|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 29 مهرماه 1384 | October 21, 2005
● حکايتی حرام شده از رنج و عشق
دیشب با دختر گلام و دوست بامزهاش در سينما فرهنگ فيلم گيلانه ساختهی خانم بنیاعتماد و عبدالوهاب را ديدم. بعد از ديدن چند فيلم بد مانند "بيد مجنون" و "دور و نزديک" خود را برای تماشای فيلمی خوب از کارگردانی خوشفکر که آثار برجستهيی در کارنامهی خود دارد آماده کرده بودم اما وقتی از سالن سينما خارج میشدم چندان راضی نبودم. شايد اگر سه نام معتبر محسن عبدالوهاب و رخشان بني اعتماد و فريد مصطفوی به عنوان فيلمنامهنويس که دو نفر اول به طور مشترک کارگردانی را هم به عهده داشتند نبود راضیتر از سينما خارج میشدم. البته من منتقد سينمايی نيستم و حال و هوايی که هنگام تماشای فيلم دارم تاثير زيادی روی قضاوتام میگذارد شايد در حال و هوای بهتری اگر فيلم را میديدم با آن مهربانتر بودم اما به هر حال چيزی که مرا ناراضی کرد بيش از کارگردانی فيلمنامهی ضعيف و ساختار آشفتهی فيلمنامه بود. در مورد اپيزود اول حرف زيادی برای گفتن ندارم بازی خوب دلشنين باران کوثری اگر نبود میشد آن اپيزود را نديد. و البته لحظهی تاثيرگذاری در اين اپيزود بود که نمیتوان از آن گذشت. لحظهيی که ميزانس بسيار خوب و بازیهای دلنشين باران و معتمدآريا آن را ماندهگار کرده است و آن صحنهیی است که میگل و گيلانه در حال رفتن به تهران هستند و گفتوگويی در مورد ازدواج گيلانه و علاقهی او به مردی طرح میشود.
bad
شبح جان. نقدت خیلی خوبه.
چه بگويم شبح جان؟ گويا فراموش کردهاند چه گونه فيلم خوب بسازند. وقتای "چيزی" مانند خيلی دور خيلی نزديک، آن قدر طرفدار پيدا میکند و يک نفر پيدا نمیشود که بتواند يک نقد درست و حسابای در موردش بنويسد، چه میتوان گفت؟ همه با هم سقوط میکنند.
فیلمشو ندیدم ولی تیزر تبلیغاتی تلوزیونی اش آدم رو از دیدن فیلم منصرف می کرد!
من فيلمهايي رو كه بهمراه پدرم تماشا كردم هرگز فراموش نمي كنم يعني تماشاي اون فيلمها بدون توجه به كيفيت خود فيلم هميشه براي من با يك لذت وصف ناشدني همراه بوده و هست كه جايگاه اون فيلمها رو در ذهن من برجسته كرده و اون چيزي كه در اين نوشته ات توجه منو جلب كرد و براي من بسيار جالب بود اينكه اگه اولين جمله نوشته ات رو از مطلب حذف كنيم هيچ خدشه اي به نوشته وارد نمي كنه اما همينكه مطلبت رو با اين جمله شروع كردي نشون ميده كه از همراهي دخترت خيلي لذت بردي .خيلي زيباست كه باباها هم از همراهي دختراشون كيف مي كنند. اين خيلي طبيعيه .با اين نوشته حس رفيقانه قشنگي رو منتقل كردي .افسوس حالا من خيلي كمتر فرصت مي كنم بهمراه پدرم فيلم ببينم... بايد فرصت ها را در يابيم... خوشبختي بغل دست ما نشسته ...
خوندم و کيف کردم و لينک هم دادم ..عزت شما زياد تر از اون هست که زيادتش رو بخوام پس خدانگهدار
حقیقت اش...
عمو شبح گل دلم خیلی گرفته چی بگم والا!!
شبح گرامی جونم برات بگه بی رو در بايستی بجز بخش
درود بر تو شبح جان
شبح جان! پینگت کردم. و راجع به نقدت هم باید بگم, اصولا از این که می گی که من "نقاد سینما: نیستم خوشم نمی آد. چون, بی تعارف, توی اون ممکلت کم هستند کسانی که نگاهی به این موشکافانه ای به سینما و به فیلم ها داشتته باشند. شبح جان! برای هر نقدي, منجمله نقد سینما, نگاهی عمیق و انسانی نیاز است, صرف از نظر موضوع. و نگاه تو عمیق ترین و انسانی ترین هاست.
اول |
![]()
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||