بوزینگان 3
آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! (۳)
حالا به کار یکی دیگر از ماهرترین معلق بازان سیرک باستان ستایی و تدوین تاریخ پیش از اسلام، بر اساس تشریح تمول و تمدن و تولید و فرهنگ و جنگ آوری و دین داری ایرانیان می پردازم. چنان که هیچ برگی از مجموعه ی ایرانیکای این پیر جیره خوار سفره ی ملکه ی انگلیس نیست که در آن گرز تمدن درخشان و مشعشع هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان بر فراز تمام ملل جهان به گردش درنیامده باشد. حقارت و وقاحت او تا اندازه ای است که پیوسته جهان اسلام پس از حضور پیامبر گرامی را نیز، بدون حضور مدیرانه و مدبرانه ی بریدگان و برگزیدگان زردشتی، از گونه ی سلمان فارسی بی نشان، از حرکت و انسانیت و توانایی و مسالمت تهی می داند و همین اواخر مدعی شده بود که کلمه ی ایران یک نام مصنوعی برای گستره ای است که باید فقط سرزمین پارسیان یا «پرشیا» نامیده شود!!! اینک همین مرکز ثقل و سن چراغانی شده ی دهل کوبی برای فارسیان و کارگزاران دروغین امپراتوری های مفقوده ی ایران باستان را، میبینیم که ناگهان مشغول معرفی سلسله ی هخامنشی به عنوان «یک امپراتوری فراموش شده» است!!!
«سه شنبه بيست و هفتم سپتامبر، دکتر احسان يارشاطر در دانشگاه "سوربن" پاريس حضور يافت و زير عنوان "تمدن فراموش شده" سخنرانی کرد. اين جلسه به دعوت پروفسور ايرج گنج بخش رئيس انجمن دوستداران دانشنامه ايرانيکا و پروفسور فليپ اوئيز رئيس بخش ايران در شورای ملی پژوهشهای علمی فرانسه ترتيب يافته بود. بعد از سخنان پروفسور گنج بخش درباره ايرانيکا، پروفسور اوئيز فعاليت های فرهنگی و تحقيقاتی احسان يارشاطر را بر شمرد و از او دعوت کرد تا سخنرانی اش را آغاز کند.
سخنان يارشاطر در ارتباط با نمايشگاه و کنفرانس "امپراتوری فراموش شده" بود که در لندن بر پا شده است. منظور از "امپراتوری فراموش شده،" امپراتوری هخامنشی است. به گفته آقای يارشاطر جای تعجب است که اين امپراتوری با همه عظمتی که داشته است و شهرتی که به حق بايد داشته باشد، می توان آن را امپراتوری فراموش شده ناميد.
این که یار شاطر هخامنشیان را امپراتوری فراموش شده بنامد، می توان برعلائم ونشانه های آخرالزمان افزود. آیا کدام حادثه چنین گردش و انقلابی را در برداشت از دسته ی گرزداران ربی های یهود، که بنیان خرد ورزی آدمی، یعنی هستی مترقی شرق میانه را در خون فرو بردند، ممکن کرده است؟ حواشی نشست های اخیر معلوم می کند که یهودیان در تدارک خرد کردن توانایی ها و پس گرفتن اقتدار دار و دسته ی آدم کش در استخدام خویش، یعنی هخامنشیان اند تا در فرصت بعدی با حذف دخالت آن ها در ماجرای پلید پوریم، آن را تا حد یک گوش مالی ساده ی دشمنان یهود مختصر کنند. بی شک هرگونه سعی آنان در انکار وسعت نقش و آثار ضد تمدنی پوریم بر اتهام آن ها خواهد افزود، زیرا بیداری پدیدار شده در ضرورت بازبینی نقش کهن یهودیان در ستیز با آرامش و امنیت و عقلانیت آدمی، لحظه به لحظه در جهان افزوده می شود و این هنوز در حالی است که ما نتوانسته ایم پرچم حساب کشی پوریم، این نخستین و وسیع ترین نسل کشی در جهان را، چنان بلند برافرازیم که تماشای آن برای تمام آدمیان در سراسر عالم، میسر باشد.
آقای يارشاطر در بخشی از سخنرانی اش گفت: "اين بيشتر مربوط می شود به اينکه در کشور های اروپايی اصلا اتکا بر آثاری است که از يونان به ارث رسيده و طبيعی است که يونانيان که با ايرانيان در جنگ بوده اند و آنها را دشمن خود می دانسته اند، سخنان محبت آميزی نسبت به ايران نگفته باشند." يارشاطر افزود:" ولی به اين نکته هم بايد توجه کرد که در خود ايران و ممالک اسلامی هم همينطور بوده است. ما هم هر تاريخی نوشتيم نسبت به ساير کشورها اطلاعاتی که داشتيم و داديم ناقص بوده است."
از این گفتار، پریشان بافی مشهود در سخنان این پیر نقال داستان قهوه خانه ای ایران باستان بروز می کند تا معلوم شود مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» چه آتشی در خانه ی امن این مسند نشینان تالار دروغ و دغلی و جعل برافروخته است. باید پیش تر توجه دهم که معلق بازی اخیر این بوزینگان دست آموز یهودیان، یک نکته را به نیکی روشن می کند و آن این که دیگر نمی توان تصور کرد که این سردم داران باستان ستایی و عرب و ترک و اسلام ستیزی، با درون مایه ی فرهنگ خواهی و میهن پرستی و تبعیت از تالیفات به ظاهر دانشمندانه ی غربیان، عمر را به کار دفاع از دستورهای دانشگاه های کنیسه و کلیسایی گذرانده اند، زیرا زمانی بود که گره بافته های پوسیده و بنجل و بد نقش و بی ارزش غربیان در دروغ سرایی بی سرو ته درباره ی تاریخ شرق میانه گشوده نشده بود و شاید ممکن بود بپذیریم که آن ها تحت تاثیر جذابیت داستان های شوونیستی ایران باستان به غرور کاذب ملی دچار بوده اند، اما از زمان عرضه ی اسناد جدید درباره ی پیشینه و پیوند های شرق میانه در مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» دیگر برای این معلق بازی های نو شیوه ی آنان نمی توان هیچ توضیحی جز دست آموزی بیان کرد. اگر با ده ها سند و تصویر ثابت می شود که تخت جمشید یک محوطه ی کهن ایلامی است که هخامنشیان پس از غصب آن، در یک نمایش مقلدانه برای ایجاد توهم عظمت، کوشش مطلقا ناکامی را برای کپی برداری از مظاهر معماری بین النهرین آغاز کرده اند و ناگزیر پس از نسل کشی پوریم در همان ابتدای کار متوقف مانده، ولی یک معلق زن دیگر دستگاه یهودیان، به نام شاپور شهبازی، در جای توجه آکادمیک به داده های نوین در موضوع تخت جمشید، به عنوان سیاهی لشگر در یک کارتون کودکانه ی ساخت اورشلیم، با عنوان نمایش شکوه دیجیتالی تخت جمشید ظاهر می شود و آشکارا و مستقیم به چشم حقیقت خاک می پاشد و با آن دشمنی نشان می دهد، پس دیگر او از مظاهر یک عامی هیچ کاره و بی آزار نیز خارج می شود و به لباس یک ستیزه گر لجوج در برابر علم و آگاهی و هویت و تاریخ مردم خود درمی آید، که مشغول تبعیت مزورانه و مزد بگیرانه از مرکزی است که صلاح خود را در ادامه ی انتقال افسانه های تفرقه افکن پیشین است. به همین ترتیب خواندن نقل فوق از یار شاطر، آن گاه که پیش از این هزاران بار مورخین و فرهنگ مداران قلابی یونان و روم را به عنوان شاهدان عظمت ایران باستان و سلسله ی هخامنشیان معرفی کرده بود، جز یک سردرگمی و سرگردانی ناگزیر و دل سوزی آور و ندانم کاری بی آبرو ساز در مقابله ی ناتوانانه با داده های جدید مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» ارزیابی نمی شود.
به گفته يارشاطر اين نوع جانبداری و تعصب در همه دنيا عموميت دارد و جای گله نيست اما به تدريج با پيشرفت علم و کم شدن تاثير مذهب، تحقيقات باستان شناسی به صورت متعادل تری درمی يابد و حق تمدن های مختلف به درستی برگزار می شود. "چنان که در مورد ايران که غالبا تاريخش از نظر کشور های غربی اسلام نوشته شده، حالا بايد توجه کرد که در ايران يک تمدنی از زمان سامانی ها به تدريج بر اساس زبان فارسی به وجود آمد که در تمام ممالک شرقی اسلام رواج گرفت و توسط پادشاهان ترک که اين تمدن و فرهنگ را پذيرفته بودند، در عثمانی و در هندوستان رواج پيدا کرد و در حقيقت يک دوره دوم از تمدن اسلامی را به وجود آورد."
پریشان بافی، اختیار کلام را از دست این پیش نماز دعا خوانی دروغ در تاریخ ایران ربوده است و در حالی که مشغول رتق و فتق ادله ی تبدیل ناگهانی اسم گذاری یک امپراتوری پر هیاهوی پیشین، به امپراتوری فراوش شده بود، یکباره او را، که در هیچ زمان هستی و حضور هیچ غیر فارسی در نجد ایران را نپذیزفته بود، مشغول شمردن ستایشگرانه ی خدمات ترکان به فرهنگ اسلامی و ایرانی در حدی می بینیم که ضمن آن اعتراف می کند تمدن ایران و زبان قلابی و ساختگی فارسی، از زمان سامانیان آغازی دوباره می یابد، بی این که آماده ی این اعتراف باشد که این آغاز دوباره، چهارده قرن پس از پایان غم انگیزی است که یهودیان در ماجرای پلید پوریم برای تمام مردم ممتاز شرق میانه رقم زده اند.
به گفته يارشاطر اين در زمانی بود که قسمت غربی عالم اسلام که بيشتر ممالک عربی زبان بودند، در حال تنزل بودند و دوران درخشان شان را گذرانده بودند. يارشاطر افزود:" اين تمدن ايرانی- اسلامی در حقيقت تا قرن هيجدهم در سراسر قسمت شرقی اسلام و به طور غير مستقيم در قسمت های غربی موثر بود تا اينکه خود اين تمدن هم به تدريج در اوايل قرن هيجدهم شروع به انحطاط کرد تا اينکه کم کم با تمدن و فرهنگ اروپايی روبرو شد که دوره اقتباس از تمدن اروپايی پيش آمد."
در افکار و اندیشه های پوسیده و فرمایشی و خام این پا منبری خوانان به اصطلاح مورخان یهود، ریشه یابی هیچ پدیده ی تاریخی در شرق میانه ضرورت ندارد، چنان که او نمی خواهد و نمی تواند مسببین و مقصرین سقوط تمدن اسلامی درخشان عثمانیان را که پس از بنی امیه بنیان دومین امپراتوری بزرگ اسلامی را پایه گذاردند، معرفی کند، زیرا نخست موجب بی آبرویی اربابان و به تبع آن خود او خواهد شد. (ادامه دارد)
2 نوشته شده در يکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 0:40 توسط ناصر پورپیرار | 4 نظر
--------------------------------------------------------------------------------
بوزینگان 2
آب و آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس! (۲)
از زمانی که با قدرت تمام، در قسمت سوم کتاب ساسانیان، از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، اثبات شد که پاسارگاد یک مجتمع نوساز قلابی است که تا پیش از سال ۱۹۶۰ بر روی زمین نبوده است و به اصطلاح کاخ های موجود کورش در آن محوطه، جز بنا سازی مسخره و نیمه کاره ای نیست که با سرقت از مصالح کاروان سرا و مسجد اتابکی و نیز با تخریب یک معبد یونانی در جنوب سکوی تخت جمشید، با وقاحت تمام در یک زمین زراعی بالا برده اند، شرق شناسی درمانده و دروغ گوی موجود، در جای عرضه ی توضیح اعمال خائنانه و جاعلانه ی آستروناخ و برای گریز از ورود به اصل مسئله، باز هم به معلق زنی های بوزینه وار نوینی دست زده و نمایش مضحک نادان فریب تازه ای را، توام با شیون و زاری شروع کرده است که گویا پاسارگاد پس از اتمام کار آب گیری سد سیوند غرق خواهد شد!!! پیش از پرده برداری از این رجاله گری جدید، ضرور می دانم به نوای شیپور جمعی توجه دهم که برای گردآوری عقب ماندگان، برابر معمول، در بلند گوی بی بی سی به ترنم درآمده است:
«در پی درخواست ايران از موسسات خارجی برای نجات و احيای بخشی از محوطه باستانی تنگه بلاغی، سه گروه باستان شناس از کشورهای لهستان، فرانسه و آلمان به اين درخواست پاسخ مثبت دادند. تنگه بلاغی در استان فارس در نزديکی پاسارگاد قرار دارد در اين تنگه علاوه بر نشانه هائی که حاکی از زندگی در پيش از تاريخ هستند چندين اثر باستانی مربوط به دوران هخامنشيان و اشکانيان وجود دارد. با توجه به اين اينکه پاسارگاد و بخشی از تنگه بلاغی در سازمان يونسکو به ثبت رسيده است، اين سازمان سه گروه باستان شناسی را جهت حفظ و نجات اين محوطه باستان به ايران خواهد فرستاد.
گفتگو با بهروز فغانی روزنامه نگار - برنامه جام جهان نما
مهمترين خطری که تنگه بلاغی را تهديد می کند ساخت سد سيوند در نزديکی اين تنگه است که قرار است در سال آينده به بهره برداری برسد که در اين صورت بخش اعظمی از اين تنگه زير آب خواهد رفت. به گزارش خبرگزاری ميراث فرهنگی در صورت ساخت اين سد، 84 محوطه باستانی از جمله تپه های باستانی پيش از ميلاد، كوره های ذوب فلز، غار و سكونت گاه های پيش از ميلاد، گورهای سنگی مربوط به دوران فرمانروايان فارس، دو قبرستان دسته جمعی مربوط به دوران اشكانی و بيش از 7 كيلومتر مرز سنگی مربوط به دوران اشكانی به زير آب خواهد رفت. بنا به همين گزارش ساخت سد سيوند از سال 1371 در تنگه بلاغی روی رودخانه پلوار و بدون هيچ استعلامی از سازمان ميراث فرهنگی شروع شده است. فاصله دهانه اصلی سد تا آثار و سازه های اصلی محوطه پاسارگاد نزديک به 17 كيلومتر و فاصله خط پايان آبگيری درياچه تا سازه های اصلی و آرامگاه كوروش حدود 9 كيلومتر است. همچنين در صورت راه اندازی اين سد، بر اثر رطوبت ناشی از آبی که در پشت سد جمع خواهد شد به آرامگاه کورش در پاسارگاد و کاخ اصلی لطمه هائی به اين اثر باستانی وارد می شود».
این سند رسمی منتشر شده در بی بی سی، علاوه بر آشکار سازی پهنه ی نادانی و بی خبری نزد کارگزاران میراث و یونسکو، معلوم می کند که ساخت سد سیوند از ۱۳سال پیش، بدون نیاز به برپایی هیچ هیاهویی درباره ی عواقب اتمام آن، در جریان بوده، اما درست پس از اثبات قلابی و سرقتی بودن سراپای ابنیه ی کورشی در آن محوطه، در قسمت سوم تفحصات ساسانی، ناگهان قریب سالی است که برای لوث کردن مسئله، پیر عجوزه ی بی بی سی، ننه من غریبم بازی موجود را درباره ی آب گیری سد سیوند به راه انداخته است. این که انگلستان در برابر داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» چنین همه جانبه و دست و دل بازانه برای آرایش جنازه ی پوسیده ی هخامنشیان وارد معرکه شده و ول خرجی می کند، به خوبی نشان می دهد که آن ها می دانند که اگر این مباحث جدید جهانی شود کم ترین آبرویی برای مراکز فرهنگی دیروز و امروز آنان در اروپا و هندوستان باقی نمی ماند که مسئول و مجری اولیه ی برنامه ی یهودی پراکندن دروغ در تاریخ مردم شرق میانه بوده اند ، چنان که تمام اسناد و اوراق جعلی دین قلابی و موهوم زردشتی و کتاب بی اساس اوستا از محصولات کمپانی انگلیسی هند شرقی است. آن چه اینک در صحنه ی ایران شناسی کثیف جهانی بروز کرده، دست و پا زدن های ناشیانه، دل خراش و بی حاصلی است که آنان برای بیرون کشیدن خویش از گرداب مطالب کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران» نمایش می دهند. چنان که می بینیم این تلاش ها نیز سمت و سوی آکادمیک و محققانه ندارد و خود مبنای دیگری شناخته می شود در اثبات این که حضرات ایران شناس، دانسته و آگاه و در برابر دریافت دست مزد و دستگاه و برای گذران زندگی حقیر خود، هستی و هویت شرق میانه، این مقدس ترین منطقه ی زیستی بشر و مردم ممتاز آن را، که بنیان گذار دانایی در جهانند، به سود آرزوها و امیال یهود، به بازی گرفته اند.
چرخش دراز مدت آن ها در این گرداب بررسی نوین تاریخ شرق میانه، چنان سرگیجه آور بوده است که برجسته ترین عناوین حاضر در پهنه ی ایران شناسی فرتوت و بی سواد و مزد بگیر یهودیان، حتی از عرضه و ارائه ی چند سئوال ساده در برابر داده های مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» وامانده اند، از وحشت هو شدن فرهنگی مخفیانه به گوشه ای خزیده اند و کم ترین آثار حضوری برای دفاع از تزهای بی اساس و افسانه سان پیشین خود نشان نمی دهند. اوضاع کنونی آن ها خود گواه مطلوبی است که بیان کند مجموعه ی ایران شناسی شناخته شده ی موجود، از شعور آکادمیک در موضوع کار خویش خالی است و فقط مجری و منادی تلقیناتی بوده، که مرکز اورشلیم به آن ها تکلیف کرده است. برای درک به تر این اشاره کافی است به موضع گیری برجسته ترین ایران شناسان، در نشست اخیر دکان و مخزن جعل جهان، یعنی موزه ی بریتانیا توجه کنید، که آن امپراتوری پرآوازه ی پیشین را که تا پیش از انتشار مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران»، صاحب نخستین بیانیه ی حقوق بشر و سازنده ی کانال سوئز و تسخیر کننده مصر و یونان تا هند و خراسان می شمردند، ناگهان به امپراتوری فراموش شده و بی نشانی تبدیل کرده اند، که مظلومانه و به ناحق در معرض اتهام وحشیگری و نابود سازی تمدن کهن بشر قرار گرفته است!!!! آیا اورشلیم در تدارک چه حقه بازی تازه ای در تاریخ نویسی شرق میانه است و آیا دستور العمل دفاعی صادر شده ی مراکز توراتی برای ایران شناسی دستپاچه شده ی موجود چه محتوای نوی دارد و چه معلق بازی تازه ای به بوزینگان مزد و موز بگیر خود می آموزد؟!!! (ادامه دارد)
2 نوشته شده در جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 0:38 توسط ناصر پورپیرار | 11 نظر
--------------------------------------------------------------------------------
بوزینگان
آشوب در لانه ی حشرات ایران شناس!
آب و آشوب سراپای لانه ی حشرات ایران شناسی بین المللی را فراگرفته، غوغای مضحکی برپا شده و هر یک از انگل های شرق شناس، که در وجه عمده در چوب پوسیده ی مراکز یهودی تکثیر شده اند، ذلیلانه می کوشند تخم پوکی را که به زحمت در سده ی اخیر از مقعد خود و اسلاف شان بیرون داده اند، به نوعی حفاظت کنند. مشتی دروغ گوی جاعل یاوه باف که قرنی بود مشتریان معصوم خود را با پیش بینی ها و پیش فرض هایی جادوگرانه در موضوع تاریخ ایران باستان، که تلقین اورشلیم برای محو رد آثار ضد تمدنی نسل کشی وسیع و پلید پوریم بود، سرگرم می کردند، اینک که باطل السحر داده های آنان، به صورت مجموعه کتاب های «تاملی در بنیان تاریخ ایران» به بازار آمده، در مغاره ی موزه ی بریتانیا، که مرکز تولید و داد و ستد اسناد جاعلانه درباره ی شرق میانه است، گرد هم آمده اند تا اوراد تازه ای برای بقای خود بسرایند، سرطان لاعلاج نهضت باز اندیشی تاریخی در شرق میانه را دوا کنند و مرگ محتوم مکتب و تعطیل ناندانی گروهی خود را دو سه روزی دیگر به عقب اندازند.
من غالبا نام آوران بین المللی عرصه ی تالیفات تاریخی و مهره های درشت باستان شناسی و اسلام شناسی در شرق میانه و تمام مراکز تحریک و تغذیه ی آنان، یعنی کرسی های ایران و شرق شناسی لانه کرده در طویله هایی به نام دانشگاه های غربی را، با پلید ترین خطاب ها خوانده ام و القابی را شایسته ی آنان دانسته ام که ملازم جاعلان و دشمنان فرهنگ و عوام فریبان و معرکه گیران است. برپا شدن نمایشات روحوضی ایران شناسی بین المللی در ایام اخیر و در تدارکات و بزک ها و گریم های گوناگون، کاملا معلوم می کند که آنان حتی از عناوین پیشین نیز تهی ترند و در حد اکثر ناتوانی، پی در پی نشانه هایی بروز می دهند که بر نسل در راه و خبرگان کنونی مسلم می کند که ایران شناسی موجود جز محفلی از بی مایگان مطلق نیست که در برابر کم ترین اشاره ی انتقادی تنها توانسته اند به معلق بازی بوزینه سان بپردازند و شکلک هایی از خود بسازند، که حتی سرگرم کننده نیز نیست.
این روزها می توانیم علائم فرمان بری و مستخدمی و بازیگری برای اورشلیم را ، نزد عالی مقام ترین چهره های ایران شناسی جهان و پادوهای حقیر محلی آنان، به عیان ببینیم که افشای نخستین آدم کشی وسیع جهان، در ماجرای پلید پوریم، در سومین قسمت بررسی کتاب های ساسانی من، آنان را سراسیمه و سرگردان کرده، و به طور جمعی به حمایت و عنایت به مرکز پیدایی خود، یعنی کنیسه واداشته است. کافی است به سرفصل های جدیدی نگاه کنیم که کتاب کثیف ایران شناسی بین المللی می گشاید و هریک علیلانه ترین صورت مواجهه با مداخل قدرتمند مسائلی است که در مباحث و مداخل «پیشینه های ناراستی» در قسمت های مختلف ساسانیان از مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» عرضه شده است.
۱. در قسمت اول ساسانیان با قدرت تمام اثبات شد که تخت جمشید جز تصرفاتی غاصبانه در یک مجموعه ی زیگوراتی و معابد ایلامی نیست که هخامنشیان با دست کاری در یک محوطه ی کهن ایرانیان، کوشیده اند تا چند سرپناه از نظر بومی احمقانه و مسخره ی سنگی را در یک محوطه ی کوهستانی غیرقابل سکونت بالا برند و نشان دادم که ضعف مفرط آنان، که ناشی از مقاومت سراسری مردم ممتاز شرق میانه بود، ادامه ی معمار سازانه ی آن ابنیه ی مضحک را ناتمام گذارد و نیز با ده ها دلیل اسنادی و تصویری معلوم کردم که شرق شناسان حقه باز و دغل، در اوائل تسلط رضا شاه مقوایی، با دست های باز و بدون هیچ نظارت و کنترلی، یکصد و پنجاه هزار متر مربع از بقایای ابنیه ی ایلامی را، که تنها در تخت جمشید موجود بود، برای تنقیه ی امپراتوری قلابی هخامنشی به تاریخ شرق میانه، جنایت کارانه نابود کرده اند. اینک ایران شناسی مفلوج بین المللی در برابر آن همه مباحث بیدارگر تنها به این اطوارهای رو حوضی دل خوش کرده است که یک تخت جمشید تمام شده را به وسیله ی ابزارهای دیجیتالی در کامپیوترها بسازد!!!
«ساخته شدن دومين فيلم مستند بلند از تخت جمشيد با استفاده از هنر بازسازی ديجيتالی نشانه ای از بازشناسی اهميت اين بنا و همزمان علاقه به کابرد فنون جديد کامپيوتری برای زنده کردن آثار تاريخی است. در کمتر از يک سال از معرفی و پخش فيلم شکوه تخت جمشيد، فيلم ديگری در باره اين بنای ويران اما هنوز باشکوه دنيای باستان به دنيای تصوير معرفی می شود. فيلم که بسادگی پرسپوليس ناميده می شود کاری از تلويزيون آرته، تلويزيون دولتی مشترک آلمان و فرانسه است. برخلاف فيلم شکوه تخت جمشيد ساخته فرزين رضائيان، پرسپوليس اثری است با مولفان مختلف. کورش افهمی می گويد او و همکار آلمانی اش ولفگانگ گمبکه چهار سال پيش پروژه ای را برای بازسازی مجازی تمام تخت جمشيد شروع کردند. دو سال بعد نتيجه نخستين کارهای گرافيکی خود را روی اينترنت در معرض عموم نهادند. در اين زمان گوتز بالونيه از تلويزيون آرته که مستندی در باره تخت جمشيد را در دست داشت از طريق اينترنت با آنها آشنا می شود و سرانجام آنها را برای همکاری دعوت می کند. نتيجه کار در فيلمی به مدت 60 دقيقه در کنفرانس جهان هخامنشی در موزه بريتانيا به نمايش درآمد. فيلمی خوش ساخت و خوش نما که 12 دقيقه بازسازی ديجيتالی تخت جمشيد در آن کار افهمی - گمبکه است».
این نقل از سایت بی بی سی حکایتی بی نیاز از شرح است، روشن فکران خودی و غریبه، به دنبال آثار این تغار شکسته، در حالی که دو زانو بر زمین نشسته اند، زمین پر ماست سطح کنیسه و کلیساها را می لیسند و برای تجدید حیات یک جنازه ی بوگرفته، با نام نادرست و وصله پینه ای امپراتوری هخامنشیان، که این روزها مظلومانه «امپراتوری فراموش شده» می نامند و از هارت و پورت های قدیم در همین باره زیرلبی توبه کرده اند، درست مثل سازندگان کارتن برای سرگرمی کودکان، نقاشی های تخت جمشیدی می سازند!!! به راستی که درماندگی ایران شناسی بین المللی و نان خوران حواشی آن، در برابر داده های نوین مجموعه ی «تاملی در بنیان تاریخ ایران» رقت بار و دل سوزی آور است. (ادامه دارد)
2 نوشته شده در چهارشنبه سيزدهم مهر 1384ساعت 23:34 توسط ناصر پورپیرار | 13 نظر