●
عالمی ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمی
عمل جامعهی نو سبب ظهور انسان نوی میشود که شالودهی منش وی دارای کيفيتهای زير خواهد بود:
- تمايل به رها کردن تمام اشکال "داشتن" بهمنظور رسيدن به "بودن" کامل.
- ايمنی، احساس هويت و اعتماد برمبنای ايمان به آنچه "هست" و بر پايهی نياز به پيوند، مصلحت، عشق، همبستهگی با جهان اطراف خود؛ بهجای تمايل داشتن، مالکيت و تسط برجهان که انسان را بردهی دارایی خود میکند.
- قبول اين حقيقت که هيچکس و هيچ چيز غير از خود شخص، مفهومی بهزندهگی نمیدهد، اين استقلال راديکال و تبديل به شیء نشدن انسان میتواند شرط فعاليت کامل در راه علاقه به مشارکت با سايرين باشد.
- در موقع و مقام حقيقی خود قرار گرفتن.
- احساس لذت از ايثار و مشارکت، و نه از مالاندوزی و بهرهکشی.
- عشق و احترام بهزندهگی با کليه مظاهر آن، با آگاهی به اينکه نه ماديات و قدرت که فناپذيرند، بلکه زندهگی و آنچه به رشد آن مربوط است مقدس است.
- کوشش در کاهش آز، نفرت و توهم تا سر حد امکان.
- زندهگی کردن بدون پرستش بتها و بدون توهم، زيرا انسان به مرحلهای رسيده است که نياز به اوهام ندارد.
- گسترش ظرفيت عشقورزی توام با توسعهی ظرفيت تفکر انتقادی و غيراحساساتی.
- پرهيز از خودشيفتهگی و قبول محدوديتهای اسفبار هستی انسان.
- انتخاب رشد کامل خود و همنوعان بهعنوان هدف عالی زندهگی.
- آگاهی به اينکه برای رسيدن به هدف بالا انضباط و احترام به واقعيت ضروری است.
- همچنين آگاهی به اينکه اگر رشد از بنياد نباشد سالم نيست، و توجه به اختلاف بين خصوصيات زندهگی و نظم، و خصوصيات ويژهی مرگ.
- توسعهی قدرت تخيل و تصور خود، ولی نه بهصورت فرار از رويدادهای غير قابل تحمل، بلکه بهصورت پيشبينی امکانات واقعی بهمنزلهی وسيلهای برای از ميان برداشتن آن رويدادها.
- فريب ندادن ديگران، و فريب نخوردن از ديگران؛ ساده و بیتزوير بودن نقطه ضعف نيست، ولی نبايد ساده لوح بود.
- احساس وحدت خود با تمام زندهگی، ترک هدف تجاوز به طبيعت، و مقهور کردن، استثمار و تخريب طبيعت. درک طبيعت و همکاری با آن.
- آگاهی از اينکه شرارت و ويرانگری عواقب الزامی شکست در رشد است.
- آگاهی از اينکه فقط اشخاص کمی دارای اين کيفيات در حد کمال هستند، بدون آنکه حرص رسيدن به اين هدف داشته باشد، زيرا اين حرص و آز خود شکلی از "داشتن" است.
- شادی در فرايند زنده بودن يا رشد دائم، تا حدی که سرنوشت امکان آنرا میدهد، زيرا زندهگی کردن کامل آنچنان رضايتبخش است که نگرانی برای رسيدن يا نرسيدن به خواسته کمتر مجال خودنمايی میيابد.
اريک فروم، داشتن يا بودن؟، ترجمهی اکبر تبريزی، انتشارات مرواريد، ص 231 (با تلخيص و تغيير شيوهی نگارش)
August 24, 2005 09:06 AM