چهارشنبه، 2 شهریورماه 1384 | August 24, 2005

عالمی ديگر ببايد ساخت و ز نو آدمی

عمل جامعه‌ی نو سبب ظهور انسان نوی می‌شود که شالوده‌ی منش وی دارای کيفيت‌های زير خواهد بود:
- تمايل به رها کردن تمام اشکال "داشتن" به‌منظور رسيدن به "بودن" کامل.
- ايمنی، احساس هويت و اعتماد برمبنای ايمان به آن‌چه "هست" و بر پايه‌ی نياز به پيوند، مصلحت، عشق، هم‌بسته‌گی با جهان اطراف خود؛ به‌جای تمايل داشتن، مالکيت و تسط برجهان که انسان را برده‌ی دارایی خود می‌کند.
- قبول اين حقيقت که هيچ‌کس و هيچ چيز غير از خود شخص، مفهومی به‌زنده‌گی نمی‌دهد، اين استقلال راديکال و تبديل به شیء نشدن انسان می‌تواند شرط فعاليت کامل در راه علاقه به مشارکت با سايرين باشد.
- در موقع و مقام حقيقی خود قرار گرفتن.
- احساس لذت از ايثار و مشارکت، و نه از مال‌اندوزی و بهره‌کشی.
- عشق و احترام به‌زنده‌گی با کليه مظاهر آن، با آگاهی به اين‌که نه ماديات و قدرت که فناپذيرند، بل‌که زنده‌گی و آن‌چه به رشد آن مربوط است مقدس است.
- کوشش در کاهش آز، نفرت و توهم تا سر حد امکان.
- زنده‌گی کردن بدون پرستش بت‌ها و بدون توهم، زيرا انسان به مرحله‌ای رسيده است که نياز به اوهام ندارد.
- گسترش ظرفيت عشق‌ورزی توام با توسعه‌ی ظرفيت تفکر انتقادی و غيراحساساتی.
- پرهيز از خودشيفته‌گی و قبول محدوديت‌های اسف‌بار هستی انسان.
- انتخاب رشد کامل خود و هم‌نوعان به‌عنوان هدف عالی زنده‌گی.
- آگاهی به اين‌که برای رسيدن به هدف بالا انضباط و احترام به واقعيت ضروری است.
- هم‌چنين آگاهی به اين‌که اگر رشد از بنياد نباشد سالم نيست، و توجه به اختلاف بين خصوصيات زنده‌گی و نظم، و خصوصيات ويژه‌ی مرگ.
- توسعه‌ی قدرت تخيل و تصور خود، ولی نه به‌صورت فرار از رويداد‌های غير قابل تحمل، بل‌که به‌صورت پيش‌بينی امکانات واقعی به‌منزله‌ی وسيله‌ای برای از ميان برداشتن آن رويدادها.
- فريب ندادن ديگران، و فريب نخوردن از ديگران؛ ساده و بی‌تزوير بودن نقطه ضعف نيست، ولی نبايد ساده لوح بود.
- احساس وحدت خود با تمام زنده‌گی، ترک هدف تجاوز به طبيعت، و مقهور کردن، استثمار و تخريب طبيعت. درک طبيعت و هم‌کاری با آن.
- آگاهی از اين‌که شرارت و ويران‌گری عواقب الزامی شکست در رشد است.
- آگاهی از اين‌که فقط اشخاص کمی دارای اين کيفيات در حد کمال هستند، بدون آن‌که حرص رسيدن به اين هدف داشته باشد، زيرا اين حرص و آز خود شکلی از "داشتن" است.
- شادی در فرايند زنده بودن يا رشد دائم، تا حدی که سرنوشت امکان آن‌را می‌دهد، زيرا زنده‌گی کردن کامل آن‌چنان رضايت‌بخش است که نگرانی برای رسيدن يا نرسيدن به خواسته کمتر مجال خودنمايی می‌يابد.
اريک فروم، داشتن يا بودن؟، ترجمه‌ی اکبر تبريزی، انتشارات مرواريد، ص 231 (با تلخيص و تغيير شيوه‌ی نگارش)

August 24, 2005 09:06 AM

jerrie 20:41 @ Sat, 28 Oct 06

Can I share some resources with you? 8th street latinas alysa asian lesbians free swingers webcams we belong together live gloryhole ny blog madeline bangbros live gloryhole black teen fisting latina teen little gay boys amateur gay voyeur beach sex strapon femdom videos free ebony pussy big cocks tight pussies amateur tits round and brown booty bangbros sarah blonde pornstar


dianne 11:50 @ Fri, 21 Jul 06

Can I share some resources with you? download free mp3 ringtone free ringtones for sprint phones free razor ringtones download free ringtones to cellphone Free Samsung Composer Ringtones free ringtones for metro pcs free online ringtones Free Ringtones Sent Via SMs cellular ringtones


leon 5:22 @ Thu, 6 Jul 06

This is very interesting site


مجید 20:59 @ Tue, 13 Dec 05

لطفا در مورد هدف زندگی چیزی بنویسید


آرش سرخ 11:44 @ Sat, 27 Aug 05

شبح جان و سایر رفقا!
من هم مطلبی راجع به ویکی پدیا نوشتم، لطفا بخوانید و نظر دهید که این وبلاگ من خیلی بی خواننده شده!


آرش سرخ 11:41 @ Sat, 27 Aug 05

من با رفیق نادر بکتاش کار دارم و مدت‌هاست می‌خوام ایمیلی بهشون بزنم،همین‌جا ازشون خواهش می‌کنم که اگه می‌شه ایمیلشون رو برای من بفرستند.
چون پیدا نکردم جایی امیلیشون رو.


nana 2:59 @ Fri, 26 Aug 05

نادر بکتاش گرامی

يادش به خير آن روزها
باور کن با تمامی اون خفقان ساواک و قحطی فرهنگی روبروی دانشگاه !!!!! ما چه انداز کنجکاو بوديم !!!!!
خودم خاطرم هست در سفری به مشهد با تور سازمان جلب سياحان ايران در قطاری که ميرفت کتاب مادر گورکی را با جلد روزنامه شده برای اينکه کسی نبيند ( چون شايع بود اگر تو را با کتاب مادر بگيرند !!! ده سال زندان داری !!!!!!) به هرحال در طول سفر کتاب را که تا نيمه هايش خوانده بودم تمام کردم و دختری که همسفرمان بود چون علاقه نشان داد برای خواندن به او دادم که شبها در خوابگاه جلب سياحان ميخواند و در عرض سفر تمامش کرد و پس داد !!!!!
آری ما نسلی بوديم که اندکی تمدن غرب روی خانواده هايمان تاثير گذاشته بود و درک کرده بودند جائی هم سوای شاه عبدالعظيم در جهان هست و بازار تهران و حرامزاده هايش !!!!و دلقکان دربار شاه !!!!! تمامی جهان نيستند !!!! شاد باشی نانا


شبح 0:42 @ Fri, 26 Aug 05

دوستان عزيز!
متاسفانه به دليل مشکلات فني که ناشي از فيلترينگه مطلب‌ام آپ ديت نمي‌شه و نمي تونم به کامنت‌ها سر بزنم. خلاصه ببخشيد دارم مشکل را برطرف مي‌کنم.


puya 15:37 @ Thu, 25 Aug 05

سلام شبح جان !
چندتا ازکتاب های اریک فروم سال ها پیش به فارسی هم ترجمه شده بود .چه خوب می شد ،اگر امروز همه ی کتاباش دوباره چاپ می شد .از اخبار و وضع ایران که این دورا می شنوم و می بینم ،پیداست که نیاز شدیدی به چنین بینش وپالایش ریشه یی هست . حالا کی این اتفاق روی می ده را دیگه من نمی دونم .روزی شاید ...
مرسی از پستت .
روز بر تو و خانواده خوش و خرم !


نادر بکتاش 14:29 @ Thu, 25 Aug 05

پيام به نانا

رمانی که از آن حرف ميزنی -------------- هنگامي که نوجوان بودم ( اکنون که کودکي بيش نيستم !!!!!!)
کتابي خواندم که آن روزها بسيار سر و صدا کرده بود .-----------------
" بچه های کوچک قرن " است از کريستيان روشفور ترجمه نجفی ( بهترين مترحم فرانسوی - فارسی ) انتشارات نيل آن زمانها. در همان زمانش در فرانسه کلی سر و صدا کرد و از آن هم فيلم درست کردند (اين را مطمئن نيستم!!).
خيلی جالب است، انگار تو هم در همان طيفی بودی که همان رمانها را می خواندند و اکنون گذشته مشترکشان نه شابدولعظيم و قرمه سبزی، که همان فيلمها و رمانهای اروپايی و آمريکايی است. در آبادان بودند، در تهران حول و حوش کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودند، جسته و گريخته در دانشگاه و قطار، در شمال به هنگام سفر بودند و ...
رمانی فوق العاده زيبا و با طنزی شيرين ( روابط مالی و اجتماعی و فرهنگی بعد از جنگ را به سخره می گيرد - خانواده احتياج به يخچال دارد، پس بچه ای درست می کنند چون فرانسه احتياج به توليد مثل و ترميم جمعيت نابود شده در جنگ دارد و دولت برای هر نوزاد پولی به خانواده می دهد) و نيز تلخ (آخر و عاقبت دو جوان منتقد و عاصی عاشق به همان زندگی کادربندی شده ختم می شود و تسليم می شوند به زندگی مرتب و حانه دولتی راحت).
اما نکته جالب در يادداشتت برای من اين است که متوجه شدم که بعد از ده ها سال هنوز تا چه حدی اين رمانها، نه فقط مضمون و احساس آنها، بلکه حتی رنگ جلد و قظع چاپ آنها در ذهنم حضور دارد: فکری برای حافظه ات بکن!!!!


سگال 13:24 @ Thu, 25 Aug 05

http://pcworld.5gigs.com/index.php?url=uggc%2Scrvxarg.pbz%2S1384%2Sunsgru%2S07funuevine%2Sunsgru_cntr%2S..%2S40%2Scnegvmna.ez
(پارتيزان جاودانه)

ما ياد گرفتيم تو را دوست داشته باشيم/
از فراز تاريخ/
در اين خورشيد در افق مرگ غروب نكرد/
تو هميشه می‌درخشي/
درقلب های گرم و شيشه اي/
عشق با تو حضور دارد /
پارتيزان چه گوارا!/

تاريخ فقط يك لحظه باز ايستاد/
انگاه تمام سانتاكلارا برای ديدن تو بيدار شد/
پيكاری كه تو آغاز كردی هنوز ادامه دارد/
آزادی با نام توست/
ما نيز در پی آزادي/
فيدل هم گفت:/
پارتيزان جاودانه است!/
امسال در سراسر امريكای لاتين، آهنگ روز بود. در فستيوال جوانان در ونزوئلا جوان ها دسته جمعی آن را می‌خواندند


s'hg 13:23 @ Thu, 25 Aug 05

http://pcworld.5gigs.com/index.php?url=uggc%2Scrvxarg.pbz%2S1384%2Sunsgru%2S07funuevine%2Sunsgru_cntr%2S..%2S40%2Scnegvmna.ez
(پارتيزان جاودانه)

ما ياد گرفتيم تو را دوست داشته باشيم/
از فراز تاريخ/
در اين خورشيد در افق مرگ غروب نكرد/
تو هميشه می‌درخشي/
درقلب های گرم و شيشه اي/
عشق با تو حضور دارد /
پارتيزان چه گوارا!/

تاريخ فقط يك لحظه باز ايستاد/
انگاه تمام سانتاكلارا برای ديدن تو بيدار شد/
پيكاری كه تو آغاز كردی هنوز ادامه دارد/
آزادی با نام توست/
ما نيز در پی آزادي/
فيدل هم گفت:/
پارتيزان جاودانه است!/
امسال در سراسر امريكای لاتين، آهنگ روز بود. در فستيوال جوانان در ونزوئلا جوان ها دسته جمعی آن را می‌خواندند


Nazanin 10:03 @ Thu, 25 Aug 05

بر منکرش لعنت شبح جان........ اگر بيديريم که اين سيستمها هستند که قالب ميريزند چگونگی بودن انسان را..... در اين عصر حجری که مازندگی ميکنيم راه دشواريست برای شدن انسانی با کيفيتهای اريک فروم.


sooski 0:55 @ Thu, 25 Aug 05

عالی بود عمو شبح جون!!


Savalan Yasharlo 22:14 @ Wed, 24 Aug 05

ما امضا كنندگان این طومار

خواهان دستگیری و محاكمه احمدی نژاد هستیم!
برای امضای طومار به لینك زیر مراجعه كنید

http://www.petitiononline.com/Ahmadi/petition.html


nana 21:29 @ Wed, 24 Aug 05

شبح گرامی

بابا دست مريزاد . اين مطلب عاليست بسيار لذت بردم اميدوارم همه دوستان با دقت بخوانندش .
حرفی برای گفتن ندارم جز اينکه با فروم کاملا موافقم .
و در تائيد کل مطلب اين شعر را برايت مينويسم . شاد باشی نانا

ديگر تبار تيره انسان برای زيست
محتاج قصه های دروغين خويش نيست . حميد مصدق


yalda 16:26 @ Wed, 24 Aug 05

سلام و اول وو...اين حرفاي لوس:)
زندگي كامل كردن واقعن لذت بخشه ..ياد اون قسمت از مصاحبه مسيح علي نژاد افتادم كه گفته بود تو كوه رفتن نفس كوه نوردي براي من مهم بود نه رسيدن به قله--البته اون چيزايي كه يادم بود رو گفتم- بايد در لحظه ها خوب زندگي كرد...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1266
تعداد نظرات: 26801
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 28, 2006 08:41 pm


از کجا آمده‌اند؟