شنبه، 8 مردادماه 1384 | July 30, 2005

در آوار خونين گرگ‌وميش

دل سنگين تو را اشک من آورد به راه-
صخره را سيل تواند به ره دريا برد. حافظ
در اين شب‌ها و روزها، در خواب و بيداری، گنجی جلوی چشم همه‌ی ماست. او دارد ذره دره می‌ميرد و از آزادی سخن می‌گويد و مستقيم و بی‌پرده انگشت اشاره را به سوی شخصی گرفته است که در اين سال‌ها نماد سرکوب و اختناق شناخته شده است و اين همه آن‌چنان پربهاست که نمی‌توان بی‌هيچ کلامی از کنارش گذشت.
گنجی مسيح‌وار، به انتخاب خويش، بر صليب می‌رود تا بهای گناهان تمام هم‌کيشان‌اش را به تنهایی بپردازد. وقتی نامه‌ی او به عبدالکريم سروش را خواندم احساس‌های متضادی در جان‌ام نقش بست.
سروش برای من همان چماق‌داری است که در ماجرای انهدام فرهنگی با چوب و چماق و گلوله دانش‌گاه‌ها را به تعطيلی کشاند. همان کسی است که پاسدار وضع موجود بوده است و مانند ساير کسانی است که در اين سال‌ها منتقد "جزء" بودند تا "کل" را نجات دهند.
با تمام اين اوصاف حرف گنجی به دل می‌نشيند چون جان‌اش را درون کلمات می‌ريزد و اين که او می‌تواند بعد از چهل روز اعتصاب غذا و در شرايط بسيار بد زندان و بيمارستان باز اين‌گونه خوب بنويسد و به بيرون از زندان بفرستند و در سطحی گسترده منتشر شود در حالی که بسياری در اين زندان‌ها پوسيدند و مردند و نتوانستند کلامی از خود به يادگار بگذارند چيزی از ارزش آن نمی‌کاهد.
می‌دانم آشفته سخن می‌گويم و با دستانی لرزان گاهی به ميخ می‌زنم و گاهی به نعل اما اين از روی فرصت‌طلبی رايج که می‌خواهند هم "خدا" را داشته باشند هم "خرما" را نيست، از حقيقت آشفته‌ی ذهن‌ام برمی‌خيزد.
چيزی که مسلم است گنجی ديگر آن گنجی سابق که در تبليغات سپاه کار می‌کرد نيست، بسيار تغيير کرده است. ديگر نوچه‌ی عبدالکريم سروش هم نيست. آنچه هم‌اکنون هم هست مهم نيست زير کسی که يک بار تغيير کرده است باز هم تغيير خواهد کرد.
در چيزی که هيچ ترديدی ندارم اين است که بايد برای نجات جان او کاری کرد هر چند نمی‌دانم چه کار! ظاهرا تمام تلاش‌های ممکن صورت گرفته است و به نظر می‌رسد فقط اجتماع صدها هزار نفری در خيابان‌های تهران برای نجات جان او عملی کارساز باشد که اين نه از دست من برمی‌آيد نه از دست کس ديگری! وقتی مردم حضور ندارند کار به سياست‌بازی و زدوبند کشيده می‌شود...
امشب شنبه- 8 مرداد ماه 1384- ساعت 8 شب دوستان گنجی به خانه‌اش می‌روند تا با برگزاري مراسم شب شعر و روشن کردن شمع در منزل وی، حمايت خود را از گنجی‌اعلام کنند. دوست دارم شعری را که شاملو برای مهدی رضایی سرود و بعدها گفت اين آن مهدی رضایی است که من در ذهن خود ساخته‌ام را برای اکبر گنجی در اين‌جا بنويسم و آرزو کنم او زنده بماند تا اميد به رهایی در دل‌ها روشن‌تر از پيش زنده بماند اين نبردی است برای آزادی همه‌ی ما پس هم‌راه‌اش شويم.

ابراهيم در آتش
در آوار خونين گرگ‌وميش
ديگرگونه مردی آنک،
که خاک را سبز می‌خواست
و عشق را شايسته‌ی زيباترين زنان‌ــ
که اين‌اش
به نظر
هديتی نه چنان کم‌بها بود
که خاک و سنگ را بشايد.
چه مردی! چه مردی!
که می‌گفت
قلب را شايسته‌تر آن
که با هفت شمشير عشق
درخون‌نشيند
و گلو را بايسته‌تر آن
که زيباترين نام‌ها را
بگويد.
و شيرآهن‌کوه مردی ازاين‌گونه عاشق
ميدان خونين سرنوشت
به پاشنه‌ی آشيل
درنوشت.ــ
رويينه‌تنی
که راز مرگ‌اش
اندوه عشق و
غم تنهايی بود.

«ــ آه، اسفنديار مغموم!
تو را آن به که چشم
فروپوشيده‌باشی!»

«ــ آيا نه
يکی نه
بسنده بود
که سرنوشت مرا بسازد؟
من
تنها فرياد زدم
نه!
من از
فرورفتن
تن‌زدم.
صدايی بودم من
ــ شکلی ميان اشکال‌ــ،
و معنايی يافتم.
من بودم
و شدم،
نه زان گونه که غنچه‌يی
گلی
يا ريشه‌يی
که جوانه‌يی
يا يکی دانه
که جنگلی‌ــ
راست بدان گونه
که عامی‌مردی
شهيدی
تا آسمان بر او نمازبرد.

من بی‌نوا بنده‌گکی سربه‌راه
نبودم
و راه بهشت مينوی من
بزرو طوع و خاک‌ساری
نبود:
مرا ديگرگونه خدايی می‌بايست
شايسته‌ی آفرينه‌يی
که نواله‌ی ناگزير را
گردن
کج‌نمی‌کند.
و خدايی
ديگرگونه
آفريدم».

دريغا شيرآهن‌کوه مردا
که تو بودی،
و کوه‌وار
پيش از آن که به‌خاک‌افتی
نستوه و استوار
مرده‌بودی.
اما نه خدا و نه شيطان‌ــ
سرنوشت تو را
بتی رقم‌زد
که ديگران
می‌پرستيدند.
بتی که
ديگران‌اش
می‌پرستيدند.
احمد شاملو، ابراهيم در آتش

July 30, 2005 06:41 PM | TrackBack

7:17 @ Fri, 5 Aug 05

برای ۲۲ می‌نویسم
هر خری بخواند کامنت تو را می‌فهمد که همه این وبلاگ‌ها را شووینیست کثیفی به اسم مهران بهاری که تو باشی درست کرده.
مرگ بر شووینیست ضد انسان و جدایی‌طلب ضد خلق.


مهرداد 5:08 @ Fri, 5 Aug 05


اندوه و خشم مشترک را به سلاح برنده علیه رژیم مبدل کنیم!

· کمیته تحقیقاتی برای شناسائی عاملان کشتار ایجاد باید گردد!

· دادگاه مردمی بین المللی و انتخاب هیئت منصفه در کردستان عراق برای محاکمه عوامل رژیم تشکیل گردد!

· کمیته ضربت مسلح برای اجرای تصمیمات دادگاه مردمی علیه مزدوران ایجاد گردد!

· کمیته دفاع از خود مسلح برای پیش گیری از وقوع ارعاب و سرکوب ایجاد گردد!

مردم شریف و زحمتکش کردستان

تهاجمات وحشیانه رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی و کشته شدن جوانان در شهرهای مختلف کردستان هر انسان شریفی را اندوه گین و در عین حال خشمگین می کند. اندوه گین برای از دست دادن جوانان آزادیخواه همراه با همدردی با خانواده های آنان و همبستگی با همرزمان شان. خشم گین نسبت به یک رژیم لجام گسیخته ارتجاعی که این جنایات را بی پروا انجام می دهد.

کارگران و زحمتکشان کردستان

واکنش و مبارزات؛ اعتصابات و تظاهرات روزهای پیش شما همه قابل تقدیرند. مطالبات شما مبنی به شناسائی آمران و عاملان و تشکیل دادگاه توسط دولت به حق است.

اما؛ امروز باید گام های فراتری بر داریم. دولت حاکم بر ایران نه کسی را شناسائی کرده و نه دادگاهی برای مجازات مزدوران تشکیل خواهد داد. زیرا که دست خود رژیم به خون جوانان آزادیخواه کُرد آغشته است.

امروز زمان آن فرا رسیده که اندوه و خشم مشترک خود را به سلاح برنده علیه رژیم مبدل کنیم!

ما باید متکی به نیروی خود به شناسائی و تنبیه عاملان و آمران قتل ها مبادرت کنیم.

مبارزان و کارگران پیشروی کردستان

پیشنهاد ما به شما از قرار زیر است:

1- تشکیل کمیسیون های مخفی تحقیقاتی برای شناسائی قاتلان و مزدوران رژیم. کمیسیون های متشکل از افراد قابل اعتماد و مسئول و مورد تایید مردم هر شهر که به شناسائی قاتلان پرداخته و نتیجه تحقیقات خود را اعلام کنند.

2- بر قراری و تشکیل یک دادگاه علنی مردمی ویژه در کردستان عراق آزاد شده و انتخاب یک هیئت منصفه از مردم شهرهای کردستان ایران برای شرکت در این دادگاه. دعوت نیروهای مستقل بین المللی کارگری و مطبوعات کارگری برای نظارت بر روال دادگاه.

3- تشکیل کمیسیون های مخفی ضربتی مسلح برای به اجرا گذاشتن تصمیمات دموکراتیک دادگاه در باره مجرمین.

4- تشکیل کمیسیون های مخفی دفاع از خود مسلح برای پیش گیری از تهاجمات مشابه در آینده.

مردم شریف کردستان

· بگذاریم خشم مردم توسط کمیته های منتخب مردمی علیه این مزدوران اجرا گردد!

· بگذاریم مرتجعین و مزدوران به خود بلرزند و تضعیف گردند!

· بگذاریم اتحاد بین زحمتکشان کرد عراق و ایران و ترکیه تقویت گردد!

· بگذاریم روحیه مباره جویانه مردم شهرهای کردستان تقویت گردد!

· بگذاریم اعتقاد به نفس در میان جوانان شهرهای کردستان افزایش یابد!

· بگذاریم قدرت مردمی خود را به نمایش بگذارد!

سوسیالیست های انقلابی ایران

Pishtaaz.com

13 مرداد 1384


بختیار 5:01 @ Fri, 5 Aug 05

با سلام شبح عزیز

در مورد کردستان ساکتی؟؟؟

بعید می دونم که اهل ندیدن ین فراموش کردن اینجور مسائل باشی


مهرداد 3:51 @ Wed, 3 Aug 05

با سلام
به نظر من مسئله ی گنجی و کلیه ی حواشی پیرامون وی ناشی از درگیری ها و تضادهای 2 جناح حاکمیت در ایران می باشد که یکی از نمودهای آن را که شاید یکی از روشن ترین ها نیز باشد ، در مسئله گنجی می توان مشاهده کرد.
رژیم ایران برای دوام آوردن در نظام سرمایه ی جهانی باید وارد این دستگاه و پیرو آن وارد جریان جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) گردد.
در این راستا ، از سال 1376 که تقریبا آغازی بر برخوردهای جدی 2 جناح بود ، این درگیری در درون حاکمیت پدیدار گشت به این شکل که جناح اصلاح طلب خواستار وارد شدن و پذیرفتن تقریبا بی چون و چرای این چرخه بود پایگاه این طیف از حاکمیت عمدتا بورژوا دموکرات های شهری بودند و سرمایه داران نوین (منظور متعارف است) ؛ در سوی دیگر جناح محافظه کار یا اقتدارگرا قرار داشت که به دلایلی چند با این روند مخالف بود ، دلایلی مانند اعتقادات مذهبی و سود پایگاه طبقاتی ایشان.
پایگاه طبقاتی این طیف اکثرا شامل سرمایه داران بازاری ( سنتی یا غیر متعارف) و قسمتی از تولید کنندگان خرد بودند.

اما این تضاد ، در این شکلی که توضیح داده شد ، در حال حاضر دیگر وجود ندارد.
دلیلی که می توان بر این ادعا اقامه کرد نتیجه ی انتخابات (بخوانید انتصابات) اخیر ریاست جمهوری است.
جناح محافظه کار ادغام شدن در سرمایه جهانی را پذیرفته است و سرمایه داران غرب نیز به دلیل قدرت بیشتری که این طیف نسبت به جناح اصلاح طلب دارد ، سردمداری این تغییرات در این را به دست اینان سپرده است.

تنها نکته ای که در پایان به نظر میرسد و به اشاره نیاز دارد این است که ، شاید عنوان شود جناح اصلاح طلب نسبت به رقیب دیرینه خویش دموکرات تر است!
تصور نگارنده بر این است که ما این دموکرات منشی را در کشتار کارگران خاتون آباد ، کوی دانشگاه و .... به چشم دیده ایم!
در واقع باید اذعان داشت که این درگیری اخیر در درون حاکمیت صرفا جنگی ست بر سر کسب قدرت


مهرداد 3:51 @ Wed, 3 Aug 05

با سلام
به نظر من مسئله ی گنجی و کلیه ی حواشی پیرامون وی ناشی از درگیری ها و تضادهای 2 جناح حاکمیت در ایران می باشد که یکی از نمودهای آن را که شاید یکی از روشن ترین ها نیز باشد ، در مسئله گنجی می توان مشاهده کرد.
رژیم ایران برای دوام آوردن در نظام سرمایه ی جهانی باید وارد این دستگاه و پیرو آن وارد جریان جهانی شدن (گلوبالیزاسیون) گردد.
در این راستا ، از سال 1376 که تقریبا آغازی بر برخوردهای جدی 2 جناح بود ، این درگیری در درون حاکمیت پدیدار گشت به این شکل که جناح اصلاح طلب خواستار وارد شدن و پذیرفتن تقریبا بی چون و چرای این چرخه بود پایگاه این طیف از حاکمیت عمدتا بورژوا دموکرات های شهری بودند و سرمایه داران نوین (منظور متعارف است) ؛ در سوی دیگر جناح محافظه کار یا اقتدارگرا قرار داشت که به دلایلی چند با این روند مخالف بود ، دلایلی مانند اعتقادات مذهبی و سود پایگاه طبقاتی ایشان.
پایگاه طبقاتی این طیف اکثرا شامل سرمایه داران بازاری ( سنتی یا غیر متعارف) و قسمتی از تولید کنندگان خرد بودند.

اما این تضاد ، در این شکلی که توضیح داده شد ، در حال حاضر دیگر وجود ندارد.
دلیلی که می توان بر این ادعا اقامه کرد نتیجه ی انتخابات (بخوانید انتصابات) اخیر ریاست جمهوری است.
جناح محافظه کار ادغام شدن در سرمایه جهانی را پذیرفته است و سرمایه داران غرب نیز به دلیل قدرت بیشتری که این طیف نسبت به جناح اصلاح طلب دارد ، سردمداری این تغییرات در این را به دست اینان سپرده است.

تنها نکته ای که در پایان به نظر میرسد و به اشاره نیاز دارد این است که ، شاید عنوان شود جناح اصلاح طلب نسبت به رقیب دیرینه خویش دموکرات تر است!
تصور نگارنده بر این است که ما این دموکرات منشی را در کشتار کارگران خاتون آباد ، کوی دانشگاه و .... به چشم دیده ایم!
در واقع باید اذعان داشت که این درگیری اخیر در درون حاکمیت صرفا جنگی ست بر سر کسب قدرت


مهرداد 3:37 @ Wed, 3 Aug 05

با سلام
شبح عزیز
نمی توانم گنجی را سمبل و قهرمان مبارزه ی مردم ایران برای آزادی تصور کنم چرا که هنوز کشتارهای کردستان، تیرهای خلاص دهه ی 60 ، کوی دانشگاه ، کشتار خاتون آباد ،کرمان و ....... را فراموش نکرده ام!
شاید تقصیر از من است که بر خلاف توده ی مردم حافظه ی تاریخی خود را از دست نداده ام!

دلیلی نمی بینم که از گنجی دفاع کنم در شرایطی که لجن پراکن های حاکمیت برای وی سر و دست می شکنند ؛ نمی دانم آیا گنجی قرار است مصلح موعود باشد؟
شاید همان امام زمان است؟!
اعتصاب غذا می کند ( اگر بکند!) حمایت می شود ، از همه جا
آیا کسانی که در اوین و ... شکنجه می شوند هم حمایت می شوند؟؟؟

حقیقتا درست گفتی
صلیبی که قرار بود خاتمی بر فراز آن رود ، سرانجام نصیب گنجی شد!

آه اگر عشق را زبان سخن در کار بود!

سری به ما بزن:

www.javaan.blogfa.com


khodam 16:50 @ Tue, 2 Aug 05

گنجي و خايه هايش . گنجي70كيلوخايه هايش 5 كيلو گنجي65كيلوخايه هايش 10كيلو گنجي60كيلو خايه هايش15كيلو گنجي55كيلوخايه هايش20كيلو گنجي........و اينك خايه هاي اكبر !! سنگينتر از رهبر


مداد سفید 15:01 @ Tue, 2 Aug 05

خطر حمله قريب الوقوع به ايران، سوسن محمدي
http://free.gooya.ws/politics/archives/034202.php


حميد 13:33 @ Tue, 2 Aug 05

سلام شبح جان ... ممنونم كه به من سر زدي ...خيلي لطف كردي عزيز...


حميد 13:33 @ Tue, 2 Aug 05

سلام شبح جان ... ممنونم كه به من سر زدي ...خيلي لطف كردي عزيز...


حميد 13:30 @ Tue, 2 Aug 05

سلام شبح جان ... ممنونم كه به من سر زدي ...خيلي لطف كردي عزيز...


kave 13:10 @ Tue, 2 Aug 05

با سلام به شبح عزیز
میخواستم شما و خوانندگان محترم را در جریان عکسها و مطالبی که توسط مبارزی شریف با نام همنشین بهار درتعدادی از سایتهای درج شده قرار دهم. این مطالب درمورد مبارزات چگوارای کشورمان میباشد چگوارای که اینبار برخلاف ارنستو نه تنها کوبا و کشورهای سوسیالیستی را در کنار خود نداشت تا اورا با تمامی امکاناتشان تدارک کنند، بلکه متأسفانه همان کوبا و کشورهای سوسیالیستی موجود در آنزمان و احزاب و سازمانهای وابسته به آنان و در چهاچوب اردوگاه، یاهمگی در کنار دشمنان او و یا در رقابت با حریان او بودند. جریانی که خود را جنبش شورائی زحمتکشان مرکز و جنوب ایران مینامیدند و رژیم اسلامی، نام گروه الله قلی جهانگیری یکی از بنیانگذاران جنبش را بدان داده بود. جنبشی که باحرکتهای دانشجوئی دهۀ40 خورشیدی شروع و به بزرگترین جنبش توده ای چپ بعد از انقلاب تبدیل شد و طولانی ترین و اصولی ترین مبارزه را در راه آرمان انسانی سوسیالیستی اش سازمان داد.
با سپاس مجدد از زحمات شما.

آدرس مطلب مورد نظر

http://www.roshangari.net/as/sitedata/20050731002228/masih_baz_masloub.html

و یا آدرس زیر

http://web.peykeiran.com/irArtFiles/MASIHEBAZ%20MASLUB.pdf


9:59 @ Tue, 2 Aug 05

فراخوان برای کمک جامعه پزشکی به اکبر گنجی
دکتر حسام فیروزی پزشک فعال در زمینه حقوق بشر در تهران از همه پزشکان آزادیخواه ایران خواست نسبت به مسئله گنجی بی تفاوت نباشند و رسالت حرفه ای و انسانی خود را در این مورد ایفا کنند. دکتر فیروزی با اشاره به مفادی از سوگند حرفه ای پزشکی که همه پزشکان به آن قسم یاد کرده اند و در آن آمده است:
"از ذات مقدس احدیت استمداد می جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکی) لحظه ای کوتاهی ننمایم و در معالجه و راهنمایی بیماران آنطور که شایسته حرفه مقدس پزشکیست و مقام مهم انسانیت است سعی و تلاش نمایم .... و از آلودن آن به اغراض ناچیز و تاپایدار مادی اجتناب نمایم" از همه اعضای جامعه شریف پزشکی ایران خواست با موضع گیری نسبت به نحوه برخورد با اکبر گنجی که اکنون در بیمارستان میلاد بستری است اجازه ندهند تا به نام درمان گنجی و با سوق دادن وی به سمت مرگ تدریجی و یا عارضه جدی جسمانی و ذهنی این موضوع را به پای سهل انگاری تیم معالجه کننده پزشکی گنجی بنویسند.
...
وی با اعلام اینکه دست تمامی همکاران آزاده ای که می خواهند در این عمل انسانی شرافتمندانه و منطبق بر اصول حرفه پزشکی شرکت کنند می فشاریم از تمامی پزشکان ایرانی خواست تا با فرستادن e-mail به آدرس: drfirozi@yahoo.comآمادگی خود را برای برخورداری اکبر گنجی از حقوق پزشکی و درمانی اش اعلام کنند.


منوچهر ژندی فر 1:12 @ Tue, 2 Aug 05

اطلاعيه شماره 6

ابعاد درگيري مردم در شهر سنندج به وسعت كل شهر بود

دارالقرآن خميني در هم شكسته شد و تابلو اين ساختمان همراه پرچم رژيم اسلامي به آتش كشيده شد
جوانان در ناصر خسرو ساختمان دارالقرآن يادگار خميني را در هم شكستند· تابلو و پرچم رژيم را پايين كشيدند و به آتش كشيدند·
ساختمان مخابرات كشاورزي، و مخابرات خيابان وكيل مورد حلمه قرار گرفت· در ششم بهمن تيراندازي شد و سه نفر از جوانان بر زمين افتادند و نيروهاي مسلح آنهار با خود بردند· هنوز خبري از اين سه نفر در دست نيست· در اين مكان دوماشين پر از جوانان دستگير شدند· درگيريهاي امروز در محلات و خيابانهاي زير ادامه داشته است: خيابان اكباتان، وكيل، صفري، ششم بهمن، فرح، 25 شهريور، مردوخ، غفور، محله شريف آباد، چهار راه وكيل، چهار راه سيروس، خيابان تاج، ناصر خسرو، مردوخ، پهلوي سابق، ميدان آزادي، ميدان انقلاب، آغازمان و ····
شعارها در همه محلات: زنده باد آزادي و برابري، مرگ بر جمهوري اسلامي، مرگ بر استبداد، مرگ بر ديكتاتور، مرگ بر احمدي نژاد، و زنداني سياسي آزاد بايد گردد، بوده است·
كميته كردستان حزب كمونيست كارگري به مردم سنندج درود ميفرستد· ما همه مردم ديگر شهرها را فرا ميخوانيم به اين اعتراضات بپيوندند· اين شعارها شعار همه مردم ايران است· اين جنبش بايد در ابعاد سراسري گسترش يابد· در حمايت از مردم سنندج به ميدان بياييد و خواهان همه دستگير شدگان اخير بشويد·
كميته كردستان حزب كمونيست كاترگري ايران
10 مرداد 84 – 1 اوت 2005

asangaran@aol.com
00491633458007


منوچهر ژندی فر 23:54 @ Mon, 1 Aug 05

اطلاعيه شماره 5
درود بر مردم سنندج سرخ

امروز شهر سنندج ميدان مبارزاي جدي و عمومي عليه جمهوري اسلامي بود· مردم شهر سنندج تمام شهر را به ميدان درگيري و زدوخورد عليه سركوبگران تبديل كردند· اين اعتراض همه گير و جواب درخوري بود به سركوبگريهاي رژيم اسلامي·
مردم سنندج در ادامه اعتراضات مهاباد، سردشت، پيرانشهر و اشنويه، به ميدان آمدند اين اعتراضات در سنندج به اوج خود رسيد·
امروز از پارك استقلال و خيابان حسن آباد و محله غفورساعت 7 بعدازظهر تظاهرات شروع شد·
مردم با سر دادن شعارهاي آزادي، آزادي، مرگ بر جمهوري اسلامي- زنده باد آزادي برابري، در خيابان فردوسي مورد هجوم نيروهاي انتظامي قرار گرفتند· در اين مقطع تعدادي شعارهاي ناسوناليستي سر دادند·
اين شعار هاي ناسيوناليستي مدت كوتاهي ادامه داشت اما بعدأ شعار آزادي آزادي، مرگ بر استبداد و مرگ بر جمهوري اسلامي، زندانيان سياسي آزاد بايد گردند، و··· تا آخر درگيري مردم همچنان ادامه داشت·
در خيابان فردوسي هنگامي كه به مردم حمله شد هر 50- 60 نفر در خياباني تظاهرات را دوباره از سر گرفتند· تظاهرات و درگيري در خيابانهاي ديگر شهرآغاز شد· چنانچه كل شهر سنندج به ميدان درگيري و جنگ وگريز مردم و نيروهاي انتظامي تبديل گرديد·
اين درگيريها در گلشن، خيابان فرح، خسرو آباد، مردوخ هم ادامه پيدا كرد· تا رسيد اين اخبار بانكهاي رفاه در فردوسي، كشاورزي در ميدان آزادي، تجارت در وكيل و بانكهاي ديگر شهر مورد حمله مردم قرار گرفت و شكسته شد·
تعدادي ماشين نيروي انتظامي و شهرداري به آتش كشيده شد· يك موترورسيكلت پليس در مقابل كلانتري 12 در خيابان صفري به آتش كشيده شد· اين در گيريها در خيابانهاي فردوسي، پل ملا ويسي، صفري، ميدان آزادي و خيابان حسن آباد و تاج تا ساعت 10 شب ادامه داشت· در خيابانهاي ديگر مثل فرح، و وليعهد و پهلوي درگيري شديدي در جريان بود چنانچه در خيابان فرح و وليعهد مردم نيروهاي انتظامي را فراري دادند· تعدادي در اين خيابانها هم دستگير شدند· ساعت 9 و نيم درگيري در اين خيابانها تمام شد· طبق خبر رسيده در بعضي از نقاط شهر درگيريهاي پراكنده هنوز ادامه دارد· از خيابانهاي ديگر هنوز خبري به دستمان نرسيده است· دستگيريها در همه نقاط شهر ادامه داشته است· آمار دقيقي از تعداد دستگيريها در دست نيست·
اكنون شهر سنندج و ميادين اصلي و خيابانهاي اصلي شهر مملو است از نيروي انتظامي و در حالت آماده باش بسر ميبرند·
كميته كردستان حزب كمونيست كارگري مردم شهر سنندج را فرا ميخواند در اسرع وقت اسم و مشخصات همه دستگير شدگان را به ما اطلاع بدهند تا بتوانيم رژيم اسلامي را از طريق مراجع بين المللي تحت فشار قرار بديهم· براي آزادي اين عزيزان دستگير شده بايد فورأ دست بكار شد· همه خانواده ها و بستگان دستگير شدگان را فرا ميخوانيم كه با ما تماس بگيرند و از فردا با تجمع خود در مقابل ادارات دولتي خواهان همه دستگير شدگان شوند·

كميته كردستان حزب كمونيست كارگري ايران
10 مرداد 84- 1 اوت 2005

asangaran@aol.com
00491633458007


منوچهر ژندی فر 22:43 @ Mon, 1 Aug 05

اطلاعيه شماره 4

هزاران نفر از مردم سنندج همچنان در حال تظاهرات و درگيري با نيروهاي انتظامي هستند

تمام ماشينهاي پاركينگ نيروي انتظامي زير پل ملاويسي به آتش كشيده شدند·

درگيري بين مردم و نيروهاي انتظامي شهر سنندج همچنان به شدت ادامه دارد· تا ساعت 9 شب كه اين خبر دريافت شده است تعداد زيادي از جوانان در خيابانها در حال شعار دادن و درگيري با نيروهاي مسلح رژيم هستند· خيابان مردوخ درگيري شدت گرفته است· بخشي از خيابانها در دست مردم و نيروهاي انتظامي فراري داده شده اند· اكثر خيابانها همچنان ميدان جنگ و گريز مردم و نيروهاي مسلح رژيم است·
مامورين اسلامي بشدت بي روحيه و ضربه پذير هستند· تا كنون دهها نفر از نيروهاي انتظامي زخمي شده اند· تمام بانكها و ادارات و ماشينهاي دولتي مورد تعرض مردم واقع شده اند·

كميته كردستان حزب كمونيست كارگري ايران
10 مرداد 84 – 1 اوت 2005
asangaran@aol.com
00491633458007


ardeshir 22:04 @ Mon, 1 Aug 05

تاريخ نشان ميدهد که جوامع استبدادزده تمايل قويتری برای قهرمان سازی دارند. من شخصا زياد شيفته اين بازی ها نيستم ولی اگه ملاک فهرمان بودن بر اساس جسارت و ايستاده گی باشد ، خيلی از همان نوجوانان اعدامی مجاهد و مارکسيست بمراتب قهرمان تر از گنجی ها بوده اند !! اما اين امر دليلی نميشود که استقامت و مبارزه گنجی را بی ارزش و پيش پا افتاده قلمداد کنيم و ارزش مبارزه کنونی او را به جرم ناکافی بودن ومبهم بودن و ريشه ای نبودن آن کم رنگ کنيم و مغرضانه بدنبال مچ گيری عشوه های پنهانی و چشمک زدن های حساب شده او به بوش و آمريکا باشيم . توان مبارزاتی گنجی ها عليرغم کاستی ها و گذشته او از لحاظ سياسی باارزش است و حمايت از او به راديکال شدن خطش و بهتر شدن کيفيت مبارزه اش عليه استبداد و چه بسا به رشد فکری او جهت برخورد قاطعانه تر به گذشته اش کمک ميکند.


حسين م. 16:05 @ Mon, 1 Aug 05

نسيم27!
1- در اين جا، كه داريم راجع به اكبر گنجى نظر مى دهيم، « اشتباه برخى بزرگان اين مملكت» ، موضوعيت ندارد.
2- كاربرد عبارت« نبود بزرگ اطمينان بخش»،( به قول مختارى) نشانگر ذهنيت و فرهنگ استبدادى يا شبان-رمگى و اعتقاد به پير و بزرگ و شيخ و پدر و... سالارى است.خوشبختانه يا بدبختانه، امروز ديگر آنان كه درست و دقيق اوضاع و اشخاص را تحليل مى كنند - حتا اگر توسط شما ، كوچكان بزرگ نما، ناميده شوند!- نيز حق اظهار نظر پيدا كرده اند وديگر تك صدايى، نه فقط در محافل روشنفكرى* ، كه حتا در ميان جناح محافظه كار ج.ا نيز محلى از اعراب ندارد.
3- راستى سن و همچنين اندازه ى ابعاد بدن( به نقل از نوار شهر قصه!) آنان را كه بزرگ مى ناميد، بنويسيد، تا يا سجل مان را تغيير دهيم يا به منظور چاق وچله شدن، كورتن بزنيم، وسپس مورد تآييد شما نيز قرار گيريم!
ضمنآ مگر آنها كه بزرگ هستند، روزگارى كوچك نبوده اند!؟ پس زهى سعادت! --------------------------------------------------------------------------------------------
*: قبلا حتا روشنفكران مان هم، پير و مراد داشتند! مثلآ نظرات جلال آل احمد ، حتا اگر اشتباه هم بود، مورد قبول اكثريت قريب به اتفاق نويسندگان و روشنفكران بود.


ترانه 14:20 @ Mon, 1 Aug 05

نسیم عزیز۲۷! لطفن کمی توضیح بده که« این كوچكان بزرگ نما هنوز خائنانه، منفعت خود را در جست‌جويند؟؟؟» کی ها هستند!

عزیز جان اگر منظورت «ما» هستیم که می خواهیم گنجی را فقط یک زندانی سیاسی بشناسیم و نه قهرمان آزادی باید بگویم سخت در اشتباهی.
هنوز هستند روشنفکرانی که وقتی می خواهند بطرفداری از گنجی و دفاع از آزادی جمله ای بنویسند ریختن خون ما را حلال می دانند . این حمله ف. م. سخن را بخوان «آقاي خامنه اي، آن کسي که بر سينه اش نشسته ايد کافر حربي نيست؛ اکبر گنجي است!» HTTP://WWW.FMSOKHAN.COM/ARCHIVES/2005/07/OEUOEU_OEOEUUU_1.HTML

می بینی طرفداران آزادی را؟؟؟؟ یا فکر می کنی صحبت کردن در مورد این مسایل حق ما نیست و باید به اسم آزادی قهرمانان پوشالی را بما غالب کنند که هنوز آزادی گفتن و نوشتن را در حد اصلاح طلبان!!!! می خواهند؟؟


nasim 13:42 @ Mon, 1 Aug 05

شبح عزيز، درست و زيبا گفتی اما چرا بايد هنوز بخواهد قهرمان بسازند؟ چرا کسی نيست که ديگران را آگاه سازد؟ کسی نيست که بی‌منفعت خود حرف بزند؟ کسی نيست که بار ديگر اعتمادها جلب شود؟ کسی نيست که ارزش‌ها و ضد‌ارزش‌ها را نياميزد؟ کسی نيست که صادق باشد؟

چرا تنها به دنبال کسی هستيم که نام او را بر سر نيزه بگذاريم تا خودمان را برحق نشان دهيم و بعد آن گمنامانی که طرفداری از آنها برای ما سودی نداردُ فراموش شوند در ميان خروارها درد


شبح 11:18 @ Mon, 1 Aug 05

نسيم جان!
شرمنده "نسيم" تو کامنت قبلي نمي‌دونم چرا شده "نسرين"!


شبح 10:48 @ Mon, 1 Aug 05

نسرين نازنين!(27)
مسئله پدرکشته‌گی داشتن با اين و آن نيست مسئله داشتن حافظه‌ی تاريخی است و از آن مهم‌تر تحليل يا نقدی از گذشته‌ي خود داشتن است. افرادی مانند آقای سروش همان هستند که بودند تغييری نکرده‌اند و در مورد گذشته‌ی خود نقدی ارائه نمی‌دهند. من از گنجی هم نديدم که نقدی از گذشته‌ي خودش ارائه بدهد اگر دوستی ديده است و به من نشان بدهند متشکر می‌شوم.
موضوع خيلی ساده است. عمل قهرمانان گنجی دليل بر حقانيت حرف‌های او نمی‌شود. همان‌طور که مثلا عمل قهرمانان هزاران جان‌باخته‌ی مجاهدين خلق دليل بر حقانيت آنان نمی‌شود و همان‌طور که عمل قهرمانان هزاران بسيجی و داوطلبی که در دوران جنگ روی مين رفتند يا مثلا همين اشخاصی که در گوشه و کنار دنيا دست به عمل انتهاری می‌زنند دليلی بر حقانيت آنان نيست.
از گنجی به عنوان زندان سياسی بايد دفاع شود. از گنجی به عنوان کسی که تا پای مرگ برای مبارزه با ديکتاتوری حاکم مقاومت کرده است بايد تقدير شود. اما اين موجب نمی‌شود که عقايد يا حتا مشی سياسی و نوع عمل او را قبول داشته باشيم.


nasim 9:45 @ Mon, 1 Aug 05

مي‌داني شبح جان، خانه ما از بن بست ويران است، كسي دانشگاه‌ها را خراب مي‌كند و بعد از جدايي دين و حكومت مي‌گويد و ما اشتباهات او را يادآور مي‌شويم و هنوز كساني گنجي شكنجه‌گر را به‌ياد مي‌آورند و نمي‌پذيرند كه او تاوان همه شكنجه‌ها را داده است
مي‌داني درست است كه اشتباه برخي بزرگان اين مملكت نسل‌هايي را سوزانده، نسل تو و نسل من
اما اين كينه شتري، اين نبود بزرگ اطمينان بخش تا به كي مي‌خواهد نسل‌هاي بيشتري را بسوزاند؟؟
راستي چرا اين كوچكان بزرگ نما هنوز خائنانه، منفعت خود را در جست‌جويند؟؟؟


س.الف.احمدپور 1:33 @ Mon, 1 Aug 05

کجاست آرش؟ کجاست رستم؟
زبان حال اکبر گنجی و همه آزادیخواهان در بند

ببستند دست وپایم را به زنجیر ربودند نام نیکان را به تکبیر

به پای منبر و گلدسته و دیر حکایت از بت و بتخانه و پیر........... در پژواک خاموش


مداد سفید 1:18 @ Mon, 1 Aug 05

تصاوير گنجی: روز 46 از اعتصاب غذا
http://free.gooya.ws/politics/archives/034140.php


وبلاگهاي تركهاي ايران 21:58 @ Sun, 31 Jul 05

تورك دئموقرافيسي
http://demoqrafi.blogspot.com/
كورد ياييلماسي
http://kurd-yayilmasi.blogspot.com/

گونئي آزربايجان

سونقور-آزربايجان وئبلاگى
http://sonqur-az.blogspot.com/
ساوجبلاغ-كرج-شهريار-اسلامشهر-آزربايجان وئبلاگى
http://savucbulaq-shehriyar-islamshehr-az.blogspot.com/
خلجستان-آزربايجان وئبلاگى
http://xelec-turk.blogspot.com/
قم-آزربايجان وئبلاگى
http://qum-az.blogspot.com/
آستارا٬ انزلي-آزربايجان وئبلاگى
http://astara-enzeli-az.blogspot.com/
بيجار٬ قروه-آزربايجان وئبلاگى
http://bicar-qorve-az.blogspot.com/
قزوين-آزربايجان وئبلاگى
http://qezvin-az.blogspot.com/
همدان-آزربايجان وئبلاگى
http://hemedan-az.blogspot.com/
مركزى-آزربايجان وئبلاگى
http://merkezi-az.blogspot.com/

فارسيستان´دا

استان فارس- تورك وئبلاگى
http://fars-turk.blogspot.com/
ايلخان- قاشقاي وئبلاگي
http://elxan.blogspot.com/
اصفهان-تورك وئبلاگى
http://isfahan-tr.blogspot.com/
كرمان-يزد-هرمزگان تورك وئبلاگى
http://kerman-tr.blogspot.com/

باشقا ميللي بؤلگه لرده

مازندران-گلستان- تورك وئبلاگى
http://mazandaran-turk.blogspot.com/
عربستان (خوزستان-بوشهر)-تورك وئبلاگى
http://arabistan-tr.blogspot.com/
افشار- وئبلاگ تركهاى خراسان
http://xorasan.blogspot.com/
لرستان (ايلام٬ چهارمحال٬ كهگيلويه) -تورك وئبلاگى
http://luristan-tr.blogspot.com/


مزدک 21:19 @ Sun, 31 Jul 05

شبح جان این حککا ای ها و حکمتیست ها و کا کسانی که در مکتب حکمت درس اموخته اند تنها آبروی سوسیالیسم را می برند .... راستی اینجا لینک یکی از بچه ها و گذاشتم از چپ های جدید سنندج است مطالب جالبی می نویسه باید ازش حمایت کیم و با لینک دادن به مطالبش تفکراتشرا تقویت کنیم ممنون می شوم اگر لینک بهش بدی .. در ضمن یشنهاد می کنم در کنار پن بلاگ یک حلقهی وبلاگی از بچه های چپ وبلاگ نویس ))الته چپ غیر کمونیست کارگری(( درست کنیم نظرت چیه؟؟؟


nana 21:07 @ Sun, 31 Jul 05

نادر بکتاش گرامی

بسيار خوب باز هم با کلی از نظرات تو موافقم وبا کلی مخالف !!!!!

قبل از هر چيز خروجت را از حزب بهت تبريک ميگويم و کاملا موافقم که انسانی که برای آزادی شخصی انديشه خود احترامی قائل است خود را در بند آيه های هيچ ايده ئولوژی قرار نخواهد داد .
و به همين دليل هم برای شخص خود اين حق را قائلم که عليرغم احساساتی !!!! بودن در هر مسئله ای که بخواهم اظهار نظر کنم !!!!!!!
اساسا کی گفته که تجزيه و تحليل مسائل سياسی حتما حتما بايد با منطق صد درصد باشد !!!!!!
برايت مثالی از دو مبارز هم راه ميزنم که يکی با عقل رفته و خود و کشوری کوچک را به گه کشيده !!!!!
و ديگری با احساس رفته و به مبارزه خود ادامه داده و عاقبت هم کشته شده و اکنون يک افسانه است .
ميدانی از کی ها حرف ميزنم فيدل کاسترو و ارنستو چه گوارا را میگویم !!!!!!!!
در مورد پرداختن خودم به مسائل غیر سیاسی کاملا باهات موافقم و حقیقتش را بخواهی خودم هم ترجیح میدهم به مسائل فرهنگی به پردازم ولی خوب این دلیل نمیشود که اگر نظری به فکرم رسید جلوی خود را گرفته و اظهار نظر نکنم .
دوست عزیز میدانی این کلاف سر درگم ایران و رژیمش این روزها چیز ساده ای نیست که کسی فرمولها را نوشته و پاسخ ها را بدهد و دفتر را ببندد پیچیدگی شرایط امروز ایران و همزمان جهان و بخصوص خاورمیانه به شیوه ای است که به نظر من اگر خود مارکس هم زنده شود شاید تمامی تصویر را نگیرد کمونیست ها و مارکسیست ها که جای خود دارند .
به هر حال سعی میکنم بیشتر به مسائل دیگر پرداخته و حل معضل ایران را به دوستان وارد!! منطقی !!!! و همه چیز دان بسپارم . نانا


turkish people of fars 20:38 @ Sun, 31 Jul 05

استان فارس (همراه با استان اصفهان) از مراكز اصلى سكونت و حضور خلق ترك در مركز و جنوب ايران مىباشد.

استان فارس (همراه با استان اصفهان) از مراكز اصلى سكونت و حضور خلق ترك در مركز و جنوب ايران مىباشد. خلق ترك در اين استان متشكل از گروههاى با منسوبيت طائفه اى (اتحاديه طوائف تركى قشقايى٬ خمسه٬ افشار و ....) گروههاى غير طائفه اى شهرى-روستايى (تركهاى ابيوردى٬ فريدنى٬...) و گروههاى مهاجر آذربايجانى (كارمندان٬ اصناف٬ دانشجويان٬ كارگران٬ تجار٬ ازدواجهاى مخلتف بين مليتها و ...) مىباشد.

در استان فارس (و همچنين اصفهان٬ كرمان و...) تركها دومين گروه ملى و زبان تركى نيز زبان دوم استان است. (بر اساس برخى منابع٬ مجموع تركان بين يك سوم تا يك دوم جمعيت استان را تشكيل مىدهد.)

على رغم اين جمعيت انبوه٬ خلق ترك در اين استان مانند ديگر نواحى ايران از كوچكترين حقوق مدنى٬ اجتماعى٬ فرهنگى٬ زبانى و ملى -نشريات و برنامه هاى راديو تلويزيونى٬ مدارس و موسسات آموزشى تركى٬ انجمنها و تشكلهاى فرهنگى و ادبى و سياسى تركى٬ كاربرد زبان تركى در ادارات دولتى٬ ....- برخوردار نيست.

در بوجود آمدن اين وضعيت٬ علاوه بر سياستهاى رسمى ترك ستيزانه٬ كم خواهى٬ تعلل٬ لاقيدى و غفلت خود تركها نسبت به زبان٬ فرهنگ٬ هويت و حقوق ملى تركى خويش هم نقش تعيين كننده اى داشته است.


ترانه 15:21 @ Sun, 31 Jul 05

سوال اول شبح جانم : آيا همان ترانه‌ی هميشه‌گی هستی يا با دوست جديدی به نام ترانه روبه‌رو هستم؟

ترانه: مطمئن نیستم که همان ترانه همیشه گی باشم ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تغییر می کنیم. نادر بکتاش را ببین! دیگر فراخوان پیوست به حزب نمی دهد خودش هم از حزب جدا شده. ( گرچه همین ار را قبلن هم کرده بود)البته اگر در کنفرانس ها هنوز شبها در اطاقش را باز بگذارد خوب شاید خیلی تغییر نکرده:). اما شبح گلم حتا اگر همان ترانه همیشه گی نباشم و تغییر کرده باشم ولی یاد تو و اموخته هایم از تو همیشه بامن است. اینرا نوشتم که بدانی دوری چند وقته سوای دلتنگی‌ جای ترا همیشه با خود داشته.
راستش شبحی که من می شناسم همیشه دریای احساس انسانی است اما گاهی یادش می ره که دریای به آن عظمت هم گاهی توفانی است و سخت! عزیز جان شاید من کمی زیادی متوقعم. انتظار نداشتم شعر شاملو را دراین نوشته ببینم مخصوصن وقتی علی عزیز 15هم از «گنجی خیالی» با همین شعر یاد می کند. شبح جان اینجاست که باید به تضادهای احساسی مسلط شد. نوشته ترا تنها "ترانه" که کم و بیش تار و پود شبحی ات را می شناسد نمی خواند. می دانم روزگار سختی بر شما که آنجا هستید می گذرد. می دانم!
ایکاش ارنستو صدایش در می آمد و تحلیلی می نوشت.


شبح 12:26 @ Sun, 31 Jul 05

ترانه‌ی نازنين!(8)
ديشب و باور کن همين ديشب داشتم فکر مي‌کردم از ترانه‌ی نازنين ما خبری نيست! و حالا اين کامنت را ديدم! اولين سوآل‌ام اين است که آيا همان ترانه‌ی هميشه‌گی هستی يا با دوست جديدی به نام ترانه روبه‌رو هستم؟
به هر حال در مورد گنجی من حرف و نظرم را نوشتم و همين است که می‌بينی. در مورد مصلوب شدن او يک‌بار ديگر جمله‌ام را بخوان:" گنجی مسيح‌وار، به انتخاب خويش، بر صليب می‌رود تا بهای گناهان تمام هم‌کيشان‌اش را به تنهایی بپردازد." اگر توجه کرده‌ باشی ننوشتم گنجی برای من به صليب گردن می‌نهد چون من هم‌کيش گنجی نيستم و هرگز نبوده‌ام. ضمنا به "گناهان هم‌کيشان‌اش" توجه داشته باش. حرف من به بيان ديگر اين است که گنجی با اين عمل خود دارد گذشته‌یی را می‌خرد اين که مي‌تواند يا نه بحث ديگری است...
راستی تو اگر ترانه‌ی دريایی ما باشی حتما منظورم را از شعری که از حافظ بر صدر مطلب‌ام نوشته‌ام دريافتی.


نادر بکتاش 11:23 @ Sun, 31 Jul 05


در مورد داخل و خارج کشور بودن و در قلب و ريه آتش بودن و غيره هم توجهت را به اين جلب می کنم که آحرين بار که در مورد آن بحث کردم حدودا بيست سال پيش بود! ديگر عقبمانده ترين و بی ربط ترين شاحه های فدايی هم از اين فرمايشات نمی فرمايند! مگر کسی جلويت را گرفته که بروی در قلب آتش؟ و مگر حالا که خيلی از آتش دوری جلوی خودت را می گيری که عقايدت را بيان کنی؟ خامنه ای هم در وسط آتش است، ازش طرفداری می کنی؟ حق داشتی انتخابات را تحريم کنی يا نه؟ بايد بگويم که تو يکی از عقبمانده ترين و نامسئولانه ترين و شکمی ترين ادراکات از روندهای جاری ايران را نمايندگی می کنی و هنوز در سودا و رويای همه با هم و جبهه مردم و غيره هستی.


علی 11:14 @ Sun, 31 Jul 05

دوست عزیز شبح،
ممنون برای نوشتتون
من هم همین شعر را برای گنجی خیالم در وبلاگ میگذارم.
من هم آرزو میکنم راهی باشه که آقای گنجی را به زندگی بازگرداند.


نادر بکتاش 11:04 @ Sun, 31 Jul 05

نانای عزيز
اولا من چند ماهی است با نوشتن نامه شديداللحنی از حککا استعفا داده ام.
ثانيا تو مثل هميشه حرفهای بی سر و ته احساسی می زنی. فکر می کنم تنها چيزی که تا کنون دستگير خوانندگان تو شده باشد اين است که هر کارمند درجه چندم دولت آمريکا هم که چيزی در رابطه با ايران بنويسد و بگويد، بدو بدو خندان و رقصان می آيی و می گويی " نگفتم، آمريکا به زودی ترتيب ايران را می دهد "!
ايرادت به نوشته من اين است که از خشونت و انقلاب حرف زده ام؟ تو را به نوشته امروز عبدالحسين هراتی که اسلامگرای اصلاح طلب است در ايران امروز رجوع می دهم : " اما در اينجا مايلم اين نكته را متذكر شوم كه نوع نگاه و خواست روشنفكران مشروطه خواه ( امروز اصلاح طلبان) و يا روشنفكران راديكال( امروز جمهورى خواهان سكولار) نيست كه مسير و فرايند تحولات اجتماعى را تعيين مى كند، بلكه اين اراده حاكمان و نوع برخورد آنان با خواست و اراده توده ها و قانون مندى هاى حاكم بر روند تحولات اجتماعى است كه چگونگى اين تحولات را رقم مى زند و تعيين مى كند كه حكومت هاى جبار با طوفان انقلاب از صحنه حذف خواهند شد و يا حاكمان بر سر عقل آمده وبا اراده ى خويش قدرت را به صاحبان اصلى آن، يعنى مردمى كه قربانيان حاكميت جاهلانه و متكبرانه آنان بوده اند، واگذار مى كنند. "
ناراحتی که چرا اين فصای عرفانی و مذهبی عاشوراگونه و مناسک قهرمان سازی را رعايت نمی کنم؟ هيچوقت رعايت نکرده ام و امروز هم بعد از نيم قرن زندگی دليلی نمی بينم که خودم را تغيير بدهم! برای اطلاعت من بعد از خرداد 1360 که سازمانهای چپ به هزيمت افاده بودند و پروسه توابی دسته جمعی و دمکرات و دگرانديش شدن به قدرت به کار افتاده بود (که يکی از نتايجش امثال تو است)، تازه شروع به کار سياسی و تشکيلاتی کردم. ذهن من با ادبيات و سينما شکل گرفته و بنابراين اولا شديدا فرديتم برايم مهم است و ثانيا هر رفتار جمعی و گله وار به شدت مشکوکم می کند و از آن فاصله می گيرم. در مورد گنجی هم همانطور که نوشتم در ابتدا وجه انسانی و موقعيت ويژه وی از چاپ مطلبم منصرفم کرد، اما ابعاد اين مسخره بازی و قهرمانسازی و فوران فرهنگ ايرانی – اسلامی آن قدر بالا گرفت (و ادامه دارد) که نميشد ساکت ماند. نمونه اين رفتار جمعی اعصار توحش را در هيچ کجای دنيا به غير از عربده کشی های مسابقات فوتبال و خودزنی های اسلامی پاکستان و ايران و غيره نمی شود ديد.
به جای ايراد گرفتن به من سعی کن حجاريان و بهزاد نبوی و احزابشان را به صلابه بکشی که چرا فراخوان تظاهرات دهها هزار نفری برای حمايت از گنجی نمی دهند.
آخرين نکته اين که گنجی قويا می داند که احتمال مرگش جدی است. چرا در اين لحظات آخر اين شهامت سياسی و اخلاقی را به خرج نمی دهد که از ده ها هزار نفر مخالفين کشته شده در ده سال اول انقلاب معذرت بخواهد؟ چرا نمی گويد که آرمان حکومت دينی و خمينی اش چه بلايی سر اين مملکت و مردمش آوردند؟
به نظر من تو وارد سياست نشو! شعرها و نقد فيلمهايی که می نويسی مفيدتر هستن و داستانهای آن مهمان کوچولويت هم دلچسب و شيرين، به همانها اکتفا کن.


nasrin 7:05 @ Sun, 31 Jul 05

شبح جان
نوشته ات همچنان که از دل برآمده بر دل هم می نشينه !
برخورد صادقانه ٫ عميق و انسانی ات در این رابطه قابل تحسینه .


nana 3:04 @ Sun, 31 Jul 05

نادر بکتاش گرامی

با تائيد بسياری از سخنان شما و رد بسياری ديگر !!!! سئوالی دارم :

شما گونه ای تحليل بر گنجی و اهداف !!! او نوشته ايد که گويا لشگر مجهزی !!! از مردان جنگنده از خود گذشته در اختيار !!داريد و همين لحظه قرار است که برويد و با مبارزه اين رژيم جانی را از کون دار بزنيد !!!!!!!!
دوست محترم مگه شما خوابيد !!!!! گيرم که گنجی اصلا اهدافی !!!! را دنبال ميکند !!!!
حتی برای مرگ او مردم تکانی نميخورند دوست من !!!!!!!!!
يک اسکلت مجسم در بستر مرگ دراز کشيده و ميخواهد با مرگ يا آزادی خود هيولائی را به زانو در آورد و اگرچه اين مرگ و آزادی رابطه مستقيم با اين مردم دارد بنظر ميرسد جز چهارتا و نصفی روشنفکر و دانشجو به تخم احدی از مردم نيست!!!!! اونوقت شما آمده ايد اينجا چسبيده ای به گذشته او !!!! و نقش او !!!!! در جنايات رژيم !!!!
حالاخوبه که شما رهبر این سازمان هستی وای به حال اعضای سازمان شما !!!!!!!
بابا تا کی ميخواهيد اين گونه پرت و پورت باشيد !!!!!!! ول کنيد اين تحليل ها را مانند قبائل ابتدائی به قضايا نگاه نکنيد هر کسی با هر ايده ای اگر در جبهه مردم است قدمش مبارک
والله اون کارگر مورد ادعای شما هم تو جبهه مردمه .
بعد از همه این حرفها شما به عنوان یک ایرانی که در خارج از کشورید و از آزادیهای اجتماعی برخوردارید چگونه حتی به خود جرات میدهید که چهره مرد بزرگی چون گنجی را که در قلب آتش است خدشه دار کنید به نظر من این چیزی نیست جز وقاحت . نانا


Nazanin 23:58 @ Sat, 30 Jul 05

نادر بکتاش عزيز .... درود بر تو وهمه کسانی که با خرد و انديشه سروکار دارند. درست زدی به قلب هدف . حرف دل خيلی هارو با اين تحليل بازگو کردی.


Nazanin 23:39 @ Sat, 30 Jul 05

با ترانه عزيز موافقم احساسی برخورد نکنيم کل تصوير را بايد ديد....... با اميد به بهبودی گنجی .............. با تمام ارزش و احترامی که برای مقاومت اکبر گنجی دارم . فرد برستی و قهرمان سازی موقوف.


نادر بکتاش 23:26 @ Sat, 30 Jul 05

گنجی و رنگ انقلابش

نادر بکتاش
30 ژوئيه 2005

چرا گنجی اين چند ماه را هم منتطر نماند تا آزاد شود؟ معنای سياسی نامه نوشتن های او، با اين مضامين و خطاب به اين اشخاص معين، چيست؟ هدف او آزادی و رفع بيعدالتی از خودش است و يا مقاصد ديگری را دنبال می کند؟ چرا اين لحظه را برای اعتصاب غذا انتخاب کرده است؟

گنجی بعد از اعلام خواست آزادی اش از طرف بوش، با قدرت و اعتماد به نفس بيشتری اعتصاب غذايش را ادامه داد و خواست که " خامنه ای بايد برود ". اين ديگر ربطی به آزادی او ندارد، اعلام نوعی آلترناتيو در مقابل جمهوری اسلامی است (کمی راديکالتر از مشروطه خواهی اسلامی حجاريان)، فراخوان يک انقلاب رنگی است برای جابجايی ها و دستکاری های نه چندان اساسی در نظام حاکم. به خودی خود اشکالی ندارد، اما - با عرض معذرت از بريگادها و سپاهيان متشاعر و اسطوره ساز و اين انفجار استعدادهای بی مانند در زمينه کلمه پردازی در وصف قهرمان آزادی و غيره - اجازه بدهيد که نگاهی مختصر به جوانب استراتژی و تاکتيکهای اکبر گنجی بيندازيم :
- گنجی، هر چه که گفته و نوشته باشد، می خواهد جمهوری اسلامی را حفظ کند. حافظه اش البته، آنچنان که همسرش گفته است، ضعيف شده است اما نه تا آن حد که فراموش کند که کماکان یايد از خمينی دفاع کند و او را رهبر تاريخی خود به شمار بياورد. همچنين ايشان در معذرتخواهی از مردم ايران فراموش نمی کند که خونينترين دوره حيات جمهوری اسلامی، دوره اوليه تولد و استقرار آن از چند ماه پيشتر از بهمن 1357 تا تابستان 1367 و کشتار جمعی زندانها را از قلم بيندازد : نه فقط به خاطر اينکه خودش در آن زمانها در کنار احمدی نژاد و رفسنجانی و خلخالی داشت نظام صد هزار اعدام و چند ميليون فراری از کشور را می ساخت، بلکه به اين دليل که اين مقطع تاريخی در تولد و استقرار جمهوری اسلامی اهميت اساسی دارد و زير سوال بردن آن کل اين نظام را زير سوال می برد. تمام اين گروه کر و همسرايان که مرتب دم از عدم خشونت و مسالمت آميزبودن می زنند در مقابل ابعاد اين نسل کشی عظيم که تولد و ثبت اين نظام را احاطه کرد به هزيمت خواهند افتاد : يا بايد از آن دفاع کنند و يا آن را نقد کنند و در نتيجه کل نظام را به زير سوال ببرند.
ايشان توان حسابگری های تاکتيکی حقير را هم از دست نداده اند و ضايعات اعتصاب غذا نتوانسته است روشن بينی هايشان را در زمينه تعيين دوست و دشمن مخدوش کند : خيل عظيم اين ممد بوقی هاي توده - اکثريت و ملی - مذهبی که برايش دست می زنند و اشک می ريزند در اين دوره در کنار نظام اسلامی به قلع و قمع مخالفين مشغول بودند و يا از آن حمايت می کردند؛ گنجی از آنها معذرت می خواهد که عليرغم تمام خدماتشان نظام اسلامی قدرشان را ندانست و آنها را هم طرد کرد. می گويد " خامنه ای بايد برود " تا لابد ولايت سلب شده منتظری را به او برگرداند. به سروش که از عاملين و آمرين بستن دانشگاهها و کشتار دهها دانشجو بود اظهار ارادت می کند تا سرسپردگی تاريخی اش را به جمهوری اسلامی و نفرتش از کمونيستها را نشان دهد.

گنجی تصور می کرده است که می تواند با دست زدن به اين اعتصاب غذا، در زمانی که يک متهم به ترور و گروگانگيری با تقلب و بسيج نظامی به رياست جمهوری رسيده و برخی از سران تاريخی نظام مانند رفسنحانی و کروبی در خشم هستند و موجی از افشاگری و فشارهای بين المللی راه افتاده است، انقلابی رنگی راه بيندازد و بر دوش مردم و دوستانش از زندان بيرون بيايد و به کاخ رياست جمهوری برود.
اين توهم، مانند ديگر توهمات اصلاح طلبان اسلامی و نوچه هايشان در توده و اکثريت، اصلا انزجاربرانگيز و خطرناک نيست، صرفا خنده آور است. گنجی از خمينی در مقابل خامنه ای دفاع می کند و انتظار دارد که مردم هلهله کنان بيايند و رهبرش کنند : واقعا نمی داند که اکثريت مردم ايران خمينی را مسبب برپايي اين جهنم جمهوری اسلامی می دانند که مردمی را به قعر مذلت و کشوری را به حضيض نابودی کشانده است؟ با افتخار از روابطش با سروش از 1358 می نويسد و به تمام آن دانشجويانی که اين سروش حتی فرصت زنده ماندن و زندان رفتن و اعتصاب غذا کردن را هم به آنها نداد دهان کجی می کند و به روی بازماندگانشان تف می کند.
انقلاب رنگی ايشان سياه است، زيرا می خواهد جمهوری اسلامی و خمينی و شريعتی و سروش را نجات دهد و قو