پنجشنبه، 6 مردادماه 1384 | July 28, 2005

رنگين‌کمان آزادی

شما تنوع لذت‌بخش و غنای پايان‌ناپذير طبيعت را می‌ستاييد. از گل سرخ نمی‌خواهيد بوی بنفشه بدهد. پس چرا روح انسان، اين ارزش‌مندترين ثروت، بايد تنها به يک شکل وجود داشته باشد؟ من بذله‌گو هستم اما قانون به من حکم می‌کند که جدی بنويسم. من بی‌پروا هستم اما قانون به من امر می‌کند تا سبک نوشته‌ام ملاحظه‌کارانه باشد. خاکستری، صرفا خاکستری، تنها رنگ قانونی آزادی است. هر قطره‌‌ی شبنمی که خورشيد بر آن می‌تابد، با بازی پايان‌ناپذير رنگ‌ها می‌درخشد، اما خورشيد معنوی با همه‌ی گونه‌گونی انسان‌ها و تمام اشيايی که نور آن را باز می‌تاباند، بايد تنها رنگ رسمی را ايجاد کند! شکل ذاتی روح سرخوشی و نور است اما شما سايه را به تنها تجلی درخور تبديل می‌کنيد؛ بر روح بايد جامه‌ی سياه پوشاند، هر چند در ميان گل‌ها نمی‌توان گل سياه يافت. ذات روح هميشه خود حقيقت.[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - سانسور و آزادی مطبوعات، کارل مارکس، حسن مرتضوی، نشر اختران، ص 18

July 28, 2005 06:04 PM | TrackBack

Halo 22:32 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Halo 22:30 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Billy 22:24 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Halo 22:18 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Aaron 22:04 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Hero 22:02 @ Wed, 5 Apr 06

Hello admin, nice site ! Good content, eautiful design, thank !


6:39 @ Mon, 1 Aug 05

حسین م. عزیز!
دوستانه می‌گویم. وقت خودت را با این دیوانه (سعید ممتیک) نگیر. کارهای زیادی روی زمین مانده که باید ما برای مردم مان انجام بدهیم. این آدم کارش حرف‌فروشی است و هر وقت که بدنه‌ی رژیم کثیف آخوندی می‌لرزد، سر و کله‌ی ممتیکس هم پیدا می‌شود و شروع می‌کند به شانتاژ کردن و منحرف کردن مبارزه‌ی مردم.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


6:38 @ Mon, 1 Aug 05

حسین م. عزیز!
دوستانه می‌گویم. وقت خودت را با این دیوانه (سعید ممتیک) نگیر. کارهای زیادی روی زمین مانده که باید ما برای مردم مان انجام بدهیم. این آدم کارش حرف‌فروشی است و هر وقت که بدنه‌ی رژیم کثیف آخوندی می‌لرزد، سر و کله‌ی ممتیکس هم پیدا می‌شود و شروع می‌کند به شانتاژ کردن و منحرف کردن مبارزه‌ی مردم.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


6:38 @ Mon, 1 Aug 05

حسین م. عزیز!
دوستانه می‌گویم. وقت خودت را با این دیوانه (سعید ممتیک) نگیر. کارهای زیادی روی زمین مانده که باید ما برای مردم مان انجام بدهیم. این آدم کارش حرف‌فروشی است و هر وقت که بدنه‌ی رژیم کثیف آخوندی می‌لرزد، سر و کله‌ی ممتیکس هم پیدا می‌شود و شروع می‌کند به شانتاژ کردن و منحرف کردن مبارزه‌ی مردم.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


6:37 @ Mon, 1 Aug 05

حسین م. عزیز!
دوستانه می‌گویم. وقت خودت را با این دیوانه (سعید ممتیک) نگیر. کارهای زیادی روی زمین مانده که باید ما برای مردم مان انجام بدهیم. این آدم کارش حرف‌فروشی است و هر وقت که بدنه‌ی رژیم کثیف آخوندی می‌لرزد، سر و کله‌ی ممتیکس هم پیدا می‌شود و شروع می‌کند به شانتاژ کردن و منحرف کردن مبارزه‌ی مردم.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


foad 13:15 @ Sat, 30 Jul 05

سلام يک مطلب نوشتم بخوان اگر خوب ود لينک بده ممنون می شوم!!!


shohreh 11:49 @ Sat, 30 Jul 05

شبح عزيز سلام . چقدر پرمعناست ... دنیایی که یکرنگه چقدر خسته کننده و غم انگیزه...خواستم سلامی بگم و حال و احوالی بپرسم . با بهترین آرزوها برای تو دوست خوب بهمراه خانواده. سبز باشید و آفتابی.


ashkan 11:32 @ Sat, 30 Jul 05

شبحي در حال فراگرفتن خاورميانه است. ديكتاتورها در احتضارند . آزادگان كه جز زنجيرهاشان جانها را نيز نهادند اكنون دوباره جان مي گيرند و...تا صبح راهي نمانده ...رنگين كمان آزادي چه زيباست!


اشكان 11:30 @ Sat, 30 Jul 05

شبحي در حال فراگرفتن خاورميانه است. ديكتاتورها در احتضارند . آزادگان كه جز زنجيرهاشان جانها را نيز نهادند اكنون دوباره جان مي گيرند و...تا صبح راهي نمانده


اشكان 11:29 @ Sat, 30 Jul 05

شبحي در حال فراگرفتن خاورميانه است. ديكتاتورها در احتضارند . آزادگان كه جز زنجيرهاشان جانها را نيز نهادند اكنون دوباره جان مي گيرند و...تا صبح راهي نمانده


شبح 10:57 @ Sat, 30 Jul 05

بامداد نازنين!(22)
مگه آلزايمر گرفتم که تو دوست نازنين را فراموش کنم.

رسوای عزيز!(16)
لطفا نشانی آن ضريح ديگر را بدهيد سپاسگزار می‌شوم.


حسين م. 0:49 @ Sat, 30 Jul 05

همگى برمن ببخشاييد كه چند وقت غايب بودم .اما مملكت امام زمان است ديگر! و مشكلاتش...
من مجبورم پاسخ سعيد 57 ، 58 ، 59 ،60 در پست «بردگى بدون مزد» را در اينجا نيز بياورم:
1- سعيد ممتيك! اگر جرات دارى يك كلمه ، فقط يك كلمه بى ادبانه ديگر راجع به من بنويس ،تا ببينى چه به روزت مى آورم. (مثل اينكه تا چوب تر دست آدم نباشد ، شرط ادب، را نمى دانى!)
2- موضوعاتى كه اين يارو«داوكينز» مطرح كرده اگر با چاشنىيك ميليارد اصطلاح قلنبه و دهن پركن ، همراه شوند، باز هم نظريه اند نه قانون. بنابر اين به همان سادگى كه اوج مى گيرند ، به يكباره فرو مى نشينند. به تقريب بسيار زياد چيزى هستند مثل نظريه ماهيت موجى يا ذره اى نور.
3- در شوروى سابق در زمان استالين ، زيست شناسان روس مجبور بودند به علم ژنتيك ، به گونه اى كه با تعليمات رايج حكومتى ، در تضاد نباشد ، بپردازند. جو دانشگاههاى آمريكا و به تبع آن انگليس ، از دوران مك كارتيسم تا حال با شدتى بسيار بيش از آن زمان شوروى ، در صدد اثبات محق بودن وبرترى و لايتغير بودن سيستم سرمايه دارى است.هرچند مكانيسم اعمال فشار حكومتها در دو نمونه ذكر شده متفاوت باشد و در آمريكا و بريتانيا از طريق تآمين هزينه هاى سرسام آور ونجومى انجام تحقيقات و حمايت رسانه اى برنامه هايى باشد،كه حقانيت سيستم موجود را اثبات نمايند.پس اگر بعدها شنيديد كه در آزمايشگاه بسيار پيشرفته اى در كاليفرنيا يا ماساچوست، در اين ويترو و اين ويوو(!) ،يك نمونه پرولتاريا را آزمايش كرده اند و ديده اند كه به هيچ عنوان چنين مخلوقى(!) تضادى با طبقه سرمايه دار ندارد ، تعجب نكنيد!
4- تاريخچه و پيش زمينه اين نظريه ممتيك، كه سعيد ، وقت و بى وقت (و معمولآ بى وقت!) بر سر همه مى كوبدش ، بر مى گرد به دهه 60 و 70 و اصولآ با جنجال سازى و غوغا سالارى همراه بوده است.
در اوج جنگ سرد ،ادوارد ويلسون ، نظريه اى( يا به اصطلاح ؛علمى)را مطرح كرد با عنوان سوسيوبيولوژى كه از رفتار مورچه ها شروع مى كرد تا به تكامل و رفتارها ومسايل انسانى( هومو ساپينس ساپينس) مىرسيد! و همان وقتها مخالفانى داشت، از جمله استفن گلد (از همكاران سابقش) و ريچارد لونتين. و جنجال بسيار بزرگى در رسانه هابه وجود آورد. بعدآ ريچارد داوكينز- باقرالعلوم زمان ما!- با تغييراتى همان نظرات را به روز كرد وبا الهام از ژنتيك، ممتيك را پديد آورد . چيزى شبيه معر در رابطه با شعر!
و از جمله كتابى نوشت با عنوان « ژن هاى خودخواه ».مثل ابن سيناى خودمان ، كه كتابش در طب ، قانون نام دارد و كتاب شفاء اش در باب منطق و الهيات و حكمت است! الآن هم يك دم و دستگاهى به هم زده و كيا بيايى.
5 - روزنامه هاى شرق و همشهرى- كه هر وقت يك اعتصاب كارگرى محدود در ايران راه مى افتد ، هول هولكى چند صفحه را به ويژه نامه ادبيات ضد ماركسيستى كه از قبل آماده دارند اختصاص مى دهند و از فجايع سيستم شوروى برايمان مثال مى آورند تا يكباره فيلمان هواى هندستان نكند- شده اند واسطة الخير، تا خير اين بابا به جماعت شرقى و همشهرى هم برسد! همين است كه اكثريت قريب به اتفاق سرچ ريزالت ليست هاى اينترنتى فارسى در باره نظريات چرندى از اين قبيل ، به اين دو( البته منهاى وبلاگ شبح! به علت حضور احدى از حلقه مريدان داوكينز!) ختم مى شود.
6- همانگونه كه قبلآ هم در بحث ديگرى گفتم ، اكثر مطالبىكه در رسانه هاى گروهى، انتشار مى يابند ، اعتبار لازم را براى طرح در محافل علمى ندارند. آنچه را داوكينز جهانشمول تصور كرده است هنوز شواهد كافى ( كافى كه چه عرض كنم ، دريغ از شاهد ومثال) براى اثباتش ندارد. نه در حيطه علوم تجربى است، كه لزومآ بايد تحت شرايطى تجربه شود نه محدود به علوم ديگر است كه اگر باشد، به او چه مربوط! به عبارتى ، وى اصطلاحاتى از ژنتيك و كامپيوتر و سيبرنتيك را در هم مى آميزد تا به يك گزاره كه بيرون از حوزه هر سه است، برسد. شتر گاو پلنگى از علوم مختلف ! شايد به همين علت است كه برخى او را به گاليله تشبيه مى كنند!( بيچاره گاليله!) چرا كه روش او از نظر متودولوژى شباهتى به علوم تجربى ندارد. بحث او بيش از آنكه مبتنى بر شواهد تجربى باشد، يك بحث كلامى و در حوزه منطق است.
كوتاه سخن آن كه؛ نه روشنفكر ، از قبيل موسكا دومستيكا است، تا قابل بررسى ژنتيك و ممتيك امثال داوكينز حتا به ضرب جايزه نوبل، باشد ، و نه سانسور چيزى است نظير تعيين قلمرو حيوانات به وسيله بول(!)
در خاتمه بگويم ؛
اگر صد هزار فحشم بدهند ، باز ، سانسور را يك اصطلاح سياسى مى دانم و مى گويم سياست جزو امور و مسائل انسانى است و ربطى به بيولوژى ندارد و انسان- هرچه باشد - نظير مورچه و مگس و شامپانزه نيست!


مداد سفید 0:15 @ Sat, 30 Jul 05

فوق العاده ی سایت روز آنلاین...
وضعیت گنجی بحرانی ست
http:www.rooznline.com


بیریا 22:04 @ Fri, 29 Jul 05

به اين شارلاتانيسم سياسی و بازی با جان مردم توسط سازمان جوانان آزاديخواه اعتراض کنيد


بامداد 21:38 @ Fri, 29 Jul 05

شبح عزيز كامنتدونيت اينجا فيلتر شده :(


بامداد 21:33 @ Fri, 29 Jul 05

سلام شبح عزيز ، منو يادته ؟ ;) ...


nana 19:12 @ Fri, 29 Jul 05

دوستا عزيز

حتما نامه دوم گنجی به سروش را بخوانيد .
بسيار نامه زيبا و کاملی است .
مرتضوی اعلام کرده :
وضع او خطرناک است و ممکن است تا صبح زنده نماند .
نميدانم از دست مردم چه کار بر ميايد ولی اگر زبانم لال او بميرد جنبش دموکراسی خواهی مردم ايران يک پايه اساسی خود را از دست ميدهد . کاش معجزه ای به وقوع بپيوندد . نانا


امیر 18:52 @ Fri, 29 Jul 05

شبح عزیز ببخشید اینجا رو هم لینک دهید.....
http://penlog-news.blogspot.com/
فعلا".....


امیر 18:36 @ Fri, 29 Jul 05

سلام شبح عزیز:
وضعیت گنجی بحرانیست!!
حتمآ باید کاری کرد.....
http://home.swiftdsl.com.au/~aegilops/docs/gnji/gnj02.pdf
تا بعد.....


امیر 18:35 @ Fri, 29 Jul 05

سلام شبح عزیز:
وضعیت گنجی بحرانیست!!
حتمآ باید کاری کرد.....
http://home.swiftdsl.com.au/~aegilops/docs/gnji/gnj02.pdf
تا بعد.....


امیر 18:35 @ Fri, 29 Jul 05

سلام شبح عزیز:
وضعیت گنجی بحرانیست!!
حتمآ باید کاری کرد.....
http://home.swiftdsl.com.au/~aegilops/docs/gnji/gnj02.pdf
تا بعد.....


Rosva 14:40 @ Fri, 29 Jul 05

شبح جانم
دقيقاْ منظور من اين بود که هر وقت انتقادی بر مسير سوسياليسم/کمونيسم وارد ميشود نگوييد ْ اهه! اينها کمونيست تقلبی بودند نه واقعيْ..
استالين (ْ خورشيد مللْ ) فرزند خلف و عزيز کرده لنين و انقلاب روسيه بود ولی از تروتسکی گرفته تا مائؤ و کاسترو و کيم ايل سونگ هم همه تقلبی بودند؟
اما به اصل موضوع:من در این راه طلبه ای بیش نیستم و هنوز مثل شما به درجه ایت الله العظمی نرسیده ام ولی پيشنهاد ميکنم نامه مارکس به وايدنماير (سال ۱۸۵۲) و يا ْ نقد بر برنامه گوتا ْ (۱۸۵۷) را يک بار ديگر مرور و با سخنان زيبای ايشان در مورد ازادی مقايسه کنيد تا معنای واقعی واژه ْ ازاديْ و عدم سانسور از نظر اين جناب مشخصتر شود.
يا از زبان لنين (اگر او را هم تقلبی نميدانيد!) که فرمود: ْديکتاتوری پرولتاريا بر بورژوازی محدود به هيچ قانون و قاعده ای نخواهدبود ْ ( توضيح المسائل لنين: جلد ۳۷ )
شبح جانم! من با مرده ها شوخی نمیکنم اما- عزیز دل برادر- این امامزاده معجزه ای نمیکند.به ضریح دیگری دخیل ببندید.


Nazanin 13:19 @ Fri, 29 Jul 05

درود بر شبح عزيز با اين متن زيبای رنگين کمان ازادی ...... شناخت واگاهی ابزارهايی برای ازادی انسان هستند وبا توجه به اين ابزار ازادی هرکس در گرو ازادی ديگری است از همين روست که ولتر ان جمله معروفش را به روسو ميگويد که من صد در صد با عقايد شما مخالف هستم ولی حاضرم قطره قطره خونم را بدهم تا تو بتوانی حرفت رابزنی........... اينرو بهش ميگويند درک ازادی.


شبح 11:12 @ Fri, 29 Jul 05

رسوا جان!(12)
تعليمات ايشان همين است که مي‌بيني!
اگر فکر مي‌کني استالين براساس تعليمات مارکس شوروي را اداره کرده است لطفا آن تعليمات را نشان بده.
بسيار متشکر مي‌شوم.
ضمنا اگر بخواهي با ادبيات تمسخرآميز مانند حضرت فلان و گذاشتن (ع) جلوي نام مارکس بحث کني طبيعتا وارد گفت‌وگو نمي شوم.


شبح 10:45 @ Fri, 29 Jul 05

شهلاي نازنين!(8)
اگر چيزي ننوشتم به دليل اين بود که فکر می کنم در این مورد قبلا در نظرخواهي وب لاگ ات مطلبي نوشته بودم.
به هر حال خیلي ناراحت کننده است که ما هنوز باید در مورد گردش زمین به دور خورشید حرف بزنیم و از اون بدتر بخواهیم ثابت اش کنیم...
در مورد گل يخ بايد اين توضيح را اضافه کنم که ضمن تشکر از اطلاعاتي که دادي يادآوري مي‌کنم مهم جوهره و حرف مارکس نه اين که حالا گل سياه داريم يا نه! به هر حال کتاب مارکس مثل قرآن نيست که صد بطن داشته باشه و رو هر کلمه‌اش حساب باشه و يازده سپتامبر هم توش باشه!
مارکس يا گل يخ نديده بوده يا براش مهم نبوده که گل‌يخ سياه هم وجود داره! چون همه‌ي ما گل را با رنگ‌هاي متنوع‌اش مي‌شناسيم و در حد مثال همين کافي است.
و احتمالا اگر الان زنده بود دست تو را براي اين راهنمايي مي‌بوسيد. آخه معروفه که خيلي جنتلمن بوده!


Rosva 10:08 @ Fri, 29 Jul 05

شبح جانم
سخنان گهربار حضرت مارکس (ع) را روی چشمانمان ميگذاريم.اما برای من قابل درک نيست که چگونه پيروان اين امامزاده مثل شوروی مرحوم يا چين و کره شمالی بر اساس تعليمات ايشان خود به سياهترين و شديدترين ديکتاتوريهای دنيا و عوامل اصلی سانسور و اختناق مطبوعات تبديل شدند( البته اين ادعا را که اينها کمونيست ْ واقعيْ نيستند ازقبل ميشناسم)


aaab 9:34 @ Fri, 29 Jul 05

و من کنجکاوم بدونم اون چيزی که تو وبلاگم بهش گفتین نگاه عميقتر چی می تونه باشه.


شراگیم 8:13 @ Fri, 29 Jul 05

شبح جان حالا مشکلش چی بود؟ الان که دوباره ميخونمش ميبينم ضعيف تر از خیلی از نوشته های قبلی م نيست...ولی به يه علت نامشخص نميتونم باش ارتباط برقرار کنم...ميخوام بدونم که شما که از بيرون به اين نوشته نگاه می کنی به نظرت چه چيزش باعث نچسبی اون می شه...يا شايد هم فقط به خاطر تلقينی هست که در انتهای مطلبم کردم...يعنی اگر ان چند خط آخر را نمی نوشتم مطلب خیلی هم جالب و با نمک به نظر می رسید...هوووم؟


Saeed 5:50 @ Fri, 29 Jul 05

خوب؛ ايكاش ماركس ۲۶ ساله و همچنان در تحت نفوذ مغناطيس هگل روح را فداي انسان از باب نفي جزء در كل نميكرد؛ حالا بگذريم از مكانيسم اشتقاقيش. و يا ايده كاسميك هگلي را تنگنظرانه و فقيرانه قرباني زندان و جبر نيازها و كشماكشهاي كينه توزانه جامعه شناسانه و تاريخي نميكرد و يا قبض و بسطهاي معرفتي ذهن سيّال را سعي در استحاله بخشيشان به ماترياليسم آنهم برآمده از مشتي منافع طبقاتي و حاكي از كينه و خصومت تضادهاي حيواني/اقتصادی و قس عليهذا. اما ماركس همين بوده كه در تاريخه ديگر و من را چه جاي چالش رشد و نموّش يا انكارش؟!

باري استدلال وي به اينكه ”شما تنوع لذت‌بخش و غنای پايان‌ناپذير طبيعت را می‌ستاييد. از گل سرخ نمی‌خواهيد بوی بنفشه بدهد. پس چرا روح انسان، اين ارزش‌مندترين ثروت، بايد تنها به يک شکل وجود داشته باشد؟ “ حاوي آن مغالطه معروف استنتاج ”بايد“ اخلاقي/ارزشي از ”هست“ طبيعي/حقيقي است. بله طبيعت بشدّت متكثر و الوانش و قوانينش و دست نامرئيش در تنوّع انواعش بر هيچكس پوشيده نيست و بر منكرش دوصد لعنت ! ما هنوز به بيش از نود درصد از ذيحياتها درين كره محدود خاكي و در حال حاضر دسترسي علمي نداريم؛ هر چند برخي از آنها را با نام و نشان طبقه بندي و كذا ميكنيم؛ امّا شناختي مستقل ماوراء يك نامگذاري صرف ازشان نداريم. ولي بقول داروين از چنگال همين طبيعت ”لذّتبخش و الوان و غني“ ماركسي خون هم ميچكد و گوشت و پوست پاره و دريده شده نيز در جاي جاي ساحتش بهمان شدّت استتيك خيره كنند ه اش موجود و عيان و روان! حالا پرسش اينجاست كه ما از ارزشهاي اخلاقي خود را از كدامين رسته يا وجه/بعد/ويژگي/ اين طبيعت سرتاپا تضادّ و پيچيده و متكثّر بايد استنتاج بكنيم...؟! برخي از همين گلهاي قشنگ و ملنگ گوشتخوارند! در ضمن زيبائي آنها صرفا يك ويژگي تطابقي ـ تكامليست واسه بازتوليدشان. آخه اگه گل رز متقارن و رنگين و مفرّح طبع و طيب خاطر ما انسانها يا مثلا زنبوران نبود آيا آنگاه آنها را بترتيب در باغچه هاي خانه مان و يا واسه عسل سازي بر ميگيزيديم تا در هر دو حالت رز خانم با رز آقا جفتگيري نباتي و از راه پراكسي بكنند و لذا نسلي نو در همي اندازند و ... :-)

. . . پس ميبينيد كه قضيه به چه شدّتي از وضوح و سادگي به مرزهاي بيهودگيهاي خطرناك و سهمناكي همچون توتاليتاريزم فاشيستي و سپس كمونيستي و بعدا البتّه بستن اميدهاي جاهلي و متعصّب به اين ضرايح فاقد معجزه از جانب مشتي خام و جوان منجر ميشود :-)


شهلا 3:46 @ Fri, 29 Jul 05

من این رو از سالیان دور میدونستم که رنگ گل یخ سیاه است.

شبح ی که بیاد و بدون اشاره به متنت برات پیام بنویسه و به این آقایی باشه هم نوبره والا(چشمک)


3:13 @ Fri, 29 Jul 05

اتاق دمکراسی شورايی در پالتاک
سخنرانی و بحث در باره‎ی
مبارزات جاری زنان ایران: شاخص‎ها و چشم اندازها
با
لیلا دانش
فعال سیاسی
و
پروین نیک آئین
از سازمان فدائیان (اقلیت)
‎پنج‎شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۴ برابر با ۴ اگوست ۲۰۰۵
ساعت ۲۰ تا ۲۴ به وقت اروپای مرکزی – ۳۰ /۲۲ تا ۳۰ / ۰۲ به وقت ايران
اتاق ايران – دمکراسی شورايی در قسمت By Language / Nationality / Other
نشانی الکترونيکی اتاق دمکراسی شورايی democracy_shorayee@hotmail.com
لطفاً برای دريافت برنامه رايگان پالتاک به www.paltalk.com مراجعه کنيد.


Ali 2:10 @ Fri, 29 Jul 05

روياهای گمشده من.


شهلا 2:00 @ Fri, 29 Jul 05

شبح جان گل یخ سیاه است.....


شبح 1:22 @ Fri, 29 Jul 05

آرش جان!(2)
همين کتاب "سانسور و آزادی مطبوعات" که به تازه‌گي منتشر شده خيلي خوبه مارکس اينو تو 26 ساله‌گي نوشته و متن انتقادي بسيار خوبيه...
الان تو اکثر کتاب‌ فروشي‌ها پيدا مي‌شه اما عجله کن که فکر مي‌کنم سريعا ناياب بشه و بعيد تجديد چاپ بگيره.

احمد جان!(3)
استاد اين کارها خسن‌آقاي عزيزه از اون سوآل کني خيلي زود به جواب مي‌رسي.
کميسيون فني پن‌لاگ هم براي انجام اين امور در اختيار دوستان قرار داده.


احمد زاهدی لنگرودی 19:46 @ Thu, 28 Jul 05

سلام رفیق / این کتاب تازه را که دیدم کلی ذوق کردم و یک شبه آن را بلعیدم :))
آفرین که بخش بجا و دقیقی را انتخاب کرده ای. من می خواهم برای وبلاگم نظر سنجی داشته باشم که اگر روی آن کلیلک کنند در پنجره ای جدید باز شود، می دانم که بلاگر این امکان را دارد، اما نمی دانم چه طور می توانم از آن استفاده کنم. اگر بلدب لطفا من را راهنمایی کن / قربانت / بدرود...


آرش 19:09 @ Thu, 28 Jul 05

دارم کم کم کنجکاو می شم یکی از این کتابهای مارکس رو بخونم. به نظر تو شبح جان از کدومشون شروع کنم؟!
موفق باشی


18:54 @ Thu, 28 Jul 05

سلام :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:05 am


از کجا آمده‌اند؟