|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 4 مردادماه 1384 | July 26, 2005
● تاکسیشنيدهها
عجله داشتم، دير شده بود؛ تا به خيابان رسيدم جلوی اولين ماشين مسافرکش بیسرنشين را گرفتم و با گفتن دربست، و بعد مقصد، دستگير ماشين را گرفتم که سوار بشوم. گفت: "سه تومن میشه" گفتم: "ديرم شده زود برسونم" و سوار شدم. عاقله مردی بود از چهل بيشترک و از پنجاه کمترک. هنوز چند متری نرفته بوديم که گفت:"تهران ديگه جای نفس کشيدن نيست." حرف او را استعاره تلقی کردم و گفتم:"کجای ايران جای نفس کشيدن است؟" استعارهام را گرفت و گفت:"گل گفتی آقا" و بعد شروع کرد از اوضاع و احوال گفتن و به اينجا رسيد که:"موضوع بدی وضع و اوضاع نيست مسئله اينه که آدم از فرداش خبرنداره... وقتی آدم رو از کار اخراج میکنن میتونی بگی فلان کار را میکنم بعد اينجوری میشه و خلاصه بعد از يه مدتی اوضاع را رديف میکنم اما الان سرگردونيم و نمیدونيم چی ميشه همينجور گذران میکنيم..." گفتم:"آره. اگه به آدم بگن دهسال بايد تو زندان باشی تکليفاش مشخصه میتونه روزها را بشماره تا خلاص بشه... حتا اگه بگن حبس ابد بهت خورده باز تکليف آدم مشخصه میدونه بايد با اين محيط تا آخر عمر بسازه... اما الان اوضاع يه جوريه که صبح میگن آزادی برو عصر میگن اشهدت رو بخون کلهی سحر اعدامی و يه ساعت بعد میگن تبريک شدی رئيس زندان..." لبخندی آمد رو لباش و گفت:"همينه که شما میگيد... خيانتی که خاتمی بهمون کرد همين بود... فکر کرديم آزاد شديم... بعد ديديم نه بابا اين نيامده ما رو آزاد کنه آمده زندانبان رو نجات بده... مردم ديگه کارد به استخونشون رسيده بود... کار ديگه تموم بود... اما حيف اين خاتمی سرمون شيره ماليد..." مکثی کرد و نفساش را بيرون داد و ادامه داد:"اما اين گنجی خوب مقاومتی کرده... هرچند از خودشونه اما خوب جلوشون وايساده... مثل اين نبوی و بقيه جا نزد سر حرفش درست يا غلط وايساد... میگن تو بيمارستان هم اعتصاب غذاشو نشکسته... داره مثل اون ايرلنديه سمبل مبارزه میشه..." "سمبل" را با ضمه تلفظ کرد و من اسم "بابی ساندز" را آوردم و گفت:"آره بابی سانز..." و بعد بينمان سکوتی برقرار شده ظاهرا او هم داشت مثل من به عاقبت بابی ساندز فکر میکرد بعد او سکوت را شکست و گفت:"اما... مبارزه فردی فايده نداره... تا مردم چيزی رو نخوان هيچ فايدهیی نداره... اينهایی هم که خارج هستن آدم خوب توشون زياده اما همش با هم دعوا دارن، دارن برای هم میزنن... خاتمی بين همه تفرقه انداخت... دو دستهیی شده... همه بايد يه چيز بخوان... يه نقشهیی داشته باشن... اما الان همش سردرگميه... چقدر من کتک خورده باشم خوبه؟ اونبار که اميرآباد دانشجوها شلوغ کردن خيلی خوب داشت پيش میرفت هر شب تو خيابوونای اطراف بوديم خيلی از مردم اومده بودن... داشت کار يه سره میشد... اما نشد... همه چيز ريخت به هم... الان هم خيلی شهرها شلوغه اون جوونه را که تو کردستان کشتن خيلی شلوغ شده بازم مگه کردا کاری بکنن..." گفتم:"شوانه قادری را میگی؟ عکسها شو تو اينترنت ديدم..." تا اسم انيترنت رو آوردم انگار داغ دلشو تازه کرده باشم. گفت:"چطوری ديدی همه جا رو فيلتر کردن... پروکسیها را بستن (برخلاف بعضی واژهها که مثل "سمبل" اشتباه تلفظ میکرد. اينترنت و پروکسی رو درست تلفظ کرد)" بعد اسم يه ایاسپی رو آورد و گفت:"بعضی وقتها براشون پیام میفرستادم و میگفتم فلان جا را باز کنيد اونا هم باز میکردن اما چند روز پيش باهاشون تماس گرفتم گفتن ريختن اينجا رئيسمونو بازداشت کردن بردن ديگه جرات نمیکنيم باز کنيم." صحبت به جاهای خوب داشت میرسيد که رسيديم به مقصد... الان که دارم اينها را مینويسم از اين که در مورد "شبح" ازش سوآل نکردم خيلی پشيمون هستم شايد خوب بود که نشونی "شبح" را هم بهش میدادم... اما خب اين کار رو نکردم. پياده شدم و خداحافظی کردم.
۰۰۴۹۱۷۳۴۹۰۸۸۰۲
شبح عزيز من هر وقت اومدم اينجا با اينکه خودم اهل کامنت گذاشتن نيستم با خوندن تمام کامنت هات يه حالي ديگه ميکنم اما تو يه يکي از اينا که مياند اينجا کامنت ميزارند بدجور موندم مي خواستم اين مثالو نزنم اما نيمشه نگفت در دستشويي که باز ميمونه مگس مياد تو حالا من موندم تو حکايت اين بابا "سعيد" که مياد تو هميشه هم ماشالا بالا منبره.
axarin xabar az Oshnavye اطلاعیه شماره ٣ کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران_ حکمتیست اعتراضات جوانان در اشنویه و تعطیلی امروز بازار شهر!شهرهای شمال کردستان عملا حالت حکومت نظامی را دارند! عصر دیروز سه شنبه ٤ مرداد ٨٤ برابر با ٢٦ ژوئیه ٢٠٠٥ تعدادی از جوانان در سه راه بانک ملی اشنویه تجمع کرده بودند که نیروی انتظامی با باتوم و زور میخواست مانع تجمع آنان شود. جوانان دست به اعتراض میزنند و نیروی انتظامی به جوانان حمله میکند. جوانان با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی به مقابله میپردازند. مزدوران رژیم دست به تیراندازی میزنند که بر اثر آن زنی به اسم جمیله خضری در کوچه منتهی به سه راه بانک ملی زخمی میشود. متاسفانه جمیله که تنها ٣٠ سال سن داشت قبل از رسیدن به بیمارستان جان باخت. قبلا نیز سه نفر دیگر در اعتیراضات روز دوشنبه به اسامی عمر امینی، حیدر عبدالله زاده و ابراهیم توسط نیروهای رژیم کشته شدند. امروز چهارشنبه بازار اوشنویه تماما تعطیل بود. شهر کاملا حالت حکومت نظامی داشته است. راههای ورود و خروج به شهر شدید کنترول شده است. نیروهای انتظامی ماشینها را کنترول میکنند و وسایل و اموال مردم را میگردند. در مهاباد و سردشت و پیرانشهر نیز نیروی انتظامی وسیعا حضور دارند. در میادین و خیابانهای اصلی این شهرها مزدوران رژیم مستقر و هر نوع تجمع چند نفره را هم تحمل نخواهند کرد. فضا در این شهرها بشدت ملتهب است. کمیته کردستان حزب حکمتیست ضمن ابراز تاسف از کشته شدن ٤ نفر در اشنویه و ابراز همدردی با خانواده و بستگان آنها، جنایات جمهوری اسلامی را شدیدا محکوم میکند. اعتراضات ما مردم، ما آزادیخواهان همراه و همگام با مردم سرنگونی طلب در سراسر ایران تا کنار گذاشتن کامل جمهوری اسلامی ادامه خواهد داشت. کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری ایران_ حکمتیست ٥ مرداد ١٣٨٤ (٢٧ ژوئیه ٢٠٠٥)
در ادامه تشكیل تجمعات و گردهمائیهای سازمانیافته به فراخوان PJAK
در ادامه تشكیل تجمعات و گردهمائیهای سازمانیافته به فراخوان PJAK
من قايقم نشسته به خشكي؛ با قايقم نشسته به خشكي فرياد مي زنم.يك دست بي صداست.
من قايقم نشسته به خشكي؛ با قايقم نشسته به خشكي فرياد مي زنم.يك دست بي صداست.
من قايقم نشسته به خشكي؛ با قايقم نشسته به خشكي فرياد مي زنم.يك دست بي صداست.
شروود جان؛
رسوا جان!(20) شروود جان!(19)
شبح جانم
سلام. راستش مشغله هاي جور و اجور كه ناگهان بر سرم خراب شده فرصت سر خاراندن را از من گرفته ... منتظرم كه اين سونامي هم از سرم بگذرد تا دوباره سرو ساماني به كارهايم بدهم. ولي راستش را بخواهي اين تاكسي نوشته ات بيشتر به يك سناريوي پيش نوشته با جهت گيري كاملا مشخص مي مانست تا يك واقع نگاري؛ بگذريم ممكن است هر كسي از روشي براي القاء مفاهيم خود استفاده كند و تو هم مستثني نيستي. به بحث اصلي ات كه خاتمي و دستاوردهايش است در فرصت بعدي و ترجيحا مفصل خواهم پرداخت. اميدوارم. (همانطور كه هنوز به ماجراي رياست جمهوري احمدي نژاد نتوانستم بپردازم)
جناب شبح
۲. از تحوّلات و ديناميسم دروني يكديگر تو گوئي انگاري حوادث جهان و رشد معرفت و عبرتهاي تاريخي فقط در مورد آن ديگري نقشي سترون و عقيم در تشكّلدهي سازمان ذهن و عملش را دارد بشدّت غافلند. (مثالهاي مضحك و جالب را در متن مهدي آقا خودتان بخوانيد.) ۳. بازي انديشه را، حالا بگذريم از قدرت، بدون رقيب ميخواهند و هر كه كمپ مقابلش را به فتنه و توطئه و خيانت و سازش و كذا متّهم/مجرم/محاكمه/اعدام ميكند و دائما در حال شاخ و شانه كشيدنهاي پرونده سازانه و تنبيهانه و خلاصه دادن وعظهاي/لكچرهاي نامتّعضانه/يك بام و دو هوائي است. متن مهدي آقا: اصل متن: http://www.iran-emrooz.net/index.php?/farhang/more/2919/
من براي اثبات كه نه ولي صرف نشان دادن به شما كه تا چه حد شبح در غرقاب روشها و اهداف (حدّاقل روشنفكرانه) حزب كمونيست كارگري غوطه ور است و تا چه اندازه اصرار بر كتمان آن دارد و در همانحال با چه تناقضگوئيهائي مواجه ميشود برايتان نقدي را از آقاي مهدي استعدادي شاد نقل ميكنم.قبلا امّا بگذاريد به اين معنا بپردازيم كه چگونه و درست بترتيبي كه مكانيسشمو اين مهدي شاد بيان كرده /و صرفنظر از موافقت و مخالفتم باهاش/ چه در مورد روشنفكران چپول و چه متديّنان روشنش نتيجه كلامش اينه كه هر دو دسته واجد اين سه ويژگي هستند:
سلام / با کلی بدبختی اینجا رو باز کردم و تونستم کامنت بذارم / امان از دست این فیلترینگ کـ...... / یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که خوش حال می شم ببینی و نظر بدی / موفق باشی / زیاده قربانت / بدرود...
سلام / با کلی بدبختی اینجا رو باز کردم و تونستم کامنت بذارم / امان از دست این فیلترینگ کـ...... / یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که خوش حال می شم ببینی و نظر بدی / موفق باشی / زیاده قربانت / بدرود...
سلام / با کلی بدبختی اینجا رو باز کردم و تونستم کامنت بذارم / امان از دست این فیلترینگ کـ...... / یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که خوش حال می شم ببینی و نظر بدی / موفق باشی / زیاده قربانت / بدرود...
سلام / با کلی بدبختی اینجا رو باز کردم و تونستم کامنت بذارم / امان از دست این فیلترینگ کـ...... / یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که خوش حال می شم ببینی و نظر بدی / موفق باشی / زیاده قربانت / بدرود...
سلام / با کلی بدبختی اینجا رو باز کردم و تونستم کامنت بذارم / امان از دست این فیلترینگ کـ...... / یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که خوش حال می شم ببینی و نظر بدی / موفق باشی / زیاده قربانت / بدرود...
سلام / با کلی بدبختی اینجا رو باز کردم و تونستم کامنت بذارم / امان از دست این فیلترینگ کـ...... / یه تغییراتی تو وبلاگم دادم که خوش حال می شم ببینی و نظر بدی / موفق باشی / زیاده قربانت / بدرود...
سلام ... سرانجام خفقان، خفه شدن خفه کنندگان هست ..
جانا سخن از زبان ما ميگويی.......زيبا بود و گويا همانند هميشه شبح نازنين.
آرامش قبل از طوفان که میگن همین هست دیگه، نفس گیر میشه.
:)
سلام من دارم يه کاری برای اشنايی نسل خودم نسل جوان با تاريخ مبارزاتی اين سرزمين می کنم برای همين يک وبلاگ درست کردم تا به کشتار های سال ۶۷ بپردازم خوشحال می شوم تو هم کمکم کنی!!!
کاشکی همیشه هم نفس را توان و شانس یافتن بود!!!!!!!!!!!!
مرسی شبح جان !
:) میگم شبحی میشه یکی از این راننده تاکسیا هم به من معرفی کنی:)) یا یه هم نفس:D
دلم برای تاکسی شنيده هات تنگ شده بود شبح جان مرسی. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:05 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||