|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 30 تیرماه 1384 | July 21, 2005
● بردهگی مزدی، بدون مزد
کارگران در سراسر جهان زير سيطرهی سرمايهدارن نيروی کار خود را میفروشند و آنچه دريافت میکنند در بهترين حالت هم کمتر از آنچه است که میفروشند. اما در سرزمين تاعونزده پديدهی کم نظيری در جريان است. کارگران نيروی کار خود را در اختيار صاحبان سرمايه قرار میدهند و هيچ مزدی دريافت نمیکنند! باز هم اعدام! باز هم اعدام به کثيفترين شکل ممکن!
همگى برمن ببخشاييد كه چند وقت غايب بودم .اما مملكت امام زمان است ديگر! و مشكلاتش...
حالا شما به مجازات اعدام مخالفی که دليل نميشه همه مخالف باشن و هر حکومتی اين کار رو کرد به خاطر اين کارش مستحق هر فحش و ناسزايی باشه. جرم اينها هم همجنس گرايی نبوده. تجاوز جنسی به ديگران بوده. خبرو درست بخونيد لطفا. سنشون هم يکی هيجده بوده و يکی بيست طبق يک منبع تقريبا موثق. مطمئين هم باشيد که بيشتر مردم همين مجازات رو برای اينها ميخوان. البته من دفاع نمی کنم. اما برای چيزی که اينجوريه و مردم هم خيليهاشون ميخوان و برای مجازاتی که توی خيلی کشورهای ديگه هم وجود داشته و داره آدم اينطوری بد و بيراه نميگه.
بخاطر رفع زحمت از افشاگريهاي شبحي !!! آقايان و خانمها؛ ببخشيد هان!
تصحيحات حسين ميمي: ۲. آيا مردم به پروفشنالها/متخصّصين و اهل فن و خبره كه دهها سال وقت بروي تخصّص/دانش/فنّ خود گذارده اند ديگر اعتمادي ندارند... ۳. باري، جناب حسين شوت! ۴. همان تئوري جهان سه/ورلد ۳ كارل پوپر كه اتّفاقا به لحاظ فلسفي ملهم دهنده بوده است براي داوكينز تا با تركيب يافته هاي خودش از قوانين ژنتيك زيستشناسانه به سر منزل مكانيسمهاي ممتيك فرهنگشناسانه در رسد. ۵. تا مورد ۱۰۰ هم بعهده حسين ميم و البتّه ۹۶ دلار هم به ذمّه اينجانب كه بحسابشان در بانك مركزي شعبه كارگر شمالي واريز بكنم؛ آنهم بخاطر عنتربازيهاي معمولش درين دلقك سيرك اسپكتر... تا بعد...
آيا مردم به پروفشنالها و اهل فن و خبره كه دهها وقت بر روي تخصّص خود گذارده اند ديگر اعتمادي ندارند و مثلا ديگر نميخواهند اخبار و تحليلاتشان را از مسير رسانه هاي رسمي و بزرگ دريافت دارند؟! پاسخ اين سؤال را برويد از زن و شوهري فرهنگ شناس و بله ممتيست بنام تافلر بپرسيد؛ آنها مفصّل درينباره يعني بلاگنويسي و مكانيسمها و علل و دلايل شيوعش تحقيقهاي حرفه اي كرده اند.
سياوش جان؛ كه آي زدي بخال؛ حيف عنوان گاو واسه اين جماعت! بخدا انسان شقي از باكتري هم پستتره... حالا بذار من يه جواب به اين جوجه فسقلي يعني حسينميم بدم بلكه ديگران آدم شدند؛ به اين رجب كه اميدي نيست:
منوچهر ژندي فر: بابا نازنين تو كجا بودي، خوش آمدي، يكم به اين سعيد ممتيك سيخ بزن، آفرين.
بدون در نظر گرفتن خواسته روشنفکران چپ / راست ؛ واقعيت اينه که ميليونها ايرانی گنجی را « قهرمان » خويش ميدانند ، علت هم آشکار است چونکه همان توده ها ميتوانند با مقايسه خودشان و زندگی و تحولات فکری / مبارزاتی گنجی نکات مشترکی را دريابند.ــ> فرزند انقلاب با تفکرات مذهبی و ضد امپرياليستی و ضد سلطنتی ، که خواهان دفاع از ميهن در مقابل حمله عراق شد ، بتدريج [ و متاسفانه سالها ديرتر از روشنفکران راديکال ] به رشد استبداد ولايت فقيه پی برد و زير پرچم اصلاحات به مبارزه ناکام عليه بنياگرايان پرداخت و اکنون در زندان اوين دشمن طراز اول خامنه ای و شرکا شده است. سرنوشت او، روياها ، ايدهآل ها ، توهمات او انعکاسی از جامعه ايران است. جامعه ايران با چنين تاريخی نيازمند ساختن يک قهرمان بود ، و چه کسی بيشتر از گنجی ميتونه قهرمان آنان بشه ؟ کدام رهبر چپ ميتونه درحال حاظر اينگونه بر احساسات مردم عامی يک جامعه تاثيرگزار باشد ! ( از خاوری و نگهدار وکشتگر و مدنی گرفته تا مدرسی و جوادی و مهتدی و شالگونی) و آيا از ضيا و هخا ميشه انتظار قهرمان شدن داشت !!!
نازنین من٫نازنین ترین.
درود يه شبح نازنين برای من وخيليها که نوشته های تورا ميحوانند احترام و ارزش والايی داری.......بهترين کار برای افرادی چون سعيد ندادن باسخ است. نقد اثار وکارهای ديگران در هر زمينه اي کاری بس ارزشمند است وجامعه ای بويا و متحول ميشود که مدام و مدام مورد بررسی و نقد فرار بگيرد. ولی يادت باشه در شرايط کنونی اولويت ها در کجاست؟ وديگر اينکه در اين دنيای مجازی تا چه حد ما ميتوانيم بيکديگر اعتماد کنيم؟ با توجه به شرايط موجود در جامعه و بوجود اوردن جو لمبنيزم وعدم اعتماد وخالی کردن مفاهيم ارزشی دراين کارزار نابرابر دوغ را از دوشاب تشخيص دادن کار دشواريست. مواظب خودت باش عزیز . و اما حرف من با امثال سعیدها اينه که بجای بحثهای زرگری و فلمبه گوييهای فلسفی وايراد گرفتن عملکردهای اربابت خامنه ای رو نفد و تحلیل کن وبهش بگو اگر راست میگویی وبشتوانه میلیونی از طرف مردم ایران داری که خودش هم میداند ندارد سر نیزه را از گلوی این ملت بردار تا ببینی که جقدر خواستار تو و نظام بوسیده ات هستند. تحریم انتخایات توسط مردم اين بيام را بتو داد اقای خامنه ای............بيدار شو ای خفته قرون................. اما دوستان دريغ ودرد که ديکتاتورها هرگز و هرگز از تاريخ درس نميگيرند.
شبح جان؛ شبح و همه خوانندگان؛ عبّاس اقا؛
سعيد عزيز با اين ادبيات زيبايت.
قابل توجه خوانندگان كه سعيد 48 ، به اين كامنت من ، در پست قبلى ، نظر داشته اند ( طرفه آنكه باز هم خصلت ممتيك خود را حفظ نموده اند !):
جناب سعيد!
حسينميم: يا بجاي ”منظورم اينه كه تو نزد ذهن محدود و بسته خودت ممكنه خودتو مخالف اين نظام تلقّي بكني...“ حسينجان؛ پسرجان؛ خدا يك جو عقل و مقداري سواد و ذرّه اي شعوري به توي بيكار بده و اعصابي راحت به من از دست تو و امثالك به فتح كاف!
شبح خان؛ من نميخواسم اينو بگم؛ ولي تو حتّي جرئت نقد افكار خامنه اي تا چه رسد سياستها و مديريّتش را آنهم با نام جعلي و از پشت بلاگت در كيهان مجازي نداري تا چه رسد آنجا مردانه همچون گنجي و بعنوان يك انسان واقعي در مقابل آخوندشاه بايستي! شبح آقا؛ بخدا قسم مطالب تو دقيقا در جهت خط و مشي شريعتمدارهاست والّا يافتن تو و جمع كردن كاسه كوزه دلقت و آوردنت پشت تلويزيون لاريجاني و آنجا خودزنيهاي آنچناني ازت گرفتن به سه شماره واسه سرويسهاي امنيتي آخوندي ميسّره؛ پس بيخودي اينجا واسه ما فيگور مخالف اين نظام نگير كه انگاري رقمي هستي و كذا چون اين ادا و اطوارهاي اردكانيت به جان خودم به خوشمزّگيهاي اين عنترهاي سيرك ميگه زكّي. (گفتم كه نميخواستم اينو بروت بيارم ولي مجبورم كردي! و من خودم ازين برخوردم خوشم نمياد!) منظورم اينه كه تو و نزد محدود و بسته ذهن خودت ممكنه مخالف اين نظام خودتو تلقّي بكني و به چارتا خوشخيال ديگه اينو جا بزني امّا در مجموع تو عزيزجان بنفع آقاي حسين شريعتمدار و در جهت حفظ منافع و اهداف شخص ايشان گام برميداري و من نوعي هر چه نوشتم دقيقا در جهت تخريب آن اهداف شوم است كه تو يكي ساده لوحانه بازيشو خوردي؛ منتها شخصي مانند آريابرزن زاگرسي است كه ميفهمد تيشه هاي من در چه عمقي و با چه ميزاني از برش به ريشه ها ميخورد. هان اي شبح و دوستان؛ واسه هيمنه كه من بارها و بعبارتهاي مختلف اينجا داد زدم و هي هشدار دادم كه تا جائي كه ممكنه از قضاوت درباره شخصيّت و اعمال اشخاص مرده و زنده صرفنظر از نقد مطالب و تئوريهايشان بپرهيزيم چون در غير اينصورت بوزينه هائي را ميمانيم با سر خوك و پستان گاو و دم دايناسور و پوز مسموم (اژدهاي اندونزيائي) كمودور آنهم حاضر در مقابل پيشگاه و محكمه همين وجدان خودمان؛ حالا بگذريم از خداي احتمالي و يا روز جزا و پاداش سخت و اليمش :-) شبح لذيذ؛ هزار بار و بتكرار گفتي و ميگي برو وبلاگ خودتو بزن! خوب اين چه ضمانتي دارد به اينكه نوشته هاي تو همچنان از جانب من نقد نشوند؟! يا مثلا نالاني از برخورد من با حسين ميم و يا نانا همانند خودشان؛ خوب مرد حسابي تو فضول محلّي كه مياي اين وسط خودتو با جهتگيريهاي معلوم الحالي و قطبي و دبل استانداردي لوس ميكني واسه ما ؟! بتوچه...!
ببين شبح من از آدمهاي شونصد پهلو و متلوّن خوشم نمياد داداش؛ يكي از دلايل همين سه مثقال ارزشي هم كه واست قائلم بخاطر نيم انس صداقتته. مدلينگ روزنامه و كذايش هم واسه بيان روحيّات و خلقيّات و ذوقيّات نوشتاري و صرفا يك مقايسه روانشناسانه بود و بس. تو بيخودي واسه ما نقد مسلمّات و مفروضات كردي؛ قربونت! لامصّب اينكه پر واضحه بلاگ كيهاني تو صاحبش هم خودتي! امّا منطق وضع اينجا را من صدبار توضيحيدم ديگه. سياست مبهم و رفتار دبل استاندارد تو خلاصه معلوم نيست كه واسه من كامنتگذار/رقّاص نوعي چه سازي را ميزند؟! اتّفاقا همه ميدانند كه تو بندرت از خودت سرمقاله/مطلب مينويسي؛ منتهي هربار كه چنان كردي من نفس آن عملت را و مستقل از ويژگيهاي محتوائي مطلبت ستوده ام. بدبختي اينجاست كه تو بخصوص بدليل زبان نداني بجز فارسي و لذا عدم دسترسي مناسب به متون ماركس بزبان اصليش و سپس نقدهاي بعدي از افكارش چه توسّط منقدّين مخالف او و چه نئوماركسيستهاي موافقش برميداري مشق شبتو با يكي ازون دست ترجمه هاي كذا زرتي ميچسبوني اينجا تا مثلا معلمّت/خوانندگانت نگن كو تكليفت تنبل كودن :-) ! خوب، حرفي نيست و من نوعي هم ميام همانرا تحليل و ضعف و قوّتش رو بقدر فهم و شعور خودم آدرس ميدم ديگه. منتهي حكايت تو بيشتر شبيه آن سوسكهاي توي آشپزخانه تاريك و نموره كه به محض روشن شدن چراغ و نورپاشي بر اوضاع دگمهاي نقابدارت و يا ترس از رو شدن آنچه واقعا بعنوان يك شخص هستي و داري زندگي ميكني (وقتي اميد ميلاني درينجا متذكّر شد) هان سوراخ دعاست كه به بهاي گران دنبالشي !!! به خاتمي فحش ميدي چون واست هزينه نداره كه هيچ بلكه شريعتمدار رو بداشتن نوچه هائي نظير تو شاد و سرمست ميكند؛ والّا صرفنظر از بيسواديت و گرفتاريت به جزمهاي عفن مربوطه تو كه الاغ نيستي تا نداني رئيس اين مملكت خامنه اي است و بدون اجازه او آب از آب تكان نميخورد! و خيلي جالبه كه باز اين جناب عبّاس سلطنت طلب رضائي مياد ميگه /گنجي توبه كرده، پس قهرمان شده/. جلّالخالقانا؛
چرا شبح جان گویا دنیا تغییر کرده است هر که رنگ عوض کند بخشیده می شود و شاید هم قهرمان!!!!!! مگر گنجی توبه نکرد و الان دارد قهرمان می شود. جدا از اینکه من خواهان آزادی گنجی وتمام زندانی های سیاسی هستم. ولی باید در خاطر داشت که ممکن است روزی دوستان دیگر گنجی هم توبه کنند و راه قهرمانی را به پیمایند بعید نیست فردا خاتمی ، شیرین عبادی ، و حتی رفسنجانی مانیفست جمهوری خواهی و یا سلطنت خواهی ننویسند و قهرمان نشوند . مگر غیر این است.
سياوش عزيز!(43) فرانک عزيز!(42)
در محلهای که زندهگي ميكردم(آبادان، احمدآباد)، نخالههاي زيادي هم وجود داشتند. از جمله كارهاي اين نخالهها نوع دعواهايشان بود. توي دعوا طرفشان را خوب ميزدنند، بعد كه طرف يهن زمين ميشد، نخالههاي مذكور يك چاقو برميداشتند و با نوك آن به دست و ياي خودش ميكشيد، خلاصه خودزني ميكرد، و بعد به طرف ميگفتند حالا برو شكايت كن، منم ميگم با چاقو منو زدي. حالا شده دعواي شبح و سعيد عزيز. شبح به اين خودزني تكه و نخاله، نوبره واله!
دوستی به من زنگ زد و گفت که شبح جواب حرف تو را داده. تعجب کردم که جواب کدام حرف من را داده، آخه من از وقتی که شبح آی يی من و آرمان راقطع کرده ديگه حتی نگاه هم به وبلاگش نيانداختم چه برسه به اينکه بخواهم در وبلاگش نظر هم بدهم.
سعيد عزيز!(30)
گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.
گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.
گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.
سعيد عزيز......نميدونم تو چرا هميشه impossible هستی من هرشب نوشته های اين سايت رو ميحونم بدلیل خستگی از کار روزانه کمتر کامنت ميذارم . ميتونی بگی با اين فلسفه بافيها در حقيقت سفسطه و منفی گويی چه چيز رو وبه نفع چه کسی ميخواهی تحليل کنی...... اول موضعت رو در مقابل اين جانوران مشخص کن تا برسيم به ساير قضايا اگه دوست عزيزی مياد و از مردم ميخواد که همبستگيشون رو با کارگران داشته باشند کجای تو درد ميگيره که اين واکنش رو نشون ميدی وميخواهی مردم رو نا اميد کنی جو نا اميدی رو دامن نزن با انگ زدن به اين سازمان ويا هر گروه ديگری این ترفندها دیگه کار نمیکنه مردم شريف ايران بهتر از من و تو ميدانند که حق ندارند نااميد شوند بجای کوبيدن گروه های سياسی بيا و بگو جه بايد کرد تا از شر اخوند خلاص شد عزيز برادر.................. بنظر من بزرگترين مشکل مردم ما نداشتن يک سازماندهی درست وعدم رهبری است برای همين هم تظاهرات خيابانی بعد از شعار و باطوم و زندانی شدن ياران خاتمه بيدا ميکنه و نتيجه لازم بدست نميايد ودوباره روز از نوو................. دوستانی که اين نوشته را ميخوانيد ما دردامون رو سالهاست که ميدانيم چه بايد کرد؟؟ یکی از مشکلات ما اينه که مسيوليت قبول نميکنيم ونميخواهيم هزينه ای ببردازيم هر جند اندک .......... و سعید بدرستی این نکته رو در باسح به شراگیم داد .
آقايان و خانمها من از شما ميپرسم:
خطاب به کارگران و مردم تهران به استقبال کارگران کاشان بروید کارگران کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان از صبح پنجشنبه در تهران هستند و قرار است از فردا شنبه در مقابل مجلس، ریاست جمهوری و سپس مقابل خانه خامنه ای دست به تجمع اعتراضی بزنند. خواست کارگران کاشان پرداخت فوری ١٤ ماه حقوق معوقه و تامین شغل آنها و نیز مساله افزایش حقوق ها است. این مطالبات، مطالبات کارگران و حقوق بگیران زحمتکش در سراسر کشور است. حرکت کارگران کاشان که چند روز قبل دست به راهپیمائی بطرف تهران زدند، باید مورد حمایت گرم مردم و کارگران تهران قرار گیرد. حزب کمونیست کارگری همه مردم شریف و آزادیخواه در تهران، کارگران مراکز مختلف، دانشجویان و همه آزادیخواهان را فرامیخواند که هرچه وسیعتر در تجمعات اعتراضی کارگران کاشان شرکت کنند، با شاخه های گل از آنان استقبال کنند وهمراه با آنان به دولت فشار آورند که به خواستهای بحق آنان فورا جواب دهد. دستمزد ٢٥٠٠ کارگر ریسندگی و بافندگی کاشان از خرداد سال قبل تاکنون پرداخت نشده است و این، زندگی بسیار دشوار و غیرقابل تحملی را به کارگران کاشان تحمیل کرده است. بخشی از حقوق کارگران بازنشسته این کارخانه نیز پرداخت نشده است. نتیجه این زورگوئی آشکار این است که بیش از ٥٠٠ کارگر این کارخانه به اعتیاد کشانده شده اند، بخشی از کارگران مجبور به تکدی شده اند، خانواده بسیاری از آنها از هم پاشیده است، و انواع بیماری و ضعف و ناتوانی جسمی ناشی از کمبود مواد غذائی و نداشتن هزینه پزشکی، در میان خانواده های کارگران و فرزندان شایع شده است. این گوشه ای از زورگوئی و جنایت سرمایه داران و دولت کثیف اسلامی در حق هزاران کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان است. اما در کنار نپرداختن دستمزدها، خطر تعطیلی کارخانه و بیکاری کارگران موجب نگرانی شدید کارگران و خانواده های آنها شده است. از حدود یک ماه و نیم قبل هر سه بخش کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان یعنی واحد شماره ٢، واحد نساجی و واحد توسعه، خوابیده است. تولیدی صورت نمیگیرد و مواد اولیه وارد نمیشود. راهپیمائی اعتراضی کارگران بدنبال اعتصاب چندهفته ای آنها در اعتراض به دستمزدهای پرداخت نشده و ناامنی شغلی ٢٥٠٠ کارگر این کارخانه است. از مدتها قبل گفته شده بود که دولت قرار است مبلغ ٦ میلیارد تومان به کارفرما وام بدهد تا بخشی از آنرا بابت حقوق های معوقه در اختیار کارگران قرار دهند. بعدا این مبلغ به ٣ میلیارد تومان کاهش یافت اما این مبلغ نیز پرداخت نشد. بدنبال این کارفرما قول داد که یک میلیارد تومان از بازار قرض بگیرد تا نیمی از آنرا به کارگران بازنشسته و نیمی از آنرا به ٢٥٠٠ کارگر شاغل، هرنفر ٢٠٠ هزار تومان به شکل علی الحساب پرداخت کند. اما همه اینها وعده ای بیش نبوده است. کارگران کاشان در مقابل این زورگوئی ها، مبارزات بسیار گسترده ای انجام داده اند. از راهپیمائی در شهر کاشان تا اعتصابات مکرر و راهپیمائی اخیر گوشه ای از مبارزه کارگران این کارخانه است. این مبارزه اکنون وارد مرحله حادتری شده و تنها با پافشاری آنها و حمایت وسیع مردم میتواند به نفع کارگران حل و فصل شود. زنده باد کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان حزب كمونیست كارگری ایران
سياوش جان؛ سياوش؛ تو هم دلت خوشه بابا... اينها اصلا بدنبال كشك و بساطهاي مرامي و تبليغ حزبي خود هستند و نه ارائه راه حلهاي مناسب از براي آدرس دادن به درد كارگران بستوه آمده مزد ناگرفته كاشان؛ مثلا! شبح هم سخنگوي اينهاست و عملا عضو علي البدل اين تشكيلات است؛ ولو هر از چند گاهي با برخي از آنها، بخصوص نادر بكتاش، چارتا بحث زرگري هم بكند. ازيندست بحثها هر دو نفر عضو رسمي و رده بالاي يك تشكيلات آهنين؛ حتّي مانند مجاهدين خلق هم با يكديگر دارند. والّا كه در تمام مواضع اصولي و نوع مطالبشان هيچ فرقي ميان شبح و حككا نيست. منتها من متعجّبم كه چرا شبح جرئت و شهامت بيان اين عضويّتش را ندارد؛ كار تشكيلاتي رسمي يا هواداري داوطلبانه و نارسمي در/از يك حزب آخه عيبش/گناهش چي چيه شبح جان :-)
سلام شبح جان. من همونم که آفلاین برام فرستادی که بیام به نظرخواهیت. ببخشید ترجیح میدم اسممو نگم.
خدمت شبح عزيز.اظهار نظر شما کاملا طبيعيست چون شما هم مثل تا ديروز من به هوای مسموم خو گرفتی.صحبت من در باره ی اين نبود که اصولا حق نگهداری با کيه.من اين رو از اين جهت گفتم که اعلام کنم يک ملتی در اين مدت چطور بازی خوردن. اگر وبلاگ نوشی اظهار نميکرد که زندگی واقعيش رو منتقل نمی کنه هيچ موردی نبود.بعنوان مثال تو متن شما کاملا معلومه چقدر بی اطلاعيت چون خانم نوشی اصلا از همسرش طلاق نگرفته ! در صورتی که خود من وخيلی از دوستان شاهد اين بوديم که نوشی با همسرش زندگی ميکنه ولی خودشو مطلقه معرفی ميکرد وعلاوه بر ان با اقايان وبلاگی ارتباطی بر قرار می کرد وهمسرشون هم کاملا بيخبر. قصدم چسبوندن وصله ناجور نيست فقط خودت رو بزار جای اون مرد ايا حق داشت بدونه يا نه حتی در حد سلام عليک.مورد ديگر اينه که بر خلاف تصور شما قبل از اينکه کسی قصد ضايع کردن حقشو دادشته باشه شمشير کشيده!تا بحال هيچ اقدامی قانونی وحتی غير قانونی عليه نوشی نشده بود! غير از اين مورد اخيراونهم بخاطر اينکه از سال گذشته که نوشی با اجرائ مهريه همسرش رو در منزل دستگير و روانه زندان کرد ه بود اين پدر هم از ديدار فرزندان خود محروم بود هم به تلفنش جواب داده نمي شد با اينحال فکر ميکنيد حرکتش غير انسانی بوده ؟ودر اخر اينکه قصد من اينه که نوشی رو وادار کنيم اگر اشتباهی مرتکب شده شهامت پذيرشش رو داشته باشه و به کمک اين همه دوست که در کنار خود داره راهی منطقي برای ادامه زندگی خود وجوجه ها وپدرشون در پيش بگيره و ببينيم اين مادر فداکار بخاطر جوجه ها هم که شده چقدر سهم برای پدرشون در نظر مي گيره.
شراگيم جان؛
شبح منهاي هشدارش از من چندتا پرسش دارد. ۲. شبح: من از بیعملی خودم شرمندهام حالا تو را باش که عملات زير سايه بیعملی من است! بايد منتظر بشينی مطلبی چيزی بنويسم تا بتوانی بيایی مقاله صادر کنی؟! ۳. شبح: تو که ملای دهری به اين نوع زندهگی چه میگويند؟
سورنای عزيز قادر است که بگويد چکاره بوده؟ در اين مدت کارش برای انقلاب (له يا عليه)چی بوده؟ چگونه دوست داری يک نفر همه کار را بکند و تو خودت هيچ کاره باشی؟ عزيز کمی منطقی باش. با اين چوب تو بخدا شايد نشود حتی به تعداد انگشتان دست همصدا پيدا کرد. شريعتی می گفت ما همه دنبال اين هستيم که ببينيم فرق ما با ديگران چيست و هيچوقت دنبال اين نيستيم که مشابهات را بزرگ کنيم. تو يک نفر بی خطا نشان بده يا اگر قادری برای آگاهی خطای اکبر گنجی را بگو. تو همه اش گناه دوستان ديروز او را به خود او نسبت می دهی. حداقل می توانم اين انصاف نيست .اگر نگويم حرفات از سر عقده گشايی بوده
سلام شبح عزیز! و اما آقای ژندیفر، نمیدانم کجا زندهگی میکنی که شال و کلاه میکنی؟! اما این تزهای شما مال 100 سال پیش است. در این مملکت کار داشتن فاکتور اصلی است و نه حقوق گرفتن یا نگرفتن. چهار ماه پیش شاهد اعتصاب کارگرانی در یک کارگاه ساختمانی بودم که با اخراج همهی آنها روبرو شد و به طور کاملاً اتفاقی عدهی زیادی از آنها حتی بلیط برگشت به شهرشان را هم نداشتند و یک نفرشان که از قبل کمی سابقه داشت، امروز به شیشه معتاد شدهاست. شما جوابگو هستید؟! آیا منصور حکمت، آذر ماجدی و دیگر کمونیستها جوابگویند؟! باز هم به همهتان میگویم تعیین تکلیف نکنید. اطلاعرسانی و بیان واقعیت بهترین کار است که شبح این کار را خوب انجام دادهاست. لااقل در این نوشته! موفق باشید.
شبح عزیز باید منتظر شاهکارهای آقای احمدی نژاد باشیم!!!
Kinay عزيز!(9)
دوستان عزيز!
منوچهر ژندي فر(12) جان، آخه توي اين هواي داغ جهنمي، با ييشنهاد اين كه، مردم شال و كلاه سركنند، ميخواي اونها را نفله كني!
دوست عزيز. کامنت ۱۶. واقعيت اين است که ضربه ای که گنجی به حکومت ولايت فقيه و رهبرش خامنه ای و ارگانهای سرکوبش زده است از هزار تا ترور سرخ و سفيد ، هزاران اعلاميه و پلاکارد و شبنامه و سخنرانی های آنچنانی رهبران چپ و راست در خارج از کشور و شوهای تلويزيونی و ....بيشتر بوده است . بجای تحليل های سياسی / طبقاتی اهميت تاريخی اين مسئله را درک کن.
يه مشت بی شعور فقط ميان اينجا و ييغام ميگذارند.
nefle man az in be bad inja minevisam harf dari bia jelo
nefle man az in be bad inja minevisam harf dari bia jelo
nefle man az in be bad inja minevisam harf dari bia jelo
من الان وقت پاسخ به شبح و شراگيم منهاي جوابي كه به حسين در ذيل مقال قبلي دادم؛ ندارم و بايد برم سر كارم. پس فعلا تا بعد...!
کشتار سال 1367
جنبش دانشجویی و اعتصاب غذای اکبر گنجی سورنا هدایت 20 تیر1384
گنجی هم به عنوان یک زندانی سیاسی حق دارد که برای آزادی خود تلاش کند و وکلای مورد نظر خود را داشته باشد و خانواده اش هم هر اقدامی را که لازم می دانند برای آزادی وی بکنند. گردانندگان این رژیم حق زندانی کردن هیچ کس را ندارند زیرا مسئول تمام فجایع رخ داده در این کشور، از سرکوب سیاسی و کشتار مخالفان تا فقر کشنده اکثریت مردم هستند و خودشان باید به زندان بروند. گنجی همانند هر زندانی باید از تمام حقوق فردی برخوردار باشد وحق استفاده از همه امکانات را در دفاع از خود داشته باشد. اما جنبش دانشجویی باید با دید عمیق تر و تیز بینانه تری این مسئله را با در نظر گرفتن تمام پارامترهای اجتماعی، طبقاتی، سیاسی و بین المللی بررسی کند. چرا که این موضوع حامل اهدافی به مراتب فرا تر از اعتصاب غدای یک زندانی سیاسی برای حقوق فردی است و جریاناتی می خواهند آن را به سمبلی برای جلب حمایت مردمی درجهت گشایش جبهه جدیدی با اهداف سیاسی مشخص تبدیل کنند. اهداف سیاسی شان به آزاد کردن گنجی محدود نمی شود. بخشی از جریان اصلاح طلب حکومت می خواهد جنبش جدیدی به حول اعتصاب غذای گنجی راه بیاندازد. آنها می خواهند با استفاده از سمبل سازی هایی از این دست به جلب حمایت های مردمی و متحد کردن بعضی از جریانات خارج از حاکمیت با خود بپردازند. این بخش ازرژیم که با بی اعتمادی و انزجار روزافرون جنبش دانشجوئی و روشنفکرانی که آنها را در جریان دوم خرداد بازیچه دستشان قرار دادند، مواجه هستند وحالا به دنبال راه جدیدی برای باز آفرینی اعتماد مجدد هستند. چرا که بسیاری از مردم به جعلی بودن کلیه ادعاهای آنان پی برده اند وحالا آنان می خواهند با مظلوم نمایی اکبر گنجی مردم را در محضوربت قرار دهند که یک بار دیگر سیاهی لشکرشان آنان شوند. آنها سعی دارند با این کار دوباره روشنفکران و دگر اندیشانی را به سوی خود باز گردانند و از این طریق آنان را به کبریتهای بی خطر تبدیل کنند. آنها سعی می کنند جنبش های سیاسی و اجتماعی اصیل مردمی را به انحراف کشانده یا به حاشبه برانند. بی جهت نبود که این جریانات از زندانیان سیاسی چون ناصر زرافشان که اعتصاب غذا کردند حمایت فعالی نکردند و یا در مورد آنها سکوت کردند. هیچ اسمی از دانشجویانی که از زمان 18 تیر در زندان دفن شده اند و یا زندانیان سیاسی کرد و گمنام نمی برند و فقط از آقای گنجی به عنوان «قهرمان دمکراسی» نام برده می شود. از همین رو جنبش دانشجوئی باید هوشیارانه خود را از این کارزار سیاسی فریبکارانه دور نگاه دارد. چون که این هم یک خدعه و نیرنگ دیگر اصلاح طلبان است. اینان هنوز پشت پرده یک کار می کنند و در صحنه جور دیگر می نمایانند. جنبش دانشجویی برای اینکه به دامهای جدید اصلاح طلبان حکومتی گرفتار نشود باید درک روشنی از نقش و جایگاه اکبر گنجی داشته باشد و معیارهای درستی را در برخورد به گنجی جلو بگذارد.
آقای گنجی ته تنها قهرمان دموکراسی نیست بلکه خدمت گذار و مجری همین حکومت جمهوری اسلامی بوده است. آقای گنجی خودش از طراحان و مغزهای متفکر اولیه دوم خرداد بود. آقای گنجی و دوستانش طرح دوم خرداد را برای تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی پیش کشیدند و طراحی کردند. جوهر طرح دوم خرداد آن بود که حزبی یا جریانی در چارچوب نظام جمهوری اسلامی راه بیندازند که ظاهرش این باشد که مخالف وضع موجود و مخالف رژیم است تا اینکه مرجع شکایات مردم شود و مردم دست به عمل مستقل سیاسی برای رسیدن به حقشان نزنند. یعنی در واقع کاری کردند که در دعوای میان مردم و رژیم، داور از "خودی های" جمهوری اسلامی باشد و مردم از خودش به خودش شکایت ببرند. "خودی ها" بشوند داور در رابطه با شکایات "غیر خودی" ها. این کلکی بود که با طرح دوم خرداد به مردم زدند و گنجی یکی از طراحان و مجریان آن بود. آقای گنجی و همفکرانش(که عمدتا حول محفل کیان گرد آمده بودند ) پس از پایان جنگ ایران و عراق از سهم شان در قدرت کاسته شد، علی رغم اینکه آنان خدمات تعیین کننده سیاسی، امنیتی و اطلاعاتی و نظامی در طی سالهای قبل در جهت تثبیت رژیم انجام داده بودند. گنجی خود یکی از اعضا نهاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. او به همان انداره که در قدرت سهیم بوده است در جنایت هایش هم دخیل است. به زندان افتادن وی ربطی به دفاع وی از منافع مردم ندارد. گنجی زندانی سیاسی است اما نه از آن دسته زندانیان سیاسی که بخاطر تحقق آمال وآرزو های مردم در زندان بسر می برند. در طول تاریخ ایران به کرات مشاهده شده است که نظام های خودکامه و دیکتاتورخدمت گذاران خود را قربانی کرده اند. با مراجعه به تاریخ، نمونه های زیادی را می توانیم پیدا کنیم، رضا شاه از ترس اینکه تیمور تاش مسندش را به چنگ آورد او را زندانی کرد و در نهایت به قتل رساند، در حالی که تیمور تاش در راه استحکام و استقرار دیکتاتوری رضا شاه کمک شایانی کرده بود. جناب آقای کدیور در مصاحبه ای با رادیو فرانسه اشاره کردند که اگر گنجی در اعتصاب غذا جان خود را از دست بدهد به یک بابی ساندز دیگر تبدیل خواهد شد. نخیر آقای کدیور! گنجی نمی تواند به یک بابی ساندز تبدیل شود چراکه بابی ساندرز هرگز بخشی از نظام ستمگر انگلستان نبوده است. او از ابتدای امر بخشی از مبارزه ملت ایرلند علیه رژیم انگلستان بوده است ولی آقای گنجی قربانی دعواهای خانوادگی جمهوری اسلامی شده است. دعوای میان "خودی"ها! تمام رژیم های مستبد جهان زندانیان "خودی" دارند و این امر تازه ای نیست. نمونه اش رژیم حاکم در مالزی که نخست وزیر رئیس جمهوری مادام العمرش سالهاست که در زندان است. او اعتصاب غذا هم کرد و ادعا کرد که می خواهد استبداد را در مالزی از میان بردارد ولی این کارها موجب غسل تعمید او نشد. البته هر انسانی احتمال دارد که خطا کند و بعدها به اشتباه خود پی ببرد و بخواهد در صف مردم قرار گیرد اما رفتار و برخورد آقای گنجی نشانی از این امر بر خود ندارد چرا که : اولا: او از مردم ایران به خاطر سالها خدماتش در مقامهای مهم امنیتی و نظامی و سیاسی به این رژیم عذر خواهی نکرد . به اعمال خودش هم انتقادی نکرد. او نه تنها از خانواده های زندانیان سیاسی که در زمان مسئولیتهایش شکنجه و اعدام شدند پوزش نطلیبده است بلکه چند سال پیش اعلام کرد که زندانی سیاسی در اوین از زمانی اعتبار پیدا کرده است که کدیور و یاران خودش به زندان افتاده اند. یعنی او فقط کسانی را که در دعواهای قومی و باندی درون هیئت حاکمه به زندان افتاده اند زندانی سیاسی محسوب می کند. ثانیا:او تا کنون شرح روشنی از کارکرد امنیتی و نظامی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی نظام حاکم از روز اول و تمام افرادی که در مصدر امور بودند به مردم ارائه نداد. البته او اطلاعات قطره چکانی در رابطه با تاریک خانه اشباح و عالی جنابان سرخ پوش منتشرکرد. اما به هیچ وجه با صراحت تشریح نکرده است که این نظام مخوف چگونه حقوق سیاسی اولیه مردم را از هر قشری لگد مال کرده و چگونه جناح های مختلف و افراد مختلف اعم از راستها و اصلاح طلبان همه چیز مردم و این کشور را چپاول و حیف و میل کردند. در تاریخ معاصر جهان افرادی بوده اند که در یک رژیم ارتجاعی کار کرده اند و وقتی پی به جنایات آن بردند یا وقتی جنایات رژیم از حد تحمل این خادمان گذشت، صادقانه و با جسارت از آن بیرون آمده و با آشکار کردن حقایق امنیتی و سیاسی آن رژیم خدمات بزرگی به آگاهی و هشیاری مردم کرده اند. مثلا شخصی همچون مک نامارا (که مدت 5 سال در دهه 60 میلادی وزیر جنگ دولت آمریکا بود) که خیلی دیر و در اواخر عمرش پی به جنایت هایش برد بجای اینکه خود را قهرمان و منجی مردم و قهرمان دموکراسی خواهی و عدالت جوئی جا بزند، مصاحبه ای کرد و با صراحت اعلام کرد که خودش و همکارانش بخاطر جنایاتی که در جریان جنگ آمریکاعلیه مردم ویتنام مرتکب شده اند، باید بعنوان جنایتکار جنگی محاکمه شوند. آیا آقای گنجی جرات و صداقت آن را دارد که همه اعمال خود در گذشته را برای مردم علنی کند یا حداقل بگوید که در محفل کیان (متشکل از برخی متفکرین وزارت اطلاعات و سران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی) چه گذشته است؟ چه نقشه هایی را برای به کج راه کشاندن مبارزات مردم و جنبش دانشجویی طراحی کرده اند؟ چه سکه هایی به نام شعارهای آزادی خواهانه مردم جعل کرده اند؟ در ادعا نامه گنجی علیه خامنه ای قتل عام های زندانیان سیاسی در سالهای 60 و 67 جایی ندارد. او مانند هم فکران خود آگاهانه تلاش می کنند تا خاطره قربانیان کشتارهای دهه 60 را از یادها بزدایند و از دادخواهی مردم نسبت به کشتارهای دهه 60 و تعقیب عاملین وآمریکا این فجایع ممانعت به عمل آورند. آیا نامیدن گنجی به عنوان سمبل آزادی و دمکراسی خواهی ظلم در حق کسانی نیست که در زیر شکنجه تا آخرین لحظه برسر موضع خود ایستادگی کردند و به خاطر پا فشاری بر عقیده خود در دفاع از منافع مردم به جوخه های اعدام سپرده شدند؟ مسئله آقای گنجی فقط به گذشته و حالش خلاصه نمی شود بلکه شامل آینده ای هم است که نویدش را می دهد. گنجی در مانیفستش مدافع بازار آزاد است. او بمباران هیروشیما و ناکازاکی و اشغال ژاپن توسط آمریکا را ارمغان دمکراسی برای ژاپن دانست. در مانیفست دومش مدعی شد که آمریکا : «به دنبال گسترش دمکراسی دردیگر کشورها و خصوصا منطقه خاور میانه است.» دمکراسی که گنجی طرفدارآن است دمکراسی ابوقریبی است (همان نوع «دمکراسی» شکنحه ای که در عراق برقرار کردند). دموکراسی که بر اشغال نظامی ، زندان و شکنجه استوار است. دمکراسی که حاصلش تحمیل یک دار و دسته ارتجاعی دیگر به مردم است و این امر نشانه تمایل آشکار گنجی و همفکرانش در اتکا به آمریکا برای رسیدن به قدرت است. در حقیقت مانیفست گنجی یار دوازدهم (اصطلاحی در بازی فوتبال) آمریکا برای کنترل و تسلط بیشتر بر ایران می باشد. به همین دلیل است که دولت آمریکا از میان این همه زندانیان سیاسی در سراسر جهان و ایران خواهان آزادی بی قید و شرط گنجی شد . این امر از زمان جنگ سرد که آمریکا خواهان آزادی تعدادی از فعالان حقوق بشر در شوروی شده بود بی سابقه است. بازار آزادی که گنجی وعده میدهد یعنی ادامه همان بلایی است که جمهوری اسلامی طی این سالها طبق فرامین بانک جهانی و صندوق بین المللی پول از نظر اقتصادی بر سر اکثریت مردم آورده است.یعنی خرد کردن بیشتر استخوان های مردم زحمت کش و به فقر و فلاکت کشاندن بیشتر آنان. فقر و فلاکتی که با زندان و شکنجه گاههای اوین و ابوقریب همراه است. گنجی با ارائه تز نظام سلطانی دامنه تغییراتی را که در نظام دولتی ایران خواهان آن است منعکس کرده است. این تغییرات در تز نظام سلطانی او به شخص ولی فقیه خلاصه می شود. او فکر می کند که با حذف راس هرم قدرت در ایران مشکلات جامعه حل می شود. این نه یک راه حل بلکه یک مقدمه چینی برای فریبی دیگر است، یک اقدام برای حفظ پابه های هرم قدرت جمهوری اسلامی به بهای کنار گذاشتن راس هرم است. طرفداری آشکار او از انقلابات نارنجی و مخملی بیان کننده این واقعیت است. او با تغییراتی جزئی می خواهد پایه های نظام استثمار، ظلم و ستم و سرکوب را حفظ کند. به همین دلایل است که می گوییم گنجی قهرمان آزادی و دمکراسی نیست. باز هم می گوییم که جمهوری اسلامی صلاحیت زندانی کردن اورا ندارد ولی او سمبل آزادی خواهی و دمکراسی خواهی مردم ایران نیست و پرچم دار مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران نیست. چرا که نه گذشته درخشانی دارد و نه برنامه امیدوارکننده و مثبتی برای آینده مردم دارد. نه شرط های لازم برای پیوستن به صفوف مردم را عملی کرده و نه خواهان تغییرات ساختاری و رادیکال است. او پرچم یک جبهه سیاسی با اهداف غیر مردمی و فریبنده است. او قهرمان "جنبشی" است که ربطی به منافع اکثریت مردم ایران ندارد.
در ضمن اينجا عکس های کامل تری درباره اعدام دو نوجوان است همراه با خبر.
شبح جان ممنون از اطلاع رسانی درباره وضع کارگران نساجی کاشان و به نظر من اين کوچکترين کاری ست که ما ميتونيم برای اين افراد بکنيم.به حرفهای کسانی هم که توقع نا به جا دارند توجه نکنيد.
سلام ... در سیستم سرمایه داری مزدبردگی وجود دارد و در سیستم سرمایه سالاری و سرمایه دیکتاتوری قول و خیال مزدبردگی وجود دارد ...... و تا وقتی تن به این سیستم ها دهیم و قبول کنیم ، باقی خواهد ماند!!!! و حاصل این جوامع هم سعیدها هستند که اول اعتراض میکند نقل قول میکنی و سرآخر بدون خجالت خودش نقل قولی میکند!!!!
شبح عزيز.
سلام شبح جان...در مورد عکسها...چرا هيچ لينک خبری در موردش وجود نداره...؟ اينهايی که دارن طناب دار رو به گردن اين دو می اندازند چرا لباس انتظامی به تن ندارن و چرا چهره شون رو پوشاندند...چرا لباس زندان تن اين دو قربانی نيست؟ به هر حال لينک خبر را هم اگر بدهی ممنون می شم...
سلام. وبسايت «ورگ» با اولين يادداشت خود آغاز بهكار كرد. اين وبسايت درواقع ادامه دهنده سير محتوايي دو وبلاگ قبلي «شورم» و «ورگ» بوده و تريبوني براي ادبيات و فرهنگ گيلكي در اينترنت خواهد بود. از دوستان همراه تقاضا ميشود كه به ورگ با آدرس جديدش سر زده و در صورت تمايل نسبت به دادن لينك به اين سايت اقدام كنند و از دوستاني كه به يكي از دو وبلاگ قبلي شورم يا ورگ لينك داده بودند، تقاضا ميشود كه نسبت به تغيير لينكها به آدرس جديد «ورگ.دات.آي آر» اقدام كنند.
سعيد گرامی!(4)
يازده ماه بدون حقوق!!!! اين خودش انتحاره. مرغ سحر عزيز. با حرفت موافقم. ارائه ی راه حل مهمه و ضروری. اما خبر رسانی هم کار زيباييه و مرحله ای از کاره. من هم راه حلی ندارم که ارائه بدم. اما می تونم بگم واقعا متاسفم. اين که دردی رو دوا می کنه يا نه فقط يه صدای همدردی هست. من می گم اگه حرکتی انجام بشه همراه خواهم بود. و خبر رو تکرار می کنم تا ديگران هم بشنوند.
مرغ سحر نازنين!
درود بر تو
مرغ سحر؛ آي چه گل گفتي داداش/خواهر! اصولا چپ جماعت ايراني بجاي اينهمه وقت بر سر طرح مشكلات عيان و خطّ و نشانه هاي تماما ناشي از ضعف و خالي بندي و يا چوب و خط كشيهاي بيمورد اگر كمي جرئت و شهامت تفكّر ميداشت و لذا به تئوري پردازي در جهت بسط گفتمان خودش و لذا تحزيب وجودش آستين همّت بالا ميزد آنهم در فضاي فرهنگ همين ايرانيان؛ آنگاه همين شبح نه از موضع داش اكلي و فردي و بنحوي سرتاپا شعارين بلكه در رابطه با يك پلاتفورم قوي اجتماعي و معنادار يعني حزب زبان به اعتراض درباره ظلم و جورها ميگشود. همين شبح دلسوز را بنگريد كه سه سال است وبلاگ مينويسد؛ تو را بخدا كسي ديد اين بشر يك مقاله تئوريك در حلّ و بحث يك مسئله اجتماعي ارائه بكند آنهم با توان و شعور مغزي و قلمي خودش؟! كسي مشاهده نمود كه شبح گفتماني جديد را در جامعه كه هيچ بلكه در همين وبلاگستان راه اندازد؟! از شبح بگذريم؛ منصور حكمت مرحوم! ايشان آيا قادر شد گفتماني مهم را به درون توده هاي مردم منتقل بكند؟! بيخود نيست سر اين جنبش تهش و ماتحتش راسش را ميخورد؛ همچون يك ”مار پارادوكسيك“---بقول ريچارد داوكينز زيستشناس!
همه چیز رو گفتی به جز انیکه چه جوری باید به یاریشان بشتابیم. ببخشید اینقدر رک حرف میزنم. ولی روی هوا و تبلیغاتی حرف زدن هیچ فایده ای به حال هیچ کس نداره. من برای شما احترام زیادی قائلم ولی احساس میکنم شما هم دچار یک سری شعارهای تبلیغاتی فاقد عملگرایی شدید. من همین الان از هر توهین احتمالی که از این نشتم برداشت بشه عذر میخوام.
همه چیز رو گفتی به جز انیکه چه جوری باید به یاریشان بشتابیم. ببخشید اینقدر رک حرف میزنم. ولی روی هوا و تبلیغاتی حرف زدن هیچ فایده ای به حال هیچ کس نداره. من برای شما احترام زیادی قائلم ولی احساس میکنم شما هم دچار یک سری شعارهای تبلیغاتی فاقد عملگرایی شدید. من همین الان از هر توهین احتمالی که از این نشتم برداشت بشه عذر میخوام.
همه چیز رو گفتی به جز انیکه چه جوری باید به یاریشان بشتابیم. ببخشید اینقدر رک حرف میزنم. ولی روی هوا و تبلیغاتی حرف زدن هیچ فایده ای به حال هیچ کس نداره. من برای شما احترام زیادی قائلم ولی احساس میکنم شما هم دچار یک سری شعارهای تبلیغاتی فاقد عملگرایی شدید. من همین الان از هر توهین احتمالی که از این نشتم برداشت بشه عذر میخوام. |
![]()
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||