|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 30 تیرماه 1384 | July 21, 2005
● بردهگی مزدی، بدون مزد
کارگران در سراسر جهان زير سيطرهی سرمايهدارن نيروی کار خود را میفروشند و آنچه دريافت میکنند در بهترين حالت هم کمتر از آنچه است که میفروشند. اما در سرزمين تاعونزده پديدهی کم نظيری در جريان است. کارگران نيروی کار خود را در اختيار صاحبان سرمايه قرار میدهند و هيچ مزدی دريافت نمیکنند! باز هم اعدام! باز هم اعدام به کثيفترين شکل ممکن!
همگى برمن ببخشاييد كه چند وقت غايب بودم .اما مملكت امام زمان است ديگر! و مشكلاتش...
حالا شما به مجازات اعدام مخالفی که دليل نميشه همه مخالف باشن و هر حکومتی اين کار رو کرد به خاطر اين کارش مستحق هر فحش و ناسزايی باشه. جرم اينها هم همجنس گرايی نبوده. تجاوز جنسی به ديگران بوده. خبرو درست بخونيد لطفا. سنشون هم يکی هيجده بوده و يکی بيست طبق يک منبع تقريبا موثق. مطمئين هم باشيد که بيشتر مردم همين مجازات رو برای اينها ميخوان. البته من دفاع نمی کنم. اما برای چيزی که اينجوريه و مردم هم خيليهاشون ميخوان و برای مجازاتی که توی خيلی کشورهای ديگه هم وجود داشته و داره آدم اينطوری بد و بيراه نميگه.
بخاطر رفع زحمت از افشاگريهاي شبحي !!! آقايان و خانمها؛ ببخشيد هان!
تصحيحات حسين ميمي: ۲. آيا مردم به پروفشنالها/متخصّصين و اهل فن و خبره كه دهها سال وقت بروي تخصّص/دانش/فنّ خود گذارده اند ديگر اعتمادي ندارند... ۳. باري، جناب حسين شوت! ۴. همان تئوري جهان سه/ورلد ۳ كارل پوپر كه اتّفاقا به لحاظ فلسفي ملهم دهنده بوده است براي داوكينز تا با تركيب يافته هاي خودش از قوانين ژنتيك زيستشناسانه به سر منزل مكانيسمهاي ممتيك فرهنگشناسانه در رسد. ۵. تا مورد ۱۰۰ هم بعهده حسين ميم و البتّه ۹۶ دلار هم به ذمّه اينجانب كه بحسابشان در بانك مركزي شعبه كارگر شمالي واريز بكنم؛ آنهم بخاطر عنتربازيهاي معمولش درين دلقك سيرك اسپكتر... تا بعد...
آيا مردم به پروفشنالها و اهل فن و خبره كه دهها وقت بر روي تخصّص خود گذارده اند ديگر اعتمادي ندارند و مثلا ديگر نميخواهند اخبار و تحليلاتشان را از مسير رسانه هاي رسمي و بزرگ دريافت دارند؟! پاسخ اين سؤال را برويد از زن و شوهري فرهنگ شناس و بله ممتيست بنام تافلر بپرسيد؛ آنها مفصّل درينباره يعني بلاگنويسي و مكانيسمها و علل و دلايل شيوعش تحقيقهاي حرفه اي كرده اند.
سياوش جان؛ كه آي زدي بخال؛ حيف عنوان گاو واسه اين جماعت! بخدا انسان شقي از باكتري هم پستتره... حالا بذار من يه جواب به اين جوجه فسقلي يعني حسينميم بدم بلكه ديگران آدم شدند؛ به اين رجب كه اميدي نيست:
منوچهر ژندي فر: بابا نازنين تو كجا بودي، خوش آمدي، يكم به اين سعيد ممتيك سيخ بزن، آفرين.
بدون در نظر گرفتن خواسته روشنفکران چپ / راست ؛ واقعيت اينه که ميليونها ايرانی گنجی را « قهرمان » خويش ميدانند ، علت هم آشکار است چونکه همان توده ها ميتوانند با مقايسه خودشان و زندگی و تحولات فکری / مبارزاتی گنجی نکات مشترکی را دريابند.ــ> فرزند انقلاب با تفکرات مذهبی و ضد امپرياليستی و ضد سلطنتی ، که خواهان دفاع از ميهن در مقابل حمله عراق شد ، بتدريج [ و متاسفانه سالها ديرتر از روشنفکران راديکال ] به رشد استبداد ولايت فقيه پی برد و زير پرچم اصلاحات به مبارزه ناکام عليه بنياگرايان پرداخت و اکنون در زندان اوين دشمن طراز اول خامنه ای و شرکا شده است. سرنوشت او، روياها ، ايدهآل ها ، توهمات او انعکاسی از جامعه ايران است. جامعه ايران با چنين تاريخی نيازمند ساختن يک قهرمان بود ، و چه کسی بيشتر از گنجی ميتونه قهرمان آنان بشه ؟ کدام رهبر چپ ميتونه درحال حاظر اينگونه بر احساسات مردم عامی يک جامعه تاثيرگزار باشد ! ( از خاوری و نگهدار وکشتگر و مدنی گرفته تا مدرسی و جوادی و مهتدی و شالگونی) و آيا از ضيا و هخا ميشه انتظار قهرمان شدن داشت !!!
نازنین من٫نازنین ترین.
درود يه شبح نازنين برای من وخيليها که نوشته های تورا ميحوانند احترام و ارزش والايی داری.......بهترين کار برای افرادی چون سعيد ندادن باسخ است. نقد اثار وکارهای ديگران در هر زمينه اي کاری بس ارزشمند است وجامعه ای بويا و متحول ميشود که مدام و مدام مورد بررسی و نقد فرار بگيرد. ولی يادت باشه در شرايط کنونی اولويت ها در کجاست؟ وديگر اينکه در اين دنيای مجازی تا چه حد ما ميتوانيم بيکديگر اعتماد کنيم؟ با توجه به شرايط موجود در جامعه و بوجود اوردن جو لمبنيزم وعدم اعتماد وخالی کردن مفاهيم ارزشی دراين کارزار نابرابر دوغ را از دوشاب تشخيص دادن کار دشواريست. مواظب خودت باش عزیز . و اما حرف من با امثال سعیدها اينه که بجای بحثهای زرگری و فلمبه گوييهای فلسفی وايراد گرفتن عملکردهای اربابت خامنه ای رو نفد و تحلیل کن وبهش بگو اگر راست میگویی وبشتوانه میلیونی از طرف مردم ایران داری که خودش هم میداند ندارد سر نیزه را از گلوی این ملت بردار تا ببینی که جقدر خواستار تو و نظام بوسیده ات هستند. تحریم انتخایات توسط مردم اين بيام را بتو داد اقای خامنه ای............بيدار شو ای خفته قرون................. اما دوستان دريغ ودرد که ديکتاتورها هرگز و هرگز از تاريخ درس نميگيرند.
شبح جان؛ شبح و همه خوانندگان؛ عبّاس اقا؛
سعيد عزيز با اين ادبيات زيبايت.
قابل توجه خوانندگان كه سعيد 48 ، به اين كامنت من ، در پست قبلى ، نظر داشته اند ( طرفه آنكه باز هم خصلت ممتيك خود را حفظ نموده اند !):
جناب سعيد!
حسينميم: يا بجاي ”منظورم اينه كه تو نزد ذهن محدود و بسته خودت ممكنه خودتو مخالف اين نظام تلقّي بكني...“ حسينجان؛ پسرجان؛ خدا يك جو عقل و مقداري سواد و ذرّه اي شعوري به توي بيكار بده و اعصابي راحت به من از دست تو و امثالك به فتح كاف!
شبح خان؛ من نميخواسم اينو بگم؛ ولي تو حتّي جرئت نقد افكار خامنه اي تا چه رسد سياستها و مديريّتش را آنهم با نام جعلي و از پشت بلاگت در كيهان مجازي نداري تا چه رسد آنجا مردانه همچون گنجي و بعنوان يك انسان واقعي در مقابل آخوندشاه بايستي! شبح آقا؛ بخدا قسم مطالب تو دقيقا در جهت خط و مشي شريعتمدارهاست والّا يافتن تو و جمع كردن كاسه كوزه دلقت و آوردنت پشت تلويزيون لاريجاني و آنجا خودزنيهاي آنچناني ازت گرفتن به سه شماره واسه سرويسهاي امنيتي آخوندي ميسّره؛ پس بيخودي اينجا واسه ما فيگور مخالف اين نظام نگير كه انگاري رقمي هستي و كذا چون اين ادا و اطوارهاي اردكانيت به جان خودم به خوشمزّگيهاي اين عنترهاي سيرك ميگه زكّي. (گفتم كه نميخواستم اينو بروت بيارم ولي مجبورم كردي! و من خودم ازين برخوردم خوشم نمياد!) منظورم اينه كه تو و نزد محدود و بسته ذهن خودت ممكنه مخالف اين نظام خودتو تلقّي بكني و به چارتا خوشخيال ديگه اينو جا بزني امّا در مجموع تو عزيزجان بنفع آقاي حسين شريعتمدار و در جهت حفظ منافع و اهداف شخص ايشان گام برميداري و من نوعي هر چه نوشتم دقيقا در جهت تخريب آن اهداف شوم است كه تو يكي ساده لوحانه بازيشو خوردي؛ منتها شخصي مانند آريابرزن زاگرسي است كه ميفهمد تيشه هاي من در چه عمقي و با چه ميزاني از برش به ريشه ها ميخورد. هان اي شبح و دوستان؛ واسه هيمنه كه من بارها و بعبارتهاي مختلف اينجا داد زدم و هي هشدار دادم كه تا جائي كه ممكنه از قضاوت درباره شخصيّت و اعمال اشخاص مرده و زنده صرفنظر از نقد مطالب و تئوريهايشان بپرهيزيم چون در غير اينصورت بوزينه هائي را ميمانيم با سر خوك و پستان گاو و دم دايناسور و پوز مسموم (اژدهاي اندونزيائي) كمودور آنهم حاضر در مقابل پيشگاه و محكمه همين وجدان خودمان؛ حالا بگذريم از خداي احتمالي و يا روز جزا و پاداش سخت و اليمش :-) شبح لذيذ؛ هزار بار و بتكرار گفتي و ميگي برو وبلاگ خودتو بزن! خوب اين چه ضمانتي دارد به اينكه نوشته هاي تو همچنان از جانب من نقد نشوند؟! يا مثلا نالاني از برخورد من با حسين ميم و يا نانا همانند خودشان؛ خوب مرد حسابي تو فضول محلّي كه مياي اين وسط خودتو با جهتگيريهاي معلوم الحالي و قطبي و دبل استانداردي لوس ميكني واسه ما ؟! بتوچه...!
ببين شبح من از آدمهاي شونصد پهلو و متلوّن خوشم نمياد داداش؛ يكي از دلايل همين سه مثقال ارزشي هم كه واست قائلم بخاطر نيم انس صداقتته. مدلينگ روزنامه و كذايش هم واسه بيان روحيّات و خلقيّات و ذوقيّات نوشتاري و صرفا يك مقايسه روانشناسانه بود و بس. تو بيخودي واسه ما نقد مسلمّات و مفروضات كردي؛ قربونت! لامصّب اينكه پر واضحه بلاگ كيهاني تو صاحبش هم خودتي! امّا منطق وضع اينجا را من صدبار توضيحيدم ديگه. سياست مبهم و رفتار دبل استاندارد تو خلاصه معلوم نيست كه واسه من كامنتگذار/رقّاص نوعي چه سازي را ميزند؟! اتّفاقا همه ميدانند كه تو بندرت از خودت سرمقاله/مطلب مينويسي؛ منتهي هربار كه چنان كردي من نفس آن عملت را و مستقل از ويژگيهاي محتوائي مطلبت ستوده ام. بدبختي اينجاست كه تو بخصوص بدليل زبان نداني بجز فارسي و لذا عدم دسترسي مناسب به متون ماركس بزبان اصليش و سپس نقدهاي بعدي از افكارش چه توسّط منقدّين مخالف او و چه نئوماركسيستهاي موافقش برميداري مشق شبتو با يكي ازون دست ترجمه هاي كذا زرتي ميچسبوني اينجا تا مثلا معلمّت/خوانندگانت نگن كو تكليفت تنبل كودن :-) ! خوب، حرفي نيست و من نوعي هم ميام همانرا تحليل و ضعف و قوّتش رو بقدر فهم و شعور خودم آدرس ميدم ديگه. منتهي حكايت تو بيشتر شبيه آن سوسكهاي توي آشپزخانه تاريك و نموره كه به محض روشن شدن چراغ و نورپاشي بر اوضاع دگمهاي نقابدارت و يا ترس از رو شدن آنچه واقعا بعنوان يك شخص هستي و داري زندگي ميكني (وقتي اميد ميلاني درينجا متذكّر شد) هان سوراخ دعاست كه به بهاي گران دنبالشي !!! به خاتمي فحش ميدي چون واست هزينه نداره كه هيچ بلكه شريعتمدار رو بداشتن نوچه هائي نظير تو شاد و سرمست ميكند؛ والّا صرفنظر از بيسواديت و گرفتاريت به جزمهاي عفن مربوطه تو كه الاغ نيستي تا نداني رئيس اين مملكت خامنه اي است و بدون اجازه او آب از آب تكان نميخورد! و خيلي جالبه كه باز اين جناب عبّاس سلطنت طلب رضائي مياد ميگه /گنجي توبه كرده، پس قهرمان شده/. جلّالخالقانا؛
چرا شبح جان گویا دنیا تغییر کرده است هر که رنگ عوض کند بخشیده می شود و شاید هم قهرمان!!!!!! مگر گنجی توبه نکرد و الان دارد قهرمان می شود. جدا از اینکه من خواهان آزادی گنجی وتمام زندانی های سیاسی هستم. ولی باید در خاطر داشت که ممکن است روزی دوستان دیگر گنجی هم توبه کنند و راه قهرمانی را به پیمایند بعید نیست فردا خاتمی ، شیرین عبادی ، و حتی رفسنجانی مانیفست جمهوری خواهی و یا سلطنت خواهی ننویسند و قهرمان نشوند . مگر غیر این است.
سياوش عزيز!(43) فرانک عزيز!(42)
در محلهای که زندهگي ميكردم(آبادان، احمدآباد)، نخالههاي زيادي هم وجود داشتند. از جمله كارهاي اين نخالهها نوع دعواهايشان بود. توي دعوا طرفشان را خوب ميزدنند، بعد كه طرف يهن زمين ميشد، نخالههاي مذكور يك چاقو برميداشتند و با نوك آن به دست و ياي خودش ميكشيد، خلاصه خودزني ميكرد، و بعد به طرف ميگفتند حالا برو شكايت كن، منم ميگم با چاقو منو زدي. حالا شده دعواي شبح و سعيد عزيز. شبح به اين خودزني تكه و نخاله، نوبره واله!
دوستی به من زنگ زد و گفت که شبح جواب حرف تو را داده. تعجب کردم که جواب کدام حرف من را داده، آخه من از وقتی که شبح آی يی من و آرمان راقطع کرده ديگه حتی نگاه هم به وبلاگش نيانداختم چه برسه به اينکه بخواهم در وبلاگش نظر هم بدهم.
سعيد عزيز!(30)
گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.
گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.
گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.
سعيد عزيز......نميدونم تو چرا هميشه impossible هستی من هرشب نوشته های اين سايت رو ميحونم بدلیل خستگی از کار روزانه کمتر کامنت ميذارم . ميتونی بگی با اين فلسفه بافيها در حقيقت سفسطه و منفی گويی چه چيز رو وبه نفع چه کسی ميخواهی تحليل کنی...... اول موضعت رو در مقابل اين جانوران مشخص کن تا برسيم به ساير قضايا اگه دوست عزيزی مياد و از مردم ميخواد که همبستگيشون رو با کارگران داشته باشند کجای تو درد ميگيره که اين واکنش رو نشون ميدی وميخواهی مردم رو نا اميد کنی جو نا اميدی رو دامن نزن با انگ زدن به اين سازمان ويا هر گروه ديگری این ترفندها دیگه کار نمیکنه مردم شريف ايران بهتر از من و تو ميدانند که حق ندارند نااميد شوند بجای کوبيدن گروه های سياسی بيا و بگو جه بايد کرد تا از شر اخوند خلاص شد عزيز برادر.................. بنظر من بزرگترين مشکل مردم ما نداشتن يک سازماندهی درست وعدم رهبری است برای همين هم تظاهرات خيابانی بعد از شعار و باطوم و زندانی شدن ياران خاتمه بيدا ميکنه و نتيجه لازم بدست نميايد ودوباره روز از نوو................. دوستانی که اين نوشته را ميخوانيد ما دردامون رو سالهاست که ميدانيم چه بايد کرد؟؟ یکی از مشکلات ما اينه که مسيوليت قبول نميکنيم ونميخواهيم هزينه ای ببردازيم هر جند اندک .......... و سعید بدرستی این نکته رو در باسح به شراگیم داد .
آقايان و خانمها من از شما ميپرسم:
خطاب به کارگران و مردم تهران به استقبال کارگران کاشان بروید کارگران کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان از صبح پنجشنبه در تهران هستند و قرار است از فردا شنبه در مقابل مجلس، ریاست جمهوری و سپس مقابل خانه خامنه ای دست به تجمع اعتراضی بزنند. خواست کارگران کاشان پرداخت فوری ١٤ ماه حقوق معوقه و تامین شغل آنها و نیز مساله افزایش حقوق ها است. این مطالبات، مطالبات کارگران و حقوق بگیران زحمتکش در سراسر کشور است. حرکت کارگران کاشان که چند روز قبل دست به راهپیمائی بطرف تهران زدند، باید مورد حمایت گرم مردم و کارگران تهران قرار گیرد. حزب کمونیست کارگری همه مردم شریف و آزادیخواه در تهران، کارگران مراکز مختلف، دانشجویان و همه آزادیخواهان را فرامیخواند که هرچه وسیعتر در تجمعات اعتراضی کارگران کاشان شرکت کنند، با شاخه های گل از آنان استقبال کنند وهمراه با آنان به دولت فشار آورند که به خواستهای بحق آنان فورا جواب دهد. دستمزد ٢٥٠٠ کارگر ریسندگی و بافندگی کاشان از خرداد سال قبل تاکنون پرداخت نشده است و این، زندگی بسیار دشوار و غیرقابل تحملی را به کارگران کاشان تحمیل کرده است. بخشی از حقوق کارگران بازنشسته این کارخانه نیز پرداخت نشده است. نتیجه این زورگوئی آشکار این است که بیش از ٥٠٠ کارگر این کارخانه به اعتیاد کشانده شده اند، بخشی از کارگران مجبور به تکدی شده اند، خانواده بسیاری از آنها از هم پاشیده است، و انواع بیماری و ضعف و ناتوانی جسمی ناشی از کمبود مواد غذائی و نداشتن هزینه پزشکی، در میان خانواده های کارگران و فرزندان شایع شده است. این گوشه ای از زورگوئی و جنایت سرمایه داران و دولت کثیف اسلامی در حق هزاران کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان است. اما در کنار نپرداختن دستمزدها، خطر تعطیلی کارخانه و بیکاری کارگران موجب نگرانی شدید کارگران و خانواده های آنها شده است. از حدود یک ماه و نیم قبل هر سه بخش کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان یعنی واحد شماره ٢، واحد نساجی و واحد توسعه، خوابیده است. تولیدی صورت نمیگیرد و مواد اولیه وارد نمیشود. راهپیمائی اعتراضی کارگران بدنبال اعتصاب چندهفته ای آنها در اعتراض به دستمزدهای پرداخت نشده و ناامنی شغلی ٢٥٠٠ کارگر این کارخانه است. از مدتها قبل گفته شده بود که دولت قرار است مبلغ ٦ میلیارد تومان به کارفرما وام بدهد تا بخشی از آنرا بابت حقوق های معوقه در اختیار کارگران قرار دهند. بعدا این مبلغ به ٣ میلیارد تومان کاهش یافت اما این مبلغ نیز پرداخت نشد. بدنبال این کارفرما قول داد که یک میلیارد تومان از بازار قرض بگیرد تا نیمی از آنرا به کارگران بازنشسته و نیمی از آنرا به ٢٥٠٠ کارگر شاغل، هرنفر ٢٠٠ هزار تومان به شکل علی الحساب پرداخت کند. اما همه اینها وعده ای بیش نبوده است. کارگران کاشان در مقابل این زورگوئی ها، مبارزات بسیار گسترده ای انجام داده اند. از راهپیمائی در شهر کاشان تا اعتصابات مکرر و راهپیمائی اخیر گوشه ای از مبارزه کارگران این کارخانه است. این مبارزه اکنون وارد مرحله حادتری شده و تنها با پافشاری آنها و حمایت وسیع مردم میتواند به نفع کارگران حل و فصل شود. زنده باد کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان حزب كمونیست كارگری ایران
سياوش جان؛ سياوش؛ تو هم دلت خوشه بابا... اينها اصلا بدنبال كشك و بساطهاي مرامي و تبليغ حزبي خود هستند و نه ارائه راه حلهاي مناسب از براي آدرس دادن به درد كارگران بستوه آمده مزد ناگرفته كاشان؛ مثلا! شبح هم سخنگوي اينهاست و عملا عضو علي البدل اين تشكيلات است؛ ولو هر از چند گاهي با برخي از آنها، بخصوص نادر بكتاش، چارتا بحث زرگري هم بكند. ازيندست بحثها هر دو نفر عضو رسمي و رده بالاي يك تشكيلات آهنين؛ حتّي مانند مجاهدين خلق هم با يكديگر دارند. والّا كه در تمام مواضع اصولي و نوع مطالبشان هيچ فرقي ميان شبح و حككا نيست. منتها من متعجّبم كه چرا شبح جرئت و شهامت بيان اين عضويّتش را ندارد؛ كار تشكيلاتي رسمي يا هواداري داوطلبانه و نارسمي در/از يك حزب آخه عيبش/گناهش چي چيه شبح جان :-)
سلام شبح جان. من همونم که آفلاین برام فرستادی که بیام به نظرخواهیت. ببخشید ترجیح میدم اسممو نگم.
خدمت شبح عزيز.اظهار نظر شما کاملا طبيعيست چون شما هم مثل تا ديروز من به هوای مسموم خو گرفتی.صحبت من در باره ی اين نبود که اصولا حق نگهداری با کيه.من اين رو از اين جهت گفتم که اعلام کنم يک ملتی در اين مدت چطور بازی خوردن. اگر وبلاگ نوشی اظهار نميکرد که زندگی واقعيش رو منتقل نمی کنه هيچ موردی نبود.بعنوان مثال تو متن شما کاملا معلومه چقدر بی اطلاعيت چون خانم نوشی اصلا از همسرش طلاق نگرفته ! در صورتی که خود من وخيلی از دوستان شاهد اين بوديم که نوشی با همسرش زندگی ميکنه ولی خودشو مطلقه معرفی ميکرد وعلاوه بر ان با اقايان وبلاگی ارتباطی بر قرار می کرد وهمسرشون هم کاملا بيخبر. قصدم چسبوندن وصله ناجور نيست فقط خودت رو بزار جای اون مرد ايا حق داشت بدونه يا نه حتی در حد سلام عليک.مورد ديگر اينه که بر خلاف تصور شما قبل از اينکه کسی قصد ضايع کردن حقشو دادشته باشه شمشير کشيده!تا بحال هيچ اقدامی قانونی وحتی غير قانونی عليه نوشی نشده بود! غير از اين مورد اخيراونهم بخاطر اينکه از سال گذشته که نوشی با اجرائ مهريه همسرش رو در منزل دستگير و روانه زندان کرد ه بود اين پدر هم از ديدار فرزندان خود محروم بود هم به تلفنش جواب داده نمي شد با اينحال فکر ميکنيد حرکتش غير انسانی بوده ؟ودر اخر اينکه قصد من اينه که نوشی رو وادار کنيم اگر اشتباهی مرتکب شده شهامت پذيرشش رو داشته باشه و به کمک اين همه دوست که در کنار خود داره راهی منطقي برای ادامه زندگی خود وجوجه ها وپدرشون در پيش بگيره و ببينيم اين مادر فداکار بخاطر جوجه ها هم که شده چقدر سهم برای پدرشون در نظر مي گيره.
شراگيم جان؛
شبح منهاي هشدارش از من چندتا پرسش دارد. ۲. شبح: من از بیعملی خودم شرمندهام حالا تو را باش که عملات زير سايه بیعملی من است! بايد منتظر بشينی مطلبی چيزی بنويسم تا بتوانی بيایی مقاله صادر کنی؟! ۳. شبح: تو که ملای دهری به اين نوع زندهگی چه میگويند؟
سورنای عزيز قادر است که بگويد چکاره بوده؟ در اين مدت کارش برای انقلاب (له يا عليه)چی بوده؟ چگونه دوست داری يک نفر همه کار را بکند و تو خودت هيچ کاره باشی؟ عزيز کمی منطقی باش. با اين چوب تو بخدا شايد نشود حتی به تعداد انگشتان دست همصدا پيدا کرد. شريعتی می گفت ما همه دنبال اين هستيم که ببينيم فرق ما با ديگران چيست و هيچوقت دنبال اين نيستيم که مشابهات را بزرگ کنيم. تو يک نفر بی خطا نشان بده يا اگر قادری برای آگاهی خطای اکبر گنجی را بگو. تو همه اش گناه دوستان ديروز او را به خود او نسبت می دهی. حداقل می توانم اين انصاف نيست .اگر نگويم حرفات از سر عقده گشايی بوده
سلام شبح عزیز! | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||