پنجشنبه، 30 تیرماه 1384 | July 21, 2005

برده‌گی مزدی، بدون ‌مزد

کارگران در سراسر جهان زير سيطره‌ی سرمايه‌دارن نيروی کار خود را می‌فروشند و آن‌چه دريافت می‌کنند در بهترين حالت هم کمتر از آنچه است که می‌فروشند. اما در سرزمين تاعون‌زده پديده‌ی کم نظيری در جريان است. کارگران نيروی کار خود را در اختيار صاحبان سرمايه قرار می‌دهند و هيچ مزدی دريافت نمی‌کنند!
کارگران نساجی کاشان يازده ماه است که حقوق دريافت نکرده اند! اکنون، در اين گرمای طاقت‌فرسا، پياده از کاشان راه افتاده‌اند تا به تهران بيايند و مظلوميت خود را در گوش‌های کری که نمی‌شنوند فرياد کنند تا شايد اندکی از اين درد جان‌کاه کاسته شود.
به ياری کارگران گرسنه و خسته و خشمگين نساجی کاشان بشتابيم. آنان دست به حرکتی انتخاری زده‌اند. پياده در اين گرما از کاشان تا تهران آمدن دست زدن به خودکشی دست‌جمعی است. نگذاريم اين خسته‌گی‌ناپذيرترين اقشار جامعه‌مان تنها بمانند. به ياری‌شان بشتابيم.

باز هم اعدام! باز هم اعدام به کثيف‌ترين شکل ممکن!
اعدام مذموم‌ترين قانون موجود در جهان است اما اعدام کودکان و نوجوانان با تناب پلاستيکی در ملاعام به جرم هم‌جنس‌گرایی فقط اعدام نيست وحشيانه‌ترين نوع جنايت است.
تف بر زنده‌گی زير سايه شوم مرگ!
بعد از ديدن اين عکس از عمق دل آرزوی مرگ کردم که زيستن در اين جهان سراسر کثافت و دروغ و نيرنگ شايسته‌ی هيچ انسانی نيست.
آقای خاتمی! لبخند بزن! روزی مجازات خواهی شد حتا اگر هزار رنگ عوض کنی!
چه کسانی بودند که شاهرودی را شجاع و عادل می‌خوانند نفرين بر اين پااندازان قدرت لجام کسيخته باد!
به راستی که دستياران جلاد هميشه از خود او نفرت‌انگيزترند.

July 21, 2005 03:43 PM | TrackBack

حسين م. 0:47 @ Sat, 30 Jul 05

همگى برمن ببخشاييد كه چند وقت غايب بودم .اما مملكت امام زمان است ديگر! و مشكلاتش...
پاسخ سعيد 57 ، 58 ، 59 ،60 :
1- سعيد ممتيك ! اگر جرات دارى يك كلمه ، فقط يك كلمه بى ادبانه ديگر راجع به من بنويس ،تا ببينى چه به روزت مى آورم. (مثل اينكه تا چوب تر دست آدم نباشد ، شرط ادب، را نمى دانى!)
2-موضوعاتى كه اين يارو«داوكينز» مطرح كرده اگر با چاشنى يك ميليارد اصطلاح قلنبه و دهن پركن ، همراه شوند، باز هم نظريه اند نه قانون. بنابر اين به همان سادگى كه اوج مى گيرند ، به يكباره فرو مى نشينند. به تقريب بسيار زياد چيزى هستند مثل نظريه ماهيت موجى يا ذره اى نور.
3-در شوروى سابق در زمان استالين ، زيست شناسان روس مجبور بودند به علم ژنتيك ، به گونه اى كه با تعليمات رايج حكومتى ، در تضاد نباشد ، بپردازند. جو دانشگاههاى آمريكا و به تبع آن انگليس ، از دوران مك كارتيسم تا حال با شدتى بسيار بيش از آن زمان شوروى ، در صدد اثبات محق بودن وبرترى و لايتغير بودن سيستم سرمايه دارى است.هرچند مكانيسم اعمال فشار حكومتها در دو نمونه ذكر شده متفاوت باشد و در آمريكا و بريتانيا از طريق تآمين هزينه هاى سرسام آور ونجومى انجام تحقيقات و حمايت رسانه اى برنامه هايى باشد،كه حقانيت سيستم موجود را اثبات نمايند.پس اگر بعدها شنيديد كه در آزمايشگاه بسيار پيشرفته اى در كاليفرنيا يا ماساچوست، در اين ويترو و اين ويوو(!) ،يك نمونه پرولتاريا را آزمايش كرده اند و ديده اند كه به هيچ عنوان چنين مخلوقى(!) تضادى با طبقه سرمايه دار ندارد ، تعجب نكنيد!
4- تاريخچه و پيش زمينه اين نظريه ممتيك، كه سعيد ، وقت و بى وقت (و معمولآ بى وقت!) بر سر همه مى كوبدش ، بر مى گرد به دهه 60 و 70 و اصولآ با جنجال سازى و غوغا سالارى همراه بوده است.
در اوج جنگ سرد ،ادوارد ويلسون ، نظريه اى( يا به اصطلاح ؛علمى)را مطرح كرد با عنوان سوسيوبيولوژى كه از رفتار مورچه ها شروع مى كرد تا به تكامل و رفتارها ومسايل انسانى( هومو ساپينس ساپينس) مىرسيد! و همان وقتها مخالفانى داشت، از جمله استفن گلد (از همكاران سابقش) و ريچارد لونتين. و جنجال بسيار بزرگى در رسانه هابه وجود آورد. بعدآ ريچارد داوكينز- باقرالعلوم زمان ما!- با تغييراتى همان نظرات را به روز كرد وبا الهام از ژنتيك، ممتيك را پديد آورد . چيزى شبيه معر در رابطه با شعر!
و از جمله كتابى نوشت با عنوان « ژن هاى خودخواه ».مثل ابن سيناى خودمان ، كه كتابش در طب ، قانون نام دارد و كتاب شفاء اش در باب منطق و الهيات و حكمت است! الآن هم يك دم و دستگاهى به هم زده و كيا بيايى.
5 - روزنامه هاى شرق و همشهرى- كه هر وقت يك اعتصاب كارگرى محدود در ايران راه مى افتد ، هول هولكى چند صفحه را به ويژه نامه ادبيات ضد ماركسيستى كه از قبل آماده دارند اختصاص مى دهند و از فجايع سيستم شوروى برايمان مثال مى آورند تا يكباره فيلمان هواى هندستان نكند- شده اند واسطة الخير، تا خير اين بابا به جماعت شرقى و همشهرى هم برسد! همين است كه اكثريت قريب به اتفاق سرچ ريزالت ليست هاى اينترنتى فارسى در باره نظريات چرندى از اين قبيل ، به اين دو( البته منهاى وبلاگ شبح! به علت حضور احدى از حلقه مريدان داوكينز!) ختم مى شود.
6- همانگونه كه قبلآ هم در بحث ديگرى گفتم ، اكثر مطالبىكه در رسانه هاى گروهى، انتشار مى يابند ، اعتبار لازم را براى طرح در محافل علمى ندارند. آنچه را داوكينز جهانشمول تصور كرده است هنوز شواهد كافى ( كافى كه چه عرض كنم ، دريغ از شاهد ومثال) براى اثباتش ندارد. نه در حيطه علوم تجربى است، كه لزومآ بايد تحت شرايطى تجربه شود نه محدود به علوم ديگر است كه اگر باشد، به او چه مربوط! به عبارتى ، وى اصطلاحاتى از ژنتيك و كامپيوتر و سيبرنتيك را در هم مى آميزد تا به يك گزاره كه بيرون از حوزه هر سه است، برسد. شتر گاو پلنگى از علوم مختلف ! شايد به همين علت است كه برخى او را به گاليله تشبيه مى كنند!( بيچاره گاليله!) چرا كه روش او از نظر متودولوژى شباهتى به علوم تجربى ندارد. بحث او بيش از آنكه مبتنى بر شواهد تجربى باشد، يك بحث كلامى و در حوزه منطق است.
كوتاه سخن آن كه؛ نه روشنفكر ، از قبيل موسكا دومستيكا است، تا قابل بررسى ژنتيك و ممتيك امثال داوكينز حتا به ضرب جايزه نوبل، باشد ، و نه سانسور چيزى است نظير تعيين قلمرو حيوانات به وسيله بول(!)
در خاتمه بگويم ؛
اگر صد هزار فحشم بدهند ، باز ، سانسور را يك اصطلاح سياسى مى دانم و مى گويم سياست جزو امور و مسائل انسانى است و ربطى به بيولوژى ندارد و انسان- هرچه باشد - نظير مورچه و مگس و شامپانزه نيست!


lpsk 14:37 @ Fri, 29 Jul 05

حالا شما به مجازات اعدام مخالفی که دليل نميشه همه مخالف باشن و هر حکومتی اين کار رو کرد به خاطر اين کارش مستحق هر فحش و ناسزايی باشه. جرم اينها هم همجنس گرايی نبوده. تجاوز جنسی به ديگران بوده. خبرو درست بخونيد لطفا. سنشون هم يکی هيجده بوده و يکی بيست طبق يک منبع تقريبا موثق. مطمئين هم باشيد که بيشتر مردم همين مجازات رو برای اينها ميخوان. البته من دفاع نمی کنم. اما برای چيزی که اينجوريه و مردم هم خيليهاشون ميخوان و برای مجازاتی که توی خيلی کشورهای ديگه هم وجود داشته و داره آدم اينطوری بد و بيراه نميگه.


Saeed 17:15 @ Mon, 25 Jul 05

بخاطر رفع زحمت از افشاگريهاي شبحي !!!

آقايان و خانمها؛ ببخشيد هان!
كامنت ۵۹ از آن سعيد ممتيك=من است :-)


17:12 @ Mon, 25 Jul 05

تصحيحات حسين ميمي:
۱. چرا ميمهاي القاعده در ميان ايرانيان مسلمان ولو اهل سنّت رواج و شيوع پيدا نميكند؟! (پاسخشو برين درينجا http://www.keyhangasht.com نزد استاد گرانمايه يعني آريابرزن زاگرسي پيدا بكنيد)

۲. آيا مردم به پروفشنالها/متخصّصين و اهل فن و خبره كه دهها سال وقت بروي تخصّص/دانش/فنّ خود گذارده اند ديگر اعتمادي ندارند...

۳. باري، جناب حسين شوت!

۴. همان تئوري جهان سه/ورلد ۳ كارل پوپر كه اتّفاقا به لحاظ فلسفي ملهم دهنده بوده است براي داوكينز تا با تركيب يافته هاي خودش از قوانين ژنتيك زيستشناسانه به سر منزل مكانيسمهاي ممتيك فرهنگشناسانه در رسد.

۵. تا مورد ۱۰۰ هم بعهده حسين ميم و البتّه ۹۶ دلار هم به ذمّه اينجانب كه بحسابشان در بانك مركزي شعبه كارگر شمالي واريز بكنم؛ آنهم بخاطر عنتربازيهاي معمولش درين دلقك سيرك اسپكتر... تا بعد...


Saeed 16:59 @ Mon, 25 Jul 05

آيا مردم به پروفشنالها و اهل فن و خبره كه دهها وقت بر روي تخصّص خود گذارده اند ديگر اعتمادي ندارند و مثلا ديگر نميخواهند اخبار و تحليلاتشان را از مسير رسانه هاي رسمي و بزرگ دريافت دارند؟! پاسخ اين سؤال را برويد از زن و شوهري فرهنگ شناس و بله ممتيست بنام تافلر بپرسيد؛ آنها مفصّل درينباره يعني بلاگنويسي و مكانيسمها و علل و دلايل شيوعش تحقيقهاي حرفه اي كرده اند.
باري، جناب شوت حسين! علم بررسي انتقالهاي فرهنگي عبارت از همه آندست تئوريهائيست كه در صددند تا حتي المقدور و بنحوي آزمايشپذير و تجربي ايندست ارتباطات را كه نه تنها ريشه در مشتي تصوّرها و تصديقهاي خودآگاهانه انسانها دارند بلكه بنحوي مكانيكي و مستقل آنهم پوشيده بر قسمت معلوم و هوشيارانه ما آنرا، ذهن، كنترل ميكنند. همان تئوري جهان سه پوپر كه اتّفاقا به لحاظ فلسفي ملهم دهنده بوده است براي داوكينز تا با تركيبش يافته هايش از قوانين ژنتيك به منزل ممتيك در رسد.
حالا خينگ خدا؛ آي حسين لجوج؛ پسرك زير ديپلم... بحث سانسور كه جاي خود دارد بلكه تمام آندست امور و مسائل فرهنگي مانند دين و هنر و دانش و مد و فشن و سياست و اقتصاد و خلاصه هر چه تن به آناليز فرهنگي ميدهد تبعا مشمول توضيح و تبيين آندست تئوريهاي انتقال شناسانه مذكور ميشود. رابطه سانسور و ريشه اش در رفتار طبيعي را نه من كذا بقول توي بيكار و حرّاف بلكه تمامي آندسته از تئوري پردازان رده اوّل علم ممتيك و بله جناب زيستشناس و داروين زمان ما ريچارد داوكينز درباره اش سخن گفته اند. من هم حاصل مطالعاتم را درينباره واسه توي كودن و امثالك توضيحيدم ولي بقول اين سياوش گوساله اي كه تو باشي بهتر بود ديگه واسه عليقت يه فكر بكري بكنم! ريختن مشتي يونجه و كاه جلوت؛ راستي اينكارو شبح نيابتا از جانب من با چرت و پرتاش داره ميكنه ديگه :-).
*راستي شبح باز گله مله نكني كه چرا جواب مريدامو دادي؛ آخه اين مطالب صدتا يكغاز تو سعيدجان چه ربطي به حسين ميم داشت...؟! خدا سه مثقال انصاف بتو بده شبحي ناز؛ آخه فرمود:
چونكه كوته مي كنم من از رشد (رشد به فتح راء و شين)
او به صد نوعم به گفتن مي كشد


Saeed 16:54 @ Mon, 25 Jul 05

سياوش جان؛ كه آي زدي بخال؛ حيف عنوان گاو واسه اين جماعت! بخدا انسان شقي از باكتري هم پستتره...

حالا بذار من يه جواب به اين جوجه فسقلي يعني حسينميم بدم بلكه ديگران آدم شدند؛ به اين رجب كه اميدي نيست:
حسين آقا؛ آدم بيسوات و زير ديپلم! خوب چشمان كورتو باز كن ببين چي مينويسم: پرفسور ريچارد داوكينز استاد زيستشناسي دانشكده آكسفورد و عضو/سخنران انجمن سلطنتي علوم بريتانيا=داروين عصر ما خالق و اصلا سكّه زننده واژه ميم بر وزن جين/ژن است و ملهم بخش به دانشي بنام ممتيك. او همان قوانين زيستي حاكم بر بازتوليد و تطابق و بقاء ژنها را به عالم ميمها تعميم ميدهد؛ منتهي در بدنه فرهنگي جامعه انساني و نه ابدان زيسشناسانه آنها. ميم واحد/يونيت ميكروپروسسينگ/پردازنده فرهنگي (يعني سازه هاي بنيادين/اتمي فرهنگي كه مايه انتقال و ارتباط دو ذهن با هم را فراهم ميكنند) است. حالا پرسشي كه واسه اهل مطالعات فرهنگي/كالچرال استادي مطرحه اينه كه چگونه سازه هاي فرهنگ در دو سطح درزماني/نسلي به نسل ديگر يا عمودي و همزماني/افقي و بطور فعلي منتقل ميشود و عناصرش خود را هي بازكپي ميكنند؟! اصلا مكانيسم يادگيري چگونه است؛ چه در ساحت حيواني و چه انساني؟! يك بچّه نهنگ يا چيتا يا شامپانزه يا فيل يا انسان به چه ترتيبي آندسته از الگوهاي رفتاري و اطواري و كرداري و زباني و كذا را مي آموزد تا بتواند درين دنياي بس خطرناك و پر از خطر و آسيب به حيات و سپس تطابق و در نهايت جفتيابي و توليد مثل خودش ادامه بدهد بلكه قادر بشود تا ژنها وميمهاي بوديعت گذارده نسل قبل خود را به نسل بعدي آنهم در كمال موفقيّت منتقل بكند؟! چگونه چيزي، لباسي و ديني و مكتبي و موزيكي و شعاري و عملي و رفتاري و غذائي و كالائي و هنري و موضعي و مبارزه اي و سليقه اي و انتخابي و زيبائي شناسئي و فردي و فيلمي و ...، مد ميشود و بسرعت خودش را از ذهني به ذهن ديگر و از جامعكي به جامعك ديگر و از جامعه اي به جامعه ديگر و خلاصه برو در عرصه بين المللي و جامعه جهاني بطور كثيرالفزوني بازتوليد و منتشر ميكند و در همانحال تمامي رقباي مشابه ديگر خود را از صحنه خارج ميكند؟! مثلا پديده القاعده و ميمهايش چگونه خود را در اذهان جوانان مسلمان در سرتاسر جهان از مدارس پاكستان بگير برو تا كاميونيتي و مسجد مسلمانان ساكن اروپا يا آمريكا و از آنجا تا قلب جنگلهاي نيمه استوائي مالزي و اندونزي با موفقيّتي چشمگير و بسيار خطرناك براي بزرگترين قدرتهاي جهان و بخصوص آمريكا زيراكس/كپي/بازتوليد و در نهايت منتقل ميكند؟! چرا ميمهاي القاعده در ميان ايران مسلمان ولو اهل سنّت رواج و شيوع پيدا نميكند؟! (پاسخشو برين درينجا http://www.keyhangasht.com نزد استاد گرانمايه يعني آريابرزن زاگرسي پيدا بكنيد) يا مثلا چرا پديده اي بنام وبلاگنويسي اينطور و تا اين حد از جانب ايرانيها و بطور كلّي مردمان سرتاسر جهان و وصل به اينترنت مورد استقبال قرار ميگيرد؟!
ادامه:. . .


سياوش 9:02 @ Mon, 25 Jul 05

منوچهر ژندي فر: بابا نازنين تو كجا بودي، خوش آمدي، يكم به اين سعيد ممتيك سيخ بزن، آفرين.
nazanin: "بهترين کار برای افرادی چون سعيد ندادن باسخ است."، اما يك ياسخ بدم به اين سعيد كه تا شايد گورشو كم كنه از اين جا، تا شايد دل دوستانم مانند منوچهر جان، شبح نازنين، عباس رضائي خوش چهره و غيرو خنك شه.
عباس رضائي: خطاب به سعيد، "اگر ادبياتت را کمی موادبانه(مودبانه) تر کنی شايد بشود با هم بحث کرد". تو، سعيد هنوز فرق اين كه من كمونيست هستم و نه سلطنت طلب، چه حرفي مي‌تونم براي گفتن داشته باشم. حالا اين درسته كه ما سلطان طلب هستيم، اما حكمت ما كجا، اين رضا نيم يهلوي با اون دماغ گنده‌اش كجا.
سعيد: همه‌تون بلانسبت گاو، گاويد جز من كه آدمم.


ardeshir 6:55 @ Mon, 25 Jul 05

بدون در نظر گرفتن خواسته روشنفکران چپ / راست ؛ واقعيت اينه که ميليونها ايرانی گنجی را « قهرمان » خويش ميدانند ، علت هم آشکار است چونکه همان توده ها ميتوانند با مقايسه خودشان و زندگی و تحولات فکری / مبارزاتی گنجی نکات مشترکی را دريابند.ــ> فرزند انقلاب با تفکرات مذهبی و ضد امپرياليستی و ضد سلطنتی ، که خواهان دفاع از ميهن در مقابل حمله عراق شد ، بتدريج [ و متاسفانه سالها ديرتر از روشنفکران راديکال ] به رشد استبداد ولايت فقيه پی برد و زير پرچم اصلاحات به مبارزه ناکام عليه بنياگرايان پرداخت و اکنون در زندان اوين دشمن طراز اول خامنه ای و شرکا شده است. سرنوشت او، روياها ، ايدهآل ها ، توهمات او انعکاسی از جامعه ايران است. جامعه ايران با چنين تاريخی نيازمند ساختن يک قهرمان بود ، و چه کسی بيشتر از گنجی ميتونه قهرمان آنان بشه ؟ کدام رهبر چپ ميتونه درحال حاظر اينگونه بر احساسات مردم عامی يک جامعه تاثيرگزار باشد ! ( از خاوری و نگهدار وکشتگر و مدنی گرفته تا مدرسی و جوادی و مهتدی و شالگونی) و آيا از ضيا و هخا ميشه انتظار قهرمان شدن داشت !!!
. هر چند که بقول برشت ، بدبخت مردمی که نياز به قهرمان دارد.


منوچهر ژندی فر 3:18 @ Mon, 25 Jul 05

نازنین من٫نازنین ترین.
با اجازه میخواستم بگویم که خودتان را با این طلبه قم مشغول نکنید.به مسائل حیاتی آن جامعه باید پرداخت و این سعید خان تنها نقش ترمز را دارد.لطفا در مورد ایشان سکوت را رءایت کنید.این بهترین هدیه به این طلبه مقیم ژاپن است.


nazanin 2:46 @ Mon, 25 Jul 05

درود يه شبح نازنين برای من وخيليها که نوشته های تورا ميحوانند احترام و ارزش والايی داری.......بهترين کار برای افرادی چون سعيد ندادن باسخ است. نقد اثار وکارهای ديگران در هر زمينه اي کاری بس ارزشمند است وجامعه ای بويا و متحول ميشود که مدام و مدام مورد بررسی و نقد فرار بگيرد. ولی يادت باشه در شرايط کنونی اولويت ها در کجاست؟ وديگر اينکه در اين دنيای مجازی تا چه حد ما ميتوانيم بيکديگر اعتماد کنيم؟ با توجه به شرايط موجود در جامعه و بوجود اوردن جو لمبنيزم وعدم اعتماد وخالی کردن مفاهيم ارزشی دراين کارزار نابرابر دوغ را از دوشاب تشخيص دادن کار دشواريست. مواظب خودت باش عزیز . و اما حرف من با امثال سعیدها اينه که بجای بحثهای زرگری و فلمبه گوييهای فلسفی وايراد گرفتن عملکردهای اربابت خامنه ای رو نفد و تحلیل کن وبهش بگو اگر راست میگویی وبشتوانه میلیونی از طرف مردم ایران داری که خودش هم میداند ندارد سر نیزه را از گلوی این ملت بردار تا ببینی که جقدر خواستار تو و نظام بوسیده ات هستند. تحریم انتخایات توسط مردم اين بيام را بتو داد اقای خامنه ای............بيدار شو ای خفته قرون................. اما دوستان دريغ ودرد که ديکتاتورها هرگز و هرگز از تاريخ درس نميگيرند.


Saeed 15:47 @ Sun, 24 Jul 05

شبح جان؛
تو لازم نيست واسه تحقير من اشك تمساح بريزي؛ برو يك فكري به حال مواضع مخدوشت بكن و منبعد مواظب باش كه مرا با چه كسي و بخاطر چي مقايسه ميكني. من يك مثال بهداشتي و از سر ريختن آب سرد بر روي آتش واست ميزنم و آنگاه مرا شريعتمدار و خودت را آفتاب شرق خواندن؛ فقط نشانه عشق خروسبازيته و آنهم از جوابش.

شبح و همه خوانندگان؛
شما شاهدين كه من برغم اتّهام شبح به كلكل ابتدا بساكن با خوانندگانش در مقابل خزعبلات اين حسينميم و آخرين كامنتش عمدا سكوت كردم ولي ميبينيد كه باز چه كسي است كه لجوجانه در پي كشماكش است؟!
جوابشو بدم يا نه...؟!
اگر پاسخشو ندم ميگين؛ كم آورد و دستش خالي بود. اگر جوابشو بدم شبح ميگه اينجا مقاله ننويس!

عبّاس اقا؛
اوّلا؛ بنده صدبار غلط ميكنم كه در صحراي آن اپوزيسيوني كه تو درش خيمه زدي رد پام پيدا بشه؛
ثانيا؛ معناي ناضدّي با حكومت را هم از جانب من و گنجي فهميديم چون در برلين فلاني گفته خاتمي كذا. بابا برو كشكتو بساب با اين منطق لقّت.
ثالثا؛ تنها چيزي كه توي اين هير و وير آنهم در كمال خوردي اعصاب با اين شبحي ديوانه كم دارم باز كردن باب يك بحث جديد است با جنابعالي كمونيست سلطنت طلب. برو پي كارت حوصلتو ندارم بابا. بعد اين شبح خل ميگه برو بلاگ بزن...


عباس رضائی 14:42 @ Sun, 24 Jul 05

سعيد عزيز با اين ادبيات زيبايت.
اول اینکه من کمونیست هستم و سلطنت طلب نیستم اگر زحمت می دادی به خودت و وبلاگ را می دیدی متوجه می شدی.
دوم اینکه من با اسم و عکس خودم در وبلاگم مطلب می نویسم.
سوم اینکه نه تو ضد حکومتی هستی و نه قهرمانت گنجی! چون شما به اپوزسیون نرفتید ، شما را بیرون کردند و به اپوزسیون فرستادند ، مگر گنجی همان گنجی کنفرانس برلین نیست که سنگ خاتمی و اینکه ایران اصلاح شده است را به سینه می زد.
چهارم اینکه اگر ادبیاتت را کمی موادبانه تر کنی شاید بشود با هم بحث کرد. تو که خیلی با سوادی مگه نه.


حسين م. 13:49 @ Sun, 24 Jul 05

قابل توجه خوانندگان كه سعيد 48 ، به اين كامنت من ، در پست قبلى ، نظر داشته اند ( طرفه آنكه باز هم خصلت ممتيك خود را حفظ نموده اند !):

حسين م. ( - , - )
22:35 @ Sat, 23 Jul 05
1- سعيد - ممتيسين بزرگ و زيست شناس برجسته معاصر (!)- روش مناسب روز را برگزيده اند! همين كه مخالفان نظر/ميم(!)ايشان- راست يا دروغ - «كذاهاى فيتيش مامانى و بچه كارگر هاى لاابالى اميرآباد شمالى و چپولى مآب و سوسول و گروهكهاى پستاز و پيشتاز»، ناميده شوند ، مسلمآ در هر محكمه اى كه داورى اش با سنتگرايان ، باشد ، رآى محكوميتشان ، پيشاپيش حاضر است! اصلآ گوش نمى دهند كه اين خلايق عجيب ، استدلالشان چيست!؟فى الفور حكم الهى هم اجرا مى شود؛ سيبل ها حاضر و اسلحه ها پر! (لازم است اشاره كنم كه مختارى مقاله ديگرى در همان«تمرين مدارا» دارد، با عنوان «دفع ونفى روشنفكران» .)
2- سعيد 37(سطر 11):«كمي هم وقت بروي علل ذهني و اجتماعي و زيستشناسانه آن بپردازيم»(اى جان به فداى تسلطت بر آيين نگارش فارسى!)
واى از اينهمه بلغور كردن قلنبه هاى نامربوط!
آخر برادرمن ! مقوله سانسور و آزادى ، از كى تا حالا قابل «بررسى زيست شناسانه» شده است!؟ شايد عزم« بررسى زيست شناسانه» «وضع وخيم و بحران جدّي روشنفكري در ايران » را داريد!؟( روشنفكران،خلايق عجيبى هستند ، ولى نه تا اين اندازه كه بررسى زيست شناسانه شوند!) همان بررسى ممتيك ات كه با هيچ سرچ انجينى و در هيچ سايت انترنتى و كتاب و مقاله اى يافت نمى شود (!) و به همين دليل من كاملا قبولش دارم! و از طرف ديگر ،چون از نظر روش شناسى، با ژنتيك تامسون مو نمى زد (!) به سرمان زياد است! من ، شايد – به تعبير شما- بى سوات(!) باشم و خواندن و نوشتن هم ندانم! اما حتا همين سوسول ها ، در سال اول و دوم دبيرستان، تعريف «زيست شناسى و بررسى زيست شناسانه» را خوانده اند! و حالا ديگر مدتهاست عاقلان، زيره به كرمان صادر/اكسپورت(!) ، نمى كنند!


شبح 10:29 @ Sun, 24 Jul 05

جناب سعيد!
من حوصله جر و بحث ندارم!
گفتی من بی‌عمل هستم! گفتم: پس تو چه هستی که تازه زير سايه‌ی بی‌عملی من داری زنده‌گی می‌کنی!
می‌گی من طرفدار شريعتمداری و خامنه‌یی هستم! قبول! بعد ببين تو ديگه چی هستی که حيات‌ات بسته‌گی به نظرخواهی يه طرف‌دار خامنه‌یی وابسته است!
پيشنهاد به اين ماهی بهت کردم!
"آنتی بلاگ" را راه بيانداز و روزی صد بار برعليه شبح مطلب بنويس و بعد بيا در نظرخواهی اينجا بهش لينک بده تا علاقه‌مندان بيان بخونن!
خلاصه شخصيت خودت رو بيش از اين خرد نکن! باور کن حيف‌ام مياد به دليل چهارتا حرف خوبی هم که بعضی وقت‌ها می‌زنی حيف‌ام مياد که بيش از اين تحقير بشی.


Saeed 4:02 @ Sun, 24 Jul 05

حسينميم:
سعيد جان؛ آخه مرده شور اين صرف و نحوتو ببرن كه به جاي:
”شما صدبار غلط اضافي ميكني كه بدروغ ميگي ايشان توبه كرده؛“
در واقع نوشتي:
”ايشان صدبار غلط اضافي ميكني كه بدروغ ميگي ايشان توبه كرده؛“

يا بجاي ”منظورم اينه كه تو نزد ذهن محدود و بسته خودت ممكنه خودتو مخالف اين نظام تلقّي بكني...“
نوشتي:
”منظورم اينه كه تو و نزد محدود و بسته ذهن خودت ممكنه مخالف اين نظام خودتو تلقّي بكني...“

حسينجان؛
من حاضرم به ازاي هر موردي كه از جملات در انشاي من ويرايش (!) ميكني يك دلار بهر حساب بانكي كه واسم آدرسشو بدي واريز كنم؛ آخه من خيلي ريچم و لارج/ثرتمند و دست و دلباز :-)

پسرجان؛ خدا يك جو عقل و مقداري سواد و ذرّه اي شعوري به توي بيكار بده و اعصابي راحت به من از دست تو و امثالك به فتح كاف!


Saeed 3:47 @ Sun, 24 Jul 05

شبح خان؛ من نميخواسم اينو بگم؛ ولي تو حتّي جرئت نقد افكار خامنه اي تا چه رسد سياستها و مديريّتش را آنهم با نام جعلي و از پشت بلاگت در كيهان مجازي نداري تا چه رسد آنجا مردانه همچون گنجي و بعنوان يك انسان واقعي در مقابل آخوندشاه بايستي! شبح آقا؛ بخدا قسم مطالب تو دقيقا در جهت خط و مشي شريعتمدارهاست والّا يافتن تو و جمع كردن كاسه كوزه دلقت و آوردنت پشت تلويزيون لاريجاني و آنجا خودزنيهاي آنچناني ازت گرفتن به سه شماره واسه سرويسهاي امنيتي آخوندي ميسّره؛ پس بيخودي اينجا واسه ما فيگور مخالف اين نظام نگير كه انگاري رقمي هستي و كذا چون اين ادا و اطوارهاي اردكانيت به جان خودم به خوشمزّگيهاي اين عنترهاي سيرك ميگه زكّي. (گفتم كه نميخواستم اينو بروت بيارم ولي مجبورم كردي! و من خودم ازين برخوردم خوشم نمياد!) منظورم اينه كه تو و نزد محدود و بسته ذهن خودت ممكنه مخالف اين نظام خودتو تلقّي بكني و به چارتا خوشخيال ديگه اينو جا بزني امّا در مجموع تو عزيزجان بنفع آقاي حسين شريعتمدار و در جهت حفظ منافع و اهداف شخص ايشان گام برميداري و من نوعي هر چه نوشتم دقيقا در جهت تخريب آن اهداف شوم است كه تو يكي ساده لوحانه بازيشو خوردي؛ منتها شخصي مانند آريابرزن زاگرسي است كه ميفهمد تيشه هاي من در چه عمقي و با چه ميزاني از برش به ريشه ها ميخورد.

هان اي شبح و دوستان؛ واسه هيمنه كه من بارها و بعبارتهاي مختلف اينجا داد زدم و هي هشدار دادم كه تا جائي كه ممكنه از قضاوت درباره شخصيّت و اعمال اشخاص مرده و زنده صرفنظر از نقد مطالب و تئوريهايشان بپرهيزيم چون در غير اينصورت بوزينه هائي را ميمانيم با سر خوك و پستان گاو و دم دايناسور و پوز مسموم (اژدهاي اندونزيائي) كمودور آنهم حاضر در مقابل پيشگاه و محكمه همين وجدان خودمان؛ حالا بگذريم از خداي احتمالي و يا روز جزا و پاداش سخت و اليمش :-)

شبح لذيذ؛ هزار بار و بتكرار گفتي و ميگي برو وبلاگ خودتو بزن! خوب اين چه ضمانتي دارد به اينكه نوشته هاي تو همچنان از جانب من نقد نشوند؟! يا مثلا نالاني از برخورد من با حسين ميم و يا نانا همانند خودشان؛ خوب مرد حسابي تو فضول محلّي كه مياي اين وسط خودتو با جهتگيريهاي معلوم الحالي و قطبي و دبل استانداردي لوس ميكني واسه ما ؟! بتوچه...!


Saeed 3:45 @ Sun, 24 Jul 05

ببين شبح من از آدمهاي شونصد پهلو و متلوّن خوشم نمياد داداش؛ يكي از دلايل همين سه مثقال ارزشي هم كه واست قائلم بخاطر نيم انس صداقتته. مدلينگ روزنامه و كذايش هم واسه بيان روحيّات و خلقيّات و ذوقيّات نوشتاري و صرفا يك مقايسه روانشناسانه بود و بس. تو بيخودي واسه ما نقد مسلمّات و مفروضات كردي؛ قربونت! لامصّب اينكه پر واضحه بلاگ كيهاني تو صاحبش هم خودتي! امّا منطق وضع اينجا را من صدبار توضيحيدم ديگه. سياست مبهم و رفتار دبل استاندارد تو خلاصه معلوم نيست كه واسه من كامنتگذار/رقّاص نوعي چه سازي را ميزند؟! اتّفاقا همه ميدانند كه تو بندرت از خودت سرمقاله/مطلب مينويسي؛ منتهي هربار كه چنان كردي من نفس آن عملت را و مستقل از ويژگيهاي محتوائي مطلبت ستوده ام. بدبختي اينجاست كه تو بخصوص بدليل زبان نداني بجز فارسي و لذا عدم دسترسي مناسب به متون ماركس بزبان اصليش و سپس نقدهاي بعدي از افكارش چه توسّط منقدّين مخالف او و چه نئوماركسيستهاي موافقش برميداري مشق شبتو با يكي ازون دست ترجمه هاي كذا زرتي ميچسبوني اينجا تا مثلا معلمّت/خوانندگانت نگن كو تكليفت تنبل كودن :-) ! خوب، حرفي نيست و من نوعي هم ميام همانرا تحليل و ضعف و قوّتش رو بقدر فهم و شعور خودم آدرس ميدم ديگه. منتهي حكايت تو بيشتر شبيه آن سوسكهاي توي آشپزخانه تاريك و نموره كه به محض روشن شدن چراغ و نورپاشي بر اوضاع دگمهاي نقابدارت و يا ترس از رو شدن آنچه واقعا بعنوان يك شخص هستي و داري زندگي ميكني (وقتي اميد ميلاني درينجا متذكّر شد) هان سوراخ دعاست كه به بهاي گران دنبالشي !!! به خاتمي فحش ميدي چون واست هزينه نداره كه هيچ بلكه شريعتمدار رو بداشتن نوچه هائي نظير تو شاد و سرمست ميكند؛ والّا صرفنظر از بيسواديت و گرفتاريت به جزمهاي عفن مربوطه تو كه الاغ نيستي تا نداني رئيس اين مملكت خامنه اي است و بدون اجازه او آب از آب تكان نميخورد! و خيلي جالبه كه باز اين جناب عبّاس سلطنت طلب رضائي مياد ميگه /گنجي توبه كرده، پس قهرمان شده/. جلّالخالقانا؛
اوّلا ايشان صدبار غلط اضافي ميكني كه بدروغ ميگي ايشان توبه كرده؛ كي و كجا و در كدامين مانيفستش؟! سوّمي... :-)
ثانيا؛ شما جماعت پرحرف و بيعمل و حاشيه گود نشسته ماتحت ... كي و چكاره هستين كه شخصي در حضورتان توبه نامه امضاء بكند...؟!
ثالثا؛ مگر بلانسبت گاويد و نميبينيد كه طرف مشروعيّت و حقّانيت و مقبوليّت و بطور كلّي اعتبار سلطنت آخوندي و بخصوص شخص رهبرش را در تضادّ جوهرين آن با همان حدّاقلهاي جمهوري اسلامي و قوانين خودساخته اش بزير يك پرسش عميق فلسفي و عقيدتي و فرهنگي آنهم با يك متد مبارزاتي علني و مدني برده است؟!
پس تف برين همه بي انصافي و هزار خاك بران چشمان كورتان باد!!!
ادامه:. . .


عباس رضائی 22:03 @ Sat, 23 Jul 05

چرا شبح جان گویا دنیا تغییر کرده است هر که رنگ عوض کند بخشیده می شود و شاید هم قهرمان!!!!!! مگر گنجی توبه نکرد و الان دارد قهرمان می شود. جدا از اینکه من خواهان آزادی گنجی وتمام زندانی های سیاسی هستم. ولی باید در خاطر داشت که ممکن است روزی دوستان دیگر گنجی هم توبه کنند و راه قهرمانی را به پیمایند بعید نیست فردا خاتمی ، شیرین عبادی ، و حتی رفسنجانی مانیفست جمهوری خواهی و یا سلطنت خواهی ننویسند و قهرمان نشوند . مگر غیر این است.


شبح 15:04 @ Sat, 23 Jul 05

سياوش عزيز‍!(43)
توی احمدآباد آبادان رسم بر اين بود که بريزن توی خونه‌ی مردم و اونا را وادار به خودزنی کنند!
ساوش به اين عادلی نوبره والا!

فرانک عزيز!(42)
متاسفانه اين عمل رواج بدی پيدا کرده است.
به هر حال من چند روز بعد از اين که آی‌پی شما را بستم آن را باز کردم.
آی‌پی هيچ شخصی در حال حاضر در اين وب‌لاگ بسته نيست.


سياوش 10:50 @ Sat, 23 Jul 05

در محله‌ای که زنده‌گي مي‌كردم(آبادان، احمدآباد)، نخاله‌هاي زيادي هم وجود داشتند. از جمله كارهاي اين نخاله‌ها نوع دعواهايشان بود. توي دعوا طرفشان را خوب مي‌زدنند، بعد كه طرف يهن زمين مي‌شد، نخاله‌هاي مذكور يك چاقو بر‌مي‌داشتند و با نوك آن به دست و ياي خودش مي‌كشيد، خلاصه خودزني مي‌كرد، و بعد به طرف مي‌گفتند حالا برو شكايت كن، منم مي‌گم با چاقو منو زدي. حالا شده دعواي شبح و سعيد عزيز. شبح به اين خودزني تكه و نخاله، نوبره واله!


faranak 9:32 @ Sat, 23 Jul 05

دوستی به من زنگ زد و گفت که شبح جواب حرف تو را داده. تعجب کردم که جواب کدام حرف من را داده، آخه من از وقتی که شبح آی يی من و آرمان راقطع کرده ديگه حتی نگاه هم به وبلاگش نيانداختم چه برسه به اينکه بخواهم در وبلاگش نظر هم بدهم.
خلاصه برای سومين بار در طول ماه گذشته يک آشغال با اسم و ايميل و مشخصات من در وبلاگهای ملا حسنی کانادايی، خسن آقا و شبح ييغام گذاشته.
من از تمامی کسانی که تحت اسم من به آنها توهين شده معذرت ميخواهم.


شبح 8:58 @ Sat, 23 Jul 05

سعيد عزيز!(30)
نوشته‌یی:" فرض كنيم كه من و تو در يك روزنامه استخدام بشيم آنهم از براي شغل نويسندگي." و با اين فرض که البته نادرست است به اين نتيجه می‌رسی که:" مطمئن باش كه پس از مصاحبه مدير پرسنل با ما دو تا؛ او مسئوليّت قسمت اديتوريال/يعني سرمقاله نويسي اصلي روزنامه را بتو و شغل نقد كتب يا آثار ديگران در صفحه نظرات و ديدگاهها را به من ميداد."
هر دو فرض تو نادرست است و شايد همين موجب سوتفاهات بعدی شده است.
صورت مسئله چيز ديگری است. تو آمدی داخل اين روزنامه و از اخلاق خوش صاحب‌امتياز! آن سواستفاده می‌کنی و کارت اين شده است که هر سرمقاله‌یی که او می‌نويسد يا هر مطلبی که کس ديگری مي‌نويسد برداری گاهی با فحش و ناسزا،
گاهی با پرت‌وپلا‌نويسی و به‌ندرت مطلبی بدرد بخور! در موردش بنويسی!
مثل اين مي‌ماند که چند صفحه از روزنامه‌ی شرق را بدهند دست شريعتمداری کيهان تا بنويسد!
دوست عزيز روزنامه‌ی خودت را راه بيانداز! بعد البته هر وقت منت سرمابگذاری و واقعا حرفی برای گفتن داشته باشي و تشريف‌ بياروی کامنت بذاری خوش‌حال خواهيم شد.
پيشنهاد مي‌کنم با اين روحيه‌یی که ترسيم کردی نام وب‌لاگ خود را بگذاری "آنتی‌بلاگ" و بعد در آن به نقد مطالب ساير وب‌لاگ‌ها از جمله شبح بپردازی.
اين را کاملا جدی و دوستانه به تو پيشنهاد مي‌کنم و تصور می‌کنم وب‌لاگ خوبی بشود.


nazanin 5:44 @ Sat, 23 Jul 05

گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.


nazanin 5:44 @ Sat, 23 Jul 05

گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.


nazanin 5:44 @ Sat, 23 Jul 05

گفتمش خالي ست شهر از عاشقان؛ وينجا نماند مرد راهی تاهوای کوی ياران بايدش. گفت: چون روح بهاران ايد از اقصای شهر؛ مردها جوشد زخاک آنسان که از باران گياه؛ صبر مردان و دل اميدواران بايدش.


nazanin 5:27 @ Sat, 23 Jul 05

سعيد عزيز......نميدونم تو چرا هميشه impossible هستی من هرشب نوشته های اين سايت رو ميحونم بدلیل خستگی از کار روزانه کمتر کامنت ميذارم . ميتونی بگی با اين فلسفه بافيها در حقيقت سفسطه و منفی گويی چه چيز رو وبه نفع چه کسی ميخواهی تحليل کنی...... اول موضعت رو در مقابل اين جانوران مشخص کن تا برسيم به ساير قضايا اگه دوست عزيزی مياد و از مردم ميخواد که همبستگيشون رو با کارگران داشته باشند کجای تو درد ميگيره که اين واکنش رو نشون ميدی وميخواهی مردم رو نا اميد کنی جو نا اميدی رو دامن نزن با انگ زدن به اين سازمان ويا هر گروه ديگری این ترفندها دیگه کار نمیکنه مردم شريف ايران بهتر از من و تو ميدانند که حق ندارند نااميد شوند بجای کوبيدن گروه های سياسی بيا و بگو جه بايد کرد تا از شر اخوند خلاص شد عزيز برادر.................. بنظر من بزرگترين مشکل مردم ما نداشتن يک سازماندهی درست وعدم رهبری است برای همين هم تظاهرات خيابانی بعد از شعار و باطوم و زندانی شدن ياران خاتمه بيدا ميکنه و نتيجه لازم بدست نميايد ودوباره روز از نوو................. دوستانی که اين نوشته را ميخوانيد ما دردامون رو سالهاست که ميدانيم چه بايد کرد؟؟ یکی از مشکلات ما اينه که مسيوليت قبول نميکنيم ونميخواهيم هزينه ای ببردازيم هر جند اندک .......... و سعید بدرستی این نکته رو در باسح به شراگیم داد .


Saeed 2:57 @ Sat, 23 Jul 05

آقايان و خانمها من از شما ميپرسم:
آخه چطور ميشود با شعار مرگ بر يك رژيم؛ ازو و در همانحال مصالحه طلبانه و اميدوارانه و صلحطلبانه خواستار احقاق حقوق صنفي شد --- چنانكه سيره سياسي حككا است و اطّلاعيه هاي ژندي فري...؟!


منوچهر ژندی فر 1:40 @ Sat, 23 Jul 05

خطاب به کارگران و مردم تهران

به استقبال کارگران کاشان بروید

کارگران کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان از صبح پنجشنبه در تهران هستند و قرار است از فردا شنبه در مقابل مجلس، ریاست جمهوری و سپس مقابل خانه خامنه ای دست به تجمع اعتراضی بزنند. خواست کارگران کاشان پرداخت فوری ١٤ ماه حقوق معوقه و تامین شغل آنها و نیز مساله افزایش حقوق ها است. این مطالبات، مطالبات کارگران و حقوق بگیران زحمتکش در سراسر کشور است. حرکت کارگران کاشان که چند روز قبل دست به راهپیمائی بطرف تهران زدند، باید مورد حمایت گرم مردم و کارگران تهران قرار گیرد. حزب کمونیست کارگری همه مردم شریف و آزادیخواه در تهران، کارگران مراکز مختلف، دانشجویان و همه آزادیخواهان را فرامیخواند که هرچه وسیعتر در تجمعات اعتراضی کارگران کاشان شرکت کنند، با شاخه های گل از آنان استقبال کنند وهمراه با آنان به دولت فشار آورند که به خواستهای بحق آنان فورا جواب دهد.

دستمزد ٢٥٠٠ کارگر ریسندگی و بافندگی کاشان از خرداد سال قبل تاکنون پرداخت نشده است و این، زندگی بسیار دشوار و غیرقابل تحملی را به کارگران کاشان تحمیل کرده است. بخشی از حقوق کارگران بازنشسته این کارخانه نیز پرداخت نشده است. نتیجه این زورگوئی آشکار این است که بیش از ٥٠٠ کارگر این کارخانه به اعتیاد کشانده شده اند، بخشی از کارگران مجبور به تکدی شده اند، خانواده بسیاری از آنها از هم پاشیده است، و انواع بیماری و ضعف و ناتوانی جسمی ناشی از کمبود مواد غذائی و نداشتن هزینه پزشکی، در میان خانواده های کارگران و فرزندان شایع شده است. این گوشه ای از زورگوئی و جنایت سرمایه داران و دولت کثیف اسلامی در حق هزاران کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان است.

اما در کنار نپرداختن دستمزدها، خطر تعطیلی کارخانه و بیکاری کارگران موجب نگرانی شدید کارگران و خانواده های آنها شده است. از حدود یک ماه و نیم قبل هر سه بخش کارخانه ریسندگی و بافندگی کاشان یعنی واحد شماره ٢، واحد نساجی و واحد توسعه، خوابیده است. تولیدی صورت نمیگیرد و مواد اولیه وارد نمیشود. راهپیمائی اعتراضی کارگران بدنبال اعتصاب چندهفته ای آنها در اعتراض به دستمزدهای پرداخت نشده و ناامنی شغلی ٢٥٠٠ کارگر این کارخانه است.

از مدتها قبل گفته شده بود که دولت قرار است مبلغ ٦ میلیارد تومان به کارفرما وام بدهد تا بخشی از آنرا بابت حقوق های معوقه در اختیار کارگران قرار دهند. بعدا این مبلغ به ٣ میلیارد تومان کاهش یافت اما این مبلغ نیز پرداخت نشد. بدنبال این کارفرما قول داد که یک میلیارد تومان از بازار قرض بگیرد تا نیمی از آنرا به کارگران بازنشسته و نیمی از آنرا به ٢٥٠٠ کارگر شاغل، هرنفر ٢٠٠ هزار تومان به شکل علی الحساب پرداخت کند. اما همه اینها وعده ای بیش نبوده است. کارگران کاشان در مقابل این زورگوئی ها، مبارزات بسیار گسترده ای انجام داده اند. از راهپیمائی در شهر کاشان تا اعتصابات مکرر و راهپیمائی اخیر گوشه ای از مبارزه کارگران این کارخانه است. این مبارزه اکنون وارد مرحله حادتری شده و تنها با پافشاری آنها و حمایت وسیع مردم میتواند به نفع کارگران حل و فصل شود.

زنده باد کارگران ریسندگی و بافندگی کاشان
زنده باد همبستگی کارگری
مرگ بر جمهوری اسلامی

حزب كمونیست كارگری ایران
٣١ تیر ۱۳٨۴ _ ٢٢ ژوئیه ۲۰۰۵


Saeed 1:34 @ Sat, 23 Jul 05

سياوش جان؛
بابا اين حككائيها عمرا اگر از مناطق همجوار قطب شمال كره زمين بيان پائينتر. فرافكني اين بابا، اژندي، هم واسه آب و هواي سوئده مثلا. در تكميل جوابت بايد گفت خوب فرض كنيم بدون و شال و كلاه و با تي شورت و شورت باكسر رفتيم به پيشواز آنها؛ بعد هم مسئله اقتصادي و صنفي آنها را با دخالت بيجاي هوي و هوسهاي سياسي و شعارهاي مربوطه اتاق خوابي خويش در هم آميختيم -- آخه اين مسلّمه كه ما تي شرتيهاي شورتي جزو آنها نيستيم -- آنوقت اين بابا فكر نميكنه كه مزاحمت ما چقدر مايه دردسر و گرفتاري اين كارگران مظلوم ميشود؟! حالا بيا و علاوه بر ده ها مشكلات مالي و كاري و كذا واسشون پرونده سياسي و بازداشتهاي موقّت با مدّت نامعلوم و كشف ارتباطهاي توطئه آميز با حككائيان و منافقان و كافران و آمريكائيها و روسيها و فراموسونها و ... هم توسّط سازمان امنيت درست كن/بپز و برو تا گرفتن مصاحبه هاي خودزنانه و اعترافات كشكي و معمول مربوطه تلويزيوني لاريجاني و شركائش :-)
خلاصه بعد پيوستن به آن راهپيمائي چي...؟!

سياوش؛ تو هم دلت خوشه بابا... اينها اصلا بدنبال كشك و بساطهاي مرامي و تبليغ حزبي خود هستند و نه ارائه راه حلهاي مناسب از براي آدرس دادن به درد كارگران بستوه آمده مزد ناگرفته كاشان؛ مثلا! شبح هم سخنگوي اينهاست و عملا عضو علي البدل اين تشكيلات است؛ ولو هر از چند گاهي با برخي از آنها، بخصوص نادر بكتاش، چارتا بحث زرگري هم بكند. ازيندست بحثها هر دو نفر عضو رسمي و رده بالاي يك تشكيلات آهنين؛ حتّي مانند مجاهدين خلق هم با يكديگر دارند. والّا كه در تمام مواضع اصولي و نوع مطالبشان هيچ فرقي ميان شبح و حككا نيست. منتها من متعجّبم كه چرا شبح جرئت و شهامت بيان اين عضويّتش را ندارد؛ كار تشكيلاتي رسمي يا هواداري داوطلبانه و نارسمي در/از يك حزب آخه عيبش/گناهش چي چيه شبح جان :-)


حتما می‌دونی کی‌ام 23:15 @ Fri, 22 Jul 05

سلام شبح جان. من همونم که آفلاین برام فرستادی که بیام به نظرخواهیت. ببخشید ترجیح می‌دم اسممو نگم.
کامنت‌ها رو خوندم. کامنت آقا یا خانم کیانی برام جالب بود. من هم از اینکه حرفای بابای بچه‌ها رو بشنویم استقبال می‌کنم و حس می‌کنم وقتی از طرف عده‌ی زیادی از بلاگرها فحش و توهین و تهمت می‌خوره حقشه که از خودش دفاع کنه. من هم از روابط آقایون زیادی با مادر بچه‌ها خبر دارم و متاسفانه به اونا هم گفته شده بودن که طلاق انجام شده. از نظر شرعی من کاری بهش ندارم. اصلا این بحثا در صلاحیت من نیست. اما از نظر انسانی کارش غلط بوده. کسی که بارها دروغ می‌گه از کجا معلوم که در وبلاگش دروغ ننویسه؟
به نظر من او با احساسات آدم‌های زیادی بازی کرده. سوار موج احساسات شده و بهره‌برداری کرده. همه می‌دونیم چقدر کمک مالی از این و اون گرفته.
از چشم چقدر آدم اشک آورده. و چقدر وقت ِوبلاگستان رو گرفته.
من هم دلم می‌خواد اون طرفی هم که این‌قدر تهمت خورده از خودش دفاع کنه.
نه صرفا برای کنجکاوی خودم. بلکه برای اینکه دیگه هیچکس این حق رو به خودش نده که برای شهرت و محبوبیت و پول به مردم دروغ بگه و روضه بخونه. و مردم این‌قدر ساده‌اندیش و زودباور نباشن. و به مسائل مهمتر مملکتی بیشتر فکر کنن تا مسائل پیش‌پا افتاده‌ی شخصی. زنان زیادی مشکلات دارن. باید به طور کلی از قوانین ضدزن اعتراض کنیم نه بر اثر احساسات فقط از موردی که معلوم نیست تا کجاش صحت داره.
شما ببینید برای گنجی که برای ملت افتاده زندان چقدر همدردی می‌کنن و برای مسائل شخصی یک آدم مظلوم‌نما چقدر!


kinay 19:50 @ Fri, 22 Jul 05

خدمت شبح عزيز.اظهار نظر شما کاملا طبيعيست چون شما هم مثل تا ديروز من به هوای مسموم خو گرفتی.صحبت من در باره ی اين نبود که اصولا حق نگهداری با کيه.من اين رو از اين جهت گفتم که اعلام کنم يک ملتی در اين مدت چطور بازی خوردن. اگر وبلاگ نوشی اظهار نميکرد که زندگی واقعيش رو منتقل نمی کنه هيچ موردی نبود.بعنوان مثال تو متن شما کاملا معلومه چقدر بی اطلاعيت چون خانم نوشی اصلا از همسرش طلاق نگرفته ! در صورتی که خود من وخيلی از دوستان شاهد اين بوديم که نوشی با همسرش زندگی ميکنه ولی خودشو مطلقه معرفی ميکرد وعلاوه بر ان با اقايان وبلاگی ارتباطی بر قرار می کرد وهمسرشون هم کاملا بيخبر. قصدم چسبوندن وصله ناجور نيست فقط خودت رو بزار جای اون مرد ايا حق داشت بدونه يا نه حتی در حد سلام عليک.مورد ديگر اينه که بر خلاف تصور شما قبل از اينکه کسی قصد ضايع کردن حقشو دادشته باشه شمشير کشيده!تا بحال هيچ اقدامی قانونی وحتی غير قانونی عليه نوشی نشده بود! غير از اين مورد اخيراونهم بخاطر اينکه از سال گذشته که نوشی با اجرائ مهريه همسرش رو در منزل دستگير و روانه زندان کرد ه بود اين پدر هم از ديدار فرزندان خود محروم بود هم به تلفنش جواب داده نمي شد با اينحال فکر ميکنيد حرکتش غير انسانی بوده ؟ودر اخر اينکه قصد من اينه که نوشی رو وادار کنيم اگر اشتباهی مرتکب شده شهامت پذيرشش رو داشته باشه و به کمک اين همه دوست که در کنار خود داره راهی منطقي برای ادامه زندگی خود وجوجه ها وپدرشون در پيش بگيره و ببينيم اين مادر فداکار بخاطر جوجه ها هم که شده چقدر سهم برای پدرشون در نظر مي گيره.


Saeed 17:32 @ Fri, 22 Jul 05

شراگيم جان؛
من از سه چيز متنفّرم؛
۱. وبلاگنويسي و اداره اش،
۲. يك مشت مريد و مشتري پر و پا قرص،
۳. غذاهاي آمريكائي
امّا خدمتت عرض كنم شراگيم جان حكايتي را:
چند تا دوست جمع شدن و گفتند وبلاگ بزنيم تا در مورد موضوعي خاصّ بنام مثلا فمنيزم تحقيقا مطلب بنويسيم؛ خوب منهم گفتم باشه تا جائيكه مقتضاي زندگيم باشه. بعدا ديدم اي دل غافل تو گوئي تنها فرد مسئول نوشتن و خون دل خوردن واسه چرخش اوضاعش افتاده روي دوش من يكي. من هم گفتم شما را بخير و مرا با همين اعصاب خورد و افكار اشفته بسلامت. شما زن يا مرد هستيد و عشق بازخواهي حقوقتان را واقعا در بطن وجود خويش داريد؛ اين گوي و اينهم ميدان. من تا جائي كه بتوانم نقش ساپورت و كمك و نظردهنده را بازي خواهم كرد ولي اينكه شما بيخيال بشينيد آنجا تا من واسه شما روزي يا هفته اي يا ماهي يك مقاله بدم بيرون؛ راستش كور خواندين عزيزان. اين ازين.
بعد برخي از دوستان در ايران گفتند بيا ماهنامه اي بنام ”سقف“ راه بندازيم و كذا؛ پس از يكسري كشمكشها بالاخره شروع كرديم و هر كي بنوبه خود موظّف بكاري. منهم كم و بيش و تا آنجا كه توانستم هم به لحاظ لجستيكي و هم مقالي و هم مشاورت با اينها همكاري كردم ولي ظاهرا واسه اين دوستان در ايران گرفتاريهائي شخصي و كاري و مالي و غيره پيش آمد كه خوب قضيه تعطيل شد. بهرحال در هيچيك از دو مورد من شخصا نه صاحب بلاگي بوده ام و نه مقالي بدست خود به بلاگ و نه كاري فنّي به طرّاحي وبسايت يا كذا آنهم ازينجا در ژاپن داشتم. گهگاهي هم چند تا مقاله نوشتم كه مثلا در دو مورد مثلا جواد طواف آنها را در بلاگش چاپ كرد؛ همين! شراگيم جان؛ ميگي چرا خودت وبلاگ نميزني؟! خوب حالا فرض كنيم منهم شدم نفر هيفده ميليون و نه صد و پنجاه و شش هزار و هشتصد و چهل و سه :-) حوصله داري بابا تو ام؛ هان...!


Saeed 17:06 @ Fri, 22 Jul 05

شبح منهاي هشدارش از من چندتا پرسش دارد.
۱. شبح: آيا تو در زنده‌گی‌ات به‌جز حضور در نظرخواهی شبح کار ديگری هم مي‌کنی!؟
سعيد: آره: منهاي تفكّر دائم و دغدغه شديدم نسبت به اوضاع ايران مهمترين بخش روزم صرف شغل اداريم ميشه بعلاوه علاقه اخيرم به مطالعه و تحقيق درباره اكولوژي دريا و گاه بعنوان سرگرمي ساختن فيلترهائي مناسب واسه آكواريوم و ست اپ كردنش براي برخي از دوستان و همكارام. وبلاگ آرياجان و تو و گاه مهشيد هم تنها بلاگهايست كه بطور سيستميك هر روز چك ميكنم و آنچه را بنظرم درسته خوب بقدر شعورم و بخصوص درينجا مينويسم ديگه. از خواب و تلوزيون نگاه كردن و غذا خوري كه بگذريم؛ بعضي وقتا ميرم تپّه نوردي/هايكينگ تا راحت و بدون خجالت از مردم بتوانم با خودم بلند بلند حرف بزنم. اين حرف زدن بلند بلند با خودم و در حال قدم زدن بخصوص در پاركهاي نزديك خانه ام؛ حسابي برام دردسر آفرينه و خلاصه ژاپنيها را كلافه و كنجكاو ميكند؛ چون درين حين هي دستهايم را تو گوئي در حال يك مباحثه جدّي و داغ هستم به اينطرف و آنطرف پرتاب ميكنم. باري، برخي اوقات هم واسه چند روزي مجبورم به سفرهاي اداري به برخي از كشورهاي حومه ژاپن در آسيا برم؛ بخصوص كره جنوبي و تايوان. همين ديگه...!

۲. شبح: من از بی‌عملی خودم شرمنده‌ام حالا تو را باش که عمل‌ات زير سايه بی‌عملی من است! بايد منتظر بشينی مطلبی چيزی بنويسم تا بتوانی بيایی مقاله صادر کنی؟!
سعيد: فرض كنيم كه من و تو در يك روزنامه استخدام بشيم آنهم از براي شغل نويسندگي. مطمئن باش كه پس از مصاحبه مدير پرسنل با ما دو تا؛ او مسئوليّت قسمت اديتوريال/يعني سرمقاله نويسي اصلي روزنامه را بتو و شغل نقد كتب يا آثار ديگران در صفحه نظرات و ديدگاهها را به من ميداد. من بسيار بندرت در عمرم شده كه چه مقالات انگليسي و چه فارسي را بشينم و ابتدا به ساكن و از سر هيچ و پوچ بيكباره برشته تحرير درآورم/خلق كنم. دائما يا در صدد پاسخ به پرسشي به يك دوست/دشمن يا چالشش يا نقد مطلبي كه نوشته و نظريّه اي كه بهش معتقده و كذا بوده ام؛ اين روانشناسي من است ديگه و عشقم نقده و وارسي است و نه تاليف و تصنيف :-)

۳. شبح: تو که ملای دهری به اين نوع زنده‌گی چه می‌گويند؟
سعيد: يك زندگي نه چندان نرمال ولي مختصّ به سعيد ممتيك؛ حدّاقلش اينه كه من مثل تو جبران مافات را با متّهم كردن ديگران و هي تقصير و گناه بي عملي خودم را بقول خودت به گردن ديگران /خاتميها/ آنهم با تهديدها و شعارهاي تو خالي و صد من يكغازي ولو چپ اندر چپ قيچي نمي اندازم :-)


yousef 15:37 @ Fri, 22 Jul 05

سورنای عزيز قادر است که بگويد چکاره بوده؟ در اين مدت کارش برای انقلاب (‌له يا عليه)‌چی بوده؟ چگونه دوست داری يک نفر همه کار را بکند و تو خودت هيچ کاره باشی؟ عزيز کمی منطقی باش. با اين چوب تو بخدا شايد نشود حتی به تعداد انگشتان دست همصدا پيدا کرد. شريعتی می گفت ما همه دنبال اين هستيم که ببينيم فرق ما با ديگران چيست و هيچوقت دنبال اين نيستيم که مشابهات را بزرگ کنيم. تو يک نفر بی خطا نشان بده يا اگر قادری برای آگاهی خطای اکبر گنجی را بگو. تو همه اش گناه دوستان ديروز او را به خود او نسبت می دهی. حداقل می توانم اين انصاف نيست .اگر نگويم حرفات از سر عقده گشايی بوده


مهرداد 15:02 @ Fri, 22 Jul 05

سلام شبح عزیز!
برعکس همیشه، این‌ بار خر شدم و شاید هم عقل سرم اومده( کسی چه می‌دونه؟!) و از اول کامنت‌ها رو خواندم و اگر اجازه بدی می‌خوام جواب چند نفر رو بدم،‌ پس بسم‌الله:
اول این‌که فریب‌نخورده‌ي عزیز!( شماره‌ی 16) به نظرم این اسم برازنده‌ات نیست، چون هر چه باشد، شما فریب، فریب‌نخورده‌گی‌ات را خورده‌ای. و دیگر این‌که می‌توانم یک سؤال بپرسم؛ این همه آدم از گنجی حمایت کردند، چرا گیر دادی به جنبش دانشجویی؟ آیا شما خودت نمی‌خواهی این جنبش را به سمت حزب خودت راهنمایی کنی؟ دیگر این‌که من اصلاً در حال حاضر جنبش دانشجویی را نمی‌بینم. دانشگاه تعطیل است و پشه هم در دانشگاه پر نمی‌زند، روز 18 تیر دبیر انجمن دانشگاه تهران، شمال بود! از چی داری حرف می‌زنی؟ جنبش دانشجویی از اول مهر شاید دوباره متولد ‌شود و من به شخصه با دخالت هر غیردانشجویی در آن مخالفم. دیگر این‌که پای فراخوان بیست‌ویکم، نام هیچ کدام از انجمن‌های دانشگاه‌ها و حتی پلی‌تکنیک که تندترین‌شان است نبود.( و البته که خب، بسیج هم قاعدتاً نیست!)
گفته‌ای کسانی که از گنجی حمایت می‌کنند، به دنبال مشروعیت بخشیدن به حزب خود هستند. تا جایی که من می‌دانم حمایت رسمی از گنجی توسط دفتر تحکیم بود که خب‌، اکثراً اعضای سابق همین جنبش دانشجویی‌اند و البته این‌که همه‌شان برای این آزادی که شما می‌گویید بها پرداخت کرده‌اند و چند صباحی اوین بوده‌اند! گفته‌ای از زرافشان حمایت نکردند! مثل این‌که یادت رفته که فراخوان اعتصاب غذای زندانیان سیاسی هم از دفتر تحکیم و انجمن اصفهان شروع شد و حتماً یادت رفته که کیانوش سنجری، هنوز در بازداشت موقت است! ضمناً در تریبون امیرکبیر که قبل از انتخابات برگزار شد، بحث بر سر گنجی و زرافشان بود و هما زرافشان هم حضور داشت. اما آن زمان زرافشان هنوز اعتصاب غذا نکرده‌بود. آن زمان بحث انتخابات داغ بود و اعتصاب زرافشان، صدا نکرد و از طرفی جنبش مرده‌ی دانشجویی حتی نتوانست، بحث انتخابات را جمع کند. چه رسد به اهداف بعدی.
گفته‌ای که از دانشجویان حمایت نمی‌کنند، دفتر تحکیم، تنها جایی بود که برای 18 تیر بیانیه داد؛ کاری که انجمن پلی‌تکنیک و تهران هم نکردند!
من به شخصه با دخالت تحکیمی‌ها هم در جنبش دانشجویی مخالفم، اما این دلیل بر کم‌لطفی شما نمی‌شود. لطف کنید شما هم اگر دل‌تان به حال این جنبش می‌سوزد، دخالت نکنید و بگذارید خودش اگر می‌تواند دوباره احیا شود و اگر هم نشود که اصلاً به درک با این دخالت‌ها به جایی نمی‌رسد. ضمن این‌که جنبش چپ رادیکال و حتی کمونیست هم در دانشگاه وجود دارد و اگر بخواهد و حرف‌اش خریدار داشته‌باشد، جو را به دست می‌گیرد. مسأله‌ي اساسی این است که در این عصر این حرف‌ها به پشک خر هم نمی‌ار