|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 27 تیرماه 1384 | July 18, 2005
● زندهگی يعنی زيستن آزادنه
حکومتی که بعد از انقلاب حاکم شد هرگز حکومت باثباتی نشد. هيچ شبی را بدون اضطراب به صبح نرساندند. هميشه هر کاری که کردند برای ماندنشان بوده است چگونه ماندن در درجهی دوم اهميت قرار داشته است. مانند بيماری که در سیسیيو بستری است و لحظهیی بدون دستگاههایی که اعمال حياتی را به صورت مصنوعی تداوم میدهند نمیتواند زنده باشد. "قانون سانسور قانون نيست بلکه اقدامی پليسی است، اما اقدام پليسی بدی است زيرا آن چه را که مورد نظرش هست انجام نمیدهد بلکه آن چه را مدنظرش نيست عملی میکند.
Mike Furir Mike 213
Mike Furir Mike 797
Mike Furir Mike 891
Mike Furir Mike 94
1- سعيد - ممتيسين بزرگ و زيست شناس برجسته معاصر (!)- روش مناسب روز را برگزيده اند! همين كه مخالفان نظر/ميم(!)ايشان- راست يا دروغ - «كذاهاى فيتيش مامانى و بچه كارگر هاى لاابالى اميرآباد شمالى و چپولى مآب و سوسول و گروهكهاى پستاز و پيشتاز»، ناميده شوند ، مسلمآ در هر محكمه اى كه داورى اش با سنتگرايان ، باشد ، رآى محكوميتشان ، پيشاپيش حاضر است! اصلآ گوش نمى دهند كه اين خلايق عجيب ، استدلالشان چيست!؟فى الفور حكم الهى هم اجرا مى شود؛ سيبل ها حاضر و اسلحه ها پر! (لازم است اشاره كنم كه مختارى مقاله ديگرى در همان«تمرين مدارا» دارد، با عنوان «دفع ونفى روشنفكران» .)
حالا بگذاريد بدفهمي حسين را آدرس بدم آنهم با يك پرسش ساده از وي: اگر كسي مطابق كشف قوانين جبري آئروديناميك به آن پيشتازان اوّليه هوانوردي مثلا برادران رايت ميگفت كه آقاجان اين ماشينهاي شما بنا به اين دلايل تئوريك و لذا نواقص تكنيكي قادر به طيّ مسافت زيادي نخواهد شد؛ آيا اين فرد/دانشمند را بايد مخالف پرواز دانست و موافق سنّت اسب و گاري سواري؟! آيا انكشاف قوانين جبري معناش تن دادن به جبر است يا رهائي از آن. اگر شما فهميدي كه با گذشت فلان شدّت از جريان الكتريكي از سيمي با حرارت غير قابل تحمّل واسه آن مواجهي آنهم بنا به قانون ضروري اهم آيا معناش اينه كه ما تابع و ناگزير و ناگريزيم از عدم انتقال يك چنان جرياني؟! يا نه دقيقا و ناشي از فهم اهمي و حاكم بر طبيعت برقاطيس ميائيم از دو يا چند سيم موازي و يا يك سيم قطورتر استفاده ميكنيم؟! يافتن قوانين جبري طبيعت كوره راه رهائي را بما نشان ميدهد. از دل فهم جبر و قوانينشه كه آزادي ميسّر و محصول و وصولپذير ميشود و نه بي توجّهي/التفاتي نسبت بدان.
خوب من اوّلا خيلي خوشحالم كه حسين نامي متني از يك شهيد والاقدر و رهائيجو، محمّد مختاري، را واسه نقد من انتخاب نمود. ضمن درود بروان پاكش و آن خون پر بركتش در آبياري نهال دموكراسي در ايران برويم به اتّهامات حسين آقا بپردازيم. ايشان باز بدروغ و از سر لجاجت و دقيقا در جهت اثبات آنچه درباره مزاج نوشتاريش گفتم و كاملا بر خلاف استنكار شبح نامي ازو به من تهمتي ديگر ميزند. اينبار بنده بعنوان موجّه و مدافع و محيئ سانسور شمشير سامورائي به كمر بسته ام! قبلا مدافع گنجي سانسور شكن بودم كه در ضمن زماني سرپاسدار هم بوده. من متني را از ماركس درينجا خواندم و سپس بقدر فهم و شعور خود و در مقام تفكيك اجزائش و سپس ارزيابي ضعف و قوّت آنها به وارسي تئوريك آنهم عمدتا زاويه ممتيك نشستم. حاصلش در قالب استنتاج يك برهان و هفت نتيجه از دل آن متن؛ كه شاهديم. بعد توضيحيدم كه صرف نظر از ويژگي ارزشي/ضدّ ارزشي سانسور و طرح مطالب تكراري و صد من يكغازي و شعارين ماركسي/شبحي آنچه مهم و ضروري از براي رشد و فربگي فرهنگي ماست اينه كه ما در كنار اخ و تف و اين بده يا خوبه و كذاهاي فيتيش ماماني و سوسول سوپر چپولي اين بچّه كارگرهاي لاابالي ساكن كوي كارگر شمالين تهران بيائيم كمي هم وقت بروي علل ذهني و اجتماعي و زيستشناسانه آن بپردازيم. بگذاريد در پاسخ ري را ۳۵ روشم، تعليل و تحليل و تدليل، را موجّه كنم. ايشان به حق ميگد كه: ”چندين سال است که با تفکر " اندکی صبر سحر نزديک است " زنده گی ميکنيم؟ اين مطلب را ديگر همه فهميده اند که به جای شعار دادن بايد دنبال راه حل بود، چون فعلا برای اين حکومت قرار نيست اتفاقی بيفتد.“ آفّرين بر مشاهده نابت از وضع وخيم و بحران جدّي روشنفكري در ايران! ري را جان؛ اين راه حل كه تو ميگي دقيقا از دل و بلكه مكانيسم ظريف علّت و دليل يابي و جستجوي سرچشمه ها و منابع وضع موجود ما بيرون خواهد آمد و نه نشستن و تحكيم و تحكّمهاي صرف اخلاقي/ارزشي و چپول مابي معمول اين بچّه ها و گروهكهاي پيشتاز و پستاز و منجمله شخص شبح دلسوز و هميشه نگران !!!
عنوان اين پست، « سانسور و آزادى مطبوعات» است و شگفتا كه در همين پست ، و هنگامى كه شاهد حمله ماركس، به سانسور هستيم،« سعيد» نامى، از آزادى ، استفاده كند و شمشير بردارد ، براى توجيه و نجات و احياى سانسور! ( البته ، سانسور در كليت آن، نه سانسور نظرات اين پست! ودر هر صورت، غافل از اين مصرع بسيار زيباى سعدى :« يكى بر سر شاخ، بن مى بريد»!). بگذريم. متنى كه انتخاب كرده ام ، از كتاب « تمرين مدارا» نوشته محمد مختارى است، درباره ی وجوه بيان. كه بى ارتباط با بحثمان نيست. « پوشيده گويى بيانى است نا متجانس با تفكر انتقادى. از اعتقادى منشأ مى گيرد كه براى انديشه و بيان، حد ومرزهايى قائل است.يعنى هم برخوردارى از آزادى انديشه و بيان را، حق برابر همگان نمى داند؛ وهم موضوع ها و مسائلى را بيرون از صلاحيت انديشه و بيان عموم مى پندارد. در نتيجه از چون وچرا مى رمد، وبالمآل خواستار تثبيت وضع موجود است.
چندین سال است که با تفکر " اندکی صبر سحر نزدیک است " زنده گی می کنیم؟ این مطلب را همه فهمیده اند که به جای شعار دادن باید دنبال راه حل بود، چون فعلا برای این حکومت قرار نیست اتفاقی بیافتد... و مطلب دیگر آن که حقیقت همیشه آشکار می شود حتی اگر عده ای به خیال خام خودشان جلوی پیشرفت اش را بگیرند.
شبح خان؛ اوّلا؛ همينجوري به تفصيل كه مينوسم؛ طرف به كنايه از ترجمش دم ميزند حالا چه رسد به خلاصه نويسي! من ميترسم هيچ چيزي از كلامم را نفهميد والّا كه واسه من فشرده نويسي كاري نداره. ثانيا؛ اگر حسينخان منظورش اينه كه متن من بايد بازخواني/پارافريز بشود؛ خوب به اين ترجمه نميگن؛ اسمش اديت/ويراستاريست. ترجمه معادل نويسي ميان دو زبان متفاوت است. ثالثا؛ نميشود ايشان عادت بكند بدون كنايه و دلقكبازي معمولش بياد مثل آدم بگه من حدس ميزنم منظور سعيد از عبارت فوق اينه و بر اساس آن برداشتم/تعبيرم بفرما اينهم نقد مطلبش. اين ديگه استفاده از علائم و واژگان دو پهلو ندارد. هان اي شبح بيمعرفت استفاده مناسب/پراگماتيك از زبان را به ما در دوران تحصيل ياد ندادن؛ آنچه بما از گرامر/دستور آموختن صرفا دوپاره از آن بود؛ بطور كلّي بگيم يعني صرف و نحو/سينتكس و معناشناسي/سمنتيك. ولي از كاربرد مناسب و درخور/پراگماتيك زبان خبري نيست. ما بايد زبان خود را كه بدان انسان اسود/ابيض ميشود درست بكار ببريم؛ بدون ابهام و بدون مسخره بازي و بدون كنايه. يعني ساده و روشن و درخور و مفهوم. رابعا؛ اصلا من عصبانيّتم از دست اين بچّه يعني حسين ميم دقيقا از آنروست كه اين بابا لامصّب اساسا مطالب من را نميفهمد تا بعدا نوبت نقدش برسد؛ ايكاش خير سرش بتواند نقد بكند! شما برويد به مباحثه من با او در مورد گنجي رجوع بكنيد! برغم گرفتن پاسخش باز مياد نه يك مطلب جديد بلكه باز همان ساز قبلي را كه جوابشو گرفته ميزند. اين نشان ميده؛ طرف يا يك بچّه بيكار است خونه باباش لنگر و تنگر انداخته و عشق سربسرگزاري و يا اصلا معناي بحث و تكافوي دلايل و لذا اختتام بخشي به آن قبل از آنكه به مجادلاتي پوچ بدل شود را نميفهمد!
دوستان عزيز!
حسينخان؛ * آقايان و خانمها اينها، يعني امثال همين حسينخانها هستند دشنام دهندگان و طعن زنان به گنجيها و چه خوش است حماقتشان واسه من يكي! خواهش دوّم من از حسينخان؛ ميگي: ”به نظر من مسايل انسانى صرفا با مصالح فرد، قابل توضيح نيستند. ... محتوايش تفاوت و ايجاد فاصله ميان ذهن و عين است.“
گفتی که یک دیار
خوانندگان عزيز سايت شبح.
جوانان کرمانشاه، به راهپیمایی کارگران یاری رسانید! با خبر شدیم که صدها نفر از کارگران زحمتکش نساجی کاشان که 14 ماه است ستمزدهایشان توسط سرمایه داران و باندهای جمهوری اسلامی بالا کشیده شده از دیروز سه شنبه 28/4/84 از ساعت 9 صبح در این هوای گرم و طاقت فرسا بدون هیچ امکاناتی با پای پیاده راهی تهران شده اند تا اعلام کنند ما حقمان را می خواهیم ، ما زندگیمان را می خواهیم ، ما دیگر از این همه فقر ومحرومیت ،از این همه رنج وبیحقوقی به تنگ آمده ایم ، تا اعلام کنند این زندگی شایسته انسان نیست و باید زیرو رویش کرد و... درود بر کارگران مبارز نساجی کاشان
منوچهر عزيز. از اينکه با ديدی انتقادی ميتوانی به مسائل / شخصيت ها نگاه کنی خوشحالم. ترور وحشيانه کشاورز همه را متاثر کرد. يادش گرامی باد.
به نظر مى رسد ، در سطور انتخابى شبح از كتاب« سانسور و آزادى مطبوعات»، آنچه مد نظر ماركس است، اينست كه، منظور وهدف نظامهاى خود كامه از سانسور در، در نهايت متحقق نمى شود ، يعنى اينكه سانسور، اشتياق جامعه را به موضوع مورد سانسور، بيشتر مى كند و هدف سانسورچى، برآورده نمى گردد. درد سر تان ندهم ، ماركس خواسته است به زبان آلمانى بگويد:« الانسان يحرص بما منع»! تصور مى كنم ترجمه(!) سطورفوق، اين باشد كه سانسور يا خود سانسورى، باعث حفظ فرد مى شود يا چيزى است كه فرد براى سازگارى و امكان زيست آنرا لازم دارد. بله، درست است ، سانسور و خود سانسورى ، باعث حفظ و سازگارى فرد با محيط ( در اينجا اجتماع يا حكومت) مى گردد ، اما صرف راحت شدن فرد مهم نيست. فرض كنيد فرد ممكن است، احساس كند، تنها در صورت خودكشى ، از مشكلاتى كه دارد خلاص مى شود، واقعآ هم ممكن است با چنين كارى، چنين نتيجه اى محقق شود ، اما آيا مى شود، او را تاييد كرد، كه صرفا به خاطر خلاصى از مشكلات، خودكشى كند؟منظورم اينست كه اقدامى كه فرد مى كند قابل به چالش كشيدن است.
اردشير جان.
اردشير عزيز.
ادامه. منوچهر عزيز. حتی در صليب سرخ و يا انجمن پزشکان بدون مرز و غيره کسی به دين و ايدئولوژی يکديگر کاری نداره . همه تحت يک اصول و مرام مشترک خدمات انسانی ميکنند. آيا برايت قابل بحث نيست که چرا پس از انشعاب ،رفقای ۲۰ ـ ۳۰ ساله و با ايدئولوژی و زبان مشترک ،حتی در حد انجمن به ظاهر مستقل حمايت از پناهجويان نميتوانند با هم همکاری کنند. برای آن پناهجو و هموطن آوار ه فرقی داره که تو هوادار مدرسی باشی يا جوادی يا حتی رضا پهلوی و يا کليسای باپتيست ها. آيا ايدئولوژی جراح بيمارستان برای مريض دردمند و در حال مرگ مهمه؟ دست از اين بازی ها و تعصبات فناتيک برداريد و به فهم و تشخيص انسانها احترام بگزاريد . با
سلام!ممنون كه به يادم بودي.فكر نميكردم هنوز يادت باشه.از لطفت هم ممنون.كوتاهي من رو هم ببخش.
منوچهر عزيز. با تشکر از پاسخ شما . ۱. من قصد نداشتم که مقايسه نظريات سياسی شما را با مجاهدين بکنم. اما سياست بت سازی از مسعود و مريم و عواقب کيش شخصيت در اين سازمان که زمانی مردمی ترين س. انقلابی ايران (با صدها هزار هوادار صادق ) بايد درس عبرتی برای ساير احزاب باشد. ۲. فرقه گرايی زير پرتو هر مذهب و ايدئولوژی خطرناک است. ۳. من مخالف تجليل از م. حکمت نيستم. براستی او تئوريسين برجسته ، رفيقی فعال و پدر و شوهر دلسوزی بود . اما سيستم تبليغاتی شما که به نادرستی او را در حد مارکس و چه بسا بالاتر قرار ميدهد و تلاش حساب شده و طبيعتا پرهزينه برای به خاک سپاری او پيش مارکس برای من بوی فناتيسم ميدهد و مرا ياد تبليغات شوروی به هنگام مرگ استالين مياندازد. ۴. آيا اصولا کسی حق انتقاد به حکمت دارد. ۵. در مورد نوشته های منصور حکمت شما مينويسيد :« ,در مورد آثار چاپ نشده هم تو اشتباه نوشته ای.کسی نگفته آثارش را کسی چاپ نکند(تمام آثار حکمت در اينترنت موجود است و هر کس خواست ميتواند انها را چاپ کند ) بحث بر سر اديت(دقت کن) اديت آثار منتشر نشده او بود.,,,» . منوچهر عزيز ،پاسخ غلط شما را از قول رهبرت و همسر منصور حکمت ميدهم او در پاسخ به مدرسی مينويسد «- مسئوليت حزبى يا حق انحصارى چاپ و ويراستارى :
(م.ح )..... اين کار را موکدا به من سپرد. . ...در زمان حيات منصور حکمت اديت آثارش بعهده خود او بود، چاپ را حزب بعهده داشت که باز خود او شخصا بر آن نظارت ميکرد. پس از مرگش منصور حکمت هر دو مسئوليت را به من سپرد. معناى اين کار بسيار روشن است...... براى اطلاع اين دوستان بايد بگويم که آثار مارکس هم کپى رايت دارد...مضافا اينکه منصور حکمت خود «حق چاپ محفوظ است» را وارد انتشاراتى کرد که خود نقش مستقيم در انتشار آنها داشت. .... بعلاوه، تا آنجا که به حق انتشار آثارش بر ميگردد، منصور حکمت بر انحصارى بودن آن توسط من تاکيد داشت. و يک دليل مهم آن، تضمينى بود براى تامين مالى خانواده اش پس از مرگش. و اما در مورد انتشار آثار منصور حکمت. ايشان نوشته اند که که حق انحصارى من بر ويراستارى و چاپ آثار منصور حکمت قابل اثبات در دادگاه نيست. چرا دوست عزيز هست. خيالتان را بيخود راحت نکنيد. ......».
درود بر تو شبح جان پس شهلا بی خدا و نوبر نیست.
واما در رابطه با سانسور..............اول بگم که شبح عزیز متن زيبايی رو انتحاب کردی ودوم اینکه خود سانسوری بدترین نوع سانسور است...... وسوم برای برداحتن به سانسور اول باید ازادی را معنا کرد.
گويا دير رسيدم با بوزش..........اردشير عزيز بنا بر اصل ۱۶ اصول سازماني حزب حکک کنکاش در زندگی خصوصص اعضای حزب نبايد کرد........... ( مقبره وچگونگی ساخت ان وغير ) دربعضی از موارد کمی باتو موافقم کارهای حزبی و تشکيلاتی در جامعه استبداد زده ما هميشه از اين بيامدها داشته است چون ما کار جمعی و گروهي را نياموخته ايم درمورد حزب کک از انجا که من داخل جريانات حزب نيستم نمیتونم نظر بدم عين همين جريان را که تو نوشتی از يکی از رفقاکه در گروه رهايی زن فعاليت ميکنه شنيدم ايرادات بسياری به رفيق اذر ( همسر منصور حکمت ) داشت در مورد عملکرد غیر مسیولانه دررابطه با کتب واسناد و مدارک حزب ........ وگويا اقای مدرسی بی گير اين قضيه ميباشند............بهر حال اينگونه برخوردها نه تنها جاذب نيست بلکه هواداران اين سازمان را دچار ياس و اندوه ميکند . شايد بهتر باشه حود اذر ماجدی عزيز بياد و چگونگی بوجود امدن اين انشعابات رو بگه
اردشير عزيز.
بحث « سانسور» و آزادی بيان پيچيده ميباشد و از زوايای مختلف قابل بررسی است. چند نمونه : چند سال پيش عده ای از پدوفيل های [ بچه بازان ] هلندی ضمن تشکيل انجمنی خواهان دفاع از حقوق پدوفيل ها ، دفاع از حق کودکان از استفاده از لذت جنسی و رفع تبعيض و مجازات قضايی عليه پدوفيل ها بودند. آيا يک جامعه آزاد بايد به کسانی با چنين گرايشاتی حق تبليغ و ترويج نظرات بده؟ آيا پرنوگرافی ساديستی مثلا در اينترنت بايد سانسور بشه ؟؟؟ و يا به بنيادگرايان اسلامی که طرز تهيه بمب را از طريق راديو واينترنت ترويج ميکنند اجازه فعاليت بده ؟؟؟ در مورد نازيستها و منکران جنايات اردوگاههای کاراجباری چه جوری بايد برخود بشه ؟؟؟
کامنت ۱۵ مربوط به بحث قبلی در« دی شب خواب بودم » و چون به بحث کنونی ربطی ندارد قابل حذف و يا سانسوراست.
نازنين عزيز. بحث اصلی اين نيست که بچه های حککا و يا حکمتيست ها آدم های بدی هستند بلکه انتقاد به سياست های اپورتونيستی اين حزب ميباشد. رهبريت اين حزب [ بمانند روشهای مجاهدين ]مشغول به بت سازی از حکمت و کيش شخصيت او هستند. با پرداخت هزاران پوند قبری برای او روبروی قبر مارکس در لندن خريده و مجسمه برنزی سر قبر وی گذاشته و نظرات وی را بمانند آيه های قرآن ستايش ميکنند. کار را بجايی رسانيده اند که بنا بر وصيت !!! م. حکمت هيچ کس در کره زمين بجز همسرش حق چاپ آثار او را ندارد . [ در حالی که حتی برای مارکس و لنين و تروتسکی هم هرگز چنين ادعايی نبوده است ]. . اين حضرات برای نجات زندانيان غير سياسی و قربانيان اجتمائی در ايران دهها تظاهرات و بيانيه و امضا جمع آوری .... ميکنند . اما برای زندانيان سياسی و با افکار غير مارکسيستی هيچ تلاشی نميکنند. اين حزب ظاهرا برای حمايت از زنان و کودکان و پناهجويان ۳ سازمان مستقل و غير حزبی تشکيل داد و از آنجا که هدف اصلی عضو گيری و پيشبرد هدف های حزبی بود و نه خدمت به قربانيان ، بمحض انشعاب حزبی در کليه سازمانهای بظاهر انسان دوست ذکر شده انشعاب شد !!! آيا برای خدمت به پناهنده آواره و يا زن کتک خورده و کودک بی پناه نميتوان بدون در نظر گرفتن به مناسبات حزبی دست به دست هم خدمت کرد ؟؟ پس علت انشعابات چه بود. چرا حتی اينقدر صداقت ندارند که بگونيد که مثلا اين سازمان رهايی زنان و ... کاملا وابسته به حزب است . علت آشکاره ؟ پناهجويان کيس دار [ دولت اروپايی دليل پناهجويی را کافی نميداند ] را مجانی سوار اتوبوس کرده و به کنگره های خاص جناح خودشان ميبرند و معامله ميکنند . حزب مربوطه با عکس رنگی گرفتن و شمارش سياه لشکری ، به عظمت کنگره و نفوذ در خارج کشور و ... پز تبليغاتی ميده و پناهجو بلا تکليف و آواره با شرکت در کنگره و در زير پرچم سرخ عکس گرفتن ، مهر سرخ !!! اقامت را ميگيرد. و از آنجا که هر جناح پی سياهی لشکر خودش هست پس انشعاب ها در انجمن به ظاهر حمايت ازپناهجويان اجتناب ناپذير شد !!!!
امروز هشتمین روزی است که حسن زید ابادی در میان ما نیست تا ازادی او باز هم خواهیم نوشت
خوب كه به گوهر مطلب ماركس درباره سانسور بنگريد متوجّه ميشيد كه ايشان يك استدلال ساده و بدون اقامه برهان دارد و بلافاصله چند تا نتيجه: فرض كنيم واسه يك لحظه كه همگي ما به يك توافق عام زباني، آنچنان كه مثلا مطمح نظر ويتگنشتاين است، و مفهومي، چنانكه مقصود سقراط است، در مورد واژه سانسور رسيده ايم. آنها كه با تـئوري ممتيك اشنائي اندكي دارند ميدانند كه يكي از مهمترين دعاوي آن اينست كه رابطه اذهان و ميمها را بايد از دو ديدگاه/منفعت بهش نگريست: ۲. سانسور همان توسيع/اكستنشن/پروجكت ويژگي غريزي حيواني و تبعا/طبعا ژنتيكي ماست به تعريف و شاشيدن بر گرد/محيط قلمرو/تريتوري مربوطه و ضروري واسه حفظ بقايمان. سانسور لازمه حفظ شبكه ذهن است تا نه چندان بروي هر آشغالي باز باشد و نه منافذش راه نور را ببندند. سانسور يك ويژگي تكامليست مبتني بر فشارهاي تطابقي فرد و از براي بقاي اجتماعيش در اجتماع/جنگل اذهان. خودسانسور ضرورتي زيستشناسانه است واسه حيات و بقاي ذهن و شخصيّت بدان مقوّم يافته. حالا نقد مطالب ماركس درباره سانسور: ماركس منطق وضع سانسور را به لحاظ ذهني و عيني بدرستي نفهميد؛ كما اينكه پارادوكس آزادي را و از همه بدّتر خود بنيادگزار مخوفترين نوع سانسور، چنانكه آمد، شد.
درودبه مردم قهرمان مهاباد و مبارزين کرد...... مرگ شوانه قادری جوان دلاور مهابادی بار ديگر چهره کريه وجنايتکار نظام دستاربندان حاکم بر ايران را به جهانيان نمايان ساخت.......... . دوستان کسی هست در بين شما که بدونه شوانه در زبان کردی به چه معنی است؟
نامه اقایان دکتر سعید کمالیها –رضا محمدی و پیمان پیران در محکومیت برخورد با تجمع روز سه شنبه بیست ویک تیر 84
مردم ایران هنوز جوهر انتخابات دوره نهم خشک نشده در پی برگزاری تجمعی ارام در حمایت از زندانیان عقیدتی _سیاسی باز هم صدای ناله ی مظلومان به گوش می رسد .وباز هم صدای چماق و باتوم و باز هم رنگ سرخ خون بی گناهانی که تنها برای واخواهی گرد هم امده بودند. تعدادی را ناسزا می گویند و عده ای را به باد کتک می گیرند. بر خی را تهدید می کنند و بعضی دیگر را به زور می برند. در کل اگر غیر از این از سوی مشتی سلطه طلب و ساده لوح رفتار می شد خود جای بسی تعجب بود. اما در هر صورت با توجه به شرایط پیش امده کنونی باید صریح تر گفت که در عصری که مدعیان دموکراسی دینی!هردم ولایت فقیه را تنها با گفتار تغییر و نوسازی و اصلاح ارایش می دهند باز همانگونه رفتار می شود که تا به این تاریخ قریب به سه دهه است که با منتقدین و مخالفین واجتماعات مردمی رفتار می شود. واقعیت امر این است رژیمی که انقدر در بین تودهها ریشه دارد و می پندارد منتخب مردم است کوچکترین موجبی برای سوء قصد نسبت به ارکان وجودی دموکراسی ندارد. و می داند که دموکراسی بدون حق ازادانه ی برگزاری اجتماعات تابلویی میان تهی و پوچ است. لیکن انچه درباره ی واکنش رژیم در طول این سالها می توان ابراز داشت این مطالب خلاصه شده است که ساختار مذهبی قدرتی که تار و پودش تجسم واضح قرون وسطی است مفاهیمی چون حق ازادانه انتخاب همگانی – حق برگزاری اجتماعات- برابری افراد در برابر قانون – ازادی بیان و عقیده و مطبوعات را تنها کلمات و مفاهیمی بی روح و یا جملات مد روز دنیا می پندارد و طبعا" در جامعه ی جهانی فقط تلاش خود را معطوف به حفظ وضع موجود و بقای خود می کند. در پرتوی لرزان چنین رویکردی است که حتی برگزاری نیم بند یک تجمع ارام نیز توسط بازوان مشتی کهنه پرست و عربده زن که با مال و ثروت مردم به این شکل درامده اند مورد حمله قرار می گیرند. مع الوصف ما که صرفا" برای ابراز عقیده مدتهای مدیدی را در زندان به سر برده ایم علیرغم وجود حصار و سیم خار دار رنگ خونمان را سرخ تر از ان دو نسلی که از همین لعنت اباد به زیر خاک رفته اند رنگین تر نمی دانیم. و صراحتا" هشدار می دهیم تجربه ی تاریخی جوامع گوناگون نشان داده است که اگر تعرض به جایگاه مردم و حتی حمله به چنین اعتراضات ارامی می توانست حاکمیت های خود کامه و ضد مردمی را نجات دهد بسیاری از قره دیکتاتور های پیشین که مشروعیت خود را نه از مردم بلکه از زور چم | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||