دوشنبه، 20 تیرماه 1384 | July 11, 2005

عدالت و آزادی

نوشی و جوجه‌های‌اش
مسئله‌یی که برای نوشی نازنين اتفاق افتاده است از دو منظر قابل بررسی است. منظر نخست مشکلی است که برای دوستی پيش آمده است. نوشی عزيز دوست ماست و چون از ماجرای‌اش کم و بيش با اطلاع هستيم و با جوجه‌های‌اش چند سالی است که زنده‌گی می‌کنيم و جزو خانواده‌مان شده است برای ما خاص و استثنا می‌شود. مانند وقتی که برای خواهرمان مشکلی پيش بيايد به ياری‌اش می‌شتابيم و هر کاری از دستمان برآيد انجام می‌دهيم. از اين منظر مسئله‌ی نوشی و فرزندان‌اش برای‌ ما مسئله‌یی شخصی و فردی است که بايد به هر دری که می‌شود بزنيم تا بازش کنيم و جوجه‌ها را به آغوش مادرشان بازگردانيم و صد البته يک‌جانبه هم نبايد قضاوت کنيم. پدر فرزندان نوشی خوب يا بد پدر آن‌هاست توهين کردن به او توهين کردن به پدر فرزندانی است که دوست‌شان داريم و اين نقض غرض است و به دوستی خاله خرسه می‌ماند.
نبايد بر شعله‌های احساسات مادری که دل‌اش کباب است و جگرگوشه‌های‌اش در آتش‌اند بدميم. استفاده‌ی سياسی چه بساط فرصت‌طلبی و دست‌آستان‌قدرت‌بوسی راه بيندازيم و آن را بهانه‌یی برای آشتی با حکومت و التماس به اين و آن بکنيم چه از موضوع ضديت با حکومت حل مسئله را در گروی سرنگونی حکومت بدانيم، هر دو مذموم است. پرداخت به مسئله‌ی نوشی و جوجه‌های‌اش به عنوان مسئله‌یی خاص بايد در چارچوب مسائل خاص صورت بگيرد. دوستانی که علنی هستند و می‌توانند وقت بگذارند و با وکلای مختلف تماس بگيرند و راه‌حل حقوقی پيدا کنند که حتما اين کار را خواهند کرد دوستان ديگر هم می‌توانند هر کار و روشی را که صلاح می‌دانند در پيش بگيرند.
اما از منظر اجتماعی مسئله نوشی استثنایی نيست که دنبال راه‌حل استثنایی برای‌اش باشيم. زنان بايد بياموزند که با جمع شدن‌شان در تشکل‌های صنفی و حقوقی می‌توانند اين زخم‌ها را اندکی التيام بخشند؛ و صد البته مردان آزادانديش که اين برده‌گی مردسالارانه را در شان خود نمی‌دانند بايد ياری رسان اين جنبش باشند. جنبشی که برابری و عدالت جنسی می‌خواهد و به حقوق بنيادی انسانی چشم دوخته است.
و در هر حال نبايد فراموش کنيم در جوامعی که هنوز خانواده رکن مهمی از آن را تشکيل می‌دهد بايد با وسواس و دقت زيادی وارد عرصه‌ی مسايل خانواده‌گی شويم. شعارزده‌گی و فرمول‌های از پيش تعيين شده بدون در نظر گرفتن شرايط فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سياسی، حقوقی و عرفی صادر کردن؛ مشکلی از کسی حل نمی‌کند و فقط دل نويسنده و خواننده‌گان‌اش را خنک می‌کند.
به هر حال گرفتن حضانت کودکان از مادران خبر تازه‌یی نيست هر کس گذارش به اين بی‌دادگاه‌ها که قوانين عصرحجری‌اش توسط قاضيان غارنشين اجرا می‌شود، افتاده باشد؛ ديده است که هر روز هزاران زن، کتک خورده و ستم ديده، با چشمان اشک‌بار، درمانده‌تر از زمانی که آن مجسمه‌ی زيبای فرشته‌ی کور عدالت سايه برسرشان انداخته باشند پا به خيابان می‌گذارند تا مغموم و بی‌پناه‌تر از پيش به جنگلی ره‌سپار شوند که هيچ حامی ندارند جز زانوان لرزان خودشان.
دوستانی که رنج انسان‌ها رنجورشان می‌کند از هيچ تلاش فردی و گروهی برای کاهش رنج‌های انسانی نبايد دريغ کنند. همين امروز اگر عضو انجيو و انجمنی که برای حمايت از خانواده و زنان تشکيل شده است نيستيم برويم و عضو شويم و فراموش نکنيم اين بيماری و اين انحراف از حقوق جهان‌شمول انسانی حل نمی‌شود مگر با برچيده شدن کل اين سيستم ضد انسانی.
در مورد عشق و زناشویی و مسايل مرتبط با رابطه‌ی زن و شوهر و کودکان قبلا مطالب مفصلی نوشته‌ام که می‌توانيد در اين‌جا بخوانيد.
در مورد حقوق کودکان نيز مطالب مختلفی نوشته‌ام که از جمله در "انسان از نخستين بازدم" می‌توانيد به مواردی مانند اختلاف پدر و مادر و وضعيت کودکان در اين مقاله توجه کنيد.

و اما باز هم گنجی و باز هم زرافشان و باز هم مسئله‌ی آزادی بيان و زندانيان سياسی.
اين روزها کمتر می توانم به انيترنت وصل شوم و روزنامه هم کمتر می‌خوانم و از جريانات روز به کلی بی‌اطلاع هستم. نمی‌دانم بر سر ناصر زرافشان چه آمد؟ خبرهای جسته گريخته‌یی اينجا و انجا از وضعيت بد جسمی گنجی شنيده‌ام. دوستی ايميل عمومی فرستاده بود که در آن اشاره به گردهم‌آيی 20 تیر ماه 84 در مقابل در اصلی دانشگاه تهران برای نجات جان گنجی و آزادی او شده است. از چند و چون اين خبر با اطلاع نيستم فقط می‌دانم وظيفه‌ی انسانی‌مان حکم می‌کند برای آزادی گنجی و زرافشان و ساير زندانيان سياسی هر کاری از دستمان برمی‌آيد انجام دهيم.
خوشبختانه با خبر شدم که از چند روز پيش ناصر زرافشان به مرخصی آمده است. و احتمال دارد مرخصی او تمديد شود.
و اين هم خبری که الان دريافت کردم:
تحصن سه روزه در مركز شهر كلن نبايد بگذاريم كبرا رحمانپور را اعدام كنند!
چهارشنبه ٢٢ تيرماه، آخرين جلسه تعيين تكليف در مورد كبرا رحمانپوراست• در اين جلسه قرار است سرنوشت كبرا رحمانپور را تعيين كنند• خانواده مقتول خواهان اجراي حكم اعدام هستند و در دو جلسه شوراي حل اختلاف بر اجراي حكم تاكيد كرده اند• سومين و آخرين جلسه در روز چهارشنبه برگزار خواهد شد•
...
روز دوشنبه ٢٠ تير ماه برابر با ١١ ژوييه آغاز ميشود كه تا روز چهارشنبه ادامه خواهد يافت•
ساعت شروع تحصن ٦ عصر روز دوشنبه ١١ ژوييه
محل : مركز شهر كلن, Schilder Gasse
اصل خبر را در اينجا بخوانيد.

July 11, 2005 03:20 PM | TrackBack

ابوالفضل 15:14 @ Sun, 11 Dec 05

سلام به همه


آرش 17:43 @ Fri, 9 Dec 05

بابا یکی پیدا بشه به من یک مقاله راجب عدالت بده من فقط دو روز دیگر وقت دارم وگرنه بدبخت می شم


کممممممممممممممک


الهه صافدل 15:42 @ Wed, 19 Oct 05

با عرض سلام من دانشجوی اقتصاد
با زر گانی در دانشگاه مازندران هستم من تحقيقی دارم با عنوان رابطه عدالت و ازادی
لطفا من را راهنمايی و در صورت امکان مقاله ای برای من بفرستيد .
با تشکر فراوان


گل کو 10:27 @ Fri, 15 Jul 05

شبح عزيز
بعد ار مدت ها سلام به تو و همه دوستان
وبلاگ نوشی را هم امروز بعد از مدت ها ديدم. فکر کنم يک نکته در مطلب تو و نظرهای دوستان جا افتاده. طبق نوشته همسر سابقش قرار بوده برای ۸ ساعت بچه ها را ببيند. ( طبق حکم دادگاه)‌اما الآن يک هفته است که بچه ها را برده و نياورده.
من وبلاگ نوشی را ميخوانم و از امضا محفوظ خواهش ميکنم برای نوشته هايش لينک بگذارد و گرنه من آنها را فقط دروغ و تهمت ميدانم و نمی توانم بفهمم چرا بايد به نوشی يک لگد هم ما بزنيم؟
در باره گنجی هم باید بگویم که هیچ انسانی نباید به خاطر عقیده اش در بند باشد . اما بزرگ کردن گنجی به حدی که بشود نماد زندانیان سیاسی درست نیست. چرا از زندانیان سیاسی دیگر از آنها که الآن تحت حکم اعدام هستند یا کسانی که یک سال بیشتر است در انفرادی به سر میبرند حمایت نمی کنیم؟ خانم شیرین عبادی بهمن ماه کجا بود که زندانیان سیاسی گوهر دشت با بیشتر از ۳۲ روز اعتصاب غذا تا حد مرگ رفتند ؟ شیرین عبادی از زندانیان گوانتانامو و ابوغریب حمایت کرد از زندانیان سیاسی گوهر دشت حمایت نکرد. ما هم دنبال اینها راه می افتیم. آیا نباید افقمان از شیرین عبادی و اکبر گنجی و ابطحی وسیع تر کنیم؟ باید روی این فکر کرد.


puya 13:25 @ Thu, 14 Jul 05

سلام شبح ارجمند !
با اجازه من برا خانم پری که پرسیده بود برنامه ی استفان هاشمی پسر خانم زیبا (زهرا ) کاظمی کی و کجا انجام می شه این کامنت را می نویسم .

امروز پنج شنبه ساعت شش و نیم (۱۸ و ۳۰ دقیقه ) در ساختمان آستای دانشگاه فرانکفورت ( کامپوس قدمیه ) طبقه ی دوم برگزار می شه .
در ضمن دوستانی که در وین در این برنامه بودند ،همه از حرفا و فیلم مصاحبه ی دکتر اعظم و عکسها و کلن از فضای آن برنامه سخت اندوهگین شده اند .حتا خارجیا .
در هرحال اینهم جنایتی بود که سالیان دراز بر پیشانی این ملت حک می ماند و باید در پرونده ی این خونخواران دیو صفت نوشت و از یاد نبرد !
راستی شبح جان، امید وارم پریروز که جلوی
دانشگاه بودید ،ضربه و باتومی نخورده باشید و همیشه تندرست باشی و دوستان از وجودتان در پیشرفت و یادگیری بهره مند بمانند .
روزتان خوش !


atash 13:00 @ Thu, 14 Jul 05

شبح جان
برای من هم اسان نيست در مورد نوشی نظر بدهم داخل جريانشان نبودم و کلا نمی توانم خصوصيت را به کليتی وصل کنم .
اما چون مورد جدائی و خشونت والدین و قربانی شدن کودکان در جامعه ايران بسیار ملموس واقعی و بزرگ ست نظر کلی خودم را میدهم ( البته نه در مورد نوشی ..
مید انی همیشه يکی از طرفين صرفا به جهت کنترل قدرت و اراده ديگری تلاش می کند همه برنامه های مادی و معنوی طرف ديگر را زير ذره بين نگاه دارد ..شيوه ها و ابزار متفاوتی هم نسبت برسطح سواد ودانش و موقعیت اجتماعی خود بکار می گيرد. همه این ها یک فرایند تدریجی ست که در طول زندگی با هم تلاش می کند ارده و اتکا به نفس دیگری را در تصاحب خود نگاه دارد . از همین جاست که ریل قطار زندگی مسیر اصلی و منطقی خودرانمی تواند طی کند و کودکان متاسفانه اینجا قربانی می شوند
البته هرچه فاصله خشونت کمترباشد کنترل برخود و محيط دشوار ست .. با اين قوانين ضد بشری دادگاه های خانه وخانواده موجود در ایران که هميشه از پپش فقط يک بعد را می بيند به نظر من بايد جريان سومی هم باشد که بتواند به چنين خانواه هائی کمک کرد موضوع برسر فرد سومی بنام کودک ست وبايد راهی که موقعیت و وضعیت کودک را صلاح می بیند پپموده شود .. البته یکی از والدين براثر عصبانيت وخودخواهی معتقدست تنها خودش اين راه را می داند وبس.. بنابرين دوستانی که نه پيش داور هستند و نه خودشان مسئله دار می توانند به نفع کودکان ميانجيگری کنند و فضائی بوجود بیاورند تا بشود با هم گفتگو کرد البته منظور این نیست که ریش سفید های محل جمع بشن و همان لباس سفید عروس کفن سپید را مطرح کنند صرفا بازنگری شود وببینند چه راهی به منفعت کودک ست حتی اگر در این میان به ضرر والدین .. ومن آن را گذشت می نامم


Saeed 3:53 @ Thu, 14 Jul 05

۲. كنترل ذهن و رفتار.
درينجا اصلا ممكنه از خشونت پر سر و صدا و فيزيكي و مثلا طلاق و برات و يا حتّي زخم زبانهاي لفظي معمول همانند مورد ۱خبري نباشد. درينجا امّا بازي موذيانه و بسيار خطرناكتر و حساب شده تر مايند كنترله! يكي ميخواد بهر قيمت و شانتاژي كه شده نه تنها؛
الف - اوضاع امور واقع را اصلا تقليب و باژگونه جلوه بده، بلكه؛
ب - ذهن طرف مقابلش و ديگر ناظران را نيز چنان بهراساند و مغلوبه كند كه گوئي اصلا واقعيّت و داستان همانه كه خود او در الف ترسيم كرده است.

درين نوع خشونت كه در ضمن يكي از روشهاي سيستميك حكومتهاي توتاليتر و شبه آن نيز هست، منجمله حكومت فعلي اخانيد، شايد بسادگي مورد ۱ نشود اوضاع را سرو ساماني آشتي جويانه بهش بخشيد. چون يكي ميخواد درين وسط و از سر آگاهي و قصد نسبت به حفظ برخي منافع مطمح نظر خودش آنهم با طرح تاكتيك و استراتژيهاي تست و بهبود يافته طرف ديگر را در جهاني مصنوعي و كاذب كه واسه آن بيچاره ساخته چنان مسخ و مسحور و محبوس و محصور و محذور كند تا اصلا تصوّر وجود يك دنياي مستقل و بكلّي دگر قابل پردازش توسّط ذهن خود آن به دام افتاده امكانپذير نباشد. حيرت و سردرگمي ما همينجاست و بصيرتمان درين مورد بسيار كم است؛ چرا كه ما متاسّفانه راجع به عشق و خشونت و هوشياري بطور تئوريك و علمي تقريبا هيچ نميدانيم!

* من امّا اميدوارم كه وبلاگنويسي و وبلاگنا نويسي يا كتابنويسي نوشي خانم از سر تحريف و تقليب و دستبردن در واقعيّت اوضاع مربوطه آنهم در جهت عمدي ”ذهن ـ كنترل“ با شوهرش و كودكانشان نبوده باشد.

مرسي :-)


Saeed 3:52 @ Thu, 14 Jul 05

من قبلا وقت نداشتم آنهم با جبرم به پاسخ آتش امّا در رابطه با متن شبح صدد توضيحات زير بودم:
از شبح كه بگذريم تنها فردي كه بطور جدّي مطالبي را درباره نوشي و بچّه هايش مطرح كرد نادر بكتاش است؛ امّا همگي ما بايد متوجّه باشيم كه نصيحتهاي پس از مرگ سهرابي نوشدارو نيستند؛ ولو مبتني بر اخلاقيات و تجارب مدرن باشند. من سه سال پيش كه به مطالعه فمنيسم بطور سيستميك پرداختم كاملا متوجّه شدم كه اصلا يكي از نافهميهاي اين فمنيستهاي سطحي عدم دسترسي اينهاست به تبيين خشونت از ديدگاه علمي و تئوريك و اين اصلا هيچ ربطي به حقوق مساوي خواهي و كذا ندارد كه تماما شده نصب العين پرچم خونخواهي به اهتزاز در آمده شان. ببينيد؛ ما اوّل بايد قادر به ارائه ساختار منطقي و تبيين مقولات خشونت نيز باشيم؛ آنهم بعنوان يك رابطه و مستقل از ويژگيهاي خاصّ طرفين! اصلا خشونت چيست و چرا بطور پارادوكسيكال و اتّفاقا ميان انسانهاي نزديك؛ هم از كثرت بيشتر و هم از شدّت بالاتر برخورداره و لذا مطالعش جالبتر و حياتي تر ؟!
ببينيد، مسئله خشونت در مابين افراد نزديك بهم؛ حالا از دوست دختر و پسر گرفته تا مزدوجها يا مثلا دعواي زرگري خواهر و برادر، تا آنجا كه تحقيقات علمي و تجارب آماري به ما ياد ميدن معمولا بايد در تحت دو مقوله بسيار كلّي وارسي بشود:

۱. خشونت در اشل/لول/مرحله/حدّ زيستشناسانه. شما شخصيّت و كرامت طرف را مورد تحقير قرار داده و انكار ميكني و سپس بهش توهين آشكار. او نيز با شما متقابلا چنين و يا بدتر ميكند و باز شما هي و هر چه بيشتر در صدد خرد كردن حميّت و حرمت او به پيش ميتازيد و او بنوبه خودش به تمام ارزشها و كارهاي شما فاتحه ميخواند و برو كه ميري و خلاصه دو نفري ميفتين توي يك سرازيري از خودانباشتگيهاي بهمني و اوضاع در نهايت به يكسري بي پايان از سرزنشهاي ذليلانه و سپس كتك كاري و بعدا قهر و طلاق و شايد حتّي قتل يكي از طرفين، در ۶۵٪ در صد از موارد يا بيشتر قتل زنان بدست مردان، منجر بشود. اين درست مثل آنست كه شما ميري و به قلمروي حيواني نظير گاو يا بزي شاخدار و با تحريكش، يعني چالش منطقه و حريم او = تريتوري، وي را وادار به واكنشي بيولوژيكي ميكني؛ آدرنالين شما و آن حيوان همزمان ميره بالا؛ تپش ضربان قلبها افزايش پيدا ميكنه؛ عرق ميكنيد؛ انرژي اضافي و قابل مصرف در خود ميابيد و خلاصه گاو قوي هيكل با آن شاخهاي كشنده ميفته بدنبالتان و شما هم در فرار...! درينجور موارد شايد بشه با مداخلات مناسب و در مقاطع آغازين دعوا كاري مثبت و بكر نمود تا زوجين بهم برگردند و با رعايت احترام متقابل و از سر سازش و مصالحه به زندگيشان ادامه بدهند و خلاصه قضيه به متاركه نينجامد.
ادامه:. . .


nazanin 1:49 @ Thu, 14 Jul 05

درورد بر مردم هميشه قهرمان ايران که حرف نهايی را خواهند زد.......استيداد سياه از مردم ميترسد...............اتحاد اتحاد.........دير يازود مردم با این نظام درگير خواهند شد.باور کنيد دوستان( شبح نازنين) سبعيت اين اوباش ناشی از ترس است.......اگر همه مردم باهم در يک روز معين تصميم بگيرند که بشاشند اخوندهارا سيل خواهد برد........به اميد انروز............نازنين


دید 1:28 @ Thu, 14 Jul 05

بلاگر های عزیز!

نویسنده "یاد داشتهای از کابل"، سهراب کابلی، تهدید شده است یا وبلاگش را ببندد یا کشته خواهد شد. این، نقض صریح حق آزادی بیان، قلم و عقیده است. چنانچه خودش نوشته، بیشتر از یک هفته می شود پیامهای توهین آمیز و تهدید به مرگ در یافته است که بیشترین شان از طریق شبکه بی بی سی بوده. مهم نیست با او موافق باشیم یا نباشیم و مهم نیست که که او را تهدید کرده. در هر صورت باید این عمل را محکوم و افشا کنیم. اجازه ندهیم که اینگونه گلوی قلم ونوشته و اطلاع رسانی را بگیرند....
تفصیل بیشتر را در بلاگ دید بخوانید.


nabzzz 20:58 @ Wed, 13 Jul 05

سلام. راستش من برای نوشی، گنجی و زرافشان متاصفم. و چقد راينجا اين کلمات مسخره اند. اينکه آدم انقدر مستاصل بشه که خودش رو به يه واژه متاسفم آويزون کنه. ديروز ۲۱ مثل اينکه روبری دانشگاه تهران به خاطر گنجی تحصن بود. من هم مثل خیلی های دیگه از ساعت ۵ تا چند ساعت بعدش که چهار راه وليعصر بودم نه می تونستم با موبايلم به جايی تماس بگيرم و نه کسی تونست باهام تماس بگيره.


atash 15:22 @ Wed, 13 Jul 05

منوچهر جان
من هم گذشته او را فراموش نمی کنم اما الان برايم نجات جان او مهم ست پرونده او بسته نيست مطمئن باش. این که نوشتی ولی باید ایشان پاسخگوی جنایاتی که کرده ست باشد اینطور تداعی میشود که در مقابل ازادی اش بایدجنایاتی که انجام داده ست پاسخگو باشد.. البته اون جای خودش .. نوبت سروش هم می رسد با آن زلزله فرهنگی اش ..

نمی دونم چرا داغ دلی اون هائیکه مرتب می گويند گنجی تنها زندان سياسی نيست و اول بايد جابگو کارهای گذاشته اش باشه وغيره رو سر توخالی کردم آخه دیواری کوتاه تر از دیوار تو پیدا نکردم و راحت می تونستم از روش بپرم :) مرا ببخش


آفساید 14:58 @ Wed, 13 Jul 05

من کرد نیستم. ولی این لینک که صحنه هایی از جسد شکنجه شده ی یک فعال کرده واقعا درد آوره ( اگه یه درصد احتمال میدین که حالتون به هم می خوره نگاه نکیند! خیلی فجیعه)

http://www.rojhilat.org/index.asp?l=sv&t=a&id=1733


Manochehr Zhandifar 13:48 @ Wed, 13 Jul 05

20تير:نامه جمعی از زندانيان اوين

هم میهنان گرامی نظر به اینکه جمعی از زندانیان سیاسی بازداشتگاه اوین از وضع بحرانی پنج تن از فعالین عقیدتی _سیاسی در بند بسیار نگرانند. با نهایت احترام به نام انچه که عدالت و ازادی خوانده می شود جهت اطلاع به استحضار ملت شریف ایران و همچنین مجامع رسمی حقوق بشر می رساند:

1_اقای علی رضا شریعت پناه بیش از یازده سال را در زندانهای رجایی شهر کرج و اوین محبوس بوده و ابان ماه سال گذشته از بند زندان اوین ازاد شده بود اما اخیرا" چند روزی قبل از نمایش انتخابات و مجددا" در یک حرکت غیر قانونی مامورین امنیتی به منزل ایشان حمله ور شده و او را به جای نا معلوم انتقال داده اند. گفتنی است اقای شریعت پناه همواره از معلولیت فیزیکی از لحاظ اندامهای داخلی و خارجی رنج می برد و حبس در سلولهای انفرادی بدون مراقبتهای ویژه ی پزشکی و حتی بهداشتی خطری جانی برای وی در بر خواهد داشت.

2_اقای خلیل شالچی که به حبس ابد محکوم گردیده و به تازگی از زندان یزد به بند 350بازداشتگاه اوین منتقل شده 56 ماه است که دوره ی حبس بی پایان خود را بدون اعطای مرخصی می گذراند. ایشان در کهولت در سن 65 سالگی به سر می برد و سابقه ی 15 سال زندان را از گذشته در پرونده ی خود دارد. وضغیت جسمانی اقای شالچی چنان است که علیرغم تایید پزشکی قانونی در مورد صعب العلاج بودن بیماری اش با توجه به مخالفت وزارت اطلاعات در خصوص اعمال ماده عجز از تحمل کیفر همچنان در زندان بسر می برد. نکته ی دیگری که لازم به یاداوری است ان است که مامورین بازداشتگاه 209 وابسته به وزارت اطلاعات تلاشهای بسیاری انجام می دهند تا از ایشان مصاحبه ی تلوزیونی تحت عنوان ندامت صورت گیرد. ولی تا کنون ایشان حاضر به انجام چنین اقدامی نشده است.

3_اقای سعید کمالیها (دانشجوی رشته ی پزشکی دانشگاه تهران )که حدود شش سال است در حبس به سر می برد و علی القاعده به پایان دوره ی محکومیت خود نیز نزدیک شده از سوی دادگاه انقلاب کرج به 74 ضربه شلاق محکوم گردیده. قابل ذکر است که ایشان دچار نارسایی های کلیوی می باشند و چنانچه حکم شلاق در مورد ایشان اعمال شود بی تردید موجب از کار افتادن سیستم کلیوی بدن وی خواهد شد. از طرف دیگر اقای کمالیها تنها به دلیل نگاشتن یک رشته نامه ی سرگشاده به اقای خامنه ای دارای پرونده ی مفتوحه ی دیگری می باشند. و از طریق مسولین دادگاه انقلاب تهدید به اجرای حکم ارتداد شده است.

4_اقای سعید ماسوری که بعد از گذشت چهار سال همچنان زیر حکم اعدام به سر می برد و در بند عمومی سالن یک نگهداری می شد قریب به یکسالی است که به بند 209 اطلاعات منتقل شده و در مکانی در بسته و تحت کنترل دایم بدون امکان ازتباط با دیگر زندانیان نگهداری می شود. لازم به ذکر است که اقای ماسوری از بدو دستگیری و متعاقب ان خارج کردن بخشی از دستگاه گوارش تحت عمل جراحی از نقص سیستم گوارش همواره رنج می برد.

5_اقای اکبر گنجی بیش از پنج سال را در زندان اوین گذرانده و طی این مدت همچنان با بیماری حاد تنفسی دست به گریبان بوده است. این در حالی است که علیرغم نیاز مبرم ایشان به مراقبتهای خاص پزشکی و خارج شدن وی ازمحیط الوده ی زندان هیچگونه ترتیب اثری از سوی مسولین سازمان زندانها و شخص مرتضوی که خود را متولی امور زندانیان سیاسی می پندارد(!) داده نشده است نباید فراموش کرد که ایشان با وجود شرایط فوق در اعتصاب غذا به سر می برد. در خاتمه ی این نوشته ی کوتاه مقصود از بیان وضعیت بحرانی ایجاد شده برای پنج نفر زندانی مذکور تنها توضیح این مطلب است دستگاه قضایی وابسته به حاکمیت استبدادی حتی خارج از چهارچوب قوانین پوسیده ی اسلامی به نوعی خواهان مرگ تدریجی مخالفین خود در زندان است. لذا ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن اینکه نگرانی خود را از وضعیت سلامتی این پنج نفر اعلام می داریم از کلیه ی گروهها سازمانها و ارگانها ی رسمی مدافع حقوق بشر خواهان رسیدگی سریع و قاطعانه نسبت به نقض حقوق انسانی در این موارد هستیم.

جمعی از زندانیان سیاسی بازداشتگاه اوین

84/4/14


مداد سفید 13:47 @ Wed, 13 Jul 05

چهار ساعت صدها نفر در وسط شهر فرياد زدند: گنجی، گنجی...

گنجی آزاد می شود

گزارش خبرنگاران روز حکايت از آن دارد که ديروز چهار ساعت صدای گنحی گنجی در خيابان انقلاب و شلوغ ترين منطقه شهر بلند بود و مردم ساده و بی خبر بعد از بيست هفت سال شنيدند " زندانی سياسی آزاد بايد گردد". همزمان با اين تظاهرات گفتگوهای پشت پرده ای برای فراهم آوردن شراط برای آزادی اکبر گنجی آغاز شد.

۲۲ تیر ۱۳۸۴ - روز آنلاين


نادر بکتاش 12:38 @ Wed, 13 Jul 05

دوست عزيز هاله، با سلام
اشتباه بزرگی است که مساله بچه های نوشی را تبديل به مساله دعوای پدر و مادرشان و از آن بدتر بدل به دعوای تاريخی زن و مرد کرد. اين کار جز ريختن نفت بر آتش نيست. اين لشگرکشی ها يک طرف را دچار توهم کاذب حق داشتن مطلق می کند و طرف ديگر را بر صندلی مجرم می نشاند و او را به موضع لجاجت کور و دفاع از خود به هر قيمت سوق می دهد. کودکان گوش و چشمشان را می گيرند تا اين جيغ و داد و مرافعه بزرگسالان را نبينند و نشنوند و زير ميز قايم می شوند و گريه می کنند تا زير پاهای بزرگسالان نامسئول له نشوند.
حتی اگر همسر نوشی تمام تقصيرها را داشته باشد، پروسه رسيدگی به اين تقصير بايد متمدنانه و آرام و هوشمندانه و با توجه به تمام جوانب برای عدم تحريک حصومتهای بی دليل و بی جا باشد. اين اختلاف حتی اگر هم جلوه ای کنکرت از جايگاه تاريخی مرد و زن باشد اما محل حل آن نيست و نبايد باشد، قبل از هر چيز بايد به حقوق انسانی و عاطفی کودکان فکر کرد و آن را تامين کرد.
نادر بکتاش
متن زير در نظرخواهی شبح آمده و اين نامه را هم در آنجا درج می کنم.

معمولا در موارد مشابه، در جوامع کمی متمدنتر، قاضی يا مشاورين خانواده و غيره سعی می کنند مساله مادر و پدر را واقعا بفهمند و با اتکا بر منفعت بچه ها طرفين را به راه حلی که قربانی اش آنها نباشند (حتی اگر دندان قروچه پدر و مادر را داشته باشد) تشويق کنند. بچه ها روابط بزرگها را نمی فهمند، می خواهند که هم بابا و هم مامان را داشته باشند. احتياج دارند. بخصوص در جامعه ای مثل ايران بايد اين قطب نما را حفظ کرد.
بايد نوشی و شوهر سابقش بنشينند و راجع به بچه ها صحبت کنند. سخت است اما بايد به همان حرفی که نوشی زد، و حتما احساس آن در ذهن پدرشان هم هست، آويزان شوند : " بالاخره پدرشان است و آنها را دوست دارد، آنها هم او را دوست دارند "، " بالاخره مادرشان است و آنها را دوست دارد، و آنها هم دوستش دارند ". ما نمی دانيم چرا اين دو نفر جدا شده اند و روابطشان به اينجا کشيده است. نمی توان و نبايد لشگر درست کرد.
بنشينيد و به راه حلی برسيد که سالها بعد بجه ها با نفرت ازتان ياد نکنند.


شبح 11:12 @ Wed, 13 Jul 05

در کامنت 43
عنوان افتاد است:
فرياد عزيز1(37)

ضمنا کامنت‌های 30 و 31 را هم خودم نوشتم که در آن‌ها هم نام افتاده است!
خلاصه ببخشيد.


شبح 11:07 @ Wed, 13 Jul 05

شراگيم عزيز!(42)
متاسفانه خاتمي زبوني را تئوريزه کرد! در خيابان در بحث‌هاي انتخابات با جواني که خود را عضو مشارکت معرفي مي‌کرد و آمده بود از هاشمي دفاع مي‌کرد (دور دوم) و من داشتم توضيح می‌دادم که اگر فکر مي‌کني با راي دادن يا ندادن چيزي عوض مي‌شود اشتباه می‌کني تا مردم خواسته‌هاي خودشان را از قدرت، هر که بود، مطالبه نکنند وضع همين است. و او در جواب گفت يعني چي يعني بيايم تو خيابابون تظاهرات کنيم؟ يعني خون بديم؟... دوره‌ی اينکارها گذشته با راي دادن بايد وضع را عوض کنيم! و بعد از اروپا گفت!
مي‌بيني! زبوني دارد اصل مي‌شود و نمي خواهند ببينند که مردم اروپا براي همين آزادي موجودشان چه فداکاري‌ها که نکردند و چه انقلابات عظيمي را سازمان نداند.
اینها نمي خواهد واقعيت جهان خشن امروز را درک کنند و تصور مي‌کنند پاسداران نظم موجود جهاني مانند خود اين حضرات سوسول تشريف دارند.
اميدورم جسور و آگاه و حساس از حقوق انساني هميشه دفاع کني. زنده باشي.


شبح 10:43 @ Wed, 13 Jul 05

اول بگويم که اصلا مزاحم نيستی اينجا اصلا برای همين است ديگر.
اما بيا از منظر ديگری به قضيه نگاه کنيم. صورت مسئله چيست؟ آزادی گنجی به هر قيمتی؟ خب اين راه حل ساده‌یی دارد گنجی می‌تواند تقاضای عفو کند و مسلما فوري عفوش پذيرفته می‌شود! اما آيا گنجی حاضر به انجام چنين کاری هست؟ اين کار برای او حکم خودکشی را دارد. يک کار ديگر هم می‌تواند بکند. اعتصاب غذای‌اش را بکشند و بی‌سروصدا چند ماه باقيمانده‌ی زندان‌اش را سپری کند و آزاد شود!
شرکت در انتخابات و رای دادن به اين و آن هم يکی از همين راه‌ها بود. خاتمی يا رهبر فرقی نمی‌کند هر دو جزوی از حاکميت هستند. اگر قرار است برای آزادی پيش حاکمی سر خم کرد همان بهتر که پيش قدرت‌مندترينشان سر خم کرد!
متوسل شدن به ابطحی و خاتمی دردی از گنجی دوا نمی‌کند. خاتمی آرزو می‌کند گنجی از خر شيطان پياده شود و چيزکی بنويسد و يا حداقل به وکيل‌اش اجازه دهد تا تقاضای عفو کند و بعد آزاد شود و خاتمی هم نفس راحتی بکشد.
به هر حال مبارزه برای آزادی گنجی وقتی معنی دارد که "آزادی بيان و انديشه" را بخواهيم آزاد کنيم و اين ميسر نيست مگر با اعتراضات مردمی و متوسل شدن به افکار عمومی جهانی.
همه‌ي ما نگران گنجی هستيم اما فراموش نکنيم گنجی در زندان تنها نيست و ده‌ها زندانی سياسی که صدای‌شان به جای نمی‌رسد در زندان‌ها دارند له می‌شوند.
همه‌ي ما نگران گنجی هستيم اما فراموش نکنيم گنجی در زندان تنها نيست و ده‌ها زندانی سياسی که صدای‌شان به جای نمی‌رسد در زندان‌ها دارند له می‌شوند.
باید براى دفاع از "آزادى بیان" و آزادى زندانیان سیاسى و آزادى گنجى با وسایلى که با این اهداف متناسب است اقدام کرد. که به سهم خودم هر کارى به عقل ناقصم رسیده انجام داده ام از این پس نیز انجام خواهم داد.


شراگیم 9:54 @ Wed, 13 Jul 05

چه عجب این نظر خواهی تو از آچمسی درآمد...!
شبح جان در مورد تجمع دیروز مقابل دانشگاه تهران نوشته ام...البته به تکمیلی گزارش های قبلی ام نیست چون احساس کردم حرفهای مهم تری وجود دارد از گزارش لحظه به لحظه ی ما وقع...به هر حال می خواهم بدانم از سرنوشت دستگیر شدگان کسی اطلاعی دارد؟


شراگیم 9:49 @ Wed, 13 Jul 05

test


Saeed 3:23 @ Wed, 13 Jul 05

آتش جان چند تا سؤال از دل مطالب ناب خودت:
۱. چرا در ايران هيچ چيز سرجای خود نيست؛ نه انجمن ها و انستيتو های فرهنگی هنری و نه نظم اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و حتی مذهبی؟! بعبارت ديگر اين /سرجاي خود نشيني/ امور و اشياء كذا مگر ناشي از شعور و برداشت شخص تو از زندگي در كشوري مدرن و خلاصه فهمت از مدرنيته نيست؟! مكانيسم گذار ما از سنّت به مدرنيته چگونه بدون فهم منزل حركتمان، سنّت، و مقصدش، مدرنيته، ميسور است واسه ايرانيان؟!
۲. چرا نهادها و ممپلكسهائي كه مردم ما، بترتيب، در آنها مشغول عملند و آبونمانشان هستند ربطی به آنها ندارد؟ مگر حاكمان آن ديار يهودي هستند و مردمان ما جماعتي ماركسيست؟!
۳. اين مطلب يعني چي چي كه ”در عرض اين ۲۶ سال رابطه های انسانی بر اساس رابطه تحت عنوان عرضه و تقاضا حاکميت در جامعه تحميل شد“ ؟!
۴. در چه مقطعي از زندگي ايراني وضع روابط انساني ما از حكم مزبور خارج بوده است؟
۵. اگر اوضاع به كام سروشيان روشنفكر و خاتميچيهاي سياسي ميبود و مردم ما هم پذيراي گفتمان و مراعي پندها و توصيه هايشان و خلاصه بهمان سرعت در ظرف هشت سال گذشته به پيش ميرفتيم الان و بر خلاف سردرآوردن از كوي احمدي نژاد نه تنها تمام قولهاي سوپر مدرن برباد خاتمي محقّق شده بود بلكه سروش بيچاره فعلا دربدر نزد خانه و زندگيش به تدريسش بعنوان يك استاد ساده در دانشگاه تهران استخدام ميشد و حقوق دريافت ميكرد و برخوردار از امنيّتي حدّاقلي ميشد. و تو هم با همتشكيلاتي ديگرت سر جنايت گنجي بحث آزاد و بهتره بگم سر بي صاحب نتراشيده وبلاگي نميكردين. و ممكن بود در همين ايّام در ايران و حدّاقل به جناياتش، علي قول راست/دروغتان، بطور مطبوعاتي و در حين فعّاليتهاي حزبي ميپرداختين.
۶. چه موقع و كدامين يك ازين سروشيان گفتند بايد پاندای چينی را در جنگل آمازون رها نکرد که برايش مرگ آور ست؟! اصلا گور پدر سروش و سريشيان؛ خوبه؟! حالا بفرما اين گوي و اينهم ميدان؛ شما برو بكن! قربونت آن يك خبر علمي است و نه يك توصيه مادربزرگانه :-) تو و حزبت بجاي ملامت گويندگان حقيقت و از سر ارضاء عقده هاي خويش بخاطر جائي نرسيدن در مقام اهدافتان كه نبايد بيائي گاز اشك آور بندازي وسط يك تبيين علمي؛ جانم! حقيقت را نگيم چون واسه شما تلخه؟! به د ر ك كه تـــلــــخـــه! آ د م بشو! بجاي پيله هاي بچّگانه و بني اسرائيلي به حقيقتپژوهان؛ قدري برويد دنبال وسعتبخشي به محيط دايره عقل و شعورتان! برويد كمي درس بخوانيد؛ تو را بخاطر خدا كه نه ولي كاميابي و وصول به اهدافتان...!
۷. كي و كجا و چرا گفت آزادی برای همسايه خوبه اما نه برای ما؟! حالا از نافهمي قصري و عمدي تو و تشكيلاتت كه بگذريم؛ من ماندم درين ماتم كه شماها چرا اينقدر دروغگو هستين بالامجان...؟! مگر آزادي يك امر برونذاتي و مهماني بيگانه است كه حالا انگاري آمده حلقه درب خانه كلوني ما را تــقّ و پــقّ و تــرقــّي زده و ما ايرانيهاي مهمان نواز هم با صداي نازك داريم بهش ميگيم؛ ... اي واي خاك عالم بر سرمون... ميبخشيد ها؛ الان كسي خونه نيست... بعدا كه آقامون برگشتن خدمت برسين :-)

هان اي آتش سرد؛ بوی تند قلّابي اسپري مصنوعي و ارزان عطر گل ياس هم مفت خودت و همپالكيهات؛ رفيقجان!


فرياد 3:14 @ Wed, 13 Jul 05

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"


فرياد 3:12 @ Wed, 13 Jul 05

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"


فرياد 3:11 @ Wed, 13 Jul 05

ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟

هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.

تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.

اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"


منوچهر ژندی فر 2:41 @ Wed, 13 Jul 05

بازديد كنندگان عزيز سايت روزنه!


جمهورى اسلامى، اين رژيم سركوب، اعدام و سانسور در تلاش بى وقفه براى جو خفقان و ايجاد محدودييت و آشنايى نسل جوان و تمامى مردم ايران با افكار مدرن و انسانى و برای ممانعت از دسترسی مردم به اطلاعات

مستقيم و بدون سانسور، سايتهاى ضد فيلتر روزنه و سايتهاى وابسته به ارگانهاى حزب كمونيست كارگرى ايران را، مجددأ به فيلتر كشيده است.
اين تلاش مذبوحانه اى بيش نيست، اين تلاش رژيمى در حال سقوط و غرق شدن است كه به هر خاشاكى چنگ مياندازد!
اين ستيز عقب مانده هاى تاريخى و فسيلهايى تاريك انديشى است كه ميخواهند روزنه روشنايى و نور را بر مشتاقان روز افزونش مسدود كنند!

زهى خيال باطل! اين نسل و اين مردم را نمى شود به تاريكخانه هاى فكرى قرون وسطايى فرستاد!

اين تلاش در هر لحظه اش محكوم به شكست است.
و اين هم سايتهاى ضد فيلتر جديد، و با تشكر از رفيق عزيزم عباس گويا !

http://www.rowzane.gotdns.com/000_gonagon/sait%20an%20filt.html

حسن پناهى سر دبير و مسئول سايت روزنه


منوچهر ژندی فر 2:28 @ Wed, 13 Jul 05

آتش جان.
اين کامنت تو آتش زد به جان من و باز هم بايد چند نکته را متذکر شوم وگرنه امشب خوابم نميبره.
تو نوشتی:"بابا يارو داره خودش رو در زندان می کشه داری می گی اول بايد جوابگو باشه .. پس کو اين حقوق انسانی و حق حيات و ديگر چيزاها ؟؟"
۱-من کی گفتم اول باید جواب گو باشد؟ به کی؟ به کدام دولت؟ به ج.اسلامی؟ من اینها را نگفتم .
۲-کی و کجا من گفته ام کسی نبايد حق حيات داشته باشد٫فکر ميکردم بعد از اينهمه مدت اين جا افتاده باشد (حداقل برای تو ) که حق حيات يک حق انسانی وجهانشمول است و بايد از آن دفاع کرد و فکر ميکنم که اين ما بوديم که اينرا در جنبش راه انداختيم وگرنه که تاديروز خيليها از اعدام انقلابی صحبت ميکردند و ما جلوی اين تفکر ایستاديم.حق زندگی وحیات حقی جهانشمول است و ما از آن دفاع ميکنيم حتی برای جانیانی مثل خلخالی و خاتمی ورفسنجانی و خامنه ای و....
منتها اين به معنای اين نيست که جانيان حرفه ای(باز هم همان ليست بالا+ خيليهای ديگر) نبايد (دقت کن) بخاطر جنايت عليه بشريت محاکمه شوند.اين يک فرق اساسی دارد٫با زندانی سياسی.هيچ فردی بخاطر داشتن ايده ای نبايد به زندان برود و اصولا زندان سياسی و اين مقوله بايد از بين برود٫همانند حکم اعدام و حبس ابد.محاکمه آينده خاتمی و خامنه ای و امثالهم نه به خاطر داشتن ايده ای بلکه بخاطر اینکه يک نسل کشی راه انداختند باید باشد٫همانند محاکمه ميلوسويج ( در دادگاهی عادلانه و با داشتن وکيل مدافع و با تمامی استاندارهای امروزی دنیای متمدن).قربانت منوجهر.
اگر اینرا نمینوشتم خفه میشدم.


جوان سوسیالیست 2:02 @ Wed, 13 Jul 05

در جریان تجمع در مقابل دانشگاه تهران ناصر اشجاری (از فعالان سیاسی) از
سوی ماموران امنیتی مجروح شده و بازداشت شد. ماموران امنیتی به طرز بدی
صورت وی را به شدت زخمی کرده و وی را به کلانتری خیابان اردیبهشت منتقل
کردند.


منوچهر ژندی فر 1:27 @ Wed, 13 Jul 05

آتش جان.
يکبار ديگر آن چند خطی را که نوشتم بخوان .من گفتم که او نبايد به خاطر ابراز عقيده اش در زندان باشد و من از آزادی او دفاع ميکنم.اما در عين حال گذشته اش را هم فراموش نميکنم.همين.


atash 1:09 @ Wed, 13 Jul 05

منوچهر۲۰
با تو موافقم اما اول بزار آزاد بشه می گوئی :من از آزادی او دفاع میکنم ٫ولی ایشان باید پاسخ گوی بسیاری از جنایات رژیم باشند
اين ولی و اما را بهتر نيست بزاريم برای بعد
بابا يارو داره خودش رو در زندان می کشه داری می گی اول بايد جوابگو باشه .. پس کو اين حقوق انسانی و حق حيات و ديگر چيزاها ؟؟


1:00 @ Wed, 13 Jul 05

يك عضو شوراي مركزي ادوار تحكيم وحدت خبر از بازداشت موسوي خوئيني داد

تصاویر خبرگزاری ها از تجمع اعترای به وضعیت اکبر گنجی (خسن‌آقا)


0:40 @ Wed, 13 Jul 05

گزارش تجمع برای آزادی گنجی

عکسی ديدنی از ايسنا با تشکر از مداد سفيد نازنين.

چند عکس از خبرگزاری مهر

چند لينک و خبر در صفرنوشتار


منوچهر ژندی فر 0:13 @ Wed, 13 Jul 05

شبح عزیز.
میبخشید که این مقاله بلند را دراینجا میگذارم٫ولی بد نیست که باز هم با هم مرور کنیم و ببینیم این اکبر گنجی تازه ولتر شده کیست؟بی شک او نباید به خاطر ابراز عقیده اش در زندان باشد و من از آزادی او دفاع میکنم ٫ولی ایشان باید پاسخ گوی بسیاری از جنایات رژیم باشد٫ایشان خودش جزو این دستگاه مخوف بوده.
حال با هم بخوانیم:

قابل توجه دوستان و دشمنان اکبر گنجی
ایرج مصداقی
(از سایت دیدگاه)


علیرضا شریعت پناه نماد مظلومیت، ایستادگی و غرور زندانی سیاسی هنوز در بند دژخیمان است. او که پس از اعتصاب غذای زندانیان اوین در سال گذشته که وی نیز در آن شرکت داشت ـ آزاد شده بود، دوباره پیش از انتخابات دستگیر و به محل نامعلومی برده شده است.

علیرضا نزدیک به ۱۴ سال از عمر خود را طی بیست سال گذشته در زندان‌های اوین و گوهردشت به خاطر مبارزه برای آزادی و دمکراسی گذرانده است.

علیرضا شریعت‌پناه یک معلول مادرزاد جسمی است که حتا کارهای روزانه‌اش را به سختی انجام می‌دهد.

وی دارای دو دست کوتاه و ناقص با انگشتانی کج و معوج است که به سختی چیزی را نگاه می دارند. برای آن‌که سرش را شانه کند باید ُبرس را در دستش قرار داده و سرش را به ُبرس بکشد.

دارای بالا تنه‌ای کوتاه است که یک برآمدگی در جلو و یک قوز در عقب دارد. پاهایش باریک، کج و معوج و ناقص هستند و به سختی راه می‌رود .

در ناحیه فک و دندان‌ها و جمجمه نیز با ناهنجاری روبروست. چشمانش نزدیک به کوری هستند . بدون عینک به هیچ وجه قادر به تشخیص اشیاء و افراد نیست. قبل از آن که در سال ۷۱ برای بار دوم دستگیر شود چشمانش را عمل کرده بود، اما هنوز بخیه‌اش را نکشیده بود که دوباره دستگیرش کردند .

در صحبت کردن مشکل دارد. صدایش غیرطبیعی است. اما با همه‌ اینها موجب سربلندی زندانیان سیاسی و نماد مظلومیت آنان است و من افتخار می‌کنم که این سعادت را داشته‌ام که مدتی از عمرم را در کنار او و در یک بند بگذرانم.

متأسفانه علیرضا شریعت پناه مورد بی‌مهری سازمان‌های عریض و طویل حقوق بشری بین‌المللی و داخلی قرار گرفته و گروه‌ ها و افراد مدعی حقوق بشر به راحتی، ‌بله به راحتی از کنار نامش با همه مظلومیت‌اش می‌گذرند. (۱) نمی‌دانم فردا برای پاسخ به تاریخ چه خواهند داشت؟ اگر کسی در فردای سرنگونی رژیم از آن‌ها پرسید که چرا از او سخنی به میان نیاورده‌ و تلاشی برای آزادی‌اش نکرده‌اند، چه خواهند گفت؟

اولین بار در دیماه ۱۳۷۴ هنگامی که «موریس دنبی کاپیتورن» نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت حقوق بشر به ایران می‌رفت با توضیح وضعیت علیرضا و مهرداد کلانی به صورت حضوری، کتبی و تلفنی خواستار ملاقات او با علیرضا و مهرداد کلانی شدم .

متأسفانه کاپیتورن طی سفرش به ایران و دیدارش از زندان اوین نه خواهان ملاقات با آن‌ها شد و نه در گزارشش اشاره‌ای به آن‌ها یا ملاقاتش با من کرد. در حالی که نام تمامی کسانی را که ملاقات کرده بود در گزارش آورده بود و تنها من استثنا شده بودم.

من حتا آمادگی خود را برای سفر به ایران جهت نشان دادن محل‌ قتل‌ عام در زندان گوهردشت و اوین، معرفی آمران و عاملان این جنایت و دیگر موارد نقض حقوق بشر ... به صورت کتبی، حضوری و تلفنی اعلام کرده بودم .

«کاپیتورن » [در برخورد حضوری در حاشیه پنجاه و دومین اجلاس کمیسیون حقوق بشر در ژنو ]، زمانی که با اعتراض من مواجه شد، به طور شفاهی عمیقاً اظهار تأسف کرد و توجیهش برای عدم درج نام من و شهادتم در گزارشش، زیر فشار نرفتن خانواده‌‌ام در ایران بود. همچنین برای عدم درخواست ملاقات با علیرضا دلیل تراشید‌ که می‌ترسیدم مقامات رژیم کس دیگری را به جای او نشانم دهند !! در ارتباط با مهرداد کلانی هم بهانه آورد که نمی‌‌خواستم پس از ملاقاتم با او وضعش خراب تر شود!!

از او پرسیدم پس چگونه به چنین رژیمی اعتماد می‌کنید؟ چرا نشانی از رفتار ددمنشانه رژیم در روح گزارشتان نیست؟ در ثانی با توضیحاتی که در باره علیرضا دادم آن ‌ها اگر در همه ایران هم که بگردند نمی‌توانند کسی مانند او پیدا کنند و فرد دیگری را عوضی نشان شما دهند!

یکی از جرم‌های اصلی مهرداد کلانی دیدار او با گالیندوپل است و شما به خوبی از این موضوع مطلع هستید و موضوع در اسناد سازمان ملل و گزارش گالیندوپل هم آمده است ...

کاپیتورن که از پاسخ من شرمنده شده و تحت فشار قرار گرفته بود، گفته‌های مرا با سر تأیید کرد و تنها دستم را محکم فشرد ولی از پشت عینک ذره‌بینی‌اش در چشمانم خیره شد و سکوت کرد و شاید هم می خندید !
در اسفند ۷۴ «مهرداد کلانی» که من پیشتر نام او را نیز به کاپیتورن داده بودم از درون سلول انفرادی اوین و هنگامی که زیر اعدام قرار داشت، نامه‌ای خطاب به کاپیتورن نوشت و او را از وضعیت خود و زندانیان سیاسی اوین آگاه ساخت و از جمله از او خواست که برای پی بردن به وضعیت زندان‌های جمهوری اسلامی با علیرضا شریعت پناه ملاقات کند . یقین دارم که این نامه را کاپیتورن دریافت کرد ... اما مهرداد که کاپیتورن به دلیل آن‌که وضعش‌ بدتر نشود تقاضای ملاقات با او را نکرده بود و در گزارشش از او یادی نکرده بود،در تیرماه ۷۵ جاودانه گشت و من یک ماه بعد نامه او خطاب به کاپیتورن را در چهل‌ و هشتمین اجلاس عمومی سوکمیسیون حقوق بشر در ژنو خواندم و کاپیتورن بعد از پایان اجلاس مرا در آغوش گرفت و اظهار همدردی کرد ولی بازهم کاری برای علیرضا نکرد که نکرد و او همچنان بی‌پناه در زندان ماند که ماند .

سازمان دیده بان حقوق بشر که تا کنون دو گزارش علیه نقض حقوق بشر توسط مجاهدین انتشار داده حتا یک بار نیز حاضر نشده لااقل نامی از علیرضا شریعت‌پناه و نقض حقوق ابتدایی این زندانی ستمدیده توسط جمهوری اسلامی بر زبان آورد. عفو بین‌الملل و دیگر سازمان‌های بین‌المللی نیز در باره‌ او سکوت اختیار کرده‌اند و گروه‌های سیاسی ایرانی که اعلام می‌کردند «حاضرند جانشان را بدهند تا لاجوردی بتواند حرفش را بزند»، نیز ــ از صدور یک اعلامیه خشک و خالی برای حمایت از او یا محکومیت جمهوری اسلامی تا کنون خودداری کرده‌اند.

دلیل این همه بی‌مهری از سوی سازمان های مدعی دفاع از حقوق بشر داخلی و خارجی تنها و تنها یک چیز است و آن این حقیقت که علیرضا شریعت پناه یک هوادار سازمان مجاهدین خلق است و این در ذهن بسیاری از مدعیان حقوق بشر بزرگ‌ترین ُجرم است. ُجرمی بزرگتر از همراهی و همکاری با رژیم خمینی! این تنها یک اتهام نیست.

این نکته را ذکر کنم که واکنش سازمان مجاهدین خلق هم در ارتباط با علیرضا شریعت‌پناه متأسفانه دست کمی از دیگر جریان‌های سیاسی نداشته است که می گذریم ...
***

این روزها شاهد امضای بیانیه‌ها، طومارها و حمایت های وسیع بین‌المللی جهت آزادی اکبر گنجی هستیم. دولت آمریکا و اتحادیه اروپا در بالاترین سطح خواهان آزادی اکبر گنجی شده‌اند. من عمیقاً با گنجی، همسر و فرزندان دردکشیده و همچنین دیگر اعضای خانواده‌اش احساس همدردی می‌کنم و هیچکس مخالفتی هم با این تلاش‌های بین‌المللی نداشته و ندارد . امروزه همه از بیماری آسم گنجی سخن می‌گویند و یک گزارش ۲۰۰۰ هزار صفحه‌ای پزشکی از وضعیت او ...

اما برخی از دوستان (اکنون اصلاح طلب) اکبر گنجی که او هیچ مرزبندی با آن‌ها ندارد، در پانزدهم مرداد سال ۶۷ ساعت ۳ بعداز ظهر ناصر منصوری را که فلج قطع نخاعی بود روی برانکارد به قتل‌گاه برده و به دار کشیدند.
ساعت حوالی ۵ بعد از ظهر همان روز محسن محمدباقر را که به طور مادرزادی از دو پا فلج بود به دار کشیدند. به فیلم غریبه و مه بیضایی که او بازیگر آن است، نگاه کنید.

در همان ساعت و در همان سری، غلامرضا مشهدی ابراهیم که از بیماری پیشرفته قلب رنج می‌برد و تنها پسر مادرش بود را به دار کشیدند
در بعد از ظهر شنبه ۲۲ مرداد ۶۷ کاوه نصاری که دچار فراموشی بود و گذشته خود را به یاد نمی‌آورد و یک پایش نیز در اثر بیماری سیاتیک فلج شده بود، پس از یک حمله صرع شدید در حالی که مانند تکه گوشتی بود، قلمدوش ظفر جعفری افشار، یکی از هم‌بندانمان به قتل‌گاه رفت و ... من شاهد زنده همه این جنایاتم .

در همین روز ها سید مرتضی میرمحمدی که هر دوپایش را (به عنوان قصاص پایی که از یک پاسدار به هنگام دستگیری شکسته بود) در بازجویی با چکش شکسته بودند، به دار کشیدند.

در همین ایام مادر صونا در بند اوین، شاهد رفتن دو دخترش سهیلا و مهری به قتل‌گاه بود و او را فریاد رسی نبود.


دوستان اکبر گنجی (باند نبوی – آرمین) بخصوص سعید حجاریان و... که او را «پهلوان اکبر» می‌نامد در برنامه ریزی این جنایت شرکت داشتند. عباس عبدی نیز مشاور دادستان کل کشور بود. از جنایات سال‌های اول دهه ۶۰ که توسط آن‌ها برنامه ریزی و اجرا می‌شد، چه بگویم؟

از گنجی به عنوان واسلاو هاول ایران نام برده می‌شود. ترجمه‌ی آن این است که در ذهن عده‌ای وی چه بسا برای رهبری اپوزیسیون و ... آماده می‌شود.

فراموش نکنیم که اکبر گنجی در کشوری که آیت‌الله منتظری ۱۷ سال پیش به محکومیت قتل‌عام زندانیان سیاسی پرداخت، هنوز اشاره‌ای به این جنایت بزرگ علیه بشریت نکرده است.

فراموش نکنیم او در حالی کلمه‌ای در محکومیت این جنایت بزرگ علیه بشریت بر زبان نرانده که دکتر محمد ملکی علیرغم پیری، ضعف جسمی و نداشتن پشتوانه بخشی از حاکمیت، به روشن ترین وجه خواستار مجازات عاملان قتل‌عام ۶۷، این جنایت بزرگ شده است. سعدی چه موشکافی دقیقی کرده بود :

گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد
به خود گمان نبرد هیچ کس که نادانم

اکبر گنجی که با دو وزارتخانه ارشاد و فرهنگ اسلامی و وزارت خارجه(۲) و همچنین عقیدتی – سیاسی سپاه پاسداران در سیاه ترین سال‌های جمهوری اسلامی همکاری داشته، امروزه نه‌ تنها از مردم شریف میهنش طلب عفو و بخشش نمی‌کند که در مرخصی چند روزه‌ای که آمده بود از قاطعیت «امام خمینی» سخن به میان آورده و آن را به رخ دیگران می‌کشد.

من اما این قاطعیت را در قتل‌عام سال ۶۷ و همچنین کشتارهای دست‌جمعی سال‌های ابتدایی دهه ۶۰ و سرکوب هموطنانمان در کردستان و گنبد و ... دیده بودم. گنجی نگفته‌است که قاطعیت امام را در کجا دیده است ؟

به هنگام مرخصی‌ اخیرش او بار دیگر در حلقه‌ کسانی قرار گرفت که دست در خون بهترین فرزندان این میهن دارند، آیا این تنها یک اتهام است ؟

او که حتا به شهادت خانم مهرانگیز کار در زندان و بازجویی ابا داشت او را با دیگر دستگیر شدگان کنفرانس برلین از یک قماش بدانند، امروز از حمایت تام و کمال بخش وسیعی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی برخوردار است.


باز هم تأکید می‌کنم اشتباه نشود من خواهان آزادی او و همه زندانیان سیاسی و عقیدتی در بند جمهوری اسلامی هستم . اما به خود حق می دهم که تا گنجی صف خود را از صف جنایتکاران رژیم جدا نکرده و در مقابل شقاوت آن‌ها موضع‌گیری نکرده، وی را هرگز با امثال علی رضا شریعت‌پناه مقایسه نکنم و حق دارم به جای «زندانی سیاسی» از او و همچنین عبدی، آغاجری، باقی، نبوی، قوچانی، شمس‌الواعظین، قاضیان و ... به عنوان قربانیان درگیری‌های داخلی رژیم نام ببرم‌، قربانیانی که البته ابتدایی‌ترین حقوق انسانی ‌شان نقض گشته است و باید از آنان حمایت شود.

نمی‌خواهم در اینجا از «مانیفست جمهوری خواهی» اکبر گنجی صحبت کنم که با وجود اینکه پته استبداد را روی آب ریخته، در نهايت سر از جامعه باز «کارل پوپر »، تطهير انقلابات مخملی و نقشه‌های بانک جهانی، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهانی و راه حل های سرمايه داری پسند، در می آورد. از این مسئله هم می گذریم که او با غلطيدن به ورطه نئوليبراليسم، از مردم و آزادی به معنی واقعی کلمه، دور می شود ... آنچه اهمیت دارد اینست که او به امثال خامنه ای و نظام سلطانی پیله کرده، مورد ستم واقع شده و شایسته همدردی است اما (با تمام این اوصاف) نباید به حرمت نهفته در کلمات بی‌اعتنا بود.

متأسفانه جو مغشوش کنونی کار را به جایی رسانده است که مادران شهدا نیز اعلامیه داده و او را فرزند خویش معرفی می‌کنند غافل از آن که وی همچنان قاطعیت باعث و بانی قتل عام سال ۶۷ را می ستاید! همان به اصطلاح امامی که با فتوای ضد انسانی خویش حتا از جسم رنجور دهها و صدها زندانی مبارز و آزادیخواه، مذهبی و غیرمذهبی هم نگذشتند ...

به این ترتیب وقتی که دفاع از زندانیان سیاسی تنها چند نفر را در بر گرفته و علیرغم آگاهی از وضعیت دیگرانی که در شرایط بسیار وخامت‌بار تری به سر می‌برند، تنها نام یکی دو نفر برجسته می‌شود، به من حق دهید که حتا به انگیزه و هدف افراد و نیروهایی که به حمایت و پشتیبانی از آزادی اکبر گنجی برخاسته‌اند نیز به دیده شک بنگرم. و به من حق دهید اگر نتوانم به خلوص نیت‌شان در دفاع از حقوق بشر و زندانی سیاسی اعتماد کنم و نتوانم به خود بقبولانم که این همه تلاش صرفاً به خاطر ارزش گذاشتن و نفس دفاع از حقوق بشر است.
همین اخلاق و رفتار تبعیض‌گرایانه موجب می‌شود که در فرهنگ مردم سیاست بی پدر و مادر تلقی شده و با نوعی از بی‌اخلاقی یکی انگاشته شود.

پاورقی:

۱- پیش از این، من در دو مقاله که در سایت‌های اینترنتی منتشر شد و همچنین در مصاحبه با رادیو پژواک سوئد و نیز در کتاب «نه زیستن نه مرگ» چندین بار از او نام برده و خواهان پیگیری وضعیت او شده‌ام. با این همه متأسفانه هیچ یک از نیروهای سیاسی و مدافع حقوق بشر ایرانی به این مسئله نپرداختند، چرا؟

۲- در همان روزهایی که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و پناهجویان ایرانی با دربدری و سیه روزی در ترکیه روز را به شب می‌رساندند، اکبر گنجی وابسته فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بود. این در زمانی بود که این سفارت سخیف‌ترین توطئه‌ها را بر علیه هموطنان ما که -از بند رژیم رسته بودند- در ترکیه اجرا می‌‌کرد.


شبح 23:52 @ Tue, 12 Jul 05

دوستان عزيز!
امروز جلوی دانشگاه درگيری وسيعی شد. گاز اشک‌آور هم شليک کردند و چند نفر هم دستگير شدند. بازی انتخابات تمام شد و دوباره دندان تيز حافظان حکومت برق زد.


پری 23:35 @ Tue, 12 Jul 05

puya
لطفا بنویسد که کی و کجا استفان هاشمی سخنرانی داره. با نهایت تشکر از شما .پری


بابك خرمدين 20:58 @ Tue, 12 Jul 05

سلام بر هادي عزيز
آقاي احمد سراجي ۱۳ روز پيش توسط نيروهاي اطلاعات بازداشت و در زندان تبريز محبوس شده است وي از روزي كه وارد زندان شده است اعتصاب غذا كرده و حال وي وخيم گزارش شده است آيا ما بايد نظاره گر كشته شده مبارزان را آزادي باشيم ؟
به دليل اينكه وي از هيچ حزبي نبوده است بايد از وي حمايت نكرد ؟
وي اكنون به كمك آزادي خواهان ايراني نياز دارد پس بيايد باري ديگر با هم به كمك آزادي خواهي ديگر بشتابيم
بابك خرمدين
به اميد ايراني آزاد براي ايرانيان


بابك خرمدين 20:56 @ Tue, 12 Jul 05

سلام بر شبح عزيز
آقاي احمد سراجي ۱۳ روز پيش توسط نيروهاي اطلاعات بازداشت و در زندان تبريز محبوس شده است وي از روزي كه وارد زندان شده است اعتصاب غذا كرده و حال وي وخيم گزارش شده است آيا ما بايد نظاره گر كشته شده مبارزان را آزادي باشيم ؟
به دليل اينكه وي از هيچ حزبي نبوده است بايد از وي حمايت نكرد ؟
وي اكنون به كمك آزادي خواهان ايراني نياز دارد پس بيايد باري ديگر با هم به كمك آزادي خواهي ديگر بشتابيم
بابك خرمدين
به اميد ايراني آزاد براي ايرانيان


ری را 20:26 @ Tue, 12 Jul 05

من منکر حق پدرها نیستم ولی یادمان نرود که در جامعه ی مرد سالار ما با قوانین اسلامی حاکم بر آن همیشه این حق مادران است که پایمال می شود. زنان ما همیشه از حقوق ابتدایی خود محروم بوده اند و خواهند بود. تساوی حقوق هم تنها خواب خوشی است که هنوز حقیقت نیافته است.


شبح 17:13 @ Tue, 12 Jul 05

نادر عزيز!(17)
متاسفانه در اين کشور به دليل فضا و جو موجود و قوانين قرون وسطایی روابط انسان‌ها کاملا مخدوش است و به شکل نيمه انسانی درآمده. سر يک تصادف کوچيک توی خيابون که تازه حالا بيمه هم اوضاعش بهتر از سابق شده می‌بينی دعوا و کتک کاری و خون و خونريزی مي‌شه چه برسه به اختلاف زناشویی!
هميشه به دوستانی که با هم اختلاف دارن مي‌گم اگه نمي‌تونيد با هم خوب زنده‌گی کنيد لااقل ياد بگيريد که خوب از هم جدا بشيد! وقتی می‌بينم حاضر می‌شن برن به دادگاهی که نه قانون‌اش را قبول دارن و نه در حالت عادی حاضر هستن دو کلام با قاضی‌اش حرف بزنن تا اختلافشون را حل کنه حالم به هم می‌خوره! بهشون می‌گم خجالت نمی‌کشيد می‌ريد پيش قاضی که دوزار شعور نداره تا بين شما قضاوت کنه؟ يعنی اينقدر رشد پيدا نکرديد که خودتون با هم به توافق برسيد و بريد طلاق توافقی بگيريد و اجازه نديد يه آدم بی‌شعور نصيحت‌تون کنه و بين‌تون داوری کنه؟


atash 16:39 @ Tue, 12 Jul 05

سعيد گرامی
این آنتررولوژی برداشت ها و افکارهای فردی که نهایتا در مجموع انعکاسی از اجتماع درون جامعه را نشان می دهد عزیز من ربطی به مردم ایران ندارد .. به من نگو که مردم را نشناختم .. اين حرف ها ديگر خيلی تکراری شده ست کاسه ليسان سروش بارها آن را ليس می زنند و به بهانه افکارنومی خواهند قالب کنند برو به انها بگو تا کمی روراست باشند و واقعيت هاراببينند.. برای من انتخاب احمدی نژاد و اين وآن حقیقتا بازی قدرت هاست ومردم در آن برای خالی نبودن عريضه شرکت می دهند آنها در این بازی زوزکی می رقصند عزیز.. در ايران هيچ چيز سرجای خود نيست نه انجمن ها و انستيتو های فرهنگی هنری و نه نظم اجتماعی وسیاسی واقتصادی و حتی مذهبی و این ربطی به مردم ندارد.. در عرض اين ۲۶ سال رابطه های انسانی بر اساس رابطه تحت عنوان عرضه و تقاضا حاکمیت در جامعه تحمیل شد و این چند سال هم به شیوه دیگر (سروشیان )گفتند باید پاندای چینی را در جنگل آمازون رها نکرد که برایش مرگ آور ست عین همان آزادی که برای همسایه خوبه اما نه برای ما .. زیرا آتش مردم شناسیش خوب نیست زیرا او می گوید حرف نو را باید زد حالا اگر همه هم نمی پذیرند اما باید زد .. در اطاقی که بنده خدا فقط بوی گندابه به مشام می خورد البته بوی عطر گل یاس ناآشنا و سردردآورست


آتش مردم را نمی شناسد؟؟ فانتزی نگاری می کند؟ انگاردرسفر کره مريخ یک پایش در زمینی که خاکش هنوز کشف نشده ست گیرست ؟؟ و هزار چیز دیگر که می گویی حزب و تشکیلاتم ووووو مارک چسباندن دیگر قدیمی شده ست دنبال راه جدید باش
..


puya 16:22 @ Tue, 12 Jul 05

سلام شبح عزيز !
خسته نباشی !
من از قضايای اين خانم نوشی چندان اطلاعی ندارم،ولی همانطور که خودت هم نوشتی این ناهنجاری ها تنها با مبارزه ی مداوم بر طرف می شه .شاید در ایران باید همه ی آزاداندیشان و قانون مداران دست در دست هم بدهند و قبول کنند که حقوق انسانها از روز تولد تا مرگ یکی ست و زن و مرد و بچه و ... همه باید جامعه و دولت مردمی (که فعلن نیست ) در این راه آنها را پشتیبانی کنند .این راهی بس دشوار است ،ولی هیچ راهی نیست که به مقصد نرسدو پایان نیابد .زنان که در حال حاظر پرکارتر از مردان به نظر می رسند و امیدوارم که روزی حقوق از دست رفته ی خود را باز یابند .
در ضمن در همین روز های آخر این هفته در کلن مراسم کانون نویسنگان در تبعید هم بر پا می شود . وپسر خانم زیبا کاظمی استفان هاشمی هم در فرانکفورت سخنرانی می کند و فیلمی از مصاحبه ی شهرام اعظم نشان داده می شود .
به امید آینده ی بهتر ، روزتان خوش !


شبح 15:26 @ Tue, 12 Jul 05

صادق عزيز!(14)
از نظر من اگر پدر يا مادر بچه‌هایی ديو هم باشد طرف مقابل حق ندارد او را نزد کودکان ديو جلو دهد. در متنی هم که نوشته‌ام سعی کرده‌ام اين را بنويسم يک بار ديگر نقل می‌کنم:" صد البته يک‌جانبه هم نبايد قضاوت کنيم. پدر فرزندان نوشی خوب يا بد پدر آن‌هاست توهين کردن به او توهين کردن به پدر فرزندانی است که دوست‌شان داريم و اين نقض غرض است و به دوستی خاله خرسه می‌ماند."
پرداختن به موضوع نوشی عزيز به عنوان موضوعی خاص در صلاحيت من يا هيچ کس ديگری نيست. اگر برای خواهر من هم اين مشکل يا مشکلی مشابه پيش بيايد يک طرفه به قاضی نمی‌روم همان‌طور که در متن هم نوشتم موضوع حساس است و نبايد به خود حق بدهيم که قضاوت کنيم.


نام محفوظ 15:09 @ Tue, 12 Jul 05

آفرین صادق
بالاخره یه نفر پیدا شد بر خلاف جریان ‌آب شنا کند و حرف حق را بزند. انگار صدقه دادن و گداپروری بدجور در وبلاگستان رواج پیدا کرده


شبح 14:27 @ Tue, 12 Jul 05

دوست گرامی که با امضای محفوظ کامنت گذاشته‌یی(7)
من مطالبی که گفتی از نوشی عزيز نخوانده‌ام اگر به اين صورت که نوشته‌يی نوشته باشد با آن موافق نيستم.
در مورد علاقه به معروفيت بی‌انصافی است که نوشی عزيز را به آن متهم کنی به هر حال در اين وب‌لاگ‌شهر به قول حافظ: گر حکم کنند که مست گيرند/ در شهر هر آن که هست گيرند.
در مورد زرد بودن کتاب نوشی عزيز اگر کتاب او را زرد بشماريم کتاب‌های آلبا دسسپدس و خانم زويا پيرزاد هم زرد هستند حالا نمی‌خواهم بگويم قوت کتاب نوشی عزيز به اندازه‌ی آن‌ها ست اما به هر حال صحيح نيست که کتابی را زرد بخوانيم و انتشارش را حاصل التماس به اين و آن.


nader baktash 14:21 @ Tue, 12 Jul 05

معمولا در موارد مشابه، در جوامع کمی متمدنتر، قاضی يا مشاورين خانواده و غيره سعی می کنند مساله مادر و پدر را واقعا بفهمند و با اتکا بر منفعت بچه ها طرفين را به راه حلی که قربانی اش آنها نباشند (حتی اگر دندان قروچه پدر و مادر را داشته باشد) تشويق کنند. بچه ها روابط بزرگها را نمی فهمند، می خواهند که هم بابا و هم مامان را داشته باشند. احتياج دارند. بخصوص در جامعه ای مثل ايران بايد اين قطب نما را حفظ کرد.
بايد نوشی و شوهر سابقش بنشينند و راجع به بچه ها صحبت کنند. سخت است اما بايد به همان حرفی که نوشی زد، و حتما احساس آن در ذهن پدرشان هم هست، آويزان شوند : " بالاخره پدرشان است و آنها را دوست دارد، آنها هم او را دوست دارند "، " بالاخره مادرشان است و آنها را دوست دارد، و آنها هم دوستش دارند ". ما نمی دانيم چرا اين دو نفر جدا شده اند و روابطشان به اينجا کشيده است. نمی توان و نبايد لشگر درست کرد.
بنشينيد و به راه حلی برسيد که سالها بعد بجه ها با نفرت ازتان ياد نکنند.


شبح 14:05 @ Tue, 12 Jul 05

سعيد جان!(12)
منظور من از دو منظر يکی منظر اجتماعی و بررسی مسئله به عنوان واقعه‌یی که هر روز دارد اتفاق می‌افتد و نقد حقوقی و عرفی موضوع بود و ديگری بحث خاص و خصوصی آن مسلما در هر دو منظر حقوق کودکان مقدم برهر چيزی ديگری است.
مانند آن داوری سليمان که برشت در دايره‌ی گچی قفقازی به تصورش کشيده وقتی پای کودکان در بين است آن که دل‌سوزتر است و مهر بيشتری در سينه دارد سنگ‌زيرين آسيا می‌شود و از منافع خودش می‌گذرد طفل را به نامادری يا ناپدری می‌سپارد تا با شمشير عدالت به دو نيم تقسيم نشود.
توجه داشته باش به عنوان موردی خاص من از ورود به آن اجتناب کردم چون من به هر حال هر چه از ماجرا می‌دانم از زبان نوشی عزيز است و تازه مسلما تمام نوشته‌های او را هم نخوانده‌ام. نوشی را مانند خواهرم دوست دارم اما هرگز به خود اجازه نمی‌دهم در مورد مسايل داخلی زنده‌گی خواهرم يک‌جانبه و جانبه‌دارانه قضاوت کنم و همان‌طور که به خوبی اشاره کردی در اين گونه موارد پيش و بيش از هر مسئله‌یی بچه‌ها و سلمات روانی و جسمی‌شان بايد مورد توجه قرار بگيرد.


hamin 11:16 @ Tue, 12 Jul 05

در اینجا که منم چه کسی می داند که بودن نیز همچون زیستن سخت طاقت فرساست...


صادق 4:56 @ Tue, 12 Jul 05

جناب شبح:
می خواستم بدانم اين پدر اين بچه های خانم نوشی واقعا ديو است يا نوشی خانم ديو را به تصوير می کشد؟ من که نفهميدم اگر کسی توضيحی بدهد ممنون می شوم.
حالا اگر ديو است که بفرماييد من از آن سر دنيا چه کار می توانم بکنم؟ واقعا دوست دارم
کمک و ياری بکنم.
اگر ديو نيست بايد آيا خانم نوشی با خودخواهی مطلق و شايد لجبازی خواسته است بچه ها را از بابا دور و متنفر کند؟ آيا کارد به استخوان مرد رسيده است که به زور می خواهد بچه ها را بدزدد؟ در ناقص بودن و غيرانسانی بودن سازمان قضايی رژيم اهريمنی جمهوری اسلامی که شکی نيست ولی آيا ما براستی تمام زوايای اين قضيه را می دانیم؟ و نکته ای دیگر به عنوان شخصی که در دوران کودکی طلاق و جدایی پدر و مادر برایم ترسناک ترین کابوس بود می خواهم به خانم نوشی و شوهرشان و بقیه زوج های جوان بگویم چگونه یک عشق سوزان در یک مدت کوتاه به چنین نفرتی تبدیل می شود؟ آیا شایسته و بایسته نیست که زوج ها به خوبی به خلقیات یکدیگر پی ببرند و بعد کودکان را به این دنیای لعنتی بیاورند؟ ای لعنت به این خودخواهی ما بزرگسالان


Saeed 4:08 @ Tue, 12 Jul 05

۲. ميگي ”من اين روزها کمتر می توانم به انيترنت وصل شوم و روزنامه هم کمتر می‌خوانم و از جريانات روز به کلی بی‌اطلاع هستم.“ خوب جدّا دمت گرم چون با نخواندن روزنامه هيچ چيز مهمّي را توي زندگيت از دست نميدي كه هيچ بلكه ممكنه يك آرامشي به مخت و آن ميمهاي پرت و پلا در فضايش بدي كه كمي رسوب بكنند و هر كدام سر جايشان بشينند شايد به شهوداتي دست يافتي كه بارقه اش همه و منجمله خودت را شوكّه نمود :-) دست بر قضا نه تنها اخبار و تحليلات ژورناليستي نشانه يك غرور كاذب نويسندگان به همه داني و جدّي گرفتن مطالبشان است و لالائي خوابي خوش واسه خوانندگانشان ميگن بلكه تو را نسبت به آنچه واقعا حادث خواهد شد و اتّفاقا وضع محيطتت را بشدّت عوض خواهند نمود كور و كر ميكنند؛ حالا بگذريم از لال شدنمان پس از مواجهه با امر نامترقبّه. ما يكعمر خبر و تحليل ميخوانيم آنهم بوسيله منابع گوناگون و كذا ولي باز آندست از رويدادهاي اجتماعي كه واقعا مؤثّر و منقلبانه اوضاعمان را ريخت و صورت ميدن تو گوئي از دل چنان اخبارها و تحليلها بيرون نميان بلكه از پرده غيب ميزنن بيرون. اين پرده امّا غيب نيست بلكه ناشي از تمايل شرطبندانه رفتاري ماست به استقراء. در حاليكه استقراء در مورد پديده هاي فاقد اراده و يا نسبتا ناپيچيده رياضي، تاس، يا تجربي با پيروي از الگوريتمهاي ساده يادگيري، بازتطبيقيهاي حيرت آور ويروس ايدز كه حتّي با كوكتلي از واكسنها هم نميشه رامش نمود، تا حدّي معقوله ولي چه كنيم كه در ساحت انساني با ابتكار و بلوف و يك روانشناسي تاريخي مواجهيم. آره؛ گور پدر هر چه روزنامه و خبر و تحليله. حالا تو از من بلنگيري هان، و قضيه رو ظاهري بفهمي!
مرسي


Saeed 4:06 @ Tue, 12 Jul 05

شبح جان؛
دو مطلب:
۱. اصلا من با همين ابتداي كلامت و افراز مربوطه مشكل فنّي دارم كه ميگي: ” مسئله‌یی که برای نوشی نازنين اتفاق افتاده است از دو منظر قابل بررسی است. “
من كه سنّ و سال اين بچّه ها را نميدانم و از نوشين و بچّه هايش هم بدليل ناخواني بلاگش چيزي حاليم نيست. ولي راستش اين قضيه و هر موردي مشابه از سه منظر بايد وارسي بشود. منافع و علايق و مصلحت بچّه ها از زبان و نشانه هاي رفتاري معصومانه خاصّ بخودشان. منتهي تو ممكنه بگي كه ما در ايران روانشناس كودك نداريم يا بسيار كمند و بفرض وجود هم در دادگاه خانواده نظر و تشخيصشان نه مطرح و نه قاضي و وكيل و بطور كلّي سيستم قضائي آنها را كشك هم حساب نميكند؛ كه خوب لابد از من انيراني بهتر مطّلعي و حرفت حساب و درست. امّا حدّاقل خودت در مقام تحليل اوضاع ازش غافل نشو ديگه و قضيه را به نوشي و شوهر تقليل بدي؛ انگاري بچّه ها اين وسط توپّ فوتبالن كه هر كي بهتر دريبل/پشت پا زد يا فولهاي مغفول از نظر داور كرد مال اون.
ادامه...


Saeed 3:37 @ Tue, 12 Jul 05

۲. برخورد با منطق وضع موجود بطور همزماني.
بله البتّه دادن خودآگاهي عصري و امروزين كه اقتضاي يك زندگي نرمال، نه لزوما خوشبختانه چنان كه برخي ساده لوح تكامل نفهم در پي اثباتشن، است؛ آنهم بدينخاطر كه ما در جنگلي زندگي ميكنيم كه الان بهش ميگن: ” نيو ورلد اردر“ !

ببين آتشجان؛ چي جوري بگم تا بفهمي؟! بذار با يك مثال كمي تقريب ذهني واست ايجاد بكنم. شما نميتوني يك پانداي چيني رو برداري كه پس از هزاران سال با محيط زيست و چالشهاي خودي آن خو گرفته و بهر رو دارد زندگيش را ميكند زرتي بندازي توي جنگلهاي دائما باراني آمازون و بگي يالّا ياد بگير چي جوري از بقاي خودت مواظبت و در دفاع از خودت مراقبت و از توليد مثل خودت غفلت نورز. و بعد هم با خودت بگي عجب گلي بسر اين چاينيز زبان نافهم چاپستيك بدست كانجي نويس مائوئيست بوديست زدم. عزيزم، آقا خرسه بامبو خور نازنينمان ظرف سه روز ميميره پي كارش و آنگاه اگر از هيكل و جسد سنگين و عفنش چيزي برجاي مانده باشه روسياهيش به ذغال آتش سرد ميگه زكّي! بابا همون خدا هم كه انسان رو از بهشت انداخت بيرون حدّاقل دعاكردن رو بهش ياد داد يا بهشون گفت از حيوونات برين عادت زندگي ياد بگيرين. قضيه دفن هابيل توسّط قابيل آنهم با رعايت حقّ كپي رايت از روي اون زاغ سياه يادته؟! درين بادي؛ ادراك اين چيزا ابتدائيه هان. . .؟!


Saeed 3:27 @ Tue, 12 Jul 05

آتش: ” از کسانی که تا حرفی آزاديخواهانه می شنوند دیگران را متهم می کنند که ... باید با ناامیدی از همه چیز دست شست.“

من راستش فكر نميكنم آندسته از كسان مورد اشارة آتش وجود خارجي درين بلاگ داشته باشند. مطلب مركزين آندست از اينها نه اخم و تخم روترشانه و خسّت گونه است نسبت به آزادي و نه انكار بسط حقوق شناخته و معتبر و مقبول جهاني انسان مدرن/پسا مدرن. حرف آنها بسيار ساده است؛ ولي نافهمي امثال تو و تشكيلاتته كه دقيقا شده مايه نااميدي. ميزت را بچرخان و ببين كه همين درب از پاشنه ديگري هم ميچرخد. قربونت؛ آنها ادّعاي بس مهمّي را دارند به اينكه اوضاع تكامل و رشد فرهنگي مردمان ما تقريبا شبيه آن دانش آموزي است كه شماي روشنفكر در مقام ريخت و ژست معلّم ميخواي يك چيزي بهش ياد بدي؛ درسته! حالا شما در مقام تعليم/روشنگري بايد در آن واحد در دو جبهه با تاريكي به پيكار برخيزي:
۱. وضع در زماني ما چيست؟!
حالا شما وظيفه اخلاقيت حكم ميكنه كه بطور روششناسانه موانع و اسطوره ها و جزمها و معتقدات و گير و پيچهاي ذهن و عقل مردمان و باورها و ارزشها و ...، همان مردمي كه فعلا رئيس جمهورشان احمدي نژاد است و نه حتّي خاتمي يا بني صدر، را خوب بشناسي. يعني مردمشناسي عزيز من! يعني مسئله شناسي؛ يعني آسب شناسي. بالاخره ميخوام از توي نااميد=آتش سرد بپرسم كه آنتروپولوژي يك معرفت و شاخه اي از سوشيولوژي هست يا نه؟! آيا اين معرفت در دنياي آكادميك تدريس ميشود يا نه؟ مردمشناسي هم مذهب است و بايد تيشه به ريشه اش زد تا آدمهاي مسخش از خودبيگانگي بيان بيرون؟! آيا ما مردمي با ويژگيهاي خاصّ بخودشان نداريم كه بشود و لذا ميبايست راجعشان معرفتشناسانه به وارسي علمي رفتارشان پرداخت؟! دقيقا پاسخ به اين پرسش از جانب تو و حزبت (و اصولا هر تشكيلات سياسي كه در صدد تغييرات ممتيكي در بافت فرهنگ مردمانش و لذا تعالي عملشان است) مي باشد كه سرنوشت و راز شكست يا كاميابي شما را رقم ميزند.
ادامه:. . .


منوچهر ژندی فر 3:01 @ Tue, 12 Jul 05

تحصن ۳ روزه در مرکز شهر کلن. نبايد بگذاريم کبرا رحمانپور را اعدام کنند!


سیامک 2:23 @ Tue, 12 Jul 05

http://blog.naqd.org/mona/
اين بيچاره چند ساله از بچهش دوره هيچی نگفته.مثل اين خانم بلد نيست قيلو قال کنه


نام محفوظ 1:57 @ Tue, 12 Jul 05

نوشی که تا دیروز به خاطر لینک خودش را می‌کشت و به همه التماس می کرد به او لینک بدهند.
حالا تیتر می‌نویسد سکوت، و مرتب پای کامپیوتر مطلب جدید پست می کند . چه سکوتی؟
از کی تا به حال همه وبلاگ نویسها قاضی شده اند؟
یادتان نیست می‌ نوشت به بچه هایش یاد می داد هر وقت پیش پدرشان می روند او را اذیت کنند و خوشحال بود که کلفت خانه را اذیت کنند تا هیچکس جز خودش نتواند آنها را نگهدارد؟
کتابش هم در دسته کتابهای زرد طبقه بندی شده اند و همه می دانند با گریه و التماس و هر روز بچه هایش را می‌ برد اندیشه سازان تا به زور برایش چاپ کردند. کتابهای نویسنده های معروف را هیچکدام را چاپ نمی کنند.
او عشق معروفیت دارد.


شبح 1:36 @ Tue, 12 Jul 05

آتش جان!
حرف من اختلافی با حرف تو ندارد و موضوع همين پيچيده‌گی‌ها است. حقوق جهان‌شمول بايد تبليغ و ترويج شود اما از سوی ديگر در زنده‌گی روزمره و تلاش برای زنده‌گی بهتر نبايد واقعيت‌های موجود را ناديده گرفت و به بهانه‌ی شرايط ايده‌آل و بعد در دست‌رس نبودن آن شرايط ايده‌آل از تغييرات اندک اما موثر اجتناب کرد.(فرار به جلو)
منظور من اين بود. مسلما منظورم اين نيست که نبايد مترقی‌ترين و پيش‌رفته‌ترين حقوق جهان‌شمول را تبليغ و ترويج نکرد.


ماهی دودی 0:55 @ Tue, 12 Jul 05

۱: حال گنجی اصلا خوب نیست! شاید یکی از معدود زندانیان سیاسی که واقعا نگران حالش باشم اکبر گنجیه امیدوارم امروز جلوی در دانشگاه یه خبرایی بشه
۲:اميدوارم هر چه سريعتر وضعيت بچه های نوشی معلوم بشه!


غزل 23:54 @ Mon, 11 Jul 05

من هم با يک جانبه قضاوت کردن موافق نيستم و نمي شه اينگونه يکي را کوبيد،‌آنهم يک پدر؛‌ ما که از درد دل او خبر نداريم و حرفهايش را نشنيده ايم...
اما بهرحال درد نوشي، درد بسياري از زنان و مردان است و بايد با آن آگاهانه و منطقي برخورد کرد، تا کمتر شاهد حوادثي از اين قبيل باشيم.
دلم براي بچه ها مي سوزد که اين وسط آواره و سرگردانند.


شهلا 19:20 @ Mon, 11 Jul 05

درود بر تو شبح جان
دوست و هم میهن گلم بدون اجازه متن کامل این نوشته راجب نوشی جون را در سایتم وارد کردم.(اخه اینجا رو کسی نمیتونه تو ایران بخونه و فیلتر است)
کاشکی اونجا بودم و کمکی میتونسم انجام بدم برای این مادر بیچاره.
هر کار گروهی بخاهید انجام بدید بدون که منم هستم.
فدای تو .... تا درودی دگر بدرود.


atash 19:15 @ Mon, 11 Jul 05

شبح جان
دچارسردرگمی شدم .. از يک طرف نوشتی : باید با وسواس و دقت زيادی وارد عرصه‌ی مسايل خانواده‌گی شويم. شعارزده‌گی و فرمول‌های از پيش تعيين شده بدون در نظر گرفتن شرايط فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سياسی، حقوقی و عرفی صادر کردن؛ مشکلی از کسی حل نمی‌کند . ؛
و از طرف دیگر می گوئی :: اگر عضو انجيو و انجمنی که برای حمايت از خانواده و زنان تشکيل شده است نيستيم برويم و عضو شويم و فراموش نکنيم اين بيماری و اين انحراف از حقوق جهان‌شمول انسانی حل نمی‌شود مگر با برچيده شدن کل اين سيستم ضد انساني
در واقع يه جورائی انسان می ترسد وارد محدوده خانواده گردد زیرا باید شرایط اقلیمی و موقعیت سیاسی و اجتماعی را درنظرداشت پس با این حساب معلومه اصلا حرفش هم بیخود ست زیرايکی از موانع پیش رو همین خانواده ست که در تعریف خانواده مساوی با آقا و سرور به انضمام زنی که بچه می آورد.
از نظر من هم سازمان های غیردولتی مدافع حقوق زنان در ناامیدی مفرط موثرند .. البته انان که می گویند ما اصلا سیاسی نیستیم و کار خودرا در حیطه کمک های مردمی مثل صندوق خیره محسوب می دارند امن انها را رد نمی کنم چون هر کمک مردمی حتی ناچیز بسیار باارزش ست اما کافی نیست ..
به نظر من کم کم زنان پيشرو و مترقی بايد پايشان را از حيطه تابو قوائد و قوانین خانه وخانواده فراتر بگذارند و باور کنيم که مطرح کردن همین حقوق جهانشمولی و بالا بردن سطح توقعات زنان باید اساسی باشد. درست ست تا این نظام ست امکان هرگونه تغییر اساسی یک خواب ست اما به هر حال نمی شود که خواست های برابری طلبانه را در همین ابتذال قوانین مطرح نکنیم .
از کسانی که تا حرفی آزاديخواهانه می شنوند دیگران را متهم می کنند که اعيان نشين و خواسته های شيک دارند و فرهنگ مردم را در نطر نمی گیرند و یا اینکه بايد شرايط اقليمی هر کشوری را در نظر گرفت راستش خسته می شوم . خستگی بيشتر از اين لحاظ که در مقابل تو يک جريان ويا هوادارو فعال جنبش ايستاده که این را می گوید و نه يک فرد معمولی .. حالا حساب کن اگر طرفدارن برابری حقوق زنان ومردان در همه زمینه ها همین مسئله فرهنگی و اجتماعی را مطرح کنند دیگر باید با ناامیدی از همه چیز دست شست.


kasra 17:53 @ Mon, 11 Jul 05

از پیدا کردن این وبلاگ خوشحالم. با اجازه لینک بدهم؟ در ضمن دو لینکی را که در این مطلب به آنها اشاره کرده اید، فیلتر و مسدود هستند.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1237
تعداد نظرات: 24473
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 2, 2006 12:38 am


از کجا آمده‌اند؟