|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 20 تیرماه 1384 | July 11, 2005
● عدالت و آزادی
نوشی و جوجههایاش و اما باز هم گنجی و باز هم زرافشان و باز هم مسئلهی آزادی بيان و زندانيان سياسی.
سلام به همه
بابا یکی پیدا بشه به من یک مقاله راجب عدالت بده من فقط دو روز دیگر وقت دارم وگرنه بدبخت می شم
با عرض سلام من دانشجوی اقتصاد
شبح عزيز
سلام شبح ارجمند ! امروز پنج شنبه ساعت شش و نیم (۱۸ و ۳۰ دقیقه ) در ساختمان آستای دانشگاه فرانکفورت ( کامپوس قدمیه ) طبقه ی دوم برگزار می شه .
شبح جان
۲. كنترل ذهن و رفتار. درين نوع خشونت كه در ضمن يكي از روشهاي سيستميك حكومتهاي توتاليتر و شبه آن نيز هست، منجمله حكومت فعلي اخانيد، شايد بسادگي مورد ۱ نشود اوضاع را سرو ساماني آشتي جويانه بهش بخشيد. چون يكي ميخواد درين وسط و از سر آگاهي و قصد نسبت به حفظ برخي منافع مطمح نظر خودش آنهم با طرح تاكتيك و استراتژيهاي تست و بهبود يافته طرف ديگر را در جهاني مصنوعي و كاذب كه واسه آن بيچاره ساخته چنان مسخ و مسحور و محبوس و محصور و محذور كند تا اصلا تصوّر وجود يك دنياي مستقل و بكلّي دگر قابل پردازش توسّط ذهن خود آن به دام افتاده امكانپذير نباشد. حيرت و سردرگمي ما همينجاست و بصيرتمان درين مورد بسيار كم است؛ چرا كه ما متاسّفانه راجع به عشق و خشونت و هوشياري بطور تئوريك و علمي تقريبا هيچ نميدانيم! * من امّا اميدوارم كه وبلاگنويسي و وبلاگنا نويسي يا كتابنويسي نوشي خانم از سر تحريف و تقليب و دستبردن در واقعيّت اوضاع مربوطه آنهم در جهت عمدي ”ذهن ـ كنترل“ با شوهرش و كودكانشان نبوده باشد. مرسي :-)
من قبلا وقت نداشتم آنهم با جبرم به پاسخ آتش امّا در رابطه با متن شبح صدد توضيحات زير بودم: ۱. خشونت در اشل/لول/مرحله/حدّ زيستشناسانه. شما شخصيّت و كرامت طرف را مورد تحقير قرار داده و انكار ميكني و سپس بهش توهين آشكار. او نيز با شما متقابلا چنين و يا بدتر ميكند و باز شما هي و هر چه بيشتر در صدد خرد كردن حميّت و حرمت او به پيش ميتازيد و او بنوبه خودش به تمام ارزشها و كارهاي شما فاتحه ميخواند و برو كه ميري و خلاصه دو نفري ميفتين توي يك سرازيري از خودانباشتگيهاي بهمني و اوضاع در نهايت به يكسري بي پايان از سرزنشهاي ذليلانه و سپس كتك كاري و بعدا قهر و طلاق و شايد حتّي قتل يكي از طرفين، در ۶۵٪ در صد از موارد يا بيشتر قتل زنان بدست مردان، منجر بشود. اين درست مثل آنست كه شما ميري و به قلمروي حيواني نظير گاو يا بزي شاخدار و با تحريكش، يعني چالش منطقه و حريم او = تريتوري، وي را وادار به واكنشي بيولوژيكي ميكني؛ آدرنالين شما و آن حيوان همزمان ميره بالا؛ تپش ضربان قلبها افزايش پيدا ميكنه؛ عرق ميكنيد؛ انرژي اضافي و قابل مصرف در خود ميابيد و خلاصه گاو قوي هيكل با آن شاخهاي كشنده ميفته بدنبالتان و شما هم در فرار...! درينجور موارد شايد بشه با مداخلات مناسب و در مقاطع آغازين دعوا كاري مثبت و بكر نمود تا زوجين بهم برگردند و با رعايت احترام متقابل و از سر سازش و مصالحه به زندگيشان ادامه بدهند و خلاصه قضيه به متاركه نينجامد.
درورد بر مردم هميشه قهرمان ايران که حرف نهايی را خواهند زد.......استيداد سياه از مردم ميترسد...............اتحاد اتحاد.........دير يازود مردم با این نظام درگير خواهند شد.باور کنيد دوستان( شبح نازنين) سبعيت اين اوباش ناشی از ترس است.......اگر همه مردم باهم در يک روز معين تصميم بگيرند که بشاشند اخوندهارا سيل خواهد برد........به اميد انروز............نازنين
بلاگر های عزیز! نویسنده "یاد داشتهای از کابل"، سهراب کابلی، تهدید شده است یا وبلاگش را ببندد یا کشته خواهد شد. این، نقض صریح حق آزادی بیان، قلم و عقیده است. چنانچه خودش نوشته، بیشتر از یک هفته می شود پیامهای توهین آمیز و تهدید به مرگ در یافته است که بیشترین شان از طریق شبکه بی بی سی بوده. مهم نیست با او موافق باشیم یا نباشیم و مهم نیست که که او را تهدید کرده. در هر صورت باید این عمل را محکوم و افشا کنیم. اجازه ندهیم که اینگونه گلوی قلم ونوشته و اطلاع رسانی را بگیرند....
سلام. راستش من برای نوشی، گنجی و زرافشان متاصفم. و چقد راينجا اين کلمات مسخره اند. اينکه آدم انقدر مستاصل بشه که خودش رو به يه واژه متاسفم آويزون کنه. ديروز ۲۱ مثل اينکه روبری دانشگاه تهران به خاطر گنجی تحصن بود. من هم مثل خیلی های دیگه از ساعت ۵ تا چند ساعت بعدش که چهار راه وليعصر بودم نه می تونستم با موبايلم به جايی تماس بگيرم و نه کسی تونست باهام تماس بگيره.
منوچهر جان نمی دونم چرا داغ دلی اون هائیکه مرتب می گويند گنجی تنها زندان سياسی نيست و اول بايد جابگو کارهای گذاشته اش باشه وغيره رو سر توخالی کردم آخه دیواری کوتاه تر از دیوار تو پیدا نکردم و راحت می تونستم از روش بپرم :) مرا ببخش
من کرد نیستم. ولی این لینک که صحنه هایی از جسد شکنجه شده ی یک فعال کرده واقعا درد آوره ( اگه یه درصد احتمال میدین که حالتون به هم می خوره نگاه نکیند! خیلی فجیعه) http://www.rojhilat.org/index.asp?l=sv&t=a&id=1733
20تير:نامه جمعی از زندانيان اوين
هم میهنان گرامی نظر به اینکه جمعی از زندانیان سیاسی بازداشتگاه اوین از وضع بحرانی پنج تن از فعالین عقیدتی _سیاسی در بند بسیار نگرانند. با نهایت احترام به نام انچه که عدالت و ازادی خوانده می شود جهت اطلاع به استحضار ملت شریف ایران و همچنین مجامع رسمی حقوق بشر می رساند: 1_اقای علی رضا شریعت پناه بیش از یازده سال را در زندانهای رجایی شهر کرج و اوین محبوس بوده و ابان ماه سال گذشته از بند زندان اوین ازاد شده بود اما اخیرا" چند روزی قبل از نمایش انتخابات و مجددا" در یک حرکت غیر قانونی مامورین امنیتی به منزل ایشان حمله ور شده و او را به جای نا معلوم انتقال داده اند. گفتنی است اقای شریعت پناه همواره از معلولیت فیزیکی از لحاظ اندامهای داخلی و خارجی رنج می برد و حبس در سلولهای انفرادی بدون مراقبتهای ویژه ی پزشکی و حتی بهداشتی خطری جانی برای وی در بر خواهد داشت. 2_اقای خلیل شالچی که به حبس ابد محکوم گردیده و به تازگی از زندان یزد به بند 350بازداشتگاه اوین منتقل شده 56 ماه است که دوره ی حبس بی پایان خود را بدون اعطای مرخصی می گذراند. ایشان در کهولت در سن 65 سالگی به سر می برد و سابقه ی 15 سال زندان را از گذشته در پرونده ی خود دارد. وضغیت جسمانی اقای شالچی چنان است که علیرغم تایید پزشکی قانونی در مورد صعب العلاج بودن بیماری اش با توجه به مخالفت وزارت اطلاعات در خصوص اعمال ماده عجز از تحمل کیفر همچنان در زندان بسر می برد. نکته ی دیگری که لازم به یاداوری است ان است که مامورین بازداشتگاه 209 وابسته به وزارت اطلاعات تلاشهای بسیاری انجام می دهند تا از ایشان مصاحبه ی تلوزیونی تحت عنوان ندامت صورت گیرد. ولی تا کنون ایشان حاضر به انجام چنین اقدامی نشده است. 3_اقای سعید کمالیها (دانشجوی رشته ی پزشکی دانشگاه تهران )که حدود شش سال است در حبس به سر می برد و علی القاعده به پایان دوره ی محکومیت خود نیز نزدیک شده از سوی دادگاه انقلاب کرج به 74 ضربه شلاق محکوم گردیده. قابل ذکر است که ایشان دچار نارسایی های کلیوی می باشند و چنانچه حکم شلاق در مورد ایشان اعمال شود بی تردید موجب از کار افتادن سیستم کلیوی بدن وی خواهد شد. از طرف دیگر اقای کمالیها تنها به دلیل نگاشتن یک رشته نامه ی سرگشاده به اقای خامنه ای دارای پرونده ی مفتوحه ی دیگری می باشند. و از طریق مسولین دادگاه انقلاب تهدید به اجرای حکم ارتداد شده است. 4_اقای سعید ماسوری که بعد از گذشت چهار سال همچنان زیر حکم اعدام به سر می برد و در بند عمومی سالن یک نگهداری می شد قریب به یکسالی است که به بند 209 اطلاعات منتقل شده و در مکانی در بسته و تحت کنترل دایم بدون امکان ازتباط با دیگر زندانیان نگهداری می شود. لازم به ذکر است که اقای ماسوری از بدو دستگیری و متعاقب ان خارج کردن بخشی از دستگاه گوارش تحت عمل جراحی از نقص سیستم گوارش همواره رنج می برد. 5_اقای اکبر گنجی بیش از پنج سال را در زندان اوین گذرانده و طی این مدت همچنان با بیماری حاد تنفسی دست به گریبان بوده است. این در حالی است که علیرغم نیاز مبرم ایشان به مراقبتهای خاص پزشکی و خارج شدن وی ازمحیط الوده ی زندان هیچگونه ترتیب اثری از سوی مسولین سازمان زندانها و شخص مرتضوی که خود را متولی امور زندانیان سیاسی می پندارد(!) داده نشده است نباید فراموش کرد که ایشان با وجود شرایط فوق در اعتصاب غذا به سر می برد. در خاتمه ی این نوشته ی کوتاه مقصود از بیان وضعیت بحرانی ایجاد شده برای پنج نفر زندانی مذکور تنها توضیح این مطلب است دستگاه قضایی وابسته به حاکمیت استبدادی حتی خارج از چهارچوب قوانین پوسیده ی اسلامی به نوعی خواهان مرگ تدریجی مخالفین خود در زندان است. لذا ما جمعی از زندانیان سیاسی زندان اوین ضمن اینکه نگرانی خود را از وضعیت سلامتی این پنج نفر اعلام می داریم از کلیه ی گروهها سازمانها و ارگانها ی رسمی مدافع حقوق بشر خواهان رسیدگی سریع و قاطعانه نسبت به نقض حقوق انسانی در این موارد هستیم. 84/4/14
چهار ساعت صدها نفر در وسط شهر فرياد زدند: گنجی، گنجی... گنجی آزاد می شود گزارش خبرنگاران روز حکايت از آن دارد که ديروز چهار ساعت صدای گنحی گنجی در خيابان انقلاب و شلوغ ترين منطقه شهر بلند بود و مردم ساده و بی خبر بعد از بيست هفت سال شنيدند " زندانی سياسی آزاد بايد گردد". همزمان با اين تظاهرات گفتگوهای پشت پرده ای برای فراهم آوردن شراط برای آزادی اکبر گنجی آغاز شد. ۲۲ تیر ۱۳۸۴ - روز آنلاين
دوست عزيز هاله، با سلام معمولا در موارد مشابه، در جوامع کمی متمدنتر، قاضی يا مشاورين خانواده و غيره سعی می کنند مساله مادر و پدر را واقعا بفهمند و با اتکا بر منفعت بچه ها طرفين را به راه حلی که قربانی اش آنها نباشند (حتی اگر دندان قروچه پدر و مادر را داشته باشد) تشويق کنند. بچه ها روابط بزرگها را نمی فهمند، می خواهند که هم بابا و هم مامان را داشته باشند. احتياج دارند. بخصوص در جامعه ای مثل ايران بايد اين قطب نما را حفظ کرد.
در کامنت 43 ضمنا کامنتهای 30 و 31 را هم خودم نوشتم که در آنها هم نام افتاده است!
شراگيم عزيز!(42)
اول بگويم که اصلا مزاحم نيستی اينجا اصلا برای همين است ديگر.
چه عجب این نظر خواهی تو از آچمسی درآمد...!
test
آتش جان چند تا سؤال از دل مطالب ناب خودت: هان اي آتش سرد؛ بوی تند قلّابي اسپري مصنوعي و ارزان عطر گل ياس هم مفت خودت و همپالكيهات؛ رفيقجان!
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟ هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد. اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟ هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد. اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟ هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد. اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
بازديد كنندگان عزيز سايت روزنه!
مستقيم و بدون سانسور، سايتهاى ضد فيلتر روزنه و سايتهاى وابسته به ارگانهاى حزب كمونيست كارگرى ايران را، مجددأ به فيلتر كشيده است. زهى خيال باطل! اين نسل و اين مردم را نمى شود به تاريكخانه هاى فكرى قرون وسطايى فرستاد! اين تلاش در هر لحظه اش محكوم به شكست است. http://www.rowzane.gotdns.com/000_gonagon/sait%20an%20filt.html حسن پناهى سر دبير و مسئول سايت روزنه
آتش جان.
در جریان تجمع در مقابل دانشگاه تهران ناصر اشجاری (از فعالان سیاسی) از
آتش جان.
منوچهر۲۰
يك عضو شوراي مركزي ادوار تحكيم وحدت خبر از بازداشت موسوي خوئيني داد تصاویر خبرگزاری ها از تجمع اعترای به وضعیت اکبر گنجی (خسنآقا)
گزارش تجمع برای آزادی گنجی عکسی ديدنی از ايسنا با تشکر از مداد سفيد نازنين. چند عکس از خبرگزاری مهر چند لينک و خبر در صفرنوشتار
شبح عزیز. قابل توجه دوستان و دشمنان اکبر گنجی
علیرضا نزدیک به ۱۴ سال از عمر خود را طی بیست سال گذشته در زندانهای اوین و گوهردشت به خاطر مبارزه برای آزادی و دمکراسی گذرانده است. علیرضا شریعتپناه یک معلول مادرزاد جسمی است که حتا کارهای روزانهاش را به سختی انجام میدهد. وی دارای دو دست کوتاه و ناقص با انگشتانی کج و معوج است که به سختی چیزی را نگاه می دارند. برای آنکه سرش را شانه کند باید ُبرس را در دستش قرار داده و سرش را به ُبرس بکشد. دارای بالا تنهای کوتاه است که یک برآمدگی در جلو و یک قوز در عقب دارد. پاهایش باریک، کج و معوج و ناقص هستند و به سختی راه میرود . در ناحیه فک و دندانها و جمجمه نیز با ناهنجاری روبروست. چشمانش نزدیک به کوری هستند . بدون عینک به هیچ وجه قادر به تشخیص اشیاء و افراد نیست. قبل از آن که در سال ۷۱ برای بار دوم دستگیر شود چشمانش را عمل کرده بود، اما هنوز بخیهاش را نکشیده بود که دوباره دستگیرش کردند . در صحبت کردن مشکل دارد. صدایش غیرطبیعی است. اما با همه اینها موجب سربلندی زندانیان سیاسی و نماد مظلومیت آنان است و من افتخار میکنم که این سعادت را داشتهام که مدتی از عمرم را در کنار او و در یک بند بگذرانم. متأسفانه علیرضا شریعت پناه مورد بیمهری سازمانهای عریض و طویل حقوق بشری بینالمللی و داخلی قرار گرفته و گروه ها و افراد مدعی حقوق بشر به راحتی، بله به راحتی از کنار نامش با همه مظلومیتاش میگذرند. (۱) نمیدانم فردا برای پاسخ به تاریخ چه خواهند داشت؟ اگر کسی در فردای سرنگونی رژیم از آنها پرسید که چرا از او سخنی به میان نیاورده و تلاشی برای آزادیاش نکردهاند، چه خواهند گفت؟ اولین بار در دیماه ۱۳۷۴ هنگامی که «موریس دنبی کاپیتورن» نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت حقوق بشر به ایران میرفت با توضیح وضعیت علیرضا و مهرداد کلانی به صورت حضوری، کتبی و تلفنی خواستار ملاقات او با علیرضا و مهرداد کلانی شدم . متأسفانه کاپیتورن طی سفرش به ایران و دیدارش از زندان اوین نه خواهان ملاقات با آنها شد و نه در گزارشش اشارهای به آنها یا ملاقاتش با من کرد. در حالی که نام تمامی کسانی را که ملاقات کرده بود در گزارش آورده بود و تنها من استثنا شده بودم. من حتا آمادگی خود را برای سفر به ایران جهت نشان دادن محل قتل عام در زندان گوهردشت و اوین، معرفی آمران و عاملان این جنایت و دیگر موارد نقض حقوق بشر ... به صورت کتبی، حضوری و تلفنی اعلام کرده بودم . «کاپیتورن » [در برخورد حضوری در حاشیه پنجاه و دومین اجلاس کمیسیون حقوق بشر در ژنو ]، زمانی که با اعتراض من مواجه شد، به طور شفاهی عمیقاً اظهار تأسف کرد و توجیهش برای عدم درج نام من و شهادتم در گزارشش، زیر فشار نرفتن خانوادهام در ایران بود. همچنین برای عدم درخواست ملاقات با علیرضا دلیل تراشید که میترسیدم مقامات رژیم کس دیگری را به جای او نشانم دهند !! در ارتباط با مهرداد کلانی هم بهانه آورد که نمیخواستم پس از ملاقاتم با او وضعش خراب تر شود!! از او پرسیدم پس چگونه به چنین رژیمی اعتماد میکنید؟ چرا نشانی از رفتار ددمنشانه رژیم در روح گزارشتان نیست؟ در ثانی با توضیحاتی که در باره علیرضا دادم آن ها اگر در همه ایران هم که بگردند نمیتوانند کسی مانند او پیدا کنند و فرد دیگری را عوضی نشان شما دهند! یکی از جرمهای اصلی مهرداد کلانی دیدار او با گالیندوپل است و شما به خوبی از این موضوع مطلع هستید و موضوع در اسناد سازمان ملل و گزارش گالیندوپل هم آمده است ... کاپیتورن که از پاسخ من شرمنده شده و تحت فشار قرار گرفته بود، گفتههای مرا با سر تأیید کرد و تنها دستم را محکم فشرد ولی از پشت عینک ذرهبینیاش در چشمانم خیره شد و سکوت کرد و شاید هم می خندید ! سازمان دیده بان حقوق بشر که تا کنون دو گزارش علیه نقض حقوق بشر توسط مجاهدین انتشار داده حتا یک بار نیز حاضر نشده لااقل نامی از علیرضا شریعتپناه و نقض حقوق ابتدایی این زندانی ستمدیده توسط جمهوری اسلامی بر زبان آورد. عفو بینالملل و دیگر سازمانهای بینالمللی نیز در باره او سکوت اختیار کردهاند و گروههای سیاسی ایرانی که اعلام میکردند «حاضرند جانشان را بدهند تا لاجوردی بتواند حرفش را بزند»، نیز ــ از صدور یک اعلامیه خشک و خالی برای حمایت از او یا محکومیت جمهوری اسلامی تا کنون خودداری کردهاند. دلیل این همه بیمهری از سوی سازمان های مدعی دفاع از حقوق بشر داخلی و خارجی تنها و تنها یک چیز است و آن این حقیقت که علیرضا شریعت پناه یک هوادار سازمان مجاهدین خلق است و این در ذهن بسیاری از مدعیان حقوق بشر بزرگترین ُجرم است. ُجرمی بزرگتر از همراهی و همکاری با رژیم خمینی! این تنها یک اتهام نیست. این نکته را ذکر کنم که واکنش سازمان مجاهدین خلق هم در ارتباط با علیرضا شریعتپناه متأسفانه دست کمی از دیگر جریانهای سیاسی نداشته است که می گذریم ... این روزها شاهد امضای بیانیهها، طومارها و حمایت های وسیع بینالمللی جهت آزادی اکبر گنجی هستیم. دولت آمریکا و اتحادیه اروپا در بالاترین سطح خواهان آزادی اکبر گنجی شدهاند. من عمیقاً با گنجی، همسر و فرزندان دردکشیده و همچنین دیگر اعضای خانوادهاش احساس همدردی میکنم و هیچکس مخالفتی هم با این تلاشهای بینالمللی نداشته و ندارد . امروزه همه از بیماری آسم گنجی سخن میگویند و یک گزارش ۲۰۰۰ هزار صفحهای پزشکی از وضعیت او ... اما برخی از دوستان (اکنون اصلاح طلب) اکبر گنجی که او هیچ مرزبندی با آنها ندارد، در پانزدهم مرداد سال ۶۷ ساعت ۳ بعداز ظهر ناصر منصوری را که فلج قطع نخاعی بود روی برانکارد به قتلگاه برده و به دار کشیدند. در همان ساعت و در همان سری، غلامرضا مشهدی ابراهیم که از بیماری پیشرفته قلب رنج میبرد و تنها پسر مادرش بود را به دار کشیدند در همین روز ها سید مرتضی میرمحمدی که هر دوپایش را (به عنوان قصاص پایی که از یک پاسدار به هنگام دستگیری شکسته بود) در بازجویی با چکش شکسته بودند، به دار کشیدند. در همین ایام مادر صونا در بند اوین، شاهد رفتن دو دخترش سهیلا و مهری به قتلگاه بود و او را فریاد رسی نبود.
از گنجی به عنوان واسلاو هاول ایران نام برده میشود. ترجمهی آن این است که در ذهن عدهای وی چه بسا برای رهبری اپوزیسیون و ... آماده میشود. فراموش نکنیم که اکبر گنجی در کشوری که آیتالله منتظری ۱۷ سال پیش به محکومیت قتلعام زندانیان سیاسی پرداخت، هنوز اشارهای به این جنایت بزرگ علیه بشریت نکرده است. فراموش نکنیم او در حالی کلمهای در محکومیت این جنایت بزرگ علیه بشریت بر زبان نرانده که دکتر محمد ملکی علیرغم پیری، ضعف جسمی و نداشتن پشتوانه بخشی از حاکمیت، به روشن ترین وجه خواستار مجازات عاملان قتلعام ۶۷، این جنایت بزرگ شده است. سعدی چه موشکافی دقیقی کرده بود : گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد اکبر گنجی که با دو وزارتخانه ارشاد و فرهنگ اسلامی و وزارت خارجه(۲) و همچنین عقیدتی – سیاسی سپاه پاسداران در سیاه ترین سالهای جمهوری اسلامی همکاری داشته، امروزه نه تنها از مردم شریف میهنش طلب عفو و بخشش نمیکند که در مرخصی چند روزهای که آمده بود از قاطعیت «امام خمینی» سخن به میان آورده و آن را به رخ دیگران میکشد. من اما این قاطعیت را در قتلعام سال ۶۷ و همچنین کشتارهای دستجمعی سالهای ابتدایی دهه ۶۰ و سرکوب هموطنانمان در کردستان و گنبد و ... دیده بودم. گنجی نگفتهاست که قاطعیت امام را در کجا دیده است ؟ به هنگام مرخصی اخیرش او بار دیگر در حلقه کسانی قرار گرفت که دست در خون بهترین فرزندان این میهن دارند، آیا این تنها یک اتهام است ؟ او که حتا به شهادت خانم مهرانگیز کار در زندان و بازجویی ابا داشت او را با دیگر دستگیر شدگان کنفرانس برلین از یک قماش بدانند، امروز از حمایت تام و کمال بخش وسیعی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی برخوردار است.
نمیخواهم در اینجا از «مانیفست جمهوری خواهی» اکبر گنجی صحبت کنم که با وجود اینکه پته استبداد را روی آب ریخته، در نهايت سر از جامعه باز «کارل پوپر »، تطهير انقلابات مخملی و نقشههای بانک جهانی، صندوق بين المللی پول، سازمان تجارت جهانی و راه حل های سرمايه داری پسند، در می آورد. از این مسئله هم می گذریم که او با غلطيدن به ورطه نئوليبراليسم، از مردم و آزادی به معنی واقعی کلمه، دور می شود ... آنچه اهمیت دارد اینست که او به امثال خامنه ای و نظام سلطانی پیله کرده، مورد ستم واقع شده و شایسته همدردی است اما (با تمام این اوصاف) نباید به حرمت نهفته در کلمات بیاعتنا بود. متأسفانه جو مغشوش کنونی کار را به جایی رسانده است که مادران شهدا نیز اعلامیه داده و او را فرزند خویش معرفی میکنند غافل از آن که وی همچنان قاطعیت باعث و بانی قتل عام سال ۶۷ را می ستاید! همان به اصطلاح امامی که با فتوای ضد انسانی خویش حتا از جسم رنجور دهها و صدها زندانی مبارز و آزادیخواه، مذهبی و غیرمذهبی هم نگذشتند ... به این ترتیب وقتی که دفاع از زندانیان سیاسی تنها چند نفر را در بر گرفته و علیرغم آگاهی از وضعیت دیگرانی که در شرایط بسیار وخامتبار تری به سر میبرند، تنها نام یکی دو نفر برجسته میشود، به من حق دهید که حتا به انگیزه و هدف افراد و نیروهایی که به حمایت و پشتیبانی از آزادی اکبر گنجی برخاستهاند نیز به دیده شک بنگرم. و به من حق دهید اگر نتوانم به خلوص نیتشان در دفاع از حقوق بشر و زندانی سیاسی اعتماد کنم و نتوانم به خود بقبولانم که این همه تلاش صرفاً به خاطر ارزش گذاشتن و نفس دفاع از حقوق بشر است. پاورقی: ۱- پیش از این، من در دو مقاله که در سایتهای اینترنتی منتشر شد و همچنین در مصاحبه با رادیو پژواک سوئد و نیز در کتاب «نه زیستن نه مرگ» چندین بار از او نام برده و خواهان پیگیری وضعیت او شدهام. با این همه متأسفانه هیچ یک از نیروهای سیاسی و مدافع حقوق بشر ایرانی به این مسئله نپرداختند، چرا؟ ۲- در همان روزهایی که بسیاری از نیروهای اپوزیسیون و پناهجویان ایرانی با دربدری و سیه روزی در ترکیه روز را به شب میرساندند، اکبر گنجی وابسته فرهنگی سفارت ایران در ترکیه بود. این در زمانی بود که این سفارت سخیفترین توطئهها را بر علیه هموطنان ما که -از بند رژیم رسته بودند- در ترکیه اجرا میکرد.
دوستان عزيز!
puya
سلام بر هادي عزيز
سلام بر شبح عزيز
من منکر حق پدرها نیستم ولی یادمان نرود که در جامعه ی مرد سالار ما با قوانین اسلامی حاکم بر آن همیشه این حق مادران است که پایمال می شود. زنان ما همیشه از حقوق ابتدایی خود محروم بوده اند و خواهند بود. تساوی حقوق هم تنها خواب خوشی است که هنوز حقیقت نیافته است.
نادر عزيز!(17)
سعيد گرامی
سلام شبح عزيز !
صادق عزيز!(14)
آفرین صادق
دوست گرامی که با امضای محفوظ کامنت گذاشتهیی(7)
معمولا در موارد مشابه، در جوامع کمی متمدنتر، قاضی يا مشاورين خانواده و غيره سعی می کنند مساله مادر و پدر را واقعا بفهمند و با اتکا بر منفعت بچه ها طرفين را به راه حلی که قربانی اش آنها نباشند (حتی اگر دندان قروچه پدر و مادر را داشته باشد) تشويق کنند. بچه ها روابط بزرگها را نمی فهمند، می خواهند که هم بابا و هم مامان را داشته باشند. احتياج دارند. بخصوص در جامعه ای مثل ايران بايد اين قطب نما را حفظ کرد.
سعيد جان!(12)
در اینجا که منم چه کسی می داند که بودن نیز همچون زیستن سخت طاقت فرساست...
جناب شبح:
۲. ميگي ”من اين روزها کمتر می توانم به انيترنت وصل شوم و روزنامه هم کمتر میخوانم و از جريانات روز به کلی بیاطلاع هستم.“ خوب جدّا دمت گرم چون با نخواندن روزنامه هيچ چيز مهمّي را توي زندگيت از دست نميدي كه هيچ بلكه ممكنه يك آرامشي به مخت و آن ميمهاي پرت و پلا در فضايش بدي كه كمي رسوب بكنند و هر كدام سر جايشان بشينند شايد به شهوداتي دست يافتي كه بارقه اش همه و منجمله خودت را شوكّه نمود :-) دست بر قضا نه تنها اخبار و تحليلات ژورناليستي نشانه يك غرور كاذب نويسندگان به همه داني و جدّي گرفتن مطالبشان است و لالائي خوابي خوش واسه خوانندگانشان ميگن بلكه تو را نسبت به آنچه واقعا حادث خواهد شد و اتّفاقا وضع محيطتت را بشدّت عوض خواهند نمود كور و كر ميكنند؛ حالا بگذريم از لال شدنمان پس از مواجهه با امر نامترقبّه. ما يكعمر خبر و تحليل ميخوانيم آنهم بوسيله منابع گوناگون و كذا ولي باز آندست از رويدادهاي اجتماعي كه واقعا مؤثّر و منقلبانه اوضاعمان را ريخت و صورت ميدن تو گوئي از دل چنان اخبارها و تحليلها بيرون نميان بلكه از پرده غيب ميزنن بيرون. اين پرده امّا غيب نيست بلكه ناشي از تمايل شرطبندانه رفتاري ماست به استقراء. در حاليكه استقراء در مورد پديده هاي فاقد اراده و يا نسبتا ناپيچيده رياضي، تاس، يا تجربي با پيروي از الگوريتمهاي ساده يادگيري، بازتطبيقيهاي حيرت آور ويروس ايدز كه حتّي با كوكتلي از واكسنها هم نميشه رامش نمود، تا حدّي معقوله ولي چه كنيم كه در ساحت انساني با ابتكار و بلوف و يك روانشناسي تاريخي مواجهيم. آره؛ گور پدر هر چه روزنامه و خبر و تحليله. حالا تو از من بلنگيري هان، و قضيه رو ظاهري بفهمي!
شبح جان؛
۲. برخورد با منطق وضع موجود بطور همزماني. ببين آتشجان؛ چي جوري بگم تا بفهمي؟! بذار با يك مثال كمي تقريب ذهني واست ايجاد بكنم. شما نميتوني يك پانداي چيني رو برداري كه پس از هزاران سال با محيط زيست و چالشهاي خودي آن خو گرفته و بهر رو دارد زندگيش را ميكند زرتي بندازي توي جنگلهاي دائما باراني آمازون و بگي يالّا ياد بگير چي جوري از بقاي خودت مواظبت و در دفاع از خودت مراقبت و از توليد مثل خودت غفلت نورز. و بعد هم با خودت بگي عجب گلي بسر اين چاينيز زبان نافهم چاپستيك بدست كانجي نويس مائوئيست بوديست زدم. عزيزم، آقا خرسه بامبو خور نازنينمان ظرف سه روز ميميره پي كارش و آنگاه اگر از هيكل و جسد سنگين و عفنش چيزي برجاي مانده باشه روسياهيش به ذغال آتش سرد ميگه زكّي! بابا همون خدا هم كه انسان رو از بهشت انداخت بيرون حدّاقل دعاكردن رو بهش ياد داد يا بهشون گفت از حيوونات برين عادت زندگي ياد بگيرين. قضيه دفن هابيل توسّط قابيل آنهم با رعايت حقّ كپي رايت از روي اون زاغ سياه يادته؟! درين بادي؛ ادراك اين چيزا ابتدائيه هان. . .؟!
آتش: ” از کسانی که تا حرفی آزاديخواهانه می شنوند دیگران را متهم می کنند که ... باید با ناامیدی از همه چیز دست شست.“ من راستش فكر نميكنم آندسته از كسان مورد اشارة آتش وجود خارجي درين بلاگ داشته باشند. مطلب مركزين آندست از اينها نه اخم و تخم روترشانه و خسّت گونه است نسبت به آزادي و نه انكار بسط حقوق شناخته و معتبر و مقبول جهاني انسان مدرن/پسا مدرن. حرف آنها بسيار ساده است؛ ولي نافهمي امثال تو و تشكيلاتته كه دقيقا شده مايه نااميدي. ميزت را بچرخان و ببين كه همين درب از پاشنه ديگري هم ميچرخد. قربونت؛ آنها ادّعاي بس مهمّي را دارند به اينكه اوضاع تكامل و رشد فرهنگي مردمان ما تقريبا شبيه آن دانش آموزي است كه شماي روشنفكر در مقام ريخت و ژست معلّم ميخواي يك چيزي بهش ياد بدي؛ درسته! حالا شما در مقام تعليم/روشنگري بايد در آن واحد در دو جبهه با تاريكي به پيكار برخيزي:
تحصن ۳ روزه در مرکز شهر کلن. نبايد بگذاريم کبرا رحمانپور را اعدام کنند!
http://blog.naqd.org/mona/
نوشی که تا دیروز به خاطر لینک خودش را میکشت و به همه التماس می کرد به او لینک بدهند.
آتش جان!
۱: حال گنجی اصلا خوب نیست! شاید یکی از معدود زندانیان سیاسی که واقعا نگران حالش باشم اکبر گنجیه امیدوارم امروز جلوی در دانشگاه یه خبرایی بشه
من هم با يک جانبه قضاوت کردن موافق نيستم و نمي شه اينگونه يکي را کوبيد،آنهم يک پدر؛ ما که از درد دل او خبر نداريم و حرفهايش را نشنيده ايم...
درود بر تو شبح جان
شبح جان
از پیدا کردن این وبلاگ خوشحالم. با اجازه لینک بدهم؟ در ضمن دو لینکی را که در این مطلب به آنها اشاره کرده اید، فیلتر و مسدود هستند. |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1237
تعداد نظرات: 24473 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 2, 2006 12:38 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||