|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه، 18 تیرماه 1384 | July 09, 2005
● امروز 18 تير است.
"بگذار زندهگی بميرد. مرگ نبايد زندهگی کند." کارل مارکس
سلام گزارشات درگیری های امروز حتما بخونید!!!!
سعيد جان!(21)
شبح جان؛
شبح جان؛
روز گار خوشی بود!آتش!ضد شورش!بد و بیراه!.....
سلام شبحی!
** نقد آريا از ديدگاه متافيزيك: امّا آنچه را كه آريا ظاهرا ازش غافله؛ مسئله ميزان تسلّط ماست به هضم سير وقايع و معناي آنها واسه يك امر مهمتر. آن چيست؟!
حالا ممكنه با پارادوكسي مواجه بشيم؛ بدينترتيب: خوب پس حالا كه قضيه از يكطرف نسبي است و از طرف ديگر شرح صدر و درس عبرتم آرزوست پس بهتر نيست كه يك مرجع و معيار و مركز و معادله و اتوريته و كذا را بكنيم اين وسط داور و خلاصه تن به يك اطلاق اسطوره اي بديم تا بشود كعبه مقدّس كائنات تجارب انساني و سپس مدارهائي از اجرام دوراني/تاريخي بر گردش بطور حلزوني و منظومانه بچرخانيم؟! پاسخ شما به اين پرسش ميتواند از سر دو موضع و موقف باشد: ۲. ديني: دست بر قضا هر كه يكدور تورات يا انجيل يا قرآن را خوانده باشد ميداند كه تا چه حد خدا در تضاد خصمانه است با ايندست نگرشهاي اساطيري. خدا اساطير الاوّلين را به باد تمسخر و لذا پرهيز ميگيرد. علّتش هم سخت واضحه و مبرهن به استدلالهاي تئولوژيك. * نقد آريا از زاويه تـئولوژيك:
آرياجان؛ سعيد: من علي رغم خواست به حقّم به ارائه چنان برهاني از جانب تو مطالبي را بطور خلاصه ميگم. به لحاظ اسطوره اي كه راستش حاليم نيست آرياجان؛ امّا سرايت اين حكم عام/هگل وار تو در مورد الهيّات و فلسفه را مطلقا نه قبول دارم و نه مفيد ميدانم. منظورت در كدامين مكتب تئولوژيك و در كدامين سيستم متافيزيكي است كه زمان واجد ويژگي فوق است؟! مگر نه اينست كه ما همه امور را از ديدگاه خودمان ميبينيم؛ چه در مقام نسبتشان با ما و چه در مقام پروجكت/انعكاس خاصّ منافعمان در رابطه با آنها و اين نه يك گناه ديني است و نه خبطي فلسفي. خلاصه ما هر چه را كه هست بر حسب مشتي از تصوّرات، تصاوير و صور ادراكي و تصديقي و آنچه مثلا تجربه نام دارد در نفس ما و به شكلي انباشته و خام ادراك ميكنيم ديگه. و باز مگر نه آنست كه ما فضا و زمان را چنان تجربه مي كنيم كه گوئي همين ما واقعا در مركزش هستيم، اينجاي من آنجاي توست و بالعكس و نقاط عطف تاريخ من و تقويم و اوقات من با ديگري متفاوت و تابع شخص ناظر. زمان اكنون من آينده فرداي ديگريست و آنچه من ميكنم تاريخ فرداست و آنچه ديگران كردند تاريخ امروز من و كذا. و اينهمه نه عصيان است عليه خدا و نه در تناقض است با امّهات اكسيومهاي مكاتب متافيزيكي مثلا! حالا دو گونه ميشود با اينگونه نسبيّت برخورد نمود:
راستی شبح جان من شخصا مزه آزادی را چشيده ام .. مثل هسته بسیار شيرين زردالو شکم پاره ........ وای که خيلی زمانش کوتاه بود
شبح جان چه جالب !!!!!!! آزادی به تعبیرطبقه خواص به مانند قطره چکاني ست که می توان با آن هدايت و کنترل حیات انسانی را به ميزان قطرات جاری از آن هدایت کرد تا بلکه این نظم نوین جهانی مد نظر را به سهولت و باب طبع خود اداره و کنترل کنند. انها از همه ابزار برای بهتر نشان دادن این نطم مورد اشاره استفاده می کنند از فیلسوفش گرفته تا جامعه شناس و تاریخ شناسش تا بگویند اول جامعه را از فقر فلسفی سیراب کنیم تا ر گه ها ی آزادیخواهی و آزادی طلبی در شریان زندگی به عنوان یک غذای روح و روان سرتاسر محیط را احاطه کند. بیچاره آن کس که گلویش را هزار بار پاره می کند و می دوزد تا بگوید حقوق و آزادی های انسانی برای همه جهانیان ست و اگر ما آن را نچشیده ایم اما مزه آن را از دنیا گرفت ایم و همان را می خواهیم بی کم وکسر ..
من جاي ماركس تكامل نافهم بودم و در همان شرايط و منطق وضعي كه ايشان بقول شبح، سانسور، ميم مزبور را ساخته ميگفتم: لابد ماركس اگه جاي خدا يا بعنوان مكانسين او بكار خلقت تكاملي وي گمارده ميشد ما الان اينجا نبوديم ؛-) ما به چه حقّي و با چه مجوّز اخلاقي و بر اساس كدامين معيار ارزشي و قبول كدامين مسئوليّت بايد بخودمان حق بدهيم كه: چه خونها و چه حرمانها و چه رنجها كه بواسطه انتشار ميمهاي اينچنيني توسّط اين ايده ئولوگ بي مسئوليّت ريخته شد !!!
شبح جان تصویر واقعی دنیا را ببین! در یک سو توده های میلیونی را می بینی که موج مخالفت با آنچه که به نامْ نظمْ ، برای حفظ منافع سران و گرداننده گان چپاول گر دنیا که « می خواهند» به اجرا در بیاورند، در صحنه هستند همانها که با برگزاری اعتراضات جهانی- کنسرت ها استقبال بی سابقه جهانی، پشتیبان واقعی فقر/استبداد جهانی هستند و در سویی دیگرمنتخبین /منتصبین سودآوری که« داعیه نظم» را در کنفرانس های نا موفق برای بیشترشدن فقر برگزار می کنند.
باور می کنی اصلا یادم نبود که 18 تیر است . چه زود گذشت. چه زود یادمان رفت!
متاسفانه بسياری از احزاب چپ نسبت به شرايط گنجی و تلاش سيستماتيک برای ياری به او کم اعتنا هستند. آيا علت را بايد در عينکهای ايدئولوژيک جست.
شبح عزيز لطفا از گنجی هم بگو.
شبح جان! فكر مى كنم در اين باره ( وقايع 18 تير)، شعر شاملو مناسبتر و هنرمندانه تر از ماركس (من شرمنده ى گل روى ماركس هستم!) است: غافلان
سلام دوست عزيز . ممنون که سر زدی به ما .بدرود
باور میکنی روزها رو گم کردهام؟
بهرام جان!(3)
شبح عزیز، در این جمله، اصل را که *زندگی* ست از پای در میاوریم که حتی نصیب فرع یعنی *مرگ* هم نشود. آیا بهتر نیست اصل را فدای فرع نکنیم و بگوییم: *مگذار زندگی بمیرد، مرگ نیز باید زندگی کند.* این به متد دیالتیکی مارکس نزدیکتر است تا آن جمله.
بگذار زندهگی بميرد. مرگ نبايد زندهگی کند.:)
آزادی...ای خجسته آزادی |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:07 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||