|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 16 تیرماه 1384 | July 07, 2005
● شبح خوش عطر و بو میشود.
پینوشت: خوشحال هستم که نوشتن اين مطلب مصادف شد با آزادی مجتبا سميعینژاد عزيز! اين آزادی و پيروزی را به همهی آزادیخواهانی که برای آزادی مجتبی عزيز تلاش کردند و به خانواده و دوستان او تبريک میگويم. مجتبي جان به خانه خوش آمدی. اميدوارم اين مقدمهی آزادی تمام زندانيان سياسی باشد.
Record
یک مقاله از آمار واحتمالات مهندسی می خواهم؟
. iran baid nabod shavad
اگه کون تنگ می خوای بیا سراغ ياشار احد سارمی
«هواپيما هم ميتواند سقوط کند و يا سقوط نکند». ـ « آمريکا به ايران حمله ميکند يا نميکند » اين گونه تئوری ها بر مبنای نظرات کسانی مانند کارل پاپر تئوری علمی نيستند .چرا که ، تنورى هاى علمى ابن خاصيت را دارند، که آشکارا معلوم مى کنند که چگونه فابل نفى هستند. . ليکن جمله اينکه "خورشيد به دور زمين مى چرخد" تئورى علمى است، چراکه قابل نفى است، همانطورکه کپرنيک با نفى آن مبناى اثبات تنورى خود بعنى گردش زمين به دور خورشيد را گذاشت. بنابراين اگر کسى بتواند نشان دهد که خورشيد در جايى که بايد باشد، نيست، تئورى بطلميوسى را رد کرده است.
سعيد عزيز. کامنت آخر شما [ ۶۷] نشان ميدهد که در محيطی دوستانه بهتر ميتوان بحث ها را دنبال کرد و چيز ياد گرفت. اگه در قضاوت ها تندروی کردم ازت پوزش ميطلبم. خشم و کينه را بايد بسوی ج. اسلامی بعنوان بزرگترين دشمن فرهنگ و علم و بشريت کاناليزه کرد. شاد و در فعاليت هايت موفق باشی !
جواب به حسين م.: ۲. تجربي. ۳. رفتاري. خوب حسين آقا؛
مقايسه كردن احتمال روى لبه ايستادن يك سكه ، با احتمال حمله يا عدم حمله آمريكا ، كه سعيد(56) مطرح كرده است، مصداق بارز قياس مع الفارق است. چرا كه بحث ما درباره وقوع يك رويداد است، كه منطقآ، فقط دو حالت دارد. سعيد بايد پاسخ دهد كه ،حالت سومى كه متناظر با روى لبه قرار گرفتن سكه باشد ، در بحث ما ، كدام است؟
فلسفه در تاريخ خود هميشه با سه پايه برخورد کرده است. انســان ، جامعـــه ، خــــدا . هر فيلسوفی يکی از اين سه پايه را پايه اساس خود کرده و آن دو ديگر را پيرو آن دانسته است. فيلسوف های بزرگ توانسته اند با درک دانش زمانه خود به آن سه پايه اساسی ، با دانش زمان خود پاسخ دهند. مثلا فيلسوفی باور به فرد و توانايی انسان داردو نقش خدا و يا جامعه را کمتر ميبيند و ... اما حيرت انگيز ترين مسئله وجود افرادی مثل ملا سعيد خودمان ميباشد. اين فرد خودپرست بنا به دلايلی نامعلوم ( مثلا شايد پز دادن به دختر خاله )به فلسفه رو آورده ولی تضاد اساسی او در اين است که او با ديدی تحقيرآميز به انسانها [ به غير خودش ] نگاه ميکند ، از جامعه هم منزجر است و بقول خودش با خدا هم ميانه خوبی ندارد !! خلاصه کلام خودش را گذاشته سر کار !! . نه تو وجودش هارمونی و آرامش هست و نه قادره به محيطش آرامش و انرژی مثبت بده. چشم ديدن دگر انديشان را هم ندارد. آدم با استعداديه و هر از گاهی تک و توک حرف بدی هم نميزنه ولی انقدر تلخ و ذهر آلود هست که حتی دوستانش ؟؟ با يک من عسل هم نميتونند قبولش کنند. خود خواسته يا ناخود آگاه ريشه های فکريش توی يک جامعه توتاليتر استبدادی رشد گرفته. و تمامی اين فاکتورها کاراکتر ناهنجاری را شکل داده که موجب تاثر است. سعيد جان اگر نيکی کاملا در درونت محو نشده کم به رفتارت انديشه کن و دستکم کمی فروتنی از آريای گرامی ياد بگير. موفق باشی !
ملا سعيد. نميفهم که تو اون کله تو از پهن پر شده يا از پوپر. از ميليونها بحث و مجادله که در مورد هزاران و هزاران مبحث مختلف در روز ميشه ،[ از مسائل علمی گرفته تا سياسی و محيط زيست و ... ] کدام مشنگی را مثل خودت سراغ داری که يکسره جملات فلسفی حفظ شده را توی تمامی بحث ها قاطی کنه. البته مباحث فلسفی هم ارزش خاص خودش را دارد اما سلاخی هر بحثی از اين طريق ناشی از همان صفت مگسی خودت ميباشد. آخه تا کی ميخواهی خودت را مسخره کنی. اگه کسی تحويلت نميگره ، حداقل خودت با خودت آشتی کنی و برو خواستگاری خودت . يه حالی به خودت بده ، بلکه آرامش فلسفی بگيری !!
سعيد ممتيک ۶۱ ده وقتی که من ميگم مخت تارعنکبوت بسته اس به اين دليل است نوشته ای : (اخانيد كه رقمي نيستند اين ملّت فربه و توانا و زيرك هولاگوي مغول جهان برانداز را در دست خواجه نصيرالدين طوسي به يك پاپي لوس و ننر بدل كرد) خوب مردک پفيوز خودت که جواب خودت را با اين مثال داده ای !!!!!!!!!!
اخبار ۱۸ تير کسی داره بنويسه
اردشير: ”ماهيت فلسفه عبارت از جست وجوي حقيقت است نه وصول به آن.“ ۱. نه جانم قضيه به اين دگماتيك و چريك مريك بازيها و بخصوص چاپزدنها كه تو ورداشتي چارتا كلام نوشتي اينجا نيستش داداش. فلسفه را هر فيلسوفي تعريفي واسه خودش داره از ملّاصدراش بگير كه ميگد معرفت به موجودات من حيث وجود محضشان آنهم بقدر طاقت انساني و بيا تا ويتگنشتاين كه ميگد يك بازي است واسه رو كردن مشتي معمّاهاي زباني (و بعدا هم پس از تجديد نظر در افكارش گفت) ذهني است. يكي ديگه هم مثل پوپر برين است كه فلسفه معرفتي نقدي ـ عقلاني و غير قابل اثبات/ابطال است آنهم از براي قرب/نزديكي هر چه بيشتر/بهتر ما به حقيقت و نه دستيابي بهش. و برو كه ميري. خلاصه؛ ما دو تا فيلسوف نداريم كه حدّاقل دو جور فلسفه را تعريف نكرده باشند. بهر رو؛ بالاخره بايد كار فلسفي و علمي كرد يا نكرد اردشيرخان؟! مگر من شاهد مثالهاي مطالبم انبياء و اولياء الهي و مصحفات قدسيشان بود يا مثلا بياناتم رو برداري از افاضات نمازهاي جمعه ملّاحسني اروميّه است قربون مخ گيجت؟! * * * ۲. ناناجان؛
ولتر، فيلسوف و نويسنده فرانسوي، مي نويسد: «در طول سفرهايم، با برهمني كهنسال روبرو شدم كه مردي بسيار عاقل و دانا ونيك بود. به علاوه بسيار ثروتمند هم بود. روزي به من گفت: اي كاش هرگز از مادرزاده نمي شدم. پرسيدم: چرا؟ گفت: چهل سال تحصيل و مطالعه كرده ام كه همه اش هدر رفته است. من زاده شده ام، در زمان زندگي كرده ام اما نمي دانم زمان چيست. همانطور كه حكماي ماگفته اند خودم را بين دوسوي بي نهايت مي بينم اما از سرمديت هيچ تصوري ندارم. از ماده تركيب يافته ام و فكر مي كنم، اما ماهيت ماده و فكر را نمي شناسم. نمي دانم چرا وجوددارم. سالها كتاب خوانده ام و با دوستاني فاضل نشست و برخاست داشته ام اما باز هم چيزي نمي دانم. نمي دانم كيستم، از كجا آمده ام و به كجا مي روم. «ماهيت فلسفه عبارت از جست وجوي حقيقت است نه وصول به آن» اين سخن تلويحاً بدين معناست كه پرسش هاي فلسفه مهمتر از پاسخ هاي آنهاست .
سعيد ممتيک ۵۶ تو اساسا چی ميگی ؟ آيا واقعا تصور ميکنی حتی يک نفر از کسانی که اينجا را ميخوانند اساسا اهميتی به تو و روده درازی ها عمدتا هذيان آلود تو ميدهند !!!!!!! در گاله دهانت را راجع به اردشير ببند و بيش از حدت راجع به او شکر نخور !!!! فهميدی .... تو حتا اگر خودت را هم بکشی قادر به قرار گرفتن در يک ليگ با اردشير نيستی پس لطفا خفه !!!!!!! در مورد شخص خودم هم اگر خوشحال ميشوی برايت مينويسم : نه امريکا به ايران حمله نخواهد کرد!!!!!!!!! خوب شد خيالت راحت شد ؟
پس از كودتاى امپرياليستى اسفند ١٢٩٩ در ايران در سطح بعضى از سازمانهاى سياسى موسوم به سراسرى بويژه چپ٬ هميشه مساله اى بنام مساله ملى و يا مساله ملل ايرانى وجود داشته استּاين مساله در برنامه هاى جريانات سياسي مانند حزب كمونيست ايران و ּּּּ منعكس شده استּحزب كمونيست ايران همان حزب عدالت آذربايجان بود كه با تشكيل جمهوري سوسياليستى گيلان٬ در اولين كنگره خود و در اشتباهى تاريخى نام خود را به حزب كمونيست ايران تغيير دادּ در اولين كنگره اين حزب هيچ كس فارسي بلد نبود و همه به روسي و يا تركي صحبت ميكردند و سپس حرفهاي آنها از تركى و روسي به فارسي ترجمه ميشدּ به عنوان نمونه اى از چگونگى تلقى از مساله ملى در سازمانهاى موسوم به سراسرى در آغاز قرن بيستم پاراگراف زير از نشريه ستاره سرخ. ارگان كميته مركزى فرقه كمونيست ايران. سال اول. شماره 4-3 خرداد- تير 1308 ژوئن- ژوئيه 1929 وين-اطريش نقل مىشودּ در اين پاراگراف از جمله در باره تسلط قوم فارس بر اركان دولت٬ تحميل زبان فارسى بر ملل غيرفارس و عقب ماندگى سرزمينهاى ملى چنين گفته مىشود: «قسمت موسوم بفارس يا تاجيك مملكت كه امروزه بر عموم اهالى اين سرزمين حكمرانى ميكنند بيشتر از 45% جمعيت ايران نبوده و با وجود اين تمام اقتدارات حكومتى و ادارات و پست هاى دولتى را اين يك قسمت از سكنه و يا بعبارت صحيح تر صنف حاكمه آن اشراف و ملاكين و متفـقـين و عمال ايشان در دست گرفته و براى خود انحصار نموده اند. تفاوت اقتصادى و معارفى و عدم تساوى درجه معلومات بين اهالى پايتخت و ولايات در نتيجه بىاعتنائى جنايتكارانه اولياى «دولت علـّيه» و عدم اختيار و استقلال ولايات در صرف بودجه محلى خويش- باندازه ايست كه تمام مشاغل دولتى قهـرا در انحصار پشت ميزنشينان طهـرانى واقع گرديده. در بين ايلات و دهات نه فقط مدرسه اى داير و معمول نيست كه حتى علوم دوره متوسطه و يا دوره ابتدائى را در ميان توده ترويج كند، بلكه هـرگاه يكى دو مدرسه مقدماتى هم موقتا در موقع ورود «موكب همايونى» [رضاشاه] (براى گردش و يا "ملاحظات سياسى!" يعنى بزبان ساده براى ظاهـرفريبى و چپاول و اخذ رشوه و پـيشكشى) با بودجه غيركافى در بين تراكمه و يا عربستان ايران مفتوح ميشود٬ در آنها هم بطور اجبار بزبان فارسى تدريس ميشود كه هيچ طفل بيچاره عرب و يا تركمن و كرد سر از «دروس و علوم» درنياورده و يا اگر هم با وجود همه موانع باصطلاح از رو درنرفته و با كمال اصرار بخواهد چيزى بفهمد، بايد با مشكلات و زحمات كمرشكن كار يكماهه را در عرض چند سال طى نمايد.
آذر و حسين ميم و نانا؛ بعد خيلي جالبه كه اردشير بيسوات و شوت مياد مثال كمربند مياره واسه ما؛ بابا بحث بر سر تعامل و بازي بلوف عمّالهاي خودمختار و پروسسگر بازخورندي داده هاست آنهم در پيچيده ترين نوع ارگانيسم كه همانا جامعه جهاني مدرن امروز باشد، يعني انسانها و نهادهايشان نه قضيه سيت بلت از يكطرف و شكم چاق اردشير خينگ و خپل در بزرگي بيش از حدّش و لذا بيخيالش شدن و بعدا فداي سرم شدن توي ها وي :-)
آرياجان؛ آرياجان؛ در يك كلام ميتوني به اين خفّاش بگي بره اوّل يكدور كتاب منطق بخونه بعد بياد از مطالب توي نوعي لذّت ببره كه حكايتت مانند آن فيلسوف يوناني نشه آنهم با شنيدن تعريفش نزد عوام لاله زار و لذا بعدا اشكت دربياد :-)
دوستان عزيز .احتمال مرگ به علت عدم استفاده از کمربند ايمنی در اتومبيل چقدر است؟. گيريم در فلان شهر ايران روزانه يک در ۱۰۰ هزارباشد. برای يه آدم باشعور اين احتمال بسيار ناچيز آنقدر جدی است که کمربند ايمنی خود و بچه اش را ببند. اما روشنفکر جهان سومی ما يعنی مثلا سعيد تمام علوم را [ از جمله فلسفه و فيزيک و شيمی و روانشناسی را باهم قاطی ميکنه که ثابت کنه که آدم بايد گيج و مشنگ باشه که اصولا در اين مورد بحث کنه !!! چه برسه به اقدام و جلوگيری .و اگه هم ننه مرده ای هم کمربند ايمنی خودش را بست ، حضرت روشنفکر ما با توهين ومتلک خواهان در آوردن کمربند شلوار و شورت و خشتک طرف ميباشد. در کشور سوئد حتی نصب مجسمه جگوار روی کاپوت ماشين مربوطه ممنوعه تا احتمال يک در ميليونی صدمه به عابر پياده کمتر بشه !!
دوستان عزيزم در پيام شماره يازده خود خطاب به آذر گرامی راجع به يک سناتور که کتابی نوشته و در ان ايران را ام الفساد ناميده و بسيار شديد به رژيم ايران پريده اشاره ای کردم واكنش محافل سياسي آمريكا به انتشار دو كتاب درباره دخالت جمهوري اسلامي در عمليات تروريستي [ ساعت پيش ۴:۰۷ ]
دو تا آدم فسیل بددهن شدن واسه ما فیلسوف و رفتن بالای منبر راجع به همه چیز و همه جا نظر میدن !! هر چی مردم بهشون بی محلی می کنن بازم نمی فهمن ! مملکت را گند و کثافت آخوند برداشته این مفتخورهای سوسیال آمت گیر دادن به یه مشت حرف نامربوط چرت !!
آقای یکی منو شیرفهم کنه
من علل خود را در توجيه كم بودن احتمال حمله ى آمريكا به ايران نوشته ام . هركس ديگرى - سعيد(اعلى الله مقامه!) يا حجاريان يا كروگمن و يا الوين تافلر يا بقال سر كوچه مان باشد، فرقى نمى كند – وقتى نظر و احتمالش را مطرح كرد، بايد شواهد و دلايلش را بگويد، گذشت زمان و رخداد هاى تاريخى، صحت وسقم نظر و احتمالات ما را نشان خواهد داد.البته در اين ميان، عده اى هستند كه فقط لجبازى مى كنند و بر انكار نظر ديگران پاى مىفشرند(البته اينهم نوعى اعلام نظر است!)
ادامه:از سعيد دوستانه چنين سوال کردم : ” ماهيت سياسی / اقتصادی امپرياليسم را تشريح کن و انطباق بده به خاور ميانه و بطور مشخص ايران.“ و او در پاسخ به عنوان مليجک اينترنتی مينويسد ” خانمها و آقايان معناي اين جمله چيست؟.....كه مساويست با ”بلاخالء ولقق ويثق/واضورزجق وبسلاف وليفقا ثبهاتء تضشيحگرلاهفة!“ اگه اين عبارت معنا داره مزخرف تو هم نيز.»
در محكوميت رژيم نژادپرست-بنيادگراى فارس جمهورى اسلامى: Concluding observations of the Committee on the Elimination of Racial Discrimination : Iran (Islamic Republic of). 10/12/2003.
گزارش يازدهمين اجلاس ساليانه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد اقليتهای ملی و مذهبی – ژنو- ژوئن 2005 بنا به تحقيقات پورفسور پارسا بناب، محقق ايرانی در امور اقليتها، ايران از 6 گروه عمده ملی-اتنيکی فارس، ترک ، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن تشکيل شده و جمعيت قريب به 70 مليونی ايران حدوداً 1/3 ترک آذربايجانی، 1/3 فارس و 1/3 ديگر را کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها و ديگر گروه های اقليتهای مذهبی مانند ارمنی، يهودی، آشوری و غيره تشکيل ميدهد. عربهای ايران در حدود 5 مليون يا 8 در صد جمعيتند. در 80 سال گذشته در ايران فارسها در حاکميت بوده و از لحاظ سياسی، اجتماعی و اقتصادی تفوق و تسلط داشته و اکنون نيزاين تسلط و تفوق ادامه دارد. ما بار ديگر توصيه ميکنيم که دولت جمهوری اسلامی ايران- به تعهدات خود پايبند باشد و به تاکيد و توصيه های مکرر سازمان ملل، که آخرين آن از جانب " کميته امحاء تبعيض نژادی" که در شصت و سومين اجلاس خود در ژنو در ماه اوگوست 2003، در گزارش شماره CERD/C/63/CO/6 چنين آمده است " دولت ايران ميبايست گزارشی از ترکيب ملی-اتنيکی کشور خود ، از جمله جمعيت عربهای الاهوازدر خوزستان را در گزارشات نوبتی خود بگنجاند" ، اميدواريم دولت ايران به اين توصيه عمل نمايد.
آقا! اين رضا براهنى ( يا هركسى كه مسؤوليت اشاعه نظرات اورا در انترنت به عهده گرفته)ديگه شورش را در آورده. هر جا صحبت از حمله آمريكا به ايران مى شود انگار پرش را آتش زده باشند، پيداش مى شود و شروع مى كند به آسمان ريسمان كردن درباره ى ستم ملى هزاران ساله كه فارسها بر تركها روا داشته اند! حيف است اشاره اى به اين لطيفه معروف نكنم كه : از تركه پرسيدن چرا اينقدر دوست دارى كه تبريز بشه پايتخت؟ گفت:« واسه اينچه هر وخت ازم پرسيدن بچه ى كجايى؟ بجم بچه ى تهرون!»
ادامه :سعيد عزيز . يکبارازت دوستانه تقاضا کردم که حرمت بحث و تبادل انديشه ها را نگهدار و به نام « روشنگری» به کسی اهانت نکن . گوش نکردی. بار دوم بهت هشدار دادم که تراوشات کليه ات را به سنگ نپاش ، که خودت خيس ميشی ، تا حدی گوش کردی و خود را مسلح به پوشک پم پرز يا شايد پاپر کردی . اما انقدر بی ادب هستی که باز همچنان ميخواهی محيط را آلوده کرده و باز به هيکل بقيه دوستان ريدن و يا ادرار کنی. و باز بوی گندش نسيب بينی جنابالی شد. نارسيسيسم شما انقدر شديد است که « مگس » گه مبارک خودت شدی و پروانه وار دور پوشکت چرخيده جنجال به پا ميکنی .
با اجازهاز شبح عزيز:
سعيد عزيز . در کامنت «در همين جاست که بايد جهيد» يکبار پاسخی به شما داده بودم که چنين بود :
آقاي حسين م.؛
متن پيامهاى تبريک و بزرگداشت دکتر رضا براهنى
در ضمن خيلي واسم جالبه كه نانا خانم و چرت و پرتهاي محضش از سر فهم و شعور تئوريك و پراتيك سياسي است امّا اثبات بيهوده بودن ايندست تحليلات و بدّتر از آن پيشگوئيهاي سرتاپا دروغشان/رسوايشان عبارت است از مارمولكبازي. خوب شد يك فيلمي از اخانيد وروجك ساختن كه توي عقده اي و در تاريك كامندوني اون ته ته ها باهاش خودارضائي كني اردشير جان :-) بعد تو مياي به من يك جمله تحويل ميدي كه اگه بگم توليد ملّا حسني امام جمعه ايلامه شرمم مياد. جدّا اين بدبختي منو ببينيد؟! اگه بيام مطلبي را كه فهميده ام از زبان خودم بگم؛ آقا مثل مور و ملخ ميريزن سرم كه يالّا آدرسش كو و يا هاهاها اينو كه فلاني هم گفته. اگه بيام از قول بزرگان معتبر واسه استنباطهاي شهودي و فكري خودم شاهد بيارم ميگن داره پز و قمپز علمي ميده. با اين جماعت بني اسرائيل و نعمت زوال چه بايستن كرد...؟!
اردشيرجان؛ حالا من كه مارمولك بقول عزيزت امّا انساني كه تو باشي حكايتت ميدوني چيه داداش؟!
آیا کسی می داند چرا صفحه "جوانان آزادیخواه" باز نمی شود؟
سیاوش عزیز!. ... من از حافظه ام مدد گرفته بودم. الان رفتم و نگاه کردم، دیدم که » لوتر « اینطوری ترجمه کرده: ّ Im Anfang war das Wort, und das Wort war bei Gott, und Gott war das Wort = که ترجمه اش میشه بگی مثلا: در آغاز، کلمه بود. و کلمه نزد / از آن خدا بود. و خدا، کلمه بود. // خلاصه از عوارض پیریه جانم اگه خطاهای لپی و تایپی داریم. مرسی برا تذکرت. //
راستش من تصور ميكنم آمريكا" به اين زودي ها" به ايران حمله نخواهد كرد ، البته قبلا اعتقادم اين بود كه "هرگز" ! ( به نظر من، به كاربردن قيد «هرگز»، احتمال دادن نيست.علامت يقين داشتن است.از كجا معلوم كه مثلا چند روز ديگر سر نخى از دست داشتن ج.ا، در مسايل حساسيت بر انگيز آمريكا پيدا نشود!؟ يا ج.ا مرتكب يك حماقت نشود!)
آرياي عزيز، اول اين كه اين ترجمه آلماني غلط بود و بايد اينجوري ترجمه ميشد كه "در آغاز، کلمه بود و کلمه، خدا بود" بعدش فكر كردم كه شايد آلماني را اشتباهي غلط تايب كرده و نوشته باشيد كه بايد اينگونه نوشته بشود"Im Anfang war das Wort, und das Wort war bei Gott". البته اگر اشتباه ميگم به حساب تنها 2 سال آلماني خواندن و آن هم 15 سال ييش بگذار.
زيتون جان.از ساعت ۱۲ شب چهارشنبه به بعد وبلاگت اشکال داشت از ۷ صبح پنجشنبه همزمان با انفجارهای لندن القاعده وبلاگ ترا هم بمب گزاری کرد . روی در وبلاگت نوشته اند در حال تعمير و باز سازی است .برايت ايميل فرستادم .برگشت .انشاالله سيد کمکت کند .
سعيد عزيز . شما بطور مطلق گرايانه « چندين بار ادعا کرده ايد که آمريکا «هرگز » و در تحت هيچ شرايطی قصد حمله به ايران را ندارد. اين طرز تحليل کردن ناشی از جهالت شما از علم سياست و تاريخ است. عزيزم هر عمله ای که چند تا کتاب دعا خواند و مانند شما از نردبان فلسفه بالا رفت که متخصص مسائل سياسی نخواهد شد. خلاصه کلام اين شما هستيد که بايد دست از «تحليلهاي كوكائيني » برداری ، يکی دو بار تو خماری خود را سيمرغ وار در آسمانها ديده ای و چون از لشکر عمو سام چيزی نديده ای ، به تمام بشريت گزارش ميدی که آمريکا «هرگز» چشم طمع به ايران نداشته و «هرگز » قصد دخالت نظامی ندارد . سعيد تو علم فيزيک را خوب بلدی پس بايد نيوتن و سيبش را خوب بشناسی ،هر چند که بعلت کرم خوردگی فکری از وزن «سيب »کاسته شده اما جلوی سقوط شما را نخواهد گرفت .دست از بکارت دکارت وسر کچل نيوتن و پوپر ، سيگار برگ فرويد و ريش پرپشت مارکس و ...بردار. تو بعنوان شاهکار هموسايپينس سايپينس دست از خزندگی و مارمولک بازی بردار ، اينقدر به ساير انسان ها توهين نکن و اگه حرفی از خودت داری بزن. ماهيت سياسی / اقتصادی امپرياليسم را تشريح کن و انطباق بده به خاور ميانه و بطور مشخص ايران. و اينقدر از اين شاخه به آن شاخه نپر. سعيد جان. مطمئن باش که اگر با فروتنی به محيط برخورد کنی ، بهترين عکس العمل و صميميت را دريافت خواهد کرد.
شبحی ناز!. ..... بحثی گذرا در باره ی زمان. در دوران تحصیلات ابتدائی و فراگرفتن زبان با کشیدن خطّی افقی بر روی تخته سیاه به ما می آموزند که « زمانهای گذشته و اکنون و آینده »، یعنی چه. معلّم، معمولا همان خط فرضی را به سه قسمت، تقسیم می کند و زیر هر قسمتی از نقطه ای که خط را کشیده است تا مثلا یک سوم آن می نویسد: « گذشته ». سپس در وسط خط فرضی می نویسد: « اکنون ». در انتهای خط فرضی نیز می نویسد: « آینده ». بقیه ی زمانها را نیز در فواصل مختلف همین تفسیم بندی جا می دهد. ذهن دانش آموزان از همان دوران کودکی و آموزش ابتدائی با چنان تقسیم بندی می تواند تا پایان عمر هر دانش آموزی کنده کاری و تثبیت شود. اینکه انسان در دوره ای از دوران تحصیلش، چیزهائی را بیاموزد که در ابتدا، ضروری و ملزم هستند، جای هیچ شکّی نیست. فقط فاجعه از آن جا آغاز می شود که ما تصوّر خطّی بودن زمان قرار دادی را تا لحظه های مرگ در ذهنیّت خودمون، ابدیّت بدهیم. زمان فیزیکی و قرار دادی، زمان شمارشیست و محاسبه پذیر و می توان آن را در پاره های بسیار ریز، تقسیم کرد. ولی بحث زمان در فلسفه و اساطیر و تئولوژی، بحث قرار دادی بودن زمان نیست؛ بلکه بحث، « پیشگزارده گی » تجربیات بی واسطه و مایه ای نیاکان و اجداد و پدران ماست که می توانند چم و خم استقلال فکری و زایش فردیّت ما را متعیّن کنند. این به چه معناست؟. این بدین معناست که در زمان فیزیکی و قرار دادی، ما یک، نقطه ی شروع داریم و یک نقطه ی اختتام. از نقطه ای شروع می کنیم و مسافتی را طی می کنیم و به نقطه ای که از قبل، مشخص شده می رسیم. در زمان اساطیری و فلسفی و تئولوژیکی، ما هیچ آغاز و انجامی نداریم؛ بلکه فقط « اکنون » وجود دارد. به همین دلیل است که اساطیر در فرم حکایتی و داستانی می باشند؛ نه روند علّت و معلولی. برای مثال: در ترجمه ی انجیل یوحنا به زبان آلمانی، تفاوت زمان فیزیکی و اسطوره ای را به دقیق ترین فرم ممکن نشان داده اند. آنجا که گفته می شود: « در آغاز، کلمه بود و کلمه، نزد خدا بود و .... = Im Anfang war Wort. Und das Wort war Gott …. » حرف اضافه ی « این = in و حرف اضافه ی آن = an »، تفاوت دو مقوله ی زمان فیزیکی و زمان اسطوره ای را نشان می دهند. وقتی که ما بر آنیم در ذهنیّت و فرهنگ و اخلاقیات و سنتها و آداب و باورهای مردم خود، تحولی در راستای زمان فیزیکی ( = معاصر مردم جهان شدن ) ایحاد کنیم، بایستی و فقط بایستی و فقط بایستی دقیقا با همین زمان اساطیری رابطه برقرار کنیم تا بتوانیم امکانهای ایجاد تحول را بیافرینیم. کسانی که برای تحول در ذهنیت و فرهنگ و روان و غیره مردم ایران از زمان فیزیکی استفاده می کنند، خواه ناخواه فجایع هولناکی را برای مردم خود به ارمغان خواهند آورد. تاریخ تلاش برای مدرنیته در ایرانزمین از عصر مشروطه تا امروز به این دلیل با شکست روبرو شده است؛ زیرا روشنفکران ایرانی در معنای وسیعش، تفاوت زمان فیزیکی را از زمان فلسفی و اسطوره ای و تئولوژیکی نمی دانستند و همچنان نیز نمی دانند. تلاش ما در رویکردمان به اساطیر ایرانی و تاریخ و فرهنگمان برای آن نیست که گذشته های سپری شده را باز آفرینیم؛ چیزی که ناممکن بودنش مثل روز روشنه؛ بلکه تلاشیست برای شناختن و زایش امکانهای ما. در واقع، ما در رویکرد خود به گذشته های فرهنگی و کند و کاو در تاریخ سپری شده بر آنیم که آینده را از دل اکنون بیافرینیم. آنانی که خصومت با تاریخ و دین و فرهنگ و اساطیر ایران دارند، خبر ندارند که با چه حماقت باور نکردنی دارند « آینده ی مردم خود » را نابود و سر به نیست می کنند. ما در گذشته های سرزمین خویش، در جستجوی تخمه هایی هستیم که می خواهیم آنها را در زمین اکنونمان بکاریم از بهر زایش آینده. کسانی که نتوانند این مقوله را بفهمند، مطمئن باشید که تا میلیاردها سال نوری دیگر نیز، خبری از مدرنیته ی آرزویی در ایرانزمین نخواهد بود که نخواهد بود؛ گیرم به ضرب و زور هزاران لشگر به سرکرده گی ژنرال جیاپ و ناپلئون و امثالهم خاک ایرانزمین را میلیاردها سال نوری در قبضه ی خود داشته باشند. بوش و امثالهم که کشک نیز نیستند. هرگز. ///
شبح .نسرین، اولاً این همکاری را به هر دوی شما تبرک میگم من هم امیدورم نسرین خانم هم ناشر مطالب جالبی در بلاگ شبح . نسرین باشد به امید آن روز. امروز در اثر ضرورت کمک به زیتون مجبورشدم پاره از صفحه نظرات وبالگتان را اشغال کنم امیدوارم که ببخشید, درمورد انفجار لندن هم مطمئاً باش که کاسه ای زیر نیمکاسه است، یادتان میاید کنفرانس علیه نژادپرستی در"دوبرا" جنوب افریقا 11 روز قبل از 11سپتامبر؟ که در31 اگوست شروع شدودر 7 سپتامبر اسرائیل رسماً در این کنفراس مهر نژاد پرستی را میخورد و آمریکا برای اعتراض جلسه رسمی این کنفرانس ترک میکند و کنفرانس در تاریخ 9 آگوست به اتمام میرسد. 10 وبعد تق 11 سپتامربقه حکات را همانگونه که میدانید حدث بزنید. با امید به صلح و آرامش جهانی همشه سبز باشد
چون هرچی هست سر لینک دومینتان به سرور بلاگتان میباشد اطلاعات فوق به قدری که فقط برای شما آشنا باشد منیپوله (تعقیر،دستکاری) شده. امیدوارم که مشگلت زود برطرف بشه.
شبح جان سلام !
z8un Xordad
شبح جان سلام.. آذر جان اگه شما هم کامنت منو میخونید میخواستم برای شما ایمیل بنویسم. ببخشید که اینقدر دیر شد. دوسهروز تهران بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم و حالا هم دستم از همه جا کوتاهه. شبح جان اولینجاییه که بعد از وصل شدنم به اینترنت اومدم. از خوندن خبر آزادی مجتبی خیلی خوشحال شدم. کاش گنجی و زرافشان و بقیهی زندانیان سیاسی هم زودتر آزاد شن.
جنگ در هر صورت جنگ است و زیبا نیست حتی اگر ارمغانش آزادی باشد
شبحی ناز: اقا جان!. حدإاقل یه مقدار هم از « رز فرانس « و » آنها که زنده اند « ژان لافیت نیز می نوشتی. همچنین در آستانه ی پیروزی و زیر چوبه ی دار و دور از میهن و کذا و کذا. به جان عزیزت، دهن من یکی سرویس شد در عهد شباب با خوندن اینگونه کتابها. عجبا که تو هنوز در عشق شبابی و من در فکر جدال با انکر و منکر!. ( شوخی می کنم! ) سعید: « راستشو بخواي من و آريا داريم ميگيم كه همين انسان مدرنش هم مدرن نيست و سخت محتاج فلسفه است. » ... عرض شود که نه آمریکا به ایران حمله خواهد نه انگلیس نه هیچ کشوری دیگه. در عرصه ی سیاست امروزین همواره تمام انسانهای کره ی زمین به مدّت مدیدی از تصمیمهای سیاستمداران و برنامه های سرّی آنها عقب هستند. انگلیسیها و آمریکائیها آنقدر بی شعور و نفهم نیستند که بخوان دست به اقداماتی بزنن که خورشید آسمانشون یه شبه تاریک بشه. نه جانم از این خبرا نیست. مردم ما نیز، مردم عراق و ترکیه و پاکستان و عربستان نیز نیستند. این مسئله را بهتر از همه، خود انگلیسیها و آمریکائیها می دونن. وقتی ما تاریخ مملکت خودمون را ندونیم و تاریخ ممالک دیگر را عمیق و مستدل نیز نخونده باشیم، خود به خود، گرفتار یک سر ی هذیانهای بلغمی مزاجی می شیم که ما ایرانیان به دلیل همون ذهنیّت اسطوره ای و خرافه ای و دقیانوسی خود، سفت و سخت در آن می لولیم؛ گیرم که تک، تکمون دارنده ی عالیترین مدرک تحصیلاتی نیز باشیم. بدبختی یک سری آدما اینه که میخوان آتش نفرت خودشون را با سلاحی تندتر و خونریزتر و ویرانگرانه تر از مجرم، جبران کنند و فرو نشانند. هیچ انسان با شعوری نمیاد آرزوی نابودی مردم و سرزمینش را در سر بپروراند؛ زیرا عدّه ای عوضی بر آن حکومت می کنند. کدام انسان فهمیده و با درایتی را می شناسید که بیاید، قصر هزاران ساله ی خودش را بر سر فرزند و خانواده و همسر و برادر و غیره و ذالک، ویران کند؛ زیرا ماری عظیم در آن قصر، لانه کرده است؟. خوبترین خوبان ما، از آن جا که دلیری و توانائیهای فکری را ندارند که به گستره ای انسانی و همآوازی و همدردی و همرزمی بر شالوده ی پرنسیپهایی خردمندانه، گام بگذارند، تمام حرص نا امیدی و دق دلی خود را می خواهند با صدها بلایای ناخجسته در حقّ مردم خود، جبران کنند. زهی فهم و شعور!. بر ما مباد که آرزوی مرگ دیگران را در سر بپرورانیم؛ حتّا اگر خاصم ما باشند. دریغا از ملّتی که هویّت خودش را گم کرده است و به دریوزه گی، دور دنیا افتاده. « ضحّاک » وقتی با شورش مردم روبرو می شود به دامنه ی البرز ( = نشیمنگاه سیمرغ = خدا / ایده ی بست نشینی در مساجد و کلیساها از همین جا ریشه گرفته است.) پناه می برد و از آسیب دیدن در امان می ماند؛ زیرا معیار و اصل و گوهر فرهنگ ایرانی، قداست جان و زندگی می باشه؛ نه اعمالی که انسانها در حقّ یکدیگر مرتکب می شوند بنا بر دلایل جاه طلبی و قدرت پرستی و حسادت و منفعتخواهی و غیره و ذالک. به راستی، ما را چه شده و چه می شود؟. //
واقعا امیدوارم که این مقدمه برای حمله به ایران نباشه...دانمارک هم از دیروز به حالت آماده باش در اومده.....و همه ایستگاهای مترو و قطار رو پلیس کنترل و زیر نظر داره .... نسرين عزیز هم حتما مثل این تعریفهایی که ازش کردی خوب و دوست داشتنیه...بحرحال من مقدم ایشان رو خوش آمد میگم راستی چرا وبلاگ زيتون باز نميشه......
ايران به لحاظ ملى يكى از متنوعترين و رنگارنگترين كشورهاى منطقه و جهان و به معنى دقيق كلمه كشور و جامعه اى چند ملتى –كثيرالمله است. (اندكس تنوع ملى در هندوستان ٠.٨٣ ؛ در پاكستان ٠.٨٠ ؛ در ايران ٠.٧٣ ؛ در افغانستان ٠.٧٠ ؛ در عراق ٠.٦٥ ؛ و در تركيه ٠.٢٣ مىباشد). با اينهمه ساخت سياسى٬ ادارى و بروكراتيك دولت ايران٬ رفتار آن و همچنين نخبگان فارس٬ نه تنها زائيده از اين واقعيت نيست بلكه كوچكترين تناسبى نيز با آن ندارد و حتى بر اساس نفى و انكار اين واقعيت شكل گرفته استּ اين وضعيت غيرقابل ادامه است و مطلقا مىبايد كه دگرگون گرددּ نيز ز آنجائيكه ايران كشورى چند ملتى است٬ مساله ملى در اين كشور٬ مساله اقليت ملى-اكثريت ملى نيستּ مساله ملى در ايران عبارت است از مساله ملل داراى حقوق برابرּبنابراين از تقديم مساله مليتها در ايران به شكل مساله اقليتهاى ملى و يا مبارزه براى احقاق حقوق اقليتهاى ملى اكيدا مىبايد اجتناب نمودּ همچنين حقوق ملى ملل ساكن در ايران٬ مقوله اى كاملا جدا و متفاوت با حقوق شهروندى فردى اتباع ايران استּ مردمسالارى فارسى به معنى حقوق شهروندى فردى صرف٬ مغلطه اى بيش نيستּ نظم دمكراتيك از ديد ملل ايرانى٬ حقوق ملى و برابرى مطلق مليتهاى ساكن در ايران به علاوه حقوق شهروندى فردى است٬ نه حقوق شهروندى فردى صرفּ
اردشير جان؛ من تو را به معراج فلسفه آوردمت اين بالا بالاها و تو هنوز دنبال نردبوني...؟! چشمم روشن؛ داداش! ۲. من در همان دام مغالطه اي كه واستون بطور تئوريك در ۱۹ و ۲۰ ترسيم كردم نبايد بيفتم كه عزيز دلم. پس انتظارت از مني كه آمدم بلكه بتوانم عقل شماها را عوض كنم چي چيه اين وسط؛ هبوط... :-) من تو را دعوت به يك عقلانيّت به كل دگر ميكنم!!! ۳. تو نبايد از ريسمانهاي سياه و سفيد يا سوراخها بترسي! اين ترس نوباوگان از نوع انسان است. اين همان ترس مبالغه آميز و بيخود بچّه است از مار و هلاكت زهرش و در همانحال و احمقانه جسارتش در پريدن وسط خيابان و يا ويراژ دوچرخه اش از ميان اتوموبيلها با سرعت مرگبار. اين همان ذهنيّت مبتذل هاليوودي است به ترس از كوسه ولي غفلت از سرماي بمراتب كشنده تر آب دريا. اين همان جبر طبيعي و ژنتيكي است كه تو زندانيش هستي و درست مانند سگ پاوولف شرطيت كردن. من پيشنهادم بهت اينه كه بيا و ببين چطوري ميشه سر ژنها كلاه گذاشت آنهم توسّط همان مصنوعي كه خودشان ساختن؛ يعني مغز انساني و هوشياريش. يك قدري از هنر تجسّمش برخوردار باش و بيا و دقيقا همانند سعيد ممتيك ريسكي بكن و شرطي يكطرفه با نانا ببند. درسته كه ژنها همچنان به دست و پاي طبيعت ما افسار جبري برنامه ريزيهاي خاصّ بخودشان را بسته اند ولي پس از اينكه هواي كار بخصوص ازون وقتي كه انسان حيوان ناطق شد از دستشون در رفت و با اختراع اتّفاقي و ناخواسته مغزي در كاسه سرمان پيدا شد اينچنيني كه حالا ميتونه بطول و كشش آن افسار و مهار بيفزايد چرا كه نه...؟!
قبل از هر چيزی بذار بهت بگم که تو مثل آدمی هستی که اگه يکی جلوت بگه کاش برف بياد چون سرمائی هستی فوری ميزني تو دهنش که نه نگو نگو اين چه حرفيه که تو ميزنی !!!!!! خيال ميکنی اگه من بگم امريکا قراره به ايران حمله کنه !!! يعنی که حتما مياد و تو و فرضيه هات بر آب ميگوزه !!!!!!!!! ۴ - گوش کن مردک قاطی پاتی !!!!! من نه خروسی دارم که دمی داشته باشه ونه چیزی را جائی پنهان کرده ام !!!!! هزار بار شکر که خواسته و نظرم را همواره آنچنان صریح بیان کرده ام که به قول جوانان امروز همه کف کرده اند !!!!!! و حقیقتش را بخواهی حتی دیگر حوصله بحث و جدل هم ندارم و شاید ندانی که حال و حوصله به روز کردن وبلاگم را هم ندارم و به همین دلیل احدی هرگز نخواهد دانست که من کی بودم !!!!!! بنابراین کافری نباش که همه را به کیش خود پنداری !!!! اگر خودت فکر رئیس انجمن فلسفه و حکمت شدن را داری !!!!!!! به من نگو که وزیر دادگستری و این گونه متلکهای چیپ و مبتذل !!!!!!! دیگر هم پاسخی بهت نمیدهم چون حوصله اش را ندارم به خصوص که هر نظری راجع به تو داشتم !!! تو را خاله زنک و والگر نمیدانستم که با این قسمت آخر حرفهایت باید در این مورد تجدید نظر کنم . برو که امثال تو سروش جانت هم بالاخره باید تصمیم بگیرید که در کدام جبهه اید با مردم ایران هستید یا رژیم اسلامی ایران !!!!!!! نانا
حالا، اين تجسم سازي كه ناشي از هوشياري است و برآمده از پيچدگي مغز پستانداران با شعور و در راسش صاحب زبان يعني انسان ضرورتا واجد يك فشار انتخابي تكاملي بوده است والّا دست نامرئي مهندسي طبيعت حاضر به گذاشتن انرژي و اختراع چنان مكانيسمي نميشد ديگه. ولي ولي ولي، ما طبيعتمان و لذا مغزمان از يك ويژگي فسيلي برخوردارست. يعني چي اين حرف؟! يعني ما انسانها اگر كل روزمان را برابر با تمام دوران حيات تكاملي خويش مساوي بگيريم؛ آنوقت محاسبات ميگن كه ما حيوانهاي ناطق درين جنگل مدرن فقط واسه چند دقيقه اي، دقايق آخر به پايان بيست و چهارساعت يكروز، در حال گشت و گزاريم. يعني ما با آن مغز تجسّم ساز هوشيار و فسيلي كه بله در مقابل ساده گيهاي دنياي فسقلي كهنش قادر به استفاده از چنان شعور تكاملي بوده (و مثلا نسبت به شير و ببر و پلنگ و عقرب و مار و سوسمار و كذا و يا پسرعموهاي پستندارش از ارانگ اوتان اندونزيائي گرفته تا گوريل و بونوبو و شامپانزه آفريقائيش او را به جلو مي انداخته) نميتوانيم بشينيم و بهمانترتيب و با يك مشت دو دوتا چهارتاهائي نانائي كه هيچ بلكه تعليم شده در دروس بيزنس بنام ام. بي. اي يا كورسهاي تخماتيك استراتژيك استادي و كذالهم واسه امورات اين جنگل به كلّي دگر و پيچيده مدرن دست به پيشگوئي بزنيم. چه كسي همين پديده ”گوگول سرچ انجين“ و موفقيّتش را از دل يك ليست فسقلي و در دست چارتا دانشجوي الّاف ام. آي. تي. آنهم در اتاقكي حدس ميزد؟! ميدانيد الان هر يك از بورسها/استاكهاي كمپاني مزبور چقدر ارزش داره و با چه سرعتي به اينجا رسيد؟ كدام آناليست فايناشالي كاميابي آنها را بدرستي پيشبيني كرده بود؟! چندين صد نمونه ديگه ميخواين واستون ازيندست بيارم/بزنم؟! آن مردك ابله بنام حسين ميم كه هي مياد يخه من و آريا را دلقكانه ميگيره؛ بايد بداند كه اگه راستشو بخواي من و آريا داريم ميگيم كه همين انسان مدرنش هم مدرن نيست و سخت محتاج فلسفه است. زماني سقراط از خودش آن پرسمانهاي بظاهر ساده و بديهي كه ميدانيم ميكرد حالا من از توي دلقك بي جيره و مواجب پرسشي ساده بر همان نهج خرمگسي دارم داداش: ”چرا ما انسانها پيش بيني مي كنيم!“ حالا باز بدو پابرهنه وسط و بگو فلسفه به چه دردي ميخورد؟؟؟!!! جلّ الخالق، عزيز من در فايده فلسفه همين بس كه من نوعي بيسوات درين فن و با قدري مشاهده همينقدر حاليم شده كه از سرتاسر اين دانشكده هاي بيزنس و مطالعات استراتژيك از هارواردش گرفته تا تهرانش يك مشت شمن در حدّ و شعور يك الاغ ميان بيرون. اونوقت ناناي كهنسال و كذا بقول خودش مياد واسه من اينجا قر و اطوار و تحليلهاي سوپر استراتژيك ميده. گرفتي چي شد داداش يا اين اكسيوم كذائي رو بيشتر وازش كنم واست!
ناناجان؛ من شكّي در بيسواتي تو و امثالهم ندارم كما اينكه ترديدي در ضعف شعورتان ندارم و صبح تا شام كارم شده خنديدن بهش و در همانحال بايد اعتراف كنم كه دلسوزانه به حال نزار قلبهاي چركينتان از سر ناچاري ميگريم. امّا بيائيد به طبيعت انسان از فاصله نزديكتري بنگريم. شما شايد با اين ميم فيلسوف عزيزم ”دانيل سي. دنت“ در برخورد اوّل چندان موافق نباشيد امّا جدّا دلم ميخواد از امروز خوب روش فكر بكنيد. نقل به مضمون و با طرح پرسشي كليدي ميگد:” مهمترين و توانمندترين بهره اي/ويژگئي كه يك مغز به پيچيدگي نوع انسانيش مثلا ممكنه در اختيار يك حيوان قرار بده چيست؟!“ و همو ميگد: ”كانشسنس“ =هوشياري/شعور! و بعد ادامه ميده كه منظورش بطور ساده اينه: هوشياري يعني توانائي يك مجموعه پروسسي سخت افزار/نرم افزاري به سيموليشن/مدلينگ/تجسّم يك حدس/تخمين/نظر/ايده/واكنش نسبت به منطق وضع موجود.“ مثال: من ميخوام يك نيشگوني از كفل نانا بگيرم؛ حالا قبل از اين ترجمه/تبديل اين قصد به فعل مزبور در سينماي ذهنم واكنشهاي او را مجسّم ميكنم: او پاسخش يك لگد وسط تخمهاي طلائين من خواهد بود يا تبسّمي از سر رضايت يا بدتر از همه ممكنه بدليل ويژگي ايراني ـ آمريكائيش زرتي به وكيلش زنگ بزنه و مرا بقول خودشان سو بكند!
سعيد جان. شما معتقد هستيد که : « آمريکا هــــــــرگــــــــــز به ايران حمله نخواهد کرد. من شخصا خطر حمله آمريکا به ايران را در شرايط کنونی وبا توجه به مشکلات سياسی که در عراق پيدا کرده است نسبتا و (نه مطلقا ) کم ميدانم. اما شما که در تمام علوم [ از سياست و فلسفه و روانشناسی و ....] صاحب نظر ميدانی ، بر چه مبنايی نظريه ات را ميخواهی به اثبات برسانی.
ناناجان؛ جوش نيار من فقط با تو يك شرط ساده و يكطرفه بستم خانمجان :-)
سعيد ۱۲ کمی از اون افکار آسمانی فلسفی خود پائين بيا روی زمين تا من با تحليل يک زن ايرانی قديمی بی سواد !!!! برات موقعيت جهانی و خاور ميانه را بدون حرف قلمبه سلمبه !!!!! بشکافم !!!!!! دسته اول دار و دسته سرمايه داری غرب با تمامی زلم زيمبوی مدرنيسم و به اصطلاح تمدن خودشون . دسته دوم تمامی افراط گرايان مذهبی که خواهان حکم فرمائی مذهب از هر نوعش بر جوامع هستند مانند دار و دسته ايران و القاعده و چين و کره شمالی و تتمه کشورهای سوسياليستی مرحوم !!!!! خوب همين تقسيم بندی را به ايران ببر و ببين جامعه کاملا دو قسمت شده يکی دار و دسته يکدست رژيم و هفده ميليون طرفدارشان !!!!!!! خوب مرد حسابی با همين دليل اين همه نگوئيد که القاعده از خود امريکاست که به تئوری توطئه خود ارضای روحي دهيد
واقعا تعجب می کنم٬ اينقدر وحشت از حمله آمريکا و متحدان.
خدمتت عرض کنم که اين بار دوم است که از حد خود خارج شده و به من بند کردی بار اول چشم پوشی کردم و اين بار هم بهت تنها اخطار ميدهم حواست برای بار سوم باشه !!!!!!
نانا خانم دوزار بده آش، منابع فوركستهات، به همين خيال، حمله به ايران، باش. من به تو تا سپتامبر يعني دو ماه كه هيچ بلكه تا دو سال ديگر وقت ميدم و حاضرم شرطي يكطرفه بقول آناليستها، اسيمتريك ويجر، با تو ببندم كه فقط امكان بردن تو در آنست و نه من؛ چي گفتي...؟! شرط سعيد ممتيك با نانا خانم: اگر همين فردا اينها به ايران حمله بكنند سعيد بيچاره ميبازد ولي اگر تا دو سال كه هيچ بلكه تا بيست سال ديگر آنها به ايران حمله نكنند آنگاه همين نوه و نبيره ناناخانم ميان اينجا و باز ميگن همان چيزي كه دو دهه قبل پيش بينيشو كرده بودن :-)
آذرجان؛ سياوش جان؛ تو كه بيشتر در جريان مسائل جهاني هستي و آنها را با دقّت بسيار دنبال ميكني بيا و يه چيزي به اين دوستان دلنگران، شبح و آذر، بگو !
دوست گرامی آذر ۶ متاسفانه اين بمب گذاری بهانه لازم را به دست نئوکانها برای دادن حقانيت به مقاصد خود را به وجود مياورد .
يک مقاله ديگر هم خوانده ام که در آن به تاريخ حمله به ايران حول و حوش سپتامبر يعنی کمتر از دو ماه اشاره داشت . همانگونه که قبلا هم بارها گفته ام به نظر من امريکا از نظر خودش هر گونه فرصتی را به مردم ايران داده برای سرنگون کردن اين رژيم و حال به خيال خود اگر ملت ايران هزينه ای جانی بدهد از نظر او تقصير خودش است پس کجا هستند اين مجاهدين که باری ديگر هفتاد و دوتنی را چون نان تست به فضا فرستند !!!!!!!!!!!!!!! نانا
یه سخنی هست: روزگار چشم دیدن لبخند آدما رو نداره! که بشدت معتقدم من بهش سر خوذم زیاد میاره اما من با تکنیک خاص خودم میپیجونمش
برای شروع جنگ بهانه لازم است، خب این هم بهانه ی خوبی است. ما تصور می کنیم ایران این بمب گذاری را بر عهده داشته و به ایران حمله می کنیم. نه اشتباه نکنید این فقط یک انتقام گیری ساده است!
برای شروع جنگ بهانه لازم است، خب این هم بهانه ی خوبی است. ما تصور می کنیم ایران این بمب گذاری را بر عهده داشته و به ایران حمله می کنیم. نه اشتباه نکنید این فقط یک انتقام گیری ساده است!
شبح جان سلام! نميدونم چرا الان در حال نوشتن بدجوری اشکم مياد عين يک بچه . خوشحالم و ناراحت. دلم شور ميزند و شاد. نميدونم.......
نميخواهم نگران تان کنم . ولی نانا درست حدس ميزند . طبق مصداق شعر :
سلام شبح عزيز ازادی مجتبی را من هم به مجتبی خانواده و دوستانش . همه انانی که برای ازاديش تلاش کردند تبريک می گويم به اميد ازادی همه زندانيان سياسی ميهن دربندم
یعنی تا حالا شبح خالی نمی خوندیم؟ پس لطیف شدن مطالب جدید ربطی به یاس روشنفکری بعد انتخابات نداشت! :))
دوست گرامی شبح با کمال تاسف بايد خدمتت عرض کنم که آری حدس درست زده ای اين انفجارها شروعی برای حمله به ايران است . نانا
مليت ترك: هم بازيگر اصلى٬ هم موضوع اصلى بازى مليتها در ايران
برآيند عوامل داخلى و خارجى فوق – با در نظر گرفتن اين داده كه خلق ترك به لحاظ جمعيت شناسى بزرگترين مليت ساكن در ايران بشمار مىرود٬ در سه نقطه استراتژيك كشور ساكن بوده و مهر خود را در تشكل ايران و هويت مردمان ساكن آن در يك هزار سال اخير زده است - همان چيزى است كه براى اولين بار در تاريخ ايران توانسته است مساله ملل ايرانى را داخل گفتمان سياسى عنصر قومى مسلط فارس كرده و تعريف رسمى و دولتى هويت ملى ايرانيان را به چالش بكشاندּامرى كه جنبش هويت خواهى ديگر ملل ايرانى كرد و تركمن و بلوچ و عرب٬ على رغم همگانى و بلاانقطاع بودن اين جنبشها در ميان خلقهاى مذكور در تاريخ معاصر٬ ناتوان از انجام آن بوده اند و در آينده نيز هرگز قابليت تحقق آن را ندارندּ
هم خلق ترك و هم ديگر ملل ايرانى غير فارس بايد بدانند كه خلق ترك٬ زبان تركى و گفتمان جنبش هويت خواهى و دمكراتيك تركى در ايران٬ با توجه به واقعيات دمگرافيك ايران و منطقه٬ تنها نيروئى است كه مىتواند عنصر قومى مسلط فارس در ايران و حاكميت انحصارى زبان و فرهنگ فارسى و گفتمان رسمى دولتى فارس مركز در ايران را به چالش كشانده آنرا رام و مدنى سازدּ رشد٬ تعميق و گسترش هر چه بيشتر خود آگاهى ملى در ميان مليت ترك بويژه در استانهاى جنوبى آذربايجان (همدان٬ قزوين٬ مركزى و نواحى ترك نشين استانهاى تهران٬ كردستان٬ كرمانشاهان و قم) و در شمال شرق و جنوب-مركز ايران٬ به معنى تقويت و نيرو گرفتن هر چه بيشتر جنبش ملى دمكراتيك ترك در ايران استּ اين نيز به نوبه خود٬ به معنى تحديد و محاصره نمودن هر چه بيشتر مليت گرائى افراطى فارسى از سه سوى شمال غرب٬ شمال شرق و جنوب-مركز كشور و آغاز افول واقعى تسلط مطلق قوم٬ زبان و قوميتگرائى فارسى بر اركان سياسى و فرهنگى دولت استּ
از قوه به فعل در آمدن آرام اما قطعى نيروى نهفته بزرگترين مليت ايران٬ و آگاه گرديدن مليت ترك به توان نامحدود و تعيين كننده خويش٬ همان روند نوظهورى است كه خواب قوميت گرايان افراطى فارسى را براى نخستين بار و جدا آشفته نموده استּ
سلام اول |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:07 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||