پنجشنبه، 16 تیرماه 1384 | July 07, 2005

شبح خوش عطر و بو می‌شود.

پی‌نوشت: خوش‌حال هستم که نوشتن اين مطلب مصادف شد با آزادی مجتبا سميعی‌نژاد عزيز! اين آزادی و پيروزی را به همه‌ی آزادی‌خواهانی که برای آزادی مجتبی عزيز تلاش کردند و به خانواده و دوستان او تبريک می‌گويم. مجتبي جان به خانه خوش آمدی. اميدوارم اين مقدمه‌ی آزادی تمام زندانيان سياسی باشد.
الان خبر 20:30 شبکه‌ی دوم هم خبر آزادی مجتبا را اعلام کرد.
اين روزها حتما عبارت "تبديل تهديدها به فرصت‌ها" را شنيده‌ايد! اين وب‌لاگ سراسر تقصير هم توسط فيلترينگ مدت‌هاست که تهديد می‌شود. ديگر نمی‌توانم مطالب خود را پست کنم يا در "وب‌گردی برای تمام فصول" لينکی را قرار دهم يا در نظرخواهی دخالت کنم. گفتم اين "تهديد" را تبديل به "فرصت" کنم به همين دليل از نسرين عزيز که يار هميشه‌گی و خاموش وب‌لاگ‌ستان است و با وجود اين که خود وب‌لاگ ندارد اما بيش از هر وب‌لاگ‌نويسی به همه‌ی ما ياری می‌رساند خواهش کردم با من در اداره‌ی شبح هم‌کاری کند و او با فروتنی تمام پذيرفت و مدتی است که تمام بار اين وب‌لاگ بر دوش‌های او سنگينی می‌کند. به هر حال از اين پس اين وب‌لاگ را وب‌لاگ "شبح-نسرين" يا "نسرين-شبح" بدانيد. اميدوارم نسرين عزيز آستين‌ها را بالا بزند و خودش هم اينجا بنويسد و "شبح" را به عطر نفس‌اش آکنده کند.
از اين دوست نازنين و بسيار عزيز تشکر می‌کنم و قطعه‌یی از رمان "برمی‌گرديم گل نسرين بچينيم" را به او و شما خواننده‌گان عزيز تقديم می‌کنم:
"- گل‌های نسرين را نگاه کن!
- ديدی بالاخره به قول خود وفا کردم.
رايموند در جواب حرف‌های خود قهقه‌ی بلندی می‌شنود. او و زن‌اش در خيابان اصلی به‌طرف سنت‌آسيس حرکت می‌کنند. پسر او روژه در جلو می‌دود و روزماری مودبانه روی شانه‌ی پدرش نشسته است. به‌فاصله‌ی چند متری آن‌ها روبر و مادلين دنبال هم می‌دوند.
با وجودی که در نوامبر گذشته تصميم گرفته بودند به گردش بروند ناچار شدند تا ماه مارس صبر کنند تا موقعيتی بدست آيد. يا هوا سرد بود، يا می‌باريد و يا وقت نداشتند. سرانجام گردش آن‌ها تا دوشنبه عيد فصح به تاخير افتاد.
يکی از روزهای زيبای بهار بود. نزديک ساعت يازده پيش از ظهر با قطار پاريس ملون به سسون آمدند. ابتدا شروع به پياده روی کردند. راه را پيدا نمی‌کردند. به‌ يک چهارراهی می‌رسند، تقريبا شش سال پيش ويکتور و آرماند از آن‌جا وارد جنگل شده بودند. رايموند ابتدا جاده‌ی باريکی را که با سيم‌های خاردار محصور شده است نمی‌شناسد، به درخت بلوطی اعلانی آويزان کرده‌اند که اين محوطه مورد استفاده‌ی نظامی است و ورود به آنجا ممنوع است. به‌طرف سن پورت حرکت می‌کنند، در ده کوچکی به‌نام سن‌مو به‌جاده‌ای می‌رسند که از ايستگاه راديو هم عبور می‌کند. رايموند اين جاده را نمی‌شناسد به‌فاصله‌ی کمی از ده‌کده مارسل دريای درختان انبوهی، گل‌های نسرين را می‌بيند.
رايموند با غرور می‌گويد: به‌تو گفتم که ترا به اينجا خواهم آورد.
- دروغ‌گو! ساکت نمی‌شوی! وقتی به اينجا آمديم هيچ‌کس در فکر گل‌ نسرين نبود.
روژه که پيوسته جلوتر از آن‌ها می‌دود می‌گويد، چقدر گل اينجا ست! بياييد اينجا را تماشا کنيد!"
برمی‌گرديم گل نسرين بچينيم. ژان لافيت، حسن نوروزی، نشر جهان معاصر، ص 173
پی‌نوشت: شادی به ما نيامده است. چند دقيقه پيش خبر انفجارهای لندن را شنيدم. انسان‌های بی‌گناه بار ديگر قربانی جنايت سياست‌مدارن شدند.
آيا اين يازده سپتامبری برای حمله به ايران است؟

July 7, 2005 08:16 PM | TrackBack

Steven Cavanaugh 19:02 @ Thu, 4 Jan 07

Record


امین 12:28 @ Wed, 10 May 06

یک مقاله از آمار واحتمالات مهندسی می خواهم؟


esral 0:08 @ Tue, 8 Nov 05

. iran baid nabod shavad


yashar 19:01 @ Wed, 20 Jul 05

اگه کون تنگ می خوای بیا سراغ ياشار احد سارمی
YASHAR AHAD SAREMI


ardeshir 8:42 @ Sun, 10 Jul 05

«هواپيما هم ميتواند سقوط کند و يا سقوط نکند». ـ « آمريکا به ايران حمله ميکند يا نميکند » اين گونه تئوری ها بر مبنای نظرات کسانی مانند کارل پاپر تئوری علمی نيستند .چرا که ، تنورى هاى علمى ابن خاصيت را دارند، که آشکارا معلوم مى کنند که چگونه فابل نفى هستند. . ليکن جمله اينکه "خورشيد به دور زمين مى چرخد" تئورى علمى است، چراکه قابل نفى است، همانطورکه کپرنيک با نفى آن مبناى اثبات تنورى خود بعنى گردش زمين به دور خورشيد را گذاشت. بنابراين اگر کسى بتواند نشان دهد که خورشيد در جايى که بايد باشد، نيست، تئورى بطلميوسى را رد کرده است.
« تئوريهاى علمى Falsifiable، يعني قابل رد کردن هستند. حالا هر دانشمندى با ارائه ى تئورى علمى در عين حال نشان مى دهد که نظريه ى او در صورت اثبات چه چيزى رد مى شود و هم خود وى و هم ديگر دانشمندان سعى در رد کردن آن مى کنند. به درجه اى که يک تنورى بيشتر از کوره ى اين آزمون سخت، سرفراز بيرون آيد، به همان نسبت هم صحيح تر از تنورى رقيب است، و بنابراين در کارهاى علمى، آن تنورى ترجيح داده خواهد شد. ليکن پروسه ى تدوين و تاييد و رد تنورى هاى علمى هيچگاه پايان نمى بايد.»
« آيا براستی آمريکا هرگز به ايران حمله نخواهد کرد ؟؟» (:


ardeshir 5:11 @ Sun, 10 Jul 05

سعيد عزيز. کامنت آخر شما [ ۶۷] نشان ميدهد که در محيطی دوستانه بهتر ميتوان بحث ها را دنبال کرد و چيز ياد گرفت. اگه در قضاوت ها تندروی کردم ازت پوزش ميطلبم. خشم و کينه را بايد بسوی ج. اسلامی بعنوان بزرگترين دشمن فرهنگ و علم و بشريت کاناليزه کرد. شاد و در فعاليت هايت موفق باشی !


Saeed 4:01 @ Sun, 10 Jul 05

جواب به حسين م.:
بابا من اين مطالب كهنه ذيل را شايد يك يا دوسال قبل به دوستمان داريوش شاهد و در همين بلاگ شبح توضيح دادم. جهنّم حالا يكبار ديگه؛
اوّلا؛ بنده در حال قياس سكّه با جامعه و نهادهايش نبودم؛ مگه با نانا و اردشير و ... طرفي؟! قضيه سكّه را كه همه ما گاه شاهد افتادنش بر روي محيط تيغي بوده و باز هم هستيم را از آنرو گفتم كه روشن بشين به اينكه حتّي اوضاع احتمالي در رابطه با يك مورد، فضاي، دو وجهي پيچيده تر از آنست كه عموم مردم ميپندارند حالا تا چه رسد به وقوع يك رويداد كذا در فضاي گسترده اي بوسعت تمام رفوزگيهاي قبلي ما در پيشگوئي وقوع صحيح حوادثش بنام جامعه جهاني انساني و نهادهايش.
ثانيا؛ وقوع يا عدم وقوع حمله آمريكا به ايران اصلا از مقوله احتمالات به معناي رياضي آن نيست جانم تا سكّه بشه مدلش؛ يك كم درس بخوانيد بعد بيائيد با من كلكلبازي! اگر كامنتم را درباره سكّه انداختن هم بداني ميبيني كه دارم ميگم شير يا خط آمدنش جبري را به ذهن من واسه انتخاب تحميل نكرد و منهم در همانحال سكّه ذهنم را به چرخش انداختم. چرا متوجّه ظرايف مطالبم نميشين و هي محاجّه ميكنيد با من مظلوم :-)
ببين حسين جان؛
ما وقتي به ويژگيهاي احتمالي/صدفه اي/رندومي دقّت بكنيم شاهديم كه با سه وضع به كل متفاوت مواجهيم كه بنوبه خود و از براي فهم معقول آنها به سه استراتژي متمايز محتاجيم:
۱. صدفه هاي (من عمدا ازين واژه استفاده ميكنم و راستش پشيمان هم شدم ازينكه چرا از اوّل همين بحث و واژه را بجاي احتمال بكار نبردم. چون همين آشوب توي ذهن تو نشانه اينه كه احتمال را فقط يكنوع ميداني. حالا دقّت كن.) رياضي. مثلا همان سكّه كه نوع سادش باشه و برو تا فضاهاي بزرگتر مربوطه. من دو سال قبل بود كه شايد به دوستمان داريوش همينو گفتم كه ايندست رندومها/احتمالات كاملا پنبه اش در رياضيّات خورده و راستش ديگر چيزي جالب نيست تا بشود روي آن بحثهاي فلسفي و كذا كرد. الّا اينكه هر از چند گاهي برخي فيلسوفان دانشمند مثلا نظير پوپر ميان و پيشنهادهائي دارن درباره تغيير يك يا چند تا از اصول موضوعه آن. ولي در مجموع وضعش همينه كه هست و فعلا در مدارس و دانشكده ها درسش ميدن.

۲. تجربي.
درينجا ما مقصودمان مدل سازي است واسه آندست از اوضاع متغيير و ديناميك كه مهمترين خاصّه آنها ويژگي هيوريستيكي آنهاست؛ حالا ميخواد نحوه انتشار يك باكتري در يك ديش آزمايشگاهي باشه و با انواع و اقسام چالشهائي كه واسش بطور كنترل شده فراهم ميارن تا مثلا توانائي تطبيقي آنرا مطالعه بكنند يا برو در تاريخ و جامعه انساني كه در حالت فقدان كنترلهاي مزبور دلمان ميخواد ميزان وقوع/عدم وقوع يك رويداد/صدفه را بالاخره هر جور كه هست و آنهم مستقلّ از اوضاع پيچيده امور حدس بزنيم. در اينجا بحث و غوغا در ميان اهل فن زياده كه آيا اصولا ما در مورد پديده هاي هيوريستيكي كه واجد فرايندهاي بازخورندي در يادگيري از خطاهاي گذشته خود هستند منطقا ميتوانيم مدلهاي كمّي همانند مورد رياضي چنانكه در بالا آمد بدهيم يا نه؟! آيا اين مدلها مثلا به ما چگونگي افتادن تاس وقايع شونصد وجه اجتماعي و بلكه بالاتر را به ما در حدس فلان يا بهمان وجهش ميدهد يا خير! آيا ما حق داريم مكانيسم صدفه اي تاريخ را بطور هيوريستيكي مدلسازي كنيم يا نه؟! خوب اينهم يك بحث كاملا مستقل از رياضيات احتمالات واسه خودش!

۳. رفتاري.
ببين من همان ابتداي بحث منظورم از مقوله احتمالي كه درش هستيم را خيلي واضح با بيان دانيل سي. دنت از ويژگي هوشياري ذهن آدمي و مدلسازيهائي كه تابع منطق وضع ميكند مشخّص كردم منتها و متاسّفانه هيچكدام از شماها تا به همين لحظه يعني خودت متوجّه نشديد كه اصلا داريد سر بي صاحب ميتراشيد حتّي من ديدم آرياجان افتاد داخل دام پهن من و بطور مغالطي آمد و دلايلي در جهت نفي وقوع آن حادثه و لذا بر همان نهج شماها يك پيشگوئي نا نانائي كرد. من از ايشان كه با آراء پوپر آشناست ديگر چنين انتظاري نداشتم!!! ببين، اصولا يكي از سرگرميهاي من همينه كه گاه ميام يك ميمي را ميندازم وسط ببينم كي چي و چقدر بارشه و كي و چرا به اين يا آن مشكل ذهني و يا چاه مغلطه ميفته. من معتقدم اصلا تعريف و وظيفه فلسفه و فيلسوف همينه: رفع گير و پيچهاي ذهني و عيني فهم؛ بگذريم. حالا منشاء و كاركرد اين موهبت رفتاري يعني /گمانه زني/ كه دست نامرئي مهندسي طبيعت در ما بوديعت گذارده از كجاست و چيست؟! مكانيسمش چگونه است؟! اينجا وضع ما حتّي از مورد قبلي، تجربي، هم آشفته تر و غوغا برانگيزتره مسائل و مشكلات فنّيش و لذا مانند هر مقوله اي معرفتي كه قبلا در آزمايشگاههاي فكري فيلسوفان برويش كار شده و سپس تولّد علمي به معناي دقيقه يافته؛ هنوز ميبايست مشمول مداقّه هاي فيلسوفانه واقع بشود بلكه روزي به علم همانند دو مورد قبلي، احتمالات رياضي و هيوريستيكي، بدل شد و شايد هم هرگز. امّا ما انسانها بايد حدّاقل از خبطها و خطاهاي منطقي و آشكاري كه ممكنه است ما را بدام تاريك خود اندازند بشدّت پرهيز كنيم. مثلا درينجا نميتوانيم روابط بظاهر برقرار علّي را بهمانترتيب كه در علوم قطعي برويشان حساب باز ميكنيم خيلي جدّي بگيريم. مثلا يكي از آن خطاهاي رايج همينه كه ما طبعا از پيشگوئيهاي رفوزه خود فراموشمان ميشود و از موارد نادر حدسهاي درستمان واسه خودمان يك نبوغ تحليلي ـ تاريخي قائل ميشيم و به نون و آبهاي كلاني هم ميرسيم؛ منظورم در دنياي بيزنس و سياست آينده گوئيهاي مربوطه است توسّط يكعدّه شارلاتان و البتّه تحليلگران ژورناليست ريز و درشتش در دنياي مطبوعاتي و مثلا وبلاگي :-)

خوب حسين آقا؛
شما حالا يكبار ديگر تمام كامنتهاي مرا با دقّت و با توجّه به اين افراز منطقي مقولات صدفه اي/رندوم بخوان و آنگاه بيا و وقت خودت و مرا با كامنتهاي نامربوط تلف كن.


حسين م. 23:22 @ Sat, 9 Jul 05

مقايسه كردن احتمال روى لبه ايستادن يك سكه ، با احتمال حمله يا عدم حمله آمريكا ، كه سعيد(56) مطرح كرده است، مصداق بارز قياس مع الفارق است. چرا كه بحث ما درباره وقوع يك رويداد است، كه منطقآ، فقط دو حالت دارد. سعيد بايد پاسخ دهد كه ،حالت سومى كه متناظر با روى لبه قرار گرفتن سكه باشد ، در بحث ما ، كدام است؟
قابل توجه سعيد كه خود را متخصص آمار واحتمالات فرض كرده است، اينكه؛ در مثال سكه در قانون احتمالات نيز، از ابتدا فرض بر اين است كه سكه بعد از پرتاب، حتمآ روى يكى از سطوح شير يا خط بيفتد و اصولآ، بحث درباره قرارگيرى سكه روى لبه ، عين سفسطه است، همچنين ، در هر كلاسى ، شاگردانى كه درس را از ابتدا نفهميده اند ، ممكن است تكه پرانى هايى از اين قبيل بكنند، كه بر ايشان حرجى نيست!


ardeshir 21:34 @ Sat, 9 Jul 05

فلسفه در تاريخ خود هميشه با سه پايه برخورد کرده است. انســان ، جامعـــه ، خــــدا . هر فيلسوفی يکی از اين سه پايه را پايه اساس خود کرده و آن دو ديگر را پيرو آن دانسته است. فيلسوف های بزرگ توانسته اند با درک دانش زمانه خود به آن سه پايه اساسی ، با دانش زمان خود پاسخ دهند. مثلا فيلسوفی باور به فرد و توانايی انسان داردو نقش خدا و يا جامعه را کمتر ميبيند و ... اما حيرت انگيز ترين مسئله وجود افرادی مثل ملا سعيد خودمان ميباشد. اين فرد خودپرست بنا به دلايلی نامعلوم ( مثلا شايد پز دادن به دختر خاله )به فلسفه رو آورده ولی تضاد اساسی او در اين است که او با ديدی تحقيرآميز به انسانها [ به غير خودش ] نگاه ميکند ، از جامعه هم منزجر است و بقول خودش با خدا هم ميانه خوبی ندارد !! خلاصه کلام خودش را گذاشته سر کار !! . نه تو وجودش هارمونی و آرامش هست و نه قادره به محيطش آرامش و انرژی مثبت بده. چشم ديدن دگر انديشان را هم ندارد. آدم با استعداديه و هر از گاهی تک و توک حرف بدی هم نميزنه ولی انقدر تلخ و ذهر آلود هست که حتی دوستانش ؟؟ با يک من عسل هم نميتونند قبولش کنند. خود خواسته يا ناخود آگاه ريشه های فکريش توی يک جامعه توتاليتر استبدادی رشد گرفته. و تمامی اين فاکتورها کاراکتر ناهنجاری را شکل داده که موجب تاثر است. سعيد جان اگر نيکی کاملا در درونت محو نشده کم به رفتارت انديشه کن و دستکم کمی فروتنی از آريای گرامی ياد بگير. موفق باشی !


ardeshir 17:06 @ Sat, 9 Jul 05

ملا سعيد. نميفهم که تو اون کله تو از پهن پر شده يا از پوپر. از ميليونها بحث و مجادله که در مورد هزاران و هزاران مبحث مختلف در روز ميشه ،[ از مسائل علمی گرفته تا سياسی و محيط زيست و ... ] کدام مشنگی را مثل خودت سراغ داری که يکسره جملات فلسفی حفظ شده را توی تمامی بحث ها قاطی کنه. البته مباحث فلسفی هم ارزش خاص خودش را دارد اما سلاخی هر بحثی از اين طريق ناشی از همان صفت مگسی خودت ميباشد. آخه تا کی ميخواهی خودت را مسخره کنی. اگه کسی تحويلت نميگره ، حداقل خودت با خودت آشتی کنی و برو خواستگاری خودت . يه حالی به خودت بده ، بلکه آرامش فلسفی بگيری !!


nana 16:13 @ Sat, 9 Jul 05

سعيد ممتيک ۶۱

ده وقتی که من ميگم مخت تارعنکبوت بسته اس به اين دليل است نوشته ای :

(اخانيد كه رقمي نيستند اين ملّت فربه و توانا و زيرك هولاگوي مغول جهان برانداز را در دست خواجه نصيرالدين طوسي به يك پاپي لوس و ننر بدل كرد)

خوب مردک پفيوز خودت که جواب خودت را با اين مثال داده ای !!!!!!!!!!
اگر ملت ايران ملتی بود که هولاکو خان را رام کرد !!!!!!!
پس اين اخانيد حرامزاده تو بسيار وحشی تر و خون خوار تر از هولاکو خان هستند!!!!!!
که نه تنها از مردم نتوانستند رامشان کنند!!!! بلکه در عرض بيست و هفت سال روز بروز از آنان بيشتر ترسيده و اجازه هر عملی را به اين حرامزادگان داده است !!! مگر نه ؟
نمیدانم شاید هم منظور تو این است که مردم ایران دوسه قرنی با این وحشیان قسی القلب مدارا کنند!!!!!!!! تا آنها را رام کنند !!!!!!!!
که دوسه قرن بد فیلسوف ابله ای چون تو به خود بالیده و بگوید :
- دیدید پدر پدر بزرگ !!!! من سعید ممتیک گفته بود که میشود اخانید را رام کرد !!!!! نانا


eqball 14:59 @ Sat, 9 Jul 05

اخبار ۱۸ تير کسی داره بنويسه


Saeed 11:58 @ Sat, 9 Jul 05

اردشير: ”ماهيت فلسفه عبارت از جست وجوي حقيقت است نه وصول به آن.“
نانا: ”تو اساسا چی ميگی ؟ “

۱. نه جانم قضيه به اين دگماتيك و چريك مريك بازيها و بخصوص چاپزدنها كه تو ورداشتي چارتا كلام نوشتي اينجا نيستش داداش. فلسفه را هر فيلسوفي تعريفي واسه خودش داره از ملّاصدراش بگير كه ميگد معرفت به موجودات من حيث وجود محضشان آنهم بقدر طاقت انساني و بيا تا ويتگنشتاين كه ميگد يك بازي است واسه رو كردن مشتي معمّاهاي زباني (و بعدا هم پس از تجديد نظر در افكارش گفت) ذهني است. يكي ديگه هم مثل پوپر برين است كه فلسفه معرفتي نقدي ـ عقلاني و غير قابل اثبات/ابطال است آنهم از براي قرب/نزديكي هر چه بيشتر/بهتر ما به حقيقت و نه دستيابي بهش. و برو كه ميري. خلاصه؛ ما دو تا فيلسوف نداريم كه حدّاقل دو جور فلسفه را تعريف نكرده باشند.

بهر رو؛ بالاخره بايد كار فلسفي و علمي كرد يا نكرد اردشيرخان؟! مگر من شاهد مثالهاي مطالبم انبياء و اولياء الهي و مصحفات قدسيشان بود يا مثلا بياناتم رو برداري از افاضات نمازهاي جمعه ملّاحسني اروميّه است قربون مخ گيجت؟!
گيجعليخان؛ اگر بايد كار فلسفي و علمي كرد كه من دارم ميكنم ديگه و اگر نه تو چرا پستون خفّاشت شده شاهد قسم حضرت ولترت؟!

* * *

۲. ناناجان؛
صرفنظر از مفلوكيّت ناشي از عمري بيحاصل و تباه گشته ات خواستم در واقع بهت بگم و ديگران نشان بدم كه تو نمونه تيپيك يك ايراني دخيلبند به امامزاده اي و دائما منتظر ظهور يك ناجي موعود ولو آمريكا آنهم از وراي ابرهاي آينده آنهم بدون اندكي خودباوري و تكيه و اتّكال به فهم و شعور و هنر خودت و بدتّر از همه بي اعتمادي تامّت به اينكه ملّتي با يك تاريخ و قدمت چندين هزار ساله نيز از عهده بحرانهاي خودش و بدست و تدبير وجدان و عقل و همكاري مسئولانه اعضايش برخواهد آمد. اخانيد كه رقمي نيستند اين ملّت فربه و توانا و زيرك هولاگوي مغول جهان برانداز را در دست خواجه نصيرالدين طوسي به يك پاپي لوس و ننر بدل كرد. عمل خبط و بيهوده پيشگوئيهاي رعب و ترس اندازت در اذهان ساده لوحتر از خودت؛ مرا بياد آن شمنهاي ساحر شارلاتاني مي اندازد كه قطره قطره خون كثيف داخل رگهايشان حاصل دسترنج انسانهاي از ريسمانهاي سياه و سفيد ترسيده اي است كه از سر ناچاري در حرم امن كاذب اوراد و جادو و جمبلهاي پيامبريهاي كاذب آنها خوش خسبيده اند و با همان نيش دچار اغماء خودباختگي و انفعال محض گشته اند. خاكبرسرت با اين زهري مهلك كه در شيشه دوا كرده و بر چسب دروغينش كردي و به بهاي گران حالا راه افتادي درين بازار مكاره مجازين به ماركتينگش آنهم به مشتي خلايق معصوم و چه خوشخيال و ساده امثال همين آذرهاي پاك و لطيف كه مفتي مفتي آبونمان زخرفهاي عفن تو و امثالهم ميشوند. حيف! در مورد طعن و تعنت هم چه بگم خانمجان بجز:
خربـطي نـا گاه از خرخانه اي
سر برون آورد چون طّعانه اي
كين سخن پست است يعني مثنوي
قصّـه پـيـــغامبـر اســــــت و پــــــيـروي
نيسـت ذكر بحث و اسرار بلند
كه دوانند اولياء آن سو سمند
من نميرنجم از اين ليك اين لگد
خاطر ســاده دلـــي را پي كـــند
هين تو كـار خويـش كن اي ارجـمند
زود، كايشان ريش خود بر مي كنند


ardeshir 9:58 @ Sat, 9 Jul 05


منيژه هدايی از اعضای اعدامی س. پيکار [ همسر مسعود جيگاره ای از رهبريت پيکاار] دفاع جانانه ای از مرام خوش در مقابل لاجوردی کرد . طلبه های ارسالی به زندان برآشفته شده و او را به بحث تئوريک فلسفی دعوت کردند. او با شجاعت پاسخ داد که بحث من بحث فلسفی نيست ، من مبارز انقلابی و زندانی سياسی هستم و باهر کسی که بخواهيد حاضر به بحث سياسی هستم. مزدوران روز بعد اورا اعدام کردند.
سعيد . برای يکبار هم که شده تو کله ات فرو کن که بحث اصلی در اينجا بحث فلسفی نيست. برو بدنبال همان رفقای طلبه ات و شاگردان مطهری . درد تو اينه که دستت رو شده . و سرشت پليد تو همه را از تو بيزار کرده است. يک خفاش شايد بينايی ديدن خورشيد را نداره اما دلش روشنه و راهش را پيدا ميکنه. اما تو چی که بعد از سال ها مطالعه علمی نه درس فروتنی را ياد گرفته ای و نه انسانيت . ريشه اين همه کينه و نفرت تواز کجاست. ؟؟ بايد به ج. اسلامی تبريک گفت که در توليد ويروس های خطرناکی مانند تو موفق بوده. و بدبخت جامعه ای که روشنفکران خردمنش کسانی مانند تو باشد.


ardeshir 8:55 @ Sat, 9 Jul 05

ولتر، فيلسوف و نويسنده فرانسوي، مي نويسد: «در طول سفرهايم، با برهمني كهنسال روبرو شدم كه مردي بسيار عاقل و دانا ونيك بود. به علاوه بسيار ثروتمند هم بود. روزي به من گفت: اي كاش هرگز از مادرزاده نمي شدم. پرسيدم: چرا؟ گفت: چهل سال تحصيل و مطالعه كرده ام كه همه اش هدر رفته است. من زاده شده ام، در زمان زندگي كرده ام اما نمي دانم زمان چيست. همانطور كه حكماي ماگفته اند خودم را بين دوسوي بي نهايت مي بينم اما از سرمديت هيچ تصوري ندارم. از ماده تركيب يافته ام و فكر مي كنم، اما ماهيت ماده و فكر را نمي شناسم. نمي دانم چرا وجوددارم. سالها كتاب خوانده ام و با دوستاني فاضل نشست و برخاست داشته ام اما باز هم چيزي نمي دانم. نمي دانم كيستم، از كجا آمده ام و به كجا مي روم.

«ماهيت فلسفه عبارت از جست وجوي حقيقت است نه وصول به آن» اين سخن تلويحاً بدين معناست كه پرسش هاي فلسفه مهمتر از پاسخ هاي آنهاست .


nana 8:31 @ Sat, 9 Jul 05

سعيد ممتيک ۵۶

تو اساسا چی ميگی ؟
چرا يه مطلب را ميگيری و با ابراز نظر خودت که به گونه کاملا جهان سومی!!! از بالا ابراز ميکنی !!!! به اين شکل که همه خرند و هيچی نميفهمند و فقط تو ميدانی و.......سعی در تحقير آدمهای ديگر ميکنی ؟

آيا واقعا تصور ميکنی حتی يک نفر از کسانی که اينجا را ميخوانند اساسا اهميتی به تو و روده درازی ها عمدتا هذيان آلود تو ميدهند !!!!!!!
من هم تو را مدتهاست ميخوانم و هم اردشير را به مدت کوتاهی
چگونه تو حتی به خود اجازه ميدهی که در مورد انسانی که تنهاهمان ابراز نظرش نشان از بلوغ و تفکر و روشن بينی و فهم و شعورش دارد توهين کنی و او را بی سواد بخوانی !!!!!! هان چگونه؟
من اگر بخواهم يکی از نادر آدمهائی را که تاکنون چرت و پرت از او نشنيده ام مثال بزنم قطعا اين شخص اردشير است واقعا که وقاحت تو حد و مرزی ندارد .
چرا درک نميکنی که تعارف تيکه پاره کردن تو و دوست گرامت !!!!! و منبر را به يکديگر حواله دادن شما دو نفر برای احدی از خوانندگان اينجا از حتی ذره ای اهميت برخوردار نيست چرا درک نميکنی که هيچ يک از ماها کوچکترين ميلی به ديالوگ برقرار کردن با شما دو نفر نداريم وگرنه بالاخره يکی هم خود را قاطی بحث
شما دو نفر تافته جدا بافته !!!! که بخش هائی از مخ تان به دلائل گوناگون در مرحله ای از رشد باز ايستاده !!!!! ميکرد
بی اعتنائی همه به شما آيا نشانه اين نيست که اين نوشته های غالبا درهم و چرت و پرت و کپی برداری از يک سری کتاب !!!!! باب دندان احدی نيست !!!!!
آيا شما دو نفر آنچنان کودن هستيد که اين بی اعتنائی را به حساب تحت تاثير قرار گرفتن مردم ميگذاريد !!!!!!! آری اين است ؟

در گاله دهانت را راجع به اردشير ببند و بيش از حدت راجع به او شکر نخور !!!! فهميدی .... تو حتا اگر خودت را هم بکشی قادر به قرار گرفتن در يک ليگ با اردشير نيستی پس لطفا خفه !!!!!!!

در مورد شخص خودم هم اگر خوشحال ميشوی برايت مينويسم :

نه امريکا به ايران حمله نخواهد کرد!!!!!!!!!
امريکا از ايران ميترسد !!!!!!
امريکا جرات توهين به رژيم ايران را ندارد!!!!!
امريکا حتی خيال دارد که عراق و افغانستان را هم به عنوان هديه به رژيم اسلامی
ببخشد !!!!!!!
مردم ايران در زير سايه و لوای رژيم اسلامی از امنيت و رشد و خوشبختی کامل برخوردارند !!!!!!!!
اساسا تمامی جهان با احترام و ترس ناشی از بزرگی و قدرت !!! به رژيم اسلامی نگاه ميکند !!!!!!و..........

خوب شد خيالت راحت شد ؟
حالا برو بذار باد بياد .....
تو سيری هستی که تنها هنرت پيف پيف کردن به پيازهای گوناگون است و خودت خبر از بوگندی که راه انداخته ای نداری . نانا


ستاره سرخ 8:18 @ Sat, 9 Jul 05

پس از كودتاى امپرياليستى اسفند ١٢٩٩ در ايران در سطح بعضى از سازمانهاى سياسى موسوم به سراسرى بويژه چپ٬ هميشه مساله اى بنام مساله ملى و يا مساله ملل ايرانى وجود داشته استּاين مساله در برنامه هاى جريانات سياسي مانند حزب كمونيست ايران و ּּּּ منعكس شده استּحزب كمونيست ايران همان حزب عدالت آذربايجان بود كه با تشكيل جمهوري سوسياليستى گيلان٬ در اولين كنگره خود و در اشتباهى تاريخى نام خود را به حزب كمونيست ايران تغيير دادּ در اولين كنگره اين حزب هيچ‌ كس فارسي بلد نبود و همه به روسي و يا تركي صحبت مي‌كردند و سپس حرفهاي آنها از تركى و روسي به فارسي ترجمه مي‌شدּ

به عنوان نمونه اى از چگونگى تلقى از مساله ملى در سازمانهاى موسوم به سراسرى در آغاز قرن بيستم پاراگراف زير از نشريه ستاره سرخ. ارگان كميته مركزى فرقه كمونيست ايران. سال اول. شماره 4-3 خرداد- تير 1308 ژوئن- ژوئيه 1929 وين-اطريش نقل مىشودּ در اين پاراگراف از جمله در باره تسلط قوم فارس بر اركان دولت٬ تحميل زبان فارسى بر ملل غيرفارس و عقب ماندگى سرزمينهاى ملى چنين گفته مىشود: «قسمت موسوم بفارس يا تاجيك مملكت كه امروزه بر عموم اهالى اين سرزمين حكمرانى ميكنند بيشتر از 45% جمعيت ايران نبوده و با وجود اين تمام اقتدارات حكومتى و ادارات و پست هاى دولتى را اين يك قسمت از سكنه و يا بعبارت صحيح تر صنف حاكمه آن اشراف و ملاكين و متفـقـين و عمال ايشان در دست گرفته و براى خود انحصار نموده اند.

تفاوت اقتصادى و معارفى و عدم تساوى درجه معلومات بين اهالى پايتخت و ولايات در نتيجه بىاعتنائى جنايتكارانه اولياى «دولت علـّيه» و عدم اختيار و استقلال ولايات در صرف بودجه محلى خويش- باندازه ايست كه تمام مشاغل دولتى قهـرا در انحصار پشت ميزنشينان طهـرانى واقع گرديده. در بين ايلات و دهات نه فقط مدرسه اى داير و معمول نيست كه حتى علوم دوره متوسطه و يا دوره ابتدائى را در ميان توده ترويج كند، بلكه هـرگاه يكى دو مدرسه مقدماتى هم موقتا در موقع ورود «موكب همايونى» [رضاشاه] (براى گردش و يا "ملاحظات سياسى!" يعنى بزبان ساده براى ظاهـرفريبى و چپاول و اخذ رشوه و پـيشكشى) با بودجه غيركافى در بين تراكمه و يا عربستان ايران مفتوح ميشود٬ در آنها هم بطور اجبار بزبان فارسى تدريس ميشود كه هيچ طفل بيچاره عرب و يا تركمن و كرد سر از «دروس و علوم» درنياورده و يا اگر هم با وجود همه موانع باصطلاح از رو درنرفته و با كمال اصرار بخواهد چيزى بفهمد، بايد با مشكلات و زحمات كمرشكن كار يكماهه را در عرض چند سال طى نمايد.


Saeed 7:13 @ Sat, 9 Jul 05

آذر و حسين ميم و نانا؛
احتمال اينكه يك سكّه را بندازيم هوا و از قضا نه شير بيفته و نه خط بلكه بطور عمودي روي محيطش بطور تيغي بايستد چقدر است؟! شما هر وقت فرمول محاسباتي فوق را به من دادين آنوقت من گردآوري اطّلاعات و شواهد و دلايل شما (كه اتّفاقا هر چه بيشتر گردش آوريد، نظير همين نانا، پيشگوئي شما، حمله به ايران توسّط آمريكا، را ممكنه ضعيفتر بكند.) را واسش ارج و اعتباري قائلم. يعني تاثير شواهد و اطّلاعات و دلايل بر عاملهاي خودمختار نقش همان شمشير دو طرفه را دارد. مثلا اگر شما و بٌقال سر محلّتان بطور دو طرفه بدانيد و هي بيشتر نيز بدانيد كه او به شما كم فروشي ميكند/شما سرتان كلاه ميرود آنگاه اين علم طرفيني بسته به اينكه چه كسي زودتر از ديگري اقدام به رو كردن بلوف بكند؛ بازي مزبور انباشت داده ها را ميتواند تا ابد ادامه بدهد يعني نفس همين علم مضاعف/طرفيني. بنابراين، شما از سر نامتّهم شدن به /تهمت/ و سپس پرداخت عواقبش /مثلا مجبور شدنتان به دو تا بلاك آنطرفتر رفتن واسه خريدهاي چسب و چالاكي/ و بقّالتان هم از سر خيال خوش خودش كه لابد شما به اندازه كافي مدارك نداريد و يا هزينه رو كردن كم فروشيش به تبعات بعديش نميرزد يا اصلا خينگ هستيد و قادر به باز كردن مچش نيستيد و كذا ازيندست سلسله دلايل و علل انباشته نزد خودش؛ همچنان به وضع شبه آچمز موجود ادامه بدهيد. خيلي جالبه؛ خوب اينهم يك احتمال و بنوبه خود بمراتب احتمالي قويتر و دقيقا درآمده از دل حاصلضرب كمّي دو احتمال قبلي است ديگه؛ مگه نه... :-)
بنابراين وقتي من از سر عمد و بطور منطقي و بخاطر تبعيّت از ”تئوري فقر داده ها در مقام كاميابي ما به پيشگوئيهاي اجتماعي“ هيچگونه دليلي/علّتي را در تقويم/تقويت نظرم بيان نميكنم و يك سكوت معنادار و روزه گيرانه پيشه كردم معنايش اينست كه ميخوام شير فهم بشين و مفّهم به يك درس عالي. يعني آنكس كه مياد و با دليل ميگد آمريكا به ايران حمله ميكند و آنكه مياد با ضد دليل احتمال آنرا رد ميكند؛ هر دو در دام يك مغالطه بنام فقر پيشگوئي افتاده اند.

بعد خيلي جالبه كه اردشير بيسوات و شوت مياد مثال كمربند مياره واسه ما؛ بابا بحث بر سر تعامل و بازي بلوف عمّالهاي خودمختار و پروسسگر بازخورندي داده هاست آنهم در پيچيده ترين نوع ارگانيسم كه همانا جامعه جهاني مدرن امروز باشد، يعني انسانها و نهادهايشان نه قضيه سيت بلت از يكطرف و شكم چاق اردشير خينگ و خپل در بزرگي بيش از حدّش و لذا بيخيالش شدن و بعدا فداي سرم شدن توي ها وي :-)


Saeed 6:17 @ Sat, 9 Jul 05

آرياجان؛
ميشه ازت خواهش كنم واژه ماهيّت را واسه دوست پروپاقرصت جناب اردشير بتوضيحي! ميشه بهش بفهموني كه ماهيّت؛ همانا بيان ذوات يك شيئ است در مقام بدست دادن يك تعريف منطقي و فلسفي و پرويوري. ما در علم سياست كه هيچ بلكه در هيچ علم تجربي و سرتاپا ساخته شده از قضاياي تركيبي از ماهيّت اشياء موضوعه صحبت نميكنيم. ميشه بهش اينرو نيز خرفهم كني كه ماهيّت ذوات اصلا قابل انتقال نيست تا بعدا بشود مثلا ماهيّت ايكس را بر ايگرگ منطبق نموده و سپس نشست راجعش به ورّاجي سياسي مثلا. واسه نمونه ميشه بهش نشان بدي كه ماهيّت انسان منطبق بر ماهيّت خفّاش نميشه؛ چون واجد ذواتي، جنس و فصلهاي، متفاوتند؛ بگذريم از عوارضشان؟! ميشه بهش تزريق كرد اين معنا رو كه اگه من نخوام راجع به اين پرسش فاقد معناي هگلي ايشان واكنشي بجز سكوت عاقلانه پيشه كنم؛ نبايد از كادر مركزي حككا كه ايشان جزو علي البدلشه و با يكي از صدها اسم قلّابي/جعلي اوّل بيام و اجازه بگيرم :-)

آرياجان؛ در يك كلام ميتوني به اين خفّاش بگي بره اوّل يكدور كتاب منطق بخونه بعد بياد از مطالب توي نوعي لذّت ببره كه حكايتت مانند آن فيلسوف يوناني نشه آنهم با شنيدن تعريفش نزد عوام لاله زار و لذا بعدا اشكت دربياد :-)


ardeshir 4:57 @ Sat, 9 Jul 05

دوستان عزيز .احتمال مرگ به علت عدم استفاده از کمربند ايمنی در اتومبيل چقدر است؟. گيريم در فلان شهر ايران روزانه يک در ۱۰۰ هزارباشد. برای يه آدم باشعور اين احتمال بسيار ناچيز آنقدر جدی است که کمربند ايمنی خود و بچه اش را ببند. اما روشنفکر جهان سومی ما يعنی مثلا سعيد تمام علوم را [ از جمله فلسفه و فيزيک و شيمی و روانشناسی را باهم قاطی ميکنه که ثابت کنه که آدم بايد گيج و مشنگ باشه که اصولا در اين مورد بحث کنه !!! چه برسه به اقدام و جلوگيری .و اگه هم ننه مرده ای هم کمربند ايمنی خودش را بست ، حضرت روشنفکر ما با توهين ومتلک خواهان در آوردن کمربند شلوار و شورت و خشتک طرف ميباشد. در کشور سوئد حتی نصب مجسمه جگوار روی کاپوت ماشين مربوطه ممنوعه تا احتمال يک در ميليونی صدمه به عابر پياده کمتر بشه !!
مسئله احتمال حمله آمريکا به ايران حکايت از همين مثال ساده دارد. مسئله مهم تعيين درصد ريسک حمله نيست بلکه جامعه بايد خطرات را درک کند و آمادگی ذهنی نسبت به اين مسئله داشته باشد. بسياری از جوانان مذهب زده ما « آمريکا » را ناجی خويش ميدانند، توهمات زياد است و احتمال خيانت و همکاری سازمان هايی از جمله رهبريت مجاهدين با بزرگترين دشمن منافع مردم ما يعنی آمريکا زياد است. توی ۲۰ سال پيش چه کسی حدس ميزد که آمريکا به يک کشور ديکتاتوری [ عراق ]حمله کنه ؟؟؟ و متحد روسيه بشه ؟؟؟ دنيا در حال تغيير کردن است ، ولی کشور ما تو شکست و عقب گرايی صاحب نام شده است. و تا ميخواهی از مشکلات حرف بزنی ، از دوست ودشمن به شما حمله ور ميشوند. درد فراوان است.


nana 3:12 @ Sat, 9 Jul 05

دوستان عزيزم

در پيام شماره يازده خود خطاب به آذر گرامی راجع به يک سناتور که کتابی نوشته و در ان ايران را ام الفساد ناميده و بسيار شديد به رژيم ايران پريده اشاره ای کردم
از آنجا که همواره سعی ميکنم حرفهايم با دليل و مدرک باشد و هنگام نوشتن پيام يازده نام اين مرد يادم نمی آمد !!! امروز تازه
خبر را راديو فردا داده توجه شما را به آن جلب ميکنم . نانا

واكنش محافل سياسي آمريكا به انتشار دو كتاب درباره دخالت جمهوري اسلامي در عمليات تروريستي [ ساعت پيش ۴:۰۷ ]
روزنامه فايننشيال تايمز چاپ لندن در شماره روز جمعه خبر از انتشار دو كتاب جنجال برانگيز مي دهد كه پاي ايران را به ميان مي كشد و سازمان جاسوسي فدرال آمريكا را به بي كفايتي متهم مي كند. يكي از اين دو كتاب «شمارش معكوس تا شروع ترور» و ديگري «شمارش معكوس تا بحران» نام دارد. نويسنده كتاب اول كرت ولدنCurt Weldon عضو جمهوري خواه مجلس آمريكا از ايالت پنسيلوانيا است كه معتقد است حمله تروريستي بعدي به آمريكا از طرف ايران صورت مي گيرد كه صاحب بمبي است با قدرت كشتن صدهزار نفر و در عين حال كشوري است كه اسامه بن لادن در آنجا پناه گرفته است. كتاب ديگر از اين مجموعه كه مورد استقبال رسانه هاي محافظه كار قرار گرفته و موضوع داغ بحث و گفتگوهاي تلويزيوني است، شمارش معكوس تا بحران، فرارسيدن زمان قدرتنمايي هسته اي با ايران، نوشته كنث تيمرمن Kenneth Timmernan روزنامه نگاري است كه روابط نزديكي با گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي در خارج دارد. متن کامل
سهراب آذرنوش (rm) صدا | (wma) صدا [ 2:53 mins ]


میلاد 3:08 @ Sat, 9 Jul 05

دو تا آدم فسیل بددهن شدن واسه ما فیلسوف و رفتن بالای منبر راجع به همه چیز و همه جا نظر میدن !! هر چی مردم بهشون بی محلی می کنن بازم نمی فهمن ! مملکت را گند و کثافت آخوند برداشته این مفتخورهای سوسیال آمت گیر دادن به یه مشت حرف نامربوط چرت !!
برید بابا جمعش کنید دیگه !! از دیگران خجالت نمی کشید لااقل از این آدم محترم شبح خجالت بکشید که باید اینجا را هماهنگ کنه و پول بده سایت درست کنه تا شما نادان های پرمدعا بیاین اظهار فضله موش بکنید !! گم شید بابا !! نکبت !!


میلاد 3:04 @ Sat, 9 Jul 05

آقای یکی منو شیرفهم کنه
چرت و پرت های بی سر و ته سعید و آریا چه ربطی به این مقاله داره ؟
برید توی سوراخ خودتون روده درازی کنید دست از سر مردم بردارید بابا !! آخه آدم چقدر پر مدعا و عقده ای و وراج و زبون نفهم می شه ؟؟ حال همه را بهم زدید همه را فراری دادید از اینجا بازم دست بردار نیستین‌ ؟؟ شرم هم خوب چیزیه آخه !!!


حسين م. 1:59 @ Sat, 9 Jul 05

من علل خود را در توجيه كم بودن احتمال حمله ى آمريكا به ايران نوشته ام . هركس ديگرى - سعيد(اعلى الله مقامه!) يا حجاريان يا كروگمن و يا الوين تافلر يا بقال سر كوچه مان باشد، فرقى نمى كند – وقتى نظر و احتمالش را مطرح كرد، بايد شواهد و دلايلش را بگويد، گذشت زمان و رخداد هاى تاريخى، صحت وسقم نظر و احتمالات ما را نشان خواهد داد.البته در اين ميان، عده اى هستند كه فقط لجبازى مى كنند و بر انكار نظر ديگران پاى مىفشرند(البته اينهم نوعى اعلام نظر است!)
درجواب بقيه ى توضيحات سعيد(42) درباره بيهوده بودن استدلال در خصوص حمله آمريكا، بايد بگويم كه:
بدون طرح فرضيه ، هيچ حقيقت علمى يا تاريخى كشف نمى شود.


ardeshir 1:55 @ Sat, 9 Jul 05

ادامه:از سعيد دوستانه چنين سوال کردم : ” ماهيت سياسی / اقتصادی امپرياليسم را تشريح کن و انطباق بده به خاور ميانه و بطور مشخص ايران.“ و او در پاسخ به عنوان مليجک اينترنتی مينويسد ” خانمها و آقايان معناي اين جمله چيست؟.....كه مساويست با ”بلاخالء ولقق ويثق/واضورزجق وبسلاف وليفقا ثبهاتء تضشيحگرلاهفة!“ اگه اين عبارت معنا داره مزخرف تو هم نيز.»
گيج علی سعيد. اميدوار بودم که وقتی بعنوان طلبه مشغول فرا گيری فقه و زبان عربی بودی بجای « خود ارضايی » [ واژه مورد علاقه روشنفکر عزيزمان ] کمی به cerebelum= مخچه عزيز فشار می آوردی . آيا واقعا منافع امپرياليسم را در منطقه درک کرده ای . آياعلت واقعی اختلاف مابين فرانسه و آمريکا بر سر عراق را درک کرده ای ؟ آيا نفی ميکنی که آمريکا خواهان نفوذ در کل منطقه است ؟ آيا نوشته های نوام چومسکی را خوانده ای و يا درک کرده ای ؟ اگر علاقمند به اين مباحث هستی ميشه دوستانه بحث کرد . بازانتخاب با شماست !؟


1:47 @ Sat, 9 Jul 05

در محكوميت رژيم نژادپرست-بنيادگراى فارس جمهورى اسلامى:

Concluding observations of the Committee on the Elimination of Racial Discrimination : Iran (Islamic Republic of). 10/12/2003.
CERD/C/63/CO/6. (Concluding Observations/Comments)


1:36 @ Sat, 9 Jul 05

گزارش يازدهمين اجلاس ساليانه کميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد در مورد اقليتهای ملی و مذهبی – ژنو- ژوئن 2005

بنا به تحقيقات پورفسور پارسا بناب، محقق ايرانی در امور اقليتها، ايران از 6 گروه عمده ملی-اتنيکی فارس، ترک ، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن تشکيل شده و جمعيت قريب به 70 مليونی ايران حدوداً 1/3 ترک آذربايجانی، 1/3 فارس و 1/3 ديگر را کردها، عربها، بلوچها، ترکمنها و ديگر گروه های اقليتهای مذهبی مانند ارمنی، يهودی، آشوری و غيره تشکيل ميدهد. عربهای ايران در حدود 5 مليون يا 8 در صد جمعيتند.

در 80 سال گذشته در ايران فارسها در حاکميت بوده و از لحاظ سياسی، اجتماعی و اقتصادی تفوق و تسلط داشته و اکنون نيزاين تسلط و تفوق ادامه دارد.

ما بار ديگر توصيه ميکنيم که دولت جمهوری اسلامی ايران- به تعهدات خود پايبند باشد و به تاکيد و توصيه های مکرر سازمان ملل، که آخرين آن از جانب " کميته امحاء تبعيض نژادی" که در شصت و سومين اجلاس خود در ژنو در ماه اوگوست 2003، در گزارش شماره CERD/C/63/CO/6 چنين آمده است " دولت ايران ميبايست گزارشی از ترکيب ملی-اتنيکی کشور خود ، از جمله جمعيت عربهای الاهوازدر خوزستان را در گزارشات نوبتی خود بگنجاند" ، اميدواريم دولت ايران به اين توصيه عمل نمايد.


حسين م. 1:16 @ Sat, 9 Jul 05

آقا! اين رضا براهنى ( يا هركسى كه مسؤوليت اشاعه نظرات اورا در انترنت به عهده گرفته)ديگه شورش را در آورده. هر جا صحبت از حمله آمريكا به ايران مى شود انگار پرش را آتش زده باشند، پيداش مى شود و شروع مى كند به آسمان ريسمان كردن درباره ى ستم ملى هزاران ساله كه فارسها بر تركها روا داشته اند!
كسى نيست بگه، آخه قربون شكلت، تا حالا چه گلى به سر كچل فارسها زده شده ، كه حضرتعالى ميخواهى همون رو بكّنى، الصاق كنى به كلّه ى پرمو و قشنگ تركها!
در ثانى، اومدن گيس گلابتون هاى خاج پرست(به قول هدايت) ، هنوز نه به داره نه به باره! اقلآ اول بذاراز راه برسن، بعدش نوحه و ذكر مصيبتت رو شروع كن!

حيف است اشاره اى به اين لطيفه معروف نكنم كه : از تركه پرسيدن چرا اينقدر دوست دارى كه تبريز بشه پايتخت؟ گفت:« واسه اينچه هر وخت ازم پرسيدن بچه ى كجايى؟ بجم بچه ى تهرون!»
از دوره صفويه تابحال بجز پهلوي، بقيه غير فارس و باستثناى زنديه ، همگى ترك بود ه اند ، اما وقتى حكومت را به دست گرفته اند شد ه اند فارس واز آغا محمدخان قاجار به بعد، شده اند بچه تهران! و مكاتبات حكومتى غالبا به زبان فارسى بوده و ...
با توجه به اين لطيفه ، ما هم به درست بودن ايده ى « ارجحيت استفاده از زمان فلسفى و اساطيرى ، بر زمان فيزيكى، دربررسى آداب و سنن و فرهنگ»، كه استاد و محقق ارجمند(!) آريا فرموده اند، پى مى بريم! يعنى اينكه از ابتدا وضعيت تركها چنين بوده و كذا وكذا...
بعد التحرير:
واسه اينكه فحش بارانم نكنيد، بگم كه به جان عزيزتان، منهم فارس نيستم، قربون چشماى عسلى همه ى تركا هم برم(شخصيتهاى ترك، در رمانهاى براهنى، بلوند يا چشم عسلى و مو خرمايى اند!)، اما اگه دموكراسى و عدالت واقعى، آنهم نه با حمله آمريكا وبدنبال يك انقلاب اجتماعى برقرار بشه، چرا يك عده ناسيوناليست فرصت طلب، تركها را از بقيه جدا كنند و دوباره در چهار ديوارى آذربايجان و تركستان و هر كوفت وزهر مار ديگر، شوونيسم تركى به آنها حقنه كنند، و باز روز از نو و روزى از نو...


ardeshir 1:07 @ Sat, 9 Jul 05

ادامه :سعيد عزيز . يکبارازت دوستانه تقاضا کردم که حرمت بحث و تبادل انديشه ها را نگهدار و به نام « روشنگری» به کسی اهانت نکن . گوش نکردی. بار دوم بهت هشدار دادم که تراوشات کليه ات را به سنگ نپاش ، که خودت خيس ميشی ، تا حدی گوش کردی و خود را مسلح به پوشک پم پرز يا شايد پاپر کردی . اما انقدر بی ادب هستی که باز همچنان ميخواهی محيط را آلوده کرده و باز به هيکل بقيه دوستان ريدن و يا ادرار کنی. و باز بوی گندش نسيب بينی جنابالی شد. نارسيسيسم شما انقدر شديد است که « مگس » گه مبارک خودت شدی و پروانه وار دور پوشکت چرخيده جنجال به پا ميکنی .
همانطور که ميبينی توهين کردن هنر نيست. اما ترجيح ميدهم که دوستانه به هم برخورد کنيم. انتخاب با شماست.


زيتون 0:53 @ Sat, 9 Jul 05

با اجازه‌از شبح عزيز:
از زاگرس٬ پويا و آذر نازنين ممنونم...
مثل اينکه اشکال از نامه‌ای بوده که در وبلاگم گذاشته بودم. گویا صاحب هاست بعد از تهديد ای‌میلی از ترس وبلاگمو بسته بوده..


ardeshir 0:29 @ Sat, 9 Jul 05

سعيد عزيز . در کامنت «در همين جاست که بايد جهيد» يکبار پاسخی به شما داده بودم که چنين بود :
جناب سعيد متخصص امور فلسفی و سياسی ميفرمايند : « *آقايان و خانمها من بشما قول ميدم و تضمين آكبند كه آمريكا تحت هيچ شرايطي و بخاطر وصول به هيچ هدفي هرگز به ايران حمله نخواهد كرد!» : ۱. اين تضمين آکبند شما برای ضبط صوت فروشی در خيابانهای لاله زار کافيه اما بعنوان تفسير سياسی کم ميآورد. ۲ . استدلال شما نه از لحاظ فلسفی قابل قبول است ، نه از لحاظ سياسی و نه تاريخی ! ۳. مطلق گرايی « تحت هيچ شرايطی » و «هرگز» ناشی از فقر فلسفه شما ميباشد ، وقتی ميگی « بخاطر هيچ هدفی» ناشی از جهالت شما از مفهوم امپرياليسم و اهداف سياسی/ استراتژيک وافتصادی آن ميباشد و وقتی مينويسی « هرگز حمله نخواهد کرد » باز بيانگر اينه که نه از تاريخ چيزی ياد گرفته ای ، و نه از سياست. اما فربانت برم که خيلی با حالی و پر ادعا !
به نظر من ۱. خطر تهاجم امپرياليستی خصوصا به کشورهای مهم جهان سوم هميشه وجود دارد. اين بخشی از ماهيت سيستم امپرياليستی است. ۲. تاريخ می آموزد که عليرغم شکست سياسی آمريکا در ويتنام و سومالی و .... در حال حاضر بنوعی در عراق ، آمريکا بخاطر ماهيت سياسی تجاوزگرانه ای که دارد عبرت نخواهد گرفت . لذا خطر هميشه وجود دارد. ۳. اما آيا حمله به ايران بزودی به وقوع خواهد پيوست ؟ به نظر من با توجه به شرايط جهانی و منطقه ،خير . اما گارانتی هم وجود ندارد. در سياست هيچ تضمينی نيست .


Saeed 23:52 @ Fri, 8 Jul 05

آقاي حسين م.؛
”هرگز = احتمال يك“ و همچنان مشمول نظريه پردازيهاي علم مزبور. مگر احتمال يك نداريم؟! مثال: احتمال تهي نبودن مجموعه اعداد زوجي كه اوّل باشند مساوي است با يك! چرا؟! چون عدد ۲ هم زوجه و هم اوّل فلذا مجموعه مزبور قهرا ناتهي است. ضمن آنكه بحث يا بعبارتي اعتبار يقين جاش در يك علم اصل موضوعي نيست؛ چون مقوله اي است سرتاپا روانشناسانه/ذهنشناسانه. بابا من ميخوام بگم همين تحليل به اصطلاح سه پايه خودت ۱-۳ بطور منطقي بتو هيچگونه توانائي پيشگوئي يك رخداد، حمله آمريكا به ايران يا عدمش، را نمي دهد الّا اينكه بقول بلز پاسكال و بر اساس آن اصل مشهور احتماليش شما هي مياي آن انتظار معوّق به فردا را همين امروز نشانه شناسي ميكني و بقول خودت /هرگز/ ميشه /شايد/ و فردا ممكنه بشه /حتما/ :-)
ببين حسين جان؛
من نميگم شما راجع به اوضاع آينده و با توجّه به هر چه كه علم از گذشته داري حدس نزن. من ميخوام بگم كه ايندست حدسهاي ييهوده شما و مستقل از خاستگاههاي دليلي و علّي نه تنها با شير يا خط آمدن يك سكّه و سپس بر آن اساس حدسي را زدن هيچ فرقي ندارد بلكه در مقام وقوع/عدمش همين تحليل تو بهمان اندازه قوي/ضعيف است كه مثلا تحليل اقاي كروگمن يا سعيد حجّاريان از پيش بيني فلان/بهمان وضعيّت و بهمان اندازه عوامانه و تهيست كه ارزيابي بقّال سر محلّتان و يا شوفر تاكسي پرحرف سواري دهندت. ميدانم كه اين معنا هضمش بسيار ثقيله واسه ذهن معتاد ما به پيشگوئي؛ ولي بقول فرنگيها در ايز ناثينگ فردر دن د تروث! حالا از پوانكاره و پاسكال و مونتيگ و پوپر و فون هايك بگير بيا تا دنت همگي برين امر و از زاويه تخصّص خود صحّه ميذارند كه ما اصولا دچار يك محدوديّت منطقي/ضروري هستيم در پيشگوئي حوادث اجتماعي=سياسي + اقتصادي + فرهنگي. هيچ ميداني كه پيشگوئي درست آينده واجد يك پارادوكس فلسفي است بدينترتيب كه مخلّ و ناقض آزادي اراده/فري ويل از آب در مياد؟! بزبان ساده خودم ميخواي بگم پوپر چي ميگه: اگر معلومات شما از گذشته و حال در رابطه با يك مجموعه/اوضاع اجتماعي با تصاعدي حسابي افزايش يابد آنگاه بطور روانشناسانه جسارت شما به حدس آينده دچار فزوني با تصاعد هندسي ميشود. و اين همان خبطيست كه آناليستها و استراتژها در مقام پيشگوئيهاي اجتماعي بهش دچارن و هي رفوزه از دامش ميان بيرون. تاريخ پر است ازين نمونه هاي ناكامشان. هميشه مواظب اين باش كه چقدر ميان آنچه كه واقعا ميداني با آنچه كه بنظرت ميرسد كه ميداني فاصله افتاده است. فاصله رو كاهش دادن؛ يعني جدّي نگرفتن زيادي خود و معلوماتمان داداش. اصلا اين گوهر آموزه و پيام سقراط است. من درس فروتني بشيوه برهاني ميدم و اردشيرخان گيجعلي واسه من لكچر اخلاقي ميده! من هي ميگم بگو ”الـــف“: باز ميگد ”انــف“ :-)


23:10 @ Fri, 8 Jul 05

متن پيامهاى تبريک و بزرگداشت دکتر رضا براهنى


Saeed 22:38 @ Fri, 8 Jul 05

در ضمن خيلي واسم جالبه كه نانا خانم و چرت و پرتهاي محضش از سر فهم و شعور تئوريك و پراتيك سياسي است امّا اثبات بيهوده بودن ايندست تحليلات و بدّتر از آن پيشگوئيهاي سرتاپا دروغشان/رسوايشان عبارت است از مارمولكبازي. خوب شد يك فيلمي از اخانيد وروجك ساختن كه توي عقده اي و در تاريك كامندوني اون ته ته ها باهاش خودارضائي كني اردشير جان :-) بعد تو مياي به من يك جمله تحويل ميدي كه اگه بگم توليد ملّا حسني امام جمعه ايلامه شرمم مياد.
خانمها و آقايان معناي اين جمله چيست؟
اردشير: ” ماهيت سياسی / اقتصادی امپرياليسم را تشريح کن و انطباق بده به خاور ميانه و بطور مشخص ايران.“ كه مساويست با ”بلاخالء ولقق ويثق/واضورزجق وبسلاف وليفقا ثبهاتء تضشيحگرلاهفة!“ اگه اين عبارت معنا داره مزخرف تو هم نيز.
اردشيرجان؛ من دارم ميگم اصلا پيشگوئي اجتماعي بطور منطقي يك پارادوكسنماست و بعنوان پشتوانه مطلبم كه باز نيائيد اينجا به گوزيدن واسم كه چرت و پرت ميگي يا آدرسش كو و كذا خوب همانرا از زبان و بيان بزرگان اين علم، جامعه شناس و پي ريزان بنياد هاي منطقي حساب احتمالات و فيلسوفان، نقل كردم ديگه. والّا اگر دقّت داشتي به اين جمله ام توجّه ميكردي كه همان اوّل كلام گفتم كه من خودم شخصا و از سر تجربه و با خواندن هزاران تحليل و نوشته پيشگويان ازيندست و مشاهده رفوزگي پيگير اينها به نتايج فوركستشان در حيطه هاي مالي و سياسي و اجتماعي آنهم استقرائآ به همان چيزي دست يافتم كه در قالب معرفتي تئوريك توسّط بزرگان نيز عنوان شده است.

جدّا اين بدبختي منو ببينيد؟! اگه بيام مطلبي را كه فهميده ام از زبان خودم بگم؛ آقا مثل مور و ملخ ميريزن سرم كه يالّا آدرسش كو و يا هاهاها اينو كه فلاني هم گفته. اگه بيام از قول بزرگان معتبر واسه استنباطهاي شهودي و فكري خودم شاهد بيارم ميگن داره پز و قمپز علمي ميده. با اين جماعت بني اسرائيل و نعمت زوال چه بايستن كرد...؟!


Saeed 22:37 @ Fri, 8 Jul 05

اردشيرجان؛ حالا من كه مارمولك بقول عزيزت امّا انساني كه تو باشي حكايتت ميدوني چيه داداش؟!
از همه محروم تر خفّاش بود
كـه عـــــدوّ آفـتـاب فـاش بـود
منتهي چون دچار ظلم به نفس خودت هستي بايد در حقّت چنين ادامه داد كه:
نـيـست خفّاشـك عـدوّ آفتـاب
او عدوّ خويش آمـد در حـجـاب
يعني ايندست انكارهاي جاحدانه لازمه فطري سرشتته؟! خفّاشي شما يا نه من يكبار ديگه بايد شانسمو امتحان كنم باهات؟! جهنّم بذار ببينم اينبار خورشيد رو ميبيني يا نه.
ببين اردشيرجان؛ اصلا گور پدر هر چه متخصّص سياسيه بعلاوه توي بيدّقت. پس از همه اين حرفا آيا واقعا فهميدي موضوع بحث سر چي چيه كه پا برهنه اومدي وسط دعواي من و نانا؟! ببين داداش تو يا حسابي نافهمي يا داري سربسر من ميذاري. من دارم با تمام وجودم و قوائي كه درش هست استخوان مرده ايندست تحليلهاي كوكائيني پيامبران پيشگوي كاذب را از ريز و درشت بر فرق سر توي ساده لوح و امثالهم فرود ميارم ولي مگه دوزاريتان ميفته؟! تو رو خدا بجاي اتلاف وقت پاي اين اينترنت لامصّب بريد كمي درس بخوانيد بابا!
حالا ميدوني چي جوري به اين نتيجه رسيدم كه آمريكا هرگز به ايران حمله نميكند؟! جدّا ميخواي بدوني چي جوري؟
يك سكّه برداشتم طرف خطّش را گذاشتم نظر نانا و طرف شيرش رو گذاشتم نظر سعيد. بعد انداختمش هوا و دست بر قضا خط اومد يعني شانس با نانا بود ولي با خودم گفتم اي دل غافل ديدي چه خوش شانسه اين خانم خانما! بعد چون كمي خواستم با اصول موضوعه علم احتمالات شيطنتبازي بكنم با خودم گفتم خوب شانس رو ميشه شانسي ترش كرد اگه طرف مخالف سكّه رو بعنوان انتخاب برگزيد بدون آنكه از قبل درينباره تصميمي جدّي يا بعبارتي ديگر شانسي گرفته باشم. چون درين نوع بازي؛ تصميم داخل ذهن من هم چون همان سكّه ممكنه صدتا چرخ بخوره/عوض بشه ديگه. حالا اعتبار حدس من ” آمريكا هرگز به ايران حمله نميكنه“ را بطور تئوريك صحبت كنيم همانقدر است كه نظر علماي سياسي گور به گور شده جنابعالي چه در جهت نفيش و چه اثباتش؛ ولذا شرط من با ناناخانم :-) گرفتي چي شد؟!
ادامه:. . .


پری 22:08 @ Fri, 8 Jul 05

آیا کسی می داند چرا صفحه "جوانان آزادیخواه" باز نمی شود؟


آریا 20:57 @ Fri, 8 Jul 05

سیاوش عزیز!.

... من از حافظه ام مدد گرفته بودم. الان رفتم و نگاه کردم، دیدم که » لوتر « اینطوری ترجمه کرده:

ّ Im Anfang war das Wort, und das Wort war bei Gott, und Gott war das Wort = که ترجمه اش میشه بگی مثلا:

در آغاز، کلمه بود. و کلمه نزد / از آن خدا بود. و خدا، کلمه بود. //

خلاصه از عوارض پیریه جانم اگه خطاهای لپی و تایپی داریم. مرسی برا تذکرت. //


حسين م. 20:35 @ Fri, 8 Jul 05

راستش من تصور ميكنم آمريكا" به اين زودي ها" به ايران حمله نخواهد كرد ، البته قبلا اعتقادم اين بود كه "هرگز" ! ( به نظر من، به كاربردن قيد «هرگز»، احتمال دادن نيست.علامت يقين داشتن است.از كجا معلوم كه مثلا چند روز ديگر سر نخى از دست داشتن ج.ا، در مسايل حساسيت بر انگيز آمريكا پيدا نشود!؟ يا ج.ا مرتكب يك حماقت نشود!)
دلايلي هم بر اين ادعا دارم؛ به نظر من، اختلافات عمده آمريكا با نظام ج.ا در چند مورد زير است :
1- فعاليتهاى هسته اى ؛ به نظر مى رسد سياست ج.ا در اين خصوص- به رغم آنچه در رسانه ها اعلام مى كنند- بسيار انعطاف دارد و به راحتى در پشت پرده ، اعتماد آمريكاييها را جلب مى نمايند.
2- مسآله اسراييل ؛ تهديد ها و خط ونشان كشيدن هاى متقابل اسراييل و بعضى فرماندهان نظامى ج.ا، ديگر حتا اهميت خبرى و رسانه اى ندارد. بيش از چند سال است كه به اين موضوع عادت كرده ايم!
3- فعاليت بنياد گرايان مورد حمايت ايران ؛ ميزان اين فعاليتها، چند سالى هست كه روند نزولى پيدا كرده است. به عبارتى، ظاهرآ ج.ا ديگر قصد صدور انقلاب اسلامى را ندارد، و عرضه آن به بازار داخلى(!) را در دستور كار خود قرار داده است(ظهور احمدى نژاد و باقى قضايا!) هر چند ، برنامه هاى احمدى نژاد و آبادگران هم بيشترمعطوف به اقتصاد ونوع اداره كشور است تا امور ديگر.


سياوش 20:28 @ Fri, 8 Jul 05

آرياي عزيز، اول اين كه اين ترجمه آلماني غلط بود و بايد اين‌جوري ترجمه مي‌شد كه "در آغاز، کلمه بود و کلمه، خدا بود" بعدش فكر كردم كه شايد آلماني را اشتباهي غلط تايب كرده و نوشته باشيد كه بايد اين‌گونه نوشته بشود"Im Anfang war das Wort, und das Wort war bei Gott". البته اگر اشتباه مي‌گم به حساب تنها 2 سال آلماني خواندن و آن هم 15 سال ييش بگذار.
بعد به گمان من، اين زمان اسطوره‌اي شما، خيلي شبياهت به جامعه شناسي زمان دارد كه البته من حالا متاسفانه وقت ندارم اما اگر خواستيد در اين مورد نظرم را بيش‌تر توضيح خواهم داد.


azar 19:43 @ Fri, 8 Jul 05

زيتون جان.از ساعت ۱۲ شب چهارشنبه به بعد وبلاگت اشکال داشت از ۷ صبح پنجشنبه همزمان با انفجارهای لندن القاعده وبلاگ ترا هم بمب گزاری کرد . روی در وبلاگت نوشته اند در حال تعمير و باز سازی است .برايت ايميل فرستادم .برگشت .انشاالله سيد کمکت کند .


ardeshir 19:25 @ Fri, 8 Jul 05

سعيد عزيز . شما بطور مطلق گرايانه « چندين بار ادعا کرده ايد که آمريکا «هرگز » و در تحت هيچ شرايطی قصد حمله به ايران را ندارد. اين طرز تحليل کردن ناشی از جهالت شما از علم سياست و تاريخ است. عزيزم هر عمله ای که چند تا کتاب دعا خواند و مانند شما از نردبان فلسفه بالا رفت که متخصص مسائل سياسی نخواهد شد. خلاصه کلام اين شما هستيد که بايد دست از «تحليلهاي كوكائيني » برداری ، يکی دو بار تو خماری خود را سيمرغ وار در آسمانها ديده ای و چون از لشکر عمو سام چيزی نديده ای ، به تمام بشريت گزارش ميدی که آمريکا «هرگز» چشم طمع به ايران نداشته و «هرگز » قصد دخالت نظامی ندارد . سعيد تو علم فيزيک را خوب بلدی پس بايد نيوتن و سيبش را خوب بشناسی ،هر چند که بعلت کرم خوردگی فکری از وزن «سيب »کاسته شده اما جلوی سقوط شما را نخواهد گرفت .دست از بکارت دکارت وسر کچل نيوتن و پوپر ، سيگار برگ فرويد و ريش پرپشت مارکس و ...بردار. تو بعنوان شاهکار هموسايپينس سايپينس دست از خزندگی و مارمولک بازی بردار ، اينقدر به ساير انسان ها توهين نکن و اگه حرفی از خودت داری بزن. ماهيت سياسی / اقتصادی امپرياليسم را تشريح کن و انطباق بده به خاور ميانه و بطور مشخص ايران. و اينقدر از اين شاخه به آن شاخه نپر. سعيد جان. مطمئن باش که اگر با فروتنی به محيط برخورد کنی ، بهترين عکس العمل و صميميت را دريافت خواهد کرد.


آریا 18:41 @ Fri, 8 Jul 05

شبحی ناز!.

..... بحثی گذرا در باره ی زمان. در دوران تحصیلات ابتدائی و فراگرفتن زبان با کشیدن خطّی افقی بر روی تخته سیاه به ما می آموزند که « زمانهای گذشته و اکنون و آینده »، یعنی چه. معلّم، معمولا همان خط فرضی را به سه قسمت، تقسیم می کند و زیر هر قسمتی از نقطه ای که خط را کشیده است تا مثلا یک سوم آن می نویسد: « گذشته ». سپس در وسط خط فرضی می نویسد: « اکنون ». در انتهای خط فرضی نیز می نویسد: « آینده ». بقیه ی زمانها را نیز در فواصل مختلف همین تفسیم بندی جا می دهد. ذهن دانش آموزان از همان دوران کودکی و آموزش ابتدائی با چنان تقسیم بندی می تواند تا پایان عمر هر دانش آموزی کنده کاری و تثبیت شود. اینکه انسان در دوره ای از دوران تحصیلش، چیزهائی را بیاموزد که در ابتدا، ضروری و ملزم هستند، جای هیچ شکّی نیست. فقط فاجعه از آن جا آغاز می شود که ما تصوّر خطّی بودن زمان قرار دادی را تا لحظه های مرگ در ذهنیّت خودمون، ابدیّت بدهیم. زمان فیزیکی و قرار دادی، زمان شمارشیست و محاسبه پذیر و می توان آن را در پاره های بسیار ریز، تقسیم کرد. ولی بحث زمان در فلسفه و اساطیر و تئولوژی، بحث قرار دادی بودن زمان نیست؛ بلکه بحث، « پیشگزارده گی » تجربیات بی واسطه و مایه ای نیاکان و اجداد و پدران ماست که می توانند چم و خم استقلال فکری و زایش فردیّت ما را متعیّن کنند. این به چه معناست؟. این بدین معناست که در زمان فیزیکی و قرار دادی، ما یک، نقطه ی شروع داریم و یک نقطه ی اختتام. از نقطه ای شروع می کنیم و مسافتی را طی می کنیم و به نقطه ای که از قبل، مشخص شده می رسیم. در زمان اساطیری و فلسفی و تئولوژیکی، ما هیچ آغاز و انجامی نداریم؛ بلکه فقط « اکنون » وجود دارد. به همین دلیل است که اساطیر در فرم حکایتی و داستانی می باشند؛ نه روند علّت و معلولی. برای مثال: در ترجمه ی انجیل یوحنا به زبان آلمانی، تفاوت زمان فیزیکی و اسطوره ای را به دقیق ترین فرم ممکن نشان داده اند. آنجا که گفته می شود: « در آغاز، کلمه بود و کلمه، نزد خدا بود و .... = Im Anfang war Wort. Und das Wort war Gott …. » حرف اضافه ی « این = in و حرف اضافه ی آن = an »، تفاوت دو مقوله ی زمان فیزیکی و زمان اسطوره ای را نشان می دهند. وقتی که ما بر آنیم در ذهنیّت و فرهنگ و اخلاقیات و سنتها و آداب و باورهای مردم خود، تحولی در راستای زمان فیزیکی ( = معاصر مردم جهان شدن ) ایحاد کنیم، بایستی و فقط بایستی و فقط بایستی دقیقا با همین زمان اساطیری رابطه برقرار کنیم تا بتوانیم امکانهای ایجاد تحول را بیافرینیم. کسانی که برای تحول در ذهنیت و فرهنگ و روان و غیره مردم ایران از زمان فیزیکی استفاده می کنند، خواه ناخواه فجایع هولناکی را برای مردم خود به ارمغان خواهند آورد. تاریخ تلاش برای مدرنیته در ایرانزمین از عصر مشروطه تا امروز به این دلیل با شکست روبرو شده است؛ زیرا روشنفکران ایرانی در معنای وسیعش، تفاوت زمان فیزیکی را از زمان فلسفی و اسطوره ای و تئولوژیکی نمی دانستند و همچنان نیز نمی دانند. تلاش ما در رویکردمان به اساطیر ایرانی و تاریخ و فرهنگمان برای آن نیست که گذشته های سپری شده را باز آفرینیم؛ چیزی که ناممکن بودنش مثل روز روشنه؛ بلکه تلاشیست برای شناختن و زایش امکانهای ما. در واقع، ما در رویکرد خود به گذشته های فرهنگی و کند و کاو در تاریخ سپری شده بر آنیم که آینده را از دل اکنون بیافرینیم. آنانی که خصومت با تاریخ و دین و فرهنگ و اساطیر ایران دارند، خبر ندارند که با چه حماقت باور نکردنی دارند « آینده ی مردم خود » را نابود و سر به نیست می کنند. ما در گذشته های سرزمین خویش، در جستجوی تخمه هایی هستیم که می خواهیم آنها را در زمین اکنونمان بکاریم از بهر زایش آینده. کسانی که نتوانند این مقوله را بفهمند، مطمئن باشید که تا میلیاردها سال نوری دیگر نیز، خبری از مدرنیته ی آرزویی در ایرانزمین نخواهد بود که نخواهد بود؛ گیرم به ضرب و زور هزاران لشگر به سرکرده گی ژنرال جیاپ و ناپلئون و امثالهم خاک ایرانزمین را میلیاردها سال نوری در قبضه ی خود داشته باشند. بوش و امثالهم که کشک نیز نیستند. هرگز. ///


زاگرس 18:35 @ Fri, 8 Jul 05

شبح .نسرین، اولاً این همکاری را به هر دوی شما تبرک میگم من هم امیدورم نسرین خانم هم ناشر مطالب جالبی در بلاگ شبح . نسرین باشد به امید آن روز. امروز در اثر ضرورت کمک به زیتون مجبورشدم پاره از صفحه نظرات وبالگتان را اشغال کنم امیدوارم که ببخشید, درمورد انفجار لندن هم مطمئاً باش که کاسه ای زیر نیمکاسه است، یادتان میاید کنفرانس علیه نژادپرستی در"دوبرا" جنوب افریقا 11 روز قبل از 11سپتامبر؟ که در31 اگوست شروع شدودر 7 سپتامبر اسرائیل رسماً در این کنفراس مهر نژاد پرستی را میخورد و آمریکا برای اعتراض جلسه رسمی این کنفرانس ترک میکند و کنفرانس در تاریخ 9 آگوست به اتمام میرسد. 10 وبعد تق 11 سپتامربقه حکات را همانگونه که میدانید حدث بزنید. با امید به صلح و آرامش جهانی همشه سبز باشد


زاگرس 17:56 @ Fri, 8 Jul 05

چون هرچی هست سر لینک دومینتان به سرور بلاگتان میباشد اطلاعات فوق به قدری که فقط برای شما آشنا باشد منیپوله (تعقیر،دستکاری) شده. امیدوارم که مشگلت زود برطرف بشه.
به امید آپ جدیدت زاگرس


puya 17:53 @ Fri, 8 Jul 05

شبح جان سلام !
منم فکر می کنم که این بهانه ای برای حمله خواهد شد .چون می گند هر چند یک گروه تحت نظر القایده در اروپا بوده ، ولی هنوز مشخص نیست که این کار کی بوده . در هر صورت مشکوک به نظر می رسه !!
در مورد زیتون ، تا دیروز بلاگت باز می شد و حدود ۱۰۰تا کامنت هم بود ،البته بیشترش از یک سیدی که بد و بیراه می گفت .
شبح عزیز می بخشی که در کامنت تو به مشکل زیتون پرداختم .
موفق باشید و روزتان خوش !
هر چند خوشی ای نیست .


زاگرس 17:46 @ Fri, 8 Jul 05

z8un
Zeitoon Parvarde (z8unak@z8un.com)
+98.2614574800
No. 129, Gholi Abad.
Karaj, 31987
IR
زیتون جان اگه این اطلاعاتی که من تو دستم هست درست باشه، بگمانم باید با آقائی به نام: Mohammad Shadmehr
تماس بگیری بهتره.

Xordad
Mohammad Shadmehr (mshadmehr@yahoo.com)
+98.9132099577
Fax: +98.218891809
No. 2, Golbadi St.
Karaj, 31839
IR


زیتون 15:13 @ Fri, 8 Jul 05

شبح جان سلام..
دست نسرین گل درد نکنه.
من بعد از دوسه‌روز که آنلاین شدم می‌بینم عین انفجار لندن همه سایتم منفجر شده...
نه می‌تونم وبلاگمو ببینم نه می‌تونم ای‌میلامو بگیرم یا به کسی ای‌میل بدم. نمی‌دونم از کی این‌طوری شده. دیروز؟ پریروز؟ ا مروز؟ اصلا مطلب قبلمو کسی خوند؟ لطفا اگه کسی می‌دونه بهم بگه!
ممنون از دختر همسایه که به فکرمه.

آذر جان اگه شما هم کامنت منو می‌خونید می‌خواستم برای شما ای‌میل بنویسم. ببخشید که این‌قدر دیر شد. دوسه‌روز تهران بودم و به اینترنت دسترسی نداشتم و حالا هم دستم از همه جا کوتاهه.

شبح جان اولین‌جاییه که بعد از وصل شدنم به اینترنت اومدم. از خوندن خبر آزادی مجتبی خیلی خوشحال شدم. کاش گنجی و زرافشان و بقیه‌ی زندانیان سیاسی هم زودتر آزاد شن.
هر وقت وبلاگم می‌پکه(!) میام از لینکای وبلاگ تو می‌رم به جاهای دیگه:)
یکی به داد من بیچاره برسه:(


niki 15:05 @ Fri, 8 Jul 05

جنگ در هر صورت جنگ است و زیبا نیست حتی اگر ارمغانش آزادی باشد


آریا 14:27 @ Fri, 8 Jul 05

شبحی ناز:

اقا جان!. حدإاقل یه مقدار هم از « رز فرانس « و » آنها که زنده اند « ژان لافیت نیز می نوشتی. همچنین در آستانه ی پیروزی و زیر چوبه ی دار و دور از میهن و کذا و کذا. به جان عزیزت، دهن من یکی سرویس شد در عهد شباب با خوندن اینگونه کتابها. عجبا که تو هنوز در عشق شبابی و من در فکر جدال با انکر و منکر!. ( شوخی می کنم! )

سعید: « راستشو بخواي من و آريا داريم ميگيم كه همين انسان مدرنش هم مدرن نيست و سخت محتاج فلسفه است. »

... عرض شود که نه آمریکا به ایران حمله خواهد نه انگلیس نه هیچ کشوری دیگه. در عرصه ی سیاست امروزین همواره تمام انسانهای کره ی زمین به مدّت مدیدی از تصمیمهای سیاستمداران و برنامه های سرّی آنها عقب هستند. انگلیسیها و آمریکائیها آنقدر بی شعور و نفهم نیستند که بخوان دست به اقداماتی بزنن که خورشید آسمانشون یه شبه تاریک بشه. نه جانم از این خبرا نیست. مردم ما نیز، مردم عراق و ترکیه و پاکستان و عربستان نیز نیستند. این مسئله را بهتر از همه، خود انگلیسیها و آمریکائیها می دونن. وقتی ما تاریخ مملکت خودمون را ندونیم و تاریخ ممالک دیگر را عمیق و مستدل نیز نخونده باشیم، خود به خود، گرفتار یک سر ی هذیانهای بلغمی مزاجی می شیم که ما ایرانیان به دلیل همون ذهنیّت اسطوره ای و خرافه ای و دقیانوسی خود، سفت و سخت در آن می لولیم؛ گیرم که تک، تکمون دارنده ی عالیترین مدرک تحصیلاتی نیز باشیم. بدبختی یک سری آدما اینه که میخوان آتش نفرت خودشون را با سلاحی تندتر و خونریزتر و ویرانگرانه تر از مجرم، جبران کنند و فرو نشانند. هیچ انسان با شعوری نمیاد آرزوی نابودی مردم و سرزمینش را در سر بپروراند؛ زیرا عدّه ای عوضی بر آن حکومت می کنند. کدام انسان فهمیده و با درایتی را می شناسید که بیاید، قصر هزاران ساله ی خودش را بر سر فرزند و خانواده و همسر و برادر و غیره و ذالک، ویران کند؛ زیرا ماری عظیم در آن قصر، لانه کرده است؟. خوبترین خوبان ما، از آن جا که دلیری و توانائیهای فکری را ندارند که به گستره ای انسانی و همآوازی و همدردی و همرزمی بر شالوده ی پرنسیپهایی خردمندانه، گام بگذارند، تمام حرص نا امیدی و دق دلی خود را می خواهند با صدها بلایای ناخجسته در حقّ مردم خود، جبران کنند. زهی فهم و شعور!. بر ما مباد که آرزوی مرگ دیگران را در سر بپرورانیم؛ حتّا اگر خاصم ما باشند. دریغا از ملّتی که هویّت خودش را گم کرده است و به دریوزه گی، دور دنیا افتاده. « ضحّاک » وقتی با شورش مردم روبرو می شود به دامنه ی البرز ( = نشیمنگاه سیمرغ = خدا / ایده ی بست نشینی در مساجد و کلیساها از همین جا ریشه گرفته است.) پناه می برد و از آسیب دیدن در امان می ماند؛ زیرا معیار و اصل و گوهر فرهنگ ایرانی، قداست جان و زندگی می باشه؛ نه اعمالی که انسانها در حقّ یکدیگر مرتکب می شوند بنا بر دلایل جاه طلبی و قدرت پرستی و حسادت و منفعتخواهی و غیره و ذالک. به راستی، ما را چه شده و چه می شود؟. //


دختر همسايه 14:12 @ Fri, 8 Jul 05

واقعا امیدوارم که این مقدمه برای حمله به ایران نباشه...دانمارک هم از دیروز به حالت آماده باش در اومده.....و همه ایستگاهای مترو و قطار رو پلیس کنترل و زیر نظر داره ....

نسرين عزیز هم حتما مثل این تعریفهایی که ازش کردی خوب و دوست داشتنیه...بحرحال من مقدم ایشان رو خوش آمد میگم

راستی چرا وبلاگ زيتون باز نميشه......
ازش خبری داريد......؟؟؟؟؟!!! Suspend!!!؟؟؟
نگران شدم ....اميدوارم اشکال فنی باشه ونه چيز ديگه


براهنى 9:42 @ Fri, 8 Jul 05

ايران به لحاظ ملى يكى از متنوعترين و رنگارنگترين كشورهاى منطقه و جهان و به معنى دقيق كلمه كشور و جامعه اى چند ملتى –كثيرالمله است. (اندكس تنوع ملى در هندوستان ٠.٨٣ ؛ در پاكستان ٠.٨٠ ؛ در ايران ٠.٧٣ ؛ در افغانستان ٠.٧٠ ؛ در عراق ٠.٦٥ ؛ و در تركيه ٠.٢٣ مىباشد). با اينهمه ساخت سياسى٬ ادارى و بروكراتيك دولت ايران٬ رفتار آن و همچنين نخبگان فارس٬ نه تنها زائيده از اين واقعيت نيست بلكه كوچكترين تناسبى نيز با آن ندارد و حتى بر اساس نفى و انكار اين واقعيت شكل گرفته استּ اين وضعيت غيرقابل ادامه است و مطلقا مىبايد كه دگرگون گرددּ

نيز ز آنجائيكه ايران كشورى چند ملتى است٬ مساله ملى در اين كشور٬ مساله اقليت ملى-اكثريت ملى نيستּ مساله ملى در ايران عبارت است از مساله ملل داراى حقوق برابرּبنابراين از تقديم مساله مليتها در ايران به شكل مساله اقليتهاى ملى و يا مبارزه براى احقاق حقوق اقليتهاى ملى اكيدا مىبايد اجتناب نمودּ

همچنين حقوق ملى ملل ساكن در ايران٬ مقوله اى كاملا جدا و متفاوت با حقوق شهروندى فردى اتباع ايران استּ مردمسالارى فارسى به معنى حقوق شهروندى فردى صرف٬ مغلطه اى بيش نيستּ نظم دمكراتيك از ديد ملل ايرانى٬ حقوق ملى و برابرى مطلق مليتهاى ساكن در ايران به علاوه حقوق شهروندى فردى است٬ نه حقوق شهروندى فردى صرفּ


Saeed 8:47 @ Fri, 8 Jul 05

اردشير جان؛ من تو را به معراج فلسفه آوردمت اين بالا بالاها و تو هنوز دنبال نردبوني...؟! چشمم روشن؛ داداش!

عزيزجان؛ من بجان و يكتائي خودم قسم حال و حوصله واخشيندن فساد و انحراف آندست تحليلهاي كوكائيني كه شما جماعت معتاد بهش محتاجين را درين صفحه فسقلي ندارم. بگذار بگم چرا:
۱. بحث من با نانا اصلا برميگرده به اثبات روانشناسي و ذهنيّت سرتاپا معيوب او و همچنين اثبات عدم تغيير وسعت انساني او از يكسري ويژگيهاي سنّتي و ارثيش آنهم برغم زندگي نزديك به دو دهه در دنياي مدرن. من در صداقتش خدشه وارد كردم؛ منتهي شوته چكارش كنم...!

۲. من در همان دام مغالطه اي كه واستون بطور تئوريك در ۱۹ و ۲۰ ترسيم كردم نبايد بيفتم كه عزيز دلم. پس انتظارت از مني كه آمدم بلكه بتوانم عقل شماها را عوض كنم چي چيه اين وسط؛ هبوط... :-) من تو را دعوت به يك عقلانيّت به كل دگر ميكنم!!!

۳. تو نبايد از ريسمانهاي سياه و سفيد يا سوراخها بترسي! اين ترس نوباوگان از نوع انسان است. اين همان ترس مبالغه آميز و بيخود بچّه است از مار و هلاكت زهرش و در همانحال و احمقانه جسارتش در پريدن وسط خيابان و يا ويراژ دوچرخه اش از ميان اتوموبيلها با سرعت مرگبار. اين همان ذهنيّت مبتذل هاليوودي است به ترس از كوسه ولي غفلت از سرماي بمراتب كشنده تر آب دريا. اين همان جبر طبيعي و ژنتيكي است كه تو زندانيش هستي و درست مانند سگ پاوولف شرطيت كردن. من پيشنهادم بهت اينه كه بيا و ببين چطوري ميشه سر ژنها كلاه گذاشت آنهم توسّط همان مصنوعي كه خودشان ساختن؛ يعني مغز انساني و هوشياريش. يك قدري از هنر تجسّمش برخوردار باش و بيا و دقيقا همانند سعيد ممتيك ريسكي بكن و شرطي يكطرفه با نانا ببند. درسته كه ژنها همچنان به دست و پاي طبيعت ما افسار جبري برنامه ريزيهاي خاصّ بخودشان را بسته اند ولي پس از اينكه هواي كار بخصوص ازون وقتي كه انسان حيوان ناطق شد از دستشون در رفت و با اختراع اتّفاقي و ناخواسته مغزي در كاسه سرمان پيدا شد اينچنيني كه حالا ميتونه بطول و كشش آن افسار و مهار بيفزايد چرا كه نه...؟!
آخه فرمود:
چون شـدي بر بام هـاي آسـمان
سرد باشد جست و جوي نردبان


nana 8:44 @ Fri, 8 Jul 05


سعيد ممتيک

قبل از هر چيزی بذار بهت بگم که تو مثل آدمی هستی که اگه يکی جلوت بگه کاش برف بياد چون سرمائی هستی فوری ميزني تو دهنش که نه نگو نگو اين چه حرفيه که تو ميزنی !!!!!! خيال ميکنی اگه من بگم امريکا قراره به ايران حمله کنه !!! يعنی که حتما مياد و تو و فرضيه هات بر آب ميگوزه !!!!!!!!!
اين از اين حالا برم سر باقی حمله هات به من
۱ - نوشته ای که من کلفتی هستم که دارم در طشتم گه را با گه پاک میکنم !!!!!!
اولا من خود را هیچ کسی که هیچ کاری میکند نمیدانم و فقط گاهی حرف میزنم و این حق را هم دارم اگه اجازه بهم بدی دوما اگر واقعیت اینه که دو دسته گه تو دنیا افتادن بهم که من چشمم را نمیبندم بگم نه نیفتادن خودت بهتر از من میدونی که دار و دسته بوش و خامنه ای و بن لادن فرقی با هم ندارن حالا اگه اینا قراره به جون هم بیفتن من یکی اگه مجبور به انتخاب باشم میرم تو دسته بوش و بلر تا بن لادن و خامنه ای !!!!!! کاپیچی
دلیلم هم اینه که اقلا کون برهنه تو کوه و کمر نمیخوام باشم و حداقل لباس و اسلحه دستم باشه برا جنگیدن و از اون مهمتر بی رو دربایستی جبهه شهر و صنعت و هواپیما و مترو کامپیوتر و سینما و موسیقی و رستوران و ........را به عربده قران خونی و زرزر مذهبی و ختنه زنان و سنگسار و ........ترجیح میدم
ولی چیزی که مسلمه نه فیلسوفانی چون تو و نه نرم تنانی چون بخش غیر آدمخوران از پس این هیولاها بر نمیان !!!!!! و مردم ایران هم بیچاره ها بشدت تحت ترس و وحشت از این جانیان فلج هستند پس اگه امریکا برای مقاصد خودش خامنه ای رو روانه کوه کنه من خوشحال میشم آره شخصا هم حالا دیگه فکر میکنم این زالوی رژیم جانیان اسلامی تنها با کندن بخشی از بدن ایران ( یعنی قربانی شدن مردم ایران ) در نبرد نهائی همراه خواهد بود .
۲- دقیقا کجا هستند مجاهدین!!! را هم برای این به مسخره گفتم که حقیقی بود که اون اول موقع اون کار یعنی بمب گذاری نبود !!!!!
و اگر چه با هر خشونتی مخالفم ولی از آنجائی که من کارم دیکته کردن خط مبارزاتی هیچ کس و بخصوص مجاهدین نیست !!!!!!! و این سازمان کارش را بدون نظر من انجام میدهد !!!!!!!! گفتم که کار بمب گذاری که به نظر خودشون درست بوده موقعش الانه که با از بین رفتن یه گروه که مانند سدی از گه جلوی همه چیز را در ایران گرفته اند شاید از جنگ بشه حذر کرد !!!!!!!!
البته اضافه کنم که اگر اکنون مجاهدین قادر به گذاردن بمب زیر کون خامنه ای و دایره او بودند قطعا بهشون دست مریزاد میگفتم !!!!!!!اگرچه بار قبل نگفتم .
۳ - درست میگی دست صدام و امریکا و رجوی هم به خون آغشته است ولی فرقش با رژیم جانیان اسلامی در این است که دست این رژیم بی برو برگرد بیست و هفت سال مداوم است که تنها به خون مردم ایران یعنی صاحبان واقعی ایران آغشته است و به همین دلیل اینان دشمن بلافاصله مردم ایران هستند و این به همه ثابت شده .

۴ - گوش کن مردک قاطی پاتی !!!!! من نه خروسی دارم که دمی داشته باشه ونه چیزی را جائی پنهان کرده ام !!!!! هزار بار شکر که خواسته و نظرم را همواره آنچنان صریح بیان کرده ام که به قول جوانان امروز همه کف کرده اند !!!!!! و حقیقتش را بخواهی حتی دیگر حوصله بحث و جدل هم ندارم و شاید ندانی که حال و حوصله به روز کردن وبلاگم را هم ندارم و به همین دلیل احدی هرگز نخواهد دانست که من کی بودم !!!!!! بنابراین کافری نباش که همه را به کیش خود پنداری !!!! اگر خودت فکر رئیس انجمن فلسفه و حکمت شدن را داری !!!!!!! به من نگو که وزیر دادگستری و این گونه متلکهای چیپ و مبتذل !!!!!!!

دیگر هم پاسخی بهت نمیدهم چون حوصله اش را ندارم به خصوص که هر نظری راجع به تو داشتم !!! تو را خاله زنک و والگر نمیدانستم که با این قسمت آخر حرفهایت باید در این مورد تجدید نظر کنم . برو که امثال تو سروش جانت هم بالاخره باید تصمیم بگیرید که در کدام جبهه اید با مردم ایران هستید یا رژیم اسلامی ایران !!!!!!! نانا


Saeed 8:08 @ Fri, 8 Jul 05

حالا، اين تجسم سازي كه ناشي از هوشياري است و برآمده از پيچدگي مغز پستانداران با شعور و در راسش صاحب زبان يعني انسان ضرورتا واجد يك فشار انتخابي تكاملي بوده است والّا دست نامرئي مهندسي طبيعت حاضر به گذاشتن انرژي و اختراع چنان مكانيسمي نميشد ديگه. ولي ولي ولي، ما طبيعتمان و لذا مغزمان از يك ويژگي فسيلي برخوردارست. يعني چي اين حرف؟! يعني ما انسانها اگر كل روزمان را برابر با تمام دوران حيات تكاملي خويش مساوي بگيريم؛ آنوقت محاسبات ميگن كه ما حيوانهاي ناطق درين جنگل مدرن فقط واسه چند دقيقه اي، دقايق آخر به پايان بيست و چهارساعت يكروز، در حال گشت و گزاريم. يعني ما با آن مغز تجسّم ساز هوشيار و فسيلي كه بله در مقابل ساده گيهاي دنياي فسقلي كهنش قادر به استفاده از چنان شعور تكاملي بوده (و مثلا نسبت به شير و ببر و پلنگ و عقرب و مار و سوسمار و كذا و يا پسرعموهاي پستندارش از ارانگ اوتان اندونزيائي گرفته تا گوريل و بونوبو و شامپانزه آفريقائيش او را به جلو مي انداخته) نميتوانيم بشينيم و بهمانترتيب و با يك مشت دو دوتا چهارتاهائي نانائي كه هيچ بلكه تعليم شده در دروس بيزنس بنام ام. بي. اي يا كورسهاي تخماتيك استراتژيك استادي و كذالهم واسه امورات اين جنگل به كلّي دگر و پيچيده مدرن دست به پيشگوئي بزنيم. چه كسي همين پديده ”گوگول سرچ انجين“ و موفقيّتش را از دل يك ليست فسقلي و در دست چارتا دانشجوي الّاف ام. آي. تي. آنهم در اتاقكي حدس ميزد؟! ميدانيد الان هر يك از بورسها/استاكهاي كمپاني مزبور چقدر ارزش داره و با چه سرعتي به اينجا رسيد؟ كدام آناليست فايناشالي كاميابي آنها را بدرستي پيشبيني كرده بود؟! چندين صد نمونه ديگه ميخواين واستون ازيندست بيارم/بزنم؟!
باري پوپر در نقد ماركس گفت كه توي خوشخيال وقتي قادر به پيشبينيهاي آنچنان جاه طلبانه و كذائيت هستي كه لااقل بتواني تكنولوژي را پيشگوئي بكني و تكنولوژي را وقتي قادر به تجسمّش هستي كه قادر به پيشگوئي نظريات علمي بكني و چون اين اين امر مساوق است با پارادوكس لذا توي ساده لوح بطور بنيادين/فاندامنتال دچار اشتباهي. دليلش هم خيلي ساده است؛ اگر شما قادر به حدس آن معادله ميدان واحد (و مطلوب انيشتن مرحوم در توضيح يكباره و بالتمامه كاسموس) كه ممكنه مثلا دهسال ديگه از دهان انيشتن زمان ما يعني همين جناب ادوارد ويتن تئوري پرداز سوپر فيلد استرينگ بيرون بياد هستيد پس لابد آن تئوري نه بالقوّه بلكه بالفعل نزد خودتان و همين الان و نقدا موجود است. لطف فرموده فرمولش را همينجا واسمون صورتبندي كنيد. مثلا اين نانا اگر فردا بداند كه شوهرش يكعمر بهش خيانت ميكرده خوب مگر خل است تا فردا صبر كند و نه همين امروز اقدام به طلاق يا قتل تروريستي آن بيچاره. حالا پارادوكس رو گرفتي ناناجان؟!

آن مردك ابله بنام حسين ميم كه هي مياد يخه من و آريا را دلقكانه ميگيره؛ بايد بداند كه اگه راستشو بخواي من و آريا داريم ميگيم كه همين انسان مدرنش هم مدرن نيست و سخت محتاج فلسفه است. زماني سقراط از خودش آن پرسمانهاي بظاهر ساده و بديهي كه ميدانيم ميكرد حالا من از توي دلقك بي جيره و مواجب پرسشي ساده بر همان نهج خرمگسي دارم داداش: ”چرا ما انسانها پيش بيني مي كنيم!“ حالا باز بدو پابرهنه وسط و بگو فلسفه به چه دردي ميخورد؟؟؟!!! جلّ الخالق، عزيز من در فايده فلسفه همين بس كه من نوعي بيسوات درين فن و با قدري مشاهده همينقدر حاليم شده كه از سرتاسر اين دانشكده هاي بيزنس و مطالعات استراتژيك از هارواردش گرفته تا تهرانش يك مشت شمن در حدّ و شعور يك الاغ ميان بيرون. اونوقت ناناي كهنسال و كذا بقول خودش مياد واسه من اينجا قر و اطوار و تحليلهاي سوپر استراتژيك ميده. گرفتي چي شد داداش يا اين اكسيوم كذائي رو بيشتر وازش كنم واست!


Saeed 8:06 @ Fri, 8 Jul 05

ناناجان؛ من شكّي در بيسواتي تو و امثالهم ندارم كما اينكه ترديدي در ضعف شعورتان ندارم و صبح تا شام كارم شده خنديدن بهش و در همانحال بايد اعتراف كنم كه دلسوزانه به حال نزار قلبهاي چركينتان از سر ناچاري ميگريم.
حالا نه تو بلكه همه دوستان شيش دنگ حواسشان را جمع كنند چون ميخوام يك درس سرتاپا تئوريك بدم ولي با يك مقدّمه. من به دليل اقتضائات شغلي روزي چند تحليل بلند و كوتاه را از نوشتار مهمترين افراد صاحبنظر درباره دنياي روز بـــايـــد بخوانم و سپس بــايـــد بر همان اساس تصميمهايم را نزد مديران بالادستم در قالب يك گزارش موجّه و پروفشنال ارائه بكنم.
خوب حالا دوست داريد يك مشاهده ساده از نوع سعيد ممتيكي را واستون بگم و اميدوار باشم كه از واكنشم شاخ در نميارين؟! من بلانسبت ميرينم به هيكل هر چي پيشگوي اجتماعي از فيلسوف دهرش كه ماركس باشه تا تامس فريدمان كون پيزيش و تافلر و مافلرش باشه و صدها ماتحت ناشور ديگر در دنياي سياسي و فاينانشال و نظاميش.
(آرياجان، صداي اين شبح درآمد خودت يه چيزي بهش بگو والّا من مجبورم به بيان اسرار مگو و اونوقت كلاهمون ميره تو هم داداش، كنترل عقلش با خودت!) آنچنان پيشگوئيهاي مزخرف اينها در رابطه با اوضاع ريز و درشت فرداهاي تقويمي و تاريخي ما آنهم به كرّات استقرائي غلط و تخمي از آب درمياد و آنچنان امور عجيب و غريب ديگري كه آنها بخواب شبشان هم نميديدند و حاضر به يك احتمال اپسيلوني هم واسش نبودند دقيقا همچون يك حباب وحشي غلّغل كنان سر از بستر حوادث درمياره كه من ماندم مات و مبهوت كه آخه ما چگونه مدرن شديم در حاليكه اين شمنهاي موسوم به آناليست/استراتژيست در ميانمان خفّاشوار حكومت و ارتزاق ميكنند كه به اعقاب كون گهيترشان ميگن زكّي! مرديم و معناي مدرنيته را هم فهميديم. ميدانيد اين جماعت متقّلب فاسد و كون گشاد چه حقوقها و انعامهاي درشتي دريافت ميكنند آنهم بخاطر اجرتشان در مقابل آن خزعبلات بافيها؟ باور ميكنيد كه مقدارش در مقابل سهم امام همين اخانيد پيزي ما مثالش قطره و درياست :-) حلّ اين پارادوكس هم با آريابرزن زاگرسي !

امّا بيائيد به طبيعت انسان از فاصله نزديكتري بنگريم. شما شايد با اين ميم فيلسوف عزيزم ”دانيل سي. دنت“ در برخورد اوّل چندان موافق نباشيد امّا جدّا دلم ميخواد از امروز خوب روش فكر بكنيد. نقل به مضمون و با طرح پرسشي كليدي ميگد:” مهمترين و توانمندترين بهره اي/ويژگئي كه يك مغز به پيچيدگي نوع انسانيش مثلا ممكنه در اختيار يك حيوان قرار بده چيست؟!“ و همو ميگد: ”كانشسنس“ =هوشياري/شعور! و بعد ادامه ميده كه منظورش بطور ساده اينه: هوشياري يعني توانائي يك مجموعه پروسسي سخت افزار/نرم افزاري به سيموليشن/مدلينگ/تجسّم يك حدس/تخمين/نظر/ايده/واكنش نسبت به منطق وضع موجود.“ مثال: من ميخوام يك نيشگوني از كفل نانا بگيرم؛ حالا قبل از اين ترجمه/تبديل اين قصد به فعل مزبور در سينماي ذهنم واكنشهاي او را مجسّم ميكنم: او پاسخش يك لگد وسط تخمهاي طلائين من خواهد بود يا تبسّمي از سر رضايت يا بدتر از همه ممكنه بدليل ويژگي ايراني ـ آمريكائيش زرتي به وكيلش زنگ بزنه و مرا بقول خودشان سو بكند!
ادامه:. . .


ardeshir 7:10 @ Fri, 8 Jul 05

سعيد جان. شما معتقد هستيد که : « آمريکا هــــــــرگــــــــــز به ايران حمله نخواهد کرد. من شخصا خطر حمله آمريکا به ايران را در شرايط کنونی وبا توجه به مشکلات سياسی که در عراق پيدا کرده است نسبتا و (نه مطلقا ) کم ميدانم. اما شما که در تمام علوم [ از سياست و فلسفه و روانشناسی و ....] صاحب نظر ميدانی ، بر چه مبنايی نظريه ات را ميخواهی به اثبات برسانی.
۱. آيا ماهيت امپرياليستی آمريکا تغيير کرده و ما بی اطلاع ماندهايم ۲. و يا از شکستهای سياسی خود [ و نه الزاما نظامی ] در ويتنام ، سومالی ، لبنان و اخيرا عراق ] درس عبرت گرفته و ما نميدانستيم ۳. يا کارتل های پشت سر جمهوری خواهها و عنترشان «بوش» تحت تاثير گرين پيس سست شدهاند ۴. يا آمريکا از دست شمشيربدست حضرت عباس و امدادهای غيبی و خواهران زينب ۶ پستانی [ با احتساب نارنجک های آويزان شده ] خايه هايش جفت شده و باز ما نميدانستيم ولذا هــرگز و در هيچ زمانی فکر حمله به ايران اسلامی نخواهد افتاد !!!!؟؟ ۵.. آمريکا ديگه با نفت و گاز و گوز ايران و موقعيت استراتيژيک و سوق الجيشی ايران حال نميکنه وسرنوشت ايران را به دست خواست خدا سپرده است !!


Saeed 6:25 @ Fri, 8 Jul 05

ناناجان؛ جوش نيار من فقط با تو يك شرط ساده و يكطرفه بستم خانمجان :-)
در ضمن؛ تو هر چي دل تنگت ميخواهد بگو و از هفت دولت اشباح آزاد. به من چه! من اصلا در پي اثبات يك امر ديگرم خينگ خدا؛ منتهي حيف كه تو شاخكهاي سنسورـمردت نميگيره! حالا من واسه اينكه دوستان روشن بشن و نه تو، چون كار از كارت گذشته=قلبت چركينه؛ ميبايست نكاتي را، هر چند واضح، بگم:
۱. حكايت تو دخترجان بسان آن كلفتي است كه دارد در تشتش گه را با گه پاك ميكند بجاي آب طاهر و زلال و صابون عفونت زدا. كارل پوپر ميم مشهوري دارد كه ميگد ”دو نادرست مساوي درست نيست.“ يعني ميخواي با توسّل به يكراه نامشروع=ناحق بري بسراغ حلّ يك رژيم نامحق. بفرض و زعم اشتباهت در حلّ اين نامعادله پوپري آنگاه شخص خود و خانواده بزرگت بايد هزينه هائي را بپردازيد كه بمراتب از تحمّل وضع فعلي واست گرانتره. منتهي چو شعورشو نداري و توانائي مصلحت سنجيت مغلوب خواسته هاي نوكبينيت شده؛ همچون كودكاني كه افراطشان در شكلاتخوري را با تاوان دندان دردهاي بعدي و گريه و زاري ناشي از ترس دندانپزشك و دريلش همچون سگ پشيمان ميپردازند. باري، اين دقيقا همان روش پليد توست؛ چرا...؟ :
نانا: ”پس کجا هستند اين مجاهدين، جالبه يعني همان /تروريستها/ بزعم خود آمريكا، که بار ديگر هفتاد و دوتنی را چون نان تست به فضا فرستند؟!“
ناناجان؛ آيا مشكل ما واقعا اشخاصند؟! ببين اگه من هزار تا فحش ديگر از آريا نصيبم بشه ولي با قاب طلا آن پرنسيپش كه ميگد و از ته قلب هم بهش معتقده، چون بدون هيچگونه تناقضي نسبت به ديگر اقوالش/پرنسيپهاش است، كه ما به تنگي نفس اتمسفري و ويژگيهاي مسموم آرسنيكش و كوتاهي سقف شعور عمومي و قلّت ميمهاي رشد دهنده و خلاصه آلودگي و فقر فرهنگي دچاريم تا غرض و مرض اشخاص حكومتي و تلبّسشان به جنايت و خيانت و خباثت و فساد. مگر خميني كه به جاي شاه آنهم پس از يك انقلاب آمد دردهاي بي درمانمان تسكين يافت؟! الان پسر دهساله شبح بايد دچار بيخوابي بشد از اوضاع گند سياسي آن كشور فلك زده آخه؟! اين در تناسب با سن اين طفل معصوم است خانم محترمه؟! او از باباش روزي نخواهد پرسيد آندست پرسشهاي جانسوز و پشت خم كن را؟! مگر همان ۷۲ تن قبلي كه به عالم برزخ رفتن حاصلش واسه تو گرين كارت شد برگردي به ايرانت سر لانه و كاشانت يا بالعكس فراري ديار يانكيها شدي؟ خوب، بهشتي نوعي رفت و بجاش خامنه اي فعلي آمد ديگه :-) ... هپي ناو ...؟!
۲. نانا: ” من خواهان حمله امريکا به ايران نيستم ... در دوره ای که جنايت کاران رژيمی ... دستشان به خون اين ملت بيست و هفت سال است رنگين است.“ انگار مجاهدين خلق و گروهبان صدّام يعني رجوي نيم وجبي خون دستشان با مريخيّها و نه سربازان وظيفه ايراني و عراقيهاي شورشي كرد و شيعه عليه هيتلر زمان برخاسته حنائي گشت!
۳. نانا: ” اگر حتی امريکا را ناجی بدانم و بگويم فکر نکنم کاری غير عادی کرده باشم.“
بالاخره ما دم خروس را باور كنيم يا قسمهاي حضرت عباّسي اين عليا مخدره قلب و قول متضاد و مريض را آخه...؟! خوانندگان شما نظر بدين :-) اين بابا ابتداي جملاتش با انتهايش نميخواند؛ حالا واويلا بحالمان از انتهاي دو طيف قول و عملش و بدا بروزي كه اين بابا بشه وزير دادگستري رژيم آلترناتيو! اصلا همينه پاشنه آشيل اپوزيسيون. يعني اينها صادق و سالم و باشعور نيستن و از باب آن ميم علي رفتارشان سمبل مجسّم ”بيان حق امّا اراده باطل“ است.


nana 5:40 @ Fri, 8 Jul 05

سعيد ۱۲

کمی از اون افکار آسمانی فلسفی خود پائين بيا روی زمين تا من با تحليل يک زن ايرانی قديمی بی سواد !!!! برات موقعيت جهانی و خاور ميانه را بدون حرف قلمبه سلمبه !!!!! بشکافم !!!!!!
اگر به جهان بنگری و با دقت بنگری تنها دو گروه ميبينی

دسته اول دار و دسته سرمايه داری غرب با تمامی زلم زيمبوی مدرنيسم و به اصطلاح تمدن خودشون .

دسته دوم تمامی افراط گرايان مذهبی که خواهان حکم فرمائی مذهب از هر نوعش بر جوامع هستند مانند دار و دسته ايران و القاعده و چين و کره شمالی و تتمه کشورهای سوسياليستی مرحوم !!!!!

خوب همين تقسيم بندی را به ايران ببر و ببين جامعه کاملا دو قسمت شده يکی دار و دسته يکدست رژيم و هفده ميليون طرفدارشان !!!!!!!
و يک طرف طبقه متوسط طرفدار امريکا و غرب و به جان آمده از ستم افراطيون ايران !!!!

خوب مرد حسابی با همين دليل
تو فکر ميکنی جنگی که بيرون از ايران در خاورميانه در جريان است تقلبی و ساختگی است !!!!!!!!!!!
احتمالا اين فکر را نميکنی و ميدانی که نبردی در جريان است . پس چرا فکر ميکنی
دو گروه اجتماعی که هم اکنون در ايران روبروی هم ايستاده اند از اين نبرد مجزا
هستند ؟
چيزی که من ميگويم اين است
که جنگ در ايران آغاز شده است تنها دير و زودی پيوستن امريکا به جبهه رفسنجانی و قرتی قرشمالهای طرفدارش است که اکنون
سئوال است !!!!!!!!!!
بابا جان من جهان دو قطبی شده
يک طرف مدعيان مدرنيسم و تمدن غربی
يک طرف تند روان مذهبی

اين همه نگوئيد که القاعده از خود امريکاست که به تئوری توطئه خود ارضای روحي دهيد
اينان با هم نيستند اگرچه هردو کثافات هستند ولی عين هم نيستند . نانا


Spider 5:23 @ Fri, 8 Jul 05

واقعا تعجب می کنم٬ اينقدر وحشت از حمله آمريکا و متحدان.
مگر لشکر کشی بچه بازی است ؟ لابد conspiracy theory در لندن؟
شکی ندارم عده ای paranoid هستند. مطمئن هستم . (قصدم توهین نیست).
تروریست٬ آدمکش٬ ظالم٬ دیکتاتور و به طور کلی evil ٬ بایستی تنبیه شود٬ از هر ملیتی.


nana 4:06 @ Fri, 8 Jul 05



سعيد ۱۲

خدمتت عرض کنم که اين بار دوم است که از حد خود خارج شده و به من بند کردی بار اول چشم پوشی کردم و اين بار هم بهت تنها اخطار ميدهم حواست برای بار سوم باشه !!!!!!
خوب مردک الدنگ مگر اگر من يکسالی است که خبر ناخوشايند امکان حمله امريکا به ايران را ميدهم چشمت کور است و مسير و کانالی را که جريانات ميرود نميبينی
البته احتمالا چشمانت کور نيست بلکه تنها آن چنان در هپروت عوالم به اصطلاح فلسفی تخمی خود گير کردی که چشمانت که احتمالا نوری هم ديگر در آن باقی نمانده واقعيات سياسی را نميبيند !!!!!!! که البته بر تو حرجی نيست !!!!!!!
لازم به گفتن نيست که من خواهان حمله امريکا به ايران نيستم چون خودت خوب ميدانی اگر بودم ترسی از تو و کسان ديگری ندارم که بيانش کنم
در دوره ای که وقيحانی از ايران از جنايت کاران رژيمی که دستشان به خون اين ملت بيست و هفت سال است رنگين است !!!!!
اگر حتی امريکا را ناجی بدانم و بگويم فکر نکنم کاری غير عادی کرده باشم !!!!!!!!
پس در دهانت را ببند و وقتی ميگويم برايم حمله امريکا به ايران بسيار چيز وحشتناک و نگران کننده ای است قبول کن.
ولی اگر تو دوست داری که من خبرهائی را که مينويسم ننويسم تا تو به اينجا آمده و سر منبر رفته و استفراعات فکری خود را که همه ريشه هائی در پستوی تارعنکبوت بسته افکار فلسفی تو دارد !!!!! بيان کنی و خود گوزی و خود خندی !!!!!!
اون بحث ديگری است !!!!!!!!!! نانا


Saeed 3:58 @ Fri, 8 Jul 05

نانا خانم دوزار بده آش، منابع فوركستهات، به همين خيال، حمله به ايران، باش.

من به تو تا سپتامبر يعني دو ماه كه هيچ بلكه تا دو سال ديگر وقت ميدم و حاضرم شرطي يكطرفه بقول آناليستها، اسيمتريك ويجر، با تو ببندم كه فقط امكان بردن تو در آنست و نه من؛ چي گفتي...؟!

شرط سعيد ممتيك با نانا خانم:
غرب، آمريكا + انگليس، هرگز به ايران حمله نخواهند كرد.

اگر همين فردا اينها به ايران حمله بكنند سعيد بيچاره ميبازد ولي اگر تا دو سال كه هيچ بلكه تا بيست سال ديگر آنها به ايران حمله نكنند آنگاه همين نوه و نبيره ناناخانم ميان اينجا و باز ميگن همان چيزي كه دو دهه قبل پيش بينيشو كرده بودن :-)


Saeed 3:44 @ Fri, 8 Jul 05

آذرجان؛
بيا و يك لطفي در حقّ شعور سياسي خودت و خوانندگان بكن كه در ضمن مايه آرامش خاطر شخص خود نازنينت نيز بشه تا بيخودي پيشگوئيهاي نانائي نكني. اين ناناي ساجست شده ما حدّاقل يك ساليست كه هي دارد فوركست ناشيانه خود را آنهم با اميد بسيار قلبي ولي در زباني كه ظاهرا حاكي تاسّف/دلسوزي خاله خرسه است هر روز و بقولي/عبارتي تكرار ميكند. ازو و طرز فكرش همانند نادر بكتاش و تيمش حككا كه در رابطه با فهم رويدادهاي ايران مثال بارز خر و گاري به گل فرو رفته اند بعيد نيست اين چرت و پرتا! منتها از تو و شبح جدّا بعيده اينگونه حرفهاي سطحي و عجولانه در رابطه با قضيه انفجاري كه هنوز خود انگليسيها دربارش سخت محافظه كارانه نظريه پردازي ميكنند. حالا آذرجان بيا و كانال فاكس نيوز معلوم الحال را واسه چندماهي نگاه نكن؛ ميشه... ؟! اگر هم كه ميسش كردي؛ نگران نباش چون هر دم ناناجانت مياد اخبارشو واسمون ميگه اينجا؛ انگاري فقط خودش دسترسي به اخبار و كانالهاي تلويزيوني آمريكا داره --- چون اونجا داره زندگي ميكنه :-)

سياوش جان؛ تو كه بيشتر در جريان مسائل جهاني هستي و آنها را با دقّت بسيار دنبال ميكني بيا و يه چيزي به اين دوستان دلنگران، شبح و آذر، بگو !


nana 3:37 @ Fri, 8 Jul 05

دوست گرامی آذر ۶

متاسفانه اين بمب گذاری بهانه لازم را به دست نئوکانها برای دادن حقانيت به مقاصد خود را به وجود مياورد .
به اين خبر توجه کن :


(پیآمد بمبگذاریهای لندن: معطوف شدن توجه سران هشت کشور صنعتی جهان به تروریسم و بنیاد گرایی و راه های ازمیان بردن آن [ ساعت پيش ۳:۲)


چندين روز پيش مردی که متاسفانه اسمش يادم نيست ولی رئيس گروهی بوده که مشغول تحقيق در مورد وجود سلاح هسته ای در عراق ميباشد و يکی از سناتورهای
امريکائی ميباشد با کتابی که نوشته در يکی از مصاحبه های کانال سی اس پن ديدم که در طول برنامه بی اغراق شايد سی بار اسم خامنه ای را با تلفظ مخصوص خود تکرار کرد و سراسر کتابی که نوشته بر عليه ايران است که ايران مادر تمامی مفاسدی است که در خاور ميانه ميگذرد است .

يک مقاله ديگر هم خوانده ام که در آن به تاريخ حمله به ايران حول و حوش سپتامبر يعنی کمتر از دو ماه اشاره داشت .

همانگونه که قبلا هم بارها گفته ام به نظر من امريکا از نظر خودش هر گونه فرصتی را به مردم ايران داده برای سرنگون کردن اين رژيم و حال به خيال خود اگر ملت ايران هزينه ای جانی بدهد از نظر او تقصير خودش است
تمامی تبليغات راجع به ديکتاتور بودن و مشروعيت نداشتن اين رژيم برنامه ای بوده که برای کشورهای ديگر جهان راهی برای
اعتراض باقی نگذارد .
ديشب داشتم فکر ميکردم که تنها چيزی که ميتواند ايران را از جنگ حفظ کند سکته و مرگ دسته جمعی سران آدمخوران و قطعا سرکرده آنان خامنه ای است !!!!!!

پس کجا هستند اين مجاهدين که باری ديگر هفتاد و دوتنی را چون نان تست به فضا فرستند !!!!!!!!!!!!!!! نانا


ماهی دودی 1:21 @ Fri, 8 Jul 05

یه سخنی هست: روزگار چشم دیدن لبخند آدما رو نداره! که بشدت معتقدم من بهش سر خوذم زیاد میاره اما من با تکنیک خاص خودم میپیجونمش


ری را 0:53 @ Fri, 8 Jul 05

برای شروع جنگ بهانه لازم است، خب این هم بهانه ی خوبی است. ما تصور می کنیم ایران این بمب گذاری را بر عهده داشته و به ایران حمله می کنیم. نه اشتباه نکنید این فقط یک انتقام گیری ساده است!


ری را 0:51 @ Fri, 8 Jul 05

برای شروع جنگ بهانه لازم است، خب این هم بهانه ی خوبی است. ما تصور می کنیم ایران این بمب گذاری را بر عهده داشته و به ایران حمله می کنیم. نه اشتباه نکنید این فقط یک انتقام گیری ساده است!


alireza taherpour 0:51 @ Fri, 8 Jul 05

شبح جان سلام! نميدونم چرا الان در حال نوشتن بدجوری اشکم مياد عين يک بچه . خوشحالم و ناراحت. دلم شور ميزند و شاد. نميدونم.......


azar 0:05 @ Fri, 8 Jul 05

نميخواهم نگران تان کنم . ولی نانا درست حدس ميزند . طبق مصداق شعر :
گنه کرد در بلخ اهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری
فقط يادمان باشد . تمام عاملان ۱۱ سپتامبر از کشور عربستان بودند . ولی به عراق حمله شد .


khersm mehrban 0:02 @ Fri, 8 Jul 05

سلام شبح عزيز ازادی مجتبی را من هم به مجتبی خانواده و دوستانش . همه انانی که برای ازاديش تلاش کردند تبريک می گويم به اميد ازادی همه زندانيان سياسی ميهن دربندم


آفساید 23:17 @ Thu, 7 Jul 05

یعنی تا حالا شبح خالی نمی خوندیم؟ پس لطیف شدن مطالب جدید ربطی به یاس روشنفکری بعد انتخابات نداشت! :))


nana 22:28 @ Thu, 7 Jul 05

دوست گرامی شبح

با کمال تاسف بايد خدمتت عرض کنم که آری حدس درست زده ای اين انفجارها شروعی برای حمله به ايران است . نانا


براهنى 22:24 @ Thu, 7 Jul 05

مليت ترك: هم بازيگر اصلى٬ هم موضوع اصلى بازى مليتها در ايران

برآيند عوامل داخلى و خارجى فوق – با در نظر گرفتن اين داده كه خلق ترك به لحاظ جمعيت شناسى بزرگترين مليت ساكن در ايران بشمار مىرود٬ در سه نقطه استراتژيك كشور ساكن بوده و مهر خود را در تشكل ايران و هويت مردمان ساكن آن در يك هزار سال اخير زده است - همان چيزى است كه براى اولين بار در تاريخ ايران توانسته است مساله ملل ايرانى را داخل گفتمان سياسى عنصر قومى مسلط فارس كرده و تعريف رسمى و دولتى هويت ملى ايرانيان را به چالش بكشاندּامرى كه جنبش هويت خواهى ديگر ملل ايرانى كرد و تركمن و بلوچ و عرب٬ على رغم همگانى و بلاانقطاع بودن اين جنبشها در ميان خلقهاى مذكور در تاريخ معاصر٬ ناتوان از انجام آن بوده اند و در آينده نيز هرگز قابليت تحقق آن را ندارندּ

هم خلق ترك و هم ديگر ملل ايرانى غير فارس بايد بدانند كه خلق ترك٬ زبان تركى و گفتمان جنبش هويت خواهى و دمكراتيك تركى در ايران٬ با توجه به واقعيات دمگرافيك ايران و منطقه٬ تنها نيروئى است كه مىتواند عنصر قومى مسلط فارس در ايران و حاكميت انحصارى زبان و فرهنگ فارسى و گفتمان رسمى دولتى فارس مركز در ايران را به چالش كشانده آنرا رام و مدنى سازدּ رشد٬ تعميق و گسترش هر چه بيشتر خود آگاهى ملى در ميان مليت ترك بويژه در استانهاى جنوبى آذربايجان (همدان٬ قزوين٬ مركزى و نواحى ترك نشين استانهاى تهران٬ كردستان٬ كرمانشاهان و قم) و در شمال شرق و جنوب-مركز ايران٬ به معنى تقويت و نيرو گرفتن هر چه بيشتر جنبش ملى دمكراتيك ترك در ايران استּ اين نيز به نوبه خود٬ به معنى تحديد و محاصره نمودن هر چه بيشتر مليت گرائى افراطى فارسى از سه سوى شمال غرب٬ شمال شرق و جنوب-مركز كشور و آغاز افول واقعى تسلط مطلق قوم٬ زبان و قوميتگرائى فارسى بر اركان سياسى و فرهنگى دولت استּ

از قوه به فعل در آمدن آرام اما قطعى نيروى نهفته بزرگترين مليت ايران٬ و آگاه گرديدن مليت ترك به توان نامحدود و تعيين كننده خويش٬ همان روند نوظهورى است كه خواب قوميت گرايان افراطى فارسى را براى نخستين بار و جدا آشفته نموده استּ


دنیایی 21:39 @ Thu, 7 Jul 05

سلام اول






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:07 pm


از کجا آمده‌اند؟