دوشنبه، 6 تیرماه 1384 | June 27, 2005

حرف اول


زنده‌گی سراسر آزمون است، آزمون‌های فردی و اجتماعی، اما در بعضی مقاطع می‌توان کارنامه صادر
کرد. اکنون يکی از آن مقاطع است.
حرکتی که به نام دوم خرداد به‌وجود آمد و بخشی از حکومت و مردم و اپوزيسيون را در خود جای داد سخت‌ترين شکست را در اين انتخابات متحمل شد. نشانه‌های اين شکست از فردای بعد از دومين انتخاب خاتمی نمايان شد. رای بالا اما متزلزل مردم به خاتمی آخرين شانسی بود که در مقابل اين جريان قرار گرفت و اينان از همان سوراخی گزيده شدند که جريان مقابل‌شان در دوم خرداد گزيده شد و آن چيزی نيست جز ارزيابی غلط رفتار مردم. جريان راست موسوم به انحصارطلب در انتخابات دوم خرداد روی مذهبی بودن و اعتماد داشتن مردم به روحانيت و مرجعيت سنتی‌شان حساب ويژه باز کرده بود و تصور می‌کرد در شهرستان‌ها و روستا‌ها از آن‌چنان پايگاهی برخوردار است که پيروزی‌اش تضمين می‌شود. همين اشتباه را دوم خردادی‌ها مرتکب شدند و تصور کردند مردم عقد اخوت هميشه‌گی با آن‌ها بسته‌اند. انتخابات شوراها و مجلس هفتم هم نتوانست چشم دوم خردادی‌ها را باز کند. آن‌ها تصور می‌کردند که تنها دشمن‌شان تحريم انتخابات است. فرمول اين بود اگر تعداد شرکت کننده‌گان کم باشد، جناح راست برنده می‌شود. اگر تعداد شرکت کننده‌گان زياد باشد، جناح ميانه‌ (رفسنجانی) و اگر تعداد رای‌دهنده‌گان زياد باشد چپ‌ترين فرد ليست انتخاب می‌شود.[1] به عبارت ديگر رابطه‌ی خطی بين تعداد شرکت‌کننده‌گان و برنده شدن نامزدها برقرار است. کم‌ترين مشارکت احمدی‌نژاد را برنده می‌کرد و بيشترين مشارکت معين را. با همين تحليل بود که تمام انرژی خود را روی شکستن تحريم قرار دادند و البته بعضی‌ها بعد از انتخابات هم از خواب بيدار نشدند عامل شکست خود را هنوز تحريم کننده‌گان می‌دانند!
اما طرفه اين که اپوزيسيون و نيروی‌های موسوم به برنداز نيز دقيقا از همين سوراخ گزيده شدند. آن‌ها هم فکر می‌کردند مردم هزار سال به اميد آن‌ها می‌نشينند يا اين که انقلاب می‌کنند و اپوزيسيون متفرق و متشنج که هر روز سازی می‌زند را به قدرت می‌رساند!
از فردای انتخاب دوم خاتمی ريزش مردمی که به اميد بهبود وضع زنده‌گی‌شان به او رای داده بودند شروع شد و در دومين انتخابات شوراهای شهر نمود مشخص پيدا کرد. از آن روز تا 27 خرداد اپوزيسيون نتوانست به هيچ وحدت و اشتراکی برسد و رهبری جمعی را شکل دهد. بعضی‌ها انشعاب کردند و مشغول يک‌ديگر شدند، بعضی‌ها طرح‌های غيرعملی و مبهمی مانند رفراندوم را مطرح کردند، بعضی دنبال شاهزاده‌ی افسانه‌یی‌شان افتادند و در اين ميان رهبر برجسته‌یی مانند هخا هم ظهور کرد!
اما بزرگ‌ترين رفوزه‌ی اين ماجرا روزنامه‌ی شرق بود. اين روزنامه به‌جای اين که مانند هر روزنامه‌ی حرفه‌یی ديگر مستقل از جريانات سياسی به بسترسازی علمی، فرهنگی، سياسی بپردازد و سعی در انتشار اخبار و روشنگری داشته باشد. تبديل شد به ارگان کارگزاران و ناگهان در مرحله‌ی دوم با شعارهای ابلهانه‌ی دموکراسی فرانسوی وارد ميدان شد و آقای قوچانی با نخوت، هر تازه‌به‌دوران رسيده‌یی، دون‌کيشوت‌وار سوار بر اسب چوبی به مقابله‌ی فاشيسم رفت و جمعی از روشن‌فکران و هنرمندان که متاسفانه زود آلت دست اين و آن می‌شوند را به دنبال خود کشاند تا کشور را از فاشيسم نجات دهد آن هم با رای دادن به موسولينی! و اکنون از ترس بريده شدن سرش مجبور است به جای اعلام عزا برای پيروزی فاشيسم پيروزی دموکراسی را جشن بگيرد.[2]
حضور معين در انتخابات همان‌گونه که قبلا نوشتم تنها و تنها به انتخابات مشروعيت نسبی داد. نه فقط از حيث تعداد شرکت کننده‌گان که از حيث تنوع نامزدها. امروز آچمز شده‌اند اگر بگويند تقلب شده است که خب مجری انتخابات خودشان بودند اگر بپذيرند در انتخاباتی دموکراتيک بازنده شده‌اند به قدرتی نامشروع مشروعيت بخشيده‌اند.[3]
در واقع کلاهی که خاتمی از آن صحبت می‌کرد همين بود. معين و خاتمی مشاطه‌گری کردند تا جريانی غيردموکراتيک در روندی غيردموکراتيک و با ابزاری غيردموکراتيک مشروعيت دموکراتيک پيدا کند. اگر خاتمی بعد از رد لايحه‌ی دوقلوی اختيارات‌اش استعفا داده بود. حداکثر الان همين‌ها که قدرت را گرفته‌اند در قدرت بودند با اين تفاوت که ديگر همين مشروعيت اندک دموکراتيک را نداشتند.
اميدوارم اين انتخابات برای همه‌ی ما درس بزرگی باشد و آن درس اين است که زمان و تحولات و مردم منتظر کسی نمی‌نشينند. مردم زنده‌گی می‌کنند و زنده‌گی تعطيل بردار نيست.
فرصت بسيار کوتاه است. وضعيت بحرانی است. هرلحطه منتظر هستم دهان‌ام زير پوتينی خورد شود و انگشتان‌ام يکی يکی تا مچ خم شود و بشکند و جان خسته‌ام زير خاکی که "عاشق‌ترين زنده‌گان" در آن آرام گرفته‌اند آرام بگيرد. با چشمی اشک‌بار و دلی‌نگران برای چندمين بار می‌نويسم: اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد.
دو سال پيش نوشتم: "مردم ما امروز وحدت اپوزيسيون... را می‌خواهد پس متحد شويد... وگرنه سرنوشتی بر شما حاکم خواهد شد که مرغان آسمان به حالتان خواهند گريست."
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - اعتراف می‌کنم هر چند صراحتا اين موضوع را ننوشتم اما باور من هم چنين بود. يعنی ارزيابی درستی از عمق بريدن مردم از جريان موسوم به دوم خرداد نداشتم. تصور من اين بود که رفسنجانی با رای پايين انتخاب می‌شود.
[2] - قصد ندارم بيش از اين دست‌اندرکاران اين روزنامه را خفت بدهم. و اين کار را درشرايط فعلی شرافت‌مندانه هم نمی‌دانم. اگر از حق نگذريم روزنامه‌ی شرق تا آنجا که به عنوان ارگان حزبی سياسی عمل نمی‌کند روزنامه‌ی خواندنی خوبی است. مترجمين و نويسنده‌گان خوبی در آن مطلب می‌نويسند و نقش مفيدی در بالابردن سطح فرهنگی کشور دارد. اشکال عمده‌اش همان توهم نقش رهبری طبقه‌ی متوسط را بازی کردن است و اشکال اساسی ديگرش توجه نکردن به اقشار تهی‌دست اجتماع است و برنخوت روشن‌فکرانه‌ی طبقه‌ی متوسط تکيه داشتن است.
[3] - در آخرين جمله‌ی اولين نوشته‌ام در مورد انتخابات اخير نوشتم:"ظاهرا دوم خرداد قرار است به شکلی کميک در انتخابات رياست جمهوری جان به جان آفرين تسليم کند." آيا پشت سر هاشمی قرار گرفتن و بعد رياست جمهوری را تحويل احمدی‌نژاد دادن مرگی کميک نيست؟!

June 27, 2005 05:03 PM | TrackBack

Manochehr Zhandifar 12:29 @ Fri, 1 Jul 05

هشدار به جمهوري اسلامي ايران

حكم وحشيانه چشم در آوردن وحيد بايد فورا ملغي شود·

به همه سازمانهاي مدافع حقوق انساني و به مردم !

براي جلوگيري از اجراي حكم وحشيانه "چشم در آوردن" اقدام كنيد!

كميته بين المللي عليه اعدام در كنفرانس مطبوعاتي قبل از اجراي مضحكه انتخابات در ايران، در شهر كلن آلمان، در مورد اين جوان ٢٢ ساله ايراني هشدار داده بود· مينا احدي و كارل هافن در اين كنفرانس مطبوعاتي در مورد حكم چشم در آوردن كه همان هفته قبل از انتخابات، در روز ١٦ ماه ژوين در رسانه هاي ايراني خبرآن نيز اعلام شده بود، شديدا به جمهوري اسلامي ايران هشدار داده و اعلام كردند كه اين حكم وحشيانه بايد فورا لغو شود·

كميته بين المللي عليه اعدام طي تماس با مطبوعات آلماني ، همانزمان خواهان نشان داد عكس العمل و پخش خبر اين حكم وحشيانه از رسانه هاي آلماني شد·

در قطعنامه پاياني نشست مشترك كميته بين المللي عليه اعدام و جامعه بين المللي حقوق بشر در كلن آلمان، اعلام شد كه كارل هافن رييس اين مركز از سوي شركت كنندگان در نشست و دو نهاد فراخوان دهنده كنفرانس مطبوعاتي نامه اي به مقامات دولت آلمان نامه نوشته و خواهان دخالت فوري آنها براي نجات وحيد از اجراي اين حكم شود·

اكنون سازمان عفو بين الملل فراخوان به يك كمپين اضطراري داده و خواهان ارسال نامه هاي اعتراضي به ايران شده است·

كميته بين المللي عليه اعدام و جامعه بين المللي حقوق بشر نيز از همه مردم ميخواهند كه به اين فراخوانها پاسخ مثبت داده و به اين حكم ددمنشانه اعتراض كنند·

ما فعاليتهاي خودمان براي لغو اين حكم ضد انساني را ادامه خواهيم داد و معتقديم اگر به اين حكم غير قابل تصور حكومت جنايت اسلامي اعتراض كنيم، ميتوانيم وحيد را نجات دهيم·

به كارزار اعتراض به حكم" چشم در آوردن" در ايران بپيونديد!

كميته بين المللي عليه اعدام

١ ژوييه ٢٠٠۵

minaahadi@aol.com


شبح 21:49 @ Thu, 30 Jun 05

دوست بی‌نام عزيز!(38)
از اين که دوست خوبی مانند تو بيمار بوده است متاسف شدم و از اين که خوب شدی خوش‌حالم دوست عزيز کامنت تو و دوستانی مانند تو انرژی دهند و اميدبخش است. مرسی عزيز. اميدوارم سالم و سرزنده باشی هميشه.


Manochehr Zhandifar 16:15 @ Thu, 30 Jun 05

حزب الله چرخانی در کرمانشاه موقوف!

در روزدوشنبه 6/4/84 بیش از 60 نفر از اراذل و لمپن های حزب الهی در حالی که عکسهای عناصر جنایتکار اله کرم و احمدی نژاد را در دست داشتند و در حالی که شعار"مرگ بر بی حجاب" و "یا اصلاح یا شمشیر" را میدادند از چهارراه هلال احمر کرمانشاه به قصد مراجعه به خیابان اصلی (دبیر اعظم ) و ضرب و شتم و زهر چشم گرفتن از جوانان در حرکت بودند. بلافاصله جمع کثیری از عوامل نیروی انتظامی در محل حاضر شده و این 60 نفر را به محاصره خود در آوردند و یکی از فرماندهان نظامی خطاب به آنان می گوید اکیدا نباید به خیابان اصلی رفته و به درگیری با جوانان خشمگین بپردازید. این فرمانده خطاب به 60 نفر می گوید شما به هیچ وجه حریف جوانان نخواهید شد و برایتان گران تمام می شود. سرانجام این جمع اوباش با فشار و وساطت مزدوران با تجربه تر حکومت متفرق می شوند .

جوانان عزیز و شجاع !

آنچه در بالا آمد تنها گوشه بسیار کوچکی از لمپنیسم واوباشگری و همچنین ترس وحشت مشتی مرتجع اسلامی از قدرت ماست. این بخودی خود همان هراس عظیمی است که خواب را بر آدمکشان جمهوری اسلامی پریشان کرده است. آزادی روابط جنسی افراد بزرگسال امر خصوصی خود آنهاست. انتخاب هرنوع پوشش و لباس، گوش کردن به هرنوع موزیک و رقص وآواز امر خصوصی و حق مسلم هر انسانی است. روابط آزاد و بدون هیچ گونه قید وشرطی حق مسلم همه دختران و پسران جوان است این امر خصوصی و شخصی خود آنهاست و احدی نباید و حق ندارد بنام خدا و اسلام وشرع و هر مزخرفات دیگری به این حق مسلم ، طبیعی و خصوصی تعرض کند. ما انسانیم و برای ادامه منطقی زندگیمان باید همه نیازهای برحق و طبیعیمان برآورده شود. برخورداری از حق کار و بیمه بیکاری ، برخورداری از آموزش و رفاه ومسکن ، برخورداری از بهداشت و درمان و استفاده از هزارویک امکان دیگر درزندگی حق همه ماست 26 سال است که این همه حقوق انسانی و ابتدایی ما لگدکوب سم مشتی آخوند خرافاتی و عقب مانده شده است . دیگر بس است این زندگی پر از نکبت و کثافت !

در شرایط حساس فعلی جامعه ما، در شرایطی که جمهوری اسلامی هیچگاه به درماندگی و زبونی امروز نبوده احتمال میرود جنایت پیشگان حاکم بخواهند با ایحاد مانور و در برخی موارد با تعرض به ما جوانان این طور وانمود کنند که در اوج اراده و قدرت برای تحمیل خودشان بما هستند. باید با تمام قدرت خود ، با اتحاد و همدلی و هوشیاری خود با جسارت و رزمندگی خود به میدان بیاییم هر گونه تعرض اراذل و اوباش حزب الهی را با قدرت هر چه کوبنده تر خود بدون جواب نگذاریم و بیش از این اجازه گستاخی و دخالت این جانوران را به زندگیمان ندهیم قدرت ما در اتحاد و مبارزه ماست.


پیش بسوی 18 تیر سرخ

زنده باد آزادی و برابری

نابود باد جمهوری اسلامی


(انجمن جوانان آزادیخواه کرمانشاه)

6/4/84

Azadikhah@azadikhah.com

برای اتحاد هر چه بیشتر به دوستان و آشنایان خود حتما نامه را بدهید تا بخوانند !!


Manochehr Zhandifar 16:04 @ Thu, 30 Jun 05

اعلام موجودیت انجمن جوانان آزادیخواه کرمان

به نام آزادی

بدین وسیله انجمن جوانان آزادیخواه کرمان بخاطر احقاق حقی اولیه اما از دست رفته و برای رسیدن به جامعه ای دیگر گون اعلام موجودیت می کند.

به امید رسیدن به یک دنیای بهتر!

انجمن جوانان آزادیخواه کرمان

هفتم تیرماه 1384


Manochehr Zhandifar 15:59 @ Thu, 30 Jun 05

وب لاگ جوانان آزاديخواه کرج.
www.modernismbarayeazadi.blogspot.com


ardeshir 2:23 @ Thu, 30 Jun 05

چند روز پيش مصاحبه تلفنی مابين يکی از راديو های فارسی زبان در سوئد با دختر جوانی در ايران که خبرنگار هم ميباشد پخش شد. او نظرات خويش را در مورد انتخابت و جّو ايران مطرح کرد و در مجموع با ديدی منفی نسبت به اپوزيسيون ضد رژيم صحبت کرد و نقش آن را در توده ها ، بسيار ناچيز قلمداد کرد. امير جواهری از رهبران و مرکزيت سازمان راه کارگر تصادفا شنونده بود و شروع به دفاع از اپوزيسيون انقلابی کرد. خارج از تمامی احساسات مثبت و منفی درمورد حداقل اپوزيسيون برون مرزی ، واقعيت اين است که اين اپوزيسيون نقش اساسی و محرکی در بين توده ها ندارد. بعبارت ديگر ديناميکی در شعارها وپيوندی گسترده با مردم ندارند. مقايسه کنيد با روزهای قبل از انقلاب ، مردم به شعارها و رهنمود هايی که از نوفل لوشاتو [ محل اقامت اپوزيسيون خمينی و شرکا در پاريس ] می آمد اهميت می دادند و هر چه که اپوزيسيون ميگفت دهن به دهن ما بين مردم پخش ميشد. اما براستی چه مقداراز اطلاعيه های سياسی مجاهدين و فداييان و حزب توده و کمونيست های کارگری و .... در جامعه کنونی ايران نقش آفرين هست . اپوزيسيون کنونی همواره خيزش های انفلابی و حرکتهای مبارزاتی خود جوش توده ها را کم يا بيش به حساب خويش ميشمارد اما وقتی که نقش بی اثر و کم رنگ آنان دررابطه با مثلا انتخابات برملا ميشه ، جسارت انتقاد از خود را ندارند.
طبق آمارچند سال پيش و فقط در اروپا ۱,۲ ميلون ايرانی زندگی ميکنند. اپوزيسيون کنونی حتی از پتنسيال عظيم اين نيرو جهت وحدت و مبارزات افشاگرانه عليه رژيم عاجز است !! علت چيست؟؟. چرا حتی بر سر دفاع از آزادی و عليه زندان و شکنجه و سنگسار هم نمی توانيم متحد شويم. وقتی که ميليونها ايرانی خارج از کشور و ساکن کشور های دمکراتيک توانايی اتحاد و همبستگی ندارند ، چه توقعی از مردم استبداد زده و پا در زنجير ميتوان داشت؟ !!! به اميد اتحاد همه مردم عليه ارتجاع سياه !.


منوچهر ژندی فر 2:09 @ Thu, 30 Jun 05

ساحل عزيز.۴۲
من در اين مورد با مينا احدی تماس گرفتم و در اين مورد اقدام فوری خواهيم کرد.
خبراقدامات جهانی را در اينجا مينويسم.
قربانت منوچهر.


ساحل شمال 1:39 @ Thu, 30 Jun 05

در ایران چشمان مردی را می خواهند از حدقه در آورند .

براساس اطلاعیه ائی که از سوی عفو بین الملل در روز چهارشنبه ، 8تیرماه ، صادر گردید یک دادگاه عالی در ایران حکم قصاص درمورد یک جوان 28 ساله به نام وحید را به اجرا در خواهد آورد . وحید متهم است که 12 سال سال پیش با پاشیدن اسید بروی یک جوان دیگر منجر به کوری چشمان وی شده است . براساس قوانین ضد انسانی قصاص در جمهوری اسلامی چشمان وحید از حدقه در آورده خواهد شد . چشم در برابر چشم . تا کنون تلاشهای وکیل وحید برای تجدید نظر در حکم دادگاه نتیجه ائی در بر نداشته است .
وظیفه همه ماست که در دفاع از حرمت انسانی به چنین احکام وحشیانه ائی اعتراض کنیم .


atash 1:14 @ Thu, 30 Jun 05

شبح جان
بيا نگاهی به وب لوگ بينداز ..
رئيس جمهور منتخب سلاخان ايران


atash 1:14 @ Thu, 30 Jun 05

شبح جان
بيا نگاهی به وب لوگ بينداز ..
رئيس جمهور منتخب سلاخان ايران


21:54 @ Wed, 29 Jun 05

شبح عزیز
مدتی بود که بخاطر کسالت جسمی از دنیا و مسائل دنیا کناره گیری کرده بودم ولی از 3 هفته پیش دوباره وارد "دنیا" شدم و باید بگویم نوشتهای شما انسان عزیز به قلب من گرمایی می بخشد که باعث می شود برای چند لحظه هم که شده تمامی ناراحتی ها را به فراموشی بسپارم. مطمئن هستم با این صداقت و صرافت خودتان و دوستدارن ازادی به اهداف خود هرروز یک قدم نزدیکتر میشوید. آزاد و تندرست باشید.


آریا 20:20 @ Wed, 29 Jun 05

شبحی ناز!

به جان عزیزت، اصلا روحمم خبر نداشت که شاملو نیز اون شعر پره ور را ترجمه کرده. من همینطور داشتم دنبال یه چیز دیگه می گشتم که چشمم به این شعر افتاد و فوری برای تو، اونا به فارسی برگردوندمش. بگذریم. وبلاگستان یه جورایی ماتم گرفته. دلیلش برا من پیشا پیش روشن بود. صرف نظر ار تعطیلات و غیره و ذالک. ما ملّت، کلّا آدمهای عجول و شش روزه ای هستیم. می خواهیم اون بذری را که امروز می کاریم، فردا صبح مثل لوبیای سحر آمیز به کائنات قد کشیده باشد. مسائل اجتماعی و کشوری و امثالهم به یک سری دور اندیشیها و صبوریها و تاکتیکها و زیرکیها و آگاهیهای عمیق و حسابشده محتاجه تا کم کم بتونه نتایج مثمر ثمر نیز داشته باشه. کار فکری در اجتماع ما، همان صحرانوردی شتر می باشه. ولی ما متاسفانه مثل اسب می مونیم. با یه سرعت سرسام آوری شروع می کنیم و وسطای راه از پا درمی آییم بدون آنکه باری را به مقصد رسونده باشیم یا خودمون سالم مونده باشیم. « ارنست بلوخ » از متفکّران نامدار آلمان، وقتی که اروپا داشت در آتش جنگ جهانی دوم می سوخت، مجبور شد به آمریکا مهاجرت کنه. در آنجا روزها به ظرفشوئی در رستورانها می پرداخت و شبها تا دمدمه های صبح به اندیشیدن در باره ی « پرنسیپ امید » می پرداخت. شاهکار پر مایه ی او توانست بر سراسر جنبش سبزها در اروپا و بویژه جنبشهای دانشجویی دهه ی شصت و هفتاد و شکل گیری احزاب سبز، نقش بسیار تعیین کننده ای را تا همین امروز و صد در صد فرداها ایفا کند. هم اوست که می اندیشد: « جایی که بهشت زندگی من در دوردستها گسترده است، پس هر ناکجا آبادی، بسیار زیبا خواهد بود؛ زیرا می تواند نشانه هایی از بهشت زندگی مرا در خود داشته باشد. ». چه شد که ما با یک تحوّل ساده در سطح اجتماعمان، اینطور خود را باخته ایم و لب و لوچه مان آویزون مونده.؟. ///


15:42 @ Wed, 29 Jun 05

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 82.198.24.3
URL:
DATE: 06/29/2005 03:42:42 PM


شبح 14:50 @ Wed, 29 Jun 05

آريایی نازنين!(29)
در دنيا هيچ‌چيز جای دوستی که غم و نگرانی دوست را درک کند ارزش‌مند نيست. برخلاف تعاليم فردپرستانه‌ی بورژوازی که البته برای رهایی از جمع‌گرایی فئودالی و قرون وسطایی مفيد بود اما خودش به زنجيری بر پا و قلب انسان امروزی زده است، من به انسان‌های جزيره شده که با گزاره‌ی جهانی شده‌ی "اين مسئله‌ی شماست" فرموله شده است باور ندارم. هيچ‌چيز گرمابخش‌تر از نفس گرم دوستی نيست که از غم تو غم‌گين می‌شود و از شادی تو شاد بی‌آن‌که آن غم يا شادی عم يا شادی او باشد.
شعر زيبای پره‌ور را قبلا در هم‌چون‌ کوچه‌یی بی‌انتها از زبان شاملوی عزيز شنيده بودم اما شنيدن‌اش از زبان تو لطف منحصربه‌فردی داشت. متشکرم.

سعيد جان(28)
لب کلام همين است که نوشتی:" اميدوارم با به بن بست رسيدن تئوري اصلاح از درون قدرت، اين هم‌جبهه‌گيِ تئوريک، به اتحاد عملي و تاکتيکي منجر شود."

بابا حميد عزيز!(30)
من نسخه صادر نکردم. گزاره‌یی شرطی بيان کردم که البته حرف خاصی هم نبود و ظاهرا تو هم با آن موافق هستی.
فراموش نکن دوم خرداد حاصل نيروی انباشته شده‌ی تحول‌خواه در درون جامعه بود. جريان زنده‌گی و شکل‌گيری شيوه‌های نوی رابطه‌ی کاری و معيشتی مردم مطالبات جديدی را ديکته می‌کند. سقوط رژيم شاه حاصل ناتوانی آن رژيم به پاسخ‌گویی به اين مطالبات بود. و رمز بقای جمهوری اسلامی پس از دوران جنگ و سپس سازنده‌گی در آن بود که توانست رهبری و پاسخ‌گویی به اين مطالبات را به شخصی از دورن حکومت خودش بدهند و آن شخص نيز نشان داد که هم‌واره اولين اوليت‌اش حفظ نظام است. آن پتانسيل آزاد شده رفته رفته و قدم به قدم تغيير شکل داد و تبديل شد به جنگ درون جناح‌های حاکميت و امروز از دل اين جنگ احمدی‌نژاد ظهور کرد تا يک بار ديگر شخصی از درون رژيم به مطالبه‌ی مردم برای مبارزه با فساد و تبعيض و انباشت ثروت پاسخ دهند و از هم‌اکنون می‌توان ديد اين پاسخ پاسخی پررنگ‌تر از پاسخی نيست که خاتمی به آزادی بيان داد.
وظيفه‌ی اصلاح حکومت‌ها به خودشان مربوط است اگر خوب نگاه کنی خواهی ديد ما اگر هم بخواهيم نقشی در آن نداريم. حکومت‌ها اگر توان و امکان اصلاح را داشته باشند می‌توانند خود را حفظ کنند و اصلاح شوند اگر نداشته باشند سرنگون می‌شوند.
به هر حال سعی می‌کنم در مطلبی جداگانه نظرات خود را بنويسم و البته بيش از هر نظری عمل‌ام نشان می‌دهد که چه نوع حرکتی را قبول دارم.


پيام آوران سگال 14:48 @ Wed, 29 Jun 05

سلام بنده تجسمي از گفتارها آقايان شاملو و محمود دولت آبادي در ذهن دارم كه بسيار بجا است از آن سود ببريم و آن اين است كه توسعه انديشه بر بستر نرم موزون و آهسته در درون جامعه بوجود ميايد و ميتوان در مقاطع هيجانات از آن بهره مند گرديد. آنچه بيش از همه مهم است تعمق و استمرار خرد فردي و جمعي جامعه است بسوي دانسته هاي تاريخي و حقوق مدني و دمكراسي پس ابزار تبليغي نياز است و آن ابزار چيزي جز رسانه ها. مراكز آموزشي. اينترنت و درج كتب تحقيقي نيست پيشنهاد بنده بر اين است كه بيائيم آموزش يكسان براي رسيدن به درك حقوق مدني و دمكراسي در يك سايت خاص و نهايتا يك وبلاك داشته باشيم زيرا بدست آوردن انديشه ي واحد سبب بسط و گسترش آن از طرف روشنفكران در درون جامعه مي گردد. دوستان باني شوند و مطالبي فراهم نمايند كه بتوان آنرا از طريق اينترنت به سايرين منتقل نمود و براي نقد و بررسي آن فرصت زماني داده شود و بجاي پيام گير مطالب به ايميل مشتركي از دوستان كه درست ميگردد ارسال تا بر حسب نظر آن جمع مطالبارسالي دوستان به رويت سايرين گذارده شود. اين نظر را به چندين دوست منتقل كنيم تا برحسب نقد وبررسي بتوان راه كار مناسبي بدست آورد /پاينده باشيد


پيام آوران سگال 14:48 @ Wed, 29 Jun 05

سلام بنده تجسمي از گفتارها آقايان شاملو و محمود دولت آبادي در ذهن دارم كه بسيار بجا است از آن سود ببريم و آن اين است كه توسعه انديشه بر بستر نرم موزون و آهسته در درون جامعه بوجود ميايد و ميتوان در مقاطع هيجانات از آن بهره مند گرديد. آنچه بيش از همه مهم است تعمق و استمرار خرد فردي و جمعي جامعه است بسوي دانسته هاي تاريخي و حقوق مدني و دمكراسي پس ابزار تبليغي نياز است و آن ابزار چيزي جز رسانه ها. مراكز آموزشي. اينترنت و درج كتب تحقيقي نيست پيشنهاد بنده بر اين است كه بيائيم آموزش يكسان براي رسيدن به درك حقوق مدني و دمكراسي در يك سايت خاص و نهايتا يك وبلاك داشته باشيم زيرا بدست آوردن انديشه ي واحد سبب بسط و گسترش آن از طرف روشنفكران در درون جامعه مي گردد. دوستان باني شوند و مطالبي فراهم نمايند كه بتوان آنرا از طريق اينترنت به سايرين منتقل نمود و براي نقد و بررسي آن فرصت زماني داده شود و بجاي پيام گير مطالب به ايميل مشتركي از دوستان كه درست ميگردد ارسال تا بر حسب نظر آن جمع مطالبارسالي دوستان به رويت سايرين گذارده شود. اين نظر را به چندين دوست منتقل كنيم تا برحسب نقد وبررسي بتوان راه كار مناسبي بدست آورد /پاينده باشيد


مهدی 14:30 @ Wed, 29 Jun 05

. شما که اينطور گه گيجه گرفته ايد لطفا قبل از انتخابات تو فکر اين وضعيت مي بوديد. تحريم کرديد، الانم احمدي نژاد نوش جونتون!

2. اون 20 ميليون نفري را که راي ندادن به نفع خودتون مصادره نکنيد. قطعا اگر شناختي از مردم داشتيد اين عده را روشنفکر محسوب نمي کرديد. خيلي ها از اينها کافي بود کروبي نرخش رو از 50 به 100 افزايش مي داد و يا حداقل تضميني براي پرداخت برايشان وجود داشت اون وقت مي ديد که پشت صندوق صف مي کشيدن.

3. شما اگر عرضه داريد يه حرکت منسجم تو اين مملکت انجام بدين. همش منتظريد بقيه اصلاح طلبان کاري بکنند و شما بشنيد کنار زر بزنيد.

4. اصلا نميدونم چي شده همه مي خوان جبهه تشکيل بدن. تو اين جبهه ها هم معمولا آدما با افکار متضاد دور هم جمع مي شوند. بابا برويد تکليفتون را با خودتون معلوم کنيد و ببينيد چه تصوري از يک نظام سياسي و يا اقتصادي مطلوب دارين و براي رسيدن به او خواستها چه استراتژي هائي دارين ، بعد هم هر که خواست ازتون طرفداري ميکنه! معني نداره از بقيه بخواهيد به شما بپيوندند.

5. اي کاش به اندازيه يک صدم اصلاح طلبان شما آدماي پر مدعا عرضه داشتيد و قدمي بر ميداشتيد.


باباحمید 0:56 @ Wed, 29 Jun 05

شبح جان / تو هم که نسخه اگر و اما برای مردم می پیچی ( میگویی اگر خرد جمعی مردم .... ) من نمیدانم این خرد جمعی مردم از کجا محقق و کامل میشود ؟ از نظر من ضریب مثبت خرد جمعی مردم در طول هشت سال گذشته بمراتب بیشتر از هر زمانی رشد کرده است و این خود دستآورد مهمی از مشارکتهای سیاسی اجتماعی مردم در بعد از دوم خرداد است . اصلاح طلبان اگر هیچ کار نکردند حداقل توانستند که بحث مطالبات مردم را ( که پیش از این تنها در سطح محدود نخبگان و فعالان سیاسی مطرح بود ) به میان توده ها برده و گسترش دهند . و همین که میگویی مردم به اصلاح طلبان "نه" گفتند معنایش خرد جمعی است که تو در انتظارش هستی ( گرچه با اصل این برداشت مخالفم ) . بهرحال خیلی دوست دارم که دقیقآ و بطور شفاف بگویی که راه حل و راهکار عملی رسیدن به آینده بهتر را در چه میدانی ؟ انتظار تا تکمیل خرد مردم ؟ شورش و خراب کردن صندوقهای رای بر سر برگزارکنندگانش ؟ ناامید شدن از اصلاح حاکمیت از درون خود ؟ و یا .... ؟ بهرحال خیلی مایلم بعنوان 2 هم نسل و از موضع کسی که فعلآ راهی جز همین مسیر شکسته بسته اصلاح طلبان نمی شناسد و تحریم این دوره انتخابات را خطایی استراتزیک میدانست , بحثی جدی و واقعگرایانه را شروع کنیم و نمونه ای شویم از خرد جمعی که در انتظارش هستی .


باباحمید 0:51 @ Wed, 29 Jun 05

شبح جان / تو هم که نسخه اگر و اما برای مردم می پیچی ( میگویی اگر خرد جمعی مردم .... ) من نمیدانم این خرد جمعی مردم از کجا محقق و کامل میشود ؟ از نظر من ضریب مثبت خرد جمعی مردم در طول هشت سال گذشته بمراتب بیشتر از هر زمانی رشد کرده است و این خود دستآورد مهمی از مشارکتهای سیاسی اجتماعی مردم در بعد از دوم خرداد است . اصلاح طلبان اگر هیچ کار نکردند حداقل توانستند که بحث مطالبات مردم را ( که پیش از این تنها در سطح محدود نخبگان و فعالان سیاسی مطرح بود ) به میان توده ها برده و گسترش دهند . و همین که میگویی مردم به اصلاح طلبان "نه" گفتند معنایش خرد جمعی است که تو در انتظارش هستی ( گرچه با اصل این برداشت مخالفم ) . بهرحال خیلی دوست دارم که دقیقآ و بطور شفاف بگویی که راه حل و راهکار عملی رسیدن به آینده بهتر را در چه میدانی ؟ انتظار تا تکمیل خرد مردم ؟ شورش و خراب کردن صندوقهای رای بر سر برگزارکنندگانش ؟ ناامید شدن از اصلاح حاکمیت از درون خود ؟ و یا .... ؟ بهرحال خیلی مایلم بعنوان 2 هم نسل و از موضع کسی که فعلآ راهی جز همین مسیر شکسته بسته اصلاح طلبان نمی شناسد , بحثی جدی و واقعگرایانه را شروع کنیم و نمونه ای شویم از خرد جمعی که در انتظارش هستی .


آریا 21:55 @ Tue, 28 Jun 05

با خودم گفتم، من یه عمری در وبلاگ شبح فقط شعر گفتم. برای رضای خدا هم که باشه، بایستی یه دفعه فلسفه بگم. مگه چی میشه؟. /// برای شبحی ناز که این روزها یه مقدار غمگین و نا امیده برای آن معشوقه ای ( = آزادی ) که دائم می گریزه و او، دوان دوان به دنبالش!.

Pour toi mon amour

« به بازار پرنده فروشان شدم،
و پرنده گانی خریدم
برای – تو –
ای دلآرامم.
به بازار گلفروشان شدم،
و گلهایی خریدم
برای – تو –
ای دلآرامم.
به بازار زرگران شدم،
و جواهراتی گرانبها خریدم،
- آرایه هایی گرانسنگ -
برای – تو –
ای دلآرامم.
آنگاه در جُست – و – جوی « تو »،
به بازار برده فروشان شدم،
ولی « تو » را
« تو » را نیافتم
ای دلآرامم. »
----------------------------

ژاک پره ور [ 1900 - 1977 م. ] ( مجموعه ی آثار / متن فرانسوی )


سعید 16:38 @ Tue, 28 Jun 05

شبح نازنينم.ابتدا بايد مراتب ارادتم به شما را اعلام کنم.بسيار تا بسيار خوشحالم که با چنين دوست منصفي گفتگو مي کنم. به نکته ي جالبي اشاره کردي که تا بحال حد اقل من به آن فکر نکرده بودم.اين که با جدا شدن نيروهاي کارگزاراني از اصلاح طلبان، آنها ضربه ي بزرگي خوردند.يک اشتباه ديگر اصلاح طلبان هم برخوردشان با هاشمي بود که هم آن زمان به او نياز داشتند( در مقام رييس مجمع تشخيص) و هم زمان نشان داد که بعدا هم به اونيازمند شدند( در مرحله دوم همين انتخابات).اين را به ديگرِ رفتار هاي نخوت آلود و مبتني بر توهم عهد اخوت( که تو و يوسف اشاره کرده ايد) اضافه مي کنم و مي گويم نه حالا ، که هميشه به درستي اين حرف اعتقاد داشته ام.
يک ضعف بزرگ اصلاح طلبان، خالي بودن آنها از تفکرات سوسيال بود که اميد وارم با زمزمه هاي توجه به سوسيال دموکراسي، اين ضعف بر طرف شود.
در مورد تحليل تو در راي ندادن، در جوابم به يوسف توضيح دادم و آن را محترم مي دانم.دقيقا بعد از انتخابات هم نوشتم که علت شکست معين، انفعال طبقه ي متوسط بود و اين انفعال در درجه اول سرچشمه در عملکرد 8 ساله خود اصلاح طلبان داشت.اما مي تواني تصور کني که خط تحريم حد اقل 3ميليون نفر طرفدارِ با تحليل داشت که مي توانستند در مرحله اول ،سر نوشت معين را به گونه ي ديگري رقم بزنند.اينها را فقط براي روشن شدن حرفم گفتم و گرنه اصلا ديگر اين موضوع اهميتي ندارد و با اطمينان هم نمي توانم در باره ي اتفاقي که نيفتاده صحبت کنم. به تشتت اصلاح طلبان اشاره کردي که با آن موافقم و در باره اش بعد از انتخابات نوشتم اما در مورد اينکه اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت نمي کردند، نظام به آنها باج مي داد موافق نيستم و فقط تجربه مجمع روحانيون بعد از انتخابات مجلس 4 ام را ياد آوري مي کنم که ببيني چگونه براحتي آنها را ناديده گرفتند.طبیعی هم هست که شما وقتی در صحنه حضور داشته باشی می توانی وزنت را به رخ بکشی و گرنه معمولا کسی برای منت کشی به در خانه ات نخواهد آمد.
در مورد شرق درست مي گويي، پاورقی را بعدا ديدم.
خود انتقادي جوانمردانه ات را تحسين مي کنم و کاملا تاييد مي کنم که همه ما، چه معيني چه تحريمي، چه معتقد به شرکت در بازي هاي آقايان و چه معتقدين به اصلاح از خارج اين چرخه ها، در يک جبهه ايم که هدف مشترکمان يعني دموکراسي، حقوق و آزاديهاي اساسي آن را تعريف مي کندواميدوارم با به بن بست رسيدن تئوري اصلاح از درون قدرت، اين همجبهگيِ تئوريک، به اتحاد عملي و تاکتيکي منجر شود.هميشه شاد و پاينده باشي.


سعید 16:29 @ Tue, 28 Jun 05

يوسف گرامي(24)اين که گفتم تحريميان معين را تحريم کردند نه مربوط به تقدم و تاخر زماني، بلکه ناظر به اتفاقاتي که در حين انتخابات افتاد، است.در آخرين روز هاي پيش از مر حله اول ، جوي در جامعه ايجاد شد که معلوم شده بود مشارکت بالا خواهد بود و اين به معني شکست خط تحريم بود .[ قبلا گفته ام که اين جو در اثر بمباران تبليغاتي راديو و تلويزيوني و تعدد کانديداهايي- که هر کدام جِدّاٌ و نه از سر گرم کردن تنور انتخابات مي خواستند به رياست جمهوري برسند و در اين راه خواه نا خواه هيجانشان را با وعده ها و کنايه ها و ... به جامعه منتقل کرده بودند- ايجاد شده بود] .شايد تحريميان نيز مي بايست بهتر اوضاع را پيش بيني مي کردند کما اينکه اين دلايل را که منجر به بالا رفتن مشارکت مي شد همان زمان هم متذکر شده بوديم...شبح مي گويد که هيچ کانديدايي را لايق نمي ديده است...اين استدلال قابل قبول است و در محدوده ي تصمصم گيري هاي شخصي است که در جاي خود محترم است.اما بسياري از تحريميان جور ديگري فکر مي کردند.بسياري از تحريميان ،تحريم را به مثابه ي يک تاکتيک انتخاب کرده بودند که به کاهش مشروعيت نظام بينجامد.قبلا گفته ام که تضعيف مشروعيت نظام در حالت حد اکثري خود يا به شورش داخلي مي انجاميد يا به دخالت خارجي که با توجه به شکافهاي عقيدتي،طبقاتي (که در انتخابات اخيرهم به وضوح خود را نشان داد) و قوميتي در جامعه ايران اصلا آينده ي قابل اتکا و مطلوبي را نويد نمي داد.راه، به نظر من فشار آوردن به نظام موجود است(حالا يا از بالا يا از پايين!!!).حتي اگر فرض کنيم که تضعيف مشروعيت نظام مطلوب مي بود، تحريميان بايد مي فهميدند که مشارکت بالا خواهد بود و راه ديگري بر مي گزيدند.( که يکي از راه ها مي توانست راي دادن به معين باشد).توجه داشته باش که در باره ي عملِ موثر سياسي صحبت مي کنيم نه باور ها و ايد ئولوژي ها.شک ندارم که در شرايطي که به هر حال و با تلاش همه نيروهايي که در انتخابات شرکت کرده بودند، تحريم شکست خورده بود، توجه به هزينه- فايده اقتضا مي کرد که راه نويي بر گزيده شود. ما اميد وار بوديم که دوستان تحريمي مان ، حال که نظام را نتوانسته بودند تحريم کنند، ديگر معين را ( و ما که به دلايل مفصل که تکرارشان ضروري نيست، به معين راي داديم) را تحريم نکنند.به هر حال هر نيروي سياسي تحليل خود را دارد و نمي توانم انتظار داشته باشم تحريميان با تغيير شرايط حتما به معين راي مي دادند اما به من حق بده از انفعال و لجبازي اي که تصور مي کنم در روز هاي آخر، دامنگير تحريميان شد گله کنم.اين است که مي گويم تحريميان معين را تحريم کردند نه نظام را و اين گفته ناظر به روز هاي آخر قبل از مرحله اول است نه ابتداي مطرح شدن تحليل تحريم.حرف خوب و قافيه دار ما از اين منظر ديگر شايد به نظرت پذيرفتني تر برسد.... شکي ندارم که اصلاح طلبان، خود با تعلل ها و خودي-غير خودي کردن هاشان، مهمترين عامل شکست خود هستند اما لجبازي به خاطر اتفاقات گذشته(که منجر به اشتباهات تازه مي شود) را روا نمي دانم.حرفم اين است که نيروي سياسي بايد موقعيت شناس و انعطاف پذير باشد.از اين پس نيز بهتر است به جاي احساسات، به نقد منطقي گذشته بنشينيم و از آن پلي براي بناي آينده بسازيم


آریا 13:59 @ Tue, 28 Jun 05

هلیای گرامی و شبحی ناز!.

شبح: « زنده‌گی ادامه دارد و مبارزه برای زنده‌گی در دنيایی بهتر نيز هم‌چنان ادامه خواهد داشت. اميدوارم تلاش کنيم با وجدانی انسانی و مسئول و بدون حجاب‌های ايدئولوژيک و قدرت‌مدارانه و ذهنيت‌های پيش‌ تعريف شده بتوانيم حقايق را ببنيم و استراتژی و تاکتيک‌های مناسب برای رهایی‌مان جست‌وجو کنيم. ....... اميدوارم تجربه‌یی باشد برای‌ام تا عينک‌هایی جلوی چشم‌ام را کنار بگذارم و با چشمی برهنه و دلی صادق و مغزی تحليل‌گر روشنگر باشم نه ابهام‌زا. »

راستش را بخواهی شبحی نیک. اینکه می بینم تلاش داری مسائل میهنت و جهان را به قوّ ه ی فهم و شعور و تجربیات فردی خودت؛ نه چارچوبهای ایدئولوژیکی و کلیشه های هزار بار جویده و گفته شده ببینی و ارزیابی کنی، جدا دلشادم. می تونم امیدوار باشم که از همین امروز با پاههایی استوار و اراده ای مصمّم از یک طرف در راستای ابهامزدایی روشنگرانه از معضلات و یافتن راههای برونرفت بیندیشی و از طرف دیگر در جهت گشوده فکری و سنجشگری محتویات ذهنی خودت با رادمنشی بکوشی. اگر همه ی ما بتوانیم در نوع خود، چنین رفتاری را به کار ببندیم، مطمئن باش شبحی ناز که بذر امیدهای نه تنها تو؛ بلکه بسیاری دیگر از انسانها، روزی در همین ایران خودمون به بار و بر خواهد نشست؛ گیرم که من و تو و دیگران نباشیم. فرزندان و نواده گانمان که هستند جانم. این پاراگرافهایی که از خودت نقل کردم، جدا خیلی خیلی به دلم چسبیدند. آفرین بر شبحی ناز!. ///
و امّا هلیای عزیز:

.... مسئله ی حسادت، یکی از سوائق بسیار پر کشش و معمّایی بشر می باشه و ایرانی از همان سپیده دم فرهنگش به معضل سازی و مخرّب بودن آن، آگاه بوده و پیوسته در باره ی آن می اندیشیده. حسادت از این جا نشات می گیره که ما از اندیشیدن در باره ی آنچه خود هستیم و می توانیم بشویم، بلافاصله غافل می شویم و در باره ی آنچه دیگری دارد، رشگ می بریم. مسئله ی حسد را نمی توان از گوهر آدمیان زدود. چنین کاری ناممکن است. بایستی تا آنجایی که می شود امکانهای تخریبی و آتش افروزی سائقه ی حسادت را کاست و در راههای مثبت و بار آور کانالیزه کرد. برای بحث حسادت می توان در تاریخ و فرهنگ خودمان، شواهد بسیار زیادی در دامنه های مختلف آورد. تنها متفکّر اروپائی که در باره ی نقش حسادت در رقابتهای سیاسی اندیشیده است، همان « توکویل » می باشه. البته ماکیاولی نیز در این باره ، اندیشه هایی را مختصر نوشته است. مسائل اجتماع ما، به شدّت در گرداب هولناک حسادتهای ابلهانه غوطه ور است؛ وگر نه ما ملّت با تمام این امکانها و استعدادها و ثروتها و آموخته ها و فرهنگ در نوع خودش منحصر به فردمان نبایستی در عرصه ی میهنی و منطقه ای و جهانی، اینقدر ذلیل و صغیر و حقیر و فلاکت زده باشیم. ما هنر باهمزیستی را نمی دانیم و در راستای چگونه باهمزیستی نیز نمی اندیشیم و نمی نویسیم و تلاش نیز نمی کنیم. فرقه، فرقه ی اجتماع ما فقط تمام هنر و استعداد و امکانها و توانائیهای خودش را در راستای قلع و قلمع کردن یکدیگر به کار می برند. ایرانیان کهن وقتی می خواستند از لبه های تیغ حسادت بکاهند، تلاش می کردند که بر جشنهای ملّی بیفزایند و هر روز به بهانه ای جشن بگیرند. حضور انسانها در جشنها از هر طبقه ای که می خواست باشند، باعث می شد که فاصله های طبقاتی و تفاوتهای امکاناتی انسانها در جشن ملّی فروکش کند و به دوستیهای صمیمانه بیانجامد از بهر خشنودی و شادخواری و زیبازیستی یکدیگر. برای مثال در دوران پادشاهی « خسرو پرویز » نقل است که ثروتمندان جمع می شوند و جشن بسیار باشکوهی برپا می کنند و می زنند و می رقصند و می آشامند و خوش می گذرانند. دیگر مردمی که ثروتمند نبوده اند، گرد هم می آیند و به سوی دربار « خسرو پرویز » می روند. در آنجا نماینده ی مردم به « خسرو پرویز » می گوید: « پادشاها!. آنها نوا دارند و ما نوا نداریم. » بلافاصله بعد از شنیدن این حرف، « خسرو پرویز » دستور می دهد که از هندوستان، خنیاگران و رقّاصان و نوازندگان به ایران بیایند و مردم را دلشاد کنند. ببین. ایرانی از « بینوایی » هرگز منظورش فقر و تهیدستی مادّی نبوده؛ بلکه نداشتن لحظه های طرب و زدن و رقصیدن و شادخواری بوده. مسئله ی حسد را در روان و ذهنیّت انسانها می توان با برگزاری جشنهای ملّی به مقدار بسیار زیادی تعدیل کرد. حتّا مسئله ی حسد به حدّی در اجتماع ایرانی، مطرح بوده و هنوز هست که امتداد خودش را در دوران اسلام نیز حفظ می کنه. اینکه ما اینقدر اعیاد مذهبی و سوگواریهای مختلف داریم و در هر کوی و برزن، هیئتهای جورواجور مذهبی. همش حکایت از همان گردآمد انسانها می کنه برای فرونشاندن سائقه ی حسد ویرانگر. تا این جا بس باشه و برم در فرصتی دیگر سراغ « خرد انگیزنده و خرد آرام » که ما ایرانیان اصلا نمی شناسیمش و به همین دلیل نیز تا امروز از عدم شناختش به دریوزه گی و فلاکت افتاده ایم. ///


شبح 13:24 @ Tue, 28 Jun 05

سعيد عزيز!(20)
اول تشکر می‌کنم از برخورد منطقی و استدلالی‌ات با نوشته‌ی من و آرزو می‌کنم بتوانيم در اين روزها که بيش از پيش به تعامل و درک يک‌ديگر نياز داريم به دور از کينه‌ورزی و من زدن و محکوم کردن يک‌ديگر در جوی صميمی و صادقانه با زبان منطق با هم ديگر گفت‌وگو کنيم و اما پاسخ به نوشته‌ی تو:
1- موضوع توهم عقد اخوت مردم با اطلاح‌طلبان در دو زمان مطرح است يکی زمانی که مجلس و شورای شهر و کابينه را در دست داشتند در آن زمان نتوانستند جهت‌گيری‌های مناسب نداشتند و ديدی چه بلایی سر تهران و شورای شهرش آوردند. هيچ وزير شاخصی نداشتند. در واقع بيشتر چهره‌ها مانند نوری، کرباسچی و مهاجرانی کارگزارانی بودند. چهره‌های اطلاح‌طلبی مانند حاجی که وزارت مهمی مانند آموزش و پرورش را در دست داشت نتوانست در بين قشر وسيع و تاثيرگذاری مانند فرهنگيان نفوذ پيدا کند و عملا کارش شد خاموش کردن اعتراضات فرهنگيان. در زمينه صنعت و کشاورزی و مسايل روزمره‌ي زنده‌گی مردم اوضاع همين بود. اصولا مجلس ششم تفکری مردمی نداشت و خود را فقط در لايه‌های طبقه‌ی متوسط نيمه مرفه می‌ديد. مثلا به مسئله‌ی بنزين و صنعت خودرو سازی نگاه کن. مجلس ششم هم همان تزهای کارگزارانی در مورد بالابردن قيمت بنزين را داشت که قبلا در مقاله‌ی مفصلی به آن پرداختم و نشان دادم که چرا اين حرف‌ها و تزها اشتباه است و ميليون‌ها نفر که زير خط فقر زنده‌گی مي‌کنند را در نظر نمی‌گيرند. شايد بگویی کابينه‌ی خاتمی و مجلس ششم نمی‌توانست برای مردم کاری بکند که خب اين مي‌شود عذر بدتر از گناه!
مقطع زمانی دوم به مبارزات انتخاباتی برمی‌گردد که در بند بعدی به آن می‌پردازم.
2- و اما در مورد تحريم. من تحريم را به عنوان مبارزه‌یی سياسی تاييد نکردم. به طور مشخص در نوشته‌ی معادله‌های بی‌ريشه نوشتم:" راه حل سوم(تحريم) وقتی معنا دارد که عملی شود وگرنه در نهايت رای ندادن برابر می‌شود با رای دادن به برنده‌ی انتخابات." شرکت نکردنم در اين انتخابات صرفا به اين دليل ساده بود که اين انتخابات را فاقد کوچک‌ترين مشروعيت انتخاباتی می‌دانستم و ضمنا هيچ کدام از نامزدها را حتا با قبول تز "انتخاب بين بد و بدتر" شايسته‌ی رای خود نمی دانستم و ضمنا برنده شدن معين را حتا برای اصلاحات مفيد نمی‌دانستم و اين را مفصل هم توضيح دادم. اما اين که تصور کنی شکست معين به دليل رای ندادن کسانی بود که انتخابات را تحريم کردند اشتباه است به دو دليل يکی اين که اصولا بخش وسيعی از مردمی که رای ندادند به دليل فرمان تحريم کننده‌گان نبود بلکه به دليل نااميدشدن از قدرت رئيس جمهور برای تغيير بود. حالا بيا تصور کن تمام روشنفکران و فعالان سياسی از گنجی و خانم عبادی بگير تا بچه‌ی شاه از معين اعلام حمايت می‌کردند (بگذريم که خود اصلاح‌طلبان با معرفی نامزدهای مختلف عملا امکان اجماع بر روی نامزدی مشخص را از بين بردند و نمی‌دانم چرا فکر نمي‌کند آرای که به سود مهرعليزاده و کروبی و حتا هاشمی ريخته شد می‌توانست به نفع معين ريخته شود اگر آن‌ها نبودند. يا به جای معين شخص مورد وفاق‌تری بود) آيا با اين جو و اتفاقی که افتاد معين در دور اول با رای قاطع برنده می‌شد؟ بعيد می‌دانم. حداکثر کار به دور دوم کشيده می‌شد و رقابت هاشمی و معين! خب در آن صورت تمام اين شعارهایی که به سود هاشمی و به زيان احمدی‌نژاد از سوی طرف‌داران معين داده شد تبديل می‌شد به ضديت با هاشمی و گيرم از دل اين نزاع معين بيرون می‌آمد! حالا اين جناب معين با وحدت اصول‌گرايان و کارگزاران برعليه خودش چه می‌کرد؟ اما تو بيا وضعيت ديگری را تصور کن. اگر اصلاح‌طلبان با جمع‌بندی از اتفاقات هشت سال گذشته به اين جمع‌بندی واقع بينانه می‌رسيدند که رئيس‌جمهور عملا توانایی انجام کاری را ندارد و در انتخابات نامزد معرفی نمی‌کردند و آن‌وقت انتخابات تبديل می‌شد به رقابت اصول‌گرايان با هم. در آن‌صورت حتا اگر تعداد رای دهنده‌گان بالای پنجاه درصد می‌بود (که بسيار بعيد است) اما به دليل عدم حضور جناح‌های مختلف فاقد مشروعيت می‌شد. و اکنون برای به دست آوردن دل مردم و اصلاح‌طلبان بايد عقب‌نشينی‌های بيشتری مي‌کردند.
3- در مورد اين که خاتمی و معين طرفا نقش مشروعيت‌دهنده‌گی به انتخابات را ايفا کردند منظور من اين نبود که آگاهانه و توطئه‌وار اين کار را کردند اما به اعتقاد من جريان اصول‌گرا و مدافع هاشمی به شکل زيراکانه اين را به معين تحميل کردند و اين حرف را الان نمی‌زنم در همان زمان نوشتم. در مطلبی تحت عنوان "دو سرمقاله يک سودا" نوشتم:" راز خواستنی‌شدن معين نزد رهبر و شريعتمداری و قوچانی و رفسنجانی را بايد در حرف حجاريان جست که حداکثر رای معين را 9 درصد ارزيابی کرد. درواقع چه کسی بدش می‌آيد رقيبی در صحنه داشته باشد که بازنده‌‌بودن‌اش از پيش رقم خورده است و فقط حضورش موجب تزئين سفره‌ی می‌شود که برای مدعوين ديگری چيده شده است؟" البته اين حرف‌ات را می پذيرم حالا که شکست‌خورده‌اند نمی‌شود گفت حتما شکست می‌خوردند و اين البته در مورد تحريم کننده‌گان هم صادق است. يعنی حالا که تحريم انتخابات شکست خورده است نمی توان گفت تحريم کننده‌گان انتخابات را تحريم نکردند معين را تحريم کردند هر چند حقيقت اين است که "تحريم کننده‌گان" و "معينی‌ها" هر دو رو دست خوردند به هم مشغول شدند و اصول‌گرايان با سازماندهی و برنامه‌ريزی بازی را بردند.
4- در مورد روزنامه‌ی شرق فکر می کنم حرف‌هایی که تو زدی من هم زده‌ام پس جایی برای انتقاد تو نبود خود من در همين مقاله نوشته‌ام(شايد چون در پاورقی بوده است نديده‌ایی):" اگر از حق نگذريم روزنامه‌ی شرق تا آنجا که به عنوان ارگان حزبی سياسی عمل نمی‌کند روزنامه‌ی خواندنی خوبی است. مترجمين و نويسنده‌گان خوبی در آن مطلب می‌نويسند و نقش مفيدی در بالابردن سطح فرهنگی کشور دارد."
سعيد عزيز، زنده‌گی ادامه دارد و مبارزه برای زنده‌گی در دنيایی بهتر نيز هم‌چنان ادامه خواهد داشت. اميدوارم تلاش کنيم با وجدانی انسانی و مسئول و بدون حجاب‌های ايدئولوژيک و قدرت‌مدارانه و ذهنيت‌های پيش‌ تعريف شده بتوانيم حقايق را ببنيم و استراتژی و تاکنيک‌های مناسب برای رهایی‌مان جست‌وجو کنيم. برای اين که تصور نکنی اين نصيحتی کلی برای تبرئه خودم است از انتقاد از خودم شروع می‌کنم. من مطالب زيادی در مورد انتخايات در سه سال گذشته نوشته‌ام و در بسياری از موارد هم اشتباه نکرده‌ام اما انجا که اشتباه کرده‌ام به دليل آن بوده است که به‌جای ديدن واقعيت آن‌چه را دوست داشته‌ام ديدم. مثلا در هنگام پيروزی تيم ملی من تمام تهران را گشتم از جواديه تا الهيه از پونک تا هفت‌حوض چيزی که ديدم اين بود که بر خلاف رقص و پاي‌گوبی و ملی‌گرایی در شمال شهر در جنوب شهر سکوت مطلق حاکم بود. آن سکوت را در وب‌لاگ‌ام نوشتم اما جمله‌ی ديگری هم نوشته بودم که حذف کردم و آن جمله درست‌ترين جمله‌ی آن مطلب‌ام بود آن جمله اين بود:" وقتی ما در جواديه بوديم نيمه شب و خبر زيادی نبود فقط گروه‌های کوچکی اينجا و آنجا جلوی ماشين‌ها را می‌گرفتند و از سرنشينان اتومبيل‌ها می‌خواستند که بوق بزنند و برقصند." "اين سکوت هراس‌ناک ممکن است تمام داوری‌های ما را در مورد انتخابات به چالش بکشد."
می‌بينی آن صدای سکوت را نشنيدم و چند تجمع کوچک و پراکنده را عمده کردم و به تحليل درست نرسيدم. اميدوارم تجربه‌یی باشد برای‌ام تا عينک‌هایی جلوی چشم‌ام را کنار بگذارم و با چشمی برهنه و دلی صادق و مغزی تحليل‌گر روشنگر باشم نه ابهام‌زا. ضمنا به حرف‌های يوسف عزيز در کامنت 24 توجه کن روی نکته‌ی درست و خوبی انگشت گذاشته است.


yousef 7:48 @ Tue, 28 Jun 05

سعيد عزيز ۲۰/ همه حرفات به کنار اما اين که می گويی تحريميان معين را تحريم کردند نه نظام را مصداق همان خوب حرف زدن است. دوست من اين جا که مسابقه مشاعره نيست حرفهای قافيه دار می زنی . گمان نکنم اينقدر پير باشی که به اين زودی فراموش کرده باشی که موضع تحریم بسیار مقدم بر آمدن معین بود حال چگونه تحريميان ميتوانند معين را تحريم کرده باشند؟ اين معين بود که بايد در شروع کارزار ارزيابی درست از نيروهايش می داشت و شکستش تنها متوجه خود و دار و دسته اوست و نه کسی ديگر. اين را هم در نظر بگير که اگر تحريميان قادر بودند که ستادی راه بياندازند و از تمام نيروهای جوان و با تجربه و خردسال خود بهره می گرفتند بسيا ر می توانستند موثر باشند اما اين بخش از کارها توسط اصلاح طلبانی می توانست صورت می گرفت که دارای تريبون بودند اما متاسفانه همانطور که آقای گنجی گفتند بايد کسانی در زمره دوستان معين می بودند که آماده دادن هزينه می بودند . با نبوی و شکوری راد و محمدرضا خاتمی از اين بهتر نمی شد. بهر صورت اگر بجای تکبر در برابر رفراندم که ۸ ماه قبل مطرح شد اين اقايان می توانستند موضعی ملايم تر بگيرند و از جبهه دوستان سابق خود جدا نشوند وضع بهتر از اين می شد اما متاسفانه این دوستان جز به وحدتی که اصولش را خودشان نوشته باشند رضا نمی دادند و آن روزها در اوج آسمان سیر می کردند که گویی همیشه وضع بر همین منوال خواهد بود که نشد. و زمانی تنها اینان دست دوستی به کسی دراز کردند که نه از جنس خودشان بود (‌منظور دست دوستی دادن به هاشمی در دور دوم) و نه دیگر یال و کوپالی داشتند. بهر صورت اينان پيش از هر چيز بايد از باد نخوت خالی شوند و در درجه دوم آماده دادن هزينه باشند تا در گروه جديد جايی بگيرند وگرنه موج سوارانی بيش نخواهند بود/ بهر صورت و بقولی روزگار آئينه را محتاج خاکستر کند


Saeed 5:41 @ Tue, 28 Jun 05

. . . حالا، اين اتّحاد كه دوستان ميگن؛ اصلا جنبه ارادي ندارد كه با چهارتا فراخوان عمدي و كذا جفت و جور بشه. مگه هزاران پارتي و بزم تخمي ازيندست تا بحال نداشتند/ندارند؟! مگر اين به اصطلاح اپوزيسيون فاقد دسترسي به وسائل ارتباطي با ارباب جمعي و مخاطبش است؟! مگر مشتريان متاعش چند صد هزار نفرند؛ آنهم برغم اينهمه ماركتينگ در رسانه هايش؟! حالا ارادي وانمود كردن جنبش رهائيبخش درست مثل اينه كه يكي ناشيانه بگه ايمان آوردم، خنده كردم، گريه كردم، اراده كردم، ادراك كردم، شك كردم... كه بقول ويتگنشتاين در واقع ميبايست با فعل مجهول بجاي معلوم بكار روند. مثلا من نميتوانم بشينم و از سر قصد و عمد و كذا در مطالب شبح شك بكنم مثلا. ايندست واژه ها در ساخت دستوري، سينتاكس، زبان بله فعلند و درست نظير افعال ارادي نظير خوردن يا پوشيدن يا خريدن يا نوشتن با صورتهاي مجهولي و معلومي گاه قابل صرفند امّا در مقام تدقيق عقلاني حائز تفاوتهاي بسيارند. منظورم چيه؟! اصلا سر بي صاحب هم نتراشيم و واقعا اپوزيسيوني هم در كار باشد؛ خوب حالا آن وحدت كذا در قول سينويها يك امر ارادي نيست بلكه بايد خودبخود و در بستر همين تستهاي تاريخي و بتدريج پيش بياد و آنهم تابع قرب هر چه بيشتر افراد است بقول آريا حول يكسري پرنسيپها و اصول و منافع مشترك و من در ادامش بايد بگم بعلاوه يكسري تحوّلات بخت باز كن و رشد خودآگاهي ملّي و همين بازشكافي خرد جمعي ايراني و تئوري پردازي بر رويش ازينطرف و برو تا شكست و فشلهاي دروني نظام از طرف ديگر در تضادّش با حلّ وفصل اوضاع امور واقع و خلاصه در پشت گردنه سلسله بحرانهاي فزاينده مشمول سقوطي آزاد.
من نكته اي را خدمت دوستان گفتم هيچكس آنتش نگرفت؛ و آن بر اساس تئوري آمرتيا سن نظريه پرداز دموكراسي از زاويه علم اقتصاد بود كه اين نظام تا بحال مرتكب يك خبط اقتصادي وحشتناك نظير بحران قحطي و گرسنگي نشده نظير آنچه مثلا مائو در چين دست يازيد. باز هم ميگم كه نقش بخت و اقبال و آزموني/ريسكي خطرناك و نظام برانداز از جانب خود رژيم و تحوّلات جهاني را ازش درين معادلات اپوزيسيوني غافل نشين! آخه فرمود:
او ز روي لفـظ نحـوي فاعـل اسـت
ورنه او مفعول و موتش قاتل است

فاعل چه؟! كو چنان مقهور شد
فاعلي ها جمله از وي دور شـد

مرسي :-)


Saeed 5:40 @ Tue, 28 Jun 05

آريا ميخوام يك كمي با روششناسي ويتگنشتاين با دوستان حال كنم. يكبار ديگر ميم شبح دلشكسته و نگران را بعلاوه سينا بذاريم زير ذرّه بين وارسيهاي منطقي ـ زباني ويت تا ببينيم چي از آب درمياد؛ به افعال بكار رفته در متونشان نگاه كنيد. منتهي پس از يك مقدّمه تاريخي:
شبح: ” اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد.“
سينا هدي: خرد جمعي ايرانيان خود بخود بكار نخواهد افتاد بايد يكي استارتش را بزند... اين جبهه‌ روحي مشترك پيدا خواهد كرد. استارتش را هم بزرگان اپوزيسيون بايد بزنند. با بحث بر سر مشتركات و اقدام به تمهيدات ومقدمات و دعوت از هم...راه بايد از اينجا آغاز شود:اتحاد اپوزيسيون.

ميگن/معروفه، صرفنظر از وقوعش/عدمش، كه رضاخان در مجلس شوراي ملّي گريبان مدرّس را گرفت و گفتش: ”سيد از جان من چه ميخواهي؟!“؛ مدرس گفت: ”مي خواهم كه تو نباشي.“ آنچه را كه از جاش مدرّس حدس نميزد/نفهميد همين آزمونها و تجارب سخت تاريخي بقول شبح است و عاقبت به ما تا اين لحظه فهماند كه مخاطب مدرّس در واقع يك ملت است و نه آن فرد سبيلوي يونيفورمپوش خاص از پشت كوه آلاشت و كذا. ما هر كداممان يه پا رضاخان قلدريم از اخانيدش بگير برو تا اپوزيسيونش. بعد هم اين واژه ”ميخواهم“ همچين يك كمي بلندپروازانه است. ما اوّل بايد ياد بگيريم كه همگي در يك گليم آنهم درويشانه بخسبيم. وقتي روشنفكرش بدنبال قدرت است چرا آخوندش نباشد؟! بقول آريا حالا كه فرضتان مسابقه است؛ خوب برد و باختش را هم بايد بهش تن داد ديگه! وظيفه روشنفكر اپوزيسيون سازي نيست. روشنفكر اصلا خودش به جرّاحي دندان گرد قدرت و كشيدنش محتاج است!

ادامه:. . .


آشنا 4:26 @ Tue, 28 Jun 05

مهدی 12 و7
1- برو تعریف های خاتمی از لاجوردی و حمایتش از سرکوب تیر 78 و خرداد 82 را بخوان تا بفهمی چرا به خاتمی رای ندادیم. در ضمن بد نیست یک بار هم دلایل اکبر گنجی و ناصر زرافشان و علی افشاری را برای تحریم انتخابات مررو کنی (البته اگه سوادت برسه)
2- منطق جالبی داری. اگر مردم به خاتمی و معین رای بدهند می شوند مردم فهیم و باشعور که آگاهانه اصلاحات را انتخاب کرده اند اما اگر همان مردم انتخابات را تحریم کنند تبدیل می شوند به آدمهای بی شعور و نادانی که رای شان را می شود خرید! با همچین مغزهایی بی دلیل نیست که اصلاح طلبها 8 سال عین خر تو گل ماندن.
3- ممکنه کمی در مورد عرضه اصلاح طلبان برای ما صحبت کنی؟ نتیجه دهها کمیته تحقیق رئیس جمهور چی شد؟ نتجه پرونده قتلهای زنجیره ای، حمله به کوی دانشگاه تهران و زهرا کاظمی و ... چی شد؟ آقایان اصلاح طلب 8 سال تمام دولت و مجلس و شورای شهر را در اختیار داشتند اما حتی نتوانستند از پس سعید عسگر بر بیایند. بی عرضه تر از شاه سلطان حسینهای دوم خردادی فقط خودشانند.
4- هنوز جبهه ای تشکیل نشده و کسی با کسی ائتلاف نکرد آدمهایی مثل تو به جلز و ولز افتاده اند. چرا؟ کجایتان سوخته؟ چه اشکالی دارد. مردم ایران 4 سال جبهه (باند) بی برنامه و بی عرضه و بی لیاقت موسوم به مشارکت را تحمل کردند. دلقکهایی موج سوار مثل افخمی که با رای مردم به مجلس رفتند و تنها هنرشان گرفتن پول و ماشین مفت از مجلس و جویدن آدامس و خواندن کتاب بود.
خوب حالا بگذارید مردم به جای اینکه به امید آدمهای بی بخار و زپرتی که با حکم حکومتی روشن و خاموش می شوند باشند راه های تازه ای را انتخاب کن


سعید 1:16 @ Tue, 28 Jun 05

سلام شبح عزيز.موافق نيستم که جريان دوم خرداد تصور مي کرد، مردم عقد اخوت هميشگي با آن بسته اند.اگر يادت باشد اين جريان در کمال نا اميدي نامزد معرفي کرد و در جريان کار ، (بعد از راديکال شدن شعار ها و تاسيس جبهه مشترک با ملي مذهبي ها) به راي آوردن دلگرم شد که با آن 4 ميليون (که انتظار آنهم نمي رفت) پر بيراه هم نرفته بود.به واقع اگر از ديدگاه تحليليِ صرف نگاه کني تحريم بيشترين ضربه را به دوم خردادي ها زد و به قول دوستي تحريمي ها معين را تحريم کردند نه نظام را...[قصد زنده کردن بحث هاي اخير را ندارم اما به اين که گفتم اعتقاد دارم].اشتباه اصلاح طلبان اين بود که رفتارشان در 8 ساله اخير باعث منفعل شدن پايگاه اجتماعي شان شده بود ولي خودشان اين را باور نکرده بودند.مطمئنا اگر اصلاح طلبان حد اقل با مردم «صداقت» نشان داده بودند بسياري از کساني که اين دور، تحليل تحريميان را پذيرفتند، راي شان متعلق به اصلاح طلبان بود.سرمايه گذاري روي شکستن تحريم عاقلانه بود زيرا همين طبقه ي اجتماعي بود که مفاهيمي مثل حقوق بشر و دموکراسي برايش «مفهوم» و «اهميت» داشت.طبيعي است که هر جريان سياسي بايد روي پايگاهِ اجتماعيِ طبيعيِ خود ، سرمايه گذاري کند.يادت باشد که علت شکست دموکرات هادر انتخابات اخير آمريکا در بعضي تحليل ها همين بود که «جان کري» نتوانست پايگاه طبيعي حزب دموکرات را به صحنه بکشد و در واقع با عدم موضع گيري شفاف در باره ي مسائلي مثل ازدواج همجنسگرايان ، سقط جنين و موضع گيري هاي شبه محافظه کارانه اش نتوانست انگيزه اي براي به پاي صندوق آمدن نيروهاي ليبرال و طرفداران جنبش هاي حقوق مدني(يعني بخش مهمي از پايگاه اجتماعي حزب دموکرات) ايجاد کند.در باره ي تشتت اپوزيسيون خارج از حاکميت خودت نوشته اي (اميد وارم در دوره ي جديد با اضافه شدن اصلاح طلبانِ «اخراج شده از حاکميت» و ارائه شدن راهکار هايي مثل تشکيل «جبهه فراگير دموکراسي خواهي»، اين تشتت به اتحاد ؛ و عمل موثر تبديل شود). در مورد روزنامه ي شرق با حرفت موافقم جز اينکه؛ نبايد غير منصفانه، حرکتِ بستر سازِ شرق، از بدو انتشار تا بحال را ناديده گرفت و فقط عملکردش در ايام انتخابات را ملاک قضاوت قرار داد.شرق، انصافا نقش مثبتي در اعتلاي فرهنگي جامعه داشته است.در مورد معين اکنون آسان مي شود محکوم کرد اما بي شک اکتِ سياسي ، برد و باخت دارد و اگر به هر شکل معين به مرحله دوم راه يافته بود الان ديگر اين تحليل ها در موردش صادق نبود.مسلما معين و حاميانش اين مضرات( که به حق به آنها اشاره کرده اي ) را در نظر آورده بودند اما کفه استدلال ها به نفع شرکت در انتخابات چرخيده بود( وزنه احتمال پيروزي آن زمان در کفه استدلال هاي به نفع شرکت بود).الان است که با قطعي شدن شکست، همه استدلال هايي که کرده اي کاملا درست است! به جِد اعتقاد دارم که علت عدم مقاومت هاي خاتمي، اين تحليل(هرچند به نظر من غلط) بود که نبايد کشور را به آشوب کشيد.خاتمي در اين تحليل راه افراط پيمود و عملا پتانسيل عظيم مردمي را هرز داد.در بسياري جاها لازم بود و مي شد به گونه اي عمل کند که هزينه هاي اعمال محافظه کاران ، به خود آنها چشانده شود و نيروي مردمي مي شد سازماندهي شود و به کار بيايد... فرصت ها يکي يکي از دست رفت اما....به هر حال اين تحليل که خاتمي و معين براي گرم کردن تنور انتخابات و تنور نظام اسلامي عمل مي کردند را بيش از حد شعاري ، غير واقعگرايانه و با عرض معذرت« دايي جان ناپلئوني» مي دانم.
در پايان بسيار به جا گفته اي که جامعه امروز نيازمند وحدت اپوزيسيون است.اما يک پيش شرط حتمي براي اينکار،پرهيز از تحليل هاي پيشداورانه و راندن اصلاح طلبانِ « اخراج شده از حاکميت» و هواداران «تاکتيکي» آنها ( يعني من و مايي که به معين و بعد به هاشمي راي داديم) ، از چنين اتحادي است.شک ندارم که مي داني در همين گروه که شامل بسياري از فعالان، دانشجويان، روشنفکران،هنر مندان و ... است چه پتانسيل عظيمي نهفته است.اندکي هم انصاف اگر چاشني تحليل هاي زيبايت کني، به همگرايي نزديک تر است.پاينده باشي.


سعید 1:13 @ Tue, 28 Jun 05

سلام شبح عزيز.موافق نيستم که جريان دوم خرداد تصور مي کرد، مردم عقد اخوت هميشگي با آن بسته اند.اگر يادت باشد اين جريان در کمال نا اميدي نامزد معرفي کرد و در جريان کار ، (بعد از راديکال شدن شعار ها و تاسيس جبهه مشترک با ملي مذهبي ها) به راي آوردن دلگرم شد که با آن 4 ميليون (که انتظار آنهم نمي رفت) پر بيراه هم نرفته بود.به واقع اگر از ديدگاه تحليليِ صرف نگاه کني تحريم بيشترين ضربه را به دوم خردادي ها زد و به قول دوستي تحريمي ها معين را تحريم کردند نه نظام را...[قصد زنده کردن بحث هاي اخير را ندارم اما به اين که گفتم اعتقاد دارم].اشتباه اصلاح طلبان اين بود که رفتارشان در 8 ساله اخير باعث منفعل شدن پايگاه اجتماعي شان شده بود ولي خودشان اين را باور نکرده بودند.مطمئنا اگر اصلاح طلبان حد اقل با مردم «صداقت» نشان داده بودند بسياري از کساني که اين دور، تحليل تحريميان را پذيرفتند، راي شان متعلق به اصلاح طلبان بود.سرمايه گذاري روي شکستن تحريم عاقلانه بود زيرا همين طبقه ي اجتماعي بود که مفاهيمي مثل حقوق بشر و دموکراسي برايش «مفهوم» و «اهميت» داشت.طبيعي است که هر جريان سياسي بايد روي پايگاهِ اجتماعيِ طبيعيِ خود ، سرمايه گذاري کند.يادت باشد که علت شکست دموکرات هادر انتخابات اخير آمريکا در بعضي تحليل ها همين بود که «جان کري» نتوانست پايگاه طبيعي حزب دموکرات را به صحنه بکشد و در واقع با عدم موضع گيري شفاف در باره ي مسائلي مثل ازدواج همجنسگرايان ، سقط جنين و موضع گيري هاي شبه محافظه کارانه اش نتوانست انگيزه اي براي به پاي صندوق آمدن نيروهاي ليبرال و طرفداران جنبش هاي حقوق مدني(يعني بخش مهمي از پايگاه اجتماعي حزب دموکرات) ايجاد کند.در باره ي تشتت اپوزيسيون خارج از حاکميت خودت نوشته اي (اميد وارم در دوره ي جديد با اضافه شدن اصلاح طلبانِ «اخراج شده از حاکميت» و ارائه شدن راهکار هايي مثل تشکيل «جبهه فراگير دموکراسي خواهي»، اين تشتت به اتحاد ؛ و عمل موثر تبديل شود). در مورد روزنامه ي شرق با حرفت موافقم جز اينکه؛ نبايد غير منصفانه، حرکتِ بستر سازِ شرق، از بدو انتشار تا بحال را ناديده گرفت و فقط عملکردش در ايام انتخابات را ملاک قضاوت قرار داد.شرق، انصافا نقش مثبتي در اعتلاي فرهنگي جامعه داشته است.در مورد معين اکنون آسان مي شود محکوم کرد اما بي شک اکتِ سياسي ، برد و باخت دارد و اگر به هر شکل معين به مرحله دوم راه يافته بود الان ديگر اين تحليل ها در موردش صادق نبود.مسلما معين و حاميانش اين مضرات( که به حق به آنها اشاره کرده اي ) را در نظر آورده بودند اما کفه استدلال ها به نفع شرکت در انتخابات چرخيده بود( وزنه احتمال پيروزي آن زمان در کفه استدلال هاي به نفع شرکت بود).الان است که با قطعي شدن شکست، همه استدلال هايي که کرده اي کاملا درست است! به جِد اعتقاد دارم که علت عدم مقاومت هاي خاتمي، اين تحليل(هرچند به نظر من غلط) بود که نبايد کشور را به آشوب کشيد.خاتمي در اين تحليل راه افراط پيمود و عملا پتانسيل عظيم مردمي را هرز داد.در بسياري جاها لازم بود و مي شد به گونه اي عمل کند که هزينه هاي اعمال محافظه کاران ، به خود آنها چشانده شود و نيروي مردمي مي شد سازماندهي شود و به کار بيايد... فرصت ها يکي يکي از دست رفت اما....به هر حال اين تحليل که خاتمي و معين براي گرم کردن تنور انتخابات و تنور نظام اسلامي عمل مي کردند را بيش از حد شعاري ، غير واقعگرايانه و با عرض معذرت« دايي جان ناپلئوني» مي دانم.
در پايان بسيار به جا گفته اي که جامعه امروز نيازمند وحدت اپوزيسيون است.اما يک پيش شرط حتمي براي اينکار،پرهيز از تحليل هاي پيشداورانه و راندن اصلاح طلبانِ « اخراج شده از حاکميت» و هواداران «تاکتيکي» آنها ( يعني من و مايي که به معين و بعد به هاشمي راي داديم) ، از چنين اتحادي است.شک ندارم که مي داني در همين گروه که شامل بسياري از فعالان، دانشجويان، روشنفکران،هنر مندان و ... است چه پتانسيل عظيمي نهفته است.اندکي هم انصاف اگر چاشني تحليل هاي زيبايت کني، به همگرايي نزديک تر است.پاينده باشي.


arashe sorkh 20:22 @ Mon, 27 Jun 05

شبح جان! تحليل‌هايت بهرحال جالب است. من با بخشی از آن‌ها مخالفم.
مثلا من احمدی‌نژاد را حاصل روی آوردن مردم فقير به او نمی‌دانم! يا تماما حاصل اين نمی‌دانم! بل‌که حاصل تقلب‌های گسترده‌ در انتخابات که از کروبی تا معين و از هاشمی تا جبهه‌ی مشارکت و مهم‌تر از همه خود برگزار کننده‌ی انتخابات٬ يعنی وزارت کشور٬ می‌دانم.
راستی چرا نمی‌يايی سوالاتت را از اپوزيسيون٬ مثلا از حزب کمونيست کارگری بپرسی؟ تو را دعوت می‌کنم که همين پنجشنبه از حميد تقوايی يا جمعه از علی جوادی بيايی و بپرسی.
می‌دانی همش توی اين جلسات فقط می‌آيند و به به و چه چه می‌کنند٬تو بيا و چار تا انتقاد کن! منتظرت خواهم بود!
اگر کار با پالتاک را بلد نيستی با خودم تماس بگير! تا راهنمايی‌آت کنم!


آریا 20:17 @ Mon, 27 Jun 05

.... میگم سینا جان.

انگار حرفهای مرا تا امروز نخونده ای که دوباره، کاه کهنه داری به باد میدی پسر خوب. کدوم اپوزیسیون؟ با کدام پرنسیپها و اصلها و سمتگیریها؟. طوری حرف میزی، انگار مسابقه ی دو و میدانیه. یه شوتی بزنن اپوزیسیون تا ما نیز از داخل، هندل بزنیم و یک شبه، کائنات را دور بزنیم. الان سعید میاد و میگه که چکار باید بکنی. صبر کن!. ///


عزیزدوردونه 20:08 @ Mon, 27 Jun 05

من به دلیلی که شاید بعدها اوون رو بنویسم بسیار با انتخاب احمدی نژاد موافق هستم و حضور هاشمی رو به عنوان مرحمی موقت برای طاعون مشکلات اقتصادی و اختلاف طبقاتی میدونستم.


سينا هدا 20:06 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزيز!
با حرفهايت موافقم، بويژه با راهكارت:

اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد.
اما خرد جمعي ايرانيان خو بخود بكار نخواهد افتاد بايد يكي استارتش را بزند؛ آنوقت اندك اندك همه گرد آن را خواهند گرفت و در طول زماني نه چندان طولاني اين جبهه‌ روحي مشترك پيدا خواهد كرد.

استارتش را هم بزرگان اپوزيسيون بايد بزنند. با بحث بر سر مشتركات و اقدام به تمهيدات ومقدمات و دعوت از هم...
راه بايد از اينجا آغاز شود:
اتحاد اپوزيسيون .
همان كه منهم سه سال پيش گفتم.


سينا هدا 20:06 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزيز!
با حرفهايت موافقم، بويژه با راهكارت:

اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد.
اما خرد جمعي ايرانيان خو بخود بكار نخواهد افتاد بايد يكي استارتش را بزند؛ آنوقت اندك اندك همه گرد آن را خواهند گرفت و در طول زماني نه چندان طولاني اين جبهه‌ روحي مشترك پيدا خواهد كرد.

استارتش را هم بزرگان اپوزيسيون بايد بزنند. با بحث بر سر مشتركات و اقدام به تمهيدات ومقدمات و دعوت از هم...
راه بايد از اينجا آغاز شود:
اتحاد اپوزيسيون .
همان كه منهم سه سال پيش گفتم.


سينا هدا 20:06 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزيز!
با حرفهايت موافقم، بويژه با راهكارت:

اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد.
اما خرد جمعي ايرانيان خو بخود بكار نخواهد افتاد بايد يكي استارتش را بزند؛ آنوقت اندك اندك همه گرد آن را خواهند گرفت و در طول زماني نه چندان طولاني اين جبهه‌ روحي مشترك پيدا خواهد كرد.

استارتش را هم بزرگان اپوزيسيون بايد بزنند. با بحث بر سر مشتركات و اقدام به تمهيدات ومقدمات و دعوت از هم...
راه بايد از اينجا آغاز شود:
اتحاد اپوزيسيون .
همان كه منهم سه سال پيش گفتم.


مهدی 20:06 @ Mon, 27 Jun 05

1. شما که اینطور گه گیجه گرفته اید لطفا قبل از انتخابات تو فکر این وضعیت می بودید. تحریم کردید، الانم احمدی نژاد نوش جونتون!

2. اون 20 میلیون نفری را که رای ندادن به نفع خودتون مصادره نکنید. قطعا اگر شناختی از مردم داشتید این عده را روشنفکر محسوب نمی کردید. خیلی ها از اینها کافی بود کروبی نرخش رو از 50 به 100 افزایش می داد و یا حداقل تضمینی برای پرداخت برایشان وجود داشت اون وقت می دید که پشت صندوق صف می کشیدن.

3. شما اگر عرضه دارید یه حرکت منسجم تو این مملکت انجام بدین. همش منتظرید بقیه اصلاح طلبان کاری بکنند و شما بشنید کنار زر بزنید.

4. اصلا نمیدونم چی شده همه می خوان جبهه تشکیل بدن. تو این جبهه ها هم معمولا آدما با افکار متضاد دور هم جمع می شوند. بابا بروید تکلیفتون را با خودتون معلوم کنید و ببینید چه تصوری از یک نظام سیاسی و یا اقتصادی مطلوب دارین و برای رسیدن به او خواستها چه استراتژی هائی دارین ، بعد هم هر که خواست ازتون طرفداری میکنه! معنی نداره از بقیه بخواهید به شما بپیوندند.

5. ای کاش به اندازیه یک صدم اصلاح طلبان شما آدمای پر مدعا عرضه داشتید و قدمی بر میداشتید.


سينا هدا 20:05 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزيز!
با حرفهايت موافقم، بويژه با راهكارت:

اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد.
اما خرد جمعي ايرانيان خو بخود بكار نخواهد افتاد بايد يكي استارتش را بزند؛ آنوقت اندك اندك همه گرد آن را خواهند گرفت و در طول زماني نه چندان طولاني اين جبهه‌ روحي مشترك پيدا خواهد كرد.

استارتش را هم بزرگان اپوزيسيون بايد بزنند. با بحث بر سر مشتركات و اقدام به تمهيدات ومقدمات و دعوت از هم...
راه بايد از اينجا آغاز شود:
اتحاد اپوزيسيون .
همان كه منهم سه سال پيش گفتم.


سیاهکل 19:36 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزيز شعر برتولت برشت که در صفحه قرار دادم گويا وضعيت ماست. در جنگ سربازانی که خسته ترند حتما شکست می خورند.شاداب باشيم و پر از اميد هنوز اول راهيم.


آریا 19:26 @ Mon, 27 Jun 05

شبح: « اميدوارم اين انتخابات برای همه‌ی ما درس بزرگی باشد و آن درس اين است که زمان و تحولات و مردم، منتظر کسی نمی‌نشينند. مردم زنده‌گی می‌کنند و زنده‌گی تعطيل بردار نيست.فرصت بسيار کوتاه است. وضعيت بحرانی است. هرلحطه منتظر هستم دهان‌ام زير پوتينی خورد شود و انگشتان‌ام يکی يکی تا مچ خم شود و بشکند و جان خسته‌ام زير خاکی که "عاشق‌ترين زنده‌گان" در آن آرام گرفته‌اند آرام بگيرد. با چشمی اشک‌بار و دلی‌نگران برای چندمين بار می‌نويسم: اگر خرد جمعی ايرانيان به کار نيفتد و نتوانند حول خواسته‌يی مشخص بيرون از حکومت و ساختار سياسی‌اش به وحدت و يک‌پارچه‌گی برسد سرنوشت شومی انتظارمان را می‌کشد. »

.... به دام وحشت نیفت شبحی ناز. اتّفاقا به تنها چیزی که مثلا همون اپوزیسیون طالب نظر تو، هرگز بهائی نخواهند داد و برای آن نیز ذرّه ای تره خورد نخواهند کرد، همان « درس گرفتن » می باشه جانم. علّتش را بارها و بارها نوشته ام و منتشر کرده ام و مکرّر گفته ام. بعدش هم مرد نیک!. اینقدر از توهّم لولو خورخورک بودن آمریکا نترس. اگه بری بشینی با حوصله در باره ی روان و تاریخ تحوّلات و احزاب و غیره آمریکا مطالعه کنی و بیندیشی، می بینی که جنگ راه انداختن آنها نیز، بی حساب و کتاب نیست. مگه پراگماتیسم امریکائی را چقدر ازش مطّلعی؟ آنها به هیچ عنوان در ایران، حتّا یک نارنجک نیز نمی ندازن؛ چه رسد به لشگر کشی. مگه خُلند؟. بعدش هم صدور حکم جنگ، درسته که در دست رئیس جمهور می باشه، ولی کنگره و گرایشهای ذینفع و سناتورها و شرکتها و کارتلها و غیره و ذالک، آنقدرها هم گوساله نیستن جانم که اجاره بدهند یه ابلهی مثل بوش، کارهای احمقانه بکنه. بعدش هم مگه تو، تاریخ انگلیس و بنیان سیاست خارجی آن را نخوانده ای که خیال می کنی، حالا یه اتّفاقی می افته. از این خبرا نیست. به لاطائلات گوئیهای احمدی نژاد نگاه نکن. اهرمهای فونکسیونالیستی و تصمیم گیرنده را باید ببینی جانم. برای شناخت دقیق مسئله برو، یه دفعه دیگه، کتاب زنده یاد « محمود محمود / تاریخ روابط ایران و انگلیس و همچنین خاطرات ایدن » را خوب بخوان و به جزئیّات دقت کن. خلاصه امید خودت را از دست نده. گفتم برو بشین کتاب « پرنسیپ امید اثر ارنست بلوخ » را بخون و نغمه ی ناامیدی سر نده که سیلی آریا میاد شبحی ناز. ////


خُسن آقا 19:09 @ Mon, 27 Jun 05

نکته اول اینکه تحلیل آقایون از جریان جامعه غلط نبود اینها خودشان می دانستند که چه برسرشان می آید ولی:
اگر سخنان تئوریسین شان را یادت باشد فرموده بودن اصلاحات زمان می برد (200 سال). حرف ایشان یعنی ملت انقلابی گری را کنار بگذارید و به ما چک سفید امضا بدهید تا ما در عرض 200 سال برایتان اصلاحات کنیم در مطلبی نوشتم که اینها می دانند که اگر تحولی بوجود بیاید خودشان بیشتر از همه باید پاسخگوی این 26 سال باشند پس نباید از آنها توقع داشت که تیشه به ریشه خود بزنند این شوی اصلاح طلبی هم برنامه ریزی شده بود برای اینکه مردم را چندسالی بگذارند سرکا و بعد هم منفعلشان کنند هدف دیگری از این مساله نداشتند. امروز هم هدفشان هنوز همان است. فردا هم هدفشان همین خواهد بود.
در مورد نیروی اپوزیسیون هم متاسفانه در این سالها رژیم بهترین و وفادار ترین ها را سربنیست کرد و باقی را با بکار بردن نیروهای خودفروش زیر کنترل دارد. اما این همه دلیل نمی شود که از میان مردم حرکتی نوین سرچشمه نگیرد. وقتی که این حکومت به بنبست کامل رسید خود به خود نیرویی از درون مردم فرمان حرکت را بدست خواهد گرفت.
چرا گمان می کنی رژیم نیورهای ملی مذهبی را بکلی نابود نمی کند نابود کردن چهارتا و نصفی فسیل برای رژیم مثل آب خوردن است ولی اینها را توی نمک خوابانده اند تا در روز مبادا مثل اسهال طلب ها چندسالی دوباره ملت را بوسیله اینها سرکار بگذارند.


mehdi 18:53 @ Mon, 27 Jun 05

1. شما که اینطور گه گیجه گرفته اید لطفا قبل از انتخابات تو فکر این وضعیت می بودید. تحریم کردید، الانم احمدی نژاد نوش جونتون!
2. اون 20 میلیون نفری را که رای ندادن به نفع خودتون مصادره نکنید. قطعا اگر شناختی از مردم داشتید این عده را روشنفکر محسوب نمی کردید. خیلی ها از اینها کافی بود کروبی نرخش رو از 50 به 100 افزایش می داد و یا حداقل تضمینی برای پرداخت برایشان وجود داشت اون وقت می دید که پشت صندوق صف می کشیدن.
3. شما اگر عرضه دارید یه حرکت منسجم تو این مملکت انجام بدین. همش منتظرید بقیه اصلاح طلبان کاری بکنند و شما بشنید کنار زر بزنید.
4. اصلا نمیدونم چی شده همه می خوان جبهه تشکیل بدن. تو این جبهه ها هم معمولا آدما با افکار متضاد دور هم جمع می شوند. بابا بروید تکلیفتون را با خودتون معلوم کنید و ببینید چه تصوری از یک نظام سیاسی و یا اقتصادی مطلوب دارین و برای رسیدن به او خواستها چه استراتژی هائی دارین ، بعد هم هر که خواست ازتون طرفداری میکنه! معنی نداره از بقیه بخواهید به شما بپیوندند.
5. ای کاش به اندازیه یک صدم اصلاح طلبان شما آدمای پر مدعا عرضه داشتید و قدمی بر میداشتید.


puya 18:34 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزیز سلام !
تحلیل ژرف و واقع بینی انجام دادی .من بعنوان یکنفر که هر چند کمی از اطلاعات را دنبال می کنم و یک ذره سواد فهم سیاست را دارم یا که خیال می کنم دارم ، تا حدودی به این نتیجه رسیده ام که آمدن احمدی نژاد - به هر نیرنگی هم کاری ندارم - تنها یک معنی بیشتر نمی تونه داشته باشه و آنهم اینه که حضرات مکار و سیاستمدار عمامه بسر شدید احساس خطر می کنند و خوب می دانند که از پس بسیاری از معظلات خود به بار آورده بر نمیاند و خطر حمله ی آمریکا و جنگ هم بالاست ، پس یا آوردن چهره ایی نسبتن مردمی از لحاظ قشری حالت سوپاپ اطمینان این نظام را پیدا کرده .اگر روشنفکر ا حرفی بزنن ، سریع سرکوب می شند . اگر جنگی به راه افتاد یا قیامی در کردستان یا نمی دانم کجا بر پا شد ، سرکوب کامل و به صحنه کشیدن جوانان. من نمی دانم این ایده (سر کار آوردن چنین شخصی ) از قوطی کدام یک از این عطارها در آمد و هر چند اورا به عنوان دشمنی برای آزادی می بینم ،ولی باید بپزیرم که استادانه انجام گرفت و روی صحنه آمد .بهر حال باید هشیار بود .


puya 18:33 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزیز سلام !
تحلیل ژرف و واقع بینی انجام دادی .من بعنوان یکنفر که هر چند کمی از اطلاعات را دنبال می کنم و یک ذره سواد فهم سیاست را دارم یا که خیال می کنم دارم ، تا حدودی به این نتیجه رسیده ام که آمدن احمدی نژاد - به هر نیرنگی هم کاری ندارم - تنها یک معنی بیشتر نمی تونه داشته باشه و آنهم اینه که حضرات مکار و سیاستمدار عمامه بسر شدید احساس خطر می کنند و خوب می دانند که از پس بسیاری از معظلات خود به بار آورده بر نمیاند و خطر حمله ی آمریکا و جنگ هم بالاست ، پس یا آوردن چهره ایی نسبتن مردمی از لحاظ قشری حالت سوپاپ اطمینان این نظام را پیدا کرده .اگر روشنفکر ا حرفی بزنن ، سریع سرکوب می شند . اگر جنگی به راه افتاد یا قیامی در کردستان یا نمی دانم کجا بر پا شد ، سرکوب کامل و به صحنه کشیدن جوانان. من نمی دانم این ایده (سر کار آوردن چنین شخصی ) از قوطی کدام یک از این عطارها در آمد و هر چند اورا به عنوان دشمنی برای آزادی می بینم ،ولی باید بپزیرم که استادانه انجام گرفت و روی صحنه آمد .بهر حال باید هشیار بود .


puya 18:32 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزیز سلام !
تحلیل ژرف و واقع بینی انجام دادی .من بعنوان یکنفر که هر چند کمی از اطلاعات را دنبال می کنم و یک ذره سواد فهم سیاست را دارم یا که خیال می کنم دارم ، تا حدودی به این نتیجه رسیده ام که آمدن احمدی نژاد - به هر نیرنگی هم کاری ندارم - تنها یک معنی بیشتر نمی تونه داشته باشه و آنهم اینه که حضرات مکار و سیاستمدار عمامه بسر شدید احساس خطر می کنند و خوب می دانند که از پس بسیاری از معظلات خود به بار آورده بر نمیاند و خطر حمله ی آمریکا و جنگ هم بالاست ، پس یا آوردن چهره ایی نسبتن مردمی از لحاظ قشری حالت سوپاپ اطمینان این نظام را پیدا کرده .اگر روشنفکر ا حرفی بزنن ، سریع سرکوب می شند . اگر جنگی به راه افتاد یا قیامی در کردستان یا نمی دانم کجا بر پا شد ، سرکوب کامل و به صحنه کشیدن جوانان. من نمی دانم این ایده (سر کار آوردن چنین شخصی ) از قوطی کدام یک از این عطارها در آمد و هر چند اورا به عنوان دشمنی برای آزادی می بینم ،ولی باید بپزیرم که استادانه انجام گرفت و روی صحنه آمد .بهر حال باید هشیار بود .


سياوش 18:32 @ Mon, 27 Jun 05

شبح عزيز، زنده‌گي سراسر تجربه است نه آزمون، از اين روي كه آزمون، جهنم و بهشتي "جزا" به دنبال خود خواهد داشت. بعد سعي نكن با زيركي، و نه هوش‌مندانه‌گي، از يرداختن به شكست طيف تحريم كننده‌گان اين دور از انتخابات غفلت بورزي. راستي منظور از مرغان آسماني، هم‌آن فرشته‌گان و حوريان آسماني بود يا غير؟


شهلا 17:55 @ Mon, 27 Jun 05

اگر دولت مردان دنیا آراء (احمدی نژاد ) را به رسمیت بشناسند!!!!!!!!!


nasrin 17:28 @ Mon, 27 Jun 05

شبح جان
تحليل بسيار خوبی بود . فقط من منتطرم ببينم آقای احمدی نژاد و جناح حاکم با فشارهای بين المللی چه خواهند کرد ؟






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25839
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:42 am


از کجا آمده‌اند؟