|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه، 4 تیرماه 1384 | June 25, 2005
● پيام اميد!
ملول از همرهان بودن طريق کاروانی نيست,
I love this site so so so much :) Cool site!!
دستاوردهای این انقلاب به جز فقر وفساد وبی بند باری واواره گی چیز دیگری نبود
آريا عزيز اميدوارم نا پاسخ گذاشتن نظرت رو در چندين کامنت گذشته حمل بر بی اعتنائی نکنی، بعضی وقتها شيفتهای دوازده ساعته وقت آزاد برای هيچ کار ديگه ای نميذاره. در هر صورت می بخشيد. در حرفهايت به حسادت و عواقب اون اشاره کرده بودی که اميدوارم درفرصت ديگه ای موضوع رو بيشتر بشکافی. فقط بگم که من فکر نمی کنم حسادت و وجود چنين حسی در اولا شيطانيست و دوما فقط مخصوص ما ايرانيها ست. شايد ما نمی دونيم چگونه باهاش کنار بيائيم . شايد اولين قدم اعتراف کردن باشه. هر فردی حسادت رو تجربه ميکنه. هر چند ميتونه مخرب باشه وقتی از کنترل خارج شده ولی اگر درست و واقعبينانه بهش نگاه کنيم قدرت سازندگی هم داره. تا همين جا در مورد حسادت بس ولی چيزی که در مورد مطالب اخيرت برام جالب بود و نمی خوام بذارم که توضيحش به تعويق بيفته اين جمله ست: [ مسئله ی « خرد » در معنای ایرانی برمی گردد به اینکه ما چقدر در باره ی آن تا امروز اندیشیده ام. تا آنجایی که من، مطالعه کرده ام و به چم و خم آن، مطّلعم، ایرانی از واژه ی « خرد »، دو معنای متفاوت؛ ولی همسو و پیوسته در نظر دارد.:1- خرد انگرامینویی = خرد انگیزنده / باردار کننده / اکتیو / فعّال / پدری 2- خرد اسپنتامینویی = خرد آرام / پذیرنده / پرورنده / مادری. ترکیب این دو خرد برای شناخت و تحلیل پدیده ها و واقعیّتهاست که می تواند ما را در مسائل میهنی و منطقه ای و جهانی مدد رساند. تفصیلش باشه برا بعد. ] متاسف ميشم موقعيکه ميبينم انرژی بسياری از زنان ، مخصوصا حرکتهای نسبتا جديد دختران و زنان ايرانی صرف رقابت با مردان و رسيدن به حقوق مساوی ( که حتی نمی فهمم يعنی چی ) ميشه که بنظر من نشانه نگاه کم عمق به مسائل وتوانائيهای زنانه است. نمی دونم چرا ما زنان بايد رسيدن به سقف استانداردهای مردانه رو هدف خودمون قرار بديم؟
... سعید عزیز. اصلا برا من به جان خودت، خیلی سخته که بخوام جیک و بُک قضیه ی قدرت آخوندی را این جا روشن کنم. اتفاقا برای اون جابجائیها و دگردیسیها، خیلی مثالهای مختلف و دلایل و شواهد بسیار هست؛ ولی باید شفاهی اینها را من یه جایی قشنگ هم تصویری، هم تئوریک توضیح دهم تا اون بحث پانورامائی که میگم، بهتر جا بیفته. الانم؛ ذهن من اینقدر از تصاویر و ایده ها و و افکار سرشاره که خودم گیج شده ام به جان تو. وادی حیرت و گمراهی!. آقا جان برو ببین سینا، چی میگه در پست بالا.///
آرياجان؛ تئوري تو در مورد اپورتونيسم آخوندي در سواري گرفتن موذيانه و آگاهانه از فرّ دگرديسي شده به كاريزما با هيچ نشانه مكتوب و در دسترسي نميسازد. به من نظريه و فتواي آنها را درينباره نشان بده! اصلا مشكل آخوند جماعت و حوزه و فقه شيعي و سنّي به كنار بلكه متكلمين و فلاسفه آدم حسابي مسلمين و اگه بري سراغ قرآنش و در همه كتب برجسته شان مشاهدت اينه كه فاقد نظريه و فلسفه سياسي قدرت هستند. بجان عزيزت قسم من بيش از ۵۰۰ بار قرآن را خواندم و هزاران صفحه تفسيرش را و كلّي مطالب كلامي و اصولي و كذا و ملّاصدرا زماني خواندنش مرا مجنون كرده بود ولي بخدا يك كلام حرف حساب درينباره از توي اين متون بدون التقاطهاي كشكي نميتونم تحويل كسي بدم! شايد دليل اين نقيصه برگرده به عدم باور/ركاگنيشن انسان قديم به حق و اصالت فرديّت؛ راستش نميدانم، كه باز هم فقه سرتاپا معرفت به تكاليف بهيچ وجه بابي را درينباره بخودش اختصاص نداده. تو يك نگاه به همين منتظري خودمان بنداز كه چي جوري از تئوري ولايت باطني/معنوي فقيه، در مقابل رياست ظاهريش، چنان ليز و ربع قرن بعد و در تلاطم و تلائم با افات ولايت فقيه با مقعد به زمين سخت ميخورد كه از آخر كل قضيه را مساوق با قراردادهاي اجتماعي رسو ميبيند و ميگد بلي فقيه در قبال فلان دستمزد ميتواند اگر مردم خواستند با ايشان قرارداد رهبري امضاء كند!!! به به چشمم روشن!!! اگر اين نشاني از آشفتگي محض و فكر مشوّش نيست كه بنظرم نيست؛ پس بايد آنرا به حساب نبود يك فلسفه منسجم سياسي درباره قدرت در كلام شيعي/سنّي دانست؛ كه واقعا هست. ***ختم اين بحث؛ سخت موافقم!***
... خدا بکشدد سعید عزیز. حالا انگار من گفتم، هر چه را که این جا نوشتم، نصّ الهیه و هیچکس نباید به آنف اشکال و ایرادی بگیره. نه اینطور نیست. اینها نظریّه هستند از بهر راهیافتهایی برای شناخت پیچیده گی روان ایرانی و راههای درمان آن. راستی یادم رفت بگم که در برابر واژه ی » کاریسما « هیچ معادلی نذاریم، گویاتر و دقیقتره. می تونیم واژه های بیگانه را همینطوری بگیریم به شرطی که معانی آنها را خوب بدانیم و قاطی نکنیم. در هر صورت، عرصه ی بحث، باز است و آريا نيز، انسانی گشوده فکر و خندان و حيران و شگفت زده و پرسان و جويا و بيدار بيدار. بسم الّله! همین جا فعلا پوشه را ببندیم تا شبح نیومده بیرونمون کنه.///
آرياجان سربدار :-)
سعید عزیز! ..... اینکه نشد گوش دادن به حرفهای من. اون مسئله ای که میگی ما در ایران، سلسله داشتیم و رابطه ی شاه و موبد. دقیقا برمیگرده به حرفی که من زدم پس از فروپاشی هخامنشیان و اقتدار خواهی سلاطین در همدستی با موبدان بدون اهمیّت دادن به مردم. این بود که مسئله ی فرّ از تنها جایی که می توانست سر در آورد و اعمال حکّام را تحت سیطره ی مردم در بیاورد همان بُعد مذهبی بود؛ زیرا بقیه ی راهها بر مردم، بسته بود. تفصیلش را نخواه که من این جا بنویسم. منظور من از سیاهچال آخوندی، سوء استفاده ایست که آنها از این ایده کرده اند. آنهم آگاهانه و رندانه. دیگه اینکه، لباس آخوندی، هیچ ربطی به تقلید از استادان آکسبریج نداره. لباس آخوندی، نمایشیست برای تلقین و تحمیل کردن اینهمانی خود با اسطوره ی سیمرغ در حقانیّت داشتن به قدرت. حالا چرا آخوند جماعت، خودش را در لباس زنانه، جلوه می دهد، دلیلش اینه که « حقّ و قدرت » در تملّک زنان می باشد؛ زیرا آفریننده و پرورنده و نگهبان جان و زندگی هستند. تفصیلش باشه باز برا بعد. مسئله ی « خرد » در معنای ایرانی برمی گردد به اینکه ما چقدر در باره ی آن تا امروز اندیشیده ام. تا آنجایی که من، مطالعه کرده ام و به چم و خم آن، مطّلعم، ایرانی از واژه ی « خرد »، دو معنای متفاوت؛ ولی همسو و پیوسته در نظر دارد.:1- خرد انگرامینویی = خرد انگیزنده / باردار کننده / اکتیو / فعّال / پدری 2- خرد اسپنتامینویی = خرد آرام / پذیرنده / پرورنده / مادری. ترکیب این دو خرد برای شناخت و تحلیل پدیده ها و واقعیّتهاست که می تواند ما را در مسائل میهنی و منطقه ای و جهانی مدد رساند. تفصیلش باشه برا بعد. دیگه اینکه سعید عزیز. من وقتی می گویم هر پدیده ای را بایستی در بستر تاریخی اش بگذاری و سعی در فهم آن داشته باشی، نبایستی فوری حالت تدافعی بگیری و به من بگی که مثلا دلباخته و عاشق بیقرار ایران باستانم. همین حرف تو، نشون میده که مطالب مرا با دقّت و دلسوزی و تیزبینی نمی خوانی و حواست نیز خوب، جمع و ضرب نیست جانم. ایرانی بودن به معنای خصومت با اسلام یا مارکسیسم یا گذشته پرستی یا فلان و کذا و کذا نیست. ایرانی بودن، یک پدیده ی فرهنگی - تاریخیست به قدمت هفت هزار سال. بنابر این، من خودم را در بستر این هفت هزار سالگی می فهمم؛ نه هزار و چهارصد سالگی تاریخ اسلام. اشتباه نکن. تلاش کن که حقیقت را کشف کنی به جای آنکه، حالتهای تدافعی و تهاجمی و انکاری و غیره بگیری. اتّفاقا افکار من در باره ی مسائل اساطیری از منابع عربی زبان می باشه؛ نه ایرانی که آنها را مخدوش و سر به نیست و تقلیب کرده اند. دبگه اینکه، هدف من از مرزگذاری واژگان برای تفهیم مسئله است؛ نه ارجحیّت دادن یکی بر دیگری. اگر تو، تفاوتها را دقیق و ظریف بشناسی، دیگه چندان مهم نیست که آنها را چه بنامی؛ زیرا قضیه به، « پرنسیپ و اصل » مربوط می شود؛ نه ظواهر و شیوه های جانبی آن. ///
خوب؛ آرياجان خيلي ممنون از توضيحاتت چون راستش و همچنانكه بارها گفتم من درين امور شخصا صاحبنظر نيستم و آنچه را با تو طرح ميكنم واقعا يكسري سؤال و ابهام است و البتّه گاه جهل مركب كه لابد با مطالعاتي كه داشتم اغناء نشدم. از آنطرف پرسشهايم چه بخوام/نخوام حاوي يكسري مفروضات است كه عبارتند از دانائيها و نادانيها و بدفهميها ديگه و كاريش نميشه كرد. بعبارت ديگر من ميخوام تو نظريه پردازي كني نه من؛ چون تخصّصشو ندارم! آرياجان؛ برخي اوقات من فكر ميكنم تو بنحوي اعتقادين به هر چه ايرانيّت است آنهم در عهد قديم چنان عارفانه ايمان داري و عشق ميورزي كه انگاري يك راز رازستان است و با شخص خدا شانه ميزند :-)
.... اون تقسیمبندی « ماکس وبر » مسئله ایست که بایستی در بستر تاریخ و روان آلمانی – اروپائی مدّ نظر داشت و آن را نمی توان همگانشمول دانست. البته بحث « ماکس وبر » کاملا مصداق داره در جامعه ی آلمانی و کشورهای اروپائی. ولی مسئله ی اجتماع ما و مقوله ی « قدرت و آتوریته »؛ سوای مقولات مشابه در کشورهای دیگر؛ بویژه باختر زمین می باشه. هرم قدرت در سرزمنهای مثل ما، فونکسیونش با سرزمینهای دیگر کاملا متفاوته؛ زیرا کسب قدرت و آتوریته و نفوذ داشتن به پیش شرطها و ظرافتها و علل اجتماعی – روانی و فرهنگی بازبسته می باشد که بدون پشتوانه ی اساطیری نمی تواند هرگز کاربردی داشته باشد.؛ یعنی هر قدرتی و آتوریته ای در فراسوی فرد قدرتمند و صاحب آتوریته به چهره هایی از اساطیر یک ملّت، تکیه دارد. وگر نه نمی تواند در گلاویزی با رقیبان خود به نتیجه ای برسد. شاهان ایران مجبور بودند که برای ماندن در قدرت، خود را به نحوی با چهره های شاهنشاهی اساطیر ایرانی، اینهمانی بدهند، وگرنه با شورشها و مخالفتهای مردم روبرو می شدند. این قضیه حتّا در اسلام نیز امتداد پیدا می کند و « محمّد » را امّی می خوانند. نه برای اینکه، سواد خواندن و نوشتن و از این کذاها نداشت و مورّخین گیج جامعه ی ما می پندارند؛ بلکه « امّی » بودن محمّد همانا « اینهمانی حقّانیت داشتن به قدرت از سوی زنخدا » بود.؛ زیرا محمّد در نقشه ای که برای جلب نظر ثروتمندان « مکّه » در سر می پرورانید؛ مجبور بود که به نحوی، آرمانها و ایده آلهای آنها را در نظر بگیرد. نیک می دانی که « مکّه » را « امّ القُراء » می خوانند. این نامیدن نشان می دهد که سراسر مکهّ، زیر ضرباهنگ، فرهنگ ایرانی بوده است. حتّا مراسم مکّه، مراسمی ایرانیست؛ نه عربی. محمّد فقط توانست در مدینه، ایده آل خودش را واقعیّت بخشد؛ نه در مکّه. این مکعّب بودن کعبه و کرست زنان و برهنه شدن و پوشیدن چلوار سفید و تراشیدن سر و دویدن دور تا دور کعبه، ریشه هایش به اساطیر ایرانی بازمی گردد در مسئله ی آفرینش و زندگی و مرگ و بارداری و گردش ماه و زمین و خورشید و ستارگان و غیره و ذالک. که من اگه این جا بحثش را طرح کنم، اونوقت شبحی ناز با چوب و فلک به سراغم میاد. ولی اگه روزی روزگاری شنیدی که آریا را فرستادندش بالای دار، شاخ در نیار؛ زیرا اسرار را هویدا می کنم. اسرار را. /// تا همین جا بسه دیگه سعید جان. /
سعید عزیز و شبحی ناز!. ..... و امّا مسئله ی خلافت اسلامی و ایده ی فرّ در تشیّع ایرانی. اگر خوب دقّت کرده باشی در حوزه های علمیّه، حتّا انتخاب معلّم بر شالوده ی ایده ی فرّ می باشه که در گوهرش با مقوله ی « بیعت و پیمان بستن در خلافت اسلامی » متضاد می باشه. درست از همین جاست که رهبری در اسلام نوع شیعه، متعیّن میشه که از همان حوزه ها شروع میشه و به دامنه ی رهبری تشیّع در سطح کشور و جهان، ارتقا می یابه که پشتوانه اش تاریخ عظیم اساطیری و فرهنگی و فلسفه ی « انتخاب » در ایرانزمین می باشه و از انظار تمام مدّعیان تحلیل مسائل سیاسی، پنهان می باشد. در نگرش سنّی با تکیه به ایده ی خلافت می توان موبد – شاه شد یا به عبارت دقیقتر؛ « آخوند – شاه »؛ یعنی جمع سلطنت و دین. آنگاه خلیفه می تواند آخوند را منتصب کند بدون آنکه مقوله ی « فرّ » را در نظر داشته باشد و رعایت کند. آنچه را تمام گرایشهای سیاسی ما بدون استثناء، شبانه روز در حال کوبیدنش هستند، همان نوشداروئیست که می تواند ملّت ما را از تمام بدبختیها و فلاکتها، آزاد و رها کند. کیست که آن شعور را داشته باشد و بفهمد که راز گیج کننده ی قدرت آخوند جماعت، در ایده آل فرهنگ مردممان برای انتخاب سیاستمدار و غیره و ذالک، ریشه دارد. آنچه در انتخاب مراجع شیعه و رهبری و غیره و ذالک وجود دارد، نمایشگر چهره ی ناب و عالی گوهر فرهنگ ایرانی از « ایده ی دمکراسی » می باشد که در ذهنیّت و روان عوام ایرانی، دست ناخورده و فعّال پایدار مانده است. در حالیکه، بحث خلافت اسلامی، در دو حالت، امکانپذیره: یکی آخوندشاهی و دیگری شاه آخوندی. رسول الله خودش، آخوند شاه بود که پس از مرگش به دلیل کشمکشهای قبایل بدوی عرب و امتیازخواهی و غیره و ذالک، مسئله ی خلافت به « شاه آخوندی » دگردیسه شد و به همین دلیل نیز، « علی ابن ابی طالب » بعد از مرگ « محمّد » نتوانست به خلافت برگزیده شود. خمینی خیلی دوست داشت که مدل « آخوندشاهی » درست کنه؛ ولی چنین کاری برایش ناممکن بود؛ زیرا خواست او با ایده ی « فرّ » در تضاد قرار می گرفت و خود به خود نمی توانست به تسخیر قدرت راه یابد. الان مسئله ی آخوند، گونه ای زیرکی بسیار حساب شده است برای ماندن در قدرت با کشیدن زر ورق شرع بر ایده ی فرّ. مسئله ی ما خیلی ژرفتر و بغرنج زاتر از آنست که ساده لوحان برونمرزی و گیجسران درونمرزی می پندارند. وقتی قرار است که ما به عنوان « خوبترین خوبان » به بازشکافی مسائل و فلاکتهای میهنمان رو آوریم، حداّقل بایستی حواسمان جمع باشه که هر مسئله ای را در بستر تاریخی اش بفهمیم و ارزیابی کنیم؛ نه در حالت ظواهرش. هر رویدادی که در سطح میهنی و اجتماع انسانها، اتّفاق می افتد، در فرمهای رنگارنگی که بروز می دهد، هرگز خودش را از ریشه های تاریخی و فرهنگی و تجربی و روانی مردم آن سرزمین نمی تواند بگسلاند و چیزی کنکرت و مجزّا بشود. نه سعید عزیز!. اگه بخوای ناشیگری در بیاری، فوری می فرستمت به کلاسهای از نو خوانی « جامع المقدمات » مرا باش که می خواستم تو را به مقام اجتهاد نیز برسونم. به به!. //////
حاجی با اجازت من مطلبت رو کپی کردم تو وبلاگم...حلالمون کن
حاجی با اجازت من مطلبت رو کپی کردم تو وبلاگم...حلالمون کن
سعید عزیز: .... اینطور که من از مطالب تو، استنباط کردم، متوجّه شدم که مسئله ی شیعه و سنّی را دقیق و عمیق، دنبالش نرفته ای. خدا بکشدد. دیگه اینکه فرق است بین « کاریسما » و « فرّ ». این دو را به هیچ وجه نبایستی اینهمانی داد؛ زیرا « فرّ »، زائیده ی منش و گوهر فردیّت و شخصیّت منحصر به فرد انسانهاست و هرگز اکتسابی و ارثی و تفویضی نیست. در حالیکه، « کاریسما »، نیرو / صفت / امکانی / می باشد که از جانب الّله / پدر آسمانی ( مسیح ) / یهوه و امثالهم تفویض می شود. این مسئله ی « فرّ » از ویژه گیهای مختص فرهنگ و روان ایرانیست در حقّانیت دادن به انسانها برای مثلا کاربست قدرت در زمینه های محتلف اجرائی. اگر آثار بسیار عالی « مارتین بوبر / Martin Buber » را خوانده باشی، متوجه می شوی که « بوبر » به صراحت تاکید کرده است که در فرهنگ و تاریخ قوم یهود، مسئله ای به نام « شاهنشاهی خود زائیده = فرّ » هرگز وجود ندارد. به دلیل تحوّلاتی که در ساختار سیاسی و حکومتی ما از دوران فروپاشی هخامنشیان به وجود آمد و سپس فلاکتهایی که به دنبالش آمد، ایده ی فرّ از سوی مردم فقط توانست در دامنه ی مذهبی، دوام آورد و پناهگاه خود را پیدا کند. یعنی تنها جایی که مردم ایران می توانستند، کلیدی برای گلاویز شدن با حکّام مستبد پیدا کنند، همان منطقه ی مذهبی بود. بزرگترین و متعیّن کننده ترین پرنسیپ سیاسی و کشور داری ما به دلیل زمین لرزه های سیاسی – حکومتی در سیاهچال آخوندها افتاده است و تا زمانی که چنین گوهر شب چراغی از دامنه ی مذهبی به دامنه های مختلف اجتماعی وانتابد، قدرت، بی چون – و چرا در دست آخوند می ماند. من برای طولانی نشدن مطلبم به یکی دو مورد دیگر اشاره می کنم . بعدا باز خواهم نوشت. دیگه اینکه، فرق است مابین « آتوریته » و « قدرت ». این دو را نیز نبایستی اینهمانی بدهی. برای اینکه بهتر دریابی من چه می گویم، یک مثال از تاریخ معاصر خودمون برات میارم. نیک آگاهی که « بنی صدر » با یازده و خرده ای میلیون رای به ریاست جمهوری ایران، انتخاب شد. یعنی « بنی صدر » انسانی صاحب قدرت شد، امّا فاقد « آتوریته » بود. چرا؟. برای اینکه اگر آن سخنرانی « خمینی » در حضور « بنی صدر » یادت باشه که گفت: « من به هرکس، هر چه را دادم، بازپس خواهم گرفت. »، می توانی تفاوت عمیق « آتوریته را با قدرت » بهتر بفهمی. و دقیقا بعد از همان سخنرانی بود که « بنی صدر » فرو افتاد. در ضمن، مسئله ی « قدرت »، دارای ابعاد متنوّعی می باشه که من فعلا از آن می گذرم. مسئله ی دیگری که نبایستی فراموش کنی؛ بحث « راسیو / رشن / خرد / عقل و نوئوس » می باشه. من اگر حافظه ام به خطا نرود، در یکی از سمینارهای دانشگاه گوتینگن آلمان شنیدم که یکی از استادان آلمانی گفت: « ما آلمانیها می دانیم، رشن انگلیسی / نوئوس یونانی و فرنونفت آلمانی چیست و به چه معانی به کار می رود؛ ولی هنوز که هنوز است نمی دانیم ایرانی جماعت، منظورش از « خرد » چیست ؟. ». اگر ما ایرانی الکلی متکّبر و تخمی مغرور، شعور داشته باشیم، بایستی فوری متوجه یشویم که استاد آلمانی خواسته بگه: « حضرت آقا!. اولّ برو کشک خودت را بساب، بعد بیا فضولیهای آنچنانی در باره ی مسائل جهانی بکن. ما بایستی برویم ببینیم، « حرد » چیست؟. و آن را از لحاظ تئوریک بپرورانیم تا بتوانیم در اجتماعمان از آلتهای فکری رشن و فرنونفت و راسیو و غیره و ذالک دبگران نیز استفاده ی درخور کنیم. بفیّه اش باشه برا بعد جانم. ///
OKAY! Khabarie? bekhabin 4 sal dige bidar shin
نانا جان . منهم امروز شنيدم اولين کار احمدی نژاد تحقيق در دزدی های رفسنجانی و افراد خانواده اش هست و احيانا او را بزندان خواهند انداخت و مقدار زيادی از اموالش را توقيف خواهند کرد . چون بدينوسيله ميتوانند نظر مخالفان را نسبت بخود ملايمتر کنند و بعدش هم دمار از روزگار جوانها در اورند .
آرياجان؛ صرفنظر از اصناف بيا حالا سعي كنيم به وضع فعلي عقل، عقل محض، بپردازيم. راستش تعبير تلويحي من از راهبريهاي مستقل در كامنت قبليم ولي متعاطي با يكديگر برگرفته از آن تقسيمبندي كلاسيك و معروف ماكس وبر بود كه ميگد سه نوع رهبري داريم؛ رهبري سياسي كاريزماتيك، رهبري سياسي سنّتي و بالاخره رهبري سياسي عقلائي. تو ميداني كه شيعيان، حالا من راستش نميدانم و شايد حق با تو باشد كه فرّ و كاريزماي ايراني رفته زير پوست اعتقادات بنياديشان، به رهبري كاريزماتيك محمّد ايمان فلذا فتوا ميدادند/ميدهند ولي خيلي خيلي جالبه كه اهل سنّت رويكردشان با مسائل و بحرانهاي پس از وفات پيامبر بيشتر جنبه سنّتي يا حتّي عقلائي داشت. امروزه روزش تو اگر به شيعه و سنّت بنگري بازهم همان آش و كاسه است. از آنطرف ما در همين ايران و ظرف يازده قرن گذشته رقابت معتزليان و اشعريها را داريم و درين ميان و بواسطه غلبه عقل اشعري بر فقها و بواسطه نزديكي آنها با مخاطبانشان يعني همين مردم عادي كه دينشان نيز معيشتي است و دنيوي چنان شده كه الان ميبيني انتخابات در واقع بجاي آنكه تصميمي عقلاني باشد؛ در واقع تائيد يا كشف نيّت شارع و فقيه و رهبر و برو تا خود پيامبر دين و لذا جلب رضايت اوست. حالا من ميخوام اين را بدانم كه آيا در يك جامعه شيعي اصولا انتخابات به معناي آنچه كه تو خود بهتر ميداني و در غرب شاهدشي، كه واقعا مبتنيست بر مصلحت انديشي، صورت تحقّق بخود خواهد گرفت آنهم ماداميكه رهبران وبري ما در ايران و بعلاوه اين ملّت همچنان در زير خيمه و چتر و اتمسفر عقل اشعري هستند؟! بعبارت ديگر فكر نميكني كه پريدن افراد و اشخاص بهم كه بله تو راي دادي اونجوري شد يا مثلا محمود دولت آبادي و سيمين خانم كذا نمودند و چنان شد و از قضا خاتميچيها بلانسبت گوزيدن و فلان شد يا تحريم كردين بهمان شد؛ اصلا حرفهاي مفت است و مصيبت بمراتب عميقتر و وخيمتر ازين حرفاست؟! بعبارت ديگر سؤال من اينه كه چرا روشنفكران ما بسراغ عقل ما نميروند و هي بجاش ميخوان يك عقل تازه را وارد اذهاني كه بيش از يك عقل نميپذيرد را حنّاق بكنند؟! آيا پروژه آنها موفّقيت آميز خواهد بود؟!
در طول عمر بيست و هفت ساله رژيم جانيان اسلامی يک حرکت در مجموعه اين رژيم همواره دست نخورده باقی ماند !!!!! امروز در خبر خواندم که اولين کار رئيس جمهور جديد رسيدگی به حسابهای به هر حال اين نبرد نهائيست برای رژيم بين
شبح گرامي
سلام متاسفانه ما ضربه اصلی را از اصلاح طلبای بدلی خورديم بيش از انکه از احمدی نژادبخوريم!!
در دنیایی که از پی خواهد آمد ، ما تمامی لرزش های احساساتمان و نیز همه ی جنبش های قلبمان را می بینیم و احساس می کنیم . آنگاه معنای الوهیت ِ درونمان را می فهمیم . همان الوهیتی که حقیرش می پنداریم ، زیرا در چنبره ی یاس اسیریم . = جبران خلیل جبران
در دنیایی که از پی خواهد آمد ، ما تمامی لرزش های احساساتمان و نیز همه ی جنبش های قلبمان را می بینیم و احساس می کنیم . آنگاه معنای الوهیت ِ درونمان را می فهمیم . همان الوهیتی که حقیرش می پنداریم ، زیرا در چنبره ی یاس اسیریم . = جبران خلیل جبران
شبح عزيز سلام ! من نمی دانم چقدر به تو یا بیشتر دوستان از لحاظ قشری یا دیدگاهی یا جغرافیایی نزدیکم ، ولی آنچه که می دانم این است که این افرادی که امروز آگاهانه این رسانه را استفاده می کنندبه قشر تحصیلکرده و روشنفکر و نیمه روشنفکر و شبه روشنفکر تعلق دارند و نیروی پتنسیال بزرگی اند و در کشور های آزاد جزو گردانندگان کشورند .اما بدبختانه در ایران یا چنان درگیر غم نان اند ویا چنان از تعصبات و پیشداوری ها ی فرهنگی و روزمره تحت تاثیر که نزد برخی کمترین نمادی یا بیانی از تفکر و اندیشه دیده نمی شود .آن بچه کارگر یا روستایی که امکان یادگیری نداشته گناهی ندارد وقتی ساده لو می ماند و با آنچه هست کنار می آید و سعی می کند زندگی معمولی داشته باشد وامورات چون دیگران بگذراند.پند و اندرز هم که در فرهنگ مان زیاد است .مثلن خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو ! ولی بحث بر سر این قشر تحصیلکرده است که بحث اصلی ست .به نظر شخصی من- بدون استناد - این افراد دو گونه اند یا آنها که روح خود را چون دکتر فاستوس (فاوست )به شیطان - البته شیطان نمادین- فروخته اند یا زاویه نشین شده اند و در جامعه ی بسته و مرتجعی چون جامعه ی ما در انزوا بسر می برند. و شاید یکی از کارهای قشر روشن ایران این باشد که اینان را دوباره به خود آورد و به میدان بکشاند .در ضمن باید از شستشوی مغزی دیگران هم با پیام رسانی درست جلوگیری کرد .بهر حال کار ی دشوار در پیش روست ،اما تنها در دشواری ها می توان خود را محک زد .به امید یکی شدن آزاداندیشان دست کم در اندیشیدن و تفکر.
سلام. فکر می کنم برخی از دوستان بالاخره بايد هميشه آخر يک سمتی قرار بگيرند. من لااقل فهميده ام که در مقابل يک پديده نبايد موضع گيری کرد پيش از آن که آن را بشناسی. راستش بعد از آن هم موضع گيری شايد چندان مناسب نباشد. بهتر است يک پديده را بشناسی و ببينی از آن چگونه می توانی در جهت اهدافت استفاده کنی. فکر می کنم در مقابل يک پديده احساساتی شده نوعی مشت به ديوار کوبيدن است. اينکه چه قرار است بشود را بعدا می توان فهميد و همانطور که تا کنون پيش بينی هامان چندان با واقع همخوانی نداشته است؛ اينک هم ممکن است به بيراهه برويم و فقط در سرگيجه تحليل هايمان گم شويم. بجای اين کار صبر می کنيم و می بينيم اين جماعت جديد چه در چنته دارند و تا چه اندازه توان آن را دارند که نظراتشان را اجرا کنند. می دانيم ديگرانی هستند در درون حکومت که مترصد فرصتی هستند تا زهرشان را به اين تيم بريزند. پس بازی خيلی هم برای حاکمان جديد آسان نيست و مسلما همه ی آنچه ادعا کرده اند به بار نخواهد نشست. من فعلا صبر و مراقبت را پيشنهاد می کنم.
سعید عزیز: .... اساسا تفکّر فلسفی به آن معنایی که من تا کنون فهمیده ام، دقیقا به این اصل / پرنسیپ بازمی گردد که ما با روشنگری محتویات ذهنیّت فردی خود از یک طرف به آگاهی داشتن فردی از آنچه می اندیشیم، انگیخته شویم و از طرف دیگر، با چگونه / متد / روش اندیشیدن فردی خودمان، دیگران را به اندیشیدن در باره ی محتویات ذهنیّت خودشان بیانگیزانیم. مهم نیست که دیگران به چه چیزهائی اعتقاد دارند و آیا مبانی اعتقاداتی آنها در کلّ، از نظر خود معتقدین، حقیقت محض هست یا نه. اصل اینست که آنها بیاموزند به آن چیزی که معتقد هستند، از آن چیز، آگاهی درخور و مستدل و پرسنده و ژرف نیز داشته باشند؛ یعنی مومن بودن به تنهایی کافی نیست؛ بلکه مومن باید بداند که چرا ایمان دارد و ایمانش برای زندگی فردی خودش و در کنار دیگران زیستن، چرا اهمیّت دارد. معضل کلیدی اجتماع ما، فقط حکومتها – از هر نوعش که می خواهد باشد – نیستند؛ بلکه پیوندهای متقابل و متاثّر کننده ی فکری در اجتماع ما به جنگهای عقیدتی و ایدئولوژیکی و سیاسی تبدیل شده است. یعنی اینکه روشنفکر در معنای وسیعش با روحانی و غیره در تضاد رقابتی بر سر تسخیر ذهنیّت مردم و حاکمیّت بر وجدان فردی و نیروی تصمیمگیری و داوری آنها هستند. آنها در صدد روشنگری هیچ مسئله ای نیستند. مهم نیست آخوند باشد یا روشنفکر یا استاد دانشگاه یا فلان و بمان. فاجعه ی جامعه ی ما، رقابتهای خونین و مالین بر سر قدرت می باشد. اینه که تفکّر فلسفی به دشواری می تواند در سطح و عمق اجتماع انسانها گسترش پیدا کند و بذرهای مستعد فکری را در زمینه های مختلف ( = هنر، سینما، موسیقی ، اقتصاد، حقوق، مذهب، و غیره و ذالک ) آبیاری کند. تفکّر فلسفی در جامعه ی ما مجبور است که راههای صعب العبور و پُر فراز و نشیب و بسیار مارپیچ و مملوّ از درّه ها و بیراهه های رنگارنگ را بپیماید تا بتواند بر ذهنیّت قلیلی از انسانها تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که روند تحوّلات فکری در اجتماع ما بر خلاف مصرفگرائی هولناک کالاهای سیستمهای کاپیتالیستی که جوامع شرقی در کل، به آن مبتلا هستند، خیلی بطئی و حلزون وار می باشد. مسئله بر سر گفت – و شنود با روحانیان یا مخاطبانی از این دست نیست؛ بلکه مسئله بر سر حماقتیست که گرایشهای مختلف روشنفکری در معنای وسیعش همینطور روحانیان نیز در آن فرو تپیده اند و به دلیل سوائق شدید قدرت طلبی و جاه طلبیهای فرقه ای حاضر به پذیرش و مهیّا کردن فضای فکری و سنجشگری نیستند. گره ی کور اجتماع ما، مبارزه ی شدید و هیستریک بر ضدّ تفکّر مستقل در کلّ می باشد. در این جنگ خصمانه، هم روشنفکران در معنای وسیعش سهیم می باشند هم روحانیان مختلف. به همین سبب است که تمام تحوّلات اجتماعی ما، حالت دیمی دارد و بار و بر اساسی نمی دهد که پاسخگوی سراسر معضلات ما باشد. انسانی مثل احمدی نژاد، محصول دیمی روشنفکر ایرانی و روحانیان می باشد؛ نه مردم ایران در کلّ.///
جل الخالق!
شراگيم عزيز!(11) اردشير عزيز!(36)
خوب نوشتی اما نحوه استنتاجت شمرپسند نیست. غلط منطقی دارد لطفا دوباره بخوان و در نوشتن شتابزده عمل نکن ـ دوستدار تو شمر
جناب سهراب رستمی بسیار گرامی! اینطور که به نظر میرسه، قصد دارید تمامی محتویات کتابهای سه گانه مارکس در رابطه با حوادث داخلی فرانسه قرن 19 را به خورد ایران قرن 21 بدهید که البته برای شمایی که کتب مارکس را کلمه به کلمه از حفظ هستید-همانند حافظ شیرازی- کار بسیار راحتی است. ولی باید قبول کرد که رژیم جمهوری اسلامی از یک سال قبل برای رسیدن به چنین جایی برنامه ریزی کرده بود و این مسئله روی کار امدن فاشیست با رای مردم محروم که اصرار بر حقیقت ان دارید همانند همان رای 22 میلیونی خاتمی است که اصرار دارید ان را به دامن مردم ایران بچسبانید!!
راستی فراموش کردم ...
راستی شما چطور در ایران زندگی میکنی و دامنه shabah.ir را ثبت کرده ای؟ بدون ترس از دستگیری؟
جناب سهراب رستمی بسیار گرامی! اینطور که به نظر میرسه، قصد دارید تمامی محتویات کتابهای سه گانه مارکس در رابطه با حوادث داخلی فرانسه قرن 19 را به خورد ایران قرن 21 بدهید که البته برای شمایی که کتب مارکس را کلمه به کلمه از حفظ هستید-همانند حافظ شیرازی- کار بسیار راحتی است. ولی باید قبول کرد که رژیم جمهوری اسلامی از یک سال قبل برای رسیدن به چنین جایی برنامه ریزی کرده بود و این مسئله روی کار امدن فاشیست با رای مردم محروم که اصرار بر حقیقت ان دارید همانند همان رای 22 میلیونی خاتمی است که اصرار دارید ان را به دامن مردم ایران بچسبانید!!
راستی فراموش کردم ...
هيجانات توام با اعتراضات پراکنده مردم ايران پس از پيروزی تيم فوتبال ، انعکاس عظيمی در ميان بسياری از روشنفکران ميان سال تبعيدی و يکسری احزاب چپ بوجود آورد. « نويد انقلاب » !!! همه را از خواب بيدار کرد. و خيلی ها منتظر گسترش « جرقه ها» و انفجار نهايی بودند. اين انتخابات بمانند آب سردی بر روی اپوزيسيون برون مرزی بود. عليرغم تقلبات سيستماتيک ارتجاع سياه ، حمايت ميليونی و توهمات ميليون ها نفر از قشر های زحمتکش و روستايی کشور [ همه را نميتوان مزدور خواند ] از ارتجائی ترين کانديد و از شاگردان واقعی خط امام !! بيانگر اين واقعيت است که روشنفکر عزيز هنوز برخلاف انتظارش نفوذی در اکثر کسانی که قرار هست اهرم های انقلاب را به حرکت درآورند و يا چرخ کارخانه ها را از حرکت بياندازند ندارند. البته هدف از اين بحث ها، پخش تخم ياس و نااميدی نيست ، بلکه تلاش برای کسب تجربه و انتقاد سازنده از خود ميباشد. به اميد اتحاد همه مردم عليه استبداد اسلامی !
شبح جان با تمام این امیدواری ها برای ایران و هم میهنانم آرزوی پیروزی و تندرستی در مقابل اینهمه مشکلات رو دارم.
شبح جان با تمام این امیدواری ها برای ایران و هم میهنانم آرزوی پیروزی و تندرستی در مقابل اینهمه مشکلات دارم.
سلام شبح بابابزرگ!
سلام شبح بابابزرگ!
آتش گرامی ۳۰ هوس کردم با اين واژه غريبی !!!!! که بکار بردی کمی با تو حرف بزنم !!!!!! دوست من افشا و افشاگری واژه ای بود که توسط بچه های حزب توده ايران چون تخم لقی در دهان مردم ايران نشست !!!!! اين افشا و افشاگری باعث قطع کلی سر در ايران شد من نمونه های بيشمار دارم . ولی از همه اين حرفها گذشته ميتوانی به من بگويی حال در اين لحظه افشای يک وبلاگ نويسی که معتقد به انتخاب بين بد و برتر بود !!!! چه نفعی برای ما ملتی که يک پارچه!!! نه در برابر بدترين بلکه در برابر بدترين ابدی !!!!!!!قرار گرفته ایم !!!!!!! نانا
بله شبح جان . امید را نباید ازدست بدهیم ..
شبح جان با اجازه ات به بخشی از نوشته ات لینک دادم.
مرا بخاطر بسپار که بیاد تو ام
مرا بخاطر بسپار که بیاد تو ام
سلام شبح جان....تا اطلاع ثانوی خدا به ما رحم کند
مرا بخاطر بسپار که بیاد تو ام
حداقل شما همانند بسیاری از تحریمیان از آمدن احمدی نژاد به سروش و وجد نپرداختید. نشان از صداقت شما دارد.
بسيار صبوری ها !!
دلم به حال جماعت روشنفکری که آب ندیده شلوارشان را درآوردند می سوزد. حالا شبح جان با این جماعت بی تنبان چکار کنیم. گمانم دوباره باید سرمان را پایین بیندازیم که ندیدیم. خوشبینی برادرت ترکان را آواز داد
اجازه ميخواهم نظر خود را راجع به پيام شماره ۱۱ شما بنويسم . حال با توجه به اين ياس کلی که دلائل گوناگون دارد . بگذار نقش هر گروه را سرسری برايت توضيحی دهم . گروه نخست محافظه کاران به دليل در دست داشتن تمامی کليدهای قدرت از بالا چون گردانندگان خيمه شب بازی بالانس عروسک ها را با عقب و جلو بردن تعيين کردند!!!! . گروه رفرميست های درون حکومت همانند بچه ای که در محله ای جديد است و مجبور به خوردن کتک!!! و در بازيها نقش پيش پا افتاده ترين!!!! را بازی کردن چاره ای نداشتند گذشته گذشته و به قول زنده یاد جزنی قرار است که چراغ راه آینده باشد . عصبانیت - پرخاش به یکدیگر - متهم کردن هم -و ..... را کنار گذاشته به ریشه که امید تهیدستان برای یک زندگی بهتر است بچسبیم . و بعد از تمامی این حرفها مگر قرار نیست به عنوان مدافعان دموکراسی تاب تحمل نظر توده ای هفده میلیونی !!!!! را داشته باشیم ؟ در خاتمه باری دیگر یاد آوری میکنم که این رژیم یکدست شده !!!!! نه تنها قادر به حل معضلات اقتصادی اجتماعی ما نیست بلکه در برخورد مرگ و زندگی با کشورهای دیگر جهان و راس آنها امریکا هم اکنون درضعیف ترین موقعیت خود قرار دارد !!!! علیرغم حمایت حداقل هفده میلیون نفر مردمی که در برخورد نهائی برای بقای آن خون که سهل است گوزی هم برایش نخواهند داد!!!!!
بدون شرح.
خبر ارسالی به سایت انتخابات در تهران مردم در حال پخش شیرینی ( و بعضا خرما) هستند. عده ای هم با یکدیگر در حال پخش گل های سفید هستند و زمزمه می کنند: اذا جاء نصرالله و الفتح تا شب نشده رنگ دگر شد
اتفاقی نيافتاده است!
شبحی جان
شبحی جان
شبحی جان
شبحی جان
شبحی جان
شبحی جان
شبح عزیز...تو را خدا مثل بابا بزرگ ها حرف نزن...کدام امید؟ ما از حکومت شکست نخوردیم...از خودمان شکست خوردیم...به من بگو تکلیف ما با آن خیل روشنفکرانی که زیر کتیبه ضحاک زمان را امضا کردند چیست؟ به من بگو تکلیف ما با آن ده میلیون نفری که هاشمی هاشمی کردند چیست؟ بگو تکلیف ما با این 19 میلیونی که ساده لوحانه رجایی زمان را برگزیدند چیست...من با این دسته ی اخیر مشکلی ندارم...من اینها را حتی دوست هم دارم...ولی به من بگو باید از دولت آبادی و دولت آبادی ها متنفر باشم یا نباشم؟
اين متن شبح يكي از زيباترين و مهمترين و عميقترين و صميميترين و ايّوبانه ترين و بزرگورانه ترين و با صفاترين و شفّافترين و بي رياترين متونيست كه بعد از اين واقعه در اينجا و آنجا حين پرسه زنيهاي مستانه/سايبرانه خواندم؛ فعلا نامبر وان. كوتاه و مفيد و مربوط؛ آفّرين! پريروز گفتگوئي ياهوئي با دوستي از ايران داشتم و صحبت احمدي نژاد شد بهش گفتم هر از چندگاهي انتخابات درين كشور ما اصلا عين نعمت و بركته بخدا؛ يك آمارگيري/سوروي مفت و مجّاني و توسّط حكومت واسه گرفتن نبض اكثر مردم/توده ها. يك نهيب بخود آئيد و واقعگرايانه/پراگماتيك تر شدن به نخبگان. حاصل چنين گرته برداريهائي عظيم و وسيع دقيقا مشق و تمرين آتي روشنفكران را برو تا انتخابات بعدي بدستشون ميده و ميگه آهان بفرما اين مثلا از ديكته و كذاي غلطت و نمراتي كه از بيست كم و كمتر آوردي و حالا اينهم تكليف اين ترمت تا نوبت امتحان بعدي برسه. آندوست گفت موافقم باهات منم سخت حال ميكنم با اين قضيه... :-)
شبح عزیز
من شايد تا حدی در اين چند سال گذشته خفقان رو تجربه کردم و احساس می کنم که واقعا يه کمی فشار هم در شرايط کنونی بد نباشه چون حداقل باعث ميشه که خيلی ها که کاملا نسبت به شرايط اطرافشون بی تفاوت هستن به خودشون بيان. من الان مثلا در سياسی ترين دانشگاه ايران يعنی اميرکبير درس می خونم ولی می بينم که بيشتر آدمهای اطرافم کوچکترين توجهی به مسائلی غير از مسايل روزمره و کارهای شخصی خودشون ندارن در صورتی که در اين چند سالی که در تبريز بودم ياد گرفتم که بايد برای جلوتر رفتن و بدست آوردن حق خودم مبارزه کنم و هزينه بدم. شايد اونجا ما برای چيزهايی مبارزه می کرديم که اينجا به نظر خنده دار بياد. برای نشون ندادن کارت به نگهبانی که هر روز ما رو می ديد! برای کم کردن روی نگهبانی که هر روز با کارهای عجيب و غريبش ما رو زجر می داد.
بايد چنين کرد که می گویی . راهی جز اين نيست. حال آنچيزی که از فريب ساخته شده بود فرو افتاده. اگر چه به پای ما تحريميان می نويسند. اگر دلشان به اين خوش است گوارای وجودشان. تحريميان اگر بازی را باختند به آنها که فکر اصلاح داشتند و حداقل ادای آن را در می آوردند باختند اما اين دوستان به رقيب باختند. ظلم بزرگی کردند بر خود و بر ما. اما ما آنها را خواهيم بخشيد دير يا زود. اين احساسات که بگذرد ديگر همديگر را مضحک نخواهيم خواند. ابراهيم نبوی گفته است فردا روز ديگريست. اگر چه در اين مدت بسيار با نوشته هايش آزارم داد اما می بخشمش و من هم از زبان او می گويم فردا روز ديگری است.
وای عجب اشتباهی شد! بار اول که متن رو فرستادم پیغام خطا داد برای همين احتمال دادم فرستاده نشد. حالا که دوباره فرستادم ديدم اولی هم اومده! ببخشید واقعا...
شبح بزرگ وار پی نوشت - شبح عزیز می گم جون من بیا این روشن اندیشی و برج عاج نشینی رو بگذار کنار و یک کم مردمی فکر کن. روی زمین غذا بخور و هر جا که میری کفش هات رو در بیار که فرهنگِ ایران شمولِ دیزی سنگی و عباس قادری و چادر گل گلی و آقا بالاسری و دهن بینی و روضه خونی و چاقو کشی و تا آخرین نفس نون خور اضافه کنی رو عشق است... باقی بقایت...
شبح بزرگ وار پی نوشت - شبح عزیز می گم جون من بیا این روشن اندیشی و برج عاج نشینی رو بگذار کنار و یک کم مردمی فکر کن. روی زمین غذا بخور و هر جا که میری کفش هات رو در بیار که فرهنگِ ایران شمولِ دیزی سنگی و عباس قادری و چادر گل گلی و آقا بالاسری و دهن بینی و روضه خونی و چاقو کشی و تا آخرین نفس نون خور اضافه کنی رو عشق است... باقی بقایت...
سلام بر شبح عزیز
شبح جان
" شناسنامه انقلاب " باطل شد ! |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25839 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:42 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||