شنبه، 4 تیرماه 1384 | June 25, 2005

پيام اميد!

ملول از هم‌رهان بودن طريق کاروانی نيست,
بکش دشواری منزل به ياد عهد آسانی! حافظ
مبارزه شکست دارد و پيروزی، مهم اين است که بياموزيم در هنگام شکست يا پيروزی رفتاری انسانی از خود نشان دهيم. بدترين کار در هنگام شکست اين است که به جان هم بيافتيم. امروز بيش از هر وقت ديگری به مهربانی و اتحاد و گذشت نياز داريم و پس از آن به نقدی همه‌جانبه از خود. می‌توانيم چند روز ديگر که غليان احساسات فروکشيد نگاهی به گذشته بياندازيم و ببينيم چه گفتيم و کجای کار را اشتباه کرده ايم.
مردم ستيز نشويد از موضع نخوت به مردم بی‌پناهی که در فقر و عقب‌نگه‌داشته‌شده‌گی به هر خار و خسی‌ چنگ می‌زنند نگاه نکنيد. وقتی نوشتم:"چه بسيارند که چون من در انتخابات شرکت نمی‌کنند و من آن‌ها را بسيار دور از خود می‌دانم و هستند کسانی که در انتخابات شرکت می‌کنند و حتا به کسی مانند احمدی‌نژاد رای می‌دهند اما احساس نزديک‌تری با آن‌ها دارم." منظورم همين ميليون‌ها نفری بود که به احمدی‌نژاد رای دادند و آن‌ها عمدتا مردم تهی‌دست و تحقير شده‌یی هستند که نمی‌دانند خورشيدشان کجا ست. جامعه‌یی که مردم‌اش در فقر و گرسنه‌گی دست‌وپا می‌زنند و عده‌یی با ماشين‌های صد ميليونی جلوی چشم‌شان رژه می‌روند جامعه‌یی در حال انفجار است و اگر نيروهای حقيقی طرف‌دار مردم به فقر کشيده شده حضوری موثر و پررنگ در بين‌شان نداشته باشند کار به دست فريب‌دهنده‌گان مردم می‌افتد.
نگران و وحشت‌زده نباشيد اتفاق خاصی نيافته است به‌جز از پرده بيرون افتادن واقعيتی پشت پرده. نيرویی خارج از قدرت به قدرت نرسيده است، نيرويی که در هشت سال گذشته نيز قدرت واقعی را در دست داشت اکنون جلوی چشم آمده است و خود را عيان کرده است.
دموکراسی بدون حضور آزادی بيان و قدرت نظارت مردمی همين آش شله‌قلم‌کاری است که می‌بنيند. اعتبار اين انتخابات مانند ساير انتخابات گذشته است، يعنی بی‌اعتبار است. اين رئيس جمهور نماينده مردم ايران نيست مانند رئيس جمهورهای قبلی. چيزی عوض نشده است فقط اميدوارم توهم زنده‌گی کردن در کشوری دموکراتيک رنگ باخته باشد.
در اين روزها بايد ايستاد و خود را نقد کرد و به افق‌های جديد نگاه کرد. دوستانی که در داخل ايران هستند کاملا مراقب باشند اسير احساسات لحظه‌یی نشويد ما روزهای بسيار سخت‌تری را ديده‌ايم. در سال‌های شصت کم نبودند کسانی که در ياس و نااميدی خودکشی کردند يا مرگی تدريجی را برای خود فراهم ديدند.
صبور و اميدوار و دل‌نگران چشم‌ها را بگشاييم و ژرف‌انديشی را بياموزيم که تاريخ از اين بازی‌گری‌ها بسيار داشته است.

June 25, 2005 05:13 PM | TrackBack

Mura 22:28 @ Wed, 5 Apr 06

I love this site so so so much :) Cool site!!


اواره تنها 19:56 @ Tue, 4 Apr 06

دستاوردهای این انقلاب به جز فقر وفساد وبی بند باری واواره گی چیز دیگری نبود


Helia 6:09 @ Tue, 28 Jun 05

آريا عزيز

اميدوارم نا پاسخ گذاشتن نظرت رو در چندين کامنت گذشته حمل بر بی اعتنائی نکنی، بعضی وقتها شيفتهای دوازده ساعته وقت آزاد برای هيچ کار ديگه ای نميذاره. در هر صورت می بخشيد. در حرفهايت به حسادت و عواقب اون اشاره کرده بودی که اميدوارم درفرصت ديگه ای موضوع رو بيشتر بشکافی. فقط بگم که من فکر نمی کنم حسادت و وجود چنين حسی در اولا شيطانيست و دوما فقط مخصوص ما ايرانيها ست. شايد ما نمی دونيم چگونه باهاش کنار بيائيم . شايد اولين قدم اعتراف کردن باشه. هر فردی حسادت رو تجربه ميکنه. هر چند ميتونه مخرب باشه وقتی از کنترل خارج شده ولی اگر درست و واقعبينانه بهش نگاه کنيم قدرت سازندگی هم داره. تا همين جا در مورد حسادت بس ولی چيزی که در مورد مطالب اخيرت برام جالب بود و نمی خوام بذارم که توضيحش به تعويق بيفته اين جمله ست: [ مسئله ی « خرد » در معنای ایرانی برمی گردد به اینکه ما چقدر در باره ی آن تا امروز اندیشیده ام. تا آنجایی که من، مطالعه کرده ام و به چم و خم آن، مطّلعم، ایرانی از واژه ی « خرد »، دو معنای متفاوت؛ ولی همسو و پیوسته در نظر دارد.:1- خرد انگرامینویی = خرد انگیزنده / باردار کننده / اکتیو / فعّال / پدری 2- خرد اسپنتامینویی = خرد آرام / پذیرنده / پرورنده / مادری. ترکیب این دو خرد برای شناخت و تحلیل پدیده ها و واقعیّتهاست که می تواند ما را در مسائل میهنی و منطقه ای و جهانی مدد رساند. تفصیلش باشه برا بعد. ]

متاسف ميشم موقعيکه ميبينم انرژی بسياری از زنان ، مخصوصا حرکتهای نسبتا جديد دختران و زنان ايرانی صرف رقابت با مردان و رسيدن به حقوق مساوی ( که حتی نمی فهمم يعنی چی ) ميشه که بنظر من نشانه نگاه کم عمق به مسائل وتوانائيهای زنانه است. نمی دونم چرا ما زنان بايد رسيدن به سقف استانداردهای مردانه رو هدف خودمون قرار بديم؟
اميدوارم که ايران وجهان خرد آرام/پذيرنده وپرورنده زنان در کنار خرد انگيزنده و فعال مردان قراربگيره که هر دو سخت محتاجند.
ممنون از وقت و توجهت.


آریا 20:53 @ Mon, 27 Jun 05

... سعید عزیز.

اصلا برا من به جان خودت، خیلی سخته که بخوام جیک و بُک قضیه ی قدرت آخوندی را این جا روشن کنم. اتفاقا برای اون جابجائیها و دگردیسیها، خیلی مثالهای مختلف و دلایل و شواهد بسیار هست؛ ولی باید شفاهی اینها را من یه جایی قشنگ هم تصویری، هم تئوریک توضیح دهم تا اون بحث پانورامائی که میگم، بهتر جا بیفته. الانم؛ ذهن من اینقدر از تصاویر و ایده ها و و افکار سرشاره که خودم گیج شده ام به جان تو. وادی حیرت و گمراهی!. آقا جان برو ببین سینا، چی میگه در پست بالا.///


Saeed 20:34 @ Mon, 27 Jun 05

آرياجان؛ تئوري تو در مورد اپورتونيسم آخوندي در سواري گرفتن موذيانه و آگاهانه از فرّ دگرديسي شده به كاريزما با هيچ نشانه مكتوب و در دسترسي نميسازد. به من نظريه و فتواي آنها را درينباره نشان بده! اصلا مشكل آخوند جماعت و حوزه و فقه شيعي و سنّي به كنار بلكه متكلمين و فلاسفه آدم حسابي مسلمين و اگه بري سراغ قرآنش و در همه كتب برجسته شان مشاهدت اينه كه فاقد نظريه و فلسفه سياسي قدرت هستند. بجان عزيزت قسم من بيش از ۵۰۰ بار قرآن را خواندم و هزاران صفحه تفسيرش را و كلّي مطالب كلامي و اصولي و كذا و ملّاصدرا زماني خواندنش مرا مجنون كرده بود ولي بخدا يك كلام حرف حساب درينباره از توي اين متون بدون التقاطهاي كشكي نميتونم تحويل كسي بدم! شايد دليل اين نقيصه برگرده به عدم باور/ركاگنيشن انسان قديم به حق و اصالت فرديّت؛ راستش نميدانم، كه باز هم فقه سرتاپا معرفت به تكاليف بهيچ وجه بابي را درينباره بخودش اختصاص نداده. تو يك نگاه به همين منتظري خودمان بنداز كه چي جوري از تئوري ولايت باطني/معنوي فقيه، در مقابل رياست ظاهريش، چنان ليز و ربع قرن بعد و در تلاطم و تلائم با افات ولايت فقيه با مقعد به زمين سخت ميخورد كه از آخر كل قضيه را مساوق با قراردادهاي اجتماعي رسو ميبيند و ميگد بلي فقيه در قبال فلان دستمزد ميتواند اگر مردم خواستند با ايشان قرارداد رهبري امضاء كند!!! به به چشمم روشن!!! اگر اين نشاني از آشفتگي محض و فكر مشوّش نيست كه بنظرم نيست؛ پس بايد آنرا به حساب نبود يك فلسفه منسجم سياسي درباره قدرت در كلام شيعي/سنّي دانست؛ كه واقعا هست.

***ختم اين بحث؛ سخت موافقم!***


آریا 19:38 @ Mon, 27 Jun 05

... خدا بکشدد سعید عزیز.

حالا انگار من گفتم، هر چه را که این جا نوشتم، نصّ الهیه و هیچکس نباید به آنف اشکال و ایرادی بگیره. نه اینطور نیست. اینها نظریّه هستند از بهر راهیافتهایی برای شناخت پیچیده گی روان ایرانی و راههای درمان آن. راستی یادم رفت بگم که در برابر واژه ی » کاریسما « هیچ معادلی نذاریم، گویاتر و دقیقتره. می تونیم واژه های بیگانه را همینطوری بگیریم به شرطی که معانی آنها را خوب بدانیم و قاطی نکنیم. در هر صورت، عرصه ی بحث، باز است و آريا نيز، انسانی گشوده فکر و خندان و حيران و شگفت زده و پرسان و جويا و بيدار بيدار. بسم الّله! همین جا فعلا پوشه را ببندیم تا شبح نیومده بیرونمون کنه.///


Saeed 19:09 @ Mon, 27 Jun 05

آرياجان سربدار :-)
۱. در مورد كامنت ۵۹ تو فعلا بذار خاموش باشم چون با تمام آنچه گفتي مخالفم و بحثش بيهوده ميشه.
۲. در مورد كامنت ۶۰ من راستش مخالفتي با اسطوره شناسي و سميوتيك/نشانه شناسي ندارم ولي چون علوم را در تضاد با يكديگر نميبينم و چون معتقدم نظريه پردازيهاي استقرائي جامعه شناسي و روانشناسي و مردمشناسي و بطور كلّي انسانشناسي ممكن است لذا استفاده يونيورسال از تئوري ماكس وبر را ولو برغم تذكّر تو و فقط بخاطر ايجاد يك تقريب و نظم و نسق بخشيدن به اوضاعي ظاهرا آشفته نه تنها لازم و مفيد ميدانم بلكه در صورتي آنرا مردود ميدانم كه تئوري رقيبي دركار باشد.
۳. وقتي كامنت ۶۱ را مينوشتم نميدانستم در حال تايپ ۶۰ هستي ولي بعد از خواندنش يك حسّ غريبي بهم دست داده كه انگار من اقبال لاهوري هستم و تو هم اشپنگلر آلماني :-). لابد تو او را خوب ميشناسي ولي بطور خاصّ منظورم گفتمان اقبال با وي آنهم بر سر كتاب جنجاليش و پس از جنگ جهاني اوّّل بنام ”انحطاط غرب“ است. حالا تئوري پردازيهاي هگل وار/مشرب، او كه اقبال يك بيك با آنها درمي آويزد زيادند ولي در يكي ازين موارد جالبه و آن نظر اوست درباره اديان؛ همه اديان! و با همان جسارت هگلي مدّعي ميشود كه بله تمام مكتبهاي ديني و از جمله همگي تمدّنها آنهم برغم تفاوتهاي بس آشكارشان گوهري واحد دارند كه همان مجوسيّت باشد. يعني در عالم دو نيروي خير و شر وجود دارد و در حال جنگ و عاقبت غلبه نهائي با خداي نيكي يا اهورامزداست و همينست جوهر انتظار همه اديان در صندليهاي تاريخ و مشاهده پايانش. اقبال ميگه نخير حدّاقل در اسلامي كه ختميّت پيامبري با توحيد و معاد شانه ميزند انتظار چنان مصلح و منجي نهائي مساوق است با كشك سابيدن؛ يعني امكان ندارد هم شآن و هم رده پيامبر شخصي از مادرش بزايد و سخنش همانند ايشان حجّت و كذا و لذا چنان انتظاري هم دركار نيست. (باري اين حرفهاي اقبال البتّه با ذهن و روان شيعي عوام نميخواند ولو كه عقلا با نظريه ظهور امام زمان در تناقض نباشد.)
۴. آرياجان؛ اينطور كه تو داري با شتاب عقب ميري و سر نخ همه امورات عالم از حيات ذيشعور برگسوني گرفته تا مشتي پرنسيپهاي منتزع كانتي را در قابهاي اسطوره ها ميجوئي و همه حوادث و همه منظومه هاي فكري و ديني را بر آن اساس مرتب كرده و در عرض و طول هم مي نشاني راستش يا نشانه علم لدّني توست يا آفتي هگلي در رده اشپينگلر يا بيسواتي مطلق من :-)
۵. نكته اي در باب علي بگم و اين بحث را ببنديم! از ديد شيعه زعامت و رياست علي وجه كاريزماتيك دارد درست همانند شخص پيغمبر، محمّد. والّا كه ما ميدانيم مسلمين زمانش به نحوي انتخابات دموكراتيك، همان شوراي سقيفه و لذا از نظر مردم وقت حكمشان متاع و مقبول و كذا، بسراغ يك رهبر سنّتي يعني ابوبكر رفتند. علي ولايت معنويش بجاي خودش ولي مردم عصرش بهش اختيار زعامت/رهبري/رياست خويش را ندادند تا البتّه بعدا. من خواستم بگم اصولا شيعيان و بخصوص بنيادگرايانش به راي گيري از همان موقع بدبين شدند و لذا شوراي نگهبان اصلا بر خودش دخالت در انتخابات را واجب و تقلّبش را عين صواب و ماجور با ثواب ميداند. آن بيعت هم در روز غدير با علي از سر تصديق لياقتش يا بقول تو حاصل فرّش بود و جالبه كه محمّد لزوم چنان گرد هم آئي را همچون جهاد واجب نكرد و مشكل علي هم پس از خانه نشيني كسب قدرت نبود بلكه نشست قرآن جمع آوري كرد تا ريختن دورش.


آریا 18:48 @ Mon, 27 Jun 05

سعید عزیز!

..... اینکه نشد گوش دادن به حرفهای من. اون مسئله ای که میگی ما در ایران، سلسله داشتیم و رابطه ی شاه و موبد. دقیقا برمیگرده به حرفی که من زدم پس از فروپاشی هخامنشیان و اقتدار خواهی سلاطین در همدستی با موبدان بدون اهمیّت دادن به مردم. این بود که مسئله ی فرّ از تنها جایی که می توانست سر در آورد و اعمال حکّام را تحت سیطره ی مردم در بیاورد همان بُعد مذهبی بود؛ زیرا بقیه ی راهها بر مردم، بسته بود. تفصیلش را نخواه که من این جا بنویسم. منظور من از سیاهچال آخوندی، سوء استفاده ایست که آنها از این ایده کرده اند. آنهم آگاهانه و رندانه. دیگه اینکه، لباس آخوندی، هیچ ربطی به تقلید از استادان آکسبریج نداره. لباس آخوندی، نمایشیست برای تلقین و تحمیل کردن اینهمانی خود با اسطوره ی سیمرغ در حقانیّت داشتن به قدرت. حالا چرا آخوند جماعت، خودش را در لباس زنانه، جلوه می دهد، دلیلش اینه که « حقّ و قدرت » در تملّک زنان می باشد؛ زیرا آفریننده و پرورنده و نگهبان جان و زندگی هستند. تفصیلش باشه باز برا بعد. مسئله ی « خرد » در معنای ایرانی برمی گردد به اینکه ما چقدر در باره ی آن تا امروز اندیشیده ام. تا آنجایی که من، مطالعه کرده ام و به چم و خم آن، مطّلعم، ایرانی از واژه ی « خرد »، دو معنای متفاوت؛ ولی همسو و پیوسته در نظر دارد.:1- خرد انگرامینویی = خرد انگیزنده / باردار کننده / اکتیو / فعّال / پدری 2- خرد اسپنتامینویی = خرد آرام / پذیرنده / پرورنده / مادری. ترکیب این دو خرد برای شناخت و تحلیل پدیده ها و واقعیّتهاست که می تواند ما را در مسائل میهنی و منطقه ای و جهانی مدد رساند. تفصیلش باشه برا بعد. دیگه اینکه سعید عزیز. من وقتی می گویم هر پدیده ای را بایستی در بستر تاریخی اش بگذاری و سعی در فهم آن داشته باشی، نبایستی فوری حالت تدافعی بگیری و به من بگی که مثلا دلباخته و عاشق بیقرار ایران باستانم. همین حرف تو، نشون میده که مطالب مرا با دقّت و دلسوزی و تیزبینی نمی خوانی و حواست نیز خوب، جمع و ضرب نیست جانم. ایرانی بودن به معنای خصومت با اسلام یا مارکسیسم یا گذشته پرستی یا فلان و کذا و کذا نیست. ایرانی بودن، یک پدیده ی فرهنگی - تاریخیست به قدمت هفت هزار سال. بنابر این، من خودم را در بستر این هفت هزار سالگی می فهمم؛ نه هزار و چهارصد سالگی تاریخ اسلام. اشتباه نکن. تلاش کن که حقیقت را کشف کنی به جای آنکه، حالتهای تدافعی و تهاجمی و انکاری و غیره بگیری. اتّفاقا افکار من در باره ی مسائل اساطیری از منابع عربی زبان می باشه؛ نه ایرانی که آنها را مخدوش و سر به نیست و تقلیب کرده اند. دبگه اینکه، هدف من از مرزگذاری واژگان برای تفهیم مسئله است؛ نه ارجحیّت دادن یکی بر دیگری. اگر تو، تفاوتها را دقیق و ظریف بشناسی، دیگه چندان مهم نیست که آنها را چه بنامی؛ زیرا قضیه به، « پرنسیپ و اصل » مربوط می شود؛ نه ظواهر و شیوه های جانبی آن. ///


Saeed 17:42 @ Mon, 27 Jun 05

خوب؛ آرياجان خيلي ممنون از توضيحاتت چون راستش و همچنانكه بارها گفتم من درين امور شخصا صاحبنظر نيستم و آنچه را با تو طرح ميكنم واقعا يكسري سؤال و ابهام است و البتّه گاه جهل مركب كه لابد با مطالعاتي كه داشتم اغناء نشدم. از آنطرف پرسشهايم چه بخوام/نخوام حاوي يكسري مفروضات است كه عبارتند از دانائيها و نادانيها و بدفهميها ديگه و كاريش نميشه كرد. بعبارت ديگر من ميخوام تو نظريه پردازي كني نه من؛ چون تخصّصشو ندارم!
۱. حالا اين ايده فر و فرقش با كاريزما؛ صرفنظر از ظرافت معناشناسانه تو اگر وجه كاربستي جامعه شناسانه هم داشته باشه و لذا ضرورت رعايت تفاوتشان بر گردنمان پس بايد خودت زحمتشو بكشي و بدنبال لغت مناسب/معادل واسه كاريزما بگردي بلكه در محاورات غير فنّي هم جا بيفته.
۲. همين كه تو ميگي: ” به علّت تحوّلاتی که در ساختار سياسی و حکومتی ما از دوران فروپاشی هخامنشيان به وجود آمد و سپس فلاکتهایی که به دنبالش آمد، ایده ی فرّ از سوی مردم فقط توانست در دامنه ی مذهبی، دوام آورد و پناهگاه خود را پیدا کند.“ خوب اين جمله با تعريف تو از فرّ نميخواند؛ بالاخره ما در ايران سلسله داشتيم و نه افراد واجد فرّ و اگر فرّ يك ايده/ميم قوي ميبود چرا دستخوش دگرديسي به كاريسما بشود؟ اگر فرّ شاني مستقل ميداشت پس نقش موبدان و رابطه شان با شاه و مشروعيّت حكومتش چه بود؟! تائيد آنها چه لزومي ميداشت؟! آنها هم آخوند بودند؟! و جالب آنكه آخوند بمعناي مصطلح و حوزوي آن محصول همين دو قرن اخير است جانم؛ حداكثر صحبت كنيم. اصلا در تحقيقي خواندم كه هيئت و قواره لباسشان تقليدي ازين استادان آكسبريج بوده است. بابا ملّاصدرا آخوند نبود؛ حتّي شيخ مرتضي انصاري صاحب رسائل و خداي علم اصول آخوند نبود و ازين لباسهاي آخوندي و منحصرانه در صنفي خاص برتن نداشتند. و همينطور صدها سال برو عقبتر تا شهيد اوّل/ثاني صاحب لمعة و بعد چي جوري بقول تو : ”بزرگترین و متعیّن کننده ترین پرنسیپ سیاسی و کشور داری ما به دلیل زمین لرزه های سیاسی – حکومتی در سیاهچال آخوندها افتاده“ است؟! كي و كجا؟! كدامين سياهچال؟! چرا شعارين و آتشين ولي بشدّت مبهم صحبت ميكني وسط يك بحث معقول؟!
۳. در مورد قدرت و اتوريته منهم بهش واقفم منتهي نفهميدم چه ربطي به مطالب من داشت؟!
۴. در مورد عقل من راستش پرسشهاي معناشناسانه/سمانتيك فعلا واسم جالب/مطرح نيست؛ هر چند كه گاهي ميشه ازشان چيزهائي ياد گرفت. واسه من تئوريهاي مربوطه مهمّند. اصلا واژه عقل به كنار و مثلا همين خرد كه تو ميگي ارمغان و توشه ما ايرانيهاست آنهم انحصارا؛ خوب تئوريهاي تو درينباره چه هستند بطوريكه قادر باشيم در مفروضات جامعه شناسانه و روانشناسانه ما ايرانيان چنان عيني بگنجانيمش كه در نهايت به تئوريهاي متين و فربه اي در رسيم؟!

آرياجان؛ برخي اوقات من فكر ميكنم تو بنحوي اعتقادين به هر چه ايرانيّت است آنهم در عهد قديم چنان عارفانه ايمان داري و عشق ميورزي كه انگاري يك راز رازستان است و با شخص خدا شانه ميزند :-)


آریا 16:59 @ Mon, 27 Jun 05

.... اون تقسیمبندی « ماکس وبر » مسئله ایست که بایستی در بستر تاریخ و روان آلمانی – اروپائی مدّ نظر داشت و آن را نمی توان همگانشمول دانست. البته بحث « ماکس وبر » کاملا مصداق داره در جامعه ی آلمانی و کشورهای اروپائی. ولی مسئله ی اجتماع ما و مقوله ی « قدرت و آتوریته »؛ سوای مقولات مشابه در کشورهای دیگر؛ بویژه باختر زمین می باشه. هرم قدرت در سرزمنهای مثل ما، فونکسیونش با سرزمینهای دیگر کاملا متفاوته؛ زیرا کسب قدرت و آتوریته و نفوذ داشتن به پیش شرطها و ظرافتها و علل اجتماعی – روانی و فرهنگی بازبسته می باشد که بدون پشتوانه ی اساطیری نمی تواند هرگز کاربردی داشته باشد.؛ یعنی هر قدرتی و آتوریته ای در فراسوی فرد قدرتمند و صاحب آتوریته به چهره هایی از اساطیر یک ملّت، تکیه دارد. وگر نه نمی تواند در گلاویزی با رقیبان خود به نتیجه ای برسد. شاهان ایران مجبور بودند که برای ماندن در قدرت، خود را به نحوی با چهره های شاهنشاهی اساطیر ایرانی، اینهمانی بدهند، وگرنه با شورشها و مخالفتهای مردم روبرو می شدند. این قضیه حتّا در اسلام نیز امتداد پیدا می کند و « محمّد » را امّی می خوانند. نه برای اینکه، سواد خواندن و نوشتن و از این کذاها نداشت و مورّخین گیج جامعه ی ما می پندارند؛ بلکه « امّی » بودن محمّد همانا « اینهمانی حقّانیت داشتن به قدرت از سوی زنخدا » بود.؛ زیرا محمّد در نقشه ای که برای جلب نظر ثروتمندان « مکّه » در سر می پرورانید؛ مجبور بود که به نحوی، آرمانها و ایده آلهای آنها را در نظر بگیرد. نیک می دانی که « مکّه » را « امّ القُراء » می خوانند. این نامیدن نشان می دهد که سراسر مکهّ، زیر ضرباهنگ، فرهنگ ایرانی بوده است. حتّا مراسم مکّه، مراسمی ایرانیست؛ نه عربی. محمّد فقط توانست در مدینه، ایده آل خودش را واقعیّت بخشد؛ نه در مکّه. این مکعّب بودن کعبه و کرست زنان و برهنه شدن و پوشیدن چلوار سفید و تراشیدن سر و دویدن دور تا دور کعبه، ریشه هایش به اساطیر ایرانی بازمی گردد در مسئله ی آفرینش و زندگی و مرگ و بارداری و گردش ماه و زمین و خورشید و ستارگان و غیره و ذالک. که من اگه این جا بحثش را طرح کنم، اونوقت شبحی ناز با چوب و فلک به سراغم میاد. ولی اگه روزی روزگاری شنیدی که آریا را فرستادندش بالای دار، شاخ در نیار؛ زیرا اسرار را هویدا می کنم. اسرار را. /// تا همین جا بسه دیگه سعید جان. /


آریا 15:54 @ Mon, 27 Jun 05

سعید عزیز و شبحی ناز!.

..... و امّا مسئله ی خلافت اسلامی و ایده ی فرّ در تشیّع ایرانی. اگر خوب دقّت کرده باشی در حوزه های علمیّه، حتّا انتخاب معلّم بر شالوده ی ایده ی فرّ می باشه که در گوهرش با مقوله ی « بیعت و پیمان بستن در خلافت اسلامی » متضاد می باشه. درست از همین جاست که رهبری در اسلام نوع شیعه، متعیّن میشه که از همان حوزه ها شروع میشه و به دامنه ی رهبری تشیّع در سطح کشور و جهان، ارتقا می یابه که پشتوانه اش تاریخ عظیم اساطیری و فرهنگی و فلسفه ی « انتخاب » در ایرانزمین می باشه و از انظار تمام مدّعیان تحلیل مسائل سیاسی، پنهان می باشد. در نگرش سنّی با تکیه به ایده ی خلافت می توان موبد – شاه شد یا به عبارت دقیقتر؛ « آخوند – شاه »؛ یعنی جمع سلطنت و دین. آنگاه خلیفه می تواند آخوند را منتصب کند بدون آنکه مقوله ی « فرّ » را در نظر داشته باشد و رعایت کند. آنچه را تمام گرایشهای سیاسی ما بدون استثناء، شبانه روز در حال کوبیدنش هستند، همان نوشداروئیست که می تواند ملّت ما را از تمام بدبختیها و فلاکتها، آزاد و رها کند. کیست که آن شعور را داشته باشد و بفهمد که راز گیج کننده ی قدرت آخوند جماعت، در ایده آل فرهنگ مردممان برای انتخاب سیاستمدار و غیره و ذالک، ریشه دارد. آنچه در انتخاب مراجع شیعه و رهبری و غیره و ذالک وجود دارد، نمایشگر چهره ی ناب و عالی گوهر فرهنگ ایرانی از « ایده ی دمکراسی » می باشد که در ذهنیّت و روان عوام ایرانی، دست ناخورده و فعّال پایدار مانده است. در حالیکه، بحث خلافت اسلامی، در دو حالت، امکانپذیره: یکی آخوندشاهی و دیگری شاه آخوندی. رسول الله خودش، آخوند شاه بود که پس از مرگش به دلیل کشمکشهای قبایل بدوی عرب و امتیازخواهی و غیره و ذالک، مسئله ی خلافت به « شاه آخوندی » دگردیسه شد و به همین دلیل نیز، « علی ابن ابی طالب » بعد از مرگ « محمّد » نتوانست به خلافت برگزیده شود. خمینی خیلی دوست داشت که مدل « آخوندشاهی » درست کنه؛ ولی چنین کاری برایش ناممکن بود؛ زیرا خواست او با ایده ی « فرّ » در تضاد قرار می گرفت و خود به خود نمی توانست به تسخیر قدرت راه یابد. الان مسئله ی آخوند، گونه ای زیرکی بسیار حساب شده است برای ماندن در قدرت با کشیدن زر ورق شرع بر ایده ی فرّ. مسئله ی ما خیلی ژرفتر و بغرنج زاتر از آنست که ساده لوحان برونمرزی و گیجسران درونمرزی می پندارند. وقتی قرار است که ما به عنوان « خوبترین خوبان » به بازشکافی مسائل و فلاکتهای میهنمان رو آوریم، حداّقل بایستی حواسمان جمع باشه که هر مسئله ای را در بستر تاریخی اش بفهمیم و ارزیابی کنیم؛ نه در حالت ظواهرش. هر رویدادی که در سطح میهنی و اجتماع انسانها، اتّفاق می افتد، در فرمهای رنگارنگی که بروز می دهد، هرگز خودش را از ریشه های تاریخی و فرهنگی و تجربی و روانی مردم آن سرزمین نمی تواند بگسلاند و چیزی کنکرت و مجزّا بشود. نه سعید عزیز!. اگه بخوای ناشیگری در بیاری، فوری می فرستمت به کلاسهای از نو خوانی « جامع المقدمات » مرا باش که می خواستم تو را به مقام اجتهاد نیز برسونم. به به!. //////


sepanta 13:38 @ Mon, 27 Jun 05

حاجی با اجازت من مطلبت رو کپی کردم تو وبلاگم...حلالمون کن


sepanta 13:37 @ Mon, 27 Jun 05

حاجی با اجازت من مطلبت رو کپی کردم تو وبلاگم...حلالمون کن


آریا 12:00 @ Mon, 27 Jun 05

سعید عزیز:

.... اینطور که من از مطالب تو، استنباط کردم، متوجّه شدم که مسئله ی شیعه و سنّی را دقیق و عمیق، دنبالش نرفته ای. خدا بکشدد. دیگه اینکه فرق است بین « کاریسما » و « فرّ ». این دو را به هیچ وجه نبایستی اینهمانی داد؛ زیرا « فرّ »، زائیده ی منش و گوهر فردیّت و شخصیّت منحصر به فرد انسانهاست و هرگز اکتسابی و ارثی و تفویضی نیست. در حالیکه، « کاریسما »، نیرو / صفت / امکانی / می باشد که از جانب الّله / پدر آسمانی ( مسیح ) / یهوه و امثالهم تفویض می شود. این مسئله ی « فرّ » از ویژه گیهای مختص فرهنگ و روان ایرانیست در حقّانیت دادن به انسانها برای مثلا کاربست قدرت در زمینه های محتلف اجرائی. اگر آثار بسیار عالی « مارتین بوبر / Martin Buber » را خوانده باشی، متوجه می شوی که « بوبر » به صراحت تاکید کرده است که در فرهنگ و تاریخ قوم یهود، مسئله ای به نام « شاهنشاهی خود زائیده = فرّ » هرگز وجود ندارد. به دلیل تحوّلاتی که در ساختار سیاسی و حکومتی ما از دوران فروپاشی هخامنشیان به وجود آمد و سپس فلاکتهایی که به دنبالش آمد، ایده ی فرّ از سوی مردم فقط توانست در دامنه ی مذهبی، دوام آورد و پناهگاه خود را پیدا کند. یعنی تنها جایی که مردم ایران می توانستند، کلیدی برای گلاویز شدن با حکّام مستبد پیدا کنند، همان منطقه ی مذهبی بود. بزرگترین و متعیّن کننده ترین پرنسیپ سیاسی و کشور داری ما به دلیل زمین لرزه های سیاسی – حکومتی در سیاهچال آخوندها افتاده است و تا زمانی که چنین گوهر شب چراغی از دامنه ی مذهبی به دامنه های مختلف اجتماعی وانتابد، قدرت، بی چون – و چرا در دست آخوند می ماند. من برای طولانی نشدن مطلبم به یکی دو مورد دیگر اشاره می کنم . بعدا باز خواهم نوشت. دیگه اینکه، فرق است مابین « آتوریته » و « قدرت ». این دو را نیز نبایستی اینهمانی بدهی. برای اینکه بهتر دریابی من چه می گویم، یک مثال از تاریخ معاصر خودمون برات میارم. نیک آگاهی که « بنی صدر » با یازده و خرده ای میلیون رای به ریاست جمهوری ایران، انتخاب شد. یعنی « بنی صدر » انسانی صاحب قدرت شد، امّا فاقد « آتوریته » بود. چرا؟. برای اینکه اگر آن سخنرانی « خمینی » در حضور « بنی صدر » یادت باشه که گفت: « من به هرکس، هر چه را دادم، بازپس خواهم گرفت. »، می توانی تفاوت عمیق « آتوریته را با قدرت » بهتر بفهمی. و دقیقا بعد از همان سخنرانی بود که « بنی صدر » فرو افتاد. در ضمن، مسئله ی « قدرت »، دارای ابعاد متنوّعی می باشه که من فعلا از آن می گذرم. مسئله ی دیگری که نبایستی فراموش کنی؛ بحث « راسیو / رشن / خرد / عقل و نوئوس » می باشه. من اگر حافظه ام به خطا نرود، در یکی از سمینارهای دانشگاه گوتینگن آلمان شنیدم که یکی از استادان آلمانی گفت: « ما آلمانیها می دانیم، رشن انگلیسی / نوئوس یونانی و فرنونفت آلمانی چیست و به چه معانی به کار می رود؛ ولی هنوز که هنوز است نمی دانیم ایرانی جماعت، منظورش از « خرد » چیست ؟. ». اگر ما ایرانی الکلی متکّبر و تخمی مغرور، شعور داشته باشیم، بایستی فوری متوجه یشویم که استاد آلمانی خواسته بگه: « حضرت آقا!. اولّ برو کشک خودت را بساب، بعد بیا فضولیهای آنچنانی در باره ی مسائل جهانی بکن. ما بایستی برویم ببینیم، « حرد » چیست؟. و آن را از لحاظ تئوریک بپرورانیم تا بتوانیم در اجتماعمان از آلتهای فکری رشن و فرنونفت و راسیو و غیره و ذالک دبگران نیز استفاده ی درخور کنیم. بفیّه اش باشه برا بعد جانم. ///


OK 6:24 @ Mon, 27 Jun 05

OKAY! Khabarie? bekhabin 4 sal dige bidar shin


azar 5:26 @ Mon, 27 Jun 05

نانا جان . منهم امروز شنيدم اولين کار احمدی نژاد تحقيق در دزدی های رفسنجانی و افراد خانواده اش هست و احيانا او را بزندان خواهند انداخت و مقدار زيادی از اموالش را توقيف خواهند کرد . چون بدينوسيله ميتوانند نظر مخالفان را نسبت بخود ملايمتر کنند و بعدش هم دمار از روزگار جوانها در اورند .


Saeed 3:49 @ Mon, 27 Jun 05

آرياجان؛ صرفنظر از اصناف بيا حالا سعي كنيم به وضع فعلي عقل، عقل محض، بپردازيم. راستش تعبير تلويحي من از راهبريهاي مستقل در كامنت قبليم ولي متعاطي با يكديگر برگرفته از آن تقسيمبندي كلاسيك و معروف ماكس وبر بود كه ميگد سه نوع رهبري داريم؛ رهبري سياسي كاريزماتيك، رهبري سياسي سنّتي و بالاخره رهبري سياسي عقلائي. تو ميداني كه شيعيان، حالا من راستش نميدانم و شايد حق با تو باشد كه فرّ و كاريزماي ايراني رفته زير پوست اعتقادات بنياديشان، به رهبري كاريزماتيك محمّد ايمان فلذا فتوا ميدادند/ميدهند ولي خيلي خيلي جالبه كه اهل سنّت رويكردشان با مسائل و بحرانهاي پس از وفات پيامبر بيشتر جنبه سنّتي يا حتّي عقلائي داشت. امروزه روزش تو اگر به شيعه و سنّت بنگري بازهم همان آش و كاسه است. از آنطرف ما در همين ايران و ظرف يازده قرن گذشته رقابت معتزليان و اشعريها را داريم و درين ميان و بواسطه غلبه عقل اشعري بر فقها و بواسطه نزديكي آنها با مخاطبانشان يعني همين مردم عادي كه دينشان نيز معيشتي است و دنيوي چنان شده كه الان ميبيني انتخابات در واقع بجاي آنكه تصميمي عقلاني باشد؛ در واقع تائيد يا كشف نيّت شارع و فقيه و رهبر و برو تا خود پيامبر دين و لذا جلب رضايت اوست. حالا من ميخوام اين را بدانم كه آيا در يك جامعه شيعي اصولا انتخابات به معناي آنچه كه تو خود بهتر ميداني و در غرب شاهدشي، كه واقعا مبتنيست بر مصلحت انديشي، صورت تحقّق بخود خواهد گرفت آنهم ماداميكه رهبران وبري ما در ايران و بعلاوه اين ملّت همچنان در زير خيمه و چتر و اتمسفر عقل اشعري هستند؟! بعبارت ديگر فكر نميكني كه پريدن افراد و اشخاص بهم كه بله تو راي دادي اونجوري شد يا مثلا محمود دولت آبادي و سيمين خانم كذا نمودند و چنان شد و از قضا خاتميچيها بلانسبت گوزيدن و فلان شد يا تحريم كردين بهمان شد؛ اصلا حرفهاي مفت است و مصيبت بمراتب عميقتر و وخيمتر ازين حرفاست؟! بعبارت ديگر سؤال من اينه كه چرا روشنفكران ما بسراغ عقل ما نميروند و هي بجاش ميخوان يك عقل تازه را وارد اذهاني كه بيش از يك عقل نميپذيرد را حنّاق بكنند؟! آيا پروژه آنها موفّقيت آميز خواهد بود؟!


nana 3:43 @ Mon, 27 Jun 05


دوستان گرامی

در طول عمر بيست و هفت ساله رژيم جانيان اسلامی يک حرکت در مجموعه اين رژيم همواره دست نخورده باقی ماند !!!!!
و آن کندن پاره ای از خود و به دور افکندنش بوده است !!!!!!
اگر تمامی شرکت کنندگان در انقلاب بهمن را حساب کنيم !!
اينان ابتدا گروه های چپ فعال در انقلاب سپس بازرگان - مجاهدين و بنی صدر - منتظری و....... هی کنده و دور انداختند !!!
تا اکنون که قسمت زيبای تعزيه اين جانيان است .
اکنون از کله دو دسته شده اند !!!
دسته خامنه ای
دسته رفسنجانی

امروز در خبر خواندم که اولين کار رئيس جمهور جديد رسيدگی به حسابهای
خانواده نفت !!!!! يعنی مستقيما رفسنجانی و آقا زاده های او هستند !!!!
اين ضربه را آدمخوران وارد ميکنند
بايد منتظر ضربه پاسخی رفسنجانی بود !!!!!

به هر حال اين نبرد نهائيست برای رژيم بين
خود !!!!!
و برای مردم ايران با رژيم !
همگی در اين نبرد شرکت خواهيم کرد و اين پس مانده تفاله ها را بيرون خواهيم ريخت .
ملت متحد پيروز است . نانا


شمر 2:54 @ Mon, 27 Jun 05

شبح گرامي
پيام شماره چهل از آن ما نيست. بايستي کار شله زرد خوراني باشد که از عربي نوشتن ما سر نياورده اند.
رونوشتي هم از آن را در بخش ديدگاه هاي ارني گذاشته اند.
شمر


saghand 1:43 @ Mon, 27 Jun 05

سلام متاسفانه ما ضربه اصلی را از اصلاح طلبای بدلی خورديم بيش از انکه از احمدی نژادبخوريم!!
معين ميتوانست فشار زيادی به نظام بياره ولی از آنجاييکه طمع داشت اين کار رانکرد
نامه ای به او نوشتم که در وبلاگ ما موجود است توجه فرماييد


Virus 0:32 @ Mon, 27 Jun 05

در دنیایی که از پی خواهد آمد ، ما تمامی لرزش های احساساتمان و نیز همه ی جنبش های قلبمان را می بینیم و احساس می کنیم . آنگاه معنای الوهیت ِ درونمان را می فهمیم . همان الوهیتی که حقیرش می پنداریم ، زیرا در چنبره ی یاس اسیریم . = جبران خلیل جبران


Virus 0:31 @ Mon, 27 Jun 05

در دنیایی که از پی خواهد آمد ، ما تمامی لرزش های احساساتمان و نیز همه ی جنبش های قلبمان را می بینیم و احساس می کنیم . آنگاه معنای الوهیت ِ درونمان را می فهمیم . همان الوهیتی که حقیرش می پنداریم ، زیرا در چنبره ی یاس اسیریم . = جبران خلیل جبران


puya 19:50 @ Sun, 26 Jun 05

شبح عزيز سلام !

من نمی دانم چقدر به تو یا بیشتر دوستان از لحاظ قشری یا دیدگاهی یا جغرافیایی نزدیکم ، ولی آنچه که می دانم این است که این افرادی که امروز آگاهانه این رسانه را استفاده می کنندبه قشر تحصیلکرده و روشنفکر و نیمه روشنفکر و شبه روشنفکر تعلق دارند و نیروی پتنسیال بزرگی اند و در کشور های آزاد جزو گردانندگان کشورند .اما بدبختانه در ایران یا چنان درگیر غم نان اند ویا چنان از تعصبات و پیشداوری ها ی فرهنگی و روزمره تحت تاثیر که نزد برخی کمترین نمادی یا بیانی از تفکر و اندیشه دیده نمی شود .آن بچه کارگر یا روستایی که امکان یادگیری نداشته گناهی ندارد وقتی ساده لو می ماند و با آنچه هست کنار می آید و سعی می کند زندگی معمولی داشته باشد وامورات چون دیگران بگذراند.پند و اندرز هم که در فرهنگ مان زیاد است .مثلن خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو ! ولی بحث بر سر این قشر تحصیلکرده است که بحث اصلی ست .به نظر شخصی من- بدون استناد - این افراد دو گونه اند یا آنها که روح خود را چون دکتر فاستوس (فاوست )به شیطان - البته شیطان نمادین- فروخته اند یا زاویه نشین شده اند و در جامعه ی بسته و مرتجعی چون جامعه ی ما در انزوا بسر می برند. و شاید یکی از کارهای قشر روشن ایران این باشد که اینان را دوباره به خود آورد و به میدان بکشاند .در ضمن باید از شستشوی مغزی دیگران هم با پیام رسانی درست جلوگیری کرد .بهر حال کار ی دشوار در پیش روست ،اما تنها در دشواری ها می توان خود را محک زد .به امید یکی شدن آزاداندیشان دست کم در اندیشیدن و تفکر.


sherwood 19:35 @ Sun, 26 Jun 05

سلام. فکر می کنم برخی از دوستان بالاخره بايد هميشه آخر يک سمتی قرار بگيرند. من لااقل فهميده ام که در مقابل يک پديده نبايد موضع گيری کرد پيش از آن که آن را بشناسی. راستش بعد از آن هم موضع گيری شايد چندان مناسب نباشد. بهتر است يک پديده را بشناسی و ببينی از آن چگونه می توانی در جهت اهدافت استفاده کنی. فکر می کنم در مقابل يک پديده احساساتی شده نوعی مشت به ديوار کوبيدن است. اينکه چه قرار است بشود را بعدا می توان فهميد و همانطور که تا کنون پيش بينی هامان چندان با واقع همخوانی نداشته است؛ اينک هم ممکن است به بيراهه برويم و فقط در سرگيجه تحليل هايمان گم شويم. بجای اين کار صبر می کنيم و می بينيم اين جماعت جديد چه در چنته دارند و تا چه اندازه توان آن را دارند که نظراتشان را اجرا کنند. می دانيم ديگرانی هستند در درون حکومت که مترصد فرصتی هستند تا زهرشان را به اين تيم بريزند. پس بازی خيلی هم برای حاکمان جديد آسان نيست و مسلما همه ی آنچه ادعا کرده اند به بار نخواهد نشست. من فعلا صبر و مراقبت را پيشنهاد می کنم.


آریا 18:30 @ Sun, 26 Jun 05

سعید عزیز:

.... اساسا تفکّر فلسفی به آن معنایی که من تا کنون فهمیده ام، دقیقا به این اصل / پرنسیپ بازمی گردد که ما با روشنگری محتویات ذهنیّت فردی خود از یک طرف به آگاهی داشتن فردی از آنچه می اندیشیم، انگیخته شویم و از طرف دیگر، با چگونه / متد / روش اندیشیدن فردی خودمان، دیگران را به اندیشیدن در باره ی محتویات ذهنیّت خودشان بیانگیزانیم. مهم نیست که دیگران به چه چیزهائی اعتقاد دارند و آیا مبانی اعتقاداتی آنها در کلّ، از نظر خود معتقدین، حقیقت محض هست یا نه. اصل اینست که آنها بیاموزند به آن چیزی که معتقد هستند، از آن چیز، آگاهی درخور و مستدل و پرسنده و ژرف نیز داشته باشند؛ یعنی مومن بودن به تنهایی کافی نیست؛ بلکه مومن باید بداند که چرا ایمان دارد و ایمانش برای زندگی فردی خودش و در کنار دیگران زیستن، چرا اهمیّت دارد. معضل کلیدی اجتماع ما، فقط حکومتها – از هر نوعش که می خواهد باشد – نیستند؛ بلکه پیوندهای متقابل و متاثّر کننده ی فکری در اجتماع ما به جنگهای عقیدتی و ایدئولوژیکی و سیاسی تبدیل شده است. یعنی اینکه روشنفکر در معنای وسیعش با روحانی و غیره در تضاد رقابتی بر سر تسخیر ذهنیّت مردم و حاکمیّت بر وجدان فردی و نیروی تصمیمگیری و داوری آنها هستند. آنها در صدد روشنگری هیچ مسئله ای نیستند. مهم نیست آخوند باشد یا روشنفکر یا استاد دانشگاه یا فلان و بمان. فاجعه ی جامعه ی ما، رقابتهای خونین و مالین بر سر قدرت می باشد. اینه که تفکّر فلسفی به دشواری می تواند در سطح و عمق اجتماع انسانها گسترش پیدا کند و بذرهای مستعد فکری را در زمینه های مختلف ( = هنر، سینما، موسیقی ، اقتصاد، حقوق، مذهب، و غیره و ذالک ) آبیاری کند. تفکّر فلسفی در جامعه ی ما مجبور است که راههای صعب العبور و پُر فراز و نشیب و بسیار مارپیچ و مملوّ از درّه ها و بیراهه های رنگارنگ را بپیماید تا بتواند بر ذهنیّت قلیلی از انسانها تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که روند تحوّلات فکری در اجتماع ما بر خلاف مصرفگرائی هولناک کالاهای سیستمهای کاپیتالیستی که جوامع شرقی در کل، به آن مبتلا هستند، خیلی بطئی و حلزون وار می باشد. مسئله بر سر گفت – و شنود با روحانیان یا مخاطبانی از این دست نیست؛ بلکه مسئله بر سر حماقتیست که گرایشهای مختلف روشنفکری در معنای وسیعش همینطور روحانیان نیز در آن فرو تپیده اند و به دلیل سوائق شدید قدرت طلبی و جاه طلبیهای فرقه ای حاضر به پذیرش و مهیّا کردن فضای فکری و سنجشگری نیستند. گره ی کور اجتماع ما، مبارزه ی شدید و هیستریک بر ضدّ تفکّر مستقل در کلّ می باشد. در این جنگ خصمانه، هم روشنفکران در معنای وسیعش سهیم می باشند هم روحانیان مختلف. به همین سبب است که تمام تحوّلات اجتماعی ما، حالت دیمی دارد و بار و بر اساسی نمی دهد که پاسخگوی سراسر معضلات ما باشد. انسانی مثل احمدی نژاد، محصول دیمی روشنفکر ایرانی و روحانیان می باشد؛ نه مردم ایران در کلّ.///


Rosva 16:20 @ Sun, 26 Jun 05

جل الخالق!
نمرديم و فهميديم که اين اقای احمدی نژاد هم مثل من و شبح صهيونيست از اب در امد (۳۸).اصلاْ همه اين برنامه ها زير سر اين صهیونیست هاست.خدا بگم چکارشان کند با ان چشای چپشان......


شبح 15:49 @ Sun, 26 Jun 05

شراگيم عزيز!(11)
جنگيدن با شکست خورده‌گان کار شجاعانه‌یی نيست. من عادت دارم با پيروزها بجنگم. مسلما روزنامه‌ی شرق و اصلاح‌طلب‌ها که اين روند را شکل دادند بايد مورد نقد قرار بگيرند اما نقد! نه فحاشی و در جبهه‌ی جناح پيروز قرار گرفتن.
خيلی‌ها الان ترسيده‌اند و برای پنهان کردن ترسشان دارند به جناح شکست خورده بد و بيراه می‌گويند. يا انتقام شخصی می‌کشند که ديديد ما راست می‌گفتيم. هميشه در اين کشور می شود به نويسنده‌گان و هنرمندان توهين کرد و آن‌ها را نادان خواند به‌خصوص الان که جناح پيروز راننده‌گان اتوبوسی هستند که قرار بود به ته دره برود. تو اگر قبلا روی بينش سياسی دولت‌آبادی‌ها حساب باز کرده بودی بايد از آن‌ها متنفر باشی. اگر حرف دولت‌آبادی‌ها تاثير روی مردم داشت بايد از او متنفر باشی. اما دولت‌آبادی‌ها هرگز مرجع تصميم‌گيری سياسی من نبوده‌اند. پس از آن‌ها متنفر نيستم. بايد اگر قوچانی‌ها و بهنودها و نبوی‌های سياست‌باز که اين آش را پختند مرجعيت سياسی‌ات بوده‌اند از اين پس نباشند. نفرت‌ات را جمع کن برای روياروی بزرگ.
کسی که اين روزها را می‌بيند و دل‌نگران نيست "دل" ندارد. ضمنا ارزش آدم‌ها را بيش از آن که می‌توان از دوستان‌اش شناخت از دشمنان‌اش می‌توان شناخت. آدم‌های بزرگ دشمنان بزرگ دارند و عشق‌ها و نفرت‌های‌شان بزرگ است. ضمنا من چيزی نمانده که بابابزرگ بشم پس خوبه که به اقتضای بابابزرگی‌ام حرف بزنم. تو بايد ياد بگيری از بابابزرگ‌ها چه را بشنوی و چه را نشونی. اين را من در جوانی آموخته بودم.

اردشير عزيز!(36)
اين انتخابات و اين نتيجه نشان از بحرانی بسيار عميق و فراگير دارد. شکل رای دادن در مرحله اول که به شير يا خط و انتخابی تصادفی شبيه بود و شکل انتخاب مرحله‌ی دوم که رای منفی دادن به ستون و ذخيره‌ی انقلاب اسلامی بود و صف‌بندی اقشار تهی‌دست در مقابل رانت‌خواران و طبقه‌ی متوسط مرفه به بالا بود به خوبی نشان می‌دهد روی انبار باروت زنده‌گی مي‌کنيم. مطمئن باش 80 درصد کسانی که به احمدی‌نژاد رای دادند حاضر نيستند برای حرکات راست‌روانه و ضد‌مردمی او کمترين هزينه‌یی را بپردازند.
به هر حال قشری که مرجعيت جامعه را تصاحب کرده بودند خلع شدند اگر مرجعيت انقلابی شکل نگيرد آينده‌ی مبهمی در انتظار است.


شمر 14:59 @ Sun, 26 Jun 05

خوب نوشتی اما نحوه استنتاجت شمرپسند نیست. غلط منطقی دارد لطفا دوباره بخوان و در نوشتن شتابزده عمل نکن ـ دوستدار تو شمر


Rambod 12:05 @ Sun, 26 Jun 05

جناب سهراب رستمی بسیار گرامی!

اینطور که به نظر میرسه، قصد دارید تمامی محتویات کتابهای سه گانه مارکس در رابطه با حوادث داخلی فرانسه قرن 19 را به خورد ایران قرن 21 بدهید که البته برای شمایی که کتب مارکس را کلمه به کلمه از حفظ هستید-همانند حافظ شیرازی- کار بسیار راحتی است.

ولی باید قبول کرد که رژیم جمهوری اسلامی از یک سال قبل برای رسیدن به چنین جایی برنامه ریزی کرده بود و این مسئله روی کار امدن فاشیست با رای مردم محروم که اصرار بر حقیقت ان دارید همانند همان رای 22 میلیونی خاتمی است که اصرار دارید ان را به دامن مردم ایران بچسبانید!!


از نظر من احمدی نژاد عامل مستقیم یا غیر مستقیم ((صهیونیسم جهانی)) است که اتفاقا سه تن از عوامل((( دلقک )))انها در همین جا حضور دارند.
شاید این حرف من بچگانه و اماتوری به نظر برسدهمانند حرفهای قبلی من در مورد احمدی نژاد!!

راستی فراموش کردم ...


شبح جان با تبریک فراوان ;)

راستی شما چطور در ایران زندگی میکنی و دامنه shabah.ir را ثبت کرده ای؟ بدون ترس از دستگیری؟
این هم از هدایای احمدای نژاد است مگه نه؟!


Rambod 12:03 @ Sun, 26 Jun 05

جناب سهراب رستمی بسیار گرامی!

اینطور که به نظر میرسه، قصد دارید تمامی محتویات کتابهای سه گانه مارکس در رابطه با حوادث داخلی فرانسه قرن 19 را به خورد ایران قرن 21 بدهید که البته برای شمایی که کتب مارکس را کلمه به کلمه از حفظ هستید-همانند حافظ شیرازی- کار بسیار راحتی است.

ولی باید قبول کرد که رژیم جمهوری اسلامی از یک سال قبل برای رسیدن به چنین جایی برنامه ریزی کرده بود و این مسئله روی کار امدن فاشیست با رای مردم محروم که اصرار بر حقیقت ان دارید همانند همان رای 22 میلیونی خاتمی است که اصرار دارید ان را به دامن مردم ایران بچسبانید!!


از نظر من احمدی نژاد عامل مستقیم یا غیر مستقیم ((صهیونیسم جهانی)) است که اتفاقا سه تن از عوامل((( دلقک )))انها در همین جا حضور دارند.
شاید این حرف من بچگانه و اماتوری به نظر برسدهمانند حرفهای قبلی من در مورد احمدی نژاد!!

راستی فراموش کردم ...


شبح جان با تبریک فراوان ;)


ardeshir 3:14 @ Sun, 26 Jun 05

هيجانات توام با اعتراضات پراکنده مردم ايران پس از پيروزی تيم فوتبال ، انعکاس عظيمی در ميان بسياری از روشنفکران ميان سال تبعيدی و يکسری احزاب چپ بوجود آورد. « نويد انقلاب » !!! همه را از خواب بيدار کرد. و خيلی ها منتظر گسترش « جرقه ها» و انفجار نهايی بودند. اين انتخابات بمانند آب سردی بر روی اپوزيسيون برون مرزی بود. عليرغم تقلبات سيستماتيک ارتجاع سياه ، حمايت ميليونی و توهمات ميليون ها نفر از قشر های زحمتکش و روستايی کشور [ همه را نميتوان مزدور خواند ] از ارتجائی ترين کانديد و از شاگردان واقعی خط امام !! بيانگر اين واقعيت است که روشنفکر عزيز هنوز برخلاف انتظارش نفوذی در اکثر کسانی که قرار هست اهرم های انقلاب را به حرکت درآورند و يا چرخ کارخانه ها را از حرکت بياندازند ندارند. البته هدف از اين بحث ها، پخش تخم ياس و نااميدی نيست ، بلکه تلاش برای کسب تجربه و انتقاد سازنده از خود ميباشد. به اميد اتحاد همه مردم عليه استبداد اسلامی !


شهلا 3:09 @ Sun, 26 Jun 05

شبح جان با تمام این امیدواری ها برای ایران و هم میهنانم آرزوی پیروزی و تندرستی در مقابل اینهمه مشکلات رو دارم.


شهلا 3:08 @ Sun, 26 Jun 05

شبح جان با تمام این امیدواری ها برای ایران و هم میهنانم آرزوی پیروزی و تندرستی در مقابل اینهمه مشکلات دارم.


مهرداد 2:40 @ Sun, 26 Jun 05

سلام شبح بابابزرگ!
ای بابا این منبر رو ول می‌کنی یا نه! شبح به این بابابزرگی نوبره والا!
خب، حالا حزب کارگری که خبر از 400 هزار تومان حقوق کارگر می‌داد، بیاد ببینه! تا کور شود هر آن‌که نتواند دید.
این عنوان، من رو یاد تبلیغات علی‌اردشیر لاریجانی انداخت! دولت امید و پیام امید!
شبحی دست بردار، بالام جان تا کی و به کجا؟!
خب، بگذریم. خیلی خوب است، شاملو هم عشق را در سال بد یافت! اما این سال خیلی هم بد نیست. اگه از گرمای هوا بگذریم؛ گه‌گاه باد هم می‌آد و کیانوش رو به زندان می‌بره!
هوا گرمه و خفه‌کننده! اما باد می‌آد، هوای پاپاخ‌ات رو داشته‌باش!
موفق باشی.


مهرداد 2:39 @ Sun, 26 Jun 05

سلام شبح بابابزرگ!
ای بابا این منبر رو ول می‌کنی یا نه! شبح به این بابابزرگی نوبره والا!
خب، حالا حزب کارگری که خبر از 400 هزار تومان حقوق کارگر می‌داد، بیاد ببینه! تا کور شود هر آن‌که نتواند دید.
این عنوان، من رو یاد تبلیغات علی‌اردشیر لاریجانی انداخت! دولت امید و پیام امید!
شبحی دست بردار، بالام جان تا کی و به کجا؟!
خب، بگذریم. خیلی خوب است، شاملو هم عشق را در سال بد یافت! اما این سال خیلی هم بد نیست. اگه از گرمای هوا بگذریم؛ گه‌گاه باد هم می‌آد و کیانوش رو به زندان می‌بره!
هوا گرمه و خفه‌کننده! اما باد می‌آد، هوای پاپاخ‌ات رو داشته‌باش!
موفق باشی.


nana 2:17 @ Sun, 26 Jun 05

آتش گرامی ۳۰

هوس کردم با اين واژه غريبی !!!!! که بکار بردی کمی با تو حرف بزنم !!!!!!

دوست من افشا و افشاگری واژه ای بود که توسط بچه های حزب توده ايران چون تخم لقی در دهان مردم ايران نشست !!!!!
و در واقع معنی اصلی آن تخريب شخصی از طريق زندگی خصوصی اش !!!!!!!

اين افشا و افشاگری باعث قطع کلی سر در ايران شد من نمونه های بيشمار دارم .

ولی از همه اين حرفها گذشته ميتوانی به من بگويی حال در اين لحظه افشای يک وبلاگ نويسی که معتقد به انتخاب بين بد و برتر بود !!!! چه نفعی برای ما ملتی که يک پارچه!!! نه در برابر بدترين بلکه در برابر بدترين ابدی !!!!!!!قرار گرفته ایم !!!!!!! نانا


atash 2:00 @ Sun, 26 Jun 05

بله شبح جان . امید را نباید ازدست بدهیم ..
البته کسانی که واقع بین تر بودن و روی هیچ کدوم از جناح های حکومتی حساب باز نکرده بودند اکنون مسیر خودرا آگاهانه و روشنگرانه در جهت افشاگری همه انها ادامه می دهند.


زمینی 1:38 @ Sun, 26 Jun 05

شبح جان با اجازه ات به بخشی از نوشته ات لینک دادم.


ramin 1:08 @ Sun, 26 Jun 05

مرا بخاطر بسپار که بیاد تو ام


ramin 1:08 @ Sun, 26 Jun 05

مرا بخاطر بسپار که بیاد تو ام


م.انديشه 1:04 @ Sun, 26 Jun 05

سلام شبح جان....تا اطلاع ثانوی خدا به ما رحم کند


ramin 1:01 @ Sun, 26 Jun 05

مرا بخاطر بسپار که بیاد تو ام


فیروز 0:47 @ Sun, 26 Jun 05

حداقل شما همانند بسیاری از تحریمیان از آمدن احمدی نژاد به سروش و وجد نپرداختید. نشان از صداقت شما دارد.


سیاهکل 0:36 @ Sun, 26 Jun 05

بسيار صبوری ها !!


ح 0:32 @ Sun, 26 Jun 05

دلم به حال جماعت روشنفکری که آب ندیده شلوارشان را درآوردند می سوزد. حالا شبح جان با این جماعت بی تنبان چکار کنیم. گمانم دوباره باید سرمان را پایین بیندازیم که ندیدیم.

خوشبینی برادرت ترکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدن
سفاهت من چنگیزیان را اواز داد
مرا و همگان را گردن زدند
یوغ ورزا بر گردنمان نهادند
گاوآهن بر ما بستند
برگرده مان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند
که بازماندگان را
هنوز از چشم خونابه روان است.


nana 23:46 @ Sat, 25 Jun 05



شراگيم گرامی

اجازه ميخواهم نظر خود را راجع به پيام شماره ۱۱ شما بنويسم .
دوست گرامی شناخت يک جامعه و درک خط کشی های گروه های مختلف مردم آن جامعه هنری است که بايد با توجه به پيچيدگی های روانی توده ها مورد شناخت قرار گيرد .
حقيقتش را بخواهی به نظر من هيچکس اشتباهی عجيب و غريب نکرد !!!!!
خودت بهتر ميدانی که ساليانی است که اميد به گشايشی از طريق اين رژيم در عرصه آزاديهای اجتماعی و عدالت اجتماعی بين کل مردم وجود ندارد و گروه های مختلف مردم هم با ياس و نا اميدی روزگار ميگذرانند
اين واقعيت نخست !!!!!!

حال با توجه به اين ياس کلی که دلائل گوناگون دارد . بگذار نقش هر گروه را سرسری برايت توضيحی دهم .

گروه نخست محافظه کاران به دليل در دست داشتن تمامی کليدهای قدرت از بالا چون گردانندگان خيمه شب بازی بالانس عروسک ها را با عقب و جلو بردن تعيين کردند!!!! .

گروه رفرميست های درون حکومت همانند بچه ای که در محله ای جديد است و مجبور به خوردن کتک!!! و در بازيها نقش پيش پا افتاده ترين!!!! را بازی کردن چاره ای نداشتند
بنا بر نداشتن هيچگونه قدرت از طرفی و بستن اميد بسياری به آنان کاری جز رقصيدن به ساز ارباب قدرت کار ديگری از پيش نبردند
گروه بسیار بسیار کوچکی از مردم و روشنفکران هم که به درستی آلوده بودن کل سیستم را دریافته اند مطلقا از بازی سر
زده و کنار کشیده اند .
اکنون همگی ما با شرایطی روبرو هستیم که با همکاری رژیم و خودمان بر ما تحمیل شده است .

گذشته گذشته و به قول زنده یاد جزنی قرار است که چراغ راه آینده باشد .
بزرگترین دستاورد این بازی آخر!!! به نظر من از بین رفتن خطوطی است که ما را از هم جدا میکرد .
امروز همگی ما حتی کسانی که به احمدی نژاد رای دادند !!!!!! در یک طرف معادله هستیم و این یک قدم به جلو است !!!!!!!
من در این لحظه بین خود و الپر و بهنود و درخشان !!!!فرقی نمیبینم !!!! و معتقدم که همگی ما در یک جبهه هستیم .
در حال حاضر حریف ظاهری پر زور نشان میدهد و این کار را با استناد به آرای مردم میکند !!!! مگر نه ؟
ولی ما هم باید بیکار ننشسته و با تلاشی خارق العاده به همان مردمی که راه نجات خود را احمدی نژاد دیدند تفاوت وعده دروغ را با فکت و فیگور نشان دهیم
این حداکثر کاریست که ما میتوانیم انجام دهیم

عصبانیت - پرخاش به یکدیگر - متهم کردن هم -و ..... را کنار گذاشته به ریشه که امید تهیدستان برای یک زندگی بهتر است بچسبیم .

و بعد از تمامی این حرفها مگر قرار نیست به عنوان مدافعان دموکراسی تاب تحمل نظر توده ای هفده میلیونی !!!!! را داشته باشیم ؟

در خاتمه باری دیگر یاد آوری میکنم که این رژیم یکدست شده !!!!! نه تنها قادر به حل معضلات اقتصادی اجتماعی ما نیست بلکه در برخورد مرگ و زندگی با کشورهای دیگر جهان و راس آنها امریکا هم اکنون درضعیف ترین موقعیت خود قرار دارد !!!! علیرغم حمایت حداقل هفده میلیون نفر مردمی که در برخورد نهائی برای بقای آن خون که سهل است گوزی هم برایش نخواهند داد!!!!!
و این نمونه ای از آن پیچیدگی ها است که دیدنش هنر میخواهد . شاد باشی نانا


منوچهر ژندی فر 23:44 @ Sat, 25 Jun 05

بدون شرح.
هادی خرسندی:
آخ آخ! اگر احمدي نژاد نبرده بود الان آبراهام لينکلن رئيس جمهور شده بود!


مداد سفید 23:35 @ Sat, 25 Jun 05

خبر ارسالی به سایت انتخابات
تهران اخبار واصله به سایت انتخابات:

در تهران مردم در حال پخش شیرینی ( و بعضا خرما) هستند. عده ای هم با یکدیگر در حال پخش گل های سفید هستند و زمزمه می کنند:

اذا جاء نصرالله و الفتح
و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا
فسبح بحمد ربک و استغفره
انه کان توابا

تا شب نشده رنگ دگر شد
گفتند از این نکته هزار نکته بیاموز...


منوچهر ژندی فر 23:17 @ Sat, 25 Jun 05

اتفاقی نيافتاده است!
اين چند روزه تيتر های مختلفی را ميخواندم:که گويا فاشيسم آمده! و وای بيچاره شديم٫زندگی مان سياه و تباه شد و امثالهم.من واقعا اين نوع تيترها را نميفهمم.تا آنجا که به رژيم و کارنامه ۲۶ ساله اش(چه با ۲ خرداد و چه بدون اصلاح طلبان و ....)بر ميگردد٫هميشه فاشيست بوده٫هميشه سنگسار و اعدام و خانه خراب و بيچاره کرده و دست قطع کرده و ..... اين دوستان آنچنان از فاشيسم صحبت ميکنند که گويا در ايران /در اين ۲۶ ساله/ دمکراسی مستقر بوده و کشور و مردم در ناز و نعمت زندگی ميکرده اند!!! چه چيزی تغيير کرده؟ اين سئوال من از اين دوستان است؟ مگر در دوران گل و بلبل خاتمی سنگسار نشد و یا دور خیز برنداشته بودند که سنگسار کنند؟آيا زنان از برابری کامل با مردم برخوردار بودند؟ دمکراسی (حتی به روایت کشورهای غرب) داشتیم؟چرا اينطور وانمود ميکنند که دنيا با آمدن احمدی نژاد تغيير خواهد کرد؟مگر احمدی نژاد از کره مريخ آمده؟ نه دوستان احمدی نژاد و خامنه ای و خاتمی و معين و ....همه در اين ۲۶ سال سر کار بوده اند.چيزی در رژيم عوض نشده/چهره ها چرا/ ولی سيستم همان است.آنچنان از اين انتصابات صحبت ميشود که گويی در اين ۲۶ سال تمامی انتخابات با مراعات آداب و رسوم دمکراسی برگزار شده!!! نخير در این سالها هميشه همينطور بوده.از روز اول سرکارآمدن جمهوری اسلامی:زنان نميتوانستند کانديد شوند٫افراد متعلق به اقليتهای مذهبی همينطور٫ يعنی تنها کسانی ميتوانستند در اين نمایش نکبت شرکت کنند که به ولايت فقيه اعتقاد داشتند و تازه آنها هم که کانديد ميشدند باید از فيلتر شورای نگهبان عبور کنند٫خوب اينکه از اول هم همينطور بود! پس تعجب اين دوستان از کجاست؟ چه چيزی تغيير کرده؟بعضی هم از عکس العمل بعضی از اين به اصطلاح روشنفکران و نويسندگان مانند محمود دولت آبادی سيمين بهبهانی و...تعجب ميکنند.باز هم من اينرا نميفهمم٫مگر اين تاريک انديشان همانهايی نبودند که پشت خاتمی به صف شده بودند و او را به مردم فروختند؟مگر انتظار ديگری از انسانی مثل بهبهانی و دولت آبادی داشتيد؟ راستش اگر اينکار را نميکردند من تعجب ميکردم٫اينها دکان خودشانرا دارند و خنزرپنزر هايی هم که ميفروشند همان است.اينها هميشه جزو حاميان رژيم بوده اند.من صحبتهای آقای دولت آبادی در برلين يادم نميرود که چگونه با فرياد داشت از دکان خاتمی دفاع ميکرد٫ايشان عوض نشده است٫دوستان٫اين همان خنزرپنزر فروش است که دکانش شديدا بوی تاپاله های ده را ميدهد.
خلاصه به نظر من هم /همانند شبح/ چيزی عوض نشده٫آرام باشيم٫يک جمع بندی بکنيم و با قدرتی بيش از پيش خودمانرا سازماندهی کنيم٫تنها راه ما تشکل است٫بايد با نيرويی بيش از پيش خودمانرا در هزاران تشکل سازماندهی کنيم.
در ثانی من تصور نميکنم که رژيم بتواند آن بزن و ببند سالهای ۶۰ را تکرا کند چون تعادل نيروها و آرايشها به هم خورده امروز هر عمل رژيم در ايران بلافاصله با عکس العمل هزاران نفر در خارج مواجه ميشود٫اين فاکتور در سالهای ۶۰ نبود٫در آن سالها متاسفانه تشکلی وجود نداشت٫ولی امروز هست.بنابر اين در اين باز ی شطرنج بايد هم نيروهای دشمن را تخمين زد و هم نيروهای خودی را٫به نظر من نيروهای ما در اين بازی ضعيف نيست٫تنها بايد به خودمان و عمل متشکلمان ايمان داشته باشيم.مخلص شما منوچهر ژندی فر.


23:11 @ Sat, 25 Jun 05

شبحی جان
حرفات درسته و به نظر من قشر روشن فکر ما باید درس های زیادی از این انتخابات بگیرن چرا که حداقل اینو فهمیدیم که هنوز هم برای انقلاب زوده و باید کار فرهگی کرد ( آمار انتخابات اینو نشون می ده ) حکومت هیجان انتخابات رو ایجاد کرده بود اینم درس اگه از مردم فاصله بگیریم نتیجه این میشه شبحی زیاد تند رفتیم ولی می تونست از این بد ترم بشه .


23:11 @ Sat, 25 Jun 05

شبحی جان
حرفات درسته و به نظر من قشر روشن فکر ما باید درس های زیادی از این انتخابات بگیرن چرا که حداقل اینو فهمیدیم که هنوز هم برای انقلاب زوده و باید کار فرهگی کرد ( آمار انتخابات اینو نشون می ده ) حکومت هیجان انتخابات رو ایجاد کرده بود اینم درس اگه از مردم فاصله بگیریم نتیجه این میشه شبحی زیاد تند رفتیم ولی می تونست از این بد ترم بشه .


23:11 @ Sat, 25 Jun 05

شبحی جان
حرفات درسته و به نظر من قشر روشن فکر ما باید درس های زیادی از این انتخابات بگیرن چرا که حداقل اینو فهمیدیم که هنوز هم برای انقلاب زوده و باید کار فرهگی کرد ( آمار انتخابات اینو نشون می ده ) حکومت هیجان انتخابات رو ایجاد کرده بود اینم درس اگه از مردم فاصله بگیریم نتیجه این میشه شبحی زیاد تند رفتیم ولی می تونست از این بد ترم بشه .


23:10 @ Sat, 25 Jun 05

شبحی جان
حرفات درسته و به نظر من قشر روشن فکر ما باید درس های زیادی از این انتخابات بگیرن چرا که حداقل اینو فهمیدیم که هنوز هم برای انقلاب زوده و باید کار فرهگی کرد ( آمار انتخابات اینو نشون می ده ) حکومت هیجان انتخابات رو ایجاد کرده بود اینم درس اگه از مردم فاصله بگیریم نتیجه این میشه شبحی زیاد تند رفتیم ولی می تونست از این بد ترم بشه .


23:10 @ Sat, 25 Jun 05

شبحی جان
حرفات درسته و به نظر من قشر روشن فکر ما باید درس های زیادی از این انتخابات بگیرن چرا که حداقل اینو فهمیدیم که هنوز هم برای انقلاب زوده و باید کار فرهگی کرد ( آمار انتخابات اینو نشون می ده ) حکومت هیجان انتخابات رو ایجاد کرده بود اینم درس اگه از مردم فاصله بگیریم نتیجه این میشه شبحی زیاد تند رفتیم ولی می تونست از این بد ترم بشه .


23:10 @ Sat, 25 Jun 05

شبحی جان
حرفات درسته و به نظر من قشر روشن فکر ما باید درس های زیادی از این انتخابات بگیرن چرا که حداقل اینو فهمیدیم که هنوز هم برای انقلاب زوده و باید کار فرهگی کرد ( آمار انتخابات اینو نشون می ده ) حکومت هیجان انتخابات رو ایجاد کرده بود اینم درس اگه از مردم فاصله بگیریم نتیجه این میشه شبحی زیاد تند رفتیم ولی می تونست از این بد ترم بشه .


شراگیم 22:36 @ Sat, 25 Jun 05

شبح عزیز...تو را خدا مثل بابا بزرگ ها حرف نزن...کدام امید؟ ما از حکومت شکست نخوردیم...از خودمان شکست خوردیم...به من بگو تکلیف ما با آن خیل روشنفکرانی که زیر کتیبه ضحاک زمان را امضا کردند چیست؟ به من بگو تکلیف ما با آن ده میلیون نفری که هاشمی هاشمی کردند چیست؟ بگو تکلیف ما با این 19 میلیونی که ساده لوحانه رجایی زمان را برگزیدند چیست...من با این دسته ی اخیر مشکلی ندارم...من اینها را حتی دوست هم دارم...ولی به من بگو باید از دولت آبادی و دولت آبادی ها متنفر باشم یا نباشم؟


Saeed 22:16 @ Sat, 25 Jun 05

اين متن شبح يكي از زيباترين و مهمترين و عميقترين و صميميترين و ايّوبانه ترين و بزرگورانه ترين و با صفاترين و شفّافترين و بي رياترين متونيست كه بعد از اين واقعه در اينجا و آنجا حين پرسه زنيهاي مستانه/سايبرانه خواندم؛ فعلا نامبر وان. كوتاه و مفيد و مربوط؛ آفّرين!

پريروز گفتگوئي ياهوئي با دوستي از ايران داشتم و صحبت احمدي نژاد شد بهش گفتم هر از چندگاهي انتخابات درين كشور ما اصلا عين نعمت و بركته بخدا؛ يك آمارگيري/سوروي مفت و مجّاني و توسّط حكومت واسه گرفتن نبض اكثر مردم/توده ها. يك نهيب بخود آئيد و واقعگرايانه/پراگماتيك تر شدن به نخبگان. حاصل چنين گرته برداريهائي عظيم و وسيع دقيقا مشق و تمرين آتي روشنفكران را برو تا انتخابات بعدي بدستشون ميده و ميگه آهان بفرما اين مثلا از ديكته و كذاي غلطت و نمراتي كه از بيست كم و كمتر آوردي و حالا اينهم تكليف اين ترمت تا نوبت امتحان بعدي برسه. آندوست گفت موافقم باهات منم سخت حال ميكنم با اين قضيه... :-)


والد بمانعلی 22:14 @ Sat, 25 Jun 05

شبح عزیز
همانطور که فرموده اي اين «ايرانو نوکس» شايد چندی غلظت شب را بيشتر کند اما حسنش اينست که حالا از پرده بيرون افتاده و حجت تمام است. با درود به همه آنهائی که در اين خيمه شب بازی شرکت نکردند.


آرش 21:20 @ Sat, 25 Jun 05

من شايد تا حدی در اين چند سال گذشته خفقان رو تجربه کردم و احساس می کنم که واقعا يه کمی فشار هم در شرايط کنونی بد نباشه چون حداقل باعث ميشه که خيلی ها که کاملا نسبت به شرايط اطرافشون بی تفاوت هستن به خودشون بيان. من الان مثلا در سياسی ترين دانشگاه ايران يعنی اميرکبير درس می خونم ولی می بينم که بيشتر آدمهای اطرافم کوچکترين توجهی به مسائلی غير از مسايل روزمره و کارهای شخصی خودشون ندارن در صورتی که در اين چند سالی که در تبريز بودم ياد گرفتم که بايد برای جلوتر رفتن و بدست آوردن حق خودم مبارزه کنم و هزينه بدم. شايد اونجا ما برای چيزهايی مبارزه می کرديم که اينجا به نظر خنده دار بياد. برای نشون ندادن کارت به نگهبانی که هر روز ما رو می ديد! برای کم کردن روی نگهبانی که هر روز با کارهای عجيب و غريبش ما رو زجر می داد.
بله من فکر می کنم يه کمی هم شوک برای مردم الکی خوش و در ناز و نعمت تهرانی بد نباشه که به خودشون بيان و وقتی مثلا وقتی که برای حمايت از زندانيهای سياسی قرار می گذارن بيست سی نفر بيشتر جمع نشن! از يه شهر چند ميليون نفری! شايد با شرايط بوجود اومده يه کمی به خودشون بيان و اين مرتبه باور کنن که اوضاع اونقدر هم که فکر می کردن گل و بلبل نيست!
موفق باشيد!


yousef 19:10 @ Sat, 25 Jun 05

بايد چنين کرد که می گویی . راهی جز اين نيست. حال آنچيزی که از فريب ساخته شده بود فرو افتاده. اگر چه به پای ما تحريميان می نويسند. اگر دلشان به اين خوش است گوارای وجودشان. تحريميان اگر بازی را باختند به آنها که فکر اصلاح داشتند و حداقل ادای آن را در می آوردند باختند اما اين دوستان به رقيب باختند. ظلم بزرگی کردند بر خود و بر ما. اما ما آنها را خواهيم بخشيد دير يا زود. اين احساسات که بگذرد ديگر همديگر را مضحک نخواهيم خواند. ابراهيم نبوی گفته است فردا روز ديگريست. اگر چه در اين مدت بسيار با نوشته هايش آزارم داد اما می بخشمش و من هم از زبان او می گويم فردا روز ديگری است.


مداد سفید 18:31 @ Sat, 25 Jun 05

وای عجب اشتباهی شد! بار اول که متن رو فرستادم پیغام خطا داد برای همين احتمال دادم فرستاده نشد. حالا که دوباره فرستادم ديدم اولی هم اومده! ببخشید واقعا...


مداد سفید 18:25 @ Sat, 25 Jun 05

شبح بزرگ وار
تنها خدا می داند که چهل و هشت ساعت تمام است که حتی یک لحظه هم نخوابیده ام. در تمام این مدت هم مانند بسیاری دیگر از دوستان، آن قدر خبر و نظر و مرده باد، زنده باد شنیده ام و خوانده ام که گمان نمی کنم چیزی از نظرم پنهان مانده باشد. تمام سعی ام هم این بوده که از اظهار نظر مستقل و زود هنگام بپرهیزم و تنها با ذکر منابع موثق، خبر رسانی کنم. من کاری به نظرات تحریم کننده گان ندارم، قصد این را هم ندارم که به تشریح سیاست و برنامه ریزی های دقیق و از پیش تعیین شده ی کسانی که فقط می خواستند نظام را حفظ کنند بپردازم، اما اکنون بد نمی دانم به چند مسئله اشاره کنم.
مهم ترین نکته ای که به ذهن ام می رسد این است که بر خلاف جنجال ها و بزرگ نمائی های واحد اطلاع رسانی بازرسی وزارت کشور - که در آغاز به شدت باور کردنی بود اما پس از گذشت زمان بسیار کوتاهی مشخص شد که تنها محض دل خوشی امثال من برپا شده است - دست کاری در آرا و تقلب در صندوق های انتخاباتی تنها در صد کوچکی از مجموع آرا احمدی نژاد را تشکیل داده است که اینان اگر به خواب می دیدند فرزند خوانده ی بد ترکیبِ زور تپان شان این چنین عاشقانه با آغوش مشتاق ملت عقب مانده مواجه می شود، هرگز زحمت انجام چنین حماقت بزرگی به خود نمی دادند. هر چند که عمیقا باور دارم این نمایش عوام فریبانه، یک بازی انتصاباتی برای کشاندن مردم درمانده به خیابان ها و پای صندوق های رای بود نه یک گزینش انتخاباتی.
دوم این که طرح و برنامه ریزی سیاست های تبلیغاتی به ظاهر موفقی - از طنز و اس ام اس و جوک و شایعه بگیرید تا روایت های شفاهی و بیانیه و شب نامه و مقاله - که در جهت تخریب چهره ی احمدی نژاد به کار رفت، سراسر اشتباه از آب در آمد و نه تنها چون جزام وحشتناکی چهره ی سازنده گان تیز هوش و روایت گران خوش باورش را بد منظر ساخت بلکه آن چنان باعث مظلوم نمایی و ذکر مصیبت خوانی فرزند ناقص الخلقه ی مام وطن شد که ناباورانه، دل بسیاری از مردمان ساده لوح و زود باور میهن اسلامی مان را به رحم آورد!.
نکته ی دیگری که به ذهن ام می رسد این است که بسیاری از آزاد اندیشان در دوره ی دوم بازی انتصابات بر آن شدند تا با صدور بیانیه هایی، مردم را به انتخاب همانی که در دوران ریاست جمهوری اش، قربانی سیاست های جبارانه و نا بخردانه اش شدند تشویق کنند تا از تحویل قدرت و اختیار به فرد نابلد و متحجری که چهره ی کریه اش تصویر بسیار شفاف و روشنی از عوامل قدرتمند پشت پرده است - همان هایی که دکتر معین از ایشان با نام قوه ی قهریه یاد می کرد - جلوگیری نمایند، غافل از این که مردمِ گرسنه ی رنگِ کتاب ندیده، سال های سال است که دیگر این تافته های جدا بافته شده را نمی شناسند و هرگز حتی تکه پاره ای برای نذر، به ضریح اما زاده ی غریب و بی معجزه شان نمی بندند، چه رسد به این که به حکم این جماعت برج عاج نشین که آن چنان از جامعه چند میلیونی فاصله گرفته اند که کسی حرفهای شان را نمی فهمد، گردن نهند یا تن در دهند. البته انگار زیاد هم بد نشد. لااقل شاید به این عده ثابت شد که امروزه قشر فرهنگی و روشنفکر جامعه در اقلیت مطلق قرار دارد و با گشت و گذار در وبلاگ و سایت، یا دیدار و گفتگو های خصوصی با کسانی که مانند خود می اندیشند، نمی توان به تمام لایه های جامعه نفوذ کرد و تمام وجوه آشکار و پنهان آن را دید و شناخت.
سرانجام این که دموکراسی از بطن چند فکری و چند گروهی و تقابل اندیشه و در نهایت پیروزی تفکر برتر بیرون می آید. کشوری که فقط یک جهت، یک دین، یک مذهب، یک حزب، یک جناح، و یک مغز متفکر حاکم و قاهر به نام ولی فقیه دارد و باقی احزاب و گروه ها یا طرد شده اند یا از هم پاشیده شده اند یا در مهجوریت کامل به سر می برند، هرگز به دموکراسی دست نخواهد یافت و رئیس جمهور پشت پرده اش این گونه با توسل به شیوه ی همیشگی و شناخته شده ی شلیته پوشانِ گیس کِش، با سلیطه گری و بد زبانی و ناخن کشی و صورت خراشی حرف خود را به کرسی خواهد نشاند.

پی نوشت - شبح عزیز می گم جون من بیا این روشن اندیشی و برج عاج نشینی رو بگذار کنار و یک کم مردمی فکر کن. روی زمین غذا بخور و هر جا که میری کفش هات رو در بیار که فرهنگِ ایران شمولِ دیزی سنگی و عباس قادری و چادر گل گلی و آقا بالاسری و دهن بینی و روضه خونی و چاقو کشی و تا آخرین نفس نون خور اضافه کنی رو عشق است... باقی بقایت...


مداد سفید 18:10 @ Sat, 25 Jun 05

شبح بزرگ وار
تنها خدا می داند که چهل و هشت ساعت تمام است که حتی یک لحظه هم نخوابیده ام. در تمام این مدت هم مانند بسیاری دیگر از دوستان، آن قدر خبر و نظر و مرده باد، زنده باد شنیده ام و خوانده ام که گمان نمی کنم چیزی از نظرم پنهان مانده باشد. تمام سعی ام هم این بوده که از اظهار نظر مستقل و زود هنگام بپرهیزم و تنها با ذکر منابع موثق، خبر رسانی کنم. من کاری به نظرات تحریم کننده گان ندارم، قصد این را هم ندارم که به تشریح سیاست و برنامه ریزی های دقیق و از پیش تعیین شده ی کسانی که فقط می خواستند نظام را حفظ کنند بپردازم، اما اکنون بد نمی دانم به چند مسئله اشاره کنم.
مهم ترین نکته ای که به ذهن ام می رسد این است که بر خلاف جنجال ها و بزرگ نمائی های واحد اطلاع رسانی بازرسی وزارت کشور - که درآغاز به شدت باور کردنی بود اما پس از گذشت زمان بسیار کوتاهی مشخص شد که تنها محض دل خوشی امثال من برپا شده است - دست کاری در آرا و تقلب در صندوق های انتخاباتی تنها در صد کوچکی از مجموع آرا احمدی نژاد را تشکیل داده است که اینان اگر به خواب می دیدند فرزند خوانده ی بد ترکیبِ زور تپان شان این چنین عاشقانه با آغوش مشتاق ملت عقب مانده مواجه می شود، هرگز زحمت انجام چنین حماقت بزرگی به خود نمی دادند. هر چند که عمیقا باور دارم این نمایش عوام فریبانه، یک بازی انتصاباتی برای کشاندن مردم درمانده به خیابان ها و پای صندوق های رای بود نه یک گزینش انتخاباتی.
دوم این که طرح و برنامه ریزی سیاست های تبلیغاتی به ظاهر موفقی - از طنز و اس ام اس و جوک و شایعه بگیرید تا روایت های شفاهی و بیانیه و شب نامه و مقاله - که در جهت تخریب چهره ی احمدی نژاد به کار رفت، سراسر اشتباه از آب در آمد و نه تنها چون جزام وحشتناکی چهره ی سازندگان تیز هوش و روایت گران خوش باورش را بد منظر ساخت بلکه آن چنان باعث مظلوم نمایی و ذکر مصیبت خوانی فرزند ناقص الخلقه ی مام وطن شد که ناباورانه، دل بسیاری از مردمان ساده لوح و زود باور میهن اسلامی مان را به رحم آورد!.
نکته ی دیگری که به ذهن ام می رسد این است که بسیاری از آزاد اندیشان در دوره ی دوم بازی انتصابات بر آن شدند تا با صدور بیانیه هایی، مردم را به انتخاب همانی که در دوران ریاست جمهوری اش، قربانی سیاست های جبارانه و نا بخردانه اش شدند تشویق کنند تا از تحویل قدرت و اختیار به فرد نابلد و متحجری که چهره ی کریه اش تصویر بسیار شفاف و روشنی از عوامل قدرتمند پشت پرده - همان هایی که دکتر معین از ایشان با نام قوه ی قهریه یاد می کرد - جلوگیری نمایند، غافل از این که مردمِ گرسنه ی رنگِ کتاب ندیده، سال های سال است که دیگر این تافته های جدا بافته شده را نمی شناسند و هرگز حتی تکه پاره ای برای نذر، به ضریح اما زاده ی غریب و بی معجزه شان نمی بندند، چه رسد به این که به حکم این جماعت برج عاج نشین که آن چنان از جامعه چند میلیونی فاصله گرفتند که کسی حرفهای شان را نمی فهمد، گردن نهند یا تن در دهند. البته انگار زیاد هم بد نشد. لااقل شاید به این عده ثابت شد که امروزه قشر فرهنگی و روشنفکر جامعه در اقلیت مطلق قرار دارد و با گشت و گذار در وبلاگ و سایت، یا دیدار و گفتگوهای خصوصی با کسانی که مانند خود می اندیشند، نمی توان به تمام لایه های جامعه نفوذ کرد و تمام وجوه آشکار و پنهان آن را دید و شناخت.
سرانجام این که دموکراسی از بطن چند فکری و چند گروهی و تقابل اندیشه و در نهایت پیروزی تفکر برتر بیرون می آید. کشوری که فقط یک جهت، یک دین، یک مذهب، یک حزب، یک جناح، و یک مغز متفکر حاکم و قاهر به نام ولی فقیه دارد و باقی احزاب و گروه ها یا طرد شده اند یا از هم پاشیده شده اند یا در مهجوریت کامل به سر می برند، هرگز به دموکراسی دست نخواهد یافت و رئیس جمهور پشت پرده اش این گونه با توسل به شیوه ی همیشگی و شناخته شده ی شلیته پوشانِ گیس کِش، با سلیطه گری و بد زبانی و ناخن کشی و صورت خراشی حرف خود را به کرسی خواهد نشاند.

پی نوشت - شبح عزیز می گم جون من بیا این روشن اندیشی و برج عاج نشینی رو بگذار کنار و یک کم مردمی فکر کن. روی زمین غذا بخور و هر جا که میری کفش هات رو در بیار که فرهنگِ ایران شمولِ دیزی سنگی و عباس قادری و چادر گل گلی و آقا بالاسری و دهن بینی و روضه خونی و چاقو کشی و تا آخرین نفس نون خور اضافه کنی رو عشق است... باقی بقایت...


پسرک فضول 17:40 @ Sat, 25 Jun 05

سلام بر شبح عزیز
بابا ایول، ای کاش یک تار موی تو توی سر خسن آقا بود. هر چقدر تو متفکری او.... بابا اصلاحش کنید اینکه هنوز جز فحش نوشتن کار دیگری بلد نیست. از بعضی دوستان شنیده ام که پنلاگ را محل انحصار گرایی افرادی می دانند که فقط اعتقادات خودشان را میپذیرند. در عین حالی که جایی برای دفاع نمی ماند سعی کدم به انها بقبولانم که همه اشان همانند خسن اقا و یکی دوتای دیگر فکر نمی کنند. در هر صورت من هنوز به شما سر میزنم. ارادتمند
پسرک فضول


nasrin 17:33 @ Sat, 25 Jun 05

شبح جان
حرفهات خيلی دلگرم کننده است و کاملا هم درسته اميد را نبايد از دست داد .
البته به نظر من شرایط نسبت به دهه شصت خيلی بهتره ٫ هم شرايط جهانی و هم داخلی . ضمن اینکه تحمل سختی های بیشمار دراين بيست و شش هفت سال مردم را خيلی مقاوم تر کرده .
من مطمئنم که اين مردم از آزادی هائی که در طول اين سال ها به دست آورده اند به خوبی پاسداری خواهند کرد .


ساحل شمال 17:33 @ Sat, 25 Jun 05

" شناسنامه انقلاب " باطل شد !
" ستون خیمه انقلاب " فروریخت!
انقلاب اسلامی فرزند خلف خود را خورد !
کارهای بزرگی پیش رو ست .






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25839
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:42 am


از کجا آمده‌اند؟