پنجشنبه، 2 تیرماه 1384 | June 23, 2005

معادله‌های بی‌ريشه

ای کاش می‌توانستم
يک لحظه می‌توانستم ای کاش
بر شانه‌های خود بنشانم اين خلق بی‌شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند
که خورشيدشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش می‌توانستم! (شاملو، با چشم‌ها، مرثيه‌های خاک)
دانش‌آموز که بودم در سال‌های اول دبيرستان لبوفروشی سر کوچه‌‌ی دبيرستان‌مان بود که عمو صدای‌اش می‌کرديم. معمولا عصرها وقتی به سراغ‌اش می‌رفتيم تا لبوخوری‌ کنيم؛ می‌گفتيم: "عمو يه لبو بده که دلتاش منفی باشه" و عمو از ما ياد گرفته بود که در معادله‌ی درجه‌ی دوم وقتی دلتا منفی باشه معادله ريشه‌ی حقيقی نداره به همين خاطر لبوی بی‌ريشه‌ی دلتا منفی به‌مان می‌داد و ما وقتی ريشه‌های از تن لبو بيرون می‌کشيدم و نشان‌اش می‌داديم و می‌گفتيم: پس اين چيست؟ او می‌گفت: اين... اين چی می‌گفتين؟ و ما برای هزارمين بار می‌گفتيم اين ريشه موهوميه و عدد زير راديکال‌اش منفيه!
دی‌شب که تا چهار صبح در خيابان سرگردان بودم داشتم با خودم فکر می‌کردم پاسخ اين معادله‌ی چند مجهولی چيست؟ جوانان سياه‌پوش با چهره‌های تکيده يک سو بودند و جوانان خوش‌برو روی آراسته سوی ديگر! وقتی آن جوانان آراسته شعار می‌داند "رئيس‌جمهور آس‌وپاس نمی‌خوايم"، "هاشمی قهرمان اميرکبير ايران" و آن جوانان سياه‌پوش می‌گفتند:"مرگ بر شاه، اکبر شاه"، "اميرکبير ايران ريده به کل ايران" می‌توانستی اين جنگ فقر و غنا را ببينی. اشتهای بحث کردن با طرف‌دارهای رای دادن به هاشمی را نداشتم. قبلا مفصل با معينی‌های طرف‌دار هاشمی بحث کرده بودم. اما فرصتی پيش آمده بود تا با جوانان سياه‌پوش بحث کنم. به آن‌ها گفتم:"فکر کنيد کجای کار را اشتباه رفتيد که اکنون اين‌ها جرات می‌کنند فقرتان را به رخ‌تان بکشند و آس‌وپاس خطاب‌تان کنند؟" گفتم:"در زمان جنگ همين‌جور کلاه سرتان گذاشتند. دلال‌های خريد اسلحه داشتند پول روی پول انبار می‌کردند و شما را به جبهه می‌فرستادند و بعد در عمليات نظامی تعداد زيادی‌تان کشته می‌شدند و وقتی به شهرها برمی‌گشتيد برای آن که سرتان گرم باشد و از فرماندهان‌تان انتقاد نکنيد سرگرم مبارزه با بدحجابی‌تان می‌کردند رزمنده‌گان دلير جبهه‌ها در شهر کارشان می‌شد بدوبيراه گفتن به مردم و روسری خانم‌ها را جلو کشيدن" در چهره‌ی خيلی‌هاشان می‌خواندم که حرف‌های‌‌ام به دل‌شان می‌نشيد. خب از دل‌ام برآمده بود. اما در بين‌شان مامورهای بيسيم به دست و کلت به کمر جوانی هم بودند که کاملا سيمای پيراهن سياه‌های فرانکویی را داشتند و البته همان‌ها کار دستم دادند و اگر نيروی پليس به دادم نرسيده بود الان در خدمت دوستان نبودم!
در بين کسانی که کنار ايستاده بودند و هياهوی جمعيت را تماشا می‌کردند جوانی بود که اعتقاد داشت بايد به احمدی‌نژاد رای بدهيم تا اين‌ها به جان هم بيفتند و فرسوده شوند و جوان ديگری بود که با ناراحتی می‌گفت: اگر مردم رای نداده بودند کار تمام بود. مردم به پيام بوش گوش ندادند وگرنه کار تمام بود و اين‌ها رفتنی بودند.
وضعيت اين است يک معادله و چهار پاسخ.
1- رای دادن به هاشمی و در کنار سرمايه‌دارها و رانت‌خوارها قرار گرفتن.
2- رای دادن به احمدی‌نژاد و در کنار بخش‌های محروم و البته فاشيست قرار گرفتن.
3- رای ندادن.
4- شورش کردن و مانع برگزاری انتخابات شدن.
از آخرين پاسخ شروع می‌کنم. اگر اين معادله پاسخی داشته باشد همين پاسخ چهارم است. اين انتخابات نبايد برگزار شود بايد برسربرگزارکننده‌گان‌اش خراب شود. اما آيا چنين می‌شود؟ آيا اين پاسخ ريشه‌ا‌ی موهومی نيست؟ شورش و انقلاب کار توده‌های مردم است هيچ قدرتی در جهان نمی‌تواند انقلابی به راه بياندازد يا از وقوع انقلابی جلو‌گيری کند. بر انقلاب‌ها می‌شود سوار شد و به انحراف کشيدش اما از وقوع آن نمی‌شود جلوگيری کرد. انقلاب سونامی‌یی است که نه قابل پيش‌بينی دقيق است و نه قابل مهار. و البته هر انقلاب و شورش و اعتراضی که سرکوب يا منحرف شود باز هم گامی به پيش است.
راه حل سوم وقتی معنا دارد که عملی شود وگرنه در نهايت رای ندادن برابر می‌شود با رای دادن به برنده‌ی انتخابات. البته به هر حال اين گزينه بی‌فايده نيست چون موجب عقب‌نشينی حکومت برای جلب آرای بيشتر در دوره‌های بعد می‌شود. اين که اکنون اختلاف در درون حکومت اينقدر بالا گرفته است و برای جلب آرا دارند حرف‌های عجيب و غريب می‌زنند حاصل همان دو تحريم گذشته است.
رای دادن به احمدی‌نژاد يعنی رای دادن به ديکتاتوری و فاشيسم و بزرگ‌ترين خسارت‌ديده‌گان فاشيسم همان محرومين به قدرت رساننده‌ی فاشيست‌ها هستند. چه کسانی در آلمان و ايتاليا زيان اصلی را از نازيسم و فاشيسم بردند؟ اکثر سرمايه‌دارها جان و بخشی از سرمايه‌های خود را برداشتند و رفتند و اين توده‌های فقير و متوسط بودند که يا توسط حکومت فاشيستی به قتل رسيدند يا توسط مخالفان حکومت فاشيستی. مرغ‌هايی شدند کشته شده در عروسی و عزا.
و اما رای دادن به هاشمی. دی‌شب آقای هاشمی در برنامه‌ی بعد از خبر شبکه‌ی دوم سيما حرف‌های جالبی زد. راست‌اش را بخواهيد دل‌ام غنج رفت. اگر کروبی گفته بود ماهانه پنجاه هزار تومان می‌دهم و مورد تمسخر قرار گرفته بود اکنون آقای هاشمی صبحت از ده ميليون تومان برای هر خانوار می‌کرد و بيمه‌ی بيکاری و جويای‌کاريی حداقل 70 هزار تا 150 هزار تومان و مستمری برای آنان که نمی‌توانند کار کنند حداقل 70 هزار تومان و بيمه‌ی درمانی و مسکن و خوراک و تحصيل... خلاصه آن‌چنان بهشتی از ايران توصيف کرد که گمان کنم تا يک سال ديگر بايد مامور سر مرزهای ايران بگذارند تا مردم آمريکا و اروپا برای گرفتن تابعيت ايران هجوم نياورند. از آزادی‌های سياسی سخن گفت و از آزادی فرهنگ و هنر و انديشه. خلاصه هر چه خوبان همه دارند حضرت ايشان به تنهایی دارند.
خب حالا ما بياييم به مردم بگوييم بيايد برای دچار نشدن به فاشيسم احمدی‌نژادی به فريب هاشمی‌یی رای دهيد؟ فردا نبايد پاسخ‌گو باشيم؟ بعدا نمی‌توانيم بگوييم اگر احمدی‌نژاد آمده بود بدبخت‌تر از اين بوديم. کسی که نيامده است و آزمون نداده است نمی‌تواند محکوم باشد اما ما محکوم می‌شويم به فريب مردم. مردم فراموش نمی‌کنند اين آش هاشمی-احمدی‌نژاديی را همين روشن‌فکران و هنرمندان و سياست‌مدارانی که يک شب مصدقی می‌شوند و شب بعد هاشمی‌یی برای‌شان پخته‌اند و فراموش نمی‌کنند اين‌ها بودند که با هشت سال فرصت‌سوزی کار را به جایی رساندند که هاشمی و لومپن‌های طرف‌دارش بشوند پرچم‌دار آزادی!
به هر حال همان‌طور که می‌بينيد اين معادله ريشه‌ی حقيقی ندارد و تنها ريشه‌ی راديکالی آن موهومی است و زير راديکال منفی است. اين که مردم انقلاب می‌کنند يا نمی‌کنند بحثی تحليلی است اما اين که به مردم می‌شود گفت انقلاب کنيد و مردم هم انقلاب کنند بحثی ساده‌لوحانه است.
وقتی نيروهای مترقی و انقلابيون متشکل و مورد اعتماد مردم نباشند، و فضا انقلابی باشد، عرصه برای ظهور و بروز فاشيسم محيا می‌شود و من در اين هر سو بن‌بست آرزو می‌کنم زودتر از آن که دير شود معجزه‌یی اتفاق بيفتند و اين تشکل و اعتماد شکل بگيرد و موتور انقلاب استارت بخورد.
دخترم که در دور اول هيچ حرفی برای رای دادن نزد و مانند بقيه اعضای خانواده رای نداد. دی‌شب بی مقدمه گفت: "من می‌خوام رای بدم." قاطعانه نگفت و زير چشمی داشت مرا می‌پاييد تا واکنش‌ام را بسنجد. گفتم: "خودت بايد تصميم بگيری. اخلاقی نيست که من از رابطه‌ی عاطفه‌ی‌مون برای عمل سياسی-اجتماعی‌ات مايه بذارم." مدتی سکوت بينمان گذشت و گفت: "حالا ببينم چی می‌شه"
و حالا شايد شما هم از من بپرسيد: "بلاخره چه می‌کنم؟" و من در پاسخ می‌گويم: راست‌اش را بخواهيد برای من مهم نيست روز جمعه چه کار کنم دارم روی اين فکر می‌کنم که از روز شنبه چه بايد کرد؟ و پاسخ‌اش را می‌دانم بايد بايستيم خود را نقد کنيم و يک‌بار ديگر راه آمده را ارزيابی کنيم و گامی به جلو برداريم.
شايد جهان را نتوانم نجات دهم اما شرافت انسانی‌ام را که می‌توانم. نه! من به طاعون آری نخواهم
گفت.

June 23, 2005 03:25 PM | TrackBack

Mike Furir 903 9:29 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 668


Mike Furir 174 9:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 138


Mike Furir 797 9:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 645


Mike Furir 904 9:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 500


Mike Furir 691 9:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 329


3:21 @ Sat, 23 Jul 05

Enjoyed reading your posts.


play texas holdem online 6:25 @ Wed, 20 Jul 05

In your free time, take a look at the pages on Texas Holdem Poker Texas Holdem Poker http://www.atlantis-asia.com/ http://www.atlantis-asia.com/ ... Thanks!!!


play texas holdem online 6:24 @ Wed, 20 Jul 05

In your free time, take a look at the pages on Texas Holdem Poker Texas Holdem Poker http://www.atlantis-asia.com/ http://www.atlantis-asia.com/ ... Thanks!!!


play texas holdem online 6:24 @ Wed, 20 Jul 05

In your free time, take a look at the pages on Texas Holdem Poker Texas Holdem Poker http://www.atlantis-asia.com/ http://www.atlantis-asia.com/ ... Thanks!!!


حسین م. 21:18 @ Mon, 27 Jun 05

۱- سعید عزیز ! امیدوارم قبل از آنکه نظرت را ارسال کنی اقلا یکبار آنرا بخوانی.
۲- به نظر می رسد در دشنام گویی، مراخل استادی را طی می فرمایید و با کامنت قبلیتان ، آفتاب آمد دلیل آفتاب!
۳- حضرت عالی تهمت زدید که من همان شبح هستم ، و برایتان اثبات شد که در اشتباهید، اما لطفا از حالا به بعد ،شما هم دست از این بازی مسخره ارسال نظر ، با دو نام سعید و آریا - دو قلنبه گوِیی که تنها تفاوت هریک با دیگری، فقط در وجود یا عدم سه تا اسلش( ///) در پایان است و دیگر هیچ!- دست بردار.
۴- خودمانيم ، این دفعه مقصدتان کدام بیغوله است!؟


Saeed 21:46 @ Sat, 25 Jun 05

جناب حسين م. با هر حظّي از هستي دكارتي داري كه داري بيا و خير سر برومرت منبعد لطف فرموده يه ايميل ياهوئي/فري بچسبون به تخت ناصيه كامنتهاي گاه سرتاپا تهمتت تا اگر متن طرف را به نامدركي با چسب اهو در صدد ماستمالي هستي واستون يك تف سربالا بفرسته منزلتون بلكه ساكت شي داداش و هي خودتو اينجا لوس نكني كه اونوقت حلقه پرش واست ميارم بلكه شيرينكاريهات بيشتر مگس جمع كنه دورت. منبعد با من يكي حواست جمع و تخت باشه كلكل نكن چون سرم ميخواره واسه نشاندن گيجعليخانهائي مثل تو بروي مقعدشان. چندين باره كه اينجا مستقيم و نامستقيم توهين ميكني و از سر ادب پاسختو نداديم؛ ولي منبعد واكنش = كنش؛ اينم از نيوتن داشته باش؛ حالا كه عشق دكارتي!


Saeed 21:28 @ Sat, 25 Jun 05

آريا دقيقا موافقم باهات؛ تو ميداني كه نظريه قبض و بسط سروش پروسه هضم همين درافتادن توسيعهاي برون ـ ديني را داخل جداره و غشاء دين تبيين ميكند. اگر ما سه اصل بنيادين تئوريش را بپذيريم و نتايج مترتّبه را آنگاه داريم:
۱. وظيفه روشنفكر توسعه دراندازي عقلاني است و نه تمسخر و نفي و انكار دين.
۲. مكانيسم قبض و بسط خودبخود آن توسعه را درون ـ ديني ميكند.
۳. روحاني واسطه/حلقه ناخواسته روشنفكر و توده ها ئي كه دينشان نه از نوع حقيقت بلكه معيشت است؛ ميشود.

بدينترتيب جامعه با تقسيم وظايف مدرن و افيشنت نيز ميشود. روشنفكر عقل ميسازد و روحاني آنرا سيّالش ميكند و قابل دسترس واسه مشتريانش؛ مردمان.
حالا من دو سؤال از آريا دارم! حالا ميگي استراتژي فرهنگسازي مبتني بشود بر گفتگوي روشنفكران با روحانيون؟! يا نه؛ صرف گفتمانهاي روشنفكران، به همان ترتيبي كه وصفش رفت كافيست؟!


حسین م. 21:26 @ Sat, 25 Jun 05

شبح جان!
این شعر را شاملو به مناسبت انقلاب سفید شاه ، سروده بود و به نظر من، مناسبت آن با دکترین برقراری جامعه مدنی و اجرای اصلاحات توسط خاتمی، بیشتر است، تا شرایط فعلی.
شاید بهتر بود اگر آن شعر اخوان را مینوشتید: « من اینجا بس دلم تنگ است/ و هر سازی که می بینم بد آهنگ است...»تا آنجا که میرسد به «عمر با تازیانه ی بیرحم خشایرشا... و الی آخر »


حسین م. 21:13 @ Sat, 25 Jun 05

علت اصلی اینکه این کامنت را میگذارم اثبات وجود است ! قال دکارت: من نظر می دهم پس هستم! همه نظرات را نخوانده ام اما نظر میدهم ! بگذریم.
فقط بگویم که با شبح موافقم که زمینه برای ظهور فاشیسم فراهم است. لازم است یکبار دیگر هیجدهم برومر را بخوانم.


آریا 17:07 @ Sat, 25 Jun 05

... اینکه حالا چرا بایستی خدا را در مرکز بحث قرار داد؛ نه مثلا دانش یا نمیدونم اقتصاد و غیره و ذالک. باید عرض کنم که علّت پرنسیپی و فونکسیونالیستی داره. یعنی چی؟. یعنی اینکه با تعریف و تشریح و بازشکافی مفهومی به نام خدا، از یک طرف، نه تنها به سنجشگری تصاویر متعدّد آن در تاریخ و فرهنگ ایرانزمین رو می آوریم، بلکه نقش فونکسیونالیستی آن را در مناسبات انسانهای یک سرزمین نیز روشن می کنیم. من قبلا در چند تا از جستارهایم اندیشیده بودم که خدا، خودش را در گیتی و کائنات می گستراند و کفر و شرک و نفاق و ارتداد و امثالهم از چهره های رنگارنگ خدا هستند و آسیب زدن و غارت حقوق آنها، آزردن و کُشتن خداست. کسی که دقیق در باره ی این مطلبم بیندیشد، متوجّه می شود که من ریشه ی تصویری و اقتدار الهی فقها را درو کرده ام و ایده ی حقوق بشر را نه تنها به حقّ دگراندیشی و دگرزیستی و دگرسان بودن انسانها گره زده ام؛ بلکه ضمانت و حقّانیّت آن را به چیزی پیوند زده ام که خاصمان انسان از نام آن برای کُشتن و نابودی دگراندیشان، سوء استفاده می کنند. در این جدل فکری با مدّعیان حکومت ولی فقیه، تصوّر نکنید که آخوندها و ملّایان و طلّاب و امثالهم، خاموش خواهند نشست. خیر!. آنها تلاش خواهند کرد که در یک مصاف فکری همان افکار مثلا مرا از اعتقادات خودشان، استنتاج کنند. در نتیجه، مجری و ضامن و گسترنده ی ایده های ما، خواه ناخواه همانانی خواهند شد که بر ضدّ ما هستند. دقیقا چنین اتّفاقاتی در تاریخ تفکّر و مبارزات اجتماعی و سیاسی باختر زمینیان نیز به وفور دیده می شود. آنچه را مثلا « کانت » اندیشید، تمام تئولوگهای کاتولیک و پروتستان از اناجیل بیرون کشیدند. نتیجه ی مثبت آن این بود که اقتدار اصحاب کلیسا به دست خودشان ساقط شد و بُعدی خردمندانه و انسانی گرفت. کسانی که نامه های زندان « آنتونیو گرامشی » را خوانده و فهمیده باشند، می دانند که گرامشی، ایده ی دادگری اجتماعی را در تاثیر پذیرفتن از افکار مارکس توانست از روان و فرهنگ ایتالیائی استنتاج کند. اینست که در حزب کمونیست و احزاب سوسالیست ایتالیا، هیچکس تره نیز برای مارکس خورد نمی کنه؛ زیرا آلمانیه و روان بیگانه؛ ولی آرمان و ایده آل مارکس را در زندگی عملی اجرا می کنند و دنبالش می روند. راه ما، طول و درازه کلبعلی جون. سماورا آب کن خوشمرام من. ///


zinc 14:22 @ Sat, 25 Jun 05

حالا همه گفتند، ماهم یه چی بگیم:

رای ها نشان می دهد که روشنفکران عددی نبودند. حتی تحریمی ها هم اگر شرکت می کردند باز احمدی می برد.

شکست رفسن دل ما را که خنک کرد. مردم گفتند طرف هرچه که بد باشه به تو یکی رای نمی دهیم. هوادارانش هم اندازه‌شان معلوم شد. کم نیستند ولی از پس مردم محروم بر نیامدند.

مستراحی که گرفته رو باید تمیز کرد: رو در رو با گه! نمیشه بجای این‌کار به تزئین و دکوراسیون و زدن بوگیر پرداخت. نتیجه انتخابات گه واقعا موجود را آورد جلوی چشم خویش و بیگانه. هشت سال تزئینات و بوگیر زدن رفع گیر نکرد. حالا هرکس از گیر ناراحته بسم الله ...

احمدی رای آورد چون به مردم وعده بهتر شدن وضع مالی را داد. حالا مردم طلبکار می شوند واین خوب است. روز پسی او هم می آید.

در مجموع خطوط طبقانی روشن تر شدند و این هم خوبست.

دلم البته برای بعضی اهل قلم سوخت که به رفسن رای دادند.

تا نظر دوستان چه باشد.


آریا 13:43 @ Sat, 25 Jun 05

سعید : « بحران روشنفكري امّا ريشه اش برميگرده به طفره اش از قبول اين معنا كه سقف تمدّن را فرهنگ و سقف سياست را تمدّن و سقف نظام برآمده را سياست تعيين ميكند و كذا. »

.... اینکه احمدی نژاد یا کلا انسانهایی از این دست انتخاب می شوند، ریشه اش برمی گرده به همان فریادهایی که من بیش از بیست سال است بر زبان می رانم و گوشهای روشنفکر ایرانی در معنای وسیعش، حسابی کر است. آقا جان. ریشه ی اقتدار آخوند جماعت و امثالهم از یک ایده ی ایرانی ( = ایده ی فرّ ) نشات می گیرد. و تا زمانی که این ایده از دامنه ی مذهبی به دامنه ی اجتماع بازنگردد، قدرت، همچنان در دست آخوند می ماند. نزدیک به سه سال پیش در چندین جستار پیوسته نوشتم و استدلال کردم که ما برای خنثا کردن اقتدار آخوند و امکانهای نفوذ آنها بر ذهنیّت مردم بایستی » خدا « را در مرکز تحلیلها و سنجشگریها و پی ریزیهای فکری خود قرا دهیم. ولی میلیاردها دیوار توالت بر سر من خراب شد. میدونی سعید عزیز. وقتی منطق و استدلال و برهان، هیچ تاثیری در مغزهای گچی مدّعیان تاق و جفت نداره، اونوقت، واقعیّتهای زمخت و خشن هستند که حقایق را به آنها اماله می کنند. الان دیگه وقتشه که همه برن بشینن اون جستارهای مرا از نو، با چشمانی بینا بخوانند و بفهمند. ///


Rambod 12:01 @ Sat, 25 Jun 05

جناب سهراب رستمی بسیار گرامی!

اینطور که به نظر میرسه، قصد دارید تمامی محتویات کتابهای سه گانه مارکس در رابطه با حوادث داخلی فرانسه قرن 19 را به خورد ایران قرن 21 بدهید که البته برای شمایی که کتب مارکس را کلمه به کلمه از حفظ هستید-همانند حافظ شیرازی- کار بسیار راحتی است.

ولی باید قبول کرد که رژیم جمهوری اسلامی از یک سال قبل برای رسیدن به چنین جایی برنامه ریزی کرده بود و این مسئله روی کار امدن فاشیست با رای مردم محروم که اصرار بر حقیقت ان دارید همانند همان رای 22 میلیونی خاتمی است که اصرار دارید ان را به دامن مردم ایران بچسبانید!!


از نظر من احمدی نژاد عامل مستقیم یا غیر مستقیم ((صهیونیسم جهانی)) است که اتفاقا سه تن از عوامل((( دلقک )))انها در همین جا حضور دارند.
شاید این حرف من بچگانه و اماتوری به نظر برسدهمانند حرفهای قبلی من در مورد احمدی نژاد!!

راستی فراموش کردم ...


شبح جان با تبریک فراوان ;)


Saeed 11:21 @ Sat, 25 Jun 05

سينا هدي: ” بنظر شما ... آيا طرح راي مخدوش بهترين گزينه‌ي مردم نبود؟ با همان دلايل ثبت عدم مشروعيت رژيم در دفتر تاريخ و تبديل بازي شطرنجگونه و غير دموكراتيك انتخابات به رفراندوم.“

نخير سيناجان، ما تحريميان مرتكب گناه صغير و كبير نشديم قربونت؛ به سه دليل + يك توصيه:
۱. رابطه مقصود با عمل در شطرنج سياست بدين سادگيها كه تو مسلّم گرفتي نيست. سياست صحنه موجسواري است. شما راي بصندوق ميريزي حالا ديگر از آنجاش به بعد دست شما نيست. تو اصل رفتار سياسي را ميذاري بر قصد/نيّت/راي مخدوشت؛ ولي در سياست آنچه مهمّه پرسپشن/نمود است و لذا از حكم الاعمال بالنيّات/راي مخدوش مياد بيرون. از نظر اين نظام راي دادن، ولو مخدوش، واجب شده بود و تحريمش حرام. طرح تو واسه رژيمي كه صرفا منتخبان را محدود ميكند ولي بهر علّت (يا قادر نيست يا نميتواند يا تحت نظارت بين المللي است يا اصلا اهل تقلّب نيست يا هر چي كه عشقته) دربازخواني اوراق دست نميبرد؛ ممكن بود جواب بده ولي نه درين رژيم كه تقلّب اصلا و ميزانش واجب كفائيست براش؛ اگر نه ضروري/عيني. راي مخدوش تو اگر خوانده/بدل شد بنفع حلقه مفقوده داروين چي؟!

۲. مخاطب تو مگر چند نفرند سيناجان؟! حالا شما صد يا دويست هزار بالا يا پائينتر به آرائ مخدوش فعلي اضافه كن. آب از آب تكان ميخورد و اون خيالات محض تو وجه مثالين ميافت؟!

۳. از عادات بد توست كه يك پيشنهاد/نظريه را هي بنحوي دگماتيك و با عبارتهاي گوناگون در قالب گزاره ها و پرسشهاي مكرر و گوناگون و مبهم و خطابين/انشائي بيان ميكني. ولي چي جوري ميشه حاليت نمود كه هان اي سيناي عزيز پارافريز كردن بمعناي ارائه استدلال جديد درباره نظرت/پيشنهادت، كه سخت هم مفتونشاني و ولكن هم نيستي، نمي باشد.

يك توصيه دوستانه: ضعف تئوريك مطالبت رو با هنرت در انشاء نويسي جبران نكن.


ardeshir 9:08 @ Sat, 25 Jun 05

در دنيای متمدن دولت ارگانی است که بر اساس قانون قدرت سياسی / انتظامی و اجرايی را در دست دارد. اپوزيسيون برعکس ،فاقد قدرت است ولی تلاش بر کسب قدرت دارد. ولی در دوران حکومت خاتمی در واقع اين دولت نبود که صاحب قدرت بود و در عمل همواره او و جناحش نقش اپوزيسيون خارج از حکومتی را ايفا ميکردند !!
دوستان ! ارگان سرکوب و شکنجه در يک ربع قرن گذشته همواره در اختيار ارتجاع سياه بوده ، و هيچکدام از انتخابات نقشی بر اين امر نداشته است.
طرفداران انتخابات : دست از اين کولی باز ها برداريد ، اگه رهبران شکست خورده شما ، جسارت انقلابی و شرف داشته باشند [ که البته ندارند ]، باز هم ميتوانند مردم را عليه اختناق متحد کنند. ؟؟!! ولی بدبختی اينجاست که اينان خودشان بنيانگزاران اختناق سياه اسلامی بوده اند !


سينا هدا 8:18 @ Sat, 25 Jun 05

دوستان عزیز!
بالاخره صبح را با صبحانه‌ي احمدي نژاد شروع كردم!!!! مبارك باشد..
.

در ناجوانمردي حريف همين بس كه 26سال است دارد در مواجهه با مردم سفسطه ميكند تا به آنها اقتدار و تماميتخواهي خويش را حقنه كند.اين چيز تازه اي نيست.
و اپوزيسيون هم همان شاگرد بيهوش است كه يصورت پراكنده رفتار ميكند و هنوز نفهميده بايد يك جبهه‌ي متحد عملگرا و منطق مدار بپاكند.
آنچه در اين دوره مهم بود عيان شدن رفتارهاي احساسي و هيجانزا در تدبير مردم و روشنفكران بود.
روشنفكراني كه مدام ناله سر ميدهند منتظر يك منجي با اسبي سپيد نشسته اند و فكر ميكنند بهترين رفتار ناليدن و داد زدن و ايراد گرفتن است وبس.
من سياستمدار نيستم، من از نسل سوخته‌ي انقلابم. از جوانان 18ساله‌ي 22 بهمن 57.
همين را فهميده‌ام كه براستي خلايق هر چه لايق. و از كوزه همان برون تراود كه دراوست.
از همان اول انقلاب با پيش آمدن هر شرايط بحراني طرحهايي به ذهنم خطور ميكرد اما هميشه جاي شوراي انديشمندي در اپوزيسيون را خالي ميديدم تا همين امروز.
مثل اينكه اين شرايط بايد همچنان ادامه يابد و بالاخره يك قدرتي از غيب به داد مردم برسد.
حالا كه گذشت اما بنظر شما منطقا براي دلسوختگان دموكراسي آيا طرح راي مخدوش بهترين گزينه‌ي مردم نبود؟ با همان دلايل ثبت عدم مشروعيت رژيم در دفتر تاريخ و تبديل بازي شطرنجگونه و غير دموكراتيك انتخابات به رفراندوم.

هر چند مردم بايد در مسير آزمون و خطاي تاريخ همچنان ادراك كنند تا فهمشان بالا برود. فهم امثال من و شما كه ميدان سياست جاي قهر كردن نيست.

باري الان وقت اين حرفها براي انتخابات ديروز گذشت.
اما آينده با هزينه هاي بيشتري پيش روي ماست.
حالا بهتر است تحريميها بيايند و بيشتر از همه هزينه كنند. اما نه با امر هيجان بلكه با امر عقل و درايت.
اولين گام تشكيل جبهه‌ي دموكراسي خواهي و حقوق بشر است با مشاركت همه‌ي اپوزيسيون.
بايد مقابل سعيد اماميها،سعيد عسگرها، سعيد حنايي ها،و سعيد مرتضويها ومصباح‌ها، جنتي ها، خزعلي ها ايستاد. بايد وا نداد...،
من در اين باره مفصل در وبلاگم نوشته ام و نيز در روزهاي پيش...
موفق باشيد.


سينا هدا 8:18 @ Sat, 25 Jun 05

دوستان عزیز!
بالاخره صبح را با صبحانه‌ي احمدي نژاد شروع كردم!!!! مبارك باشد..
.

در ناجوانمردي حريف همين بس كه 26سال است دارد در مواجهه با مردم سفسطه ميكند تا به آنها اقتدار و تماميتخواهي خويش را حقنه كند.اين چيز تازه اي نيست.
و اپوزيسيون هم همان شاگرد بيهوش است كه يصورت پراكنده رفتار ميكند و هنوز نفهميده بايد يك جبهه‌ي متحد عملگرا و منطق مدار بپاكند.
آنچه در اين دوره مهم بود عيان شدن رفتارهاي احساسي و هيجانزا در تدبير مردم و روشنفكران بود.
روشنفكراني كه مدام ناله سر ميدهند منتظر يك منجي با اسبي سپيد نشسته اند و فكر ميكنند بهترين رفتار ناليدن و داد زدن و ايراد گرفتن است وبس.
من سياستمدار نيستم، من از نسل سوخته‌ي انقلابم. از جوانان 18ساله‌ي 22 بهمن 57.
همين را فهميده‌ام كه براستي خلايق هر چه لايق. و از كوزه همان برون تراود كه دراوست.
از همان اول انقلاب با پيش آمدن هر شرايط بحراني طرحهايي به ذهنم خطور ميكرد اما هميشه جاي شوراي انديشمندي در اپوزيسيون را خالي ميديدم تا همين امروز.
مثل اينكه اين شرايط بايد همچنان ادامه يابد و بالاخره يك قدرتي از غيب به داد مردم برسد.
حالا كه گذشت اما بنظر شما منطقا براي دلسوختگان دموكراسي آيا طرح راي مخدوش بهترين گزينه‌ي مردم نبود؟ با همان دلايل ثبت عدم مشروعيت رژيم در دفتر تاريخ و تبديل بازي شطرنجگونه و غير دموكراتيك انتخابات به رفراندوم.

هر چند مردم بايد در مسير آزمون و خطاي تاريخ همچنان ادراك كنند تا فهمشان بالا برود. فهم امثال من و شما كه ميدان سياست جاي قهر كردن نيست.

باري الان وقت اين حرفها براي انتخابات ديروز گذشت.
اما آينده با هزينه هاي بيشتري پيش روي ماست.
حالا بهتر است تحريميها بيايند و بيشتر از همه هزينه كنند. اما نه با امر هيجان بلكه با امر عقل و درايت.
اولين گام تشكيل جبهه‌ي دموكراسي خواهي و حقوق بشر است با مشاركت همه‌ي اپوزيسيون.
بايد مقابل سعيد اماميها،سعيد عسگرها، سعيد حنايي ها،و سعيد مرتضويها ومصباح‌ها، جنتي ها، خزعلي ها ايستاد. بايد وا نداد...،
من در اين باره مفصل در وبلاگم نوشته ام و نيز در روزهاي پيش...
موفق باشيد.


حميد 8:09 @ Sat, 25 Jun 05

سلام ... به همه تبريك مي گم ... واقعا ما ايراني ها هر بلايي كه سرمون بياد حقمونه ...


ardeshir 7:03 @ Sat, 25 Jun 05

انقلاب اجتمائی فقط زمانی امکان پذير است که نفرت توده ها آنقدر نسبت به يک سيستم حکومتی قوی باشد که هر نوع تعويض دولت در درون سيستم خللی در اراده توده ها نسبت به امر سرنگونی نظام و کسب قدرت ايجاد نکند. انقلاب بهمن گواهی اين ادعا است. ! توده ها و حتی رهبر پليد انقلاب يعنی خمينی ، خواهان سرنگونی سلطنت بودند. کابينه پشت کابينه عوض شد. آموزگار ، شريف امامی ، نصيری ، بختيار . از ميان اين حضرات ، يکی نظامی تر بود ، ديگری ليبرال تر و سازشکارتر ، اما آيا برای انقلابيون فرقی هم ميکرد. !؟؟؟ باز حرف اول و آخر همان بود « ما ميگيم شاه نمی خام ، نخست وزير عوض ميشه \ ما ميگيم خر نمی خام پالون خر عوض ميشه » .
کسی در آن روز ها عذا نميگرفت « که ای داد قراره نصيری بياد ، يا اويسی قراره حمام خون راه بیاندازه و غيره. توده ها تصميم نهايی خويش را گرفته بود و رهبر ! انقلاب هم خيلی ساده با لحجه خاصش ميگفت « شـــاه ، بايـــد بَره » . در شرايط کنونی ، مردم ايران بايد تکليف سرنوشت آينده خويش را معلوم کنند. اگه به زندگی خفت بار در يک نظام توتالتر مذهبی راضی هستند و دلشان با شل شدن روسری ، بالا رفتن صدای موزيک و ورود ايران به جام جهانی فوتبال و محدود شدن سگنسار ها به فقط دهات و .. راضی ميشه در اين صورت بحثی نيست. دعا کنند که در انتخابات بعدی پسر خاله خاتمی بياد و دردشان را دوا کند. اما اگه درد چيز بزرگتری است و نفرت واقعی نسبت به استبداد اسلامی دارند ، پس بگذاربالماسکه کسل کننده تمام شود ، ماسک ها و نقاب ها کنار برود و توهم داشتن زندگی انسانی و متمدنانه در زير سايه اين حکومت از بين برود. دولت خاتمی با کاهش حرارت اجاق ، انرژی پتنسيال آب زندانی شده در کتری را از بين برد. اراده و نفرت توده ها به بخار ضعيفی مبدل شد که توان هيچ کاری را نداشت . بجز تبخير و مرگ تدريجی !!. دوستان، طغيان درون کتری فقط در لحظه ای عملی است که حرارت به ۱۰۰ درجه برسد !! اصلاحات !!! ؟؟مرد. زنده باد انقلاب .


sammymazraekar 6:47 @ Sat, 25 Jun 05

حکومت اسلامي داره لاغرتر ميشه ،باز هم بايد يک جناح از رژيم بره بيرون و اين رژم ضعيفتر ميشه راهي جز مقابله مردم با حکومت اسلامي نمونده . وقتي ۲ تا ادمکش را ميذارن جلو مردم،وضع رژيم بايد خيلي زار شده باشه. بحران بيشتر و مرگ جمهوري اسلامي نزديک تر ميشه. زنده باد ازادي برابري جمهوري سوسياليستي


لرد شارلون 5:29 @ Sat, 25 Jun 05

احمدی نژاد اول شد.


Saeed 5:14 @ Sat, 25 Jun 05

* پيامي از ساحل شمالي: ”صدای ناقوس سونامی انقلاب اکنون ... مقدم سونامی انقلاب مبارک باد.“
سونامي؛ كه قربونت سر و صدا نداره تا نوبت ناقوسش باشه! حالا بذار ميزو برگردونم طرف خودت؛ منتها بشرطي كه قادر به فهم منافع متضاد ديگران با خودت نيز باشي! از كجا معلوم كه برياست جمهوري رسيدن همين احمدي نژاد(ظاهرا كه اينطوره) اصلا خودش موج و حاصل همان سونامي در رسيده تو نباشد كه روشنفكران ۱۶ساليست كه با خوشخيالي و لم دادن و آفتاب گرفتن در سواحل جنوبي از وقوعش در دل درياي توده ها غافل بودن...؟! حالا تو ازين امر خوشحالي يا ناراحت؟! خيلي جالبه كه احمدي نژاد دقيقا وقتي مياد سركار كه ديگر از هيچ گروه و سازمان آلترناتيو خارج رژيم بجز چهارتا پلاكارد سوخته و شعار پوسيده چيزي باقي نمانده و نه حتّي از اصلاح طلبان بجز خاكشير خبريست. خاتمي كه آمد همه گفتن رژيم دكورسازي ميكنه و كذا؛ خوب حالا چي؟! يعني وضع رژيم بهتر شد؟! پس ديدين كه همه آندست تحليلها خشتهاي برآب بودند؟! ديدين كه تـئوري چپولها كه هر چه چـپتر قاط بزنيم بهتر و همانا راديكاليزه تر شدن هر چه بيشتر توده ها؛ چقدر تخمي از آب درآمد و معكوس؟! بحران روشنفكري امّا ريشه اش برميگرده به طفره اش از قبول اين معنا كه سقف تمدّن را فرهنگ و سقف سياست را تمدّن و سقف نظام برآمده را سياست تعيين ميكند و كذا. آخه تا كي چسبيدن به سيمپتومها و معلولها و غفلت از علل و دلايلشان؟!

* در ضمن، واسه رفع شبهه بگم كه من منظورم از اصلاحات هميشه عبارت است از تعمير و روبراهسازي جنبش رهائيبخش در ايران و آدرس دادن به مشكلاتش نه پروژه منقّص و عقيم دوّم خرداديها در داخل مجموعه نظام؛ هر چند كه همان نيز في نفسه حاوي عبرتهاي بسيار است.


مداد سفید 3:36 @ Sat, 25 Jun 05

بر اساس اعلام رسمی ستاد انتخابات کشور : محمود احمدی نژاد حائز اکثریت آراء شمارش شده است
تهران اخبار واسله حامد حق شناس

بر اساس اعلام رسمی ستاد انتخابات کشور :
محمود احمدی نژاد حائز اکثریت آراء شمارش شده است
بر اساس آخرین نتایج رسمی اعلام شده از ستاد انتخابات کشور محمود احمدی نژاد در صدر نتایج آراء شمارش شده قرار دارد.
به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر" مستقر در ستاد انتخابات کشور بر اساس آخرین امار اعلام شده از سوی ستاد انتخالبات کشور در دور دوم نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از اکبر هاشمی رفسنجانی پیشی گرفته و حائز اکثریت آراء شمارش شده است.

آخرین نتایج رسمی بدست آمده از شمارش آرا در شهرستانهای مختلف تا ساعت ? 2/45?بامداد، بدین شرح است :

از مجموع 882636 رای ماخوذه

محمود احمدی نژاد 462115 رای

اکبرهاشمی رفسنجانی 387401 رای

33120 رای باطله

تبریک واقعا...


ساحل شمال 3:34 @ Sat, 25 Jun 05

سونامی انقلاب !

حکومت اسلامی نیز در انتخابات اخیر ، انتخابی میان بد و بد تر داشته است . برای رهبر، رفسنجانی بدتر بود . انتخاب احمدى نژاد آخرین گزینه نظام بود . در این حقیقت و بواقع هم نباید تردیدی میداشت . عقلانیت این حکومت حکم می کرد تا ذره ائی دربرابر زیاده خواهی های هرروزه و متراکم شده مردم عقب ننشیند . رفسنجانی هرچند که در ایجاد وبروز این زیاده خواهی ها نقشی نمی توانست داشته باشد ، و به احتمال زیاد بیش ازهر کس دیگری ودر درازمدت در مقابل آنها می ایستاد ، ولی در کوتاه مدت و بخصوص در تب و تاب انتخاب احتمالیش ، قادر به پیشگیری ازانفجار خشم برحق مردم نبوده و نمیتوانست باشد .
انتخاب اینبار حکومت ، اما ، رودرروئی مستقیم مردم با آن را اجتناب ناپذیر کرده است . گزینه ائی برای هیچیک از دوبازیگر اصلی صحنه ، مردم و حکومت نمانده است . اصلاح طلبان حکومتی و همه آنانی که در طی این سالها دست در دست جناح ولایت ازسازمانیابی مستقل مردم در ایجاد و تقویت تشکلهای مردمی و مدنی شان هراس داشته و به تخریب آنان پرداخته اند ، با پایان انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری پرونده شان برای همیشه بسته می شود .
صدای ناقوس سونامی انقلاب اکنون بیش از هر زمان دیگری به صدا در خواهد آمد . تنها سازمانیابی مردم در تشکلهای مستقل
خودشان است که می تواند هزینه سرانه این رودرروئی مستقیم را کاهش داده وسرانجام آنان را به نان ، آزادی و برابری برساند . مقدم سونامی انقلاب مبارک باد


Saeed 3:00 @ Sat, 25 Jun 05

آرياي فطين؛ ميدوني درد عظمي در چيه؟! انگاري اين بچّه ها با يك امر عجيب و غريب و غير قابل انتظاري مواجه شدن! حالا وقتي توي نوعي ميگي آخه بيائيم و اين جمله خاص از وقايع امروزين خود را بگذاريمش در متن/كانتكس كتاب تاريخ و عقل و فرهنگ جنس انسان و نوع ايرانيش بلكه بفهميم بر ما چه ميرود؛ آنگاه حوصله اين معتادان كه به فيكس هاي تند و تيز = بخوان تحليلهاي آبكي كه ربع قرن نه بلكه در قرن گذشته باهاش دلخوشن و محتاج حسابي سر ميره و ادا و اطوارهاي ناشي از اذهان مسخشان نيز در همون رديفه. اينقدر كه اينها به حكومت و سياست و قدرت و روزمرّگيهاي عفنش دلمشغولن و از آخر هم چون هميشه مات و مبهوت؛ (خاتمي هم كه آمد همه از اپوزيسيونش بگير تا مردم و برو تا ولايتيهاي ذوبشده در رهبر همگي شاخ درآوردند) اگر به مسائلي خوشساخت و صورتبندي شده ميپرداختند كه خود در اصل زمينه سالمسازي امور سه گانه فوق است؛ آنگاه البتّه كه ما اينجا نبوديم. آرياجان؛ به اون كلبهعلي بگو كه سماور رو داغ و غلّان نگه داره كه كارمان زار زار زاره!


زمینی 2:57 @ Sat, 25 Jun 05

چه قدر هوا سنگین است و زمان کند می گذره...


سينا هدا 2:44 @ Sat, 25 Jun 05

شبح عزيز!
در باره‌ي كيش و مات شدن روشنفكران از توده ها نوشتي !
اتفاقا منهم در باره كيش و مات شدن اپوزيسيون و روشنفكرانش از اقتدارگران حكومت نوشته ام.

وقتي اپوزيسيون قهر ميكند و بجاي مال خود كردن موقعيتها در بازي شطرنج تحميلي رژيم مشاركت نميكند تا رژيم مشروع نشود(!!!!!) خب عاقبت همين ميشود ديگر.

مشروعيت را بايد بصورت عملياتي در صحنه ثبت كرد نه در كنج خانه با قهر و ناله بدون برنامه...اين موضوع بسيار سختي نيست براي فهميدن.
همانطور كه گفتم: اين حرفها ديگر فايده اي ندارد جز اينكه عبرتي شود براي اينده كه بجاي قهر كردن بايد بپاخاست و از فرصتها بهر ه برد.
اما اينبار فرصت سوخته است ظاهرا.
ايكاش ميشد جايي به اين سفسطه ها ي كلامي پاسخ داد كه فايده اي براي ملت داشته باشد.
اپوزيسيون راهي ندارد جز اتحاد و همبستگي ملي. براي اتخاذ تصميمات مشترك.


سينا هدا 2:33 @ Sat, 25 Jun 05

سلام شبح گرامي!
۱)ديروز ساعت حدود چهارپنج كه پست درا پابليش كردي اولين كامنت و دومين را برايت فرستادم كه دو تايش در شماره يك و دو بود. اما حالا نيست. اميدورام حذفش نكرده باشي.
به هر حال ظاهرا داستان به پايان خود نزديك ميشود و از قرا معلوم حالا ديگر تحريم محصولش را ميتواند بچيند:
خب، خلايق هر چه لايق.
ـ---------------------
۲)
شرحي نوشته ام در باب بيماري مزمن اپوزيسيون:
ناله و مازوخيسم سياسي.

با عنوان:
فرار از گرگ؛ به ميدان كشاندن روباه

سوءتفاهم، ويروس ويرانگر انتخابات غيردموكراتيك

البته مثل اينكه كار از كار گذشته و ما از يكماه ديگر اگر كودتا نشود اينترنت نداريم و همه يا در بدريم يا زندان و يا با قاضي مرتضوي داريم گپ دوستانه ميزنيم.

ملامتي نيست بر انتخاب ملت!
از كوزه همان برون تراود كه دراوست.

و صدالبته ملامتي هم نيست بر تحريم كنندگان:
خلايق هر چه لايق.

بقيه را براي اصلاح آينده و عبرت از گذشته در وبلاگ خطورات بخوانيد .


مداد سفید 2:04 @ Sat, 25 Jun 05

...از فراز بام هاشان، شاد
دشمنانم موذيانه خنده های فتحشان بر لب
بر منِ آتش به جان، ناظر
در پناهِ اين مشبک شب
من به هر سو مي دوم، گريان ازين بيداد
مي كنم فرياد، ای فرياد ! ای فرياد...


ساحل شمال 1:45 @ Sat, 25 Jun 05


دكترمحمود احمدي‌نژاد حائز اكثريت آراء شد سرويس: سياسي 1384/04/04
06-25-2005
01:18:13
8404-01039: کد خبر

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: سياسي


به‌گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران ،براساس آمار تاييد شده از نتايج انتخابات رياست جمهوري، دكتر محمود احمدي‌نژاد حائز اكثريت آراء نهمين دوره‌ي انتخابات رياست جمهوري شده است.

جزييات نتايج به تدريج از سوي وزارت كشور اعلام خواهد شد.

انتهاي پيام


ح 1:35 @ Sat, 25 Jun 05

پر پرواز ندارم اما
دلی دارم و حسرت درناها
...
خوشا اگر نه رها زیستن
مردن به رهایی


شبح 1:34 @ Sat, 25 Jun 05

روشنفکران و به‌اصطلاح نخبگان ايرانی بار ديگر در مقابل توده‌ها کيش و مات شدند!
حالا باز لوپن و شيراک کنند و خود را مرکز ثقل جهان بدانند. باز از طبقه‌ی متوسط بگويند و حرف مفت بار مردم گرسنه کنند.
فردا فصل جديدی گشوده خواهد شد.


شبح 1:33 @ Sat, 25 Jun 05

روشنفکران و به‌اصطلاح نخبگان ايرانی بار ديگر در مقابل توده‌ها کيش و مات شدند!
حالا باز لوپن و شيراک کنند و خود را مرکز ثقل جهان بدانند. باز از طبقه‌ی متوسط بگويند و حرف مفت بار مردم گرسنه کنند.
فردا فصل جديدی گشوده خواهد شد.


شبح 1:14 @ Sat, 25 Jun 05

دوستان عزيز!
ظاهرا روزهای سخت و وحشت‌ناکی در پيش داريم.
اين روزها ترجيح می‌دادم به جای حضور در فضای مجازی در فضای واقعی باشم.
به هر حال اين شب تا صبح هزار سال خواهد گذشت.


منوچهر ژندی فر 0:30 @ Sat, 25 Jun 05

افتضاحی به نام انتخابات در حکومت طالبان اسلامی ايران.
طبق خبر سايت بازتاب متعلق به محسن رضايی-پاسدار سابق-يک ساعت قبل از بسته شدن حوزه های باصطلاح انتخاباتی٫کيهان نوشت احمدی نژاد پيروز شد؟؟؟
اين است انتخابات در اين رژيم.واقعا خجالت نميکشند.تقلب تا کجا؟


مداد سفید 0:16 @ Sat, 25 Jun 05

بر طبق گزارش ارسال شده توسط خبرنگار سايت انتخابات نتايج آرای شمارش شده در برخی از صندوق ها به شرح زير می باشد:

صندوق 666: احمدی نژاد 234 رأی و هاشمی 123 رأی
صندوق 667: احمدی نژاد 314 رأی و هاشمی 49 رأی
صندوق 670: احمدی نژاد 644 رأی و هاشمی 374 رأی
صندوق 664: احمدی نژاد 425 رأی و هاشمی 290 رأی
صندوق 668: احمدی نژاد 389 رأی و هاشمی 237 رأی
صندوق 671: احمدی نژاد 427 رأی و هاشمی 229 رأی
صندوق 669: احمدی نژاد 548 رأی و هاشمی 357 رأی
صندوق 167: احمدی نژاد 174 رأی و هاشمی 405 رأی و 31 رأی باطله
صندوق 527: احمدی نژاد 1209 رأی و هاشمی 517 رأی و 46 رأی باطله

...

تير ۱۳۸۴
ساعت ۲۳:55

در مسجد الرسول نازى آباد بين بازرسان وزارت كشور و ناظران شوراى نگهبان درگيرى رخ داده است. گفته مى شود بازرسان وزارت كشور توسط ناظران بيرون انداخته شده اند.

منبع شرق آنلاین


مداد سفید 23:58 @ Fri, 24 Jun 05

آخرين اخبار انتخابات _۸

۳ تير ۱۳۸۴
ساعت ۲۳:30

عليرغم تمديد ساعت راى گيرى تا ساعت ۲۳ در برخى حوزه هاى راى گيرى در مناطق خانى اباد و يافت اباد شمارش ارا اغاز شده است.گزارشهاى رسيده حاكى است در حوزه انتخابيه مدرسه پيروان زينب برق قطع شده و صندوق راى مفقود گرديده است.

منبع شرق آنلاین


مداد سفید 23:24 @ Fri, 24 Jun 05

دکتر علیرضا نوری زاده، دقایقی پیش در مصاحبه با صدای آمریکا اظهار داشت تقلب در انتخابات امروز در طول تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه بوده است. وی افزود نسبت درصد آراء احمدی نژاد به هاشمی هفتاد به سی گزارش شده است.


آریا 21:44 @ Fri, 24 Jun 05

.... آتش خانم گرامی.

ببین خانم. من از آن تیپ آدمها نیستم که وقتی کم میارن در استدلال و برهان و ادلّه، یه دفعه برای تاراندن طرف بحثشون به فحّاشیگری متوسل بشن. نه خواهر عزیز. اینطور نیست. من اول مطلب را می خونم. اگه دیدم طرف، الفبای سخنگویی و پرسشگری و تاملات فردی را؛ ولو خردلوار باشند، فهمیده و گواریده و دریافته باشه، خب! تلاش می کنم که گرهگاههای معضلی را که نفهمیده تا میتونم، مخصوصا در اینگونه نظرخواهیها، مختصر و مفید، یه اشاره ی بازگشاینده بکنم. اگر اهل اندیشیدن و جستجو باشه، اونوقت خودش میره دنبال کنکاویدن و یافتن حقیقت و کذا و کذا. اگر هم انسان متعفن مغز و توالت کارکتر باشه، فقط یه تذکر کوتاه میدهم و میرم. حالا اگر تمام توالتهای دنیا را نیز بر سرم خراب کنه، لام تا کام با او سخنی نخواهم گفت. اینکه می بینی الان می خوام دو سه کلمه با تو حرف بزنم، برا اینه که می دونم آدم دلسوز و مسئولیت پذیری هستی. فقط یه تذکر کوچک می دهم و گورم را گم می کنم. اصلا دوست ندارم به مصاف فکری فراخوانمت و شبانه روز بنشینم پای کامپیوتر و برایت فقط کلکلکل کنم. نه به خدا. اینطور نیست. من، افکاری را که خودم به آنها رسیده ام و هیچگاه نیز به نصّ ازلی - ابدی بودن آنها؛ اعتقادی ندارم، تلاش می کنم در زبان خویشپرورده ی خودم، عبارت بندی کنم. اینکه آیا دیگران چیزی می فهمن یا نه، راستش را بخواهی چندان مدّ نظرم نیست. فقط امیدوارم که آنانی که مطالب مرا می خوانند، چیزی بفهمند. همین. بحث من در باره ی فرهنگ و دین و خدا و حکومت و داد و غیره و اساسا مقوله ای به نام انسان و تمام آن چیزهایی که مربوط به زندگی مشترک و همزیستی میشه، بحثهایست فنّی و تئوریک. حالا اگه من بیام و فرضا بخوام با تو در باره ی همان اعتقادات فردی ات، گفت - و - شنود مستدل داشته باشم، مطمئن باش که در همون قدمهای اول، ضربه فنّی خواهی شد. علّتش را می دونی چرا؟. برا اینکه در مسئله ی گفت - و - شنود، بایستی تو و من، در آغاز به یک پرنسیپ در باره ی معنای کلماتی که به کار می خواهیم ببریم، حتما برسیم. درست از همین نقطه است که مشخّص میشه، کی چی می فهمه، کی تو باغ نیست. پیشنهاد می کنم قبل از اینکه بخواهی از روی بخار معده، چیزی را ببری و بدوزی، حتما برو و مجموعه آثار افلاطون را به ترجمه ی زنده یاد « لطفی تبریزی » بگیر و بخون. مخصوصا در باره ی آن پرسشهائی که سقراط از دیگران میکنه خوب بیندیش. بعدش بیا همین جا و اگه برایت زحمتی نیست به گمراهان وادی حیرت و پرسش و شگفتی؛ یعنی آریا و سعید و شاید دیگرانی بسان ما، چیزهایی بیاموز. من افتخار می کنم شاگرد تو باشم و از تو بیاموزم که چگونه می توان با دردهای اجتماعی گلاویز شد، بدون آنکه قطره خونی از دماغ انسانی چکیده شود یا زندگی و جان، آزار ببیند. مرسی عزیز. ///


مداد سفید 21:22 @ Fri, 24 Jun 05

مهر انتخاباتی به سرقت رفت

http://www.entekhabat.com/archives/2005/06/post_861.html


مداد سفید 21:08 @ Fri, 24 Jun 05

به گزارش ساعت هشت و چهل و پنج دقیقه ی صدای آمريکا، در چند مرکز اخذ رای جنوب و شرق تهران چنان تقلبی صورت گرفته است که وزیر کشور با صدور نامه ای به فرماندار تهران، ابطال صندوق های این مراکز را درخواست کرده است. اما مسئولین ستاد در جواب، نامه ی وزیر کشور را قانونی ندانسته و ابطال صندوق ها را منوط به دستور شورای نگهبان دانسته اند. گویا "احمد جنتی" دبير شورای نگهبان قانون اساسی به نامه وزير كشور پاسخ داد و در آن تاكيد كرد: چون گزارش مستندی كه حاكی از تخلفاتی كه مخل به سلامت روند رای گيری باشد، واصل نشده است، توقف انتخابات ولو به صورت موقت در شعب خاص خلاف قانون بوده و اعلام نماييد هيچ شعبه‌ای روند رای ‌گيری را متوقف ننمايد.
...
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...


فواد 19:54 @ Fri, 24 Jun 05

درست است ما باید به فکر فدا و فرداهای انتخابات باشیم!! به فکر آن بچه ی نازی آباد که از فرط گرسنگی و فقر تن به فاشیسم می دهد او هم اگه نانی برای خوردن داشت امروز از آزادی بیان سخن می گفت در آخر هم می گویم رای دادن یا رای ندادن مسئله ی مهمی نیست مهم مقاومت کردن است چه هاشمی رای بیاورد چه احمدی نژاد!!


atash 19:21 @ Fri, 24 Jun 05

شبح جان ساعت ۴ صبح در خيابان چی می کردی ؟؟؟ زياد چای نخور تا خوابت ببره. :)

شبح مهم وجدان انسانی ست . و کلا چيزی رو که فکر می کنیم به نفع انسان هاست و خود ما هم یکی از ان انسان هاهستیم باید انجام دهیم و جون کاملا بدون هر شک وتردیدی بهش اعتقاد داریم پشیمان هم نیستیم.
معتقدم این رژیم دیگر نمیتواند اسلام ناب محمدی را ترویج کند هرروز که بگذرد به رفتنی بودش راسخ تر می شوم .. حالا باز نجات دهندگان آن اسلام بیایند اینجا و بگویند دریغ از ما که فرهنگ مردم را نشناختیم زیرا دین ریشه در تاروپود مادارد .. اگر ننه قاسم می گفت شاید گذشت می کردم و بی اهمیت می شدم اما فيلسوف شناس و هگل شناس که ادعا می کند تاريخ مردم مارا می شناسد جز خودش را به دامان ارتجاع آويزان کردن چه کاری کرده ست ..
به هر جهت شبح جان نقد تنها کافی نيست و نبايد منتظر رزو شنبه شد از همين حالا هر چه قدر افشاگری کنيم کم کرديم. کاری که تو می کنی .. اين رژیم نمی تواند ديگر پايدار بماند می بینی ؟؟!!! دارند گرگها بچه های خود را می درند تا زنده بمانند.


puya 18:41 @ Fri, 24 Jun 05

شبح جان سلام .
من نمی خوام کسی را به رای دادن یا ندادن تشویق کنم .من برون مرزی ام و لی افسوس می خورم که چرا در سطح کل جامعه انسانهایی با این دید چون تو بیشتر وبلاگستانی ها پیدا نمی شه .حیف . من در این جمهوری نا انسانی تنها یکبار رای دادم ،آنهم بخاطر اینکه مجبور بودم .از هر طرف که نگاه می کنم وضع ایران را اسفبار می بینم و شخصن این نظام را قبول ندارم . ولی از انقلاب و خونریزی هم خسته شده ام و می دانم که هیچ انقلابی سود دهی ندارد و تکامل وخردمندی و رفروم (نه به سبک آخوندی ) باز گشای بسیاری از گره های فرهنگی و اقتصادی و حقو قی مردم ایران است .نه رفتن این جلادان و بر سر کار گذاشتن جلادان دیگری با شکل و شمایل دیگر .من خودم سالهاست که سعی می کنم دست کم خودم انسانی تر بشم و تمام تعصبات و کور فکری ها را کنار بگذارم و جور دیگر ببینم .ولی افسوس که نوشدارویی برای حل مشکلات همه ندارم و به کسی نمی توانم بگو یم که چه باید بکند و چه نه .نمی دانم کتاب س.گ.یونگ (انسان و سمبل هایش ) در ایران ترجمه سده یا نه .ولی شاید با خواندن این کتاب و فهمیدن مطالبش بتوان جواب بعضی از پرسشهای نسل روشن ایرا ن را داد و گفت که چه شد که اینجور شد و چگونه است که این مکر باستانی همیشه بدلیل ناآگاهی در رو داشته و اکنون چنین است .خسته نباشید .به آنروز که بتوان بدون ترس گفت و شنید و یاد گرفت و تکامل یافت .پویا از راهی دور.


Manochehr Zhandifar 18:05 @ Fri, 24 Jun 05

اظلاعيه شماره ٢

از ترس اعتراضات صندوق راى گيرى رژيم در اتاوا و ليون جمع شد

سفارت حکومت اسلامى روز پنجشنبه در سايت رسمى خود اعلام کرد که در اتاوا پايتخت کانادا دور دوم انتخابات حکومتى برگزار نخواهد شد. سفارت جمهورى اسلامى محدوديت زمانى را بهانه تعطيل کردن صندوق انتخابات کذايى شان اعلام کرده است. اما روشن است که اين يک عقب نشينى در برابر اعتراضات عليه جمهورى اسلامى در اين کشور است. در دور اول مضحکه انتخاباتى تظاهراتى در اتاوا در برابر سفارت رژيم صورت گرفت که تعداد زيادى در آن شرکت داشتند و بر در و ديوار سفارت به نشانه اعتراض به رژيم جنايت اسلامى رنگ قرمز پاشيده شد و ساعتها عليه حکومت شعار داده شد. همچنين هما ارجمند کادر شناخته شده حزب در کانادا و سخنرانان ديگر سخنرانيهاى تندى عليه حکومت اسلامى ايراد کردند. تعطيل اين مضحکه يک پيروزى براى مردم معترضى است که در سراسر جهان براى به شکست کشيدن جمهورى اسلامى تلاش و مبارزه ميکنند.

همچنين بنا يک گزارش ديگر در شهر ليون فرانسه نيز حکومت اسلامى صندوق رايش را از ترس اعتراضات جمع کرده است. بنا به گزارشى که فعالين حزب در ليون فرانسه فرستاده اند جمهورى اسلامى از ترس برپايى اعترضات، صندوق راى گيريش را در ليون جمع کرد. در دور اول انتخابات در برابر هتلى که براى راى گيرى تعيين شده بود فعالين و دوستداران حزب دست به اعتراض زدند و اين اعتراضات با شعار مرگ بر جمهورى اسلامى و زندانى سياسى آزاد بايد گردد و شعارهاى ديگر چند ساعت ادامه يافت. سفارتى ها پليس را خبر کردند. پليس وحشيانه به معترضين حمله کرد و آنها را متفرق نمود اما اعتراض ادامه يافت. اين بار نيز فعالين حزب براى انجام تجمع اعتراضى رسما مجوز گرفتند و شعبه سازمان جوانان کمونيست فرانسه در اين شهر و چند سازمان ديگر از آنها پشتيبانى کردند. اما روز گذشته اعلام شد که جمهورى اسلامى صندوق رايش را از اين هتل جمع کرده است و قرار است در شهرک ديگرى که دهها کيلومتر از ليون فاصله دارد صندوق بگذارد. فعالين حزب ميگويند مردم را براى اعتراض در اين محل نيز بسيج خواهند کرد.

تشکيلات خارج کشور حزب کمونيست کارگرى ايران

٢٤ ژوئن ٢٠٠٥ - ٣ تير ١٣٨٤


Saeed 17:25 @ Fri, 24 Jun 05

شبح چرا خفقان گرفته آخه ؟! اين نظرخواهيت چه مرگش شده؛ چرا اينطوريه؟! يه بار چاپ كن ۱۰۰ بار ارور بده!!!


Saeed 16:58 @ Fri, 24 Jun 05

بجاي منفي بودن ريشه و منفي زير راديكال و ازيندست حرفا بايد شبح اوضاع را به يك چند جمله اي مركب تمثيل ميكرد كه سعي در تجزيه آن به عوامل اوّل ميكرديم در دوره دبيرستان. منتهي خودش خوب ميداند كه هر حدسي را كه از براي خرد/تجزيه كردن آنها ميزديم و به نتيجه منجر نميشد را با حدس ديگر جايگزين كرده و به عمليات رياضي مي پرداختيم تا بالاخره طلسم شكسته بشود. بقول دوستي شما ميدانيد كه حتّي اينكار واسه كامپيوتر هم بسيار مشكله. حالا من ميگم بيائيد اوضاع مشكلات و بحرانهاي انباشته بر روي هم ما را همان جملات رياضي و مركب در نظر آوريم كه قصدمان تجزيه و سپس ريشه يابي واسه ايكس و ايگرگ و زد است؛ مثلا. يعني چي اين حرف؟! يعني بيائيم پروژه اصلاح طلبي درون نظام و دولت سازي را در مقابل دست نزدن به قواره حكومت، قانون اساسي، را منصفانه از امروز نقد كنيم و بريم دنبال طرح يك حدس ديگر از براي تجزيه/بن بست شكني و كذا. آنطور كه شبح اوضاع را مجسّم كرد سر از نهيليزم و عاقبت انقلاب درمياريم. روش متين امّا در رده سلسله اي از حدسها و ابطالهاي پوپري است كه نه تنها حكايت از اميد به جواب دارد بلكه بعيد است به انقلاب يا كودتا يا شورشهاي پوپيوليستي منجر بشود. هر گاه ما ياد بگيريم كه مواضع سياسي خود و راههاي وصول به آنها را صرفا پيشنهادي بدانيم و بس آنگاهست كه دچار دگما و تقديس بخشيدن در حيطه فعّاليتهاي اجتماعي/سياسي نميشويم؛ آنهم نه در مقام وسايل و نه اهداف و لذا اوضاع بطور تكاملي و درس/عبرت آموزي از خطاهاي گذشته به پيش خواهد رفت. روش شبح ما را از درس گيري بازميدارد. او به جهش معتقده و من به تكامل تطبيقي و متدرّج متناسب با توسعه فرهنگي مردممان. او به دگماتيك و ايده ئولوژيك و ماركسي كردن يك و فقط يك برخورد/راه حل كذائين با اوضاع كشورخودش معتقده و من با پلوراليستي و تبعا جمعي كردن عقل مردمانمان بدنبال رشته اي از حدسها و ابطلالهايم. او قضيه را بي ريشه و راه حل ميابد و از پي پروژه بسيار خطرناك و خونريزي همچون انقلاب ميگردد ولو بيانش نكند و من ميگم بيائيد به خوشساختي اين اوضاع/چند جمله اي مركّب اميدوارم باشيم و بجاي ديدن ريشه زير راديكال و بستن دستهايمان؛ راه حل را درعقول مشترك جمعي خويش جستجو كنيم. از امروز به نقد پروژه اصلاح طلبان بپردازيم؛ كه يافتن حدس بعدي دقيقا آبشخورش از همينجاست. كار را از جائي كه خراب شده برويد دنبال تعميرش نه از سر نو غزل خانم بازيهاي نافرجام!


مهرداد 15:39 @ Fri, 24 Jun 05

ای بابا این شراگیم منو هم به غلط انداخت! ببخشید شبح جان! من هم مطلب آقای معروفی رو خوندم و چه‌قدر هم زیبا بود.
بابت این‌که کامنت قبلی سه بار اومده هم ببخشید. به خاطر ترس از این‌که باز کامنت‌دونی‌ات باز نشه سه بار کلیک کردم! خب، خریت که شاخ و دم نداره!


مهرداد 15:32 @ Fri, 24 Jun 05

سلام شبح جان!
خب، من نه، این انقلابی که حرف‌اش رو می‌زنی می‌بینم و نه به آن اعتقاد دارم. یه بنده‌خدایی روز اول ماه مه در جلسه‌ای گفت: در بین آحاد مردم، دارد جنبش و انقلاب فرهنگی شکل می‌گیرد! به آن هم اعتقادی ندارم. مثل خیلی‌ها هم نمی‌خواهم عجالتاً از علف‌خوردن نیفتم! معقول تا الآن اهل رانت‌خواری و زد و بند با کسی نبوده‌ام و مسلماً مثل هاشمی، احمدی‌نژاد و طرفداران‌شان ایمان و عقیده‌ام را یک شبه نمی‌فروشم. که یک شبه مثل اون آیت‌الله و مثل اون‌یکی دکتر نشده‌ام!
بگذریم! من کار خودم رو می‌کنم و به این انقلابی که می‌گویی اعتقادی ندارم. خب، انقلاب بی‌چریک نمی‌شود و مسلماً دیگر احمد باطبی نداریم که پیراهن دوست‌اش را درفش کاویان ما کنه و برای لمپن‌بازی یک عده، 15 سال حبس بکشه!
شبح جان! لطف کن به نداشتن خودت و خودمان قائل باش! نه مثل خیلی‌ها نامعادله حل کن و نه، جواب‌های معادله رو از پشت کتاب نگاه کن. جواب معادله حاصل، حل و تحلیله. اما از نظر ریاضی عبارت‌های مثل هاشمی و گنجی یا هخا و بوش و افشاری با هم جمع نمی‌شوند! این کشور ریاضیات خاص خودش را دارد. مسلماً اگر انیشتین زنده‌بود، نسبی بودن ریاضیات رو هم کشف می‌کرد! من که دلیلی نمی‌بینم از انتخاباتی که حاکمیت برگزار می‌کنه و با این معیارهاش چیزی دربیاد که به سود من منتقد حاکمیت باشه. من با رأی ندادنم فقط خودم رو از حمله‌ی حاکمیت و ابتذال مصون داشتم. تا باز اگر بتوانم راه دموکراسی را پیش بگیرم. اما این‌ها همه‌شان وحشی‌اند.( منظورم از حاکمیت، شخص خاصی نیست. حتی این مفهوم رو به مردم گسترش می‌دم!) خنجر در پرنده‌گان فرو می‌کنند که پرواز کبوتر ممنوع است.
شبح یادت است یه بار پای یه مطلب‌ات کامنت گذاشتم که درختان جلوی خانه‌مان رو به بهانه‌ی هرس، از بیخ بریدن. اون موقع‌ها پرنده‌ها صبح منو از خواب بیدار می‌کردن. اما الآن کبوتری نیست! و پروازشان از حافظه‌ام پاک شده‌است! نه! شبح جان! پرواز هم مردنی‌است، همان لحظه که پرنده از سر بی‌پناهی به قفس پناه می‌آورد، پرواز می‌میرد و دریغا که ما قمری‌های کوکوسرای این خراب‌آباد، پرواز نکرده مردیم و به هنگامی که متولد شدیم، در آینه خود را پیرمرد خنزرپنزری یافتیم! و حالا قبول کن که دیگر این تزها کارساز نیست! ما اکنون راویان پیر و گوژپشت را مانیم! از منبر بیا پایین شبح جان! به راوی خوان‌ هشتم می‌مانی، نگاه کن آدمک شدی.
من دلم نمی‌آد تو قفس پرواز کنم. ترجیح می‌دم کنج قفس کز کنم و بمیرم تا این‌که بی‌جهت خودم رو خسته کنم! اصلاً هم دانه دادن صاحبانم رو دوست ندارم. من زنده‌گی نسیه نمی‌خواهم. می‌خواهم در کنج قفس بمیرم تا از دست این صاحب مزدورم دانه بخورم! هشدار می‌دهم که سعی نکنید به من دانه بدهید، نوک‌تان می‌زنم و چنگال‌هایم را به دست‌تان فرو می‌کنم!
شبح جان! بیا یه کاری کن به این مردم یاد بدی، که جای پرنده تو قفس نیست، که همه‌شان لااقل یک پرنده در قفس‌شان دارند! نه این‌که بهشان بگی، همه‌تون تو یه روز به اسم پرواز که بعدها می‌شود انقلاب 57 و 27 خرداد 84 پرنده‌ها رو با قفس به فضای باز بیارن!
شبح جان! خیلی دو پهلو حرف زدی بگذریم! برو با خاطره و عکس و رویای پرواز خوش باش تا متوهم‌ات خوانند!
شبح جان! در این سرای بی‌کسی، به جای این‌که به در بزنند، در را می‌شکنند. این بار به پرواز خطر نکن! روزگار غریبی‌است نازنین!
راستی اگر مشکلی نیست، اونی که شراگیم گفته رو برای من هم بفرست! و اگر جوابی داری، یا میل کن و یا تو همون کامنت‌دونی غارغاری خودم بذار. آخه این‌جا بدجوری فیلتره!
موفق باشی.


مهرداد 15:31 @ Fri, 24 Jun 05

سلام شبح جان!
خب، من نه، این انقلابی که حرف‌اش رو می‌زنی می‌بینم و نه به آن اعتقاد دارم. یه بنده‌خدایی روز اول ماه مه در جلسه‌ای گفت: در بین آحاد مردم، دارد جنبش و انقلاب فرهنگی شکل می‌گیرد! به آن هم اعتقادی ندارم. مثل خیلی‌ها هم نمی‌خواهم عجالتاً از علف‌خوردن بیفتم! معقول تا الآن اهل رانت‌خواری و زد و بند با کسی نبوده‌ام و مسلماً مثل هاشمی، احمدی‌نژاد و طرفداران‌شان ایمان و عقیده‌ام را یک شبه نمی‌فروشم. که یک شبه مثل اون آیت‌الله و مثل اون‌یکی دکتر نشده‌ام!
بگذریم! من کار خودم رو می‌کنم و به این انقلابی که می‌گویی اعتقادی ندارم. خب، انقلاب بی‌چریک نمی‌شود و مسلماً دیگر احمد باطبی نداریم که پیراهن دوست‌اش را درفش کاویان ما کنه و برای لمپن‌بازی یک عده، 15 سال حبس بکشه!
شبح جان! لطف کن به نداشتن خودت و خودمان قائل باش! نه مثل خیلی‌ها نامعادله حل کن و نه، جواب‌های معادله رو از پشت کتاب نگاه کن. جواب معادله حاصل، حل و تحلیله. اما از نظر ریاضی عبارت‌های مثل هاشمی و گنجی یا هخا و بوش و افشاری با هم جمع نمی‌شوند! این کشور ریاضیات خاص خودش را دارد. مسلماً اگر انیشتین زنده‌بود، نسبی بودن ریاضیات رو هم کشف می‌کرد! من که دلیلی نمی‌بینم از انتخاباتی که حاکمیت برگزار می‌کنه و با این معیارهاش چیزی دربیاد که به سود من منتقد حاکمیت باشه. من با رأی ندادنم فقط خودم رو از حمله‌ی حاکمیت و ابتذال مصون داشتم. تا باز اگر بتوانم راه دموکراسی را پیش بگیرم. اما این‌ها همه‌شان وحشی‌اند.( منظورم از حاکمیت، شخص خاصی نیست. حتی این مفهوم رو به مردم گسترش می‌دم!) خنجر در پرنده‌گان فرو می‌کنند که پرواز کبوتر ممنوع است.
شبح یادت است یه بار پای یه مطلب‌ات کامنت گذاشتم که درختان جلوی خانه‌مان رو به بهانه‌ی هرس، از بیخ بریدن. اون موقع‌ها پرنده‌ها صبح منو از خواب بیدار می‌کردن. اما الآن کبوتری نیست! و پروازشان از حافظه‌ام پاک شده‌است! نه! شبح جان! پرواز هم مردنی‌است، همان لحظه که پرنده از سر بی‌پناهی به قفس پناه می‌آورد، پرواز می‌میرد و دریغا که ما قمری‌های کوکوسرای این خراب‌آباد، پرواز نکرده مردیم و به هنگامی که متولد شدیم، در آینه خود را پیرمرد خنزرپنزری یافتیم! و حالا قبول کن که دیگر این تزها کارساز نیست! ما اکنون راویان پیر و گوژپشت را مانیم! از منبر بیا پایین شبح جان! به راوی خوان‌ هشتم می‌مانی، نگاه کن آدمک شدی.
من دلم نمی‌آد تو قفس پرواز کنم. ترجیح می‌دم کنج قفس کز کنم و بمیرم تا این‌که بی‌جهت خودم رو خسته کنم! اصلاً هم دانه دادن صاحبانم رو دوست ندارم. من زنده‌گی نسیه نمی‌خواهم. می‌خواهم در کنج قفس بمیرم تا از دست این صاحب مزدورم دانه بخورم! هشدار می‌دهم که سعی نکنید به من دانه بدهید، نوک‌تان می‌زنم و چنگال‌هایم را به دست‌تان فرو می‌کنم!
شبح جان! بیا یه کاری کن به این مردم یاد بدی، که جای پرنده تو قفس نیست، که همه‌شان لااقل یک پرنده در قفس‌شان دارند! نه این‌که بهشان بگی، همه‌تون تو یه روز به اسم پرواز که بعدها می‌شود انقلاب 57 و 27 خرداد 84 پرنده‌ها رو با قفس به فضای باز بیارن!
شبح جان! خیلی دو پهلو حرف زدی بگذریم! برو با خاطره و عکس و رویای پرواز خوش باش تا متوهم‌ات خوانند!
شبح جان! در این سرای بی‌کسی، به جای این‌که به در بزنند، در را می‌شکنند. این بار به پرواز خطر نکن! روزگار غریبی‌است نازنین!
راستی اگر مشکلی نیست، اونی که شراگیم گفته رو برای من هم بفرست! و اگر جوابی داری، یا میل کن و یا تو همون کامنت‌دونی غارغاری خودم بذار. آخه این‌جا بدجوری فیلتره!
موفق باشی.


مهرداد 15:29 @ Fri, 24 Jun 05

سلام شبح جان!
خب، من نه، این انقلابی که حرف‌اش رو می‌زنی می‌بینم و نه به آن اعتقاد دارم. یه بنده‌خدایی روز اول ماه مه در جلسه‌ای گفت: در بین آحاد مردم، دارد جنبش و انقلاب فرهنگی شکل می‌گیرد! به آن هم اعتقادی ندارم. مثل خیلی‌ها هم نمی‌خواهم عجالتاً از علف‌خوردن بیفتم! معقول تا الآن اهل رانت‌خواری و زد و بند با کسی نبوده‌ام و مسلماً مثل هاشمی، احمدی‌نژاد و طرفداران‌شان ایمان و عقیده‌ام را یک شبه نمی‌فروشم. که یک شبه مثل اون آیت‌الله و مثل اون‌یکی دکتر نشده‌ام!
بگذریم! من کار خودم رو می‌کنم و به این انقلابی که می‌گویی اعتقادی ندارم. خب، انقلاب بی‌چریک نمی‌شود و مسلماً دیگر احمد باطبی نداریم که پیراهن دوست‌اش را درفش کاویان ما کنه و برای لمپن‌بازی یک عده، 15 سال حبس بکشه!
شبح جان! لطف کن به نداشتن خودت و خودمان قائل باش! نه مثل خیلی‌ها نامعادله حل کن و نه، جواب‌های معادله رو از پشت کتاب نگاه کن. جواب معادله حاصل، حل و تحلیله. اما از نظر ریاضی عبارت‌های مثل هاشمی و گنجی یا هخا و بوش و افشاری با هم جمع نمی‌شوند! این کشور ریاضیات خاص خودش را دارد. مسلماً اگر انیشتین زنده‌بود، نسبی بودن ریاضیات رو هم کشف می‌کرد! من که دلیلی نمی‌بینم از انتخاباتی که حاکمیت برگزار می‌کنه و با این معیارهاش چیزی دربیاد که به سود من منتقد حاکمیت باشه. من با رأی ندادنم فقط خودم رو از حمله‌ی حاکمیت و ابتذال مصون داشتم. تا باز اگر بتوانم راه دموکراسی را پیش بگیرم. اما این‌ها همه‌شان وحشی‌اند.( منظورم از حاکمیت، شخص خاصی نیست. حتی این مفهوم رو به مردم گسترش می‌دم!) خنجر در پرنده‌گان فرو می‌کنند که پرواز کبوتر ممنوع است.
شبح یادت است یه بار پای یه مطلب‌ات کامنت گذاشتم که درختان جلوی خانه‌مان رو به بهانه‌ی هرس، از بیخ بریدن. اون موقع‌ها پرنده‌ها صبح منو از خواب بیدار می‌کردن. اما الآن کبوتری نیست! و پروازشان از حافظه‌ام پاک شده‌است! نه! شبح جان! پرواز هم مردنی‌است، همان لحظه که پرنده از سر بی‌پناهی به قفس پناه می‌آورد، پرواز می‌میرد و دریغا که ما قمری‌های کوکوسرای این خراب‌آباد، پرواز نکرده مردیم و به هنگامی که متولد شدیم، در آینه خود را پیرمرد خنزرپنزری یافتیم! و حالا قبول کن که دیگر این تزها کارساز نیست! ما اکنون راویان پیر و گوژپشت را مانیم! از منبر بیا پایین شبح جان! به راوی خوان‌ هشتم می‌مانی، نگاه کن آدمک شدی.
من دلم نمی‌آد تو قفس پرواز کنم. ترجیح می‌دم کنج قفس کز کنم و بمیرم تا این‌که بی‌جهت خودم رو خسته کنم! اصلاً هم دانه دادن صاحبانم رو دوست ندارم. من زنده‌گی نسیه نمی‌خواهم. می‌خواهم در کنج قفس بمیرم تا از دست این صاحب مزدورم دانه بخورم! هشدار می‌دهم که سعی نکنید به من دانه بدهید، نوک‌تان می‌زنم و چنگال‌هایم را به دست‌تان فرو می‌کنم!
شبح جان! بیا یه کاری کن به این مردم یاد بدی، که جای پرنده تو قفس نیست، که همه‌شان لااقل یک پرنده در قفس‌شان دارند! نه این‌که بهشان بگی، همه‌تون تو یه روز به اسم پرواز که بعدها می‌شود انقلاب 57 و 27 خرداد 84 پرنده‌ها رو با قفس به فضای باز بیارن!
شبح جان! خیلی دو پهلو حرف زدی بگذریم! برو با خاطره و عکس و رویای پرواز خوش باش تا متوهم‌ات خوانند!
شبح جان! در این سرای بی‌کسی، به جای این‌که به در بزنند، در را می‌شکنند. این بار به پرواز خطر نکن! روزگار غریبی‌است نازنین!
راستی اگر مشکلی نیست، اونی که شراگیم گفته رو برای من هم بفرست! و اگر جوابی داری، یا میل کن و یا تو همون کامنت‌دونی غارغاری خودم بذار. آخه این‌جا بدجوری فیلتره!
موفق باشی.


جوان سوسیالیست 13:15 @ Fri, 24 Jun 05

دموکراسی رفسنجانی؟

نهمین انتحابات ریاست جمهوری بار ديگر مسئله چگونگی دسترسی به «دمکراسی» را در مرکز توجه مردم ايران قرار داده است. جناح «اقتدارگرا» (احمدی نژاد) خواهان بريدن سر آزادی های مدنی با شمشير است. اما؛ جناح «معتدل» (رفسنجانی) در مخالفت با اقتدارگری خواهان به ارمغان آوردن «دمکراسی» بورژوايی غربی به ايران است، تا سر مردم رادر آينده با پنبه ببرد. انتخاب رفسنجانی یا احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور تفاوتی اساسی برای زحمتکشان نخواهد داشت. کارگران، جوانان و زنان آگاه ايران به نوع ديگری از «دمکراسی» برای دسترسی به آزادی های مدنی اعتقاد دارند: دمکراسی سوسياليستی. ....http://www.javaan.net


شراگیم 9:03 @ Fri, 24 Jun 05

باز هم سلام...متوجه اشتباهم شدم...آن نوشته متعلق به عباس معروفی بود...دیروز انقدر از خواندنش سر وجد آمدم که متوجه نشدم...امروز اتفاقی در وبلاگ ایشان با آن نوشته مواجه شدم...این مضحکه پاک تمرکزم را به هم ریخته...!!


سياوش 7:54 @ Fri, 24 Jun 05

تست!


ardeshir 7:18 @ Fri, 24 Jun 05

در زندان های دوران شاه گاهی شکنجه گران ساديستی به قربانی حق انتخاب شکنجه ميدادند.« استعمال بطری نوشابه » يکی از انواع شکنجه ها بود. و جلادان با لبخندی ساديسمی سوال ميکردند [ پپسی يا کانادا درای ؟ ]. زندانيان مقاوم هيچ گاه تن به اين بازيها نميدادند و شکنجه بدتر [ و در اينجا بطری کانادا که کلفت تر بود ] را گاه صبورانه تحمل ميکردند. عده ای فلک زده هم از « حق انتخاب » خويش استفاده کرده و سر به زير و شرمنده « پپسی » را بر ميگزيدند !! مضحکه انتخابات آزاد در ج. اسلامی انسان را ياد اين حکايت دردناک می اندازد !!! ولی دردنکتر از هر چيز ، اينه که کار بجايی کشيده که حتی بعضی احزاب و روشنفکران ؟؟ لبخند زنان و با پرچم زنده باد هاشمی [ بخوان زنده باد پپسی کولا !! ] به استقبال انتخابات آزاد ميروند !


nana 3:08 @ Fri, 24 Jun 05

شرود گرامی ۳۲

دوست عزيزم به من توجه کن

خوب ميدانم که بسياری به من ميخندند و مرا کسی که زيادی در مورد مسائل ايران به امريکا اهميت ميدهد !!!! ميدانند
ولی اشتباه ميکنيد من به دليل زندگی در امريکا و علاقمندی به اخبار و تحليل آن برای خويش !!!!! که متاسفانه عده کمی اين کار را ميکنند !!!!بر مبنای دو دو تا چهار تا نتايجی را که ميگيرم مينويسم .
اين کار من به واقع بدون در نظر گرفتن اين که ايران چه ميکند ؟ يا امريکا چه خواهد کرد ؟است .

شما دوستان در ايران به هر سناريوئی که رو کنيد و به هر شکلی که اين پروسه دموکراسی را که خودتان ميخواهيد پيش بريد مساله جدائی است
و تصميم امريکا به عنوان قلدر اين دوره مساله جدای ديگر .

باز هم ميگويم امريکا بنا بر خطی از منافع خود که ربطی به خوش آمدن و خوش نيامدنش از رژيم اسلامی ندارد تصميم به تغيير رژيم ايران گرفته چون مطلقا به اندازه سر سوزنی هم نميتواند به آنان اعتماد کند
اگر حتی سر سوزنی ميتوانست به انان اعتماد کند برايش فبها المراد بود که با جناحی بسازد و قال قضيه را بکند !!!! تمامی تلاش اروپا بر اين بوده که به خاطر منافع خود امريکا را مجبور به اين سازش کنند که گفته نه نه نه نه نه !!!!!!! و اگر شما اروپائی ها نميائيد من با فشار بر اين رژيم کاری خواهم کرد که تمام جهان با حمايت از من دست مرا در تغيير او باز بگذارند و اين مراحلی که اکنون طی ميشود همان فشارهای جهنمی به اينان است .
توجه کن در عرض يکسال اينان را به جائی رسانده که روبروی هم شمشير کشيده اند و وعده هائی به مردم از دهانهای گشادشان بيرون ميايد که اصلاح طلبان حتی خوابش را نميديدند !!!!!!! وعده رفسنجانی بر تغيير در ساختار قدرت چيزی نيست جز بواسيری که از ماتحت رژيم بر اثر فشار امريکا بيرون زده !!!!!!!

چشمان خود را باز کنيد بايد با اعتراض بلاانقطاع !!!!!! فشار مردمی روی اينان بماند که به همراه فشار امريکا از خارج اينان را وادار به تسليم خواست مردم کند و ايجاد يک جمهوری از مردم بر مردم برای مردم را امکان پذير سازد .

برای من چون روز روشن است که اين توده پر انرژی پر توان تحصيل کرده که رژيم به آنان بندی از فشار اجتماعی سياسی زده و اغلب بيکار و بی آينده هستند کشتی جامعه ايران را به ساحل امن رهنمون خواهند کرد .
ملت ايران پيروز است . نانا


منوچهر ژندی فر 3:05 @ Fri, 24 Jun 05

مردم معترض، حکومت نظامی، شب قبل از انتخابات

اخبار تا ساعت 10 شب پنجشنبه از شهرهای مختلف

بنا به اخباری که سازمان جوانان کمونیست دریافت کرده است جمهوری اسلامی در وحشت از اعتراض مردم به یک حکومت نظامی اعلام نشده دست زده است:

تبریز: بنا به خبر انجمن جوانان آزادیخواه در روز گذشته (چهارشنبه) در تبریز در منطقه آبرسانی مردم علیرغم حکومت نظامی اعلام شده دست به تظاهراتی زده اند و از جمله شعار "آزادی و برابری حق مسلم ماست" سر داده اند. این تظاهرات که تا 2 بامداد ادامه داشته است با هجوم نیروی های سرکوبگر روبرو شده است. اخبار امروز حاکی است که مناطقی از شهر تبریز تماما توسط نیروی انتظامی کنترل میشد و به مردم حتی اجازه توقف داده نمی شد. یک حکومت نظامی عیان.

اصفهان: روز گدشته صدها تن از دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان تظاهراتی در محوطه دانشگاه بر علیه انتخابات برپا کرده اند. اخبار امروز حاکی از این بود که مردم زیادی در میدان انقلاب اجتماع کرده بودند و جو ملتهب بود. نیروهای انتظامی بشدت از اجتماع مردم جلوگیری میکردند و اجازه تجمع نمی داند.

تهران: امروز پنجشنبه تمام منطقه جلو دانشگاه تهران میلیتاریزه بود و قدم به قدم نیروهای "مبارزه با مواد مخدر" ایستاده بودند. علیرغم این مردم در برابر دانشگاه اجتماع کردند و سرانجام به درگیری هایی انجامید و آخرین خبر ما این بود که جمعیت بسوی کوی دانشگاه در حال حرکت است.

سنندج: اخبار رسیده از سنندج حاکی است که فضا بشدت نظامی و ملتهب است.

کرمانشاه: تمامی چهار راه ها و میادین اصلی کرمانشاه توسط نظامیان قرق شده است اما علیرغم این جمعیت زیادی از دختران و پسران در برابر نظامیان که بشدت نگران و مشوش هستند، صف آرایی کردند. صدای موزیک غربی از ماشینها بلند است و دختران و پسران در کنار هم نشسته و دیوارآپارتاید را شکستند. بنا به خبر انجمن جوانان آزادیخواه جو کرمانشاه تا ساعت ارسال خبر (10 شب) ملتهب بوده است.

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد جمهوری سوسیالیستی

سازمان جوانان کمونیست

2 تیر 1384 ، 23 ژوئن 2005


ساحل شمال 1:48 @ Fri, 24 Jun 05

«پیشنهادی می کنم که آنها نمی توانند رد کنند.»
هنگامی که " اصلاح طلبان " سالها قبل در اطاق مطالعات استراتيژیک خود پروژه " اصلاح حکومت اسلامی از درون " ، برای جلوگیری از سونامی انقلاب ، را تدوین می کردند ، هیچگاه در مخیله خود نیز تصور این را هم نمی کردندکه روزی بتوانند این چنین بی شرمانه و با بهره گيرى از ترس مردم مردی را بعنوان آدم مبارزه با " فاشسیم " معرفی کنند ، که پدرخوانده مافیای ایران است .
دستاوردی اگر بتوان تا این لحظه ، تاکید می کنم تا این لحظه ، برای آنان قائل شد ، شاید همین است . این دستاورد نیست که بتوان خالق " گل محمد " به پای صندوق رای کشید ؟
آنانی که فیلم به یاد ماندنی پدرخوانده را دیده اند ، جمله ائی از مارلون براندو با این مضمون ، « پیشنهادی می کنم که آنها نمی توانند رد کنند.» ، را فراموش نمی کنند . در ایران اما این پیشنهاد از سوی رهبر و رفسنجانی به آنها داده شده بود . آنان برای آویزان ماندن در قدرت تمامی توان خود را برای عملیاتی کردن آن بخرج دادند . نظام اسلامي ناز فرزندان خود را خريده است . آنان را به سرابی کشانده است که " هرچند ظاهر آب را دارد ولي تشنگان را به برهوت مي كشاند و در تشنگي جان آنان را مي ستاند. " خالق " خانه دوست کجاست " ، بازیگر فیلم " گاو " " قیصر" و.... را هم .
اما جمعه ، سوم تیر و روز پس آن پایان راه نیست . گو هر یک از این بدترین و وحشتناکترین از صندوق رای شان بیرون آید ." با اين توسعه نامتوازن «شمال / جنوب» - «مركز / پيرامون» - «متن - حاشيه» " چه می کنند ؟ با سونامی انقلاب چه می کنند ؟


شروود 1:22 @ Fri, 24 Jun 05

نانای عزیز به توصیه ی تو رفتم و آن مقاله را علیرغم فیلتر بودنش خواندم. بله مقاله ی کاملا جالب و متینی است. این خواسته ها که مطرح شده مسلما خواسته های اکثریت اصلاح طلبان است فکر نمی کنم اختلاف جدی ای با هم داشته باشیم همانطور که در بسیاری نوشته های موجود کم و بیش همین نقطه نظرها قابل رویت است. فکر می کنم آن نظر مرا در مورد راهکارهای موجود در وبلاگ شبح خوانده ای؛ من هم معتقد به "فقط رای دادن" نیستم و بیشتر به دنبال اعتراضات هدف دار و مشخص و تشکیل نهادهای مردمی و در عین حال نظارت فعال و تقویت جنبه های مردمی در همین حکومت هستم. بنابر این به نظر من بازی بعد از انتخابات تمام نشده که شروع شده است، و فرصت مغتنمی که این انتخابات در تقویت روحیه کار گروهی برای دفع دشمن مشترک ایجاد کرده است می تواند و باید به مسائل دیگری تسری پیدا کند که اولین آنها زندانیان سیاسی هستند. ببین از نظر من راه اجرائی وجود دارد ولی آیا بستر آن هم مهیاست؟ نمی دانم و این جوابی است که باید از رفتارهای مردمی برداشت کرد. مشکل اصلی در همین نکته است که آیا بعد از انتخابات حمایت از آزادی زندانیان به صورت تجمع های مدیریت دار صورت می گیرد یا نه؟ و آیا به زودی جنبش های دانشجوئی به عنوان نیروی رادیکال و غیر دولتی می توانند دوباره خودشان را باز یابند؟ فعلا این ملت ثابت کرده است که در حرکت های خود انگیخته بسیار هماهنگ عمل می کند ولی آیا تا کی باید منتظر تشکیلاتی منسجم بمانیم که بتواند به معنای واقعی هماهنگ با مردم؛ مردم را برای اقدامات جدی هماهنگی کند؟


نیما 1:05 @ Fri, 24 Jun 05

شبح عزیز. عالی بود. مخلصم و دستت درد نکند.


لرد شارلون 0:59 @ Fri, 24 Jun 05

شبح عزیز؛
این بار جزو معدود دفعات‌ای است که از نوشته‌تان خوش‌ام نیامد.
به نظرم بیش‌تر از سر استیصال و سردرگمی است. شاید اشتباه می‌کنم، ولی شبیه انقلاب‌ای تنهایی در ذهن می‏آورم‏ات که نیرویی برای انقلاب ندارد، راه دیگری هم به ذهن‌اش نمی‌رسد.
به نظرم هاشمی گزینه‌ی خوبی است. این جمله‌ام گرزها را لابد برده است بالا. و البته می‌دانید که دور قبل را تحریم کردم ولی، (فعلاً) آخرین نوشته‌ام را بخوانید.
و نیز:
دلتای معادله‌ی دو مجهولی چیست؟ اگر معادله را به صورت ax^2+bx+c=0 بنویسیم، b^2-4ac خواهد بود. در شرایط حاضر، a و c، هر دو منفی هستند و آن قدر منفی‌های بزرگ‌ای هستند که اندازه‌ی 4ac از b^2 بیش‌تر می‌شود و در نهایت دلتا منفی خواهد شد و معادله ریشه‌ی حقیقی نخواهد داشت. با این معادله ما کاری نمی‌توانیم انجام دهیم. تنها راه رسیدن به جواب حقیقی، عوض کردن معادله است!
تغییر a، که ضریب جمله‌ی درجه‌ی دوم است، در شرایط فعلی از عهده‌ی ما بر نمی‌آید. پس باید ضریب c را آن چنان به سمت مثبت تغییر داد، که بالاخره دلتا مثبت شود.
راه باید تغییر معادله باشد. دلیل‌ای بر ناراحت‌ای یا سردرگمی نیست. جمله‌ی اصلی نوشته‌تان این است:" از روز شنبه چه بايد کرد؟ و پاسخ‌اش را می‌دانم بايد بايستيم خود را نقد کنيم و يک‌بار ديگر راه آمده را ارزيابی کنيم و گامی به جلو برداريم."
و البته متأسفانه برای انجام این کار باید به کوسه‌ی خون‌خوار ِ بزرگ، رأی داد تا بتوان به قسمت اصلی کار پرداخت. با اين جمله مخالف‏ام: شايد جهان را نتوانم نجات دهم اما شرافت انسانی‌ام را که می‌توانم. نه! من به طاعون آری نخواهم گفت

هوارا!! سی‏ام شدم


منوچهر ژندی فر 0:03 @ Fri, 24 Jun 05

اعتراضات مردم تبریز بر علیه رژیم در شب گذشته:

"آزادی و برابری حق ماست!"

چهارشنبه 1/4/1384 ساعت 11:30

زنان ، مردان ، و جوانان تبریز در شب گذشته باز به تظاهرات ضد آخوندی و اسلامی دست زدند . اعتراضات از خیابان تبلی باغ شروع شد و از میدان قطب گذشته به طرف آبرسانی کشانده شد . نیروی انتظامی مثل گذشته به تحریک مردم پرداخته بود و گاردهای ویژه رژیم تمام خیابانها را پر کرده بود . هجوم مردم بیش از هفته گذشته بود . مردم با شعارهای : " آزادی ، آزادی ، آزادی " و " دانشجو بیدار است ، از جمهوری اسلامی بیزار است " و " آزادی و برابری حق ماست " و ... به اعتراظات خود ادامه می دادند . از هر طرف سیل بیشماری از نیروی انتظامی به طرف مردم هجوم می آوردند اما مردم بی آنکه ترسی داشته باشند به جلو رفته و به تظاهرات خود ادامه می دادند .

گاردهای ویژه وقتی دیدند نمی توانند جلوی اعتراظات مردمی را بگیرند ، لباس شخصیها وارد صحنه شدند . با ورود لباس شخصیها مردم بیشتر شور و شوق برای اعتراظ پیدا کردند و به قدری پیش رفت که مردم دوبار به طرف عکس خود برگشته و تا میدان ساعت اعتراظات را گسترداندند . اعتراظات ضد جمهوری اسلامی تا ساعت 2 الی 3 ادامه داشت .

تا هم اکنون هیچ خبری از تعداد گرفته شده به دست رژیم به دست نرسیده است .

مردم آزادیخواه و انقلابی به پا بخیزید . رژیم آخوندی و اسلامی از شما بیم دارد . مردم تبریز دوباره خماسه های تاریخی بیافرینید .

زنده باد مردم آزادیخواه

زنده باد مردم برابری طلب تبریز

مرگ بر جمهوری اسلامی، زنده باد آزادی و برابری

انجمن جوانان آزادیخواه تبریز 2/4/ 1384


ببينين!!!!!!!!!!!!!!!!!! 23:55 @ Thu, 23 Jun 05

کاوه آهنگر در راه است!
www.sharemation.com/entekhabate27/elamiye-soomesara-1-tir-84.jpg

تو گيلان پخش شده! دوستم تازه از شمال اومده . حيف دير رسيده! فوری گذاشتیم تو اینترنت!


ببينين!!!!!!!!!!!!!!!!!! 23:54 @ Thu, 23 Jun 05

کاوه آهنگر در راه است!
www.sharemation.com/entekhabate27/elamiye-soomesara-1-tir-84.jpg

تو گيلان پخش شده! دوستم تازه از شمال اومده . حيف دير رسيده! فوری گذاشتیم تو اینترنت!


nader 23:40 @ Thu, 23 Jun 05

با سلامی به گرمای آفتاب .هنوز هم تحریم هر گونه همراهی با این رژیم را عاقلانه و آگاهانه ترین راه می دانم .


منوچهر ژندی فر 23:09 @ Thu, 23 Jun 05

به نقل از پيك ايران:

کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی : کیانوش سنجری فعال دانشجویی - سیاسی ساعاتی پیش در منزلش درتهران بازداشت شد.
وی در طی تماسی با دبیر کمیته در تهران، با بیان اینکه هم اکنون مامورین با حکم جلب پشت درب منزلش هستند اعلام کرد که آنان قصد بازداشت وی را دارند.همچنین دبیر این کمیته برای دقایقی ازطریق تلفن شاهد هجوم مامورین به منزل وی بود.
هم اکنون نیز از وضعیت وی هیچ گونه اطلاعی در دست نیست و تماسهای همرزمان وی با منزل ایشان بی نتیجه میباشد.
به نظر میرسد یک روز یش از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری ، این بازداشت نشانه ی دور جدید سرکوب و بازداشت فعالین سیاسی میباشد.
کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی ضمن محکوم نمودن این قبیل بازداشتهای غیر قانونی ؛ نسبت به سرکوبهای احتمالی بعدی اظهار نگرانی کرده و از تمامی مجامع حقوق بشری در سراسر دنیا خواهان توجه و رسیدگی به وضعیت فعالین و زندانیان سیاسی در ایران میباشد.


آرش 22:32 @ Thu, 23 Jun 05

مساله ما اينست که هنوز می ترسيم! از باهم بودن می ترسيم! از شناختن و شناخته شدن می ترسيم ... آنوقت به روزی می رسيم که عده ای که کمتر می ترسند يا دليلی برای ترسيدن ندارند و با هم هستند می توانند نظراتشون رو به عنوان نظر غالب مطرح کنند و خواسته هاشون رو به پيش ببرند! دوست عزيز به نظر من ممکنه انقلاب دست من و شما نباشه و حتی در کارامد بودن يک انقلاب اونهم در شرايطی که مردم محترم ما سطح فهم و شعوری در اين حد دارند که مشاهده می کنيد تنها باعث بالا رفتن عده ای سود جو می شود... ولی مبارزه کردن ممکن است. متحد شدن ممکن است. با هم بودن و گروه تشکيل دادن ممکن است. جذب کردن ديکران و کارهای فکری انجام دادن و مبارزه با خرافات ممکن است. اونطور که من متوجه شدن بيشتر ما تشنه دونستنيم ولی کسی رو برای حرف زدن و روشن شدن سراغ نداريم! دوست عزيز به نظر من بايد برای تاثير روی مردم در بين آنها بود بايد از فردها تبديل به يک جمع بشيم... کوچک بودن مهم نيست! بودن مهم است.
باز هم از نوشته زيبايت لذت بردم!


22:05 @ Thu, 23 Jun 05

mobile at ham ke shabane rooz khamoosh ast...:(


شراگیم 21:57 @ Thu, 23 Jun 05

شبح جان آن متن بلند بالای بسیار زیبای کنار صفحه چه شد؟!؟! خوب شد لینکش را وقت نکردم بگذارم و الا باید به یک کرور آدم جواب پس می دادی...!
اگه دوست داشتی آن متن را برایم ایمیل کن...می توانستی به جای حذف کل آن فقط قسمتهایی از آن را که فکر می کردی باعث شناسایی ات می شد حذف کنی...به هر حال زیباترین نوشته ای بود که در این چند وقت اخیر خوانده بودم...دست مریزاد...:*


امیر 21:39 @ Thu, 23 Jun 05

سلام شبح عزیز:بنظرم سرنخ حل معادله همانیست که در.......گفتم.یعنی حرکت از گزینه سوم برای یافتن فرمول گزینه چهارم!با این وصف من فعلآ عینیت یافتن گزینه چهارم را عملی نمیبینم.چون رژیم ج.ا طی ربع قرن گذشته با انواع سرکوب و ارعاب و اعمال خشونت جامعه ای منحط که مهمترین ویژگیش ریا و تزویر و همچنین ترسوئی و بی ارادگی ایست بوجود آورده .از دیگر سو آن اندک پتانسیل ایجادشده در جامعه نیزطی هشت سال گذشته توسط اصلاح طلبان حکومتی بطورسیستماتیک تخلیه و تلف شد.لذا برای رسیدن و یا کشف فرمولهای راه حل چهارم باید بسترسازی لازم را از گزینه سوم صورت داد.یا بعبارتی حرکت روز شنبه را باید از نقطه سوم آغاز کرد.
فعلآ...


anfolanza 21:27 @ Thu, 23 Jun 05

سرت گرم و دلت پر ز بزم .شبح جان
اين مملكت شده يك لاشه كه هر طرفش را يكي به دندان گرفته!...تيز دندانهايش به مراد رسيده اند و آشغال خورهايش از دور پارس ميكنند و قربانيش در اين باغ توحش هميشه توده مردم بوده.
مستدام باشي.


nana 20:48 @ Thu, 23 Jun 05

دوستان

فراموش کردم دليل خوش بينی خودم را برايتان بنويسم !!!!!!!

بازگشتم که بگويم دليلم اين است :

انرژی و توان عظيم تحصيل کرده ای در ايران است که در حال انفجارند اينان به راحتی ميتوانند خواست خود و مردم را به کرسی نشانند و خواهند کرد . من به همه شما قول ميدهم . نانا


nana 20:44 @ Thu, 23 Jun 05

شبح و دوستان گرامی

تنها آمدم بگم اندکی تحمل کنيد .

زين پس هر اتفاقی که بيفتد مهم نيست
چه رفسنجانی شود چه احمدی نژاد !!!!!!!
هيچ فرقی در سير تحولات نخواهد گذارد .
اين رژيم محکوم به رفتن است والسلام .

تنها کار مثبت برای جوانان و دانشجويان حلقه زدن حول خواست مردانی چون گنجی و زرافشان و خواست رفراندوم .

من نانا به همه شما قول ميدهم که اين بار پيروزی با مردم است به شرفم سوگند . نانا


rebel 19:52 @ Thu, 23 Jun 05

سخت به دل نشست.


سیاهکل 18:50 @ Thu, 23 Jun 05

زيبا بود و حرف دل ما


Arashe sorkh 18:30 @ Thu, 23 Jun 05

shabahe aziz!

maghaleye zibayi boood.

rastash doost daram az in begooyi ke fekr mikoni oza masaln dar salhaye daheye 50 dar iran chegoone bood? chegahdr ehtemale enghelab miraft va ya az key oza degargoon shod?

dar in mored benevis.

rasti in plakardhaye hezb dar sanandaj ra ham bebin :
http://rowzane.com/000_Aks/A2005/2506/sandaj.html


Ardeshir Dolat 17:08 @ Thu, 23 Jun 05


اریای عزیز

می دانم از دست من دلخوری و تا سالیلن سال در دلت از من کینه خواهی داشت. و هرگز هم به کامنت من مستقیمآ جواب نمی دهی: تقصیر خودت نیست تو مال اون دوره های خیلی گذشته ها هستی با پوستی نازک.

اما با این گفته ات تا حدود زیادی موافقم:

«« این پیچیده گی روان ایرانی را نمیشه با نصیحت و توصیه و توهین و شماتت و تمسخر و امثالهم به مداوایش کوشید. نه!. باید یاد گرفت کلنگ و بیل را بی خبر از همه در زمین ناممکنها به چرخش در آورد.»»


امين 17:05 @ Thu, 23 Jun 05

يک چيزی به ذهنم رسيد: جامعه کاملاً دو قطبی شده. اگر احمدی‌نژاد رأی بياورد طبقه‌ی متوسط شهری بشدت نااميد خواهد شد. در اين صورت می‌توان با سازمان‌دهی اعتصاب‌ها و اعتراض‌ها (به تقلب در انتخابات) به صورت مسالمت‌آميز حکومت را بشدت تضعيف کرد. اين که می‌گويم اعتصاب، برای آن که طرح‌های احمقانه (که مثلاً به خيابان بياييد و شعار بدهيد) هرگز از عهده‌ی طبقه‌ی متوسط بر نمی‌آيد، اما اعتصاب آن نظام بوروکراسی حکومت را فلج می‌کند.
اگر هاشمی رأی بياورد، طبقه‌ی ضعيف بشدت نااميد می‌شود و احساس می‌کند دوباره سرمايه‌دارها برنده شده‌اند. در اين صورت می‌توان همان انقلابی که شما در نظر داريد را راه انداخت! خلاصه اين که، اگر بخواهيم به نظر آريا عمل کنيم و هر کدام بيل و کلنگ خود را برداريم و به سراغ کار برويم، با ديد باز به آينده می‌توان اميدوار بود که راه حلی برای نجات هست. فقط بايد درست ببينيم و احتمالات و امکانات را بسنجيم.


Ardeshir Dolat 16:51 @ Thu, 23 Jun 05

شبح جان عزيز

تحليل درستی از سناريوهای مختلف کردی.

۱- رای دادن به هاشمی اشتباه دراز مدته زیرا همانطور که مشاهده می کنیم اصلاحطلبان که ناجیان حقیقی و محافظان متفکر این سیستمند و از دور خارج شده اند، اکنون به اجرای نقشه «ب» که همان رفسن جانیست برای حفظ نظام در تلاشند. تحریم در این سناریو برنده است زیرا به رژیم «نه» گفته ایم. و نقشه«ب» رژیم را هم برهم میزنیم.

۲ - احمدی نژاد: اگر کسی به او رای بده که او بالا بیاد و خلاصه ی مطلب، شروع پایان تظام باشه، در حقيقت به رژيم رای مثبت داده و دودش تو چشمش خودش ميره. پس تحريم باز هم برنده است زيرا تعداد کم ارای احمدی نژاد دستش را بسته تر میکند و زبان درازی رژین را کمتر.

۳ - رای ندادن بهترين و عاقلانه ترين کار يک ايرانيه. اگر تمام نوشته های دوستان در همین ویلاگستان را در مورد فوائد و ضرورت تحریم را گرد اوری کنیم به یک کتاب دست پیدا می کنیم.

۴ - با تو کاملآ موافقم.

در پايان اضافه کنم که احمدی نژاد نمی تواند و به او اجازه نخواهند داد تا کاری بکند که برای بقای رژيم خطرناک باشد. پس از رئیس جمهور شدنش نباید ترسید و انهایی که از ترس احمدی نژاد (مترسک) به رفسنحانی می خواهند رای بدهند، کلاه تنگ و درازی چرب و نرم در بالای سرشان اماده است.


آریا 16:49 @ Thu, 23 Jun 05

شبحی ناز!.

..... یادمه توی خانواده ی یکی از بستگان دورم، غلغله و کتک کاری شدیدی شده بود. مادر بیچاره ی من با سراسیمه و هراسان وارد خونمون شد و داد زد: ننه چی نشسته اید که خوار و برادر همدیگه را تیکه و پاره کردن. بدوید!. فریاد رسی کنید!. یادمه اون روز، پا برهنه با زیر شلواری حالا ندو و کی بدو. وقتی رسیدم به منزل اون بستگانمون. دیدم ای داد و بیداد! هفت هش نفر، آش و لاش و خونین و مالین به گوشه و کنار افتاده ان. تمام وجودم می لرزید و وحشت داشت مثل خوره وجودمو می خورد. با یه بدبختی تونستم از لابلای ازدحام مردم یکی از آدمایی را که سرش به تنش می ارزید یه گوشه ای بکشم و بپرسم چی شده؟. دعوا اصلا سر چی بود؟. دیدم یارو یه پوزخندی زد و گفت: خنده ات میگیره اگه بگم. گفتم خب بگو در هر صورت. گفت: دعوا سر این بوده که کیا باید آخر هفته برن اون هزار متر زمین بایر ارثیه ای را بیل و کلنگ بزنن برا کشیدن دیوار دور تا دورش. گفتم. همین. گفت به پیر به پیغمبر همین. بعد که با اون فرد حرفامو رد و بدل کردم. آخر هفته، کله ی سحر بلند شدم، بیل و کلنگ به دستم گرفتم بدون آنکه به کسی چیزی بگویم، راهی رسیدن به اون زمین بایر بستگانم شدم. وقتی پیداش کردم، شروع کردم از یه گوشه به کلنگ زدن. اصلا دور و بر خودم را نیز نگاه نمیکردم که آیا کسی هست یا نه. تکلیف انسانی خودم می دونستم که در حدّ توانائی ام بیل و کلنگ بزنم برای آنکه شاهد خونریزیها و کتک کاریها و آبرو ریزیها در بین بستگانم نباشم. دیدم در همون وسطای کارم، نزدیکای ظهر سه نفر دیگه با بیل و کلنگ دارند یه گوشه ای دیگه از زمین را می کنن. من اونا را اصلا نمی شناختم به خدا. هیچ حرفی نه اونا با من زدن. نه من با اونا. فقط هر کسی کار خودش را می کرد. بالاخره تونستیم در عرض دو روز، دور تا دور اون منطقه را برا پی ریزی خاکبرداری کنیم . امروز وقتی حرفای تو را خوندم. یاد اون روز افتادم. نمی دونم چرا؟. وقتی میگی رفسنجانی شده قهرمان آزادی. وقتی میگی روشنفکران مخالف و فلان و بمان دیروزی، شدن مبلّغ و مروّج رفسنجانی. مرا یاد اون حکایت پدرم از دوران مصدق می ندازه که مردم، صبح می گفتن: یا مرگ یا مصدّق. بعد از ظهرش همون مردم می گفتن: جاکش کیه، مصدّق. گمون کنم شبح عزیز. امروزه روز دیگه خوب بفهمی که چرا من اینقدر از دست « خوبترین خوبان » مملکتمون، سرخورده و ناامید و بیزارم. اگه آدم بخواد منتظر بشینه که کسانی پر مدّعا؛ ولی طبل تو خالی در میدان عمل، براش اقدامی بکنن. باید خیلی ساده دل باشه. حکایت بلدرچین و اون رعیّت یادم میاد. جهان ای شبحی عزیز. از آن انسانهای فهیم و باشعوریست که منتظر هیچکس نمی نشینن و به تن خویش، آن کاری را می کنن که بایسته و شایسته است بدون توپ در کردن و هیاهو و جنجالهای هوچیگری. وقتی مثلا « چه گوارا » می خواست « ناممکنها را واقعیّت پذیر » کند، هیچگاه نگاه نکرد چه تعدادی در پشت سرش به صف ایستاده اند یا چند هزار نشریه و رادیو و تلویزیون و امثالهم در باره ی آرزو و آرمان و ایده الش، به به و چهچه می زنن. دمکراسی ، پرنسیپ نهالیست که بایستی آن را با جان و دل دوست داشت و همسان رعیّتها با غمخواری به آبیاری و مراقبت از آن کوشید. به عبارت دقیقتر و به زبان مارکس: « آزادی می خوای داداش من!. خب! پسر برو ببین اول از همه، خودت، چی و کی هستی ». این پیچیده گی روان ایرانی را نمیشه با نصیحت و توصیه و توهین و شماتت و تمسخر و امثالهم به مداوایش کوشید. نه!. باید یاد گرفت کلنگ و بیل را بی خبر از همه در زمین ناممکنها به چرخش در آورد. ///


زمینی 16:37 @ Thu, 23 Jun 05

اول از همه باید بگم دلم برای طراحی قالبت خیلی خیلی تنگ شده بود و ما مدت های مدید بود که چشممان به جمال شبح آن چنان که باید روشن نمی شد. و اما در مورد ریشه ی موهومی حق با شماست اما من بی تجربه فکر نمی کنم حرکت انقلابی در راه باشد و یا این که اصلا چنین حرکتی صورت گیرد. مردم گرچه خسته از همه ی این بازی ها هستند اما بالاخره جان داشتن را بر بی جان شدن ترجیح می دهند. در مورد دخترت کاش می پرسیدی انگیزه اش چه بوده. او نماینده ایی از نسل جوان است.


yalda 16:37 @ Thu, 23 Jun 05

يه كامنتم كه ظاهرن نرسيده! تو اين يكي فقط ميگم عليرغم موضع روزهاي پيشم همراهتم!


شراگیم 16:36 @ Thu, 23 Jun 05

شبح عزیز...به نوشته کنار صفحه ات لینک دادم...عالی بود...


زمینی 16:21 @ Thu, 23 Jun 05

سلام شبح جان. باور نمی کنم. کمی گیج شدم. صفحه ی آینه ات مطلب جدید را نشون نمی ده (برای من) و اتفاق یتونستم بیام صفحه اصلی!!! حالا برم بخونم


jay 16:14 @ Thu, 23 Jun 05

بگذار به قول شاملوی عزير ما همان انسانی باشيم که سخن نگفت و آستينش هميشه از اشک تَر است ... بگذار نمايش نفرت انگيز جمعه هم به پايان رسد و ببينيم اين بار چه تهمتی به " تحريم " کنندکان می زنند و ..بگذار ...


امين 16:09 @ Thu, 23 Jun 05

راستی بگويم که انقلاب ايدئولوژی ساده و قابل درک برای توده‌ها می‌خواهد. هر تفکر انقلابی در زمان خاتمی توسط روشنفکران مسلط بر گفتمان جامعه به دليل شکست سوسياليسم واقعاً موجود! و فرار روشنفکران از خشونت رد شد. حتی نافرمانی مدنی رد شد! گفتمان انقلاب، شبح عزيز، متأسفانه دست گروهی افتاده که بی‌نهايت بی‌منطق، شايعه‌پرداز، کم تعداد و تنها پرسروصداست.
من هنوز گمان می‌کنم راه‌حل تحريم (و ادامه‌ی منطقی آن برای تغيير سيستم) می‌توانست در تمام نقاط جامعه پخش شود. روشنفکران جبری‌گرای ما که تنها به تحليل و توصيف و گاهی توجيه! وضع موجود می‌پردازند و به قول مارکس هيچ پراکسيس و برنامه‌ای برای تغيير آن ندارند، حتی برنامه‌ی بلندمدت و مسالمت‌آميز. اگر اين روشنفکران بی‌خاصيت که گفتمان عمومی را در دست دارند، می‌توانستند برنامه‌ريزی کنند و همان‌طور که حکومت مرحله به مرحله برنامه‌ی خود را پيش می‌برد، برنامه‌ی خود را پيش می‌بردند، و اگر ارتباط دانشجويانی که مخاطب اين روشنفکران و حاملان اصلی انديشه‌ها از بخش نخبه‌ی جامعه به بخش عمومی هستند در اين مدت سرکار گذاشته نمی‌شدند! به نظر من برگزاری امتحانات دانشگاه‌ها در اين مدت يک کار حساب‌شده بوده تا راهکار تحريم منتقل نشود.


Manochehr Zhandifar 16:02 @ Thu, 23 Jun 05

شبح عزيز.
با اين جمله ات شاهکار کردی.زنده باشی.
"شايد جهان را نتوانم نجات دهم اما شرافت انسانی‌ام را که می‌توانم. نه! من به طاعون آری نخواهم گفت."


امين 15:59 @ Thu, 23 Jun 05

واقعاً چه می‌توان گفت؟ اوضاع مثل سال ۳۲ است که شاملو آن شعر سال بد/سال باد/سال شک/سال اشک را گفت، و اخوان آن شعر مزارآباد شهر بی‌تپش را. ديگر از تحليل و منطق (لااقل منطق من) کاری بر نمی‌آيد، بايد شعر گفت!


غزل 15:56 @ Thu, 23 Jun 05

آخي ، عجب چسبيد.... اول شدن هم عالمي داره .


غزل 15:50 @ Thu, 23 Jun 05

گفتم بگم اول!!! عقده اي نشم...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26189
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:39 pm


از کجا آمده‌اند؟