دوشنبه، 30 خردادماه 1384 | June 20, 2005

گشودن جبهه‌ی جديد

حدود دو ماه پيش وقتی هنوز درست و حسابی بحث انتخابات بالانگرفته بود در مطلبی به نام "خبرهای پراکنده نتيجه‌های واحد" نوشتم:
"به نظر می‌رسد در نهايت اوضاع آن‌چنان پيش برود که تز رسوای انتخاب بين "بد" و "بدتر" رقابت را بين هاشمی و نماينده‌ی جناح راست نشان دهد. خلاصه در نهايت خواهند گفت دعوا بين رهبر و هاشمی است و برويد دماغ‌تان را بگيريد و چشم‌تان را ببنديد و به رفسنجانی رای بدهيد تا روی جناج راست را کم کنيد..."
اکنون می‌بينيد که دقيقا اين وضع پيش آمده است و عده‌یی راه افتاده اند و می‌گويند برويد به هاشمی رای بدهيد تا احمدی‌نژاد انتخاب نشود. اين‌ها مانند آن دزدی که در کوی و برزن می‌دويد و می‌گفت:"ای دزد، ای دزد" تا کسی به او شک نبرد می‌خواهند به جای آن که به نقد خودشان و دولت و مجلس و شورای شهرشان بپردازند که موجب شدند احمدی‌نژاد در تهران 900 هزار رای بياورد و کروبی رئيس مجلس اصلاحات رقيب اصلی معين شود (يا برعکس) و مهرعليزاده معاون آقای خاتمی فقط نقش رای‌شکن و آخرليست‌نشينی را ايفا کند، شکست سنگين‌شان را به گردن کسانی بياندازند که در انتخابات شرکت نکردند!
جالب است! اين که بيست و دو ميليون نفری که در چهار سال پيش به خاتمی رای دادند اکنون از اين جناح قطع اميد کرده‌اند و حاضر شده‌اند به هاشمی و احمدی‌نژاد رضايت بدهند اما زير بار شعارهای توخالی و وعده‌های غيرعملی و رفتار سياسی غيرمسئولانه‌ی جناح خاتمی نروند تقصير عمل‌کرد غلط آن‌ها و سيل روشن‌فکران و ملی‌-مذهبی و توده‌-اکثريتی‌های حمايت‌کننده‌شان نيست و مقصر کسانی هستند که آن‌ها را نقد می‌کردند و نشان می‌دادند که راهی که آنان در آن گام گذاشته‌اند سرانجام به احمدی‌نژاد و در به‌ترين حالت به هاشمی ختم می‌شود و اصولا تنها زمان می‌خرند برای جمهوری اسلامی و موجب می‌شوند دوام و بقای اين نظام روزبه‌روز وضعيت فلاکت‌بارتری را برای کشورشان رقم بزند.
دولت خاتمی که برگزاری مفتضحانه‌ی انتخابات مجلس هفتم را در کارنامه‌ی خود داشت نتوانست آخرين انتخابات دولت هشت ساله‌ی خود را به‌گونه‌یی برگزار کند که حداقل کروبی و معين به درست برگزار شدن‌اش معترف شوند. اکنون هم معين هم کروبی به تقلب و دخالت نظاميان در انتخابات اشاره کرده‌اند. معين می‌گويد: "من اعلام مى كنم آنچه به وقوع پيوست اقدامى غيرقانونى براى محروم كردن يك كانديدا از حق خود بود. من اعلام مى‌كنم اين روند تهديدى براى جامعه مدنى و انسداد راه اصلاحات است."(شرق) و تصور نکنيد جناب معين از سه ميليون رای دهنده‌اش می‌خواهد که به خيابان‌ها بريزند و مانند آنچه که مثلا در گرجستان گذشت به تقلب در انتخابات اعتراض کنند و تا برگزاری انتخابات تحت نظارت سازمان‌های بين‌المللی برگزار نشود به خانه‌های‌شان نروند او چه می‌کند؟ از زبان خودش بشنويم:"من چون گذشته تنها شكوه به خداوند خواهم برد و با شما مردم سخن خواهم گفت."(شرق) (گویی خدا و مردم از خاتمی کم شکوه شنيده‌اند که حال بايد پای درد و دل آقای معين بنشينند!)
البته منظور من اين نيست که اگر معين از رای‌دهنده‌گان‌اش بخواهد به خيابان‌ها بريزند آن‌ها خواهند ريخت. مسلما چنين کاری نمی‌کنند و البته منطقی هم نيست که بکنند. آن‌ها می‌خواهند با کمترين هزينه بزرگ‌ترين نتايج را به دست آورند. اگر قرار باشد هزينه‌ی به خيابان ريختن را بپردازند که ديگر برای معين و مجاهدين انقلاب اسلامی اين کار را نخواهند کرد يا برای ماهانه پنجاه‌هزارتومان مستمری!
به هر حال در آخرين يادداشتی که در مورد انتخابات، همين چند روز پيش، نوشتم، يادآور شدم که:"اگر روزنامه‌ی شرق و طيف اصلاح‌طلبان عمل‌گرا (تئوريک‌) به هاشمی روی آوردند برای آن بود که به درستی می‌دانستند فقط هاشمی است که به‌طور بالقوه می‌تواند پروژه‌ی اصلاحات رژيم را جلو ببرد."
در واقع بايد گفت رفتار خاتمی و اصلاح‌طلبان فضای سياسی را به آن‌جا کشاند که ديگر بالاترين سطح اصلاح‌طلبی در رفسنجانی نمود پيدا می‌کند. اگر اصلاح‌طلبان (در تداوم راست‌روی‌های گذشته‌شان که تمام پتانسيل آزاد شده در دوم خرداد را به هرز برد.) به‌جای شعارهای تند و تيزمانند: زيربار نرفتن حکم حکومتی و مشارکت با نهضت آزادی و ملی-مذهبی‌ها، از رياست جمهوری هاشمی رفسنجانی حمايت می‌کردند رفتاری صادقانه‌تر و متناسب‌تر با قدرت و ظرفيت خود انجام داده بودند. در آن صورت مطالبات مردم، چه اصلاح‌طلبانه و چه انقلابی، در بيرون از حکومت شکل می‌گرفت و وابسته به امواج حکومتی باقی‌نمی‌ماند. اما اين‌ها نمی‌خواهند اين وضعيت پيش بيايد چون می‌خواهند هميشه وضعيت را به گونه‌یی نگه‌دارند که مردم در دور باطل چپ و راست رژيم گرفتار باقی بمانند.
به هر حال از اين که معين انتخاب نشد خوشحال هستم چون انتخاب معين موجب کاهش پتانسيل انقلابی از يک سو و رشد بناپارتيسم و نظامی‌گری از سوی ديگر می‌شد. مگر پديده‌یی به نام احمدی‌نژاد حاصل دور دوم رياست جمهوری خاتمی نبود؟
و حرف آخر همان حرف آخر "حرف آخر" است (با تغيير نام و زمان):
"به هر حال ديگر مهم نيست در انتخابات شرکت بکنيد و به رفسنجانی رای بدهيد يا آن که در انتخابات شرکت نکنيد، در هر دو صورت بيست و هفتم خرداد عمر دوم خردادی‌ها تمام شد. بايد از هم اکنون به دنبال گشودن جبهه‌ی جديدی باشيم. جبهه‌یی که بايد در هشت سال گذشته به‌خصوص پس از بريدن کامل مردم از حکومت در دو انتخابات پيشين گشوده می‌شد که متاسفانه به دليل تعلل و ضعف اپوزيسيون گشوده نشد."

June 20, 2005 12:56 AM | TrackBack

Mike Furir 688 2:41 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 597


Mike Furir 789 2:41 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 217


Mike Furir 144 2:40 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 74


Mike Furir 299 2:40 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 943


Mike Furir 45 2:40 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 262


Mike Furir 456 2:40 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 903


Mike Furir 676 2:40 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 932


Mike Furir 384 2:40 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 223


Mike Furir 228 2:39 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 183


Jameel 22:08 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Nelly 22:06 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


حسین م. 20:59 @ Sat, 25 Jun 05

سعید عزیز!
من وقت وعلاقه به اظهار نظر در برخی موضوعات ندارم و فکر میکنم هیچکس نمیتواند مرا مجبور به اظهار نظر کند، همانطور که هیچکس (حتا ج.ا.) مرا مجبور به شرکت در انتخابات خود خوانده اش نکرد . و معتقدم ،چنین توقعی از شما ، توقع زیادی نیست.
اگر به مقدسات اعتقاد داشتم برایت قسم میخوردم که من شبح نیستم اما چه کنم؟ دروغ و بی اعتمادی ،خوره همه جامعه ماست. اماخوب بود شما با آنهمه ذکاوت مورد ادعایتان متوجه تفاوت نثر من وشبح می شدید. از طرفی باور کنید من به هیچ عنوان دوست ندارم آی پی شما بسته شود (همانطور که قبلا نیز، با بستن آی پی آرمان و فرانک ،موافق نبودم) چون شما با آنکه نوشته های تان پر از افاضه فضل است، اما برای من قابل احترامید. و لزومی به تکرار گفته معروف ولتر نمی بینم. دلیل دیگرم خرابی گاه وبی گاه کامپیوترم است( همین الان هم با کامپیوتر خودم نمی نویسم!). و شیرین کاریهای شرکت مخابرات!
خلاصه اینکه منتظر خواندن جوابت هستم نه شنیدن صفاتی از قبیل مردک و ابله و....


سياوش 8:50 @ Fri, 24 Jun 05

سعيد عزيز، به گمانم عيب از سيستم نظرخواهي است و نه بستن آي يي(IP). من هر چه سعي كردم كه دنباله كامنت شما را يست كنم. اميدوارم كه شبح عزيز خودش توضيح كافي و قابل درك را بدهد. فعلن تا بعد.


سعيد 8:20 @ Fri, 24 Jun 05

دوستان مرا قصد تصديع اوقاتتان نيست الّا بيان يك حق؛ حقّ دفاع، كه نه اصلا بزعم همه شما حقّ ناحقّ من در برابر مهاجمان حاضر به يراق اسپكتر/شبح بر عليه مطالبم.

شبح خان؛ از دو حال خارج نيست يا اين فرد جعلي بنام حسين م. خودت هستي و دست بر قضا اين مجهول دقيقا وقتي سروكلّش پيدا شد كه من و آريا در آنجا نوشتيم و هميشه ازين دست افراد يكبار بدنيا آمده و هميشه رفته كه واقعا از حالت اتّفاقي خارجه درين مواقع پيداشون ميشه و با رفتن من و آريا هم گم و گور ميشن. (شبح من جدّا از تو يكي انتظار چنين خيمه شببازيهائي افشين زندي را نداشتم. باري مباركت باشه كه تازه شدي يك افشين گند ثاني!)

يا

اگر اين حسين م. واقعا خودت نيستي پس بايد آي. پي. بسته مرا باز ميكني تا جواب اين مردك ابله رو بدم؛ اين متنهاي كامنت حسين م. است در ذيل مقاله ات در حاليكه مرا شانس هيچ دفاعي نيست. سگها را رها و سنگها را بستن؛ كه يادته هان؟! مصداق كاملش توئي و بعد راه افتادي تو بازار ميگي دزد و بگيرين!

يا

البتّه شقّ سوّمي هست و آن اينه كه مثل يك مرد اونجا بگي آي. پي. سعيد رو بستم. منتهي آنقدر اعتراض خواهي شنيد كه از خودت خجالت بكشي؛ دقيقا مانند مواقع قبلي كه مرتكب چنين خبطهائي شدي و عاقبتش رو هم ديدي رفيق!
مرسي


سياوش 8:06 @ Fri, 24 Jun 05

سعيد عزيز ظاهرا قادر به ارسال متن فوق، شايد فيلترينگ، نبود و از من خواست تا نيابتا واسش ارسال كنم.
(1)
1- حسين م. : بحث درباره خدا و معادل بودن خدا پرستى با آزادى(!) و سكسواليته(!) [ جدآ! هگل و فوئرباخ در كدام آيه شان چنين فرمايشى كرده اند تا ما هم سكسى شويم!؟ ]
سعيد: اين پاسخش با خود آرياست.
2- حسين م. : ذكر آمار وارقام آنهم به نقل از روزنامه آمريكائى و دو اقتصاد دان براى اثبات احمق بودن سياهان و عدم توفيقشان در تحصيل! ( از كى تا حالا رفرنس روانشناسى شده است روزنامه هاى بدون نام و اقتصاددانان روانشناس شده اند!؟)
سعيد:
۱. دوست عزيز و عجول شديدا داري نافهمي ميكني هان! دست بر قضا تحقيق فوق دارد ميگد هيچ فرقي ميان سياهپوستان و ديگران از سفيد و چاينيز و هيسپانيك نيست؛ الّا اينكه دچار خودباختگي شدن و بر لب شاخه نشسته بن ميبرند. وزارت آموزش آمريكا نتيجه تحقيق ايندو را هم قرار است به اجرا بگذارد؛ يعني بجاي كلاسهاي تماما پر و يا اكثرا از سياهپوست حالا در صددند تا بلكه بشود سفيدپوستان/چاينيزها/لابد ايرانيها :-)/هيسپانيك ها را چنان ادغام كند كه ديگر آن استيگماي/برچسب مورد اشارت بارك اوباما(در پائين بخوانيد) درميان نباشد و يا حدّاقل كاهش يابد.


حسين م. 17:04 @ Thu, 23 Jun 05

در پاسخ به سعيد و نماينده تام الاختيارش:
قربان نثر زيبايت بروم ، من نافهمى مى كنم يا شما چرت و پرت هايت را به اسم نكات علمى تحويل خلق الله مىدهى؟!
اميدوارم ديگر خوانند گان نيز، كامنت 125 را بخوانند و قضاوت كنند كه نويسنده با زبان الكن وگنگش چه فرموده است و معنايش چيست! اما

1- من در كامنت 129 نوشته ام وهنوز بر آن پاى مى فشرم كه روزنامه، رفرنس روانشناسى نيست. نتيجه يك پژوهش، در صورتى قابل ذكربه عنوان يك سند معتبر علمى است كه در يك كتاب يا نشريه معتبر علمى درج شود و گرنه ، روزى نيست كه درمان بيماريهاى لاعلاج در رسانه هاى گروهى و از جمله روزنامه هاى بزرگ و حتا واشنگتن پست ، اعلام نشود، اما هيچ دانشجو و دانشمندى به آنها وقعى نمى نهد. در ضمن سوپرى محله ما هم هر روز، اطلاع جديدى در باره بمب هسته اى و ژنتيك و... ، ارائه مى كند، آخر پيشخوان سوپر ماركت هم، براى بعضيها رسانه معتبر محسوب مى شود!
2- اگر شما و آن گزارشگر روزنامه و آن اقتصاد دان روان نشناس (!) مورد پرستش ات( به قول آريا مطلوب عشقبازى و سكسواليته ات!) اطلاع نداريد، من نا فهم ، شير فهمتان كنم كه ؛ بررسي تآثير ترس و خجالت زدگى، بر پيشرفت تحصيلى، قاعدتآ در قلمروعلم روان شناسى است.
3 - هنوز هم مرا از تعليق اطلاع ازنام آن اقتصاد دان( به قول شبنم 139 « نام اكونوميست مزبور و استاد دانشگاه هاروارد و مهمان در يئل بعلاوه شاگرد دوراي دكترايش...» بيرون نياورده ايد! (بابا ، صد رحمت به آلفرد هيچكاك!)
بارى ، از اين به بعد، ابتدا آدرس سر راست بدهيد، نه مثلآ: «...روزنامه اى آمريكايى...»(!)، كه من عامى براى پيدا كردنش مجبور شوم عبارت an American newspaper را جستجو كنم و كامپيوتر بى زبان هم، به ريشم بخندد!


حسين م. 16:18 @ Thu, 23 Jun 05

در پاسخ بيانات سعيد و شبنم

قربان نثر زيباى تو و شبنم ات بروم ! من نافهمى مى كنم، يا تو چرت وپرت هايت را به اسم نكات علمى، تحويل خلق الله مى دهى!؟
اميد وارم ديگر خوانندگان اين وبلاگ نيز، يكبار كامنت 125 را بخوانند و قضاوت كنند كه نويسنده با زبان گنگ و الكن خود، چه فرموده است!؟ اما

1- من در كامنت 129نوشته ام وهنوز برآن پاى مى فشرم ، كه روزنامه، رفرنس روانشناسي نيست. نتيجه هر پژوهش، فقط در صورتى كه در كتب و نشريات معتبر، درج گرديده باشد قابل قبول است. وگرنه، هيچ روزى نيست كه از رسانه هاى گروهى و از جمله روزنامه ها، درمان جديدى براى بيماريهاى لا علاج، اعلام نشود، اما بعدآ مورد تاييد هيچيك از محافل علمى قرار نمى گيرد . در ضمن ، سوپرى محله ما هم، هر روز معلومات جديدى( درباره بمب هسته اى و...) ، بروز مى دهد، آخر پيشخوان سوپر ماركت هم، يك جور رسانه است!

2-اگر تو و آن اقتصاد دان و آن روزنامه نگار آمريكايى مورد پرستش ات (به قول آريا ؛ مطلوب براى عشقبازى و سكسواليته ات !) اطلاع نداريد، من عامى، شير فهمتان كنم ، كه: بررسى علمى تاثير ترس وخجالت زدگى، بر وضعيت تحصيلى يك جمعيت، قاعدتآ در چارچوب علم روانشناسى مي گنجد.

3- از طرفى ،هنوز مرا از تعليق به در نياورده ايد كه نام آن اقتصاد دان روان نشناس(!) [ به گفته شبنم139 « نام اكونوميست مزبور و استاد دانشگاه هاروارد و مهمان در يئل بعلاوه شاگرد دوراي دكترايش ....»] چيست؟ ( بابا ! صد رحمت به فيلمهاى هيچكاك!)
لطفا از اين به بعد؛ از ابتدا آدرس سر راست بده ، نه اينكه « ... در روزنامه اى آمريكايى ...» (!) چرا كه براى دستيابى به صحت وسقم ادعاى جنابعالى ، من عوام، بايد عبارت an american newspaper را جستجو كنم، كه كامپيوتر هم خنده اش مى گيرد!

...


Ardeshir Dolat 3:02 @ Thu, 23 Jun 05

اردشير جان

بگذار يک ويديويی که نمی دانم در دسترس عام باشه يا نه اما حدود ۳۷/۳۸ سال پیش ساخته شد به تو معرفی کنم و اگر علاقه ای داری بدانی چه معيارهايی و چه ضوابط محیطی بیشترین اثار رو روی کارائی اغلیت ها می ذاره. اسم اون ودیو هست: blue eyes, browneyes

جریان از این قرار بود:
In 1968, Jane Elliott was an elementary-school teacher in her all-White hometown of Riceville, Iowa. Dr. Martin Luther King Jr. had been a "hero of the month" in Elliott’s fourth-grade class, because Elliott believed that "what he was doing was right for all of us, not just for Blacks." When King was shot, her students wanted to know why their "hero" had been killed. Elliott took the opportunity to discuss race with her students.

She queried the kids on what they knew about Black people (none having ever met a Black person). Their responses were bile-laden: "They’re dirty," "They stink," "They don’t smell good," "They riot, they steal," "You can’t trust them, my dad says they better not try to move in next door to us."

Elliott decided to administer a racial reality check. She divided the class into two groups: the brown eyes and the blue eyes. Anyone not fitting
................

....... ادامه اش را می توانی در این سایت بخونی:

http://www.horizonmag.com/4/jane-elliott.asp


Saeed 2:59 @ Thu, 23 Jun 05

تست !


ardeshir 1:43 @ Thu, 23 Jun 05

شبنم عزيز. در رابطه با اين گونه آمار های تحقيقی بايد عرض کنم. که اصولا گاهی آمار گوشه ای از حقايق را بيان ميکند و يا برعکس حقايق را ميپوشاند. = [ دروغ با آمار ]. برای مثال سالها پيش آمار کاملا قاطع و آشکاری چاپ شد که اثبات ميکرد که جوانان محصل سفيد پوست از سياه ها يا بقول معرف آفرو آمريکن ضريب هوش بالاتری دارند !! [ و هيچ تغلبی هم از لحاظ راسيستی نشده بود ]. اما گروه محقق بعدی نشان داد که ضريب هوش سياهان ايالت های شمالی از سياهان ايالت های جنوبی بالاتر است. نژاد و رنگ پوست همان بود ، پس تفاوت آماری علتش چه بود. پاسخ آشکار هست :شرايط و محيط رشد کودکان نقش اساسی داشته است. من اين گزارشی را که شما اشاره کرده ايد نخواندم اما با ديد پرسشگر و انتقادی اين سوال را دارم که آيا مناسبات طبقاتی و گذشته و نحوه رشد و پرورش آن نوجوانان بررسی شده است. بعبارت دگر اگر در کلاسی۲۰ نفره ، ۱۵ نفر سياه پوست در اکثريت باشند ولی همگی از بچه های پولدار و تحصيل کرده آفرو آمريکن باشند آيا باز ارقام ذکر شده صحت دارد ؟؟ آيا بازدهی درسی و هوشی اين اکثريت سياه [ ولی از طبقه مرفه ] با اقليت سفيد فرق دارد !؟ و اصولا نيازی به ارفاق دادن برای ورود به دانشگاه دارند. متاسفانه اکثر تحقيقات در اين گونه مسائل از ديد شديدا کاپيتاليستی بوده و بسياری از مسائل زير نظر بررسی قرار نمی گيرد !!


ardeshir 23:52 @ Wed, 22 Jun 05

اردشير دولت عزيز سلام. تبادل انديشه ها در يک محيط دوستانه برای همه مطلوب است. هيچ انسانی به تنهايی نميتواند در تمامی علوم صاحب نظر باشد. اما اينکه به نام روشنگری سعی به تخريب شخصيت دگر انديشان زدن غير اخلاقی است. نيچه در کتاب «چنين گفت زرتشت »ميگويد : رابطه ميمون در مفابل انسان همان نقش و حالتی دارد که انسان در مقابل انسان برتر ( ترجمه ـ نقل به مضمون ) . اين گونه تفسير کردن شديدا مورد پسند ايدوئولوگ های نازيستی از جمله آلفرد روزنبرگ شد. ظاهرا دوستانی مانند سعيد همان احساس« انسان برتر » بودن بهشان الهام شده است ، که با توجه به ذوق و استعدادی که دارد ،جای بسی تاسف است .


shabnam ادامه ۱۳۶ 23:14 @ Wed, 22 Jun 05

۳. نام اكونوميست مزبور و استاد دانشگاه هاروارد و مهمان در يئل بعلاوه شاگرد دوراي دكترايش ...


Ardeshir Dolat 23:07 @ Wed, 22 Jun 05

اردشير عزيز

اين دو لمپن کان ارتيست در اينجا خود ستايی می کنند و بس. هدف اوليه انها خود بزرگ کردن و دکان باز کردن است. انکسی که واقعآ «می داند» خوب هم می داند که انکس که نادان است تسلط زبانش هم برای ارتباط برقرار کردن و درک کردن مقولات بهمان اندازه ناقص است. و بر این اساس سعی میکند با زبان مخاطبش ارتباط برقرار کنه تا اورا اگاه کرده و اینگونه به جامعه اش و ملتش خدمت کرده باشه. اینکار اما اسان نیست زیرا باید از پایه شروع کنی و باید صبور باشی زیرا دایمآ باید حرفت را تکرار کنی یا بنحوی دیگر بیان کنی.!! انچنان که من سخن می گویم و افرادی می ایند و چون فکر می کنند می فهمند چه می گویم چون به زبان خودشان حرف می زنم به من پرخاش می کنند در حالی که هنوز نمی فهمند و این مقصرش خود منم زیرا در رساندن پیامم موفق نبودم و اگر چوبی می خورم مهم نیست یاد میگیرم!!

اما این دو نور چشم ملت به این امر واقف نیستند چون خودستایی و خودبزرگ بینی انقدر وجودشان را فرا گرفته که برایشان مطرح نیست که چگونه ملتی که بقول خودشان ابله و احمق و نا اگاهند را باید اگاه کرد. اصلآ اگاه کردن ملت مطرح نیست برای این دو خود ستای لمپن: خودستایی و خود نمایی انگیزه اصلیشان است.

من هم می توانم مانند این دو لومپن ها (اگر هم واقعآ انچه که ادعا می کنند باشند باز هم لمپن و هوچگرند به اين دليل که خود ستايی می کنند و به يک ديگر خوراکش را هم می دهند و مانند میمونها ادای عالم و دانشمند بودن در می یارن) از خودم بگویم اما وانمود کنم که هگل و یا موئر باخ گفته!! بدون رفرانس!!! و به دیگران وانمود کنم که کتب خوانده ام فرهیختهام تا انها نا خود اگاه انچه که می گویم بدون چونو چرا قبول کنن و مقاله های تکراری را با زرورقی جدید بخوردشان بدهم و ادعا کنم که چیزی جدید عرضه می کنم!! کسی که فرهیخته است بخوبی می داند که قانون نقل قول کردن از دیگران ایجاب میکنه که به انها رفرانس صحیح با ذکر نام کتاب، منتشر، صفحه و حتی پاراگراف بدی!! اگر فقط نامشان را ذکر کنی خواننده زیرک می داند که دروغ گفته ای و خالی بندی میکنی و اگر نامشان را هم ذکر نکنی این کار هم تخلفه و شایسته مجازات زیرا که تقلب و دزدی کرده ای! اما این دو عزیز دوردانه های ملت ایران، این دو دانشمندان وقت ملت انقدر عالمند و انقدر فاضلند که هگل و بوئر باید به انها فی بدهند چون بهشان افتخار داده اند و ازشان یاد کرده اند!!

من اریا را دعوت می کنم (نه سعید را زیرا او را به زیرکی اریا نمی بینم) تا با من به هر بحث فلسفی که می خواهد از خدا گرفته تا کائنات بنشیند اما به این شرط:

۱ - از قول دیگران نگوید
۲- از واژه های لاتین استفاده نکند
۳ - با زبان ساده و عامیانه فارسی گفتگو کند.
۴- بدون لفافه و رک و پوست کنده.
۵-سعید هم مثل بچه های خوب کنار بنشیند و فقط تماشا کند.

انوقت خواهیم دید که این لخت و عور و بور شده هم چیزی بیشتر از دیگران بارش نیست.


Ali 22:19 @ Wed, 22 Jun 05

Error


shabnam 22:14 @ Wed, 22 Jun 05

ادامه...

۲. نام روزنامه: واشنگتن پست. تاريخ انتشار مقاله: چهارشنبه، ژوئن، ۲۰۰۵


ardeshir 22:11 @ Wed, 22 Jun 05

سعيد عزيز. تلخی که در رفتارت ديده ميشود درک ميکنم. تقصيری هم نداری جوامع استبدادی به روشنفکران دگرانديش وبا استعداد جای نفس کشيدن ، رشد کردن و ابراز وجود نمی دهد. به عبارت ديگر [ فيد بک ] وجود ندارد.شما دوست داريد که همه بدانند که چقدر ؟! ميدانی ، حالا فرقی نداره هگل وکانت باشه يا زبان انگليسی !! مشکل اينجاست که توی اين وبلاگ هم حرفات خريدار نداره ،البته نه بخاطر اينکه کم معلوماتی ، بلکه ازآ نجا که فروتن نيستی. مثلا پز دادن انگليسی بلد بودن شايد دختر همسايه را شيفته کنه اما برای کسانی که پس از سالها زندگی در غربت به چند زبان تسلط دارند متحير کننده نيست !!
خلاصه کلام . غم مخور ، به خواندن اشعار مولانا و حافظ ادامه بده و شراب تلخی هم نوش جان کن ، اما تراوشات کليه ات را به سنگ نپاش که خودت لطمه ميبينی !. با سپاس


Ali 22:09 @ Wed, 22 Jun 05

Comment Submission Error


shabnam 22:02 @ Wed, 22 Jun 05

سعيد ظاهرا قادر به ارسال متن فوق، شايد فيلترينگ، نبود و از من خواست تا نيابتا واسش ارسال كنم.


1- حسين م. : بحث درباره خدا و معادل بودن خدا پرستى با آزادى(!) و سكسواليته(!) [ جدآ! هگل و فوئرباخ در كدام آيه شان چنين فرمايشى كرده اند تا ما هم سكسى شويم!؟ ]
سعيد: اين پاسخش با خود آرياست.

2- حسين م. : ذكر آمار وارقام آنهم به نقل از روزنامه آمريكائى و دو اقتصاد دان براى اثبات احمق بودن سياهان و عدم توفيقشان در تحصيل! ( از كى تا حالا رفرنس روانشناسى شده است روزنامه هاى بدون نام و اقتصاددانان روانشناس شده اند!؟)

سعيد:
۱. دوست عزيز و عجول شديدا داري نافهمي ميكني هان! دست بر قضا تحقيق فوق دارد ميگد هيچ فرقي ميان سياهپوستان و ديگران از سفيد و چاينيز و هيسپانيك نيست؛ الّا اينكه دچار خودباختگي شدن و بر لب شاخه نشسته بن ميبرند. وزارت آموزش آمريكا نتيجه تحقيق ايندو را هم قرار است به اجرا بگذارد؛ يعني بجاي كلاسهاي تماما پر و يا اكثرا از سياهپوست حالا در صددند تا بلكه بشود سفيدپوستان/چاينيزها/لابد ايرانيها :-)/هيسپانيك ها را چنان ادغام كند كه ديگر آن استيگماي/برچسب مورد اشارت بارك اوباما(در پائين بخوانيد) درميان نباشد و يا حدّاقل كاهش يابد.


Ali 22:00 @ Wed, 22 Jun 05

Comment Submission Error


Troy 17:36 @ Wed, 22 Jun 05

Dear Saeed

I did assert that my Farsi isn’t that good....

In responding to a note from you I’d be happy to desist from a sort of extended precision and just point out what I consider to be relevant here. You seem to be quite indignant in the note you’ve written to Shabnam, which I catch as a sort an unstable state...

... so long talked about the political issues in Iran in this comments page you people have totally ignored mentioning iraninans as ends to take the responsibility for their own lifes’ etc , this to my knowledge never before realized, because I’ve always been conscious about the collective unconsciousness of the population, you’re included, and even you don’t concede that people are to counted as ends in themselves and not as means. Again according to my knowledge one cou’d bring a variety of political perspectives into mutually respectful debate by transcending ideological boundaries, not perpetuating them. Consider it dear Saeed, and try not to lose control while you’re readi’ this... you sou’d know that I prefer UNDERSTANDING,,

Dear Saeed

Our sense of sacredness or sanctity is in fact quite different from any feeling of value, e.g. art of low value may have sanctity. You know during the sale of a large piece of land, buyer and seller quarrels over who should pay the enormous costs of removing certain unsalable monumental sculptures which neither party want or value. Clearly the simplest and cheapest solution wou’d be to destroy the sculptures and cart away the pieces. But "the sanctity of art" wou’d make this impossible. The low value of the works of art justified doing little or nothing to preserve them from gradual destruction by the weather—and certainly neither buyer nor seller wou’d spent a cent to produce more of them. So here you can consider the ....VALUE ...
By the way I still prefer UNDERSTANDING


Saeed 16:22 @ Wed, 22 Jun 05

for Shabnam 126

Who is Nima ?! If he's the guy by the name of Troy here; WHY ON EARTH HE DOES NOT WRITE HIS COMMENTS IN FARSI ?! Doesn't he know that there is this Farsilang file all over the Internet free of charge for all to download


حسين م. 16:21 @ Wed, 22 Jun 05

چشم شبح روشن!، كه آريا و سعيد، ماشين را انداخته اند به جاده خاكى و با سرعت تمام مى برند به مقصد تئولوژى و ذات خدا و حسد... و
راستى جبهه گشوده شده جديد، همين است:
1- بحث درباره خدا و معادل بودن خدا پرستى با آزادى(!) و سكسواليته(!) [ جدآ! هگل و فوئرباخ در كدام آيه شان چنين فرمايشى كرده اند تا ما هم سكسى شويم!؟ ]
2- ذكر آمار وارقام آنهم به نقل از روزنامه آمريكائى و دو اقتصاد دان براى اثبات احمق بودن سياهان و عدم توفيقشان در تحصيل! ( از كى تا حالا رفرنس روانشناسى شده است روزنامه هاى بدون نام و اقتصاددانان روانشناس شده اند!؟)


Saeed 16:13 @ Wed, 22 Jun 05

اردشير جان؛ جوش نيار شيرت خشك ميشه و با ادب باش؛ چرا؟!
۱. واژه هاي بزعم تو غلط در متن آريا بزبان آلماني است نه انگليش. لابد شما آلماني هم حاليته؛ نه؟!
۲. بله حقيقت و هنر همانطور كه گل گفتي بجاي خودش امّا آزادي منشاء از ذهن نيست. اتّفاقا آزادي ذهن شكاف است.
۳. تو دروغ ميگي جانم ولي متوجّه شعور ديگران نيستي. اگر آنچه را آريا گفت و توي نوعي نفهميدي پس چرا اوّل و دوبار توهين كردي بعد كه بهت تذكّر دادن عذرخواهي و باز همچنان عنودانه به ليچارهايت ادامه ميدي؟ چطور از فردي بالاي سيكل ميشود پذيرفت كه چيزي را نفهميده بياد يا به باد فحش بگيره يا توهين يا نفرين يا نقد، اين يكي را كه چه عرض كنم؟!!! بالاخره فهميدي يا نفهميدي داداش؟! ما با تو تكليفمان چيست؟! تصميمت رو بگير و پاشم بايست تا آخر!
۳. فلاسفه كذا و تفاوت مقايسه اي اديان و تاثيراتشان بر ما ايرانيان مثنوي هفتاد من كاغذه قربونت. مسائلي ژرف ازيندست را نميشود بدون گفتمان و گفتگو و تامل و داد و ستد فهم و درك نمود. حالا اگر زيتون خانم علّامه دهرند و پاسخ همه پرسشهاي جانسوز شما نزد مقالاتشان؛ راستش آنوقت نوبت تن دادن به داوري و حكميّت ميشود و مجبوريم كه در تعيين همان دلقكي كه گفتي آنهم در نزد خوانندگان اينجا به رائيشان متوسّل بشيم؛ چطوره اين پيشنهاد؟!
۴. هيچوقت از دهان ديگران و سخنگويانه حرف نزن. بگو ”من“ چنين ميگويم.
۵. ”علم واقعي“ چيست و نزد كيست؟! پاسخ تو: مطالب زيتونها و زيتونها. داداش پس اينجا چكار ميكني تو آخه؛ برو همونجا با همون زيتون و بقول زيباي خودت آنقدر بين خودتون چرت و پرت بگوييد و انقدر خوانده های گندیده و قروون وسطایی خودتونو و نام اندازی و واژه اندازی انهم اکثرآ غلط برخ هم بکشید که جون از کونتون هر چه زودتر دربياد و اين ملت و از شر خودتون خلاص کنيد. شاید ما(نگو ما بگو من) بتوانیم مغز انها را از ازاجیف شما خالی کنیم و افکار مدرن را جایگزین.

مرسي :-)


Ardeshir Dolat 15:15 @ Wed, 22 Jun 05

خدمت دوستان گرامی سعيد و اریا

شما اگر واقعآ تب ملت را در زیر پوستتان دارید، نه تب خودبينی و خودستايی و خود نمايي: اگر هدفتان روشن کردن و اگاه کردن من که عضوی از همين ملت نااگاهم و مشق نويسم مرا اگاه کن!! با زبان خودم!! زیرا زبان تویی که پر از واژه های انگلیس انهم غلطه برای منه نوعی نامفهومه. مگر نه انکه اگاهی از حقيقت «اصل» است و اگاهی از فنون نگارش «هنر»؟ مگر نه نکه ازادی من از ذهنيت من نشئت ی گيره نه از دانايی تو که در انصورت اخری دوباره زير يوغ ديکتاتوری ميروم. اگر هدف تو ازاد کردن منه، منو از خواب جهل بيدار کن. اما اينکار را با زبان خودم انجام بده. نه با اميختن واژه های انگليسی که اکثرا‌هم اشتباه می نويسی با تلفظات اشتباه. به من می گويی احمق و ابله و سيلی بنای گوشم می گذاری و به اديوت بودن خودت افتخار می کنی زيرا ابله و احمق بودن من مرا فاقد نظر و انديشدن از خود ميکنه اما اديوت بودنت تو تورا دارای نظر و از خود انديشيدن. من برای هر اوپينيون پنج شش صفحه ای انهم به زبان انگليسی بین ۳۷۵ پوند الی ۵۵۰ پوند چارج می کنم: اين جواب تو که هم در حد خودم صاحب نظرم و هم اينکه به زبان انگليسی انقدر تسلط دارم که برای انگلیسی زبان بومی اوپینیون بنویسم و ازش پول بگیرم!!

ببینم مگر معجزه ای رخ داده که شما جواب مصيبتهای ملت ما را ناگهان کشف کرده اید یا این جوابها را داشته اید اما کسی شما را درک نکرده؟؟ اگر خود منشاء ان مصيبتها نباشيد، مطمئن باش که اگر و انهم اگر شما جوابها را داشته اید و کسی نمی فهمده که شما چه می گویید مقصر خودتونید که انقدر در خودنمایی و خودپرستی و خود خواهی غوطه خورده اید که حاضر نیستید کشفیاتتان !! را با افراد زیر دیپلم در میان بگذارید و انها را به حقیقتی که پی برده اید با ربان خودشان واقف کنید.

شما انقدر با خواندن دگماتیک وارانه کتابهای فیلسوفان قرن ۱۷ ۱۸ و ۱۹ اروپایی که اساس اندیشه هایشان در زیر بنای مذهب کریستینه که اصولآ با مذهب اسلامی در تضاده در قعر خود پرستی و خودبینی فرو رفته اید که احساس می کنید از همه والاترید و امثال زیتون از شما پست تر. شما انقدر به بیراهه رفته اید که بیشتر به ابلهان می مانید.

خاک بر سر هردوی شما کنن که شما و امثال شما ها هستید که دلقکانید و مردم عامی به ریشتان می خندند و شما را هرگز نه تنها درک نخواهند کرد بلکه از خود هم نمی دانند. شما ها بوديد و هستيد که ملت را از واقعيات روزمره دور کرده و با تحقير کردنشان انها را تو سری خور، نادان، نا اگاه و با اراجيف تخيلاتيتان از علم واقعی بدور نگه داشتيد. انقدر در تخيلاتتان غوطه می خوريد که هرگز نمی توانيد حقيقت را ببينيد.

همون زیتون در جامعه ما بتوان ده از شما برتره چون با زبانشان سخن می گوید و چوب خوردنش را هم تحمل می کند.از هر دوی شما محبوبتره و اگر من خواهان نظری باشم به او رجوع می کنم نه به اراجیف تخیلاتی و مشکوک شما. زیتون شاید بطور غریزی از هر دوی شما اگاهتره: حد اقل به نبض ملت واقفه بر خلاف شما که جوابها را در تخیلاتتان و در تخیلات انسانهای قرن هفدهمی که در محیطی متفاوت می زیستند می گرديد او در ميان ملته و با انها به زبان خودشان می گوید و می شنود.

من اصلا به اراجيف شما علاقه ای ندارم و انقدر بين خودتون چرت و پرت بگوييد و انقدر خوانده های گندیده و قروون وسطایی خودتونو و نام اندازی و واژه اندازی انهم اکثرآ غلط برخ هم بکشید که جون از کونتون هر چه زودتر دربياد و اين ملت و از شر خودتون خلاص کنيد. شاید ما بتوانیم مغز انها را از ازاجیف شما خالی کنیم و افکار مدرن را جایگزین.


شبنم 9:47 @ Wed, 22 Jun 05

سلام خدمت شبحی گرامی، داور عزیز ؛-) و یه ماچ گنده از پیشونیت به خاطر همه زحماتت و شکیبایی ات در گردآوری یک محمل گرم گفتگو برای دوستان ایرانی، که باید بگم بعضی وقتها تبدیل به یکی از این مسابقه های جنجالی فوتبال می شه که آخرش چند نفر هم شدیداً زیر دست و پا له می شند!...
حالا توپ دست اقباله، می شوته برای مداد سفید، ولی توپ می خوره تو چشم حریف...
داور (شبح) از راه می رسه و با یک کارت قرمز حریف رو اخراج می کنه... بازی ادامه داره... توپ دست ناناست، ولی نمی دونه باهاش چی کار کنه... سعید از پشت می رسه و توپ رو با یه لایی به سمت دروازه حریف می کشونه... می شوته به آریا( گّلر تیم)، آریا به سمت دروازه...به سمت دروازه... می شوووووووووووته ... و گل گل گل گل... پس از دقایقی شروود توپ و برمی گردونه و به خودشون گل می زنه .... وآآآآی، خدای من...

فقط خواستم خستگی تون رفع بشه :-) من خودم که جزو تماشاچی ها هستم. بازی بلد نیستم اما از این دور تشویقتون می کنم. امیدوارم روزی روح ایران از زنجیر بی عدالتی آزاد بشه.

یه نوت کوچولو برای سعید عزیزم، که این روزها ستاره سهیل شده :

To be honest, I just told him/Nima about you and you'r beautiful mind. He became very curious and wanted to get to know you .

و سپاسی مجدد از آریای گرامی، به خاطر صحبتهای شیرینش.

لطفتون زیاد،


Saeed 9:11 @ Wed, 22 Jun 05

در ادامه تبيينات قابل انتظار و مسلسل روانشناسانه اينجانب و آريا بايد خدمت آن يكي اردشير صد و بيست و دوّمين ۱۲۲ بگم كه:
اولّا؛ ميان انگيخته و انگيزه فرقيست بفاصله دنيا و آخرة. فرض كنيم تـئوري شما در مورد من و آريا درست باشد؛ حالا اين چه ارزشي را بر اينگونه داد و ستدها تحميل ميكند؟!

ثانيا؛ فرض كنيم پرفسور ريچارد فاينمن آنچنانكه ديگران در حقّش گفته اند فردي بود دچار بيماري خودنمائي/ديده شدن؛ خوب حالا اين از ارزش جايزه نوبل او و خدماتش به عالم فيزيك چه خواهد كاست.

ثالثا؛ گيرم كه من و آريا آنهم حضرت عبّاسي همانيم كه تو ميگي ولي آخه با اين دم خروست چه كنيم كه ديگران را آنهم مسلّمانه ”...کم معلوماتی“ و لذا جاهل ميبيني ؟!

رابعا؛ مگر نه اينه كه غربيان يك عمر ما شرقيان را (درست همانند تبعيضي كه سفيدپوستان در حقّ سياه پوستان روا داشتند و حالا آنها هم خودشان ديگر براستي باورشان شده و بهم در فيلمها صبح تا شب ميگن ”نيگر“ و اگه توي كوكيژن بهشون همينو بگي تيكّه پارت ميكنن. دست بر قضا چند روز پيش آماري تكاندهنده را در روزنامه اي آمريكائي خواندم كه ميگفت يكي از موانع مهم دانش آموزان سياه پوست اصلا روانشناسي خودشان است و نه موانع كليشه شده و معلوم بر همگان. مثلا دو اقتصاد دان از دانشگاه يئل با ارقام و آمار نشان داده بودند كه دانش آموزان سياه به هر نسبت كه تعدادشان در يك كلاس بيشتر باشد بهمان نسبت و مستقل از ضريب هوشي و استعداد و كوشائي شخصيشان نمراتشان پائين و پائينتر است. يعني آندسته از شاگرداني سياه كه ميتوانند شاگرد اوّل بشن چون ميترسند در مقابل دوستانشان هو و مسخره و متّهم بشن به ”اكتينگ وايت“ يا لقب ”وايتي“ بگيرن و لذا كاميابي چنداني در دوستيابي نداشته باشند، ازين مهم، درس خواندن و نمرات عاي اخذ نمودن، غافل شده و سرنوشت يك عمري خود را به تباهي دچار ميكنند. حتّي دانش آمزان هيسپانيك آمريكائي هم منتهي در درجه پايئنتري از سياهان دچار اين معضله اند. و خلاصه نوشته بود اين رفتار سياهان درست بر عكس شاگردان سفيد و چاينيز و حتّي هيسپانيك است كه هر چه طرف نمرات عاليتري داشته باشد بر تعداد رفيقانش افزونتر.) را خينگ و خپل و لافزن و بيمغز خواندند آيا توي اردشير هم بايد ساده لوحانه آبونمان همان خودتبعيضي/خودباختگي سياهگونه بشي و تا دوكلام حرف حساب در ميان آمد اسمشو بذاري فلان و كذا؟!

خامسا؛ آن اردشير همنات مياد اينجا چرت و پرتهاي صدمليون بار تكراري و مجادلات بيهوده قضيه انتخابات انتصاباتي رو با دختر خانمي وبلاگي كه بقول خودش بقصد مشاهده صناديق رفته و عاقبتش ميشه قضيه كوزه خيّاط و كذا واسه ديگران آنهم از سر اتّهام واهي به زيتون كه مزخرفاتش را پاك كرده اينجا ميذاره تو گوئي ورق زرند و توي خودباخته جيكّت درنمياد. امّا واويلا اگر بخواهيم پايمان را كمكي كج گذارده بلكه ازين لجن عفن و مرداب مالاريا زده و تنشهاي جهنّمي و نيّات ابليسي برونيافتي/روزنه اي بدست آيد؛ آنوقت است كه بايد من احمق ديوانه وقتم را صرف بيان ابتدائياتي به اردشيران شير مادر حلالخورده بكنم كه راستش خجالت ميكشم بگم در حدّ زير ديپلمه تذكّراتم. آخه فرمود:

راز جز با رازدان انـــــبــاز نـيست
راز اندر گوش مـــــنكر راز نيست

مرسي ؛-)


Saeed 8:07 @ Wed, 22 Jun 05

آرياجان؛ من راستش اين چهار پرسشو، كه واقعا نسبت بهش هم دچار جهل مطلقم و هم مركب، ازون نظر كه نزدم ناب و واقعا پاسخي واسش ندارم/دستم خاليست و يا احيانا اگر دارم سخت مغشوشند از تو و امثالهم دارم. و ميدانم كه تو اگر هوس ارائه آنها را بطور پارالل/پانورامائي بكني اينجا در آن واحد ميشه دانشكده و صومعه و حلقه و خانقاه و حزب.

ببين آرياجان؛ همين ميم تو كه بسرعت باد ازش ميگذري و ميري خوب من يكي صرف تصوّرش را هم سخت ديوانه ميكند: ”زيرا اگر نتوانی دو مقوله ی « آپريوری = آزاد از تجربه » و مقوله ی « آپستريوری = پس از تجربه » را از يکدیگر تمييز و تشخيص بدهی، آنگاه است که به دور باطل « عليّتی » می افتی و از دريافتن و فهميدن و جستجوی « خدا » واپس خواهی افتاد.“ خوب، پس شاهدي كه ما اوّل بايد بشينيم راجع به چيستاني ”عليّت“ و ”آزادي“ صحبت كنيم كه در اصل شده مادر همه اين مصيبتها؛ قربونت.

ببين آريا، من ازت انتظار ندارم كه حاصل اين پرسشها و پاسخها را با تعب و شكنجه بسيار درين كامنتداني بچلّاني؛ ولي من و مطمئنّم دوستان بسياري درينجا ولو كه خاموشند منتظر خواندن مقالاتت درينباره ها ميشيم. منتها غرض و مرض اصلي من يكي راستشو بخواي اينه كه ميخوام ديكتاتورانه يك نظم ذهني/نوشتاري اركستريك/هارمونيك به مطالبت بدم بلكه آسونتر فهم بشه هنرت/عصاره وجودت. ميخوام فصولمند نظريه پردازي بكني آنهم در رابطه منسجم و منطقي با همين بحرانهاي سياسي كه مثلا شبح نوعي در ميدان و تشك كشتي ايران باهاش در حال گلويز شدنه ديگه. فرض كنيم تو ميخواي مربّيگري كني و مثلا ما ميدانيم كه تو علاوه بر دانشت/تجربت در مورد كشتي آزاد به انواع و اقسام ديگر كشتيها ار كاراته بگير تا نوع كجش واقفي و حتي واجد كمربند سياه در كانگ فو هم هستي. ولي فعلا آنچه را شبح و امثالهم بايد از خودشان در مقام فوت و فن زني و بازي در مقابل زر و زور و تزوير نظام فعلي ارائه بدن همون و فقط همون كشتي آزاد و تختي وار خودمونه و بس.
بذار واضحش كنم:
من يكي راستش تـئوريهاي بسياري را در رابطه با توتاليتر و مطلقه شدن نظامهاي سياسي اخير و ماهيّتشان و كذا خوانده ام و فكر هم ميكنم بازارش اشباع شده و به تكافوي دلايل رسيده ايم ديگه؛ اصلا اين ويژگي توتاليتري يكي از شرور ناضروري تيپيك دوران مدرنيته هم هستش و ربطي به دنياي قديم نداره (حالا يك مثال ميزنم برات: نقل است از پيامبر كه گفت:” علم را اگر در چين هم باشد بياموزيد.“ ولي تو اگر به تعليمات و دكترين مثلا تو به اخوان المسلمين كه اصلا ميوه تلاشهاي سيد قطب تحصيلكرده در فرانسه است و همين خامنه اي كتاب ايده ئولوژي او را ترجمه كرده و من بنا به شواهدي ميدانم كه ايشان سخت محصور و مفتون قطب است و كذا نگاهي بنداز. تو بايد بداني كه اينها در مصر و امّان/جردن و سوريّه و فلسطين و عربستان و كويت و ديگر خليجكهاي ريز و درشت كار تشكيلاتي/حزبي شديدا منظّم و با طرفداران تحصيلكرده و روحاني بسيارند و البتّه مورد خشم و حسادت القاعده هم هستند چون به خونريزي/جهاد واسه دستيابي به اهدافشان معتقد نيستند. باري امّا اينها برغم آن حديث نبوي واقعا معتقدند كه :”اسلام دربردارنده رطب و يابس است: از معرفت/علم و حكمت و اخلاقيات بگير برو تا نظام سياسي.“ ).
ولي من دلم ميخواد تو يكسري جستارهاي منسجم درباره همين معضلي كه در جامعه ماست يعني تحزّب، بنويسي. منظورم آندسته از گير و پيچهاي فكري/ ذهني/فرهنگي ما ايرانيان است كه تن به تحزّب آنهم از براي بيان خواستهاي سياسي/اجتماعي/صنفي خودمان نميدهيم؟! چرا در ايران حزب پا نميگيرد؟!

آرياجانم؛ چنان مؤمنانه فكر كن و بنويس كه انگاري ميخواي موانع روانشناسانه و معرفتشناسانه و روششناسانه را از جلوي پاي همين بچّه ها (كه در ضمن ممكنه نسبت به تلاشهايشان كافر و مستنكر باشي) آنهم يك به يك چنانكه خودشان هم چندان بهش واقف نباشن آنهم در مقام دوندگيشان به وصول و نيل به دموكراسي و جامعه باز و مدني برداري ضمن آنكه بقول خودت همه اين تلاشهايشان نيز واجد آبشخورهاي بومي خودشان باشد.

آرياي دردمند؛ يك جورائي بنگاشته همّت گمار كه انگار نميخواي چيز ياد بدي بلكه ميخواي اصلا نحوه چيز ياد گرفتن را نشان بدي! آخه فرمود:
گـيرم كه هـزار مـصحـف از بـر داري
آن را چه كني كه نفس كافر داري؟

سر را به زمين چو مي نهي وقت نماز
آن را به زمــين بــنه كه در ســــر داري


Ardeshir Dolat 7:29 @ Wed, 22 Jun 05

دوست عزيز آريا

هر وقت که حاضری با زبانی تهی از هرگونه خودستايی و منم زنی و دیگران را با دید تحقیر بینی با من در مورد خدا بحث کنی بگو تا ببینم در تخیلات «خودت» و نه از تخیلات « فوئر باخ » ، « هگل » و یا دیگران چه از خدا می دانی.

هرچند که چشمه ای که امدی گويای حال پريشان و وخيم توست:

« بنابر این، رابطه ی خدا و انسان و کائنات، شطرنج عشقبازیست که انسان را به وجد می آورد و شوخکاریهای و شور و حالهای جنسی اش را در مراسم و عبادات و سنّتها و ادعیه و نذر و نیازها و خیرات و غیره و ذالک به نمایش می گذارد.»


ardeshir 7:17 @ Wed, 22 Jun 05

آريای عزيز : شما در کامنت ۱۰۸ خود چنين مينويسيد : [ « خدا ».... گوهرش، « آزادی » می باشد و « بشر....هیچگاه نخواهد توانست بر « خدا » چیره شود، ... ما ....نمی توانیم از « خدا »، سبقت بگیریم...... « خدا » را باید جست – و - جو کرد.در کامنت ۹۵ مينويسی :« پیوند انسان و خدا در نهائی ترین فرمش، طلب عشقبازی می باشد. ...... و ذات مذهب، حکایت از تمایلات و فانتزیهای سکسی انسان می کند؟.....رابطه ی خدا و انسان و کائنات، شطرنج عشقبازیست ....... برای انسان، اصل اینست که چگونه می تواند به او دست یابد و با او همبستر شود.... « دین / مذهب »، گذرگاه انسان است برای دست یابی به معشوق و عشقبازی با او ( = خدا ) ..... مذهب / دین، همان سکسوالیته است.» و ......] دوست گرامی شما يکسری از نظرات فرويد در مورد نقش سکسواليتت در رشد و شخصيت و فانتزی و ضمير خود آگاه و ناخود آگاه انسان را با انديشه های صوفی گرايان و مولانا شناسان و غيره مخلوط کرده و با چند نقل قول از فيلسوف های قرن گذشته آلمانی نظير هگل و فوئرباخ آميخته در بحث مربوط به انتخابات ج . اسلامی تحويل ما ميدهيد !!!! و در خاتمه معلوم نيست که اصلا خدا چيه و کيه و نظرش در مورد انتخابات چيست ؟. اما خارج از اين حرف ها آن چيزی که عيان است هم شما و هم سعيد عزيز علاقه و استعداد در اين گونه بحث ها داريد و از کم معلوماتی بقيه استفاده کرده خواهان « ديده شدن » هستيد و البته گناهی هم نيست. شاد و کامروا باشيد.
در ضمن دوست ديگری با نام اردشير دولت در اينجا مطلب مينويسد که ربطی به من ندارد .


ardeshir 6:15 @ Wed, 22 Jun 05

سياوش عزيز. من شرکت ميليونها ايرانی در انتخابات را درک ميکنم. ولی تاييدهم نميکنم. خاطره سخت ترين دوران ترور و شکنجه و اعدام [ دهه ۶۰ ] آنچنان نامطبوع است که روی تصميم کسانی از جمله فلان زندانی سياسی سابق نسبت به رای دادن به فلان جناح متعادل ترتاثير گذاشته است. اما در نهايت من شخصا معتقدم که اساس اين انتخابات بر مبنای اصول اوليه دمکراتيک نيست لذا تحت چنين شرايطی بايد تحريم شود. يعنی تا زمانی که شورای نگهبان و ولايت فقيه بر انتخاب مردم حق تصميم دارند شرکت در انتخابات جايز نيست.


سعید 0:00 @ Wed, 22 Jun 05

غم نان- غم آزادی
www.javaan.net


سعید 23:56 @ Tue, 21 Jun 05

غم نان- غم آزادی
www.javaan.net


مداد سفید 23:42 @ Tue, 21 Jun 05

دوست عزیز شماره ی 103
اون مطلبی رو که از قول دکتر نوری زاده نقل کردم در واقع مربوط به حمایت گران احمدی نژاد بوده و نه خراب کننده گان رفسنجانی، عزیز من...


Ardeshir Dolat 22:25 @ Tue, 21 Jun 05

مداد سفيد جان شما راست می گویید و من حرف شما را می پسندم و حتمآ اجرا خواهم کرد.

جناب اقای اريا

هم از تو هم از زیتون عذر خواهی می کنم.


reza 21:19 @ Tue, 21 Jun 05

ای کاش شما که عکس مارکس را در وبلاگ خود داريد،ذره ای از قدرت تحليل درست از جامعه و تحولات آنرا را نيز از مارکس ياد می گرفتيد. با فرو کردن سر زير برف و تکرار اين حرف که شرکت در انتخابات رای را مشروعيت نظام است تنها خود را بصورت اقليتی بيگانه از مردم نشان می دهيد. متاسفانه مردم ايران( مردم شهرستانها و روستا ها) چه ما بگوييم و چه نگوييم در انتخابات شرکت می کنند چون درد ديگری دارند غير از آنچه من و شما داريم.


reza 21:19 @ Tue, 21 Jun 05

ای کاش شما که عکس مارکس را در وبلاگ خود داريد،ذره ای از قدرت تحليل درست از جامعه و تحولات آنرا را نيز از مارکس ياد می گرفتيد. با فرو کردن سر زير برف و تکرار اين حرف که شرکت در انتخابات رای را مشروعيت نظام است تنها خود را بصورت اقليتی بيگانه از مردم نشان می دهيد. متاسفانه مردم ايران( مردم شهرستانها و روستا ها) چه ما بگوييم و چه نگوييم در انتخابات شرکت می کنند چون درد ديگری دارند غير از آنچه من و شما داريم.


reza 21:18 @ Tue, 21 Jun 05

ای کاش شما که عکس مارکس را در وبلاگ خود داريد،ذره ای از قدرت تحليل درست از جامعه و تحولات آنرا را نيز از مارکس ياد می گرفتيد. با فرو کردن سر زير برف و تکرار اين حرف که شرکت در انتخابات رای را مشروعيت نظام است تنها خود را بصورت اقليتی بيگانه از مردم نشان می دهيد. متاسفانه مردم ايران( مردم شهرستانها و روستا ها) چه ما بگوييم و چه نگوييم در انتخابات شرکت می کنند چون درد ديگری دارند غير از آنچه من و شما داريم.


مداد سفید 21:01 @ Tue, 21 Jun 05

اردشیر خان دولت، از آشنائی با شما خوشوقتم و بسیار خرسند از این که دوستان روشنفکری چون شما که اصلی ترین دغدغه ذهنی شان دموکراسی و سکولاریسم و آزادی بیان و جامعه ی مدنی و عبارات دهان پر کنی از این دست که این روزها شاخصه ی انسان اندیشنده شده است، هر کجا که در بحث و استدلال دچار سکته می شوند، به وبلاگ پاپیولیستی مانند زیتون، استناد می کنند و با این کار حیثیت و شعور سیاسی و اجتماعی این جمع و دیگر اجتماع متفکر مجازی را زیر سوال می برند!. قبل از هر چیز برای جلوگیری از ایجاد سوء تفاهم اشاره کنم که من این وبلاگ را نفی نمی کنم و با نگارنده ی آن نیز تا کنون مشکلی نداشته ام، همواره هم معتقد بوده ام که این وبلاگ برای قشر و مخاطب هم فکر و هم سان خود، در بسیاری از موارد رهنما و رهگشا بوده است. تنها، تعجبم از این است که چرا وبلاگ سطح پائین و عامه پسندی چون زیتون، در میان جماعت مدعی روشنفکری، آن چنان صاحب نظر پنداشته می شود که همواره به عنوان یکی از پایه های صدور ایده و انتشار اندیشه از آن یاد می شود. گاه از اندیشیدن به این مسئله که به طرز غیر قابل باوری اسیر عامه گرایی و عامیانه سازی شده ایم که فراموش می کنیم در چه رتبه و جایگاهی قرار داریم؛ جدا دچار نگرانی می شوم. شما را به خدا پای طبقه ی سطحی نگر را - که همواره رویکرد و درگیری های فکری شان به سوی مسائل مبتذل و جنجالی است - به بحث های جدی و مشاوره های اساسی باز نکنید. لطفاً کمی صادق باشید و لحظه ای با خود بیاندیشید در این وانفسای حقیقت و مجاز، به کدامین جانب و سمت و سو گرایش دارید؟


آریا 20:59 @ Tue, 21 Jun 05

... به اردشیر.

.... آقا دلم نمیاد آزارت بدم. ولی چون نمی فهمی، چاره ای ندارم سوای اینکه یه سیلی توی گوشت بزنم. آخه تو اگر ابله و احمق نبودی، مرا » ایدیوت « خطاب نمیکردی. برای اینکه، من افتخار می کنم که » یدیوت « باشم؛ زیرا معنایش را می فهم که همان » = انسانیست که با مغز خودش می اندیشد و تزهای فردی خودش را دارد «. تو نادان، چه می فهمی اصلا از اندیشیدن با مغز خود یا متابع و تابع دیگری بودن.؟. برو و حرف سعید عزیز را آویزه ی گوشات داشته باش. فارسی نمی فهمی که هیچ. حتّا انگلیسی نیز نمی فهمی. ادّعات واسه چیه بچّه؟///


nasrin 20:57 @ Tue, 21 Jun 05

آريا جان
حرفاتو قبول دارم ...


Ardeshir Dolat 20:36 @ Tue, 21 Jun 05

Arya

Let's chat in English
I still think you are an idiot.


امام زمان 20:25 @ Tue, 21 Jun 05

آفرين به کساني که به هاشمي راي خواهند داد.
به فحاشي مخالفان حضور در انتخابت توجه نکن.
آنان که مخالف شرکت در انتخابات هستند نه حافظه قوي دارند. نه قوه استدلال دارند.
اينک هنگامي است که دوباره بايد ثابت کنيم ايراني هستيم.
اينک هنگامي است که دوباره بايد ثابت کنيم حماسه پر شور مي سازيم.
اينک هنگامي است که دوباره بايد ثابت کنيم درک و شعور بالايي داريم.
يادتان هست؟
امام راحل در بهشت زهرا وعده ها داد؟
باورش کرديم . حماسه ساختيم. ثابت کرديم ايراني هستيم. حال همه در رفاه هستيم.
يادتان هست؟
جمهوري اسلامي به رفراندوم نهادند؟
قبولش کرديم. حماسه ساختيم. ثابت کرديم ايراني هستيم. حال همه در رفاه هستيم.
آخوند را اصلاح طلب پنداشتيم؟
قبولش کرديم. حماسه ساختيم. ثابت کرديم ايراني هستيم. حال همه در رفاه هستيم.
هاشمي در راه است.
قبولش کنيد. حماسه سازيد. ثابت کنيد ايراني هستيد. باشد تا ابد در رفاه باشيد.


آریا 20:10 @ Tue, 21 Jun 05

... سعید عزیز.

اون نگرش « فوئر باخ » به مقوله ی « دین»، یک نگرش « آنتروپولوژیکی » می باشه که حتّا بسیاری از تئولوژهای کاتولیک و پروتستان، آن را قبول ندارند که فعلا بحث منم نیست. مسئله ی ترینتی ( = سه تا، یکتا ) در تفکّرات « هگل »، بحث جداگانه ایست که نبایستی همه چیز را این جا قاطی کرد سعید عزیز. برای اینکه، بحث، بسیار بغرنج می شود و من مجبور می شوم که دامنه های مختلفی را همزمان به شکل پانورامائی اراده بدهم که خب، کمتر کسانی می توانند با اون مغز ساده بین و کوچولوی خود، دریابند و بفهمند. اساسا « پُرسمان خدا » و آن نوع در گیریی که تو و بسیاری همسان تو با آن دارند به شدّت خطا آمیز است؛ زیرا اگر نتوانی دو مقوله ی « آپریوری = آزاد از تجربه » و مقوله ی « آپستریوری = پس از تجربه » را از یکدیگر تمییز و تشخیص بدهی، آنگاه است که به دور باطل « علیّتی » می افتی و از دریافتن و فهمیدن و حستجوی « خدا » واپس خواهی افتاد و همسان همون طلّاب ناشی حوزه های علمیه ی خودمون و هارت و پورتگوئیهای بی مغز روشنفکران ایرانی خواهی شد. سعید عزیز. « خدا » را نمی توان در مقولات راسیونالیستی دربند کرد؛ زیرا گوهرش، « آزادی » می باشد و پیوسته تراتسفورماسیونهای رنگارنگ و شگفت انگیز و معمّایی دارد. یعنی چی؟. بدین معنا که بشر با تمام آن توانائیهای فکری و عملی اش، هیچگاه نخواهد توانست بر « خدا » چیره شود، برغم آنکه چنین ایده آلی را در سر می پروراند. علتش نیز آنست که « خدا »، در پروسه ی جویندگی، خودش را می گستراند و ما و کائنات از محصولات، « خودگستری » خدا هستیم. به همین دلیل نمی توانیم از « خدا »، سبقت بگیریم. معضل سبقت ناپذیری خدا، درد نیهیلستگرائی و ناتوانی انسان در شهوت افتدار خواهی اش بر « خدا » می باشد. اون ابزارسازی نام « خدا » و بسیاری از ایده الهای بشری را نبایستی با مسئله ی « خدا »، اینهمانی بدهی و ناله و شکایت سر دهی؛ بلکه بیش از هر چیز در این باره بیندیش که « خدا »، نه خیر اعلاست. نه قاضی اخرویست. نه قصّاب قیامت. نه پاداش دهنده ی مومنان و جزا دهنده ی کفّار و غیره و ذالک. « خدا » را باید جست – و - جو کرد در آن گستره ها یی که نامیده می شود؛ ولی بی نام و نشان می باشد. بحث حکومتگران ما از اخانیدش بگیر تا مثلا سکولار خواهان برونمرزی، بحث قدرتخواهی مطلق است و به « پرسمان خدا »، هیچ ربطی ندارد؛ سوای « ابزار سازی » آن ( فرق نمی کنه. چه تائیدی، چه انکاری ) از بهر دوام قدرت یا رسیدن به قدرت. این بحث خدا را من بایستی یک دفعه بنشینم و حسابی در باره اش بنویسم؛ زیرا انسانهای همانند تو زیادند که در یک پیچ سرگیحه آور افتاده اند و نمی دانند چه باید کرد. ما تا این معضل اساسی را نتوانیم مستدل در باره اش بیندیشیم و گفت – و – شنود ارزشمند داشته باشیم، نخواهیم توانست در بازگشایی بسیاری از فلاکتهای اجتماعی ایرانزمین، گامی مثبت و بار آور برداریم. ///


Saeed 19:24 @ Tue, 21 Jun 05

۴. تو شايد بداني كه مهندس مهدي بازرگان درست قبل از مرگش مقالي نوشت و گفت دين اصلا يك امر اخروي است. و همه گفتن ايشان بلانسبت به كل فعاليتهاي حياتيش ريـــــــــــد و دكتر سروش گفت اين دقيقا عين ويژگي بازرگاني اوست. حيات فاني را با ممات اخروي و با بيان همين جمله معاوضه كرد و دمش گرم و كذا از ستايشاتي كه ميدانيم در سخنراني حسينيه ارشادش در مراسم وفات مهندس ازو نمود. بعبارت ديگر فكر نميكني بازرگان ناخواسته و درست در مقابل فلسفه هگلي، مفهوم ذات=يكساني و اينهماني فعلي/جاري/ساري تاريخ با خدا، شايد خواست بگه ما در مورد چنين اينهماني بايد تا آخر تاريخ يعني تا معاد/آخرت صبر كنيم و اين قضيه تن به آموزه هاي هگلي/فلسفي و عرفاني و اصولي و كذا نميدهد. يعني پائيست بسيار گشادتر ازين كفشا؛ پاشين جمعش كنين؟؟؟!!!

مرسي...
*******

پ . ن. :
اردشير حلوارده خورده جان ۹۶؛ تو رو خدا برو با همون همقد و قواره خودت يعني زيتون كه حسابي طاق همين كلكل كن؛ بذار چارتاكلوم حرف حساب بشنويم ازين آريا تا قبل ازينكه نمرده. حالا اگه ما ايرانيها دست از مرده پرستي برداشتيم شايد از حالت شوتي هم بدرآمديم. خدا پدرتو بيامرزه بشين يك چيزي ياد بگير بجاي اين محاجّه هاي عفن و بيهوده و مار و عقرب ساز در ثخن جسم و روانت عزيز من. آخه فرمود:
چون گرفتت پير، هين تسليم شو
همچـو موسـي زير حـكم خـضر رو


Saeed 19:14 @ Tue, 21 Jun 05

۳. من جدّا ميخوام بدانم كه هگل با مسيحيّت چه كرد و چرا بعدا بر همان بيراه روي جناب فوئرباخي آمد و خلاصه چنان شد كه دولتهاي تمامت طلب/توتاليتر جاينشين غصبي خدا شدند؛ هم در نوع فاشيستيش و هم كمونيستيش؟! و چرا اضافه نكنم نوع ولايت فقهيش را در ايران؟! آيا روشنفكران و علماي ديني و فقهاي ما هم همان بلائي كه بر مسيحيّت رفت بر سر اسلام آوردند كه قضيه به چنين روز مفتضحي همچون انتخابات مسخره فعلي برسد كه همه چيز ولو ”حق راي“ بايد به پاي دولت/نظام قرباني بشود؟! از اونطرفش بحران سرمايه داري واقعا در چيست؛ يعني صرفا عكس قضيه است؟! تضاد و افسار گسيختگي و خصومت بيش از حدّ با كاسموس؛ مثلا؟! چي جوري؟! يادته ژان پل دوّم مرحوم پس از فروپاشي شوروي نگران اين لجامگسيختگي فردمحورانه در دنياي غربي شده بود و هي در كتاب و نوشته هاش هشدار ميداد؟! واسه چي و بنا به چه دلايل تئولوژيكي ايشان نگران رفتار غربيان شده بود و نسخه اش چي بود؟! باز بزعم ايشان بايد دوباره برگرديم به آموزه اينهماني/تساوي فوئرباخي؟! يعني همان حيات تثليثي ولي Truin Life هگلي كه از نظر وي با ديالكتيك فرايند تاريخي اينهماني دارد/داشت...؟! دور دور عبّاسي خدا منو نندازي؟!
ادامه:. . .


Saeed 19:13 @ Tue, 21 Jun 05

۲. فكر نميكني كه آندسته از ايده ئولوژيهاي مشروعيّت بخشنده به دول مطلقه در همين صدسال اخير چنانكه شاهدش بوديم منبعث و ميوه همين معادله خطرناك فوئرباخي شدند؟! ببين، من و تو بارها شاهديم كه شبحي خودمان با تئوري ساده اي تجربه شوروي را محكوم به شكست ميداند: ”سرمايه دولتي“؛ برو كه ميري! امّا براستي آيا اصل بحران و يا بهتره بگم مسئله اي كه شبح از آدرسش ممكنه غفلت ورزيده باشه اين نيست: ذوب و نسوخ گريز/گزير ناپذير كامل فرد در دولت توسّط ماركسيزم؟! آيا ماركسيزم همان نسخه ولايت دولت و ذوب فرد درش و بنابراين از دست رفتن ويژگي خرمائي و تناهي و شخصي و فرديش در دولت، حالا نه ولايت فقيه/خدا، نيست؟!
ادامه: ...


Saeed 19:12 @ Tue, 21 Jun 05

آرياي گرام؛ صحبتها به اينجا كشيد حالا از ولايت مطلقه و اخانيد گذشته بيا برسيم به دوران مدرن و طرح چهار پرسش از تو با يك مقّدمه.
ميداني آرياجان بحراني كه من را در نسبت خدا و انسان وقتي بهش فكر ميكنم/مچل و مچالم ميكنه بخصوص در عصر فعلي و مدرن ما چيه؟
۱. من نوعي هم خدا را ميخوام و هم خودمو سخت ميخوام. يعني خلاصش نميخوام مثل فوئرباخ كه گوئي فقط به نقطه اي خاص از محور انديشه متحوّل هگلي نگريست و زرتي بهيجان آمد و گفت خدا=انسان يا اينها يكي هستند دچار بشم و در نهايت بشم يك چيز بي هوّيت و برو كه ميري هيچ و نامعلوم!!! (تو ميداني كه در رياضيّات بما ياد ميدن كه اگر مثلا ۱ را به بينهايت اضافه كني باز هم حاصل بينهايت است. حالا ازين هيچي در معادله فوق سوء استفاده هاي سياسي در نظريه پردازيهاي قدرت ميشود. حالا بذار تخت گاز بريم جلوتر تا بگم.) آيا اديان در ارتباط متناهي با تناهي چنانكه خدا و خرما هر دو شخصيّت و هويّتشان ميسور بشه موّفق بوده اند يا خير؟! حالا از عرفا و فيلسوفان و مثلا هگل و فوئر باخ بگذريم. اصلا وضع مطلوب را تو خودت شخصا چي چي ميداني؟!
ادامه:. . .


جواب به مداد سفيد 19:03 @ Tue, 21 Jun 05

مداد سفيد جان اصلا لازم هست که کسي رفسنجاني را تخريب کنه؟ همه مردم مدت هاست مي دونن اون چه مادر قهوه اي هست! فعلا که مي بينم هاشمي کلي خرج کرده مزدوران فرهنگي برايش تبليغ کنند!


پارانوئيد 18:55 @ Tue, 21 Jun 05

ميگم نکنه زيتون شناسايي و دستگير شده و يکي از عوامل حکومت داره وبلاگش را مي گردونه؟ اين چند روزه هم هر چند وقت هاستش مشکل دار مي شه و از خارج کشور هم ديده نمي شه! نکنه يک وقت...


مداد سفید 18:30 @ Tue, 21 Jun 05

دکتر عليرضا نوری زاده، به تازگی از شخصیت مرموزی صحبت به ميان آورده است که كمتر از او صحبت مي شود، در حالي كه او نقش بسيار موثري در تدارک فعاليت هاي تبليغاتي انتخابات داشته است. فردي به نام اصغر حجازي كه مسئوليت امور امنيتي را در بيت رهبري بر عهده دارد و در دفتر خامنه اي با بخش هايي از سپاه، اطلاعات سپاه، نيروهاي قدس و همه آن مجموعه ی امنيتی موازي و همين طور حفاظت اطلاعات قوه قضاييه الياس محمودي روابط بسيار تنگاتنگي دارد. به گفته ی دکتر نوری زاده اين مجموعه هستند كه پشت پرده انتخابات را تدارک مي بینند و حتي در شكايتي كه از ستاد هاشمی رفسنجاني قبل از روز جمعه به وزارت كشور مي شود، به شماري از فرماندهان و شخصيت هايي از سپاه و دستگاه هاي امنيتي كه براي تخريب رفسنجاني و ضربه زدن به ستاد او و عمليات تبليغاتي او فعال بودند اشاره می شود. با این حال، انگار كروبي نمي خواهد همه ی پرده را بالا بزند، چرا که بر اين باور است همان طور كه به حكم حكومتي خامنه اي، نامزدي محسن مهر عليزاده و مصطفی معين پذيرفته شد، شايد با رعايت برخي مسائل و عنوان نكردن برخي اسرار، خامنه اي مداخله كند و حق او را - كه بر اين باور است ضايع شده - به او باز گرداند.


تحليلگر 18:18 @ Tue, 21 Jun 05

احمدي همه چيز را باخت

در تحليلي که قبلا در بالا داشتم اين احتمال را دادم که احمدي نژاد در دقيقه 90 با اطمينان دادن به مردم درزمينه عدم بسته کردن فضاي اجتمائي کشور(با توجه به سخنان قبلي اش در محافل نيمه عمومي) راي ها را به سمت خود جلب کند اما سخنان احمدي نژاد در مجلس مبني بر لزوم نظارت نيروهاي مسلح و اطلاعاتي بر کار هنرمندان مشخص شد که رويه اي مشابه با تفکرات حسين شريعتمداري و سعيد امامي دارد.
لذا به نظر ميرسد نقش احمدي در اين انتخابت همان لولوخرخره هست که همه را به سمت هاشمي هدايت خواهد کرد. هر چند که عدم شرکت در انتخابات بهترين گزينه براي دوستداران آزادي است.


تحليلگر 18:16 @ Tue, 21 Jun 05

احمدي همه چيز را باخت
در تحليلي که قبلا در بالا داشتم اين احتمال را دادم که احمدي نژاد در دقيقه 90 با اطمينان دادن به مردم درزمينه عدم بسته کردن فضاي اجتمائي کشور(با توجه به سخنان قبلي اش در محافل نيمه عمومي) راي ها را به سمت خود جلب کند اما سخنان ديروز احمدي نژاد در مجلس مبني بر لزوم نظارت نيروهاي مسلح و اطلاعاتي بر کار هنرمندان مشخص شد که رويه اي مشابه با تفکرات حسين شريعتمداري و سعيد امامي دارد.
لذا به نظر ميرسد نقش احمدي در اين انتخابت همان لولوخرخره هست که همه را به سمت هاشمي هدايت خواهد کرد. هر چند که عدم شرکت در انتخابات بهترين گزينه براي دوستداران آزادي است.


آریا 17:48 @ Tue, 21 Jun 05

به اردشیر:

ببین دوست گرامی. من از اینکه اون حرف را زده ای، اصلا نارتحت نیستم. جدی میگم به جان عزیزت. فقط اگه روزی روزگاری، وقت کردی حتما به جای اون مشق نویسی ات بنشین و در ماشین جستحوی گوگله بنویس: فنومنولوژی دین / تاریخ دین / آفرینش / و امثالهم ». بعدش اگه برات سخت نیس به جای اتلاف وقت و پریدن به این و اون، بشین زبان انگلیسی ات را حسابی پرورش بده و بعدش برو بشین با حوصله مثلا آثار « زیگموند فروید » را و صدها متفکر تئولوژ و موّرخ دین را بخون جلو اسم همشون نیز حتما بنویس: « شوتعلی خان ». شاید یه چیزایی دستگیرت شد. اونوفته که تازه می فهمی آدمی مثل « اریا »، چقدر آبرو مندانه، یه معضل مهم ایرانزمین را مطرح کرده. همین. //

نسرین عزیز. نه به خدا. منظورم این نیس که آخوندها هزاران سال دیگه بر ما حکومت خواهند کرد. بلکه منظورم تاکید بر ریشه یابی مسئله است برای ساقط کردن اقتدار آخوندها از حکمرانی بر مردم. می خوام بگم که روشنفکران بایستی دنبال کدام مسائل بروند از بهر روشنگری قضیه. مسئله خیلی حاد و ریشه داره جانم. ///


nasrin 17:28 @ Tue, 21 Jun 05

آريا جان
پس بگو ۱۰۰ سال ديگه ول معطليم ديگه !:)
خوش به حال آخوندا شده ... :(


Ardeshir Dolat 16:41 @ Tue, 21 Jun 05

آريا

خيلی شوتی


آریا 16:23 @ Tue, 21 Jun 05

دعوا نکنید . صلوات بفرستید. اینم برای سعید عزیز و دیگرانی که کنجکاوند:

..... کلامی مختصر و مفید در باره ی مذهب / دین / اعتقادات / خرافات. ما مذهب را معمولا مجموعه ای تلنبار شده از اعتقادات و خرافات و باورها و نگرشها و توهمات عوام می دانیم که بر هیچ اصل معقولی استوار نیستند. در حالی که ذات / سرشت / گوهر / مغزه ی مذهب، همان « سکسوالیته » می باشد. یعنی چی؟. این بدین معناست که پیوند انسان و خدا در نهائی ترین فرمش، طلب عشقبازی می باشد. اگر لایه های مختلف مذهب را بسان لباسهای تن در نظر گیریم، آنگاه می توان در واپسزنی و روند بیرون آوردن لباسها از تن به عریانی آنچه « مذهب / دین » می باشد به سرعت دست یابیم. چرا ذات مذهب، حکایت از تمایلات و فانتزیهای سکسی انسان می کند؟. ریشه یابی مسئله به این بازمی گردد که « سائقه ی آفرینش / خلقت » در عجین و ادغام شدن سراسر جزئیات است که چیزی نو را می آفریند. بنابر این، رابطه ی خدا و انسان و کائنات، شطرنج عشقبازیست که انسان را به وجد می آورد و شوخکاریهای و شور و حالهای جنسی اش را در مراسم و عبادات و سنّتها و ادعیه و نذر و نیازها و خیرات و غیره و ذالک به نمایش می گذارد. انسان برای به دام انداختن معشوقش ( = خدا ) از روشهای گوناگونی استفاده می کند. این رابطه ی خدا و انسان ( عاشق و معشوق ) را می توان در همان اشعار « مولوی و حافظ و شاهنامه ی فردوسی و دیگر شاعران ایرانی » در عالیترین فرم به عیان دید. اینکه معشوق، چه نامهایی دارد، چندان مهم نیست. برای انسان، اصل اینست که چگونه می تواند به او دست یابد و با او همبستر شود. « دین / مذهب »، گذرگاه انسان است برای دست یابی به معشوق و عشقبازی با او ( = خدا ) از بهر آفرینشی نو . از این رو، مرگ و زندگی، ضرورت زایشهای نو به نوست که از سائقه ی « سکس » نشات می گیرد. مذهب / دین، همان سکسوالیته است. از این رو، آنانی که دائم، مذهب را می کوبند و خرافات می شمارند و ملعون و منفور می کنند، خبر ندارند که مردم در آن چیز منفور و ملعون شده، تمام لذّت زندگی را درمی یابند. عجبا از ساده بینی روشنفکران و پوزخند صمیمانه ی مردم. ///


Ardeshir Dolat 15:56 @ Tue, 21 Jun 05

با اجازه از شبح جان من کامنتی را در جواب مطالب زيتون براش نوشتم که چندين بار پستش کردم و او بلافاصله حذف می کنه. حالا اینجا درجش می کنم تا شما ببینید که زیتون تا چه اندازه به اصول ازادی بیان پابرجاست!!!!!


زیتون تو هی حذف کن من دوباره میذارمش ناراحت نباش::

زيتون بگذار کمی ازت انتقاد بکنم

تو هميشه درست و صحيح اتفاقات رو نمی بيني. همانطور که من و شايد ديگران نمی بينند.

تو حق دمکراتيکت هست که هرکاری که به نظرت درسته انجام بدی و هيچ کس هم اين حق تو را نمی تونه از تو بگيره و نه من و نه هيچ کس ديگر اين کارو نمی کنه. ناراحت شدن ما از تو بجا بود چون خودت هم خوب میدونستی که کاری که کردی خشم بسیاری از دوستانت را بر خواهد انگیخت و خودت هم اینو قبل از اینکه خبر رای دادنت و نقل کنی پیش بینی کردی. چون می دونستی کاری بحث برانگیز کردی.
در مورد کارهای بحث برانگیزت که بر اساس چه انگيزه ای انجام میدی نمی نویسم چون برای اینکار اینجا نیامده ام اما مطمئن باش روزی خواهم نوشت

تعدادیاز کامنت نویسای اینجا هستند که با رژیم هیچ وابستگی ندارند و بر اساس ؛لنگه کفش غنیمته؛ رای دادند و از تو هم در این رابطه دفاع می کنند. تعدادی هم هستند که با رژیم ربط دارند و از رای دادن تو خوشنودو خرسندند و تو را تشویق و مرحمت می کنند. و تعدادی هم هستند که برایشان دوستی با تو مهمتره. اونائی که لنگه کفشی هستن نا اگاهند به اين دليل: لنگه کفش ممکنه يک پايت را از خارهای بيابان حفاظت کنه اما عوارض جانبی اين لنگه کفش را نمی بينند. بهتره با دو پای برهنه بيابان را سير کنی. من خود اين لنگه کفش را عملآ تجربه کرده ام، یعنی با یک لنگه کفش مسافت ۵ کیلومتر راه را پیمودم و می دانم چه عوارضی داره: پا درد، کمر درد، و تاول از بعضی عوارضش بود. پس این اصطلاح ایرانی «لنگه کفش در بیابان غنیمته» اصلآ درست نیست علمی نیست و عملی هم نیست و همین اصطلاحات غلطه که در عقب افتادگی جامعه ما نقش دارن. اصلآ تجسم کن خودتو با یک کفش راه میروی!! چه منظره ای مضحک!!! عقیب افتادگی جامعه ما یک یا دو عامل نداره هر گوشه فرهنگ مارو نگاه کنی یک غلط توشه. وظیفه ما اینه که این غلط ها رو شناسایی کنیم و برای رفعشون تلاش کنیم. خیلی دوست دارم بدونم که همین اصطلاح لنگه کفش و نه تحلیل و شناخت صیح باعث چند صد هزار نفر، اگر نه میلیون ها، شد که برن رای بدن!!!

عزیزم تو بنیادی ترین اصل تحریم یعنی «دست رد بسینه رژیم» را در یک لحظه فراموش کردی و تحت تاثیر جو قرار گرفتی و در یک آن احساس کردی که با یک رای می توانی انچه را که میدیدی عوض کنی!! و به اصولی که به انها پايبند بودی پشت پا زدی. اين کارت اشتباه، بی اثر، جنجال بر انگیز !!!!!احساساتی و غیر منطقی بر اساس منطق خودت بود - منطقی که تا قبل از رای دادنت بران استوار بودی. امیدوارم که خساراتی که بخودت با اینکار جنجال برانگیز زدی زیاد نباشند.

تو می توانی عقیده ات را عوض کنی این هم حق توست. اما عوض کردن عقیده در این شرایط عوارض داره که بخاطر این عوارض قبل از عوض کردن عقیده باید تمام جوانبو در نظر بگیری.

حالا در مورد نوشتهات که پر از خطاستو

خطا:
««««به خاطر گم‌کردن راهمون. به خاطر اینکه به جای دشمن مشترک همه همدیگر رو نشونه گرفتن..»»»»

شما در یک ان دشمن مشترک را دوست قلمداد کردید و بجای نشانه گرفتن به دشمن به دیگران نشونه گیری کردید!! شما چگونه دشمن را دشمن قلوداد می کنی وفتی بهش رای مثبت میدی؟؟؟

خطا:

««««کسانی که تحلیل درستی از اوضاع ندارن همیشه دنبال مقصرفردی می‌گردن.»»»

اشتباه می کنی عزیزم
کسی تو را مقصر نمی داند و فقط تو را سرزنش می کنند بخاطر جدا شدن از صفی که خودتو در ان تلویحی قرار داده بودی.


خطا:

««« البته گاهی مجبور بودم پرده رو بکشم. ولی هر وقت پرده رو باز کردم خودم بودم و نه مثل بعضی‌ها دکوری ساخته باشم و با گریمی بکنم و آکساسوار صحنه‌ی تقلبی بچینم.»»»

این یک ادعا بیش نیست و یک تهمت به دیگران است: یعنی زیتون رو راسته!!! و دیگران همه دروغگو خالی بند.

خطا:
««««در اجتماع هم هر چیز که واقعا بود نشون دادم،‌ نه آن‌چه شما دوست‌دارید ببینید.»»»»

واقعیات از دید خودت. چون هرکسی درکش و دیدش از واقعیات بستگی به فهم و شعور خودش داره. آنچه را که میبینی شاید ایلوژن باشه و نه واقعیت. پس هرگز نمی تونی بگی انچه که «وافعآ بود» بهتره بگی انجه که «بنظرم واقعی بود»


خطا:
«««عکسی در 8 شب از حوزه‌ای گرفتم، در 10 شب صفش دوبرابر شده بود. اون رو هم گذاشتم
. ولی هیجکس نخواست باور کنه.»»»

. تو با ۵ عکس از یک حوزه انهم از روشنی عکسها معلومه که در حدود زمان با فاصله کم گرفته شده و از دکوراسیون، اجرها و دیگر جزئیات معلومه که همه در یک حوزه گرفته شده امدی گفتی انبوه انبوه ملت رفتن رای دادن!!! خود رژیم هم بفکرش نمی رسید این چنین مثل تو از این نمایشات خودشیرینی کنه!!!

خطا:

«««شما به چه دلیلی ادعا می‌کنید که صلاح گنجی‌ها و زرافشان‌ها رو بهتر از من درک می‌کنید؟ !!!»»»

ما ادعا نمی کنیم که صلاح اونارو بهتر از دیگران درک می کنیم: انها خود انتخابات رو تحریم کردند و از تو!!! خواستند که شرکت نکنی. اما تو!! با رای دادنت ادعا می کنی که صلاح انها را بهتر از خود انها درک میکنی!!!!


خطا:

««««راستش رو بخواهید مدت زیادیه که به بعضی وبلاگ‌ها که نویسنده‌شون خارج کشوره نمی‌رم.
نه چرا دروغ بگم،‌ می‌رم... اما مطالب سیاسی‌شونو نمی‌خونم. اونا بهتره همون از گل‌و بلبل و عشق و شراب و شکلات و بوس و بغل و برنزه شدن لب دریا بنویسن»»»»

این حرفای تو نفقه اندازی و برانگیختن احساسات تنفر و کینه در میان ایرانیان خارج و داخل کشوره. چه انگیزه ای داری که همیشه اینطوری در مقابل ایرانیان خارج از کشور نفقه پراکنی می کنی؟؟؟ حسودی؟؟ ناراحتی که اونا در خارج مشکلات تو را ندارند و مثلآ می تونن کون لخت برن بیرون؟؟ نمی دونی دردها و رنجهایی که انها در خارج از ایران تحمل می کنند تو حتی تو تمام عمرت در ایران هرگز تجربه نخواهی کرد؟؟

خطا:

«««به نظرم میاد بیشترشون اصلا دید سیاسی درستی نسبت به اوضاع ایران ندارن و هر چی مدت اقامتشون در اونجا بیشترباشه و کمتر با مردم ایران در ارتباط باشن،‌ بیشتر اشتباه دارن.»»»

ایرانیان خارج مثل شما گیج جزیات و تحت تاثیر دروغ ها و تبلیغات و شست شوی مغزی بوسیله دستگاه های تبلیغاتی اسلامی قرار نگرفته اند و اخبار هایی که دریافت می کنند، با وجود سانسور و غیره، شما در خوابتان هم نمی بینید!! پس خواهش می کنم از این اشتیاه بیا بیرون و خودتو بیشتر از اینا نا اگاه جلوه نده.

خطا:
«««یه عده‌شون هم عین چوپان سعی دارن یه عده گوسفند و چاپلوس دور خودشون جمع کنن و برگرده‌ی ما سوار شن و بتازونن...»»»

این حرفا رو زیتون میزنه؟؟؟

ریتون دست داشتنی و مامانی که زبون شیرین داره؟؟ ریتونی که میگه «««عصبانیت،‌ که من از دست‌ هیجکس عصبانی نیستم.»»»
به یک عده تهمت چوبانی میزنه و به یک عده دیگه تهمت گوسفند لودن و به یک عده دیگه تهمت چا۱لوس بودن که می حوان بیان رو گرده زیتون سوار بشن!!

فعلآ که اخوندا رو گرده تون سوارن و جا برا کسی دیگه نیست. اگه خیلی با هوشی بذار کمکت کنن اول اون اخوندا رو از گرده ات بکشن پایین بعد مواظب باش رو گرده ات سوار نشن!!!

اما فکر نمی کنم اونقدر باهوش باشی!!!


این خطا هات رو از اول متنت در اوردم. وقت ندارم اما تمام متنت پر از اهانت و خطا ست.


آریا 14:38 @ Tue, 21 Jun 05

... هلیای گرامی و اردشیر و سعید عزیز و شبحی ناز خودم:
بگذارید مسئله ی ایرانزمین را ساده تر مطرح کنم. آن « آخوندیّتی » که من از آن دم می زنم، هیچ چیزی نیست؛ سوای رفتار پراکتیکی ما که به اعتقادات کهن و اکتسابی و آموخته ای و اندرزی و نصایحی و امثالهم، آغشه می باشد. مشکل ما، فقط حکومتها و حکّام نیستند که بخواهیم تمام نیرو و توان و امکانهای رسانه ای خودمان را صرف مبارزه و درهم کوبیدن آنها کنیم. اگر اینگونه می بود که عالی بود. به عبارت دقیقتر، یک نفر دیکتار باشه، بهتر از اینست که جامعه ای دیکتار باشند. مسائل اجتماع ما را می توان حلّ و فصل کرد، به شرطی که ما « مسئله » را در آغاز، بشناسیم و بفهمیم و عمیق دریابیم تا سپس از پس، رویارو شدن با آن نیز برآییم. در نظر بگیر، گرایش مثلا مشروطه خواهان در معنای وسیعش همان کسر سه هفتم باشه. و گرایش چپها در معنای وسیعش همان پنج نهم باشه. و گرایش اسلامیها در معنای وسیعش همان دو ششم باشه. و گرایش ملّی گرایان همان هشت دوم باشه. و گرایشهای دیگر و دیگر. تمام این گرایشها بدون استثناء مدّعی هستند که « مردم و ایرانزمین » را بسیار دوست می دارند و به آنها مهر می ورزند و عاشق خدمت به مردم و ایران هستند. می پرسم مردم کیانند؟. مردم ما، گردآمد گیلانیها، ترکمنها، آذریها، کردها، لرها، عربها، فارسها، مازندرانیها، بلوچها، آشوریها، ارمنیها و یهودیها و غیره و غیره می باشند. آیا اینطور نیست؟. این مردم مختلف در طول تاریخ کهنسالشان به زایش و پرورش و بالنده گی « فرهنگی » کوشیده اند که باهمزیستی آنها را در کنار یکدیگر تا امروز امکانپذیر کرده است. حال آنانی که می خواهند به این مردم و آن آب و خاک، خدمت بی دریغ کنند، نخست باید از خود بپرسند که شاخص متعیّن کننده و شیرازه ی دوام این مردم چیست؟. من می گویم، همان « فرهنگ ایرانی » می باشد که محصول شعور و فهم و آگاهی و تجربیات و دردها و تاملات آن مردم می باشد بدون تبعیض و استثناء. پس نتیجه می گیریم که « مخرج مشترک آن گرایشهای مختلف » بایستی « فرهنگ ایرانی » باشد؛ زیرا هر کدام یک از آن گرایشها، ادّعا می کند که « مردم و ایرانزمین » را دوست می دارد. آیا می توان ملّتی را دوست داشت و به نام آنها، شمشیر کشی کرد و سنگ آنها را شبانه روز به سینه زد؛ ولی در پراکتیک اجتماعی یا به عبارت دقیقتر، به کشتن و سر به نیست کردن انسانهایی از ملیّتهایی آن مردم کوشید ؛ زیرا به مثلا چیزهایی معتقدند که من اعتقادی ندارم. آیا این منطقیست و خبر از هنر کشور داری می دهد؟. خیر!. در ایّام کهن، در معابد بشری، هر کسی بت خویش را در آن جا می گذاشت و به عبادتش می کوشید بدون آنکه بتهای دیگران را تحقیر و تخریب کند. امروزه روز ، بتهای ما به « اندیشه ها و تجربیات و تفکّرات و آرمانها و ایده آلها و توقّعات و امثالهم » ما واگردانده شده اند و ما دوست می داریم که در معبد اجتماع ( = ایرانزمین ) آن بتهای خویش را بنهیم و بستائیم. درگیری ما با حکّام بر سر این نیست که آنها به بتی به نام اسلام، اعتقاد دارند و از اصول و مبانی اسلامی، تبعیّت می کنند؛ بلکه گلاویزی و مخالفت ما با حکومتگران به دلیل، پایمالی و آلودن و تخریب و آسیب زدن به آن « پرنسیپیست که نامش فرهنگ ایرانی » می باشد و حقّ مسلّم هر ایرانیست که سهم خویش را از باغ میوه ی آن، داشته باشد؛ زیرا در پروراندن و بالیدن و آبیاری کردن آن، نقش داشته. بنابر این، ایران از آن هر ایرانیست بدون تبعیض و لمّ و بم کردن در اعتقادات و نگرشهایش. هیچکس محقّ و مجاز نیست که ایرانی را به دلیل باورهای فردی اش به محاکمه بکشد و خون او را بریزد و او را از داشتن حقوق انسانی و اجتماعی اش محروم کند. چنین کاری، تضاد علنی و ستیز سرسختانه با « فرهنگ ایران » می باشد. حال می رسیم به این چیزی که من بیش از بیست سال است بر آن اصرار دارم؛ ولی گوشهای هموطنانم کر و زبانهایشان لال می باشند؛ زیرا در توهمات ذهنی و تمامیّت خواهی و قدرت طلبی و انتقامخواهی خود، اسیر و محکومند. من می گویم فرهنگ ما، تمام ایده هایی را که برای « اداره کردن » یک کشور ملزوم و ضروری هستند به عالی ترین فرم ممکن که بسیار بسیار پیشرفته تر از فرهنگهای دیگر نیز می باشد، بالقوه دارد. این حرف را از روی بخار معده نمی گویم؛ بلکه بیش از بیست و پنج سال است که خونها خورده ام و مقایسه ها کرده ام و متون بسیار متنوّعی را مطالعه کرده ام . مائیم که بایستی چنان ایده هایی را از لحاظ تئوریک بپرورانیم تا بتوانیم در آن معبدی ( = ایرانزمین ) که هستیم شاهد دیدن و عبادت بتهایمان ( = آرزوها، آرمانها، ایده الها و ... ) باشیم. مسئله خیلی ساده است؛ ولی ما چون نمی اندیشیم و از اندیشنده گان خودمان نیز بیزاریم، در نتیجه با بلبشویی روبرو می شویم که محصول « آخوندیّتی روان و کاراکتر » ماست. و ما هر روز و هر سال و هر دهه و هر قرن فقط شاهد کشمکشها و خونریزیها و غارتگریها و ستمها و زورگوئیها و غیره و غیره در حقّ یکدیگر می باشیم بدون آنکه تغییری در ذهنیّت و روان آخوندیّتی ما ایجاد شود. فرهنگ ما، آلوده ی بسیاری از چیزهاست که بایستی بسان چاههای قنات، لایروبی شود، اگر به راستی در فکر آنیم که زلالی آبهای گوارای مثلا « مدرنیته و قانون و حقوق بشر و آزادیهای اجتماعی و آزادی وجدان فردی و غیره و غیره » در بستر باغ میهن جاری شود. با مرده باد، زنده باد، سرنگون باد، ما به هیچ جا نمی رسیم؛ سوای دوره کردن و چرخیدن گرداگرد ممتد خود بر محور « آخوندیّت » وجودمان. مهم نیست که و چی و دارای کدامین مدارج عالی دانشگاهی و کشوری باشیم. ////


سمخاییل 13:37 @ Tue, 21 Jun 05


راستی شبح!
ما که مثل هلو اینجا نظر می دهیم و بی ناموسی های دیگر می کنیم.
مشکل شما کجاست؟!


سمخاییل 13:33 @ Tue, 21 Jun 05


سعید: "باري، كه اگر قصدت پاشيدن بذر تفرقه است؛ اين مسجد و نه هيچ بلاگ ديگري جاش اون كار بي تربيتي يعني ... نيست داداش. چون اصولا صرفنظر از قباحت در انگيختن اختلاف ميان انسانهائي كه خود به اختلافاتشان كاملا واقف و هر وقت لازم باشد بدون تعارف هم ابرازش ميكنند موفّق نخواهي شد."

تکذیب می کنم! همین.

باقی حرف های سعید توضیح نظریاتش بودند که به نظرم قابل قبول آمدند. مگر آن که دلمان هوس [به قول خودش] جنگ زرگری بکند که در این صورت از هر کلمه می شود هزار فحش بافت و تحویل طرف مقابل داد.
هنوز بر نظرم که تحریمیان جز در تحریم با هم سازشی ندارند پای فشاری می کنم. حساب شناخته شده ها (مثل همان ها که گفتم) جدا، شمایی که به گفته خود سعید جز عقل جمعی نقطه ی اشتراک دیگری ندارید چگونه می خواهید جنبشی را که خصیصه ی اصلیش یکی شدن و کنار گذاشتن اختلاف ها است را پیش ببرید؟
دیدید که اکثرتان از ترس جن بوداده ای چون احمدی نژاد بیعت شکستید و تصمیم به رای دادن گرفتید. این یکی از خطرهایی بود مخالفان تحریم هشدارش می دادند و به تخم کسی حساب نشد.
از همه دردناک تر شرایط روشنفکران مملکت است. دسته دسته از هاشمی جمایت می کنند، و مردم پوزخند می زنند و با انگشت نشانشان می دهند. بیچاره ها کار درستی هم می کنند، ترس از احمدی نژاد خواب از چشمانشان ربوده، ولی همه ی این ها قابل پیش بینی بود، نبود؟

روش پیش گیری از بارداری اردشیر دولت را هم خواندم، بامزه بود، همین. به خصوص آن قسمتش که ما را به کرم دولت های فرنگی امیدوار می کرد.


جوان سوسیالیست 10:22 @ Tue, 21 Jun 05

غم نان- غم آزادی

چه تفاوتی برای ما فعالین جنبش کارگری و طبقه ی که سرنوشت اش، دغدغه خاطرمان است می کند که احمدی نژاد متحجر بر مسند ریاست جمهوری بنشیند یا معین علمدار پرچم جبهه دمکراسی خواهی؟ ذره ای از این گوشت، نصیب ما نمی شود! .......ادامه http://www.javaan.net


سياوش 10:08 @ Tue, 21 Jun 05

Ardeshir عزيز(87) مي‌نويسد"کم نبودند و باز هستند روشنفکرانی [ چه بسا بی مذهب ] که بخاطر دريافت چلو خورشت امام حسين در صف پخش غذا می ايستند."
جواب به اين گفته: خوب Ardeshir جان، روشن‌فكر بي‌چاره هم مي‌تواند مانند ديگر افراد در صف چلوخورشت گرسنه باشه.
ديگر اين كه دوست عزيز، من از نظر رفته‌گان در باره اين انتخابات خبر ندارم، اما اگر به شما ثابت بشه كه زنداني سياسي اين رژيم هم در اين انتخابات شركت كرده، باز هم ادعا داريد كه "حرمت" نگه نداشته. اصلن اين چه استدلالي است كه مي‌گه هرچه زنداني سياسي و برنده جايزه صلح نوبل و كذا گفت درسته و نه برعكس اون. به‌تر نيست به عقل خودمان اول رجوع كنيم و بعد استدلال‌هاي ديگران را بسنجيم.


Helia 9:17 @ Tue, 21 Jun 05

آريا عزيز متن اخيرت منو به ياد کتابی از دکتر اسلامی ندوشن انداخت به نام « ايران و تنهائيش » . نام کتاب رو کاملا فراموش کرده بودم ولی حلاوت خواندن اين کتاب رو هرگز از ياد نمی برم. در اين کتاب نه چندان قطور به روانی و زيبايی توضيح داده ميشه که ما چگونه خصوصيات خاص ايرانی خود را، مثلا دروغگوئی رو، در طول تاريخ بدست آورده ايم. اميدارم تمام خوانندگان اين صفحه به سايت دکتر ندوشن سری بزنند و با کتابهای او آشنايی بيشتری پيدا کنند. احساس همدردی واحترام وشناخت بهترايران وگذشته اش/ام بعد ازخواندن متنهای او در وجودت شروع به جوشش ميکند. با قسمتی ازاين کتاب از اينکه باعث شدی دوباره اين محقق عزيزرابيابم ازتشکر ميکنم؛
«ايران‌ كه‌ در يكي‌ از حساّس‌ترين‌ نقطه‌هاي‌ جهان‌ قرار داشته‌، برخوردگاه‌ تمدّن‌ها و ماجراهاي‌ بزرگ‌ بوده‌ است‌... شايد نباشد كشور ديگري‌ چون‌ او كه‌ در طيّيك‌ دوران‌ سه‌ هزار ساله‌ با اينهمه‌ سرزمين‌ و قوم‌ وتمدّن‌ سروكار يافته‌ باشد، كه‌ تعدادي‌ از آنها از صفحة‌ روزگار محو شده‌ و برخي‌ ديگر دگرگوني‌ عميق‌ يافته‌اند... »
«از زماني‌ كه‌ مادها پا بر صحنة‌ سياسي‌ جهان‌ نهادند تا به‌ امروز، ايران‌ همواره‌ در كارگاه‌ زمانه‌ حضور داشته‌ است‌، زماني‌ بيشتر، زماني‌ كمتر؛ زماني‌ فرمانروا، زماني‌ زيردست‌، ولي‌ هرگز از صف‌ اوّل‌ تاريخ‌ عقب‌ رانده‌ نشده‌ است‌... »
در مقدمه کتابی ديگر، « ايران را از يد نبرم» آمده است: - «در روزگاري‌ كه‌ گوئي‌ ايران‌ در ابري‌ از فراموشي‌ پيچيده‌ شده‌ است‌، اگر كار ديگري‌ از دست‌ ما برنيايد، لااقل‌ خوب‌ است‌ بكوشيم‌ تا فكر او و غم‌ او را در دل‌ خود زنده‌ نگاه‌ داريم‌».- «در افسانه‌ها آمده‌ است‌ كه‌ قُقنُس‌ مرغي‌ است‌ خوشرنگ‌ و خوش‌ آواز كه‌ منقار او سيصد و شصت‌ سوراخ‌ دارد و بركوه‌ بلندي‌ در مقابل‌ باد نشيند و صداهاي‌ عجيب‌ از منقار او برآيد. گفته‌اند كه‌ هزارسال‌ عمر كندو چون‌ سال‌ هزارم‌ به‌ سرآيد، و عمرش‌ به‌ آخر رسد، هيزم‌ فراواني‌ گرد آورد و بر بالاي‌ آن‌ نشيمن‌ گيرد و سرودن‌ آغاز كند و مست‌ گردد و بال‌ بر هم‌ زند، بدانگونه‌ كه‌ آتشي‌ از بال‌ او بجهد و در هيزم‌ افتد و او در آتش‌ خود بسوزد و از خاكسترش‌ تخمي‌ حادث‌ گردد و از آن‌ قُقنُسي‌ ديگر پديد آيد. گفته‌اند كه‌ او را جفت‌ نيست‌ و موسيقي‌ را از آواز او دريافته‌اند.» - «بين‌ افسانة‌ ققنس‌ و سرگذشت‌ ايران‌ تشابهي‌ مي‌توان‌ ديد. ايران‌ نيز چون‌ آن‌ مرغ‌ شگفت‌ بي‌ همتا، بارها در آتش‌ خود سوخته‌ است‌ و باز از خاكستر خويش‌ زائيده‌ شده‌.» (بهمن‌ 1340)
http://www.eslaminodushan.com/index.htm


ardeshir 8:45 @ Tue, 21 Jun 05

آريای گرامی : وقتی که جامعه ای که در آن مارکسيست های دنيا ديده و باسوادی مانند طبری و کيانوری [ با لقب آيت الله ] در اوايل انقلاب از آخوند ها بيشتر سنگ سينه اسلام « انقلابی » ميزدند ،از بقيه چه انتظاری ميتوان داشت !!!. کم نبودند و باز هستند روشنفکرانی [ چه بسا بی مذهب ] که بخاطر دريافت چلو خورشت امام حسين در صف پخش غذا می ايستند. به اميد روزی که « آخوند » درون روح و ذهن هر هموطنی از بين برود و راحت شويم.


ardeshir 8:29 @ Tue, 21 Jun 05

اين انتخابات بار دگر نشان داد که ميليونها هموطن که اکثرا مخالف رژيم هم هستند ، همچنان اين توهم کاذب را دارند که از طريق اپوزيسيون مذهبی درون سيستم اسلامی ميتوان ميان بری بسوی « آزادی » و اصلاحات اجتمائی داشته باشيم. اين توهم بايد موجب شرمساری همگی باشد. چه آن ساده دلانی که رای دادند و خودشان را مسخره کردند. و چه اپوزيسيون تبعيدی ( سرخ و سفيد و رنگی ) که تحريم کردند ولی عليرغم ادعا ها هنوز نفوذی در انديشه ميليون ها ايرانی ندارند. و در آخر شرم بر کسانی مانند فرخ نگهدار و رفقايش در حزب توده که حتی حرمت رفقای اعدام شده شان توسط اين سيستم حکومتی را ندارند و رای به شرکت در انتخابات دادند. واقعيت تلخ اينه که تا زمانی که مردم به وجود «آخوند های مترقی » و بچه سيد های ته ريشی روشنفکر !!!!! توهم دارند ، صحبت کردن از تغييرات ريشه ای جامعه زود و بی مفهوم ميباشد.!!


سعید(رواق) 4:28 @ Tue, 21 Jun 05

در شرايط حاضر ايران، شباهت هاي بسياري با اوضاع جمهوري وايمار مي بينم.نارضايي اقتصادي مردم( که در آراي کروبي و احمدي نژاد خود را نشان مي دهد) ، اشکالات قانون اساسي ( که يک ديکتاتوري تمام عيار را با همان اصل 110 [ولايت مطلقه ي فقيه] به تنهايي، تضمين مي کند)، حضور شبه نظامياني که به طرفه العيني براي سرکوب و ارعاب و حتي قتل مخالفان مي توانند بسيج شوند، دخالت همين شبه نظاميان در انتخابات، عدم توفيق احزابي-که به حد اقلي از دموکراسي معتقد هستند -در جلب آراي مردم، تاکيد حاميان احمدي نژاد بر ادبيات ميليتاريستي (و احيانا سلاح هسته اي)، پوپوليسم مشهودِي که اطرافِ «پديده ي احمدي نژاد» را احاطه کرده است،اکثريت نداشتن هيچکدام از جريان ها و مشهود شدن شکاف اجتماعي-طبقاتي و بسياري موارد ديگر در شرايط امروز ما، با شرايطِ آنروزِ جمهوري وايمار شباهت تامي دارد.آيا قرار است اين بار ما ننگِ فاشيسم را در تاريخِ خود يدک بکشيم؟؟؟؟


Saeed 4:01 @ Tue, 21 Jun 05

شروود جان؛ ببين، من ازين بحثهاي زرگري/اغتشاش برانگيز و هيچ ناگو و دوري و بيهوده تو و نانا/امثالهم نگرانم. مرا ياد جلوي دانشگاه ميندازه. بايد تـئوري داشت؛ بايد مطلب گفت؛ بايد بقول فرنگيها پثوي/انشعابات شبكه اي/افكار نو/طرح/ايده/گفتمان/... درانداخت بلكه مايه بن بستشكني بشه. مثلا آرياجان؛ يك تـئوري جالب واسه پايدار ماندن اين رژيم داره؛ ميگه ما همه بنوبه خود يكپا آخونديم. اين يك نظريه تواناست. ازينجا آغاز كن. بعبارت ديگر؛ توئي كه من تحريم كننده را به عبثي كارم ارجاع ميدي، كه شايد هم درست باشه، مبتني بر تئوري آريا داري حرف مفت ميزني؛ جانم. در ضمن؛ من دستور نميدم؛ بلكه حكم اخلاقي و عقلي را در مورد نبستن بيعتها/قراردادهائي كه پس از اتّخاذ ديگر قادر به چك/بلنسش نيستم درينجا گوشزد كردم. راه مقاومت را هم در حيطه عمومي گفتم كه بايد روي مكانيسمش فكر كرد. من معتقد نيستم كه ما با انجام يك كار نادرست، راي دادن بهمان شيوه نامعقولي كه از امّت حزب اللّه انتظار ميرود، برويم سراغ درست شدن اوضاع آنهم بروش تير در تاريكي انداختن. اگر بقول كانت من بتوانم انگشتم را تكان بدهم بهمان نسبت آزادم و نبايد آنرا نامعقولانه در خدمت افزايش زر و زور و تزوير بكار گيرم. همين!


Ardeshir Dolat 3:13 @ Tue, 21 Jun 05

تصريج کنم:

۵ ،ب

.......هرگز زیر بار زور و فشارهای قروون وسطایی «بیشتر از این»نمی روند.


Ardeshir Dolat 3:05 @ Tue, 21 Jun 05

آقای شروود

شما از ما می خواهید که به شما بگوییم چه باید بکنید.

شما چه کسی هستید؟ آیا از وابستگان و مستخدمان رژیمید و یا یک ایرانی عامی؟

اگر از درون رژیم هستی به من فرجه بده من به شما خواهم گفت گه چگونه بدون ریختن خونی قدرت را به صاحبان واقعیش یعنی مردم برگردونید.

اگر یک ایرانی عامی مثل ما هستید این جواب شما:

اگر رژیم اسلامی را نمی پسندی و خواستارسیستم دمکراتیک و سکولار هستی به خوندن ادامه بده.....

۱- اول باید دست رد به سینه رژیم بزنی. در رای گیری هایش نکن: وقتی به رژیم رای میدهی ان را تائید میکنی. پس اول رژیم را تائید نکن. اگر با این منطق موافقی به خوندن ادامه بده.....

۲- وقتی به سینه رژیم دست رد زدی دیگر هموطنانت را اگاه کن تا انها هم به سینه رژیم دست رد بزنند. شما اگر در این کار موفق بشوید دو نفر را هم متقاعد و اگاه بکنید کافیه....

۳ - بعد از انکه رژیم در رایگیری هایش فقط با شرکت ۴ یا پنج میلیون از کل رای دهندگان واجد شرایط مواجه میشه و یا حدس میزنه که بشه دست به تقلب میزنه. اگر ارای تقلب زیر نام کاندید بخصوصی بره دیگر کاندید ها صدایشان در میاید و تقلبشان را افشا می کنند: مانند کرووبی... و رژیم با رای کم و تقلب کردن مشروعیتش را از دست می دهد. رسانه های دنیای ازاد نمی توانند حبرش را در رسانه هایشان درج نکنن. آگاهی مردمان کشورهای ازاد در رابطه با اوضاع ملت ایران بالا میره و دولت هایشان مجبورند نسبت به «علاقه» ملتشون نسبت به ایران و اوضاع ایرانیان عکس العمل مطلوب نشون بدن و این به این معناست که دیگر نمی توانند با رژیم اسلامی قراردادهای میلیونی در پشت پرده بی سرو صدا ببندند و زبان ما ایرانیا فعال در اینطرف ابها در برابر نمایندگانشان و دولتشان درازتر میشه: کشور های اروپائی ضامن دمکراسی در کشور های جهان سوم بخصوص کشور هایی که ثروت ملی دارند نیستند. حتی می توانم به جرات بگویم مخالف اسقرار دمکراسی در کشوری مثل ما هستند زیرا با دیکتاتور ها می توانند با بدست داشتن گاف هایی که از دیکتاتور ها میگیرند به معامله های پر منفعت تری برسن.

۴ - از اینکه شرایط زندگی برایت سخت تر میشه نترس: شما ۲۶ سال در شرایطی زندگی کرده ای که پایین تر از شرایط زندگی حیوانات در اروپا هست پس از اینکه به تو بگویند دیگر پیراهن استین کوتاه نمی توانی بپوشی و یا روسریت را باید بیاری جلو ناراحت نباش برای از دست دادن تلویزیون های لوس انچلسی و ماهواره ای هم ناراحت نباش انها مبتذل بی ارزش و یاوه گویانند و ادامه دهندگان فرهنگ دیکتاتوری شاهیند. به نظر من انها بیشتر در خدمت رژیمند تا مردم. انها وقتی وارد امریکا شدند خودشان را در همان فرهنگ خفه کرده اند و از اصول دمکراسی هیچ چیزی را درک نکرده اند و بین لیبرالیسم و دمکراسی حسابی قاط زده اند. اینها دمکراسی نیستند.

۵ - با بوجود امدن چنین شرایطی رژیم نمی تواند دوام بیاره:

الف - یا بیشتر به مردم ازادی سیاسی و ازادی بیان میده و من تضمین می کنم که این رژیم هرگز نمیتونه مانند طالبان با ما ایرانیا رفتار کنه. سه نهاد دیکتاتوریش را حدا قل مشروطه میکنه، بعضی شرایط انتخابات نمایندگان مجلس و یا شورا ها را اسانتر می کنه، و از این گونه رفرم ها.
ب - و یا خود از درون منفجر میشه. من به هموطنانم ولو که با رژیم همکاری می کنند اعتماد دارم و میدانم که ان ده ملیونی که برای رژیم کار می کنند هرگز زیر بار زور و فشارهای قروون وسطایی نمی روند.

در انتها به شما بگویم من و یا هیچ ایرانی با حشونت موافق نیستیم. هیچ ایرانیی من تا کنون ندیده ام که با صراحت و یا حتی تلویحی دغدغه شورش و یا انقلاب خونین را داشته باشه. من حاضر نیستم قطره ای خون ریخته بشه. اما تا زمانی که من زند ه ام هرگز دست از مبارزه با دیکتاتورها بر نخواهم داشت و امیدوارم که هموطنانم هم اینگونه باشند. اگر دمکراسی روزی در کشور ما برقرار بشه بخاطر تلاش همون ایرانیانی است که با رژیم دیکتاتور مبارزه می کنند و اگر نه رژیم دیکتاتور احمق نیست که بیاد همینجوری بدون تحمل کوچکترین فشاری قدرتو ول کنه.


اما اگر از دست اندر کاران رژیمی و دنبال راه چاه میگردی به من فرجه بده به شما خواهم گفت چگونه قدرت را در ظرف مدت کوتاهی به صاجبان اصلیش یعنی ملت ایران برگردونید.

.


ali 3:02 @ Tue, 21 Jun 05

اونهایی که علم رفسنجانی رو برداشتن بدون توجه به اظهارات معین و کروبی و یک روزه معین از یادشون رفت و از حالا قبل از شروع فعالیت انتخاباتی دارن واسه رفسنجانی سینه می زنند جواب بدن رای به هاشمی بديم که چی بشه؟که پولدارها پولدارتر و مردم بدبخت بدبخت تر بشن؟که با اينکه قيمت نفت هيچ وقت اين قدر بالا نبوده مردم کليه و چشم بفروشن و آقازاده ها قراردادهای ننگين ببندن و پورسانتاژ بگيرن؟من می گم رای نديم و بشينيم جنگ قدرت اينها رو تماشا کنيم.مسلما هردو تشنه و طالب قدرت هستند پس بگذاريم خودشون تکليف خودشون رو روشن کنند و بيخود با رای دادن مشروعيت نديم چون هيچ ضمانتی به عدم تقلب نيست و هر طرف پرزورتر باشه رای ها مال اون هست .


Web Gozar 2:50 @ Tue, 21 Jun 05

خلايق هرچه لايق.
وقتی شعور ملت در اين حد است که برای وعده توخالی (يا توپر) پنجاه هزار تومان ۵ ميليون و خورده ای رای داده اند و يا به اون تک تير انداز لايقند برای هر چه که بر سرشون بياد.
من اگر اين رای ها به معين بود با اينکه ميدونم معين هم تفاوت چندانی با خاتمی نداره دلم نمی سوخت ولی متاسفانه وقتی ۳۰ ميليون گوسفند وار ( با عرض معذرت) به شخصيتهای بوزينه ای چون احمدی نژاد رای ميده شرم دارم که ديگه خودم رو ايرانی خطاب کنم.


firooz 1:46 @ Tue, 21 Jun 05

برخی فاشيست های ميانه رو(!) آلمان می گويند اگر هيتلر به روسيه حمله نمی کرد و صبر می کرد آلمان و نيمی از اروپا هنوز تحت سلطه حزب ناسيونال سوسياليست بود. از اين زاويه بايد بسيار خوشحال بود که هيتلر به روسيه حمله کرد و ده ها ميليون کشته به جا گذاشت و زندگی دو نسل بعد از خود را به نابودی کشيد ولی حداقل باعث شد که خودش هم برود! از اين زاويه اميدواريم با آمدن احمدی نژاد هر چه زودتر عمر اين رژيم منحوس هم به پايان برسد. آنهایی که در خارج هستند که مشکلی ندارند. داخلی ها هم سعی کنند خود و خانواده خود را يک چند سالی از مهلکه به دور کنند. اگر هم نتوانستند نامشان در ليست شهدای انقلاب محفوظ است.


ماهی دودی 1:24 @ Tue, 21 Jun 05

شبح جان عرض کنم که تاریخ مصرف اصلاحات زودتر از اینها تمام شده بود و با توجه به شرایط موجود بنظر من احمدی نژاد رای بیاره بهتر خواهد بود(در موردش تو بلاگم توضیحاتی دادم)
یه سر هم به اینجا بزن: http://sosiran.com/HTML/Farsi/indexB.html


ماهی دودی 1:23 @ Tue, 21 Jun 05

شبح جان عرض کنم که تاریخ مصرف اصلاحات زودتر از اینها تمام شده بود و با توجه به شرایط موجود بنظر من احمدی نژاد رای بیاره بهتر خواهد بود(در موردش تو بلاگم توضیحاتی دادم)
یه سر هم به اینجا بزن: http://sosiran.com/HTML/Farsi/indexB.html


مداد سفید 1:09 @ Tue, 21 Jun 05

هوم م م م! شکر خدا، می بینم که باز هم نظریه های مطلق و درونی عده ای، تاوان خطای آنان را بر دیگران سنگین ساخته است و اینان هم چون گذشته در نیافته اند که نظریه های سیاسی باید به دور از هر گونه تعصب و تقدس و با وضوح و شفافیت هر چه تمام تر صورت بندی شود تا بتوان با دقت و سهولت بیشتری آن ها را مورد نقد و بررسی قرار داد. دوستان منتقد و نظریه پرداز من! چرا شما نمی دانید برای این که یک نظریه سیاسی به پایه ای از عینیت و استقلال دست یابد، باید که از سرایت مفاسد و خطاهای آن به زندگی و وجود خود بپرهیزیم و از آمیختن و یگانه شدن با آن اجتناب ورزیم؟ باور کنید تنها در چنین حالتی است که می توان تیغ نقادی را بی مهابا و بدون احساس ذره ای درد، در بطن نظریه فرو برد و آن را تشریح کرد. لطفا نظرات خود را به گونه ی مبهم و کلی، چنان صورت بندی نکنید که شانه از زیر بار نقد آن خالی شود و حصاری گذر ناپذیر پیرامون آن را فرا گیرد و تردید و یقین در آن با یکدیگر در آمیزد. که ایمان و یقین بیش از حد، غالبا فرد را به سوی جزم گرایی و خشک اندیشی سوق می دهد و فرد متعصب و جزم گرا، اغلب در زمینه ی اجتماعی، تنها پا فشاری نظری بر عقیده ی خویش را کافی نمی داند و کم کم در موارد بعدی زحمت دفاع عقلانی از نظریات یقینی خویش را با اقدام به ایجاد جو ارعاب و خشونت، بر خود هموار می سازد. خطر چنین نگرشی را خود، در دیدگاه جزمی نفر دوم مدعی کرسی ریاست جمهوری ببینید. و بیندیشید که چگونه چنین فردی به تمام معنا نه تنها به تراز ما قبل علمی، به تراز ما قبل انسانی، به تراز ما قبل اخلاقی که به تراز یک آمیب تک سلولی پست سقوط کرده است...


ساحل شمال 1:03 @ Tue, 21 Jun 05

فتوای انترنتی آقای حسین درخشان در باره شرکت در دوم" انتخابات ریاست جمهوری "

" هر کس باید یک نفر را که رای نداده به زور پای صندوق بیاورد و به زور هم که شده وادارش کند که به رفسنجانی رای بدهد. چاره است نیست. رفسنجانی هر چه باشد احمدی نژاد نیست و اگر این را درک نمی کنید لطفا دیگر فارسی حرف نزنید که شایسته اش نیستید. "

وقاحت از این بیشتر دیده بودید؟ شاگردان آقای بهنود ، نبوی و درخشان به نظر میرسد که اختیار از دست داده باشند .


0:59 @ Tue, 21 Jun 05

ذخئذ فاث بعزنثقس!


Troy 0:29 @ Tue, 21 Jun 05


Dear Shrood !

How cou’d your respond or judgement which you’re proposing cou’d be consist of a characteristic degree of certainty, when you’re considering another’s idea to be irrational. Are not you aware of having provided a thorough account of the origins of our ideas in experience,,, Dear Sharood it’s clear to me that most iranian men consider themselves to be highly educated while they’re not conscious of their essences they put behind the commen-sense that knowledge is just perception of the agreement or disagreement of our ideas. And that people knows the truth of a proposition when they become aware of the relation between the ideas it conjoins. So please don’t refuse another’s thought so irrationally....


Troy 0:24 @ Tue, 21 Jun 05

Dear Shrood !

How cou’d your respond or judgement which you’re proposing cou’d be consist of a characteristic degree of certainty, when you’re considering another’s idea to be irrational. Are not you aware of having provided a thorough account of the origins of our ideas in experience,,, Dear Sharood it’s clear to me that most iranian men consider themselves to be highly educated while they’re not conscious of their essences they put behind the commen-sense that knowledge is just perception of the agreement or disagreement of our ideas. And that people knows the truth of a proposition when they become aware of the relation between the ideas it conjoins. So please to refuse another’s thought so irrationally....


nana 0:21 @ Tue, 21 Jun 05


دوست عزيز شروود گرامی

قبل از هر چيز بگذار بگويم که من از اين شجاعت تو که به اينجا ميائی و سعی در گشودن باب بحث ميکنی بسيار خوشحالم و آنرا قدر دانی ميکنم .
زيرا نميترسی که بر سرت ريخته و به تو توهين کنند که جقيقتش رابخواهی ميکنند !!!!
ببين دوست من نوشته ای تا گلو در گه هستی بگذار برايت ماجرائی را بنويسم و بعد پاسخم را بدهم .
قبل از خروجم از ايران بيست سال پيش فامیلی که يکی از مدير کلان شرکت نفت پان امريکن بود به من گفت :
- روزی برای جلسه ای به شرکت نفت ايران رفته بوديم و در اطاق غرضی !!!! مدتی طول کشيد که او آمد و به محض رسيدن کت خود را کنار زد و دو کلت از طرف راست و چپش خارج کرد و روی ميز گذارد !!!!!! و در برابر شوخی يکی از مديران کل گفت :
- نميدونيد چه خبریه به قشر تا زانو گه سر تا سر اين مملکت را گرفته همه مون هم توشيم !!!!!!!!!!!!

دوست من اين ماجرا مال بيست سال پیش بود !!!!!!!! که من امروز برای تو ميگويم !!!!
اگر اکنون پس از بيست سال تو هم به نتيجه بيست سال پيش غرضی رسيده ای
با این فرق که گه صعود کرده و به زیر گلو رسیده !!!!!!!!!

بايد با کمال تاسف بهت بگويم که تمامی دار و دسته اصلاح طلبان !!!!!! هم کمکی بودند برای فرو رفتن بيشتر در گه !!!! مگه نه ؟
يا حداقل از فرو رفتن مردم جلو گيری نکردند !!!!بازم مگه نه ؟

خوب دوست من
اين نشان دهنده اونه که گه از زانو تا گلويتان رسيده مگه نه ؟
بايد قبل از اين که در آن غرق شويد کاری کنيد ؟

اين کار از نظر من نبايد انقلاب باشد والسلام
زيرا انقلاب در اين شرايط مبدل به ديکتاتوری زيادی خواهد شد و گردن تند روهای مذهبی در ايران را خواهد زد برای خفه کردن
و برادر کشی راه خواهد افتاد
ولی برای رسيدن به دموکراسی برادر من بايد فداکاری و ايثار کرد و حداقل اگر جتی فکر ميکنی حال موقعش نيست شرايط روزی را که موقعش باشد فراهم کرد !
مگر نه ؟
با ترس و ترساندن که شما نميتوانيد سازمان دهی دهید به اين مردم !!!!!
فردا نيائيد بگيد که مردم از ما رد شده و خواهان انقلاب هستند !!!!!!!!!
چون اگر زبانم لال آن روز رسد سنگ روی سنگ بند نخواهد شد و امواج انفجار اين همه نفرت مردم حمام خونی بسيار بزرگتر از آنچه تصور کنی براه خواهد انداخت. نانا


شروود 0:05 @ Tue, 21 Jun 05

ما حتی برای يک انقلاب مخملين هم برنامه و سيستم درست نداريم چه رسد به انقلاب واقعی که اصلا تاريخ مصرفش گذشته! همين شرايط شايد بهترين فرصت بود برای شروع يک حرکت درست و حسابی. فقط کافی بود سازمان دهی مناسبی وجود می داشت تا اعتراض های جدی به يک حرکت دموکراتيک - انتخابات - صورت گيرد و ادامه ی آن ناخودآگاه می توانست نتايجی را بدست دهد. اين شايد ساده ترين راه بود. شما که می فرمائيد در خانه بنشينيد و رای ندهيد حتی اين يک کار نه به فکرتان رسيده بود و نه سازمان دهی کافی برايش داشتيد و نه اصلا اهلش بوديد که بخواهيد همتی کنيد. شما بيشتر از «سیاه و سفید دیدن و هيچ کاری نکردن» بلد نيستيد متاسفاته و همين هم مبتلا به بسياری از روشنفکران محترم داخلی ما شده. ولی ملت راه ديگری را يافته و می رود. يک بار هم که شده نگاه کنيد که توده های مورد ادعايتان از شما جلو افتاده اند و شما هنوز داريد نگاهشان می کنيد.


شروود 0:02 @ Tue, 21 Jun 05

ما حتی برای يک انقلاب مخملين هم برنامه و سيستم درست نداريم چه رسد به انقلاب واقعی که اصلا تاريخ مصرفش گذشته! همين شرايط شايد بهترين فرصت بود برای شروع يک حرکت درست و حسابی. فقط کافی بود سازمان دهی مناسبی وجود می داشت تا اعتراض های جدی به يک حرکت دموکراتيک - انتخابات - صورت گيرد و ادامه ی آن ناخودآگاه می توانست نتايجی را بدست دهد. اين شايد ساده ترين راه بود. شما که می فرمائيد در خانه بنشينيد و رای ندهيد حتی اين يک کار نه به فکرتان رسيده بود و نه سازمان دهی کافی برايش داشتيد و نه اصلا اهلش بوديد که بخواهيد همتی کنيد. شما بيشتر از «سیاه و سفید دیدن و هيچ کاری نکردن» بلد نيستيد متاسفاته و همين هم مبتلا به بسياری از روشنفکران محترم داخلی ما شده. ولی ملت راه ديگری را يافته و می رود. يک بار هم که شده نگاه کنيد که توده های مورد ادعايتان از شما جلو افتاده اند و شما هنوز داريد نگاهشان می کنيد.


شروود 0:01 @ Tue, 21 Jun 05

ما حتی برای يک انقلاب مخملين هم برنامه و سيستم درست نداريم چه رسد به انقلاب واقعی که اصلا تاريخ مصرفش گذشته! همين شرايط شايد بهترين فرصت بود برای شروع يک حرکت درست و حسابی. فقط کافی بود سازمان دهی مناسبی وجود می داشت تا اعتراض های جدی به يک حرکت دموکراتيک - انتخابات - صورت گيرد و ادامه ی آن ناخودآگاه می توانست نتايجی را بدست دهد. اين شايد ساده ترين راه بود. شما که می فرمائيد در خانه بنشينيد و رای ندهيد حتی اين يک کار نه به فکرتان رسيده بود و نه سازمان دهی کافی برايش داشتيد و نه اصلا اهلش بوديد که بخواهيد همتی کنيد. شما بيشتر از «سیاه و سفید دیدن و هيچ کاری نکردن» بلد نيستيد متاسفاته و همين هم مبتلا به بسياری از روشنفکران محترم داخلی ما شده. ولی ملت راه ديگری را يافته و می رود. يک بار هم که شده نگاه کنيد که توده های مورد ادعايتان از شما جلو افتاده اند و شما هنوز داريد نگاهشان می کنيد.


شروود 23:52 @ Mon, 20 Jun 05

نانای عزيز تو به من که تا حلقم توی گه رفته بگو چه بايد بکنم؟ ببينم بيشتر از اين بوده که توی اين بيست و پنج سال هی گفتين تحريم و قدم از قدم بر نداشتين؟ آره خانم من تا حلقم توی همون گه مونده حالا هم می خوام کله ام رو بيارم بيرون نفس بکشم - ولو برای يک لحظه - تا بعد افکارم رو متمرکز کنم ببينم خودم - بدون فرمايشات آقا لنگش کن های محترم - چه خاکی می تونم بر سرم بريزم. اين از اين بساط ولی يکی از همين دوستانی که تمام مدت دارند هوار می کشند که تحريم کنين و هر که تحريم نکنه خره و ... نگفت چی داری در مقابلش رو کنی؟ حرف مفت خرواری صنار که نشد راه! حتی همين شبح خودمون هم که می گه جبهه ی جديدی بايد تشکيل داد تا حالا گفته اين جبهه می خواهد چه کاری بکنه؟ می خواهد انقلاب راه بندازه؟ شورش بکنه يا می خواهد از همين راه دیپلماتيک وارد بشه؟ برای انقلاب و شورش که عمرا راه به جائی نمی بره و برای مسير دیپلماتيک هم که همين جائی هستيم که الان هستيم. پس فرمايش چی ممکنه باشه؟ می دونی دوست من حرف زدن ساده است و تمام احزاب پيشرو و مترقی اونطرف آب هم دارند هر روز حرف می زنند ولی کو يک جو عمل! ما برای نفس کشيدن داريم فکر می کنيم نه برای انقلاب! انقلاب ارزانی دوستان سرخمان باد


روک‌گو 22:54 @ Mon, 20 Jun 05

شعبده بازی انتخابات پرده سوم - سياه بازی
http://rokgoo.blogspot.com/2005/06/blog-post_20.html


سمخاییل 22:30 @ Mon, 20 Jun 05


پاسخ به سعید بماند برای بعد که فعلا مجالی نیست.
ولی از جوابی که نانا به شروود داده خنده م گرفت.
غریب راه گم کرده ای اگر گذرش به نظرخواهی شبح بیفتد گمان می برد میزگردی است میان سران احزاب و نمایندگان توده ها و تصمیم گیران مملکت (احتمالا غیاث آباد).
پدران من، چه خبر است؟
وکلای مردم در این گوشه ی تار عنکبوت بسته چه کار می کنند؟
آمده ایم حرفی بزنیم و فلنگ را ببندیم.
نظرخانه ی شبح شده عین مخفی گاه های مبارزان مسلح. منتهی به جای تیر و تفنگ لابد همه با هم باید جهموری اسلامی را نشانه رفته گوز بدهیم.

کمی منطقی باشید.


Troy 22:19 @ Mon, 20 Jun 05

...having a harsh criticism on a certain position is not the same as imagining your self being in that position by having your fully well-analyzed experience as a platform. The problem I face here in this page of comments is that of ‘consciousness’ people do not realize. You people argu as if you were somethi’ that you’re not.


ماندانا 22:13 @ Mon, 20 Jun 05

یه چیزی رو نمی فهمم، اگر قرار بود مردم ما مثل گرجستان عمل کنند، شما و طرفداران تحریم می خواستین برین تو خیابون ها و اعتراض کنین یا اینکه شما تو خونه تون راحت لم می دادین و به بقیه دستور می فرمودید که برن و شلوغ کنن و کتک بخورن و زندانی بشن؟


22:04 @ Mon, 20 Jun 05

دوم خردادي ها ترتيبتو دادن؟؟؟


Troy 22:02 @ Mon, 20 Jun 05

I do apologize for not being in a position to have my performance offered in persian language, therefore I hope that you manage an understanding the proposition I here put forward. Hope you enjoy the occasion of political-thought-exchange and its content,, Being honest, I do enjoy your thought exchange, you may know or surely weel-aware of the knowledge of coexistence.. You know since knowledge of identity and diversity requires only a direct comparison of the ideas involved, it is intuitive whenever the ideas being compared are clear. I'm focused on the situation or the state you all might alreday have faced in Iran.. according to my persoanl knowledge of what’s occuring or being considered as a traumatic event or the fiasko (the presidential election) in Iran I shou’d concede that I occasionally doubt on what the existence of iranian people inside and outside the country because they do reveal that they are unable to rely indefinitely on their individual powers in the effort to secure livelihood and contentment, I mean it’s a commen-knowledge that peoples joining together wou’d finally leads to the formation of a commonwealth and the formation of othere social basic structure in a certain sociaty. Of course, in our IRAN someone must make decisions on behalf of this new whole, and that person will be the sovereign i.e. KHATAMI or RAFSANJANI and the rest of iranian shou’d be considered as subjects. The iranian people are not conscious of what the walk through and for that I should concede that the knowledge of co-existence would not provide detailed information about features which iranian peoples shou’d acquire. Because as you all know the scientific knowledge in Iran is extremely restricted by our ignorance of the individual rights.

What I hade in my mind is that you people put some thoughts forward which make confused and secures me with the idea that even if you were in the postion that RAFASANJANI got today, YOU wou’d have done the same i.e. the best we can do is to rely upon careful observations (try to be rationlae in a sense that you learn from your observation) of the coincidental appearance of their secondary qualities and powers... I don't know why I'm writing this, but I thought it may help you understanding the circumstances over there... this could be good for SAEED to study..


Ardeshir Dolat 21:27 @ Mon, 20 Jun 05

در داخل: حذف معين؛ تقلب هاي سپاه؛ دو مرحله اي شدن انتخابات؛ بالا امدن احمدي نژاد؛ و استعفاي كروبي

در خارج: تهديدهاي امريكا در رابطه با "نقشه راه"؛ مسائل مربوط به تلاش رژيم براي دست يابي به بمب اتمي رژيم؛ و اتحاد نيروهاي اپوزيسيون

اين حقايق براي من يك نويدي داره:انقلاب

اگر قبول كنيم كه رژيم اولين كسي خواهد بود كه از رفتنش با خبر بشه من مي توانم به جرات بگويم كه ما در استانه انقلابي نوين قرار داريم. اين دست و پا زدنها نشانه انچه كه مي گويم اند.

رژيمي كه تمام امكانات را در دست داره؛ از اوضاع پشت پرده بيشتر از هر كس ديگر اطلاع داره مي دونه كه چه اتفاقاتي داره ميفته.
اتفاقات سياسي اين برهه علايم اين هستند كه رژيم هستي خودشو بطور جدي در خطر ميبينه. با وجود تهديد امريكا و بسر رسيدن تاريخ اعتبار رژيم و فشار هاي بين المللي در رابطه با حقوق بشر و بسر رسيدن صبر ملت، اصلاحطلبان نمي توانند تهديدات داخلي و خارجي را جوابگو باشند. ان نهادهايي كه عهده دار اين كار خواهد بود همان سپاه پاسداران و بسيجيان و نيروهاي انتظاميند. پس چه بهتر و به عقل هم جور در مياد كه رئيس جمهور هم كسي باشه كه در ميان اين نهاد ها نفوذ داره: احمدي نژاد.

حذف معيين، نماينده اصلاح طلبان (مغزهاي متفكر رژيم) اولين اقدام بود؛ نهوه تبليغات شگفت انگيز و غير اسلامي و كاملآ در تظاد انچه كه رفسنجاني و رژيمش به انها اعتقاد داره؛ استعفاي كروبي(!) كه خشم خامنه اي را هم بر انگيخته؛ تقلب هاي هول هولكي سپاه؛ دو مرحله اي شدن انتخابات كه قبل از انتخابات مطرح شد؛ و بالا امدن احمدي نژاد و اتحاد اصلاحطلبان با كمپ رفسنجاني علامت هاي ديگر به دست و پا افتادن اين رژيم و عكس العمل هاي ضد منطق جمهوري اسلامي انها هستن كه به من نويد انقلاب و تغيرات عظيمي را در اينده بسيار نزديك مي ده.


nana 21:19 @ Mon, 20 Jun 05

شروود گرامی

فرمايشات شما درست در مورد اين که سعيد نشسته عقب و دستور ميده ...... ولی خواهش ميکنم شما به من بفرمائيد اگر زحمتی نيست !!!!!
تا کجا اين مردم بايد در گه فروتر بروند ؟
تا شما و امثال شما با نام وکیل آنان ( البته حکمش از توی خشتک خمينی ضد امپرياليست !!!!!!!!!!!!!!!!) ذره ای نور حتی در آخر آخرهای تونل رژیم !!!! ببینند !!!!!
هان تا کجا ؟
بنويس که منتظرم !!!!!!!!!! نانا


شروود 20:56 @ Mon, 20 Jun 05

جناب سعيد (۴) را ما هميشه حرفشان را به ديده ی منت پذيرفتيم. ولی هنوز يک چيز را نفهميدم. بالاخره حضرات عالی بعد از اين همه شور و حرارت برای شرکت نکردن راستی چه در چنته داريد برای ارائه؟ رای ندهيم و ندهند که شما بنشينيد کنار سلاخی تماشا کنيد؟ دوست من حواله ات می دهم به صحبت های بهنود در مورد اينکه اين ملت منتظر تا کی بايد بماند منتظر ايده آليست هائی چون شما! برادر من نگاه کن که ملت به چه چيزهائی محتاجند و لااقل آنها را ازشان دريغ نکن با شکم سيرت!. حماقت است اين تحليل های بيست و پنج ساله که به ناکجا هم نرسيده است. رژيمی که شما گرفته ايد نفس آخرش را دارد به شما می کشاند وگرنه موضوع سرنگونی - آن هم از نوع خونبارش که گويا تو هم به آن معتقدی - تئوری سوخته ايست که مدتهاست خريدار ندارد. راه حل دموکراتيک همين است که زور اضافه با تحليل های آنچنانی مان به مردم بدبخت نياوريم.
مابقی بماند سر فرصت


دنیایی 20:37 @ Mon, 20 Jun 05

مجتبي سميع‌نژاد فردا محاكمه مي‌شود، ايسنا
«مجتبي سميع‌نژاد، وبلاگ نويسي كه از شهريور ماه سال گذشته در بازداشت به سر مي‌برد، فردا محاكمه مي‌شود.»


محمد سيف‌زاده، وكيل مدافع وي، با بيان اين مطلب به خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گفت: «سميع نژاد صبح فردا در شعبه‌ي 78 دادگاه كيفري به اتهام سب‌النبي مقابل قاضي اين شعبه قرار مي‌گيرد و از خود در برابر اتهامات مطروحه در پرونده دفاع مي‌كند.»
وكيل سميع‌نژاد ابراز اميدواري كرد كه طي اقدامات انجام شده حكم برائت موكلش فردا توسط قاضي شعبه‌ي مذكور صادر شود
کپی از سایت گویا نیوز


آریا 20:23 @ Mon, 20 Jun 05

« عشق و نفرت، سوائقی کور نیستند؛ بلکه از شعله هایی کور می شوند که هر کدام به تنهایی، پیشاپیش خود، در دست دارند. [ فریدریش نیتچه / بشری – بس بسیار بشری / متن آلمانی / پاراگراف 566 ]


..... هیچ چیزی این روزها مرا از خنده روده بر نمی کند؛ سوای دیدن چهره ها و خواندن گفتارهای آن ساده دلانی که از فهم « رویدادهای میهن خود و رفتارهای مردم »، حیرت زده هستند. مشکل تمام « خوبترین خوبان ما » اینه که به خودشون زخمت نمی دهند در بار ه ی « جاذبه ها و استتیک وحشت و چندش آور بودن حکّام » در خلوت خویش بیندیشند؟. این چه چیزهائیست که مرا و دیگران را به خود می رباید و تمام تار و پودهای فهم و شعور و دانش آدمیان را ختثا می کند؟. آن چیست به راستی؟. آن چیست که ایرانیان را ترغیب می کند از « جمشید جم » رو برگردانند و به استقبال « ضحّاک » بشتابند؟. ( شاهنامه را بخوانید تا بهتر بفهمید که تبار شناسی فجایع حکومتی ما، تا کجاها که نمی رسد. ). آنانی که به خود تلقین می کنند و همچنان در توهمات و تلقینات ابلهانه ی خود، غوطه ور هستند، اگر نصوّر می کنند که استمرار « ولایت آخوندی » به سان خرس آریامهری می باشه و به همین ساده گیها از پا در خواهد آمد، من همین جا مثل گذشته ها فریاد می زنم که خشت بر آب زده اید و خیال باطل بافته اید؛ زیرا « آخوندیّت » در سوائق ما، گسترده است و در لایه ها و زیرلایه های « ناخودآگاهبود » ما لم داده و فعّال است. ماییم که بدون استثنا – مهم نبست کجا مقیم باشیم و چه اعتقاداتی داشته باشیم، کلّا، مای ایرانی – به دوام و استمرار و حاکمیّت اخانید بدون آنکه دلمان بخواهد، اتوماتیک وار مدد می رسانیم. ما یسل کشان ملّت و ایرانزمین. ما دروغگویان هزار چهره. ما کثیر النّبشهای پر مدّعا. ما واعظان بی متّعظ. ما حقیران خشمگین از مردم خود و تمام آنانی که تا کنون بر ما حکم رانده اند و همچنان می رانند. ما « اخانید » بی عبا و عمامه. مائیم که برغم کسرهای اعشاری بودنمان در برنامه ها و ایده آلها و خواستها و انتظارات خود، هنوز که هنوز است بعد از 26 سال حکومت ولایت فقیه، نتوانسته ایم « مخرج مشترک کسرهای خویش » را دریابیم و بفهمیم و به حلّ معادله ی حکومت آخوندی رو آوریم. ما دروغگویان قهّار. بی خود نبود که از زبان « داریوش » بر کتیبه ها نوشتند: « خدایا!. این سرزمین را از گزند دروغ و خشکسالی در امان نگه دار! ». ما، همانی هستیم که در واقعیّتهای اجتماعمان پدیدار می شویم؛ نه آنی که در حرفها و شاخه – شونه کشیدنها برای یکدیگر عریان می کنیم. ما آخوندیم و خودمون خبر نداریم. ///


تحليلگر 20:14 @ Mon, 20 Jun 05


جنگ زرگري يا رقابت واقعي؟
آيا در دقيقه نود احمدي برگ برنده را رو خواهد کرد؟

هاشمي و احمدي هردو سابقه جنايت دارند. ودر اين مورد هيچ کدام پاک تر از ديگري نيست.

قرائني حاکي است احمدي نژاد حداقل خوب تو شهرداري کار کرده نسبت به هاشمي و کمتر دزدي کرده و معقولانه و بامشورت متخصصين کار کرده و قول داده که درصورت برنده شدن دست اکثريت محروم جامعه را بگيرد.
شايع کرده اند احمدي نژاد تا کنون همواره به وعده هاي خود عمل کرده.

احمدي نژاد در چند مجلس نيمه عمومي گفته است که اصلا قصد ندارد حجاب را تحميل کند و اينترنت را محدود کند و گفته او مخالف شيوه هاي تندروي گذشته حکومت است و باز کردن فضاي اجتماعي نيز در برنامه او قرار دارد. او اعلام کرده به کارخانه داران وسرمايه داران عادي هيچ فشاري واقع نخواهد شد و بلکه دست اقازاده هاي رانت خوار که باعث فقر مردم شده اند را از ثروت مردم کوتاه خواهد کرد.همچنين اعلام کرده مخالف سرمايه گذاري خارجي نيست.
احمدي نژاد اعلام کرده جوانان در صورت برنده شدن او تحت هيچ فشاري قرار نخواهند گرفت و تمام تبليغاتي که مي شود که او مي خواهد جو جامعه را به دوران ماقبل دوم خرداد بازگرداند را تکذيب کرده است.

تا انتخابات دور دوم زمان کوتاهي مانده است و چند برنامه تبليغاتي تلويزيوني هست که ميليونها ايراني و تمام جهانيان در انتظار اين برنامه ها هستند.

در حال حاضر مردم تهران و شهرهاي بزرگ در وحشت قدرت گرفتن احمدي هستند چون شايعات شديدي رواج دارد که در صورت به قدرت رسيدن احمدي جامعه بسته و متحجرين به قدرت خواهند رسيد که در محافل کوچک احمدي نژاد اين موارد را کاملا تکذيب کرده است.
حال اگر احمدي نژاد يک مترسک حساب شده و تحت کنترل هاشمي جهت جو سازي نباشد و واقعا قصد دارد که هاشمي را از صحنه خارج کند و به بهبود وضع فقرا و سالم سازي اقتصاد و قطع دست آقا زاده ها بپردازد فرصت خواهد داشت تا در تلويزيون تمام اين شايعات را واضح و آشکار تکذيب کند و مردم وحشت زده را آرام کرده بلکه هوادار خود کنند . اگر چنين کند اکثريت مردم چون از هاشمي متنفرند و مي دانند که ميلياردها دلار از ثروت مردم ايران را دربانکهاي خارج به حساب خويش واريز کرده و همچنين آمر به قتل هاي زنجيره اي مي باشد يا در انتخابات شرکت نخواهند کرد يا راي ها به حساب احمدي نژاد واريز مي شود.
در غير اين صورت اگر احمدي در تلويزيون مردم را از شک خارج نکند مشخص مي شود که او هم عامل رفسنجاني است و همانطور که هاشمي با پول هايي که از کيسه ملت به نفع خود خرج مي کند و رزق و روزي بهنود و حسين درخشان و نيک آهنگ کوثر را به همراه هزينه هاي چند شبکه لس آنجلسي تامين مي کند، احمدي نژاد را هم در دست دارد. احمدي نژاد هم يک مترسک کوک شده توسط هاشمي است.
در اين صورت مي توان اطمينان داشت که همانطور که بهنود و شمس الواعظين و ابراهيم نبوي ... سوپاپ اطمينان هاشمي هستند تا نارضايتي قشر تحصيل کرده و مخالفين را به سمت دوستي با هاشمي هدايت کنند.
احمدي هم سوپاپ اطمينان هاشمي است تا اولا در نقش يک لولوخرخره مردم را به سمت هاشمي هدايت کند و ثانيا دادخواهي مردم فقير را نيز به ناکجا آباد بده و اگر روزي تقي به توقي خورد اين بار او فقرا را به سوي دوستي با هاشمي هدايت کند . کاري که مخالفين پوشالي ديروز هاشمي امروز انجام مي دهند.
هاشمي خليفه اي بسيار بخشنده است که هميشه از کيسه ملت مي بخشد. آيا سفره او تا اين حد گسترده است؟


امیر 19:22 @ Mon, 20 Jun 05

سلام شبح عزیز:نشریه انقلاب اسلامی افشا کرد....
از 20 روز پیش، مافیاهای نظامی – مالی، در خفا، تقلبی را سازمان می دهند برای رساندن محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری . اول تصمیمشان بر این بود که او را یک ضرب رئیس جمهوری کنند . اما هراندازه کوشیدند، از او چهره مطلوبی بسازند . در سنجشهای ﺁرا هم او از همه پائین تر بود . تصمیم بر این شد که او را دو ضربه رئیس جمهوری کنند . از این لحاظ بود که از یک هفته به انتخابات مانده ، صحبت دو مرحله شدن انتخابات را پیش کشیدند و توسط رسانه های داخلی و خارجی جا انداختند . با وجود این ، سوء ظن هیچیک از نامزدها جلب نشد .
مانور دوم ، رد صلاحیت معین بود . امثال جنتی با مداخله خامنه ای موافق نبودند . دلیلشان این بود که اگر معین نپذیرد، اختیار انتخابات دست او می افتد و می تواند کروبی را به ریاست جمهوری برساند . از اتفاق ، بودند کسانی که به معین گفتند : اگر نپذیری وزنه ای می شوی که می توانی بازی انتخابات را از دست مافیاهای نظامی – مالی خارج کنی . اما خامنه ای مطمئن بود که به معین می قبولانند و او می ﺁید. در عمل ، معین نمی خواست اما خاتمی و دیگران او را وادار کردند بیاید . بعد از ﺁمدن ، اصلاح طلبان سه شقه شدند . دو شقه وارد انتخابات شدند و یک شقه به تحریم کنندگان پیوستند . در نتیجه، کارعمده شان گرم کردن تنور انتخابات شد بدون داشتن رأی کافی .
پس از به هدف رسیدن این مانور، « شورای نگهبان » به سپاه و بسیج ﺁماده باش داد . در گذشته ، در دعواهایی که با هم داشتند، لو رفته بود که یک قلم ، 5 میلیون شناسنامه در اختیار داسته « امت حزب الله » است . سازماندهی دقیق بود .. تا روز پیش از انتخابات، با توجه به هزینه سنگین قالیباف ( گفته می شود 40 میلیارد تومان و بیشتر ) ، همه نگاهها متوجه او بودند که تقلب از ناحیه او نشود . دو سه مورد افشا گری نیز شد ( هواپیمای حامل ﺁرای قلابی که در یاسوج بر زمین نشست ، مداخله های افراد سپاده در این جا و ﺁنجا و... ) . هیچیک از نامزدها فکر نمی کرد نامزد واقعی مافیاهای نظامی – مالی ، احمدی نژاد با سوابقش در ترورها باشد .
یک روز قبل از انتخابات ، شورای نگهبان دستور داد که مهر انتخابات را می توان در صفحه توضیحات زد . اگر شناسنامه ای ورق انتخابات نداشته باشد، ایراد ندارد و با ﺁن می توان رأی داد . و نیز اعلام کرد شناسامه های بدون عکس نیز برای رأی دادن معتبر هستند . بدین ترتیب جاده را برای تقلب وسیع صاف کرد .
http://penlog-news.blogspot.com/
لطفآ خودتان تحلیل کنید.
تا بعد....


امیر 19:20 @ Mon, 20 Jun 05

سلام شبح عزیز:نشریه انقلاب اسلامی افشا کرد....
از 20 روز پیش، مافیاهای نظامی – مالی، در خفا، تقلبی را سازمان می دهند برای رساندن محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری . اول تصمیمشان بر این بود که او را یک ضرب رئیس جمهوری کنند . اما هراندازه کوشیدند، از او چهره مطلوبی بسازند . در سنجشهای ﺁرا هم او از همه پائین تر بود . تصمیم بر این شد که او را دو ضربه رئیس جمهوری کنند . از این لحاظ بود که از یک هفته به انتخابات مانده ، صحبت دو مرحله شدن انتخابات را پیش کشیدند و توسط رسانه های داخلی و خارجی جا انداختند . با وجود این ، سوء ظن هیچیک از نامزدها جلب نشد .
مانور دوم ، رد صلاحیت معین بود . امثال جنتی با مداخله خامنه ای موافق نبودند . دلیلشان این بود که اگر معین نپذیرد، اختیار انتخابات دست او می افتد و می تواند کروبی را به ریاست جمهوری برساند . از اتفاق ، بودند کسانی که به معین گفتند : اگر نپذیری وزنه ای می شوی که می توانی بازی انتخابات را از دست مافیاهای نظامی – مالی خارج کنی . اما خامنه ای مطمئن بود که به معین می قبولانند و او می ﺁید. در عمل ، معین نمی خواست اما خاتمی و دیگران او را وادار کردند بیاید . بعد از ﺁمدن ، اصلاح طلبان سه شقه شدند . دو شقه وارد انتخابات شدند و یک شقه به تحریم کنندگان پیوستند . در نتیجه، کارعمده شان گرم کردن تنور انتخابات شد بدون داشتن رأی کافی .
پس از به هدف رسیدن این مانور، « شورای نگهبان » به سپاه و بسیج ﺁماده باش داد . در گذشته ، در دعواهایی که با هم داشتند، لو رفته بود که یک قلم ، 5 میلیون شناسنامه در اختیار داسته « امت حزب الله » است . سازماندهی دقیق بود .. تا روز پیش از انتخابات، با توجه به هزینه سنگین قالیباف ( گفته می شود 40 میلیارد تومان و بیشتر ) ، همه نگاهها متوجه او بودند که تقلب از ناحیه او نشود . دو سه مورد افشا گری نیز شد ( هواپیمای حامل ﺁرای قلابی که در یاسوج بر زمین نشست ، مداخله های افراد سپاده در این جا و ﺁنجا و... ) . هیچیک از نامزدها فکر نمی کرد نامزد واقعی مافیاهای نظامی – مالی ، احمدی نژاد با سوابقش در ترورها باشد .
یک روز قبل از انتخابات ، شورای نگهبان دستور داد که مهر انتخابات را می توان در صفحه توضیحات زد . اگر شناسنامه ای ورق انتخابات نداشته باشد، ایراد ندارد و با ﺁن می توان رأی داد . و نیز اعلام کرد شناسامه های بدون عکس نیز برای رأی دادن معتبر هستند . بدین ترتیب جاده را برای تقلب وسیع صاف کرد .
http://penlog-news.blogspot.com/
لطفآ خودتان تحلیل کنید.
تا بعد....


امیر 19:20 @ Mon, 20 Jun 05

سلام شبح عزیز:نشریه انقلاب اسلامی افشا کرد....
از 20 روز پیش، مافیاهای نظامی – مالی، در خفا، تقلبی را سازمان می دهند برای رساندن محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری . اول تصمیمشان بر این بود که او را یک ضرب رئیس جمهوری کنند . اما هراندازه کوشیدند، از او چهره مطلوبی بسازند . در سنجشهای ﺁرا هم او از همه پائین تر بود . تصمیم بر این شد که او را دو ضربه رئیس جمهوری کنند . از این لحاظ بود که از یک هفته به انتخابات مانده ، صحبت دو مرحله شدن انتخابات را پیش کشیدند و توسط رسانه های داخلی و خارجی جا انداختند . با وجود این ، سوء ظن هیچیک از نامزدها جلب نشد .
مانور دوم ، رد صلاحیت معین بود . امثال جنتی با مداخله خامنه ای موافق نبودند . دلیلشان این بود که اگر معین نپذیرد، اختیار انتخابات دست او می افتد و می تواند کروبی را به ریاست جمهوری برساند . از اتفاق ، بودند کسانی که به معین گفتند : اگر نپذیری وزنه ای می شوی که می توانی بازی انتخابات را از دست مافیاهای نظامی – مالی خارج کنی . اما خامنه ای مطمئن بود که به معین می قبولانند و او می ﺁید. در عمل ، معین نمی خواست اما خاتمی و دیگران او را وادار کردند بیاید . بعد از ﺁمدن ، اصلاح طلبان سه شقه شدند . دو شقه وارد انتخابات شدند و یک شقه به تحریم کنندگان پیوستند . در نتیجه، کارعمده شان گرم کردن تنور انتخابات شد بدون داشتن رأی کافی .
پس از به هدف رسیدن این مانور، « شورای نگهبان » به سپاه و بسیج ﺁماده باش داد . در گذشته ، در دعواهایی که با هم داشتند، لو رفته بود که یک قلم ، 5 میلیون شناسنامه در اختیار داسته « امت حزب الله » است . سازماندهی دقیق بود .. تا روز پیش از انتخابات، با توجه به هزینه سنگین قالیباف ( گفته می شود 40 میلیارد تومان و بیشتر ) ، همه نگاهها متوجه او بودند که تقلب از ناحیه او نشود . دو سه مورد افشا گری نیز شد ( هواپیمای حامل ﺁرای قلابی که در یاسوج بر زمین نشست ، مداخله های افراد سپاده در این جا و ﺁنجا و... ) . هیچیک از نامزدها فکر نمی کرد نامزد واقعی مافیاهای نظامی – مالی ، احمدی نژاد با سوابقش در ترورها باشد .
یک روز قبل از انتخابات ، شورای نگهبان دستور داد که مهر انتخابات را می توان در صفحه توضیحات زد . اگر شناسنامه ای ورق انتخابات نداشته باشد، ایراد ندارد و با ﺁن می توان رأی داد . و نیز اعلام کرد شناسامه های بدون عکس نیز برای رأی دادن معتبر هستند . بدین ترتیب جاده را برای تقلب وسیع صاف کرد .
http://penlog-news.blogspot.com/
لطفآ خودتان تحلیل کنید.
تا بعد....


شراگیم 19:09 @ Mon, 20 Jun 05


شبح عزيز...خوشحالم که بعد از نود و بوقی ميتوانم برايت کامنت بگذارم...متاسفانه مدتی بود که دسترسی به اينترنت بدون فيلتر نداشتم و موقع کامنت گذاشتن دچار مشکل می شدم...مطلبی نوشته ام در مورد انتخابات با عنوان ((لولویی که هرگز نیامد))...نظر تو و ساير دوستان برايم مهم است...


غزل 19:04 @ Mon, 20 Jun 05

خوبه هنوز رييس جمهور نشده و داره تهديد مي کنه!!!
http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=207671&code1=11


Saeed 18:49 @ Mon, 20 Jun 05

سياوش: ”ضيق وقت“ نه ”ذيق كباب“؛ سعيدجان!


Saeed 18:46 @ Mon, 20 Jun 05

۵. سمخائيل: ”دیدگاه هایتان جز در تحریم انتخابات چه مشترکات دیگری دارند؟ به صرف این که مثلا گنجی و عبادی و منتظری و... انتخابات را تحریم کردند همدیگر را دوشادوش هم می بینید؟ “ پرسش جالبيه؛ در پاسخ به بخش اوّلش بايد بگم كه اتّفاقا من يكي وقتي ميبينم برخي دوستان هرگونه دغدغه ديگري بجز وصول به يك دموكراسي نرمال و حدّاقلي را مثلا با يكسري آرزو و آمالهاي عجيب و غريب و ايده ئولژيكي و در كمال نامجانست با اوضاع فرهنگي/تمدّني/ملّي ايران و مردمانش مفت و ارزان معاوضه ميكنند آنهم در وقتي كه نه وقت تحزّبه و نه اختلاف و نه تفرقه آنهم در مقابل يك چنين نظام منحوسي واقعا در صداقتشان شكّم برميداره. و امّا در پاسخ بخش دومّ پرسشت بايد بگم كه بله ما شايد مرغاني متفاوتيم كه ممكنه روزي سيمرغ شديم. باري، كه اگر قصدت پاشيدن بذر تفرقه است؛ اين مسجد و نه هيچ بلاگ ديگري جاش اون كار بي تربيتي يعني ... نيست داداش. چون اصولا صرفنظر از قباحت در انگيختن اختلاف ميان انسانهائي كه خود به اختلافاتشان كاملا واقف و هر وقت لازم باشد بدون تعارف هم ابرازش ميكنند موفّق نخواهي شد.

۶. سمخائيل: ” حضرات! اگر من بخواهم در جنبش شما حضور داشته باشم غیر از رای ندادن باید زنگ کدام خانه را بزنم؟ لطفا آدرسش را بدهید. “ هيچكس را! تو درخانه عقلت را بزن؛ همان چيزي كه علي دربارش گفت: ”هوالتجارب“. اتّفاقا تو همينكه آمدي اينجا درين جنبش حضور يافتي عزيز من. يعني يكسري دغدغه ها داري كه در آدرسهاي ديگر لابد جوابش را نيافتي؛ نه؟!

مرسي.


Saeed 18:44 @ Mon, 20 Jun 05

۲. سمخائيل: ” "شما" چه کسانی هستید و چه تشکیلاتی دارید؟“ ما مردم عادي توي پياده روها هستيم و هنوز تشكيلاتي بجز مشاركت عقل جمعي در ميانمان نيست؛ داداش. حالا آنها كه داشتند/دارند چه غلطي كردند؟! در ضمن، با تمام وجود سعي ميكنيم عاقل بمانيم؛ مستقل از هر نيرنگ و دسيسه اي ولو در قالب شطرنج بازي آقا!

۳. سمخائيل: ” آیا تریبون دیگری به جز چند وبلاگ زپرتی و نظرخواهی شبح دارید؟! “ من يكي اگه خودفروش و آدم فروش بودم؛ الان هر مسجد و منبرش در ايران فعلي تريبونم بود ولي ميگن آنچه شيران را كند روبه مزاج، احتياج است احتياج است احتياج :-)

۴. سمخائيل: ” آيا فرصت مغتنم و زمان اوج گیری و مقاومت و جنبش دارید؟“ اين پرسشيست بسيار جانسوز و واجد متغييرها و پارامترهاي بسيار و اتّفاقا آنچه را كه شاهديم از كشمكش و فريكشن سران رژيم؛ خودبخود تائيد عملكرد تحريميان است كه گفتند و پايش هم تا آخر هستند كه اين نه حتّي يك انتخابات نمايشي، مثلا مبتني بر تئوري بد و بدتر شبح، بلكه قضيه بسيار وخيمتره ازين حرفا! اصلا يك شطرنج بسيار پيچيده و حسابشده است واسه يكبار و براي هميشه بي اعتبار كردن نهادهاي انتخابي در مقابل انتصابي! خامنه اي خواست به نخبگان از بهرماني نوقي گرفته تا خاتمي چيها و برو تا نهضتيها و روحانيون فرهيخته بفهماند كه هر وقت لازم باشه توده ها را به صحنه خواهد آورد؛ ( آخه تا اونجائي كه خاطرات كودكي يادمه ايشان علاقه عجيبي به تلاوت يك كتاب سرخ كه بعدا فهميدم مال عمو مائو است داشت؛ آنهم بيشتر از قرآن! شايد داره با احضار توده ها به ميادين و صناديق راي پا پشت اون انقلابهاي پي در پي كذائي ايشان ميذاره! التاريخ اعلم! ) آنهم از همين كانال نهادهاي انتخابي كه مثل زالو بهش آويختين. پس صد رحمت به من ولي فقيه منتصب و ديگران نظير خودم. خواست بفهماند كه مثلا نخبه توده ها از حدّ همين سپور تهران يا بهتره بگيم حلقه مفقوده داروين، احمدي نژاد، فراتر نميره پس بشينيد و زر نزنيد آنهم در نقد مقبوليّت من و مشروعيّت مقامم؛ چون توده ها از حقّانيّت آرياي زاگرسي اصلا چيزي سرشان در نمياد و تبعا بدنبالش نيستند :-) اين منم كه ميتوانم شما را از آسيب توده هاي به فغان آمده محفوظ نگاه دارم؛ من=آسيد علي خامنه اي! معيار و داور و مامن منم! حالا جالبه كه توي اين هير و وير اين سينا هداي خودمان هم هنوز دوزاريش نيفتاده؛ و آنچنان دم از رفراندوم ميزنه كه گوئي نتيجش از قبل معلوم نيست ولي دقيقا همونه كه ايشون ميخواد!
ادامه:...


x 18:11 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان اگه مي خواهي از دست فيلتر کاملا خلاص بشي يک دومين بخر و Addon کن يا Park کن رو هاستينگت تو يک سابدومين بعد CGIproxy را نصب کن! همه جا حتي اورکات هم ميره! معمولا پارک و ادان رايگان هست تو هاست.
ياد باشه زياد استفاده نکني چون سايتت هنک مي کنه! فقط موارد ضروري و براي موارد ديگر از PHProxy استفاده کن


x 18:08 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان اگه مي خواهي از دست فيلتر کاملا خلاص بشي يک دومين بخر و Addon کن يا Park کن رو هاستينگت تو يک سابدومين بعد CGIproxy را نصب کن! همه جا حتي اورکات هم ميره! معمولا پارک و ادان رايگان هست تو هاست.


Saeed 17:34 @ Mon, 20 Jun 05

كمي سربسر با سمخائيل بر وزن ميخائيل گورباچف. چند تا پرسش ناب كرده بذارين باهاش حال كنيم؛ منتهي از ساده ترها:
۱. ايشان هنوز به طرز نوشتارهاي من كه گاه از علامت / واسه چلّاندن مقصودم سود ميبرم و گاه درين ميانه هم بدليل ذيق وقت و ازدست رفتن سروته جمله قادر به جمع و جور كردن جملات نيستم آشنا نيست و ايراد بجا ولي نادرستي گرفتند كه مثلا ويسكوزيتي/مقاومت نامربوطند. چنين نيست. اتّفاقا در تعريف ويسكوزيتي؛ مقاومت كه همانا لجاجت/مقاومت اشياء/رژيم، در مقابل نيروي تغييردرانداز است لحاظ ميشود و دست برقضا ويژگي فوق ناشي از اصطكاك داخلي همان مادّه/رژيم است. وقتي ويسكوزيتي را درين مقام بكار بردم ميخواستم تلويحا چنين القاء كنم كه اگر ما مردم خارج نظام هر چه بيشتر اين ويژگي را، يعني اصطكاك داخلي اركان رژيم را افزايش بديم آنگاه ادّعاي رفرماسي/مردمسالاري ديني و كذا ازيندست عكس مار كشيدنها و خلاصه ادّعاي تغييرپذيري و رفرميزيزاسيون بشدّت رنگ ميبازد؛ يعني ويسكوزيتيش/انعطاف ناپذيريش افزايش پيدا ميكنه. بله؛ من بايد مفصّلتر ميگفتم كه ويسكوزيتي رژيم با افزايش اصطكاكهاي داخليش افزايش ميابد و لذا بر اثر صلبي/سخت سري در مقابل بحرانهاي چالشزا ضريب مقاومتش كاهش ميابد. منتها از ”ويسكوزيتي“ تا ” مقاومت“ را بعهده ذهن/ايمجنيشن دوستان گذاردم؛ ولي خوب شد تو يكي خواهان واخشيندنش شدي. مرسي. مدلينگ نارسا و بيجائي كردم؛ شايد! بهرحال مدل اتم كه عين اتم نيست داداش يا مدل پيچشي د.ان.ا.؛ يك تقريب است واسه ذهن و تسهيل يادگيري. وقتي خامنه اي به پاش كه ميرسه آنقدر لجوج و عنود و كلّه شقّه كه از غصب حقّ نزديكترين يارانش آنهم به طول پنج دهه و با ضرب چماق و تقلّب و تهديد نميگذرد؛ آنوقت است كه ميفهميم اين خاتمي بلانسبت خاكبرسر تا چه حد مايه زينت پاي اين طاووس نكبت زشت پا شده بود. يك نظام به اين سختي و آنگاه ايشان چنان وانمود ميكرد كه انگاري با ژله طرفيم. تاريخ باز هم مشت خالي/دروغهاي خاتمي را بيشتر باز خواهد كرد و من شخصا متاسّفم.
ادامه:...


دانشجو 17:23 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان اطلاع مي دهند ساعاتي پيش مخابرات فيلتر سايت هاي نيک آهنگ کوثر، ابراهيم نبوي، حسين درخشان، و مسعود بهنود را برداشته است ولي سايت هاي جواد معروفي را فيلتر کرده است.

احتمالا در راستاي تبليغات براي هاشمي فيلتر اين سايت ها برداشته شده است.


Ardeshir Dolat 17:11 @ Mon, 20 Jun 05

شعور عامي
common sense
=
قضاوت صحيح كه بر مبناي تخصص خاصي نيست: قضاوت درست بومي؛ قضاوتي كه بر مبناي سطح فكر مشترك مردم عامي هر كسي كم و بيش به يك قضاوت خاص و مشترك در رابطه با هر موضوعي مي رسيه چه متخصص در اون موضوع باشه و چه نباشه.

در زبان انگليسي اين واژه ريشه عميقي داره ...........ادامه در بلاگ حقير


شبح 16:39 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان عزيز!
می‌بنيد کسانی که خود را اصلاح طلب و هوادار معين آزادی‌خواه می‌دانند با همين منطق که مي‌آيند اينجا ناسزا و دری‌وری و حرف بی‌ربط می‌زنند و می‌روند در خيابان‌ها برای معين تبليغ کردند که تعداد رای دهنده‌گان و تبليغ کننده‌گانشان تقريبا برابر بود. 200 هزار در تهران که 5 ميليون رای دهنده داشت.
آقايان و خانم‌های محترم به جای اين که نشانی را غلط بدهيد بنشيند فکر کنيد و ببنيد چرا اين کلاه گشاد سرتان رفت. از اين نظر خاتمی از همه صادق‌تر بود که گفت رياست جمهوری کلاه است و تمايلی به نامزدشدن معين نداشت.
هيچ کدام‌شان نيامده‌اند بگويند کجای استدلال من نادرست است و بحثی منطقی کنند. فقط بلدند دادوهوار و جيغ و داد راه بندازن.
البته دوستانی هم هستند که مي‌گفتند به معين رای بدهيم و آدم‌های منصفی هستند و قبول دارند که شکست‌شان حاصل ضعف جبهه‌ی دوم خرداد بود و قبول دارند که احمدی‌نژاد از دل هشت سال دولت دوم خردادی‌ها بيرون آمد.
راستی شرمنده اين فيلترينگ بدجوری دايره‌اش تنگ شده. ديگه خودم نمي تونم کامنت بذارم با هزار دنگ و فنگ سعی مي‌کنم اين کامنت را بذارم که اگه داريد مي‌خونيدش پس موفق شدم.


arashe sorkh 16:37 @ Mon, 20 Jun 05

payame ghabli man boodam.


16:35 @ Mon, 20 Jun 05

خبر ويژه! خبر ويژه!

آرای چهار استان بازشماری خواهد شد!

شورای نگهبان به وزارت کشور نامه زده و خواستار اين بازشماری آرا شده.

در ضمن روزنامه‌ی آفتاب يزد و اقبال هم به علت انتشار نامه‌ی کروبی توقيف شدند!

فضا ملتهب است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شبح جان! من هم صد در صد موافق جبهه ‌ی جديد هستم و در اين مورد باز هم خواهم نوشت.

طبيعی است که من اين جبهه را جنبش انقلابی مردم می‌دانم که حزب کمونيست کارگری ايران بايد از آن -سواستفاده!!!- کند و با ره‌بری انقلاب آن را به پيروزی برساند.


داريوش.ش 15:07 @ Mon, 20 Jun 05

آخرين حرف من در وبلاگ ِ بي‌قرار!
؛فريب ِ بزرگ! پرده‌ي آخرِ اصلاحات! و توده‌ي متراكم ِ بي‌مغز!
؛
...
در همين‌جا از همه دوستاني كه در اين مدت مرا تحمل كردند سپاس‌گزارم!


مریم 14:53 @ Mon, 20 Jun 05

باور می کنی که نظرسنجی وبلاگت تو پلی تکنیک فیلتر نیست؟ من که دارم ذوق مرگ می شم. خیلی وقت بود نمی تونستم این جا نظر بدم.
به نظر من انتخابات دور دوم مضحک تر از اینه که حتی بشه تحریمش کرد. راستی تا حالا دیدین کسی بشینه راجع به بازی بچه ها نظر بده و برنده و بازنده رو با تحلیل معلوم کنه؟


مریم 14:51 @ Mon, 20 Jun 05

باور می کنی که نظرسنجی وبلاگت تو پلی تکنیک فیلتر نیست؟ من که دارم ذوق مرگ می شم. خیلی وقت بود نمی تونستم این جا نظر بدم.
به نظر من انتخابات دور دوم مضحک تر از اینه که حتی بشه تحریمش کرد. راستی تا حالا دیدین کسی بشینه راجع به بازی بچه ها نظر بده و برنده و بازنده رو با تحلیل معلوم کنه؟


حميد 14:35 @ Mon, 20 Jun 05

سلام ... عزيزان با آمدن احمدي نژاد سايتهاي اينترنتي كه هيچ ... وبلاگها كه هيچ ... گويا كه هيچ ... دريچه كه هيچ ... پيك ايران كه هيچ ... حتي خود ما و شخصيت ما هم فيلتر خواهيم شد ... طالبانيزم كه شاخ و دم نداره داره ؟


مهم است بخوانيد 14:21 @ Mon, 20 Jun 05

مطلب مهم درباره انتخابات در پنلاگ دو
penlog2.blogspot.com/2005/06/blog-post_20.html


رامين 13:55 @ Mon, 20 Jun 05

براي دون‌کيشوت‌هاي تحريم کننده متاسفم!


Jaaleh 13:12 @ Mon, 20 Jun 05

مريم جونم

منم ميخوام سر خواهر خوبو قشنگ و ملوسم مث تو جيغ بزنم که رفتين و رای دادين. راستشو بخوای من رای ندادم اما اگه ميدادم فک کنم به کروبی ميدادم چون به نظر من با اينکه مث تام کرووز نيست اما از بقيه يکم خوشگلتره.

حالا هم طوری نشده که قشنگم هرموقع کسی ازت پرسید از کدوم کشور میای بگو از هند میام. باور کن من امتحان کردم پسرا بیشتر به من توجه می کنن. و بیشتر علاقه نشون میدن. من اصن دیگه حرف نمی زنم اونا خودشون تا اخر شب همش حرف میزنن هه هه هه......


سمخاییل 12:52 @ Mon, 20 Jun 05


ما چند چیز را نفهمیدیم.
ولی فقط یکی را می پرسیم.
"شما" چه کسانی هستید و چه تشکیلاتی دارید؟ آیا تریبون دیگری به جز چند وبلاگ زپرتی و نظرخواهی شبح دارید که دم از ویسکوزیته ی پایین رژيم (ویسکوزیته چه ربطی به مقاومت داشت؟ طبق فلسفه ی چینی ها سیال با ویسکوزیته ی پایین تر مقاوم تر است!) و فرصت مغتنم و زمان اوج گیری و مقاومت و جنبش دارید؟
دیدگاه هایتان جز در تحریم انتخابات چه مشترکات دیگری دارند؟
به صرف این که مثلا گنجی و عبادی و منتظری و... انتخابات را تحریم کردند همدیگر را دوشادوش هم می بینید؟

حضرات! اگر من بخواهم در جنبش شما حضور داشته باشم غیر از رای ندادن باید زنگ کدام خانه را بزنم؟ لطفا آدرسش را بدهید.


حسين م. 12:50 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان! بالاخره موفق شدم!
به قول شاملوى بزرگ : « حضورت بهشتى است، كه گريز از جهنم را توجيه مى كند ...»
بارى ، منهم – گرچه به علت شيرين كارى هاى شركت مخابرات ، با تآخير- خبر بدهم كه : روز جمعه27 خرداد ، هيچ استامپ مقدسى با سرانگشت من آلوده نشد! و در حين رفتن به محل كارم، نگاهى به حوزه اى انداختم ، كه معمولا ازشلوغترين حوزه هاى رآى گيرى در ايران است.چرا كه آدمهاى اين محل هنوز در فضاى سالهاى دهه 60 سير مى كنند. حتا آنجا نيزحداكثر 10-15 نفر در نوبت بودند. ولى روى شوراى نگهبان را بروم ، كه دست كمى از سنگ پاى قزوين و لاستيك بريجستون ندارد و آمار مشاركت را به هر نحو، به 62 درصد رساند!
از هرچه بگذريم 18 ميليون نفر هم عدد كوچكى نيست! عددى واقعى، كه به همان اندازه كه براى جمهورى اسلامى ترسناك است ، بايد براى ما اميدوار كننده باشد!
راستى مىدانستيد واحد پول جديد ايران شده است؛ يك كروبى = 50000 تومان!


حسين م. 12:49 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان! بالاخره موفق شدم!
به قول شاملوى بزرگ : « حضورت بهشتى است، كه گريز از جهنم را توجيه مى كند ...»
بارى ، منهم – گرچه به علت شيرين كارى هاى شركت مخابرات ، با تآخير- خبر بدهم كه : روز جمعه27 خرداد ، هيچ استامپ مقدسى با سرانگشت من آلوده نشد! و در حين رفتن به محل كارم، نگاهى به حوزه اى انداختم ، كه معمولا ازشلوغترين حوزه هاى رآى گيرى در ايران است.چرا كه آدمهاى اين محل هنوز در فضاى سالهاى دهه 60 سير مى كنند. حتا آنجا نيزحداكثر 10-15 نفر در نوبت بودند. ولى روى شوراى نگهبان را بروم ، كه دست كمى از سنگ پاى قزوين و لاستيك بريجستون ندارد و آمار مشاركت را به هر نحو، به 62 درصد رساند!
از هرچه بگذريم 18 ميليون نفر هم عدد كوچكى نيست! عددى واقعى، كه به همان اندازه كه براى جمهورى اسلامى ترسناك است ، بايد براى ما اميدوار كننده باشد!
راستى مىدانستيد واحد پول جديد ايران شده است؛ يك كروبى = 50000 تومان!


شبح 12:49 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان این مقاله را حتما بخوانید.
احمد زید آبادی در روز آنلاین نوشته است. دیگر به او هیچ وصله یی نمی چسبد. متاسفانه به دلیل فیلترینگ من نمی توانم لینک دونیم رو به روز کنم. تحلیلی از آرای ایرانیان در انتخابات ۲۷ خرداد.
در زیر پوست ما چه می گذرد؟


شبح 12:46 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان این مقاله را حتما بخوانید.
احمد زید آبادی در روز آنلاین نوشته است. دیگر به او هیچ وصله یی نمی چسبد. متاسفانه به دلیل فیلترینگ من نمی توانم لینک دونیم رو به روز کنم. تحلیلی از آرای ایرانیان در انتخابات ۲۷ خرداد.
در زیر پوست ما چه می گذرد؟


شبح 12:28 @ Mon, 20 Jun 05

تست


maryam 11:55 @ Mon, 20 Jun 05

سلام
من مدتهاست که دارم مطالب بلاگ شما و بقيه دوستانتون رو پيگيری می کنم و می خونم ولی تا امروز احساس نمی کردم بايد نظر بدم ولی الان فقط ميتونم بگم که دارم زير فشار اين انتخابات له می شم و فقط می خوام سر تمام کسانی که دست به تحريم زدن جيغ بزنم . واقعا قراره چه اتفاقی برای ايران بيفته نمی خوام مثل يه ناسيوناليست برخورد کنم و به فاشيسم کشيده بشم فقط می خوام بگم برای خودم و تمام مردم متاسفم . کاش ۲۷ خرداد رو مثل ۲خرداد ۷۶ تموم می کرديم نه اينکه مجبور باشيم منتظر يه جمعه ی سياه ديگه توی تاريخ اين کشور بمونيم .....


آرش 11:51 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان!
فکر کنم بايد در مورد احمدی نژاد کمی بيشتر تامل کنيم. شايد امروز برای آيده آل فکر کردن کمی زود باشد. البته شايد اين مردک بيايد و تکليف نظام و ملت رو برای هميشه روشن کند٬ ولی هزينه هاش رو هم بايد در نظر گرفت و مساله رو کمی سبک سنگين کرد. من خودم شخصا از احدی نژاد نمی ترسم. من حداقل پنج سال در تبريز در اوج خفقان زندگی کردم و می تونم تصور کنم تهران بعد از احمدی نژاد چه شکلی ميشه! (حداقل فکر نکنم تهران روزی به خودش ببينه که مثل تبريز از برادر و خواهر ها تعهد بگيرن که ديگه همديگر رو نبينن! وضعیت دختر و پسرها که دیگه معلومه) ولی به نظر من الان جو خيلی منفعلانه تر از اين حرفهاست که ديگران حاضر باشن توی اوضاع ديکتاتوری هزينه های گزافی رو برای چيزی مثلا آزادی پرداخت کنن و ممکنه که مثل قبلا خودشون رو با شرايط وقف بدن که اين خيلی به ضرر امثال ما تموم ميشه يعنی توی اين مدت ممکنه که يه سری مفاهيم بره تو کله پوک ملت که برای در آوردنشون سالها وقت احتياج باشه! من هم خودم ننگم می‌آيد به اين مرتيکه (هاشمی) رای بدم و هنوز هم تصميمی در اين مورد نگرفته ام ولی به نظر من روی اين موضوع بيشتر بايد فکر کرد که آيا جامعه ايران به اون شعور رسيده که کسی مثل احمدی نژاد رو طرد کنه و حاضر باشه يه مقدار هزينه بده يا فوری خودش رو با جهت باد وقف می ده! البته بايد ضرری رو هم که هاشمی ممکنه به جنبش آزادی خواهان ايران بزنه دست کم نگرفت! در آخر شايد هيچ دشمنی به باحالی احمدی نژاد توی اين مملکت نشه پيدا کرد چون مرزبندی هاش کاملا واضحه و مثل بولدوزر اومده که اسلام ناب رو به همه نشون بده! نمی دانم شايد هم وضعيت بهتر بشه و مرزبندی ها مشخص تر و يه کسی مثل احمدی نژاد بالاخره بتونه مردم رو کنار هم جمع کنه و يک جبهه قوی اپوزوسيون شکل بگيره - من هم بايد کم کم برم سراغ يه نام مستعار چون فکر نکنم هر کدوم از اين دو نفر برن بالا بگذارن امثال ما نفس راحتی بکشيم!
موفق باشی


11:40 @ Mon, 20 Jun 05

اعلام وضعیت قرمز: با حضور گسترده‌ی خود در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری و رای همه‌گانی به هاشمی(!) از ورود شهرداری به کاخ ریاست‌جمهوری جلوگیری کنید!


samira 10:55 @ Mon, 20 Jun 05

عین کنه چسبیده به این مملکت از رو هم نمیره رفسنجانی احمدی نژاد ازون هم بدتر بعدم رفسنجانی مگه میذاره اون بالا بیاد؟!!!!!!!!!!!! شده احمدی نژاد رو ترور کنه نمیذاره پاش به صندلی ریاست جمهوری برسه. اما آخر گند کارای رفسنجانی هم در میاد چون رهبر عظیم الشانمون باهاش مشکل دارند بالاخره یک جنگ داخلی در پیش داریم این تو بمیریا ازون تو بمیریاستتتتتت


samira 10:50 @ Mon, 20 Jun 05

والا منم رای ندادم کلا هفته عجیبی بود هنوز هم تموم نشده من دور دوم هم شرکت نمیکنم چون فایده نداره چه بخوایم و شرکت بکنیم و چه نخوایم و شرکت نکنیم تقلب میشه و رفسنجانی میاد بالا پس بیخود خودمون رو ضایع نکنیم بهتره


ني ني 9:20 @ Mon, 20 Jun 05

اين هفته اونقدر عجيب كه تا عمر دارم يادم نمي ره !!!! خيلي وحشتناكه به خاطر ترس از احمدي نژاد به هاشمي راي بديم !!!! اگر هم تحريم كنيم كه وحشتناك تر :(


مداد سفید 9:14 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان نیم ساعت پیش برای خرید روزنامه به خیابان رفتم که دیدم روزنامه ی اقبال توقيف شده است. نکته ی جالب توجه این است که به دنبال آن روزنامه ی همشهری هم از تمام دکه های روزنامه فروشی خیابان ما جمع شد. حالا نمی دانم در بقيه ی خيابان ها هم اين اتفاق افتاده است يا نه. دوستانی که از اين ماجرا خبری دارند لطفا اطلاع دهند.


داريوش.ش 9:03 @ Mon, 20 Jun 05

سعيد اين روزها چقدر قشنگ پا ميدي!


firooz 8:21 @ Mon, 20 Jun 05

شما چه بخواهيد چه نخواهيد مردم در دور دوم تنها کاری را که به گمانشان درست است ([حتی اگر از روی استيصال باشد) انجام می دهند. خوشبختانه هنوز مردم ما عمل مستقیم را به نشستن در خانه و به تلويزيونهای لوس آنجلسی خيره شدن و يا در اينترنت درگيریهای کودکانه عده ای شکم سیر را تعقیب کردن ترجیح می دهند. شما می توانید بگویید که هیچگاه اشتباه نکرده اید چون هیچگاه کاری نکرده اید! یک پتیشن در دفاع از انقلاب جدیدی راه نمی اندازید؟


مداد سفید 8:18 @ Mon, 20 Jun 05

هاشمی رفسنجانی در يک موضع گيری صريح ضمن تاييد برنامه ريزی برای پیروزی يک نامزد، خواستار احقاق حق و بررسی به اعتراضات و شكايات کروبی شده است. او نيز بر اعتراض کروبی صحه گذاشته و بی توجه به نظر مخالف رهبر نوشته است، حضور شكوهمند ملت، اين بار از ناحيه كج‌سليقگی‌ها و بددلی‌های برنامه‌ريزی شده به رنج افتاد و طی رقابت‌های انتخاباتی از طريق تخريب نامزدها و زير سوال بردن غيرمنصفانه عملكردهای انقلاب اسلامی و مديران كشور آغاز شد و در متن برگزاری انتخابات به برخی دخالت‌های سازمان يافته در هدايت آرا انجاميد و معلوم نيست اين رويه ناصواب اگر نهادينه شود، ره به كجا خواهد برد...

برای خواندن متن کامل بیانیه ی هاشمی به سايت گويا رجوع کنيد.


مداد سفید 8:08 @ Mon, 20 Jun 05

فرازی از بیانات گهر بار و در فشان ولایت فقیه، ارواحنا و ارواح جد و آبادنا له فدا...

خامنه اى خطاب به كروبى: مطالبى كه شما گفتيد در جهت ايجاد بحران در كشور است.‌ و من به حول و قوه الهى نخواهم گذاشت افرادى در كشور بحران ايجاد كنند.

كروبى در پاسخ به خامنه اى: من معتقدم بحران ناشى از دخالت‌هاى نابجا در انتخابات خطرناک‌ترين بحرانى است كه امروز و‌ آينده كشور را تهديد مي‌كند. رهبرى جلوى انحرافى كه توسط باند مشخصى از سپاه و برخى مراكز قدرت طراحى و با حمايت شوراى نگهبان انجام شده را بگيرند.

منبع خبر سایت روشنگری...


nana 7:32 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان خبر مهم و فوری

بی بی سی هم اکنون نوشت که :


مصطفی معين، اعلام کرده است در دور دوم انتخابات رأی نخواهد داد. وی که در دور نخست انتخابات از مخالفان تحريم آن بود، به اين ترتيب اکنون به صف تحريم‌کنندگان پيوسته است. امتناع آقای معين از شرکت در دور دوم رأی‌گيری، شايد به نوعی نشان از گسترش جبهه تحريم باشد و بر کاهش انگيزه واجدان شرايط رأی برای شرکت در انتخابات جمعه آينده اثر گذارد

خيلی خبرا است دنبال کنيد حتما . نانا


sammy 7:15 @ Mon, 20 Jun 05

با امدن احمدي نژاد و رفسنجاني به دور دوم کاره حزب توده و نهِضت ازادي اسلامي و ملي-اسلامي ها حسابي تلخ و سمي شده ،بايد جام زهر را سر بکشند بين ۲ تا ادم کش يعني بدتر و بدتر يکي رو انتخاب کنن که ولايت خامنه اي رو هم قبول دارن. ڀاياني بر خيانت حزب توده و ملي - مذهبي ها نيست. توبه گرگ مرگه. زنده باد ازادي و برابري و سوسياليسم


nana 6:29 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان حمایت دیگری بر کروبی و رفسنجانی !!!

ستاد انتخاباتی محمد باقر قالیباف ، اصولگرایان و پشتیبانان محمود احمدی نژاد را به مصادره آراء به نفع احمدی نژاد متهم کرد

همانطور که گفتم ابعاد به سرعت فراهم ميشود . نانا


R.Eghbal 6:16 @ Mon, 20 Jun 05

شبح عزيز . سلام . مطلب پر بار و قابل تاملی است . من تلاش ميکنم تا چندين بار آنرا بخوانم و در موردش بيانديشم ...


nana 6:13 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان

از نظر من ابعادی که بايد کنار هم گذارده ميشد برای اوکرائين شدن ايران به سرعت کنار هم گذارده ميشود
بيدار باشيد و همه چيز را با هوشياری تعقيب کنيد . اين آخرين خبر :

وزیر امور خارجه آمریکا انتخابات روز جمعه ایران را مخدوش خواند


banafsheh 6:04 @ Mon, 20 Jun 05

منظورم اين بود (به دروغ) ۳۰ ميليون اعلام شده!!
يه نظر اومدم بدم‌ها!!!


banafsheh 6:01 @ Mon, 20 Jun 05

نظر قبلی من بودم.


5:59 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان. من یه سوال دارم. حالا که تعداد رای ها (حالا چه به راست و چه به دروغ)، بهرحال نزديک ۳۰ میليون اعلام شده، چه تفاوتی بود که مردم شرکت نمی کردند يا نه؟


کنجکاو 5:00 @ Mon, 20 Jun 05

وحشت: واژه گان را در يابيد.


آيت الله خامنه ای در پاسخ به اعتراض او گفته است: "به آقای کروبی بگوييد من رئوس مطالب شما را نگاه کردم، مطالبی که شما گفتيد بکلی دور از شأن شما و در جهت ايجاد بحران در کشور است،‌ آيا متوجه هستيد که چه کار داريد می ‌کنيد؟‌ آيا متوجه هستيد که ايجاد بحران و بدبين کردن مردم کاملاً در جهت خواست دشمنانی است که خيز برداشته ‌اند برای اينکه بلايی بر سر انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در بياورند که همه شما را دربرخواهد گرفت؟ اگر اعتراض به انتخابات داريد مگر راه قانونی وجود ندارد؟ چرا فضا را خراب می‌ کنيد؟ ممکن است ديگران نيز اعتراضات مشابه داشته باشند. آيا حق می ‌دهيد آنان فردا همه چيز را زير سؤال ببرند؟ من از شما مطلقاً انتظار چنين برخوردی ندارم و من به حول و قوه الهی نخواهم گذاشت افرادی در کشور بحران ايجاد کنند."
دير هنگام است. شب و روز همه خوش.


عزیزدوردونه 4:18 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان همون تیکه ی آخرش که گفتی "ضعف اپوزیسیون" مشکلیه که هیچوقت حل نمیشه و ما همیشه می مونیم توی این گرداب


Saeed 4:06 @ Mon, 20 Jun 05

بنازم به طنز تاريخ؛ بجان خودم قسم سر دو راهي بسيار پربركتي واقعيم؛ فقط بايد كمي مهارتمان را در شطرنجبازي بيشتر بخرج بديم. باز هم ميگم؛ نبايد راي داد و همچنان تحريم انتخابات معقولترين كنش است. بس است واكنش. ما يكبار و براي هميشه بايد بلوف رژيم را با خواندن دستش رو كنيم. خامنه اي و دستگاه عظيم تو طئه اش خالي بندي كردند ولي نميدانستند كه گوزش اينطوري بودار و پر صدا ميشه! من ميگم بگذاريم نتيجه همين خالي بنديش ناخواسته بخودش بازگردد؛ يعني احمدي نژاد بشود تير غيب بر پيشاني رفسنجاني و كروبي و معين/خاتمي و در نهايت موي دماغ خامنه اي. ببينيد آنها كه راي دادند بايد بيايند دست اين شبحي و من و نانا و كنجكاو و آريا و مداد سفيد و ... را ببوسند! چرا؟! آخه شما ساده لوحان با مصرف انرژي هسته اي هم قادر به ايجاد تضاد ميان رفسنجاني و كرّوبي و معين در مخالفتشان با اين نظام توطئه گر نبوديد. اينا شدن اپوزيسيون آنهم بخاطر مهمترين سائقه در نوع بشر؛ قــــــــدرت، شما نميدانيد قدرت چه پدرسوخته ايست!!! بابا مال بد، احمدي نژاد، بيخ ريش صاحبش، خامنه اي. بذاريد اين سپور تهراني بشه رئيس جمهور و ما هم بريم دنبال رونق بخشيدن به جنبشمان كه وقت طلاست و ويسكوزيته/مقامت رژيم هم بشدّت پائين. دوستان فقط كمي آئرودايناميكتر بشن كه الان وقت اوج گرفتنه!

اين وضع رژيم همانند آخرين لحظات عمر، حالا خود اين قضيه در مورد ستارگان هزاران سال طول ميكشه و برخي از دوستان نادان نگن اوا سعيد جان چهارسال گذشت رژيم از هم نپاشيد، يك ستاره، نظير همين خورشيد خودمان، است كه پس از دست دادن گرانش واسه حفظ قد و قواره اش آنهم بواسطه سرد شدن مركزش چنان منفجر ميشه كه با بدل شدن به يك سوپر نوا(درخشش خيره كننده و عظيم) و سپس با يك شتاب عجيب شروع به ريزش بر روي خود ميكند و عاقبت به يك سياهچاله/بلك هول بدل ميشود. چيزي شبيه رفتار يك فوّاره؛ مثلا! فقط دوستان راي دهنده و شوتعليخاني مواظب باشند كه زيادي به نقطه كريتيكال/بحراني ايندست سياهچاله ها نزديك نشن چون اونوقت ازشون حتّي اطّلاعات اتميشان هم باقي نميماند چه رسد به كذاهاي ديگرشان.

آي، زيتون ها، شروود ها، خورشيدخانم ها، كاساها و كذالهم ديگه اينبار خير سرتان و محض همان يك جو شعور مورد انتظار از شما نويسندگان راي ندين. عزيزانم؛ اين انتخابات نيستش بلكه بازي بلوف بسيار خطرناكيست كه خامنه اي مدتهاست واسه انتقامگيري از خاتمي چيها و رفسنجانيها و كروبيها و حواشي و دنباليچه هاي آنها طراّحي كرده است. خامنه اي ميخواهد بدينترتيب به همه نشان بده كه انتخابات بمراتب مسخره تر و پوچتر از انتصابات است. ميخواد بگه بابا شما اگه شك دارين در مشروعيّت مقام انتصابي من؛ بفرما حالا اينهم يك سپور تخمي و جارو كش حرم و حياط خلوت من آنهم بدست خودتان. نه؛ پس برگردين به همون كوسه، هاشمي، قبلي و قفسش تا ببلعدتون. فقط زرت و پرت رفرميك واسه من نكنيد كه بخاك سياه مينشانمتان. شما خامنه اي را نميشناسيد؛ او تمام مطالعات استراتژيكش اصلا صرف فهم مبارزات شطرنجي امامان شيعي در طيّ نزديك به نه قرن تا غيبت امام زمان با خلفاي عصر خودشان شده است نه خواندن فقه و اصول و ازيندست چرت و پرتها، بقول خودش در ايّام جوانيش.


سیاهکل 2:47 @ Mon, 20 Jun 05

موافقم کاملا


behzad 2:47 @ Mon, 20 Jun 05

باید گفت : آقای رفسنجانی واقعا بترکی، چقدر تو کلکی.
عقل جن هم به این ترفند نمی رسید. ترتیب می دهی ماری
همراه تو به دور دوم بیاید، که مردم از ترسش به توی افعی پناه بیاورند.
ما مردم ایران مثل اینکه از دست تو خلاصی نداریم.
بهترین راه این است که همه مردم به احمدی نژاد رای بدهند. چون اگر تو
آمدی عین دوالپا چنان سوار گرده مردم می شوی که پائین آمدنی بر آن
متصور نیست. از شر احمدی نژاد خلاص شدن راحت تر و عملی تر است.
من گفته باشم


eqball 1:23 @ Mon, 20 Jun 05

شبح جان اين مردم نيستند که در دور باطل چژ و راست رزيم گرفتارند - حظور اعتراضی مردم طی يکماه گذشته شاهد - اين شما هستين که مرتب چرتکه انداخته و دمای دموکراسی طلبی آخوندها را گز ميکنيد. همين ژذيرفتن ۲۲ ميليون رای از رزيم خودش يک نمونه






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26189
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:39 pm


از کجا آمده‌اند؟