|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 30 خردادماه 1384 | June 20, 2005
● گشودن جبههی جديد
حدود دو ماه پيش وقتی هنوز درست و حسابی بحث انتخابات بالانگرفته بود در مطلبی به نام "خبرهای پراکنده نتيجههای واحد" نوشتم:
Mike Furir Mike 597
Mike Furir Mike 217
Mike Furir Mike 74
Mike Furir Mike 943
Mike Furir Mike 262
Mike Furir Mike 903
Mike Furir Mike 932
Mike Furir Mike 223
Mike Furir Mike 183
Hi ! Your site is very interesting. Thank you.
Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!
سعید عزیز!
سعيد عزيز، به گمانم عيب از سيستم نظرخواهي است و نه بستن آي يي(IP). من هر چه سعي كردم كه دنباله كامنت شما را يست كنم. اميدوارم كه شبح عزيز خودش توضيح كافي و قابل درك را بدهد. فعلن تا بعد.
دوستان مرا قصد تصديع اوقاتتان نيست الّا بيان يك حق؛ حقّ دفاع، كه نه اصلا بزعم همه شما حقّ ناحقّ من در برابر مهاجمان حاضر به يراق اسپكتر/شبح بر عليه مطالبم.
سعيد عزيز ظاهرا قادر به ارسال متن فوق، شايد فيلترينگ، نبود و از من خواست تا نيابتا واسش ارسال كنم.
در پاسخ به سعيد و نماينده تام الاختيارش:
در پاسخ بيانات سعيد و شبنم قربان نثر زيباى تو و شبنم ات بروم ! من نافهمى مى كنم، يا تو چرت وپرت هايت را به اسم نكات علمى، تحويل خلق الله مى دهى!؟ 1- من در كامنت 129نوشته ام وهنوز برآن پاى مى فشرم ، كه روزنامه، رفرنس روانشناسي نيست. نتيجه هر پژوهش، فقط در صورتى كه در كتب و نشريات معتبر، درج گرديده باشد قابل قبول است. وگرنه، هيچ روزى نيست كه از رسانه هاى گروهى و از جمله روزنامه ها، درمان جديدى براى بيماريهاى لا علاج، اعلام نشود، اما بعدآ مورد تاييد هيچيك از محافل علمى قرار نمى گيرد . در ضمن ، سوپرى محله ما هم، هر روز معلومات جديدى( درباره بمب هسته اى و...) ، بروز مى دهد، آخر پيشخوان سوپر ماركت هم، يك جور رسانه است! 2-اگر تو و آن اقتصاد دان و آن روزنامه نگار آمريكايى مورد پرستش ات (به قول آريا ؛ مطلوب براى عشقبازى و سكسواليته ات !) اطلاع نداريد، من عامى، شير فهمتان كنم ، كه: بررسى علمى تاثير ترس وخجالت زدگى، بر وضعيت تحصيلى يك جمعيت، قاعدتآ در چارچوب علم روانشناسى مي گنجد. 3- از طرفى ،هنوز مرا از تعليق به در نياورده ايد كه نام آن اقتصاد دان روان نشناس(!) [ به گفته شبنم139 « نام اكونوميست مزبور و استاد دانشگاه هاروارد و مهمان در يئل بعلاوه شاگرد دوراي دكترايش ....»] چيست؟ ( بابا ! صد رحمت به فيلمهاى هيچكاك!)
اردشير جان بگذار يک ويديويی که نمی دانم در دسترس عام باشه يا نه اما حدود ۳۷/۳۸ سال پیش ساخته شد به تو معرفی کنم و اگر علاقه ای داری بدانی چه معيارهايی و چه ضوابط محیطی بیشترین اثار رو روی کارائی اغلیت ها می ذاره. اسم اون ودیو هست: blue eyes, browneyes جریان از این قرار بود: She queried the kids on what they knew about Black people (none having ever met a Black person). Their responses were bile-laden: "They’re dirty," "They stink," "They don’t smell good," "They riot, they steal," "You can’t trust them, my dad says they better not try to move in next door to us." Elliott decided to administer a racial reality check. She divided the class into two groups: the brown eyes and the blue eyes. Anyone not fitting ....... ادامه اش را می توانی در این سایت بخونی: http://www.horizonmag.com/4/jane-elliott.asp
تست !
شبنم عزيز. در رابطه با اين گونه آمار های تحقيقی بايد عرض کنم. که اصولا گاهی آمار گوشه ای از حقايق را بيان ميکند و يا برعکس حقايق را ميپوشاند. = [ دروغ با آمار ]. برای مثال سالها پيش آمار کاملا قاطع و آشکاری چاپ شد که اثبات ميکرد که جوانان محصل سفيد پوست از سياه ها يا بقول معرف آفرو آمريکن ضريب هوش بالاتری دارند !! [ و هيچ تغلبی هم از لحاظ راسيستی نشده بود ]. اما گروه محقق بعدی نشان داد که ضريب هوش سياهان ايالت های شمالی از سياهان ايالت های جنوبی بالاتر است. نژاد و رنگ پوست همان بود ، پس تفاوت آماری علتش چه بود. پاسخ آشکار هست :شرايط و محيط رشد کودکان نقش اساسی داشته است. من اين گزارشی را که شما اشاره کرده ايد نخواندم اما با ديد پرسشگر و انتقادی اين سوال را دارم که آيا مناسبات طبقاتی و گذشته و نحوه رشد و پرورش آن نوجوانان بررسی شده است. بعبارت دگر اگر در کلاسی۲۰ نفره ، ۱۵ نفر سياه پوست در اکثريت باشند ولی همگی از بچه های پولدار و تحصيل کرده آفرو آمريکن باشند آيا باز ارقام ذکر شده صحت دارد ؟؟ آيا بازدهی درسی و هوشی اين اکثريت سياه [ ولی از طبقه مرفه ] با اقليت سفيد فرق دارد !؟ و اصولا نيازی به ارفاق دادن برای ورود به دانشگاه دارند. متاسفانه اکثر تحقيقات در اين گونه مسائل از ديد شديدا کاپيتاليستی بوده و بسياری از مسائل زير نظر بررسی قرار نمی گيرد !!
اردشير دولت عزيز سلام. تبادل انديشه ها در يک محيط دوستانه برای همه مطلوب است. هيچ انسانی به تنهايی نميتواند در تمامی علوم صاحب نظر باشد. اما اينکه به نام روشنگری سعی به تخريب شخصيت دگر انديشان زدن غير اخلاقی است. نيچه در کتاب «چنين گفت زرتشت »ميگويد : رابطه ميمون در مفابل انسان همان نقش و حالتی دارد که انسان در مقابل انسان برتر ( ترجمه ـ نقل به مضمون ) . اين گونه تفسير کردن شديدا مورد پسند ايدوئولوگ های نازيستی از جمله آلفرد روزنبرگ شد. ظاهرا دوستانی مانند سعيد همان احساس« انسان برتر » بودن بهشان الهام شده است ، که با توجه به ذوق و استعدادی که دارد ،جای بسی تاسف است .
۳. نام اكونوميست مزبور و استاد دانشگاه هاروارد و مهمان در يئل بعلاوه شاگرد دوراي دكترايش ...
اردشير عزيز اين دو لمپن کان ارتيست در اينجا خود ستايی می کنند و بس. هدف اوليه انها خود بزرگ کردن و دکان باز کردن است. انکسی که واقعآ «می داند» خوب هم می داند که انکس که نادان است تسلط زبانش هم برای ارتباط برقرار کردن و درک کردن مقولات بهمان اندازه ناقص است. و بر این اساس سعی میکند با زبان مخاطبش ارتباط برقرار کنه تا اورا اگاه کرده و اینگونه به جامعه اش و ملتش خدمت کرده باشه. اینکار اما اسان نیست زیرا باید از پایه شروع کنی و باید صبور باشی زیرا دایمآ باید حرفت را تکرار کنی یا بنحوی دیگر بیان کنی.!! انچنان که من سخن می گویم و افرادی می ایند و چون فکر می کنند می فهمند چه می گویم چون به زبان خودشان حرف می زنم به من پرخاش می کنند در حالی که هنوز نمی فهمند و این مقصرش خود منم زیرا در رساندن پیامم موفق نبودم و اگر چوبی می خورم مهم نیست یاد میگیرم!! اما این دو نور چشم ملت به این امر واقف نیستند چون خودستایی و خودبزرگ بینی انقدر وجودشان را فرا گرفته که برایشان مطرح نیست که چگونه ملتی که بقول خودشان ابله و احمق و نا اگاهند را باید اگاه کرد. اصلآ اگاه کردن ملت مطرح نیست برای این دو خود ستای لمپن: خودستایی و خود نمایی انگیزه اصلیشان است. من هم می توانم مانند این دو لومپن ها (اگر هم واقعآ انچه که ادعا می کنند باشند باز هم لمپن و هوچگرند به اين دليل که خود ستايی می کنند و به يک ديگر خوراکش را هم می دهند و مانند میمونها ادای عالم و دانشمند بودن در می یارن) از خودم بگویم اما وانمود کنم که هگل و یا موئر باخ گفته!! بدون رفرانس!!! و به دیگران وانمود کنم که کتب خوانده ام فرهیختهام تا انها نا خود اگاه انچه که می گویم بدون چونو چرا قبول کنن و مقاله های تکراری را با زرورقی جدید بخوردشان بدهم و ادعا کنم که چیزی جدید عرضه می کنم!! کسی که فرهیخته است بخوبی می داند که قانون نقل قول کردن از دیگران ایجاب میکنه که به انها رفرانس صحیح با ذکر نام کتاب، منتشر، صفحه و حتی پاراگراف بدی!! اگر فقط نامشان را ذکر کنی خواننده زیرک می داند که دروغ گفته ای و خالی بندی میکنی و اگر نامشان را هم ذکر نکنی این کار هم تخلفه و شایسته مجازات زیرا که تقلب و دزدی کرده ای! اما این دو عزیز دوردانه های ملت ایران، این دو دانشمندان وقت ملت انقدر عالمند و انقدر فاضلند که هگل و بوئر باید به انها فی بدهند چون بهشان افتخار داده اند و ازشان یاد کرده اند!! من اریا را دعوت می کنم (نه سعید را زیرا او را به زیرکی اریا نمی بینم) تا با من به هر بحث فلسفی که می خواهد از خدا گرفته تا کائنات بنشیند اما به این شرط: ۱ - از قول دیگران نگوید انوقت خواهیم دید که این لخت و عور و بور شده هم چیزی بیشتر از دیگران بارش نیست.
Error
ادامه... ۲. نام روزنامه: واشنگتن پست. تاريخ انتشار مقاله: چهارشنبه، ژوئن، ۲۰۰۵
سعيد عزيز. تلخی که در رفتارت ديده ميشود درک ميکنم. تقصيری هم نداری جوامع استبدادی به روشنفکران دگرانديش وبا استعداد جای نفس کشيدن ، رشد کردن و ابراز وجود نمی دهد. به عبارت ديگر [ فيد بک ] وجود ندارد.شما دوست داريد که همه بدانند که چقدر ؟! ميدانی ، حالا فرقی نداره هگل وکانت باشه يا زبان انگليسی !! مشکل اينجاست که توی اين وبلاگ هم حرفات خريدار نداره ،البته نه بخاطر اينکه کم معلوماتی ، بلکه ازآ نجا که فروتن نيستی. مثلا پز دادن انگليسی بلد بودن شايد دختر همسايه را شيفته کنه اما برای کسانی که پس از سالها زندگی در غربت به چند زبان تسلط دارند متحير کننده نيست !!
Comment Submission Error
سعيد ظاهرا قادر به ارسال متن فوق، شايد فيلترينگ، نبود و از من خواست تا نيابتا واسش ارسال كنم.
Comment Submission Error
Dear Saeed I did assert that my Farsi isn’t that good.... In responding to a note from you I’d be happy to desist from a sort of extended precision and just point out what I consider to be relevant here. You seem to be quite indignant in the note you’ve written to Shabnam, which I catch as a sort an unstable state... ... so long talked about the political issues in Iran in this comments page you people have totally ignored mentioning iraninans as ends to take the responsibility for their own lifes’ etc , this to my knowledge never before realized, because I’ve always been conscious about the collective unconsciousness of the population, you’re included, and even you don’t concede that people are to counted as ends in themselves and not as means. Again according to my knowledge one cou’d bring a variety of political perspectives into mutually respectful debate by transcending ideological boundaries, not perpetuating them. Consider it dear Saeed, and try not to lose control while you’re readi’ this... you sou’d know that I prefer UNDERSTANDING,, Dear Saeed Our sense of sacredness or sanctity is in fact quite different from any feeling of value, e.g. art of low value may have sanctity. You know during the sale of a large piece of land, buyer and seller quarrels over who should pay the enormous costs of removing certain unsalable monumental sculptures which neither party want or value. Clearly the simplest and cheapest solution wou’d be to destroy the sculptures and cart away the pieces. But "the sanctity of art" wou’d make this impossible. The low value of the works of art justified doing little or nothing to preserve them from gradual destruction by the weather—and certainly neither buyer nor seller wou’d spent a cent to produce more of them. So here you can consider the ....VALUE ...
for Shabnam 126 Who is Nima ?! If he's the guy by the name of Troy here; WHY ON EARTH HE DOES NOT WRITE HIS COMMENTS IN FARSI ?! Doesn't he know that there is this Farsilang file all over the Internet free of charge for all to download
چشم شبح روشن!، كه آريا و سعيد، ماشين را انداخته اند به جاده خاكى و با سرعت تمام مى برند به مقصد تئولوژى و ذات خدا و حسد... و
اردشير جان؛ جوش نيار شيرت خشك ميشه و با ادب باش؛ چرا؟! مرسي :-)
خدمت دوستان گرامی سعيد و اریا شما اگر واقعآ تب ملت را در زیر پوستتان دارید، نه تب خودبينی و خودستايی و خود نمايي: اگر هدفتان روشن کردن و اگاه کردن من که عضوی از همين ملت نااگاهم و مشق نويسم مرا اگاه کن!! با زبان خودم!! زیرا زبان تویی که پر از واژه های انگلیس انهم غلطه برای منه نوعی نامفهومه. مگر نه انکه اگاهی از حقيقت «اصل» است و اگاهی از فنون نگارش «هنر»؟ مگر نه نکه ازادی من از ذهنيت من نشئت ی گيره نه از دانايی تو که در انصورت اخری دوباره زير يوغ ديکتاتوری ميروم. اگر هدف تو ازاد کردن منه، منو از خواب جهل بيدار کن. اما اينکار را با زبان خودم انجام بده. نه با اميختن واژه های انگليسی که اکثراهم اشتباه می نويسی با تلفظات اشتباه. به من می گويی احمق و ابله و سيلی بنای گوشم می گذاری و به اديوت بودن خودت افتخار می کنی زيرا ابله و احمق بودن من مرا فاقد نظر و انديشدن از خود ميکنه اما اديوت بودنت تو تورا دارای نظر و از خود انديشيدن. من برای هر اوپينيون پنج شش صفحه ای انهم به زبان انگليسی بین ۳۷۵ پوند الی ۵۵۰ پوند چارج می کنم: اين جواب تو که هم در حد خودم صاحب نظرم و هم اينکه به زبان انگليسی انقدر تسلط دارم که برای انگلیسی زبان بومی اوپینیون بنویسم و ازش پول بگیرم!! ببینم مگر معجزه ای رخ داده که شما جواب مصيبتهای ملت ما را ناگهان کشف کرده اید یا این جوابها را داشته اید اما کسی شما را درک نکرده؟؟ اگر خود منشاء ان مصيبتها نباشيد، مطمئن باش که اگر و انهم اگر شما جوابها را داشته اید و کسی نمی فهمده که شما چه می گویید مقصر خودتونید که انقدر در خودنمایی و خودپرستی و خود خواهی غوطه خورده اید که حاضر نیستید کشفیاتتان !! را با افراد زیر دیپلم در میان بگذارید و انها را به حقیقتی که پی برده اید با ربان خودشان واقف کنید. شما انقدر با خواندن دگماتیک وارانه کتابهای فیلسوفان قرن ۱۷ ۱۸ و ۱۹ اروپایی که اساس اندیشه هایشان در زیر بنای مذهب کریستینه که اصولآ با مذهب اسلامی در تضاده در قعر خود پرستی و خودبینی فرو رفته اید که احساس می کنید از همه والاترید و امثال زیتون از شما پست تر. شما انقدر به بیراهه رفته اید که بیشتر به ابلهان می مانید. خاک بر سر هردوی شما کنن که شما و امثال شما ها هستید که دلقکانید و مردم عامی به ریشتان می خندند و شما را هرگز نه تنها درک نخواهند کرد بلکه از خود هم نمی دانند. شما ها بوديد و هستيد که ملت را از واقعيات روزمره دور کرده و با تحقير کردنشان انها را تو سری خور، نادان، نا اگاه و با اراجيف تخيلاتيتان از علم واقعی بدور نگه داشتيد. انقدر در تخيلاتتان غوطه می خوريد که هرگز نمی توانيد حقيقت را ببينيد. همون زیتون در جامعه ما بتوان ده از شما برتره چون با زبانشان سخن می گوید و چوب خوردنش را هم تحمل می کند.از هر دوی شما محبوبتره و اگر من خواهان نظری باشم به او رجوع می کنم نه به اراجیف تخیلاتی و مشکوک شما. زیتون شاید بطور غریزی از هر دوی شما اگاهتره: حد اقل به نبض ملت واقفه بر خلاف شما که جوابها را در تخیلاتتان و در تخیلات انسانهای قرن هفدهمی که در محیطی متفاوت می زیستند می گرديد او در ميان ملته و با انها به زبان خودشان می گوید و می شنود. من اصلا به اراجيف شما علاقه ای ندارم و انقدر بين خودتون چرت و پرت بگوييد و انقدر خوانده های گندیده و قروون وسطایی خودتونو و نام اندازی و واژه اندازی انهم اکثرآ غلط برخ هم بکشید که جون از کونتون هر چه زودتر دربياد و اين ملت و از شر خودتون خلاص کنيد. شاید ما بتوانیم مغز انها را از ازاجیف شما خالی کنیم و افکار مدرن را جایگزین.
سلام خدمت شبحی گرامی، داور عزیز ؛-) و یه ماچ گنده از پیشونیت به خاطر همه زحماتت و شکیبایی ات در گردآوری یک محمل گرم گفتگو برای دوستان ایرانی، که باید بگم بعضی وقتها تبدیل به یکی از این مسابقه های جنجالی فوتبال می شه که آخرش چند نفر هم شدیداً زیر دست و پا له می شند!... فقط خواستم خستگی تون رفع بشه :-) من خودم که جزو تماشاچی ها هستم. بازی بلد نیستم اما از این دور تشویقتون می کنم. امیدوارم روزی روح ایران از زنجیر بی عدالتی آزاد بشه. یه نوت کوچولو برای سعید عزیزم، که این روزها ستاره سهیل شده : To be honest, I just told him/Nima about you and you'r beautiful mind. He became very curious and wanted to get to know you . و سپاسی مجدد از آریای گرامی، به خاطر صحبتهای شیرینش. لطفتون زیاد،
در ادامه تبيينات قابل انتظار و مسلسل روانشناسانه اينجانب و آريا بايد خدمت آن يكي اردشير صد و بيست و دوّمين ۱۲۲ بگم كه: ثانيا؛ فرض كنيم پرفسور ريچارد فاينمن آنچنانكه ديگران در حقّش گفته اند فردي بود دچار بيماري خودنمائي/ديده شدن؛ خوب حالا اين از ارزش جايزه نوبل او و خدماتش به عالم فيزيك چه خواهد كاست. ثالثا؛ گيرم كه من و آريا آنهم حضرت عبّاسي همانيم كه تو ميگي ولي آخه با اين دم خروست چه كنيم كه ديگران را آنهم مسلّمانه ”...کم معلوماتی“ و لذا جاهل ميبيني ؟! رابعا؛ مگر نه اينه كه غربيان يك عمر ما شرقيان را (درست همانند تبعيضي كه سفيدپوستان در حقّ سياه پوستان روا داشتند و حالا آنها هم خودشان ديگر براستي باورشان شده و بهم در فيلمها صبح تا شب ميگن ”نيگر“ و اگه توي كوكيژن بهشون همينو بگي تيكّه پارت ميكنن. دست بر قضا چند روز پيش آماري تكاندهنده را در روزنامه اي آمريكائي خواندم كه ميگفت يكي از موانع مهم دانش آموزان سياه پوست اصلا روانشناسي خودشان است و نه موانع كليشه شده و معلوم بر همگان. مثلا دو اقتصاد دان از دانشگاه يئل با ارقام و آمار نشان داده بودند كه دانش آموزان سياه به هر نسبت كه تعدادشان در يك كلاس بيشتر باشد بهمان نسبت و مستقل از ضريب هوشي و استعداد و كوشائي شخصيشان نمراتشان پائين و پائينتر است. يعني آندسته از شاگرداني سياه كه ميتوانند شاگرد اوّل بشن چون ميترسند در مقابل دوستانشان هو و مسخره و متّهم بشن به ”اكتينگ وايت“ يا لقب ”وايتي“ بگيرن و لذا كاميابي چنداني در دوستيابي نداشته باشند، ازين مهم، درس خواندن و نمرات عاي اخذ نمودن، غافل شده و سرنوشت يك عمري خود را به تباهي دچار ميكنند. حتّي دانش آمزان هيسپانيك آمريكائي هم منتهي در درجه پايئنتري از سياهان دچار اين معضله اند. و خلاصه نوشته بود اين رفتار سياهان درست بر عكس شاگردان سفيد و چاينيز و حتّي هيسپانيك است كه هر چه طرف نمرات عاليتري داشته باشد بر تعداد رفيقانش افزونتر.) را خينگ و خپل و لافزن و بيمغز خواندند آيا توي اردشير هم بايد ساده لوحانه آبونمان همان خودتبعيضي/خودباختگي سياهگونه بشي و تا دوكلام حرف حساب در ميان آمد اسمشو بذاري فلان و كذا؟! خامسا؛ آن اردشير همنات مياد اينجا چرت و پرتهاي صدمليون بار تكراري و مجادلات بيهوده قضيه انتخابات انتصاباتي رو با دختر خانمي وبلاگي كه بقول خودش بقصد مشاهده صناديق رفته و عاقبتش ميشه قضيه كوزه خيّاط و كذا واسه ديگران آنهم از سر اتّهام واهي به زيتون كه مزخرفاتش را پاك كرده اينجا ميذاره تو گوئي ورق زرند و توي خودباخته جيكّت درنمياد. امّا واويلا اگر بخواهيم پايمان را كمكي كج گذارده بلكه ازين لجن عفن و مرداب مالاريا زده و تنشهاي جهنّمي و نيّات ابليسي برونيافتي/روزنه اي بدست آيد؛ آنوقت است كه بايد من احمق ديوانه وقتم را صرف بيان ابتدائياتي به اردشيران شير مادر حلالخورده بكنم كه راستش خجالت ميكشم بگم در حدّ زير ديپلمه تذكّراتم. آخه فرمود: راز جز با رازدان انـــــبــاز نـيست مرسي ؛-)
آرياجان؛ من راستش اين چهار پرسشو، كه واقعا نسبت بهش هم دچار جهل مطلقم و هم مركب، ازون نظر كه نزدم ناب و واقعا پاسخي واسش ندارم/دستم خاليست و يا احيانا اگر دارم سخت مغشوشند از تو و امثالهم دارم. و ميدانم كه تو اگر هوس ارائه آنها را بطور پارالل/پانورامائي بكني اينجا در آن واحد ميشه دانشكده و صومعه و حلقه و خانقاه و حزب. ببين آرياجان؛ همين ميم تو كه بسرعت باد ازش ميگذري و ميري خوب من يكي صرف تصوّرش را هم سخت ديوانه ميكند: ”زيرا اگر نتوانی دو مقوله ی « آپريوری = آزاد از تجربه » و مقوله ی « آپستريوری = پس از تجربه » را از يکدیگر تمييز و تشخيص بدهی، آنگاه است که به دور باطل « عليّتی » می افتی و از دريافتن و فهميدن و جستجوی « خدا » واپس خواهی افتاد.“ خوب، پس شاهدي كه ما اوّل بايد بشينيم راجع به چيستاني ”عليّت“ و ”آزادي“ صحبت كنيم كه در اصل شده مادر همه اين مصيبتها؛ قربونت. ببين آريا، من ازت انتظار ندارم كه حاصل اين پرسشها و پاسخها را با تعب و شكنجه بسيار درين كامنتداني بچلّاني؛ ولي من و مطمئنّم دوستان بسياري درينجا ولو كه خاموشند منتظر خواندن مقالاتت درينباره ها ميشيم. منتها غرض و مرض اصلي من يكي راستشو بخواي اينه كه ميخوام ديكتاتورانه يك نظم ذهني/نوشتاري اركستريك/هارمونيك به مطالبت بدم بلكه آسونتر فهم بشه هنرت/عصاره وجودت. ميخوام فصولمند نظريه پردازي بكني آنهم در رابطه منسجم و منطقي با همين بحرانهاي سياسي كه مثلا شبح نوعي در ميدان و تشك كشتي ايران باهاش در حال گلويز شدنه ديگه. فرض كنيم تو ميخواي مربّيگري كني و مثلا ما ميدانيم كه تو علاوه بر دانشت/تجربت در مورد كشتي آزاد به انواع و اقسام ديگر كشتيها ار كاراته بگير تا نوع كجش واقفي و حتي واجد كمربند سياه در كانگ فو هم هستي. ولي فعلا آنچه را شبح و امثالهم بايد از خودشان در مقام فوت و فن زني و بازي در مقابل زر و زور و تزوير نظام فعلي ارائه بدن همون و فقط همون كشتي آزاد و تختي وار خودمونه و بس. آرياجانم؛ چنان مؤمنانه فكر كن و بنويس كه انگاري ميخواي موانع روانشناسانه و معرفتشناسانه و روششناسانه را از جلوي پاي همين بچّه ها (كه در ضمن ممكنه نسبت به تلاشهايشان كافر و مستنكر باشي) آنهم يك به يك چنانكه خودشان هم چندان بهش واقف نباشن آنهم در مقام دوندگيشان به وصول و نيل به دموكراسي و جامعه باز و مدني برداري ضمن آنكه بقول خودت همه اين تلاشهايشان نيز واجد آبشخورهاي بومي خودشان باشد. آرياي دردمند؛ يك جورائي بنگاشته همّت گمار كه انگار نميخواي چيز ياد بدي بلكه ميخواي اصلا نحوه چيز ياد گرفتن را نشان بدي! آخه فرمود: سر را به زمين چو مي نهي وقت نماز
دوست عزيز آريا هر وقت که حاضری با زبانی تهی از هرگونه خودستايی و منم زنی و دیگران را با دید تحقیر بینی با من در مورد خدا بحث کنی بگو تا ببینم در تخیلات «خودت» و نه از تخیلات « فوئر باخ » ، « هگل » و یا دیگران چه از خدا می دانی. هرچند که چشمه ای که امدی گويای حال پريشان و وخيم توست: « بنابر این، رابطه ی خدا و انسان و کائنات، شطرنج عشقبازیست که انسان را به وجد می آورد و شوخکاریهای و شور و حالهای جنسی اش را در مراسم و عبادات و سنّتها و ادعیه و نذر و نیازها و خیرات و غیره و ذالک به نمایش می گذارد.»
آريای عزيز : شما در کامنت ۱۰۸ خود چنين مينويسيد : [ « خدا ».... گوهرش، « آزادی » می باشد و « بشر....هیچگاه نخواهد توانست بر « خدا » چیره شود، ... ما ....نمی توانیم از « خدا »، سبقت بگیریم...... « خدا » را باید جست – و - جو کرد.در کامنت ۹۵ مينويسی :« پیوند انسان و خدا در نهائی ترین فرمش، طلب عشقبازی می باشد. ...... و ذات مذهب، حکایت از تمایلات و فانتزیهای سکسی انسان می کند؟.....رابطه ی خدا و انسان و کائنات، شطرنج عشقبازیست ....... برای انسان، اصل اینست که چگونه می تواند به او دست یابد و با او همبستر شود.... « دین / مذهب »، گذرگاه انسان است برای دست یابی به معشوق و عشقبازی با او ( = خدا ) ..... مذهب / دین، همان سکسوالیته است.» و ......] دوست گرامی شما يکسری از نظرات فرويد در مورد نقش سکسواليتت در رشد و شخصيت و فانتزی و ضمير خود آگاه و ناخود آگاه انسان را با انديشه های صوفی گرايان و مولانا شناسان و غيره مخلوط کرده و با چند نقل قول از فيلسوف های قرن گذشته آلمانی نظير هگل و فوئرباخ آميخته در بحث مربوط به انتخابات ج . اسلامی تحويل ما ميدهيد !!!! و در خاتمه معلوم نيست که اصلا خدا چيه و کيه و نظرش در مورد انتخابات چيست ؟. اما خارج از اين حرف ها آن چيزی که عيان است هم شما و هم سعيد عزيز علاقه و استعداد در اين گونه بحث ها داريد و از کم معلوماتی بقيه استفاده کرده خواهان « ديده شدن » هستيد و البته گناهی هم نيست. شاد و کامروا باشيد.
سياوش عزيز. من شرکت ميليونها ايرانی در انتخابات را درک ميکنم. ولی تاييدهم نميکنم. خاطره سخت ترين دوران ترور و شکنجه و اعدام [ دهه ۶۰ ] آنچنان نامطبوع است که روی تصميم کسانی از جمله فلان زندانی سياسی سابق نسبت به رای دادن به فلان جناح متعادل ترتاثير گذاشته است. اما در نهايت من شخصا معتقدم که اساس اين انتخابات بر مبنای اصول اوليه دمکراتيک نيست لذا تحت چنين شرايطی بايد تحريم شود. يعنی تا زمانی که شورای نگهبان و ولايت فقيه بر انتخاب مردم حق تصميم دارند شرکت در انتخابات جايز نيست.
غم نان- غم آزادی
غم نان- غم آزادی
دوست عزیز شماره ی 103
مداد سفيد جان شما راست می گویید و من حرف شما را می پسندم و حتمآ اجرا خواهم کرد. جناب اقای اريا هم از تو هم از زیتون عذر خواهی می کنم.
ای کاش شما که عکس مارکس را در وبلاگ خود داريد،ذره ای از قدرت تحليل درست از جامعه و تحولات آنرا را نيز از مارکس ياد می گرفتيد. با فرو کردن سر زير برف و تکرار اين حرف که شرکت در انتخابات رای را مشروعيت نظام است تنها خود را بصورت اقليتی بيگانه از مردم نشان می دهيد. متاسفانه مردم ايران( مردم شهرستانها و روستا ها) چه ما بگوييم و چه نگوييم در انتخابات شرکت می کنند چون درد ديگری دارند غير از آنچه من و شما داريم.
ای کاش شما که عکس مارکس را در وبلاگ خود داريد،ذره ای از قدرت تحليل درست از جامعه و تحولات آنرا را نيز از مارکس ياد می گرفتيد. با فرو کردن سر زير برف و تکرار اين حرف که شرکت در انتخابات رای را مشروعيت نظام است تنها خود را بصورت اقليتی بيگانه از مردم نشان می دهيد. متاسفانه مردم ايران( مردم شهرستانها و روستا ها) چه ما بگوييم و چه نگوييم در انتخابات شرکت می کنند چون درد ديگری دارند غير از آنچه من و شما داريم.
ای کاش شما که عکس مارکس را در وبلاگ خود داريد،ذره ای از قدرت تحليل درست از جامعه و تحولات آنرا را نيز از مارکس ياد می گرفتيد. با فرو کردن سر زير برف و تکرار اين حرف که شرکت در انتخابات رای را مشروعيت نظام است تنها خود را بصورت اقليتی بيگانه از مردم نشان می دهيد. متاسفانه مردم ايران( مردم شهرستانها و روستا ها) چه ما بگوييم و چه نگوييم در انتخابات شرکت می کنند چون درد ديگری دارند غير از آنچه من و شما داريم.
اردشیر خان دولت، از آشنائی با شما خوشوقتم و بسیار خرسند از این که دوستان روشنفکری چون شما که اصلی ترین دغدغه ذهنی شان دموکراسی و سکولاریسم و آزادی بیان و جامعه ی مدنی و عبارات دهان پر کنی از این دست که این روزها شاخصه ی انسان اندیشنده شده است، هر کجا که در بحث و استدلال دچار سکته می شوند، به وبلاگ پاپیولیستی مانند زیتون، استناد می کنند و با این کار حیثیت و شعور سیاسی و اجتماعی این جمع و دیگر اجتماع متفکر مجازی را زیر سوال می برند!. قبل از هر چیز برای جلوگیری از ایجاد سوء تفاهم اشاره کنم که من این وبلاگ را نفی نمی کنم و با نگارنده ی آن نیز تا کنون مشکلی نداشته ام، همواره هم معتقد بوده ام که این وبلاگ برای قشر و مخاطب هم فکر و هم سان خود، در بسیاری از موارد رهنما و رهگشا بوده است. تنها، تعجبم از این است که چرا وبلاگ سطح پائین و عامه پسندی چون زیتون، در میان جماعت مدعی روشنفکری، آن چنان صاحب نظر پنداشته می شود که همواره به عنوان یکی از پایه های صدور ایده و انتشار اندیشه از آن یاد می شود. گاه از اندیشیدن به این مسئله که به طرز غیر قابل باوری اسیر عامه گرایی و عامیانه سازی شده ایم که فراموش می کنیم در چه رتبه و جایگاهی قرار داریم؛ جدا دچار نگرانی می شوم. شما را به خدا پای طبقه ی سطحی نگر را - که همواره رویکرد و درگیری های فکری شان به سوی مسائل مبتذل و جنجالی است - به بحث های جدی و مشاوره های اساسی باز نکنید. لطفاً کمی صادق باشید و لحظه ای با خود بیاندیشید در این وانفسای حقیقت و مجاز، به کدامین جانب و سمت و سو گرایش دارید؟
... به اردشیر. .... آقا دلم نمیاد آزارت بدم. ولی چون نمی فهمی، چاره ای ندارم سوای اینکه یه سیلی توی گوشت بزنم. آخه تو اگر ابله و احمق نبودی، مرا » ایدیوت « خطاب نمیکردی. برای اینکه، من افتخار می کنم که » یدیوت « باشم؛ زیرا معنایش را می فهم که همان » = انسانیست که با مغز خودش می اندیشد و تزهای فردی خودش را دارد «. تو نادان، چه می فهمی اصلا از اندیشیدن با مغز خود یا متابع و تابع دیگری بودن.؟. برو و حرف سعید عزیز را آویزه ی گوشات داشته باش. فارسی نمی فهمی که هیچ. حتّا انگلیسی نیز نمی فهمی. ادّعات واسه چیه بچّه؟///
آريا جان
Arya Let's chat in English
آفرين به کساني که به هاشمي راي خواهند داد.
... سعید عزیز. اون نگرش « فوئر باخ » به مقوله ی « دین»، یک نگرش « آنتروپولوژیکی » می باشه که حتّا بسیاری از تئولوژهای کاتولیک و پروتستان، آن را قبول ندارند که فعلا بحث منم نیست. مسئله ی ترینتی ( = سه تا، یکتا ) در تفکّرات « هگل »، بحث جداگانه ایست که نبایستی همه چیز را این جا قاطی کرد سعید عزیز. برای اینکه، بحث، بسیار بغرنج می شود و من مجبور می شوم که دامنه های مختلفی را همزمان به شکل پانورامائی اراده بدهم که خب، کمتر کسانی می توانند با اون مغز ساده بین و کوچولوی خود، دریابند و بفهمند. اساسا « پُرسمان خدا » و آن نوع در گیریی که تو و بسیاری همسان تو با آن دارند به شدّت خطا آمیز است؛ زیرا اگر نتوانی دو مقوله ی « آپریوری = آزاد از تجربه » و مقوله ی « آپستریوری = پس از تجربه » را از یکدیگر تمییز و تشخیص بدهی، آنگاه است که به دور باطل « علیّتی » می افتی و از دریافتن و فهمیدن و حستجوی « خدا » واپس خواهی افتاد و همسان همون طلّاب ناشی حوزه های علمیه ی خودمون و هارت و پورتگوئیهای بی مغز روشنفکران ایرانی خواهی شد. سعید عزیز. « خدا » را نمی توان در مقولات راسیونالیستی دربند کرد؛ زیرا گوهرش، « آزادی » می باشد و پیوسته تراتسفورماسیونهای رنگارنگ و شگفت انگیز و معمّایی دارد. یعنی چی؟. بدین معنا که بشر با تمام آن توانائیهای فکری و عملی اش، هیچگاه نخواهد توانست بر « خدا » چیره شود، برغم آنکه چنین ایده آلی را در سر می پروراند. علتش نیز آنست که « خدا »، در پروسه ی جویندگی، خودش را می گستراند و ما و کائنات از محصولات، « خودگستری » خدا هستیم. به همین دلیل نمی توانیم از « خدا »، سبقت بگیریم. معضل سبقت ناپذیری خدا، درد نیهیلستگرائی و ناتوانی انسان در شهوت افتدار خواهی اش بر « خدا » می باشد. اون ابزارسازی نام « خدا » و بسیاری از ایده الهای بشری را نبایستی با مسئله ی « خدا »، اینهمانی بدهی و ناله و شکایت سر دهی؛ بلکه بیش از هر چیز در این باره بیندیش که « خدا »، نه خیر اعلاست. نه قاضی اخرویست. نه قصّاب قیامت. نه پاداش دهنده ی مومنان و جزا دهنده ی کفّار و غیره و ذالک. « خدا » را باید جست – و - جو کرد در آن گستره ها یی که نامیده می شود؛ ولی بی نام و نشان می باشد. بحث حکومتگران ما از اخانیدش بگیر تا مثلا سکولار خواهان برونمرزی، بحث قدرتخواهی مطلق است و به « پرسمان خدا »، هیچ ربطی ندارد؛ سوای « ابزار سازی » آن ( فرق نمی کنه. چه تائیدی، چه انکاری ) از بهر دوام قدرت یا رسیدن به قدرت. این بحث خدا را من بایستی یک دفعه بنشینم و حسابی در باره اش بنویسم؛ زیرا انسانهای همانند تو زیادند که در یک پیچ سرگیحه آور افتاده اند و نمی دانند چه باید کرد. ما تا این معضل اساسی را نتوانیم مستدل در باره اش بیندیشیم و گفت – و – شنود ارزشمند داشته باشیم، نخواهیم توانست در بازگشایی بسیاری از فلاکتهای اجتماعی ایرانزمین، گامی مثبت و بار آور برداریم. ///
۴. تو شايد بداني كه مهندس مهدي بازرگان درست قبل از مرگش مقالي نوشت و گفت دين اصلا يك امر اخروي است. و همه گفتن ايشان بلانسبت به كل فعاليتهاي حياتيش ريـــــــــــد و دكتر سروش گفت اين دقيقا عين ويژگي بازرگاني اوست. حيات فاني را با ممات اخروي و با بيان همين جمله معاوضه كرد و دمش گرم و كذا از ستايشاتي كه ميدانيم در سخنراني حسينيه ارشادش در مراسم وفات مهندس ازو نمود. بعبارت ديگر فكر نميكني بازرگان ناخواسته و درست در مقابل فلسفه هگلي، مفهوم ذات=يكساني و اينهماني فعلي/جاري/ساري تاريخ با خدا، شايد خواست بگه ما در مورد چنين اينهماني بايد تا آخر تاريخ يعني تا معاد/آخرت صبر كنيم و اين قضيه تن به آموزه هاي هگلي/فلسفي و عرفاني و اصولي و كذا نميدهد. يعني پائيست بسيار گشادتر ازين كفشا؛ پاشين جمعش كنين؟؟؟!!! مرسي... پ . ن. :
۳. من جدّا ميخوام بدانم كه هگل با مسيحيّت چه كرد و چرا بعدا بر همان بيراه روي جناب فوئرباخي آمد و خلاصه چنان شد كه دولتهاي تمامت طلب/توتاليتر جاينشين غصبي خدا شدند؛ هم در نوع فاشيستيش و هم كمونيستيش؟! و چرا اضافه نكنم نوع ولايت فقهيش را در ايران؟! آيا روشنفكران و علماي ديني و فقهاي ما هم همان بلائي كه بر مسيحيّت رفت بر سر اسلام آوردند كه قضيه به چنين روز مفتضحي همچون انتخابات مسخره فعلي برسد كه همه چيز ولو ”حق راي“ بايد به پاي دولت/نظام قرباني بشود؟! از اونطرفش بحران سرمايه داري واقعا در چيست؛ يعني صرفا عكس قضيه است؟! تضاد و افسار گسيختگي و خصومت بيش از حدّ با كاسموس؛ مثلا؟! چي جوري؟! يادته ژان پل دوّم مرحوم پس از فروپاشي شوروي نگران اين لجامگسيختگي فردمحورانه در دنياي غربي شده بود و هي در كتاب و نوشته هاش هشدار ميداد؟! واسه چي و بنا به چه دلايل تئولوژيكي ايشان نگران رفتار غربيان شده بود و نسخه اش چي بود؟! باز بزعم ايشان بايد دوباره برگرديم به آموزه اينهماني/تساوي فوئرباخي؟! يعني همان حيات تثليثي ولي Truin Life هگلي كه از نظر وي با ديالكتيك فرايند تاريخي اينهماني دارد/داشت...؟! دور دور عبّاسي خدا منو نندازي؟!
۲. فكر نميكني كه آندسته از ايده ئولوژيهاي مشروعيّت بخشنده به دول مطلقه در همين صدسال اخير چنانكه شاهدش بوديم منبعث و ميوه همين معادله خطرناك فوئرباخي شدند؟! ببين، من و تو بارها شاهديم كه شبحي خودمان با تئوري ساده اي تجربه شوروي را محكوم به شكست ميداند: ”سرمايه دولتي“؛ برو كه ميري! امّا براستي آيا اصل بحران و يا بهتره بگم مسئله اي كه شبح از آدرسش ممكنه غفلت ورزيده باشه اين نيست: ذوب و نسوخ گريز/گزير ناپذير كامل فرد در دولت توسّط ماركسيزم؟! آيا ماركسيزم همان نسخه ولايت دولت و ذوب فرد درش و بنابراين از دست رفتن ويژگي خرمائي و تناهي و شخصي و فرديش در دولت، حالا نه ولايت فقيه/خدا، نيست؟!
آرياي گرام؛ صحبتها به اينجا كشيد حالا از ولايت مطلقه و اخانيد گذشته بيا برسيم به دوران مدرن و طرح چهار پرسش از تو با يك مقّدمه.
مداد سفيد جان اصلا لازم هست که کسي رفسنجاني را تخريب کنه؟ همه مردم مدت هاست مي دونن اون چه مادر قهوه اي هست! فعلا که مي بينم هاشمي کلي خرج کرده مزدوران فرهنگي برايش تبليغ کنند!
ميگم نکنه زيتون شناسايي و دستگير شده و يکي از عوامل حکومت داره وبلاگش را مي گردونه؟ اين چند روزه هم هر چند وقت هاستش مشکل دار مي شه و از خارج کشور هم ديده نمي شه! نکنه يک وقت...
دکتر عليرضا نوری زاده، به تازگی از شخصیت مرموزی صحبت به ميان آورده است که كمتر از او صحبت مي شود، در حالي كه او نقش بسيار موثري در تدارک فعاليت هاي تبليغاتي انتخابات داشته است. فردي به نام اصغر حجازي كه مسئوليت امور امنيتي را در بيت رهبري بر عهده دارد و در دفتر خامنه اي با بخش هايي از سپاه، اطلاعات سپاه، نيروهاي قدس و همه آن مجموعه ی امنيتی موازي و همين طور حفاظت اطلاعات قوه قضاييه الياس محمودي روابط بسيار تنگاتنگي دارد. به گفته ی دکتر نوری زاده اين مجموعه هستند كه پشت پرده انتخابات را تدارک مي بینند و حتي در شكايتي كه از ستاد هاشمی رفسنجاني قبل از روز جمعه به وزارت كشور مي شود، به شماري از فرماندهان و شخصيت هايي از سپاه و دستگاه هاي امنيتي كه براي تخريب رفسنجاني و ضربه زدن به ستاد او و عمليات تبليغاتي او فعال بودند اشاره می شود. با این حال، انگار كروبي نمي خواهد همه ی پرده را بالا بزند، چرا که بر اين باور است همان طور كه به حكم حكومتي خامنه اي، نامزدي محسن مهر عليزاده و مصطفی معين پذيرفته شد، شايد با رعايت برخي مسائل و عنوان نكردن برخي اسرار، خامنه اي مداخله كند و حق او را - كه بر اين باور است ضايع شده - به او باز گرداند.
احمدي همه چيز را باخت در تحليلي که قبلا در بالا داشتم اين احتمال را دادم که احمدي نژاد در دقيقه 90 با اطمينان دادن به مردم درزمينه عدم بسته کردن فضاي اجتمائي کشور(با توجه به سخنان قبلي اش در محافل نيمه عمومي) راي ها را به سمت خود جلب کند اما سخنان احمدي نژاد در مجلس مبني بر لزوم نظارت نيروهاي مسلح و اطلاعاتي بر کار هنرمندان مشخص شد که رويه اي مشابه با تفکرات حسين شريعتمداري و سعيد امامي دارد.
احمدي همه چيز را باخت
به اردشیر: ببین دوست گرامی. من از اینکه اون حرف را زده ای، اصلا نارتحت نیستم. جدی میگم به جان عزیزت. فقط اگه روزی روزگاری، وقت کردی حتما به جای اون مشق نویسی ات بنشین و در ماشین جستحوی گوگله بنویس: فنومنولوژی دین / تاریخ دین / آفرینش / و امثالهم ». بعدش اگه برات سخت نیس به جای اتلاف وقت و پریدن به این و اون، بشین زبان انگلیسی ات را حسابی پرورش بده و بعدش برو بشین با حوصله مثلا آثار « زیگموند فروید » را و صدها متفکر تئولوژ و موّرخ دین را بخون جلو اسم همشون نیز حتما بنویس: « شوتعلی خان ». شاید یه چیزایی دستگیرت شد. اونوفته که تازه می فهمی آدمی مثل « اریا »، چقدر آبرو مندانه، یه معضل مهم ایرانزمین را مطرح کرده. همین. // نسرین عزیز. نه به خدا. منظورم این نیس که آخوندها هزاران سال دیگه بر ما حکومت خواهند کرد. بلکه منظورم تاکید بر ریشه یابی مسئله است برای ساقط کردن اقتدار آخوندها از حکمرانی بر مردم. می خوام بگم که روشنفکران بایستی دنبال کدام مسائل بروند از بهر روشنگری قضیه. مسئله خیلی حاد و ریشه داره جانم. ///
آريا جان
آريا خيلی شوتی
دعوا نکنید . صلوات بفرستید. اینم برای سعید عزیز و دیگرانی که کنجکاوند: ..... کلامی مختصر و مفید در باره ی مذهب / دین / اعتقادات / خرافات. ما مذهب را معمولا مجموعه ای تلنبار شده از اعتقادات و خرافات و باورها و نگرشها و توهمات عوام می دانیم که بر هیچ اصل معقولی استوار نیستند. در حالی که ذات / سرشت / گوهر / مغزه ی مذهب، همان « سکسوالیته » می باشد. یعنی چی؟. این بدین معناست که پیوند انسان و خدا در نهائی ترین فرمش، طلب عشقبازی می باشد. اگر لایه های مختلف مذهب را بسان لباسهای تن در نظر گیریم، آنگاه می توان در واپسزنی و روند بیرون آوردن لباسها از تن به عریانی آنچه « مذهب / دین » می باشد به سرعت دست یابیم. چرا ذات مذهب، حکایت از تمایلات و فانتزیهای سکسی انسان می کند؟. ریشه یابی مسئله به این بازمی گردد که « سائقه ی آفرینش / خلقت » در عجین و ادغام شدن سراسر جزئیات است که چیزی نو را می آفریند. بنابر این، رابطه ی خدا و انسان و کائنات، شطرنج عشقبازیست که انسان را به وجد می آورد و شوخکاریهای و شور و حالهای جنسی اش را در مراسم و عبادات و سنّتها و ادعیه و نذر و نیازها و خیرات و غیره و ذالک به نمایش می گذارد. انسان برای به دام انداختن معشوقش ( = خدا ) از روشهای گوناگونی استفاده می کند. این رابطه ی خدا و انسان ( عاشق و معشوق ) را می توان در همان اشعار « مولوی و حافظ و شاهنامه ی فردوسی و دیگر شاعران ایرانی » در عالیترین فرم به عیان دید. اینکه معشوق، چه نامهایی دارد، چندان مهم نیست. برای انسان، اصل اینست که چگونه می تواند به او دست یابد و با او همبستر شود. « دین / مذهب »، گذرگاه انسان است برای دست یابی به معشوق و عشقبازی با او ( = خدا ) از بهر آفرینشی نو . از این رو، مرگ و زندگی، ضرورت زایشهای نو به نوست که از سائقه ی « سکس » نشات می گیرد. مذهب / دین، همان سکسوالیته است. از این رو، آنانی که دائم، مذهب را می کوبند و خرافات می شمارند و ملعون و منفور می کنند، خبر ندارند که مردم در آن چیز منفور و ملعون شده، تمام لذّت زندگی را درمی یابند. عجبا از ساده بینی روشنفکران و پوزخند صمیمانه ی مردم. ///
با اجازه از شبح جان من کامنتی را در جواب مطالب زيتون براش نوشتم که چندين بار پستش کردم و او بلافاصله حذف می کنه. حالا اینجا درجش می کنم تا شما ببینید که زیتون تا چه اندازه به اصول ازادی بیان پابرجاست!!!!!
زيتون بگذار کمی ازت انتقاد بکنم تو هميشه درست و صحيح اتفاقات رو نمی بيني. همانطور که من و شايد ديگران نمی بينند. تو حق دمکراتيکت هست که هرکاری که به نظرت درسته انجام بدی و هيچ کس هم اين حق تو را نمی تونه از تو بگيره و نه من و نه هيچ کس ديگر اين کارو نمی کنه. ناراحت شدن ما از تو بجا بود چون خودت هم خوب میدونستی که کاری که کردی خشم بسیاری از دوستانت را بر خواهد انگیخت و خودت هم اینو قبل از اینکه خبر رای دادنت و نقل کنی پیش بینی کردی. چون می دونستی کاری بحث برانگیز کردی. تعدادیاز کامنت نویسای اینجا هستند که با رژیم هیچ وابستگی ندارند و بر اساس ؛لنگه کفش غنیمته؛ رای دادند و از تو هم در این رابطه دفاع می کنند. تعدادی هم هستند که با رژیم ربط دارند و از رای دادن تو خوشنودو خرسندند و تو را تشویق و مرحمت می کنند. و تعدادی هم هستند که برایشان دوستی با تو مهمتره. اونائی که لنگه کفشی هستن نا اگاهند به اين دليل: لنگه کفش ممکنه يک پايت را از خارهای بيابان حفاظت کنه اما عوارض جانبی اين لنگه کفش را نمی بينند. بهتره با دو پای برهنه بيابان را سير کنی. من خود اين لنگه کفش را عملآ تجربه کرده ام، یعنی با یک لنگه کفش مسافت ۵ کیلومتر راه را پیمودم و می دانم چه عوارضی داره: پا درد، کمر درد، و تاول از بعضی عوارضش بود. پس این اصطلاح ایرانی «لنگه کفش در بیابان غنیمته» اصلآ درست نیست علمی نیست و عملی هم نیست و همین اصطلاحات غلطه که در عقب افتادگی جامعه ما نقش دارن. اصلآ تجسم کن خودتو با یک کفش راه میروی!! چه منظره ای مضحک!!! عقیب افتادگی جامعه ما یک یا دو عامل نداره هر گوشه فرهنگ مارو نگاه کنی یک غلط توشه. وظیفه ما اینه که این غلط ها رو شناسایی کنیم و برای رفعشون تلاش کنیم. خیلی دوست دارم بدونم که همین اصطلاح لنگه کفش و نه تحلیل و شناخت صیح باعث چند صد هزار نفر، اگر نه میلیون ها، شد که برن رای بدن!!! عزیزم تو بنیادی ترین اصل تحریم یعنی «دست رد بسینه رژیم» را در یک لحظه فراموش کردی و تحت تاثیر جو قرار گرفتی و در یک آن احساس کردی که با یک رای می توانی انچه را که میدیدی عوض کنی!! و به اصولی که به انها پايبند بودی پشت پا زدی. اين کارت اشتباه، بی اثر، جنجال بر انگیز !!!!!احساساتی و غیر منطقی بر اساس منطق خودت بود - منطقی که تا قبل از رای دادنت بران استوار بودی. امیدوارم که خساراتی که بخودت با اینکار جنجال برانگیز زدی زیاد نباشند. تو می توانی عقیده ات را عوض کنی این هم حق توست. اما عوض کردن عقیده در این شرایط عوارض داره که بخاطر این عوارض قبل از عوض کردن عقیده باید تمام جوانبو در نظر بگیری. حالا در مورد نوشتهات که پر از خطاستو خطا: شما در یک ان دشمن مشترک را دوست قلمداد کردید و بجای نشانه گرفتن به دشمن به دیگران نشونه گیری کردید!! شما چگونه دشمن را دشمن قلوداد می کنی وفتی بهش رای مثبت میدی؟؟؟ خطا: ««««کسانی که تحلیل درستی از اوضاع ندارن همیشه دنبال مقصرفردی میگردن.»»» اشتباه می کنی عزیزم
««« البته گاهی مجبور بودم پرده رو بکشم. ولی هر وقت پرده رو باز کردم خودم بودم و نه مثل بعضیها دکوری ساخته باشم و با گریمی بکنم و آکساسوار صحنهی تقلبی بچینم.»»» این یک ادعا بیش نیست و یک تهمت به دیگران است: یعنی زیتون رو راسته!!! و دیگران همه دروغگو خالی بند. خطا: واقعیات از دید خودت. چون هرکسی درکش و دیدش از واقعیات بستگی به فهم و شعور خودش داره. آنچه را که میبینی شاید ایلوژن باشه و نه واقعیت. پس هرگز نمی تونی بگی انچه که «وافعآ بود» بهتره بگی انجه که «بنظرم واقعی بود»
. تو با ۵ عکس از یک حوزه انهم از روشنی عکسها معلومه که در حدود زمان با فاصله کم گرفته شده و از دکوراسیون، اجرها و دیگر جزئیات معلومه که همه در یک حوزه گرفته شده امدی گفتی انبوه انبوه ملت رفتن رای دادن!!! خود رژیم هم بفکرش نمی رسید این چنین مثل تو از این نمایشات خودشیرینی کنه!!! خطا: «««شما به چه دلیلی ادعا میکنید که صلاح گنجیها و زرافشانها رو بهتر از من درک میکنید؟ !!!»»» ما ادعا نمی کنیم که صلاح اونارو بهتر از دیگران درک می کنیم: انها خود انتخابات رو تحریم کردند و از تو!!! خواستند که شرکت نکنی. اما تو!! با رای دادنت ادعا می کنی که صلاح انها را بهتر از خود انها درک میکنی!!!!
««««راستش رو بخواهید مدت زیادیه که به بعضی وبلاگها که نویسندهشون خارج کشوره نمیرم. این حرفای تو نفقه اندازی و برانگیختن احساسات تنفر و کینه در میان ایرانیان خارج و داخل کشوره. چه انگیزه ای داری که همیشه اینطوری در مقابل ایرانیان خارج از کشور نفقه پراکنی می کنی؟؟؟ حسودی؟؟ ناراحتی که اونا در خارج مشکلات تو را ندارند و مثلآ می تونن کون لخت برن بیرون؟؟ نمی دونی دردها و رنجهایی که انها در خارج از ایران تحمل می کنند تو حتی تو تمام عمرت در ایران هرگز تجربه نخواهی کرد؟؟ خطا: «««به نظرم میاد بیشترشون اصلا دید سیاسی درستی نسبت به اوضاع ایران ندارن و هر چی مدت اقامتشون در اونجا بیشترباشه و کمتر با مردم ایران در ارتباط باشن، بیشتر اشتباه دارن.»»» ایرانیان خارج مثل شما گیج جزیات و تحت تاثیر دروغ ها و تبلیغات و شست شوی مغزی بوسیله دستگاه های تبلیغاتی اسلامی قرار نگرفته اند و اخبار هایی که دریافت می کنند، با وجود سانسور و غیره، شما در خوابتان هم نمی بینید!! پس خواهش می کنم از این اشتیاه بیا بیرون و خودتو بیشتر از اینا نا اگاه جلوه نده. خطا: این حرفا رو زیتون میزنه؟؟؟ ریتون دست داشتنی و مامانی که زبون شیرین داره؟؟ ریتونی که میگه «««عصبانیت، که من از دست هیجکس عصبانی نیستم.»»» فعلآ که اخوندا رو گرده تون سوارن و جا برا کسی دیگه نیست. اگه خیلی با هوشی بذار کمکت کنن اول اون اخوندا رو از گرده ات بکشن پایین بعد مواظب باش رو گرده ات سوار نشن!!! اما فکر نمی کنم اونقدر باهوش باشی!!!
... هلیای گرامی و اردشیر و سعید عزیز و شبحی ناز خودم:
تکذیب می کنم! همین. باقی حرف های سعید توضیح نظریاتش بودند که به نظرم قابل قبول آمدند. مگر آن که دلمان هوس [به قول خودش] جنگ زرگری بکند که در این صورت از هر کلمه می شود هزار فحش بافت و تحویل طرف مقابل داد. روش پیش گیری از بارداری اردشیر دولت را هم خواندم، بامزه بود، همین. به خصوص آن قسمتش که ما را به کرم دولت های فرنگی امیدوار می کرد.
غم نان- غم آزادی چه تفاوتی برای ما فعالین جنبش کارگری و طبقه ی که سرنوشت اش، دغدغه خاطرمان است می کند که احمدی نژاد متحجر بر مسند ریاست جمهوری بنشیند یا معین علمدار پرچم جبهه دمکراسی خواهی؟ ذره ای از این گوشت، نصیب ما نمی شود! .......ادامه http://www.javaan.net
Ardeshir عزيز(87) مينويسد"کم نبودند و باز هستند روشنفکرانی [ چه بسا بی مذهب ] که بخاطر دريافت چلو خورشت امام حسين در صف پخش غذا می ايستند."
آريا عزيز متن اخيرت منو به ياد کتابی از دکتر اسلامی ندوشن انداخت به نام « ايران و تنهائيش » . نام کتاب رو کاملا فراموش کرده بودم ولی حلاوت خواندن اين کتاب رو هرگز از ياد نمی برم. در اين کتاب نه چندان قطور به روانی و زيبايی توضيح داده ميشه که ما چگونه خصوصيات خاص ايرانی خود را، مثلا دروغگوئی رو، در طول تاريخ بدست آورده ايم. اميدارم تمام خوانندگان اين صفحه به سايت دکتر ندوشن سری بزنند و با کتابهای او آشنايی بيشتری پيدا کنند. احساس همدردی واحترام وشناخت بهترايران وگذشته اش/ام بعد ازخواندن متنهای او در وجودت شروع به جوشش ميکند. با قسمتی ازاين کتاب از اينکه باعث شدی دوباره اين محقق عزيزرابيابم ازتشکر ميکنم؛
آريای گرامی : وقتی که جامعه ای که در آن مارکسيست های دنيا ديده و باسوادی مانند طبری و کيانوری [ با لقب آيت الله ] در اوايل انقلاب از آخوند ها بيشتر سنگ سينه اسلام « انقلابی » ميزدند ،از بقيه چه انتظاری ميتوان داشت !!!. کم نبودند و باز هستند روشنفکرانی [ چه بسا بی مذهب ] که بخاطر دريافت چلو خورشت امام حسين در صف پخش غذا می ايستند. به اميد روزی که « آخوند » درون روح و ذهن هر هموطنی از بين برود و راحت شويم.
اين انتخابات بار دگر نشان داد که ميليونها هموطن که اکثرا مخالف رژيم هم هستند ، همچنان اين توهم کاذب را دارند که از طريق اپوزيسيون مذهبی درون سيستم اسلامی ميتوان ميان بری بسوی « آزادی » و اصلاحات اجتمائی داشته باشيم. اين توهم بايد موجب شرمساری همگی باشد. چه آن ساده دلانی که رای دادند و خودشان را مسخره کردند. و چه اپوزيسيون تبعيدی ( سرخ و سفيد و رنگی ) که تحريم کردند ولی عليرغم ادعا ها هنوز نفوذی در انديشه ميليون ها ايرانی ندارند. و در آخر شرم بر کسانی مانند فرخ نگهدار و رفقايش در حزب توده که حتی حرمت رفقای اعدام شده شان توسط اين سيستم حکومتی را ندارند و رای به شرکت در انتخابات دادند. واقعيت تلخ اينه که تا زمانی که مردم به وجود «آخوند های مترقی » و بچه سيد های ته ريشی روشنفکر !!!!! توهم دارند ، صحبت کردن از تغييرات ريشه ای جامعه زود و بی مفهوم ميباشد.!!
در شرايط حاضر ايران، شباهت هاي بسياري با اوضاع جمهوري وايمار مي بينم.نارضايي اقتصادي مردم( که در آراي کروبي و احمدي نژاد خود را نشان مي دهد) ، اشکالات قانون اساسي ( که يک ديکتاتوري تمام عيار را با همان اصل 110 [ولايت مطلقه ي فقيه] به تنهايي، تضمين مي کند)، حضور شبه نظامياني که به طرفه العيني براي سرکوب و ارعاب و حتي قتل مخالفان مي توانند بسيج شوند، دخالت همين شبه نظاميان در انتخابات، عدم توفيق احزابي-که به حد اقلي از دموکراسي معتقد هستند -در جلب آراي مردم، تاکيد حاميان احمدي نژاد بر ادبيات ميليتاريستي (و احيانا سلاح هسته اي)، پوپوليسم مشهودِي که اطرافِ «پديده ي احمدي نژاد» را احاطه کرده است،اکثريت نداشتن هيچکدام از جريان ها و مشهود شدن شکاف اجتماعي-طبقاتي و بسياري موارد ديگر در شرايط امروز ما، با شرايطِ آنروزِ جمهوري وايمار شباهت تامي دارد.آيا قرار است اين بار ما ننگِ فاشيسم را در تاريخِ خود يدک بکشيم؟؟؟؟
شروود جان؛ ببين، من ازين بحثهاي زرگري/اغتشاش برانگيز و هيچ ناگو و دوري و بيهوده تو و نانا/امثالهم نگرانم. مرا ياد جلوي دانشگاه ميندازه. بايد تـئوري داشت؛ بايد مطلب گفت؛ بايد بقول فرنگيها پثوي/انشعابات شبكه اي/افكار نو/طرح/ايده/گفتمان/... درانداخت بلكه مايه بن بستشكني بشه. مثلا آرياجان؛ يك تـئوري جالب واسه پايدار ماندن اين رژيم داره؛ ميگه ما همه بنوبه خود يكپا آخونديم. اين يك نظريه تواناست. ازينجا آغاز كن. بعبارت ديگر؛ توئي كه من تحريم كننده را به عبثي كارم ارجاع ميدي، كه شايد هم درست باشه، مبتني بر تئوري آريا داري حرف مفت ميزني؛ جانم. در ضمن؛ من دستور نميدم؛ بلكه حكم اخلاقي و عقلي را در مورد نبستن بيعتها/قراردادهائي كه پس از اتّخاذ ديگر قادر به چك/بلنسش نيستم درينجا گوشزد كردم. راه مقاومت را هم در حيطه عمومي گفتم كه بايد روي مكانيسمش فكر كرد. من معتقد نيستم كه ما با انجام يك كار نادرست، راي دادن بهمان شيوه نامعقولي كه از امّت حزب اللّه انتظار ميرود، برويم سراغ درست شدن اوضاع آنهم بروش تير در تاريكي انداختن. اگر بقول كانت من بتوانم انگشتم را تكان بدهم بهمان نسبت آزادم و نبايد آنرا نامعقولانه در خدمت افزايش زر و زور و تزوير بكار گيرم. همين!
تصريج کنم: ۵ ،ب .......هرگز زیر بار زور و فشارهای قروون وسطایی «بیشتر از این»نمی روند.
آقای شروود شما از ما می خواهید که به شما بگوییم چه باید بکنید. شما چه کسی هستید؟ آیا از وابستگان و مستخدمان رژیمید و یا یک ایرانی عامی؟ اگر از درون رژیم هستی به من فرجه بده من به شما خواهم گفت گه چگونه بدون ریختن خونی قدرت را به صاحبان واقعیش یعنی مردم برگردونید. اگر یک ایرانی عامی مثل ما هستید این جواب شما: اگر رژیم اسلامی را نمی پسندی و خواستارسیستم دمکراتیک و سکولار هستی به خوندن ادامه بده..... ۱- اول باید دست رد به سینه رژیم بزنی. در رای گیری هایش نکن: وقتی به رژیم رای میدهی ان را تائید میکنی. پس اول رژیم را تائید نکن. اگر با این منطق موافقی به خوندن ادامه بده..... ۲- وقتی به سینه رژیم دست رد زدی دیگر هموطنانت را اگاه کن تا انها هم به سینه رژیم دست رد بزنند. شما اگر در این کار موفق بشوید دو نفر را هم متقاعد و اگاه بکنید کافیه.... ۳ - بعد از انکه رژیم در رایگیری هایش فقط با شرکت ۴ یا پنج میلیون از کل رای دهندگان واجد شرایط مواجه میشه و یا حدس میزنه که بشه دست به تقلب میزنه. اگر ارای تقلب زیر نام کاندید بخصوصی بره دیگر کاندید ها صدایشان در میاید و تقلبشان را افشا می کنند: مانند کرووبی... و رژیم با رای کم و تقلب کردن مشروعیتش را از دست می دهد. رسانه های دنیای ازاد نمی توانند حبرش را در رسانه هایشان درج نکنن. آگاهی مردمان کشورهای ازاد در رابطه با اوضاع ملت ایران بالا میره و دولت هایشان مجبورند نسبت به «علاقه» ملتشون نسبت به ایران و اوضاع ایرانیان عکس العمل مطلوب نشون بدن و این به این معناست که دیگر نمی توانند با رژیم اسلامی قراردادهای میلیونی در پشت پرده بی سرو صدا ببندند و زبان ما ایرانیا فعال در اینطرف ابها در برابر نمایندگانشان و دولتشان درازتر میشه: کشور های اروپائی ضامن دمکراسی در کشور های جهان سوم بخصوص کشور هایی که ثروت ملی دارند نیستند. حتی می توانم به جرات بگویم مخالف اسقرار دمکراسی در کشوری مثل ما هستند زیرا با دیکتاتور ها می توانند با بدست داشتن گاف هایی که از دیکتاتور ها میگیرند به معامله های پر منفعت تری برسن. ۴ - از اینکه شرایط زندگی برایت سخت تر میشه نترس: شما ۲۶ سال در شرایطی زندگی کرده ای که پایین تر از شرایط زندگی حیوانات در اروپا هست پس از اینکه به تو بگویند دیگر پیراهن استین کوتاه نمی توانی بپوشی و یا روسریت را باید بیاری جلو ناراحت نباش برای از دست دادن تلویزیون های لوس انچلسی و ماهواره ای هم ناراحت نباش انها مبتذل بی ارزش و یاوه گویانند و ادامه دهندگان فرهنگ دیکتاتوری شاهیند. به نظر من انها بیشتر در خدمت رژیمند تا مردم. انها وقتی وارد امریکا شدند خودشان را در همان فرهنگ خفه کرده اند و از اصول دمکراسی هیچ چیزی را درک نکرده اند و بین لیبرالیسم و دمکراسی حسابی قاط زده اند. اینها دمکراسی نیستند. ۵ - با بوجود امدن چنین شرایطی رژیم نمی تواند دوام بیاره: الف - یا بیشتر به مردم ازادی سیاسی و ازادی بیان میده و من تضمین می کنم که این رژیم هرگز نمیتونه مانند طالبان با ما ایرانیا رفتار کنه. سه نهاد دیکتاتوریش را حدا قل مشروطه میکنه، بعضی شرایط انتخابات نمایندگان مجلس و یا شورا ها را اسانتر می کنه، و از این گونه رفرم ها. در انتها به شما بگویم من و یا هیچ ایرانی با حشونت موافق نیستیم. هیچ ایرانیی من تا کنون ندیده ام که با صراحت و یا حتی تلویحی دغدغه شورش و یا انقلاب خونین را داشته باشه. من حاضر نیستم قطره ای خون ریخته بشه. اما تا زمانی که من زند ه ام هرگز دست از مبارزه با دیکتاتورها بر نخواهم داشت و امیدوارم که هموطنانم هم اینگونه باشند. اگر دمکراسی روزی در کشور ما برقرار بشه بخاطر تلاش همون ایرانیانی است که با رژیم دیکتاتور مبارزه می کنند و اگر نه رژیم دیکتاتور احمق نیست که بیاد همینجوری بدون تحمل کوچکترین فشاری قدرتو ول کنه.
.
اونهایی که علم رفسنجانی رو برداشتن بدون توجه به اظهارات معین و کروبی و یک روزه معین از یادشون رفت و از حالا قبل از شروع فعالیت انتخاباتی دارن واسه رفسنجانی سینه می زنند جواب بدن رای به هاشمی بديم که چی بشه؟که پولدارها پولدارتر و مردم بدبخت بدبخت تر بشن؟که با اينکه قيمت نفت هيچ وقت اين قدر بالا نبوده مردم کليه و چشم بفروشن و آقازاده ها قراردادهای ننگين ببندن و پورسانتاژ بگيرن؟من می گم رای نديم و بشينيم جنگ قدرت اينها رو تماشا کنيم.مسلما هردو تشنه و طالب قدرت هستند پس بگذاريم خودشون تکليف خودشون رو روشن کنند و بيخود با رای دادن مشروعيت نديم چون هيچ ضمانتی به عدم تقلب نيست و هر طرف پرزورتر باشه رای ها مال اون هست .
خلايق هرچه لايق.
برخی فاشيست های ميانه رو(!) آلمان می گويند اگر هيتلر به روسيه حمله نمی کرد و صبر می کرد آلمان و نيمی از اروپا هنوز تحت سلطه حزب ناسيونال سوسياليست بود. از اين زاويه بايد بسيار خوشحال بود که هيتلر به روسيه حمله کرد و ده ها ميليون کشته به جا گذاشت و زندگی دو نسل بعد از خود را به نابودی کشيد ولی حداقل باعث شد که خودش هم برود! از اين زاويه اميدواريم با آمدن احمدی نژاد هر چه زودتر عمر اين رژيم منحوس هم به پايان برسد. آنهایی که در خارج هستند که مشکلی ندارند. داخلی ها هم سعی کنند خود و خانواده خود را يک چند سالی از مهلکه به دور کنند. اگر هم نتوانستند نامشان در ليست شهدای انقلاب محفوظ است.
شبح جان عرض کنم که تاریخ مصرف اصلاحات زودتر از اینها تمام شده بود و با توجه به شرایط موجود بنظر من احمدی نژاد رای بیاره بهتر خواهد بود(در موردش تو بلاگم توضیحاتی دادم)
شبح جان عرض کنم که تاریخ مصرف اصلاحات زودتر از اینها تمام شده بود و با توجه به شرایط موجود بنظر من احمدی نژاد رای بیاره بهتر خواهد بود(در موردش تو بلاگم توضیحاتی دادم)
هوم م م م! شکر خدا، می بینم که باز هم نظریه های مطلق و درونی عده ای، تاوان خطای آنان را بر دیگران سنگین ساخته است و اینان هم چون گذشته در نیافته اند که نظریه های سیاسی باید به دور از هر گونه تعصب و تقدس و با وضوح و شفافیت هر چه تمام تر صورت بندی شود تا بتوان با دقت و سهولت بیشتری آن ها را مورد نقد و بررسی قرار داد. دوستان منتقد و نظریه پرداز من! چرا شما نمی دانید برای این که یک نظریه سیاسی به پایه ای از عینیت و استقلال دست یابد، باید که از سرایت مفاسد و خطاهای آن به زندگی و وجود خود بپرهیزیم و از آمیختن و یگانه شدن با آن اجتناب ورزیم؟ باور کنید تنها در چنین حالتی است که می توان تیغ نقادی را بی مهابا و بدون احساس ذره ای درد، در بطن نظریه فرو برد و آن را تشریح کرد. لطفا نظرات خود را به گونه ی مبهم و کلی، چنان صورت بندی نکنید که شانه از زیر بار نقد آن خالی شود و حصاری گذر ناپذیر پیرامون آن را فرا گیرد و تردید و یقین در آن با یکدیگر در آمیزد. که ایمان و یقین بیش از حد، غالبا فرد را به سوی جزم گرایی و خشک اندیشی سوق می دهد و فرد متعصب و جزم گرا، اغلب در زمینه ی اجتماعی، تنها پا فشاری نظری بر عقیده ی خویش را کافی نمی داند و کم کم در موارد بعدی زحمت دفاع عقلانی از نظریات یقینی خویش را با اقدام به ایجاد جو ارعاب و خشونت، بر خود هموار می سازد. خطر چنین نگرشی را خود، در دیدگاه جزمی نفر دوم مدعی کرسی ریاست جمهوری ببینید. و بیندیشید که چگونه چنین فردی به تمام معنا نه تنها به تراز ما قبل علمی، به تراز ما قبل انسانی، به تراز ما قبل اخلاقی که به تراز یک آمیب تک سلولی پست سقوط کرده است...
فتوای انترنتی آقای حسین درخشان در باره شرکت در دوم" انتخابات ریاست جمهوری " " هر کس باید یک نفر را که رای نداده به زور پای صندوق بیاورد و به زور هم که شده وادارش کند که به رفسنجانی رای بدهد. چاره است نیست. رفسنجانی هر چه باشد احمدی نژاد نیست و اگر این را درک نمی کنید لطفا دیگر فارسی حرف نزنید که شایسته اش نیستید. " وقاحت از این بیشتر دیده بودید؟ شاگردان آقای بهنود ، نبوی و درخشان به نظر میرسد که اختیار از دست داده باشند .
ذخئذ فاث بعزنثقس!
How cou’d your respond or judgement which you’re proposing cou’d be consist of a characteristic degree of certainty, when you’re considering another’s idea to be irrational. Are not you aware of having provided a thorough account of the origins of our ideas in experience,,, Dear Sharood it’s clear to me that most iranian men consider themselves to be highly educated while they’re not conscious of their essences they put behind the commen-sense that knowledge is just perception of the agreement or disagreement of our ideas. And that people knows the truth of a proposition when they become aware of the relation between the ideas it conjoins. So please don’t refuse another’s thought so irrationally....
Dear Shrood ! How cou’d your respond or judgement which you’re proposing cou’d be consist of a characteristic degree of certainty, when you’re considering another’s idea to be irrational. Are not you aware of having provided a thorough account of the origins of our ideas in experience,,, Dear Sharood it’s clear to me that most iranian men consider themselves to be highly educated while they’re not conscious of their essences they put behind the commen-sense that knowledge is just perception of the agreement or disagreement of our ideas. And that people knows the truth of a proposition when they become aware of the relation between the ideas it conjoins. So please to refuse another’s thought so irrationally....
قبل از هر چيز بگذار بگويم که من از اين شجاعت تو که به اينجا ميائی و سعی در گشودن باب بحث ميکنی بسيار خوشحالم و آنرا قدر دانی ميکنم . دوست من اين ماجرا مال بيست سال پیش بود !!!!!!!! که من امروز برای تو ميگويم !!!! بايد با کمال تاسف بهت بگويم که تمامی دار و دسته اصلاح طلبان !!!!!! هم کمکی بودند برای فرو رفتن بيشتر در گه !!!! مگه نه ؟ خوب دوست من اين کار از نظر من نبايد انقلاب باشد والسلام
ما حتی برای يک انقلاب مخملين هم برنامه و سيستم درست نداريم چه رسد به انقلاب واقعی که اصلا تاريخ مصرفش گذشته! همين شرايط شايد بهترين فرصت بود برای شروع يک حرکت درست و حسابی. فقط کافی بود سازمان دهی مناسبی وجود می داشت تا اعتراض های جدی به يک حرکت دموکراتيک - انتخابات - صورت گيرد و ادامه ی آن ناخودآگاه می توانست نتايجی را بدست دهد. اين شايد ساده ترين راه بود. شما که می فرمائيد در خانه بنشينيد و رای ندهيد حتی اين يک کار نه به فکرتان رسيده بود و نه سازمان دهی کافی برايش داشتيد و نه اصلا اهلش بوديد که بخواهيد همتی کنيد. شما بيشتر از «سیاه و سفید دیدن و هيچ کاری نکردن» بلد نيستيد متاسفاته و همين هم مبتلا به بسياری از روشنفکران محترم داخلی ما شده. ولی ملت راه ديگری را يافته و می رود. يک بار هم که شده نگاه کنيد که توده های مورد ادعايتان از شما جلو افتاده اند و شما هنوز داريد نگاهشان می کنيد.
ما حتی برای يک انقلاب مخملين هم برنامه و سيستم درست نداريم چه رسد به انقلاب واقعی که اصلا تاريخ مصرفش گذشته! همين شرايط شايد بهترين فرصت بود برای شروع يک حرکت درست و حسابی. فقط کافی بود سازمان دهی مناسبی وجود می داشت تا اعتراض های جدی به يک حرکت دموکراتيک - انتخابات - صورت گيرد و ادامه ی آن ناخودآگاه می توانست نتايجی را بدست دهد. اين شايد ساده ترين راه بود. شما که می فرمائيد در خانه بنشينيد و رای ندهيد حتی اين يک کار نه به فکرتان رسيده بود و نه سازمان دهی کافی برايش داشتيد و نه اصلا اهلش بوديد که بخواهيد همتی کنيد. شما بيشتر از «سیاه و سفید دیدن و هيچ کاری نکردن» بلد نيستيد متاسفاته و همين هم مبتلا به بسياری از روشنفکران محترم داخلی ما شده. ولی ملت راه ديگری را يافته و می رود. يک بار هم که شده نگاه کنيد که توده های مورد ادعايتان از شما جلو افتاده اند و شما هنوز داريد نگاهشان می کنيد.
ما حتی برای يک انقلاب مخملين هم برنامه و سيستم درست نداريم چه رسد به انقلاب واقعی که اصلا تاريخ مصرفش گذشته! همين شرايط شايد بهترين فرصت بود برای شروع يک حرکت درست و حسابی. فقط کافی بود سازمان دهی مناسبی وجود می داشت تا اعتراض های جدی به يک حرکت دموکراتيک - انتخابات - صورت گيرد و ادامه ی آن ناخودآگاه می توانست نتايجی را بدست دهد. اين شايد ساده ترين راه بود. شما که می فرمائيد در خانه بنشينيد و رای ندهيد حتی اين يک کار نه به فکرتان رسيده بود و نه سازمان دهی کافی برايش داشتيد و نه اصلا اهلش بوديد که بخواهيد همتی کنيد. شما بيشتر از «سیاه و سفید دیدن و هيچ کاری نکردن» بلد نيستيد متاسفاته و همين هم مبتلا به بسياری از روشنفکران محترم داخلی ما شده. ولی ملت راه ديگری را يافته و می رود. يک بار هم که شده نگاه کنيد که توده های مورد ادعايتان از شما جلو افتاده اند و شما هنوز داريد نگاهشان می کنيد.
نانای عزيز تو به من که تا حلقم توی گه رفته بگو چه بايد بکنم؟ ببينم بيشتر از اين بوده که توی اين بيست و پنج سال هی گفتين تحريم و قدم از قدم بر نداشتين؟ آره خانم من تا حلقم توی همون گه مونده حالا هم می خوام کله ام رو بيارم بيرون نفس بکشم - ولو برای يک لحظه - تا بعد افکارم رو متمرکز کنم ببينم خودم - بدون فرمايشات آقا لنگش کن های محترم - چه خاکی می تونم بر سرم بريزم. اين از اين بساط ولی يکی از همين دوستانی که تمام مدت دارند هوار می کشند که تحريم کنين و هر که تحريم نکنه خره و ... نگفت چی داری در مقابلش رو کنی؟ حرف مفت خرواری صنار که نشد راه! حتی همين شبح خودمون هم که می گه جبهه ی جديدی بايد تشکيل داد تا حالا گفته اين جبهه می خواهد چه کاری بکنه؟ می خواهد انقلاب راه بندازه؟ شورش بکنه يا می خواهد از همين راه دیپلماتيک وارد بشه؟ برای انقلاب و شورش که عمرا راه به جائی نمی بره و برای مسير دیپلماتيک هم که همين جائی هستيم که الان هستيم. پس فرمايش چی ممکنه باشه؟ می دونی دوست من حرف زدن ساده است و تمام احزاب پيشرو و مترقی اونطرف آب هم دارند هر روز حرف می زنند ولی کو يک جو عمل! ما برای نفس کشيدن داريم فکر می کنيم نه برای انقلاب! انقلاب ارزانی دوستان سرخمان باد
شعبده بازی انتخابات پرده سوم - سياه بازی
کمی منطقی باشید.
...having a harsh criticism on a certain position is not the same as imagining your self being in that position by having your fully well-analyzed experience as a platform. The problem I face here in this page of comments is that of ‘consciousness’ people do not realize. You people argu as if you were somethi’ that you’re not.
یه چیزی رو نمی فهمم، اگر قرار بود مردم ما مثل گرجستان عمل کنند، شما و طرفداران تحریم می خواستین برین تو خیابون ها و اعتراض کنین یا اینکه شما تو خونه تون راحت لم می دادین و به بقیه دستور می فرمودید که برن و شلوغ کنن و کتک بخورن و زندانی بشن؟
دوم خردادي ها ترتيبتو دادن؟؟؟
I do apologize for not being in a position to have my performance offered in persian language, therefore I hope that you manage an understanding the proposition I here put forward. Hope you enjoy the occasion of political-thought-exchange and its content,, Being honest, I do enjoy your thought exchange, you may know or surely weel-aware of the knowledge of coexistence.. You know since knowledge of identity and diversity requires only a direct comparison of the ideas involved, it is intuitive whenever the ideas being compared are clear. I'm focused on the situation or the state you all might alreday have faced in Iran.. according to my persoanl knowledge of what’s occuring or being considered as a traumatic event or the fiasko (the presidential election) in Iran I shou’d concede that I occasionally doubt on what the existence of iranian people inside and outside the country because they do reveal that they are unable to rely indefinitely on their individual powers in the effort to secure livelihood and contentment, I mean it’s a commen-knowledge that peoples joining together wou’d finally leads to the formation of a commonwealth and the formation of othere social basic structure in a certain sociaty. Of course, in our IRAN someone must make decisions on behalf of this new whole, and that person will be the sovereign i.e. KHATAMI or RAFSANJANI and the rest of iranian shou’d be considered as subjects. The iranian people are not conscious of what the walk through and for that I should concede that the knowledge of co-existence would not provide detailed information about features which iranian peoples shou’d acquire. Because as you all know the scientific knowledge in Iran is extremely restricted by our ignorance of the individual rights. What I hade in my mind is that you people put some thoughts forward which make confused and secures me with the idea that even if you were in the postion that RAFASANJANI got today, YOU wou’d have done the same i.e. the best we can do is to rely upon careful observations (try to be rationlae in a sense that you learn from your observation) of the coincidental appearance of their secondary qualities and powers... I don't know why I'm writing this, but I thought it may help you understanding the circumstances over there... this could be good for SAEED to study..
در داخل: حذف معين؛ تقلب هاي سپاه؛ دو مرحله اي شدن انتخابات؛ بالا امدن احمدي نژاد؛ و استعفاي كروبي در خارج: تهديدهاي امريكا در رابطه با "نقشه راه"؛ مسائل مربوط به تلاش رژيم براي دست يابي به بمب اتمي رژيم؛ و اتحاد نيروهاي اپوزيسيون اين حقايق براي من يك نويدي داره:انقلاب اگر قبول كنيم كه رژيم اولين كسي خواهد بود كه از رفتنش با خبر بشه من مي توانم به جرات بگويم كه ما در استانه انقلابي نوين قرار داريم. اين دست و پا زدنها نشانه انچه كه مي گويم اند. رژيمي كه تمام امكانات را در دست داره؛ از اوضاع پشت پرده بيشتر از هر كس ديگر اطلاع داره مي دونه كه چه اتفاقاتي داره ميفته. حذف معيين، نماينده اصلاح طلبان (مغزهاي متفكر رژيم) اولين اقدام بود؛ نهوه تبليغات شگفت انگيز و غير اسلامي و كاملآ در تظاد انچه كه رفسنجاني و رژيمش به انها اعتقاد داره؛ استعفاي كروبي(!) كه خشم خامنه اي را هم بر انگيخته؛ تقلب هاي هول هولكي سپاه؛ دو مرحله اي شدن انتخابات كه قبل از انتخابات مطرح شد؛ و بالا امدن احمدي نژاد و اتحاد اصلاحطلبان با كمپ رفسنجاني علامت هاي ديگر به دست و پا افتادن اين رژيم و عكس العمل هاي ضد منطق جمهوري اسلامي انها هستن كه به من نويد انقلاب و تغيرات عظيمي را در اينده بسيار نزديك مي ده.
شروود گرامی فرمايشات شما درست در مورد اين که سعيد نشسته عقب و دستور ميده ...... ولی خواهش ميکنم شما به من بفرمائيد اگر زحمتی نيست !!!!!
جناب سعيد (۴) را ما هميشه حرفشان را به ديده ی منت پذيرفتيم. ولی هنوز يک چيز را نفهميدم. بالاخره حضرات عالی بعد از اين همه شور و حرارت برای شرکت نکردن راستی چه در چنته داريد برای ارائه؟ رای ندهيم و ندهند که شما بنشينيد کنار سلاخی تماشا کنيد؟ دوست من حواله ات می دهم به صحبت های بهنود در مورد اينکه اين ملت منتظر تا کی بايد بماند منتظر ايده آليست هائی چون شما! برادر من نگاه کن که ملت به چه چيزهائی محتاجند و لااقل آنها را ازشان دريغ نکن با شکم سيرت!. حماقت است اين تحليل های بيست و پنج ساله که به ناکجا هم نرسيده است. رژيمی که شما گرفته ايد نفس آخرش را دارد به شما می کشاند وگرنه موضوع سرنگونی - آن هم از نوع خونبارش که گويا تو هم به آن معتقدی - تئوری سوخته ايست که مدتهاست خريدار ندارد. راه حل دموکراتيک همين است که زور اضافه با تحليل های آنچنانی مان به مردم بدبخت نياوريم.
مجتبي سميعنژاد فردا محاكمه ميشود، ايسنا
« عشق و نفرت، سوائقی کور نیستند؛ بلکه از شعله هایی کور می شوند که هر کدام به تنهایی، پیشاپیش خود، در دست دارند. [ فریدریش نیتچه / بشری – بس بسیار بشری / متن آلمانی / پاراگراف 566 ]
هاشمي و احمدي هردو سابقه جنايت دارند. ودر اين مورد هيچ کدام پاک تر از ديگري نيست. قرائني حاکي است احمدي نژاد حداقل خوب تو شهرداري کار کرده نسبت به هاشمي و کمتر دزدي کرده و معقولانه و بامشورت متخصصين کار کرده و قول داده که درصورت برنده شدن دست اکثريت محروم جامعه را بگيرد. احمدي نژاد در چند مجلس نيمه عمومي گفته است که اصلا قصد ندارد حجاب را تحميل کند و اينترنت را محدود کند و گفته او مخالف شيوه هاي تندروي گذشته حکومت است و باز کردن فضاي اجتماعي نيز در برنامه او قرار دارد. او اعلام کرده به کارخانه داران وسرمايه داران عادي هيچ فشاري واقع نخواهد شد و بلکه دست اقازاده هاي رانت خوار که باعث فقر مردم شده اند را از ثروت مردم کوتاه خواهد کرد.همچنين اعلام کرده مخالف سرمايه گذاري خارجي نيست. تا انتخابات دور دوم زمان کوتاهي مانده است و چند برنامه تبليغاتي تلويزيوني هست که ميليونها ايراني و تمام جهانيان در انتظار اين برنامه ها هستند. در حال حاضر مردم تهران و شهرهاي بزرگ در وحشت قدرت گرفتن احمدي هستند چون شايعات شديدي رواج دارد که در صورت به قدرت رسيدن احمدي جامعه بسته و متحجرين به قدرت خواهند رسيد که در محافل کوچک احمدي نژاد اين موارد را کاملا تکذيب کرده است.
سلام شبح عزیز:نشریه انقلاب اسلامی افشا کرد....
سلام شبح عزیز:نشریه انقلاب اسلامی افشا کرد....
سلام شبح عزیز:نشریه انقلاب اسلامی افشا کرد....
خوبه هنوز رييس جمهور نشده و داره تهديد مي کنه!!!
سياوش: ”ضيق وقت“ نه ”ذيق كباب“؛ سعيدجان!
۵. سمخائيل: ”دیدگاه هایتان جز در تحریم انتخابات چه مشترکات دیگری دارند؟ به صرف این که مثلا گنجی و عبادی و منتظری و... انتخابات را تحریم کردند همدیگر را دوشادوش هم می بینید؟ “ پرسش جالبيه؛ در پاسخ به بخش اوّلش بايد بگم كه اتّفاقا من يكي وقتي ميبينم برخي دوستان هرگونه دغدغه ديگري بجز وصول به يك دموكراسي نرمال و حدّاقلي را مثلا با يكسري آرزو و آمالهاي عجيب و غريب و ايده ئولژيكي و در كمال نامجانست با اوضاع فرهنگي/تمدّني/ملّي ايران و مردمانش مفت و ارزان معاوضه ميكنند آنهم در وقتي كه نه وقت تحزّبه و نه اختلاف و نه تفرقه آنهم در مقابل يك چنين نظام منحوسي واقعا در صداقتشان شكّم برميداره. و امّا در پاسخ بخش دومّ پرسشت بايد بگم كه بله ما شايد مرغاني متفاوتيم كه ممكنه روزي سيمرغ شديم. باري، كه اگر قصدت پاشيدن بذر تفرقه است؛ اين مسجد و نه هيچ بلاگ ديگري جاش اون كار بي تربيتي يعني ... نيست داداش. چون اصولا صرفنظر از قباحت در انگيختن اختلاف ميان انسانهائي كه خود به اختلافاتشان كاملا واقف و هر وقت لازم باشد بدون تعارف هم ابرازش ميكنند موفّق نخواهي شد. ۶. سمخائيل: ” حضرات! اگر من بخواهم در جنبش شما حضور داشته باشم غیر از رای ندادن باید زنگ کدام خانه را بزنم؟ لطفا آدرسش را بدهید. “ هيچكس را! تو درخانه عقلت را بزن؛ همان چيزي كه علي دربارش گفت: ”هوالتجارب“. اتّفاقا تو همينكه آمدي اينجا درين جنبش حضور يافتي عزيز من. يعني يكسري دغدغه ها داري كه در آدرسهاي ديگر لابد جوابش را نيافتي؛ نه؟! مرسي.
۲. سمخائيل: ” "شما" چه کسانی هستید و چه تشکیلاتی دارید؟“ ما مردم عادي توي پياده روها هستيم و هنوز تشكيلاتي بجز مشاركت عقل جمعي در ميانمان نيست؛ داداش. حالا آنها كه داشتند/دارند چه غلطي كردند؟! در ضمن، با تمام وجود سعي ميكنيم عاقل بمانيم؛ مستقل از هر نيرنگ و دسيسه اي ولو در قالب شطرنج بازي آقا! ۳. سمخائيل: ” آیا تریبون دیگری به جز چند وبلاگ زپرتی و نظرخواهی شبح دارید؟! “ من يكي اگه خودفروش و آدم فروش بودم؛ الان هر مسجد و منبرش در ايران فعلي تريبونم بود ولي ميگن آنچه شيران را كند روبه مزاج، احتياج است احتياج است احتياج :-) ۴. سمخائيل: ” آيا فرصت مغتنم و زمان اوج گیری و مقاومت و جنبش دارید؟“ اين پرسشيست بسيار جانسوز و واجد متغييرها و پارامترهاي بسيار و اتّفاقا آنچه را كه شاهديم از كشمكش و فريكشن سران رژيم؛ خودبخود تائيد عملكرد تحريميان است كه گفتند و پايش هم تا آخر هستند كه اين نه حتّي يك انتخابات نمايشي، مثلا مبتني بر تئوري بد و بدتر شبح، بلكه قضيه بسيار وخيمتره ازين حرفا! اصلا يك شطرنج بسيار پيچيده و حسابشده است واسه يكبار و براي هميشه بي اعتبار كردن نهادهاي انتخابي در مقابل انتصابي! خامنه اي خواست به نخبگان از بهرماني نوقي گرفته تا خاتمي چيها و برو تا نهضتيها و روحانيون فرهيخته بفهماند كه هر وقت لازم باشه توده ها را به صحنه خواهد آورد؛ ( آخه تا اونجائي كه خاطرات كودكي يادمه ايشان علاقه عجيبي به تلاوت يك كتاب سرخ كه بعدا فهميدم مال عمو مائو است داشت؛ آنهم بيشتر از قرآن! شايد داره با احضار توده ها به ميادين و صناديق راي پا پشت اون انقلابهاي پي در پي كذائي ايشان ميذاره! التاريخ اعلم! ) آنهم از همين كانال نهادهاي انتخابي كه مثل زالو بهش آويختين. پس صد رحمت به من ولي فقيه منتصب و ديگران نظير خودم. خواست بفهماند كه مثلا نخبه توده ها از حدّ همين سپور تهران يا بهتره بگيم حلقه مفقوده داروين، احمدي نژاد، فراتر نميره پس بشينيد و زر نزنيد آنهم در نقد مقبوليّت من و مشروعيّت مقامم؛ چون توده ها از حقّانيّت آرياي زاگرسي اصلا چيزي سرشان در نمياد و تبعا بدنبالش نيستند :-) اين منم كه ميتوانم شما را از آسيب توده هاي به فغان آمده محفوظ نگاه دارم؛ من=آسيد علي خامنه اي! معيار و داور و مامن منم! حالا جالبه كه توي اين هير و وير اين سينا هداي خودمان هم هنوز دوزاريش نيفتاده؛ و آنچنان دم از رفراندوم ميزنه كه گوئي نتيجش از قبل معلوم نيست ولي دقيقا همونه كه ايشون ميخواد!
شبح جان اگه مي خواهي از دست فيلتر کاملا خلاص بشي يک دومين بخر و Addon کن يا Park کن رو هاستينگت تو يک سابدومين بعد CGIproxy را نصب کن! همه جا حتي اورکات هم ميره! معمولا پارک و ادان رايگان هست تو هاست.
شبح جان اگه مي خواهي از دست فيلتر کاملا خلاص بشي يک دومين بخر و Addon کن يا Park کن رو هاستينگت تو يک سابدومين بعد CGIproxy را نصب کن! همه جا حتي اورکات هم ميره! معمولا پارک و ادان رايگان هست تو هاست.
كمي سربسر با سمخائيل بر وزن ميخائيل گورباچف. چند تا پرسش ناب كرده بذارين باهاش حال كنيم؛ منتهي از ساده ترها:
دوستان اطلاع مي دهند ساعاتي پيش مخابرات فيلتر سايت هاي نيک آهنگ کوثر، ابراهيم نبوي، حسين درخشان، و مسعود بهنود را برداشته است ولي سايت هاي جواد معروفي را فيلتر کرده است.
شعور عامي در زبان انگليسي اين واژه ريشه عميقي داره ...........ادامه در بلاگ حقير
دوستان عزيز!
payame ghabli man boodam.
خبر ويژه! خبر ويژه! آرای چهار استان بازشماری خواهد شد! شورای نگهبان به وزارت کشور نامه زده و خواستار اين بازشماری آرا شده. در ضمن روزنامهی آفتاب يزد و اقبال هم به علت انتشار نامهی کروبی توقيف شدند! فضا ملتهب است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شبح جان! من هم صد در صد موافق جبهه ی جديد هستم و در اين مورد باز هم خواهم نوشت. طبيعی است که من اين جبهه را جنبش انقلابی مردم میدانم که حزب کمونيست کارگری ايران بايد از آن -سواستفاده!!!- کند و با رهبری انقلاب آن را به پيروزی برساند.
آخرين حرف من در وبلاگ ِ بيقرار!
باور می کنی که نظرسنجی وبلاگت تو پلی تکنیک فیلتر نیست؟ من که دارم ذوق مرگ می شم. خیلی وقت بود نمی تونستم این جا نظر بدم.
باور می کنی که نظرسنجی وبلاگت تو پلی تکنیک فیلتر نیست؟ من که دارم ذوق مرگ می شم. خیلی وقت بود نمی تونستم این جا نظر بدم.
سلام ... عزيزان با آمدن احمدي نژاد سايتهاي اينترنتي كه هيچ ... وبلاگها كه هيچ ... گويا كه هيچ ... دريچه كه هيچ ... پيك ايران كه هيچ ... حتي خود ما و شخصيت ما هم فيلتر خواهيم شد ... طالبانيزم كه شاخ و دم نداره داره ؟
مطلب مهم درباره انتخابات در پنلاگ دو
براي دونکيشوتهاي تحريم کننده متاسفم!
مريم جونم منم ميخوام سر خواهر خوبو قشنگ و ملوسم مث تو جيغ بزنم که رفتين و رای دادين. راستشو بخوای من رای ندادم اما اگه ميدادم فک کنم به کروبی ميدادم چون به نظر من با اينکه مث تام کرووز نيست اما از بقيه يکم خوشگلتره. حالا هم طوری نشده که قشنگم هرموقع کسی ازت پرسید از کدوم کشور میای بگو از هند میام. باور کن من امتحان کردم پسرا بیشتر به من توجه می کنن. و بیشتر علاقه نشون میدن. من اصن دیگه حرف نمی زنم اونا خودشون تا اخر شب همش حرف میزنن هه هه هه......
حضرات! اگر من بخواهم در جنبش شما حضور داشته باشم غیر از رای ندادن باید زنگ کدام خانه را بزنم؟ لطفا آدرسش را بدهید.
شبح جان! بالاخره موفق شدم!
شبح جان! بالاخره موفق شدم!
دوستان این مقاله را حتما بخوانید.
دوستان این مقاله را حتما بخوانید.
تست
سلام
شبح جان!
اعلام وضعیت قرمز: با حضور گستردهی خود در دور دوم انتخابات ریاستجمهوری و رای همهگانی به هاشمی(!) از ورود شهرداری به کاخ ریاستجمهوری جلوگیری کنید!
عین کنه چسبیده به این مملکت از رو هم نمیره رفسنجانی احمدی نژاد ازون هم بدتر بعدم رفسنجانی مگه میذاره اون بالا بیاد؟!!!!!!!!!!!! شده احمدی نژاد رو ترور کنه نمیذاره پاش به صندلی ریاست جمهوری برسه. اما آخر گند کارای رفسنجانی هم در میاد چون رهبر عظیم الشانمون باهاش مشکل دارند بالاخره یک جنگ داخلی در پیش داریم این تو بمیریا ازون تو بمیریاستتتتتت
والا منم رای ندادم کلا هفته عجیبی بود هنوز هم تموم نشده من دور دوم هم شرکت نمیکنم چون فایده نداره چه بخوایم و شرکت بکنیم و چه نخوایم و شرکت نکنیم تقلب میشه و رفسنجانی میاد بالا پس بیخود خودمون رو ضایع نکنیم بهتره
اين هفته اونقدر عجيب كه تا عمر دارم يادم نمي ره !!!! خيلي وحشتناكه به خاطر ترس از احمدي نژاد به هاشمي راي بديم !!!! اگر هم تحريم كنيم كه وحشتناك تر :(
شبح جان نیم ساعت پیش برای خرید روزنامه به خیابان رفتم که دیدم روزنامه ی اقبال توقيف شده است. نکته ی جالب توجه این است که به دنبال آن روزنامه ی همشهری هم از تمام دکه های روزنامه فروشی خیابان ما جمع شد. حالا نمی دانم در بقيه ی خيابان ها هم اين اتفاق افتاده است يا نه. دوستانی که از اين ماجرا خبری دارند لطفا اطلاع دهند.
سعيد اين روزها چقدر قشنگ پا ميدي!
شما چه بخواهيد چه نخواهيد مردم در دور دوم تنها کاری را که به گمانشان درست است ([حتی اگر از روی استيصال باشد) انجام می دهند. خوشبختانه هنوز مردم ما عمل مستقیم را به نشستن در خانه و به تلويزيونهای لوس آنجلسی خيره شدن و يا در اينترنت درگيریهای کودکانه عده ای شکم سیر را تعقیب کردن ترجیح می دهند. شما می توانید بگویید که هیچگاه اشتباه نکرده اید چون هیچگاه کاری نکرده اید! یک پتیشن در دفاع از انقلاب جدیدی راه نمی اندازید؟
هاشمی رفسنجانی در يک موضع گيری صريح ضمن تاييد برنامه ريزی برای پیروزی يک نامزد، خواستار احقاق حق و بررسی به اعتراضات و شكايات کروبی شده است. او نيز بر اعتراض کروبی صحه گذاشته و بی توجه به نظر مخالف رهبر نوشته است، حضور شكوهمند ملت، اين بار از ناحيه كجسليقگیها و بددلیهای برنامهريزی شده به رنج افتاد و طی رقابتهای انتخاباتی از طريق تخريب نامزدها و زير سوال بردن غيرمنصفانه عملكردهای انقلاب اسلامی و مديران كشور آغاز شد و در متن برگزاری انتخابات به برخی دخالتهای سازمان يافته در هدايت آرا انجاميد و معلوم نيست اين رويه ناصواب اگر نهادينه شود، ره به كجا خواهد برد... برای خواندن متن کامل بیانیه ی هاشمی به سايت گويا رجوع کنيد.
فرازی از بیانات گهر بار و در فشان ولایت فقیه، ارواحنا و ارواح جد و آبادنا له فدا... خامنه اى خطاب به كروبى: مطالبى كه شما گفتيد در جهت ايجاد بحران در كشور است. و من به حول و قوه الهى نخواهم گذاشت افرادى در كشور بحران ايجاد كنند. كروبى در پاسخ به خامنه اى: من معتقدم بحران ناشى از دخالتهاى نابجا در انتخابات خطرناکترين بحرانى است كه امروز و آينده كشور را تهديد ميكند. رهبرى جلوى انحرافى كه توسط باند مشخصى از سپاه و برخى مراكز قدرت طراحى و با حمايت شوراى نگهبان انجام شده را بگيرند.
دوستان خبر مهم و فوری بی بی سی هم اکنون نوشت که :
خيلی خبرا است دنبال کنيد حتما . نانا
با امدن احمدي نژاد و رفسنجاني به دور دوم کاره حزب توده و نهِضت ازادي اسلامي و ملي-اسلامي ها حسابي تلخ و سمي شده ،بايد جام زهر را سر بکشند بين ۲ تا ادم کش يعني بدتر و بدتر يکي رو انتخاب کنن که ولايت خامنه اي رو هم قبول دارن. ڀاياني بر خيانت حزب توده و ملي - مذهبي ها نيست. توبه گرگ مرگه. زنده باد ازادي و برابري و سوسياليسم
دوستان حمایت دیگری بر کروبی و رفسنجانی !!! ستاد انتخاباتی محمد باقر قالیباف ، اصولگرایان و پشتیبانان محمود احمدی نژاد را به مصادره آراء به نفع احمدی نژاد متهم کرد همانطور که گفتم ابعاد به سرعت فراهم ميشود . نانا
شبح عزيز . سلام . مطلب پر بار و قابل تاملی است . من تلاش ميکنم تا چندين بار آنرا بخوانم و در موردش بيانديشم ...
دوستان از نظر من ابعادی که بايد کنار هم گذارده ميشد برای اوکرائين شدن ايران به سرعت کنار هم گذارده ميشود وزیر امور خارجه آمریکا انتخابات روز جمعه ایران را مخدوش خواند
منظورم اين بود (به دروغ) ۳۰ ميليون اعلام شده!!
نظر قبلی من بودم.
شبح جان. من یه سوال دارم. حالا که تعداد رای ها (حالا چه به راست و چه به دروغ)، بهرحال نزديک ۳۰ میليون اعلام شده، چه تفاوتی بود که مردم شرکت نمی کردند يا نه؟
وحشت: واژه گان را در يابيد.
شبح جان همون تیکه ی آخرش که گفتی "ضعف اپوزیسیون" مشکلیه که هیچوقت حل نمیشه و ما همیشه می مونیم توی این گرداب
بنازم به طنز تاريخ؛ بجان خودم قسم سر دو راهي بسيار پربركتي واقعيم؛ فقط بايد كمي مهارتمان را در شطرنجبازي بيشتر بخرج بديم. باز هم ميگم؛ نبايد راي داد و همچنان تحريم انتخابات معقولترين كنش است. بس است واكنش. ما يكبار و براي هميشه بايد بلوف رژيم را با خواندن دستش رو كنيم. خامنه اي و دستگاه عظيم تو طئه اش خالي بندي كردند ولي نميدانستند كه گوزش اينطوري بودار و پر صدا ميشه! من ميگم بگذاريم نتيجه همين خالي بنديش ناخواسته بخودش بازگردد؛ يعني احمدي نژاد بشود تير غيب بر پيشاني رفسنجاني و كروبي و معين/خاتمي و در نهايت موي دماغ خامنه اي. ببينيد آنها كه راي دادند بايد بيايند دست اين شبحي و من و نانا و كنجكاو و آريا و مداد سفيد و ... را ببوسند! چرا؟! آخه شما ساده لوحان با مصرف انرژي هسته اي هم قادر به ايجاد تضاد ميان رفسنجاني و كرّوبي و معين در مخالفتشان با اين نظام توطئه گر نبوديد. اينا شدن اپوزيسيون آنهم بخاطر مهمترين سائقه در نوع بشر؛ قــــــــدرت، شما نميدانيد قدرت چه پدرسوخته ايست!!! بابا مال بد، احمدي نژاد، بيخ ريش صاحبش، خامنه اي. بذاريد اين سپور تهراني بشه رئيس جمهور و ما هم بريم دنبال رونق بخشيدن به جنبشمان كه وقت طلاست و ويسكوزيته/مقامت رژيم هم بشدّت پائين. دوستان فقط كمي آئرودايناميكتر بشن كه الان وقت اوج گرفتنه! اين وضع رژيم همانند آخرين لحظات عمر، حالا خود اين قضيه در مورد ستارگان هزاران سال طول ميكشه و برخي از دوستان نادان نگن اوا سعيد جان چهارسال گذشت رژيم از هم نپاشيد، يك ستاره، نظير همين خورشيد خودمان، است كه پس از دست دادن گرانش واسه حفظ قد و قواره اش آنهم بواسطه سرد شدن مركزش چنان منفجر ميشه كه با بدل شدن به يك سوپر نوا(درخشش خيره كننده و عظيم) و سپس با يك شتاب عجيب شروع به ريزش بر روي خود ميكند و عاقبت به يك سياهچاله/بلك هول بدل ميشود. چيزي شبيه رفتار يك فوّاره؛ مثلا! فقط دوستان راي دهنده و شوتعليخاني مواظب باشند كه زيادي به نقطه كريتيكال/بحراني ايندست سياهچاله ها نزديك نشن چون اونوقت ازشون حتّي اطّلاعات اتميشان هم باقي نميماند چه رسد به كذاهاي ديگرشان. آي، زيتون ها، شروود ها، خورشيدخانم ها، كاساها و كذالهم ديگه اينبار خير سرتان و محض همان يك جو شعور مورد انتظار از شما نويسندگان راي ندين. عزيزانم؛ اين انتخابات نيستش بلكه بازي بلوف بسيار خطرناكيست كه خامنه اي مدتهاست واسه انتقامگيري از خاتمي چيها و رفسنجانيها و كروبيها و حواشي و دنباليچه هاي آنها طراّحي كرده است. خامنه اي ميخواهد بدينترتيب به همه نشان بده كه انتخابات بمراتب مسخره تر و پوچتر از انتصابات است. ميخواد بگه بابا شما اگه شك دارين در مشروعيّت مقام انتصابي من؛ بفرما حالا اينهم يك سپور تخمي و جارو كش حرم و حياط خلوت من آنهم بدست خودتان. نه؛ پس برگردين به همون كوسه، هاشمي، قبلي و قفسش تا ببلعدتون. فقط زرت و پرت رفرميك واسه من نكنيد كه بخاك سياه مينشانمتان. شما خامنه اي را نميشناسيد؛ او تمام مطالعات استراتژيكش اصلا صرف فهم مبارزات شطرنجي امامان شيعي در طيّ نزديك به نه قرن تا غيبت امام زمان با خلفاي عصر خودشان شده است نه خواندن فقه و اصول و ازيندست چرت و پرتها، بقول خودش در ايّام جوانيش.
موافقم کاملا
باید گفت : آقای رفسنجانی واقعا بترکی، چقدر تو کلکی.
شبح جان اين مردم نيستند که در دور باطل چژ و راست رزيم گرفتارند - حظور اعتراضی مردم طی يکماه گذشته شاهد - اين شما هستين که مرتب چرتکه انداخته و دمای دموکراسی طلبی آخوندها را گز ميکنيد. همين ژذيرفتن ۲۲ ميليون رای از رزيم خودش يک نمونه |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26189 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:39 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||