شنبه، 28 خردادماه 1384 | June 18, 2005

محک تجربه

اين متن را با سرانگشتانی آلوده نشده به مهر انتخابات می‌نويسم. هر چند همان‌گونه که قبلا گفتم شرکت کردن و شرکت نکردن در انتخابات برای من ملاک مزدور بودن يا مزدور نبودن و انقلابی بودن و انقلابی نبودن نيست. اما می‌خواهم با اطمينان بگويم در انتخابات شرکت نکردم و بسيار خوش‌حال هستم که شرکت نکردم. در اين سال‌ها ياد گرفته‌ام فکر کنم و تصميم بگيرم و بعد از راست‌روها و چپ‌روها ناسزا بشنوم. اهل مد روز نيستم. مسئوليت تصميم و کار خودم را هم به عهده می‌گيرم. اين از حرف اول و اما...
هنوز نتايج کامل انتخابات اعلام نشده است و درگيری بين شورای نگهبان و وزارت کشور ادامه دارد و ظاهرا برای اعلام تعداد شرکت کننده‌گان و ترتيب اسامی به اجماع نرسيده‌اند. چيزی که مسلم است نتايج انتخابات غافل‌گيرکننده است. همه غافل‌گير شده‌اند. اين از ويژه‌گی‌های جوامع ديکتاتوری و بسته است که رفتار مردم را نمی‌توان پيش‌بينی درستی کرد زيرا عقيده و نظر مردم در زنده‌گی سياسی اجتماعی بروز پيدا نمی‌کند تا بتوان سمت و سو و جهت‌اش را تشخيص داد. به هر حال تحليل نتايج به‌دست آمده را به فرصتی ديگر واگذار می‌کنم. هدف‌ام از انتشار اين مطلب پرداختن به موضوعی بود که در چند وب‌لاگ طرف‌دار معين و اصلاح‌طلب‌ها ديدم. متاسفانه همان‌طور که انتظار می‌رفت اين دوستان شکست سنگين‌شان در شهری مانند تهران را دارند به گردن کسانی می‌اندازند که موافق شرکت نکردن در انتخابات بودند. در اين بين هستند کسانی که اصولا سياست برای‌شان خاله‌بازی است و دنبال اغراض شخصی و خاله‌زنکی‌ها و عمومردکی‌های‌شان هستند آن‌ها از هر فرصتی برای خودنمایی و تفرقه‌اندازی استفاده می‌کنند و سعی دارند ما را به جان هم بياندازند با آن گروه کاری ندارم و شفای عاجل برای‌شان آرزو می‌کنم. روی سخن‌ام با دوستان صادقی است که برای معين تبليغ می‌کردند و اين روزها خيلی زحمت کشيدند و اکنون وقتی می‌بينند در تهران آقای احمدی‌نژاد رای اول را آورده است و معين حتا دوم هم نشده ناراحت هستند و نمی‌دانند ناراحتی خود را سر چه کسی خالی کنند و بعد ديواری کوتاه‌تر از کسانی که انتخابات را تحريم کردند پيدا نمی‌کنند. به اين دوستان می‌گويم خسته نباشيد اما بياييد با هم کمی کپ بزنيم. تا ببينيم مقصر کيست؟ من چند سوآل مطرح می‌کنم جواب را خودتان پيدا کنيد:
1- چه بر سر 8 سال توسعه سياسی که قدرت اجرایی دست اصلاح‌طلبان بوده است و نيمی از اين مدت مجلس و شورای شهر هم به اين گروه و جناح سپرده شد، آمده است که احمدی‌نژاد در تهران 700 هزار رای می‌آورد و نفر اول می‌شود؟
2- وقتی مردم با اکثريت قابل توجه شورای شهر را به دوم خردادی‌ها سپردند چه شد؟ شورای شهر در آن چهار سال چه کرد برای مردم تهران؟ شهردارشان چه کرد؟ در حافظه‌ی مردم چيزی مانده است؟ آيا مردم به دليل حرف من و چند نفر ديگر که انتخابات شوراها را تحريم کرديم به نماينده‌گان نهضت آزادی و مشارکت و کارگزاران رای ندادند يا به دليل نارضايتی از عمل‌کرد شورای شهر دوم خردادی؟
3- من و تو که به تآتر شهر می‌رويم و به فرهنگ‌سرا می‌رويم تا مراسم 8 مارس بگيريم يا "تانگو در پاريس" را ببينيم فرق شورای شهر "آبادگرانی" و "مشارکتی" را می‌فهميم اما آيا مردمی که زير خط فقر زنده‌گی می‌کنند و اصلا رفتن به تآتر و سينما و فرهنگ‌سرا در سبد خانوارشان وجود ندارد هم متوجه اين فرق هستند؟ آيا برای آن‌ها فرق می‌کند که در تآتر شهر را گل بگيرند يا نه؟ مردمی که بيکاری، هزينه‌های سرسام‌آور زنده‌گی اعتياد و فقر و فحشا کمرشان را خورد کرده است آيا می‌آيند دوباره در انتخابات شرکت کنند تا ما در تآترمان بسته نشود؟!
4- فراموش کرده‌ايد کروبی رئيس مجلس اصلاحات بود؟ فراموش کرديد مهرعليزاده معاون رئيس‌جمهور خاتمی بود؟ فراموش کرديد در اين ماه‌های حساس خاتمی به جای ايجاد وحدت در جبهه‌ی دوم خردادی‌ها به دلقک‌بازی و حوک گویی روی آورد؟ يعنی عمل‌کرد هشت ساله‌ی اصلاح‌طلبان و رئيس جمهور و رئيس مجلس و وزيران‌شان تاثيری که روبرگرداندن مردم و پيروزی احمدی‌نژاد نداشت و بعد تحريم چند وب‌لاگ‌نويس موجب پيروزی احمدی‌نژاد شد؟ فکر نمی‌کنيد اصلاح‌طبان و شرکای‌شان در اپوزيسيون نمی‌خواهد انتقاد را از روی خودشان بردارند و به سمت دوستان شما که صادقانه و پيگيرانه سعی کردند نشان بدهند اگر پشت سر اين اصلاح‌طلبان بيفتيد سرانجام يا از هاشمی سر در می‌آوريد يا از احمدی‌نژاد بگيرند؟
5- آيا بهتر نيست به جای افتادن در دام تفرقه‌اندازان که اتحاد و توافق ما را نمی‌خواهند بنشينيم و فکر کنيم و حرف بزنيم و تحليل کنيم که چه اتفاقی افتاده است و راه‌کارهای‌مان برای آينده چيست؟ آيا نبايد رومانتيسيسم و عوام‌زده‌گی را کنار بگذاريم و خردمندانه سخن بگويم و تحليل کنيم و از حرف‌های احساساتی سانتی‌مانتاليزه بپرهيزيم؟

اميدوارم به جای آن که نوک حمله‌ی خود را به سوی دوستانمان بگيريم و سعی کنيم جو بدبينی و شکست را تبليغ کنيم و ياس و نااميدی را گسترش دهيم معقولانه و فعالانه سعی در تحليل نتايج انتخابات بکنيم.

June 18, 2005 07:23 PM | TrackBack

حسين م. 15:07 @ Mon, 20 Jun 05

از همگى معذرت ميخواهم ! فكر كنم محتويات يكى از پستهاى قبلى را اينجا كپى كرده ام!
باز هم ببخشيد.


حسين م. 15:04 @ Mon, 20 Jun 05

صفحه اصلی | آرشيو | ارتباط | وبگردی | دوستان | دفتر ميهمان
« وب‌لاگ‌گردی گاه و بی‌گاه! | Main | و اما چرا کارگران؟ »
جمعه، 2 اردیبهشتماه 1384 | April 22, 2005
● خبرهای پراکنده نتيجه‌های واحد

1- حکومت نظامی در اهواز
عرب‌های ساکن شهرهای جنوبی کشور مانند تمام مرزنشينان در کشورهای هم‌سايه و به‌خصوص در بحرين که تا همين چند دهه پيش بخشی از ايران محسوب می‌شد خويشاوندانی دارند و به شکل قانونی يا غير قانونی در رفت و آمد هستند و هنوز ازدواج برای مستحکم‌تر شدن روابط فاميلی در بين‌شان رواج دارد. نگاهی به وضعيت عرب‌های ساکن اهواز در محلات "كوت عبدالله"، "لشگرآباد" و در شهرهای ديگر، در حميديه، شادگان، ماه‌شهر(معشور) نشان می‌دهد که آنان در فقر مطلق به‌سر می‌برند و اين در حالی است که پسرعموها و دخترعمه‌های‌شان در بحرين و حتا بصره وضعيت معيشتی بسيار بهتری دارند.
مردم محروم و فقير خوزستان علی‌رغم ثروتی که در زير پای‌شان نهفته است و علی‌رغم کار شبانه روزی باز بايد به چشم شهروند درجه دو نگريسته شوند. قشر متفرعن ساکن ساير شهرهای ايران با تحقير اعراب و پخش برنامه‌های موهن تله‌ويزيونی از اين مردم زحمت‌کش و سخت‌کوش چهره‌یی واژگونه ارائه می‌دهند. راستی اين سرزمين آريایی! برای آنان چه داشته است؟
چرا بايد با پخش نامه‌یی که تکذيب هم شده است چنين شورشی به پا شود و چندين انسان به جان آمده کشته شوند؟ اگر اکثريت عرب‌های خوزستان در فقر و بی‌کاری و عقب‌نگه‌داشته‌گی به‌سر نمی‌بردند باز اين اتفاقات می‌افتاد؟ اعراب ايرانی از ايرانی بودن چه نسيبی برده‌اند؟ برای کسی که نيروی کارش را می‌فروشد تا دوباره آن را تجديد کند و برای فروش در روز بعد عرضه کند چه فرقی می‌کند که خريدار ايرانی است يا عرب يا انگليسی و آمريکایی... او يا می‌داند و می‌تواند به اين برده‌گی مزدی خاتمه دهد يا سعی می‌کند نيروی کار خود را به قيمت بهتری بفروشد و عده‌یی می‌خواهند با حرف‌های دهان پر کن دين و قوميت و مليت و تاريخ دوهزار پانصدساله و وحدت و ... اراجيفی از اين دست ريالی، سنتی، شلينگی، ديناری... از دست‌مزدش را چپاول کنند.
درگيری‌ها و شورش در اهواز و خوزستان از جنس همان شورش‌های است که گاه و بی‌گاه در گوشه‌يی از کشور از خراسان تا يافت‌آباد از اراک تا خلخال از خيابان کارگر شمالی در تهران تا کوت عبدالله در اهواز در جريان است شورش برای حق زنده‌گی انسانی. شورش برای نان، برابری، آزادی و احترام به شخصيت انسانی.
امروز راه‌پيمایی وحدت برگزار می‌کنند و بر روی اين آتش خاکستر می‌پاشند تا روزی ديگر شعله‌ی فروزان‌اش پاپه‌های حکومت تزويرشان را از بنياد بسوزاند.
2- پاپ جورج دبيلو بوش سوم انتخاب شد!
جوزف راتزينگر پس با بالا رفتن دود سفيد از دودکشی از دودکش‌های پر‌شمار واتيکان و شنيدن جمله‌ی Habemus Papam از زبان کاردينالی از کاردينال‌های پرشمار واتيکان به مقام پاپی رسيد و از اين به بعد او را بنديکت شانزدهم خواهند خواند.
اين پاپ‌ که دويست و شصت و پنجمين پاپ واتيکان است بر اريکه‌ی قدرت همان پاپ‌هایی تکيه می‌زند که ژوردانو برونو را شمع‌آجين کردنند و ژاندارک را در آتش سوزاندند و گاليه را وادار کردند که بگويد زمين به گرد خورشيد نمی‌گردد!
عالی‌جناب بنديکت شانزدهم از قديم‌ترين کاردينال‌های موجود در کالج کاردينال‌هاست و ظاهرا تنها يا از معدود کاردينال‌هایی است که در دوران سال‌های پرشمار حکومت ژان پل دوم بر واتيکان از منتخبين او نيست و انتخاب سريع او به پاپی نشان از اجماع موجود در بين کاردينال‌ها دارد که البته ممکن است به اين دليل باشد که پای ايشان بر لب گور است و آفتاب‌شان بر سر بام.
به هر حال آن چه از خبرهای اين سو و آن سو شنيده می‌شود اين است که حضرت پاپ جزو راست‌ترين و محافظه‌کارترين کاردينال‌های موجود است و هر چند نام بنديکت شانزدهم يادآور بنديکت پانزده است، که در دوران جنگ جهانی اول به پاپ صلح‌طلب مشهور بود، اما انتخاب او در راستای اهداف بوش و جنگ‌طلبان آمريکایی قلمداد می‌شود.
به هر حال آنچه را که برای آينده‌ی نزديک واتيکان می‌توان پيش‌بينی کرد اين است که به‌زودی پاپی از آمريکای لاتين يا حتا آفريقا به حکومت وايتکان منسوب خواهد شد.
بالافاصله بعد از فوت ژان پل دوم اس‌ام‌اسی روی موبايل‌های داخل ايران منتشر شد که حاوی اين پيام بود: درگذشت ژان پل دوم را به تمام پل‌های جهان تسليت باد. امضا سی‌وسه پل اصفهان.
3- بازار گرم انتخابات و تنور سرد آن.
هر چند اميدی به گرم شدن تنور انتخابات که هم‌واره محلی برای سوزاندن آمال مردم ايران برای زنده‌گی انسانی بوده است نيست اما بازار آن اين روزها گرم شده است و خريد و فروش رای قيمت‌های شيرينی پيدا کرده است.
با ورود رفسنجانی به مبارزه‌ی انتخاباتی وضعيت نيروهای درگير دست‌خوش تغيير شده است و در روزهای آينده تغييرات وسيع‌تری به چشم خواهد خورد. اگر خطی بکشيم که احمدی‌نژاد و قالی‌باف در راست‌ترين قسمت آن قرار داشته باشد و معين و يزدی در چپ‌ترين آن هاشمی در ميانه قرار دارد و حضور او بيش از همه به حاشيه‌ی دست راست‌اش ولايتی و حاشيه‌ی دست چپ‌اش کروبی آسيب می‌رساند به نظر می‌رسد در نهايت اوضاع آن‌چنان پيش برود که تز رسوای انتخاب بين "بد" و "بدتر" رقابت را بين هاشمی و نماينده‌ی جناح راست نشان دهد. خلاصه در نهايت خواهند گفت دعوا بين رهبر و هاشمی است و برويد دماغ‌تان را بگيريد و چشم‌تان را ببنديد و به رفسنجانی رای بدهيد تا روی جناج راست را کم کنيد و از آن‌سو هم می‌گويند برای اين که هاشمی برنده نشود و قلب آقا نشکند در انتخابات شرکت کنيد و به فلانی رای بدهيد! اما صادقانه و درست‌ترين حرف همان است که از رهبر تا خاتمی همه می‌گويند شرکت در اين انتخابات بدون توجه به اين که به چه کسی رای می‌دهيد موجب توقيت نظام جمهوری اسلامی می‌شود. به همين دليل من هم به تمام کسانی که علاقه‌مند به تداوم جمهوری اسلامی هستند توصيه می‌کنم دعواهای جناحی را کنار بگذارند و در انتخابات شرکت کنند و دست به انتخاب اصلح بزنند! به آن‌هایی هم که دل به اين نظام نبسته‌اند و خود را جزیی از آن نمی‌دانند می‌گويم حواس‌شان باشد که اين دعوا و اين انتخاب دعوا و انتخاب آنان نيست. هر جناح و هر کسی که بر سر کار بيايد اگر مردم اعتراضات خود را ابراز کنند جناح و شخص انتخاب شده را مجبور می‌کنند به آن‌ها تمکين کند و اگر قرار باشد که با رای دادن خيال‌شان راحت شود که کارشان تمام شده است و بايد بروند در خانه بنشينند آن می‌شود که پس از دوم خرداد شد.
به هر حال آن‌چه را از هم اکنون می‌توان پيش‌بينی کرد انتخاب شدن رفسنجانی با رای پايين است.
4- اکوادور به آمريکا و صندوق بين‌المللی پول نه گفت.
هر وقت در گوشه و کنار دنيا مردم از ديکتاتوری به ستوه می‌آيند و شخصی که به غرب و آمريکا نزديک است را برسرکار می‌آورند دستگاه تبليغاتی غرب اين خبر را در صدر اخبار خود قرار می‌دهند و از انقلابات مخملی و صورتی حرف می‌زند و طرفه اين که انقلاب به سود غرب هميشه مخملی و صورتی است و انقلاب برعليه منافع غرب و آمريکا خونين و اين خود نشان می‌دهد که حکومت‌های وابسته به غرب که اين روزها ژست ليبرال و دموکرات را به خود گرفته‌اند خون‌ريزتر از حکومت‌هایی هستند که از سوی غربی‌ها ديکتاتور لقب می‌گيرند.
دولت وابسته به صندوق بين‌المللی پول و واشنگتن در اکوادور سقوط کرد مردم گرسنه‌ی اکوادور پی به دروغ‌های تبليغاتی لوسيو گوتيرز بردند و به خيابان‌ها ريختند و به دولت ليبرآل نه گفتند. هر چند اکنون معاون گوتيه‌رز، پالاسيو سوگند رياست جمهوری خورده است اما بی‌شک شورش و قيام مردمی سرنوشت تازه‌ی برای اکوادور رقم خواهد زد.
لوسيو گوتيه‌رز (لوسيو گوتی‌يررس) که روزی هوگو چاوز اکوادور ناميده می‌شد با خيايت به مردم و نزديک شدن به آمريکا و بوش مورد نفرت عمومی قرار گرفت.
مقاله‌ی"بومی‌های اکوادور رو در رو با چالش پروتستان‌های اوانژليک" نوشته‌ی لوران ترانيه، ترجمه‌ی محمد زاهدی در لومند ديپلماتيک اطلاعات مفيد و جامع‌یی در مورد اکوادور و تحولات آن در اختيارتان قرار می‌دهد.
اوضاع جهانی نشان می‌دهد که لحاف آمريکایی باری پوشاندن تمام جهان کفايت نمی‌کند و وقتی سر آمريکا را می‌پوشاند پای‌اش از آن بيرون می‌افتد.

April 22, 2005 04:35 PM | TrackBack


--------------------------------------------------------------------------------

28 شراگیم ( url , - ) 21:48 @ Sun, 24 Apr 05
یکیش رو به انتخاب خودت پاک کن!:)

--------------------------------------------------------------------------------

27 شراگیم ( url , - ) 21:46 @ Sun, 24 Apr 05
شبح عزیز(24):
جان شبح ناراحت نشده بودم...فقط خواستم کمی تنویر افکار عمومی کنم...!:)

--------------------------------------------------------------------------------

26 شراگیم ( url , - ) 21:43 @ Sun, 24 Apr 05
شبح(24) عزیز:
جان شبح ناراحت نشده بودم...فقط خواستم اندکی تنویر افکار عمومی کنم...:)

--------------------------------------------------------------------------------

25 امیر ( - , - ) 13:11 @ Sun, 24 Apr 05
سلام شبح عزیز:در صورت امکان چک میل نمائید.
فعلآ......

--------------------------------------------------------------------------------

24 شبح ( url , mail ) 11:37 @ Sun, 24 Apr 05
شراگيم عزيز!(6)
قصد ناراحت کردن تو را نداشتم. به هر حال اگر استنباط من نادرست بوده است معذرت مي‌خواهم. به هر حال اين که ما دوست داشته باشيم ديگران با شخصيت مجازی ما آشنا شوند و اين که شخصيت مجازی خود را دوست داشته باشيم چيز مذمومی نيست. شايد بعضی وقت‌ها حجب باعث بشه حرف‌هایی را که مي‌خواهيم ديگران بشنوند جوری بيان کنيم که هم گفته باشيم هم نگفته باشيم.

--------------------------------------------------------------------------------

23 nana ( url , mail ) 0:54 @ Sun, 24 Apr 05
شبح گرامی و دوستان

بگذاريد من در قالب مثالی مساله انتخابات و رای دادن يا ندادن را برايتان بشکافم .

نظام جمهوری اسلامی چونان هيولائی است که از درون کاملا گنديده و از بيرون به دليل اين گنديدگی هيبتی وحشتناک و مخوف دارد اين هيولا در بخشی از موزه ای به نام ايران با هزاران ميخ و طناب برای فرو نريختنش به شکل هيولا سراپا ايستاده است !!!!!!!
اکثريت مردم ايران به دليل بوی تعفن اين لاشه گنديده خود را تا حد امکان از آن دور کشيده و در انتظار فروپاشی اين هيولا و آخرين به گه کشيدن سرزمينمان توسط آن هستند .
گروه ناچيزی در مقايسه با اکثريت مردم ايران چنان به اين لاشه چسبيده اند که خود بخشی از اين بوی تعفن و گنديدگی شده اند .
در اين ميان آن کسانی که هنوز به عبث چشم اميدی به اين لاشه متعفن گنديده دارند به مردم ميگويند بيائيد اين لاشه را تا زمانی که افرادی پاک و پاکيزه از بين خودمان قدرت را در دست بگيرند !!!!!! زنده نگه داريم !!!!!!
من از اينان میپرسم چه ربطی بين مردان پاکيزه ای که هم اکنون در ايران هستند و کافيست که شعار مشترک را بيابند با مرگ اين لاشه گنديده وجود دارد و چرا اينان به يکديگر وصل هستند و الزاما مردن لاشه به معنی از پا افتادن آن مردان پاک و پاکيزه است ؟‌
هان چرا ؟
پاسخی به من دهيد . نانا

--------------------------------------------------------------------------------

22 لرد شارلون ( url , mail ) 0:30 @ Sun, 24 Apr 05
در مورد انتخابات، فکر می‌کنم بحث نباید بر سر این باشد که اگر فلانی بیاید چه ممکن است بشود و اگر کاری کنیم که آن یکی نیاید/بیاید چه خواهد شد. حتی اگر به نادرست فرض کنیم که انتخاب یکی از این افراد به تأیید/تقویت یا هر چیز دیگر کل نظام ربط ندارد، مسأله‌ی اساسی خود این افراد هستند. مثلاً ممکن است احمدی نژاد را اکثرمان بدانیم که جزو قاتلین وزارت اطلاعات بوده است. آیا کسی که اندک‌ی از انسانيت بويی برده، حاضر است به یک قاتل رأی دهد؟ در مورد بقیه‌شان شاید درست اطلاعات ندارند. می‌دانند که رفسنجانی و پسران‌ش میلیاردی دزديده است و ممکن است خیلی هم به اندازه‌های میلیارد فکر نمی‌کنند. کافی است تنها اندکی به لایه‌های بالاتر اینان سرک کشید. تفاوت‌شان تنها در تعداد و مقدار است. تعداد افرادی که حذف می‌کنند یا کرده‌اند، و مقدار پول‌ی که دزدیده‌اند و می‌دزدند و خواهند دزدید. متأسفانه شاید به این امر خیلی توجه نمی‌شود که می‌خواهند به کسانی که دزد یا قاتل‌اند رأی دهند. اگر فکر می‌کنید معین یا (مثلاً) اصلاح‌طلبان این گونه نیستند، سعی کنید با کسی که سر و کارش با کسانی در رده‌ی معاونت وزارت‌خانه‌ها است، یا به نحوی در کار و پروژه‌ای در اندازه‌های بزرگ کشوری مشارکت داشته صحبت کنید. حتی نه خیلی بزرگ، مثلاً پروژه‌های سیمان در جاهای مختلف کشور. آن وقت شاید کمی به گرداننده‌گان اصلی مملکت، تجار و دلالان غول و پنهان، نزدیک شوید.


هاها! راستی اگر واقعاً دوست داريد رأی دهيد، نوشته‏ای دارم که دلیل خوب‏ی برای هر کدام از کاندیداها فراهم می‏کند، به جز معین (؛

--------------------------------------------------------------------------------

21 شبح ( url , mail ) 20:44 @ Sat, 23 Apr 05
پولاد جان!(19)
ممنون از توضيحات خوب‌ات درباره‌ی مسايل عرب‌ها اما مثل اين که يادداشت مربوط به پاپ را درست نخوندی من منظورم اين بود که در آينده بعد از اين پاپ ديگه نوبت مي‌رسه به آفريقا و آمريکای لاتين اين بنديکت شانزدهم که می دونم آلمانيه و مگه نديدی چه اسمی براش گذاشتم: جورج دبليو بوش سوم!
الان که نگاهی به متن انداختم ديدم حق با توست اونجوی به نظر مي‌اد جمله‌ی آخر هم مربوط به اس‌ام‌اسه مي‌شه جاشا عوض کردم که اين سوتفاهم برای ديگران هم پيش نياد. مرسی.

--------------------------------------------------------------------------------

20 منوچهر ژندی فر ( url , mail ) 17:48 @ Sat, 23 Apr 05
بزرگترين تظاهرات عليه سياستهاى ضد پناهندگى دولت سوئد
مينا احدى

صبح امروز پنجشنبه ٢١ آوريل مرکز شهر استکهلم در سوئد شاهد تظاهرات بزرگى عليه سياست هاى پناهندگى دولت سوئد بود. از طرف فدراسيون پناهندگان ايرانى و انجمن افغانستانيهاى مقيم سوئد که سازمان دهنده و فراخوان دهنده اين حرکت بودند اعلام شده بود تظاهرات از ساعت دوازده و نيم ظهر از ميدان سرگل استکهلم شروع ميشود.
....
ادامه‌ی متن را اينجا بخوانيد:http://www.rowzane.no-ip.com/000_maqalat/000_m2005/2504/50323ma-soed.html

مينا احدى

٢١ آوريل ٢٠٠٥

--------------------------------------------------------------------------------

19 پولاد همایونی ( url , mail ) 14:31 @ Sat, 23 Apr 05
شبح عزیز در مورد هم میهنان عزیزمان عرب های خوزستان حق داری. من خودم نزدیک به چهار سال در مناطق عرب نشین زندگی کرده ام. دو سال در شلنگ آباد اهواز . که نامش را از لوله ای گرفته بود که ملت می آمدند و از آن جا آب می بردند. یعنی در شهر اهواز و کنار تمدن شاهنشاهی ملت آب لوله کشی نداشتند و نود در صد ساکنین نیز عرب بودند. زنده یاد دکتر نریسا که من چندی هم با او کار می کردم و این انسان شریف تمام کار و زندگیش شده بود دفاع از این مردم بخت برگشته و پاداشش هم اعدام توسط حکومت اسلامی. جرمش هم خدمت به مردم. این ها در طول همین بیست و اندی سال بارها توسط مزدوران اسلامی سرکوب شده اند. این هم میهنان ما از ابتدایی ترین حقوق شهروندی محرومند. همین شهروندانی که با توجه به جانفشانی هایشان در جنگ به همکاری با صدام متهم می شدند. این پاپ جدید نه از آفریقا و یا آمریکای لاتین که از آلمان و یک فاشیست به تمام معناست.

--------------------------------------------------------------------------------

18 شبح ( url , mail ) 12:41 @ Sat, 23 Apr 05
ترانه ی نازنين(3)
ممنون از چشمان چون عقاب‌ات که نگه‌بان نادرستی‌های اينجاست.
حضورت روشنی و مهر است هميشه حاضر باش.

--------------------------------------------------------------------------------

17 شبح ( url , mail ) 12:25 @ Sat, 23 Apr 05
صادق عزيز!(13)
اين‌ها را در نظرخواهی خودت نوشتم اينجا هم مي‌گذارم
1- خاتمی در دور اول ممکن بود مطالبات مردم را نداند اما در دور دوم که ديگر می دانست. اما خاتمی به اين نظام عشق می‌ورزد و برای حفظ آن آبروی خود را گرو گذاشت و در دور دوم هم نامزد شد تا پتانسيل موجود برای دگرگونی را کاملا از بين برود. از اين نظر با نظام صادق بود اما با مردم ناصادق. حرف‌هایی را که در 16 آذر امسال در دانش‌گاه زد بايد در انتخابات دور دوم می‌زد. بايد مي‌گفت مردم من هيچ‌کاری بهتر از آن‌چه تا کنون انجام داده‌ام نمي‌توانم انجام بدهند. اما برعگس آمدن شايعه کردن که آقا گفته اگه اينبار رای بالا بياری ديگه ازت حمايت مي‌کنم و اين حرف‌ها...
2- مورد دوم را درست نوشته‌یی و موافق هستم.
3- با حرف بيلی‌ومن و آقای ضيایی موافق هستم اما استدلال تو را قبول ندارم. ببين صادق جان ما بايد از 8 سال دولت خاتمی يک چيز را فهميده باشيم روزنه‌ها را مردم با حضور فعال خود در صحنه‌ی سياسی به دست مي‌آورند نه با رای دادن و در خانه نشستن. کاری که خاتمی کرد اين بود که مردم را خانه نشين کرد. جلوی حضور مردم را گرفت. تصور کن مجلس اطلاحات چيزی را تصويب مي‌کرد به سود مردم و مثلا شورای نگهبان رد می‌کرد و بعد خاتمی هم‌آهنگ با مجلس از مردم مي‌خواست که به خانه‌ی ملت بروند و از لايجه دولت حمايت کنند. اگر صد هزار نفر به سمت مجلس حرکت مي‌کرد. تمام بود. اما خاتمی و مجلس‌اش چه کردند؟ مردم را در خانه‌ها حبس کردند تا شيره‌ی پتانسيلی که ايجاد شده بود را بگيرند. وضع معين هم همين است. فرض کن معين انتخاب بشود. کدام روزنه را مي‌خواهد بگشايد؟ روزنه‌هایی را که خاتمی بست؟ خاتمی لايجه اختيارات درياست جمهوری را به مجلس‌اش داد که توسط شورای نگهبان رد شد چه کرد؟ در هر جای دنيا بود. رئيس‌جمهور از هواداران‌اش مي خواست به خيابان‌ها بريزند و از لايجه رئيس‌جمهوری که برای بار دوم با بيش از بيست ميليون رای انتخاب شده است دفاع کنند. چرا خاتمی اين کار را نکرد و معين که در خوش‌بينانه‌ترين صورت با رای شکننده و ضعيف انتخاب خواهد شد چه مي‌خواهد بکند؟ اين که خاتمی اين کار را نکرد و معين هم نخواهد کرد دليل ساده‌یی دارد آن‌ها مي‌دانند در صورتی که پای مردم به خيابان‌ها باز شود به سرعت از نظام عبور می‌کنند و آنان جانشان بسته به نظام است.
اين که مي‌گويي در هر حال بايد در انتخابات آينده شرکت کنيم انفعالی‌ترين حرف ممکن است. بايد در صورتی در انتخابات شرکت کرد که مطمئن باشيم اين راه به تغييرات اساسی‌تری مي‌انجامد. البته شرکت نکردن صرف در انتخابات نوعی انفعال است اما اين انفعال دوم حداقل يک پيام را برای جهان دارد و آن اين که مردم ايران ديگر در اين بازی موش و گربه شرکت نمي‌کنند و در جست‌وجوی راه‌حل هستند.

--------------------------------------------------------------------------------

16 ترانه ( - , - ) 12:24 @ Sat, 23 Apr 05
شبح نازنين گاهی وقتا در حالیکه نيم نگاهی به تیتر مطلبت دارم و اونو مثل یک هُش دار می بینیم چند خطی يا کلامی از دل کوچک به وسعت دريای خودم می نويسم. اين است که بی قراری هايم را و شادی هايم را با شما که دوستتان دارم قسمت می کنم با شما زنده گی می کنم همان تور که وقتی تو دل تنگ هستی کلام از نوشته خارج می شه/ بيرون می آد و بر دل می نشينه.
شنيدن صدایش چه بی قراری ها را بر قرار کرد و شادی گوارا شد با دیدن درخت چه پر از شکوفه پرتقال! هرگز فکر نمی کردم کاشتن ۲ هسته پرتقال امروز عطر گل نارنج و صدای دوست دل نواز ترین آهنگ را به خانه ام بیاورد !!

--------------------------------------------------------------------------------

15 محمد ( url , - ) 12:24 @ Sat, 23 Apr 05
دوست عزيز اميد وارم هميشه ودر همه حال موفق وپيروز باشيد من هم اميد وارم که روزی در جمع شما دوستان قرار بگيرم .
ارادتمند شما
محمد

--------------------------------------------------------------------------------

14 شبح ( url , mail ) 12:03 @ Sat, 23 Apr 05
شروود عزيز!(12)
1- اين که راديو آمريکا يا هر کسی ديگری حرفی را که من می‌زنم بزند استدلالی برای رد حرف من نيست. تو بايد حرف راديو آمريکا يا اسرائيل يا هر جای ديگر را رد کنی نه آن که بگویی چون راديو آمريکا هم همين حرف را می‌زند پس اين حرف باطل است. در ضمن من راديو آمريکا گوش نمي‌کنم يعنی فرصت‌اش را ندارم که گوش کنم اما بعيد می‌دانم حرف‌های مرا بزند و از ادامه‌ی چيزهای که نوشته‌یی به اين نتيجه رسيدم که تو حرف مرا متوجه نشده‌یی و احتمالا به اين دليل فکر می‌کنی که راديو آمريکا هم همين حرف را می‌زند. اين که تو مانند ديکتاتور قبلی و ديکتاتوران فعلی اعتراضات مردمی را قائله می‌خوانی و دنبال دست دشمن و بيگانه هستی به اين دليل است که اصولا ديکتاتوران برای اين که خود را از نقد نجات دهند هميشه دشمن را عامل هر جنبش و اعتراضي مي‌دانند. بوش دشمنی خيالی مانند طالبان را عامل بدبختی مردم آمريکا مي‌دانند شاه شوروری را مي‌دانست و اين‌ها هم آمريکا را اما من در نوشته‌ام خيلی روشن گفته‌ام:" چرا بايد با پخش نامه‌یی که تکذيب هم شده است چنين شورشی به پا شود و چندين انسان به جان آمده کشته شوند؟ اگر اکثريت عرب‌های خوزستان در فقر و بی‌کاری و عقب‌نگه‌داشته‌گی به‌سر نمی‌بردند باز اين اتفاقات می‌افتاد؟" در واقع مسئله اين نيست که دولت آقای خاتمی و جناب آقای ابطحی آن نامه را تکذيب کنند و مسئله اين نيست که آمريکا بخواهد در جایی "قائله" به پا کند يا نه مسئله اين است که تا وقتی اين فقر گسترده در بين اعراب در خوزستان وجود دارد هميشه اين قيام‌ها و اعتراضات وجود خواهد داشت حالا بهانه‌اش نامه‌یی باشد يا نباشد. خاتمی و ابطحی نبايد بگويند آن نامه جعلی بود يا نه بايد بگويند چرا نامه‌یی جعلی می‌تواند عامل اين شورش شود. اگر وضع معيشتی اعراب آن ناحيه خوب بود و عمل‌کرد دولت خلاف آن نامه بود باز می‌توانست موجب اين حوادث شود؟
2- در انتقادات‌ در مورد انتخابات هم همان راه انتقاد اول را پيش گرفته‌یی که البته من در مطلبی که در شنبه‌ی پيش نوشتم در مورد لوچ بودن اين منطق مفصل بحث کردم. باز داری با اين حرف که مانند مجاهدين يا ديگران استدلال می‌کنم به جای رد استدلال‌ام متاسفانه کلی گویی می‌کنی. در مورد انتخابات بسيار نوشته‌ام شما می‌توانيد به آن نوشته‌ها رجوع کنيد. وقتی در انتخابات شوراها و مجلس هفتم قاطعانه نوشتم که کسی شرکت نمی‌کند و دلايل‌ام را نوشتم اتفاقا نشان داد که درست می‌نوشتم و پيش‌بينی‌ام درست بود. شما چه نوشتيد؟ شما چه پيش‌بينی کرديد؟ که حالا به من می‌گوييد:" تحليل از نوع نوشته ي تو در مورد انتخابات فقط گزارش حال است براي فرار از تحليل آينده." در گذشته که پيش‌بينی من درست بوده است. اکنون هم من پيش‌بينی خودم را کرده‌ام شما چه پيش‌بينی مي‌کنيد؟ يک ماه ديگر همه قضاوت خواهند کرد که پيش‌بينی من درست بوده است يا شما. اين که دعوا ندارد.
اما بسيار خوش‌حال می‌شوم که شما دلايل خود را بگوييد و نشان دهيد کجای بحث من اشتباه است با اتهامت کلی‌گويانه نمي‌شود استدلالی را رد کرد.

--------------------------------------------------------------------------------

13 صادق جم ( url , mail ) 9:56 @ Sat, 23 Apr 05
من پس از خواندن نظرات و راهنمائی های دوستان عزیز و خواندن بلاگهای مختلف به جمع بندی زیر رسیده ام، که البته باز هیچ ادعایی در اینکه این جمع بندی کاملاً درست است، ندارم و همچنان چشم امید به شما دارم تا مرا در دست یافتن به یک جمع بندی درست تر یاری نمائید.


--------------------------------------------------------------------------------

12 sherwood ( url , mail ) 9:29 @ Sat, 23 Apr 05
سلام. دو نكته در اين نوشته ات براي من جالب بود. اول اينكه نظراتت در مورد خوزستان و قائله ي اهواز شبيه نظرات راديو آمريكاست! من فكر مي كنم در وانفسائي كه از طرف اروپا و خصوصا امريكا انواع تهديدهاي كهنه و نو دوباره مطرح شده است، عجيب نيست ناگهان از آستين يك نفر يك نامه ي اينچنيني هم در بيايد و به همه مشكلات اضافه شود. خصوصا با وضعيت قومي ايران و بويژه با شرايط اعراب! فكر نمي كنم هيچ اقليت قومي در ايران به حساسيت اعراب برسند. تا آنجا كه من در بين شان بودم در بعضي موارد حتي قضاوت مستقل را برايشان مجاز دانسته اند يعني به فتواي بزرگ قبيله شان حتي حكم اعدام و قصاص اجرا كرده اند و حكومت هم مانع نشده است. به هر حال اين موضوع هر چه كه هست واقعا به موقع رو شده است!.
مورد دوم . انتخابات هم به نظر من ساده ترين شكل برخورد همان است كه همه چيز را به يك چوب برانيم و تمام! خودمان را از فكر كردن و نتيجه گيري خلاص كرده ايم. نمونه اين برخوردها را زياد در اول انقلاب در بين تشكيلات چپ و مجاهدين ديده ايم و البته نتيجه اش را كه به نظرشان انقلاب را از آنها دزديده اند و امثالهم. واقعيت اين است كه براي هر شرايط خاص نياز به تحليل خاص است. نمي گويم بين اين جماعت كانديد يكي را انتخاب كنيد، مي گويم نگاه كنيد كه چه در حال وقوع است و چه خواهد شد. تحليل از نوع نوشته ي تو در مورد انتخابات فقط گزارش حال است براي فرار از تحليل آينده. نتيجه اي هم در بر ندارد و چنانچه در وبلاگم هم نوشته ام پيش بيني من چنين نيست. بد نيست نگاهي به واقعيات خارجي و آنچه در زير پوست اين شهر مي گذرد بياندازي شايد چيز ديگري دستگيرت شود.

--------------------------------------------------------------------------------

11 sadjad ( url , mail ) 1:18 @ Sat, 23 Apr 05
اینجا هم چند سال قبل پس از کشته شدن یکی از علمای اهل سنت چنین درگیری بین مردم و نیروهای نظامی به وجود آمد، البته با شدت بیشتر

--------------------------------------------------------------------------------

10 sadjad ( url , mail ) 1:15 @ Sat, 23 Apr 05
سلام! ممنون از توضیحاتی که در مورد سووال من در کامنت مطلب قبلی نوشته بودید [و البته اون دو دوست دیگه]

--------------------------------------------------------------------------------

9 سند ( url , - ) 0:35 @ Sat, 23 Apr 05
شوراي عالي امنيت ملي طرح تغيير بافت جمعيتي ساكن و شاغل در استان خوزستان پيشنهادي فرماندهان سپاه را (طرح آمايش سرزميني) در سال ١٣٧٤ تصويب كرده استּ

در اين طرح تغيير بافت جمعيتي (ساكن و شاغل) در استان خوزستان با استفاده از اقوام فارس زبان و به صورت ايجاد روستاها٬ شهركها و حضور دائمي در قالب بخشهاي صنعتي و كشاورزي تائيد و تاكيد شده استּ

جمهوري اسلامي ايران
فرماندهي كل قوا
ستاد كل نيروهاي مسلح

صفحه:
شماره: /١١/١/١-١٧/الف
تاريخ: /٦/٧٤
پيوست:

از: معاونت اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
به: وزير محترم كشاورزي٬ برادر ارجمند آقاي دكتر كلانتري
موضوع: نامه شركت تعاوني چند منظوره ايثارگران دزفول

با اهداء سلام و تحيات

احتراما ضمن تقديم دو برگ نامه شركت تعاوني چند منظوره ايثارگران دزفول به پيوست و تائيد مراتب نامه مذكور به استحضار مي رساند:

استان خوزستان يكى از حساسترين مناطق استراتژيك كشور محسوب شده و همواره چشم طمع دشمنان متوجه آن مي باشدּ بعد از اتمام جنگ تحميلي و مطرح شدن طرحهاي آمايش سرزميني٬ با توجه به تجارب ارزشمند جنگ٬ نقطه نظرات بسيار مهم و حائز اهميت از سوي فرماندهان نظامي براي پيشگيري از نفوذ دشمن و ايجاد امنيت پايدار مطرح گرديدּ الحمدلله كليه پيشنهادات و مباحث مطرح شده از ناحيه فرماندهان نظامي در شوراي عالي امنيت ملي بحث و بررسي شد و مورد تصويب قرار گرفتּ

نكته حائز اهميتي كه در طرح مصوب آمايش سرزميني تاكيد فراوان گرديده٬ تغيير بافت جمعيتي (ساكن و شاغل) در نوار مرزي استان خوزستان است تا با استفاده از اقوام فارس زبان و متدين اهالي شمالي و شرق استان در سرزميني كه روزگاري در اشغال بعثيون كافر بوده و با نثار جان و رشادتها و شجاعت رزمندگان آزاد گرديده است٬ حضوري دائمي ايجاد گردد٬ چه به صورت روستا و شهرك و چه به صورت شاغل در بخشهاي صنعتي و كشاورزيּ

اينجانب با شناخت كامل و تائيد برادران شركت تعاوني ايثارگران كه روزگاري شاهد حضور شجاعانه آنها در طول جنگ تحميلي بوده ام٬ از حضرتعالي تقاضا دارم كه مقرر فرمايند كه زمين مورد نظر اين تعاوني در دامنه هاي كوه ميشداغ٬ در غرب رودخانه كرخه موسوم به لطيف جخيوي- دشت ارايني به برادران رزمنده و ايثارگر اين شركت واگذار شودּ زمين مورد بحث زميني است كه در عمليات فتح المبين بدست همين جوانان رزمنده اين شركت و ساير رزمندگان اسلام از چنگ بعثيون آزاد گرديده استּ تا زماني كه ما اين جوانان را داريم مملكت از تعرض دشمنان مصون خواهد بودּ جواناني كه در جنگ تحميلي در لشكر ٧ ولي عصر عرصه را بر دشمن تنگ نموده و اكنون نيز پس از جنگ همراه دولت خدمتگزار و همسو با طرحهاي ملي مصمم هستند كه گامي در جهت توسعه كشور بردارندּ

متشكرم

معاون اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
سرتيپ پاسدار غلامعلي رشيد


--------------------------------------------------------------------------------

8 زمینی ( url , mail ) 21:11 @ Fri, 22 Apr 05
شبح جان اين‌که امريکا نمی‌تواند همه کُره زمين را پوشش دهد درست است اما با توجه به خيلی از حق‌های نابه‌حقی که دارد می‌تواند بسياری از نظام‌های مردمی را که به سوی استقلال و آزادی پيش می‌روند مختل کند. فعلا سرمايه متاسفانه متاسفانه متاسفانه حرف اول را می‌زند و تا آن روز موعود بسيار فاصله است. در مورد ‌اعراب خوزی هم موقعيت‌شان چيزی جداگانه از بقيه‌ی مردم جنوب ندارد و حتما خودت بهتر می‌دانی که در بسياری از نقاط ايران به جز پايتخت که زلم زيمبو‌اش مانع ديد درست می شود فقر بيداد مي‌کند. آیا روند انتخابات تاثيری در سرنوشت خواهد داشت؟ تا زمانی که حمايت خارجی هست ما هيچ‌کاره‌ايم.

--------------------------------------------------------------------------------

7 neylabak ( - , - ) 19:56 @ Fri, 22 Apr 05
Shabah e aziz Emailet ra check kon

--------------------------------------------------------------------------------

6 شراگیم ( url , - ) 19:43 @ Fri, 22 Apr 05
شبح عزیز...این در مورد کامنتی است که برایم گذاشته بودی...ببخشید که اینجا می گذارمش...گفتم شاید نخوانی و اینهمه که نوشته ام سر دلم بماند:) :
شبح جان خواهش می کنم...خودت می‌بری و خودت هم می‌دوزی...کمی آهسته...اولا چيز فوق العاده ای در نوشته های من وجود ندارد که بخواهم به آنها مباهات کنم...باز اگر وبلاگی مثل وبلاگ تو و اسم و رسمی در حد تو داشتم شايد چنين چيزی برایم وسوسه بر انگيز می‌بود...در ثانی اگر اينگونه بود که تو می گويی می‌بايست در محل کار سابقم هم چنين مساله ای وجود می داشت يعنی به هر حال آنجا با همکاران قبلی ام حدود يکسال خيلی خودمانی تر نيز بوديم و محيط کارم هم يک محيط بسته و خفقان آور مثل کارخانه نبود ولی آنجا به غير از رئيسم که خودش قبل از اينکه من به آنجا بيايم از طريقی خواننده‌ی وبلاگ من بود هيچکس آدرس وبلاگ من را نداشت و هر بار هم که صحبتی می‌شد با اينکه اواخر کارم تقريبا همه می دانستند من وبلاگ می نويسم ولی هر بار به طريقی از دادن آدرس وبلاگ طفره می‌رفتم...سوما من هم می‌دانم در روزنامه آدرس وبلاگ من را ننوشته بود ولی وقتی آن روز رئيسم به طور ناگهانی من را فرا خواند و روزنامه را روبه رويم گذاشت عملا منی که از تعجب دهانم باز مانده بود هيچگونه نميتوانستم توجيه کنم که خاطره‌ی سفر من به اصفهان(که روز قبلش و تقريبا با همان جزئيات برای رئيسم تعريفش کرده بودم) چگونه سر از روزنامه همشهری در آورده و من بی اطلاعم... در آن لحظه تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که بگویم مطلب را از وبلاگم بدون اطلاع من کش رفته اند و وقتی رئیسم (که او هم جوانی تقریبا هم سن و سال خودم است) اسم وبلاگ را شنید گل از گلش شکفت که او نیز وبلاگی دارد و خلاصه گندش در آمد که اینکاره است و عملا راه در رو را بر من بست و با اصرار آدرس وبلاگ من را گرفت و من هم در آن لحظه به این فکر نکردم که چه راه عملی‌ای میتوانست وجود داشته باشد که بتوانم آدرسم را ندهم(راستش الان هم هیچ بهانه ای به ذهنم نمی‌رسد مگر اینکه با پر رویی می‌گفتم نمی خواهم وبلاگم را بخوانی!)
اتفاقا واقعا هم نمی‌خواستم وبلاگ من را بخواند و اگر یکی دو پستی را که در مورد محل کار جدیدم نوشته بودم می خواندی(پرولتاریای سگ سیبیل!) متوجه می‌شدی که چرا نمی خواستم آدرس اینجا را بداند... و اتفاقا عدل همان روز هم ایشان اون پست رو ـ که من همان شبی که رسیدم به خانه تعدیلش کرده بودم ـ خوانده بود و روز بعد با کنایه و خنده می گفت که پس اینجا دائما بیکاری و بازی می کنی و فیلم تماشا می کنی و... و خلاصه خیلی برای من در همان بدو ورود این مساله گران تمام شد و مطمئنم تبعاتش تا ماهها در محل کار گریبانگیرم خواهد بود...!
بگذریم...به هر حال آنجا به غير از اين رئيسم يکی ديگر از روسا نيز وبلاگ من را می خواند و اگر بخواهم بگويم که چگونه آدرس وبلاگ من را گير آورده اين نوشته طومار می‌شود و تو هم حتما حوصله‌ی خواندنش را نداری(اگر داری بگو برايت بنويسم!) فقط همین را می‌گویم که آن شخص هم از حدود شش ماه قبل از اینکه اصلا بحث رفتن من به آن کارخانه مطرح باشد خواننده‌ی وبلاگ من بوده...ای بابا...یکوقتهایی یک تیکه هایی به آدم میندازی که اگر آدم جواب ندهد شب خوابش نمی‌برد...
به هر حال بر عکس تصور تو من شخصیت حقیقی خودم را بسیار شسته رفته تر و عام الپسند تر از شخصیت مجازی خود می دانم و حداقل جلف بازیهایی را که گاهی اینجا از خود در می‌آورم در محیط حقیقی ندارم! شاهدم هم کسانی که من رو از نزدیک می‌شناسند! همين. :)

--------------------------------------------------------------------------------

5 Pejman Maghsoudi ( url , mail ) 19:32 @ Fri, 22 Apr 05
خدا پدر و مادر و جد و آبادت را بيامرزد. حق مطلب را در مورد خوزستان بيان کردی. قلمت پاينده.

--------------------------------------------------------------------------------

4 مهرداد ( url , mail ) 17:42 @ Fri, 22 Apr 05
سلام شبح جان!
نمی‌دونی چه‌قدر تلاش کردم اول بشم! اما خب خیلی هم بد نشد حالا که کسی او‌ل‌بازی نکرده من چهارم‌بازی می کنم! و بعداً نظر می‌دم.
چهارم!

--------------------------------------------------------------------------------

3 ترانه ( - , - ) 17:03 @ Fri, 22 Apr 05
شبح عزيز لحاف آمريکايی «برای» آمريکا و آمريکايی ها هم کفاف نمی ده!

بجای «برای» در متن همين سطر بالا نوشتی «باری»

--------------------------------------------------------------------------------

2 شهلا ( url , - ) 16:57 @ Fri, 22 Apr 05
شبح دوست نیکم
کدام مان راضی هستیم؟!

--------------------------------------------------------------------------------

1 jay ( url , mail ) 16:55 @ Fri, 22 Apr 05
شبح جان
دين و سياست هميشه به هم نون قرض ميدن ! هميشه سياسيون مفسد و حرفه ای از دين استفاده کرده اند ...خمينی ها هم از احساسات مذهبی مردم بيچاره سواستفاده سیاسی کردند .. واقعا مارکس به بهترین جمله گفته : ُ‌دین افیون توده هاست ُ


--------------------------------------------------------------------------------

نام:
پست الکترونيک:
پايگاه اينترنتی:
متن پيام:

--------------------------------------------------------------------------------
زبان:
--------------------------------------------------------------------------------
نگهداری مشخصات؟
بله خير

حداقل حسن اين انتخابات اين بود كه وليعهد كشور اسلام ( شاهزاده مجتبا خامنه اى ) را شناختيم!


حسين م. 15:04 @ Mon, 20 Jun 05

صفحه اصلی | آرشيو | ارتباط | وبگردی | دوستان | دفتر ميهمان
« وب‌لاگ‌گردی گاه و بی‌گاه! | Main | و اما چرا کارگران؟ »
جمعه، 2 اردیبهشتماه 1384 | April 22, 2005
● خبرهای پراکنده نتيجه‌های واحد

1- حکومت نظامی در اهواز
عرب‌های ساکن شهرهای جنوبی کشور مانند تمام مرزنشينان در کشورهای هم‌سايه و به‌خصوص در بحرين که تا همين چند دهه پيش بخشی از ايران محسوب می‌شد خويشاوندانی دارند و به شکل قانونی يا غير قانونی در رفت و آمد هستند و هنوز ازدواج برای مستحکم‌تر شدن روابط فاميلی در بين‌شان رواج دارد. نگاهی به وضعيت عرب‌های ساکن اهواز در محلات "كوت عبدالله"، "لشگرآباد" و در شهرهای ديگر، در حميديه، شادگان، ماه‌شهر(معشور) نشان می‌دهد که آنان در فقر مطلق به‌سر می‌برند و اين در حالی است که پسرعموها و دخترعمه‌های‌شان در بحرين و حتا بصره وضعيت معيشتی بسيار بهتری دارند.
مردم محروم و فقير خوزستان علی‌رغم ثروتی که در زير پای‌شان نهفته است و علی‌رغم کار شبانه روزی باز بايد به چشم شهروند درجه دو نگريسته شوند. قشر متفرعن ساکن ساير شهرهای ايران با تحقير اعراب و پخش برنامه‌های موهن تله‌ويزيونی از اين مردم زحمت‌کش و سخت‌کوش چهره‌یی واژگونه ارائه می‌دهند. راستی اين سرزمين آريایی! برای آنان چه داشته است؟
چرا بايد با پخش نامه‌یی که تکذيب هم شده است چنين شورشی به پا شود و چندين انسان به جان آمده کشته شوند؟ اگر اکثريت عرب‌های خوزستان در فقر و بی‌کاری و عقب‌نگه‌داشته‌گی به‌سر نمی‌بردند باز اين اتفاقات می‌افتاد؟ اعراب ايرانی از ايرانی بودن چه نسيبی برده‌اند؟ برای کسی که نيروی کارش را می‌فروشد تا دوباره آن را تجديد کند و برای فروش در روز بعد عرضه کند چه فرقی می‌کند که خريدار ايرانی است يا عرب يا انگليسی و آمريکایی... او يا می‌داند و می‌تواند به اين برده‌گی مزدی خاتمه دهد يا سعی می‌کند نيروی کار خود را به قيمت بهتری بفروشد و عده‌یی می‌خواهند با حرف‌های دهان پر کن دين و قوميت و مليت و تاريخ دوهزار پانصدساله و وحدت و ... اراجيفی از اين دست ريالی، سنتی، شلينگی، ديناری... از دست‌مزدش را چپاول کنند.
درگيری‌ها و شورش در اهواز و خوزستان از جنس همان شورش‌های است که گاه و بی‌گاه در گوشه‌يی از کشور از خراسان تا يافت‌آباد از اراک تا خلخال از خيابان کارگر شمالی در تهران تا کوت عبدالله در اهواز در جريان است شورش برای حق زنده‌گی انسانی. شورش برای نان، برابری، آزادی و احترام به شخصيت انسانی.
امروز راه‌پيمایی وحدت برگزار می‌کنند و بر روی اين آتش خاکستر می‌پاشند تا روزی ديگر شعله‌ی فروزان‌اش پاپه‌های حکومت تزويرشان را از بنياد بسوزاند.
2- پاپ جورج دبيلو بوش سوم انتخاب شد!
جوزف راتزينگر پس با بالا رفتن دود سفيد از دودکشی از دودکش‌های پر‌شمار واتيکان و شنيدن جمله‌ی Habemus Papam از زبان کاردينالی از کاردينال‌های پرشمار واتيکان به مقام پاپی رسيد و از اين به بعد او را بنديکت شانزدهم خواهند خواند.
اين پاپ‌ که دويست و شصت و پنجمين پاپ واتيکان است بر اريکه‌ی قدرت همان پاپ‌هایی تکيه می‌زند که ژوردانو برونو را شمع‌آجين کردنند و ژاندارک را در آتش سوزاندند و گاليه را وادار کردند که بگويد زمين به گرد خورشيد نمی‌گردد!
عالی‌جناب بنديکت شانزدهم از قديم‌ترين کاردينال‌های موجود در کالج کاردينال‌هاست و ظاهرا تنها يا از معدود کاردينال‌هایی است که در دوران سال‌های پرشمار حکومت ژان پل دوم بر واتيکان از منتخبين او نيست و انتخاب سريع او به پاپی نشان از اجماع موجود در بين کاردينال‌ها دارد که البته ممکن است به اين دليل باشد که پای ايشان بر لب گور است و آفتاب‌شان بر سر بام.
به هر حال آن چه از خبرهای اين سو و آن سو شنيده می‌شود اين است که حضرت پاپ جزو راست‌ترين و محافظه‌کارترين کاردينال‌های موجود است و هر چند نام بنديکت شانزدهم يادآور بنديکت پانزده است، که در دوران جنگ جهانی اول به پاپ صلح‌طلب مشهور بود، اما انتخاب او در راستای اهداف بوش و جنگ‌طلبان آمريکایی قلمداد می‌شود.
به هر حال آنچه را که برای آينده‌ی نزديک واتيکان می‌توان پيش‌بينی کرد اين است که به‌زودی پاپی از آمريکای لاتين يا حتا آفريقا به حکومت وايتکان منسوب خواهد شد.
بالافاصله بعد از فوت ژان پل دوم اس‌ام‌اسی روی موبايل‌های داخل ايران منتشر شد که حاوی اين پيام بود: درگذشت ژان پل دوم را به تمام پل‌های جهان تسليت باد. امضا سی‌وسه پل اصفهان.
3- بازار گرم انتخابات و تنور سرد آن.
هر چند اميدی به گرم شدن تنور انتخابات که هم‌واره محلی برای سوزاندن آمال مردم ايران برای زنده‌گی انسانی بوده است نيست اما بازار آن اين روزها گرم شده است و خريد و فروش رای قيمت‌های شيرينی پيدا کرده است.
با ورود رفسنجانی به مبارزه‌ی انتخاباتی وضعيت نيروهای درگير دست‌خوش تغيير شده است و در روزهای آينده تغييرات وسيع‌تری به چشم خواهد خورد. اگر خطی بکشيم که احمدی‌نژاد و قالی‌باف در راست‌ترين قسمت آن قرار داشته باشد و معين و يزدی در چپ‌ترين آن هاشمی در ميانه قرار دارد و حضور او بيش از همه به حاشيه‌ی دست راست‌اش ولايتی و حاشيه‌ی دست چپ‌اش کروبی آسيب می‌رساند به نظر می‌رسد در نهايت اوضاع آن‌چنان پيش برود که تز رسوای انتخاب بين "بد" و "بدتر" رقابت را بين هاشمی و نماينده‌ی جناح راست نشان دهد. خلاصه در نهايت خواهند گفت دعوا بين رهبر و هاشمی است و برويد دماغ‌تان را بگيريد و چشم‌تان را ببنديد و به رفسنجانی رای بدهيد تا روی جناج راست را کم کنيد و از آن‌سو هم می‌گويند برای اين که هاشمی برنده نشود و قلب آقا نشکند در انتخابات شرکت کنيد و به فلانی رای بدهيد! اما صادقانه و درست‌ترين حرف همان است که از رهبر تا خاتمی همه می‌گويند شرکت در اين انتخابات بدون توجه به اين که به چه کسی رای می‌دهيد موجب توقيت نظام جمهوری اسلامی می‌شود. به همين دليل من هم به تمام کسانی که علاقه‌مند به تداوم جمهوری اسلامی هستند توصيه می‌کنم دعواهای جناحی را کنار بگذارند و در انتخابات شرکت کنند و دست به انتخاب اصلح بزنند! به آن‌هایی هم که دل به اين نظام نبسته‌اند و خود را جزیی از آن نمی‌دانند می‌گويم حواس‌شان باشد که اين دعوا و اين انتخاب دعوا و انتخاب آنان نيست. هر جناح و هر کسی که بر سر کار بيايد اگر مردم اعتراضات خود را ابراز کنند جناح و شخص انتخاب شده را مجبور می‌کنند به آن‌ها تمکين کند و اگر قرار باشد که با رای دادن خيال‌شان راحت شود که کارشان تمام شده است و بايد بروند در خانه بنشينند آن می‌شود که پس از دوم خرداد شد.
به هر حال آن‌چه را از هم اکنون می‌توان پيش‌بينی کرد انتخاب شدن رفسنجانی با رای پايين است.
4- اکوادور به آمريکا و صندوق بين‌المللی پول نه گفت.
هر وقت در گوشه و کنار دنيا مردم از ديکتاتوری به ستوه می‌آيند و شخصی که به غرب و آمريکا نزديک است را برسرکار می‌آورند دستگاه تبليغاتی غرب اين خبر را در صدر اخبار خود قرار می‌دهند و از انقلابات مخملی و صورتی حرف می‌زند و طرفه اين که انقلاب به سود غرب هميشه مخملی و صورتی است و انقلاب برعليه منافع غرب و آمريکا خونين و اين خود نشان می‌دهد که حکومت‌های وابسته به غرب که اين روزها ژست ليبرال و دموکرات را به خود گرفته‌اند خون‌ريزتر از حکومت‌هایی هستند که از سوی غربی‌ها ديکتاتور لقب می‌گيرند.
دولت وابسته به صندوق بين‌المللی پول و واشنگتن در اکوادور سقوط کرد مردم گرسنه‌ی اکوادور پی به دروغ‌های تبليغاتی لوسيو گوتيرز بردند و به خيابان‌ها ريختند و به دولت ليبرآل نه گفتند. هر چند اکنون معاون گوتيه‌رز، پالاسيو سوگند رياست جمهوری خورده است اما بی‌شک شورش و قيام مردمی سرنوشت تازه‌ی برای اکوادور رقم خواهد زد.
لوسيو گوتيه‌رز (لوسيو گوتی‌يررس) که روزی هوگو چاوز اکوادور ناميده می‌شد با خيايت به مردم و نزديک شدن به آمريکا و بوش مورد نفرت عمومی قرار گرفت.
مقاله‌ی"بومی‌های اکوادور رو در رو با چالش پروتستان‌های اوانژليک" نوشته‌ی لوران ترانيه، ترجمه‌ی محمد زاهدی در لومند ديپلماتيک اطلاعات مفيد و جامع‌یی در مورد اکوادور و تحولات آن در اختيارتان قرار می‌دهد.
اوضاع جهانی نشان می‌دهد که لحاف آمريکایی باری پوشاندن تمام جهان کفايت نمی‌کند و وقتی سر آمريکا را می‌پوشاند پای‌اش از آن بيرون می‌افتد.

April 22, 2005 04:35 PM | TrackBack


--------------------------------------------------------------------------------

28 شراگیم ( url , - ) 21:48 @ Sun, 24 Apr 05
یکیش رو به انتخاب خودت پاک کن!:)

--------------------------------------------------------------------------------

27 شراگیم ( url , - ) 21:46 @ Sun, 24 Apr 05
شبح عزیز(24):
جان شبح ناراحت نشده بودم...فقط خواستم کمی تنویر افکار عمومی کنم...!:)

--------------------------------------------------------------------------------

26 شراگیم ( url , - ) 21:43 @ Sun, 24 Apr 05
شبح(24) عزیز:
جان شبح ناراحت نشده بودم...فقط خواستم اندکی تنویر افکار عمومی کنم...:)

--------------------------------------------------------------------------------

25 امیر ( - , - ) 13:11 @ Sun, 24 Apr 05
سلام شبح عزیز:در صورت امکان چک میل نمائید.
فعلآ......

--------------------------------------------------------------------------------

24 شبح ( url , mail ) 11:37 @ Sun, 24 Apr 05
شراگيم عزيز!(6)
قصد ناراحت کردن تو را نداشتم. به هر حال اگر استنباط من نادرست بوده است معذرت مي‌خواهم. به هر حال اين که ما دوست داشته باشيم ديگران با شخصيت مجازی ما آشنا شوند و اين که شخصيت مجازی خود را دوست داشته باشيم چيز مذمومی نيست. شايد بعضی وقت‌ها حجب باعث بشه حرف‌هایی را که مي‌خواهيم ديگران بشنوند جوری بيان کنيم که هم گفته باشيم هم نگفته باشيم.

--------------------------------------------------------------------------------

23 nana ( url , mail ) 0:54 @ Sun, 24 Apr 05
شبح گرامی و دوستان

بگذاريد من در قالب مثالی مساله انتخابات و رای دادن يا ندادن را برايتان بشکافم .

نظام جمهوری اسلامی چونان هيولائی است که از درون کاملا گنديده و از بيرون به دليل اين گنديدگی هيبتی وحشتناک و مخوف دارد اين هيولا در بخشی از موزه ای به نام ايران با هزاران ميخ و طناب برای فرو نريختنش به شکل هيولا سراپا ايستاده است !!!!!!!
اکثريت مردم ايران به دليل بوی تعفن اين لاشه گنديده خود را تا حد امکان از آن دور کشيده و در انتظار فروپاشی اين هيولا و آخرين به گه کشيدن سرزمينمان توسط آن هستند .
گروه ناچيزی در مقايسه با اکثريت مردم ايران چنان به اين لاشه چسبيده اند که خود بخشی از اين بوی تعفن و گنديدگی شده اند .
در اين ميان آن کسانی که هنوز به عبث چشم اميدی به اين لاشه متعفن گنديده دارند به مردم ميگويند بيائيد اين لاشه را تا زمانی که افرادی پاک و پاکيزه از بين خودمان قدرت را در دست بگيرند !!!!!! زنده نگه داريم !!!!!!
من از اينان میپرسم چه ربطی بين مردان پاکيزه ای که هم اکنون در ايران هستند و کافيست که شعار مشترک را بيابند با مرگ اين لاشه گنديده وجود دارد و چرا اينان به يکديگر وصل هستند و الزاما مردن لاشه به معنی از پا افتادن آن مردان پاک و پاکيزه است ؟‌
هان چرا ؟
پاسخی به من دهيد . نانا

--------------------------------------------------------------------------------

22 لرد شارلون ( url , mail ) 0:30 @ Sun, 24 Apr 05
در مورد انتخابات، فکر می‌کنم بحث نباید بر سر این باشد که اگر فلانی بیاید چه ممکن است بشود و اگر کاری کنیم که آن یکی نیاید/بیاید چه خواهد شد. حتی اگر به نادرست فرض کنیم که انتخاب یکی از این افراد به تأیید/تقویت یا هر چیز دیگر کل نظام ربط ندارد، مسأله‌ی اساسی خود این افراد هستند. مثلاً ممکن است احمدی نژاد را اکثرمان بدانیم که جزو قاتلین وزارت اطلاعات بوده است. آیا کسی که اندک‌ی از انسانيت بويی برده، حاضر است به یک قاتل رأی دهد؟ در مورد بقیه‌شان شاید درست اطلاعات ندارند. می‌دانند که رفسنجانی و پسران‌ش میلیاردی دزديده است و ممکن است خیلی هم به اندازه‌های میلیارد فکر نمی‌کنند. کافی است تنها اندکی به لایه‌های بالاتر اینان سرک کشید. تفاوت‌شان تنها در تعداد و مقدار است. تعداد افرادی که حذف می‌کنند یا کرده‌اند، و مقدار پول‌ی که دزدیده‌اند و می‌دزدند و خواهند دزدید. متأسفانه شاید به این امر خیلی توجه نمی‌شود که می‌خواهند به کسانی که دزد یا قاتل‌اند رأی دهند. اگر فکر می‌کنید معین یا (مثلاً) اصلاح‌طلبان این گونه نیستند، سعی کنید با کسی که سر و کارش با کسانی در رده‌ی معاونت وزارت‌خانه‌ها است، یا به نحوی در کار و پروژه‌ای در اندازه‌های بزرگ کشوری مشارکت داشته صحبت کنید. حتی نه خیلی بزرگ، مثلاً پروژه‌های سیمان در جاهای مختلف کشور. آن وقت شاید کمی به گرداننده‌گان اصلی مملکت، تجار و دلالان غول و پنهان، نزدیک شوید.


هاها! راستی اگر واقعاً دوست داريد رأی دهيد، نوشته‏ای دارم که دلیل خوب‏ی برای هر کدام از کاندیداها فراهم می‏کند، به جز معین (؛

--------------------------------------------------------------------------------

21 شبح ( url , mail ) 20:44 @ Sat, 23 Apr 05
پولاد جان!(19)
ممنون از توضيحات خوب‌ات درباره‌ی مسايل عرب‌ها اما مثل اين که يادداشت مربوط به پاپ را درست نخوندی من منظورم اين بود که در آينده بعد از اين پاپ ديگه نوبت مي‌رسه به آفريقا و آمريکای لاتين اين بنديکت شانزدهم که می دونم آلمانيه و مگه نديدی چه اسمی براش گذاشتم: جورج دبليو بوش سوم!
الان که نگاهی به متن انداختم ديدم حق با توست اونجوی به نظر مي‌اد جمله‌ی آخر هم مربوط به اس‌ام‌اسه مي‌شه جاشا عوض کردم که اين سوتفاهم برای ديگران هم پيش نياد. مرسی.

--------------------------------------------------------------------------------

20 منوچهر ژندی فر ( url , mail ) 17:48 @ Sat, 23 Apr 05
بزرگترين تظاهرات عليه سياستهاى ضد پناهندگى دولت سوئد
مينا احدى

صبح امروز پنجشنبه ٢١ آوريل مرکز شهر استکهلم در سوئد شاهد تظاهرات بزرگى عليه سياست هاى پناهندگى دولت سوئد بود. از طرف فدراسيون پناهندگان ايرانى و انجمن افغانستانيهاى مقيم سوئد که سازمان دهنده و فراخوان دهنده اين حرکت بودند اعلام شده بود تظاهرات از ساعت دوازده و نيم ظهر از ميدان سرگل استکهلم شروع ميشود.
....
ادامه‌ی متن را اينجا بخوانيد:http://www.rowzane.no-ip.com/000_maqalat/000_m2005/2504/50323ma-soed.html

مينا احدى

٢١ آوريل ٢٠٠٥

--------------------------------------------------------------------------------

19 پولاد همایونی ( url , mail ) 14:31 @ Sat, 23 Apr 05
شبح عزیز در مورد هم میهنان عزیزمان عرب های خوزستان حق داری. من خودم نزدیک به چهار سال در مناطق عرب نشین زندگی کرده ام. دو سال در شلنگ آباد اهواز . که نامش را از لوله ای گرفته بود که ملت می آمدند و از آن جا آب می بردند. یعنی در شهر اهواز و کنار تمدن شاهنشاهی ملت آب لوله کشی نداشتند و نود در صد ساکنین نیز عرب بودند. زنده یاد دکتر نریسا که من چندی هم با او کار می کردم و این انسان شریف تمام کار و زندگیش شده بود دفاع از این مردم بخت برگشته و پاداشش هم اعدام توسط حکومت اسلامی. جرمش هم خدمت به مردم. این ها در طول همین بیست و اندی سال بارها توسط مزدوران اسلامی سرکوب شده اند. این هم میهنان ما از ابتدایی ترین حقوق شهروندی محرومند. همین شهروندانی که با توجه به جانفشانی هایشان در جنگ به همکاری با صدام متهم می شدند. این پاپ جدید نه از آفریقا و یا آمریکای لاتین که از آلمان و یک فاشیست به تمام معناست.

--------------------------------------------------------------------------------

18 شبح ( url , mail ) 12:41 @ Sat, 23 Apr 05
ترانه ی نازنين(3)
ممنون از چشمان چون عقاب‌ات که نگه‌بان نادرستی‌های اينجاست.
حضورت روشنی و مهر است هميشه حاضر باش.

--------------------------------------------------------------------------------

17 شبح ( url , mail ) 12:25 @ Sat, 23 Apr 05
صادق عزيز!(13)
اين‌ها را در نظرخواهی خودت نوشتم اينجا هم مي‌گذارم
1- خاتمی در دور اول ممکن بود مطالبات مردم را نداند اما در دور دوم که ديگر می دانست. اما خاتمی به اين نظام عشق می‌ورزد و برای حفظ آن آبروی خود را گرو گذاشت و در دور دوم هم نامزد شد تا پتانسيل موجود برای دگرگونی را کاملا از بين برود. از اين نظر با نظام صادق بود اما با مردم ناصادق. حرف‌هایی را که در 16 آذر امسال در دانش‌گاه زد بايد در انتخابات دور دوم می‌زد. بايد مي‌گفت مردم من هيچ‌کاری بهتر از آن‌چه تا کنون انجام داده‌ام نمي‌توانم انجام بدهند. اما برعگس آمدن شايعه کردن که آقا گفته اگه اينبار رای بالا بياری ديگه ازت حمايت مي‌کنم و اين حرف‌ها...
2- مورد دوم را درست نوشته‌یی و موافق هستم.
3- با حرف بيلی‌ومن و آقای ضيایی موافق هستم اما استدلال تو را قبول ندارم. ببين صادق جان ما بايد از 8 سال دولت خاتمی يک چيز را فهميده باشيم روزنه‌ها را مردم با حضور فعال خود در صحنه‌ی سياسی به دست مي‌آورند نه با رای دادن و در خانه نشستن. کاری که خاتمی کرد اين بود که مردم را خانه نشين کرد. جلوی حضور مردم را گرفت. تصور کن مجلس اطلاحات چيزی را تصويب مي‌کرد به سود مردم و مثلا شورای نگهبان رد می‌کرد و بعد خاتمی هم‌آهنگ با مجلس از مردم مي‌خواست که به خانه‌ی ملت بروند و از لايجه دولت حمايت کنند. اگر صد هزار نفر به سمت مجلس حرکت مي‌کرد. تمام بود. اما خاتمی و مجلس‌اش چه کردند؟ مردم را در خانه‌ها حبس کردند تا شيره‌ی پتانسيلی که ايجاد شده بود را بگيرند. وضع معين هم همين است. فرض کن معين انتخاب بشود. کدام روزنه را مي‌خواهد بگشايد؟ روزنه‌هایی را که خاتمی بست؟ خاتمی لايجه اختيارات درياست جمهوری را به مجلس‌اش داد که توسط شورای نگهبان رد شد چه کرد؟ در هر جای دنيا بود. رئيس‌جمهور از هواداران‌اش مي خواست به خيابان‌ها بريزند و از لايجه رئيس‌جمهوری که برای بار دوم با بيش از بيست ميليون رای انتخاب شده است دفاع کنند. چرا خاتمی اين کار را نکرد و معين که در خوش‌بينانه‌ترين صورت با رای شکننده و ضعيف انتخاب خواهد شد چه مي‌خواهد بکند؟ اين که خاتمی اين کار را نکرد و معين هم نخواهد کرد دليل ساده‌یی دارد آن‌ها مي‌دانند در صورتی که پای مردم به خيابان‌ها باز شود به سرعت از نظام عبور می‌کنند و آنان جانشان بسته به نظام است.
اين که مي‌گويي در هر حال بايد در انتخابات آينده شرکت کنيم انفعالی‌ترين حرف ممکن است. بايد در صورتی در انتخابات شرکت کرد که مطمئن باشيم اين راه به تغييرات اساسی‌تری مي‌انجامد. البته شرکت نکردن صرف در انتخابات نوعی انفعال است اما اين انفعال دوم حداقل يک پيام را برای جهان دارد و آن اين که مردم ايران ديگر در اين بازی موش و گربه شرکت نمي‌کنند و در جست‌وجوی راه‌حل هستند.

--------------------------------------------------------------------------------

16 ترانه ( - , - ) 12:24 @ Sat, 23 Apr 05
شبح نازنين گاهی وقتا در حالیکه نيم نگاهی به تیتر مطلبت دارم و اونو مثل یک هُش دار می بینیم چند خطی يا کلامی از دل کوچک به وسعت دريای خودم می نويسم. اين است که بی قراری هايم را و شادی هايم را با شما که دوستتان دارم قسمت می کنم با شما زنده گی می کنم همان تور که وقتی تو دل تنگ هستی کلام از نوشته خارج می شه/ بيرون می آد و بر دل می نشينه.
شنيدن صدایش چه بی قراری ها را بر قرار کرد و شادی گوارا شد با دیدن درخت چه پر از شکوفه پرتقال! هرگز فکر نمی کردم کاشتن ۲ هسته پرتقال امروز عطر گل نارنج و صدای دوست دل نواز ترین آهنگ را به خانه ام بیاورد !!

--------------------------------------------------------------------------------

15 محمد ( url , - ) 12:24 @ Sat, 23 Apr 05
دوست عزيز اميد وارم هميشه ودر همه حال موفق وپيروز باشيد من هم اميد وارم که روزی در جمع شما دوستان قرار بگيرم .
ارادتمند شما
محمد

--------------------------------------------------------------------------------

14 شبح ( url , mail ) 12:03 @ Sat, 23 Apr 05
شروود عزيز!(12)
1- اين که راديو آمريکا يا هر کسی ديگری حرفی را که من می‌زنم بزند استدلالی برای رد حرف من نيست. تو بايد حرف راديو آمريکا يا اسرائيل يا هر جای ديگر را رد کنی نه آن که بگویی چون راديو آمريکا هم همين حرف را می‌زند پس اين حرف باطل است. در ضمن من راديو آمريکا گوش نمي‌کنم يعنی فرصت‌اش را ندارم که گوش کنم اما بعيد می‌دانم حرف‌های مرا بزند و از ادامه‌ی چيزهای که نوشته‌یی به اين نتيجه رسيدم که تو حرف مرا متوجه نشده‌یی و احتمالا به اين دليل فکر می‌کنی که راديو آمريکا هم همين حرف را می‌زند. اين که تو مانند ديکتاتور قبلی و ديکتاتوران فعلی اعتراضات مردمی را قائله می‌خوانی و دنبال دست دشمن و بيگانه هستی به اين دليل است که اصولا ديکتاتوران برای اين که خود را از نقد نجات دهند هميشه دشمن را عامل هر جنبش و اعتراضي مي‌دانند. بوش دشمنی خيالی مانند طالبان را عامل بدبختی مردم آمريکا مي‌دانند شاه شوروری را مي‌دانست و اين‌ها هم آمريکا را اما من در نوشته‌ام خيلی روشن گفته‌ام:" چرا بايد با پخش نامه‌یی که تکذيب هم شده است چنين شورشی به پا شود و چندين انسان به جان آمده کشته شوند؟ اگر اکثريت عرب‌های خوزستان در فقر و بی‌کاری و عقب‌نگه‌داشته‌گی به‌سر نمی‌بردند باز اين اتفاقات می‌افتاد؟" در واقع مسئله اين نيست که دولت آقای خاتمی و جناب آقای ابطحی آن نامه را تکذيب کنند و مسئله اين نيست که آمريکا بخواهد در جایی "قائله" به پا کند يا نه مسئله اين است که تا وقتی اين فقر گسترده در بين اعراب در خوزستان وجود دارد هميشه اين قيام‌ها و اعتراضات وجود خواهد داشت حالا بهانه‌اش نامه‌یی باشد يا نباشد. خاتمی و ابطحی نبايد بگويند آن نامه جعلی بود يا نه بايد بگويند چرا نامه‌یی جعلی می‌تواند عامل اين شورش شود. اگر وضع معيشتی اعراب آن ناحيه خوب بود و عمل‌کرد دولت خلاف آن نامه بود باز می‌توانست موجب اين حوادث شود؟
2- در انتقادات‌ در مورد انتخابات هم همان راه انتقاد اول را پيش گرفته‌یی که البته من در مطلبی که در شنبه‌ی پيش نوشتم در مورد لوچ بودن اين منطق مفصل بحث کردم. باز داری با اين حرف که مانند مجاهدين يا ديگران استدلال می‌کنم به جای رد استدلال‌ام متاسفانه کلی گویی می‌کنی. در مورد انتخابات بسيار نوشته‌ام شما می‌توانيد به آن نوشته‌ها رجوع کنيد. وقتی در انتخابات شوراها و مجلس هفتم قاطعانه نوشتم که کسی شرکت نمی‌کند و دلايل‌ام را نوشتم اتفاقا نشان داد که درست می‌نوشتم و پيش‌بينی‌ام درست بود. شما چه نوشتيد؟ شما چه پيش‌بينی کرديد؟ که حالا به من می‌گوييد:" تحليل از نوع نوشته ي تو در مورد انتخابات فقط گزارش حال است براي فرار از تحليل آينده." در گذشته که پيش‌بينی من درست بوده است. اکنون هم من پيش‌بينی خودم را کرده‌ام شما چه پيش‌بينی مي‌کنيد؟ يک ماه ديگر همه قضاوت خواهند کرد که پيش‌بينی من درست بوده است يا شما. اين که دعوا ندارد.
اما بسيار خوش‌حال می‌شوم که شما دلايل خود را بگوييد و نشان دهيد کجای بحث من اشتباه است با اتهامت کلی‌گويانه نمي‌شود استدلالی را رد کرد.

--------------------------------------------------------------------------------

13 صادق جم ( url , mail ) 9:56 @ Sat, 23 Apr 05
من پس از خواندن نظرات و راهنمائی های دوستان عزیز و خواندن بلاگهای مختلف به جمع بندی زیر رسیده ام، که البته باز هیچ ادعایی در اینکه این جمع بندی کاملاً درست است، ندارم و همچنان چشم امید به شما دارم تا مرا در دست یافتن به یک جمع بندی درست تر یاری نمائید.


--------------------------------------------------------------------------------

12 sherwood ( url , mail ) 9:29 @ Sat, 23 Apr 05
سلام. دو نكته در اين نوشته ات براي من جالب بود. اول اينكه نظراتت در مورد خوزستان و قائله ي اهواز شبيه نظرات راديو آمريكاست! من فكر مي كنم در وانفسائي كه از طرف اروپا و خصوصا امريكا انواع تهديدهاي كهنه و نو دوباره مطرح شده است، عجيب نيست ناگهان از آستين يك نفر يك نامه ي اينچنيني هم در بيايد و به همه مشكلات اضافه شود. خصوصا با وضعيت قومي ايران و بويژه با شرايط اعراب! فكر نمي كنم هيچ اقليت قومي در ايران به حساسيت اعراب برسند. تا آنجا كه من در بين شان بودم در بعضي موارد حتي قضاوت مستقل را برايشان مجاز دانسته اند يعني به فتواي بزرگ قبيله شان حتي حكم اعدام و قصاص اجرا كرده اند و حكومت هم مانع نشده است. به هر حال اين موضوع هر چه كه هست واقعا به موقع رو شده است!.
مورد دوم . انتخابات هم به نظر من ساده ترين شكل برخورد همان است كه همه چيز را به يك چوب برانيم و تمام! خودمان را از فكر كردن و نتيجه گيري خلاص كرده ايم. نمونه اين برخوردها را زياد در اول انقلاب در بين تشكيلات چپ و مجاهدين ديده ايم و البته نتيجه اش را كه به نظرشان انقلاب را از آنها دزديده اند و امثالهم. واقعيت اين است كه براي هر شرايط خاص نياز به تحليل خاص است. نمي گويم بين اين جماعت كانديد يكي را انتخاب كنيد، مي گويم نگاه كنيد كه چه در حال وقوع است و چه خواهد شد. تحليل از نوع نوشته ي تو در مورد انتخابات فقط گزارش حال است براي فرار از تحليل آينده. نتيجه اي هم در بر ندارد و چنانچه در وبلاگم هم نوشته ام پيش بيني من چنين نيست. بد نيست نگاهي به واقعيات خارجي و آنچه در زير پوست اين شهر مي گذرد بياندازي شايد چيز ديگري دستگيرت شود.

--------------------------------------------------------------------------------

11 sadjad ( url , mail ) 1:18 @ Sat, 23 Apr 05
اینجا هم چند سال قبل پس از کشته شدن یکی از علمای اهل سنت چنین درگیری بین مردم و نیروهای نظامی به وجود آمد، البته با شدت بیشتر

--------------------------------------------------------------------------------

10 sadjad ( url , mail ) 1:15 @ Sat, 23 Apr 05
سلام! ممنون از توضیحاتی که در مورد سووال من در کامنت مطلب قبلی نوشته بودید [و البته اون دو دوست دیگه]

--------------------------------------------------------------------------------

9 سند ( url , - ) 0:35 @ Sat, 23 Apr 05
شوراي عالي امنيت ملي طرح تغيير بافت جمعيتي ساكن و شاغل در استان خوزستان پيشنهادي فرماندهان سپاه را (طرح آمايش سرزميني) در سال ١٣٧٤ تصويب كرده استּ

در اين طرح تغيير بافت جمعيتي (ساكن و شاغل) در استان خوزستان با استفاده از اقوام فارس زبان و به صورت ايجاد روستاها٬ شهركها و حضور دائمي در قالب بخشهاي صنعتي و كشاورزي تائيد و تاكيد شده استּ

جمهوري اسلامي ايران
فرماندهي كل قوا
ستاد كل نيروهاي مسلح

صفحه:
شماره: /١١/١/١-١٧/الف
تاريخ: /٦/٧٤
پيوست:

از: معاونت اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
به: وزير محترم كشاورزي٬ برادر ارجمند آقاي دكتر كلانتري
موضوع: نامه شركت تعاوني چند منظوره ايثارگران دزفول

با اهداء سلام و تحيات

احتراما ضمن تقديم دو برگ نامه شركت تعاوني چند منظوره ايثارگران دزفول به پيوست و تائيد مراتب نامه مذكور به استحضار مي رساند:

استان خوزستان يكى از حساسترين مناطق استراتژيك كشور محسوب شده و همواره چشم طمع دشمنان متوجه آن مي باشدּ بعد از اتمام جنگ تحميلي و مطرح شدن طرحهاي آمايش سرزميني٬ با توجه به تجارب ارزشمند جنگ٬ نقطه نظرات بسيار مهم و حائز اهميت از سوي فرماندهان نظامي براي پيشگيري از نفوذ دشمن و ايجاد امنيت پايدار مطرح گرديدּ الحمدلله كليه پيشنهادات و مباحث مطرح شده از ناحيه فرماندهان نظامي در شوراي عالي امنيت ملي بحث و بررسي شد و مورد تصويب قرار گرفتּ

نكته حائز اهميتي كه در طرح مصوب آمايش سرزميني تاكيد فراوان گرديده٬ تغيير بافت جمعيتي (ساكن و شاغل) در نوار مرزي استان خوزستان است تا با استفاده از اقوام فارس زبان و متدين اهالي شمالي و شرق استان در سرزميني كه روزگاري در اشغال بعثيون كافر بوده و با نثار جان و رشادتها و شجاعت رزمندگان آزاد گرديده است٬ حضوري دائمي ايجاد گردد٬ چه به صورت روستا و شهرك و چه به صورت شاغل در بخشهاي صنعتي و كشاورزيּ

اينجانب با شناخت كامل و تائيد برادران شركت تعاوني ايثارگران كه روزگاري شاهد حضور شجاعانه آنها در طول جنگ تحميلي بوده ام٬ از حضرتعالي تقاضا دارم كه مقرر فرمايند كه زمين مورد نظر اين تعاوني در دامنه هاي كوه ميشداغ٬ در غرب رودخانه كرخه موسوم به لطيف جخيوي- دشت ارايني به برادران رزمنده و ايثارگر اين شركت واگذار شودּ زمين مورد بحث زميني است كه در عمليات فتح المبين بدست همين جوانان رزمنده اين شركت و ساير رزمندگان اسلام از چنگ بعثيون آزاد گرديده استּ تا زماني كه ما اين جوانان را داريم مملكت از تعرض دشمنان مصون خواهد بودּ جواناني كه در جنگ تحميلي در لشكر ٧ ولي عصر عرصه را بر دشمن تنگ نموده و اكنون نيز پس از جنگ همراه دولت خدمتگزار و همسو با طرحهاي ملي مصمم هستند كه گامي در جهت توسعه كشور بردارندּ

متشكرم

معاون اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
سرتيپ پاسدار غلامعلي رشيد


--------------------------------------------------------------------------------

8 زمینی ( url , mail ) 21:11 @ Fri, 22 Apr 05
شبح جان اين‌که امريکا نمی‌تواند همه کُره زمين را پوشش دهد درست است اما با توجه به خيلی از حق‌های نابه‌حقی که دارد می‌تواند بسياری از نظام‌های مردمی را که به سوی استقلال و آزادی پيش می‌روند مختل کند. فعلا سرمايه متاسفانه متاسفانه متاسفانه حرف اول را می‌زند و تا آن روز موعود بسيار فاصله است. در مورد ‌اعراب خوزی هم موقعيت‌شان چيزی جداگانه از بقيه‌ی مردم جنوب ندارد و حتما خودت بهتر می‌دانی که در بسياری از نقاط ايران به جز پايتخت که زلم زيمبو‌اش مانع ديد درست می شود فقر بيداد مي‌کند. آیا روند انتخابات تاثيری در سرنوشت خواهد داشت؟ تا زمانی که حمايت خارجی هست ما هيچ‌کاره‌ايم.

--------------------------------------------------------------------------------

7 neylabak ( - , - ) 19:56 @ Fri, 22 Apr 05
Shabah e aziz Emailet ra check kon

--------------------------------------------------------------------------------

6 شراگیم ( url , - ) 19:43 @ Fri, 22 Apr 05
شبح عزیز...این در مورد کامنتی است که برایم گذاشته بودی...ببخشید که اینجا می گذارمش...گفتم شاید نخوانی و اینهمه که نوشته ام سر دلم بماند:) :
شبح جان خواهش می کنم...خودت می‌بری و خودت هم می‌دوزی...کمی آهسته...اولا چيز فوق العاده ای در نوشته های من وجود ندارد که بخواهم به آنها مباهات کنم...باز اگر وبلاگی مثل وبلاگ تو و اسم و رسمی در حد تو داشتم شايد چنين چيزی برایم وسوسه بر انگيز می‌بود...در ثانی اگر اينگونه بود که تو می گويی می‌بايست در محل کار سابقم هم چنين مساله ای وجود می داشت يعنی به هر حال آنجا با همکاران قبلی ام حدود يکسال خيلی خودمانی تر نيز بوديم و محيط کارم هم يک محيط بسته و خفقان آور مثل کارخانه نبود ولی آنجا به غير از رئيسم که خودش قبل از اينکه من به آنجا بيايم از طريقی خواننده‌ی وبلاگ من بود هيچکس آدرس وبلاگ من را نداشت و هر بار هم که صحبتی می‌شد با اينکه اواخر کارم تقريبا همه می دانستند من وبلاگ می نويسم ولی هر بار به طريقی از دادن آدرس وبلاگ طفره می‌رفتم...سوما من هم می‌دانم در روزنامه آدرس وبلاگ من را ننوشته بود ولی وقتی آن روز رئيسم به طور ناگهانی من را فرا خواند و روزنامه را روبه رويم گذاشت عملا منی که از تعجب دهانم باز مانده بود هيچگونه نميتوانستم توجيه کنم که خاطره‌ی سفر من به اصفهان(که روز قبلش و تقريبا با همان جزئيات برای رئيسم تعريفش کرده بودم) چگونه سر از روزنامه همشهری در آورده و من بی اطلاعم... در آن لحظه تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که بگویم مطلب را از وبلاگم بدون اطلاع من کش رفته اند و وقتی رئیسم (که او هم جوانی تقریبا هم سن و سال خودم است) اسم وبلاگ را شنید گل از گلش شکفت که او نیز وبلاگی دارد و خلاصه گندش در آمد که اینکاره است و عملا راه در رو را بر من بست و با اصرار آدرس وبلاگ من را گرفت و من هم در آن لحظه به این فکر نکردم که چه راه عملی‌ای میتوانست وجود داشته باشد که بتوانم آدرسم را ندهم(راستش الان هم هیچ بهانه ای به ذهنم نمی‌رسد مگر اینکه با پر رویی می‌گفتم نمی خواهم وبلاگم را بخوانی!)
اتفاقا واقعا هم نمی‌خواستم وبلاگ من را بخواند و اگر یکی دو پستی را که در مورد محل کار جدیدم نوشته بودم می خواندی(پرولتاریای سگ سیبیل!) متوجه می‌شدی که چرا نمی خواستم آدرس اینجا را بداند... و اتفاقا عدل همان روز هم ایشان اون پست رو ـ که من همان شبی که رسیدم به خانه تعدیلش کرده بودم ـ خوانده بود و روز بعد با کنایه و خنده می گفت که پس اینجا دائما بیکاری و بازی می کنی و فیلم تماشا می کنی و... و خلاصه خیلی برای من در همان بدو ورود این مساله گران تمام شد و مطمئنم تبعاتش تا ماهها در محل کار گریبانگیرم خواهد بود...!
بگذریم...به هر حال آنجا به غير از اين رئيسم يکی ديگر از روسا نيز وبلاگ من را می خواند و اگر بخواهم بگويم که چگونه آدرس وبلاگ من را گير آورده اين نوشته طومار می‌شود و تو هم حتما حوصله‌ی خواندنش را نداری(اگر داری بگو برايت بنويسم!) فقط همین را می‌گویم که آن شخص هم از حدود شش ماه قبل از اینکه اصلا بحث رفتن من به آن کارخانه مطرح باشد خواننده‌ی وبلاگ من بوده...ای بابا...یکوقتهایی یک تیکه هایی به آدم میندازی که اگر آدم جواب ندهد شب خوابش نمی‌برد...
به هر حال بر عکس تصور تو من شخصیت حقیقی خودم را بسیار شسته رفته تر و عام الپسند تر از شخصیت مجازی خود می دانم و حداقل جلف بازیهایی را که گاهی اینجا از خود در می‌آورم در محیط حقیقی ندارم! شاهدم هم کسانی که من رو از نزدیک می‌شناسند! همين. :)

--------------------------------------------------------------------------------

5 Pejman Maghsoudi ( url , mail ) 19:32 @ Fri, 22 Apr 05
خدا پدر و مادر و جد و آبادت را بيامرزد. حق مطلب را در مورد خوزستان بيان کردی. قلمت پاينده.

--------------------------------------------------------------------------------

4 مهرداد ( url , mail ) 17:42 @ Fri, 22 Apr 05
سلام شبح جان!
نمی‌دونی چه‌قدر تلاش کردم اول بشم! اما خب خیلی هم بد نشد حالا که کسی او‌ل‌بازی نکرده من چهارم‌بازی می کنم! و بعداً نظر می‌دم.
چهارم!

--------------------------------------------------------------------------------

3 ترانه ( - , - ) 17:03 @ Fri, 22 Apr 05
شبح عزيز لحاف آمريکايی «برای» آمريکا و آمريکايی ها هم کفاف نمی ده!

بجای «برای» در متن همين سطر بالا نوشتی «باری»

--------------------------------------------------------------------------------

2 شهلا ( url , - ) 16:57 @ Fri, 22 Apr 05
شبح دوست نیکم
کدام مان راضی هستیم؟!

--------------------------------------------------------------------------------

1 jay ( url , mail ) 16:55 @ Fri, 22 Apr 05
شبح جان
دين و سياست هميشه به هم نون قرض ميدن ! هميشه سياسيون مفسد و حرفه ای از دين استفاده کرده اند ...خمينی ها هم از احساسات مذهبی مردم بيچاره سواستفاده سیاسی کردند .. واقعا مارکس به بهترین جمله گفته : ُ‌دین افیون توده هاست ُ


--------------------------------------------------------------------------------

نام:
پست الکترونيک:
پايگاه اينترنتی:
متن پيام:

--------------------------------------------------------------------------------
زبان:
--------------------------------------------------------------------------------
نگهداری مشخصات؟
بله خير

حداقل حسن اين انتخابات اين بود كه وليعهد كشور اسلام ( شاهزاده مجتبا خامنه اى ) شناختيم!


Ardeshir Dolat 2:40 @ Mon, 20 Jun 05

نانای عزيز

من با خواندن کامنت هايت می توانم بگویم مرا بعنوان يک همرزم در کنار خودت ببين. و با تو موافقم که می گويی نبايد بگذاريم صدای کروبی زير چکمه پاسداران خامنه ای خفه شود. فقط نگرانی من از اينه که مردم از کروبی بتی بسازند: ما ايرانيا به بت سازی استعداد خاصی داريم.

اما در کل با تو موافقم دوست اگاه و هوشيارم.


nana 2:23 @ Mon, 20 Jun 05

اردشير دولت گرامی ۷۴

با دقت گوش کن ببين چه ميگويم
ماجرای بزرگی چون واترگيت ميدانی چگونه شروع شد ؟
برايت مينويسم
مردی که در هتلی روبروی ساختمان واترگيت اقامت کرده بود شبی که بی خوابی به سرش زده بود کنار پنجره اطاقش مشغول سيگار کشيدن بود که در ساختمان روبروئی که حتی نامش را هم نميدانست در تاريکی پشت کرکره ها متوجه چند نور چراغ قوه که بالا و پائين ميشد برخورد به حساب اينکه دزد آمده به پليس تلفن کرد و پليس آمده و افرادی را دستگير که در بازجوئی های بعدی متوجه گذاردن ميکروفن در ستاد دموکراتها و منجر به سقوط نيکسون شد !!!!!!

وقايع حياتی گاهی از يک جرقه کوچک شروع ميشود .
برای ما هيچ ضرری ندارد که در اين شرايط نااميدی پس از رای گيری تقلبی به همراه هر کسی که اعتراض ميکند اعتراض کنيم
زيرا
در آينده فرصت برای اعتراض به هرچه آخوند است داريم !!!!!!
ولی نبايد بگذاريم صدای کروبی زير چکمه پاسداران خامنه ای خفه شود.
چون به شکل پرنسیپ هم که بهش نگاه کنی جا افتادن نهاد انتخابات عاری از تقلب
بايد يکی از اهداف هر ايرانی باشد . شاد باشی نانا


Ardeshir Dolat 1:57 @ Mon, 20 Jun 05

««دوستان
به اين خبر توجه کنيد :

کروبی از مشاورت رهبر و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا داد [ ساعت

من فکر ميکنم کروبی جنبشی را شروع کرده که بايد از طرف تمامی مردم ايران
حمايت گردد . نانا»»»

نانا جان

کروبی هم یاغی گری میکنه و همین روزا خونه نشینش می کنند.

اگر ما خواهان دمکراسی سکولاریستی هستیم نباید ایرانیا را به پشت یک دیندار و مذهبی خودخواه که تو این بازی باخته و حالا قهر کرده دعوت کنیم.


کنجکاو 1:56 @ Mon, 20 Jun 05

شارلاتانيسم ناب محمدی!

سخنگوی ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی در مورد وضعیت سلامت اکبر گنجی روزنامه نگار و نویسنده زندانی ابراز نگرانی کرد و گفت دستگاه قضایی مسئول سلامت همه زندانیان بخصوص زندانیان سیاسی و شخص اکبر گنجی است.

آيا شما هم چنين برداشتی داريد؟

هيتلر نگران جانِ یهوديان در آشويتس شد.


کنجکاو 1:52 @ Mon, 20 Jun 05

جوجه ورشکسته های حکومتی (اصلاح طلب) راه افتاده اند و دارند برای رفسنجانی رای گرد می کنند.
خنده دار نيست اون همه الدروم بولدورم ، هشت ساله شان يادشان رفته و زير هر خواری ولی فقيه شان رفتند و امروز هم با تيک پا از بازی بيرون شان کرده اند و تازه آمده اند، واژه های يک مشت گواد شناخته شده را تکرار می کنند؛ "مردم "قهر" کرده اند".
آخه قرمساق ها مردم حق شان را می خواهند. آزادی می خواهند، کار می خواهند، ثروت به غارت رفته شان را می خواهند، نان توی سفره هايشان می خواهند و شما می خواهيد همه حق شان را بخوريد و به نام قهر کردن از آن ياد کنيد.
مگر مردم همچون شما بخشی از حکومت هستند که با بخش ديگر قهر و آشتی راه می اندازيد. برويد يک بار ديگر خودتان را زير رفسنجانی ولو کنيد و يا هر گه ايی که می خواهيد بخوريد، دست از سر مردم برداريد. امروز هم آمده اين جا درس تاريخ به ما می دهد.
ريديد ديگر هشت سال بس نبود، چه گه ايی خورديد که باز هم مردم را به بردباری فرا می خوانيد. آدم ياد آن مردک هيچ گو (پدر معنوی همين ها) می افتد، زمانی مردم در خواست آزادی و.... می کردند و او هم چماق دارهايش را به جان مردم انداخته بود و داد می زدند بايد "صبر انقلابی" داشت و ما هم آن را روی توالت ها شلوغ شهر می نوشتیم.


Ardeshir Dolat 1:41 @ Mon, 20 Jun 05


کسانی که تحريم کردند و ميکنند با تحريمشان به کليت رژيم «نه» گفتن و می گويند. ما از اين موقعيت سیاسی در چارچوب خود رژیم بهش «نه» گفتیم. ما این انتصابات نمایشی را به رفرندام تبدیل کردیم و از سایر هموطنانی که این رژیمو نمی خوان در خواست کردیم تا تحریم کنند. آنهایی که ندایمان به گوششان رسید و مطلب رو درست درک کردند تحریم کردند. ما این ندا را از وبلاگها و سایتهای فیلتر شده به اون عده بسیار کمی که دسترسی به اینترنت دارن با هزار مشقت رساندیم کاری به تلویزیون های مبتذل لوس انجلسی ندارم که انها بیشتر به جوب رژیم اب می ریزند. اما دربرابرمان دستگاه های تبلیغاتی رژیم با تمام قوا بیست و چهار ساعته برای کشاندن ملت به پای صندوقهای رای با هر دوز و کلک و دروغ!!! ما اگر ۱۰فقط ٪ امکانات رژیم برای تبلیغ تحریم داشتیم و می توانستیم ملت منجمله روستاييان و ملت دور افتاده ممکلتمومنو اگاه کنیم من قول می دهم در کل کشور بیشتر از پنج یا شش میلیون «۸-۱۰٪ ملت» در این افتضاحات شرکت نمی کردند شاید هم کمتر.


تنها نتیجه ای که من از سماجت بعضی از کامنت گذاران و دیگر وبلاگنویسا می گیرم اینه که برای بقای رژیم مزدوری می کنند. اینرا هم همه خوب میدانند که اصلاح طلبان بیشتر و دو آتیشه تر خواهان بقای رژیم نازننینشان هستند و خوب می دانند که اگر بخاطر سید خندانشون «سوپاپ» نبود تا کنون جامعه ما صد در صد منفجر شده بود و ترسشان از انتصاب احمدی نژاد هم همان انفجار و نابود شدن همیشگی رژیم ضد انسانی و ضد ایرانی اسلامیشونه ــ نه نترسید چنان نخواهد شد. اما برای ما ایرانیان جان له لب رسیده این بهترین موقعیت بود تا با زبان بی زبونی و بدون تضاهرات و بدون خونریزی به این رژیم و دنیا بگوييم که ما این دیکتاتورها را نمی خواهیم.

ما که با کلیت این رژیم مخالفیم و ارزویمان دیدن انها را در زباله دان تاریخه چگونه بیایم به اين رژيم رای مثبت بدیم بخصوص وقتی که می دانیم رای ما فقط و فقط و فقط در واقع يک معنی ميده و اونم رای دادن به کلیت این رژيمه؟؟؟؟

مگر دست احمدی نژاده که بیاد خرده ازادی هایو که مردم تا حالا کسب کردند از ملت بگیره؟؟؟ چنان تو پوزی محکمی ار خامنه ای دریافت کنه که تا چند هفته نتونه اب بخوره. مگه کسی میتونه رو حرف خامنه ای حرف بزنه؟؟؟
مگه خامنه ای میذاره کسی دیگیه ای تو مملکت گنده گوزی کنه؟؟؟ فرض کن احمدی نژاد میخواد ملتو مجبور کنه چادر سرشون کنن!!!!! (که البته با سوادی که این دیو داره از این نوع لایحه هابهتر نمیتونه پیشنهاد کنه) فکر می کنید خامنه ای میگه چشم و بله قربان؟؟؟ (لایحه ها و پیشنهاد ها اول از زیر دست حامنه ای و شورای مصلحت رد میشه بعد میره مجلس و بعد بر میگرده به خامنه ای) اونی که ۲۲ میلیون رای اورد تو دهنی بهش میزد این که ۶ میلیون رای اونم معلوم نیست از کجا که جای خود داره!!

اینارو برای تویی که مزدوری نمی نویسم چون خودت خوب میدونی

اینارو برای اون ایرانیای هموطنم که پانضده و یا شانرده و یا هفتده سالشونه و ممکنه گول حرفهای شما مزدوران رژیمو بخورن مینویسم.

کسی که میاد اینجا حرفا رو تکرار میکنه صد ها بار جوابشو گرفته ولی چون یک مزدور به تمام اعیار رژیمه و ماموریتش جلب ایرانیان ناگاه به پای صندو قهای رایه از رو نمی ره و باز هم میاد همون جمله ها رو و همان عناوینو تکرار میکنه!!

در فرروم جبهه ملی اون دسته از همکاراشون که به زبان انگلیسی تسلط دارند جندین سال در زیر ماسک اپوریسون دیگر اپوزیسونها با عقاید مختلف را بجان هم می انداحتند. با وجودی که اکثرآ هم شک داشتند که اینا مزدوران و مزد بگیران رژیمند اما کسی صد در صد مطمئن نبود تا اینگه یک اتحاد گسترده در میان هواداران اپوزیسونهای فعال در فرووم جبهه ملی بوجود امده که شامل میشه از تمام گروه ها منجمله خود جبهه ملی، مجاهدین خلق، مشروطه خواهان، جمهوریخواهان سکولاریست «من خودم»

از ان تاریخ اینا پنج شش نفری هستند که دیگه هویت خودشونو اعلام کرده اند و بجای تفرقه میان اپوزیسیون در حال تخریب پستها و تاپیکها و حمایت علنی از زژیم اسلامی هستند.

من دم شما هارو یکی یکی میگیریم و از سوراختون میکشم بیرون. مطمئن باشید.


شروود 1:34 @ Mon, 20 Jun 05

سلام. همان طور که طیف رای دهندگان این دوره بسیار متنوع بود، طیف کسانی هم که رای ندادند متنوع بود و این طور نیست که بشود با یک معیار ثابت آن ها را تحلیل و نقد کرد. این نکته زمانی مهم می شود که بدانیم گروه هائی هستند که با تحلیل هائی از همین دست شبح کلا موافق نیستند ولی در تنها گزینه ی مناسب - معین - قابلیت و کیفیت لازم برای کسب مقام ریاست جمهوری را نمی بینند و به همین دلیل گزینه ای برای انتخاب کردن ندارند. این مسئله ربطی به شرایط هشت سال گذشته و اینکه آیا خاتمی کاری انجام داده یا نه و آیا در جهت رسیدن به دموکراسی پیشرفتی داشته ایم یا نه ندارد. من تصورم از آن هشت میلیون دیگر، بیشتر به این سمت است و باور می کنم فقدان یک نماینده ی مناسب از اصلی ترین علت های عدم حضور همان تقریبا هشت میلیون دو دل بوده است - از مجموعه افراد همیشه تحریمی که تقریبا رقمی معادل هشت، نه میلیون دارند باید گذشت -. در این بین شاید نانا (39) منطقی تر با مسئله برخورد کرده باشد. اینکه اولا باور کنیم این شکست به هر حال شکست جبهه ی اصلاحات بوده است و دودش به چشم همه خواهد رفت و دلایل و یافتن مقصران ش را موکول کنیم به فرصت بعدی و تصمیم بگیریم حال با شرایط موجود چه باید بکنیم، درجه اول اهمیت را دارد. گویا برنامه ریزی ها برای رئیس جمهور شدن احمدی نژاد جدی تر از تصور ماست. پس بهتر است هر چه زود تر جبهه ی مشارکت که در انتخابات ذی نفع است برای احقاق حق کروبی تمام قد در کنار او قرار بگیرد و نیروهایش را برای ورود به ماجرا بسیج و سازمان دهی کند. متاسفانه تنها سازمانی که پتانسیل تشکیلاتی عمل کردن را دارد همین جبهه ی مشارکت است که بعید می دانم چنین اقدامی را در مخیله اش در نظر داشته باشد.


nana 1:24 @ Mon, 20 Jun 05

مداد سفيد عزيزم

من هم همواره از خواندن ديدگاههای شما لذت برده و تنها تاسفم از تعداد کم آنهاست !!!!
به هر حال من فکر ميکنم کار از اعداد و ارقام گذشته و وقايعی در شرف اتفاق است .
يکصدائی کروبی و رفسنجانی
حول محور يک گره اساسی برای مردم ايران به نظر من نويد بسيار خوبی برای تغيير از هر نوعی در ايران است که بايد حمايت گردد جدا از هر جهان بينی و هر اختلافی که مردم با يکديگر دارند .
تلاش کنيم و به اين بخش از تلاش خود تلاشی بين مرگ و زندگی نام نهيم .
ملت متحد پيروز است . نانا


مداد سفید 1:18 @ Mon, 20 Jun 05

با عرض معذرت از فراموش کردن نوشتن آدرس خبر قبلی، لینک متن طنز آلود پیشین این است:

http://www.dtnews.org/?


nana 1:12 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان

حرکت بزرگ اعتراضی را تشکيل دهيم
حتی رفسنجانی هم به آن پيوسته :

اکبر هاشمی رفسنجانی، نفر اول دور نخست انتخابات رياست جمهوری ايران، خواستار رسيدگی به شکايت رقيب پيشينش مهدی کروبی شد که پسر آيت الله خامنه ای و بخشهايی از سپاه پاسداران و بسيج را به مخدوش کردن آرا متهم کرده است.

ترديدی در حمايت از کروبی نکنيد چيزی که خواسته او و رفسنجانی است برای تمامی مردم ايران خواستی اساسی است و درست اين لحظه لحظه گرد آمدن حول محور
تقلب انتخاباتی و رودر روئی کل مردم با
دار ودسته رهبری است
زمان درست در مکان درست باشيم اعتراضات را گسترده تر کنيم . نانا


مداد سفید 1:07 @ Mon, 20 Jun 05

نانای نازنینم. من به قدرت تحلیل و هوش غریزی و فوق العاده بالای شما - جدا از اخلاق تند و زبان سرخ تان - در پیش بینی حوادث جدا ایمان دارم. برای طنزی که نوشتید بسیار خندیدم. یک طنز از خبرنامه ی دانشجویان ایران انتخاب کردم که امیدوارم لذت ببرید.
"به گزارش خبرنگار ایلنا از ستاد انتخابات کشور از مجموع یک میلیون و صد و شصت و هشت هزار و دویست و هفتاد و شش رای شمارش شده در استان تهران به ترتیب آقایان:
۱- محمود احمدی نژاد با ۸/۳۱ درصد
۲- اکبر هاشمی رفسنجانی با ۶/۲۵ درصد
۳ - مصطفی معین با ۸/۱۶ درصد
۴- محمد باقر قالی باف با ۵/ ۱۱ درصد
۵- مهدی کروبی با ۲/ ۵
۶- علی اردشیر لاریجانی ۲/ ۵
۷- محسن مهر علیزاده با ۴ درصد
اگر درصدهاي بالا را با هم جمع بزنيم به عدد ۱/۱۰۰مي رسيم که البته اين آرا بدون آراي باطله و سفيد است و اگر آن ها را نيز حساب کنيم چيزي حدود ۱۱۵درصد می شود! این انتخابات غرور آفرین را به همه دست اندرکاران انتخابات خصوصا شورای بسیار محترم نگهبان و وزارت کشور دولت اصلاح طلب خاتمی تبریک گفته و اعلام می کنیم این انتخابات مشت محکمی بود به دهان آنان که خواستار تحریم انتخابات بودند چراکه استدلال می کردند این خانه از پای بست ویران است"...


nana 0:53 @ Mon, 20 Jun 05

دوستان

دقيقه ای را نبايد از دست داد .
کروبی اعلام کرده :

کروبی روز شنبه در یک مصاحبه مطبوعاتی در تهران بخشی از عناصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و واحد شبه نظامی آن، بسیج را متهم کرد که با حضور در حوزه های رای گیری و شمارش آرا انتخابات را به نفع شهردار تهران محمود احمدی نژاد مخدوش ساختنتد. وی گفت از رهبر جمهوری اسلامی می خواهد کمیته ای برای بررسی و احقاق حق نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری تشکیل دهد

اين عمل درست ترين اقدام ممکنه است
به نوعی تمامی گروه های اجتماعی را مستقيم در برابر دار و دسته خامنه ای قرار ميدهد و اعتبار خيمه شب بازی انتخابات را به کل زير سئوال برده و شانسی برای همه مردم از اصلاح طلب تا کمونيست است برای
فرياد يک صدا بر عليه رهبر و رهبری !!!!! نانا


خُسن آقا 0:52 @ Mon, 20 Jun 05

اقا جان اگر نجنبیم مامورین هاشمی مردم را چنان از ترس احمقی نژاد به دامن هاشمی خواهند فرستاد که تا روز قیامت هم نخواهیم توانست از زیر عبای او بیرون بیاوریم.
برو توی وبلاگ هاله ببین این ماهیگیران آب گلالود چگونه دارند جولان می دهند کاری بکن دستم به پاچه شلوارت


nana 0:45 @ Mon, 20 Jun 05


دوستان
به اين خبر توجه کنيد :

کروبی از مشاورت رهبر و عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام استعفا داد [ ساعت

من فکر ميکنم کروبی جنبشی را شروع کرده که بايد از طرف تمامی مردم ايران
حمايت گردد . نانا


Shokaran 0:03 @ Mon, 20 Jun 05

Many thanks to you!!!! Now Let's say welcome to Fascism!


مداد سفید 23:59 @ Sun, 19 Jun 05

شبح جان من گاهی از شما تعجب می کنم. واقعا چرا در ادامه ی بحث های فرسایشی تایید حضور یا عدم حضور در انتخابات این همه دلیل و برهان می آورید و سعی در توجیه رفتار کسانی چون خود دارید. در حالی که هر انسان واقع بینی ورود غیر منتظره ی احمدی نژاد - به عنوان نفر دوم مدعی کرسی ریاست جمهوری در دور دوم - را ناشی از برنامه ریزی دقیق، دراز مدت، درست و بسیار زیرکانه ی فراکسیون قدرتمندی که در مجلس هفتم حداد عادل را به ریاست مجلس برگزیدند، سپاه پاسداران را به نادران و کوچک زاده سپردند و شورای شهر را در اختیار چمران نهادند و اینک چشم به احمدی نژاد برای در اختیار گرفتن مقام ریاست جمهوری دارند، می داند. و این در حالی است که خوش باوران گمان می بردند نماینده ی این گروه قالیباف است و همان طور که دیدیم دیدگاه و نقطه نظرات قالیباف که مستقل از آراء و اندیشه های آنان بود حذف از دور رقابت را برای او به همراه داشت. شبح جان من در طی این یکی دو روز نظرات دوستان و هم فکران مان را چه در این پیام گیر و چه در وبلاگ های دیگر خواندم و عقیده دارم همه سعی دارند به یک نتیجه ی واحد برسند، تنها چیزی که آنان را به ظاهر از هم جدا می سازد شیوه ی بیان و طریقه ی نوشتاری آنان است. همه ی این دوستان نیک می دانند این سوگ مضحکه ی تکان دهنده ای که روز جمعه برگزارشد انتخابات نبود. بلکه نمایش قدرت هراس آوری از اراده ی محکم و استوار پیروان رهبری و ذوب شده گان در ولایت فقیه بود که همواره شعار می دادند "می توانیم و می شود". من فکر می کنم به جای بحث های بی فایده که تنش های بسیاری را در این دو روز برای ما به همراه داشته است، باید اندیشید و راهکاری برای - شاید - مقابله با آن نیروی قهاری که عقاید خود را این گونه راحت و بی دردسر به مردم تحمیل می کند بیابیم. باید دید، پرسید، یافت و درک کرد این برنامه ریزی دقیق و دراز مدت چیست که مداح جبهه، جاسوس جنگ های داخلی کردستان عراق، تیر خلاص زن اوین دیروز، و شهردار امروز را در عرض چهار ساعت نفر دوم انتخابات فرمایشی اعلام می کند...


casa 23:38 @ Sun, 19 Jun 05

مى توان به هاشمى انتقاد داشت، مى توان او را مغرور خواند، مى توان بر اولويت توسعه بر دموكراسى در آراى هاشمى خرده گرفت اما نمى توان كتمان كرد كه اين تنها راه و آخرين راه سياسى است. ديگر راه ها يا به كنج انزواى روشنفكرانه منتهى مى شود يا به انتحار هاى متوهمانى كه هنوز از تحريم سخن مى گويند. آنچه درباره آن حرف مى زنيم «هاشمى» نيست «موقعيت هاشمى» است. همان عامل موازنه اى كه مانع از باخت مطلق ما در مرحله اول شد، همان عامل موازنه اى كه با وجود آنكه برخى از ما او را دوست نداريم و به چوب نقد او را رانديم اكنون به تنها گزينه ما تبديل شده است. هاشمى هنوز يك انتخاب است و اين يعنى دموكراسى. يعنى ما مى توانيم ميان احمدى نژاد و رقيبش، رقيب او را انتخاب كنيم. انتخابى كه ممكن است ديگر پيش روى ما نباشد. امروز هر سخنى از تحريم، خيانت به آزادى است


وبشات 23:32 @ Sun, 19 Jun 05

ما مردم ايران خيلى خداييم!!

روشنفکرها که يک در ميون قهر ميکنن. يه بار ميگن راى بديم به فلانى، دفعه بعد ميگن راى نديم… يکى به من بگه با اين قهر کردن کدوم دفعه در کجاى دنيا «حقى» گرفته شده که اين دوميش باشه؟ راى دادن (حتى مخدوش و با کانديداهى فيلتر شده) حداقل حق يک «ايرانيه» که دارايى و سهمش رو از اين سرزمين ادعا کنه. چرا اينقدر راحت از کنارش ميگذرى؟ از بعضيها شنيدم ميگفتن راى نميدن چون با اينکار ميخوان «مشروعيت» اين حکومت کم بشه… ساده لوحانه! توى بين الملل که ايران (نه دولت ايران، ايران در کل)، اعتبار چندانى نداره. تا حالا هم مشروعيت بارها زير سوال رفته، همه ميدونن… پوز خورده روشنفکرها رو برم که فقط توى تهران ۸۰۰ هزار به شهردار راى دادن. پس بين مردم ايران و روشنفکرها اينقدرها هم نزديکى فکرى وجود نداره. پس عوض «خودزنى»‌ و «تف سر بالا» کردن بهتر بود ميرفتيم اون بيرون و از عقيده خودمون در مقابل بقيه دفاع ميکرديم. کمى تاريخ خوندن بد نيست… تقريبا همه کشورهاى دموکراتيک دنيا با سيستمهاى خيلى مخدوش رايگيرى شروع کردن و کم کم اصلاح شدن.


casa 22:13 @ Sun, 19 Jun 05

ضرورت حمايت از هاشمی


Arashe sorkh 21:56 @ Sun, 19 Jun 05

شبح جان!

جبهه‌ی مشارکت و سازمان مجاهدين انقلاب و روزنامه‌ی شرق و محمد قوچانی و خيلی چهره‌های ديگر به حمايت از هاشمی رای دادند.
آن‌ها٬به نظر من به غلط٬ اين انتخابات را با انتخابات معروف سه چهار سال پيش فرانسه که سوسياليست‌های چپ‌گرا در آن بعد از شکست در مرحله‌ی اول در مرحله‌ی دوم از ترس سرکار آمدن لوپن فاشيست٬به شيراک میانه‌رو رای دادند.
البته احتمالا بعضی‌ها هم می‌خواهند آن را با انتخابات آمریکا و رقابت بوش و کری مقایسه کنند.

کلا لطفا سریع بیا و نظرت را بگو.
من که فکر نمی‌کنم به هاشمی رای بدهی!

به نظر من ریختن به خیابان‌ها و اعلام گسترده‌ی تقلب در انتخابات و تظاهرات به هر بهانه‌ای تنها چاره است.

این هم مطلب من٬ لطفا اگر وقت کردی بخوان.

انتخابات ايران:روايات و واقعيات!


nana 21:50 @ Sun, 19 Jun 05

دوستان عزيز

پدرم ميگفت :
صبح روز بيست و هشت مرداد مردم در خيابانها فرياد ميزنند زنده باد مصدق و عصر همان روز بعد از کودتا همان مردم در خيابانها فرياد ميزنند مرگ بر مصدق !!!!!!!
روانشناسی توده ها پيچيده ترين نوع روانشناسی است و تقريبا عکس العمل هيچ گروهی از مردم به شکل قاطع قابل پيش بينی نميباشد .

در وقايعی که گذشت گروه هائی از مردم بار ديگر به کسانی که توهم رهبری آنان را داشتند همانطور که قبلا گفتم ثابت کردند که به شکل غزيزی به دنبال منافع خود هستند!!!!!
اشتباه نکنيد به دنبال حقوق خود نيستند بلکه تنها به دنبال منافع کوتاه مدت خود هستند !!!!!
تمامی اين مردم با ندادن رای به معين گفتند که :
بابا جان اگر شما جرات کنده شدن از حاکميت را نداريد !!!!! ما شما را کنده به دور خواهيم ريخت
عده ای با عدم شرکت در انتخابات
عده ای با ندادن رای به معين
عده ای هم با حمايت از رفسنجانی و احمدی نژاد

کسانی که در دور اول به رفسنجانی رای داده اند بسيار مشخص به اين نتيجه رسيده اند که پلنگ بيشه مازندران را ندرد جز سگ مازندرانی والسلام
کسانی که به احمدی نژاد رای داده اند !!!! و اين گروه تا روز سرنگونی رژيم جانيان اسلامی هوادار هر خر و الاغی که خامنه ای تعيين کند خواهند بود و محال ممکن است که از خط خامنه ای اندکی خطور کنند !!!!!

به دليل تجربه خاتمی و شکست ايده ئولوژيک رژيم اسلامی !!!
اين آخرين تلاش آدمخوران است آنان اميدوار هستند که با علم کردن احمدی نژاد دوباره سعی در ايجاد يک پارچگی اوائل انقلاب و مثلا ارواح شکمشان حمايت از ارزش های انقلاب برای مستضعفين !!!! و گرفتن پايه در ميان آنان روزهای خوش بی بازگشت حمايت اکثريت مردم ايران را برای خود زنده کنند !!!!!!

حقه ها و تزاوير اين جانيان ربطی به ما مردم از هر گروه و دسته ای که خواهان رفتن اينان و روی کار آمدن گروهی از مردم بر مردم برای مردم ندارد .
تا کنون ثابت شده که چيزی که در قاموس اينان از سر سوزنی اهميت هم برخوردار نيست مردم هستند !!!!!
پس حال که اين است مردم هم بايد سعی در اتحاد موضعی در برابر اينان کرده و مطلقا نگرانی هم از طرف کسانی که رفته اند و در بازی اينان شرکت کرده اند نداشته باشند
زيرا اينان هم همان مردمی هستند که صبح زنده باد و غروب مرده باد به مصدق گفتند و با امواج جريانات اعتراضی اغلب آنان به مردم خواهند پيوست .
از نظر من در اين موقعيت خاص هيچ فرقی بين مردمی که از نخست انتخابات را تحريم کردند و دار و دسته معين که باز هم آبی را در هاونگ کوبيدند نيست و همگی ما اکنون در يک موقعيت قرار داريم .
باز هم ميگويم ايجاد جبهه متحد و زدن فرياد اعتراض بهمراه هم پژواکی بسيار بلند خواهد داشت و خواهيم توانست بر وقايع آينده تاثير بگذاريم .

در خاتمه برای دوست عزيز مداد سفيد ماجرائی از دخوی قروينی مينويسم که با کار اين بار طرفدارن معين کاملا هم خوانی دارد .
ميگويند در قزوين مردی روی بامی رفته بود و ميترسيد که پائين بيايد و تمامی تلاش های اطرافيان با نردبان و هرچه که فکرش را بکنی افاقه نميکرد به دنبال دخو رفته و او را به کنار بام آورده و از او مدد خواستند
مدتی دستها را به سينه گذارد و فکر کرد و در نهايت گفت طنابی بياورند
يک سر طناب را به بالا پرتاب کرد و به يارو گفت بگيرش
سپس سر ديگر طناب را خود از پائين به دست گرفت و گفت :
- خوب حالا بپر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! نانا


سمخاییل 21:43 @ Sun, 19 Jun 05


این همه می گفتید سعید پربیراه و طولانی می نویسد، ریدید.
ثقل نوشته های نانا و ژندی فر و باقی، ذات شاهانه ما را بیشتر دچار یبوست، و ضرطه هامان را بیش از پیش در کالبد زمینی مان حبس می کند.

آمیرزسعید! این تیری که گفتید اینجور که بویش می آید از خیمه گاه تحریمیان پرتاب شد. آن هم تیری که رو به آسمان گرفته بودید و هرچه ما گلو و خشتک جر دادیم که ده بزن اون لامصبو شما به روی مبارک نیاوردید، و تیر رفت، رفت تا مرزهای امپراتوری را به قول شما وسعت بدهد.

تحریمیان تنها می توانند به دو شعارشان دلخوش کنند:
ایستادن و قربانی دادن و مخالفت با نظام.
پیشبرد اصلاحات، از خارج از حاکمیت.

ما که ربط این دو را به تحریم نمی فهمیم، یعنی کسی که رای داد بلافاصله از زیر میز طناب به تخمش می بندند که هوی پدرسگ! بخواهی خارج از حاکمیت اصلاحات کنی سر طناب را می بندیم به دم قاطر چموش و ول می دهم در بیابان؟ یعنی می خواهید این بازی را خودتان ادامه دهید و ما رای دهندگان را به تخمتان حساب نکنید؟
یا ما را که رای دادیم، به عقد آقای معین و مشارکتی ها در می آورند و هر شب به زور بغل ایشان می خوابانند؟

راستی دقت کرده اید که همه تان، حتی شبح، چقدر به رای ندادنتان می نازید؟
"انگشت آلوده نشده"
"شناسنامه پاک"
...
این ها نشان می دهند که در ذهن مترقی ترینتان هم رای ندادن نوعی ژست جذاب به حساب می آمده.
خودم بسیار دیده ام عشاق جوانی که از شرم معشوق "انگشتشان را نیالودند".


سیاهکل 20:02 @ Sun, 19 Jun 05

بدینوسیله کمیته پیگیری از مردم آزادی خواه ایران دعوت می کند ، روز سه شنبه 31 خرداد 1384 از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر برای نجات جان دکتر ناصر زرافشان ، مقابل در دفتر سازمان ملل متحد حضور بهم رسانند . برنامه های بعدی متعاقبا به آگاهی عموم خواهد رسید .
نشانی : جاده قدیم شمیران ، خیابان دروس ، بلوار شهرزاد ، دفتر سازمان ملل متحد.
کمیته پیگیری آزادی دکتر ناصر زرافشان


سیاهکل 19:41 @ Sun, 19 Jun 05

دعوت کمیته پیگیری آزادی دکتر ناصر زرافشان از مردم برای حضور در مقابل دفتر سازمان ملل از مردم آزادی خواه ایران دعوت می کند ، روز سه شنبه 31 خرداد 1384 از ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر برای نجات جان دکتر ناصر زرافشان ، مقابل در دفتر سازمان ملل متحد حضور بهم رسانند ...
http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=24595


عزيز مکان از مقابل دانشگاه تهران به سازمان ملل تغيير کرده


سياوش 18:31 @ Sun, 19 Jun 05

شبح عزيز، اگر كامنت(آخوند يرهيزكار) من باعث ناراحتي شما شد، مي‌بخشيد. باور بدار قصدم آزار و عصباني كردن شما نبود. در ضمن، در اين عمر كوتاه‌ام، تنها يك بار راي دادم، و آن هم، راي در انتخابات اعضاي شوراي شهر كينهاك(Copenhagen=Københavnيايتخت كشور دانمارك) و آن هم به دليل روي ماه يك خانم ياكستاني كه كانديد شده بود و اتفاقن انتخاب و وارد شوراي شهر كينهاك هم شد. اين دفعه هم راي ندادنم هم نه از باب تحريم بود، بلكه من راي نمي‌دم به دلايل خاص خودم. راستي مي‌دانستي كه در كوي فقيران لاف از انگشتر طلايي زدن خطاست.


Saeed 17:24 @ Sun, 19 Jun 05

و امّا كلامي نهائي/دفاعين در صوابي تحريم انتخابات:
انتخابات بعنوان يك قرارداد بسيار جدّي و تبعه دار يك لوازمي قبلي دارد و يك ملزومات بعدي. مثلا وقتي من راي دهنده بر اثر شواهد و تجربيات و اطلاعات يقين دارم كه پس از انتخاب فلاني يا بهماني يك مكانيسم چك و بالانس درست و حسابي وجود ندارد تا بتوانم بنوبه خود طرف منتخب را در راستاي تعهدّاتي كه به من مرائي داده نگه دارم و از انحرافش جلوگيري كنم و اگه لازمه استيضاحش كنم؛ خوب اين چه تعهدي واسه شركت من در خودش مياره كه در ضمن با عقل سليم هم بسازد؟! برخي دوستان راي دهنده فكر ميكنند انتخابات يك عقد بيع ساده است كه شما ميري مغازه و يك چيزي را ميخري و بعد هم قضيه تمام ميشود و نخود نخود هر كي بخانه خود. نخير؛ اتّفاقا اين عقد از آندسته قراردادهائيست كه درست از زمان رسيدن طرف به پست مزبور كار مسئولانه و پاسخگويانه طرفين چنانكه آمد تازه آغاز ميشود. كه عشق اسان ولي افتاد مشكلها! آندسته از دوستان اهل راي منطقشان اينه كه آقاجان شماي تحريمي بيا و فعلا با تخطّي از عقلت و اصولت اينكار درست/صواب را نكن و مثل ما يك تيري توي تاريكي بنداز بلكه خورد به پيشاني احمدي نژادها؛ يعني حلواي نسيه به از نقد و ديديم كه تير در تاريكي انداختن عاقبتي نداشت. يعني رژيم توطئه را اساسا طوري چيده بود كه قضيه واسش و در هر حالي كه دستمان را بازي ميكرديم واسش بقول فرنگيها وين/وين يا برد/برد بود. يعني انتخاب يك رئيس جمهور نامشمول به چك/بالانس، حساب و كتاب پس نده از هر جناحش. ما نبايد اداي طفلان صغير را درآوريم كه بشود با نشان دادن لولو هر طوري خواستند ما را برقصانند. ما ميبايست شجاعانه در برابر اين نظام بايستيم و بگيم ما با اين لالائيها ديگه خوابمان نميبرد. حالا وقتي بدين حد از شعور و عقلانيّت دست يافتيم؛ ميماند راه و كارش و البتّه بزرگي بختمان! بگذريم!
حالا هم نه واسه تحريمي و نه ديگران دير نيست و ما از الان بايد ياد بگيريم كه يكايك اعمالمان منطبق بر عقل نقدي و مدرن باشد و تاوانش را هم بدهيم و اين معنا هم بايد بصورت يك قرارداد نانبشته ولي متعهدانه ميان همگي ما مسئولانه و پيوسته مراعات بشود. اينجوري شايد سي تا مرغ سيمرغ شدند و سر از آشيان دموكراسي در آورديم.

” شيّبتني سورة الانتخابات“ !
مرسي


Saeed 17:23 @ Sun, 19 Jun 05

سلام به همگان و خسته نباشيد. منهم بسان داريوش منزّه اوّل بذاريد از محضر آندسته از هموطنان كه نسبت بهشان از سر عصبيّت پر توپيدم؛ بخصوص زيتون گل و خورشيدخانم درجه يك عذر خواهي كنم. اينروزها بر من بسان سالي گذشت و پيرم نمود.

اين گفته دراز است ولي لازم و ضروري و با عذر. هيچ وقتي بهتر از تامّل و تفكّر درين مقام و منزل خاصّ تاريخي واسه ما ايرانيان نيست؛ آنهم پس از بالا رفتن فشارخونها و ترمز بريدنها. ببينيد در اينكه تحريم انتخابات عين صواب بود برايم شكّي نيست و در اينكه نتيجه يك عمل درست ممكن است فاجعه آفرين باشد بر منكرش لعنت و بالاخره آن پنج پرسش شبح رو دوستان اصلاح طلب كه نه، چون منهم اصلاح طلبم ولي خاتمي چي نيستم و معين را هم در بهترين فرض فردي دچار ايلوژن ميبينم آنهم بخاطر هذيانهاي بلند پروازانه كه در مصاحبش با سعيد حجّاريان بر زبان آورد، بلكه دوّم خردادي قادر به پاسخ كه چه عرض كنم ولي توجيهش را ممكنست در چنته داشته باشند؛ شايد.
بهر حال مافات مضي؛ آنچه حاصل شد قبل از هر چيز نشانه همان بحرانيست كه مايه انفصال بخش موّلد فكر است از توده مردم؛ بقول آريا. اينكه چرا زبان تفهيم و تفاهم ميان طرفين دچار اغتشاش/نويز شده است را بنظرم هيچ راهي نيست بجز آنكه در محضر متخصّصاني چون همو بايد جست و آموخت. در ادامه توضيحاتش بايد بگم كه شما فكر نكنيد دين يعني مثلا آن كتاب توضيح المسائل يا چهارتا آيه قرآن و مفاتيح الجنان و يا مسجد سر محل و آخوند موتور/بنز سوار و منبرش و تسبيحش؛ نخير! شما دين را همان نهج عادي و روال معمول زندگي مردم بدانيد تا مبادا دچار انتزاعات بيهوده بشويد؛ بدينترتيب همانطور كه آريا گفت همين شبحي كافر هم متدّين است؛ منتها نه به معناي انتزاعي/صوري دين. يعني ما حتي اگر مدرن هم بشويم كه نيستيم بازهم به اموري معتقديم كه قادر به اثباتشان نيستيم. مثلا ما نميتوانيم عقلانيّت را با عقل ثابت كنيم؛ والّا دور فلذا برهان باطل ميشود. پس ما را هيچوقت گريزي و گزيري از يكسري اعتقادات نيست. بنايراين، آندسته از ما كه آبونمان عقل هستيم؛ در واقع اعتقاد داريم كه اين روش از هر مورد ديگري براي وصول به اهداف بهتر است. پس اصولا تا اين نحو و طور زندگي فعلي نا ايرانيان متكاملانه عوض نشود آنوقت در عرصه هاي بالا و روبنائيتر همچون سياست و اقتصاد و هنر و در نهايت تعليم و تربيت اگر هم بظاهر پيشرفتي صورت بگيرد قضيه صرفا جنبه زيگزاگي خواهد داشت؛ همين سيگنال دندان ارّه اي خاتمي تا احمدي نژاد/بهرماني كه شاهديم ديگه.
ادامه: . . .


مداد سفید 17:05 @ Sun, 19 Jun 05

اندر حکایتِ حکایت گفتن در پیام گیر شبح:
ملا نصر الدين دو بز داشت. روزی يکی فرار کرد. ملا با عجله به آغل رفت و تا می توانست ديگری را کتک زد. گفتندش: آن يکی فرار کرده٬ چرا اين را می زنی؟ گفت: شما نمی دانيد طنابش باز شود٬ اين چموش بدتر از آن يکی فرار می کند! شبح جان اکنون گویی حکايت ما و شما و همه ی تحریم کننده گان شده حکايت آن بز دوم. عمری به آغل نشينی گوشت خواران نانجيب٬ نجابت گوسفندانه آموختن و اطاعت سگ های چاپلوس پاسبان بردن٬ تا مردم چنين نگويند و چنان نيانديشند. عمری تحمل خطاهای ناکرده و باورهای کج٬ باورهای مردمی که علاج پيش از وقوع می کنند بر حسب عادت ديرينه و نمی دانند اگر واقعه ی محتمل٬ يحتملا واقع نشود علاج هایشان در تن سالم تبديل به مرض می شود. عقده و تاول می شود. چرک می کند و درد بی درمانی می شود که تمام طلسم ها و دعاها و دواها و درمان های خاله خانم باجی هايی که خود دوا خور عمه٬ عم قزی های نسل پيشين بوده اند نيز افاقه نمی کند. آن گاه٬ گناه به گردن کسان دیگر می اندازند و سرزنش می کنند و با اطمینان می گویند که ما خطا نکردیم٬ اما شما چرا علاجی دیگر گونه پیش از واقعه نکردید...


شبح 16:51 @ Sun, 19 Jun 05

دوستان عزيز!
وضعيت اين حضرات اصلاح‌طلب واقعا رقت‌انگيز است. هشت سال رياست جمهوري و مجلس و شورای شهر و روزنامه و بخشي از راديو تله‌ويزيون و سالن اجتماعات و تآتر و سينما و اقتصاد و فرهنگ دست‌شون بوده و حاصل‌اش اين انتخاباتی است که آقای احمدی‌نژاد از توش در مياد آن‌وقت ما که حاضر نشديم در اين بازی مسخره شرکت کنيم مقصر هستيم! جل‌الخالق به اين همه رو و وقاحت! نمی‌گويند چرا مثلا بر سر رئيس مجلس اصلاحات‌شان به توافق نرسيدن تا الان او رئيس‌جمهور شود؟ نمی‌گويند چرا بسياری‌شان از هاشمی حمايت کردند؟ نمي‌گويند عملکرد غلط خود اين حضرات و شراکای توده‌یی و ملی‌-مذهبی‌شان موجب واکنش سر مردم شده است آن‌وقت مقصر شبح است و کسانی که تحريم کردند؟!
جالب است به آن نهصد هزار رای که احمدی‌نژاد در تهران آورده است کار ندارند و بعد به ما می‌گويند چرا نيامديد به معين رای بدهيد تا مثلا دويست هزار رای معين بشود سی‌صد هزار!
نازلی عزيز!(28)
حق با توست اگر دقيق به آمار نگاه کنيم و به نحوه‌ی اعلام اسامی و اختلاف بين شورای نگهبان و وزارت کشور معلوم است که تقلب و ناکارآمدی دولت خاتمی در اين آخرين کارش نيز هويداست.
جالب است آقای معين و کروبی نمي‌گويند رئيس جمهور چغندر نتوانست يک انتخابات درست و حسابی برگزار کند آن از انتخابات مجلس هفتم اين هم از انتخابات رياست جمهوری!

راستی شرمنده اين فيلترينگ بدجوری دايره‌اش تنگ شده. ديگه خودم نمي تونم کامنت بذارم با هزار دنگ و فنگ سعی مي‌کنم اين کامنت را بذارم که اگه داريد مي‌خونيدش پس موفق شدم.


شبح 16:50 @ Sun, 19 Jun 05

دوستان عزيز!
وضعيت اين حضرات اصلاح‌طلب واقعا رقت‌انگيز است. هشت سال رياست جمهوري و مجلس و شورای شهر و روزنامه و بخشي از راديو تله‌ويزيون و سالن اجتماعات و تآتر و سينما و اقتصاد و فرهنگ دست‌شون بوده و حاصل‌اش اين انتخاباتی است که آقای احمدی‌نژاد از توش در مياد آن‌وقت ما که حاضر نشديم در اين بازی مسخره شرکت کنيم مقصر هستيم! جل‌الخالق به اين همه رو و وقاحت! نمی‌گويند چرا مثلا بر سر رئيس مجلس اصلاحات‌شان به توافق نرسيدن تا الان او رئيس‌جمهور شود؟ نمی‌گويند چرا بسياری‌شان از هاشمی حمايت کردند؟ نمي‌گويند عملکرد غلط خود اين حضرات و شراکای توده‌یی و ملی‌-مذهبی‌شان موجب واکنش سر مردم شده است آن‌وقت مقصر شبح است و کسانی که تحريم کردند؟!
جالب است به آن نهصد هزار رای که احمدی‌نژاد در تهران آورده است کار ندارند و بعد به ما می‌گويند چرا نيامديد به معين رای بدهيد تا مثلا دويست هزار رای معين بشود سی‌صد هزار!
نازلی عزيز!(28)
حق با توست اگر دقيق به آمار نگاه کنيم و به نحوه‌ی اعلام اسامی و اختلاف بين شورای نگهبان و وزارت کشور معلوم است که تقلب و ناکارآمدی دولت خاتمی در اين آخرين کارش نيز هويداست.
جالب است آقای معين و کروبی نمي‌گويند رئيس جمهور چغندر نتوانست يک انتخابات درست و حسابی برگزار کند آن از انتخابات مجلس هفتم اين هم از انتخابات رياست جمهوری!

راستی شرمنده اين فيلترينگ بدجوری دايره‌اش تنگ شده. ديگه خودم نمي تونم کامنت بذارم با هزار دنگ و فنگ سعی مي‌کنم اين کامنت را بذارم که اگه داريد مي‌خونيدش پس موفق شدم.


سياوش 16:26 @ Sun, 19 Jun 05

مي‌گن در شهر فسادي، آخوندي بود و از قضا خيلي هم يرهيز‌كار. اين ملا يا آخوند يرهيزكار هر وقت به دعا مي‌نشست، مي‌گفت كه خدايا تو خود داني كه من تا به حال بر خلاف ساكنان اين شهر ير فساد، نه با هيچ زني به جز زن خود خوابيده، قمار نكرده، دروغ نگفته، دزدي نكرده و مي‌گساري ننموده‌ام، يس خداي من، اميدوارم كه مرا در آخرت بيامرزي. حالا شده انگشت شبح عزيز ما. آره بابا انگشت شما به هيچ جنايتي آلوده نشد، اما شهري در آلوده‌گي خود هم‌چنان آلوده‌ست.
و اما در خصوص تحريم و شركت در آن و نتايج حاصله از اين دو شق يا تاكتيك. اول اين كه هواداراني كه در يي مشروعيت‌زدايي از ج. ا. در ابعاد جهاني‌اش بودنند، تاكتيك‌شان به ثمر ننشست، نه از اين روي كه عده‌اي خواهان شركت در انتخابات بودنند و به آقاي معين راي دادنند، بلكه با يك حساب سرانگشتي مي‌توان نتيجه گرفت كه حتا اگر آراي كل آقاي معين را هم از شركت كننده‌‌گان در انتخابات اين دوره را هم كم و كسر كنيم، باز يك رقم 25، 26 ميليوني راي دهنده‌گان باقي خواهد ماند و اين يعني يك رقمي بالاي 50% شركت كننده(كل واجدين راي دهنده رقمي حدود 47 ميليون است). البته اين ارقام، رقم‌هاي وزرات كشور است و بس. دوم، طيفي ديگر اين معادله هم، كه با شركت در انتخابات، مردم را دعوت به شركت مي‌كرد(هواداران معين و "اصلاحات دولتي")، آن‌هم با شكست روبه‌رو شد. نتيجه اين كه، كار سياسي يك كار جمعي‌ست و نه غير. در سياست بايد آوانس(Advantage)/امتياز داد تا بتوان امتيازي گرفت.


Arashe sorkh 16:24 @ Sun, 19 Jun 05

Shabah jan!

kheili kootah nazaram ra begooyam va aanham inke, be aghideye man, amadane khode ahmadi-nejad ham anchenan azadi az ma kam nemikonad.

yani fekr nemikonam amadane oo aanchenane taghiri dar vaze ejtema bedahad.

azadihaye gozashte ba taaroz va tahajome mardom be hokoomat va raye manfie 20 milioni (2bar) be khamenei o kandida o regimash!

nazare mara mikhahi, hata dar vaze taatar o cinema ham aanghad kharab nakhahad shod.

dar zemn montazeram bebinam in eslah-talaban ke ba eftekhar migoftand az shoraye negahban obor kardand, alan che mikhahand bokonand?

mirizand tooye khiaban o eteraz konand?

agar hamin tedadi ke be moyin ray elam shode yani 3,4 milion be khiabbanha berizand o elam konand, entekhabte marhaleye dovome regim bar sarash kharab khahad shod!


رامين 12:45 @ Sun, 19 Jun 05

شبح جان، مدت‌ها بود اينجا کامنت نگذاشته بودم به دليل اينکه جو آن خوش‌ام نمي‌آمد. انتخابات، آمدن تندروي فاشيست و ... امور واقعي است نه تئوري! درست است که با آمدن او همه چيز بر سرشان خراب خواهد شد اما ما هم زير اين خرابي خواهيم ماند. من نظرم را در نوشته بلندي در وب‌لاگ‌ام نوشته‌ام اگر علاقه داشتي بخوان.


آریا 11:37 @ Sun, 19 Jun 05

شبحی ناز!.

- انتخابات، چنین و چنان شد و همانی نشد که خیلیها محاسبه کرده بودن و انتظار داشتند. توضیح دلایل « ایر راسیونالیستی و متعیّن کننده اش » باشه برا فرصتی دیگر . -

.... کم اتّفاق می افتد که ما در باره ی آنچه مردممان هستند و خودمان نیز جزئی از وجود آنها می باشیم با درایت بیندیشیم. ما همواره خودمون را از مردممان، تافته ای جدا بافته می دونیم و این ما، چه کسانی هستند؛ سوای آنهایی که ادّعا می کنند، می فهمند زندگی چیست و چگونه و با اقدام به کدام کنشها و رفتارها می توان بر هر معضلی و بدبختی و فلاکتی در اجتماع چیره شد. همین ما( = خوبترینهای دانا و توانا ) وقتی نمی تونن، مردم خودشون را در آنچه هستند، هوشیار و آگاه کنند، صدها تهمت و بر چسب ناشایسته ی به مردم خود می آویزند تا لحظه ای بتونن بر شعله های خشم و نفرت بی مورد خودشون، آبی بریزند. در هر مسئله ای که ما نمی تونیم حرفهای خودمون را به مردم اجتماعمون تفهیم کنیم، آنها را بی فرهنگ و بی شعور و احمق و بی سواد و حمّال و پست فطرت و امثالهم خطاب می کنیم. آنهم همین مردمی که « ما » از بستر وجودیشان برخاسته ایم و به جای در کنارشان بودن، در مقابل و ستیز با آنها هستیم. فرق نمی کنه که حقّ داشته باشیم یا نداشته باشیم. اصل اینه که هنرمان، تحقیر و تمسخر و کوبیدن هر آن چیزیست که نشانه های از مردممان دارند. ما نمی خواهیم بفهمیم،- برخلاف خوبترینهای باختر زمینی که اول از همه می کوشند، چیستی خودشون و سپس مردمشون را بفهمند - که عالیترین فاکتور فرهنگی یک ملّت، همان دین می باشه در معنای وسیعش. نمی خواهیم بپذیریم و تائید کنیم که مردم ما حتّا اگر دارای مدارج عالی تحصیلاتی باشند و در دهها و صدها دانشگاه خودی و بیگانه، تحصیل کرده باشند، بازم تمام کنشها و رفتارها و نگرشها و اقداماتشون در مسائل دنیوی بر مدار دین می چرخه. ما نمی خواهیم بفهمیم که دینی بودن و دینی رفتار کردن و دینی تصمیم گرفتن و دینی پدیدار شدن، همه و همه از نمودها و نشانه های فاکتور فرهنگ یک اجتماعند. اگر ما بسیاری از نمودهای فرهنگی خود را دلخراش و چه بسا منفور و ناخوشایند و ناپسند می دانیم و تشخیص می دهیم، به جای آنکه از یک طرف خردمندانه و توام با استدلالها و برهانها به سنجشگری « ناپسندها » رو آوریم و از طرف دیگر در فکر راهیافتهای کار ساز و علاج آور باشیم و به توضیح و تشریح و تفهیم « ایده ها و افکار و برنامه های خود » بکوشیم، یاد گرفته ایم که تمام بدبختیها و مصائب اجتماعی را یا در بست به پای حکّام بنویسیم یا به پای مردم خودمون. ما نمی خواهیم پذیریم که حکّام یک ملّت، حتّا مستبدترینشون از پیامدهای همان بیمار بودن بخشهایی از فرهنگ جامعه اند که بایستی ترمیم و مداوا شوند. حکایت خوبان ما، حکایت آنانیست که ادّعای پزشک بودن دارند؛ ولی از آناتومی بدن بیمار هیچ سر رشته ای ندارند. خوبان ما در مقام پزشکان حاذق و چیره دست وقتی قرار است انسان، بیماری را مداوا کنند، باید اون شعور را داشته باشند که در باره ی مرض و علّت مرض و شیوه های درمان و پیشگیری از شیوع آن بیندیشند و اقدام کنند؛ نه در باره ی اینکه ی آیا بیمار، چیزی از جهان و کائنات، دستگیرش میشه یا نه؟. خوبان ما هنوز نمی خواهند بپذیرند که چگونه می توان و باید در « بستر فاکتورهای فرهنگی » اندیشید و در کنار مردم خود ایستاد و با دلسوزی و استدلالهای ژرف، خطاها و عواقب خطاهای آنها را نشان داد. هیچ پدری اگر به راستی پدر باشد، فرزندانش را برغم توصیه ها و تذکرات آگاهاننده و هشدار دهنده از خطاهایی که مرتکب می شوند، نه سرشون را می برد نه از خانه و کاشانه ی خودش می راند. انسان تا خطا نکند، امکان ندارد که چیزی نیز بیاموزد چه از دیگری چه از خطاهای خودش. مسائل اجتماع ما، مسائل جامعه ای جوان نیست که در ابتدای کار باشد و بتوان در کوتاهترین فرصت ممکن، خطاههای انباشته شده اش را برطرف کرد. ما ملّتی کهن هستیم که ریشه ی مشکلاتمان، قدمتی به طول تاریخمان دارند. اینه که وقتی میخواهیم مسئله ای را حل و فصل کنیم، بایستی آن مسئله را در بستر تاریخی – فرهنگی اش بفهمیم و در صدد علاج برآییم. با توهین و دشنام و حقیر سازی و مسخره کردن و ابله و جاهل شمردن مردممان، ما نه تنها هیچ سنگی را از روی سنگی دیگر برنداشته ایم؛ بلکه چراغ اعتماد و امید را نیز در دل مردممان می کُشیم و آنها را در آنچه « ناپسند » است، محکوم و مجبور و اسیر می گذاریم. هیچ انسان دانا و با شعوری، مادر بی سوادش را ذلیل و حقیر نمی کند حتّا اگر مادرش در تمام عمر، در جهانی از خرافات بزیید. اوست که باید هنر واگردانی خرافه را به آگاهی بداند و از خرافه های مادر خودش در راستای آگاهانیدن و دانش آموختن فرزندان و معاصر و دوستان خودش با گشوده فکری و چهره ای خندان و اراده ای بسیار صبور و استوار و دور اندیش بکوشد. ما خوبان عزیز بی جهت بایستی اگر هنری و ذرّه شعوری داریم، اول از همه بیاییم خودمان را بپرورانیم در هنر « فهمیدن فاکتورهای فرهنگ مردممان ». درمان و مدرنیّته و دیگر کشکیّات مشابه، پیشکش مبلّغان و مروّجان چنان خزعبلاتی. وقتی ما از فرهنگ مثلا یونانی سخن می گوییم، هرگز منظورمان اسکندر و نرون و دیگر دیکتاتورها و مستبدین تاق و جفت یونان نیست؛ بلکه « افلاطون و ارسطو و سقراط و هُمر » و غیره و ذالک می باشه. همینطور وقتی سخن از فرهنگ آلمان می شود، منظور، هیتلر و گوبلز و هس و امثالهم نیستن؛ بلکه « گوته و شیلر و بتهون و هسه و مان » و غیره و ذالک می باشن. همینطور، وقتی سخن از فرهنگ ایرانی میشود، منظور خمینیها و بس – بسیار مستبدان و دیکتارتورهایی نیست که تاریخ ما به خود دیده است؛ بلکه« فردوسی و خیّام و مولوی و عطّار و سنائی و حافظ » و امثالهم می باشند. این مائیم که بایستی بتوانیم بُنپارهای فکری شاخصهای فرهنگ خود را در مفاهیمی تازه بازاندیشیم و خلعتی زیبا برای مردم خود بدوزیم تا آنها رغبت کنند با جان و دل، نه تنها به سخنهای ما گوش سپارند؛ بلکه در پوشیدن خلعت تازه، احساس شادمانی و نو زایی داشته باشند. آیا ما هنر بازاندیشی فاکتورهای فرهنگی خود را در زبانی نو و زیبا آراینده داریم یا همچنان هنر و استعدادمان در اینست که مردم خود را شبانه روز به تیغ و شمشیر تحقیر و تمسخر بکشیم. کدامیک؟. ////
پ. ن:. آقا مثل اینکه، پیمانه ی من، زیادی سرشار شد. شبحی ناز!. عجبا!.


Zohreh 11:19 @ Sun, 19 Jun 05

man kasi ro moakheze nemikonam vali lotfan dar arze 4 sale aiande tooie in weblog az kharabkariahaie hashemi ia ahmadinejad gele nafarmaid


داريوش.ش 10:26 @ Sun, 19 Jun 05

من با عرض معذرت از تمامي دوستاني كه آن‌ها را براي راي‌دادنشان، مواخذه! كه نه! ،نقد كردم! مخصوصن زيتون را! ... كه مي‌دانم اين‌ روزها اذيت شده است!!!
چه بايد كرد! شايد لياقت‌مون همينه و بس!
به قول شاملوي عزيز!
سهم ما
پنداري
شادي نيست!
پيشاني ما، مهر كه را خورده! خدا؟ يا شيطان؟!
...
درباره انتخابات و فريب بزرگ و مردم ِ بي‌چاره و چه چه چه خواهم نوشت! اما براي آخرين بار! و سعي خواهم كرد كه خود را در آن بچلانم و خلاص!
و اندكي آسوده‌خاطر چون بچه‌گان زي كنم و تفكر! كه چرا چنينيم و چرا چنانند!
موفق باشيد


حميد 9:53 @ Sun, 19 Jun 05

نانا جان سلام ... صحبتهاي شما مصداق بارز بيرون گود و لنگش كنه ... عزيز جان به قول شما روي كار آمدن فاشيسم و شر و ورهاي از اين دست توهم نيست واقعيت حال حاضر ايرانه ... و متاسفانه با توجه به تجربه چندين ساله نيروهاي مخالف در داخل و خارج به نظر من همبستگي و اتحاد اين نيروها توهم به نظر مي رسه ... ماها كه داخل ايران هستيم ترسمان كاملا به جاست ... شك نكنيد ...


nana 9:44 @ Sun, 19 Jun 05

دوستان عزيز

سر و کله زدن با هم کافیست.
همانطور که داريد ميبينيد اين حرامزادگان سر همه را کلاه ميگذارند !!!!
امیدوارم دیگر توهم اصلاح و اصلاح طلبی در شکم این هیولاها پایان یافته باشد .
به هر حال همه مون تو یک قایق هستیم و در واقع مشت این جانیان تو سر همه مون داره میخوره بنابراین نه ما از خیط شدن رای داده ها خوشحالیم و نه اونا حق انداختن گناه کودنی خود را به گردن ما دارند .

(شمس الواعظین نوشته :
-وی می افزاید به گمان او تحولی که صورت گرفته در ارتباط با شمارش آرا، به بحران سیاسی تبدیل خواهد شد و در نتیجه مشروعیت این انتخابات را زیر سئوال خواهد برد. )

باید سعی کنیم کل انتخابات را زیر سئوال برده و خواهان انتخاباتی آزاد زیر نظر محافل بین المللی شویم
رای دهنده ها! شما که دو سه طرفه شوکه شده اید این فرصتی است براتون که بجای گیج خوردن و این و اون را شماتت کردن فعالانه برید پی گیری و اعتراض کنید .
دیگه شماها که از هواداران کروبی کمتر نیستید که ناسلامتی !!!!
در ضمن من فکر میکنم همه ما داخل و خارج باید در جهت ایجاد جبهه بزرگ برای تغییر رژیم تلاش کنیم و خود همین افرادی که تو ایران هستند از اصلاح طلب و جبهه آزادی و نهضت ملی و گنجی و زرافشان و خلاصه هرکی که هست خود را سازمان دهی کنیم .
من مطلقا اعتقادی به آمدن فاشیسم و این شر و ورها ندارم ولی فکر میکنم اگه واقعا شماها این همه میترسید و بر خود میلرزید بجای ترس سعی در سازمان دهی خود و مردم کنید که حداقل یک کار درست انجام داده باشید . نانا


افسون 9:04 @ Sun, 19 Jun 05

منم مثل توراي ندادم وبه خودم ميبالم.


حميد 8:26 @ Sun, 19 Jun 05

عاريت گرفته از سايت آقاي نبوي :
احمدی نژاد به مرحله دوم آمد. این تروریست جوان و پیرو ولایت فقیه هدیه تحریم کنندگان انتخابات به ملت ایران است.


peyman 8:09 @ Sun, 19 Jun 05

سلام دوست عزيزو
آنچه مهم است امروز اين است كه از نتايج اين انتخابات درس بگيريم. همانطور كه مردم نشان دادند امروز ديگر بايد بدانيم كه همانطور كه اپوزيسيون خارج از كشور در ميان مردم هوادار ندارد, جناح اصلاحطلب نيز با مشكلاتي عميقي روبرو شده است. هنوز به نظر من ما بيشتر از هر چيز به يك تحول عميق فكري در اين جامعه نياز داريم.


hadi montakhabi 6:53 @ Sun, 19 Jun 05

shabahe aziz be weblogam sar bezanid va dar nazarsanji sherkat konid


کنجکاو 4:49 @ Sun, 19 Jun 05

دنباله؛
اين آموخته ايی است از چند کشوری (اوکراين، قزقيزستان و گرج ستان و...) که سردم داران شان ها هم همين دست کاری ها را در آرا مردم انجام داده بودند و ما هم می توانيم کار را از اين جا بياغازيم.


کنجکاو 4:41 @ Sun, 19 Jun 05

از ما گفتن؛

سخن پايانی برای اين که اين وراجی های ناخواسته امروز را ببندم.

به باور همه گان در اين آرا دست برده شده که برای "نه" گويان جای شگفتی ندارد. می شد از پيش گمانه زنی کرد.


پس بايد برای خواست برگزاری انتخاباتی آزاد (به راستی آزاد) که جلو رهبر و شورای نگه بان اش را بگيرد، پا به خيابان ها گذاشت. از هم اکنون رای دهنده گان کروبی ( که به باور من از ميان مردم تهی دست شهری و روستايی هستند)، به خيابان آمده اند، را می توان نام بُرد و هواداران معين هم از ميان جوانان و خانواده های که دستشان به دهانشان می رسد هم می توانند برای انتخابات آزاد به آن ها به پيوندند، و گمان می کنم که بسياری از مردم که خواهان انتخابات آزاد هستند (و در رای بازی خود را کنار کشيده بودند)، آن ها هم به اين دو گروه خواهند پيوست و شايد از اين راه به خواست های بزرگ تری فرای چشم داشت های کنونی دست يافت.


farah 2:59 @ Sun, 19 Jun 05

جالبه که شما که دوستانتان را در دخمه گرگها رها کرديد و در پستوها نشسته و سر زير پتو نموديد (بنازم مردان غيور و شيردل ايران را) حالا دست رافت و ياری دراز ميکنيد؟؟؟ بيم آن دارم که که اين مرهم جرح از بابت آنست که در پيکار ديگر نياز به طعمه ای برای گرگان داريد!!!!


Ardeshir Dolat 2:05 @ Sun, 19 Jun 05

تبريک ميگم به همه اون ايرانيان آگاه و مبارز و اونايی که نشون دادند اصول دمکراسی را درک می کنند هرچند که درک این اصول به مغز انستينی احتياج نداره!!!

دوست داشتم امشب همه با هم بوديم و گيتار ميزديمو اهنگهای انقلابی می خونديم و به اينده دمکراسی و به مردمی که ازادی می خواهند اما نمی دانند چگونه بدستش بيارن تامل می کرديم.

با وجودی که احساس ميکنم مشت محکمی بر فرق سرم از جانب همون مردمی که دوستشون دارم فرود آمده اما باز هم اميد وارم و اميد دارم که بلاخره مردم روزی خواهند فهميد.

به مبارزه با ديکتاتور بايد ادامه داد. خنجر های از پشت سر را هم بايد تحمل کرد.

بقول داریوش با کمی تغيير:

شرمت باد ای دستی که بد بودی بدتر کردی
نو نهال دمکراسی رو را نشکفته پر پر کردی


david 1:55 @ Sun, 19 Jun 05

مارا خيالي نيست!تحريم کنيد!ما تلاش خود را کرديم تا شما را سر عقل اوريم!فردا که احمدي نژاد ريس جمهور شد و فاتحه ي ازادي هاي اجتماعي امروزه شما را خواند(عرض کردم همين ازادي هايي کنوني نه کاملش)بهتر سر عقل مي اييد
تحريم شما شکست خورد!اين نيز مهم نيست
بايد براي فردا تصميم گرفت تا ما با راي 40 ميليون در مقابل انها که 8 ميليون بيشتر ندارند اينقدر خار و ذليل نشيم
نظر شما براي دور دوم چيست؟ايا رويکرد 6 ميليوني به احمدي نژاد اين روياي رفراندوم را خراب نميکند!6 ميليوني که هم خون ميدهد و هم کشته!!


کنجکاو 1:19 @ Sun, 19 Jun 05

ماندانا جان و ديگر هواداران شکست خورده معين(25)!
چرا می خواهی شکست استراتژيک تان را گردن "نه" گويان بياندازی. اگر سخنی برای گفتن داشتيد، مردم به شما رای می دادند تا شما يک دلقک تدارکات چی ديگر را به حرم سرای خامنه ايی به فرستيد.

از سويی می گفتيد/گوييد که "نه" گويان شماری نيستند و از سوی ديگر گناه اين آب رو ريزی را می خواهيد به گردن آن ها بياندازيد؟ اين درهم گويی هايتان با هم جور در نمی آيد.
در کشوری که گفتن "نه" با باطوم و نيروهای مزدور و زندان روبه رو بود، شما با پذيرش خفت بار "حکم حکومت" ، قانونی کردن حکومت و رای بازی اش را به جای انتخابات راست گانی، آن همه شعبده بازی خيابانی، کانال تلويزيونی و دلقک بازی استاديوم امجديه و کارنوال و جشنواره خيابانی و... ) بازی را باختيد. و آن اندک مردم ی که به شما رای دادند را فريب داديد.

امروز هم، هم چون بازنده خوب بايد از "نه" گويان از اين که ره برتان و حکومت اش را به عرش اعلا برديد، پوزش بخواهيد و به برنده گان (هم بازی هايتان) هم دست مريزاد بگوييد. ما که باوری به اين بازی نداشتيم اگر داشتيم دمکراسی می گويد که بايد شکست خوردگان بی باکی باشيد و آن را بپذيريد، نه اين که دنبال گناه کار باشيد.


نازلی 1:00 @ Sun, 19 Jun 05

اگر جمعیت واجد شرایط اعلام شده ی وزارت کشور را از جمعیت کل کشور(تازه آن هم طبق آمار ژوئن 2004) کم کنیم باید تعداد افراد زیر 15 سال باقی بماند که می شود:

69018924 - 46786418 = 22232506

یعنی 22 میلیون نفر جمعیت زیر 15 سال داریم ؟ اصلا" قابل قبول به نظرم نیست. تازه با آن 7.5 میلیونی که کمی پیش محاسبه کردم شدیدا" تناقض دارد.

منظور نهایی ام تعداد بیشتر ِ واجدین شرایط است که احتمالا" بسیار کمتر اعلام شده تا در صد مشارکت بالاتر به نظر آید.


نازلی 0:49 @ Sun, 19 Jun 05

یک نکته ی دیگر شبح جان
اگر با همین فرض ِ به طور متوسط 450 هزار نفر رشد جمعیت در سال برای افراد زیر 15 سال کشور, جمعیت کل زیر 15 سال را محاسبه کنیم, میشود 15*500000 = 7500000 نفر. یعنی این مقدار به اضافه ی جمعیت واجد شرایط رأی دادن باید بشود کلّ ِ جمعیت کشور.

46786418 + 7500000 = 54286418

یعنی جمعیت کلّ ِ کشور ما 54 میلیون نفر است ؟

این در حالی است که فرهنگ wikipedia طبق آخرین آمار مربوط به June 2004 جمعیت ایران را 69,018,924 نفر می داند.
(http://en.wikipedia.org/wiki/Iran)

در ضمن سایت "مرکز آمار ایران" که حاوی آمار جمعیّتی ِ بسیار جالبی بود امروز که سر زدم دیدم کار نمی کند.(http://www.sci.org.ir)


نازلی 0:48 @ Sun, 19 Jun 05

یک نکته ی دیگر شبح جان
اگر با همین فرض ِ به طور متوسط 450 هزار نفر رشد جمعیت در سال برای افراد زیر 15 سال کشور, جمعیت کل زیر 15 سال را محاسبه کنیم, میشود 15*500000 = 7500000 نفر. یعنی این مقدار به اضافه ی جمعیت واجد شرایط رأی دادن باید بشود کلّ ِ جمعیت کشور.

46786418 + 7500000 = 54286418

یعنی جمعیت کلّ ِ کشور ما 54 میلیون نفر است ؟

این در حالی است که فرهنگ wikipedia طبق آخرین آمار مربوط به June 2004 جمعیت ایران را 69,018,924 نفر می داند.
(http://en.wikipedia.org/wiki/Iran)

در ضمن سایت "مرکز آمار ایران" که حاوی آمار جمعیّتی ِ بسیار جالبی بود امروز که سر زدم دیدم کار نمی کند.(http://www.sci.org.ir/)


ماندانا 0:36 @ Sun, 19 Jun 05

خوب دیگه این احمدی نژاد نکبت تقدیم به شما و همه ی اونهایی که انتخابات رو تحریم کردن...


خُسن آقا 0:22 @ Sun, 19 Jun 05

نسرین جان (7) من مدت هاست که می خواهم مطلبی در این باره که تو نوشتی بنویسم ولی متاسفانه هنوز وقتش را نکرده بودم اینها منافعشان در هم تنیده شده نه فقط هاشمی و خامنه ای بلکه همگی این آخوندها و اگر روزی رژیم فرو بریزد روزگار این آخوندها چه آنها که در حکومت دست داشته اند یا نه فرقی نمی کند سیاه خواهد شد


نازلی 23:58 @ Sat, 18 Jun 05

شبح عزیز
اینکه "تعداد کل افراد واجد شرایط رأی دادن" در این انتخابات( 46786418 نفر به اعلام وزارت کشورhttp://moi.gov.ir/news.aspx?id=12092) با انتخابات مجلس هفتم (46351032 نفرhttp://moi.gov.ir/news/82-12-3-fej-01.htm) فقط 435386 نفر افزایش را گزارش می کنند عجیب و کم نیست؟


سیاهکل 23:44 @ Sat, 18 Jun 05

شبح عزیز به احتمال خیلی زیاد 3 شنبه ساعت 5 تا 7 جلوی سر در دانشگاه تجمع می باشد در حمایت از حقوق انسانی زر افشان اگر تا ظهر فردا برایت پیغام کنسل نگذاشتم .حتما برگزار می شود در آن صورت حتما خبر را اعلام بکن با تشکر


کنجکاو 23:19 @ Sat, 18 Jun 05

خوب شد اين مردک (معين) را کنار گذاشتند. تازه آمده از خطر از بين رفتن "جمهوريت"!!؟ *نظام دم می زند. شب خوش.
بيايد برويم ستاد حزب توده که دارند روضه سيدالشهدا (معين)** می خوانند، ما هم به هم بستگی با آن ها اشکی برزيم.

* اين آدم راستی راستی گومان کرده بود رييس "جمهور"!؟ می شود.
** راستی اين خدا بيامرز سيد بود يا نه؟


زمینی 23:12 @ Sat, 18 Jun 05

شبح جان و دوستان عزیز سلام
من دانش سیاسی پیش رفته ای ندارم. چرا که در محیطی بزرگ شدیم که از سایه خودمان هم وحشت می کردیم. چه رسد به خواندن کتاب هایی که نبود که قبل از بالندگی ما به آتش سپرده شده بود. دیشب در آخرین لحظه ها با توجه به اعلام آراء و برای شکستن رای حضرات رفتم و انگشت خودم را جوهری کردم. اما با این نظرت بسیار موافقم که باید در این فرصت کم راه کار ارائه داد و اتحاد مردمی. شاید پیشنهاد سینا هدا بد نباشد. رای مخدوش. چون از این طریق جمعیتی که مجبورند برای کنکور و ... هم رای بدهند می توانند در این اقدام با ما باشند. که فکر می کنم سر دستی جمعیتی حدود3 میلیون باشند. و اما فکر می کنم در این فرصت کوتاه کسانی چون خسن آقا که به کامپیوتر واردند و خارج از کشور هم هستند صفحاتی درست کنند که سابقه ی این دو کاندیدا را در آن جا منتشر کنند. این طوری خیلی از نسل سومی ها که فضاهای قبل را نمی دانند آشنا می شوند. خوشبختانه همه ی این طیف اهل کامپیوتر و چت و ... هستند و راحت می توان اطلاع رسانی کرد. چیزی شبیه به بمباران گوگلی که با هر جستجویی ( اسم کوچک یا بزرگ) روی این صفحات باز بشوند. من فکر می کنم باید از ثانیه ها هم استفاده کرد. فرصتی نیست ...


سمخاییل 22:46 @ Sat, 18 Jun 05


آمدم چیزی بنویسم، یا دست کم گوزی داده فرار کنم که خانم دوپره با آرشه ی جادویی اش چنان کرد که فرار را بر قرار ترجیح داده، حیفم آمد یاد مزخرفات انتخاباتی بکنم.
فعلا گوزی حواله ی ریش احمدی نژاد، تا ضرطه ی اصلی بماند گوشه ی این ویرانه ی دوار، شاید روزی اصل و بهره اش را با هم تقدیم کنم.


کنجکاو 22:38 @ Sat, 18 Jun 05

 نبوی و هواداران معين هم تا
"اطلاع ثانوی" مهمان حکومت باشند.


کنجکاو 22:25 @ Sat, 18 Jun 05

سينای گرامی!
بدبختانه به کسانی که برای يک آن هم به اين حکومت دل خوش اند، نمی توان يگانه گی و هم بسته گی داشت. آزمون شما پيش روی ماست. شما به "راه بر" حکومت "آری" گفتيد و اين را هيچ کس از ياد نخواهد برد. ياد باشد که خامنه ايی از اين بازی که تو و امثال نبوی و ... در دقيقه نود به آن پيوستيد، پيروز بيرون آمد. آن ها که "نه" گفتند از پيش همه بازی های حکومت را يا شناخته بودند و يا در درازنای اين سال ها آموخته بودند و به اين بازی قانونی نشان دادن حکومت و ولی فقيه اش تن ندادند.


روک‌گو 22:08 @ Sat, 18 Jun 05

شعبده بازی انتخابات پرده دوم
http://rokgoo.blogspot.com/2005/06/blog-post_18.htm


سينا هدا 22:02 @ Sat, 18 Jun 05

شبح گرامي!
با عرض معذرت فكر ميكنم استدلالت درست نباشد.
شكستي اتفاق نيفتاده‌است.بنظر من اين يك پيروزي است كه بفهميم بايد بموقع و متحد عمل كنيم. وقتي شرايط تغيير ميكند بايد تصميمي منطبق با شرايط مربوطه اتخاذ كرد.
من اما بر خلاف تو شناسنامه‌ام را براي آرمانهاي آزاديخواهي آلودم و به اين انتخاب خويش افتخار هم ميكنم. چرا كه با منطقي معنامند و عملي به موضوع نگريستم نه خيالپردازانه.
از آلودن گفتي اما من پيش از توهين تو خود به آلودن اقرار كرده ام.
اما فرصتي پيش آمده براي اپوزيسيون و كسانيكه دير عمل ميكنند؛ هنوز فرصتي براي جبران مافات هست.
راي مخدوش !
يادمان نرود هر سحن جايي و هر نكته مكاني دارد. اين ادعا كه بگوييم حرف مرد يك كلام است منطبق با دگماتيسم است.
حالا كه معين نيست بايد كاري كرد تا نه هاشمي راه يابد نه احمدي نژاد. يعني راي مخدوش بيشتر از راي به هاشمي و احمدي نژاد شود.

پيرو طرح قبلي‌ام(راي مخدوش=راي به جمهوري) و نيز موقعيت جديد براي دور دوم انتخابات غيردموكراتيك با حضور هاشمي ۲۰۰۵ و احمدي نژاد ۱۴۰۰سال پيش، فرصتي دوباره پيش آمده تا با راي مخدوش مشروعيت مورد ادعاي نظام را رد نماييم.
در اين باره حتما خواهم نوشت.
اميدوارم اين بار اپوزيسيون و طرفداران معين قدر اين فرصت تاريخي را بدانند.

اينهم آخرين آمار راي خوانده شده در ساعت ۹ شب:

راي مخدوش: راي۱.۲۲۱.۹۴۰

هاشمي:۶،۱۵۹،۴۵۳راي.
احمدي نژاد:۵،۷۱۰،۳۵۴راي.
كروبي:۵،۰۶۶،۳۱۶راي.
قاليباف:۴،۰۷۵،۱۸۹راي.
لاريجاني:۱،۷۴۰،۱۶۳راي.
مهرعليزاده:۱،۲۸۹،۳۲۳راي.

جمعا:۲۹،۳۱۷،۰۴۲راي.

تا فرصت باقي است براي اتخاذ تصميمي تاريخي با اتحاد اپوزيسيون بشتابيم.


آرش 21:55 @ Sat, 18 Jun 05

به نظر من الان فرصت خوبیه که دوباره در کنار هم جمع بشیم و به آینده ای که در پیش رو داریم فکر کنیم - شاید بهتر باشه هر چه زودتر این بچه بازی های مسخره و حرفهای تو خالی که تقصیر کی بود رو کنار بزنیم. انتخابات نهم نشون داد که سگهای ناپلئون چقدر زیاد شدن و چقدر میتونن سازماندهی شده تر عمل کنن. ما هم باید کم کم شروع کنیم به سازماندهی خودمون. باید بتونیم یه جبهه کاملا کارامد و متحد در برابر این نیروهای نظامی مردمی شکل بدیم. شبح جان من هم با نظر تو موافقم. ولی بگذار اگر راحت می شوند همه چیز رو گردن امثال ما بگذارن. فکر نکنم که ما حتی یک هزارم طرفدارهای معین هم برد تبلیغاتی و تریبون برای تحریم انتخابات داشتیم ولی اگه تونستیم با این امکانات کم تاثیری به این بزرگی بگذاریم که معین رتبه پنجم رو بیاره (صرف نظر از تقلبات احتمالی) پس حتما کارمون خیلی درسته. هر چند که به نظر من ادبیات تحریم کننده ها بر خلاف دوستان طرفدار مشارکت حداکثری بسیار ملایم و محترمانه تر بود و به جای تهمت زدن به طرف مقابل صرفا نظراتمون رو بیان کردیم (البته من این طور فکر می کنم). به هر حال من خودم شخصا مسئولیت شکست نسبتا سنگین اصلاحطلبان رو بر عهده می گیرم. حالا اگه قضیه تموم بشه می تونیم با دوستانمون در مورد برنامه هایی که در پیش رو داریم صحبت کنیم. بدون هیچ کدورتی و هر چه سریعتر


آرش 21:54 @ Sat, 18 Jun 05

به نظر من الان فرصت خوبیه که دوباره در کنار هم جمع بشیم و به آینده ای که در پیش رو داریم فکر کنیم - شاید بهتر باشه هر چه زودتر این بچه بازی های مسخره و حرفهای تو خالی که تقصیر کی بود رو کنار بزنیم. انتخابات نهم نشون داد که سگهای ناپلئون چقدر زیاد شدن و چقدر میتونن سازماندهی شده تر عمل کنن. ما هم باید کم کم شروع کنیم به سازماندهی خودمون. باید بتونیم یه جبهه کاملا کارامد و متحد در برابر این نیروهای نظامی مردمی شکل بدیم. شبح جان من هم با نظر تو موافقم. ولی بگذار اگر راحت می شوند همه چیز رو گردن امثال ما بگذارن. فکر نکنم که ما حتی یک هزارم طرفدارهای معین هم برد تبلیغاتی و تریبون برای تحریم انتخابات داشتیم ولی اگه تونستیم با این امکانات کم تاثیری به این بزرگی بگذاریم که معین رتبه پنجم رو بیاره (صرف نظر از تقلبات احتمالی) پس حتما کارمون خیلی درسته. هر چند که به نظر من ادبیات تحریم کننده ها بر خلاف دوستان طرفدار مشارکت حداکثری بسیار ملایم و محترمانه تر بود و به جای تهمت زدن به طرف مقابل صرفا نظراتمون رو بیان کردیم (البته من این طور فکر می کنم). به هر حال من خودم شخصا مسئولیت شکست نسبتا سنگین اصلاحطلبان رو بر عهده می گیرم. حالا اگه قضیه تموم بشه می تونیم با دوستانمون در مورد برنامه هایی که در پیش رو داریم صحبت کنیم. بدون هیچ کدورتی و هر چه سریعتر


خُسن آقا 21:33 @ Sat, 18 Jun 05

آقا شبح، اینها را باید اسهال طلب خواند نه اصلاح طلب اگر اینها یک گرم مغز در کله داشتند و یا آی کیو شان بالای ۱۱.۵ بود باید همان موقع که معین تایید نشد از موقعیت استفاده می کردند و تحریم را عملی می کردند باور کن امروز با پیروزی بزرگتری روبرو می شدند تا اینکه حتی در بهترین حالت یک پست تدارکاتچی به آنها می دادند.
اینها باور کن IQ شان شدیدا دارد به صفر نزدیک می شود و باید فکری به حال آن بکنند.
هر سیاستمدار بی تجربه ای هم از آن موقعیت (رد صلاحیت) استفاده ابزاری می کرد و خود را به دامان مردم می انداخت ولی متاسفانه اینها خنگ تر از آن هستند که درک درستی از موقعیت داشته باشند.


شراگیم 21:24 @ Sat, 18 Jun 05

شبح عزیز...خوشحالم که اینجا فیلتر نیست...در مورد همین مسائل من هم چند خطی نوشته ام... آمدن احمدی نژاد(که البته با توجه به اینکه هنوز اکثریت با هاشمیست بعید است در دور دوم رای بیاورد!) خیلی چیزها را روشن خواهد کرد...!


azar 20:46 @ Sat, 18 Jun 05

برميگردم به گفته شاملوی عزيز :
اول بايد به مردم فرهنگ داد و اگاهشان کرد . با اين اکثريت نا اگاه شما هايی که در اقليت فاحش هستيد چطور ميتوانيد حکومت ايده ال را انتخاب کنيد ؟ ادمی که گرفتار نان روزانه است مسلما پنجاه هزار تومن کروبی که شکم گرسنه بچه هايش را چند روزی سير ميکند با انگشت جوهری تاخت ميزند .شمای روشنفکر که انگشتان تميز داريد چقدر به اگاهی اين طبقه انگشت الوده کمک فکری کرده ايد و ايجاد کار ؟ دوست عزيزم . جوان ايرانی بتنگ امده از بيکاری و فشار و عدم ازادی فردی . شاهد کشتار و اعدامهای احمقانه و شکنجه های زندانيان سياسی و وحشيانی که شکنجه کردن برايشان لذت بخش است ديگر مرگ را بهيچ قيمتی نمیپذيرد . جوانان که اکثريت جمعيت ان کشور را تشکيل ميدهند ميخواهند بتدريج و بدون خونريزی رفرم ايجاد کنند .او از انقلاب پدرانش نفرت دارد چون نتيجه اش زندگی او را چنين سياه کرده . پس بهتر نيست بقول حميد ارتباط درست با انها برقرار کنيد و اگاهی نا اگاهان را بيشتر ؟


azar 20:46 @ Sat, 18 Jun 05

برميگردم به گفته شاملوی عزيز :
اول بايد به مردم فرهنگ داد و اگاهشان کرد . با اين اکثريت نا اگاه شما هايی که در اقليت فاحش هستيد چطور ميتوانيد حکومت ايده ال را انتخاب کنيد ؟ ادمی که گرفتار نان روزانه است مسلما پنجاه هزار تومن کروبی که شکم گرسنه بچه هايش را چند روزی سير ميکند با انگشت جوهری تاخت ميزند .شمای روشنفکر که انگشتان تميز داريد چقدر به اگاهی اين طبقه انگشت الوده کمک فکری کرده ايد و ايجاد کار ؟ دوست عزيزم . جوان ايرانی بتنگ امده از بيکاری و فشار و عدم ازادی فردی . شاهد کشتار و اعدامهای احمقانه و شکنجه های زندانيان سياسی و وحشيانی که شکنجه کردن برايشان لذت بخش است ديگر مرگ را بهيچ قيمتی نمیپذيرد . جوانان که اکثريت جمعيت ان کشور را تشکيل ميدهند ميخواهند بتدريج و بدون خونريزی رفرم ايجاد کنند .او از انقلاب پدرانش نفرت دارد چون نتيجه اش زندگی او را چنين سياه کرده . پس بهتر نيست بقول حميد ارتباط درست با انها برقرار کنيد و اگاهی نا اگاهان را بيشتر ؟


azar 20:46 @ Sat, 18 Jun 05

برميگردم به گفته شاملوی عزيز :
اول بايد به مردم فرهنگ داد و اگاهشان کرد . با اين اکثريت نا اگاه شما هايی که در اقليت فاحش هستيد چطور ميتوانيد حکومت ايده ال را انتخاب کنيد ؟ ادمی که گرفتار نان روزانه است مسلما پنجاه هزار تومن کروبی که شکم گرسنه بچه هايش را چند روزی سير ميکند با انگشت جوهری تاخت ميزند .شمای روشنفکر که انگشتان تميز داريد چقدر به اگاهی اين طبقه انگشت الوده کمک فکری کرده ايد و ايجاد کار ؟ دوست عزيزم . جوان ايرانی بتنگ امده از بيکاری و فشار و عدم ازادی فردی . شاهد کشتار و اعدامهای احمقانه و شکنجه های زندانيان سياسی و وحشيانی که شکنجه کردن برايشان لذت بخش است ديگر مرگ را بهيچ قيمتی نمیپذيرد . جوانان که اکثريت جمعيت ان کشور را تشکيل ميدهند ميخواهند بتدريج و بدون خونريزی رفرم ايجاد کنند .او از انقلاب پدرانش نفرت دارد چون نتيجه اش زندگی او را چنين سياه کرده . پس بهتر نيست بقول حميد ارتباط درست با انها برقرار کنيد و اگاهی نا اگاهان را بيشتر ؟


nasrin 20:35 @ Sat, 18 Jun 05

شبح جان
من همچنان معتقدم که از همان اول هم رفسنجانی کانديدای خود حاکمان بود و تمام شایعات اختلاف رهبر با رفسنجانی هم برای بازار گرمی بود . اینها خودشون بهتر از هر کسی از میزان محبوبیت رهبر در میان مردم و پیروی از اوامر او اطلاع دارند :(
به اين ترتيب که احمدی نژاد را هم بالاخره به عنوان نفر دوم از صندوق ها اخراج کردند .
می خوان ديگه با قرار دادن یک لو لو خور خوره در مقابل رفسنجانی انتخاب او در دور دوم حتمی بشه !
راستی اويروز نيوز ديروز تمام مدت در برنامه ی خبری اش ضمن اعلام اينکه در ايران انتخابات رياست جمهوری در جريانه فيلم کوتاهی هم نشان می داد که نقش اول آن را هاشمی رفسنجانی ايفا می کرد !
به نظر مياد که توافقاتی با غرب در اين مورد صورت گرفته !
و اما راه حل به نظر من باز هم تحريمه ولی راستش را بخوای چشمم اصلا آب نمی خوره و احتمالا باز هم سناريوی انتخاب بين بد و بد تر سناريوی غالب خواهد بود و احتمالا برای حفظ آبروی رفسنجانی هم که شده به همت شورای نگهبان حداقل ۳۰ ميليون رأی از صندوق ها برايش بيرون خواهد آمد !!:(
البته راه دیگری هم هست و اونهم تطاهرات و اعتراضات مردمی به تقلبات گسترده در شمارش آراست ٫ که باز هم به نظر م بعید میرسه که مردم انگیزه ی کافی برای اینکار داشته باشند !

راستش در اين ۲۶ ساله اونقدر سناريو ديديم که ديگه همه مون يک پا سناريو نويس شديم :)
نسرين به اين سناريو نويسی نوبره والا :)


گيسو 20:21 @ Sat, 18 Jun 05

شبح جان فقط ميتونم بگم قربون دهنت. واقعا بعضی از وبلاگ نويس ها به قول شما سانتی مانتال فکر میکنند و تئاتر شهر و انتشار چند کتاب شده دغدغه خاطر هرروزشون.اینها مهمه ولی درد بزرگ ملت ما الان اینا نیست .مگه چند درصد مردم ميدونن تئاتر شهر اساسا چی هست؟فکر نکنیم ملت همه دغدغه شون اینه. بازتر نگاه کنيم و به جای متهم کردن هم به فکر روشن کردن ذهن آنانی باشيم که همچنان ساده لوحانه به اين نظام رای ميدهند.
به نظر من بايد خيلی ساده انديش بود که تصور کنيم اين انتخابات صادقانه برگزار شده و آرا به درستی شمرده شده.آخه ديگه الان تو بورکينافاسو هم اينجوری تو پيت حلبی رای گيری نمی کنند.به نظر من با اين شيوه رای گيری حتی اگه رفراندوم هم بذارن نبايد بهشون اعتماد کرد.


Ardeshir Dolat 20:18 @ Sat, 18 Jun 05

وباره مادر حامله جامعه ايران
حامله دمکراسی
کورتاژ شد

به سر انگشتت نگاه کن
به شناسنامه ات نگاه کن
اون جوهر نيست
لکه خون سقط جنينه
سقط جنين نطفه
نطفه دمکراسی
نطفه مردمسالاری

امروز روز عزاست
روزی که ملت نا اگاه ايران
بدست خود دوباره
نطفه دمکراسی را
در رحم مادرش در پای حجله
حجله خامنه ای
با قلمش
سقط جنین کرد!

اين فاجعه تلخ را
به مادر تسليت می گويم

سوگوارم
سوگوارم


arashe sorkh 19:57 @ Sat, 18 Jun 05

araye ghatie entekhabat elam shod!

mosharekat dar entekhabat 28 milion o 850 hezar nafar yani hoodode 60 darsad onvan shode.
hashemi rafsanjani hodode 6 milion o 21.17 darsad, avord o aval shod
Ahmadi nejad, 5 mlino o nim va 19.26 darsad va dovom.

araye batele ro akhar, va hodode 800 hezar nafar elam kardan ke be nazare man dorooghe!


امين 19:53 @ Sat, 18 Jun 05

به نظرم نبايد احساس کنيم همه چيز از دست رفته، بلکه بايد خوشحال باشيم که تازه بازی جدی شروع شده...بازی جديد، تشکل دادن به نيروهای دموکراسی‌خواه است. بعد از مدتی حکومت احمدی‌نژاد يا هاشمی، معلوم می‌شود که اشکال اصلی حکومت نه با ادا و اطوار ساده‌زيستی احمدی‌نژاد حل می‌شود، نه با توسعه‌ی آمرانه‌ی هاشمی، بلکه دوای درد تنها و تنها دموکراسی است. روشن کردن اين قضيه نيازمند آن است که ما زبان مشترکی با مردم تهی‌دست و طبقات روستايی و ضعيف بيابيم... اينها که به احمدی‌نژاد رأی داده‌اند هم، اغلب آدم‌هايی نيستند که راضی باشند، کسانی هستند که از نارضايتی آن‌ها جهت‌دهی شده، که مثلا همه‌ی مشکلات ما زير سر هاشمی و خاتمی است و اگر دوباره يک نفر حزب‌اللهی مثل اول انقلاب بيايد، مشکلات حل می‌شود. اين خواب تعبير ناخوش‌اش زود معلوم می‌شود، اما وظيفه‌ی ما اين نيست که زانوی غم به بغل بگيريم، وظيفه‌مان باز کردن گفتگو با همين طبقه‌ی ضعيف است.


yalda 19:40 @ Sat, 18 Jun 05

يعني اول ديگه؟:)


حمید 19:39 @ Sat, 18 Jun 05

سلام ... شبح جان من هم در این انتخابات شرکت نکردم اما الآن پشیمانم ... ون جناح راست افراطی با تکیه به آرائ سنتی خود احمدی نژاد قاتل رو با هر شگردی که شده به این مسند خواهد رساند و با توجه به اینکه اپزوسیون و نیروهای مخالف حکومت بیشتر از اینکه به فکر همبستگی و اتحاد برای حکمفرما کردن آزادی در ایران باشند به فکر دعواهای بی سروته و پوچ با همدیگر هستند انتخاب احمدی نژاد یعنی رجعت به عقب و حکمفرمایی اسلام طالبانی ... روزهای بسیار بسیار دشواری در پیش است ...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26174
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:57 pm


از کجا آمده‌اند؟