سه شنبه، 17 خردادماه 1384 | June 07, 2005

جنبش زنان و بازگشت به خود

zananiran.jpg
پس از آن که در انتخابات شوراها مردم به جريان موسوم به اصلاح‌طلب "نه" گفتند و سايه‌ی آنان از روی سر مردم برداشته شد اکنون کم‌کم شاهد ثمرات حذف يا تضعيف اين جناح از حکومت هستيم.
در هشت سال گذشته در دوران طلایی اصلاحات و بعد در سکون و افول‌اش تمام تلاش اصلاح‌طلبان اين بود که خود را نماينده‌ی مردم معرفی کنند و هر جا اقشار مختلف مردم می‌خواستند حقوق خود را مطالبه کنند آنان را با هزار حيله و فريب به خانه‌های‌شان می‌فرستادند و می‌گفتند: "شما آسوده باشيد ما حقوق‌تان را خواهيم گرفت!" اما اکنون ديگر اين سايه برداشته شده است و مردم تصميم گرفته‌اند بدون نماينده با قدرت حاکم روبه‌رو شوند. ديگر برای آن‌ها فرقی نمی‌کند "احمدی‌نژاد" رئيس‌جمهور باشد يا "معين" آن‌ها آموخته‌اند که هر کس رئيس جمهور باشد اگر آن‌ها در خانه‌های‌شان بنشينند و احقاق مطالبات خود را به جنگ جناح‌های درون نظام بسپارند پشيزی دريافت نخواهند کرد و فقط بايد هزينه کنند و قربانی بدهند.
بعد از دانش‌جويان، کارگران نخستين قشری بودند که متوجه شدند بايد چشم از جناح‌های درون حاکميت بردارند و خود دست‌به‌کار شوند و حقوق‌شان را مطالبه کنند. اعتراض به "خانه‌ کارگر" و برهم زدن کارزار (کمپين) تبليغاتی "خانه کارگر" به سود آقای رفسنجانی در اول ماه مه و نشان دادن اين که اين خانه، خانه‌ی کارگر نيست و باشگاه سرمايه است نخستين گام مهم برای اين جدایی بود و تشکيل سنديکای کارگران در شرکت واحد گام مهم ديگری و اين گام‌ها پرشتاب‌تر از آنچه می‌توان تصورش را کرد برداشته خواهد شد. کارگران به جای چشم دوختن به نواله‌ی ناگزيری که حکومت جلوی‌شان پرتاب می‌کند برای به دست آوردن حقوق خود به اتحاد و هم‌بسته‌گی با ساير کارگران جهان می‌انديشند.
زنان که بيشتر از هر قشری در اين سال‌ها حقوق خود را از دست داده‌اند و مورد بيشترين آزار و فشار اجتماعی بودند و از آن‌سو نيز بيشترين بار مبارزه را چه در زنده‌گی روزمره و در کوی و برزن چه در حرکت‌های سازمان يافته بردوش کشيده‌اند اکنون اين جداسری را آغاز کرده‌اند.
روز يک‌شنبه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر مقابل در اصلی دانش‌گاه تهران زنان تجمع می‌کنند تا نسبت به نقض حقوق زنان در قانون اساسی اعتراض کنند. سايت تريبون فمينيستی ايران و سايت زنان ايران نام تشکل‌های حمايت کننده در اين گردهم‌آيی اعتراضی را درج کرده اند. اميد می‌رود تمام زنان و مردان آزادانديش به اين حرکت اعتراضی بپيوندند.
راه‌کار عملی که دوستان در جست‌وجوی آن هستند همين است. احقاق حق خارج از حاکميت و مستقل؛ اجازه دهيم جناح‌های درون حاکميت با هم بر سر اين که چه کسی به‌تر حق ما را می‌دهد دعوا کنند ما کاری به اين دعواها نداريم و حق خود را طلب می‌کنيم از هر کس که قدرتی دارد.
آن‌چه اصالت دارد حقوق ما ست نه صاحبان قدرت که می‌خواهند با قطره‌چکان اين حقوق را قطره قطره به حلق خشک‌مان بچکانند. ما باران می‌خواهيم ما سيل می‌خواهيم ما توفان می‌خواهيم ما سرزمينی آزاد و آباد و برابر می‌خواهيم.
پی‌نوشت منبع عکس‌ها:
1- نگاهی اجمالی به وضعيت زنان ايران در سال 1383، همبستگی جوانان. (با کمی تغيير و اضافه شدن تصاوير نماينده‌گان زن مجلس هفتم!)
2- تريبون فمينيستی
3- نيک‌آهنگ کوثر

June 7, 2005 11:27 AM | TrackBack

اسکارلت 23:14 @ Sat, 11 Jun 05

سلام ... وبلاگ زیبایی دارید به من هم سر بزنید پیروز باشید


Justice^Nima 11:48 @ Sat, 11 Jun 05

حقشون تو سری خوردن و خواری کشیدن مرگ بر جوانهایی که اینروزها دارن با مبالغ نا چیزی خود و کشورشون رو به رسما جانی میفروشن به موضوع ربطی نداشت ولی وقتی عکس هاشون رو میبینم دیوونه میشم


باباحمید 1:28 @ Fri, 10 Jun 05

شبح عزيز / من دوباره برگشتم / مطلبی نوشتم در خصوص انتخابات که دوست دارم نظرت را بدونم و با هم در اين خصوص گفتگو کنيم / منتظرم .


آریا 11:31 @ Thu, 9 Jun 05

.... صدها ساتگین شراب، گوارای وجودت باد، ای سعید عزیز. آفرین بر اون فهم و شعورت. حدا اقل تو یکی می فهمی که من چه دردهایی دارم. اون مسئله ی « روش شناسی »، کاملا درسته. اگر حافظه ام به خطا نرود، گمون کنم در یکی از آثار « نیکلای هارتمان »، آخرین فیلسوف سیستماتیکر آلمانی خواندم که هر گاه، مفهومی از معنا و تاثیر بنیادی اش، خالی می شود، بایستی متفکّر به سرچشمه های همان مفهوم باز گردد و مسئله را بی واسطه در باره اش، از نو بیندیشد تا به کشف حقیقت برسد. مسائل من نیز، دقیقا حول و حوش همین، بازگشت به سرچشمه هاست از بهر نورایی و نو آفرینی یا به عبارت خودمونی تر، « گند زدایی و لایروبی طویله ی اوژیاس ». اینه که باهات موافقم. من اصلا مشکل فکری و گفت – و - شنودی با تو و امثال تو هرگز ندارم؛ زیرا مقولات پایه ای را خیلی عالی می دانید. آفرین. فقط بدبختی من، طیف طّلاب ناشی و هوچیگران ایدئولوژیکی هستن که مثل پارازیتهای موجی می دوند تو اعصاب آدم. مرسی سعید . چشم. با کمال میل. ///


Saeed 23:43 @ Wed, 8 Jun 05

۳. فرض كنيم شخصي به چنين تصويري رسيده باشد كه بله: ”زماني موسي بعنوان ناجي و از وراي جداري ضخيم از خدا عقل مي آموخت؛ بعد خدا در انسان عاشقانه حلول نمود كه حاصلش مسيح شد و در نهايت در كالبد محمّد شخصا به زمين آمد و مسئول حكومت شد. اين از سرنوشت خداي ابراهيم و دگرديسيهايش: /عقل/ به /عشق/ به /مسئوليّت/. اصلا همين است پروسه ميوتيشن/بدالت/تحوّل/تكامل/تلبّس ممتيكي امور عقلي/انتزاعي/قدسي محض در انتقالش از مغز و رخنه اش به قلب و در آنجا آغشتگيش به لطافت عشق/عواطف/زبان و سپس آلودنش در ساحت زندگي به مسئوليّت/عمل/كثافت. (منظورم از كثافت معناي فلسفيش بود و نه آتال و آشغال) “ خوب، حالا اين يك تئوريست كه ممكنه پرسشهاي دينشناسانه را جواب بده يا نه ولي نبايد چنانكه توي آرياي عزيز و عصباني و دلخور دورادور و از قبل مصمّم محكوم ميكني با اينگونه نظريّه پردازيها برخورد پيشيني/فلسفي كرد. بنظر من روش تو در طرد نظريّه پردازيهاي ديني اشتباهيست روششناسانه كه با هدفت در تنازع بقاست. تو در اين مرحله از بلوغ مطالعاتي بايد امعان نظر بيشتري را به آراء ديگران داشته باشي. بجاي صرف بيان افكارت. يعني بايد تن به گفتمان بدي؛ آقاجان. عزيز من هيچ متفكّري از پرهيزهاي متوديك تو نامطّلع نيست؛ حالا ممكنه تو بتوني مچشو در حين خبط كذا و چه آنهم سرخ و داغ بگيري؛ امّا خوب كه چي!!! در مقام فكر خطا ميكنيم كه خودت هم از آن مبرّا نيستي! بله، فنّ منطق واسه همينه ديگه كه حاشيه آندست خطاهاي ذهني را هر چه بيشتر بكاهيم.

پايان :-)


Saeed 23:42 @ Wed, 8 Jun 05

۲. بله، من با تو موافقم كه ما نبايد غافلانه از ميمهاي سنّت گيتاشناسي و آئين كشورداري و كذاي ايراني بگذريم و حرّافي كنيم؛ كما اينكه نوشتم: ” ... حالا مكانيسم فرايند آن در اديان مختلف چگونه و با چه ويژگيهاي خاصّ طي خواهد شد ؟! خوب بايد صبر كنيم و ببينيم كه چه پيش مي آيد. فكر نميكنم مسئله از آندست مقولات فكري پيشيني/فلسفي باشد.“ منتها اين معاني را بايد در حين گفتمان و تجربيات همين عقل امروزين و با توجّه به رابطه تنگاتنگ آنها با حوادث مربوطه در ايران و كشورهاي مسلمان نشين منطقه عرضه نمود. من و بسياري از دوستان كه تا حدّي با افكارت آشنا هستيم از گله و شكاياتت كاملا مطّلع شديم و مثلا تحذيرت در مقام معادلگذاريها يا پرهيز از شتاب در نظريّه پردازي و چه؛ امّا خوب از كجا ميداني من سعيد بدون توجّه نسبت به چنين خطاهائي متوديك دارم فكر ميكنم؟!
ادامه...:


Saeed 23:41 @ Wed, 8 Jun 05

آرياجان؛ به خودشيرينيهاي برخي دوستان عجول و حريص نبايد توجّه كرد.

اتّفاقا من همچنانكه در متنم آمد و اگر دقّت كني ميبيني كه بر سه نكته تاكيد كردم:
۱. معادل قدسي و عرفي، كه بوفور مستعمل در ادبيات روشنفكري امروزيان از دينيش گرفته تا لائيكش، را ارتكاز و گشودگي خواندم و فرايند سكولاريزاسيون را عقل مجرّب، عقلي كه حالا در مواجهت با حوادث تاريخ آخته و عجين و پخته ميشود=عبرت ميگيرد، در نظر گرفته و بر زبان راندم. اصلا بذار قضيه رو دقيقترش كنم نسبت به اوضاع خودمان در ايران. به منحني كاهش و ريزش مجموعه {تكاليف} و بزرگي و افزايش مجموعه {حقوق} بنگريم. ( يك مثال عيني: شما نيم نگاهي به آراء تئوريسين ولايت فقيه، منتظري، ربع قرن پيش بنداز و حالا از همين لينكي كه شبح درينجا گذاشته برو سراغش! تو نيك ميداني كه عقلانيّت جزو لاينفكّ اجتهاد و منعكس در نهج فقاهت شيعي است. مرحوم خميني يك فيلسوف بود و منتظري سرتاپاي سخنانش از احكام شرعي گرفته تا نظريّات سياسيش عجين با استدلال است. همو در مواجهت عقلش با حوادث سالهاي گذشته مفهوما به اينجا ميرسد: ”...شركت/عدم شركت در انتخابات يك تكليف ديني نيست تا نوبت تعيين وظيفه مؤمنان از جانب من و امثالهم برسد.! “ يعني چي اين حرف؟! شركت كردن/نكردن در انتخابات يك حق است و نه تكليف.)
ادامه:...


نیما 20:01 @ Wed, 8 Jun 05

به کانون خلاصی فرهنگی(نیما) بپیوندید.
به وبلاگ ما سربزنید. عضو شوید و در سیاست گذاری آن دخالت کنید. جنبش خلاصی فرهنگی در ایران شروع شده است باید آن را تقویت کرد. اگر مخالف حجاب اجباری هستید. اگر از روابط کنونی حاکم بر فرهنگ ایران خسته شده اید. اگر اعتیاد را معضلی برای جامعه می دانید. به ما بپوندید
به وبلاگ ما حتما یه سری بزنید. ما تازه شروع کرده ایم ولی قصد داریم ادامه دهیم و به نتیجه برسیم.


آریا 15:55 @ Wed, 8 Jun 05

... منوچهر گرامی.

آقا اگه تصوّر می کنی که من حالا میام و این جا را با استدلالهام، بمباران خواهم کرد، باید عرض کنم که بد جوری به خطا رفته ای دوست عزیز. من نه حوصله ی وقت تلف کردن دارم؛ نه اهل جنگ و دعواهای کوچه باراری حزبی هستم. دوران مبارزه ی ایدئولوژیکی که تو و امثال تو در باتلاقش غوطه میخوری نیز ، قرنهاست که سپری شده. دیگه اینکه من از عادات دیرینه ام است که اگه شاهرگم را نیز بزنن، حاضر نیستم با آدمهایی که دوغ را از دوشاب تمییز و تشخیص نمی دهن، سخنی بگویم. آخه آدم خوب!. اندیشیدن در باره ی بنیانی ترین معضلات انسانی، چه ربطی به حکّام داره؟. نه نمی پسندی!. مرد همه چیز دان!. اندیشیدن در باره ی ایده ی سوسیالیسم، چه ربطی به کثافتکاریهای شوروی سابق و اعمال احزاب مزخرف کمونیستی داره؟. بعدش هم مثل اینکه خبر نداری که من خودم از رادیکالترین منتقدان فکری سیستم آخوندی بودم و هستم. خدا خیرت بده مرد مبارز !. ///


منوچهر ژندی فر 15:18 @ Wed, 8 Jun 05

يک نگرش شرقی در ۲ بدن.

اين آقايان سعيد و آريا واقعا انسان را از خنده روده بر ميکنند٫گرچه انسانهای با نمکی نيستند.اما نگرش ايستا٫مذهبی و ضد مدرنيسمشان انسان را ياد موزه ها مياندازند.اين آقای آريا چند مثال بی ربط از زبان آلمانی ميزند که هيچ ربطی به قضيه(سکولاریسم) ندارد٫بعد از آن شروع میکند به رنگامیزی دنيا-ایران- البته آنطور که ميخواهد و به اين نتيجه ميرسد که مردم در ايران مذهبی هستند و يک سری نتايج غلط ديگر.آقای محترم.مشکل آن رژیمی که شما یواشکی و با تئوریزه کردنش مشغول دفاع از پایه هایش هستید٫همین دین ستیزی مردم است.این رژیم را مبارزه زنان٫کارگران٫پرستاران٫معلمان و ....به ستوه آورده. برخلاف آن عکسی که شما ميخواهيد از جامعه به ما نشان دهيد٫مبارزات مردم اتفاقا برای سکولاريسم است٫برای جدايی دين(لعنتی) از دولت و آموزش و پرورش است.شما آگاهانه يکسری مقولات شرقشناسانه را به خورد مردم ميدهيد که جلوی اين حرکات به ایستيد و يا آنرا باز هم آگاهانه منحرف کنيد.چه کسی گفته سکولاريسم متعلق به غرب است ( يا به گفته شما بيگانگان) و به ما ربطی ندارد؟ چرا هميشه مردم را دنبال آفتابه مسی خودمان٫ تاپاله ده خودمان٫ميفرستيد؟
آقای محترم! محض اطلاع شما جوانان آن کشور امروز يعنی در قرن ۲۱ اينترنت دارند و از وضعيت جوانان در کشورهای ديگر مطلعند٫چرا بايد جوان ايرانی خود را کمتر از يک جوان لندنی٫پاريسی٫برلينی و....بداند؟چون در آن چهارچوب جغرافيايی بدنيا آمده بايد هر ايده ضد بشری را هم هضم کند و لب نزند؟ چرا زن ايرانی بايد يک گونی بپوشد؟ در صورتی که زنان در نقاط ديگر دنيا-هر چند محدود- به گونه ديگری زندگی ميکنند؟
چرا شما اين ماموريت را به عهده گرفته ايد که به عنوان ترمز در مقابل اين موج مدرنيسم بياستيد؟ ترجمه سکولاريسم در تمامی نقاط دنيا همان است که در اروپا هست.حال شما خود را به در وديوار بزنيد و چند مثال غلط از زبان آلمانی هم -به عنوان نمک فلفل بحثتان-بياوريد که ثابت کنيد که سکولاريسم به ما شرقيهای آفتابه به دست نيامده؟ ما اصلا آخوند دوست هستيم!ما اصلا و ژنتيکی مسلمانيم! و از اين دست تئوریهای شرقی-آل احمدی .
آقایان محترم! مردم در آن کشور رشد کرده اند.آنها خوشبختانه خود را با کشورهای پيشرو مقايسه ميکنند و به کمتر از آن بسنده نميکنندو قانع نیستند.اميدوارم که اين برای شما بالاخره زمانی جا بيافتد.باور کنيد اين عين سکولاريسم است.


علي 14:33 @ Wed, 8 Jun 05

گنجي انقدر با اصلاح طلبان تند نيست که تو انها را به باد انتقاد گرفتي...گنجي در زندان است اما هرگز به معين و همفکرانش توهين نميکند....کاسه ي داغ تر از اش نشويم


علي 14:31 @ Wed, 8 Jun 05

گنجي انقدر با اصلاح طلبان تند نيست که تو انها را به باد انتقاد گرفتي...گنجي در زندان است اما هرگز به معين و همفکرانش توهين نميکند....کاسه ي داغ تر از اش نشويم


آریا 13:45 @ Wed, 8 Jun 05

سعید عزیز.

واقعا می فهمم که چه می گویی. اگه قرار باشه که تو نیز به قوم گمراه و بحرانزده بپیوندی که دیگه واویلاااااست. اونموقع، « شبحی ناز » خواهد گفت، قبل از اینکه سعید، تلف و حروم بشه، ریختن خونش مباحه. بجنبید دوستان!. فقط برای روشن شدن ذهن خودت و دیگران مجبورم که به مثالی گویا و ساده اکتفا کنم. بحث ناهمخوانی تجربیات ما با تجربیات دیگر ملتها، بحث هویتی ملّتهاست. یه آلمانی وقتی می خواهد بگوید: « من از چیزی یا کسی ناامیدم یا انتظار نتیجه ی مثبت از کارهاش ندارم » می گوید: Ich sehe schwarz = ایش زهه شوارتس = من سیاه می بینم!. » همین مسئله ی را ما در زبان فارسی می گوییم: « چشمم از کسی / چیزی آب نمی خوره .» حکایت نقش روشنفکران ما در گلاویزی با معضلات کشوری و منطقه ای و جهانی برمی گرده دقیقا به همین نفهمیدن دو تجربه ی متفاوت. یعنی اینکه وقتی قراره من به یه آلمانی بگویم: « چشمم آب نمی خوره. »، نبایستی ناشیانه و ابلهانه به معادل نویسی بپردازم و بگویم: « ماین آئوگه ترینک کاین واسر = mein Auge trinkt kein Wasser ». زیرا با گفتن چنین کلمه ای یه آلمانی نه تنها چیزی نمی فهمه؛ بلکه فوری از خنده، روده بر خواهد شد. عکس قضیه نیز صادقه. در نظر بگیر یه آلمانی به فارسی بگوید: « من سیاه می بینم. » ما فوری به او خواهیم گفت. خب معلومه که چشمات ضعیفه. برو پیش چشم پزشک. مسئله ی سکولاریزاسیون و بسیاری از مقولات کشوری و غیره و ذالک ما نیز همینه. یعنی پدیده ای در اروپا، اتّفاق می افته، ما یه دفعه، توهّم برمون می داره که رویداد باختری با رویداد ایرانی، اینهمانی داره و همگوهری آنها، ردخور نداره. در حالی که اینطور نیست. ما بایستی پدیده ی بیپگانه را از تجربیات خودمون نتیجه گیری کنیم. همینطور بیگانگان در رویارویی با ما از تجربیات خودشان. روشنفکر ما سخن از سکولاریته و بی خدایی و دین ستیزی و فلان و بمان سر میده و دائم سمینار و پالتاک و سخنرانی برگذار می کنه و وبلاگنویسی و وبسایتنویسی و نشریات رنگارنگ منتشر می کنه و شبانه روز، قلم می فرسایه و دست آخر متوجه نمیشه که چرا ملّتش با تمام این تفاصیل و شاخه شونه کشیدنها، همچنان به « خدا و دین و دست آخر آخوند جماعت » آویزونه. روشنفکر ما هنوز برغم تمام هیاهوهای شارلاتانیستی خود نمی فهمه که از یه طرف، در آغاز باید، تاریخ و فرهنگ ملّت خودش را عمیق و ژرف بفهمه و به سنجشگری آن از بهر « نوزایی و نو آفرینی » رو آوره و از طرف دیگر، به شناختی وسیع و گسترده از تاریخ تحوّلات فکری و اجتماعی باختر زمینیان در راستای انگیخته شدن به تفکّر پویا رو آوره. روشنفکران ما، با خواندن سرسری متون دست صدم و پاس کردن مثلا هشت واحد دانشگاهی، تصوّر و به خود تلقین می کنن که « ارسطور و سقراط و افلاطون » دورانند و تمام چم و خم جهان و کائنات را فوت آبند. این بحثهای سخیف و بسیار سطحی طیف روشنفکر ایرانی که نتایج آن به فجایع هولناکی در عرصه ی اجتماع ایرانی از آغاز مشروطه خواهی تا همین امروز مختوم شده است و همچنان ادامه داره، دقیقا برمی گرده به عدم فهمیدن روان و تاریخ بیگانگان و بیگانه و غریب بودن با آنچه تاریخ و فرهنگ خودش می باشه. دیگه اینکه، قربونت برم سعید عزیزم. روشنفکر ایرانی، انسانی رادمنش در گفتار و اندیشه نیست. بیش از هر چیز ماستمالی کن قضیه است تا روشنگر معضل و بغرنج شناس پدیده ها. اینکه می گویی ما در برابر واقعیّتهای عاجل بایستی واکنشی نشون بدهیم، حرفیست که جای تردید نداره. فقط تراژدی قضیه اینه که روشنفکر ایرانی در معنای عام آن، از مریض بودن و مریض شدن انسانها به شناختن مرض و یافتن آنتی مرض، انگیخته نمی شود. بلکه فقط یه بانداژی روی زخم می بنده و یه مقدار هم کلپتره خوانی می کنه و به خودش می قبولانه که بیمار را مداوا کرده. در حالیکه امراض اجتماعی ما، نسل به نسل منتقل میشه و آش همان و کاسه نیز همان می مونه. ما باید ببینیم کدامین ایده ها را مردممان برای شیوه های کشورداری در طول قدمت تاریخش، اندیشیده و ایده آلیزه کرده است. آنگاه با انگیخته شدن از متدها و روشهای بیگانگان به رویارویی با معضلات خودمون رو بیاوریم. با جنجال و جنگ و گریز و آشوبهای گاه – گداری و انقلابهای خونین ما هرگز به جایی نخواهیم رسید؛ سوای تلف شدن تمام نیروهای مستعد و ثروت انسانی ما و سرگردانی ممتد در عرصه ی جهان. ///


عزيز ميبدی Aziz Meybodi 11:04 @ Wed, 8 Jun 05

salam
neghareh man beroz shod
3pa3


عزيز ميبدی Aziz Meybodi 11:03 @ Wed, 8 Jun 05

salam
neghareh man beroz shod
3pa3


پیام آوران سگال 9:54 @ Wed, 8 Jun 05

طنز انتصخابات http://www.simat.persianblog.com/1384_2_simat_archive.html#3521187


پیام آوران سگال 9:24 @ Wed, 8 Jun 05

ناصر زرافشان در اعتصاب غذاي نامحدود
• از آنجا که براي احقاق طبيعي ترين و ابتدائي ترين حقوق خود ، وسيله ديگري جز جان خويش در اختيار ندارم ، از روز سه شنبه 17 خرداد 84 ، دست به اعتصاب غذاي نامحدود خواهم زد و اين ماراتن مرگ را تا پايان ادامه خواهم داد ، تا اگر هدف از رفتاري که با زندانيان سياسي مستقل مي شود مرگ تدريجي آنان در زندان بنحوي باشد که کسي مسئول آن تلقي نشود ، اين دسيسه را بي اثر سازم و مسئولين آن را به روشني در منظر و ميدان ديد جامعه و مردم قرار دهم
http://asre-nou.net/1384/khordad/17/m-zarafshan.html


پويان اللهياری 5:16 @ Wed, 8 Jun 05


چرا امروز به «تحــريـــم» رسيديم؟
بگذار سفری کنيم به گذشته تا ببينيم که چرا امروز «تــحــريـــم» ابزاری دموکراتيک برای رسيدن مقصود است و بر آمده از تجربيات و مبارزات ملی … اميد که بر چسب انقلابی نخورده باشيم که از اين واژه بيزارم.
«جنگ» آغاز شده بود و همه يک تن در پی دفاع از وطن بودند. شهرهای رنگ عزا گرفته بود و مارش حمله نوازشگر گوشهايمان بود. آنروزها را خوب به ياد دارم. هر صدايی به سرعت خفه می شد؛ پدرانمان «خانه نشين» شده بودند و ديگر دوستانشان به تبعيد رفته بودند. سالهای دهه شصت دوران سرکوب ملت بود و سلاخی انديشه و هر نيازی به نام «جنگ» و «امنيت» تحديد سرکوب می شد و گشتهای جندالله و ثارالله راه نفس مردم را بسته بودند. و نخبگان به اين اميد که قانون اساسی محتوای «آزادی» دارد و می توان روزی آن را محقق کرد و با فتح سنگر به سنگر آزادی را نجات داد، در پيله خود فرو رفته بودند در انتظار فرصت.
آنروزها هر کسی جگرگوشه ای را از دست داده بود و مبهوت از ويرانی سرمايه ها چشم به آينده داشت و نمی دانستيم که خون عزيزانمان و رنج اسيرانمان پيچ و مهره های استبداد را سفت می کند، تا اينکه يک روز در ميان بهت و شگفتی «جام زهر» نوشيده شد وما مانديم با اقتصادی در هم شکسته و دلهايی داغدار و بهتی که ناشی از سردرگمی ۸ سال جنگ بيهوده بود. همه از هم می پرسيدند «چرا؟ آيا برديم؟ چه بدست آورديم؟ پس باختيم. پارسی که نمی بازد!»
اپوزيسيون خارج نشين ما هم که آن زمان يا زير علم صدام سينه می زد و يا در رويای دستبوسی دوباره آستان همايونی بود ؛ چپهايشان که هنوز به اميد حکوت جهانی پرولتاريا بودند و راستها هم که اصلا برنامه نداشتند. در اين گير و دار بود که رفسنجانی با استفاده ازشرايط موجود تير خلاص را بر پيشانی مردم زد؛ خلاء ارتباطی بين قشر فرهيخته که يا خانه نشين بود يا هجرت کرده بود و يا در زندان محبوس بود از طرفی و فشار مالی و عاطفی و ورشکستگی اقتصادی مردم اين امکان را به رفسنجانی داد تا متممی به قانون اساسی بيافزايد و بدون ارزيابی اصولی که می بايست از از جانب روشنفکران صورت می گرفت و نگرفت، رای لازم را برايش جمع کند و با اقتدار پا بر عرصه رياست جمهوری بگذارد.
گاه فکر می کنيم آنچه در دوران خاتمی ديده شد، نتيجه مستقيم اراده او بود؛ موضوع به اين سادگی نبود، خاتمی تنها راه را بر اجبار تاريخ هموار کرد. دوران رفسنجانی مصادف است با شکل گيری هسته های نوين فکری؛ ملی_ مذهبی ها و شخصيتهای ملی و لاييک باقی مانده در داخل وبويژه سروشی ها آغاز به حرکت کردند و هر يک دانشگاهی به ثبت نرسيده براه انداختند و در خفا به آموزش نسل جوانی پرداختند که به کلی با گردونه روشنفکری ماقبل خود بيگانه بود و «درد» را نه در قلب و احساس و تئوری بلکه با پوست و استخوان دريافته بود ولی نمی دانست چه کند؟
از سويی ديگر هم جناح جدامانده از قدرت در داخل نظام که فرصت مطالعه و سفر به دنيای آزاد را داشتند، نيز دست به کار شدند و دست به مطالعاتی در راستای حفظ نظام و بازگرداندن قدرت زدند و تحت مشاوره «مرکز مطالعات استراتژيک» حرکتی را آغاز کردند که در تحليل نهايی می توانست دو سر سود دهد؛ حفظ نظام و بالا بردن رضايت عامه. تريبون داشتند و اقتدار و به حق که خوب کار کردند. بدين ترتيب بود که ادامه سرکوب انديشه و شکست سياستهای اقتصادی رفسنجانی، انديشه بهره گيری از قانون در رفع مشکلات نظام را سر لوحه و شعار اصلاح طلبان قرار دارد و توانستند که آرای دوم خرداد را به «نفی نظام موجود» آن زمان و به «نفع اصلاحات» داخل نظام بدست بياورند.
خاتمی مرد شريفی است و با کمک ياورانش تلاش کرد تا در چهارچوب قانون و اما حفظ خط قرمزها راه را به سوی آينده پيش ببرد، اما اقتدار کافی را نداشت. به نظر من يافته های ما از دوران اصلاحات مانتوی رنگی و کوتاه و يا ادغام کلاسهای دخترانه و پسرانه نبود، بلکه بزرگترين دستاورد دوران خاتمی ارزيابی اصولی و آزمودن عملی مفاد قانون اساسی است. فضای نسبتا باز سياسی بعد از دوم خرداد بويژه دوره اول اين فرصت را به نخبگان و روشنفکران داخل نظام داد تا با در دست داشتن دو رکن «قانونگذار» و «مجری» به کارزار وارد شوند و نکات مثبت و منفی قانون را بسنجند و به اتفاق به اين نتيجه رسيدند که هر چند قانون اساسی جمهوری اسلامی در موارد بسياری حامی آزادی است و بر کرامت انسانها تصريح دارد اما رييس جمهور به عنوان مجری ابزارکافی برای احقاق اين حقوق را ندارد و اصل ۱۱۰ قانون اساسی مانعی بر راه تحقق دموکراسی است. اينگونه بود که ديديم از همان روزهای اول نگاهها به «نهاد رهبری» و «ارگانهای غير اتنخابی» معطوف شد.
اينگونه «جبهه دوم خرداد» شکل گرفت و در آن تمامی انديشه های مخالف داخل ايران را در بر گرفت و همصدا خواستار تغييرات پايه ای و ايجاد راهکارهای جديد قانونی شدند و تصريحا جنگ را با استبداديون اعلام کردند و در بسياری از موارد از خط قرمزها عبور کردند و چون شمس الواعظين و گنجی عزيز و نوری و ديگران هزينه اش را پرداختند.
يکی ديگر از فوايد دوران خاتمی بيدار شدن اپوزيسيون خارج نشين بود و آنها را مجبور کرد که از خودزنی دست بردارند و نگاه بر کعبه ملت داخل داشته باشند و خود را با ضرب آهنگ ملی داخل همنوا سازند. هر چند که هنوز هستند کسانی که «توهم توطئه» چاشنی هر تحليلشان شده است.
باری ۸ سال فراز و نشيب اصلاحات و روزهای خوش و ناخوش گذشته نوعی هم انديشی نوين را شکل داد. در غربال آزاديخواهی عده ای بر «قانونمداری» و ابزار آن دل خوش کردند و عده بر «رفراندوم قانون اساسی». دوره دوم خاتمی ناکارآمدی قانون را بر همه ثابت کرده بود بود و مطالعه و موشکافی قانون اساسی هم تصريح داشت که در نهايت رفراندوم نيز بايد از مجری غير منتخبين بايد بگذرد. گويی که آزادی را بر ما اعطا کنند. اصلاحات به ما آموخت«آزادی دادنی نيست بلکه گرفتنی است»
حال زمانه جديدی است. شرايط امروز، بگير و ببند استبدادی، به قوام رسيدن انديشه هسته نوپای گذشته و آزمودن آزمودنيها و فروپاشی رو در بايستی مردم، پيامهای پياپی از داخل زندانها فرصت سرعت بخشيدن در راه رسيدن به دموکراسی را آسانتر کرده است. امروز «تحريم» انديشه احساساتی يک تن نيست بلکه برآيند هم انديشی نيروهای فرهيخته داخل کشور است که هنوز بر تغييرات پايه ای اصرار می ورزند و استوار از داخل زندان طرح عظيم «رفراندوم» را پايه می گذارند و تعامل انديشه ای که برای اولين بار در خارج از کشور تحت عنوان «جبهه جمهوريخواهی» شکل گرفته است و سلطنت طلب وجمهوريخواه، لاييک و مذهبی، همه را زير يک چتر گرفته است ؛ حرکتی که جرقه اش با «کنفرانس برلين» زده شد و تلالوی آن هم انديشی اپوزيسيون داخل و خارج به رهبری «ملت ايران» است. امروز خواست واقعی ملت ملاک است نه رايی که از فيلتر شورای نگهبان بيرون ميايد. براستی فکر ميکنيد اگر نظارتهای استصوابی و تحديدی نبود، آيا امروز ما به معين دل خوش می کرديم؟
امروز شرايط با ۸ سال پيش تفاوت دارد. امروز «موج دموکراسی» خاورميانه را در بر گرفته است و دنيا چشم براه تصميم ملتی است که به عنوان پيشروی آزاديخواهی در منطقه شناخته می شود. دنيا نگاهش معطوف به اين انتخابات است، نگاهش به «جنبش زنان» تحت ستم و نوجوانان محصور در استبداد است. فکر نکنيم که اروپا همچنان ميتواند ياور مستبدان باشد؛ آنها برگزيده ملتی هستند که مو را از ماست می کشند ، پس هيچگاه در مقابل افکار عمومی شان توان سفسطه نخواهد داشت. انديشه خريدن مشروعيت با آرای ۵۰ درصدی امروز محل عمل ندارد. دنيا پيام نامشروعيت استبداد را در دوم خرداد ۷۶ با ۷۰ درصد «نفی» گرفته است و حتی اگر دکتر معين عزيز هم بتواند با ۳۰ تا ۳۵ درصد تاييد بر اصلاحات بگيرد، باز هم برای دنيا مفهوم شکست اصلاحات در داخل است به معنای بر باد رفتن آخرين منزلگاه جمهوری اسلامی است. اين بار آرای ميليونی چون دوم خرداد نگاه نخواهد شد، آرای ميليونی برای هر که باشد «مشروعيت» نظام است. انتظار تکرار دوم خرداد_ و اين بار به نفی راستيها _هم که بيشتر به رويا می ماند. لذا امروز همه به انتظار نتايج ۲۷ خرداد هستند.
«معين» را دوست دارم و «گنجی» را بيش از معين و رايم را از هر دو بيشتر. ارزش رای امروز ما با خون شهيدان جنگ گره خورده است و با ارزشهای ملتی که آزادی را خواستارند. رای امروز من دنده های شکسته باطبی است. رای من ۱۲۰ پرپرشده انديشه است. آيا فکر می کنی فقط با کلام می توان اين دردها را التيام بخشيد. معين مورد احترام شخصی من است، اما آيا گفته است ابزارش برای تحقق شعارهايش چيست؟ قانون اساسی يکبار آزموده شده است. خاتمی «عبدالله نوری» را پشت سرش داشت و «گنجی» و «عبدی» و هزاران انديشمند و معين هيچ کدام را ندارد. اينها ماندند همانهايی هستند که فشار از پايين و چانه زنی از بالا را سفارش داشتند که اين نيز قصه ای آزموده است. خاتمی که با طرح و برنامه و حمايت ميليونی داخلی و خارجی آمد در«گرداب قانونمداری» زمين خورد و معين آيا گفته است «چگونه» راه را هموار می کند؟ خاتمی که خود با «اقتدار» آمد چه کرد؟ که امروز معين با داغ «حکم حکومتی» بر پيشانی چه کند؟ آيا معين امروز شرط و پی کرده است که اگربازی اش ندهند چه می کند؟؛ شخصيت «استعفاگر» کافی نيست. رياست جمهوری پست وزارت نيست که شب خوابيد و فردا استعفا داد. استعفا ازراس يک قوه مرد عمل می خواهد. هزينه دارد. مرد شريفی چون خاتمی هم توانش را نداشت، هرچند که بايد می دانست که وقتی به خواست ملت آمدی بايد به خواست ملت هم بروی. معين در برابر هيولای سرکش استبداد کيست و چه ميتواند بکند؟
اعتقاد دارم که اين بار بايد استراتژی را عوض کرد. اين بار رايهايمان را برای معين در جيب نگاه داريم و اگر در ميان آشفتگی راستيها رای آورد و خود را به ملت عرضه کرد ، دوره ديگر اولين نفری هستم که به او رای خواهم داد. بياييم اين بار به شعارها دل خوش نکنيم. به قول ابطحی و هم ابراهيم نبوی «کاش هميشه انتخابات بود تا حرفهای خوب می شنيديم».».


Saeed 3:09 @ Wed, 8 Jun 05

خطاب به آندسته از دوستان كامنتنويس/خواننده كه ممكنه ازين گفتمانها دچار سرگيجه شده باشند.

شبح و امثالهم دارند به كار و وظيفه تاريخي خويش بر اساس منافع انساني خودشان ميپردازند و هنر امثال آريا صورتبندي آنست و شانس من و نظايرم درين ميان فهم و شناخته ــ يعني برقراري ارتباط /عمل شبح/ و /بيان آريا/ است؛ همين!


Saeed 2:46 @ Wed, 8 Jun 05

آرياجان؛ ممنون از توضيحاتت. براي آنكه از متن شبح دلسوز و نگران بعلاوه اوضاع وخيم روزگارمان هم دور نشيم بذار دو گزاره او، كه در واقع دو بيان از يك معنا و همان هستند، را وارسي كنيم كه در ضمن قلب متنشه:
۱. جستجو و امكان احقاق حق خارج و مستقل از حاكميّت.
۲. اصالت حقوق ما در مقابل صاحبان قدرت.

خوب، مگر شبح را در حال كشتي با خداي /جاويدان/ كه اصلا /سروريش/ تابع /حاكميّت مستقل و آزاد/ اوست مشاهده نميكنيم...؟! داد ميزند كه هان اي خدا! تو منزّهي از زمان فلذا جاودانه ولي من نيستم و لذا فاني؛ بختگي اينجا آمدم و تجاربم محدود است و خلاصه ني هستم و نه ني زن! پس حالا لطف فرموده وگرنه با زور=كشتي=تظاهرات=وبلاگنويسي=تومار=افشاگري=... آن حاكميّت را اگر نه در دايره كاسموتيك خلقة/بدعة؛ لااقل در محدوده همين تاريخ سرشار از علايقمان و منافعمان بده بريم پي كارمان كه اوضاع سخت بهم ريخته و آشفته بازاريست اين ايران ما!
... خوب؛ اين فهم من است از سكولاريزيشن آرياجان! يعني و بزبان عاميانه تري؛ دنيوي شدن قدسيآت ديني است در مواجه اش با همين انسانهاي خلّاق و دچار بحران نظير شبح خودمان؛ حالا مكانيسم فرايند آن در اديان مختلف چگونه و با چه ويژگيهاي خاصّ طي خواهد شد ؟! خوب بايد صبر كنيم و ببينيم كه چه پيش مي آيد. فكر نميكنم مسئله از آندست مقولات فكري پيشيني/فلسفي باشد. در واقع هميندست پيشامدهاي روزگار نظير مثلا انتخابات است كه معنا/تجلّي/گوهر قضيه مزبور را در رحم حوادث ميكارد/نمايش خواهد داد. يك رشته نامنتهي ولي همبسته حاصل /تمركز/ و /گشودگي/ ما؛ بقول پانن برگ. مثلا عقل تاريخي ما ايرانيان ضمن ارتكازش در وجودمان/نفسمان/فرهنگمان/ضمير متشكّل قومي و اجتماعيمان/ممپلكسمان بهرحال نموديست از گشودگي=كشتيگيريهاي شبحي با SOVEREIGNTY خدا ديگه، حالا چه به معنا و تبادر /سرور و صاحب/ در اديان ابراهيميش باشه و يا بقول تو /مهرورز و پاسبان/ در آينه ايراني! مگر نه؟!
گفتم و شوخي نكردم كه من اينروزها بشدّت عصباني هستم و دچار ديپراسيونهاي وحشتناك كه به اسكيتزوفرني ميگن زكّي بابا!
... پس آريا؛ حالا دهن منو باز نكن به افشاي اسرار مگو كه اصلا پته رو به آب بدم و بگم اصلا فلسفه همان ارتكاز است و امر قدسي و در مقابلش گشودگي يا دنيوي/تاريخي شدن بجز راه دين ميّسر نميشود! (الانه كه جفتمونه بندازن تو سطل آشغال؛ آرياجان!)
ببين آرياجان تو واقعا به يك شارح افكارت، نظير سعيد، محتاجي؛ حالا صبورانه بخوان ببين منظورم چي چيه؟! مگر مسيحيّت چيزي بجز آشتي الهيّات سنّتي ـ تاريخي يهوديّت با عقل يونان بود؟! و مگر حاصلش صورتبندي ميم /خلق/ از /عدم/ كه همان /بدع/ باشد در قرآن ــ بخوان يك لقمه جويده شده واسه محمّدآقاي خودمان پس از آنهمه تقابلهاي جانسوز و بحراني ميان تحيّر فلاسفه يونان از چگونگي پيدايش جهان از يكطرف و ارجاع پيامبران يهود به تاريخ و آخرالزمان در جبهه مقابل ــ نبودش...؟! مگر هم يهوديان و هم يونانيان درين مورد دچار گه گيجه نبودند؟! چي جوري خودمو تفهيم كنم آخه...؟! ببين آريا؛ من فكر ميكنم پروژه تو در نهايت و در مثبت ترين وجه خودش سر از نوعي /هايبريد، سازش/ ممتيكي در خواهد آورد...!
آريا؛ من ديوانه تر/نامعيّن تر از آنم كه تو بخيالت ميرسه؛ منتهي بايد يه چيزي شبيه همين نمايشهاي انتخاباتي و سركاري پيش بياد تا مشاهده مرز جنون و عقلم واسه برخي ميّسر بشه ؛-(


منوچهر ژندی فر 0:16 @ Wed, 8 Jun 05

طومار " نه " به مضحکه انتخابات جمهوری اسلامی را امضا کنيد.


حسين م. 23:44 @ Tue, 7 Jun 05

جاى سؤال است كه چرا در اين وبلاگ ،هركس، درباره هرچه دلش مى خواهد مى نويسد و اصلآ به موضوع طرح شده توجه نمى كند؟ انگاربعضى ها RECYCLEBIN كامپيوترشان اينجاست!


23:03 @ Tue, 7 Jun 05

I like to share two links with everyone here: The first one is for someone who find her/himself in many heated discussions. Please visit: http://www.hms.harvard.edu/ombuds/g_overview.htm

The second one give you a chance to relax a bit before you do or say something in anger that you'll regret latter (for supper busy people who spend their free time on computer):
http://www.relaxingspirit.com/library.html

I think everyone should take necessary step to improve their communication skills if we want to reach a better understanding of each other and our differences. I think Aria once very precisely has expressed this concern;
ما با شعارهای « مرده باد / زنده باد / مرگ بر ... « می خواهيم ادعای دمکراسی نيز داشته باشيم. در حاليکه نمی انديشيم ايده ی دمکراسي گونه ای منش رفتاری افراد اجتماع است که در مناسبات با يکديکر آن را آشکار می کنند.


منوچهر ژندی فر 22:36 @ Tue, 7 Jun 05

شبح جان.
من هم به نوبه خودم از اين حرکت دفاع ميکنم و خبر آنرا هم برای تمام ارتباطاتم فرستادم و همه را مطلع کردم.
آزادی زنان در عين حال آزادی مردان هم هست.
زنده باد شبح سرخ.


yousef 22:20 @ Tue, 7 Jun 05

راست گفتی عزيز . بيش از اچه می شود گفت . باقی می ماند عمل که اميد بدان عمل شود. حضور اميد آفرين زنان در برابر دانشگاه تهران. چه غرور انگيز خواهد بود


22:20 @ Tue, 7 Jun 05

راست گفتی عزيز . بيش از اچه می شود گفت . باقی می ماند عمل که اميد بدان عمل شود. حضور اميد آفرين زنان در برابر دانشگاه تهران. چه غرور انگيز خواهد بود


سیاهکل 20:49 @ Tue, 7 Jun 05

بايد از اين جنبش به طور فعال حمايت کرد.


سیاهکل 20:48 @ Tue, 7 Jun 05

بايد از اين جنبش به طور فعال حمايت کرد.


منوچهر ژندی فر 19:08 @ Tue, 7 Jun 05

از هر تراژدی انسانی جلوگيری ميکنيم.فرشاد حسينی.


آریا 18:14 @ Tue, 7 Jun 05

.... سعید عزیز.
در حال عصبانیت اصلا قلم به دستت نگیر جانم. اینجور مواقع، یه گوشه ای بشین و فقط به طبیعت نگاه کن. اون مسئله ی خمینی با مرگش بعد از مثلا انقلاب، هیچوقت حل و فصل نمیشد. علتّش هم برمی گرده به قضیه ی انتخاب مردم بر شالوده ی همان ریشه های اساطیری حقّانیّت دادن به قدرتورزی که در ناخودآگاهبود ایرانیان وجود داره و فعّال می باشه. گزینش خمینی در رویارویی با رژیم پهلوی، واکنش آرمانخواهی مردم ایران در جبران شکست تجربه ی دکتر مصدّق بود. اینکه چگونه چنین شد و چرا چنان از آب در آمد، به توضیح گسترده ای نیاز مبرم دارد که این جا نمیشه نوشت. اون مسئله ی سکولاریزاسیون در اسلام را نباید با سکولاریزاسیون در جهان مسیحیّت، اشتباه گرفت. نه جانم. بحث سکولاریِته در باختر زمین از مباحث تئولوژی بود؛ نه مباحث فلسفه. یعنی تفکّر سکولار از مقولاتی بود که از کهنترین ایّام، ذهنیّت اصحاب کلیسا را به خود مشغول داشته بود و همچنان درگیر آن هستند. من البته نمی خواهم تفاوت نگرش کاتولیکی را با پروتسانیستی بنویسم که اونوقت، مثنوی هفتاد من میشه. فقط جهت اطّلاع بگویم که با انتشار آثار { کانت } بود که تئولوژها متوجه شدند خطای آنها در مقوله ی کوبیدن زندگی دنیوی در کجاست؛ بویژه جایی که مبارزات تئوریک { پلاگیوس } در تاثیر پذیرفتن از ریشه های فرهنگ ایرانی ـ میترائیسم با مقوله ی گناه نخستین و صف آرائیهائی که بعدها آگوستین قدّیس بر علیه و در سرکوبی جنبش فکری او به خاطر اقتدار کلیسا به کار بست، خودش بحث مفصّلیه که من حوصله گفتنش را ندارم؛ چونکه مرده ریگ پلاگیوس به نیتچه رسید و سر انجام مثمر ثمر گردید و اصحاب کلیسا از سخن گفتن در ملا عام در باره ی گناه نخستین، چشم پوشیدند و بحث آن را فقط به سمینارهای خصوصی تبدیل کردند. جنبش سکولاریته در غرب توانست در رقابت با رشد و شکوفائی اقتصاد و اختراعات و اکتشافات، تا اندازه ای بسیار رضایت بخش در مناسبات انسانی جا بیفتد؛ ولی هنوز درگیر بسیاری مسائله. در ایران ما، مسئله ای به نام سکولاریته از نوع غربی اش هرگز اتّفاق نخواهد افتاد؛ زیرا تصویری که مردم ما از خدا دارند با تصویری که اروپائیان دارند، متفاوت از یکدیگره. یعنی اینکه، آرمان ایرانی از حکومت همانا خدایی بودن حکومت می باشه که چگونگی اش را من حوصله ندارم این جا بنویسم. از این رو، دیدگاه اسلام در باره ی حکومت با آرمان مردم از حکومت، دو مقوله ی متفاوت هستند. به همین دلیل است که حکومت و مردم در تقابل و تضاد با همدیگر می ایستند. در واقع، مردم در فکر حکومت خدایی ( = خدای مهر ورز و نگهبان زندگی ) هستند و حکّام در فکر حکومت ولایت فقیه خود. تا زمانی که تفکّر فلسفی بر شالوده ی فرهنگ ایرانی در اجتماع ما از راه متفکّران مستقل اندیش و مسئول، واقعیّت پیدا نکنه، مطمئن باش که درب فلاکتهای اجتماع ما بر همین پاشنه ای خواهد چرخید که تا کنون چرخیده. ///


آوای زمین 17:31 @ Tue, 7 Jun 05

قدمی دیگر به سوی آینده:)


Saeed 17:27 @ Tue, 7 Jun 05

من اينروزها خيلي عصباني هستم چون هميشه وضع ما ملّت از مقوله ترجيحات بلامرجّح و بنابراين گزينشهايشان محال و ممتنع بنظر مياد؛ حالت آچمز ؛-( هميشه اين وسط گيج و منگيم و انگشت بدهان حيران ! بدترين خيانتي كه هر سيستم حكومتي ممكن است در حق شهروندان مرتكب بشود اسطوره كردن مقامها و مناصبيست كه تن به نقدهاي عاقلانه و دلسوزانه و مجرّب ندهند. مسئوليّت تمامي خرابيها و بلاياي متبوعه هم متوجّه معماران اينگونه بناهاست. ايكاش آية الّله خميني بلافاصله پس از پيروزي انقلاب ميمرد ! آخه پدر بيامرز تاسيس يك جمهوري سرتاپا دموكراتيك، بدون ولايت و رهبر و شوراي نگهبان و كليه نهادهاي انتصابي ديگر، بقول مرحوم بازرگان، اگر هيچ نبود حدّاقل خدمتي به آبروي روحانيّت و اسلام كه بود !!!
. . . . .

* حالا تا اينجا چون عصبي بودم چنين گفتم؛ امّا اينرا نيز از درسهاي تاريخ اديان بدانيد كه اگر دين، اسلام، فرايند سكولاريزاسيون را همينطور طبيعي/تاريخي و از فيلتر حكومتهائي اينچنيني طي نكند؛ آنگاه بفرض نبود چنين رژيمي بازهم با مشكلات و بغرنجيها و مصائبي و موانعي كه در حين حكومتش حدّاقل براذهان مردمان آن ديار خواهد داشت، مواجهيم. شما با ديني/مكتبي يكوقت مشكل سياسي/نهادي داري؛ كه برخورد با آن نسبتا آسان است. نهايتش يك كودتاست با قدرت خارجي بر عليه رهبر و سازوكارش ديگر. امّا و در سطحي ديگر كه قضيه سلطه ذهني همان دين/مكتب باشد بر معتقدانشان... و ا و يـلـا... هيهات...! اثبات اين سرآموزه هم يكي ديگر از پروژه هاي آرياي خودمان است.
شما الان ببينيد اوضاع تركيه و لبنان و فلسطين و عراق رو! جهار كشور با حكومت سكولار؛ امّا با احزاب بشدّت پرطرفدار بسردستگي رهبراني مذهبي و احيانا بنيادگرا. حزب اللّه در لبنان ۸۰٪ آراء را در پارلمان آنجا بدست آورد آنهم در كنار امل و همچنين است كم و بيش وضع جنبش حماس در فلسطين! حالا از عراق و پيروزي چشمگير حزب الدوعه آنجا بگذريم و نخست وزير شيعه اش. عراقي كه با يك نهيب آية اللّه سيستاني ازينطرف به آنطرف ميرود ! ايران را در چنين منظومه اي بايد ديد و وارسي كرد.


لرد شارلون 15:16 @ Tue, 7 Jun 05

کاملاً موافق هستم. راه بايد همين باشد. دنبال کسی در اين سيستم رفتن آب در هاون کوبيدن است.
مشکلی اما که فکرم را مشغول کرده، دامنه‏ی نفوذ محدود است. چه گونه بتوان حرف را به گوش تعداد بيش‏تری رساند..

يک تبليغ هم بکنم، مخصوصاً اگر تا حال نديده‏ايد خوشحال می‏شوم ببينيد:

توماس سانکارا


ايلعذار 13:41 @ Tue, 7 Jun 05

سلام شبح عزيز
خيلی جالبه اين فراخوان توی اينترنت مثل جت داره پخش ميشه ولی هنوز هيچ کس فرمی تهيه نکرده که بدونيم موارد درخواستی احراز حقوق زنان کدومه . بايد تمام موارد خيلی روشن و صريح به گوش مردم و حکومت برسه تا اين حرکت نتيجه داشته باشه. دوباره که تظاهرات آب دوغ خياری نمی خوايم که..! خيلی ها اصلآ نميدونند حقوق زنان چی هست.


زمینی 13:08 @ Tue, 7 Jun 05

شبح جان با این حرکت موافقم.


زمینی 12:14 @ Tue, 7 Jun 05

شبح جان فعلا سبد بذارم تا برم بخونم :)


کنجکاو 11:44 @ Tue, 7 Jun 05

شبح جان!
اين همه هياهوی تنها توفان در فتجان است و گرنه هم خودشان می دانند کاره ای نيستند و هم مردم دريافته اند که "رییس جمهور" !! ( کدام رييس و کدام جمهور بماند) حکومت هيچ کاره است. اين همه داد و بی داد برای گزينش!! يک بی کاره ديگر . مردم خسته شده اند ، همين و بس.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1242
تعداد نظرات: 25233
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: may 18, 2006 10:15 am


از کجا آمده‌اند؟