شنبه، 14 خردادماه 1384 | June 04, 2005

پن‌لاگ: کانون وب‌لاگ‌نويسان مدافع آزادی بيان

هر چقدر مشتی که از خروار برداشته می‌شود نمونه‌ی بزرگ‌تری به دست دهد آن مشت منعکس کننده‌ی بهتری از خصوصيات آن خروار است. وب‌لاگ‌استان که اين روزها مشتی به‌اندازه‌ی کافی بزرگ از جامعه‌ي ايرانی به‌خصوص روشن‌فکران ايرانی(روشن‌فکر به معنای عام کلمه يعنی تمام کسانی که با خواندن و نوشتن سروکار دارند.) است به‌خوبی دارد خوبی‌ها و بدی‌های کشوری که ايران‌اش می‌ناميم و از مليت‌ها و قوم‌های مختلفی تشکيل شده است را منعکس می‌کند. اين نه جای شگفتی دارد نه جای تاسف.
ايران از جهتی مشخصات کشوری تيپيک در جهان سرمايه‌داری کنونی است. کشوری تک‌محصول، عقب‌مانده و عضوی از کشورهای پيرامونی؛ و از اين نظر بسياری از مشخصه‌های سياسی و فرهنگی‌اش تفاوت چندانی با کشورهای آمريکای لاتين و آفريقا و جنوب شرق آسيا... ندارد. اما به هر حال به عنوان کشوری خاص با پيشينه‌ی تاريخی، فرهنگی، سياسی... خاص نيز قابل ارزيابی است. در اين نوشته قصد دارم خيلی کوتاه به موضوع احزاب و فعاليت سياسی بپردازم.
اگر به خيلی قبل نرويم و همين چند دهه را در نظر بگيريم در قبل از انقلاب و زمان شاه، ايران کشوری ديکتاتوری که توسعه‌ی سياسی در آن سرکوب شده بود محسوب می‌شد. هر چند در سال‌های 1320 تا 1332 شاهد توسعه سياسی در کشور بوديم و احزاب و پارلمان و جدال دموکراتيک طبقات شکل گرفته بود اما با کودتای آمريکا و بسط ديکتاتوری شاه عملا توسعه سياسی متوقف شد و احزاب ديگر مردم و اقشار مختلف را نماينده‌گی نمی‌کردند و با تشکيل حزب رستاخيز ديگر حتا نمايش دموکراسی هم متوقف شد.
واژه‌ی پارتی‌بازی که از واژه‌ی فرانسوی "پارتی" به معنای حزب گرفته شده به‌خوبی منعکس کننده‌ی نظر مردم نسبت به احزاب است. احزاب ديگر معنکس کننده‌ی اراده‌ی جمعی طبقه يا قشرخاصی نبودند که باندهای هزارفاميل را نماينده‌گی می‌کردند. اما واقعيت‌های اقتصادی اجتماعی همواره مهر خود را بروی تحولات می‌زند وقتی جريانی وجود دارد دنبال نماينده‌های خود می‌گردد به همين دليل تعطيلی و به محاق رفتن احزاب در رژيم شاه موجب شد اين نماينده‌گی از سويی به سازمان‌های چريکی و از سوی ديگر به نهادهای سنتی مانند روحانيت و اشخاص مستقل سپرده شود. از اين ميان ناگهان روحانی که در فضای مدرن نمی‌توانست حرفی در سياست داشته باشد و برنامه‌ی سياسی و اقتصادی مشخصی هم نداشت به عنوان رهبر انقلاب ظهور کرد و توانست برموج اعتراضات سوار شود و يک‌شبه ره صد ساله طی کند و تا ماه بالا برود. پس از پيروزی انقلاب هم آن جدال‌های خونين به وقوع پيوست و شعار حزب فقط حزب‌الله پرونده‌ی احزاب و گروه‌های سياسی خودی و غيرخودی را بست و کشور دوباره مانند گذشته بدون حزب و بدون فضای مدرن شکل گرفت.
اما رشد اقتصادی و اجتماعی قشرهای مختلف را شکل داد و اين قشار مجددا به دنبال نماينده‌های خود می‌گشتند و از آنجا که رشد سرمايه‌داری و تکثر سرمايه در بين اقشار مختلف در بعد از انقلاب نسبت به قبل از آن گسترده بود عملا در سال‌های گذشته اين جدال به صورت واقعی در نهادهایی مانند پارلمان يا شوراهای شهر و رياست جمهوری خود را منعکس کرد. شکل گرفتن احزابی که به هر حال از بالا تعيين شده بودند نتوانست شکلی مدرن به اين جدال‌ها بدهد. ظهور شخصيت فراحزبی مانند خاتمی حاصل همين جامعه سنتی و غيرمدرن است و کسانی که با شعار اصلاح‌طلبی و توسعه سياسی پيش آمده بودند حتا نتوانستند همين وظيفه‌ی کوچک را به انجام برسانند و می‌بينيم اکنون در آستانه‌ی انتخابات رياست جمهوری باز احزاب مطرح نيستند و چهره‌ها و شخص‌ها مطرح‌اند و با رد صلاحيت‌های گسترده‌یی که صورت گرفت می‌بينيم هيچ حزبی وجود ندارد که نسبت به اين رد صلاحيت‌ها بتواند واکنش نشان دهد. کسانی که ده‌ها دليل می‌آوردند که تحريم غلط است و روشي انفعالی و غيردموکراتيک است اکنون دلايل‌شان روی دست‌شان مانده است. همان دلايل را جلوی روی‌شان می‌گذارند و می‌گويند بفرماييد با همان دلايل بايد در انتخابات شرکت کنيد و بين نامزدهای موجود يکی را انتخاب کنيد. گيرم اين يکی کمی از ديگران کمتر "بد" باشد!
و اما وب‌لاگ‌استان. تعريف وحدت و حرکت جمعی در وب‌لاگ‌استان هم دارد همان تعريف عقب‌مانده و غيرمدرن جامعه را به‌خود می‌گيرد. قرار است حرکت جمعی را سامان بدهيم. دو راه در پيش داريم يکی آن که کانون يا مرکزی درست کنيم در آن‌جا نسبت به انجام دادن يا ندادن و چگونه انجام دادن آن حرکت تصميم بگيريم و بعد رای گيری کنيم و به رای آورده شده گردن بنهيم و آن را اجرا کنيم به اين می‌گويند وحدت آگاهانه و دموکراتيک. اما راه ديگر اين است که يکی حرفی بزند و انتظار داشته باشد همه از او پيروی کنند و حتا اگر ندای مخالفی برخيزد و انتقادی نسبت به آن حرکت بکنند فوری انگشت‌های اتهام به سوی‌اش گرفته شود که اين تفرقه ايجاد می‌کند و نمی‌گذارد حرکت جمعی شکل بگيرد! افراد مستقل و مقدس‌اند و تشکل‌ها مذموم و نامقدس و ضد وحدت! اين وارونه‌گی همان‌وارونه‌گی است که در فضای سياسی کشور تبليغ می‌شود. اگر بخواهيم منصفانه قضاوت کنيم از ميان نامزدها تنها ابراهيم يزدی بود که خود را وابسته به تشکل‌اش و نهضت آزادی می‌دانست. بقيه چون تابویی از اين که خود را وابسته به حزب يا تشکلی بدانند فرار می‌کردند. مسئله اينجاست که اتفاقا يک حزب می‌گويد من منافع فلان طبقه و قشر را نماينده‌گی می‌کنم که منافع آن طبقه يا قشر منافع اقشار يا طبقاتی که اکثريت جامعه را تشکيل می‌دهند تضمين می‌کند اما يک شخص مستقل چه می‌گويند؟ می‌گويد مستقل هستم اما عملا وابسته به باند خاصی است و اين اجتناب‌ناپذير است.
اکنون در وب‌لاگ‌استان کانونی وجود دارد به نام کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران – پن‌لاگ اين کانون منشور و اساسنامه‌یی دارد انتظار می‌رود دوستانی که اين منشور و اساسنامه را منشوری مترقی و اساسنامه‌یی دموکراتيک می‌دانند به آن بپيوندند و وحدت را را از اين زاويه نگاه کنند و دوستانی که ايرادات اساسی در اين منشور و اساسنامه می‌بينند و ايرادات‌شان به حدی است که می‌بينند نمی‌توانند عضو آن شوند خب کانون يا مرکز ديگری به وجود آورند. مثلا ممکن است بعضی از دوستان با مجازی بودن پن‌لاگ مسئله داشته باشد. کاملا حق دارند اين ديگر چيزی نيست که قابل تغيير باشد و اگر تغيير کند کلا ماهيت پن‌لاگ را تغيير می‌دهد. اين دوستان می‌توانند کانون ديگری تاسيس کنند و مسلما رابطه‌ی دوستانه‌یی بين اين دو کانون شکل خواهد گرفت و بعد به راحتی می‌شود در بعد کلان‌‌تری وحدت آگاهانه و دموکراتيکی را شکل داد. يا مثلا ممکن است بعضی از دوستان منشور پن‌لاگ که آزادی بيان بدون قيد و شرط پايه‌ی آن است را قبول نداشته باشند و مثلا آزادی بيانی که منجر به انتقاد از پادشاه يا مذهب يا مالکيت خصوصی... را شامل شود قبول نداشته باشند اين‌ها هم می‌توانند بروند کانون‌های خودشان با منشورها و اساسنامه‌های خودشان را تشکيل دهند و بعد وقتی موضوعی پيش بيايد که مرکز ثقل تمام اين کانون‌ها و جريانات باشد باز می‌تواند در مواقع خاص به تصميم‌گيری جمعی برسند. مثلا می‌توان شورای به‌وجود آورد که تمام کانون‌ها يا تشکل‌ها نسبت به تعداد اعضای‌شان در ان عضو داشته باشند و بعد با سازوکاری دموکراتيک تصميم بگيرند و اجرا کنند.
اين‌ها همه برای آن است که زنده‌گی مدرن و دموکراتيکی را تجربه کنيم. من و تمام کسانی که سال‌های خونين شصت را ديده‌ايم از تکرار آن وقايع تاسف‌بار وحشت داريم. ما مسئوليم و بايد تا مغز استخوان اين مسئوليت را درک کنيم و به آن عمل کنيم. آگاهی و وحدت آگاهانه و دوری از حرکات پوپوليستی و توده‌وار تنها و يگانه راه نجات ماست. فردپرستی‌ها و منيت‌ها و عقده‌های شخصی دشمنان آزادی و دموکراسی هستند روح خود را پالايش کنيم و مردمی مدرن و آزادانديش باشيم که تا وقتی خود‌خواهی‌ها و خصلت‌های حقير و ناپسند در بين‌مان حکم‌فرماست حکم‌رانانی بهتر از آنچه اکنون بر سر ما مسلط شده‌اند انتظارمان را نمی‌کشد.
بايد نشان دهيم لايق حکمتی که بر ما حاکم است نيستيم.

June 4, 2005 04:19 PM | TrackBack

شبنم 19:21 @ Sat, 4 Jun 05

شبح عزيز!!
نه ، اگر چند نفر دور هم جمع شوند و کاری انجام بدن اسمش کانون نيست! کانون ، يعنی يک تشکيلات ثابت با افرادی با وظيفه های مشخص. آدمهای مستقل هم يعني آدمهايی که به کانونی وابسته نيستن و فقط برای يک عمل خاص همکاری ميکنن. کسی هم نميتونه کس ديگه ای رو دنبال خودش بکشونه، کسی اگر ميخواد با اون حرکت همراهی ميکنه، و اگر هم نخواد نميکنه. اگر هم بخواد خودش طومار مي نويسه. حتی اگر این جمله معنیش این باشه که ماوابسته به پنلاگ نیستیم !! باز هم معناش دشمنی نیست. اين روش درستی نيست که با گفتن"اينها مخفی هستن و معلوم نيست چطور بيانيه می نویسند و از طرف کی انتخاب شده اند" اصل حرکت رو ناديده ميگيری! تو خودت خوب می دونی که کسی اينجا هدف شخصی نداره و متاسفم از اين برداشتت. و از همه بيشتر متاسفم که به جای اينکه به مديار فکر کنی ، و به اينکه الان به اين حمايت احتياج داره، به اين فکر می کنی که عاقبت پنلاگ چی ميشه!!


شبح 19:21 @ Sat, 4 Jun 05

دوستان به اصل دهم منشور توجه کنيد:
هم‌كاریِ وب‌لاگ‌نویسان در كانون با حفظِ استقلالِ فردیِ آنان بر اساسِ اهدافِ این منشور است.


شبح 19:12 @ Sat, 4 Jun 05

آريا جان!
تو خودت که استادی خاک و خاشاک‌اش را کنار بگذار و جوهرش را درياب!
منيت! فرديت نيست. منيت يعنی همين که من از سبيل فلان کس خوش‌ام نمي‌آيد و به دليل خودخواهی‌ام مي‌زنم زير همه چيز!
و اتفاقا در حرکت‌های پوپوليستی و توده‌وار است که فرديت نابود مي‌شود. بايد پشت سر گله بيفتی و هر بار بنا بر مصلحتی خودت را سانسور کنی.
ما می‌توانی فرديت خود را حفظ کنی و در نقاط مشترک‌مان کار گروهی انجام بدهيم پن‌لاگ براساس چنين هدفی بنا شده است.
جالب است بداني ما در پن‌لاگ عضو روحانی داريم و خب انواع آدم‌های جور وا جور ديگر که اين‌ها حول منشوری گرد آمده‌اند.


شبح 19:07 @ Sat, 4 Jun 05

نسرين عزيز!(8)
دقيقا همين است که تو می‌گویی. فردپرستی ضد فرديت است. اتفاقا در فردپرستی است که فرديت آدم‌ها نابود می‌شود. حزب‌پرستی که آن هم مذموم است باز يک درجه بهتر است چون تو می‌توانی در حرکت آن حزب نقش داشته باشی اما در حرکت يک فرد که فقط عده‌یی احسنت‌گو مي‌خواهد چه نقشی مي‌توان داشت!


شبح 19:01 @ Sat, 4 Jun 05

دختر همسايه‌ی عزيز!(6)
اگر خوب به حرف من دقت کنی (و البته زبان الکن من بی‌شک مانع اين دقت بوده است) دارم همين را مي‌گويم. حرکت‌های به‌ظاهر مستقل عملا به کجا کشيده مي‌شود به همان انقلاب 57! يعنی همه در يکی يا چندتا حل شدن. وحدت آگاهانه يعنی اين که تو فرديت را فدا نکنی و فرديت خودت را حفظ کنی و با اين فرديت حفظ شده عضو حزب يا گروهی شوی تا وقتی که ساختار آن حزب و گروه دموکراتيک باشد يعنی عقايد افراد در کل منعکس شود اين بهترين و مدرن‌ترين شکل کار است. اما روش‌هاي پوپوليستی اين گونه است که می‌گويند چون و چرا نکن زير اين تومار را که "ما" امضا کرده‌ايم امضا کن! اما مثلا در پن‌لاگ کميسيونی وجود دارد به نام کميسيون بيانيه‌ها و هر کس خواست مي‌تواند عضو اين کميسيون شود و در نوشتن بيانيه‌یی مشارکت داشته باشد بعد اين بيانيه به شورای دبيران مي‌رود در آن‌جا هم روی آن بحث مي‌شود و رای گيری می‌شود و متن نهایی منتشر مي‌شود. حالا ممکن است من با بيانيه‌یی مخالف باشم اما چون شورای دبيران با رای اعضا انتخاب مي‌شود اگر تعداد اعضای که با شورای دبيران مخالف هستند اکثريت را تشکيل بدهند شورای دبيران را خلع می‌کنند و شورای دبيران ديگری را به جای آن انتخاب می‌کنند.
اما در حرکت‌های پوپوليستی تو بايد هر چه ديگران جلوی‌ات گذاشتن قبول کنی تازه اگر هم اين کار را نکنی متهم مي‌شوی به وحدت‌شکنی!


nasrin 18:49 @ Sat, 4 Jun 05

شبح جان
به گمانم در مورد جمله ماقبل آخر تو در مورد فرد پرستی و ... بعضی از دوستان برداشت های اشتباهی کرده اند و شايد بد نباشه که در اين مورد توضيحی بدی . اگر چه از ديد خود من تو از "فرد پرستی" نوشته ئی نه از "فرديت گرائی" و این دو با هم فرق دارند !
عمل کرد پن لاگ هم که خود تو از مؤسسین آن هستی هم خودش گواه این مسئله است . يکی از ويژه گی های برجسته ی پن لاگ به نظر من همين نکته است که اعضای آن دارای گرايش های فکری گوناگونی هستند و پن لاگ همانطور که بر حول محور آزادی بيان تشکيل شده در مورد اعضايش هم به همين اصل پايبند بوده و هست که هر يک آنطور که می خواهند و می انديشند در وب لاگ های شخصی خود بنويسند و تنها منشور پنلاگ و دفاع از حق آزادی بیان است که اعضا را به هم پیوند می دهد و بس !


شبح 18:30 @ Sat, 4 Jun 05

شبنم عزيز!(1)
حرکتشون به چی وابسته است؟ کانون که شاخ و دم ندارد. اگر چند نفر دور هم جمع شوند و کاری را انجام دهند و اسم کانون روی خودشان نگذارند کانون نيستند؟
می‌بينی اين ميان پارادوکسی در ميان است.
وقتی مي‌گويند "ما" آدم‌های مستقل! خب اين "ما" چيست؟ به جز اين که گروهی است و تشکيلاتی؟ اما فرق‌اش با جایی مثل پن‌لاگ اين است که پن‌لاگ اساسنامه و منشور اعلام شده‌یی دارد و معلوم است شورای دبيران‌اش چه کسانی هستند و معلوم است که چگونه برای نوشتن بيانيه يا توماری تصميم می‌گيرند اما اين‌ها مخفي هستند معلوم نيست کی هستند و چگونه بيانيه‌یی را مي‌نويسند از سوی چه کسانی انتخاب شده‌اند.
اين همه تاکيد که "ما" مستقل هستيم برای چيست؟ جز به اين منظور است که ايجاد تشکل را نفی کنند؟
جز برای اين است که می‌خواهند هميشه عده‌یی را دنبال خودشان بکشانند بدون آن که آن عده حق انتخاب داشته باشند و بتوانند در نوشتن بيانيه‌ها و تومارها مشارکت داشته باشند؟


دختر همسايه 17:30 @ Sat, 4 Jun 05


شبح عزیز من تا جاهایی با نظرت موافقم اما....... من و ما و مردم ما ....همه بايد ياد بگيريم که همه به هر صورتیکه که میخوان حق بیان و عقیده و انتخاب راه دارن ..... ...حالا اگه اين از طرف گروهای اگاه حمايت شد به معنی اينه که اون گروه به حق همه احترام ميذاره و من طرفدار اون گروهم.....اما تا وقتی که گروه ميخواد راه و چاه رو به من نشون بده و بگه اینطوری اگه راه بری میخوری زمین....من فکر ميکنم به فرديت من احترام نذاشته....گروه درست اونه که به فرد فرد و راه های تک هم احترام بذاره....بعد در مرحله دوم به جمع .....ولی اگه همه قرار باشه خودشون رو زير علم گروه جمع کنند که دوباره ميشه انقلاب ۵۷

از اين جمله :" آگاهی و وحدت آگاهانه و دوری از حرکات پوپوليستی و توده‌وار تنها و يگانه راه نجات ماست. فردپرستی‌ها و منيت‌ها و عقده‌های شخصی دشمنان آزادی و دموکراسی هستند" ......

این جمله خطرناکیست!!!!!
ميشه بپرسم پس حق فرديت اينجا کجا رفته؟؟؟ اگه من نظری غير اين داشته باشم ( بر فرض) بايد کی رو ببينم.
:-))...
به حق من هم فکر کردی؟؟؟


آریا 17:24 @ Sat, 4 Jun 05

... بعضی وقتها مباحثی را طرح می کنی که هر گوشه ای از اون، صدها چون و چرا داره. مطلب نوشتنات شده عین غذاهای هندی. ای شبحی ناز. آنقدر فلفل « سرمایه داری و طبقات و زحمتکشان و روابط تولیدی و مترقی و توسعه و امثالهم » در آن می ریزی که اصلا نمیشه مزه ی غذایی را که پخته ای چشید. ای خوب من!. آخه مرد نیک!. اگه تو همون « کاپیتال » مارکس را به زبان الکن « مرحوم اسکندری »، دقیق خونده و هضم کرده بودی، دیگه نبایستی اینقدر سطحی نویس از آب در میومدی در تحلیل معضلات ایران. « کاپیتال و سیستم کاپیتالیستی »، جان من، صدها زیر و بم داره که به انواع و اقسام دانشهای کاربردی و تئوریک مجهزه. اینکه تو مملکت ما، یه قشر عوضی به نام بازاری سیاقی نویس و هزاران واسطه چی دزد و سارق در یک بده بستان مافیائی جمع شده ان، نمی توان نتیجه گرفت که جامعه ی ما درگیر « مناسبات کاپیتالیستی » می باشه عزیز جان. اون مسئله ی عدم شکل گیری احزاب در مملکت ما، ریشه اش برمی گیره به اینکه تمام گرایشهای حزب ساز در میهن ما بر خلاف و در تضاد گوهری با باختر زمینیان، هیچگاه برخاسته از بستر فرهنگ ملت ایران نبوده اند. یه عده روشنفکر – به تعبیر خودت؛ نه نگرش من – از سر سوز و گدازهای فردی و چه کنم چه کنم های روزمره و به قول معروف از بیکاری سوزن به تخم خود زدن، به ساختن توهمی به نام حزب و سازمان رو آوردن که نتیجه اش سوای فلاکت مضاعف برا ملّت و لت و پار شدن بانی و باعث آن احزاب، چیز دیگری به دنبال نداشته تا امروز. فرض کن تو مملکت ما دل شبحی ناز و دیگر رفقا برای طبقه ی « پرولتاریا » غنج می زنه و کبابه. خب!. اگه قراره حزبی پاسخگوی فلاکت مثلا این طبقه – به تعبیر خودت؛ نه تعبیر مارکس - باشه، نباید به افکار آخرین رسول قوم بنی اسرائیل ( = کارل مارکس و صحابه اش ) چسبید؛ بلکه باید گشت و دید که فرهنگ مردم ایران به تعبیر تو و من برای فریاد رسی، کدامین ایده را پرورانده اند.؛ یعنی منظورم ایده ی « داد » می باشه. اونوقت آدمهایی مثل تو و رفقای حکاکا بایستی به جای دمیدن در شیپور خانه خراب کن مارکس به شعله ور کردن هیزم « داد » همّت کنن که برای ایرانی سبقه ای به قدمت تاریخ و فرهنگش داره عزیزم. این تا اینجا. مسئله پنلاگ درست کردن و شعارهای تکراری. باید عرض کنم که بر خلاف نظرت، دقیقا « آزادی و دمکراسی »، زمانی پدیدار می شود که تک، تک ما ایرانیان، « فردیّت و شخصیّت و زبان فکری خود را » بزائیم و بپرورانیم و برای رایزنی در باره ی معضلات میهن به همعزمی و همفکری و همآزمایی و همدردی رو بیاوریم. کوبیدن فردیّت با برچسبهایی مثل خودپرستی و منیّت، خطای بسیار عظیم است دوست عزیزم. ما چوب این کوبیدنها را هزاره هاست که داریم می خوریم. اصل، همان « زایش و پرورش و حسّ مسئولیّت پذیر فرد فرد » ماست؛ نه وحدتگرائی و فریب کلیّتی را خوردن که هیچگاه گره گشای ما نبوده. در ضمن این را نیز تاکید کنم که ایرانی کلا، موجودی « تکرو » می باشه حتّا اگه کمونیست دو آتشه باشه. میگی نه!. برو قشنگ بشین « شاهنامه » را از نو؛ ولی عمیق بخون. ///


خُسن آقا 17:22 @ Sat, 4 Jun 05

من ایرانیم آرمانم شهادت!!


منوچهر ژندی فر 17:13 @ Sat, 4 Jun 05

شبح جان.
بحث خوبی را باز کردی من در فرصتی ديگر به ريشه های تاريخی اين متشکل نشدن وضعف در تشکل یابی و یا به عبارتی تشکل گریزی ايرانيها برميگردم.


jay 17:12 @ Sat, 4 Jun 05

اتفاقا ديروز در جمعی دوستانه در لندن با حسین درخشان دقیقا همین بحث رو داشتم ! ولی متاسفانه در شعار همه آماده هستند ولی در عمل انگار هر ايراني دوست داره برای خودش پادشاه و ولی فقيه و ..باشه و همه دوست دارن رهبر باشن !!!
امید دارم که روزی ایرانی ها کار جمعی و اهمیت متخد شدن رو یاد بگیرند
متن بسیار کاملی نوشتی .


شبنم 17:11 @ Sat, 4 Jun 05

شبح عزيز، گاهی هم کسانی اصولا نميخوان کانونی به وجود بيارن! فقط ميخوان يک حرکت خاصی رو انجام بدن! و اعلام ميکنن که حرکتشون به کانونی وابسته نيست! اينها هم همونقدر حق دارن!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:18 am


از کجا آمده‌اند؟