|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 13 خردادماه 1384 | June 03, 2005
● چيستان انتخابات
گفتيم اکنون که تنور انتخابات رو به سردی گرايده است و در اين شهر و ديار هر چند جام جمشان صبح تا غروب بر تنور فوت میکند اما هيچ دود و دمی از تنور بلند نمیشود ما به وظيفهی ملی و مذهبی و به قول بامداد عزيز آريایی-اسلامیمان عمل کنيم و جايزهیی طرح کنيم و چيستانی! به دوستانی که پاسخ چيستان را درست بگويند 5 سکهی طلا بعلاوه ماهانه پنجاه هزارتومان وجه نقد و مقداری هوای تازه در دولت رفاه و يک دور هواپيماسواری مجانی بر روی قالیچهی حضرت سليمان و تماشای مجانی فيلمهای آروارههای اسيلبرگ و بينوايان ويکتور هوگو و بهخاطر پسرم هرگز جايزه میدهم. البته اين وعده را همان اندازه جدی بگيريد که وعدههای انتخاباتی را جدی میگيريد! و اما چيستان: آن چيست که در "راست" هست اما در "چپ" نيست راهنمایی: پاسخ: سيب (حروف س و ی و ب) بخش جنبی مسابقه احتمالا حدس زدهايد منظور يکی از نامزدهای به قول آرمين عزيز انتخابات قهوری است اما اشتباه میکنيد اين چيستان را هم از کتاب کوچه صفحهی 653 کد 2937 انتخاب کردهام و پاسخاش میشود:
يك بار يك زني بابچه اش ميره رودخانه بچه اش ميافتد در رود خانه در حالي كه داشته غرق ميشده به مامانش ميگه كجاتو بگيرم كه نجات پيدا كنم مامانش ميگه همان جايي كه تا حالا بابات نگرفته؟ اگر جوابش را ميدانيد لطف كنيد يا در اين سايت يا به ايميل بفرستيد
عدم شرکت و يا تحريم انتخابات در ايران با توجه به پروپاگاندای رژيم مبنی بر مردمی بودن حکومتشان و حکم و وظيفه شرعی « امت اسلامی » در شرکت در انتخابات ابعاد سياسی ديگری به مسئله ميدهد که کاملا قابل قياس با کشورهای دمکراتيک نيست.
ببین حتی اگر 50 درصد مردم هم انتخابات را تحریم کنند با چه روشی آن را خنثی خواهند کرد....:«محمد امامي كاشاني در خطبههاي دوم نماز جمعه امروز تهران گفت: آنچه كه به غربيها در اين باره ميگويم اين است كه در انتخابات شما، مردم چقدر شركت ميكنند، كجا پنجاه درصد بيشتر مشاركت داشتهايد. نميگويم اصلا نداشتهايد اما تعداد آن كم بوده است. اينكه يك سوم مردم كشور در انتخابات شركت نكردند، آيا آن را تحريم كرده بودند؟ شما به فكر بدبختي خود باشيد كه مردمتان انتخابات را تحريم كردند.
.... حدیث درد هزاران ساله ی آریا از زبان سعید عزیز: « چون دين زندگي را معنا و مفهومش را بيان و راهرفتش را معيّن ميكند و چون مردم وقت و آسايش چالش يك چنين سنت انباشته چندين هزار ساله را ندارند و طبعا در صدد كسب معاش لذا اعتقاداتشان هم معيشتي ميشود؛ پس بديهيست كه روحانيّت در ايران خودبخود واجد دو اتوريته ميشود؛ غيبي و شهودي. اين را آريا زبانش لال شد از بس بما تذكّر است ولي خوب دوستان بي مروّت و نعمت زوالند. آرياجان اين بچّه ها گول بحران شهودي رژيم آخوندي را ميخورند؛ غافل ازينكه نيمه بزرگ كشتي مشروعيّت نمادين روحاني در زير آب است و نا پيدا بر چشم بصر و لذا بر اثر تعميم بي مورد، فاقد ما به ازاء، مرتكب محاسبات تحليلي غلط، پيشگوئهاي كذب، ميشوند. اكثريّت قاطع مردم ما عقلا و تجربي صحبت كنيم؛ بر عليه اين رژيمند؛ بله و بر منكرش لعنت! امّا قلبا و بطور معنوي و عاطفي وارسيشان كنيم آنگاه وابسته به نشانه ها و چهارچوبهاي كاسمولوژيك مورد ادّعايش؛ كه مستقل از نشستگان در عاجهاي قدرت در آنها همچنان به در و ديوار جان و روان و ذهنشان آويزان است. » دقيقا همین حديث شهودی بودن آتوريته ی آخوندها را در هیاهو سرای گویا از زبان مدعيان بی مايه هر روز بشنوید و بخوانید. ماشا الله ماشا لله همه دکتر و پروفسور هم هستن و تحليلگر سیر تا پياز ما ملت. ///
اما من می انديشم که گاه گريه است. وقتی که دوستانت را در اردوگاه دشمن می يابی. نه ديگر مبارزه صفايی دارد و نه آنرا وا نهادن. ديروز ايميلی داشتم از دوست دوران صميميت که دوشادوش هم در ايام تثبيت موقعيت اين هزار دست کريه المنظر در سال ها ی بعد از اتمام جنگ بر عليه او سخن ها گفتيم. او در يک خط برايم نوشته بودکه به هاشمی رای می دهد. من در مانده ام چه ميتواند بر سر این قوم آمده باشد که چنين خود را به نادانی بزند. نه شبح عزيز وقت هرچه که باشد ميدانم وقت خنده نيست.
و امّا بخش مبهم و بمراتب غامضتر بحرانهاي مبهم ما: م۲. چون دين زندگي را معنا و مفهومش را بيان و راهرفتش را معيّن ميكند و چون مردم وقت و آسايش چالش يك چنين سنت انباشته چندين هزار ساله را ندارند و طبعا در صدد كسب معاش لذا اعتقاداتشان هم معيشتي ميشود؛ پس بديهيست كه روحانيّت در ايران خودبخود واجد دو اتوريته ميشود؛ غيبي و شهودي. اين را آريا زبانش لال شد از بس بما تذكّر است ولي خوب دوستان بي مروّت و نعمت زوالند. آرياجان اين بچّه ها گول بحران شهودي رژيم آخوندي را ميخورند؛ غافل ازينكه نيمه بزرگ كشتي مشروعيّت نمادين روحاني در زير آب است و نا پيدا بر چشم بصر و لذا بر اثر تعميم بي مورد، فاقد ما به ازاء، مرتكب محاسبات تحليلي غلط، پيشگوئهاي كذب، ميشوند. اكثريّت قاطع مردم ما عقلا و تجربي صحبت كنيم؛ بر عليه اين رژيمند؛ بله و بر منكرش لعنت! امّا قلبا و بطور معنوي و عاطفي وارسيشان كنيم آنگاه وابسته به نشانه ها و چهارچوبهاي كاسمولوژيك مورد ادّعايش؛ كه مستقل از نشستگان در عاجهاي قدرت در آنها همچنان به در و ديوار جان و روان و ذهنشان آويزان است. و رفتار انسان، روانشناسانه صحبت كنيم، بيشتر تابع احساسات اوست تا عقلش. انسان موجودي رشنال نيست؛ هان اي دوستان ساده لوح! كما اينكه نهادهاي همين انسان فوق مدرن نيز چنين نيستند. ميگيد نه به بازار بورس بنگريد؛ سرتا پا قمار محض است كه آناليستها با پول و پس اندازهاي مشتريهاي بيچاره ميكنند و دل همگي خوش كه سرمايه گذاريهاشان، اينوستمنت، تابع انتخاب معقول،رشنال چويس، بوده است. خود بخوانيد حديث مفصّل زين مجمل...! م۳. اگر تئوري امرتيا سن، دانشمندي كه از زوايه اقتصادي آموزه/ميم دموكراسي را مورد مداقّه قرار داده، درست باشد كه گوهر دموكراسي عبارت از تاوان دادن حاكمان است در مقابل اشتباهات اقتصاديشان (با تاكيد) و اگر نصب و نقد و عزل حاكمان را بقول پوپر/سروش دموكراسي حدّاقلي بدانيم؛ آنگاه چنين بنظر مياد كه روشنفكران و راهبران مردم از چپ و ملّي و مذهبي/روحاني قادر به فهم آموزه دموكراسي نيستند و هر دسته در مقام وصول به مقاصد آمالي و دور و دراز خويش نسبت به ناهمواري جادّه كور و كر و خنگ شده است. اپوزيسيون محتاج فرموليزه كردن يك موتوي/شعار/خواست بسيار ساده است تا بعد بتواند واسه تحقّقش بفكر و تدبير تاكتيك و استراتژي بيفتد. چنين اتّفاق قول حدّاقلي هنوز حادث نشده و مقصّرش بهيچوجه حكومت و دولت آخوندي نيست بلكه برعكس نشان بيعرضگي و خنگي محض چالشگران قدرت آنهاست. چپولهاي سوشياليستش بدنبال ايجاد جامعه بي طبقه برهبري كارگران هستند و ملّيهايش بدنبال استقلالي كه در جهان فعلي ديگر محلّي از اعراب ندارد و مذهبيهايش بدنبال دموكراسي ديني! م۴. در ضمن و بعنوان نتيجه منطقي و لمائي از م۳؛ حكومت آخوندي هنوز مرتكب خبط اعظم نشده است! منظورم چي چيه ازين تئوري؟! يعني هنوز مرتكب خطاي استراتژيك اقتصادي مثلا در رديف همان خطاي مائو، بحران گرسنگي، در چين و حزب كمونيست در شوروي، بحران درگيري در مسابقه كمرشكن تسليحاتي با آمريكا، نشده است. مطالعه نظريّات امرتيا سن را به همه شما هموطنانم توصيه ميكنم. مرسي :-)
از شوخي و بقول فرنگيها /تيك ايت ايزي/ كه بگذريم و در واقع به علّتش بپردازيم و نه چنانكه سينا هدا از سر بي سليقي در پي ملامتش برآمد؛ بذاريد با حلّ و بحث قضيه رو كمي جدّيش كنيم ــ بخصوص با توجّه بدستگيريها و حبسها كه هر دم از آن مزرعه خبري ميرسد. بحرانهاي ما به دو دسته واضح، و، ساده و مبهم، م، پيچيده قابل افراز است: و۲. گلوباليزم؛ كه رقابتي كمر شكن را بر ضريب هوشي و هنر يدي و ظرافت مديريّتي ما تحميل ميكند كه يا توليد كن يا برو به حاشيه و در انتها حذف شو. گلوباليزم نرخ سرعت و تخريب انتخاب تاريخي را بشدّت بالا برده است. ما وقت براي تعلّل كم داريم! و۳. از سه جبهه در محاصره شبه نظامي آمريكا و در معرض تهديد هوائي اسرائيل واقعيم. پس نميتوانيم با توجّه صرف نسبت بمنافع داخلي و نه تهديد خارجي تصميم بگيريم. حاشيه، مارجين، ريسك تصميماتمان تنگ و خرد است.
شبح عزیز! حداقل مثل نامزدهای انتخابات می گذاشتید تا شب رای گیری دل ما به وعده وعیدها خوش باشه، این طوری دیگه به کلی انگیزه برای حل چیستان را از دست دادیم... (البته این بهانه است موضوع اصلی شاید این باشد که عقلم بیشتر قد نمیده :)
سگ زرد برادر ِ شغال است . انسانم آرزوست
سلام شبح عزیز!
شبح جان توی اين وانفسا و غصه و غم در وبلاگستان اين شب شعر چيستانی کلی شنگولمون کرد:) شعر لرد شارلون هم خيلی بامزه بود:)
شبح عزیز ممنونم از حمایتت. می خواستم خواهش کنم لینک مطلب من رو بگذارید تا دوستان دیگری که قصد حمایت دارند هم مطلع بشن. متشکرم.
حسين م. عزيز!
اين هم برای لُرد 31 که گويا نمی تواند از پالايش گاه اسلامی بگذرد. "کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی :
در مورد مجتبی، اگر این خبر حتی درست هم نباشد به نظرم بهتر است که از همین الآن شروع کرد و منتظر اعلام رأی نماند. پیش دستی کرد به عبارتی.
با كسب اجازه از لرد شارلون ، پيشنهاد من اينست:
شبح جان از وب لاگ سرزمين آفتاب : مجتبی به دو سال حبس محکوم شد. دوستان، به هیچ عنوان این رو به این سادگی نمیپذیرم. حتما" باید صدای اعتراضمون رو بلند کنیم. نیاز به تکتک ما هست. خواهش میکنم. حالام انقدر بد شده که حد نداره. پ.ن. دوستان منبع موثق هست صد در صد - فعلا" نمیتونم اعلام کنم تا رسما" اعلام بشه. مجتبی دادگاه دیگری داره که در اون دادگاه این این حکم بهاش ابلاغ خواهد شد. اون دادگاه آخر این ماه هست، فعلا" شاید صلاح باشه فریاد ها رو کمی تو گلو نگه داریم تا رسما" اعلام بشه.
سلام شبح عزيز ممنون از لطفت مطمئنم كه از يه موجود عادي انتظار نداري كه بتونه پاسخ معماتو بگه سربلند بموني و ايروني
سلام شبح جان. اولا خيلی متاسف شدم که آدمهايی مثل فرانک و يا آرمان منو جزو خودشون به حساب آورده بودن.
شبح جان؛ آن کيست که قهوهای عبايی دارد اگر هم خيلی علاقه داريد که يک چيزهايی را رعايت کنيم، مصراع آخر را به
دومين تلاش!
شبح عزيز !
ببخشيد گويا نام کنجکاو رو به اشتباه اردشير نوشتم (اردشير رو از کجا آوردم خودم هم نمی دونم)؛ به هر حال تصحيح و پوزش.
ببخشيد گويا نام کنجکاو رو به اشتباه اردشير نوشتم (اردشير رو از کجا آوردم خودم هم نمی دونم)ُ به هر حال تصحيح و پوزش.
سلام. شبح شاعر هم نوبره والا!
لرد عزيز!
خودمونيم شبح عزيز. سرکار گذاشتی ها!!! :)) خوش بگذره.
شبح جان ... اين هشت نفر خودشان هر کدام يک معمای حل ناشدنی هستند برای خودشان . ملت که هيچ . خودشان تکليفشان با خودشان معلوم نيست . حالا شما هم توی اين واويلا برايشان جهل مرکب ترسيم ميکنی ؟! بجان عزيزت ، خود خدا هم توی کار اين جماعت سالوس مانده که با آيه ابلاغی به پيامبر شريفش چه کند آنجا که گفت : ( و مکرو و مکر الله والله خير الماکرين ) ! بگذار اول بلانسبت شما ، يک گلی بگيريم سر خودمان اول با اينهمه افاضات چپ اندر هپو ... بعد ، برای آقای لاريجانی يک چهار ، هشت سالی وقت داريم معما بسازيم ! خبرمان ، ما هم مثل بعضيها فقط يک رای داريم که هيچکس هم بقول ايشان از اينکه او چه کسی نيست خبر ندارد ! فقط ميدانيم که هر چه آمريکا بگويد مردم برعکس عمل ميکنند ! ملت عاقل انقلابی فهيم صغير ... اينجوری ميشود ديگر . ضمنا ما نه اينکه هميشه از آينه هم ميترسيديم و هم بيزار بوديم ... از ساختنش هم اطلاع درست و حسابی نداريم . شما آينه سازی ... آينه کاری ، کسی اگر سراغ داری ، ما را بی نصيب نگذار لطفا . شب جمعه هم هست و فردا فوتبال هم هست ... صوابش خيلی زياد ميشود بخدا !
شبح جان! "اقبال : دومين مجمع عمومي سنديكاي كارگران شركت واحد اتوبوسراني تهران و حومه فردا برگزار ميشود. و پس از آن، همان شب؛ "ساعت 1 بامداد روز پنجشنبه افرادی ناشناس با کوکتل مولوتوف به سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوس رانی تهران و حومه واقع در محل سندیکای کارگران خباز حمله کردند و بخشی از ساختمان آتش گرفت ، بمب آتش زا از بیرون به روی بالکن پرتاب شده بود که موجب شکستن شیشه ها و آب شدن قسمتی از کانال فلزی کولر گردید . ماموران آتش نشانی به اتفای حریق پرداختند پلیس در محل حاضر شد و از اهالی محل گزارش تهیه نمود. طی گفتگوئی که با یکی از اعضای هیات موسس سندیکاهای کارگری به عمل آمد گفت : يادمان باشد که يکی دو ماه پيش هم چاپپخش(انتشارات) "روشنگری " که يکی از شايسته ترين (به باور من) نمونه ها بود، را با همين کوکتل مولوتوف ها به آتش کشيدند.
شبح جان
شبح جان
شبح جان؛ آن کیست که قهوهای عبایی دارد
در خیلی ها هست اما در این هشت تن ال ولایت نیست . جر بز ه
خوش بخوابی و بقول آلمانیها خوابهای قشنگ ببینی ....
بالاخره اين فيلتر را شکستم.سلام شبح دوست داشتنی!
در ضمن اینقدر انتخابات گفتیم خیلی فکر کردند انتخابی در میان هست، ازین به بعد از واژه درست استفاده خواهم کرد: "رایآریگیری"
خب بعد کشیدن سیگار (دادن باج به سلولهای مغز فهمیدم 8 تن کیند ..)
خوب البته بنظرم خیلی ساخته و پرداخته نیامد :))
هشت تن کیه؟؟؟ در ضمن این جایزه جلوی اشتیاق منو برای حل چیستان و معما میگیرد و بدتر ازین باد سرد هست
مثل اینکه با هم روشن کردیم
آرمين جان!
نخیر فعلا یک سیگار بپیچم و روشن کنم ....
سلام ... داشتم میرفتم که دیدم بروز کردی ... جالا بیا و معاما را این نیمه شبی در سرما حل کن ... این کافه نت هم که طبق معمول وقتی سرد هست کامپیوتر کنار در را میدهد و بخاطر این ادمهاهی سیگاری (مثل خودم)، در هم باز هست ... |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:18 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||