چهارشنبه، 11 خردادماه 1384 | June 01, 2005

موقعيت‌های شبحی

غم‌ام مدد نکرد:
چنان از مرزهای تکاثف برگذشت
که کس به اندوه‌ناکی‌ی جان پر دريغ‌ام
ره نبرد.

نگاه‌ام به خلاء خيره ماند
گفتند
به ملال گذشته می‌انديشد.

از سخن بازماندم
گفتند
مانا کف‌گير روغن زبانی‌اش
به ته ديگ آمده.

اشکی حلقه به چشم‌ام نبست،
گفتند
به خاک افتادن آن همه سروَش
به هيچ نيست.

بی‌خود از خويش
صيحه بر نياوردم،
گفتند
در حضور
متظاهر مهر است
اما چون برفتی
خاطر
بروفتی.

احمد شاملو، مدایح بی‌صله

June 1, 2005 01:06 AM | TrackBack

Haree 22:05 @ Wed, 5 Apr 06

Hello all! Very nice site and very informativity!


Tifany 21:59 @ Wed, 5 Apr 06

It is healthy, I shall come on your site more often, thank.


aredshir 8:08 @ Fri, 3 Jun 05

بيش از يک ربع قرن از انقلاب بهمن گذشته است. توی چند سال اول بعد از انقلاب هر کسی که نکته ای در رابطه با سلطنت و به نفع آن مطرح ميکرد ، مهر ساواکی و مزدور رژيم استبدادی ميخورد. اما اين طرز برخورد افراطی با توجه به گذشت اين همه سال و رشد يک نسل جديد ، به آخر خط رسيده است. واقعيت اين است که عده ای ( هر چند در اقليت ) به دلايلی (هرچند به نظر من غير منطقی ) توهمات رومانتيک و دلبستگی به اين نوع سبک سيستم اجتمائی پيدا کرده اند . اين دوستان بدلايلی ثبات سياسی و اقتصادی آينده ايران را در زير سايه مثلا رضا پهلوی ميدانند. اما آيا اين طرز تفکر از ديد دمکراسی غير قانونی ميباشد. آيا می تواند کسی مدافع مشروطه باشد ، بدون اينکه الزاما دزد و شکنجه گر و مزدور سيا باشد؟ من شخصا چنين اتهام بزرگی را به هر کسی و بدون دليل نميزنم !. در هر صورت ما مخالفان نظام سلطنتی بايد بپذيريم که انديشه طرفداران سلطنت را بايد با منطق پاسخگو باشيم و هر گونه برچسب و فحاشی و از سوی هرکسی فقط بيانگر ضعف فرهنگ سياسی ميباشد.


سياوش 4:51 @ Fri, 3 Jun 05

سعيد عزيز، اين كه قوانين چه از علوم طبيعي گرفته تا اجتماعي و غيرو همه‌گير و يا كلي نيست برمنكرش لعنت. به هم‌اين دليل است كه، چرا اين گزينه كه سلطنت مي‌تواند دوباره در ايران جاي داشته باشد، قابل يذيرش نبوده و اين احتمال نزديك به صفر خواهد بود. اما اين كه، اگر اين انتخاب بخواهد صورت عيني به خود بگيرد و قابل يذيرش شود، مطمئنن اين آني نخواهد بود كه مردم در بهمن 57 عليه آن انقلاب و يا قيام كردنند. به عبارت ديگر اين سلطنت با سلطنتي كه محمد رضا شاه يهلوي، جامعه را تك‌حزبي(حزب رستاخيز) خواسته بود و نصف نماينده‌گان مجلس قانون‌گذاري از منتخبيون مستقيم شخص خودش، شاه بود(مجلس سنا) و غيرو تفاوت‌هاي عمده و اساسي خواهد داشت(مشروطه) تا بتواند قابل هضم و خوردن شود. سعيد جان، بايد توجه داشته باشيم كه دوستان استفراغ را بيش‌تر تشبيه به نوع حكومت سلطنتي مي‌كنند تا سلطنتي خودكامه از نوع محمدرضا شاهي آن(من كه اين‌گونه برداشت كردم از گفته‌‌هايشون، و درست و نادرست بودن آن تنها خود دانند و بس.)


منوچهر ژندی فر 2:21 @ Fri, 3 Jun 05

شبح جان دليلی برای عذر خواهی نيست.
همانظور که بارها گفته ام و اعتقادم هم هست اینجا خانه تو است و بنده مهمان.
متاسفانه از لحاظ زمانی کامنت من مصادف شد با نوشته تو.بهرحال حق با تو است و زمانی که IP بسته است بهتر است که بحث را هم بسته نگه داريم.
مخلص تو منوچهر.


Saeed 2:15 @ Fri, 3 Jun 05

آريا ۲۰ و شبح ۲۱؛ مرسي !
باري، من الان در مووووود/حالت پاسخ يا گفتگو درباره مطالبتان/انتظاراتتان با شما دو نفر نيستم؛ چون ممكنه بدجوري از كوره در برم و مايه خوردي اعصاب همگان و منجمله خودم بشم. ولي اگر روزي حالش دست داد گفتماني با شما خواهم نوشت.

فعلا كه با خواندن مطلب سياوش شديدا دچار ديپراسيون شدم منتها حيفش كه انرژي كتك كاري واسم نمونده ؛-(


Saeed 2:04 @ Fri, 3 Jun 05

سياوش جان؛ ببين تو مردي فرهيخته و معقولي هستي. منتها سه اشكال فنّي و خيلي ساده امّا مهم در همين بيانت هست كه ميگم:
۱. /ما من عامّ الّا و قد خصّ/ = /هيچ حكم عامي نيست مگر آنكه تخصيص خورده باشد./ ببين، اين يك اصل بنيادين از علم اصول فقه است. حالا اين متاقانون نه تنها در عالم معقول، از رياضيش بگير برو تا فلسفيش، و منقول، احكام شرعي، بلكه در بقعه امكان/طبيعت نيز صادق است. دو مثال: همه اعداد زوج نااوّلند؛ البّته بجز ۲ كه هم اوّل است و هم زوج، مواد بر اثر گرما منبسط و در صورت كاهشش منقبض ميشوند. حالا، به ويژگي استثنائي آب در ميان مواد نگاه كن: از ۴ درجه به پائين تا صفر بجاي انقباض آنهم برغم هر چه سردتر شدن منبسط ميشود. بنابر اين؛ اينكه گفته شده موجود زنده استفراغ خود را نميخورد، درسته كه يك اصل مسلّم زيسشناسانه با سور عموميست ولي همچنان مشمول همان متاقانون اصوليست كه آمد؛ دليلش هم واضحه چون ميزان عفونت ناشي از ميكروبها و ويروسها و باكتريهاي موجود درش اصلا علّت بروز/پديد آمدنش بوده است؛ آنهم در همان وحله اوّل. اين يك حكم استقرائيست عزيزم و نه لزوما اخلاقي و ضروري. از مردم عادي گرفته تا دانشمندان علوم تجربي همگي مشاهده كرده اند كه موجودات زنده استفراغ خودشان را نميخورند؛ و لذا بيان/گزاره/تئوري فوق. ولي تو ميتواني همين امروز يك غذاي فاسد بخوري و بعد از چندين ساعت كه دچار حالت تهو‎ع شدي و سپس استفراغ كردي دو مرتبه بشيني و همان مهوّعجات را نوش جان بكني! يعني نه حكمي اخلاقي در كارست كه تو را از اينكار باز دارد و نه اينكار محال است و ناشدني منتها خبطي/ظلمي را كه در حقّ خويش ميكني بهداشتي نيست :-)

۲. آن حزب دست راستي و كذاي آمريكائي متعاقب هم در السالوادور كه قربونت همان رژيم قبلي و اعقابش نبود. مدار عوض شد. بله؛ هيچ بعيد نيست كه جمهوريخواهاني دست راستي و مورد حمايت آمريكا درست مانند الپچاچي و چلبي و كرزاي نيز در نمك واسه فرداي ايران خوابانده باشند، همانند موارد عراق و افغانستان، و واقعا هم بيايند و قدرت را بدست بگيرند. ولي آخه اين چه تناقضي با آن بيان داشت/دارد...؟!

۳. اصلا رضا پهلوي بياد و بشه همه كاره؛ خوبه؟! سياوش جان؛ باز هم از به اندازه خردلي از اعتبار آن حكم استقرائي كاسته نميشود. درست همانند ارتكاب خبط خودت در ۲ كه از قوّت و صحت حكم ذرّه اي نكاست :-)

نتيجه: سياوش حدّاقل دچار سه اشتباه معرفتشناسانه است.


anahita 1:27 @ Fri, 3 Jun 05

شبح جان:
خوشحالم که IP آرمان و فرانک رو بستی. من برای يکی از پستهای قديميت کامنت گذاشته بودم و بعد از اينکه توسط اين دو نفر ساده لوح و پست و ترسو و طرفدار رژيم و ... خوانده شدم به اين نتيجه رسيدم که ديگر در هيچ بحثی شرکت نکنم و فقط نذاره گر باشم.


1:11 @ Fri, 3 Jun 05

ا


منوچهر ژندی فر 1:03 @ Fri, 3 Jun 05

با اجازه صاحب خانه.شبح عزیز.
------------
منوچهر عزيز!
با شرمنده‌گی اين کامنت تو که در پاسخ به فرانک و آرمان بود را حذف کردم.
چون کامنت آن‌ها بسته شده است. نمی توانند در اين نظرخواهی پاسخ دهند منصفانه نيست که برعليه‌شان چيزی نوشته شود. اميدوارم با ايميل نشانی وب‌لاگ‌شان را بفرستند و من در اينجا قرار بدهم تا دوستان علاقه‌مند بروند و در وب‌لاگ ايشان بحث و گفت‌وگو يا احتمالا فحش و فحش‌کاری کنند.
کامنت نظرخواهی قبل هم به عنوان شاهد مثال باز است.
باز هم معذرت می‌خواهم
شبح


شبح 1:02 @ Fri, 3 Jun 05

دوستان عزيز!
همان‌طور که مي‌بينيد.
خانم فرانک و آقای آرمان فقط قصدشان برهم زدن اين نظرخواهی است و به تذکرات مکرر من توجه نکردند.
آی‌پی اين دو نفر را بستم.
و خودم و شما را از انديشه‌های والای اين دوستان محروم کردم. اميدوارم وب‌لاگ‌شان را معرفی کنند تا دوستان علاقه‌مند برای خواندن بحث‌های‌شان به آنجا مراجعه کنند.


آرمان 0:37 @ Fri, 3 Jun 05

با عرض معذرت،

پیغام زیر در "پاسخ" به تحریکات اخیر و نسبتاْ دیر نسرین 50 بود.


آرمان 0:30 @ Fri, 3 Jun 05

نسرين گرامی،

من هم بخدا از اين بحث کاملاْ "شخصی" خسته شده ام چرا که همه مطالب را گفتيم و اگر کسی با زبان فارسی آشنا بود تا بحال از بحث نتيجه لازم را گرفته بود. ولی متاسفانه نمیدانم چرا این اقلیت "معدود" (اعم از کمونیست, طالبان, طرفداران ولی وقیح و وطن نشناس غیر ایرانی و.... از همه مهم تر "غير فارس") اينهمه به دام من و فرانک ميغلتند و هی سنگ پرت ميکنند ؟

امیدواریم ایشان لااقل به حرف شما گوش فرا داده و بیش از این بحث های کاملاً شخصی ! را دنبال نکنند. گفتنی ها گفته شد و اگر عده ای مطالب را تکرار کردند به خاطر عدم ارتباط صحیح (زبان فارسی) بود.

اگر شما هم لطف کنید این پیغام خود را به زبان ترکی هم برای آن 4, 5 نفر تکرار کنید مطمئناً موثرتر خواهد بود.

با تشکر از شما


faranak 0:27 @ Fri, 3 Jun 05

نسرين جان
۱. ورودت را به جامعه فارسی نشناسان مبارز تسليت عرض ميکنم. خوب چشمهايت را باز کن و متن بنده را دوباره بخوان تا ببينی که اشاره من به تعداد بالای کامنتها بود نه کامنت گذاران. اميدوارم که عليرغم فارسی ضعيفت لا اقل فرق بين دو کلمه را بدانی.
۲. من و آرمان خوشبختانه اين توانايی را داشتيم که دو نفری به مدت ۴ روز ۱۰ نفر را در اين بحث به چالش بکشيم (حتی شخص شبح را) و اگر کسی اين وسط جا زد (از جمله جناب ايشان) فقط و فقط به دليل نداشتن منطق کافی بود. بنابراين با اين حرفتان کاملا موافقم که بنده غره شدم ، ولی محض اطلاعتان عرض کنم که اين شما هستيد که دچار توهم شده ايد، چون ۱۲ نفر در اين ارتباط رقم بالايی است (بخصوص که يکی از اين ۱۲ نفر شخص شبح است). اگر باور نميکنيد فقط و فقط يک وبلاگ در کل تاريخ ايران به من معرفی کنيد که در آن کسی توانسته باشد با طرح يک بحث جديد خارج از موضوع به مدت ۴ روز ۱۰ نفر ديگر (حتی شحص وبلاگ نويس را ) به دنبال موضوع بکشاند. اگر معرفی کرديد من اسم خودم را ميگذارم نسرين!!!
۳. شما از يک طرف بحث ما را بدون جذابيت ميخوانيد و از طرف ديگر با اشاره به آمار و ارقام ۴۰۰-۳۰۰ نفری در وبلاگ شبح اين وبلاگ را دارای جذابيت. آيا فکر نميکنيد که اين دو جمله با هم در يارادوکس سير ميکنند؟ در واقع مستقيما اعتراف ميکنيد که جناب شبح در بحث لايتچسبک ما شرکت کرده اند.
۴. برايم مثل روز روشن است که اگر خود سرکار خانم هم بحث ما را جذاب نميدانستيد، همين متن را هم برايم نمينوشتيد. تا حالا کجا غيبتون زده بود؟
۵. در خاتمه فقط به عرضت ميرسانم که اکثر قضاوتها و موضعگيريهای ما ايرانيها از روی حسادت است مخصوصا که طرف مقابلمان يک ضعيفه از نسل جديد باشد.


nasrin 22:48 @ Thu, 2 Jun 05

فرانک عزيز
به عنوان يکی از خوانندگان هميشگی وب لاگ شبح که طبيعتا در سالم نگاه داشتن اين فضای باز برای بحث و گفتگو که شبح عزيز لطف کرده و در اختيار همه ما گذاشته خود را سهيم ميدونم ٫ بايد بگم که از اين حدود ۱۰۰ پيامی که نوشتی به دليل جذابيت بحثی که تو و آرمان عزيز اينجا شروع کرديد گذاشته شده و در واقع دقيقا ۹۷ پيام است ٫ که ۵۵ پيام آن توسط فقط ۲ نفر يعنی خودت و آرمان گذاشته شده !!!و باقيمانده اين پيام ها يعنی ۴۲ پيامی هم که اغلب در جواب به شما دو نفر گذاشته شده باز توسط حداکثر ۱۰ نفر اما به دفعات مکرر گذاشته شده است .
پس اينطور که می بينی بحث مورد علاقه شما دو نفر جذابيت چندانی از نظر تعداد پيام گذاران نداشته چون در مجموع حداکثر ۱۲ نفر وارد اين بحث شده اند !!!
بنابراين اينطور که پيداست اين توئی که از تعداد زياد پيام های مربوط به بحث مورد علاقه ات دچار توهم و به خود غره شده ئی ٫ نه شبح !
ضمن اينکه کاملا پيداست که در اين وب لاگ تازه واردی چون تعداد حدود ۱۰۰پيام برای اين وب لاگ و شبح عزيز و خوانندگان مطالب او کاملا عادی است و تازه گاهی بالای ۳۰۰ و ۴۰۰ پيام هم رفته است .


faranak 21:50 @ Thu, 2 Jun 05

قابل توجه دوستان گرامي
در مطلب قسمت قبل تا اين ثانيه ۱۴۱ ييام گذاشته شده که فقط ۱۶ تای آنها مربوط به مطلب اصلی است و حدود ۱۰۰ تای آنها در ارتباط بحثی است که آرمان گشوده بود. يعنی اهميت و حساسيت ويژه نسبت به اين بحث باعث آن شد که وبلاگ جناب شبح با موج گسترده ای از کامنتها روبرو شود نه مطلب نوشته شده از سوی جناب ايشان، تا جايی که بحث فوق حساسيت حود ايشان را هم برانگيحت و به شرکت در بحث متمايلشان کرد (عليرغم اينکه قبل از آن شعار ديگری داده بودند و همگان را به نوشتن فقط در راستای مطلب مربوطه دعوت کرده بودند). ولی ايشان ظاهرا با توجه به بالا بودن تعداد کامنتها به خود غره شدند و نتوانستند علت اصلی استقبال کامنت گذاران در وبلاگشان را ريشه يابی کنند و برای همين در اين قسمت تن به سياست حذف دادند. حالا همگی شاهد باشيد و نتيجه اينکار را ببينيد.


سیاهکل 21:47 @ Thu, 2 Jun 05

بیا ببین چه چرت و پرت هایی پشت سر تو در نظر خواهی یه آقایی نوشته ...من نمی دونم بعضی ها چگونه فکر می کنن با تهدید می شه کاری کرد.:(


آرمان 21:32 @ Thu, 2 Jun 05

جناب شبح گرامي،

من پيشنهاد ميکنم شما و يا دوستان عزيز ديگر، افراد اصلح پیشنهادی خود را برای رهبری اپوزيسيون اعلام بفرمايند و دیگران هم در یک فضای *دمکرات* این اشخاص را نقد کنيم (به زبان فارسی). البته آخرش هم اگر کسی کم آورد شما سانسور کن که خدايی نکرده ملت نبينند و باعث آبرو ريزی آن رهبر اصلح نشود.

ای کاش لنين اجاقش کور نبود.

موفق باشيد


آرمان 21:20 @ Thu, 2 Jun 05

"پاسخ" به سياوش گرامي،

اگر ميخواهيد در مورد "سلطنت" و "شاه" بحث کنید, بهتر است قبل از هر کاری یک نفر را پیدا کنید که از آن حمایت میکند و بعد با او بحث کنید. لطفاً اگر چنین شخصی را پیدا کردید به ما هم اطلاع بدهید.

نکته دوم که باید در نظر داشته باشید اینست که باید مشخص کنید با چه زبانی میبایست بحث کرد ؟ فارسی و یا ترکی ؟ اگر ترکی است متاسفانه خیلی از ما آشنایی چندایی به این زبان عامیانه نداریم.

موفق باشید


حسين م. 21:16 @ Thu, 2 Jun 05

خواستم جمله اي در باره شعر شاملو بنويسم ، دريغم آمد از زنده ياد محمد مختاري نقل قول نكنم:
« شاملو كه همواره ليريسم و سياست را در رؤيايي ترين لحظات عاشقانه اش نيز عجين داشته است ، واگويه اى از عمق درد و حزن انساني در جامعه و جهانش را "عاشقانه" نام مي نهد.»

از كتاب "هفتاد سال عاشقانه"


سياوش 19:22 @ Thu, 2 Jun 05

شبح عزيز مي‌گويد: من به ندرت کامنتی را پاک می‌کنم.
جواب: آره بابا دم خروس هم ناييداست، منظور از "به ندرت" تنها اين است كه در هر يادداشتي فقط چند كامنت ياك خواهد شد. اما از اين شوخي كه بگذريم واقعن كه جواب به اين همه انتقادات و سوال‌ها، انرژي و وقت زيادي مي‌خواد و در مواقعي يك اعصاب ضد ضربه و نشكن(آفرين بر شما).
من در آخر يك ييش‌نهاد دارم و اون اين است كه بيايم در مورد سيستم سلطنت به بحث به يردازيم و نه شخصيت‌هاي متعلق به اين سيستم. مثلن به جاي دماغ زيبا و گنده‌ي ايراني آقاي رضا يهلوي و يا اين ادعا به حق و يا ناحق كه شاه دزد بود و يول‌هاي زيادي از ايران خارج كرد و چه و چه، به اين نكته بيردازيم كه چه نيازي به سيستم حكومتي از نوع سلطنت از نوع مشروطه آن در كشوري مانند ايران است. و مقايسه آن با جمهوري و نقاط مثبت و منفي هر دو از سوي هر دو ديده‌گاه گفته و شنيده شود. شبح عزيز اگر موافق باشيد، شايد بهتر باشد كه شما يك مقدمه در اين مورد نوشته تا نظرات و عقايد هر دو طرف داده شود. اين كه بعضي‌ها معتقدن كه هيچ ملتي استفراغ خود را نخواهد خورد، در اشتباهند. براي نمونه ال‌سال‌وادور(El Salvador)، كه مردم آن تقريبن هم‌زمان با انقلاب بهمن 57 انقلاب كردنند و بعد از آن و گذشت سالياني و سرخورده‌گي و فقر و فلاكت، اين‌بار با با انتخابات، مردم راي به احزاب راست‌گرا و طرف‌دار سياست‌هاي آمريكا راي مي‌دهند و قدرت را به آنان مي‌سيارنند.


15:15 @ Thu, 2 Jun 05

سقوط مهدي كروبي!!!!!!

داربست فلزي جايگاه سخنراني مهدي كروبي تحمل حرفاي مفت اون رو نداشت وكروبي از بالا به ميون جمعيت افتاد كه باعث زخمي شدن 18نفر شد.!! شهري كه اين اتفاق افتاد لارستان بوذه است/


dariushagha 14:24 @ Thu, 2 Jun 05

بابا 26 خرداد بهترین روز برای سرنگونی رژیم آخوندی هست..چون دولت قانونی وجود نداره...مرگ بر جمهوری اسهالی....مردم اگر پا بشویم کار آنها تمامه..به امید آزادی اندیشه و آزادی فردی....


dariushagha 14:23 @ Thu, 2 Jun 05

بابا 26 خرداد بهترین روز برای سرنگونی رژیم آخوندی هست..چون دولت قانونی وجود نداره...مرگ بر جمهوری اسهالی....مردم اگر پا بشویم کار آنها تمامه..به امید آزادی اندیشه و آزادی فردی....


13:26 @ Thu, 2 Jun 05

I am not interested about politics but I usually follow the events in Iran or else where by reading and watching news. Shabah site is one those weblogs that attract me because I feel closer to Iranian in Iran, so I could understand them better and also it can be (sometimes) educational when there is a heated discussion going on. But it's very frustrating to see so many unfruitful ugly fights instead of a good discussion...
For those who are living in North America, James Carville name is a familiar name. He is an out spoken Democratic political strategist who was also the campaign manager for Bill Clinton in 1993. He also served Clinton as senior advisor during his presidency. But that's not what he is famous for. He has married to Mary Martalin who is an out spoken Republican strategist and current Bush administration advisor!!!
Everyone cannot help but to ask this Q; How two people with 2 different political parties and philosophies who are very passionate about their believes could get along so well???!
To watch these two lovers debate on TV set is fascinating. They are so firm and strong in the way they express themselves, lots of time even sarcastic but never rude. They have reached to such a degree of professionalism, intellectual and emotional maturity that is amasing. I think we all can learn from them by reminding ourselves that although you guys might have very different point of views but you share the common goal. I think many times you just forget that.

Shabah jan, I just thought my view as a reader can be related considering what has been discussed in the last 2 topics. Forgive me for not writing in Farsi, just didn't have access to Farsi fonts.

Since I don't write comments here, let me THANK every one of you, who takes time to write useful material.


faranak 10:47 @ Thu, 2 Jun 05

اگر بين من و نانا اون همه بحث مفصل و دری و وری در نميگرفت من يکی شخصا به اين نتيجه اي که رسيدم هرگز نميرسيدم. يس جناب شبح لطف کن راه بحث، فحاشی و هر چه که خودت دوست داری اسمش را بگذاری را باز بگذار. اين راه و رسم دموکراسی است و در تمام کشورهای ييشرفته هم همينطور است.
اگر باور نميکنی مدتی در آلمان زندگی کن.


faranak 10:28 @ Thu, 2 Jun 05

در ضمن جناب شبح
اگر يک بار ديگر دست به سانسور و حذف بزنی من يکی شخصا برای هميشه خداحافظی ميکنم، و خودت خوب ميدونی که حتی وداع يک نفر (با هر عقيده ای) به نفع جامعه ايران نيست، حتی ملا حسنی. سياست حذف از اساس باطل است، حتی اگر همه به هم فحش خواهر و مادر بدن.


شبح 10:26 @ Thu, 2 Jun 05

حسين م. نازنين(30)
اين يکی از شعرهای محبوب من است. معمولا زير لب زمزمه می‌کنم...
با اين همه – اى قلب در به در! –
از ياد مبر
...
متشکرم از زبان تو شنيدم آن هم در اين وانفسا حال ديگری داشت.


شبح 10:18 @ Thu, 2 Jun 05

دوستان عزيز!
همان‌گونه که ملاحظه فرموديد اگر ما در اين خانه بخواهيم بنشينيم سيگاری دود کنيم و در غم تنهایی خود ساغری بزنيم. دست از سر ما برنمی دانند و اين‌جا را با چت روم اشتباه می‌گيرند و شروع می‌کنند به داد و بی‌داد و گفت‌وگو و فحش و ناسزا...
تمام کامنت‌هايی‌های نامربوط را حذف کردم.
يک کارت زرد هم نشان نانای عزيز و آرمان , فرانک گرامی می‌دهم.


faranak 10:10 @ Thu, 2 Jun 05

چند دقيقه خوابيدم ولی دختر نظافتچی طبق معمول هر هفته با کوبيدن درب اطاقم بيدارم کرد. يادم رفته بود که به درب اطاق يک ورقه heute keine Zimmerreinigung (امروز نظافت اطاق لازم نيست) بچسبونم.
با خودم اين وسط فکر ميکردم به بحث خودم با نانا.
اما انگار ما دو تا اصلا نميخواستيم بحث کنيم، بلکه فقط ميخواستيم روی همديگر را کم کنيم.
در هر صورت اگر نانا موفق شد روی من را کم کنه نازه شصش، ولی اگه من موفق به اينکار شدم ازش عاجزانه طلب بخشش ميکنم.
اصلا چرا ما بايد سعی کنيم که روی همو کم کنيم؟ ما همگی يک دشمن مشترک داريم و در وحله اول بايد سعی کنيم که دشمن مشترک بزنيم.
دعواها و رو کم کردنها بماند برای بعد.
نميدونم نانا چند سالشه. به هر حال اگر جوانه که جای خواهر منه و اگر هم مسنه که جای مادرمه.
در حالت اول شرمندشم و در حالت دوم خيلی شرمندشم.


پارسا 5:21 @ Thu, 2 Jun 05

شبح عزيز، بنده سينه خيز و با يک پرچم سفيد(!) آمده‌ام که از شما بابت حضور در وبلاگم تشکر فراوان کنم. ظاهراً اينجا تضارب آراى شديد در جريان است! شاد و پيروز باشى.


حسين م. 1:41 @ Thu, 2 Jun 05

« با اين همه – اى قلب در به در! –
از ياد مبر
كه ما
- من وتو -
عشق را رعايت كرده ايم،
از ياد مبر كه ما
- من و تو -
انسان را رعايت كرده ايم،
خود اگر شاهكار خدا بود
يا نبود.»

ققنوس در باران/ الف. بامداد


شروود 0:33 @ Thu, 2 Jun 05

سلام دوباره، به نظر می رسد آن تذکری که من در یکی دو نظر خواهی قبلی ات برایت نوشته ام مجددا توسط دوستان قدیم ترت تکرار شده است. اگر چه حال و هوای این متن ات طوری است که آدم دل اش نمی آید به این بحث ها بپردازد ولی باب اش باز شده و باید گفت - که گویا این شده رسم صفحه ی نظرات فیلتر شده ی این وبلاگ که قانونا نباید موضوع متن و ماجرای در جریان صفحه ی نظرات به هم ربط داشته باشند -. من هنوز هم از حرف آریا در نوشته ی قبلی استقبال می کنم که به نظر می آید بهتر است خودت بجای نقش مدافع یا مهاجم در بحث ها به مدیریت، نوشته ها و نظرات دوستان بپردازی. به این ترتیب بجای یک بازیگر صحنه به یک ناظر / منشی یا داور تبدیل خواهی شد و می شود از بحث ها نتیجه گرفت. این موضوع نافی اظهار نظر خودت به عنوان یک نظر دهنده نمی شود البته به شرط اینکه حد و مرزهای یک شبه نظر دهنده را از شبه ناظر یا مدیر کاملا از هم جدا کنی. حتی اجازه بده دیگران از تو بجای خودت دفاع کنند. به این طریق شاید نظرات بیشتر و متنوع تری را جذب خواهی کرد و نتیجه گیری به دقت نزدیک تر می شود. شبه نویسنده متن اش را می گذارد و می رود پی کارش - مگر در مورد کج فهمی هائی که منجر به نتیجه گیری اشتباه شود - آن وقت می گذارد بحث ها پا بگیرند و هر کجا لازم شد بحث را در جهت درست اش با یک نکته ی جانبی هدایت می کند...
به هر تقدیر اینجا پتانسیل تبدیل شدن به یک چهار راه تبادل و تضارب افکار را دارد - چیزی که شاید بسیاری در آرزویش هستند - فقط نیاز به کمی تغییر نگاه دارد. همین و بس.


دنیایی 0:07 @ Thu, 2 Jun 05

خبر خبر خبر
تبریک تبریک

مردم هلند با 63 درصد رای منفی به قانون اساسی اروپا نه گفتن یو هووووووووو
خیلی خوشحالم دم همشون و خودم گرم


faranak 23:40 @ Wed, 1 Jun 05

نانا خانم خطاب به شبح ميفرمايند:
از تو متشکرم که اين امکان را برای همه از جمله هوادارن نيم پهلوی فراهم کرده ای و عليرغم تيرهای کينه و نفرت و کوتاه نظری و عقده و حسد !!!!!! مردانه مقاومت کرده و ادامه ميدهی.

نتيجه:
يس اعتراف کردی که جمله ای که من تا به حال ۱۰ بار تکرار کردم مبنی بر اينکه شهامت و ظرفيت وارد شدن به بحث و باز گذاشتن کامنتها را در وبلاگ خودت نداری، حقيقت ناب بوده، و گرنه دليلی نداره که بخواهی برای اين امکان که شبح در اختيار ما قرار داده ازش تشکر کنی!!!
در واقع اقرار کتبی ميکنی که خودت مرد اين ميدان و اهل آن مقاومت مردانه شبح نيستی(هر چند که ما فشاری به شبح وارد نکرديم که بخواهد در مقابلش مقاومت کند!!!).
شبح در قسمت قبل از همه خواست که حتی تند بنويسند ولی فحاشی نکنند. من شخصا اين قاعده را از اول رعایت کرده بودم(بجز يک مورد که خودت ميدانی) و حتی عليرغم حرفهای رکيک ملانصرالدين به من و آرمان(مساله اسيرم) هيچ جواب رکيکی بهش ندادم.
حسن اينگونه بحثها در اين است که همه ما مدعيان دموکراسی ظرفيت و تحمل خود را در معرض نمايش ميگذاريم و اين خود قدم مثبتی است در راه دموکراسی، که به نظر من جنابعالی تا اين مرحله از امتحان نمره قبولی نياوردی(تا ببينيم از اينجا به بعد امتحان را چند مرده حلاجی).

در بخش دوم متنت خودت هم خوب ميدانی که هر چی نوشتی شرح حال خودت ميباشد. شدی حکايت اون دزده که داد ميزنه: آهای دزد را بگيريد.
موفق و برقرار باشی....فرانک


آرمان 23:35 @ Wed, 1 Jun 05

به به چه شعر خوب و قشنگی.

در ضمن من هم از شبح عزيز درخواست ميکنم که نوشته های سعيد (اسم جعلی) ‌را پاک نکند (اصل اول آزادی بیان). طرز و سطح نوشتن ايشان به شدت در محبوبيت مخالفانش موثر است.

با تشکر از شما و ايشان


nana 22:01 @ Wed, 1 Jun 05


شبح گرامی ۲۱

مطلبم را با بخشی از شعر نيمای بزرگ برايت آغاز ميکنم :

..... و به ره نی زن که دايم مينوازد نی - در اين دنيای ابر اندود
راه خود را دارد اندر پيش .

دوست عزيز بی برو برگرد نی زنی هستی که چندين سال است در خفقان و سياهی اجتماعی ايران بالاانقطاع نی خود را مينوازی و باعث نواختن نی بسياری از ما هم هستی .
باز هم از تو متشکرم که اين امکان را برای همه از جمله هوادارن نيم پهلوی فراهم کرده ای و عليرغم تيرهای کينه و نفرت و کوتاه نظری و عقده و حسد !!!!!! مردانه مقاومت کرده و ادامه ميدهی درود بر تو باد دوست من .
تنها بگذار برايت چيزی از روانشناسی انسانها در شرايط بحران بگويم و سخن را کوتاه کنم .
جوشش های اجتماعی درست مانند الک کردن ميماند
در ابتدا همه گونه سنگ و خاک و گوله درهم به الک ريخته ميشود و هنگامی که الک را تکان دهند آنچه در الک باقی ميماند تعدادی گره گوله و سنگ است و بس
خاکی که از الک گذشته و تپه ای گرديده است است که توده مردم هستند و ميتوانند به هر فرمی شکل دهند و بس
سنگ و کلوخ و گوله ها را فراموش کنيم و با همبستگی به دادن فرم برای آينده ايران بکوشيم . ملت متحد پيروز است . نانا


varg 21:55 @ Wed, 1 Jun 05

سلام دوست عزيز. يه چيزاي درباره حشيش و فرو رفتن نوشتم. بد نيست بخوني. ياحق


شبح 21:31 @ Wed, 1 Jun 05

منوچهر عزيز!(18)
تو دوست عزيز که می‌دانی لينک دادن به اخبار پای ثابت اين نظرخواهی است و اين را بارها متذکر شدم. پس نيازی به معذرت خواهی نبود.


آرمین گیله مرد 21:28 @ Wed, 1 Jun 05

سلام ... ببخش دوشنبه فقط وقت کردم به حرفت گوش کنم و دیگر نشد خبر بدم ....بعد از نمایش میدان آزادی برای دمکراسی (معین) و خبری از اعلام بسیج بسیجی (در وبلاگ خست اقا) حالا قالیباف ..اه ببخش ... دکتر خلبان قالیباف با ایمیل و شعارهای انتخاباتی آمریکایی مردم را به شرکت در نتخابات دعوت کرده، میخواستم ببینم که تو هم همچین ایمیلی گرفتی ؟؟؟


شبح 21:26 @ Wed, 1 Jun 05

سعيد عزيز!(15.14)
خب حرف‌های زيادی زدی سره وناسره حق و ناحق من هم همه را خواندم. به هر حال من آدمی هستم با تمام ضعف‌ها و قوت‌های بشری و مسلما بس اشتباه کرده‌ام و حتما از اين پس نيز اشتباه خواهم کرد. اما به هر حال تو که خود مدتی وب‌لاگ داشتی می‌دانی وب‌لاگ‌نويسی مستمر در طی چند سال و اداره کردن نظرخواهی‌یی که سرعت نوشته شدن کامنت آن هم از سوی افراد گوناگون با عقايد و منش و سطح تحصيلی و فرهنگی مختلف آن هم انسان‌هایی که در کشورهای مختلف زنده‌گی می‌کنند بسيار بالاست کار بس دشواری است.
من از اين که دوستی در اينجا ننويسد متاسف می‌شوم اگر هم برخورد نامناسب من موجب رنجش کسی شود حتما از او معذرت خواهی می‌کنم. اما اگر شرط نوشتن کسی ننوشتن کس ديگری باشد اگر آن "کسی" به‌ترين دوست‌ام باشد و آن "کس" بدترين دشمن‌ام قادر به پذيرفتن اين شرط نيستم.
از همه‌ی دوستانی که اين نظرخواهی را خانه‌ی خود می‌دانند تشکر می‌کنم و خوش آمد می‌گوييم و برای دوستانی که به هر دليل ترجيح می‌دهند اينجا ننويسند هم احترام قايل هستم. دوستانی دارم که مرتب در وب‌لاگ‌شان نظر می‌دهم اما آن‌ها اينجا نظر نمی‌دهند و اين ذره‌یی در دوستی‌ام با آن‌ها تاثيری ندارد. دوستی پيش‌شرط و پس‌شرط ندارد.
از تو برای حرف‌های خوب‌ات تشکر می‌کنم اما در مورد دوستان من که نادان‌شان خواندی و در مورد نانای عزيز هم جفا کردی که خب اميدوارم دوستان‌ام و نانا اين جفا را بر تو ببخشند.
خب خودم اصل کوتاه‌نويسی را راعايت نکردم هر چند دشوار است پاسخ کامنتی 1800 کلمه‌‌یی را در 261 کلمه دادن!‍


آریا 20:45 @ Wed, 1 Jun 05

... شبح عزیز.

همه ما می دونیم که وبلاگ درست کردن به قول آقای درخشان در سه سوته!. اینکه سعید، مطالبش را در این جا می نویسه، قضیه برمی گرده به همون دغدغه هایی که گفتم تو داری و دیگران نیز به آن مبتلایند. سعید بارها من در کامنتهایش خونده ام و حتّا به حقّ بارها در همین جا نوشته است که: > دغدغه ی اون نیز شاید مثل خودت و دیگران، دغدغه ی وطن و مردم و جهان و صدها معضل دیگر باشه و اون در میان اینهمه وبلاگ نویس همانطور که بارها خودش بر زبان رانده است، درک مدارائی تو را برغم اینهمه توهینهایی که از همه سو بر علیه شخص او جاریست؛ نه در سنجشگری آنچه می اندیشد و فرموله می کند، بیشتر احساس می کند. اینکه من بعضی وقتها مجبور می شوم حرفهایی را بیام این جا بر زبان برانم، فقط آن لحظاتیست که احساس می کنم در وبلاگ تو، فضاهایی را برای تنفس فکری، پیدا کرده ام؛ وگر نه شاهرگ مرا بزنن، حاضر به سهیم شدن در بسیاری از اینهمه کامنتهایی که نوشته شده و شاید نوشته بشود، نیستم؛ زیرا چیزی به من نمی آموزند سوای خورد کردن اعصابم در مرور کردن چیزهایی که انسانهای عصر نئاندرتال نیز از شنیدنشون متهوع می شوند؛ چه رسد به من که درجه ی حساّسیتم خیلی بالاست. اگر تو دوست داری که مدار ایرانزمین بر همین فلاکتهایی که از کهنترین ایام تا امروز چرخیده است، همچنان بچرخد و بچرخد. خب از یک نظر حقّ با توست؛ زیرا این جا خانه ی توست و بسیاری از ما، میهمانان ناخوانده و چه بسا منفور. آنگاه سزاوار است که آن شعار را از بالای سیستم نظر خواهی ات برداری و به جایش بنویسی خیابان یک طرفه!. امّا اگر بر آنی که با وبلاگ نویسی به نحوی هم بر ذهنیّت دیگران تاثیر مثبت و روشنگر بگذاری و هم در رشد سطح فکر خوانندگان و دوستانت، نقش ارزشمند داشته باشی، آنگاه نه تنها از حضور هزاران نفر با حرفهای متناقض و قمر در عقرب و بی ربط باید به گونه ای مداراگونه، عمق فهم و شخصیّت خودت را نشان دهی؛ بلکه بر وسعت و دامنه ی گشوده فکری خودت نیز بیفزایی. این نمیشه شبحی ناز که انسان ادّعای عسل بودن کنه و از حضور انواع و اقسام زنبورها، گلایه مند باشه. من، مسائل تو را و اوضاع وانفسای اون مملکت و این حرف منطقی ات که کامنتهای طولانی باعث کندی انلاین شدن وبلاگت می شوند به جان عزیزت می فهمم. ولی همانطور که گفتم. این تو هستی که انتخاب می کنی. ولی من هر چقدر فکر می کنم، می بینم که تو و سعید به نحوی در یک مسئله، اینهمانی دارید. آنهم سرتق بودن در داشتن دغدغه های فردی خودتان. در هر صورت من از حضور عزیزت معذرت می خواهم و امیدوارم سعید عزیز نیز بالاخره یه جورایی تایید کنه و بپذیره مسئله را. چکار کنیم دیگه. نمی دونم. من که از روز اول قلمفرسودنم به منفور و ملعون و مطرود و منزوی شدن خودم عادت دیرینه دارم. سعید را نمی دانم. موفّق و شاد باشی. ///


faranak 20:40 @ Wed, 1 Jun 05

شبح:
۳- مسايل و دعواهای جاهای ديگر را اينجا نياورند.
4- از ناسزاگویی و به‌خصوص از افترا زدن و مزدور و جاسوس خواندن ديگران بپرهيزيند.
5- اين را فراموش نکنيد که چيزی که بيشتر از منطق شما حرف‌تان را مورد پذيرش ديگران قرار می‌دهد شخصيت شما ست.


البته سه مورد فوق اگر از جانب غير خوديها(من و آرمان) انجام شد قابل اعتراض و نکوهش ميباشد ولی از جانب خوديها(نانا) شرعا و قانونا حلال است.
مثلا اگر در قسمت قبل در کامنت (۷۲) من و آرمان از طرف ندا جاسوس خوانده شديم، جناب شبح ضمن اينکه هيچ اعتراضي نميکنند، حق دارند که در کامنت (۸۰) اينجانب را ملامت کنند که نوع برخوردم درست نبوده و در کامنت (۱۰۷) به نانا تشويقی بدهند بخاطر بزرگمنشيشان! و بعدا که بغض سرکار خانم فرخنده ميترکد و مدح و ستايش جناب شبح را به زير سوال ميبرد، جناب ايشان سکوت اختيار کرده و در نهايت يک حکم کلی ميدهد و تهديد به بستن کامنتها ميکند.
تازه ايشان کوچکترين اعتراضی به ديگرانی که خارج از موضوع مينويسند(با ذکر نام) هم نميکنند، و جالبتر از همه اينکه خودشان هم در اين بحث بی ربط شرکت ميکنند(تا زمانيکه البته خودشان شرکت در بحث را جايز بشمرند).


شبح 20:02 @ Wed, 1 Jun 05

دوستان عزيزم!
از لطف و محبت‌تون تشکر می‌کنم. راست‌اش روزهای سختی را همه‌ی داريم پشت سر می‌گذاريم. گفتم نفسی تازه کنم و پيام‌های محبت‌آميز دوستان را بشنوم تا با جانی تازه‌تر از راه برسم و باز هم بنويسم و بنويسم.
می‌بوسم‌تان و از صميم قلب تشکر می‌کنم.

و اما آريای عزيز!(16)
تو که می‌دانی من به ندرت کامنتی را پاک می‌کنم. در مورد سعيد عزيز هم که گفتم قدم‌اش روی چشم. اما تو که دوست هردوی‌مان هستی. لطف کن آن فضایی را که می‌خواهی در اختيار من بگذاری در اختيار سعيد عزيز بگذار تا مطالب خود را در آن‌جا بنويسد. و بعد بيايد چکيده‌ی آن را در اين نظرخواهی بنويسد و به نوشته‌اش لينک دهد. گذاشتن کامنت‌های طولانی و حجيم و عمدتا خارج از بحث اصلی موجب می‌شود که نظرخواهی بالا نيايد و از کار بيفتد بخصوص در ايران. ضمنا اجحاف می‌شود به حق ديگر کسانی که می‌خواهند اين نظرخواهی را باز کنند و جمله‌ی کوتاهی بنويسند و بروند. نوشته‌ی کوتاه آن‌ها لابه‌لای حجم زياد کامنت‌ها گم می‌شود. به هر حال خواهش من اين است که دوستان اين مسايل را رعايت کنند:
1- هميشه با نام واحدی بنويسند و از نام‌های مختلف استفاده نکنند. حداقل ايميل يا نشانی وب‌لاگ‌شان را قرار دهند.
2- کوتاه بنويسند.
3- مسايل و دعواهای جاهای ديگر را اينجا نياورند.
4- از ناسزاگویی و به‌خصوص از افترا زدن و مزدور و جاسوس خواندن ديگران بپرهيزيند.
5- اين را فراموش نکنيد که چيزی که بيشتر از منطق شما حرف‌تان را مورد پذيرش ديگران قرار می‌دهد شخصيت شما ست.


آریا 18:23 @ Wed, 1 Jun 05

شبح نازنین و سعید عزیز.
.... قبل از اینکه پرده ی دوم سعید عزیز اجرا بشه، من خواهش می کنم ای شبحی ناز، بر صبوری و مدارائی خودت بیفزا. خواهشا سخنهای سعید را سانسور و حذف نکن. اگر هم حجم و فضای وبلاگت کم آورد، من جبران می کنم. قول و تضمین صد در صد. در ضمن یه دور مجموعه آثار مارکس به زبان آلمان از من به تو پیشکش. خوبه!. بذار گفت و شنود مایه دار در وبلاگت کم کم شکل بگیره. آنهم بحثهای اساسی؛ نه تدافعی - تهاجمی. فقط می تونی تذکر بدی هر جا که دیگران به نوشتن اغراض شخصی و بیراهه های توهین آمیز می روند. مرسی زیاد .///


Saeed 18:22 @ Wed, 1 Jun 05

ب: دسته دوّم؛ يعني نا الفان. و امّا برخورد تو با آنها باز يك ويژگي عجيبي واسه من داره. من مشاهده ميكنم كه تو خيلي خوب دوست پيدا ميكني ولي نميدانم چرا بهمان زودي كه آنها را ميابي سوتشان ميكني بروند پي كارشان؟!
مثلا چرا اميد ميلاني يا مهشيد يا رهگذر ثاني بعنوان سه نمونه برجسته ديگر درينجا نمينويسند...؟! چرا هاله و آذر فخر و سينا هدي رفتند؟! مثلا من واسم اين يك معمّاي بسيار عجيبه كه چرا نانا با مهشيد آن جفا همي نمود كه ديديم و تو هم اكسكلوسيو وار صرفا حضور او را بر مهشيد ترجيح دادي؟! مثلا چكار ميشد اگر نانا به مهشيد توهين و تندي نميكرد و در همانحال حرفش را هم درينجا ميزد؟! تضاد ديالكتيكي ايندو آخه درچيست؟! لابد هر دوشاهند/ملكه اند كه در گليمي/وبلاگي نگنجند؟! جا كه كم نيست در سايبراسپيس! اصلا مگر آبونمان تكثّر شدن خود نشانه تمدّن و بازي فكر و فراخي روح نيست؟! و البتّه شرط لازم از براي اشتباه نكردن در مقام عمل آنهم بخاطر برخورداري از افكار مخالف؟!
همين مهشيد دلشكسته در مقام دفاع از تو و آب سرد ريختن بر روي خشم اميد ميلاني از آنهمه تهمات ناجوانمردانه درينجا مگر همين اخيرا و در كامنتدوني خودش به او نگفت كه تند رفته و مگر اميد با كمال تواضع و فروتني و پشيماني پاسخش نداد كه بله نبايد قضيه را با تو، شبح، شخصي ميكرد! اگر اميد ميلاني آن مطالب را ابتدا بساكن در حقّ تو ميگفت من بازهم همچون مورد سينا به او پاسخ ميدادم؛ امّا او از دست تو و ديگر دوستان نادانت حسابي عصباني شده بود و بر آدم عصبي گذشتن از چراغ قرمز حرجي نيست. اميد ميلاني فرديست فيزيكي و واقعي؛ همينطور مهشيد؛ يك زن واقعي در جهان خارج آنهم با تمام ضعف و قوّتهايش؛ ولي بهر رو واقعيست و حتما در خانه ش در سوئد باز بروي خودت و زن و بچّت؛ همينطور من در ژاپن و آنديگري در آمريكا و آلمان و كذا. آنوقت تو ما انسانهاي هموطن واقعيتو ول ميكني و ميشيني ساعتها پاي اين افراد مجازي و جعلي و بي هويّت و بي نام نشان كه بجان خودم قسم ميخواهند سر بتنت نباشد آنهم برغم بي پرنسيپيها و جفاها و ناكثيها و كثافاتي كه دائم لقلقه زبانشانه و اصلا حياتشان بدان وابسته است. شبح جان؛ شماره تلفن و آدرس من يكي رو خواستي و عشق گفتگوي ريل تايمي با من بسرت زد يه ايميل بزن تا واست بفرستم؛ بشرطي كه فردا تو وبلاگت نچسبونيش و بگيد و بگند بفرما اينهم از جاسوس و مزدور جمهوري اسلامي و شاهدمان هم دممان = آدرسش :-) شوخي كردم بابا!

بهرحال وبلاگ خودته شبح جان و هر جور عشقته و صلاحته و لازمه ادارش كن؛ ماها هم مي آئيم و ميرويم و شايد دوباره و چندباره آمديم و شايد نه؛ ولي همچون رودي زلال بمان و باقي و مؤمن به كارت همت داشته باش بلكه از قبل خلوص و شعور و پشتكارت ما خوانندگانت به زشتيها و زيبندگيهاي خويش وقوفي چند همي يابيم و انسانهاي بهتري بشويم تا در نهايت از چنين نقاطي يك تصوير زيبا از فرهنگ يك ملّت مستقل و فرهيخته به ساكنين تاريخ عرضه بشه. آخه فرمود؛

يونسي ديدم نشسته بر لب درياي عشق
گفتمش چون؟! جوابم داد بـر قانون خويش

بعد از اين ما را نگو چوني و از چون در گذر
چون ز چوني دم نزند آن كس كه شد بي چون خويش *

مرسي؛
سعيد درهمي

* ديوان كبير


Saeed 18:05 @ Wed, 1 Jun 05

ببين شبح اگه از دست من عصباني هستي، خوب باش؛ چون من معتقدم عصبانيت و ابرازش امريست كاملا بهداشتي و مفيد واسه سلامتي و تصحيح روابط. امّا بذار چند مطلب بر اساس آنچه ميانمان رفته است بگم كه بازهم ممكنه ناراحت بشي ولي تو رو سر جدّت گوش كن. پيمانه من و آريا اگر پر پر مياد واسه اينه كه يكسال باهات حرف نزديم داداش پس برخي اينجا نگن حرّافي نكن؛ چون اگه كپني هم باشه حالا كمي نوبت ماست :-) برم سر اصل موضوع.
۱. وبلاگنويسان و كامنت گذاران مطابق اين تجربه ناچيز من دو دسته اند:
الف: آنها كه مغالطه و تهمت و افتراء و فحش و دروغ و دو به هم زني را اصلا اساس برنامه كارشان گذارده اند. اهداف و منافع مشخّصي دارند و بر آن اساس توطئه ميكنند و بدان عمل هم ميكنند آنهم در قالب نامها و اشخاص جعلي. و در همانحال مطلقا فاقد اخلاقيات و ارزشهاي بديهي مقبول انسان نرمال و سالم هستند. مثلا اينها هرگز اشتباه نميكنند و همه چيز را بهتر از ديگران يكبار و براي هميشه فهميده اند؛ فقط تنها چيزي كه باقيست آنهم واسه ديگران همينه كه آنها و اشخاص مقبول و محبوبشان را تام و تمام تائيد بكنند؛ ديالوگ واسشون عبارته از: من ميگم؛ شما هم چشمتان كور يادداشت برداريد و از آخر هم بايد اسمتونو زيرش امضاء بكنيد؛ همين.
حالا يا من و توي نوعي جرئت و صداقت و ظرافت و لزوم مبارزه با چنين بيمارهائي را در خود سراغ داشته و با آن عملا برخورد ميكنيم و بدينترتيب از حيثيّت و آبرو و شرافت و حق انسانهاي واقعي و ناقص و خاطي و معمولي و حتّي گاه غير قابل تحمّل دفاع ميكنيم آنهم برغم پشيزي قائل شدن ارزش واسه مطالبشان و يا مي ايستيم كنار تا اين /ويروس حذف و دفع/ روزي بسراغ خود ما نيز همي آيد!
بگذار يك مثال بزنم كه حرفم واست متعيّن بشه: ببين روزي دوستمان سينا هدا، كه من جدّا دوستش دارم و از صميم قلب بهترينها را واسش خواستم و ميخوام، آمد به اينجا و شبهه اي را از سر جهل و سهو درانداخت؛ يادته؟! آنموقع چه كساني در كنار تو آنهم بطور جدّي و اصولي و دلالي سينا را توبيخ كردند و هر چه خواست توجيه كند خبط خويش را با ضدّ دليل مواجه شد