پنجشنبه، 5 خردادماه 1384 | May 26, 2005

دو سرمقاله يک سودا

ماجرای رد صلاحيت معين و پا در ميانی آقای حداد و خاتمی و حکم حکومتی يا توصيه رهبری و تاييد صلاحيت معين بحث‌های زيادی را موجب شده است.
دکتر معين که قبلا در شعارهای تبليغاتی‌اش نرفتن زير بار حکم حکومتی را عنوان کرده بود اکنون بقای‌اش را مديون حکم حکومتی يا حداقل توصيه‌ی فراقانونی رهبر است و امروز دور هم جمع شده‌اند تا ببينند زير بار اين خفت بروند و بمانند يا نروند و بروند!
چيزی که در اين ميان مهم است، اين است که چرا برخلاف گذشته که اصراری بر ماندن اصلاح‌طلب‌ها نبود همه دارند اصرار می‌کنند که معين و مهرعليزاده در صحنه باقی‌ بماند. اين "همه" آنقدر گسترده است که حسين شريعت‌مداری و محمد قوچانی را پشت يک ميز نشانده است و دارند حرف واحدی را تکرار می‌کنند.
حسين شريعت‌مداری در کيهان می‌نويسد:
"چه تفاوتي مي كند كه تدبير رهبر معظم انقلاب، به لحاظ فقهي، يك «حكم حكومتي» تلقي شود و يا تصحيح نظر شوراي نگهبان؟! آنچه مهم است و در آن كمترين ترديدي نيست، اين كه رهبر بزرگوار انقلاب، غيبت آقاي دكترمعين و سليقه خاص وي و حاميان صادق ايشان از عرصه رقابت هاي انتخاباتي را نمي پسنديده اند و راضي به دور بودن آقاي دكترمعين از رقابت هاي انتخاباتي نبوده اند.[1]"
از سوی ديگر محمد قوچانی، در شرق[2]، که از هم‌کار مطبوعاتی خود در کيهان بسيار باهوش‌تر و زيرک‌تر و باسوادتر است برای نرم کردن دل معين تاريخ‌چه‌ی حکم حکومتی را بيرون می‌کشد و نشان می‌‌دهد که " گرچه حكم حكومتى به عنوان امرى فراقانونى در عالم تئورى مورد نقد اصلاح طلبان قرار گرفته است اما در عمل نتايج آن عمدتاً به سود اصلاح طلبان پايان يافته است." در واقع دارد به معين می‌گويد آن حرف قبلی‌ات که گفته بودی زير بار حکم حکومتی نمی‌روی حرف خام و نسنجيده‌ی بود؛ زيرا:"بديهى است از نگاهى اصولگرايانه نمى توان به حكم حكومتى به عنوان راهكارى اجرايى نگاه كرد اما از نگاهى عمل گرايانه و در شرايطى كه قدرت بى نظير نهادهايى مانند شوراى نگهبان سبب انسداد راه شده است عملاً استفاده از راه حل هايى مانند گفت وگو و تفاهم گرچه ممكن است اصولگرايانه نباشد اما عين اصلاح طلبى است." و بعد به معين يادآور می‌شود که فراموش نکند که او انقلابی نيست و اطلاح‌طلبی‌ هم يعنی ماکياوليسم و گربه‌ی مرتضا علی بودن و با چهار دست‌وپا به‌زمين آمدن: "اصلاح طلبى برخلاف انقلابى‌گرى رفتارى مسالمت آميز، سازش جويانه و مبتنى بر رعايت قواعد بازى است."
چه شده است که شريعتمداری و قوچانی که متعلق به دو جناح مختلف حکومت ايران هستند معين را تشويق به ماندن می‌کنند آيا منافع مشترکی دارند؟
راز خواستنی‌شدن معين نزد رهبر و شريعتمداری و قوچانی و رفسنجانی را بايد در حرف حجاريان جست که حداکثر رای معين را 9 درصد ارزيابی کرد. درواقع چه کسی بدش می‌آيد رقيبی در صحنه داشته باشد که بازنده‌‌بودن‌اش از پيش رقم خورده است و فقط حضورش موجب تزئين سفره‌ی می‌شود که برای مدعوين ديگری چيده شده است؟
هر چند قوچانی در آغاز سرمقاله‌اش ادعا می‌کند می‌خواهد "صادقانه اندكى در تحليل وضع موجود و راه برون رفت از آن به معين كمك" کند اما می‌تواند نشان داد موضوع چيز ديگری است.
آخرين جمله تکليف را روشن می‌کند:"اگر همه صداها معين را به تاريخ بخوانند و قهرمان بخواهند او بايد به آينده نگاه كند و يك سياستمدار اصلاح طلب باقى بماند. حتى اگر رئيس جمهور نشود، نام او به عنوان يك «نامزد» خوب رياست جمهورى باقى خواهد ماند."
"نامزد" خوب نامزدی است که "بازی" را به هم نمی‌زند هر چند می‌داند "قواعدبازی" به نحوی تنظيم شده است که او بازنده‌ی بازی باشد.
حاميان آقای رفسنجانی که به هر حال با نزديک شدن به اين ايشان احساس خفت دست‌ابليس‌بوسی به آن‌ها دست‌ داده است می‌خواهند با جملاتی مانند اين که:"بديهى است از نگاهى اصول‌گرايانه نمى‌توان به حكم حكومتى به عنوان راه‌كارى اجرايى نگاه كرد اما... راه حل هايى مانند گفت وگو و تفاهم گرچه ممكن است اصولگرايانه نباشد اما عين اصلاح طلبى است." با بازی کردن با واژه‌ی "اصول‌گرایی" که منتسب به جناح رقيب است بگويند: "اصلاح‌طلب"‌ها که نبايد اينقدر تنزه‌طلب باشند ما که "اصول‌گرا" نيستيم با هر وسيله‌يی که بتوانيم به قدرت نزديک بشويم و يا در قدرت بمانيم اين کار را خواهيم کرد پس ادای "اصول‌گرا" بودن و سر حرف ماندن را در نياوريد که اصول ما بی‌اصولی‌ است.
اما اين تنها هدفی نيست که از تشويق ماندن معين در صحنه و زيرحرف‌خودزدن توسط آقای قوچانی دنبال می‌شود هدف اصلی چيز ديگری است. نکته‌ی مهم اين است که قرار است شيخ بزرگ در نمايشی دموکراتيک رئيس جمهور شود نه مانند دو دور قبلی که بر صندلی رياست جمهوری در حالی تکيه زدند که رقيب‌های نمايشی حضرت ايشان هم اعلام می‌کردند ما فقط آمديم تا انتخابات معنا داشته باشد وگرنه ما هم به آقای هاشمی رای می‌دهيم!
قوچانی هيچ قصدی در پوشاندن قصد خود ندارد و به روشنی می‌نويسد:"حضور معين عملاً به نماد تكثر در انتخابات رياست جمهورى تبديل شده است و همه نامزدهايى كه مى خواهند در يك رقابت آزاد برنده شوند، بايد او را به ادامه حضور تشويق كنند."
و اين "همه‌ی نامزدها" در واقع يک نامزد بيش نيست. نامزدی که برای يافتن نام‌اش نياز به حل جدول کلمات متقاطع نيست.
خلاصه مسئله ساده است معين بايد بماند تا روش و منش زيرحرف‌خودزدن و دست‌قدرت‌بوسی تطهير شود و بازی انتخابات نيز شکلی دموکراتيک‌تر به خود بگيرد و از هم اکنون هم مدال نام‌زد خوب بازنده را هم در سينی طلا آمده کرده‌اند تا بر يقه‌ی کت دکتر معين نصب کنند و اين البته از کلاهی که خاتمی صحبت‌اش را کرد برازنده‌تر است.
و سرانجام اين که درست‌ترين راهنمایی و مشاوره‌ی که قوچانی در اين سرمقاله به معين داده است اين جمله است:"سرنوشت معين را كسانى مشخص ميكنند كه مى‌خواهند در انتخابات شركت كنند، نه كسانى كه می‌خواهند انتخابات را تحريم كنند."
اين حرف کاملا درست است معين و قوچانی و شريعت‌مداری و احمدی‌نژاد همه اجزای نظامی هستند که برچيده شدن‌اش سرنوشت تمام آنان را رقم خواهد زد و تحريم انتخابات تيشه‌یی است که به ريشه می‌زند. در عوض دکتر معين اگر کمی زيرک باشد پيام نهفته در حرف آقای قوچانی را درمی‌يابد و برای اين ماندن‌اش از پدرخوانده امتيازی طلب می‌کرد و مثلا پست وزارت آينده‌ی خود در کابينه‌ی اصول‌گرای اصلاح‌طلب جناب آقای هاشمی بهرمانی را تضمين می‌کرد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - کيهان، حسين شريعتمداری، "حاميان صادق دكتر معين (يادداشت روز)" پنج شنبه 5 خرداد 1384- 17 ربيع الثاني 26 -1426 مه 2005
[2] - شرق، سرمقاله "انتخاب دشوار مصطفى معين رئيس جمهور يا قهرمان؟" محمد قوچانی، پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۴ - - ۲۶ مى ۲۰۰۵ تمام نقل قول‌ها از اين پس از اين سرمقاله است.

May 26, 2005 07:16 PM | TrackBack

سياوش 16:15 @ Mon, 30 May 05

منوجهر ژندي فر عزيز، نظرت را خواندم. ممنون وقت گذاشتي و نظر خودتت را دادي. حرف زياد دارم كه بنويسم‌شون در اين رابطه، اما الان واقعن خسته‌ام(البته بيش‌تر از كار) و از گفتن‌شون صرف‌نظر مي‌كنم، شايد وقتي ديگر.


آرمان 1:17 @ Mon, 30 May 05

دوستان ! من متن عربی-فارسی ملا سعيد بسيجی نسب را برایتان ترجمه ميکنم:

ملاسعيد: ولايت فقيه خوب است. بر طبق فتوی وليعهد سابق فقيه منتظری, بر خلاف ادعای خمينی (که آنرا حق مسلم ولی وقیح ميداند و در ادامه امامت امامان) ولایت وقیح فقط يک "قرارداد" (!) است که بين مردم و ولی وقیح بسته ميشود ! خوب ! چونکه منتظری دستش به گوشت نميرسه ميگه بو ميده ! يعنی مردم با خامنه ای قرار دادی نبستند ! پس خامنه ای مشروعيت نداره ! (چقدر ساده !)

به عبارت دیگر منتظری ولايت وقیح را (که خودش از خمينی تقليد کرد) به شکلی که خودش دلش ميخواهد تعريف (تحریف) ميکنه !

از اين جر زنی منتظری نتیجه میگیریم که انشالله اگر منتظری بجای خامنه ای ولی وقيح بشه ايران اسلامی بهشت ميشه و ما ديگر مشکلی نخواهيم داشت. در عين حال هم ولايت منتظری کاملاْ مشروعيت داره !

در ضمن ما گوسفندان سروش، "مخالف" هستيم ولی مخالف نظام نيستيم ! فقط مخالف گرونی اخير و همچنين رياست نامشروع ! خامنه ای هستيم. يعنی ما چاکر نظام ولايت وقيح و حکومت آخوندان هم هستيم. پس با اين حساب ما مخالف اپوزيسيون هستيم ! چونکه اپوزيسيون ميخواهد سر به تن آخوندان نباشد و اين مغاير منافع ما (ملايان)‌ ميباشد.

خلاصه کنم: اگر خامنه ای جايش را بدهد به منتظری و سروش هم بشود رئيس جمهور ما ديگر مخالف (ارواح عمه ام) نيستيم !

نظر آرمان: خر همون خر است ولی پالونش عوض شده.


آرمان 0:25 @ Mon, 30 May 05

دوست خوب و فهیم کورش بزرگ،

هر چیزی "حدی" دارد منتهی این حدها فرق میکند. برای مثال حد شبح اينست که فحش ها رکيک و بی منطق را حذف کند و حد بهنود اينست که اگر نظری نظر او را به زير سوال ببرد توهين به مسلمين محسوب بشود و حذف !

برای مثال بعد از آنکه بهنود مردم را تشويق به شرکت حداکثری در انتخابات کرد (همان مد نظر رهبری) من گفتم که "از جانب آبادگران از شما متشکرم" که اين پيغام حذف شد و بعد هم اعلام کردند که چرا به مسلمين توهين ميکنيد !

به هر حال نتيجه اش همين است که سايتش شده مثل سايتهای ولايتی ها که فقط عده ای محدود و تازه بدوران رسيده هی ميايند و هرچه او گفت مثل گوسفند تائيد ميکنند. دريغ از يک بحث و يا جدل منطقی که دو طرف انسان مستقل با دو نظر مخالف در آن ديده شود.

البته هدف ايشان آگاهی مردم نيست و فقط عوام نويسی است. بنابراين عوام پسندانه مينويسد که عوام در انتها با تکبير او را ستايش کنند. شما نوشته ۴۰ سال پيش او را با الان مقايسه کن اگر تفاوتی در سطح آن ديدی ؟ فقط تکرار شعار های عوام پسندانه. البته در هر دوره ای شعار های مربوط به همان دوره را میدهد که اصلاحاً این روش را "روزی نویسی" و یا همان "نان به نرخ روز خوردن" خودمان میگویند.


آرمان 0:03 @ Mon, 30 May 05

سياوش گرامي،

اپوزيسيون به معنی مخالف ميباشد و برعکس. هر چند که مخالف خود "درجات" گوناگون دارد. اينکه کسی بگويد من "مخالفم" ولی جزو اپوزیسیون نیستم از لحاظ ادبیات و گفتاری سوتی محسوب میشود. آیا شما "مخالف با نظام" هستید و سرنگونی آنرا خواستار میباشید و یا فقط مخالف با وضعیت فعلی و خواستار بهبود وضع (اصلاح گرا). چرا که اگر منظور شما دومی است, در این دایره به اصطلاح مخالف (!) 99 درصد مردم از جمله خود خامنه ای هم جای دارند. مخالف گرانی و مشکلات فعلی, به معنی مخالف نظام نیست. بهتر است از کمله "شاکی" استفاده کنید. یک مخالف شاکی هم است ولی هر شاکی ئی مخالف نیست. شما جزو دایره شاکیان هستید. یعنی خواهان همین نظام اما با چهره ای متفاوت و افرادی جدید.

به هر حال اگر هم دوست دارید میتوانید خود را مخالف بنامید تا وجدان خود را گول بزنید ولی ما اپوزیسیون, شما را جزوی از نظام میدانیم.

البته کسی که کلمات کمر به پایین را "رکیک" نمیداند ! میتواند ادعا کند که مخالف, اپوزیسیون نیست !


کورش بزرگ 19:32 @ Sun, 29 May 05

البته بايد توجه داشت که در سانسور زياده روی نشود مثل مسعود بهنود که از هر چی که خوشش نمياد سانسور ميکنه و بدين وسيله ميخواهد حرف خودش را بدون نقص نشان دهد و تحمل انتقاد هم ندارد


منوچهر ژندی فر 18:22 @ Sun, 29 May 05

سياوش عزيز.
اگر اجازه دهی من هم نظر خودم را بدهم.
تو از سانسور اسم برده ای.عزيز جان سانسور را دولتها انجام ميدهند ٫و نه افراد.
اين سايت و خانه متعلق به فردی به نام شبح است٫همانند مهمانی عده ای را دعوت کرده که به اينجا بيايند و احيانا نظر دهند.نه بيشتر و نه کمتر.منهم اگر ببينم در مهمانيم افرادی هستند که جو مهمانی را به هر دليل به هم ميريزند از آنها خواهش ميکنم که يا خود را کنترل کنند و يا مهمانی را ترک کنند.عزيز جان.هر بازی قواعد خود را دارد.من کامنت تو را نخواندم اما شبح به هر دليلی ميتواند و حــــــقش است که در خانه خود فواعد بازی را تعريف کتد.اين هيچ ربطی به آزادی بيان و احیانا نقض آن ندارد.لطفا مفاهيم را قاطی نکنيم.البته من تورا درک ميکنم.در آن کشور آنقدر ما را سرکوب کرده اند که ديگر هر چيزی را به سانسور و سرکوب آزادی بيان ربط ميدهيم.اين طور نيست.در جوامع غربی هم با وجود آزاديهای نسبی ولی مواردی هست که جامعه به تو تابلوی ايست ميدهد.در رانندگی هم قوانینی هست. درست است که من در رانندگی آزادم ولی پشت چراغ قرمز بايد بايستم.يا به راننده بقل دستی بی احترامی نکنم.جون بی احترامی به راننده بقل دستی با وجود آزادی بيان در جامعه جريمه دارد و جرم محسوب میشود.اين قوانينی است که خود انسانها به درست برای جامعه درست کرده اند و هيچ ربطی هم به آزادی بيان و نقض آن ندارد.


شبح 16:46 @ Sun, 29 May 05

سياوش عزيز!
کسی که وب‌لاگ مرا هک کند به حقوق من تجاوز کرده است. حکومتی که حق آزادی بيان مرا بگيرد هم همين‌طور.
برای من پاک کردن هر نظری بسيار ناراحت کننده است. مسلما انتخاب راحتی نبود. اما دوست عزيز تجربه به من نشان داده است اگر معياری هر چند غلط برای اين نظرخواهی نداشته باشم. آن‌وقت اينجا می‌شود کلکسيون آلت‌های جنسی.
به هر حال از اين که نظر شما را حذف کردم پوزش مي‌خواهم و از اين که نمي‌توانم اجازه دهم با اين ادبيات سخن بگوييد باز هم پوزش مي‌خواهم.


سياوش 16:25 @ Sun, 29 May 05

شبح عزيز، اين كار شما سانسور است و نه چيز ديگر. من در كامنت شماره 98 خودم به هيچ فردي نه توهيني روا داشته بودم و نه تهمتي. شما تنها به سليقه خود آن را ادبيات ركيك ناميده و تقريبن تمام كامنت مرا حذف كرديد. اگر اين گونه است مي‌بايست تمامي اشعار ايرج ميرزا را ادبيات ركيك ناميد و حذف كرد. كدام آدم منصفي گفته، كلماتي از قبيل كس و جماع جزو ادبيات ركيك‌ا‌ند. اگر تنها يك نفر با دلايلي و نه تنها با گفتن ادبيات ركيك، كامنت مرا قابل حذف خواند، آن‌گاه من به شما اين حق را خواهم داد تا به حذف و سانسور آن دست بزنيد. آخه شما چه كاره‌ايد كه براي ديگران تكليف تعيين مي‌كنيد كه اين كامنت ادبيات ركيك گفته و ديگران نبايد آن را بخوانند و حذف كرد. اين درست است كه اين صفحه، صفحه نظر‌خواهي وبلاگ شماست، اما تمامي افرادي كه در آن نظري و يا انتقادي نگاشته‌اند هم صاحب آنند و شريك. شما اگر به استناد تنها يك اشاره از اديبي و يا كارشناسي نشان داديد كه كلمه كس و يا آوردن نقل‌قولي كه در آن گفته شده كس‌گشاد جزو ادبيات ركيك است، من نه تنها به شما اين حق را خواهم داد كه كامنت مرا حذف كنيد بلكه از شما و ديگر دوستان هم عذرخواهي خواهم كرد، وگرنه شما بايد كامنت مرا به جاي خود گذاشته و از اين كار زشت خود عذر بخواهيد. اگر به اين استنادهاي من درآوردي يا هر استناد ديگري، فردي وبلاگ شما را هك(سانسور) كند، آن‌گاه عكس‌العمل شما چه‌گونه خواهد بود؟


سياوش 9:18 @ Sun, 29 May 05

آرمان عزيز،
...
در آخر اجازه بده يك نكته اساسي را در مورد ايوزيسيون تكرار كنم. مخالف بودن با يك سيستم حكومتي لزومن و ضرورتن به معناي قرار داشتن در دايره ايوزيسيون نيست. ايوزيسيون داراي طرح و برنامه است، و مخالف تنها معترض است.
-----------------
بخش‌هایی از اين کامنت حذف شد. به دليل به کار بردن ادبيات رکيک.
شبح
از همه‌ی دوستان خواهش می‌کنم اگر شرايط حضور در اين نظرخواهی را قبول دارند در آن شرکت کنند.


ادب تركي 3:22 @ Sun, 29 May 05

اشعار تركي يونوس ايمره:

شاعر٫ استاد و هنرمند بزرگ ترك يونوس ائمره بى شك يكى از بزرگترين اومانيستهاى تاريخ بشرى است. ديوان يونوس ائمره٫ اؤيودنامه (رساله النصحيه) وى و اشعار ديگر او كه در آنها پرستش خدا٫ انسان٫ زيبايى و دوستى به زلالترين زبان و آهنگدارترين موسيقى ترنم مىشوند٫ قرنهاست كه مانند خزينه اى پربها در تمام دنياى ترك زبان٫ در ميان توده مردم دوباره و دوباره خوانده مىشوند.

عشق يونوس ائمره مانند مولانا٫ تمام بشريت٫ از هر مليت و زبان و فرهنگ و دين را در برمىگيرد. اين٫ همان نگرش اسلام مردمى تركى است كه پس از قبول آيين اسلام از سوى تركان و با دميدن و غنى كردن آن با باورهاى باستانى انسانگرا٫ طبيعى و زيبايى دوست و مزج آزادگى و تساهل تركى در آن بوجود آمده است. بهترين تعريف از اين درك تركى اسلام را شايد از سروده زيرين يونس امره بتوان بدست آورد. يونس امره ميسرايد: بهشت و جهنم شما به چه درد من ميخورد؟ انجيل من هستم، منم نويسنده قرآن. او همچنين مينويسد: در اينجا و آنجا به مسجد ميروم٫ قلبم در آنجا ميتپد و عبادت ميكند و ديگر بار سوي كليسا پر ميكشد و در آنجا كشيش ميشوم و انجيل ميخوانم . وي در جايي ديگر ميگويد: تمام اديان براي ما راه راست است.

اسلام مردمى ترك كه يونوس ائمره يكى از بزرگترين ممثلين آن است همان انديشه اى است كه در سير تاريخى خود به سه شاخه تركى مذهب علوى (غلات شيعه)٫ قزلباشى٫ بكتاشى و مولويه تبديل شده است. مدون مذهب قزلباشيه ٫ شاه اسماعيل ختايى صفوى خود از رهروان يونوس ائمره بود و براى اشعار وى نظيره ها سروده است. بى جهت نيست كه امروزه قزلباشان و بكتاشيان يونوس ائمره را از سرسلسله هاى پيران خود مىشمارند.


ادب تركي 3:18 @ Sun, 29 May 05

حاجي بكتاش ولى خراسانى

"حاجى بكتاش ولى نيشابورى" (١٢٧٠-١٢٠٩) داعى باطنى٫ قديس٫ فيلسوف٫ ولى و انسانگراى بزرگ. "حاجى بكتاش" از توركان نيشابور خراسان است و طريقت علوى (غلات شيعه) "بكتاشيه" منتسب به وى بوده و در اطراف شخصيت وى تشكل پيدا كرده است. "خونكار حاجى بكتاش" از نخستين مشوقان و اشاعه دهندگان زبان و ادبيات تركى در آسياى صغير است. به باور تركان علوى (قزلباش و بكتاشى)٫ "حاجى بكتاش ولى" و "شاه اسماعيل ختايى" دو پير-رهبر تركى مىباشند كه در راه تاسيس اتحاد تركان اوغوز غربى مجاهدت نموده اند.

"مولانا" و "حاجى بكتاش" هر دو انسان را به عنوان پديده اى مقدس پذيرفته و آنرا با كلام و اشعار خويش تقديس نموده اند. از اشعار منسوب به "حاجى بكتاش ولى خراسانى" است:

ايسسىليك اوددادير٫ ساجدا دئييلدير.
درويشليك خيرقه­ده٫ تاجدا دئيلدير.
هر نه آختاريرسان٫ اينساندا آرا!
قودوس´دا٫ مككه´ده٫ حاج´دا دئييلدير!!.

ترجمه:
حرارت در آتش است٫ نه در ساج
درويشى نه با خرقه ميسر است نه با تاج.
به دنبال هر چه هستى٫ آنرا در انسان جستجو كن٫
كه در قدس٫ در مكه و حج نتوانى بدست آوردش.


ادب تركي 3:14 @ Sun, 29 May 05

اشعار تركى سلطان ولد

عنصر تساهل و تسامح دينى عموما در ميان تركان و بويژه در سرزمين آناتولى در نتيجه تعامل و همزيستى با اقوام و ملل ديگر٬ به ويژه كشورها و مردمان مسيحى و اروپايى٬ در طول زمان به شكل نهادينه در آمده است. تنها در طريقتهاى تركى بكتاشى٬ قزلباشى و مولوى و.... است كه شعر و رقص و عرفان و موسيقى و تصوف اينچنين گسترده و عميق در هم آميخته اند. طريقت تركى مولوى نيز به دور از تعصب دينى و هميشه حامى ادبيات٫ موسيقى٫ هنر و احترام فوق العاده به حقوق زنان بوده است. طريقت مولوى از همان دوره آغاز شكل گيرى٬ موسيقى را به عنوان پاره اى جدايى ناپذير از آيين خود انتخاب نموده است. از نقطه نظر هنرى بسيارى از ارزشمندترين قطعات موسيقى كلاسيك تركى٬ در رپرتوار موسيقى مولوى قرار دارند. اين موسيقى همراه با اساس اركان و آداب طريقت مولوى در طول حيات مولانا و توسط فرزندش سلطان ولد بوجود آمده است. سلطان ولد موسيقى دانى توانا بود و از اولين آهنگسازان در تاريخ موسيقى كلاسيك تركى نيز بشمار مىآيد. قطعات انسترومنتال موسيقى مولوى بعدها بنيان اجراهاى سكولار دربار عثمانى را تشكيل داده است.

سلطان ولد كسى است كه به عبادت و ذكر سماع - كه از اركان طريقت مولوى است - شكل آيينى امروزه آنرا داده است. فرم رايج سماع در زمان مولانا٬ الهام گرفته از شمس تبريزى [٥] بود. مولانا كه خود موسيقىدانى بزرگ بود٬ سماع را فقط به عنوان وسيله اى كمكى براى عشق و جذبه مىشمرد٬ اما مريدان وى با هدايت سلطان ولد٬ سماع چرخنده شمس تبريزى را در شكل نهايى آيينى آن سيستماتيزه و تكميل نموده به عنوان نوعى جهان بينى (كوسمولوژى) در آورده اند.
ּּּּּּּּּּּּּ


ادب تركي 3:12 @ Sun, 29 May 05

شمارى از سروده هاى تركى مولانا :

جلال الدين محمد در افغانستان به دنيا آمد٬ در تركيه رشد يافته فقيهي عاليمقام شد و در حلقه آذربايجانيان پيرامونش مبدل به مولاى رومى گشتּ وي آفتاب درخشان فرهنگ عرفاني و معنوي جهان تركى و اسلام٬ كشورهاى تركيه و افغانستان٬ فخر آذربايجان و خراسان٬ از بزرگترين شاعران درجه اول زبان و ادبيات فارسى-تاجيكى و از پيشگامان تركىسرائى در غرب آسيا است.

خلقهاى فارس و تاجيك به حق مىبايست بر خود ببالند كه چنين ابرانسانى٫ با آنكه خود فارس-تاجيك نبود٬ ديوان كبير و قران ناطق را به زبان ايشان سروده است. همچنانكه خلق ترك (تركيه) به سبب روى آورد مولانا به سرزمين جنت نشان آناتولي و با آغوش باز پذيرفتن وى و همچنين قرار داشتن كعبه عاشقان در اين ديار بر خود مىبالد و خلق ترك (آزربايجان) نيز به سيماهايى چون شمس تبريزى كه زاينده مولوى عارف و حسام الدين چلبى اورموى ملقب به ابن اخى ترك كه سبب بلا واسطه آفرينش مثنوى اند٬ به حق مباهات مىنمايد
ּּּּּּּּּּּּּּּּּ


3:09 @ Sun, 29 May 05

شمارى از سروده هاى تركى مولانا


آرمان 1:49 @ Sun, 29 May 05

شبح گرامی،

موافقم. من سعی ميکنم باادب باشم.

وقت بخير


شبح 0:18 @ Sun, 29 May 05

آرمان عزيز!
خواهش می‌کنم رعايت اين نظرخواهی را بکن و اجازه نده جوی به وجود بيايد که نتوان در اين جا گفت‌وگو کرد.


آرمان 23:45 @ Sat, 28 May 05

ملا سعيد ! ۷۱

پاراگراف اولت از همان مدل "ک. شعر" گویی است ولی در جاهایی دیگر مهملاتی گفته ای که میشود جواب داد.

مثل بچه ها لج کرده ای که "اپوزیسیون" زیر مجموعه "مخالفین" است ! اگر در خانه ات فرهنگ انگلیسی فارسی نداری جهت افزایش سوادت بگم که "مخالفی" که جزو اپوزیسیون (مخالفین) رژیم آخوندی نباشه را ما اصطلاحآً "مزدور" و "جاسوس" رژیم مینامیم. چرا که کسی که مخالف چیزی است *اساساً* با آن مخالفت میکنه. اما امثال تو "ظاهراً" مخالفند ولی در حقیقت خود "حامی" اساس و ماهیت ملایان میباشند. مخالفت تو در حقیقت مخالفت با "اشخاص" است نه با نظام. پس اسم خود را مخالف نگذار که در حقیقت تو خودت جزوی از کثافت رژیم هستی, فقط سلیقه ات راجع به افراد (همه از یک نوع) فرق میکنه.

هدف تو سعی در نزدیکی به اپوزیسویون (مخالفین رژیم) و ایجاد تفرقه در بین آنهاست (یعنی همین کاری که اینجا میکنی) تا خوشخدمتی خود را به ملایان به ثبوت برسانی و در عین حال سعی کنی که ملا خامنه ای را با یک آخوند دیگر مثلاً منتظری عوض کنی. از یک طرف خود را مخالف ولایت فقیه نشون میدی تا در بین اپوزیسون (مخالفین ملایان) که همه ما آزاد اندیشان را شامل میشه نفوظ کنی در حالیکه مرامت (نوکری سروش و منتظری) هیچ تفاوتی با ولایت وقیح نداره جز آنکه فقط "افراد" عوض شده اند. نظام همان نظام آخوندی و استکباری است. تو مثلاً مخالفی ! ولی خواهان همین نظام فعلی به رهبری آخوندی مثل منتظری هستی که خودش 4 جلد در خایه مالی ولایت خمینی کتاب نوشته و سالیان دراز در خدمت و تبلیغ برای حکومت او عمر خود را تلف کرده است. و حتماً رئیس جمهوری مثل سروش که کاشف آش "مردم سالاری دینی" است ! همان کسی که خود از عوامل سرکوب روشنفکران و دانشجویان در اولیل انقلاب بود. همان کسی چوب دو سر نجس است. نه مسلمانان او را مسلمان میدانند و نه آزادآندیشان او را آدم حساب میکنند. همان کس که مدعی شد "اسلام سکولار (غیر دینی) است !!!!"

از نظر ما آزاداندیشان و مخالفان استبداد, فرقی بین شما و حاکمان فعلی نیست جز آنکه شما ها منافقید و دورو. پس تو نه تنها در دایره اپوزیسیون (مخالفین رژیم) جای نداری بلکه فقط در دایره "مخالفان قدرت" هستی. در دایره ای که در آن رفسنجانی, خاتمی, قالیباف و معین و ... جای دارند و بر سر لحاف ملا سر و کول هم میپیرند. در یک جمله بگویم همتان یک پُخید (ملا) و برای گرفتن رای مردم گدایی میکنید. رنگ شما دیگر حنایی ندارد.

زیاد از اینکه قیام داشنجویان سرکوب شد خوشحال نباش. انقلاب 57 هم از سرکوب 15 خرداد 42 شروع شد. شاه و صدام هم مثل تو کُری زیاد میخوندند.


آرمان 22:51 @ Sat, 28 May 05

آقای داریوش گرامی ۷۸،

مگر دکتر نگفته بود به روی این "گیج" (سعید)‌نیاورید ؟ باز هم ميخواهيد ايشان را عصبی کرده تا بيشتر مفاهيم و جملات را قاطي کرده و بيرون بريزد ؟ چه کارش داريد ؟ اين طفلک عقده عدم ابراز عقيده داشته. حالا هرچی به ذهنش ميرسه ميگه. کاری هم نداره معنی داشته باشه يا نه. شما به عنوان بزرگتر نبايد تو ذوقش بزنيد و الا عقده ای تر ميشه.


آرمان 22:42 @ Sat, 28 May 05

آقای سیاوش گرامی،

از اینکه شما را با آن سیاوش (خدای سوتی) اشتباهی گرفتم معذرت میخواهم. علتش هم شباهت بیش از حد نظرات شما به ایشان و هم اسمی شما بود. ایشان (خدا بیامرز) هم مثل شما در ظاهر از رژیم بدی میگفت ولی حرف ها و منطقش همگی حمایت از آن بود. مثلاً میگفت: " رژیم اَخه !" و بعدش میگفت: "حکومت باید اسلامی باشد و باید در انتخابات رای داد !" بعضی وقتها دم خروس اینقدر از خورجین بیرون آمده که هزارتا قسم حضرت عباس هم کفاف نمیده.

در ضمن منظور من از مزدور (گوشکوب) آن شخصی بود که بی سر و ته مینویسه و اول اسمش سعیده.

از اینکه سوتی شما را درشت نمایی کردم امیدوارم دلخور نشده باشید. برای رفع کسالت بقیه بود. من همواره سوتی را حمایت کرده و میکنم.

موفق باشید


شروود 19:45 @ Sat, 28 May 05

سلام. دوست عزیز ممنون از نظر اصلاحی ات، حرفت درست بود و من دیر این موضوع که روسای جمهور و مجمع تشخیص مصلحت نظام می توانند یکی باشند به یاد آوردم. هنوز نوشته ام را اصلاح نکرده ام ولی حتما در نوشته ی بعدی آن را اعلام می کنم. راستی به نظر می رسد صفحه ی نظراتت در سرور ندا بسته شده است.
حرف هایم را در مورد موضوع در جریان بزودی خواهم نوشت. تا بعد


کورش بزرگ 19:36 @ Sat, 28 May 05

دوستان برای اینکه عده بیشتری در انتخابات شرکت نکنند باید در جامعه تبلیغ کرد برای شروع اطرافیان را به تحریم انتخابات هاشمی دعوت کنیم .ولی یک مشکل وجود دارد عده ای از ترس دانشگاه و عده ای از ترس اخراج شدن از محل کارشان و از این دست دلایل می خواهند رای سفید بدهند و من نمی دانم به انها چه بگویم ولی هنوز تا بحال کسی را در اطراف خود ندیده ام که بخواهد بدون ترس رای بدهد .در ضمن یک نکته را هم اضافه کنم که ما قشر کارگران لیسانسه و به طور کلی فقرا ترسی از حمله امریکا نداریم بلکه انرا فرصتی برای رهایی از دست این رجیم خونخوار می دانیم راستش رو بخواهید خیلی ها رای نمیدن که امریکا به اخوندها حمله کنه و ما رو از دست این جلادها نجات بده . اینقدر نگین حمله امریکا به ایران امریکا با ایران مشکلی نداره بلکه مشکل اخوندها هستن


nana 19:28 @ Sat, 28 May 05

دوستان

معين حکم حکومتی را پذيرفت !!!!

برای کسانی که ترديدی در استقلال جبهه به اصطلاح رفرميست ها داشتند اين گلوله آخر بود .
نا اميدی عناصر آزاده و دلسوز مردم ايران را از اين اقدام معين به آنان تسليت ميگويم .
مردم ايران بايد آزادگان را در بين خود جستجو کنند .
کسانی که در قدرت هستند همگی بی برو برگرد روبروی مردم ايران ايستاده اند . نانا


nana 18:59 @ Sat, 28 May 05

دوستان
بی برو برگرد دادن هر دانه رای از طرف مردم به اين رژيم جانی گلوله ای است که به کله يک کودک ايرانی شليک ميکند .
کسانی که بر اثر ترس يا منفعت و يا توجيه به صندوق ها رفته و رای دهند بايد خود را چون جنايتکاری ببينند که دقيقا و بی هيچ کم و کاست با اسلحه ای به مغز کودکی ايرانی شليک ميکند !!!!
و اگر اين کار را درست ميداند !!!!
برود و رای دهد .
زيرا اين رژيم تنها زندگی تک تک ايرانيان را تبديل به دوزخ نکرده بلکه آينده دانه دانه فرزندان اين سرزمين را هم محکوم به تحمل دوزخ کرده است . نانا


شبح 18:23 @ Sat, 28 May 05

آفسايد عزيز!(68)
من سعی کردم در اين نوشته و نوشته‌های قبلی نشان دهم اين که معين کس ديگری هست يا نيست مهم نيست. مهم دو چيز است اول اين که مردم ديگر به اين جريان دوم خرداد اعتماد ندارد دوم اين که حق دارند اعتماد نداشته باشند چون ساختار حکومت ايران به شکلی است که قابل اصلاح از بالا نيست اگر هم قرار باشد اصلاحی صورت بگيرد تنها از فشار پايين ممکن است.
ضمنا ترديد معين هم به حکم حکومتي بودن يا نبودن آقا بر نمي‌گرده به اين برمی‌گرده که با توجه به اين که شکست‌اش حتمی است باز بماند يا برود!


شبح 17:41 @ Sat, 28 May 05

paranoid عزیز!(60)
اول این که من گفتم باید این که من گفتم باید از خیر دو تومن بگذری اما راست اش را بخواهیم در مورد شورای شهر و شهرداری تهران اگر منصفانه نگاه کنی خواهی دید نسبت به چهار سالی که شورای شهر دربست در اختیار جبهه ی دوم خرداد بود زنده گی مردم بدتر که نشده است تا حدودی بهتر هم شده و این به دلیل همون تحریمه یعنی جناح های حکومت هم فهمیدن اگر قرار باشه بازی انتخابات برقرار باشه باید نظر مردم را به خودشون جلب کن. تو گفتی نمایشگاه تعطیل شد که اولا معلوم نیست تعطیل شدن یا نشدن نمایشگاه چه قدر مهم باشه در ثانی نمایشگاه هم تعطیل نشد و مگه یادت رفته نمایشگاه کتاب کجا برگزار شد؟ در مورد این که یه بسیجی شده شهردار تهران یه جوری حرف می زنی که انگار دوم خردادی ها یه دانشمند شهرسازی را شهردار کرده بودن! شورای شهری که مردم صد در صد لیست دوم خردادی ها را فرستاده بودن توش آنقدر خراب کاری بار اورد که توسط دولت خاتمی منحل شد! خلاصه دوست عزیز این که من و تو توی انتخابات شورای شهر شرکت می کردیم یا نمی کردیم این واقعیت که 90 درصد مردم شرکت نکردن را تغییر نمی ده. مسئله این جاست که دولت دوم خرداد نشان داد توان نماینده گی خواست مردم را ندارد. مردم در انتخابات شوراها و مجلس شرکت نکردند و در انتخابات ریاست جمهوری هم شرکت نخواهند کرد چون فهمیده اند شرکت در انتخابات هیچ تاثیر ملموسی در زنده گی آن ها ندارد. در واقع امید اصلاح از بالا کاملا به ياس تبديل شده است و اکنون جوانه‌هاي اميد به انقلاب يا حداقل اصلاح از پايين دارد شکل می‌گيرد. بي‌شک اين حکومت از جنس جهان مدرن اين روزگار نيست و با هيچ اصلاحی هم به اين شکل در نمي‌آيد و کساني هم که رهبري اصلاحات را در حکومت به عهده دارند هم از حيث نظري انديشه‌ي اصلاح‌طلبانه ندارند هم از ميزان نفوذ و قدرت‌شان در حکومت به حدی نيست که بتوانند در آن جهت گام بردارند. سرنوشت مردم ايران بسيار مبهم است اما بي‌شک ديگر از مسير دوم خرداد نميگذرد.


porehich 16:09 @ Sat, 28 May 05

فکر می‌کنم تحريم انتخابات بايد به اونجا ختم بشه که فرض کنيم انتخاباتی قرار نيست باشه و در موردش حرفی نزنيم و ننويسيم ولی با این دل چرکین چه کنیم؟ فکر می‌کنم لاريجانی هم ميتونه مثل رفسنجانی عمل کنه شايدم ايندفعه قراره اين يکی رو بهمون تحميل کنن....


سیاهکل 15:57 @ Sat, 28 May 05

شبح عزيز يک مطلب درباره انتخابات نوشتم لطفا بخون نظر بده!! نظرت خيلی برام مهم است. اگه آمريکا حمله کنه چی


داريوش 15:51 @ Sat, 28 May 05

مثنوي افتضاحات را در بي‌قرار بخوانيد!
50 بيت در جواب 50 دليل و 17 دليل و ... براي راي دادن !


داريوش 11:20 @ Sat, 28 May 05

...
يک دوبار رای‌ات زدند آن ره‌زنان /
رای هر مرد و زن و خرد و کلان /
...
دور اول خنده کرد ، دل را ربود /
خنده‌هايي بس مليحانه نمود /
دور دوم گريه كرد و زار زد /
حرف مفت را باز دوباره جار زد /
...
قصه‌ي آن آدم ِ مكار ، باز /
مي‌شود در اين زمان تكرار، باز /
افتضاح ديگري در راهِ ماست /
سرنوشت ملتي در راي ماست /
...
اي دريغ هستند كساني كه هنوز /
دل گرو دارند به بدكاران هنوز /
...
قسمتي از مثنوي افتضاحات ... به زودي در بي‌قرار!
آقا سعيد سلام! بوي‌ات قبل از خودت اومده بود! ... شروع شد !


ناشناس 9:40 @ Sat, 28 May 05

اینجا چه خبره؟ یک لحظه فکر کردم چت رومه!! اگر ما تونستیم بدون تخریب و فحاشی هم دیگر فقط راجع به موضوع مورد نظر (و نه افراد) بحث کنیم می تونیم امیدوار باشیم که روزی در کشورمان انتخابات دمکراتیک داشته باشیم.


ناشناس 9:40 @ Sat, 28 May 05

اینجا چه خبره؟ یک لحظه فکر کردم چت رومه!! اگر ما تونستیم بدون تخریب و فحاشی هم دیگر فقط راجع به موضوع مورد نظر (و نه افراد) بحث کنیم می تونیم امیدوار باشیم که روزی در کشورمان انتخابات دمکراتیک داشته باشیم.


Saeed 7:06 @ Sat, 28 May 05

... بقول خودش و مستقل از راست و دروغش ... يك زماني ايشان رفته و با دو سه تا ... ماجراجو مثل خودش آنهم دوشادوش حزب الّلهي هاي فدائي امام و بهشتي راحل... برنامه سخنراني رئيس جمهور وقت ايران كه ابولحسن بني صدر ۷۰٪ راي آورده باشد را با كمال افتخار بهم زده... حالا آمده تئوري نه چندان درست همان بني صدر رياست ازدست رفته را در مورد راز و فلسفه دوام رژيم ملّاتاريا آنهم بدون توجّه به حقّ كپي رايت درست مثل چينيها جاعلانه چنان بخودش نسبت ميده و بدتر از خبط اوّلش از آن چنان مطلقي/دگمي اسطوره اي ساخته كه گوئي يه پا تئوريسينه همسنگ بني صدر بلكه بالاتر:
از ۶۵ به ۶۰: /از نظر من رژيم اسلامی از نخستين روز قدرت گيری خود تنها با ايجاد بحران زنده بوده و هست./ (تئوري بدون مجاز چاپ زده شده بني صدر مسلمان!)

... اينهم از نفع ارجاع و استناد تاريخي شبح جان و فايده باز همي خواني مقالات گوهربار شما و ترّهات رفقايت در مقام نقدشان. كه البتّنش تا وقتي كه ناشي از كهولت/مصلحت الزماير نگرفتيم؛ در واقع هيچ نيازي بدان نبود!
عشق از اوّل چرا خوني بود؟!
تا گريزد آنكه بيروني بود*

*مثنوي، دفتر سوّم، بيت ۴۷۵۰


Saeed 6:30 @ Sat, 28 May 05

آي آرياي زاگرسي كجائي از ستيغ ابرهاي الكتروني بدر آ و يك نهيبي بر اين اهل كور دل كه منم جزوشونم يزن؛ زديم يخه همديگه رو پاره پوره كرديم :-) آخه من يكوقتي به اين آرياجان پر توّيدم كه آخه مؤمن/مرد حسابي فايده كشف حقيقت اگر سودا و حوصله بيانش نباشد چه سود؟!
بيا يه چيزي بگو؛ شبح كه برغم نفرتش از من سخت دوستت داره :-)


اکبر تک دهقان 6:28 @ Sat, 28 May 05

تصحیح متن پایین، که کامپیوتر اندکی ،بد عهدی کرد.
در جمله اول: بجای , نه و نه است, این جمله گذارده شود. نه مضحکه و نه مسخره است.
در همین جمله بجای , نه به این ساده گی کرد, این عبارت : نه به این ساده گی می توان بر سرشان خراب کرد.
در پایان این پارگراف بجای عبارت , اما موضوعی نمی سازد, این عبارت: اما موضوعی مضحکه نمی سازد.
در پاراگراف آخر و در بخش آخر جمله، به جای این عبارت : نمی توان با عباراتی نظیر و توصیف کرد . این عبارت قرار میگیرد: نمی توان با عباراتی نظیر مسخره و مضحکه توصیف کرد. با پوزش و ممنون!
takdehghan2@arcor.de


اکبر تک دهقان 6:09 @ Sat, 28 May 05


انتخابات در نظام سرمایه داری، نه و نه است و نه می توان آنرا به این ساده گی کرد. انتخابات در جامعۀ سرمایه داری از جمله ایران تحت شرایط رژیم ترور، پروسه ای است کاملا جدی، قانونمند و قدرتی عظیم هم در سیستم اداری- نظامی و هم در روحیات و عادات انسان ها و همچنین در الزامات و مناسبات طبقات حاکم و تحت سلطه، پشتوانۀ آن است. بورژوازی در انتخاباتش، همان قدر تقلب می کند که در کاسبی و پول در آوردن! اما هیچ میزان از تقلب، از انتخابات بورژوازی، موضوعی نمی سازد.
انتخابات در جامعۀ سرمایه داری( و فقط سرمایه داری) یک قرار داد است. نوعی مناسبات حقوقی است. مناسباتی حقوقی میان جناحها، لایه بندی ها و قشر های تشکیل دهندۀ طبقۀ سرمایه دار، از خرده بورژوازی میانه حال تا بورژوازی بزرگ مالی امپریالیستی. این نیرو برای تضمین و ادامۀ سلطۀ خود بر تودۀ کارگران، به این توافق، به این قرار داد نیاز دارد. موضوع بر سر تقسیم طعمه، یعنی قدرت و مالکیت است. از سوی دیگر قراردادی است میان کل طبقۀ حاکم سرمایه دار با طبقۀ کارگر. یعنی مناسبات این دو نیرو را در خرید و فروش نیروی کار و قاعدۀ بازی میان این دو را، روش می سازد. همچنین موقعیت فرودست طبقۀ کارگر را تثبیت نموده ، به آن هویت حقوقی بخشیده و به نوعی توافق آن را جلب می کند. حتی در جامعۀ برده داری هم، باید برده گان به نوعی می پذیرفتند که آنها برده هستند و باید با موقعیت برده بودن خود، کنار بیایند.
حکومت سلطنتی و رژیم اسلامی، در بد ترین شرایط حیات خود هم، انتخابات را برگزار کردند. در حالیکه ابتدایی ترین حقوق دموکراتیک مردم را رعایت نمی کردند. همین نشان میدهد، نقش انتخابات در جامعۀ سرمایه داری چقدر جدی است. این دینامیسم حقوقی پایه ای، را مطمئنا نمی توان با عباراتی نظیر و یا توصیف کرد.


Saeed 6:07 @ Sat, 28 May 05

آي شبح ناراحت؛ هيچ اينرا ميدانستي كه ليبراليسم معقولانه/نقادانه كارل پوپر و عمدتا شخص او آنقدر كه با سوشياليستها بالشخصه و رفتارهاي قبيلگي/بدوي/عصبي آنها مخالفت ميورزيد با سوشياليزم بمثابه يك پيشنهاد آزمايشي واسه بهبود اوضاع بهيچوجه مخالف كه نبود هيچ بلكه عملا با ذكر نقاط قوّت و ضعف آن در تقويتش در پروسه پراگماتيك جامعه سازي/مهندسي اجتماعي نيز برآمد. منتها سوشياليستها از اعتراف به چنين ديني دقيقا بدليل همان عصبيتهاي كور ترايباليستي و بسته، بقول پوپر، لال و عاجزند. نامه نگاريهاي رودلف كارناپ و پوپر را بخوان بعلاوه مقاله پوپر كه حاصل چنان گفتگوهائيست بنام (نقد پوپر از سوشياليزم علمي).

بگذريم حالا ميشه ازت خواهش كنم كه بخاطر همان عدم انحراف از جاده در رابطه با ماشين فعلي انتخابات حدّاقل من و تو الان درين مقطع بحث را به اموري كه قبلا با هم صحبتها داشتيم نكشاني...؟! الان بحث ما تاريخ است عزيز؟!

در ضمن، مرسي از تذكّر فني سياوش! سياوش جان دست بر قضا خلط همين معنا مايه تشويش و بحران عملكردي همگي ما، نميگم تنها چپيها، شده است. اصلا بجان خودم قسم من دقيقا ميدانستم كه بيانم درينجا مشمول چنين سوء قصد و ترور كلامي ميشود :-) و اتّفاقا از سر عمد چنان گفتم تا درضمن حد نصاب شعور و عصبانيّت را درين محفل بسنجم :-) و اميدم اين بود بلكه ما با تفكيك زبانشناسانه و مفهومي و تجربي/واقعي مجموعه {اپوزيسيون} از مجموعه {مخالف} بتوانيم بدانيم كه حالا چه بايد كرد/نكرد...؟! برونرفت از گير و پيچ اوضاع نابسامان سياسي-اجتماعي امروز ما در ايران دقيقا وابسته است به اين تفكيك كاملا عقلاني ولو كه از آن قلبا/عاطفانه اكراه داشته باشيم. آنچه گفتم روششناسانه است براي خروج از بن بست فعلي كه خوب ما ميدانيم مردم مخالف، ۷۰٪ حدّاقلي و ۹۰٪ حدّاكثري ميانه، جمهوري اسلامي و اخانيد اداره كننده آن هستند ولي در همانحال اينرا نيز ظرف ربع قرن گذشته تجربا نيك و تلخ دانستيم كه همين ارتش آنيونها و كاتيونها از رجل و نسوان بدل و متحوّل به اپوزيسيون از براي كسب قدرت و تغيير سيستم حكومتي و دولتي نميشوند! آنهائي كه درينجا به من تهمت زدن و فحشم دادن و منجمله همين شبح كه معمار تئوريكشان باشد باور كنيد هر يك و هر روز كه از خواب برميخيزند عضو صدها حزب و دسته به اصطلاح اپوزيسيون فلاني و بهماني ميشوند كه يكي به خون ديگري تشنه تر از جهموري اسلامي نسبت به هر يك از آنها.
شبح جان؛ من نميخواستم اين پيش بيني نقش بر آبت را در سال پيش و درين وانفسا برخت بكشم؛ امّا چه كسي بود كه اينجا با دو دو تا به پنج تا قاطعانه گفت امسال، سال جاري، شاهد شورشهاي خياباني خواهيم بود! تا بحال هيچكسي شاهد ارائه يك خبرك دو خطّي از وقوع چنان شورشهائي درينجا از خامه قلم الكترونيكي شخص خود شبح مشاهده كرده! آن جريان خوزستان هم مثلا چه ربطي با آن مقّدمه و مؤخّره تحليلهاي تو داشت جانم آخه؟! خوب از خودت نبايد بپرسي كجاي آن مؤخّرات و مقّدمات آناليزم بخطا رفت تا چنان نتيجه بيخودي را ازش گرفتم؟! آقاجان؛ چرا چنان نشد كه گفتي؟! باز ميگه برو مقالاتم را بخوان! اگه در وبلاگستان فقط يكي باشد كه بداند و بفهمد كه داري چي چي ميگي آنهم منم! دليل واضح اكراه تو و امثالهم از چنان خودنقدي(چه واژه بحالي شد سياوش جان) : واسه اينه كه ما هنوز شعور و صبر و حوصله معرفت لازم را از براي فهم نامساوي بودن مجموعه {مخالف} با {اپوزيسيون} نداريم؛ از بس عشق سرنگوني نظام همچون خوره لب فرانتالمان را جويده! ما حتّي در فارسي واژه مناسب كه معادل اينها را در ذهن به وضوح متبادر كند نيز نداريم. فرهنگ سياسي ما فقير است.

شبح عصباني؛ در مورد بستن سنگ و رستن سگ؛ خوب گر نميپسندي تغيير ده قضا را. خوب اين مشكل رو بيا حل كن ديگه؛ تنهائي با كمك همين سه چهارتا فحّاش حرفه اي درينجا! قربونت؛ همان خاوران، داداش من كه خيلي هم دوستت دارم درست مثل پسر عمّ مقتولم، پر از قبر بچّه مسلمون با آرمانهاي ايده ئولوژيك مربوطه شانه كه قرار بود بزعم باطل خويش در كمال خامي و حماقت و ساده لوحي آنهم با حمايت نظامي صدام از گور بدرآمده فعلي و گروهبان رجويش جاسوس فعلي مريم اشرف تحت بازداشتي پاريسي را از اسلاتش سكّه پهلوي چكپات كنند؛ ميفهمي كه چي ميگم يا واضحتر بگم...؟! و مگر منتظري دادش از آن اعدامها بهوا نرفت و خلعت كثيف ولايت بصورت خميني نور چشم گويش پرتاب نكرد؟! مگر انسان فطرتا قدرت طلب را نميشناسي؟! يه پا ماكياول شناسي كه خودت! مگر حريّت منتظري را واسش در تاريخ سياسي قدرت چند نمونه داريم؟! مگر همين گنجي مورد احترام فحّاشان و طاعنان بمن درينجا، نشان نداد كه منتظري چگونه و چرا به چنان فيل فنجان پركني واسه جمهوري اخانيد بدل شد؟! بالامجان؛ در مقابل گنجي مسلمان هم كه ظاهرا همگيتان كلاه تعظيمتان از سرتان در دستتان است بعلاوه دو مانيفستش كه آنهم آويزان در سر در دكانهاي كسادتان حالا تا در قلبتان چه بگذرد...؟! والّله اعلم ... :-) حالا سؤال اينجاست كه خود شما چقدر از حضيض بافت عصبي/بسته/قبيلگي خود به افق اوج گنجيها نزديك شديد...؟! هي نگيد اونطرف چه و كذا؛ شما خودتان را نقد كنيد چون آنطرف روشنفكرش سروش است و مبارزش گنجي و روحانيش منتظري و ربع قرن مشغول نقد خود اگر نه ۱۵ قرن...!

* واسه شبح اهل رياضيات:
دو مجموعه مساوي هستند، اگر و فقط اگر هر شيئ كه عضو يكي از دو مجموعه باشد عضو ديگري هم باشد.
اينهم نتّاج سه گانه تعريف رابطه مساوات ميان مجموعه ها:
۱. از تكرار عضو يك مجموعه، مجموعه جديدي ساخته نخواهد شد.
۲. مجموعه مستقل از ترتيب عضوهاي آنست.
۳. مجموعه تهي يگانه است.


آرمین گیله مرد 5:12 @ Sat, 28 May 05

سلام و خیلی ممنون از دقتت. میدانی که فضولم و خودم همیشه به صفحاتی و تومارهایی که لینک دادم سر میزنم دفعه پیش (یکی دو هفته پیش) سر زدم هنوز لوگوی معین ندیده بودم و متاسفانه جواب سوالت هم نمیتوانم بدم چونکه سیستم بلاگفا را نمیشناسم که ایا مثل بلاگ اسپات فقط ایندکس را عوض کرد یا اینکه وقتی قالب عوض کنی آرشیو هم (جریان گنجی مال اوایل فروردین بود) عوض میشود .. اما خب دیگر بعید نیست و اولین بار هم نیست که سوءاستفاده میشود ....خوشم نمیاید از لینک حذف کردن اما گاهی مجبور میکنند ....


سياوش 5:00 @ Sat, 28 May 05

آرمان عزيز، شما با چه توجيه‌ي و دليل‌ي به اين نتيجه رسيدي كه اين سياوش(كه من باشم)، اون سياوش سوتي 2 سال ييش است، وانگهي اين سلاح مخربي كه در دست داري، در دست همه‌ست. باور نداري به جاي سياوش و غيرو براي مثال نام آرمان را در جملات گفته شده خودتت را ببين "اين آرمان دو سال پيش با افتضاح از بلاگ خاکستری فرار کرد. اين قدر اونجا سوتی داد که تا دو سال پيداش نشد. اونجا هم وقتی که فحاشی يک بسيجی حذف شد ايشان پيراهن عثمان علم کردند که "وای حسين را کشتند". آرمان عزيز با چماق تكفير و مزدور خواندن و غيرو، نه تنها به دمكراسي و آزادي نخواهيم رسيد، بلكه در اين دايره حيران و گذران خواهيم ماند.


آفساید 4:09 @ Sat, 28 May 05

سلام شبح جان! عزیز به نظرم کاملاً یه طرفه به قاضی رفتی! عزیز من می دونی لااقل دست دست کردن معین تو رفتن یا موندن تو عرصه ی انتخابات یا همون قبول کردن حکم یا قبول نکردن حکم تو تاریخ بعد انقلاب ایران بی نظیره! معین و طرفداراش دارن با رهبری بازی می کنن! این کوچکترین دستاورد حضور معینه. معین می مونه و مطمئن باش با وجود پخش شدن رای راستی ها به دور دوم هم می رسه. معین با بقیه فرق می کنه. اینو باید قبول کرد. تحریمی های انتخابات به هر صورت انتخابات رو تحریم می کنن و این هیچ ربطی به قضایای اخیر نداره که بصورت برنامه دار در صدد تخریب معین بوده! الان معین در دوراهیی قرار داره که خودش تو بوجود آوردنش مقصر نیست.


منوچهر ژندی فر 3:04 @ Sat, 28 May 05

نمايش مسخره انتخابات را قبل از ۲۷ خرداد به شکست بکشانيم.
http://www.rowzane.no-ip.com/000_etelayeha/000Et_2005/2505/250527ELEC.html


کنجکاو 2:38 @ Sat, 28 May 05