شنبه، 24 اردیبهشتماه 1384 | May 14, 2005

کسوف در سرزمين آفتاب

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان‌گيری غم لشکر نمی‌ارزد؟

به عادت هميشه‌گی سری به "سرزمين آفتاب" زدم تا چاق سلامتی بکنم و مزه‌ای بپرانم و احتمالا "کتک می‌آيدی" بشنوم که ديدم هاله‌ی عزيز کرکره را پايين کشيده است و "سرزمين آقتاب" را تعطيل کرده است. حس اول‌ام بهت بود و، حس بعدی‌‌ام حسرت. اما وقتی به نظرخواهی‌ام سرک کشيدم پيامی ديدم که بهت و حسرت‌ام را به ترس و وحشت تبديل کرد.
در اين اوضاع آشفته که مرزها مخدوش شده است و دوستی‌ها رنگ باخته است و عده‌یی پشت ناخن به هم می‌سايند تا بر آتش اختلافات بدمند می‌ترسم هاله را شهيد اعلام کنند و پشت کرکره‌ی پايين کشيده‌اش خيمه بزنند و اختلافات شخصی‌شان را و دشمنی‌های ديرينه را بيرون بکشند و هر کس زير علم‌يی برای هاله‌ی شهيد سينه بزند و عده‌یی شله‌زردپز و شله‌زردخور صيحه‌کشان سر برسند و به خون‌خواهی هاله برخيزند و انگشت اشاره را سوی اين و آن بگيرند و قاتل برای اين شهيد به خون غلتيده دست‌وپا کنند و از اين ميان به هيت و ويزيتی برسند.
می‌خواستم عنوان اين يادداشت را بگذارم "غروب خورشيد در سرزمين آفتاب" دل‌ام نيامد و عنوان "کسوف در سرزمين آفتاب" را برگزيدم و آرزو کردم به راستی اين غيبت به کوتاهی کسوفی زودگذر باشد. هاله‌ی عزيز با اين کارش فقط خودش را از ما نگرفت و يا حتا فقط "روری" و "رستم" را هم از ما نگرفت او "ما" را از "ما" گرفت.
اگر خواهش‌ام ثمربخش بود تا به ثمر رسيدن‌اش هزاران بار تکرارش می‌کردم...
نمی‌دانم اين نوشته‌ی آشفته و پريشان را چگونه تمام کنم، با حافظ شروع کردم به حافظ ختم می‌کنم:
ز سر غيب کس آگاه نيست قصه مخوان!
کدام محرم دل ره در اين حرم دارد؟

May 14, 2005 10:34 PM | TrackBack

rahman 10:52 @ Mon, 16 May 05

شبح عزيز!
اين شايد طنز دردناكي باشد كه اتفاقا كساني كه بيشترين ادعاهاي تساهل و عدم خشونت و حمايت از حقوق در حاشيه ماندگان و ديالوگ و بسيار واژههاي مشابه اينهاشيك مد ديروز را داشتهاند و بيشترين صداها را در حمايت از دموكراسي در آوردهاند اتفاقا خود بي ايمان ترين به اينهمه بوده اند رفتارشان كاملا گواه مدعاي من است كثيف ترين توهينها و تهمتها را آشكار و نهان نثار مخالفين خود ميكنند (طبيعي است توهين نيازي به حداقل استدلال هم ندارد.) زبونانه در پشت نامها و نشانههايي پنهان ميشوند و در فرصت مناسب از پشت در تاريكي تيرشان را پرتاب ميكنند. با همه ادعاي دموكرات بودن تحمل كوچكترين اظهار نظر مخالف را ندارند و به رذيلانه ترين شكلي سعي در خاموش كردن همه صداهاي مخالف دارند ولو اين صدا در فضايي كاملا خصوصي باشد ( كه احترام به مالكيت اين فضاي خصوصي هم از ادعاهاي هميشگي آنهاست)با همه ادعاهاي از فرط تكرار از شكل افتاده حمايت از «در حاشيه ماندگان»ظرقيت شنيدن كوچكترين صداي «در حاشيه ماندهاي» را هم ندارند . تلخ تر اينكه با اينهمه بي اصولي و حقارت كه اينها دارند خود را به عنوان منتخبان اپوزيسيون ميخوانند و ميخواهند ما را هم آزاد كنند!!! موضوع بسيار جالب حاشيه اين درام كه براي من بسيار جالب توجه بود اينكه عدهاي بي خبر از همه جا هم كه از قضا در سر كلاسهايشان به دانشجويان قرار است شيوه برخورد علمي را بياموزند چنان كودكانه در بازي پر جيغ و غوغاي اين جمع جوگير ميشوند كه من لازم ميبينم دوباره به آن تئوريهاي روانشناسي كه رابطه بين جايگاه اجتماعي و رشد اجتماعي را دقيق تر بررسي كردهاند مراجعه داشته باشم. طبيعي است به چنين كودكان عظيم الجثهاي آموختن دوباره قاعده بازي دردي را دوا نميكند
در هر حال اما چيزي كه كاملا آشكار است اين است كه همه اين رشد نيافتگيها وكينه و عداوت با پيشرفت و اخت با سكون و تاريكي( به هر دليلي كه حاصل شده باشد به دليل تعلقات واپس مانده به دليل كمپلكس شخصي به دليل اقتضائات ماموريت شغلي يا هر دليل ديگر )در شرايطي كه كارگران آگاه هر روز متشكلتر ميشوند و دانشجويان پيشرو دست بالا را ميگيرند و طبقات تحت ستم حقوق انساني خود را آگاه تر از پيش طلب ميكنند.مطلقا هيچ خللي در عزم به پيشرفت جامعه ما ايجاد نميكند .اين خس و خاشاك كه هميشه و ناگزير در مسير واقع ميشوند در مقابل سيل توفنده آگاهي راهي به جز كنار رفتن ندارند.
در کار خود که در چارچوب مقدورات و ظرفیتهای این فضا تمرين عملي و بي ادعاي ديالوگ و دموكراسي و حمايت از حقوق درحاشيه ماندگان و تلاش براي رسيدن به جامعه اي شايسته انسان در عين باور به برابري و آزادي است با همه كمبودها و حاشيه ها و خطراتي كه هست پاينده باشي.


مهرداد 9:48 @ Mon, 16 May 05

شبح جان(شماره 33)
درست است که کمی تند رفته‌ام و از این که تند رفته‌ام همین‌جا پوزش می‌خواهم. قصدم فقط این بود که کمی به خودت بیایی، همین.
گاس هم من اشتباه می‌کنم. نیازی نیست بعداً در برابرم حرف‌هایم از خودم دفاع کنم، نکند می‌خواهی به صلابه‌ام( سلابه!) بکشی؟! و اما این‌که من با نام جعلی آن کامنت را نگذاشته‌ام، چرا هر که به تو حرفی بزند باید خودش نباشد؟‍!
سر آخر این‌که شاید ناخواسته باشد اما تو خودت را مثل این‌که طرف دعوای هاله گرفته‌ای و دفاعیه نوشته‌ای!
همیشه برایت و افکارت ارزش قائل بوده‌ام و هستم و اصلاً قصدم آزارت نبود. فقط خواستم یک سقلمه بزنم که انگار خیلی محکم خورده و دل و ورده‌ات را به هم ریخته ببخشید.
موفق باشی.


neda 9:48 @ Mon, 16 May 05

خوب شبح جان. ما مونديم و حوضمون. شخصاْ ناراحتيم بيشتر از اينه که يه عده فقط و فقط به صرف اينکه تحمل محبوبيت کسی رو ندارن شروع می کنن به تخريبش.


انقدر ؛من؛ بعضی ها بزرگ است براشون که هر کس ديگری کمی از اونها مشهورتر يا محبوب تر باشد طاقتشون صاق می شود و چه ها که نمی بينی به دنبالش.

به قول تيلا هاله دل آزرده شد و از نوشتن دست کشيد اين هست که بيشتر از نبودنش اذيتم می کنه.


شبح 8:20 @ Mon, 16 May 05

مهرداد جان!(29)
اين که با غرض‌ورزی چيزی را نوشتم يا در انتظار غروب هاله بوده‌ام يا علمي برداشته ‌ام تا زيرش شبح شبح کنند يا برای تقويت پن‌لاگ به هر کاری دست می‌زنم، اتهامات و توهين‌هایی است که از اين دست در اين نظرخواهی به من زياد شده است. و البته جالب است که می‌آيند با نام و بی‌نام با نام جعلی هر چه دل‌شان می‌خواهد می‌گويند و می‌روند و باز هم می‌نويسند که اين نظرخواهی شده است فلان و بهمان.
من نيازی به دفاع از خودم نمی‌بينم. اما اين را بدان تو روزی بايد برای اين اتهامات از خودت دفاع کنی حداقل پيش وجدان‌ات.
البته من از تو دل‌گير نيستم و از حق خودم هم می‌گذرم. حق داری دوستی ديگر نمی‌نويسد و ناراحتيم و در ناراحتی همه کس از جاده‌ی انصاف بيرون می‌روند.
و کاش می‌شد آدم‌ها دل‌شان را پهن می‌کردند تا درون آن‌ها ديده می‌شد.


nana 5:54 @ Mon, 16 May 05


علی گرامی
چون سئوال هائی که تو کرده ای را نميخواهم نديده بگيرم و به تو بی احترامی کنم پاسخت را ميدهم .
دوست عزيز
از احترام به شبح شروع ميکنم
برای شخص من بدون هيچ استثنائی کسانی که در ايران زندگی ميکنند و بر عليه رژيم مينويسند همگی قابل احترام هستند
حتی اگر صد در صد مخالف نظرياتشان باشم دليلش هم تشخیص عنصر شجاعت در آنان است و بس .
و در مورد خاص شبح بايد خدمتت عرض کنم که او نه تنها تخم نوشتن بر عليه رژيم را دارد بلکه فراهم آورنده محلی به نام نظر خواهی خود است که امکان اظهار نظر و تبادل نظر را بين ماها که در ايران نيستيم و آنانی که در ايرانند فراهم کرده چه اقدامی مهمتر از ايجاد زمينه بحث و گفتگو بين ايرانيان در ايران و در اقصی نقاط جهان و تبادل انديشه آزاد و به دور از سانسور جکومتی در شرايطی که ما ايرانيان هستيم به من بگو چه اقدامی مهمتر از اين ؟
و اما راجع به ربط پنلاگ به شبح و نظر خواهی او
بايد خدمتت عرض کنم که شبح يکی از پايه های اساسی پنلاگ است همچنان که خانم هاله هم بود و استعفا داد .
و اگر شما تا حال متوجه نشده ايد من براتون مينويسم
برای گروهی در اين وبلاگستان پنلاگ چون خاری است که به چشمشان فرو ميرود زيرا که برای اولين مرتبه يک تشکلی که از نفوذ آنان خارج است به وجود آمده و شکوفه کرده و در حال رشد است .
بنابر این نه تنها پنلاگ که وجودفعالان آن از جمله شبح هم چون خاری است در چشم این افراد .
دوست عزیز اهمیت و قدرت پنلاگ ربطی به من ندارد ولی اشگ شادی را به چشم من میاورد .
من جوان نیستم و شاید روزی که شماها نتیجه این تشکل را ببینید با شما نباشم ولی این هسته در آینده یک نهاد جدی خواهد شد که در شرایط اجتماعی ما تاثیر خواهد گذارد من در این شکی ندارم .

در خاتمه از این که فکر میکنی که من در نبود دوست تو برای خودم پرتقال پوست میکنم !!!!!
تنها میگویم که متاسفم که تو نانا را نشناخته ای
من نیازی به هیچ گونه اظهار وجود و نمایش ندارم میدانی چرا ؟
زیرا چه تو دوست عزیز بخواهی چه نخواهی سخنان من مخاطبان خود را یافته و شنیده خواهد شد نه به دلیل این که من ادعائی داشته باشم تنها به دلیل این که صادقانه است و از دل بر میخیزد . شاد باشی نانا


هزار حرف نگفته 3:44 @ Mon, 16 May 05

نانا جان :
یک بار دیگه نوشته ات را بخوان خنده ات نمی گیرد ؟

" نظر به احترامی که برای شبح و تلاش و فعاليت او بر عليه رژيم قائلم
و اين احترام شامل نظر خواهی او هم ميشود
و نظر به اهميتی که پن لاگ دارد و در آينده
اهميت و قدرت آن بيشتر هم خواهد شد .
از پاسخ دادن بطور کل در رابطه با اين مبحث
در اينجا چشم پوشی ميکنم "

می شه لطفا ربط پن لاگ را به احترامی که برای شبح قایلی و نظر خواهی اش را بگویی؟
اهمیت و قدرت پن لاگ که بیشتر شود یا کمتر چه ربطی به تو یا نظرات خنده دارت در این کامنت دونی یا فحش های تو به هاله در غیابش دارد ؟
می بینم که حالا که هاله نیست شیر شده ای و برای خودت پرتغال پوست می کنی.
اما لطفا قدر خودت را نگاه دار که اجازه نخواهیم داد اینگونه اینجا تخیلاتت را به عنوان افشاگری جا بزنی.
چشمانت را ببند و با خیال های خامت خوش باش.

با مهر
علی


rebel 1:47 @ Mon, 16 May 05

موافقم. می تونه از خستگی باشه.


مهرداد 0:24 @ Mon, 16 May 05

سلام شبح عزیز!
شبح جان اکنون که تو علم برداشته‌ای و هنوز کسی چیزی نگفته، دست پیش گرفته‌ای که پس نیفتی. اکنون خیلی‌ها در زیر پرچم‌ات شبح، شبح می‌کنند. برای ترویج پن‌لاگ هر کاری می‌کنی و آن‌گاه در نقد ماکیاولیسم می‌نویسی. تا عده‌ای( نانا) بیایند و بلاگرها را با معیار مشت بسنجند! و تصورات ذهن بیمارشان را از وبلاگستان این‌جا بنویسند و این‌جا را جایی برای تخلیه‌ی هیجانات‌شان بکنند.
شبح جان با غرض‌ورزی تمام نوشته‌ای که اول می‌خواسته‌ای بنویسی که "غروب در سرزمین آفتاب" و بعد نوشته‌ای "کسوف در سرزمین آفتاب"! شبح جان اگر از کلام‌ات منصرف شده‌بودی آن‌را در منظر عموم نمی‌گذاشتی. من این‌گونه تصور می‌کنم که در انتظار غروب هاله بوده‌ای و با کسوف‌اش مواجه شده‌ای. همیشه به یاد داشته‌باش که آن‌که خبر غروب را می‌دهد، علاوه بر دل‌تنگی غروب، رعب و وحشت را نیز در دل دیگران ایجاد می‌کند!
پس حالا باش تا صبح دولت‌ات بدمد!
موفق باشی.


شبح 20:10 @ Sun, 15 May 05

مداد سفيد نازنين!(5)
از دقت و تيزبينی‌ات متشکرم. غلط‌ها را درست کردم.


مسعود انتظار 20:02 @ Sun, 15 May 05

با سلام و خسته نباشيد ميدانم که بعضی از دوستان از سيستم وردپرس استفاده ميکنند (برای ايجاد و مديريت وبلاگ) و نيز ميدانم که سيستم پيامگير وردپرس تنها انگليسی مينويسد. ميخواستم به شما اطلاع دهم که پيامگير وردپرس را به انگليسی و فارسی تبديل کرده ام. دوستانی که مايل به استفاده هستند ميتوانند با من تماس بگيرند تا کد و فايل مربوطه را برايشان بفرستم


مسعود انتظار 19:51 @ Sun, 15 May 05

با سلام و خسته نباشيد ميدانم که بعضی از دوستان از سيستم وردپرس استفاده ميکنند (برای ايجاد و مديريت وبلاگ) و نيز ميدانم که سيستم پيامگير وردپرس تنها انگليسی مينويسد. ميخواستم به شما اطلاع دهم که پيامگير وردپرس را به انگليسی و فارسی تبديل کرده ام. دوستانی که مايل به استفاده هستند ميتوانند با من تماس بگيرند تا کد و فايل مربوطه را برايشان بفرستم


nana 19:17 @ Sun, 15 May 05


نظر به احترامی که برای شبح و تلاش و فعاليت او بر عليه رژيم قائلم
و اين احترام شامل نظر خواهی او هم ميشود
و نظر به اهميتی که پن لاگ دارد و در آينده
اهميت و قدرت آن بيشتر هم خواهد شد .
از پاسخ دادن بطور کل در رابطه با اين مبحث
در اينجا چشم پوشی ميکنم . نانا


مریم 18:37 @ Sun, 15 May 05

شبح جان من هم از رفتن هاله خیلی ناراحت شدم. اومدم این جا دیدم نانا هرچی دلش خواسته بهش گفته. اون موقع دلم می خواست خرخره اشو بجوم, اما حالا فقط دلم گرفته. امیدوارم که هاله برگرده. جاش واقعا خالیه.


داريوش 17:18 @ Sun, 15 May 05

من هم متاسف‌ام !!!


داريوش 17:15 @ Sun, 15 May 05

من هم متاسف‌ام !!!


دختر كولي 15:41 @ Sun, 15 May 05

شبح جان سلام ... ما همگي از رفتن هاله عزيز دلتنگ شديم ... اميدواريم دوستي‌ها كارگرتر افتد ...


هزار حرف نگفته 14:28 @ Sun, 15 May 05

نانای گرامی :
دیشب کامنتی از تو دیدم که گفته بودی هاله بلاگش را به خاطر افشاگری های تو بسته اما اون کامنت الان نیست.

شخصا برات متاسفم .
هر کس این چند کامنت تو را در این پست بخواند می فهمد چه کسانی همیشه دنبال تفرقه و هیاهو هستند .

برات متاسفم.

با مهر
علی


alireza taherpour 14:19 @ Sun, 15 May 05

با سلام! نه من بلکه خيلی از بلاگ شهري ها به هاله عزیز احترام دارند و خواهند داشت. ولی سئوال اين جاست هر کس با کوچکترين انتقاد بايد به همه چيز پشت کند؟ کسانی که خود از پايه گذاران پن لاگ( با شعار ازادی بيان) بوده اند؟؟؟؟؟ حرف بسيار است ولی الان که وضعيت ايران به شکل ديگريست و تمامی بايد نيروی خود را جای ديگری صرف کنند٬ مشغول بحث .... هستند.


rahman 13:33 @ Sun, 15 May 05

خانمها و آقایانی که تحمل چند نظری که در این نظرخواهی داده میشود را هم ندارید!

زنان و مردان طبقات و اقشار مترقی جامعه رو به پيشرفت ما ظرفيتهای سترگ خود در ميل به ترقی و تعالی را در تحقق جامعه‌ای شايسته زندگی انسان با سرعتی شگفت انگیز به نمایش میگذارند . در اين ميان هستند کسانی که با خاک پاشيدن به چشم مردم سعی دارند دورنمای مسير ترقی را تار و کدر جلوه دهند و با مبتذل کردن هر تلاش کوشندگان را مايوس و سرخورده کنند. برخی ديگر با زيستن در دنيای حقير و رو به زوال خود مثل خانم هابیشام ديگران را هم مانند خود ایزوله و متلاشی ميخواهند. بخواهند يا نخواهند زمان در گذر است و با تابيدن نور به بيغوله اين موجودات فنای حتمی آنها رقم خواهد خورد.
با پیشرفت در نيفتيد با آن همراه شوید و دنیای خود را گسترش دهید. ضمنا اين توصيه را جدی بگيريد.


شبح 12:14 @ Sun, 15 May 05

فضول گرامی!(15)
دست از اين حرکات کودکانه بردار با شلوغ کردن اين نظرخواهی نمی‌دانم می‌خواهی به چه هدفی برسی اما به هر حال اگر به اين کار ادامه بدهی. نام‌ات را و تمام کامنت‌هايی که تا کنون اينجا با نام‌های مختلف نوشتی و کثيف‌ترين حرف‌ها و اتهامات را به اين و زده‌یی افشا می‌کنم.
نانای عزيز!
خواهش می‌کنم به اين کامنت پاسخ نده و توجه داشته باش دقيقا هدفشان اين است که تو را عصبانی کنند و حرف‌هایی بزنی و بعد مظلوم نمايی کنند و البته هدفشان تو نيستی قصدشان فقط و فقط تخريب اين نظرخواهی است که مانند خار بچشم‌شان فرو رفته است.


خُسن آقا 11:08 @ Sun, 15 May 05

نانای عزیز با اینکه خیلی دوستت دارم ولی این بی عدالتی تو در باره هاله را قبول ندارم مقایسه کردن هاله را با دیگران! منتهای بی عدالتی است.
هاله در بسیاری از فعالیت های مثبت وبلاگ شهر از ارکان اصلی بوده و همیشه در این گونه فعالیت ها جزو پیش قدم ها. کمی با عدالت باش


فضول 10:33 @ Sun, 15 May 05

شبح جان.
خوشحالم که از دمکرات بودن همیشگی ات دست برداشتی و کامنت هایی را که بر علیه نانا نوشته شد پاک میکنی. این طفلک بعد از مدتها یک خبر شاد کننده شنید و جشن کوچولو اینجا راه انداخته و کمی شادی در زندگی اش دارد . نباید اجازه بدهی که حالش را بگیرند.


شبح 8:30 @ Sun, 15 May 05

دوستان عزيز!
خواهش می‌کنم فضای اينجا را به دعواها‌ی شخصی و انتقام‌کشی تبديل نکنيد.
به هر حال من يکی از کامنت‌های نانا و کامنت بی‌نامی که عليه او نوشته شده بود را پاک کردم. حداقل در اين نظرخواهی آن شعر حافظ را زير پا خواهم گذاشت.
و چون فرصت اصلاح نظرات را ندارم. آنان را حذف می‌کنم.


yalda 8:17 @ Sun, 15 May 05

شبح عزيزم سلام؛ حقيقتش منم خيلي از ديدن پست آخر هاله نازنين شوكه شدم ...
بي شك هاله يكي از تاثير گذارترين افراد وبلاگستان بود ----بود :( --- با وجوديكه ميدونم تو اين مدت خيلي زحمت كشيد و اذيت شد اما اميدوارم دوباره برگرده...جاش واقعن خاليه!


nana 2:03 @ Sun, 15 May 05

شبح گرامی

با عرض معذرت از گذاردن پيامهای مکرر در اينجا بايد بگويم که عزم خود را جزم کرده ام که نظرم را چون هميشه بی هيچ ملاحضه ای بگويم .
اين جريان لوس و بيمزه قهر کردن و اينجا و آنجا سينه زنی و مجلس ترحيم درست کردن را به شدت دنبال خواهم کرد و اگر لازم باشد به تک تک کسانی که مخالفتی دارند پاسخ خواهم داد . نانا


nana 1:56 @ Sun, 15 May 05

منوچهرگرامی شماره ۹

کسی هاله را که تو مخالف نظريه هايش بوده ای حذف نکرده
ايشان بر مبنای گفته خودش مدتها بوده که خسته شده بوده !!! و نياز به استراحت داشته و دکانش را بسته .
ولی اگر تو اين را حذف وبلاگی ميبينی بايد خدمتت عرض کنم اين است دنيای واقعی و وبلاگستان حمام زنانه نيست که به هم ديگر سنگ پا و سفيداب قرض دهيم و انار دانه کرده بخوريم .
اين دنيای مجازی تنها جائيست که ما ملت نفرين شده ايران داريم و در اين بازی که خواهی نخواهی به خشونت خواهد کشيد
جائی برای - بميرم برات نه نه که دلت را شکستند نيست !!!!!
اينجا آينه ای از جامعه واقعی است و بخواهی يا نه گاو نر ميخواهد و مرد کهن
يعنی تحمل و مقاومت . نانا


nana 1:49 @ Sun, 15 May 05

ت . گرامی

اينجا در وبلاگستان خورده وبلاگ نويس !!! و
بزرگ وبلاگ نويس نداريم !!!!!!!
اين احساس تحقير است که احساسی بسيار بد است ترکش کن .
ما اينجا در وبلاگستان مشتی وبلاگ نويس داريم که نظرها و عقايد خود را مينويسند و هيچ يک بر ديگری برتری ندارد و همه يکسانند و به عنوان قدم اول برای نشر خبر بايد اگر تقسيم بندی هست بر مبنای صداقت و عدم صداقت باشد و بس .
پس لطف کن بزرگ و کوچک بازی را رها کن و به نوشته ها و صداقت وبلاگ نويسان بپرداز. نانا


منوچهر ژندی فر 1:46 @ Sun, 15 May 05

حذف انسانها نه!!!
شايد اين اولين بار باشد که ميخواهم در موردی به جز مشغله های هرروزه ام بنويسم.ولی اين نوشته شبح باعث شد که يک بار ديگر بر اين اساس پای بکوبيم و برای آن بجنگيم که انسانها حق بيان دارند٫و حذف فيزيکی يا جديدا حذف اينترنتی انسانها بايد ممنوع شود.شايد شما همه بدانيد که من سر سوزنی با ايده های سیاسی هاله نه تنها نزديکی ندارم که مخالف آنها هم هستم٫اما اين به هيچ وجه مساوی اين نيست که از نبودن و ننوشتنش خوشحال باشم٫انسانها را نبايد ترور فکری کرد٫انسانها آزادند و باید که حرف و نظر خود را بيان کنند.من از اين ((حق)) دفاع کرده و خواهم کرد.مبارزه فکری هيچ ربطی به احترام گذاردن به انسان ندارد.من از انسانيت و حق بيان انسانها دفاع کرده و خواهم کرد.اصولا دنيا با اين چندگونه گی ايده ها پربار ميشود.من موافق دنيای خاکستری نيستم٫من دنيايی رنگی ميخواهم.


تـ.. 1:37 @ Sun, 15 May 05

سلام.. متاسفم شبح عزيز.. يه سال پيش خورده بلاگر‌ا يواش يواش شروع به ترک کردن این دنیای مجازی کردن،.. حالا هم بزرگ‌بلاگرا!!.. هميشه برام قابل احترام بود..
شادباشی..
..تنـــها..


شهلا 0:26 @ Sun, 15 May 05

درود بر تو شبح جان
بسیار زیبا و دل چسب این عم نهانی را بیان کردی.
من نیز از بی خبر رفتنش خیلی جا خوردم
البته نوشته بود که خیلی وقته می خاسته از اینجا (بلاگستان) برود.
ولی امیدوارم هر جایی که هست با خانواده اش، خدا نگهدار همشون باشد.
تا درودی دگر بدرود.


whitepencil 23:59 @ Sat, 14 May 05

شبح بزرگ وار درود. بر بهت و حسرت ات، احتمالا باید چیزی شبیه اضطراب یا عدم تمرکز - نمی دانم دقیقا اسم اش را چه بگذارم - افزود، که شتاب زده گی در نگارش و دلواپسی در نحوه ی گزینش واژه گان ات این را می رساند. باری... سرت سلامت، اما متن ات را یک بار دیگر بازخوانی کن، تا بعد...


زمینی 23:52 @ Sat, 14 May 05

شبح جان منم خیلی ناراحتم و امیدوارم دوباره آفتاب عالم تاب بشه.


سیاهکل 23:18 @ Sat, 14 May 05

بگذارید این وطن برای من وطن شود این وطن برای من هرگز وطن نبود.امیدوارم هاله بازگردد


کیمیا 23:02 @ Sat, 14 May 05

شبح عزیز خیلی برایت احترام قایل هستم . دوست دارم در این رابطه فکری کنی من از یکی از دوستان خواهش کردم یک لوگو برای برگرداندن هاله بسازد که ساخته شد . نمی دانم درست یا نادرست بوده . فقط میدانم که عده ای که خیلی هم زیرکند در این مرحله از زمان لازم دیده اند که یکی از بزرگترین کانکشن های وبلاگی را از هم بپاشند . موفق باشی


جوان سوسیالیست 22:48 @ Sat, 14 May 05

دادگاه مستقل کارگری تشکیل باید گردد






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:07 pm


از کجا آمده‌اند؟