|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 15 اردیبهشتماه 1384 | May 05, 2005
● 187 شمع روشن
نه عادلانه نه زيبا بود
سلام شبه يك انتقاد انشالله ناراحت نشوي خوب مي دوني چيه : عقل كه نيست جان در عذاب است ناراحت نش يك انتقاد بود
لطفا براي نوشتن تحقيق مءالب جالبي بنوسيد من امروز احتياج به تحقيق داشتم
1-وقتي رضا براهني به خاطر شهرتش در ادبيات ، ( وسط بحث درباره ماركس )به خودش اجازه مي دهد كه يكدفعه با جفت پا هايش بپرد وسط وبپردازد به مساله ملي تركها ، و آنرا مهمتر از انقلاب اجتماعي كارگران و مساله زن ، بداند ، آدم فقط متحير ميماند . مثل اينكه برخي از آدمهاي اسم ورسم دار ،ديگر عادت كرده اند ،هزار آسمان ريسمان به هم ببافند ، تا ايده شوونيستي و ارتجاعي شخص خودشان را به عنوان خواست عمومي مطرح كنند. انصافا تا حالا چه گلي به سر فارسها زده شده كه تركها وعربها و كردها همان را بخواهند !
دلم گرفته است / دلم گرفته است / به ایوان می روم و انگشتانم را / بر پوست کشیده ی شب می کشم / چراغ های رابطه تاریکند / چراغ های رابطه تاریکند / کسی مرا به آفتاب / معرفی نخواهد کرد / کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد / پرواز را به خاطر بسپار / پرنده مردنی است . == فروغ
To Sherwood and those who think Marxism is obsolete: some examples of continued relevance: first, the tendency of capital accumulation towards 'concentration' as capitalism moves from its industrial to monopoly finance stage; second, the polarizing effect of capital and the growth of 'hangers-on' (today's 'middle class' and the overexpansion of the so called services sector in advanced capitalist economies); third, the tendency of capital accumulation towards universalisation (all this talk of globalisation is nothing new and Marx analysed how capitalism has an inherent tendency towards destroying precapitalist modes of production. There are many other examples that only a closed and painstaking reading of Capital can reveal and I cannot elaborate here because I do not have a Farsi software and I am afraid Mr Shabah does not approve of me writing in English (Mr Shabah you can delete if you wish). But the greatness and immortality of Marx is not so much whether this and that particular view is still relevant today or not, but in the fact that Marx created a new PARADIGM, that is, he taught us to look at the world in a different way ; he employed a new espistemology and methodology which shattered the existing 'classical political economy' or Smith and Ricardo. The greatness of Marxian paradigm also lies in the fact that he taught us that knowledge is not comprementalised, made up of 'economics', or 'politics' or 'philosophy' , but an integrated whole. See how he employed this methodology in his analysis of Napoleon's coup; it remains perhaps the greatest theoretical analysis of an empirical situation. I also agree entirely with Mr Shabah that the element of time is irrelevant here: we still read Kant on morality and Shopenhauer on human suffering . Mr Shabah sorry for writing in English.
شروود عزيز(55)
البته به ناناي محترم هم حرجي نيست چون ثابت كرده است پيش از آنكه چشمش را باز بكند، دهان مباركش را مي گشايد! ولي خانم گرامي سعي كن حداقل مطلب را بخواني بعد ناسزا بگوئي. فكر مي كنم مثل هميشه خيلي زود در مورد مرام و مسلك من به نتيجه رسيده اي كه البته از افراد دموكرات مسلك اين نتيجه هم غنيمت است. ولي بعد از اينكه آرام گرفتي به من بگو تا كنون در چنين بحث هائي از دهان به فحش باز كردن چه نتيجه اي گرفته اي؟ حيف است آدمي چون تو با سواد و عاقل اينچنين خودش را خراب كند. من خوشحال مي شوم نظرت را منطقي و مستدل بشنوم. ( راستي كلمه ي "حرج" را درست نوشته ام يا نه؟)
شبح عزيز گويا از آنچه خودت و دوستانت در مورد شراب نوشيدن بكار بردي خشمگين شده اي! اگر اين طور است ببخش بر من كه معمولا شراب را با پياله مي خورند و هم پياله گي در قاموس جماعت اهل دل كلام معتبريست. من در بكار بردن اين كلام چيز بدي نديدم ولي به هر حال اگر به اين دليل بر آشفتي، باز هم عذر مي خواهم. و بعد از آن، چيزي را كه در شماره 16 نوشته اي و من قبل از نوشتن متن ام آن را خوانده بودم، پاسخي به دو سوال من نداشت و من مجددا آنها را خدمتت عرض مي كنم. اول اينكه آيا واقعا نظريات (محوري) ماركس در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي هنوز بعد از گذشت صد و پنجاه سال معتبر است در حالي كه شايد بعد از آن دهها نظريه ي ديگر آمده و رفته كه شايد برخي از آنها در نقد و برخي در تائيد تئوري هاي وي بوده اند؟
امين عزيز!(51)
نظر به مستی از شراب که در اين لحظه هستم چرت و پرت های اين امين را کپی کردم که به او پاسخ بدهم و متاسفانه يادم رفت ديليت کنم !!!!!! چون مست هستم و مست خوبی هم هستم به کوری چشم تمامی معتادين ترياک !!!!!! اگر لطف کنی
حضرت امين
شبح عزيز، اميدوارم قولی که در نظرخواهی نوشتهی ۲۵ آوريلتان به من دادهايد يادتان باشد، و قضيه سنگ روی يخ - که فکر کنم کنايهای به نوشتههای وبلاگی من بود - و نظرات بعدی من در مورد نوشتههای شما تأثيری در تصميم شما نگذاشتهباشد. اين که گمان میکنم آزردهخاطر شده باشيد بیدليل نيست چون میبينم بر خلاف آن بيت ((هر که خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو)) که بر سر نظرخواهیتان درج است، واقعا به معياری که خود ((ادب)) میناميدش حساسيت داريد و کوچکترين نکتهای که نپسنديد نظر مخاطبتان را از دايرهی ((متمدنانه)) و ((مؤدبانه)) بودن خارج میکند. يک بار ديگر پاسختان را به شروود را نگاه کنيد. واقعا نظر شروود بیادبانهتر است يا نانا؟ اگرچه اگر معيار همان بيت باشد هر دو محترماند. در هر صورت، واقعا دوست دارم پاسخ شما (که چنين مینمايد دلبستگی ژرف و آشنايی گستردهای با مارکسيسم داريد) را به پرسش گفتهشده بدانم و از دانشتان در اين زمينه بهرهمند شوم.
اگرچه رجوی و رجبی نداره !!!!!!!
به قاضی شروود ۴۵ تو مانند قاضی مرتضوی ميان پريده و سخنانت را خطاب به شبح با تو و هم پياله ای هایت!!! آغاز کرده ای .
نوشته بودی نوش.
شروود گرامی!
سلام شبح عزیز. جناب عالی و هم پیاله هایت چنان با مهر از مارکس سخن می گوئید که مرا به یاد سخنرانی های مسعود رجوی و سوت و کف زدن های جوانان آن دوره - از جمله خودم - انداختید. در یکی از همان جلسات شبانه بود و همان سر و صدا و همان شور که بزرگی جمله ای را به من گفت: "در مباحث علمی، حب و بغض جائی ندارد". همین و بس. و از آن پس این جمله در تمام زندگی من آویزه ی گوشم است و در هر موضوعی تلاش می کنم همه ی جوانب آن را - در حد وسع ام - بررسی کنم. بعدها دریافتم که حتی این روحیه ی انتقادی نیز از ثمرات مارکس است. این موضوع که مارکس را بسیاری از اندیشمندان بنیان گذار اندیشه ی مدرن می دانند از نظر من یک واقعیت است و فلسفه و اقتصاد نو مرهون اندیشه و نگرش وی است. ولی همان طور که در بحث قبلی مان هم به این نتیجه رسیدیم که تئوری او هم مثل همه ی اندیشه های اجتماعی و اقتصادی تاریخ مصرف دارد، فکر می کنم در عصر نو شدن روزانه ی آراء و اندیشه ها و سخن از ایده ی صد و پنجاه سال پیش کم لطفی به نظریه های پویا و جدید باشد. راستی گفته بودی که مارکس پیش بینی شرایط فعلی سرمایه داری را در نوشته هایش کرده است، خوشحال می شوم اگر نمونه هائی از آن پیش بینی ها را برای همه ی خوانندگان بنویسی ولی نه نوستراداموسی و با هزار تاویل و تفسیر!. برای پیش گوئی آینده شاید نمونه های تافلر و فوکویاما بهتر باشند. درست می گویم؟
حبيب عزيز!
منوچهر جان!(40)
دوست عزيز شبح: در جمله اي گفتى (پس به جای اين که فارسهای ساکت شرم کنند و خجالت بکشند تمام انسانهای ساکت چه فارس و چه ترک و چه عرب و چه لر و چه کرد به نسبتی که در اين حاکميت شريک هستند بايد شرم کنند). من فكر نميكنم مطلب اين قدر بغرنج باشد: البته كه همه انسانها از ترك و فارس و زن و مرد و كارگر و كارفرما و پير و جوان و ּּּ به عنوان يك شهروند بايد در مقابل حاكميتهاي ضدانساني ساكت ننشينند و از همكاري خودشان و يا ديگران با آنها شرم كنندּ اما حقوق گروهي و تضييق حقوق گروهي مساله اي جدا از حقوق شهروندي استּ وقتي صحبت از تضييق حقوق زنان به اسم مردسالاري و مردان است٬ اين در درجه اول وظيفه اجتماعي و مسئوليت اخلاقي مردان به عنوان قشري اجتماعي است كه به اين سوء استفاده از هويت جنسيشان و تضييق حقوق زنان به اين دستاويز از طرف دولت اعتراض كنند و از آن تبري جويندּبا وقت كشي و دو دوزه بازي كردن و خود را به كوچه علي چپ زدن و ּּּּ نميتوان از اين مسئوليت شانه خاني كرد كه در اين صورت تبديل به شريك جرم خواهند شدּ وقتي از تحميل زبان فارسي٬ از تحميل هويت قومي فارسي به اكثريت مردم ايران توسط دولت هم صحبت ميشود٬ اين در درجه اول وظيفه اجتماعي و مسوعليت اخلاقي فارس زبانان ايران به عنوان گروهي ملي-زباني است كه به اين سوء استفاده از هويت زباني و قوميشان توسط دولت و تضييق حقوق ديگر ملل ايراني اعتراض كنند و از آن تبري جويندּ در اينجا هم با خود را به كوچه علي چپ زدن و عوامفريبي و وقت كشي و موضوع را عوض كردن و اصلا منكر واقعيات شدن و سرگرم كردن خود نميشود شانه از بار مسئوليت خارج كرد كه الآن هم كلي دير شده است و نزديك به يك صد سال از آريابازي و فارسيگري دولت ايران ميگذرد و هنوز نداي اعتراضي از هموطنان فارس به عنوان گروهي ملي به اين بازيها در نيامده است و كم كم به عنوان يك گروه ملي٬ در افكار عمومي ملل ايراني و يا اقلا قشر روشنفكر آن دارند بر صندلي متهم نشانده مى شوندּ براهني هم همين نكته را متذكر شده استּ
در زمينه اقتصادي هم گفته تو نادرست استּ حتي اگر همه بازار سنتي ايران دست تركها باشد- كه نيست- سياستهاي كلان اقتصادي دولت ايران در هيچ زمينه اي توسط تركها ٬ چه برسد با در نظر گرفتن مثلا مصالح و منافع خلق ترك و يا مناطق ترك نشين ايران- تعيين نميشودּ از منطقه بندي اقتصادي٬ كشور و تقسيم بندي مرزهاي استاني تا استخراج منابع زيرزميني٬ از نفت عربستان ايران تا روابط فينانس و بانكداري و بيمه و گردش پولي٬ از سرمايه گذاري شركتها و دولتهاي خارجي٬ از اولويتهاي فراملي مانند پخش فرودگاههاي بين المللي٬ بنادر٬ راه آهن و ּּּ از گمركات و مناطق آزاد تا سياستهاي صادرات و واردات از مسائل كارگري تا سياستهاي كشاورزي و دامْروري و عشاير و فراورده هاي غير نفتي و و ּּּ همه اينها توسط بوروكراتهاي با منسوبيت ملي فارس (همه از مربع مشهد-كرمان-اصفهان-تهران) تعين و هدايت ميشوند و احدي تصميم گير از ملل ايراني غيرفارس و در اين بين تركها - چه برسد با هويت ملي خود و با در نظر گرفتن منافع گروه ملي خود٬ در اين عرصه ها حضور نداردּ سياستهاي كلام اقتصادي دولت ايران٬ مانند سياستهاي كلان امنيت و فرهنگ و هويت ملي آن٬ منحصرا در تسلط قوميت فارس كشور است
دوست عزيز شبح: آشكار است كه به دليل عقب ماندگي مزمن و كلي ايران از جمله در عرضه هويتها٬ چندگانگي٬ مدرنتيه٬ مبارزات دمكراتيك نهادهاي سيويل و مبارزه بر عليه راسيسم و ּּּ بسياري از ايرانيان در باره اغلب پايه اي ترين مفاهيم مربوطه هم درك مدرن٬ سيتماتيك و شفافي ندارند و حل و بحث اينها در ستون نظرات ممكن نيست٬ اين كاري است كه ميبايد در دو سه نسل گذشته مي شدּ من فقط به يك مطلبت به عنوان نمونه اشاره مي كنمּ گفتي كه (تعداد زيادی از سران حکومت ايران ترک هستند ּּּּ)ּ دوست عزيز٬ بحث براهني در اينجا در باره سياستهاي كلان دولت ايران از قبيل تعريف هويت ملي٬ برخورد با ملل ايراني و زبانهايشان٬ متدهاي انكار و امحا هويتها و گروههاي انساني گوناگون ايراني و از جمله ملي و زباني و انعكاس همه اينها در تعين سياست خارجي و يارگيريهاي استراتژيك و رابطه گروههاي ملي فارس و ترك و عرب و ****به عنوان يك گروه ملي**** با همه اين موارد ּּ استּ و در تعين و سياستگذاري همه اين موارد٬ به خلاف گفته تو احدي غير فارس حضور نداردּ و اگر افراد منسوب به مليتهاي غيرفارس ايراني در رده هاي بالاي حكومتي هم باشند اينها همه در عرصه هاي اجرائي اند و نه در عرصه هاي سياستگذاريهاي امنيت و هويت ملي كلان و در ثاني اينها به شرط دشمني و نفي و انكار هويت تركي و عربي و كردي و خود به عنوان هويتي ملي در آنجا هستندּ كافي است به تركيب شوراي عالي انقلاب فرهنگي امضا كننده آيين نامه اجباري بودن زبان فارسي در نامگذاري اماكن و ּּּּ نگاهي بكني تا سريعا مطلب دستت بيايد: ((به منظور حفظ و تحكيم يكپارچگي سياسي و فرهنگي كشور و حفظ هويت ملي ، نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشند)). ١٩ نفر از ٢٠ عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه آيين نامه فوق را تصويب نموده اند داراي مليت فارس و يك عضو داراي مليت مازني٬ همه با تمايلات قوميتگرايانه افراطي فارسي اند: ((اكبر هاشمي رفسنجاني بهرماني- (مليت: فارس)٬ نصرالله پورجوادي- (مليت: فارس)٬ تقي مصباح يزدي- (مليت: فارس٬) علي اكبر ناطق نوري- (مليت: فارس)؟ مازني؟٬ احمد جنتي- (مليت: فارس)٬ محمد يزدي- (مليت: فارس)٬ علي اكبر ولايتي- (مليت: فارس)٬ علي لاريجاني- (مليت: فارس)٬ حسن ابراهيم حبيبي- (مليت: فارس)٬ مصفطفي معين- (مليت: فارس)٬ محمد رحمتي- (مليت: فارس)٬ شيخ محمدعلي- (مليت: فارس)٬ سيد شهاب الدين صدر- (مليت: فارس)٬ محمود محمدي عراقي- (مليت: فارس)٬ سيد علي اكبر موسوي حسيني- (مليت: فارس)٬ احمد احمدي- (مليت: فارس)ּرضا داوري اردكاني- (مليت: فارس)٬ ايرج فاضل- (مليت: فارس)٬ عبدالله جعفر علي جاسبي- (مليت: فارس)٬علي شريعتمداري- (مليت: فارس))
آقاي جنديفر: در كمال طنازي سوال كرده ايد كه (آقای حبیب شما که اینقدر ترک ترک میکنید چرا به فارسی مینویسید؟ و نه به ترکی؟) من ترك ترك نمي كنم٬ اين شما و سايت روزنه و دولت جمهوري اسلامي و فرهنگستان و شوراي امنيت ملي و شوراي انقلاب فرهنگي و ּּּ اش هستيد كه مدام فارس فارس ميكنيدּ راستي چرا سايت روزنه شما به زبان اكثريت مردم ايران و ملل ايراني نيست و منحصرا به زبان قومي فارسي نوشته ميشود؟ آيا قبلا در اين مورد - مانند محكوم نمودن فدراليسم كه كپي استراتژي مجمع تشخيصمصلحت نظام و محسن رضائي است- با شوراي عالي انقلاب فرهنگي و امنيت ملي و فرهنگستان زبان فارسي و ּּּּ هماهنگي هاي لازم را كرده ايد؟ دوما بنده كوچكترين مشكلي در نوشتن به تركي- زبان اكثريت مردم ايران- ندارم٬ اما مگر شما قادر به خواندن و نوشتن تركي ادبي و نوشتاري هستيد؟ اگر بلديد چرا خودتان به تركي نمي نويسيد و اگر بلد نيستيد سبب آن چيست؟ خب برادر٬ دعوا هم سر همين مطلب است كه چرا در كشوري كه اكثريت آن ترك است٬ اين زبان در مدارس و ادارات و رسانه ها بكار نميرود و دولتي و رسمي نيست و شماي نوعي قادر به خواندن و نوشتن به زبان اكثريت مردم كشورتان نيستيدּ شما كه اينقدر شعار زنده باد انسانيت و ּּ مي دهيد٬ لااقل اين انسان را محدود به انسان فارس و فارسي نويس نكنيد و از دولت محترمتان و حزب مثلا كمونيست مثلا كارگري بخواهيد كه شما را از اين محدوديت زباني فارس محورانانه رها سازد و امكان آشنا شدن با انسانهاي وطنتان را - با آزاد ساختن زبان و فرهنگ و هويت آنها و دست كشيدن از فارسيگري- فراهم آوردּ
حبيب جان!(33)
ادامه بنابراين افراد منسوب به مليتهاي غيرفارس ايران در خدمت دستگاه راسيتي و شونيستي دولتي٬ اگر كه از قبيل پاسداران و ּּּּ م رتبه باشند همه قرباني سياستهاي نژادپرستانه و اسيميلاسيونيست اندּ و اگر در رده هاي بالا باشند مانند اردبيلي و موسوي و خلخالي٬ ּּּ مزدور راسيسم آريائي و شونيسم فارسي و شريك جرم و از مسئولين اين سياستها بر عليه ملل ايراني اندּ مانند بسياري از زنان ايراني كه در رده هاي بالا و يا پائين٬ مجري سياستهاي ضد زن اين دولت بنيادگرا ميباشند٬ و اين البته كه جامعه زنان را به عنوان يك قشر انساني در مظن اتهام قرار نميدهد و يا آنرا شريك جنايات ضدزن دولت نميكندּ اما جامعه مردان را ٬ اگر كه در مقابل سياستهاي راسيستي مردسالارانه اين دولت سكوت كنند٬ كاملا در مظن اتهام قرار ميدهد و مسئول مينمايد در نتيجه ٬ علي رغم وجود افرادي از ملل ايراني در دستگاه رژيم٬ هيچكدام از ملل ايراني غيرفارس و بويژه دو خلق ترك و عرب به عنوان يك گروه ملي٬ از بابت سياستهاي راسيستي و شونيستي دولتي در صندلي اتهام قرار ندارند٬ چرا كه اينها هدف اصلي همين سياستهاي انكار و امحا هستندּ اما قوم فارس به عنوان يك گروه ملي٬ از آنجائيكه سياستهاي راسيستي و شونيستي دولت به نام نژاد و فرهنگ و زبان و هويت و خط و ּּּفارسي پياده ميشود٬ در صورت ادامه سكوت خود٬ شريك و از مسئولين اين فجايع دولتي فاشيستي شمرده خواهند شدּ به همه حال همانطور كه براهنى هم گفته است٬ خلق ترك و ديگر ملل ايران در مبارزات دمكراتيك و عصري شدن خود و احقاق حق تعيين سرنوشت و تاسيس حكومتهاي مليشان و ادغام با جامعه جهاني معاصر با نام و هويت ملي و متشخص خود ٬ اينبار منتظر به حركت در آمدن خلق فارس و يا آگاه شدن روشنفكران اين قوميت و يا تائيديه آنها نخواهند شدּ همانطور كه كردان تركيه و عراق نيز نشدندּ
شبح عزيز: اولا در ايران كثيرالمله مبارزه بر عليه ديكتاتوري از مبارزه بر عليه نژادپرستي و شونيسم ملي مي گذردּ چهارما گروههاي ملي ديگر ايران از ترك و عرب و كرد و بلوچ و لر و تركمن و ּּּ به عنوان يك گروه ملي نه تنها در اين سياستهاي راسيستي و فاشسيستي سهيم نيستند بلكه اساسا هدف اين سياستها هستندּ بنابراين گروه ملي اي كه زبانش فارسي است و بويژه نخبگان آن٬ قبل از همه بايد سياستهاي شونيست ملي كه بنام زبان و فرهنگ فارسي آنان انجام مي شود تقبيح كنند و تا زمانيكه اينكار را نكرده اند٬ سهيم و شريك همه جنايات دولتي كه در قانون اساسي اش تنها زبان ٣٣ در صد از مردم را رسمي نموده و شوراي امنيت ملي اش فرهنگ اين قوم ٣٣ درصدي را هويت ملي ايران تعريف كرده است خواهند بودּ تفسيرتان از نقش تركها در مساله اخير در احواز عربستان٬ از پايه نادرست استּ هموطنان و فعالين عرب٬ نه تنها مچ تركها را نگرفتند بلكه مچ دولت نژادپرست را كه سعى در رودررو قرار دادن خلقهاي عرب و ترك و فارس و لر را داشت گرفتندּ از قضا همه گروههاي سياسي و دمكراتيك ترك (اين شامل تركهاي قشقائي در منطقه هم ميشود) و حتي لر٬ حمايت بي دريغ خود را خلق عرب در استفاده از حق تعيين سرنوشت و تملك خود بر سرزمين تاريخي خود و همه منابع زيرزميني و روي زميني آن اعلام كردندּ تنها گروه ملي كه به نام ملي خود از مبارزه دمكراتيك خلق عرب حمايت ننمود٬ باز مانند هميشه شخصيتها و نخبگان منسوب به قوم فارس است كه اگر مچي در اين جريانات گرفته شده باشد٬ همين مچ استּ در باره اينكه دوره هزار ساله تركان چه دسته گلي بر سر مليت عرب ايران زده است٬ اولا اينكه نژادپرستي و فاشيسم دولتي و ּּּּ همه مربوط به دوران مدرنيته و يا قرون بيست و بيستم و يكم است و دولتهاي قرون وسطي و ماقبل آن اساسا از زاويه ديگري بررسي مي شوندּ در ايران نژادپرستي و فاشسيم و راسيسم دولتي با كودتاي ١٢٩٩ آغاز ميشود با اينهمه حتي اگر دولتهاي قرون وسطى اي و ماقبل آن حاكم بر ايران و خاورميانه را نيز با دو دولت آريائي و فارسي پهلوي و جمهوري اسلامي مقايسه كنيم٬ وزنه به نفع گروه نخستين سنگيني خواهد كردּ همين كافي است كه همانطور كه براهني نيز اشاره كرده است٬ در دوران تاريخ تركي ايران٬ هيچ سياست رسمي و دولتي تحميل زباني مثلا تركي و ممنوعيت زبان و فرهنگ و اسامي و ּּּ ملل و اقوام ايراني ديده نشده استּ و از جنبه اعراب هم كه بنگريد اين دولتهاي تركي ايران هستند كه به حاكميت نيمه مستقل عربستان ايران (تب بخوان دولت فدرال) رسميت داده اند و تا سقوط دولت قاجاري نيز اعراب ايران از حق حاكميت ملي برخوردار بودندּ بر خلاف جمله آزخرت٬ مبارزه با راسيسم آريائي و شونيسم فارسي دولتي٬ نه تنها فارس و ترك كردن و خدمت به ديكتاتوري نيست بلكه اولين قدم براي برچيدن ديكتاتوري و عقب ماندگي كشور خاورميانه اي و كثيرالمله اي مانند ايران و موتور و ضامن مبارزات دمكراتيك در خاورميانه استּ اينرا تجربيات عراق و تركيه و افغانستان و ּּּ يكبار ديگر به اثبات رسانده استּ مبارزه براي دمكراسي را از مبارزه بر عليه راسيسم و احقاق حقوق ملي ملل تحت استعمار جدا كردن ٬ آنهم در كشوري كه راسيسم آريائي و شونيسم قومي فارسي - با جمعيتي حدود ٣٠ درصد- بنيان سياستهاي استعماري دولت آنرا تشكيل ميدهد٬ در بهترين حالت ناشي از نآآگاهي از مسائل توسعه و روند دمكراسي و مدرنيته و ريشه آنها در ايران است و يا به احتمال زيادتر (مانند نمونه منوچهر جنديفر و هم مسلكانش ) ناشي از هماهنگي فعالانه و اشتراك آگاهانه در سياستهاي راسيستي و فاشيستي دولتي استּ
آقاي منوچهر جندييپور٣٠: اين سياست و رژيم نژادپرستانه آريائي-فارسي است كه همانطوري كه پاسداران تركزبان و متولد اورميه و تبريز و ּּּفلان را به خدمت خود گرفته است٬ خيل عظيمي از هموطنان فارس را بويژه از ميان نخبگان و ּּּ را هم آلت دست و مجري سياستهاي ضد انساني و راسيستي خود كرده استּ نمونه بارز آن خود شما و هممسلكان و همفكرانتانּ تنها فرقي كه در اين ميان است اين است اگر كه پاسداران و خواهران زينب ترك زبان و كرد زبان و عرب زبان ּּּּ اكثرا قرباني و آت دست اين رژيم و نژادپرستي اند٬ اما اشخاصي مانند شما شريك جرم و سهيم در همه سياستهاي ضد انساني نژادپرستانه و فاشيستي آن
سخن گفتن نقره است٫سکوت طلا(ضرب المثل آلمانی)
حبيب عزيز!(27)
اي آقا! ما ديگه دل نداريم! كه به سركار بسپاريم! ...
زينك ٢٤ اگر نوشته را يك و يا چند بار ديگر ٬ و اينبار به دقت بخوانيد متوجه نكته بالا٬ همينطور مسئوليتهاي (شما فارسهاي ساكت) در مقابل اعمال راسيستي دولت مذكور بر عليه هموطنانتان خواهيد شدּ البته كه تك تك فارسهاي سكوت كرده ايران٬ به علت سكوت در مقابل تحميل زبانشان فارسي به ملل غيرفارس ايراني٬ حمايت نكردن فعالانه از حقوق ملل ايراني غيرفارس و دفاع نكردن از جمله رسمي و دولتي شدن زبانهاي ملل ايراني و ديگر سياستهاي شونيستي و راسيستي توسط دولت مسئول و مقصراند
با اینکه خوب قسمتهای زیادی از مطالب آقای براهنی منطقیاست، ولی در درجه اول من متوجه نشدم که چه ربطی به مطلب شبح دارد!؟ در درجه دوم چرا ایشان در اینجا و برای ما شمشیرشان را از رو بستهاند؟
با اینکه خوب قسمتهای زیادی از مطالب آقای براهنی منطقیاست، ولی در درجه اول من متوجه نشدم که چه ربطی به مطلب شبح دارد!؟ در درجه دوم چرا ایشان در اینجا و برای ما شمشیرشان را از رو بستهاند؟
آقای براهنی، شما بهچه حقی به ما میگوئید:"شما به چه حقي ماهها و ماهها انصافعلي هدايت را در زندان تبريز نگهداشته ايد؟ " مگر ما "فارسهای ساکت" چنین کردهایم؟ زورتان به حاکمان و چپاولگران (فارس و ترک و ...) نمیرسد، یقه ما را بهخاطر فارسی حرف زدنمان گرفتهاید؟ چند تا ترک برجساز و دلال و پفیوز میخواهید نشانتان بدهم که دست در دست حاکمان به غارت مشغولاند و شریک در سرکوب و دستگیری امثال انصافعلی؟
نوش رفيق:)
مرسي بخاطر مهربانی هميشگی تان.
شبح عزیزم بسیار | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||