پنجشنبه، 15 اردیبهشتماه 1384 | May 05, 2005

187 شمع روشن

نه عادلانه نه زيبا بود
جهان
پيش از آن که ما به صحنه برآييم. شاملو
به تاريخ امروز توجه کرديد: 05/05/05. روزهایی که تاريخ‌شون اينجوری جور می‌شه برام روزای مخصوصی هستن يه جورایی دوست‌شون دارم اما امروز برام روز بسيار مخصوصيه، روزی برای فکر کردن و دوست‌داشتن امروز روز مارکس است. در 05/05/1818 کارل مارکس به دنيا آمد.
با خود فکر می‌کردم اگر بخواهم سه ويژه‌گی مهم که مارکس را در چشم و دل من جا داده است شماره کنم کدام ويژه‌گی‌ها را برمی‌شمارم. اولين واژه‌یی که در ذهن‌ام تداعی شد "نبوغ" بود.
عمق و گسترده‌گی مارکس کم‌نظير است. بسياری عميق‌اند اما محدود. در حوزه‌یی خاص بسيار می‌دانند اما گامی آن‌سو ترک هيچ نمی‌دانند عامی عامی. و برخی از همه چيز چيزکی می‌دانند. اقيانوسی پهناور به عمق بند انگشتی... اما مارکس عميق و گسترده بود. در مورد مسايل مختلفی نوشته است اما در مورد هر چه که نوشته است عميق نوشته است. بحث را به ريشه‌ها به عميق‌ترين ريشه‌های‌اش رسانده است.
اما موضوع فقط مربوط به نبوغ و گسترده‌گی دانش و عميق بودن مارکس نيست چيزی که او را زيبا و برازنده می‌کند ساده‌گی او ست.
مارکس علی‌رغم پيچيده‌گی عجيب ذهن و انديشه‌اش انسان بسيار ساده‌یی ست. دل عاشق‌پيشه دارد و چيزی که نوشته‌های‌اش را خواندنی می‌کند شور و شوق انسانی ست که در آن‌ها موج می‌زند. جوانی که در بيست و پنج ساله‌گی در فلسفه دکتر گرفت در هيجده ساله‌گی عاشق و شيدای دختری اشراف‌زاده که چهار سال از او بزرگ‌تر بود شد. عشقی که سر به رسوایی زد و جنی ارث و ميراث خانواده‌گی را پس زد و با کارل ازدواج کرد. عقل و عشق، نبوغ و ساده‌گی دو تصوير متفاوت از مارکس است. و اين‌ها همه به شکل افراطی در مارکس وجود داشت. همين ديالکتيک و همين تصوير دوگانه‌ی هملتی او را چنين زيبا و خواستنی کرده است.
مارکس سيزده سال بعد از ازدواج‌اش در نامه‌یی به جنی همسر دل‌بندش می‌نويسد:"آن جا تو در برابر من ايستاده‌ای، عظيم چون زنده‌گی. من تو را در آغوش می‌گيرم و می‌بوسم و پيش پای‌ات زانو می‌زنم و به گريه می‌گويم:"خانم. من شما را دوست دارم." و عشق من به تو، عظيم‌تر از عشقی است که تاجر ونيزی احساس می‌کرد... کدام يک از مفتريان و دشمنان بد دهان من تا به حال مرا به خاطر بازی در يک تآتر دست دوم عاشقانه سرزنش کرده است؟ با اين همه، اين امر حقيقت دارد. اگر اين اراذل شعور داشتند، در يک سمت "روابط توليد و روابط اجتماعی" را ترسيم می‌کردند و در سمت ديگر مرا که به پای تو افتاده‌ام؛ و زيرش می‌نوشتند:"به اين تصوير نگاه کنيد و به آن يکی.[1]"(جمله‌ی آخر از هاملت شکسپير است.)
مارکس جان‌شيفته حتا در غامض‌ترين مباحث فلسفی ناگهان عنان اختيار را به کف می‌گيرد و هر جا پای بی عدالتی و ظلم‌وجور به انسان در ميان است ناگهان سخنان مارکس از پايين‌ترين لايه‌های مباحث انتزاعی و تئوريک به سطحی‌ترين لايه‌ها بالا می‌آيد و از دل فيلسوفی خشک که با منطقی رياضی به مسايل نگاه می‌کند جوانی خروشان و معترض با مشتی گره کرده بيرون می‌جهد، ديگر برای او بحثی آکادميک مطرح نيست انگشت اشاره‌اش را مستقيم رو به هدف می‌گيرد و فرياد می‌کشد. او باری تبين جهان نيامده است او برای تغيير جهان آمده است.
برای آوردن شاهد مثالی برای حرف‌های‌ام دست‌ام را دراز می‌کنم و کتابی از کتاب‌های مارکس را، به تصادف، از قفسه‌ی کتاب‌خانه‌ی کنار ميز کامپيوترم برمی‌دارم و صفحه‌یی را می‌گشايم، کتاب دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی 1844، آن را می‌گشايم، بخش مالکيت خصوصی و کمونيسم. کل اين کتاب بحث‌های غامض و پيچيده‌ی فلسفی است و اين بخش نيز هم اين گونه است برای درک آن بايد با مباحث فلسفی آشنا باشيم و چندين بار پاراگرافی را بخوانيم تا منظور مارکس را متوجه بشويم اما حالا در ميان اين بحث‌ها پاراگرافی را نقل می‌کنم:"مالکيت خصوصی آن‌چنان ما را احمق و يک‌جانبه کرده که اشيا فقط زمانی از آن ماست که ما مالک‌اش باشيم و سرمايه‌ی ما باشد و يا مستقيما به تصاحب ما در آمده باشد، ما خورده باشيم، ما نوشيده باشيم، ما پوشيده باشيم و ما در آن اقامت گزيده باشيم، و به طور موجز هنگامی که ما از آن استفاده کرده باشيم، هر چند خود مالکيت خصوصی تمام اين واقعيت‌يافته‌گی‌های مستقيم تملک را فقط به عنوان وسيله‌ی حيات دربر می‌گيرد و زنده‌گيی که اين واقعيت‌يافته‌گی‌ها به عنوان وسيله در خدمت آن هستند، زنده‌گی مالکيت خصوصی، کار و تبديل آن به سرمايه است.[2]"
می‌بنيد چگونه خون در رگ کلمات جاری است؟ شايد بگويد اين دست‌نوشته‌ها مربوط به مارکس جوان است که هنگام نوشتن‌‌شان بيست و شش سال بيشتر نداشته است. پس اجازه بدهيد کتاب ديگری بردارم کاپيتال چطور است؟
"کالا در بدو امر چيزی عادی و آسان فهم به‌نظر می‌رسد ليکن تحليل ما نشان داد که وی چيز بسيار بغرنج و پيچيده و پر از تردستی‌های مابعدطبيعی(متافيزيک) و ريزه‌کاری‌های لاهوتی است.
تا موقعی که کالا از لحاظ ارزش مصرف مورد توجه است هيچ چيز اسرارآميزی در آن نيست خواه آن را از لحاظ اين‌که به‌وسيله‌ی خواص خود احتياجات انسان را بر‌می‌آورد بنگريم و يا از آن جهت که اين خواص محصول کار انسانی است مورد دقت قرار دهيم.
کاملا محسوس است که انسان در نتيجه‌ی کوشش خود صورت مواد طبيعی را به‌نحوی تغيير می‌دهد که برای وی مفيد تواند بود مثلا وقتی از چوب ميزی ساخته می‌شود شکل چوب تغيير می‌کند ليکن با وجود اين تغيير ميز به‌چوبی خود باقی می‌ماند و در اعداد اشياء محسوسه عادی به‌شمار می‌آيد ولی همين که به‌صورت کالا درآمد به شی محسوس غير قابل لمس تبديل می‌گردد.
از اين لحظه ديگر ميز تنها با پايه‌های خود برزمين قرار نمی‌گيرد بلکه در برابر کالاهای ديگر به‌سر تکيه می‌کند و آن‌گاه از سر چوبين خويش هزاران افکار عجيب بيرون می‌ريزد که در مقابل آن‌ها به‌رقص در آمدن ميز خودغريب به‌نظر نمی‌رسد.[3]"
نبوغ، طنز زيرکانه، ژرف‌کاوی و شوريده‌گی و سرزنده‌ بودن به نوشته‌های مارکس ويژه‌گی کم‌نظيری داده است و همين ويژه‌گی است که او را نزد استاد و دانش‌جو، فيلسوف و کارگر، عاقل و عاشق،... خواستنی و خواندنی کرده است. نامی که هم در آکادميک‌ترين فضاهای دانشگاهی شنيده می‌شود هم در دورافتاده‌ترين چوبه‌های داری که برای آزادی‌خواهان برپا شده است.
شراب قرمز بر جام می‌ريزم و به سلامتی تمام آزادی‌خواهان از اسپارتاکوس تا شما که دل‌تان برای آزادی و برابری و نجات انسان می‌تپد به ياد و نام مارکس سر می‌کشم: نوش!
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - کارل مارکس، فرانسيس وين، شيوا رويگريان، ص 26
[2] - دست‌نوشته‌های اقتصادی فلسفی 1844، کارل مارکس، حسن مرتضوی، ص 175
[3] - سرمايه، کارل مارکس، ايرج اسکندری، ص 103
--------------------------------------------------
مطالب سال‌های پيش در همين روز
سال 83: آغاز پايان تاريخ
سال 82: ليلی از زبان مجنون
سال 81: پنجم می 1818

May 5, 2005 05:05 AM | TrackBack

فرشاد 20:23 @ Sun, 28 Jan 07

سلام شبه

يك انتقاد انشالله ناراحت نشوي خوب

مي دوني چيه : عقل كه نيست جان در عذاب است ناراحت نش يك انتقاد بود


21:51 @ Mon, 25 Dec 06

لطفا براي نوشتن تحقيق مءالب جالبي بنوسيد من امروز احتياج به تحقيق داشتم
ولي راجب هندسه مطالب جالبي نبود به خصوص هندسه ي 1


حسن 10:34 @ Mon, 9 May 05

1-وقتي رضا براهني به خاطر شهرتش در ادبيات ، ( وسط بحث درباره ماركس )به خودش اجازه مي دهد كه يكدفعه با جفت پا هايش بپرد وسط وبپردازد به مساله ملي تركها ، و آنرا مهمتر از انقلاب اجتماعي كارگران و مساله زن ، بداند ، آدم فقط متحير ميماند . مثل اينكه برخي از آدمهاي اسم ورسم دار ،ديگر عادت كرده اند ،هزار آسمان ريسمان به هم ببافند ، تا ايده شوونيستي و ارتجاعي شخص خودشان را به عنوان خواست عمومي مطرح كنند. انصافا تا حالا چه گلي به سر فارسها زده شده كه تركها وعربها و كردها همان را بخواهند !
2- من يك سوال از ايشان دارم . چرا با اينكه سالهاست در كشورهاي آزاد (از جمله كانادا) سكونت دارند ، مطالبشان را به تركي نمي نويسند؟ نكند آنجا هم فارسها نميگذارند! يا اينكه شرم دارند! راستي اگر به زباني غير از فارسي بنويسند ، حتا ده نفر خواننده خواهند داشت؟


Virus 0:10 @ Mon, 9 May 05

دلم گرفته است / دلم گرفته است / به ایوان می روم و انگشتانم را / بر پوست کشیده ی شب می کشم / چراغ های رابطه تاریکند / چراغ های رابطه تاریکند / کسی مرا به آفتاب / معرفی نخواهد کرد / کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد / پرواز را به خاطر بسپار / پرنده مردنی است . == فروغ


Minoo 16:11 @ Sun, 8 May 05

To Sherwood and those who think Marxism is obsolete: some examples of continued relevance: first, the tendency of capital accumulation towards 'concentration' as capitalism moves from its industrial to monopoly finance stage; second, the polarizing effect of capital and the growth of 'hangers-on' (today's 'middle class' and the overexpansion of the so called services sector in advanced capitalist economies); third, the tendency of capital accumulation towards universalisation (all this talk of globalisation is nothing new and Marx analysed how capitalism has an inherent tendency towards destroying precapitalist modes of production. There are many other examples that only a closed and painstaking reading of Capital can reveal and I cannot elaborate here because I do not have a Farsi software and I am afraid Mr Shabah does not approve of me writing in English (Mr Shabah you can delete if you wish). But the greatness and immortality of Marx is not so much whether this and that particular view is still relevant today or not, but in the fact that Marx created a new PARADIGM, that is, he taught us to look at the world in a different way ; he employed a new espistemology and methodology which shattered the existing 'classical political economy' or Smith and Ricardo. The greatness of Marxian paradigm also lies in the fact that he taught us that knowledge is not comprementalised, made up of 'economics', or 'politics' or 'philosophy' , but an integrated whole. See how he employed this methodology in his analysis of Napoleon's coup; it remains perhaps the greatest theoretical analysis of an empirical situation. I also agree entirely with Mr Shabah that the element of time is irrelevant here: we still read Kant on morality and Shopenhauer on human suffering . Mr Shabah sorry for writing in English.


شبح 11:17 @ Sun, 8 May 05

شروود عزيز(55)
من بنا را می‌گذارم برصداقت شما و از اين که برداشت توهين‌آميز بودن از کلام شما کردم معذرت می‌خواهم و قضاوت را می‌گذارم به عهده‌ی خواننده‌گان که آيا نحوی‌ بيان شما توهين‌آميز و پلميکی بوده است يا نه صرفا عالمانه و برای آشنایی با عقايد ديگران سوآلی را مطرح کرديد. و اما سوآل‌تان. می‌گوييد:"آيا واقعا نظريات (محوري) ماركس در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي هنوز بعد از گذشت صد و پنجاه سال معتبر است در حالي كه شايد بعد از آن دهها نظريه ي ديگر آمده و رفته كه شايد برخي از آنها در نقد و برخي در تائيد تئوري هاي وي بوده اند؟" اساس اين سوآل بر فرضی اشتباه استوار است و آن فرض اين است که گذشت زمان الزاما موجب ابطال نظريه‌هایی می‌شود. صد و پنجاه سال که سهل است چند هزار سال هم موجب نمی‌شود نظريه‌یی درست نادرست شود يا نظريه‌یی نادرست درست شود. جمله‌ي شما با تغيير چند کلمه می‌توان اين‌گونه بيان کرد:" آيا واقعا نظريات (محوري) اقليدوس در زمينه هاي هندسه‌ی مسطحه هنوز بعد از گذشت دو هزار و پانصد سال معتبر است در حالي كه شايد بعد از آن دهها نظريه ي ديگر آمده و رفته كه شايد برخي از آنها در نقد و برخي در تائيد تئوري هاي وي بوده اند؟" يا اين سوآل را به‌گونه‌ی ديگر مطرح می کنم:"آيا واقعا نظريات (محوري) افلاتون در زمينه هاي جمهوريت هنوز بعد از گذشت بيش از دو هزار سال معتبر است در حالي كه شايد بعد از آن دهها نظريه ي ديگر آمده و رفته كه شايد برخي از آنها در نقد و برخي در تائيد تئوري هاي وي بوده اند؟"
با "شايد" و "احتمالا" و اين که "صد و پنجاه سال" يا چند هزار سال از نظريه‌یی گذشته است نمی‌توان رديه برای نظريه‌یی صادر کرد. اين وظيفه‌ی شماست که نشان دهی کدام نظريه جديد کدام نظريه مارکس را رد کرده است برای اين کار اول بايد مارکس را بشناسی من از تو سوآل کردم که پاسخ ندادی تو چقدر با نظريات مارکس آشنا هستی؟ آيا تا کنون کتابی از مارکس خوانده‌یی؟ آيا "کاپيتال" را خوانده‌یی؟ تو می‌گویی چون نظريات مارکس صد و پنجاه سال پيش بيان شده است پس حتما ديگر رد شده است. تئوری نسبيت هم مربوط به صد سال پيش است. يا نظريه داروين هم‌زمان با مارکس طرح شده است. حالا اگر کسی بيايد از انيشتن يا داروين تعريف کند بعد کسی مثل تو پيدا شود که بيايد بگوييد چرا از اين‌ها تعريف می‌کنی حرف درستی می‌زند؟ حالا از همه‌ی اين حرف‌ها گذشته اصلا گيرم تمام نظرات مارکس رد شده باشد اگر کسی بيايد از مارکس تجليل کند بايد بگویی ياد هوادران رجوی افتادی اين نحو حرف زدن منطقی و عالمان است؟
و اما سوال دوم می‌پرسی:" در مورد پيش گوئي هاي ماركس گفته اي؛ خوشحال مي شوم از اين پيش گوئي ها چيزي بدانم با همان مشخصات كه در نوشته ي اولم شماره 45 گفته ام." البته در کامنت 45 که حرف قابل اعتنایی نزده‌یی و پلميک کرده‌یی اما خب من فرض می‌کنم تو صادقانه می‌خواهی متوجه بشوی که مارکس چه گفته است به تو توصيه می‌کنم بروی نقد محوری مارکس از شيوه‌ي توليد سرمايه‌داری که منجر به "بی‌گانه‌گی" و "ازخودبی‌گانه‌گی" انسان می‌شود و بحث فتيشيسم کالایی را بخوان و بعد ببين اين مفاهيم اکنون بسيار عميق‌تر از آن‌چه مارکس گفته است شده است يا نه.


sherwood 9:53 @ Sun, 8 May 05

البته به ناناي محترم هم حرجي نيست چون ثابت كرده است پيش از آنكه چشمش را باز بكند، دهان مباركش را مي گشايد! ولي خانم گرامي سعي كن حداقل مطلب را بخواني بعد ناسزا بگوئي. فكر مي كنم مثل هميشه خيلي زود در مورد مرام و مسلك من به نتيجه رسيده اي كه البته از افراد دموكرات مسلك اين نتيجه هم غنيمت است. ولي بعد از اينكه آرام گرفتي به من بگو تا كنون در چنين بحث هائي از دهان به فحش باز كردن چه نتيجه اي گرفته اي؟ حيف است آدمي چون تو با سواد و عاقل اينچنين خودش را خراب كند. من خوشحال مي شوم نظرت را منطقي و مستدل بشنوم. ( راستي كلمه ي "حرج" را درست نوشته ام يا نه؟)


sherwood 9:34 @ Sun, 8 May 05

شبح عزيز گويا از آنچه خودت و دوستانت در مورد شراب نوشيدن بكار بردي خشمگين شده اي! اگر اين طور است ببخش بر من كه معمولا شراب را با پياله مي خورند و هم پياله گي در قاموس جماعت اهل دل كلام معتبريست. من در بكار بردن اين كلام چيز بدي نديدم ولي به هر حال اگر به اين دليل بر آشفتي، باز هم عذر مي خواهم. و بعد از آن، چيزي را كه در شماره 16 نوشته اي و من قبل از نوشتن متن ام آن را خوانده بودم، پاسخي به دو سوال من نداشت و من مجددا آنها را خدمتت عرض مي كنم. اول اينكه آيا واقعا نظريات (محوري) ماركس در زمينه هاي اقتصادي و اجتماعي هنوز بعد از گذشت صد و پنجاه سال معتبر است در حالي كه شايد بعد از آن دهها نظريه ي ديگر آمده و رفته كه شايد برخي از آنها در نقد و برخي در تائيد تئوري هاي وي بوده اند؟
دوم اينكه دو بار در مورد پيش گوئي هاي ماركس گفته اي؛ خوشحال مي شوم از اين پيش گوئي ها چيزي بدانم با همان مشخصات كه در نوشته ي اولم شماره 45 گفته ام. تاكيد روي اين مشخصه هم به اين دليل است كه اگر تئوري آنچنان جامع باشد كه بتواند شرايط حال خود را درست تحليل كند، احتمال اينكه بتواند به آينده هم نقبي بزند وجود دارد.
در ضمن گويا اين رسم تو است كه به هر حال در مرتبه ي اول مناظره پرخاش مي كني!


شبح 8:47 @ Sun, 8 May 05

امين عزيز!(51)
اول اين که باور کنيد من در نوشته‌ی "سنگ‌های روی يخ" به هيچ‌وجه نوشته‌یی از شما مد نظرم نبوده است و موضوع را کلی در نظر داشته‌ام. دوم اين که اينجا هر کس هر چه خواست می‌تواند بگويد اما من هم حق دارم تصميم بگيرم با چه کسی وارد بحث و ديالوگ بشوم و با چه کسی نشوم. آيا اين حق را ندارم؟ البته بعضي وقت‌ها به دليل گرفتاري‌های‌ام فرصت سر زدن به نظرخواهی و گفت‌وگو را ندارم که در يک مورد با تو دوست عزيز چنين شد اما اگر دقت کني آن موقع اساسا در مورد هيچ‌کدام از نظرات نظری ننوشتم.
به هر حال موضوع 25 آوريل الان خاطرم نيست اگر لطف کني و دوباره موضوع را مطرح کني متشکر مي‌شوم و حتما درمورد آن گفت‌وگو خواهيم کرد.
در مورد جمله‌ی آخر کامنتتان اگر منظورتان پرسش گفته شده از سوی شروود است لطفا شما خودتان به زبان خودتان پرسش را مطرح کنيد تا من به سهم خودم پاسخ بگويم.


nana 7:16 @ Sun, 8 May 05


شبح گرامی

نظر به مستی از شراب که در اين لحظه هستم چرت و پرت های اين امين را کپی کردم که به او پاسخ بدهم و متاسفانه يادم رفت ديليت کنم !!!!!! چون مست هستم و مست خوبی هم هستم به کوری چشم تمامی معتادين ترياک !!!!!! اگر لطف کنی
قسمت بالای پيامم را که پيام امين است پاک کنی بی نهايت ممنون ميشوم . نانای مست


nana 7:04 @ Sun, 8 May 05

حضرت امين
خدمت محترمت عرض کنم که چون نام مرا آوردی مجبورم پاسخت را بدهم اگرچه مطلب را خطاب به شبح نوشته ای .
جونم برات بگه من يکی به متمدنانه بودن و مودبانه بودن هرگز نه اهمیتی داده و نه خواهم داد دليلش هم اين است که در زندگی خود بسيار ديده ام که متمدنانه و مودبانه به ماتحت انسانها تپانده و فکر کرده اند که قصر در رفته اند !!!!!!
بحث ادب شروود و من را کنار بگذار برادر و ببين کی چی ميگويد .
مردک به ميان پريده و از آنجا که در ذهن کوچک او باده خواری بر مبنای اسلام رژيم جانيان بد است !!!!! حرف خود را با هم پياله هايت !!!! شروع کرده
اين فرد اگر اندکی شعور داشت به تمامی مردم جهان و اکثريت مردم ايران که عليرغم ممنوعيت باده باده خواری ميکنند به خيال خود توهين نميکرد !!!!!!!!
اگر مشتی حزب الهی چون او باده خواری را بنا بر فرمان رهبر ترياکی خود بد ميدانند من ميخواهم بدانم مضرات شراب بدتر است يا ترياک !!!!!!!
به من نگو چون ميدانم که مسلمانهای ابله رژيم اسلامی ترجيح ميدهند بجای شراب ترياک بکشند چون يک ابلهی هزاران سال پيش گفته ترياک با فرامين محمد و علی تر اشکالی ندارد ولی شراب دارد !!!!
همچنان که فحشا بد است و اخ است ولی فحشای اسلامی چون صيغه حلال است و دينی است !!!!!
بعد از تمامی این حرفها و حواشی اساسا شما ها چی میگوئید مشتی بی سواد تازه به دوران رسیده که جان به جانتان کنند اخوندی بیش نیستید چون قاشقی نشسته خود را همه جا وارد کرده و سعی در اغتشاش افکار مردم میکنید .
بسیار شاد و خوشحالم که در واقعیت موجود ایران اکثریت ملت ایران دو دوزه بازی و کثافت کاری امثال شما را به نام دین شناخته و به اول و آخرتان رنگ زردی پاک نشدنی زده اند
دکان و دستک و زرت و پرت های خود را راجع به تمدن و ادب جمع کرده به ماتحت کسانی چون خود شیاف کنید . نانا


امين 5:13 @ Sun, 8 May 05

شبح عزيز، اميدوارم قولی که در نظرخواهی نوشته‌ی ۲۵ آوريل‌تان به من داده‌ايد يادتان باشد، و قضيه سنگ روی يخ - که فکر کنم کنايه‌ای به نوشته‌های وبلاگی من بود - و نظرات بعدی من در مورد نوشته‌های شما تأثيری در تصميم شما نگذاشته‌باشد. اين که گمان می‌کنم آزرده‌خاطر شده باشيد بی‌دليل نيست چون می‌بينم بر خلاف آن بيت ((هر که خواهد گو بيا و هر چه خواهد گو بگو)) که بر سر نظرخواهی‌تان درج است، واقعا به معياری که خود ((ادب)) می‌ناميدش حساسيت داريد و کوچکترين نکته‌ای که نپسنديد نظر مخاطب‌تان را از دايره‌ی ((متمدنانه)) و ((مؤدبانه)) بودن خارج می‌کند. يک بار ديگر پاسخ‌تان را به شروود را نگاه کنيد. واقعا نظر شروود بی‌ادبانه‌تر است يا نانا؟ اگرچه اگر معيار همان بيت باشد هر دو محترم‌اند. در هر صورت، واقعا دوست دارم پاسخ شما (که چنين می‌نمايد دلبستگی ژرف و آشنايی گسترده‌ای با مارکسيسم داريد) را به پرسش گفته‌شده بدانم و از دانش‌تان در اين زمينه بهره‌مند شوم.


nana 3:08 @ Sun, 8 May 05

اگرچه رجوی و رجبی نداره !!!!!!!
رجوی را به اشتباه رجبی نوشته ام . نانا


nana 3:01 @ Sun, 8 May 05

به قاضی شروود ۴۵

تو مانند قاضی مرتضوی ميان پريده و سخنانت را خطاب به شبح با تو و هم پياله ای هایت!!! آغاز کرده ای .
شرم بر تو باد که نوشيدن باده که ارثي از اجداد ماست وبزرگترين شاعر تاريخمان حافظ تمامی اشعارش را به مخفيانه نوشيدن آن و رنجی که ازین بابت از طرف آدمخورانی چون رژيم جانی اسلامی به او رفته سخن ميگويد را چون يک حزب الهی خالص کثيف با تحقير گفته ای !!!!!!!!!
سپس با گفتن اين که شبح و دوستانش راجع به مارکس با مهر سخن گفته اند !!!!!
گوز را به شقيقه ربط داده و از مسعود رجبی سخن گفته ای !!!!!!!!!!
و سپس چون آيات اعظام بر سر منبر رفته از تاريخ مصرف تئوری های مارکس !!!! اظهار فضله کرده ای که بايد خدمتت عرض کنم کور خوانده ای تا بشر باقيست نظريه خالص مارکس باقی خواهد ماند و کسانی که به بشريت و بهبود زندگی بشر معتقدند همواره به مارکس بزرگ رجوع خواهند کرد .
تو برو يه سری نماز صبج و ظهر و مغرب و عشا با تافلر و فو کوياما بخون خوش اومدی . نانا


سینه چاک 1:51 @ Sun, 8 May 05

نوشته بودی نوش.
خواستم بگویم گوارای وجود.


شبح 1:18 @ Sun, 8 May 05

شروود گرامی!
وقتی شما ادب حرف زدن ياد گرفتی پاسخ‌تان را می‌دهم.
فعلا می‌توانيد به پاسخی که به زمينی عزيز و محترم و باشعور دادم مراجعه کنيد.
کامنت شماره‌ی 16


sherwood 0:55 @ Sun, 8 May 05

سلام شبح عزیز. جناب عالی و هم پیاله هایت چنان با مهر از مارکس سخن می گوئید که مرا به یاد سخنرانی های مسعود رجوی و سوت و کف زدن های جوانان آن دوره - از جمله خودم - انداختید. در یکی از همان جلسات شبانه بود و همان سر و صدا و همان شور که بزرگی جمله ای را به من گفت: "در مباحث علمی، حب و بغض جائی ندارد". همین و بس. و از آن پس این جمله در تمام زندگی من آویزه ی گوشم است و در هر موضوعی تلاش می کنم همه ی جوانب آن را - در حد وسع ام - بررسی کنم. بعدها دریافتم که حتی این روحیه ی انتقادی نیز از ثمرات مارکس است. این موضوع که مارکس را بسیاری از اندیشمندان بنیان گذار اندیشه ی مدرن می دانند از نظر من یک واقعیت است و فلسفه و اقتصاد نو مرهون اندیشه و نگرش وی است. ولی همان طور که در بحث قبلی مان هم به این نتیجه رسیدیم که تئوری او هم مثل همه ی اندیشه های اجتماعی و اقتصادی تاریخ مصرف دارد، فکر می کنم در عصر نو شدن روزانه ی آراء و اندیشه ها و سخن از ایده ی صد و پنجاه سال پیش کم لطفی به نظریه های پویا و جدید باشد. راستی گفته بودی که مارکس پیش بینی شرایط فعلی سرمایه داری را در نوشته هایش کرده است، خوشحال می شوم اگر نمونه هائی از آن پیش بینی ها را برای همه ی خوانندگان بنویسی ولی نه نوستراداموسی و با هزار تاویل و تفسیر!. برای پیش گوئی آینده شاید نمونه های تافلر و فوکویاما بهتر باشند. درست می گویم؟


شبح 23:25 @ Sat, 7 May 05

حبيب عزيز!
از پاسخ‌هایی که دادی متشکرم. به هر حال فکر می‌کنم به اين موضوع بايد در مطلب جداگانه‌یی بپردازم.


شبح 23:16 @ Sat, 7 May 05

منوچهر جان!(40)
لطفا لينک مستقيم خبر را بنويس تا در لينکدونی بذارم.


حبيب 20:55 @ Sat, 7 May 05

دوست عزيز شبح:

در جمله اي گفتى (پس به جای اين که فارس‌های ساکت شرم کنند و خجالت بکشند تمام انسان‌های ساکت چه فارس و چه ترک و چه عرب و چه لر و چه کرد به نسبتی که در اين حاکميت شريک هستند بايد شرم کنند).

من فكر نميكنم مطلب اين قدر بغرنج باشد: البته كه همه انسانها از ترك و فارس و زن و مرد و كارگر و كارفرما و پير و جوان و ּּּ به عنوان يك شهروند بايد در مقابل حاكميتهاي ضدانساني ساكت ننشينند و از همكاري خودشان و يا ديگران با آنها شرم كنندּ

اما حقوق گروهي و تضييق حقوق گروهي مساله اي جدا از حقوق شهروندي استּ

وقتي صحبت از تضييق حقوق زنان به اسم مردسالاري و مردان است٬ اين در درجه اول وظيفه اجتماعي و مسئوليت اخلاقي مردان به عنوان قشري اجتماعي است كه به اين سوء استفاده از هويت جنسيشان و تضييق حقوق زنان به اين دستاويز از طرف دولت اعتراض كنند و از آن تبري جويندּبا وقت كشي و دو دوزه بازي كردن و خود را به كوچه علي چپ زدن و ּּּּ نميتوان از اين مسئوليت شانه خاني كرد كه در اين صورت تبديل به شريك جرم خواهند شدּ

وقتي از تحميل زبان فارسي٬ از تحميل هويت قومي فارسي به اكثريت مردم ايران توسط دولت هم صحبت ميشود٬ اين در درجه اول وظيفه اجتماعي و مسوعليت اخلاقي فارس زبانان ايران به عنوان گروهي ملي-زباني است كه به اين سوء استفاده از هويت زباني و قوميشان توسط‌ دولت و تضييق حقوق ديگر ملل ايراني اعتراض كنند و از آن تبري جويندּ در اينجا هم با خود را به كوچه علي چپ زدن و عوامفريبي و وقت كشي و موضوع را عوض كردن و اصلا منكر واقعيات شدن و سرگرم كردن خود نميشود شانه از بار مسئوليت خارج كرد كه الآن هم كلي دير شده است و نزديك به يك صد سال از آريابازي و فارسيگري دولت ايران ميگذرد و هنوز نداي اعتراضي از هموطنان فارس به عنوان گروهي ملي به اين بازيها در نيامده است و كم كم به عنوان يك گروه ملي٬ در افكار عمومي ملل ايراني و يا اقلا قشر روشنفكر آن دارند بر صندلي متهم نشانده مى شوندּ براهني هم همين نكته را متذكر شده استּ


حبيب 20:32 @ Sat, 7 May 05

در زمينه اقتصادي هم گفته تو نادرست استּ حتي اگر همه بازار سنتي ايران دست تركها باشد- كه نيست- سياستهاي كلان اقتصادي دولت ايران در هيچ زمينه اي توسط تركها ٬ چه برسد با در نظر گرفتن مثلا مصالح و منافع خلق ترك و يا مناطق ترك نشين ايران- تعيين نميشودּ

از منطقه بندي اقتصادي٬ كشور و تقسيم بندي مرزهاي استاني تا استخراج منابع زيرزميني٬ از نفت عربستان ايران تا روابط فينانس و بانكداري و بيمه و گردش پولي٬ از سرمايه گذاري شركتها و دولتهاي خارجي٬ از اولويتهاي فراملي مانند پخش فرودگاههاي بين المللي٬ بنادر٬ راه آهن و ּּּ از گمركات و مناطق آزاد تا سياستهاي صادرات و واردات از مسائل كارگري تا سياستهاي كشاورزي و دامْروري و عشاير و فراورده هاي غير نفتي و و ּּּ همه اينها توسط بوروكراتهاي با منسوبيت ملي فارس (همه از مربع مشهد-كرمان-اصفهان-تهران) تعين و هدايت ميشوند و احدي تصميم گير از ملل ايراني غيرفارس و در اين بين تركها - چه برسد با هويت ملي خود و با در نظر گرفتن منافع گروه ملي خود٬ در اين عرصه ها حضور نداردּ

سياستهاي كلام اقتصادي دولت ايران٬ مانند سياستهاي كلان امنيت و فرهنگ و هويت ملي آن٬ منحصرا در تسلط قوميت فارس كشور است


حبيب 20:17 @ Sat, 7 May 05

دوست عزيز شبح:

آشكار است كه به دليل عقب ماندگي مزمن و كلي ايران از جمله در عرضه هويتها٬ چندگانگي٬ مدرنتيه٬ مبارزات دمكراتيك نهادهاي سيويل و مبارزه بر عليه راسيسم و ּּּ بسياري از ايرانيان در باره اغلب پايه اي ترين مفاهيم مربوطه هم درك مدرن٬ سيتماتيك و شفافي ندارند و حل و بحث اينها در ستون نظرات ممكن نيست٬ اين كاري است كه ميبايد در دو سه نسل گذشته مي شدּ

من فقط به يك مطلبت به عنوان نمونه اشاره مي كنمּ گفتي كه (تعداد زيادی از سران حکومت ايران ترک هستند ּּּּ)ּ

دوست عزيز٬ بحث براهني در اينجا در باره سياستهاي كلان دولت ايران از قبيل تعريف هويت ملي٬ برخورد با ملل ايراني و زبانهايشان٬ متدهاي انكار و امحا هويتها و گروههاي انساني گوناگون ايراني و از جمله ملي و زباني و انعكاس همه اينها در تعين سياست خارجي و يارگيريهاي استراتژيك و رابطه گروههاي ملي فارس و ترك و عرب و ****به عنوان يك گروه ملي**** با همه اين موارد ּּ استּ

و در تعين و سياستگذاري همه اين موارد٬ به خلاف گفته تو احدي غير فارس حضور نداردּ و اگر افراد منسوب به مليتهاي غيرفارس ايراني در رده هاي بالاي حكومتي هم باشند اينها همه در عرصه هاي اجرائي اند و نه در عرصه هاي سياستگذاريهاي امنيت و هويت ملي كلان و در ثاني اينها به شرط‌ دشمني و نفي و انكار هويت تركي و عربي و كردي و خود به عنوان هويتي ملي در آنجا هستندּ

كافي است به تركيب شوراي عالي انقلاب فرهنگي امضا كننده آيين نامه اجباري بودن زبان فارسي در نامگذاري اماكن و ּּּּ نگاهي بكني تا سريعا مطلب دستت بيايد:
--------------------------------
آئين نامه نامگذاري شهرها، خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تاريخ ٦-٩-٧٥ :

((به منظور حفظ و تحكيم يكپارچگي سياسي و فرهنگي كشور و حفظ هويت ملي ، نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشند)).

١٩ نفر از ٢٠ عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه آيين نامه فوق را تصويب نموده اند داراي مليت فارس و يك عضو داراي مليت مازني٬ همه با تمايلات قوميتگرايانه افراطي فارسي اند:

((اكبر هاشمي رفسنجاني بهرماني- (مليت: فارس)٬ نصرالله پورجوادي- (مليت: فارس)٬ تقي مصباح يزدي- (مليت: فارس٬) علي اكبر ناطق نوري- (مليت: فارس)؟ مازني؟٬ احمد جنتي- (مليت: فارس)٬ محمد يزدي- (مليت: فارس)٬ علي اكبر ولايتي- (مليت: فارس)٬ علي لاريجاني- (مليت: فارس)٬ حسن ابراهيم حبيبي- (مليت: فارس)٬ مصفطفي معين- (مليت: فارس)٬ محمد رحمتي- (مليت: فارس)٬ شيخ محمدعلي- (مليت: فارس)٬ سيد شهاب الدين صدر- (مليت: فارس)٬ محمود محمدي عراقي- (مليت: فارس)٬ سيد علي اكبر موسوي حسيني- (مليت: فارس)٬ احمد احمدي- (مليت: فارس)ּرضا داوري اردكاني- (مليت: فارس)٬ ايرج فاضل- (مليت: فارس)٬ عبدالله جعفر علي جاسبي- (مليت: فارس)٬علي شريعتمداري- (مليت: فارس))


حبيب 19:53 @ Sat, 7 May 05

آقاي جنديفر:

در كمال طنازي سوال كرده ايد كه (آقای حبیب شما که اینقدر ترک ترک میکنید چرا به فارسی مینویسید؟ و نه به ترکی؟)

من ترك ترك نمي كنم٬ اين شما و سايت روزنه و دولت جمهوري اسلامي و فرهنگستان و شوراي امنيت ملي و شوراي انقلاب فرهنگي و ּּּ اش هستيد كه مدام فارس فارس ميكنيدּ راستي چرا سايت روزنه شما به زبان اكثريت مردم ايران و ملل ايراني نيست و منحصرا به زبان قومي فارسي نوشته ميشود؟ آيا قبلا در اين مورد - مانند محكوم نمودن فدراليسم كه كپي استراتژي مجمع تشخيص‌مصلحت نظام و محسن رضائي است- با شوراي عالي انقلاب فرهنگي و امنيت ملي و فرهنگستان زبان فارسي و ּּּּ هماهنگي هاي لازم را كرده ايد؟

دوما بنده كوچكترين مشكلي در نوشتن به تركي- زبان اكثريت مردم ايران- ندارم٬ اما مگر شما قادر به خواندن و نوشتن تركي ادبي و نوشتاري هستيد؟ اگر بلديد چرا خودتان به تركي نمي نويسيد و اگر بلد نيستيد سبب آن چيست؟

خب برادر٬ دعوا هم سر همين مطلب است كه چرا در كشوري كه اكثريت آن ترك است٬ اين زبان در مدارس و ادارات و رسانه ها بكار نميرود و دولتي و رسمي نيست و شماي نوعي قادر به خواندن و نوشتن به زبان اكثريت مردم كشورتان نيستيدּ

شما كه اينقدر شعار زنده باد انسانيت و ּּ مي دهيد٬ لااقل اين انسان را محدود به انسان فارس و فارسي نويس نكنيد و از دولت محترمتان و حزب مثلا كمونيست مثلا كارگري بخواهيد كه شما را از اين محدوديت زباني فارس محورانانه رها سازد و امكان آشنا شدن با انسانهاي وطنتان را - با آزاد ساختن زبان و فرهنگ و هويت آنها و دست كشيدن از فارسيگري- فراهم آوردּ


شبح 19:47 @ Sat, 7 May 05

حبيب جان!(33)
مسئله اين است که آقای براهنی مثال آلمان و يهودی‌ها را آورده است. سوآل اين است که چند درصد حکومت آلمان را يهودی‌ها تشکيل می‌دانند؟ نخست وزير يهودی بود يا معاونان هيتلر يا خود هيتلر در صورتی که نتنها تعداد زيادی از سران حکومت ايران ترک هستند بخش وسيعی از اقتصاد ايران هم دست ترک‌هاست. چنين تفکيک نژادی که تو از آن نام می‌بری حداقل در مورد ترک‌ها صادق نيست. ترک‌ها بخش مهمی از حکومت را چه در قبل و چه بعد از انقلاب در دست داشته‌اند.
خب ممکن است بگویی اين ترک‌ها هر چند ترک هستند اما سياست‌های نژادپرستانه‌ی آريایی يا فارس را پيش می‌برند. حالا سوآل اين است کدام خائن‌ترند و چه کسانی بايد بيشتر شرم کنند فارس‌هایی که راسيست هستند و به سود قوم خودشان دارند کار می‌کنند يا ترک‌هایی که دارند اهداف راسيستی فارس را به پيش می‌برند؟ اگر گوبلز يهودی بود شرم‌آورتر است يا اکنون که آلمانی است؟ پس به‌جای اين که فارس‌های ساکت به زعم آقای براهنی شرم کنند بايد ترک‌های ساکت و ترک‌هایی که دارند اهداف راسيستی را پيش می‌برند شرم کنند.
اما اگر زاويه‌ی ديدمان را تغيير دهيم به حقايق ديگری می‌رسيم. سوآل اين است منافع اين راسيسم آريایی دارد به جيب چه کسانی می‌رود؟ به جيب فارس‌ها؟ نه خير به جيب حاکمان ايران می‌رود که ترک و فارس در آن سهم عمده را دارند. ترک‌ها و فارس‌ها هر دو در اين راسيسم آريایی شريک هستند. تو به‌گونه‌یی موضوع را مطرح می‌کنی که گویی چند ترک انگشت شمار در اين حاکميت حضور دارند در صورتی که اگر از نظر حاکميت سياسی و اقتصادی نگاه کنی می‌بينی نقش ترک‌ها بسيار بارز و مشخص است ديگر تک چهره‌هایی تصادفی نيستند خود حاکميت‌اند. جالب است همين راسيست‌هایی آريایی تدريس زبان عربی از کلاس اول ابتدایی را اجباری کرده‌اند و مردم فارس راسيست بايد بچه‌های‌شان از اول ابتدایی عربی ياد بگيرند! می‌بينی زبان چه نقش کمی را بازی می‌کند.
پس به جای اين که فارس‌های ساکت شرم کنند و خجالت بکشند تمام انسان‌های ساکت چه فارس و چه ترک و چه عرب و چه لر و چه کرد به نسبتی که در اين حاکميت شريک هستند بايد شرم کنند.
موضوع از نظر من يک پاسخ دارد. تمام حقوقی که تو برای مليت‌های مختلف ساکن در ايران برمی‌شمری درست است. از نظر من هم زبان فارسی به عنوان تنها زبان رسمی بايد برچيده شود از نظر من همه بايد به زبان مادری‌شان صحبت کنند و بقيه مسائلی که طرح می‌کنی اما اين حق با مبارزه با حاکميت ايران صورت می‌گيرد نه با مبارزه با فارس‌ها نه با خجالت کشيدن فارس‌ها.


حبيب 19:27 @ Sat, 7 May 05

ادامه

بنابراين افراد منسوب به مليتهاي غيرفارس ايران در خدمت دستگاه راسيتي و شونيستي دولتي٬ اگر كه از قبيل پاسداران و ּּּּ م رتبه باشند همه قرباني سياستهاي نژادپرستانه و اسيميلاسيونيست اندּ و اگر در رده هاي بالا باشند مانند اردبيلي و موسوي و خلخالي٬ ּּּ مزدور راسيسم آريائي و شونيسم فارسي و شريك جرم و از مسئولين اين سياستها بر عليه ملل ايراني اندּ

مانند بسياري از زنان ايراني كه در رده هاي بالا و يا پائين٬ مجري سياستهاي ضد زن اين دولت بنيادگرا ميباشند٬ و اين البته كه جامعه زنان را به عنوان يك قشر انساني در مظن اتهام قرار نميدهد و يا آنرا شريك جنايات ضدزن دولت نميكندּ اما جامعه مردان را ٬ اگر كه در مقابل سياستهاي راسيستي مردسالارانه اين دولت سكوت كنند٬ كاملا در مظن اتهام قرار ميدهد و مسئول مينمايد

در نتيجه ٬ علي رغم وجود افرادي از ملل ايراني در دستگاه رژيم٬ هيچكدام از ملل ايراني غيرفارس و بويژه دو خلق ترك و عرب به عنوان يك گروه ملي٬ از بابت سياستهاي راسيستي و شونيستي دولتي در صندلي اتهام قرار ندارند٬ چرا كه اينها هدف اصلي همين سياستهاي انكار و امحا هستندּ اما قوم فارس به عنوان يك گروه ملي٬ از آنجائيكه سياستهاي راسيستي و شونيستي دولت به نام نژاد و فرهنگ و زبان و هويت و خط‌ و ּּּفارسي پياده ميشود٬ در صورت ادامه سكوت خود٬ شريك و از مسئولين اين فجايع دولتي فاشيستي شمرده خواهند شدּ

به همه حال همانطور كه براهنى هم گفته است٬ خلق ترك و ديگر ملل ايران در مبارزات دمكراتيك و عصري شدن خود و احقاق حق تعيين سرنوشت و تاسيس حكومتهاي مليشان و ادغام با جامعه جهاني معاصر با نام و هويت ملي و متشخص خود ٬ اينبار منتظر به حركت در آمدن خلق فارس و يا آگاه شدن روشنفكران اين قوميت و يا تائيديه آنها نخواهند شدּ همانطور كه كردان تركيه و عراق نيز نشدندּ


حبيب 18:56 @ Sat, 7 May 05

شبح‌ عزيز:
چهارچوب نگرشت به مساله نژادپرستي و مبارزه بر عليه ديكتاتوري در ايران اشتباه استּ

اولا در ايران كثيرالمله مبارزه بر عليه ديكتاتوري از مبارزه بر عليه نژادپرستي و شونيسم ملي مي گذردּ
دوما منظور از نژادپرستي و شونيسم ملي٬ دعواي بين ترك و فارس نيست٬ مخاطب و هدف نژادپرستي و شونيسم ملي٬ دولت و سياستهاي آن استּ
سوما دولت ايران بر مبناي نژادپرستي آريائي و شونيسم ملي فارسي شكل گرفته است٬ براي پيشبرد و اجراي اين سياستهاي ضد انساني خود٬ بسياري از ايرانيان منسوب به همين مليتهاي قرباني و آسيميله شده را به عنوان عمله و آلت بكار ميبردּ در تحليل نهايئ همه عمله و كارگزاران ترك و عرب و كرد و لر و گيلك و مازني و بلوچ و ٬ּּּּ دو رژيم نژادپرست و فاشيست پهلوي و جمهوري اسلامي٬ مهره اي از نظام و ماشين نژادپرستي آريائي و فاشيسم فارسي اند٬ گيرم كه حتي كلمه اي فارسي نيز ندانند

چهارما گروههاي ملي ديگر ايران از ترك و عرب و كرد و بلوچ و لر و تركمن و ּּּ به عنوان يك گروه ملي نه تنها در اين سياستهاي راسيستي و فاشسيستي سهيم نيستند بلكه اساسا هدف اين سياستها هستندּ

بنابراين گروه ملي اي كه زبانش فارسي است و بويژه نخبگان آن٬ قبل از همه بايد سياستهاي شونيست ملي كه بنام زبان و فرهنگ فارسي آنان انجام مي شود تقبيح كنند و تا زمانيكه اينكار را نكرده اند٬ سهيم و شريك همه جنايات دولتي كه در قانون اساسي اش تنها زبان ٣٣ در صد از مردم را رسمي نموده و شوراي امنيت ملي اش فرهنگ اين قوم ٣٣ درصدي را هويت ملي ايران تعريف كرده است خواهند بودּ

تفسيرتان از نقش تركها در مساله اخير در احواز عربستان٬ از پايه نادرست استּ هموطنان و فعالين عرب٬ نه تنها مچ تركها را نگرفتند بلكه مچ دولت نژادپرست را كه سعى در رودررو قرار دادن خلقهاي عرب و ترك و فارس و لر را داشت گرفتندּ از قضا همه گروههاي سياسي و دمكراتيك ترك (اين شامل تركهاي قشقائي در منطقه هم ميشود) و حتي لر٬ حمايت بي دريغ خود را خلق عرب در استفاده از حق تعيين سرنوشت و تملك خود بر سرزمين تاريخي خود و همه منابع زيرزميني و روي زميني آن اعلام كردندּ

تنها گروه ملي كه به نام ملي خود از مبارزه دمكراتيك خلق عرب حمايت ننمود٬ باز مانند هميشه شخصيتها و نخبگان منسوب به قوم فارس است كه اگر مچي در اين جريانات گرفته شده باشد٬ همين مچ استּ

در باره اينكه دوره هزار ساله تركان چه دسته گلي بر سر مليت عرب ايران زده است٬ اولا اينكه نژادپرستي و فاشيسم دولتي و ּּּּ همه مربوط به دوران مدرنيته و يا قرون بيست و بيستم و يكم است و دولتهاي قرون وسطي و ماقبل آن اساسا از زاويه ديگري بررسي مي شوندּ در ايران نژادپرستي و فاشسيم و راسيسم دولتي با كودتاي ١٢٩٩ آغاز ميشود

با اينهمه حتي اگر دولتهاي قرون وسطى اي و ماقبل آن حاكم بر ايران و خاورميانه را نيز با دو دولت آريائي و فارسي پهلوي و جمهوري اسلامي مقايسه كنيم٬ وزنه به نفع گروه نخستين سنگيني خواهد كردּ همين كافي است كه همانطور كه براهني نيز اشاره كرده است٬ در دوران تاريخ تركي ايران٬ هيچ سياست رسمي و دولتي تحميل زباني مثلا تركي و ممنوعيت زبان و فرهنگ و اسامي و ּּּ ملل و اقوام ايراني ديده نشده استּ و از جنبه اعراب هم كه بنگريد اين دولتهاي تركي ايران هستند كه به حاكميت نيمه مستقل عربستان ايران (تب بخوان دولت فدرال) رسميت داده اند و تا سقوط دولت قاجاري نيز اعراب ايران از حق حاكميت ملي برخوردار بودندּ

بر خلاف جمله آزخرت٬ مبارزه با راسيسم آريائي و شونيسم فارسي دولتي٬ نه تنها فارس و ترك كردن و خدمت به ديكتاتوري نيست بلكه اولين قدم براي برچيدن ديكتاتوري و عقب ماندگي كشور خاورميانه اي و كثيرالمله اي مانند ايران و موتور و ضامن مبارزات دمكراتيك در خاورميانه استּ اينرا تجربيات عراق و تركيه و افغانستان و ּּּ يكبار ديگر به اثبات رسانده استּ

مبارزه براي دمكراسي را از مبارزه بر عليه راسيسم و احقاق حقوق ملي ملل تحت استعمار جدا كردن ٬ آنهم در كشوري كه راسيسم آريائي و شونيسم قومي فارسي - با جمعيتي حدود ٣٠ درصد- بنيان سياستهاي استعماري دولت آنرا تشكيل ميدهد٬ در بهترين حالت ناشي از نآآگاهي از مسائل توسعه و روند دمكراسي و مدرنيته و ريشه آنها در ايران است و يا به احتمال زيادتر (مانند نمونه منوچهر جنديفر و هم مسلكانش ) ناشي از هماهنگي فعالانه و اشتراك آگاهانه در سياستهاي راسيستي و فاشيستي دولتي استּ


حبيب 18:21 @ Sat, 7 May 05

آقاي منوچهر جندييپور٣٠:
شما اگر واقعا قصد فشاگري نژادپرستي را داريد - كه نداريد- بايد به فشاگري دولت نژادپرست حاكم بر ايران و سياستهاي آن شروع كنيدּ هدف و مخاطب مبارزه نژادپرستي در ايران چونكه همانجاست

اين سياست و رژيم نژادپرستانه آريائي-فارسي است كه همانطوري كه پاسداران تركزبان و متولد اورميه و تبريز و ּּּفلان را به خدمت خود گرفته است٬ خيل عظيمي از هموطنان فارس را بويژه از ميان نخبگان و ּּּ را هم آلت دست و مجري سياستهاي ضد انساني و راسيستي خود كرده استּ نمونه بارز آن خود شما و هممسلكان و همفكرانتانּ

تنها فرقي كه در اين ميان است اين است اگر كه پاسداران و خواهران زينب ترك زبان و كرد زبان و عرب زبان ּּּּ اكثرا قرباني و آت دست اين رژيم و نژادپرستي اند٬ اما اشخاصي مانند شما شريك جرم و سهيم در همه سياستهاي ضد انساني نژادپرستانه و فاشيستي آن


منوچهر ژندی فر 18:05 @ Sat, 7 May 05

سخن گفتن نقره است٫سکوت طلا(ضرب المثل آلمانی)
ای کاش اين ضرب المثل به گوش آقای براهنی رسیده بود.و ای کاش آقای براهنی سکوت میکرد٫چون این آقای محترم در این مدت عمر خود همیشه و هرگاه زبان گشوده به راست زده و الحق در این راه بسیار مصر است.امیدوارم که دیگر "روشنفکران" آن جامعه از این دست نباشند و حداقل به تخریب افکار مردم و تفرقه و قوم پرستی بین انسانها نپردازند.
آقای براهنی(البته این سئوال را باید از این آقای حبیب کرد که به خاطر ماموریتش از صبح تا شب اینجا را با افکار نژادپرستانه اش پر میکند٫ در ضمن این آقا حبیب نه برای من جان است و نه عزیز.) من از شما سئوالی دارم.پاسداران مستقر در تبريز ٫اروميه٫اردبيل و بقيه شهرهای آذربايجان متولد کجا هستند و به چه زبانی صحبت ميکنند؟ اين امام جمعه های محترم در شهرهای آذربايجان آيا فارس زبانند؟ خواهران زينب در تبريز کجايی هستند؟
آقای حبيب.ميدانم که شما ماموريد و معذور برای همين مشغول اختلاف انداختن بين انسانها هستيد٫اما برای هزارمين بار به شما گوشزد ميکنم برويد و در مکانی ديگر به اين اشاعه نفرت بپردازيد٫البته مطمعن باشيد ما شما را تنها نخواهيم گذاشت و در همه جا شما را افشا خواهیم کرد.
در ضمن آقای حبیب.شما که اینقدر ترک ترک میکنید چرا به فارسی مینویسید؟ و نه به ترکی؟
ننگ بر نژادپرستی٫زنده باد انسانيت.


شبح 11:57 @ Sat, 7 May 05

حبيب عزيز!(27)
اجازه دهيد من هم در جلد يک ناسيوناليست عرب بروم و مانند آقای براهنی که شرم‌ساری فارسزبانان را طلب می‌کند شرم‌ساری آقای براهنی و ترک زبانان را طلب کنم تا ببنيد اين‌گونه حرف زدن تنها و تنها خدمت کردن به ديکتاتوران و موجب تفرقه در بين مردم است. لطفا توجه داشته باشيد که دارم از زبان پان‌عربيستی با ادبيات آقای براهنی به موضوع نگاه می‌کنم:
"آقای براهنی چرا داری نعل‌وارون می‌زنی ما از دست شما ترک‌ها حاظريم به فارس‌ها پناه ببريم. مگر خلخالی نبود که در ماجرای انهدام فرهنگی به خوزستان آمد و ما عرب‌ها را تيرباران کرد. مگر آقای موسوی اردبيلی کم عرب کشت يا موسوی تبريزی يا آن نخست‌وزير دوران جنگ ميرحسين موسوی و مگر همه‌ی اين‌ها ترک نبودند حالا از اين‌ها گذشته شما خودت می‌گویی:" ترك زبان آذربايجاني كه بيش از نيمي از جمعيت تهران"، و بعد فارس‌ها را خطاب قرار می‌دهيد و می‌گويد:"آخر با چه وجداني شما ميپذيريد كه در طول صد سال گذشته بخش اعظم سرمايه كشور را از دولت سر سرزمين خوزستان به دست آورده باشيد، ولي مردمان اصلي آن سرزمين، يعني اعراب بومي ايراني را در بدترين فلاكت ها نگهداشته باشيد؟" يعنی می‌فرمايد آن نصف جمعيت تهران که ترک هستند و فارس نيستند هوا می‌خورند و سهمی از نفت خوزستان ندارند؟ يا مگر خودتان نمی‌گويد يک سوم مردم ايران فارس هستند و 37 درصد ترک هستند پس از اين سهم نفت ما بيشتر شما ترک‌ها بهره می‌بريد و حالا داريد سر ما شيره می‌ماليد که ما دشمن خودمان را گم کنيم! يا می‌گوييد:" هزار سال تركها بر ايران سلطنت كردند" در آن هزاران سال سلطنت چه گلی به سر ما عرب‌ها زديد که حالا بايد فارس‌ها خجالت بکشند. ضمنا مثل اين که يادتان رفته ما در اهواز بيشتر از همه يقه‌ی شما ترک‌ها را گرفتيم که آمده‌ايد اينجا داريد کار و زنده‌گی را از دست ما در می‌آوريد مگر نامه‌ی آقای ابطحی را نخوانديد که در آن نوشته شده بود آذری‌ها بياوريد در خوزستان بر سر کار... خلاصه آخوی ما گول نمی‌خوريم. به نظر ما شما ترک‌ها از فارس‌ها بيشتر بلا سر ما آوريد..."
می‌بينید به راحتی مي‌شود ديگران را متهم کرد. آقای برهانی بخش پايانی مقاله‌ي خود را با اين عبارت شروع می‌کنند:" فارسهاي ساكت محترم امروز بدانند كه در برابر تاريخ شرمنده خواهند شد." معلوم نيست چرا "ترک‌های ساکت محترم" که به قول ايشان تعدادشان از فارس‌ها بيشتر است نبايد خجالت بکشند؟!
ترک‌ها و ساير ملت‌ها و اقوام ايرانی زير فشار ديکتاتوری هستند و شما داريد با فارس و ترک کردن خدمت عظيمی به اين ديکتاتوران می‌کنيد.


داريوش 10:57 @ Sat, 7 May 05

اي آقا! ما ديگه دل نداريم! كه به سركار بسپاريم! ...
همين جوري بود و محض رفع كوتي!
راستي شبح عزيز! من هم تولد ماركس را كه به جا از وي به عنوان نابغه ياد كردي، به تو و تمامي دوست‌دارانش تبريك ميگم!


حبيب 6:15 @ Sat, 7 May 05

زينك ٢٤
خطاب شما به چه حقيּּּּּ براهني به دولت نژادپرست فارسي و بنيادگراي شيعي جمهوري اسلامي ايران استּ

اگر نوشته را يك و يا چند بار ديگر ٬ و اينبار به دقت بخوانيد متوجه نكته بالا٬ همينطور مسئوليتهاي (شما فارسهاي ساكت) در مقابل اعمال راسيستي دولت مذكور بر عليه هموطنانتان خواهيد شدּ

البته كه تك تك فارسهاي سكوت كرده ايران٬ به علت سكوت در مقابل تحميل زبانشان فارسي به ملل غيرفارس ايراني٬ حمايت نكردن فعالانه از حقوق ملل ايراني غيرفارس و دفاع نكردن از جمله رسمي و دولتي شدن زبانهاي ملل ايراني و ديگر سياستهاي شونيستي و راسيستي توسط دولت مسئول و مقصراند


بهنام 5:31 @ Sat, 7 May 05

با اینکه خوب قسمت‌های زیادی از مطالب آقای براهنی منطقی‌است، ولی در درجه اول من متوجه نشدم که چه ربطی به مطلب شبح دارد!؟ در درجه دوم چرا ایشان در اینجا و برای ما شمشیرشان را از رو بسته‌اند؟
شبح عزیز، مطلبت مثل همیشه روان و آموزنده بود. پیشنهاد میکنم که همیشه چند خطی از مارکس در شروع مطالبت بیاوری تا کم‌سوادانی چون من بیشتر با این شخصیت تاریخی آشنا شوند. مخصوصا وقتی امکان و وقت کافی برای امثال من وجود ندارد تا در مورد چنین نوابغی تحقیق کنیم. به عنوان مثال از وقتی زیتون مطالبش را با اشعار شاملو شروع میکند من لذت مضاعفی از این شعرها می‌برم تا هنگامی که کتابش را خودم در دست دارم. شاید بدلیل تزریق مختصر آن است!؟
موفق باشی


بهنام 5:30 @ Sat, 7 May 05

با اینکه خوب قسمت‌های زیادی از مطالب آقای براهنی منطقی‌است، ولی در درجه اول من متوجه نشدم که چه ربطی به مطلب شبح دارد!؟ در درجه دوم چرا ایشان در اینجا و برای ما شمشیرشان را از رو بسته‌اند؟
شبح عزیز، مطلبت مثل همیشه روان و آموزنده بود. پیشنهاد میکنم که همیشه چند خطی از مارکس در شروع مطالبت بیاوری تا کم‌سوادانی چون من بیشتر با این شخصیت تاریخی آشنا شوند. مخصوصا وقتی امکان و وقت کافی برای امثال من وجود ندارد تا در مورد چنین نوابغی تحقیق کنیم. به عنوان مثال از وقتی زیتون مطالبش را با اشعار شاملو شروع میکند من لذت مضاعفی از این شعرها می‌برم تا هنگامی که کتابش را خودم در دست دارم. شاید بدلیل تزریق مختصر آن است!؟
موفق باشی


zinc 3:22 @ Sat, 7 May 05

آقای براهنی، شما به‌چه حقی به ما می‌گوئید:"شما به چه حقي ماهها و ماهها انصافعلي هدايت را در زندان تبريز نگهداشته ايد؟ " مگر ما "فارس‌های ساکت" چنین کرده‌ایم؟ زورتان به حاکمان و چپاول‌گران (فارس و ترک و ...) نمی‌رسد، یقه ما را به‌خاطر فارسی حرف زدنمان گرفته‌اید؟ چند تا ترک برج‌ساز و دلال و پفیوز می‌خواهید نشانتان بدهم که دست در دست حاکمان به غارت مشغول‌اند و شریک در سرکوب و دستگیری امثال انصافعلی؟


سیاهکل 22:20 @ Fri, 6 May 05

نوش رفيق:)


نوشی 18:24 @ Fri, 6 May 05

مرسي بخاطر مهربانی هميشگی تان.


زمینی 16:05 @ Fri, 6 May 05

شبح عزیزم بسیار