چهارشنبه، 7 اردیبهشتماه 1384 | April 27, 2005

سنگ‌های روی يخ و کلاه رياست‌جمهوری

وقتی دوستان داغ‌تر از آشی که رای‌دهنده‌تر از رقبای داخل حکومت شده‌اند را می‌بينم يا نوشته‌های‌شان را می‌خوانم دچار رقت قلب می‌شوم! در انتخابات مجلس هفتم که يادتان هست ديگر "بدی" نمانده بود و همه "بدتر" بودند و اين‌ها هنوز داشتند بين "بد" و "بدتر" شير را يا خط می‌کردند!
اين دوستان سمبل ضرب‌المثلی قديمی هستند که به اين جور اشخاص می‌گويند "سنگ روی يخ!" سنگ‌های روی يخ تصور می‌کنند جای محکمی دارند اما با نخستين تابش آقتاب يخ‌ها آب می‌شوند و سنگ‌ها غرق‌آب!
آقای خاتمی امروز هنگام دريافت درجه‌ی دکترای افتخاری‌اش حرفی زد که بسيار تامل برانگيز است و شايد تامل‌برانگيزترين حرف او در تمام عمرش باشد! هنگامی که قرار بود ردای مخصوص را بپوشد و عمامه را بردارد و کلاه استادی سربگذارد ردا را پوشيد اما کلاه را برسرنگذاشت. بعد هنگام سخنرانی گفت: تشکر می‌کنم که "کلاه" سرم نگذاشتيد! چند"کلاه" سرم گذاشته بودن که يکی شو چند ماه ديگه از سر برمی‌دارم و تعجب می‌کنم که چند نفر در صف ايستاده‌اند تا اين "کلاه" را سرشان بگذارند!
بايد گفت بله آقای خاتمی سر همه‌مان کلاه گذاشتن آن هم چه کلاهی غورباغه را رنگ کردند و جای قناری قالب زدند بی‌چاره غورباغه که ديگر نه غورباغه است و نه قناری! و بی‌چاره‌تر کسانی که هنوز صدای غورباغه را همان نوای قناری می‌پندارند!
و بايد گفت آقای خاتمی عزيز در دور دوم انتخابات رياست جمهوری ياد مبارک‌تان هستند که برای اين که اين "کلاه" را سرتان بگذارند چه اشک و ناله و آه و دودی راه انداختيد!؟
آقای خاتمی عزيز! اگر دور دوم نامزد نمی‌شدی شايد نامکی از تو باقی می‌ماند اما حالا داری روغن ريخته را نذر مسجد می‌کنی؟ دور از جان‌تان آن گربه‌یی نيستيد که دست‌اش به گوشت نمی‌رسيد و می‌گفت: "بو می‌ده"؟ حالا بعد از اين که آخرين شيره‌ی پست رياست جمهوری را کشيدی و برای از دست ندادن‌اش حتا حاضر شدی انتصابات مجلس هفتم را برگزار کنی يک دفعه عارف و سالک شدی و داری حرف از "کلاه" و اخ بودن اين جيفه‌ی دنيا‌ و چرک کف‌دست می‌زنی؟
آنان که "کلاه‌گذارند" و آنان که "کلاه‌بردار" هر دو از يک قماش‌اند و تو روزی "کلاه‌گذار" بودی و اکنون "کلاه‌بردار" گيرم اين همه بر خودر روا داشته باشی.

April 27, 2005 09:33 PM | TrackBack

سينا هدا 2:03 @ Sat, 30 Apr 05

حضور و غيبت من
آخرين تير تركش: (من راي مخدوش ميدهم)

با راي به جمهوري، معركه انتصابات را به رفراندومي فراگير تبديل كنيم.
رفراندومي كه عملا و مستندا، مهر بطلان بر سينه ي تماميتخواهان ميزند.

شبح عزيز!۴۴
پيرو شماره كامنتهاي ذيل:12-15-23-24-25-26-29-32-34-36-37-41-44-50 و البته كمي فحش و ناسزا توسط شخص خشني كه (كه اصلا شبيه ناناي اميل زولا نيست) در كامنت41 خدمتت عر ض ميكنم:

من خود مطمئنم اگر اين طرح فراگير نباشد حتي بازخورد منفي ( به نفع تماميتخواهان)خواهد داشت و من تا زمانيكه از فراگير شدنش مطمئن نباشم خود بدان اقدام نخواهم كرد.
اما براستي آيا نتيجه ي چشمگير آن ارزش تلاش براي فراگير كردنش را ندارد؟
تكرار مكررات نميكنم؛
ازتو مي پرسم: آيا ايرادي دارد كه انتخابات محدود نمايشي را به رفراندومي فراگير و واقعي تبديل كنيم؟
چرا نتوانيم؟! اگر بخواهيم با راي مخدوش ( مثلابه جمهوري و يا انتخابات آزاد و ...) ميتوان معركه انتصابات را به رفراندومي فراگير تبديل كرد.
با همت همه ي اپوزيسيون و نظارت روزنامه نگاران و تضمين اصلاحطلبان -كه لااقل قصد حفظ آبرو در مقابل جناح مقابل را دارند- در پاسداري از صحت شمارش آراء اگر اين راي 20 تا 30 ميليون باشد عملا در مقابل تمام بضاعت جناح راست(حدود7ميليون) يك پيروزي ثبت شده در تاريخ خواهد شد كه ناگزير رژيم بايد بدان واكنش نشان دهد.


منوچهر ژندی فر 14:37 @ Fri, 29 Apr 05

بزرگداشت مراسم اول مه، روز جهانى كارگر در دانشگاه تهران

روز شنبه ۱۰ ارديبهشت ماه ساعت ۱۴ الى ۱۸ در تالار اصلى دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران برنامه بزرگداشت روز جهانى كارگر برگزار ميگردد. اين مراسم شامل: سخنرانى روشنفكران و فعالين كارگرى، پخش فيلم و نمايشگاه عكس ميباشد و شركت در آن براى عموم آزاد است.


irani 13:58 @ Fri, 29 Apr 05

يادمون نره که اين اسلامی که اينقدر ما رو به قهقرا کشونده تا ايران عزيزمان را نابود نکنه دست از مخ های پوک برنميداره!

مسلمانان بدبختترين ،گداترين و بی فرهنگ ترين مردم کره زمين هستند. با اين دينشون آدم ميکشند و تجاوز ميکنند به اسم خدا. خدای ترسناکشون که از بچگی ،جگرگوشه های مارا باهاش ميترسانند. خدايی که در آتش می سوزاند و در حلق ها قير جوشان ميريزد.

اين دين سياه ،تباه کننده دلهای پاک و قلب های پر مهر است .

بياييد با دست به دست هم دادن چهره کريه حکومت اسلامی را لگدمال کنيم.

به انتخابات نه بگوييم.


arshia 13:46 @ Fri, 29 Apr 05

تف به اين حکومت بوگندوی اسلامی !

مثل اسهال روی کله ملت ماسيده و هيچ راهی به غير از گند زدايی نيست.


لرد شارلون 4:12 @ Fri, 29 Apr 05

هاها! سینا جان؛
طرف با قاشق ماست می‏ریخت تو دریا که عجب دوغ‏ای شود!
البته ماست ریختن اون بابا در دریا ضرری نداشت، ولی خوب رأی دادن این جوری نیست که بگویی اگر همه به نظر تو عمل نکردند و تنها یک عده‏ی محدود رأی مخدوش دادند، اتفاق‏ای نیافتاده است. در این صورت تو نه به هدف خودت دست یافته‏ای و نه گذاشته‏ای بقیه کار خودشان را درست پیش ببرند.
با وجود این، من هم‏چنان در موردِ بعد کم وبلاگ‏ها سر حرف خودم هستم و پیشنهاد می‏کنم شما حداکثر تلاش‏تان را انجام دهید. می‏بخشید، می‏بخشید، ولی وقتی ضایع شدید، قبول می‏کنید که بهتر بود به جای وبلاگ نوشتن می‏رفتید و شبکه‏ی تلویزیونی درست می‏کردید D:
احتمالاً احساس خوبی هم نخواهید داشت که جزو اقلیت حاضر در سالن نمایش بوده‏اید.


اورمو گؤلو آدالاري 3:13 @ Fri, 29 Apr 05

ليست كامل اسامي تركي جزائر درياچه اورميه به همراه ترجمه فارسي آنها

اونورغاسيزلار (بي مهره گان):

مهمترين بي مهره درياچه٬ آبزىاي است كه بنام اورميه نام گذاري شده است (Artemia Urmiana)ּ اين جانور نوعي دنيز تكه سي (ميگو) بومي آب شور (دوزلو سو) بوده٬ تامين كننده غذاي بسياري از گونه هاي مهم پرندگان (فلامينگو) مي باشد .

ممه ليلر (پستانداران):

دو نوع ممه لى (پستاندار) جزاير پارك ملي درياچه اورميه را دوغو قوچو (ميش شرقي گمليني- Ovis Orientalis Gmelini) در جزائر قويون داغي و ايسپير و ايكىسو گئييي (گوزن زرد بين النهريني- Dama Mesopotamica) در جزيره ائششك داغي تشكيل مي دهند. متاسفانه اين دو پستاندار هم قرباني دسيسه هاي استعمارگران غربي و پان ايرانيستها گرديده اند و نامشان از گوزن بين النهريني و ميش شرقي به ميش ارمني !!!!! و گوزن ايراني تغيير يافته استּ

اسامي تركي حيوانات كه بر جزائر درياچه اورميه گذاشته شده اند: آنقيت٬ پاخلان (فلامينگو)٬ قوتان (پليكان)٬ قوش (پرنده)؛ چالاغان (كركس)٬ دانا (گوساله)٬ دليجه٬ ائششك (خر)٬ قويون (گوسفند)٬ امه جن (مارمولك)٬ گوله ين (كاكائي)٬ بوزجا (مرغ پابلند)٬ هونو ٬ قاشقالي٬ قامچي ּּּּ در اين ميان وفور اسامي پرندگان جالب توجه استּ اساسا شايد به دليل همين غناي زبان تركي باشد كه نام اكثريت پرندگان در زبان فارسي نيز تركي است: لك لك٬ غاز٬ اردك٬ قو٬ قرقي (قيرغي)٬ بلدرچين (بيلديرچين), دليجه٬ بالابان٬ چنگر٬ يالوه٬ سنقر (سونقور)٬ قوش٬ دراج (توراج)٬ طرلان (ترلان٬ شاهباز)٬ ترمتاي (تورومتاي)٬ لاچين٬ سارگپه٬ اشقر٬ سنجاري (سنجر٬ سانجار٬ نوعي عقاب)٬ درنا (دورنا)٬ قرقاول٬ باقرقره (باغري قارا)٬ دال٬ كوكر٬ چنگر ٬ ابچليك٬ پاشلك (پاشاليق)٬ طرقه (تويقار-توراقاي)٬ باكلان (پاخلان)٬ سونا٬ چلچله ּּּ


آتيلا : 2:46 @ Fri, 29 Apr 05

بيانيه رضا پهلوي "در مورد اعتراضات آزاديخواهانه هم ميهنان خوزستاني" برائت از خاندان پهلوي؟!

1ــ اين بيانيه ظاهرا در حمايت از تظاهرات اخير در خوزستان است ولي هيچ اسمي از ملت عرب نيامده بلکه فقط "مردم خوزستان" ذکر شده است. وي هنوز نيز نميخواهد بپذيرد که ملتي بنام ملت عرب ساکن ايران است.

2ــ صحبت از "فاشيسم" و يا "فاشيسم مذهبي" ميکند. هيچ اشاره اي به ستم ملي و مطالبات سرکوب شده نمي کند. نميخواهد بپذيرد که ستمي بنام ستم ملي در ايران وجود دارد.

3ــ خواستهاي ملي ملتهاي تحت ستم را فقط در محدوده خواستهاي فرهنگي محدود مي کند.

اين بيانيه رضا پهلوي نه تنها حاوي نکات مثبتي در رابطه با مليتهاي تحت ستم نبوده بلکه بسيار تخطئه گرانه و منفي نسبت به مسئله ملي است.


کنگره ملیت ها 2:28 @ Fri, 29 Apr 05

"کنگره ملیت های ایران فدرال"

"کنگره ملیت های ایران فدرال" دستگیری آقای یوسف عزیزی بنی طرف ، نویسنده و محقق برجسته عرب را توسط عمال سرکوب جمهوری اسلامی محکوم میکند.

جرم یوسف عزیزی بنی طرف این است که ازا عمالی سخن گفته است که جمهوری اسلامی ، با یک بر نامه ریزی حساب شده و طی سالیان متمادی ، برای پاکسازی نژادی و قومی ومحو تدریجی هویت ملت عرب در ایران ، بمورد اجراء گذاشته است .

هفتم اردیبهشت 1384

1-جبهه متحد بلوچستان
2- جبهه ملی آذر بایجان
3- جنبش فدرال دموکرا ت آذربایجان
4-حزب دموکرا ت کردستان ايران
5- حزب مردم بلوچستان
6- حزب همبستگی دموکراتیک اهواز
7- سازمان دفاع از حقوق خلق ترکمن
8-کانون فرهنگی آذربایجان
9-کومله- سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران


نئوفاشيسم فارسي 2:18 @ Fri, 29 Apr 05

نئوفاشيسم فارسي چپ نما!

اينبار مضحكه سازمان مثلا سوسياليستهاي ايران:

تاريخ سياسی ايران بيانگر اين واقعيت است که تمام اقوام ساکن سر زمين ايران ، حتی آن اقوامی که تبار ايرانی نداشته و اجدادشان روزی به سرزمين ايران مهاجرت کرده اند و سرزمين ايران را برای اقامت دائمی خود برگزيده اند ، هميشه خود را تبعه کشور ايران دانسته و به سرزمين ايران بعنوان ميهن و سرزمين پدری نگريسته اند و از تماميت ارضی و استقلال ايران دفاع کرده اند . طرفداران تماميت ارضی ايران بهيچوجه نمی توانند با تجزيه ی سر زمين ايران ، صرفنظر از اينکه اين خواست تحت چه نام و هدفی مطرح شود ، توافق داشته باشند. روی اين اصل نيروهای وطن دوست، خود را در مقابل نيروهای تجزيه طلب داخلی و نيروهای متهاجم و اشغالگر خارجی قرار داده و خواهند داد.

با وجود اينکه سازمان سوسياليست های ايران ، بعنوان يک تشکيلات سوسيال دمکرات که در برگيرنده افراد سوسياليست ، سوسياليست دمکرات و سوسيال دمکرات می باشد و در واقع بخشی از نيروهای سياسی " طيف چپ " ايران هست ، ولی چون دفاع از " تماميت ارضی ايران " همچون دفاع از " استقلال و حاکميت ملی " و محترم شمردن " اصل فرديت " و " حاکميت ملت ( حاکميت مردم ) " ، يکی ديگر از " ارزش های هويت سياسی " ما سوسياليست ها می باشد ـ ارزشهائی که متأسفانه برای بخشی از نيروهای طيف چپ نه تنها ارزش و اهميتی ندارند ، بلکه برخی از اين نيروها تا کنون آشکارا عليه آنها موضع گرفته و عمل کرده اند ـ ، در اين رابطه نظری و فکری است که ما خود را بخشی از نيروهای سياسی " طيف مليون " ايران ـ نيروهای طرفدار راه مصدق ـ ، می دانيم!

بايد خاطرنشان کرد که هرگونه نقل مکان اجباری اقوام ايرانی محکوم است و بهيچوجه نبايد به چنين عملی صحه گذاشت و چنين اعمالی را بايد افشاء نمود و شديدأ محکوم کرد. (9) ولی بايد بر اين امرنيز صريحأ تاکيد داشت که اين حق هر شهروند ايرانی است که درهر نقطه ای از ايران که تمايل به سکونت و کار داشت ، آزادانه بتواند محل اقامت و کار خود را انتخاب کند، از جمله در شهرها و يا روستاهای خوزستان . اتفاقأ بايد از حق انتخاب محل مسکن و محل کار دفاع کرد، حتی اگر اين انتخاب تغيير ساختار جمعيتی قومی را در استانی بهم بزند.


2:10 @ Fri, 29 Apr 05

بيانيه بهنگام بر شمردن اساسی ترين وجوه ستمگری بر صنف زحمتکش، از جمله به «فشار ملی ... نسبت به ملل اقليت» نيز اشاره می کند و با دو شعار زير خاتمه می يابد:
«محو باد اصول و قوانين استبدادی حکومت پهلوی و مجلس او!
محو باد فشار ملی که تمام ملل اقليت را در زير پای يک مشت آقايان و مفت خوران فارس اسير کرده!»
بی ترديد اين شيوه برخورد به مسئله ستم ملی کاربست رهنمودهای کنگره دوم فرقه کمونيست ايران است. می دانيم که جبهه گيری آشکار عليه ستم ملی بر مليتهای غير فارس ايران يکی از مسائل اساسی مورد تاکيد کنگره دوم بود که بازتاب خود را در اسناد مصوبه نشان داد:
«... فرقه کمونيست ايران موظف است با تمام وسايل طرفداری خود را نسبت به آزادی کامل ملل مظلومه ساکنه ايران از قلاده سلطنت آنگلو – رضاشاه که موجب تضييقات و رقيت ملل اقليت و بلکه عموم توده زحمتکش است اعلام و ابراز نمايد.
فقط با اتحاد کليه قوای انقلابی کارگران و دهاقين و ملل مظلومه ساکنه در حدود ايران است که اعدام و هلاک اژدهای ارتجاع و رقيت امکان پذير خواهد گرديد.» (1)
مقاله مفصلی که تحت عنوان «مسئله مليت و زبان در ايران» در شماره سوم و چهارم مجله ستاره سرخ – ارگان کميته مرکزی فرقه کمونيست ايران- انتشار يافت، بازتاب اين تاکيد است. بر اساس گزارش کميسيون تحقيق نظميه آذربايجان (29 ارديبهشت 1310) سازمان فرقه کمونيست در تبريز اين موضوع را در کنفرانس مخفی خود مورد بررسی قرار داده بود. می دانيم که اين حساسيت عليه ستم ملی در ايران از يکسو ناشی از وزن و اتوريته بسيار نيرومند آذربايجانيان در جنبش سوسيال دموکراسی، کارگری و کمونيستی ايران تا تشکيل حزب توده ايران بود. پس از پايان فعاليت فرقه کمونيست ايران و تشکيل حزب توده ايران و دوره های بعد، اين ترکيب تغيير يافت، اين حساسيت کمرنگ شد و در مواقعی دگرگونه گشت. (2)
بهر صورت اين اعلاميه را از يک نظر بايد نمايانگر اعتراض فرقه کمونيست ايران عليه ستم ملی در ايران دانست و از طرف ديگر بعنوان يکی از نخستين اسناد تاريخی و مکتوب اعتراض آذربايجانيان عليه سرکوب و تحقير و رقيت (بردگی) ملی بحساب آورد .


شبح 2:10 @ Fri, 29 Apr 05

سينا جان!(36)
چشم سکوت مي‌کنم و اميدوارم تو موفق شوی که مردم را برای انجام عملی مانند رای سفيد يا سرخ دادن پای صندوق‌ها بکشانی!
از اين که ممکن بود با سخنان‌ام جلوی اين حرکت عظيم را بگيرم احساس گناه می‌کنم!
ولی خب انصافا به جواب لرد عزيز 35 توجه کن و يه کم يادآوري نانای عزيز 41 رو بيار به‌خاطرت و بعد از همه ي اين‌ها يادت باشه تحريم انتخابات اسم‌اش انفعال نيست. اتفاقا در جامعه‌یی که هنوز يه عده مي‌ترسن اگه رای ندن شناسنامه‌شون مهر نخوره خطراتی براشون در پی داره دعوت به رای باطله دادن اونوم وقتی شمارش ارا دست خود حضراته و ناظر بين‌المللی هم وجود نداره انعفال به توان دوئه!
ضمنا من دچار اين خود پنداری نيستم که مي تونم منشا حرکتی در جهت مثلا سرنگونی اين نظام بشم.
در مورد تومار درست‌کردن خب مفيد می‌دونم برای همون حرکت يعنی جلوگيری کردن از اعدام يک نفر اما اگه قرار باشه تومار درست کنيم که جمهوری اسلامی بايد سقوط کند! خب خودمون را مسخره کرديم.
در مورد روزنامه‌ها هم که سر انتخابات شوراها روزنامه و اينترنت و بهنود و ابراهيم نبوی و نهضت آزادی و ملی و مذهبی ... جمع شدن بگن ملت بريد رای بديد مردم رای ندادن مي‌دونی چرا؟


2:08 @ Fri, 29 Apr 05

پيام اتحاديه کارگران ايران
به کارگران آذربايجان بمناسبت اول ماه مه – ده ارديبهشت ١٣١٠

• پيام اتحاديه کارگران ايران خطاب به کارگران آذربايجان که شعار «رنجبران روی زمين متحد شويد!» را بر پيشانی دارد پس از تبريک اول ماه مه به کارگران آذربايجان، به فلاکت زحمتکشان ايران، غارتگريهای ملاکان و در راس آنها «پهلوی»، خفقان سياسی و... اشاره می کند و کارگران را به سوی اتحاديه صنفی و «مبارزه با جلادان صنف کارگر» فرا می خواند


«محو باد اصول و قوانين استبدادی حکومت... و مجلس او! محو باد فشار ملی که تمام ملل اقليت را در زير پای يک مشت آقايان و مفت خوران فارس اسير کرده»!
(بيانيه اول ماه مه)

زنده باد اول ماه مه عيد کبير بين المللی زحمتکشان!
زنده باد اتحاديه های صنفی کارگری ايران!
زنده باد اتحاد کارگران روی زمين!
زنده باد فرقه کمونيست ايران و بين الملل سرخ کارگران!
محو باد اصول و قوانين استبدادی حکومت پهلوی و مجلس او!
محو باد فشار ملی که تمام ملل اقليت را در زير پای يک مشت آقايان و مفت خوران فارس اسير کرده!


hengameh 1:17 @ Fri, 29 Apr 05

salam che matlabe ghashangi neveshty kheli jalebe behet tabrik migam


nana 0:42 @ Fri, 29 Apr 05

سينا هدای گرامی

اين بار دوم است که هنگام رای دادن ملت که رسيده تو سر و کله ات از گوشه و کناری هويدا شده و طرحی !!!!!!! نو ارائه ميکنی
بار اول خاطرم هست که همه را به ريختن به خيابان و رفتن به کوه دعوت ميکردی!!!!!

اگر مغرض نباشی ؟ حداقلش اين است که اشتباه ميکنی روز رای گيری خيابانهای تهران بخصوص بايد خالی باشد تا انعکاس جهانی پشت کردن مردم به انتخابات تاثيری داشته باشد .
چرا نمی فهمی که اين رای گيری آخرين شانس مردم برای نشان دادن عدم خواست مشتی جانی است چرا مردم را به رفتن پای صندوق هائی که انتخاب بين گه و شاش را به آنان ميدهد حتی برای ريختن ورقه سفيد دعوت ميکنی ؟
اين چه مرضی است که تو داری ؟
دکانت را جمع کن مرد حسابی تمامی جهان چشم بر ما دوخته اند و سرنوشت ايران از نظر جهان با اين انتخابات روشن ميشود و تو در اين لحظه حياتی به مردم ميگوئی بيائيد رای سفيد بدهيد که جانيان هر که را که ميخواهند از صندوق بيرون کشند و تنها جهانيان تصور کنند که ما مردم اين هيولاهای جنايتکار را ميخواهيم !!!!!!!!!
آری اين است هدف تو ؟
برو کمی مديتيشن کن حالت خراب است . نانا


banafsheh 0:33 @ Fri, 29 Apr 05

واقعا حرف حساب.


nana 0:30 @ Fri, 29 Apr 05

کنجکاو گرامی
يک بيک پاسخت را ميدهم .
ربط شيندلر به ماجرا اين است که هنگامی که جهان درگير فاشيزم و هيتلر بود مواردی چون شيندلر را کسی فرصت پرداختن به آن را نداشت درست .
تنها هنگامی که جنگ پايان يافت و هيتلر به تاريخ پيوست بود که رفته رفته آمار و ارقام و ماجراها و جنايات رو شد و اين با زمان پیش آمد .
پس چه کسی ميتواند گارانتی کند که هنگامی که رژيم جانيان اسلامی فروپاشيد و زمان سازندگی کشور و بررسی واقعی جنايات اين جنايتکاران رسيد ما به مواردی بر بخوريم که خاتمی در قلب سياه ماجرا اعمالی از نوع شيندلر نکرده باشد ؟
اين از اين
مقایسه ات را راجع به دو مورد بم و خوزستان بی کم و زیاد قبول دارم تنها باید اضافه کنم اگر کسی چاقوی بی دسته است خوب در هر موردی است مگر نه ؟
کوتاه کنم خاتمی چیزی جز مانکن خوش ریخت بی جانی در این حکومت نبوده و نیست .
ولی این به معنی جنایت کار بودن او یا نداشتن نیت خیر نیست .
من به خوبی یادم است که در ایران هنگامی که دو ماشین با هم تصادم میکردند راننده های هر دو پیاده شده و تا حد مرگ یکدیگر را میزدند و اغلب کار به چاقو کشی میرسید !!!!! و هرگاه که کسی به عنوان میانجی به میان میامد اگر خشونت شدید بود صد در صد میانجی زخمی و یا کشته میشد .
خاتمی یک میانجی بود که از نیت خیر خود برای کمک به جامعه ای بدبخت و زبون و عصبانی در برابر یک مشت هیولای آدم خوار به میان امد و متاسفانه نتوانست کمکی به مردم کند زیرا قدرت آدم خواران بسیار بیش از توان هم او و هم مردم بود
دوست عزیز چیزی که من میگویم این است
همه ما میدانیم که آدمخوران رژیم و کل هیات حاکمه ایران چه جانورانی هستند ولی برای افرادی چون خاتمی کمی صبر کنیم تا تاریخ با سند و مدرک و زیر و رو کردن کارنامه آنان نکاتی نا روشن را روشن کند و سپس قضاوت کنیم .
چون به هر حال این صبر طولانی نخواهد بود و بزودی سیل رژیم بر - از اول و آخر اینان را شسته و خواهد برد .

در مورد این که به دنبال امازاده ای دیگر بگردم باید حضورت عرض کنم که تنها امامزاده من تنها امید تنها اعتقاد من مردم ایران هستند و بس

در باره ایده ئولوژی هم اگر اشتباه میکنم و تنها وجدان رهنمود توست پس از عذر خواهی از اين اشتباه خود به وجود کسانی چون تو افتخار ميکنم . نانا


کنجکاو 23:50 @ Thu, 28 Apr 05

نانا گرامی!
راستش من ندانستم که چرا و چه گونه اين آقای شيندلر توی اين گفت و گو (زد و خورد) ما سر در آورد. شگفت آور است که تو آن چنان آدمی را با اين مردک "تداراکات چی"، "کلاه گذار"، "بی عرضه"، "فريب کار"، " فريبا" و ... می سنجی. چه پيوندی ميان کسی که سدها انسان را از چنگ مرگ رها ساخته ، با کسی که دست کم نمی توانست/نمی خواست (برای هم داستانی و سرسپاردگي اش به آستان ولايت و حکومت ) از زندان رفتن ياران خويش جلو گيری کند.
تو که گويا سال هاست در کشورهای دمکرات زندگی می کنی بايد تاکنون اين راشنيده باشی که هرکسی به کاری گماشته شده، بايد پاسخ گو ی کارش در برابر مردمی که او را در آنجا نشانده اند باشد وگرنه گاه به آسانی و گاه با فشار او را از آن کار برمی دارند.

زمين لرزه بم يادت مانده (اميدوارم) و شايد چيزهايی در باره سرکوب مردم خوزستان هم شنيده باشی.
زمين لرزه بم نمونه ناکارآمدی حکومت خاتمی و همه دست گاه های ريز و درشت مشتی بزه کار را جلوی چشم مردم به نمايش گذاشت. سه روز پس از اين رخ داد سرو کله حکومت چی ها و کمک!! رسانی هايشان پيدا شد و هزاران انسان، نه برای خود آن لرزش، که برای پيامدها و نرسيدن کمک جان باختند. برای اين که مشتی دلقک گردن کلفت، مفت خور و مافيا (از ريسشان گرفته تا فرماندار و استان دار و شهردار و... که کشور در دستشان به مانند خرما برای خوک است)، به آن مردم برخورد کردند و امروز مردم بم با هزاران درد و بی پناهی دست به گريبانند. اما شيوه کمک رسانی به نيروهای سرکوب را هم در خوزستان ببين، که چگونه مانند مور و ملخ سپاهِ سرکوب را برای کشتار آن مردم بسيج کردند. ...
کوتاه اش کنم؛ اين حکومت مرگ است و خاتمی هم بخش جدا نشدنی آن و تو به تر است به دنبال امام زاده ديگری بگردی، اين يکی کون اش اَن ی است.
راستی برای آگاه شدن من بنويس که اين ايدئولوژی چه هست که تو چند بار مرا آلوده به دان می دانی؟ تنها ويژه گی من شايد با وجدانی باشد.


سينا هدا 20:59 @ Thu, 28 Apr 05

لرد شارلون عزيز!(36)
از توجهت ممنونم.
خوشحالم كه تو هم بجاي انفعال به حركت و فعاليت معقولانه معتقدي.
بالاخره اگر دلايل موجود در كامنتهاي همينجا را بخواني فكر نكنم ابهامي در صحت دلايل اين طرح باقي بماند. وقتي دوستاني مثل شما از اين طرح استقبال كنند بالاخره يك حركتي شروع ميشود و اميدوارم ثمراتش را ببينيم.
گفتي ابزار تبليغات نداريم و البته بنظر من دراينمور بخصوص اين زياد هم بعيد نيست.باور كن هميشه بزرگترين كارها از اولين قدمها آغاز ميشود.

ببين دوست عزيز ناديده! اين كار هيچ خرجي ندارد.
تبليغات آنچناني هم نميخواهد.
فقط كافي است كه خبر و هميت وبلاگنويسان كار را به روزنامه ها بكشاند.
جاييكه انفعال مردمش در شوراي شهر لبخند و بر باد غبغب راستيان مي افزايد و همه راضي اند به رضاي هم خب چه عيبي دارد كه مردم يكبار پچ پچ درون صفها را تجربه كنند و اين سند ملي را براي هميشه به ثبت برسانند.
در نظر بگير اگر راي قرمز يا حتي راي به رفراندوم( كه راي مخدوش ميشود) از تعداد رايهاي باصطلاح درست، بيشتر شود آنوقت ثبت حضور و اراده ي مردم چه تاثيري ميتواند در راهگشاييهاي آتي داشته باشد؟
اين كار هيچ خرج و هيچ ضرري كه ندارد هيچ بلكه روزنه ي اميد است. والبته امتحاني است براي مردم و همه ي كسانيكه براي برقراري دموكراسي بر سرمايه هاي ملي اميد بسته اند.
در درستي اين طرح همين بس كه از انفعال بهتر است.( البته اگر فراگير شود).
تحريمي است كه با تظاهراتي خاموش به ثبت ميرسد. واين خود از ارزش والايي برخوردار است.
لااقل كاچي است كه به از هيچ چي است.


سينا هدا 20:25 @ Thu, 28 Apr 05

شبح عزيز!32
واقعا تعجب ميكنم وقتي به اين راحتي ميگويي سياست پيچيده تر از اين حرفهاست و وقتي آنقدر مطمئن و با يقين ميگويي اين مردم در سكوت اين انتخابات را تحريم ميكنند وهيچ كاري هيچ فايده اي ندارد!!!!! چگونه ميخواهي به آرمانهايت دست پيدا كني؟؟؟؟

اگر براستي معتقدي كه كار ما تحليل صرف است پس چگونه است كه از سويي انتظار انقلاب و تغييرات يك شبه داري؟
اين يك تناقض جدي است!!!!!!
و چگونه است كه دوستاني را كه ميخواهند به فلان شخص راي دهند را به باد انتقاد ميگيري كه يعني اگر تحريم كنند كارشان صحيح است! و گرنه كارشان اشتباه است؟
آيا اين خود يك نوع مبارزه نيست؟!!!

نه!! شبح عزيز بنظر ميرسد يك جاي كار مي لنگد. يا خيلي محافظه كار شده اي و يا شايد اين طرح را آنقدر قوي ميبيني كه ديگر غير ممكنست از نظريه تحريم منفعلانه كه مدتها از آن دفاع كرده اي تحريم دست برداري.( اين تحريم منفعلانه خواسته ي همه ي استثمارگران است كه نميخواهند مردم به قدرت فعال خويش پي ببرند)
براستي قدرتي كه از سر انفعال باشد به چه كار ميايد؟؟؟؟؟
اين تحريم منعلانه و اين انفعالها كه خيليها تشويق ميكنند فقط به درد امريكا و حكومت ميخورد و شما بطور غير مستقيم داريد آب به آسياب تماميتخواهان خارجي و داخلي ميريزيد.

شبح عزيز! براستي اگر كار ما تحليل است اين تحليلهاي خوش خيالانه ي ما به چه كاري مي آيند؟
يعني شما اينجا هر روز مي آييد و مي نويسيد كه دانشتان بيشتر شود؟ كه چه؟
اما خودت بهتر ميداني كه اينگونه كه ميگويي نيست.
در هر حرفي ادعايي نهفته است و راهي و چاهي و در جاي جاي اين وبلاگ راهكار وجود دارد. آيا اينهمه راهكاركه ارائه شده است همه براي گپ و صرف چاي و وقتگذراني بوده و بد وبيراه وفحش به فلان شخص؟
يعني آيا واقعا كار اين وبلاگ همين است؟
مگر امضا كردن پتيشن تحليل است؟ مگر يك اقدام نيست؟
منكه اين برخورد سرد و پر از تضاد و از سر بي حوصله برخورد كردنت را با اين طرح مهمي كه ميتواند سندي باشد براي همه ي مردم را نميتوانم هضم كنم.
اين تحريم منفعلانه اصلا با اين تحريم فعالانه قابل قياس نيست.
به هر حال اگر همه ي دوستان هم مثل تو ساده مآبانه با چنين موضوعاتي برخورد بكنند كه واقعا بايد عطاي اين محفلها را به لقايش بخشيد.
اما فكر نميكنم گپهاي دوستانه با چاي داغ و قهوه اينقدر ارزش داشته باشد كه اينقدر بخواهيم برايش وقت بگذاريم.
نه! شبح عزيز. اين برخورد سياستمدارانه ات مرا ياد آقاي رفسنجاني مي اندازد و چيزي پس اين برخوردت هست كه بيان نميشود.
باور كن حتي تحليل چنين طرحي آنقدر كه تو فكر ميكني خطرناك نيست لااقل ارزش همان تحليل را دارد؟ براستي آيا ارزشش از لزوم راه اندازي يك پتيشن كه خود نوعي فعاليت اجتماعي فراتر از آن تحليل صرفي كه مدعي اش هستي كم اهميت تر است؟
ايكاش سكوت ميكردي و اين دليل ساده انگارانه را ادا نميكري.
هر چند كه...
بگذريم...
باز هم بگذريم...
وقت من وشما بيشتر از اين كارهاي بسيار جدي ارزش دارد....
موفق باشي.
ديگر ادامه نميدهم ...اما دوستيمان همچنان ادامه دارد ...من بسيار راغبم يك روز روي چو ماهت را ببينم و بيشتر بشناسمت... و بدانم چگونه ميشود از سر تفنن و تفريح به كارهاي جدي و اجتماعي براي برقراري حقوق انساني پرداخت؟
بنظر من هيچ ايرادي ندارد آدم با تمام ادهاعايش گاه در يك قدي هدف به اشتباه خود اعتراف كند...
عاقبت شوراي شهر براي بي ثمر بودن تحريم در سكوت براي هر صاحبنظري است كه بداند اگر از انفعال طرفي بسته شده بود تاكنون به وصال آزادي رسيده بوديم.

وقتي شبح انقلابي ديروز امروز مردم را در انفعال بپسندد و آنها را از يك كار بي خطر بازدارد جاي آن دارد آدم در اين فصضاي مجازي به اصالت همه چيز شك كند.
براستي آيا اين شل كن سفت كنها يك بازي براي اتلاف وقت نيست؟
براستي كه ضربالمثل با مسمايي داريم:
نه به آن شوري و شورو نه به اين بي نمكي...
هميشه شاد و در امان باشي.


لرد شارلون 20:11 @ Thu, 28 Apr 05

شبح با چنين شامه ي تيز خبري نوبره والا!
جالب بود. يك جورهايي دل َم مي سوزد براي خاتمي. شايد از همان جنسي كه براي عقرب دلت ميسوزد، هنگامي كه نيش ات ميزند و ميكشي اش!!
از نگاه عقرب، او كاري درست انجام داده، اقتضاي طبيعت اش اين است، چيزي غير از آن از او انتظار نيست. شايد بيشتر تقصير من بود كه حواسَ م را جمع نكردم و گذاشتم او مرا بگزد.

راستي شبح جان، لطفاً آن دامين ir تان را هم پينگ كنيد. (بابت ي ها و نبود نـيم فاصله هم پوزش، پشت كامپيوتر خودم نيستم.)


لرد شارلون 20:03 @ Thu, 28 Apr 05

سينا جان؛
خوشحال مي شوم اين نوشته ي مربوط به دوازده ژانويه ام را بخواني:
http://sharlunika.com/sharsi/?p=38
(و البته اين يكي http://sharlunika.com/sharsi/?p=72
و پست قبلي َش)
به نظر من هم جالب مي بود اگر چنين چيزي اتفاق مي افتاد و تمام كساني كه مخالف نظام هستند رأي مخدوش (و نه سفيد) مي دادند ولي خوب من مي دانم كه يك كم زيادي رويايي است. چرا شما نمي دانيد را نمي فهمم! سازمان دادن چنين چيزي نياز به روزنامه يا تلويزيون فراگير دارد كه نداريم پس بهترين راه همان تحريم انتخابات است. آيا واضح نيست؟
و نيز آن چيز كه عيان است چه حاجت به بيان است؟


nana 19:32 @ Thu, 28 Apr 05

مهرداد گرامی ۳۰

قبل از هر چيز بگذار برايت بگويم که در واقع صلح طلبی که من بکار بردم بيشتر روی حرفم آرامش بود که در زبان انگليسی همان کلمه صلح را برای آن بکار ميبرند !!!!!!!
اگر در جامعه ای پر از نفرت و خشونت انسانی همه آحاد را دعوت به آرامش کند نام او رامن چيزی جز آرامش طلب نميگذارم و معتقدم که او صاحب خرد و شعور است .
در صحنه آتش و خون و نفرت و انتقام ميدانی چه کسانی ميبازند ؟
تمامی کسانی که در هر رگ آنان منافع ملت و خوشبختی مردم جريان دارد . آری در چنان صحنه ای چنين انسانهائی بازنده هستند برو برگرد هم ندارد .
نمونه ماجرای يازده سپتامبر و تخريب دو برج
نيويورک !!!!!!!!
پی آمد آن خشونت اشغال افعانستان و عراق بود و ادامه کشتار و آتش و خون !!!!!!!!!
اگر آن انفجار به وقوع نمی پيوست هرگز دار و دسته بوش نميتوانستند دليلی برای حمله به عراق و افغانستان را توجيه کرده و به مردم امريکا بفروشندش .
از اين نمونه ها ميليونها در تاريخ وجود دارد
حال هنگامی که از دل جامعه ای چون آش شله قلمکار مردی چون خاتمی بيرون ميايد که حتی گوشه چشمی هم به مردم و منافع آنان دارد و معتقد است که گره ها را بايد با دست باز کرد نه دندان !!!!!!!!
من شماها را نميدانم ولی خودم به اين انسان احترام ميگذارم
و به روشنی ميدانم هنگامی که گرد و خاک ها فرو نشست و اين روزها کهنه شد ما ايرانی ها ميتوانم با عقل بيشتری خاتمی را قضاوت کنيم و شايد آن گاه قضاوتمان درست تر باشد .
در مورد اين هم که نوشته ای کدام صلحی در جامعه ؟
بايد بگويم اين آرامش و عدم خشونت را يک يک ما بايد با تعقل به وجود آوريم زيرا اگر آتش و خون بوجود بيايد ممکن است که دل يک يک ما خنک شود !!!!! ولی اين خنک شدن سطحی است و دوباره در يک دايره بسته ديگر خواهيم افتاد همين . نانا


شبح 18:53 @ Thu, 28 Apr 05

سينای نازنين!
حرف تو منو يادت يکی مي‌ندازه که می‌گفت رفتم خواستگاری فلان دختره که خلاصه همه چيزش توپ توپه بعد گفتن خب کارتون به کجا کشيده گفت پنجاه درصدش حله! گفتن عجب! گفت آره من موافق‌ام فقط مونده موافقت اون!
سينا جان!
سياست مختصری پيجيده‌تر است و مردم نيز. اين که مردمی حکومتی را نمي‌خواهند که نه احتياج به رفراندوم دارد نه احتياج به رای باطله يا رای سرخ و سبز! مردم در زنده‌گی روزمره‌شان دارند نشان می‌دهند که اين نظام را قبول ندارند. در سيزده‌به‌در، در چارشنبه‌سوری، در مسابقه‌ی فوتبال، در لباس پوشيدن‌شون، در هر شب نوشيندشون!(شعر شد!) اين که سر يه ساعت بيايم تو خيابون قدم بزنيم، يا روسری سفيد سر کنيم، يا بيايم با هخا برقصيم... کار ملت و حکومت از اين حرف‌ها گذشته...
خلاصه کنم اين که در انتخابات چه اتفاقی مي‌افته من و تو نقش آن‌چنانی نداريم ما مي‌تونيم تحليل کنيم که چه اتفاقاتی مي‌افته و البته احزاب سياسی و نيروهای اجتماعی نقش تعيين کننده دارن. چيزی که مي‌شه ديد اينه که اين انتخابات مانند انتخابات مجلس هفتم با سکوت مردم برگزار می‌شه بايد به تحولات بعد از آن بود.


atash 17:32 @ Thu, 28 Apr 05

کسی خاتمی را مجبور نکرده بود که برای بار دوم خودش را کانديد ریاست جمهوری کند
آن هم زمانی که دانشجويان گردان گردان راهی زندان می شدند و بدنبال حامی می گشتند ودستشان از همه جا بندبود ..

باید این را بپذیریم که خاتمی برای نجات مردم از این جهنم باصطلاح جمهوری نیامده بود بلکه برای نجات همه دست اندرکاران وسازندگان آن جمهوری از زیرخشم و عصیان توده ای قدم رنجه کرد.. اگر این باور را داشته باشیم دیگر بیخود آسمان ریسمان نمی بافیم که نه .. خاتمی مرد نجیبی ست و خوب لبخند می زند و طرفدار اصلاحات ست .. کسی که طرفدار خاتمی بود و در ایران زندگی می کرد می خواست از همه این خزعبلات عبور کند نه اینکه بروی آن ماله بمالد ..
ما با کلاه گذاشتن و کلاه برداشتن کار نداريم ما با سازندگان اين کلاه ها در حکومت اسلام کار داريم .. با کسانی که عاطفه ها ی۱۶ ساله را در جامعه کثيفی که خودشان سازنده اش بودند وبزرگش کردند و بعد اعدام کار داريم ..
دفاع از خاتمی معين گليم باف و يزدی وبقیه يعنی دفاع از حکومتی که ۲۶ سال جز کشتار وخشونت چيز ديگری به ارمغان نداشته ست.


مهرداد 15:39 @ Thu, 28 Apr 05

نانای‌ عزیز(شماره‌ی 16 و 19)
خاتمی را صلح‌طلب می‌دانی! اما بین چه کسانی؟! و با چه معیاری؟! چند نفر صلح‌طلب در ایران سر کار آمدند و اصلاً چند نفر صلح‌طلب داریم که حال خاتمی برترین آن‌ها باشد و یدک‌کش این عنوان باشد؟! اصلاً نانای عزیز، صلح در جامعه‌ی ما تعریفی دارد؟! در جامعه‌ای که همه با نیش حرف می‌زنند. همه دوست‌دارند که جلو بیفتند که عقب نمانند. همه‌شان با هر سلام طناب دارت را در ذهن‌شان می‌بافند. من بعید می‌دانم که این مردم بدانند که صلح یعنی چه؟!
اگر خاتمی را صلح‌طلب بدانیم فقط از سر نداری است. که تاریخ قلدرپرور ایران چیزی به نام صلح نمی‌شناسد! خب خاتمی را صلح‌طلب نخوانیم؛ نادر شاه افشار را صلح‌طلب بخوانیم؟!
آوردن واژه‌ی صلح در تاریخ ایران یک وصله‌ي ناجور است.
که تاریخ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی.
نانای عزیز دیگر نماد ملت ایران شیر نیست! خروس‌جنگی است!


سينا هدا 14:53 @ Thu, 28 Apr 05

شبح عزيز!
دستت درد نكند، از كدا م حرفها گذشته؟
با اين حرفت پاك زدي توي ذوق حركت هدفمند مردمي در پاي صندوقها.
بجاي تحريم كه عملي منفعلانه است اين رفتاري هدفمند است به قصد راي قرمز دادن و اعلام حضور ايرانيان حذف شده از حكومت.

خاتمي با اين حرفش ميخواهد كلكسيون پارادوكسيكال رفتار سياسي اش را تكميل كند و اين دست آخري وجهه ي گفتگوي تمدنهاييش را براي دوران پس از رياست دولت حكومت تماميتخواهان منزه سازد.
به هر حال خون رهروان آزادي پاي جوخه هايي كه او بودجه اش را تامين ميكرد جايي براي خنديدن در اين فرصتهاي كوتله نميگذارد.
هر چند كه بقول نانا نقش او فراموش نشدني است.

باري برخي دوستان از راي به جمهوري و راي باطله تصور راي سپيد و تثبيت حكومت كردند كه جا دارد در اينجا بمنظور تبيين طرح تبديل انتصابات رياست جمهوري به رفراندوم، بخشي از پاسخ به برخي از عزيزان را در كامنتهاي وبلاگم براي تجميع اين بحث در اينجا بياورم.
ميدانم خرجت بالا ميرود اما قول ميدهم بعدا حساب كنم وبگذارم به حساب بستانكاري ات.

راي باطله ي مردم اينبار با دفعات قبل كاملا فرق دارد.
اين بار مردم بصورت برنامه ريزي شده و هماهنگ پيام هدفمندي را به ثبت ميرسانند.
در واقع مردم اينبار منفعل نيستند بلكه كاملا فعال و اكتيوند.

رايشان راي سپيد نيست بلكه راي قرمز است.

اين حضور منفي اگر از تعداد رايهاي مثبت بيشتر باشد آنوقت دليل ثبات حكومت نيست بلكه ا ثبات حضور مردمي است كه به حساب نيامده اند.مردمي كه براي احقاق حق خويش به ميدان آمده اند و صندوقهاي مصادره شده را به صاحبان اصلي اش برگردانده اند.

اين حركتي منفعلانه و انفرادي (مثل دفعات قبل)نيست كه با تفسير به راي تلويزيون و حكومت مشتبه گردد. اين نوع حضور منفي و فعال در معركه ي انتخابات با توجه به عزم و اراده ي قبلي مردم و اعتقاد شان به راي قرمز دادن صورت خواهد گرفت.حتما لازم است كه مردم با عزم قبلي نسبت بدان واكنش نشان دهند ودر پاي صندوقها راجع بدان گفتگو كنند و واكنش نشان دهند.
درواقع اينبار مردم قواعد انديشيده شده و هدفمند خودشان را بر بازي حكومتي، تحميل خواهند كرد وبراي چند ساعتي هم كه شده حضور خود را بصورت منسجم به ثبت خواهند رساند.

دراينصورت چيزي از منظر همگان پنهان نمانده و نتيجه ي آن توسط هيچ مقام و دستگاهي از جمله تلويزيون قابل كتمان و لوث شدن نيست كه بخواهيم از لاپوشاني آن و مصادره حضور مردم به نفع حكومت نگران باشيم.
اينبار حضور هدفمند و برنامه ريزي شده و اراده ي قبلي ايرانيان و نتيجه اكثريت آراء باطله( به نفع جمهوري ويا طرد تماميتخواهي) حرف اول و آخر را خواهد زد.


Manochehr Zhandifar 12:54 @ Thu, 28 Apr 05

كارگران ايران خودرو روز كارگر در سركار حاضر نخواهندشد.

همكاران گرامي و دوستان كارگر

روز يكشنبه يازده اردبهشت ماه روز اول ماه مه روز جهاني كارگر است اين روز براي گرامي داشت ياد كار گران كشته شده و اعتراض عليه جهان سرمايه داري در سراسر دنيا و منجمله در كشورايران تعطيل مي باشد

دولت ايران در اثر مبارزات كارگران مجبور شده است رسمآ روز كارگر را تعطيل اعلام كند

ولي عملا جنين چيزي وجود ندارد و در اكثر واحدهاي توليد كارفرمايان كارگران را وادار مي كنند كه در سركار حاضر شوند .و اگر كسي در سركار حاضر نشود با هزاران مسله روبرو خواهد مي شود كه كمترين آن اخراج مي باشد

دوستان و همكاران گرامي در شركت ما نيز هر سال روز كارگر را به بهانه هاي مختلف و به بهانه رسيدن به اهداف توليد كار اعلام ميكنند و امسال نيز خبرهاي رسيده حاكي از اين است كه شركت تعطيلي روز كارگر را لغو وسه شيفت كاري اعلام خواهند كرد.ما كارگران ايران خودرو اعلام مي كنيم كارگران ايران خودرو كه تعطيلات و حتي جمعه را به نوعي در سر كار حاضر شده اند ولي مي خواهند روز كار گر تعطيل باشند.

دوستان كارگر

روز كارگر تعطيل است اين حق قانوني ماست كه اين روز تعطيل باشيم اگر امروز شركت در مراسم هاي كارگري جرم است راهپيمائي در صف مستقل غير قانوني اعلام مي شود ولي تعطيلي كه جرم نيست و كسي حق ندارد اين روز را كار اعلام كند. اگر مديران شركت اين روز را كار اعلام كنند ما با آن به شدت مقابله خواهيم كرد و حتي اگر شده به تمام سازمانهاي مدافع كارگري شكايت خواهيم كرد .روز كارگر بايد تعطيل باشد..

همكاران گرامي و دوستان كارگر

دوستان كارگر اگر ما باهم باشيم اگر ما متحد باشيم حتي اگر روز كارگر را كار هم اعلام كنندما در سركار حاضر نشويم هيچكسي نمي تواند اين روزكار اعلام كند. دوستان

روز يكشنبه روز جهاني كارگراست روز كارگر روز اتحاد و همبستگي كارگران مي باشد. ما كارگران ايران خودرويكبار ديگر همه باهم متحد و آگاه و همراه با تمام كارگران ايران به عنوان اعتراض به نابرابري دستمزدها .عليه كارهاي موقت و عليه شركتهاي پيمانكاري در سر كار حاضر نخواهيم شد.

ما كار گران ايران خودرو براي همستگي با كارگران سراسر جهان جهت اعتراض به بي عدالتيها عليه فقروبيكاري و براي گرامي داشت ياد كشته شدگان كارگر اين روز تعطيل خواهيم كرد.

زنده باد اول ماه مي روز جهاني كارگر

زنده باد همبستگي كارگران

جمعي از كار گران ايران خودرو- چهارم اردبهشت هشتادو چهار

IKCOKAR@YAHOO.COM


شبح 12:42 @ Thu, 28 Apr 05

دوستان عزيز!
حالا از اين حرف‌ها گذشته بريد تيتر اول روزنامه‌ی شرق را ببينيد. و کيف کنيد که شبح چطوری دي‌روز قبل از اين که خبر هوا بشه قاپيدش! کم کم داريم خبرنگار مي‌شيما!


سينا هدا 12:38 @ Thu, 28 Apr 05

ترانه ي گرامي، كنجكاو محترم، شبح عزيز و دوستان ارجمند!

در رابطه با بحثهاي 12/15/23/24 وپيرو كامنت25 لازم است راجع به راي منفي اشاره كنم كه:

بايد توجه داشت كه مردم در روستاها و شهرستانهاي كوچك مثل مردم شهرهاي بزرگ تفكر نميكنند. رنگ وبو و حال و هواي آنها با شهروندان شهرهاي بزرگ فرق ميكند. آنها يكديگر را ميشناسند و در تقسيم بنديهاي قومي وفاميلي بر سر منافع شخصي و منطقه اي بصورت ناخودآگاه وارد معركه هاي مختلف انتخابات ميشوند.

آنچه مردم شهرها را از اين ويروس مسري در امان نگاه ميدارد عدم تشكل قومي آنهاست.
مردم شهرها بخاطر ناشناخته ماندن در خيل شهروندان از شهامت بيشتري برخوردارند و از محافظه كاريهاي شهرستانيها به دورند.

با اين اوصاف اين حضور اپوزيسيون و مردم حذف شده از حكومت است كه در صفهاي صندوقها ميتواند مؤثر باشد نه غيبت آنها. آنها كه هميشه غايبند پس بايد از اين فرصت بهره ببرند تا با حضور خود و با عنوان كردن علني راي قرمز(نه سپيد)! حتي بر راي ساده دلان جو زده تاثير بگذارند و بي پناهان از جمله خودشان بصورت زنده و فعال و درك شدني بفهمند و يادشان بماند كه در كنار هم تنها نيستند.

آنچه در حافظه ي ذائقه ميماند درك مزه ي فلان ميوه ي نادر جنگلي است نه تعريف و آناليز علمي آن از زبان يك شيميدان.
صفهاي راي محل اين تجربه است.
با هجوم همه ي ايرانيان حذف شده به اين صفها آنها به درك اين مزه خواهند رسيد.
مزه ي لحظاتي با هم بودن و صحبت كردن راجع به راي قرمز.

ضمنا اين نوع راي باطله خود نوعي همدلي مردم را به صف حضور ميكشاند و مردم وازده در كنار هم احساس قدرت و كسي بودن ميكنند در صورتيكه در پستوي خانه ها چنين حسي نداشته بلكه بر حس نفرت و وازده گيشان افزوده ميشود و از احساس خوب و محرك همدلي در صفها محروم ميمانند.

شما اگر به تجربه ي صفها توجه كنيد در صفها مردم ناله ميكنند غر ميزنند ودر وجوه مشتركشان با هم همدل ميشوند.
به همين دلايل است كه بايد اين فرصت ملي را پاس داشت و از آن بهره ي كافي را به نفع خود و همه ي ايرانيان برد.
در نظر بگيريد همه در صفها بگويند راي ما به بازي و معركه ي انتصابات محدود حكومتي ، راي قرمز است و مثلا همه نوع حكومت مورد علاقه ي خود ويا تنها نام جمهوري را بنويسند. همين پچپچه ها در صفها آنهم بمدت چندين ساعت در روز انتخابات ميتواند احساس خوبي از تنها نبودن و همدرد بودن را به مردم بدهد و آنها را از قدرت عظيم خودشان وقتي كنار همند و بويژه همدلند مطلع كند.

ضمنا اين راهي است كه تجربه كنند و بدانند آنها هميشه مجبور نيستند در بازي پرسش و پاسخ از قواعد رايج استفاده كنند و گول قواعد بازي را بخورند آنها ميتوانند قاعده ي بازي را خود بدست گيرند و ناچار نباشند حتما يا بگويند آري با نه! بلكه آنها ميتوانند بگويند چه ميخواهند ودر زندان تنگ آري يا نه را با ابتكار عمل خويش بشكنند.

از سويي اين نوع راي دادن ميتواند سندي باشد از حضور واقعي مردم براي ثبت آراء واقعي و نيز زنده بودنشان. يعني همان فرصتي كه هميشه منتظرش بودند. فرصتي مولد قدرتي عملياتي است و با غيبتشان هرگز نه بدست مي آيد و نه درك و حس ميشود.


سينا هدا 11:49 @ Thu, 28 Apr 05

ترانه ي گرامي!(24)

از توجهت ممنونم.
پيشنهاد من اينست:

با راي به جمهوري، معركه انتصابات را به رفراندومي فراگير تبديل كنيم.

چرا؟
1- چون اولا مردمي كه پيش از اين غايب بوده اند درون صفها براي يك نيت پنهان همه با هم عليه غاصبان زمزمه ميكنند و اين خود نوعي تظاهرات است.

2-خط قرمز كشيدن بر برگهاي راي و يا راي به جمهوري به هيچ عنوان راي سفيد منظور نميشود.اين خود راي اكثريت را ثبت ميكند اما عدم حضور مردم ميتواند به اختگي و وازدگي مردم تعبير شود. اما با اين حضور و اينهمه راي باطله آن غيبتهاي قبلي نيز با مسما تر ميشوند.

3- شما بگو اگر قرار است كسي راي ندهد و مثلا راستيها با نيش خندان باز هم خود را اكثريت مطلق بپندارند بهتر است و يا نه اينكه خودشان كه ميدانند به همه ي دنيا اثبات شود و اين سند در تاريخ بماند كه راي به جمهوري و يا راي هاي باطله آنها را از مطلق بودن انداخته است و نتوانند آنرا براي مردم چشم و گوش بسته در بوق و كرنا كنند.

4- حضور و صداي ايرانيان حاضر در اين تظاهرات خاموش لااقل اين پيام را دارد كه:

حضور ما رسميت بخشيدن به غاصبان بلكه صحبت از مصادره ي فرصت غارت شده است بدست ملتي كه هنوز زنده است.
ملتي كه عدم حضورش شايد به زنده بودنش تعبير نشود.
كرسيها و صندوقها مال ملت است منتها غصب شده اند و مردم ايران بايد هوشمندي اين را داشته باشند كه با اين حركت خود آنرا به صاحب اصلي اش برگردانند.

ميدانم خيليها زحمت زيادي كشيده اند و مدتها از خود مايه گذاشته اند كه بگويند انتخابات را بايد تحريم كرد.
اما براستي مگر اين روش خود نوعي تحريم نيست. منتهي تحريمي كه زنده بودن و هوش ايرانيان را به رخ دنيا ميكشد.

از طرفي اين پاسخي است به خاتمي كه ميگفت براي اينكه من بتوانم مردمسالاري را محقق كنم بايد مردم در صحنه باشند. من به حرفهاي گاه جاه طلبانه ي او كاري ندارم اما باور كن اين بهترين فرصت است براي يك تير و چند نشان.

به هرحال من فكر ميكنم اين راه حل جاي تامل بيشتري دارد. از تو و ساير دوستان ميخواهم كه با كمك هم از همه ي ايرانيان بخواهيم كه كمي بيشتر به اين راه حل فكر كنند.
با اين حساب با يك تير دو نشان مي زنيم.
هم ميگوييم با شما نيستيم هم ميگوييم ما هنوز هستيم.
اين بهترين پاسخ دندان شكن است براي تثبيت سند غيبت و حضور ايرانيان.

20ميليون راي باطله پاسخ مناسبي است براي اثبات مبارزه تثبيت مبارزه ي منفي مردم و نيز پاسخي به دشمنان خارجي و داخلي ايران و ايراني كه ما نمرده ايم و هنوز زنده ايم....اينطور نيست؟

بياييم فرصت و حق غارت شده ي صندوقهاي راي را با حضور مردم و به نفع مردم از مصادره كنندگانش باز ستانيم .
اين از نادر فرصتهاي طلايي تظاهرات خاموش ملت ايران است.
يادمان نرود كه در خانه نشستن هيچگاه تظاهرات محسوب نميشود و مردم را فعال نشان نميدهد. اين حضور است كه ارزشمند است. حضوري كه هنرمندانه غيبتش را فرياد ميزند و آنرا براي هميشه در تاريخ ثبت ميكند.


ترانه 10:22 @ Thu, 28 Apr 05

سينا عزيز۲۳
انتخابات اين دوره يک ويژه گی خاص دارد. تقريبن می شود حدس زد که استقبال حضور مردم کم خواهد بود. اين همان فرصتی است که بايد نشان داد کسی به اين انتخابات توجهی ندارد و اين نظام نزد مردم از محبوبيت و مشروعيت بر خوردار نيست. ديگر مثل سالهای قبل وقتی در تماس با دول اروپا يا سازمانهای بين المللی هستی نمی گويند مردم ايران خواستار اين حکومت هستند و در رای گیری ها ایکس میلیون شرکت کردند. حالا تو می گویی برویم پای صندوق هایی که باید تحریم شود و رای سفید بیاندازیم. آیا فکر می کنی رای های سفید پیشنهادی تو به حساب رای آقای ایکس کاندیدا در نمی آید؟ ایا همین شرکت کردن در انتخابات و صحنه رای گیری نيست که نظام بهش نياز داره؟ و اين حضور اتفاقن به عکس خود تبديل می شود و حتا جای بحث رفراندوم را که من قبولش هم ندارم غير عملی می کند؟ زياد به حضور خبر نگاران دل نبند فقط خالی بودن صحنه و روز انتخابات است که جا و فرصت طلبی هر گونه تفسير دل خواه را از سود جويان می گيرد.


سينا هدا 9:56 @ Thu, 28 Apr 05

كنجكاو محترم!

بمن نصيحت ميكني:
...پس اين زبان تنها برای اين است که دهان باز کنی و هيچ نگويی، ...

دوست ناديده! از خيرخواهي ات ممنون.
اما چرا تصور ميكني كه نميشود انتخابات محدود نمايشي را به رفراندومي فراگير و واقعي تبديل كنيم؟

من فكر ميكنم اينكه بخواهيم منتظر باشيم تا فرصتي دموكراتيك براي تظاهرات پيش بيايد و مردم تحت شرايط نرمال به صحنه بيايند آيا خيال خامي نيست؟!

مع الوصف از اينكه وسط دعوا نرخ تعيين كردي وبجاي پرداختن به موضوع به زبان الكن من پرداختي به نوعي نقض غرض كردي كه اين را هم ميگذارم به حساب دلسوختگي و بي تابي ات.
با اين حال از توجهت ممنون.
اما دلايلت من را اقناع نكرد.

چرا نبايد از اين فرصت استفاده كرد و با حضور اصلاح طلبان نسبتا منصف و با حضور خبرنگاران بر سر صندوقهاي راي با يك تير دو نشان نزد و انتخابات را به رفراندوم تبديل نكرد؟

اين يكي از معدود فرصتهاي تاريخي است.
گيريم اين طرح از زبان من بيرون آمده باشد اما آيا ارزش بحث بيشتري را ندارد؟!


ترانه 9:39 @ Thu, 28 Apr 05

شبح جان!
اينکه فکر کنيم خاتمی سر ما کلاه گذاشت يه خورده از واقعيت دوره! همين تور که الان يه عده فکر می کنند رای دادن ٫مثلن به امثال معين٫ يه راهی است خيلی ها هم با رای دادن به خاتمی خودشان کلاه سر خودشان گذاشتند.
خوشبختانه همان زمان ها (دوره اول و دوم انتخاب خاتمی) بودند هم کسانی و احزابی که هم هُش دار می دادند و هم کلاه را نشان می دادند. رای دهنده گان آنروزها هم سنگ های روی يخ شدند. امثال خاتمی پیش مرگه های حکومت هستند برای حفظ همین نظام. هر انتظار دیگری از این حکومت هم کلاه گشادی است برسر و هم بقول تو سنگ روی یخ!

در مورد اکبر گنجی هم همین روش را بعضی ها پیش گرفتند آزادی اش خواست انسانی است اما نواختن شیپور از سر گشاد بقول دوستی انتظار چاقو برای بریدن دسته خویش است.

جای ارنستو عزیز هم خالی! دلم هم برای خودش و هم برای تفسير هايش تنگ شده.


سیامک 9:22 @ Thu, 28 Apr 05

خسته نباشی عزیز
با اصطلاح " کلاه " خیلی خوب بازی کردی. آیا خاتمی آخوند هست یا خیر. اگر هست که هست... برای ما ایرانیان و کلاً بشریت دشمن و بد اندیش است. خاک بر سر ما که این جانور دست کم هشت سال فریبمان داد.


سيامند 8:46 @ Thu, 28 Apr 05

به گمان من اين انتخابات از چند ويژگی برخوردار است:
۱ - اين انتخابات پايان جمهوريت حتی به شکل صوری و ظاهری آن در نظام ولايت فقيه است. خاتمی اگر هيچ نکرد، لااقل پايان جمهوريت را اعلام کرد. از همين رو من نيز معتقدم که نام خاتمی در تاريخ ايران باقی خواهد ماند.
۲- اين انتخابات نسل جديدی از نظاميان را به صحنه ی سياست حکومت روانه خواهد کرد. فرماندهان سپاه و نظاميان در تمام سالهای پس از جنگ عملا در حد گماشتگانِ سران موتلفه عمل کرده بودند، طی سالهای طولانی با سهم خواهی بيشتر و بيشتر امروزه در مقابل ولينعمتان ديروز خود، يعنی سران موتلفه ايستادند. در اختيار گرفتنِ امتياز صنايع، باشگاههای ورزشی، عمده ی قاچاق مرزهای زمينی، دريايی و هوايی مراحل اوليه ی هجوم نظاميان به مراکز قدرت بود، با در اختيار گرفتنِ مجلس حالا برای مقام رياست جمهوری نيز به اقدام پرداخته اند. اين گروه بر خلاف سالهای پيشين حالا ديگر تنها به منطق قدرت پابندند، نه خامنه ای و نه رفسنجانی حريف اين گروه نيست و نخواهد بود.
۳- خاتمی در دور دوم انتخابِ خود با گريه گفت که آبروی خود را مايه خواهد گذاشت؛ به گمان من خاتمی تنها يک دغدغه داشت و هنوز هم دارد، و آن هم حفظ نظام است. حضور رفسنجانی در انتخابات؛ در حالی که روشن است اين بار هيچ احترامی برايش باقی نخواهد ماند، نه برای پست و مقام رياست جمهوری ( رفسنجانی خود را بسيار فراتر از خامنه ای می داند و حاضر نيست در هيچ شرايطی شغلِ تدارکاتچی کسی را که خود رهبر کرده به عهده بگيرد ) بلکه برای حفظ نظام به خوردن اين داروی تلخ ( آيت اله خمينی هم تنها به قصد حفظ نظام جام زهر نوشيد ) پرداخته است. به گمان من رفسنجانی مهره ی نهايی رژيم است.


NANA 5:04 @ Thu, 28 Apr 05


کنجکاو گرامی

دوست من عصبانی شده ای قرار نيست که ما از سخنان يکديگر عصبانی شويم مگر قرار نيست که هر کس نظرش را آزادانه بنويسد !!!!!!
دوست عزيز چون شما سخنان مرا چرنديات ميدانی که دليل نميشود من حق زدن سخنم را در اينجا !!!!!!!! نداشته باشم .
چه کسی اين را تعيين ميکند ؟‌ تو ؟ شبح ؟
يا آزادی بيان ؟
دوست عزيز اشتباه تو آنجاست که مردم ايران را آنچه خود ميخواهی ميبينی ولی خاتمی را لولهنگ دار مسجد هامبورک !!!!!!!!
از کدام مردم ايران حرف ميزنی ؟
از اکثريت مردمی که هنوز با همه فسق و فجوری که اين رژيم جانی بر سرشان اورده هنوز اينان را چيزی ورای محمد و علی و حسن و حسين ميدانند و درک اين را ندارند که رژيم جانی اسلامی تابع النعل به نعل کردارش را از روی همان محمد و علی و ...... نمونه برداری کرد و انجام داد !!!!!!!!
آری از اينان سخن ميگويی؟
که اگر اين است با پوزخند به شما ميگويم که حتی اگر خود چامسکی هم در ايران کانديد ميشد باز هم مردم به خاتمی رای ميدادند!!!!!!!
خاتمی مواضع غلط گرفته قبول دارم ولی او هم انسانيست مانند تمامی انسانها و جايزالخطا
مگر اينکه شما به جائزالخطا بودن انسانها باور نداشته باشی و همه را نيرومند و پرتوان و انقلابی !!!!! کامل بخواهی !!!!!!
نميدانم فيلم شيندلر ليست را ديده ای يا نه
شنيدلر مرد کارخانه دار آلمانی بود که در دوران هيتلر بسياری از يهوديان را به عنوان کارگر استخدام کرد و به ضرب رشوه به دار و دسته هيتلر بسياری از آنان زنده ماندند .
خوب ميدانم که برای تو و دوستان تو که آلودگی ايده ئو لوژیک داريد او هم کارخانه داری بوده که برای ستم به طبقه کارگر برای منافع خود اين کار را کرده !!!!!!!!
ولی فراموش نکن اهميت کار شيندلر را تنها يهوديانی که کشته نشدند دريافتند ! نه تو يا من .
باز هم ميگويم خاتمی مرد بزرگيست چه تو بخواهی چه نه ؟ نانا


زیتون 4:51 @ Thu, 28 Apr 05

رفسنجانی هم با گفته با اکراه و انگار می‌خواهد دوای تلخی را بخورد(کوفت بخورد) و به خواهش و التماس مردم می‌خواد بياد نامزد شه:))))
ماشالله به اين همه اعتماد به نفس و تعارفاتی که با خودشان تکه و پاره می کنند.


کنجکاو 4:42 @ Thu, 28 Apr 05

نانا گرامی!

خواهش مندم اين چرنديات را در وب لاگ خودتان بنويسيد (ما هم می خوانيم). يک پرسش روشن آيا اگر حکومتی دست کم برپايه دمکراسی پارلمانی/نمايندگی در ايران بود، مردم به اين لولنگ دار مسجد هامبورگ رای می دادند؟ مردی که سال ها وزير ارشاد حکومت رفسنجانی بود ( ده ها آدم را در بيرون از مرزها ترور کردند) و تا اين ثانيه ها از کشتار مردم ايران در ده ی 60 خاموش است ، اگر خود مهره نبوده باشد که بوده. در باره لاجوردی چه گفت، يادته؟ نه بابا! ميدانی لاجوردی کی بود؟ پس اين خون از دماغ ريختن بازی ها چيست که از خودت در می آوری؟ می شود تو وزير حکو مت ی باشی و از کشتارهای همه گانی آن نا آگاه!؟


nana 4:06 @ Thu, 28 Apr 05

شبح گرامی

آمدم که متاسفانه بگم در نکته ای با تو کاملا مخالفم .
دوست من برعکس پيش بينی تو نام خاتمی در تاريخ اين روزهای ما خواهد ماند .
فراموش نکن او مرد بزرگی برای لحظه بزرگی از تاريخ معاصر ما بود .
و آن لحظه لحظه انعکاس خواست ملتی برای رهائی با انتخاب او بود .
اين اولين و مهمترين يک صدائی بيست ميليون ايرانی يک صدائی بود که در آن آگاهی و شعور موج ميزد .
درست بر عکس يک صدائی آری بر جمهوری اسلامی که در آن بی خردی و حماقت کل يک ملت تبلور پيدا کرد .
اگر اين لحظه يعنی انعکاس خواست یک ملت در تاريخ ما ميماند قطعا نام خاتمی هم خواهد ماند و عليرغم هم چيز من شخصا ترجيح ميدهم به جای بد گفتن از او
او را صلح طلبی تمام و کمال بدانم که حتی شايد نميخواهد از دماغ دشمنش هم خونی بريزد .
تا خائن يا منفعت طلب يا ترسو و يا.......
نام خاتمی به نيکی ياد خواهد شد من در اين شکی ندارم . نانا


کنجکاو 4:01 @ Thu, 28 Apr 05

سينا گرامی!(12)

اين زبان تو آن چنان متافوريک (استعاری) است، که آدم نمی داند سخن راستين تو چيست و اين درد بدی است و به ويژه هنگامی که در سياست به کار گرفته شود. پس اين زبان تنها برای اين است که دهان باز کنی و هيچ نگويی، می توانم چند نمونه از وب لاگ نويسان و (گاه) پيروان بهنود را نام ببرم که گمان می کنند زيبا می نويسند، اما به گومانم تنها باورمندان شرمگين حکومت و حکومت باورانند، که داستان سرايی (فيکشن) را به جای کُنش رو راست و با پشتوانه (فکت) را کردار سياسی اشان گذاشته اند.
(نياز بود به اين جستار می پردازيم).

اما برگردم به رای تو!
دست کم تو يک سده را به نيم گذراندی و بيش از نيم آن را در حکومت اسلام، اما هنوز تو، اين به گفته تو "انتصاب" را می خواهی قانونی کنی و اين بار با بازی رای سفيد!! به بازی بگيری که فرمان فرمايان حکومتی تو را ببينند و شايد بدانند تو هم هستی و آن ها را نمی خواهی. اما اين تنها بازی ناآموخته گان و يا بزدلان و يا آينده نگران!! است.

خنده دار است که هنوز به اين حکومت و دست اندرکاران آن باورمندی، اين باورمندی نه از روی نادانی که از روی جانِ عافيت انديش آدمی است که نه جان(روح)/نه توان عصيان دارد و نه انديشه ايی بی پروا. با بازی گران شترنگ سياسی می خواهی بازی کنی و با مهره آنان(شايد) و قانون های آنان!! و به باورم بازی با قانون آنان از پيش باختن است، آن چنان که هميشه اين چنين بوده .

به زبان آدم؛ برای حکومت مهم نيست که تو چه رای ی بدهی، مهم آن است که تو را به پای صندوق بکشانند و از تو فيلم بگيرند و در سراسر جهان به نمايش بگذارند و بگويند که ايرانيان در رای بازی آمدند و خود را قانونی بنمايانند. فرای آن را هيچ کس نمی داند. ما اين را می دانيم که همه گی دست اندر کاران و نامزدهای اين بازی "انتصابات" تلاش می کنند مردم به پای صندوق ها* به کشانند و نمايش را برگزار کنند مهم نيست تو رای سياه و يا سفيد بدهی. مهم اين است که خيابان ها و صندوق ها پُر باشد. اين که حکومت از کلاه (صندوق) کدام خرگوش را بيرون بياورند را خودشان چاره ايی می کنند.

*در چند روز گذشته ده ها نمونه از سخن رانی ها و گفت و گو های سران و دست اندر کاران حکومت در دست رس است.


yousef 3:08 @ Thu, 28 Apr 05

من نمی دانستم که که چنين گفته. اما از قديم گفته اند سر پيری ٫معرکه گيری ! بيچاره بد زمانی را برای تلخک بازی انتخاب کرده. اگر چه به خیال خودش دارد در لفافه حرفهای مهم می زند و شاید هم همین رفتارش که شما گفتید یعنی همان عمامه و عبا در آوردنش قابل تاویل باشد به اينکه خودش فهميده که دوران عبا و عمامه سر آمده و با زبان بی زباین به آن اقرار می کند.
من از فرصتی که شما ایجاد کردید می خواهم حرف آقای رضا علامه زاده را اینجا بیان کنم که خاتمی وقتی در ۱۶ آذر اخیر بدان بالید که توجه داشته باشید که شما در برابر رئیس جمهور چنین بی مهابا حرف می زنید. آقای علامه زاده گفتند که آقای خاتمی هرگز خودش را در حد یک ریس جمهور قبول نداشت و در حقيقت آن انتقاد های تند و تيز دانشجويان به يک تدارکاتچی بود نه به يک رئس جمهوری که قدرت دارد داغ و درفش کند. به دگر سخن آقای خاتمی تیغی را که برای جراحی ساخته بودند در حد یک ابزار تزیینی تقلیل دادند و این بیش از آنکه قابل تقدیر و بالیدن باشد قابل نکوش و انرجار است. تصورش را بکنید که رئس جمهور بعد از او (‌اگر در کل چنین چیزی در جمهوری اسلامی قرار باشد باز هم اتفاق بیفتد) باید چقدر تلاش کند تا آن تیغ را تیز کند تا جراحی نماید . اگر خاتمی نماینده قدرت بود آن حرف او اساس و منطقی داشت اما او زمانی که از پیگیری برنامه عصر عاشورا و چراغ که شان ریاست جمهور منتخب ۲۲ میلیون خود را تقلیل داده بود گذشت و نامش را به غلط بخشش نهاد از مقام نمایندگی قدرت سلب شد. اگر دانشجویان در برابر او و بعد از ۸ سال ایستادند اما ۲ سال از نمایندگی قدرت او نگذشته بود که در روز روشن و در وسط خیابان گلوله بر شقیقه معاون امنیتی او زدند. و تو چه نماینده قدرتی بودی مرد که حتی نتوانستی از معاون خودت محافظت کنی و حق مطلب را ادا کنی. و گرنه کی خامنه ای قادر است بعنوان مقام قدرتمند نظام اسلامی در برابر دانشجویان قراردهد و کجاست کیانی که قارد باشند بی ترس از عواقبی به او انتقاد تند و تیز نمایند. اما چکار باید کرد که خاتمی سرش را چون کبک زیر برف کرده و تنها می بیند که گفتمان سیاسی در دوران او عوض شد.! نه تدارکاتچی عزیز اینطور نیست . به سر جدت قسم این طور نیست.


هاله 3:04 @ Thu, 28 Apr 05

سلام شبح جان. تماما" همینه و زدی در قلب هدف. این حرفهای خاتمی هم دیگه جک هست و برای بازخرید آبرویش - به تصور خودش البته وگرنه کلاه سر او نرفت، کلاه سر ملت رفت. رزق آخوندها سر یک خوان است و بس. ابله ما ملت که فکر کردیم یک آخوند با دیگری تفاوت دارد و چاقو دسته خودش را میبرد.


سينا هدا 1:53 @ Thu, 28 Apr 05

شبح عزيز!
من راي ميدهم.

آقا جان اين اتوپياي مشروحه ي تو در پاسخ به داريوش عزي در كامنت قبل عجيب شبيه مدينه ي فاضله است نكند زبانم لال تو يكي از 313تن ياران امام زماني و ما نميدانيم؟

از شوخي گذشته با طرح شركت در انتخابات چطوري؟
در اين باره چيزكي نوشتم. طرح نويي است.
من كه اگر از اين طرح در نظرسنجيها اقبال عمومي شود راي خواهم داد.

منتهي راي به جمهوري( كه البته راي باطله محسوب خواهد شد!!)

شايد راي هاي باطله بيشتر شود بدينگونه حضور غايبان 25ساله مشت محكمي باشد بر دهان سرمايه داران استثمارگر غرب و شرق( از امريكاي جهانخوار گرفته تا قيمان داخلي كه قصد خوردن جهان را دارند)
آقا فكرش را بكن!
30ميليون راي باطله!!!!!!
30 ميليون حاضر غايب!!!! چه شود!!


تاتی 0:41 @ Thu, 28 Apr 05

باید فرهنگ زبان آخوندی/مُلایی را زودتر یاد می گرفتیم.
جام زهر را نوشیدم= جام زهر را بنوشید
کلاه سرم گذاشتن= کلاه سرتان گذاشتم
داروی تلخ را مصرف کنم= داروی تلخ را به مصرف شما برسانم


کنجکاو 0:30 @ Thu, 28 Apr 05

شبح جان!
خاتمی سر کسی کلاه نذاشت. "پاپت" هم ميشه عروسک خيمه شب بازی! اما من بهتر می دانم که به او بگويم محلل.


شبح 0:03 @ Thu, 28 Apr 05

کيميا جان!(5)
حالا اين ادم پاپت يعنی چی؟

آسمون عزيز!(7)
نبايد خسته شد بايد تا آخرين نفس تلاش کرد برای آگاهی و بينش درست و موثر!


شبح 23:58 @ Wed, 27 Apr 05

شبنم جان!(6)
فکر کنم فردا روزنامه‌ها بنويس و خلاصه حسابی مسئله به پا بشه!

آوای زمين عزيز(1)
غورباغه با دو تا غين درست‌تره! البته قورباغه و قورباقه هم می‌نويسن که غلط‌ترنش اين آخريه!

عزيزدوردونه جون!(3)
عمامه سر خودشون می‌ذارن کلاه سر مردم!

شراگيم جان!(4)
حالا می‌فهمی ما از دست تو چی می‌کشيم! شانس آوردی مجازی هستيم وگرنه تا حالا شل و پل‌ات کرده بوديم!
حالا از شوخی گذشته اميدوارم سر کار بهت خوش‌بگذره!


Asemoon 22:55 @ Wed, 27 Apr 05

زنده باد که حرف دل من را زدی شبح جان:) ما که همگی حرفهايمان را زديم....


شبنم 22:45 @ Wed, 27 Apr 05

سلام شبح جان...جدا خاتمی اين حرف رو زده؟؟ عجب! ...البته خوب کلاه در کلاه عجيبی شد،چون خود ايشون هم کم کلاه سر مردم نذاشت!


کیمیا 22:22 @ Wed, 27 Apr 05

دلم به حالش می سوزد. خيلی بد است که ادم پاپت شود ...


شراگیم 21:56 @ Wed, 27 Apr 05

ولی شبح جان درد من هم از همین هاست...یکی دو نفر با استدلال های بند تنبانیشان در مورد لزوم شرکت در این انتخابات در کارخانه ای که هستم بدجور روی اعصاب من رفته اند...امروز فرداست که جفتشان را بزنم شل و پل کنم!


عزیزدوردونه 21:55 @ Wed, 27 Apr 05

خوب البته مستحضر هستید که جماعت ملا خودشان سالیان بسیاری است که در حرفه ی کلاه گذاشتن بر سر مردم مشغول گذران ایامند :)


شراگیم 21:52 @ Wed, 27 Apr 05

ای بابا...نزدیک بود اول شویم ها...!:(


آوای زمین 21:51 @ Wed, 27 Apr 05

سلام:) گويا اول...

به هر حال فکر کنم شبح جان تو حرفت را زده ای حالا دوستان خواه پند گيرند خواه ملال...

راستی قورباغه است يا غورباغه؟؟؟






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26189
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:40 pm


از کجا آمده‌اند؟