دوشنبه، 5 اردیبهشتماه 1384 | April 25, 2005

و اما چرا کارگران؟

برای عزيزترين‌ام، پسرم.
هم اکنون که اين متن را می‌خوانيد اگر به اطراف خود توجه کنيد پيرامون خود را انباشته از اشيا و چيزهایی می‌یآبيد که بخشی از نيازمندی‌های ما را مرتفع می‌کنند حال خواه چای داخل ليوان‌مان باشد يا دستگاهی که موسيقی برای‌مان پخش می‌کند که يکی نياز جسمان را مرتفع می‌کند و ديگری نياز روح‌مان. اکثر اين اشيا را کالا می‌ناميم و ثروت اجتماعی که در آن زنده‌گی می‌کنيم همين توده‌ی عظيم کالاست. ما اين کالاهای پيرامون‌مان را از راه مبادله به دست آورده‌ايم. يعنی چيزی داده‌ايم و در عوض آن‌ها را ستانده‌ايم. کالاها دارای ارزش مصرف هستند يعنی نيازی از نيازهای ما را برآورده می‌کنند اما هر چه که نيازی از ما را برآورده کرد کالا نيست. هوای که تنفس می‌کنيم و پونه‌ی خودرویی را که از کنار جوی می‌چينيم تا قاتق نان‌مان کنيم کالا نيستند زيرا برای به وجود آمدن‌شان کار انسانی صورت نگرفته است. البته هر چه با کار انسانی به دست آيد نيز کالا نيست مادری يا پدری که برای خانواده غذا طبخ می‌کند کالا توليد نمی‌کند. هر چند غذایی که سر سفره می‌آورد هم حاصل کار انسانی است هم ارزش مصرف دارد. ضمنا شئی که با کار انسانی به دست می‌آيد اما هيچ‌گونه ارزش مصرفی ندارد و بايد دور انداخته شود نيز کالا نيست. پس کالا چيست؟
کالا چيزی است که شرط لازم آن داشتن ارزش مصرف است و شرط کافی آن اين که ارزش مبادله داشته باشد و بتوان با دادن آن به ديگری کالای ديگری به دست آورد. اما هر مبادله‌یی با نسبتی قابل انجام است. يک کيلوگرم موز با ايکس کيلوگرم آهن يا ايگرگ مقدار سی‌دی موسيقی يا زد ليتر شير قابل معاوضه است. پس اين چيست که يک کيلو موز را با مثلا دو ليتر شير برابر می‌کند؟ چه چيزی در درون موز و شير ثابت است که می‌توان گفت چون آن چيز در يک کيلو موز دو برابر يک ليتر شير است پس می‌توان يک کيلو موز را با دو ليتر شير معاوضه و مبادله کرد؟
اجازه دهيد از هندسه مثالی بزنم. وقتی می‌گوييم مساحت اين شکل هندسی که از به هم وصل شدن تعدادی خط مستقيم تشکيل شده است دو برابر آن شکل هندسی هم‌سان ديگر است، چه مقياس واحدی برای سنجش برابری يا دوبرابری اين دو شکل داريم. گيرم يکی ستاره‌ی داوود است و ديگری مربع يا مستطيل يا شکل هندسی نامشخصی که از وصل شدن خط‌های راست به‌وجود آمده است. اگر خاطرتان مانده باشد در مدرسه برای فهم مساحت می‌آمديم و آن دو شکل را به مثلث‌های هم‌اندازه‌ی به اندازه‌ی کافی کوچک تقسيم می‌کرديم بعد تعداد مثلث‌ها را می‌شمرديم. حالا می‌توانستيم معادله‌ی برابری را بنويسم. مثلا مساحت شکل "الف" دو برابر شکل "ب" است زيرا شکل "الف" از 20 مثلث و شکل "ب" 10 مثلث تشکيل شده است.(بديهی است تمام اين مثلث‌ها قابل انطباق و نسبت به اشکال هندسی مورد بحث به اندازه‌ی کافی کوچک هستند. البته مساحت خود آن مثلث‌ها را به "عبارتی" و اکسپرسيونی تحويل می‌کنند که کاملا انتزاعی است و با شکل قابل مشاهده‌ی آن متفاوت است: نصف قاعده ضرب ‌در ارتفاع و سرانجام به اين معادله می‌رسند که مثلا مساحت شکل الف "20" سانتی‌متر مربع و مساحت شکل "ب" 10 سانتی‌متر مربع است.)
از بحث خود دور نشويم وقتی می‌گوييم ارزش يک کيلو موز با ارزش دو ليتر شير برابر است. چيزی مانند آن مثلث‌ها بايد در اين دو کالا وجود داشته باشد که اين مقايسه را ممکن کند. آيا آن چيز خاصيت و ارزش غذایی و به طور کلی ارزش مصرف اين دو کالاست؟ مثلا يک کيلو موز دو برابر يک ليتر شير ارزش غذایی دارد؟! يا دو برابر خوش‌مزه‌تر است؟! تازه فراموش نکنيد يک کيلو موز با ايکس ليتر اسيد سولفوريک يا ايگرگ عدد گوش‌واره يا مثلا دو ساعت تماشای فيلم هوانورد (aviator)... معادل قرار می‌گيرد پس چه چيزی در اين‌ها مشترک است که قابل مبادله و سنج‌شان می‌کند؟ آن مثلث‌ها در اين‌جا چيست؟
برای رسيدن به پاسخ بايد از انتزاع کمک بگيريم. اگر هندسه‌ی دوران مدرسه يادتان مانده باشد پس حتما فيزيک دبيرستان را هم در خاطر داريد. يک نقطه می‌گذاشتيم و می‌گفيتم اين اتومبيلی است که با سرعت v در حرکت است و بعد می‌خواستيم بدانيم در زمان t چه مسافتی را طی می‌کند و آن‌گاه از معادله‌یی که رابطه‌ی اين سه مفهوم را برقرار می‌کرد استفاده می‌کرديم: مسافت(m) = سرعت(v) ضربدر زمان(t)، اين کارها يعنی انتزاع کردن تمام خصوصيت اتومبيل و فقط نگه‌داشتن اين خاصيت‌اش که شئی در حال حرکت است. مدل اتومبيل، رنگ آن، ابعادش، وزن‌اش همه را کنار می‌زديم و فقط به اين که شی در حال حرکت است توجه می‌کرديم. اکنون هم بايد همين کار را کنيم يعنی تمام خصوصيات کالا را از آن بگيريم و به مخرج مشترک تمام کالاها برسيم تا به ابزار سنجش آن‌ها دست پيدا کنيم. و باز سوآل را تکرار می‌کنيم. چه چيز در تمام کالاها يک‌سان است آيا چيزی به جز کار انسانی که اين اشيا را قابل مصرف يا در معرض مبادله قرار داده است خواهيم يافت.
آن‌چه يک کيلو موز را با دو ليتر شير برابر می‌کند اين است که کار اجتماعا لازم برای توليد يک کيلو موز برابر است با کار اجتماعا لازم برای توليد دو ليتر شير. اگر يک قطعه الماس برابر با هزاران کيلو موز است به اين دليل است که برای به دست آوردن يک قطعه الماس بايد هزاران برابر کار اجتماعا لازم صورت بگيرد. فرض کنيد که دستگاهی اختراع شود که از يک سو بتوان شن و ماسه داخل آن ريخت و از سوی ديگر الماس بيرون بيايد الماسی که با الماس حاصل از استخراج معادل تفاوتی نداشته باشد و قابل تشخيص نباشد آيا آن وقت باز اين رابطه‌ی مبادله برقرار است؟ مسلما آن وقت احتمالا بايد يک مشت الماس بدهيد تا يک عدد موز بگيريد!
"پيکره‌ی کالاها، ترکيبی از دو عامل است: ماده‌ی طبيعی و کار." پس در تحليل نهایی کالا کار تجسم يافته است. کالا نيروی کار کارگران است که شی شده است. اگر به اولين جملات اين مطلب نگاهی دوباره بياندازيد با اين جمله روبه‌رو می‌شويد:"ثروت اجتماعی که در آن زنده‌گی می‌کنيم همين توده‌ی عظيم کالاست." و در اجتماعی که در آن زنده‌گی می‌کنيم توليد سرمايه‌داری حکم‌فرماست پس در اين اجتماع و در اين شيوه‌ی توليد ثروت يعنی نيروی کار و کارگران ثروت بنيادی اين جامعه‌ هستند. توجه داشته باشيد در شيوه‌های توليد پيشين کالا ثروت نبود. ذخاير طلا و نقره ثروت جوامع را تشکيل می‌داد اما "ثروت اجتماعاتی که در آن‌ها توليد سرمايه‌داری حکم‌فرماست به شکل توده‌ی عظيم از کالا جلوه‌گر می‌شود."[1] البته ناگفته پيداست ارزش مصرف علی‌الاصول مستقل از کليه‌ی اشکال اجتماعی و شيوه‌های توليدی حاصل کار انسانی است اما کالا حاصل کار انسان خاصی است که کارگر می‌ناميم. کارگر انسانی است که نيروی کارش را مانند ساير کالاها می‌فروشد يا به عبارت ديگر نيروی کارش را چون کالایی با کالاهای ديگر مبادله می‌کند. و اين کار را آزادانه انجام می‌دهد. درست مانند هر مبادله‌ی ديگری. اما کار انسانی در اين شيوه‌ی توليد از خود انسان بيگانه می‌شود. انسان تبديل به کالا می‌شود و حاکميت کالا جوامع بشری را زير سيطره‌ی خود در می‌آورد. انسان بيگانه شده از خود و از ساير انسان‌ها و از انسان به عنوان نوع جامعه‌یی را پدپد می‌آورد که بنيادش از خود بيگانه‌گی انسان‌ها ست. اما تازه تمام اين‌ها در صورتی است که اين مبادله عادلانه و آزادانه صورت بگيرد. اگر شما به جای اين که دو ليتر شير بدهيد و يک کيلو موز بگيريد سر طرف مقابل کلاه بگذاريد ييا مجبورش کنيد ک ليتر شير بدهيد و يک کيلو موز بگيريد در چارچوب نظام سرمايه‌داری که بنيادش بر بتواره‌گی کالا و از خودبيگانه‌گی انسان است دست به استثماری مضاعف زده‌ايد. نيروی کار کارگر را گرفته‌ايد اما آنچه به او داده‌ايد "برابر" با ارزش مصرفی نيست که بتواند نيروی کار را برای کار روز بعد تجديد کند. و کارگران بااجبار تن به اين مبادله‌ی نابرابر مي‌دهند. اين اتفاقی است که در کشور ما برای کارگران می‌افتد. وقتی صحبت از "آزادی" و "برابری" می‌شود برای عده‌یی منظور "برابری" در مبادله و "آزادی" در انجام مبادله است. يعنی کار کارگر را "برابر" ارزش‌اش بپردازيد. يعنی با زور يا تزوير کلاه سرش نگذاريد اما برای من "آزادی" و "برابری" يعنی "آزادی" انسان از فروش نيروی کار، لغو بی‌گانه‌گی انسان يعنی لغو کالا شدن نبروی انسانی يعنی جامعه‌یی بدون کالا بدون بت‌واره‌گی بدون انسان کالا شده بدون کارگر.
به هر حال چند روز ديگر اول ماه مه روز جهانی کارگر است. اگر حتا به مبادله‌ی "برابر" و "آزاد" نيروی کار و پرداخت دست‌مزد عادلانه‌ی به او اعتقاد داريد اين روز را به روز اعتراض به حقوق پايمال شده‌ی اکثريت انسان‌های جامعه قرار دهيد. انسان‌هایی که خود تبلور ثروت اجتماع هستند اما فقيرترين‌اند و هر چه بيشتر توليد می‌کنند به نسبت فقيرتر می‌شوند. اميدوارم پی‌به‌جوهره‌ی اين شيوه‌ی توليد بيگانه‌کننده‌ی انسان ببريد و روز اول ماه مه را به روز مبارزه برای لغو کار مزدوری و تبديل نيروی کار به کالا و به روز نجات انسان از برده‌گی سرمايه تبديل کنيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] کاپيتال مارکس با اين جمله آغاز می‌شود. سرمايه، کارل مارکس، ترجمه‌ی اسکندری

April 25, 2005 02:40 AM | TrackBack

محسن 11:29 @ Sun, 15 Jan 06

سلام به همه عزیزان .
اگر کسی تحقیق در مورد روشهای استخراج طلا دارد لطفا به ایمیل من بفرستد


behzad 15:31 @ Fri, 21 Oct 05

تاريخچه يخچال مي خواهم


behzad 15:29 @ Fri, 21 Oct 05

تاريخچه پيدايش يخچال را مي خواهم


عرفان 14:45 @ Tue, 10 May 05

شبح عزيز از آشنايي باشمابسيار خوشحال هستم.


shaparakkhanoom 1:46 @ Sat, 7 May 05

شبح عزيز من در معرفت شما هيچ شکی ندارم قبلا بهم ثابت شده . دستت درد نکنه آقا خيلی دمت گرم بخصوص از راهنمائيت ...
موفق باشی


آرش نصیری اقبالی 20:22 @ Fri, 6 May 05

شبح عزيز دوست دارم نظر شما را راجع به مطالب وبلاگم بدانم. خوشحال می شوم سری به آن بزنيد.


سينا هدا 1:44 @ Thu, 28 Apr 05

شبح عزيز!
آقا جان اين اتوپياي تو عجيب شبيه مدينه ي فاضله است نكند زبانم لال تو يكي از 313تن ياران اما زماني؟

از شوخي گذشته با طرح شركت در انتخابات چطوري؟
در اين باره چيزكي نوشتم. طرح نويي است.
من كه اگر اقبال عمومي شود راي خواهم داد.
منتهي راي باطله به جمهوري.
شايد راي هاي باطله بيشتر شود بدينگونه حضور غايبان 25ساله مشت محكمي باشد بر دهان سرمايه داران استثمارگر غرب و شرق( از امريكاي جهانخوار گرفته تا قيمان داخلي كه قصد خوردن جهان را دارند)


شبح 19:21 @ Wed, 27 Apr 05

داريوش جان!(16)
ببخش دير شد.
در جامعه کمونيستی و در آخرين مرحله‌ی رشد آن "ازخودبيگانه‌گی" به طور کلی لغو می‌شود و برای لغو بيگانه‌گی و از خود بيگانه‌گی مالکيت خصوصی و هرگونه "مزد" از بين می‌رود ديگر نه "کارگر" داريم نه "کار" قابل فروش، نه "سرمايه‌دار" داريم نه "سرمايه" اصولا ديگر چيزی به نام "کالا" وجود ندارد و "ارزش مبادله" از بين رفته است. در اين جامعه همه کار می‌کنند به اندازه‌ی توان‌شان و همه بهره‌مند می‌شوند به‌اندازه‌ی نيازشان. انسان ديگری با ذاتی ديگر سربرمی‌دارد انسانی به خود بازگشته و عاری از بيگانه‌گی...
حتما روزی در مورد اين نوع کمونيزم که با آن‌چه در شوروری و چين بود به کلی متمايز است خواهم نوشت.


داريوش 16:44 @ Wed, 27 Apr 05

آتش عزيز!
يه کم اشتباهی عوضی شد!
منظور من از گفتن روياپردازانه بودن آن تفکر اين نبود که غلط است که تو گفتی؛ ...می گوئی تفکر مزد مساوی در ازای کار مساوی بلندپرواز ی ست ...؛ و اصلن این حرف تو دقیقن حرف مرا که گفتم "مزد متفاوت در مقابل کار متفاوت"، تاييد مي‌كند! پس اختلافي نيست، نمي‌دونم چرا اين‌جوري شد؟!
عزيزم من تمام حرف‌هاي تو را قبول دارم و خواهش مي‌كنم بحث را به جايي نكشان كه ديگران نتيجه بگيرند ، آتش خانم ناز چه انسان خوب و نوع‌دوستي هست و اين داريوش بد چه جانور ِ بي‌رحمي‌ست! باشه؟!
من هم مثل تو از سرمايه و سرمايه‌داري متنفرم! (دقت كن سرمايه به مفهوم ابزار استثمار انسان‌ها! نه سرمايه به عنوان رسيدن به زندگي‌ي راحت‌تر!) و خانواده و خودم هم قربانيان تفكر كاپيتاليسمي‌ي نظام گذشته و كنوني هستيم! و شديدن هم طرف‌دار قشر كارگر و زحمت‌كشان و به طور كلي انسان هستم ! (با مروري بر وبلاگ من متوجه خواهي شد) پس تا اين‌جا مشكلي نيست! مشكل از اين‌جا آغاز شد كه من اين ابهام مخالفت سوسياليسم با سيستم كارمزدي براي‌ام نامفهوم بود و از شبح عزيز خواستم كه توضيح دهد رابطه بين كار و مزد چه‌گونه‌ مي‌باشد! كه هنوز نه شبح بلكه تمامي كساني كه اين‌جا را مكاني مناسب براي ترويج و تبليغ تفكرات سوسياليستي ميدانند و كرده‌اند جوابي نداده‌اند ! (كه من مي‌گذارم به حساب مشغله و كار زياد! و يا اين‌كه خب! آن‌ها هيچ تعهدي ندارند كه به "هر كسي" پاسخي بدهند!)
به هر حال فكر كردن و قدم زدن در راه رسيدن به يك اتوپياي انساني را نه تنها خيال‌پردازي بلكه واجب و لازمه انسان بودن و ماندن مي‌دانم! كه تو حتمن نمونه‌اي از اين نوع انسان‌ها هستي!
از تو هم مثل آرمين عزيز متشكرم كه ديالوگ مي‌كني!


neylabak 15:59 @ Wed, 27 Apr 05

راستی اون لينک را برات فرستادم تا مثلا زودتر از ايميل بهت خبربدم؛پيرو ايميل چند لحظه قبلت.


نی لبک 15:57 @ Wed, 27 Apr 05

شبح جان
من مشکلی با روشهای اعتراض ندارم.ولی می دانم هم که شما از این روش خوشتان نمی آید.صادقانه می گویم در مورد کارآیی تمام روشهایی که د راینترنت برای ترویج اعتراض مان بکار می بریم دارم فکر می کنم ، به برد این روشها و میزان اثرگذاری شان.ولی به هرحال این جمع حداقل اینترنتی را هم نمی خواهم نایده بگیرم.آنچه که من از همصدایی با تغییر نام وبلاگ و نوشتن هر روزه پاره ای از گفته های گنجی دنبال میکنم هم ستایش شفافیت سیاسی هست هم ستایش شهامت اخلاقی؛ آنچه که گوهر کمیاب سیاست ایرانی است.در این میان چه چیز بهتر از وارد میدان شدن منتقدین (نه هتاکان و دروغ پردازان و ریاکاران) گنجی ؟! بزرگترین ستایش هر اهل فکری نقد منصفانه و محترمانه اوست.من در پشتیبانی ام از افراد یاایده ها به هیچ روی سر در گرو استحاله ندارم و نخواهم داشت.شبح بسیار عزیز تلاش شما به شیوه خودت هم خجسته باد!خودت می دانی که اصرار من در دفاعم از آزادی بیان و حقوق بشر ، برای گلچین نکردن افراد و آراء است. رویکردم به گنجی رویکردی نظری است والا دفاع ا زهمه زندانیان سیاسی و جرم اعدام و قوانین جزای اسلامی وظیفه همه ما هست و استثناپذیر هم نیست. و


atash 14:48 @ Wed, 27 Apr 05

داريوش عزيز ۵۰

می گوئی تفکر مزد مساوی در ازای کار مساوی بلندپرواز ی ست .. اين که گفته شود چرا يک نفر بيکار و کس ديگر هفته ای ۴۰ ساعت کار کند و به جای آن کار بایدبین همه قسمت شود و یاکاهش یابد تا مشکل بیکاری حل شود از نظر تو دور از حقیقت ست مثلا همه در روز ۳ ساعت کار کنند..

جالب ست که مطرح کردن اين روياها تاکید می کنم فقط روياها .. جوابش زندان وشکنجه ست .. اگر خيال ست چرا سرمايه داران از هر گونه بينش کارگری و در پس ان جنبش های کارگری وحشت دارند ؟
من در نوشته ام گفتم که تا رسیدن به لغو کارمزدی راه وجاده بلندی پیش رو داریم اما هیچ چیز در دنیا که به دست خود انسان بخواهد صورت بگیرد غیر ممکن نیست .. اما دشمن بشریت که در اقلیت هم هستندنگا کن دنیا را به چه روزی کشانده اند!! هر روز دارند از مزد کم میکنند وبه کار اضافه تا چرخش صنعت نه به سود کل بشریت بل برای محدودی مفت خوربه چرخش در اید. به من بگو کجای حرف من رویا بود ؟؟ در دنیائی که پول عاطفه هارا رقیق می کند و هر چه مزد بیشتر یعنی افتخار بیشتر و عرضه بيشتر طبيعی ست که در دنيای عکس آن یعنی کار و برداشت بصورت اشتراکی همه چير را از روی علایق و عشق صورت می دهد .. می بینی که امروزه حتی ازدواج ها بر محاسبه پول و خانه ارزیابی می شوند می توانی در بازار حتی عاطفه خریداری کنی .. اما در جامعه ای که انگیزه مادی نیست رقابت هم نیست بنابریت همه چیز خالصانه ست

اگر می گفتی اين حرف ها در اساس درست ست اما شدنی نيست بحثی جدا بود تا اينکه بگوئی خيالپردازی ست..


neylabak 14:46 @ Wed, 27 Apr 05

http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&ni=3842


باقرزاده 13:31 @ Wed, 27 Apr 05

تنش‌های ‌قومی و سركوب اعتراضات هم‌وطنان غیر فارس‌زبان ما كه برای كسب حقوق و آزادی‌های فرهنگی و زبانی و یا تامین خواست‌های دموكراتیك سیاسی صورت می‌گیرد امر تازه‌ای نیست. در ایران تحت سلطه حكومت‌های مقتدر و دیكتاتوری مركزی در بیشترین دوره‌های ٨٠ ساله اخیر، سركوب اقوام غیر فارس تشدید شده است و علاوه بر نفی آزادی‌های زبانی و فرهنگی، مناطقی مانند خوزستان و كردستان و سیستان و بلوچستان از نظر عمرانی و اقتصادی نیز به شدت در محرومیت بسر برده‌اند.

بخش بزرگی از مردم چشم به خارج دوخته‌اند و راه نجات خود از سلطه رژیم جمهوری اسلامی را در دخالت آمریكا می‌دانند. این خواست به خصوص در بین اقوام غیر فارس شدیدتر است. آنان می‌بینند كه حمله نظامی آمریكا به عراق اگر در كلیت آن فاجعه آفریده است، ولی موقعیت مردم كرد را در آن كشور تقویت كرده تا آن جا كه یك سیاستمدار كرد به رییس جمهوری آن كشور انتخاب شده است. این واقعیت در ایرانی كه كرد و عرب و بلوچ و تركمن در آن در فقر و محرومیت شدید به سر می‌برند جاذبه زیادی داشته و به طور قطع در تمایل به دخالت آمریكا در ایران اثر گذاشته است.


داریوش 12:21 @ Wed, 27 Apr 05

به آتش گرامی!
این‌که می‌گویی :
" ... زیرا در چنین جامعه ای ( برابر وازاد با لغو کار مزدی) دیگرکار برای اجبار نیست بلکه حالت تفریح به خود می گیرد .. همه در چنین جامعه ای دوست دارند بیکار ننشینند و در کار جمعی شرکت کنند زیرا حرص وآز دیگر مفهومی ندارد و آنچه که برداشت می شود صرفا به جهت رفع نیاز ست نه انباشت .. در واقع پلیسی جلو در کارخانه نمی ایستد تا حضور وغیاب کند و به این دلیل انگیزه برای کار بالا و داوطلبانه ست .
... "
فکر نمی‌کنی یه کم رویاپردازانه‌ست! ...
در ضمن در جواب حرف‌ات که گفتی تفکر من مایه‌دارانیه‌ست! آره تو راست گفتی ...
راستی از دیروز تو این‌که برای تعطیلات آخر هفته برم جزایر هونولولو یا قناری، مثل خر تو گل موندم! ... کمک‌ام می‌کنی؟ پلیز ... :)


داریوش 11:31 @ Wed, 27 Apr 05

به آرمين عزيز! :
آرمين جان من دقيقن از حرف‌های تو متوجه نشدم که چه بخشی از آن مربوط به بحث من میشد، تقریبن حرفات درست بود و من هم موافق آن هستم! فقط فکر نمی کنم کارگر دنیای سرمایه داری (منظور کشور های توسعه یافته می باشد!) کنونی خیلی ناراضی باشند! مواقعی هم که ناراضی می شوند با یک حرکت منسجم سندیکایی به هدف خود می رسند!
من هم مثل تو معتقد هستم همین مزد کم به جایی نمی رسد و منظورم از "کار بیشتر مزد بیشتر" این نبود که کارگران از اینی که هستند بیشتر کار کنند تا مزد بیشتر بگیرند! ابدا !!! منظور من ماهیت و نفس این رابطه (رابطه بین کار و مزد) بود و بس! وگرنه این مثل روز روشن است که حداقل حقوق می بایست برای تامین حداقل نیازمندی (مسکن، پوشاک،غذا و تفریح) کارگری که کمترین نیروی کاری را صرف می کند برابری کند! و هر آن کس که بیشتر تعقل کند و خلاق تر باشد بیش تر مزد بگیرد! ... فکر کنم این چیزی بدیهی ست!
از همه این ها بگذریم! خودت باحالی! خوش حال ام که نظرم برات مهم بوده! همین برای من کافیه!


شبح 10:58 @ Wed, 27 Apr 05

شروود عزيز!(47)
نمی‌خواهم وارد بحث تو چه گفتی من چه گقتم کشيده شويم. به هر حال هردوی ما ممکن است از جاده‌ی بحث علمی و متمدنانه خارج شده باشيم که خب همين که بفهميم و روش خود را تصحيح کنيم کمک می‌کند به بحث سازنده و پيش‌برنده. به هر حال تو در مورد "تاريخ مصرف" حرف موردی مرا به بحثی کلی تبديل کردی و آن را نقد کردی. دوست عزيز مارکس مانند هر متفکر ديگری حرف‌های‌اش تاريخ مصرف دارد اما اين که آيا تاريخ مصرف‌اش گذشته يا نه بحثی است که بايد اثبات شود با حرف‌های کلی و اين که هر حرفي تاريخ مصرف دارد و چون حرفی مربوط به صد يا دويست سال حتا دو هزار سال پيش است پس تاريخ مصرف‌اش گذشته درست نيست اين موضوع بايد اثبات شود. اگر کسی بيايد بگويد تاريخ مصرف هندسه‌ی اقليدسی گذشته است يا بيايد بگويد بيچاره نيوتون چون سريع‌تر از گاری هرگز به عمرش نيده بود و نمی‌توانست هواپيماها و موشک و ماهواره را حدس بزند پس قوانين‌اش تاريخ مصرف‌اش گذشته حرف غير علمی زده است همان‌طور که می‌دانی حتا برای رفتن به کره‌ی ماه هم همان قوانين نيوتونی کاربرد دارد يا درست است که هندسه‌های غيراقليدسی مسايل جديدی را مطرح کرده است و در تئوری نسبيت عمومی کاربردی هم شده است هم هنوز در بسياری از فعاليت‌های علمی هندسه‌ی اقليدسی معتبر است و اصولا همواره در سطوحی خاص تنها هندسه‌ی اقليدس معتبر است. حالا فرض کن يکی بيايد از تئوری ارسطو در مورد سقوط اجسام دفاع کند و بگوييد اجسام سنگين‌تر سريع‌تر از اجسام سبک‌تر سقوط می‌کند آن‌وقت ما می‌گوييم تاريخ مصرف اين تئوری گذشته است و حوصله‌ی بحث کردن در موردش را ندارم!
سرمايه‌داری تغييرات فراوانی کرده است اما بايد ديد اين تغييرات آيا آنچنان بوده است که ديگر تئوری‌های مارکس در موردش نافذ نباشد. اين که الان با موشک‌های بسيار سريع حرکت می‌کنيم دليل نمي‌شواد که معادلات نيوتون برای تبين آن درست نباشد. سرعت بايد خيلی افزايش پيدا کند تا ديگر فرمول‌های نيوتونی در موردش کاربرد نداشته باشد. به نظر من تمام تغييرات انجام شده در نظام سرمايه‌درای و شيوه‌ی توليد آن تغييری در ماهيت اساسی آن که مبتنی بر ازخودبيگانه‌گی انسان است نداده است. تمام نقد مارکس به همين بيگانه‌گی و از خودبيگانه‌گی متوجه است و حتا مارکس مالکيت خصوصی را عامل از خودبيگانه‌گی نمي‌داند بلکه برعکس اين از خودبي‌گانه‌گی است که عامل مالکيت خصوصی شمرده می‌شود.
به هر حال توصيه می‌کنم کتاب فراسوی سرمايه نوشته مزاروش که مربوط به دهه‌ی 80 است را بخوانی کتاب خوبی است و ديد نويی از "سرمايه" می‌دهد.
در مورد کنترل کيفيت من حرف‌های‌ام را زده‌ام. به نظر من اين موضوع اساسا چيز ساده‌یی است و ربطی به تغييرات بنيادی در شيوه‌ی تلويد سرمايه‌ی داری ندارد. اساسا سرمايه‌داری با رقابت به‌وجود می‌آيد و رقابت موجب می‌شود که هزينه‌ی توليد و کيفيت افزايش پيدا کند و اين از همان آغاز نظام سرمايه‌داری وجود داشته است و طبيعتا گسترش هم پيدا کرده است. اما اين چيِزی را عوض نمي‌کند کالای الف اگر ارزان‌تر و با کيفيت بهتر و قيمت پايين‌تر عرضه شود در کوتاه مدت موجب می‌شود رقبا دچار ضرر و زيان شوند و اگر از ميدان به در بروند توليد و عرضه‌ی آن محصول انحطارا در اختيار يک توليد کننده قرار می‌گيرد در نتيجه آن توليد کنند شروع می‌کند به بالا بردن قيمت‌ها و وقتی قيمت‌ها به اندازه‌ی کافی بالا رفت سرمايه‌گذاری در آن رشته پرسود می‌شود در نتيجه توليدکنندگان جديد وارد می‌شوند.


sherwood 9:48 @ Wed, 27 Apr 05

شبح عزيز خوشحالم از اينكه هنوز يك نفر من را جوان مي داند! اين خودش براي من شروع خوبي بود! در مورد تاريخ مصرف اعتقاد من اين است كه هر موضوع علمي اي تاريخ مصرف دارد چنانچه خودت هم - البته با كمي اغماض قابل قبول است - در مورد مكانيك نيوتني حتي با قاطعيت آن را اعلام كردي (از درست و غلط بودنش هم مي گذريم). مخصوصا در علوم اجتماعي و اقتصادي كه مستقيما با پارامترهاي معقول و مختار - انسان - سروكار دارد تاريخ مصرف تئوري ها را امري بديهي مي دانم و باور نمي كنم يك نفر براي نظريه هاي ماقبل و شايد حتي مابعد ماركس تاريخ مصرف قائل شود ولي اين يكي مستثني باشد. در مورد مطلب دوم ات به تو حق مي دهم، شايد انتخاب نام "نقد نظريه شبح ... " براي نوشته ام چندان مناسب نبود. در واقع نوشته ي تو دستمايه و شايد بهانه اي بود براي نوشتن آن مطلب اگر چه در ادامه با دفاعي نه چندان مناسب موقعيت ات و استفاده از طعنه ها و كنايه ها مثل " ... البته اين ربطي به اينكه چه چيزي مشتق ... (7)" يا همانجا و با لحني نصيحت آميز و پدرانه " ... خيلي بده كه آدم ..." ويا در همين جوابيه ي آخرت كه از يك اشتباه برداشت - و نمي گويم سوء يرداشت - ناشي مي شود گفته اي "اين که مارکس بهای کالا را مستقيما با ارزش کار کارگر يکی مي‌داند بسيار ساده‌انديشانه است". اتفاقا اين مطلب كه بجاي واژه ي كاملا علمي "تناسب" كه من در مطلب ام آورده ام كلمه ي تركيبي "بهای کالا را مستقيما با ارزش کار کارگر يکی مي‌داند ..." و مفهوم كامل تساوي را متبادر مي كند جايگزيزن كرده اي، معناي دريافت ساده انديشانه از مطالب را دارد. من وارد معناي رياضي كلمه ي تناسب نمي شوم كه از اين مقال به دور است. ولي فكر مي كنم تو هم با تناسب مستقيم بهاي كالا و ارزش كار كارگر با اعمال فاكتورهاي خودش موافق باشي بدين معنا كه يكي از پارامترهاي اصلي تعيين كننده در ارزش كالا قيمت نيروي يدي آن است كه بعيد مي دانم اين يكي هم با گفته هاي ماركس يا برداشت تو از نوشته هاي او تناقض داشته باشد!. مثال ماشين هم با توجه به فرضيات آن درست نيست. اتفاقا اگر در سرعتهاي زياد از برخي پارامترها صرف نظر كني حتما به غلط رفته اي. همان كه مدل اينيشتيني حركت را براي سرعت هاي نزديك به نور مجاز مي كند و مدل نيوتني را براي سرعت هاي كمتر. (تاريخ مصرف در اين مورد به مورد مصرف تبديل مي شود و مدل نيوتني مدل مصرف كاملا درستي براي براي سرعت هاي پائين است و هنوز نقض نشده است)
در مورد مثالي كه زده اي - موزها - و نتيجه اي كه گرفته اي چون نفهميدم كدام قسمت نوشته ي من را به نقد كشيده اي نمي توانم چيزي بگويم ولي نتيجه اش كه حتما ربطي به منظور من نداشته "... اين تصور که مارکس فقط برای "عضله" ارزش قايل است و نقشی برای "فکر" قايل نيست تصور اشتباهی است ...". در ضمن من اصلا قائل به اين روش نيستم كه بيائيم يك كتاب را مثل قران تاويل و تفسير كنيم. يك جمله اش را بگيريم و بگوئيم كه اين مطلب دارد در مورد انرژي هسته اي و برق در هزار و چهارصدسال پيش حرف مي زند!!. اين فاكت آوردن ها همان موقع هم دستمايه ي سوء استفاده ها و كج فهمي هاي بسيار شد كه نتيجه اش به تنحراف كشيده شدن بحث ها و بي نتيجه بودن آنها بود. اين تركيب "مصرف فكر" - كه به هر حال در هر مرحله ي توليد محصول مصرف مي شود - مي توانسته معاني بسياري در آن زمان داشته باشد ولي مسلما نمي توانسته به روش پيشگوئي، به پارامتر متحول كننده ي كنترل كيفيت اشاره داشته باشد. نگاه من و تو در اينجا در درجه ي اهميت اين پارامتر اختلاف دارد. فقط اين را بگويم كه كنترل كيفيت مي تواند دو محصول با كيفيت يكسان توليد كند كه يكي ارزان تر باشد! در حالي كه در اين وسط هزينه اي مسلح شدن شركت به سازمان كنترل كيفي هم به هزينه هاي توليد اضاف شده است! اين همان معناي بر هم زدن پارامترهاي كلاسيك توليد است كه اشاره كردم. اقتصاد امروز قيمت كالا را مثل بسياري از عوامل ديگر اقتصادي يك پارامتر قابل انعطاف مي داند و از همين رو است كه يك شركت مي تواند در بازار رقابت گوي سبقت را از توليد كننده ي مشابه بربايد و علت آن كم كردن حقوق كارگر به عنوان عنصر اصلي هزينه ي توليد نيست. اين پارامترهاي متعدد ديگر است كه به او اجازه مي دهد با دست باز روي قيمت محصول مانور دهد.
در اهميت مديريت هم كه هنوز در موردش صحبتي نكرده اي بايد پيشاپيش بگويم كه از جمله پر هزينه ترين پارامترهاي توليد محصول است كه هر صاحب صنعتي با طيب خاطر آن را پرداخت مي كند تا محصولش هم از نظر كيفي و هم از نظر هزينه ها مقرون به صرفه باشد.


منوچهر ژندی فر 2:24 @ Wed, 27 Apr 05

کارگران کارخانه فيلور با خواست

حداقل دستمزد ٤٥٠ هزار تومان وارد اعتصاب شدند

طبق گزارشى که به حزب کمونيست کارگرى ارسال شده است، کارگران کارخانه فيلور (Filver) در تهران، واقع در جاده احمدآباد به طرف شهريار، که توليد کننده يخچال و فريزر است، دست به اعتصاب زدند و خواهان افزايش دستمزدها تا ٤٥٠ هزار تومان شدند. اين کارخانه ٢٠٠٠ کارگر دارد و يکى از مراکز مهم صنعتى در تهران است. اعتصاب کارگران فيلور با خواست ٤٥٠ هزار تومان دستمزد، يک اتفاق مهم در جنبش کارگرى ايران محسوب ميشود و جا دارد که مورد حمايت گرم همه کارگران در مراکز مختلف کارگرى قرار گيرد.

بقيه مطلب:
کارگران کارخانه فيلور باخواست حداقل دستمزد ۴۵۰ هزارتومان وارد اعتصاب شدند.


قشقائی 2:03 @ Wed, 27 Apr 05

اطلاعیه جمعی از فعالین سیاسی ترك قشقائی

خواهران و برادران زحمتکش عرب، فریادگران دردهای مشترک ملل تحت ستم در ایران،

شوونیسم و تبعیض که در سراسر ایران بر ملیت های غیر تاجیک (فارس زبان) اعمال میشد، در مناطقی که از اهمیت استراتژیک جغرافیایی نظامی و منابع غنی معدنی برخوردار بود شکل عریانتری بخود میگرفت که ملت ترك و در اين بين قشقائیها نیز همچون شما مردم شریف عرب و دیگر ملل تحت ستم در ایران از چنین موقعیتی برخوردار بودند.

اعراب ستم کشیده!

همانطور که میدانید در طول تاریخ هشتاد ساله سرکوب و تبعیض ملل ساکن ایران ، کشتار و پاکسازی قومی را سران جنایتکار حکومتهای شاهی و اسلامی سازماندهی کرده اند٬ اما روشنفکرنمایان و مدعیان فرهنگ ورزی در میان قوم حاکم نیز در نقش توجیه و تئوریزه کننده این جنایات همدست و دمساز حاکمین بوده اند.

بخش عمده مدعیان اپوزیسيون بویژه طیف راست و ملی گرا و اخیرأ معدود جریانات مدعی چپ از کنار نسل کشی ها و نابرابری ملی در ایران با بی تفاوتی و سکوت تآییدآمیز گذشته اند. اما نسل امروز ملیتهای تحت ستم و فرزندان آنان نیز باید بیاد داشته باشند که کمونیستها و چپهای واقعی و نیروهای دمکرات واقعی، همیشه دوش بدوش خلقهای ترک، عرب، کرد ، ترکمن ، بلوچ و ... از حقوق دمکراتیک و پایه ای ملیتها، برای الغای ستم و تبعیض و نابرابریها حمایت کرده اند و حق ملل ساکن ایران برای تعیین سرنوشت خود را به رسمیت شناخته اند . بی دلیل نیست که در ایران همیشه خون پاک فرزندان عرب٬ فارس٬ ترک و کرد و بلوچ و ترکمن در احزاب و سازمانهای متعلق به اینگونه جریانات سیاسی مدافع برابری٬ در مبارزه با تبعیضات سیستماتیک رژیمهای سرکوبگر و شوونیسم عظمت طلب در هم آمیخته است.

ما فعالین سیاسی قشقائی از خلق ترك٬ در خارج و در داخل ایران از مبارزات و مطالبات بر حق شما مردم شریف و زحمتکش عرب قاطعانه دفاع میکنیم.

ما حق جدایی را به رسمیت شناخته، اما مشوق اتحاد برادرانه ملیتهای ساکن ایران در چهارچوب ایران، مشروط بر برخورداري همگی این ملیتها از حقوق کاملأ برابر در تمامی عرصه ها هستیم. خوشبختانه بخش عمده احزاب و سازمانهای متعلق به اقلیتهای ملی ایران نیز از همین راهکار مثبت دفاع میکنند و سرنوشت خود را با رهایی کل مردم کشورمان گره زده اند. اما این وضعیت مثبت میتواند تغییر کند و آن نیز هنگامی است که اپوزیسیون مدعی آزادیخواهی برخورد مناسبی با حقوق دمکراتیک ملیت های تحت ستم در ایران نکند .

ما ضمن دفاع از برابری کامل و در تمامی عرصه ها برای ملیتهای ساکن ایران، دستیابی به برابری همه شهروندان، صرف نظر از ملیت ، نژاد ، جنسیت ، گرایش جنسی و اعتقادات خود و برای نابودی کامل ستم ملی در ایران را منوط به مطالبات زیر میدانیم:

– حق تعیین سرنوشت همه ملیتهای ساکن ایران بدست خود آنان، از جمله حق جدائی کامل و تشکیل دولت مستقل.

– برخورداری ملتها از حق انتخاب آزادانه خود برای شرکت در یک مجموعه جمهوری فدرال و تحت یک کشور متحد با حقوق برابر.

– آموزش به زبان مادری در مدارس و دانشگاه ها و فراهم نمودن امکانات تکلم به زبان مادری در کلیه ادارات و موسسات دولتی .

– انتخاب زبان مشترک و وسیله ارتباطی برای کلیه ملل ساکن ایران در انتخاباتی دمکراتیک و سراسری


شبح 1:36 @ Wed, 27 Apr 05

امين جان!(42)
از بدشانسی من امروز که روز تعطيل بود نمي‌دانم چرا ضعف عمومی و سردرد گريبانم را گرفت. به هر حال الان پيام شما را خواندم که خب اينجا نيمه شب است و من نيمه جان! گفت‌وگو با شما برای من لذت بخش است چون منطقی و متمدنانه بحث می‌کنيد. سعی می‌کنم در فرصت بهترين در مورد مسايلی که گفتيد بنويسم. اما اين را بگوييم که در همان مطلبی که نوشتم به يک کيلو موز را با "دو ساعت تماشای فيم هوانوارد" برابر قرار دادم يعنی در همان مثال هم فقط سراغ کالاهای آبژکتيو نرفتم. مارکس در همان پاراگراف اول کاپيتال می‌گويد:"ماهيت اين احتياجات هر چه باشد و نيازمندی‌ها خواه از شکم سرچشمه بگيرند و خواه منشاء آن‌ها تخيل باشد تفاوتی در موضوع نمی‌کند."
به هر حال مسلما از زمان مارکس تا کنون چهره‌ی زنده‌گی ما بسيار متفاوت شده است و در آينده هم حتا با فرض برقراری شيوه‌ی توليد سرمايه‌داری تغييرات زيادی صورت خواهد گرفت. اما به نظر می‌رسد تا وقتی نيروی کار يا فکر يا ابتکار خريد و فروش می‌شود تمام ايراداتی که مارکس به اين نظام می‌گيرد برقرار است.


شبح 1:15 @ Wed, 27 Apr 05

شروود عزيز!(37)
متاسفانه تو شروع خوبی در ورود به بحث نداشتی و با ادبياتی مانند "بيچاره ماركس" و بعد با برخوردی فضل‌فروشنانه مانند:" آنچه كه تئوري ماركس را تاريخ مصرف دار كرد و مهلت اش را سپري!"
راه گفت‌وگو را می‌بندی! اگر تاريخ مصرف تئوری مارکس گذشته است پس ديگر ارزش گفت‌وگ ندارد! کالای تاريخ مصرف گذشته را داخل سطل زباله می‌اندازند. در واقع تو با اين حرف و اين‌گونه برخورد به شعور من و تمام کسانی که تئوری‌های مارکس را باور دارند توهين می‌کنی و من عادت ندارم با کسانی که به شعورم توهين می‌کنند گفت‌وگو کنم.
اما نکته‌ی بعدی اين که اساسا من به جز اين که نقل قولی از کاپيتال و مارکس آورده‌ام جای صحبت از مارکس نکرده‌ام تو بايد نوشته‌ی مرا در منطق درونی‌اش نقد کنی مثلا بگویی اين حرف‌ات در اينجا با آن حرف‌ات در تناقض است. يا اگر اين که تو می‌گویی درست است پس فلان فاکت واقعی را چگونه توجيه می‌کنی.
اما به هر حال برای اين که جوان پيگری هستی و من از جوانان پيگير و علاقه‌مند به مباحث نظری خوش‌م می‌آيد چند نکته را در مورد نوشته‌ی تو می‌نويسم و البته توصيه دوستانه می‌کنم که حتما اگر علاقه‌مند به اين مباحث هستی خواندن کاپيتال و گروندريسه را از دست نده و البته اگر به مباحثی مانند بيگانه‌گی که انتقاد ريشه‌یی به سرمايه‌داری است نيز هستی کتاب دست‌نوشته‌های مارکس را پيش‌نهاد می‌کنم و البته کتاب مساروش (مزاروش) در اين باره نيز بسيار روشن‌گر است.
نوشته‌یی:" بهاي كالا را كه ماركس مستقيما با ارزش كار كارگر - با همان محاسبات و معادلاتي كه در كتاب سرمايه اش آورده است - متناسب مي دانست با يك فاكتور كيفيت تغيير داد."
اين که مارکس بهای کالا را مستقيما با ارزش کار کارگر يکی مي‌داند بسيار ساده‌انديشانه است. بهای کالا را عرضه و تقاضا تعيين می‌کند. چيزی را که تو توجه نکردی سطح انتزاع در بحث است. مثل اين می‌ماند وقتی ما ماشينی را به نقطه‌یی تبديل می‌کنيم و آن را مرکز ثقل‌اش می‌دانيم يا حرکت آن را با معادلات ساده‌ی فيزيک دبيرستانی توضيح می‌دهيم کسی بيايد بگويد: ابعاد ماشين چه می‌شود؟ هوا و اصطکاک جاده کجاست؟... در عمل انتزاع‌سازی ما نخست همه‌ی چيز‌های غير لازم را حذف می‌کنيم تا به معادله‌ی اصلی برسيم و بعد يکی يکی عوامل ديگر را اضافه می‌کنيم. مارکس در کاپيتال و گروندريسه همين کار را کرده است. هزاران صفحه فقط برای توضيح روابط واقعی و دنيای پيچيده‌ي بيرون است.
حالا بيا موضوع را بررسی کنيم. دو نوع موز داريم يکی چيکيتا و ديگری دول خب فرض می‌کنيم قيمت چيکيتا دوبرابر دول باشد يعنی يک کيلو موز چيکيتا با دو کيلو موز دول مبادله شود. چرا؟ چون موز چيکيتا خوش‌مزه‌تر، بزرگ‌تر، خوش‌نام‌تر و... هر چيز ديگری که موجب می‌شود در فروشگاه شما موز چيکيتا را داخل سبد خريد خود بگذرايد و دول را نگذاريد. اما مسئله اين است اگر هزينه‌ی تمام شده‌ی توليد موز چيکيتا برابر موز دول باشد اين به اين مفهوم است که صاحبان سرمايه‌ی موز چيکيتا دارند سود بسيار بيشتری نسبت به موز دول می‌برند و البته اين موضع يا باعث ورشکسته‌گی موز دول می‌شود. اما ممکن است هزينه‌ی توليد موز دول نصف موز چيکيتا باشد و درواقع سودشان فرق چندانی با هم نداشته باشد. استراتژی فروش‌شان متفاوت است. چيکيتا بيشتر کار می‌کند و هزينه می‌کند و موز مرغوب‌تری توليد می‌کند و خريدار پو‌دارتری را هدف قرار داده است و دول کمتر هزينه می‌کند و قيمت خود را پايين نگه‌می‌دارد و موز نامرغوب‌تری به بازار می‌فرستد.
کنترل کيفيت، مديريت بهتر اين‌ها تا جایی که کارهایی در جهت توليد هستند و "ارزش مصرف" کالا‌ها را بالا می‌برند همان کاری هستند که در کالا متبلور می‌شود. به اين جمله‌ی مارکس نگاه کن:" "دوزنده‌گی و بافنده‌گی با اين‌که فعاليت‌های توليدی کيفيتا متفاوتی هستند هر دو عبارت‌اند از مواد مصرف نمودن فکر(دماغ)، عضلات، اعصاب و دست انسان‌اند و غيره و بدين معنا هر دو کار انسانی بشمار می‌آيند. کاپيتال ص(83)" فکر قبل از عضلات آمده است اين تصور که مارکس فقط برای "عضله" ارزش قايل است و نقشی برای "فکر" قايل نيست تصور اشتباهی است.


امين 1:06 @ Wed, 27 Apr 05

شبح عزيز، ممنون از پاسخ تان. هر چند به هيچ وجه ابهامی که در مفهوم کارگر داشتم برطرف نشد. از قبل می دانستم ((کارگر مفهومی اجتماعی و طبقاتی است)) اما احساسم اين بود که عده ای از انسانها که کالاهای آبژکتيو و عينی مثل فولاد و اتومبيل و شير و الماس توليد می کنند تنها خود را مستحق اين لقب افتخارآميز می دانند. پس از خواندن چندباره و بدقت پاسخ شما هم، چيزی به غير از اين دستگيرم نشد و تعريف جديد و دقيقی نديدم. درست است که قوه ی انديشه هم در کار توليد کالاهای آبژکتيو نقش دارد، اما در همان مثال کاپيتال هم می بينيد که تنها از کسانی به عنوان کارگر نام برده شده که کالای آبژکتيو توليد می کنند. اگر نويسنده ی کاپيتال به ديگر اقسام کالا توجه نکرده باشد چندان جای تعجب نيست چرا که در طليعه ی سرمايه داری صنعتی هدف توليد کالای عينی بود، اصلا از وضع اصطلاح فتيشيسم معلوم است که آن دوران عمده ی توليد اختصاص به اين کالاهای واجد شيئيت داشته است. اما دوران ما عمده ی توليد به کالاهايی اختصاص دارد که بيشتر نوعی خدمات هستند و شيئيت ندارند. بنابراين با توجه به آينده ای که بطور روزافزون ارزش کالاهای آبژکتيو را می کاهد و به کالاهای سابژکتيو و ذهنی بها می دهد (مثل مديريت،‌ تحقيقات، هنر و انفورماتيک) و با توجه به اين که افرادی که کالای آبژکتيو توليد می کنند کم کم جای خود را به روباتها و سيستمهای اتوماتيک می دهند، گمان نمی کنيد مسأله ی ستم سازمان يافته به کارگران، لااقل باتعريفی که شما از کارگر ارائه می کنيد، با از بين رفتن مفهوم کارگر در حال حل شدن است؟
ضمن اين که نهايتا نفهميدم چرا گمان می کنيد مدير صنعتی درآمدی غير از فروش مهارتهايش دارد. نکته ای که درباره ی ارزش ذاتی از کاپيتال نقل کرده ايد،‌ ((کاری که جوهر ارزش را تشکيل می‌دهد عبارت از کار مساوی انسان، صرف نيروی کار همانند بشری است)) تنها در مورد کاری قابل اطلاق است که مثل توليد کالاهای آبژکتيو، قابل جايگزينی و انجام توسط همه باشد. بسياری از کارهای خلاقه چنين نيستند. به همين دليل است که يک قطعه ی موسيقی که با مقدار کمی کوشش ساخته شده ممکن است بيشتر از قطعه ی ديگری بفروشد که چندين برابر کار صادقانه و ارزشمند روی آن شده است. نکته اينجاست که اين کار خلاقه است و اين کالا شير يا موز نيست که همه بتوانند توليد کنند.


23:36 @ Tue, 26 Apr 05

ببخشید پیغام 40 درمورد hundertwasser اشتباهی سر از اینجا درآورد.


23:23 @ Tue, 26 Apr 05

hallo,hier hunderwasser-ausstellung www.gelnhausen.de


منوچهر ژندی فر 21:32 @ Tue, 26 Apr 05

بيانيه حزب کمونيست کارگرى ايران پيرامون خيزش در شهرهاى خوزستان
.....
در اين ميان جريانات متعدد ناسيوناليست و قومگرا، اعم از نيروهاى ناسيوناليست عظمت طلب ايرانى و يا نيروهاى قومگراى عرب و کرد و آذرى و بلوچ، عليرغم تعلقشان به اردوهاى مختلف ناسيوناليستى، جملگى تلاش کردند تا تبيينى قومى و ملى از علل و انگيزه هاى شکل گيرى اين اعتراض مردم بدست دهند. اين جريانات در پس اين اعتراضات به تبليغات عقب مانده، مخرب و ضد انسانى خود در تشويق و دامن زدن به هويت ملى، عرق ملى و تعصب و نفرت قومى و ناسيوناليستى شدت بخشيدند.در يک سوى اين اردوگاه ارتجاعى دستجات ناسيوناليست عظمت طلب ايرانى با تبليغات مشمئز کننده خود مبتنى بر هويت آريايى قرار دارند که با پرچم "حفظ تماميت ارضى" و "مقابله با تجزيه طلبى" در مقابله با جريانات ناسيوناليست رقيب به ميدان آمده اند. "عظمت طلبى" و "تماميت خواهى" اين جريانات نشانگر ماهيت سرکوبگر اين جريانات است. و در طرف ديگر جريانات حاشيه اى قومگراى عرب و کرد و آذرى و بلوچ قرار دارند که دامن زدن به نفرت و کينه توزى قومى و ملى جوهر فعاليتشان را تشکيل ميدهد. سياست اين جريانات نيز به اندازه جريانات ناسيوناليست عظمت طلب ايرانى ضد انسانى و مخرب و مغاير با اميال آزاديخواهانه و برابرى طلبانه مردم است. يک نتيجه سياسى و بلافصل دامن زدن به کينه قومى و هويت قومى تراشيدن براى اين اعتراضات، منحرف کردن اعتراض مردم عليه رژيم اسلامى و نظام سرمايه دارى است. ايجاد شکاف و تفرقه و کينه توزى در صفوف مردم و طبقه کارگر، دامن زدن به تمايلات و تعلقات عقب مانده و ارتجاعى و مغاير با انسانيت و آرمانهاى انسانى، نتيجه ديگر اين تبليغات ناسيوناليستى در سطح جامعه است. شعار فدراليسم که امروز مجددا با تاکيد بيشترى از جانب دستجات و احزاب ناسيوناليست مطرح ميشود، شعارى بغايت ارتجاعى و عقب مانده است.حزب کمونيست کارگرى يکبار ديگر اعلام ميدارد که فدراليسم و تقسيم قومى ساکنين کشور به "اقوام و ملل" و تراشيدن هويت هاى ملى و قومى براى ميليونها مردمى که در ايران کار و زندگى ميکنند، اقدامى ضد انسانى است که عملا ميتواند زمينه ساز يک کشمکش خونين و طولانى در سطح کل کشور و موجد فجايعى بمراتب خونبارتر از کشتارهاى قومى يوگسلاوى و لبنان باشد.
........
بقیه را در اینجا بخوانید.
بيانيه حزب کمونيست کارگری ايران پيرامون خيزش در شهرهای خوزستان!


محسن 20:08 @ Tue, 26 Apr 05

سلام
من بهت لينيک دادم البته با اجازه.


sherwood 18:29 @ Tue, 26 Apr 05

شبح عزیز سلام. از نوشته های من همانقدر معلوم است که کاپیتال را نخوانده ام که از معادله ی تو کتاب مقدماتی فیزیک! بگذریم. دوست داشتم بجای اینکه در ابتدای امر با همان روش قدیمی "آیا تو فلان فاکت از فلان کتاب را خوانده ای؟" می نشستیم و یک بحث منطقی را با چارچوب های مشخص تعریف می کردیم و آن وقت شاید به نتیجه ای بهتر می رسیدیم. ولی از این آغاز معلوم است که قرار است بجای نقد موضوع، با روش بیست و پنج سال پیش تخطئه ی گوینده مواجه شویم. ملالی نیست دوست من چار چوب هایت را مشخص کن تا ببینیم با هم کجای کار هستیم. من هنوز منتظر نقد منطقی تو از نوشته ی خودم هستم.
اینجا یک نکته هم گفتن اش ضروری به نظر می رسد و آن اینکه مخالفت با روش های اقتصاد سوسیالیستی به معنای دفاع از سیستم اقتصاد سرمایه داری بنا به همان تعریف نیست. موضوع نادیده انگاشتن پارامترهائی است که در سیر تکاملی تولید کالا خصوصا از بعد از جنگ جهانی دوم، آن را از شرایط تولید همان کالا در یکصد ساله گذشته جدا می کند.


شبح 16:51 @ Tue, 26 Apr 05

نسرين نازنين!(29)
به مسئله‌ی خوبی اشاره کردی. من مخصوصا و آگاهانه مثال الماس را به‌کار بردم. اول اين نکته را بايد مشخص کنم که "قيمت" هميشه "ارزش" را منعکس نمی‌کند. اين که يک روز قيمت گوجه فرنگی گران می‌شود و زمانی قيمت نفت به بشکه‌ی پنج شش دلار می‌رسد و زمانی ديگر به پنجاه شست دلار به مسئله‌ي ديگری برمی‌گردد. يعنی مبادله به دلايلی درست انجام نشده است. مثل اين که شما ممکن است وقتی خيلی تشنه هستيد مبلغ بسيار زيادی بابت يک ليوان آب پرداخت کنيد و اين به معنای «ن نيست که آن ليوان آب همان قدر ارزش داشته است.
به هر حال مارکس در مورد الماس و طلا مفصل نوشته است. من هم سعی کردم اشاره‌ی مختصری بکنم. کميابی نمي تواند عامل دراز مدت بالا رفتن قيمت چيزی باشد. کميابی موقتی موجب می‌شود قيمت کالایی بالاتر از ارزش آن قرار گيرد اما در دراز مدت چون اين قيمت بالاتر سود زيادی برای دارنده‌گان و توليدکننده‌گان آن کالای کم‌ياب می‌اورد سايرين هم به دنبال کشف و استخراج و توليد آن کالا می‌برند و آن‌وقت هم قيمت پايين مي‌آيد و سرانجام قيمت کالا دوباره به ارزش‌اش نزديک می‌شود.
اگر به نوسانات قيمت نفت در سی سال گذشته نگاه کنی مي‌بينی در حالی که از حيث کميابی يا ماده تغييری نکرده است نوسانات قيمت آن بسيار زياد بوده است در اوخر دهه‌ی 70 و اوايل دهه‌ی 80 ميلادی قيمت نفت به سی و چند دلار رسيد و بعد در اواخر دهه‌ی هشتاد به پنج شش دلار و حالا به پنجاه شست دلار...
حالا خوب است نقل قولی را مارکس بياورم:
به‌ندرت در طبقه‌ی فوقانی قشر زمين الماس يافت می‌شود و کشف آن به‌طور متوسط زمان کار بسياری لازم دارد. از همين جهت با حجم کوچک نماينده کار بسيار است. جاکوب (آمارگر انگليسی) نا اميد است از اين که هرگز طلا بتواند ارزش خود را کاملا جبران کند. در مورد الماس اين موضوع بيشتر صدق می‌کند. بنابر اين آنچه اشوگه (زمين شناس آلمانی و رئيس معادن پرتقال) گفته است: مجموع توليد هشتاد ساله معادن آلماس برزيل هنوز در 1823 بقيمت توليد متوسط يک سال و نيمه زراعت قند و قهوه اين کشور نرسيد بود با اين‌که توليد الماس مستلزم کار بيشتر و بالنتيجه نماينده ارزش بيشتری است. در مورد کانی‌هائی که غنی‌تر هستند هم‌آنقدر کار با با کميت بزرگ‌تری از الماس نموده می‌شود و بنابر اين ارزش اين الماس‌ها کمتر خواهد بود. هرگاه موفق می‌شذنذ با کمی کار، زغال‌سنگ را به الماس تبديل کنند ممکن بود ارزش الماس پائين‌تر از آجر قرار گيرد. (کاپيتال ص 81)


Arashe sorkh 15:49 @ Tue, 26 Apr 05

شبح عزيز!
خيلی ممنونم از پاسخت.
حرف بسيار درستی است.
حتما می‌دانی که منصور حکمت هم اساس سوسياليسم را انسان برشمرد و نه کارگر.
مارکس هم هميشه تاکيد دارد که کارگران از نظر تاريخی نمی‌توانند رها شوند٬ مگر کل جامعه را برهانند.
شبح عزيز!
راستی!
سايت بی بی سی در مقاله‌ای که البته به سياق هميشگی اش به شدت راست و ارتجاعی است٬ ناچارا از وبلاگ تو هم نام برده. مقاله در مورد انتخابات رياست جمهوری است. به آن نگاهی بيانداز.
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050417_mj-iran-election-web-logs.shtml


مهرداد 15:00 @ Tue, 26 Apr 05

سلام شبح عزیز!
مقاله‌ی خوبی بود. به امید روزی زنده هستم که انسانیت بر جهان حکم‌فرما باشد. اما نه انسانیتی که نژاد پست آدم قرن بیستمی تعریف‌اش کرده‌باشد. ما انسان‌ها به انحراف رفته‌ایم دچار سقوط و انحطاط شده‌ایم. امیدوارم بتوانم برای روز کارگر کاری کنم که البته هر روز، روز کار است و هیچ روزی روز کارگر نیست!
موفق باشی.


شبح 14:18 @ Tue, 26 Apr 05

آرش عزيز!(32)
بله مسلما در جامعه‌ی سرمايه‌داری همه دچار ازخودبيگانه‌گی و اسير فيتيشيسم کالایی هستند.
سوسياليزم برای نجات انسان‌ها ست. نه فقط کارگران. همه‌ی انسان‌ها. حتا جناب بوش!
به قول شاملوی عزيز!
به خاطر نوزاد دشمن‌


Arashe sorkh 13:33 @ Tue, 26 Apr 05

شبح عزيزم!
از پاسخت به من و امين ممنونم.
خواستم بگويم که منظور من اين نبود که مدير کارگر است٬ بل که منظورم اين بود که شرايط از خود بيگانگی و استثماری که صحبتش بود برای کارگر٬ امروز ديگر برای همه‌ی غير سرمايه‌داران٬ صدق می‌کند و تازه حتما قبول داری که با وجود چيزی که مارکس به آن ؛فتيشيسم کالايی؛ می‌گويد٬ حتی خود سرمايه‌داران هم اسير سيستم‌شان می‌شود.


شبح 13:19 @ Tue, 26 Apr 05

امين عزيز!(27)
شرمنده دی‌شب ساعت 3 بامداد به خانه آمدم و ديگر رمقی برای‌ام نمانده بود. صبح هم چون اينجا تعطيل است تا همين يک ساعت پيش خواب بودم. خلاصه از تاخير پوزش می‌خواهم و اما پاسخ:
چيزی که در کالا متبلور می‌شود کار انسانی است. اما "کارگر" مفهومی طبقاتی و اجتماعی دارد. سعی مي‌کنم از مارکس و از همان صفحات اول کاپيتال مثال بياورم:
"تنها چيزی که می‌شود گقت اين است که مقداری کار انسانی در آن صرف شده بدون اين که نحوه‌ی اين صرف کار را تعيين کرد. اين اشيا تنها معرف اين هستند که در توليد‌شان نيروی کار انسانی صرف شده و مقداری از کار بشر در آن‌ها انباشته شده است. اشيای مزبور از جهت اين‌که تبلور اين ماده مشترک اجتماعی هستند ارزش بشمار می‌ايند يا کالا ارزش‌اند. کاپيتال ص 79"
"دوزنده‌گی و بافنده‌گی با اين‌که فعاليت‌های توليدی کيفيتا متفاوتی هستند هر دو عبارت‌اند از مواد مصرف نمودن فکر(دماغ)، عضلات، اعصاب و دست انسان‌اند و غيره و بدين معنا هر دو کار انسانی بشمار می‌آيند.ص(83)"
می‌بينی مارکس "فکر" و "دماغ" را قبل از "عضله" به کار می‌برد. صدها مثال ديگر هم می‌شود آورد و نشان داد در اين سطح از بحث فعلا به ماهيت نيروی انسانی متبلور شده در "کار" کاری نداريم و بحث فقط اين است که کار انسانی در کالا متبلور شده است و همين کار انسانی عامل ارزش کالاها هستند.
در مورد اين که "کارگر" کيست؟ کارگر مفهومی اجتماعی و طبقاتی است. بر خلاف آرش عزيز که تصور می‌کند مدير صنعتی کارگر است من چنين تصوری ندارم. درست است که او هم نيروی کارش را می‌فروشد و درست است که نيروی کار او (گيرم دماغی) در کالا متبلور می‌شود اما کارگر نيست چون اول اين که فقط از راه فروش نيروی کارش درآمد کسب نمی‌کند و دوما اين که به طبقه‌ی اجتماعی کارگر تعلق ندارد.
در مورد سوالی هم که در کامنت 3 مطرح کرده بودی نکته‌ی که مغفول مانده اين است که کاراجتماعا لارم مد نظر است و نه کار خاص و موردی و ضمنا مبادله هميشه برابر صورت نمي‌گيرد و در اکثر موارد عملا عاملی مانند انحصار يا فريب يا هر چيز ديگری موجب می‌شود چيزی با ارزشی بالاتر يا پايين‌تر مبادله شود. در مورد کار متبلور شده مارکس می‌گويد:"ممکن است چنين تصور شود که اگر ارزش يک کالا بوسيله‌ی مقدار کاری که در حين توليدش صرف شده است تعيين می‌شود هر قدر انسان تنبل‌تر و بی‌مهارت‌تر باشد به همان ميزان ارزش کالای‌اش بيشتر خواهد شد، زيرا برای ساختن کالای مزبور وقت بيشتری به کار برده است. ولی کاری که جوهر ارزش را تشکيل می‌دهد عبارت از کار مساوی انسان، صرف نيروی کار همانند بشری است. کليه‌ی نيروی کار اجتماع که در ارزش مجموع کالاها نموده می‌شود با وجود اين که مرکب از نيروهای انفرادی بی‌شماری است در اين‌جا به عنوان نيروی واحد و هم‌آنند کار انسانی به حساب می‌آيند. ص(80)"


<