جمعه، 2 اردیبهشتماه 1384 | April 22, 2005

خبرهای پراکنده نتيجه‌های واحد

1- حکومت نظامی در اهواز
عرب‌های ساکن شهرهای جنوبی کشور مانند تمام مرزنشينان در کشورهای هم‌سايه و به‌خصوص در بحرين که تا همين چند دهه پيش بخشی از ايران محسوب می‌شد خويشاوندانی دارند و به شکل قانونی يا غير قانونی در رفت و آمد هستند و هنوز ازدواج برای مستحکم‌تر شدن روابط فاميلی در بين‌شان رواج دارد. نگاهی به وضعيت عرب‌های ساکن اهواز در محلات "كوت عبدالله"، "لشگرآباد" و در شهرهای ديگر، در حميديه، شادگان، ماه‌شهر(معشور) نشان می‌دهد که آنان در فقر مطلق به‌سر می‌برند و اين در حالی است که پسرعموها و دخترعمه‌های‌شان در بحرين و حتا بصره وضعيت معيشتی بسيار بهتری دارند.
مردم محروم و فقير خوزستان علی‌رغم ثروتی که در زير پای‌شان نهفته است و علی‌رغم کار شبانه روزی باز بايد به چشم شهروند درجه دو نگريسته شوند. قشر متفرعن ساکن ساير شهرهای ايران با تحقير اعراب و پخش برنامه‌های موهن تله‌ويزيونی از اين مردم زحمت‌کش و سخت‌کوش چهره‌یی واژگونه ارائه می‌دهند. راستی اين سرزمين آريایی! برای آنان چه داشته است؟
چرا بايد با پخش نامه‌یی که تکذيب هم شده است چنين شورشی به پا شود و چندين انسان به جان آمده کشته شوند؟ اگر اکثريت عرب‌های خوزستان در فقر و بی‌کاری و عقب‌نگه‌داشته‌گی به‌سر نمی‌بردند باز اين اتفاقات می‌افتاد؟ اعراب ايرانی از ايرانی بودن چه نسيبی برده‌اند؟ برای کسی که نيروی کارش را می‌فروشد تا دوباره آن را تجديد کند و برای فروش در روز بعد عرضه کند چه فرقی می‌کند که خريدار ايرانی است يا عرب يا انگليسی و آمريکایی... او يا می‌داند و می‌تواند به اين برده‌گی مزدی خاتمه دهد يا سعی می‌کند نيروی کار خود را به قيمت بهتری بفروشد و عده‌یی می‌خواهند با حرف‌های دهان پر کن دين و قوميت و مليت و تاريخ دوهزار پانصدساله و وحدت و ... اراجيفی از اين دست ريالی، سنتی، شلينگی، ديناری... از دست‌مزدش را چپاول کنند.
درگيری‌ها و شورش در اهواز و خوزستان از جنس همان شورش‌های است که گاه و بی‌گاه در گوشه‌يی از کشور از خراسان تا يافت‌آباد از اراک تا خلخال از خيابان کارگر شمالی در تهران تا کوت عبدالله در اهواز در جريان است شورش برای حق زنده‌گی انسانی. شورش برای نان، برابری، آزادی و احترام به شخصيت انسانی.
امروز راه‌پيمایی وحدت برگزار می‌کنند و بر روی اين آتش خاکستر می‌پاشند تا روزی ديگر شعله‌ی فروزان‌اش پاپه‌های حکومت تزويرشان را از بنياد بسوزاند.
2- پاپ جورج دبيلو بوش سوم انتخاب شد!
جوزف راتزينگر پس با بالا رفتن دود سفيد از دودکشی از دودکش‌های پر‌شمار واتيکان و شنيدن جمله‌ی Habemus Papam از زبان کاردينالی از کاردينال‌های پرشمار واتيکان به مقام پاپی رسيد و از اين به بعد او را بنديکت شانزدهم خواهند خواند.
اين پاپ‌ که دويست و شصت و پنجمين پاپ واتيکان است بر اريکه‌ی قدرت همان پاپ‌هایی تکيه می‌زند که ژوردانو برونو را شمع‌آجين کردنند و ژاندارک را در آتش سوزاندند و گاليه را وادار کردند که بگويد زمين به گرد خورشيد نمی‌گردد!
عالی‌جناب بنديکت شانزدهم از قديم‌ترين کاردينال‌های موجود در کالج کاردينال‌هاست و ظاهرا تنها يا از معدود کاردينال‌هایی است که در دوران سال‌های پرشمار حکومت ژان پل دوم بر واتيکان از منتخبين او نيست و انتخاب سريع او به پاپی نشان از اجماع موجود در بين کاردينال‌ها دارد که البته ممکن است به اين دليل باشد که پای ايشان بر لب گور است و آفتاب‌شان بر سر بام.
به هر حال آن چه از خبرهای اين سو و آن سو شنيده می‌شود اين است که حضرت پاپ جزو راست‌ترين و محافظه‌کارترين کاردينال‌های موجود است و هر چند نام بنديکت شانزدهم يادآور بنديکت پانزده است، که در دوران جنگ جهانی اول به پاپ صلح‌طلب مشهور بود، اما انتخاب او در راستای اهداف بوش و جنگ‌طلبان آمريکایی قلمداد می‌شود.
به هر حال آنچه را که برای آينده‌ی نزديک واتيکان می‌توان پيش‌بينی کرد اين است که به‌زودی پاپی از آمريکای لاتين يا حتا آفريقا به حکومت وايتکان منسوب خواهد شد.
بالافاصله بعد از فوت ژان پل دوم اس‌ام‌اسی روی موبايل‌های داخل ايران منتشر شد که حاوی اين پيام بود: درگذشت ژان پل دوم را به تمام پل‌های جهان تسليت باد. امضا سی‌وسه پل اصفهان.
3- بازار گرم انتخابات و تنور سرد آن.
هر چند اميدی به گرم شدن تنور انتخابات که هم‌واره محلی برای سوزاندن آمال مردم ايران برای زنده‌گی انسانی بوده است نيست اما بازار آن اين روزها گرم شده است و خريد و فروش رای قيمت‌های شيرينی پيدا کرده است.
با ورود رفسنجانی به مبارزه‌ی انتخاباتی وضعيت نيروهای درگير دست‌خوش تغيير شده است و در روزهای آينده تغييرات وسيع‌تری به چشم خواهد خورد. اگر خطی بکشيم که احمدی‌نژاد و قالی‌باف در راست‌ترين قسمت آن قرار داشته باشد و معين و يزدی در چپ‌ترين آن هاشمی در ميانه قرار دارد و حضور او بيش از همه به حاشيه‌ی دست راست‌اش ولايتی و حاشيه‌ی دست چپ‌اش کروبی آسيب می‌رساند به نظر می‌رسد در نهايت اوضاع آن‌چنان پيش برود که تز رسوای انتخاب بين "بد" و "بدتر" رقابت را بين هاشمی و نماينده‌ی جناح راست نشان دهد. خلاصه در نهايت خواهند گفت دعوا بين رهبر و هاشمی است و برويد دماغ‌تان را بگيريد و چشم‌تان را ببنديد و به رفسنجانی رای بدهيد تا روی جناج راست را کم کنيد و از آن‌سو هم می‌گويند برای اين که هاشمی برنده نشود و قلب آقا نشکند در انتخابات شرکت کنيد و به فلانی رای بدهيد! اما صادقانه و درست‌ترين حرف همان است که از رهبر تا خاتمی همه می‌گويند شرکت در اين انتخابات بدون توجه به اين که به چه کسی رای می‌دهيد موجب توقيت نظام جمهوری اسلامی می‌شود. به همين دليل من هم به تمام کسانی که علاقه‌مند به تداوم جمهوری اسلامی هستند توصيه می‌کنم دعواهای جناحی را کنار بگذارند و در انتخابات شرکت کنند و دست به انتخاب اصلح بزنند! به آن‌هایی هم که دل به اين نظام نبسته‌اند و خود را جزیی از آن نمی‌دانند می‌گويم حواس‌شان باشد که اين دعوا و اين انتخاب دعوا و انتخاب آنان نيست. هر جناح و هر کسی که بر سر کار بيايد اگر مردم اعتراضات خود را ابراز کنند جناح و شخص انتخاب شده را مجبور می‌کنند به آن‌ها تمکين کند و اگر قرار باشد که با رای دادن خيال‌شان راحت شود که کارشان تمام شده است و بايد بروند در خانه بنشينند آن می‌شود که پس از دوم خرداد شد.
به هر حال آن‌چه را از هم اکنون می‌توان پيش‌بينی کرد انتخاب شدن رفسنجانی با رای پايين است.
4- اکوادور به آمريکا و صندوق بين‌المللی پول نه گفت.
هر وقت در گوشه و کنار دنيا مردم از ديکتاتوری به ستوه می‌آيند و شخصی که به غرب و آمريکا نزديک است را برسرکار می‌آورند دستگاه تبليغاتی غرب اين خبر را در صدر اخبار خود قرار می‌دهند و از انقلابات مخملی و صورتی حرف می‌زند و طرفه اين که انقلاب به سود غرب هميشه مخملی و صورتی است و انقلاب برعليه منافع غرب و آمريکا خونين و اين خود نشان می‌دهد که حکومت‌های وابسته به غرب که اين روزها ژست ليبرال و دموکرات را به خود گرفته‌اند خون‌ريزتر از حکومت‌هایی هستند که از سوی غربی‌ها ديکتاتور لقب می‌گيرند.
دولت وابسته به صندوق بين‌المللی پول و واشنگتن در اکوادور سقوط کرد مردم گرسنه‌ی اکوادور پی به دروغ‌های تبليغاتی لوسيو گوتيرز بردند و به خيابان‌ها ريختند و به دولت ليبرآل نه گفتند. هر چند اکنون معاون گوتيه‌رز، پالاسيو سوگند رياست جمهوری خورده است اما بی‌شک شورش و قيام مردمی سرنوشت تازه‌ی برای اکوادور رقم خواهد زد.
لوسيو گوتيه‌رز (لوسيو گوتی‌يررس) که روزی هوگو چاوز اکوادور ناميده می‌شد با خيايت به مردم و نزديک شدن به آمريکا و بوش مورد نفرت عمومی قرار گرفت.
مقاله‌ی"بومی‌های اکوادور رو در رو با چالش پروتستان‌های اوانژليک" نوشته‌ی لوران ترانيه، ترجمه‌ی محمد زاهدی در لومند ديپلماتيک اطلاعات مفيد و جامع‌یی در مورد اکوادور و تحولات آن در اختيارتان قرار می‌دهد.
اوضاع جهانی نشان می‌دهد که لحاف آمريکایی باری پوشاندن تمام جهان کفايت نمی‌کند و وقتی سر آمريکا را می‌پوشاند پای‌اش از آن بيرون می‌افتد.

April 22, 2005 04:35 PM | TrackBack

شراگیم 21:48 @ Sun, 24 Apr 05

یکیش رو به انتخاب خودت پاک کن!:)


شراگیم 21:46 @ Sun, 24 Apr 05

شبح عزیز(24):
جان شبح ناراحت نشده بودم...فقط خواستم کمی تنویر افکار عمومی کنم...!:)


شراگیم 21:43 @ Sun, 24 Apr 05

شبح(24) عزیز:
جان شبح ناراحت نشده بودم...فقط خواستم اندکی تنویر افکار عمومی کنم...:)


امیر 13:11 @ Sun, 24 Apr 05

سلام شبح عزیز:در صورت امکان چک میل نمائید.
فعلآ......


شبح 11:37 @ Sun, 24 Apr 05

شراگيم عزيز!(6)
قصد ناراحت کردن تو را نداشتم. به هر حال اگر استنباط من نادرست بوده است معذرت مي‌خواهم. به هر حال اين که ما دوست داشته باشيم ديگران با شخصيت مجازی ما آشنا شوند و اين که شخصيت مجازی خود را دوست داشته باشيم چيز مذمومی نيست. شايد بعضی وقت‌ها حجب باعث بشه حرف‌هایی را که مي‌خواهيم ديگران بشنوند جوری بيان کنيم که هم گفته باشيم هم نگفته باشيم.


nana 0:54 @ Sun, 24 Apr 05

شبح گرامی و دوستان

بگذاريد من در قالب مثالی مساله انتخابات و رای دادن يا ندادن را برايتان بشکافم .

نظام جمهوری اسلامی چونان هيولائی است که از درون کاملا گنديده و از بيرون به دليل اين گنديدگی هيبتی وحشتناک و مخوف دارد اين هيولا در بخشی از موزه ای به نام ايران با هزاران ميخ و طناب برای فرو نريختنش به شکل هيولا سراپا ايستاده است !!!!!!!
اکثريت مردم ايران به دليل بوی تعفن اين لاشه گنديده خود را تا حد امکان از آن دور کشيده و در انتظار فروپاشی اين هيولا و آخرين به گه کشيدن سرزمينمان توسط آن هستند .
گروه ناچيزی در مقايسه با اکثريت مردم ايران چنان به اين لاشه چسبيده اند که خود بخشی از اين بوی تعفن و گنديدگی شده اند .
در اين ميان آن کسانی که هنوز به عبث چشم اميدی به اين لاشه متعفن گنديده دارند به مردم ميگويند بيائيد اين لاشه را تا زمانی که افرادی پاک و پاکيزه از بين خودمان قدرت را در دست بگيرند !!!!!! زنده نگه داريم !!!!!!
من از اينان میپرسم چه ربطی بين مردان پاکيزه ای که هم اکنون در ايران هستند و کافيست که شعار مشترک را بيابند با مرگ اين لاشه گنديده وجود دارد و چرا اينان به يکديگر وصل هستند و الزاما مردن لاشه به معنی از پا افتادن آن مردان پاک و پاکيزه است ؟‌
هان چرا ؟
پاسخی به من دهيد . نانا


لرد شارلون 0:30 @ Sun, 24 Apr 05

در مورد انتخابات، فکر می‌کنم بحث نباید بر سر این باشد که اگر فلانی بیاید چه ممکن است بشود و اگر کاری کنیم که آن یکی نیاید/بیاید چه خواهد شد. حتی اگر به نادرست فرض کنیم که انتخاب یکی از این افراد به تأیید/تقویت یا هر چیز دیگر کل نظام ربط ندارد، مسأله‌ی اساسی خود این افراد هستند. مثلاً ممکن است احمدی نژاد را اکثرمان بدانیم که جزو قاتلین وزارت اطلاعات بوده است. آیا کسی که اندک‌ی از انسانيت بويی برده، حاضر است به یک قاتل رأی دهد؟ در مورد بقیه‌شان شاید درست اطلاعات ندارند. می‌دانند که رفسنجانی و پسران‌ش میلیاردی دزديده است و ممکن است خیلی هم به اندازه‌های میلیارد فکر نمی‌کنند. کافی است تنها اندکی به لایه‌های بالاتر اینان سرک کشید. تفاوت‌شان تنها در تعداد و مقدار است. تعداد افرادی که حذف می‌کنند یا کرده‌اند، و مقدار پول‌ی که دزدیده‌اند و می‌دزدند و خواهند دزدید. متأسفانه شاید به این امر خیلی توجه نمی‌شود که می‌خواهند به کسانی که دزد یا قاتل‌اند رأی دهند. اگر فکر می‌کنید معین یا (مثلاً) اصلاح‌طلبان این گونه نیستند، سعی کنید با کسی که سر و کارش با کسانی در رده‌ی معاونت وزارت‌خانه‌ها است، یا به نحوی در کار و پروژه‌ای در اندازه‌های بزرگ کشوری مشارکت داشته صحبت کنید. حتی نه خیلی بزرگ، مثلاً پروژه‌های سیمان در جاهای مختلف کشور. آن وقت شاید کمی به گرداننده‌گان اصلی مملکت، تجار و دلالان غول و پنهان، نزدیک شوید.


هاها! راستی اگر واقعاً دوست داريد رأی دهيد، نوشته‏ای دارم که دلیل خوب‏ی برای هر کدام از کاندیداها فراهم می‏کند، به جز معین (؛


شبح 20:44 @ Sat, 23 Apr 05

پولاد جان!(19)
ممنون از توضيحات خوب‌ات درباره‌ی مسايل عرب‌ها اما مثل اين که يادداشت مربوط به پاپ را درست نخوندی من منظورم اين بود که در آينده بعد از اين پاپ ديگه نوبت مي‌رسه به آفريقا و آمريکای لاتين اين بنديکت شانزدهم که می دونم آلمانيه و مگه نديدی چه اسمی براش گذاشتم: جورج دبليو بوش سوم!
الان که نگاهی به متن انداختم ديدم حق با توست اونجوی به نظر مي‌اد جمله‌ی آخر هم مربوط به اس‌ام‌اسه مي‌شه جاشا عوض کردم که اين سوتفاهم برای ديگران هم پيش نياد. مرسی.


منوچهر ژندی فر 17:48 @ Sat, 23 Apr 05

بزرگترين تظاهرات عليه سياستهاى ضد پناهندگى دولت سوئد
مينا احدى

صبح امروز پنجشنبه ٢١ آوريل مرکز شهر استکهلم در سوئد شاهد تظاهرات بزرگى عليه سياست هاى پناهندگى دولت سوئد بود. از طرف فدراسيون پناهندگان ايرانى و انجمن افغانستانيهاى مقيم سوئد که سازمان دهنده و فراخوان دهنده اين حرکت بودند اعلام شده بود تظاهرات از ساعت دوازده و نيم ظهر از ميدان سرگل استکهلم شروع ميشود.
....
ادامه‌ی متن را اينجا بخوانيد:http://www.rowzane.no-ip.com/000_maqalat/000_m2005/2504/50323ma-soed.html

مينا احدى

٢١ آوريل ٢٠٠٥


پولاد همایونی 14:31 @ Sat, 23 Apr 05

شبح عزیز در مورد هم میهنان عزیزمان عرب های خوزستان حق داری. من خودم نزدیک به چهار سال در مناطق عرب نشین زندگی کرده ام. دو سال در شلنگ آباد اهواز . که نامش را از لوله ای گرفته بود که ملت می آمدند و از آن جا آب می بردند. یعنی در شهر اهواز و کنار تمدن شاهنشاهی ملت آب لوله کشی نداشتند و نود در صد ساکنین نیز عرب بودند. زنده یاد دکتر نریسا که من چندی هم با او کار می کردم و این انسان شریف تمام کار و زندگیش شده بود دفاع از این مردم بخت برگشته و پاداشش هم اعدام توسط حکومت اسلامی. جرمش هم خدمت به مردم. این ها در طول همین بیست و اندی سال بارها توسط مزدوران اسلامی سرکوب شده اند. این هم میهنان ما از ابتدایی ترین حقوق شهروندی محرومند. همین شهروندانی که با توجه به جانفشانی هایشان در جنگ به همکاری با صدام متهم می شدند. این پاپ جدید نه از آفریقا و یا آمریکای لاتین که از آلمان و یک فاشیست به تمام معناست.


شبح 12:41 @ Sat, 23 Apr 05

ترانه ی نازنين(3)
ممنون از چشمان چون عقاب‌ات که نگه‌بان نادرستی‌های اينجاست.
حضورت روشنی و مهر است هميشه حاضر باش.


شبح 12:25 @ Sat, 23 Apr 05

صادق عزيز!(13)
اين‌ها را در نظرخواهی خودت نوشتم اينجا هم مي‌گذارم
1- خاتمی در دور اول ممکن بود مطالبات مردم را نداند اما در دور دوم که ديگر می دانست. اما خاتمی به اين نظام عشق می‌ورزد و برای حفظ آن آبروی خود را گرو گذاشت و در دور دوم هم نامزد شد تا پتانسيل موجود برای دگرگونی را کاملا از بين برود. از اين نظر با نظام صادق بود اما با مردم ناصادق. حرف‌هایی را که در 16 آذر امسال در دانش‌گاه زد بايد در انتخابات دور دوم می‌زد. بايد مي‌گفت مردم من هيچ‌کاری بهتر از آن‌چه تا کنون انجام داده‌ام نمي‌توانم انجام بدهند. اما برعگس آمدن شايعه کردن که آقا گفته اگه اينبار رای بالا بياری ديگه ازت حمايت مي‌کنم و اين حرف‌ها...
2- مورد دوم را درست نوشته‌یی و موافق هستم.
3- با حرف بيلی‌ومن و آقای ضيایی موافق هستم اما استدلال تو را قبول ندارم. ببين صادق جان ما بايد از 8 سال دولت خاتمی يک چيز را فهميده باشيم روزنه‌ها را مردم با حضور فعال خود در صحنه‌ی سياسی به دست مي‌آورند نه با رای دادن و در خانه نشستن. کاری که خاتمی کرد اين بود که مردم را خانه نشين کرد. جلوی حضور مردم را گرفت. تصور کن مجلس اطلاحات چيزی را تصويب مي‌کرد به سود مردم و مثلا شورای نگهبان رد می‌کرد و بعد خاتمی هم‌آهنگ با مجلس از مردم مي‌خواست که به خانه‌ی ملت بروند و از لايجه دولت حمايت کنند. اگر صد هزار نفر به سمت مجلس حرکت مي‌کرد. تمام بود. اما خاتمی و مجلس‌اش چه کردند؟ مردم را در خانه‌ها حبس کردند تا شيره‌ی پتانسيلی که ايجاد شده بود را بگيرند. وضع معين هم همين است. فرض کن معين انتخاب بشود. کدام روزنه را مي‌خواهد بگشايد؟ روزنه‌هایی را که خاتمی بست؟ خاتمی لايجه اختيارات درياست جمهوری را به مجلس‌اش داد که توسط شورای نگهبان رد شد چه کرد؟ در هر جای دنيا بود. رئيس‌جمهور از هواداران‌اش مي خواست به خيابان‌ها بريزند و از لايجه رئيس‌جمهوری که برای بار دوم با بيش از بيست ميليون رای انتخاب شده است دفاع کنند. چرا خاتمی اين کار را نکرد و معين که در خوش‌بينانه‌ترين صورت با رای شکننده و ضعيف انتخاب خواهد شد چه مي‌خواهد بکند؟ اين که خاتمی اين کار را نکرد و معين هم نخواهد کرد دليل ساده‌یی دارد آن‌ها مي‌دانند در صورتی که پای مردم به خيابان‌ها باز شود به سرعت از نظام عبور می‌کنند و آنان جانشان بسته به نظام است.
اين که مي‌گويي در هر حال بايد در انتخابات آينده شرکت کنيم انفعالی‌ترين حرف ممکن است. بايد در صورتی در انتخابات شرکت کرد که مطمئن باشيم اين راه به تغييرات اساسی‌تری مي‌انجامد. البته شرکت نکردن صرف در انتخابات نوعی انفعال است اما اين انفعال دوم حداقل يک پيام را برای جهان دارد و آن اين که مردم ايران ديگر در اين بازی موش و گربه شرکت نمي‌کنند و در جست‌وجوی راه‌حل هستند.


ترانه 12:24 @ Sat, 23 Apr 05

شبح نازنين گاهی وقتا در حالیکه نيم نگاهی به تیتر مطلبت دارم و اونو مثل یک هُش دار می بینیم چند خطی يا کلامی از دل کوچک به وسعت دريای خودم می نويسم. اين است که بی قراری هايم را و شادی هايم را با شما که دوستتان دارم قسمت می کنم با شما زنده گی می کنم همان تور که وقتی تو دل تنگ هستی کلام از نوشته خارج می شه/ بيرون می آد و بر دل می نشينه.
شنيدن صدایش چه بی قراری ها را بر قرار کرد و شادی گوارا شد با دیدن درخت چه پر از شکوفه پرتقال! هرگز فکر نمی کردم کاشتن ۲ هسته پرتقال امروز عطر گل نارنج و صدای دوست دل نواز ترین آهنگ را به خانه ام بیاورد !!


محمد 12:24 @ Sat, 23 Apr 05

دوست عزيز اميد وارم هميشه ودر همه حال موفق وپيروز باشيد من هم اميد وارم که روزی در جمع شما دوستان قرار بگيرم .
ارادتمند شما
محمد


شبح 12:03 @ Sat, 23 Apr 05

شروود عزيز!(12)
1- اين که راديو آمريکا يا هر کسی ديگری حرفی را که من می‌زنم بزند استدلالی برای رد حرف من نيست. تو بايد حرف راديو آمريکا يا اسرائيل يا هر جای ديگر را رد کنی نه آن که بگویی چون راديو آمريکا هم همين حرف را می‌زند پس اين حرف باطل است. در ضمن من راديو آمريکا گوش نمي‌کنم يعنی فرصت‌اش را ندارم که گوش کنم اما بعيد می‌دانم حرف‌های مرا بزند و از ادامه‌ی چيزهای که نوشته‌یی به اين نتيجه رسيدم که تو حرف مرا متوجه نشده‌یی و احتمالا به اين دليل فکر می‌کنی که راديو آمريکا هم همين حرف را می‌زند. اين که تو مانند ديکتاتور قبلی و ديکتاتوران فعلی اعتراضات مردمی را قائله می‌خوانی و دنبال دست دشمن و بيگانه هستی به اين دليل است که اصولا ديکتاتوران برای اين که خود را از نقد نجات دهند هميشه دشمن را عامل هر جنبش و اعتراضي مي‌دانند. بوش دشمنی خيالی مانند طالبان را عامل بدبختی مردم آمريکا مي‌دانند شاه شوروری را مي‌دانست و اين‌ها هم آمريکا را اما من در نوشته‌ام خيلی روشن گفته‌ام:" چرا بايد با پخش نامه‌یی که تکذيب هم شده است چنين شورشی به پا شود و چندين انسان به جان آمده کشته شوند؟ اگر اکثريت عرب‌های خوزستان در فقر و بی‌کاری و عقب‌نگه‌داشته‌گی به‌سر نمی‌بردند باز اين اتفاقات می‌افتاد؟" در واقع مسئله اين نيست که دولت آقای خاتمی و جناب آقای ابطحی آن نامه را تکذيب کنند و مسئله اين نيست که آمريکا بخواهد در جایی "قائله" به پا کند يا نه مسئله اين است که تا وقتی اين فقر گسترده در بين اعراب در خوزستان وجود دارد هميشه اين قيام‌ها و اعتراضات وجود خواهد داشت حالا بهانه‌اش نامه‌یی باشد يا نباشد. خاتمی و ابطحی نبايد بگويند آن نامه جعلی بود يا نه بايد بگويند چرا نامه‌یی جعلی می‌تواند عامل اين شورش شود. اگر وضع معيشتی اعراب آن ناحيه خوب بود و عمل‌کرد دولت خلاف آن نامه بود باز می‌توانست موجب اين حوادث شود؟
2- در انتقادات‌ در مورد انتخابات هم همان راه انتقاد اول را پيش گرفته‌یی که البته من در مطلبی که در شنبه‌ی پيش نوشتم در مورد لوچ بودن اين منطق مفصل بحث کردم. باز داری با اين حرف که مانند مجاهدين يا ديگران استدلال می‌کنم به جای رد استدلال‌ام متاسفانه کلی گویی می‌کنی. در مورد انتخابات بسيار نوشته‌ام شما می‌توانيد به آن نوشته‌ها رجوع کنيد. وقتی در انتخابات شوراها و مجلس هفتم قاطعانه نوشتم که کسی شرکت نمی‌کند و دلايل‌ام را نوشتم اتفاقا نشان داد که درست می‌نوشتم و پيش‌بينی‌ام درست بود. شما چه نوشتيد؟ شما چه پيش‌بينی کرديد؟ که حالا به من می‌گوييد:" تحليل از نوع نوشته ي تو در مورد انتخابات فقط گزارش حال است براي فرار از تحليل آينده." در گذشته که پيش‌بينی من درست بوده است. اکنون هم من پيش‌بينی خودم را کرده‌ام شما چه پيش‌بينی مي‌کنيد؟ يک ماه ديگر همه قضاوت خواهند کرد که پيش‌بينی من درست بوده است يا شما. اين که دعوا ندارد.
اما بسيار خوش‌حال می‌شوم که شما دلايل خود را بگوييد و نشان دهيد کجای بحث من اشتباه است با اتهامت کلی‌گويانه نمي‌شود استدلالی را رد کرد.


صادق جم 9:56 @ Sat, 23 Apr 05

من پس از خواندن نظرات و راهنمائی های دوستان عزیز و خواندن بلاگهای مختلف به جمع بندی زیر رسیده ام، که البته باز هیچ ادعایی در اینکه این جمع بندی کاملاً درست است، ندارم و همچنان چشم امید به شما دارم تا مرا در دست یافتن به یک جمع بندی درست تر یاری نمائید.


sherwood 9:29 @ Sat, 23 Apr 05

سلام. دو نكته در اين نوشته ات براي من جالب بود. اول اينكه نظراتت در مورد خوزستان و قائله ي اهواز شبيه نظرات راديو آمريكاست! من فكر مي كنم در وانفسائي كه از طرف اروپا و خصوصا امريكا انواع تهديدهاي كهنه و نو دوباره مطرح شده است، عجيب نيست ناگهان از آستين يك نفر يك نامه ي اينچنيني هم در بيايد و به همه مشكلات اضافه شود. خصوصا با وضعيت قومي ايران و بويژه با شرايط اعراب! فكر نمي كنم هيچ اقليت قومي در ايران به حساسيت اعراب برسند. تا آنجا كه من در بين شان بودم در بعضي موارد حتي قضاوت مستقل را برايشان مجاز دانسته اند يعني به فتواي بزرگ قبيله شان حتي حكم اعدام و قصاص اجرا كرده اند و حكومت هم مانع نشده است. به هر حال اين موضوع هر چه كه هست واقعا به موقع رو شده است!.
مورد دوم . انتخابات هم به نظر من ساده ترين شكل برخورد همان است كه همه چيز را به يك چوب برانيم و تمام! خودمان را از فكر كردن و نتيجه گيري خلاص كرده ايم. نمونه اين برخوردها را زياد در اول انقلاب در بين تشكيلات چپ و مجاهدين ديده ايم و البته نتيجه اش را كه به نظرشان انقلاب را از آنها دزديده اند و امثالهم. واقعيت اين است كه براي هر شرايط خاص نياز به تحليل خاص است. نمي گويم بين اين جماعت كانديد يكي را انتخاب كنيد، مي گويم نگاه كنيد كه چه در حال وقوع است و چه خواهد شد. تحليل از نوع نوشته ي تو در مورد انتخابات فقط گزارش حال است براي فرار از تحليل آينده. نتيجه اي هم در بر ندارد و چنانچه در وبلاگم هم نوشته ام پيش بيني من چنين نيست. بد نيست نگاهي به واقعيات خارجي و آنچه در زير پوست اين شهر مي گذرد بياندازي شايد چيز ديگري دستگيرت شود.


sadjad 1:18 @ Sat, 23 Apr 05

اینجا هم چند سال قبل پس از کشته شدن یکی از علمای اهل سنت چنین درگیری بین مردم و نیروهای نظامی به وجود آمد، البته با شدت بیشتر


sadjad 1:15 @ Sat, 23 Apr 05

سلام! ممنون از توضیحاتی که در مورد سووال من در کامنت مطلب قبلی نوشته بودید [و البته اون دو دوست دیگه]


سند 0:35 @ Sat, 23 Apr 05

شوراي عالي امنيت ملي طرح تغيير بافت جمعيتي ساكن و شاغل در استان خوزستان پيشنهادي فرماندهان سپاه را (طرح آمايش سرزميني) در سال ١٣٧٤ تصويب كرده استּ

در اين طرح تغيير بافت جمعيتي (ساكن و شاغل) در استان خوزستان با استفاده از اقوام فارس زبان و به صورت ايجاد روستاها٬ شهركها و حضور دائمي در قالب بخشهاي صنعتي و كشاورزي تائيد و تاكيد شده استּ

جمهوري اسلامي ايران
فرماندهي كل قوا
ستاد كل نيروهاي مسلح

صفحه:
شماره: /١١/١/١-١٧/الف
تاريخ: /٦/٧٤
پيوست:

از: معاونت اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
به: وزير محترم كشاورزي٬ برادر ارجمند آقاي دكتر كلانتري
موضوع: نامه شركت تعاوني چند منظوره ايثارگران دزفول

با اهداء سلام و تحيات

احتراما ضمن تقديم دو برگ نامه شركت تعاوني چند منظوره ايثارگران دزفول به پيوست و تائيد مراتب نامه مذكور به استحضار مي رساند:

استان خوزستان يكى از حساسترين مناطق استراتژيك كشور محسوب شده و همواره چشم طمع دشمنان متوجه آن مي باشدּ بعد از اتمام جنگ تحميلي و مطرح شدن طرحهاي آمايش سرزميني٬ با توجه به تجارب ارزشمند جنگ٬ نقطه نظرات بسيار مهم و حائز اهميت از سوي فرماندهان نظامي براي پيشگيري از نفوذ دشمن و ايجاد امنيت پايدار مطرح گرديدּ الحمدلله كليه پيشنهادات و مباحث مطرح شده از ناحيه فرماندهان نظامي در شوراي عالي امنيت ملي بحث و بررسي شد و مورد تصويب قرار گرفتּ

نكته حائز اهميتي كه در طرح مصوب آمايش سرزميني تاكيد فراوان گرديده٬ تغيير بافت جمعيتي (ساكن و شاغل) در نوار مرزي استان خوزستان است تا با استفاده از اقوام فارس زبان و متدين اهالي شمالي و شرق استان در سرزميني كه روزگاري در اشغال بعثيون كافر بوده و با نثار جان و رشادتها و شجاعت رزمندگان آزاد گرديده است٬ حضوري دائمي ايجاد گردد٬ چه به صورت روستا و شهرك و چه به صورت شاغل در بخشهاي صنعتي و كشاورزيּ

اينجانب با شناخت كامل و تائيد برادران شركت تعاوني ايثارگران كه روزگاري شاهد حضور شجاعانه آنها در طول جنگ تحميلي بوده ام٬ از حضرتعالي تقاضا دارم كه مقرر فرمايند كه زمين مورد نظر اين تعاوني در دامنه هاي كوه ميشداغ٬ در غرب رودخانه كرخه موسوم به لطيف جخيوي- دشت ارايني به برادران رزمنده و ايثارگر اين شركت واگذار شودּ زمين مورد بحث زميني است كه در عمليات فتح المبين بدست همين جوانان رزمنده اين شركت و ساير رزمندگان اسلام از چنگ بعثيون آزاد گرديده استּ تا زماني كه ما اين جوانان را داريم مملكت از تعرض دشمنان مصون خواهد بودּ جواناني كه در جنگ تحميلي در لشكر ٧ ولي عصر عرصه را بر دشمن تنگ نموده و اكنون نيز پس از جنگ همراه دولت خدمتگزار و همسو با طرحهاي ملي مصمم هستند كه گامي در جهت توسعه كشور بردارندּ

متشكرم

معاون اطلاعات و عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
سرتيپ پاسدار غلامعلي رشيد


زمینی 21:11 @ Fri, 22 Apr 05

شبح جان اين‌که امريکا نمی‌تواند همه کُره زمين را پوشش دهد درست است اما با توجه به خيلی از حق‌های نابه‌حقی که دارد می‌تواند بسياری از نظام‌های مردمی را که به سوی استقلال و آزادی پيش می‌روند مختل کند. فعلا سرمايه متاسفانه متاسفانه متاسفانه حرف اول را می‌زند و تا آن روز موعود بسيار فاصله است. در مورد ‌اعراب خوزی هم موقعيت‌شان چيزی جداگانه از بقيه‌ی مردم جنوب ندارد و حتما خودت بهتر می‌دانی که در بسياری از نقاط ايران به جز پايتخت که زلم زيمبو‌اش مانع ديد درست می شود فقر بيداد مي‌کند. آیا روند انتخابات تاثيری در سرنوشت خواهد داشت؟ تا زمانی که حمايت خارجی هست ما هيچ‌کاره‌ايم.


neylabak 19:56 @ Fri, 22 Apr 05

Shabah e aziz Emailet ra check kon


شراگیم 19:43 @ Fri, 22 Apr 05

شبح عزیز...این در مورد کامنتی است که برایم گذاشته بودی...ببخشید که اینجا می گذارمش...گفتم شاید نخوانی و اینهمه که نوشته ام سر دلم بماند:) :
شبح جان خواهش می کنم...خودت می‌بری و خودت هم می‌دوزی...کمی آهسته...اولا چيز فوق العاده ای در نوشته های من وجود ندارد که بخواهم به آنها مباهات کنم...باز اگر وبلاگی مثل وبلاگ تو و اسم و رسمی در حد تو داشتم شايد چنين چيزی برایم وسوسه بر انگيز می‌بود...در ثانی اگر اينگونه بود که تو می گويی می‌بايست در محل کار سابقم هم چنين مساله ای وجود می داشت يعنی به هر حال آنجا با همکاران قبلی ام حدود يکسال خيلی خودمانی تر نيز بوديم و محيط کارم هم يک محيط بسته و خفقان آور مثل کارخانه نبود ولی آنجا به غير از رئيسم که خودش قبل از اينکه من به آنجا بيايم از طريقی خواننده‌ی وبلاگ من بود هيچکس آدرس وبلاگ من را نداشت و هر بار هم که صحبتی می‌شد با اينکه اواخر کارم تقريبا همه می دانستند من وبلاگ می نويسم ولی هر بار به طريقی از دادن آدرس وبلاگ طفره می‌رفتم...سوما من هم می‌دانم در روزنامه آدرس وبلاگ من را ننوشته بود ولی وقتی آن روز رئيسم به طور ناگهانی من را فرا خواند و روزنامه را روبه رويم گذاشت عملا منی که از تعجب دهانم باز مانده بود هيچگونه نميتوانستم توجيه کنم که خاطره‌ی سفر من به اصفهان(که روز قبلش و تقريبا با همان جزئيات برای رئيسم تعريفش کرده بودم) چگونه سر از روزنامه همشهری در آورده و من بی اطلاعم... در آن لحظه تنها چیزی که به ذهنم رسید این بود که بگویم مطلب را از وبلاگم بدون اطلاع من کش رفته اند و وقتی رئیسم (که او هم جوانی تقریبا هم سن و سال خودم است) اسم وبلاگ را شنید گل از گلش شکفت که او نیز وبلاگی دارد و خلاصه گندش در آمد که اینکاره است و عملا راه در رو را بر من بست و با اصرار آدرس وبلاگ من را گرفت و من هم در آن لحظه به این فکر نکردم که چه راه عملی‌ای میتوانست وجود داشته باشد که بتوانم آدرسم را ندهم(راستش الان هم هیچ بهانه ای به ذهنم نمی‌رسد مگر اینکه با پر رویی می‌گفتم نمی خواهم وبلاگم را بخوانی!)
اتفاقا واقعا هم نمی‌خواستم وبلاگ من را بخواند و اگر یکی دو پستی را که در مورد محل کار جدیدم نوشته بودم می خواندی(پرولتاریای سگ سیبیل!) متوجه می‌شدی که چرا نمی خواستم آدرس اینجا را بداند... و اتفاقا عدل همان روز هم ایشان اون پست رو ـ که من همان شبی که رسیدم به خانه تعدیلش کرده بودم ـ خوانده بود و روز بعد با کنایه و خنده می گفت که پس اینجا دائما بیکاری و بازی می کنی و فیلم تماشا می کنی و... و خلاصه خیلی برای من در همان بدو ورود این مساله گران تمام شد و مطمئنم تبعاتش تا ماهها در محل کار گریبانگیرم خواهد بود...!
بگذریم...به هر حال آنجا به غير از اين رئيسم يکی ديگر از روسا نيز وبلاگ من را می خواند و اگر بخواهم بگويم که چگونه آدرس وبلاگ من را گير آورده اين نوشته طومار می‌شود و تو هم حتما حوصله‌ی خواندنش را نداری(اگر داری بگو برايت بنويسم!) فقط همین را می‌گویم که آن شخص هم از حدود شش ماه قبل از اینکه اصلا بحث رفتن من به آن کارخانه مطرح باشد خواننده‌ی وبلاگ من بوده...ای بابا...یکوقتهایی یک تیکه هایی به آدم میندازی که اگر آدم جواب ندهد شب خوابش نمی‌برد...
به هر حال بر عکس تصور تو من شخصیت حقیقی خودم را بسیار شسته رفته تر و عام الپسند تر از شخصیت مجازی خود می دانم و حداقل جلف بازیهایی را که گاهی اینجا از خود در می‌آورم در محیط حقیقی ندارم! شاهدم هم کسانی که من رو از نزدیک می‌شناسند! همين. :)


Pejman Maghsoudi 19:32 @ Fri, 22 Apr 05

خدا پدر و مادر و جد و آبادت را بيامرزد. حق مطلب را در مورد خوزستان بيان کردی. قلمت پاينده.


مهرداد 17:42 @ Fri, 22 Apr 05

سلام شبح جان!
نمی‌دونی چه‌قدر تلاش کردم اول بشم! اما خب خیلی هم بد نشد حالا که کسی او‌ل‌بازی نکرده من چهارم‌بازی می کنم! و بعداً نظر می‌دم.
چهارم!


ترانه 17:03 @ Fri, 22 Apr 05

شبح عزيز لحاف آمريکايی «برای» آمريکا و آمريکايی ها هم کفاف نمی ده!

بجای «برای» در متن همين سطر بالا نوشتی «باری»


شهلا 16:57 @ Fri, 22 Apr 05

شبح دوست نیکم
کدام مان راضی هستیم؟!


jay 16:55 @ Fri, 22 Apr 05

شبح جان
دين و سياست هميشه به هم نون قرض ميدن ! هميشه سياسيون مفسد و حرفه ای از دين استفاده کرده اند ...خمينی ها هم از احساسات مذهبی مردم بيچاره سواستفاده سیاسی کردند .. واقعا مارکس به بهترین جمله گفته : ُ‌دین افیون توده هاست ُ






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26657
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 12:59 am


از کجا آمده‌اند؟