|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چهارشنبه، 31 فروردینماه 1384 | April 20, 2005
● وبلاگگردی گاه و بیگاه!
وقتی وبگردی برای تمام فصول را راه انداختم ديگر نيازی به نوشتن سلسله مطالب "وبلاگگردیهای آدينه" نديدم. امشب به سرم زد که باز وبلاگگردینويسی کنم!
دوست عزيز اميد وارم هميشه ودر همه حال موفق وپيروز باشيد من هم اميد وارم كه به زودي در جمع شما دوستان قرار بگيرم .
شبح جان خسته نباشي. اين دفعع مرامي واسه بقيه يادداشت نوشتي و يادداشتت رو كردي لينكدوني ديگران. آفرن بر اين مرام و خرابي رفيق! راستي. بهروز كردم ترجمه فارسي هم داره. ميتوني بفهمي. ياحق
شبح عزیزم! خیلی وقته اینجا کامنت نذاشتهام.(شاید هم خیلی وقت نیست به نظرمن زیاد میاد). راستش من همیشه از بحثها جامیمونم. چون آفلاین میخونم تا بیام ببینم تو چی نوشتی و بقیه چی گفتهان و روش فکر کنم ببینم نظر خودم چیه تو مطلب جدید نوشتی. ولی همیشه میخونم و کلی چیز یاد میگیرم. ممنون که به کلبه درویشی ما سرمیزنی. جوابت هم همونجا نوشتم.
سلام مجدد يادم رفت بگم که سايت شما روی بعضی ار سرورها فيلتر شده و نمياد
حسين خداداد عزيز (۲۹)
سلام از لينک و نظر جالبی که در باره من و وبلاگم دادين يک دنيا ممنونم ميدونم که مطلب های من در برابر مطالب شما هيچه اما خوب حد اقل دل خودم خنک ميشه{چشمک}
AUTHOR: پناه نسل بي پناه
ایران در آستانه " تجزیه " است و به جبر زمانه ، تجزیه خواهد شد. اگر ... اگر به " اگر" ها توجه کنند ، در همان روز مشروطه ، برای این که تو مرا تنبیه نکنی ، بر سر مزار باقر خانم و تنها " سالار ملتم " نمی آیم و به پارک مشروطه می روم ، اما همان سرنوشت را تو برایم رقم زده و مرا می زنی و... اگر روز تولد پدرانم است و دلم می خواهد جشنی بر پا کنم یا اگر بخواهم سالگرد فوت یکی از پدرانم را بر سر مزارش بگذرانم ، تو مرا می زنی . تو چرا مجازاتم می کنی ؟ چرا دستگیرم می کنی ؟ با من چه کدورت و دشمنی داری ؟ تو از چه می ترسی ؟ من تجزیه طلب و پان ... نیستم . اما تو مرا از حقوق اولیه ام هم محروم کرده ای و مرا مجبور به انتخاب می کنی . مرگ در خفقان و زندان یا تجزیه طلبی ... اگر مجبورم کنی ، تجزیه طلبی مرا ... کاری نکنید تا کاسه صبرم لبریز شود . از صبر و تحملم سوء استفاده نکنید . کوتاه آمدن سیاسی مرا با رنگ ترس ، با هم نیامیزید ! من از مرگ نمی ترسم ! و ناچار و مجبور به انتخاب راهی غیر از راه پدرانم نکنید !! ما خط قرمزی برای تو برسمیت نمی شناسیم . چرا که تو باید مجری اراده ما باشی . اما خطوط قرمز تو را ما ترسیم می کنیم . آن چه ما بخواهیم و نخواهیم (هر دو ) خطوط قرمز تو است . تو باید به آن گردن نهی تا رابطه ما بماند و تو مشروعیت اعمال قدرت و قانون را داشته باشی و به اعمال آنها ادامه دهی .
می خواهم آرزوها و امیدهای ملتم را خودم نقاشی کنم . خودم بسازم و به آنها برسم . من نمی خواهم تو برایم نقشه بکشی و آرزوهای خودت را بر من تحمیل کنی و من برای رسیدن به آرزوهای تو ، کار کنم . می خواهم ، باشم . همان طور که تو می خواهی . من می خواهم با تو در اداره این سرزمین بزرگ ایران ، نقشی مساوی و برابر داشته باشم . می خواهم به زبان مادرم ( به زبان ترکی ) در مدرسه و دانشگاه درس بخوانم . چرا اجازه نمی دهی و با این حال ، از تهاجم فرهنگی بیداد می کنی ؟ ناله می کنی ؟ آیا این کار تو که مرا از مطالعه ، خواندن ، یاد گرفتن و نوشتن زبانم محروم کرده ای و به خاطر این خواسته ، سالهاست که فرزندانم را مجازات می کنی و تجزیه طلبم می نامی ، تهاجم فرهنگی نیست ؟ می خواهم با قوانینی این سرزمین و مام میهنم را سر و سامان بدهم که به من تعلق داشته باشد . به نیازهای من پاسخ بدهد . قوانینی که فرزندانم را خوشبخت کند . آزادی ، دمکراسی ، حقوق بشر ، جمهوری عرفی ، جدایی دین از مذهب را برایشان هدیه کنم . می خواهم همه مسئولان خرد و کلان میهنم را از میان فرزندان خودم انتخاب کنم . من نمی خواهم مستشار خارجی امور فرهنگی ، آمو زشی، شهر سازی ، آب و فاضلاب ، ارتباط ( تلفن ، پست ، رادیو ، تلویزیون ، اینترنت ، نشریات ،... ) ، دانشگاه ها، مدارس ، سازمانها و ادارات و... مرا کنترل و اداره کنند . مگر فرزندان من نمی توانند امور خودشان را خودشان اداره کنند که تو خودت را قیمشان می دانی؟ . من قیومیت و سرپرستی ، ریاست و حکومت تو را بر امور خودم قبول ندارم و تو را باعث همه عقب ماندگی های خودم می دانم . به تو اطمینان ندارم و به اعمال و رفتار تو مشکوکم . تو باید بپذیری که من می توانم و می خواهم امور خودم را خودم سر و سامان بدهم و اداره کنم .
شبح جان کمککککککککک . چطوری می تونم اعضای کانون قرار بگیریم؟
اقوام ايراني بر اثر ناداني و ناتواني حكومت مركزي آخوندي در دست يابي به نيازها و حقوقشان بيش از هر دوره ي ديگري در مضيقه بوده اند. آنچه اين روزها در اهواز رخ داده است، جرقه اي از شعله ي شهر و كشورسوزي است كه به زودي زبانه هاي ديگرش در بلوچستان، در آذربايجان و در كردستان ديده خواهد شد. ديگر دير است. و مهم هم نيست كه بهانه ي فرداي بلوچستان و آذربايجان و كردستان و تركمن صحرا و چهار گوشه ي ايران براي جبران جوري كه بر مردمان رفته است نامه ي كدام شخصيت و يا شلاق خوردن كدام جوان و يا زنداني كردن كدام روشنفكر و روزنامه نگار و فرزند خلف ديگري از آن خلايق باشد. آنچه اما مسلم است محاصره ي انكار ناشدني حكومت روحانيون از چهارسوي مملكت است. حكومتي كه حتي قادر به راضي گرداني فرزندان جبهه رفته و شيميايي و موجي و اندام از دست داده نيست چگونه خواهد توانست از خلايق ناراضي كرد و ترك و عرب و بلوچ و تركمن كه از همان روزهاي اول حكومت دست و دامانش به خون بهترين فرزندان و روشنفكران و روحانيون و دلسوزان آن خطه ها آلوده بوده است، توقع بردباري بيشتر و گوش به فرماني داشت. اهواز آغاز مصيبتي است كه رژيم در اين دو دهه تخم كينه و نفرت و نااميدي و بي اعتمادي آن را در ميان مردم كرد، و بلوچ و عرب و آذري و تركمن و ديگران كاشت؛ و به باور بليهانه اش گمان برد با كشتار و زندان و شكنجه و اعدام و آزار و شلاق و اخراج موفق ميشود جماعت را براي هميشه مجبور به اطاعت محض از خود كند.
هشتاد سال پيش در چنين روزهايی ، رضا خان پس از فارغ شدن از سرکوب جنبشهای حق طلبانه مردم در آذربايجان ، گيلان ، خراسان و ... به سراغ ملت عرب خوزستان رفت و طی قتل عامها و سرکوبهای دهشتناک ، استبداد عجين شده با تبعيض و ستم ملی را بر خلق عرب حاکم نمود . اين شوونيسم زمخت که در سراسر ايران بر " اقليتهای ملی " اعمال ميشد ، بدليل اهميت استراتژيک خوزستان ( هم از نظر جغرافيايی و هم از نظر منابع سرشار نفت ) دوچندان بر مردم عرب ساکن اين منطقه روا داشته ميشد . اين سياست تبعيض گرايانه ، در دوره حاکميت محمد رضا پهلوی و جمهوری اسلامی نيز تداوم يافت و جالب اينکه هر دو رژيم عليرغم تدريس قرآن و زبان عربی در مقاطعی از سطوح تحصيلی ( بدليل کارکرد خرافات دينی و اسلام برای تداوم ناآگاهی در ميان مردم ) سخت مواظب بودند که اين مسئله سبب ابراز وجود خلق عرب برای احقاق حق تعيين سرنوشت خود و دستيابی به برابری سياسی ، فرهنگی و ملی نشود . از همين رو با به حاشيه راندن اعراب در استانهای جنوبی ، از سلطه شوونيستی خود حراست نموند. کشتار وحشيانه ای که در دوره استانداری " تيمسار مدني" صورت گرفت نه تنها لکه ننگی بر دامن جمهوری اسلامی ، بلکه بر دامن آن بخش از اپوزيسون راست است که هيچگاه با نسل کشی هايی از آن دست و نابرابری ملی در ايران مرزبندی نکرده و هيچگاه حق ملل ساکن ايران برای تعيين سرنوشت خود را به رسميت نشناخته است . بی دليل نيست که در ايران ( چه در گذشته و چه اکنون ) بغير از احزاب و سازمانهای متعلق به مليتهای تحت ستم ، اين فقط کمونيستها و چپها بوده اند که دوش بدوش خلقهای کرد ، آذری ، ترکمن ، بلوچ ، عرب و ... از حقوق دمکراتيک آنها برای الغای ستم و تبعيض ملی حمايت کرده اند . در جريان حوادث خونين يک هفته اخير ، رسانه های سلطنت طلب همدوش با سرکوبگران رژيم اسلامی ، موجی از لجن پراکنی های شوونيستی و عرب ستيزانه را نثار مردم زحمتکش و محروم منطقه نموده اند . آنها سالهاست که يکی از دلايل مخالفت خود با رژيم اسلامی ايران را " تازي" بودن آن ذکر ميکنند . اما اگر از سلطنت طلبان مفتخر به نژاد آريايی فرجی نيست ، از اپوزيسيون مدعی جمهوريخواهی ظاهرا انتظار بيشتری ميرود . ولی مواضع بخش عمده اين طيف از اپوزيسيون نيز نشان ميدهد که آنها با سنگر گرفتن حول ترم شوونيستی " تماميت ارضی " و عدم برسميت شناختن حق تعيين سرنوشت و کثيرالمله بودن ايران ، عملا آب به آسياب رژيم ميريزند . بخشی از اپوزيسيون سرنگون طلب هم از سر اجبار فقط اين حق را برای کردستان برسميت شناخته اند و در برنامه سياسی خود سخنی از ديگر مليتهای ساکن ايران بر زبان نياورده اند . اما با چنين معيارهای معيوب و دوگانه ای نميتوان به ستم مشمئزکننده ملی در کشور ما پايان داد.
اطلاعیه كنگره ملیتهاى ايران فدرال جمهوری اسلامی، همانند سلطنت پیش از خود، سیاست شوم بکار گرفته شده علیه ملیت ها را در پوشش مقابله با تجزیه طلبی پنهان ساخته است حال آنکه خود، ملیت ها را به خودی و غیرخودی تجزیه کرده است. این حاکمیت سیاسی در ایران است که تجزیه طلب است، و این جمهوری اسلامی است که همانند یک نیروی خارجی و اشغالگر با مردم کشور خود رفتار میکند جمهوری اسلامی، میتواند وجود چنین دستور العمل محرمانه ای را جعلی اعلام نماید، لیکن نمیتواند آثار واقعی این سیاست به اجراء گذاشته خود را انکار کند. آخوند های حاکم بر ایران نمیتوانند انکار کنند که ثروتمندترین بخش ایران را که 90 درصد درآمد های نفتی کشور از آن منطقه تامین میشود، به سرزمین سوخته ای برای هموطنان عرب ما تبدیل کرده اند. نمیتوانند انکار کنند که صد و بیست و پنج هزارهکتار از زمین های کشاورزان عرب را بزور مصادره کرده اند، با انحرافاتی در مسیر رودخانه های کارون و کرخه آب آنها را را به مناطق غیرعربی برگردانده و یا در معرض فروش برای بعضی کشورها قرار داده اند، شهرها و مناطق اسیب دیده از جنگ را که خود یکی از عوامل آن بوده اند، بحال خود رها کرده اند. این پاکسازی قومی در عین حال همراه بوده است با احداث شهرک هائی در مناطق عرب نشین و اسکان قریب یک ملیون نفر از مردم غیربومی و غیرمحلی از مناطق فارس نشین از طریق دادن امتیازات و تشویق های مالی ویژه، بی آنکه برای مردم بومی نیز که سنگین ترین لطمات جنگ هشت ساله ای را متحمل شدند، کوچکترین حق مشابهی قائل شوند. گوئی هموطنان عرب ما، سرخ پوستانی هستند که باید از سرزمین های خود رانده شوند و یا در مناطق حراست شده ای شبیه سرخ پوستان زندگی کنند. جمهوری اسلامی نمیتواند انکار کند که مردم عرب نه سهمی در قدرت سیاسی دارند، نه بهره ای از ثروتی که بر روی آن نشسته اند، و نه حق آن دارند بزبانی که نسل اندر نسل به آن سخن گفته اند، بخوانند و بنویسند و یا نام پدران و مادران خود را بر روی فرزندان خود بگذارند، این در حالی است که نام خیابانهای تهران بنام تروریست های بین المللی آراسته است. جمهوری اسلامی نمیتواند انکار کند که نام هر شهر و روستا و محلی را که مردم عرب طی صدها سال بدان نامیده اند، به نام های فارسی برگردانده اند. همه این اقدامات رژیم، معنائی جز محو تدریجی، جز پاکسازی نژادی و محو هویت ملی هموطنان عرب ما ندارد.
«حکم اعدام اسماعيل محمدی صادر شد» شبح عزیز اين آدرس پتيشن اسماعيل محمدی است لطفن خواهش می کنم هر کاری می تونی که هم بستگی بیشتری را دنبال داشته باشد دریغ نکنی. با تشکر فراوان ترانه پ ن . می دانم که این نوع نوشتن درست نیست. تو همیشه پیش قدم حرکت های جمعی بوده ای اما یکی دو روزه حبری ازت نیست(صدات در نمی آد).
سلام. دیدم باب بحث در مورد انتخابات و رای دادن و این قبیل چیزها باز است و گرم، من هم نظرم را در وبلاگم نوشتم. دوست داشتی آن را هم بخوانی بد نیست.
برای نجات جان اسماعیل محمدی اقدام کنیم
سلام نسرين عزيز ، ممنون از جوابت ...
این کامنت قبلی چرا اینجوری رفت! وای!
سلام شبح عزیز!
salam kheili mohem :
برگزاری مراسم مشترک اول ماه مه
شبح جان بلگ هستی برای من باز میشه
بنام خداوند جان وخرد
شبح جان، اسم کشور جا افتاده بود که اضافه کردم. ممنون از لينکت.
شبح جان (۷ و ۸) بامدادعزیز (۳) سجاد عزیز ( ۴) به هر حال برای عضویت در پن لاگ باید دوباره تقاضای عضویت کنی و برای اینکار هم کافیه فرم تقاضای عضویتی که در گوشه سمت راست صفحه پن لاگ هست را پر و ارسال کنی !
شبح........ ۲- جی لندنی هم لينک زنده گی نامه بيژن جزنی را گذاشته و هم درخواست امضا برای حجت زمانی را دارد
سلام شبح جان من هم مثل هاله جون عاشق وبگردیهای آدینه اینجا بودم:) و سجاد(4) فکر کنم همون اول عضو پنلاگ شدی و بعد توی رای گیری اولیه به اساسنامه و منشور شرکت نکردی فقط اینطوری هست که میشه این رو توجیح کرد وگرنه تا حالا کسی از پن لاگ اخراج نشده.
در مورد انتخابات آینده و رای دادن به دکتر معین یک سری سوالاتی برایم پیش آمده که آنها را در وبلاگم به تفصیل آورده ام، خوشحال میشوم اگر در یافتن پاسخشان به من کمک کنید.
شبح عزیز فکر کنم من تنها ملای پن لاگ هستم ولی از وسط های راه نمیدونم چی شد که از قافله پن لاگیها جا ماندم والان نمیدونم کی به کی است اونجا؟
سلام شبح جان. فکر نکنم هیچکس به اندازه من علاقه به وبگردیهای آدینه تو داشت. خیلی عالی میشه اگر باز شروع کنی. :)
سجاد عزيز!(4)
بامداد جان!(3)
اوکی ببخشيد مشکل از کامپيوتر من بود. وبگردی خوبی بود خيلياشو سر زدم.
عکس شماره ۳ برای من باز نمی شه :(
عزیز جان میشه بفرمایید چطوری تو پن لاگ می شه عضو شد [ما که یه بار عضو شدیم بعد چند هفته بیرونمان کردید!!]
راستي شبح جان تا سرت شولوغ نشده يه سوال ديگه ؛ چرا ليك من جزء اعضاي كانون نيست ؟ منظور اعضا فعالن يا تنبلا مثل ما رو هم شامل ميشه ؟
اگه يكمي زودتر جنبيده بودم اول ميشدم ... سلام شبح جان ...
سلام شبح جان |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26657 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 12:59 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||