چهارشنبه، 24 فروردینماه 1384 | April 13, 2005
●
آزادی بيان بدون مرز
در اين روزگار که به صاحبان عضله يا زيبایی و در تمام عرصههای هنری و ورزشی و آشپزی و کدوکاری... جايزهی بهترين و برترين میدهند اين که جايزهيی هم به برترينهای مدافع آزادی بيان تعلق بگيرد بهخودی خود فرخنده است و حال که نهادی مترقی و حرفهیی مانند خبرنگاران بدون مرز اين کار را میکند به لطف آن افزوده میشود.
چند وقت پيش که خبرنگاران بدون مرز طی بيانيهیی موضوع را اعلام کرد طی يادداشتی به نام "بهترين وبلاگ مدافع آزادی بيان" نظر خودم را در اين مورد نوشتم که ديگر نيازی به تکرار آن نيست. از اين که دوستان خوبم لطف کردند و مرا نامزد دريافت اين جايزه کردند از همهی آنها تشکر میکنم. متاسفانه نام کسی که من با ارسال ايميل به خبرنگاران بدون مرز به عنوان بهترين وبلاگ مدافع آزادی بيان معرفی کرده بودم در ليست نيست. حدس میزنم خود او نامزدیاش را نپذيرفته باشد. زيرا قبول نامزدی يکی از مراحل انتخاب بوده است. همين احتمال را برای نبودن نامهای ديگری که شايستهگی زيادی برای اين عنوان داشتند و نامشان در فهرست نيست میتوان حدس زد.
به هر حال فهرستی که در پی میآيد فهرست نهایی معرفی شده از سوی خبرنگاران بدون مرز است. برای آن که به وبلاگ مورد نظر خود رای بدهيد اينجا را کليک کنيد.
اين هم ليست دوستان:
استيجه
اکنون
پنجرهی التهاب
خورشيد خانم
روزگار ما
روزنامه نگار نو
زيتون
سردبير خودم
سرزمين آفتاب
شبنامهها
شبح
شبنم فکر
طنين سکوت
فانوس
قاصدک
وب نامه
وب نگار
اميد معماريان
نيک آهنگ کوثر
به هر حال مهمترين اتفاق در فضای وبلاگها در سال گذشته تشکيل کانون وبلاگنويسان ايران – پنلاگ بود. اميدوارم همهی دوستانی که به آزادی بيان عشق میورزند و به آن اعتقاد دارد با پيوستن به پنلاگ بهطور متمرکز و متشکل در راه بسط و گسترش و نهادينه کردن "آزادی بيان" بکوشند.
April 13, 2005 10:25 PM
| TrackBack
سلام به همه
در اين شرايط بايد انتظار هر نوع سياه بازی را برای جذب رای داشته باشيم.خانه از پايبست ويران است.رای ندهيد.با رای ندادن به دنيا نشان دهيم ما نيز ميفهميم.درک داريم
شبحجان سلام ... به شما تبريك مي گم ... البته فكر كنم كه روزنامه نگاران بدون مرز هم در انتخاب خود كمي جانب انصاف رو رعايت نكرده اند ... در اين جمع من يك نفر را مي شناسم كه خود ساكن خارج از كشور است اما بستگان بسيار نزديك او از كارگزاران به شدت اصول گراي نظام هستند ... خود بنا به مصلحت هيچوقت و ازبيم ضرر و زيان درگير بحثها نمي شود اما اسمش در ليست روزنامه نگاران بدون مرز قرار دارد ... كمي جاي تامل دارد...
سلام . بابت تبريک نوروز ممنون . صد سال به اين سالها
يک پيام از کمون پاريس.
"کشور ما " یک واژه٫ یک اشتباه!"بشریت" یک واقعیت٫ یک حقیقت.کشور واژه ای است نظیر بت و خدایان که توسط کشیشها و شاهان ساخته شده تا حیوانات با شعور را در محدوده های معینی محصور نگاه دارند.چایی که آنها را در جهت منافع اربابان تحت نظر و بنام موقعیت کثیف آنها در انقیاد نگه میدارند.
اینکه ما بطور اتفاقی در اینجا متولد شده ایم یا در آنجا ٫ ملیت ما را تغییر میدهد و از ما دوستان و دشمنان میسازد. بگذارید به این بازی احمقانه گردن ننهیم و این مضحکه را که ما را همیشه در بند نگه میدارد بدور افکنیم. بگذارید "کشور" به واژه ای تو خالی به یک تقسیم بندی بی ارزش اداری تبدیل شود. کشور جایی است که در آن زندگی آزاد باشد و کارها روبراه.
مردم! کارگران! آفتاب در حال طلوع است. با این امید که نابیناییها پایان بگیرد.
سرنگون باد استبداد و جلادان!
"فرانسه مرده است٫ زنده باد بشریت!"
پاریس ۱۸۷۱
حال این نقل قول کارگران پاریس را در سال ۱۸۷۱ با حرفهای "روشنفکران" ایرانی که همیشه لنگ لنگان دنبال مردم بوده اند ٫ مقایسه کنید. این "روشنفکران" امروز پس از ۱۳۴ سال دنبال این هستند که ببینند آیا اسم جویی یا جزیره ای عوض شده یا نه؟ و دنبال طوماری هستند تا بلافاصله آنرا امضا کنند! تا آن جوی خدایی نکرده اسمش عوض نشود.
در این میان عنصری که معلوم نیست سرش به کدام ارگان امنیتی وصل است در اینجا مشغول مخدوش کردن مبارزات میباشد و تخم تفرقه را میکارد و از صبح تا شب ترک ترک میکند و همان "روشنفکران" را هم به دنبال خود میکشد! آفرین به اینهمه شجاعت.
زنده باد "روشنفکران" قرن ۲۱ در ایران!
ليست بيش از صد نفر از روشنفكران و فعالان آذربايجاني محكوم شده توسط جمهوري اسلامي به اتهام اقدام بر عليه امنيت ملي٬ نظام و استقلال كشور٬ تجزيه طلبي٬ پان تركيسم٬ عضويت در تشكيلات غير قانوني وּּּ
http://www.camah.com/ereb/naimi.doc
از یک دهه پیش آگاهی ملی روزافزونی در آذربایجان شکل گرفته و نخبگان و روشنفکران آذربایجان عموما به طرفداری از حرکتی برخاسته اند که مضمون آن بازیابی فرهنگ وهویت ملی ، تاکید بر رعایت استانداردهای حقوق بشر و برچیدن تبعیضات مختلف اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی ، حمایت از تشکیل جمهوری فدرال و تاکید بر ارتقاء زبان ترکی به سطح زبان رسمی می باشد.
افزایش نفوذ حرکت ملی آذربایجان در بین توده های مردم بویژه جوانان و دانشجویان ، محافل اقتدارگرا و ارگانهای امنیتی حاکمیت را نگران نموده و حکومت با اتخاذ شیوه های غیر قانونی یا به ظاهر قانونی سعی در جلوگیری از بسط بیشتر این اندیشه ها دارد .
یکی از شیوه های نخ نمای بکارگرفته شده در این مسیر ، بازداشت ، حبس و محاکمه طرفداران اندیشه ملی و دمکراتیک در آذربایجان است و طی سالهای اخیر تعداد کثیری از فعالان حرکت ملی آذربایجان گرفتار این رفتارهای غیرقانونی شده اند .
فرزاد صمدلی خبرنگار و فوق ليسانس علوم سياسي٬ دبیر سرویس سیاسی شبکه خبر و از فعالان جنبش دمكراتيك ملى ترك آذربايجان٬ بعد از مصاحبه در مورد تغيير نام جزاير اورميه از کارش اخراج شد
پدنبال بک مصاحبه با رادیو آزادی در روز 11 فروردین ماه بمناسبت تغییر نام جزایر دریاچه اورمیه آقای فرزاد صمدلی دیروز 14 فروردین از کار خود بركنار شد. وى قبلا نيز در مصاحبه با شبكه الجزيره قطر همراه با بني طرف از روشنفكران عرب از لزوم حاكميت فراگير دمكراسي در كشور دفاع نموده بودּ
http://www.tribun.com/2300/2315.htm
آقای صمدلی از 7 سال پیش در سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی در سمتهای مختلف مشغول کار بود و چند ماه پیش در پی فعالیتهای ملی و فرهنگی از سمت دبیر سرویس سیاسی شبکه خبر به یک کارمند معمولی انتقال داده شد. مضاف بر اینکه در صورت ادامه فعالیتهای خود تهدید به اخراج نیز شده بود. چندی پیش نیز کارگردان و مجری برنامه آقای علی حسن زاده بخاطر فعالیتهای ملی از کار خود در تلویزیون اردبیل نیز برکنار شد.
وي چندي پيش مقاله اي در اعتراض به تغيير نامهاي تاريخي جغرافيايى از جمله خليج فارس نشر كرده بودּ صمدلي در تركيب هئيتي همراه با نماينگان مليتهاي ايراني در ديدار با كروبي از سركوب خلق ترك انتقاد نموده بودּ
عكس فرزاد صمدلي
http://www.oyanish.org/Semedli.jpg
نانا جان!(53)
مطلبی که نوشتی خيلی جالب بود مرسی. تو لينکدونی بهش لينک دادم.
زيتون جان!(54)
اميدوارم آذر نازنين دوباره مثل سابق بيشتر به ما سر بزنه و دوستی را رواج بيشتری بده.
راستی مدتیه دوباره فيلترينگ روی وبلاگات فعال شده!
آئين نامه نامگذاري شهرها، خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي مصوب شوراي عالي انقلاب فرهنگي به تاريخ ٦-٩-٧٥ :
((به منظور حفظ و تحكيم يكپارچگي سياسي و فرهنگي كشور و حفظ هويت ملي ، نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشند)).
١٩ نفر از ٢٠ عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي كه آيين نامه فوق را تصويب نموده اند داراي مليت فارس با تمايلات افراطي قوميتگرايانه فارسي٬ و يك عضو داراي مليت مازني اما با تمايلات قوميتگرايانه افراطي فارسي است:
((اكبر هاشمي رفسنجاني بهرماني- (مليت: فارس)٬ نصرالله پورجوادي- (مليت: فارس)٬ تقي مصباح يزدي- (مليت: فارس٬) علي اكبر ناطق نوري- (مليت: فارس)؟ مازني؟٬ احمد جنتي- (مليت: فارس)٬ محمد يزدي- (مليت: فارس)٬ علي اكبر ولايتي- (مليت: فارس)٬ علي لاريجاني- (مليت: فارس)٬ حسن ابراهيم حبيبي- (مليت: فارس)٬ مصفطفي معين- (مليت: فارس)٬ محمد رحمتي- (مليت: فارس)٬ شيخ محمدعلي- (مليت: فارس)٬ سيد شهاب الدين صدر- (مليت: فارس)٬ محمود محمدي عراقي- (مليت: فارس)٬ سيد علي اكبر موسوي حسيني- (مليت: فارس)٬ احمد احمدي- (مليت: فارس)ּرضا داوري اردكاني- (مليت: فارس)٬ ايرج فاضل- (مليت: فارس)٬ عبدالله جعفر علي جاسبي- (مليت: فارس)٬علي شريعتمداري- (مليت: فارس))
با اجازهی صاحبخونه از آذر فخر عزيز (کامنت شماره ۲۲)که اينقدر به من لطف دارن ممنونم! و همينطور از نانای گرامی.
دوست گرامی آذر فخر ۲۲
مطلبی در وبلاگم نوشته به شما اهدا کرده ام . خوشحال ميشوم بخوانيدش . نانا
شبح عزيز سلام! يه خبرايه ٬ در صورت امکان به من سر بزنيد
به مناسبت اول ماه مه
پیشگفتار م. رازی به اثر کارل مارکس فقر فلسفه
به نظر من هر كس در وبلاگ خود در باره ي انتخابات آتي رياست جمهوري ايران بنويسد به نوعي در گرم كردن تنور انتخابات نقش ايفا ميكند .و خواسته يا ناخواسته در راه اهداف جمهوري اسلامي گام برميدارد.
سلام شبح گرامی:دو ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري، برخي مقامات ج۰ا به شکلي مستقيم و فارغ از معذوريتهاي معمول به سراغ اصلي ترين نگراني خود در ارتباط با اين انتخابات رفته اند: ميزان مشارکت مردم!!
http://radiofarda.com/iran_article/2005/4/211ab261-8d16-4340-b7a2-ffb4a3232d54.html
درياچهی عزيز!(32)
در چند مطلب قبل دوست ديگری (شايد خود تو با نام ديگری) موضوع را مطرح کردی و لينکی هم داد من در همان نظرخواهی خواهش کردم که مطلب را مستند بگوید تا بتوانيم کاری انجام دهيم. يعنی بگويد چه درياچههایی با چه نامهایی به چه نامهای جديدی تغيير يافته اند و اين تغيير کجا ثبت شده است.
من همانطور که مخالف تغيير نام خليج فارس بودم مخالف تغيير نام جزاير اروميه هم هستم اما سوآلی دارم آيا تو هم برای تغيير نام خليج فارس کاری کردی؟
در مورد کارمند اخراجی لطفا بگوييد کجا کار ميکرده و چه سمتی داشته و کی اخراج شده تا بشود کاری کرد.
روزهای سختی در انتظار داريم و همه بايد هشيار باشيم و به سرنوشت يوگسلاوی بيانديشيم. جنگ قومی و مذهبی و نژادی جنگی است که برندهگاناش هيچکدام طرفهای درگير نيستند. بعضي از دوستان میخواهند صورت مسئله را پاک کنند و بعضیها هم میخواهند صورت مسئله را پررنگتر از آنچه هست نشان دهند که هر دو از نظر من غلط است.
ضمنا در مورد تغيير نام "نانای عزيز" چون من مخالف تغيير نام هستم اگر در کامنتهای بعدی اين عمل را تکرار کنی کامنتات را حذف خواهم کرد.
دريا چه عزيز (۳۲)
نوشته ای :
آيا بوي فاشيسم و راسيسم را در اين عمل حس مي كنيد؟
اگر ميكنيد چرا در اين باره نمي نويسيد و آنرا محكوم نميكنيد؟
من بوی فاشيسم و راسيسم را در اين عمل حس می کنم و همينجا آن را محکوم هم می کنم اگر نامه اعتراضی برای اين عمل هم تهيه شده است لطفا آدرس اش را بدهيد تا بروم و امضا کنم .
اما با برخورد متعصبانه و حساسیت اغراق آمیز و سوءاستفاده از چنین اعمالی برای ایجاد تفرقه بین اقوام مختلف ایرانی هم مخالفم و از اینگونه اعمال هم بوی فاشیسم ٫ راسیسم و تجزیه طلبی حس می کنم .
دوست عزيز من با حقوق برابر برای تمام اقوام ايرانی در چارچوب ايرانی متحد و يک پارچه( همان فدرالیسم ) موافق هستم . و اين امر زمانی محقق خواهد شد که حکومتی واقعا دموکراتيک در ايران وجود داشته باشد .
برای رسیدن به این هدف باید دنبال نقاط مشترک باشیم نه افتراق !
ترانه ٤٤ عزيز:
دولت نازي آلمان٬ دولتي نژادپرست آلماني بود٬ آيا اين به اين معني است كه آلمانها از دست اين دولت رنجي نكشيده اند؟ و فقط يهوديان قصابي شده اند؟ البته كه نه!!! گرچه هدف اوليه دولت نژادپرست نازيست آلمان يهوديان و كوليان و كمونيستها ּּּبودند اما خود آلمانها هم و وحشت و وحشيت جنگهاي بعدي٬ قرباني نژادپرستي آلماني شدند و تاوان سختي بابت حمايتشان از اين دولت پرداختند و امروز هم مي پردازندּ
دولت جمهوري اسلامي هم هر چند دولت بنيادگراي شيعي و راسيست فارسي است٬ و اصلا لزومي به مخفي كردن اين واقعيت وجود ندارد و هدف اصلي اش ملل غير فارس و غير شيعي ايران است٬ اما خلق فارس هم قرباني آن است و بخصوص روشنفكران فارس با حمايت تلويحي و سكوتش در برابر نژادپرستي فارسي دولت٬ به نوعي شريك جرم اويندּ
و حس ناخشنودي كه از اين بابت از زبان و فرهنگ و خلق فارس در ميان ملل غيرفارس در حال گسترش است تاواني است كه خلق فارس بابت سكوت خود و تسليم شدن به جنون آريائي و ايران زمين بازي و پارسيگري ميپردازندּּּ
درياچه عزيز ۳۲ حکومت جمهوری اسلامی را محدود به «دولت بنيادگراى شيعي و قوميتگراي فارس جمهورى اسلامى» خواندن و بعد محکوم کردن این حکومت فقط به «باز هم در اقدامي نژادپرستانه به تغيير اسامي تاريخي تركي به فارسي اينبار در درياچه اورميه دست زدּ» همه واقعيت نيست!!!
آيا انتخاب هر اسمی در حکومت جمهوری اسلامی برای؛ بقول تو «فارس ها»؟ عملی و آزاد است؟؟ آيا مردم؛ بقول تو «فارس ها» کم از اين حکومت می کشند؟ اين تفرقه اندازی توست که دشمن اصلی فراموش می شود. دشمن من و تو يکی است. اين را فراموش نکن!
درياچه عزيز. اميدوارم که شما همانطور که نسبت به رشد ناسيوناليسم افراطی در فارس ها حساس هستيد ، در مقابل هر نوع افراط گرايی در ساير خلق ها از جمله کرد ها و ترک ها و ...هم موضع گيری قاطع داشته باشيد .هر نوع ملی گرايی افراطی بمانند شنا در عميق ترين و خطرناک ترين بخش دريای انديشه هاست. تاريخ گواهی ميدهد که چگونه بسياری از ملی گرا ها بدامان فاشيسم ارتجائی افتادند. به اميد اتحاد تمامی خلق های ايران عليه نظام ج. اسلامی. !
ننه ٤١٬ ٣٣٬ گرامي:
شايد پيغام قبلي من رو خونده باشي٬ من اسم تو رو از نانا به ننه عوض كردم٬ البته كه من حق دارم اسم تو رو عوض كنم٬ همونطور كه دولت تهران اسم سرزمينهاى ملل ديگه رو عوض ميكنه
مساله اين نيست ٬ مساله اينه كه تو ديگه اسم بي مسماي قبلي رو بكار نبر و اسم جديدت رو بكار ببر٬ بيخودي چرا به اسم قبلي ات چسبيدي؟
اگر هم اعتراضي به اسم جديدت داري٬ اونو بعد از سرنگوني جانيان اسلامي مطرحكنּحالا ما مشكلات عاجلتري داريم!!!
دوست عزيز درياچه
چرا عصبانی ميشی برای من هم هر اسمی که دوست داری بذار مهم نيست و حق تو است .
در ضمن من ميخواستم برگردم و جمله ای را درست کنم راستش يادم رفت .
دقيقا ميخواستم برگردم و جمله ام را به اين صورت تغيير بدهم
بنويسم که ........پس از حل مشگل جنرال ايران
که منظورم کمک به سرنگونی جانيان اسلامی است .
خوب اگر من اشتباه هم که بکنم برای رسيدن تمامی ملت ايران از هر قوميتی و هر مذهبی اساسی ترين هدف سرنگونی اينان است مگر نيست ؟ نانا
ننه (ناناي سابق)٣٥:
لطفا بعد از اين٬ موقع نوشتن اسم جديدتان ننه با الفباي لاتيني فرم جديد آنرا كه من براي شما صلاح ديدم بكار ببريد:neneh
با تشكر از شما در همكاري براي جاافتادن اسم تازه شما و با آرزوي ديدن پيغامهاي هر چي بيشتر از شما با اسم قشنگ جديدتان٬ ننه
جندى فر ٣٣
يكبار نوشته بودي كه تعفن و كثافت نئوفاشيسم و نژادپرستي بايد افشاء شود (و ياچيزي شبيه به اين)
من هم قصدم از خطاب به تو اين بود٬ چونكه تو با هر جوابي كه مي نويسي٬ كمي بيشتر از تعفن و كثافت نژادپرستي فارسي را آشكار ميكني و ماسك از چهره حقيقي اين بيماري و خودت و حزبكت بر ميداري
و الا ديگر همه كمابيش ميدانند كه تو و حزبكي كه مثلا كمونيست مثلا كارگري نام دارد٬ چيزي به جز نسخه جهان سومي و فارسي فاشيسم و راسيسم و دشمن ملل ايراني نيستندּ
لطفا زيادتر بنويس٬ مردم ما به روشنگريهايت احتياج دارند!
ناناي گرامي ٣٥
از آنجائيكه نامها ربطي به آزادي و حقوق بشر و ּּּ غيره ندارند و طبق نظر شما اگر از طرف هر كسي كه از سرگردنه رسيده ميتوانند عوض بشوند و اين مساله عاجلي نيست٬ و صاحب نام بايد اعتراض و مخالفت خود را با تعويض نامش نگهدارد به بعد از حل همه مشكلات كشور قرون وسطي ايران
بنابراين بنده هم اسم شما را از نانا به ننه تغيير دادمּ لطفا بعد از اين به جاى اسم نامناسب نانا٬ اسمي كه من براي شما صلاح مي بينم يعني ننه را بكار ببريدּ
اگر هم به اسم جديدتان ٬ ننه داريد٬ الآن وقت اين اعتراضها نيست و آنرا بعد از حل همه مشكلات ايران مطرح كنيدּ
با آرزوي موفقيت براي شما٬ ننه عزيز
منوچهر عزيز. تغيير نام هر چيزی و يا مکانی و يا حتی « انسانی » بايد بر اساس اصول و احترام به ارزش ها و روابط دمکراتيک باشد. اگه مثلا من بی توجه به عقيده شما ، تو را مايکل يا روح الله خطاب کنم يا وادارت کنم اسمت را تغييربدهی ، آيا کار درستی است ؟؟!! به نظر من خير. طبيعتا انتخاب هر نامی ، چيزی از شخصيت و ارزشهای انسانی شما کم نخواهد کرد. ولی در نهايت اين شما هستيد که حق انتخاب داريد. چه بسا روزی هم اسم شريفت را به ياد رهبر گراميت به منصور يا نادر تغيير دهی و ربطی هم به کسی ندارد.ولی سياست رژيم آخوندی برای تغيير نام اسامی اتنيکی و قومی و .... بر اساس ديدگاه فاشيستی و غير دمکراتيک است. و بايد افشا گردد. در ضمن من حتی سياست تحميلی تغيير نام خيابانها ، کوچه ها ، پارک ها و مدارس و .... را يه اسامی اسلامی و يا نام مزدوران رژيم را محکوم ميکنم. در خاتمه شما که اينقدر نسبت به « نام گزاری و تغيير اسم » بی تفاوت هستيد ، چرا اينقدر به اسم حزبتان و رهبرتان تعصب داريد. بطوريکه حتی استفاده از نام حکمت را توسط منشعبين و رفقای سابقتان کفر قلمداد ميکنيد !
فرزاد صمدلي كارمند عاليرتبه صدا و سيما به جرم مصاحبه با راديو آزادي در باره تغيير اسامي تركى جزاير درياچه اورميه به فارسي از طرف دولت تهران٬ اخراج شد
درياچه گرامی شماره ۳۲
نظر به اينکه نام مرا نوشته ای پاسخی ميدهم .
دوست عزيز از نظر شما تغيير نام درياچه اروميه خطائی بزرگ است .
از نظر منوچهر اساسا درياچه ها نبايد نامی داشته باشند .
از نظر من هردوی اين نظرات به نوعی از مرحله ای که ما در آن دست و پا ميزنيم پرت است .
به نظر من يک آذر بايجانی که زير پلی بروی درياچه ارومیه زندگی ميکند با بی خانمانی که زير پلی روی رود سن در پاريس يا زير پلی روی هادسن در نيوريورک زندگی ميکند نام اين يک درياچه و دو رود آخرين چيزيست که مورد توجه اوست .
آنان برای نام رود و درياچه و يا تغيير آن تره هم خورد نميکنند چون همان زندگی در زير پل ظلمتکده ايست که بر آنان روا شده و آنان را کفايت است .
مسئله عاجل من شخصا موقعيت انسانی انسانهاست و کمک به تيره ضعيف آنان
اگر روزی آنچنان خوشبخت باشيم که تمامی مشگلات در ايران به حداقل برسد صد در صد اين گونه ديدگاهها از نوع تو و منوچهر بايد بازبينی و بر روی آن بحث شود . نانا
شبح جان رای ما شمايي ما هميشه طرفدارتيم!
آقای"ی" بی نام نشان.کامنت ۳۲(که در اينجا با اسامی مختلف کامنت ميگذاری!)
در مورد خاک و اسامی روی آنها ميتوانی بروی با خاک پرستان و قوم پرستان همانند خودت بحث کنی.اين بحث من نيست.
شايد اسامی روی يک مشت خاک برای شما و قوم پرستان مهم باشد ولی برای من پشیزی ارزش ندارد.
مسائل آن جامعه ٫ فقر و مبارزه با آن٫اعدام و ....اينها ميباشد.نه اينکه اسم خليج فارس به ترکی يا عربی باشد يا نه. آن جزاير شما هم از اين امر جدا نيستند. با بهترين آرزوها برای سلامتی روحی شما.
ژنديفر٬ كنجكاو٬ نسرين٬ نانا٬ ּּּּּ:
دولت بنيادگراى شيعي و قوميتگراي فارس جمهورى اسلامى باز هم در اقدامي نژادپرستانه به تغيير اسامي تاريخي تركي به فارسي اينبار در درياچه اورميه دست زدּ
آيا بوي فاشيسم و راسيسم را در اين عمل حس مي كنيد؟
اگر ميكنيد چرا در اين باره نمي نويسيد و آنرا محكوم نميكنيد؟
شبح (17)
واقعاً درست نوشتيد: مهم اين است که آزادی بيان در وبلاگستان مطرح شود و مسئلهي همه باشد.
فقط وقتي من حتي فکرش را هم ميکنم که ممکنه يکي از وبلاگهاي نامزد که اصلاً به آزادي بيان ربطي ندارد انتخاب بشود چقدر احساس بدي به من خواهد داد و چه تعم تلخي به جاي خواهد گذاشت.
در ضمن در ميان منتخبين يکي دوتا وبلاگ ديدم که صفحه نظرخواهي (که از ويژگيهاي زيباي وبلاگ است) ندارند و نامزد بهترين وبلاگ مدافع آزادي بيان شدهاند. ولي خوب همانطور که اشاره کرديد مهم مطرح شدن بيشتر آزادي بيان است.
:) به تقليد از شبح:
نسرين نازنين، نازنين ترين.
خوشحالم که، در شناخت نسبی تو ، اشتباه نکردم. دوستی هميشه آسان است. مهم دوام آن است بدون چشم داشت و ماشين حساب.
ممنون از تو گل نسرين. پيامت يک خنده شبحی بدنبال داشت از سََر ِ رضای دل.
آراز گرامی ۲۲ - ۲۳ - ۲۴
دوست محترم
از نخستين روزی که با پيام گذاردن کارم را با اين بخش وبلاگستان شروع کردم سخنانم را با بفرما به همه شروع کردم .
متاسفانه در بين راه دريافتم که بايد گاهی بگويم بشين !!!!!! و هرچه در حفظ استقلال خود و دوری گزيدن ازباند بازی پيشتر رفتم
با حمله گسترده تر باندهائی که ميخواهند بر وبلاگستان غلبه کنند بيشتر روبرو شدم و بالطبع بتمرگ را اغلب بکار ميبردم و به ندرت وقت بکار بردن بفرما را داشتم .
اينجا برای روشن کردن واقعيت تلخی بايد بگويم که مدتی فکر ميکردم که گروه و دسته اصلاح طلب و طيف گسترده آنان که در وبلاگستان هستند به راستی طرفدار آزادی هستند !!!!!!!!!!!!!! ولی نه اين توهمی بود
اگر آنان به گروهی که صاحبان ايده ئولوژی چپ هستند ميتازند برای اين نيست که از
هژمونی عناصر چپ ميترسند نه دوست من
ابدا اين نيست !!!!!!
اينان ميخواهند اساسا چپی نباشد !!!!!!!!!!! و همه
چيز در کنترل خودشان باشد !!!!!!!!!!
از تمامی کسانی که باند بازی ميکنند متنفرم بی استثنائی !!!!!!
و آراز محترم هرکی که هستی بدان تا هنگامی که باند بازی است عدالت بی معنی است و شارلاتانهائی به نام آن معامله ميکنند .
و تا هنگامی که با هدف قدرت طلبی پيش برويم مهم نيست کی هستيم يک دیکتاتور بيش نيستيم .
اين ديکتاتور ميتواند يک عنصر چپ باشد يا يک اصلاح طلب رفرميست فرقی نميکند چون گه بی تفاوت است . نانا
آذرنازنين، نازنينترين!(22)
از لطف ات متشکرم. توجه داشته باش که اين ليست را من تنظيم نکردم و نامزدهایی هستند که خبرنگاران بدون مرز معرفی کردن. اگر قرار بود ليست را من بنويسم خيلیها که نيستند بودند و بعضیها هم که در اين ليست هستند نبودند! بامداد عزيز که اول ليست بود و البته او لطف کرد و به عنوان دبير پنلاگ مرا نامزد کرد.
سلام...:) به جان خودم اگه بر حسب حروف الفبا نمی نوشتن این لیست رو و رتبه بندی می کردن وبلاگ تو اول بود...ولی به هر حال امیدوارم همیشه و در ادامه راهی که پیش گرفتید موفق باشید...راجع به روزنامه و این صحبتا هم نه به جان شبح...تازه کلی کلاس مطلب من اومده پایین که توی روزنامه ی همشهری چاپش کردن...حالا اگه شرق بود یه چیزی!
ای کاش مشکل نبودن پاپ بود شبح عزيز .....
سلام شبح گرامی :همان موقع که اين خبر منتشر شد، طی ايميلی خواستار شرکت دوستان در رای گيری مذکور شدم.که تکرار متن آن نامه بنظرم ديگر موضوعیتی ندارد..فقط از نکات قابل توجهی که بايد بدان دقت شود معرفی وبلاگهای جمع متعددی از اعضای پن لاگ ميباشد که بنوبه خود سند افتخاری برای پن لاگ محسوب ميشود !
-----------------------------
و اما شبح عزيز:يکی از مهلک ترين تيره های ويروس آنفولانزا به اشتباه به آزمايشگاههائی در جهان فرستاده شده است که خطر ابتلا به اين ويروس مرگبار زندگی جهانيان را در معرض خطر قرار داده است!!!!!!!!
بخشی از خبر مذکور:
يکي از خطرناکترين تيره هاي ويروس آنفلوآنزا، H2N2 که در سال 1957 در سراسر جهان جان ميليون ها تن را گرفت، به اشتباه به آزمايشگاه هايي در سراسر جهان فرستاده شد. نگراني از پخش اين ويروس، آن هم در زماني که تلاش گسترده اي براي جلوگيري از دستيابي تروريست ها به سلاح ميکربي جريان دارد، همه مقامات امنيتي و مسئولان بهداشت بين المللي را به واکنشي سريع براي يافتن و نابود کردن نمونه هاي ويروس پخش شده وا داشته است. در صورت پخش ويروس، کساني که در طول زندگي خود با اين ويروس در تماس نبوده اند کاملا در معرض ابتلاء به آن قرار دارند.
---------------------------------------------
اينم لينک مشروح خبر:
http://radiofarda.com/world_article/2005/4/b3dd9ff9-f036-40b2-ad7b-1acfa138ddb3.html
-------------------------------------------
با عرض پوزش فيلتر رو خودتون بايد بشکنيد:).
بقول خودم :فعلآ........
شبح جان
با اجازه ات می خوام از فضای نظرخواهی ات برای يک عذرخواهی استفاده کنم :)
دليل اينکه اينکار را در اينجا می کنم اينه که اين عذرخواهی مربوط به بحثی میشه که چندی پیش در همين نظرخواهی صورت گرفت و ترانه عزيز نوشت که رازی را با من در ميان گذاشته و من اين موضوع را انکار کردم .
آن روز برای ترانه نوشتم که حتما منو با شخص دیگری اشتباه گرفته ولی امروز و در تماس دیگری که به آن موضوع هم اشاره ای شده بود فهمیدم این من بودم که متوجه منظور او نشده بودم .
بهر حال این مقدمه طولانی برای این بود که بگم :
ترانه جان ٫ عذر می خوام و ایکاش همان روز توضیح بیشتری می دادی ... اگر چه رمز و رازی که گاهی در نوشته هات به کار می بری خیلی جذاب و دلنشین هستند ولی خوب گاهی نفهمیدن یا اشتباه فهمیدن آنها باعث پیدا شدن چنین سوء تفاهماتی هم میشه دیگه :)
شبح جان وقتی که درنظر خواهی مطلب «ما پيروز شديم اما نبرد هنوز آغاز نشده است.»
http://www.shabah.org/archives/020687.html
، بیانیه وبلاگی آتش 99 را تنظیم می کردیم ، البته همه در دل آرزوی عملی شدن این بیانیه را داشتیم اما امروز حداقل در سطح وبلاگ ها کانونی است که مرز ها را برداشته و می رود که جهانی شود! پنلاگ از دل خواست آزادی بیان بیرون آمده و مورد توجه گروهای مدافع آزادی است. به شرکت نماینده پنلاگ در اجلاس جهانی جامعه اطلاع رسانی سازمان ملل متحد، به گزارش- گزارشگران بدون مرز، به بیانیه های اعتراضی پنلاگ برای موارد نقض آزادی بیان وبلاگ نویسان- نویسنده گان – روزنامه نگاران، به پشتیبانی از حق پناهنده گی افرادی با همین مشکلات ، آمار کارکرد دوران کوتاه پنلاگ تازه براه افتاده است. پنلاگ انگلیسی زبان فرصتی است که دوستان مدافع آزادی بیان ما از هر ملیتی برای این خواست مشترک تقاضای عضویت می کنند. این همه بدون کمک و همیاری همه گی عملی نبود! فرصتی است که به همه مدافعان آزادی در اندازه کوچک و بزرگ صمیمانه بگویم: درود !!!دست یکایک شما عزیزان را می فشارم!!! دلم می خواهد در آخر اشاره کنم تو بدرستی گفتی:
ما پیروز شدیم اما نبرد هنوز آغاز نشده است.
شبح نازنين.
من بامداد را اضافه ميکنم به ليستی که نوشتی . البته اکثر وبلاگها خواستار ازادی و دمکراسی هستند بهمين دليل هم چند وبلاگنويس کارشان به زندان کشيد .ولی در اين ميان زيتون که طنز خاص خودش را دارد و با شيرينی از تلخی ها ميگويد و تو که راه انداختن بحث و انتقاد بينظيري ومخصوصا نظر دهندگانت با اگاهی شان باعث میشوند که ( هر چه میخواهد دل تنگت بگوی ) باندازه وبلاگ شبح جالب باشد و یا بامداد که خوب میداند چطور اوسا کریم را مسوول اوضاع اشفته حکومت کند با ان دیدگاه ناب . و خورشید خانم نمونه یک زن جوان ايرانی که فريادش بلند است از اختناق و نا برابری ها و گاهی هم کوچکتر از قالب بزرگش ميشود ( زنی حقيقی با واکنشهای جوانی ). البته وبلاگهای شايسته ای هم هستند که در خارج از ايران هستند . ولی چون خطر تهديدشان نميکند بهتر است به وبلاگهايی بپردازيم که در ايران نوشته ميشوند .ضمنا خانم نانای عزيز . حرفهايتان و نظريات تان جالبند ولی از ميان بفرما و بنشين و بتمرگ . اخری را انتخاب ميکنيد . ميتوانم بپرسم چرا ؟
شبح عزيز، به شما تبريک عرض مى کنم و از زحماتى که در اين مدت متحمل شدهايد به سهم کوچک خود سپاسگزارم. به هر حال جاى خيلى از دوستان حقوق بشرى در اين ليست خالى است. پايدار باشيد.
آقاي كنجكاو:
وقتي در ادبيات سياسيى ايران از فاشيسم فارسي صحبت مىشود٬ همه ميدانند و شما هم بايد متوجه شويد كه منظور دولت حاكم بر ايران در دو دوره پهلوى و جمهوري اسلامى كه بر اساس نژادپرستي تباري آريائى و نژادپرستي زباني فارسي شكل گرفته اند ميباشد٬ نه ايرانيان فارس زبان! همانطور كه وقتي از فاشيسم ايتاليائي و آلماني و غيره صحبت ميشود٬ منظور جريانات فاشسيتى و نازيستي و ּּּ غيره است نه شهروندان ايتاليائي زبان و آلماني زبان اين كشورها و اروپاּ
اولين قدم بر عليه نژادپرستي و فاشيسم دولتي در ايران هم٬ افشاء ماهيت نژادپرستانه دولتين پهلو-جمهوري اسلامى و محكوم كردن قوميتگرائي و فاشيسم فارسي حاكم بر اين دولت - با اسم آن يعني فاشيسم فارسي - است
آقاى كنجكاو:
دولت بنيادگراى شيعي و قوميتگراى فارس جمهورى اسلامى باز هم به تغيير اسامي تاريخي تركي اينبار در درياچه اورميه دست زدּ
آيا بوي فاشيسم و راسيسم را در اين عمل حس مي كني؟
اگر ميكنى چرا در اين باره نمي نويسي و آنرا محكوم نميكني
شبح جان
من تمام وب لاگ های انتخاب شده را نمی شناسم ولی از میان آنها که می شناسم وب لاگ های چند تا از بهترين دوستانم در وب لاگستان هم جزوشان هستند که از اين بابت بسيار خوشحالم و در آزادگی و آزادیخواهی و اعتقاد این دوستان عزیزم به آزادی بیان هم شکی ندارم .
اما همانطور که در نظرخواهی مطلب قبلت در این باره نوشتم وب لاگ تو را از نظر نوع مطالب و موضوعات و ایجاد فضائی برای بحث آزاد و ... شایسته ترین برای این عنوان می دونم .
اما وجود وب لاگ سردبیر خودم در این لیست به نظر من سوال برانگیزه چرا که ایشان که نظراتی را که برایش گذاشته میشه سانسور می کنه ٫ دفاع از یک وب لاگ نویس دستگیر شده ؛ مدیار عزیز ؛ را به دلیل اینکه برای خود ایشان شناخته شده نیست !! محکوم می کنه ٫ و ...
چطور می تونه مدافع آزادی بیان باشه !؟
آتش عزيز!(8)
از لطف تو دوست عزيز متشکرم. اسم من به نام اسپکتر آمده. برای خيلی از دوستان ناآشنا است و لينکی هم که داده شده به وبلاگ اوليهام که بعد از فيلترشدن اينجا راش انداختم داده شده اينجا را میگم:
http://www.newspectre.blogspot.com
به هر حال مهم نيست که نامزدها درست انتخاب شدهاند و چه کسی انتخاب شود مهم اين است که آزادی بيان در وبلاگستان مطرح شود و مسئلهي همه باشد. چيزی که روزی تو دوست شجاع و قاطع در همين نظرخواهی دفاع جانانهیی از آن داشتی. سه سال پيش که وبلاگستان راه افتاد اساسا اينگونه مباحث مطرح نبود.
آقای "ی" گرامی!(15)
اين شد زبانی که هر دو ما در می ياببم. فرهنگ ها، زبان ها قومی بايد و بايد بتوانند در مرزهای جغرافی يای يک کشور بالنده شوند و گسترش يابند. دليل؛ مرگ جهان زمانی فرا می رسد که همه گان به يک زبان و يک فرهنگ زندگی کنند. من چون انديشه ايی چپ دارم پس نمی توانم "امپرياليسم فرهنگی" که فرآورده گلوباليسم(جهانی شدن سرمايه) را روا بدارم و يا "نسبيت فرهنگی" را که ورشکسته تر از آن است را ارج بنهم.
اما ما انسان ها ی گوناگونی هستيم که هريک وابسته و دل بسته فرهنگ و زبانی هستيم و نابودی آن را برنمی تابيم. ما می توانيم در درون يک مرز جغرافيايی و در کنار هم بزييم، بی آنکه دُشمن هم باشيم و تاکنون هم کم و بيش اين چنين بوده. ما بايد زندگی خويش را کاشت و برداشت کنيم، بی آن که به ديگری دُش بگويم. زمانی که تو از "فاشيسم فارس" سخن می گويی مرا به ياد آن بچه لارستانی و کرمانی می اندازی که نه می داند فارسی چيست و نه فاشيسم و تو او را فاشيست می نامی چون به فارسی سخن می گويد، اين شرم آور است. جهان خيلی کوچک است و هرگاه فرهنگی و زبانی دست خوش نابودی شود جهان کوچک تر می شود و انسان نمی تواند در آن دم و باز دم کند. پس بايد هر آن چه در توان داريم به بالندگی فرهنگ ها و زبان های بومی ارج بنهيم و در بالندگی شان بکوشيم. يادمان باشد، ما نه زبان برتر داريم و نه فرهنگ برتر.
در اعتراض به تغيير نامهاى تركى به فارسى در ايران:
در ايران كنونى مونيسم ملى٫ فرهنگى٫ ائتنيكى وجود ندارد. ناگزير كوشش در راه ايجاد آن از طريق دگرگون ساختن نامهاى جغرافيايى تاريخى و يا منع استفاده از زبانهاى ملى در نامگذارى كودكان و اماكن و غيره به منظور گسستن پيوندهاى ملل غيرفارس با تاريخشان و بى ريشه و بى هويت نمودن آنها٫ در آينده ايران مدنى و بردبار جايى نخواهد داشت. ادراك اين واقعيت از سوى روشنفكران و مسئولين كشور وظيفه اى تاريخى و ضروى براى ابقاء جامعه ايرانى است.
با كارزارى كه امپرياليسم انگليس در سده بيستم عليه عنصر تورك در ايران و به هدف ساختن جامعه اى تك قومى فارسى آغاز نموده٫ هم اكنون وضعيتى ناهنجار٫ ناموزون و ناهمخوان با واقعيات اجتماعى كشور و البته به شدت ناپايدار پديد آمده است. زبان انسانهايى كه بيش از هزار سال در جوار و درميان ملت فارس زيسته اند٫ فرهنگ گروههايى كه نزديك به هزار سال خوب ويا بد٫ بر اين سرزمين و مردمان و اقوام آن و در اين ميان فارسها حاكم بوده و زبانشان زبان رسمى دربارها و ارتشهاى اين كشور بوده است٫ "خارجى"٫ و "بيگانه" اعلام شده است. با تعريف اينچنينى "خودى" به عنوان "بيگانه" در ايران و با اينگونه نگرش به حال و آينده٫ نبرد آغاز شده اسمى عليه بيگانه و يا "بيگانه ستيزى" موجود٫ لاجرم با "خودستيزى"٫ "نابودى خود" و "محو گذشته و آينده خود" يكسان گشته است.
در ايران گروههاى ملى غيرفارس٫ زبان و فرهنگشان داراى حقوق برابر با خلق٫ زبان و فرهنگ فارس نمىباشند. زبانهاى رايج در ايران در مقابل قانون و از سوى دولت عملا متساوى شناخته نشده اند.[19] گروههاى ملى غيرفارس بويژه توركها از آزادى تعليم و تعلم به زبان ملى خويش٫ از امكانات شكوفاندن و كاربرد گسترده زبان و فرهنگ خود در عرصه هاى مختلف اجتماعى٫ هنرى٫ ادارى و سياسى٫ كودكان و جوانان از آموختن تاريخ زبان و ادبيات خود٫ از دستيابى و آگاهى به تاريخ فرهنگى و سياسى گروه ملى-قومى خويش محرومند. اين همه در حاليست كه عنصر قومى فارس در همه موارد فوق از حمايت همه جانبه دولتى برخوردار است. با بيگانه شمرده شدن زبان و فرهنگ اكثريت غيرفارس كشور٫ در واقع اكثريت مطلق مردم به حاشيه رانده شده و به سطح شهروندان درجه دو تنزل پيدا كرده اند. با اعمال دستكاريها و ممنوعيتهاى بيشمار بافت و منظره قومى-ائتنيك كشور تحريف و تغيير داده شده٫ سعى به زدودن حافظه تاريخى ملل غيرفارس ايران گرديده است. با يكسان سازى قومى اعمال شده از سوى دولت٫ گروههاى ملى غيرفارس كشور به همراه زبان و فرهنگشان بيكباره در معرض نابودى فرهنگى و فروپاشى مدنى قرار گرفته اند.
تهاجم دولتى به گروههاى ملى غيرفارس٫ تاريخ٫ فرهنگ و آزادىهايشان كه در طول سده بيستم تحت شعارهاى حفظ استقلال سياسى٫ وحدت ملى٫ تماميت ارضى و غيره و با ادعاى مقابله با خطر پان توركيسم و پان عربيسم و مشابه آن انجام شده است٫ به واقع و بىترديد خود ريشه در پان ايرانيسم بسيار غليظ و ملى گرايى افراطى فارس دارد. سياست رسمى ضد ملى و خشن "انكار و امحاء گروههاى ملى غيرفارس كشور" كه در تضاد كامل با واقعيت تكثر ائتنيك-ملى جامعه ايرانى است٫ بنوبه خود عامل اصلى بروز تنش مدام و دشمنى بين گروههاى ملى كشور و دور شدن اين گروهها از دولت مركزى (در سده بيست كشور شاهد ناآراميهاى بىشمار توركهاى آذرى ايران در آذربايجان٫ خراسان٫ قشقايستان٫ همچنين ناآرامىهاى مشابهى در كردستان٫ عربستان٫ بلوچستان٫ لرستان٫ گيلان٫ مازندران٫ تركمنستان و لارستان بوده است.) و زمينه ساز دخالت نيروهاى خارجى در امور داخلى كشور بوده است. ادامه اين سياست ناسنجيده تيشه به ريشه وحدت ملى زدن و اساسيترين تهديد و خطر بر عليه آرامش سياسى و آسايش معنوى جامعه ايرانى٫ حتى پايدارى آن است.
شبح جان !
اکنون که اين گفت و گو را پيش کشيدی، بايد بگويم که از ميان وب لاگ هايی که نام برده شده اند. من بسياری شان را نديده ام، چون خوش بختانه شمار وب لاگ های ايرانی آن چنان زياد است که کتاب از حساب ما در رفته (چشمک). اما از ميان آن هايی که گاه ديد ه ام و سر زده ام، می توانم بگويم هر کدام يک می توانند، پاداشی از برای نوشته هايشان بگيرند، اما آزادی انديشه و گفتار، پادادش/لقمه بزرگی است که به دهان برخی هايشان زياد است. نمونه هم می توان آورد، "زيتون" وب لاگی خواندنی و سرگرم کننده ايی است و گاه از آزادی بيان ( برای طبيعت وب لاگ نويس) سخن به ميان می آورد. زيتون می تواند برای روز مره نويسی های گيرايش، داستان های سرگرم کننده و... پاداش بگيرد و نه برای آزادی بيان. ديگر وب لاگ نويسان درون کشور هستند که با نام و نشان خود می نويسند (درست و به همين خاطر) خواسته و ناخواسته در چارچوب های گستره سانسور های حکومتی می نويسند. روشن تر بگويم؛ اين وب نويسان هم می خواهند بنويسند و هم می خواهند نام شان را نگه دارند و اين از دو شرط فراتر نمی رود، يا اينکه آدم های بی باکی هستند و از نوشتن باکی ندارند و بهای آزاد انديشيدن و نوشتن را هم می پردازند و يا اينکه به خود سانسوری دست می زنند، که دومی ها بيشتر هستند.
وب لاگ نويس هايی هم هستند که بيرون از مرزها زندگی می کنند، که آن ها نيز دو گونه اند، يا "بر" حکومت اند و آزادی خواه اند و يا "با" حکومت و آزادی ستيز (بخشی از تاوان با حکومت بودن هم همين است) و يا بازی بی خيال سياست را انجام می دهند که اين يکی تنها دروغی بيش نيست. انسانی که توان خواندن و نوشتن و طبيعتا انديشيدن را دارد، نمی تواند بر آن چه بر جهان اش، بر هم ميهن اش و ... فرا می رود بی خيال باشد.
يک نمونه هم حسين درخشان است ( يا به گفته شمر سانسورچی خودش)که تلاش می کند، نقش يک گزارش گر و ناخواسته برانگيراننده - provocator-( اگر چه گمان نمی کنم نام پديده در هنر را هم شنيده باشد) را بازی کند. به باور من وب لاگ خواندنی ی هم دارد، اما آن چنان که می دانيم او قيچی تيزی دارد و سر در ابرهای بی باران/سترون اصلاحات و حکومت دارد. خورشيد خانوم هم در دسته دومی ها جا دارد. زمانی "ياداشت های شهر شلوغش" گيرا بود. اما خورشيد خانوم به نام دار شدن ( که بدبختی کَشنده و کُشنده ای است) رو آورد و خود را قيچی شده يافت و امروز جا در ميان کسانی که از آزادی سخن پشتی بانی می کنند ندارد. آدم نمی تواند هوادار سخن و انديشه آزاد باشد و دل در گرو يکی از مهره های سوخته ( یا نسوخته) حکومتی بگذارد.
کوتاه اش کنم؛ در اين پهرست جای کسانی هم چون گيله مرد و خُسن اقا خالی است.
کوتاه تر ش اين که اين گفتگوی بازی است، فرای اين جُستار.
زيتو ن عزيزم ۹
دوست عزيز
اشتباه نکن اين مسابقه که اسم آزادی درش هست تنها خوب نيست .
اين مسابقه بسيار مسابقه ارزنده و بی قيمتی است و بايد با دقت و وسواس به آن نگاه شود .
چه مبحثی مهمتر از آزادی که به دست باند بازی و رفيق بازی قربانی شود . هان چه مبحثی ؟
پس وجدانهای آگاه وبلاگستان کجا هستند که با نامهای مستعار به اين تقلب اشکار اعتراض کنند ؟
هرچه را زير سيبيلی در ميکنيد بکنيد ولی آزادی به اين مهمی را که برايش خونها ريخته آلت دست مشتی پسر خاله دختر خاله که حتی در وبلاگستان هم ميخواهند هژمونی راه بيندازند قرار ندهيد .
بايد گروهی که اين سه وبلاگ را انتخاب کرده وادار به جواب دادن کرد
اگر اينان را برمبنای زن بودنشان انتخاب کرده اند زنانی بسيار بهتر از اينان وجود دارند از جمله ليلی ليلی و نگين که من ميخوانم .
اگر بر مبنای مدافعت از آزادی بيان است به من نمونه و دليل ارائه دهند . والسلام نانا
به امید به دست آوردن آزادی و آزاده گی ......
سلام شبح عزيز :) ...
اومدم آشتي ، البته بدون شيرني ؛) ، اومدم دنبال جواب كامنتم گشتم ولي به همه جواب داده بودي غير بامداد : ( شوخي كردم بگذريم ...
تعدادي از وبلاگايي رو كه اسم بردي ميخونم و باهاشون آشنام الحق والنصاف كه براي آرمانايي كه خيليا فقط شعارشو ميدن با تمام وجود تلاش ميكنن ...
همشونو دوست دارم ، براشون خيلي ارزش قائلم و دلم ميخواد بهشون يه خسته نباشي بگم ...
ولي صدام بهشون نميرسه ...
اميدوارم هيچوقت راهشون خستشون نكنه ...
شبح گرامی
خودم پيامم را کامل ميبينم و چيزس حذف نشده است .
در ضمن قبل از اين که کسانی کم دقت فورا بخواهند ازمن اتو بگيريند خودم اين توضيح را اضافه ميکنم :
من شخصا برای هر سه اين وبلاگهای که نام بردم حق حيا قائل و مدافع هر زبان و سوژه ای که آنان برگزينند هستم و روی سخنم با آنان نيست .
روی سخنم با گروهی است که به خود اجازه تعيين اين را داده که گوهر گرانبهائی به نام مدافعت از آزادی بيان را به دستان بی لياقتی بسپارد . واسلام نانا
راست میگی ها... اصلا به اين فکر نکرده بودم که قبلش از خودمون اجازه گرفتن. همهش فکر میکردم بايد تعداد نامزدها خيلی بيشتر از اينها باشن.احتمالا چند نفر قبول نکردن.
من هر کدوم از وبلاگها رو به نوعی مدافع آزادی میدونم. هر کسی در نوع خود. بعضيا بيشتر بعضيا کمتر... و هر کدوم در يه رشتهی بخصوص.بعضیها در تئوری و بعضیها بيشتر کارای کامپيوتری کردن. و بعضيا...
این مسابقه چون کلمهی آزادی توشه به خودیخود خوبه:) شبح که اگه تو این لیست نبود مسابقه نمیشد اصلا!
ولی جای خيليا خاليه!!!
شبح جان
من قبلا شايد جز اولين کسانی بودم که وب لوگ تورا به عنوان وب بهترين مدافع ازادی بيان به آن کانون معرفی کردم .. اکنون در سایت گلوبنت ) در لیست اسم تو را نمی بینم آیا اشتباه می کنم ؟؟
باعث تعجب است که بعضی از وب لوگ نويسان که اسامی آنها مندرج است اصلا به آنصورت تلاشی مثمردر دفاع از ازادی بيان نداشتند اما اسم انها در ليست است وب انها به عنوان آش شله قلمکار و از همه چیزو هیچ چیزبيشتر شباهت دارد .
برای اثبات حرفم کافی ست به کامنت های خوانندگان و مطالبی که تو هربار به مناسبتهائی می نوشتی اگر سری بزنیم می بینیم که سرنخ همه آنها به مسئله آزادی بیان و دفاع از آن وصل می شده است .. البته من همین الان دوباره ای میل به کانون ارسال کردم.
نانای عزيز!(4)
متاسفانه يکی از فنی اشکالات نظرخواهی اين است که کلمات داخل "" را حذف میکند. به نظر میرسد بخشی از کامنت تو حذف شده است. میخواستم بدانی من حذف نکردم. مجددا بفرست اما معولی بنويس.
سلام بر شبح عزيز
بي ارتباط با موضوع مزاحم شدم که بگويم ايميلهايت ميرسد و ميخوانم. کمي گرفتار بودم. در يکي دو روز آتي پاسخ خواهم داد، آن هم دندان شکن!
شوخي به کنار بابت تاخير در جواب شرمندهام به حساب بيادبي نگذاري يکوقتي که آن دفترچهاش پر است و صفحهي سفيد ندارد. حساب جديد برايم باز کن :)
شبح گرامی
از اين ليست بلند برگزيدگان که نوشته ای
تو و زيتون و
سرزمين آفتاب
خورشيد خانم
شبنم فکر
را ميشناسم .
با تمام وجود خوشحالم که تو و زيتون آنجائيد و برای شخص تو رای دادم به عنوان بهترين .
ولی مطلقا و ابدا اين سه وبلاگی که در بالا نام بردم را نه تنها مدافع آزادی بيان بلکه بنا بر جزئياتی که از دهان خودشان بيرون آمده
حال نميگويم مخالف ولی دفعتا نقش مقابل روشنگری را در پيشبرد تحميق جوانان ايران دارند .
من به اين موضوع بسيار ريشه ای اعتراض دارم و آنرا ناشی از باند بازی کسانی که اکنون تا حدودی ميشناسم ميدانم و بشدت
به اين مساله اعتراض دارم و ول نخواهم کرد . نانا
سلام،
من که رای داده بودم! بازم برم رای بدم :D
بقول امير فعلا
بقول من فعلن:) برای آینه کاری