|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 22 فروردینماه 1384 | April 11, 2005
● چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمیکنم؟
"همانگونه که بيشتر حقوقدانان میدانند، شاهدان عينی چه بسا مرتکب اشتباه میشوند... هرگاه رويدادی دال بر تعبييری دلخواه باشد. اين تعبيير، غالبا، مجال میيابد آنچه را که واقعا مشاهده شد تحريف کند." پوپر
بهترین راه افشاگری ورساندن پیام به گوش مردم ستمدیده ایران شعار نویسی برروی دیوارهاست.تصورکنید هرجوان ازاداندیش ایرانی اگر تنها یک شعار ضد رژیم برروی دیوارمحل سکو نت خویش بنویسد چه به روزگار اربابان ریاو قدرت خواهدامد.بخصوص این زمان که بافریبکاری قصد برگزاری به اصتلاح انتخابات را دارندولی دراصل مانند سالیان قبل و به مدد شوراي نگهبان انچه راکه ميخواهندا ز صندوقها بيرون مياورند.(جوان ايرانی.)
فوق العاده بود. دوست عزيزم.
خورشيد عزيز!
شبح عزيز، می بخشی که انقدر دير نظرم رو می ذارم. واقعا عذر می خوام. می خواستم جواب همه رو با هم بدم و کسی از قلم نيفته که کسی برنجه. ظاهرا خيلی از دوستان اين روزها رو اين نکته خيلی ها حساس هستند! بگذريم. به نکات درستی اشاره کردی تو مطلبت که من حتی قبل از اينکه مطلب خودم رو بنويسم هم بهشون فکر کرده بودم و قبولشون دارم. اما در مورد اينکه اوضاع از بعد از اومدن مجلس هفتم و شهرداری جديد بهتر شده موافق نيستم. شايد خيلی دليلای احمقانه ای داشته باشم. و اميدوارم اگه اشتباه کردم تصحيح کنی. يکی اينکه بگير ببنده های وبلاگستان در دوره مجلس هفتم به اوج خودش رسيد. ديگری قضايای هشت مارس بود. ديگری فضای فرهنگ سرا ها بود. تا جايی که يادمه با اومدن شهرداری جديد فرهنگسراها اون حالت قديمشون رو از دست دادن. يادمه که مدير فرهنگسرای شفق چقدر با ما همکاری کرد در مورد برگزاری مراسم هشت مارس. در صورتی که برای هشت مارس پارسال برگزار کردن مراسمی در يک فرهنگسرا به جوکی شبيه بود. بعديش قضايای کنفرانس بانکوک بود که پدر سازمان های غير دولتی رو در آوردن. بعدش نماينده های زن مجلس و افاضاتشون. خلاصه چيزايی که تا قبل از مجلس هفتم و شهرداری ها باهاشون روبرو نبوديم. چند تا مثال ديگه هم می شه زد. اما حالا که فکرش رو می کنم، اينها فرع قضيه است. از همه اينها که بگذريم، من احساس می کنم با هيچ کاری نکردن کاری از پيش نمی ره. يعنی اگه ما رای نديم، و کار ديگه ای هم نکنيم، اين حکومت سر جای خودش می مونه. برای تغيير حکومت خوب بايد کاری کرد. و چون تصور من اينه که کسی راهکار عملی نداره، احساس می کنم با رای دادن به کانديدايی که مورد حمايت رهبری نيست، می شه اين پيغام رو داد که مردم دوباره ذله شده ان و انتخابات مجلس هفتم و شوراها براشون قابل تحمل نبوده. و ديگه اينکه، فکر می کنم با اومدن يک کانديدايی که رای مردم زيادی رو داشته باشه، تا چند وقتی فضا به اجبار باز تر شه، عين اول های اومدن خاتمی، و تو فضای بازتر بشه به مطبوعات آزادتر اميد داشت، و به نظر من مطبوعاتی آزاد تر نقش زيادی می تونن تو آگاهی دادن به مردم بازی کنن. اگه معين وزير ارشاد و آموزش عالی و آموزش و پرورش مناسبی انتخاب کنه، می تونيم با بالاتر رفتن آگاهی های مردم اميد داشته باشيم، و به نظر من تغيير ايجاد نمی شه مگر اينکه مردم آگاه تر بشن. البته هيچ معلوم نيست که اصلا معين انتخاب بشه، و اصلا بعد از اومدنش فضا بازتر بشه برای بيشتر شدن آگاهی ها، ولی فکر می کنم ما چيزی برای از دست دادن نداريم و در حال حاضر راه ديگه ای وجود نداره، که همونطور که تو مطلبم گفتم، حتی اگه يه راه عملی و منطقی ببينم، هرگز به اين نظام جنگل رای نمی دم. من فکر می کنم با تغيير تدريجی و پله ای مسائل، تو چهارچوب همين چيزی که الان هست، بشه به تغييرات دراز مدت اميد داشت. و آخرين حرفم اينکه، چه رای بديم چه نديم، بهتره که منفعل نباشيم. چون با هيچکاری نکردن چيزی تغيير نخواهد کرد. مگر اينکه دست به دامن يه کشور ديگه بشيم که بياد بهمون حمله کنه که البته خيلی ها با اين کار موافقن! به هر حال ممنونم از نظرت و مطمئن باش بازهم روی حرف هات فکر می کنم.
مطلب جالبي بود
جدیدجدیدشیرین عبادی هم در حال بررسی موضوع میباشد جدیدجدید رفراندوم قطعي شده اندكي صبر هم نياز نيست ؟ سحر نزديك است http://www.reform.blogfa.com
reform.blogfa.com جدیجدیدجدیدجدیدجدید رفراندوم قطعي شده اندكي صبر هم نياز نيست ؟فقط
reform.blogfa.com جدیدجدیدجدیدجدیدجدید
reform.blogfa.com جدیدجدیدجدیدجدیدجدید
reform.blogfa.com جدیدجدیدجدیدجدیدجدید
ندا جان!
سلام. اين يکی از نوشته های توست که کاملاْ با آن موافق هستم. حالت خوبه؟
سلام. اين يکی از نوشته های توست که کاملاْ با آن موافق هستم. حاله خوبه؟
آريای نازنين!(67)
نانای عزيز!(70)
اتفاقا در همان سال 76 هم بسیاری ما را مسخره میکردند که میخواهیم به خاتمی رای بدهیم. اما جالب اینجاست که اگر بحثی نباشد که حرکت، پوپولیستی خواهد بود و بدون نتیجه! آنچه امروز حرکت را سودمند ساخته همین بحثها و نظرهاست.
شبح گرامی باز که بی خود و بی جهت پريدی وسط و يه مشت حرف فکر نکرده زدی که !!!!!
شبح گرامی با اجازه من هم پاسخی به زن بی اجازه و جمله ای کوتاه در مورد باصطلاح جناحهای سياسی ج۰ا میخواهم اظهار کنم:
نانای عزيز!(60)
شـبحک ناز!
زنبیاجازهی عزيز!(63)
زن بی اجازه گرامی قطعا شبح پاسخ شما را خواهد داد دوست عزيز چرت و پرت هائی ازقبیل رفتن و رای سفيد يا خط خطی انداختن هم چيزی نيست جز به جهانی که با تمام وجود به ايران مينگرد نشان دهيم که در بازی اين جانيان شرکت ميکنيم !!!!! و ابلهانه است . نانا
سئوال دیگری که به ذهنم رسید این است ایا جریان دوم خرداد از ابتدا جریانی این چنین بی اراده و سست و بدون توان انجام هیچ کاری بود ویا کم کم تبدیل به چنین جریانی شد؟
شبح عزیز
جوان سوسياليست گرامی
چرا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمیکنیم.
به ترسوی ايميلی بابا ترسوجون من که مدتها بود که اينجا نميومدم الان دوسه پست است که شرکت ميکنم !!!!!!
من شما ها را خیلی خوب میشناسم. شیطون رفته تو جلدتون. تقصیر خودتون نیست. به یاری خدا
سلام - من شما ها را خیلی خوب میشناسم. شیطون رفته تو جلدتون. تقصیر خودتون نیست. به یاری خدا
سلام ... دنبال مثالهای مشابه هستم و کمی معلومات عالیتر هستم .. تا سوالهای درست بکنم
سلام ... منکه اصلا نمیفهمم که حتی کسی که طرفدار اصلاحات تدریجی هم هست میخواهد درین انتخابات شرکت کند، اخه اصلاحات هم بدون فشار، غیر ممکن هست و شرکت درین انتخابات یعنی قبول قانون اساسی و ردیت حق بشری خود، یعنی ادامه و قبول روش حاکمیت ... نمیقهمم ... راستش را بخواهی از همان اولش نفهمیدم که چرا مردم پای صندوق میروند اما خیال میکردم ایندفعه همه متوجه شده اند ...شبت خوش
برای دوستی که کامنت 52 را برایام ايميل کرده بود نوشتم به چه دلايلی نظر نمیدهد و ايميل میکند که اين پاسخ را برایام فرستاد: شبح عزیز؛ با این که از بالا رفتن هیتِ وبلاگَم خوشَم میآيد، ولی ترجیح میدهم همان بدون نام خودم باشد. دو دلیل عمده دارم برای نظر ندادن: 1- يک نگاه به نظرخواهیتان بياندازيد، بعضاً من خيلی خوشَم نمیآيد به خاطر نظر احتمالاً متفاوت/پرت/هرچی َم از کسانی مثل نانا فحش بخورم. 2- این اصلیتر است: یک جمعی هستید شما. بحثها و نظرات هم در همان چارچوبهای تکراری همیشهگی میچرخد. به کسی که تازه وارد میشود گویا چندان بها نمیدهيد:)) با همان دعواها و ادعاهای همیشهگی. حتی شاید دیگر زیادی باشد و بهتر باشد روی خودم را کم کنم، ولی بعضاً آدم حوصلهاش سر میرود از نظرسنجیتان. افراد آینهی تمامنمای گروههای سیاسیشان هستند، خشک و بیتغییر. همان حرفهای تکراری، همان طرز فکرها. البته گاهی برای خنده خوب است ولی بیشتر آدم را از آیندهی ایران ناامید میکند!! به هر صورت ترجیح میدهم وارد جمعشان نشوم. یک زمانی گاه به گاه نظری میدادم، ولی الآن ترجیح میدهم مانند اکثر دوستانَم کنم که اگر نظرسنجی را میخواندند و میخوانند، نظر نمیدهند. به دلایل مشابه دلایل من.
رای بدهيم يا ندهيم. مسئله اين است. من هم در همان دوم خرداد معروف ماشينم را با عکس های خاتمی کاغذ ديواری کردم و رفتم توی خيابون. دو دوره هم به خاتمی رای دادم با کلی شور و شر. حالا... برای من ديگه تمام شده. رای نمی دم. مگر اين که رای گيری باشد با عنوان جمهوری اسلامی بله يا خير. و يا انتخابات آزاد به شکل و شمايلی که افتد و دانی. ديگر اين که سه چهار روزه یه تشکر بدهکارم. از لينک به ف م سخن متشکر. از مطالبش و از پاسخش به راشدان لذت بردم.
ترانهی نازنين!(51)
دوستان عزيز اين ايميل را از دوستی دريافت کردم که اينجا تماما میآورم: سلام شبح جان؛ بنا به دلایلی علاقهای ندارم که در وبلاگات نظر دهم؛ ولی دوست دارم نظرم را هم بدانید! با این وجود خودتان اگر دوست داشتید نظر مرا هم در نظرسنجی بگذارید، هر چند بسيار طولانی است. در این که خاتمی و دار و دستهاش چهگونه شور مردم را گرفتند کاملاً با شما موافق هستم. نیز در این که عرضه، توان و قصد درست کردن بسیاری چیزها را نداشتند و ندارند و نخواهند داشت. استدلال انتخاب بین بد و بدتر یا چنین چیزی را هم مسخره میدانم. اما آخر سر با این که با اکثر نوشتهتان موافق بودم نفهمیدم راهکارتان چیست. اگر درست متوجه شده باشم، میگویید که تا وقتی خود مردم متوجه نشوند که هر تغییری در وضعشان به وجود آید به خودشان مربوط است و این خواست مردم است که هر صاحب قدرتی را (در نهایت) مجبور به انجام کاری میکند. آیا میتوانم نتیجه بگیرم که ترجیح میدهید سیستم از این چیزی که هست روشهای کثیفتری را پیش بگیرد و در نتیجه فشار بیشتری به مردم وارد شود، در نتیجه سکوت مردم زودتر به فریاد تبدیل شود؟ فکر نمیکنم مشکل تنها فریاد زدن باشد. پرانتز باز یک بخشی از نوشتهتان در پاسخ به خورشید خانم، مخصوصاً آنجا که به ده ماه خارج از ایران بودن او اشاره میکنید، به نظرم پیچاندن است. درست است، مثلاً خانمها ممکن است آزادانهتر لباس بپوشند: در زمان مجلس اصلاحطلبان احتمالاً کارهایی از دست سفت کردن پوشش خانمها را انجام میدهند تا مخالفانشان نتوانند استفاده کنند. مجلس و شورای شهر راستیها هم به نوبهی خودشان شلاش میکنند، چون این بار میخواهند به مردم بگویند که ما از آنها بهتریم و کمتر اذیتتان میکنیم. ولی نکتهی اصلی این است که مثلاً فرهنگسراها را چه کسانی بستند. پرانتز بسته برگردیم سر راهکار. خوب این که مردم باید خودشان وضعشان را تغییر دهند، درست است، ولی آیا خیلی کمالگرایانه نیست؟ شما این را میدانيد و من نیز ولی احتمالاً پدربزرگ من نمیدانسته. زمانی طول کشیده تا نوهی او این موضوع را کشف کند. ولی مشکل این است که هنوز بسیاری مثل پدربزرگ من هستند. و بعد، متأسفانه در جهان امروز مردم یک کشور به تنهایی در سرنوشت خودشان نقش ندارند، آن هم کشوری با چنین موقعیت استراتژیک و مهمی مثل ایران. به نظر میرسد که بالاخره گروههای آمریکا به یک نظر کلی در مورد ایران رسیدهاند یا لااقل یک گروهشان نظر خودش را از بقیه پررنگتر کرده و (به نظر من) تا حداکثر یکی دو سال دیگر یک برنامهی بنیادی را در ایران پیاده خواهند کرد ( یا سعی خواهند کرد پیاده کنند- مخصوصاً با سر و سامان یافتن نسبی وضع عراق) حالا در این شرایط که مردم ما هم بیست سال فرصت ندارند تا به آن درجه از شعور و آگاهی برسند که باید خودشان کاری کنند، در این شرایط که گروههای اپوزیسیون خارج کشور به درد خنده میخورند ( با پوزش، مثالش خیلی وقتها نظرسنجی وبلاگ خودتان) و در داخل هم یا کسی نیست، یا زندانی و ساکت و مرعوب است، به نظرتان راهکار چیست؟ من فکر میکنم آشغالهای پستِ بیعرضهای مانند معین این مزیت را در برابر با آشغالهای خیلی پستِ رذل کثيف مانند رفسنجانی و یا آشغالهای خیلی پستِ وحشی مانند کاندیداهای راستی دارند که به مردم زمان میدهند! درست است معین، خاتمی یا هر کس دیگری شبیه آنها به هر حال در این نظام است و به موقع در جهت آرمانهای بنیانگزار کبیر نظامشان عمل میکند و روی آتش مردم آب میریزد، ولی در مقابل آن جناحیها آتش را با بیل خاموش میکنند. به نظر من، ما آتش نیاز نداریم، چون هنوز سوختِ آتش به اندازهی کافی مهیا نشده. هر چه باشد در زمان خاتمی برای مثال کتابهای بسیار فلسفی چاپ شد. نسلای که اینها را خوانده، ممکن است آبای هم بر آتشاش ریخته شود، ولی با درک و آگاهای که به دست آورده، مطمئناً آتش بعدیاش با هیزم نخواهد بود، با نفتای خواهد بود که به راحتی با آب خاموش نخواهد شد! من میگویم در حال حاضر در داخل که چنین کسانای نداریم- یا اگر باشد حمایت لازم را ندارد. نیروهای اپوزیسیونمان هم که مثل بچهها توی سر هم میزنند و معلوم نیست دنبال چه هستند. آمریکا هم دور تا دورمان را گرفته و دارد فکر میکند چه جوری و از کدام طرف به طعمه نزدیک شود. حال رأی ندادن ما این میان باعث میشود که نه تنها سوختای برای آتش احتمالی آینده فراهم نشود (به نکتهی پرانتز توجه کنید: ممکن است زنان آزادانهتر لباس بپوشند که تازه همان هم به خاطر جلب توجه مردم در برابر آن طرفیها است؛ ولی جلوی رشد عقلی-فرهنگی را میگیرند) که استفادهی آمریکا از شرایط را هم تسریع خواهد کرد. میبخشید که زیاد نوشتم و احتمالاً نرخ انتقال اطلاعات هم بسیار پایین بود. حالا که این همه نوشتم، یک فکر کاملاً ایدهآلیستیَم را هم بنویسم: رأی بدهیم، ولی نه به هیچ کدام از کاندیداها. رأی خط خطی و مخدوش بدهیم که باطله اعلام شود. این جوری کاملاً مشخص میشود که چه مقدار از مردم مخالف هستند! یک رقم مشخص به دست میآید که مخالفان میتوانند آن را بزنند توی سر حکومت. شاید رأی ندادن هم یک جورهایی همین کار را انجام دهد، ولی این کاملاً ملموس خواهد بود. حیف که مثال آن کسی است که با قاشق ماست در دریا میریخت. شاد باشید،
يک توضيح و تصحيح شبح جان از جواب تو به شبنم عزيز کمنت ۴۸ کمی بد فهم شدم. منتظر می مونم توضیح بدی.
چه بیشرمانه بود تغییر نام 60 جزیره ی دریاچه ارومیه! ( این عمل نه توسط یک سایت خارجی انجام گرفته و نه نام ساختگی فارسی آنها در زیر نام ترکی نوشته شده، بلکه این جزایر توسط دولت محترم تعویض نام شده اند!!!) چرا هیچ ندایی از منادیان فرهنگ ایران برنخواست؟ چرا هیچ پتیشنی در دنیای آزاد وب امضا نشد؟ چرا هیچ آزاده ای فریاد نکشید؟چرا؟...؟ در کشوری که کرسی های دانشگاهی زبانهای آفریقایی چون؛ "سواحیلی" و "سومالیایی" وجود دارد، چرا زبانی مانند ترکی که زبان بزرگترین اقلیت قومی ایران و یکی از چند زبان بین المللی است، فاقد یک کلاس درس دانشگاهی است؟ کدام عدالت حکم می کند که زبان ارمنی - زبان ارمنیان ایران که درصد بسیار کمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند- دارای دهها کرسی دانشگاهی در کشور باشد ولی رژیم حتی برای ایجاد آموزشگاه آزاد آموزش زبان ترکی در شهرهای ترک زبان مجوز ندهد! چرا زبانی که گستره ی آن از اروپای شرقی تا چین را شامل می شود فاقد کرسی دانشگاهی در ایران است؟ این چه مظلومیتی است که یک انسان اجازه نداشته باشد تا به زبان مادری خود بنویسد؟ چرا انتشار یک کتابچه به زبان ترکی یا انتشار نشریات دانشگاهی به زبان ترکی سختتر از عبور از هفتخوان رستم است؟ چرا اسامی با مسما و باستانی شهرها و روستاها با نام های فارسی عوض می شود؟ چرا اجازه اکتشافات باستان شناسی در بازمانده ی تمدنهای قدیمی غرب ايران داده نمی شود؟ چرا باید دهها تمدن بزرگ ایرانی توسط مشتی ساده اندیش ناسیونالیست قصابی شود؟
شبح عزیز به گمان ام باید نوشته ات را ناقص بدانم چرا که می خواهی در آینده ای نزدیک به تکمیل اش بپردازی و دورنمای ات را برای ما روشن کنی .
شبنم عزيز!(39)
آذربايجان: توقیف نشریه دانشجویی هیمه در دانشگاه زنجان نشریه دانشجویی هیمه به مدیر مسئولی یاشار حکاک پور که در دانشگاه زنجان آذربايجان و در راستای دفاع از حقوق بشر و نقد قانون اساسی و دفاع از حقوق قومیتها منتشر می شد پس از 3 شماره انتشار توقیف شد مسئولین دلیل توقیف این نشریه را به علت دفاع از حق تعیین سرنوشت ملل و دفاع از رفراندوم قانون اساسی اعلام کردند لازم به ذکر است که حکومت جمهوری اسلامی ادعای مردمسالاری و دموکراسی اسلامی دارد اما با رفراندوم و انتقاد از حکومت به بدترین شیوه برخورد میکند
http://www.petitiononline.com/EU_UAE/petition.html
سلام شبح عزيز ... من هم رأي نخواهم داد به هزار دليل ...از آن شخصيتهاي كمدي خندهامان نگرفت ولي شخصيتهاي تراژيك خوب اشك ما را درآوردند ... ديگه اينكه امروز خيلي يادت بودم و دلم برات تنگ شده بود
سلام شبح گرامی:در خصوص علت عدم شرکت در انتخابات در سرزمین آفتاب اظهار نظری نمودم.همینک برای جلو گیری از تکرار مکررات نکات دیگری را اظهار و ابراز میکنم:یقینا" تائید میکنید که در کشور ما فرصتهائیکه میتوانند موانع اساسی را برای ایجاد تغییرات بنیادین سیاسی از پیش رو بردارند بسیار نادر بدست میآید!و زمانیکه این فرصتها از سوی مردم یا پیشروان عرصه سیاست نادیده انگاشته شده و مغتنم شمرده نمیشود و بنوعی این فرصتها از دست میرود جامعه دچار سرخوردگی شده و در اوج تحولخواهی شکست را بصورت یک امر طبیعی و دائمی میپذیرد!(نمیخواهم در اینجا وارد پیآمدهای روانی این بحث شوم)نمایشی که قرار است در خرداد ماه84بروی صحنه بیآید این موقعیت را برای مخالفان استبداد و مدافعان آزادی بوجود می آورد تا با بهره گیری از این وضعیت راه را برای ایجاد تحولی بنیادین هموار سازند. عواملی که انتخابات این دوره از سایر ادوار مستثنی میسازد و در واقع فرصت با ارزشی را بدست میدهد گمان میکنم برکسی پوشیده نیست.ولی محض یادآوری تکرار مینمایم:
شبنم عزيز:چه چشم انداز ديگه ای جلوی مردم ايران هست؟ اگر واقع بين باشيم، مي بينيم که در حال حاضر هيچی!
شبح جان این را هم من در وبلاگ فمینیست گای نوشتم: «فمينيست گاي عزيز اين ملا هم نوشته:
فمنيستگای عزيز!(35)
فمنيستگای عزيز!(35)
سلام شبح جان،...با اينکه در اين مورد هنوز شک دارم، ولی قلبا حس می کنم رای دادن کار درستی نيست! همونطور که در وبلاگ خورشيد خانم نوشتم، رای دادن همگانی مردم، برام شکل يک خودکشی دست جمعی رو داره!انگار با دست خودشون رای به نابودی خودشون بدن(این حس رو حتی در زمان خاتمی هم داشتم و خودم بهش رای ندادم) ..ولی نوشته خورشيد خانم از يک لحاظ قابل تا مله و اون اينکه: چه چشم انداز ديگه ای جلوی مردم ايران هست؟ اگر واقع بين باشيم، مي بينيم که در حال حاضر هيچی!
سلام شبح عزیز!
فاشيسم راسيست-بنيادگراى فارسى: (فاكت: زبان فارسى٬ زبان مادرى-ملى ٣٠ درصد مردم ايران است): آئين نامه نامگذاري شهرها، خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي: ماده اول – ضوابط و معيارهاي نامگذاري : 10- نام فروشگاهها، شركتها و مراكز كار و پيشه ּּּּּها بايد فقط به زبان فارسي باشد. اين آئين نامه در 4 ماده و 14 بند درجلسه مورخ 6/9/75 شوراي عالي انقلاب (ضد)فرهنگي به تصويب رسيد
وای شبح جان به بهترين نحو ممکن هر ایدهای رو که من يه سر سوزنی ازش رو در سر داشتم بيان کردی. چند شب پيش توی جايی بودم که کلی بحث شد راجع به انتخابات و خیلی منو به فکر واداشت و با اين که درست نميدونستم چرا، اما به نظرم مسلم بود که نبايد رای داد. با خوندن نوشتهات حالا دقيقا ميدونم چرا.
سلام
کنجکاو گرامی بسيار خوب نظر به خستگی و خواب آلودگی شما گفتگو را دوسه روز ديگر ادامه خواهيم داد . و اما منوچهر گرامی : در جائی نوشته ای :
سئوال من اين نيست که شما اکنون خواهان چی هستيد و چی نيستيد
من وقتی حر فها ی شما را می خونم به ايند امیدوار میشم!
من وقتی حر فها ی شما را می خونم به ايند امیدوار میشم!
نانا جان! من اين را پيش از اين که پاسخی به تو باشد همين جوری (فی البداهه)نوشته بودم، راستش پيش ترها ( دو سه شب پيش) چيزهايی برای تو نوشته بودم که نفرستادم. اين خسته گی که از بی خوابی چند روزه من است، جلو يک گفت و گو را از من می گيرد، بنابر اين، برايت نوشته بودم که اين گفت و گو را به دو سه روز ديگر وابگذاريم.
واقعا خواندن نظرات شما دوستان به آدم امید میده
واقعا خواندن نظرات شما دوستان به آدم امید میده
آيا انقلاب خونريزی است؟
کنجکاو گرامی با فرض اين که پيام حاوی چکامه ات تلويحا جوابی هم به من بود ميخواستم از تو دو سئوال کنم ؟ سئوال يک -- برای اينکه خورشيد جونت گول نخوره و بامبول نخوره چه کار بايد بکنه ؟ سئوال دوم - مگر در زمان انقلاب بهمن مردم ايران نبود رهبری برای شهر وندان باعث اتحاد حاشينه نشيان حول محور خمينی نشد ؟ مغزم به من ميگه اگه اتحاد نخست حول محور شعار به وجود بياد رهبران خواهی نخواهی از دل ماجرا جوشيده و بالا خواهند آمد من در اين شکی ندارم . نانا
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت کنم؟!! «این خونریزی های بی صدا، وحشت آور نیست! » به بردگان هم همین را می گفتند.
نازنين نامدار مردی، که واکنش مرا به موسيقی سنتی (ختنه شده) شنيد، رو به من کرد و گفت که هر کس اين گونه خنياگری را برنتابد، باشد که از تخم پدر خويش نيست!! سخت نگيريد، تازه کارم. ملا ديگه بسه مونه ملای با ريش نمی خوايم رییسِ جمهور نمی خوايم ديالوگ تمدنا؟ پول نفتمون کجا رفت؟ خورشيد جونم گول نخوری يه بار شدی جوون بودی ...
کنجکاو گرامی من تصور نميکنم که کسی روشن تر از من راهی را پيشنهاد داده باشد . تنها علت سو تفاهم در اين ميدانم که کسانی که ايده ئولوژی در زير پوست و گوشتشان رفته منتظر يه سری فرمول جامعه شناسه استاندارد هستند که من ندارم . مغزم به من میگه که هر ایرانی که از حد متوسط عقل برخوردار است باید باید به جبهه - گروه و...هرچی که نامش را بگذاری برای دموکراسی و آزادی به پیوندد. به همین قاطعیت و صراحت . نانا
با تو موافقم عزيز:)
درود شبح عزيز
شبح گرامی چه دليلی برای وجود اين ميليونها مردم اصلاح طلب روشن تر از اين که هر کاری رژيم جانيان اسلامی تا اين لحظه کرده اند !!!
سلام شبح عزيز ... به هر حال ممنونم از نوشتن نوشته هاي اينچنيني ... راستي شبح جان ! يه پيشناهاد ...
دستمریزاد شبح جان...عالی بود!:)
برو بابا شبح کمونیست! ما تو انتخابات شرکت میکنیم و به دکتر سردار سرلشکر قالیباف رای میدیم. تازه شم داریوش مهرجویی و داریوش ارجمند ازش حمایت کردن . بعید نیست در ادامه داریوش اقبالی و داریوش آشوری و داریوش هخامنشی هم ازش حمایت کنن. خاک بر سر هنرمند و روشنفکر سر سپرده ی ایرانی که تاریخ خیانتش رو شهادت داده و میده......پ.ن: راست میگن قالیباف اگه انتخاب بشه مخملباف ( محسن شون) و میکنه وزیر فرهنگ و مخملباف ( سمیرا شون ) هم میشه وزیر امور خارجه؟؟؟!
شبح جان ..
محمدجواد عزيز!(10)
نانا جان!(1)
پيمان عزيز!(5)
يوسف عزيز!(3)
سلام. خيلی متشکر که به من سر زديد. از نظر لطفتون هم ممنون. من هنوز ياداشتتون رو نخوندم. پس نمیتونم نظرم رو دربارهاش بگم. تا بعد. ياحق
بسيار خوب بود، در تاييد سخنان شما شبح عزيز بايد بگويم كه دوم خرداد بر بستر تغييرات عظيم اجتماعي و نسلي ايجاد شد و اين مردم بودند كه ان را بوجود آوردند ولي مشاركتي ها و مجاهدين انقلاب از راي مردم براي خود كيسه دوختند .. كابينه خاتمي بر خلاف انتظار باز از افرادي تشكيل شد كه رد 20 سال گذشته در سركوب ها نقش داشتند.. در حالي كه دوم خرداد نفي سركوب بود.. خاتمي اختيار اينكه لايحه اي را در مورد اختياراتش به تصويب برساند نداشت.. و بسياري اتفاقات افتاد كه نشان داد كه قدرت واقعي دست كساني ديگر است و با تغيير پالان خر تغيير اساسي ايجاد نمي شود.. ولي اينتخابات 84 به نظر من به مثابه يك فرصت است و براي جريان مستقل و ملي كه خود را به حاكميت تحميل كند .. در اين مورد بايد دنبال راهكار گشت.. كانديداتوري يك نفر كه مقبوليت عامه را داد.. حمايت همه جانبه از او تا روزهاي آخر .. و طرح شعارهاي بسيار اساسي و جدي و ساختار شكنانه از طرف اين فرد و در نهايت رد صلاحيت شدن وي اين فرصت را براي تحريمي كه همراه با كنش مردمي فراهم مي آورد و از طرفي در آستانه حمله آمريكا به ايران.. نيرويي را در جامعه بوجود مي آورد كه آمريكايي ها نمي توانند در آينده حكومت ايران از نقش آن چشم پوشي كنند.. و مي توان اميدوار بود كه ايران كاملا به دست جريان آمريكا نيفتد... البته اينها كه نوشتم همه يك تخيل است .. و فردي كه حاضر باشد چنين نقشي را قبول كند و همچنين شايستگي اش را داشته باشد.. پيدا نكرده ام!.. شايد شيرين عبادي يا عزت سحابي يا عبدالله نوري .... نمي دانم... نظر شما در اين مورد چيست شبح عزيز؟... راستي .. درست است كه وبلاگ من غير سياسي شده ولي خوب هنوز دغدغه هاي سياسي و اجتماعي من كه تمام نشده .. پاك ما را فراموش كردي ها!:)
در ضمن من ديشب اين ليست را امضا کردم و در قسمت کامنت نوشتم
دوستان گرامی شبح لينکی را گذارده که خواست قطع مناسبات کانادا با رژيم جانيان اسلامی است . فراموش نکنيد تک تک ما مسئوليم
بسيار عالي و گويا نوشتيد. با اجازه در خبرچين لينک دادم.
شبح عزيز
سلام دوست عزيز,
نقش پرولتاریا از دیدگاه مارکس م. رازی
شبح عزيز٫ استدلالت پذيرفتنی بود اما به نظر من مطلب تو می توانست مستقل باشد اينکه چرا به مطلب نازل (از حيث آگاهی سياسی) خورشيد خانم پيوست شده اندکی آزار دهنده است. اما حال که تو شيوه استدلالی ايشان را پيروی کردی من با يک قسمت حرفهايت مخالفم و آن اينکه دستاورد های بعد از دوم خرداد حاصل آن نيروی عظيمی بود که آزاد شد و هنوز اثرات حضور اقتدار گرايان که از مدتها پیش بر سر کار آمده اند بروز نيافته و اگر ما امروز گشايشی همسان با دوران بر سر کار بودن اصلاح طلبان را در دوره مجلس هفتم می بينيم به سبب آن است که برنامه های آنها برای بستن نياز به زمان دارد و همين منطق اصلاح طلبان حکومتی را تشکيل می دهد که با ايحاد هژمونی در جبهه افتدار گرايان اين آثرات بازدارندگی عنيت خواهد يافت که من هم اين حرف را قبول دارم اما باز با آن مخالف هستم چرا که با بدون اصلاح طلبان حکومتی در جوار اقتدار گريان ( و یا خاتمی و کسی مانند آن در کنار خامنه اي) نشتی در دست آورد ها ی بنيانی و اصيل برقرار خواهد بود و از دست دادن انرژی ها (که امروزه با بيشرمی تمام خاتمی آن ( نا امیدی حاصل از ناکارآمدی ) را به ديکتاتوری گذشته نسبت می دهد ). خلاصه کنم من رای نمی دهم چون رای به معين بيش از آنکه نيروی جلو برنده خواسته های ما باشد ٫ عامل هرز رفتن توان ما خواهد بود. من دوست دارم در حاشيه حکومتی که آنرا از خويش نمی دانم به پروراندن باور ها ي خود همت گمارم. اسم اين کار انفعال نيست. اين کار من افزودن پتانسيل جامعه است. حکومت ها می توانند سرمايه های مادی را به تاراج دهند اما تاراج دادن سرمايه های فکری يک ملتی بر عهده خود آنان است. من دوست ندارم به بهانه حفظ سرمايه های مادی از سرمايه های غير مادی چشم بپوشم. آنرا به کسی قرض نمی دهم که لياقت حداقلي اش را ندارد. بگذار احمدی نژاد ها و قاليباف ها و رفسنجانی ها به ياری مکر و ترديد بر مراد سوار شوند اما به نام من به نام تو به نام ملت بر ما بی عدالتی ننمایند.
متاسفانه می گوییم «اگر... اگر نکرده بود». «اگر نداده بود!» رای را می گویم.
شبح گرامی اگرچه دولتمردان ايران چونان فاحشه هائی هستند که اگر مثلا بگوئيم |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||