دوشنبه، 22 فروردینماه 1384 | April 11, 2005

چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت نمی‌کنم؟

"همان‌گونه که بيشتر حقوق‌دانان می‌دانند، شاهدان عينی چه بسا مرتکب اشتباه می‌شوند... هرگاه رويدادی دال بر تعبييری دل‌خواه باشد. اين تعبيير، غالبا، مجال می‌يابد آن‌چه را که واقعا مشاهده شد تحريف کند." پوپر
خورشيد خانم عزيز در وب‌لاگ‌اش مطلبی نوشته است تحت عنوان "چرا به معين رای ميدم؟" شايد در وهله‌ی اول لزوم شرکت نکردن در انتخابات آن‌قدر مشخص و روشن باشد که نقد آن نوشته کاری عبث جلوه کند اما گفت‌وگو و تعامل هرگز عبث نيست آن دختر نوزده‌ساله‌یی که روزی به خاتمی رای داد تا زنده‌گی بهتری داشته باشد امروز که بيست‌وهفت ساله شده است بايد بداند چه بر او گذشت و چرا در سيکلی معيوب امروز وقتی می‌خواهد از نامزد مورد نظرش دفاع کند کلی بايد مقدمه‌چينی کند و خود را محق شنيدن ناسزای ديگران بداند آن دختر نوزده ساله در سال 76 با عشق و حرارت و افتخار از کانديدای مورد نظرش دفاع می‌کرد و امروز با شرمنده‌گی و دل‌شوره اين کار را می‌کند و تازه دارد شهامت هم به خرج می‌دهد. با اميد به اين که بتوانم نوری بر تاريکی‌های موجود بتابانم و بگويم چرا در اين انتخابات شرکت نمی‌کنم.
در لايحه‌ی دفاعيه‌یی که خورشيد خانم به منظور دفاع از تصميم‌اش برای شرکت در انتخابات پيش‌رو نوشته است تاريخ فراموش شده است اما اين فراموش‌کاری و وارونه‌سازی نه از سربی‌صداقتی که از ناتوانی برای يافتن راه‌حل سرچشمه می‌گيرد.
اجازه دهيد از آخر ماجرا را پی‌بگيرم. انتخابات شورای شهر و روستا در اسفند هشتاد و يک هر چند آزادترين انتخابات ده‌های اخير بود و نيروهای حاشيه‌ رژيم مانند نهضت آزادی هم در آن حضور داشتند و دايره گزينش آن بسيار فراختر از انتخابات قبلی بود اما با تحريم گسترده‌ی مردم روبه‌رو شد. چرا؟ پاسخ‌اش را می‌توانيم از زبان خورشيد خانم بشنويم:
"برای اولين بار بعد از دوم خرداد نشستم خونه و نرفتم رای بدم... دلم می‌خواست به چهار پنج نفر خاص رای بدم. اما پيش خودم فکر کردم حتی اگه اينا رای هم بيارن هيچ فايده ای نداره چون وقتی آدم قدرت اجرايی نداشته باشه به درد لای جرز هم نمی خوره. بيچاره‌ها خودشونو گذاشتن سر کار."
فراموش نکنيم وقتی خورشيد خانم اين حرف‌ها را می‌زند رياست جمهوری، اکثريت قاطع مجلس و اکثريت مطلق شورای شهر دست جريان موسوم به دوم خرداد بوده است و خورشيد خانم به درستی به اين نتيجه می‌رسد که "وقتی آدم قدرت اجرايی نداشته باشه به درد لای جرز هم نمی‌خوره." چه شده است که اکنون تصور می‌کند معين بدون مجلس، بدون شورای شهر، بدون مطبوعات فعال، بدون پشتوانه‌ی بيست ميليونی می‌تواند کاری انجام بدهد و قدرت اجرایی داشته باشد؟
معين وقتی رياست جمهوری با او بود، وقتی مجلس با او بود وقتی قشر وسيعی از مردم با او بودند نتوانست در وزارت‌خانه‌یی دوام بياورد حالا چگونه انتظار داريد يک تنه بار رياست جمهوری را بکشد تازه در زمانی که آن اتفاق و اتحاد موجود آن سال‌ها هم در جريان موسوم به دوم خرداد وجود ندارد؟
اين از نکته‌ی اول اما اشتباه و فراموش‌کاری ديگر خورشيد خانم اين است که در انتخابات مجلس هفتم ديگر هيچ بد و بدتری وجود نداشت و شرکت در انتخابات يعنی انتخاب تصادفی يکی از بدها به هر حال مردم اگر شرکت هم می‌کردند کم و بيش همين مجلس با همين ترکيب انتخاب می‌شد و من نمی‌دانم خورشيد خانم اگر در انتخابات مجلس هفتم شرکت می‌کرد می‌خواست به چه کسی رای بدهد؟
موضوع ديگری در سخنان خورشيد خانم پس و پيش شدن زمان اتفاقات است. مثلا او می‌گويد:"روی صحنه رفتن تئاتر "زائر" حميد امجد" و جالب است که اين تآتر حدود يک سال پيش روی صحنه رفت و بعد از آن امجد بی‌شيروشکر را کار کرد يعنی بعد از اين که شورای شهر و مجلس دست جناح راست بود! و همين آقای امجد در جشنواره‌ی تآتر فجر از دست‌اندرکاران بود و البته موجب نارضايتی تآتری‌ها هم شد. مطبوعات هم که خيلی قبل‌تر از انتخابات شورا و مجلس هفتم قلع‌وقمع شد بود و وضع کتاب و سينما هم کم‌وبيش مانند سال‌های اول دور دوم رياست جمهوری خاتمی است. اتفاق‌هايی مانند مارمولک در سينما در همين مجلس و شورای شهر افتاد. نوشته‌یی ده ماه در ايران نبودی پس بايد بگم اگه الان در خيابان‌های تهران راه بری از پوشش خانم‌ها حيرت می‌کنی! از نظر اعدام در ملاعام و سنگ‌سار و شلاق و... که اوضاع خيلی بهتر از قبل است. در اوج قدرت دوم‌خردادی‌ها اعدام در ملاعام و حتا سنگ‌سار صورت گرفت اما اکنون نتوانستند افسانه نوروزی را اعدام کنند نه به دليل اين که از آقای ابطحی ترسيدند چون از چيز ديگری می‌ترسد که در ادامه می‌گويم چيست. خلاصه اوضاع اکنون هيچ فرقی با يکی دو سال آخر منتهی به انتخابات شورای شهر و روستا نکرده است مطمئن باش اگر شورای شهر و مجلس از دوم‌خردادی‌ها بود اوضاع از اين که هست بدتر بود که بهتر نبود. حداقل فايده‌ی تشکيل مجلس توسط جناح راست بروز اختلافات درونی اين جناح بود. بعضی از دوستان می‌گفتند رژيم اگر يک‌دست شود سايه‌ی ديکتاتوری‌اش سنگين‌تر می‌شود و من همان موقع گفتم اين رژيم يک‌دست شدنی نيست.
خورشيد خانم عزيز موضوعی که از ديد تو پوشيده مانده است اين است که تمام آن‌چه تو و نسل تو به دست آورده‌ايد کار خودتان بود. خودت را در سال 76 بياد بياور دختر نوزده ساله‌یی که در جمهوری اسلامی بزرگ شده است و خاطره‌یی از سرکوب وحشيانه‌ی سال‌های آغازين 60 ندارد و حالا می‌خواهد مهر خود را بر تحولات کشورش بکوبد او نيامده است تا بين بد و بدتر يکی را انتخاب کند او آمده است تا زنده‌گی‌اش را تغيير بدهد و بعد چه کسی او را سرکوب و مايوس کرد؟ کسی به‌جز خاتمی و جريان دوم خرداد و حزب مشارکت؟ چرا دشمنان خودت را فراموش می‌کنی چرا تصور می‌کنی آن‌چه دست آورد خود تو و نسل تو بود به کسانی که با لبخند و حقه‌بازی و شارلاتانيسم آن را از تو ربودند تعلق دارد؟
در مورد بد و بدتر هم می‌شود بسيار صحبت کرد اما می‌خواهم بپرسم تا کجا دايره‌ی اين انتخاب را تنگ می‌کنی؟ اگر به معين و کروبی هم اجازه فعاليت ندادند آن‌وقت باز اين تز بد و بدتر کاربرد دارد؟ شايد بگویی "نه آن‌ها هم بد هستند" و من می‌گويم خب از نظر من هم اين‌ها همه بد هستند و بد و بدتری ندارد می‌بينی آن منطق لوچ است و نقطه‌ی واحدی را نمی‌بيند. اگر اين که راه‌حل ديگر چيست و بايد بين بد و بدتر يکی را انتخاب کرد اصل و منطق تو باشد بين احمدی‌نژاد و لاريجانی و ولايتی بالاخره می‌شود بد و بدتری پيدا کرد آن‌وقت چه کنيم؟ بروی به يکی از يه کمی کمتر بدتر از آن يکی رای بدهيم؟
موضوع چندان پيچيده نيست. تا وقتی مردم قدرت و اراده‌ی خود را به حکومت تحميل نکنند وضع همين است می‌خواهد هر کس رئيس‌جمهور يا حتا رهبر باشد. اگر تصور می‌کنيد می‌توانيد رای بدهيد و بعد در خانه‌ها بنشيند و اتفاقی خواهد افتاد اشتباه می‌کنيد اگر هم قرار است رای بدهيد و بعد برای حمايت از منتخب‌تان به خيابان‌ها بريزيد و قدرت خود را ديکته کنيد که خب اکنون برای برگزاری انتخابات آزاد اين کار را بکنيد وگرنه دوباره همان بلایی سرتان می‌آيد که خاتمی آورد. خاتمی هرگز اجازه نداد بيست ميليون مردمی که به او رای داده بودند برای حمايت از او به خيابان‌ها بيايند و همين موضوع موجب شد رفته رفته انرژی مردم تحليل برود و تخليه بشود و اين بزرگ‌ترين خيانت خاتمی بود و خيانت بزرگ‌تر معين و امسال او اين است که می‌دانند هيچ کار و عملی نمی‌توانند انجام بدهند اما باز به صحنه می‌آيند تا آخرين پتانسيل‌ها را نابود کنند. البته آنان به حکم وظيفه‌ی عقيده‌تی و ايدئولوژيک خودشان رفتار می‌کنند. آنان بنيانگذار و شيفته‌ی جمهوری اسلامی هستند و تمام اين کارها را برای حفظ اين نظام انجام می‌دهند.
چيزی از فرياد مردم هراس‌ناک‌تر است سکوت آنان است. روزی اين سکوت شکسته خواهد شد آن‌چنان بهمن عظيمی در راه است که تا سه لايه آن‌سوی اپوزيسيون را هم خواهد شست و برد چه برسد به جناح‌های درون رژيم.
مبارزه‌ی تلبيغاتی معين تکرار کاريکاتوری دوم خرداد است و به قول مارکس:"تاریخ، بی‌عیب و نقص است و زمانی که شکل پوسیده‌یی را به گور می‌برد از مراحل بسیاری می‌گذرد. آخرین مرحله‌ی زنده‌گی یک شکلٍ جهانی-تاریخی، مرحله‌ی کمدی آن است. خدایان یونان که پیش از این در تراژدیٍ پرومته در زنجیر ٍ آیسخیلوس زخم کشنده‌یی بر داشته بودند، می‌بایست یک‌بار دیگر در گفت‌وشنودهای لوسین به مرگی کمیک بمیرند. چرا سیر تاریخ چنین است؟ برای آن‌که نوع بشر بتواند با شادی با گذشته وداع کند."
و ظاهرا دوم خرداد قرار است به شکلی کميک در انتخابات رياست جمهوری جان به جان آفرين تسليم کند.

April 11, 2005 02:07 AM | TrackBack

16:50 @ Sat, 14 May 05

بهترین راه افشاگری ورساندن پیام به گوش مردم ستمدیده ایران شعار نویسی برروی دیوارهاست.تصورکنید هرجوان ازاداندیش ایرانی اگر تنها یک شعار ضد رژیم برروی دیوارمحل سکو نت خویش بنویسد چه به روزگار اربابان ریاو قدرت خواهدامد.بخصوص این زمان که بافریبکاری قصد برگزاری به اصتلاح انتخابات را دارندولی دراصل مانند سالیان قبل و به مدد شوراي نگهبان انچه راکه ميخواهندا ز صندوقها بيرون مياورند.(جوان ايرانی.)


سيامند 18:56 @ Sat, 23 Apr 05

فوق العاده بود. دوست عزيزم.
از هر ثانيه ای که در وبلاگت گذراندم شادم و هرلحظه اش برايم آموزنده بوده.
شاد و سبز باشيد و قلمتان استوار


شبح 13:16 @ Sat, 23 Apr 05

خورشيد عزيز!
ببخش که دير پاسخ می دم. البته در آينده مشروح‌تر خواهم نوشت.
من نگفتم وضع بهتر شده است. گفتم خوب يا بد ربط چندانی به انتخابات ندارد و به انفعال يا فعاليت ما بسته‌گی دارد. مشکل اصلی اين‌جاست وقتی اين تز جا بيفتد که مثلا با انتخاب معين فضا بازتر مي‌شود و چه و چه می‌شود همين مسئله موجب افعال و ياس بعدی است.
ببين نازنين! اگر ما ياد بگيريم که جدا از حکومت‌ها حق خود را بگيريم آن‌وقت دجار انفعال هم نمي‌شويم. اتفاقا شرکت در انتخابات عملی منفعالانه است. يعنی يک روز از خانه در آمدن و به نامزدی رای دادن و بعد در خانه نشستن و چشم به انتظار تغييرات ماندن اسم‌اش مي‌شود فعاليت!؟ خب ماجرا همان می‌شود که شد. رفتيم به خاتمی رای داديم بعد حضورمان و ادامه‌ی شوری که داشتيم موجب انتشار روزنامه‌هایی شد و فرهنگ‌سراها فعال شد اما اتفاقات بعدی باعث شد همان فرهنگ‌سراها به قبرستان تبديل شود. چون منتظر بوديم که حکومت برای‌مان کاری کند. وقتی روزنامه‌ها را بستند اگر خاتمي از مردم مي‌خواست که به خيابان‌ها بريزند و مانع بسته شدن روزنامه شوند هيچ‌کس جرات نمي‌کرد روزنامه یی را ببندد. اما خب معلوم است وقتی قرار است رای بدهيم و در خانه‌های‌مان بنشينم و انتظار داشته باشيم کسانی که حياتشان به تداوم حکومت وابسته است حق ما را بگيرند همين مي‌شود ديگر يک روز فعاليت برای رای دادن و 4 سال انفعال!
شرکت کردن يا نکردن در انتخابات هيچ‌کدام به خودی خود نشان از انفعال يا فعاليت ندارد مهم اتفاقات بعد از آن است. اين تز که شرکت کردن در انتخابات نشان از فعال بودن دارد بزرگ‌ترين اشتباه ممگن است و موجب مي‌شود که انفعالی گسترده دامن‌گيرمان شود. شرکت نکردن در انتخابات اگر اين پيام را داشته باشد که قرار نيست به هر شرايط خفت‌باری تن در دهيم نقطه‌ی آغاز فعاليت‌های بعدی است. فراموش نکنيم شرکت نکردن در انتخابات پيش از دوم خرداد موجب خيزش دوم خرداد شد. اگر قبلا هم همين‌جور بين بد و بدتر انتخاب کرده بوديم اوضاع همان‌جور مانند قبل از دوم خرداد باقی مي‌ماند. اکنون نيز اگر در اين انتخابات شرکت کنيم و خيال‌مان راحت نشود که فعاليت خود را کرديم موجب مي‌شود روی اين سوآل چه بايد کرد حساس‌تر شوديم و در جست‌وجوی پاسخ‌اش باشيم اما وقتی ساده‌ترين و کم‌هزنيه‌ترين پاسخ را انتخاب مي‌گنيم و مي‌گويم "چه بايد کرد؟" بايد در انتخابات شرکت کرد و تمام! اگر هم مي‌گوييم نه بايد در انتخابت شرکت کرد و بعد مطالبات را گرفت خب هم اکنون بدون شرکت در انتخابت و جدا از حکومت دنيال مطالباتمان باشيم.


خورشيد 14:12 @ Tue, 19 Apr 05

شبح عزيز، می بخشی که انقدر دير نظرم رو می ذارم. واقعا عذر می خوام. می خواستم جواب همه رو با هم بدم و کسی از قلم نيفته که کسی برنجه. ظاهرا خيلی از دوستان اين روزها رو اين نکته خيلی ها حساس هستند! بگذريم. به نکات درستی اشاره کردی تو مطلبت که من حتی قبل از اينکه مطلب خودم رو بنويسم هم بهشون فکر کرده بودم و قبولشون دارم. اما در مورد اينکه اوضاع از بعد از اومدن مجلس هفتم و شهرداری جديد بهتر شده موافق نيستم. شايد خيلی دليلای احمقانه ای داشته باشم. و اميدوارم اگه اشتباه کردم تصحيح کنی. يکی اينکه بگير ببنده های وبلاگستان در دوره مجلس هفتم به اوج خودش رسيد. ديگری قضايای هشت مارس بود. ديگری فضای فرهنگ سرا ها بود. تا جايی که يادمه با اومدن شهرداری جديد فرهنگسراها اون حالت قديمشون رو از دست دادن. يادمه که مدير فرهنگسرای شفق چقدر با ما همکاری کرد در مورد برگزاری مراسم هشت مارس. در صورتی که برای هشت مارس پارسال برگزار کردن مراسمی در يک فرهنگسرا به جوکی شبيه بود. بعديش قضايای کنفرانس بانکوک بود که پدر سازمان های غير دولتی رو در آوردن. بعدش نماينده های زن مجلس و افاضاتشون. خلاصه چيزايی که تا قبل از مجلس هفتم و شهرداری ها باهاشون روبرو نبوديم. چند تا مثال ديگه هم می شه زد. اما حالا که فکرش رو می کنم، اينها فرع قضيه است. از همه اينها که بگذريم، من احساس می کنم با هيچ کاری نکردن کاری از پيش نمی ره. يعنی اگه ما رای نديم، و کار ديگه ای هم نکنيم، اين حکومت سر جای خودش می مونه. برای تغيير حکومت خوب بايد کاری کرد. و چون تصور من اينه که کسی راهکار عملی نداره، احساس می کنم با رای دادن به کانديدايی که مورد حمايت رهبری نيست، می شه اين پيغام رو داد که مردم دوباره ذله شده ان و انتخابات مجلس هفتم و شوراها براشون قابل تحمل نبوده. و ديگه اينکه، فکر می کنم با اومدن يک کانديدايی که رای مردم زيادی رو داشته باشه، تا چند وقتی فضا به اجبار باز تر شه، عين اول های اومدن خاتمی، و تو فضای بازتر بشه به مطبوعات آزادتر اميد داشت، و به نظر من مطبوعاتی آزاد تر نقش زيادی می تونن تو آگاهی دادن به مردم بازی کنن. اگه معين وزير ارشاد و آموزش عالی و آموزش و پرورش مناسبی انتخاب کنه، می تونيم با بالاتر رفتن آگاهی های مردم اميد داشته باشيم، و به نظر من تغيير ايجاد نمی شه مگر اينکه مردم آگاه تر بشن. البته هيچ معلوم نيست که اصلا معين انتخاب بشه، و اصلا بعد از اومدنش فضا بازتر بشه برای بيشتر شدن آگاهی ها، ولی فکر می کنم ما چيزی برای از دست دادن نداريم و در حال حاضر راه ديگه ای وجود نداره، که همونطور که تو مطلبم گفتم، حتی اگه يه راه عملی و منطقی ببينم، هرگز به اين نظام جنگل رای نمی دم. من فکر می کنم با تغيير تدريجی و پله ای مسائل، تو چهارچوب همين چيزی که الان هست، بشه به تغييرات دراز مدت اميد داشت. و آخرين حرفم اينکه، چه رای بديم چه نديم، بهتره که منفعل نباشيم. چون با هيچکاری نکردن چيزی تغيير نخواهد کرد. مگر اينکه دست به دامن يه کشور ديگه بشيم که بياد بهمون حمله کنه که البته خيلی ها با اين کار موافقن! به هر حال ممنونم از نظرت و مطمئن باش بازهم روی حرف هات فکر می کنم.


از سر دل تنگي 17:32 @ Sun, 17 Apr 05

مطلب جالبي بود


ما 20:49 @ Sat, 16 Apr 05

جدیدجدیدشیرین عبادی هم در حال بررسی موضوع میباشد جدیدجدید رفراندوم قطعي شده اندكي صبر هم نياز نيست ؟ سحر نزديك است http://www.reform.blogfa.com


ما 20:33 @ Sat, 16 Apr 05

reform.blogfa.com جدیجدیدجدیدجدیدجدید رفراندوم قطعي شده اندكي صبر هم نياز نيست ؟فقط
سحر نزديك است دجدیدجدیدجدیدجدید


ما 20:33 @ Sat, 16 Apr 05

reform.blogfa.com جدیدجدیدجدیدجدیدجدید


ما 20:30 @ Sat, 16 Apr 05

reform.blogfa.com جدیدجدیدجدیدجدیدجدید


ما 20:27 @ Sat, 16 Apr 05

reform.blogfa.com جدیدجدیدجدیدجدیدجدید


شبح 19:23 @ Thu, 14 Apr 05

ندا جان!
وقتی دوست احوال بپرسه اگه حال خوب هم نباشه خوب می‌شه. مرسی نازنين.


neda 15:38 @ Thu, 14 Apr 05

سلام. اين يکی از نوشته های توست که کاملاْ با آن موافق هستم. حالت خوبه؟


neda 15:38 @ Thu, 14 Apr 05

سلام. اين يکی از نوشته های توست که کاملاْ با آن موافق هستم. حاله خوبه؟


شبح 21:56 @ Wed, 13 Apr 05

آريای نازنين!(67)
قدم رنجه فرمدی بعد از مدت‌ها مطلب خوب‌ات را خواندم و در اولين فرصت در لينک‌دونی بهش لينک می‌دم.


شبح 21:35 @ Wed, 13 Apr 05

نانای عزيز!(70)
کم دقتی من موجب اين ماجرا شد. من متاسف هستم و می‌دانم بايد نام تو را در آن ايميل حذف می‌کردم چون موضوع کلی بود و در اين ميان نسبت به تو بی‌انصافي شد. اما دو نکته را بگويم اول اين که مطمئن باش به هيچ‌وجه تو فرستنده‌ی ايميل را نمی‌شناسی و در اين نظرخواهی هرگز با او درگير نبوده‌ایی دوم اين که هنوز هم معتقد هستم بايد فضایی ايجاد کنيم که همه بتوانند نظر بدهند و ضمنا بهانه را هم از کسانی که حرفی برای گفتن ندارند بگيرم. اميدوارم کمک کنی که اين فضا را در اينجا بسازيم.


Mehdi 20:23 @ Wed, 13 Apr 05

اتفاقا در همان سال 76 هم بسیاری ما را مسخره میکردند که میخواهیم به خاتمی رای بدهیم. اما جالب اینجاست که اگر بحثی نباشد که حرکت، پوپولیستی خواهد بود و بدون نتیجه! آنچه امروز حرکت را سودمند ساخته همین بحثها و نظرهاست.


nana 18:32 @ Wed, 13 Apr 05

شبح گرامی

باز که بی خود و بی جهت پريدی وسط و يه مشت حرف فکر نکرده زدی که !!!!!
کی تا حالا شده که من به کسی بدون اينکه اول به من حمله کنه چيزی گفته
باشم ؟
فکر کنم پيام مرا خطاب به او نخوندی ؟ من که مدتها بود اينجا نبودم چرا اين فرد محترم ترسو نميامد و در بحث های تو شرکت نميکرد؟‌ هان چرا؟
و الان که من اينجا ميام يهو پيداش شده و برای توجيه ننوشتن پيام و فرستادن ايميل يکی از دو دليلش توهين من !!!!!! را نام برده !!!!!
خود تو کی آخه ميخوای بفهمی اين مساله ساده را !!!!!!!
بابا جان مگر تمامی اين سالهائی که هيات حاکمه ايران به مصدق يا ارانی چپ و راست توهين کرده اند از بزرگی آنان کم شده ؟
اگر انسان بدونه چی ميگه از هيج توهينی نميترسه .
فقط آنانی که چرت و پرت ميگن هستند که توهين به خود را پتکی کرده و بر سر افراد ديگر ميکوبند تا به اين ترتيب حقانيتی برای خود دست و پا کنند .
بابا اين توهين رو ول کنيد آخه چگونه ميشود به بهنود و راشدان و درخشان و امثالهم توهين نکرد .
من که نميتونم شما را نميدانم ؟
فرد محترم نامبرده تو به خود حق ميدهد که دليل فرستادن ايميل و ننوشتن نامش را من بی خبر از همه جا ذکر کند ولی من حق برخورد به او را ندارم !!!!!! انصافت را شکر اين فکر خواننده بيشتر را نکن اگر اين جا حرف حساب زده شود مردم خودشان با پای خود ميايند اگر حرف حساب زده نشود تمامی پيام گذاران تو هم اگر به سبک جواد معروفی يا ايرج مستعان !!!!! هم که بنويسند کسانی که ميخوانند ديگر نخواهند آمد .
شبح تو کی ميخواهی اين مساله را بفهمی ؟
من که گرگ بارون ديده هستم که به حرف اين ترسوی ايميلی يا تو که روشم را عوضم نميکنم .
برادر من این روش را مخصوصا اعمال ميکنم چون فردا در مرحله واقعی آزادی بسياری از افراد چون من با جوانان برخورد خواهند کرد و نامش بحث و مجادله است .
حال ترسوی ايميلی اگر دوست ندارد و گرما آزارش ميدهد خوب ميتواند به آشپزخانه نيايد . نانا


امیر 13:43 @ Wed, 13 Apr 05

شبح گرامی با اجازه من هم پاسخی به زن بی اجازه و جمله ای کوتاه در مورد باصطلاح جناحهای سياسی ج۰ا میخواهم اظهار کنم:
زن بی اجازه محترم:بهتر است بشما يادآوری کنم که شخصيتهای منتصب به جبهه اصلاحات در حقيقت همان رانده شده گان گروه مقابل بوده و هستند و در گفتار و کردار هيچ مشکلی با ساختار کنونی حکومت،که منشأ تمامی عقب ماندگیهای جامعه فعلی ايران است ندارند.و از ديگر سو ما در ايران جناح چپ يا راست بمعنای واقعی و کلاسيک نداريم .....همه اين گروههای موسوم به چپ و راست در حقيقت دو روی يک سکه اند! و هر از گاهی تغيير چهره ميدهند.
زن بی اجازه عزیز! محتوای رأی منو شما در موقعیت کنونی اهمیتی ندارد.....مهم آماریست که ایشان از میزان حضور مردم ارائه خواهند داد!
لازم بذکر است که رژیم برای تأمین حضور حداکثری مردم در پای صندوقهای رأی با ترفندهائی چون تحریک تعصبات قومی از طریق تأئید صلاحیت نامزدهای وابسته به این اقوام سعی دارد هدف خود را عملی سازد.
-----------------------------------------
در خصوص عبدالله نوری :چندی پيش نامه ای از دوران اوج قدرت وی در اينترنت منتشر شد که وی در آن نامه (تاريخش را متأسفانه فراموش کرده ام)خطاب به خمینی نوشته بود:
((افراد خطرناکی وجود دارند که وجودشان برای نظام مضر است و وزارت اطلاعات هم هیچ مدرکی برعلیه ایشان ندارد....آیا اجازه میدهید تا این افراد ربوده شده و اعدام انقلابی شوند ))
تقدیم به علاقمندان و امیدواران جناح اصلاح طلب!
فعلآ........


شبح 13:41 @ Wed, 13 Apr 05

نانای عزيز!(60)
تو نام وب لاگ‌ات را آزادی بيان برای همه قرار دادی اما چيزی که در کامنت نوشتی به اين مفهومه که آزادی بيان را فقط برای شجاعان قبول داری بهتر نيست فضایی ايجاد کنيم که همه بتوانند ترسو يا شجاع حرفشان را بزنند؟ ترور فقط اين نيست که کسی را به دليل عقايدش بکشيم ايجاد هرگونه فضایی که منجر به عدم امنيت برای سخن گفتن باشه نوعی ديکتاتوری محسوب می‌شه. فراموش نکن وقتی با حاکمان جایی روبرو هستی از هر زبانی می توانی استفاده کنی اما در برخورد با افراد خارج از حاکميت‌ها و کسانی که قدرت اجرایی و حکومتی ندارند بايد زبان و شيوه‌ی پيش گرفته شود تا امنيت خاطر بوجود بيايد. حرف را بايد با حرف پاسخ داد نه با ناسزا.
اين دوست عزيزی که برای‌ام ايميل فرستاده است جوان بسيار فهيم و دوست‌داشتنی است اصلا هم ترسو نيست اما خب وقتی احساس کند به شخصيت‌اش توهين می‌شود دليلی نمی‌بيند که بيايد و حرف‌اش را بزند.
اگر به جامعه‌یی باز و دموکراتيک عقيده داريم بايد در عمل نشان دهيم به آن پای‌بنديم و فضای را ايجاد می‌کنيم تا همه بتوانند سخن بگويند.


آريا 12:37 @ Wed, 13 Apr 05

شـبحک ناز!
///


شبح 10:28 @ Wed, 13 Apr 05

زن‌بی‌اجازه‌ی عزيز!(63)
می‌دانی من اصولا با اين منطق که معلم ما دشمن ما باشد مشکل دارم.
ببين تو می‌گویی برای اين که از مجلش آبادگرانی بدت می‌آد می‌خواهی بروی فلان عمل را انجام بدهی تا ماتحت آقايان (ايظا خانم‌ها) آنان آتش بگيرد! دوستان ديگر با همين منطق می‌گويند مثلا اگر تحريم کنیم هاشمی خوش‌حال می‌شود چون به سود اوست! اشکال اين منطق در اين است که فرض ضمنی در درون‌اش نهفته است و آن فرض اين است که "دشمن" و "رقيب" و "مخالف" مصالح خود را درست تشخيص می‌دهد. اين فرض اساسا فرض نادرستی است. مثلا در انتخابات دوم خرداد 76 آقای رفسنجانی تمايل داشت که خاتمی انتخاب بشود تا بتواند از جناح راست امتياز بگيرد و خيلی زود دوباره روی صندلی رياست جمهوری لم بدهد! ديديم که چنين تصوری اشتباه بود. حالا آيا درست بود مخالفين هاشمی می‌گفتند به خاتمی رای ندهيد تا فلان جای هاشمی آتيش بگيره؟ در مورد بيشتر می‌توان نوشت و من بيشتر خواهم نوشت.
خلاصه اين که برای مبارزه با دشمن‌ات روی آن که چه چيز به سود يا زيان ذهنی و يا حتا عينی اوست فکر نکن روی اين فکر کن که چه چيز به‌سود يا زيان عينی و نه البته ذهنی خود توست. اصالت را به خودت بده. به اعتقاد من شرکت نکردن در اين انتخابات ممکن است دل آبادگران را شاد کند اما مطمئن باش دارد با لبخند به استقبال مرگ می‌رود. آن ابلهی که روی شاخ نشسته است و بن می‌برد با شادمانی و انرژی اين کار را می‌کند اما سرانجام جز سقوط‌اش ثمری نخواهد برد.


nana 7:52 @ Wed, 13 Apr 05

زن بی اجازه گرامی

قطعا شبح پاسخ شما را خواهد داد
ولی من فکر کردم در مورد بخشی از سخنان شما نظر شخصی خود را اعلام کنم

دوست عزيز
اکثريت مردم ايران در خانه های خود نشسته و خيال رای دادن ندارند و به تمامی دار و دسته رژيم اسلامی تف ميکنند .
حال اين وسط عده ای از جمله خورشيد خانم !!! کاسه های داغ تر از آش شده و ناگهان از پشت هيجده قدم از کشوری مايل ها دور از ايران تصميم به ابراز عقيده !!!!!!! به قول خودشان و پروپاگاندا از نظر من ميکنند .
بابا دست از سر اين مردم برداريد هيچ يک از دانشجويان و فرهيختگان !!!!!! ما نميتوانند به ملتی که تا دندان از اين جانيان متنفر است چيزی را زور چپان کند .
حداقل اگر مردم ايران از تمامی افرادی که هنوز در گير اين رمل و اسطرلاب هستند توقع روشنگری ندارد آنان هم بايد شرم کنند و دست از روی دل گرسنه اين مردم بردارند و بگذارند خودشان خود را رها سازند .

چرت و پرت هائی ازقبیل رفتن و رای سفيد يا خط خطی انداختن هم چيزی نيست جز به جهانی که با تمام وجود به ايران مينگرد نشان دهيم که در بازی اين جانيان شرکت ميکنيم !!!!! و ابلهانه است . نانا


زن بی اجازه 5:21 @ Wed, 13 Apr 05

سئوال دیگری که به ذهنم رسید این است ایا جریان دوم خرداد از ابتدا جریانی این چنین بی اراده و سست و بدون توان انجام هیچ کاری بود ویا کم کم تبدیل به چنین جریانی شد؟
امیدوارم سئوالم کاملا واضح باشد.


زن بی اجازه 5:13 @ Wed, 13 Apr 05

شبح عزیز
راستش را بخواهی ان چنان وجود و قلبم پر از خشم و کینه نسبت به مجلس کثافت ابادگرانی ست که هرچه باعث شود ماتحت این اقایان اتش بگیرد را دوست دارم انجام دهم. اگرچه اتش کینه ام که کمی کم فروغ شود با خودم فکر می کنم رای بدهم یا ندهم.
هم نوشته تورا خواندم و هم نوشته ی خورشید را . نوشته ی تو اگرچه بسیار دقیق تر بود و معلوم بود که از درایت و دانایی بیش تری برخوردار است اما راستش را بخواهی نوشته ی خورشید بسیار واقع گرایانه تر بود. من فکر می کنم انتخاب گزینه ی جبهه مشارکت ( توجه کن مشارکت نه انتخاب از بین یکی از ان سه کله پوکی که نام بردی) حداقل تودهنیست به مجلس کثافت ابادگرانی. سکوت و تحریم مردم در انتخابات مجلس مگر چیزی را عوض کرد؟
نه شبح جان نمی توانم قبول کنم که سکوت راه حل خواهد بود . از طرفی می دانم انتخاب معین نیز کاری از پیش نخواهد برد. اما تو اگر فکر می کنی تحریم انتخابات را ه به تری است دلایل بیش تری بیاور.
دلایل ملموس تری که زیاد دور ار ذهن نباشد.


nana 4:57 @ Wed, 13 Apr 05

جوان سوسياليست گرامی
با تمام متن بلندی که نوشته ای موافقم و درست ميگوئی
تنها با اين بخش مخالفم و دليلش را در زير
مينويسم .


(آنچه که امروز برای مردم گزینه انتخابی است نه رئیس جمهور بلکه سلاح هایی است که در حال سیقل آنند و در موعد انتخابات مردمی، یعنی انتخاب در خیابانها، نه انتخاب رئیس جمهور و نماینده مجلس در پای صندوق ها بلکه انتخاب سیستم جایگزین سیستم کنونی در پشت سنگر ها، در کف کارخانجات با اعتصابات، در پشت بام محله ها در حال کمین، در دانشگاهها در حال تظاهرات، نه « در قایقی در اقیانوسها!» در سراسر کشور و هر کوی برزن برای انتخاب حکومت شورا ها.
جوان سوسیالیست( کیارش))


این بخش همان باور کردن پروپاگانداهای خود است !!!!!!!!!!!نانا


جوان سوسیالیست 4:45 @ Wed, 13 Apr 05

چرا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت نمیکنیم.
چون این انتخابات به غایت بی ربط به خواسته های عمومی مردم است. اینقدر بی ربط که حتی مانند سابق هم شاید کمتر بر سر تحریم آن صحبت شود، آنقدر کمتر که گویی کششی در مردم برای حتی بیان تحریم وجود ندارد.
وقتی صحبت از انتخاب میشود طبیعتاً آدم به دنبال چیزی برای انتخاب خواهد گشت. حتی شده « بین بد و بدتر»!. وضعیت کنونی رژیم حاکم چنان بحرانی و چنان در هم ریخته است که یا باید چیزی برای انتخاب کردن به مردم ارائه کند و یا خود مانند سابق بجای مردم انتخاب کند! مردم دیگر مایل نیستند به بد در مقابل بدتر رای دهند زیرا که متوجه شده اند هر دو آنها در یک پیکره قرار دارند و هر دو یک نوع واحد از بدبختی اند. مردم مدتهاست به دنبال بهتر در مقابل بد هستند و در ردیف گزینه های پیشنهادی، رقابت بر سر بدتری است و نه حتی بد خالی.
در انتخابات سال 76 و به واسطه اوج گرفتن تضاد های طبقاتی از یکسو وتضاد های درون خود هیئت حاکمه، مردم به دشمن دشمانشان رای دادند. پس از هشت سال آنها متوجه میشوند که دشمنانشان به سادگی با هم به دوستان پر اخوت در مقابل همان مردم تبدیل شدند. در این دوره مردم خود مشاهده کردند جناحی که بد بود بدتر شد. آنها آموختند انتخاب بد امروز به ناچار پذیرفتن بدتر فرداست.
آنچه که امروز برای مردم گزینه انتخابی است نه رئیس جمهور بلکه سلاح هایی است که در حال سیقل آنند و در موعد انتخابات مردمی، یعنی انتخاب در خیابانها، نه انتخاب رئیس جمهور و نماینده مجلس در پای صندوق ها بلکه انتخاب سیستم جایگزین سیستم کنونی در پشت سنگر ها، در کف کارخانجات با اعتصابات، در پشت بام محله ها در حال کمین، در دانشگاهها در حال تظاهرات، نه « در قایقی در اقیانوسها!» در سراسر کشور و هر کوی برزن برای انتخاب حکومت شورا ها.
جوان سوسیالیست( کیارش)


nana 4:33 @ Wed, 13 Apr 05

به ترسوی ايميلی

بابا ترسوجون من که مدتها بود که اينجا نميومدم الان دوسه پست است که شرکت ميکنم !!!!!!
چرا منو بهانه ميکنی خوب من بی تربيت اگه تو حرف حساب بزنی و من به تو فحاشی کنم که آبروی خودم ميره !!! مگه نه ؟
و چون عقلم ديگه اينقده ميرسه که آبرو چيه و بی آبروئی چيه سعی میکنم در برابر حرف حساب دمم رو بذارم سر کولم و ساکت شم .
ولی اونی که از من میترسه اونیه که حرف نمیزنه حقیقتش را بخواهی زرزر مفت میکنه که خوب اونوقت من یعنی نانا عصبانی میشم و هرچی دلم خواست میگم .
برات روشن شد ؟
اگه از دسته حرف حسابی ها هستی نترس و حرفتو بزن
ولی اگه از اون یکی ها هستی بهتره ناشناس بمونی چون تیغم بهت بگیره میبره . نانا


ILA 3:27 @ Wed, 13 Apr 05

من شما ها را خیلی خوب میشناسم. شیطون رفته تو جلدتون. تقصیر خودتون نیست. به یاری خدا
همگی در اولین ساعات برگزاری انتخابات ریاست جمهوری با حضور در پای صندوق های رای به نظام مقدس جمهوری اسلامی رای می دهیم. از خر شیطان رجیم پیاده شویم جملگی. ی
خدایا توبه ما را بپذیر.


ila 3:07 @ Wed, 13 Apr 05

سلام - من شما ها را خیلی خوب میشناسم. شیطون رفته تو جلدتون. تقصیر خودتون نیست. به یاری خدا
همگی در اولین ساعات برگزاری انتخابات ریاست جمهوری با حضور در پای صندوق های رای به نظام مقدس جمهوری اسلامی رای می دهیم. از خر شیطان رجیم پیاده شویم جملگی. خدایا توبه ما را بپذیر.


آرمین گیله مرد 2:45 @ Wed, 13 Apr 05

سلام ... دنبال مثالهای مشابه هستم و کمی معلومات عالیتر هستم .. تا سوالهای درست بکنم


آرمین گیله مرد 2:27 @ Wed, 13 Apr 05

سلام ... منکه اصلا نمیفهمم که حتی کسی که طرفدار اصلاحات تدریجی هم هست میخواهد درین انتخابات شرکت کند، اخه اصلاحات هم بدون فشار، غیر ممکن هست و شرکت درین انتخابات یعنی قبول قانون اساسی و ردیت حق بشری خود، یعنی ادامه و قبول روش حاکمیت ... نمیقهمم ... راستش را بخواهی از همان اولش نفهمیدم که چرا مردم پای صندوق میروند اما خیال میکردم ایندفعه همه متوجه شده اند ...شبت خوش


شبح 2:22 @ Wed, 13 Apr 05

برای دوستی که کامنت 52 را برای‌ام ايميل کرده بود نوشتم به چه دلايلی نظر نمی‌دهد و ايميل می‌کند که اين پاسخ را برای‌ام فرستاد:

شبح عزیز؛

با این که از بالا رفتن هیتِ وبلاگَ‏م خوش‏َم می‏آيد، ولی ترجیح می‏دهم همان بدون نام خودم باشد. دو دلیل عمده دارم برای نظر ندادن:

1- يک نگاه به نظرخواهی‏تان بياندازيد، بعضاً من خيلی خوش‏َم نمی‏آيد به خاطر نظر احتمالاً متفاوت/پرت/هرچی َم از کسانی مثل نانا فحش بخورم.

2- این اصلی‏تر است: یک جمعی هستید شما. بحث‏ها و نظرات هم در همان چارچوب‏های تکراری همیشه‏گی می‏چرخد. به کسی که تازه وارد می‏شود گویا چندان بها نمی‏دهيد:)) با همان دعواها و ادعاهای همیشه‏گی. حتی شاید دیگر زیادی باشد و بهتر باشد رو‌ی خودم را کم کنم، ولی بعضاً آدم حوصله‌اش سر می‌رود از نظرسنجی‌تان. افراد آینه‌ی تمام‌نمای گروه‌های سیاسی‌شان هستند، خشک و بی‌تغییر. همان حرف‌های تکراری، همان طرز فکرها. البته گاهی برای خنده خوب است ولی بیشتر آدم را از آینده‏ی ایران ناامید می‏کند!! به هر صورت ترجیح می‌دهم وارد جمع‌شان نشوم. یک زمان‌ی گاه به گاه نظری می‌دادم، ولی الآن ترجیح می‏دهم مانند اکثر دوستان‌َم کنم که اگر نظرسنجی را می‌خواندند و می‌خوانند، نظر نمی‌دهند. به دلایل مشابه دلایل من.


kathy 1:08 @ Wed, 13 Apr 05

رای بدهيم يا ندهيم. مسئله اين است. من هم در همان دوم خرداد معروف ماشينم را با عکس های خاتمی کاغذ ديواری کردم و رفتم توی خيابون. دو دوره هم به خاتمی رای دادم با کلی شور و شر. حالا... برای من ديگه تمام شده. رای نمی دم. مگر اين که رای گيری باشد با عنوان جمهوری اسلامی بله يا خير. و يا انتخابات آزاد به شکل و شمايلی که افتد و دانی. ديگر اين که سه چهار روزه یه تشکر بدهکارم. از لينک به ف م سخن متشکر. از مطالبش و از پاسخش به راشدان لذت بردم.
سوم اين که شبح عزيز. خدا رو شکر اينجا کسی فيلتر نشده. بنده با راحتی و فراغبال هرچه تمام تر به کليه ی وبلاگ ها دسترسی دارم.


شبح 0:12 @ Wed, 13 Apr 05

ترانه‌ی نازنين!(51)
تا نفهم‌ام چه برداشتی از کامنت‌ام داری چگونه می‌توانم توضيح بدهم.
به هر حال خلاصه‌اش اين می‌شود که شرکت در انتخابات قبلا در دوم خرداد و انتخابات بعدی نشان داد که اين راه بن‌بست است حتا اگر هيچ راه‌حلی هم نداشته باشيم راه‌حلی که قبلا آزموده‌ايم و بن‌بست بوده است را دوباره نبايد بيازماییم!


شبح 0:06 @ Wed, 13 Apr 05

دوستان عزيز اين ايميل را از دوستی دريافت کردم که اينجا تماما می‌آورم:

سلام شبح جان؛

بنا به دلایلی علاقه‌ای ندارم که در وبلاگ‌ات نظر دهم؛ ولی دوست دارم نظرم را هم بدانید! با این وجود خودتان اگر دوست داشتید نظر مرا هم در نظرسنجی بگذارید، هر چند بسيار طولانی است.

در این که خاتمی و دار و دسته‌اش چه‌گونه شور مردم را گرفتند کاملاً با شما موافق هستم. نیز در این که عرضه، توان و قصد درست کردن بسیاری چیزها را نداشتند و ندارند و نخواهند داشت. استدلال انتخاب بین بد و بدتر یا چنین چیزی را هم مسخره می‌دانم. اما آخر سر با این که با اکثر نوشته‌تان موافق بودم نفهمیدم راه‌کارتان چیست. اگر درست متوجه شده باشم، می‌گویید که تا وقتی خود مردم متوجه نشوند که هر تغییری در وضع‌شان به وجود آید به خودشان مربوط است و این خواست مردم است که هر صاحب قدرتی را (در نهایت) مجبور به انجام کاری می‌کند. آیا می‌توانم نتیجه بگیرم که ترجیح می‌دهید سیستم از این چیزی که هست روش‌های کثیف‌تری را پیش بگیرد و در نتیجه فشار بیش‌تری به مردم وارد شود، در نتیجه سکوت مردم زودتر به فریاد تبدیل شود؟ فکر نمی‌کنم مشکل تنها فریاد زدن باشد.

پرانتز باز

یک بخشی از نوشته‌تان در پاسخ به خورشید خانم، مخصوصاً آن‌جا که به ده ماه خارج از ایران بودن او اشاره می‌کنید، به نظرم پیچاندن است. درست است، مثلاً خانم‌ها ممکن است آزادانه‌تر لباس بپوشند: در زمان مجلس اصلاح‌طلبان احتمالاً کارهایی از دست سفت کردن پوشش خانم‌ها را انجام می‌دهند تا مخالفان‌شان نتوانند استفاده کنند. مجلس و شورای شهر راستی‌ها هم به نوبه‌ی خودشان شل‌اش می‌کنند، چون این بار می‌خواهند به مردم بگویند که ما از آن‌ها بهتریم و کم‌تر اذیت‌تان می‌کنیم. ولی نکته‌ی اصلی این است که مثلاً فرهنگ‌سراها را چه کسانی بستند.

پرانتز بسته

برگردیم سر راه‌کار. خوب این که مردم باید خودشان وضع‌شان را تغییر دهند، درست است، ولی آیا خیلی کمال‌گرایانه نیست؟ شما این را می‌دانيد و من نیز ولی احتمالاً پدربزرگ من نمی‌دانسته. زمانی طول کشیده تا نوه‌ی او این موضوع را کشف کند. ولی مشکل این است که هنوز بسیاری مثل پدربزرگ من هستند.

و بعد، متأسفانه در جهان امروز مردم یک کشور به تنهایی در سرنوشت خودشان نقش ندارند، آن هم کشوری با چنین موقعیت استراتژیک و مهمی مثل ایران. به نظر می‌رسد که بالاخره گروه‌های آمریکا به یک نظر کلی در مورد ایران رسیده‌اند یا لااقل یک گروه‌شان نظر خودش را از بقیه پررنگ‌تر کرده و (به نظر من) تا حداکثر یکی دو سال دیگر یک برنامه‌ی بنیادی را در ایران پیاده خواهند کرد ( یا سعی خواهند کرد پیاده کنند- مخصوصاً با سر و سامان یافتن نسبی وضع عراق)

حالا در این شرایط که مردم ما هم بیست سال فرصت ندارند تا به آن درجه از شعور و آگاهی برسند که باید خودشان کاری کنند، در این شرایط که گروه‌های اپوزیسیون خارج کشور به درد خنده می‌خورند ( با پوزش، مثال‌ش خیلی وقت‌ها نظرسنجی وبلاگ خودتان) و در داخل هم یا کسی نیست، یا زندانی و ساکت و مرعوب است، به نظرتان راه‌کار چیست؟

من فکر می‌کنم آشغال‌های پستِ بی‌عرضه‌ای مانند معین این مزیت را در برابر با آشغال‌های خیلی پستِ رذل کثيف مانند رفسنجانی و یا آشغال‌های خیلی پستِ وحشی مانند کاندیداهای راستی دارند که به مردم زمان می‌دهند! درست است معین، خاتمی یا هر کس دیگری شبیه آن‌ها به هر حال در این نظام است و به موقع در جهت آرمان‌های بنیان‌گزار کبیر نظام‏شان عمل می‌کند و روی آتش مردم آب می‌ریزد، ولی در مقابل آن جناحی‌ها آتش را با بیل خاموش می‌کنند. به نظر من، ما آتش نیاز نداریم، چون هنوز سوختِ آتش به اندازه‌ی کافی مهیا نشده. هر چه باشد در زمان خاتمی برای مثال کتاب‌های بسیار فلسفی چاپ شد. نسل‌ای که این‌ها را خوانده، ممکن است آب‌ای هم بر آتش‌اش ریخته شود، ولی با درک و آگاه‌ای که به دست آورده، مطمئناً آتش بعدی‌اش با هیزم نخواهد بود، با نفت‌ای خواهد بود که به راحتی با آب خاموش نخواهد شد! من می‌گویم در حال حاضر در داخل که چنین کسان‌ای نداریم- یا اگر باشد حمایت لازم را ندارد. نیروهای اپوزیسیون‌مان هم که مثل بچه‌ها توی سر هم می‌زنند و معلوم نیست دنبال چه هستند. آمریکا هم دور تا دورمان را گرفته و دارد فکر می‌کند چه جوری و از کدام طرف به طعمه نزدیک شود. حال رأی ندادن ما این میان باعث می‌شود که نه تنها سوخت‌ای برای آتش احتمالی آینده فراهم نشود (به نکته‌ی پرانتز توجه کنید: ممکن است زنان آزادانه‌تر لباس بپوشند که تازه همان هم به خاطر جلب توجه مردم در برابر آن طرفی‌ها است؛ ولی جلوی رشد عقل‌ی-فرهنگ‌ی را می‌گیرند) که استفاده‌ی آمریکا از شرایط را هم تسریع خواهد کرد.

می‌بخشید که زیاد نوشتم و احتمالاً نرخ انتقال اطلاعات هم بسیار پایین بود.

حالا که این همه نوشتم، یک فکر کاملاً ایده‌آلیست‌ی‌َم را هم بنویسم: رأی بدهیم، ولی نه به هیچ کدام از کاندیداها. رأی خط خطی و مخدوش بدهیم که باطله اعلام شود. این جوری کاملاً مشخص می‌شود که چه مقدار از مردم مخالف هستند! یک رقم مشخص به دست می‌آید که مخالفان می‌توانند آن را بزنند توی سر حکومت. شاید رأی ندادن هم یک جورهایی همین کار را انجام دهد، ولی این کاملاً ملموس خواهد بود. حیف که مثال آن کسی است که با قاشق ماست در دریا می‌ریخت.

شاد باشید،


ترانه 23:10 @ Tue, 12 Apr 05

يک توضيح و تصحيح
۱- کمنت ۴۳ ترانه «حل مشکلات مردم ساختار همين حکومت است.»
تصحيح می شود:حل مشکلات مردم دگرگونی ساختار همين حکومت است.

شبح جان از جواب تو به شبنم عزيز کمنت ۴۸ کمی بد فهم شدم. منتظر می مونم توضیح بدی.
پ .ن
این روزا چشم انتظاری جلوی چشم اندازم را می گیره. امید دارم کار اَبرهای بهاری باشه و زود تر تمام بشه!

دلم مثل بغض بهاره
صدای رعد و برقش
منو می لرزونه
هراسم از رگباره
و دانه های پهن
روی تناب تنم!


نئوفاشيسم فارس 22:37 @ Tue, 12 Apr 05

چه بیشرمانه بود تغییر نام 60 جزیره ی دریاچه ارومیه! ( این عمل نه توسط یک سایت خارجی انجام گرفته و نه نام ساختگی فارسی آنها در زیر نام ترکی نوشته شده، بلکه این جزایر توسط دولت محترم تعویض نام شده اند!!!) چرا هیچ ندایی از منادیان فرهنگ ایران برنخواست؟ چرا هیچ پتیشنی در دنیای آزاد وب امضا نشد؟ چرا هیچ آزاده ای فریاد نکشید؟چرا؟...؟

در کشوری که کرسی های دانشگاهی زبانهای آفریقایی چون؛ "سواحیلی" و "سومالیایی" وجود دارد، چرا زبانی مانند ترکی که زبان بزرگترین اقلیت قومی ایران و یکی از چند زبان بین المللی است، فاقد یک کلاس درس دانشگاهی است؟ کدام عدالت حکم می کند که زبان ارمنی - زبان ارمنیان ایران که درصد بسیار کمی از جمعیت ایران را تشکیل می دهند- دارای دهها کرسی دانشگاهی در کشور باشد ولی رژیم حتی برای ایجاد آموزشگاه آزاد آموزش زبان ترکی در شهرهای ترک زبان مجوز ندهد! چرا زبانی که گستره ی آن از اروپای شرقی تا چین را شامل می شود فاقد کرسی دانشگاهی در ایران است؟ این چه مظلومیتی است که یک انسان اجازه نداشته باشد تا به زبان مادری خود بنویسد؟ چرا انتشار یک کتابچه به زبان ترکی یا انتشار نشریات دانشگاهی به زبان ترکی سختتر از عبور از هفتخوان رستم است؟ چرا اسامی با مسما و باستانی شهرها و روستاها با نام های فارسی عوض می شود؟ چرا اجازه اکتشافات باستان شناسی در بازمانده ی تمدنهای قدیمی غرب ايران داده نمی شود؟ چرا باید دهها تمدن بزرگ ایرانی توسط مشتی ساده اندیش ناسیونالیست قصابی شود؟


aMir.y 22:14 @ Tue, 12 Apr 05

شبح عزیز به گمان ام باید نوشته ات را ناقص بدانم چرا که می خواهی در آینده ای نزدیک به تکمیل اش بپردازی و دورنمای ات را برای ما روشن کنی .
تشبیه شرایط امروز ما به شرایط 8 سال پیش و دو انتخابات پیشین از کسی چون تو بعید بود . ما همه می دانیم که آن آزادی انتخابات شوراها چرا در مجلس تکرار نشد و چرا امکان تکرارش ( هر چند در همان انتخابات شوراها هم نیم بند بود ) در انتخابات آینده نیست .
و همچنین می دانیم که انفعال و انفعال به امید توده های مردمی که حرکتشان بخواهد به عمر ج . ا و بسیاری از اپوزوسیون هایش پایان دهد یک اشتباه است .
برای رد شرکت در انتخابات و تلاش برای هر چه آزاد برگزار شدن انتخابات باید شرکت در آن را رد کنی . یعنی بدانیم که عدم شرکت بهتر از شرکت است . کسی توقع ندارد با شرکت در انتخابات تمام آرمان ها محقق شود . من به شخصه منتظر نوشته ی تو می مانم تا شاید تو در نوشته ای دیگر نشان دهی که عدم شرکت در انتخابات به نفع حرکت جمعی ما برای رسیدن به دموکراسی است و شرکت در آن به ضرر ما . تنها اثبات این عمر می تواند ما را از شرکت در آن منع کند .


شبح 18:00 @ Tue, 12 Apr 05

شبنم عزيز!(39)
وارد شدن به اين بحث ضروری است. اما نداشتن راه‌حل دليل بر استفاده از راه‌حل‌های آزمايش شده و نادرست نمی‌شود.
مثل اين می‌ماند که بيماری نزد پزشک برود و پزشکان بگويند علم پزشکی هنوز راه علاجی ندارد بايد مطالعه و کار بيشتری کنند... آيا دليل می شود که بيمار پيش رمال و جادوگر برود؟ تا تنها دردش را درمان نکنند بلکه به دردهای‌اش اضافه کنند؟
البته من درونمای خاص خودم را دارم که مفصل‌تر و مستقل‌تر به آن خواهم پرداخت مسلم اين است که انتخابات فقط بن‌بست است و راه‌حل نيست.
اين باور دارد عمومی می‌شود و اين آغاز پيدا کردن راه‌حل است.


حبيب 17:43 @ Tue, 12 Apr 05

آذربايجان: توقیف نشریه دانشجویی هیمه در دانشگاه زنجان

نشریه دانشجویی هیمه به مدیر مسئولی یاشار حکاک پور که در دانشگاه زنجان آذربايجان و در راستای دفاع از حقوق بشر و نقد قانون اساسی و دفاع از حقوق قومیتها منتشر می شد پس از 3 شماره انتشار توقیف شد مسئولین دلیل توقیف این نشریه را به علت دفاع از حق تعیین سرنوشت ملل و دفاع از رفراندوم قانون اساسی اعلام کردند لازم به ذکر است که حکومت جمهوری اسلامی ادعای مردمسالاری و دموکراسی اسلامی دارد اما با رفراندوم و انتقاد از حکومت به بدترین شیوه برخورد میکند


15:12 @ Tue, 12 Apr 05

http://www.petitiononline.com/EU_UAE/petition.html


دختر كولي 14:00 @ Tue, 12 Apr 05

سلام شبح عزيز ... من هم رأي نخواهم داد به هزار دليل ...از آن شخصيتهاي كمدي خنده‌امان نگرفت ولي شخصيتهاي تراژيك خوب اشك ما را درآوردند ... ديگه اينكه امروز خيلي يادت بودم و دلم برات تنگ شده بود


امیر 13:34 @ Tue, 12 Apr 05

سلام شبح گرامی:در خصوص علت عدم شرکت در انتخابات در سرزمین آفتاب اظهار نظری نمودم.همینک برای جلو گیری از تکرار مکررات نکات دیگری را اظهار و ابراز میکنم:یقینا" تائید میکنید که در کشور ما فرصتهائیکه میتوانند موانع اساسی را برای ایجاد تغییرات بنیادین سیاسی از پیش رو بردارند بسیار نادر بدست میآید!و زمانیکه این فرصتها از سوی مردم یا پیشروان عرصه سیاست نادیده انگاشته شده و مغتنم شمرده نمیشود و بنوعی این فرصتها از دست میرود جامعه دچار سرخوردگی شده و در اوج تحولخواهی شکست را بصورت یک امر طبیعی و دائمی میپذیرد!(نمیخواهم در اینجا وارد پیآمدهای روانی این بحث شوم)نمایشی که قرار است در خرداد ماه84بروی صحنه بیآید این موقعیت را برای مخالفان استبداد و مدافعان آزادی بوجود می آورد تا با بهره گیری از این وضعیت راه را برای ایجاد تحولی بنیادین هموار سازند. عواملی که انتخابات این دوره از سایر ادوار مستثنی میسازد و در واقع فرصت با ارزشی را بدست میدهد گمان میکنم برکسی پوشیده نیست.ولی محض یادآوری تکرار مینمایم:
1-تقریبا"همه گرایشات سیاسی داخلی و جناحهای درون حاکمیت در دوره های مختلفی که حکومت بدستشان افتاده بصورت پی در پی ثابت کرده اند که از تامین خواستهای اساسی مردم بسبب التزامی که به ولایت فقیه وحکومت مذهبی دارند عاجزند یعنی بعبارتی آزموده را آزمودن خطاست.!
2-شرایط بین المللی و وخامت اوضاعی که برعلیه ایران در عرصه سیاست بین المللی شکل گرفته تحت این شرایط بسیار حائز اهمیت میباشد.
3-تجارب نافرمانی مدنی که در برخی از کشورها حادث شد و منجر به ایجاد دگرگونی در این کشورها گردید.از نکات جالب توجهیست بخصوص که این تحولات در عصر ارتباطات و جلوی دیدگان جهانیان از جمله ما ایرانیان صورت گرفت.
باتوجه به مراتب فوق اگر همه جریاناتی که دغدغه آزادی دارند و رهائی از یوغ استبداد را بعنوان آرمان و غایتی مقدس تلقی میکنند موضع مشترکی را در قبال این نمایش اتخاذ نمایند میتوان امیدوارانه به آینده نگریست.
با آرزوی توفیق.


ترانه 11:37 @ Tue, 12 Apr 05

شبنم عزيز:چه چشم انداز ديگه ای جلوی مردم ايران هست؟ اگر واقع بين باشيم، مي بينيم که در حال حاضر هيچی!
ترانه: شبنم عزيز چشم انداز مردم خواست های انسانی ست که انتظار دارند! اگر در حال حاضر مي بينی هيچی! برای اينست که اين حکومت قادر به هيچ تغييری نيست! حل مشکلات مردم ساختار همين حکومت است. بايد به اين حاکميت و دنیا نشان داد که عروسک /مترسک ماسک زده شخصيت های مورد قبول و ارائه شده و از هزار هفت خوان ردشده هيچ کاری نمی توانند بکند! در يک کلام! بايد جمهوری اسلامی را بايکوت کرد! باید انتخابات را تحریم کرد! باید این پرده را کنار زد! آنوقت همه چشم انداز نمايان می شود!


ترانه 11:22 @ Tue, 12 Apr 05

شبح جان این را هم من در وبلاگ فمینیست گای نوشتم:

«فمينيست گاي عزيز اين ملا هم نوشته:
http://mollah.blogspot.com/ بخوان !
همين تور است که نوشتي ديگر نه تنها حزب کارگر انگليس که حتا حزب چپ سوئد هم نمي تواند خواستهاي طرفدارانش را بر آورد. دنيا دارد به سويي مي رود که بي تفاوتي مردم روز بروز به نماينده گان اين احزاب کمتر مي شود. بنظر ما/سوسياليست ها پا يگاه طبقاتي اين احزاب همه يکي است با کمي اصلاحات که جوابگوي جوامع امروز و نياز بشر نيست و حافظ منافع همديگر هستند. » ترانه


شبح 10:38 @ Tue, 12 Apr 05

فمنيست‌گای عزيز!(35)
متاسفانه نظرخواهی وب‌لاگ‌ات فيلتر شده. به همين دليل دررابطه با مطلب‌ات چند کلامی اينجا می‌نويسم. خواهش می‌کنم خودت در نظرخواهی‌ات کپی‌کن. نوشته‌یی:
"‏از طرف ديگر قشر ديگري از مردم ايران که کمتر جواني‌ در بين آنها ديده ميشوند
‏و نسل اول انقلاب هستند مانند شبح و خشونت هاي دههٔ شصت را به چشم ديده اند
‏به هيچ عنوان دلشان با جمهوري اسلامي‌ يکي‌ نميشود اين بخش شامل کل
اپوزيسيون‏خارج از کشور هم ميشود که البته تقصيري هم ندارند شايد ما هم اگر
در آن دوره ‏فعاليت سياسي‌ ميکرديم حالا همين طرز فکر را داشتيم"
دوست عزيز!
اول اين که جوانان بسياری "دل‌شان با جمهوری اسلامی" يکی نمی‌شود که در همين وب‌لاگ‌ستان و همين نظرخواهی می‌توانی ببينی. اما در مورد من اشتباه می‌کنی. من در در هر دو انتخابات به خاتمی را دادم. قبول دارم که خاوران را فراموش کردم و به خاتمی رای دادم، تابستان 76 را فراموش کردم و به خاتمی را دادم، صميمی‌ترين دوست‌ام را که در چارراه محله‌ی‌مان به دار کشيدند در سال 60 فراموش کردم و به خاتمی را دادم... می‌دانی آن روز دقيقا به همين دليلی که تو نوشتی به خاتمی رای دادم. احساس‌ام اين بود که نسل حاضر نبايد تاوان برادرکشته‌گی و خواهرکشته‌گی ما را بدهند... جلوی صميمی‌ترين دوستان‌ام ايستادم و با جوانان آن نسل هم‌راه شدم و رای دادم... بعدا می‌دانی از همان جوانان چه شنيدم به من گفتند:"ما جوان بوديم و خام تو چرا؟"
خلاصه اين که:
امروز اگر رای نمی‌دهم و فردا اگر دوباره رای بدهم هميشه براساس آن‌چه در همان لحظه تصور می‌کنم درست است عمل می‌کنم. هيچ تابو و پيش‌فرضی ندارم.


شبح 10:38 @ Tue, 12 Apr 05

فمنيست‌گای عزيز!(35)
متاسفانه نظرخواهی وب‌لاگ‌ات فيلتر شده. به همين دليل دررابطه با مطلب‌ات چند کلامی اينجا می‌نويسم. خواهش می‌کنم خودت در نظرخواهی‌ات کپی‌کن. نوشته‌یی:
"‏از طرف ديگر قشر ديگري از مردم ايران که کمتر جواني‌ در بين آنها ديده ميشوند
‏و نسل اول انقلاب هستند مانند شبح و خشونت هاي دههٔ شصت را به چشم ديده اند
‏به هيچ عنوان دلشان با جمهوري اسلامي‌ يکي‌ نميشود اين بخش شامل کل
اپوزيسيون‏خارج از کشور هم ميشود که البته تقصيري هم ندارند شايد ما هم اگر
در آن دوره ‏فعاليت سياسي‌ ميکرديم حالا همين طرز فکر را داشتيم"
دوست عزيز!
اول اين که جوانان بسياری "دل‌شان با جمهوری اسلامی" يکی نمی‌شود که در همين وب‌لاگ‌ستان و همين نظرخواهی می‌توانی ببينی. اما در مورد من اشتباه می‌کنی. من در در هر دو انتخابات به خاتمی را دادم. قبول دارم که خاوران را فراموش کردم و به خاتمی رای دادم، تابستان 76 را فراموش کردم و به خاتمی را دادم، صميمی‌ترين دوست‌ام را که در چارراه محله‌ی‌مان به دار کشيدند در سال 60 فراموش کردم و به خاتمی را دادم... می‌دانی آن روز دقيقا به همين دليلی که تو نوشتی به خاتمی رای دادم. احساس‌ام اين بود که نسل حاضر نبايد تاوان برادرکشته‌گی و خواهرکشته‌گی ما را بدهند... جلوی صميمی‌ترين دوستان‌ام ايستادم و با جوانان آن نسل هم‌راه شدم و رای دادم... بعدا می‌دانی از همان جوانان چه شنيدم به من گفتند:"ما جوان بوديم و خام تو چرا؟"
خلاصه اين که:
امروز اگر رای نمی‌دهم و فردا اگر دوباره رای بدهم هميشه براساس آن‌چه در همان لحظه تصور می‌کنم درست است عمل می‌کنم. هيچ تابو و پيش‌فرضی ندارم.


شبنم 9:52 @ Tue, 12 Apr 05

سلام شبح جان،...با اينکه در اين مورد هنوز شک دارم، ولی قلبا حس می کنم رای دادن کار درستی نيست! همونطور که در وبلاگ خورشيد خانم نوشتم، رای دادن همگانی مردم، برام شکل يک خودکشی دست جمعی رو داره!انگار با دست خودشون رای به نابودی خودشون بدن(این حس رو حتی در زمان خاتمی هم داشتم و خودم بهش رای ندادم) ..ولی نوشته خورشيد خانم از يک لحاظ قابل تا مله و اون اينکه: چه چشم انداز ديگه ای جلوی مردم ايران هست؟ اگر واقع بين باشيم، مي بينيم که در حال حاضر هيچی!


مهرداد 8:03 @ Tue, 12 Apr 05

سلام شبح عزیز!
من تو دو دوره‌ی قبلی خاتمی نمی‌توانستم رأی بدهم و اگر هم می‌توانستم نمی‌دادم. این دفعه هم رأی نمی‌دهم، دلیل‌اش هم اینه که خاتمی تو هشت سال ریاست‌جمهوری‌اش هیچ حرکت مثبتی از خود نشان نداد و اصلاً حرکتی نکرد و نه تحکمی داشت که جلوی زور را بگیرد و نه چیزی داشت که بخواهد رو کند. هیچ برنامه‌ای نداشت. سیر وقایع همان‌طور که می‌خواست پیش رفت و به نتیجه هم رسید.
معین هم مثل خاتمی است و اگر بدتر نباشد، به‌تر نیست.
راستی باید به خورشیدخانوم این رو هم یادآوری می‌کردی که در دوره‌ خاتمی وضعیت آموزش و پرورش و وزارت‌علوم( به همت معین) و سازمان سنجش به گند کشیده شد. مگر نه این‌که ما با آموزش درست کودکان‌مان آینده‌ی مملکت‌مان را می‌سازیم! البته این هم تقصیر خاتمی نبود و اصلاً تقصیر هیچ کس نبود، سیر وقایع خواست این‌جور شود و شد.
حالا عذاب وجدان دارم و می‌ترسم این شناس‌نامه‌ی سفیدم رو به گور ببرم!!


فاشيسم فارسى: 7:59 @ Tue, 12 Apr 05

فاشيسم راسيست-بنيادگراى فارسى:

(فاكت: زبان فارسى٬ زبان مادرى-ملى ٣٠ درصد مردم ايران است):

آئين نامه نامگذاري شهرها، خيابانها ، اماكن و موسسات عمومي:

ماده اول – ضوابط و معيارهاي نامگذاري :
5- به منظور حفظ و تحكيم يكپارچگي سياسي و فرهنگي كشور و حفظ هويت ملي ، نام ها بايد فقط به زبان فارسي باشند.

10- نام فروشگاهها، شركتها و مراكز كار و پيشه ּּּּּها بايد فقط به زبان فارسي باشد.

اين آئين نامه در 4 ماده و 14 بند درجلسه مورخ 6/9/75 شوراي عالي انقلاب (ضد)فرهنگي به تصويب رسيد


banafsheh 2:46 @ Tue, 12 Apr 05

وای شبح جان به بهترين نحو ممکن هر ایده‌ای رو که من يه سر سوزنی ازش رو در سر داشتم بيان کردی. چند شب پيش توی جايی بودم که کلی بحث شد راجع به انتخابات و خیلی منو به فکر واداشت و با اين که درست نمي‌دونستم چرا، اما به نظرم مسلم بود که نبايد رای داد. با خوندن نوشته‌ات حالا دقيقا مي‌دونم چرا.


feministguy 1:38 @ Tue, 12 Apr 05

‏سلام
‏من هم در اين رابطه نوشته ام خوشحال ميشوم بخوانيد


nana 0:59 @ Tue, 12 Apr 05

کنجکاو گرامی

بسيار خوب نظر به خستگی و خواب آلودگی شما گفتگو را دوسه روز ديگر ادامه خواهيم داد .

و اما منوچهر گرامی :
باز چون سابق بر سر منبر رفته و نظرات مرا با دو برچسب که چه بوده و چه هستم به همه اعلام کرده و در ادامه مشتی جفنگيات گفتی که !!!!
ولی برای اينکه دست خالی رهسپارت نکنم يک سئوال کوچک راجع به متن بلندت دارم

در جائی نوشته ای :


ما خواهان هيچگونه خونريزی نيستيم.اينرا به صراحت ميگويم٫ما خواهان اين هستيم که ج.ا.با زبان خوش برود

سئوال من اين نيست که شما اکنون خواهان چی هستيد و چی نيستيد
سئوال من اين است که
پس از رفتن ج.ا کی بيايد ؟
اين آمدن کی است که اهداف را روشن ميکند من ميگويم بايد تلاش کنيم عناصر
آزادی خواه را به عنوان گروه رهبريت موقت نشان کنيم .
احتمالا تو ميگوئی بايد تمامی روشنفکران
چپ تلاش کنند که طبقه کارگر قدرت را در دست بگيرد (‌که البته منظور شما ار طبقه
کارگر روشنفکران آن نظير خودتان و کنترل قلاده طبقه کارگر است .)
خوب همانطور که ميبينيد ما با هم اختلاف نظر داريم ولی من تو را به هيچ برچسبی
جز بلاهت متهم نميکنم .
دست توپاماروس پشت و پناهت


mazdack 0:37 @ Tue, 12 Apr 05

من وقتی حر فها ی شما را می خونم به ايند امیدوار میشم!


mazdack 0:37 @ Tue, 12 Apr 05

من وقتی حر فها ی شما را می خونم به ايند امیدوار میشم!


کنجکاو 0:34 @ Tue, 12 Apr 05

نانا جان!

من اين را پيش از اين که پاسخی به تو باشد همين جوری (فی البداهه)نوشته بودم، راستش پيش ترها ( دو سه شب پيش) چيزهايی برای تو نوشته بودم که نفرستادم. اين خسته گی که از بی خوابی چند روزه من است، جلو يک گفت و گو را از من می گيرد، بنابر اين، برايت نوشته بودم که اين گفت و گو را به دو سه روز ديگر وابگذاريم.
نه جانم روی سخن من به تو يا "خورشيد" هم نيست، تنها شوخی بود و دنباله اش را هم ننوشتم. گمان نمی کنم که اگر سخنان خودمان را بيشتر به شکافيم، بد باشد و برداشت های بد، پيش بيايد.


mazdack 0:19 @ Tue, 12 Apr 05

واقعا خواندن نظرات شما دوستان به آدم امید میده


mazdack 0:18 @ Tue, 12 Apr 05

واقعا خواندن نظرات شما دوستان به آدم امید میده


منوچهر ژندی فر 0:08 @ Tue, 12 Apr 05

آيا انقلاب خونريزی است؟
طرفداران انقلاب مخملی ميگويند که انقلاب يعنی خونريزی!!!همانند این نانا.
جالب است که اين را کسانی به طرف ما پرتاب ميکنند که خود سالهاست مشغول کشتن انسانها هستند.
ما خواهان هيچگونه خونريزی نيستيم.اينرا به صراحت ميگويم٫ما خواهان اين هستيم که ج.ا.با زبان خوش برود. اما اينرا هر تازه سياسی شده ای ميداند که اين خفاشان(با پوزش از حيوانات و بخصوص خفاشان عزيز) با زبان خوش نميروند٫پس چه بايد کرد؟ آيا بايد دنبال رفراندوم و اين چرنديات رفت؟( که نانای ديروز چريک و امروز طرفدار راست ترین سیاستها٫ از جمله رفراندوم مبلغ آنست).به نظر من کم دردترين راه يک انقلاب است.انقلاب الزامن مساوی خونريزی نيست.اينرا انقلاب اکتبر به ما نشان داد. انقلاب يعنی يک تحول بنيادی در جامعه٫دگرگونی در وضع موجود. تعداد کشته شده گان در تصادف رانندگی در نيويورک سال ۱۹۱۷ بيشتر بود تا انقلاب در سال ۱۹۱۷ در روسيه.ما مخالف خشونت هستيم ولی چون اين کفتاران با زبان خوش نميروند راهی بجز انقلاب نيست.اين کوتاهترين و کم دردترين راه است.


nana 0:06 @ Tue, 12 Apr 05

کنجکاو گرامی

با فرض اين که پيام حاوی چکامه ات تلويحا جوابی هم به من بود ميخواستم از تو دو سئوال کنم ؟

سئوال يک -- برای اينکه خورشيد جونت گول نخوره و بامبول نخوره چه کار بايد بکنه ؟

سئوال دوم - مگر در زمان انقلاب بهمن مردم ايران نبود رهبری برای شهر وندان باعث اتحاد حاشينه نشيان حول محور خمينی نشد ؟

مغزم به من ميگه اگه اتحاد نخست حول محور شعار به وجود بياد رهبران خواهی نخواهی از دل ماجرا جوشيده و بالا خواهند آمد من در اين شکی ندارم . نانا


ترانه 0:05 @ Tue, 12 Apr 05

چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت کنم؟!!
* در این بیست و چند سال چه بهبودی در زنده گی ما «مستضعفین! بخوان 60% جمعیت» بوجود آمده با اینکه هم فروش نفت چند برابر بوده و هم در آمدش!
* فرزندان و جوانان مان را از دست دادیم. در جبهه جنگ ،در جبهه کشتار سیاسی ، در جبهه اعتیاد ، در جبهه فرار از کشور و در جبهه فقر -بی خانمانی – تن فروشی!
* کودکانمان ، کودکی ندیده ، نان آورشدند! فروخته شدند! دزد شدند! لیلا مافی شدند! کبرا شدند! کودکان در زندان به انتظار 18 ساله گی برای به دار آویخته شدن؛ شدند!
* غیر از هزاران خواست انجام نشدنی در هر شهر و کشور هر روز باید صبح که بیدار می شویم در صف امضای «پتیشن» هم بایستیم تا بلکه صدای نشنیده در این جا را در همه دنیا فریاد کنیم!
چه مانده که بخاطرش برویم رییس جمهور انتخاب کنیم؟ کلیه فروشی هم که کردیم!

«این خونریزی های بی صدا، وحشت آور نیست! » به بردگان هم همین را می گفتند.


تاریخ را اما مبارزات انسانها می سازد! توده به خشم در امده!
چرا در انتخابات رياست جمهوری شرکت کنم؟!!


کنجکاو 23:43 @ Mon, 11 Apr 05

نازنين نامدار مردی، که واکنش مرا به موسيقی سنتی (ختنه شده) شنيد، رو به من کرد و گفت که هر کس اين گونه خنياگری را برنتابد، باشد که از تخم پدر خويش نيست!!
من انديش ناک دانسته بودم که تخمک مادرم را مردی بار وَر کرده، پس پدری را هم بايد. ناشناخته شايد، اما مرا پدری بايسته.
شنيدم که کسی می گفت هر ايرانی را چکامه ايی سراييده و يا پاره ايی. به ياد آن نازنين مرد اوفتادم، با خودم بازگفتم هر ايرانی که چامه ايی ، يا پاره ايی در زندگی اش نه سراييده باشد، تخم پدر خويش نيست!!.
و اين هم ال فی البداهه سرايی کنجکاو!

سخت نگيريد، تازه کارم.
---------------------

ملا ديگه بسه مونه
حساباشون دسه مونه

ملای با ريش نمی خوايم
ملای بی ريش نمی خوايم

رییسِ جمهور نمی خوايم
دلقک و مزدور نمی خوايم

ديالوگ تمدنا؟
ميمونای آدم نما!
....

پول نفتمون کجا رفت؟
توی ی جيب "آقا" رفت!!
توی دسِ مزدورا رفت!
شد باتوم و هوا رفت!
تویِ سرِ کارگرا رفت!
توی راهِ کربلا رفت!
توی جنگِ فقها رفت!

خورشيد جونم گول نخوری
خر نشی، بامبول نخوری

يه بار شدی جوون بودی
دو بار شدی نادون بودی

...
----------------
پيش/ پس /ميان گفتارش را هم خودتتون بسازيد.


nana 23:30 @ Mon, 11 Apr 05

کنجکاو گرامی

من تصور نميکنم که کسی روشن تر از من راهی را پيشنهاد داده باشد .

تنها علت سو تفاهم در اين ميدانم که کسانی که ايده ئولوژی در زير پوست و گوشتشان رفته منتظر يه سری فرمول جامعه شناسه استاندارد هستند که من ندارم .
زيرا بارها گفته ام با مغز خود فکر ميکنم و نه بيشتر .
به هر حال برای شخص تو باری دیگر میگویم
به نظر من گروه های مختلف سیاسی از هر طیفی باید حول محور خواست دموکراسی جمع شوند و قایق دموکراسی و آزادی را از دریای خونی که راه خواهد افتاد به پیش ببرند و هر گروهی که شعار دیگری میدهد از جمله انقلاب طبقه کارگر و دیگر شر و ورها
باید مجاب شود که جز پیوستن به این اقیانوس مردمی راهی ندارد و توهمات را کنار گذارده و درجهت سازمان دادن به مردم برای تنها خواست دموکراسی و آزادی بکوشد چون به این وسیله از هرز رفتن کلی نیروی جوان چپ و عدم کمکشان به همه مردم آنان باز خواهند ماند .
در مورد آخوند که حسن کچل نیست با تو موافقم و آتش و خون میبینم ولی دیدن این آتش و خون مانع من برای برداشتن قدمهائی عاقلانه و متعقلانه برای رسیدن به
مرحله اول خواست مردم ایران با حداقل تلفات نیست .
و در خاتمه برای تو دوست عزیز باری دیگر به مغز خود رجوع کرده و نظر کوچکی مینویسم

مغزم به من میگه که هر ایرانی که از حد متوسط عقل برخوردار است باید باید به جبهه - گروه و...هرچی که نامش را بگذاری برای دموکراسی و آزادی به پیوندد. به همین قاطعیت و صراحت . نانا


سیاهکل 23:24 @ Mon, 11 Apr 05

با تو موافقم عزيز:)


کنجکاو 22:55 @ Mon, 11 Apr 05


نانای گرامی!
تو با ما که رو در بايستی نداری، با خودت هم نداشته باش . يک بار به خودت بگو که چه می خواهی و هنگامی به يک برآيند/برآورد رسيدی ما را هم بياگاهان. ملا که حسن کچل نيست که تو او را با چند تا کلوچه از تنور در بياری و از خانه بيرون اش کنی! او به اندازه هشتاد پشت اش توی تنور ايران کلوچه دارد. راهی بگو تا به گفت و گو بگذاريم (امروز و فردا هم نه، پس فردا)


کیمیا ابراهیمی 22:02 @ Mon, 11 Apr 05

درود شبح عزيز
درود.......................


nana 20:36 @ Mon, 11 Apr 05

شبح گرامی

چه دليلی برای وجود اين ميليونها مردم اصلاح طلب روشن تر از اين که هر کاری رژيم جانيان اسلامی تا اين لحظه کرده اند !!!
کسی برنخاسته و حداقل اعتراض را به شکل فيزيکی در برابر آنان نکرده !!!!!!
اين تحمل و سکوت آيا جز اين است که مردم
علاقه ای به برخورد فيزيکی خشونت آميز با اين رژيم جانی ندارند .
و هنوز اميدوار هستند که ايرانی ها هم يکبار در تاريخ با صبر و تعقل ريشه ظلم را در آورند
برای من اين تحمل چيزی جز خواست گذار
ما به دموکراسی و آزادی بدون انقلاب و خون ريزی و بهمن و سيل است و بس .
حال اگر اين انفعال به تريج قبای طرفداران انقلاب خوش نميايد خوب نيايد
در ضمن شرکت نکردن مردم در انتخابات مختلف مطلقا به معنی رفتن آنان به جلوی گلوله نيست دوست من فراموش نکن .
هرگز نمیتوان ملتی را با شعار و تحریک به کاردسته جمعی سختی چون انقلاب وادار کرد به همین دلیل است که انقلابات جوامع
گوناگون بشری این همه کم و انگشت شمار است .
البته باید اضافه کنم که همه افراد آزادند که هر شعاری که میخواهند بدهند
ولی خوشبختانه من بین افرادی که پروپاگانداهای خود را باور میکنند قرار ندارم . نانا


بامداد 20:31 @ Mon, 11 Apr 05

سلام شبح عزيز ...
از خوندن و شنيدن اينجور نظرات تو اين روزا واقعن استفاده ميكنم هم از نوشته هاي يه مخالف سرسخت مثل شبح و هم دوستي مثل خورشيد خانوم ؛ نه اينكه منتظر تصميمات ديگران باشم تا من هم پيرو كسي بشم ، نه ! فقط دلم دلم ميخواد از برايند تفكراتي كه دوست دارم بهترين استفاده رو ببرم ...
راستشو بخواي خود من بين " بالاتر از سياهي رنگي نيست " و " هميشه بدتر از بد هم وجود داره " گير كردم ؛ خيلي معتقد به يه حركت انقلابي اصلاحات نيستم يعني تجربهء تاريخي كوتاه مدتمون اينو به من نشون داده ، و به جركت تدريجي ايمان بيشتري دارم ...
درست ِ الان تقريبان اون اكثريتي كه خاتمي رو پشتيباني كرد ديگه وجود نداره و تقريبن همه مايوسند ولي گاهي فكر ميكنم كه اگه اون تو اين 8 سال نبود چي ميشد !!! خيلي راحت نميشه قضاوت كرد ...

به هر حال ممنونم از نوشتن نوشته هاي اينچنيني ...

راستي شبح جان ! يه پيشناهاد ...
من همون قدر كه از نوشته هات استفاده ميبرم از جواب دوستانت هم استفاده ميكنم و همشون رو ميخونم ؛ فكر ميكنم اينجا يه منبع مناسب واسه خيلي ها ميتونه باشه ؛ اگه معدود كساني كه بقيه به راي دادن به اونا يا اصلن راي ندادن گير كردن رو اينجا به نقد بزاري كمك بزرگي به تصميم گيري درست اون " بقيه " كردي ...


شراگیم 19:42 @ Mon, 11 Apr 05

دستمریزاد شبح جان...عالی بود!:)


reza 17:29 @ Mon, 11 Apr 05

برو بابا شبح کمونیست! ما تو انتخابات شرکت میکنیم و به دکتر سردار سرلشکر قالیباف رای میدیم. تازه شم داریوش مهرجویی و داریوش ارجمند ازش حمایت کردن . بعید نیست در ادامه داریوش اقبالی و داریوش آشوری و داریوش هخامنشی هم ازش حمایت کنن. خاک بر سر هنرمند و روشنفکر سر سپرده ی ایرانی که تاریخ خیانتش رو شهادت داده و میده......پ.ن: راست میگن قالیباف اگه انتخاب بشه مخملباف ( محسن شون) و میکنه وزیر فرهنگ و مخملباف ( سمیرا شون ) هم میشه وزیر امور خارجه؟؟؟!


atash 14:04 @ Mon, 11 Apr 05

شبح جان ..
تنها دوم خرداد کميک نيست سالهاست کل حاکميت مشغول اجرای اپرای نجات کشتی در گل می باشد .. تراژدی خند ه داری که برای مردم ارمغان شادی وبرای حکومتيون ذره ذره مردن را دارد ا..
آنهائی که شعار اصلاح طلبی می دهند درواقع به مردم می گويند سنگ بزرگ بر نداريد که جثه تان حقير است. متاسفانه اين را از زبان کسانی می شنوی که اصلاح طلبی را هم برای زندگی خصوصی خودشان غیر قابل قبول می دانند وبدشان نمی آيند ماه را از بالا در چنگالش محکم بگيرند اما به مردم که می رسد انها را دعوت به مدارا میکنند ومیگويند قناعت درمان ساز است .


شبح 12:05 @ Mon, 11 Apr 05

محمدجواد عزيز!(10)
دوست خوبم چطور ممکن است تو را فراموش کرده باشم از خواندن مطالب‌ات لذت می‌برم. و اما در مورد موضوعی که نوشتی همان‌طور که خودت هم اشاره کردی بيشتر به تخيل می‌ماند. بله کاملا درست می‌گویی اگر چنين شخصی وجود داشت می‌شد روی اين پروژه فکر کرد اما اگر اپوزيسيون داری چنين تشکلی بود ديگر اساسا نياز به اين کار نبود حرف خود را در خارج از حکومت به آن ديکته می‌کرد. مسئله‌ی اصلی ما الان پراکنده‌گی و اعتشاش در اپوزيسيون است. البته خيزش‌های مردمی که آغاز شود اپوزيسيون حول خواست‌های مردمی متشکل خواهد شد فعلا اپوزيسيون دنبال خواسته‌های خودش است و همين موضوع باعث شده است که ارتباط‌اش با مردم ضعيف و شکننده باشد.


شبح 11:39 @ Mon, 11 Apr 05

نانا جان!(1)
اين " هنوز ميليونها مردم طرفدار اصلاحات هستند و به بهمن و سيل و دگر گونی راديکال اعتقادی ندارند " کجا هستند؟ چرا در انتخابات شورای شهر و روستا و مجلس هفتم در انتخابات شرکت نکردند؟


شبح 11:12 @ Mon, 11 Apr 05

پيمان عزيز!(5)
من هم از آشنایی با شما خوش‌حال هستم. دوست عزيز مشارکتی‌ها غير دير و زمانی که حقوق خودشان و حذف شدن خودشان مطرح بود دست به اين کار زدند و مردم ديگر به اين که آنان بتوانند موجب تحولی بشوند اميد نداشتند. مطمئن باش اگر رد صلاحيت هم نمی شدند کسی به آن‌ها رای نمی‌داد. اگر در همان آغاز کار که با رای بالای مردم به مجلس رفته بودند لوايحی به سود مردم تصويب می‌کردند و توسط شورای نگهابان رد می‌شد آن‌وقت نماينده‌گان از مردم می‌خواستند به حمايت از آن‌ها به خيايان‌ها بريزند مسلم بدان مردم اين کار را می‌کردند و شورای نگه‌بان را مجبور به عقب‌نشينی می‌کردند اما دوم خردادی‌ها چه کردند؟ خاتمی مردم را در خانه‌های‌شان نگه‌داشت و نماينده‌گان و کل جريان دوم خرداد تلاش کرد کسی به خيابان‌ها نريزد و گفتند خودمان کارها را درست می‌کنيم و در نهايت در پايان دوره‌شان وقتی کارنامه‌ی عملی مثبت چندانی نداشتند برای منافع خودشان دست به اعتصاب زدند آن هم چه اعتصابی؟ ديدی که چه سفره‌ی رنگينی انداخته بودند برای افطار اعتصاب غذای‌شان! بخش وسيعی از مردم ما هر روز در اعتصاب غذا هستند چون چيزی برای خوردن ندارند.


شبح 10:44 @ Mon, 11 Apr 05

يوسف عزيز!(3)
در مورد انتخابات باز خواهم نوشت. در مورد انتقاد تو بايد بگويم مسئله اين است که حکومت فعال مايشا نيست تصميم‌گيری‌های هر حکومتی اقتدارگرا يا ليبرآل يا کمونيست... در نهايت بازتابی از نيروهای درگير اجتماعی هستند. موضوع از اين قرار است که در سال 76 توازن نيروهای اجتماعی به زيان حکومت ايران به هم خورده بود اين شکافی که درون حکومت پيش‌آمده بود موجب شد اين نيروها به سود يکی از جناح‌ها اما با خواست و ايده‌آل‌های خودشان وارد عرصه شوند آن جناح(جناح موسوم به چپ) موفق شد پتانسيل ايجاد شده را به هرز ببرد و موجب ياس و نااميدی شود. اکنون تحولات جهانی و داخلی وضعيت سکوت و انتظار و اعتراض موردی را پيش آورده است اتفاقی که افتاده است اين است که مردم به کل از حکومت و هر تغيير در آن مايوس شده‌اند اما به دليل نبودن اپوزيسيون متشکل و قوی و مورد اعتماد نمی‌توانند اعتراضات و خواسته‌های انقلابی يا اصلاح‌طلبانه‌ی خود را در خارج از حاکميت شکل بدهند. به هر حال با نظر تو موافق هستم ما بايد کار خودمان را بکنيم زياد يا کم مسئله اين است که خودمان باشيم.


ورگ 8:45 @ Mon, 11 Apr 05

سلام. خيلی متشکر که به من سر زديد. از نظر لطفتون هم ممنون. من هنوز ياداشت‌تون رو نخوندم. پس نمی‌تونم نظرم رو درباره‌اش بگم. تا بعد. ياحق


محمد جواد طواف 8:40 @ Mon, 11 Apr 05

بسيار خوب بود‏، در تاييد سخنان شما شبح عزيز بايد بگويم كه دوم خرداد بر بستر تغييرات عظيم اجتماعي و نسلي ايجاد شد و اين مردم بودند كه ان را بوجود آوردند ولي مشاركتي ها و مجاهدين انقلاب از راي مردم براي خود كيسه دوختند .. كابينه خاتمي بر خلاف انتظار باز از افرادي تشكيل شد كه رد 20 سال گذشته در سركوب ها نقش داشتند.. در حالي كه دوم خرداد نفي سركوب بود.. خاتمي اختيار اينكه لايحه اي را در مورد اختياراتش به تصويب برساند نداشت.. و بسياري اتفاقات افتاد كه نشان داد كه قدرت واقعي دست كساني ديگر است و با تغيير پالان خر تغيير اساسي ايجاد نمي شود.. ولي اينتخابات 84 به نظر من به مثابه يك فرصت است و براي جريان مستقل و ملي كه خود را به حاكميت تحميل كند .. در اين مورد بايد دنبال راهكار گشت.. كانديداتوري يك نفر كه مقبوليت عامه را داد.. حمايت همه جانبه از او تا روزهاي آخر .. و طرح شعارهاي بسيار اساسي و جدي و ساختار شكنانه از طرف اين فرد و در نهايت رد صلاحيت شدن وي اين فرصت را براي تحريمي كه همراه با كنش مردمي فراهم مي آورد و از طرفي در آستانه حمله آمريكا به ايران.. نيرويي را در جامعه بوجود مي آورد كه آمريكايي ها نمي توانند در آينده حكومت ايران از نقش آن چشم پوشي كنند.. و مي توان اميدوار بود كه ايران كاملا به دست جريان آمريكا نيفتد... البته اينها كه نوشتم همه يك تخيل است .. و فردي كه حاضر باشد چنين نقشي را قبول كند و همچنين شايستگي اش را داشته باشد.. پيدا نكرده ام!.. شايد شيرين عبادي يا عزت سحابي يا عبدالله نوري .... نمي دانم... نظر شما در اين مورد چيست شبح عزيز؟... راستي .. درست است كه وبلاگ من غير سياسي شده ولي خوب هنوز دغدغه هاي سياسي و اجتماعي من كه تمام نشده .. پاك ما را فراموش كردي ها!:)


nana 7:01 @ Mon, 11 Apr 05

در ضمن من ديشب اين ليست را امضا کردم و در قسمت کامنت نوشتم
جهان محتاج دانستن آنچه بر سر زهرا کاظمی آمده است . نانا


nana 6:59 @ Mon, 11 Apr 05

دوستان گرامی

شبح لينکی را گذارده که خواست قطع مناسبات کانادا با رژيم جانيان اسلامی است .
من از هر ايرانی آزاده و آگاهی ميخواهم که نه تنها خود بلکه اگر خارج از ايران زندگی ميکند دوستان خود از ديگر کشورها را مجاب به امضای اين ليست کند .
مشتی غاصب جنايتکار کشور ما را به گروگان گرفته و با هموطنان ما هر کار که ميخواهند به ضرب اسلحه ميکنند .
زنی تنها و زحمتکش برای پخش آزاد خبر برای همگی ما ايرانيان در هر نقطه جهان به ايران ميرود و با قساوتی حيوانی به دست جنايتکاران قوه قضائيه کشته ميشود .
تنها تصور کشته شدن زهرا کاظمی در زير ضربات مشتی قلدر بی وطن بی ريشه بر اثر کتک خون را در رگهای من به آتش ميکشد و از شدت تاثر تب ميکنم .
ما چگونه انسانهائی هستيم اگر بگذاريم خون اين زن که برای همگی ما ريخته شد پايمال گردد .
اين جنايت بايد آخرين قتل اين خفاشان از مردم ايران باشد و اين آخرين بودن به همگی ما مربوط ميشود نبايد بگذاريم فرياد مادر و پسر زهرا کاظمی نشنيده خفه شود
همگی با آن دو بايد فرياد بزنيم . نانا

فراموش نکنيد تک تک ما مسئوليم


Asemoon 6:44 @ Mon, 11 Apr 05

بسيار عالي و گويا نوشتيد. با اجازه در خبرچين لينک دادم.


امید ح 4:32 @ Mon, 11 Apr 05

شبح عزيز
پاسخ تو به خورشید خانم من را یاد جمله تاریخی مارکس انداحت:
شخصیت های تاریخی دو بار تکرار میشود بار اول به صورت تراژیک و بار دوم بصورت کمدی!
اگر خاتمی تراژیک بود معین کمدی است شاید هم از نوع کمدی مشهور به کیک خامه ای!


peyman 4:06 @ Mon, 11 Apr 05

سلام دوست عزيز,
بسيار خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم اميدوارم راهي باشد براي آشنايي بيشتر با شما و نوشته هايتان. با كمال احترام به نظرات شما دوست عزيز بايد بگويم كه با برخي از صحبتهاي شما مخالف هستم.شما به نكته اي اشاره كردي و آن اين بود كه "فراموش‌کاری ديگر خورشيد خانم اين است که در انتخابات مجلس هفتم ديگر هيچ بد و بدتری وجود نداشت و شرکت در انتخابات يعنی انتخاب تصادفی يکی از بدها به هر حال مردم اگر شرکت هم می‌کردند کم و بيش همين مجلس با همين ترکيب انتخاب می‌شد " حال سوال من از شما اين است: مگر نمي تواستيم آنروزي كه نماينده هاي ما تحصن كرده بودند از آنهاحمايت كنيم. اما مي داني چه كرديم... سرجاي خود نشستيم و در نهايت انتخابات را تحريم كرديم. حال چه شد. جز اين شد كه آنان مجلس را ازآن خود كردند! با آن لايحه هاي مصوب مرميشان.... پس بخشي از اشكال ازما بود !!


جوان سوسیالیست 3:32 @ Mon, 11 Apr 05

نقش پرولتاریا از دیدگاه مارکس م. رازی


yosef 3:30 @ Mon, 11 Apr 05

شبح عزيز٫ استدلالت پذيرفتنی بود اما به نظر من مطلب تو می توانست مستقل باشد اينکه چرا به مطلب نازل (‌از حيث آگاهی سياسی) خورشيد خانم پيوست شده اندکی آزار دهنده است. اما حال که تو شيوه استدلالی ايشان را پيروی کردی من با يک قسمت حرفهايت مخالفم و آن اينکه دستاورد های بعد از دوم خرداد حاصل آن نيروی عظيمی بود که آزاد شد و هنوز اثرات حضور اقتدار گرايان که از مدتها پیش بر سر کار آمده اند بروز نيافته و اگر ما امروز گشايشی همسان با دوران بر سر کار بودن اصلاح طلبان را در دوره مجلس هفتم می بينيم به سبب آن است که برنامه های آنها برای بستن نياز به زمان دارد و همين منطق اصلاح طلبان حکومتی را تشکيل می دهد که با ايحاد هژمونی در جبهه افتدار گرايان اين آثرات بازدارندگی عنيت خواهد يافت که من هم اين حرف را قبول دارم اما باز با آن مخالف هستم چرا که با بدون اصلاح طلبان حکومتی در جوار اقتدار گريان (‌ و یا خاتمی و کسی مانند آن در کنار خامنه اي) نشتی در دست آورد ها ی بنيانی و اصيل برقرار خواهد بود و از دست دادن انرژی ها (‌که امروزه با بيشرمی تمام خاتمی آن ( نا امیدی حاصل از ناکارآمدی ) را به ديکتاتوری گذشته نسبت می دهد ). خلاصه کنم من رای نمی دهم چون رای به معين بيش از آنکه نيروی جلو برنده خواسته های ما باشد ٫ عامل هرز رفتن توان ما خواهد بود. من دوست دارم در حاشيه حکومتی که آنرا از خويش نمی دانم به پروراندن باور ها ي خود همت گمارم. اسم اين کار انفعال نيست. اين کار من افزودن پتانسيل جامعه است. حکومت ها می توانند سرمايه های مادی را به تاراج دهند اما تاراج دادن سرمايه های فکری يک ملتی بر عهده خود آنان است. من دوست ندارم به بهانه حفظ سرمايه های مادی از سرمايه های غير مادی چشم بپوشم. آنرا به کسی قرض نمی دهم که لياقت حداقلي اش را ندارد. بگذار احمدی نژاد ها و قاليباف ها و رفسنجانی ها به ياری مکر و ترديد بر مراد سوار شوند اما به نام من به نام تو به نام ملت بر ما بی عدالتی ننمایند.


آیدین 3:01 @ Mon, 11 Apr 05

متاسفانه می گوییم «اگر... اگر نکرده بود». «اگر نداده بود!» رای را می گویم.
از کجا معلوم که اگر نداده بود وضعیتش بهتر از این بود که هست؟
این «اگر» هاست که ما را از پای در آورده. «اگر» بکارید همانگونه که نسل قبل کاشت. نسل بعد آنچه برداشت می کند که ما برداشت می کنیم. تخم آن را می کارد تا ایران «اگرستان» شود.


nana 2:39 @ Mon, 11 Apr 05

شبح گرامی

اگرچه دولتمردان ايران چونان فاحشه هائی هستند که اگر مثلا بگوئيم
خانم فلانی بهترين فاحشه است در واقع ميگوئيم که اين زن وقيح ترين فاحشه هاست و بهترين همواره در طيف گسترده
خباثت و کثيف بودن معنی منفی پيدا ميکنه بنابراين هر دولتمرد رژيم اسلامی را که اين گونه خطاب کنی معنی واقعيش نهايت خباثت و کثافت اوست .
و از نظر من تمامی دست اندر کاران رژیم جانی ایران از آدم خوار و اصلاح طلب یکی از یکی کثافت تر هستند
کثافتی که این آخر سر همین خاتمی که براش احترامکی قائل بودم به خود زد و دست دادنش را تکذیب کرد دود از سر من بلند کرد !!!!!!!!!
تا چه حد زبون بودن و ترسیدن تا چه حد نقش ملیجکی را بازی کردن که با لبخند به همه به دروغ بگوید نگران نباشید همه چیز خوب است ؟
شرم بر خاتمی باد
ولی فراموش نکن هنوز ميليونها مردم طرفدار اصلاحات هستند و به بهمن و سيل و دگر گونی راديکال اعتقادی ندارند
در صورت شلوغ پلوغی امکان جنگ داخلی وجود دارد مگر اينکه اين آتش برای ايجاد جکومتی مردمی و آزادی برای تمامی مردم ايران با هر اعتقاد ومذهبی روشن شود . نانا






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm


از کجا آمده‌اند؟