جمعه، 19 فروردینماه 1384 | April 08, 2005

آزادی بيان؛ دوستان و دشمنان‌اش

azam_ziba.jpg rashedan_mortazavi.jpg
"اشتباه نگيريد؛ آری! او به چيزی از همه‌ی جوانب‌اش می‌نگرد و شما می‌انديشيد که او اهل راستين معرفت است. اما او تنها می‌خواهد بها را کاهش دهد- او می‌خواهد آن را بخرد!" نيچه
زيبا کاظمی خبرنگار و عکاس ايرانی-کانادایی برای تهيه خبر و گزارش به زادگاه‌اش آمد و جسم خرد شده‌اش برای هميشه زير خاک سردی قرار گرفت که آن را سبز می‌خواست. او خبرنگار بود و به ضرورت حرفه‌یی‌اش و به ندای درونی وجدان و شرافت انسانی‌اش عمل می‌کرد و او را کتک زدند و شکنجه کردند و کشتند. قاتلين زهرا کاظمي دشمنان "آزادی بيان" هستند اما آنان تنها دشمنان "آزادی بيان" نيستند "آزادی بيان" دشمنان بی‌شماری دارد.
شخصی به نام نيما راشدان چندی پيش مطلبی در گويا نوشت تحت عنوان "دکتر اعظم دروغ می‌گويد" نوشته‌ی ايشان را از زوايای مختلف می‌توان بررسی کرد. ف.م.سخن پاسخ خوبی به آن مقاله داده است و من خود را بی‌نياز به دوباره‌نويسی مطالب ايشان می‌بينم اما نکته‌ی در خورد تامل ديگری در نوشته‌ی آقای راشدان است که بايد بيشتر به آن پرداخته شود. تمام نگرانی و ناراحتی آقای راشدان اين است که چرا سردبيران نشريات ايرانی مطالب مربوط به دکتر اعظم را سانسور خبری نکرده‌اند و اين کار آنان را نشان از غيرحرفه‌یی بودن اين نشريات برمی‌شمارد. او حتا کارش را به جایی می‌رساند که سايت فارسی بی‌بی‌سی و آقای بهنود را هم بابت انتشار حرف‌های دکتر شهرام اعظم ملامت می‌کند. موضوع از چه قرار است:
پزشکی به نام دکتر شهرام اعظم به کانادا رفته است و پناهنده‌گی سياسی گرفته است و ادعاهایی را مطرح کرده است. او مدعی شده است پزشک بيمارستان بقيه‌الله بوده است و روزی که جسم نيمه جان زيبا کاظمی را به بيمارستان بقيه‌الله آوردند او به عنوان پزشک کشيک در بيمارستان بوده است و زهرا کاظمی را معاينه کرده است و آثار شکنجه و حتا تجاوز جنسی را در او مشاهده کرده است. اين خبر انعکاس وسيعی در جهان داشته است و حالا آقای راشدان با رگ گردن ورم کرده دارد بالا و پايين می‌پرد تا بگويد "دکتر اعظم دروغ می‌گويد" اگر او سعی می‌کرد با نشان دادن تناقضات صحبت‌های دکتر اعظم يا با ارائه‌ی شواهد و دلايلی کذب بودن سخنان دکتر اعظم را نشان بدهد کاری در جهت روشن‌گری موضوع انجام می‌داد و جای انتقادی نداشت اما عمل آقای راشدان چيز ديگری است او با حرص و جوش قسم می‌خورد که در زندان‌های ايران کسی را شکنجه نمی‌کنند و با روش‌های پيچيده از متهمين بازجویی می‌کنند اين را هم می‌شود ناديده گرفت اما چيزی را که نمی‌توان ناديده گرفت انتقاد و سرزنش سايت‌های خبری و روزنامه‌ها و رساناهایی است که اين خبر را منتشر کرده‌اند. سروته حرف آقای راشدان اين است که اين خبر را نبايد منتشر می‌کرديد. اين دشمنی آشکار و مستقيم با آزادی بيان است.
"آزادی بيان" و نشر عقايد و اخبار وقتی در جامعه‌یی رواج پيدا کند و جريان آزاد اطلاعات وجود داشته باشد آن‌وقت کسانی که نان استبداد و خفقان را می‌خورند مانند حبابی بر روی آب می‌ترکند و محو می‌شوند. مرتضوی و محکومين‌اش در واقع عناصر پديده‌ی واحدی هستند. پديده‌یی که آلترناتيو کنترل شده پرورش می‌دهد. اميدوارم از اين حرف من برداشت تئوری توطئه نکنيد و به صورت سيستمی به آن بنگريد.
آزادی نسبی و کنترل شده مخالفين نسبی و کنترل شده به وجود می‌آورد مخالفينی که از اين بخت و اقبال برخوردارند که علنی باشند و با نام و عکس‌شان مطلب بنويسند و مشهور شوند و اسم و رسمی به هم بزنند و البته ممکن است در اين ميان ماهی و حتا سالی به زندان بيفتند و يک شبه به قهرمانان آزادی‌خواهی تبديل شوند. اما وقتی فضای سياسی باز می‌شود آن‌وقت است که بازی‌گران بسياری وارد صحنه می‌شوند. نقش‌ها عوض می‌شود و ماجرا ديگرگون می‌شود. چيزی که آقای راشدان را نگران و ناراحت می‌کند اين است. اين که اطلاعات جريان شفاف خود را پيدا کند. اين که سردبيرها جای خالی مرتضوی‌ها را پرنکنند و اجازه بدهند هر حرف و خبری منتشر شود تا خواننده‌گان خود از اين ميان حقيقت را استخراج کنند.
اين که دکتر اعظم راست می‌گويد يا چقدر راست می‌گويد و چقدر ناراست چيزی است که می‌توان با تحقيق و بررسی روشن کرد اما در چه صورت راست يا دروغ بودن حرف‌های ايشان روشن می‌شود؟ غير از اين که اين حرف‌ها بايد زده شود و منتشر شود و خبرنگاران با مصاحبه‌ها و بررسی مسئله سعی در روشن شدن‌اش بکنند؟
به نظر من هم اين که به زهرا کاظمی تجاوز جنسی شده باشد بسيار بعيد و عجيب است اما ضمنا تجربه نشان داده است در جمهوری اسلامی کارهای بسيار بعيدتر و عجيب‌تر هم اتفاقا افتاده است. يادم می‌آيد وقتی موضوع سقوط اتوبوس نويسنده‌گان به دره توسط دوستان حاضر در آن اتوبوس نقل می‌شد همه‌ی ما به موضوع به ديده‌ی ترديد نگاه می‌کرديم. چه کسی باور می‌کرد سيستم اطلاعاتی کشوری دست به عملی چنين مضحک و احمقانه بزند اما ديديم که زده بود.
همه‌ی ما بايد ياد بگيريم و بياموزيم و برای‌مان درونی شود که "آزادی بيان" آن هم بدون قيد و شرط و غل و زنجير، بدون سردبير سانسورچی پايه‌یی‌ترين خواست دموکراتيک‌مان باشد و تحت هيچ شرايطی از اين خواست کوتاه نيایيم.
زيبا کاظمی جان خود را بر سر "آزادی بيان" گذاشت و افرادی مانند گنجی و باطبی در زندان هزينه‌ی آزادی نسبی به وجود آمده را می‌پردازند و تعدادی لاشخور هم از جنازه‌ی اين آزادی روبه‌موت ارتزاق می‌کنند و نام و نان به هم می‌زنند.

April 8, 2005 01:27 AM | TrackBack

غلام رضا نوری 13:19 @ Sun, 24 Apr 05

فرم درخواست اقامت دائم در کانادا


Dariush 6:44 @ Wed, 13 Apr 05

دوست عزيز golko ۶۵
حدس شما \"adiotor\" درست است.
اما sokheni با شما
دوست عزيز اگر کسی انتقادی ميکند \"کلا ميگويم\" beraye پيش برد جنبش است و به shekhse janfeshani \"مجاهدين\" را misetayam حتی دستان \"jeda shodeha را netije tebiye nevaghes ghelebe مشّی chiriki ميدانم(اين akheri adameh porce درگيری ۵۲-۵۴ مجاهدين و درگيری aghalit در کردستان عراق می باشد) و اما janfeshani به خودی خود کافی نيست. بايد افق روشن با esteratigy کار عمد dosht و از pishdaveriha پرهيز داشت beraye من فرق نمی کند چه کسی باشد فقط بايد با تحليل moshekhas از sherayad مشخص pasokhgoye نيازهای جنبش حرکت کند. اما monker اين nemishevam که مجاهدين سازمان bazorgi است. اما اشتباهات esteratigik faheshi motekeb شد و forsathaye telaye را از دست داد. من به yeghin ميگويم ameliyat بزرگ \"فروغ javidan\" mitevanest آنها را به پيروزی beresanad با برنامه deghigh و ghovaye واکنش seriy بود چون رژيم amelan در جنگ با عراق شکست خورده بود delil شکست هم اين بود که \"عراق\" از heva گرد سفيدی(ahak) بر روی جبهه \"ايران\" پاشيد همه سپه ايران به tesavor اين که \"shimiyayi\" است پا به ferar گذشتند(delil atashbas). ديگر اينکه مجاهدين حتی به renemodhaye pader ediologik (Bazarga) خود tevajoh nekardand. او moseleman يک ليبرال بود اما يک karkoshte سياسی بود. حکومت جمهوری اسلامی مطلوب او بود(البته به شيوا liberaliash) . او يک فرد beshat mazhebi بود \"مصدق در abteda ميخواست او را vezir فرهنگ mansob کند اما تغيير عقيده داد چون moteghed بود که او charghad سر dokhteran مدرسه خواهد کرد و او vezir نفت شد اما دستور داد mashrobat alkoli را \"kelab sherket نفت\" نبود کنن(تاريخ سی سال jezeni) و در آخرين mosahebeash با jerayad خارجی خود را tabreye کرد. او آخرين darkhat مجاهدين را رد کرد. در اين جنگ آخر \"HKKI\" در خواست کمک به آنها کرد که آنها رد کردند. و در tangnaye امروز qerar گرفتند که ميبينم


golku 12:44 @ Tue, 12 Apr 05

داريوش عزيز
ارين طرز نوشتن خودت است يا اينکه اديتوری که مينويسی يکی در ميان فينگليش مينويسد؟ يک کم خواندن نوشته ات را مشکل ميکند.
شاد و پيروز باشی
گل کو


DARIUSH 9:47 @ Tue, 12 Apr 05

sheriatmedari هم با \"نيما Rashedan\" هم aavaz شد. من هيچ کس را nedidam که مانند \"نيما Rashedan\" اين اندازه نسبت به خود motevahem باشد که صاحب nezar است. بی shebahat نيست که او خود را با \"Mansor حکمت و مسعود rejevi moqayese ميکند. البته \"mansor حکمت\" با nobogh zati خود tez انقلابی ميداد و همچو کسانی در تاريخ نادر هستند. او روزی nevast \"با روی کار amedan جمهوری اسلامی عمر تاريخی اسلام سياسی به پايان رسيد است (مورد مجاهدين)\" او nevasht \"vezir tejarat آلمان نازی هم molayem بود(مورد khatemi)\" hamchinin nevasht \"به شکست keshanden کنفرانس berlan نقطه atfi در شکست reformist است\" که هيچ کس nemitevanad edea کند که mitevand mansor حکمت باشد. اما آقای rashedan ميتواند يک sahebnezar mesayel سياسی باشد مثل beghiye. ان هم به دست نمی آيد مگر با motaleye عميق و در koran مبارزه تجربه سياسی کسب کردن. با provokesion سياسی که آقای rashedan انجام ميدهد هم صورت نميگيرد. حتی به ضد خودش تبديل ميشود چون بر khelaf nezeriye عمومی است. ديگر اينکه يک sahebnezar سياسی بر khelaf آقای rashedan nebayad motenaghez azhar nezar کند. و ديگر اينکه او با tekye به pasdar volter ها ميخواهد دشمنی korash را با madafeyin kargeran mansheye aser bebakhshad. که موفق nekhahad شد. چون hofreh بين komonistha و جمهوری اسلامی sarmayeh با خون modafean kargeran پر شده است. و جامعه tebeghati است و هر کسی sokhangoye tebeghe خود است hemantor که آقای rashedan مدافع borzvazi (جمهوری اسلامی sarmayeh) است


19:09 @ Mon, 11 Apr 05

ghsdgsdيليسلسی


19:06 @ Mon, 11 Apr 05

ghsdgsdيليسلسی


farsi faschism 18:03 @ Mon, 11 Apr 05

Another news just broke in iran when Education Ministry of Iran has
changed name of 60 islands in "Urmia Lake",West Azerbaijan Province,
Iran from Turkish (mother language of natives living there and
first language of about a third of the country) to Farsi. Many
Turk Students and journalists are furious about this event and
may boycott geography text books in an attempt to revive their
language and culture.

Turks are banned from educating in their own language
however Constituition articles 15, 19 allows ethnic minorities to use
their own language and be educated in their own language


ariobarzan 11:26 @ Mon, 11 Apr 05

سلام شبح عزیز
از اینکه نتوانستم تاکنون به سایتت سر بزنم، مرا(بخوانید شرکت مخابرات را)ببخشید.
اما از این حرفها که بگذریم: شما با همین حال هم جزو کتابهایی هستید که باید اولا جلد شان گرفت و ثانیا باید چندین بار خواند تا فهمید.
موفق باشید و ممنون از اینکه مرا قابل دانسته اید.


golku 8:44 @ Mon, 11 Apr 05

يک نظر کوچک در باره جواب نيما راشدان به ف. م. سخن

ايشان نوشته اند که رسانه های غربی از اپوزيسيون ايرانی به اندازه يک ارزن هم خبر پحش نميکنند. ايشان همه را مثل خودشان بي توجه فرض کرده اند يا خيال کرده اند ايرانيان خارج و داخل کشور دستشان به رسانه های خارجی نميرسد - دروغ هم که کنتور ندارد. اتفاقا ايران يکی از کشورهايی است که در باره اپوزيسيونش اخبار بسيار زيادی در رسانه های غربی منتظر ميشود.

اين هم يکی از راههای زيرکانه امثال راشدان برای نااميد کردن مردم ايران است که مبادا روزی بر عليه آخوندها بشورند.

نه شاه و نه هيتلر و نه خمينی هيچکدام به تنهايی جناياتشان راانجام ندادند. هميشه از وجود مزدبگيرانی که حاضر به فروش شرف و وجدان خود بوده اند کمک گرفته اند.


ardeshir 5:04 @ Mon, 11 Apr 05

دوستان عزيز مطلب قبلی در آدرس http://www.fmsokhan.com/archives/2005/04/uoeoeoeoeoeoe_o.html درج شده بود.


ardeshir 4:55 @ Mon, 11 Apr 05

يادداشت تکميلي آقای راشدان بر "شهرام اعظم دروغ مي گويد"
ای ميلي از آقای راشدان در باره ی "شهرام اعظم دروغ مي گويد" و انتقاد من به اين مقاله دريافت کردم که جهت اطلاع خوانندگان عينا در اينجا درج مي کنم. با تشکر از آقای راشدان متن يادداشت ايشان را در زير مي خوانيد:

آقا يا خانم ف - م - سخن عزيز

چون اساسا شما را دورادور دوست دارم ، خيلي ساده و ويرايش نشده در حدي که برايم ممکن است ، سعي مي کنم ابهامات شما را رفع نمايم. اگر دوست داشتند حتي مي توانيد اين مطلب را در وبلاگتان منتشر کنيد.

مشکلی که من دارم با چند سوال شروع مي شود :

اپوزيسيون ايراني خارج از کشور مرکب از صدها ، حزب ، انجمن و دارودسته است ، شما فکر مي کنيد ، چرا از ميان اين همه دولت ، نهاد بين المللي ، NGO ، سازمان منطقه ای و فرا منطقه ای ، بنگاههای تجاری و یا خبر رسانی - هیچکس به اندازه یک ارزن ارزش و اعتبار برای این اپوزیسیون عریض و طویل قائل نیست ؟ چرا ؟ چرا حتی کم تیراژترین روزنامه های غربی مایل به چاپ اخبار اپوزیسیون ایرانی تبعیدی نيستند ؟ چرا بهیچوجه مايل به گفتگو با چهره های این اپوزیسیون نیستند؟ چرا هیچ تلویزیون یا رادیوی حرفه ای غیر فارسی زبان به سراغ سازمانهای ایرانی تبعیدی نمی آید؟ چرا اپوزیسیون بسیاری از کشورهای کم اهمیت تر از ایران ، در پارلمانهای غربی لابی دارند ، با رئیس جمهور و نخست وزیر و وزرا به راحتی دیدار می کنند درحاليکه به چهره های اپوزیسیون تبعیدی ایرانی حتی اجازه دیدار مسئول فضای سبز ، شهرداری محل سکونتشان داده نمی شود ؟ و ....

***

خیلی ها البته عقيده دارند که کار کار انگليس هاست و دلارهاي نفتي و الي آخر ، آخر چرا دلارهاي نفتي ، فقط ۲۵ سال است فقط مانع شکوفايي اپوزيسيون ايراني شده است ، مگر کشورهاي کمونيستي نظير روماني و هکذا براي مقابله با دشمنانشان به غرب امتياز نمي دادند ، مگر کوچما رئيس جمهور سابق اوکراين براي جلب اعتماد غرب به عراق نيروي نظامي نفرستاد ؟ مگر اسلوبودان ميلشويچ بزرگترين مجتمع آمريکاييان صرب تبار را در شيکاگو براي حل مشکل خود با آمريکا بسيج نکرد ؟ چرا زمين فقط براي رقص اپوزيسيون ايراني کج است؟

آقا يا خانم ف - م - سخن عزيز

اگر روزي روزگاري وقت داشتيد ، کمي اپوزيسيون موجود ايراني را با مثلا گروههايي نظير ( اوتپور - اپوزيسيون مقاومت در يوگسلاوي سابق ) مقايسه کنيد ، آنوقت به غربيها حق مي دهيد که حتي يک کلام اين اپوزيسيون را باور نکنند.
۲۵ سال است ، پشت سر هم بدون ارائه مدرک و شاهد معتبر ، ادعاهاي ضد و نقيض تحويل مطبوعات بين المللي داده اند ، از کاه کوه ساخته اند و از کوه - کاه ! جايي که بايد جنجال مي کردند ، روحشان خبردار نشد که در ايران چه مي گذرد ، در عوض هر بار به مناسبتي بدون بررسي دقيق ، جنجال درست کردند و از اعتبار خود کاهيدند.
همين قضيه کوي دانشگاه را بخاطر آوريد ، اصولا کسي در اپوزيسيون نبود که ترديد داشته باشد ، جمهوري اسلامي حداقل ۲۰۰۰ دانشجو را کشته است ، من در يک مراسم ۸ مارس سال بعدش خواستم بگويم حالا ۲۰۰۰ نبوده احتمالا ۲۰۰ يا ۲۰ يا ۲ بوده ،‌مي خواستند من را هم بکشند ! همين رقم ۲۰۰۰ و ۱۰۰۰ را به مطبوعات کشور محل سکونتشان دادند ، به سياستمداران غربي گفتند ، بعد سفارتخانه ها از تهران درآورند که « يک نفر کشته شده ، به نام عزت ابراهيم نژاد و ... » شما توقع داريد ، غربيها براي اطلاعات اين اپوزيسيون ارزش ، اعتبار و Credibility قائل باشند ؟
بخاطر آشوبهاي کوي دانشگاه در سال ۲۰۰۰ بيش از ۱۷۰۰۰ ايراني از کشورهاي اروپايي درخواست پناهندگي کرده اند ،‌ نيمي از اين افراد از شهر شيراز مي آيند و قصد دارند به انگلستان بروند ، يکي از محققين مهاجرت اروپايي يکبار از من پرسيد « عجيب است که پايتخت شما تهران است ولي همه اتفاقات سياسي منجر به فرار از ايران در شيراز رخ مي دهد !»

آقاي ف م سخن عزيز

چند وقت پيش شما يادتان هست ، که يک نفر به نام وحيد صادقي خودش را شلاق زد ، پشتش را اول متيل سالسيلات و گزيلوکائين مالاند و بعد داد با اسيد بسوزانند و بعد خودش را ربود و بعد باقي ماجرا را که يادتان هست ،‌چه آبروريزي بزرگي به راه افتاد. وزارت اطلاعات ايران پيروز ميدان بود و رسانه ها و احزاب ايراني منتقد حکومت خجل ، شرمسار و بي اعتبار . وظيفه من و شماست که اجازه ندهيم اعتبار اطلاعاتمان را عده اي شياد به بازي گيرند ، ماهانه دهها نفر از اين قبل آدمها ،‌ براي من اي ميل مي فرستند و خواستار ارائه اطلاعات ويژه و فرار از ايران اند ، همه شان هم افسر امنيتي ، عضو بيت رهبري ، فرمانده حفاظت سپاه و ... حتي يکي مدعي شده بود که « فاضل خداداد » است که در واقع اعدام نشده و جنازه ديگري به جاي او در قبر است از آقاي نوريزاده اگر سوال کنيد ايشان شايد ماهانه صدها از اينجورهاي اي ميلهاي بي پايه شهرام اعظمي دريافت مي کنند اصلا چرا راه دور برويم همين شاهين مير حسيني عزيزمان مگر نيست ،‌ از سال ۷۶ مي آمد و در تجمعهاي تحکيم ، گريبان برگزارکنندگان را مي گرفت که وزارت اطلاعات در دندان شماره ۶ من ميکرفن کنترل از راه دور کار گذاشته است ،‌باور نمي کنيد اين هم سايت ايشان http://www.shahin-m.com/home.html بخوانيد و لذت ببريد.

***

بفاصله کوتاهي پس از اعلام قتل خانم « زيبا کاظمي » - توسط ماموران امنيتي يا قضايي جمهوري اسلامي ايران ، من در سايت گويا يکي از اولين و تند ترين يادداشتها را نوشتم که مستقيما قتل او را متوجه دستگاههاي امنيتي تحت نظر دولت مي نمود ، لذا شبهه شما در جانبداري من از آقاي آرمين براي کتمان حقيقت درست نيست.
من روزنامه نگارم ، حرفه من موشکافي و بررسي دقيق مي طلبد ، اگر شما در ۲۵ سال گذشته به اين عادت نکرده ايد ، تقصير من نيست ، اگر محکوميت فله اي جنايات جمهوري اسلامي را مي خواهيد ،‌ اين شما و اين حزب کمونيست کارگري ، که عقيده دارد در ايران ۶۰۰ هزار زنداني سياسي داريم که البته فقط اسم ۶ نفرشان را مي داند.

من ناچارم موشکافي کنم ،‌ آقاي اعظم اولين نفري است که مي گويد : « خانم کاظمي شلاق خورده بود » اين حرف ايشان درست نيست ، قبول نداريد از وکلاي خانم کاظمي سوال کنيد ، شماره موبايل آقاي سلطاني و سيف زاده وکلاي پرونده تلفن کنيد و بپرسيد که زيبا کاظمي شلاق خورده بود يا نه ؟ به صورت مداوم و روزي چند ساعت شکنجه شده بود يا فقط در دو نوبت مجزا با ضرباتي دقيقا مشخص ؟
بسياري از ادعاهاي شهرام اعظم دروغ است. حالا شما از من روزنامه نگار توقع داريد بخاطر نفرتم از جمهوري اسلامي دروغ بنويسم ؟
اين چه بيماري رواني و روحي است که ما ملت بدان دچاريم؟ يک انسان بخاطر شکنجه و ضربه به مغزش به قتل رسيده - اين را که کسي انکار نمي کند ! اين حقيقت به قدري بزرگ وحشتناک و جنايتبار است که به باور من همانطور که بارها نوشتم ، شايسته بود « آقاي خاتمي » استعفا دهد.
حالا من از شما مي پرسم مگر مرگ در کشورهاي عربي - اسلامي و ايران کم وحشتناک است که حتما بايد ماجراي تجاوز را بدان الصاق کرد ، تا جانگداز تر شود؟ مسئله تجاوز در پرونده خانم کاظمي هيچوقت مطرح نبوده و نيست ، اين را هم لطف کنيد از وکلاي ايشان بپرسيد تا مطمئن شويد. نقل قولي هم که يک نفر از گفته هاي خانم عبادي به قول خودش « مستفاد » کرده و در وبلاگش نوشته ، بعدا اساسا جايي مطرح نشد.

خلاصه کلام اينکه ف - م سخن عزيز ،‌جمهوري اسلامي ايران ، يک حاکميت بربري ، شرور و جنايتکار است. شما که لااقل مي دانيد من اينطور فکر مي کنم ، واقعيت قتل خانم کاظمي دردناک است ، سازمان ملل بايستي که ايران را محکو م کند ، اين پرونده و موارد ديگر نقض حقوق بشر در شوراي امنيت مطرح شود ‌، حاکميت بنيادگرا و ضدانساني ايران براي پذيرش راي و نظر و آزاديهاي مردم تحت فشار قرار گيرد ، آخوندها ول کنند و بروند دنيال کارشان و جوابگويي کارهايي که کرده اند و ...

اما همه اينها و اينها همه دليل نمي شود که من دقت حرفه اي خودم را کنار بگذارم و اظهارات آدمهايي مثل وحيد صادقي ، احمد بهبهاني و شهرام اعظم را دکلمه کنم ، تا فرداي عيان شدن حقايق مضحکه عالم و آدم شوم.

ارادتمند
نيما راشدان


DARIUSH 4:04 @ Mon, 11 Apr 05

راستش نقطه nezerat اين موجود \"نيما rashedan\" beraye من دشوار و ejib و gherib بود تصميم گرفتم ان را دنبال کنم از nezerih toateah migozeram. اما او hemishe کوشش ميکند khelaf jeryan موضعگيری کند. از جمله در خصوصِ جنگ آمريکا در khaver نزديک. وقتی که انتقاد از هر teraf به او serazir شد. او در سايت \"گويا\" neveshat من چه چيزی از \" MANSOR حکمت\" و \"MASUOD REJEVI\" کم دارم. به nezeram او راه مشهور شدن را hammanand hampolegiyash \"حسين درخشان\" و شايد خيلی kesan ديگر در azhar nezar سياسی در ايران صد سال khofekhan zedeh ميبيند.
اما
\"MANSOR حکمت\" teorisiyan بزرگ marksist در avakhar qarn bistom گر چه به dorsti پا جای پای \"SOLTANZADE\" گذشت و وجودش beraye جنبش به شدت ahsas ميشود اما او در آخر با \"senorio سياه و سفيد\" نوشتن اشتباه کرد و همان بود که grohe reformist deron \"HAKAA\" رشد کرد.
اما \"MASUOD REJEVI\" البته پيشاپيش ميدانم که در اينجا مورد hajv qerar خواهم گرفت
او يک ليبرال anarshist است. درست nqte nezerat nehzat آزادی \"سازمان مادر\" را از lahaz sakhat و pakhat در بالا در خود حمل ميکند ميخواهد با taktik های anarshisti به ان jaamea عمل به poshanad.
baalave اين که azdevaj های mokarer او به سبک qebayel areb sebhe jezire arebestan و تنها گذشتن دو rehber برجسته \"KHIYABANI و ZARKASH\" و کشته شدن آنها مورد پُرسش است.
اگر rashedan khotot عمده اختلاف اين دو رهبر سياسی را nemidanad پس kolahash از lahaz سياسی پس moereke است که خود را با آنها مقايسه ميکند


شبح 2:00 @ Mon, 11 Apr 05

مسعود عزيز!(54)
کاش اطلاعات بيشتری مي‌دادی چه جزايری چه نام‌هایی با چه مدرکی عوض شده است؟


مسعود انتظار 23:16 @ Sun, 10 Apr 05

برای ابراز انزجار خود از رژیم فاشیست و امضای طومار برای جلوگیری از تغییر اسامی آذری جزایر آذربایجان به سایت بالا مراجعه نمایید. یکی از بهترین اتفاقاتی که میتواند اتحاد بین اقوام را بیشتر کند ونشان دهد که ایرانیان همچنانکه با آمریکا بر سر تغییر نام خلیج فارس مبارزه کردند در داخل ایران نیز به هم میهن خود احترام قایل بوده و به تاریخ و جغرافیای مسلم آنها احترام دارند.
پس همه با هم در مقابل این اقدام احمقانه برپا خیزیم و از این امتحان نیز سربلند بیرون آییم


امیر 19:18 @ Sun, 10 Apr 05

سلام شبح عزيز:دبيرکل حزب راديکال ايتاليا اعلام کرد :زمان آن رسیده است که به طور جدی اقداماتی در دو جهت در قبال حکومتهای استبدادی از جمله حکومت ج۰ا که هنوز بر مسند قدرت قرار دارند، انجام گیرد.
http://radiofarda.com/iran_article/2005/4/a0661d6b-1295-4b8b-af4c-12c6d64f90e7.html

فعلآ.......


کارگر پیشتاز 15:43 @ Sun, 10 Apr 05

برنامه اقدام کارگری


کارگر پیشتاز 15:36 @ Sun, 10 Apr 05

اول ماه مه و ضرورت اتحاد عمل کارگری


ترانه 14:47 @ Sun, 10 Apr 05

بی قرارم بی قرار!
دریای دلم توفانی ست
بسختی سر بر ساحل می کوبم
دهانم کف کرده
دوباره بر می گردم
کجاست؟ کجا؟
اگر در دل نهنگ باشد؟
آه نه!
من دریایم!
نهنگ در دل من!
پس این صدف کجاست؟

ببخش شبح جان! اون بالا نوشته :آزادی بيان؛ دوستان و دشمنان‌اش

ازدستم در رفت.

«يک کنج کاو نگران و جويا!» دیگه !!


Rosva 9:06 @ Sun, 10 Apr 05

مسعود عزيز (۴۵)
نوشته ای ْ يکی از بزرگترين نقصهای اينترنت اينست که هرکس هرچه خواست ميتواند بنويسدْ....
دوست عزيز.خبر دست اولی برای شما دارم: در دنيای ازاد امروز نه فقط در اينترنت بلکه در همه جا هرکس هرچه خواست ميگويد و مينويسد.چه کسی ميتواند تصميم بگيرد ديگران چه بگويند؟من؟شما؟دولت جمهوری اسلامی؟
درست و نادرست بودن نوشته ها را تنها فهم اجتماع و گذشت تاريخ نشان خواهد داد.


هنگام 7:47 @ Sun, 10 Apr 05

تا زمانيكه حقيقت آزاد نيست ، آزادي حقيقت نيست. شاد و پيروز باشيد.


هنگام 7:46 @ Sun, 10 Apr 05

تا زمانيكه حقيقت آزاد نيست ، آزادي حقيقت نيست. شاد و پيروز باشيد.


هنگام 7:46 @ Sun, 10 Apr 05

تا زمانيكه حقيقت آزاد نيست ، آزادي حقيقت نيست. شاد و پيروز باشيد.


masood 7:39 @ Sun, 10 Apr 05

و اين همه نوشته نميتواند روشنگر مطلبی باشد. اگر همه دنبال حقيقت بودند که اينهمه ٫يام و نوشته وخبر ضد و نقيض ٫خش نميشد. يکی از بزرگترين نقصهای اينتر نت اينست که هر کس هرچه خواست ميتواند بنويسد و هر کس ميتواند اين نوشته ها را خوانده و به آن اتکا کند و حتی لينک هم بدهد !!


nana 6:13 @ Sun, 10 Apr 05

به نيمائی که هرگز راشد نخواهد شد .


( وی می گوید شهادت دکتر اعظم انگیزه جدی به مقامهای دولت فدرال داده است. وی درمورد شهادت دکتر اعظم و تکذیب مقام های جمهوری اسلامی به رادیو فردا می گوید جای تعجبی ندارد مقامهای جمهوری اسلامی اظهارات او را کذب محض بنامند ولی ما مدارک محکمی داریم که نشان می دهد دکتر اعظم در این بیمارستان مشغول کار بوده است.)

برايت متاسفم زيرا که نه تنها کليه اخبار
دکتر اعظم درست بوده بلکه کانادا اين پرونده را هم حقوقی و هم دیپلماتيک دنبال خواهند کرد و قصد دارند ايران را به محاکمه بين المللی کشند .
ابله ميدانی اين نامش چيست و چه اهميتی دارد ؟
آيا تو ابله هنوز چون ازهاری معتقدی که نوار است ؟ نانا


nana 5:58 @ Sun, 10 Apr 05

دختر همسايه عزيز ۳۴

از محبتت سپاسگزارم . نانا


جوان سوسیالیست 2:18 @ Sun, 10 Apr 05

از ژورنالیستهای دلال خرید آبرو برای ج.ا نظیر راشدان باید پرسید که، تو تلاش میکنی تا قتل زیبا کاظمی را به مرگ تصادفی آنهم در زندان تبدیل کنی! گیریم اینچنین باشد. کسی در زندان ج.ا و طبق قوانین آن اگر بمیرد آیا قتل محسوب میشود یا خیر؟ خاصه اینکه زندانی هنوز محاکمه آنهم با حضور وکیل نشده باشد. گیریم پزشک معالج او اصلاً پزشک او نبوده و دروغ میگوید. سوال این است که او به دروغ چه میگوید!؟ میگوید که آثار شکنجه و تجاوز بر پیکر زیبا کاظمی حک شده بود؟ و تو میگویی که او دروغ میگوید؟ اگر دکتر شهرام به دروغ گفته که بدن بیجان او را درمان میکرده و از این طریق شاهد علائم شکنجه بوده، تو دلال روزنامه نگار کی و در کجا خلاف این ادعا را در بدن زیبا کاظمی مشاهده کردی که با اطمینان با اظهارات این پزشک مخالفت میکنی!؟ سوال اصلی از راشدان این است که یا در زندان های ج.ا اصولاً شکنجه وجود ندارد که تو باید با صراحت همین موضوع را بیان کنی و یا اگر وجود دارد چرا زیبا کاظمی نباید تحت شکنجه قرار گرفته باشد!؟
اما مسئله اصلی در مقابله با این نکبت های ماموریت یافته در خارج توسط ج.ا این نیست که وارد حوزه تعیین شده از طرف آنها شد. راشدان بهتر از خود بازجو زیبا کاظمی میداند که چه بلایی بر سر او آمده. تلاش او و خود ج.ا این است که نگذارند این مسئله از حوزه قضایی فراتر رود. این مهم نیست که این پزشک دروغ یا راست گفته باشد. مگر مردم ایران برای شناختاشان از ماهیت ج.ا نیازمند شهادت یک شاهداند!؟ هدف اصلی این ژورنالیست های ناجی ج.ا این است که نگذارند موضوع از حوزه قضایی خارج شود. لذا ورود به میدان تعیین شده راشدان و اثبات اشتباه به عمد او کار اساسی نیست که باید انجام داد. او در بیانات مخالفت با خود آنچه که نهایتاً میبازد این است که بگوید « اشتباه کردم، حق با شما بود». رهبران ج.ا هم خود را آماده کرده اند که پس از اعترافات پزشک وانمود کنند «حالا به حقیقت پی برده اند و معلوم شده که یکی دو خاطی ،، خطا ،، کرده اند و در حال محاکمه آنها هستند که بدبختانه یادشان رفت در انبار واجبی را ببندند و کار از کار گذشت»
کل ماجرا در یک روند قضایی حتی اگر با محکوم شدن ج.ا تمام شود با هزینه محکوم کردن یکی دو نفر از دم دستی های آنها فیصله پیدا میکند. نه راشدان و نه انواع خدمتگذاران و کارگزاران رژیم مایل نیستند این مسئله از محکومیت قضایی یکی دو فرد خاطی فراتر رود. این آنچیزی است که باید از طریق خروج موضوع قتل زیبا کاظمی از حوزه قضایی و وارد کردن این موضوع به عرصه ای که در آن کل این سیستم شکنجه و وحشت را به زیرخواهد کشید، ابتکار عمل را به دست موافقین سقوط این رژیم داد که در اینصورت ترمیم کنندگان آن نظیر نیما راشدان هم دکان خبرخنثی کنی اشان تخته میشود.
جوان سوسیالیست ( کیارش)


شبح 1:09 @ Sun, 10 Apr 05

ترانه‌ی عزيز!(39)
هزار لب‌خند پيش‌واز يک ترانه‌ی تو.
و اما در دو اعتقد من هرگز شک نکن.
عشق به انسان و اميد به فردا
در تمام اين سال‌ها با تمام فراز و فرودش بسيار تغيير کرده‌ام اما اين دو هميشه در بدترين شرايط با من بوده‌اند.


شبح 1:01 @ Sun, 10 Apr 05

ف.م.سخن عزيز!(17)
حرف شما را در مقدمه قبول دارم اما در مصداق نه. اين که می‌گوييد:" برای بسياری از ما همه چيز ايستاست و با صفات مشخص غيرقابل تغيير تعريف پذير و شایسته ی رد و پذیرش است." حرف درستی است و نبايد چنين باشد من هم سعی می‌کنم چنين نباشم. اما اين که می‌گوييد:" بر چنين مبنايی آقای ابطحی را «امروز» به طور «عملي» طرفدار آزادی بيان می دانم." داريد آن چيزی را که بايد توضيح بدهيد به عنوان پيش فرض بيان می‌کنيد. من هم مانند شما مرزبندی صلب ازلی ابدی با آدم‌ها ندارم و برای همين است که می‌خواهم بدانم چرا ابطحی عملا و نظرا مدافع آزادی بيان است؟
می‌گوييد:" اس و اساس کار اما٬ حرکت در «کل» به سوی آزادی و آرمان های انسانی است. در نظر داشتن مداوم اين عبارت «در کل» بسيار مهم است و مانع از گم شدن ما در میان هزاران« جزء» می شود." و اتفاقا من می‌گوييم اگر در کل و حرکت کلی را نگاه کنيد و در جزئيات گم نشويد آن‌وقت خاتمی و ابطحی سوار بر قطاری می‌بينيد که در کل به سمت دشمنی با آزادی بيان می‌رود گيرم در اين قطار ابطحی در جهت مخالف حرکت قطار حرکت کند اما تا وقتی داخل آن قطار است در کل با آن قطار جابه‌جا می‌شود.


ترانه 0:20 @ Sun, 10 Apr 05

شبح جانم بد فهمی من از کمنت تو نبود. گفتگوی کوتاه مابین ما هم بی تاثیر نبود. خوشحالم که من بد / وارونه حرفت رو متوجه شدم با خوشحالی ازت معذرت می خوام! خوشحال که تو هم همان را می بینی که من می بینم!
حالا یه خورده بخند!


شبح 23:45 @ Sat, 9 Apr 05

ترانه‌ی نازنين!(18)
از تو بعيد بود که حرف من در کامنت (9) را وارونه متوجه بشوی. کاملا واضح است آن جمله که نوشته‌ام:" اين است که پزشکی جان خود را به دست بگيرد و برای روشن شدن حقيقت هر مصيبتی را به جان بخرد! نه بايد کاسه‌یی زير نيم‌کاسه‌اش باشد! چطور ممکن است در جهانی که هرکس قيمتی برای خود تعيين کرده است و چوب حراج به شخصيت انسانی خود زده است کسی آدمی‌زاده‌یی پيدا شود که حلاج‌وار ان الحق گويان بردار شود تا انسان را به خدای برساند."
واضح است که دارم کنايه به کسانی می‌زنم که دکتر اعظم را دروغ می‌خوانند! دارم می‌گويم حق دارند برای آن ها عجيب است که اين را درک کنند. از مطلبی که در کامنت 18 نوشتی اين‌گونه برمی‌آيد که تصور کرده‌یی اين‌ها حرف خود من است که می‌نويسی:" می دانم در همین دنیا انسانهایی هستند که برای یک لحظه زنده گی با شرافت جان می دهند. تو شاید در کمپ های پناهنده گان نبودی. تو شاید درد بریدن از همه چی را نکشیدی و شاید این چهره ها را کم دیدی. اما من کنار اینها هستم می ایستم و از هیچ کدام روی نمی گردانم."
به هر حال دوست عزيز آن‌چه تو می‌بينی مشتی است از خروارهايی که من اين‌جا می‌بينم. انسان‌های شرافت‌مندی که هر روز صبح با هزار رنج کار می‌کنند تا تکه‌نانی به کف آورند و شکم خانواده‌یی را سير کنند اما سر به مزدوری خم نمی‌کنند. مبارزه‌ی روزمره‌یی تمام نشدنی در متن زنده‌گی است.


ardeshir 23:03 @ Sat, 9 Apr 05

جلادان رژيم با تمامی وجود از مبارزان راه آزادی نفرت دارند. و خرد کردن شخصيت انسانها را وظيفه اسلامی خويش می پندارند. ذهرا کاظمی حاضر به تسليم شدن نشد. لذا اين جلادان زن ستيز او را با کينه ای عميق به قتل رساندند. در دوران شاه مثلا قتل ناجوانمردانه جزنی و يارانش اهداف سياسی خاصی را دنبال ميکرد و حداقل ساديسمی نبود. ياد تمامی اين عزيزان گرامی باد.


امیر 20:44 @ Sat, 9 Apr 05

ببخشيد کلمات داخل گيومه حذف شده که مجددآ مينويسم......سطر اول :.....عمليات دستان پاک........
با پوزش مجدد.


امیر 20:38 @ Sat, 9 Apr 05

سلام شبح گرامی:سالها قبل آن دادستان ايتاليائی که با شهامت تمام عمليات > را به اجرا در آورده و پيچيدگی روابط باندهای مافيائی را که در لايه های مختلف حاکميت دولت ايتاليا اعم از ارکان سياسی و قضائی و امنیتی جا کرده بود را رو کرد، و زلزله ای بوسعت سرنگونی دولتها از جمله دولت اسبق آندروئوتی ايجاد نمود؛در مصاحبه تلوزيونی اعلام کرد که اگر روزنامه نگاران و محققان عرصه رسانه ای نبودند اين عمليات ره بجائی نميبرد! بله اين آزادی بيان و جريان آزاد تبادل اطلاعات بود (البته چه بسا این نوع تحقیقات قربانیهائی هم درپی داشت)که حقايق قتلهای مجهول الفاعل را در معرض ديد عموم قرار داد تا اقشار جامعه خود حقيقت را از دروغ تميز دهند و اين انفعال افکار عمومی دستگاههای امنيتی و قضائی را ناگزير از کشف حقايق گرداند.
شبح عزیز فراموش نکنیم که نمایشی دیگر در راه است و جانورانی برنگ خاکستری در این فضای مه آلود بکمین نشسته اند!
فعلآ........


دختر همسايه 20:08 @ Sat, 9 Apr 05


شبح عزیز اولین کاری که رژیم ضد انسانی ایران کرد همون سد بستن جلو آزادی بیان بود......زهرا کاظمی به دلیل تابع بودنش در کانادا مرگش سرو صدا به پا کرد و از ته دل امیدوارم که بلاخره مرگ این زن بیگناه بتونه آبروی این رژیم رو هر چه بیشتر ببره.و حداقل اون دادستان به مجازاتش برسه....(آرزو بر جوانان عیب نیست)...هر چند که بودند صدها زهراهایی که بی نام و نشان و به بدترین نحوی از این دنیا رفتند.... و آب از آب تکون نخورد و این رژیم رو هر چه هار تر کرد......
با جازه از تو شبح عزيز ميخواستم بگم که از نوشته های نانا خيلی کيف ميکنم .....
نانای عزيز بنازم اين انرژيت را که در خوب راهی مصرفش ميکنی.....همه جا اين کامنت هات رو ميخونم.....دست مريزاد


نئوفاشيسم فارسى 19:07 @ Sat, 9 Apr 05

سازمان آموزش ‌و پرورش‌ استان آذربايجان غربي، در اقدامي سؤال‌برانگيز اسامي 60 جزيره درياچه اروميه را از تركي به فارسي تغيير داد. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين سازمان طي نامه‌اي از مديران و دبيران مدارس مقطع متوسطه استان آذربايجان غربي خواسته است تا از اين پس، از اسامي فارسي جزاير درياچه اروميه به جاي نام‌هاي تركي آن، استفاده كنند. اين اسامي توسط گروه جغرافيايي سازمان آموزش‌وپرورش‌ آذربايجان غربي تهيه شده است. در سال دوم متوسطه براي كليه رشته‌ها، درس جغرافيا گنجانده شده است. براي اين درس به دانش‌آموزان دو كتاب داده مي‌شود كه يكي حاوي جغرافياي ايران است و ديگري به جغرافياي هر استان اختصاص دارد.

اين اقدام سازمان آموزش‌وپرورش‌ آذربايجان غربي، خشم بسياري از روزنامه‌نگاران، فعالان فرهنگي، تشكلات غيردولتي و حتي دبيران آموزش‌وپرورش‌ را بر انگيخته است. گفتني است، برخي دانش‌آموزان و دبيران مقطع متوسطه استان، تهديد كرده‌اند كه در صورت عدم لغو اين بخشنامه، از حضور در كلاس‌هاي درس، خودداري خواهند كرد. روزنامه‌نگاران آذربايجان غربي نيز قصد نوشتن نامه‌اي سرگشاده در اعتراض به تغيير نام تركي جزاير درياچه اروميه به رئيس‌جمهور را دارند. درياچه اروميه، بزرگ‌ترين درياچه داخلي كشور با 102 جزيره است كه از اين تعداد، 60 جزيره، اسامي تركي دارند


کارگر سوسیالیست 18:09 @ Sat, 9 Apr 05

امپرياليزم و مسأله ملی
کتاب اینترنتی جدید از م. رازی
http://www.kargar.org


جوان سوسیالیست 17:47 @ Sat, 9 Apr 05

اول ماه مه و ضرورت ایجاد اتحاد عمل کارگری
http://www.javaan.net


nana 11:34 @ Sat, 9 Apr 05

اردشير گرامی

اگرچه در هر موردی سعی ميکنم که از قاطع نظر دادن بپرهيزم و همواره جای شکی باقی بگذارم

ولی در مورد شکنجه و آزار و تجاوز از طرف رژيم به زندانيان سياسی تقريبا شکی ندارم و دليلی که دارم بسيار ساده است و به نظر خودم گويا

من مطلقا نميتوانم اين توبه کردن ها و اعتراف کردن های تمامی آدمها از قطب زاده بگير و برو تا مجاهدی که بر روی اينان اسلحه کشيده چيزی جز شکنجه و آزار وهر نوع عمل حيوانی که حتی در مخيله انسانهای معمولی نگنجد چيز ديگری بدانم به کتاب نوشتن اين و آن و يا خاطرات فلان مبارز هم کاری ندارم همه اين ادمها ميتوانند برای اسم در کردن و يافروش کتاب چنين ادعاهای له و يا عليه را بنمايند
من به ذهن خود رجوع کرده و مسئله بغرنج اين که چرا هر کسی بدون استثنا پايش به اوين و به دست اينان رسيد حاضر شد مقاديری تف و لعنت به خود و جد و آبادش بدهد و هر اتهامی را قبول کند !!!!!!!
از کيانوری و احسان طبری و قطب زاده و داماد شريعت مداری و بچه های سمپات چريکهای فدائی و مجاهد .
راستی چرا؟
ما با اينکه در زمان شاه ساواک را داشتيم شايد به جز تعداد انگشت شماری چون نيکخواه و لاشائی و دار و دسته خسرو گلسرخی هرگز نشنيديم که کسی توبه کند و نامه سپاسگزاری!!!!! برای شاه که لطف کرده و او را به سر عقل آورده بنويسد !!!!!!
ولی در اين رژيم تنها کسانی که غلط کردم ننوشتند کسانی بودند که اعدام شدند
برای من همين يک دليل از شقاوت و خونخواری اينان کافيست .
هر که را که بتوانند به معنی مطلق ميشکنند و اگر نتوانند بشکنند اعدام ميکنند والسلام . نانا


گل كو 10:10 @ Sat, 9 Apr 05

شبح عزيز
اين اتهامات را اول نه نيما راشدان بلکه آصفی و بعدش هم بی بی سی در مقاله؛ چه کسی در باره زهرا کاظمی حقيقت را ميگويد؛ نوشته اند. راشدان ديگر دارد دروغ و اتهام را دست چندم وارد ميکند که چندش آورتراست.
شهرام اعظم خودش به اين اتهامات پاسخ داده. حانه هفتاد و پنج ميليونی اش را درايران گرو گذاشته و به بهانه معاينه پزشکی از ايران خارج شده. با همان پول ميتوانست به عتوان تجازت از کانادا نه پناهندگی بلکه اقامت دائم بگيرد. او خانواده اش را در ايران به خطر انداخته است که بيايد و حقايق را بگويد . برای گقته هايش مدرک هم دارد.
همه اينها به کنار دولت ايران ميتواند جسد زهرا کاظمی را به پسرش تحويل بدهد تا آقای راشدان و ملاهای کوچک و بزرگ اينقدر بالا و پايين نپرند.

اما نوشته بودی تجاوز به زهرا کاظمی از نظر تو عجيب و بعيد است. چرا؟‌تجاوز يکی از معمولی ترين شکنجه های جمهوری اسلامی است که هم در مورد مردان و هم در مورد زنان اعمال ميشود. وقتی ناخن يکی را کشيده اند فکر ميکنی از تجاوز ميترسند؟

به هر جال اينجا آمدم و نوشته زيبايت را ديدم و لدت بردم. دليل آمدنم اين بود که بگويم يک زندانی سياسی در شرف اعدام است. حجت زمانی که قبل از عید همراه با شش زندانی سیاسی دیگر سی و دو روز در اعتصاب غذا بود ديروز حکم اعدامش ابلاغ شده و در شرف اجراست. دو برادرش قبلا به دست رژيم اعدام شده اند. ازتان خواهش ميکنم به عفو بين الملل به ديدبان حقوق بشر و هر جا که ميتوانيدبه اين حکم اعتراض کنيد

برای نوشتن کامنت برای عفو بین الملل روی این آدرس کلیک کنید:
http://web.amnesty.org/contacts/contact_us/eng-000

در فرم آدرس ایی میل و اسمتان را بگذارید. اگر خواستید در قسمت پیام میتوانید این را وارد شوید

Please call for an urgent action to stop imminent execution of Iranian political prisoner Mr. Hojjat Zamani.

سازمان دیده بان حقوق بشر

آدرس وب
http://www.hrw.org/contact.html

Tel: 1-(212) 290-4700, Fax: 1-(212) 736-1300hrwnyc@hrw.org


ardeshir 9:02 @ Sat, 9 Apr 05

نانای عزيز. چند سال پيش ساختمانی از سوی مقامات لهستانی به عنوان کوره آدم سوزی نازيستها معرفی شد. همزمان متخصصين به اصطلاح تاريخ شناس (ودر واقع نازيست) با اشاره به عدم وجود سيستم دودکش در آن بنا مجددا هياهوی کثيفی راه انداختند که ديديد ما راست ميگوييم و آدمسوزی در دوران نازيسم دروغ تاريخی است.و.... حضرات تاريخ شناس !! هزاران و ميليون ها مدارک جنايت را ناديده ميگيرند ولی يک مورد ضد و نقيض [ که شايد هم توليدی خودشان باشد ] راجنجالی ميکنند.
در همين رابطه چند سال پيش کتابی در رابطه با جنايات رژيم و شکنجه ها در زندان ها از جانب «پاسدارسابق و پشيمان » چاپ شد و به شرح سيستم شکنجه و بازجويی و تجاوزات و ... پرداخت. اما يکی از زندانيان واقعی و شکنجه شده رژيم در خاطرات ۴ جلدی خويش با اشاره به نوشته های اين« پاسدار نادم »بطور سيستماتيک ثابت کرد که تمام فاکت های کتاب در مورد سيستم زندان ، روابط و تاريخ ها دروغ ميباشد. آيا اين گونه نوشته های جعلی بخشی از سياست های رنگ و رو باخته رژيم است که باعث سردرگمی ذهن انسان ها بشه يا چيز ديگر ؟؟ من دقيقا نميدانم . اما در هر صورت کسانی که ازبقايای نسل زندانی و شکنجه ديده رژيم هستند و همت به نگارش خاطرت پررنج خويش کرده اند، بايد نهايت دقت را در نوشته های خويش بکنند تا مورد سوءاستفاده قرار نگيرند. در مورد قتل کثيف ذهرا کاظمی، رژيم به بد بن بستی رسيده است . احتمال دسيسه برای بی اعتباری فاکت ها و حقايق پشت پرده زياد است. از اين رو هشياری تمامی مخالفان رژيم ضروری است. لذا به نوشته های فلان آقای خبرنگار را هم بايد با ديد انتقادی [ ولی نه پيش داورانه ] نگريست.


nana 6:28 @ Sat, 9 Apr 05

دوست گرامی اردشير

در سيستم قضائی امريکا جمله معروفی است که ميگويد :

بهتر است صد مرد مجرم آزاد بگردند تا يک بی گناه در زندان باشد .

اگر ما حکومتی مردمی داشتيم که ايرانيان به آن ذره ای احترام ميگذاشتند اين حرف شما کاملا درست بود ولی هنگامی که حکومتی دزد و جانی و فاحشه ميسازد نبايد به عملکرد اين قربانيان در جوامع ديگر ايرادی گرفت .
آن که دروغ ميگويد سرتاسر زندگيش به او دروغ گفته شده ! چه توقعی ميتوان از قربانی داشت .

از این گذشته حتی با فرض این تجربه چرا باید کردیت دروغگوئی پناهنده ها به حساب جمهوری اسلامی رفته و برگی باشد برای رژیم در مقابل سخنان یک مرد شجاع که همه گذشته و زندگیش را پشت سر گذارده و تا روزی که این رژیم مخوف پلیسی وجود دارد آرامش جانی که اولین حق هر انسانیست نخواهد داشت باشد .
این مساله دیگریست و جنایت کار بودن رژیم ایران مبحث دیگری ابلهی چون راشدان
است که گوز را به شقیقه ربط میدهد که نامی برای خود بیابد !!!!!!!
خوب اگر بر این مبنا بخواهیم قضاوت کنیم من به شما میگویم چون همه ما ایرانی دروغگو و دورو و ظاهر ساز و تنبل هستیم پس شهرام اعظم دروغ میگه !!!!!!!!!!

درست به همین مسخرگی
چه ربطی داره ؟
من که نمیفهمم و این مردک کودن راشدان
اگر ابله ای ناپخته نبود تنها کاری که لازم بود بکند این بود که دوسه روزی صبر کند که صحت حرفهاو یا عدم صحت حرفهای شهرام اعظم اعلام شود و بعد شکری چون این بخورد که سبب جوش زدن چرکی در سراسر
بدنش گردد . با احترام نانا


ardeshir 5:47 @ Sat, 9 Apr 05

در مورد اينکه خانم کاظمی توسط جلادان و بازجويان ج. اسلامی بقتل رسيده است شکی نيست ، ترس و وحشت رژيم ازتحقيقات بی طرفانه در اين مورد بهترين گواهی ميباشد. در عين حال چشم و گوش بسته هم نميتوان به هر حرفی که از لحاظ سياسی باافکار ما هم سويی دارد اعتماد کرد. متاسفانه بعضی از پناهجويان بنا بر دلايلی ( چه بسا فشار روحی و دردمنده گی و درمواردی از روی کلاهبرداری مسائلی هنگام تقاضای پناهنده گی کردن مطرح ميکنند که صحت ندارد و در بدترين شرايط موجب اشکال برای اکثر متقاضيان صادق ميشود. برای نمونه فلان فروشنده مواد مخدر که مدتی در زندان بوده و اکنون به خارج آمده و ادعای زندانی سياسی بودن ميکند.و بعد از گرفتن جواز به همان شغل سابقش رو می آورد. در همين شهر ما دکتری پناهجو به عنوان فعال مجاهد و مبارز سياسی تاکنون۳ بار جواب منفی گرفته است. دروغ های بزرگ و ضد ونقيض او حتی دوستان ايرانی را هم به شگفتی انداخته است. وباز به دلايلی حتی مجاهدين هم حاضر به تاييد او نيستند!؟ در هر صورت اميدوارم که دکتر اعظم از روی صداقت افشاگری کرده باشد.چرا که افشای ج. ا خواسته قلبی همه ما ميباشد.


منوچهر ژندی فر 4:01 @ Sat, 9 Apr 05

زنده باد حماقت.
"دروغ هر چه قدر بزرگتر باشد قبولش از طرف مردم راحت تر است"گوبلز
حرفهای اين دلاور و رشيد-منظور همين آقای راشدان است- مرا ياد وزير تبليغات هيتلر انداخت.
آقای راشدان! اين حرفهای صد من يه غاز شما دو حالت دارد ۱-يا حماقت مغز شما را فتح کرده و يا ۲- شما مشغول خود فریبی هستید و دیگران را هم مانند خود فرض کرده اید٫که این دیگر حماقت به بزرگی کهکشان است. و يا شما .....
بهر حال اين فرضيه های من فرقی در اين ندارد که شما سخت مشغول رنگ کردن٫ و آیرو خریدن برای اين خفاشان اسلامی هستيد!
آقای محترم!
اگر سنتان قد نمی دهد و تاريخ هم نخوانده ايد٫حداقل نظر در موردی که نميدانيد ندهيد!
نميدانم شما "ماجرای کوچک" سالهای ۶۰ و بعدها ۶۷ را در زندانهای ايران شنيده ايد؟ و يا نه؟.در آن سالها همين اسلاميهای شما ده ها هزار نفر را نابود کردند.در همان زندان اوين هزاران انسان شکنجه شدند ٫به آنها تجاوز شد٫ و بعدا اعدام شدند. اينرا ميدانيد! و يا شما هم مثل تازه فاشيستهای آلمان که ميگويند: اردوگاههای کار اجباری دروغ بوده و کسی در آن سالها کشته نشده٫ميگوييد که اينها دروغ است!!!و کسی در زندان اوين و...کشته نشده؟ آيا به خاوران رفته ايد؟ آيا زنان و مادران و ...زجر ديده را در آنجا ديده ايد؟ آيا شنيده ايد که زمانی ملايی به نام خلخالی حتی از کشتن کودکان ۱۲ /۱۴ ساله هم ابايی نداشت.آيا اينها را شنيده ايد؟ آيا ميدانيد که به زنان "باکره" در همان زندان اوین(که شما ادعا میکنید شکنجه ای وجود ندارد) تجاوز میشد؟ آیا میدانید که در آن جامعه سنگسار میشود(همانند قرون وسطی ). آيا ميدانيد که يک فعال کارگری هم اکنون ماهها است که در سنندج مفقود شده؟ آيا ميدانيد که کبری رحمانپور در پای چوبه اعدام است؟ آيا ميدانيد که همين حکومت که به زعم شما شکنجه نمی کند چندی پيش دختری ۱۶ ساله را اعدام کرد؟ آيا ميدانيد که خط فقر (به گفته خودشان) در آن جامعه ۳۰۰۰۰۰ تومان است و قرار است کارگران با حقوق ۱۲۲۰۰۰ تومانی در اين سال به کار بپردازند؟آیا ميدانيد با ۱۲۲۰۰۰ تومان در آن جامعه چه ميتوان خريد؟هيچ!!
برای همين٫ هزاران انسان به تن فروشی میپردازند و يا اعضای بدن خود را ميفروشند. آقای راشدان اين هم جنايت است! آيا اينها را ميدانيد؟ آيا ....
آقای راشدان!
زيبا کاظمی تنها يک مثال از هزاران بود.او تنها جرمش عکاسی از مکانی ممنوعه بود. همين.اين است قوانين آن جامعه.
آقای راشدان٫حداقل کاری که از دست شما بر ميآيد اين است که سکوت کنيد.خجالت که نمي کشيد!


بامداد 0:56 @ Sat, 9 Apr 05

اين روزا خوشبختانه بحثش دوباره داغ شده ؛ حرفاي اعظم چه راست باشه چه دوروغ تفاوتي تو اصل كثيف اين ماجرا نميكنه ؛ اميدوارم حداقل آخرش كمي اميدوار كننده باشه ...


بامداد 0:55 @ Sat, 9 Apr 05

اين روزا خوشبختانه بحثش دوباره داغ شده ؛ حرفاي اعظم چه راست باشه چه دوروغ تفاوتي تو اصل كثيف اين ماجرا نميكنه ؛ اميدوارم حداقل آخرش كمي اميدوار كننده باشه ...


محمد جواد طواف 22:13 @ Fri, 8 Apr 05

به هر حال چیزی که مشخص است، زیبا کاظمی، به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است، در زندان رژیم و تحت بازجویی بوده است، و همچنین جنازه اش را به خانواده اش، و به کشور کانادا نداده اند، و بسیاری مسایل مبهم است، حتی اگر شهرام اعظم دروغگو باشد، باز هم صورت مسأله پاک نمی شود، زیبا کاظمی را کشته اند، و باید پاسخگو باشند، ... این امر در بازجویی های جمهوری اسلامی هم چیز غریبی نیست، نمی دانم آقای راشدان چطور مدعی شده اند که شکنجه و تجاوز صورت نمی گیرد؟ حداقل در اروپا کتاب های زیادی توسط از بند رسته های ایرانی نوشته شده است...


nana 22:05 @ Fri, 8 Apr 05

شماره ۱۸

از نظر من دقيقا برای خاطر آن چهره هائی که شما در کمپ پناهنده ها ديده ايد بايد با هر دگرگونی عميق يا به قول شما انقلاب مخالفت کرد .
هر انقلابی بی هيچ برو برگرد افراد تند روئی را سر کار مياورد که احترامی برای دموکراسی و طبعا از آن مهمتر آزادی قائل نيستند و سيستمی روی کار مياورد که عينا شبيه جمهوری اسلامی خواهد بود با نام های ديگر .
بهمين دليل اگر ما ميخواهيم در کمپ ها ديگر چهره پناهنده درد کشی را نبينيم لازم است کشور مال تمامی ايرانيان باشد و
از آنها بر آنها برای آنها بر آنان حکومت کند . نانا


nana 21:08 @ Fri, 8 Apr 05

دوست عزيزم ف م سخن

با اين جمله شما :

ا(س و اساس کار اما٬ حرکت در «کل» به سوی آزادی و آرمان های انسانی است. در نظر داشتن مداوم اين عبارت «در کل» بسيار مهم است و مانع از گم شدن ما در میان هزاران« جزء» می شود. )


مطلقا موافقم . بسيار زيبا بيان کردی دست
مريزاد . نانا


شهلا 20:53 @ Fri, 8 Apr 05

درود بر تو شبح جان
میدونی عزیزم من از جامعه کوچک
( خانواده ) به این موضوع بزرگ و ژرف نگاه میکنم.
وقتی ما هنوز در این اجتماع کوچک خود آزادی بیان نداریم پس چه توقعی است که آن را به جامعهء بزرگ تری مانند مردم کوچه و خیابان و ببریم؟!
آزادی بیان مسئله جدیدی در جامعه ما نیست عزیزم ..... جان خیلی ها بر سر بدست آوردنش از دست رفته.
بدرود.


ترانه 20:33 @ Fri, 8 Apr 05

انسانها مثل دریا می مانند گاهی آرام و دوست داشتنی، گاهی توفانی و شریر اماهمواره در اصلشان فقط آب!
«آلبرت انیشتن» ازسَر دَر وبلاگ آرمین گیله مَرد
شبح جان نوشته بالا درست تصویری است که من از انسان دارم هیچ کس با خصوصیات پلیدی دنیا نیامده و همچنان که تو گفتی این دنیای وارونه مسبب نقشی است که ما داریم. وارد بحث فلسفی این مورد نمیشم اما اگر از اینجا حرکت کنیم که انسانیت مرده و کاسه ای زیر نیم کاسه است باید زار زار گریه کنیم باید در کار باطبی ها هم شک کرد که یکباره پیراهنی را بقصد دادخواهی و افشاگری پرچم می کنند. حتمن این روشهای ؛زیر کاسه نیم کاسه؛ در مناسبات این دنیای وارونه کاربرد و عمل کرد دارد و شاید هم یک روز اخبار پشت پرده دیگری در همین مورد رو شود همچنانکه در مورد انقلاب 57 هم طراحی هایی شده بود. اما نقطه حرکت من و تو چیه؟ از انقلاب روی گردان می شویم؟ انسانهایی را که وقاحت پشت صحنه این حکومت را به نمایش می گذارند با دودلی نگاه می کنیم؟ و دنبال «چه» گفت های امثال راشدان و آرمین می افتیم؟ بجای انگشت اتهام بسوی حکومت، سرگرم مگس های روی شیرینی و ملیجک ها می شویم؟؟؟
نه من دنبال کاسه و نیم کاسه نمی گردم!
می دانم در همین دنیا انسانهایی هستند که برای یک لحظه زنده گی با شرافت جان می دهند. تو شاید در کمپ های پناهنده گان نبودی. تو شاید درد بریدن از همه چی را نکشیدی و شاید این چهره ها را کم دیدی. اما من کنار اینها هستم می ایستم و از هیچ کدام روی نمی گردانم.


F.M.Sokhan 20:25 @ Fri, 8 Apr 05

شبح عزيز

از نوشته ی خوب تان بسيار بهره بردم و از لطفی که به من دارید نيز ممنون و متشکرم.

از من پرسيده ايد آيا آقای ابطحی را به طور نظری و عملی مدافع آزادی بيان می دانم؟ پاسخ من به شما بر اساس همان قانون «نسبيت» است که نه تنها در عالم فيزيک٬ بلکه در عالم سياست نيز معتبر است. شما که توانسته ايد پيچيدگی طبيعی اين قانون را با زبانی روشن توضيح دهيد قطعا خواهيد توانست امر نسبيت در سياست را نيز به خوبی تفسير کنيد.

«موشک» جريانات سياسی ایران به سرعت در حال تغيير مکان است و ما نيز با سرعت های مختلف نسبت به اين موشک٬ در حال تغيير مکانيم! هر يک از ما اين موشک را به گونه ای می بينيم و نسبت به آن رفتاری خاص داريم. زبان شبح نسبت به حکومت ايران به گونه ای است و زبان سخن به گونه ای ديگر. رفتار ابطحی به گونه ای است و رفتار خاتمی به گونه ای ديگر. اس و اساس کار اما٬ حرکت در «کل» به سوی آزادی و آرمان های انسانی است. در نظر داشتن مداوم اين عبارت «در کل» بسيار مهم است و مانع از گم شدن ما در میان هزاران« جزء» می شود. آنچه امروز در برخورد با سياست ايران می بينيم بيشتر به برخورد ايده آليست های طرفدار جزم و جمود شبيه است تا عالمان طرفدار ديالکتيک و پويايی ذاتی. برای بسياری از ما همه چيز ايستاست و با صفات مشخص غيرقابل تغيير تعريف پذير و شایسته ی رد و پذیرش است. من سعی می کنم چنين نباشم و بر چنين مبنايی آقای ابطحی را «امروز» به طور «عملي» طرفدار آزادی بيان می دانم.


nana 18:34 @ Fri, 8 Apr 05

دوستان

به کوری چشم نيما راشدان خبر زير را بخوانيد .

(سخنگوی وزارت کشاورزی به خبرگزاری کانادا گفت در پرتو جزئیات تازه افشا شده درباره قتل زهرا کاظمی دولت تصمیم گرفت در این کنفرانس شرکت نکند. )

ای نيمای راشدان ای جوجه زرده به کون نکشيده ابله به اين ( در پرتو جزئيات تازه افشا) شده يعنی صحت سخنان مرد با شهامتی که نامش شهرام اعظم است و حرفهايش را به ثبوت رسانده توجه کن برو خجالت بکش و پيش از سخن گفتن کمی فکر کن تا ياوه نگوئی
البته برای پرت و پلاهائی از قماش تو اين
گونه شجاعت و خود را در خطر انداختن بسی عجيب است زيرا امثال تو چون علف
هرزی به زندگی چسبيده ايد و همه را از قماش خود تصور ميکنید
درد و بلای دکتر شهرام اعظم بخورد بر فرق سر تو ابله و تمامی جانيان اسلامی . نانا


کنجکاو 17:08 @ Fri, 8 Apr 05

پيام زير 14به رُبَ شماره 11 بود


کنجکاو 17:04 @ Fri, 8 Apr 05


رُبَ جان 15!
من فدای اين انگليسی نوشتن تو و راشدان برم که ماشالا ماشالا ياد گرفته "پابليک" را به انگليسی بنويسد. آخه نازنين تو که "اَبسلوتلی کان وينس" شده ايی، به ما بگوييد که چرا مرده زيبا کاظمی را به خانواده اش در کانادا پس نمی دهيد، از چه می ترسيد؟ اين "آنها" که "آپ ست" شده اند کی ها هستند؟ آيا اين حکومت اسلامی و هواداران خرد و ريزش اين جا و آن جای جهان نيست که اين جنازه روی دست شان مانده و هر روز دروغ تازه ايی را می خواهند به خورد مردم بدهند؟ آيا دروغ پشتِ دروغ نشانِ "آپ ست" شدن نيست؟
من کاری به سخنان ف.م. سخن ندارم. اما نه او و نه ديگران خود را آگاه و کارشناس ناميده اند، درست همان کاری را که راشدان می خواهد بکند و بچه های نادان را "اَبسلوتلی کان وينس" کند


آرمین گیله مرد 16:47 @ Fri, 8 Apr 05

کاملا موافقم ... ازادی که قید و شرط دارد فقط خودفریبی هست


آرمین گیله مرد 16:40 @ Fri, 8 Apr 05

سلام ... دنیای بسیار بسیار خطرناکی دارد میشود ، مخصوصا که به یکی از اهدافشان رسیدند و اکثریت را بیخیال کردند


Roba 16:03 @ Fri, 8 Apr 05

Reading all that, I still think what Rasheddan is saying is absolutelly convincing. Wheather Fe.Mim.Sokhan know somthing or not. If they do why do their not share it with their eaders and if they don't then why are they so upset ? I don't understand! ;U


ترانه 15:49 @ Fri, 8 Apr 05

شبح جان! اين ساعت نظر خواهی ات با کجا تنظيم شده؟ من که امروز درمانده شدم!
وقتی پیام قبلی را پست کردم ساعت به وقت سوئد ۳۰/۵ صبح گاه بود. اما نظر خواهی پست کمنت ۵من/ترانه ؛ ساعت ۱۵/۹ را نشان می داد ( کمنت اونوقت هم از این بهتر نمی شه) بهر حال از آنجایی که قرار بود ساعت ۴ بوقت ایران کاری را انجام دهم از تصور این همه اختلاف وحشت کردم حتا یک لحظه هم فکر نکردم شاید ساعت تو اشکال دارد. آخه متخصص فیزیک که ساعتش باید خیلی دقیق باشه:) بهرحال دور زنده گی خیلی تند شد از هر روز دوساعت زودتر رفتم سر کار که بموقع خونه باشم. رادیو فردا را باز کردم . نه اختلاف همون دوساعت و نیم بود.
آه از شبح و اعتماد چشم بسته!!

شاید برای همینه که «کنجکاو با دقت »ساعت را هم می نویسه:))


شبح 15:35 @ Fri, 8 Apr 05

ترانه‌ی نازنين!(5)
دنيای پليد و کثيف و پيچيده‌یی داريم. مرزهای انسانی آن‌چنان در هم پيچيده شده است که کارگزاران ابليس قديس شده‌اند می‌بينی چه هياهوی برای پاپ‌شان به پا کرده‌اند؟ هزارهزار انسان را با بمب‌های اهريمنی‌شان می‌کشند و مدال و شجاعت و شرافت می‌گيرند. برای رهایی از چنگال مباشران ارباب بايد دست ارباب را بوسيد!
در اين جهان‌وارونه چيزی که از تجاوز به زهرا کاظمی بعيدتر و عجيب‌تر به نظر می‌رسد اين است که پزشکی جان خود را به دست بگيرد و برای روشن شدن حقيقت هر مصيبتی را به جان بخرد! نه بايد کاسه‌یی زير نيم‌کاسه‌اش باشد! چطور ممکن است در جهانی که هرکس قيمتی برای خود تعيين کرده است و چوب حراج به شخصيت انسانی خود زده است کسی آدمی‌زاده‌یی پيدا شود که حلاج‌وار ان الحق گويان بردار شود تا انسان را به خدای برساند.
دل‌ام شور می‌زند...


کنجکاو 14:51 @ Fri, 8 Apr 05


زمانی که گفت و گوی فيزيک بود من اين را نوشتم و اکنون می فرستم.
-------------
می بخشی شبح گرامی! اما آيا جسم سخت و پرتاب آن به سوی آدم و يا پرتاب آدم به سوی جسم سخت هم در فيزيک پيدا می شود؟ به اين می گويند فيزيک درگير/کاربُردی(برکتيکال).

حکومت چيان و فرزندانِ سربازانِ گم نامِ امام زمان می خواهند با پر کردن اين که اين دکتر دروغ می گويد، کشتار های حکومت را لاپوشانی کنند.
اگر همه سخن نان اين دکتر هم دروغ باشد و اگر ما سنگ سار نداريم، اگر ما بيشترين کشتار دولتی را در آمارهای جهانی نداريم و سدها اگر ديگر ... اما ايشان نمی تواند از گواهی مادر زيبا کاظمی چشم پوشی کند.

بخشی از گواهی مادر زيبا کاظمی در دادگاه از وب لاگ "چگونه زن شدم" که خود از دادگاه گزارش داده.

"مادر زهرا کاظمي تجسم کامل درد بود. زماني که در جايگاه شاکي قرار گرفت زار زار گريه کرد و به قاضي گفت: مسلمون، يادت باشه که بالاخره بايد از پل صراط رد شي، خودت و وجدانتو قاضي کن.
بعد هم همين طور که زار مي زد، گفت: جنازه دخترمو که بهم تحويل دادن، تمام تنش کبود بود، دست و پاش شکسته بود. هر دو سينه شو هم سوزونده بودند. ناخن های دست و پاش شکسته بود.
وقتي قاضي بهش گفت که در گزارش پزشکي قانوني هيچ موردي از ضرب و شتم گزارش نشده، با عصبانيت گفت: لابد بچه ام آبله مرغون گرفته بوده، من با چشم هاي خودم ديدم که هر دو سينه شو سوزونده بودن."

"شيرين عبادي اولين وکيل خانواده زهرا کاظمي بود که دفاع کرد.
عبادي در يه قسمتي از حرفهاش گفت روي ران مقتول آثار کبودي ديده شده که بايد معلوم شه در اثر چي به وجود اومده ! بعد هم گفت که لباس مقتول از يه جايي پاره و خوني بوده که اين هم بايد مشخص شه چرا لباس مقتول از اين ناحيه خاص پاره و خوني شده!!!! "
اگر شما دانستيد که "ناحيه خاص" کجاست که پاره شده و خونی بوده، ما هم دانستيم. آخه زن اين چيزها را سانسور می کنند؟ به زبان آدم اين است که به اين زندانی تجاوز شده.

راشدان راستی راستی گوز گيجه گرفته. من چرند زياد خوانده ام، اما اين يکی روی دست همه آن ها زده.
اين نوشته راشدان آن چنان سوراخ سوراخ است که نيازی به داوری ندارد. اما اين بار از هول بودن دست به خودکشی زده. توی ديگ افتاده. من که ندانستم مردم چرا با پا فشاری دوست دارند آب روی خودشان را ببرند.
راشدان می گويد:
"در سال ۱۳۸۴ به کسي در اتاقهاي بازجويي اوين تجاوز نمي شود ، اگر نمي توانيد اين گزاره را بپذيريد ، دانسته هايتان از ايران امروز در حد صفر است. مطالعه کنيد. "
"مطالعه" کرديم و خوش خوش مان شد که کم تر از يک ماه است که به مردم در زندان ها تجاوز نشده.

راشدان هم نگران نباشد:

"دیه زهرا کاظمی هم از بیت المال پرداخت می شه"


شبح 14:34 @ Fri, 8 Apr 05

نانا جان!(3)
به موضوع خوبی اشاره کردی ضمنا معلوم نيست خود اين حضرات چطوری تونستن برن به قبله‌ی آمالشون برسن که حالا اين‌قدر حرص و جوش می‌خورن که ديگران هم بتونن به خارج کشور بيان. ظاهرا می‌ترسن جای اين‌ها تنگ کنن و جيره‌ی کمتری بهشون برسه!


شبح 14:12 @ Fri, 8 Apr 05

کنج‌کاو جان!(1)
من دی‌شب کامنت تو را ديدم اما هر کاری کردم خبري بگيرم خبری نوبد فکر کنم منظورت مدرسه‌ی رازی در خيان ولی‌عصر باشه. چند تو لينک‌دونی به خبرش لينک دادم. حالا يه سر هم به اميرآباد می‌زنم امروز.


ترانه 9:15 @ Fri, 8 Apr 05

شبح نازنین
چه خوب که جای/مرز دوست و دشمن آزادی بیان را نشان دادی! همین نوشته بظاهر بی طرف تو، از دکتر شهرام اعظم،فقط با توجه به جبهه گیری علیه ایشان جای او را هم نشان می دهد. این مساله که جای شهرام اعظم کجاست اصل موضوع را کاملن عوض می کند
1- دکتر شهرام اعظم برای گرفتن پناهنده گی چنین دروغی را ارائه کرده است
الف. گرفتن اقامت برای پزشک، حداقل در سوئد فقط در خواست کار است و احتیاجی به این راه پر از ریسک و خطر ندارد.
ب.حرکت کردن از این منطق می خواهد خط بطلان بر ادعای ایشان/شهرام اعظم بکشد.
2- دکتر شهرام اعظم در شرایط سلامتی عقلانی می داند که این ادعا فقط ارائه چند ورق کاغذ نیست . نه جمهوری اسلامی آدمکش دست از سرش بر می دارد و نه دولت کانادا بخاطر روابط تجاری – اقتصادی به ساده گی ادعایش را حاضر است قبول کند. اما تلاشش را کرده و می کند تا صدایی را هم بگوش دنیا برساند و آن انجام اعمال بعید و عجیب (بقول شبح) از مناسبات حاکمیت جمهوری اسلامی ایران است. افشای هر چه بیشتر اعمال خودسرانه دست اندر کاران - هرج و مرج فرصت طلبی از مسند قدرت مسولیت و ندیده گرفته شدن آن / چراغ سبز بالادستی های حکومت گران که خود تا خرخره الوده به کثافتکاری هستند نتیجه ادعای شهرام اعظم است.
آیا ادعای شهرام اعظم صدا نیست؟
جای این صدا کجاست؟

شهرام اعظم آزادی بیان را بقیمت برهم زدن آرامش زنده گی خود خرید و این کار را هر کسی نمی کند!
شهرام اعظم به باور انسانها احتیاج دارد تا آزادی بیان ش توسط دول ایران و کانادا معامله نشود!


Dariush 8:10 @ Fri, 8 Apr 05

دوست عزيز
به روی نکته hasasi انگشت گذشتی. همين وجود khefekhan در bester ان foghdan احزاب سياسی ( hamchinin sonat todeyisti احزاب و سازمان های واقعا موجود) semereash شکست انقلاب ۵۷ بود که همه با هم به خمينی aghtedae کردند. و متاسفانه ميرود که دوباره تکرار shevad.در اين bohbohe nebod يک rehberi tarikhsaz moteraghi و monsejem beraye هدايت جنبش، forsatteleban و tavossefetani چون \"نيما RASHEDAN و مسعود BEHNOD(بخوان MAKiyaval از NOA ايرانی ان) )) گوی sebghat را از digeran ربوده تا از اين nemad کلاهی beraye خود با tekiiye به روی kark makartisti besazand.


nana 4:15 @ Fri, 8 Apr 05

شبح گرامی

ابله نخود هر آشی به نام نيما راشدان چون
فردی است که به مکتب نرفته و وقتی هم رفته جمعه رفته .
اين فرد نادان با استدلالاتی !!!!! که برای ثابت کردن اين که شهرام اعظم دروغ ميگويد
آورده در واقع آبروی خود را برده !!!!!
يکی از اين استدلال ها اين است که جوانی برای گرفتن پناهندگی سياسی بدن خود را زخمی و با اسيد سوزانده است !!!!!!
خوب مردک ابله اين خود ميتواند يک مورد نقض حقوق بشر در ايران باشد !!!
اگر فردی برای فرار از کشوری به مرحله ای ميرسد که به خود کارد و اسيد ميريزد بايد ديد در ان چه کشور چه ميگذرد که انسانی
چنين رنجی را برای فرار از آن ميکشد
در ضمن آيا او در موقعيت عمل تجاوز قرار گرفت و عمل اتفاق نيفتاد که او با اين قاطعيت ميگويد تجاوز ممکن نيست ؟
مرگ زهرا کاظمی دستمالی ست که يک قيصريه را به آتش خواهد کشيد .
هم اکنون خبری در راديو فردا است که يک نمايشگاه بزرگ اقتصادی در ايران از طرف کانادا بايکوت شد . ياد و نام زهرا کاظمی جاودان باد . نانا


Virus 2:52 @ Fri, 8 Apr 05

( کفر و دین یکسان شمر خواجو که در لوح بیان / کافری را برتر از زهد ریایی یافتم )(آشنایان همه بیگانه شدند از خواجو / لیکن او را همه این محنت و درد از خویش است ) == خواجوی کرمانی


کنجکاو 2:40 @ Fri, 8 Apr 05

دوستان کسی می داند که در امير آباد هم اکنون چه می گذرد و چرا؟
آدينه 1.00 بامداد
يک کنج کاو نگران و جويا!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:31 pm


از کجا آمده‌اند؟