سه شنبه، 16 فروردینماه 1384 | April 05, 2005

نسبيت صد ساله شد.

"تلاش برای کسب بصيرت و فهم بيش‌تر يکی از هدف‌های مستقلی است که بدون آن برای فرد متفکر داشتن نگرشی آگاهانه و مثبت نسبت به زنده‌گی غيرممکن خواهد بود." آلبرت انيشتن[1]
امسال را سال جهانی فيزيک ناميده‌اند. صد سال پيش در هياهوی آغاز قرن بيستم يکی از کارمندان اداره‌ی ثبت اختراعات آلمان سه مقاله نوشت که حداقل دو تای آن‌ها دگرگونی اساسی در فيزيک و بينش انسان نسبت به جهان پديد آورد. در يکی از اين مقاله‌ها تئوری نسبيت خصوصی مطرح شد و در مقاله‌ی ديگر سنگ‌بنای فيزيک کوانتوم بنا نهاده شد.
از ارستو تا نيوتون و از نيوتون تا تمام جامعه‌ی علمی و فلسفی جهان تا قبل از انيشتن و ارائه‌ی نظريه‌ی نسبيت تصور می‌‌کردند "زمان" و "مکان" و "جرم" کميت‌های ثابتی هستند.
تجربه‌ی زنده‌گی روزمره و آزمايشات دقيق علمی تا اواخر قرن نوزدهم اين تصور را تاييد می‌کرد. يک متر هميشه يک متر است، در کره‌ی زمين يا ماه يا خارج از که‌کشان، و يک ثانيه هم يک ثانيه است. جسمی را می‌توان حرارت داد، سوزاند و دود کرد اما جرم آن را نمی‌توان کم و زياد کرد. آن‌قدر همه‌ی اين‌ها بديهی به نظر می‌رسد که تصور خلاف آن به فکر هيچ کس نرسيد. هنوز با اين که صد سال از ارائه‌ی تئوری نسبيت می‌گذرد تصور شهودی ما اين است که اين مقوله‌ها مطلق هستند. شايد لازم باشد کمی‌توضيح بدهم.
اگر شما يک کيلوگرم سيب بخريد و به خانه بيايد و سيب‌ها را وزن کنيد و ببنيد يک کيلوگرم نيست و مثلا کمتر است حتما به فروشند يا اگر خوش‌بين باشيد به ترازوی خودتان يا فروشنده شک خواهيد کرد و هرگز نخواهيد گفت:"دليل نمی‌شه اگر سيب در دکان ميوه‌فروشی يک کيلو بوده در همه جا يک کيلو باشه."(توجه داشته باشيد از جرم صحبت می‌کنيم و نه وزن. اگر يک کيلوگرم سيب را با ترازوی دو کفه‌یی در دکان ميوه‌فروشی (برای احتياط در خلا) بکشيد و بعد برويد در کره‌ی ماه بکشيد فرقی نمی‌کند جرم ثابت است. اما مسلما وزن‌شان به شدت متفاوت خواهد بود.) يا مثلا اگر به دوست‌تان بگوييد: "يک ساعت ديگر بيا فلان جا" و او ده دقيقه ديرتر از يک ساعت شما بيايد و بگوييد "يک ساعت من طولانی‌تر از يک ساعت توست" مسلما حرف او را جدی نمی‌گيريد. به هر حال انيشتن نشان داد که تمام اين حرف‌ها را بايد جدی گرفت. او نشان داد برخلاف نظر نيوتون و سايرين "زمان" مطلق نيست و حتا "مکان" و فاصله‌ی اشيا از هم هم مطلق نيست و "جرم" نيز کميتی نسبی است.
تئوری نسبيت خصوصی سنتز دو اصل فرض گرفته شده اما متضاد است. در واقع همان‌گونه که تمام بنای هندسه بر پنج اصل فرض گرفته شده استوار است نسبيت خصوصی بر دو اصل استوار است و سنتز اين دو اصل است.
اصل اول از دير باز توسط فلاسفه و دانش‌مندان پذيرفته شده بود و دلالت بر هم‌ارز بودن حرکت مستقيم الخط يک‌نواخت و حالت سکون دارد. اين اصل با تجربه روزمره‌ی ما هم سازگار است. کسانی که سوار قطار شده‌اند حتما اين تجربه را دارند که در ايست‌گاه راه‌آهن وقتی قطار به آرامی شروع به حرکت می‌کند و شما از پنجره داريد به قطار ديگری نگاه می‌کنيد متوجه نمی‌شويد قطار شما دارد حرکت می‌کند يا قطار روبه‌روی پنجره‌ی‌تان دارد بر خلاف جهت حرکت شما حرکت می‌کند. در واقع اگر شما در موشکی باشيد که به اندازه‌ی کافی از اجرام و ستاره‌ها دور باشد و به بيرون از موشک هيچ دست‌رسی نداشته باشيد به هيچ وسيله‌یی نمی‌توانيد متوجه بشويد که موشک شما در حال سکون است يا دارد با سرعت يک‌نواخت حرکت می‌کند. مثلا فضانوردان در خارج از جو در حالی که فضاپيمای‌شان با سرعت بسيار زياد اما ثابت و مستقيم در حال حرکت است از فضاپيما بيرون می‌آيند و به ساده‌گی آن را تعمير می‌کنند. زيرا سرعت نسبی است و سرعت فضاپيما نسبت به هوانورد صفر است.
اصل دوم حتا از اصل اول هم ساده‌تر است طبق اين اصل سرعت نور در همه حال در خلا برابر با کميتی ثابت است. چيزی در حدود 300 هزار کيلومتر در ثانيه.
حالا بيايد با هم اين دو اصل را در مقابل هم قرار دهيم و نسبيت خصوصی را از دل آن بيرون بکشيم.
باز گرديم به موشک مورد نظرمان. فرض کنيد شما در داخل آن موشک هستيد طبق اصل اول اگر هر آزمايشی را که انجام دهيد متوجه نمی‌شويد ساکن هستيد يا حال حرکت ايد. (مدتی روی آن فکر کنيد و آزمايش‌های مختلف را از نظر بگذرانيد می‌توانيد در نظرخواهی هم آزمايش مورد نظرخود را بنويسد تا نشان دهم که امکان ندارد آزمايشی را بتوانيد طراحی کنيد که بدون ارتباط با خارج و جسم يا شی ديگر موفق شويد متحرک بودن موشک خود را نشان دهيد.) حال فرض می‌کنيم که شما ما را نمی‌بنيد اما ما شما را می‌بينيم. موشک شما مانند قطار مستطيل شکل درازی به طول 300 هزار کيلومتر است که دارد نسبت به ما با سرعت 150 هزار کيلومتر در ثانيه از سمت راست به سمت چپ حرکت می‌کند. اگر شما در منتها عليه سمت راست گلوله‌یی مثلا با سرعت 100 هزار کيلومتر در ثانيه به آن سوی موشک شليک کنيد چه می‌شود؟ از نظر شما که در داخل هستيد گلوله بعد از سه ثانيه طول 300 هزار کيلومتری موشک را طی می‌کند و به سمت مقابل اثابت می‌کند. اما از نظر ما که ناظر بيرونی هستيم چه می‌شود؟ ما می‌بينيم که موشک دارد با سرعت 150 هزار کيلومتر در فضا جا به جا می‌شود. پس در مدت اين 3 ثانيه که گلوله در راه است تا به ديوار مقابل برخورد کند موشک و آن ديوار 450 هزار کيلومتر تغيير مکان داده اند. در واقع گلوله از نظر ما که از بيرون نگاه می‌کنيم 750 هزار کيلومتر جابه‌جا شده است اما با سرعتی که حاصل جمع سرعت گلوله و موشک است يعنی 250=100+150 خب اگر آن مسير 750 هزار کيلومتری را به اين 250 تقسيم کنيم باز می‌رسيم به عدد 3 ثانيه.
حال فرض می‌کنيم شما چراغ‌قوه‌یی را درست از همان‌جایی که گلوله را شليک کرديد روشن کنيد. فوتون‌های نور درست مانند گلوله به سمت ديوار مقابل شليک می‌شوند و از نظر شما يک ثانيه بعد به ديوار مقابل برخورد می‌کنند. اما ما اوضاع را چگونه می‌بينيم حتما درس خود را فوت آب شده‌ايد و می‌گوييد: "اين که کاری نداره در مدت اين يک ثانيه موشک 150 هزار کيلومتر جابه‌جا شده پس مسافتی که نور طی کرده می‌شه 450 هزار کيلومتر و از نظر ما نور با سرعت 450=300+150 کيلومتر در ثانيه حرکت کرده که باز می‌رسيم به همان يک ثانيه!" با اين حرف شما اصل دوم را نقض کرديد. قرارمان اين بود که هميشه و همه جا سرعت نور ثابت باشد. حالا بياييد يه جور ديگری مسئله را حل کنيم تا اصل ثابت بودن نور به هم نخورد. از نظر من نور پس از يک و نيم ثانيه به ديوار مقابل برخورد می‌کند خب در واقع ديوار در حال حرکت است پس از نظر شما هم بعد از يک و نيم ثانيه نور به ديوار مقابل برخورد می‌کند. اگر اين را بپذيريد آن‌وقت اصل اول را نقض کرديد! چون کافی ست برای اين که متوجه بشويد ساکن هستيد يا متحرک چراغ قوه‌یی را روشن کنيد اگر نور چراغ بعد از يک ثانيه به ديوار مقابل برخورد کرد متوجه می‌شويد ساکن هستيد و اگر در کمتر يا بيشتر از يک ثانيه برخورد کرد متوجه می‌شويد در حال حرکت‌ايد.
چگونه می‌شود هم اين دو اصل ساده را قبول کرد هم اين مشکل را حل کرد؟ مسئله را انيشتن اينگونه حل کرد[2] که گفت:"کی گفته زمان مطلقه! از نظر من که ناظر بيرونی موشک هستم نور در مدت 1.5 ثانيه مسير را طی می‌کنه و از نظر تو که داخل موشک هستی در مدت يک ثانيه! در واقع يک ثانيه تو هر چند از نظر خودت يک ثانيه است و اگر نبض‌ات را اندازه بگيری يا تخم مرغ را آب‌پز کنی يا ساعت شماطه‌دارت را نگاه کنی ثانيه‌ها را داری می‌شمری اما هر يک ثانيه‌ی تو برای من يک‌ثانيه و نيم طول می‌کشه و ما زمان مطلق نداريم. با همين استدلال می‌شه نسبی بودن مکان و با استدلال ديگری نسبی بودن جرم را نشون داد."
مثال معروف برای نسبی بودن زمان، دوقلوها ست. اگر دو تا دوقلوی يک‌سان را در نظر بگيريم که يکی در آن موشک کذایی باشه و يکی در روی زمين بعد از بيست سال که دوقلوی سوار موشک برگرده می‌بيند برادر يا خواهرش که در روی زمين مانده است 35 ساله‌ شده است!
برای اين که نسبی بودن "زمان" و "مکان" و "جرم" را متوجه بشويد بايد روی اين مسئله خوب فکر کنيد و ناگهان که موضوع برای‌تان حل شد جهان جديدی جلوی چشم‌تان گشوده می‌شود. جهانی که بديهی‌ترين چيزها در آن واژگونه می‌شود. ديگر ما با فضایی که اجرامی در آن چيده شده‌اند و زمانی که ثابت است و خدا آن را کوک می‌کند روبه‌رو نيستيم.
اميدوارم اگر فرصتی شد در مورد نسبيت عمومی و کوانتوم و حتا اون يکی مقاله‌ی انيشتن که اتفاقا خيلی بامزه و انيشتن در موقع هم‌زدن چای فکرش به ذهن‌اش رسيده هم صحبت کنيم. خوش‌حال می‌شم اگه در مورد مطلبی هم که نوشتم نظرتون را بدين و اگر نکته‌ی يا بحثی يا سوآلی دارين در نظرخواهی بنويسيد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - فيزيک و واقعيت، نوشته‌ی آلبرت آينشتاين، ترجمه‌ی محمدرضا خواجه‌پور، مقاله‌ی وظيفه‌ی اخلاقی اهل علم. ص 206
[2] - ناگفته نماند که درست است که انيشتن گل را زد اما پاس‌های خيلی خوبی به او داده شده بود. از جمله دو فيزيک‌دان به نام مايکلسون و مورلی (Michelson-Morley) طی آزمايشاتی که انجام داده بودند نشان داده بودند سرعت نور ثابت است و به ناظرها بسته‌گی ندارد و لورنس(H.a.Lorentz) هم فرمول رياضی اتساع زمان و انقباض طول و تغيير جرم را به دست آورده بود. فرمول لورنس که بدون کم و کاست چند سال بعد توسط انيشتن در نسبيت خصوصی به کار گرفته شده در مورد زمان چنين است: تی(t) مساوی است با تی‌صفر(t.) تقسيم بر راديکال يک منهای وی‌دو(v به توان دوم) تقسيم بر سی‌دو(c که همان سرعت نور باشد به توان دوم)

April 5, 2005 04:02 AM | TrackBack

خرخون 15:13 @ Wed, 17 Jan 07

شبح عزيز
سلام
بیزحمت لطفا اگر برایتان زحمتی ندارد

لطفاچندبدیده فیزیکی که علت ان معلوم نباشدبرایم نام ببرید


مارال 1:45 @ Wed, 12 Apr 06

لطفاچندبدیده فیزیکی که علت ان معلوم نباشدبرایم نام ببرید


مریم 18:08 @ Thu, 1 Dec 05

با سلام
من دختری ۱۴ ساله و کلاس سوم راهنمایی
هستم وبه فیزیک بسیار علاقه مند.
لطفادر مورد مسئله پارادوکس دوقلو ها
به زبانی ساده توضیح دهید.
اگر ممکن است به آدرس ایمیل من ارسال
کنید .
با تشکر بسیار


دنیا 10:02 @ Sat, 14 May 05

لطفا به آدرس ایمیلم بفرستید من آن را برای هفته آینده نیاز دارم


9:58 @ Sat, 14 May 05

سلام
لطفا اگر می توانید مقاله کاملی از نظریه نسبیت انشتین را برای من نیز بفرستید . متشکرم.


مهرشاد 7:09 @ Wed, 11 May 05

لطفادرباره فرضه نسبيت هرچه مي دانيد برايم بفرستيد


x-m 12:56 @ Mon, 9 May 05

اين طور که دوست عزيزمان به نام رسوا هم گفتند نیست.
اینشتین به تئوری کوانتوم اعتقاد داشت ولی نه آن طور که سایر فیزیک دان ها می گفتند.
او تئوری کواتومی را در حل مسائل فیزیک ذره ای نیرومند می دید اما از ضعف عدم جامعیت آن در این مورد رنج می برد.
به همین خاطر هم سعی می کرد تئوری را به سازد که هماهنگی و یکنواختی کامل تری را داشته باشد.
با یک مثال می توان بحث را روشن کرد:
شما آمار مرگ و میر را در یک شهر 5000 نفر به دست می آورید. خوب حالا درست است بگوییم که هر سال در شهر ما به علت اینکه قانون 5000 هزار نفری آماری ما باید حاکم باشد مردم می میرند؟؟؟
در حالی که علت مرگ و میر آنها عوامل دیگری همچون حوادث و ... بوده است.
بنابراین کواتوم در نگاه اولیه این طور دیده می شود که -علت امر را بررسی نمی کند فقط رخداد را بیان می کند.
ولی خوشبختانه با وحدت تئوری های فیزیک کوانتوم هم به ماهیت امور فیزیکی آن طور که باید باشند نزدیک می شود.
و ای بود آرزوی اینشتین!!!!!!!!!!!!!11


اکبر تک دهقان 8:00 @ Mon, 25 Apr 05

سلام شبح عزيز

چند روز پیش پیامی از تو دریافت کردم. موضوع به عضویت در پن لاگ مربوط بود. به دنبال آن پیامی از سوی نسرین که آدرسی برای دریافت منشور و اساسنامۀ پن لاگ، ضمیمۀ آن بود. از هر دو شما، ممنون و سپاسگذار.
اما ای میلی که من از آن طریق توافق خود را با منشور و اساسنامۀ پن لاگ اعلام نمودم، برگشت خورد.
لطفا همین پیام را، به معنی توافق با منشور و اساسنامه پن لاگ در نظر بگیرید. با تشکر بسیار و آرزوی پیروزی برای شما .آدرس وب لاگ جمهوری شورایی

www.j-shoraii.blogspot.com
اگر از طریق یک پیام کوتاه، دریافت این ای میل را به من، اطلاع دهید، خیلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ممنون خواهم شد.
دوست شما اکبر تک دهقان 25،04،2005


Afsaneh 20:32 @ Thu, 21 Apr 05

salam lotfan darmorede mafhome 4 range be kar rafte dar saate sheni ke arme sale jahanie fizik hast age mishe ye matlabi benvisid..batashakor


مرجان 9:37 @ Thu, 21 Apr 05

سلام متن بسيار جالب و خواندنی ای است . مطالب بعدی را هم برايم بفرست


افسانه 13:15 @ Tue, 19 Apr 05

سلام .
مي خواستم يك مقاله در مورد نظريه ي نسبيت انيشتين بنويسم راستش خودم نسبيت را درست نفهميده بودم!! ولي مطالبي كه نوشتين خيلي در دركش كمكم كرد...خيلي ممنون ..ولي جا داره كه بگم بابا انيشتين دمت گرم!!!


افسانه 13:15 @ Tue, 19 Apr 05

سلام .
مي خواستم يك مقاله در مورد نظريه ي نسبيت انيشتين بنويسم راستش خودم نسبيت را درست نفهميده بودم!! ولي مطالبي كه نوشتين خيلي در دركش كمكم كرد...خيلي ممنون ..ولي جا داره كه بگم بابا انيشتين دمت گرم!!!


شبح 22:07 @ Thu, 7 Apr 05

مهرداد جان!
فکر می‌کنم يک‌جای کار را داری پارادوکسيکال ناديده مي‌گيری. اون دوقلوها رو يادت بيار! اگر اين‌جوری بود اونی که سوار موشک مي‌شه و از زمين دور می‌شه مي‌تونه خودش رو ساکن فرض کن و زمين را متحرک انوقت اساسا موضوع تبديلات لورنس و نسبيت بی‌معنا می‌شد!


Mehrdad 19:41 @ Thu, 7 Apr 05

شبح عزيز. همان‌طور که در متن خودت اشاره کرده بودی امکان ندارد که نشان دهيم کدام قطار در حال حرکت است. حتی اگر مشاهده‌گر سومی را وارد قضيه کنی مسئله حل نمی‌شود چون همين استدلال در مورد آن يکی هم صادق است. حرف کدام‌یک از آن سه مشاهده‌گر حجت است؟ در جهان همه چيز نسبت به چيزهای ديگر در حرکتند و امر خارجی وجود ندارد (مگر که خدا را وارد قضيه کنی:))


شبح 18:02 @ Thu, 7 Apr 05

اردشير عزيز!(40)
از اطلاعات جالبی که دادی متشکرم.
مهرداد جان!(41)
پارادوکس جالبی بود. اما به هر حالا متحرک بودن يا ساکن بودن به تصور مشاهده‌گر وابسته نيست و امری خارجی است. مشاهده‌گرها به غلط زمان يک‌ديگر را در شرايطی که تشريح کرده بودی تخمين می‌زنند. به هر حالا آن‌ها می‌توانند طرف مقابل را ساکن فرض کنند و خود را متحرک يا برعکس تا مرجع سومی نباشد نمي‌توان تصميم گرفت.


Mehrdad 15:33 @ Thu, 7 Apr 05

سلام. متن آموزنده و جالبی بود. نسبی بودن سرعت و زمان پارادکسی را هم به وجود می‌آورد . فرض کنید دو قطار از کنار هم با سرعت زیاد عبور می‌کنند. از نظر ناظری که در قطار اولی نشسته دیگری با سرعت ثابتی در جهت مخالف در حال حرکت است و بالعکس. با توجه به فرمول محاسبه‌ی زمان در نظر ناظر اول‌؛ با توجه به اینکه در نظر او خودش ساکن است و دیگری با سرعت ثابت نسبت به او در حال حرکت است؛ زمان برای دومی کندتر می‌گذرد. اما در نظر ناظر دوم با همین استدلال زمان برای اولی کندتر می‌گذرد. سوال اینجاست که بالاخره ساعت کدامشان کندتر خواهد بود؟!


ardeshir 7:14 @ Thu, 7 Apr 05

تئوريهاي انيشتين محصول علم بود، نه حاصل مغز اسرار آميز يك "شخصيت ويژه". براي محك زدن اين تئوريها هزاران آزمايش دقيق بعمل در آمد كه بيشتر آنها را به اثبات رساند. بطور نمونه اين تئوري انيشتين كه زمان در سرعتهاي بالا، آهسته تر ميگذرد را آزمايشات در مورد ذرات تشدت ناپايدار راديو آكتيو به اثبات رساند. طبق اين آزمايشات، ذرات فوق الذكر زماني كه با شتاب بيشتر به حركت در مي آيند، ديرتر از بين ميروند. انيشتين طبق اين تئوري پيش بيني كرد كه اگر يك از دوقلو ها توسط موشك با سرعتي بسيار بالا سفر كند، هنگامي كه به زمين بازگردد سني كمتر از دومي خواهد داشت (و بنابراين جوانتر خواهد بود).

تئوري ديگر او مبني بر اينكه جرم اشياء (يا مقاومتشان در برابر حركت) در سرعتهاي بالا افزايش مي يابد نيز مكررا توسط آزمايشاتي كه در مورد اجسام بعمل در آمد، اثبات شد. طبق اين آزمايشات هرقدر هم كه به يك جسم انرژي داده شود، سرعتش فقط ميتواند به سرعت نور نزديك شود ولي هيچوقت نميتواند به سرعت نور برسد. همه اينها برخلاف آنچه در عناوين درشت مطبوعات بورژوايي ميخوانيم، "رازهاي كائنات" نيست؛ بلكه پيشرفت دانش ما در مورد كائنات است. اين تئوريها توضيح ميدهد كه چرا خورشيد سالها پيش نسوخت؛ چرا سيارات و ساير اجسام چنين مسير حركتي دارند. اين تئوريها حركت نور و ساير پديده ها را بهتر از قبل(حقيقي تر از قبل) نشان داد.

شكستن فيزيك كلاسيك انيشتين در سال 1905 تئوري ويژه نسبيت خود را منتشر كرد. با آنكه اين تئوري گسستي همه جانبه از بسياري مفاهيم قديمي فيزيك محسوب ميشد، منتهي در آغاز آن را سرسري گرفتند. بتدريج روشن شد كه اين تئوري جهت فهم پديد الكترومغناطيس، راديو اكتيويته و ساير اموري كه در آن دوره قابل درك نبود، بسيار ارزشمند است. در سال 1919، بالاخره انيشتين بدنبال محاسبات دقيق در مورد جذب نور توسط حوزه جاذبه خورشيد طي يك كسوف، كانون توجه عموم واقع شد. زيرا اين محاسبات، پيش بيني هاي تئوري عمومي نسبيت وي كه در سال 1916 منتشر شده بود را تاييد كرد. آن زمان بود كه بسياري پذيرفتند "انقلابي" در علم فيزيك در جريان است و فيزيك كلاسيك تدوين شده توسط نيوتون در قرن 17 محتاج باز نگري اساسي است.

پيش از انيشتين، اركان تئوري فيزيك چه بود؟ نيوتون، مكان و زمان را مطلق ميدانست. البته نه به آن مفهوم كه ماركسيستها مطرح ميكنند، يعني نه به مفهوم يك واقعيت مطلق كه مستقل از ذهن ما و شناخت نسبي ما از آن موجوديت دارد. بلكه بدان معنا كه مكان و زمان ظاهرا مستقل از ماده ي در حال حركت وجود دارند. انگلس در انتقاد از دورينگ، فيلسوف بورژوا مقوله زمان مطلق را بدين شكل زير سئوال برد:"اگر ميخواهيم ايده زمان كاملا ناب و جدا از مشتقات خارجي و وابسته به آن را بفهميم، مجبوريم كليه اتفاقات گوناگوني كه همزمان و يكي پس از ديگري رخ ميدهند را بعنوان امور بي ارتباط به موضوع بحث كنار بگذاريم؛ و بدين طريق نظريه اي كرا در مورد زمان تدوين كنيم كه در آن هيچ اتفاقي رخ نميدهد"(آنتي دورينگ ـ فصل مكان و زمان).

بطور مشابه، بحث مكان خالي و "مطلق" كه درغياب هر شكلي از ماده وجود دارد نيز متافيزيكي بود. انگلس در رد اين بحثهاي متافيزيكي از هگل نقل ميكند كه "مكان و زمان مملو از ماده اند … همانطور كه بدون ماده، حركتي وجود ندارد، بدون حركت هم ماده اي ماده اي در كار نيست…


بعلاوه نيوتون ادعا داشت كه اشياء را مي توان در "سكون مطلق" در نظر گرفت. براي وي حركت مي توانست بدون ماده و ماده بدون حركت وجود داشته باشد. اما همانطور كه انگلس گفت:"حركت، شيوه موجوديت ماده است. هرگز، در هيچ كجا، ماده بدون حركت وجود نداشته و نمي تواند وجود داشته باشد ... بطور مثال، يك جسم مي تواند روي زمين از تعادلي مكانيكي برخوردار باشد، مي تواند از لحاظ مكانيكي ساكن باشد. اما اين بهيچوجه مانع از شركت اين جسم در حركت زمين و بطريق اولي در حركت كل مظومه شمسي نميشود. ماده بدون حركت همانقدر غير قابل تصور است كه حركت بدون ماده." (همانجا ـ فصل شناخت كائنات، فيزيك، شيمي) بحثهاي نيوتون، هم متافيزيكي بود و هم ايده آليستي. همانطور كه لنين خاطر نشان كرد: "مسئله اينست، تلاشي صورت ميگيرد تا فـكـر حركت بدون ماده به ذهــن رخنه كند. اين فكــري است كه از ماده جدا گشته است. اين ايده آليسم فلسفي است." (ماترياليسم و امپريوكريتيسيسم)مباحث نيوتون او را قادر ساخت خدمات عظيمي به علم مكانيك، علوم بصري، رياضيات و نجوم در قرن 17 بكند. اما آنها منعكس كننده فلسفه بورژوايي و محدوديتهاي كلي شناخت بشر از كائنات در آن دوره بودند. از زمان آغاز انقلاب بورژوايي در علوم كه نيوتون چهره اصلي آن بود، تكامل توليد و آزمونهاي علمي، بسياري امور جديد كه توسط فيزيك نيوتون قابل توضيح نبود و در واقع خلاف آن بود را آشكار نمود.

اين اكتشافات در اواخر قرن 19 به اوج خود رسيد. يكي از آنها به سرعت نور مربوط شد و ديگري به امواج الكترومغناطيس. اينها كاربرد عظيمي در تلگراف و ارتباط راديويي وساير جهش هاي تكنيكي فوق العاده مهم داشت. كشف ديگري كه صورت گرفت اين بود كه سرعت نور تحت تاثير گردش زمين قرار ندارد. يعني محاسبات نشان ميدهد كه اين سرعت هنگام تابش آن چه در جهت گردش زمين، چه در جهت عكس آن تغييري نمي كند. فيزيك نيوتون كه مبتني بر "عقل سليم" زندگي روزمره بود، اصرار داشت كه سرعت اين تابش در حالت اول برابر است با سرعت نور باضافه سرعت گردش زمين و در حالت دوم برابر است با سرعت نور منهاي سرعت گردش زمين. علم فيزيك قديم در تلاش براي تشريح اين تضاد؛ خود را به يك رشته موارد خاص و استثنائات و امثالهم مي آويخت.

بعلاوه، اكتشافاتي نيز در زمينه عناصر راديواكتيو صورت گرفت. عناصري (ذراتي) كه با آزاد كردن انرژي بشكل اشعه (رادياسيون) جرم خود را كاهش ميدادند. فيزيك نيوتون هيچ جايي براي تبديل جرم به انرژي (بدين طريق) قائل نبود. نتيجتا بسياري از فيزيكدانان به اين جمعبندي انحرافي رسيدند كه "ماده ناپديد شده است". آنها با قاطي كردن مقوله ي ماده از لحاظ فيزيكي (يعني جسم بعنوان چيزي متمايز از انرژي) با ماده در مفهوم فلسفي (يعني آنچه موجوديت عيني دارد) به ورطه ايده آليسم مي افتادند. لنين سرمنشاء اين اغتشاش را چنين خاطر نشان كرد:" ماده ناپديد ميشود. يعني محدوده شناخت تاكنوني ما از ماده ناپديد ميشود و شناخت عميقتر ميگردد. آن خواص ماده كه سابقا مطلق، تغيير ناپذير و اولي (غير قابل نفوذ، ساكن، جامد وغيره) بنظر ميرسيد، در حال ناپديد شدن است و اينكه آشكار ميشود كه اين خواص ماده نسبي بوده و فقط مشخصه حالات معيني از ماده است. يگانه خاصيت ماده كه ماترياليسم فلسفي مقيد به تشخيص آن است "واقعيت عيني بودن ماده، خارج از ذهن، است … عمدتا بخاطر آنكه فيزيكدانان ديالكتيك نميدانستند بود كه فيزيك جديد به ايده آليسم در غلطيد." )[بخشی از مقاله جامعه فيزيکدانانهرمزگان در مورد انيشتين ـفيزيک و متافيزيک ]


ardeshir 6:52 @ Thu, 7 Apr 05

برخی از باصطلاح "متخصصان وصاحب نظران مانند "جان ويلردرباره تئوريهاي انيشتين ديدگاه كاملا ارتجاعي" بخصوص در مورد تئوری نسبيت" انيشتين ارائه ميدهد. طبق اين ديدگاه ارتجاعي "همه چيز نسبي است" و نتيجتا بشر هرگز نميتواند از جهان عيني شناخت واقعي بدست آورد. . او چنين جمعبندي ميكند كه "جهان فيزيكي محصول مشاهده است" و "هيچ پديده اي را تا زمانيكه مورد مشاهده قرار نگرفته باشد نميتوان پديده خواند".

انيشتين از رد ديدگاه كلاسيك فيزيك مبني بر آنكه طبيعت چيزي "كامل" و ساخته دست خداست سر باز زد. بهمين خاطر به اين نتيجه رسيد كه براي رسيدن به يك شناخت "كامل" از طبيعت بايد هرگونه تاثير انسانث "ناكامل" بر طبيعت از ميان برود. و انسان چه بعنوان فرد، و چه در جامعه بايد كاملا خارج و جدا از طبيعت در نظر گرفته شود. و علم بايد به طبيعت "آنطور كه خودش هست" برخورد كند. در عين حال، در امور بشري بايد چيز ديگري غير از علم (بعقيده انيشتين، ديــن) بايد راهنماي عمل باشد. انگلس اين سفسطه را قبلا افشاء كرده و خاطر نشان ساخته بود كه: "... دقيقا اين تغيير طبيعت بدست انسان، و نه صرفا طبيعت بخودي خود است كه اساسي ترين و اولين مبناي بشري را تشكيل ميدهد." (ديالكتيك طبيعت)

چنين تضادهايي بود كه خدمات انيشتين به علم فيزيك را محدود نمود و بنحوي آشكار تر در ديدگاه هاي اجتماعي اش نيز بروز يافت. انيشتين از اعتبار خود براي تبليغ موضعي ترقيخواهانه در مورد بسياري از مسائل حاد سياسي استفاده كرد. او با جنگ جهاني اول و سپس با فاشيسم در زادگاه خود، آلمان مخالفت كرد. سپس در امريكا او با مك كارتيسم، با اعدام روزنبرگ ها و باج خواهي و قلدري هسته اي امريكا مخالفت كرد. اما در همه اين موارد، موضع وي بر آميزه اي از ليبراليسم و "سوسياليسم" تخيلي استوار بود.

بنابراين او به برخي مواضع سياسي ارتجاعي (نظير حمايت از صهيونيسم) در غلطيد زيرا از مبنائي علمي براي تجزيه و تحليل و درك امور بي بهره بود. هرچند وي بطور مبهم به آنچه خود از سوسياليسم ميفهميد علاقمند بود، اما مشخصا با ماركسيسم توافق نداشت زيرا به عقيده او ماركسيسم در مورد امكانات رسيدن به يك درك علمي از فعاليت بشري "اغراق" ميكرد.


DARIUSH 0:15 @ Thu, 7 Apr 05

shabah و دوستان
mesayal علمی به جای خودش beja اما صحبت از mesael روز ajtenabpezir است.

دوست عزيز زيبا ۲۵
\"نيما RASHEDAN\" هم BAEZI ميگويند در خدمت \"سيا\" است و BAEZI ميگويند در KHADMAT جمهوری اسلامی.
اما:
اين سه TOFANGDAR \"مسعود BEHNOD، نيما RASHEDAN، و حسين DERKHSHAN \" آنها BERAYE MENAFE HEQIR خود HAZERAND دست در دست هر JENAYATKARI BEGOZARAND و SHEBE تيره را روز BENEMAYAND و BERAYE پيشبرد MENAFE خود به هر دروغی MOTEVASEL SHEVAND.
\"BEHNOD\" تجربه خدمت به RIGIM شاه و جمهوری اسلامی را دارد و خود را آماده ميکند که در KHESMAT آمريکا در آيد.
اما دو TOFANGDAR ديگر دارند پای خود را جای پای \"BEHNOD\" ميگذرند اگر موفق SHEVAND. نام آنها در تاريخ سياسی ايران به عنوان FORSATTELEBAN BAZORG ثبت خواهد شد.


شبح 23:29 @ Wed, 6 Apr 05

آرمين عزيز!(32)
خيلی ممنون از توضيحات خوب‌ات. فکر می‌کنم پل آدرين موريس ديراک در همان اوايل کار توانست مدل رياضی تلفيقی مناسبی از نسبيت و کوانتوم ارائه دهد که منجر به ابداع ضدذره و ضدماده شد. البته همان‌طور که نوشتی الان مبرم‌ترين موضوع تئوری که بتواند هر چهار نيرو را وحدت بدهد است البته باز تاجایی که من می‌دونم سه‌تاش يکی شده و فعلا يکی شدن اون سه‌تای يکی شده با نيروی گرانشه!


شبح 22:33 @ Wed, 6 Apr 05

زيبا جان!(28)
متشکرم. حالا فکر می‌کنم چيزی برای نوشتن داشته باشم. البته دوست عزيمان ف.م.سخن پاسخ درخوری داده است و شايد ديگر نياز به نوشتن من نباشد اما جنبه‌های ديگری هم موضوع دارد که بد نيست به آن بپردازم.


شبح 22:11 @ Wed, 6 Apr 05

امين عزيز!(31)
اصول پذيرفته شده نيازی نيست منطقی به نظر برسند. هر اصلی را هر چقدر بی‌ربط می‌توان به عنوان اصول اوليه برای ساختن نظام هندسی يا تئوری فيزيکی پذيرفت فقط بايد وقتی تئوری ساخته شد نقاط آزمايشی را ارائه دهد اگر اين نقاط آزمايش درست در بيايند آن تئوری را تا وقتی خلاف‌اش ثابت نشود و نقطه‌ی کرتيکی پيدا نشود که پاسخ نادرست بدهد به عنوان بهترين تئوری توصيف کننده‌ی جهان خارج می‌شماريم.
ضمنا من فکر می‌کنم تو موضوع را مقدار زيادی ساده گرفتی.


شبح 21:52 @ Wed, 6 Apr 05

غريبه‌ی عزيز!(30)
مسلما حق با توست سرعت نور در خلا تحت هر شرايطی يک‌سان است. اما چون نام بردن از حرکت شتاب‌دار ما را به نسبيت عمومی می‌رساند و من نمی‌خواستم وارد نسبيت عمومی شوم به همين خاطر اصل دوم را به شکلی که نسبيت خصوصی را پوشش دهد مطرح کردم از دقت‌ات تشکر می‌کنم.


21:28 @ Wed, 6 Apr 05

البته فکر کنم بعد اون واژه ای که بدنبالشس میگردم نباشد


ارمین گیله مرد 21:26 @ Wed, 6 Apr 05

سلام ... ابرریسمان برای بعضی هنوز تنها کاندید برای وحدت چهار نیرو هست و یک فورمول و تئوری کلی و هرچند خیلی این را بطور کل غلط مینماند، چونکه در اصل ۵ فرضیه مختلف ریسمان وجود دارد که سعی شده با تئوری ام (M Theory) تويه بشود و مثل اينه زياد طرفدار ندارد ... در مورد نسبيت و کوانتم منظور این بود (متاسفانه واژه های فارسیش را نمیدانم و بخاطر همین هم تنبلی کردم و میکنم) که تئوری نسبیت برای ابعاد بزرگ درست هست و تئوری کوانتم برای ابعاد کوچک ... همانطور که میدانیم همه مسائل را نمیشود با یکی ازین تئوریها حل کرد و همه اتفاقها را هم نمیشود فقط با یکی ازین تئوریها توضیح داد .....


امين 15:30 @ Wed, 6 Apr 05

يک سئوال اساسی این است: چرا هم ارزی حرکت مستقيم الخط يکنواخت و سکون به عنوان اصل پذيرفته شده ولی مثلا مطلق بودن زمان پذيرفته نشده؟ آيا می توان با فرض گرفتن اصول جديدی که چندان غيرمنطقی هم نيستند، فيزيک متفاوتی داشت؟ توجه کنيد که وقتی می گويم فرض گرفتن، به اين دليل است که اين اصول هيچ کدام تمام و کمال تجربه نشده اند(اصولا استقرای ناقص دليل منطقی نمی تواند باشد) و تنها منطقی ((به نظر)) می رسند. درست است که آينشتاين نظريه نسبيت زمان و جرم را بدست آورد، اما نسبيت بسيار مهمتری درباره خود نظريات علمی وجود دارد که بسياری مواقع ناديده گرفته می شود.بسط منطقی اين انديشه را می توانيد در وبلاگ من دنبال کنيد، چون در اينجا نمی گنجد.


غريبه 15:24 @ Wed, 6 Apr 05

با سلام
دوست گرامي گمان مي كنم كه بخشي از مقاله در مورد اصل دوم اشتباه شده است. در واقع سرعت نور در همه مراجع يكسان است حتي اين مراجع در حال حركت يكنواخت يا شتابدار باشند و گرنه سرعت نور در خلاء و غير خلاء متفاوت است.


غريبه 15:23 @ Wed, 6 Apr 05

با سلام
دوست گرامي گمان مي كنم كه بخشي از مقاله در مورد اصل دوم اشتباه شده است. در واقع سرعت نور در همه مراجع يكسان است حتي اين مراجع در حال حركت يكنواخت يا شتابدار باشند و گرنه سرعت نور در خلاء و غير خلاء متفاوت است.


شبح 13:50 @ Wed, 6 Apr 05

زيبا جان!(25)
اگه ممکنه لطف کن مطلب راشدان را بفرست! هر چند در همين وب‌لاگ يک‌بار خدمت حضرت ايشان رسيدم و ديگر چيزي از او نخواندم اما حالا که گفتی خوش‌حال می‌شم بخونم. در مورد آرمين من حرف‌اش رو خوندم. راست‌اش خيلی چيز پرتی نگفته بود. نقل بخشی از حرف‌اش تو بعضي از وب‌لاگ‌ها نتيجه‌ی معکوس از حرف اونو می‌داد. تازه اين قسمت از حرف آرمين که: "برخی از آنچه آقای اعظم گفته است با اطلاعاتی که من در دست دارم منطبق است ولی در مورد برخی ديگر از اظهارات آقای اعظم اطلاعات من ساکت است." به سود دکتر اعظم است.


شبح 13:33 @ Wed, 6 Apr 05

ترانه‌ی نازنين!(23) نانای عزيز!(24)
از تذکر شما متشکرم. راست‌اش من چند تا لينک در اين مورد در قسمت لينک‌دونی گذاشتم اما حرف جديدتری نسبت به آن لينک‌ها ندارم و هنوز به استنباطی نرسيده‌ام تا بتوانم چيزی بنويسم که ارزش نوشتن داشته باشهi


زيبا 12:55 @ Wed, 6 Apr 05

با اجازه از شبح عزيز بخاطر نامرتبط بودن
در ادامه بحث ترانه و نانا
در اين مورد تكاپوي موجودات حقيري مثل آرمين و راشدان جالب است. استيصال اطلاعاتيها و امنيتها تا جايي است كه حاظر شده‌اند مواجب بگير پر خرجشان جناب نيما راشدان را به كل بسوزانند( هرچند از اول هم كرك و پشمي براي سوختن نداشت).
هر چند هم اكنون خاموشي به هزار زبان در سخن است اما اگر باشند كساني كه زبان اين خاموشي را نميفهمند بايد بگويم روز حساب پس دادن تمام جانيان متعفني كه چرخ كشتار و جنايت را گردانده‌اند و ميگردانند در هر شكل و چهره و ماموريتي كه باشند بيگمان بسيار نزديك است نزديكتر از آنكه حتي «پيچيده!ترين » دژخيم جاني هم فكرش را بكند.


nana 3:32 @ Wed, 6 Apr 05

کاملا با نظر شماره ۲۳ موافقم
مساله قتل زهرا کاظمی و سخنان دکتر شهرام اعظم ابعاد بزرگی به خود گرفته و بر
تمامی ما وبلاگ نويسان واجب است که با
نوشته های خود هر نوری که ميتوانيم بر اين جنايت وحشتناک بتابانيم .
اين يک مسئوليت فردی بر عهده يک يک ما
است شانه خالی نکنيد . نانا


ترانه 1:56 @ Wed, 6 Apr 05

شبح جان چند روز است منتظرم ببینم نظرت در مورد دکتر شهرام اعظم چیست؟

راستش خیلی دلسرد شدم. از این همه سکوت ! جا داشت و دارد انسانهایی که شهامت دارند و حقایقی را افشا می کنند تنها نمانند. بخصوص در این شرایط که این پشتیبانی ها ضربه ای به سفر خاتمی و برگی برای زیر سوال بردن هر چه بیشتر دُوَل غربی در معامله های تجاری با اسارت و آدم کشی حکومتگران ظالم ایران!
شبح برای من ارزش خاصی دارد و انتظاراتی را هم طبعن همراه! نمی توانم در خانه شبح مهمان باشم و ساکت!
شايد در پيام گير گل کو نوشته باشی اما صدای شبح در خانه شبح طنين دارد!


nana 1:29 @ Wed, 6 Apr 05

شبح گرامی

خاطرم است هنگامی که خبرهائی را در پيامگيرت مينوشتم روزی به من گفتی :
-- نميشود مردم را در موقعيت قرمز نگاه داشت !!!!!!!!
خاطرت آمد
اين خبر را امروز در پيک ايران خواندم و ياد حرفهائی که اينجا مينوشتم افتادم . نانا


نماينده ولي فقيه در زاهدان: حذف ولايت فقيه, سپاه، بسيج و حزب موتلفه اسلامي از شروط همكاري هسته‌‏اي بوش با ايران بود!


شبح 1:28 @ Wed, 6 Apr 05

ترانه جان!(20)
ما در مقابل ترانه‌های دريایی تو که مدت‌هاست لنگ انداخته‌ايم!
و اما هنوز منتظر "بگذريم..." کامنت شيش‌ات هستم!


ترانه 1:22 @ Wed, 6 Apr 05

آرمين جان!(14)
خيلی زحمت نکش! اون مطالبی که شبح رشته تحصيلی اش نبود کسی حريفش نمی شد اينکه چشم بسته همش رو بلده!
ضمنن يادت نره که اين «شبح انيشتن» است که داره بحث می کنه:)

ترانه به اين فضولی هم نوبره!


شبح 1:15 @ Wed, 6 Apr 05

امير جان!(15)
رسيدن به سرعت نور ممکن نيست چون طبق همون فرمولی که نوشتم و تبديلات لورنس ناميده می‌شه. اگر جسمی به سرعت نور برسه جرم اون بی‌نهايت و زمان اون صفر و طول اون هم صفر می‌شه! فقط فوتون‌ها که در حالت سکون جرم ندارن می‌توانند به سرعت نور برن که درواقع صورت و مخرج کسر صفر می‌شه و بايد رفع ابهام کرد. اما اگر انسانی با سرعت نزديک به سرعت نور حرکت کنه و به زمان ما ده‌سال بعد برگرده ممکنه يک روز يا سال بر اون گذشته باشه!
در مورد ديدن موضوع دومی که طرح کردی. چون طبق تئوری نسبيت عمومی و مسايل منشق از آن جهان ممکن است بسته باشد. فوتون‌های نوری دوباره به نقطه‌یی که از آن حرکت کرده‌اند باز خواهند گشت! البته اگر انرژی‌شون تموم نشه به همين خاطر در هنگام برگشت در نقطه‌ی ديگری متمرکز می‌شن که اونجا تصوير مجازی از تصوير حقيقی خواهد بود!


شبح 0:21 @ Wed, 6 Apr 05

آرمين جان!(14)
سوپراسترينگ که به فارسی آن را "ابرريسمان" می‌نامند. (ابر با فتحه‌) تا جایی که من می‌دونم به نظريه نيروها و تلفيق چهارنيروی بنيادی می‌پردازد که البته مربوط به دهه‌ی هشتاد بود و اواسط دهه‌ی نود ديگه کم کم کنار گذاشته شد. البته فيزيک‌دان‌ها هم‌چنان دنبال وحدت نيروها هستند. در مورد نسبيت و کوانتوم منظورت رو متوجه نشدم!
حالا در مورد ابرريسمان بجنب زودتر بنويس بعد نگی شبح زرنگی کرد!


یک رهگذر 21:35 @ Tue, 5 Apr 05

اندیشه را نمیتوان در بند کرد. اما آیا اندیشه دیگران را میشود خراب کرد؟


امیر 21:34 @ Tue, 5 Apr 05

با سلامی دوباره:شبح عزيز سالها قبل مطالبی در اين خصوص مطالعه کرده بودم....دقيقآ نميدانم مقاله ای از یک نشریه بود يا بخشی از يک کتاب....در هر صورت موضوع نسبيت زمان و مکان هميشه (بخصوص پس از مطالعه آن مطلب )برايم موجب گشايش درهايی بود که پايه و اساس اعتقاداتم را پی ريزی نمود.
مطلب پيرامون اين قضيه بود که:به فرض دستيابی انسان بسرعت نور و حرکت وی در فضا ،با توجه به مسافتی که وی در عرض ۱۰سال زمینی طی میکند ،و چون با آن سرعت این فاصله زمانی نسبت به مسافت طی شده ، به حد غیرقابل تصوری تقلیل میابد آیا بهمان میزان پیر هم میشود؟

البته مسائل دیگری هم بود ...افسوس که سیاست زدگی حافظه ای برایمان باقی نگذاشته:)).
و یه مسئله دیگه.....چندی پیش برخی از فیزیکدانان اعلام کردند که میتوانند با کنترل فوتونها حتی به امواج نوری که در گذشته از اتفاقات زمینی در فضا منعکس شده ،دستیافته و بنوعی گذشته را بازیابی کنند!!!
فعلآ........


ارمین گیله مرد 21:20 @ Tue, 5 Apr 05

سلام .. نسبیت صد ساله و در آلمان امسال سال اینشتین اعلام شده، چند هفته هست میخواستم درین مورد بنویسم اما خوب شد که زرنگتر هستی ... رسوا جان فرضیه کوانتوم یک فرضیه هست و مثل اکثر فرضیه های فیزیک در مورادی درست و در کل غلط و نادرست و اینکه فرضیه نسبیت در مواردی درست هست که تئوری کوانتم راه حل نشان نمیدهد و در آن مواردی که تئوری کوانتم راه حل نشان میدهد نمیشود با نسبیت مسئله را حل کرد... البته بر پاییه این دو فرضیه نسبیت و کوانتوم که پایه های اصلی فیزیک امروزه هستند فرضیهء دیگری پیاده میشود که دنیای علم را به فرضیه کلی (فرضیه که بدنبالش انشتین و هاوکینگ پیر شدند) نزدیک میکند : فرضیه سوپراسترینگ ، البته خودم هنوز وقت نکردم درست و حسابی مطالعه اش کنم اما با دید اندکی که انداختم سر وقت خواهم کرد و به همه هم توصیه میکنم .....


بامداد 18:54 @ Tue, 5 Apr 05

سلام شبح جان ...


شبح 15:35 @ Tue, 5 Apr 05

رسوای عزيز!(10)
به موضوع جالبی اشاره کردی قصه‌ي کوانتوم از نسبيت هم شيرين‌تر است. همان‌طور که به درستی اشاره کردی انيشتن هرگز نتوانست تئوری کوانتوم را که خود يکی از بنيانگذاران‌اش محسوب می‌شود درک کند. بحث‌های جالب او و نيلس بور در اين زمينه جالبه. انيشتن همون جور که تو گفتی می‌گفت: "خدا طاس نمی‌ريزد" و بور می‌گفت: "ما چه کاره‌ايم که بگيم خدا چکار کنه." روزی اگر عمری بود به مبنای فلسفی نگرش انيشتين و اين که چرا نمي‌توانست کوامنتوم را بذيرد خواهم پرداخت خلاصه‌اش اين که انيشتن به خدای متشخص اعتقادی نداشت و به مذاهب هم مانند آيين‌های تاريخی نگاه می‌کرد و طبق وصيت‌اش جنازه‌اش سوزانده شده اما به نوعی عقل اعلای حاکم بر جهان اعتقاد داشت يک جور وحدت وجودی و تئوری کوانتوم حتا اين شبه خدا را هم از او می‌گرفت زيرا ساختار غيرقطعيتی که به کلی اصل عليت را مردود می‌شمرد ديگر جای برای آن عقل اعلا که خود را در جهان تجربه متجلی می‌کرد هم باقی نمی‌گذاشت و اين چيزی بود که انيشتين برای‌اش قابل درک نبود.


شهلا 14:51 @ Tue, 5 Apr 05

شبح جان حسابی رفتی تو فیزیک ها.........


Rosva 14:08 @ Tue, 5 Apr 05

استاد شبح گرامی
بحث جامعی درباره اينشتين بود.
برای من هميشه جای تعجب داشته که چگونه شخصيتی چون اينشتين که با نواوريهای عظيمی که پديد اورد صحنه ی فيزيک و ديگر علوم قرن بيستم را بهم ريخت روی برخی از تئوريهای نادرستش پافشاری بيجايی ميکرد و بر ناسازگاری تئوريش با واقعيت چشم میپوشيد.
با اينکه تئوری کوانتوم در اصل از محاسبات خود اينشتين سرچشمه ميگرفت اما او هرگز اين تئوری را نپذيرفت و برای توجيه ناسازگاری تئوری نسبيتش با تئوری کوانتوم صحبت ْCosmological Constant ْ را پيش کشيد که بعد ها نادرستيش به اثبات رسيد.یا اینکه ادعا میکرد که این تئوری اشتباه است چون ْ خدا طاس بازی نمیکند!ْ
نتيجه اخلاقی؟حتی نابغه ای چون اينشتين ميتواند دچار تجمد فکری شود.


امیر 13:16 @ Tue, 5 Apr 05

سلام شبح عزيز:ممنون از لينک ديروزی....در صورت امکان چک ميل فرمائيد.
فعلآ.......


مهرداد 12:22 @ Tue, 5 Apr 05

سلام شبح عزيز!
همه‌ي چيزهايي كه گفتي درست‌، اما خداييش هم حساب كنيم اون مثال سيب و ده دقيقه دير كردن، يه كمي مشكوك مي‌زنه! يعني شبح يه ميوه‌فروش كم‌فروشه كه در عين حال هميشه دير سر قرار مي‌رسه! اما حالا كه كمي عذاب وجدان گرفته اومده و براي انشتين آفرينگان مي‌فرسته! خدا قبول كنه شبح جان!
از شوخي بگذريم ياد كنكور افتادم و البته امتحان فيزيك! برم كمي درس بخوانم وگرنه باز هم مي‌افتم!
موفق باشي.


مهرداد