|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 16 فروردینماه 1384 | April 05, 2005
● نسبيت صد ساله شد.
"تلاش برای کسب بصيرت و فهم بيشتر يکی از هدفهای مستقلی است که بدون آن برای فرد متفکر داشتن نگرشی آگاهانه و مثبت نسبت به زندهگی غيرممکن خواهد بود." آلبرت انيشتن[1]
شبح عزيز لطفاچندبدیده فیزیکی که علت ان معلوم نباشدبرایم نام ببرید
لطفاچندبدیده فیزیکی که علت ان معلوم نباشدبرایم نام ببرید
با سلام
لطفا به آدرس ایمیلم بفرستید من آن را برای هفته آینده نیاز دارم
سلام
لطفادرباره فرضه نسبيت هرچه مي دانيد برايم بفرستيد
اين طور که دوست عزيزمان به نام رسوا هم گفتند نیست.
سلام شبح عزيز چند روز پیش پیامی از تو دریافت کردم. موضوع به عضویت در پن لاگ مربوط بود. به دنبال آن پیامی از سوی نسرین که آدرسی برای دریافت منشور و اساسنامۀ پن لاگ، ضمیمۀ آن بود. از هر دو شما، ممنون و سپاسگذار. www.j-shoraii.blogspot.com
salam lotfan darmorede mafhome 4 range be kar rafte dar saate sheni ke arme sale jahanie fizik hast age mishe ye matlabi benvisid..batashakor
سلام متن بسيار جالب و خواندنی ای است . مطالب بعدی را هم برايم بفرست
سلام .
سلام .
مهرداد جان!
شبح عزيز. همانطور که در متن خودت اشاره کرده بودی امکان ندارد که نشان دهيم کدام قطار در حال حرکت است. حتی اگر مشاهدهگر سومی را وارد قضيه کنی مسئله حل نمیشود چون همين استدلال در مورد آن يکی هم صادق است. حرف کدامیک از آن سه مشاهدهگر حجت است؟ در جهان همه چيز نسبت به چيزهای ديگر در حرکتند و امر خارجی وجود ندارد (مگر که خدا را وارد قضيه کنی:))
اردشير عزيز!(40)
سلام. متن آموزنده و جالبی بود. نسبی بودن سرعت و زمان پارادکسی را هم به وجود میآورد . فرض کنید دو قطار از کنار هم با سرعت زیاد عبور میکنند. از نظر ناظری که در قطار اولی نشسته دیگری با سرعت ثابتی در جهت مخالف در حال حرکت است و بالعکس. با توجه به فرمول محاسبهی زمان در نظر ناظر اول؛ با توجه به اینکه در نظر او خودش ساکن است و دیگری با سرعت ثابت نسبت به او در حال حرکت است؛ زمان برای دومی کندتر میگذرد. اما در نظر ناظر دوم با همین استدلال زمان برای اولی کندتر میگذرد. سوال اینجاست که بالاخره ساعت کدامشان کندتر خواهد بود؟!
تئوريهاي انيشتين محصول علم بود، نه حاصل مغز اسرار آميز يك "شخصيت ويژه". براي محك زدن اين تئوريها هزاران آزمايش دقيق بعمل در آمد كه بيشتر آنها را به اثبات رساند. بطور نمونه اين تئوري انيشتين كه زمان در سرعتهاي بالا، آهسته تر ميگذرد را آزمايشات در مورد ذرات تشدت ناپايدار راديو آكتيو به اثبات رساند. طبق اين آزمايشات، ذرات فوق الذكر زماني كه با شتاب بيشتر به حركت در مي آيند، ديرتر از بين ميروند. انيشتين طبق اين تئوري پيش بيني كرد كه اگر يك از دوقلو ها توسط موشك با سرعتي بسيار بالا سفر كند، هنگامي كه به زمين بازگردد سني كمتر از دومي خواهد داشت (و بنابراين جوانتر خواهد بود). تئوري ديگر او مبني بر اينكه جرم اشياء (يا مقاومتشان در برابر حركت) در سرعتهاي بالا افزايش مي يابد نيز مكررا توسط آزمايشاتي كه در مورد اجسام بعمل در آمد، اثبات شد. طبق اين آزمايشات هرقدر هم كه به يك جسم انرژي داده شود، سرعتش فقط ميتواند به سرعت نور نزديك شود ولي هيچوقت نميتواند به سرعت نور برسد. همه اينها برخلاف آنچه در عناوين درشت مطبوعات بورژوايي ميخوانيم، "رازهاي كائنات" نيست؛ بلكه پيشرفت دانش ما در مورد كائنات است. اين تئوريها توضيح ميدهد كه چرا خورشيد سالها پيش نسوخت؛ چرا سيارات و ساير اجسام چنين مسير حركتي دارند. اين تئوريها حركت نور و ساير پديده ها را بهتر از قبل(حقيقي تر از قبل) نشان داد. شكستن فيزيك كلاسيك انيشتين در سال 1905 تئوري ويژه نسبيت خود را منتشر كرد. با آنكه اين تئوري گسستي همه جانبه از بسياري مفاهيم قديمي فيزيك محسوب ميشد، منتهي در آغاز آن را سرسري گرفتند. بتدريج روشن شد كه اين تئوري جهت فهم پديد الكترومغناطيس، راديو اكتيويته و ساير اموري كه در آن دوره قابل درك نبود، بسيار ارزشمند است. در سال 1919، بالاخره انيشتين بدنبال محاسبات دقيق در مورد جذب نور توسط حوزه جاذبه خورشيد طي يك كسوف، كانون توجه عموم واقع شد. زيرا اين محاسبات، پيش بيني هاي تئوري عمومي نسبيت وي كه در سال 1916 منتشر شده بود را تاييد كرد. آن زمان بود كه بسياري پذيرفتند "انقلابي" در علم فيزيك در جريان است و فيزيك كلاسيك تدوين شده توسط نيوتون در قرن 17 محتاج باز نگري اساسي است. پيش از انيشتين، اركان تئوري فيزيك چه بود؟ نيوتون، مكان و زمان را مطلق ميدانست. البته نه به آن مفهوم كه ماركسيستها مطرح ميكنند، يعني نه به مفهوم يك واقعيت مطلق كه مستقل از ذهن ما و شناخت نسبي ما از آن موجوديت دارد. بلكه بدان معنا كه مكان و زمان ظاهرا مستقل از ماده ي در حال حركت وجود دارند. انگلس در انتقاد از دورينگ، فيلسوف بورژوا مقوله زمان مطلق را بدين شكل زير سئوال برد:"اگر ميخواهيم ايده زمان كاملا ناب و جدا از مشتقات خارجي و وابسته به آن را بفهميم، مجبوريم كليه اتفاقات گوناگوني كه همزمان و يكي پس از ديگري رخ ميدهند را بعنوان امور بي ارتباط به موضوع بحث كنار بگذاريم؛ و بدين طريق نظريه اي كرا در مورد زمان تدوين كنيم كه در آن هيچ اتفاقي رخ نميدهد"(آنتي دورينگ ـ فصل مكان و زمان). بطور مشابه، بحث مكان خالي و "مطلق" كه درغياب هر شكلي از ماده وجود دارد نيز متافيزيكي بود. انگلس در رد اين بحثهاي متافيزيكي از هگل نقل ميكند كه "مكان و زمان مملو از ماده اند … همانطور كه بدون ماده، حركتي وجود ندارد، بدون حركت هم ماده اي ماده اي در كار نيست…
اين اكتشافات در اواخر قرن 19 به اوج خود رسيد. يكي از آنها به سرعت نور مربوط شد و ديگري به امواج الكترومغناطيس. اينها كاربرد عظيمي در تلگراف و ارتباط راديويي وساير جهش هاي تكنيكي فوق العاده مهم داشت. كشف ديگري كه صورت گرفت اين بود كه سرعت نور تحت تاثير گردش زمين قرار ندارد. يعني محاسبات نشان ميدهد كه اين سرعت هنگام تابش آن چه در جهت گردش زمين، چه در جهت عكس آن تغييري نمي كند. فيزيك نيوتون كه مبتني بر "عقل سليم" زندگي روزمره بود، اصرار داشت كه سرعت اين تابش در حالت اول برابر است با سرعت نور باضافه سرعت گردش زمين و در حالت دوم برابر است با سرعت نور منهاي سرعت گردش زمين. علم فيزيك قديم در تلاش براي تشريح اين تضاد؛ خود را به يك رشته موارد خاص و استثنائات و امثالهم مي آويخت. بعلاوه، اكتشافاتي نيز در زمينه عناصر راديواكتيو صورت گرفت. عناصري (ذراتي) كه با آزاد كردن انرژي بشكل اشعه (رادياسيون) جرم خود را كاهش ميدادند. فيزيك نيوتون هيچ جايي براي تبديل جرم به انرژي (بدين طريق) قائل نبود. نتيجتا بسياري از فيزيكدانان به اين جمعبندي انحرافي رسيدند كه "ماده ناپديد شده است". آنها با قاطي كردن مقوله ي ماده از لحاظ فيزيكي (يعني جسم بعنوان چيزي متمايز از انرژي) با ماده در مفهوم فلسفي (يعني آنچه موجوديت عيني دارد) به ورطه ايده آليسم مي افتادند. لنين سرمنشاء اين اغتشاش را چنين خاطر نشان كرد:" ماده ناپديد ميشود. يعني محدوده شناخت تاكنوني ما از ماده ناپديد ميشود و شناخت عميقتر ميگردد. آن خواص ماده كه سابقا مطلق، تغيير ناپذير و اولي (غير قابل نفوذ، ساكن، جامد وغيره) بنظر ميرسيد، در حال ناپديد شدن است و اينكه آشكار ميشود كه اين خواص ماده نسبي بوده و فقط مشخصه حالات معيني از ماده است. يگانه خاصيت ماده كه ماترياليسم فلسفي مقيد به تشخيص آن است "واقعيت عيني بودن ماده، خارج از ذهن، است … عمدتا بخاطر آنكه فيزيكدانان ديالكتيك نميدانستند بود كه فيزيك جديد به ايده آليسم در غلطيد." )[بخشی از مقاله جامعه فيزيکدانانهرمزگان در مورد انيشتين ـفيزيک و متافيزيک ]
برخی از باصطلاح "متخصصان وصاحب نظران مانند "جان ويلردرباره تئوريهاي انيشتين ديدگاه كاملا ارتجاعي" بخصوص در مورد تئوری نسبيت" انيشتين ارائه ميدهد. طبق اين ديدگاه ارتجاعي "همه چيز نسبي است" و نتيجتا بشر هرگز نميتواند از جهان عيني شناخت واقعي بدست آورد. . او چنين جمعبندي ميكند كه "جهان فيزيكي محصول مشاهده است" و "هيچ پديده اي را تا زمانيكه مورد مشاهده قرار نگرفته باشد نميتوان پديده خواند". انيشتين از رد ديدگاه كلاسيك فيزيك مبني بر آنكه طبيعت چيزي "كامل" و ساخته دست خداست سر باز زد. بهمين خاطر به اين نتيجه رسيد كه براي رسيدن به يك شناخت "كامل" از طبيعت بايد هرگونه تاثير انسانث "ناكامل" بر طبيعت از ميان برود. و انسان چه بعنوان فرد، و چه در جامعه بايد كاملا خارج و جدا از طبيعت در نظر گرفته شود. و علم بايد به طبيعت "آنطور كه خودش هست" برخورد كند. در عين حال، در امور بشري بايد چيز ديگري غير از علم (بعقيده انيشتين، ديــن) بايد راهنماي عمل باشد. انگلس اين سفسطه را قبلا افشاء كرده و خاطر نشان ساخته بود كه: "... دقيقا اين تغيير طبيعت بدست انسان، و نه صرفا طبيعت بخودي خود است كه اساسي ترين و اولين مبناي بشري را تشكيل ميدهد." (ديالكتيك طبيعت) چنين تضادهايي بود كه خدمات انيشتين به علم فيزيك را محدود نمود و بنحوي آشكار تر در ديدگاه هاي اجتماعي اش نيز بروز يافت. انيشتين از اعتبار خود براي تبليغ موضعي ترقيخواهانه در مورد بسياري از مسائل حاد سياسي استفاده كرد. او با جنگ جهاني اول و سپس با فاشيسم در زادگاه خود، آلمان مخالفت كرد. سپس در امريكا او با مك كارتيسم، با اعدام روزنبرگ ها و باج خواهي و قلدري هسته اي امريكا مخالفت كرد. اما در همه اين موارد، موضع وي بر آميزه اي از ليبراليسم و "سوسياليسم" تخيلي استوار بود. بنابراين او به برخي مواضع سياسي ارتجاعي (نظير حمايت از صهيونيسم) در غلطيد زيرا از مبنائي علمي براي تجزيه و تحليل و درك امور بي بهره بود. هرچند وي بطور مبهم به آنچه خود از سوسياليسم ميفهميد علاقمند بود، اما مشخصا با ماركسيسم توافق نداشت زيرا به عقيده او ماركسيسم در مورد امكانات رسيدن به يك درك علمي از فعاليت بشري "اغراق" ميكرد.
shabah و دوستان دوست عزيز زيبا ۲۵
آرمين عزيز!(32)
زيبا جان!(28)
امين عزيز!(31)
غريبهی عزيز!(30)
البته فکر کنم بعد اون واژه ای که بدنبالشس میگردم نباشد
سلام ... ابرریسمان برای بعضی هنوز تنها کاندید برای وحدت چهار نیرو هست و یک فورمول و تئوری کلی و هرچند خیلی این را بطور کل غلط مینماند، چونکه در اصل ۵ فرضیه مختلف ریسمان وجود دارد که سعی شده با تئوری ام (M Theory) تويه بشود و مثل اينه زياد طرفدار ندارد ... در مورد نسبيت و کوانتم منظور این بود (متاسفانه واژه های فارسیش را نمیدانم و بخاطر همین هم تنبلی کردم و میکنم) که تئوری نسبیت برای ابعاد بزرگ درست هست و تئوری کوانتم برای ابعاد کوچک ... همانطور که میدانیم همه مسائل را نمیشود با یکی ازین تئوریها حل کرد و همه اتفاقها را هم نمیشود فقط با یکی ازین تئوریها توضیح داد .....
يک سئوال اساسی این است: چرا هم ارزی حرکت مستقيم الخط يکنواخت و سکون به عنوان اصل پذيرفته شده ولی مثلا مطلق بودن زمان پذيرفته نشده؟ آيا می توان با فرض گرفتن اصول جديدی که چندان غيرمنطقی هم نيستند، فيزيک متفاوتی داشت؟ توجه کنيد که وقتی می گويم فرض گرفتن، به اين دليل است که اين اصول هيچ کدام تمام و کمال تجربه نشده اند(اصولا استقرای ناقص دليل منطقی نمی تواند باشد) و تنها منطقی ((به نظر)) می رسند. درست است که آينشتاين نظريه نسبيت زمان و جرم را بدست آورد، اما نسبيت بسيار مهمتری درباره خود نظريات علمی وجود دارد که بسياری مواقع ناديده گرفته می شود.بسط منطقی اين انديشه را می توانيد در وبلاگ من دنبال کنيد، چون در اينجا نمی گنجد.
با سلام
با سلام
زيبا جان!(25)
ترانهی نازنين!(23) نانای عزيز!(24)
با اجازه از شبح عزيز بخاطر نامرتبط بودن
کاملا با نظر شماره ۲۳ موافقم
شبح جان چند روز است منتظرم ببینم نظرت در مورد دکتر شهرام اعظم چیست؟ راستش خیلی دلسرد شدم. از این همه سکوت ! جا داشت و دارد انسانهایی که شهامت دارند و حقایقی را افشا می کنند تنها نمانند. بخصوص در این شرایط که این پشتیبانی ها ضربه ای به سفر خاتمی و برگی برای زیر سوال بردن هر چه بیشتر دُوَل غربی در معامله های تجاری با اسارت و آدم کشی حکومتگران ظالم ایران!
شبح گرامی خاطرم است هنگامی که خبرهائی را در پيامگيرت مينوشتم روزی به من گفتی :
ترانه جان!(20)
آرمين جان!(14) ترانه به اين فضولی هم نوبره!
امير جان!(15)
آرمين جان!(14)
اندیشه را نمیتوان در بند کرد. اما آیا اندیشه دیگران را میشود خراب کرد؟
با سلامی دوباره:شبح عزيز سالها قبل مطالبی در اين خصوص مطالعه کرده بودم....دقيقآ نميدانم مقاله ای از یک نشریه بود يا بخشی از يک کتاب....در هر صورت موضوع نسبيت زمان و مکان هميشه (بخصوص پس از مطالعه آن مطلب )برايم موجب گشايش درهايی بود که پايه و اساس اعتقاداتم را پی ريزی نمود. البته مسائل دیگری هم بود ...افسوس که سیاست زدگی حافظه ای برایمان باقی نگذاشته:)).
سلام .. نسبیت صد ساله و در آلمان امسال سال اینشتین اعلام شده، چند هفته هست میخواستم درین مورد بنویسم اما خوب شد که زرنگتر هستی ... رسوا جان فرضیه کوانتوم یک فرضیه هست و مثل اکثر فرضیه های فیزیک در مورادی درست و در کل غلط و نادرست و اینکه فرضیه نسبیت در مواردی درست هست که تئوری کوانتم راه حل نشان نمیدهد و در آن مواردی که تئوری کوانتم راه حل نشان میدهد نمیشود با نسبیت مسئله را حل کرد... البته بر پاییه این دو فرضیه نسبیت و کوانتوم که پایه های اصلی فیزیک امروزه هستند فرضیهء دیگری پیاده میشود که دنیای علم را به فرضیه کلی (فرضیه که بدنبالش انشتین و هاوکینگ پیر شدند) نزدیک میکند : فرضیه سوپراسترینگ ، البته خودم هنوز وقت نکردم درست و حسابی مطالعه اش کنم اما با دید اندکی که انداختم سر وقت خواهم کرد و به همه هم توصیه میکنم .....
سلام شبح جان ...
رسوای عزيز!(10)
شبح جان حسابی رفتی تو فیزیک ها.........
استاد شبح گرامی
سلام شبح عزيز:ممنون از لينک ديروزی....در صورت امکان چک ميل فرمائيد.
سلام شبح عزيز!
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||