جمعه، 21 اسفندماه 1383 | March 11, 2005

"زنده‌گی" با "ه" زنده‌تر است.

"- زنده‌گی را فرصتی آن‌قدر نيست
که در آئينه به قدمت خويش بنگرد
يا از لب‌خنده و اشک
يکی را سنجيده گزين کند."
احمد شاملو، مدايح بی‌صله

در نظرخواهی وب‌لاگ زيتون عزيز بحث مختصری در گرفت در مورد شيوه‌ی نگارش کلماتی مانند "حتا" و "کبرا" و ... و يا "نسبتا" يا "نسبتن". (در اين مورد می‌توانيد به مجله‌ی اینترنتی گذرگاه مقاله‌ی: چرا "حتی" و نه "حتا"؟ نوشته‌ی محمود صفریان مراجعه کنيد.) در ادامه‌ی آن بحث سرانجام اين پرسش مطرح شد که چرا می‌نويسم "زنده‌گی" و نه "زندگی" که قرار شد در مجالی در اين مورد بنويسم و اکنون اين آن مجال
اولين بار نوشتن "زنده‌گی" بدون حذف "ه" را در نوشته‌های شاملوی بزرگ ديدم و بعد علاقه‌مند شدم بيشتر بدانم که به آدينه رسيدم و نوشته‌های ايرج کابلی؛ هر چند توضيحاتی که از اين بزرگ‌واران شنيدم قانع‌ام کرد؛ اما همان روز اول که "زنده‌گی" را به اين شکل ديدم فهميدم که به هر حال از آن پس اين‌گونه خواهم نوشت و اين دو دليل داشت يکی اين که در کودکی بارها اين اشتباه را کرده بودم و "زنده‌گی" و ساير کلمات شبيه آن را آن‌گونه که آموزش رسمی می‌خواست ننوشته بودم و ترکه خورده بودم! (ما را با ترکه کتک می‌زدند در روستایی که دوران ابتدایی را گذراندم.) دوم اين که حس زنده بودن از اينگونه نگارش "زنده‌گی" می‌بارد در حالی که "زندگی" چيزی کم دارد.
خوش‌بختانه در سايت Linguism مقالات متعدد و خوبی در اين باره نوشته شده است و دوستان علاقه‌مند می‌توانند بروند بخوانند. از جمله اين مقاله‌ی آقای کابلی که مقاله‌ی بسيار خوب و دقيقی است:"بي‌حوصله‌گى يا بي‌حوصلگى؟" که من قبلا در مجله‌ی آدينه خوانده بودم.
اما به هر حال مختصر و کوتاه در اين مورد چند جمله‌یی می‌نويسم که اميدوارم مفيد واقع شود و شاهد تغيير چهره‌ی زنده‌گی در وب‌لاگ‌ستان باشيم.
دو واژه‌ی "انسان" و "زنده" را در نظر بگيرد. هر چند هر دو واژه هستند و به چيزی اشاره دارند اما از نظر نوشتن و خواندن تفاوتی با هم دارند. "انسان" به صامت ساکن "ن" ختم می‌شود. اما "زنده" به "کسره" ختم می‌شود و شکلی که در انتهای آن می‌بينيم هر چند شبيه همان شکلی است که مثلا در انتهای "ده" (به معنای روستا) يا "ده" (عدد 10) می‌بينيم اما اساسا ربطی به آن ندارد و صرفا نشان دهند‌ه‌ی حرکت حرف ماقبل آن يعنی "د" در اين جا است. حالا اگر بخواهيم از اين واژه‌ها اسم يا صفت نسبی بسازيم يا بايد به انتهای آن‌ها "يای اسم‌ساز" يا "يای نسبت" اضافه کنيم. "انسان" به ساده‌گی می‌شود:"انسانی" اما وقتی می‌خواهيم همين کار را با "زنده" انجام دهيم دچار مشکل می‌شويم سعی کنيد اين واژه را بخوانيد:"زنده‌ی" می‌بينيد که ممکن نيست يا دشوار است. (هر چند در بعضی از لهجه‌های فارسی مانند لری "زنده‌گی" به صورت "زنده‌ی" تلفظ می‌شود.) به همين دليل بايد صامتی بين اين دو مصوت قرار داد تا بتوانيم آن را بخوانيم. بياييد صامتی مانند "ج" را انتخاب کنيم. آن‌وقت واژه‌یی ساخته می‌شود که قابل خواندن است: "زنده‌جی" هر صامت ديگری به جای "ج" قرار دهيد می‌تواند به عنوان ميان‌جی بين "کسره" پايانی "زنده" و "ی"‌ مياجی شود و کلمه‌ی جديد را خواندنی کند اما فارسی زبانان برای اين منظور از صامت "گاف" استفاده می‌کنند و می‌گويند:"زنده‌گی" اين که چرا از ميان صامت‌های مختلف فارسی‌زبانان صامت "گاف" را انتخاب کرده‌اند برمی‌گردد به شم‌زبانی آنان و آن از اين‌جا ناشی می‌شود که در فارسی ميانه که زمان ساسانيان رواج داشت واژه‌هایی مانند "بنده" و "خانه" به صورت "بندگ" و "خانگ" نوشته می‌شد و طبيعتا وقتی می‌خواستند "ی" به آن اضافه کننده فرقی نمی‌کرد و حرف "ی" را به آن اضافه می‌کردند و واژه‌یی مانند "بندگی" يا "خانگی" را می‌ساختند.
اما چون واژه‌هایی مانند "بندگ"، "جامگ"، "خانگ"... ديگر استفاده نمی‌شد و از سوی ديگر هر واژه‌یی اعم از فارسی يا عربی يا ترکی و بعد‌ها حتا اروپایی اگر به کسره ختم می‌شده است برای جمع‌بستن با "ان" يا "يای نسب" يا "يای اسم ساز" يا "يای مصدری" از صامت ميانجی "گاف" استفاده می‌شد و طبق سنت قبلی همه‌ی اين واژه‌های جديد بدون حرف "ه" که اساسا در واژه‌های فارسی ميانه‌ وجود نداشت نوشته می‌شد اين تصور به وجود آمد که "ه" تبديل به "گاف" شده است. با دقيق‌تر شدن مطالعه در اين زمينه ريشه تاريخی موضوع کشف شد و افسانه‌ی "تبديل "ه" به "گاف"" کنار گذاشته شد اما جسارت اين که "ه" احيا شود و حذف نگردد وجود نداشت. به بهانه‌ی اين که زمانی بيش از هزار و چهار سد سال پيش واژه‌هایی مانند "همگ"، "خستگ"، "بندگ" وجود داشته است حالا بايد اگر می‌خواهيم خوش‌مزه‌گی کنيم و شامپانزه‌گی‌مان بگيرد بايد اين "ه" را حذف کنيم. در حالی که حذف اين "ه" موجب می‌شود که ميانجی بودن "گاف" فراموش شود و عده‌یی تصور کنند ساسانيان به اين ميمون می‌گفته‌اند "شامپانزگ"
جالب است بدانيد در سال 1363 اتحاديه‌ی نويسنده‌گان افغانستان طی مصوبه‌ی کميسيون تخصصی که برای هماهنگ کردن "روش املای زبان دری" تشکيل شده بود حذف نشدن "ه" را مصوب کرد. (شرح کامل‌تر را می‌توانيد در سايت زبان‌آموزی بخوانيد.)
به هر حال نوشتن اين "ه" در همه جا از "زنده‌گان" تا "مرده‌گان" از "آزاده‌گی" تا "بنده‌گی" موجب می‌شود شکل کلمات مفقود نشود و آموزش زبان فارسی به کودکان و غيرفارسی‌زبانان بسيار ساده‌تر و قابل فهم‌تر شود.
پس زنده باد زنده‌گی!

March 11, 2005 05:39 PM | TrackBack

15:35 @ Thu, 6 Jul 06

SƏLAM EY AZƏRBAYJANİN GƏHRƏMAN İĞİDLƏRİ BABƏKİN DUGUM ĞUNİ GUTLU ÖLSUN


يحيي 9:54 @ Thu, 23 Jun 05

سلا م شبح جان
والا به قول داشمون شبح به اين باهالي
دمت گرم .
ما هم منتظر پيقوم هاي شما هستيم.
پست الكترو نيك ما yhya523@yahoo.com


yarpaq 14:13 @ Fri, 3 Jun 05

سالام . يارپاق قزئتينی معرفی اائتدييينيزه گؤره تشکر ائديريک.
يارپاق


6:13 @ Wed, 25 May 05

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 82.201.173.191
URL:
DATE: 05/25/2005 06:13:50 AM


aydin araz 17:18 @ Sun, 17 Apr 05

لطفآ در مورد سايتتان کمی توضيح دهيد


امير 19:59 @ Tue, 15 Mar 05

سلام شبح گرامي :طبق آخرين اطلاعات و اخبار گويا اتهام ارتداد مديار رفع شده......خبر را ميتوانيد از آرشيو كيوان حسيني (راديو فردا) استخراج كنيد.بعلت فيلتر من نتوانستم لينكش را پيدا كنم.
فعلا"تا بعد.......


داريوش 17:00 @ Tue, 15 Mar 05

ببخشيد !!!
الان لينك خبر را اون بغله ديدم !...
ولي خب اين مانع ِ نوشتن ِ همون پُسته با اون مشخصات نميشه‌ها!


داريوش 16:57 @ Tue, 15 Mar 05

سلام گرامی شبح!
خبر ِ اتهام ارتداد مديار را شنيدي؟!
يه پست ِجديد ، استخوان‌دار و معترض را منتظريم!
شبح به اين دير رسيدنی نوبر ِ والله!


تلويزيون تركى 16:50 @ Tue, 15 Mar 05

تولد دو تلويزيون جديد و جذاب آذربايجاني در ماهواره تله استار:

طي دو هفته اخير دو تلويزيون جديد و بسيار جذاب آذربايجاني با نامهاي «آذربايجان نيداسي» و «گونازتي وي» اقدام به پخش برنامه هاي پر طرفداري در زمينه فرهنگ، زبان، ادبيات ، تاريخ ،مشکلات و نيز مطالبات ملت آذربايجان نموده اند.

آذربايجان نيداسي(Azerbaycan Nidasi) که به همت آقاي ستار بابک اوغلو (جمشيد شوروي)راه اندازي شده است همه روزه از ساعت 30/8 دقيقه شب به وقت تبريز بر روي کانال Lahse وماهواره Tele Stare دوازده قابل دريافت مي باشد.

کانال تلويزيوني دوم بنام گوناز تي وي (.V.Guney Azerbaycan T) که با تلاشهاي مستمر آقاي احمد اوبالي تاسيس شده، کانالي 24 ساعته بوده و همانند کانال پيشين برروي ماهواره Telstar دوازده قابل دريافت است.

در حال حاضر کانال موفق «آنا يوردو» به همت آقاي دکتر نظمي افشار نزديک به يکسال است که بر روي همين ماهواره و با استفاده از فضاي کانال بين النهرين هر 5 شنبه، ازساعت 8 شب برنامه هاي خود را به مدت 3 ساعت پخش کرده و فرداي آن در صبح روز جمعه تکرار مي کند.


شبح 10:14 @ Tue, 15 Mar 05

ترانه‌ی نازنين!(65)
متشکرم. درست‌اش کردم.


araz 10:14 @ Tue, 15 Mar 05

شبح عزيز!
در مورد اتيمولوژي آكبند چيزي نميدانم هرچند آك در زبانهاي فارسي ميانه و باستان به معني عيب و ايراد بوده اما گمان نكنم ربط چنداني به واژه نوپديد آكبند داشته باشد.

منوچهر ژندي فر عزيز67 مرد كهن!
چيزي ندارم بگويم جز ok! آنچه گفتيد دقيقا درست است و ok با مفهوم رايج موجود جهاني آن كه دال وضعيتي مساعد است به هيچ وجه با Ohne Korrekten هم‌معني نيست كه هيچ بلكه درست برعكس معني ميدهد. واژه‌هاي فرانسوي au quai ياaux Cayes هم اصلا بر« ميزان بودن اوضاع» دلالت ندارند ضمن اينكه ميپذيرم به جهت اقتصاد نوشتار جمله بندي من القا كننده ترادف معني اين واژه‌ها بود اما در اصل اين دالها كه شباهت آهنگ يا منشا اتيمولوژيك مشابهي دارند لزوما مدلولهاي يكسان يا حتي مشابهي ندارند. حق با شماست اشكال از بيان من بود.


از نهاد رهبرى 3:45 @ Tue, 15 Mar 05

پرسشهاى دانشجويان در باره مسائل تركهاى ايران و قوميتها و پاسخهاى داده شده از سوى نهاد نمايندگى رهبرى در دانشگاهها.

سؤال اول: چرا ما آذربايجانيها از ابتدايى ترين حقوق (زبان و فرهنگ٫ مطبوعات و... ) محروميم ؟

سؤال دوم:چرا مردم به ترك زبان ها اهانت مى كنند و موجب رنجش آنان مى شوند؟

............


روستاى فارسى 3:38 @ Tue, 15 Mar 05

عده اى از قوميتگرايان افراطى فارس٫ با شعار طرفدارى از دهكده جهانى بر عليه رسميت يافتن زبانهاى ملى در ايران و دولتى شدن زبان تركى در اين كشور برخاسته اند. حال آنكه٫ آنچه اين هموطنان مدافع آنند روستاى فارسى است نه دهكده جهانى.

آنهاييكه از آموزش اجبارى زبان و فرهنگ فارسى به تركها٫ در حاليكه كاربرد زبان مادري و ملى اكثريت مردم ايران در مدارس٫ ادارات٫ ارتش و مراكز و نهادهاى دولتى قدغن است دفاع مىكنند در عمل در حال تبديل كردن ايران به روستاى كوچك و منزوى فارسى اند (كه قسما موفق به تحقق آن هم شده اند).

آنهايى كه فكر و ذكرشان روستاى فارسى است مانع اصلى پيوستن مردم ايران به كاروان دهكده جهانىاند. در شرايطى كه مرزهاى جهانى در حال فرو ريختن است٫ تحميل زبان فارسى به مردم ايران به عنوان تنها زبان دولتى و تنها زبان رسمى٫ عملا ايجاد سدى در مقابل فرايند جهانى شدن و كشيدن ديوارى مرزى براى جداسازى مردم ايران از جهان مدرن و دمكرات و هم تبارانشان در كشورهاى همسايه است.


تربيت 3:09 @ Tue, 15 Mar 05

همانطوريكه آقاي پورجوادي در ايرانشهر و درون مرز از »زبان مظلوم فارسي» ـ زبان مظلومي كه تمام امكانات مادي و معنوي كشور را بطور انحصاري در اختيار دارد ـ سخن ميگشود، آقاي جلالي نيز در برون مرز و انيران موضوع دشمني با زبان فارسي را عنوان ميكند. آقاي جلالي پس از رديف كردن نامهاي بزرگان ادب، از نظامي و خاقانئ و قطران و صائب و شهريار، از دكتر ساعدي هم در نميگذرد و ما را متهم باين ميكند كه حاصل رنج و ميراث بزرگ فرهنگي و ادبي آنان را به بي مهري مينگريد

آقاي جلالي نعل وارونه ميزند. چرا كه نيك ميداند كه نابودي تمام زبانهاي موجود در ايران، بجز زبان فارسي، كه بهر تقدير در آنها بچشم رقيب مينگرد، شرط اصلي اجراي برنامه‌ي فاشيستي يك خاك، يك دين، يك زبان است. ورود يك فارس زبان عامي به محفل دهها تحصيلكرده از غير فارس زبانها سبب تغيير بيدرنگ زبان مجلس ميشود، رعايت حال گويندگان فارس زبان واجب عيني است نه واجب كفايي؛ و شما هنوز ادعا ميكنيد كه با زبان فارسي دشمني ميشود؟‌


atash 0:44 @ Tue, 15 Mar 05

زبان گفتاری مردم ما با زبان نوشتاری در بعضی مواقع با هم خوانائی نداره.. برای مثال در کتاب ها می بينيم کلمه جوی ( منظور جويبار) اما در زبان عام اغلب می شنويم میگن جووب .. یعنی چيزی رو که می شنوی می بینی گوینده نمی نویسه اين واسه من جالبه ..

امیر حسین ۶۰ مرسی منو بگو که یک عمر می گفتم درب .

در مورد آقای فسنجانی ببخشيد رفسنجانی رئيس تشخيص مصلحت که به گفته خودش در مواقع حساس وارد معرکه بازی سیاست می شن قانونی در تشخیص مصلحت است تا ایشان از آن در زمان مبرم استفاده کند . چقدرهم ناز می کنه و منت سر مردم می زاره تا رئيس جمهور شود ..


مهرداد 22:44 @ Mon, 14 Mar 05

چه انتظاری دارید از فرهنگستانی که از همان اول با غرض‌ورزی و برای بی‌کار نماندن بعضی از علما بوجود آمد و بعد از آن زمانی که مثلاً کسی مثل آقای تقی‌زاده از اعضای آن رساله‌ای درباره جایگزین کردن زبان عربی به‌جای فارسی و سخیف و ضعیف بودن پهلوی انتشار داد نه‌تنها اعضای دیگر فرهنگستان مخالفتی نکردند، بلکه حتی از تلاش‌های هدایت در این زمینه هم حمایت نکردند. و بعدها وقتی که دیدند هنوز عده‌ای از دوستان‌شان بی‌کار مانده‌اند برای اینکه ثوابی کرده‌باشند 24 نفر دیگر را نیز به این بی‌فرهنگستان دعوت کردند و این روند همانطور ادامه یافت. تا این‌که انقلاب اسلامی که در همه چیز تحول ایجاد کرد، در فرهنگستان هم تحولی ایجاد کرد و آن‌را به یک مرکز سیاسی تبدیل کرد، که مثلاً آقای حدادعادل با مدرک حقوق رئیس آن‌جا شد!
انتظار داشتن از مرکزی که از بنیاد اشکال دارد، بیهوده است.


DizzyRocker 22:30 @ Mon, 14 Mar 05

نبوده يعنی بوده!


DizzyRocker 22:24 @ Mon, 14 Mar 05

سلام...در مورد OK..باید بگم از All Correct... مياد..ميگن يه پادشاهی تو انگليس نبوده و سواد درست حسابی نداشته و برای امضا نامه ها چون طرز نوشتن اون کلمه رو بلد نبوده از مخفف او-کی استفاده کرده البته من شخصه معتقدم که اين بيشتر به داستان افسانه مياد ولی در مورد ريشه ي کلمه هيچ شکی ندارم...يا حق بردود


منوچهر ژندی فر 22:08 @ Mon, 14 Mar 05

آراز عزيز.
شما نوشتيد که:OK در آلمانی يعنی Ohne Korrekten تاآنجا که من ميدانم اين اشتباه است.من خود مدت بسيار زيادی است که در آلمان زندگی ميکنم(حدودا ۸۰۰ سال) و به زبان آلمانی هم مسلط هستم.OK در آلمانی از OKAY مي آيد.اين که OK از کجا وارد زبان آلمانی شده نظرات مختلفی وجود دارد ولی آنچيزی که شما نوشتيد کاملن اشتباه است.


ترانه 16:07 @ Mon, 14 Mar 05

شبح جان. بیانیه پن لاگ بنظرم زمانش سه شنبه 16 مارس اشتباه شده. چون سه شنبه 15 مارس است و تا انجا که من فهمیدم جلسه 15 مارس است . بهرحال این را در پیامگیر پن لاگ نوشتم و حالا که سر زدم متن تصحیح شده اما روی لینکی که تو درلینکدونی شبح گذاشتی وقتی کلیک کردم بیانیه نمی اد اطلاعات شخصی است لطفن خودت کنترل کن. ترانه فضول

پ.ن. شبح جان این حسابرسی حتا در اوقات فراغت هم دست از سر من بر نمی داره :(((


شبح 14:16 @ Mon, 14 Mar 05

آراز عزيز!(57)
خيلی متشکر از اطلاعات خوبی که دادی. در مورد واژه‌ي آک‌بند در فارسی هم من شنيدم که به اين دليل است که روی صندوق‌هایی که از انگليس می‌آمد نوشته می‌شد. U.K. Band و اين آک‌بند شده است تو در اين مورد چيزی شنيدی؟

پيام آوران سگال پيروز عزيز! (56)
از لطف شما متشکرم و از ديدن وب‌لاگ خوب‌تان خوشبختم. از اين که در پن‌لاگ هم هم‌راه شديد بسيار خوش‌حال شدم. به طور اتوماتيک لينک همه‌ی دوستان پن‌لاگ در اينجا قرار مي‌گيرد و من مي توانم به دوستان خوبم سربزنم و محظوظ بشم.


شبح 13:52 @ Mon, 14 Mar 05

اميرحسين جان!(60)
برای خودت جالب نيست در حالی که به قول تو استفاده از "درب" غلط است. هيچ‌کس حتا راديو و تله‌ويزيون که با فرهنگستانی‌ها در يک جناح سياسی هم هستند تره برای‌اش خرد نمی‌کند و در سريال‌های تله‌ويزيونی مي‌گويند "درب نوشابه را باز کن" يا در آگهی‌های تله‌ويزيونی که طبق قانون بايد از فرهنگ‌ستان حرف‌شنوی داشته باشند صبح تا غروب آگهی پخش می‌شود که مثلا:"درب رب تبرک را نگه داريد و جايزه بگيريد!"
روزنامه‌ها هم همين‌طور. تازه پشت هر دری هم يادداشتی چسبيده است به اين مضمون که "لطفا درب را آهسته ببنديد"
فرهنگستان اين حکومت هم مانند بقيه چيزهای‌اش به درد سابيدن کشک می‌خورد!


شبح 13:47 @ Mon, 14 Mar 05

دوست عزيز بی‌نام 59!
سه دوره‌ی پشت سر هم نمي‌توان رئيس‌جمهور شد. آقای رفسنجانی مي‌تواند. چون بين آن دو دوره و اين دوره فاصله افتاده است.
درواقع چيزی شبيه قانون محلل است. آقای خاتمی نقش محلل را بازی کرد البته قرار بود شش ماه محلل باشد اما فشار مردمی باعث شد که 8 سال به اين شغل شريف اشتغال داشته باشند.

شبح به اين خارج از موضوعی نوبره والا!


امیرحسین 13:23 @ Mon, 14 Mar 05

آتش جان
درب در ادب فارسی بی سابقه نیست اما درست مصوب فرهنگستانی اش "در" است.
امروزه استعمال درب غلط محسوب می شود.


10:44 @ Mon, 14 Mar 05

هر کس می داند جواب بدهد. عمیقا ممنون می شوم.
آیا هاشمی رفسنجانی پس از دو دوره که رئیس جمهور بوده باز می تواند برای بار سوم در انتخابات شرکت کند؟
می بخشید که در اینجا که بحث دیگری در
جریان است، سئوالم را مطرح کردم


ardeshir 10:24 @ Mon, 14 Mar 05

آراز عزيز. از اطلاعات جالب شما بسيار تشکر ميکنم.


araz 10:12 @ Mon, 14 Mar 05

اردشير عزيز54!
ضمن اينكه نظريه شما در مورد زبان موافقم در مورد اتيمولوژي واژه ok براي اولين بار است اين روايت را ميشنوم پررنگترين روايتي كه در اينمورد در ذهن من است ديالوگي است در يكي از فيلمهاي ‌اگر اشتباه نكنم گدار كه در مذمت فرهنگ آمريكايي تاريخ پيدايش واژه ok را به جنگهاي داخلي و كشت و كشتار آن نسبت ميداد :در آن هنگام براي اينكه بگويند همه چيز خوب بوده مينوشتند zero(O) killed .
اما اينكه واقعا ok از كجا آمده : از اواسط قرن 19 در فرهنگ آمريكايي به مرور اين واژه مصطلح شده البته يونانيان همواره براي اينكه بگويند همه چيز خوب است ميگفته‌اند ola kala سرخپوستان چوكتو هم براي ميزان بودن اوضاع ميگفتند oke در زبانهاي ديگر هم مشابه اين يافت ميشود در فرانسه au quai ياaux Cayes در آلمانيOhne Korrekten و در برخي زبانهاي آفريقايي هم اصوات مشابهي گويا بوده و بسياري منشا رواج ok را برخي بردگان سياهپوست آمريكايي ميدانند در هر حال داستانهاي جالبي در بيان اتيمولوژيك عاميانه اين واژه وجود دارد مثلا تلگرافچي ماهري بوده بنام Oscar Kent كه هيچ غلطي نداشته و ....


پيام آوران سگال 9:59 @ Mon, 14 Mar 05

سلام دوست گرامي / چندين مقاله از وب شما را خواندم و علاقه مند پيگيري مطالبتان هستم و براي حفظ ارتباط و كسب مطلب وبلاك جنابعالي را در لينك وبلاك خود قرار داده ام /پاينده باشي


ardeshir 8:54 @ Mon, 14 Mar 05

در نوشته قبلی به غلط «correct » با يک R نوشته شد. !!


ardeshir 8:07 @ Mon, 14 Mar 05

برخلاف تصور بعضی ها ،اکثرا اين مردم « کوچه و بازار » و يا «بيسواد و کم سواد » و در مواردی مهاجر و ... هستند که « زبان » را بوجود ميآورند و تکامل ميدهند. و بعدا متخصصين زبان شناس همان تغييرات را ثبت و تدوين ميکنند. يک نمونه بارز واژه اصطلاحی « OK » ميباشد که بصورت يکی از رايج ترين واژه ها در سطح بين المللی در آمده است. و بطور مشخص چقدر در کامپيوتر بکار ميرود !!. اين کلمه توسط مهاجران بيسواد و کم آشنا به زبان انگليسی در آمريکا بوجود آمد. بدين ترتيب که پس از کنترل بسته ها در بنادرنيويورک ، روی بسته بجای نوشتن کلمه all corect و مخفف واقعی دو حرف اول آن يعنی «AC» به اشتباه «OK» نوشتند !! ( به لحاظ تشابه تلفظی ) !!.حالا متخصصين زبان انگليسی در آن سال ها چه واکنشی نشان دادند خود جای بحث دارد. ولی امروزه اکثرا اين گونه تغييرات «غلط» را که به زنده بودن زبان کمک ميکند، OK ميدانند!!


مهرداد 4:44 @ Mon, 14 Mar 05

سلام شبح عزيز!
چه بحث جالبي اين‌جا راه افتاده.تلاش‌تان جالب و قابل تحسين است.
راستي شما 20 سال قبل از من مي‌رفتي مدرسه، با تركه تنبيه‌ت مي‌كردن، اما زمان من كه علم پيشرفت كرد با چوب و شلنگ و حتا سيم بلندگو! خب بگذريم از كرم‌شونه ديگه!
اون قضيه درب رو هم فكر كنم براي خاطر خودشون درست كردن، چون در خونه‌هاشون بايد خيلي بزرگ باشه!
موفق باشي و زنده‌گي به كام‌ات.


شبح 23:42 @ Sun, 13 Mar 05

آتش جان!(50)
اول اين که اينجا خانه‌ی توست و اجازه و طلب پوزش هم نمي‌خواهد. فکر کردم علاوه بر اين که داری سوآل‌ات را می‌پرسی ظريفانه داری به مشکلات خط فارسی در فضاهای اينترنتی اشاره می‌کنی.
در مورد "درب" هم والا از شاه‌کارهای حکومت جديد است. "درب" در عربی يعنی دروازه و در بسيار بزرگ است حالا در آگهی‌های تلويزيونی می‌گويند "درب نوشابه" به هر حال داره اين واژه‌ی "درب" يه جوری وقتی که افراد مي‌خوان ادبی حرف بزنن جا می‌افتده اما به هر حال هرگز نشنيدم مادرم به من بگويد شبحک برو درب رو باز کن! کسی شنيده؟


ترانه 22:35 @ Sun, 13 Mar 05

آتش خيلی عزيز50! اگه می خوای برات اينجا ننويسم نظرخواهی ات را درست کن. اگه مشکلی هم برای درست کردن نظر خواهی داری برای کانون بنويس. در اساسنامه آمده «ماده‌يِ 4- هدف:
هدف پن‌لاگ عبارت است از:
الف: ....
ب: ......
پ: ارائه‌ی خدمات پشتيباني فنی، و آموزش‌های هنری، ادبی به اعضا.»
که حتمن يکی به تو کمک می کند حتا همين مشکل را هم با خط فينگليش بنويس. تَسَهُل/ آسان شدن کار ذخيره وقت است.
منتظر درست شدن نظرخواهيت هستم!
پ ن. آتش جان خيلی ترقی کردی از آتش3 شدی آتش50 :)))


atash 22:02 @ Sun, 13 Mar 05

شبح جان ۴۰
من با تو شوخی نکردم اما اگر دم درب ايستاده ای( راستی در يا درب) تا ببينی چه کسانی در ارتباط با نوشته می نويسند .. بله باید اعتراف کنم من ننوشتم و بابتش پوزش هم خواستم ۳۳
راستش شبح جان برای من زندگی بدون ه وبا ه یک مفهوم دارد .. تنها آرزو می کنم دیگر در روستا های ما شاگردی که دیکته درست آن را که به تایید کارشناسان رسیده ننوشته ُ با شلاق نخواهد آن را اصلاح کند..

ترانه مهربان۳۴

اين codering unicode رو می دونم واين کار هم کردم ای ميل هائی که فونت فارسی دارد کلا قابل خواندن نيستند بنابرين خواستم بگم از اين جهت کورم ونمی توانم نامه های انجمنی ها را بخوانم ..
به هر حال ديگه در اين مورد ننويس شبح يه چيزی بهمون می گه ها :)


کنجکاو 20:04 @ Sun, 13 Mar 05

ترانه جان!(39)
پرسش های سخت می کنی.
پ1- "ازتان سخن پرسند، شما پاسخ ندانيد، مردم به شما نگرند، شما به زمين."
پ2- کودک پرسيد چه نوشتيدی؟ لبخندی زدم و انديشيدم من چرا اين جور نمی گويم.
پ3 - به هر زبان ، با هر دستوری؛
"وِه آشنا مردم که به پذيره تان آيد، نيايش کنيد و به چربی نماز بريد."
" آشنا وِه مردم که به پذيره تان آيد، نماز به آيين بريد."

گفت آوردها از نوشته "اندرز به کودکان..." به پازند، دبيره شماره 7 به پاسخ وَری هما ناطق. تابستان 69'.


Gozargah 19:37 @ Sun, 13 Mar 05

با سلامی گرم دست های همه شما عزيزان را صميمانه می فشاريم.
آن ها که برای عبور از ( گذ رگاه ) ما با راهبندان ( فيلتر ) مواجه شده اند برای دريافت نوشته: ( چرا حتی و نه حتا )
اطلاع بدهند آن را حضورشان ئی ميل مي
کنيم. ....با مهر و دوستی


Gozargah 19:37 @ Sun, 13 Mar 05

با سلامی گرم دست های همه شما عزيزان را صميمانه می فشاريم.
آن ها که برای عبور از ( گذ رگاه ) ما با راهبندان ( فيلتر ) مواجه شده اند برای دريافت نوشته: ( چرا حتی و نه حتا )
اطلاع بدهند آن را حضورشان ئی ميل مي
کنيم. ....با مهر و دوستی


alireza taherpour 18:45 @ Sun, 13 Mar 05

شبح جان عزيزم سلام! با زحمتهای ما! منتظر شما هستم . اما اين بار از خودم.


شبح 15:05 @ Sun, 13 Mar 05

ترانه‌ی نازنين!(2)
حضور مهربانانه و روشن‌گر تو هميشه مغتنم است. اما در مورد "پيام‌گذار" يا "پيام‌گزار":
اگر منظور از "پيام‌گذار" کسی باشد که پيام را در محلی می‌گذارد. مسلما همين‌گونه نوشتن آن بايد درست باشد. هر چند چنين چيزی تا جایی که من سراغ گرفتم سابقه ندارد! شايد به اين دليل باشد که "پيام" را در گذشته ابلاغ می‌کردند و اين عمل پيام گذاشتن در محلی برای رويت عموم مرسوم نبوده است به همين دليل واژه‌ی "پيام‌گذار" تا جایی که من جستم نيافتم.
وازه‌ی "پيام‌گزار" به عنوان پيام‌بر و رسول و پيک و قاصد استفاده می‌شود. همين‌طور "پيام‌گزاردن" به معنای "رسالت" و "پيام ‌بردن" و "پيام آوردن" کاربرد داشته است و کم و بيش دارد. اين هم مثالی از سعدی:
گوش دل‌ام بر در ست تا چه بيايد خبر
چشم اميدم به راه تا که گزارد پيام
که اين "گزاردن" به معنايی که ما برای پيام گذاشتن در "تلفن" يا "نظرخواهی" می‌گویی متفاوت است. منظور سعدی مسلما اين نيست که چشم اميد دارد تا يکی بيايد پيامی را در راه بگذارد و برود!
اما اين شبح هميشه چشم به‌راه است و گوش به در که کسی بيايد پيامی بگذارد علی‌الخصوص اگر ترانه بر لب داشته باشد و عشق در دل و چشم بر دريا.


شبح 14:31 @ Sun, 13 Mar 05

کنج‌کاو عزيز!(35)
از متن بسيار درست و شيوای‌ات تشکر می‌کنم. به مطالب بسيار خوبی اشاره کردی. ترانه‌ی نازنين(2) حق داشت در همان آغاز ياد تو کند. اما چند نکته را با اجازه ذکر می‌کنم:
1- به‌تر است به اين شيوه "بی‌فاصله‌نويسی" بگوييم تا "جدانويسی" چون کلمات با اس‌پيس از هم جدا می‌شوند اما اجزای کلمه با نيم‌اسپيس به‌صورت بی‌فاصله نوشته می‌شوند.
2- واژه‌هایی مانند "ام‌سال" بی‌فاصله نوشته نمی‌شوند و بی‌فاصله‌نوشته شدنشان جزو مصوبات شورا نيست. اگر روزی وقت داشتم مصوبات شورا و نظرسنجی مربوطه را قرار مي‌دهم.
3- مهم‌ترين نکته‌یی که به آن اشاره کردی همان آزاد شدن و هم‌گانی شدن نوشتن است که شايد وب‌لاگ‌ستان مظهر و محضر آن باشد.


shohreh 14:03 @ Sun, 13 Mar 05

سلام شبح عزيز خيلی جالب بود. از لينكها حتما هميشه استفاده ميكنم چون بعد از اينهمه سال اينور دنيازنده گي كردن و دور افتادن از خانه و زبان مادري برام خيلي مفيده كه دوباره قوتي به زبان بد و ازياد رفته ام بدم. در مورد واژه زنده گي كه فكر ميكنم با اضافه كردن اين ه خيلي زنده تر ه و بهمين خاطر بايد عادت كنم به همين صورت بنويسمش. در هر صورت ممنون بخاطر اين مطلب بسيار آموزنده و جالب. و زنده باد زنده گي .سبز باشي.


شبح 13:56 @ Sun, 13 Mar 05

اميرحسين عزيز!(22)
از نظر من هر کس که حرف می‌زند متخصص زبان است! و هم چنين هر کس که می‌نويسد حق دارد در مورد نوشتن نظر بدهد. نخبه‌گرایی در سياست و هنر و اقتصاد و... سم مهلکی است درست به مهلکیه عوام‌زده‌گی هر دوی اين‌ها از آن سوی بام افتادن است. وب‌لاگ‌نويسان حق دارند در مورد نوشتن نظر بدهند اگر آن‌ها نظر ندهند چه کسی نظر بدهد؟ اما اين که در نهايت بحث تخصصی است بحثی نيست. من هم سعی کردم به منابع تخصصی که می‌شناختم لينک بدهم و خوش‌بختانه نرم‌افزاری که نشان می‌دهد چه لينک‌های بيشتر کليک شده است را نگاه کردم ديدم بيشترين کليک‌ها روی سايت زبان آموزی شده است. که اين خود نشان می‌دهد خوانده‌گان علاقه‌مند بوده‌اند در اين زمينه بيش‌تر بدانند.
از برخورد مسئولانه‌ات در مورد کامنت 16 تشکر می‌کنم.

علی جان‌(21)
اميدوارم دوستان گذرگاه که احتمالا اين‌جا را می‌خوانند برای‌ات مقاله را ايميل کنند. لطف کردن برای من ايميل کردند.

آرش سرخ نازنين!(23)
من با يروفارسی آشنایی زيادی ندارم اما از سال‌های قبل اعتقاد داشتم که بايد طی برنامه‌ی چند ساله و به مرور خط فارسی تغيير کند و لاتين بشود. البته اين کار بسيار دشوار است و بايد نخست پذيرش عام پيدا کند و بعد کار کارشناسی دقيقی صورت بگيرد و طی چند سال پياده شود.

مريم عزيز!(29)
به نکته‌ی جالبی اشاره کردی. آموزش و پرورش در اين مورد بسيار پرغلط و اشتباه رفتار کرده است. با تو موافق هستم بايد در حد وسع خودمان هم که شده به اين موضوع بپردازيم.

آتش جان!(33)
اين پيام تو که البته لطف کرد ترانه‌ی نازنين(34) به آن پاسخ داد. کمی تا قسمتی مشکوک است! به نظر می‌رسد در راستای بحث داری مختصری شيطنت می‌کنی! حالا اينو نوشتم که بگم ديدم!


ترانه 12:03 @ Sun, 13 Mar 05

کنجکاو مهربان35
1- این« گومان» که نوشتی چیه؟ از جمله ات استنباط کردم گُمان است و اگر این توره از کجا آوردی ش!
2- «هم آوا» بودنت همچون« باسوادها» با واژگان کودکان خنده متضادَت را هم همراه داشت یا نه؟
3- اگر به این سوالات جواب می دهی، توضیح بده «سلام» گفتن، دادن، فرستادن و کردن کدام اش درست است؟
پ ن . بعضی از نوشته هایت ؛ شیوه گفتارش خیلی تیپیک ه «با پسين بند»- «در دبيره پارسی قفل می شدند،»- «ويژه انديشه را نازا و يا ستَروَن می کند»


زمینی 11:28 @ Sun, 13 Mar 05

شبح جان دستت درد نکنه. همه فن حریف بودنت منو همیشه به تحسین واداشته:)


داريوش 10:51 @ Sun, 13 Mar 05

و البته به قول كنج‌كاو ِ عزيز جدا نويسي هم خود مقوله‌اي‌ست دراز ! كه به تعدادي از آن‌ها اشاره مي‌كنم :
- جداسازي حرف "مي" از افعالِ استمراري مثل ِ:
"ميبينم" و "ميشنوم" و نگارش آن‌ها به صورت "مي‌بينم" و "مي‌شنوم"
- جداسازي حروف مالكيت (؟) مثل ِ :
"اسب‌ام" و يا "دست‌ام"
- جداسازي حروف جمع (؟) مثل ِ :
"انسان‌ها" و يا "شب‌ها"
- جداسازي حروف تشبيه و يا اضافه (؟) مثل ِ :
"وحشت‌ناك" و يا "دل‌آويز"
- جداسازي حرف "ي"‌ (؟) مثل ِ :
"ادبيات ِ مرده‌ي ايران"
- جدانويسي‌ي كلماتي كه تركيبي از كلمات ديگر هستند مثل ِ :
"سال‌خورده" و يا "به‌تر"
- جدا نويسي ...
موارد بيش از حد تصور بنده است و اين‌ها را هم از روي حافظه نگاشته‌ام!
* مواردي را كه علامت سوال گذاشته‌ام به اين مفهوم مي‌باشد كه اطلاعات ِ دقيقي از تعريف اين كلمات و ادبيات ندارم و مثال‌ها را فقط و فقط از روي كتاب‌ها و مقالات نقل ِ قول كرده‌ام!
...
البت اين كامنت در وبلاگ زيتون هم درج گرديده است!


داريوش 10:42 @ Sun, 13 Mar 05

کنج‌کاو ِ عزيز! (به رسم جدانويسی!)
حظ برديم از اين نوشته‌ات، كه سودمند است!


کنجکاو 4:38 @ Sun, 13 Mar 05

شبح جان!

اگر شيوه نگارش* تو هم آهنگ (جدا نويسی يادت رفته؟) و کم لغزش است خود نشان دهنده و آوَند (حجت) بر درستی شيوه تو/شما دارد.
اما شبح جان زبان ما پيش از هر چيز کارش در دستور زبان لَنگ است تا شيوه نوشتن آن که شايد زمان ديگری به آن برخورديم. باور کن من دستور زبانم خوب است چشم ات به اين يادداشت های تند وب لاگی که با بُرش و به چسبان های ناخواسته هم راه است، نرود!! که اگر پيش آمد يادداشت های چند سال پيش ام را به آگاهی ات می رسانم( اگر پيدايشان کنم).بگذريم.

به گومان ام زبان و شيوه نگارش بايد آن چنان ساده باشد که هرکس به ساده گی (دلت را نشکستم- ه را جدا نوشتم) بتواند واژه گان خود را بيابد و خويش را باز تابد (expression). جدا نويسی يکی از آن روش هايی است که به ساده گی گفتار و نوشتار ياری می رساند و کار را از دست بزرگان ادب بيرون می آورد و به دست همه گان می سپارد.
واژه گان و انديشه هم بسته/پيوسته و جدايی ناپذيرند، اين چنين که اگر ما بتوانيم واژه گان را خورد کنيم و جدا بنويسیم جا را برای پرداخت بيشتری و ساختن واژه گان تازه ايی را به زبان می دهيم و هر کس می تواند با واژه گانی که خود می سازد بيانديشد و خويش را باز تاباند، آن چنان که کودکان "سواد" نياموخته می کنند و به درستی هم اين کار را می کنند. کودکان نوآوری های زبانی می کنند که گاه بزرگ ترهای "باسواد " را به خنده وا می دارد و يا شگفت زده می کند. اين جاست که با پسين بند نوشته تو که به باورم درخورترين بند اين نوشته است هم آوا هستم.
بدبختانه، تاکنون واژه گان در دبيره پارسی قفل می شدند، آن چنان که انديشه را هم قفل می کردند و ما نمی توانستيم با زبان و واژه بازی کنيم و به ناچار خود را از اين "بسته" شدن انديشه رها کنيم. پيوسته/چسبيده نوشتن، زبان و به ويژه انديشه را نازا و يا ستَروَن می کند. برای نمونه ما واژه "ستم" را هميشه به "گر" چسبانيده ايم و "ستمگر" فرآوردِ بسته ی ( ايستا) اين واژه می شود و اما اگر ما اين دو را از هم جدا می کرديم به نيازهای زبانی بيشتری (در اين جا، بد بختانه) می توانستيم پاسخ دهيم و ناچار نبوديم به واژه گان گاه بيگانه و گاه ناهنجار با زبان خود، دست بيازيم. همين واژه ستم را نمونه می آورم و چند واژه را که سال ها پيش با آن بازی کرده ام (ساخته ام) را در اين جا می آورم و درست اين کار را هر يک به تنهايی می توانيم انجام دهيم؛
ستم گر
ستم کار
ستم پيشه
ستم پرور (امت اسلام)
ستم گريز (خودم را گفتم)
ستم ستيز (خودم را نه گفتم)
و .... خودتان بسازيد

چيز ديگری هم که بايد ياد آوری کنم اين است که ما نيازی نداريم به زبان برينيم!؟ و با چسبانيدن "اَن " واژه گان را معرب کنيم، تا آنجا که برخی واژگان هم چون "گاه" ، "ناچار" و از اين دست را "گاها"2، "ناچارا"، دوما و سوما را ريدمان کرده اند، که درست اش (شدم آقا معلم!!) اين است "گاهی" و "به ناچار"، دوم ، سوم و... بمانند.

به هر رو من با جدا نويسی واژه گانی که در خود بار (معنا) دارند ( اگر جدا نوشته شوند و می توان آن ها را جدا نوشت) با شبح و ديگران هم راه هستم، اما نمونه واژه گانی چون " ام سال" در نمی يابم و نمی توانم به کار ببرم.
جُستار های (topic -subject در پاسخ پژمان) زيادی را در زمينه زبان می توان پيش نهاد و به آن ها جداگانه پرداخت که نمونه هايی را در زير می آورم.

- زبان/واژه گان و قدرت؛

که نمونه های آن را در زبان آخوندی، برای نا به کاری هايشان می توان آورد. مستکبر، مستضعف، نظارت استصوابی ( که بی ريشه هستند و تنها برای اين سر هم شده اند که پايه های قدرت خويش بر روی آن ها پی بريزند) و هزاران واژه آخوند آورده که تنها برای ادامه بزه کاریشان است. اين جا تنها به نمونه ايرانی اش می توان برخورد کرد وگرنه جای برخورد به سخن وری و تبليغات و ... بوده و روی آن کار شده.


- زبان و رسانه های گروهی1؛

گرايش شووينيستی گويش-مرکزی و زبان برتر. يک نمونه آن : بار واژه اوستايی"هَشتَن" برابر با گذاشتن را چند هزار سال است که مردم کرمان شاه _که من چهار سالی مهمان شان بودم- را بر دوش داشته اند و به يک بار تلِ ويزيون بی ريشه گان اسلام و بی فرهنگی پای تخت نشينان، تلاش در نابودی اش می سازد و يا هم چنين واژه "ناتاو" که از هم آميختن واژه گان تاب (بُردبار/ جوش) و نا به هم آمده (ناتاب ، کسی که با ديگران جوش نمی خورد و يا ناجور) را گومان نمی کنم امروز به کار گيرند. هر کس می تواند سد ها نمونه ديگر را از شهر ها و روستا های دست بياورد. باری، چون زبان و فرهنگ کشت و کار بومی ندارند و از دست رسی به رسانه های گروهی و به ويژه نبود آزادی و تهی دستی در رنج اند، بنابر اين پويايی خود را از دست می دهند و ناچار (اگر اين چنين بماند) نابود خواهند شد.

- زبان و وب لاگ های ايرانی.
- زبان و فن (تکنولوژی).
- زبان، کوچ و کوچ نشينی ( به ويژه کوچ به بيرون از مرزها).
- زبان و ملت
- زبان و جنسيت
- زبان طبقات/نژاد.
و....
واژه گانی هم بوده اند که در گذر زمان از ميان رفته اند، نمونه آبشتگاه (توالت/ اَن خانه/دست شويی) که ديگر گفته نمی شوند و در فرهنگ مردم گاه جماران و گاه بيت امام به آن می گويند.

در پايان هم بگويم که اين نوشته کوتاه تنها پيش گفتار ناچيزی بر روی اين گفت مان3 گيرای فرهنگی است که من هم در اندازه های خود تلاش کردم به آن پا بدهم و درگير شوم.

* اگر چه اين واژه به نادرست برای نوشتن به کار می آيد، اما در زبان ما جا افتاده. دبيره ما الفبا يی است که نوشته می شود و نگارش به چَم نقاشیدن و از اين دست است، که برای بهتر است نگارش را برای نوشن به زبان چينی و ژاپنی به کار گرفته شوند، که الفبايی نيست اند. نمونه های درست آن هم به کار آمده، هم چون نگار خانه (گالری) و يا خوش نگار (زن و يا مرد! خوش چهره).

نگاری نگاريد بر خاکِ پيش
هميدون به سان سرِ گاوميش

شاه نامه

1-"سواد" پدر زبان در آورده و رسانه های گروهی در دست لاری جانی ها پدر گويش های گوناگون در اين جا و آن جای دور افتاده ترين بخش های سرزمين ايران را.

2- که والد بمانعلی گرامی هم ياد آوری کرده.
3- واژه ايی که بيرون از ايران به جای ديس کورس ساخته شد.


ترانه 2:45 @ Sun, 13 Mar 05

آتش عزيز خط را در پنجره view سپسcodning زير مجموعه unicode utf8 تنظيم کن می توانی خط فارسی را بخواني


atash 2:24 @ Sun, 13 Mar 05

شبح جان
متاسفانه من نمی تونم نامه هائی که در ارتباط با انجمن وب لوگ نويسان با فونت فارسی بدستم می رسد بخوانم .. اگر موضوع مهمی است خواهش می کنم لاتين ارسال شود.
با پوزش که اينجا نوشتم .. مرسي


ترانه 2:19 @ Sun, 13 Mar 05

امیر حسین عزیز22 !
نوشتن هر زبان آسانترین کار است بشرط اینکه بدانی از نوشتن چه منظوری داری و چه نیازی برآورده می شود!
آیا تا بحال مجبور نشدی ای میلی بنویسی مثلن این شکلی Salam ba man tamas brgir!
دوست عزیز! نمی دانم می دانی که در زبان سو ئدی حروفی وجود دارد که در زبان انگلیسی نیست مثل Ö-Ä-Å هروقت این حروف را بخواهی در انترنت بکار ببری از معادل انگلیسی اش استفاده می شود من تابحال ندیدم سوئدی ها مخصوصن متخصانشان اعلام کنند دامن زبانشان لکه دار شده و آبروی خط شان بر باد رفته.
عزیز جان شنیدم که زبان اردو بعلت وجود سربازان ایرانی و هندی؟ شاید هم پاکستانی( اگراشتباه نکنم) در یک اردو که برای جنگ گرد آمده بودند بنیان گزاری شده یعنی نیاز به درک مشترک از همدیگر!بهرحال همین تور که الان با خط میخی و پهلوی نمی نویسیم هیچ گارانتی هم نیست که همین خط عربی هم پایدار بماند و عوض نشود. باید قبل از زبان و خط، زمان را درک کرد و نیاز بشر را!


Mahya 23:28 @ Sat, 12 Mar 05

واي كه چه به درد بخور بود ...كلي استفاده كردم . كلي به دانسته هايم اضافه شد :) دستت درد نكنه حقيقتا . راستي بيوفا شده اي !


مریم 23:07 @ Sat, 12 Mar 05

دیگه این چیزا تو بلاگستان عادی شده که تا کسی کاری رو شروع می‌کنه یه عده بیان سرش خراب شن و همه چی رو از پایه ببرن زیر سوال.
در مورد درست نوشتن فارسی، صد البته که خیلی خوبه آدم درست نوشتن رو یاد بگیره؛ ولی من یکی که توش مونده‌ام. چهار سال تو دبیرستان نگارش خوندیم. یه مصوبه وزارت آموزش و پرورش همه چی رو به هم ریخت. نمی دونم این جناب امیر‌حسین به کدوم کتاب‌ استناد می‌کنه؟ همون کتاب‌های پر از غلط مدرسه که حتی خود دبیرا هم قبولش نداشتند؟ اینا مرجع آموزشه، اون وقت شاملو نیست؟ من شک دارم این امیر‌حسین خان تو ایران مدرسه رفته‌باشه.
ممنونم شبح جان! فقط کاش این بحث‌ها رو دنبال کنیم و به نتیجه برسونیم. صرف زنده‌گی یا زندگی مشکل زبان فارسی رو حل نمی‌کنه.


mehdi. daftareshgh 20:25 @ Sat, 12 Mar 05

salamm dooste khoob.... hale shoma?... khoh migzare?.... daftareshgh update shod.... va montazere hozore sabzetoon hast.... montazeresh nazarin..... dar panahe hagh... ya ali....


داريوش 19:49 @ Sat, 12 Mar 05

دو كلمه حرف ِ حساب !
...
عالي بود گرامي شبح!
اين كار ِ تو و كار‌هايي هم از اين دست براي آگاهي مردم بسيار مفيد است!
به قول شاملوي عزيز :
...
حرفِ من اين است:
قطره‌ها بايد آگاه شوند
...

شاملو چندان بزرگ و سِتُرگ است كه حرف ِ ياوه‌گوياني چون كامنت‌گذار شماره 16 هيچ و پوچ است!


آرش سرخ 16:06 @ Sat, 12 Mar 05

شبح جان!
بحث چگونگی نگارش زبان فارسی بحث جالبی است که متاسفانه اینقدر کار و بدبختی در آن مملکت داریم که وقت رسیدن به آن نشده!
بر خلاف تصور بسیار, شورایي که برای این کار تشکیل شده, فقط یک "محفل" نیست, بل که واقعا بزرگ ترین زبان شناسان موجود ایرانی را در خود داشت و خوب حالا بعد از شاملوی کبیر, باید دید که چه می شود کرد.
حتما می دانی که منصور حکمت,که در این زمینه با نام نادر حقیقیان فعالیت می کرد, متعقد به تغییر الفبای خط فارسی به لاتین بود و حتی کنواسیونی هم به نام یورو فارسی برای این منظور راه انداخت و نشریه ای به نام "خط نو" هم به این الفبا منتشر کرد و این قضیه را در برنامه ی حزب هم آورده است.
حالا دوست دارم نظر تو و نظر آن جمع بزرگ را در این مورد بدانم!
به نظر من باید یک شیوه ی مشخص یوروفارسی تصویب شود و البته نیازی به حذف استفاده از خط عربی نیست و اتفاقا برای تفنن هم که شده می توان آن را هم آموزش داد و خدا را چه دیدی شاید ده بیست سال دیگر کتاب فارسی با دو خط!
تازه اگر نظر مرا می خواهي فارسی با خط سیریلیک هم باید شیوه ی مشخصی بگیرد و تصویب شود! چرا که حتما می دانی ملت تاجیک که خیلی دوست دارم بیش تر با خودشان و آثارشان آشنا شوم, با این خط فارسی را می نویسند
پس شد فارسی با سه خط!.
من برای همین قضیه اصلا رفته ام دنبال یادگیری سیریلیک که فکر نمی کنم یادگرفتن الفبایش خیلی دشوار باشد.
راستی! پدر من از بچه گی این خط را می نوشت و به ما هم یاد داد و خلاصه الان اگر این کامپیوتر ها اجازه دهند,همه چیز را بی فاصله می نویسیم!(که این جا اجازه ندادند)
راستی بد نیست تو هم مقاله ای راجع به بی فاصله نویسی و شیوه های نگارش خط بنویسی.


آرش سرخ 16:05 @ Sat, 12 Mar 05

شبح جان!
بحث چگونگی نگارش زبان فارسی بحث جالبی است که متاسفانه اینقدر کار و بدبختی در آن مملکت داریم که وقت رسیدن به آن نشده!
بر خلاف تصور بسیار, شورایي که برای این کار تشکیل شده, فقط یک "محفل" نیست, بل که واقعا بزرگ ترین زبان شناسان موجود ایرانی را در خود داشت و خوب حالا بعد از شاملوی کبیر, باید دید که چه می شود کرد.
حتما می دانی که منصور حکمت,که در این زمینه با نام نادر حقیقیان فعالیت می کرد, متعقد به تغییر الفبای خط فارسی به لاتین بود و حتی کنواسیونی هم به نام یورو فارسی برای این منظور راه انداخت و نشریه ای به نام "خط نو" هم به این الفبا منتشر کرد و این قضیه را در برنامه ی حزب هم آورده است.
حالا دوست دارم نظر تو و نظر آن جمع بزرگ را در این مورد بدانم!
به نظر من باید یک شیوه ی مشخص یوروفارسی تصویب شود و البته نیازی به حذف استفاده از خط عربی نیست و اتفاقا برای تفنن هم که شده می توان آن را هم آموزش داد و خدا را چه دیدی شاید ده بیست سال دیگر کتاب فارسی با دو خط!
تازه اگر نظر مرا می خواهي فارسی با خط سیریلیک هم باید شیوه ی مشخصی بگیرد و تصویب شود! چرا که حتما می دانی ملت تاجیک که خیلی دوست دارم بیش تر با خودشان و آثارشان آشنا شوم, با این خط فارسی را می نویسند
پس شد فارسی با سه خط!.
من برای همین قضیه اصلا رفته ام دنبال یادگیری سیریلیک که فکر نمی کنم یادگرفتن الفبایش خیلی دشوار باشد.
راستی! پدر من از بچه گی این خط را می نوشت و به ما هم یاد داد و خلاصه الان اگر این کامپیوتر ها اجازه دهند,همه چیز را بی فاصله می نویسیم!(که این جا اجازه ندادند)
راستی بد نیست تو هم مقاله ای راجع به بی فاصله نویسی و شیوه های نگارش خط بنویسی.


آرش سرخ 16:05 @ Sat, 12 Mar 05

شبح جان!
بحث چگونگی نگارش زبان فارسی بحث جالبی است که متاسفانه اینقدر کار و بدبختی در آن مملکت داریم که وقت رسیدن به آن نشده!
بر خلاف تصور بسیار, شورایي که برای این کار تشکیل شده, فقط یک "محفل" نیست, بل که واقعا بزرگ ترین زبان شناسان موجود ایرانی را در خود داشت و خوب حالا بعد از شاملوی کبیر, باید دید که چه می شود کرد.
حتما می دانی که منصور حکمت,که در این زمینه با نام نادر حقیقیان فعالیت می کرد, متعقد به تغییر الفبای خط فارسی به لاتین بود و حتی کنواسیونی هم به نام یورو فارسی برای این منظور راه انداخت و نشریه ای به نام "خط نو" هم به این الفبا منتشر کرد و این قضیه را در برنامه ی حزب هم آورده است.
حالا دوست دارم نظر تو و نظر آن جمع بزرگ را در این مورد بدانم!
به نظر من باید یک شیوه ی مشخص یوروفارسی تصویب شود و البته نیازی به حذف استفاده از خط عربی نیست و اتفاقا برای تفنن هم که شده می توان آن را هم آموزش داد و خدا را چه دیدی شاید ده بیست سال دیگر کتاب فارسی با دو خط!
تازه اگر نظر مرا می خواهي فارسی با خط سیریلیک هم باید شیوه ی مشخصی بگیرد و تصویب شود! چرا که حتما می دانی ملت تاجیک که خیلی دوست دارم بیش تر با خودشان و آثارشان آشنا شوم, با این خط فارسی را می نویسند
پس شد فارسی با سه خط!.
من برای همین قضیه اصلا رفته ام دنبال یادگیری سیریلیک که فکر نمی کنم یادگرفتن الفبایش خیلی دشوار باشد.
راستی! پدر من از بچه گی این خط را می نوشت و به ما هم یاد داد و خلاصه الان اگر این کامپیوتر ها اجازه دهند,همه چیز را بی فاصله می نویسیم!(که این جا اجازه ندادند)
راستی بد نیست تو هم مقاله ای راجع به بی فاصله نویسی و شیوه های نگارش خط بنویسی.


امیرحسین 15:52 @ Sat, 12 Mar 05

استاد و شیخ اعظم شبح بی شبیه
می دانی که منظور من منع بحثهای زبانی نبود و چنان که گفتم اگر منشا بحث عالمانه باشد یا شرکت کنندگانش اهل دانش و فن البته برای شما هم شرکت در آن زیبنده است و برای من هم استفاده از آن.
درباره شاملو هم حرف بسیار و من هم کم اطلاع پس وارد نمی شوم، همین به اجمال می دانم که عیب و هنر فراوان دارد و البته هنرش چنان بزرگ است که عیبهایش به دید نمی اید.
درباره حداد عادل هم بگویم که منش سیاسی اش مردود است اما کار فرهنگی و ادبی اش خالی از ارزش نیست. و البته اکنون رییس فرهنگستان حسن حبیبی است.
به ترانه عزیز هم بگویم که نوشتن هر زبانی بی مشقت نیست، مگر زبان آلمانی و سوئدی آسان نوشته می شود؟ اين دو را بلد نیستم اما انگلیسی و فرانسه را می دانم که به هیچ وجه آسان نیست. ولی همه یاد می گیرند و به کار می برند و به گمانم کمتر در آن ولایات دنبال این حرفها باشند.
این طفلک شماره 16 هم انگار حالش خراب است.


هزار حرف نگفته 14:33 @ Sat, 12 Mar 05

شبح جان چقدر خوب بود . خود من هم مانده بودم چرا این دوگانه گی وجود داره .
اما سایت گذرگاه فیلتر بود نتونستم برم.

در هر صورت خیلی مفید بود.
بامهر
علی


شبح 14:23 @ Sat, 12 Mar 05

دوستان عزيز!
شايد برخوردی از نوع برخورد کامنت‌گذار شماره‌ی (16) که گويا من در متن کوتاه و فشرده‌ام، که پاسخی به دوستی است و بدون هيچ ادعای نوشته شده است، به او ناسزایی ناموسی گفته‌ام که چنين برآشفته شده‌اند برای شما عجيب باشد. راستی ايشان چرا اينقدر برآشفته شده‌اند و عنان اختيار از کف داده‌اند؟
مسلما من و "زنده‌گی" بهانه هستيم آن‌ها از نام "شاملو" برآشفته می‌شوند. و البته هراس‌شان از شاملو به دليل اين که شاملو می‌نوشت "زنده‌گی" و نه "زندگی" نيست. هراس و وحشت اينان از نام شاملو به دليل مبارزه‌ی بی‌امان شاملو با ديکتاتورها بود ديکتاتور دبنگی مانند شاه که مشتی راه‌زن گرد خود جمع کرده بود و ديکتاتورهای بعد از انقلاب. شاملو هرگز با تمام رنجی که در سال‌های بعد از انقلاب کشيد و در اوج بيماری و کهولت هرکز کلامی در دفاع از ديکتاتورها نگفت و همين است که نام او را اينچنين هراس‌انگيز کرده است.
به هر حال از اين که مانند شاملو بی‌سواد خوانده شده‌ام خوش‌حال هستم. اما از اين موضوع سؤاستفاده نمی‌کنم و نمی‌خواهم بگويم چون پيام‌گذار عصبی و هتاک مرا در رديف شاملو بی‌سواد خوانده است پس واقعا چنين است.
خواهش می‌کنم از همه‌ی دوستان که او را رها کنيد و پاسخی به اين کامنت ندهيد. که به قول سعدی:
سنگ بی‌قيمت اگر کاسه‌ی زر شکند
قيمت سنگ نيفزايد و زر کم نشود.
البته بی‌ترديد منظور از "کاسه‌ی زر" شاملوی عزيز است که در مقابل آن بزرگ، در شناخت زبان فارسی، خود را "سنگ بی‌قيمت" هم نمی‌دانم.


نازنین 13:19 @ Sat, 12 Mar 05

سلام شبح
زنده باد زنده گی


هيرش 8:43 @ Sat, 12 Mar 05

شبحک!

مجبوری در زمينه‌ای که سوادش را نداری اظهار نظر کنی؟! نکند امر بر تو مشتبه شده که بر سکّوی پرويز ناتل خانلری يا خرم‌شاهی يا اِنجوی شيرازی اجلاس جلوس فرموده‌اي؟! کم‌سوادی تو دست‌کمی از شاملوی حقيرت ندارد. او هم حقارت بی‌سوادی‌اش را پُشت فرهنگ‌ِ کوچه‌اش و آن ترجمه‌هايِ صدمن يک‌قازش پنهان می‌کرد. به قول اميرحسين عزيز، مشکل شما سيه‌روزان بی‌سوادی است! از همين نوشته‌ی کوتاه و پُر از غلط‌ات پيداست که زبان مادری‌ات فارسی نيست و دست‌وپای بی‌جا می‌زنی. تو هر طور هم که تقلّا کنی، فارسی را حتّا در حد معمول‌اش نخواهی آموخت.


ترانه 3:36 @ Sat, 12 Mar 05

امیرحسین نامهربان 9
چند سال پیش دخترم را که از 1ساله گیش در سوید بوده ایم تشویق به یادگیری زبان فارسی کردم. معلم عزیز در سال دوم بقدری از املای او که همیشه تفاوت بین س-ص-ث ، یا ظ-ض-ذ-ز و یا ق-غ وت-ط بود غلط گیری کرد که دختر من از شوق یاد گیری افتاد هرچه هم به معلمش گفتم بالاخره عسل بهتر است در حد آشنایی نوشتار فارسی را یاد بگیره بخرجش نرفت. عِرق تاریخ باستان،باسوادی و دانایی چنان رَگ غیرت و تعصبش را بجوش آورد وقتی عسل صابون را سابون نوشته بود که بهش گفت این صابون تو کف ندارد و بدرد نمی خورد. وقتی عسل بخانه آمد گفت من دلم می خواهد بجای صابون و سابون بنویسم sabon و کلاس فارسی را کنار گذاشت.
امیر حسین جان دنیای امروز حتا برای لال ها هم روشی دارد تا از زبانی برای بیان خواست ها استفاده شود راستش حتا بی سواد ها و نادان هایی همچون من هم می دانند که خط ها و زبانها وسیله هستند و تغییر پذیر. مهم حرف ماست که باید نوشته و یا گفته شود! و البته شنیده شود! با احترام ترانه


شبح 3:14 @ Sat, 12 Mar 05

زيتون عزيز!(13)
اول بگم چون تو ديکته‌ات خوب بوده بر خلاف طبع کودکی‌ات می‌نوشتی و من چون ديکته‌ام خراب بود و هنوز هم هست از روی شم‌ خودم می‌نوشتم!
بقيه حرف‌هات هم که حرف نداشت.
در مورد دوربين اميرحسين! والا کی من دوربين اونو تاييد کردم! آخه کانن هم تاييد داره حالا اگه نيکون بود حتما تعريف‌اش می‌کردم!
حالا ممکنه يه وقت يه چيزی گفته باشم تا سر ذوق بياد و طبعش کور نشه!


زیتون 3:03 @ Sat, 12 Mar 05

شبح عزيز.... خيلی خيلی ممنون... سعی می‌کنم رعايت کنم...
من برعکس شما متاسفانه زمان بچگی..ببخشید بچه‌گی ديکته‌م خيلی خوب بود:) و خيلی برام سخته مثلا رو مثلن بنويسم يا زندگی رو زنده‌گی٬ همه‌ش فکر می‌کنم دارم اشتباه می‌نويسم.. می‌ديدم در وبلاگ شما و چند نفر از دوستان نوع ديگری می‌نويسيد.
گور به گور می‌گوید این حرفها در اول کتاب دن آرام ترجمه‌ی شاملو که من هم دارمش آمده... متاسفانه کتاب دن آرام شاملويم رو هم همون اوايل خريد دوستی ازم قرض کرد...
برعکس اميرحسين در کامنت ۹ اعتقاد دارم که اين حرف‌ها رو می‌شه از محفل‌های کوچک هم شروع کرد.. و يا اگه خيلی وقته که این بحث‌ها شروع شده سوال‌ و پرس و جو و درخواست کمک از هم‌ديگر و لينک دادن به بزرگان ادب و هنر هيچ عيبی نداره... بالاخره باید از جایی بفهمیم که کجا این بحث‌ها شده؟
آيا وبلاگستان جای بحث و گفتگو نیست؟ آیا بلاگرها از قشرهای متفاوت با سوادهای متفاوت نیستند؟ چه اشکالی داره از همدیگه کمک بخوان و تبادل نظر کنن؟
نگذاريم در وبلاگستان مثل بعضی جاهای روشنفکری تفرعن و خودخواهی و کوچک‌شمردن ديگران رشد کنه...
مثل وقتی ايشون با دوربين عکاسی درجه‌ی يکشون(به اضافه‌ی هنر خوب عکاسیشون) بهترين عکس‌ها رو می‌گيرن و بعد عکس‌های ديگران رو در وبلاگشون مسخره می‌کنن که چرا فلانی عکس‌های کيفيت پايين در وبلاگش می‌گذارد و عجيب‌تر اينکه شبح هم می‌رود تاييدش می‌کنند:)


شبح 2:41 @ Sat, 12 Mar 05

والدبمانی عزيز!(8)
نظرکاملا درستی است و اساسا گستاخی نيست که بخشايشی داشته باشد. شيوه‌ی نگارش امری قراردادی است و در اين ترديدی نيست. مکانيزم‌های رشد و تغيير خط و نوشتن کاملا با سخن گفتن فرق دارد. در اين که بايد مرجعی به اين کار رسيده‌گی کند و شيوه‌ی نگارش معياری را بنياد گذارد بحثی نيست. اما مسئله اين است حکومت ايران در حال حاضر توان و مشروعيت و مقبوليت و انگيزه‌ی اين کار را ندارد به همين دليل در سال 70 شورای بازنگری شيوه‌ی نگارش فارسی تشکيل شد که البته نگذاشتند کارش را به سامان برساند. آشفته‌گی نگارش و زبان هم شده است مانند ساير آشفته‌گی‌ها و بحران‌های موجود.


شبح 1:55 @ Sat, 12 Mar 05

جناب حضرت مستطاب دانشمند ارجمند آقای اميرحسين خان!(9)
من هرگز ادعای اديب بودن و درست نوشتن نداشته‌ام. راست‌اش را بخواهی آنقدر حرف برای گفتن و نوشتن دارم که وقت نمی‌کنم قبل از نوشتن حتا يک‌بار آن را بخوانم. برای کسی هم نسخه نمی‌پيچم که چگونه بنويسند. اما ترجيح می‌دهم بی‌سوادهایی مانند احمد شاملو، دکتر باطنی، ايرج کابلی، هوشنگ گلشيری،... راهنمای‌ام باشند تا دانشمندانی مانند جناب آقای دکتر حداد عادل رئيس فرهيخته‌ی فرهنگ‌ستان!


امیرحسین 1:16 @ Sat, 12 Mar 05

برای پرهیز از سوء تفاهم بگویم همچنان که گفته ای و افغانها کرده اند در زمانه ما باید مرجع صاحب صلاحیتی شیوه نگارش را تعیین کند و تا نکرده باید به همان صورت که در کتابهای رسمی آموزش فارسی در مدرسه ها آمده نوشت و از اجتهاد خودداری کرد. همین اجتهاد ها موجب تشتت و نابسامانی نوشتاری می شود که هزار بدی دارد.


اميرحسين 1:05 @ Sat, 12 Mar 05

عزیز دل برادر، استاد بزرگ، دانای بی همتا، شبح بی شبیه!
سر این نوشته را جایی خواندم و نه آسان، اما به هر حال از آن گذشتم که نادرستی های ابتدایی فارسی اش بیش از آن بود که نوبت به این مقولات برسد. اما به دمش که در قلمگاه تو رسیدم عنان اختیار از کف رفت، که هم بهانه سلامی بود و هم اظهار نظری.
اگر از خطای قلمت بگذریم و اصل داستان بپردازیم می توان به سادگی گفت که زبان به ویژه در حوزه هایی مانند رسم الخط امری و تجویزی است و باید یک شیوه نگارش معیار و استاندارد شود و همه تبعیت کنند و گر نه ادله له و علیه چنان پر شمارند که هرگز به اجماع نمی رسند.
دوم آنکه این بحث ها چنان که خود بهتر میدانی اغلب از سر بیسوادی است تا پرسوادی. بیسوادی که به دلیل زندگی در فضای فردسالار می خواهد بر فردیت بیسواد خود تاکید کند و نمی خواهد رنج آموختن را بر خود هموار کند و می کوشد جهان پیرامون را به شکل دلخواه خودش دراورد پس یکسره منکر اصل بازی می شود.
اگر بهتر می دانی که زبان فارسی را برای هماهنگ شدن با اصحاب بیسوادش فروبکاهیم پس همین راه خوب است که تصمیم گیری درباره آن را به نظر عده ای از خوانندگان وبلاگی واگذاریم و حتما بعدش هم به همان شیوه مورد پسند محفلمان بگوییم و بنویسیم. اما شاید بهتر باشد که این بحث را به متخصصین آن واگذاریم و از آنها نظر بخواهیم و به نظر آنها ارجاع بدهیم تا دیگران هم که چشم به قلم ما دارند بیاموزند که هر مسئله ای را هیاتی و محفلی نباید حل کرد.
به گمان من دانایان نباید درگیر مناقشاتی شوند که ریشه در نادانی دارد یا مناقشه گرانش دانا نیستند.


والد بمانعلی 0:26 @ Sat, 12 Mar 05

شبح عزيز٬
در رهگذار تلاطم و توفان و آشوب قرن های پياپی در سرزمين ما٬ زبان و ادب فارسی خود يکی از مايه های پيوند اقوام ايرانی و موجب دوستی ميان آنها و به هر رو بخشی از خاطره مشترک و وجدان تاريخی و هويت ملی و شايد راز پايداری ما بوده است. امروز و اينجا که باز اسباب پراکندگی فراوانند و پراکندگان بسيار٬ بار ديگر در گريز از گمگشتگی و جدائی و دورماندگی بايد به اين مايه پيوند پناه آوريم و کاری کنيم تا گفتگو به زبانی پاکيزه٬ ايرانيان را با هم آشنا و بيکديگر نزديک کند. میدانم گستاخی مرا خواهي بخشيد اگر بگويم سليقه و پسند شخصی شاید رخنه انداختن دراين شالوده استواری باشد که ما را در بزنگاه های سرنوشت ساز تاریخ از ورطه هلاک رهانيد است. کاری که دوقرن سکوت نتوانست با زبان ايرانيان بکند انگار حالا خود ما از هر طرف انجامش را تعهد کرده ایم. گشتی در اين کهربا شهر بزن و گاهاْ (!!!) به ملا ها هم گوش بده تا دريابی چه می گويم.


bita 0:22 @ Sat, 12 Mar 05

اساسی خوشحالم که بالاخره تونستم اين صفحه رو باز کنم . می خونم. بی تا


آوای زمین 22:38 @ Fri, 11 Mar 05

و زنده باد شبح خسته‌گی ناپذیر:)

آقا اجازه درست نوشتم :D


سیاهکل 19:23 @ Fri, 11 Mar 05

شبح عزیز خسته نباشی !! شبح به این پر کاری نوبره والا!!


nasrin 19:23 @ Fri, 11 Mar 05

شبح جان
منهم که به عنوان يکی از خوانندگان دائم تو و تا حدودی تحت تأثیر ؛ اين گونه ؛ نوشتن تو گاه بگاه اينطور می نويسم .
از طرفی چون عمری ؛ آن گونه ؛ نوشته ام ٫ اغلب همچنان آنطور می نویسم .
خلاصه اومدیم راه رفتن کبک رو تقلید کنیم راه رفتن خودمون هم یادمون رفت :)


Mahmoud 19:22 @ Fri, 11 Mar 05

be nazare man tafaavote in do no' negaaresh chandaan mohem nist. mohemtar, inast ke revaale yeksaani baraaye neveshtan vojud daashte baashad. dar keshvarhaaye digar, maslan alman va faranse, farhangestaane zabaan dar in mored tasmime nahaayi raa migirad. behtar ast dar iran niz chenin baashad. har chand farhangestaane khubi nadaarim. bedune ta'yide nahaadi maanande farhangestaane zabaan, in eslaahaate dar khat, tanhaa be onvaane pishnahaad mitavaanad mofid baashad.


ترانه 19:03 @ Fri, 11 Mar 05

شبح جان بعداز یک سال و اندی پیام نویسی* دیگه خوب می دونی که من این همه مطلبی رو که تو نوشتی اصلن بلد نیستم . سر این متن زیتون برای اولین بار براش کُمنتی نوشتم. راستش نه تنها زنده گی این جور نوشتنش زنده است بلکه هر کلمه ای را همانتور(همانطور سابق) که احساس می کنم می نویسم بیشتر احساس زنده بودن و زنده گی داره حتا بنظرم بسیار کمک می کنه که روانتر فکر کنم و از ترس غلط نویسی تمرکزم را از دست بدم. اما بگذار یه موضوعی را هم اعتراف کنم . همیشه موقع نوشتن چنین کلمه هایی بی اختیار یاد کنجکاو عزیز می افتم. با اینکه نمی دونم چه شکلیه همیشه لبخندی متضاد و برق چشماشو احساس می کنم . خلاصه این راحت طلبی من همیشه همراه با تصویری روشن از کسی که ندیدم بِبَر گشودست!
* می خواستم بنویسم پیامگذار. در جا دچار شک شدم که این دیگه اگه غلط باشه گذاشتن پیام غلط است.


آشپزباشي 18:20 @ Fri, 11 Mar 05

آقا استفاده برديم. ممنون






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:07 pm


از کجا آمده‌اند؟