پنجشنبه، 6 اسفندماه 1383 | February 24, 2005

پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است
دلم گرفته است

به ايوان می‌روم و انگشتان‌ام را
بر پوست کشيده‌ی شب می‌کشم

چراغ‌های رابطه تاريک اند
چراغ‌های رابطه تاريک اند

کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به ميهمانی گنجشک‌ها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی است

فروغ فرخ‌زاد

هر روز بامدادان پنج شش پرنده‌ی نازک اندام پشت پنجره می‌خواند و مرا بيدار می‌کند. پرنده‌ی کوچکی است که امروز ديدم‌اش روی ميله‌ايی که درخت نازک تازه کاشته‌یی را نگه داری می‌کند. پرنده در توفانِ برف خودش را به روی دو پای نازک‌اش به زور نگه داشته بود با پای داری می‌خواند و من در اتاق گرم‌ام می لرزيدم.
کنج‌کاو

February 24, 2005 04:48 PM | TrackBack

zahra 20:56 @ Wed, 6 Apr 05

دل من هم گرفته


بامداد 2:32 @ Sun, 27 Feb 05

سلام شبح جان ...
من بعد يه مدت گرفتاري تازه دارم به طور كامل چند و چون اين يكي رو ميخونم ...
ميدوني الان چي دلم ميخواست ؟
كنار دريا بودم و دادي از اعماق وجودم لا به لاي تلاطم آب ميكشدم ...
شايد يكمي آروم ميشدم ...


منوچهر ژندی فر 21:56 @ Sat, 26 Feb 05

اقبال جان.
سخت نگير از اين موشکهای کروز و خمپاره های بدون اسم و نام بعضی اوقات اينجا پرتاب ميشود ولی خوب خواننده بايد عاقل باشد.از پروردگار دشمنانی باسواد را برای ح.ک.ک. آرزو ميکنم و نه دلقکانی بی نام ونشان و بیسواد را.آمين.


eqball 9:59 @ Sat, 26 Feb 05

جناب ابراهيم نبوی ۳۲ خجالت بکش . همدستی شما با حکومت کثيف اسلاميتان و شهامت آ فتابی نشدنتان در ميان مردم البته شما را به دشمنی با علی جوادی میکشاند. علی جوادی که فراخوان به گردآوری اسناد جنايات شماها برای محاکمه قريب الوقع در دادگاههای مردمی داده است بايد هم مورد تنفرتان باشد.


فدائى-اكثريت 7:52 @ Sat, 26 Feb 05

ماده ١٥
١- همه جمعيتهاى زبانى حق دارند كه زبانهايشان در سرزمين- قلمرو خود به طور رسمى بكار برده شوندּ

ماده ١٨
١- همه جمعيتهاى زبانى حق دارند كه قوانين و ديگر ملاحظات قانونى كه به نحوى به آنها مربوط مىشود٬ به زبان خاص سرزمينىشان (زبان نياخاكشان) تهيه و منتشر شوندּ

ماده ١٩
١- زبان رسمى همه مجالس نمايندگى٬ مىبايست زبان(هاى) به طور تاريخى رايج در سرزمينهايى كه نمايندگان ٬ نمايندگى آن را بر عهده دارند باشدּ


فدائى-اكثريت 7:48 @ Sat, 26 Feb 05

اينسان حاقلارى ائوره نسل بيلديرگه سى
چئويره ن: على بيگلو

١٠ دئسامبر ١٩٤٨تاريخينده بيرلشميش ميللتلر تشكيلاتينين عومومى مجمعينده تصويب اولونان اينسان حاقلارى ائوره نسل بيلديرگه سى٫ بير گيريش و اوتوز مادده دن اولوشور. او گوندن برى بيلديرگه نين تصويب اولوندوغو ١٠ دئسامبر٫ بوتون دونيادا "اينسان حاقلارى گونو" آدىيلا قوتلانير. مجمع تشكيلاتا عوضو اولان بوتون دؤولتلردن بو تاريخى آندلاشمانين٫ اؤلكه لر و يوردلارين سياسى دوروموندان آسيلى اولمادان٫ " گؤزلر اؤنونه سريلمه سى٫ هر يئرده آچيقلانماسى٫ ياييلماسى٫ يوروملانماسى٫ باشليجا اوخوللار و باشقا اؤيره نيم قوروملاريندا اوخودولماسىنى" ايسته ميشدير.


23:05 @ Fri, 25 Feb 05

دفاع از شاباجی خانم حزب کمونیست کولیگری
یک ایمیل آمده به اعتراض که چرا به جوادعلی توهین کردید.
میگوید: من ارتباطی با حزب کمونیست کارگری (کولیگری – مترجم) ندارم. علی جوادی را هم نمیشناسم اما شما را میشناسم و حیفم از طنزتان آمد که آلوده به توهین باشد.
جواب – راست میگوئی. علی جوادی را نمی شناسی. وگرنه قبول میکردی که توهینی به او نشده. این که گفتیم در خط پری بلنده و زال ممد است؟ نه. توهین نیست. توصیف است. او از پری بلنده یک سر و گردن بلندتر است و از زال ممد یک هوا زال ممدتر است. نه. توهین نیست. شاید به پری بلنده و زال ممد توهین شده باشد به جوادعلی تلویزیون های لس آنجلس توهین نشده. او اولین هخا در تلویزیون های ماهواره ایست که ادعای کمونیستی دارد!
نویسنده مینویسد : تازه شما با علی جوادی دعوا دارید با حزب چکار دارید؟ د. نشد. ما کجا با علی جوادی دعوا داریم؟ کسی مگر جرأت دهن به دهن با شاباجی خانم لس انجلسی دارد؟ ما نه با او نه با هیچیک دیگر از کمونیست های ماهواره ای، نه با خانم هاله نه با آقای ضیا نه با هخا .... دعوائی نداریم. حرفمان اینست که حزب توده هم هرگز نتوانست اینهمه، کمونیسم را به ابتذال بکشد.
ضمناً ما با شخص علی جوادی – یا هر اسم واقعی که دارد – خصومتی نداریم. شاید دلگیری داشته باشیم. اگر چیزی راجع به او میگوئیم، شخصی نیست بلکه او را سمبل شارلاتانیسم سیاسی و حقه بازی تلویزیونی و بیسوادی اجتماعی و جیب بری عقیدتی گرفته ایم. نه اینکه با شخص خودش عنادی داشته باشیم یا فکر کنیم یکنفر به تنهائی میتواند اینهمه نکبت و زشتی و پلشتی را با خود حمل کند.
ما حتا عقیده داریم اعلامیه جهانی حقوق بشر باید شامل حال او هم باشد. ابراهیم نبوی عقیده دارد که ما هر جوابی به جوادعلی و امثال او بدهیم باز هم آنها برنده اند که اسم درمیکنند. ولی ما میگوئیم برادر حاتم طائی هم در چاه زمزم ادرار کرد تا معروف شود و شد. اما آن شهرت زمزمی و این شهرت حزبی چه لطفی میتواند داشته باشد؟ به خصوص که این کمونیست های دست راستی! خود در چاه زمزم خویشند.

.... تا ...... بعد ....... 1/19/2005 01:53:37 AM


ترانه 22:31 @ Fri, 25 Feb 05

دلَ م گرفته است
دلَ ت گرفته است
دلَ ش گرفته است
دلِ مان گرفته است
دلِ تان گرفته است
دلِ شان گرفته است

پرواز نفس پرنده است
پرنده در پرواز معنا دارد
پرنده سرود بهار آزادی را همیشه می خواند
پرنده در سرما با خواندن بهار را نوید می دهد و با شورِ عشقِ بهار٫خودش را گرم می کند .
دلِ گرفته شور عشق می خواهد!


alireza 20:02 @ Fri, 25 Feb 05

بذار بگويند که ارش و مجتبی ٬ پسر خاله ما است . بذار بگويند ٬ شما چه کاره هستيد که سنگ انها را به سينه ميزنيد. اری ؛ ارش ها نه پسر خاله ما ٬ بلکه برادران ما هستند و نخواهيم گذاشت که در بند ضحاکان بمانند. ضحاکان بدانند ٬ که ارش ها تنها نيستند


alireza 20:02 @ Fri, 25 Feb 05

بذار بگويند که ارش و مجتبی ٬ پسر خاله ما است . بذار بگويند ٬ شما چه کاره هستيد که سنگ انها را به سينه ميزنيد. اری ؛ ارش ها نه پسر خاله ما ٬ بلکه برادران ما هستند و نخواهيم گذاشت که در بند ضحاکان بمانند. ضحاکان بدانند ٬ که ارش ها تنها نيستند


alireza 20:01 @ Fri, 25 Feb 05

بذار بگويند که ارش و مجتبی ٬ پسر خاله ما است . بذار بگويند ٬ شما چه کاره هستيد که سنگ انها را به سينه ميزنيد. اری ؛ ارش ها نه پسر خاله ما ٬ بلکه برادران ما هستند و نخواهيم گذاشت که در بند ضحاکان بمانند. ضحاکان بدانند ٬ که ارش ها تنها نيستند


سينا هدا 16:34 @ Fri, 25 Feb 05

سلام شبح گرامي!

منهم دلم گرفته است، و چه عميق گرفته است!
آري، بجاست كه:
بجاي جراحي و بوكشيدن جنازه ي متعفن و مرده ي پرنده،
پرواز بلند رهايي بخشش را بخاطر بسپاريم.

راستش را بخواهي، در اين روز جمعه دل من هم گرفته! در اين فضاي پر غرض مريض كه رداي سپيد انصاف به تازيانه ي فرهنگ پدرسالارمان خونين و چركين است، دل منهم گرفته! چرا كه همچون تو دوست فرهيخته ام بسيارند از دوستان و آشناياني كه توجه نمي كنند كه :
براستي اگر حسين و عاشورا زنده نبود چگونه ممكن بود كه افراد اهل عملي همچون خسرو گلسرخي، و گاندي -رهبر استقلال هند- از او متاثر شوند؟

شبح گرامي!

مدتهاست كه دلم گرفته و امروز بيشتر از پيش گرفته بود! معمولا دل كه در زندان هستي ام ميگيرد به سمت و سويي زنده و جاري و گسترده براه ميافتم، اما متاسفانه باز هم آدرس را اشتباهي رفتم و سر از اينترنتي در آوردم كه همه ي آن ويژگيها را دارد اما يكسويه است و كوچكتر از عطش همچون مني است! و گرفته تر و دلتنگ تر شدم وقتي برخي از نوشته ها ي تنگنظرانه را خواندم. دوست من متاسفانه يكي از آن نوشته ها نوشته ي قبلي تو بود، البته اگر تو آنرا نمينوشتي شايد دلم تا اين حد نميگرفت، چرا كه لااقل تو خود را در مقام روشنفكري و روشنگري و انصاف ميداني و چنين تير چند شعبه اي از قلم تو بر جان لطيف و نازك نوزاد كوچك آزادگي بعيد است.

به هرحال اكنون ميخواهم صادقانه آن دل گرفتگي را مطرح كنم.

همعصر عزيزم!
از عن ايرج ميرزاي بسيار محترم، و عوام شله زرد خور گفتي و نگفتي كه بت شكنان با معرفت، تا كلبه اي برايت نسازند دخمه و بيغوله ات را هرگز خراب نميكنند و حريم و حرمتت را به افتضاح نميكشند تا خود به قيمت تخليه ي خويش نزد نامحترمان محترم جلوه نمايند.
در سايه بزرگي و حرمت ايرج ميرزا از عاشورا سخن راندي و بيادم آمد كه:
روز عاشورا در هندوستان يك ميليارد نفريِ هندو به خواست گانديِ هندو تعطيل رسمي است.
شبح گرامي!
ديگر الان، در اينكه كارو كسبي در صنعت منتسب به هنر داري شكي ندارم.
مصداقش اينكه بخوبي ميداني چگونه بايد در سايه اي از توهم و شبحوار، ريش خرافه پرستي را با عاشورا و عنِ ايرج ميرزا پيوند زد و دور از ميدان عملِ و جانبازي و قرباني كردن عزيزترين چيزها، در تاريكي دخمه ها به ريش ايثار و وفاداري و حقيقتجويي و ظلم ستيزي و درستي و راستي خنديد.
عزيزم!
متاسفانه در اين بازار بي در وپيكر منافع شخصي و پستِ و دونِ بورژواپرور، طوري شده است كه غالبا برق نگاهها و سوي نگرشها و روح نقدها از جايگاه اقتصادي نقاد برميخيزند و براي يك روشن ضمير وروشنفكر اين ابتداي بي انصافي و انحراف وآغاز تاريكي وسقوط است و تداومش فساد و پريشاني و انهدام و از هم پاشيدن اجزاء و مرگ و نيستي.

كسب روزي و حيات به قيمت مرگ حقيقت و حيات ديگري، و كاسبكاري متلبس به معرفت و هنر، هميشه در فضاي گرگ و ميش حق و باطل زيسته اند.
مثالش در كلان مملكت گل و بلبلمان: موج سواري ارباب اهل مصلحتِ هوسهاي و سلايق شخصي، و تماميتخواهان زاهدنما، خودبيني و خودكامگي حضراتي چون جناب رفسنجاني، و در بين كاسبكارهاي هنري تهيه كنندگان سينما هستند كه هميشه دنبال كشف عطشها و نيازها و ارواح آسيب ديده و بيمارغالب بر اكثريت جماعت گرفتار، و توليد يك كاريكاتور مفتضحانه از نقصهاي ساده ي بشري كه قابل پيوند به پتانسيل و هيجانات فروخورده ي مردمي باشد هستند كه البته مثل همه ي مخدرات ويرانگر بخوبي گيشه دارد و قابل فروش اند.
درد اينجاست كه بازيگران اين سناريوي تحميلي كه محصول سالهاي پس از انقلابي ناكام است گاه خود مدعيان فرهنگ و فرهيختگي و روشنفكري اند.
جالب اينجاست كه در اين تخدير فرهنگي تهيه كننده و عوامل توليد و مشتريها(تماشاچيان) همه در اين بازي به نوعي ارضاء ميشوند، چرا كه خشم فروخورده اي كه بايد منهدم كند در آن فراموشخانه بالهاي پرواز ِشخصيت آزرده و وجدان آزاردهنده و نيمه جان و بيدار خويش را بريده و منهدم كرده و بدينصورت هيجانات ويرانگر تخليه شده و فروكش ميكند و مشتريِ بال بريده به كمك تهيه كننده و كارگردان به خود ارضايي بيمارگونه اي دست ميزند كه جز زندگي حقارتبار كرمگونه در پيله هاي خود نتيده ثمري ندارد.
گذشته از سوء استفاده ي حكام تماميتخواه از ملغمه اي از هيجانات زشت و زيبا و عواطف و باورهاي حقيقي و خرافي مردم و سوار شدنشان بر امواج قدرتمند ايمان راستين و دروغين توده ها ذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه :

در بيانيه ي استقلال كشور يك ميلياردي هندوستان كه توسط گاندي كه يك هندوست قرائت شد او اذعان ميدارد كه :

تمام همت و عزمش را براي رهايي و استقلال كشورش هندوستان از زير يوغ انگلستان، پس از مطالعات فراوان در تاريخ از حسين و واقعه ي عاشورا گرفته است و به همين دليل روز عاشورا در هندوستان از همان سال تعطيل رسمي كشور هند اعلام شده است.

به خيال من رونق خرافه پرستي بجاي روشنگري و سوءاستفاده ي حاكمان تماميتخواه در اين بازار مكاره، متاع تازه و نوبري نيست. اين روشنگري صادقانه و منصفانه است كه نزد فرهيختگان خريدار دارد.
هر چند اگر در آغاز كم فروش باشد.

بنابراين به تو دوست حقيقتجويم اكيدا سفارش ميكنم كه بجاي جراحي و بوكشيدن جنازه ي متعفن و مرده ي پرنده،
پرواز بلند رهايي بخشش را بخاطر بسپاري.

كه اگر جز اين باشد، به سياق بت پرستان و خرافه پرستان هميشه ي تاريخ - كه كوركورانه و هيجانوار به خداي مرده و بيجان اوهام سنگ شده، خويشتن خويش را مي آويختند وبه هستي مينگريستند- عمل كردن نوبر نيست.
آري، دلم گرفته است!
دلم خيلي گرفته است، چرا كه مدتهاست كه شبح به اين بي انصافي ديگر نوبر نيست.
موفق باشي!


دختر همسايه 16:21 @ Fri, 25 Feb 05

شبح عزيز اميدوارم که دل گرفتگی فقط در اين شعر باشه...و دل خودت شاد
راستش در کامنت زيتون اين رو ديدمکه راجع به زیتون نوشتی :
"حقيقتا که اين گوشه از زمين پهناور اينترنت را آن‌گونه دل‌نشين تزئين می‌کنی و سايه‌سار می‌گسترانی که هم محلی هست برای آرامش هم جایی برای انديشيدن.
مرسی الان احساس می‌کنم زير سايه درخت بيد مجنونی نشسته ام و به افق دور دستی نگاه می‌کنم."

و گفتم بگم که من اين احساس رو در
وبلا گ تو هم دقیقا احساس میکنم....
خیلی زیبا و پر احساس نوشتی
شادی برات آرزو دارم


سينا هدا 13:12 @ Fri, 25 Feb 05

دلم گرفت چون تو دوست فرهيخته توجه نكردي كه :
براستي اگر حسين و عاشورا زنده نبود چگونه افراد اهل عملي همچون خسرو گلسرخي و گاندي رهبر استقلال هند از او متاثر نميشدند؟


سينا هدا 13:09 @ Fri, 25 Feb 05

سلام شبح گرامي!

دلم گرفته بود متاسفانه باز هم آدرس را اشتباهي رفتم و سر از اينترنت در آوردم و گرفته تر شدم وقتي برخي از نوشته ها را خواندم. دوست من يكي از نوشته ها نوشته ي قبلي تو بود، البته اگر تو آنرا نميوشتي شايد دلم نميگرفت، چرا كه لااقل تو خود را در مقام روشنفكري و روشنگري و انصاف ميداني.
به هرحال اكنون ميخواهم صادقانه آن دل گرفتگي را مطرح كنم.

از عن ايرج ميرزاي محترم گفتي بيادم آمد كه
روز عاشورا در هندوستان يك ميليارد نفري هندو به خواست گاندي هندو تعطيل رسمي است.
شبح گرامي!
ديگر الان، در اينكه دستي در صنعت هنري داري شكي ندارم.
مصداقش اينكه بخوبي ميداني چگونه بايد در سايه اي از توهم و شبحوار، ريش خرافه پرستي را با عاشورا و عن ايرج ميرزا پيوند بزني.
عزيزم!
متاسفانه طوري شده است كه روح نقدها از جايگاه اقتصادي نقاد برميخيزند و براي يك روشن ضمير وروشنفكر اين ابتداي بي انصافي وآغاز تاريكي است.
مثالش در كلان مملكت گل و بلبلمان موج سواري حضرت رفسنجاني، و در كاسبهاي هنري تهيه كنندگان سينما هستند كه هميشه دنبال كشف و توليد يك كاريكاتور مفتضحانه ي قابل پيوند به پتانسيل و هيجانات فروخورده ي مردمي وقابل فروش از نقصهاي ساده ي بشري اند.

گذشته از سوء استفاده ي حكام تماميتخواه از عواطف و باورهاي حقيقي و خرافي مردم ذكر اين نكته را ضروري ميدانم كه :

در بيانيه ي استقلال كشور يك ميلياردي هندوستان كه توسط گاندي كه يك هندوست قرائت شد او اذعان ميدارد كه :

تمام همت و عزمش را براي استقلال هندوستان از زير يوغ انگلستان، پس از مطالعات فراوان در تاريخ از حسين و واقعه ي عاشورا گرفته است و به همين دليل روز عاشورا در هندوستان از همان سال تعطيل رسمي كشور هند اعلام شده است.

به خيال من خرافه پرستي و سوءاستفاده ي حاكمان تماميتخواه در اين بازار مكاره متاع تازه اي نيست. اين روشنگري صادقانه و منصفانه است كه نزد فرهيختگان خريدار دارد.
هر چند اگر در آغاز كم فروش باشد.
موفق باشي!


بيزيم مرضييه 12:23 @ Fri, 25 Feb 05

بيزيم مرضييه
وبلاگ مرضيه اوسكوئى


سیاهکل 7:55 @ Fri, 25 Feb 05

دل من هم گرفته است .شبح عزيز:(


whitepencil 1:00 @ Fri, 25 Feb 05

oh mio dio!... uno spettro romantico


سکندر 0:55 @ Fri, 25 Feb 05

شبحي، با پوزش. خوب کردي نوشته کنجکاو رو قيد کردي. ولي پنج شش‌تا پرنده نبودن يکي بوده. چيزي در اين حوالي:

هر روز در شِش و بش بامدادان پرنده‌ايی نازک اندام پشت پنجره می‌خواند و مرا بيدار می کند. پرنده کوچکی است که امروز ديدمش، روی ميله‌ايی که درخت نازک تازه کاشته‌ای را نگه داری می‌کند. پرنده در توفانِ برف خودش را به روی دو پای نازکش به زور نگه داشته بود. با پای‌داری می‌خواند و من در اتاق گرمم می‌لرزيدم.


نی لبک 23:55 @ Thu, 24 Feb 05

شبح عزيز ن نمی خوام حجم ایمیلها زیاد بشه برای همین هم اینجا می گم که خوشحالم که حضور داری.


مهرداد 23:40 @ Thu, 24 Feb 05

سلام شبح عزيز
قبلاً هميشه با صداي پرنده‌ها از خواب بيدار مي‌شدم، اما شاخ و برگ‌هاي درختان جلوي خان‌مان را به بهانه‌ي هرس از ته بريدند. ميترسم پرندگان به خاطر بي‌خانماني از خستگي بي‌افتند و بميرند و ديگر پرنده‌اي نماند كه پرواز كند. آنگاه پرواز مي‌ميرد، جلوي فاجعه را چگونه مي‌توان گرفت. نگذاريم پرواز بميرد.
موفق باشي شبح عزيز. به وبلاگت لينك دادم.
راستي نسخه‌ي آينه‌اي‌ات بالا نمي‌آيد. آينه شكسته نشي‌ها كه بدبختي مياره!!


کنجکاو 23:38 @ Thu, 24 Feb 05

سپاس، شبح جان و ترانه نازنين.


شراگيم 23:13 @ Thu, 24 Feb 05

سلام شبح جان...هرکاری کردم نظر خواهی پست قبلیت باز نشد...خواستم اونجا ازت تشکر کنم...حالا اینجا تشکر می کنم...:)
بابت اینکه قائله رو ختم کردی...دیگه فکر کنم راجع بهش خیلی حرف زدیم(توی ایمیل)...بازم ممنون و امیدوارم که چراغهای رابطه تو هم مثه دلت روشن بشه...!:)


23:06 @ Thu, 24 Feb 05

استانداري تهران از صدور مجوز براي تجمع آرام آذربايجانيها در سالگرد فاجعه نسل کشي خوجالي٬ اورميه٬ خوى٬ سلماس توسط ارمنىها اجتناب کرد! به رغم صدور متوالي مجوز براي تجمعات داشناکهاي ارمني در ايران پس از تعلل طولاني و مشکوک استانداري تهران در ارايه پاسخ روشن به درخواست تجمع آذربايجانيها در سالگرد فاجعه نسل کشي اهالي شهر خوجالي جمهوري آذربايجان ، سرانجام اين نهاد بدون ارايه هرگونه توضيحي صريحا ازصدور مجوز براي برگزاري اين تجمع خودداري کرد! عدم اعطاي مجوز قانوني براي تجمعات برحق دهها ميليون آذربايجاني در حالي صورت مي گيرد که همه ساله استانداري تهران و وزارت کشور براي چند هزار داشناک ارمني، امکان برگزاري امن تجمعات آنتي ترک و ضد اسلامي در تهران ،اصفهان و چالدران را بدون هرگونه مانع و رادعي فراهم مي كنند.


نئوفاشيسم فارسى 22:59 @ Thu, 24 Feb 05

فرماندارى دولت بنيادگراى فارس تهران٬ در آخرين لحظات٬ برگزارى كنگره زبان مادرى در تبريز را غيرقانونى اعلام كردּ


ترانه 21:33 @ Thu, 24 Feb 05

این همه کبوتر
این همه بام
همه بریک بام !
سر در خانه نوشته
آشیانه عشق
***
بر پشت بام ها
دسته دسته کبوتر نشسته اند
ما را نه دسته ای
نه بامی برای نشستن!
***
چه غربت غریبی بود
غربت عابری
که در کوچه های سرزمین خویش
غریبانه خواند
***
باران!
ببار!
بشوی!
رنگ این همه غم
این همه ماتم
آواز می خواهم
پرواز می خواهم
«قدسی قاضی نور»


آرمین گیله مرد 19:40 @ Thu, 24 Feb 05

سلام ... دلها گرفته هستند تا خودمان خود را به آفتاب مهرفی کنیم ...


داريوش 19:25 @ Thu, 24 Feb 05

چقدر خوب شد كه اين پست را فرستادي! خب زودتر مي‌فرستادي تا اون بحثِ لعنتي ... ولش كن! منظورم را كه مي‌فهمي؟!
يه وقتي يه كسي (همه مي‌دونند!) در تاييد دلخوري خود از شما گفت:
من از دوستان تو هستم! چرا كه فقط دوستان هستند كه دوستان را نقد مي‌كنند و از آنها دلخور ميشوند! يادته؟!
الان هم من دوست داشتم همين احساس را از نقد شما مي‌كرد و يا بالعكس! تا اين‌جور نشه كه شد!
...
آه!
ما چقدر تنها‌ايم!


نی لبک 18:59 @ Thu, 24 Feb 05

شبح عزيز!!!!!!!!!!!!!!!؟ اینهمه فوریت در کار و اونوقت...؟!


شهلا 17:31 @ Thu, 24 Feb 05

روزی که برف می آمد دو کبوتر زیر برف نشسته بودند،
نگاه بهشون کردم و پیش خودم گفتم؛ حتمن این یکی به اون یکی میگه چقدر بهت گفتم بپر بریم به هجرت بپردازیم و لی تو تنبلی کردی و نیومدی و حالا باید تو این سرما بلرزیم ......
وقتی که بلند شدند و رفتند جاشون خشک، خشک بود هنوز.


nasrin 17:22 @ Thu, 24 Feb 05

سلام شبح جان
شعر بسيار زيبائی است ٫ فقط اميدوارم وصف حال خودت نباشه !

پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی است


دنیایی 17:08 @ Thu, 24 Feb 05

شبح جان دل من هم گرفته است






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:17 am


از کجا آمده‌اند؟