پنجشنبه، 29 بهمنماه 1383 | February 17, 2005

دم و بازدم خانم الياتی

وب‌لاگستان دنيای جالبی شده است. اگر هزار تيکه شوی و هر تيکه‌ات هزار جا سرک بکشد باز وقت کم می‌آوری؛ به‌خصوص اگر سليقه‌ی رنگ‌ووارنگ داشته باشی و بخواهی از شعر و ادبيات و سياست و فيزيک و رياضی... چيز دندان‌گير جديدی بيابی...
همه‌ی اين‌ها را گفتم تا بگم دی‌شب در کليک از اين لينک به اون لينک از وب‌لاگ mitraelyati سر درآوردم که توسط خانم ميترا الياتی نوشته می‌شود. خانم الياتي را می‌شناسيد نويسنده‌ی توانا و انسان دوست‌داشتنی است که قبلا هم از او در اين وب‌لاگ نوشته بودم. ا (قسمتی از مادمازل کتی و اينجا دومين دوره‌ی جايزه‌ی هوشنگ گلشيریامشب) اما نمی‌دانستم ايشان وب‌لاگ دارند به همين دليل از ديدن وب‌لاگ ايشان ذوق زده شدم و گفتم خوبه به شما که به داستان و سبک ايشان علاقه‌مند هستيد بگم تا سری به وب‌لاگ‌شان بزنيد.
قسمتی از آخرين داستان ايشان را که در وب‌لاگ‌شان نوشته‌اند نقل می‌کنم برای برانگيختن اشتهای دوستان:
دم و باز دم
براي رضا تقوي
خواهر زاده ام ميلا د ‘كه دانشجوي سال اول رشته ي باغباني است ‘ در شعرهايش هنوز هم محض احتياط ‘ گل سوسن را " شما" خطاب مي كند !
مثل هميشه از گرد راه نرسيده ‘مي پرسد: داستان تازه چه خبر ? چيز تازه اي نوشتين؟
از كجا بداند ‘ و چرا بداند و چه فايده كه بداند وقتي شبها جنازه ام از سر كار به خانه بر مي گردد ‘ با وعده ي امشب را بخواب و از فردا شب بكوب بنويس است ‘كه خودم را مي كشانم به رختخواب ؟
دو فنجان چاي مي ريزم و با ظرف ميوه مي گذارم روي ميز‘ صندلي را عقب مي كشم و مي نشينم رو به رويش . از چند ماه پيش به اين طرف ‘ حسابي استخوان تركانده . بلند و تو پر و باريك . معلو م است آب و هواي رشت به او ساخته. با دل سير نگاهش مي كنم . موهاي مرتب و كوتاه ‘ خوش قيافه ترش كرده . مي گويد در سايت ادبي " گيلماخ " مسئوول كار گاه داستان شده . مي گويد سايت اش حسابي گل كرده و چه و چه... مي گذارم هر چه دل تنگش مي خواهد بگويد ‘ بگويد . و مي گويد كه شعر گفتن را رها كرد ه و سفت و سخت چسبيده به داستان !
وعاقبت مي رود سر اصل مطلب.
- يه داستان تازه نوشتم . حوصله ي شنيد نش رو دارين؟
به او نمي گويم كه تازگيها توي مود شنيدن و خواندن و نوشتن نيستم .
به اوهرگز " نه " نخواهم گفت . در هيچ شرايطي . هيچ وقت.

February 17, 2005 04:30 PM | TrackBack

امید حبیبی نیا 19:11 @ Mon, 21 Feb 05

شبح عزیز از شریفی عکسی سراغ داری؟ او استاد فیلمبرداری ما بود و من میخواهم چیزکی در باره ش بنویسم.
ممنون


انصاف قانون 1:23 @ Sun, 20 Feb 05

با سلام

من به سعي و تلاش شما در جهت كمك به حقوق زنان ارج ميگذارم

و با اينكه مرد هستم حاضرم در اين راه براي رسيدن به نقطه عطف و محل تعادلي كه باز بنوعي حقوق زن بر عليه او مورد استفاده قرار نگيرد شما را همراهي كنم

با تشكر


23:34 @ Sat, 19 Feb 05

يه موجود سبز عجيب با قيافه ي زشت. بين جمعيت ميدوه، يه چيزي به همه ميگه كه هيچ كس محلش نميده … نزديك كه ميرم / مي پرسه،از همه، گوشه لباس مردم رو مي گيره ميگه

: من دوست دارم .. تو هم منو دوست داري؟
سلام من خرس .. داستان کوتاه مينويسم//


khers 23:34 @ Sat, 19 Feb 05

يه موجود سبز عجيب با قيافه ي زشت. بين جمعيت ميدوه، يه چيزي به همه ميگه كه هيچ كس محلش نميده … نزديك كه ميرم / مي پرسه،از همه، گوشه لباس مردم رو مي گيره ميگه

: من دوست دارم .. تو هم منو دوست داري؟
سلام من خرس .. داستان کوتاه مينويسم//


ارنستو چه گوارا 9:17 @ Sat, 19 Feb 05

من از بحث حبیب و شبح خوب سر در نیاوردم - ولی نظرم اینست که ادبیات ترکی و کردی و احتمالآ عربی ایران و ادبیات فولکوریک ترکمنی، گیلکی و لری و ....
شخصیت های مستقلی دارند ، که میتوان آنرا زیرمجموعه ادبیات ایران دانست و یا حتی در صورت اثبات پویایی اش از نظر زبانی (که از نظر من هنوز اثبات نشده - بهمان دلایلی که جبیب میگوید ، چون متولیان ادبیات فارسی این اجازه را به آنها نداده اند- البته خود ادبیات فارسی هم چندان پویایی نداشته - در همان مصاحبه خانم الیاتی وجود دارد که ما هنوز به زبان فردوسی صحبت میکنیم ) برایش شخصیت مستقلی قائل شد.

بهرصورت میخواهم مطلبی را شرح دهم و آن اینکه چرا ترک زبانها ، ادبیات فارسی را بهتر از فارس زبانها بلدند و به آن خدمت کرده اند. نکته اینجاست که یک ترک زبان که به مدرسه وارد میشود مجبور است مفهوم زبان را مجددآ کشف کند .این بخاطر تفاوتی آوایی و ساختاری ترکی و فارسی است.این کشف مجدد زبان( نه زبان فارسی بلکه خود زبان به مفهوم ارتباطی آن) نوعی ذهن پویا در زمینه ادبیات ایجاد میکند.
من یک مثال میزنم یک خردسال ممکن است مفهوم عدد را قبل از ورود به دبستان کشف کند و یا ممکن است تا اوایل سال دوم دبستان هم حساب بلد باشد ولی مفهوم عدد و مابازای عینی اش مفهوم نباشد.


نی لبک 4:12 @ Sat, 19 Feb 05

شبح عزيز اگه کانترت رو نگاه کنی می بینی که معمولا سر می زنم ولی راستش پیامگیرت بعلت حضور برخی پیغامنویسان برای من کمی آزارنده هست.برای همین هم پیغام نمیذارم.من روشهای بلاگرها را خیلی دقت میکنم در برخورد با مخاطبانشون .د رمورد شما خوشبختانه نظر خوبی دارم


شبح 2:01 @ Sat, 19 Feb 05

حبيب عزيز!(25)
مسلما توضيح تو دقيق‌تر است من نخواستم به اين بحث اشاره‌ی دقيقی داشته باشم و موضوع را کلی مطرح کردم اما مطمئنا می‌توان به ادبيات فارسی که توسط ترکان پديد آمده است اشاره داشت اما نه هر ترکی يعنی اين که به دنبال اين باشيم که هر کس به نحوی ممکن است ترک محسوب شود را در اين گروه جای بدهيم کار درستی نيست همان‌طور که نمی‌توان مثلا هر کس در خراسان به دنيا آمده باشد را درون سبک خراسانی بدانيم. مثلا صائب تبريزی که در سبک هندی دوران بازگشت می‌گنجد و هيچ ربطی به پسوند تبريزی‌اش ندارد. يا شاملو اساسا در تهران به دنيا آمده است و شناسنامه‌اش را رشت گرفته‌اند و پدر بزرگ مادری‌اش اهل کابل بوده و فاميلی‌اش ترکی است که به قول خود شاملو نام قبيله‌یی‌اش شرمسار تاريخ است.
اما نکته‌ی درستی که تو نوشتی:" به طور كلى مىتوان گفت كه ادبيات فارسى معاصر بوجود آمده توسط تركان و دنيوىتر٬ مترقى تر٬ داراى تلرانس (ملى٬ زبانى٬ نژادى٬ جنسى٬ دينى و ּּּ) بسيار گسترده تر و در مجموع لائيك تر٬ آينده نگرتر٬ كمتر وابسته به خاك و خون و تبار و بيشتر جهانى تر بوده استּ" داری بيهوده افراد غيرترکی را که می‌شود در اين ليست جای داد حذف می‌کنی و افراد ترکی را که در اين ليست نمی‌گنجد را اضافه می‌کنی يا مسکوت می‌گذاری.
ادبيات ايران پس از مشروطه که ترکان نقش بسزایی در آن داشتند و به علت هم‌جواری با انقلاب اکتبر مانند گيلانی‌ها در مجموع لائيك تر٬ آينده نگرتر٬ كمتر وابسته به خاك و خون و تبار و بيشتر جهانى تر بوده است توسط هنرمندان مختلفی از سراسر ايران شکل گرفته است و نمی‌شود در اين مورد سهميه قايل شد. نام‌های ارزشمندی که تو بردی ارزش‌مند بودن‌شان به دليل ترک بودن يا ترک نبودن ان‌ها نيست به دليل انسانی بودن و هنرمندانه بودن آثارشان است.
البته من با بسياری از حرف‌های که تو نوشتی و با پاسخی هم که به ارنستوی عزيز دادی موافق هستم اما فکر می‌کنم اين بحث را بشود دقيق‌تر کرد.
اگر متنی در اين مورد بنويسی می‌توانم در وب‌لاگ‌ام قرار بدهم تا روی آن صحبت کنيم.
هر چی باشه اين صفحه به خانم الياتی اختصاص داره.


شبح 1:24 @ Sat, 19 Feb 05

حبيب عزيز!(25)
مسلما توضيح تو دقيق‌تر است من نخواستم به اين بحث اشاره‌ی دقيقی داشته باشم و موضوع را کلی مطرح کردم اما مطمئنا می‌توان به ادبيات فارسی که توسط ترکان پديد آمده است اشاره داشت اما نه هر ترکی يعنی اين که به دنبال اين باشيم که هر کس به نحوی ممکن است ترک محسوب شود را در اين گروه جای بدهيم کار درستی نيست همان‌طور که نمی‌توان مثلا هر کس در خراسان به دنيا آمده باشد را درون سبک خراسانی بدانيم. مثلا صائب تبريزی که در سبک هندی دوران بازگشت می‌گنجد و هيچ ربطی به پسوند تبريزی‌اش ندارد. يا شاملو اساسا در تهران به دنيا آمده است و شناسنامه‌اش را رشت گرفته‌اند و پدر بزرگ مادری‌اش اهل کابل بوده و فاميلی‌اش ترکی است که به قول خود شاملو نام قبيله‌یی‌اش شرمسار تاريخ است.
اما نکته‌ی درستی که تو نوشتی:" به طور كلى مىتوان گفت كه ادبيات فارسى معاصر بوجود آمده توسط تركان و دنيوىتر٬ مترقى تر٬ داراى تلرانس (ملى٬ زبانى٬ نژادى٬ جنسى٬ دينى و ּּּ) بسيار گسترده تر و در مجموع لائيك تر٬ آينده نگرتر٬ كمتر وابسته به خاك و خون و تبار و بيشتر جهانى تر بوده استּ" داری بيهوده افراد غيرترکی را که می‌شود در اين ليست جای داد حذف می‌کنی و افراد ترکی را که در اين ليست نمی‌گنجد را اضافه می‌کنی يا مسکوت می‌گذاری.
ادبيات ايران پس از مشروطه که ترکان نقش بسزایی در آن داشتند و به علت هم‌جواری با انقلاب اکتبر مانند گيلانی‌ها در مجموع لائيك تر٬ آينده نگرتر٬ كمتر وابسته به خاك و خون و تبار و بيشتر جهانى تر بوده است توسط هنرمندان مختلفی از سراسر ايران شکل گرفته است و نمی‌شود در اين مورد سهميه قايل شد. نام‌های ارزشمندی که تو بردی ارزش‌مند بودن‌شان به دليل ترک بودن يا ترک نبودن ان‌ها نيست به دليل انسانی بودن و هنرمندانه بودن آثارشان است.
البته من با بسياری از حرف‌های که تو نوشتی و با پاسخی هم که به ارنستوی عزيز دادی موافق هستم اما فکر می‌کنم اين بحث را بشود دقيق‌تر کرد.
اگر متنی در اين مورد بنويسی می‌توانم در وب‌لاگ‌ام قرار بدهم تا روی آن صحبت کنيم.
هر چی باشه اين صفحه به خانم الياتی اختصاص داره.


حبيب 23:41 @ Fri, 18 Feb 05

شبح عزيز:

در باره ذكر جداگانه ادبيات فارسى از نظم و نثر كه محصول تركان است٬ من مثل تو فكر نمىكنمּ

در ادبيات معاصر امروزه بخصوص در مبحثهاى تاريخ ادبيات٬ سبك شناسى و دادو ستدهاى فرهنگى و جوامع چند فرهنگى و ּּּּ بررسى گروه بوجود آورنده ادبيات بخصوص از زاويه تعلق قومى٬ زبانى٬ جنسيتى٬ نژادى٬ دينى٬ مهاجرتى و ּּּּامرى تعيين كننده و از اهميت فوق العاده اى برخوردار است و قابل اغماض و ناديده گرفته شدن نيستּ مثلا در مورد ادبيات انگليسى٬ امروزه از ادبيات آفريكن-آمريكن٬ ادبيات زنان٬ جويش-آمريكن (يهوديان آمريكايى) و ديگر گروههاى اجتماعى مثل مهاجرين و حومه شهرى و ּּּּ صحبت مىشود و هر كدام از اينها خود رشته مستقل تخصصى در دوره دكترا هستندּ

در ادبيات فارسى مثل خود زبان فارسى هم كه علاوه بر فارسها ملل ديگرى مثل تركها٬ هندىها و حتى اعراب در بوجود آوردنش سهيم بوده اند٬ همين مساله وجود داردּ مثلا سبك هندى٬ سبك خراسانى و سبك آذربايجانى در اديبات قرون وسطى فارسى هر كدام خصوصيات بارز متفاوت ديگرى دارندּ

و يا در دوران معاصر ادبيات فارسى محصول تركان هم در زمينه نثر (رمان٬ نمايشنامه نويسى٬ ادبيات سياسى٬ طنز٬ كودكان)٬ هم در زمينه شعر (كلاسيك و نو) از معادل آنها كه توسط خود فارسها بوجود آمده تماما متمايز استּ

به طور كلى مىتوان گفت كه ادبيات فارسى معاصر بوجود آمده توسط تركان (از ساحر و بهرنگى و براهنى و ساعدى و پروين و ايرج و كسمائى و توللى و شاملو و هدايت و مفتون امينى٬ كسروى و تقى رفعت و مرضيه اسكوئى و جزنى و ) و دنيوىتر٬ مترقى تر٬ داراى تلرانس (ملى٬ زبانى٬ نژادى٬ جنسى٬ دينى و ּּּ) بسيار گسترده تر و در مجموع لائيك تر٬ آينده نگرتر٬ كمتر وابسته به خاك و خون و تبار و بيشتر جهانى تر بوده استּ

براهنى صفت مميزه شعر و نثر تركى و يا فارسى سرايان ترك از شعر و نثر فارسى خود فارسها را در خاصيت روايى و ماديت قوى مصالح شعر و نثر تركى خلاصه كرده استּو اين را نيز محصول در سفر هميشگى بودن تركان در تاريخ٬ گريز از مركزيت و رها بودنشان٬ پخش شدن در قلمرو بسيار وسيعى در آسيا و اروپا و سنت حاكميت جهانى (امپراتورى سازى) آنها مىداندּ

به همه حال ادبيات فارسى بوجود آمده توسط تركان باز اقلا از اين جنبه ادبيات ايران نيست٬ ادبيات فارسى بوجود آمده از طرف تركان ايرانى است!ּبخصوص در عصر حاضر كه دولت و قوميتگراى فارسى در جهت تبليغ يكى بودن زبان و فرهنگ ايران و زبان و فرهنگ فارسى است٬ در فرق گذاشتن بين اين دو نبايد بىدقتى كردּ


asv16259 20:55 @ Fri, 18 Feb 05

سلام.
به وبلاگ ما هم سربزنيد.
موفق باشيد.


ارنستو چه گوارا 13:02 @ Fri, 18 Feb 05

دوست عزیز ۱۷
در مورد یکی دانستن ادبیات فارسی و ادبیات ایران درست میگویی.

از لینک تو و نمونه شعر ساهر هم بسیار ممنونم. همین جا از تو خواهش میکنم اگر
وبلاگها و سایت هایی که به ادبیات ترکی ایران و یا به تاریخ ادبیات آن میپردازند را لینک دهی. برای دوستی لازم دارم که از من خواسته ولی میخواهم همین جا برایت خاطره ای بگویم : دوستی از من خواسته بود که برایش اشعار ترکی نسبتآ جدید مثلآ ۱۰۰ سال گذشته را پیدا کنم - از چندین تحصیل کرده ترک زبان در این مورد پرسیدم ولی هیچکدام نمیدانست البته کارشان ادبیات نبود . یعنی حتی نتوانستم اسمی مانند ساهر را پیدا کنم . فقط محدوده اطلاعات به فضولی و شهریار و هوپ هوپ نامه ختم میشد.
بهرحال آدرس وبلاگ ساهر را برایش میفرستم .


شبح 12:46 @ Fri, 18 Feb 05

دوست عزيز بی‌نام!(17)
اول اين که خواهش می‌کنم نام خودتان را بنويسد. صحبت کردن با شماره‌ها کار سختيه!
حق با توست اولين جمله‌ی ارنستوی عزيز در کامنت(12) خالی از اشکال نيست. وقتی ما از ادبيات معاصر ايران حرف می‌زنيم مسلما ادبيات ترکی و کردی و ساير زبان‌های ايرانی را بايد در نظر بگيريم.
اما در گفتار تو هم نوعی تناقض وجود دارد. وقتی تو از ادبيات فارسی که توسط ترک‌زبانان خلق شده است داری صحبت می‌کنی نکته‌ی ظريفی را نمی‌بينی و آن اين که خب به همين می‌گويند ادبيات ايران يعنی ادبياتی که توسط ايرانی‌ها به وجود آمده حال خواه فارس‌زبانی شعر ترکی بگويد خواه ترک‌زبانی شعر فارسی بگويد.
اما وقتی از ادبيات صحبت می‌کنيم ديگر قوميت و مليت معنا ندارد ادبيات فارسی مهم نيست توسط ترک يا کرد يا انگليسی يا چينی به وجود آمده باشد ادبيات فارسی است. ادبيات ترکی و هر ادبيات ديگری هم به همين منوآل است.
اگر بخواهيم بگويم ترک‌زبانان نقش مهمی مثلا در گسترش زبان فارسی داشته‌اند که خب انکار ناپذير است. اساسا اگر نويسنده‌گان و شاعران ترک را از ادبيات فارسی حذف کنيم خلائی جبران ناپذير به وجود می‌آيد از ليلی و مجنون بگير تا حبيب ساهر و بقيه...
به هر حال اميدوارم مرزهای سياسی و نژادی و قومی و جنسی روزی برچيده شود و زيبایی ستايش شود و مهم نباشد خلق اين زيبایی توسط کی و به چه زبانی يا چه ابزاری صورت گرفته است.
ضمنا از نوشتن شعر زيبای ساهر ارجمند هم تشکر می‌کنم. به خصوص که يادی هم از ما در آن شده بود!


12:15 @ Fri, 18 Feb 05

نمونه هايي از اشعار فارسي ساهر

سايه من

در تنگ شام تيره چو بر آب هاي صاف
هر شاخسار سايه زند مبهم و سياه
مرغان دربه‌در به سوي بيشه ها شوند
آنگه که کاروان گذرد از کنار راه
آندم که از نگاه فسونگار تيرگي
پنهان شوند جمله‌ ددان در مغاک تنگ
يک سايه يک خيال زند سر ز گوشه‌ئي
چون غول در کناره‌ي يم مي کند درنگ

بر سنگ مي نشيند و بالا نظر کند
تا اختران شب همه چشمک به وي زنند
تا مرغ حق بگريد در نيمه‌هاي شب
بر آن خيال تيره، بر آن سايه‌ي نژند

آنقدر آن سياهي غمگين و خسته دل
در ظلمت شبانه کشد انتظار ماه
آنقدر مي نشيند در ساحل کبود
تا جلوه گر شود شبحي از کنار راه


افسوس! کان شبح، شبح نازنين وي
هرگز نمي دمد ز افق چون ستاره‌ئي
ليکن ز دور بيند افتاده روي آب
از دامن دريده‌ي شب ماه پاره‌ئي


شبح 11:21 @ Fri, 18 Feb 05

اقبال عزيز!(11)
اول اين که ما مرديمی هستيم که در گوشه‌یی از جهان زنده‌گی می‌کنيم که دهه‌‌های متوالی ست اوضاع همين‌جوری است که می‌بينی و اگر قرار بود مردم زنده‌گی‌شان را تعطيل کنند و شعر نگويند و داستان نخوانند و مهمانی نگيرند و نرقصند و آدم برفی درست نکنند... تا به حال هفت کفن پوسانده بوديم و تبديل به مردمی نيمه وحشی می‌شديم.
و اما اقبال جان يه حرفای می‌زنی‌ها کدام کار تشکيلاتی و سنگر‌سازی ما چندتا وب‌لاگ‌نويس هستيم که فقط يه حرف داريم اونم اينه که می‌خواهيم در فضای وب‌لاگ‌ستان آزاد باشيم حرفمون را بزنيم و به همين دليل هم کانونی درست کرده‌ايم تا بتوانيم متمرکزتر اين خواست را بخواهيم من هم عضو کوچکی در پن‌لاگ هستم و با شرمنده‌گی به دليل مشغله‌های کاری فراوان (بخوان کسب يه لقمه نان حلال) زياد هم حضور ندارم و زحمت‌ها روی دوش ساير دوستانه و اما در مورد کانون نويسنده‌گان راست‌اش را بخواهی خيلی فرق می‌کنه بين فعاليت در خارج کشور و فعاليت مجازی بدون نام و نشان و پشت کامپيوتر با فعاليت علنی در داخل کشور. نويسندگان ايران، تا کنون مرارت‌های بسيار کشيده است و اعضای کانون چه نويسنده‌گان آن نامه‌ی ما نويسنده‌ايم که در اوج خفقان منتشر شد و بسياری از نويسنده‌گان امضا کنند‌ه‌ی آن نامه دستگير و شکنجه شدند چه آن‌ها که قرار بود با اتوبوس به ته دره فرستاده شوند و چه پوينده و مختاری بزرگ که با تناب خفه شده‌اند... اعضای کانون نويسنده‌گان بخصوص شورای دبيران‌اش در آن سال‌های وحشت دو شب را زير يک سقف نمی‌توانستند بخوابند و الان هم در وضعيت بدی به سر می‌برند و اجازه‌ی تشکيل جلسه به آن‌ها نمی‌دهند...
داشتن تشکيلات علنی در داخل کشور در حرف و تئوری ساده است اما در عمل کار بسيار دشواری است.
البته من هم ممکن است با بخشی از اعضای کانون نويسنده‌گان مخالف باشم اما در کل کانون نويسندگان ايران نهادی مترقی برای دفاع از آزادی بيان است و تا کنون هم کارهای زيادی در اين رابطه انجام داده است و ضمنا جوانان و ميان‌ساله‌گان زيادی هم در آن حضور دارند.


ارنستو چه گوارا 10:45 @ Fri, 18 Feb 05

من اسم نويسنده محترم ميترا الياتی را اشتباهی نوشتم ايلياتی - عمدی در کار نبود - پوزش


ارنستو چه گوارا 10:10 @ Fri, 18 Feb 05

دوست عزيز ۱۳
تا آنجايی که ميدانم - ادبيات کردی و ترکی ايران به عرصه های مدرن رمان نويسی و يا شعر نو بصورت حرفه ای وارد نشده است.


9:29 @ Fri, 18 Feb 05

ارنستو چه گوارا منظورت از ادبيات ايران٬ ادبيات فارسى است؟! يا ادبيات تركى و كردى و غيره هم ؟


ارنستو چه گوارا 8:17 @ Fri, 18 Feb 05

شبح جان
نظر من را در مورد ادبیات معاصر ایران میدانی - یکبار توی همین وبلاگ با زمینی عزیز کلی بحث کردیم - جالب بود که با وجود اینکه نوع خوانده هایمان و علاقه مندی مان در مورد ادبیات خیلی دور از هم بود ولی در مورد ادبیات معاصر اتفاق نظر داشتیم.
اگر من جای خانم ایلیاتی بودم مصاحبه یزدان سلحشور را توی وبلاگم قرار نمیدادم چون -یزدان سلحشور کاملآ درست میگوید و خانم ایلیاتی فقط خواسته جواب بگوید - نخواسته طرف مقابل و نظریاتش را درک کند و به سنتزی برسد.

بنظر من ادبیات ایران خیلی حرفه ای شده است -مشکلش هم درد بی دردی است.همین. یک مشکل دیگر هم دارد - کسی که میتواند بنویسد ،بواسطه تواناییش در نوشتن ، نویسنده نمیشود .نویسنده باید خیلی بداند تا بنویسد ،نه اینکه نوشته هایش از خودش جلو بزند .استعداد نوشتن چیزی را به جز توانمندی نوشتاری اثبات نمیکند. شما وقتی اثرت را با یک جمله که بدرد یک شاهکار ادبی میخورد شروع میکنی ، باید با همان زبان و ساختار هم ادامه دهی ، وگرنه من به این نتیجه میرسم که یا مابقی را آب قاطی اش کردی و یا شروع آن من را به این نتیجه میرساند که "گاه باشد که کودکی ...."

ولی از همه این حرفها گذشته از نظر توانایی نوشتن - حالا هرچه میخواهد باشد و از نظر قدرت ارتباط با خواننده - حالا با روش شناخت مخاطب همین دوران ولی استفاده از درونمایه بدون تاریخ مصرف ، خانم ایلیاتی بی نظیر است.


eqball 7:37 @ Fri, 18 Feb 05

راستی همينطوره اين روزها وقت برای شناسايی الياتی ها و ميلرها کم مياد وقتی سايه سياه دژخيم موشک بر آسمان مردم ايران خودنمايی ميکند و فاشيستهای اسلامی و بوشی بر سر نحوه کشتار مردم زوزه ميکشند و گوش ما را در شنيدن ناله زحمتکشان گرسنه و سرما زده شهرها و روستاهای اين مملکت اسلام زده انبوه ميکنند و ذهنمان را پريشان.

از اينکه شبح وارد کار تشکيلاتی و سازماندهی و سنگر سازی عليه دشمنان آزادی شده است و فعالانه مشغول است خوشحالم. ولی شبح عزيز مبادا گمان کنی که کانون وبلاگ نويسان ايران ممکن است بر کانون نويسندگان ايران چيره شود! که چنين امری محرز است بنظر من. کانون نويسندگان را انسانهای شريف اما محافظه کار و پيری را شامل ميشود که سر هر بزنگاه فرياد ميزنند ما نويسنده ايم و کاری به حکومت و سياست نداريم در حاليکه کانون وبلاگ نويسان از انسانهای پر شور و جوانی تشکیل شده که اتفاقا فکر میکنند برای دفاع از آزادی ( حتا با قید و شرطش) بیان باید با جمهوری اسلامی بجنگند.
در این گمانی نیست که کانون وبلاگیستها از کانون نویسندگان سبقت میگیرد! از هر نظر جلو میرود. و این باید مایه افتخار هر عضو آن باشد.


2:04 @ Fri, 18 Feb 05

ايرنا: مديركل مطبوعات و رسانه هاى خارجى وزارت فرهنگ وارشاداسلامى گفت: پيش نويس طرح نحوه صدور مجوز تأسيس و فعاليت دفاتر نمايندگى شبكه هاى ماهواره اى فارسى زبان درايران از سوى اين وزارتخانه به شوراى عالى امنيت ملى ارسال شد.

پس شبكه هاى تركى و كردى و ּּּ زبان چى جناب ملايان شوراى عالى امنيت ملى فارس؟


shohreh 1:11 @ Fri, 18 Feb 05

سلام و مرسي از لينك حتما بلاگ اين خانوم رو ميخونم چون قبل از اين اسمشون رو نشنيده بودم...ما از خانه رانده ها خيلي از همه چيز دور افتاديم. و اين خيلي خوبه كه با نويسنده ها و هنرمندان فعلي ايران بيشتر آشنا بشيم . مرسي شبح عزيز با بهترين آرزوها. سبز باشي.


ليلاي ساحل افتاده 0:21 @ Fri, 18 Feb 05

چه وبلاگ خوبی معرفی کردی.مرسی.


sooski 22:31 @ Thu, 17 Feb 05

مرسی عمو شبح که به ماهایی که اينور دنيا توی قحط ادب و فرهنگ پارسی دست و پا ميزنيم قوت و روزی ميرسونی!‌ :)
ارادتمند تمام وقت،
--سوسکی


دختر كولي 20:16 @ Thu, 17 Feb 05

خيلي جالب بود شبح جان ...


روزبه 19:15 @ Thu, 17 Feb 05

مرسی بابت معذفیس حتما می رم و وبشون رو می بینم


Mahshid 19:06 @ Thu, 17 Feb 05

ممنون بابت لينک وبلاگ ميترا. او را در استکهلم ديدم و به راستی انسان دوست داشتنی ای است.
خيلی خوشحال شدم از پيدا کردن او در وبلاگستان. باز هم متشکر


ترانه 16:59 @ Thu, 17 Feb 05

شبح به اين بد قولی نوبره! با اخم :(((
از قرتی بازی اول - آخری هم سرم نمی شه. اما می دونم با اولين نوشته ارت راه می افته.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:18 am


از کجا آمده‌اند؟