دوشنبه، 26 بهمنماه 1383 | February 14, 2005

ما وب‌لاگ‌نويسان مدافع آزادی بيان هستيم!

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست
در حق ما هر چه گويد جای هيچ اکراه نيست.
تا چه بازی رخ نمايد بيدقی خواهيم راند؛
عرصه‌ی شطرنج رندان را مجال شاه نيست. حافظ
اين که در فضای ديکتاتورزده‌ی ايران بتوان در روزنامه‌های دارای رانت، دروغ گفت و تحريف کرد و اتهام زد و از هر برخوردی مصون ماند ظاهرا موجب شده است افرادی مانند حسين درخشان تصور کنند می‌توانند وب‌لاگستان را کيسه‌ی خود بشمارد و در فضای باز اينترنت و در روز روشن و جلوی چشم هم‌گان دروغ‌ بگويند و تحريف کنند و افترا بزنند و از داوری مصون بمانند.
ايشان می نويسند:"حالا ببینید در حالی که در زمان دستگیری بابک غفوری‌آذر و امید معماریان و بقیه هیچ عکس‌العملی نشان ندادند، برای یکی از فک و فامیل‌هایشان..." اين ادعا دروغ است. پن‌لاگ در تاريخ 24 دی‌ماه 83 پس از پايان انتخابات شورای دبيران و ساير ارکان‌اش رسما تشکيل شده است به همين دليل در زمان دستگيری اشخاصی که ايشان به آن اشاره می‌کنند موجوديت رسمی نداشته است که واکنش نشان دهد اما در اولين بيانيه‌ی رسمی خود که خطاب به کوفی عنان است و در اول بهمن ماه در پن‌لاگ منتشر شده است. آمده است:" اکنون که کارشان با کتاب و روزنامه تمام شده به سراغ اینترنت آمده اند. جوانان ایران تشنه ی آگاهی و اندیشه های نو هستند. اینترنت تنها روزنی است که جوانان از راه آن نقبی به جهان بیرون می زنند. حکومت اسلامی در تدارک بستن این روزنه است. آنها اینترنت را سانسور و فیلتر می کنند. کاربران اینترنتی، وب لاگ نویسان و روزنامه نگارانی – که آثارشان در اینترنت منتشر می شود – را دستگیر و زندانی می کنند. وب لاگ نویسان و روزنامه نگاران بر خلاف ماده ی پنجم بیانیه حقوق بشر که : « هیچ کس نباید شکنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ستم گرانه ، ضد انسانی یا تحقیر آمیز قرار گیرد» ، شکنجه می شوند و به زور از آنها اقرارهای ساختگی می گیرند و آنها را در رسانه های همگانی تحقیر می نمایند. خانواده هایشان را مورد آزار قرار داده و آنها را مجبور به پرداخت وثیقه های سنگین مالی می کنند. آقای ابطحی معاون سابق رئیس جمهور به تمامی موارد گفته شده و نقض حقوق بشر توسط قوه ی قضائیه حکومت اسلامی اعتراف کرده است."
بيانيه‌ی دوم پن‌لاگ که در مورد "آرش سيگارچی" است با اين عبارت آغاز می‌شود:"هنوز رسوایی شکنجه‌ی وب‌لاگ‌نويسان و اعتراف‌گرفتن از آن‌ها در جريان است که روزنامه‌نگار و وب‌لاگ‌نويس ديگری دستگير شد." هم "آرش سيگارچی" چنان که آقای درخشان ادعا می‌کند پسرخاله‌ی ما نيست و هم مجددا صرحتا در آغاز بيانيه به موضوع پرونده‌ی وب‌لاگ‌نويسان اشاره شده است. در ضمن قبل از تشکيل رسمی پن‌لاگ در زمان دستگيری اميد معماريان و ساير وب‌لاگ‌نويسان در 30 شهريور بيانيه‌یی با امضای "جمعی از اعضای کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران (در حال تاسيس)" در وب‌لاگ اعضای پن‌لاگ منتشر شد که به اين دستگيری‌ها اعتراض شده است و در آن آمده است:"به اين دستگيری‌ها جدا از نوع "انديشه" يا "بيان" دستگيرشده‌گان اعتراض داريم و از تمام مجامع مدافع "آزادی بيان" می‌خواهيم با فشار آوردن به حکومت ايران آزادی فوری و بدون قيد و شرط دستگير شده‌گان را فراهم آوردند.
بی‌شک رئيس جمهور ايران نسبت به اين دستگيری‌ها مسئول است و نمی‌تواند از مسئوليت خود شانه خالی کند. مردم ايران حق خود می‌دانند او را به عنوان بالاترين مقام اجرایی کشور مسئول اين دستگيری‌ها بدانند"
ما خودبزرگ‌بين نيستيم که بگوييم اين بيانيه موجب شد که خاتمی کميته‌ی رسيده‌گی به وضع بازداشت شده‌گان اينترنتی را تشکيل دهد اما آيا اين نشان از موضوع‌گيری درست ما ندارد؟ در همان بيانيه نوشتيم که:" آزادی انديشه و بيان جزو بديهی‌ترين و جهان‌شمول‌ترين آزادی‌های فردی و جمعی است که با خود عهد می‌بنديم هرگز برسر آن با هيچ حکومت و دولتی معامله نکنيم." و در همان زمان در وب‌لاگ‌ام در مطلبی تحت عنوان "آزادی بيان برای همه" نوشتم:" اما جدا از اين که بازداشت شده‌گان عضو حزبی از درون نظام باشند يا نباشند و جدا از اين که با چه هدفی دستگير شده اند و اکنون در چه موقعيتی قرار دارند همه‌ی ما با هر گرايش سياسی و فکری وظيفه داريم که برای آزادی‌شان تلاش کنيم."
چيزی که مسلم است اين است که حسين درخشان از همه‌ی اين‌ها اطلاع دارد و اتفاقا وقتی به ما در مورد دفاع از حق مشروع عليرضا طاهرپور برای پناهنده‌گی اتهام دفاع جانب‌دارانه می‌زند تنها به اين دليل است که از نظر او ما فقط بايد از پسرخاله‌های آقای درخشان دفاع کنيم. اگر به دستگيری مجتبا سميعی‌نژاد که وب‌لاگ‌نويس است و 88 روز در بازداشت بوده است و دوباره دستگير شده است و چون کسی دنبال پرونده‌اش را نمی‌گيرد و تنها ما از او دفاع می‌کنيم جناب آقای درخشان به ما مشکوک می‌شوند و می‌نويسند:"شما جای من باشید به دفاع بیش از معمول‌شان از مجتبی‌سمیعی‌نژاد که هنوز هیچکس نمی‌داند کیست و چرا دستگیر شده شک نمی‌کنید؟"
در متن کوتاه ايشان ما گروهی قلابی، شاگرد سعيد امامی، ابزاری سیاسی به نفع گروه‌های کمونیستی ساکن اروپا (دست شما درد نکند آقای درخشان خوب پرونده‌ی ما را حجيم می‌کنيد فردا بايد جلوی ميز قاضی از اين که گروه درست کرده‌ايم به نفع گروه‌های کمونيستی دفاع کنيم! آيا خودت می‌دانی که چه می‌کنی؟ و اين حرف‌ات ممکن است جان انسان‌هایی را بگيرد؟)... خوانده‌ شده‌ايم در حالی که پن‌لاگ نهادی دموکراتيک است. آيا وب‌لاگ‌نويسی می‌تواند ادعا کند که می‌خواسته عضو پن‌لاگ شود و پذيرفته نشده است؟ آيا کسی می‌تواند ادعا کند که انتخابات پن‌لاگ جانب‌دارانه بوده است؟
سخن آخر
دوستان عزيز افرادی که نان فضای ديکتاتوری را می‌خورند و کاری جز تفرقه‌اندازی و افترازنی و دروغ‌پردازی ندارند برای آينده‌ی کشورمان سم مهلکی هستند. ما نياز به دنيای آزادی داريم که به دور از افترا و تهمت باشد. دنيای که آزادی بيان برای همه وجود داشته باشد. اجازه ندهيم فضای خشونت‌بار تفرقه‌انگيز گسترش پيدا کند. بيايد با درخشان‌ها يا مخالفين درخشان‌ها هر کس که خواست دروغ بگويد و افترا بزند برخورد کنيم. ما در کشوری دموکراتيک زنده‌گی نمی‌کنيم که بتوانيم آقای درخشان را به دادگاه بکشانيم و بخواهيم ادعاهای‌اش را اثبات کند. ما ديکتاتورزده‌ايم و بايد هميشه شاهد اين باشيم که در روزنامه‌ی کيهان و ايکس و ايگرگ و در وب‌لاگ‌های مانند سردبير:خودم به ما افترا بزنند و ما هيچ نتوانيم بگويم. ما فقط خودمان را داريم. حسين درخشان يا بايد درستی حرف‌ها و افتراها‌ی‌اش را اثبات کند يا معذرت‌خواهی کند وگرنه ما چه موافق‌اش باشيم چه مخالف‌اش بايد با او برخورد کنيم. و من انتظار دارم موافقان‌اش در مخالفت با او پيش‌ دستی کنند.
کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران کانونی برای تمام وب‌لاگ‌نويسانی است که به آزادی بيان اعتقاد دارند. به دوستان علاقه‌مند توصيه می‌کنم منشور و اساسنامه‌ی پن‌لاگ را مطالعه کنند و اگر منشور را قبول دارند به پن‌لاگ بپيوندند و ببينند آيا ادعاهای آقای درخشان درست است يا نه؟ طبق ماده‌ی 25 اساسنامه که در باره‌ی بركناری دبيران پن‌لاگ است کافی است 30 نفر بخواهند که شورای دبيران برکنار شود تا اين امر اتفاق بيفتد اگر 30 نفر هست که تصور می‌کند حرف حسين درخشان درست است و پن‌لاگ گروهی قلابی است و برای دفاع از پسرخاله‌های‌اش تشکيل شده است. همين امروز اقدام به عضويت در پن‌لاگ کنند و بلافاصله عزل شورای دبيران را بخواهند تا معلوم شود ادعای حسين درخشان درست است يا نه. برای عضويت در پن‌لاگ هيچ شرط خاصی به جز قبول داشتن منشور و پای‌بندی به آن وجود ندارد شما می‌توانيد در فصل دوم اساسنامه مشروحا شرايط عضويت را بخوانيد.
خوش بودگر محک تجربه آيد به ميان
تا سيه روی شود هر که در او غش باشد. حافظ
-------------------
پی‌نوشت: وب‌لاگ سردبير:خودم را با استفاده از فيلترشکن خسن‌آقای عزيز توانستم بخوانم که به اين وسيله از ايشان تشکر می‌کنم.

February 14, 2005 03:55 PM | TrackBack

5:18 @ Wed, 22 Jun 05

http://alidaie.4t.com


16:14 @ Sat, 12 Mar 05

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 62.193.29.78
URL:
DATE: 03/12/2005 04:14:56 PM


علی 10:26 @ Mon, 21 Feb 05

شبح جان،
من این چندروز وبلاگهای اعضای پنلاگ را گشتم تا ببینم مصداق این نوشته حودر کیست:
http://i.hoder.com/archives/2005/02/050217_013614.shtml
که متاسفانه پیدا نکردم.
ممنون میشوم اگر شما لینک وبلاگ مورد نظر ایشان را برای من بنویسید.


fozoolak 3:11 @ Mon, 21 Feb 05

سلام شبح جان
آدرس وبلاگ سردبيرخودم در اينترنت فيلتر شده است. اما ايشان وضعشان خوب است و ادرسهای ديگری هم دارند که فيلتر نشده است. Http://editormyself.com هم هست که فيلتر نشده است و از آن ميتواني استفاده کنی. يک آدرس هم با پسوند IR دارند که يادم رفته. جالب است که اين شخص با سه وبلاگ )۲ تا آيينه ای( در حالطکه وبلاگ اصليش فيلتر شده اما از لحاظ مسئولين آنقدر قابل اعتماد است (یا اینکه دست راست و چپ مسئولین در ایران از هم خبر ندارد) که براحتی دومين IR ثبت ميکند و سایتش فیلتر هم نمیشود!!


زیتون 3:11 @ Sat, 19 Feb 05

ارنستو جان
جوابت رو خوندم... ممنون.
راستش نمی‌خواستم و نمی‌خوام در دعوايی وارد بشم که حس می‌کنم بيشتر شخصی‌ست. در اين‌جا هم درخشان و هم حسن‌آقا و هم پولاد يه کم شخصی برخورد کردن...مطمئنا حسین درخشان می‌دونه پن‌لاگ وابسته به کمونیست‌های اروپا نیست...
به غير از اونايی که به حرفای بخصوص همديگه اعتراض منطقی دارند يه عده واقعا شورشو در‌آوردن. مثلا کسی نوشته بود حسين درخشان که اسمش حسينه و از اسمش معلومه که ملازاده‌ست و باباش هم حسنه فلانه و بیساره...
جالب اينجاست که اينو در نظرخواهی حسن‌آقا که اونم اسمش حسنه نوشته بود.. آخه اسم ديگه چه ربطی به عقايد آدم داره. شاملو اسمش احمد بود و بسياری از کمونيست‌های دو آتشه اسم اماما رو دارن.
یا اینکه یه عده می‌گن چرا درخشان از وبلاگش می‌خواد پول دربیاره.. خوب مگه چه عیبی داره؟ اگه ما عضو پن‌لاگیم وظیفه‌مون احترام به همه‌ی بلاگراست...موقع دعوا اگر حرف حسابی و منطقی داری بايد بزنی و گرنه بايد ساکت بمونی. گاهی عصبانی‌کردن فردی که داره اشتباه می‌کنه بدتره و اونو در اشتباهش مصرتر می‌کنه. يه کم بايد فرصت داد... کاش همه می‌تونستن يه کم خوددارتر باشن...
نمی‌دونم آتش هم جوابمو خوند يا نه..

با تشکر از شبح...


roya 21:10 @ Fri, 18 Feb 05

حسين درخشان می خواد خودش(یا به خیال خودش) جريان مبارزه از طريق اينترنت و وبلاگ را بین جوونا رهبری کنه و به اندازه کافی جاه طلب هست که نخواد رقيبی برای خودش ببينه. بعد هم او بيشتر سرگرم مسايل سياسی کانادا و تا حدودی آمريکاست و در مورد مسايل ايران بيش از اينکه علاقه مند باشه يک نوع حفظ ظاهر می کنه. من شخصاْ نوع انتقادش را درباره خيلی از چيزها قبول ندارم و فکر می کنم کمی لوس شده باشه.


دخو 18:48 @ Thu, 17 Feb 05

نوشته آقای درخشان بر خلاف نام شریفشان بسیار تاریک بود. مخصوصا در مورد سمیعی نژاد. یک جوان بندی مرتضوی است آیا آقای درخشان این را درک کرد و آن حرفها را نوشت. من اگر به نام کانون یا عملکرد کانون انتقاد دارم آیا شیوه درخشان تری برای ابراز آن وجود ندارد. باید روضه را وصل به کربلا کنم؟ بعد ژست هم بگیرم. به قول یکی از دوستان وبلاگی آیا بهتر نیست با خوانندگانمان آنقدر صمیمی باشیم که فقط در حد اطلاعاتمان حرف بزنیم؟فقط که تهمت زدن به درخشان کار بدی نیست .کلا تهمت زدن کار بدی است.


پولاد همایونی 16:04 @ Thu, 17 Feb 05

شبح جان یک تصحیح نامه نوشتم. بخوان ببینم راضی هستی. من با تو کاملا موافقم که من تند رفتم و درخشان از این تند روی من بسیار سوء استفاده کرد. هر چند هنوز بر سر حرفم هستم


Manochehr Zhandifar 15:07 @ Thu, 17 Feb 05

هشدار به سازمان مجاهدين در رابطه با حمله نظامى احتمالى آمريکا به ايران

گزارش منتشر شده از برخى کانالهاى تلويزيونى اروپا و از جمله تلويزيون سراسرى آلمان بنام WDR (برنامه مونيتور، روز پنجشنبه سوم فوريه) به نقل از چند مامور سازمان اطلاعاتى آمريکا (سيا) از مجاهدين بنام سازمانى که در جنگ احتمالى آمريکا به نيروهاى آمريکائى در زمينه شناسائى هدفها و ضربات چريکى کمک خواهد کرد نام ميبرد. مامورين سيا مجاهدين را بعنوان يک نيروى "تروريست خوب" که به آمريکا کمک ميکند تصوير ميکنند و با ارائه تصاوير و فيلمهايى از رژه نيروهاى مسلح مجاهدين ظرفيت نظامى آنها مورد ستايش قرار ميگيرد. يک مامور پنتاگون اظهار ميکند مجاهدين حتى آماده انجام کارهائى هستند که نيروهاى آمريکائى از انجام آنها شرم دارند. در همين برنامه سخنان محمد محدثين سخنگوى "شوراى ملى مقاومت" مجاهدين در يک کنفرانس مطبوعاتى در پاريس منعکس ميشود که موضعى تاييد آميز نسبت به همکارى با نيروهاى آمريکائى دارد.

دو هفته پس از پخش اين برنامه متاسفانه سازمان مجاهدين اين گزارش و همسويى نظامى خود با آمريکا در حمله احتمالى به ايران را تکذيب نکرده است. سکوت مجاهدين در مقابل چنين موضوع حساس و مهمى چيزى جز همسوئى با سياست آمريکا و برخورد تائيدآميز نسبت به آن معنى نميدهد.

از نظر حزب کمونيست کارگرى ايران موضع سازمان مجاهدين و "شوراى ملى مقاومت" هشدار دهنده است. هرگونه همکارى و همسويى به هر شکلى با تهاجم احتمالى نظامى آمريکا به ايران از جانب هر جريان و سازمانى، ضربه زدن به جنبش اعتراضى و سرنگونى طلبانه مردم ايران و کمک به تشديد مصائب اين جنگ بوده و محکوم است. حزب کمونيست کارگرى مقابل هرگونه همکارى و مشارکت در جنگ احتمالى آمريکا و حتى برخورد تائيدآميز نسبت به تهديدات نظامى آمريکا ميايستد و چنين جرياناتى را افشا ميکند. سازمان مجاهدين در برابر جامعه و مردم ايران موظف است رسما و صريحا موضع خود را نسبت به تهديدات نظامى آمريکا اعلام کند.

کشمکش نظامى بين آمريکا و جمهورى اسلامى تماما تحولى بر عليه مبارزه انقلابى مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى است. حزب کمونيست کارگرى از همه احزاب و نيروهاى سياسى اپوزيسيون اکيدا ميخواهد که از حمايت از هر يک از طرفين اين جنگ تروريستى خوددارى کنند.

حزب کمونيست کارگرى ايران

١٦ فوريه ٢٠٠٥، ٢٨ بهمن ١٣٨٣


علي 13:00 @ Thu, 17 Feb 05

برداشت شخصي من اينه که حسن آقا از کوره در رفته و فحشهاي بچگانه اي را حواله مردم کرده. شايد من هم مورد خطاب ايشون بودم. مطمئن نيستم !!
اسم ايشون و نوشته هاشون من را ياد آدمهاي يک نسل قبل از خودم مي اندازه بنابرين بايد حدود پنجاه را داشته باشه. بنظرم بد نيست ايشون درينجور موارد يکم خودداري نشون بده پخته تر رفتار کنه و احترام خودش را حفظ کنه.

آقاي حودر از طرف ديگه هرروز بيش از پيش اثبات ميکنه که بيش از يک سياستمدار جاه و قدرت طلب نيست. آدمي که براي کسب (نوعي) قدرت يا حفظ و افزايشش دست به هر نوع رفتار کثيفي ميزنه و مسووليت اخلاقي در قبال رفتار و گفته هاش نداره.

در حالت ايده آل هيچکدام از دوفرد بالا براي رهبري يک حرکت اجتماعي مناسب نيستند. اما اگر من مجبور باشم بين يکي ازين دو نفر يکي را انتخاب کنم بدون لحظه اي ترديد رايم را به اولي ميدم.

با تشکر از فرام کردن فضاي گفتگو.


ارنستو چه گوارا 10:52 @ Thu, 17 Feb 05

زیتون جان

می دانی که من خواستم با مقوله کوچه علی چپ شوخی کنم. تو اگر جوابم نمیدادی به ضرورتی بود که خودت تشخیص داده ای و احترام جواب ندادن ات هم بر همه ما واجب بود. من مطمئن هستم حسین درخشان هم از روی حسن نیت مورد زیتون را ذکر کرده. بهرصورت با این جواب تو همه ما را سر بلند کردی.


ارنستو چه گوارا 10:02 @ Thu, 17 Feb 05

منوچهر عزيز
بسيار ممنون از پاسخ روشنگرانه ات و لينک مقاله . من اين مقاله را نخوانده بودم و تازه دريافتم که شما دقيقآ از چه موضعي صحبت ميکنيد. بهرحال نقد خودم را مينويسم:

منصور حکمت ده سال پيش از اين ميگويد:
"ناسيوناليسم و قوم پرستى در جامعه امروز ايران يک بيمارى سياسى - فرهنگى رايج نيست. اما نه ريشه کن شده و نه جامعه در برابر آن واکسينه است."

ولي امروز –روز، ناسيوناليسم و قوم پرستى در جامعه امروز ايران يک بيمارى سياسى - فرهنگى رايج است. من کاملآ با بيماري بودنش موافقم ولي با رايج بودنش هم موافقم.

موضوع اينست که منصور حکمت در اين مصاحبه تنها نوعي تاکتيک سياسي وابسته به شرايط آن دوران را اعلام کرده- هرچند که ميگويد:" بنابراين بحث اغراق بر سر سير اوضاع عينى نيست. بحث بر سر کثافت نهفته در خود شعارها و تبيين هاى ملى و از جمله شعار فدراليسم است. در اين اساسا نميشود اغراق کرد و هرچه گفته شود هنوز کم است."
خواسته با اين گفته ضربه نهايي را به پيکر ناسيوناليسم و قوم گرايي که در آن سالها در حضيض بوده بزند وگرنه همين که شعار فدراليستي را شديدآ محکوم ميکند و اشاره به گفته نادر بکتاش دارد:" بقول نادر بکتاش ناسيوناليسم و قوم پرستى مانند ويروسهايى هستند که در حالت خفته به حيات خودشان ادامه ميدهند و تحت شرايط خاصى فعال ميشوند و حتى گاه اپيدمى ايجاد ميکنند" – خود نشانگر اينست که خوب ميداند جامعه ايراني آمادگي شيوع اين اپيدمي را دارد.

منصور حکمت اشاره دارد که:" ارتجاع ملى و قوم پرستى، که شعار فدراليسم صرفا يک بسته بندى لوکس تر آن است"
موضوع فقط شعار لوکس تر نيست – همانطور که در آن کامنت پست پيش ذکر کردم علاوه بر بقاياي فئوداليزم ، بخش مترقي بورژوازي در مقابل بخش سنتي که آنرا تجزيه طلبانه مينامد نيز از اين شعار دفاع ميکند و بدنه آنرا پرولتارياي شهر و روستا تشکيل ميدهد.. شما با بيماري ناميدن اين جريان سعي در نفي مابازاي طبقاتي آن داريد. در صورتي که اين بيماري مابازاي طبقاتي دارد. مسلمآ پرولتاريا به جهت رفع ستم ملي درگير اين جنبش است و فئوداليزم به جهت منافع مادي کوتاه مدت و بورژوازي به عنوان راه حلي براي پايان دادن به مسايل قومي و ايجاد زمينه هاي جديد براي توسعه.

نکته بعدي اين واقعيت است که پذيرش فدراسيون ها در سيستم هاي سوسياليستي ضرورتآ بدليل مسئله ملي نيست- بدليل ميزان تطبيق اقتصادي - اجتماعي هر فدراسيون با مباني سوسياليستي است. مثالي براي روشن شدن ميزنم : مثلآ مردم استانها شمالي ايران بدليل نزديکي با شوروي سابق ذهنيت شان با مباني سوسياليستي – حداقل از جنبه نظري اش آشناست ولي از نظر اقتصادي به دليل اينکه ساخت صنعتي چندان متمرکزي ندارد ، دور از برنامه هاي اقتصادي سوسياليستي است- در مقابل آن مثلآ مردم استان اصفهان از نظر ذهني هيچ سنخيتي و آشنايي با مباني نظري سوسياليسم ندارند ولي از نظر ساخت صنعتي بسيار متمرکز است. شما نميتوانيد برنامه هاي مشابه براي اين دو قسمت منظور کنيد. اين مثال ها را زدم تا نشان دهم مسئله فدراسيون ها و فدراتيو وراي مسئله ملي مثل کردستان و آذربايجان است.

تمام اینها را نوشتم که بگویم این دیدگاه احتیاج به بازنگری دارد - بازنگری به مفهوم رد و قبول کامل فدرالیسم نیست به مفهوم میزان پذیرش فدرالیسم و نوع پذیرش آنست. موضوع اینست که نحوه برخورد با این مقوله چطور باشد وگرنه کلمه فدرالیسم به همان اندازه که میتواند ارتجاعی باشد میتواند پیشرو و بالنده باشد.


زیتون 5:34 @ Thu, 17 Feb 05

آتش جان۷۸
منظور من از آن سه‌نفر خود درخشان هم بود. چطور شمردی که قسمت‌هایی از نامه‌ی دو نفر رو سه نفر حساب کردی؟:)
با اینکه نمی‌دونم از کی نظر من مهم شده، جواب‌های مشخصی به سوال‌های مشخصت می‌دم. و فکر می‌کنم این عقاید من در وبلاگم هم همیشه به نوعی گفته شده و نباید توضیح واضحات بدم..

۱-به نظر من پناهندگانی که قرار است دیپورت شوند و به حکومت ایران آنها را تحویل دهند بیشترشان مستوجب وقابل دفاع کانون هستند!

۲- کانون فقط از فک و فامیل‌های خودش دفاع نمی‌کنه و از اول هدفش این‌نبوده و نیست.. البته اگر مثلا من پسرخاله‌ی وبلاگ‌نویسی داشته باشم که دستگیر بشه از پن‌لاگ انتظار دارم ازش دفاع بکنه:) البته بدون پارتی بازی:)

۳- این‌یکی رو سوال نکردی ولی فکر می‌کنم سوال بعدیت باشد:
من موافق تشکیل پن‌لاگ بودم و هستم... فکر می‌کنم بد نباشه ارگان دموکراتیکی که همه قبولش داشته باشن و طرفدار حزب بخصوصی نباشه و بتونه اکثریت وبلاگ‌نویس‌ها رو پوشش بده، وجود داشته باشه تا وقتی حقی از کسی ضایع می‌شه درست عمل کنه.

۴-با اعمال هر نوع دیکتاتوری در پن‌لاگ یا تحمیل عقیده‌ای مخالفم و به محض احساس چنین چیزی ازش کنار می‌کشم. با کسی هم تعارف ندارم...

۵- اعتراف می‌کنم متاسفانه به علت وقت کم و سرعت کم اینترنت کاملا در جریان همه‌ی امور نیستم.. و فکر می‌کنم فرد مطلع‌تر و فعال‌تر و با وقت بیشترو اینترنت پرسرعت‌تری باید جای منو بگیره و از اولش هم همه شاهدن وقتی کسی کاندیدا نمی‌شد به شوخی کاندیدا شدم که روی بقیه باز بشه...

نمی‌دونم نوشتةم چند کیلو شد.. ظاهرا شما ترازوی نوشته‌ دارید، درهر صورت امیدوارم با این همه کلمات وزین(!) جواب شما رو داده باشم!

خوب، الحمدالله با نظر من تمام مسائل و مشکلات مملکتی حل شد:)

ارنستو جان شما هم خوب نوازش می‌فرمایید ها:)

واه واه...
به قول نغمه، کسی که در نظرخوهی حسین درخشان نظر نوشته: بابا ولش کنید بیچاره زیتون رو که مثل یه بچه‌ی پاک می‌مونه:)) به جان شما، گناه دارم... خیلی نازم..منو وادار به انتخاب نکنید:)


منوچهر ژندی فر 4:41 @ Thu, 17 Feb 05

به اين عکسها نگاه کنيد.
ما اين دنيای سياه را برای کودکانمان نميخواهيم.عليه جنگ تروريستها(تروریسم دولتی آمريکا با جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی) بايد ايستاد.ما زندگی شادی برای کودکانمان ميخواهيم.جلوی تروريستها بيايستيد.
عکسها


آبنوس 4:16 @ Thu, 17 Feb 05

سلام,
من تا اين لحظه عضو پن لاگ نيستم. به نظر من اعضاي پن لاگ و ديگر دوستداران آزادي قلم بايد وبلاگ حسين درخشان را براي مدتي معين تحريم كنند, تا بدين شكل ايشان درس عبرت گرفته, و در آينده نسنجيده به كسي تحمت و افترا نزنند.


امید حبیبی نیا 4:02 @ Thu, 17 Feb 05

شبح عزیز
چرا از کامنت من خوشحال شدی؟
دقیقا همین حصوصیات وصف حال حسین درخشان است.
از همین رو باید بدون اینکه به خود او بها داد این بی سوادی رسانه ای که توسط رسانه های جریان اصلی رواج داده میشود و باعث تشدید توهم به کسانی چون او و دوم خردادی های مهاجرت کرده توسط برخی از جوانان می شود را برملا کرد.
شاد باشی


منوچهر ژندی فر 3:40 @ Thu, 17 Feb 05

ارنستوی عزيزم.کامنت تو در نوشته قبلی. ۶۳.
مستقيم ميروم سر موضوع.تونوشتی:"مقابله شما با اين دوستاني که براي رفع ستم ملي مبارزه ميکنند بيش از حد نياز است." ۱-عزيز جان فکر ميکنم هم تو و هم من تفاوت فردی را که برای رفع ستم مبارزه ميکند با کسی که قوم پرستی را سازماندهی ميکند٫ميشناسيم.مبارزه فکری من با اين نوع تفکر است که نفرت ميکارد.وگرنه من با رفع ستم که بحثی ندارم(يعنی تو هنوز اینرا نميدانی؟)
۲- يک حرکت جديدی با سازماندهی و باد زدن از طرف محافل خاصی شروع شده است که من اينرا ميبينم و عليه آن ميايستم چون این حرکت و پاشیدن تخم نفرت بسیارخطرناک است و باید علیه آن ٫افکار و جامعه را واکسن زد.اين تحرکات مستقيم و غير مستقيم توسط BBC و سازمانهايی مثل اکثريت٫حزب توده٫حزب دمکرات٫کومله(عبدالله مهتدی) و....سازماندهی وتبليغ ميشوند(چندی پیش نشستی بود در لندن در مورد قومیتها در ایران٫که BBC با جارو جنجال آنرا منتشر وتبلیغ کرد٫در این نشست تمامی راسیستهای ناب جمع بودند و هرکدام هم تاریخی برای قوم خود درست کرده بودند و تاریخ را آنطور که میخواستند نوشته بودند٫خلاصه جولانکاه این راسیستها بود٫من البته اخبارش را خواندم.) و ميتوانند مثل جزام افکار انسانی را از بين ببرند٫بايد به اينها ايست داد و جامعه را آگاه کرد٫ من در اين خانه کوچک اين کار را خواهم کرد.چون عواقب انسانی اين ويروس را در تاريخ يا خوانده ام ويا ديده ام.اگر اينها را افشا نکنی فردا برای مشهديها و کرمانیها و اصفهانیها هم يک سابقه قومی درست ميکنند و آنها را بجان هم خواهند انداخت.اين سناريويی است که دارد در اطاقهايی نوشته ميشود و من خوشبختانه شامه قويی در اين مورد دارم.این سناریو بازیگرانی هم دارد٫این بابایی که اینجا از آن کامنتهای آنچنانی و فاشیستی میگذارد خود جزو بازیگران در این سناریو سیاه است.ما نباید اجازه دهیم یوگوسلاوی دیگری در ایران سازماندهی کنند و در تهران ومشهد و اصفهان و تبریز و ارومیه جنگ داخلی راه بیافتد٫ما نمیگذاریم٫و با توام قدرت در مقابلش میایستیم٫ ما نمیگذاریم مردم را خانه خراب و تکه تکه کنند مدارس را بسوزانند و کودکانمان را از هرنقطه ای به گرو بگیرند و نابود کنند مگر اینکه بیایند از روی ما رد شوند و مارا پاکسازی از نوع فاشیسم هیتلری بکنند.
۳-مسئله ملی بصورت واقعی تنها درکردستان وجود دارد و ما آنرا برسميت شناخته ايم و در برنامه خود هم به آن اشاره کرده ايم٫ولی ترکها چنين سابقه ای ندارند٫برعکس ترکها خود جزو فعال سرمايه داری ايران هستند٫بازار تهران را ترکها ميچرخانند.اين حرکتی که اين فاشيستهای ترک ميکنند هيچ ربطی به رفع ستم ملی ندارد.من (به عنوان فردی که از خانواده ترک آمده) اينرا ميدانم که ناسيوناليسم بسيار قوی در ترکها بطور کلی-چه آذربايجان ایران و روسیه و چه ترکيه- وجود دارد ولی اين ناسيوناليسم را ميتوانی با ناسيوناليسم عظمت طلبانه ايرانی٫آریایی گری ألمانهای دوران هیتلر و نژادرستی ایتالیایی ها در جنگ دوم مقايسه کنی٫این دیگر راسیسم ناب است عزیز جان٫بيا بچه را بنام خودش صدا بزن.اين راسيسم را بايد افشا کرد و ارفاق به آن نکرد.
۴-تمام سعی ما بايد اين باشد که از صبح تا شب مثل ورزش صبح گاهی انسانيت و افکار انسانی را رواج دهيم.دفاع از اصول انسانی و عادت دادن مردم به ابن نوع تفکر تا جايی که اگر مردم با اين نوع افکار٫فاشیستی-راسیستی٫ برخورد کردند مانند بلايای طبيعی با آن مقابله کنند و انسان رواج دنده آنرا بيماری بدانند که احتياج به کمک پزشکی دارد٫ولی ارفاق دادن به اين افکار بسيار خطرناک است.
۵- در مورد فدراليسم هم ما به قدر کافی نوشته ايم تو ميتوانی به اين نوشته مراجعه کنی.
فدراليسم شعاری ارتجاعی است.


adf 3:17 @ Thu, 17 Feb 05

کمونيستهای ناسيوناليست، پان آريائيستهای شوونيست و اسلام گرايان پان ايرانيست:


- احزاب چپ گرا و حق تعيين سرنوشت
- مارکس و مسئله ملی
- انگلس و مسئله ملی
- لوکزامبورگ و مسئله ملی
- لنين و مسئله ملی
- نتيجه گيری اين بخش

بسياری از احزاب و گروههای چپ گرای ايران نيز در برنامه و مرامنامه های خود حق تعيين سرنوشت ملتهای ساکن کشور را به رسميت شناخته اند. اما اين برسميت شناختن با اما و اگرها و محدوديتهايی مواجه است که خود نشان از آن دارد که برخی از اين احزاب يا اصل و ماهيت موضوع را درک نکرده اند و يا با ديدی مغرضانه به آن می نگرند که اين نيز به روشنی بيانگر طرز نگرش پان ايرانيستی آنان به موضوع است.

چنين برخوردی از سوی برخی از احزاب و افراد طيف چپ نشان از غير دموکراتيک و غيرمنطقی بودن آنها از يک طرف، و عدم درک و پايبندی به اصول مارکسيسم- لنينيسم از سوی ديگر دارد. چنين برخوردی بيش از آنکه شباهت به نگرش چپ به حق تعيين سرنوشت باشد، به سياست حاکمان قدرت با هر اسم و رسمی و با نگرش های نشات گرفته از افکار پان ايرانيستی شباهت دارد که تحت «بهانه ها» و «تفسيرهای» گوناگون خودنمايی می کند.


DARIUSH 1:51 @ Thu, 17 Feb 05

sad sal khefekhan nisionalism va mezhab dar tarikhe novin iran seranjamash in shodeh ast ke kesani ke hata shame siasi nedarand jaigah khod ra dar jameae neyanand va beraye va tenha rahe moshor shodan ra dar siyast jostejo mikonand.
KESANI CHON HOSSIEN DERAKHSHAN VA NIMA RASHEDAN BAYAD DAR MORED COMPUTER MINEVESHTANAN MEASEOD BEHNOD BESAZ O BEFROSH BAYAD RAH MIANDAKHAT VA SHABAH HATA BA MOTELEHE EMIQI KE DARAD BAYAD BE ADEBIYAT MIPARDAKHT.
BERAYE HIMIN AST KE NIMA RASHEDAN MIGOYAD MAN AZ MANSOR HEKAMT CHE KAM DARAM.VA TO HEDISE MOJMAL BEKHAN AZ IN DOSTAN
YA
bozorgterin opertonistha fedagi mishevand KESHTGAR +FARKHNEGAHDAR
KEYANORI DAR RAASE TODEH
REFSENJANI"AMIR KEBIR SANI"=base o befrosh bayad mishod
tiyab haj rezaye =heman neqshe avelash behtar bood
MOSEAD REJEVI"HAL DAR RAASE YAK SAZEMAN BOON ESTRATEGY VA TAKTIK "=BAYAD amozegar adebayt mezhebi mishod va allkh
nabeghehaye mesle LENIN VA MANSOR HEKMAT dar amore siasat har sad sali yakbar pida mishevan ba moor besyar kotah.

SAD SAL TARIKHE NOVIN IRAN
MOSHROTIYAT+ROZANE+KODETAYE INTELOJENSERVICE=DIKTAROTRI REZA SHAHI+rowzane+kodetaye CIA=DIKTATORI MOHAMMAD REZA SHAHI+ROWZANE"ENQELABE BAHMAN"+MOLAKHOR SHODAN ENQELAB BEKOMAKE QARB=DIKTATORI MELI MAZHEBI BA NAQSAHE KHOMINI.


شبح 0:13 @ Thu, 17 Feb 05

امير جان!
ايميلی از کسی به نام امير به دست‌ام نرسيد و شرمنده متوجه نشدم کدوم اميری که برات ايميل بفرستم!


امير 20:51 @ Wed, 16 Feb 05

سلام شبح گرامی: لطفآ چک ميل فرمائيد......(فوری و مهم).
فعلآ........


Dariush 18:57 @ Wed, 16 Feb 05

HOUISN DERAKHSHAN MAHSOL SAD SAL KHEFEKHAN DAR IRAN TEVASOSETE NIROHAYE MELI VA MAZHEBI DAR IRAN AST.LEZA KE HECH SHAME SIYASI NEDARED MESLE HOSINE DARKHSHAN NIMA RASHEDAN MESEODE BEHNOD BERAYE MESHHOR SHODAN KHOD RA DAR MOQEYEIATI MIBINANAD KE TANHA RAHEH MASHHOR SHODAN DELKHALAT DAR OMOREH SIYASI AST VA JALABTAR INKE DO NEFAR JEVATAR MIKHAHAND JA PAYE MOSEODE BEHNOD BEGOZARAND NIMA RASHEDAN ROZI NEVASHT MAN CHE CHIZI KAM DARAM KE MESLE MESOD REJEVI YA MANSOR HEKMAT NESHEVAM. HAR NENEH
DAR IN SAD SAL KE AZ enqelab mashrotiyat migozerad har marheleash feqat rozeneye baz shodeh ast va kesani ke liyaqat va shayestegi siyasi ra nedashte and mashhor shodeh and baad az mashrotiyat dar avakhar qajar balafaseleh diktatori rezakhani bar sar kar miayad baad az sharivar 1320 rozeneye baz shodan dar sal 1332 CIA diktatori mohamad reza shahi ra miavard ke khod CIA teajob mikonad ke chotor ba yak edeh midani mesle tayab haj rezaye baadan terafdar khomini va edam tevasote mohammad reza shah" tevanisteh kodeta konad yani jebhe MELI va hezbe reformist TODEH bedon hich moqavemeti teslim shodan va yak edeh ra be koshtan dadand. hezbeh TODEH va jebhe MELI dobareh be afit joye mashqol shodand SANJABI dar in doran ofiyatjoye otaqi dashat dar kenar vazir omozesh va parveresh yani shah ou ra be samane bahs khrideh bood moqeye ke enqelab 1357 dar gereft jebhe MELI va dar raase an SANJABI be khater vejhe MELI dashtan bar khar morad sevar shodan va enqlab 1357 ra dodasti taqdim KHOMINI kardand va baad az rozeheye dobareh sarkob va khefekhan dobareh dar gereft in bar alaveh bar jebhe MELI va hezb TODEH sazeman fedaye mahsol enqelab 1357 "keshtgar va va farokh negahdar" bekomak AMAM zed ampriyalist amedand. in sile tesalsol adameh darad ta be measoad behnod va jevantarha NIMA RASHEDAN va HOSSIEN DERAKHSHAN be anha azafe shodand agar diktatori nebood har seye anha bejaye siyasat bayad donbal bizines mibodand va hemintor dar mordehaye digar mosht nemoneh kharvar ast hata dar mored KASHGAR va FAROKHNEGAHDAR.


ارنستو 17:43 @ Wed, 16 Feb 05

آتش جان
من فکر میکنم که تو زیادی بد گمانی . درخشان که اسم زیتون را توی مقاله آورده منظورش این بوده که شاخه زیتون که مظهر کشور فلسطین است این وسط بی تقصیر است وگرنه آن زیتونی که درخشان نام برده ، ارتباطی به زیتون خودمان ندارد. من میگم گاهی یک کلمه اشتباه موجب سو تفاهم میشود هیچ کس باور نمیکند.


atash 15:31 @ Wed, 16 Feb 05

زيتون عزيزم
به اندازه ۱ کيلو واسه من اولا ثانيا دوما رابعا وو و رديف کردی اما من وسط انها نتوانستم جواب خود را بگیرم :) .

در مورد درخشان گفتی اشتباه می کند یا می شد بهتر قضاوت کند اما نوشته آن ۳ نفر توهین محسوب شد .
سوال را روشن تر مطرح می کنم : ایا پناهندگانی که قرار است دیپورت شوند و به حکومت ایران آنها را تحویل دهند مستوجب وقابل دفاع کانون هستند یا نه؟ که اقای درخشان می گویند می آیند اینجا مفت می خورند ومی خوابند
یا اینکه کانون از فک وفامیل های خودشان دفاع می کنند
مرا ببخش اما من کلا برخورد انعطاف پذیری را نمی پسندم تمایل داشتم شخصا بیشتر در مورد نوشته ایشان دیدگاهت را بدانم البته اگر دوست دارید می توانید جواب دهید
طبیعی است هر عملی عکس العملی هم دارد اگر کسی از من بپرسد آن ۳ نفر ادبیات نوشتاری را رعایت کردند یا نه .. من هم به سهم خودم موضع روشن ورک وصریح را بیان می کنم .. اما سوال من از تو مشخصا در مورد نوشته درخشان بود
به هر حال شاید هنوز وقتش را پیدا نکردی تا آن را خوب بخوانی ویا چیز دیگر نمی دانم


جوان سوسياليست 14:17 @ Wed, 16 Feb 05

پيش به سوی هنر آزاد و انقلابی
لئون تروتسکی
جوان سوسیالیست


ترانه 11:48 @ Wed, 16 Feb 05

شبح جان !
لینک زندانی شدن یک وب نگار و دستگیری مجدد یک وبلاگ نویس = گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز تاییدی است بر کار و فعالیت درست کانون وبلاگ نویسان!
خسته نباشی نازنین !

پ. ن ديشب خواب آقای درخشان را ديدم که داره عليه خودش تومار(طومار) درست می کنه. باور کن شبح از صبح که از خواب بيدار شدم يه بدجنسی شيتونی(شيطونی) در دلم ول ول می خوره می گی نه ! برو به إرنستو سر بزن تا نمونه اش را ببينی.... :((( ترانه بدجنس


شبح 10:11 @ Wed, 16 Feb 05

آقای حبيبی‌نيای عزيز!(71)
من از کامنت شما به دلايلی خيلی خوش‌حال شدم که جای گفتن‌اش اينجا نيست. به نظر من خيلی بزرگ‌واری کرديد.
اما در مورد درخشان بايد بگويم او خودش مقصر نيست جوان بدی نيست متاسفانه به دليل اوضاع آشفته و مقداری شيرتوشيريسم ايران جايگاهی پيدا کرد که از آن او نيست يعنی مربوط به او نيست. درخشان از سياست هيچ نمی‌داند اما از کامپيوتر و امور فنی چيزهایی می‌داند اگر خودش را درحد متخصصی که گيرم آزادانديش است و برعليه فيلترينگ و گسترش وب‌لاگ کار فنی می‌کند حفظ می‌کرد اين‌گونه ويران نمی‌شد. متاسفانه جاه‌طلبی هميشه کار دست آدم می‌دهد وقتی او باورش شد که فردا رئيس‌جمهور می‌شود شروع به ويران کردن خودش کرد. شهرت چيز خطرناکی است مانند پول و قدرت فساد می‌آورد و ويران‌گر است.


شبح 10:04 @ Wed, 16 Feb 05

آتش عزيز!(68)
متاسفانه من الان خيلی نمی‌تونم از زيتون تعريف کنم چون ممکن است برداشت‌های ديگری شود. (البته قبلا به اندازه‌ی کافی اين کار را کردم!) زيتون هر عيبی و علتی داشته باشه که حتما مثل هر آدم ديگه‌یی يه عيب و ايرادی داره اين خوبی رو داره که آدم رک و راستيه.
الان ديدم در کامنت 70 خودش به اندازه‌ی کافی جواب داده و از قديم گفتن آدم زنده اونم اينقدر زنده که از شب تا 5 صبح مشغول نوشتن باشه وکيل وصی نمی‌خواد!


شبح 9:36 @ Wed, 16 Feb 05

زيتون جان!)67(
با حرف‌های‌ات کاملا موافق هستم. مسلما پاسخ خسن‌آقا به دليل توهين‌آميز بودن‌اش و پاسخ پولاد به دليل اشاره به شخصيت حقيقی درخشان هر دو اشتباه بود و موجب سؤاسفاده‌ی درخشان شد. البته اين‌ها چيزی از مسئوليت درخشان و توهين‌ها و افتراهایی که به پن‌لاگ نسبت داده است کم نمی‌کند. حالا هم که می‌بينی هيچ اشاره‌یی به استدلال‌های من نمی‌کند و فقط چسبيده است به حرف خسن‌آقای عزيز و پولاد نازنين!
راستی زيتون جان اما ای‌کاش چی؟ در مورد نوشته‌ی من چيزی می‌خواستی بگی؟


حقوق بشر 8:56 @ Wed, 16 Feb 05

وقتی در ايران از پايمال شدن حقوق بشر صحبت می شود، همه تنها متوجه تعقيب و شكنجه دگرانديشان و يا حداكثر تجاوز به حقوق زنان می شوند و يا هر کسی از حقوق بشر اصولی را می پذيرد و تبليغ می كند، كه به نوع خاصی مورد سليقه و به نفعش است. در حالی كه رعايت حقوق بشر يا در اساس وجود دارد، و آن در تماميش جاری است، و يا اصلاً وجود ندارد. پذيرش روح اصول جهانشمول حقوق بشر، خدشه دار شدن هر حقی را از هر فرد و گروه و ملتی نفی می كند. در اعلاميه های مختلف مربوط به حقوق انسانها بر روی حق استفاده و تدريس زبان مادری و آزادی فرهنگی هر گروه و ملتی به عنوان حق ابتدايی آنها تاكيد شده است (توجه شود مثلا به عهدنامه هاي بين المللي در رابطه با حقوق مدني و سياسي مصوب دسامبر ۱٩۶۶، ماده ۲٧؛ اعلاميه نوامبر ۱٩۸۹، ماده ۳٠ و قطعنامه ۱۳۵/٤٧ در دسامبر ۱٩٩۲ ماده های ۱- ٤)


امید حبیبی نیا 6:10 @ Wed, 16 Feb 05

شبح عزیز جواب دادن به درخشان هیچ فایده ای ندارد اما فقط برای او ولی برای روشنگری خوب است!
من فقط یک بار در باره یک نوشته او نظر دادم در این دو سال به هر طریق ممکن مستقیم و غیر مستقیم نیش و کنایه زده یا پیغام به این و آن داده که...
در يک کلام کودکی ست بيست و چند ساله!
عمین چند ماه پیش بود که همین دوستان به دنبال حسین درخشان اسم وبلاگشان را گذاشتند به اسم سایت معاون سابق وزارت اطلاعات!
آن روز من و یکی دو نفر دیگر تنها بودیم ولی حالا شاید...
همین چند وقت پیش بود که از اینکه بتواند برای یک نماینده مجلس اسلامی سایت درست کند سر از پا نمی شناخت،بعد معلوم شد که رو دست خورده...
کار به جایی کشیده که رفقایش هم به او متلک می گویند،ابراهیم نبوی هم برایش طنز می نویسد...
اما این بحث از اتفاق به حسین درخشان زیاد ربط ندارد به مخاطب سازی و یک جریان رسانه ای مربوط است،به دیدگاهی که تفکرات ضد چپ را علم می کند تا مبادا کسی از عدالت و آزادی بی قید و شرط سخن بگوید، تا آن هایی که نمیخواهند دختر رحمان از یک تب دو ساعته بمیرد ،در هیاهو و نعره مستانه الکی خوش هاتنها بمانند...
بحث از حد و اندازه حسین درخشان و ابراهیم نبوی و داریوش همایون و بقیه خارج است به یک جریان و هژمونی آن مرتبط است که این قدرتمداران نماینده های آن هستند...
حالا بگذار بورژوازی ژاژخائی کند...
بگذار حسین درخشان باز هم برای من سر منبر برود و باز فحش و ناسزا و خاله زنک بازی و...
نباید با کودکان با زبان افراد بالغ سخن گفت!

پیروز باشي


زیتون 4:40 @ Wed, 16 Feb 05

آتش جان(۶۸)
يادم نيست آمده بودم چه بنويسم که کامنت تو را که برای من نوشته‌ای ديدم.
اولا خیلی ممنون که قابل دانستی با من گفتمان داشته باشی:)
دوما منظورت از اینکه سر بزنگا( حتما آن؛ ر؛ اشتباه تایپی‌ست دیگر؟)می‌رسم چیست؟ خودم گفتم که مدت‌زیادی‌ست که به خاطر کار زیادی که دارم نمی‌توانم وبلاگ‌ها را بخوانم و خیلی از اخبار و اتفاقات بلاگستان عقبم! نگفتم؟
دوما: من کی راجع به توهين در کامنت‌ها صحبت کردم؟ من هنوز کامنت‌های ديگران را نخوانده‌ام که بخواهم درمورد آن‌ها نظری بدهم! من فقط چند خط از وبلاگ حسين درخشان که مطالبی از حسن‌آقا و پولاد نوشته خواندم. و چون به خاطر خستگی و کم خوابی حال خوبی نداشتم و کمی شوکه شدم ادامه ندادم.
منظورم از توهين نوشته‌ی اين سه بود. چرا بايد بدون دليل کسی را وابسته به رژيمی يا کشور ديگری قلمداد کنيم؟ يا چرا بايد افراد عضو انجمنی خر تلقی بشوند؟
البته می‌دانم که در دعوا حلوا خيرات نمی‌کنند.اين‌را هم می‌دانم که هر سه اين‌ها موقع عصبانيت نوشته‌اند ... برای همين گفتم که بعدا درست و حسابی می‌خوانم و بعد موضع‌گيری می‌کنم.
راستش را بگويم خوشم‌نمی‌آيد مثل بعضيا دنباله‌رو و مقلد کسی باشم که تا يکی از يکی دیگر بد می‌گويد من‌هم بپرم وسط برای چاپلوسی هر چه از دهنم در می‌آيد به او بگويم! و رل آتش‌بیار معرکه را بازی کنم!
سوما: من کی گفتم اختلاف عقيده و بحث در مورد آن بد است؟ همیشه از بحث در مورد اختلافات و ادامه بحث سازنده تا روشن شدن موضوع استقبال کردم!
چهارما: من کی گفتم برای آشتی و وصل کردن ديگران آمده‌ام. اتفاقا دوست دارم هر کسی از حقش دفاع کند. گفتم بهتر است توهين و تهمت نباشد.
به نظر من ما هيچکدام وابسته يا جيره‌خور هيچ رژيمی‌نیستيم.
در مورد نوشته‌ی آقای درخشان تا اينجايی که ديدم فکر می‌کنم ايشان در مورد پنلاگ اشتباهاتی دارند می‌کنند. ای کاش خودش هم عضو پنلاگ بود تا بهتر بتوانند قضاوت کنند. با اين‌همه دوست دارم بدانم چرا اين‌قدر سوءتفاهم ايجاد شده؟
پنجما: تا آنجايی که می دانم موضع من هميشه ٬حداقل برای خودم و در نوشته‌های وبلاگم برای همه ٬ روشن بوده. فقط در دعواهای ديگران سعی کردم پابرهنه نپرم وسط بحث. وقتی من چند هفته‌است که نوشته‌های ديگران را دقيق نخوانده‌ام و اصلا در اين حال و هواها نبوده‌ام چه‌طور می‌توانم سريع اظهار نظر کنم؟


فرشاد حسينى 4:34 @ Wed, 16 Feb 05

واقعا جالبه. اين روزها پناهجوى بيچاره تنها به دولت ها و دسته جات هار راسيستى نيست كه بايد جواب پس بدهند. ظاهرا ميتوان دولت سوئد را با تظاهرات و طومار و نامه هاى اعتراضى به عقب راند ، و وادارشان كرد كه حق پناهندگى امثال عليرضا طاهرپور را برسميت بشناسند، اما هنوز مدعي هاى گردن كلفتي ديگرى هم هستند كه براى گرفتن حق پناهندگى بايد با آنها هم چالنج كرد.
پيام آقاى درخشان در واقع اين است. بگذاريد عليرضا و عليرضاها در بازداشت اداره مهاجرت بمانند و بپوسند. بگذاريد آنها را ديپورت كنند. آقاى درخشان براى اقدام ضدانساني اداره مهاجرت سوئد دست ميزنند و هورا ميكشند. ووقتي كه صف صدها انسان شريف در حمايت از حق پناهندگى عليرضا را ميبيند وحشت ميكند. سنگ پرانى ميكند. داد و هوار راه مي اندازد. اما نه آقاى درخشان و نه دولت سوئدش نميتوانند روى اين حق ابتدايى بشر خاك بپاشند. حال با هر بهانه و توجيهى.
جناب آقاي درخشان: ما با مبارزه و اعتراضات روزمره خيابانى در بسيارى از پايتخت هاى جهان از حق پناهندگى كسانيكه نميخواهند زير حكومت ننگين عموزاده هاى شما زندگى كنند دفاع كرده و ميكنيم. شما نميتوانيد با رداى مخملى اپوزيسيون حق پناهندگى امثال عليرضا را انكار كنيد. نميتوانيد با زره و شمشير چوبين تان كسي را متقاعد كنيد كه از حق پناهندگى عليرضا و صدها و هزاران پناهجوى گريخته از ستم و استثمار و مشقات مذهبى حاكم بر جامعه دفاع نكنند. اين تلاش عبثى است. باور كنيد.
عليرضا طاهرپور همانگونه كه خودش ميگويد نه كمونيست است و نه عضو حككا. اما ما كمونيست ها با تمام توان از حق پناهندگى اش دفاع مينكيم. هرگز براي دفاع از حق پناهندگى اش ايدئولوژى و تفكرش را كنكاش نكرده و براي هيچ پناهجويى اين كار را انجام نميدهيم. بگذاريد با صراحت اين را به شما بگويم. با تمام نفرتى كه از اينگونه عقايد شما دارم، اما هرگاه شما نيز به سرنوشت عليرضا دچار شده و در بازداشت و خطر ديپورت قرار گرفتيد، ميتوانيد روى حمايت ما از حق پناهندگى تان حساب باز كنيد. با هركى هم كه باز مانند شما در پي انكار حق پناهندگيتان برآيد در ميافتيم. و شما را از بازداشت بيرون كشيده حق پناهندگي تان را در كف دست تان گذاشته تا دوباره سراغ مسجد و منبرتان برويد.
فرشاد حسينى از همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى


atash 3:17 @ Wed, 16 Feb 05

زيتون عزيزم که هميشه سر به زنگار سر می رسید .
کسی به کسی در کامنت شبح توهين نکرد اختلاف نظر وعقيده ربطی به گزاف گوئی اقای درخشان ندارد . می گوئی نوشته چند تا از دوستان را خوانده ای
مايلم نظر تورا در مورد نوشته آقای درخشان بدانم .. نمی شود که هميشه برای وصل کردن امد مگر نه ؟؟ .. انسانيم و در مقابل يک حرکت ارتجاعی بايد موضع روشن خودرانشان دهيم


زیتون 2:51 @ Wed, 16 Feb 05

واقعا دارم پس می‌افتم... چند تا از مطالب حسین درخشان و حسن‌آقا و پولاد و بقیه ی‌بچه‌ها رو خوندم... چرا فضا این‌طوری شده؟:( چرا همه چیز به هم ریخته؟...
یه مدت بود کمتر می‌تونستم به وبلاگ‌های بقیه سر بزنم... کمی شوکه شدم...
باید بیشتر فکر کنم...باید برم به وبلاگا سر بزنم ببینم چی باعث این‌همه سوءتفاهم شده؟
فقط امیدوارم نتیجه‌ی این تنش خوب باشه و همه به یک نقطه مشترکی برسن...
اینو مطمئنم که همیشه اختلافاتی که با گفتگو حل بشن نتیجه‌ی خوبی دارن...
فقط به عنوان یه فرد کوچیک خواهش می‌کنم با زبون خوش!!! سوءتفاهمات باید رفع بشه. چرا تهمت؟ چرا توهین؟
به تو نیستم شبح جان که تا اون‌جایی که دیدم لحن مطلبت بدنیست... اما ای کاش...


معجز 2:47 @ Wed, 16 Feb 05

زبان تركى در ايران از تاريخ هزار ساله دولتى بودن برخوردار استּ اين زبان در قرن بيستم نيز ٬ گرچه كوتاه مدت٬ در آذربايجان زبان رسمى و دولتى اعلام شده استּ رسمى و دولتى شدن دوباره زبان تركى در ايران و ضرورت انجام تغييرات لازمه در اين راستا در قانون اساسى٬ اساسىترين٬ عاجلترين و غيرقابل چانه زنىترين نياز فرهنگى٬ حق طبيعى و خواست دمكراتيك توده ترك در ايران استּ اين خواست در دوران معاصر٬ همانگونه كه در شعر معجز نيز آشكارا ديده مىشود٬ گذشته اى اقلا صدساله داردּ اين ضرورت امروزه با رسمى شدن زبان هاى مليتهاى مخلتف در دو كشور همسايه ايران يعنى عراق و افغانستان دوچندان شده استּ از اين پس٬ مىبايست تغيير قانون اساسى و رسمى و دولتى شدن دوباره زبان تركى در آن٬ يك صدا پيش شرط اصلى خلق ترك و همه نمايندگان و منسوبين فرهنگى و سياسى آن در هرگونه حمايت از هر شخصيت و كانديدا و فرقه و نهاد و حزب و حكومت و ּּּּ و در همه مناسبتها از جمله انتخابات نمايندگان مجالس مختلف و بويژه رئيس جمهورى باشدּ وظيفه روشنفكران ترك ايرانى٬ تلاش براى درك ضرورت و ماهيت استراتژيك اين خواست كليدى٬ همگانى و توده اى نمودن سريع آن در ميان پاره هاى خلق ترك در سراسر ايران٬ انعكاس رسمى و هر چه گسترده اين خواست ملى در تمام پلاتفرمهاى فرهنگى و سياسى داخل و خارج كشورى و تثبيت و تسجيل آن در بالاترين سطوح نهادهاى بين المللى استּ جاى خوشبختى بسيار است كه عمده روشنفكران ترك ايرانى نيز مسئولانه و عملا در اين جهت گام برمىدارند ּ (نگاه كنيد به نوشته: من از رسميت بخشيدن به زبان تركي سخن ميگويم)ּ


زیتون 2:36 @ Wed, 16 Feb 05

من چقدر از مسائل وبلاگ‌ها دور شدم:( اصلا خبر ندارم چی شده. برم وبلاگ حسين درخشان رو بخونم...فقط متاسف شدم ازين جريانی که پيش اومده....


شبح 23:13 @ Tue, 15 Feb 05

ندای گرامی!(60)
من کجا به شما تهمت کذب‌گویی زده‌ام؟ من در اين نظرخواهی يک‌جا و فقط در کامنت 48 در مورد شما نوشتم در آنجا هم نوشتم: "حرف‌ها و نظرات من و ساير دوستان هم در پن‌لاگ تماما موجود است و هر عضوی می‌تواند ان را مطالعه کند و نظر بدهد که آيا گفت‌های ندا صحت دارد يا ندارد.
به هر حال کسی که داوری غلطی در مورد کسی يا موضوعی دارد فقط به خودش ضربه می‌زند و من اميدوارم ندای عزيز اين داوری‌اش را تغيير دهد."
من گفتم خود اعضا می‌توانند بخوانند و نظر بدهد.
ضمنا گفتم داوری تو نسبت به من اشتباه است. حالا تو از کجا بيرون آوردی و می‌نويسی:" اما معمولاْ وقتی به کسی تهمت کذب گويی می زنن آن شخص دليل مستند خود را رو می کند." فراموش نکن کسی ممکن است حرف‌های‌اش درست باشد اما داوری‌اش نادرست باشد. مثل اين که بگويد من فلانی را ديدم که از آپارتمانی خارج شد و وقتی من داخل آپارتمان شدم جنازه‌یی در آن‌جا بود. تا اينجا حقيقتی را بيان کرده است اما اگر داوری کرد و گفتن پس اين شخص قاتل است آن‌وقت ممکن است داوری‌اش اشتباه باشد. من از تو خواستم و می‌خواهم که اجازه بدهی ديگران خودشان داوری کنند به شعور مخاطبان خود احترام بگذاريم. نظرات تو اينجا هست آن بحث‌ها هم آن‌جا هست ديگر دواری نکنيم و اجازه بدهيم ديگران خود قضاوت کنند.
کسانی هم که اينجا را می‌خوانند خودشان قضاوت خواهند کرد که آيا من به تو نسبت دروغی داده‌ام يا نه.
ضمنا در مورد کامنت 47 تو يک نکته را متذکر می‌شوم من دبير کانون نيستم. بامداد عزيز دبير کانون است. من هيچ سمتی در پن‌لاگ ندارم و کسی هم نيستم که بتوانند روی نظر اعضای آن که به قول خودت در کامنت 43 "آدمهای محترم و بلند انديش" هستند نظر و سليقه‌ی خود را تحميل کنم.
الان هم نمی‌دانم چه بايد بکنم؟
تو مرا افشاکردی و نشان دادی چه انسان دورويی هستم و لياقت دم زدن از آزادی بيان را ندارم و چه و چه هستم. ديگر اجازه بده ديگران قضاوت کنند حرف‌های تو درست است يا نه.
کاری من بايد انجام بدهم؟ نمی‌دانم از من چه می‌خواهی! کاش رک و راست می‌گفتی از من چه می‌خواهی تا من تکليف خود را می‌دانستم. افشايم کردی خسته نباشی. نظر تو را که پاک نکردم حتا نگفتم دروغ می‌گویی گفتم داوری‌ات اشتباه است. می‌توانستم بگويم داوری‌ات برای‌ام ارزش ندارد. گفتم به نظر من دواری‌ات در مورد من اشتباه است. همين.


شبح 22:57 @ Tue, 15 Feb 05

مراد عزيز‍!)61)
قرار نبود من بگويم عليرضا طاهرپور چه کاره است. من چه کاره هستم که در مورد ديگران نظر بدهم. وب‌لاگ نويسی به نام عليرضا طاهرپور که در سوئد زنده‌گی مي‌کند قرار بود به ايران بازگردانده شود و دولت سوئد گفته بود در ايران به وب‌لاگ‌نويسان کاری ندارد. کانون نامه‌یی به دايره پناهنده‌گان سوند نوشت و توضيح داد که کسانی که با نام واقعی بر عليه حکومت ايران مطلب می‌نويسند در ايران تامين جانی ندارند.
همين. کنجکاوی در عقايد ديگران کار ما نيست. شما می‌توانی به وب‌لاگ ايشان برويد و با عقايد و نظرات و زنده‌گی ايشان آشنا شويد. ايشان در کامنت 39 خودشان کامنت گذاشته‌اند و به وب‌لاگ‌شان هم لينک داده‌اند.


منوچهر ژندی فر 22:44 @ Tue, 15 Feb 05

ببخشيد لینک قبلی من به اشکال برخورد.
کنفدراسيون اتحاديه های آزاد نسبت به محاکمه فعالين اول مه سقز و احضار و تهديد کارگران نساجی کردستان شکايت کرد.


morad 20:57 @ Tue, 15 Feb 05

in hgame harf zadi akharesh nagofti in alireza taher poor chikarast.


neda 20:36 @ Tue, 15 Feb 05

ايميل هايت موجود است عزيز کاری ندارد ديگران را به دروغ گويی متهم کردن و من به احترام ديگر عزيزان کانون اين کار را نمی کنم اما معمولاْ وقتی به کسی تهمت کذب گويی می زنن آن شخص دليل مستند خود را رو می کند.
برای رد کردن ادعای من لازم نيست به وبلاگتان استناد بدهيد چون اينجا اين حرفها را که نقل قول کردم نزديد.


امير 20:35 @ Tue, 15 Feb 05

با سلامي ديگر بار.....
شبح گرامي و دوستان محترم ! گمان ميكنم بها دادن بيش از حد به سخنان بي پايه و اساس (( سردبير خودش )) منجر به بروز مسائلي ميشود كه موجب سو ءاستفاده از سوي خود وي و....از يكسو و از طرفي ديگر باعث هدر رفتن وقت و انرژي دوستان ،كه بنظرم در اين برهه بايد صرف مسائل مهمتري گردد ،خواهد گشت .ازين جهت (و بنظر بنده البته) اگر موافق باشيد سخن در اين باره را كوتاه كنيم.
پيروز باشيد.


داريوش 20:03 @ Tue, 15 Feb 05

مرسي از تذكر به جايي كه دادي!
اصلاح شد!


سیاهکل 19:57 @ Tue, 15 Feb 05

خسته نباشی شبح عزيز .به راه زندگی بايد از زندگی بگذشتن .در مقابل تهمت و افترا جز تلاش بيشتر چه بايد کرد.


Manochehr Zhandifar 19:51 @ Tue, 15 Feb 05

کنفدراسيون اتحاديه هاى آزاد نسبت به محاکمه فعالين اول مه سقز و احضار کارگران نساجى کردستان به "آى ال او" شکايت کرد


داريوش 19:36 @ Tue, 15 Feb 05

راستي اون پي نوشت‌ات معركه بود!
بعضي ها خجالت بكشند!


جوان سوسياليست 19:13 @ Tue, 15 Feb 05

تحریفات منوچهر ژندی فر در مورد انقلاب مداوم

منوچهر 100(کامنت در ستایش انقلاب) در پاسخ به سوالی می گوید که: ".. تروتسکی به يک انقلاب جهانی اعتقاد دارد؛ که همزمان در يکسری کشورهای پيشرفته رخ ميدهد.اين عين پاسيويسم و حواله دادن انقلاب سوسياليستی به محال است.اين خط بطلان و پاسيويسم را در تمامی جريانات تروتسکيسم ميشود ديد..."

این ادعا یک تحریف تاریخی است که توسط سخنگوی حککا در وبلاگ شبح ارائه داده می شود. این جعلیات تاریخی سنتا توسط سران حزب توده به تروتسکیزم زده شده است. در زیر به چند نمونه از این جعلیات تاریخ اشاره می کنم و آنرا با ادعاهای آقای منوچهر ژندی فر مقایسه کنید:

ادامه:
کامنت ۱۰۲ در ستايش انقلاب ۲۲ بهمن


pouyan 19:00 @ Tue, 15 Feb 05

دلگیر مباش شبح جان


pooya 18:18 @ Tue, 15 Feb 05

دراين که حسين آدم عجيب و غريبی است و مواقعی نیز حريم برخورد انسانی را ترک می کند شکی نيست. اصولا وی از اين راه جلب توجه می کند. اما جواب آقايان حسن و پولاد همايونی در نوع خود تائيدی بود بر بخشی از نظرات درخشان در باره بی هويتی و ناصالح بودن اين انجمن. انتظار من این بود که طرفداران انجمن حداقل برخوردی در حد انتقادشان از درخشان به این آقایان بی چاک ودهن می کردند.


pegah 18:11 @ Tue, 15 Feb 05

سلام خسته نباشيد. ايميلتون رو ديدم و خيلی خوشحال شدم دوست ندارم در اين شرايط مسدع وقت گرانبهايتان باشم ولی برای ديدن ايميلتون لحظه شماری می‌کنم امروز با خوندن آرشيو وبلاگتون و ديدن لينک چيستا بهترين هديه رو گرفتم در شماره‌های گذشته‌ی چیستا(اسفند۸۱ و فروردین۸۲ یک مقاله با نام پهلوان ما رفت و شماره بعدی اردیبهشت و خرداد مقاله‌ی دیگری در سوگ منصور ديدم....) از این بابت سپاسگذارم.شبح عزیز خيلی زيبا و محکم می‌نويسيد.پاينده باشين


ارنستو چه گوارا 18:03 @ Tue, 15 Feb 05

منهم در این مورد نوشتم:

شخص دوم مملکت - بخوانيد اينترنت

http://cheguara.blogspot.com/2005/02/blog-post_15.html


شبح 17:24 @ Tue, 15 Feb 05

اين کامنت را در وب‌لاگ روباه قرار دادم
جناب روباه!(36)
شخصی با لينک دادن به وب‌لاگ شما در کامنتی مرا متهم کرده است که با جمهوری اسلامی در فيلترنيگ هم‌کاری می‌کنم.
من احتمال می‌دهم کسی برای دشمنی با شما اين کار را کرده است. اما اگر اين واقعا نظر شما بايد بگوييم کاملا در اشتباه هستيد و احتمالا مرا با شخص ديگری عوضی گرفته‌ايد. نمی‌خواهم بگويم ناصادقانه داريد افترا می‌زنيد از دل شما خبر ندارم. اما اميدوارم اين حرف مرا بپذيريد و اتهام خود را پس بگيريد و يا اين که آن کامنت را شما گذاشته‌ايد تکذيب کنيد.


شبح 17:11 @ Tue, 15 Feb 05

ترانه‌ی نازنين!(44)
از لطفی که داری متشکرم.
در مورد حرف‌های ندای عزيز هم اولين جمله‌اش که نوشته است:" کانون پر از آدمهای محترم و بلند انديش هست و به هيچ وجه خط مشی پسر خاله ای نداشته و ندارد" برای من کافی است. مسلما کانونی که پر از آدم‌های محترم و بلندانديش باشد که به نظر من هست کانونی که خط‌مشی درستی داشته باشد که به نظر من دارد حتما جلوی شبح ديکتاتور مخالف آزادی بيان را می‌گيرد.
ما برای اعتقادات‌مان کار می‌کنيم وقتی ميليون ميليون مردم يک صدا مرگ ما را می‌خواستند ما ضد مردم نشديم و مايوس و دل‌سرد نشديم حالا که آن روزهای سياه گذشته است.
پرونده‌ی شبح هم در اين سه سال روشن و واضح است نه کسی با تعريف می‌تواند بر ضعف‌های‌اش سرپوش بگذارد و نه کسی با تکذيب می‌تواند از ارزش‌های آن بکاهد.
از ندا متشکرم که لااقل حرف‌های دل‌اش را روبه‌رو می‌زند و پشت سر سم‌پاشی نمی‌کند.
حرف‌ها و نظرات من و ساير دوستان هم در پن‌لاگ تماما موجود است و هر عضوی می‌تواند ان را مطالعه کند و نظر بدهد که آيا گفت‌های ندا صحت دارد يا ندارد.
به هر حال کسی که داوری غلطی در مورد کسی يا موضوعی دارد فقط به خودش ضربه می‌زند و من اميدوارم ندای عزيز اين داوری‌اش را تغيير دهد.


neda 16:53 @ Tue, 15 Feb 05

ترانه جان خواستم دوستان داخل ايران بدانند دبير محترم کانون تا چه حد برای امنيتشان ارزش قائل است تا اگر با اسم واقعی خود وبلاگ دارند يک وبلاگ با اسم معاصر درست کنند و بعد عضو شوند حداقل.

فکر می کنم برای من افراد بيشتر از اعتبار کانون اهميت دارند و راستی اصلاْ‌ ترانه جان مگر آزادی بيان چيزی به غير از اين است که آدم آزاد باشد از سيستمی و افراد درون آن انتقاد کند؟

بعضی دوستان اما اين را می گويند ضد اتحاد و هرج و مرج گرائی. بابا خوب رهبر معظم هم که همينطوری هست مرامش!
ترانه جان آيا با اين روش دموکراسی و رسيدن به آن بيشتر از يک روياست؟

به نظر تو اين دردناک نيست که ما هنوز در همان خانهء اول مانده ايم؟


هزار حرف نگفته 16:04 @ Tue, 15 Feb 05

اینو توی کامنت هاش نوشتم :

درخشان : بهتره ساکت باشی وبلاگ تو فکر کردی چی داره ؟ به ویزیتور هات می نازی ؟ یا به مطالب چرتت ؟ هر دفعه می یام اینجا خندم می گیره از افکار بچه گانت . دلم برات می سوزه گناه داری خدا شفات بده


---
علی


داريوش 14:12 @ Tue, 15 Feb 05

داشتم چيزكي براي دفاع از خودم كه يكي از اعضاي كانون هستم مي‌نوشتم كه ديدم گرامي شبح (ماشالله آنقدر به قول بامداد كامنتهاي شبح پرمحتوا و افراد درگير بحث هستند كه خطاب كامنت را خواننده‌گان مي‌دانم ) به طور كامل و جامع از كانون دفاع كرده است و فكر نمي‌كنم چيزي بيشتر از اين مطلب باشد كه بتوان گفت!
چيزي كه در نوشته اخير حاج هودر كمي عجيب به‌ نظر مي‌رسد استفاده از ادبيات لمپني و پر از تهمت و افترا مي‌باشد كه در گذشته كمتر در نوشته‌هاي ايشان به چشم مي‌خورد و تا حد ممكن در لفافه و به‌ طور پنهاني منظور خود را كه همانا تخريب اپوزيسيون حكومت ميباشد، بيان مي‌كرد و حالا چه شده است كه به طور واضح و صريح نيت خود را فاش كرده ...
آقا مطلب را نوشتم ديدم خيلي طولاني شد براي همين گذاشتمش در وبلاگ خودم (با عنوان : من ازخود و كانون دفاع مي‌كنم!)
دوست دارم دوستاني كه به اين موضوع علاقه دارند حتمن بخوانند چرا كه براي‌ام مهمه كه بقيه هم اين دلايل تغيير ادبيات حاج حودر را قبول دارند يا خير!
مخصوصن شما، شبح ِ عزيز!


ترانه 13:57 @ Tue, 15 Feb 05

ندا عزیز!
کاش قبل از پست کردن این کامنت از خودت چند سوال می کردی.
1- کانون وبلاگ نویسان برای چه نیازی موجودیت پیدا کرد؟
2- چرا نویسنده وبلاگ شبح که به جرات می تواند عنوان بهترین وبلاگ مدافع ازادی را داشته باشد، حاضر است دوست خوب و نازنینی چون ندا را آزرده کند(از دیده ندا) . اما اهمیت موجودیت اجتماعی و روند حرکت کانون را مصرانه پیگیری نماید؟
3- چرا ندای عزیز که می داند شرایطی که باعث می شود حتا ماها که در خارج ار ایران زنده گی می کنیم نامی مجازی داشته باشیم، اما از خواسته های انسانی خود ذره ای کوتاه نیاییم و فضا را برای یک مبارزه اجتماعی (حداقل آزادنویسی وبلاگ نویسان) تامین کنیم میان این همه یقه شریف ترین دوست دیرینه خود شبح نازنین را می گیرد؟
4- چه کسی یا کسانی از این فضا بیشترین و بهترین استفاده را می کنند؟

می دانی منهم دلم بسختی گرفته! اما بنظرم رسیده که به این فضا گسترش ندهیم. ندا جان شاید خیلی ها مثل تو بخاطر شرایط امنیتی که باعث اش ج. ا. است الان عضو کانون نشوند اما این اشکال کانون نیست که این شرایط موجود است و میخواهد ملاحظه کاری را به کانون تحمیل کند!

امثال آقای درخشان خوب می دانند چه گونه به خشم کسانیکه با اعتقاد کاری را انجام می دهند دامن بزنند. جدن خوشحالم که مسول اداه مهاجرت مثل ایشان فکر نمی کند.


neda 10:55 @ Tue, 15 Feb 05

کانون پر از آدمهای محترم و بلند انديش هست و به هيچ وجه خط مشی پسر خاله ای نداشته و ندارد اما شما آقای شبح هيچ ربطی به آزادی بيان و دموکراسی نداريد. در حدی که می فرماييد: امنيت افراد نبايد جلوی روند کانون را بگيرد... و يا: به آنهايي که رای آوردند اعتماد کنيد و بقيه تان ديگر نظر ندهيد که هرج و مرج می شود!‌
اتحاد در نظر شما يعنی ساکت بودن و حرف شما را گوش دادن.
شمايی که اعلاميه های زيادی را به خاطر يک کلمه رد می کنی اما خودت بدون مشورت ديگران از ادبياتی که می پسندی استفاده می کنی و از اسم ديگران برای سياهی لشگر بيانيه مورد پسندت استفاده می کنی.
شمايی که ديگران رو اگر با خط مشی مورد پسندت همراه نشوند به عدم همکاری متهم می کنی.
خيلی بده که آدم مدافع چيزی باشه که ازش هيچ آشنايی نداره. شما هم دائم از دموکراسی می گی و می نويسی اما يا آشنايی باهاش نداری يا بدتر.. خيلی بدتر... می خواهی از اين کلمهء زيبا استفاده های ديگه ای بکنی. به قول يکی از دوستان صد رحمت به همون جمهوری اسلامی. حداقل تکليف آدم باهاش معلوم هست و شمشير رو از رو بسته!


rouzbeh 9:42 @ Tue, 15 Feb 05

عزيزم منظور من تو نبودی .منظورم خسن آقا بود قربان که حرفای جالبی نزده بود والا حرفای تو رو تا حد زيادی باهاش موافقم


این يک زن است 7:48 @ Tue, 15 Feb 05

خسته نباشی شبح جان.


Dariush 7:06 @ Tue, 15 Feb 05

dostan moteasefaneh telfat khili bala khahaed raft chon sokhtegi bedterin sanehe ast. tesevor konid ke dar chizi ke dar jomhori islami anqedar be an miresand mesjed ast bavar kardeni nist ke vesayele eimeni nedarad.
be yari yak karegar beshetabid
dostan yak karegar ke dar manteqehe "esleviyeh" ba eqdame moselehaneh mikhasteh hoqoqe eqab mondeh khod ra begirad moafqed shodeh ast


alireza 5:35 @ Tue, 15 Feb 05

اقاي درخشان! من عليرضا طاهرپور از بازداشتگاه سوئد براي شما مينويسم. صحبتهاي شما همانند رژيم اخونديست٬ سريع تهمت و افترا٬ لازم ميدانم که چند موضوع را اشاره کنم: ۱-من هيچ نسبت فاميلي و حتي شناختي با اعضاي کانون وبلاگ نويسان ندارم ولي با همه انان هموطن هستم و اميدوارم روزي برسد که اعضاي کانون در کنارهم در ايران ازاد جلسه هاي خود را برگزار کند ۲- من نه هوادار سازمان مجاهدين هستم و نه مارکسيست٬ نه سلطنت طلب و نه مشروطه خواه ٬ ولي به تمامي گروه ها احترام گذاشته ودر هر تظاهرات که از طرف هرگروهي که بر ضد رژيم اخوندي شرکت ميکنم۳- من هويتم را همراه با عکس بطور کامل در سايتم منعکس کردم ولي اين دليل نميشود کسي که نام مستعار انتخاب کرد را متهم کنيد۴- کانون وبلاگ نويسان به جرات يکي از اصلي ترين مراکز مبارزه براي ازادي و دموکراسي ميباشد چون از تمامي گروه هاي سياسي بدون هيچ مشکلي دور هم جمع شده ا


3:58 @ Tue, 15 Feb 05

Ooon Hodere shomaha moodar lanat be KACHAL azar


rambod 3:55 @ Tue, 15 Feb 05

+++++++
+ +
+
+++


rambod 3:35 @ Tue, 15 Feb 05

کسانی که در فیلتر کردن وبلاگها و وبسایت ها با جمهوری اسلامی همکاری میکنند،حق ندارند صحبت از ازادی بیان کنند.همانند شبح


بامداد 3:29 @ Tue, 15 Feb 05

آدم دلش ميخواد همشو بخونه ...


بامداد 3:18 @ Tue, 15 Feb 05

راستي شبح جان ...
صفحه’ كامنتات خودش به اندازهء يه وبلاگ محتوا داره ... ؛)


بامداد 3:15 @ Tue, 15 Feb 05

واقعن تاسف آور ِ ...


بامداد 3:15 @ Tue, 15 Feb 05

واقعن تاسف آور ِ ...


آرش سرخ 3:02 @ Tue, 15 Feb 05

زنده باشد شبح.
شبح جان این خط های آخرت,به سبک لنینی بودها,خودمانیم!
خیلی خوب کردی که این جوابیه را نوشتی.
خوشبختانه شرایط عضویت و قوانین کانون که بر اساس سانترالیزم دموکراتیک است, کاملا اجازه ی پسرخاله ای شدن را از آن می گیرد.


منوچهر ژندی فر 0:14 @ Tue, 15 Feb 05

اين خبر هم متعلق به چند ساعت پيش است.
دو کارگر بر اثر فروکش خيابان اميرآباد مدفون شدند.
واقعه مسجد را هم تلويزيون آلمان گفت.باعث تاسف است.


nasrin 0:05 @ Tue, 15 Feb 05

شبح جان
واقعا متاسف شدم از خوندن اين خبر و اميدوارم که آمار کشته شدگان و مصدومين حداقل از اين که هست بالاتر نرود !


سارا 23:56 @ Mon, 14 Feb 05

چه می توان گفت جز تاسف!!!!!


شبح 23:49 @ Mon, 14 Feb 05

نسرين عزيز!(25)
به سهم خودم از تو متشکرم. راست‌اش را بخواهی من خيلی خودم را کنترل کردم. نوشته‌ی حسين درخشان خيلی ناجوان‌مردانه بود. معلوم است که ما داريم درست رفتار می‌کنيم که کسی مثل او را به اين‌چنين واکنش‌های نابخرانه‌یی واداشته‌ايم.
اميدوارم بتوانيم منطق و گفت‌وگوی انسانی را جايگزين تهمت و افترا و دروغ‌پردازی کنيم.

نسرين جان!
الان خيلی ناراحت هستم فاجعه‌یی در مسجد ميدان ارک اتفاق افتاده است و ده‌ها نفر شايد بيش از صد نفر در آتش سوخته‌اند که اکثرا زن و بچه هستند. سقف برزنتی حياط مسجد که زنان در آن بوده‌اند آتش گرفته و زنان چادر به سر با کلی لباس زمستانی و روبنده... آتش گرفته‌اند...
تهران حالت عادی ندارد. صدها نفر در بيمارستان‌ها بستری شده‌اند و سازمان انتقال خون تقاضای خون کرده است و البته تله‌ويزيون هم خبر دقيق منتشر نمي‌کند.


علی 23:48 @ Mon, 14 Feb 05

به دليل توهين به آقای درخشان و آقای زهری اين کامنت حذف شد.
از همه‌ی دوستان خواهش می‌کنم حداقل در اين نظرخواهی به کسی توهين نکنيد.
شبح


nasrin 23:38 @ Mon, 14 Feb 05

شبح جان
نوشته ی زير را در نظر خواهی آقای درخشان گذاشتم ٫ اما از آنجا که ايشان خيلی به اصل آزادی بيان معتقدند و قبل از انتشار نظرات بايد نگاهی به آن بياندازند ٫ معلوم نيست که از زير تيغ سانسور ايشان رد شود يا خير !
به هر حال عين نوشته را در اينجا هم کپی می کنم :

آقاي درخشان
به نظر مياد که براي اين دروغ پردازي ها و اتهامات و توهين هائي که در مورد کانون وب لاگ نويسان ايران و اعضاي آن نوشتيد منظور خاصي داشتيد ٫ که عده اي از اعضا را عصباني کرده و تحريک به حرکت متقابل کنيد ٫ چرا که نوشته توهين آميز شما حقيقتا هر انسان منطقي و خويشتن داري را هم عصبي مي کرد .
چون از جوابيه هائي که براي اين نوشته شما داده شد فقط دو مورد آن را که به شما با ادبيات خودتان پاسخ داده بودند کپي کرديد .
به شما و ساير علاقه مندان به اين موضوع خواندن جوابيه مشروح و مستدل ؛ شبح ؛ را توصيه مي کنم . اينهم لينک مطلب شبح :
http://www.shabah.org/archives/035143.html


atash 23:18 @ Mon, 14 Feb 05

نوشته آقای درخشان را خواندم و از طرز نگرش و افکار ايشان نسبت به پناهندگانی که از جهنم جمهوری اسلامی ایران گریخته اند متعجب نشدم .
اين گونه بينش متاسفانه در ميان ايرانيانی که معتقد هستند حق پناهندگانی بايد طبقه بندی شود فراوان است .
آنان بدون شناخت انسان ها را مورد قضاوت ناعادلانه خویش قرار می دهند و از اینکه پناهنده ای برای یک زندگی ساده وامن تقاضای حق یک زندگی بدون خطر را می کند از نظر ایشان مفت خوری محسوب می گردد زیرا می خوردند ومی خوابند .
شاید اگر خودش هم از آن جهنم فرار کرده بود و البته نه برای ادامه تحصیل این گونه افکار ضد انسانی نمی داشت .
بدينگونه است که ايشان ساده انسان ها را طبقه بندی می کند وفکر می کند کانون وب لوگ نويسان هم همانند خود ايشان می انديشند. در حاليکه کانون از حق انسانی همه انسان های در بند دفاع می کند انسانهائی که به خاطرحق بيان و ابراز عقیده خویش حالا هر چه می خواهد باشد به اسارت وشلاق وتوهین هتک حرمت محکوم می شوند جدا از آن که بخواهد بداند یا برایش الویتی قائل شود شخص دستگیر شده ویا در خطر اخراج ویا اتهامات معمولی که از طرف حکومت به او وارد می شود چه سوابق سیاسی داشته است .
اگر ايشان هم اين اصل را قبول داشت قطعا اين گونه کج انديش نمی بود .


جوان سوسياليست 23:15 @ Mon, 14 Feb 05

در باره شعار جمهوری دموکراتیک


پولاد همایونی 22:08 @ Mon, 14 Feb 05

هاله جان وشبح عزيز من اين مردک را می شناسم و می دانم برای بازار گرمي اين کار را می کند و او را قابل برخورد منطقی نمی دانم. بيشتر مثل اين پاسدارهای موتوری که گشت می زدند و با پوزه کثيف شان بو می کردند تا قربانی خود را بيابند عمل می کند. بيشرم خودش شبانه روز دارد برای شاگردان سعيد امامی وب لاگ می سازد بعد می آيد ما را متهم می کند. از شاگرد مسعود بهنود چيز بيشتری توليد نمی شود.


شبح 21:52 @ Mon, 14 Feb 05

دوستان عزیز!
الان با خبر شدم که در آتش سوزی بسیار بزرگی که ساعتی پیش در مسجد ارک در تهران اتفاق افتاده است ده ها نفر کشته و صدها نفر زخمی شده اند. وحشت ناک است. اکثر کشته شده گان زنانی هستند که چادرشان آتش گرفته است یا زیر دست و پا مانده اند.
مجسد ارک مسجد قدیمی در میدان ارک نزدیک بازار تهران است و به دلیل عزاداری محرم با برزنت فضای آن را وسیع تر کرده بودند.


امير 20:56 @ Mon, 14 Feb 05

سلام شبح گرامي:همان موقع كه ياوه گوئيهاي اين آدمك چوبي ، كه مسلمآ دست و پايش به نقاطي متصل است،را شنيدم (خواندم) در وبلاگ خودش اقدام به پاسخگوئي كردم كه لابد طبق رسم و آداب ايشان سانسور شده....بهرحال.... اندك تاملي در ليست عريض و طويل ((توجه*)) قسمت نظرخواهي وبلاگ وي ،آنچنان پرتره اي از روحيات وي بدست ميدهد ،كه يك آن شك ميكني آيا واقعآ اين(( حسين)) شريعتمداريست يا درخشان!
و اما درباره انگي كه بخاطر مديار عزيز ميخوريم:
شبح گرامي ! ميدانم كه ميدانيد دفاع از مديار برايمان باعث افتخار بوده و هست چرا كه ما آن ماهياني نيستيم تا از پس مانده ها و از لاي دندان در رفته هاي كوسه ها تغذيه كنيم.و نوعي رابطه انگل و ميزبان در بين ما حاكم باشد!
ما از مديار حمايت كرده و خواهيم كرد چرا كه شايد تنها متهم از پرونده هايي مشابه است كه تنها و بي پشتيبان در سفره گرگها رها شده!
نه پدري دارد كه متصل به لايه هايي از قدرت و حاكميت باشد و نه ثروتي كه امثال درخشان را اجير نمايد!
گرچه اگر چنين نيز بود ما به احترام (( آزادي بيان )) باز هم از وي دفاع مينموديم!

در خاتمه اميدوارم اين موضوع هدايت شده و مشكوك وقت انرژي زيادي از دوستان نگيرد!
چرا كه :
((مه نور فشاند و سگ عوعو كند))
پيروز باشيد.


شبح 20:37 @ Mon, 14 Feb 05

امير عزيز!(16)
علی‌رضا وب‌لاگ‌نويس است و اتفاقا عضو پن‌لاگ هم هست. او را مي‌خواستند اخراج کنند و ما بيانيه نداديم فقط نامه‌یی سرگشاده برای امور پناهنده‌گان سوئد نوشتيم و اشاره کرديم که وب‌لاگ‌ سياسی نويسی در ايران جرم محسوب مي‌شود و به اين دليل چند نفر در زندان هستند. نبايد اين کار را مي‌کرديم؟
در مورد برخورد خسن‌آقای عزيز من هم به برخورد او انتقاد دارد.
در مورد پولاد نازنين هم اين که نوشته است درخشان بورسيه است خب درست نيست حتا اگر بورسيه بود.
حرف درخشان آن‌قدر سخيف بود که بشود خود آن حرف را نقد کرد و نيازی به حاشيه‌روی نبود اما خب تحمل کردن اين حرف‌ها هم سخت است و شايد بتوان به خسن‌آقا و پولاد حق داد که عصبانی شوند اما من با خويش‌تن‌داری ميانه‌ی بيشتری دارم هر چند کمتر از آن‌ها عصبانی نشدم.


سروش دانش 20:25 @ Mon, 14 Feb 05

سلام شبح جان... در يک کلام بگم .... زنده باد شبح !!!!


والد بمانعلی 20:23 @ Mon, 14 Feb 05

تازه کجای این کار ايراد دارد که آدم از آبرو و عزت يک پسرخاله٬ يک دوست٬ يک ناشناس دفاع کند که به پنجه خونين تبه کارانی چون این طایفه٬ که رذيلت حرفه٬ نه درست تر گفته باشم معنی هستی آنهاست٬ گرفتار آمده؟ بیچاره اين قلم به مزدان که برای اندکی کاسه لیسی چه خوش خدمتی هائی باید بکنند !


امیر 20:06 @ Mon, 14 Feb 05

شبح جان هر چند حسین درخشان اصولا و اساسا پیوند خوبی با جریانات حاکم در وبلاگستان که توسط خودش ارائه و اداره نمی شوند ندارد و هر چند که نقد او درباره ی عدم واکنش پن لاگ به موضوع معماریان و .. همانطور که تو گفتی ناوارد و بی دلیل و مدرک بود اما من به شخصه متوجه نشدم که دلیل نامه ی پن لاگ در مورد اخراج پناهنده چه بود ؟ شاید باید یکبار دیگر اساسنامه را بخوانم و پیشاپیش باید بگویم که شاید این تنها به این خاطر است که من دقیق از اساسنامه ی انجمن خبر ندارم . ضمن اینکه خوشحالم که در این جمه تو با استناد به بیانیه ها و گفته های انجمن جوابیه نوشتی . لحن نوشتار پولاد همایونی و حسن آقا گرچه باید توسط خود ایشان انتخاب شود و یک امر شخصی است اما در کل به ضرر کل انجمن تمام می شود همانطور که دیدی که حسین درخشان چه استفاده ای از آن یادداشت ها کرد .


jay 19:25 @ Mon, 14 Feb 05

شبح جان
ممنون از اين پست . بهش لينک دادم .
ملادرخشان معلوم الحال هست ... موضع گيرهای قبليش هم يادمان نرفته . دانشجو.يان شورشی رو دهاتی های شهرستانی خطاب ميکرد ؟؟؟ که هيچ چيزی ندارند که از دست بدهند !

ضمننا در مورداون سوالت هم بزودی ای ميل مفصلی برايت ميفرستم
شاد باشي


sahand 19:21 @ Mon, 14 Feb 05

به دليل هرزه‌نويسی مکرر

IP آدرس
206.231.19.5

بسته شد.
شبح


18:50 @ Mon, 14 Feb 05

اینم برای رفع نحسی کامنت 13 (:


eqball 18:25 @ Mon, 14 Feb 05

قبل از اظهار نظری در اين رابطه امروز را؛ روز قلبها را؛ روز اوشاق را به تمام کسانی که مهر ياری را در دل دارند تبريک ميگم.
زنده باد عشق


nasrin 18:06 @ Mon, 14 Feb 05

شبح جان
به سهم خودم به عنوان يکی از اعضای پن لاگ از پاسخ مستدل و منطقی ئی که به ادعاهای کذب آقای درخشان دادی تشکر می کنم .
امیدوارم خود آقای درخشان یکی از اولین خوانندگان آن باشد و به اشتباه خود پی ببرد .

هاله جان
منهم با پاسخگوئی به هر توهين و فحاشی مخالفم ٫ ولی به تهمت و دروغ پردازی چرا !
پن لاگ تشکل نوپائی است و هنوز همگان با اهداف و عملکرد آن آشنائی ندارند ٫ بنابراين به نظر من پاسخ دادن به آقای درخشان لازم بود !


شراگيم 18:05 @ Mon, 14 Feb 05

ایضا از قول حافظ:
حافظ ار خصم خطا گفت و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم!


earthsong 17:18 @ Mon, 14 Feb 05

کمی باورش سخته از طرف کسی که دروازه ورود به دنيای وسيع وبلاگ برام بوده... ولی خب اين روزا می بينم که بايد حتی مواظب خودمم باشم يه وقت به خودم خيانت نکنم!!! غير از تاسف و تاسف چه ميشه کرد؟؟؟
آره ميشه خيلی کارها کرد مسلما مثل شبح اعتراض به اينکه ندونسته تهمت نزنيد. ولی خب هميشه همينجور بوده بايد منتظر بيشتر از اينا باشيم ما تازه داریم پا می گیریم و هر چی باشه مدافع آزادی بيان هستيم که توی سياهچاله و برای بيرون کشيدنش بايد از هفت خان رستم که چه عرض کنم از هفتصد خان برونکا !! رد شد.


alireza 17:09 @ Mon, 14 Feb 05

شبح عزيز اگر امکان دارد از طريق ميل با من تماس بگير


alireza 17:01 @ Mon, 14 Feb 05

شبح عزيز سلام٬ ممنون از همه محبتهای همه بچه ها. مقالت را خواندم. همچنين کامنتها رو. شبح جان! بدان که اين رژيم هميشه از راه تفرقه و هياهو توانسته به حکومت ننگين حود ادامه دهد. اينان از ابتدا با جو سازی ميخواهند ٬ مسير مبارزه را تغيير دهند. اکنون نوبت ماست که نگذاريم انها ما را منحرف کنند. به اميد ازادی و دموکراسی


شبنم 16:20 @ Mon, 14 Feb 05

شبح جان،خودت حرف درستش رو نوشتی،... همه پسر خاله های ما هستن!! وقتی هم کسی مثل مدیار پیدا بشه که معلوم هست که پسرخاله مون نیست!!اونوقت ایشون شکاک میشن!از هر کسی که حمایت کنیم در هر صورت محکوم هستیم دیگه، نه؟؟


هاله 16:20 @ Mon, 14 Feb 05

شبح جان ملت شعور دارد. حرفهای ایشان را میشنود و عمل کرد پن لاگ را هم نظارت میکند.

یعنی چه؟ هر کس هر اراجیفی گفت باید بشینیم پاسخ بنویسیم؟


rouzbeh 16:19 @ Mon, 14 Feb 05

فقط می تونم بگم متاسفم


16:14 @ Mon, 14 Feb 05

اوه کسی قبل از من اين کرو کرد


16:12 @ Mon, 14 Feb 05

سلام
جهت رسیدن آدرس


sholeak 16:12 @ Mon, 14 Feb 05

اول شدم..






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 56349
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 08:55 pm


از کجا آمده‌اند؟