|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 22 بهمنماه 1383 | February 10, 2005
● در ستايش انقلاب
يا نمیبايد ز آزادی زدن چون سرو لاف
salam
salam
دوست گرامی مهیار 111 من به سهم خودم چند نکته اجمالی در ارتباط با سوالات شما ذکر می کنم. مارکسیست واقعی کسی است که دروهله نخست به علم رهایی طبقه کارگر آگاه شده باشد. این آگاهی ابتدا توسط مطالعه کسب می گردد. شناخت جامعه سرمایه داری و تضادهای درونی آن و راه برون رفت از بحران آن را تنها توسط کارل مارکس به بهترین نحوی توضیح داده است. کتاب کاپیتال اساس این شناخت و راه حل های را ارائه داده است. در جامعه سرمایه داری طبقه کارگر به مفهوم اعم کلمه نیروی کارش را در ازای دستمزدی که کمتر از ارزش کاری است که او انجام می دهد به سرمایه دار می فروشد. از این رابطه نابرابر سرمایه دار ارزش افرونه ساخته و صاحب ثروت می شود. این یک تناقض آشکار است: اکثریتی کار می کنند که اقلیتی در رفاه بسر برند. مارکس بر این اعتقاد بود که برای حل این تناقض آشکار و ایجاد یک جامعه عادلانه بایستی این اقلیت غیر مولد از دولت کنار رود و دولتی متشکل از اکثریت مردم تشکیل گردد تا بتواند تکالیف جامعه را حل کند. تنها دمکراسی و آزادی و برابری زن و مرد و اقتصاد با حساب و کتاب از این طریق امکان پذیراست. اما در اینجا یک موضوع مهمی بوجود می آید. و آن اینست که این اقلیت که صاحب زر(ثروت و سرمایه) و زور (دستگاه سرکوب)؛ با زبان خوش کنار نمی رود. باید سرنگون شود. در نتیجه اکثریت جامعه ( کارگران زحمتکشان) باید تشکیلاتی بوجود آورند که تدارک این سرنگونی را بینند. آن تشکیلات حزبشان است. اما این شناخت از جامعه تنها زمانی «واقعی» می شود که راه حل هایی برای آن پیدا شود. در اینجا نقش «مارکسیست واقعی» یا «مارکسیست انقلابی» مطرح می شود. مارکسیست واقعی آن کسی است که فقط تاریخ را ورق نزند بلکه تاریخ را بسازد. مارکسیست انقلابی کسی است که تنها حرف نزند که عمل هدفمند هم انجام دهد. مارکسیست واقعی کسی است که به جای کارگران سخن نگوید بلکه کارگران را برا ی کسب قدرت سازماندهی کند. مارکسیست واقعی کسی است که آگاهانه وقت و انرژی خود را در جهت سازماندهی حزب طبقه کارگر برای تسخیر قدرت بگذارد. کسانی که تنها حرف می زنند و شلوغ کاری می کنند و عمل هدفمند در جهت به قدرت رساندن اکثریت مردم انجام نمی دهند؛ مارکسیست واقعی نیستند. مارکسیست های واقعی به کجا می خواهند برود؟ به جایی که اقتصاد با برنامه را بر اساس نیاز مردم سازمان دهند و نه بر اساس سود و کلاهبرداری. به جایی که آزادی و برابری ایجاد گردد. به جایی که یک دولت کارگری برای تدارک گذار به سوسیالیزم انجام گیرد. تا همه بتوانند آزادانه سخن بگویند و در رفاه اقتصادی بسر برند. امیدوارم این توضیحات کوتاه پاسخی باشد به سوالات مهیار عزیز. اگر کافی نبود می توانم منابعی هم معرفی کنم.
دوست گرامی مهیار 111 من به سهم خودم چند نکته اجمالی در ارتباط با سوالات شما ذکر می کنم. مارکسیست واقعی کسی است که دروهله نخست به علم رهایی طبقه کارگر آگاه شده باشد. این آگاهی ابتدا توسط مطالعه کسب می گردد. شناخت جامعه سرمایه داری و تضادهای درونی آن و راه برون رفت از بحران آن را تنها توسط کارل مارکس به بهترین نحوی توضیح داده است. کتاب کاپیتال اساس این شناخت و راه حل های را ارائه داده است. در جامعه سرمایه داری طبقه کارگر به مفهوم اعم کلمه نیروی کارش را در ازای دستمزدی که کمتر از ارزش کاری است که او انجام می دهد به سرمایه دار می فروشد. از این رابطه نابرابر سرمایه دار ارزش افرونه ساخته و صاحب ثروت می شود. این یک تناقض آشکار است: اکثریتی کار می کنند که اقلیتی در رفاه بسر برند. مارکس بر این اعتقاد بود که برای حل این تناقض آشکار و ایجاد یک جامعه عادلانه بایستی این اقلیت غیر مولد از دولت کنار رود و دولتی متشکل از اکثریت مردم تشکیل گردد تا بتواند تکالیف جامعه را حل کند. تنها دمکراسی و آزادی و برابری زن و مرد و اقتصاد با حساب و کتاب از این طریق امکان پذیراست. اما در اینجا یک موضوع مهمی بوجود می آید. و آن اینست که این اقلیت که صاحب زر(ثروت و سرمایه) و زور (دستگاه سرکوب)؛ با زبان خوش کنار نمی رود. باید سرنگون شود. در نتیجه اکثریت جامعه ( کارگران زحمتکشان) باید تشکیلاتی بوجود آورند که تدارک این سرنگونی را بینند. آن تشکیلات حزبشان است. اما این شناخت از جامعه تنها زمانی «واقعی» می شود که راه حل هایی برای آن پیدا شود. در اینجا نقش «مارکسیست واقعی» یا «مارکسیست انقلابی» مطرح می شود. مارکسیست واقعی آن کسی است که فقط تاریخ را ورق نزند بلکه تاریخ را بسازد. مارکسیست انقلابی کسی است که تنها حرف نزند که عمل هدفمند هم انجام دهد. مارکسیست واقعی کسی است که به جای کارگران سخن نگوید بلکه کارگران را برا ی کسب قدرت سازماندهی کند. مارکسیست واقعی کسی است که آگاهانه وقت و انرژی خود را در جهت سازماندهی حزب طبقه کارگر برای تسخیر قدرت بگذارد. کسانی که تنها حرف می زنند و شلوغ کاری می کنند و عمل هدفمند در جهت به قدرت رساندن اکثریت مردم انجام نمی دهند؛ مارکسیست واقعی نیستند. مارکسیست های واقعی به کجا می خواهند برود؟ به جایی که اقتصاد با برنامه را بر اساس نیاز مردم سازمان دهند و نه بر اساس سود و کلاهبرداری. به جایی که آزادی و برابری ایجاد گردد. به جایی که یک دولت کارگری برای تدارک گذار به سوسیالیزم انجام گیرد. تا همه بتوانند آزادانه سخن بگویند و در رفاه اقتصادی بسر برند. امیدوارم این توضیحات کوتاه پاسخی باشد به سوالات مهیار عزیز. اگر کافی نبود می توانم منابعی هم معرفی کنم.
با سلام
دوست گرامی اردشير ۱۰۹
جوان سوسياليست عزيز. از اطلاعات شما در مورد کارنامه و تاريخ تشکيلات شما تشکر فراوان ميکنم. اما قسمت ۳و ۴اين تاريخچه در سايت شما قابل دسترس نبود ؟ لطفا راهنمايی کنيد. در ضمن آيا اطلاعات جديدی در مورد سرنوشت بابک زهرايی داريد. من يکی از سخنرانی های او را بعد از انقلاب بياد دارم. سخنران فوق العاده پرشور و ماهری بود. و استعداد او بر همه تاثيرگذار بود. از اين لحاظ ميتوان او را با م. حکمت مقايسه کرد. من نشريه «چه بايد کرد ؟» را هم بياد دارم . رفقای شما در آن سال ها ميز کتاب جلوی دانشگاه داشتند. متاسفانه اکثر چپ ها تحت تاثير تبليغات استالينيستی و از طرفی فقر سياسی زياد تمايل به بحث با «مخالفان استالين» نداشتند !!! اميدوارم که در آينده فرهنگ سياسی بهتری داشته باشيم.
نظر رهبر سابق حکا در مورد تروتسکیزم خطلب به نوشته های منصور حکمت ".... به همين ترتيب تروتسکيزم را هم، بدون اينکه نظرات تروتسکی و يا خط پيروان کنونی وی را مورد يک ارزيابی و نقد مشخص قرا بدهد، يک راست به رويزيونيسم منتسب می کند. چنين انتسابی، صرفنظر از اينکه خود محل ترديد و اشکال دار است، در عين حال هيچ چيزی هم راجع به ماهيت واقعی اين جريان نمی گويد و چيزی را روشن نمی کند" (ص 14). عبدالله مهتدی «افق سوسياليسم»، شماره ی 2، تير 75
شعار جمهوری دموکراتیک در «برنامه اتحاد مبارزان کمونیست فرودین 1360» (ص 25 ) و در «برنامه حزب کمونیست ایران – مصوبه کنگره موسس شهریور 1362» (ص 31 ) پس از اتحاد با کومله شعار جمهوری دموکراتیک توسط منصور حکمت ارائه داده شد. با توجه به اینکه مهمترین محور یک حزب سیاسی برنامه آنست اين سوال طرح می شود که چرا منصور حکمت و ساير رهبری حزب کمونیست ایران اين شعار را در برنامه خود جای دادند با وصف اينکه خواهان انقلاب سوسياليستی بودند. پس از انشعاب حککا از حکا و انشعاب مجدد در حکا يکی از رهبرا ن و همرزمان سابق منصور حکمت آقای عبدالله مهتدی برنامه سابق خود را نقد کرد. مقاله زير نقدی است به نظربات عبدالله مهتدی در همين زمينه. خواندن آنرا برای روشن شدن این مبحث و بحث پیرامون آن توصیه می کنم. در باره شعار جمهوری دموکراتیک
کارنامه سوسیالیست های انقلابی ایران
اردشير ۱۰۳ عزيز با تشکر
مطمئنن من در سال 57 حضور نداشتم تا انقلاب رو ببينم اما هميشه خيلي دلم ميخواست راجع به انقلاب بدونم ،ولي خوب منبع دسترسي به اين اطلاعات خيلي وجود نداره و اگه هم باشه آدم خيلي نميتونه مطمئن باشه از بابت درست بودن اطلاعات،بالاخره 26سال از اون موقع ميگذره و مردم ايران هم كه خداي يك كلاغ چل كلاغ ند. ميدونيد بااينكه خيلي از مردم اين انقلاب رو سركوب ميكنند به خاطر نتيجه اي كه الان ميبينند ،اما من نسبت به اين انقلاب يه حس خوب دارم .نتيجه ش اهميت نداره برام خيلي ،اون اتحاد رو مقدس ميدونم،اون يكپارچگي رو . فيلمهاي انقلاب رو دوست دارم ببينم و سرودهاي انقلابي رو ، گرچه گاهي از طرف دوستانم تحقير ميشم به خاطر اين موضوع . انقلاب كردن رو دوست دارم و انقلابي بودن رو ، افتخار ميكنم به خانواده اي كه اكثرشون انقلابي بودن، و دلم ميخواد مردم ايران عوض اينكه اينهمه به اومدن امريكا و جنگ عليه حكومت فكر كنن به انقلاب فكر كنن ، به اينكه خودشون دست به كار بشن. شايد بچهگانه به نظر برسه اما من دوست دارم كه انقلابي باشم كه انقلاب كنم برعليه چيزايي كه آزارم ميدن. كاش بچه هايي كه الان توي مدرسه ميبينم عوض پوشيدن لباس امريكن و فقط حرف زدن راجع به اينكه اگه امريكا حمله كنه به ايران چه آزادي هايي پيدا ميكنن ،به اين فكر ميكردن كه حمله ي امريكا به ايران چه بديهايي داره ، چه خسارتهايي به بار مياره ، كاش به اين فكر ميكردن كه خودشون دست به كار شن ، كه خودشون يه كاري بكنن ، نه اينكه همش به فكر يه كمك خارجي باشن ، فقط حرف بزنن،فقط...
جوان سوسياليست عزيز . بحث جالب شما را با آقای ژندی فر مطالعه کردم. با توجه به تحريفات و تبليغات مغرضانه استالينيست ها عليه تروتسکی ، برداشت منصفانه از تروتسکی بعنوان تئوريسين برجسته راحت نيست. برای نمونه مثلا تروتسکی مطالبی در مورد انقلاب پی گير در زندان تزاری و بعد از انقلاب نافرجام ۱۹۰۵ می نوشت و بعد ها با پس وپيش کردن نقل قول و يا مطالبی که ربطی به انقلاب ۱۹۱۷نداشت پروپاگانداعليه اوبه عنوان ضدانقلاب راه می انداختند . در هر صورت تروتسکی اشاراتی به « تدارک » « جامعه سوسياليستی بين اللملی» کرده بود و مخالفانش اين را تعبير به تسليم طلبی عليه بورژوازی به بهانه تدارک انقلاب جهانی کردند.
انقلاب مداوم و تحریفات منوچهر ژندی فر (حزب کمونیست کارگری) منوچهر 100 در پاسخ به سوالی می گوید که: ".. تروتسکی به يک انقلاب جهانی اعتقاد دارد؛ که همزمان در يکسری کشورهای پيشرفته رخ ميدهد.اين عين پاسيويسم و حواله دادن انقلاب سوسياليستی به محال است.اين خط بطلان و پاسيويسم را در تمامی جريانات تروتسکيسم ميشود ديد..." این ادعا یک تحریف تاریخی است که توسط سخنگوی حککا در وبلاگ شبح ارائه داده می شود. این جعلیات تاریخی سنتا توسط سران حزب توده به تروتسکیزم زده شده است. در زیر به چند نمونه از این جعلیات تاریخ اشاره می کنم و آنرا با ادعاهای آقای منوچهر ژندی فر مقایسه کنید: احسان طبری می نويسد: "... او [تروتسکی] که هرگز لنينيسم را درک نکرده بود با تعبير غلط و غيرمارکسيستی از مفهوم "انقلاب مدام"، انقلاب اکتبر را تنها بعنوان "تکان دهنده ی انقلاب پرولتری در اروپای باختری توصیف می کرد. "انقلاب مداوم" در مارکسیسم در شرایط تاریخی مورد بحث عبارت بود از سیر انقلاب بورژوا دمکراتیک به سوی انقلاب سوسیالیستی و اجرا انقلابات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی برای تحول بنیادی جامعه و نه به معنای تازاندن مصنوعی انقلاب در قاره اروپا." ("يادآوری" احسان طبری بر ترجمه فارسی، 10 روزی که دنيا را لرزاند، نوشته جان ريد، انتشارات حزب توده ی ايران، 1354.) "این اندیشه انقلاب مسلسل يا انقلاب پايه دار که تروتسکی ا حرارت از آن دفاع می کرد از بی اعتقادی وی به نيروی خلق های روسيه در پشتيبانی از انقلاب ناشی می شد. در واقع تروتسکی بقای انقلاب روسیه را در گرو ایجاد سلسله انقلابات اروپائی میدانست و این بکلی با نظر لنین مبنی بر اینکه پیروزی انقلاب با اتکاء به نیروی خلق در یک کشور واحد امکان پذیر است مغایرت داشت...." (یادداشت حزب توده به کتاب جان رید ص 101). کاملا روشن است که دیدگاه های منوچهر ژندی فر از کجا سرچشمه گرفته است. آقای ژندی فر و سایر اعضای حککا در هیچ جایی از کتاب های متعدد تروتسکی چنین ادعای پوچی را نخواهند یافت. در انتظار اثبات چنین ادعایی نباید نشست. واقعیت چه بود؟ پس از انقلاب اکتبر 1917 مسئله گسترش انقلاب به سایر کشورهای اروپایی به یکی از موضوعات روز مبدل شد. بحثهایی که متکی بر نظریات بلشویک ها بنا گذاشته شده بودند. در یکی از این سخنرانی ها تروتسکی اشاره می کند که: "...در این باره من باید بگویم که اگر زمام اروپا همچنان در دست بورژوازی امپریالیستی باقی بماند، در آنصورت روسیه انقلابی در هر حال به ناچار معدوم خواهد شد. از دو حال خارج نيست: يا انقلاب روسيه جنبش انقلابی را در اروپا بر می انگیزد، یا دول اروپائی انقلاب روسیه را خفه می کنند. (سخنرانی تروتسکی نقل در کتاب جان رید) این حرف، که البته هیچ ربطی به تازاندن مصنوعی [؟!] انقلاب به اروپا ندارد، برخلاف فهم استالینیست ها سابق (مانند حزب توده) و سانتریست های مدرن (مانند حکاکا) به منزله یک پیش بینی رمل و اسطرلابی زده نمی شد، بلکه بر اساس گرایش عینی مبارزات طبقاتی جهت گیری یک دولت کارگری انقلابی را تعیین می کرد. بر علیه منشویک ها و جناحی از خود حزب که نیروی انقلاب را در ائتلاف و سازش طبقاتی می جستند، بلشويک ها نيروی انقلاب را در مبارزه ی پرولتاريای جهانی می جستند و انقلاب خود را سرآغاز عصر انقلاب های سوسیالیستی در دنیا می دانستند. نه موضع تروتسکی و نه موضع لنین یا هر رهبر دیگری از بلشویک ها این نبود که مداوم بودن انقلاب به این معنی است که انقلاب جهانی در همه ی کشورها در یک لحظه رخ خواهد داد و بنابراین باید در هیچ کشوری انقلاب نکرد تا این لحظه ی موعود فرا برسد. اگر موضع این بود معلوم نیست اصلاً چرا قیام اکتبر را سازمان دادند. این کاریکارتوری است که استالینیزم از انقلاب مداوم ساخت، بدون اینکه تا بحال در هیچ یک از نوشته های تروتسکی نمونه ای از چنین موضعی ارائه دهند. انقلاب سوسیالیستی هرگز صرفاً به معنی کسب قدرت بدست پرولتاریا نبوده است. کسب قدرت فقط نخستین قدم در این راه است و پیروزی کامل این انقلاب، یعنی ساختن جامعه ی سوسیالیستی بدون طبقه، مستلزم تداوم انقلاب است هم به معنی بسط آن در سطح جهانی و هم به معنی بسط آن در کلیه سطوح زندگی اجتماعی. بقول خود تروتسکی "انقلاب سوسیالیستی در زمینه ملی آغاز میگردد ولی نمی تواند در این زمینه تکمیل گردد. "(انقلاب مداوم، ص 24، 1353) و این دقیقاً همان موضع لنین و حزب بلشویک بود. مسأله ای که بلشویک ها با آن روبرو بودند این نبود که اگر ارتجاع در اروپا پیروز گردد انقلاب روسیه تا چه حد معدوم خواهد شد. آیا کاملاً و تماماً دستآوردهای انقلاب منهدم شده، ارتجاع بورژوائی بازخواهد گشت و یا اگر نه تا چه حد؟ اینکه پیروزی ارتجاع در اروپا دقیقاً چه تأثیری بر انقلاب روسیه می گذاشت، يعنی تا کجا انقلاب را پس می راند، از قبل قابل پيش بینی نبود و فقط توازن نیروها در طی خود مبارزه ی طبقاتی تعیین کننده ی آن می بود. مسأله بلشویک ها این بود که چگونه از پیروزی ارتجاع در اروپا جلوگیری کنند، به چه نحوی بیشترین و مؤثرترین کمک را به بسط انقلاب در اروپا برسانند زیرا این بسط انقلاب بود که مؤثرترین راه دفاع از خود انقلاب اکتبر بود، و "تکمیل انقلاب سوسیالیستی" و جهت عینی مبارزات طبقاتی دقیقاً در این راستا بود. لنین خود در نوشته های متعددی همین نظر را بیان داشت. بطور مثال در گزارش سیاسی کمیته مرکزی به هفتمین کنگره حزب کمونیست روسیه (بلشویک) در مارس 1918 چنین گفت: ".... تاریخ اکنون ما را در موقعیت دشواری قرار داده است، در بحبوحه ی کار سارمانی بی سابقه دشواری، ناچاریم از تجربه شکستهای تلخی بگذریم. از نظرگاه جهانی- تاریخی که بنگریم، اگر انقلاب ما تنها بماند، اگر جنبش های انقلابی در سایر کشورها بوجود نیایند، بی شک هیچگونه امیدی به پیروزی نهائی این انقلاب نیست. زمانی که حزب بلشویک به تنهائی اقدام به این کار کرد، با این اعتقادِ محکم بود که انقلاب در تمام کشورها در حال رشد است و بالاخره- اما نه از ابتدا- هر چقدر مشکلاتی هم در راهمان باشد، هر چند شکست هائی هم در پیش داشته باشیم، انقلاب سوسیالیستی جهانی فرا خواهد رسید، رشد خواهد کرد، زیرا که در حال رشد است و به رشد کامل خواهد رسید. تکرار میکنم، نجات ما از تمام این مشکلات در انقلاب سراسر اروپا است. "و چند کلام بعد" بهرحال، تحت تمام شرایط قابل تصور، اگر انقلاب آلمان فرا نرسد، ما معدود خواهیم شد." (کلیات آثار لنین، به انگلیسی، جلد 27، صفحات 94،95،98) نه تنها لنین، بین الملل کمونیست هم تا چهارمین کنگره اش بر این عقیده بود: فقط پس از شکست موج انقلاب و تحکیم ارتجاع بورژوائی در اروپا بود که تحت این فشار عظیم امپریالیزم، از دست رفتن قشر وسیعی از آگاه ترین کادرهای کارگری در طی جنگهای داخلی، رشد و تحکیم بورکراسی ، و بالاخره غصب حاکمیت سیاسی توسط این بورکراسی "نئوری" ساختمان سوسیالیزم در یک کشور (حتی به سرعت لاک پشت)، ساخته و پرداخته شد. این "تئوری" که با هرگونه تجزیه و تحلیل علمی (مارکسیستی) انکشاف نیروهای مولده و فراشد مبارزه طبقاتی در سطح جهانی مغایرت داشت، تنها می توانست به ارتجاعی ترین سیاست ها بینجامد. تروتسکی از همان ابتدای طرح این "تئوری" مبارزه شدیدی علیه آن آغاز کرد و مدتها قبل از آنکه این سیاست ها واقعاً تحقق یابند دقیقاً با بررسی منطق این گرایش این نتایج را پیش بینی کرد. در انتقاد خود از پیش نویس برنامه کمینترن که به سال 1928 توسط بوخارین نوشته شده بود و برای طرح در کنگره ششم کمینترن (ژوئیه- سپتامبر 1928) ارائه شد، تروتسکی چنین نوشت (ژوئن 1928): "دکترین نوین اعلام می دارد که صرفاً اگر مداخله ای رخ ندهد سوسیالیزم می تواند بر مبنای یک دولت ملی ساخته شود. از این می تواند و می باید (علیرغم تمام اظهارات پر آب و تاب پیش نویس برنامه) سیاست سازشکارانه ای نسبت به بورژوازی خارجی با هدف دفع مداخله منتج شود، زیرا که این چنین سیاستی ساختمان سوسیالیزم را تضمین خواهد ساخت، یعنی مساله تاریخی عمده را حلّ خواهد گرفت؛ تکليف احزاب کمينترن در نتيجه ماهيتی کمکی به خود خواهد گرفت؛ رسالت آنان حفاظت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از مداخله و نه مبارزه برای کسب قدرت می شود. البته مسأله، مسأله نیات ذهنی نیست، بلکه منطق عینی تفکر سیاسی است." (ترجمه ی انگلیسی، در بین الملل سوم پس از لنین، پاث فایندرپرس، 1970، ص 61) و در مقدمه ترجمه ی آلمانی کتاب خود، انقلاب مداوم، در 29 مارس 1930: "به این دلیل است که کل مفهوم استالینیستی در واقع به سمت انحلال بین الملل کمونیست می رود. و جداً، اگر سرنوشت سوسیالیزم بخواهد توسط بالاترین مقام ممکن- کمیسیون برنامه ریزی دولتی در ا-ج- ش-س- تصمیم گرفته شود، اهمیت تاریخی آن [کمینترن] چه خواهد بود؟ در آن صورت، تکلیف کمینترن، همراه با "رفقای اتحاد شوروی" انگشت نما، حفاظت از ساختمان سوسیالیزم در مقابل مداخله خواهد بود، یعنی، در واقع، ایفای نقش مرزبانان". (از ترجمه فارسی، کندوکاو شماره 3، ص 54) 13 سال بعد این پیش بینی تروتسکی هم به تحقق پیوست: در 10 ژوئن 1943 انحلال کمینترن رسماً اعلام شد. آقای منوچهر ژندی فر یا باید ادعاهای خود را مبنی بر نظریات تروتسکی اثبات کند یا اتهامات بی اساس را پس گیرد. آقای ژندی فر در همان کامنت 100 می گوید:.." (تروتسکسیت ها) تماما از صبح تا شب کارگر کارگر ميکنند ولی برای امروز و معضلات هرروزه کارگران هيچ جوابی ندارند.. مشغله آنها پشت پا گرفتن از جريانات جدی است که خواهان تغييری در زندگی مردم و طبقه کارگر هستند.فعلا همين." اگر جریانات جدی (حتما منظور حککا است) دست از جعل و تحریف تاریخ بردارد و تحت لوای «کمونیسم» و «کارگری» با جریانات راست اتحاد نکند و تزهای من درآوردهی «سناریو سفید سیاه» (اتحاد با سلطنت طلبان و نیروی بورژوا) را زیر لوای "اومانیسم" جا نزند؛ نظریات مائوئیستی رهبر خود را به عنوان آخرین کلام در مارکسیزم قالب نکند و...... باور کنید، هیچ پشت پایی برای آنها گرفته نخواهد شد! شما دوستان به عنوان یک نیروی فشار می توانید با متحدان نوین به زندگی بی درد سر ادامه داده و در تخیلات خود نقشه حکومت را در سر بپرورانید. هیچ کس با شما کاری ندارد. اما نه با نام کمونیزم و طبقه کارگر! کمونیست های واقعی این ادعا های پوچ شما را افشا خواهند کرد و اجازه نخواهند داد که خیانت دیگر تحت لوای مارکسیزم و کمونیزم و طبقه کارگر (همانند خیانت حزب توده) تکرار گردد. این درست است که حککا به عنوان یک گرایش عمدتا در خارج از کشور به فعالیت های دفاعی از پناهندگان و زنان و غیره دامن می زند (این فعالیت ها همه قابل تقدیر هستند). اما این فعالیت های را هر گروه فشاری در خارج می تواند انجام دهد و الزاما صحیح بودن خط سیاسی و انقلابی گری آن گروه را نشان نمی دهد. در مورد اینکه گرایش های سوسیالیستی انقلابی هیچ کاری نمی کنند باید گفته شود که این هم یک تحریف است. برای نمونه در دفاع از کارگران سقز چند ماه پیش فعالان ما در «کمیته اقدام کارگری» با هماهنگی «شبکه همبستگی کارگری» دست به یک سلسله اقداماتی زد و منتظر حمایت سایر گروها مانند حککا بود که متاسفانه کمترین حمایت ها از طرف از گروهای موجود را دریافت نکرد. تعداد زیادی از گروهای سیاسی شب قبل از آغاز محاکمات به دور هم گرد آمده وشب همبستگی برگذار کردند. و اما در روز همبستگی، وقتی که همزمان در کشور هایی از سه قاره جهان بیش از 700 نفر در یک روز، متحدین بین المللی جنبش کارگری ایران در مقابل سفارتخانه های رژیم سرمایه و هرکدام با جمع آوری هزاران امضاء کارگران در جهان، به اعتراض این محاکمات برخواستند، این دوستان ظاهراً به دلیل بی خوابی ناشی از شب زنده داری شب گذشته در خواب بودند، و حتی یکی از دهها تظاهرات اعتراضی را در سایتهای و نشریات خود منعکس نکردند. تنها عده تظاهرات فعالین چپ در یکی از شهر های پاکستان به مراتب بیش از آن عده ای بودند که این گروها در مجموع در شب همبستگی توانسته بودند همبسته کنند. از کراچی تا مکزیکو سیتی، از لاهور تا میلان و... عده زیادی از متحدین جنبش کارگری ایران با در دست داشتن عکس ها و اسامی فعالین تحت محاکمه خواهان رفع اتهام و آزادی بی قید و شرط آنها شده بودند. اما باز متاسفانه و بدبختانه عده زیادی از همین گروه ها مانند حککا حتی حاضر نشدند این اعتراضات را به عنوان خبر مهم منعکس کنند. چنان تیغ سانسور مخوفی را بر انعکاس این اخبار حاکم کردند که هر حداقل امیدی برای یک اتحاد عمل وسیع در خارج را به نامیدی کامل مبدل کردند. این نوع سانسور و حذف گرایی در مورد تظاهرات در حمایت از کارگران ایران را فقط در نشریات و سایت های رژیم جمهوری اسلامی می توانست یافته شود. این همه تنگ نظری خرده بورژوایانه، حتی به قیمت بی پشتوانه کردن جنبش کارگری در ایران، با این همه ادعای فعالیت در حوزه جنبش کارگری هیچ تناسب و سنخیتی ندارد. اکنون آقای منوچهر ادعا می کند که فقط حزب خودشان در راس کارهای کارگری قرار گرفته و دیگران فقط پشت پا می گیرند. به حق و انصاف که آقای منصور حکمت شما دوستان را خوب در آداب «کمونیستی» تعلیم داده است! فعالیتهای دفاع از کارگران ایران به سایر مباحثات آقای منوچهر ژندی فر در مورد تزهای راست و فرصت طلبانه منصور حکمت در مورد جمهوری دموکراتیک خلق و برنامه حزب کمونیست ایران بعدا اشاره خواهم کرد.
منوچهر ۱۰۰ گرامی مقاله اسطوره بورژوازی را خواندم نکات جالبی دارد که به آن بعدا به آن می پردازم. اما دوست عزیز مسئله بر سر اینست که با وجود تغییر موضع لیدرهایتان از تز راست روانه و به قول منصور حکمت خلقی (و مائوئیستی) جمهوری دموکراتیک که در سال 1357 توسط لیدرهایتان طرح شد و متعاقبا بحث هایی که نشان دهنده گسست از آن مواضع است، کماکان در «برنامه اتحاد مبارزان کمونیست فرودین 1360» (ص 25 ) همان موضع طرح شده است. اضافه بر آن در «برنامه حزب کمونیست ایران – مصوبه کنگره موسس شهریور 1362» (ص 31 ) پس از اتحاد با کومله هنوز همان موضع در برنامه که مهمترین بخش سیاسی یک جزب است درج شده است. به عبارت دیگر از سال 1357 تا 1362 (و احتمالا تا اتشعاب از حزب کمونیست ایران) این تز راست روانه در برنامه لیدرهای شما بوده است. مگر به قول شما لیدرهای شما تمام متون اقتصاد مارکسیستی را مطالعه نکردند و مقالات متعدد علیه این تز ننوشتند؟ پس چرا از برنامه شان این مطلب حذف نشد؟ مایلم نظر شما را بدانم. در مورد انقلاب مداوم تروتسکی از آنجایی که شما که مجققا این کتاب را با دقت خواند ه اید، لطفا زحمت کشیده بفرمائید در کدام فصل و صفحه کتاب انقلاب مداوم تروتسکی چنین سخن را نوشته که گویا انقلاب قرار است "همزمان در يکسری کشورهای پيشرفته رخ" دهد؟ این لطف شما زحمت مرا کم خواهد کرد. بسیار ممنون می شوم.
راستگوی عزيز.
منوچهر 98 گرامی من در دو روز گذشته مطالبی که فرستادید مطالعه کردم اما کماکان نکاتی نا مشخص وجود دارد که امیدوارم شما بتوانید پاسخ دهید. شما می گوید که علتی که منصور حکمت به مواضع راست روانه طرح شعار جمهوری دموکراتیک رسید این بوده که به اندازه کافی مطالعات افتصادی نداشته است. اما به محضی که این مطالعات را انجام می دهد متوجه می شود که انقلاب آینده ایران یک انقلاب سوسیالیستی است. لطفا بفرمائید که به طور مشخص در چه تاریخی به این نتیجه می رسد؟ سال 1357 اعتقاد به جمهوری دموکراتیک خلق (نظریه مائوئیستی) داشت در چه زمانی این طرح را مردود اعلام کرد. در آستانه تشکیل حزب کمونیست ایران؟ درآستانه انشعاب از حزب کمونیست ایران و تشکیل حزب کمونیست کارگری؟ چند سال این بحث ها به درازا کشید؟ در ضمن مقالات ایشان در رد نظریات پوپولیستی و خلقی این موضوع را نشان نمی دهد. سوال دیگری هم که بی پاسخ گذاشتید این بود که اختلاف نظر شما به نظریه انقلاب مداوم تروتسکی چیست؟ انقلاب سوسیالیستی منصور حکمت چه تفاوتی با آن دارد؟ با تشکر
راستگوی عزيز.
حق با شماست. انقلاب ايران يکی از حرکت های بزرگ در تاريخ مبارزات سياسی دنيا بود. حيف که دچار انحراف شد و نتيجه ای که نصيب مردم شد اونو به پستی و بی ارزشی کشوند.
منوچهر 90 و 93 عزیز با تشکر از کامنت های شما. بله متوجه شدم که منصور حکمت نه در سابق مائوئیست بوده و نه پس از تغییر موضع تروتسکیست شده است. منظورم از استفاده از این واژه ها این نبود که نشان دهم لیدر شما عضو این جریان ها بوده و یا در سایر مسایل با آنها اختلاف نظر نداشته است.منظور من اختلافات گرایشات نظری بین المللی است که پس از سال 1950 بر سر دولت آتی پس از سرنگونی سرمایه داری وجود داشته است. گرایشات مائوئیستی از جمهوری دموکراتیک خلق و گرایشات تروتسکیستی از انقلاب سوسیالیستی دفاع کرده است. دوست گرامی با تاسف شما هنوز به سوالات من پاسخ نداده اید: 1- بر اساس چه نظریاتی منصورحکمت به جمهوری دموکراتیک خلق گرایش پیدا کرد. اگر این نظریه اولیه نظریه مائوئیستی نبود پس چه بود و از کجا آماده بود؟ چه استدلاهایی در پذیرش این تز ارائه داده شده بود. (تعداد بنیادگذاران اولیه جریان شما 3 یا 300 نفر در پاسخ به این سوال تعیین کننده نیست)
جوان سوسياليست عزيز!
اقبالِ عزيز ... در موردِ نظرِ (۸۱) تو اول اينکه مطمئن نيستم آن نوشته را خوانده باشي. چون در نظرت صرفاً عنوان نوشته مطرح شده است. دوم اين که همان طور که در همان نوشته به شکلي کارشناسي و به نظرِ من بي طرف توضيح داده شده بود اول بايد تعريف شود که بيان چيست و چه چيزهايي در محدوده بيان مي گنجد. آيا مثلاً نوشتن مقدارِ قابلِ توجهي فحش و صحنه نگاريهايِ جنسي در ميانه يک بحثٍکارشناسي، مثلاً در موردِ جنگ، 'بيان' محسوب مي شود و جلوگيري از آن سلبِ آزاديِ بيان يا نه.... در مثال مناقشه نيست ولي اگر خدايِ ناخواسته کسي در خيابان جلويِ خانواده تو را بگيرد و شروع به رکيک گويي و نمايشِ عضوهايِ بدنش بکند، تو بعنوانِ طرفداري از آزاديِ بيان مانعش نمي شوي و مي ايستي تماشا مي کني؟ سوم اين که در نوشته تو از اساس چيزي در باره نوشته و محتواي آن نيست و صرفاً به عنوانِ نوشته پرداخته شده. اگر دقت کرده باشي، نوشته در باره تعريفِ بيان و اين که به چه چيزي مي توان بيان گفت و به چه چيزي مي توان بيان نگفت، خوبي ها و بدي هايِ آزاد بودنِ هر نوع گفته و بياني و دليلهايِ موافق و مخالف محدود کردنِ بيان (و نه سلبِ آن) بود. در پايان هم نتيجه گيري اي کوتاه و کارشناسي داشت. و بالاخره چهارم اين که فکر مي کنم بهترين پاسخ به نوشته تو در خودِ نوشته توست. فکر مي کنم وقتي کسي به صرفِ خوش نيامدنش از عنوانِ يک نوشته، کلِ فلسفه و فيلسوفان را 'مضحک' و نوشته اي کارشناسي را بدونِ دليل و مدرک 'مضحک و مشمئز کننده' مي داند، فقط مي توان به بيانِ خودش گفت:" شب خوش":)
راستگو جان.
اين کامنت را يک نفر با امضای حمید در پيامگير يکی از وبلاگهای کیلویی حضرات سلطنت طلب گذاشته بود که مطابق معمول همه حضرات مدافع آزادی بيان سانسور شد! اميدوارم شبح عزيز اجازه بدهد اينجا باقی بماند (ببخشید دفعه پیش ناقص کپی شد): تدریس تاریخ در کلاس مجید زهری:
اين کامنت را يک نفر با امضای حمید در پيامگير يکی از وبلاگهای کیلویی حضرات سلطنت طلب گذاشته بود که مطابق معمول همه حضرات مدافع آزادی بيان سانسور شد! اميدوارم شبح عزيز اجازه بدهد اينجا باقی بماند: تدریس تاریخ در کلاس درس مجید زهری. درس دوم:
راستگوی عزيزم.(۸۹)
منوچهر ۸۶ گرامی با تشکر
خانم عزيز!
I will write with ever languege I want to and that is no body's bussiness.
راستگوی عزيز.
دوست ۸۳ بايد تاکيد کنيم که شعار برقرارى جمهورى دموکراتيک خلق که با قاطعترين و جامعترين شکل شرايط لازم براى حفظ و دفاع از دستاوردهاى انقلاب را در بر ميگيرد، شعار مبارزاتى در مرحله کنونى است. آيا اين شعار را هنوز اعتقاد داريد؟ اگز اعتقاد نداريد لطفا بفرمائيد آن زمان منطورتان چه بود و چرا آنرا تغيير داده ايد؟ با سپاس فراوان
ببخشی کامنت قبلی از من بود.
(انقلاب ايران و نقش پرولتاريا-خطوط عمده-منصورحکمت و حميدتقوايی)
به دليل نوشتن به زبان غير فارسي حذف شد!
پژمان ۷۲ عزيز: چرا آزادی بيان مهم است؟ مثل اين است بپرسی چرا زندان و شکنجه غلط است؟ من اگه کسی اين سئوال را ازم بپرسد ميگم: شب خوش جناب. ميدانی چرا؟ چون مضحک و مشمئز کننده است که در باره رهایی و آزادی فلسفه و دليل ردیف کرد. برای کسی که خود در زندان است و با سلولهای فيزيکی و احساسيش معنای آزادی را ميداند بله مشمئز کننده است. آره مضحک اند آن فلاسفه ( چه نويسنده اش و چه مترجمش).
چه باید کرد؟
چشم انداز انقلاب: بورژوایی یا پرولتری؟
ترانهی عزيز!(76)
باز هم سلام... شاید دوست داشته باشید نگاهی به محلِ وب 'موسسه کنترلِ [سلاحهای] هسته ای' که شورایِ سیاستگذاریِ ایران جزئی از آن است بیاندازید. به نظر می رسد به طورِ منظم خبرهایِ مربوط به بحرانِ هسته ای ایران را از جاهایِ مختلف جمع می کند و در محلِ وبش می گذارد. (لینکِ صفحه)
شبح جان شاید انتظارم از تو و وبلوگ ات زیاده! منتظر بودم در کنار ستایش انقلاب به عوامل تغییر مسیر انقلاب هم پرداخته بشه! گرچه دوستانی مقالات و مطالبی از تئوریسین های سیاسی لینک داده اند اما با بحث زنده زوایای بهتری مورد نگرش قرار می گیرد. خودت گفته بودی که به دلایل انشعاب حزب با خواندن مقاله ای بهتر پی برده ای آیا این بحث تو جایش الان نیست؟ اینکه چتور وقتی بحث حزب و جامعه در حزبی به تصویب و توافق نظری دفتر سیاسی و کمیته مرکزی اش می رسد و رهبر وقتش- کورش مدرسی سند فراخوان به دیگر نیروهای سیاسی می دهد خودش حزب را از درون می ترکاند! اگر بحث حزب و جامعه نبود اگر هر کسی خیلی راحت فقط با پذیرش برنامه حزب عضوش نمی شد، می شد گفت این حزب پوسته انداخت تا مفاهیم سوسیالیسم را بهتر جا بیاندازد. اما نگاهی به آنچه شد و پیش می رود توافق اصلی هر دو حرب برای عضو گیری هنوز پذیرش یک برنامه است هنوز هردو حزب به رهبری منصور حکمت اتکا می کنند اما جنگ با یگدیگر را با جنگ با هم، برای چاله هایی که دنیای سرمایه داری برای هر دو تدارک دیده ترجیح می دهند! هنوز در دالان تنگ قدرت سیاسی رهبری یک حزب گیر کرده اند! شرایط کنونی مورد بحث جدی حزبی که مدعی قدرت سیاسی است نیست هنوز حضور همان اعتراض برای عقب و جلو بردن حقوق زنان و کودکان و پناهنده و زندانی سیاسی و .... ادامه دارد.
شبح جان سلام http://www.maniha.com/ravanshid.sos.htm در ضمن. حرکتی هم در حمايت از آرش سيگارچی در دست است. اينجا هم لينک آن است. http://www.maniha.com/sigarchiArashKhabar.htm
به یاد انقلاب ربوده شده مردم . شبح عزیز خیلی دوست دارم نظر شما عزیز را در باره مطلب آخر وبلاگم بدانم ..شادباشی
دوست 70 و 71
سلام...خوب یا بد، بحثِ آزادی بیان در این وبلاگ و این نظرخواهی بالا گرفته است و پیش از این هم بارها مطرح شده است. شاید دوست داشته باشید مطلب زیر را با ترجمه عزت الله فولادوند مترجمِ نام آشنایِ متنهایِ فلسفی، در مورد آزادیِ بیان و حد و حدودش بخوانید: چراآزادى بيان مهم است؟(لینکِ نوشته)
ناسيونال - شووينيست کثيفت را ببر جای ديگر سهند !!! بگذار مردم زندگی کنند
سهند پان ترکيست!! حالا برای ما لينک خزعبلات گلمراد مرادی توده ای ميگذاری؟؟؟ تاريخ مصرف تو و توده ای گذشته دست و پای الکی نزن برو لا دست الهام علی اف!!
http://www.iran-chabar.de/1383/11/22/moradi831122.htm
اين خبر زير را برايتان مينويسم که شاد و راحت بخوابيد
منوچهر گرامی ۵۹ توجه کن ببين چه ميگويم اينانی که خطابشان قرار داده ای هم هرچه که ميگويند بگذار بگويند دقیقا مفهوم آزادی بیان این است که ما بتوانیم با کسانی که به قول تو عقاید فاشیستی دارند بحث و مجادله کنیم
Nana, man agar jayeh shoma bodam, har cheh zodtar, khodemeo be avvalin timarestaneh mahaleh mi rasondam. Vaghean che dari divone mishii. badan ne ghi che ma be at na ghoftim. didan yeh zaneh Iraniyeh divoneh to khiyabanhayeh Amrica khili vahshatnakeh. man keh moham sikh , sikh misheh. khili khili pasti
۶۴ گرامی چرا از بين رفتنی نيست !!!!!! ولی شک دارم که خودت هم به اين جمله ات اعتمادی داشته باشی !!!!چون اگر داشتی احتمالا نامی تقلبی برای خودت انتخاب ميکردی نمونه رفتن اينان همين است که من شايد ده روزی است مزاحم وبلاگی که الت تناسلی خود را به ديگر وبلاگ نويسان نشان دهد نميبينم !!!!!!!!
این انقلاب از بین رفتنی نیست
لند ليدی گرامی ۶۲ اگر چه خطاب به شبح نوشتی اجازه بده من برايت به شکل خلاصه دليل رنگ مذهبی گرفتن و سپس کاملا مذهبی شدن اين خيزش مردم ايران را در سال ۵۷ بنويسم دوست عزيز در ايران آن زمان به دليل روند مدرنيسم قلابی که شاه در پيش گرفته بود يک دسته اينان تمامی مردمی بودند که با شهر و نهاد شهری يعنی بيمارستان و دانشگاه و سينما و عرق خوردن و رقصيدن و اروپا رفتن و اشنا بوده ولی در قعر وجود خود اندکی مذهبی هم بودند !!!! و از تمامی لايه های اجتماعی هم بودند دسته دوم ولی متاسفانه بدبختی کل مردم ایران در سال ۵۷ این بود که این دو دسته با هم متحد شدند هر یک از ظن خود و کار شاه را تمام کردند ظن شهروندان خواست پایان یافتن استبداد شاهی و ایجاد دموکراسی و ازادی بود ظن حاشیه نشینان پایانی بر ویلانی و سرگردانیشان و زندگی بهتر بود در قسمت حاشیه نشینان شهری در خارج از محدوده تهران شروع با دار زدن سوپورهای شهرداری که معتقد بودند جاسوس شهرداری شاه هستند نمودند چرا شکل مذهبی کامل گرفت فقط میتونم از صدها دلیل یکی را قابل فهم تر برایتان است بنویسم آن درمانده از روستا آماده ویلان در حاشیه شهر و شهر وندان تقلبی و سطحی ما به جای گرفتن موضع دوری از اینان که فسیل های ماقبل تاریخی بودند و جدا کردن راه خود برای آزادی و عدالت اجتماعی با توهم این که آخوند که چیزی سرش نمیشود به زیر عبای خمینی جنایتکار رفتند و ولی غم مخورید
جناب آقاي شبح
Manochehr Jedi far, the only fascist and reactionary person here is you and no body else. You are damn no body to tell, the site’s owner what he should and should not. Keep you order for your boyfriend. I can see you running around like a mad dog, because we are awaken and you are sacred. Get a life moron. I hope you will get heart attack. I always wish death to my enemies.
مقاله ای خواندم در گوگل که نتيجه مذاکرات ای يو با ايران را که پايان يافت تحليل کرده بود . در اين مقاله نوشته بود مذاکرات به اين جا خوب تا اينجا که چيزعجيبی نيست قبلا هم اميتازاتی به رژيم پيشنهاد کرده بودند دقت کنید
شبح عزيز.
برخلاف انديشه رايج٫ سرزمين آذربايجان يعنى وطن ملت آذرى نه به دو٫ بلكه به سه پاره تقسيم گشته است: أ- آذربايجان شمالى: كشور جمهورى آذربايجان و بخشهاى كوچكى كه به خاك داغستان روسيه٫ ارمنستان و گرجستان ضميمه شده است. ب- آذربايجان غربى ويا آذربايجان تركيه: شامل استانهاى قارس٫ ايغدير٫ آرداهان٫ ارزروم٫ ارزينجان٫ بايبورد و گوموش خانا. ت- آذربايجان جنوبى ويا آذربايجان ايران: سرزمين پيوسته اى در شمال غرب ايران كه اكثريت ساكنين آنرا آذريها تشكيل مىدهند. اين سرزمين تمام استانهاى آذربايجان شرقى٫ اردبيل و زنجان٫ بخش اعظم استانهاى آذربايجان غربى٫ همدان و قزوين٫ و بخشهاى كوچكى از استانهاى گيلان٫ مركزى٫ تهران٫ قم٫ كردستان و كرمانشاهان را شامل مىشود. در ايران بين توركهاى آذرى اين كشور جريانات سياسى پان توركيست نه در گذشته و نه در امروز وجود نداشته است. آنچه ديده مىشود دو جريان فعلا دموكراتيك ناسيوناليسم آذرى و بعضا پان آذريسم است. پان آذريسم خواهان اتحاد فرهنگى و سياسى تمام سه بخش آذربايجان مىباشد. ايده تشكيل آذربايجان واحد و يكپارچه مانند ايده تشكيل كردستان واحد و يكپارچه فارغ از قيدهاى زمانى و مكانى به خودى خود نه انديشه اى مترقى و نه انديشه اى ارتجاعى است. با اينهمه در جمهورى آذربايجان و آذربايجان ايران فعلا هيچ حركت سياسى واقعا پان توركيست كه خواهان وحد ت سياسى با ملل توركى مثلا تاتار و يا قيرقيز حتى تركمن باشد٫ وجود ندارد. نيز در سياست و گفتمان رسمى آذربايجان در حال حاضر نه پان توركيسم و نه پان آذريسم جائى ندارد.
اروپا در مقابل نقض حقوق بشر و زير پاگذاردن حقوق گروههاى ملى و اعتقادى در ايران و ارمنستان از سوئى و تركيه و آذربايجان از سوى ديگر استاندارد جداگانه اى بكار مىبرد. براى درك بهتر اين سياست و استاندارد دوگانه به عنوان مثال مقايسه كنيد حساسيت البته به جاى اروپا در مورد حقوق ارامنه و نقض حقوق بشر در تركيه را با نديدن قتل عام آذريان اورميه٫ سلماس و خوى در آغاز قرن بيستم توسط ارامنه و آسورىها (به سازمان دهى خودشان)٫ قتل عام آذريان شمال توسط ارامنه در پايان قرن بيستم٫ سكوت در مقابل قتل عام زندانيان سياسى٫ ترور مخالفان٫ سنگسارها٫ اعدام هاى جرثقيلى دسته جمعى و خيابانى توسط رژيم ملاها و غ. در حاليكه اروپاى دموكرات بدرستى و يكپارچه بر عليه كوچكترين نقض حقوق بشر در تركيه نيمه لائيك-نيمه دموكرات بسيج مىگردد٫ همان اروپاى دموكرات امروز نيز مانند دوره پهلوىها پشتيبان و تكيه گاه اصلى٫ متحد استراتژيك سياسى-نظامى و بزرگترين پارتنر اقتصادى و صادر كننده سلاح به باند مافيايى سراپا ضد (حقوق) بشر و ميليتاريست - فوندامنتاليست - شوونيست حاكم بر تهران است. نيز پس از برقرارى رژيم شوروى سوسياليستى و قرار گرفتن توركستان و قفقاز تورك يعنى تمام شمال ايران در داخل اين كشور و تمايل روزافزون ملل توركى و روشنفكران ايشان در افغانستان٫ ايران و عراق يعنى قيرقيزها٫ ازبكها٫ تركمنها و آذرىها به سوسياليسم در كشورهاى جنوب- تا آن حد كه آخرين پادشاه آذرى ايران زنده ياد احمدشاه قاجار نيز عملا و آشكارا مشرب سياسى سوسيال دمكرات داشت- اين ملل توركى (توركيك) داراى پتانسيل شورش٫ مساوى با و كانال اشاعه سوسياليسم و فدراليسم و ستون پنجم شوروى سوسياليستى در ايران تلقى شده اند. با افزوده شدن اين انگيزه نو به سائقه تاريخى آنتى آذرى-ترك موجود٫ نابودى همه جانبه ملل توركى ايران (آذرىها)٫ دولت قاجار و آذربايجان در دستور كار دول امپرياليستى غرب و در راسشان دولت بريتانيا و بعدها آمريكا قرار گرفته است.
Manochehr-Jendi far (I tried my best but finally your last name spelled like that.) social Imperialist, fascist, communist you need to shut up that dirty mouth of you. You have every right to be paranoid, because your time is up.
خوب دوستان عزیز امریکا از آنتراکت خارج شد و اعلام کرد :
که تحلیلش این است در ضمن همانگونه که حدس میزدم که با حمله همه جانبه امریکا به رژیم ایران و این چنین به گه کشیدنش در تمامی جهان
سلام دوباره شبح جان...! ممنون از کامنتت...برات یه جوابی نوشته بودم ولی دیدم جو اینجا خیلی سنگینه و جواب مطایبه آمیز من در خور چنین مجلسی نیست...! اینه که تو همون وبلاگ در پیت خودمون گذاشتمش...! به هر حال موفق باشی...:)
خدمت همگی عرض کنم که خبر دندان گيری فعلا نيافته ام ولی شخص من با مغز ناقص خود تحليل کرده و به همه شما ميگويم دوستان عزيزم
«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» - هيئت اجرائيه موقت
لرد شارلون عزيز!(20)
«جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» - هيئت اجرائيه موقت انقلاب بهمن در نوع خود حادثه اى بيهمتا و شگرف در تاريخ ايران بود. هيچ واقعه تاريخى را با آن نمىتوان قياس کرد. حادثه اى چنان سترگ،مىتوانست جهان را سقف بشکافته و طرحى نو دراندازد. با اينهمه، انقلاب بهمن، پيش از تولد خود مرده بود و خود مىرفت تا نه پيام طلوع آفتاب روزگارى نو، بل سايه شوم ظلمتى تازه و سياهى و مرگ را بر تمامى ايران بگسترد. دريغا، پيش از آنکه در جشن شادمانى ميلاد فرخنده اى پاى کوبيم، در سوگ قرباينان خود به ماتم نشستيم، و اکنون از آن آتشفشان بزرگ، خاکستر سرد قربانيان و گروهى جغد بر جاى مانده است. در ده سال پيش از انقلاب بهمن، جنبش سياسى در ايران در بيراهه اى بزرگ قدم گذاشت و بر حول انديشه منفى آنچه نمىخواهيم گرد آمد. ايدئولوژى « ضد امپرياليستى» که صرفا « نه نه شاه» را نمودى ازتبلور مبارزه ضد امپرياليستى ميدانست، زمينه ساز پيوند با شيطان بود.. بدينسان، نسلى از زنان و مردانى که پرواى جان خود نداشت، ذره ذره در هلاک خود کوشيد. جنبش سياسى ايران پيش از انقلاب، بر واقعيتهاى جامعه چند مليتى خود، بر ضرورت دفاع از حقوق زنان، دفاع از اشکال مختلف حقوق دموکراتيک مردم، سازماندهى کارگران و زحمتکشان کشور خود و تلاش براى پىريزى يک نظام دموکراتيک چشم فرو بست. براى آزادى و سوسياليسمى تلاش کرد که در «ضد امپرياليسمى» کور قفل شده بود. از اينرو خود راه پيشروى خود را سد کرده بود. با اينهمه ظرفيت رهائى انقلاب، خيل تازه اى از جوانان را بر حول نام رفتگان و شهامت و استوارى آنانى که مانده بودند هديه کرد، و چه آسان، انديشه در زنجير، آنان را دسته دسته تقديم شيطان کرد. رها کردن سريع دفاع از حقوق جنبش هاى ملى، بى اعتنائى به حقوق زنان و آزاديهاى دموکراتيک و قربانى کردن خواسته هاى مردم زحمتکش، زمينه زوال آن و سلطه اقتدار اهريمن را بر کشور هموار ساخت. ما بر اين اعتقاديم که نيروى ما، مقدم بر هر چيز در دفاع از دموکراسى، در دفاع و سازماندهى حقوق مليت ها، و دفاع از حقوق زنان، به عنوان بلوک هاى سازنده دموکراسى در ايران و دفاع عمومى از آزاديهاى دموکراتيک در داخل ايران نهفته است. ما بر ضرورت پىريزى يک نظام دموکراتيک که در جامعه چند مليتى ايران نمىتواند بجز يک نظام فدراتيو در شکل غالب اتنيک باشد، تاکيد داريم. ما پيشاپيش، دوست و دشمن را نشان نکرده ايم، و نمىخواهيم که دشمن جوئى راهنماى حرکت ما باشد. تنها دشمن ما، دشمن مشترک همه مردم ايران، دشمن آزادى و دموکراسى، دشمن خلقهاى ايران، استبداد توتاليتر نذهبى حاکم بر ايران است، و دست خود را براى اتحاد با همه ملتهاى ساکن ايران، براى اتحاد با همه جريانهائى که براى ساختن نظامى دموکراتيک در ايران تلاش ميکنند دراز ميکنيم. بگذاريد خطاهاى راه رفته در بهمن، در لفافه هائى ديگر تکرار نگردد. «جنبش فدرال- دموکرات آذربايجان» - هيئت اجرائيه موقت
در جهان اسلامى دنياى توركى (توركيك) در مقايسه با دنياى عربى و دنياى ايرانى (ايرانيك) وضعيتى استثنائى داشته و در مرحله پيشرفته ترى از تكامل اجتماعى و مدنيت قرار دارد. دنياى توركى (توركيك) كه در حد فاصل بين دو دنياى اروپائى-مسيحى در شمال٫ و دنياى ايرانى (ايرانيك)-عربى مسلمان در جنوب قرار دارد٫ تاريخا از يك سو در تاثير متقابل با دنياى اروپائى-مسيحى بوده و از سوى ديگر به نوبه خود نقش حامل اين فرهنگ به جنوب اسلامى ايرانى (ايرانيك)-عربى را بازى كرده است. علاوه بر اين قرار گرفتن اكثر ملل توركى (توركيك) در سيستم سوسياليستى (در چين٫ مغولستان٫ شوروى سابق٫ رومانى٫ بلغارستان و يوگسلاوى سابق) در قرن بيستم به روند گذار ايشان از امت به ملت و اتمام اين پروسه سرعت بسيار بخشيده است. تركيه نيز به عنوان وارث امپراطورى سه قاره اى عثمانى همين مسير را اما جداگانه طى كرده است. در ميان فارسها ناسيوناليسم و يا مليتگرايى فارس هرگز ايجاد نشده و رشد نكرده است. ناسيوناليسم فارس آن انديشه سياسى است كه خواهان ترقى و تعالى ملت فارس باشد. آنچه از آغاز حتى در ميان بسيارى از نيروهاى اسما چپ ايشان و از سوى دول اروپائى رايج گرديده شوونيسم فارس است. شوونيسم فارس آن انديشه سياسى است كه فارس سازى ملل غيرفارس ايران و محو ملىشان را به هر طريق ممكن مد نظر قرار دارد. ايدئولوژى تماما فاشيستى و ارتجاعى شوونيسم فارس امروزه بر مشى و انديشه سياسى اغلب جريانات سياسى و فرهنگى راست و مذهبى فارس و بخش عمده اى از نيروهاى چپ سنتى فارس حاكم است. پان ايرانيسم خواهان اتحاد فرهنگى و سياسى ملل متكلم به يكى از زبانهاى ايرانى (ايرانيك) است. پان فارسيسم به معنى اتحاد فرهنگى و سياسى گروههاى فارس زبان ايران٫ افغانستان و تاجيكستان مىباشد. پان ايرانيسم از آغاز ايدئولوژىاى استعمارى در خدمت منافع استعمارى بريتانيا بوده و از سوى خود ملل ايرانى (ايرانيك) بوجود نيامده است.
جهان اسلام بر خلاف اروپا به صورت يكپارچه و همزمان رنسانس فرهنگى٫ رويزيون دينى و انقلاب صنعتى را تجربه نكرده و در نتيجه مرحله تشكل ملت ها در آن يا اصلا آغاز نشده و يا در مراحل بسيار ابتدائى قرار دارد. جهان اسلامى از اين لحاظ نسبت به اروپاى فعلى سه چهار قرن تاخير زمانى داشته و هنوز در قرون وسطى خويش بسر مىبرد. از سوى ديگر استقرار دموكراسى و يا سوسياليسم در جوامع نيمه فئودال-نيمه عشيره اى اسلامى پيش از اتمام پروسه تشكل ملى در اين جوامع امرى غير ممكن است. از اينرو به عقيده اينجانب در جهان اسلامى عصر حاضر جنبشهاى ملىگرا عموما حركاتى مترقى بشمار مىروند. تسريع و اتمام پروسه تشكل ملتها يعنى آنچه تاريخ از جهان اسلامى مضايقه نموده است٫ پيش شرط ضرورى و عاجل براى استقرار دمكراسى و سوسياليسم در جهان اسلامى است. حل چهار مشكل اساسى سياسى ايران يعنى فوندامنتاليسم٫ استبداد٫ شوونيسم دولتى و سنتگرايى مفرط فرهنگى٫ به عبارت ديگر برقرارى نظام لائيك٫ پارلامنتاريست٫ فدراليست و مدرن در اين كشور مشروط به استقرار جداگانه دمكراسى و سوسياليسم و يا موفقيت مبارزه ضد امپرياليستى نيست. نيز اين چهار٫ گرچه بر هم تاثيرگزار مىباشند٫ وابسته به يكديگر نبوده٫ نسبت به هم تقدم و يا تاخر نداشته٫ اصلى-فرعى هم شمرده نمىشوند. به بيان ديگر اين چهار مسئله در شرايط ايران نه به صورت سرى بلكه به شكل پارالل و موازى حل خواهند شد.
رسوای عزيز!(37)
دستگيرشدگان تظاهرات فرودگاه فرانکفورت بايد فورا آزاد شوند!
دستگيرشدگان تظاهرات فرودگاه فرانکفورت بايد فورا آزاد شوند!
آتش جان.
شبح جان
انقلاب دموکراتیک توده ای یا انقلاب سوسیالیستی
شبح جان
قیام بهمن ماه و پیامدهای آن
شبح جان زيباتر از اين نميشد گفت ....واقعا احسنت بر تو ....حرف دل نسل انقلاب رو خیلی زیبا بر صفحه اوردی همانهايي که سعی دارند نسل بعد از انقلاب رو دشمن نسل انقلاب کنند ..و ملت رو هر چه بیشتر از هم دور تر..همانها انقلاب را هم از دست ملت مثل دزدان حرفه ایی دزدیدند ....مرگشان هر چه نزديکتر
شبح جان زیبا نوشتی: چيزی را میخواهم از عمق وجودم و ته ته دلام بگويم... يک ماه زندهگی در سالهای انقلاب به تمامی عمر 40 سالام میارزد. زيستن در ميان آن مردم مهربان که هر چه داشتند با همسايه خود تقسيم میکردند بدون آن که بپرسند مذهبات چيست؟
شبح عزيز
نانايِعزيز (۳۵) ... از حسنِنظرت ممنونم. لطف داري.
پژمان اکبر زاده کيه بابا ن
باز هم سلام...چند خبر که شاید دوست داشته باشید بخوانید (توضیح: من پژمانِ اکبرزاده نیستم): اجلاس شرم الشيخ، خبری ناخوشايند برای جمهوری اسلامی (لینکِ نوشته) بررسی گام های بعدی صلح توسط اسرائيلی ها و فلسطينی ها (لینکِ نوشته) عباس فرماندهان امنيتی غزه را برکنار کرد (لینکِ نوشته) کره شمالى براى اولين بار اعلام کرد، سلاحهاى هسته اى در اختيار دارد، ايرنا(لینکِ نوشته)
با کمال شادی و شعف به اطلاع شما که در ايرانيد اين دو خبر را مينويسم
تظاهرات مخالفان حکومت ایران در بيست و ششمين سالگرد انقلاب ايران در آلمان برگزار شد . يکي از تظاهر کنندگان در مصاحبه با راديو فردا مي گويد: خواسته تظاهرکنندگان اين است که اتحاديه اروپا و دولت آلمان بايد سياست مماشات از رژيم را خاتمه دهد. عليرضا قليپور مسئول اصلي تظاهرات دیگری در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: به جنبید با این شعارها
پیروز باد مردم ایران . نانا
فقط به این چندان هم کم نیست دقت بفرمائید !!!!!!!!!!!!! نانا .( حسین موسویان یکی از مقامهای بلند پایه ایران در مذاکرات با اتحادیه اروپا می گوید: بعلت نرمش در سیاست ایران، احتمال رسیدن به یک موافقت نامه کم نیست. ) این حسین موسویان میگه نرمش !!!!! که منظورش باز کردن سوراخ کونشون و نشان دادنش به جهان هستند !٬!!!!!!!!! نانا
یعنی فیه ما خالدون خودمون و بیت امام و زن و بچه های کل رژیم را در اختیار شما میگذارم که وارسی کرده و اگر صلاح دیدید هرچه را که میل دارید از جمله چوب بیس بال در ان فرو کرده که مطمئن شوید !!!!!!!! نانا ( مذاکرات ژنو درحالی صورت می گیرد که فشار آمریکا برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد بیشتر شده است. حسین موسویان گفت در جلسات این هفته ما شاهد اندک تغییری در رفتار اروپاییان بودیم. وی گفت ایران درصورت نیاز آمادگی پذیرش بازرسی های بیشتر و دقیقتر را دارد. ) البته اين مردک الاغ منظورش از نرمش سخنان تونی بلر است که گفت خوب بچه ها وقتی ميگم ان و گه شون قاطی شده همگی با هم بگيد چشـــــــــم . نانا
دوستان عزيز خبری بسيار مهم کره شمالی اعلام کرد که بمب هسته ای دارد و مايل به بازگشت به سر ميز مذاکرات نيست !!!!!!!!!! نانا
يک ويژ ه گی مهم و برجسته انقلاب ۵۷ حضور کارگران نفت بود. نقش تعيين کننده کارگران نفت در سرنگونی سلطنت را در شعار " کارگر نفت ما رهبر سر سخت ما" منعکس شد و مردم بسته شدن لوله های نفت را با بسته شدن شريان اقتصادی رژيم شاه و بن بست کامل آن برابر دانسته و به درستی کمونيستها از حضور پيگير طبقه کارگر در اوضاع برای ممانعت از انحراف انقلاب صحبت ميکردند.
آفرين بر شبح. نه برای نوشتن اين پست بلکه برای شرکت در انقلاب ۵۷. به تمام شرکت کنندگان آن انقلاب به تک تک کسانی که آن انقلاب را ساختند درود ميفرستم. دوستان گرامی؛ مثل کل داستان تاريخ؛ آنانی که قدرت را صاحب ميشوند تاريخ را به ميل خود که نه به سليقه بلکه بنا به منافع خود مینویسند؛ تاریخ انقلاب ۵۷ تحریف شد و میشود. انقلابی که برای رفاه بود. برای حق و حقوق پایمال شده بود. برای آزادی و عدالت بود. بنام انقلاب اسلامی. انقلابی در راه خدا. انقلابی برای اجرای احکام شریعت مقدس بود و ...نامیده میشود و رزیلانه در هنگامه کشتار صد هزار زندانی سیاسی سخن از پیروزی انقلاب میزنند. اشاره به یک خاطره: در روزهای بهمن و قبل از آن شاهد سرکوب و تهدید مبارزین توسط مامورین رژیم سلطنت بودم. در یک مورد تیر زدن یک مامور به نیمه بشکه ای که فردی بر آن شعار مرگ بر شاه میداد را برادرم تعریف کرد. روزهای سرخ ادامه پیدا کرد و انقلاب پیروز شد و روزهای دلپذیر آزادی در تمام طول اسفند ۵۷ ادامه داشت. هر روز عصر همراه برادرم در محل استانداری پای سخنرانی انقلابیون حاضر میشدم. بزودی در فروردین ۵۸ پاسداران خمینی که نتونسته بودند کل شهر را تصرف کنند و در قلعه مشرف بر مرکز شهر با وساطت ملی - مذهبیهای محلی و جناب طالقانی مستقر بوند بار دیگر شاهد تهدید به مرگ فردی بودم که از شوراهای کارگری حرف زده بود و حاضر نبود حکومت خمینی را برسمیت بشناسد.
زمستان سر آمد,بهاران کجاست؟
سلام... شبحِعزيز شايد تو و صدا و سيما در موردِ دو چيزِمختلف صحبت مي کنيد... تو در باره 'انقلاب' صحبت مي کني و آنها در موردِ 'انقلابِ اسلامي'. مطمئن نيستم اين دو يکي باشند...
خاتمي اظهار داشت: امتياز انقلاب اسلامي اين بود كه خواست تاريخي مردم، يعني مردمسالاري و آزادي و پيشرفت با هويت تاريخي مردم ما كه عمدتا ماهيت ديني دارد، همسو شد.
شبخ جان٬ من هر وقت فيلمهای دورهی انقلاب حتی در همين تلويزيون جمهوری اسلامی میبينم واقعا لذت میبرم. مردم واقعا میخواستن از زير بار ظلم و جور و تبعيض و ديکتاتوری و...خلاص بشن. واقعا همه متحد بودن و میخواستن اون رژیم بره... دلشون یه حکومت خوب میخواست... اما يه عده ميوه چيناومدن و ميوهها رو چيدن. هميشه و همهجا ميوهچينايی تو دنيا هستن... کاش اول ظرفش را پيدا میکردن... کاش به کاسهی ترکخوردهای براي تقديم کردن اين ميوهها راضی نمیشدن و کاش دنبالهشو گرفته بودن. چطور شد که اينا همه چيزو مال خود کردن؟ و چطوره که ما نتونستيم ميوههای انقلاب رو پس بگيريم و نگهداريم.... آيا همين مسئله باعث نااميدی برای يک تغيير ديگه نيست و آيا باز ميوهچينانی منتظر ننشستهاند؟ جواب به کامنت قبليمو تازه خوندم:) بابا منظور من اون نبود:))
(اینهم عین خبر فدراسیون.) خلبان هواپيما، از بردن زهرا کاملى امتناع کرد، وى به مامورين پليس اعتراض کرد و گفت پرواز نميکنم. امروز پنجشنبه ١٠ فوريه از ساعت ٧ صبح تلاش و فعاليت گسترده اى براى جلوگيرى از ديپورت زهرا کاملى به ايران آغاز شد. بعد از يک هفته مبارزه فشرده، يک هفته افشاگرى و ميتينگ و اعمال فشار به دولت آلمان و دست اندرکاران محلى، بالاخره وقتى دولت آلمان قصد اجراى حکم ديپورت را داشت، تظاهرات و ميتينگ گسترده اى در مقابل فرودگاه سازمان يافت. به فراخوان فدراسيون و چندين سازمان مدافع حقوق پناهندگى، تعداد زيادى از مردم معترض و آزاديخواه ايرانى مقيم آلمان، در محل حاضر بودند. شعارهاى تظاهرکنندگان توجه هاى زيادى را بخود جلب کرده بود. در داخل سالن فرودگاه تعدادى از معترضين در بين مردم به افشاى اين رفتار غير انسانى دولت آلمان و خطرات احتمالى بعدى براى زهرا کاملى در ايران صحبت کرده و از مردم ميخواستند به اين رفتار اعتراض کنند. پليس به صف تظاهرکنندگان که يک زنجير انسانى تشکيل داده بودند در مقابل فرودگاه حمله کرد و تعداد ٦٣ نفر از تظاهرات کنندگان را دستگير کردند. شهناز مرتب مسئول فدراسيون در شهر فرانکفورت نيز جزو دستگيرشدگان است. اين رفتار به آتش خشم معترضين بيشتر دامن زده و صداى اعتراض و هو کردن و شعار دادن هر چه بيشتر شد. در نهايت اين اعتراض پر شور باعث شد که خلبان هواپيما با ديدن صحنه مقاومت و اعتراض مردم و همچنين مقاومت زهرا کاملى در مقابل پليس که دستهاى او را گرفته و داخل هواپيما کردند، اعلام کند که من حاضر به پرواز نيستم. خلبان هواپيما با بوسه بر پيشانى زهرا اعلام کرد مقاومت کن من نميخواهم ترا به ايران ببرم. طى تماسى تلفنى که مينا احدى با زهرا کاملى در کلينيک فرودگاه فرانکفورت داشت، وى اعلام کرد: "که قاطعانه به اعتراض خود ادامه خواهد داد. او گفت مرا در حاليکه دوپليس آلمانى و يک پزشک همراهى ميکردند، قبل از مسافرين به داخل هواپيما برده و گفتند پليس آلمان تا ايران مرا خواهد برد و تحويل پليس ايران خواهد داد. پزشک همراه ما اعلام کرد اين درست است که شما از لحاظ جسمى ضعيف هستيد، اما ما تا ايران تو را همراهى ميکنيم و امکانات دارويى لازم را همراه داريم.!!!! اين صحنه همراه بود با مقاومت من و وقتى گفتم از اينجا خودم را به پايين پرتاب ميکنم و هنگامى که خلبان اعلام کرد حاضر به پرواز نيست و من با پليس در گير شدم، حدود ٥٠ پليس به داخل و اطراف هواپيما ريختند و با امتناع خلبان آنها کارى از دستشان ساخته نبود. ناچاراً مرا به کلينيک فرودگاه آوردند و الان همراه دوست پسرم از اينجا دارم با شما حرف ميزنم. مرا کمک کنيد اميدم به شما است. با اتکا به شما من مقاومتم را ادامه ميدهم." همچنين طى تماس تلفنى با دستگير شدگان مطلع شديم که همه آنها را پليس فرودگاه به مرکز پليس فرانکفورت منتقل کرده است. همبستگى فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى يک کارزار بزرگ اعتراضى را در آلمان شروع کرده است و با سازمان دادن اعتراض وسيع بر عليه اين حکم ديپورت، با سازمان دادن ميتينگ و تظاهرات و همچنين با تماس با مقامات دولت آلمان، با کميسيون حقوق بشر پارلمان آلمان، با مسئولين محلى، به حکم ديپورت زهرا کاملى اعتراض کرده و اين اعتراضات را تا لغو کامل حکم ديپورت و پذيرش پناهندگى وى ادامه خواهد داد. ما از همه سازمانها و مردمى که در اين حرکت اعتراضى مهم حضور داشته و صحنه هاى هيجان انگيز دفاع از حقوق انسانى پناهجويان و همبستگى انسانى را بنمايش گذاشتند، صميمانه تشکر ميکنيم و بهمه اعلام ميکنيم که تا رسيدن به خواست اصلى خودمان لغو حکم ديپورت و پذيرش پناهندگى سياسى زهرا کاملى ما را همراهى کنند. همبستگى - فدراسيون سراسرى پناهندگان ايرانى - واحد آلمان ١٠ فوريه ٢٠٠٥ تلفنهاى تماس ٩٩١-٨٧٩-١٧٢٥-٠٠٤٩ ٤١٣-٥٦٩٢-١٧٧-٠٠٤٩
دوستان خبر مال ۴ ساعت پيش است از اسوشیتدپرس. کاندوليسا رايس در سخنانی گفت : کاندولیسا رایس وزیر امورخارجه امریکا امروز گفت :
او که با خبر نگاران پس از خروج از ملاقاتی با ای یو سخن میگفت ادامه داد: "If one looks at where Pakistan was 3 1/2 years ago, (then) those trends are moving Pakistan away from extremism, toward a policy that recognizes... That extremism and modernization in Pakistan cannot exist side by side," Rice said. رایس گفت : She added that Saudi Arabia, another US ally, also is making cautious moves toward democracy. او همچنین اضافه کرد که : Washington says it sees no move toward democracy in Iran and accuses Tehran of making nuclear arms. It wants Iran brought before the UN Security Council for possible sanctions. واشنگتن هیچ گونه حرکتی به طرف دموکراسی در ایران مشاهده نمیکند و ایران را متهم به ساختن سلاح هسته ای میکند و میخواهد که ایران را به سازمان امنیت سازمان ملل بسپارد . "Iran's internal politics are not moving in a positive direction," Rice said at a news conference on Thursday. "The development of nuclear weapons in contravention of Iran's international obligations would not be a positive development. سیاست های داخلی ایران به سوی هدف مثبت حرکتی نمیکنند دوستان
اگر صد رژيم ديگر عوض شود و يا نيروهای اپوريسيون روزی صدبار شعار پياده کردن دمکراسی در ايران را سر بدهند، تا زمانی که مشکل خلقها دراين کشور مبنای بحث نباشد و برای حل آن چاره جوئی نشود، در برهمان پايه زنگ زده خود خواهد چرخيد و خلقهای ايران روی خوش و آزادی و آرامش را نخواهند ديد. اگر خلقهای ايران در انجام اين کار يعنی تشکيل جبهه مذکور کوتاهی کنند و به تفاهم نرسند و يا روشنفکران خلق حاکم بی تفاوت از کنار آن بگذرند و توجه نکنند و يا در برابر مرکزيت گرايان و ناسيوناليستها سکوت نمايند و دل به جمع آوری چند هزار امضاء برای رفراندوم خوش کنند و يا بقول رايج حل اين معضل اجتماعی را بگذارند برای بعد از پيروزی بر ديکتاتوري، در اينصورت اشتباه بس بزرگ دگری مرتکب خواهند شد وآش همان آش وکاسه همان کاسه خواهد ماند.
شبح عزيز متمرşز بدم تا برايتان بنویسم اما...اما خواند خبر راجع به مقاومت زهرا کاملی در برابر دیپورت شدن و امتناع خلبان و بغل کردنش چنان حسی رادرمن برانگیخت که به کل تمرکزم را از دست دادم...شاید وقتی دیگر...
شبح جان؛
“ Zemestoon tamom me sheh, roo siyahi be zoghal mi moneh,” Open any Persian magazine, visit any Persian websites and you will find issues from ancient philosophy, religion, poetry, literature all the way to modern ones. You can find translation of poetry, literature, and philosophical works from all over the globe. They try very hard to show off that the Persian “ intellectuals “ are internationals. They defend people millions of miles away, people, which they have never met, and they will never met. But they are so blind to issues at their own backyard. More than %70 of Iranian does not have the right to read and write in their own mother tongue, the most basic, God given human rights which even in worse despotic counters of Africa, is granted to its people. These blind, chauvinist, fascist Persian “ intellectuals” were tearing each other apart like a mad dog, over the death of an idiot, racist Dutch moviemaker but when it comes to defending their own people’s right, they just turn their stupid head another side. I have never seen a single article from any of these so-called “ intellectuals’ to ask the question why our Arab countrymen’s which sat over the world’s largest oil reservoir have such as miserable economical condition. They never ask themselves why our Baluch countrymen’s are so deprived of basic rights. You blind Persians “ Intellectuals” you do not need to read the latest western philosophers to understand the world. Just look at your own borders and you will see we the Turks, the Kurds, the Arabs, the Turkmen’s, and the Baluches have kept you safe by encircling your cities. We were the first line of defense against any foreign invasion. We put our own interest in favor of “ national interest” and hope that one day you will recognize our sacrifice and will fight for our right along ourselves. But we were wrong. We should have knows that you are spoiled children of the family and we cannot expect anything from a spoiled child. All these years none of you have stood at our site and never opened your mouth. No wonder you are so disgusted by others within Iranian borders and abroad, shame on you. You are nothing but Apartheid, racist,
شبح عزيز اين جمله اي كه نوشتي "يک ماه زندهگی در سالهای انقلاب به تمامی عمر 40 سالام میارزد. زيستن در ميان آن مردم مهربان ...." حرف دل من نيز است. ياد عزيزاني كه در راه انقلاب 57 جان دادند گرامي باد
بشت شيشه برف ميبارد... بشت شيشه برف ميبارد... درسکوت سيته ام دستی دانه اندوه ميکارد. قيام راستين ملت ايران در۲۲ بهمن ۵۷ بردزدان انقلاب نامبارک باد.
خبری مهم.
شبح جان!
"انقلاب ٥٧ در تاريخ فاتحين و شکست خوردگان هر دو، پله اى در عروج اسلام و اسلاميت و مسبب شرايطى است که امروز در ايران حاکم است. در تاريخ واقعى، اما، انقلاب ٥٧ جنبشى براى آزادى و رفاه بود که در هم کوبيده شد
"انقلاب ٥٧ در تاريخ فاتحين و شکست خوردگان هر دو، پله اى در عروج اسلام و اسلاميت و مسبب شرايطى است که امروز در ايران حاکم است. در تاريخ واقعى، اما، انقلاب ٥٧ جنبشى براى آزادى و رفاه بود که در هم کوبيده شد."
سلام شبح جان...واقعا فیلتر شدن هم یه جور لیاقت می خواد...خیلیا لیاقتش رو ندارن و متاسفانه فیلتر شده وبلاگهاشون...ولی الحق و والانصاف تو با این متنهای پر محتوی و قشنگت لیاقتش رو داشتی...!:)
نظر به شرايط حساس کنونی من مطلبی ار تمامی شما ميخواهم که هرچه سريعتر
چقدر به دل نشست اين نوشته مثل بقيه نوشته هات
بعد از چندين مدت دوری از اينترنت شبح خونی به قد يه دنيا چسبيد.
ارزیابی درسهای قیام بهمن ماه
به نام نامی مردم ایران دوستان عزیز این گزارش را برایتان ترجمه کرده و مینویسم . نانا یک ژنرال عالی رتبه امریکائی گفت : "I'm not spending any of my time worrying about the nuclear proliferation in Iran,'" Air Force Lieutenant General Lance Smith said at a Pentagon briefing. ژنرال لنس اسمیت گفت : Smith is deputy commander of the US Central Command and oversees military operations in the Middle East, parts of Asia and northern Africa. اسمیت فرمانده مرکز فرماندهی خارج از امریکا و عملیات خاورمیانه و بخشی از آسیا و شمال افریقاست . "As far as the planning efforts, we simply go through our normal mode of updating whatever war plans we have for all parts of our region," he said. او گفت : . Britain was "pursuing the policy of engagement which we've conducted with France and Germany, indeed with the US' full support", he said. تونی بلر گفت : "It is important also to make clear to Iran ... that they cannot breach the rules of the atomic energy authority and they cannot develop nuclear weapons capability," Blair told lawmakers in the House of Commons during question hour. بلر در برابر پارلمان انگلیس گفت : "German Chancellor Gerhard Schroeder also stressed Germany's commitment to using negotiations rather than the threat of military force against Iran. ژاپن گفت : Foreign Minister Nobutaka Machimura's urged Tokyo to help smooth ties with the US. وزیر امور خارجه ژاپن هم توکیو را به انعطاف روابط با امریکا تعجیل کرد .
در ضمن امریکا به گزارش سیا شک دارد زیرا آنها نتوانسته اند به گروه کوچک اخوندهائی که امنیت ملی را تشکیل میدهند نفوذی کرده باشند . خوب دوستان اگر اکنون نجنبید
شبح نازنین، نازنین ترین! چقدر زیبا گفتی!!! کلامت مثل: این را فعلن داشته باش تا بعد!
سلام ... بعد از انقلاب یک کودتای مذهبی شد که باعث به قدرت رسیدن قشر ارتجاع مذهبی شد و این گروه بعنوان برنده تاریخنویسی کردند و این انقلاب را بعنوان انقلاب اسلامی به افکار عمومی فروختند ... نکته قابل توجه این هست که انقلاب هنوز تمام نشده تا بثمر رسیده باشد. متاسفانه ترس و وحشت از دست دادن همانی که داریم و بیخیالی و فقط به خوداندیشیدن باعث شده که این یکی از طولانی مدت ترین انقلاب ها شود ... هنوز ادامه دارد ...
با درود بر شبح گرامی به نام نامی مردم ايران دولت ايران مردم را به تشويق برای گرد آمدن در اين مراسم کرده و توانسته دهها هزار نفر را گرد آورد و بخشی از اين افراد حين دادن شعارهای مرگ بر امريکا به شدت مشغول برف بازی و زدن گلوله به سر و کله يکديگر روده اند !!!!!!!
شبح جان ، آن شعر اول خود دنيائي حرف داشت
شبح عزيز توفانی ديگر در راه هست ... من به این توفان ايمان دارم ...
تاريخ شکست نخوردگان http://www.m-hekmat.com/fa/0910fa.html |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 56349 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 08:55 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||