سه شنبه، 6 بهمنماه 1383 | January 25, 2005

فلسفه در تاکسی

دوستانی که از سال‌های اول با شبح آشنا هستند حتما خاطرشان هست که مطالبی می‌نوشتم تحت عنوان من و راننده‌گانی تاکسی مدتی است چنين چيزهایی ننوشته‌ام نه اين که رفاقتم با راننده‌های تاکسی کم شده باشد فرصت دست نداده است چند روز پيش ماجرایی شنيدم از دوستی که او هم از دوست ديگری شنيده بود حيف‌ام آمد برای شما تعريف نکنم پس با همان قيد اول شخص تعريف‌اش می‌کنم.
وقتی سوار تاکسی خط ونک-تجريش شدم جای يک مسافر ديگه خالی بود که با آمدن خانمی ميان سال مسافران تکميل شدند و رانند دستی را خواباند و شروع به حرکت کرد. چند متری رد نشده بوديم که راننده تاکسی آهی از دل کشيد و گفت: "خدايا جون مادرت هرچی سير سيرتر کن و هرچی گرسنه‌ی بکش از اين زنده‌گی راحت کن!" هنوز کلام در دهان راننده منعقد نشده بود که خانم کنار دستی‌ام با صدای زير گفت: واه آقا مگه خدا مادر داره؟ راننده حالت جدی به خود گرفت و گفت: معلومه خانم همه مادر دارن، من، شما حتا درخت و سگ و گربه همه مادر دارن مگه می‌شه همين‌جوری چيزی به وجود آمده باشه خدا هم حتما مادر داره... با گفتن اين جمله بحث بالا گرفت و کار به فيزيک و کوانتوم کشيد:
خانم: واه... کی می‌گه همه چيز مادر داره برق مادر داره...
راننده تاکسی: معلومه خانم! برق هم نوعی انرژیه مگه شما اصل بقای انرژی رو نشندين! انرژی نه به وجود مياد نه نابود ميشه بلکه از شکلی به شکلی درمياد.
خانم: واه...(عادت خانم اين بود که جمله‌شو با واه شروع کنه) مگه خدا انرژيه؟
راننده تاکسی: شما خودتون گفتين مثل برق!
خانم: مثال زدم... واه
راننده تاکسی: ...
بحث ادامه داشت که رسيديم به روبه‌روی پارک ملت و من بايد پياده می‌شدم.
دوستان شما که در سراسر دنيا پراکنده هستيد در کجای دنيا ديده‌ايد که در تاکسی چنين حرف‌های رد و بدل شود؟ راستی که سرزمين شگفت‌انگيزی داريم!

January 25, 2005 12:19 AM

13:39 @ Fri, 11 Feb 05

اين طومار را امضا کنيد:(طومار)


شبح 12:26 @ Sat, 29 Jan 05

بهادر جان!(47)
يه چای با هم بخوريم و نيم‌ساعت گپ بزنيم. شک‌ات به يقين تبديل می‌شه!
آدم باهوش و خوش‌فکری مثل تو نمی‌تونه طرفدار اعدام باشه!
پس منتظرم چای رو من دم می‌کنم بيسکويت رو تو بيار!


بهادر 11:37 @ Sat, 29 Jan 05

سلام شبح جون... من هم نمی دونم چرا ولی یه مدتی هستش در مورد اعدام به شک افتادم .


حنائي 7:13 @ Fri, 28 Jan 05

فدائيان اکثريت و رسوبات ناسيوناليزم فارسي- رحيم حنائي زاده

http://www.brwska.com/jan-05/24fe.html


Manochehr Zhandifar 1:03 @ Fri, 28 Jan 05

گفت و گو با افسانه نوروزی و همسرش.
http://www.hamvatansalam.com/news21710.html?PHPSESSID=6444137ff4c228e4f81c2210d5791346


جوان سوسیالیست 22:28 @ Thu, 27 Jan 05

اردشیر 155

گلوباليزاسيون يا جهانی شدن سرمايه
عصر جديدی در دنيای نظام سرمايه داری است؟
ادامه بحث در آرشیو ، یحث سوسیالیزم چیست.


پژمان 6:46 @ Thu, 27 Jan 05

تصحيح: در خطِ آخر نظرِ قبلي "... از آنچه بر دیگرانی که چنین حمله هايي را تجربه کرده گذشته می گوید..." درست است.


پژمان 6:21 @ Thu, 27 Jan 05

سلام... اقبالِ عزیز در نظرِ (۴۰)صحبت از احتمالِ حمله آمریکا به ایران کرد که این روزها بحثِ روز هم در ایران و هم در خارج از ایران است (نانا در وبلاگش زحمت کشیده و تعدادی از سرخط هایِ خبرهایِ خارجی در این مورد را گذاشت[لینکِ نوشته]). فکر کردم شاید دوست داشته باشید این نما آهنگِ به نظرِ من زیبا که دستِ کم درقسمتهایی به زبانِ شعر و آهنگ و تصویر از آنچه بر دیگرانی که چنین حمله هايي را تجربه کرده می گوید ببینید (لینکِ صفحه)


دنیایی 2:42 @ Thu, 27 Jan 05

افسانه نوروزی ازاد شد

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=21665


eqball 0:28 @ Thu, 27 Jan 05

شبح شد سبب خير و من در جمعی از دوستان تاکسی ران شرکت کردم. از هر باغی برگی برداشته شد و گفتگو به سياست روز رسيد. دو صف در برابر هم هستند: موافقين و مخالفين حمله آمريکا ( به ايران و عراق و افغانستان و ...) موافقين ميگفتند هر چه باشه از ج.ا. بهتره. ميگفتند حتا نيمچه دموکراسی بهتر از حاکميت اسلامی است. ميگفتند پول نفت رو سرمايه دارها در هرحال به جيب ميزنند حالا چه آمريکاييش چه اسلاميش! ميگفتند مردم نميتونند ج.ا. را بردارند اين رژيم مثل رژيم شاه نيست. استدلال ميکردند که کردها و حتا مردم عراق رها شده اند و اگه آمريکا نبود حالا که حالاست زير ضرب صدام بوديم. ميگفتند حکومت ايران تعيين شده و دموکراسی خواهد آمد که همه آزاد ميشوند. بايد با جامعه بين الملل حرکت کرد و ... حتا يکی ميگفت بذار آمريکا حمله کنه. يکی هم ميگفت من برای مترجمی سربازان آمريکا ثبت نام ميکنم.
اما مخالفين حمله ميگفتند آمريکا نمیتونه دموکراسی بياره تروريسم ميبره. ميگفتند با حمله آمريکا ميدان برای اسلام سياسی مسلح و تا به آخر ( تا آخرين قطره خون) تروريست؛ آماده خواهد شد و جامعه ايران وارد سناريوی سياهی خواهد شد که نتيجه آن عقب نشينی جنبش آزادی و برابری خواهد بود. جنبش زنان جوانان و کارگری متحمل عقب نشينی شده و عرصه برای هر دو بال تروريسم باز خواهد شد و دهها استدلال ديگه. گروه اول خودشان را واقع بين و گروه دوم خودشان را انقلابی ميدانستند. ناسيوناليسم کرد سخنگوی گروه اول و کمونيسم کارگری نماينده گروه دوم بودند. اما دوستان سوسيال دموکرات و چپ هم حظور داشتند که مرتب ميان استدلالهای اين دو گروه در رفت و آمد بودند.


کیمیا 0:12 @ Thu, 27 Jan 05

شبح عزيزم شنيدم که يه نفر ميره ايسلند به راننده تاکسی ميگه منو ببر به جالبترين جايی که در شهر هست و راننده ميبردش کنار بزرگترين کتابخانه شهر . همه جای دنيا مردم در تاکسی در موارد مختلف با هم صحبت و بحث ميکنند و اظهار نظر می کنند منتها در کشور ما مردم دچار یک جور همدردی ناشی از درد مشترک حکومتی شده اندو زودتر می توانند با هم ارتباط برقرار کنند البته این نظر من است و شما صاحب نظريد . خيلی از نوشته هايت لذت می برم .


آرمین گیله مرد 20:24 @ Wed, 26 Jan 05

سلام ...خب مردم پرحرف و فیلسوفی هستیم و از هیچ لحظه ای برای مباحثه گذر نمیکنیم ...


جوان سوسياليست 18:22 @ Wed, 26 Jan 05

بخش سوم:
ملاحظاتی به وضعیت اقتصادی آلمان و فرانسه در رد نظریات اردشیر

مقاله کارگر سوسیالیست در بخش سوسياليزم چيست؟


جوان سوسياليست 18:20 @ Wed, 26 Jan 05

بخش دوم: ادامه بحث سیاسی
بحران رهبری چگونه بر طرف می شود؟

مسئله اصلی عدم تحقق انقلاب سوسیالیستی به هیچوجه شکوفایی اقتصادی و رفع بحران اقتصادی و اجتماعی در این کشورها اروپایی نیست (بر خلاف نظر اردشیر)، مسئله اصلی لطماتی است که رهبری های بورکراتیک و غیر مارکسیست کشورهای سابق «سوسیالیستی» و همچنین سوسیال دموکراسی در کشورهای اروپایی بر پیکر جنبش کارگری وارد آورده اند.............ادامه بحث کارگر سوسياليست در مقابل بحث اردشير در بخش سوسياليرم چيست؟


manochehr zhandifar 14:19 @ Wed, 26 Jan 05

اطلاعيه

همنوعان !

سرماي زمستان وگرسنگي، فقروفلاكت ، بيكاري و اعتياد ، ايدز و بيماري انسانهاي بي پناه را يكي پس از ديگري به هلاكت مي رساند. مرگ دركمين خانه به دوشان است. خشونت بيرحم طبيعي؛ سرماي شديد زمستان، به كمك ستمگر اين جامعه ي نابرابر؛ به كمك خشونت ناشي ازبي عدالتي اجتماعي آمده است تا همنوعان ما را از پاي در آورد. مرگ در گوش خيابانهاي سرد شهر زوزه مي كشد. قتلگاه اين خشونت وبيرحمي خيابانها وكوچه هاي شهرهاي مااست. پس كوچه هاي مشهد تا خيابانهاي تهران ، فقرآبادهاي كرمانشاه تا زورآبادهاي هاي سنندج . حاشيه نشين هاي خرم آباد تا ويرانه هاي بم ، حلب آبادها و درد آبادهاي شهروديار ما ، شاهد مرگ دلخراش انسانهاي بينوا وبي پناه است. قاتل خشن ؛ به كودك وجوان ، زن ومرد رحم نمي كند. بينوايان وبي پناهان در امان نيستند. شنيدن خبرمرگ بيش ازدهها نفرازاين بي پناهان فقط در تهران وتعداد زيادي در ديگر شهرها آنهم دريك ماه اخيرتاسف آور وبسيار غم انگيزاست. اين يك فاجعه است وبي تفاوتي ما؛ بدترين فاجعه اي است كه وصف آن شايسته ي شأن انسان وجامعه انساني نيست.

با يد همت كنيم هركدام با هرآنچه كه در توان داريم بايد به كمك بي پناهان ، مستمندان وقربانيان خشونت بشتابيم . كمترين تلاش وكمترين كمك از طرف هركدام ازما مي تواند جان يكي از بي پناهان گرفتار درچنگ مرگ را نجات دهد.

فرصت را نبايد از دست بدهيم . اشتباه است كه منتظرارگانهاي عريض وطويل دولتي باشيم اين ارگانها اگر قادر به رسيد گي بودند واگر مي خواستند كمكي اساسي بكنند تا بحال اقدام ميكردند وما شاهد تلف شدن همنوعان خود نبوديم .

نبايد بگذاريم انساني از فرط گرسنگي وسرما بميرد هردم كه انساني از تبار انسان به علت فقروخشونت جان مي سپارد . هردم كه از بي تفاوتي ما مي گذرد، انسانيت از ميان ما رخت برمي بندد. با كمك انساني خود به همنوعانمان انسانيت را فرا خوانيم.

بيا ييد همه باهم به كمك بي پناهان وگرسنگان بشتابيم همت جمعي چاره ساز است .بياييد همه باهم زنجيره ي همت را به هم ببا فيم وگرسنه اي را از مرگ ، بي پناهي را از تازيانه ي سرما ، بينوايي را از درد وبيماري نجات دهيم.

كانون دفاع از حقوق كودكان با تمام وجود تلاش ميكند تا به كمك بي پناهان بشتابد در اين راستا اعضاي كانون به همت شما مردم عزيز وهمه بشر دوستان متكي اند . ما همه شمارا به تلاش براي جمع آوري كمك هاي بشر دوستانه وتوزيع آن در ميان بي پناهان به ياري مي طلبيم.

كا نون از تاريخ صدور اين اطلاعيه بطور مستقيم وارد فعاليت جمع آوري كمك وارسال براي بي پناهان درسطح شهرها مي شود همچنين كميته اي براي كمك به كودكان بي پناه شهر بم تشكيل داده است و هرگونه كمك دريافتي را در اسرع وقت به شهر بم ارسال ودرميان كودكان بي پناه توزيع مي كند.

ما همه ي همنوعان ، نهادهاي بشردوست بين المللي و تشكلهاي مردمي را براي نجات انسانهاي بي پناه وقرباني خشونت بويژه كودكان به ياري وهمكاري مي طلبيم.

دبير كانون دفاع از حقوق كودكان : آزاد زماني

ايران – 20/9/83


شبح 12:20 @ Wed, 26 Jan 05

شراگيم عزيز!(17)
چندی پيش نظری شبيه تو را نسرين نازنين نوشته بود و نمي‌داني چقدر سر شوق آمدم.
به راستی که حاصل تمام اين حرف‌وبحث‌ها همين توجه بيشتر تو به موضوعی مانند "اعدام" باشد من مزد خود گرفته‌ام.
اميدوارم همه‌ی ما در گفت‌وگوهای دوستانه و صميمی و روشنگران از زوايای مختلف به جهان نگاه کنيم و ديدی همه جانبه پيدا کنيم.


حميد 11:40 @ Wed, 26 Jan 05

سلام شبح جان ... احتمالا قاضي مرتضوي هم مادري داشته ... البته مادر ايشون عوض بچه زاييدن كار ديگه اي كرده ...


alireza 2:54 @ Wed, 26 Jan 05

با سلام ٬ هموطن اميدواريم که با ايجاد اين بحثها ٬ جامعه بسوی حقيقت برود و همه از دست جهل راحت شويم


alireza 2:54 @ Wed, 26 Jan 05

با سلام ٬ هموطن اميدواريم که با ايجاد اين بحثها ٬ جامعه بسوی حقيقت برود و همه از دست جهل راحت شويم


alireza 2:54 @ Wed, 26 Jan 05

با سلام ٬ هموطن اميدواريم که با ايجاد اين بحثها ٬ جامعه بسوی حقيقت برود و همه از دست جهل راحت شويم


iran--emrooz 1:43 @ Wed, 26 Jan 05

سلام

از اين حرفها زياد زده می شود. اتفاقا بعضی از همين رانندگان تاکسی دارای تحصيلات بالای هستند ولی از بخت بد روزگار اينطوری شدند. مثلا يک شب يک راننده تاکسی به پستم خورد و دارای ليسانس مکانيک. لب به سخن گشود و حرفها ی زد البته در همان مسيری که می رفتيم. می گفت حاضر نيستم بخاطر پول گردنم را پيش هيچ احدی کج کنم/


موفق باشی


جوان سوسیالیست 1:36 @ Wed, 26 Jan 05

کارگر سوسیالیست.
دوست عزیز اردشیر با تشکر از پاسخ جامع شما در مورد اقتصاد آلمان

قسمت اول: بحث نظری

محورد بحث شما چنین بود که گویا من (کارگر سوسالیست) با ارائه آمار و ارقام دال بر بحران اقتصادی در آلمان به نتیجه گیری رسیده ام که...

ادامه کامنت در قسمت آرشیو . سوسیالیسم چیست.


جناح راست 0:19 @ Wed, 26 Jan 05

هر پنج كانديداي مورد نظر‌ ايشان اصالتاً متعلق به هر قومي باشند امروز متعلق به جامعه فارس هستند. حتي اگر ايشان ترك يا از هر قوم ديگر نيز مي‌بودند بافت جناح راست به گونه‌اي است كه جايي براي اصالت‌هاي قومي و توجه به زبان‌ها و فرهنگ‌هاي اقوام غيرفارس وجود ندارد. خصوصاً تركيب فعلي قدرت نيز به گونه‌اي است كه يك فارس‌گرا در صدر مجلس قرار دارد و در ميان كانديداهاي مطرح نيز علي‌اكبر ولايتي، علي لاريجاني ومحسن رضايي داراي چنين گرايشاتي هستند. حاكم شدن تفكراتي دموكراسي ستيز كه بر نهادهاي سنتي مذهبي چون هيأت‌هاي عزاداري و همچنين بخش سنتي بازار تكيه دارند و به هرگونه سخن نو در زمينه مسائل اجتماعي و فرهنگي به ديدة ترديد و سرزنش مي‌نگرند. و از طرفي نظر به تفوق و برتري زبان فارسي بر ديگر زبان‌هاي ايران دارند، قطعاً نويد آيندة خوبي به اقوام، خصوصاً قوم ترك نمي‌دهند چرا كه برخي از ايشان به شدت و ضعف ترك ستيز نيز هستند.


انتخاب هاشمي رفسنجاني نيز آينده‌اي بهتر نخواهد داشت. اگر برخوردهاي امنيتي دوره آتي هاشمي نسبت به دوران گذشته‌اش تعديل شود باز به سختي شامل ترك‌ها و عرب و كردها خواهد شد. چند سال پيش مجمع تشخيص مصلحت تحت رياست او حقوق اقوام را به رسميت نشناخت و تنوع قومي را بهايي نداد. اطرافيان او نيز دور و نزديك معمولاً به يكدستي فرهنگي ايران نظر دارند چه آنها كه تفكرات شوونيستي دارند و چه تكنو‌كرات‌هايي كه به بازار و سرمايه‌گذاري در تمام ايران مي‌انديشند.

در حالي كه بدنه اجتماعي جريان ترك‌گرا هر روز فربه‌تر مي‌شود و تئوري‌هاي آن مكتوب مي‌شود حكومت ايران به سمت اليگارشي‌‌هاي محفل باور مي‌رود


مجيد زهری 21:09 @ Tue, 25 Jan 05

شبح بزرگوار!
همراهی شما، باعث قوّت قلب آرش سيگارچی و دوستانش است. از شما به نوبه‌ی خودم سپاس‌گزاری می‌کنم.
با احترام؛


امير 19:59 @ Tue, 25 Jan 05

سلام شبح گرامی:يقينآ اطلاع داريد که مديران مطبوعاتی برای با خبر شدن از اوضاع اجتماعی بعضآ به خبرنگاران توصيه ميکنند اوقات بيشتری را در تاکسی ها و اتوبوسهای خط واحد بگذرانند! :)
البته سرويسهای اطلاعاتی هم درست با توسل بهمين روش مقاصد خاص خود را دنبال ميکنند.
در این ميان نبايد نقش قهوه خانه ها،صفهای جلوی نانوائیها و صفهای مستمر بگيران جلوی بانکها و....را هم در این خصوص از نظر دور داشت.
فعلآ.....


manochehr zhandifar 17:30 @ Tue, 25 Jan 05

جلسه پالتاکی مورخ 9 بهمن ماه 83 جمعه شب ساعت 9:30 بوقت تهران

موضوع جلسه : در مورد "فستیوال آدم برفی ها" و فعالیت های کانون

اتاق : ایران - کانون دفاع از حقوق کودکان

سخنران : دبیر کانون دفاع از حقوق کودکان - آزاد زمانی (از سنندج)


manochehr zhandifar 17:21 @ Tue, 25 Jan 05

دهها هزار نفر به فراخوان کانون دفاع از حقوق کودکان در شهرهای کردستان جواب مثبت دادند
بیش از سی هزار نفر در فسیوال آدم برفی ها در در پارک آبیدر سنندج شرکت کردند .
هزاران نفر ازمردم شهرهای سقز ، بانه ؛ کامیاران ، قروه ، دهگلان وبیجار در فستیوال آدم برفی ها شرکت کردند.
این فستیوال بنا بر درخواست کانون، برای دفاع از حفوق کودکان بی پناه وخیابانی با استقبال پرشور مردم ؛ به بزرگترین متینگ اجتماعی درنوع خود تبدیل شد. هزاران کودک ونوجوان همراه با خانواده های خود گروه گروه راهی محل برگزاری مراسم شدند. کودکان و نوجوانان ومردم شرکت کننده زیبا ترین احساسات خود را در قالب فعالیتهای هنری به نمایش گذاشتند.مردم چند ساعت قبل از زمان تعیین شده به طرف پارک های مشخص شده حرکت کردند .
ازدحام جمعیت در پارک آبیدر سنندج بحدی بود که ترافیک خیابانهای منتهی به پارک تا چند ساعت بعد از انجام این مراسم به سختی امکان پذیر بود . پلیس برای کنترل از ساعت 9 صبح تا ساعت 7 بعدازظهر خیبانهای مرتبط به پار ک آبیدر رامسدود کرد. با این وجود مردم بصورت پیاده به سوی تجمع راهپیمایی کردند.
نصب ده ها پلا کارد وصدها کاغذ نوشته که مطالبات وخواست کودکان ومردم شرکت کننده در آن درج شده بود، فضای محل برگزاری مراسم را زیبا و دیدنی کرده بود . مردم با شور وشوق در مورد این مطالبات وخواستها با هم بحث و گفتگو میکردند. کودکان ونوجوانان و مردم شرکت کننده در کنار این نوشته ها صدها عکس و فیلم به یاد ماندنی گرفتند. و با علاقه به محل چادرهای کانون مراجعه و بروشورها و اوراق تبلیغی را دریافت و به همدیگر می دادند. یک گروه توریستی به محل متینگ آمده وبا هیجان وشوق از زیبایی و عظمت مراسم صحبت میکردند و آن را باورنگردنی توصیف کردند.
صدها کودک ونوجوان در محل کمپ های کانون تجمع و احساسات خود را روی کاغذ به نقاشی کشیدند .
همزمان کودکان و مردم هزاران آدم برفی وتندیس جالب و دیدنی ساختند. وبه هنرنمایی پرداختند.
در دیگر شهرهای کردستان مردم وکودکان شرکت کننده با ساختن آدم برفی وتندیسهای زیبا احساسات انسانی خود را با شکوه به نمایش گذاشته اند.
گزارشات کامل و مصور این حرکت بی سابقه را به مراتب از طریق سایت به اطلاع عموم می رسانیم .
www.koodekan.com


جوان سوسیالیست 16:06 @ Tue, 25 Jan 05

فقط تاکسی نیست که امکان این گفتگو ها را فراهم میکنه. مسئله شرایطی است که نیاز به گفتگو آنهم گاهاً سیاسی ترین و علمی ترین را ایجاد میکنه.
این سوال جالبیه که پرسیده میشه در کجای دنیا در تاکسی این همه بحث و گفتگو صورت میگیره. برای جواب به این سوال، اول باید پرسیده بشه در کجای دنیا وقتی تعداد مثلاً ده یا بیست نفر دانشجو به دور هم جمع شده و در مقابل دانشگاه به مسئله خصوصی سازی اعتراض میکنند. ظرف چند ساعت تعدادشان به صدها نفر میرسه و بلافاصله به تظاهرات و راهپیمایی تبدیل میشه و ظرف یک روز دامنه آن به تمام شهر میرسه و سپس در کل کشور اعتراضات مشابه صورت میگیره. چنین وضعیتی را فقط در کشور های میتوان یافت که هم مردم سیاسی فراوانی دارد، هم تجربه یک انقلاب را پشت سر گذاشته و هم شرایط اجتماعی در وضعیتی است که جنبشی رو به اعتلا را نوید میده.
در گذشته این نگرانی بود که همه جا نمیشه همه حرفی زد. آدم چه میدونه طرف چیکاره است! ولی حالا دیگه هر حرفی را با هر فرضی نسبت به چیکاره بودن طرف میشه زد. این به دلیل وجود آزادی بیان نیست، نه مطلقاً این نیست. معنی آن ساده و بی حاشیه این است که جامعه در حال ورود به شرایطی است که در آن «قدرت دوگانه» حاکم میشود.
وقتی بالایی ها دیگه نمیتونند مثل سابق حکومت کنند و پائینی ها دیگه نمیتونند مثل سابق اطاعت کنند، میزان زور و فشار افزایش پیدا میکنه. واکنش به آن نیز افزایش پیدا میکنه. این حالت نطفه پیدایش قدرت دوگانه در جامعه است. قدرت حاکم که با اتکا به زور فرمان میدهد و قدرت مردمی که این فرمان ها را به تمسخر میگیرد. پیشرفتگی این شرایط به «اعتلای انقلابی» منجر میشه. در اینجا قدرت دوگانه دیگه کاملاً تثبیت میشه. پلیس راهنمایی برای خودش سر چهار راه سوت میزنه و مردم خود طبق قوانینی که عرفاً در نظر دارند مشکل ترافیک را حل میکنند. هر دعوا مرافه ای که صورت میگیره به جای کشانده شدن به کلانتری با کمک همان جمعیتی که دور دعوا جمع شده حل میشه. صف نانوایی و قصابی چنان منظم و با انصاف شکل میگیره که در سابق سابقه نداشته. مردم آنقدر به همدیگه نزدیک و صمیمی میشوند که قبلاً سابقه نداشته. همه همدیگر را حمایت میکنند و همه به فکر همدیگر خواهند بود تا حدی که قبلاً سابقه نداشته. به قول شراگیم عزیز، راننده تاکسی بدون ترس از چیزی نقد به قرآن را در دفترچه های چهار صفحه ای در اختیار دیگران میگذارد، بدون این که نگران این باشه که با سلمان رشدی چه کردند، خود هم قران و هم سلمان رشدی را یک جا افشا میکنه. ( چه کسی میدونه، مگه کم کسانی داریم که یک یا حتی چند فرزند شان اعدام شده باشند و یا به عنوان گوشت دم توپ به جنگ فر ستاده شده باشند و ... داغ دل آنها باید به گونه ای خالی شود و این حالت تازه هنوز صیقل دادن سلاح آبایی است. نوبت انتقام هنوز در پیش است. )
چنین وضعیتی، یعنی قدرت دوگانه، در تاریخ معاصر ایران قبلاً در سالهای 30-32 و 40-42 و 56- 57 به وجود آمده. در همه این دوره ها، چنین حالت هایی، حالا اگه نه فقط در تاکسی، در درشکه و قهوه خانه ها و ... به وجود آمده. دوره آتی که جلوی روی ما است دوره ورود به چنین شرایطی است و این علائم نوید ورود به همین دوره تاریخی را میدهد. جناح های با هوش بورژوازی، چه در حکومت و چه در اپوزسیون، به خوبی این شرایط را احساس میکنند. آنها خیلی خوب میدانند که اگر همینک جلوی پیشرفت این شرایط گرفته نشود زیاد دور نیست ورود به شرایط انقلابی در جامعه و در این شرایط دیگر هیچ چیز را نه با رفراندوم و نه با اصلاح طلبی و امثالهم نمیتوان کنترل کرد. وحشت آمریک درست از همین جا ناشی میشه وگرنه سلاح اتمی و این حرفها حرف مفته سیاستمداران آمریکایی است.
کسانی که همیشه مردم را از انقلاب به دلیل هرج ومرج و بی نظمی میترساندند، در یک وضعیت انقلابی ( اعتلای انقلابی) اولین کسانی خواهند بود که رسوا میشوند. مردم به آنها نشان میدهند که سابقاً چنین نظمی مردمی و خود جوش با وجود انواع مراکز نظمیه و قضائیه وجود نداشته است.نظیر چنین نظمی در جامعه در هیچ دوره ای بجز دوره های مشابه وضعیت انفلابی مشاهده نخواهد شد. مردم با چنان ایثار ها و از خود گذشتگی به یاری همدیگر میشتابند که در دوره های پیش نظیر آن را فقط کسانی سراغ دارند که چنین شرایطی، یعنی اعتلای انقلابی را دیده اند. هرجا که خونی از بدن کسی ریخته میشود ناشی از یورش پاسداران سرمایه است نه خشونت طلبی مردم. در شرایطی که عده ای به دلیل مقاومت در مقابل پاسداران سرمایه زخمی میشوند، هزاران پرستار و پزشک داوطلبانه و بدون حق ویزیت بر سر فرد زخمی حاضر میشوند. وانت بارهایی مشاهده میشوند که با بلند گو در محله ها به دنبال جمع آوری دارو و ملافه و پتو هستند و چه با سرعت بار ماشین آنها پر میشود. گفتگو های علمی فیزیک و شیمی در تاکسی ها به زودی به پراتیک جوانان برای ساختن کوکتل مولوتف و ابزار دفاعی تبدیل میشود. در هر محله و هر کارخانه به طور خودجوش شورا ها بوجود میاِند برای کنترل امور و این نطفه همان شوراهایی خواهد بود که قدرت سیاسی را به دست میگیرد و جامعه با مدیریت و نظم شورایی متولد میشود. نطفه شکل گیری قدرت شورایی در گفتگو های مردمی در تاکسی و کوی برزن، وبلاگ و سایت و... بسته میشود.
به امید رشد گفتگو ها از سطح دردل به نقشه انقلابی و سازمان دادن انقلاب و به امید متراکم شدن صفوف مبارزان و خروج از واکنشات غریزی به ستم و ارتقاع آن به اقدام آگاهانه، اقدام انقلابی.


rouzbeh 9:31 @ Tue, 25 Jan 05

ايران تنها کشوری است که مردم اون به خودشون اجازه می دن تو هر زمينه ای اظهار نظر کنن و همه فيلسوف رجل سياسی هنرمند دزد و قس علی هذا هستند


سکوت مرگ 8:47 @ Tue, 25 Jan 05

بالاخره تاکسی هم یه قسمتی از زندگی مردم شده و بعضی ها مجبورن روزانه بیشتر وقتشون رو توی تاکسی سپری کنن ؛ این راننده های تاکسی من فکر می کنن به خاطر کارشون خیلی آدمهای تیزی هستن و خیلی چیزها رو می تونن خیلی خوب تجزیه و تحلیل کن چون با جامعه سر و کار دارن و روزانه دارن بیشتر چیزها رو میبین و آدمها آپتودیتی هستن .
اما این راننده تاکسیه فکر کنم یه خورده .....


نگین 8:47 @ Tue, 25 Jan 05

تاکسي سواری کلی به اطلاعات ادم اضافه ميکند .
ايم مسئله برای من خيلی پيش مياد .
هر روز مردم توی تاکسی مشغول بحث هستند .
مخصوصا بحث سياسی و گرانی


yekgharibeh 8:24 @ Tue, 25 Jan 05

شبح عزيز درود. نظر ننوشتن من رو به حساب نخوندن نوشته هات نذار که من هيچ روزی ازت بيخبر نمیمونم.
گفتی تاکسی و من رو هوايی کردی. تو اين غربت لعنتی راننده تاکسی جواب سلام هم به زور ميده، البته بگذريم از راننده تاکسی های ايرونی. اصلن تاکسی سواری در ایران خودش يک نشست فرهنگی-اجتماعی-سياسيست که من عجیب دلم برای این چنین نشستی تنگ شده است.


شراگیم 8:11 @ Tue, 25 Jan 05

اتفاقا منم حدود يه سال پيش توی تاکسی نشسته بودم...راننده تاکسی جلوی داشبوردش يه چهل پنجاه تا دفترچه چهار برگی گذاشته بود که هر مسافری که سوار می‌شد يه دونه می داد بهش...فکر می‌کنی در مورد چی بود؟ يه جزوه‌ی خيلی مختصر و مفيد بود راجع به مغاير بودن اسلامی که داره در ايران به مردم معرفی می‌شه با قرآن...يعنی دونه دونه آيات رو از قرآن درآورده بود و مطابقت داده بود با اون چيزی که در بين شيعيان رايجه...!
حالا فکر نکنی که اون منو اغفال کردا...نه بابا...من خودم بدون دخالت ديگری اغفال شدم...حالا بگذريم...آهان...يه اعترافی هم بکنم و برم...تا دو سه روز پيش من موافق اجرای حکم اعدام بودم برای جرم قتل عمد...الان ديگه در این مورد مطمئن نيستم...!خلاصه حلال کنين...


nasrin 5:48 @ Tue, 25 Jan 05

شبح جان
شايد بی ريط باشه ولی خوب اينم يه جورائی خنده داره .
يادته يک بار گله کرده بودی که چطور برای تغییر نام خليج فارس اينهمه امضا جمع ميشه ولی برای نجات جان انسانها نه ؟
الان در خبرنامه گويا ديدم لوگوئی برای حمايت از گوگوش گذاشته اند ٫ از روی کنجکاوی نگاه کردم ببينم جريان چيه ٫ ديدم پتيشنی درست شده و تا به حال بيش از ده هزار امضا جمع شده !!!


پژمان 4:29 @ Tue, 25 Jan 05

راستي تا يادم نرفته شايد دوست داشته باشيد نگاهي به وبلاگِ يک خانمِ راننده تاکسي هم بياندازيد... البته مدتي است چيزي ننوشته... اگر اشتباه نکنم اولين بار لينکش را در وبلاگِ‌زيتون ديدم (لینکِ صفحه)


پژمان 4:21 @ Tue, 25 Jan 05

سلام... اگرچه بطورِ مستقيم به مطلب مربوط نمي شود ولي شعري متفاوت و به نظرِ‌من تاثيرگذار از هادي خرسندي ديدم که شايد دوست داشته باشيد شما هم بخوانيد: "دلم مي خواهد آلزايمر بگيرم ..." (لینکِ‌ نوشته)


sooski 3:15 @ Tue, 25 Jan 05

به جون مادرِ خدا من دلم واسه همين چيزای ايران تنگ ميشه!‌!‌ حالا بيا به اين تيسی بگو من دلم واسه اين چيزای ايران تنگ ميشه!‌ اصلا نميفهمه من چی ميگم!‌ طفلک حقم داره...
مرسی عمو شبح از اينکه بين اين همه درد يک چند خطی هم مفرح نوشتی... ميدونم سخته وقتی ظلم همهء دنيا رو ورداشته راجع به تاکسی نوشت، ولی بازم ممنون که نوشتی... ما هر چی بنويسی دوستت داريم...
با مهر،
--سوسکی


این يک زن است 3:09 @ Tue, 25 Jan 05

واه! :))


شبنم 2:31 @ Tue, 25 Jan 05

خوب واقعا هم ايرانه ديگه، وقتی که ملا بشه سياستمدار، خوب معلومه که تاکسی هم ميشه محل بحثهای خدا شناسی!!:))


banafshe 2:19 @ Tue, 25 Jan 05

برق مگه مادر داره:)))))
آره واقعا نظير حرف هايی که توی تاکسی های ايران زده می شد هيچ جا ديگه پيدا نمی شه!!!


بامداد 2:15 @ Tue, 25 Jan 05

واه ! ... ؛)
نه به خدا اين يكيشو نديده بوديم ...


زمینی 2:10 @ Tue, 25 Jan 05

اومدم بگم اول :) واه، امان از دست این مردم همیشه آن لاین:)


امير حسين 1:38 @ Tue, 25 Jan 05

خوب معلومه ديگه، آخه اينجا ايرانه...


کنجکاو 1:25 @ Tue, 25 Jan 05

شبح جان!

يک جمله ايی را که چند سال پيش نوشته بودم:

تاکسی ايرانی = آمرزش گاه *

* آمرزش گاه، اتاقک کوچکی است که باورمندان مسيحی (کاتوليک) در آن جا، پهلوی کشيش گناهان خويش را برمی شمرند و درخواست بخشش دارند. کشيش هم، کار روان شناس، جامعه شناس و فيلسوف را می کند.

تاکسی ايرانی هم کم و بيش همين آمرزش گاه است و راننده تاکسی هم کار همان کشيش را می کند. راننده تاکسی خودش يک پا روان شناس، جامعه شناس و فيلسوف است، آخر بيچاره روزانه با سدها آدم جور و اجور روبرو می شود و آموخته.


eqball 1:10 @ Tue, 25 Jan 05

موج عليه اسلام بعنوان يک دين و ج.ا. بعنوان حاکميت دين برگشته است. اين ديگر سکولاريسم خواهی نيست٬ جامعه ايران پيشقدم کنار گذاشتن بی قيد و شرط دين از تمام امورات جامعه است. زنده باد جنبش برای خلاصی فرهنگی. درود بر رانندگان تاکسی


شبح 1:06 @ Tue, 25 Jan 05

پولاد جان!(2)
از متن‌ات خنده بر لب‌ام ننشست! از اين که از هاله‌ی عزيز رودست خوردی و دوم شديی و نخستين نشدي کلی خنديدم!
تازه عزيز مگه من مازوخيستم که به تو لينک ندم!
البته متاسفانه به دليل ايمن فيلترينگ لعنتی مدت‌هاست که رنگ وب‌لاگ‌ام و لينک‌های‌اش را نديده‌ام! حتا وقتی با فيلترشکن‌ها خود صفحه باز مي‌شه لينک‌اش نمي‌آد. به هر حال فردا چک می‌کنم ببينم چطور ممکنه چنين اشتباه فاحشي کرده باشم و به يکی از وب‌لاگ‌های محبوبم لينگ نداده باشم.

هاله جان!(1)
اگه می‌خواستی به اميد خدا بشينی الان نه روری رو داشتی نه دختر گل‌تو!
البته دختره را شايد داشتی انوقت مي‌شد خواهر عيسا مسيح!

عزيزدوردونه‌ی عزيز!(3)
امشب هاله‌ی نازنين هم به تو سور زد هم به پولاد عزيز! يادش بخير اون روزا که همش تو اول مي‌شدی!


عزیزدوردونه 0:54 @ Tue, 25 Jan 05

این پولاد راست میگه ها :)))
اما واقعیتش این که این راننده تاکسی ها بعضیهاشون خدا هستن خیلی خوشم میاد ازشون


پولاد همایونی 0:52 @ Tue, 25 Jan 05

شبح خبيث امروز متوجه شدم که لينک مرا توی فهرست وب لاگ هايت نداری. به خداوندی ويندوز قسم که اگر در اسرع وقت مرا آپديت نکنی. ميزنم ديليتت می کنم. پروردگار اينترنت خبر ايميليت را برای مادرت ببرد اگر مرا کليک بار نکنی. اميدوارم کمی لبخند به لبانت آورده باشم. نخستين شدم امروز.
يارباقی.ديدار باقی


هاله 0:49 @ Tue, 25 Jan 05

سلام شبحی ناز. خدا قسمت کنه ما هم از نزدیک ببینیم. :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:04 am


از کجا آمده‌اند؟