|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 2 بهمنماه 1383 | January 21, 2005
● و باز هم اعدام
ديروز سه نفر اعدام شدند و اين درحالی است که دارند از رياست قوهی قضايهی به دليل توقف حکم اعدام سه نفری که به هواپيماربایی متهم بودند تشکر میکنند! واقعا وضعيت اسفباری است دست قاتل را میبوسيم که چرا به جای 6 نفر، سه نفر را اعدام کرده است!
شعرش خیلی زیباست. لذت بردم. دستت درد نکنه شبح عزیز. من هم درست نمی دونم کسی به خاطر اندیشه مجازات بشه. بزرگترين تاسف من در مورد ترجمه ی متون ادبی و خصوصا شعر اينه که هر قدر هم عالی ترجمه بشند يه سری از ظرائف در متن ترجمه جا می افتند. چاره ای هم نيست.
کارگر سوسياليست گرامی. کامنت هايی در رابطه با بحث « سوسياليسم چيست ؟» و پاسخ به شما نوشتم. که بعلت ناهماهنگی با آخرين بحث شبح عزيز حذف شد. من کامنت های خودم را در ادامه« بحث سوسياليسم چيست ؟ »چسباندم . لذا با مراجعه به آرشيواين بحث ميتوانيد آن کامنتها را ملاحظه کنيد. در همين رابطه اقبال هم مطالبی نوشته بود که حذف شد و در دسترس شبح ميباشد. اميدوارم شبح جان در آينده بحث های جديدی دررابطه با «ا مکان انقلاب سوسياليستی در جهان کنونی و برنامه های سوسياليستی و .. راه بياندازد و بتوانيم اين بحث هارا دنبال کنيم.شاد و موفق باشيد
دخترک نازنين!(21)
۷۰۰ تا کامنت نوشتم تا بالاخره انگار دو تاش اومده بالا!!
می دونی حرص در آر ترين قسمت ماجرا کجاست؟!
شبه عزيز به جرات می تونم بگم ديگه حالم بهم ميخوره از اينکه هر روز بايد خبر اعدام بخونم هر روز برای جلوگيری از اعدام بايد پتيشن امضا کنم!!
سلام ... پولدار باشی زنده ماندنت سودآور هست و نداشته باشی فقط مرگت فایده دارد ...لعنت!
شبح جان
شبح عزيز.
شبح گرامی و دوستان باری ديگر ميخواهم با دليل و برهان برايتان بنويسم که شايد اين آخرين اعدام های اين رژيم جنايتکار است !
تلويزيون ٢٤ ساعته تركى براى ايران از آمريكا: “GUNAZ” TV New TV channel in Azeri- turkic language begin to activate in USA 13.01.2005 / WASHINGTON . In march new TV channel in Azeri- turkic language will be transmitted in USA . APA was informed about this, from Azerbaijan Diaspora circles in USA.TV channel called “GUNAZ” TV will be transmitted during 24 hours. At present, technical works within the preparation to transmission are held .Azerbaijan Diaspora circles announced a competition within the preparation of the logo of TV channel. Web designers from Azerbaijan can take part in the competition. /APA/
فستيوال باشکوه آدم برفيهاى سنندج در دفاع از حقوق کودکان بيش از سه هزار نفر در اين مراسم شرکت دارند.
استمداد، سعید ماسوری را دارند زره زره می کشند سعید ماسوری زندانی سیاسی است که به مدت چهار سال است، در زندان اوین، زیز تیغ حکم اعدام است. سعید را بعد از اعتصاب غذای زندانیان در اوین، به انفرادی انتقال داده اند. به مدت بیش از سه ماه است که سعید در انفرادی به سر می برد. بعد از تلاشهای بسیار خانواده، بلاخره بعد از 50 روز بی خبری، به مادر سعید اجازه دادند که وی را فقط به مدت 5 دقیقه، ملاقات کرد. در این مدت هیچ گونه جوابی به سوالهای خانواده که چرا سعید را به انفرادی، منتقل کردند، چرا ملاقاتها و تلفنهای وی را قطع کردند، چرا لباسها و وسایل بهداشتی که خانواده می آورند، به سعید نمی دهند، داده نشد. خود سعید در همین آخرین ملاقات خود به مادرش گفته، از اینها می پرسم، برای چی اینجام؟ می گویند که خودت بهتر می دانی، می پرسم، به خاطر اعتصاب، می گویند،نه، و خلاصه هر سوالی می کنم، جوابی نمی گیرم و بعد از سه ما، هنوز نفهیدم که چرا در انفرادی هستم. مادر سعید بعد از این ملاقات اظهار داشت که سعید را هر دفعه ضعیفتر از دفعه قبل، می بینم، نگرانم که دارند، سعید را زره زره می کشند. مادر سعید به حق نگران جان سعید است. جمهوری اسلامی شهامت اعدام سعید را ندارد. از سعید به خاطر نقشش در اعتثصاب غذای زندانیان و افشای جمهوری اسلامی در سطح جهان، توسط کمپین لغو حکم اعدام سعید، به شدت عصانی است و می خواهد از سعید انتقام بگیرد و خودش را ازشر سعید خلاص کند. مردم شریف و آزاده سازمانها و گروهها حقوق بشر خانواده سعید ماسوری از شما استمداد می طلبد. به جمهوری اسلامی و رهبران آن فشار بیاورید، تا سعید را به بند خودش برگرداند. همچنین خانواده سعید، سردرگمند و خواستار این هستند که سعید از بلاتلکیفی خلاص شود و مسولین امر، لغو حکم اعدام سعید را علنآ، اعلام کنند. توقف حکم اعدام سعید، به دنبال حمایت شما از کمپین نجات جان سعید صورت گرفت، اینبار هم سعید، برای نجات جانش، به حمایت و فشار شما به رهبران جمهوری اسلامی نیاز دارد با احترام. از طرف خانواده ماسوری منوچهر ماسوری 20050115 manochermasori@yahoo.com 0046704917494
بیست و دوسالگی برای ما اوج جوانی است، سرشار از شور زندگی، می کوشیم تا آینده ای هرچه روشن تر برای خویش تدارک ببینیم. به ادامه ی تحصیل می اندیشیم، به استقلال و شریکی که زندگی را زیباتر از پیش کند. بلند پروازیهای ما سقفی ندارند، حتی اگر دست نایافتنی باشند بازهم دنبال کردنشان لذت بخش است، چراکه هر یک از ما تصور می کند سالهایی بسیاری را پیش رو خواهد داشت. اما برای امثال کبرایی که پشت میله های زندان، در انتظار اجرای حکم مرگ خود، روزهایی عذاب آور را تجربه می کند، جوانی هیچ ندارد جز شمارش ثانیه هایی که از دست می روند و هرلحظه تلخی مرگ را مجسم می سازند. کبرای بیست ودوساله از زندگی چیزی جز رنج و فقرندیده است. او در فلاکت زاده شده و به همین جرم تن خود و به همراه آن جوانی اش را به بهای ناچیز نجات از گرسنگی خانه ی پدری به مردی فروخته است که می تواند جای پدرش باشد. به هر تحقیری برای لقمه ای نان، برای سرپناهی که از مصیبتهای زن خیابانی شدن حفظ اش کند تن داده است. کتک خورده ، بردگی کرده و بارها بعد ازآن که از خانه ی بختش! بیرونش کرده اند، با التماس و خواهش به جهنم بازگشته، چرا که جایی برای رفتن نداشته است. خانواده ی کبری در یکی از پست ترین محلات جنوب تهران، اسیر چنگال فقرند و نمی توانند دختر جوان خود را حمایت کنند. مصیبت کبری دو چندان است، او زن است و ستم جنسی فرهنگ سنتی اجتماع را نیز بر دوش دارد. ترس از متارکه کردن و مهر مطلقه بر پیشانی اش خوردن او را وامی دارد که بماند و با شرایط بسازد. اما یک روز کبری دیگر نمی تواند خفت را تحمل کند، جانش مورد تعرض قرار می گیرد و او برای نجات خود راهی جز دفاع متقابل پیش روی خود نمی بیند، می کشد تا کشته نشود، مادر شوهری را به قتل می رساند که بارها با چاقو بر بدن کبری جراحت وارد ساخته است. اما این لحظه آغاز تمامی هراسها و روزهای سختی است که کبری باید در بیدادخانه ی نظام قضایی ایران از سر بگذراند تا در اوج جوانی طناب قصاص را بر گردنش بیاویزند. او به جرم قتل پیرزنی که بارها از جانب وی شکنجه جسمی و روحی شده و مرگ را پیش چشم خود دیده به اعدام محکوم شده است. این در حالی است که عدالت پوسیده ای که یک سویه به مسائل می نگرد، با توجیه احکام بربریت خود، برای آن همه تعدی و جنایت که در حق کبرای زنده صورت گرفته است، مکافاتی ندارد. کبری بیست و دوساله دچار سرنوشت بسیاری دیگر از زنانی می شود که در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ، پیشاپیش محکومند. چرا که زن هستند وهمین خود جرم بزرگی است. در نظر روحانیون ایران تازیانه و سنگسارکمترین سزای زنانی است که از قانون الهی زیردست بودن تخطی می کنند و طعم سیب ممنوعه را می چشند. کبری رحمانپور و امثال او قربانی نظام طبقاتی در ایران هستند. زنانی که مورد تجاوز قرارگرفتن، تحقیر و ضرب و شتم را تحمل می کنند، گزینه هایی که برای انتخاب آینده پیش رو دارند غیر انسانی است، یا با دریافت دستمزدی بسیار اندک به بیگاری برای صاحب کاران سودجو گماشته می شوند و در اکثر موارد مورد سوء استفاده ی جنسی آنها قرار می گیرند و یا در هیات زنان خیابانی به فروش سکس یا تن خود می پردازند و سلامت خود را از دست می دهند و گاهی نیز آنهایی که آب و رنگی دارند با رویای زندگی بهتر، در سنین پایین با مردانی مسن از طبقه مرفه ازدواج می کنند و در شرایطی اسف بارتر قرار می گیرند. درست مانند کبرایی که کابوس چوبه ی دار، خوره ی بیست و دوسالگی اش شده است.
رزا جوان
این رمز کارشان است؛
سلام شبح جان... متاسفانه هر روزه در بيشتر زندانها دارن آدما رو گر و گر اعدام میکنن و دو زندانی که بيشترين اعدامها توشون انجام میشه قزل حصار و گوهردشت کرجه... زندانهای زاهدان و شهرهای مرزی که ديگه هيچی... در جمهوری اسلامی تنها چيزی که ارزش نداره جون آدميزاده... براشون بستر فساد و خیانت و جنایت رو آماده کن بعدا خودت بيا و بکششون!
سلام شبح جان...به هر حال در مورد اعدام یک اختلاف نظری با تو دارم...یعنی من برعکس تو و خیلی های دیگر از بیخ و بن حکم اعدام را منتفی نمی دانم...در این مورد خیلی نوشته ام و نمی خواهم باز وارد درست بودن یا نا درست بودن حکم اعدام (حکمی که فقط برای جرم قتل عمد قابل اجراست) به صورت کلی شوم...ولی به هر حال اعدام هواپیما ربا دیگر از آن کارهائیست که مختص این جنایتکاران است و در حکومتی که انسانها را به جرم تن فروشی و یا به خاطر خصوصی ترین جنبه ی زندگیشان اعدام و سنگسار می کنند نباید بیش از این توقع داشت...اما در مورد کامنتت در وبلاگم...اممممم...بگذریم...ایندفعه رو باشه طلبت!:) منو بگو که فکر کردم الان شبح به اونهمه لطایف و ظرایفی که توی پست آخرم بود لینک هم داده...زهی خیال باطل!:( همین کارا رو می کنین که استعداد جوونا شکوفا نمی شه دیگه!
گاهی فکر میکنم ... میلرزم ... گاهی حتا خواب ندارم... شبح جان ... میدانی که قصه بسیار فراتر از آن است که فکر می کنیم...آنقدر اعدام صورت می گیرد که حتا مثل مورد این بیچاره هیچ کس خبر هم نمی شود....
به کميته بين المللی عليه اعدام کمک کنيد و ياری دهيد.اين کميته همه انسانهای آزاد و مخالف اعدام است.
اعدام شنيع ترين نوع قتل است.قتلی دولتی.دولت خود قلدرترين نوع از قاتلان است.خودش در روز روشن انسانی را (حال به هر دليل) به قتل ميرساند و از قبل هم اعلام ميکند که ميخواهد در فلان روز در فلان جا فلان انسان را بکشد. اگر قتل بخودی خود اتفاقی است در نزاعی و يا ... ولی دولت قتلی عمد انجام ميدهد با اعلام قبلی.بايد جلوی قلدری اين قاتل اعظم ايستاد.بايد جنبش عليه اعدام را بيش از اين راه انداخت و قوی کرد. به کميته هايی که در اينراه کار و فعالیت ميکنند کمک کنيد.بايد هزاران جويبار راه انداخت اين جويبارها ميتوانند به سيلی عظيم تبديل شوند.جنبش عليه اعدام را با هزاران نوع و شکل بايد تقويت و درست کرد.
اين دست خبرا شبح جان هيچوقت تمومي نداره ...
سلام شبح جان
ننگ!
کاری بايد کرد. حرکتی. ميتوان پتيشن درست کرد. ميشود کميته بين المملی ساخت. ميتوانيم در دفاع از حقوق اوليه انسان با هم متحد باشيم. صفی گسترده از انسانهای شريف بايد بوجود آورد که از اقداماتشان دژخيم بخود بلرزد. ميزان انسان بودنمان به ميزان دفاع از حقوق انسانها مربوط است و از ديگر سو بدون مبارزه و پيشروی هر روزه و چشمگير نميتوان فقط منتظر آينده بهتری بود. ميشود جلو اين جنايتکاران را گرفت. اين ممکن است: با اتحاد و مبارزه و پايفشاری بر خواستهای مدنی و برحقمان و با راديکاليسم سازش ناپذير. مرسی از شبح برای دغدغه هايش |
![]()
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||