یکشنبه، 27 دیماه 1383 | January 16, 2005

يک متر و هفتاد صدم

kaboliraj01.jpg behbahani.jpg

70ر1
يك مترو هفتادصدم
افراشت قامت سخن‌ام
يك مترو هفتادصدم
از شعر ِ اين خانه من ام
يك مترو هفتادصدم
پاكيزه‌گي، ساده‌دلي
جان ِ دل‌آراي ِ غزل
جسم ِ شكيباي ِ زن ام
زشت است اگر سيرت ِ من،
خود را در او مي‌نگري
هي‌ها، كه سنگ‌ام نزني
آينه ام، مي‌شكنم
از جاي برخيزم اگر
پرسايه ام، بيدبُن ام
بر جاي بنشينم اگر
فرش ِ ظريف ام، چمن ام.
يك مغز و صد بيم ِ عسس
فكر است در چارقدم
يك قلب و صد شور ِ هوس
شعر است در پيرهن‌ام
بر ريشه‌ام تيشه مزن،
حيف است افتادن ِ من
در خشك‌ساران ِ شما
سبز ام، بلوط ام، كهن ام.
اي جمله‌گي دشمن ِ من
جز حق چه گفتم به سخن
پاداش ِ دشنام ِ شما
آهي به نفرين نزنم
انگار من زادم‌تان
كژتاب و بدخوي و رمان
دست از شما گر بكشم
مهر از شما برنكنم
انگار من زادم‌تان
ماري كه نيش‌ام بزند
من جز مدارا چه كنم
با پاره‌ي ِ ِ جان و تن‌ام
هفتاد سال اين گُله جا
ماندم كه از كف نرود
يك متر و هفتاد صدم
گورم به خاك ِ ِ وطن‌ام

سمين بهبهانی

Simin Behbahani
1.70 m
One metre point seventy
with me my poetry has grown.
One metre point seventy
of this house's poetry I own.
One metre point seventy
of artlessness, of innocence,
I'm of ghazal the charming soul,
and of woman serene flesh and bone.
If you find in me ugliness,
It's your own self you're looking at.
I'm your mirror, hey, I'll break
if you throw at me that stone.
If I arise, I'll be a willow
and cast my abounding shade,
If I sit down, I'll be a carpet,
or a meadow freshly mown.
One head I have in my scarf
with a hundred fears of the guards;
one heart I have in my dress
with a hundred poems, to passion prone.
My falling will be a rueful loss,
so, beware, don't hack my roots,
for in the dry-land where you live,
I'm an old oak, verdant and blown.
What have I said, but the truth
that you have all turned against me?
In response to your insults
I'll not sigh a curse, or a moan.
Just as if I've brought you forth:
sullen, morose, and aloof.
I'll never stop loving you
even if you I vow to disown.
Just as if I've brought you forth:
a serpent to bite myself.
What can I do to my own child
but to forgive, to condone?
For seventy years I've lingered
in this very spot, to reserve
one metre point seventy
of this land, for my tombstone.

Translated by Iraj Kaboli

کاميونیتی سيمين بهبهانی در اورکات
کاميونيتي ايرج کابلی در اورکات
-----------------------
پی‌نوشت: ترجمه‌ی ديگری از اين شعر توسط پژمان عزيز.
چند لينک مرتبط
خريد نوار و کتاب خانم بهبهانی در خارج کشور
بررسی تحولات شعر زن در ايران 1
ترجمه ی دیگری از ایرج کابلی The Necklace by Simin Behbahani

January 16, 2005 09:20 PM

22:44 @ Tue, 12 Apr 05

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.54.139.94
URL:
DATE: 04/12/2005 10:44:50 PM


شراگيم 11:52 @ Wed, 23 Feb 05

ترجمه ی بسیار زیبا و روانی بود...واقعا باید به این جناب کاملی یک دست مریزاد گفت...همینطور به شما برای قرار دادن این ترجمه زیبا در اینجا...:)


شبح 9:07 @ Mon, 24 Jan 05

katbalou
شعرش خیلی زیباست. لذت بردم. دستت درد نکنه شبح عزیز.
کامنت ها رو نرسیدم نگاه کنم. کامنتهای تو ماشالله خودشون به اندازه ی دو تا وبلاگ هستند.
کامنت خودم از این قراره:
اولا راستش جریان یک متر و هفتاد صدم رو متوجه نشدم. خیلی ساده بلندی قد شاعره؟ یا به چیزی اشاره داره؟
مترجم هم ترجمه ی خوبی ارائه داده. من هیچ وقت جسارت ترجمه ی شعر یا متن ادبی رو نداشتم.
---
در مورد پست این مرتبه: پرواز را به خاطر بسپار...دقیقا همینه. مرگ اندیشه امکان پذیر نیست. مرگ انسان ولی اجتناب ناپذیره.

من هم درست نمی دونم کسی به خاطر اندیشه مجازات بشه.
هرچند در مورد اين بيت خيلی مطمئن نيستم:
with me my poetry has grown
گويا بيت:
يک قلب و صد شور هوس هم از ترجمه جا افتاده.

بزرگترين تاسف من در مورد ترجمه ی متون ادبی و خصوصا شعر اينه که هر قدر هم عالی ترجمه بشند يه سری از ظرائف در متن ترجمه جا می افتند. چاره ای هم نيست.
-----------------
اين کامنت را کت‌بالوی عزيز در پست بعدي قرار داده بود که به اينجا منتقل کردم. شبح


شبح 9:10 @ Fri, 21 Jan 05

نانا جان!(72)
با حرف‌ات موافق هستم. اما فکر می‌کنم با اين کار به سهراب هم ظلم شد يعنی اگر اين‌جوری الکی از طرف رژيم بزرگ نشده بود به طور طبيعی جايگاه بهتری پيدا می‌کرد. آن بزرگ شدن پفکی يه کوچک شدنی هم در پی‌خواهد داشت.


ندا 22:57 @ Thu, 20 Jan 05

سلام

لينک آخری رو دارم می‏خونم. عجيب بوی تجزيه قريب الوقوع مياد. قبلاً‌ هم حس کرده بودم.
فکر می‏کنم بايد به خواسته شون احترام گذاشت. کشور بزرگ به خودی خود رفاح و سعادت مردم رو تضمين نمی‏کنه.


Dariush 20:19 @ Thu, 20 Jan 05

zendeh bad Shabah qateh
tezrobeh
sabet kard ke ba qateyeat meshevad ekhalalgeran va lompenha ra sere jaye khod neshand


nana 20:04 @ Thu, 20 Jan 05

شبح گرامی ۶۹

ميدونی چرا سهراب سپهری حلال گوشت بود و هست ؟

برای اينکه شعرهاش و فلسفه اش دعوت به انفعال و هرچی داد به داده هاش شکر کن و بشين زير درخت و برو تو خلسه زيبائی و افسون گل سرخ تا ما اخوندا
صورت دهيم کار خود از زير !!!!!!
برای اينکه اصولا فسلفه شرق و هند ميگه که ادم خر کيه!! و چی از دستش بر مياد !!برين غرق شيد تو عرفان و اشراق !!!!! و يه لقمه نون و پنير که زندگی اصلی براتون بهشتيه که وقتی مرديد ميريد توش و تمامی لذاتی رو که ما سرپرستان شما تو اين دنيا ميچشيم برای شما به اون دنيا حواله ميديم !!!!!!! نانا


جوان سوسياليست 19:43 @ Thu, 20 Jan 05

سوسياليزم انقلابی و مبارزه مسلحانه
htto://www.javaan.net


پان فارسيست-پان عربيست 14:51 @ Thu, 20 Jan 05

به رسوا -٣٩ و شبح-٤٦:

عربها و تركهاى ايران اسمهاى فارسى را هم بكار مىبرند٬ همانطور كه فارسهاى ايران اسمهاى عربى و تركى راּ كجاى اين كار تعجب برانگيز است؟

در ثانى در ايران قوميتگرائى فارسى و عرب ستيزى و ترك ستيزى سياست رسمى دولت است و اين دو ملت زير بمباران زبان و فرهنگ فارسى قرار دارندּ انتخاب اسمهاى فارسى از سوى عربها و تركهاى ايران بخشى هم به علت همين سياست نژادپرستانه فارس سازى ملل غيرفارس ايران استּ

شايد عربها و تركهاى ايران اندكى پان عربيست و پان تركيست باشند٬ ولى به طور حتم فارسهاى ايران از چپ و راست و مذهبى٬ همه شديدا پان فارسيست-پان ايرانيست هستندּ


شبح 11:02 @ Thu, 20 Jan 05

علی جان!(59)
بعد از انقلاب تنها شاعر حلال گوشت از نظر حکومت سهراب سپهری بود به همين دليل در حالی که بردن نام شاملو و فروغ و حتا اخوان گناه کبيره محسوب می‌شد اين تنها سهراب سپهری بود که شب تا غروب شعرش از راديو و تله‌ويزيون پخش می‌شد و در کتاب‌های درسی می‌آمد. نام شاملو هنوز در راديو و تله‌ويزيون غير قابل پخش است حتا به شکل مضحکی چند بار که از دست‌شان در رفته بود و مصاحبه کننده‌یی به آن اشاره کرده بود آن را حذف کردند. به همين دليل هم نسل‌های تو با سهراب بزرگ شدند. البته اين حرف‌ها چيزی از ارزش‌های سپهری کم نمی‌کند هر چند شعرهای اندکی از اوست که مورد پسند من است. البته من سپهری نقاش را بيشتر می‌پسندم.


شبح 10:55 @ Thu, 20 Jan 05

هاله‌ی نازنين!(55)
حکايت ترجمه‌های شاملو حکايت ديگری است او اساسا به چيزي به نام وفداری به متن اصلی وفادار نيست. ترجمه‌های شاملو ترجمه نيست بازآفرينی آن اثر در زبان فارسی است. معمولا هم کس ديگری کار ترجمه‌ی خام را انجام مي دهد مثلا در مورد مارگوت بيکل اگر اشتباه نکنم ترجمه‌ها را مرحوم زرين‌بال از آلمانی انجام داده بود و بعد شاملو آن‌ها را به فارسی بازآفرينی کرد و که خود کار فوق‌العاده‌یی است و ظاهرا ربط چندانی به شاعر اصلی ندارد. اين کار شاملو موافقان و مخالفانی دارد. که البته چون من از ترجمه‌های شاملو که شاملویی است و آن‌چنان با شاملو عجين شده است که تفکيک‌ناپذير است خوش‌ام می‌آيد جزو موافقان او هستم و البته تصور می‌کنم فقط اشخاص نادری چون شاملو اين کارشان درست از آب در می‌آيد به عبارت ديگر شاملوی شاعر بايد بود تا بتوانی شعر بسرایی گيرم قبلا کسی با زبان ديگری آن شعر را در گوش‌ات زمزمه کرده باشد. درست است که ترجمه‌ی شاملو از بيکل با ترجمه‌ی او از لورکا متفاوت است اما در تمام آن‌ها شاملو حضور دارد. در حالی مثلا در اصل بين لورکا و بيکل وجه مشترکی نمي‌توان يافت.
ممنون از تو و بامداد عزيز و اين شعر زيبای مارگوت بيکل- احمد شاملویی!


شبح 10:24 @ Thu, 20 Jan 05

مونای عزيز!(54)
لب کدام را را هاله‌ی عزيز در کامنت 56 گفت واقعا گاهي کاهی کمر آدم را می‌شکند اما انبوهی بار از جای ديگری است. به هر حال حق بحث درباره‌ی نحوی بحث بماند برای فرصتی ديگر.


// 9:50 @ Thu, 20 Jan 05

راستي نانايِ‌عزيز در موردِ پاراگرافِ‌آخرِ نظرِِ ۵۸... فرانسه رو نمي دونم ولي من اگر طرف انگليسي زبان بود اين جور ترجمه مي کردم :"!It takes you too long to get your ass into gear" البته مطمئن نيستم طرف خيلي خوشش مي آمد:)...


پژمان 8:33 @ Thu, 20 Jan 05

نانایِ عزیز ...ممنون از نظرت...در موردِ نظرِ تو (۵۸) همان طور که در نظرِ (۴۷) گفتم مسئله ای که مطرح می کنی بسیار کلی تر از موضوعِ خاصٍ این بحث است. موضوعِ این نظرخواهی به نوعی نقدِ ترجمه آقایِ کابلی از شعرِ خانمِ بهبهانی است. با اینکه من کارشناسش نیستم پرسشهایِ تو بیشتر موضوعِ 'علمِ ترجمه' است که مانند هر علمِ دیگری نظریه هایِ متفاوتی در خود دارد. مرجعهایِ نظرِ قبلی ام در موردِ همین موضوع بودند.

در موردِ امکان پذیز بودنِ ترجمه واحدهایِ معنایی که پیش نیازش درکِ خاصِ فرهنگی است، همان گونه که گفتم فکر می کنم مثالِ بسیار خوبی ترجمه مثلاً قرآن، انجیل و متنهایِ مقدس و فضاهایِ و نوشته های دو هزار سال ماجراهایِ مسیح در فلسطین و غیره باشد. مصاحبه یوجین نایدا، پیش کسوتِ و نظریه پردازِ ۸۴ ساله ای که بر اساسِ کارش انجیل به بیش از ۲۰۰ زبان ترجمه شد، در همان ابتدا (سوالِ اول )به این مسئله می پردازد. شاید دوست داشته باشی نگاهِ دیگری به آنجا بکنی. طلاعاتِ بیشتر را شاید دوست داشته باشی در مرجعِ دومِ انگلیسی که کمی تخصصی تر است پیدا کنی.

در موردِ خاصٍ ضرب المثلها که اشاره کردی مصاحبه ای از محمدِ قاضی، مترجمِ فقیدِ ایرانی، هست که شاید در کتابِ "سرگذشتِ ترجمه هایم" او باشد. در ترجمه "دُن کیشوت"، که قاضی خود آن را فنی ترین ترجمه خود می داند، قاضی با همین مسئله ترجمه ضرب المثلهایِ عامیانه و اصطلاحی که مرتب از طرفِ خدمتکارِ دن کیشوت در متن استفاده می شود روبرو می شود. او در برابرِ هر ضرب المثلِ عامیانه اسپانیایی ضرب المثلی ایرانی، بیشتر با استفاده از امثال و حکمِ دهخدا، می گذارد و اگر اشتباه نکنم در پانوشت ترجمه تحت الفظی ترجمه اسپانیایی را قرار می دهد.

ارنستویِ عزیز... ممنون از جمع بندی ات (۶۱)... در موردِ پانوشت به نظرم حق با توست و این موضوع تا جایی که من می دانم تقریباً در ترجمه جا افتاده است... در موردِ ترجمه "معنی محور" در حقیقت این نظریه من نیست و همانطور که در مصاحبه یوجین نایدا که در نظرِ قبلی لینک اش را آوردم هست، عنوانِ ساده شده ای از نظریه این نظریه پردازِ شناخته شده در زمنیه ترجمه است... ولی نکته اینجاست که تا جایی که من می دانم این گونه ترجمه هم اصراری بر قربانی کردنِ لفظ و یا سبک و غیره ندارد که برعکس تا حدِ امکان از آن پرهیز می کنم... و اصولاً هیچ ترجمه ای به طورِ کامل در یکی از دو قطب قرار نمی گیرد... مقاله فارسی ارجاع داده شده در نظرِ قبلی ام توضیحِ خوبی در این مورد داده است با دسته بندیی متفاوت از انواعِ ترجمه ... شاید دوست داشته باشد نگاهِ دیگری به آن بکنی.

نکته آخر این که احساسِ من این است که این بحث، که بی شک برایِ همه مفید است، از موردِ خاصِ نقدِ ترجمه آقایِ کابلی به بحثی بسیار کلی در موردِ ترجمه و امکان آن تبدیل شده است. فکر می کنم برایِ صرفه جویی در وقت شاید بهتر باشد که موضوعِ اصلی بررسی و جمع بندی شود و بعد اگر دیگران مایل بودند مطلبی دیگری و بحثی دیگر در جایی دیگر قرار داده شود در موردِ اینکه آیا ترجمه به معنیِ ایجادِ "تاثیرِ معادل" ممکن است یا نه؟ آیا معادلِ بودنِ این تاثیر باید صد در صد باشد؟ واحدِ ترجمه لفظ است، عبارت است، جمله است یا چیزِ دیگر؟ و مسئله هایِ دیگر که فکر می کنم همگی در محدوده نظریِ علمِ ترجمه قرار می گیرند.


مسئله ملی (اکثریت) 6:06 @ Thu, 20 Jan 05

به لينک‌دانی مراجعه کنيد.
شبح


خانه اقوام 5:57 @ Thu, 20 Jan 05

آیت الله کروبی در دیدار با برخی از فعالین خانه اقوام:
اقوام ایران در زمینه آزادیهای فرهنگی با تنگ نظریهای شدیدی روبرو هستند
به لينک داده شده مراجعه شود.
------------
لطفا مطالب طولانی خارج از بحث را در نظرخواهی قرار ندهيد. طبيعی است موضوعات خبری مهم را مي‌توانيد لينک بدهيد. هر چند اين موضوع مهم نبود اما برای احترام به پيام‌گزارگرامی لينک آن را باقی گذاشتم.


nana 23:00 @ Wed, 19 Jan 05

ارنستوی عزيز
باهات کاملا موافقم و فضا سازی را در شعر
بسیار مهم میدانم و ترجمه اش را برای تفهیم هراندازه دقیق اغلب نامفهوم
به عنوان مثال
شاملو در ترجمه لورکا و شعر در ساعت پنج عصر
جائی میگوید :
فورانی که چراغان کرده صفه های زیرین را در میدان !!!!!!

خواننده باید میدان گاو بازی و ارشتیکتور آن را بشناسد که در یابد در زیر جایگاه تماشاچیان مکانیست که به آن صفه میگویند و اغلب به دلیل تاریکی چراغهائی در آن روشن است و حال قصد لورکا این است که این صفه ها با خون سانچز مخیناز
روشن شده !!!!!!!
و اما در مورد خود شاملو
شاملو شعری دارد به نام ترانه آبی
اين شعر که با قيلوله ناگزير در طاق طاقی حوضخانه شروع ميشود !!
آنچنان سور رئاليستی است که تنها پس از نوشتن نقدی بر ان و شکافتنش توسط ع.پاشائی من دريافتم که چه ميخواهد بگويد .
گويا هنگامی که شاملو کوچک بوده و در نيشابور زندگی ميکرده اند روزهای تابستان او را وادار ميکرده اند که حتما چرتی در زير زمين خانه که حوضخانه ای هم داشته بزند
و از آنجا که او کودک بوده و پر از انرژی نميتوانسته بخوابد و به سقف اين زير زمين
نگاه ميکرده و آنچه ميديده اين است که ميگويد :
امير زاده ئی تنها
با تکرار چشم های بادام تلخش
در هزار آينه شش گوش کاشی !!!!!!!!
و سپس ادامه ميدهد :
تا سال ها بعد
آبی را
مفهومی
ناگاه
از وطن دهد .
يعنی در واقع کودکی که اکنون بزرگ شده با ياد آوری يک تصوير در سقف زير زمينی که به زور چپانده شده که بخوابد !!! و خوابش نميايد برايش تداعی وطن را مينمايد !!!!

خوب دوست عزيز بعد از تمامی اين پيچيدگی ها کی ميتونه ادعا کنه که ترجمه هر شعری ميتونه دقيقا اون مفهمومی را که شاعر به آن زبان سخن گفته برای کسی با زبانی ديگر بيان کنه ؟
من که فکر ميکنم غير ممکنه ! نانا


ارنستو چه گوارا 21:30 @ Wed, 19 Jan 05

من ميخواهم يک نتيجه گيري کنم:

شعر ،در هر زباني ، فارغ از ظرافت هاي کلامي خاص آن زبان نيست- مانند مثال "صلت کدام قصيده يي اي غزل" شاملو و يا "نان و ريحان و پنير" احمد رضا احمدي – و يا فضا سازي ايوان در شعر فروغ فرخزاد- پس ضروري است که اگر يک شعر ترجمه مي شود (با بکارگيري کلمه جايگزين و يا بدون آن) در مواقعي که فضا سازي و يا مفهوم ، تعبيري کاملآ بومي دارد که فقط در ذهن خواننده بومي مابازاي آن شکل ميگيرد –لازم است با زيرنويس اين فضا سازي و يا مفهوم براي خواننده غير بومي تشريح شود. البته من هنوز هم معتقدم که بعضي شعر ها به آن زبان واحد رسيده اند مثلآ در مورد شعر شاملو هم صله دادن به شاعر يک مفهوم شناخته شده است و هم مدح کردن يک نفر با قصيده و هم غزل که شعر عاشقانه است . پس انتقال مفهوم اين شعر باوجود بومي بودن ظرافت بکار گرفته شده امکان پذير است هر چند حتمآ از زيبايي آن و ضروري بودن آن در ساختار شعر ميکاهد و خواننده انگليسي زبان آنرا غير ضروري مي يابد –البته اگر با فرهنگ شرقي آشنا نباشد.
راه ديگر را پژمان مطرح کرد : ترجمه "معني محور" – که البته اين نوع ترجمه ظرافت ها را به نفع خواننده مثلآانگليسي زبان حذف ميکند و از ظرايف همان زبان مثلآ انگليسي استفاده ميکند. مخاطبان انگليسي زبان بيشتري خواهد داشت وانگليسي زبان راحتر با درونمايه اثر ارتباط برقرار ميکند ولي مشکل اينجاست که فرم قرباني انتقال مفهوم ميشود –پس ضروري است که فرم معادل از نظر پيشينه تاريخي (اگر وجود داشته باشد) بکار گرفته شود- اين همان بحثي است که سر ترجمه دن آرام هم در همين بلاگ داشتيم و شبح ميگفت شاملو از فرم معادل با روسي ولي در زبان فارسي استفاده کرده .
---------------------------------------


آرمین گیله مرد 21:21 @ Wed, 19 Jan 05

روز گذشته(دوشنبه) آرش سيگارچی سردبير روزنامه گيلان امروز طی حکمی به زندان لاکان رشت منتقل شد.
آرش سيگارچی روز يکشنبه نيز به دادگاه احضار شد و ادامه اين دادگاه به امروز(دوشنبه) موکول شد. از اتهامات آرش سيگارچی می توان به مصاحبه با «راديوفردا» و «بی بی سی» اشاره داشت. آرش سيگارچی هم اکنون در زندان لاکان به سر می برد و احتمال افزايش مدت زمان زندانی شدن وی زياد است.
آرش سيگارچی متولد سال ۱۳۵۷ رشت است. سيگارچی مدت ۳ سال سردبير روزنامه گيلان امروز است . هم چنين وی عضو انجمن روزنامه نگاران ايران و عضو روزنامه نگاران بدون مرز جهان است.

منبع: هفته‌نامه ارتباط


هزار حرف نگفته 19:35 @ Wed, 19 Jan 05

سلام قربان حال و احوال
من تازگی ها با شعر سیمین بهبهانی خیلی ارتباط برقرار می کنم
فکر میکنم هر انسانی در دوره ای از زندگی از یه سبک شعر خوشش می یاد
همونطور که من در دوران دبیرستان عاشق سهراب بودم نه که الان نباشم
اما انسانها همیشه یک شاعر رو در ردیف اول قرار می دهند با اینکه از بقیه لذت می برند.


قربانت
سرت سلامت
با مهر
علی


nana 19:22 @ Wed, 19 Jan 05

پژمان گرامی ۴۷

در مورد ترجمه رمان يا مقاله و هر متنی من فکر ميکنم ترجمه ميتواند مفهوم کلی را منتقل نمايد
تنها و تنها در مورد شعر و ضرب المثل است که به نظر من امکان ندارد .
به عنوان مثال اين شعر احمد رضا احمدی را
که ميگويد :
مينشينم لب حوض
مادرم ميچيند ريحان
نان و ريحان و پنير

تصور کن به هر زبان ديگری اولا حوض بسيار خاص است به زبان فرانسه و انگليسی چگونه ميخواهی تفهيم کنی که منظورت از حوض چيست
دوما اگر چه ريحان در تمامی دنيا هست ولی ريحان ايتاليائی که در پاستا بکار ميبرند کمی تلخ مزه است و صد در صد با ان ريحانی که ما لای نان و پنير ميگذاريم فرق دارد !!!!!!
و اساسا اين لقمه که ما درست ميکنيم چيزيست خيلی خيلی خاص و ايرانی
آيا فکر ميکنی مثلا گونتر گراس با خواندن ترجمه ای هرچند وفادار به اصل ميتواند بفهمد که احمد رضا احمدی چه ميگويد ؟

ماجرای خنده داری هم خاطرم آمد که برايت بنويسم سالها قبل در پاريس که زندگی ميکردم يکی از آشنايان برای خريد ماشين پژو امد و من قبلا برايش سفارش داده بودم هنگامی که به مغازه ماشين فروش فرانسوی رفتيم ماشين آماده نبود و اين فاميل که مرد تحصيل کرده ای هم بود هنگامی که فروشنده دلائل تاخير را ذکر ميکرد به من به عنوان مترجم گفت :
-- بهش بگو پيزيت فراخه !!!!!!!!
حالا فکرش را بکن من پيزيت فراخه را چگونه ميتوانستم به فرانسه ترجمه کنم !!!!!!! نانا


nasrin 18:31 @ Wed, 19 Jan 05

شبح جان پاسخی برای کامنتت نوشته بودم که در اینجا هم می گذارمش .
تاثيرات مثبت ؛شبح؛ برای من خيلی بيشتر از اينها بود و در متن اوليه هم در موردش خيلی بيشتر نوشته بودم ٫ که به دليل طولانی شدن بيش از حد مطلب مجبور شدم خيلی از مطالب و جزئيات رو حذف ٫ و تنها به اشاره ای کوتاه اکتفا کنم . شايد روزی در مطلبی جداگانه به اين موضوع بپردازم !
در مورد لينک هم از تو چه پنهان هاله نازنين زحمتشو کشيده بود و الان که من امتحان کردم ديدم که درسته . احتمالا خود هاله کامنتت رو خونده ودرستش کرده !

راستی از قراردادن لینک مطلب در لینکدونی هم ممنون !


هاله 14:29 @ Wed, 19 Jan 05

مونای عزیز،

شنیده ای ضرب المثلی که میگه "این همون کاهی بود که کمر شتر رو شکست"؟ ممکنه حرفی به خودی خود بد بد بد نباشه ولی میتونه همون آخرین کاه باشه که کمر شتر رو میشکنه. اگر از وجود کاه های دیگه بیخبر باشی به نظر اینجور عجیب میاد. من از شبح متحمل تر کمتر دیده ام اینجا - بی اغراق.


مونا 11:56 @ Wed, 19 Jan 05

سلام به همگی. از عصبانیت نویسنده وبلاگ خیلی تعجب کردم! چرا به خواننده حق نمی دید انتقاد کنه؟ توی این وبلاگ حرفهای خیلی تندتری از شماره ۳۵ زده می شه ولی هیچوقت شبح اعتراض نمی کنه.
راستی معنی بحث متمدنانه را از کامنت ۵۳ همه فهمیدند خیلی ممنون!!!!!


شبح 11:27 @ Wed, 19 Jan 05

آقای فواد گرامی!(50و51)
ما نبايد اين افتخار را داشته باشيم که بدانيم حضرت اجل که شما باشيد هنری جز فحاشی داريد يا نه!؟ البته می‌دانم آنقدر در اين سال‌ها که کاری جز تراشيدن سر يک‌ديگر نداشته‌ايد فحش داده‌ايد و فحش شنيده‌ايد که عبارت‌پردازی‌های مانند آنچه در کامنت 35 آورده‌یی:" ترجمه آقای کابلی افتضاح است! ایشان خوب بود در زمینه ای که توانایی اش را نداشت وارد نمی شد." نظری کارشناسانه و غيرتوهين‌آميز تلقی می‌شود.
کمی تاقسمتی از پژمان عزيز شعور حرف زدن بياموز! بد نمی‌بينی!
آقای محترم!
اين که بگویی ترجمه‌ی کابلی افتضاحه يا او تخصص اين کار را ندارد يا مزخرف‌ديگری از اين دست سر هم کنی شايد بدرد هم‌ حزبی‌ها و هم‌ولايتی‌ها هم‌قوم‌وقبيله‌یی‌های‌ات بخورد اما اينجا هر کس قرار است حرف بزند بايد استدلال کند با شکم سفره کردن و عربده کشيدن و شعبان استخونی درآوردن کارتون پيش نمی‌ره دادش!
ضمنا من ادعای اين که زبان مادری‌ام را درست بلدم بنويسم ندارم. البته راست‌اش را بخواهی مادر من هم اديب نبوده است و اگر زبان مادری است به تو قول مي‌دهم اندازه‌ی مادرم فارسی بلد هستم.
در مورد ترجمه‌ی آقای کابلی هم من اظهارنظر تخصصي نکردم ولي همان‌قدر که انگليسی بلد هستم از خوانش اين غزل به زبان انگليسی لذت بردم. و در همان کامنت 20 که نظرم را در اين مورد نوشتم اشاره به شخصی بودن اين احساس‌ام کردم. شما می‌توانيد بگوييد از اين ترجمه خوش‌تان نمی‌آيد و با آن ارتباط برقرار نمی‌کنيد و هيچ دليل هم برای حرف خود نياوريد اما وقتی حکم صادر می‌فرماييد که اين ترجمه افتضاح است و بعد مانند هر خودکامه‌ی ديگری مترجم را ممنوع اقلم می‌فرماييد که چرا در کاری که توانایی ندارد وارد شده است ديگر داريد حرف‌های می‌زنيد که از حوزه‌ی منطق و استدلال خارج شده است و به حوزه‌ی ناسزاگویی وارد شده است.
اما دوست فهيمی مانند پژمان سعی کرد ايرادات ترجمه را بازگو کند و خود نيز دست به کار شود و ترجمه‌یی ارائه دهد. مسلما اين کار او نتها موجب رنجش نشد که بسی جای تشکر و قدردانی دارد.
اما افرادی مانند تو چه کمکی به اين بحث می‌کنند؟ آخر چه تاثيری دارد در بالا بردن فهم عمومی يا روشنگری در اين مورد؟ آيا وقت آن نرسيده است چماق‌ها را غلاف کنيم و متمدنانه گفت‌وگو کنيم؟


شبح 10:47 @ Wed, 19 Jan 05

پژمان عزيز!(47)
من تخصص لازم برای شرکت در بحثی فنی در اين خصوص را ندارم. اميدوارم دوستان ديگر هم وارد گود شوند و نظر بدهند. اما چند مورد را که در رابطه با کامنت (31)‌ام نوشته بودی توضيح می‌دهم. اين که بتوان با درصدی نسبتا بالا هم محتوا را نگه داشت هم شکل را منتقل کرد يک اتفاق و يک اقبال است که ظاهرا آقای کابلی در ترجمه‌ي اين غزل علاوه بر مهارت‌اش از اين اقبال نيز برخوردار بوده است.
پژمان عزيز! امکان ندارد اين کار را با صددرصد موفقيت انجام داد. اگر توجه کرده باشی جمله‌یی که از من نقل کردی با عبارت "سعی کرده است..." شروع می‌شود.
اما در مورد "عزل" تصور نمی‌کنم واژه‌ی "غزل" قابل ترجمه باشد. و بهترين کار استفاده از خود اين واژه است و اين که بايد زيرنويس در اين مورد می‌نوشتند نه با بحث‌ات مرتبط است نه اين که نبودن زيرنويس در زير اين ترجمه تقصير آقای کابلی است. غزل تماما روح است وقتی کسی مي‌گويد من غزل هستم مسلم است که به کلمات غزل کاری ندارد. وقتی شاملو می‌گويد: "مرا تو بی‌سببی نيستی/ براستی/ صلت کدام قصيده‌یی/ ای غزل" مسلما محبوب خود را به کلمات درون غزل تشبه نمی‌کند. به هر حال همان‌طور که گفتم چون آگهی من از زبان انگليسی بسيار ابتدایی است نمی توانم در اين مورد نظر تخصص بدهم.
گفت‌وگو نداره که از تو نيز بسيار سپاس‌گزارم.


فواد 10:38 @ Wed, 19 Jan 05

من بازم می گم، همه بدبختی های ما مردم سر اين بوده که عده ای روشنفکر تو کارهایی که توش هیچ تجربه و سوادی نداشتن دخالت کردن و سر تو هر سوراخی کردن. نمونه اش شاملو که فکر می کرد چون شاعره، می تونه ترجمه کنه، فرهنگنامه بنویسه، قصه کودک بنويسه،‌ رساله سياسی بنويسه،‌ راجع به تاريخ اظهار نظر کنه و الی آخر. نمونه کوچکش همین وبلاگنویس شبح که بلد نیست یه پاراگراف درست حتی در زبان مادری خودش بنویسه،‌ حالا اومده برای ترجمه انگلیسی دیگران نرخ تعیین می کنه و می گه فلان ترجمه عالیه!!


فواد 10:33 @ Wed, 19 Jan 05

شبح ۴۲
کجای کامنت ۳۵ ناسزا گفته؟ کسی اگه به بت حضرت اجل بگه بالای چشمت ابروئه می شه ناسزاگو؟؟ خجالت بکش!


شبح 10:06 @ Wed, 19 Jan 05

اردشیر عزیز! و اقبال عزیز!
چون کامنت های طولانی شما هیچ سنخیتی با مطلب حاضر ندارد با اجازه کامنت های تان را حذف کردم. البته آنها را ذخیره کردم. لطفا یا در همان قسمت سوسیالیزم چیست بنویسید یا منتظر باشید در بحث مرتبط دیگری طرح فرمایید.
از هم کاری شما متشکرم.


شبح 23:41 @ Tue, 18 Jan 05

رسوا جان!(39)
عرب‌های اندکی پان‌عربيست هستند. بسياری از عرب‌های ايرانی نام‌های ايرانی مانند "فرهنگ" و "شهرام" و يا هر نام ديگري برای خود انتخاب می‌کنند. همان‌طور که يهودی‌های اندکی صهيونيست هستند عرب‌های اندکی هم پان‌عربيست هستند.


أحواز- فـــــــــــــوری 20:35 @ Tue, 18 Jan 05

بادرودهاي انقلابي
سازمانهای دفاع از حقوق بشر، خلق قهرمان عرب أحواز، امت غیور عرب
، آزاديخواهانجهان،ملتها وخلقهای ستمدیده، احزاب وفعالان سیاسی
وابسته به ملتهای تحت ستم درایران، آزاديخواهان ایران، سازمانهای ايراني
مدافع حق و
حقوق خلقها

فـــــــــــــوری

اطلاعیه اتحادیه جوانان أحــواز واتحاديه جوانان كردستان ايران – تشكيلات خارج از كشور

سازمانهای دفاع از حقوق بشر، خلق قهرمان عرب أحواز، امت غیور عرب ، آزاديخواهان جهان،ملتها وخلقهای ستمدیده، احزاب وفعالان سیاسی وابسته به ملتهای تحت ستم در ایران، آزاديخواهان ایران، سازمانهای ايراني مدافع حق و حقوق خلقها ، همانا نظام اشغالگر جمهوری اسلامی ، شؤنیستی و ضد بشر ایران که هیچگونه احترامی برای حقوق انسانی قائل نبوده و نیست ، بنا به گزارش مؤکدی که از مرکزحقوق بشر أحـوازدریافت داشته ایم ، خالد حـردانی ، فرهنگ پورمنصوری و شهرام پورمنصوری ، سه تن از جوانان بی گناه عرب أحواز را که قصد فرار ازیوغ ظلم و ستم، فقرو بیکاری، دیکتاتوری و نژاد پرستی حاکم بر ایران را داشتند ، جهت تنفیذ حکم اعدام در حق آنان به مکانی مجهول منتقل کرده است. از همه شما عزیزان درخواست کمک فوری برای نجات جان این بی گناهان که بزودی اعدام می شوند، تقاضا داریم.

زنده باد احـــــــــوازهمیشه آزاد و عـربی
زنده باد مبارزه خلقهاي تحت ستم در ايران

اتحادیه جـوانان أحــواز
اتحاديه جوانان كردستان ايران – تشكيلات خارج از كشور
17/1/2005

اتحاديه جوانان أحواز
0035863168367
uya@alahwaz.org
اتحاديه جوانان كردستان ايران – تشكيلات خارج از كشور
www.lawan.se
info@lawan.se


شبح 18:24 @ Tue, 18 Jan 05

هاله‌ی عزيز!(40)
من وصل شدم که در اينباره بنويسم. متاسفانه اين سه جوان که دو تن از آن‌ها در زمان ارتکاب جرم 17 و 18 سال سن داشتند دارند قربانی سنگ‌دلی نظامی از بن ضد انسان می‌شوند.
البته احتمال اين که آن‌ها را اعدام کنند بسيار اندک است. گذشت آن زمانی که 6 بعد از ظهر دستگير مي‌کردند و 8 شب اعدام می‌کردند و با افتخار در اخبار تلويزيون اعلام می‌کردند.


شبح 18:02 @ Tue, 18 Jan 05

فواد خان!(35)
ولی شما چون در زمينه ناسزاگویی توانایی کامل داريد اين کامنت را هم با همان توانایی اين‌جا نوشتيد! ولی ما در اينجا عادت نداريم به اين گونه حرف‌های ارزن‌قالب توجه کنيم!


manochehr zhandifar 15:40 @ Tue, 18 Jan 05

کميته بين المللى عليه اعدام

ملاقات با کميسيون حقوق بشر پارلمان آلمان

روز پنجشنبه ٢٠ ژانويه، مينا احدى هماهنگ کننده کميته بين المللى عليه سنگسار و سخنگوى کميته عليه اعدام، بهمراه يک هيئت با کميسيون حقوق بشر پارلمان آلمان ملاقات خواهد داشت. در اين ملاقات که به دعوت کميسيون حقوق بشر پارلمان انجام ميشود، در مورد نقض وحشيانه حقوق انسانى در ايران، احکام سنگسار و احکام فزاينده اعدام در ايران، اعدام نوجوانان و لزوم اعتراض علنى و رسمى به اين جنايات صحبت خواهد شد.

ما در اطلاعيه هاى بعدى نتايج اين نشست را به اطلاع خواهيم رساند.

کميته بين المللى عليه اعدام


Rosva 15:12 @ Tue, 18 Jan 05

(۳۶)
همه جور عربی ديده بوديم جز ْعرب ْ با نامهای ْفرهنگ ْ و ْ شهرام ْ.........


nasrin 14:13 @ Tue, 18 Jan 05

شبح جان
ممنونم از توضيح ات !
حقيقتش قصد عضو شدن در اورکات رو نداشتم ٫ چون گمان کنم که اگر قرار باشه بيشتر از اين وقتمو پای اينترنت بگذرونم ديگه همسر نازنين که سهله فرزندان گلم هم از ؛ مادری ؛ طلاقم بدن ! :))
اما کلا مرتبا در اینترنت به اسم اورکات برمی خوردم بدون اینکه بدونم اصلا چی هست ؟!
و الان هم که از نحوه عضویت پرسیدم خواستم ببینم که اگر آسون باشه عضو بشم که فقط سری به کامیونیتی خانم بهبهانی بزنم ببینم چه خبره :)

راستی مطلبی در وب لاگ گروهی آزادی برای ایران نوشتم ٫ خوشحال میشم بخونیش .


جوان سوسياليست 12:02 @ Tue, 18 Jan 05

اين اطلاعبه به ما رسيده که در اختيار دوستان قرار می دهيم:
خبر فوری
المركز الاحوازي لحقوق الإنسان
Ahwazi Center for Human Rights
انسانهای آزاده , سازمانهای مدافع حقوق بشر,نیروهای مردمی ملل تحت ستم در ایران , ایرانیان آزاده همانطور که در اطلاعیه های قبلی اطلاع داده بودیم رژیم جمهوری اسلامی قصد اعدام چند تن از شهروندان عرب احواز را دارد امروزبنا به اطلاعات مؤکدی که مقامات رسمی رژیم به خانواده های زندانیان ( فرهنگ پورمنصوری، شهرام پورمنصوری و خالد حردانی) ابلاغ کرده اند و در پی آخرین تماسی که با مرکز حقوق بشر احـواز در تاریخ16.1.2005 صورت گرفت، حکام ایران ، زندانیان مذکور را به محل اعدام منتقل کرده ، تا اعدام نمایند.
بهمین منظور ما ازکلیه سازمانهای انسان دوست و همه انسانهای شریف و آزاده جهان, سازمانهای مدافع حقوق بشر , عفو بین الملل درخواست کمک عاجلانه برای جلوگیری از حکم افراد مورد ذکر اقدام نمایند داریم.
برای اطلاعات بیشتر می توانید با ادرسهای زیر تماس حاصل فرمایید.
مرکز حقوق بشر احواز
16/1/2005
00358408220762 : Tel
Fax:1514-372-4130
poste restante
65370 Vasa Finland
ahwazihrc@hotmail.com


فواد 10:28 @ Tue, 18 Jan 05

شبح (۲۰)
ترجمه آقای کابلی افتضاح است! ایشان خوب بود در زمینه ای که توانایی اش را نداشت وارد نمی شد.


eqball 9:31 @ Tue, 18 Jan 05

کميته بين المللى عليه اعدام

سى کودک محکوم به اعدام، در انتظار ١٨ ساله شدن!

سى نوجوان محکوم به اعدام در مرکزى به اسم " کانون اصلاح و تربيت " در تهران و رجايى شهر، زندانى هستند، تا به سن قانونى اعدام، يعنى ١٨ سالگى رسيده و حکومت آنها را اعدام کند!!!
....


آلوچه 22:03 @ Mon, 17 Jan 05

مرسي از لينك هايي كه دادي...


nana 21:21 @ Mon, 17 Jan 05

دوستان عزيز
من نظرم را راجع به خانم سيمين بهبهانی دادم
اينجا ميخواهم نکته ای را در مورد ترجمه شعر به شکل کل مطرح کنم .
به نظر من بنا بر دلائل انتقال احساس و معنی هيچ شعری که ترجمه شود ان چيزي
که شاعر ان ميگويد به زبان ديگر نيست بلکه احساس و معنی مترجم است
به عنوان مثال هنگامی که شما اشعار لورکا و يا مارگوت بيگل را به فارسی ميخوانيد در واقع شاملو را ميخوانيد نه انها را .

شعری از فروغ است که قسمتی اين است

به ايوان ميروم و دستم را به پوست کشيده
شب ميکشم
چراغهای رابطه خاموشند .

اولا در زبان انگليسی ما چيزی به عنوان ايوان نداريم و برای ترجمه بايد گفت بالکنی
که همان معنی ايوان را مطلقا ندارد
دوما شخصی چراغهای رابطه خاموشند را
ترجمه کرده بود
کانکشن لايت آر اف !!!!!
ايا ميتوانيد بگوئيد که خواننده انگليسی همان معنی و مفهومی را که ما ايرانی ها از اين شعر فروغ ميگيريم ميگريند ؟

و يا هزاران مورد در ترجمه اشعار خيام توسط فيتز جرالد دارم که وحشتناک بی ربط است . نانا


شبح 19:41 @ Mon, 17 Jan 05

پژمان عزيز!(28)
من با نظر ارنستوی عزيز (26) در مورد ترجمه‌ی تو موافق هستم. ببين مشکل اينه که اگر اين شعر را فروغ يا شاملو سروده بود باز ترجمه‌ی تو چيزی شبيه همين می‌شد. آقای کابلی سعی کرده نه فقط محتوا و روح کلی شعر که شکل اونو هم در ترجمه دربياره. و مسلما اين کار را بسيار سخت می‌کنه. ضمنا می‌دونم می‌دونی يا نه آقای کابلی وزن‌شناس است و کتاب وزن‌شناسی و عروض او دقيق‌ترين و علمی‌ترين کتاب در اين زمينه است. تصور می‌کنم او در واقع وزن‌آزمایی کرده.
اميدوارم دوستان ديگر هم ذوق آزمایی کنند و ترجمه‌های ديگری از اين شعر ارائه دهند. فکر کنم خانم بهبهانی و آقای کابلی اينجا سربزنن و بخونن.
راستی به صفحه‌ی تو لينک دادم از اين کار ذوق‌زده شدم.


شبح 19:19 @ Mon, 17 Jan 05

نسرين جان!(27)
در مورد اورکات اگه بخوام توضيح بدم يه کم مفصل می‌شه خلاصه‌اش اين که فضایی است که اشخاص می‌توانند صفحه‌یی داشته باشند همراه با عکس و دو امکان دارد يکی معرفی دوستان ديگر و يکی هم معرفی کامونيتی‌ها که در واقع يه جور گروپ هستند. بايد کسی تو را دعوت کنه تا بتونی وارد اورکات بشی من متاسفانه به دليل فيلترشدن اورکات در حال حاضر به او دست‌رسی ندارم که برات دعوت نامه بفرستم. خودت که بری توش و گشتی بزنی موضوع مياد دست‌ات. خيلی احمقانهه که اورکات را بستن واقعا اين‌ها در اوج ذلت بسر می‌برن.


شبح 14:40 @ Mon, 17 Jan 05

پژمان عزيز!(25)
ممنون از نظر جامعی که ارائه دادی راست‌اش را بخواهی من کاملا با نظر تو و آن قسمت از نقل قولی که از نانای عزيز کردی مخالفتی ندارم. اما به نظر من نوع مردان خاصی اينجا مطرح هستند نه "مرد" به ما هو مرد! کسی که با جامعه ايران و مسايل‌اش آشنا نباشد احتمالا اين برداشت فرامتنی را که من می‌کنم نکرده نخواهد کرد. در واقع اگر بخواهم جمله‌ی خود را در کامنت 21 اصلاح کنم بايد اين‌گونه بگويم:" اين شعر را صرفا شعری زنانه برای مردان نمي‌دانم..." البته با آوردن "صرفا" لاجرم ادامه‌ی جمله تعيير خواهد کرد. به هر حال با نظر تو موافق هستم.
اميدوارم آقای کابلی اين نظرخواهی را بخوانند و نظر خود را در مورد ترجمه‌ی تو بگويند. نمی‌دانم ايشان به اينترنت دست‌رسی دارند يا نه ولی با توجه به سايت فعالی که دارند بعيد می‌دانم به اينترنت دست‌رسی نداشته باشند.


nasrin 12:16 @ Mon, 17 Jan 05

شبح جان
همانطور که قبلا گفته ام من سيمين بهبهبانی را خيلی دوست دارم و اشعارش را نيز همچنين .
اين شعر خانم بهبهانی عزیز هم بسيار زيبا و دلنشين بود .
به نظر من اينکه سيمين بهبهانی دائم با فروغ مقايسه ميشه کار اشتباهی است .
ّهر گلی بوئی داره !

ضمنا شبح جان ٫ يا هريک از دوستان عزيز ٫ اگر لطف کنيد در مورد اين کاميونيتی ها در اورکات توضيحی بديد ممنون ميشم .
کلا توضيحی در مورد خود اورکات ٫ نحوه عضو شدن و ... !
چون من در اين مورد هيچ نمی دونم !


ارنستو چه گوارا 12:13 @ Mon, 17 Jan 05

پژمان جان
البته من انگليسي ام چندان خوب نيست ولي ترجمه که از شعر انجام دادي خيلي دراماتيک است . همانطور که گفتي با محتواي دراماتيک اثر تناسب دارد ولي با روحيه شاعر در هنگام نوشتن شعر سازگار نيست. استفاده از يک متر و هفتاد نوعي طنز و سرخوشي را ميرساند که ايرج کابلي با جابجايي سيلابهاي آن در دو تکرار پيا پي خواسته اين سرخوشي و طنز را عيان کند – از نظر من فارسي زبان توانسته اينکار را انجام دهد و به روح شاعر در هنگام سرودن شعر پايبند باشد . فکر ميکنم از نظر يک جوان انگليسي زبان هم اين مفهوم سرخوشي منتقل شده باشد ولي تو بازتاب حسي که در تو برانگيخته را عيان کردي. نهايتآ اينکه شعر سيمين بهبهاني را خيلي سپيدش کردي –در صورتي که شعر سپيد نيست . من فکر ميکنم با اينکارهماهنگي فرم و محتوا خدشه دار ميشود . نهايتآ هارموني بين سبک و محتواي شعر سيمين بهبهاني است که آنرا زيبا ميکند و نه فقط محتواي دراماتيک اثر.
بهرحال شعر تو (نميگويم شعر بهبهاني) زيباست. تآکيد ميکنم که اين نظر کلي من بعنوان يک غير متخصص است.


پژمان 11:28 @ Mon, 17 Jan 05

سلام ... شبحِ عزیز، با احترام به هر دو شما، من به نظرِ نانا در شماره (13) که می گوید

"برداشت من از اين شعر اين است که او مردان را خطاب قرار داده و به عنوان زنی که مادر است با انان سخن ميگويد ."


بیشتر تمایل دارم تا نظرِ تو (21) که گفته ای

"اين شعر را شعری زنانه برای مردان نمي‌دانم که شعر شاعری و روشن‌فکري البته زن برای مخالفين خود که معلوم است از چه قشري هستند می‌دانم"

برداشت من این است که این شعرِ به نظرِ من بسیار زیبا را می توان در چند قسمت دید و نه خطاب به مردان بعنوانِ مادر است که هر قسمتش مخاطبِ جداگانه ای دارد.ه در قسمتِ اول شاعر به توصیفِ خود بعنوانِ یک زن می پردازد و از زیباییها و لطافتهایش می گوید و بعد به جنسِ مخالف [احتمالاً] می گوید که اگر سیرتِ زنی را نازیبا و ناخوشایند دید ناشی از نازیبایی روحِ خود اوست [روحیهِ مردسالاری] که در آینه روح زن منعکس شده است. سپس دوباره به توصیفِ بخششهایِ زن می نشیند که سایه گستر(چون بید) و بسترِ آرامش (چونِ فرشِ لطیف و چمن) است. پس از آن از حجاب می گوید و اینکه این پرده نشینی اجباری قلب و روحش را تیره و مرده نمی کند. پس از آن از خشونتِ [خانگی و غیره] می گوید و به خاک افکنده شدن، دشنام شنیدن و گزیده شدن [احتمالی] توسطِ مرد و فرزندان و از احساسِ مادرانه می گوید که با این همه به گوشت و خون خود نمی تواند نفرین کند یا از دردِ زخمشان بنالد. در انتها نیز شعر را به زیبایی تمام می کند و بدونِ قضاوت در باره بسیاری که از ایران رفته اند، با تعبیرِ زیبا می گوید که علت این که در تمام این هفتاد سال عمر از ایران جدا نشده این بوده که در پایانِ عمر گوری در خاکِ وطن داشته باشد. البته این برداشت من است و احتمالِ خطا و اشتباه بی شک در آن بسیار.

در مورد ترجمه هم بر اساسِ گفته و برداشتم، احساسم این است که ترجمه آقایِ کابلی، که از کوشندگانِ نام آشنا در زمینه زبان فارسی است، سعیِ بسیار دارد که به لفظ و حتیِ طولِ مصرعهایِ شعر وفادار بماند. ولی احساسِ من این است که با این کار جریانِ شعر دچار سکته می شود و به نوعی محتوا اسیرِ لفظ و شکلِ فارسی می شود. ترجمه ایشان را به دوستی غیرفارسی زبان و آشنا به انگلیسی برایِ ترجمه دادم و او هم همین نظر را داشت. بر این اساس ترجمه ای دیگر از این شعر بر اساسِ برداشتم و با تاکید برمحتوا در عینِ حفظِ لفظ تا حدِ ممکن کردم در دنباله نظرم می آورم:

A woman of a hundred and seventy

==========================

My height is a hundred and seventy

And my verses keep me upright

My height is a hundred and seventy

And my poems are my place

I’m purity, simplicity

I’m the charming soul of a sonnet

The passionate body of a woman!

If you found me ugly inside,

It’s a reflection of you,

Watch out not to stone me

As you’ll smash the mirror showing your soul!

If I stand up,

I shed shadow; I’ll be a green willow

If I sit down,

I’ll be a delicate carpet, a fine lawn

Behind my veil,

There is a mind, and fears of thousand wardens

Behind my dress,

There is a poetic heart, and a thousand passions

Don’t log my green body,

My falling down will be a pity

I’m the sole old green oak

Of your dry wasteland

O’ [men,] my wholehearted enemies,

Did I say anything but the truth?

Swear me and I,

Won’t curse in return

As if you are my own flesh and blood

If I leave you alone

I’ll leave my heart behind!

I can help but tolerating humbly

If I’m going to be stung

By snakes I’ve given birth to!

All these seventy years

I stayed in my same tiny place

Hoping to keep a hundred and seventy

Of my homeland soil, for my grave

--Simin Behbahani


rouzbeh 10:10 @ Mon, 17 Jan 05

عجب ترجمه ای کرده


ارنستو چه گوارا 9:59 @ Mon, 17 Jan 05

شبح و نانا وشراگیم جان
البته در هنر آقای کابلی در این ترجمه حرفی نیست ولی اگر شعری ترجمه شود و باز هم ظرفیت های شعریش را حفظ کند و بعضآ افزایش یابد نشانگر اینست که شاعر اصولآ زبان را میشناسد و نه فقط زبان مادری را.
معمولآ اگر شعری ترجمه شود و ظرفیت غنایی اش را حفظ کند و یا افزایش دهد نشانگر اینست که به آن زبان واحدی که نهایت توانمندی یک شاعر است دست پیدا کرده بهمین واسطه است که یک شاعر خوب به هر زبانی که ترجمه شود شاعر خوبی است.
مولوی حتی بیش از حافظ توانسته به آن زبان واحد برسد - هرچند حافظ برای ما ایرانی ها بسیار ملموس تر است. این شعر بهبهانی احتمالا بخاطر وزنش و همچنین امکان انتقال معنایش من را بیاد مولوی انداخت. خیلی از شعرای ما نمیتوانند از زندان ایرانی بودن محتوای شعرشان خلاصی پیدا کنند -حتی فروغ هم بواسطه بی پروایی اش توانست و نه بواسطه زبانش. من فکر میکنم این شعر توانسته است.


شبح 8:12 @ Mon, 17 Jan 05

چهارده عزيز!
مرسی از اين که لينک کاميونيتی‌‌ها را دادی البته من نتونستم خودم ببينم اميدوارم دوستان برن لااقل در کاميونيتی که خودم برای آقای کابلی درست کردم عضو بشن.


شبح 8:09 @ Mon, 17 Jan 05

نانای عزيز!(13)
مسلما هر کس برداشت خود را از متنی ادبی خواهد داشت که نسبت به احساسات و زمينه‌های فکری‌اش متفاوت خواهد بود. راست‌اش را بخواهی برداشت من با شما فرق مي‌کند. اين شعر را شعری زنانه برای مردان نمي‌دانم که شعر شاعری و روشن‌فکري البته زن برای مخالفين خود که معلوم است از چه قشري هستند می‌دانم.
در مورد آن مصراع اگر دقت کنی جهت‌گيری چيز ديگری است:
يك مغز و صد بيم ِ عسس
فكر است در چارقدم
در واقع دارد برعليه چارقد و تحقيری که در پی‌دارد می‌نويسد که همه‌ی اين‌ها برمی‌گردد به حزب‌اللهی‌ها و برخوردشان با خانم بهبهانی.


شبح 7:58 @ Mon, 17 Jan 05

شراگيم عزيز!(11)
بيشتر از خود شعر ترجمه‌ی فوق‌العاده‌ی ايرج کابلی مد نظرم بود و البته يک احساس شخصي که با اين شعر هماهنگی داره. در مورد ماجرای تبريز هم بايد بگم معلومه هنوز سرحالی!


شهلا 2:45 @ Mon, 17 Jan 05

گاهی از شعر های ایشون خوندم.......
ولی چه خوش گفت؛
يك متر و هفتاد صدم
گورم به خاك ِ ِ وطن‌ام


بامداد 2:27 @ Mon, 17 Jan 05

سلام شبح جان ....


بامداد 2:27 @ Mon, 17 Jan 05

سلام شبح جان ....


rebel 2:07 @ Mon, 17 Jan 05

شبح جان سلام. منظورم از آشپزی. قصه زندگی. آش شله قلمکاری به اسم زندگی.


1:42 @ Mon, 17 Jan 05

اههههه شبح عزیز يه پا کارآگاه‌هه!! ;)
جدا از شوخی خودم‌ام مي‌دونستم امکان داره بشناسی‌ام اما همين‌طوری نياز نديدم اسمم رو بنويسم. بهرحلا خواهش مي‌کنم و خوشحال شدم که گفتي انگار دخترت نوشته. :)!


nana 1:24 @ Mon, 17 Jan 05

خدمت شبح گرامی

بايد عرض کنم که با اين شعر خانم بهبهانی مشگل دارم
برداشت من از اين شعر اين است که او مردان را خطاب قرار داده و به عنوان زنی که مادر است با انان سخن ميگويد .
زادن فرزند برای هر زنی ابتدائی ترين و آسان ترين بخش تحويل دادن يک انسان به جامعه بشری است آنچه اهميت دارد تربيت و رشد اين کودک است .
بنابر اين فرق است بين مادری که فرزندی چون باطبی را پرورش داده با مادری که سعيد مرتضوی !!!!! را
هر دوی اين مردان هنگامی که به دنيا امده بودند طفلی بی گناه بيش نبودند آنچه يکی را باطبی کرد که زور نپذيرفت و نمی پذيرد
تربيت مادر و پدر او بوده و آنچه سعيد مرتضوی را در جايگاه قاتلی تمار عيار نشانده تربيت و آموزشی بوده که در خانواده ديده
بنابر اين هنگامی که سيمين بهبهانی ميگويد که زير چارقدم فکر !!!! است به نظر شخص من بيجا ميگويد زير چارقد يا کلاه ايوسن لوران هيچ زنی فکر درست الزاما وجود ندارد ثمره کارهای اين زن است که نشانی از درستی اين طرز تفکر دارد يا ندارد
و در خاتمه بايد اضافه کنم که عليرغم اينکه خانم سيمين بهبهانی بسيار فعال در امور ازادی بيان و مشگلات کانون نويسندگان ايران است متاسفانه در زمينه شعر با شراگيم کاملا موافقم بسيار در حد نازل و عوام پسندی قرار دارد .
ای کاش بيشتر به فعاليتهای اجتماعی خود میپرداخت . نانا


شراگيم 0:44 @ Mon, 17 Jan 05

سلام شبح جان...:) بابا مگه ما چی گفتیم؟ هرکس که از زیبایی یه دختری تعریف کرد که حیز نمی شه...به جان خودم نباشه به جان همون دختری که تو تبریز دیدم ما اصلا اهل این برنامه ها نیستیم...یعنی یه چیزی تو مایه های خودتم (سر به زیری و این حرفا!)...بعدشم همچین می گی خوشگذرونی انگار واسه ماموریت ما رو فرستادن تایلند...! بابا خوشگذرونیم کجا بوده؟ حالا بعد نود و بوقی یه چلوکبابی خوردیم شد خوشگذرونی؟ اصلا ببینم...موضعت رو مشخص کن! تو طرف منی یا طرف اونایی؟
راستی من هیچوقت با این سیمین بهبهانی نتونستم کنار بیام...به جز اون شعری که در مورد وطن گفته به نظرم بقیه ی اشعارش در یک سطح متوسطی قرار داره...یه جوریه...آدم حس می کنه یه ماشین شعر نویسی این شعرا رو نوشته...!


کیمیا 0:11 @ Mon, 17 Jan 05

ارزو موفقیت براتون دارم .


ندا 23:13 @ Sun, 16 Jan 05

معلم مامانم بوده خانم بهبهانی. هم من هم مامانم عاشقشيم. من البته به خاطر شعرها و شجاعت و طنزش.


زمینی 22:51 @ Sun, 16 Jan 05

متاسفانه منم فیلترم :(


شبح 22:25 @ Sun, 16 Jan 05

دوستانی که فيلتر نيستند اگر لينک کاميونيتی ايراج کابلی و سيمين بهبهانی بفرستند ممنون می‌شم.


شبح 22:15 @ Sun, 16 Jan 05

زمينی جان!(5)
متاسفانه به دليل فيلتر نتونستم لينک بدم. حالا سعی مي‌کنم درستش کنم.


زمینی 22:14 @ Sun, 16 Jan 05

شبح عزیز سلام
منم سیمین را خیلی دوست دارم. به نظرم یک پیشرو است در غزل معاصر بدون ادعایی و جانب داری از گروه و مسلکی. راستی کامیونیتی ها به صورت لینک نیستند یا بازم ارتباط من دچار اشکال است؟


شبح 22:14 @ Sun, 16 Jan 05

هميشه پسرم غلط‌هامو درست می‌کرد حالا مثل اين که اين کار را دخترم داره انجام می‌ده! البته بدون نام!(1و2)
می‌خواستم که بگم شناختم‌ات! ولی خب بازم مرسی.


شبح 22:09 @ Sun, 16 Jan 05

دوست عزيز!
از تذکرتان متشکرم. درست‌اش کردم.


21:51 @ Sun, 16 Jan 05


"ka-miu-ni-ty"


21:49 @ Sun, 16 Jan 05

"ka-miu-ni-ty"
is right.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:06 pm


از کجا آمده‌اند؟