|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یکشنبه، 27 دیماه 1383 | January 16, 2005
● يک متر و هفتاد صدم
70ر1 سمين بهبهانی Simin Behbahani Translated by Iraj Kaboli کاميونیتی سيمين بهبهانی در اورکات
AUTHOR:
ترجمه ی بسیار زیبا و روانی بود...واقعا باید به این جناب کاملی یک دست مریزاد گفت...همینطور به شما برای قرار دادن این ترجمه زیبا در اینجا...:)
katbalou من هم درست نمی دونم کسی به خاطر اندیشه مجازات بشه. بزرگترين تاسف من در مورد ترجمه ی متون ادبی و خصوصا شعر اينه که هر قدر هم عالی ترجمه بشند يه سری از ظرائف در متن ترجمه جا می افتند. چاره ای هم نيست.
نانا جان!(72)
سلام لينک آخری رو دارم میخونم. عجيب بوی تجزيه قريب الوقوع مياد. قبلاً هم حس کرده بودم.
zendeh bad Shabah qateh
شبح گرامی ۶۹ ميدونی چرا سهراب سپهری حلال گوشت بود و هست ؟ برای اينکه شعرهاش و فلسفه اش دعوت به انفعال و هرچی داد به داده هاش شکر کن و بشين زير درخت و برو تو خلسه زيبائی و افسون گل سرخ تا ما اخوندا
سوسياليزم انقلابی و مبارزه مسلحانه
به رسوا -٣٩ و شبح-٤٦: عربها و تركهاى ايران اسمهاى فارسى را هم بكار مىبرند٬ همانطور كه فارسهاى ايران اسمهاى عربى و تركى راּ كجاى اين كار تعجب برانگيز است؟ در ثانى در ايران قوميتگرائى فارسى و عرب ستيزى و ترك ستيزى سياست رسمى دولت است و اين دو ملت زير بمباران زبان و فرهنگ فارسى قرار دارندּ انتخاب اسمهاى فارسى از سوى عربها و تركهاى ايران بخشى هم به علت همين سياست نژادپرستانه فارس سازى ملل غيرفارس ايران استּ شايد عربها و تركهاى ايران اندكى پان عربيست و پان تركيست باشند٬ ولى به طور حتم فارسهاى ايران از چپ و راست و مذهبى٬ همه شديدا پان فارسيست-پان ايرانيست هستندּ
علی جان!(59)
هالهی نازنين!(55)
مونای عزيز!(54)
راستي نانايِعزيز در موردِ پاراگرافِآخرِ نظرِِ ۵۸... فرانسه رو نمي دونم ولي من اگر طرف انگليسي زبان بود اين جور ترجمه مي کردم :"!It takes you too long to get your ass into gear" البته مطمئن نيستم طرف خيلي خوشش مي آمد:)...
نانایِ عزیز ...ممنون از نظرت...در موردِ نظرِ تو (۵۸) همان طور که در نظرِ (۴۷) گفتم مسئله ای که مطرح می کنی بسیار کلی تر از موضوعِ خاصٍ این بحث است. موضوعِ این نظرخواهی به نوعی نقدِ ترجمه آقایِ کابلی از شعرِ خانمِ بهبهانی است. با اینکه من کارشناسش نیستم پرسشهایِ تو بیشتر موضوعِ 'علمِ ترجمه' است که مانند هر علمِ دیگری نظریه هایِ متفاوتی در خود دارد. مرجعهایِ نظرِ قبلی ام در موردِ همین موضوع بودند. در موردِ امکان پذیز بودنِ ترجمه واحدهایِ معنایی که پیش نیازش درکِ خاصِ فرهنگی است، همان گونه که گفتم فکر می کنم مثالِ بسیار خوبی ترجمه مثلاً قرآن، انجیل و متنهایِ مقدس و فضاهایِ و نوشته های دو هزار سال ماجراهایِ مسیح در فلسطین و غیره باشد. مصاحبه یوجین نایدا، پیش کسوتِ و نظریه پردازِ ۸۴ ساله ای که بر اساسِ کارش انجیل به بیش از ۲۰۰ زبان ترجمه شد، در همان ابتدا (سوالِ اول )به این مسئله می پردازد. شاید دوست داشته باشی نگاهِ دیگری به آنجا بکنی. طلاعاتِ بیشتر را شاید دوست داشته باشی در مرجعِ دومِ انگلیسی که کمی تخصصی تر است پیدا کنی. در موردِ خاصٍ ضرب المثلها که اشاره کردی مصاحبه ای از محمدِ قاضی، مترجمِ فقیدِ ایرانی، هست که شاید در کتابِ "سرگذشتِ ترجمه هایم" او باشد. در ترجمه "دُن کیشوت"، که قاضی خود آن را فنی ترین ترجمه خود می داند، قاضی با همین مسئله ترجمه ضرب المثلهایِ عامیانه و اصطلاحی که مرتب از طرفِ خدمتکارِ دن کیشوت در متن استفاده می شود روبرو می شود. او در برابرِ هر ضرب المثلِ عامیانه اسپانیایی ضرب المثلی ایرانی، بیشتر با استفاده از امثال و حکمِ دهخدا، می گذارد و اگر اشتباه نکنم در پانوشت ترجمه تحت الفظی ترجمه اسپانیایی را قرار می دهد. ارنستویِ عزیز... ممنون از جمع بندی ات (۶۱)... در موردِ پانوشت به نظرم حق با توست و این موضوع تا جایی که من می دانم تقریباً در ترجمه جا افتاده است... در موردِ ترجمه "معنی محور" در حقیقت این نظریه من نیست و همانطور که در مصاحبه یوجین نایدا که در نظرِ قبلی لینک اش را آوردم هست، عنوانِ ساده شده ای از نظریه این نظریه پردازِ شناخته شده در زمنیه ترجمه است... ولی نکته اینجاست که تا جایی که من می دانم این گونه ترجمه هم اصراری بر قربانی کردنِ لفظ و یا سبک و غیره ندارد که برعکس تا حدِ امکان از آن پرهیز می کنم... و اصولاً هیچ ترجمه ای به طورِ کامل در یکی از دو قطب قرار نمی گیرد... مقاله فارسی ارجاع داده شده در نظرِ قبلی ام توضیحِ خوبی در این مورد داده است با دسته بندیی متفاوت از انواعِ ترجمه ... شاید دوست داشته باشد نگاهِ دیگری به آن بکنی. نکته آخر این که احساسِ من این است که این بحث، که بی شک برایِ همه مفید است، از موردِ خاصِ نقدِ ترجمه آقایِ کابلی به بحثی بسیار کلی در موردِ ترجمه و امکان آن تبدیل شده است. فکر می کنم برایِ صرفه جویی در وقت شاید بهتر باشد که موضوعِ اصلی بررسی و جمع بندی شود و بعد اگر دیگران مایل بودند مطلبی دیگری و بحثی دیگر در جایی دیگر قرار داده شود در موردِ اینکه آیا ترجمه به معنیِ ایجادِ "تاثیرِ معادل" ممکن است یا نه؟ آیا معادلِ بودنِ این تاثیر باید صد در صد باشد؟ واحدِ ترجمه لفظ است، عبارت است، جمله است یا چیزِ دیگر؟ و مسئله هایِ دیگر که فکر می کنم همگی در محدوده نظریِ علمِ ترجمه قرار می گیرند.
به لينکدانی مراجعه کنيد.
آیت الله کروبی در دیدار با برخی از فعالین خانه اقوام:
ارنستوی عزيز خواننده باید میدان گاو بازی و ارشتیکتور آن را بشناسد که در یابد در زیر جایگاه تماشاچیان مکانیست که به آن صفه میگویند و اغلب به دلیل تاریکی چراغهائی در آن روشن است و حال قصد لورکا این است که این صفه ها با خون سانچز مخیناز خوب دوست عزيز بعد از تمامی اين پيچيدگی ها کی ميتونه ادعا کنه که ترجمه هر شعری ميتونه دقيقا اون مفهمومی را که شاعر به آن زبان سخن گفته برای کسی با زبانی ديگر بيان کنه ؟
من ميخواهم يک نتيجه گيري کنم: شعر ،در هر زباني ، فارغ از ظرافت هاي کلامي خاص آن زبان نيست- مانند مثال "صلت کدام قصيده يي اي غزل" شاملو و يا "نان و ريحان و پنير" احمد رضا احمدي – و يا فضا سازي ايوان در شعر فروغ فرخزاد- پس ضروري است که اگر يک شعر ترجمه مي شود (با بکارگيري کلمه جايگزين و يا بدون آن) در مواقعي که فضا سازي و يا مفهوم ، تعبيري کاملآ بومي دارد که فقط در ذهن خواننده بومي مابازاي آن شکل ميگيرد –لازم است با زيرنويس اين فضا سازي و يا مفهوم براي خواننده غير بومي تشريح شود. البته من هنوز هم معتقدم که بعضي شعر ها به آن زبان واحد رسيده اند مثلآ در مورد شعر شاملو هم صله دادن به شاعر يک مفهوم شناخته شده است و هم مدح کردن يک نفر با قصيده و هم غزل که شعر عاشقانه است . پس انتقال مفهوم اين شعر باوجود بومي بودن ظرافت بکار گرفته شده امکان پذير است هر چند حتمآ از زيبايي آن و ضروري بودن آن در ساختار شعر ميکاهد و خواننده انگليسي زبان آنرا غير ضروري مي يابد –البته اگر با فرهنگ شرقي آشنا نباشد.
روز گذشته(دوشنبه) آرش سيگارچی سردبير روزنامه گيلان امروز طی حکمی به زندان لاکان رشت منتقل شد. منبع: هفتهنامه ارتباط
سلام قربان حال و احوال
پژمان گرامی ۴۷ در مورد ترجمه رمان يا مقاله و هر متنی من فکر ميکنم ترجمه ميتواند مفهوم کلی را منتقل نمايد تصور کن به هر زبان ديگری اولا حوض بسيار خاص است به زبان فرانسه و انگليسی چگونه ميخواهی تفهيم کنی که منظورت از حوض چيست ماجرای خنده داری هم خاطرم آمد که برايت بنويسم سالها قبل در پاريس که زندگی ميکردم يکی از آشنايان برای خريد ماشين پژو امد و من قبلا برايش سفارش داده بودم هنگامی که به مغازه ماشين فروش فرانسوی رفتيم ماشين آماده نبود و اين فاميل که مرد تحصيل کرده ای هم بود هنگامی که فروشنده دلائل تاخير را ذکر ميکرد به من به عنوان مترجم گفت :
شبح جان پاسخی برای کامنتت نوشته بودم که در اینجا هم می گذارمش . راستی از قراردادن لینک مطلب در لینکدونی هم ممنون !
مونای عزیز، شنیده ای ضرب المثلی که میگه "این همون کاهی بود که کمر شتر رو شکست"؟ ممکنه حرفی به خودی خود بد بد بد نباشه ولی میتونه همون آخرین کاه باشه که کمر شتر رو میشکنه. اگر از وجود کاه های دیگه بیخبر باشی به نظر اینجور عجیب میاد. من از شبح متحمل تر کمتر دیده ام اینجا - بی اغراق.
سلام به همگی. از عصبانیت نویسنده وبلاگ خیلی تعجب کردم! چرا به خواننده حق نمی دید انتقاد کنه؟ توی این وبلاگ حرفهای خیلی تندتری از شماره ۳۵ زده می شه ولی هیچوقت شبح اعتراض نمی کنه.
آقای فواد گرامی!(50و51)
پژمان عزيز!(47)
من بازم می گم، همه بدبختی های ما مردم سر اين بوده که عده ای روشنفکر تو کارهایی که توش هیچ تجربه و سوادی نداشتن دخالت کردن و سر تو هر سوراخی کردن. نمونه اش شاملو که فکر می کرد چون شاعره، می تونه ترجمه کنه، فرهنگنامه بنویسه، قصه کودک بنويسه، رساله سياسی بنويسه، راجع به تاريخ اظهار نظر کنه و الی آخر. نمونه کوچکش همین وبلاگنویس شبح که بلد نیست یه پاراگراف درست حتی در زبان مادری خودش بنویسه، حالا اومده برای ترجمه انگلیسی دیگران نرخ تعیین می کنه و می گه فلان ترجمه عالیه!!
شبح ۴۲
اردشیر عزیز! و اقبال عزیز!
رسوا جان!(39)
بادرودهاي انقلابي فـــــــــــــوری اطلاعیه اتحادیه جوانان أحــواز واتحاديه جوانان كردستان ايران – تشكيلات خارج از كشور سازمانهای دفاع از حقوق بشر، خلق قهرمان عرب أحواز، امت غیور عرب ، آزاديخواهان جهان،ملتها وخلقهای ستمدیده، احزاب وفعالان سیاسی وابسته به ملتهای تحت ستم در ایران، آزاديخواهان ایران، سازمانهای ايراني مدافع حق و حقوق خلقها ، همانا نظام اشغالگر جمهوری اسلامی ، شؤنیستی و ضد بشر ایران که هیچگونه احترامی برای حقوق انسانی قائل نبوده و نیست ، بنا به گزارش مؤکدی که از مرکزحقوق بشر أحـوازدریافت داشته ایم ، خالد حـردانی ، فرهنگ پورمنصوری و شهرام پورمنصوری ، سه تن از جوانان بی گناه عرب أحواز را که قصد فرار ازیوغ ظلم و ستم، فقرو بیکاری، دیکتاتوری و نژاد پرستی حاکم بر ایران را داشتند ، جهت تنفیذ حکم اعدام در حق آنان به مکانی مجهول منتقل کرده است. از همه شما عزیزان درخواست کمک فوری برای نجات جان این بی گناهان که بزودی اعدام می شوند، تقاضا داریم. زنده باد احـــــــــوازهمیشه آزاد و عـربی اتحادیه جـوانان أحــواز اتحاديه جوانان أحواز
هالهی عزيز!(40)
فواد خان!(35)
کميته بين المللى عليه اعدام ملاقات با کميسيون حقوق بشر پارلمان آلمان روز پنجشنبه ٢٠ ژانويه، مينا احدى هماهنگ کننده کميته بين المللى عليه سنگسار و سخنگوى کميته عليه اعدام، بهمراه يک هيئت با کميسيون حقوق بشر پارلمان آلمان ملاقات خواهد داشت. در اين ملاقات که به دعوت کميسيون حقوق بشر پارلمان انجام ميشود، در مورد نقض وحشيانه حقوق انسانى در ايران، احکام سنگسار و احکام فزاينده اعدام در ايران، اعدام نوجوانان و لزوم اعتراض علنى و رسمى به اين جنايات صحبت خواهد شد. ما در اطلاعيه هاى بعدى نتايج اين نشست را به اطلاع خواهيم رساند. کميته بين المللى عليه اعدام
(۳۶)
شبح جان راستی مطلبی در وب لاگ گروهی آزادی برای ایران نوشتم ٫ خوشحال میشم بخونیش .
اين اطلاعبه به ما رسيده که در اختيار دوستان قرار می دهيم:
شبح (۲۰)
کميته بين المللى عليه اعدام سى کودک محکوم به اعدام، در انتظار ١٨ ساله شدن! سى نوجوان محکوم به اعدام در مرکزى به اسم " کانون اصلاح و تربيت " در تهران و رجايى شهر، زندانى هستند، تا به سن قانونى اعدام، يعنى ١٨ سالگى رسيده و حکومت آنها را اعدام کند!!!
مرسي از لينك هايي كه دادي...
دوستان عزيز شعری از فروغ است که قسمتی اين است به ايوان ميروم و دستم را به پوست کشيده اولا در زبان انگليسی ما چيزی به عنوان ايوان نداريم و برای ترجمه بايد گفت بالکنی و يا هزاران مورد در ترجمه اشعار خيام توسط فيتز جرالد دارم که وحشتناک بی ربط است . نانا
پژمان عزيز!(28)
نسرين جان!(27)
پژمان عزيز!(25)
شبح جان ضمنا شبح جان ٫ يا هريک از دوستان عزيز ٫ اگر لطف کنيد در مورد اين کاميونيتی ها در اورکات توضيحی بديد ممنون ميشم .
پژمان جان
سلام ... شبحِ عزیز، با احترام به هر دو شما، من به نظرِ نانا در شماره (13) که می گوید "برداشت من از اين شعر اين است که او مردان را خطاب قرار داده و به عنوان زنی که مادر است با انان سخن ميگويد ."
"اين شعر را شعری زنانه برای مردان نميدانم که شعر شاعری و روشنفکري البته زن برای مخالفين خود که معلوم است از چه قشري هستند میدانم" برداشت من این است که این شعرِ به نظرِ من بسیار زیبا را می توان در چند قسمت دید و نه خطاب به مردان بعنوانِ مادر است که هر قسمتش مخاطبِ جداگانه ای دارد.ه در قسمتِ اول شاعر به توصیفِ خود بعنوانِ یک زن می پردازد و از زیباییها و لطافتهایش می گوید و بعد به جنسِ مخالف [احتمالاً] می گوید که اگر سیرتِ زنی را نازیبا و ناخوشایند دید ناشی از نازیبایی روحِ خود اوست [روحیهِ مردسالاری] که در آینه روح زن منعکس شده است. سپس دوباره به توصیفِ بخششهایِ زن می نشیند که سایه گستر(چون بید) و بسترِ آرامش (چونِ فرشِ لطیف و چمن) است. پس از آن از حجاب می گوید و اینکه این پرده نشینی اجباری قلب و روحش را تیره و مرده نمی کند. پس از آن از خشونتِ [خانگی و غیره] می گوید و به خاک افکنده شدن، دشنام شنیدن و گزیده شدن [احتمالی] توسطِ مرد و فرزندان و از احساسِ مادرانه می گوید که با این همه به گوشت و خون خود نمی تواند نفرین کند یا از دردِ زخمشان بنالد. در انتها نیز شعر را به زیبایی تمام می کند و بدونِ قضاوت در باره بسیاری که از ایران رفته اند، با تعبیرِ زیبا می گوید که علت این که در تمام این هفتاد سال عمر از ایران جدا نشده این بوده که در پایانِ عمر گوری در خاکِ وطن داشته باشد. البته این برداشت من است و احتمالِ خطا و اشتباه بی شک در آن بسیار. در مورد ترجمه هم بر اساسِ گفته و برداشتم، احساسم این است که ترجمه آقایِ کابلی، که از کوشندگانِ نام آشنا در زمینه زبان فارسی است، سعیِ بسیار دارد که به لفظ و حتیِ طولِ مصرعهایِ شعر وفادار بماند. ولی احساسِ من این است که با این کار جریانِ شعر دچار سکته می شود و به نوعی محتوا اسیرِ لفظ و شکلِ فارسی می شود. ترجمه ایشان را به دوستی غیرفارسی زبان و آشنا به انگلیسی برایِ ترجمه دادم و او هم همین نظر را داشت. بر این اساس ترجمه ای دیگر از این شعر بر اساسِ برداشتم و با تاکید برمحتوا در عینِ حفظِ لفظ تا حدِ ممکن کردم در دنباله نظرم می آورم: A woman of a hundred and seventy ==========================
My height is a hundred and seventy And my verses keep me upright My height is a hundred and seventy And my poems are my place I’m purity, simplicity I’m the charming soul of a sonnet The passionate body of a woman!
If you found me ugly inside, It’s a reflection of you, Watch out not to stone me As you’ll smash the mirror showing your soul!
If I stand up, I shed shadow; I’ll be a green willow If I sit down, I’ll be a delicate carpet, a fine lawn
Behind my veil, There is a mind, and fears of thousand wardens Behind my dress, There is a poetic heart, and a thousand passions
Don’t log my green body, My falling down will be a pity I’m the sole old green oak Of your dry wasteland
O’ [men,] my wholehearted enemies, Did I say anything but the truth? Swear me and I, Won’t curse in return As if you are my own flesh and blood If I leave you alone I’ll leave my heart behind! I can help but tolerating humbly If I’m going to be stung By snakes I’ve given birth to!
All these seventy years I stayed in my same tiny place Hoping to keep a hundred and seventy Of my homeland soil, for my grave
--Simin Behbahani
عجب ترجمه ای کرده
شبح و نانا وشراگیم جان
چهارده عزيز!
نانای عزيز!(13)
شراگيم عزيز!(11)
گاهی از شعر های ایشون خوندم.......
سلام شبح جان ....
سلام شبح جان ....
شبح جان سلام. منظورم از آشپزی. قصه زندگی. آش شله قلمکاری به اسم زندگی.
اههههه شبح عزیز يه پا کارآگاههه!! ;)
خدمت شبح گرامی بايد عرض کنم که با اين شعر خانم بهبهانی مشگل دارم
سلام شبح جان...:) بابا مگه ما چی گفتیم؟ هرکس که از زیبایی یه دختری تعریف کرد که حیز نمی شه...به جان خودم نباشه به جان همون دختری که تو تبریز دیدم ما اصلا اهل این برنامه ها نیستیم...یعنی یه چیزی تو مایه های خودتم (سر به زیری و این حرفا!)...بعدشم همچین می گی خوشگذرونی انگار واسه ماموریت ما رو فرستادن تایلند...! بابا خوشگذرونیم کجا بوده؟ حالا بعد نود و بوقی یه چلوکبابی خوردیم شد خوشگذرونی؟ اصلا ببینم...موضعت رو مشخص کن! تو طرف منی یا طرف اونایی؟
ارزو موفقیت براتون دارم .
معلم مامانم بوده خانم بهبهانی. هم من هم مامانم عاشقشيم. من البته به خاطر شعرها و شجاعت و طنزش.
متاسفانه منم فیلترم :(
دوستانی که فيلتر نيستند اگر لينک کاميونيتی ايراج کابلی و سيمين بهبهانی بفرستند ممنون میشم.
زمينی جان!(5)
شبح عزیز سلام
هميشه پسرم غلطهامو درست میکرد حالا مثل اين که اين کار را دخترم داره انجام میده! البته بدون نام!(1و2)
دوست عزيز!
"ka-miu-ni-ty" |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:06 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||