شنبه، 12 دیماه 1383 | January 01, 2005

آرزوهای بزرگ

چند ساعتی است که تمام کشورهای جهان که از گاه‌شماری ميلادی استفاده می‌کنند نخستين روز سال جديد را آغاز کرده‌اند. بشر در حالی پنجمين سال قرن جديدش را آغاز می‌کند که مرگ و نيستی کرکس‌وار بر جهان سايه‌انداخته است.
آمار کشته شده‌گان سونامی از مرز صدوسی‌هزار نفر گشت و ميليون‌ها انسانی که از معرکه جان سالم به در برده‌اند در آستانه‌ی مرگی فجيعی بر اثر گرسنه‌گی و بيماری قرار دارند.
بايد سال جديد را تبريک بگويم و بايد آرزوی سالی به‌تر از سال قبل داشته باشم اما چه چيز را می‌توان تبريک گفت؟ چگونه می‌توان اميدوار بود؟
اگر سطحی به ماجرا نگاه کنيم لايه‌های زمين جابه‌جا شده‌اند و امواجی ويران‌گر موجب مرگ انسان‌های بی‌شماری شده است، همان‌گونه که سال گذشته همين جابه‌جایی لايه‌ها ده‌ها ‌هزار نفر را در بم به کام مرگ کشاند. اما نگاهی عميق‌تر به ماجرا جهت نگاه ما را از لايه‌های درون زمين به سمت و سوی ديگری می‌کشاند به سمت اداره‌کننده‌گان اين جهان بدون اداره‌کننده!
اکنون پليدترين ديکتاتوری‌یی که بشر تاکنون بر خود ديده است به نام دموکراسی و به نام "جهان آزاد" سايه‌ی شوم‌اش را بر جهان انداخته است: ديکتاتوری بورژوايی!
اين ديکتاتوری در کشورهای مرکز آزادی بيان و تشکيل حزب و حرف زدن برای آن که فلان پل بر سر فلان خيابان محله‌ی‌مان زده شود يا زده نشود را در شرايط عادی محقق می‌کند.(البته می‌بينيد که حتا وقتی کمی اوضاع بحرانی می‌شود در کشوری مانند آمريکا همين آزادی دروغين را هم با طرح‌هایی مانند "ميهن‌پرست" از مردم می‌گيرند و سطح آزادی‌ها به قرون وسطا تقليل پيدا می‌کند.) اما سياه‌ترين نوع ديکتاتوری در جای ديگری در جريان است. ديکتاتوری توليد. اين که چه چيز و به چه ميزان توليد شود در اختيار سرمايه‌داران و مديران عامل و هيئت‌های مديره است و يک منطق بيشتر ندارد: سود.
گرايش به سود برای انسان خودمحور که فقط خودش را می‌بيند موجب شده است تنها چيزهايی توليد شوند که سودآورند و اين اصل ساده‌باورانه‌ی آدام اسميتی که هر چه سودآور است مفيد هم است علت اصلی کشاندن بشر به پرت‌گاه نابودی است.
سری به شاپينگ سنترها بزنيد! ويترين‌ها پر است از کالاهایی که برای توليد هر کدام‌شان ذره‌یی زمين گرم‌تر شده است، لايه ازون فراختر شده است، جنگلی نابود شده است و ذخاير زيرزمينی از بين رفته است، درياها و اقيانوس‌ها آلوده شده‌اند، نسل بعضی از حيوانات منقرض شده‌اند، زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگونی بکلی از صحنه‌ی روزگار محو شده اند... اما از اين شاپينگ سنترها بخش بسيار کوچکی از مردم جهان بهره‌مند می‌شوند که اگر عميق‌تر نگاه کنيم حتا همان‌ها هم بهره‌مند نمی‌شوند. آيا انسان‌هايی که در کشورهای فوق‌صنعتی کنونی زنده‌گی می‌کنند خوش‌بخت‌اند؟ استرس، افسرده‌گی، ميگرن و سطحی‌نگری و ابتذال جهان را فراگرفته است. به هنر امروز نگاه کنيد! جای داوينچی‌ها و موزارت‌ها و ون‌گوگ‌ها، چاپلين‌ها، بونوئل‌ها، پيکاسوها، جان لنون‌ها و... چه کسانی و چه هنری گرفته است؟
جهان سرمايه‌داری به پايان خود رسيده است. ابتذال تمام عرصه‌های فعاليت بشری را فراگرفته است. آيا فيلسوفی هم طراز کانت و هگل و مارکس می‌شناسيد؟ آيا آهنگ‌سازی که بتواند با باخ و بتهوون برابری کند سراغ داريد؟ آيا دانشمندی مانند پووانکاره و مادم کوری و انيشتن و کخ و پاستور میتوانيد نام ببريد؟ آيا فيلمی از فيلم‌سازی در قد و قواره‌ی فلينی و برگمن و کازان و باستر کيتون و حتا لورل و هاردی ديده ايد؟
تمام تمدن‌های پيشين همين‌گونه نابود شده‌اند در اوج قدرت حکومتی و در حضيض توليد فکر و فرهنگ و هنر!
نمی‌خواهم نقدی پست‌مدرنيستی يا حتا مارکسيستی از اوضاع فعلی جهان ارائه دهم. اين‌ها فرياد در گلو ماننده‌ی انسان معترضی است که نمی‌تواند شرايط حاکم براين جهان مبتذل و بی‌منطق را تاب آورد.
بياييد برای يک لحظه تصور کنيم توليد اجتماعی به جای اين که توسط سرمايه‌دارن و برای سودبيشتر سازمان‌دهی شود توسط تمامی انسان‌هایی که اين توليد را انجام می‌دهند و به منظور رفاه جمعی همه انسان‌ها سازماندهی شود.
بياييد تصور کنيم اين‌همه بمب اين‌همه کالاهای بی‌مصرف که سلامت انسان‌ها و محيط زيست‌شان را به خطر می‌اندازد توليد نمی‌شد؛ آيا گرسنه‌گی و بيماری‌های اپيدميک از صحنه‌ی زنده‌گی بشری محو نمی‌شد؟
بياييد تصور کنيم اين همه دانش‌مند که برای ساختن سلاح‌های کشتار جمعی تمام توان فکری خود را به کار می‌بندند در خدمت رفاه انسان‌ها بودند. اگر اين‌همه ماهواره و پايه‌گاه جاسوسی در هواشناسی و زلزله‌شناسی به کار گرفته می‌شد آيا باز ده‌ها‌هزار انسان در زلزله‌یی جان خود را از دست می‌داند؟ باز ميليون‌ها انسان در خطر مرگ قرار می‌گرفتند؟
نه باور نمی‌کنم بن‌لادن و صدام و خامنه‌یی و کيم ايل سونگ و کاسترو مانع رفاه بشريت‌اند و بوش و بلر و شيراک و پوتين و جانورانی (با پوزش از جانواران) از اين دست در فکر سعادت و رفاه انسان‌ها!
جهان در سيطره‌ی سرمايه‌دارن است و نوچه‌های با و بی جيره‌مواجب‌شان در جهان سوم نوازنده‌گانی در اين سمفونی وحشت هستند.
مبارزه‌ی ما برای رهایی سرزمين‌مان از چنگال حاکمانی که جزیی از اين نظام مخوف بين‌المللی هستند تنها زمانی معنا و مفهوم پيدا می‌کند که رهایی کل بشريت را هدف قرار داده باشد.
تنها کورسوی اميد من به رهایی بشر امروز، انقلابی انسانی و فراگير در جایی و گوشه‌یی از جهان است که کسی انتظارش را نمی‌کشد. تاريخ به ما می‌آموزد تاريخ هميشه در جایی راه عوض کرده است که انتظارش نمی‌رفته است.
اگر قرار است در سال نو آرزویی کنيم بياييد همه با هم جهانی انسانی را که بر مدار انديشه می‌گردد و سود و جهل و قتل و غارت در آن جایی ندارد آرزو کنيم.

January 1, 2005 04:05 PM

Diesel 21:56 @ Wed, 5 Apr 06

Hello admin, nice site you have!


شبح 23:52 @ Tue, 4 Jan 05

دوستان عزيز!
همان‌طور که می‌بينيد. متاسفانه نانا تصميم ندارد دست از استفاده از اين نظرخواهی برای دعواهای شخصی‌اش بردارد.
به همين دليل آی‌پی ايشان را بستم و هر نظری که در دفاع يا برعليه ايشان باشد را حذف می‌کنم.
بارها نوشته‌ام که در اين نظرخواهی در باره‌ی چهار چيز می‌توان نوشت.
1- در ارتباط با مطلب.
2- خبر يا اطلاع‌رسانی‌های عمومی درباره‌ی مسايل روز.
3- اظهارنظر در مورد کامنت سايرين.
4- ارتباط دوستانه و کمک به يک‌ديگر در حدی که کل نظرخواهی را تحت شعاع قرار ندهد. (مانند گفت‌وگو در باره‌ی چگونه‌گی برجسته نويسی، يا احوال‌پرسی از دوستی که مدتی نبوده...)
نوشتن درباره‌ی دعواهای شخصی يا توهين کردن به يک‌ديگر در اين مقوله نمی‌گنجد. اشتباه گرفتن اينجا با چت‌روم هم‌چنين.
خواهش می‌کنم دوستان رعايت کنند.


nana 9:55 @ Tue, 4 Jan 05

سهند
متاسفم که بگم خيلی از مرحله پرتی
اين زن و دوستش کاسه صبری از من لبريز
کرده اند که ديگر راهی بازگشتی برام نداره
من تصميم خودم را گرفته ام
ديگه صبر با اين دو کافيه
ماجرائی که باهاشون شروع کردم هر قيمتی
داشته باشه میپردازم و برام هيچ چيز مهم
نيست سايتم را سايت پورنوئی خواهم کرد
با داستانهای شيرين که به شکل سايکو اناليسسز!!!!!!!! رو دست کارهای مارکی دو ساد بزنه
کاری خواهم کرد که مجبور به بستن محفل های بنفش و زردشون کنند .
حالا خواهی ديد .
خوشبختانه تفاله های سايت زوزه هم همگی عاشق داستانهای پورنو هستند
بخصوص که قهرمانانش را از نرديک بشناسند . نانا


ardeshir 5:39 @ Tue, 4 Jan 05

ترانه عزيز. دنياهمواره به جنبش چپ و انديشه های سوسياليستی نياز خواهد داشت. اميدوارم که اخبارخوبی از سلامتی دوست مفقود شده ات دريافت کنی. در غير اينصورت ما را در غم خويش سهيم بدان


شبح 4:47 @ Tue, 4 Jan 05

نانای عزيز!
ممکن است حق با تو باشد و آن نويسنده‌ی ناشناس همانی باشد که حدس زده‌یی ولی قبول کن که با حدس و گمان نمی‌شود حداقل در اين نظرخواهی در مورد کسی حرف زد.
از شما خواهش می‌کنم اين بحث را در اين‌جا ادامه نده و اساسا چرا آدم عاقل در دامی بيفتند که مخالفين‌اش برای‌اش پهن می‌کنند؟
اين دعواها برنده ندارد.


شبح 4:39 @ Tue, 4 Jan 05

با شرمنده‌گی حدود 30 کامنت که اين‌جا را با چت روم اشتباه گرفته بودند حذف شد.
ضمنا کامنت‌هایی که از اشخاص نام برده شده بود نيز حذف شد.
مسلما عمل آن شخص ناشناسی که با بدبيراه‌گویی قصد مقابله با بدوبيراه‌گویی را داشت از بدوبيراه‌گوينده نخست بدتر است.
خواهش می‌کنم. نانای عزيز ناشناس گرامی تمنا می‌کنم در وب‌لاگ خودتان اين بحث‌ها را و اين‌گونه حرف زدن‌ها را ادامه دهيد!
جالب است يکی در وب‌لاگ خودش نظرخواهی نمی‌گذارد آن ديگری بدون نام می‌نويسد و حتا حاضر نيست از نام خود هزينه کند و بعد من بايد هيزم‌کش دوزخ شوم.
آخه انصافه 4 صبح بشينم خسته و کوفته کامنت پاک کنم!؟
حداکثر 9 صبح هم مجبورم سرکار باشم. بابا مرهم زخم‌مان نيستيد ديگه چرا نمک می‌پاشيد!؟


nana 4:01 @ Tue, 4 Jan 05

سهند عزيز

حرفهايت بسيار معقول و درست است .
بسيار خوشحالم که ادمی بالغ اين سخنان را مينويسد .
ولی متاسفانه بعضی از ما ها بدون ميل قلبی وارد لجن زاری ميشويم که عده ابله
برايمان به وجود مياورند
من شخصا بسيار متاسفم که نميتوان خونسرد باشم و با اين خونسردی ادم مفيد تری باشم .
باور کن سعی خود را ميکنم
ولی نکبت هائی چون ... دست بر نميدارند
از توصيه دوستانه شما ممنونم و سعی خواهم کرد اين جريانات با اين زن را به وبلاگ
خودم منحصر کنم .
ولی همانطور که ميبينيد او اين ماجرای عقده های شخصی خود را با من به اينجا ميکشاند .
بهر حال من از شما و شبح و همگی خوانندگان پوزش ميخواهم و حال او را زين
پس در وبلاگم به جا خواهم اورد . نانا
------------------------
در قسمت نقطه‌چين از شخصی نام برده شده بود که نام شخص حذف شد. شبح


Sahand 3:53 @ Tue, 4 Jan 05

Khanoom Nana: I visited this site just for a couple time and I really feel sorry for you. How much and for how long you are going to waste your energy and your precious time attacking others. ? Believe me, I am not trying to be rude, but do not you get tired of all these nonsense? Do not you think, it would be better to read some books and once a while to share with others?


احمد افرادی 3:08 @ Tue, 4 Jan 05

شبح عزیز از راهنمایی شما تشکر می کنم. به هاله عزیز ایمیل می زنم!!
----------------------------------------
به دليل نام بردن از شخص حقيقی حذف شد.
احمد عزيز اول پياله و بدمستی؟!


Dariyash 1:33 @ Tue, 4 Jan 05

SHABAH AZIZ

man mataleb shoma ra ba kemo bish mikhanam ama ba takheer.ama matlab asli,feker nemikoni bead az inhemeh mojadele va tajrobiyat webelogi lazem aset ke karhayat ra ba sazemandehi behtar va deqate behteri anjam dehi.va in hasel nemishevad megar dast be risheh beberi. mosaleman in hemeh ra razi nemikonad ama dar dasgahe internet va mejazi ke har kesi mitevanad be chandin esm hata ba IP haye motefvat(ba dashtan chand khate interneti, ketabkhaneh,kafishop,)benevisad har kas mitavanad bahz ra be enheraz va bar asas mil khod be keshanad. harkesi ham ke dar in weblog minevisad agar be shekhsiyatash be eqayedash be sazemanash tohin shevad be terafe moqabel barkhord khahad kard ke nemoneash ra besyar didehye va barkhordeh motemadenaneh va lompeni ra mishevad be khobi tashkhis dad . man migoyam azadi beyan ham marzhaye shnakhte shodeh khod ra darad. chera? zira dar in azadi nebayad be shakhsiyathaye heqiqi va hoqoqi va be temoskhor gereften edolojeha va eqayed va eteham zedanhayi be sazemanhaye siyasi shevad. dost aziz shabah in ashkhase lompen mesle nana ya freed partovi mostefi hefsal jolotere az haka canada dar inja be qasde behz kardan nemiayand belke be qesdad bar ham zedan bahs va azar va tohin be digeran miayand. mahshid ra bekhater miaveri didi ke cheqadr az azadi beyanash defae kardi didi ke eqayad lompeniash daman khood ra gereft choon intoor afrad eqayadeshan jehate vezeshe bad ast didi ke nader bektash be khatar hemin barnameh mahshid az in weblog rafat eo yek tehlilgar bood ve nevisandeh. albateh mehshid az roo neraft ta inke lompeni qevi va por zortar mesle nana oe ra ba erab biroon kard aslan in lompenha beraye erab miayand ta inke kesi jorat nekonad eqayad khod ra ashaye bedehad. didi ke anmoqe heme bekhosos nader bektash az nana dar moqabele mahshid defay kardand hal netijeash ra mibinand. migoye pas rahe hal chist. dar jevab migiyam agar khodat ham waqt nedari shayad be yeki haman Hale beyo ke har comente netanha tohin amizi balke kesi ke mikhahad behs ra be enheraf bekeshanad ra hezf konad va akidan dar khast koon har kesi ke mikhad be kesi ya sazemi fohsh bedehad ya reqabet siyasi konad berevad dar weblog khodash anjam dehad shabah faqad khodat hasti ke mitavani dar hefze in weblog va selameti behshaye an bekoshi hech kese digeri nemitevanad. shebah aziz hemin nana ke miayad inja va be heme tohin mikonad mesle mahshid dirooz chan lompenhaye por zortar az khodash be oe fohshhaye rekiki dadand ke nezarkhahi ash ra bast. hal mikhahad ba zoor va erab beraye khood jeye paye baz konad. dar weblog shabah oe khodash eteraf mikonad ke yak lompen ast. ya ferid ke be raye be temeskhor grreftan hekak be inja miayad broo be temam neveshte haye qeblish negah koon agar chizi az oe diddi joz barkhord lompeni. in ra bedan qanon gozashtan ke be kesi shekhsiyat heqiqi va hoqoqi tohin neshevad weblog sahne takhto taze sazemanye siyasi neshevad sansor nist in ane azadi azt movafaq bashi.k


ترانه 23:55 @ Mon, 3 Jan 05

اردشیرجان96!
دوست مهربان نه شما مرا میشناسی و نه من شمارا! آنچه از شناخت ها تصور می شود نوشته هایمان است. تو تصویری از بالا دادی که همه امکانات و شرایط سد راه از بالا برداشته شده است. من نوشتم از اینها گذشته برعکس نگاه تو و نظر بعضی ها که.... .
من دشمنی تو با انسانیت را حدس نزدم من نگاه از بالا ترا مثال زدم و ندیدن اعتراض را! لطفن بحث را به افترا و اخلاقیات نکشان.
چرا می خواهی من بتو چک سفید بدهم که انقلاب چه خواهد کرد و تا کجایش دقیقن درست پیش می رود. من یک مبارز هستم! و انقلاب به توان نیروی انقلابی – شرایط مبارزه ربط مستقیم دارد. اعتراض به بی عدالتی جهانی موجود است این را نمی توان ندید و من به این نیرو تعلق دارم من جنبش را جهانی می بینم و در این راه مبارزه می کنم همرا من میلیون ها انسان مبارزه می کنند که شاید یک بار هم خودشان را کمونیست ندانند اما این از اعتراض ستم جهانی ایشان کم نمی کند. شاید تابحال مدل ایده آلی از یک سیستم عدالت اجتماعی برای همه تاکنون نبوده اما این از اعتبار اینکه انسان قرن حاضر شایسته زنده گی بهتری است نمی کاهد اگر تو واقعن خودت را به انسانیت متعهد می دانی امید رهایی انسانها را بارور می کنی نه اینکه بگذاری از حرفهایت سو استفاده منفی بشود. نوشته ای : دوست گرامی نميخواهم حال خوشت را بگيرم . باید بدانی بعداز 8ساعت کار روزانه و غم از دست دادن دوست دخترم در تایلند( برای چه گوارا در وبلاگش نوشته ام) چندان حال خوشی ندارم که تو بخواهی بگیری. این دنیا باندازه کافی حال مارا می گیرد. ضمنن ذوق نکن که نیروی چپ چه کم است( اینرا برای شوخی نوشتم) من تمام کسانیکه به انسانیت بها می دهند جزو نیروی چپ حساب می کنم! ترا هم همین تور! موفق باشیم! ترانه


ardeshir 23:07 @ Mon, 3 Jan 05

ترانه عزيز. شما مينويسی : « بر عکس نگاه تو و بعضی ها که عملکرد روزانه هزاران خسته از اين جهنم را نديده گرفته مبارزات اکثريت جامعه را بهيچ می پندارند به شعور اين انسانها احترام نمی گذارند. خواست زنده گی انسانی را حق اين گروه نمی دانند» ..... دوست گرامی نميخواهم حال خوشت را بگيرم ، اما افترا کار پسنديده ای نيست. تو از من و گذشته من هيچ نميدانی ، با اين وجود حدس ميزنی که من دشمن انسانيت هستم. و بطرز غير اخلاقی برخورد !!! سياسی ميکنيد ،کسی که ميخواهد يک نظا م اجتمائی را تغيير بده بايد بتواند به همه سوالاتی که در رابطه با انقلاب پيش ميآيد پاسخ دهد. من بطور تخيلی بهترين شرايط ممکن را در رابطه با انقلاب پيش روی شما گذاشتم ولی باز شما عاجز از پاسخ دادن هستيد.ترانه عزيز ! من منکر ظلم وستم ، استعمار و استثمار و ارتجاع نيستم. من طرفدار امپرياليسم ، فاشيسم ،نازيسم و صهيونيسم و فالانژيسم و ناسيوناليسم نيستم. من هم بعنوان يکی از اعضای خانواده شهدای راه آزادی مخالف نظام ارتجائی ج. اسلامی هستم. لذا برای يکبار هم که شده بحث را به انسانيت و نياز بشريت و ريشه ضلم و ستم و جنايات ديکتاتورها نکشان ، چرا که من منکر اين مسائل نيستم. سوال من اينه که با اين همه دانش سياسی که داريد چگونه ميشه انقلاب کرد ، چگونه ميشه قدرت را نگه داشت و چه مشکلاتی را پيش بينی ميکنيد. حالا فرضيات را بگذاريم کنار و سوالاتم را بر اساس واقعيات مطرح ميکنم. که باز ترانه عزيز بيشتر سر حال بيايد ، و به اميد اينکه اين دفعه از پاسخ دادن طفره نروی و انسانيت مرا زير سوال قرار ندهی !!! ۱. در کشور ی که اکثرا بيسواد و کم سواد هستند و ۹۵ درصد مردم هنوز روی بکارت و غيرت و ناموس و استفاده از توالت فرنگی و گوشت غير حلال و ....مشکل دارند و در کشوری که نه فرهنگ ييشرفته سياسی دارد و نه تجربه طولانی آزادی دارد . و در کشوری که نه صنعت مادر دارد و نه اتحاديه های منسجم و ييشرفته کارگری و نه پرولتاريای سياسی، نه اقتصاد و کشاوزی پيشرفته دارد ، نه از لحاظ علم دانش و تحقيقات در دنيا مطرح است و نه از لحاظ نظامی قدرتمند است[ بر خلاف روسيه تزاری که عليرغم بحران در رابطه با جنگ اول جهانی ،جزو ۵ قدرت نظامی دنيا بود ] و باز در کشوريکه از لحاظ مذهبی جزو عقب افتاده ترين کشور های دنيا بشمار ميآيد و در کشوری که بعد از مهاجرت ۲۰ ساله ۲ـ۳ ميليون ايرانی خارج از کشور هنوز هيچ نيروی چپی نتوانسته بيشتر از ۵۰۰ عضو در آن واحد در يکجا جمع کند [ رکورد در دست حککا با حدود ۵۰۰ نفر ، مقام ۲ حکمتيست های انشعابی حدود ۲۰۰ـ ۳۰۰ نفر مقام ۳ فداييان اکثريت حدود ۱۵۰ نفر و بزرگترين ؟؟؟؟ احزاب چپ ديگر يعنی راه کارگر ، حزب توده ، راه توده ، ح کمونيست ايران ، اتحاد فداييان خلق و مائوئيست ها چيزی ما بين ۵۰ تا ۱۵۰ نفر را ميتواند سازماندهی !!! کنند و اين در حالی است که گوگوش و داريوش ۵ تا ۱۰ هزار نفر را برای ديدن کنسرت پولی [ در هر شهر و کشوری ]. ميتوانند جمع کنند. خلاصه کلام با چنين جنبش چپی که ۸۰ درصد بالای ۴۰ ـ ۵۰ سال هستند [ و اکثرا قوم و خويش ] و در عين حال هيچکدام چشم ديدن ديگری هم ندارد و از لحاظ بين اللمللی هم ارتباط قويی با جنبش چپ ندارند ، و باز خلاصه در چنين شرايطی ترانه خانم و اقبال و همفکران ميخواهند انقلاب کنند ، ضدانقلاب و امپرياليسم و سگ های زنجيريش را با تير و کمانچه شکست دهند ، مشکل مذهب و خرافات و اعتياد ۵ ميليون ايرانی و بيکاری و .... را بدون کمک هيچ نيروی امپرياليستی و کاپيتاليستی حل کنند و اولين و پيشرفته ترين بهشت سوسياليستی دنيا را در عصر کامپيوتر بوجود بياورند . دوستان قصد جسارت ندارم و لی بقول عاميانه « نشاشيدی شب درازه ». البته قصد من از اين حرف ها اين نيست که هر انقلابی اشتباه هست و يا بايد فقط دست رو دست گذاشت و کاری نکرد. من شخصا معتقدم که با توجه به شرايط ايران و عدم وجود آلترناتيو و حمايت سوسياليستی در دنيا ، کشورهای سوپر ديکتاتوری مانند ايران نميتوانند تحت يک پروسه ضربتی و انقلابی سيستم دمکراتيک ( و بدون جنگ داخلی ) بوجود بياورند. تجربه شيلی ، آفريقای جنوبی [ در دهه ۹۰، اسپانياو يونان ( در دهه ۷۰ ) و احتمالا حتی ترکيه در ۲۰ـ ۳۰ سال آينده نشان ميدهد که ابزارهای مبارزاتی در تحت بعضی شرايط ميتواندچيز ديگری غير از انقلاب خونين طبقاتی باشد. البته در مورد ترکيه با توجه به ادامه شکنجه و سرکوب کرد ها هنوز خيلی ميشه شک کرد. اما نبايد پيشرفت های گسترده فرهنگی ، سياسی و اجتمائی اين کشور را انکار کرد و بزودی حتی مجازات اعدام هم ممنوع ميشود . و صدها تن از مبارزين سوسياليست هر ماه از زندان آزاد ميشوند. و اين در حالی است که چپ روی جنبش چپ ايران برای انقلاب سوسياليستی بعنوان تنها آلترناتيو نتايج وحشتناکی در ۱۰۰ ساله گذشته و از زمان تاسيس فرقه عدالت و حزب کمونيست ايران در زمان رضا خان گرفته تا جنبش چريکی و جنبش اينترنتی کنونی داشته است !!!! متاسفانه بعضی دوستان با فرهنگ خرده دهقانی به اروپا آمدهاند و از رفاه و امنيت هر چند ناقص اينجا استفاده ميکنند و خيال ميکنند که اروپا يه شبه و با يک انقلاب ضربتی اينجوری شده است . البته دوستان مشکل پسند حتی دمکراسی بورژوازی و امکانات تحصيل و مسکن و بيمه اينجا را در حد فروکش کردن باد دماغشان کافی نميدانند و با قهر و کينه طبقاتی رويايی تشکيل اوليـــــــن حکومـــت شورايـــی و سوسياليستـــــی دنيا را دارند !!!!! در راهتان پيروز باشيد


آرمین گیله مرد 22:24 @ Mon, 3 Jan 05

سلام ... اميدوارم ...


ترانه 22:06 @ Mon, 3 Jan 05


شبح جان!
من قبلن توضیح خودم را وقتی که نامم را می نویسم و کسی مرا شماره می کند نوشتم . نانا شماره80 -82 و 84 با سو استفاده از آزادی یک طرفه که همیشه بنفع خودش است؛ برایم قابل قبول نیست. نانا کامنت دونی خودش رو فقط بخاطر اینکه بهش توهین می کردند بست نمی دانم آنموقع آزادی نویسنده گان آن پیام ها کجا بود که حالا آزادی نویسنده مهم است اما اینکه من چه چیزی را توهین می دانم مهم نیست. تا کی باید این یک بام و دو هوا او را تحمل کرد.


شبح 21:41 @ Mon, 3 Jan 05

احمد عزيز!(67)
فکر کنم بايد از هاله‌ی عزيز اين درخواست را بکنی! ما همه از روی دست او می‌نويسيم!
هاله جان آقای احمد افرادی را درياب!


شبح 21:37 @ Mon, 3 Jan 05

ترانه ی عزيز!(83)
لطفا مشخصا بگو کدام کامنت را می‌گويي!
من وقت نمي‌کنم تمام کامنت‌ها را بخوانم طبيعتا بعضی از کامنت‌ها فقط نام‌اش را می‌بينم و حداکثر جمله‌یی از آن را می‌خوانم متاسفانه عمر آدمی محدود است.
به همين دليل لطف کن و شماره‌ی کامنت مورد نظرت را بگو تا بخوانم.


nana 21:14 @ Mon, 3 Jan 05

دوست عزيز اردشير ۶۹

آيا شما اين شعر را شنيده ايد !

چون قافيه تنگ آيد
شاعر به جفنگ آيد . نانا


nana 20:42 @ Mon, 3 Jan 05

شماره ۸۳

اين که شما چه چيزی را توهين ميدانيد يا چه چيزی را توهين نميدانيد مهم نيست
بلکه ازادی انتخاب نويسنده است که مهم است .
اگر خاطر مبارک باشد خمينی جمله معروفی
گفت که تمامی اعمال او را توجيه کرد :
او گفت :
همه آزادند به شرطی که توطئه نکنند !!!!!
و سپس به هر صدائی انگ توطئه زده همه را خفه کردند!!!

من نميگويم شما خدای ناکرده خمينی هستيد
ولی گفتن اين که من اين را توهين ميدانم و ان را توهين نميدانم ميتواند چون سخن خميني باشد که به پيامگير شبح امده و ميگويد :
همه ازادند به شرطی که توهين نکنند !!!!!!
متوجه شباهت که شديد !!!!!
اگر هنوز مصصم هستيد که شبح کامنت مرا که شما را با شماره خطاب کرده ام پاک کند
پس قبول بفرمائيد تشابهاتی با امام خمينی راحل داريد . نانا


ترانه 20:13 @ Mon, 3 Jan 05

شبح دوست داشتنی!
گفتی اگر کسی احساس کرد توهینی به او می شود می تواند از تو بخواهد کامنت مزبور را برداری. شاید برای تو کلمات رکیک جنسی بدترین توهین باشد برای من این تور نیست. می دانم با این مسئله نمی توانم مبارزه کنم این فرهنگ بهمراه بقایای تفاله های لمپنیسم ازمیان می رود. اینرا قبلن زمانیکه کسی حرفهای رکیکی هم بمن زد از تو خواهش کردم کامنتش را پاک نکنی. شاید چیزی در خاطرت باشد( بابا لنگ دراز). شبح جان برای من دردناک ترین اینست که مثل حیوان یا زندانی داغ شماره بخورم بخشی از مبارزه من هویت انسان بودن است من اینرا در وبلاگ تو نمی پذیرم!هرکس آزاد است در وبلاگ خودش هرچه می خواهد بنویسد من برایم اهمیتی ندارد اما وبلاگ ترا خانه خودم می دانستم و می دانم و این عمل را نمی پذیرم. ترانه


nana 19:40 @ Mon, 3 Jan 05


در جای ديگری شماره ۷۷ چنین میگوید !!!!!

(اگر از سرحالیت کم نمی شود باید یادت بیاندازم که هر بندی که از دست و پای انسان محرومی تا بحال باز شده بر اساس مبارزه بوده نه بخشش! )

قطعا از سرحالی اردشير کم نخواهد شد !!
ولی بند و مبارزه و محروم !!!!
چه دخلی به کمونيست ها دارد ؟

مگر اين که فکر کنيم تمامی مبارزات بشر از
دوران غار نشينی به بعد مبارزه ای کمونيستی بوده باشد !!!!!!
که البته بعيد نيست !!!! نانا


nana 19:22 @ Mon, 3 Jan 05


بسيار جالب و خنده دار است !!!!
شماره ۷۹ پس از شرح شعار گونه مفصلی
بر اين مبنا که ما کمونيست ها مردم را اله ميدانيم و بله ميدانيم و ......
در پاسخ اردشير که اگر يک ميليارد آدم بريزند در ايران چکار ميکنيد به سادگی و کوتاهي ميگويد :

ايران مهاجر پذير نيست !!!!!!!

نانا


nana 19:11 @ Mon, 3 Jan 05

شماره ۷۷

از اين جمله منظور شما چیست ؟

(اینهمه تبلیغ منفی برای نشان دادن چهره زشت از کمونیسم نه برای یافتن راه رهایی این گروه است بلکه فقط برای سرکوب صدای معترضین می باشد)

آيا منظور شما اين است که تمامی معترضين خدای ناکرده کمونيست ها هستند !!!!!!!
و ما در ايران معترض ديگری ندارم و همه مردم غير کمونيست شاد و شنگول مشغول لذت بردن از رژيم اسلامی هستند !!!!!!!!
آری اين است منظور شما !!!!!! نانا


eqball 18:56 @ Mon, 3 Jan 05

اردشير ۶۹ عزيز سئوالات بسيار بجا و مهمی برايت مطرح شده. دوست دارم به يکی از اين سئوالات پاسخ دهم: نوشته ای بقول برنامه ح.ک.ک. "قراره مرزها هم برداشته بشه" و پرسیده ای اگه یک ملیارد گدا و گشنه و بیکار به ایران بیان چی؟ ۱) ما کمونیستها مردم را انسان میدانیم و نه کالا که آنها را با بیکار و با کار و یا با گرسنه و گدا و غیر آن دسته بندی کنیم. این تقسیم بندیها را نظام سود و سرمایه کرده است که یعنی اگر کسی بیکار است چون سیستم سرمایه او را فعلا لازم ندارد و اگر گرسنه است چون بنفع سیستم نیست که پول خرج کند و مردم گدا نباشند. ۲) ایران کشوری مهاجر پذیر نیست. اقلیم ایران٬ زبان و فرهنگ و نحوه زندگی و ترکیب غذایی ایران به نحوی نیست که فردا ملیونها مهاجر از گوشه و کنار سر برسند. نتیجه گیری شما خیلی مکانیکی است. علیرغم اینکه ما میخواهیم معیارهای جهانشمول حاکم بر جامعه باشد. ۳) جمهوری سوسياليستی مبتنی بر قوانين زمينی و شورايی است٬ از جمله اين قوانين وجود داشتن "وظايف شهروندی" است. کسی که به جمهوری شورايی وارد ميشود و درخواست ماندن ميکند فوری شهروند محسوب ميشود و وظايف شهروندی را میپذيرد. هر شهروندی در قبال برخورداری از امکانات زندگی کار ميکند. کاری که بلد است و دوست دارد و ميتواند. لذا هيچ کسی سربار ديگری نيست انسانها برای يکديگر توليد ميکنند و از امکانات جامعه برخوردار ميشوند. ۴) اگر با ارزش افزوده آشنا باشيد ميدانيد که دست انسان + فکر انسان + تکنولوژی ميتواند چندين برابر شکم انسان توليد کند.

دوست من اين پاسخ خيلی تلخيص شده است.اميدوارم منظور را رسانده باشم و بحث را ادامه دهيم.


Farid 18:07 @ Mon, 3 Jan 05

در نظر سنجی سایت گویا آقای علی جوادی با سه درصد آرا بین خامنه ای و نبوی قرار گرفته است. البته رتبه اش از آقا بالاتر و از نبوی پایین تر شده. در سایت خودشان اطلاعیه زیر را صادر فرموده اند. (‌ نخندید ! گریه دارد !)

اطلاعیه علی جوادی !

در باره نظر سنجى سايت گويا

از ديروز پنجشنبه دوستانى به من اطلاع دادند که شواهد و فاکت هاى مسلمى هست که در نظر سنجى جارى در سايت گويا امکان همه گونه تقلب و راى سازى وجود دارد. علاوه بر امکان تقلب هاى معمول نظير راى دادن از کامپيوترهاى کافى نت ها، کتابخانه ها و موسسات، همينطور ميتوان با استفاده از برنامه هاى فيلتر شکن از يک کامپيوتر واحد تقريبا در هر دقيقه يک راى داد بدون اينکه نظر سنجى سايت گويا قادر به تشخيص راى هاى تقلبى باشد.

بدينويسله اعلام ميکنم که اين نظر سنجى بنا به شواهد مسلم، حتى بطور نسبى هم بيانگر تمايل واقعى کسانى که ظاهرا در اين راى گيرى شرکت کرده اند نيست و لذا هيچگونه ارزش آمارى و سنجشى ندارد. از مسئولين سايت گويا تقاضا دارم که نام مرا سريعا از اين ليست خارج کنند. و خواهش ميکنم که اين اطلاعيه را در سايت گويا درج نمايند.

با تشکر، على جوادى

٣١ دسامبر ٢٠٠٤


ترانه 17:40 @ Mon, 3 Jan 05

اردشیر جان سرحال69!
از سرحالی تو من هم سرحال شدم!
دوست خوب اگه تمام شرایطی که گفتی فانتزی است خوب قسمت آخر جواب (سوالاتت) را هم با فانتزی بساز بنفع
تخیلات زمان سرحالیت!
اما از اینها گذشته بر عکس نگاه تو و بعضی ها که عملکرد روزانه هزاران خسته از این جهنم را ندیده گرفته مبارزات اکثریت جامعه را بهیچ می پندارند به شعور این انسانها احترام نمی گذارند. خواست زنده گی انسانی را حق این گروه نمی دانند و همچنان ولی فقیه وار حکم به انتخاب بین بدو بدتر می دهند و با سرکوب معترضین و مبارزین باسم کمونیست و مبارزه ایده ئو لوژی صف مبارزات را جدا می کنند، این پروسه با اعتراض و شرکت همین انسانها شکل می گیرد اینهمه تبلیغ منفی برای نشان دادن چهره زشت از کمونیسم نه برای یافتن راه رهایی این گروه است بلکه فقط برای سرکوب صدای معترضین می باشد. اگر از سرحالیت کم نمی شود باید یادت بیاندازم که هر بندی که از دست و پای انسان محرومی تا بحال باز شده بر اساس مبارزه بوده نه بخشش! چرا که هر انسانی در هر حالی باید بتواند از تمام مزایا و موهبت های زنده گی یکباره خود استفاده نماید!!!


rahgozar khasteh 17:08 @ Mon, 3 Jan 05

با سلام؛ وای چه عجب! وای که کسانی که دم از روشنفکری ميزنند وقتی ميفهمند که تمام تصوراتشان فقط تصور بوده بايد به حال مردم عامی آن سرزمين خون بگريند! نميدانم يادتان هست يا نه که در کامنتی چند مدت پيش گفتم که در غرب هم خبری نيست؟؟ چه عجب بالاخره شبح وار سری هم به دنيای به اصطلاح متمدن زديد؟ چه عجب شما هم هيولاهای سرزمين متمدن را ديديد! دموکراسی ميخواهيد؟ برابری ميخواهيد؟ چه و چه و چه ... ميخواهيد؟ همه در دستان خودتان است! شما هم شنيده ايد هيچ گربه ای محض رضای خدا موش نميگيرد! من همه را گقتم واين را هم گفتم که چرا حرفهای مزخرف عده ای از وطن بريده را تکرار ميکنيد! متاسفم تا وقتی که همه چيز را فقط سياه و سپيد ميبينيم غير از اين انتظاری نيست! من ميگويم که همه سياه نيستند همانطور که سفيد مطلقی نمی بينم! من همه چيز جمهوری اسلامی را سياه نمی بينم و همه رژیم شاهنشاهی را سپید! من به شرق تاریک معتقد نیستم تا به خودم بقبولانم که همه دنيای غرب را روشن است! من بلندگوی نفی در دست نميگيرم تا هر آنکه با من نبود را تکفير کنم! من به سخن می انديشم نه به گوينده آن! حال اين سخن از آن بوعلی سينا؛ هيتلر؛ ناصرالدين شاه؛ ... و يا خامنه ای و خاتمی باشد. از آن بوش يا ماندلا يا چه گوارا يا هگل. متاسفم سخن بسيار است و وقت اندک! به همه آنهايی که حرفهايم را قبول دارند ميگويم که نيازی به تاييد ندارم و با کسانی هم که قبول ندارند هيچ پدرکشتگی ندارم!! در آخر فقط برای کسانی که بيطرفانه به سخن مينگرند دو آيه: ۱- خدا سرنوشت ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود بخواهند ۲- چرا به آنچه ميگوييد عمل نميکنيد؟


salman 16:24 @ Mon, 3 Jan 05

شور جنون

عشق آزموده است شکيبايی مرا

دل- اين غريب ساده ی صحرايی مرا

چون گردباد شور جنون در هوای دوست

افراشته ست پرچم رسوايی مرا

من از عشايرم ٫ که سفر سرنوشت ماست

منگر غريب باديه پيمايی مرا

من شاعرم ٫ به سادگی آب و آينه

کس در نيافت وسعت زيبايی مرا

بگذار سر به شانه ی ساحل نهم چو موج

تا بشنود ترانه ی دريايی مرا

بودم خموش٫ يک نفس آواز عاشقی

بيدار کرد حس همآوايی مرا

من آن پرنده ی گلی ام ٫ کو مسيح من ؟

تا بنگری عروج تماشايی مرا

ای دوست ! در شميم سحر غرق ميکند

ياد حضور تو شب تنهايی مرا

۷/۱۰/۱۳۷۹


salman 16:23 @ Mon, 3 Jan 05


برگی نميلرزد !

ديگر به پايان آمد آن شور و تپشها

امروز ما تکرار ديروز است و فردا رنگ امروز

ديگر جماعت را نه اميدی نه بيمی

خوابيده شهر خسته در آغوش رخوت

آنسان که حتی

برگی نميلرزد ز آشوب نسيمی

۵/۵/۱۳۸۰


ترانه 16:01 @ Mon, 3 Jan 05

هاله مهربان!
برای همين است که هميشه قلب طلايی هستی ممنون گلم!
پ.ن.سرکار هستم باشه تا بعد. بوس بوس!


هاله 15:40 @ Mon, 3 Jan 05

ترانه جان برات با ایمیل طرز نوشتنش رو میفرستم. اینجا کار نکرد.:)


هاله 14:50 @ Mon, 3 Jan 05

ترانه عزیزم خیلی ساده است. Your sentence به این صورت دیده میشود: Your sentence


ardeshir 12:37 @ Mon, 3 Jan 05

شبح عزيز. ويکتور هوگو ميگه که درياها و اقيانوسها عظيم و پهناورند اما فکر و فانتزی انسان از اقيانوس ها هم گسترده تر هست. امروز خيلی سر حال هستم و با کمک فانتزی بهترين شرايط انقلاب را برايت بوجود می آورم.!!!! تصور کن که ايران يکپارچه مذهب و ناسيوناليسم و ليبراليسم را کنار بگذاره ؟؟؟!!!!و تمامی مشکلات قوميتی ، زبانی ، بيسوادی ، محو بشه و کليه تجهيزات مبارزاتی و مدرن ترين سلاح ها را هم داشته باشيد. در عين حال عجيب ترن واقعه تاريخی هم اتفاق بيفته و کل دنيا از آمريکا گرفته تا اروپا و کشورهای عربی به جنبش انقلابی شما تبريک بگويند و دسته گل برايتان بفرستند !!! و هيچ خطر نظامی هم شما را تهديد نکند !!! [ شرايطی که حتی لنين هم توی خواب نميديد ]. حالا دوست عزيز به من توضيح بده که ۱. چه جوری ميخواهی قدرت و سرمايه را بگيری ؟،۲. چگونه ميتوانی اقتصاد وابسته و غير مدرن را سر پا نگهداری ۳؟. با چه کسی ميخواهی تجارت کنی و اگه دنيا با ايران سوسياليستی تجارت نکنه چه ميخواهی بکنی ؟؟ صنعت !!!!! ملی شده را چگونه ميخواهی تکامل بدهی ؟؟ و در نهايت چونکه قرار مرزهای ايران هم برداشته بشه ( برای نمونه رجوع کن به برنامه حککا ) شايد يک ميليارد گدا و گشنه و بيکار به ايران سوسيال ـ انترناسيوناليستی شما کوچ کنه و شايد يک ميليارد هم بخواهد پناهنده بشه !! ( مگه ممکنه يک کشور سوسياليستی به پناهنده جواب نه بده و برعکس به همگی يک ضرب پاسپورت سرخ هم اعطا خواهد شد !!!!!) حالا بگو چه جوری قراره هم ملت را سير کنی و به همه بهداشت و درمان و تحصيل و مسکن مجانی بدهی ؟ و در نهايت اگه آن فقرای مهاجر مسلمان ( از قبل آزادی دين و بی دينی را هم به همه قول داده ايد ) از آزادی بيانشان ( که مدل بورژوازی را ميکنه تو جيبش !!) استفاده کرده و خواهان اسلامی کردن يا کاپيتاليستی کردن بهشت سوسياليستی شما را داشته باشند ، چه واکنشی نشان ميدهيد. آيا حاضريد قدرت را به خواسته اکثريت تحويل دهيد و يا رجوع به سلاح های مدرنتان ميکنيد !!!!!!


دختر كولي 12:12 @ Mon, 3 Jan 05

ما هم در همين آرزوئيم شبح جان ... شب و روزت خوش


احمد افرادی 11:50 @ Mon, 3 Jan 05

سلام شبح عزیز.
احمد افرادی هستم، نويسنده و محقق ساکن آلمان. می خواستم اول از صداقت شما در نگاه به تاریخ تشکر کنم. بعد اگر امکانش بود برایم یک وبلاگ درست کنید تا بنویسم. یا اینکه مطالبم را اینجا در وبلاگ شما چاپ کنم.
منتظر جواب هستم.


nana 9:33 @ Mon, 3 Jan 05

در ضمن شبح
فراموش کردم نکته ای را برايت بنويسم
رک و راست بگويم من با احدی دوست نيستم وبه دنبال دوستی هم در اين عرصه
مجازی نيستم .
برای اين گونه رفاقت ها و قربان صدقه رفتن ها ارزشی قائل نيستم
اگر چيزی برايم اهميت دارد رساندن صدای خود به جوانان است و بس .
تازه اين صدا را هم برای شخص جوانان نيست که ميخواهم بشنوند بلکه برای فرزندان آنان است همچنان که دو فرزند تو هم در اين دسته بندی ميگنجند .والسلام نانا


Mehran Mahbobi 9:26 @ Mon, 3 Jan 05

سلام به دوستان و رفقای انساندوست و آزادی خواه
سال نو را به همه شما تبريک می گويم و اميد وارم غم اين زلزله زدگان کم تر شود و انسانيت بار ديگر به حمايت از همديگر بشتابد!
اين سال را با شعار پر طلابت ؛ سوسياليسم بپا خيز برای رفع تبعيض ؛ شروع می کنيم ! شعاری که بايد برود اين تبغيضات و اين رنج انسانيت در این ابعاد را با برپايی سوسياليسم درمانی باشد! شعار ديگر اتفاقا همين بود ؛ سوسياليسم دوای درد مردم؛
سال ميلادی را با اين شعار های که از گلوی مردم بيرون آمد شروع می کنيم!
شاد خوش و تندرست باشيد!


nana 9:17 @ Mon, 3 Jan 05


شبح
براي حافظه ضعيف تو مجبور شدم يک به يک دلائل درگيري خودم را
از شروع کپي کرده برايت بنويسم

۱ - شراگيم در پيامي بي مقدمه خود را لوس کرد و اينرا نوشت .

(به جان خودم نباشه به مرگ همين نانا همین آش بود و همین کاسه!
واقع بین باش...)

من پاسخ زير را به او دادم

شراگيم

ايندفه اگه خواستی بری سر منبر
يادت باشه تو نظراتت گه گنده تر از دهانت
نخوری و مرگ مرا قسم نخوری
چرا مرگ نه نه ات را که گاهی اينجا ميامد
را نميخوری !!!!! هان
يا چرا رفيقای زن وبلاگ نويس لنگه خودت را !!!!!
مگه من با تو شوخی دارم ابله . نانا

سپس فريد خطاب به من اين را نوشت :

(اگر قادر به درک محتوای آن جوش و خروش انسانی بودی ،‌ آن جوش و خروش از پس گذشتن از منشور شقیقه تو به عر و گوز ضد سوسیالیستی تبدیل نمی شد.)

که متمدنانه با او وارد گفتگو شدم و نظراتم را نوشتم و برخوردي به وجود
نيامد .

سپس من اين پيام را نوشتم :


فکر کنم آّه کنجکاو و ارنستو منو گرفت !!!!
با تب بالا و برانشيت شديد اين شب عيد
ارامنه !!!! به رختخواب افتاده ام و دارم از دم
به سرمايه داری !!! سوسياليزم !!!!! اسلام !!!
مادونا - بهروز وثوقی - جواهر فروشی مظفريان - ليلا فروهر - چلو کبابی شمشيری - کارگران ايران خودرو -
رقاصه های کاباره ليدو
مونيکا لوينسکی - کاپولا و ماشين وولوو....
فحش خواهر مادر ميدم . نانا

و جوان سوسياليست در پاسخ اين جواب توهين اميز را براي من نوشت:

(ننه مصلحت.
قصه ها و افکار تو به قدر کافی تهوآور هست، نیازی نیست به کارگرانی فحش بدی که شب و روز مورد فحاشی کارفرما ها و عناصر سازمان امنیت و پلیس ضد شورش هستند. کارگران ایران ناسیونال روزانه آنقدر تحت فشار، آزار و مورد فحاشی هستند که دیگه فحشهای آپاراتچی هالیود از اون سر ینگه دنیا براشون باد هواست.
خودت را بیشتر از این بهانه استفراغ این و آن نکن، بگرد دنبال دستمال حریری که همیشه در خدمت تر و خشک کردن اصلاحات دم دست داشتی و ببند به سرت تا موجب سردرد بقیه نشی.)

و من در پاسخ او پيام زير را گذاشتم که تو سانسور کردي !!!!!!


مرتيکه سوسياليست

ديدی چه آسون مشت کثافاتی چون تو را ميتونم وا کنم حتی وقتی که قصدش را ندارم !!!!!
حتی وقتی که فقط يک حادثه را شرح ميدم
ميخوای بدونی چطور ؟ بهت ميگم :

مردک پوفيوز چرا بين اين همه گروه اجتماعی که گفتم فقط (کارگران ايران خود رو ) بود که بهت برخورد !!!!!!
يعنی اونای ديگه آدم نيستند و ميشه بهشون فحش داد آره ؟ ميبينی پفيوز- پفيوزه و فرقی هم نميکنه از چه گروه ودسته چپ باشه !!!!!
ميبينی وقتی ميگم بايد به خايه همين اخوندا چسبيد از ترس شماها حق دارم !!!!
ميبينی اگه بيائين سر قدرت به اسم منافع
کارگران گردن همه رو ميزنيد !!!
ميبينی آزادی اظهار نظر براتون کشکه !!!!!
آهای مردم گوش کنيد :
اين پفيوزهای چپ کمونيست هيچ ربطی به کارگران ندارند اينان خود را وکيل کارگران فرض کرده و همچنان که اخوندا به وکالت از طرف خدا نه نه بابای يک يک شما را گائيدند اينان اين بار به وکالت از طرف کارگران نه نه بابای باقی ايرانيان جوان و پير را خواهند گائيد .
عمر من به اواخرش رسيده شما که جوان هستيد با تمامی قدرت اين پفيوزها را از خود رانده به قبرهای تاريخی ۱۹۱۷ روسيه ترازی برای آرامش بفرستيد . نانا"

از اينجا به بعد من يک طرف
تو - حوان سوسياليست - اقبال - ارنستو يک طرف ديگر

درگير شديم !!!!!!

در اين درگيري شخص تو مرا مريض - تب دار -خواندي و تهديد به بستن اي پي من
کردي و خطاب به دوستانت گفتي که با من که ديوانه هستم سر و کله نزنند !!!!!!

خوشبختانه من قادر به پاسخ دادن به هر چهار شما بودم و تمامي مدارک حي و
حاضر است .
ولي انچه که هنوز باعث شرم براي تو است اين است که با تمامي اين مدارک
تو مرا کسي ميداني که ميخواهم کسان ديگر را مرعوب !!!! کنم
اگر من به عدل و انصاف تو شک نکنم چه کنم ؟
اگر من به تو نگويم که شرم کن چه بگويم ؟
اگر تو از اعمال خود خجالت نميکشي پس از چي خجلت زده ميشوي ؟
دوست دارم بدانم . نانا


شبح 8:42 @ Mon, 3 Jan 05

نانای گرامی(58)
زنده‌گی در کل ارزش اين فخرفروشی‌ها و مجادلات را ندارد. بيا همه با هم سعی کنيم اين دو روز عمر را با هم مهربان باشيم و رفتاری انسانی و شايسته‌ی انسان با هم داشته باشيم. من منتی بر سر تو ندارم و تو هم منتی بر سر من نداری. من و تو و ساير دوستان که اينجا می‌نويسند نظراتی داريم و فضای برای بيان آن يافته‌ايم. اجازه بده اين فضا خراب نشود و همه بتوانند بدون هراس از ناسزاشنيدن حرف خود را بزنند و نظرخود را بگويند بيا به شعور خواننده‌گان اعتماد کنيم و به من و ساير دوستان کمک کن تا فضای اين‌جا فضای امنی برای سخن گفتن باشد. اجازه بده هر کس هر حرفی گيرم از نظر من و تو سطحی و مزخرف باشد بزند. به جای آن که بگوييم مزخرف می‌گویی نشان دهيم که مزخرف می‌گويد و شايد در اين نشان دادن به اين نتيجه برسيم که داوری ما اشتباه بوده و آن حرف که در وهله‌ی نخست سطحی و مزخرف پنداشته می‌شده است با ديدی عميق‌تر سخنی بخردانه بوده است.
اردشير عزيز!(60)
تو تازه آمده‌یی و برای اظهارنظرهای اين چنينی بايد به يک سال گذشته رجوع کنی! عين اين حرف تو را، و دقيق‌تر و مفصل‌تر، يک‌سال پيش زدم اما مدارا و تحمل موجب شد که وضعيت غيرقابل تحملی به‌وجود بيايد.
اميدوارم اين‌گونه نباشد که اگر کسي مخالفين نظر ما را به لجن کشيد دنبال فضيلت در او بگرديم. ضمنا انتظار تو طولی نخواهد کشيد به‌زودی سطلی از خاک‌روبه بر سرت خالی خواهد شد.
به هر حال نانای شماره 58 دوست مفيدی برای همه‌ی ماست. اما نانای که شروع به فحاشی می‌کند و بدون هيچ منطقی و صرفا به دلايل شخصی با ناسزاگويی فضا را خشن می‌کند تا مخالفان‌اش مرعوب شوند و حرف نزنند نانای بسيار مضری است، ديکتاتوری است که می‌خواهد با ترساندن مخالف‌اش آن‌ها را از ميدان به در کند. کسی که منطق قوی برای گفت‌وگو دارد هرگز رقيب خود را از ميدان به در نمي‌کند.


شبح 8:30 @ Mon, 3 Jan 05

زمينی عزيز!(52)
اين انسانی که ما می‌بينيم و دنبال سود است محصول پرورش يافته‌ی نظام سرمايه‌داری است در فرماسيون‌های اجتماعی قبلی اين انسان به شکل ديگری عمل می‌کرده است.
به هر حال تصور من اين است که انسان‌ها دنبال "سود" نيستند دنبال بهبود شرايط زده‌گی هستند و اين ربطی به "سود" ندارد.
برخلاف آن‌چه تبليغ می‌شود جوامع توسعه‌يافته بسيار کاستی هستند. يعنی تحرک طبقاتی در آن‌ها بسيار پايين است. کسی که در خانواده‌ی کارگر به دنيا می‌آيد کارگر می‌شود و کسی که در حانواده‌ی سرمايه‌دار به دنيا می‌آيد سرمايه‌دار. شيفت اجتماعی از نظر آماری بسيار اندک است. درواقع مردم در جهان امروز برای بقا کار و فعاليت می‌کنند نه برای "سود".


شبح 8:12 @ Mon, 3 Jan 05

اردشير عزيز!(56)
مسئله اين‌جاست که تو جهان را چيزی محصور در مرزهای کشوری مانند آمريکا يا اروپا می‌بينی و من کليت آن را می‌بينم. از نظر من جهان سرمايه‌داری کلان‌شهر بزرگی است که محله‌یی خوش‌آب‌وهوا و آزاد و مرفه دارد و محله‌هایی نکبتی و لجن گرفته. بله کسی که از جنوب اين شهر روزی سروکارش به شمال بيفتد و آزادی و رفاه آن‌جا را ببيند حتما دهان‌اش باز می‌ماند و حسرت آن‌ همه آزادی و رفاه را خواهد خورد اما يکی بايد حاليش کند که اين آزادی و رفاه مابه‌ازی دارد که همان جنوب شهر است و ديکتاتوری و فقرش!
آزادی در کشورهای توسعه‌يافته دستاورد مبارزاتی طی دو قرن است اما فراموش نکنيم اين دستاورد محدود به جغرافيای سياسی خاصی است تا کليت اين نظام جهانی سرپابماند.
مسئله اينجاست که حاصل اين دموکراسي و آزادی چيزی مانند جناب آقای بوش است. بلاخره از دل اين آزادی قرار است "بوش" بيرون بيايد. در مورد شورت‌اش هم می‌توان حرف زد فيلمی مانند فارينهايت ناين الون هم می‌توان ساخت اما مطمئن هستی بالاخره يا "بوش" می‌شود "کری" و در دويست سال گذشته هم همين‌جور بوده.
متاسفانه ديد تو نسبت به جامعه غرب ديد روستايی است که تازه به شهر آمده و وقتی زرق و برق شهر را می‌بيند و متوجه می‌شود که خانی وجود ندارد دهان‌اش باز می‌ماند اما مدتی که ساکن اين شهر شد و آن رزق و برق از چشم‌اش افتاد تازه می‌فهمد شهر چه کوفتی است.
در مورد اين که چرا در آمريکا و اروپا انقلاب نمی‌شود حرف بسيار است اما گفتم اگر ديد کل‌نگر نسبت به جهان داشته باشی آنوقت خواهی دي که ايران و ونزوئلا و برزيل و آنگولا و اندونزی و ... محل‌هايی از اروپا و آمريکا هستند انقلاب در هر کشوری در جهان انقلاب در کل آن است. روزی هم جريان منابع طبيعی مفت و نيروی‌کار ارزان به سمت اين کشورها قطع شود انقلاب را هم خواهی ديد.


ardeshir 8:03 @ Mon, 3 Jan 05

من شخصا معتقدم که کامنت های دوستانی مانند نانا اين وبلاگ را خواندنی و جالب کرده است. شايد رک گويی و کلمات تندی که گاهی اوقات بکار برده ميشود ، به مزاج بعضی از دوستان سازگار نباشد.[ و در بعضی موارد از حد طنز بيشتر باشد و به صورت برخورد شخصی جلوه کند.] امادر عين حال مانند ادويه تندی ، بحث ها را داغ تر و جالبتر کرده و پتنسيال نهفته اعتقادات دوستان را بارزتر ميکند.


ترانه 7:07 @ Mon, 3 Jan 05

شبح دوست داشتنی!
معلوم است که ازنگاه سر دلتنگی به آنچه می گذرد نوشتی. نقد به نابرابری ها و مابه ازا این پدیده.
محرومیت از زنده گی شایسته انسان این قرن برای همه!
محرومیت از تعیین حق سرنوشت! (بسته به اینکه کجا و چه خانه، با چه رنگ، چه طرز تفکر خانواده و چه طبقه اجتماعی سرنوشتت مهر می خورد. نوزاد لخت بی هیچ توانی، صاحب هویت اجتماعی مکانی می شود)
محرومیت از حق انتخاب!
محرومیت از حق انتخاب شدن!

تو این را دیکتاتوری سرمایه داری نام گذاردی . مهم نیست می شود گفت اختاپوس سرمایه داری تا دوستان در گیر کلمه دیکتاتور بمعنی عملکرد در جهان سوم نشوند و نخواهند تفاوت های جهان سوم را با امریکا یا اروپای مدعی مهد ازادی مقایسه کنند. ازادی هایی که بعلت مبارزه انسانها در ماهیت جوامع سرمایه داری بدست آمده نه داده شده! نمونه کاهش ساعت کار کارگران- حقوق نسبی زن و مرد. اینها اجباریست که به جوامع سرمایه داری تحمیل می شود تا پیش برود. گفتم اختاپوس چون این آزادی ها تا جایی محل دارد که اختاپوس بر همه امکاناتش تسلط داشته باشد. در این باره سخن بسیار است و نمونه فراوان.
آنچه نمی توان جای گزین کرد استفاده از دمکراسی با آزادی است!
در جوامع سرمایه داری آزادی معنایی ندارد! این دمکراسی که شاید برای آموزش آزادی در کشورهای دیکتاتور زده کاربرد داشته باشد. در امریکا و اروپا مدعی مهد آزادی اصلن عملکرد اجرایی ندارد! کدام کارتون خواب شهر وند امریکایی می تواند از مزایای زنده گی انسانی برخوردار شود. بر سرنوشت خود تسلط داشته باشد. کاندیدای خود را انتخاب کند یا خود کاندیدا شود. من کارتون خواب را نمونه کردم اما بیش از 3/2 جمعیت همان جوامع این محرومیت را دارند اگر نه بیشتر!
اما سخن آخر اینکه در چنین شرایط نابرابر جهان انسانی خواستن نه با آرزو بلکه با عمل انسانها امکان پذیراست!

پ. ن. کاش هاله مهربان بمن هم یاد داده بود جمله بالا را چطور برجسته کنم که سرلوحه پیامم باشد:)))


nana 6:12 @ Mon, 3 Jan 05

شبح

با دقت گوش کن ببين چه ميگويم .
اولا يادت باشه که نوشتن کامنت در وبلاگ تو از طرف من لطفی نيست که تو به من ميکنی !!!! شايد لطفی باشه از طرف من به تو که بحث هائی را ميگشايم که ممکن است نه برای تو بلکه برای فرزندان تو مفيد باشد اينرا به خاطر داشته باش .
دوما علت این که به اینجا و تو بند کرده ام این است که همانطور که در یکی دو مطلب قبلت نوشتم برایم اندکی اهمیت داری اینک برایت علت این اهمیت را مینویسم .
ازنظر من تو هنوز کاملا به بیماری الودگی ایده ئولوژیکی دچار نشده ای و دلیلش هم این وبلاگ است که سعی میکنی همه اظهار نظر کنند تا شاید خودت تکلیفت با خودت روشن شود .
در گرماگرم دعوا در باره تو نوشتم که نیمی
کمونیست و نیمی تلو تلو خوری !!!!!!
بنابر این علیرغم جسارتت و بستن ای پی من اینجا خواهم نوشت
من با هیچ یک از دوستان کمونیست تو جنگ و پدرکشتگی خصوصی ندارم ولی به عنوان یک فرد میخواهم نظراتم را رک و صریح بنویسم حال هر که میخواهد خوشش بیاید هرکی میخواهد بدش .
یکی از مشخصه هائی که کارل مارکس برای جوامع سوسیالیستی بر شمرده این است ( تقسیم عادلانه ثروت ) درست
ولی سوسیالیزم تخمی پیاده شده در جهان در واقع ( تقسیم عادلانه فقر ) بوده !!!!!!
تو و تمامی دوستان چپ تو احتمالا با نیت خیر به این آرمان معتقد و در راه تحقق آن
میکوشید ولی تجربه نشان داده که آنانی که به قدرت میرسند شماها نیستید .
دانتون و روبسپیر رفیق شفیق بودند ولی ضرورت !!!!ایجاب کرد که روبسپیر گردن دانتون را بزند و این کار را به نام منافع انقلاب کرد و پس از ان در تمامی خیابانهای سنگفرش پاریس خون جاری شد !!!!
لنین و تروتسکی رفیق گرمابه و گلستان بودند ولی ضرورت ایجاب کرد که قاتلی حرفه ای به ان سر کره زمین فرستاده شود تا صدای تروتسکی را با تبر در مکزیک خاموش کنند ( اگرچه حرفهای تروتسکی هم شر وورهائی مانند استالین بوده )
میخواهم بگویم اعمالی که تو میکنی و راهی که تو میروی نتیجه اش گریبان بچه های تو و بچه های بچه های تو را خواهد گرفت و چون این مسئولیت بزرگیست بهتر است در باره هر قدمی تعمق و تفکر کنی . نانا


جوان سوسیالیست 4:58 @ Mon, 3 Jan 05

دوست عزیز سهند .جداً از اشتباهی که مرتکب شدم از شما عذر خواهی میکنم. بدیهی است که منظور من نویسنده آن کامنت بود که شما ترجمه کردید و البته نه به هیچ وجه خود شما.
با پوزش دوباره از شما و آرزوی تندرستی برای شما


ardeshir 4:47 @ Mon, 3 Jan 05


شبح عزيز از پاسخ شما متشکرم. رفتار فاشيستی و غير دمکراتيکی که در فلان زندان و بازداشگاه از جانب نظاميان آمريکايی ديده شد غير قابل انکار و محکوم است . اما اين عملکردها اثبات کننده فاشيستی و ( بقول شما قرون وسطايی بودن آمريکا بعنوان يک کشور حتی در حد نسبی هم نيست). بعبارت ديگر عليرغم تمامی کاستيها در اين کشور امپرياليستی قوانين گسترده دمکراتيک وجود دارد که حتی رئيس جمهور هم نميتواند براحتی هر کاريکه ميخواهد سر فلان شهروند ( از جمله مايکل مور و يا چومسکی ) دربياورد. يعنی آقای مور حتی ميتواند در مورد رنگ شورت بوش جوک بنويسد و قانونا دهها ميليون دلار از اين طريق درآمد داشته باشد. اما آيا کسی ميتواند خودسرانه کمد شورت آقای مور را زير و رو کند !؟؟. دوست گرامی ، چرا روشنفکران ايرانی هميشه مسائل را يک بعدی و يکرنگ ميبينند. من جسارت انگ زدن «تفکرات استالينيستی داشتن» به شما نميزنم ولی تاثيرات تفکرات استالينيستی کم يا بيش سايه شوم خود را بر چند نسل از روشنفکران ما انداخته است. دمکراسی بورژوازی فقط سياهی نيست و دارای ارزش های ارزنده ای هم ميباشد. اکنون مارکسيست ايرانی با امنيت کامل در اروپا زندگی ميکنه و کنگره حزبی علنی به پا ميکنه ،و با پاسپورت قانونی و بدون ويزا به آمريکا ميره ، آزادانه بر عليه سياستهای امپريالستی شعارميده و سپس با کلی سوغاتی به اروپا پيش زن و بچه اش /شوهرش بر می گرده و آزادنه با شما « چت » ميکنه وشما هم گله از قرون وسطايی بودن اين گونه نظام ها ميکنيد . آيا تاکنون از خودت سوال کرده ای که چرا در ۸۰ گذشته حتی يک انقلاب در اروپا رخ نداده است. چرا منسجم ترين و پيشرفته ترين پرولتاريای دنيا مايل به« قهر طبقاتی برای نابودی زنجيرهای استثمارشان » نيستند. آيا واقعا خيال ميکنی که ميشود از طريق انقلاب اروپا و آمريکا را سوسياليستی کرد ؟؟


Sahand 2:52 @ Mon, 3 Jan 05

Dear Young Socialist (51): If you just first 1: Slow down 2: stop 3: back up, you would see that, the Farsi part of my comment was not mine. 1: Paeez (27) had said all those and even more 2: Sahand (31) had criticized him 3: Baran (32) had ridiculed Sahand 4: Sahand (47) had replied to Baran 5: our dear young Socialist (51) has shot a wrong person.


ba to ham rah 2:29 @ Mon, 3 Jan 05

شبح جان
من هم مثل تو باور نمی کنم که موانع رفاه بشريت اين نوچه ها باشند .. همه آنها عروسک های خيمه شب بازی سیرک بزرگ سرمایه داری ست ..
نوشته ات مثل خودت با ارزش است ..


زمینی 2:23 @ Mon, 3 Jan 05

و البته منظورم حس مالکیتی است که در نهاد انسان است و حداقل خانه ای، مزرعه ای، پس اندازی را برای خود می خواهد.


زمینی 2:20 @ Mon, 3 Jan 05

شبح جان هم مطلب تو برایم جالب بود و هم نوشته های همان شماره هفت!(می شه یک اسم یک کلمه ای برای خودت انخاب کنی؟!) راستش خیلی فکر می کنم نمی دونم اصلا امکان ظهور چنین جامعه ای ممکن باشد؟ وقتی قرار باشد گروه قدرتمند سرمایه دار ثروت بی حساب(هم از نظر مقدار و هم از نظر نحوه ی به دست آوردنش) اشان را از دست بدهند، قطعا از جویدن خرخره ی کل جمعیت جهان دست نخواهند کشید.
و حالا یک سوال دارم که همیشه بی جواب هم مانده است. ممکن است از بی سوادی من باشد اما می خواهم بدانم در جامعه ای که اصلا سود مطرح نباشد انگیزه ی مردم چیست؟ البته سود نه به معنای سرمایه داری که کاملا با آن مخالفم اما میزانی که سبب انگیزه ی انسان برای حرکت کردن و به تر شدن است. فکر می کنم اگر سود نباشد شاید خیلی از اختراعات و اکتشافات هم عملا صورت نگیرد چون اگر دقیق نگاه کنیم نمی توانیم انگیزه ی سودآوری را که در پشت خدمت بشری خوابیده است ندیده بگیریم.


جوان سوسیالیست 1:21 @ Mon, 3 Jan 05

مرسی هاله صلحجو و مهربان بابت راهنمایت.


جوان سوسیالیست 0:43 @ Mon, 3 Jan 05

سهند 47
تو اگر این توضیح را نداده بودی این امکان میرفت تا پاک فراموش کنیم این «خدمات به جامعه بشری را». توضیح به موقع تو خودش یک خدمت رایگان به بزرگترین حکومت امپریالیستی تاریخ بشر است که از این جهت تو دیگر به این حکومت دینی نداری. اما برای اینکه ما هم دینی نداشته باشیم خوب بود توضیح میدادی که این حکومت یاد شده که نتایج تحقیقاتش را به رایگان در اختیار ما گذاشته و ما را از هیچ به همه چی ارتقا داده آیا خود به قیمت غارت به رایگان همه چی ما به بزرگترین حکومت امپریالیستی تاریخ بشر تبدیل شده و یا خدایگان ابن مقام را از روی کرم و بخشش به رایگان در اختیار آن قرار داده.


Rosva 0:21 @ Mon, 3 Jan 05

شبح جانم
نميدانم چه کسی به شما اين احساس را داده که فرهنگ و ادب و فلسفه و موسيقی امروز بی ارزشتر از ديروز است.در تمام طول تاريخ انسان هميشه با حسرت به ْديروز ْ خود نگريسته است اما اين از ارزش ْامروز ْ ما نمی کاهد.هرچند ْعصر طلايی ْ تمدن از ديد شما مدتها پيش گذشته ولی اطمينان داشته باشيد که امروز هم فلاسفه ای چون هگل و کانت و نقاشان و هنرمندانی در سطح هنرمندان پيشينه کمياب نيستند.


هاله 23:46 @ Sun, 2 Jan 05

جوان سوسیالیست عزیز - توضیح به همراه ایمیل فرستادم برات.


Sahand 23:12 @ Sun, 2 Jan 05

Dear Baran: First, I do not think I have insulted Paeez, but reading the followings from his comment, tells me that he is too naïve. Second: These are millions of major things to be worry about, and my poor English--- to your opinion--- is not one of them, so why you care about? You see, not everybody is Shakespeare like you. I am glad to see that at least your Farsi is not that bad. I am really proud of you.

آمريکا به عنوان بزرگترين حکومت امپرياليستی تاريخ بيشترين خدمت را به جامعه بشری کرده ا

بدون اين حکومت امپرياليستی که در طول سالها نتايج تحقيقاتش را به رايگان در اختيار ما قرار داده است...هيچچچچ نداشتيم.


شبح 22:44 @ Sun, 2 Jan 05

هاله‌ی نازنين و جوان سوسياليست عزيز!
از نظر من نظرسنجی بايد ماهيت نظرداد داشته باشد و در حدامکان مختصر باشد. وقتی کسی مي‌خواهد مقاله يا مطلبی را با مقاله و مطلبی پاسخ بگويد بهتر است اين مقاله را در جایی منتشر کند و بعد در نظرخواهی چکيده‌ی آن را بنويسد و به مطلب خود لينک بدهد. تا اينجا فکر می‌کنم هاله‌ی نازنين هم همين را می‌گويد که از نظر من هم درست است.
اما به هر حال اين اتفاق هم قبلا افتاده است که کسی نقدی يا مطلبی درباره‌ی مطلبی از من نوشته است و برای‌ام فرستاده است و من در وب‌لاگ‌ام قرار داده‌ام اين‌بار هم می‌توانم برای تو جوان سوسياليست عزيز همين کار را بکنم. مطلب‌ات را بفرست تا من در وب‌لاگ‌ام قرار دهم.
البته اميدوارم اين سنت نشود چون آن‌وقت ماهيت شبح چند پاره می‌شود گاهی سالی ماهی يه بار می‌شه اين کار را کرد.


شبح 22:44 @ Sun, 2 Jan 05

هاله‌ی نازنين و جوان سوسياليست عزيز!
از نظر من نظرسنجی بايد ماهيت نظرداد داشته باشد و در حدامکان مختصر باشد. وقتی کسی مي‌خواهد مقاله يا مطلبی را با مقاله و مطلبی پاسخ بگويد بهتر است اين مقاله را در جایی منتشر کند و بعد در نظرخواهی چکيده‌ی آن را بنويسد و به مطلب خود لينک بدهد. تا اينجا فکر می‌کنم هاله‌ی نازنين هم همين را می‌گويد که از نظر من هم درست است.
اما به هر حال اين اتفاق هم قبلا افتاده است که کسی نقدی يا مطلبی درباره‌ی مطلبی از من نوشته است و برای‌ام فرستاده است و من در وب‌لاگ‌ام قرار داده‌ام اين‌بار هم می‌توانم برای تو جوان سوسياليست عزيز همين کار را بکنم. مطلب‌ات را بفرست تا من در وب‌لاگ‌ام قرار دهم.
البته اميدوارم اين سنت نشود چون آن‌وقت ماهيت شبح چند پاره می‌شود گاهی سالی ماهی يه بار می‌شه اين کار را کرد.


جوان سوسیالیست 21:41 @ Sun, 2 Jan 05

هاله 42-43
نه دعوا دارم و نه مایلم با فضا سازی سر دعوا باز بشه. برای اثبات این باید بگم تا حدی دعوا ندارم که چون میدانم این گفتگو های دو نفره ممکن است به دعوا ختم شود بهتر است خیلی زود یکی از طرفین اعلام کند که قانع شده است، من میخوام فرد اولی باشم که بگویم توضیحات «منطقی و روشن» شما خیلی زود قانع ام کرد. با اینحال کاری که گفتی را انجام نمیدهم و منتظر پاسخ خود شبح میمانم.
اقلاً برای حفظ فضای دوستانه و دوری از « دعوا» میخواستم از شما خواهش کنم به جای کمک برای وبلاگ درست کردن کمکم کنید که چه گونه میتونم در نوشته ها کلمات دلخواه را با فونت درشت تر بنویسم به طوری که در صفحه نظر خواهی هم همانطور درشت دیده شود. قبلاً دیدم که شما اینکار را کردی از این جهت و در این فرصت، پس از خوردن آب خنک و سایر تجویزات فکر کردم برای نشان دادن اینکه نه دعوا دارم و نه عصبانی؟ پس چه بهتر که این سوال و تقاضای راهنمایی را همینجا از شما داشته باشم.
با تشکر از توجه شما


هاله 20:27 @ Sun, 2 Jan 05

از حرفهای آخر کامنتت هم انقدر خنده ام گرفته که جواب نمیتونم بدم. کمی آب خنک بخور دوست عزیز. من اگر از این بحثها بنا بود ناراحت باشم هر روز چند بار سراغ شبح نمی آمدم. گرفتی ما رو؟


هاله 20:25 @ Sun, 2 Jan 05

جوان سوسیالیست:

دعوا داری دوست عزیز؟ ملایمتر جانم. من فکر کردم داری از شبح میپرسی اشکالی داره مطالب حجیمت رو اینجا بگذاری یا نه، که پیشنهاد کردم با وجود گران بودن فضای اینترنتی شاید بهتر باشد در فضای خودت بگذاریشان و لینکشان را اینجا بگذاری.

منظور دقیقا" همان بود که نوشتم - نظرت رو که طولانی (طبق گفته خودت چند صفحه میباشد) آنجا میگذاری و به شبح و دوستانش میگویی دوستان تشریف بیاورید منزل من که در رابطه با مطلب شبح مطلبی دارم. همین. مثل همه. چه قدر عصبی هستی جانم.


جوان سوسیالیست 19:16 @ Sun, 2 Jan 05

در پاسخ به هاله 40 و البته به قول خودش با اجازه شبح.
شما نگفتی این بهترین راه برای چیست! البته حق داشتی چون من از شما سؤال نکرده بودم. در هر حال شما بهترین راه را توصیه کردی در حالی که توضیح ندادید، اگر من نظرم را در رابطه با بحث موجود در این وبلاگ، ببرم در وبلاگی که خودم و با کمک شما درست میکنم بگذارم، در اینصورت در صفحه نظر دهی این وبلاگ چه چیزی را باید منتقل کنم. امیدوارم نگوید، فقط سلام و علیک و درود و تحسین. در هر حال برای درج مطلبی که در رابطه با بحثی که شبح مطرح کرده، از بی جایی و بی وبلاگی نبوده که سؤالم را از شبح پرسیدم.
من برای ارائه بحثم اقلاً سایتی که لینک آن روبروی اسمم هست را در اختیار دارم، شما برای کمک به من به جای وبلاگ درست کردن توضیح بدهید، نظر دهی به مطلبی در وبلاگی چه ربطی به انتشار آن در صفحه نظر دهی وبلاگ یا سایت دیگری دارد!؟ برعکس آن البته منطقی و متداول است. یعنی به اینصورت که این نظر دهی در این وبلاگ و به مناسبت بحث معرفی شده از طرف مسئول وبلاگ، میتواند در سایت یا وبلاگ دیگری لینک داده شود.
اما حالا مسئله اصلی تری که به نظرم میرسد؛ شما از چیزی اعصبانی هستید که اینک برای من سوال جدی تر از سوال قبل و اینبار مستقیماً خطاب به خود شماست. و آن این سوال است که منظور شما از این جمله چیست: « و دست از سر شبح طفلی که حتما" کلی پول بابت این فضا میده برداری.»
من دقیقآ متوجه نشدم که چگونه باید "دست از سر شبح بردارم" در حالی که دست خود را نه بر سر او و نه بر سر هیچکس دیگری نمیبینم. آیا مبلغی که حتماً شبح بابت این فضا میدهد بر اساس هر کلمه و جمله و کامنتی که در این فضا گذاشته میشود بیشتر و بیشتر میشود!؟ و شما از این زاویه است که میگوئید « دست از سر شبح بردارم» امیدوارم این نباشد که اگر اینگونه باشد یقیناً من خود بر اساس هر کیلو بایت استفاده از این فضا هزینه آن را شخصاً به عهده میگیرم. ولی از آن بیشتر امیدوارم نگرانی برای ارائه مباحثات رادیکال و نافی سرمایه داری نباشد که چنین نگرانی های را ایجاد میکند. هرچه باشد چنین بحث هایی اگر اینجا مطرح نشود در پستوی خانه نهان نخواهد ماند.
با تشکر از توجه شما


هاله 18:18 @ Sun, 2 Jan 05

با اجازه شبح جان من پاسخ جوان سوسیالیست رو بدم.:)

بهترین راهش اینه که یک وبلاگ برای خودت داشته باشی و دست از سر شبح طفلی که حتما" کلی پول بابت این فضا میده برداری. نوشته ها رو تو وبلاگ خودت میگذاری و اینجا بهش لینک میدی که ملت بیان بخونن و لذت ببرن.

اگر خواستی خبر بده برای وبلاگ. من در اختیارت هستم.


جوان سوسیالیست 17:39 @ Sun, 2 Jan 05

رفیق شبح گرامی
در رابطه با موضوع بحث کنونی من مشغول نوشتن مطبلی هستم که متاسفانه با همه تلاش برای خلاصه کردن آن باز تا همین الان چند صفحه شده و البته هنوز کامل نیست و ناچارم در یکی دو صفحه دیگر آن را کامل کنم. به این ترتیب که پیش میرود نمیدانم آیا مجاز هستم که همه آنها را، حالا به شکل قسمت بندی در صفحه نظر دهی منتقل کنم یا راه بهتری میتوانم پیدا کنم؟ لطفاً به من بگو چه کار باید بکنم.
با تشکر


داريوش 16:53 @ Sun, 2 Jan 05

چنين باد !
...
ارزش انسان در اين سوي (جهام سوم و چهارم و پنجمي‌ها) را در وبلاگ‌ام بخوانيد!


شبح 16:03 @ Sun, 2 Jan 05

همان شماره هفت عزيز(21)
اول اين که اين تو و ساير منتقدين به نوشته‌ی من هستيد که نوشته‌ی مرا از مواضع سوسياليستی يا کمونيستی نقد می‌کنيد. نوشته‌ی مرا يک‌بار ديگر بخوان. کجای آن نامی از اين که جامعه‌ي مورد نظر من کمونيستی يا سوسياليستی است برده‌ام؟ حتا در جایی اشاره کرده‌ام که نمی خواهم نقد مارکسيستی بکنم.
اما اين اصرار بی‌دليل و بدون شاهد و مدرک آوردن تو در اين که دو تا نظام داريم يکی کاپيتاليستی و يکی سوسياليستی و سوسياليستی همان است که در اردوگاه شرق بود برای‌ام قابل درک نيست.
اگر بخواهيم با هم علمی و دقيق صحبت کنيم بايد نشان‌دهی که آن جوامع سوسياليستی بوده‌اند بايد اول تعريف خودت از سوسياليزم را بدهی که متاسفانه علی‌رغم اصرار من اين کار را انجام ندادی.
از نظر من آن جوامع سرمايه‌داري دولتی بوده‌اند اين نوع سرمايه‌داری نسبت به سرمايه‌داری بازار آزاد و انحصارات مزايای دارد و معايبی اما سرمايه‌داری است با اين مشخصه‌ی اصلی که در آن کار انسان‌ها خريد و فروش می‌شود و سرمايه حکم می‌کند چه توليد شود و چه توليد نشود.


شبح 15:39 @ Sun, 2 Jan 05

Feministguy عزيز(23)
راست‌اش را بخواهی معنی " پارانيد" را نفهميدم. اما به هر حال اگر خوب به جمله‌ی من دقت کنی می خواستم اين ادعای دروغين که گويا وضعيت فعلی جهان دست چند مترسک است را نفی کنم. در جمله‌ی بعدی نوشته‌ام:" جهان در سيطره‌ی سرمايه‌دارن است و نوچه‌های با و بی جيره‌مواجب‌شان در جهان سوم نوازنده‌گانی در اين سمفونی وحشت هستند."


شبح 15:25 @ Sun, 2 Jan 05

اردشير عزيز!(20)
منظورم از قرون وسطا به‌صورت نسبی بود. هر چند اتفاقی که در زندان ابوغريب و بازداشت‌گاه اسرای افغان افتاد دست کمی از قرون وسطا نداشت. ضمنا می‌توانی به آثار مور و چامسکی و ساير منتقدين آمريکایی رجوع کنی.
اما به هر حال در اصل مسئله ظاهرا مناقشه‌یی نيست و مي‌توان به ساده‌گی نشان داد که آزادی‌های فردی چقدر شکننده است و همين آزادی نيم‌بند به بهانه‌یی گرفته می‌شود. راست‌اش را بخواهی روی نوشتن قرون وسطا کمی مکث کردم و يک‌بار هم خواستم عوض‌اش کنم اما احساس اين بود که حس را بهتر منتقل می‌کند.
راستی اين که هر حرفی را به جای انتقادی ساده و روراست با عباراتی مانند " پروپاگاندای استالينيستی" آلوده می‌کنی خود يک نوع پروپاگاندای استالينيستی نيست؟
کاش يادبگيريم بدون انگ‌زدن و بدون ياد چيزی افتادن راحت با هم گفت‌وگو کنيم.


شبح 15:15 @ Sun, 2 Jan 05

باران جان!(32)
متشکرم. من از خواندن نظرات پاييز عزيز و پاسخ تو لذت بردم. قرار نيست همه مثل هم فکر کنيم قرار همه فکرمون رو بريزيم رو هم تا چاره‌یی برای رهايی از اين بن‌بست بشری پيدا کنيم.


شبح 15:13 @ Sun, 2 Jan 05

پاییز نازنین!(27)
اگر به نوشته ی من دقت کنی خواهی ديد از تمام کسانی که در عرصه‌های مختلف ياد کرده‌ام مربوط به دوره‌های مختلف تاريخ بورژوازی هستند.
چيزی که تو از آن ياد می‌کنی مدرنيسم است و نه سرمايه‌داری اتفاقا به نظر من سرمايه‌داران اکنون سد راه مدرنيسم هستند.
دانشمند و مهندسين و پزشکان و کارگران و کارمندان زيادی در سراسر دنيا تلاش می‌کنند تا زنده‌گی انسان‌ها بهتر و آسوده‌تر باشد. اصولا انسان هميشه در حال تلاش برای زنده‌گی بهتر است. مهم اين است که نظام حاکم چگونه جريان زنده‌گی را منحرف می‌کند.


باران 14:37 @ Sun, 2 Jan 05

جناب سهند31!
میشود بی زحمت بفرمایید چه چیز در سخنان پاییز عزیز یافتید که اینگونه برآشفته اید وبی هیچ استدلالی با ساده لوح و بچگانه خواندن آنها به انسانی که تنها نظرش را بیان کرده توهین میکنید؟
ضمنا در صورت امکان فارسی بنویسید یا حداقل با گذراندن کلاسهای آموزشی بیشتر کمی گرامر زبان انگلیسی را بهتر فرا بگیرید تا حداقل با دستور و سلاست بهتری بتوانید دیگران را تحقیر کنید.
خوش باشید!


Sahand 14:15 @ Sun, 2 Jan 05

Dear Paeeiz: I really envy you. I wished, I were as naive as you were. Enjoy your innocent childhood


حميد 13:30 @ Sun, 2 Jan 05

سلام شبح جان ... با وجود اينكه اين آرزويي كه كردي به حد غيرقابل تصوري دست نيافتنيه ولي به قول شراگيم عزيز من هم آمين ...
پاينده باشي عزيز جان ...


Sahand 11:19 @ Sun, 2 Jan 05

Would you please excuse my harsh language: I am a recovering leftist and I cannot still believe that you guys are talking the bullshits that we have put behind our past. If people such as Lenin, Mao, Anvar Khoja, Ho Chi Mineh could not establish socialism, what makes you believe that you would? Just look at what Stalin did with his people. I am not talking about his ordinary dissidents. I am talking about geniuses such as Lev Landau—Noble prize winner is physics--- Andrei Sakharov—the father of their own Hydrogen bomb--- Nicolai Vavilov--- great geneticist, perished in Siberia---Andrei Tuplolev--- the famous air craft designer--- Nikoli Timofeyev- Resovsky--- sought asylum in West Germany and become one of most distinguished geneticists---- Peter Kapitsa--- one of the best mind in physics---Vitaly Ginzburg--- last year’s Noble prize winner in physics--- and hundreds of other was disappeared, openly executed jailed just t for their minor disagreement with the government. Even Pakistan treats his people --- specially its scientists --- better than the socialist governments did. Anvar Khoja executed his best friend and his defense minister general Mohammad Shikho just for having some minor disagreement with him. Shikho had fought shoulder to shoulder with Anvar Kahoka during the independence war.

The maxim “ power corrupts and absolute power absolutely corrupts.” really applies to all socialist (communist) regimes. Most of their leaders become a totall paranoid. Hitler knowing that Stalin was paranoid, so he wanted to take advantage of it. He was aware that Marshal Mikhail Tuchachevsky --- the defense minister of USSR—was a brilliant strategician and wanted him to eliminate him before attacking USSR. He fabricated fake document indicating the Tuchachevsky was working with the Germans and placed within German officers fighting in Yugoslavia. Tito’s partisans had found this fake document and had relayed it to Stalin. Tuchachevsky and his lieutenants were arrested and executed. Once the more experienced Red Army’s offices were gone, Hitler attacked USSR and we all know what did happened after that. In no other regime this would have happened, only in a single party ones.

Open up you eyes and smell the coffee. These is no differences between a closed minded communist and fanatic Taleban.

PS: Please do not say that the past socialist countries were not socialist. The corruption of socialism (communism _ has nothing to do with an individual person. It is corrupt because does not reflect the true nature of human and the way societies functions. It is too simplistic, to believe that people should be treated equally. There should be differences between people that sleep 5-6 hour day and those those 12 hours. Trying to make them what even they are not is against the natural flow of the history.


باران 10:49 @ Sun, 2 Jan 05

پاييز عزيز27!
اين جملات را شنيده اي:(بورژوازي در تاريخ نقشي فوق العاده انقلابي ايفا نموده است.... وي براي نخستين بار نشان داد که فعاليت آدمي مستعد ايجاد چه چيزهاست و عجايبي از هنر را پديد آورد... بورژوازي از طريق تکميل سريع کليه ابزارهاي توليد و از طريق تسهيل بي حد و اندازه وسايل ارتباط همه و حتي وحشي ترين ملل را به سوي تمدن ميکشاند... )
حدس ميزنيد اين جملات از چه کساني است؟ شايد تعجب کني که اينها نوشته مارکس و انگلس است آنها اين جملات را که روح صحبتهاي شما را هم را تشکيل ميدهند در بيش از 155 سال پيش و در مانيفست گفته اند.
اما ضمنا انها دلايل منطقي بسياري براي تحول و ارتقاي انساني مناسبات موجود دارند. بعدها که سرمايه داري پا به مراحل جديدتري گذاشت و امپرياليسم پديد آمد هم متفکرين سوسياليست با استدلالهايي که اگر آثارشان را واقعا بخوانيد به احتمال زياد تصديق خواهيد کرد که تصورتان راجع به آنها چقدر متفاوت و دگرگونه بوده ؛ سعي در يافتن راهي براي پيشرفت و تحول داشتند.
پيشنهاد ميکنم آثار کلاسيکهاي سوسياليستها را بخوانيد تا دلايل و استدلالهاي آنها را که از موضعي پيشرفت طلبانه مطرح شده اند ؛با ديدي واقعي تر نقد کنيد.
به اميد پيشرفت. موفق باشيد


پاییز 9:35 @ Sun, 2 Jan 05

هيچوقت به ياد نمی آورم که با عقايد کسی اينقدر مخالف بوده باشم!
من هنوز اظهار نظر سايزين را نخوانده ام ولی ميدانم که اولين تعريف روشنفکر اين است منتقد وضع موجود... و از اين نظر من و شما به هم شبيه هستيم منتها وضع موجود برای من و تو متفاوت است.
گفتار امروز تو نشان داد که بايد بيشتر به چيزهای بديهی پرداخت.
آمريکا به عنوان بزرگترين حکومت امپرياليستی تاريخ بيشترين خدمت را به جامعه بشری کرده است.
فقط در نظر بياور که صد و پنجاه سال پيش زندگی می کردی به احتمال ۹۰ ٪ جزء
طبقات پايين جامعه بودی در روستايی کشاورزی می کردی از تحصيل مسافرت موزيک ارتباطات بهداشت امنيت و ... هزاران پديده زندگی مدرن محروم بودي
اما امروز به لطف همين امپرياليست و ساير حکومت های بورژوازی مشابه اولا طبقه متوسط ايجاد شده است که اکثريت مردم را در خود جای ميدهد...ثانيا پيشرفت تکنولوژی برای همگان چيزهايی را فراهم کرده است که ۱۵۰ سال پيش منحصر به اشراف بود .مثلا ۱۵۰ سال پيش برای مسافرت از تهران تا اصفهان اگر شاه مملکت هم بودی بايد با کالسکه يک هفته پدرت در می آمد ولی حالا بدبخت ترين آدم کشور باشی با حقوق يک روز کارت يک بليط اتوبوس می خری و برايت در راه موزيک می گذارد و کولر روشن ميکند و در ۴-۵ ساعت به مقصد ميرساندت.
خيلی بايد درختها بلند بوده باشد که نگذاشته جنگل را ببينی!!
بدون اين حکومت امپرياليستی که در طول سالها نتايج تحقيقاتش را به رايگان در اختيار ما قرار داده است ما ...هيچچچچ نداشتيم.


هرمز تركزاد 8:45 @ Sun, 2 Jan 05

١- مادران بسيارى از شاهان ساسانى٬ شاهزاده هاى قوم و خاندان زرد پوست هپتاليت-آغ هون بوده اندּ برخى از منابع آغ هونها را ترك٬ برخى ديگر مغول و گروهى نيز ايرانى زبان شمرده اند٬ اما همه بر زرد پوست منقولوئيد بودن آنان متفق اندּ از اينرو خاندان ساسانى به لحاظ تبارى بشدت آميخته و خاندانى آلتائى-ايرانى و بىشك نيمه زردپوست استּ افزون بر آن برخى از شاهان و بزرگان خاندان ساسانى و به طور مشخص٬ هرمزد چهارم ويا فيروز سوم از سوى مادر خالصا ترك مىباشندּاينگونه حكمداران در زمره نخستين حكمرانان ترك بومى دولتهاى حاكم بر ايران شمرده مىشوندּ
٢- همانطور كه از بررسى زندگانى هرمزد چهارم و حتى بهرام گور و انوشيروانּּּּ بر مى آيد٬ در دورانى كه هنوز كوچكترين اثر و خبرى از زبان فارسى درى در داخل مرزهاى كنونى ايران نبود٬ زبان تركى -اقلا از هزار و چهار سال پيش- در بالاترين و عالىترين سطوح دولتى سلسله هاى حاكم بر بخشهايى از ايران كنونى مانند سلسله ساسانى٬ حضور داشته استּزبان تركى٬ هميشه زبان تاريخى و طبيعى دولتمردان٬ دولتزنان و دولتهاى حاكم بر ايران بوده استּ

فارسى با پارسى و پارسها با فارسها ارتباطى باهم ندارند. زبان و خلق فارسى دو پديده جديد كاملا نوظهور در ايران اندּ در ايران امروز نه زبانى به اسم پارسى و نه قومى به اسم پارس وجود نداردּزبان فارسى درى امروزى زبانى است ژارگون- كرئول كه از آميزش زبانى وارد شده به داخل مرزهاى كنونى ايران از كشور همسايه افغانستان٬ با زبانهاى عربى و تركى و ديگر زبانهاى ايرانى غيرفارسى و برخى زبانهاى بومى ايران حاصل شده است. اين كه زبان فارسى درى شكل تحول يافته زبان پهلوى است و يا پهلوى ساسانى٬ فارسى ميانه زرتشتى است همه ادعاهايى سخيف٬ بى اساس و باطل اند. همه زبانهاى باستانى و يا مدرن متعلق به خانواده زبانهاى ايرانى را لهجه و يا گويشى از فارسى-پارسى-پرشين شماردن٬ گفتمانى پان ايرانيستى و راسيستى است.

فارس زبانهاى ايران امروز با پارسىهاى باستان يكى نيستندּ پارسها قومى از ايرانىزبانهاى باستانندּحال آنكه فارس زبانهاى ايرانى امروزى گروهى نامتناجس متشكل از اختلاط بوميان ايران و ايرانىزبانها و تركها و اعراب و ּּּּ در سده هاى اخير استּ خاندانهاى موسوم به پارسى اما به واقع آلتائى-ايرانى و نيمه زردپوست مانند ساسانيان نيز ٬ به لحاظ تاريخى و تبارى و زبانى با خلق فارس امروزى بى ارتباط اندּدر ايران امروز چيزى به اسم "پرشين" وجود ندارد٬ فارس وجود دارد. كاربرد پرشين-پارسى براى قوم و زبان فارسى٬ قائل شدن به خلوص تبارى و نژادى فارس زبانهاى امروزى و يا اعتقاد به پاكى و عدم اختلاط اقوام پارسى باستان در طول دو هزار سال گذشته؛ ناديده گرفتن تاريخ و فعل و انفعالات دو هزار ساله٬ تحريف آن و گفتمانى پان ايرانيستى- نژادپرستانه براى تصاحب هويت و ميراث تاريخى پارسها توسط فارس زبانان امروزى است و مىبايست اكيدا از آن اجتناب نمود.


هرمزد تركزاد 8:30 @ Sun, 2 Jan 05

دكترين دينى زرتشتى نه تنها رابطه جنسى بين پدر و دختر٬ مادر و پسر٬ و خواهران و برادران (خويدوده) را مشروع شمرده است٬ بلكه آنرا تشويق و تقديس نموده استּنوعى ديگرى از ازدواج٬ بنام پولى آندرى – ازدواج همزمان چند مرد با يك زن- نيز در ميان چندين قوم آسياى مركزى شامل آريانهاى هند و ديگر هند و اروپائىها و ايرانىهاى باستان ديده شده استּبا اينهمه خويدوده و پولىآندرى هرگز در ميان هونها و تركها ديده نشده استּمخالفت با سنت ايرانى – زرتشتى ازدواج با محارم (خويدوده) ٬ سبب ديگر كشمكش بين هرمز چهارم پادشاه ترك ساسانى با موبدان و بزرگان زرتشتى از جمله بهرام چوبين بودּبهرام چوبين طبق سنن ايرانى و فريضه دينى زرتشتى٬ خواهرش "گردويه"‌ (Gordieh) » يا "گرديك" را به‌ زني‌ گرفته بودּ(گردويه پس از قتل همسر-برادرش بهرام چوبين٬ به همسرى دائى خسرو پرويز٬ "گستهم" هپتالى زردپوست درآمد)ּ

در ميان ايرانىزبانان‌ باستان‌، ازدواج‌ خويشاوندان‌ نزديك با يكديگر, بويژه ازدواج‌ و همبسترى پدر با دختر، پسر با مادر و برادر باخواهر جايز بوده‌ است‌. اينگونه از زناشويى در اغلب اديان باستان حتى هنديان قديم ممنوع بوده و نكوهش شده است. اما آئين زرتشت٬ اوستا و تاليفهاى متاخر را نقطه مقابل آن دانسته اندּازدواج با محارم و زناشويى با نزديكان (خويدوده= خوايت ودث= خويدوگدس= خوتيك دوس= خيتودت= خوايت ودثهxvaetvadatha Xvedodah xvetokdas) به تصريح متون زرتشتي يكي از آيين‌هاي اصيل و كهن دين زرتشت است. اصل خويدوده براي صدها بلكه هزاران سال فريضه‌اي شرعي در دين زرتشت و عملى عمومي در جامعه‌ي زرتشتي و در ميان زرتشتيان بوده استּبه روا بودن اصل خويدوده ٬ نه تنها در اوستا و تمام كتابهاى كهن دينى متون و آموزه‌هاي زرتشتي موجود و كتب‌ پهلوي تأكيد و تصريح شده، بلكه اين نوع ازدواج از مستحبات و از زمره امورى كه به خصوص مورد توجه ذات بارى است محسوب و حتى به عنوان فريضه‌اي شرعي از واجبات ديني به شمار آمده استּ

نخستين اشاره‌ي تاريخي به اجراي اصل «ازدواج با محارم»، روايت هردوت (كتاب سوم، بند 31) است كه مي‌گويد «كبوجيه» براي نخستين بار چنين قاعده‌اي را نهاد و با خواهران‌اش ازدواج كرد. او نخستين پادشاه ايراني بوده كه كوشيده اين اصل و سنت را كه همراه دين زرتشت در همان عصر از شرق به غرب ايران راه يافته بود و براي پارس‌ها هنوز غريب و نامأنوس مي‌نمود، به اجرا در آورد. از عمل به اين رسم در ميان ديگر شاهان هخامنشي نيز ياد شده استּ مورخان يونانى تصريح كرده اند كه در دوره هخامنشى، مغ ‌ها با مادرانشان ازدواج مى كرده اندּ خانتوس ليديايي مورخِ معاصر هردوت مي‌گويد: مغان با مادران خويش هم‌بستر مي‌شوند. آنان ممكن است چنين رابطه‌اي هم با دختران و خواهران خود داشته باشندּ

نمونه‌هاي تاريخي و ثبت شده‌ي ازدواج با خويشان در كنار نمونه‌هاي اسطوره‌اي آن مانند ازدواج جم و جميگ، هوشنگ و گوزگ، بهمن و هما، اورمزد و سپندارمذ و…) بسيار است؛ هم‌چون ازدواج ويشتاسپ با خواهرش هوتسا؛ ازدواج ارداويراز با خواهران‌اش؛ ازدواج كمبوجيه با دو خواهرش آتوسا و ركسانا؛ ازدواج داريوش دوم با خواهرش پريساتيس؛ ازدواج داريوش سوم با دختر خود٬ ازدواج اردشير دوم با دختران‌اش آتوسا و آمستريس؛ ازدواج يك شاه اشكاني با خواهر و دخترش؛ ازدواج اردشير يكم ساساني با دخترش؛ ازدواج شاپور يكم با دخترش؛ ازدواج بهرام دوم با خواهرش؛ ازدواج كواد با خواهرش٬ ازدواج قباد پدر انوشيروان٬ با دختر يا خواهرزاده‌ خود بنام زنبقּּּ


هرمز تركزاد 8:27 @ Sun, 2 Jan 05

براى علاقه مندان به تاريخ ترك و ايران:

هورموز چهارم: شاه تركزاد ساسانى

هرمز چهارم" ملقب به "ترك" و يا "تركزاد- تركزاده"٬ يكى از پادشاهان ترك سلسله ساسانى استּوى از سال ٥٧٩ تا٬٥٩٠ سال قتل خويش بر تخت شاهى نشسته استּ مادر هرمز چهارم "قاين"٬ دختر خاقان امپراتورى گؤك ترك و پدر وى خسرو اول انوشيروان٬ فرزند شاهزاده اى از قوم زردپوست هپتاليت (آغ هون) بود ּ

در سال ٥٣١ بعد از مرگ قباد اول٬ يكي از پسرانش به نام خسرو اول كه بعدها لقب انوشيروان يافت به سلطنت (٥٣١ تا ٥٧٩) رسيدּ(قباد٬ بنا به آئين زرتشتى٬ با خواهرزاده خود بنام زنبق ازدواج كرده بودּزنبق نيمه ترك٬ خود حاصل ازدواج خواهر قباد با خاقان ترك است)ּ

يكى از نشانه هاى نزديكى دو دولت گؤك ترك و ساسانى٬ ازدواج انوشيروان (نيمه زردپوست و از مادرى هپتاليت) با "قاين" دختر ايستمى خاقان بودּبا اين ازدواج دختر ايستمى ملكه دولت ساسانى و خسرو انوشيروان نيز داماد دولت گؤك ترك گرديد ּ

نام قاين مادر هرمزد چهارم را مسعودى به شكل "فاقم"٬ابن بلخى "قاقم"٬ يك اثر متاخر "تاكوم" و بسيارى از منابع غربى "قاين" (Kayen of the T'etalats'ik) ثبت كرده اندּ "قاييم" (از ريشه قايى) در تركى به معنى سخت٬ محكم٬ مقاوم٬ "قايين" به معنى خويشاوند سببى٬ و نيز نام درختى٬ "تاقيم" به معنى ابزار و آلات و دسته و "قاقيم" به معنى سرزنش استּ

هرمزد چهارم (Hermisdas,Ormizd, Ormuzd, Hormazd) بعد از مرگ" خسرو انوشيروان " به سال ٥٧٩ برتخت نشستּ وى از شاهان ترك تبار سلسله ساسانى استּ ايرانيان هرمزد چهارم٬ نوه ايستمى خان خاقان دولت گؤك ترك را "تركزاد٬ تركزاده" و تركان وى را "توركدن دوغما" و يا "تورك اوغلو" ناميده اند (در منابع انگليسىTurkish-born, The Turk’)ּ


Feministguy 7:53 @ Sun, 2 Jan 05

نه باور نمی‌کنم بن‌لادن و صدام و خامنه‌یی و کيم ايل سونگ و کاسترو مانع رفاه بشريت‌اند و بوش و بلر و شيراک و پوتين و جانورانی (با پوزش از جانواران) از اين دست در فکر سعادت و رفاه انسان‌ها!!!!!!!!!!!!!!!!!
‏دوست عزيز واقعا متاسفم که ميبينم گاهي‌ زيادي پارانيد هستيد
‏من هم موافقم که در اين پست خود زيادي غلو کرده ايد و حقايق را قرباني‌ ژست هاي
‏مارکسيستي‌ خود. شاد باشيد


لرد شارلون 4:54 @ Sun, 2 Jan 05

به نظرم نمي‌توان موضوع سود را کنار گذاشت. ولی اگر تنها سود مادی را در نظر بگيريم، مي‌شود همين لجن‌زاری که شاهدش هستيم و در آن زنده‌گی مي‌کنيم. اگر انسان‌ها به صورت عاقلانه سود و زيان‌شان را در نظر می گرفتند، مثلاً به محيط زيست‌ای که خودشان هم جزوی از آن هستند اين همه ضرر نمي‌زدند (يعنی خودکشی غير مستقيم نمي‌کردند). با متوسط عمر شصت- هفتاد سال، اين همه به جان هم نمي‌افتادند و صفرهای ثروت‌شان را زياد نمي‌کردند. مشکل اما اين است که تصور احمقانه‌ای از سود داريم. تصوری که در معنای حقيقی، نوک دماغ را هم نديدن و تنها ضرر است. آيا مي‌توان نتيجه گرفت که "پس بايد سيستمی وجود داشته باشد که اين سود واقعی (ملاکِ واقعی سود) را تبيين کند"؟ به نظرم نمي‌توان چنين نتيجه‌ای گرفت. البته در اين زمينه از ابتدای به وجود آمدن بشريت تلاش‌های بسياری شده، مثلاً انواع و اقسام اديان، در اين دسته جای مي‌گيرند. يا بسياری نظريات فلسفی. نظرم اين است که همه‌شان گند خورده به‌شان و يک جای کارشان لنگ مي‌زند.
مخصوصاً اگر تصور انقلابی داشت و اين اميد را داشت که جايی جرقه‌ای بزند، سيستم خوبی حاکم شود و باعث آتش گرفتن باقی گازهای بدبو شود. خيال‌پردازی است بيش از هر چيز ديگر. بيش‌تر فکر مي‌کنم بايد آرام آرام کار کرد، هر کس در حد توان‌َش، و صبر کرد. احتمالاً صبری چندين ده ساله با خوش‌بينی، و چند صد ساله با اندکی بدبيني؛ و اجازه داد که تعداد قابل توجهی از انسان‌ها (با فرض منقرض نشدن نسل‌مان تا آن موقع) به اين برسند که نظام مثلاً سرمايه‌داری چيز مزخرفی است و اين نظم فعلی را بايد ريخت به هم. در پرانتز اضافه کنم که اعتقاد شخصي‌َم اين است که خيلی زودتر از آن‌چه تصورش را داريم، مثلاً تا چهل يا پنجاه سال ديگر، شکل و فرم زنده‌گی موجوداتی که فعلاً انسان ناميده مي‌شوند و در حال حاضر باهوش‌ترين موجودات کره‌ی زمين هستند، آن‌چنان تغيير خواهد کرد که هيچ کدام از معادلات و تلاش‌های فعلی نقشی نخواهند داشت.


همان شماره 7 4:30 @ Sun, 2 Jan 05

اسم میخواستی شبح جان. این هم اسم. شماره ۱۰ را هم به آن اضافه کن.
ببین. نشو گربه مرتضی علی که همه اش چهاردست و پا بیفته زمین. نظام نارجی تو هم که شد قرمز پررنگ عزیزم.
من با حرفت موافقم. بیا نظام آلترناتیوی برای زندگی آزاد انسانها بجوییم. اصلا مگر باید حتما یک ایسم پشتش چسبیده باشه ؟ مگه مارکس مارکسیست بود ؟ یه فیلسوف و اقتصاد دان بود که به عدالت اجتماعی اعتقاد داشت و زندگی بهتری برای مردم آرزو میکرد.
چرا ما نتونیم چنین باشیم ؟ حتما باید رهبر داشته باشیم و نوشته های کسی رو بزاریم جلومون از روش دیکته بنویسیم و از خودمون غلط بگیریم ؟
دو تا نظام داریم که هر دو به ضرر مردمشان عمل میکنند. پلیدی نظام کاپیتالیستی را ازش بگیریم و آزادی های اجتماعی و فردی را که به انسانها میدهد نگاه داریم و حقیقی ترش کنیم ( من معتقدم که هر چند در نظام کاپیتالیستی آزادی های اجتماعی وجود دارند ولی این آزادی ها بیشتر حقوقی است و نه حقیقی )‌ پلیدی های نظام سوسیالیستی را از آن بگیریم و عدالت اجتماعی را که قولش را به آدمها میداد نگاه داریم و آن را حقیقی تر و حقوقی تر کنیم.
آنوقت شاید بتوانیم نظامی داشتی باشیم که برای انسانها ارزش بگذارد. انسانها در آن انگیزه فعالیت فردی و اقتصادی را داشته باشند (‌‌آنچنان که در دولت های کاپیتالیستی دارند )‌ و نیازشان به تمامی تامین باشد. برای مخالفت و سرپیچی مدنی به زندان نیافتند و از حقوق اجتماعی محروم نشوند. انسانها برای ذره ای لوکس در زندگی مجبور به خیانت به جامعه شان نباشند. زنان به خاطر یک جوراب شیکتر به تن فروشی ناچار نباشند و اصلا چیزی به نام خرید و فروش تن زنان در آن معنی نداشته باشد. زن بودن و مرد بودن مطرح نباشد و تنها یک کلمه انسان برای ما کافی باشد. مهمتر از همه اینکه ، کشوری بسازیم که اگر دیوار دورش میکشیم نه برای جلوگیری از فرار شهروندان ما باشد ، بلکه برای جلوگیری از تهاجم دیگران به قصد زندگی در دنیای ما باشد.
رویایی هستم ؟ اما تنها نیستم (‌جان لنون)
میدانی شبح ، همیشه برایم سوال بود که چرا دور برلین دیوار کشیدند ، و چرا سوسیالیسم نتوانست کاری کند که فرار از سوی دیگر جاری باشد.
دیوار برلین برای برلین غربی قابل لمس بود ، در حالی که برای برلین شرقی ها با کلی سیم خاردار محافظت میشد.(‌همان دیوار که دنیایی عزیز آن را عامل وجود بالانس میدانست)‌همیشه برایم سوال بود که چرا از شوروی به آمریکا فرار میکردند و هیچ کسی از آمریکا به شوروی فرار نمیکرد .
دلم میخواهد دنیایی را پایه بریزیم که انسانها در همه جای دنیا به آنجا فرار کنند. آنقدر که دیگر نتواند جواب هجوم آدمیان را بدهد.
اسم این دنیا را نارنجی نگذاریم. برای این دنیا از فلسفه و اندیشه انسانهای بزرگ مثل مارکس و انگلس هم میتوانیم کمک بگیریم. شخصا هیچ مشکلی با اندیشه هایشان ندارم. مشکل در پیاده کردن آنها به وجود آمده پس بیا دیکته ننویسیم. شاید لازم باشد اصلا رسمی نو بیندازیم.

و به قول شاملو ، من آن روز را انتظار میکشم ، حتی روزی که دیگر نباشم.


ardeshir 4:03 @ Sun, 2 Jan 05

شبح عزيز شما نوشته ايد : « .(البته می‌بينيد که حتا وقتی کمی اوضاع بحرانی می‌شود در کشوری مانند آمريکا همين آزادی دروغين را هم با طرح‌هایی مانند "ميهن‌پرست" از مردم می‌گيرند و سطح آزادی‌ها به قرون وسطا تقليل پيدا می‌کند.) » . آيا واقعا سطح آزادی سياسی درآ مريکا در حد قون وسطا ميباشد ؟ آيا مارکسيست ها زندانی و شکنجه ميشوند؟ آيا انکار ميکنيد که حتی مهاجرين ايرانی با عقايد سوسياليستی و ضد آمريکايی آزادانه فعاليت ميکنند و حتی برنامه راديويی و تلويزيونی دارند ؟ طبيعتا دمکراسی بورژوازی آمريکا بهيچوجه مطلوب نيست وبه مراتب عقب افتادهتر و کنسرواتيو تر از اروپا ميباشد ،و رفتار غير دمکراتيک بسياری خصوصا در مورد مسلمانان مقيم آمريکا اعمال شده است. اما برداشت غير واقعی و غلو آميز شما ، انسان را ياد پروپاگاندای استالينيستی می اندازد. استفاده صحيح از واژه ها بخشی از يک فرهنگ سياسی ميباشد.


eqball 1:59 @ Sun, 2 Jan 05

سال ۲۰۰۵ را به شبح عزيز و همه بر و بچه های شبحی تبريک ميگم. به اميد دنيايی که شبح توصيفش کرده با يک انقلاب انسانی که به سياهيهای امروز پايان دهد.


شبح 1:42 @ Sun, 2 Jan 05

دوست شماره‌ی 10
حرف‌های قابل تاملی می‌زنی و مثل اين که من بايد کوتاه بيام و هرچند تو نام خودتو ننوشتی با تو گفت‌وگو کنم.
ببين من با قسمت اعظم حرف تو موافق هستم و آن اين که بايد دنبال نظام آلترناتيوي برای نظام سرمايه‌داري بگرديم. بیا کاری به نام اين نظام نداشته باشیم. در اين نظام چه چيزهای بايد نفی بشود يعنی چه عاملی موجب پليدی نظام کاپيتاليستی شده است که بايد آن را در جامعه‌ی آلترناتيوش نفی کنيم؟
سر واژه‌ها که بحث نداريم. بيا اسم اين نظام آلترناتيور را بگذاريم نظام نارنجی!(اين را با کمی شيطنت نوشتم) مهم اين است که قبول کنيم آن‌چه سوسياليزم ناميده شده است آلترناتيو نظام سرمايه‌داری نبوده است و مشخصه‌های اصلی نظام سرمايه‌داری را داراست.
حالا من و تو بايد بگرديم دنبال نظام نارنجی که آلترنانيو نظام کاپيتاليستی است من تصور می‌کنم سرانجام به جایی برسيم که همان سوسياليزم يا کمونيزم مارکسی است که سنخيتی با کمونيزم روسی استالينی ندارد.


شبح 1:37 @ Sun, 2 Jan 05

ارنستوی عزيز!(۱۲)
ممنون از دل‌گرمی‌ات. می‌بينی که در بعد از ظهری غمگين با عجله نشستم و نوشتم و حتا نتوانستم يک‌بار بخوانم‌اش. الان که تکه‌خوانی کردم ديدم پر از غلط تایپی است و کلي شرمنده شدم.
منتظر نظرات تو و ساير دوستان هستم.


شراگیم 0:28 @ Sun, 2 Jan 05

من به نوبه‌ی خودم بايد عرض کنم که:
الهی آمين!؛)


شبح 0:15 @ Sun, 2 Jan 05

يلدای عزيز(9) و شهلای نازنين(11)
من هم مانند شما و مانند هر انسان آزادانديش ديگر با هر نظامی که آزادی عمل (که مسلما منظور تو عملی فردی که زيان جمعی به همراه نداره) محدود بشه مخالف هستم. جامعه‌یی که در آن تمام اشکال آزادی بيان از آزادی انتشار روزنامه و رسانه تا حزب و گروه و تمام اشکال ابراز هنری آزاد نباشه جامعه‌ی ايده‌آل من نيست.
جامعه‌ی که من از آن ياد می‌کنم جامعه‌یی است که هر گونه سلطه از بين برود و برای از بين رفتنه سلطه بايد سلطه‌ی مخوف سرمايه برچيده شود.
اين که اين جامعه تا کنون به‌وجود نيامده است با تو موافق هستم اما تلاش عظيمی برای به‌وجود آمدن‌اش شده است و به نظر من احتمالا اگر انسان‌ها از اين کج‌راه که می‌روند بازگردند و کره‌ی زمين نابود نشود روزی به آن می‌رسيم روزی که دير نيست.
فراموش نکنيم چقدر مبارزه و شکست و پيروزی صورت گرفت تا جامعه‌ی بورژوازی، فئوداليسم را پس بزند تازه اين هر دو يک ماهيت داشتند.


شبح 0:03 @ Sun, 2 Jan 05

ندای عزيز!(6)
بله به نظر من جامعه سوسياليستی به صورت کامل و طولانی مدت وجود نداشته است.
دنيای عزيز!(8)
بله نام سوسياليزم و وحشت سرمايه‌داران از سوسياليزم موجب بهبود وضعيت مردم در کشورهای مختلف بوده است اما آن چيزی که در جنگ سرد وجود داشت جنگ سوسياليزم و بورژوازی نبود جنگ دو بلوک سرمايه‌داری بود و هميشه بين سرمايه‌دارن جنگ بوده است. خرخره‌ی هم را می‌جوند مگر در جنگ جهانی دوم نجويدند!


شبح 23:58 @ Sat, 1 Jan 05

دوست عزيز شماره‌ی 7
اول اين که خواهش می‌کنم با نام خودت بنويس من عادت ندارم با آدم‌های بدون نام بحث جدی بکنم.
من تعريف خودم را از سوسياليزم و کمونيزم دارم طبق تعريف من شوروی حکومت سوسياليستی نبود. اين را اکنون که فروپاشيده است نمی‌گويم در اوج اقتدارش هم همين اعتقاد را داشتم.
به هر حال من سعی کردم در نوشته‌ی کوتاه‌ام نشان دهم که از نظر من چه جامعه‌یی ديکتاتوری بورژوايی است. جامعه‌یی که توليد اجتماعی توسط خود اجتماع سازماندهی نمی‌شود و توسط صاحبان سرمايه سازمان‌دهی می‌شود. با اين تعريف شوروی و آلمان هيتلری و ايتاليای موسيلينی و آمريکا کنونی حکومت ايران... تماما جوامع سرمايه‌داری هستند البته می‌پذيرم که اين اشکال بسيار متفاوت و متنوع هستند و ممکن است به درجاتی اشکالی از ساير فرماسيون‌های اجتماعی از برده‌داری تا سوسياليزم در آن‌ها وجود داشته باشد اما سيستم مسلط سرمايه‌داری است. چون توليد توسط صاحبان سرمايه سازمان‌دهی می‌شود. مهم شکل حقوقی اين مالکيت نيست مهم شکل واقعی آن است.


ارنستو چه گوارا 23:54 @ Sat, 1 Jan 05

شبح جان
چند بار خواندم ولی نميدانستم چی بنويسم. مقاله (ويا درد دل عجيبی است)
من فکر ميکنم تا بحال مقاله هایت اينقدر مسائل مختلف را با هم در خودش نداشته.
من را ياد ژاک دريدا انداختی.
ار آن مقاله های بیاد ماندنی است.


شهلا 23:11 @ Sat, 1 Jan 05

درود بر تو شبح جان همیشه از آمدن به اینجا لذت میبرم که تو بسیار دل نشین است.
منم با شماره ۹ موافقم
تندرست و پیروز زیوی
بدرود.


22:33 @ Sat, 1 Jan 05

دنيايی شماره ۸
يعنی ميگی يه سيستم بايد وجود داشته باشه مثل لولوی پشت شیشه ها که بچه کاپیتالیسم رو ازش بترسونن تا دست از پا خطا نکنه ؟
دیوار برلین رو دیدی ؟ هیچ دیدی چقدر مردم برای گذشتن از این دیوار خطر کردن و جونشون رو از دست دادن ؟ ولی به نظر تو دیوار برلین خیلی خوب بود ها ؟ چون از ترس سوسیالیسم مردم زندگی بهتری داشتند ؟ (‌خیال نکن میگم مردم برلین شرقی الان زندگی بهتری دارند ها. اینرو نمیگم. دارم حرف تو را نقد میکنم. و ازت میخوام که مثل رژیم ایران مردم را به انتخاب بین بد و بدتر ملزم ندانی و بگی حالا وضعشون بهتر نشده پس اون موقع بهتر بود )
آخه این چه استدلالی است که شما طرفداران سوسیالیسم به آن دچار میشید ؟ کاپیتالیسم نظام پلیدی است. نظامی ضد مردمی است . اما در مقابل آن سوسیالیسم چنان اختناقی را به وجود آورد که هیچ آزاده ای زندگی در نظام سوسیالیستی را به کاپیتالیسم ترجیح نداد. اولین کسانی که در نظام سوسیالیستی دربند شدند همان آزادگان و اندیشمندان هومانیست بودند . و شما همه اینها را زیر سیبیلی در میکنید برای اینکه توازن قدرت در دنیا داشته باشیم؟ من از کاپیتالیسم متنفرم . اما به شخصه از سقوط نظام های سوسیالیستی در دنیا خوشحال شدم . چرا که نمیخواهم به اسم دفاع از بشریت انسانها در بند شوند. اگر سوسیالیسمی که در کتابها خوانده ایم یک اتوپیای غیر عملی است ، باید آلترناتیوی عملی برای جامعه بشری پیدا کنیم . با بستن چشمهای خود به روی زجرهایی که انسانها تحت لوای حکومت های سوسیالیستی کشیدند ، و یا با نفی سوسیالیستی بودن آن حکومت ها و یا مثل شبح ، بورژوا خواندن آن حکومت ها (‌در صورتی که هیچ کدام از آنها بورژوا نبودند )‌نمیتوانیم راه حل درستی پیدا کنیم.
اولین قدم در بهبود بیماری ، قبول کردن بیماری است. جوامع سوسیالیستی ای که در دنیا وجود داشته بورژوازی نبوده. سوسیالیستی بودند و نتوانستند اتوپیای خوشبختی بشر را به وقوع برسانند. این جنایات تحت نام سوسیالیسم انجام شده. بیاییم و قبول کنیم و به فکر چاره باشیم. با نفی آن جنایت را سرپوش نگذاریم.
و در ضمن...نیایید و نگویید که کاپیتالیسم بیشتر جنایت میکند. من هم این را میدانم.
مسئله سر کمیت نیست. این برخورد بچه گانه است . پس با یک واقعیت تاریخی مثل بزرگسال برخورد کنیم.


yalda 18:08 @ Sat, 1 Jan 05

شبح جان من با کمونيسم مشکل دارم(آزادی عمل در این نوع حکومت تقریبا صفره!) اما ميگم زنده باد سوسياليزم!....چون از کاپيتاليزم هم بيزارم!...اما اون جامعه رويايی بعيده که هيچوقت بوجود بياد ...حد اقل تا الان که نمونه کاملی ديده نشده! خيلی دوست دارم اگر نمونه عينی ای سراغ ذاری مثال بزنی.


دنیایی 17:44 @ Sat, 1 Jan 05

شبح جان سلام - مردم اروپای غربی همین که خطر سوسیالیسم و اسم سوسیالیسم در همسایگی شان بود از رفاه و زندگی راحت تری برخوردار بودن تا امروز -که دیوار برلین در کار نیست


17:17 @ Sat, 1 Jan 05

بابا تو هم کوتاه بيا ديگه شبحی. قرار نشد شتر مرغ باشيم و اونجا که میگن بپر شتر باشیم و برای بار بردن مرغ باشیم.
دیکتاتوری شوروی ، یک دیکتاتوری بورژوازی بود ؟ کی میگه ؟ سیستم اقتصادی شوروی بورژوازی بود ؟ روابط تولیدی در شوروی بورژوازی بود ؟ تولید و مصرف در شوروی بورژوازی بود ؟
اینجوری که نمیشه مسئله را به این راحتی پشت گوش انداخت. دولت شوروی برای سالهای متمادی یکی از نمونه های عرضه تولید سوسیالیستی در جهان به شمار میرفت. کمون ها ، تولید دهقانی، کارخانجات و همه اینها . تو ابدا نمیتونی بگی سیستم تولید در شوروی بورژوازی بود.
یا نکنه سوسیالیست های ما امروز مثل مسلمانان ما به سوسیالیست راستین (‌بر وزن اسلام راستین )‌اعتقاد پیدا کردند ؟
برای تصحیح اشتباهات ، نادیده گرفتن آنها و یا گناه را به گردن دیگران انداختن کمکی نمیکند شبحی . برای تصحیح اشتباهات ، باید با اشتباه برخورد کرد و دلایل اشتباه را شناخت. اینکه دولت شوروی را دیکتاتوری بورژوازی بخوانیم ، نفی اشتباهاتی است که به تکرار آنها منجر میشود.
چنین نکنیم.
سوسیالیسم به اندازه بیش از حد به مردم کشورهایش زیان رسانده است و بیش از حد توانسته است به عکس خود تبدیل شود. برای شناخت دلایلش باید آن را شکافت و تحلیل کرد. نفی آن هیچ چیزی را حل نمیکند.


ندا 16:40 @ Sat, 1 Jan 05

خوب پس اون حکومتی که تو می خواهی هنوز به وجود نيامده. درسته؟


شبح 16:36 @ Sat, 1 Jan 05

ندا جان!(2)
اول بايد ببينم منظور تو از ديکتاتوری کمونيستی چيه؟ اگه اون چيزيه که مثلا در شوروی جريان داشت من آن را هم ديکتاتوری بورژوازی می‌دانم. از نظر من هروقت در سيستم اجتماعی توليد در عده‌یی خاص بود با ديکتاتوری روبه‌رو هستيم در جامعه‌ی که مشخصات بورژوايي دارد و توليد را جامعه تعيين نمی‌کند و سامان نمی دهد ديکتاتوری بورژوازی است. مهم نيست راکفلر تصميم بگيرد يا صدر هيئت رئيسه‌ی فلان حزب.


ندا 16:26 @ Sat, 1 Jan 05

ببخش شرمنده يه نظر ديگه هم بايد بفرستم چون يه کلمه جا افتاده تو نر قبلی، برتر بينی انسان به طبيعت درسته.


ندا 16:23 @ Sat, 1 Jan 05

و در مورد هنر، من خودم عاشق داوينچی هستم اما شبح تغيير اجتناب ناپذيره. امروز ديگه اون ديد الوهی و لطيف و احساسی، اون برتر بينی که سبک داوينچی، رافائل و ميکل آنژ رو شکل داد تغيير کرده. هميشه تغيير هست. نمی شه جلوش رو گرفت.
اگر ساخت و ساز و زيبايی کارهای داوينچی رو می گی و نه سبکش رو (گرچه همين ساخت و ساز هم جزو سبک محسوب می شه) که هنوز نقاش هايی داريم که خيلی از اين نظر زيبا کار می کنن.


ندا 16:16 @ Sat, 1 Jan 05

صبر کن تا اينجا که خوندم رو نظرم رو بگم، ببين ديکتاتوری کمونيستی خيلی وحشتناک تر از ديکتاتوری برژوازيه.


ندا 16:13 @ Sat, 1 Jan 05

لينک بده شبح جان.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25828
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 09:47 am


از کجا آمده‌اند؟