|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 1 دیماه 1383 | December 21, 2004
● کاش ماياکوفسکی بودم
ماياکوفسکی روز 14 آوريل 1930 با شليک گلولهای به قلب خود به زندگيش پايان داد.
منوچهرِعزیز (۱۰۵)
ارنستو ۹۰
آقای منوچهر، شما هم با بعضی پاچه گرفتن ها مثل انواع نانايی که شبها فراموش می کنه قرض هاش رو بخوره از ديد ديگه ای نگاه کنيد -مثلاً جنبهء مفرح بودنش- و سر بحث رو قيچی نکنيد. البته تعيين تکليف نمی کنم ها! اما خوب.. دوست داشتم اگر توضيحی داريد برای اين اصرار حزب در اينکه فعاليت برای نجات اين و آن را از آن خودش بدونه. من فکر می کنم سکوت نبايد کرد در مقابل همچين کاری و سکوت نمی کنم.
منوچهر گيرم که من شعبان بی مخ
پژمان عزيز۹۹.
نانایِ عزیز (۱۰۲) هر نوشته ای دو جنبه دارد شکل و محتوا. فکر می کنم صحبتِ من بیشتر در موردِ شکل و پرورشِ مطلب بود تا محتوا. روشنگری حتی در هنگامِ اختلافِ عقیده تا جایی که من می دانم الزاما به معنی درشتی در کلام نیست. بهر حال مسلما تو می توانی هر گونه می خواهی بنویسی و این از احترامِ من به تو یا دیگران کم نمی کند. در نظرِ ۹۹ خطِ اول از پاراگرافِ آخر "هاله (۹۶)" درست است.
پژمان ۸۹ نميدونم ديگه به چه زبونی بگم که بفهميد دوستان عزیز جوان من که مانند من فکر میکنید چشمان خود را باز کنید هنگامی که رژیم اسلامی با تلاش مردم ایران به قدرت رسید اگر روزی هویدا نخست وزیر شاه را در دادگاهی یک روزه پشت درب های بسته محاکمه و بلافاصله کشتند مردم انقلاب کرده به خیابانها میریختند و اعتراض میکردند هرگز این جنایتکاران اسلامی قادر نبودند که برنشست کرده و بعدها از کشته ها پشته بسازند هیچ نکته کوچک غیر دموکراتیکی نادیده نگیرید و به قدرت طلبان فرصت تحمیق مردم را ندهید هر که که میخواهند باشند و هر شعار خررنگ کنی که میخواهند بگویند. والسلام
و اما در رابطه با مایاکوفسکی و بحثٍ شیرینِ خودکشی :) : بعد از این همه نوشتن (۹۸و ۹۹) احساسِ بدی دارم. امشب شبِ عیدِ میلادِمسیح است (در واقع بود). خانواده ها به رسمِ همه سال دورِ هم، معمولا پیشِ بزرگترهایِفامیل مثلِ رسمِشبِ عید یا چله ایران، جمع می شوند و با خوشی می خورند و می نوشند و شادی می کنند. من در دیارِ غربت و دور از خانواده نشسته ام و به این گفته مارگوت بیگل (ترجمه و صدایِ زنده یاد احمد شاملو) فکر می کنم که "از جنگِ بی شکوه احساسی اندک دارم، اما آنچه به تمامی درمی یابم چیزی است که دراین بازی نهفته است"....
اما اينکه حزب می گه اين فقط کار ما بود يه جور دزدی هست.
راستی، يک وقت سوء تفاهم نشه، من مقصودم اين نيست که حککا قصد دزدی مالی داره.
پژمان عزيز اونچه من نتونستم خوب جمع بندی کنم تو بسيار روشن کننده گفتی.
نسرین جان، ارنستوی عزیز: کاش خودشون یک تک پا تشریف می آوردند یک کلام میگفتند کمکهای مالی کجا میرود - هم برای این کمپین و هم برای کمپینهایی که تا حال برایشان پول جمع کرده اند. اعتراض من هیچوقت به اینکه چرا پول جمع میکنند نبود و نیست. حرف من: ۱. دقیقا" برای چه پول جمع میکنند؟ پلانی که داده اند (اسکان دادن ژیلا و بختیار و بچه شان!) فعلا" به جز خیالی نیست. توضیح بدهند مخارج کمپین شامل چه چیزهائیست؟ ۲. چرا کمکها به حسابی شخصی در انگلیس واریز میشوند حال اونکه محل کمپین اسکاندیناوی است - تازه این هم مهم نیست اما کمکهای مالی باید به حساب رسمی سازمان ریخته بشود در غیر آنصورت جای حرف دارد. ۳. در صورتیکه هیچ زمان بختیار (طفلی عجب بی مسمائی هم دارد) و ژیلا رنگشون رو هم کسی ندید تکلیف پولهای داده شده چه خواهد شد؟ ۴. کمکهای مالی جمع شده برای کمپینهای دیگر چه به سرشان آمده؟ ببینم، اگر این سؤالها از سازمانی شد و ایشان نتوانستند جوابی محکمه پسند ارائه بدهند آیا به ملت ایراد وارد است اگر خودشان نتیجه گیری بکنند؟
پژمان جان و نسرين عزيز من نگفتم خودم مرامنامه سياسي ماکياولي را که مرامنامه تمامي ( تآکيد ميکنم تمامي) احزاب سياسي چپ و راست و ميانه و کند رو و تندرو هست، را قبول دارم (مسلما هر جريان سياسي که حزب تشکيل ميدهد تا قدرت سياسي را قبضه کند، يا اين مناسبات را پذيرفته و يا مجبورش ميکنند که بپذيرد ، چون از اصول پذيرفته شده اين بازي است که اسمش سياست است ) -من گفتم در چهارچوب کار سياسي خلافي انجام نشده و اگر هم فکر ميکنيد انجام شده ، اينکه شما به آن اعتراض ميکنيد کاملآ موجه است و بايد اعتراض کنيد - همينطور طرف مقابل هم اعتراضش به جريانات سياسي که بدون ذکر خط مشي مشخص در پشت اعتراضي پنهان ميشوند ، موجه است. پژمان عزيز براي من در مورد همزيستي مسالمت آميز طبقات اجتماعي موعظه کردي - آن چيزي که به هيچ وجهي قبول ندارم چون مابازايي خارجي ندارد. جنگ طبقاتي وجود دارد که هر کس بر مبناي ماهيت طبقاتي اش درگير آنست. مابقي هم – از جمله همکاري دموکراتيک نيروهاي اجتماعي و يا همزيستي مسالمت آميز طبقات اجتماعي و تمام اپوزوسيون بزير يک پرچم و حتي تمام پوزوسيون بزير يک پرچم چرندياتي است که نه در ايران بلکه در هيچ کشوري و نه فقط طيف چپ بلکه هيچ نوع گرايش سياسي راست هم در هيچ کجاي دنيا آنرا قبول ندارد و حرف مفتي بيش نيست. کدام حزب سياسي در کجاي دنيا مدعي است که حزبش تمام طبقات اجتماعي را در بر ميگيرد – اگر هم پيدا کردي بدان که فريبت داده اند.
پژمان جان.
ارنستو جان ؛ سلام هاله گلم اما در مورد مرامنامه سياست و کسب قدرت که نوشته ای ٫ نه ارنستو جان نه من و نه هاله نه سياست مداريم و نه دغدغه کسب قدرت داريم .
.... نانایِ عزیز (۷۷)...گفته زیبایی از مادر ترزا هست که "اگر در موردِ دیگران قضاوت کنی دیگر نمی توانی آنها را دوست داشته باشتی"...این گونه که تو بی پروا شمشیر از رو بسته ای و گاه حتی به صرفِ اظهارِ نظری چند خطی در مورد عقیده و حتی شخصیتِ دیگران قضاوت می کنی نه تنها در شان تو است که بعید هم می دانم حاصلی جز گسستنِ دوستیها و از میان بردنِ انگیزه ها داشته باشد منوچهرِ عزیز(۶۸) به نظر حرفِاصلی شما این است که اعلامیه سازمانِ رهایی زن " يک اعلاميه بود که به تمام انسانهای متمدن تبريک گفته بود.که ما(يعنی همه ما يعنی:شبح٫ ترانه٫هاله٫ارنستو٫ندا...........)نگذاشتيم يک انسان سنگسار شود.ما نگذاشتيم.در آن اعلاميه نه اسم حزبی بود و نه اسم جريان خاصی." نانا به خوبی نشان داد که در آن اعلامیه هم اسمِ حزب بود و هم اسمِ جریان و فردِ خاص. ولی جدایِ از این صحبت بد نیست نگاهی به نامه سرگشاده یک از مسئولانِ سازمانِ رهاییِ زن به یکی دیگر از فعالینِ حقوقِ زن که هم عقیده ایشان نیست بیاندازید
متنِ کاملِ نامه را می توان در نشانیِ زیر دید
نسرین جان نظر من را میخواهی بدانی، باشد چشم. حکک یک حزب سیاسی است برای کسب قدرت(تا امروز) از تمامی روش های غیر خشوت آمیز استفاده کرده است و میکند - تا اینجا که گفتم خلافی بر اساس مرامنامه و اساسنامه سیاست انجام نداده است (مگر اینکه بگویی من که مرامنامه سیاست را قبول ندارم) تمام این مشکلات بدلیل اینست که در نبود آزادی در ایران احزاب سیاسی جایگاه واقعی خودشان را پیدا نکرده اند - حزب کمونیستی که باید بدنبال تشکیلات کارگری باشد بدنبال حقوق انسانی (هیومن رایت ) است و ممکن است از آن بهره برداری سیاسی هم بکند - من خلافی در این بین نمی بینم - احزاب لیبرال چپ که باید بدنبال حقوق انسانی باشند ، اصلآ وجود ندارد ( هاله و نسرین قرار است تشکیل دهند) ..............
دوستان عزيز
شبح جان خوشحالم كه فقط ؛شبح؛تصميم گرفته بجاي ماياكوفسكي باشد نه خود ـ حقيقيت:)....اگر فكر خوانواده كوچكت را نميكني حد اقل بايد به فكر دوستداران شبحي ات باشي و سرحالتر و قبراق تر از قبل برايمان از درد ها و درمانشان بگويي! خيلي خودخواهم نه؟:)...ظاهرا ما به اصطلاح دوستانت هم تو رو براي خودمان ميخواهيم نه بخاطر خودت:(((((....پس شبح جان با تمام وجود به احساست ارج ميگذارم! اما مطمئنم بعد از ابرازشون در اينجا كمي سبك شده اي...ضمنا تهديد هاله رو هم جدي بگير:)
شبح جان خوشحالم كه فقط ؛شبح؛تصميم گرفته بجاي ماياكوفسكي باشد نه خود ـ حقيقيت:)....اگر فكر خوانواده كوچكت را نميكني حد اقل بايد به فكر دوستداران شبحي ات باشي و سرحالتر و قبراق تر از قبل برايمان از درد ها و درمانشان بگويي! خيلي خودخواهم نه؟:)...ظاهرا ما به اصطلاح دوستانت هم تو رو براي خودمان ميخواهيم نه بخاطر خودت:(((((....پس شبح جان با تمام وجود به احساست ارج ميگذارم! اما مطمئنم بعد از ابرازشون در اينجا كمي سبك شده اي...ضمنا تهديد هاله رو هم جدي بگير:)
شبح جان خوشحالم كه فقط ؛شبح؛تصميم گرفته بجاي ماياكوفسكي باشد نه خود ـ حقيقيت:)....اگر فكر خوانواده كوچكت را نميكني حد اقل بايد به فكر دوستداران شبحي ات باشي و سرحالتر و قبراق تر از قبل برايمان از درد ها و درمانشان بگويي! خيلي خودخواهم نه؟:)...ظاهرا ما به اصطلاح دوستانت هم تو رو براي خودمان ميخواهيم نه بخاطر خودت:(((((....پس شبح جان با تمام وجود به احساست ارج ميگذارم! اما مطمئنم بعد از ابرازشون در اينجا كمي سبك شده اي...ضمنا تهديد هاله رو هم جدي بگير:)
شبح جان خوشحالم كه فقط ؛شبح؛تصميم گرفته بجاي ماياكوفسكي باشد نه خود ـ حقيقيت:)....اگر فكر خوانواده كوچكت را نميكني حد اقل بايد به فكر دوستداران شبحي ات باشي و سرحالتر و قبراق تر از قبل برايمان از درد ها و درمانشان بگويي! خيلي خودخواهم نه؟:)...ظاهرا ما به اصطلاح دوستانت هم تو رو براي خودمان ميخواهيم نه بخاطر خودت:(((((....پس شبح جان با تمام وجود به احساست ارج ميگذارم! اما مطمئنم بعد از ابرازشون در اينجا كمي سبك شده اي...ضمنا تهديد هاله رو هم جدي بگير:)
شبح جان خوشحالم كه فقط ؛شبح؛تصميم گرفته بجاي ماياكوفسكي باشد نه خود ـ حقيقيت:)....اگر فكر خوانواده كوچكت را نميكني حد اقل بايد به فكر دوستداران شبحي ات باشي و سرحالتر و قبراق تر از قبل برايمان از درد ها و درمانشان بگويي! خيلي خودخواهم نه؟:)...ظاهرا ما به اصطلاح دوستانت هم تو رو براي خودمان ميخواهيم نه بخاطر خودت:(((((....پس شبح جان با تمام وجود به احساست ارج ميگذارم! اما مطمئنم بعد از ابرازشون در اينجا كمي سبك شده اي...ضمنا تهديد هاله رو هم جدي بگير:)
ترانهی نازنين!(80)
اين کامنتها را که خواندم ياد قسمتی از کتاب "با آخرين نفسهایام" نوشتهی لويس بونوئل افتادم:
شایدم دعای روز کریسمس ما بشه:)))) «اگر انسان، انسان باشد و روابطش با دنیا روابطی انسانی، آنگاه می توان عشق را فقط با عشق، اعتماد را با اعتماد و عیره معاوضه کرد. اگر بخواهیم از هنر لذت ببریم، باید هنرمندانه پرورش یافته باشیم؛ اگر می خواهیم بر دیگران تاثیر گذاریم، باید قادر به برانگیختن و تشویق دیگران باشیم. هر کدام از روابط ما با بشر و طبیعت باید نمود ویژه ای باشد که با عین ها یا ابژه های اراده و زنده گی فردی واقعی مان منطبق باشد. اگر عشق می روزی ولی ناتوان از برانگیختن عشق هستی یعنی اگر عشقت، عشقی نمی آفریند، اگر با نمود زنده خود به عنوان آدمی عاشق، محبوب(دیگری) نمی شوی، آنگاه عشقت ناتوان است و این عین بدبختی است.» کریسمس خوبی برای همه آرزو می کنم و می بوسمتان! ترانه
اِرنی جان!
کنجکاو جان ولی واقعآ که خرد نابی -کنجکاو عزیز - مواظب باش هندوانه ها نیافتد (: من فکر میکردم تو و نانا به روزنامه "آهنگر" میگویید "چلنگر" (: یک حرفی هم با بچه های حککا دارم - حزبی که ادعای کسب قدرت سیاسی دارد باید تحمل این چیزها(انتقادات و ...) را هم داشته باشد - که اینبار خوب تحمل کردید -جای شکرش باقی است.
ندا ۷۴ تو هم بجای شلوغ پلوغ کردن بی جا بدو برو تو وبلاگت دوسه مطلب راجع به دزديهای
کنجکاو عزيزم من غلط بکنم که انگشتم را به اين بچه بازی ها که سر نخش تو دستای رژيم جنايتکار است آبی کنم !!!!
بابا جان تو که دست به پتی شن ات خوب است يکی هم به ره بری "جوان سوسياليست" برعليه حککا راه بنداز و خيال ما را از اين گفت و گو های فرسايشی و بی هوده آسوده کن، قول می دم نانا گرامی هم برای يک بار که شده انگشت اش را آبی کند. . آ... زنده باشيد. مرگ بر حککا، زنده باد تومار. آی بچه های قديمی تر ياد قطب زاده نمی افتيد، آهنگر به آن بدبخت می گفت تومار زاده.
آقای منوچهر. لطفاْ خودتون رو به کوچهء دست چپی نزنيد.
DARIYASH 60
شماره ۷۰ خدمتت عرض کنم تو همان بهتر که بری کريسمست را جشن بگيری
منوچهر باز هم ميگويم مردک بيشرم چرا خط اول پيام قبلی خودت را پاک کردی و باقی را گذاشتی برای اين که يادت بيارم اظهار فضله ات را اين زير کپی ميکنم خط به خط (ما پيروز شديم! جمهورى اسلامى زانو زد! ) شرم کن از خودت جمهوری اسلامی کجا زانو زد که فقط تو دیدی !!!!!!!! منظورت اینه که تمامی ادمهائی که تلاش کردند به امامزاده شما کمک کردند !!!!!!! اینا کین که گفته بودند که نمیگذارن و نگذاشتند هان اینا کین بازم منظورت امامزاده شما است !!!!!! (گفته بوديم نميگذاريم جمهورى اسلامى حاجيه را سنگسار کند و نگذاشتيم) و از همه مهمتر اینا کین دختر عمه های من که نیستند شاید دختر عمه تو باشن !!!!!! minaahadi@aol.com پروين کابلى: ٠٢٠ ٧٤٤ ٧٠٧-٠٠٤٦ www.azadizan.com میبینی چقدر عقب مونده هستی چندی پيش اين شعر مولوی را در وبلاگم نوشتم : ميخوام به تو و حزب تو و شماره ۵۹ و افرادی که به ياری طلبيدی هم بگم :
نانا 66! 2- تاریخ را جنبش ها و مبارزات انسانها می سازند و البته برده گی انسانها هم در آن نقش دارد که شاه و شیخ می آفریند. من تاریخ شاه و شیخ نمی خوانم! من از هر بهانه ای برای شادی استفاده می کنم و این روزها را هم خیال دارم از تعطیلاتم استفاده کنم. تو هم امیدوارم کریسمس خوبی داشته باشی! هر کس حق دارد از تفسیر حرف من نتیجه دلخواه خودش را بگیرد. ترانه
اينرا هم از سايت زيتون عزيز کپی ميکنم که ليست و کلکسیون فحاشيها تکميل شود.البته اين آقا منرا محکوم به مرگ کرده. با هم بخوانيم:
دزدی مدال انسانيت. اين پيروزى را به همه کسانيکه در اين کمپين جهانى ما را کمک کردند، به هزاران نفر که از شهرهاى مختلف ايران و از سراسر جهان طومار امضا کردند، خبر را به گوش همگان رساندند، ميتينگ سازمان داده و در ميتينگها حضور يافتند، به همه شما عزيزان صميمانه تبريک ميگوييم. اين پيروزى را به يک سکوى پرش مهم در پيشبرد مبارزاتمان عليه اعدام و سنگسار و عليه حکومت اسلامى تبديل کرده و روز مرگ اين حکومت را نزديکتر ميکنيم."
مصاحبه شبکه الجزيره قطر با پنج تن ازمدافعان حقوق ملل و اقوام ايران درتهران در اين مصاحبه آقايان يوسف عزيزي بني طرف (عرب الاحواز)،اکبر آزاد(ترک آذربايجان)، حسن عباسيان(عرب الاحواز)،فرزاد صمدلي(ترک آذربايجان)ونوروز حمزي (عرب الاحواز) شرکت داشتند.
- يوسف عزيزي بني طرف آقيا يوسف عزيزي بني طرف که يکي از فعالان مدني و نويسندگان مشهور عرب در ايران است در اين مصاحبه با تاکيد بر مقوله زشت عرب ستيزي در ميان شوونيستهاي ايران ، بروز چنين حملاتي را ناشي از پندارها و کينه هاي گروهي پان آريانيست دانست . وي با تاکيد بر تاريخ درخشان اعراب در ايران به دورانهايي اشاره کرد که ملل و اقوام فلات ايران در طول تاريخ به دفعات در قالب نظامهاي فدرالي توانستند همگام با حفظ قدرتمندانه وحدت ملي ، منشا اثرات مثبت و تعيين کننده اي درترقي و عمران کشور خود شوند. بني طرف خاطر نشان کرد نظام سياسي حاکم بر ايران تا قبل از کودتاي پهلوي اول و انقراض سلسله قاجاريه تحت عنوان نظام ممالک محروسه ايران شناخته مي شد که اين خود نشان دهنده ريشه دار بودن بحث فدراليسم در ايران است. - اکبر آزاد سپس آقاي اکبر آزاد بعنوان يکي ازنويسندگان و فعالان مدني شناخته شده آذربايجان که در زمينه دفاع از حقوق کودکان تلاشهاي تحسين برانگيزي داشته است ضمن بيان اين جمله که « تحصيل به زبان مادري حق و کار کودکان است» اظهار داشت: زماني که چند سال قبل آقاي خاتمي رييس جمهورمحترم،براي سخنراني در مجمع عمومي سازمان ملل به نيويورک رفته بودند بر اين مسئله تاکيد کردند که«ايران کشوري کثير المله است» . هر چند اظهار اين بيانات نتايج داخلي خاصي در بر نداشت ولي براين واقعيت بصورت رسمي صحه گذاشت که ايران ترکيبي است از ملل مختلف والبته متحد.از جمله اين ملتهاي همبسته مي توان به ملل ترکهاي آذربايجان،فارس ، کرد، عرب، تورکمن و بلوچ اشاره کرد. آزاد با اشاره به اينکه ترکهاي آذربايجان به تنهايي در حدودنيمي از اهالي ايران را تشکيل مي دهند و علاوه بر اين ترکان ترکمن،قشقايي،خراسان،خلج و سايرين نيز با جمعيتهاي مشهودي در ايران حضور دارند اظهار داشت منافع ترکها در ايران با ساير ملتهاي اين کشور به ويژه اعراب مشترکات متنوع و گسترده اي دارد.وي معتقد بود ستمي که بصورت تاريخي طي هشتاد سال گذشته بر ترکان رفته بنوعي بر اعراب نيز تحميل شده است. اکبر آزاد اظهار داشت بنده با کمال افتخار مي گويم که بانوان آذربايجاني نخستين بار در تاريخ ايران و خاورميانه ، در زمان شهيد بزرگ سيد جعفر پيشه وري توانستند از حق راي دان برخوردار شوند. همچنين اين آذربايجانيها بودند که در 29 بهمن سال 1356 قادر به خلق يکي از عظيمترين قيامهاي ملي تاريخ ايران در تبريز شدند. وي هدف خود از بيان اين مقدمات را معرفي آذربايجانيها بعنوان بنيانگذاران پارلمانتاريسم در ايران و يکي از فعالاترين ملل اين کشور در امر انتخابات دانست. - حسن عباسيان آقاي حسن عباسيان بعنوان رييس هيات مديره جمعيت عربهاي خوزستاني مقيم تهران(بيت العرب)،نويسنده وديپلمات سابق سومين فعال شناخته شده در زمينه حقوق اقوام وملل ايران بودند که با عباس ناصر خبرنگار شبکه الجزير به گفتگو نشستند.وي با اشاره به مواد 15و19 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران توضيح داد در اين دو قانون بجاي ترکيب معمول «ملت ايران» در هر دوماده از ترکيب« مردم ايران »استفاده شده است.چراکه نويسندگان قانون اساسي به اين امر توجه داشته اند که ايران از ملتهاي مختلف و گروههاي قومي متعدد تشکيل شده است.حتي قانون گذار کوشيده تا در اصل نوزده از کلمه قبيله در کنار کلمه قوم استفاده کرده و به اين ترتيب به اين گروههاي اجتماعي نيز احترام حقوقي قائل شود. عباسيان اظهار داشت به رغم وجود اين دو ماده در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران متاسفانه از تدريس زبانهاي قومي در مدارس و يا همچنين استفاده از اين زبانها در مطبوعات و رسانه هاي گروهي خودداري مي شود و به اين ترتيب روح مساوات طلبانه حاکم بر اين دو اصل نديده گرفته شده است. وي با تاکيد بر عدم وجود مساوات در ميان اقوام و ملل ايران اظهارداشت که همين امر موجب شده تا به هنگام توزيع مناصب ،پستهاي حساس در اختيار گروه قومي حاکم قرار گيرد.عباسيان افزود اوضاع بقدري نگران کننده استکه در حال حاضر اگردر خوزستان يک عرب به اداره اي برود و در ان اداره با کارمند عرب ديگري روبرو شود حق ندارد با وي به زبان عربي صحبت کند و موظف است تا حتما به فارسي حرف بزند! - فرزاد صمدلي آقاي فرزاد صمدلي که در بين فعالين مدني آذربايجان بيشتر بعنوان يک خبرنگار شناخته مي شود در مصاحبه با شبکه الجزيره با تاکيد بر اهميت روز جهاني زبان مادري ( 21 فوريه- دوم اسفند) اظهار داشت: متاسفانه طي 25 سال اخير از جانب دولتهاي حاکم در قبال زبان مادري بيش از دو سوم از ايرانيهاي غير فارس زبان ، جز بعضي سخنان مثبت، ́́́اقدام حمايتي قابل توجهي مشاهده نشده است.صمدلي با بيان اينکه اساسا در دوران استبداد سياه رضاخاني،انتخاب زبان رسمي در ايران به رغم اکثريت تاريخي ترکهاي ايران، عملا بصورت آيين نامه اي و دستوري صورت گرفته است خواستار توجه جدي به همه پرنسيپهاي بين المللي در ارتباط با کشور هاي کثيرالمله اي همانند ايران شد. وي همچنين با اشاره به قانون اساسي افغانستان و نيز پيش نويس قانون اساسي عراق متذکر شد که اصولا در کشورهايي چون ايران تاکيد بر يک زبانه بودن نظام رسمي چندان قادر به پاسخگويي مطالبات حقه اقوام وملل آن کشورها نخواهد شد و تداوم اين امر سبب خواهد گرديد تا قوم يا ملتي که زبان وي بعنوان تنها زبان رسمي مملکت شناخته شده است خود را به مثابه تمثيلگر واحد هويت آن کشور بشناسد و به اين ترتيب خواسته و يا نا خواسته در امتداد حذف هويتهاي غير رسمي که البته در مواقعي غني تر و قوي تر از ان هويت رسمي نيزهستند حرکت کند . صمدلي با تاکيد بر ضرورت ورود به مبحث دو زبانگي در ايران جهت جلوگيري ازظهور شوونيسم و نيز رسميت منطقه اي تمام زبانهاي شناخته شده کشور خواهان آغاز تدريجي اين گفتگو بصورت کاملا مدني ، صبورانه و منطقي در ميان اقوام وملل ايران گرديد. - نوروز حمزي آقاي نوروز حمزي که يکي از فعالان فرهنگي عرب و همچنين از خبرنگاران شناخته شده در جامعه مطبوعاتي کشورمان مي باشد پنجمين فردي بود که با شبکه الجزير در خصوص حقوق اقوام وملل ايران مصاحبه کرد.وي با ارايه تعريف حقوقي از مفهوم اقليت باتوجه به اسناد بين المللي مربوط به حقوق اقليتها من جمله مقدمه و مواد 13و55و76 منشور سازمان ملل متحد ،ماده دوم اعلاميه جهاني حقوق بشر، مواد 18 و19و24و25و26و27ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي ناظر بر رعايت حقوق همه افراد بدون هر گونه تبعيض خواستار رعايت دقيق مفاد تمام اسناد و کنوانسيونهاي بين المللي اي گرديد که دولت ايران همچون منشور ملل متحد(1324)،ميثاق بين المللي حقوق مدني - سياسي و حقوق اقتصادي- اجتماعي(1354)،کنوانسيون بين المللي منع و مجازات جنوسايد (1334) ،کنوانسيون بين المللي رفع تبعيض نژادي(1347)،کنوانسيون حقوق کودک (1372) ، کنوانسيون رفع تبعيض در امر تعليمات(1346) و همچنين مواد 15 و 19 و 20 و 48 قانون اساسي جمهوري اسلامي تاييد يا تدوين کرده است. وي همچنين با انتقاد از فرهنگ حاکم در خصوص خرده فرهنگ و يا اقليت خطاب کردن اقوام وملل ايران اظهار داشت اين اصطلاحات در حالي استفاده مي شود که هموطنان فارس زبان ما تنها يکي از اين اقوام وملل بوده و حتي فاقد اکثريت نسبي نيز هستند.وي خاطر نشان کرد که بعنوان مثال در همين طهران ، ترکها با بيش از 70 درصد ،نخستين کساني هستند که جمعيت پايتخت ايران را تشکيل مي دهند.
شماره ۵۹ اولا من هرکه را که دلم بخواد به نام و هرکه را که دلم بخواد به شماره خطاب خواهم کرد اين بخشی از-- آزادی -- من است و
دكتر ناصر فكوهي مدير گروه انسان شناسي دانشگاه تهران :
زبانهاي قومي بايد در تمام مدرسهها تدريس شوند
ايسنا- خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران- سرويس ايرانشناسي - دكتر ناصر فكوهي در نشست تخصصي گروه فرهنگ عامه و مردم شناسي از همايش ملي ايران شناسي پيشنهاد كرد: بنياد ايران شناسي، كنفرانسي را در حوزهي مطالعات قومي برگزار كند و در آن از اقوام خارج از كشور مانند مناطقي چون قفقاز، افغانستان و عراق نيز دعوت شود. به گزارش خبرنگار ايرانشناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين استاد دانشگاه تهران همچنين گفت: هويت ملي در ايران، تركيبي از هويتهاي محلي است. در اين ميان، زبان فارسي، زبان ميانجي است و هيچ گاه در ايران يك زبان وجود نداشته است. البته وجود زبان فارسي به معناي روبهرو بودن با قوم فارس نيست و اصلا ما كسي را پيدا نكردهايم كه بگويد به قوم فارس تعلق دارد.
وي با بيان اينكه ايرانشناسي يا هويت ملي چيزي جز هويتهاي محلي نيست، ادامه داد: قانون اساسي به اقوام ما اين حق را داده كه زبان، فرهنگ و سنتهاي خود را حفظ كنند كه البته قانون كامل اجرا نميشود و دليل آن نيز تدريس نشدن زبانهاي قومي در مدرسههاي كشور است؛ ما از اين هم جلوتر ميرويم و ميگوييم زبانهاي قومي بايد در تمام مدرسهها تدريس شوند و هر دانش آموز ايراني يك زبان قومي را نيز بداند. او اظهار داشت: ايران با اين تنوع قوميت به نسبت ديگر كشورها تضاد قوميتي ناچيزي دارد. از سوي ديگر، بايد از اين مساله، سياسيت زدايي كرد و دغدغهي حوزهي سياسي براي بالا بردن فرهنگ قومي بيفايده است و اگر حوزهي سياسي به تابويي كردن مسالهي قوم در ايران ادامه دهد، اينها از درون خود رشد ميكنند و كنترل اين روند را كساني به دست ميگيرند كه بيشترين ضديت را با هويت ملي به عنوان هويتي مخالف با هويت قومي دارند. لذا سياسيون بايد اين امكان را بدهند كه فرهنگ شناسان در اين حوزه وارد شوند.
به ندا (43)!
به سرگی اسنین مایکوفسکی
خزر دريای خزر در دوره های مختلف در زبانهای مختلف نامهای مختلفی داشته است. تركان آنرا "خزر دنيزي"، اعراب "بحر خزر" ناميدهاند. در برخی منابع به آن "خوارزم" و يا "خاليس"، "خاليمس"، "بحر شيروان"، "بحر عجم"، "جرجان" و حتی در يكی از منابع قرن ١٦ "باكو دنيزي-دريای باكو" گفته شده است. يكی از رايجترين نامهای دريای خزر در زبانهای اروپايی "قاسپيوس" و يا "كاسپي" بوده است. خزر: نام قوم باستانی خزر “Khazar”، كلمهای تركی است. ريشه اين كلمه تركی "كاز-گز" “kaz” “gez” به معنی گردش و سرگردانی و سير است. خزر ويا گزر، امروز نيز در زبان تركی در مورد طوائفی كه آزادانه و بدون تعلق به سرزمين و محل خاصی دائما در حال حركت اند بكار برده ميشود. سير دگرگونی ريشه شناسی اين كلمه به شكل گزر،"gazar"،"gezer" ، كزر "kazar"، هزر "hazar" تثبيت شده است. خزر در زبان عربی به صورت الخزر،el-Hazar در زبان عبری هوزاری، كوزار، “Huzari, Kozar” در زبان لاتين گازاری، چازاری،“Gazari, Chazari” در زبان گرجی هزری ،“Hazari” ، در زبان مجاری هوسار “Huszar” و در زبان چينی "كو-سا، كا-سات" “Ko-sa, ka-sat” ثبت شده است. اكثريت مطلق صاحب نظران بر اين باورند كه "خزرها" اقلا در آغاز تودهای از اتحاد قبايل توركی گوناگون (توركيك) با اعتقادات شاماني-آنيميست بوده اند كه در سده های ٢-١١ ميلادی به تقريب در ناحيه شمال دريای خزر و غرب آن تا دريای سياه ميزيستهاند. (درمنابع چينی كلمهای به شكل ”توكواو- كوسا“ ، “Tu-kuo Ko-sa” به معنی خزر- ترك وجود دارد). خزرها بين قرون ٥ و ١١ ميلادی در منطقه ياد شده امپراتوری عظيم توركان خزر را بوجود آوردهاند. گرچه برخی از سران اتحاديه خزری در آغاز قرن ٨ ام برای مدتی دين های اسلام و مسيحيت را پذيرفته بودند، بسياری از آنان در قرن ٩ ميلادی در اوج قدرت خويش به همراه توده های خزر به طور قطعی به دين موسوی در آمدهاند. بعدها عمده گروههای خزر با مهاجرت به اروپای شرقی بنيان يهوديان اروپايی امروزه را (٨٥%- ٩٠% ) تشكيل دادهاند. همچنين بخشی از آنها به مرور زمان در ديگر بوميان ساكن نواحی غرب دريای خزر مستحيل شده و بدين ترتيب و در اين ميان در شكل گيری تباری ملتهای توركی اين منطقه مانند خلقهای "قاراچاي-بالكار"، "نوقاي"، "قوموق"، "قارائيم (قارای)"، "گاگاووز" و نيز "آذري" نقش يگانهای بازی نمودهاند. در مورد نام شهر قزوين روايات مختلفی ذكر شده است كه وجه مشترك همه آنها غير ايرانی بودن اين نام است. از مقبولترين اين روايات دو شق زير است: در گذشته های دور قومی غير ايرانی به نام كاسی ها يا كاسيت ها در نواحی جنوبی آذربايجان و نيز لرستان امروزی ويا قوم ديگر غير ايرانی بنام كاسپی ها در سواحل دريای خزر سكونت داشتند كه نام دريای خزر به زبانهای اروپايی (كاسپين) و.. از نام آن قوم گرفته شده و به مرور زمان پس از تغيير و تعريب به قزوين تبديل شده است. نام شهر "قزوين" احتمالا منتسب به قوم "كاسپي" و به گمان برخی به قوم "كاسي- كاشي- كاسيت" است. "كاسپي" ها نيز كه در ناحيه غرب جنوبی دريای خزر مطابق با آذربايجان ائتنيك كنونی در ايران ميزيستهاند، مانند كاسيهای ناحيه "لكستان" و "لرستان" امروزی آميختهای از گروههای بومی با تبارهای بسيار گوناگون و در وجه غالب "انيراني" يعنی غيرايرانی (پيش ايرانی، پيش هند و اروپايی) بودهاند. اين قوم انيرانی نيز بعدها يكسره با بوميان و نو مهاجرين "توركي"، "ايراني" و "سامي" و "قفقازي" در هم آميخته و از جمله در تشكل و بافت تباری خلقهای گيلك" و "تركهای آذري" امروزين نقش داشته است. بر طبق روايات تاريخی ديگری نيز، "كوز- قاز " نام دختر افراسياب "خاقان" بنيادگزار خاندان سلطنت "خان"ها، "تگين" ها و "تريم" ها و پدر قاز، بارمان، و بارس قان كه هر كدام به نام خويش شهری پی افكندند ميباشد. شهری كه به اسم "قاز" نامگذاری شد شهر قزوين در آذربايجان ايران، كه اصل آن " كاز اويني- قاز اوينو" (به تركی بازيگاه قاز) ميباشد است، زيرا كه وی در آنجا ساكن بود و بازی مينمود. زبانشناس باستان شناس روبرت دانكوف در مقاله خويش بنام ادبيات قاراخانيان و آغاز فرهنگ ترك-اسلامي[1] ميگويد :"افراسياب "خاقان" بود، بنيادگزار خاندان سلطنت "خان"ها، "تگين" ها و "تريم" ها و پدر قاز، بارمان، و بارس قان كه هر كدام به نام خويش شهری پی افكندند....شهری كه به اسم "قاز" نامگذاری شد شهر قزوين در ايران، كه اصل آن "قاز اوينو" (به تركی بازيگاه قاز) ميباشد، است در متنهای ايرانی باستان و در ادبيات اوستائی (گاتاها، يسنا، يشت، ونديداد، دندكرد، زند، ويسپراد و غيره)، حتی در شاهنامه فردوسی از بوميان و ساكنان "مازندران" (سرزمين مازان ها) همراه با "گيلان" (وارنا) و ديگر مناطق جنوبی پيرامون دريای خزر و ماد شمالی همواره به شكل "انيران" (غيرايرانی) ياد شده است. در اين متون غالبا ساكنان و بوميان اين مناطق به دليل رد دين آريايی و اصرار و پافشاری بر رسومات و باورهای ديرينه خويش هميشه به شكل "ديوان مازان، درنده خويان انيرانی (غيرآريايی) و با صفاتی چون ديو-انسان، جادوگر، شيطان صفتان، بيرحمان، شريران، غيرمتمدنان" و غيره تصوير گرديدهاند. افزون بر اين تمام بوميان زاگرس در شمال از آذربايجان امروزی تا جلگه های خوزستان در جنوب (آلبانی، ويتتی، پانتيماتی، پانوسی، داريات، كسانی، گوتی، لولوبی، ماننا، اورارتو، كاسپی، كاردوكی، سوشی، سيماش، نمری، خرخر، كاسي-كيسيا، عيلام، سومر و غيره) به احتمال نزديك به يقين همه دارای تباری آميخته، با عنصر غالب غيرآريايينيا و غيرايرانی زبان بودهاند. "تبريها" در دوران پهلوی در معرض يكسان سازی ملی قرار گرفتهاند. در اين راستا نام نياخاكشان از "تبرستان" به "مازندران" كه به ايرانی بودن آن گمان برده ميشد، تغيير داده شده است. بعدها ايرانی نبودن واژه مازندران آشكار شده است. بنابر آنچه گفته شد، "خزر" نامی توركی، "مازندران" و "كاسپين" نامهايی پيش ايرانی، انيرانیاند. "خزر"، "مازندران" و "كاسپين" هر سه نام اقوامی غيرايرانی بودهاند. با اين حال چگونه ممكن است كه نام "مازندران انيراني" از سوی مليگرايان فارس و اخيرا رئيس جمهور آقای خاتمی به سمبل حاكميت ملی ايران تبديل شود؟
خزر تركی، مازندران انيرانی آشكار است كه "درياچه مازندران" ناميدن "دريای خزر" بجز ارضاء كوتاه مدت برخی حسيات مليگرايانه فارسی در داخل كشور و يا دامن زدن به آنها كوچكترين تاثير مثبتی بر سرنوشت اين دريا، چگونگی تقسيم منابع آن ميان كشورهای ساحلی، موقعيت ايران در اين كشمكش ويا بهسازی روابط ميان ملل و دول منطقه نخواهد داشت و از اينرو مانور و تاكتيكی به همه حال "فاقد ارزش حربيه" است. اما به اين سبك نگرش از ابعاد ديگری نيز ميتوان پرداخت: - نخست آنكه اين سبك نگرش نشانگر آنست كه در محدوه رابطه بين دولت و مسئله گروههای ملی كشور، در بر پاشنه سابق آريامهری ميچرخد. هنوز هم دولت بدون توجه به و يا با انكار تكثر ملی كشور و رد وظائف خويش در شناسايی، حفظ و گسترش هويت، زبان و فرهنگ گروههای ملی، خود را همچنان نماينده گروه قومی خاصی، عنصر قومی فارس بشمار ميآورد. ادامه اين وضعيت پس از انقلاب بهمن، سقوط بلوك سوسياليستی، تثبيت مسئله حقوق بشر به عنوان گفتمان مركزی عصر كنونی و آغاز حركت اصلاحات و گفتگوی تمدنهای آقای خاتمی حقيقتا باعث تاسف است. - از زاويه پراگماتيزم صرف، "توركی نخواهی به هر قيمت" و اصرار بر نديدن اين واقعيت كه ايران پس از تركيه دومين كشور دارای بيشترين نفوس تورك در جهان است، آنهم با توجه به بافت ملی خاص ايران كه در آن هيچ گروه ملي ای از جمله فارسها دارای اكثريت مطلق نميباشند، بيگمان روشی بدور از آينده نگری سياسی بوده و به لحاظ داخلی ميتواند بسيار پرهزينه باشد. - در جبهه خارج، طرد نامهای تاريخی توركی به هر بهاء حتی به قيمت پذيرش نامهای غيرايرانی مازندران و يا كاسپين، بي توجه به دگرگونيهای حادثه در نقشه جغرافيايی معاصر و همسايگی زمينی و دريايی ايران با چهار دولت كه دارای نفوس عمدتا تورك ميباشند (تركمنستان، كازاخستان، آذربايجان، تركيه) و به مثابه دريچهای گشوده به سوی جهان معاصر، دنيای غرب، گذرگاهی به كشورهای پيشرفته صنعتی و جوامع دمكرات اروپايی برای ايران بشمار ميروند، فدا كردن ناسنجيده منافع درازمدت كشور به منافع بسيار كوتاه مدت فرضی است. - در كشور كثيرالملهای مانند ايران كه به هر تقدير و از قضا اكثريت نسبی شهروندان آن را توركهای آذری تشكيل ميدهند و با توجه به سابقه ناخوش اعمال نزديك به يك صد سال قوم گرائی برتری طلب و تورك ستيزی رسمی سيستمهای حاكم در اين كشور، اينگونه اقدامات حسی كه به آسانی و بدرستی در بستر جريان مليگرايی افراطی فارسی و تورك ستيزی بيمارگونه تفسيرپذيرند، بسيار تحريك آميز بوده و فاقد دورانديشی بايستهاند. - نكته قابل ذكر ديگر اينكه همانگونه كه پاسداری از ميراث تاريخی و مدنی مربوط به گروههای باستانی ايرانی –كه نامهای تاريخی را نيز شامل ميشود- ميتواند به نوعی ژست پسنديده در احترام به گروههای ايرانی تبار و ايرانی زبان كنونی داخل و خارج كشور شمرده شود، پاسداری از ميراث تاريخی و مدنی گروههای تاريخی توركي- كه شامل نامهای تاريخی مانند خزر نيز ميشود- ميتواند نوعی ژست احترام آميز از سوی مسئولين نسبت به شهروندان و گروههای كنونی توركی تبار و توركی زبان كشور به شمار آيد، البته اگر به وجود چنين شهروندان و گروههايی، به لزوم ابراز چنين احترامی قائل باشيم. يادآوری ميشود همانگونه كه برخی از ادبا و سياسيون مليگرای فارس، به صواب ويا به خطا، از ديرباز خود را ميراثدار فرهنگی، سياسی و تباری اقوام و دول دور و نزديك آريايي-ايرانی منطقهای كه خود آنرا "حوزه فرهنگی ايران" ناميده اند (مانند پارت، ماد، هخامنشی، ساسانی، سامانی، طاهری، صفاری، بويه، زند و غيره) ميدانند، عدهای از ادبا و سياسيون مليگرای آذری نيز، با همان ذهنيت و منطق خود را ميراثدار فرهنگی، تباری و سياسی اقوام و دول توركی منطقه (مانند خزر، آوار، هون، پچنكك، غزنوی، خوارزمشاهی، سلجوقی، صفوی، افشار، قاجار و غيره) به شمار ميآورند.
إًFRID 54
نانا۵۷! هر کس حق دارد از تفسیر حرف من نتیجه دلخواه خودش را بگیرد. ترانه
دوستان عزيزم همگی توجه بفرمائيد شمر عزیزم رژیم اسلامی از روز نخست برقراریش همواره با ساختن بحران به حیات خود ادامه داده و میدهد . بعنوان نمونه گروگان گیری - سازمان مجاهدین - بنی صدر - سلمان رشدی - قطب زاده و........ وحال نوبت افغانی ها و فردا معلوم نیست چه ! نانا
شماره ۴۴ نوشته شبح را از روی بی تفاوتی نگاه نکنيم !!!!!
شبح عزیزم : -----
شبح عزیزم : -----
منوچهر ! جا دارد که بخش باقیمانده حزبتان مثل منشعبین با شناسه ای در پرانتز معرفی شوند. آنها شدند ؛
شبح جانم من وقتی دختر کوچکم (شماره ۳) را که تازه يک هفته است چشم به دنيا گشوده ميبينم به دنيا اميدوار ميشوم.شايد پس از همه جنگها و مبارزه ها دنيای او بهتر از دنيای من باشد.
50 ولی من شما را نمیشناسم ، اسمی برای شناخته شدن نداشتی. ضمناً از چه موقع قرار شده و چه کسی این قرار را گذاشته که باید « دشمن دیرینه حککا» نبود و بجای آن دوست دیرینه آن بود!؟
۴۶ را بخوانيد
جوان سوسياليست .. ما که شما را می شناسيم .. دشمن ديرينه حزب کمونيست کارگری ..
شوخی با شبح به جستجوی تو از رزرواسیون بیمارستان ها پرسیدم
جوان سوسياليست عزيز با پيشنهاد شما برای نامهء اعتراضی موافق هستم. متشکر.
نبينم احساس بی نوايی کنی. نازی نازی... برای اينکه ثابت کنم با تو هستم نه با شبح بگو ببينم اون تيکهء دستت که جا مونده بود اپلاسيون کردی يا نه؟
ندای گرامی 43
دوستان عزيزتر از جان! عزترينها!
دوستان عزيز که اينجا می آييد! من نه مبصر اینجا هستم و نه حقی دارم اما شبح را بسیار دوست دارم و برایش جایگاه خاصی قایل هستم . بقیه تصمیم با شما! نازنین ترین شبح دنیا ! نمی دانستم چقدر دوستت دارم! صدای تو چه دوست داشتنی است!
آقای منوچهر
کامنت ۳۹ (Rambod) را خود خسن آقا گذاشته. این آدم هر چی مردم تحویلش نمی گیرن باز می خواد خودش رو مطرح کنه! خجالت بکش!!
عکس العمل استالين در مورد مرگ ماياکوفسکی : « فوتور يسم چيز خوبی نيست ، اما ماياکوفسکی انسان بزرگی بود »
ماياکوفسکی يکی از چهره های بارز فوتوريست ها بود. او بطور کلی مخالف سنت های قديم بود و معتقد بود که دنيای جديد بايد بدون حمايت از فرهنگ ، روابط و ارزش های قديم بوجود آيد. از دوستان صميمی او ميتوان ماکسيم گورکی و آراگون را نام برد. اما يکی از خصوصيات ويژه او اين بود که ارزش های محيط بورژوازی فبل از انقلاب را مسخره ميکرد و رفتار تحريک آميزی داشت. موهای سرش را از ته تيغ زد و ... يکبار شال گردن زرد خواهرش را تبديل به کراوات کرد تا وارد کلوبی که شرط کراوات داشت بشود
و ما دوره می کنیم همچنان هنوز را..... همه در حرکت اند
و ما دوره می کنیم یاد آنروز چه خوش!
ای عابر پياده با چشم بند خدمتت عرض کنم که تو خوابی زيرا خبر نداری که اکنون دنيا تمامی اين توصيفاتی است که تو کرده ای .
agar hameh kasani keh alauhe edam, sangsar karton xabi va har mozale ejtami mobarezeh mikonand mesle "NANA" fekr mikardan DONYA JEDAN CHEH VAHSHATNAK VA GHEYRE GHABELE TAHAMOL MISHOD.....
کنجکاو عزيزم بگو ابله و نادان چرا قانع !!!!!!
منوچهر خبر-یکي از مسئولان قوه قضاييه جمهوري اسلامي صدور حکم اعدام ليلا مافي به اتهام خودفروشي را تاييد کرد . ای نادان انگشت مرتضوی در ماتحت یکی یکی تو واعضای حزبت است و هر لحظه اراده کند شما را به بازی میگیرد . بگذار برايت روشن و صريح بگويم که برای به قدرت نرسيدن امثال شما بايد همگی به عبای اخوندها اويزان شويم چرا
نا نا خانم۳۱ .
وه که منوچهر
ما پيروز شديم! جمهورى اسلامى زانو زد! جمهورى اسلامى ايران عقب نشست. ١٠ روز تلاش و مبارزه و فعاليت شبانه روزى صدها نفر در سراسر جهان نتيجه داد و حکومت جنايت اسلامى زانو زد. امروز ٢٢ دسامبر ٢٠٠٤ سنگسار و اعدام حاجيه اسماعيل وند متوقف شد. اين پيروزى انسانيت بر ارتجاع اسلامى بود. هزاران نفر از سراسر دنيا با شرکت در يک کمپين بزرگ جهانى، با ارسال صدها نامه اعتراضى به سران جمهورى اسلامى، با امضاى طومار اعتراضى و با رساندن خبر اين جنايت به مردم، با اعلام خواست لغو فورى حکم سنگسار و اعدام حاجيه و آزادى فورى او، با اعلام همبستگى با زنان در ايران و با ابراز انزجار و نفرت از سياستهاى ضد انسانى حکومت اسلامى، جمهورى اسلامى را وادار به عقب نشينى کردند. انسانيت در همه جا بسيج شد تا مانع جنايت سران رژيم اسلامى شود. اين پيروزى را به همه کسانيکه در اين کمپين جهانى ما را کمک کردند، به هزاران نفر که از شهرهاى مختلف ايران و از سراسر جهان طومار امضا کردند، خبر را به گوش همگان رساندند، ميتينگ سازمان داده و در ميتينگها حضور يافتند، به همه شما عزيزان صميمانه تبريک ميگوييم. اين پيروزى را به يک سکوى پرش مهم در پيشبرد مبارزاتمان عليه اعدام و سنگسار و عليه حکومت اسلامى تبديل کرده و روز مرگ اين حکومت را نزديکتر ميکنيم. گفته بوديم نميگذاريم جمهورى اسلامى حاجيه را سنگسار کند و نگذاشتيم. گفته بوديم حاجيه را نجات ميدهيم و نجات داديم. اما مبارزه ما براى لغو کامل حکم سنگسار و اعدام حاجيه و آزادى فورى او ادامه خواهد يافت و همه مردم انساندوست در ايران و در سراسر جهان را به تداوم اين مبارزه فراميخوانيم. زنده باد همبستگى جهانى در دفاع از آزادى و انسانيت مرگ بر جمهورى اسلامى مينا احدى هماهنگ کننده کمپين نجات حاجيه سازمان آزادى زن ٢٢ دسامبر ٢٠٠٤ مينا احدى: ٢٤١٣ ٥٦٩ ١٧٧-٠٠٤٩ minaahadi@aol.com پروين کابلى: ٠٢٠ ٧٤٤ ٧٠٧-٠٠٤٦ www.azadizan.com
خدمت شبح گرامی عرض کنم که ماياکوفسکی مرده صنار هم ارزش نداره
ارنستو جان در مورد خودکشی ماياکوفسکی کمی پارتی بازی نکردی ؟
اين ديگه خيلی حرفه .. تو ننويسی .. ديگه دنيای وبلوگي می مونه با چندتا نوخاله که کارشون چپ ستيزی و دشنام دادن به سوسیالیست هاست .. من با تو اگر بگویم زنده هستم شاید مبالغه آمیز باشد اما هر بارتورا که می بینم درچهره تیره وغمگینم امید می ترآود
شبح بزرگ وار درود. اگر تاریخ پست این متن چهاردهم آوریل بود حتما می گذاشتم به حساب یادبود سال مرگ مایاکوفسکی... اما حالا نمی دانم به این متن انتخابی شما بخندم یا آن را به حساب واکنش شما در برابر نظریات مختلفی که به خاطر پست قبلی و آن حرکت کذائی ایجاد شد، بگذارم. اگر چنین است، از شما تعجب می کنم که هنوز باور نکردید که این جریان ها، هیجانی و غریزی است و تکیه بر عواطف مهار گسیخته دارد. من هنوز هم می گویم که دون کیشوت وار به مبارزه رفتن شایسته نیست که نبرد را محاسبه بایسته است. درست است که گاهی در این نوع از اعتراض، این فضای مجازی هویت پیدا می کند اما قبول کنید که اکثر اوقات این اعتراض به خرد و اندیشه آراسته نیست، که دیده ایم و می بینیم همواره در آن هوشیاری گم می شود، اندازه ها فرو می ریزد، تهییج بیهوده فزونی می گیرد و حرکت مطلق طلب می شود. در نتیجه همه چیز به افراط کشیده می شود و سرانجام هدف در بی رویه گی، راه گم می کند. من متاسفم از این که این جریان اجتماعی - که شاید مهم ترین رویداد اجتماعی ماه گذشته به حساب بیاید - به افزوده تضادهای درونی میان جناح ها، رفت که وامانده و درمانده سرگردانی خود شود. و دریغا که این بار نیز پیش از آن که نهال کوچکی به گل نشیند، خشک و بی حاصل شد. من گاهی فکر می کنم که در مواقعی از این دست، باید پندار را به دور انداخت. که بها دادن به خوش باوری درست شبیه پر و بال دادن به رویاهای خلسه آور شبانه است. شاید که همه ما از این حقیقت که پیمودن خط فاصل پندار تا واقعیت گذاری آسان نیست،غافل مانده ایم...
بر طبق خبر منتشر شده در روزنامه آفتون بلادتت در سوئدامروز ٢٢ دسامبر، جمهوری اسلامی زير فشار جهانی مجبور شد حکم اعدام حاجيه را به تعويق اندازد!! روزنه مشروح خبر را بزودی انتشار خواهد داد و همينجا اين پيروزی اوليه را به فعالين و سازمادهندگان کمپين نجات حاجيه تبريک ميکويد!!
دوست دارم بدانم ماياکوفسکی که بود چه کرد و چش شد. غم نان اگر بگذارد.
شبح عزیز؛ اگر تا دقایقی دیگر یک چیزی اینجا ننویسی دیگه باید کم کم شک کنیم که شبح مایکوفسکی در تو حلول کرده!
ارنی جان، ترانه جان بابا شبح نوشته کاش مایاکفسکی بودم، نگفته که هستم! شبح جان خودتو لوس کردی باز؟ اینبار با کتک و لنگه کفش و قابلمه میام سراغت ها!
و قايق عشق
نازنین ترین شبح دنیا! ترجمان حرفت برای من این است: می دانستی که اِرنستوی عزیز نوشته، شبح معروف تر از چه گوارا است. که ترجمان حرفش برای من این است که "شبح" ما (همان انگیزه انتخاب شبح شدنت) معروفیتش از تک تک افراد مانند چه گوارا بیشتر است. والبته از مایاکوفسکی هم! اِرنی جان کمک بقیه اش را تو بگو!!
شبح جان من يکبار تمام اينترنت را زير و رو کردم ولي بجز دو کتابي که از ماياکوفسکي ديده بودم – آمريکايي که من کشف کردم و ابر شلوارپوش مطالب مربوط به کتاب ديگري پيدا نکردم ، خبر داري کتاب ديگري ترجمه شده و يا نه؟
هراس ماياکوفسکی از عواقب چه « شايعه ای» بود. چرا حمايت ؟؟؟؟ دولت رااز خانوادهاش ميخواست. در سال ۱۹۳۰ جنگ با ارتش سفيد تمام شده بود و از ارتش نازيسم هم خبری نبود.اين حمايت بر چه مبنايی بود ؟ آيا او خطر تبعيد شدن خانواده اش را می ديد. ماياکوفسکی و حتی ليلی بريت از نظام تک حزبی شوروی و همه دروغ ها خسته شده بودند. ديگر اشعار « لنين حزب بود ، و حزب لنين » بی مفهوم شده بود. او با تپانچه به زندگی خويش پايان داد. لذا هدف « فرياد به کمک » نبود. ماياکوفسکی ، نيمای روسيه بود !! يادش زنده باد !!
شبح عزيز اين ماياکوفسکی آدم ضد قدرتی بوده. بوی این که رهبران انقلاب اکتبر هم دارند خودشان به اتوریته تبدیل میشوند مشام اورا آزرد. خودکشی او برای آن بود که آنچه را که نمی خواست می دید. او شاعری توانمند و انسان دوست بود که ژرفا ها را خوب می دید. با درود که یادش را برایمان زنده کردی.
شبح جان بعدش هم من شبح را همين طور که هست دوست دارم :)
سلام شبح عزيز من كه فكر ميكنم چنين پاياني خيلي شهامت ميخواهد . خيلي تفكر بر انگيز بود . مرسي . براي تو و خانواده نازنينت بهترين آرزوها رو دارم . شب و روز خوش.
تازه...میدونی مایاکوفسکی هر چقدر هم آدم خوبی تو زندگیش بوده٬ الان طبقهی چندم جهنمه:)
شبح جان تو که هميشه خوش سليقه بودی:) آخه اين تيتره که انتخاب کردی بابا جان:) خود مطلب جالبه. اما تیترش....
شبح به این مایاکوفسکیای نوبره والله!!! اما بعد: خیلی دوسش دارم، مایاکوفسکی رو میگم، این وصیت نامهشو نخونده بودم، قشنگ بود، مث شعراش، مث زندگیش و مث مرگاش ...
کاش شبح بودم با تمام قابلیت هاش !
فکر کردن به خود کشی نشانهء افسردگی شبح جان. ويپاسانا برات تجويز می کنم.
مایاکوفسکی هم از اوناست که منم خیلی وقتا دلم می خواست مثه اون بودم...من متوجه نشدم که چرا دلت می خواست مایاکفسکی باشی و مثلا صادق هدایت نباشی! از اون متنهایی بود که حالا حالاها باید هضمش کنم! البته نه خود متن رو که جز یه وصیت نامه معمولی چیزی نیست...عنوانش رو!
شبح جان
اميدوارم پشيمون نشده باشه که ديگه فايده ای نداره
درود بر تو
درود بر تو
درود بر تو
سلام شبح جان |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25813 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:06 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||