|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 26 آذرماه 1383 | December 16, 2004
● واکنش سريع
"دلخوش نباشيد که مسکن فقط میسازيم، آب و برق را مجانی میکنيم، اتوبوس را مجانی میکنيم، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را، عظمت میدهيم، شما را به مقام انسانيت میرسانيم،... ما هم دنيا را آباد میکنيم و هم آخرت را." آيت الله خمينی بهشت زهرا بهمن پنجاه و هفت
Very interesting site ! Good work ! ongratulations :)
شبح عزیز
من یک سهامدار هستم می خواهم از موجودی سها م خودم اطا عا تی داشته باشم مرا راهنمای کنید متشکرم
چقدر دوستت دارم عمو شبح!
ترانه جان!(143)
دوستان عزيز!
نانای عزيز. پديده پيچيده کارتن نشينی مانند ساير مشکلات اجتمائی [ از قبيل فحشا ، اعتياد ] زير گروه بندی های متضاد و متفاوت و ريشه های مختلفی دارد. برخورد انسانهای ديگر به اين پديده بستگی به تجارب شخصی ، بينش ايدئولوژيکی و تاثيرات روانشناسی دارد. چند مثال .۱ فلان کاسب که با تجربه شخصی ميدونه که فلان گدای معروف ضلع شمالی مسجد شهر (که گاهی حالت سرقفلی دارد )درآمدی بيشتر از يک کارمند دارد تخم بدبينی تو ذهن محيط مياندازد. البته اين موارد شايد يک در ده هزار باشد ، اما توجيهی ميشه که خيلی ها به صدهها هزار گدای مفلوک اهميتی ندهند !! و يا کثرت کارتن نشينی در مثلا هند آنقدر گسترده است. که حتی رعوفترين توريست غربی مجبوره که از ديدن واقعيت ها چشم پوشی کنه !!. ( مگه ميشه در روز به ده هزار نفر صدقه داد ؟ ! ). مثال بعدی ميتواند فلان مهاجر کم سواد مکزيکی باشد که حتی زبان انگليسی بلد نيست و هر روز در بازار کار سياه ،استثمار ميشه و از همان پول ناچيز هم غذا و مکان خويش را تامين ميکنه و هم به پدربزرگ و مادربزرگ و برادر زاده يتيمش در مکزيک پول ميفرستد. چنين آدمی که خودکفا است ، به سختی ميتونه درک عميقی نسبت به فلان کارتن نشين سياه پوست آمريکايی داشته باشد. بنابراين ۱۰ آدم مختلف به يک پديده ثابت ،ميتوانند ۱۰ برداشت متفاوت داشته باشند. در ادامه بايد عرض کنم که زير گروه بندی های اين پديده تاثيرات متفاوتی به رابطه آن قربانيان با محيط ميگزارد. حداقل چند تا از اين تقسيم بندی ها ميتواند چنين باشد : ۰۱ کسانی که به علت نقص عضو ( مادرزادی ، حادثه ، جنگ ) قادر به استثمار شدن نيستند. و ضعيف ترين اعضای اين گروه کارتن نشين ميشوند.از اين گروه در جهان سوم زياد ديده ميشود.۰۲ کسانی که روز شب « اميد » استثمار شدن دارند ولی به دليل بيکاری و بحران های شديد اقتصادی، جنگ فرسايشی و ... هيچ حمايتی نميشوند ، ( برای نمونه : اروپا بعد از جنگ اول و دوم / بحران دهه ۲۰ آمريکا. و ....۰۳ کسانی که به علت اعتياد شديد ،نه توانايی کار کردن دارند ، و نه جامعه علاقه به استفاده و يا سوء استفاده از آنان دارد. از اين گروه چه در ايران و چه در آمريکا زياد ديده ميشوند ۰۴ کسانی که هم توانايی و استعداد کار کردن دارند و هم جامعه حاضر به استفاده از آنان است ، ولی خودشان بدلايل روشنفکری ؟؟؟ اعتراض به جامعه و يا نوعی نااميدی سياسی / فلسفی کارتن نشينی را انتخاب ميکنند. اين گروه انگشت شمار معمولا در پيشرفته ترين و خشن ترين کشورهای کاپيتاليستی ديده ميشه ، ولی به علت ويژه گی نوع خودش بيش از حد معقول انعکاس متضاد بوجود می آورد [ انزجار ـ به جرم کون گشادی !! و انگلی زيستن /و يا تحسين بخاطر خصايص انتقادی بودنش !!!]، هاليوود از اين گروه بسيار ناچيز تاکنون چندين فيلم تهيه کرده ،چه بصورت کمدی ( فيلمی با ادی مورفی ، فيلم ديگری با اندی گارسيا و احتمالا ويليامز و چه اجتماعی ( فيلمی با جو پشی و .....) . ۵. گروهی که در خيابان بدنيا ميآيند ، در خيابان و فاضل آب ها رشد ميکنند و در خيابانها هم ميميرند. نمونه :( کودکان خيابانی در برزيل ، و جديدا در ايران ، و يا کودکان فاضل آب نشين ( جهت مقابله با سرما ) در رومانی و .... اين گروه جزو بدبخت ترين ها . هستند. خشونت ، تجاوز جنسی ، خلاف و جنايات و دزدی در اين گروه بيداد ميکند.اکثر اين قربانی ها از جامعه نفرت دارند و جامعه هم بدليل شرمساری خويش يا مشکلات اين گروه چشم ديدن اين گروه را معمولا ندارد. [ در برزيل گشت های شکار و اعدام کودکان وجود دارد ] . ۶۰ يک گروه محدودی هم در کشورهای مرفه سرمايه داری و با سيستم های سوسيال دمکراتيک مانند سوئد ديده ميشود. افراد اين دسته انقدر آسيب مغزی ديدهاند [ به خاطر نوشيدن عرق صنعتی و متانول به علت گرانی مشروب ] و هر چی دولت برايشان پوشاک و غذا و ..مسکن تهيه ميکنه باز آواره و گشنه در خيابانها هستند و اين در حالتی است که مادر ۸۰ ساله فلان پناهنده خارجی زندگی کاملا مرفهی دارد.نانای عزيز ،با توجه به اين مثال ها و پيچيدهگی اين پديده بايد درک کرد که چرا انسانها برداشت های متفاوتی نسبت به اين پديده پيچيده دارند. اما اگه دقت کنی سيستم سرمايه داری در تمام اين موارد نقش ايفا ميکند. اما نانای عزيز ، آيا غير از اين است که در آمريکا بعنوان ثروتمندترين و قويترين کشور دنيا ، اکثرا فقط آدم های موفق و قوی مانند آرنولد شهردار کاليفوريا مورد توجه قرار ميگيرند. آيا غير از اينه که برای جامعه شکست و ناکامی خصلت و جنبه « غير آمريکايی » حساب ميشود.پس بی دليل نيست که جامعه بی توجه هست نسبت به معضل کارتن نشينی !! زندگی اين محرومين با رويای آمريکايی بودن و موفق شدن در تضاد است !!!
زبان تركى و مسئله ملى خلق ترك در ايران كثيرالمله٬ داراى ويژگيهايى است كه آن را از ديگر ملل ساكن در ايران جدا مىسازد: الف- يكى از عمده ترين اين ويژگيها اين است كه مليت ترك در ايران به لحاظ عددى بزرگترين گروه ملى اين كشور و زبان تركى نيز زبان اكثريت نسبى مردم ايران استּ يكى از استانهاى فارسستان كه بيش از هزار سال مسكن گروههاى تركى گوناگون بوده و در قلمرو حتى مركز نخستين دولتهاى تركى تاسيس شده در ايران امروز قرار داشته است استان كرمان استּ (براى آگاهى از برخى از اين دولتها مانند سلجوقيان كرمان٬ قوتلوق خانيه٬ اينجويان و ּּּּ به نوشته هاى پيشين در وئبلاگ كيرمان-تورك مراجعه كنيد)ּ استان كرمان٬ امروز نيز مانند گذشته مسكن توده عظيمى از خلق تركى با منسوبيت طائفه اى و يا بدون آن٬ مركب از دهها و صدها هزار تن بوده و زبان تركى در اين استان فارسستان نيز مانند ديگر استانهاى فارسستانى زبان دوم مردم استּ باز گروههاى ترك استان كرمان مانند ديگر استانهاى فارسستانى و سراسر ايران از تمام حقوق زبانى٬ فرهنگى و سياسى به عنوان يك گروه ملى٬ از جمله از حق تعليم و تعلم به زبان ملى خود تركى و داشتن رسانه هاى راديوئى و تلويزيونى٬ مطبوعات تركى و حق ايجاد تجمعات فرهنگى و تشكيلات سياسى با نام و هويت ملى خود ترك٬ محروم مىباشندּ
دوست گرامی اردشير با خواندن چندين کامنت شما باز هم برای من سئوالی پيش امده که خوشحال ميشوم اگر جوابی بران بنويسيد . نظر به بحث کارتن خوابها و کمکهای خيريه و همدردی با انان و بر اساس اين که اينان همواره در سيستم های سرمايه داری وجود داشته و خواهند داشت لازم ديدم که نکته ای را به عنوان مثال برای شما و دوستان بنويسم و سپس سئوال خود را مطرح کنم . نميدانم شنيده ايد يا نه که روپر مرداک يکی از سرمايه داران امريکائی در منهتن اپارتمانی خريده به مبلغ ۴۴ ميليون دلار نقد
نانای عزيز ، متاسفانه قبلا با اين وبلاگ آشنايی نداشتم.به نظر من هدف اصلی دراينجا نبايد متقاعد کردن همديگر باشد. بلکه بايد کانالی باشه که انسان بتواند با بينشهای مختلف آشنا بشه ، چونکه مشکلات اجتمائی مشترک را هميشه ميتوان از زوايای گوناگون بررسی کرد.. تلاش دوستان پرشور و شبح گرامی براستی قابل تقدير است.
دوست عزيز اردشير ۱۴۹ با تشکر از پاسخی که داديد .
صــــــــــــــــــــدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند. من آفتــــــــــــــــــــــــــــاب را باور دارم
نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.
نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.
نادر بکتاش عزيز. از اينکه شما با ديدی باز به اهميت دفاع از حقوق بشر ( حتی برای دشمنان بشريت ) واقفيد بسيار خوشحالم. به اميد روزی که از شر اسلام سياسی رها بشويم. در ضمن مقاله شما در رابطه با مسئله انشعاب در حزب شما ، حاوی نکات بسيارمنطقی و ارزنده بود. شاد و پيروز باشيد
نادر عزیز، در دفاع از حقوق انسانی طالبان یا مخالف با آمریکا؟ در ضمن خیلی دنبال آدرس ایمیلی ازت گشتم تا بهت خبر بدم بلاخره داستانت رو خوندم (به اقساط و شبی دو یا سه صفحه قبل از خواب - شاید دو سه هفته ای بیشتر نیست که تمامش کردم). حتی من با این قدرت تخیل پرکارم عاقبت همه شخصیت ها رو غلط حدس زده بودم. :) سرگرم کننده بود و خسته نباشی. اگر رمان جدیدی نوشتی حتما" خبر بده. سایت شخصی ات دیگه کار نمیکنه نادر جان؟
دوست عزيز (اردشير ۱۳۹)
شروود جان خورشیدمان کجاست؟
سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
منوچهر عزيز از پاسخ شما متشکرم. من از سابقه سياسی حزب شما در زمانی که اتحاد مبارزان کمونيست نام داشتيد اطلاع دارم . در بسياری از موارد بچه های سهند يه چشمی شهر کورها بودند. منصور حکمت ( هر چند که بنا بر رسم آن دوران با اسم خودش مطلب نمينوشت ) احتمالا اولين رهبر چپی بود که به محاکمه قرون وسطايی سران رژيم شاه در دادگاههای صحرايی و معمولا در بسته خلخالی اعتراض کرد. حککا فعالترين نيروی چپ ايران است و حتی رفقای انشعابی شما از لحاظ سازماندهی دست کمی از شما ندارند . [ که البته جای تعجب هم نيست ] و من شخصا اميدوارم که صفوف شما دوباره يکی بشود. جامعه ايران به تجارب کادرهای شما نياز دارد. در مورد اين مسئله که حزب شما مرزبندی های قاطع و شفافی با شوروی سابق و استالينيسم کرد ، ترديدی نيست. و خدمات تئوريک رفقای شما در اين ضمينه بسيار ارزنده است. من مخالف کليت افکار شما عليه اسلام سياسی هم نيستم. و به عنوان يکی از اعضای خانواده شهدای راه آزادی ، کينه عميقی نسبت به جلادان رژيم احساس ميکنم. اما در يک نکته اساسی با شما اختلاف دارم و آن رعايت حقوق مدنی حتی يک جلاد اسلامی ! است . البته خيال نکن که من آدم دلنازکی هستم. وقتی آمريکا قصابان طالبانی را دستگير کرد، گاهی دوست داشتم که توی همان زمين فوتبالی که دختران معصوم را تو گونی اعدام ميکردند و يا دست پا ميبريدند ( من حتی فيلم هايش را هم ديدهام )، بدار آويخته بشوند. اما اگه باز احساسات ( که ريشه در درد مشترک دارد ) به کنار بگزاريم به يک واقعيت مهم ميرسيم و آن اينست که حتی زندانيان طالبانی در پادگان گوانتاناما در کوبا دارای حقوق انسانی هستند. يعنی حتی آنها هم حق مسجد داشتن ، وضو گرفتن ، نماز خواندن و .... دارند. اين مسئله نه بخاطر اينکه دلم به حالشان ميسوزه و يا بخاطر رفتار ساديستی بعضی از سربازان به اسرا ، جيگرم کباب شده. بلکه واکنش اعتراضی ما به روش غير قانونی وغير انسانی نسبت به طالبان ها و مذهبشان ، حمايت از همان ارزشهايی است که نادر [ حکمت ] عمرش را به پايش گذاشت. اگه امروز از حقوق انسانی و مذهبی يک طالبان مرتجع دفاع نکنيم و نمايش فيلم سکسی برای زندانيان را با شوخی رد بکنيم ، فردا شايد آمريکا باز هم وقيحتر بشه و اين دفعه به ن. چومسکی [ بزرگترين متفکر ضد سياست های آمريکا پيله کند. باز تاکيد ميکنم منوچهر عزيز ، بحث من بر روی موسيقی ديسکو و يا فيلم سکسی برای حتی کثيفترين جنايتکاران يعنی طالبانها نيست. مسئله حمايت از اصول انسانی و حق انديشيدن و زيستن است حتی برای پليدترين دشمنان بشريت، بنابرارين حتی اگه روزی دولت آمريکا تلاش کنه مساجد اسلامی را در کشورش تعطيل کنه ، وظيفه روشنفکران هست که حتی با خوابيدن جلوی در مسجد جلوی يورش مخالفان آزادی را بگيرند. من مطمعنم که علی جوادی يکی از همان افراد خواهد بود .
اردشير عزيز
نانای عزيز سلام. بخاطر احترام زياد من به شما به عنوان انسان آزادانديش ، از زندگی خصوصی خودم ميتوانم مثالی بزنم. همسر من با اينکه آدم مدرن ، و هنرمنديه ( استعداد نسبتا خوب در شعر و نقاشی )با اين وجود اعتقادات مذهبی خاص خودش را دارد. او برخلاف رفيق قديمی سوسياليستم ، که هنوز با گوشت خوک مسئله داره، از خوردن ژامبون و فيله استيکی خوک هم لذت ميبرد !!). به هر حال به علت نبودن مسجد در شهرمان ، هر از گاهی کليسا ميره ، کلی شمع برای همه عزيزان روشن ميکنه و هر چه پول تو جيبشه به فقرا و زلزله زدهگان کمک ميکنه. چنين اعتقاداتی به او آرامش ميده و بقول خودش «سبکش » ميکنه و يا بهش « انرژی مثبت ؟؟؟؟ ميده !!!. هر از گاهی وقتی با پدرش تنهايی لبی تر ميکنم هر چه فحش بلديم نثار اسلام و امامان ميکنيم. اما برخلاف پدرش ، من حتی يکبار در طی ۸ سال گذشته به اعتقادات همسرم توهين نکرده ام. او هم کاری به تفکرات آتيستی من ندارد.نيازی هم برای بحث کردن و کوبيدن اعتقادات يکديگرنداريم. خلاصه کلام ، من شخصا خانه را يک جامعه کوچک ميبينم. و معتقدم که ايجاد روابط سالم در يک جامعه با اينکه سخته اما غيرممکن هم نيست.، اروپا تا حدی موفق شده . ديگه حتی بعضی از کشيش ها حتی ازدواج مابين همجنسگرايان را هم قبول دارند. و خوشبختانه دخالت کليسا در امور سياسی هرروز کمتر ميشه. ( بر خلاف روسيه و ساير جمهوری های سابق شوروی ، که بخاطر شدت فقر و اثرات مخرب دوران استالين ، ارتجائی ترين نوع اسلام و حتی مسيحيت در حال پيشرفت است. به نظر من فحاشی آشکار به اديان انسانها هيچ مشکلی را حل نميکند. برعکس تضادها و نفرت ها را عميقتر ميکند. پيروز باشيد
اردشير جان.
هزار حرف ناگفته عزیز. 129-130
شبح جان (۱۲۲) حتما" حکایت اون بابا رو شنیدی که میگه نمیدونم چرا هر وقت هر چی گم میشه ملت یقه منو میگیرن ... دست بر قضا همیشه هم تو جیب من پیدا میشه! معضلاتی که این حکومت نالایق برای ملت ساخته هیچ کدام یک شبه ایجاد نشدند. چه طوریه که هر بار حرکتی انسانی برای معضلی راه می افته یکهو رژیم هم همزمان بهش میپردازه؟ مسئله کارتون خوابها سالهاست وجود داشته و چیزی نیست که بگیم حکومت چو انداخته برای بهره برداری خودش. چه جوریه که به محض حرکت عده ای، حکومت یکهو ضرب العجلی برایشان راه حل جست؟ ما داریم زیادی به اینها credit میدیم با این تئوریهای دسیسه. به نظر من مسئله تنها اینه: حکومتی نالایق نجاست زده به مملکت که باید از شرش خلاص شد. طرز فکرهای دائی جان ناپلئونی ما رو از تلاش باز میداره.
اردشیر عزیز، از الف تا یای حرفها و انتقاداتت رو قبول دارم.
اه لعنت برمن که بر اثر سرگرم شدن به يه سری شر و ور گفتن و شنيدن بحث مهمی روشنفکران و مردم ما چگونه ميتوانند اين جدائی را محقق کنند ؟؟؟؟
هزار حرف ناگفته عزيز سخنان من مطلقا به معنی کار مخالفت با کار خير شخصی نيست
کامنت قبل : صحیح است . --------------
نانای عزیز و جوان سوسیالیست :
منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد
منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد
شبح گرامی 116 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||