پنجشنبه، 26 آذرماه 1383 | December 16, 2004

واکنش سريع

"دل‌خوش نباشيد که مسکن فقط می‌سازيم، آب و برق را مجانی می‌کنيم، اتوبوس را مجانی می‌کنيم، دل‌خوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را، عظمت می‌دهيم، شما را به مقام انسانيت می‌رسانيم،... ما هم دنيا را آباد می‌کنيم و هم آخرت را." آيت الله خمينی بهشت زهرا بهمن پنجاه و هفت
زيستن زير سرپناه دور از گزند گرما و سرما و باد و برف و توفان حق هر موجود زنده‌ است و دريغ که امروز ما به جای پرداختن به حداکثرها بايد وضعيت فوق‌العاده برای نجات جان انسان‌ها اعلام کنيم. جهان بی‌رحم که سازمان‌دهی ابلهانه‌یی دارد اجازه نمی‌دهد تا توان‌مندی‌های علمی و تکنولوژيک در جهت رفاه انسان‌ها و ساير موجودات زنده شکل بگيرد از سویی مصرف‌گرایی نابخردانه محيط زيست را در کره‌ی زمين به ورطه‌ی نابودی کشانده است و بخشی از جمعيت جهان از پرخوری و مصرف‌زده‌گی در رنج هست و بخش عظيم‌تری از گرسنه‌یی و سؤتغذيه و عدم برخورداری از بهداشت عمومی... جان می‌دهند يا زنده‌گی نيمه انسانی دارند. وضعيت بخش عظيمی از جمعيت جهان از حالت غارنشينی انسان‌ها در چند هزار سال پيش هم وخيم‌تر است.
و اکنون در تهران، پايتخت کشوری ثروت‌مند، هر شب انسان‌هایی از سرما و گرسنه‌گی می‌ميرند اتفاقی که در عصر غارنشينی کمتر اتفاق می‌افتاد.
طبق اعلام بنياد موسوم به بنياد امام خمينی که بر سر هر چهار راهی و حتا در بيابان و جاده‌های بين راهی صندوقی و صندوق‌هایی برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی احداث کرده است سالانه ميلياردها تومان پول در اين صندوق‌ها ريخته می‌شود و اين را بگذاريد کنار پول نفت و گاز و خاک و سنگی که دارند می‌فروشند و بودجه‌های هزارميلياردی دولت را به‌وجود می‌آورند تا ببينيد اين سيستم چقدر کارآمدی دارد!
کارتن خوابی و بی‌پناهی و فقر جزو ذاتی نظام سرمايه‌داری است و مبارزه‌ی ما برای سرنگونی اين نظام ضدانسانی اصلی‌ترين و مبرم‌ترين وظيفه‌یی انسانی‌مان است اما نمی‌توان تا رسيدن به اين هدف نهایی شاهد مرگ انسان‌های بی‌شماری بود و هيچ نکرد. برای نجات جان انسان‌های بی‌سرپناه همين امروز هم که کاری بکنيم دير است. امشب زير گوش ما ده‌ها نفر خواهند مرد و فردا شب ده‌ها نفر ديگر! گويی اين نظام بی‌رحم انسان‌کش اسلحه‌برداشته است و جلوی چشم ما در خيابان انسان‌هایی را به گلوله می‌بندد!
علی عزيز با صدای رسا برای نجات جان اين انسان‌ها بپاخواسته است به ياری‌اش بشتابيم. هر جانی را که امشب نجات دهيم اندکی از بار وجدان معذب جمعی‌مان کاسته خواهد شد و هر انسانی که امشب از سرما بميرد ما نيز شريک جرم اين جنايت خواهيم بود.
بگذار شهردار تهران قرارداد ميلياردی برای احادث منوريل با رفقای‌اش امضا کند و به دنبال رياست جمهوری باشد که چنين جمهوری‌یی رئيسی شايسته‌تر از او پيدا نخواهد کرد! ما نان خشک‌مان را با همسايه‌های گرسنه‌ی‌مان تقسيم می‌کنيم و همين الان هر کاری از دستمان بربيايد انجام می‌دهيم ما می‌دانيم که اگر اين شهر صاحبی داشته باشد ما صاحبان آن هستيم نه اين حاکمان دروغين و غاصب.
راه‌کارهای عملی را علی عزيز در هزار حرف ناگفته، گفته است و من چيز زيادی ندارم که به آن بيافزايم مهم اين است که جمع شويم امکانات مالی و تدارکاتی هرچند اندک‌مان را روی هم بگذاريم هر جانی را که نجات دهيم پنداری کل بشريت را نجات داده‌ايم.
فوری‌ترين کاری که از دستمان برمی‌آيد اين است که با دوستانمان ماشينی تهيه کنيم و در سطح شهر بچرخيم و کارتن‌خواب‌ها را شناسايی کنيم و به آن‌ها کمک فوری کنيم و آمار و محل‌های حضورشان را در سايتی اعلام کنيم افشاگری در اين مورد شهرداری را وادار به واکنش می‌کند اما منتظر واکنش شهرداری ننشينم و سعی کنيم با تماس با ان‌جی‌اوهای مردمی و غيروابسته به دولت محل‌هايی برای اسکان موقت آن‌ها فراهم آوريم. البته اين کار ساده‌یی نيست چون بسياری از کارتون خواب‌ها دچار مشکلات پيچيده‌یی هستند: اعتياد، بيمارهای‌ روانی، بيماری‌های واگيردار، بزه‌های اجتماعی... برخورد با آن‌ها بايد با صبر و دانش‌کافی صورت بگيرد. دوستانی که در اين زمينه‌ها تخصص دارند بايد دستورالعمل‌هایی را منتشر کنند و گروه‌های مختلف شکل بگيرد و شهر را تقسيم کنند.
کار زيادی بايد انجام دهيم اولين قدم می‌تواند ايجاد سايتی برای اين منظور باشد. بعد اطلاعات را در اين سايت بايد متمرکز کنيم و گروه‌های نجات تشکيل دهيم.
البته بی‌شک نيروهای انتظامی مشکلاتی را برای‌مان ايجاد می‌کنند خواهند گفت اين‌کارها به شما چه ربطی دارد و خيلی زود موضوع را سياسی می‌کنند اما واقعيت اين است که موضوع برای ما سياسی نيست عملی صرفا انسان دوستانه است هر چند نمی‌خواهيم خود را فريب دهيم ما می‌دانيم در نظامی ضد انسانی هر عمل انسانی عملی سياسی است.

December 16, 2004 02:38 PM

Hakee 22:14 @ Wed, 5 Apr 06

Very interesting site ! Good work ! ongratulations :)


..... 15:23 @ Sun, 9 Oct 05

شبح عزیز
چرا با ختنه سوران مخالفی؟


علی اصغر نیکی قراملکی 12:33 @ Sun, 14 Aug 05

من یک سهامدار هستم می خواهم از موجودی سها م خودم اطا عا تی داشته باشم مرا راهنمای کنید متشکرم


jekond 4:30 @ Wed, 22 Dec 04

چقدر دوستت دارم عمو شبح!


شبح 19:39 @ Tue, 21 Dec 04

ترانه جان!(143)
در مورد آن تومار من به شدت با آن مخالف هستم و به همين دليل آن را امضا نکردم. خيلی بد نوشته شده است. متنی می‌نويسند که مخاطب ندارد راست‌اش می‌خواستم مطلبی بنويسم تحت عنوان "کالبد شکافی يک تومار" و به نقد اين تومار بپردازم که وقت نشد.
در مورد محافظه‌کار شدنم! فکر نمی‌کنم از قبل محافظه‌کارتر شده باشم. تنها اشتباه‌ام در روزهای اخير امضای تومار مربوط به خليج فارس بود که می‌خواستم در مورد آن هم مطلبی بنويسم تحت عنوان:" شبح هم اشتباه می‌کند." که آن هم هنوز وقت نشده است.
ضمن دوستی عميق ما چيزی نيست که دچار نقصان شود. من هم بسيار مشتاق ديدار تو هستم به اميد آن روز.


شبح 19:21 @ Tue, 21 Dec 04

دوستان عزيز!
خيلی متاسف شدم که نتوانستم بحث‌هایی که در اينجا صورت گرفته است را دنبال کنم. بی‌شک سر فرصت خواهم خواند و خوش‌حال‌ام که در اينجا بحث‌های خوبی صورت می‌گيرد و اکثر دوستان متمدانه و انسانی با هم گفت‌وگو می‌کنند.
به سهم خودم از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم.


ardeshir 15:13 @ Tue, 21 Dec 04

نانای عزيز. پديده پيچيده کارتن نشينی مانند ساير مشکلات اجتمائی [ از قبيل فحشا ، اعتياد ] زير گروه بندی های متضاد و متفاوت و ريشه های مختلفی دارد. برخورد انسانهای ديگر به اين پديده بستگی به تجارب شخصی ، بينش ايدئولوژيکی و تاثيرات روانشناسی دارد. چند مثال .۱ فلان کاسب که با تجربه شخصی ميدونه که فلان گدای معروف ضلع شمالی مسجد شهر (که گاهی حالت سرقفلی دارد )درآمدی بيشتر از يک کارمند دارد تخم بدبينی تو ذهن محيط مياندازد. البته اين موارد شايد يک در ده هزار باشد ، اما توجيهی ميشه که خيلی ها به صدهها هزار گدای مفلوک اهميتی ندهند !! و يا کثرت کارتن نشينی در مثلا هند آنقدر گسترده است. که حتی رعوفترين توريست غربی مجبوره که از ديدن واقعيت ها چشم پوشی کنه !!. ( مگه ميشه در روز به ده هزار نفر صدقه داد ؟ ! ). مثال بعدی ميتواند فلان مهاجر کم سواد مکزيکی باشد که حتی زبان انگليسی بلد نيست و هر روز در بازار کار سياه ،استثمار ميشه و از همان پول ناچيز هم غذا و مکان خويش را تامين ميکنه و هم به پدربزرگ و مادربزرگ و برادر زاده يتيمش در مکزيک پول ميفرستد. چنين آدمی که خودکفا است ، به سختی ميتونه درک عميقی نسبت به فلان کارتن نشين سياه پوست آمريکايی داشته باشد. بنابراين ۱۰ آدم مختلف به يک پديده ثابت ،ميتوانند ۱۰ برداشت متفاوت داشته باشند. در ادامه بايد عرض کنم که زير گروه بندی های اين پديده تاثيرات متفاوتی به رابطه آن قربانيان با محيط ميگزارد. حداقل چند تا از اين تقسيم بندی ها ميتواند چنين باشد : ۰۱ کسانی که به علت نقص عضو ( مادرزادی ، حادثه ، جنگ ) قادر به استثمار شدن نيستند. و ضعيف ترين اعضای اين گروه کارتن نشين ميشوند.از اين گروه در جهان سوم زياد ديده ميشود.۰۲ کسانی که روز شب « اميد » استثمار شدن دارند ولی به دليل بيکاری و بحران های شديد اقتصادی، جنگ فرسايشی و ... هيچ حمايتی نميشوند ، ( برای نمونه : اروپا بعد از جنگ اول و دوم / بحران دهه ۲۰ آمريکا. و ....۰۳ کسانی که به علت اعتياد شديد ،نه توانايی کار کردن دارند ، و نه جامعه علاقه به استفاده و يا سوء استفاده از آنان دارد. از اين گروه چه در ايران و چه در آمريکا زياد ديده ميشوند ۰۴ کسانی که هم توانايی و استعداد کار کردن دارند و هم جامعه حاضر به استفاده از آنان است ، ولی خودشان بدلايل روشنفکری ؟؟؟ اعتراض به جامعه و يا نوعی نااميدی سياسی / فلسفی کارتن نشينی را انتخاب ميکنند. اين گروه انگشت شمار معمولا در پيشرفته ترين و خشن ترين کشورهای کاپيتاليستی ديده ميشه ، ولی به علت ويژه گی نوع خودش بيش از حد معقول انعکاس متضاد بوجود می آورد [ انزجار ـ به جرم کون گشادی !! و انگلی زيستن /و يا تحسين بخاطر خصايص انتقادی بودنش !!!]، هاليوود از اين گروه بسيار ناچيز تاکنون چندين فيلم تهيه کرده ،چه بصورت کمدی ( فيلمی با ادی مورفی ، فيلم ديگری با اندی گارسيا و احتمالا ويليامز و چه اجتماعی ( فيلمی با جو پشی و .....) . ۵. گروهی که در خيابان بدنيا ميآيند ، در خيابان و فاضل آب ها رشد ميکنند و در خيابانها هم ميميرند. نمونه :( کودکان خيابانی در برزيل ، و جديدا در ايران ، و يا کودکان فاضل آب نشين ( جهت مقابله با سرما ) در رومانی و .... اين گروه جزو بدبخت ترين ها . هستند. خشونت ، تجاوز جنسی ، خلاف و جنايات و دزدی در اين گروه بيداد ميکند.اکثر اين قربانی ها از جامعه نفرت دارند و جامعه هم بدليل شرمساری خويش يا مشکلات اين گروه چشم ديدن اين گروه را معمولا ندارد. [ در برزيل گشت های شکار و اعدام کودکان وجود دارد ] . ۶۰ يک گروه محدودی هم در کشورهای مرفه سرمايه داری و با سيستم های سوسيال دمکراتيک مانند سوئد ديده ميشود. افراد اين دسته انقدر آسيب مغزی ديدهاند [ به خاطر نوشيدن عرق صنعتی و متانول به علت گرانی مشروب ] و هر چی دولت برايشان پوشاک و غذا و ..مسکن تهيه ميکنه باز آواره و گشنه در خيابانها هستند و اين در حالتی است که مادر ۸۰ ساله فلان پناهنده خارجی زندگی کاملا مرفهی دارد.نانای عزيز ،با توجه به اين مثال ها و پيچيدهگی اين پديده بايد درک کرد که چرا انسانها برداشت های متفاوتی نسبت به اين پديده پيچيده دارند. اما اگه دقت کنی سيستم سرمايه داری در تمام اين موارد نقش ايفا ميکند. اما نانای عزيز ، آيا غير از اين است که در آمريکا بعنوان ثروتمندترين و قويترين کشور دنيا ، اکثرا فقط آدم های موفق و قوی مانند آرنولد شهردار کاليفوريا مورد توجه قرار ميگيرند. آيا غير از اينه که برای جامعه شکست و ناکامی خصلت و جنبه « غير آمريکايی » حساب ميشود.پس بی دليل نيست که جامعه بی توجه هست نسبت به معضل کارتن نشينی !! زندگی اين محرومين با رويای آمريکايی بودن و موفق شدن در تضاد است !!!


افشارهاى استان كرمان فار 12:36 @ Tue, 21 Dec 04

زبان تركى و مسئله ملى خلق ترك در ايران كثيرالمله٬ داراى ويژگيهايى است كه آن را از ديگر ملل ساكن در ايران جدا مىسازد:

الف- يكى از عمده ترين اين ويژگيها اين است كه مليت ترك در ايران به لحاظ عددى بزرگترين گروه ملى اين كشور و زبان تركى نيز زبان اكثريت نسبى مردم ايران استּ
ب- ديگر آنكه بر خلاف همه ملل ساكن در ايران كه عمدتا در يك منطقه به طور متمركز مىزيند (اين شامل قوم فارس كه سرزمين ملى آن فارسستان٬ برخى از نواحى شرق و مركز ايران را مشتمل مىشود نيز مىگردد)٬ خلق ترك در ايران در سه ناحيه به طور متراكم ساكن استּ اين نواحى عبارتند از شمال غرب كشور و يا "آذربايجان" (نواحى ترك نشين به هم پيوسته تقسيم شده در تقسيمات ادارى بين دوازده استان)٬ شمال شرق كشور و يا "افشار يورد" (نواحى شمال استانهاى خراسانى و برخى مناطق از استان گلستان)٬ و جنوب ايران و يا قاشقاى ائلى (شامل بخشهايى از استانهاى فارس٬ اصفهان٬ بوشهر٬ چهارمحال بختيارى و ּּּּ) استּ
ج- اين ويژگى استثنائى دموگرافيك خلق ترك٬ ويژگى سوم زبان تركى يعنى سراسرى بودن را به آن عطا نموده استּ
اين سه ويژگى باعث شده است كه پايه اى ترين خواست و هدف جنبش ملى دمكراتيك ترك در ايران در بعد زبانى- برخلاف جنبشهاى ديگر ملل ايرانى كه عبارت است از رسميت زبانهايشان در مناطق ملىاى كه بكار مىروند و حق تعليم و تعلم بدان زبانها- علاوه بر رسمى شدن زبان تركى در مناطق سه گانه مذكور كه در آنها به طور گسترده اى بكار مىرود٬ اعلان زبان تركى به عنوان يكى از زبانهاى رسمى دولت مركزى ايران باشدּ

يكى از استانهاى فارسستان كه بيش از هزار سال مسكن گروههاى تركى گوناگون بوده و در قلمرو حتى مركز نخستين دولتهاى تركى تاسيس شده در ايران امروز قرار داشته است استان كرمان استּ (براى آگاهى از برخى از اين دولتها مانند سلجوقيان كرمان٬ قوتلوق خانيه٬ اينجويان و ּּּּ به نوشته هاى پيشين در وئبلاگ كيرمان-تورك مراجعه كنيد)ּ استان كرمان٬ امروز نيز مانند گذشته مسكن توده عظيمى از خلق تركى با منسوبيت طائفه اى و يا بدون آن٬ مركب از دهها و صدها هزار تن بوده و زبان تركى در اين استان فارسستان نيز مانند ديگر استانهاى فارسستانى زبان دوم مردم استּ باز گروههاى ترك استان كرمان مانند ديگر استانهاى فارسستانى و سراسر ايران از تمام حقوق زبانى٬ فرهنگى و سياسى به عنوان يك گروه ملى٬ از جمله از حق تعليم و تعلم به زبان ملى خود تركى و داشتن رسانه هاى راديوئى و تلويزيونى٬ مطبوعات تركى و حق ايجاد تجمعات فرهنگى و تشكيلات سياسى با نام و هويت ملى خود ترك٬ محروم مىباشندּ


nana 7:32 @ Tue, 21 Dec 04

دوست گرامی اردشير

با خواندن چندين کامنت شما باز هم برای من سئوالی پيش امده که خوشحال ميشوم اگر جوابی بران بنويسيد .

نظر به بحث کارتن خوابها و کمکهای خيريه و همدردی با انان و بر اساس اين که اينان همواره در سيستم های سرمايه داری وجود داشته و خواهند داشت لازم ديدم که نکته ای را به عنوان مثال برای شما و دوستان بنويسم و سپس سئوال خود را مطرح کنم .

نميدانم شنيده ايد يا نه که روپر مرداک يکی از سرمايه داران امريکائی در منهتن اپارتمانی خريده به مبلغ ۴۴ ميليون دلار نقد
هزينه سرايداری اين اپارتمان در ماه ۲۵ هزار دلار است .
شبهای سرد زمستان که او با ماشين گرم و نرم خود به پارکينک اين اپارتمان ۴۴ ميليون دلاری ميرود و ميخوابد در کوچه بغل همين
ساختمان دو سه کارتن خواب نيويورکی از سرما يخ ميزنند و ميميرند .
سئوال من اين نيست که چرا اين اتفاق می افتد ؟
سئوال من اين است که چرا اين اتفاق از نظر مردم پذيرفته شده است ؟
نانا


ardeshir 6:51 @ Tue, 21 Dec 04

نانای عزيز ، متاسفانه قبلا با اين وبلاگ آشنايی نداشتم.به نظر من هدف اصلی دراينجا نبايد متقاعد کردن همديگر باشد. بلکه بايد کانالی باشه که انسان بتواند با بينشهای مختلف آشنا بشه ، چونکه مشکلات اجتمائی مشترک را هميشه ميتوان از زوايای گوناگون بررسی کرد.. تلاش دوستان پرشور و شبح گرامی براستی قابل تقدير است.


nana 2:14 @ Tue, 21 Dec 04

دوست عزيز اردشير ۱۴۹

با تشکر از پاسخی که داديد .
امروز به ارشيو شبح رفته و تصادفا به دنبال نام شما و کامنت های شما گشتم
يکی دو کامنت از شما خواندم و متوجه شدم که بسيار از نظر فکری به شما نزديک هستم .
تقاضا ميکنم برايم بنويسيد که از چه تاريخی شروع به کامنت گذاردن در وبلاگ شبح کرديد که زحمت جستجوی بی حاصل را برای من کم کنيد چون علاقمندم بادقت پيام های شما را بخوانم .
قبلا از لطف شما تشکر ميکنم . شاد باشيد نانا


ترانه 23:23 @ Mon, 20 Dec 04

صــــــــــــــــــــدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند.
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه می کنم،
از پنجره های دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
چرا که هر ستاره آفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــابی است

من آفتــــــــــــــــــــــــــــاب را باور دارم
من دریـــــــــــــــــــــــــــــا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه ی دریـــــــــــــــــــاهاست
انســـــــــــــــــــــــــــــــان سرچشمه دریاهاست
«شاملو»
*******
شب بلند، سرد و تاریک یلدا نیز می گذرد
و در گذرش لحظه به لحظه
پیام روشنی و خورشید را با خود را همراه دارد
«ما» خورشید را پیش از طلوع بشارت می دهیم
اینست خورشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ما!
نه غرق شدن در تاریکی یلدا!
یلدا ی تان مبارک!
ترانه


ardeshir 19:14 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.


ardeshir 19:14 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.


ardeshir 18:27 @ Mon, 20 Dec 04

نادر بکتاش عزيز. از اينکه شما با ديدی باز به اهميت دفاع از حقوق بشر ( حتی برای دشمنان بشريت ) واقفيد بسيار خوشحالم. به اميد روزی که از شر اسلام سياسی رها بشويم. در ضمن مقاله شما در رابطه با مسئله انشعاب در حزب شما ، حاوی نکات بسيارمنطقی و ارزنده بود. شاد و پيروز باشيد


هاله 16:54 @ Mon, 20 Dec 04

نادر عزیز، در دفاع از حقوق انسانی طالبان یا مخالف با آمریکا؟

در ضمن خیلی دنبال آدرس ایمیلی ازت گشتم تا بهت خبر بدم بلاخره داستانت رو خوندم (به اقساط و شبی دو یا سه صفحه قبل از خواب - شاید دو سه هفته ای بیشتر نیست که تمامش کردم). حتی من با این قدرت تخیل پرکارم عاقبت همه شخصیت ها رو غلط حدس زده بودم. :) سرگرم کننده بود و خسته نباشی. اگر رمان جدیدی نوشتی حتما" خبر بده.

سایت شخصی ات دیگه کار نمیکنه نادر جان؟


نادر بکتاش 16:32 @ Mon, 20 Dec 04

دوست عزيز (اردشير ۱۳۹)
حککا تنها نيروی ايرانی بود که بلافاصله عليه وضعيت زندانيان طالبانی آمزيکا اعتراض کرد و از حقوق انسانی آنها دفاع کرد.
آين را من بويژه به ياد دارم چون حتی باعث حيرت خود من هم شد و در اطلاعيه ای به آن اشاره کردم و آن را يک نمونه عالی در دفاع از حقوق بشر، مستقل از هر پيرايه نژاد و عقيده و غيره، ارزيابی کردم (حيرت نه از اين نظر که اين موضع به طور اصولی در ديدگاه حزب نمی گنجيد، بلکه از نطر اينکه عليرغم مورد نفرت بودن سياسی و عملی طالبان در سطح وسيع ايران و جهان، حزب اين شهامت اخلاقی خلاف جريان را نشان داد )


ترانه 11:58 @ Mon, 20 Dec 04


شبح نازنین باسلامی مجدد!
۱- در مورد شماره 123 دوست بسیار عزیزت در ترجمه کامنت شماره 95 ترجمه سر تیتر را
To: khatami@president.ir
Organisation for Women’s Liberation-Iran
جا انداخت که بنابراین قضاوت هم بهتر نمی شود اما قضاوت عوض می شود سر تیتر نامه برای خاتمی است و از طرف سازمان آزادی زن نوشته شده که یکی از تشکلات حانبی حککا است مثل کمیته علیه سنگسار و کمپین دفاع از حقوق زنان در ایران. امضا کننده این تومار که خوشبحتانه من آن را امضا نکردم حرکت تومار اعتراضی کمیته علیه سنگسار را که من امضا کردم حمایت می کند سوال از اول هم برای من این بود :چرا این نامه توماری به خاتمی نوشته یا فرستاده می شود ؟؟؟؟؟
این سوال را کسی می کند که تومار را امضا کرده اما برای نوشتن یا فرستادن به خاتمی برای خودش مرز را بسته می داند این سوال را کسی می کند که از 12 سپتامبر تا چند روز پیش 60درصد وقت شبانه روزیش را روی حل و فصل مسایل و مشکلات جدایی انشعاب بدون داشتن رابطه تشکیلاتی صرف کرده و این برخورد نه از سر دشمنی و انگشت در چشم حککا کردن دارد. بهرحال اینها را توضیحن نوشتم اما شخصن پیگیری می کنم بگذریم.
2- در کامنت شماره 110 از تو نظرخواهی خواستم ظاهرن در همین زمینه بحثی با جوان سوسیالیست داشتی آیا آن بحث را بحساب نتیجه برای خودم هم بگذارم( تازه گیها یه کمی خنگ شدم حرفها تا شفاف نباشه نمی فهمم:))
3- شبح عزیزم از شوخی گذشته مثل کسی که می دانی جای خاصی برایم داری و دیدن روی شبحی ات آرزوست( قبل از فردای انقلاب) انتقادی سازنده و دوستانه( شاید هم پرسشی دوستانه) ازت دارم آیا تو کمی تغییر کرده ای؟؟ آیا هنوز هم خودت را یک کمونیست می دانی؟ در اینصورت معذوریتی داری که " بنظر من " تکرار می کنم بنظر من کمی محافظه کار شدی؟ راستش قبل از این سوال بخاطر احساسی که کردم 2روز وقت گذاشتم و آرشیوت را هم دوباره خوانی کردم بهتر دیدم از خودت سوال کنم. البته تو همیشه معتقد بودی نباید از مردم زیاد فاصله داشت این را احتیاجی نیست بگویی. می بوسمت! ترانه


ارنستو چه گوارا 9:54 @ Mon, 20 Dec 04

شروود جان

خورشیدمان کجاست؟


sherwood 9:47 @ Mon, 20 Dec 04

سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
از خواب بيدار شويد رفقاي هنوز كمونيست!! تومار سوسياليسم و كمونيسم تقريبا پانزده سال پيش درهم پيچيده شد. از برج عاج تان خارج شويد تا ببينيد كه خورشيدتان كجاست!
فكر مي كنم علي ديگر فهميده است كه با اين پوسيده هيزم هاي تر شما نمي تواند آتشي به راه بياندازد. اگر اين مسئله اجتماعي هيچ نداشت لااقل وضعيت جناح بندي هاي وبلاگيست ها را روشن تر كرد.


sherwood 9:45 @ Mon, 20 Dec 04

سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
از خواب بيدار شويد رفقاي هنوز كمونيست!! تومار سوسياليسم و كمونيسم تقريبا پانزده سال پيش درهم پيچيده شد. از برج عاج تان خارج شويد تا ببينيد كه خورشيدتان كجاست!
فكر مي كنم علي ديگر فهميده است كه با اين پوسيده هيزم هاي تر شما نمي تواند آتشي به راه بياندازد. اگر اين مسئله اجتماعي هيچ نداشت لااقل وضعيت جناح بندي هاي وبلاگيست ها را روشن تر كرد.


ardeshir 7:35 @ Mon, 20 Dec 04

منوچهر عزيز از پاسخ شما متشکرم. من از سابقه سياسی حزب شما در زمانی که اتحاد مبارزان کمونيست نام داشتيد اطلاع دارم . در بسياری از موارد بچه های سهند يه چشمی شهر کورها بودند. منصور حکمت ( هر چند که بنا بر رسم آن دوران با اسم خودش مطلب نمينوشت ) احتمالا اولين رهبر چپی بود که به محاکمه قرون وسطايی سران رژيم شاه در دادگاههای صحرايی و معمولا در بسته خلخالی اعتراض کرد. حککا فعالترين نيروی چپ ايران است و حتی رفقای انشعابی شما از لحاظ سازماندهی دست کمی از شما ندارند . [ که البته جای تعجب هم نيست ] و من شخصا اميدوارم که صفوف شما دوباره يکی بشود. جامعه ايران به تجارب کادرهای شما نياز دارد. در مورد اين مسئله که حزب شما مرزبندی های قاطع و شفافی با شوروی سابق و استالينيسم کرد ، ترديدی نيست. و خدمات تئوريک رفقای شما در اين ضمينه بسيار ارزنده است. من مخالف کليت افکار شما عليه اسلام سياسی هم نيستم. و به عنوان يکی از اعضای خانواده شهدای راه آزادی ، کينه عميقی نسبت به جلادان رژيم احساس ميکنم. اما در يک نکته اساسی با شما اختلاف دارم و آن رعايت حقوق مدنی حتی يک جلاد اسلامی ! است . البته خيال نکن که من آدم دلنازکی هستم. وقتی آمريکا قصابان طالبانی را دستگير کرد، گاهی دوست داشتم که توی همان زمين فوتبالی که دختران معصوم را تو گونی اعدام ميکردند و يا دست پا ميبريدند ( من حتی فيلم هايش را هم ديدهام )، بدار آويخته بشوند. اما اگه باز احساسات ( که ريشه در درد مشترک دارد ) به کنار بگزاريم به يک واقعيت مهم ميرسيم و آن اينست که حتی زندانيان طالبانی در پادگان گوانتاناما در کوبا دارای حقوق انسانی هستند. يعنی حتی آنها هم حق مسجد داشتن ، وضو گرفتن ، نماز خواندن و .... دارند. اين مسئله نه بخاطر اينکه دلم به حالشان ميسوزه و يا بخاطر رفتار ساديستی بعضی از سربازان به اسرا ، جيگرم کباب شده. بلکه واکنش اعتراضی ما به روش غير قانونی وغير انسانی نسبت به طالبان ها و مذهبشان ، حمايت از همان ارزشهايی است که نادر [ حکمت ] عمرش را به پايش گذاشت. اگه امروز از حقوق انسانی و مذهبی يک طالبان مرتجع دفاع نکنيم و نمايش فيلم سکسی برای زندانيان را با شوخی رد بکنيم ، فردا شايد آمريکا باز هم وقيحتر بشه و اين دفعه به ن. چومسکی [ بزرگترين متفکر ضد سياست های آمريکا پيله کند. باز تاکيد ميکنم منوچهر عزيز ، بحث من بر روی موسيقی ديسکو و يا فيلم سکسی برای حتی کثيفترين جنايتکاران يعنی طالبانها نيست. مسئله حمايت از اصول انسانی و حق انديشيدن و زيستن است حتی برای پليدترين دشمنان بشريت، بنابرارين حتی اگه روزی دولت آمريکا تلاش کنه مساجد اسلامی را در کشورش تعطيل کنه ، وظيفه روشنفکران هست که حتی با خوابيدن جلوی در مسجد جلوی يورش مخالفان آزادی را بگيرند. من مطمعنم که علی جوادی يکی از همان افراد خواهد بود .


nana 7:05 @ Mon, 20 Dec 04

اردشير عزيز
بسيار متشکرم که پاسخ مرا داديد .
با تائيد قسمت اخر که فحاشی به اديان انسانها دردی را دوا نميکند خودم نمونه ای دارم که بتازگی در امريکا کانالی تلويزيونی راه افتاده که با برنامه های مختلف اموزشی
شروع به اشناکردن مردم امريکا با اسلام و کلا کشورهای اسلامی و عربی نموده اند و بنيان گذاران اين کانال معتقدند که در غرب چهره اسلامی که ارائه شده غلط بوده و باعث وحشت مردم غرب از مسلمانان شده .
در مورد مثال شما و اعتقاد همسرتان بسيار عاليست من هم معتقدم تمامی ما بايد بتوانيم با تحمل يکديگر و عقايد يکديگر با مسالمت کنار يکديگر زندگی کنيم تا اين وارياسيون عقايد و اعتقادات به زندگی ما انسانها رنگارنگی دهد
مثال شما و زندگی خصوصی شما رسیدن به ان نقطه است سئوال من اين است چه کنيم که به ان نقطه برسیم .
به زبانی دگر در اين مرحله گذر چه استراتژی لازم است که در حين احترام به اعتقادات مذهبی مردم بتوان کمک به از بين بردن خرافات مذهبی در ذهنيت انان کرد
زير اين گونه که من استنباط کردم همسر شما به دين خود به چشم چيزی کاملا شخصی نگاه ميکند و انرا ارامشی برای روح خود ميداند .
ومطمئنا چنين شخصی هرگز سعی در تغيير شمای بی دين نميکند .
اميدوارم سئوالم را روشن طرح کرده باشم
منتظر پاسخ شما هستم . نانا


ardeshir 6:23 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزيز سلام. بخاطر احترام زياد من به شما به عنوان انسان آزادانديش ، از زندگی خصوصی خودم ميتوانم مثالی بزنم. همسر من با اينکه آدم مدرن ، و هنرمنديه ( استعداد نسبتا خوب در شعر و نقاشی )با اين وجود اعتقادات مذهبی خاص خودش را دارد. او برخلاف رفيق قديمی سوسياليستم ، که هنوز با گوشت خوک مسئله داره، از خوردن ژامبون و فيله استيکی خوک هم لذت ميبرد !!). به هر حال به علت نبودن مسجد در شهرمان ، هر از گاهی کليسا ميره ، کلی شمع برای همه عزيزان روشن ميکنه و هر چه پول تو جيبشه به فقرا و زلزله زدهگان کمک ميکنه. چنين اعتقاداتی به او آرامش ميده و بقول خودش «سبکش » ميکنه و يا بهش « انرژی مثبت ؟؟؟؟ ميده !!!. هر از گاهی وقتی با پدرش تنهايی لبی تر ميکنم هر چه فحش بلديم نثار اسلام و امامان ميکنيم. اما برخلاف پدرش ، من حتی يکبار در طی ۸ سال گذشته به اعتقادات همسرم توهين نکرده ام. او هم کاری به تفکرات آتيستی من ندارد.نيازی هم برای بحث کردن و کوبيدن اعتقادات يکديگرنداريم. خلاصه کلام ، من شخصا خانه را يک جامعه کوچک ميبينم. و معتقدم که ايجاد روابط سالم در يک جامعه با اينکه سخته اما غيرممکن هم نيست.، اروپا تا حدی موفق شده . ديگه حتی بعضی از کشيش ها حتی ازدواج مابين همجنسگرايان را هم قبول دارند. و خوشبختانه دخالت کليسا در امور سياسی هرروز کمتر ميشه. ( بر خلاف روسيه و ساير جمهوری های سابق شوروی ، که بخاطر شدت فقر و اثرات مخرب دوران استالين ، ارتجائی ترين نوع اسلام و حتی مسيحيت در حال پيشرفت است. به نظر من فحاشی آشکار به اديان انسانها هيچ مشکلی را حل نميکند. برعکس تضادها و نفرت ها را عميقتر ميکند. پيروز باشيد


منوچهر ژندی فر 5:02 @ Mon, 20 Dec 04

اردشير جان.
مرسی بحث خيلی خوبی را باز کردی. و من از اين استقبال ميکنم٫در عين حال بحثت متين است و من در بعضی جاها باهاش موافقم و بعضی جاها نه. بگذار اول از جاهايی که با آن موافقم شروع کنم. اردشير جان تو نوشتی:" « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد."
من کاملن با این بحثت موافقم.این یعنی عین آنچیزی که من میگویم٫یعنی من بی مذهب هم حق دارم در جامعه زندگی کنم٫بدون این خطر که حزب الله سر بنده را ببرند.میدانی که خون من در اسلام ناب محمدی حلال است.من هم موافقم که انسانها جدا از مذهب و یا بی مذهبی٫رنگ پوست٫نژاد٫جنسیت همه با هم برابرند و این اعتقاد همیشگی من بوده(حتی قبل از پیوستن به ح.ک.ک.).انسان (به معنای عام) اصل است.و اين تمام داستان تاریخ بشر است.
اما تو در بحثت مقوله دمکراسی را وارد کردی که من با آن موافق نيستم.اين دمکراسی مدتهاست که ديگر انقلابی نيست و جواب خواستهای بشری را نمی دهد.زمانی دمکراسی انقلابی بود ولی امروزه دمکراسی تنها کلاه گشادی است که با آن آقای بوش و بلر و امثالهم ژست ميگيرند.دمکراسی بورژوايی مدتهاست که ديگر جوابگوی بشر نيست.تنها خواستی که ميتواند انسان را آزاد کند٫آزادی است.آزادی به تمام معنا.همان آزادی که دمکراسی در مقابلش لنگ مياندازد.من تمام آزادی را ميخواهم و نه بخشی از آنرا که دمکراسی باشد.دمکراسی يعنی تو حق داری هر ۴ سال يکبار بروی در صندق رای٫رایت را بدهی٫ولی در بین این ۴ سال هیچ حقی نداری و سیاستمداران میتوانند با تو هر کاری بکنند.تازه اگر تو بتوانی خودت را به صندوق رای برسانی٫ چون ممکن است فاصله جغرافیایی تو را از همین "حق" هم محروم کند٫چون ممکن است تو پول اتوبوس نداشته باشی که خودت را به صندوقی که در ۲۰۰ کیلومتری تو است ٫برسانی! این حق دمکراتیک در آمریکا معنی دارد.برای کاندیداتوری تو باید حداقل چند میلیون دلار در حساب داشته باشی و گرنه حتی حق کاندید شدن هم نخواهی داشت.کدام سياه پوست و یا زن بی پول ميتواند در آمريکا کانديد رياست جمهوری شود(البته قبل از اين که در يک تصادف رانندگي و یا تصادف با گلوله بطور کاملن اتفاقی کشته نشوند) اين دمکراسی در مهد تمدن!! معنی دارد. اين عين دمکراسی است٫عزيز جان. من اين دمکراسی را نمی خواهم.
اما آزادی چيست؟ تضاد اين آزادی با دمکراسی در چيست؟ آزادی يعنی اينکه انسان٫جدا از شماره حسابش حق داشته باشد که هر زمان انتخاب کند و يا انتخاب شود.دقت کن٫هرزمان و نه ۴ سال يکبار و بدون در نظر گرفتن کلفتی و یا لاغری کيف پولش.اين آزادی٫همان است که انسان برايش بارها در تاريخ انقلاب کرده و متاسفانه تا به الان به آن دست نيافته٫ولی ميدانی که صفحه سفيد تاريخ را ما مينويسد و ما از مبارزه برای اين آزادی خسته نخواهيم شد.تو در موارد ديگری هم نوشتی٫مثل استالينيسم و فاشيسم.که البته من نفهميدم چه نزديکی با ما دارد؟نمی دانم تا چه حد از تاريخ حزب ما مطلعی؟ ولی ما اولين جريان بوديم که از لحاظ تئوريک استالينيسم را نقد کرديم٫حتا بتلهايم و پول سوئيزی اين نقد جانانه به استالينيسم را نکردند که ما کرديم.در مورد آزادی بيان و امثالهم هم که به قدر کافی و کوهی از ادبيات در حزب ما هست که از حد وفور من نميدانم کدام را بگويم.تنها يک مثال ميزنم: ما همان جريانی هستيم که از روز اول از تظاهرات زنان در "شمال شهر" عليه حجاب(فکر ميکنم سال ۵۸ بود) دفاع کرديم٫ما همان جريانی هستيم٫که علیه بسته شدن اولين روزنامه(فکر ميکنم روزنامه ميزان بود) توسط رژيم اعتراض کرديم٫ما همان جريانی هستيم که در جلسات پالتاک با رهبری حزب هر فردی با هر عقيده ای ميتواند شرکت کند٫و به رهبری حزب انتقاد کند٫ و ما جلوی او را نمی گيريم٫چون هر کسی حق دارد از ما انتقاد کند.ما اينرا پراتيک می کنيم.ما آزادی را خفه نمی کنيم٫چون انسانها همه مثل ما فکر نمی کنند و ما اينرا به رسميت ميشناسيم.در مورد دوستان جدا شده از ما والله چه عرض کنم.حقشان بود که جدا شوند٫و در عين حال حقشان است که هر چه دوست دارند بگويند و عمل کنند٫ميدانی زندگی ما(يعنی ۷۰-۸۰ سال) در مقابل تاريخ کره زمين کمتر از يک لحظه است.من خود را با اين لحظه ها مشغول نميکنم.بگذار تاريخ در مورد هر کس و هر جريانی قضاوت کند.پيروز باشی.منوچهر.


جوان سوسیالیست 4:32 @ Mon, 20 Dec 04

هزار حرف ناگفته عزیز. 129-130
اقلاً دو حرف آن را گفتی و من بالاخره نفهمیدم دنیای ما با هم فرق داره یا نه. ولی من فکر میکنم دنیای ما با هم و دنیای بقیه با ما فرقی نداره. همش دنیای طبقاتی است، فرقی اگر هست در برداشت و توضیح شرایط است که هر دو سیاسی و یا در نهایت در خدمت سیاست است و یا به عبارت بهتر سیاست نوع برداشت. در نتیجه اینکه سیاست را در امر اجتماعی نباید دخالت داد البته خود یک سیاست است اما ما فعلاً این را کنار میگذاریم تا به اصل مطلب برسیم. اصل مطلب عبارت است از دفاع از جان و زندگی هم نوعمان و در این مورد شک ندارم تو و بقیه دوستان تمام توان خود را به کار میگیرید که این قابل تحصین است. پس تا اینجا ما با هم با دنیای متفاوت یا مشابه هیچ اختلافی نداریم. برای تقویت نقطه اشتراک باید بگویم که شخصاً دفاع از جان حیوان هم برایم اهمیت دارد. من از دیدن مرگ گربه ای زیر چرخ یک ماشین هم زجر میکشم و یقین دارم شما هم همینطور. نمیگویم به دلیل حفظ و حمایت از موجودات زنده گیاه خوار میشوم ولی حتی به گیاه خوارانی که به این دلیل گوشت نمیخورند تا شانس زندگی بیشتری برای یک موجود زنده باقی بماند هم احترام قائل میشوم. پس این وسط دنیای ما مشکلی ندارد و اگر مشکلی وجود دارد مناسباتی است که در آن شخصی از سرما جان میدهد، همه بحث من عبارت از این است که ضمن رفتن به طرف آن شخص باید این را بفهمیم که مناسبات موجود عامل غرق شدن کسانی در سرما و پهن شدن بساط عیش کسان دیگری در ساحل است.
هزار حرف ناگفته عزیز، شما فقط نمیتوانید به طرف کسی که از سرما در حال یخ زدن است نروید ولی هزار انسان مشابه و در شرایط مشابه را که نمی بیند چه خواهید کرد؟ آیا نرفتن شما به سمت آنها یعنی بی تفاوتی شما نسبت به زندگی و مرگ آنها؟ پاسخ به این سوال، شما را وادار میکند که به سیاست بی اعتنا نباشید و متوجه شوید آن انسان در حال یخ زدن از سرما خود نتیجه و محصول سیاست معینی است که در جامعه حاکم میباشد.


هاله 4:26 @ Mon, 20 Dec 04

شبح جان (۱۲۲)

حتما" حکایت اون بابا رو شنیدی که میگه نمیدونم چرا هر وقت هر چی گم میشه ملت یقه منو میگیرن ... دست بر قضا همیشه هم تو جیب من پیدا میشه!

معضلاتی که این حکومت نالایق برای ملت ساخته هیچ کدام یک شبه ایجاد نشدند. چه طوریه که هر بار حرکتی انسانی برای معضلی راه می افته یکهو رژیم هم همزمان بهش میپردازه؟ مسئله کارتون خوابها سالهاست وجود داشته و چیزی نیست که بگیم حکومت چو انداخته برای بهره برداری خودش. چه جوریه که به محض حرکت عده ای، حکومت یکهو ضرب العجلی برایشان راه حل جست؟

ما داریم زیادی به اینها credit میدیم با این تئوریهای دسیسه. به نظر من مسئله تنها اینه: حکومتی نالایق نجاست زده به مملکت که باید از شرش خلاص شد. طرز فکرهای دائی جان ناپلئونی ما رو از تلاش باز میداره.


هاله 4:11 @ Mon, 20 Dec 04

اردشیر عزیز، از الف تا یای حرفها و انتقاداتت رو قبول دارم.


nana 4:05 @ Mon, 20 Dec 04

اه لعنت برمن که بر اثر سرگرم شدن به يه سری شر و ور گفتن و شنيدن بحث مهمی
بين اردشير و منوجهر را تازه اکنون متوجه شدم .
دوست عزيز اردشير با تائيد قسمت اعظم حرفهای شما من هم به جامعه ای دموکرات معتقدم که انسانها راه و روش زندگی خود را انتخاب کنند و کسی به انان ديکته نکند
و از انجا که در عين حال به جدائی دين از سياست چون غرب هم معتقدم سئوالی برايم پيش امده که خوشحال ميشوم شما
پاسخی بر ان بدهيد .

روشنفکران و مردم ما چگونه ميتوانند اين جدائی را محقق کنند ؟؟؟؟
با توجه به ريشه عميق خرافات و سنن اسلامی . نانا


nana 3:59 @ Mon, 20 Dec 04

هزار حرف ناگفته عزيز

سخنان من مطلقا به معنی کار مخالفت با کار خير شخصی نيست
من همه انسانهائی اينگونه را تقدير ميکنم
و اصولا بدون اين همدردی ها ما انسان نيستم .
ولی دقت کن تو سياست را در کارهای اجتماعی وارد نميکنی اما سياست خودش را در کارهای اجتماعی تو وارد ميکند
اين ديگه در دستان تو نيست دوست عزيز . نانا


هزار حرف نگفته 3:47 @ Mon, 20 Dec 04

کامنت قبل :
مثل اینکه دنیاهای ما با هم فرق داره .

صحیح است .

--------------
علی


هزار حرف نگفته 3:36 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزیز و جوان سوسیالیست :
مثل اینکه دنیاهای ما با هم ارتباط داره .
شخصا در مسایل اجتماعی سیاست را وارد نمی کنم.
من نمی توانم تحمل کنم که فردی دارد از سرما جان می دهد و به سویش نروم حال می خواهد این یک نمایش از سوی بن لادن باشد .
من نمی توانم ......


----
علی


ardeshir 3:31 @ Mon, 20 Dec 04

منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد


ardeshir 3:25 @ Mon, 20 Dec 04

منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد


جوان سوسیالیست 0:42 @ Mon, 20 Dec 04

شبح گرامی 116
کار و زندگی من فعالیت سیاسی است و در ادامه این کار جلوگیری از توهم آفرینی سیاسی و اتفاقاً به این دلیل است که نسبت به هوچیگری های " حککا " واکنش نشان میدهم. از این رو در صفحه نظر دهی این وبلاگ وقتی کامنت 108 شبح را می بینم نیاز به ادامه همان بحث را احساس کرده به آن میپردازم.
اما اینکه از نظر تو « رسالت » من این است که در باره هیچ چیز نظر ندهم نیز اتفاقاً به دلیل کار سیاسی من است زیرا که در اینجا از طرف عده زیادی از علاقه مندان شریف و صادق از جمله خود تو به قدر قابل توجه نظر داده میشود که برای من بیشتر قابل استفاده است تا پرچم زدن بر آنها. من منتظر این نیستم که تک تک نظردهندگان و حتی خود شما نظراتی بر وقف مرادم بدهند، من برای تلاش شما احترام فوق العاده قائل هستم هرچند در آن اشکالات و نواقصی جدی می بینم. برای من قبل از اینکه تلاش شما بتواند کارتن خوابی را از یخ زدگی کنار خیابان نجات دهد خود تلاش و مبارزه اتان محترم و قابل حمایت است. من به هیچ وجه انتظار ندارم تلاش شما در قد و قواره «مدعیان حزبی» باشد، نه به هیچ وجه. هر مقدار ضعف و نارسایی در فعالیت شما در حد ضعف و نارسایی یک نظر دهنده یا وبلاگ نویس است. اشکال برای من از آنجا شروع میشود که حزبی بسیار مدعی که خود اتفاقاً مانع جدی تشکل یابی است، فعالیت حزبی را در رقابت با نظر دهندگان و وبلاگ نویسان و در این قد و قواره قرار میدهد.
شبح گرامی؛ باور کن برای من حککا بسیار فرعی تر از حتی دنیای کوچکی که تو توصیف کردی میباشد، نگرانیم اما این است که به آن کوچکی بزرگی تلاش های صادقانه دوستانی که به اندازه توان و امکانتشان مخلصانه گام بر میدارند را به نفع اندام خود تصرف کند.
در ارتباط با مسئله « توهم، توطئه» باید بگویم من از شایعه حرف نزدم. از واقعیتی که جاری است صحبت کردم و این منافاتی با قتل زهرا کاظمی و عاطفه و... ندارد. رژیم در ادامه همه قتل ها و جنایاتش این استعداد را دارد که برای نشان دادن چهره متعارف از خود تا مرحله تهدید به اعدام پیش برود و بعد از آن صرفنظر کند و اینگونه این توهم را ایجاد کند که هنوز همه ظرفیت های اصلاحی را از دست نداده است. ولی همزمان بر این تاکید کردم که حتی همین نمایش را هم میتوان با عمده کردن مبارزه علیه « قانون اعدام و قانونگذاران آن» وسعت داد. آیا چنین برداشتی از ج- ا برداشتی با نتیجه گیری کودکانه است؟
شبح عزیز، واکنش حکومت و اعلام حل شدن مشکل کارتن خواب ها از رادیو و تلوزیونش نه پوئنی برای رژیم است و نه اصولاً مشکل کارتن خواب ها را حل کرده است. این فقط جابجا کردن معضل و فیتله را پائین کشیدن توسط رژیم است وبس. درست به همین دلیل صدای من در میاید که مبارزه برای عریان کردن و نشان دادن چهره کریه رژیم با عقب زدن پوشش آن با کار مددکارانه و عمدتاً به منظور آرامش وجدان متفاوت است.
درود بیکران بر همه کسانی که تلاشی برای نجات دادن خیابان خوابی از یخ زدگی میکنند. این وظیفه اجتماعی قبل از هر چیز گواه بر ماهیت زندگی اجتماعی انسانها و نوع دوستی آنهاست و تا هیمنجا قادر است خرافات " هر کس باید گلیم خود را از آب بیرون کشد" سرمایه داری را به بیرون پرتاب کند. اما از اینجا به بعد موضوع اصلی موضوع ریشه های خیابان خوابی است.
شبح عزیز؛ من مطالعات وسیعی ندارم، اقلاً میدانم در حد عده زیادی از دوستانی که در اینجا نظر میدهند مطالعه نداشته ام اما میتوانم با جرات بگویم که زندگی نسبتاً گسترده ای داشته ام و از این رو در بطن زندگی تلاش کرده ام به دانش طبقاتی، تا وسعت سن و سالم دسترسی داشته باشم. من از هشت سالگی کارگری کردم وهنوز هم کارگرم. افتخاری به کارگر بودنم ندارم اما مفتخرم از اینکه در دانشکده های اجتماع، در کف کارخانه، در نوبت هایی که میبایست در سن 13 سالگی داخل تنور شیشه پزی شده تا شیشه های آماده شده کار دیروز را بیرون بیاورم برای هفته ای 48 تومان دستمزد، دانش طبقاتی کسب میکردم. مطالعه آنروز من کتاب الدوز و کلاغ ها بود. اولین بار در این کتاب از زبان کلاغ که به الدوز توضیح میداد چرا صابون می دزد یاد گرفتم« تا زمانی که هرکس برای خودش کار میکند دزدی هم وجود دارد» من از نزدیک زندگی خیابان خوابی را در جدال سرما زدگانی که برای جا دادن خود روی میله های خروجی هوای گرم آشپزخانه رستورانی که به خیابان خارج می شد و دعوای با صاحب رستوران که منفذ خروج هوا آشپزخانه اش مسدود می شد و سیر شدن از بوی شدید غذا آموختم که برای مسکن و نان و لباس باید با همان سیستمی جنگید که علت این امر است و نه با گیریم شبی را هم در سالن شهرداری خوابیدن. وگرنه برنده آن دسته از خیابان خوابهایی بودند که مبتنی بر قانون تنازع بقا، درست مثل تلاشهای غریزی انسان دوستانه، وقتی سرما بی رحم می شد به عمد و آشکار دست به کارهایی میزدند که کلانتری را خوش نیاید، خوب در این فصل زندان اقلاً گرمای بیشتری داشت و لقمه نانی هم گیر میآمد اما این مشکل کارگرانی که از راه های دور برای پیدا کردن کار به شهر میامدند و یا پولی برای مسافرخانه نداشتند و یا نیمخواستند آنچه که به دست آورده اند را مصرف جای گرم برای خوابیدن کنند را حل نمیکرد.
شبح گرامی؛ هر تلاشی برای نجات دادن جان انسانهایی اعم از زیر حکم اعدام و یا خواب ابدی از شدت سرما، تلاشی بی برو برگرد انسانی و ارزشمند است؛ اما هر تلاشی قادر نیست بنیاد های نظامی را نشانه بگیرد که مسبب این بربریت است، ماهیت بحث من ارتقاع تلاش انسان دوستانه به سطح رسیدن به نتیجه واژگون کردن ریشه های ستم طبقاتی است، در این صورت است که نه نیازمندانی مدواماً نیاز به نجات خواهند داشت و نه امر کمک کردن به نجات جان افراد نیازمند تلاشی به موزات طول تاریخ جامعه طبقاتی. همه حرف من این است که ضمن توجه به مشکلات هم نوع و هم طبقه ای هایمان و تلاش برای نجات کسانی که کنکرت و هم اینک در معرض مرگ قرار دارند، ارتقاع این فعالیت از سطح دفاع از « فرد» به سطح هیماری در مبارزه به همراه « طبقه» است.
دوست عزیز؛ من تلاش همه دوستانی که صادقانه کوشش میکنند تا انسانهای مفید به حال اجتماع باشند را محترم میدانم، واکنش من به ویکتور هوگو هایی است که از این تلاش ها محتوی کتاب بینوایان خود را پر میکنند.
با تشکر از توجه شما


nana 0:38 @ Mon, 20 Dec 04

در ضمن خدمت همگی تون عرض کنم که
من يکی با حکک و فقخ و چبج و رب ذ کاری
ندارم هر کی با هرکی دعوای سياسی داره
به خودش مربوطه
من با حقيقت کار دارم و کشيدنش بيرون از
نه تو های سياه و تاريک و عرضه کردنش
به جوانان
حالا هرکی از اين ادمها يا گروها حرفی به
حقيقت نزديک تر بزنه برای من قابل تعمقه .
نانا


nana 22:55 @ Sun, 19 Dec 04

شبح ۱۲۲
چرا شلوغش میکنی !!!!

بيخود نيست که بجای تو اخوندا سرکارند
نگاه توطئه ای چيه !!!!!
کل اين رژيم برمبنای توطئه بنا شده
زهرا کاظمی و عاطفه رو با اين جريان ليلا و حاجيه و افسانه يکی نکن
ان دو از دستشون در رفت
زهرا کاظمی را قصد کشتنش را نداشتن تصادفی خودش سرشو زد به کفش مرتضوی!!!!!!
عاطفه طفل معصوم رو هم فوری و فوتی خفه کردند چون مقامات باهاش خوابيده
بودند.

کشتن پوینده و مختاری رو چرا با کارتن خوابها مقایسه میکنی و ادرس غلط میدی!!!!!
مرد حسابی پارسال هم کارتن خوابها بودن به قول زیتون ۲۵ ساله کارتن خوابها زمستون رو تو خیابونا هستند
چه طور شد یه دفعه امسال ناگهانی تلاش دانشجویان ثمره داد و فوری و فوتی اسکان
گرفتند !!!!هان عجب مردم قدرتی دارند و ما
نمیدونستيم .
اگه ميخواهی توهم قلابی به مردم بدی بحثی جداگانه است
ولی ادم بايد کور باشه که حقه بازی های اين رژيم و جناح های جاکش مختلفش رو نبينه .
چشماتو باز کن . نانا


شبح 22:21 @ Sun, 19 Dec 04

جالبه من فکر می‌کردم اين کامنت را ظهری اينجا گذاشتم ولی الان ديدم پست نشده! خب حالا دوباره می‌فرستم:
دوستان عزيز!
دوستی بسيار عزيز. تومار درج شده در کامنت 95 را ترجمه کرد و با ايميل برای‌ام فرستاد گفتم خوب است اينجا بذارمش تا دوستانی که مانند من انگليسی نمي‌دانند از متن آن آگاه شوند و قضاوت بهتری داشته باشند:
دوهفته مانده به سال جديد
دوهفته مانده به پايان حيات زني درايران
حاجيه اسماعيلوند زني است که درپايان ماه دسامبرسنگ سار مي شود.نبايدبگذاريم اين اتفاق بيفتد.طبق قانون اسلام وحکم ديوان عالي جمهوري اسلامي ايران اين زن به خاطرروابط جنسي خارج از چارچوب ازدواج به مرگ با سنگ سارمحکوم شده است.
حاجيه نيزيکي ديگرازقربانيان قوانين وارزش هاي عقب مانده ووحشيانه ي اسلامي است که به ميليون ها ايراني تحميل شده است.چندنفربايد جان بسپارندتاجهانيان گوش شنواپيداکنندکه دولت اسلامي ايران تمامي حقوق مدني وانساني شناخته شده براي بشريت را نقض مي کند؟چه تعدادازمردم بايددرهراس به سرببرندتا حکومت اسلامي محکوم شود؟چندسنگ سار بايد اجراشودتااعلام کنيم که حکومت اسلامي شايسته ي ادامه حيات نيست؟ يک زندگي يک نفر ويک سنگ سار هم خيلي زياد است.
ما امضاکنندگان زيرخواستارآن هستيم که
* سنگ سار وتمام شکل هاي مجازات مرگ درايران متوقف شود
* حاجيه آزاد شود
* ما ازتلاش هاي کميته بين المللي مبارزه با سنگ سار وسازمان آزادي زن درپايان دادن به سنگ سار درايران پشتيباني مي کنيم وازهمه مي خواهيم همين کاررا انجام دهند
با احترام
اسامي امضا کنندگان


شبح 22:13 @ Sun, 19 Dec 04

جوان سوسياليست عزيز!(116)
راست‌اش حرف‌های‌ات بعضی وقت‌ها حوصله‌ی آدم را سر می‌برد. کار و زنده‌گی نداری و دنيای‌ات به کوچکی دشمنان‌ات است تو انگار رسالت خود می‌بينی که اينجا بيایی و در مورد هيچ چيز نظر ندهی مگر آن که بخواهی برعليه حککا چيز بنويسی! دوست عزيز دنيا و مسايل‌اش بزرگ‌تر از حککا است.
اما در مورد اين نگاه توهم‌زده‌ی توطئه که مثلا:" من هم با این نظر که رژیم عمداً یک سری محکومیت اعدام اعلام میکند و بعد از انجام آن صرفنضر میکند تا چهره معقول از خود به نمایش بگذارد " چه می‌توان گفت؟ اگر اندکی شناخت از جمهوری اسلامی و تاريخ‌چه‌اش و نيروهای درگير در آن وجود داشته باشد به چنين نتايج کودکانه نخواهيم رسيد. در سال گذشته چند نفر اعدام شد؟ حتما اعدام عاطفه و قتل زهرا کاظمی هم شايعه بوده است؟ گشتن پوينده و ومختاری بيش از صد نفر ديگر در قتل‌های زنجيره‌یی شايعه بوده است. من نمی‌دانم اين درگيرهای حقيرانه بين شماها تا کی می‌خواهد ادامه پيدا کند.
مردم از سرما می‌ميرند عده‌یی برای نجات‌شان اقدام می‌کنيم و طبيعتا حکومت وادار به واکنش می‌شود و مجبور می‌شود در راديو تله‌ويزيون‌اش اعلام کند مشکل کارتن‌خواب‌ها را حل کرده است بعد به جای اين که به حرکت مثبت خود اعتماد کنيد می‌آييد برای رژيم پوئن می‌خريد!
دست روی دست بگذاريم تا حاجيه و ژيلا را مانند حدود سی نفری که در سال جاری اعدام کرده‌اند اعدام کنند بعد اول بگوييم اصلا اصل خبر شايعه حککا ست و بعد هم بگوييم کار رژيم است تا چهره‌ی خود را معقول نشان دهد!
جوان سوسياليست عزيز نوشته‌های تو نشان می‌دهد مطالعه‌ی وسيعی داری اما افسوس و صد افسوس که توان بالای خود را برای مبارزه‌ی کوچکی حرام می‌کنی.


منوچهر ژندی فر 21:09 @ Sun, 19 Dec 04

سخنرانى در پالتاک٫امشب یکشنبه.

حاجيه را از سنگسار نجات دهيم!

حاجيه اسماعيل نژاد را سنگسار تهديد ميکند. کمپين جهانى نجات حاجيه در جريان است و تا کنون بيش از ٢١٠٠ نفر طومار اعتراضى را امضا کرده و نامه هاى اعتراضى زيادى از کامبوج کرفته، تا کانادا و امريکا، از انگليس و سوئد و آلمان، تا يوگسلاوى و ايتاليا و ترکيه و ايران براى خاتمى ارسال شده است. در معرفى اين کمپين و براى پيوستن تعداد بيشترى به اين کمپين مهم جهانى در جلسه پالتاک روز يکشنبه شرکت کنيد!

سخنران : مينا احدى

زمان : ساعت ٩ شب به وقت اروپاى مرکزى روز يکشنبه ١٩ دسامبر

اطاق : ايران - حاجيه را نجات دهيم .


nana 20:13 @ Sun, 19 Dec 04

دوستان حواس پرت گيج ويجی خور من

به کامنت ۵۰ من و پاسخ ان
ارنستو ۱۰۷
ترانه ۱۱۰
جوان سوسياليست ۱۱۶

دقت کنيد .
ديديد که دو روزه مساله اسکان کارتن خوابها توسط شهرداری حل شد !!!!!!!

از خواب بيدار شويد کامنتهای بالا را بخوانيد
اگر علاقه مند به شرکت در بازی سياسی
هستيد و نميدانيد چه ميگذرد . نانا


تجسم 18:05 @ Sun, 19 Dec 04

علی عزيز (۱۱۱)،
بنظرم ساده ترين راه برای پيدا کردن جواب اينه که امشب يک دوری با ماشين توی شهر بزنيد و نتيجه رو با چشم خودتون ببينيد. در صورت خلافش هم عکسهای شما بهترين مرجع برای ما و روشن شدن حقه های انتخابات خواهد بود. در ضمن تنها نبودن آنها توی خيابان بعنوان کمک و سرپرستی از آنها نيست. تجربه شخصی: زمان شاه وبعدها جمهوری اسلامی با عنوان خدمات اجتماعی، گداها، روسپيها، معتادان و خيابانيها را بشکل يک گله در يکی از سالنهای کشتارگاهِ!!! آن شهر نگهداری می کردند. در واقع اين ؛زباله ها!!!؛ را از سطح شهر جاروب می کردند!
بنابراين با سر زدن به آدرسهای ادعا شده، کيفيتش وحتی راست و دروغش دستت مياد(البته با رعايت مسايل ايمنی!؟).


دیوانه مهتاب 17:46 @ Sun, 19 Dec 04

اینجا هر چیزی که به غیر از نظر و برضد حکومت باشه غیر انسانیه !
فکر کنم اگر یه چند ساعتی فکر کنید ، البته اگر ارزشش را داشته باشم ! من رو به یاد میارین ! قبلا توی وبلاگ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (farnoosh-sh) می نوشتم . با اینکه همیشه نوشته هاتون رو می خوندم ولی وقت نمی شد که نظر بدم . موفق باشید .


دیوانه مهتاب 17:46 @ Sun, 19 Dec 04

اینجا هر چیزی که به غیر از نظر و برضد حکومت باشه غیر انسانیه !
فکر کنم اگر یه چند ساعتی فکر کنید ، البته اگر ارزشش را داشته باشم ! من رو به یاد میارین ! قبلا توی وبلاگ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (farnoosh-sh) می نوشتم . با اینکه همیشه نوشته هاتون رو می خوندم ولی وقت نمی شد که نظر بدم . موفق باشید .


جوان سوسیالیست 17:41 @ Sun, 19 Dec 04

در ارتباط با بحث ال- چه و نانا.
من هم با این نظر که رژیم عمداً یک سری محکومیت اعدام اعلام میکند و بعد از انجام آن صرفنضر میکند تا چهره معقول از خود به نمایش بگذارد موافقم. با اینکار علاوه بر تامین هدف فوق پوششی ایجاد میکند تا اعدام انقلابیون مخفی بماند و اصولاً آمار اعدام هایش را در حد مواردی غیر سیاسی به نمایش بگذارد.
این روش شل کن سفت کن ظاهراً قرار است رژیم را نجات دهد. واضح است که این بخودی خود و قبل از هرچیز اوضاع بر هم ریخته رژیم را بیشتر عیان میکند. رژیم با اعلام حکم اعدام و بعد صرفنظر کردن از آن، قبل از هرچیز بحران های خود را به تصویر میکشاند و نشان میدهد تا چه میزان در بحران فرو رفته است؛ اما از این گذشته این دستاورد را برای خود به همراه میآورد که میتواند جهت و سمتگیری مبارزات را به آن سو که میخواهد هدایت کند. ما حد اقل در همین صفحات کامنت ها شاهدیم که چه با افتخار و پیروزمندانه گرایشات رفرمیستی که حوزه تلاششان عمدتاً حوزه قضایی و نجات جان است مرتب اعلام میکنند،" «ما» اِله کردیم و ما بِله کردیم".
شک نیست که برای دفاع از جان کسانی که در خطر مرگ توسط رژیم قرار دارند باید تلاش کرد اما وقتی گرایشاتی نظیر حککا این تلاش را به جای مبارزه کمونیستی غالب میکنند میتوان دریافت که احکام شل کن و سفت کن رژیم توانسته است حد اقل این گرایشات را به جایی که میخواهد هدایت کند. این حوزه از فعالیت گرایش رفرمیستی نظیر حککا عمدتاً از ایجاد امکان تبلیغ حزب خود به عنوان نجات دهنده آغاز میکند و نه لزوماً حتی نجات جان کسی. برای مثال کسی به نام اسماعیل محمدی که به اتهام عضویت در کومله در خطر اعدام قرار دارد به هیچ وجه در لیست « نجات جان» حککا قرار ندارد حال آنکه حککا و کومله روزگاری با هم یکی بودند و نجات جان فرد نام برده علاوه بر نجات جان یک فعال سیاسی میتواند نجات جان کسی باشد که در گذشته نه چندان دور به عنوان رفیق از او یاد می شده است! این امر توسط حککا صورت نمیگیرد زیرا که امکان تبلیغی آن برای این جریان کافی ارزیابی نمیشود ضمن اینکه در قیاس با نجات جان لیلا از امکان جلب حمایت های عمومی کمتری برخوردار است. از آنجائیکه حککا عادت کرده است برای اقدامی از حمایت مخالقین اعدام و سنگسار بهره جویی کرده و سپس جلوگیری از این یا آن اعدام و سنگسار را به نام خود تمام کند، لذا بیشتر به دنبال کیس هایی میگردد که بتواند بیشترین حمایت ها را در پی داشته باشد. فکر میکنید عجیب است که حککا پیشتر اعلام کرده بود " ما توانستیم حکم سنگسار را لغو کنیم»! کسی از آنها نخواهد پرسید، " پس چی شد، حکم سنگسار که همچنان باقی است" اما آنها در مقابل این سوال که چرا دفاع همه جانبه و حمایت های وسیع از جان در خطر افتاده کسی را به نام خود جا میزنید همیشه بی پاسخ خواهند ماند.
آنچه که مسلم است، تلاش برای نجات جان کسی لازم است بی وقفه ادامه یابد، حتی مواردی که حدث زده میشود از طرف رژیم به صورت نمایشی معرفی شده اند. بحران رژیم از این زاویه دیده میشود که حتی در چنین مواردی موج وسیع مخالفت آغاز شده و این موج میرود تا اساس حکم اعدام و سنگسار و حذف فیزیکی را هدف مبارزه قرار دهد. تلاش در این جهت، یعنی مبارزه برای نجات جان کسی همزمان با مبارزه علیه حکم اعدام و شکنجه و سنگسار اولاً تلاش و فعالیت انسان دوستانه را از سطح کار کارمندی و مددکاری به سطح مبارزه هدفمند ارتقاع میدهد، ثانیاً هر اعلام حکم اعدام حتی نمایشی را به مبارزه علیه قانون اعدام و قانونگذاران آن منتقل میکند که از این زاویه حقه رژیم را به ضد خود رژیم تبدیل خواهد کرد.
در نتیجه باید در نظر داشته باشیم که مبارزه برای نجات جان هر کسی را زمانی میتوان با موفقیت به پیش برد که بتوان از این رهگذر مبارزه برای نابودی کل سیستم مولد اعدام را عمده کرد. در غیر این صورت و دفاع حتی جانانه از جان افراد فقط در حوزه قضایی باقی میماند و موجب افزایش این توهم میشود که گویا این نظام دارای استعداد بخشایش و رحم و مروت است که فقط باید به آن گوشزد کرد تا از این امر غفلت نکند. حال چه با نوشتن نامه به رئیس جمهور آن و چه تقاضای دریافت دستگاه فاکس از حاجی بازاری ها برای کارتن خواب ها!!


منوچهر ژندی فر 17:12 @ Sun, 19 Dec 04

اردشير جان.
تفکر شما يک اشکال فلسفی بزرگ دارد و آنهم اينست که از عقب افتاده ترين تفکر در جامعه شروع به تفصير جامعه می کنيد٫ولی من از پيشروترين حرکت ميکنم.شما مينويسيد:
"و شايد برای آن پيرمرد دهاتی که ميخواهد با امنيت و آزادی کامل به مسجد عزيزش يرود و بخاطر شهادت حسين اشکی بريزد جايی نباشد."
دوست عزیز.چرا از دهقان و تفکر محدود به زمینش حرکت میکنی و نه از انسان شهری که جوانش می خواهد مثل جنیفر لوپز باشد؟.چرا از کارگر شرکت نفت و ایران خودرو که تفکرش متعلق به قرن ۲۱ است حرکت نمی کنی؟ بیا و دست از تفکر دهقانی بردار و جهان متمدن و امروزی را ببین.جهانی که یک سرش کاناداست و آنسرش ژاپن.خودت را در زندان ده نگه ندار.خودت را آزاد کن و ببین دنیا مال ماست.با تمام زیباییش.من عاشق جنگلهای شمال ایران و کانادا هستم(که متاسفانه هنوز ندیدمش).من عاشق کوههای اورست هستم. در عین حال که از نیو یورک بسیار خوشم میاید.بیا و خودت را در این عشق سهیم کن این دنیای ماست.این کره زیبا متعلق به ماست.


ardeshir 16:53 @ Sun, 19 Dec 04

منوچهر عزيز . شما دوستان حککا پيوسته تبيلغ دنيای بهترتان را می کنيد ولی ظاهرا اين دنيا فقط شايسته آدم های بهتر و برتری مانند خودتان است !! و شايد برای آن پيرمرد دهاتی که ميخواهد با امنيت و آزادی کامل به مسجد عزيزش يرود و بخاطر شهادت حسين اشکی بريزد جايی نباشد. من معتقدم :.۱ آزادی انتخاب / عدم انتخاب دين جزو حقوق اوليه هر انسانی است. ۲. آزادی داشتن حجاب / عدم داشتن حجاب مسئله کاملا شخصی ميباشد. ۳. هيچ انسانی حق ندارد فرد / کودکی را مجبور به داشتن دين و يا کافر بودن [ مثل بنده وشما ] بکند. ۳. صرف داشتن اعتقاد به ارتجاع مذهبی ، ايدئولوژی نازيستی و ... ميتواند آزاد باشد ۴. اما بکارگيری و تحميل هر گونه انديشه غير دمکراتيک و ارتجائی بر کودک و يا هر فرد ديگری غير قانونی است.۵. جامعه موظف است از حقوق دمکراتيک هر فردی حمايت کند ۶. حتی در مسائل غير سياسی و ايدئولوژيک هم حقوق مدنی هر شهروندی بايد رعايت شود. لذا حتی انديشه و فانتزی ارتکاب جرم هم ميتواند آزاد باشد. مثلا آيا اگه کسی در فانتزی شخصی خودش به دختر همسايه تجاوز کند ، آيا بايد مجازات شود !؟ ۷.ومثلا شما که در فانتزی خودتان رويای سرکوب سرمايه و گرفتن قدرت سياسی (شايد ) از طريق قهر طبقاتی داريد ، ميشه شما را بجرم اين رويا در آلمان / انگليس زندانی کرد !!! خير دوست عزيز. حتی دولت بورژوازی [ با تمام معايبش ] موظفه که امنيت شما را برای برگزاری کنگره عزيزتان را تضمين کند. ۸ . شما چی دوست گرامی ، آيا تحمل وجود مسجد و کليسا و رعايت حقوق انسانی و امنيت افراد مذهبی در آن دونيای قشنگتان را داريد ، يا قراره جنيفر لوپز را به ديسکوی اوس رضا [امام رضای سابق ] دعوت کنيد !!!


جوان سوسیالیست 15:54 @ Sun, 19 Dec 04

به گزارش خبرگزاری رویتر از تهران، یک مقام قضایی جمهوری اسلامی امروز اعلام کرد که قرار است به زودی زنی به جرم زنا سنگسار یا به دار آویخته شود. این مقام قضایی گفت دوره زندان این محکوم که حاجیه اسماعیل وند نام دارد کمتر از یکماه دیگر به پایان میرسد و پس از آن وی باید به جرم زنا اعدام شود اما نحوه اجرای حکم هنوز ابلاغ نشده و هنوز نمیدانیم که سنگسار خواهد بود یا دار. به گفته این مقام قضایی جمهوری اسلامی، حاجیه اسماعیل وند از ژانویه 2000 یعنی چهار سال پیش در جلفا زندانی است.
منبع: رادیو فرانسه
28 آذر 1383


هزار حرف نگفته 15:51 @ Sun, 19 Dec 04

سلام
مثل اینکه این یکی دو روز اخیر شهرداری و روزنامه ها خیلی برای کارتن خوابها نوشتن.و دیشب شبکه ی دو بر نامه ای در هین زمینه پخش کرده . که تمام کارتن خوابها جمع آوری شدند در یک حسینیه و دو تا ان جی او کمک کردند در این زمینه .
خواستم بگم کسی لینک این خبرها رو نداره من لازم دارم ؟؟؟
مثل اینکه روزنامه ی شرق دیروز هم مطلبی نوشته در همین زمینه که کارتن خوابها در حال جمع آوری هستند .
حالا من نمی دونم حرکتمون رو جدا از این مسایل ادامه بدیم یا نه ؟ همین که اونا به فکر افتادن کافیه ؟؟؟؟

------------------------
علی


هزار حرف نگفته 15:50 @ Sun, 19 Dec 04

سلام
مثل اینکه این یکی دو روز اخیر شهرداری و روزنامه ها خیلی برای کارتن خوابها نوشتن.و دیشب شبکه ی دو بر نامه ای در هین زمینه پخش کرده . که تمام کارتن خوابها جمع آوری شدند در یک حسینیه و دو تا ان جی او کمک کردند در این زمینه .
خواستم بگم کسی لینک این خبرها رو نداره من لازم دارم ؟؟؟
مثل اینکه روزنامه ی شرق دیروز هم مطلبی نوشته در همین زمینه که کارتن خوابها در حال جمع آوری هستند .
حالا من نمی دونم حرکتمون رو جدا از این مسایل ادامه بدیم یا نه ؟ همین که اونا به فکر افتادن کافیه ؟؟؟؟

------------------------
علی


ترانه 14:52 @ Sun, 19 Dec 04

اِرنستوی عزیز 107!
من با قسمتی از حرفهات(نگاهت) موافقم. شرایطی پیش آمده که سازمانهای حقوقی جهانی خواستار نوشتن نامه های اعتراضی به مسولین ج. ا. هستند. این موقعیت و شرایط شناخت دقیق می خواهد و بررسی راهکرد های عملی که از چاله به چاه افتادن نباشد!
راستش آش رقیق را کسانی درست می کنند که رفراندم را هم می خواهند و در جهت همین خواست بخشی از حاکمیت هم که کم کم جایی در آینده ج.ا.، روز بروز تنگ نظر تر، برای خود نمی بینند با امکان بروز اخبار اعدامها،... و اعمالی مانند خواب خیابانها و ....گوشه های انگشت نما را به سطح جهانی گسترش می دهند. این کار در نظر اول از شرایط کنونی بهتر است. تب و نه مرگ! اما فراموش نکنیم که طرف ما حکومتی است که در طول مدت حاکمیت گاهی بقول خودش جام زهر را سر می کشد وکم کم خودش را سازمان می کند! مهمترین مساله گرهی این رژیم انتخابات است باید این مورد و شرایط را همیشه مد نظر داشت!! خیلی از حرکت ها در همین راستا برنامه ریزی می شود.
افشای عملکردهای ج.ا. در شرایط کنونی باید بتواند موجبات سرنگونی/تغییر بنیادی این حاکمیت را فراهم آورد نه بازسازی این رژیم که فعلن دچار مشکل انتخابات است و جام زهر در دست بعضی از عوامل همین رژیم برای نشان دادن چهره مخالف و ناراضی اما برای ثبات همین حاکمیت!
در همین رابطه حککا هم که مخالف این رژیم است و مخالف رفراندوم بعضی حرکاتش در راستای آش رقیق برایم قابل قبول نیست. من واقعن فکر می کنم این بحث بسیار خوبی است که به شناخت بیشتر از شرایط کنونی کمک می کند!
شبح نازنین مایلم نظرات ترا هم بدانم و البته دیگران را هم! ترانه


منوچهر ژندی فر 14:44 @ Sun, 19 Dec 04

اردشير جان.
نوشته تو منرا ياد ۲۰ -۲۵ سال پيش انداخت.زمانی که چپ سنتی با همين وردها داشت سر مردم را کلاه ميگذاشت٫که به اعتقادات مردم نبايد توهين کرد٫ضد مذهبی نبايد بود و تمامی آن چرندياتی که خودت هم ميدانی.يادم ميايد سر کوچه ای دختر ۱۷-۱۸ ساله ای با روسری داشت نشريه پيکار می فروخت و به همين دليل(یعنی تضاد نشريه با روسری) با رفقای پيکاری خود-که از کادرهای بالای پیکار بودند و الان در خاورانند- کلی بحث کرديم.البته قانع نشدند٫ولی در خرداد ۶۰ رژيم آنرا با منطق خود قانع کرد٫که مبارزه عليه مذهب بخشی از مبارزه با سرمايه داری است.ميدانی چرا؟ برای اينکه اين مذهب دولتی است.سرميبرد.دست قطع ميکند.آدم ربايی ميکند.زن ستيز است.کودک آزار است. حال تو آمده ای و به نمايندگی از آنها از مذهب دفاع ميکنی؟مذهب امر خصوصی انسانهاست وبايد از جامعه به کنار رود.
در مورد نامه نگاری مینا احدی به ارگانها ليبرال و امثالهم.آری اشکالش چيه؟ چون با اينکارها آمنه لاوال در نيجريه وچند انسان ديگر از سنگسار نجات پيدا کردند؟عزيز جان شما مخالف اين حرکتها هستی.حقته باش. سنگسار را نگاه کن و اقدامی هم عليه اش انجام نده.ولی پشت پا برای ديگرانی که دارند اقدامی انسانی انجام ميدهند نگير٫تو نظاره گر باش٫ بگذار ما کارمان را انجام دهيم.


ارنستو چه گوارا 13:31 @ Sun, 19 Dec 04

نانا عزيزو دوستان گرامي
در مورد اخبار سنگسار و اعدام و اعدام کودکان و غيره نوشته بودي و اينکه اين اخبار توسط خود جمهوري اسلامي لو مي رود تا توسط مردم جلوي آن گرفته شود و نشانگر وجود انعطاف پذيري در حاکميت ايران باشد.

اينکه حاکميت جمهوري اسلامي(خصوصآ بخش ميانه رو آن) تمايل دارد يک چهره خوب از خودش در جهان بسازد و انجام سنگسار و اعدام کودکان را که دستگاه قضايي براي اعمال فشار بروي ساير بخش هاي حاکميت و همچنين ساير جناحها و حتي بعضآ براي اعمال فشار براي کنترل نارضايتي عمومي از آن استفاده ميکند، موجب مخدوش شدن اين چهره سازي مي داند ، يک واقعيت است. حمهوري اسلامي يک حاکميت صلب نيست ، خلاف تمام تصورات اپوزوسيون يک حاکميت پراگماتيست به معناي واقعي کلمه است. بهرصورت افشاي اين اخبار نشانگر وجود نارضايتي از اين اعمال حتي در درون بخشهايي از حاکميت جمهوري اسلامي است .
وقتي که هزاران نفر را توي زندانها اعدام کردند ، آب از آب تکان نخورد چون اولآ سرکوب داخلي تمام عيار انجام شد و ثانيآ هماهنگي هاي لازم با تمام قدرتهاي جهاني انجام گرفت و از طريق اين قدرتهاي جهاني هشدار هاي لازم به اپوزوسيون راست ايران براي سکوت و حتي خرسندي از اين اعدام ها اعلام شده بود. بازسازي مجدد سازمان امنيت از ميان باقي مانده تشکيلات ساواک به عنوان يک پاداش به اپوزوسيون راست، خود گوياي اين واقعيت تاريخي است .
حرکت هاي اعتراضي مثل کارتن خواب ها ، تا آنجايي که من خبر دارم از طرف بخش درون حکومتي تشکيلات دانشجويي سازماندهي شده نيز در راستاي نشان دادن انعطاف پذيري جمهوري اسلامي در تعريف خط قرمزهايي است که حاکميت تعريف ميکند. هرچند اين حرکت ها از طرف بخش راديکال و چپ دانشجويي هم با هدف استفاده از تضاد هاي درون حکومتي براي کمک به کارتن خواب ها "بدرستي" حمايت شد، چون تنها و تنها استفاده "هوشيارانه" از اين تضاد هاي درون حکومتي است که ميتواند نطفه اصلي بقول شما "شهروندي" را تشکيل دهد. اينکه اين حرکتها بيش از هر چيزي به خيريه از نوع سنتي آن شباهت دارد و از سطح به عمق نميرسد و بقول خودم آش رقيقي است که بمنظور سد جوع تهيه شده است ، بدليل اينست که نهادهاي شهروندي در موقعيت کنوني توسط خرده بورژوازي مرتبط با حاکميت بوجود ميآيد و کنترل ميشود.
ناناي عزيز شرايط کنوني در ايران بشدت طبقاتي است و اين امر بيش از اينکه حاکميت را بوحشت بياندازد طبقات مرفه و مرفه مياني جامعه را بوحشت انداخته است . اينکه اين لشکر بيکار و جوان ناگهان تمام برنامه هاي طولاني مدت و ميان مدت طبقات مياني و مرفه را برهم بزند ، نگراني هر خورده بورژواي ايراني است و در اين راستا در نبود مشخص دولت (خلاف تمام زياده گويي هاي متداول دولت، در ايران يکي از کوچکترين و نئو ليبرال ترين دولت ها طبق آمارهاي رسمي است ، دولتي که فقط 10 الي 15 درصد نقدينگي را کنترل کند دولتي نئوليبرال است)- وظايف مشخص و مطرح هر دولتي حتي از نوع بارز کاپيتاليستي آن توسط طبقات مرفه و مرفه مياني انجام ميگيرد و در نتيجه اين حرکات رنگ و بوي خودش را دارد .


شبح 11:55 @ Sun, 19 Dec 04

زمينی عزيز!(104)
چه خوب شد که اين پيام را اينجا گذاشتی تا در مورد آن صحبت کنم. برای‌ام مثل روز روشن بود وقتی حرکتی شروع شود دستگاه اداری و دولتی رژيم به حرکت واداشته می‌شود تا کاری انجام شود هرچند اين‌کارها بنيادی نيست و موقتی است اما همين فشارها اگر نباشد اين حرکات‌ها از سوی رژيم انجام نمی‌شود و اين حداقل فايده‌ی اقدام ماست.


ardeshir 7:45 @ Sun, 19 Dec 04

منوچهر عزيز. توهين به مراکز مذهبی و اعتقادات مذهبی ، و آزادی عقيده ،و ...در هيچ جامعه دمکراتيکی قابل قبول نيست. طبيعتا افراد مذهبی هم حق ندارند که به شما توهين کنند و يا اختلال و ناامنی در دفاتر حزبی شما بوجود بياورند. افراد متعصبی که نتوانند به آزادی داشتن دين و يا عدم داشتن دين احترام بگزارند ، دشمنان سيستم دمکراتيک هستند و در صورت خرابکاری بايد تحت پيگرد قانونی قرار بگيرند. در يک جامعه آزاد بايد حقوق دمکراتيک هر انسانی [ چه مذهبی و چه غير مذهبی ]رعايت شود. در ضمن سوالی داشتم. آيا نامه نگاری مينا احدی [که همزمان جزو رهبريت حزب شما به حساب می آيد ] به سران بورژوازی و ليبرال ها بنوعی به رسميت شناختن بورژوازی و امکانات دمکراتيکش نيست ؟ اگه هست ، پس آيا اگه احتمالا ليبرالها قدرت را در ايران بگيرند ، از طرف شما به رسميت شناخته ميشوند و حاظر به همکاری با آنها بر اساس همين ضوابط هستيد ؟


زمینی 3:25 @ Sun, 19 Dec 04

سلام شبح جان
ببخش با اجازه ات می خواستم برای علی یک پیام بذارم متاسفانه نتونستم جای کامنت اش را باز کنم. مهمون پر دردسر نمی خوای؟! باز هم سوء استفاده از اون بیت حافظ که سر در این جاست!
علي مهربون
امروز در اخبار شنيدم که تمام کارتون خواب ها جمع شدند و در جايي که براشون طراحي شده اسکان يافته اند + يک حسينينه و دو تا آن.جي.او که به بهزيستي کمک مي کنند. و بعد هم گفت هر کسي با يک کارتون خواب مواجه شد مي تواند به ۱۱۰ زنگ بزنه تا بياد اونو به محل مورد نظر ببره. نمي دونم چقدر مي شه اعتماد کرد؟


منوچهر ژندی فر 3:15 @ Sun, 19 Dec 04

علی عزيز.
در مورد مسجد پرسيدی.مسجد هيچ چيز نيست جز يک ساختمان بزرگ و بی مصرف.برای همين اگر ميشود اين انسانها را در آنجا جا داد.چرا نه!هيچ نجسی در اين کار نيست.اگر دست من بود که تمام اين اماکن را تبديل به خوابگاههای مجانی برای انسانهای بی پناه ميکردم و بقيه را هم ديسکو برای جوانان.در مورد شيرين عبادی هم فکر ميکنم توهم داری. به انسانهای ديگر مراجعه کنی بهتر است تا شيرين عبادی که يک پاش پيش خاتمی است و آن ديگری نزد خامنه ای.


هزار حرف نگفته 2:27 @ Sun, 19 Dec 04

شبح جان :
با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم.دو روزه دیگه از خارج کشور بر می کردن شاید بتونه کمک یا راهنمایی کنه .
بلاگم را با آخرین اخبار از تصمیمات بروز می کنم هر چند ساعت .

اینجا بحث خاتمی و پتشین چیه ؟؟؟
بابا فکری به حال سرما بکنید هدف ما چیز دیگه ای هست .
من پرسیدم برای مسجد و استفاده از اون اما همه نوع بحثی کردین به جز اصل کار.

این شعر رو تقدیم می کنم به شراگیم امیدوارم از دستم نرنجیده باشه که آزار من به یه مورچه هم نمی رسه :

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آی ....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گو ، در بگشای !

--------------------
علی


هزار حرف نگفته 2:27 @ Sun, 19 Dec 04

شبح جان :
با منزل شیرین عبادی تماس گرفتم.دو روزه دیگه از خارج کشور بر می کردن شاید بتونه کمک یا راهنمایی کنه .
بلاگم را با آخرین اخبار از تصمیمات بروز می کنم هر چند ساعت .

اینجا بحث خاتمی و پتشین چیه ؟؟؟
بابا فکری به حال سرما بکنید هدف ما چیز دیگه ای هست .
من پرسیدم برای مسجد و استفاده از اون اما همه نوع بحثی کردین به جز اصل کار.

این شعر رو تقدیم می کنم به شراگیم امیدوارم از دستم نرنجیده باشه که آزار من به یه مورچه هم نمی رسه :

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است .... آی ....
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گو ، در بگشای !

--------------------
علی


منوچهر ژندی فر 2:14 @ Sun, 19 Dec 04

شبح جان.
استدلال من در همين حد بود که گفتم.اگر سئوال بيشتری داری با خود مسئول اين کمپين یعنی مینا احدی مطرح کن.
تلفن : ٢٤١٣ ٥٦٩ ١٧٧-٠٠٤٩

ايميل: minaahadi@aol.com

ترانه عزيزم.
از اینکه دلخور نیستی خوشحالم.مسلمن تمام کارهای سیاسی و حرکات ما یعنی ح.ک.ک.ا بايد شفاف و جلوی روی مردم باشد حتا سئوال و جواب خواستن از حزب. این جزو نقطه قوتهای ماست که جلوی روی مردم با هم بحث سیاسی میکنیم و سیاست دولا دولا نداریم.بهرحال باز هم متاسفم.ولی من اينرا هم فهميدم که ديگر برای کسی حتا برای توی نازنین ميل ندهم.مخلصت منوچهر.


ترانه 1:52 @ Sun, 19 Dec 04

مرسی شبح عزیز!
من سوالم همین است چرا باید برای خاتمی نامه نوشت وقتی که می گوییم اینها همه منافع مشترک دارند و با ارسال نامه اعتراضی به نهاد ها و سازمانهای حقوقی خواهان قطع روابط و نقض حقوق بشر در ایران هستیم و خواهان سرنگونی این رژیم ، نامه به خاتمی چه مناسبتی دارد!
منوچهر عزيز!
ازت انتظار نداشتم اما ازت دلخور نیستم من در مراحلی کادر این حزب هم بودم اعتراض را حق مسلم خودم می دانستم و این را نقطه مثبت هم می دانستم! حالا که عضو هم نیستم.


whitepencil 1:43 @ Sun, 19 Dec 04

شبح بزرگ وار درود. لطفا رندانه توپ را به زمین من نیندازید که خوب می دانم این شیوه ظریف و زیرکانه شماست. من هرگز نخواستم و هیچ گاه نمی خواهم که جلوی فعالیت شما و دیگر دوستانی که دغدغه کمک به هم نوع خود دارند را بگیرم. فقط حرفم این است که اولا به شیوه پوسیده و در گور رفته سلطنت طلبان پای منقل نباید برای هر مسئله و هر اتفاقی تنها نشست و فحش داد که این روش کپک زده و تاریخ مصرف گذشته؛ کاملا بی ارزش و بی اعتبار است... دیگر این که اصلا نباید روی این اندک قهرمانان رمانتیک آئینه ای که عواطف و احساساتشان آنی و لحظه ای است ذره ای حساب کرد... و گرنه من هیچ گونه مخالفتی با تومار ساختن و فریاد کشیدن شما در این هزار توی شیشه ای ندارم. باور کنید من هم مثل آن خرگوش قصه عروسک سخن گو واقعا اعتقاد دارم که "هر نوري هر چقدر هم ناچيز باشد، بالاخره روشنايي است"...


شبح 1:32 @ Sun, 19 Dec 04

منوچهر عزيز!
متن اين تومار کمی عجيب است! مخاطب‌اش معلوم نيست کيست؟ فقط نشانی ايميل شخصی به نام خاتمی را دارد! عنوان او مشخص نيست. (گيريم از روی دومين‌اش بتوان حدس زد اين شخص رئيس جمهور ايران است!) خاتمی رئيس جمهور جمهوری اسلامی ايران است که طبق قوانين‌اش می‌توان زنی را سنگسار کرد. شما از او چه می‌خواهيد؟ برخلاف قانونی که به آن سوگند خورده است رفتار کند؟ مسلما چنين خواستی از شخصيتی حقوقی اعلام انحلال آن شخصيت حقوقی است و اگر منحل‌اش می‌کنيد چگونه می‌خواهيد او را مخاطب قرار دهيد؟


منوچهر ژندی فر 0:58 @ Sun, 19 Dec 04

شبح جان.
من عين متن را اينجا مياورم.در ضمن من اهل در رفتن از زير هيچ چيزی نيستم.اگر کسی منرا قانع کند مخلصش هم هستم.
متن پتیشن:
To: khatami@president.ir
Organisation for Women’s Liberation-Iran

2weeks to the New year!
2weeks to the end of a woman’s life in Iran!

Hajiyeh Esmaelvand, is a woman who is going to be stoned to death in Iran by the end of December. We can not let this happen. According to the Islamic laws in Iran and the supreme court of the Islamic Republic of Iran she is to be executed by stoning for having sexual relations outside marriage.

Hajiyeh is yet another victim of backward and brutal laws and values of Islam being imposed on millions of people in Iran. How many lives does it take to tell the world that the Islamic government of Iran is violating every human and civil rights known to man? How many people should live in fear before the Iranian government is condemned? How many acts of stoning must be carried out before we can declare the Islamic government of Iran a government not worthy of being? One life, one person, one stoning is too many!

We the undersigned demand that
* stoning and all forms of capital punishment must be banned in Iran.
* Hajiyeh must be freed now.
* We support the efforts of the International Committee against Stoning and the Organisation for Women’s Liberation for ending stoning in Iran. We call upon all to do the same.


Sincerely,

The Undersigned


نسیم 0:56 @ Sun, 19 Dec 04

ندا جون مطمئنی که اون کامنت زهره ترک کننده را همون شخصی که اسم می بری نوشته و تو با جعل کردن اسم اون ننوشتی؟ از تو که اینقدر دنبال جنجال درست کردنی هیچ بعید نیست!!!
حالا منظورت از خبرچینی و بامزه بازی چیه؟ می خوای جنگ وبلاگی درست کنی و خودت بشینی یه گوشه خودارضایی کنی؟ یعنی دیگه هیچ مشکلی واسه مردم نمونده و همه مردم تو ایران خوش و خرم زندگی می کنن که جنابعالی اصرار داری این نقطه کور را برای ما هالوها روشن کنی؟


شبح 0:49 @ Sun, 19 Dec 04

منوچهر عزيز!
من قانع نشدم. تصور مي‌کنم داری از پاسخ به ترانه‌ی نازنين طفره می‌روی.
لطفا متن انگليسی را اينجا کپی کن تا خودمان قضاوت کنيم.
به هر حال اگر قرار است به خاتمی به عنوان رئيس جمهور قانوني! ايران نامه‌یی نوشته شود بايد به فارسی باشد نه انگليسی!
در مورد اين که ما مجاز هستيم به خاتمی نامه بنويسيم و چيزی از او درخواست کنيم قبلا در اينجا به اندازه‌ی کافی صحبت شده است.


منوچهر ژندی فر 0:48 @ Sun, 19 Dec 04

ترانه جان.
از اين که از ای ميل من ناراحت شدی.متاسفم.ولی حرف بدی نزدم.فقط سئوالی کردم.ولی اگر تو را ناراحت کردم باز هم عذر ميخواهم باور کن قصد بدی نداشتم.تو هنوز هم دوست و رفيق خوب من هستی.در جواب به سئوالت فکر ميکنم در زير جواب داده ام.رفیقت.منوچهر.


ترانه 0:36 @ Sun, 19 Dec 04

منوچهر عزیز!
بعد از اینکه جواب کامنت ترا دادم ای میلی را که برایم نوشتی دیدم.
خیلی متاسف شدم از دیدن ای میل تو! باور کن خیلی متاسف شدم!
نوشته ای: ترانه جان چه شده آیا تو هم به حکمتیست ها پیوستی؟ (خلاصه نوشته ات)
دوست عزیز. ازت انتطار نداشتم!! نمی دانستم باید اعتراضم را بخورم تا وصله ای بمن نچسبد! بهتراست از این در وارد نشوی! این بنفع جنبشی که ما زنده گیمان را برایش می گذاریم نیست! من موفقیت های آکسیونیسم را هیچوقت ضامن پیشبرد جنبش ندانستم و چشمم را هم بروی حقایق نبستم و نمی بندم!
هنوزهم خستگی کارهایی که در این مدت اخیر انجام دادم از تنم بیرون نرفته بهتر است با زبان منطق و استدلال با هم صحبت کنیم . همه حرف من اینست: آیا نامه اعتراضی به خاتمی مناسب سیاست حککا است یا نه؟ آیا این پرسش مرا جزو حکمتیست ها می کند؟ دیگر چیزی برای گفتن جز تاسف خوردن ندارم! ترانه


منوچهر ژندی فر 0:15 @ Sun, 19 Dec 04

ترانه جان.
مشروعيت به رژيم؟ ما؟ از کی تابحال که من متوجه نشدم.خودت خوب ميدانی که مينا احدی در اعلاميه اول (که من عين آنرا در اينجا مياورم) خواهان محاکمه این سران جنایتکار در یک دادگاه بین المللی شده.آیا این هم مشروعیت دادن به رژیم است؟ این اولین بار است که یک چنین حرفی را میشنوم٫آنهم از تو که در صف خودمان هستی.معمولن ما را به رادیکالیزم بیش از حد محکوم میکردند حال تو میگویی مشروعیت دادن به رژیم؟لطفن اعلامیه زیر را یک بار دیگر بخوان٫در ضمن اگر در اعلامیه انگلیسی مشروعیتی پیدا کردی به من هم بگو تا امضایم را پس بگیرم.

به حکم سنگسار يک زن در ايران اعتراض کنيد!

حاجيه اسماعيل وند ٣٥ ساله، در ايران به سنگسار محکوم شد. اين زن جوان که از ٥ سال پيش در زندان شهر جلفا بوده، قبلا به اعدام محکوم شده بود و ديوانعالى حکومت اسلامى، حکم اعدام را به سنگسار تغيير داده است. خطر سنگسار فورى، حاجيه اسماعيل وند را تهديد ميکند.

کميته بين المللى عليه سنگسار اعلام ميکند که اين حکم را نيز به يک شکست و عقب نشينى براى حکومت جنايتکار اسلامى تبديل کرده و به سران حکومت اخطار ميدهد که فورا و بلافاصله اين حکم را ملغى کنند.

بيش از دو سال است که جمهورى اسلامى ايران، در سطح مذاکره با کميسيونهاى حقوق بشر اتحاديه اروپا، احکام سنگسار را ملغى اعلام ميکند و در زندانها و دادگاههايش پى در پى احکام سنگسار و حتى سنگسار بر عليه کودکان را اعلام ميکند.

ما در همين دو سال توانستيم عملا مانع از اجراى همه احکام سنگسار شويم و سنگسار بر عليه حاجيه اسماعيل وند را نيز بايد با اعتراضات وسيع بين المللى و اعتراض در ايران به يک عقب نشينى مجدد براى حکومت اسلامى تبديل کنيم. سنگسار يک بربريت آشکار و يک جنايت وحشيانه عليه بشريت است. سران حکومت اسلامى را بايد بدليل اعلام و اجراى احکام سنگسار متعدد، محاکمه و مجازات کرد. اين رفتار شنيع و قرون وسطايى بايد بعنوان جنايت عليه بشريت اعلام شده و عاملين آن در دادگاههاى بين المللى محاکمه شوند.

کميته بين المللى عليه سنگسار

٩ دسامبر ٢٠٠٤


ترانه 23:58 @ Sat, 18 Dec 04

منوچهر عزیز88
معمولن تومارها همان که به فارسی هست به انگلیسی یا زبان دیگری ترجمه می شود و در اختیار همه قرار می گیرد.
اینکه توماری به زبان انگلیسی در سطح جهانی به خاتمی حتا بعنوان اعتراض فرستاده شود اما تومار اعتراضی به فارسی به سازمانها و نهاد های حقوق بشر است هنوز نقطه ابهام و سوال برانگیز را برای من دارد. آیا بزبان انگلیسی نامه اعتراصی به خاتمی موضوعیت دارد اما به فارسی نه؟ این بنظر من یک بام و دو هواست! از تو سوال کردم چون توسط اطلاعیه ای که تبلیغش را در وبلاگ شبح کردی متوجه این تناقص شدم متاسفانه من فردا شب در جلسه هستم وگرنه حتمن از مینا توضیح می خواستم و اعتراض خودم را هم می کردم! اما با کمال تاسف باید بگویم از امضا متن فارسی متاسف و پشیمان هستم! هرگز این جور غافلگیر نشده بودم. من نامه فارسی را امضا کردم و این تومار با نامه انگلیسی بسیار متفاوت است قرار نیست محکومیت حکم سنگسار و محکومیت رژیم اسلامی در اطلاعیه انگلیسی به اعتراض علیه حکم سنگسارخطاب به عاملین این توحش تقلیل داده بشه! این مشروعیت دادن به رژیم چه معنایی می تواند داشته باشد؟؟؟


منوچهر ژندی فر 22:49 @ Sat, 18 Dec 04

ترانه جان.
از سئوالت کلی تعجب کردم.برايت ای ميل هم فرستادم.لطفن تماس بگير.اما راجع به سئوالت:-تا آنجا که من ميدانم دو تومار وجود دارد.يکی برای فارس زبانها و يکی برای غير ايرانيان.
تومار اول (فازسی) توسط سازمان آزادی زن٫کميته بين اللملی عليه سنگسار-مینا احدی- و سايت آينه امضا شده( و فکر ميکنم) به پارلمان اروپا و امنستی و سازمان ملل و ...داده شود برای همين خطاب به خاتمی و ديگر جنايتکاران حاکم نيست.
تومار دوم در سطح بين اللملی پخش شده و مستقيمن برای دفتر خاتمی فرستاده ميشود.در اين تومار(تا آنجا که زبان انگليسی من اجازه ميدهد و من آنرا فهميدم) خواهش و تمنا از خاتمی نيست.بلکه اعتراضی است٫اعتراضی به اين حرکت ضد بشری.من فکر نمی کنم که يک همچين نامه ای را ما به بلر و پوتين بدهيم٫بلکه بايد به مسئولين اين جنايت داده شود و به آنها اعتراض کرد.اگر ما به اين خفاشان اعتراض نکنيم پس به چه کسی بايد اعتراض کرد؟
مخلصت منوچهر ژندی فر.
*در ضمن میتوانی در پالتاک مستقیمن از مینا احدی بپرسی.


شبح 22:21 @ Sat, 18 Dec 04

سياوش عزيز!(73)
تا همين سه دهه‌ي پيش ايران جزو عزيزدوردونه‌های آمريکا بود. فقر در آن زمان مردم را به ستوه آورده بود. ضمنا کل جهان را در سيتره‌ي نظام سرمايه‌داری مي‌دانم اين که بخشی از آن ثروت‌مند هستند و بخش بزرگی از آن در زير خط فقر زنده‌گی می‌کنند ذاتی همين نظام است. نگاهی به جهان بيانداز. البته کشوری مانند ايران به دليل موقعيت‌اش می تواند از فقر کمتر و بسيار کمتری برخودار باشد اما اين کل نظام سرمايه‌داری در جهان را تبرئه نمی‌کند. ضمنا فاصله‌ي طبقاتی و فقر نسبی در هيچ تاريخی به اندازه‌ي اکنون چنين جهانی و گسترده وجود نداشته است.


شبح 22:09 @ Sat, 18 Dec 04

شرود عزيز!(72)
من با راديکاليزم جدا افتاده از مردم موافق نيستم به اعتقاد من بايد سطح راديکاليزم تشکل‌های علنی متناسب با سطح راديکاليزم درون جامعه باشد. يا گامی فراتر از آن. کمتر از آن محافظه‌کاری و راست‌روی است و بيشتر از آن چپ‌روی. تصور می‌کنم خطوط کلی ديگاه‌مان در اين مورد تفاوت جدی ندارد. در نوشته‌ی من هم چنين چيزی نيامده است نگفته‌ام برای کمک به بی‌خانمانان که می‌رويد فلان شعار سياسی را بدهيد. تازه نسبت به اين موضوع هشدار هم داده‌ام.


شبح 21:55 @ Sat, 18 Dec 04

مريم جان!(58)
هر کس که مرا اينقدر جدی بگيرد که وب‌لاگ‌ام را بخواند و تازه نظر هم بدهد کمی تا قسمتی مرا زيادی جدی گرفته است! و ظاهرا تو هم از اين دايره خارج نيستی. خوش‌حال هستم که هنوز بعد از آن که قد و قواره‌ی من دست‌ آمده است باز می‌آيی اينجا را می‌خوانی و نظر هم می‌دهی. مرسی.


nana 21:23 @ Sat, 18 Dec 04

هزار حرف ناگفته ۵۰

نه هيچ يک از اين کارها خواب و خيال نيست تلاش هر انسانی برای تغيير همواره قابل ستايش است .
سئوالی که برای من ايجاد شده اين است ؟
چگونه حکومتی ديکتاتوری با سازمان عريض و طويل پليس مخفی که ملغمه ای از ساواک و موساد و سيا است و برنامه ريزی فاشيستی برای حتی محله به محله خبر چين و جاسوس دارد و در گذشته و حال کسان با نام و بی نام را ربوده و اجساد انان را در زير پل ها مردم يافته اند و بعضی را هم جتی نيافته اند ( مانند پيروز دوانی ) ميتواند بر اين گونه جنايات به راحتی سرپوش گذارده و همه را خفه کند !
ولی قادر به جلوگیری از پخش خبر اعدام کودکی روانی و يازنی خيانتکار . نيست !!!!!!
و هر از چندی ناگهان خبری راجع به اعدام ليلا و حاجيه و افسانه در همه جا پخش ميشود و پس از کمی التهاب ناگهان خبر لغو اعدام به گوش همه ميرسد ؟؟؟؟؟؟؟
من به روشنی در خاطر دارم که سال گذشته در زمستان شبی سرد گروهی از دانشحويان بدون هيچ گونه جار و جنجال چند شبی را با بی خانمانها گذراندند ولی امسال اين ماجرا با هياهو انجام ميشود !!!!!
شخص من فکر ميکنم در مورد اخبار اعدام های ليلا و ..... تعمدی در کار است و ان دادن توهم اين که مردم نقشی در جلوگيری از بی عدالتی دارند و از طرفی ايجاد ترس و وحشت برای راندن مردم به انتخاب رجاله ای کمتر بد
و در مورد کارتن خوابها هم در جائی خواندم که اين برنامه ای برای شهردار و کانديد شدن او برای رياست جمهوری است .
بازی سياست کثيف ترين نوع بازيست انسانی که در جهت تغيير ميکوشد بايد چشمانی باز و نگاهی عميق در اين عرصه داشته باشد و با ساده لوحی و عدم تعمق
در اين بازی نميتوان شرکت کرد . نانا


شبح 21:10 @ Sat, 18 Dec 04

قلم‌سفيد عزيز!(77)
من خوش‌بين نيستم که اين حرکت‌ها بتوانند رژيمی مانند جمهوری اسلامی را ساقط کنند ولی انيقدر هم بدبين نيستم که اين حرکت‌ها را کاملا بی‌تاثير يا عقيم بدانم. اگر اين حرکت‌ها بی‌ثمر بود حکومت ايران اين‌همه هزينه‌ي مالی و حيثيتی نمي‌کرد تا چنين فيلترينگ عريض و طويلی را به اجرا بگذارد. دوست عزيز حکومت‌های توتاليتر که بنای‌شان بر حماقت جمعی استوار است از هر کورسويی در هراس هستند و حالا تو به من بگو پيشنهادت چيست؟ فرض کن من شهامت اين که به خيابان بروم را ندارم اما شهامت اين که توماری تهيه کنم يا وب‌لاگی بنويسم را دارم تو به من می‌گویی همين کار را هم نکنم چون کار اصلی اين است که به خيابان بروم؟ آيا اين فرار به جلو نيست؟ آيا اين ترويج بی‌عملی نيست؟ دوست نازنين تو برو در خيابان فرياد کن و هر کار ديگری که دوست داری انجام بده آيا من جلوی تو را گرفته‌ام؟ پس تو چرا جلوی مرا می‌گيری تا همين اندک را هم انجام ندهم؟
اما اگر می‌خواهی نظر مرا بدانی کافی است چند مطلب پايين‌تر را بخوانی در آنجا نوشته‌ام:" نيروهای اجتماعی اگر خواهان به دست‌گيری سرنوشت خود هستند بايد قوی شوند و قدرت در تشکل و سازماندهی و اعمال فشار به حکومت‌هاست. هر چقدر بتوانيم خواسته‌های خود را به صورت عملی در کوچه و خيابان و کارخانه و اداره و مدرسه و دانش‌گاه به نمايش بگذاريم سهم بيشتری در قدرت سياسی خواهيم داشت. کسی برای ما رفراندوم برگزار نخواهد کرد؛ بايد قوی شويم و تا وقتی متشکل نشده‌ايم قوی نخواهيم بود."


rouzbeh 20:51 @ Sat, 18 Dec 04

دوست بزرگوار من هم نوشته ای در اين رابطه فرتادم در وبلاگم..اميدوارم کار ها از حرف و پتيشن فرا تر رود که سرما زدگان را مجال پتيشن نيست ...برای هر گونه ياری اماده ام


whitepencil 19:05 @ Sat, 18 Dec 04

این ساده اندیشان رمانتیک هم که پابرهنه وارد ماجرا می شوند و از روی احساسات خام و شور جوانی حرفائی می زنند که حتی یک بار هم در دهانشان مزه مزه نکرده اند تا بفهمند چه طعمی دارد؛ همواره منتظر جریان هائی این چنینی اند تا تنها انرژی و نیروی جوانی خود را خالی کنند. شما را رجوع می دهم به میتینگ های دوره اول انتخابات آقای خاتمی و جوانان شرکت کننده در این سخن رانی ها... یا دوره دوم؛ شب های نزدیک به انتخابات... می دانم که نیک در می یابید چه می گویم. حال از شما می پرسم باید از دیدن هیجان آنی و اندیشه بی مایه جوانانی که حتی گاه تلفظ جنبشی را که از آن حمایت می کنند درست نمی دانند؛ لیدر ندارند؛ مطالعه نمی کنند؛ و خط فکری ندارند کیف کرد و آن را حمایت و پشتیبانی سیاسی نامید؟ من باز هم از شما سوال دارم...


19:04 @ Sat, 18 Dec 04


منوچهر عزیز71!
من این تومار را قبلن امضا کردم اما از اینکه این تومار برای خاتمی فرستاده شود اطلاعی نداشتم باور نمی کنم متن انچنان توماری قرار بوده برای خاتمی یا هرکس دیگری از مسولین یا حکومت گردانان ج.ا. فرستاده شود! بهر حال در تمام سالهایی که یادم می آید از خواستن چیزی از مسولین ج.ا. شرم داشته ام حتا اگر پای جان فرزند خودم در میان باشد. لطفن توضیح بده که جریان نامه نوشتن کسانی به خاتمی چرا باید جزو نقاط مثبت اطلاعیه های تومار برای حاجیه باشد! باتشکر ترانه


whitepencil 18:52 @ Sat, 18 Dec 04

شبح بزرگ وار درود. جواب شما را خواندم و باز هم سوالی در ذهن من شکل گرفت. شما فرمودید که "اگر حکومت نمی‌تواند کسی را سنگسار یا اعدام کند و... تومار های ما مسلما نقش مهمی را بازی کردند البته نمي‌گويم تنها دليل بودند اما همين تومار ها موجب شده است که حکومت ايران نتواند مانند گذشته به ساده‌گی جان آدم ‌ها را بگيرد"... حال من از شما می پرسم واقعا شما این قدر خوشبین و ساده اندیش هستید که فکر می کنید قوه قضائیه یا هر نهاد متولی دیگری از من و شما و خیلی های دیگری ( که به دلیل ورود احتمالی شان به بحث و به انحراف کشیده شدن آن اسمی از آن ها نمی برم) که حتی جسارت نوشتن اسم حقیقی خود در این دفتر های مجازی نداریم - و بنابر دلایل موجهی که یکی از آن ها ممکن است آجر شدن نان شب مان باشد - و این گونه پشت نقاب های نامرئی مان سنگر گرفته ایم می ترسد؟؟؟؟ شبح بزرگ وار من همیشه فکر می کنم که احمقانه ترین چیز این است که انسان حریف خود را خر فرض کند. مثل همین فیلم های سینمائی مضحکی که درباره جنگ ساخته می شود و در آن دشمن را به خنده دار ترین شکل ممکن هالو نشان می دهد. نیاز به طرح سوال نیست اما خود بهتر از من می دانید که اگر دشمن ما این قدر ابله و نادان بود پس چرا این جنگ سال ها به طول انجامید و منجر به صلح شد؟ حاشیه نمی روم تا از بحث خارج نشوم. منتها می گویم هی در این دایره که تعداد نفراتش واقعا معلوم نیست چند نفر است نشستن و هی برای خود دسته گل فرستادن و از خود تشکر کردن و به خود امید واهی دادن؛ کار عاقلانه ای به نظر نمی رسد. تا به حال فکر کرده اید اگر روزی قرار باشد این حرف ها و شعار ها در جائی روبرو و چشم در چشم گفته شود؛ چند نفر واقعا حاضر می شوند تا از پشت شیشه های این دنیای مجازی بیرون بیایند و حرفشان را در صورت متولیان و مسئولان فریاد بکشند؟


ترانه 18:41 @ Sat, 18 Dec 04

اِرنی عزیز و نگران!
اول بگو شیر خشت یعنی چی؟ راستش شیر ژیان شنیدم و انواع شیرها مثل شیر آب، شیر( شاه جنگل)، شیرگاو و انواع و اقسام شیرخوردنی اما شیرخشت نمی دانم چیه! ربطی به:
خشت اول چو نهد کج معمار
تا ثریا می رود دیوار کج
که نداره؟
رفیق خوبم! بین دوستی و رفاقت تفاوت از زمین تا آسمان است! با همه میشه دوست بود اما رفاقت/ همراه، ملزومات خودش رو داره. این حرکت های اینترنتی بیشتر دوستانه (بخوان بشردوستانه) است. ماتریال کار من و تو جای دیگری است. این اشتباه ماست!
اما راجع به کانون. از اول هم مخلوطی از عقاید دعوت به همکاری شده بودند این تنوع از اول هم وجود داشت تو آنموقع ساکت بودی اشتباهت همین بود. الان هم جا خالی میکنی اما ارغوان ها می ماند و شاید با بودنش تاثیری داشته باشد.شاید. بهر حال موقعیت طبقاتی ما و نگرش متفاوت ما همیشه مارا کنار هم نگه نمیدارد نمونه اش برخورد به مساله رفراندوم! اینجاست که من می گویم همراهی/ رفاقت آسان نیست! و تو دادت در آومده که کدام رفاقت؟؟ می بینی حتا کسانیکه با هم همعقیده هستند طاقت همدیگر راهم ندارند. اگر حرفهایم را جمع کنم:
اِرنی مهربان! ما در جامعه طبقاتی زنده گی می کنیم. باید هم در جامعه تاثیر بگذاریم و هم جامعه ای را که فکر می کنیم بهتر است با مصالح خودش بسازیم و زیر لب هم بخوانیم:
خشت اول چو نهد کج معمار---------------- تا ثریا می رود دیوار کج!!! ترانه


sherwood 17:43 @ Sat, 18 Dec 04

از تجسم عزیز(24) هم تشکر می کنم از اینکه بنده را مورد لطف خودش قرار دادند. در مورد اینکه من ورزشکار هستم یا نه عرضی ندارم ولی می دانم شناگر حرفه ای صدای دست و پا زدنش در آب شنیده نمی شود!. در ضمن من نگران پلاکارد نوشته های شبح بر در دو دیوار چادر کمک ها نیستم که او حتما بهتر می داند چه می گوید و چه می نویسد. من در مورد معادله ای صحبت می کنم که پارامترهایش یکی بقول علی نازنین پول پیتزای ماست، دیگری هویت سازمان غیر وابسته به دولت، بعدی انتخاب روش های مناسب کمک و نهایتا تعیین مقصد صحیح کمک هاست (احتمالا تعداد پارامترها بیشتر از این هاست و من نمی دانم). ببینیم در این معادله چند معلوم و چند مجهول داریم. همین.


سياوش 17:36 @ Sat, 18 Dec 04

شبح عزيز، خسته نباشيد. من بر خلاف تصور شما، عمده عامل فقر را در سيستم سرمايه‌داري نمي‌دانم. اول اين كه، فقر يك يديده نسبي است(ممكن است كه در آمريكا داشتن يك فولكس‌واگن نشانه فقر آدمي باشد و در بنگلادش نداشتن يك گاري يا دوچرخه) كه بسته به جوامع ييش‌رفته، ثروت‌مند و غني قابل كنترل مي‌باشد و جوامع عقب نگه‌داشته شده و توتاليتر( مانند جمهوري اسلامي، كوبا، كره‌شمالي) مي‌تواند تا حد خانه‌مان‌براندازي شاهد آن بود. منظور از خانه‌مان‌براندازي اين است كه افراد به دليل فقر، مجبور به فروش اعضاي بدن خود(مانند كليه)، تن‌فروشي(يا خودفروشي)، جنايت و مرگ كشيده مي‌شوند. در كشورهاي ييش‌رفته سيستم ‌سرمايه‌داري رقابتي، فرد در بحران‌هاي فقر‌زا مانند بيكاري، بيماري(جسمي و رواني)، قادر به كارنبودن به دلايلي(معتادين به مواد مخدر، الكل و غيرو) ضمانت شده‌اند تا از حداقل امكانات رفاهي نسبي برخوردار باشند. البته در اين جوامع ييش‌رفته سيستم فقرزدايي به گونه‌هاي متفاوتي عمل مي‌كنند، كه در نهايت بودجه اين كار از جيب حقوق‌بگيران و سرمايه‌داران به گونه ماليات يرداخت و گرفته خواهد شد و تامين مي‌گردد. دوم اين كه، فقر زائيده قرن هيجده و بعد از آن نبوده و نيست. گرسنه‌گي كه شكل نهايي و نماد عيني فقر است، تاريخ گذشته بشريت به دفعه‌آت شاهد قحطي و گرسنه‌گي جوامع گونا‌گون بوده است. در كلامي كوتاه، فقر نتيجه سياست‌گذاري غلط و اجراي آن سياست در يك جامعه است، و فقر در اين دوران با سياست دولت‌مردان رابطه تنگاتنگ و مستقيم دارد و عامل فقر خانه‌مان‌برانداز مردم ايران، سياست ضدمردمي و غلط سردمداران جمهوري اسلامي است و نه غير.


sherwood 17:35 @ Sat, 18 Dec 04

شبح عزیز(30) رفتم و بار دیگر مطلبت را خواندم. آنچه درک کردم صرفنظر از داغ کردن هیزم این آتش با اشارات سیاسی تند و قرارگیری در نقش هدایت کننده مجموعه افرادی که قصد دارند کاری انجام دهند - که در جای خود کاریست ضروری - و ارائه راهکارهای اجرائی؛ مابقی بقول خودت همان حرف هایی بود که من و برخی دیگر دوستان مجددا تکرار کردیم با این تفاوت که من برخی از آنها را اصل میدانستم و در جنب آن مسئله خیابان خواب ها و راهکار اجرائی و ضربتی آن را دیدم و تو برعکس. من و تو و بقیه دوستانی که چهل سالگی را حداقل گذرانده اند قبلا هم با بسیج های اینچنینی برخورد داشته ایم و می دانیم تئوری های ایجاد موج های احساسی در میان هواداران که می تواند بسیار هم مخرب باشد اگر همراه با پایه های تئوریک مناسب و نگاه همه جانبه نباشد نتیجه ای جز سرخودگی روحی نخواهد داشت. نمونه های کافی در این زمینه هست که یکی از آنها در این اواخر انتخابات ریاست جمهوری 76 است. ولی نتیجه پارادوکسکال گرفتن - صرفنظر از اینکه کلمه پارادوکس در این مورد محل اشکال است - از موضوعی که نوشته ام کمی بی انصافی است. فرق است میان دعواهای "فقط" سیاسی و روشنفکری و نگاه به موضوع از همه جوانب. تو هم مثل اینکه چندان عنایتی به نوشته من نداشته ای. یقینا موضوع خیابان خواب ها یک موضوع کاملا سیاسی است و تا حد سوادم هم چیزهائی گفتم ولی بهره برداری سیاسی از کمک به آنها چیزی است که همه باید به شدت نسبت به آن هوشیار باشند و بیشتر ترس من هم همینجاست! چه از جانب حکومت در مخالفت و چه از طرف دوست در داغ کردن غیر معقول مسئله. یقین بدان من به عنوان یک انسان در کنار دیگران ها همان کاری را می کنم که انسانیت و عقلانیت حکم می کند ولی به عنوان یک بلاگر باید بیشتر حواسم را نسبت به جماعتی که دارد سازمان یافته عمل می کند جمع کنم! فکر می کنم تو معنای این حرف را بهتر بدانی که هر جمعی می تواند هم از درون و هم از بیرون تهدید شود و براحتی می شود تومار کل این جمع را با چند شعار رادیکال آنچنان به هم پیچید که دیگر توان و رمق دوباره ایستادن را نداشته باشد. و می دانی این همان راهی بود که ساواک برای شناسائی و انهدام افراد نوپا و فعال در پیش گرفته بود و می دانم کم نیستند افرادی از آن دست در بین جوامع روشنفکری و مخالف. این ها گوشه ای از خطراتی است که این جمع را دارد تهدید می کند. من می گویم با چشمان باز و آگاهانه قدم برداریم و نیت پاک علی و امثال او را با شعارهای شدید و غلیظ سیاسی - که زمزمه هایش در نوشته های خودت و نظرات دیگر دوستان به گوش می رسد - به ورطه شکست نکشانیم. قضاوتش با شما.


منوچهر ژندی فر 15:02 @ Sat, 18 Dec 04

سخنرانى در پالتاک

حاجيه را از سنگسار نجات دهيم!

حاجيه اسماعيل نژاد را سنگسار تهديد ميکند. کمپين جهانى نجات حاجيه در جريان است و تا کنون بيش از ١٦٠٠ نفر طومار اعتراضى را امضا کرده و نامه هاى اعتراضى زيادى از کامبوج کرفته، تا کانادا و امريکا، از انگليس و سوئد و آلمان، تا يوگسلاوى و ايتاليا و ترکيه و ايران براى خاتمى ارسال شده است. در معرفى اين کمپين و براى پيوستن تعداد بيشترى به اين کمپين مهم جهانى در جلسه پالتاک روز يکشنبه شرکت کنيد!

سخنران : مينا احدى

زمان : ساعت ٩ شببه وقت اروپاى مرکزى روز يکشنبه ١٨ دسامبر

اطاق : ايران - حاجيه را نجات دهيم .


ارنستو چه گوارا 14:53 @ Sat, 18 Dec 04

ترانه جان
همان روز جواب را نوشتم ولی میدانستم آنقدر ها صبور نیستی که هیچ نگویی پس همین جا کپی میکنم-تو وبلاگ خودم هم کپی میکنم - هرجا خواستی جواب بده:

ترانه جان
بر ميگردم به عقب و درست به همان نقطه اي که احتمالآ مد نظر توست. وقتي که يک سياسي ميگويد سياست توي کانون نباشد منظورش اينست که سياستي که دلخواه من نيست توي کانون نباشد وگرنه ديديم و ديديد که کانون باندازه کافي سياسي عمل کرد ولي از نوعي که مطلوب نظر آناني بود که قرار بود سياسي عمل نکنند.اينکه سياست نباشد ، سرکوب ملايمي بود براي آنانکه در اين بين يا بيش از حد راست بودند و يا بيش از حد چپ - هرچند راست هاي قسم خورده ماندند توي کانون تا سرکوب رقيق آنها بهانه اي باشند براي اينکه ميانه روها دل چپ ها را بدست آورند.

من روي حسن نيت آدمها زياد حساب باز ميکنم واين بار احتمالآ ميخواهي اين را برخم بکشي ، که حق داري. امآ تو ميگويي اشتباهي انجام شده که راه چاره داشته ولي من ميگويم اگر بروي توي مجمع عمومي يک کمپاني نسبتآ موفق اعلاميه پخش کني خودت را ضايع کرده اي – طرف آمده سود سرمايه اش را بگيرد تو اعلاميه ميدهي به دستش، طرف هم اگر خيلي آدم حسابي باشد، اعلاميه را همراه برگه سهام ميگذارد توي پاکت و توي خانه ميخواند و به ساده لوحي ات ميخندد.

ولي جايت خالي سر اين اپيزود آخري يعني انتخابات کلي خنديدم ، اگر اين رفيق ارغواني خودش را کانديد نميکرد، دوستان ملايمتر از ترس اينکه اين چپ هاي قدرت طلب تمام مناسک و مناسب را قبضه نکنند ، هول نميشدند و حالا حالا ها مراسم نازکشي براي پيدا کردن کانديدا ادامه داشت. بهرصورت اين دموکراسي عرفي کانوني ايراني هم خودش دلمشغولي جالبي است براي بررسي بازخورد هاي اجتماعي- سياسي و بررسي کنش ها و واکنش ها و اگر همين يک دليل وجود داشته باشد براي ماندن در کانون خودش باندازه کافي آموزنده و تجربي است.


هزار حرف نگفته 13:55 @ Sat, 18 Dec 04

دوستان خوبم :
خیلی ها با من تماس گرفتن و نظرشون این بوده که از مساجد هر محا برای اسکانشون استفاده کنیم.
حالا ما باید به کجا و چه جوری حالیشون کنیم که می تونن از مسجد ها هم استفاده کرد برای این کار ؟؟؟؟

به چه نهادی باید فشار بیاریم ؟/

---
علی


nana 10:16 @ Sat, 18 Dec 04

ارنستوی عزيزم
دهاتی يا اخوند فرقی برای من نميکنه ادم
حسابی هستی و خواهی بود . دوستت دارم نانا


ارنستو چه گوارا 10:06 @ Sat, 18 Dec 04

نانا جان بگو ارنستوی دهاتی نگو ارنستو آخوند

آخوندها چون اکثرآ دهاتی هستند از این لاجیک استفاده میکنند .


nana 9:52 @ Sat, 18 Dec 04

ای ارنستوی اخوند
من در زندگی همه جور اخوندی ديده بودم
جز اخوند چريک کمونيست !!!!!!! نانا


ارنستو چه گوارا 9:43 @ Sat, 18 Dec 04

ضمنآ یادم رفت کریسمس هم مبارک (ما عید خودمان را یادمان میرود تبریک بگوییم ، دوستان انتظار دارند کریسمس تبریک بگوییم)


ارنستو چه گوارا 9:37 @ Sat, 18 Dec 04

باز که اینجا سر مسائل شخصی داد و بیداد شده - حالا باز من یک چیزی بگویم ، دوستان میگویند این ارنستو با این طبع شیر -خشتی اش حرف زد.
مشکل نانا و شبح اینست که میخواهند آش رقیق را غلیظ کنند - بابا جان آش رقیق است -سد جوع هم میکند هیچ ضمانتی هم نیست این آش به این رقیقی حالا حالا ها غلیظ شود - حالا نانا یاد فداکاری هایش توی گتو سیاهها بیافتد و خودش را جای مام جونز بگیرد و جی هم از نتیجه تحقیقات روی فقرای لندنی بگوید که سابقه شاید 500 ساله- شایدم بیشتر دارد و تا آنجا که من شنیده ام وقتی یک فقیر و ولگرد لندنی را بدار میکشیدند عادت به این بود که او باید بذله گویی کند تا دوستانش تشویقش کنند و شبح هم اندر ضرورت غلظت آش در این سمت دنیا و در این موقعیت زمانی برایمان بنویسد.
بابا جان آش رقیق است - سد جوع هم میکند.


شراگیم 9:27 @ Sat, 18 Dec 04

علی عزيز(۴۹): واقعا تعجب می‌کنم از اين برخوردت...خيلی وقتها بزرگتر از سن و سالت نشون می دی ولی گاه گداری هم که به قول خودت تحملت تمام می‌شود کوچکتر از سن واقعی خودت برخورد می‌کنی...به جای عصبی شدن و احساسی برخورد کردن نوشته من رو و کامنت قبليم رو نيز دوباره بخون تا متوجه بشی حرف من چه بوده و تو چه گفته‌ای! به هر حال می‌گذارم به حساب بی خوابيهای اين چند شب اخيرت!
برای تو و همه دوستان در ادامه راهی که در پيش گرفتين آرزوی موفقيت دارم...


nana 8:33 @ Sat, 18 Dec 04

هموطن شماره ۶۰
نکنه تو هم از اون کسانی هستی که از
تابش خورشيد حقيقت در سرزمينمان ميترسی . هان اينطوره . نانا


hamvatan 7:53 @ Sat, 18 Dec 04

ميگم بابا يه پتيشن درست كنييد اينو ببرين دكتر


nana 7:08 @ Sat, 18 Dec 04

مريم گرامی ۵۸

اشتباه نکن عزيز من
من شبح و همه انسانها را جدی ميگيرم تا خلافش ثابت شود .
شخص من زنی پنجاه ساله هستم که در يکی از ده دانشگاه معتبر و خصوصی امريکا
در رشته فيلم تدريس ميکنم
تمامی شاگردان جوان من مرا پنجاه ساله ای هات مينامند .
اين به اين معنی است که کج و کوله و عقده ای نيستم به خوبی قادر به معاشرت با جوانان امريکائی و از هر نژاد ديگر هستم
در زندگی تجارب زيادی دارم که مهمترين ان
شناختن گوهر در انسانها است .
متاسفانه در اين وبلاگستان انچنان رجاله ها نفوذ کرده و همه را ترسانده اند که افرادی چون شبح برای از دست ندادن خوانندگان خود به نظر من حتی بودن اعتقاد به انان خود را ناگزيز از دفاع از انان ميداند .
تو اگر شاهرگ مرا هم قطع کنی لحظه ای باور نخواهم کرد که شبح را جزو دار و دسته
بی خردانی که دفاع ميکند بگذارم
ولی متاسفانه در تاريخ ما اين بوده که تمامی صداهای حقيقت خواهی و ازادی خواهی در هياهوی رجاله ها محو گرديده
و شايد اين يکی از دلائلی است که هرگز
خورشيد عدالت بر سر زمين ما نتابيده .
شاد و پيروز باشی نانا


مریم 6:33 @ Sat, 18 Dec 04

نانا ۵۴
مشکل تو و امثال تو اینست که آدمی با قد و قواره شبح را زیادی جدی می گیرید. وقتی هم که اونو درست شناختید بدجوری شوکه می شید که البته طبیعی هم هست.


این يک زن است 5:54 @ Sat, 18 Dec 04

اميدوارم که موفق باشند واقعا که ديگر هنگام عمل است.ببينم چه از دست من بر می آيد.
اما يک مسئله در مورد پتيشن. دوستانی حتی از امضاء کردن پتيشن هم دريغ می کنند. دوستان عزيز شايد به نظر شما نرسد اما این امضاء ها از خيلی اعتراض های ديگر ثمربخش تر بوده. من در ابتدا خود هم این چنين فکر ميکردم اما تنها همان مطلع شدن زير مجموعه از شرايط و آگاه سازی مردم
خود گام بزرگی است. به نظر من رهایی همان يک زن از دام مرگ، مديون تلاش های دوستان بود. این زنان و مردان جرمشان تنها گمنامی است. در لوای گمنامی سرشان
همه چيز می آيد این طومار و طومار نويسی نام ایشان را بر سر زبان می اندازد چيزی که باعث می شود توجه مردم و در نهايت
سران جلب شود. خيلی از ماها حاضر نمی شويم همين حداقل را بکنيم، دوستان وقت می گذارند و همان تعداد بچه های وبلاگستان
را مطلع می کنند جای تشکر دارد. من به این موضوع به جد دل بسته ام.


nana 5:52 @ Sat, 18 Dec 04

شبح ۴۴

اکنون باری ديگر نوشته شماره ۴۴ را خواندم که ببينم تمامی پاسخ ها را داده ام يانه متوجه نکته ای شدم
اگر تو انچنان خاله زنکی که رابطه زنی صغير که خود تو با قبول کفالت او او را در حد مجانين قرار دادی با مردی که شوهرش است باعث حسادت تو است و ارزو ميکنی که تو هم مردی انگليسی بودی که در استراليا به شغل شريف شوهری صغيری
چنين مشغول بودی !!!!!!
چرا جمع ميبندی و ميگوئی تو هم به اين رابطه حسادت ميکنی !!!!!!!
يعنی منظورت اين است که من به اين رابطه حسادت ميکنم و انرا چون بزدلان ديگر در لفافه ميگوئی هان اينطور است !!!!!
اگر اين است بگذار بهت بگويم من نه تنها به رابطه عاشقانه دو صغير که کفالت نياز دارند حسادتی نميکنم بلکه از جوانی همواره مردان ايرانی عاشق را صدها برابر بر هر مرد غير ايرانی دانسته و اگر عنصر ناياب خرد در انها بوده انان را بهترين مردان عالم ميدانسته و ميدانم
و کاملا برعکس توی خاله زنک خوب ميدانی که در فرانسه تحصيل کرده و سالهاست که در امريکا زندگی ميکنم و با انواع و اقسام مردان غير ايرانی برخورد داشته و دارم .
نميدانم شايد اين رابطه عاشقانه که احساس حسادت ترا بر ميانگيزد از عدم اعتماد به نفس تو سرچشمه گرفته و خود را ناخوداگاه در برابر مردی انگليسی حقير ميبنی که حسادت ميکنی !!!!
ايا اين است !. نانا


nana 4:12 @ Sat, 18 Dec 04

شبح ۴۴

در ضمن فراموش کردم که بنويسم که اگر به نظر شما کارهائی که نويسنده پيام ۳۲ نوشته کارهای بدردبخور و مفيد ديگری است که غير از طومار نويسی انجام ميدهد
پس وای به حال طومار نويسانی که در مواقع
طومار ننوشتن کارهای غير مفيد و بدرد نخور انجام ميدهند !!!!!!!!! نانا


nana 4:02 @ Sat, 18 Dec 04

شبح ۴۴

راستش از انجائی که مارگزيده از ريسمان سياه و سپيد ميترسد و تو قبلا در رابطه با مصالحی يکبار نظر مرا پاک کرده بودی ان ياداوری را نوشتم .
در ضمن راجع به پيام شماره ۴۳ من از شما سئوال نکرده بودم که شما خود را موظف به پاسخگوئی به من کرده و باری ديگر چون سابق مرثيه بلندی در مورد دوستی ها و صداقات خود و افرادی نوشته و بجای انان پاسخ دادی
من شخصا فکر نميکنم نويسنده پيام ۳۲ احتياجی به ترحم و تعريف و تحسين شما برای پاسخگوئی به من داشته باشد چون در خيلی از موارد ايشان زبانی به بلندی گردن زرافه داشته و دارند بنابر اين اين دخالت شما را که انگار ايشان فردی صغير و
نابالغ هستند و به کفيل احتياج دارند را نميفهمم .
در ضمن بايد خدمت شما عرض کنم که باور اين که شما و افرادی از جنس موکل صغير شما خود را نجات دهنده نميدانيد برای شخص من بسيار مشکل است . برای اين ادعای خود مدرک نيز دارم .
و از همه مهمتر اگر کسی پزشکی نداند و مرضی را تشخیص دهد گه زیادی خورده است همچنان که اگر کسی سیاست ( وخیلی چیزهای دیگر ) نداند و دخالتی سیاسی کند . نانا


مدیار 2:51 @ Sat, 18 Dec 04

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هيچ کجا ديواری فرو ريخته بر جای نمی ماند ...
که هر ويرانه نشانی از غياب انسانی است
که حضور انسان
آبادی است


مديارم گرفتار است امشب هم مي گريم


ardeshir 2:51 @ Sat, 18 Dec 04

پديده فقر ، گدايی ، خيابان خوابی ، اعتياد و فحشا چيز جديدی نيست. صد ها هزار و ميليونها انسان دلسوز همواره در طی تاريخ سعی کرده اند که بنا بر تفکرات ، احساسات و امکانات و ( گاهی حتی تظاهر ) به همنوع خويش کمک کنند. اين گونه فعاليت ها اغلب با تفکرات و ايداليسم مذهبی آميخته ميشد و بتدريج سازماندهی و سيستماتيک شد. پيدايش صليب سرخ و حتی حرفه پرستاری [ که به همت فلورنس نايتينگل و همکاران مذهبی و انساندوستش که در رابط با جنگ کريمه و خدمت به قربانيان جنگ رشد پيدا کرد ] همگی نمونه های بارزی از تلاش انسانها برای التيام رنجهای بشری بوده است. در چند دهه اخير و با توجه به کمرنگ شدن نفوذ مذهب در جوانان اروپايی ، روشنفکران و انسان دوستان اروپايی دست به تدابير جديدی زدند از جمله کنسرت ها ی کمکهای مالی به بيماران ، زلزله زدگان و .... همزمان و پارالل با اين گونه تلاش های روبنايی ( و در عين حال انسان دوستانه ) ، بخشی از روشنفکران چپ که از کاپيتاليسم و عواقب سياسی / اجتمائی آن به ستوه آمده بودند ، رو آوردن به آوانتوريسم انقلابی ، آنارکيسم و در نهايت تروريسم را راه حل خدمت به محرومين و «بيداری » جامعه يافتند. تشکيل گروههای بادر و ماينهوف ، بريگارد های سرخ و ... در اروپا از يک طرف و جنبش چريکی در آمريکای لاتين و کشورهايی مانند ايران از طرف ديگر ، نتيجه درمانده گی و کارد به استخوان رسيدن روشنفکران در مقابل انواع و اقسام بی عدالتی های سياسی و اجتمائی بود. اکنون با توجه به فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسياليستی ، پايان جنگ سرد ، افزايش قلدری آمريکا ، رشد اسلام ارتجائی و تروريسم مذهبی و پيشرفت هم جانبه فقر و ستم و استبداد در ايران و کشورهای مشابه ، روشنفکران باز درگير چاره جويی و پاسخ به جمله کلاسيک ««« چـــه بايــــــد کــــرد ؟»»»»»» شده اند. من شخصا کوچکتر از آنم که پاسخگو باشم ، اما متوجه شده ام که تلاش های روبنايی و سطحی برای مبارزه با فقر و فحشا و مثلا خيابان خوابی و ... در بخشی از روشنفکران و احزاب سياسی رايج شده است. و اين واکنش البته تا حدی قابل درک است. بعد از پيروزی و يا بهتر بگويم شکست انقلاب ، سلطنت پرستان و ارتشی ها گفتند که « اينا ۶ ماهه رفتنی هستند » ، بعدها که نارضايتی در همه طيف های جامعه رشد کرد ، باز هم اين آرزوها ( حتی به صورت جوک ) تکرار ميشد. کافی بود که توی صف سيگار و روغن بودی و کسی ميگفت « ميگن تا قبل از عيد رفتنی هستند و .... » و يکبار کوسه درنده يعنی رفسنجانی با پوزخند کريهش جواب داد « ضد انقلاب ميگه که ما بزودی رفتنی هستيم ، مگه ما اموديم ميهمونی که قراره بريم !» . بعد از سرکوب سال ۶۰ ، حتی بچه های زندانی مجاهد اميد داشتند « که مسعود بزودی با ارتشش ميآيد و آنها را نجات ميده ؟؟!!! و يا اگر به نوشته های م. حکمت در ۱۰ سال پيش نگاه کنيد ، نويد از شرايط انقلابی و شروع انقلاب ميداد و باز هم عليرغم اين همه اعتراضات خبری !! نيست. واقعيت اينه که در ۱۲ سال گذشته حتی ۳۰ ـ۲۰ مبارز تشکيلاتی هم اعدام نشده است. لطفا به ليست اعداميون از مجاهدين گرفته تا جنبش چپ نگاهی بکنيد !! هر از گاهی فلان هوادار کومله و يا فلان مجاهد سابق در شهرستانها اعدام ميشود. و اين مسئله نه بخاطر دمکراتيک شدن رژيم آخوندهاست ، بلکه بخاطر رکود مبارزه تشکيلاتی به آن مفهوم گذشته است. قربانيان رژيم در شرايط کنونی بيشتر نويسندگان ، وکلای مبارز و طبيعتا ، قربانيان فقر هستند. تمامی اين مسائل پاسخگوی اين مسئله است که چرا روشنفکر عزيز ايرانی شروع به مبارزه اينترنتی برای تهيه طومار و يا به خدمت اجتمائی به فقرا و .... رو آورده است. روشنفکران ۲۰ سال پيش احتمالا اين گونه تلاش های رو بنايی را در حد پخش گوشت نذری ما بين فقرای تهران ميدانستند !


ardeshir 2:46 @ Sat, 18 Dec 04

پديده فقر ، گدايی ، خيابان خوابی ، اعتياد و فحشا چيز جديدی نيست. صد ها هزار و ميليونها انسان دلسوز همواره در طی تاريخ سعی کرده اند که بنا بر تفکرات ، احساسات و امکانات و ( گاهی حتی تظاهر ) به همنوع خويش کمک کنند. اين گونه فعاليت ها اغلب با تفکرات و ايداليسم مذهبی آميخته ميشد و بتدريج سازماندهی و سيستماتيک شد. پيدايش صليب سرخ و حتی حرفه پرستاری [ که به همت فلورنس نايتينگل و همکاران مذهبی و انساندوستش که در رابط با جنگ کريمه و خدمت به قربانيان جنگ رشد پيدا کرد ] همگی نمونه های بارزی از تلاش انسانها برای التيام رنجهای بشری بوده است. در چند دهه اخير و با توجه به کمرنگ شدن نفوذ مذهب در جوانان اروپايی ، روشنفکران و انسان دوستان اروپايی دست به تدابير جديدی زدند از جمله کنسرت ها ی کمکهای مالی به بيماران ، زلزله زدگان و .... همزمان و پارالل با اين گونه تلاش های روبنايی ( و در عين حال انسان دوستانه ) ، بخشی از روشنفکران چپ که از کاپيتاليسم و عواقب سياسی / اجتمائی آن به ستوه آمده بودند ، رو آوردن به آوانتوريسم انقلابی ، آنارکيسم و در نهايت تروريسم را راه حل خدمت به محرومين و «بيداری » جامعه يافتند. تشکيل گروههای بادر و ماينهوف ، بريگارد های سرخ و ... در اروپا از يک طرف و جنبش چريکی در آمريکای لاتين و کشورهايی مانند ايران از طرف ديگر ، نتيجه درمانده گی و کارد به استخوان رسيدن روشنفکران در مقابل انواع و اقسام بی عدالتی های سياسی و اجتمائی بود. اکنون با توجه به فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسياليستی ، پايان جنگ سرد ، افزايش قلدری آمريکا ، رشد اسلام ارتجائی و تروريسم مذهبی و پيشرفت هم جانبه فقر و ستم و استبداد در ايران و کشورهای مشابه ، روشنفکران باز درگير چاره جويی و پاسخ به جمله کلاسيک ««« چـــه بايــــــد کــــرد ؟»»»»»» شده اند. من شخصا کوچکتر از آنم که پاسخگو باشم ، اما متوجه شده ام که تلاش های روبنايی و سطحی برای مبارزه با فقر و فحشا و مثلا خيابان خوابی و ... در بخشی از روشنفکران و احزاب سياسی رايج شده است. و اين واکنش البته تا حدی قابل درک است. بعد از پيروزی و يا بهتر بگويم شکست انقلاب ، سلطنت پرستان و ارتشی ها گفتند که « اينا ۶ ماهه رفتنی هستند » ، بعدها که نارضايتی در همه طيف های جامعه رشد کرد ، باز هم اين آرزوها ( حتی به صورت جوک ) تکرار ميشد. کافی بود که توی صف سيگار و روغن بودی و کسی ميگفت « ميگن تا قبل از عيد رفتنی هستند و .... » و يکبار کوسه درنده يعنی رفسنجانی با پوزخند کريهش جواب داد « ضد انقلاب ميگه که ما بزودی رفتنی هستيم ، مگه ما اموديم ميهمونی که قراره بريم !» . بعد از سرکوب سال ۶۰ ، حتی بچه های زندانی مجاهد اميد داشتند « که مسعود بزودی با ارتشش ميآيد و آنها را نجات ميده ؟؟!!! و يا اگر به نوشته های م. حکمت در ۱۰ سال پيش نگاه کنيد ، نويد از شرايط انقلابی و شروع انقلاب ميداد و باز هم عليرغم اين همه اعتراضات خبری !! نيست. واقعيت اينه که در ۱۲ سال گذشته حتی ۳۰ ـ۲۰ مبارز تشکيلاتی هم اعدام نشده است. لطفا به ليست اعداميون از مجاهدين گرفته تا جنبش چپ نگاهی بکنيد !! هر از گاهی فلان هوادار کومله و يا فلان مجاهد سابق در شهرستانها اعدام ميشود. و اين مسئله نه بخاطر دمکراتيک شدن رژيم آخوندهاست ، بلکه بخاطر رکود مبارزه تشکيلاتی به آن مفهوم گذشته است. قربانيان رژيم در شرايط کنونی بيشتر نويسندگان ، وکلای مبارز و طبيعتا ، قربانيان فقر هستند. تمامی اين مسائل پاسخگوی اين مسئله است که چرا روشنفکر عزيز ايرانی شروع به مبارزه اينترنتی برای تهيه طومار و يا به خدمت اجتمائی به فقرا و .... رو آورده است. روشنفکران ۲۰ سال پيش احتمالا اين گونه تلاش های رو بنايی را در حد پخش گوشت نذری ما بين فقرای تهران ميدانستند !


هزار حرف نگفته 2:46 @ Sat, 18 Dec 04

جناب شراگیم بزرگوار :

تا حالا از تو ندیده ام که نیمه ی پر لیوان راببینی .
آره بابا جان همه ی اینا خواب و خیاله . همتون سر کارین . همه ی این زحمتا و دلسوزی ها سر کاریه . همه ی بیدار خوابی های من در 2 شب گذشته برای اجماع ایجاد کردن بین دوستانم حرفه و دروغ.
تو باور نکن و به باورت هم احتیاجی ندارم.
خودمان کارمان را خواهیم کرد . همانطور که برای افغان ها انجام دادیم .
تو می تونی بشینی و از شعر من اشکال بگیری . بشین همان جا که ما کارهای واجب تری داریم.
از تو معذرت می خواهم که ما احساساتی و بچه هستیم و هنوز نمی فهمیم .
از تو معذرت می خواهم که چشمان خیلی ها را به گوشه ی خیابان ها دقیق کردیم.
از تو معذرت می خواهم که می خواهیم اگر بتوانیم حتی دو نفر را از زیر برف لعنتی به جایی گرم ببریم.
تو بشین و فقط از نوشته های دیگران اشکال بگیر که انتظاری جز این ازت نیست.

با مهر
معذرت شبح عزیز عادت ندارم اینگونه بنویسم اما من هم تحملی دارم
-------------
علی


هزار حرف نگفته 2:44 @ Sat, 18 Dec 04

جناب شراگیم بزرگوار :

تا حالا از تو ندیده ام که نیمه ی پر لیوان راببینی .
آره بابا جان همه ی اینا خواب و خیاله . همتون سر کارین . همه ی این زحمتا و دلسوزی ها سر کاریه . همه ی بیدار خوابی های من در 2 شب گذشته برای اجماع ایجاد کردن بین دوستانم حرفه و دروغ.
تو باور نکن و به باورت هم احتیاجی ندارم.
خودمان کارمان را خواهیم کرد . همانطور که برای افغان ها انجام دادیم .
تو می تونی بشینی و از شعر من اشکال بگیری . بشین همان جا که ما کارهای واجب تری داریم.
از تو معذرت می خواهم که ما احساساتی و بچه هستیم و هنوز نمی فهمیم .
از تو معذرت می خواهم که چشمان خیلی ها را به گوشه ی خیابان ها دقیق کردیم.
از تو معذرت می خواهم که می خواهیم اگر بتوانیم حتی دو نفر را از زیر برف لعنتی به جایی گرم ببریم.
تو بشین و فقط از نوشته های دیگران اشکال بگیر که انتظاری جز این ازت نیست.

با مهر
معذرت شبح عزیز عادت ندارم اینگونه بنویسم اما من هم تحملی دارم
-------------
علی


شبح 1:50 @ Sat, 18 Dec 04

نانای گرامی!(44)
دليلی نمي‌بينم که کامنت 43 تو را پاک کنم. تو توهينی به هاله‌ی عزيز نکردی و نظرت را در مورد وب‌لاگ او نوشتی. راست‌اش را بخواهی من هم به عشق و محبتی که بين هاله و روری است غبطه می‌خورم و خيلی حسوديم می‌شه! اما دخترای ايرانی اصلا محروم نيستند و اين يکی رو ديگه اشتباه کردی. من چون به نجس بودن سگ اعتقاد ندارم چيزی به نام سگ‌بازی را توهين نمی‌دانم. ضمنا هاله همونی هست که هست و خوبی‌اش در همينه که سياسی کار نيست و خودشو يه جور ديگه نشون نمی ده. و صد البته محبوبيت او در بين ما به خاطر همين صفا و صميمت و ساده‌گی و صداقتشه. ضمنا اگر مردم ايران نشسته‌اند که هاله يا شبح نجات‌شان بدهد همان بهتر که نجات پيدا نکند.
يکی مثل من که به خدای هاله اعتقاد نداره و از نظر سياسی هم ديدگاه‌های ما بسيار با هم متفاوت است مي‌تواند او را دوست خوب خود بداند چون دوستی هزار دليل و هزار شباهت نمی‌خواهد رمز دوام دوستی در يک کلمه است. صداقت. و هاله معدن بی‌انتهای صداقت است.


شبح 1:41 @ Sat, 18 Dec 04

کت‌بالوی عزيز!(46)
پيشنهاد بسيار خوبی است. راستی که استادی چرا کمک نمی‌کنی؟ می‌دونی که به کمک تو خيلی نياز هست. منظورم کمک‌های فکری و تکنيکی توست.


katbalou 1:34 @ Sat, 18 Dec 04

چطوره اگه يه سايت راه بيفته و تمام اخبار اعدام وسنگسار و لينک های مربوطه شون اونجا جمع آوری بشه. پتيشن ها اونجا بياد. همه چيز مربوط به اين سري اعدام ها و حکم های ظالمانه و بی منطق اونجا جمع آوری بشند؟ آپديت بشند و آخرين اخبار اونجا بيان؟ مراقب باشيم که اخبار با ذکر منبع اونجا ذکر بشند و ...چه می دونم. هولم.


شبح 1:32 @ Sat, 18 Dec 04

قلم سفيد عزيز!(37)
دوست نازنين. تو حرف‌های زدی و از افراد مختلف با جهت‌گيری‌های متفاوت پاسخ‌هایی شنيدی. اگر برداشت همه‌ی ما از نوشته‌ی تو اشتباه‌ است منطقی همين نتيجه‌گيری آخر توست يعنی شايد تو در بيان مطلب مورد نظرت موفق نبودی. به هر حال اميدوارم هميشه بتوانيم دوستانه و صميمی با هم سخن بگوييم.
در مورد موثر بودن تومارها. اگر افسانه و کبرا زنده هستند و اگر حکومت نمی‌تواند کسی را سنگسار کند اگر ژيلا را نتوانستند اعدام کنند و ليلا هنوز زنده است اگر قطعه‌ی 33 بهشت زهرا تخريب نشد... تومارهای ما مسلما نقش مهمی را بازی کردند البته نمي‌گويم تنها دليل بودند اما همين تومارها موجب شده است که حکومت ايران نتواند مانند گذشته به ساده‌گی جان آدم‌ها را بگيرد مسلما اين تومارها کافی نيستند اما از هيچ بهترند.
در مورد اين که حکومت ايران در نابسامانی‌های اجتماعی و اقتصادی کشور مقصر اصلی است جای چون و چرا ندارد و تصور نمی‌کنم تو چنين نظری داشته باشي اما اين به اين معنا نيست که با سقوط جمهوری اسلامی همه‌ي مشکلات حل می‌شود همان‌طور که در متن‌ام نوشته‌ام به نظر من اين مشکلات ذاتی نظام سرمايه‌داری است هرچند حکومت به شدت نالايق و باندباز کنونی ايران وضعيت کشور را به شدت بدتر از آنچه می توانست باشد کرده است.


nana 1:07 @ Sat, 18 Dec 04

ياد اوری به شبح
پيام زير من در رابطه با طومار و پيامدهای ناشی از ان است و در ان توهينی هم مطلقا به کسی نشده حقايقی حی و حاضر برای اثبات وجود دارد و کاملا به مبحث مربوط است
بنا بر ملاحضاتی پاکش نکن که کار خوبی نيست . نانا


nana 0:58 @ Sat, 18 Dec 04

شماره ۳۲

منظور شما از کارهای مهم ديگر طومار نويسان چيست منطورتان اينگونه کارها است

سگ بازی و بردن سگ خود به پارک و گزارش پوپو کردن او !!!!!!!
شرح عشق عاشقی خود را با شوهر انگليسی خود را دادن و از راه دور به دختران محروم ايرانی پز دادن که چشمتان کور که مانند من عرضه نداشته ايد که به مشروعه خود برسيد !!!!!!!!.
گفتگوهای مبتذل با دخترتان در وبلاگتان!!!!!!
شال و کلاه کردن و به وبلاگ زنان ديگری چون
خود رفتن و به غيبت های خاله زنکی راجع به زنان ديگر وبلاگ نويس که چون شما نيستند پرداختن !!!!!
ايا اينان کارهای مهم ديگر شمای طومار نويس است که اگر اين باشد بايد به خدمت
مردم شريف ايران برسانم که اسوده بخوابيد
که نجات دهنده با سگش در راه است !!! نانا


شراگیم 0:04 @ Sat, 18 Dec 04

علی عزيز(۳۵) زياد احساساتی برخورد نکن...اولا اينجوری که تو شعر اون خدا بيامرز رو خوندی بنده خدا توی گور به خودش لرزيد...!؛) در ثانی سالانه حدود ۳۰ هزار نفر توی تصادفات جاده‌ای و شهری جونشون رو از دست می‌دن...يعنی تقريبا روزی ۸۰ نفر...زمستون و تابستون هم نداره...هر روز خدا ۸۰ تا از هموطنات دارن بی سر و صدا قربانی می‌شن که درصد خيلی زياديشون قربانی ايمن نبودن جاده‌ها و سمبل کاری کمپانيهای توليد اتوموبيل و... می‌شن...! اين تعداد شايد صد برابر اون معتادا و کارتن خوابهاییه که هر سال زمستون توی سرما جونشون رو از دست می‌دن...من که تا حالا ندیدم دانشجوها برن جلوی ایران خودرو یا وزارت راه تحصن کنن...! به هر حال حرف زياده و من هم مخالف شکل گیری چنين حرکتهايی نيستم...ولی با اينجور برخوردهای احساسی هم موافق نيستم...!


shirin 23:05 @ Fri, 17 Dec 04

حرکتی که آغاز شده بسيار انسان دوستانه و خوب ولی در عين حال موقت هم خواهد بود. تمکين خيابان خوابها چيزی نيست که با کمک يه عده و در يک زمان کوتاه رفع بشه. شرمنده از گفتن (چون تکراریه) ولی اين کاريست که بدون حمايت دولت و اختصاص بودجه ای بلند مدت برای اين ميسر نخواهد بود. قبول کنيد که در کشور ما بدليل عدم برنامه هاو کنترلهای مالی يک عده هر روز پولدار تر و عده ديگه فقير تر می شود چون اون دسته اول مالياتی متناسب درآمدشون نمی پردازند (در حقيقت مجبور به اين کار نيستند و دولتمردان هم عموماجزو اين دسته هستند) که اين ماليات صرف بشه برای بهبود زندگی يک عده ديگه که تونايی انجام کار ندارند با به قول شراگيم بدليل اختلالات روانی از خانواده و جامعه طرد می شوند. فرض کنيد که امسال از طريق کمکهای مالی که از اينطريق جمع می شه بشه تموم خيابون خوابهای تهرانی رو جايی اسکان داد و کاری کرد که نميرند ولی آيا ميشه اين حمايتهای مالی مردم رو برای سالهای ديگه هم داشت ؟ آيا ميشه از ازدياد اينها در سالهای ديگه جلوگيری کرد؟به نظر من بايد به فکر راهی بود که دولت مجبور به اختصاص بودجه دايمی و پايا برای اسکان بی پناهان باشه. آیا راهی برای این کار هست؟ (اینرو با خوشبینی زیاد می پرسم)


شهلا 21:06 @ Fri, 17 Dec 04

شبح جان من با jay کاملن موافقم ....
دوست عزیز من هم هستم....
هر کمکی که خاستی هرچند کوچک که از دست یک آدم ناتوان (جسمی البته) بر میاد بگو در خدمت گذاری برای راحتی هم میهنانم حاضرم......
البته اگر به خواست خودشون این کار میکنندکه نه .....
لینک این متن تو و علی را در سایتم گذاشتم......
تا درودی دگر بدرود.


nana 20:38 @ Fri, 17 Dec 04

مداد سفيد عزيز۳۸
بگذار برايت اصل مطلب را بگويم
چون نوشته ای که تازه اشنائی اينگونه بگويم که در اين عرصه کسانی که حرفی
برای گفتن و سری بر روی شانه دارند مانند
فيل نمايشنامه شهر قصه هستند که عناصر
ديگر ان نمايشنامه از ظن خود هر يک به دنبال غرض و مرض خود است .
اينجا سخن درست را به پشيزی نخرند زيرا
در اغلب کله ها مغز دست نخورده ای است
که متاسفانه جز چيزهای ابتدائی به چيز ديگری روشن نشده و در همان مرحله مانده
در شرايطی چنين يا بايد دم خود را گرفت و فرار کرد
يا بايد چون من پوست کلفت کرد و به جنگ
ابلهان و رجالگان رفت . شاد و موفق باشی نانا


whitepencil 19:11 @ Fri, 17 Dec 04

حالا هم نوبت هاله نازنین است که فکر می کند من در کل تومار ساختن و امضاء کردن آن را زیر سوال برده ام و کلامش را با طعنه ای غیر دوستانه به پایان برد... در هر حال یا من در رساندن منظور خود ناتوان بوده ام که از همه عذر می خواهم یا اشکال از آن جاست که همه ما موقع خواندن متنی از دیگران تنها آن جائی را که دوست داریم جذب می کنیم و طبق برداشت خود - بی توجه به معنای ذاتی کل آن - تنها به آن قسمت مورد توجه می پردازیم. من واقعا فکر می کردم اگر کسی سوالی داشته باشد یا نظری را عنوان کند - حتی اگر نادرست باشد - درنتیجه بحث و گفتگوئی همه جانبه به نتیجه ای قابل قبول خواهد رسید. اما ظاهرا پس زمینه های ذهنی نسبت به طرح چنین سوالات یا دیدگاه هایی بسیار تیره است که باعث پاسخ هایی این چنین که گاه از سر تحقیر و گاه از سر تاکید بر نادانی مخاطب است داده می شود. به هر حال اگر فکر کردید من به از شیوه شما انتقاد می کنم یا حرکت شما را زیر سوال می برم باز هم عذر می خواهم و متاسفم که خواستم آغاز کننده بحثی دوستانه باشم که فقط خدا می داند چقدر دلم می خواست برخورد ها چیزی غیر از جبهه گیری و نفی و طرد افراد غیر آشنائی چون من در این جمع بود...


whitepencil 19:09 @ Fri, 17 Dec 04

شبح بزرگ درود.در اثر سوء تفاهم هایی که شد من با شک یک بار دیگر پیام هایی را که برای شما نوشته بودم خواندم. اول از همه پرسیدم کدام تومار - یا تومارهای امضاء شده - توانسته کسی را از مجازات نجات دهد - لطفا به من هم بگوئید تا بدانم که اصلا در جریان روند این قضایا نیستم -. دوم مسئله کارتن خواب را پیش کشیدم و سوم گفتم شایسته نیست که برای حل معضلاتی از این دست اول از همه از سر غیظ به حکومت بد و بیراه گفته شود که این روش افراطی و مطرود چندان فرقی با شیوه پدر بزرگانمان که پای رادیو های خارجی می نشینند و از قیمت قند و نان و خانه و ماشین زمان کودکی شان حرف می زنند و بدون توجه به همه چیز دیروزشان را با امروز ما مقایسه می کنند و به حکومت فحش می دهند؛ ندارد و آخر هم گفتم که در خانه امن نشستن و ادای انسان دوستی در آوردن کاری از پیش نمی برد... اما در تعجب ماندم که چرا حرف هایم این همه باعث سوء برداشت شد. اول از همه علی عزیز بود که متن را سریع خواند و تصور کرد من او را افراطی و کل این جریان را روندی احساساتی خوانده ام که ظاهرا بعدا رفع سوء تفاهم شد... بعد جی عزیز فکر کرد که من نفهمیده مشغول مقایسه دو جامعه متفاوت شرقی و غربی هستم و توجیهم کرد که امکانات ایران با کشوری مثل انگلستان فرق دارد که باقی حرف هایم در گلو خفه شد...


Feministguy 18:33 @ Fri, 17 Dec 04

‏سلام دوستان
‏خيلي‌ خوشحالم که شما عزيزان در حال تلاش براي کمک به کارتون خواب ها هستيد
‏به نظر من شما دوستاني‌ که در ايران زندگي‌ مي‌کنيد بهترين کمک ها رو مي‌کنيد چون به دور از ‏هر گونه دعوا و خود ستائي‌ سياسي‌ اين عمل انسان دوستانه را انجام ميدهيد
‏اميدوارم موفق باشيد. اما من هم موافقم که بعضي‌ از اين افراد خودشان نمي‌ خواهند
‏زير يک سقف زندگي‌ کنند


هزار حرف نگفته 16:04 @ Fri, 17 Dec 04

دوستان خوبم :
امروز فهمیدم هنوز انسانیت نمرده
تا ما زنده ایم نخواهیم گذاشت هم نوعمان در بیرون خانه مان یخ بزند.
تا ما زنده ایم انسانیت زنده استو
امروز عصر ساعت ۶ جلسه خواهد بود.
احتمالا اگر بتوانم با شیرین عبادی هم صحبت کنم عالی خواهد بود.

امروز همش در ذهنم این شعر را می خواندم :
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
آی
در بگشا
منم من
میهمان هر شبت
لولی وش مغموم

زنده یاد اخوان.

با مهر
-------------------------
علی


هزار حرف نگفته 16:02 @ Fri, 17 Dec 04

دوستان خوبم :
امروز فهمیدم هنوز انسانیت نمرده
تا ما زنده ایم نخواهیم گذاشت هم نوعمان در بیرون خانه مان یخ بزند.
تا ما زنده ایم انسانیت زنده استو
امروز عصر ساعت ۶ جلسه خواهد بود.
احتمالا اگر بتوانم با شیرین عبادی هم صحبت کنم عالی خواهد بود.

امروز همش در ذهنم این شهر را می خواندم :
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
آی
در بگشا
منم من
میهمان هر شبت
لولی وش مغموم

زنده یاد اخوان.

با مهر
-------------------------
علی


شراگیم 14:59 @ Fri, 17 Dec 04

شبح عزيز چند سال پيش خيلی توی نخ اينگونه افراد بودم...حتی يک شب رو تا صبح توی پارک لاله خوابيدم تا بتونم يک شب در خیابان صبح کردن رو تجربه کنم...البته اون موقع شايد بيشتر از روی کنجکاوی و تا حدودی ماجراجويی! اين کار رو کردم ولی هميشه برام سوال بوده که اين آدمهاي سياه چرده و ژوليده‌ای که هر روز ميبينمشون و از کنارشون رد می‌شم چی توی سرشونه؟ از زندگی چی می‌خوان؟ جهانبينيشون چطوريه؟ علايقشون چيه؟چه دلمشغوليهايی دارن و چه تیپ شخصيتی‌ای دارن...
شايد به جرئت بتونم بگم که ۹۰ درصد اين افراد اگر به دلايل مصلحتی خيابان خواب نشده باشن(مثل تحت تعقيب بودن و...)دچار اختلالات شديد روانی هستن...(که می‌تونه شامل انواع بیماریهای روانی و یا اعتیاد شدید و... باشه)افرادی هستن که به خاطر داشتن همین اختلالات از خانواده و اطرافيانشون طرد شدن و عملا از برقراری هرگونه ارتباط اجتماعی عاجز هستن...يعنی بايد با اين ديد برای کمک بهشون اقدام کرد که مشکل اين افراد خيلی فراتر از مشکل مالی و یا نداشتن سر پناه و مسکنه...! يعنی ساده انگارانه‌ست اگر فکر کنيم اگر به هر کارتن خوابی يک سرپناه داده شود مشکل حل خواهد شد...(که البته الان که دوباره متنت رو خوندم دیدم خودت هم به این مساله اشاره داشتی)
به نظر من بايد يک سازمان متمرکز با بودجه کافی و نیروی انسانی متخصص وظيفه جمع آوری و نگهداری و احيانا درمان اين افراد رو عهده دار بشه...يعنی اولين قدم بايد حرکت در جهت تشکيل چنين سازمانی باشه و آن حرکت فوری که به آن اشاره داشتی به نظر من يک حرکت احساسی و کاملا بی فايده ‌است که تنها نتيجه آن شايد فقط ارضای حس همنوع دوستي مان و با وجدانی آسوده زير پتوی گرم و نرم خود خزيدن باشد...!
در ضمن ديگه قرار نشد فرمايشات رهبر معظم سابق رو بدون رعايت کپی رايت اينجا به اسم خودت نقل کنی: (( ...هر جانی را که نجات دهيم پنداری کل بشريت را نجات داده‌ايم)) P:
به هر حال اگه کاری از دست ما بر بياد در خدمتيم...


هاله 13:11 @ Fri, 17 Dec 04

سلام شبحی ناز (چه قدر جای آریا خالیه بعضی موقع ها).

مثل همیشه عالی نوشتی و مثل همیشه همراه و یاری. خداوند این علی آقای گل رو هم از وبلاگشهر نگیره که همیشه پایه است. امیدوارم کاری بشه کرد. من هم هر چه بتونم در اختیار شما هستم.

اگه یک صدم این طومارها و کارهای به ظاهر بیهوده بی مقصد به جائی برسه بهتر از اینه که دست روی دست بگذاریم. برای شخص خودم باید بگم هر کاری از این دست بیشتر جنبه خودخواهی داره تا همنوع دوستی. اینکه بتونم شب که سرم رو بالش بذارم به خودم بگم یه روز دیگه گذشت و من یک اپسیلون آدم تر بودم. احتمالا" یکی پیدا میشه بگه عجب آدمی هستی ولی خوب چه باک؟ در این مورد چه به خاطر دیگری بکنی و چه به خاطر دل خودت اگر نتیجه بده یکسانه.

منتقدین طومار و طومار سازی : هیچوقت فکر کرده اید که همین افراد مورد انتقاد شما (همانها که به قول شما قهوه میخورند و مطلب مینویسند) ممکنه اوقات دیگرشون رو به کارهای به درد بخورتری بگذرونند و تمام هم و غم و طول و عرض آدم بودنشان در یک پتیشن امضا کردن خلاصه نشه؟


nasrin 13:00 @ Fri, 17 Dec 04

باز بايد دست را با دست های ديگران پيوست .
تا غروب کوچه ٫ بازی کرد .
با کبوترها ٫ پيام از آسمان آورد .
طاق ايوان را پناه بی پناهی ساخت .

محمد زهری


شبح 12:33 @ Fri, 17 Dec 04

شرود عزيز!(19و20)
اول اين که مردان و زنانی که در وب‌لاگ نسبت به دردهای اجتماعی سياسی حساس هستند و مطلب می‌نويسند وارد عرصه‌ي عمل شده‌اند وب‌لاگ نوشتن خود عمل اجتماعی است.
دوم اين که پارادوکسيکال حرف می‌زنی از سویی می‌نويسی:" دغدغه اش فقط دعواها و باند بازی های روشنفکری نیست." بعد خودت موضوع را کاملا سياسی می‌کنی و به انتخابات ربط می‌دهی و سرآخر هم نتيجه می‌گيری که کاری نبايد کرد که موضوع پيچيده است؟!
سوم اين که پيچيده‌گی موضوع را در متن‌ام نوشته‌ام تصور می‌کنم اصلا متن را نخوانده‌یی.
چهارم ما صادقانه نسبت به وضع انسان‌هایی که جلوی چشم‌مان می‌ميرند حساس و نگران هستيم و می‌خواهيم کمک‌شان کنيم به جناح بازی‌های رژيم و به اين که اين پديده خاص نظام سرمايه‌داری هست کاری نداريم! تو اگر خواهر يا برادرت دچار مشکلی اجتماعی شود آيا خواهی گفت اين طبيعی است و پيچيده پس بی‌خيالش!
پنجم همان‌طور که تجسم عزيز(24) گفته است قرار نيست شعار سياسی بدهيم اما در اينجا بايد به مسايل سياسی هم اشاره مي‌کردم که کردم.


شبح 11:48 @ Fri, 17 Dec 04

دوست بيست و هفتم عزيز!
به چه کسی توهين شده است لطفا مصداق بياور.
ضمنا نظرخواهی را من نمی‌نويسم و هرکس مسئول گفته‌ی خودش است اما اگر به کسی توهين شخصی شود و آن شخص از من بخواهد کامنتی که به او توهين شده است را حذف می‌کنم. خودم اين کار را نمی‌کنم مگر آن که از الفاظ رکيک استفاده شده باشد.


شبح 11:32 @ Fri, 17 Dec 04

قلم‌سفيد عزيز!(7و8و9)
1- اگر به متن من توجه کرده باشی تمام حرف‌های تو را در همان متن هم زده‌ام. تو اگر حرف جديدی داشتی بهتر بود آن حرف‌ها مبنا قرار مي‌دادی و نقدش می‌کردی نه آن‌ها را از زاويه‌ی ديگری مطرح می‌کردی؟
2- فقر و بی‌خانمانی ذاتی نظام سرمايه‌داری است و من نظام سرمايه‌داری را گريزناپذير نمی‌دانم مرحله‌یی از تاريخ مي‌دانم که اميدوارم با آگاهی و شعور و مبارزه‌ی انسان‌ها به پايان برسد و مرحله‌ جديدی آغاز شود که سازماندهی اقتصادی و مناسبات توليدی به نحوی باشد که "انسان" محور باشد نه "سرمايه"
3- اگر من در آمريکا زنده‌گی می‌کردم باز چنين متنی می‌نوشتم و از دوستان خواهش می‌کردم به کمک بی‌خانمانان بشتابند همان طور که دوستان آمريکایی من چنين می‌کنند. برعليه دولت فقرشان تظاهرات می‌کنند و در عين حال به کمک بی خانمانان هم اقدام مستقيم می‌کنند.
4- فعلا بايد در اين مورد دست به واکنش سريع و اقدام فوری بزنيم که خواهيم زد.


Turk ilmas 8:24 @ Fri, 17 Dec 04

جناب شبح اين درست نيست که در وبلاگت به مردم توهين می شه


زیتون 4:26 @ Fri, 17 Dec 04

امیدوارم این قضیه تداوم داشته باشه و مثل قضیه‌ی ۱۶ اسفند بلاگرها نشه که با سروصدا یه روز رفتن پرورشگاه و دیگه فراموش کردن و....
با اینکه فکر می کنم کارای خیریه یه مسکن موقتیه ولی تا حل شدن مشکل اصلی ٬ بهتره هر کدوممون یه مددکار باشیم برای اطرافیانمون... البته به این کار شما خوش‌بین هستم. چون آدمهاش با قضیه‌ی ۱۶ اسفند فرق می کنن...


تجسم 3:21 @ Fri, 17 Dec 04

شروود عزيز (۱۹)،
قرار نيست که کامنتهای وبلاگ شبح پلاکاد بشن و بچسبن روی سردر چادر يا محل کمکها! بعدشم اينهمه روضه خوندی که بگی ٪ ... ولی ورزشکارها را دوست دارم! ٪.

علی عزيز،
لطفأ شماره حساب ان جی او مورد اعتمادتون رو بنويس يا راهی که ٪خارجيها٪ بتونن کمک مالی بکنن. بنظرم اين سريعترين و مفيدترين راه تو اين مقطع هست.


هزار حرف نگفته 2:40 @ Fri, 17 Dec 04

شروود نازنین :
آره ما با پدیده ی پیچیده ای مواجه هستیم و باید با احتیاط عمل کنیم.
اما چون این ماجرا و علل و عواملش پیچیده است باید فقط نظاره گر باشیم.
خب وقتی می تونیم پول پیتزای یه شبمون رو به حسابی که اعلام خواهیم کرد واریز کنیم و به اونها کمک کنیم چرا دریغ کنیم ؟
وقتی تا حدی می تونیم اونها رو از سرما نه همشون رو فقط تا جایی که در توان داریم از سرما نجات بدیم چرا دریغ کنیم.
ما ادعا نداریم که از هفته ی دیگه چون سوپر من تمام کارتن خواب ها بدست بلاگر های ایرانی آسوده زندگی خواهند کرد نه !
ما سعیمون رو عملا می کنیم
تا جایی که توان و وقتمون اجازه بده

با مهر
----------
علی


هزار حرف نگفته 2:35 @ Fri, 17 Dec 04

شروود نازنین :
آره ما با پدیده ی پیچیده ای مواجه هستیم و باید با احتیاط عمل کنیم.
اما چون این ماجرا و علل و عواملش پیچیده است باید فقط نظاره گر باشیم.
خب وقتی می تونیم پول پیتزای یه شبمون رو به حسابی که اعلام خواهیم کرد واریز کنیم و به اونها کمک کنیم چرا دریغ کنیم ؟
وقتی تا حدی می تونیم اونها رو از سرما نه همشون رو فقط تا جایی که در توان داریم از سرما نجات بدیم چرا دریغ کنیم.
ما ادعا نداریم که از هفته ی دیگه چون سوپر من تمام کارتن خواب ها بدست بلاگر های ایرانی آسوده زندگی خواهند کرد نه !
ما سعیمون رو عملا می کنیم
تا جایی که توان و وقتمون اجازه بده

با مهر
----------
علی


جن تئاترشهر 2:32 @ Fri, 17 Dec 04

به نظر من که باید انجمن آسیفا متشکل از انیمیشن سازان برای این کارتون خواب ها کاری بکند ... !!! ( ببخشید یه کمی شوخی جنی خواستم بکنم ولی بعد پشیمون شدم !!! ) سرمایه داری یا غیر سرمایه داری این نظام جمهوری اسلامی یا به قول رئیس جمهور محبوب (!!!) مردم سالاری دینی تنها هنری که خوب بلد است لگدمال کردن شخصیت انسانی ست , حالا اگه این وسط کارتون خواب هم باشی که دیگه وای ددم ...


شروود 1:55 @ Fri, 17 Dec 04

سوم اینکه خیابان خوابی همانطور که جی هم اشاره کرد پدیده ای پیچیده است که نمی توان برخورد و قضاوتی یکسان را با همه اعضاء آن داشت. در ایران هم گروه هائی از همین خیابان خواب ها هستند که اگر محل مناسب هم در اختیارشان باشد بنا به دلایل خانوادگی و پلیسی مستقر و مقیم نخواهند شد و کمک های بنده و شما هم افاقه شان نخواهد کرد. از همه خیابان خواب ها شاید یکی دو گروه هستند که به معنای واقعی به کمک نیاز دارند و مابقی راهی بجز متواری بودن در کوچه و خیابان ندارند که حسابشان با کرام الکاتبین است. فکر نمی کنم هیچیک از دوستان مایل باشند نقش آن پدر روحانی را در بینوایان برای ژان والژان بازی کنند!. این قصه سر دراز دارد و صفحه نظرات جائی است بس کوچک ولی این پدیده در کنار دیگر پدیده های جامعه ایران نیاز به بررسی و نگاه بیشتر دارد و مسلما کمک های من و تو دردی را از این بیماری مهلک دوا نمی کند اگر چه نقش التیامی موقت را بازی میکند.


شروود 1:39 @ Fri, 17 Dec 04

سلام. خوشحالم که مردان عمل هم در عرصه وبلاگ نویسی پیدا می شود. این خود نشان رشد جامعه روشنفکر امروزی ماست که دغدغه اش فقط دعواها و باند بازی های روشنفکری نیست. ولی در کنار این موضوع باید به مسائل دیگر هم نیم نگاهی داشت. اول اینکه در نظرات وبلاگ علی نکته ای بود که قریب به واقعیت است آن هم بزرگ شدن این مسئله در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری و رای جمع کردن. پدیده خیابان خوابی به دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی باز می گردد و ولنگ و وازی جولان های افراد کناره ای حکومت وقت. اگر الان صدایش از طرف چند دانشجو که در نگاه اول می توان گرایش آنها را حدس زد در آمده باید به این حرکت با دقت بیشتری نگاه کرد. دوم اینکه باید نسبت به ملوث شدن این حرکت که می خواهد آغاز شود بسیار مراقب بود. صرفنظر از اینکه من با آن موافقم یا مخالف این مسئله حائز اهمیت است که در میان صادقین؛ افرادی آگاهانه جهت به انحراف کشیدن و سوء استفاده از آن داخل نشوند. همین الان می بینید بجای اینکه همگی به فکر روش های کمک کردن باشیم گروهی ناسزا گفتن به حکومت را شروع کرده اند. باز هم صرفنظر از اینکه من مخالف حکومت باشم یا نه مسلما این کار هزینه های اضافی را به این جمع وارد خواهد کرد که ممکن است خطرناک باشد.


منوچهر ژندی فر 0:06 @ Fri, 17 Dec 04

اطلاعيه شماره ٤ کمپين نجات حاجيه

تاريخ:2004-12-16

١٤٠٠ نفر طومار را امضا کردند. دهها نامه اعتراضى براى خاتمى ارسال شد.
هيئتى از کمپين نجات حاجيه نمايندگان اتحاديه اروپا را ملاقات خواهند کرد

دو روز پس از اعلام يک کمپين اضطرارى براى نجات جان حاجيه اسماعيل وند از سنگسار، خبر اين حکم وحشيانه، وسيعا در ايران و در کشورهاى مختلف منعکس شد. هر کس که خبر اين حکم را شنيد، با مراجعه به سايتهاى مختلف طومار اعتراضى را امضا کرد و اکنون با گذشت دو روز از کمپين بيش از ١٤٠٠ نفر طومار را امضا کرده اند.

همچنين با ارسال نامه هاى زيادى از ايران و کشورهاى مختلف، با اين کمپين ابراز همبستگى شده و بيش از ٤٠٠ نفر خواهان همکارى با اين کمپين شده اند.

نامه هاى اعتراضى متعددى از سوى نهادهاى متعدد مدافع حقوق انسانى، سازمانهاى مدافع حقوق زنان و مردم معترض به اين حکم وحشيانه براى خاتمى ارسال شده است. همچنين تعدادى از نمايندگان پارلمان اروپا، تا کنون چندين نامه اعتراضى براى خاتمى ارسال کرده اند.

روز دوشنبه ٢٠ دسامبر هيئتى از طرف کمپين نجات حاجيه مسئولين اتحاديه اروپا در بروکسل را ملاقات خواهند کرد. در اين نشست هيئت ما بر ضرورت محکوميت جمهورى اسلامى و فشار براى لغو حکم سنگسار حاجيه و توقف فورى هرنوع سنگسار و اعدام در ايران تاکيد خواهد کرد.

هم حاجيه را بايد نجات دهيم و هم جمهورى اسلامى را بايد چنان تحت فشار قرار دهيم که ديگر قادر نشود بساط سنگسار راه بيندازد. بشريت بايد در مقابل اين عمل وحشيانه جنايتکاران حاکم بر ايران قد علم کند و يک انسان بيگناه را که جرمش فقط انتخاب است از سنگسار نجات دهد.

همه مردم آزاديخواه و انساندوست را به حمايت فورى از کمپين نجات حاجيه و اعتراض به جمهورى اسلامى فراميخوانيم.

مينا احدى هماهنگ کننده کمپين نجات حاجيه

١٤ دسامبر ٢٠٠٤

تلفن : ٥٦٩٢٤١٣-١٧٧- ٠٠٤٩

minaahadi@aol.com


هزار حرف نگفته 23:41 @ Thu, 16 Dec 04

فردا با دوستان بلاگر جلسه خواهیم داشت
ان جی او یی را که می خوساتیم پیدا کردیم.
باید مشورت کنیم و امکاناتمان را بسنجیم و با هم تصمیم بگیریم.

حرف های جی خیلی جالب بود برام.

---------------
علی


nana 22:56 @ Thu, 16 Dec 04

جی گرامی

حرفهای شما که همان تائيد سخنان مداد
سفيد است .
پس چرا نتيجه عکس ميگيری !!!!
خوب او هم ميگويد که پديده کارتن خوابی خاص جوامع سرمايه داريست
شما با اوردن مثال از انگليس دقيقا نشان ميدهيد که عليرغم تمامی امکانات انان ميخواهند که در خيابان باشند بعد نتيجه گيری ميکنيد که در کشور ما چرا به انان نميرسند .
گيرم که برای انان بيمه و سوشال و همه اينها را هم داده بودند باز که دلشون ميخواست که تو خيابان باشند !!!!!!
البته نظر شخص من جدا از قبول این که این پدیده کشورهای سرمایه داریست این است که در ایران با اندکی اختلاف این لشگریان بیکار بازار کار به دلیل قاچاق مواد مخدر به ایران و پخش اسان ان در سطح جامعه تبدیل به معتادان گشته و مشگل انجاست .
ولی چه توقعی میشود داشت رژیمی که صدها هزار زن محترم را به فحشا کشیده که دیگر تعجب زیادی از وجودکارتن خوابها نمیتوان کرد . نانا


آرمین گیله مرد 22:46 @ Thu, 16 Dec 04

سلام ... تا زمانی که سیستم از طمع سرچشمه میگیرد و خوراکش ترس مردم هست و ما اینرا بعنوان واقعیت قبول کنیم غیر از کمی دلداری و دادن پتویی کاری دیگری از دست ما برنمیاید ... متاسفانه ...


jay 22:31 @ Thu, 16 Dec 04

ادامه :

مگر در ايران امروز تکنولوژی٫ تفریح ٫ کار ٫ امکانات بهداشتی و رفاه و .... هزاران پديده عادی و پيش پا افتاده در کشورهای غربی هست ؟ دوست عزيز! چی رو داری با چی مقايسه ميکنی ؟ چرا بايد از غرب فقط بدترين هاش به ايران اسلامی برسه ؟؟؟ ایران کشور فقيری نيست و باعث شرم برای ملايانی هست که قرار بود آب و نفت و گاز و..مجانی کنند ....

اميد دارم که بتدونيم کمکی هر چندناچيز به اين آسيب ديدگان اجتماع بکنيم .


jay 22:26 @ Thu, 16 Dec 04

مداد سفید عزیز :
من بزرگ شده ومتولد جهان غرب هستم ... متاسفانه داری چيزی رو مقايسه ميکنی که اصلا ربطی به هم نداره ..در دوران دبيرستان و دانشگاه پروژهای بر داشتم که با چند سازمان خيريه به کمک ( بيشتر تحقيق و گفتگو بود که بعد ها بعضی هاشون رو مسکن داديم ). بی خانمانی ها لندن رفتيم . خدود ۱۵ سال ٫یش به شدت بر تعداشون اضافه میشد . در اين ۲ سال متوجه شدم که بالا ی ۹۰ ٪ ‌اونها حاضر نيستند که به مسکن ها و هتل های دولتی بروند و اصلا مسئله گرسنگی و بی سر پناهی ندارند ... به نوعی انتخاب کرده اند که بی قيد زندگی کنند و دهن کجی به قوانين رو دوست دارند ..عده بيشماری هم معتاد ..زنان خيابونی ... شکست بد عشقی ..ناهنجاری خانوادگی ... و .. بودند ..راستش اکثر اونها دوست داشتند که در حيابون زندگی بکينند و طبق قانون هر هفته هم به مراکز سوشيا ل مراجعه ميکنند و حقود هفتگی برای خوراک ميگيرند و بهداشت هم که در انگليس مجانی هست ..و ...و ... ببين اصلا قابل مقايسه نيستند . راستی چند درصد از افراد کارتن خواب ايران امکان حداقل ( معمولی هم نه ) برای خوابيدن دارند و هنوز تو ي خیابون هستند


هزار حرف نگفته 19:42 @ Thu, 16 Dec 04

مداد سفید عزیز :
شاید من دچار هیجان کودکانه و دستخوش احساسات رمانتیک شده ام
اما اینبار ما نخواستیم که پتشین امضا کنیم ما می خواستیم عمل کنیم .
اگر دلسردمان نکنند و نکنید .
ما خودمان پول جمع خواهیم کرد و برای کارتن خواب ها هر چند تعداد ادندکشان خواه 10 نفر خرج می کنیم.
حال شما می خواهید ما را به پشت مانیتور نشستن متهم کنید نتیجه ی این حرکت را خواهید دید .

اگر فکر می کنید که پتشین های ما نتیجه ای نداشته باید بگویم که همین امضا ها از اعدام چندین نفر جلوگیری کرده ؟ براستی باور می کنید ؟

دوستدارت علی


هزار حرف نگفته 19:38 @ Thu, 16 Dec 04

مداد سفید عزیز :
شاید من دچار هیجان کودکانه و دستخوش احساسات رمانتیک شده ام
اما اینبار ما نخواستیم که پتشین امضا کنیم ما می خواستیم عمل کنیم .
اگر دلسردمان نکنند و نکنید .
ما خودمان پول جمع خواهیم کرد و برای کارتن خواب ها هر چند تعداد ادندکشان خواه 10 نفر خرج می کنیم.
حال شما می خواهید ما را به پشت مانیتور نشستن متهم کنید نتیجه ی این حرکت را خواهید دید .

اگر فکر می کنید که پتشین های ما نتیجه ای نداشته باید بگویم که همین امضا ها از اعدام چندین نفر جلوگیری کرده ؟ براستی باور می کنید ؟

دوستدارت علی


whitepencil 19:29 @ Thu, 16 Dec 04

در ضمن می خواستم خواهش کنم شما را سر جد اشباح بزرگوارتان مرا متهم به ليبرال بودن و دموکرات بودن و انصار حزب الله بودن و سخنگوی یالثارات بودن نکنيد که من مداد سفيدی بيشتر نيستم...


whitepencil 19:21 @ Thu, 16 Dec 04

بنابر این برای حل هر مشکل این چنینی که اجتماعی است و به قول خود شما هیچ ارتباطی هم به سیاست و سیاسی گری ندارد؛ شایسته نیست که کودکانه و از سر غیظ اول از همه به دولت و حکومت بد و بیراه گفته شود که خود بهتر می دانید حرکت هایی این چنینی که منشاء احساسی و عاطفی آن هم از نوع افراطی و متعصبانه دارند همیشه محکوم به عدم عقلانیت اند و با آنها هرگز به عنوان یک جمع منطقی که هدف اصلاح گرایانه دارند برخورد نخواهد شد. نکته دوم این که راه حل همان است که خود فرموده اید. باید عمل کرد. و در اتاق گرم نشستن و قهوه ایتالیائی نوشیدن و سیگار فرانسوی کشیدن و از روی آسودگی خاطر حالا مطلبی را هم نوشتن و به هم پیوند دادن مانند همه آن دیگر تومارها کاری از پیش نخواهد برد...


whitepencil 19:16 @ Thu, 16 Dec 04

درود بر شبح بزرگ. متن شما و علی عزیز را خواندم. این بار هم مانند سایر مواردی از این دست؛ اولین پرسشی که به ذهنم رسید این بود که تا کنون چند تومار یا به قول امروزی ها "پتیشن" در اعتراض به نارسائی های قوانین دولت جمهوری اسلامی ساخته و امضا شده است؟ و تا کنون کدام یک از آن ها قانونی را تعدیل کرده یا تغییر داده است؟ من زیر پرچم هیچ یک از جناح های چپ و راست و رادیکال و میانه رو این مملکت سینه نمی زنم - که از من بی تعصب تر و جهان وطنی تر پیدا نمی کنید - اما دلم می خواهد به دوستان نازنینی که با خواندن و شنیدن هر خبری دچار هیجان کودکانه و دستخوش احساسات رمانتیک می شوند بگویم که احتمالا هر کسی که - حتی برای یک بار - به کشورهای صنعتی و پیشرفته غربی سفر کرده باشد حتما متوجه شده است که پدیده کارتن خوابی معضل جامعه صنعتی امروز جهان است و از دلایل مختلفی که خاص جوامع پیشرفته است - و خود صد البته بهتر از من می دانید- سرچشمه می گیرد.


هزار حرف نگفته 17:23 @ Thu, 16 Dec 04

دوستان خوبم :
به عنوان اولین قدم باید یک ان جی او پیدا کنیم که بتونیم کمک های مالی مون رو هدفمند در حساب بانکی اونجا جمع کنیم .

دستان پر امیدم رو به سوی تک تک شما دراز می کنم .

با آرزوی ایرانی آباد و آزاد

علی


منوچهر ژندی فر 17:05 @ Thu, 16 Dec 04

ادامه کامنت قبليم.
قبل از همه اينها بهتر است که به امر تغذیه کارتون خوابها بپردازیم و يک آشپزخانه برای غذا دادن مرتب ترتيب داد.اين امر حياتی تر است.بعد از آن امر حمام و بهداشت و رسیدگی پزشکی -به پزشکان باید رجوع کرد که آیا حاضرند در مواقعی از روز به این انسانها رسیدگی کنند؟
منوچهر ژندی فر.


امشاسپندان 16:45 @ Thu, 16 Dec 04

بی شک به یاری علی عزیز می شتابیم. من برای همه گونه همکاری آماده ام.


منوچهر ژندی فر 16:42 @ Thu, 16 Dec 04

شبح جان.
از اينکه ميخواهيد اقدام کنيد٫خيلی خوشحال شدم و يک پنجره زيبا به رويم باز شد ٫پنجره انسانيت.
من پيشنهاد دارم که اول دور هم جمع شويم٫ببينيم ميخواهيم چه بکنيم٫کارها را ليست کنيم و نشستهای مرتب و هفتگی برگزار کنيم(لطفن از این دنیای مجازی بیایید بیرون و در دنیای واقعی قدم بگذارید٫اینترنت تنها کمک جانبی میتواند به حرکت شما بدهد).کارها ميتواند:۱-جمع آوری کمک های مالی و يا غير نقدی مثل لباس و مواد غذايی باشد.۲-دنبال يک خانه متروکه-یا فعلن و موقتن چادر با امکانات گرمایی- باشيم وسعی کنيم آنرا سرحال بياوريم٫برای اينکار نيرو ميخواهيم :نجار٫بنا٫مصالح ساختمانی٫.....۳-نيرو بايد بسيج کرد هرچه بيشتر بهتر٫يک دست صدا ندارد پس آدم ها را بايد جمع کرد ۴-کميته بايد اسم و رسم داشته باشد پيشنهاد من کميته برای رفع بيخانمانی و يا چيزی در اين حدود
۵-بايد به مراجع دولتی رجوع کرد و امکانات گرفت اين مراجع ميتوانند حلال احمر صليب سرخ سازمان ملل و امثالهم باشد.۶- اين ارگان يک مکان و فاکس و غيره ميخواهد اينها را ميشود از منابعی کمک گرفت(مثلن از حاجیهای پولدار) ۷- ارگانهای انتخابی بايد در هر جلسه پاسخگوی کميته باشند و دفاتر همه قابل دسترسی برای همه اعضا باشد. ۸- زمان گذاری برای کار و تقسیم کار خيلی مهم است مثلا جمع آوری ۲۰ عدد پتو تا هفته ديگر مسئول نازی و احمد و .....
بهرحال اگر از ما هم کاری برمیاید بگویید. مخلص شما انسانهای خوب منوچهر.


تجسم 16:35 @ Thu, 16 Dec 04

سلام،
... ايران از لحاظ ذخاير نفتی به مقام دوم در دنيا صعود کرد ...!!!
بی لياقتی و جنايت در اوج هارمونی...


jay 16:18 @ Thu, 16 Dec 04

شبح جان
نمی دون ياز شنيدن اين اخبار ناگوار بد جوری دلم ميگيره ! در اين گوشه دنيا همه چيز زرق و برق داره و ايام خوشی و کريسمس و پارتی و در سرزمين اسلامی ... :-( تلخ تر از اونی هست که بشه بيان کرد ... تف بر اين حکومت اسلامي که با خون و از جان گذشتگي همين ُُ‌کارتن نشين هاي امروزي ُُ به حکومت رسيد .... اگر حرکتی انجام شد ما ها رو هم در جريان بگذاريد و در حد توانم حتما کمک ميکنم .
موفق باشی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25813
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:06 am


از کجا آمده‌اند؟