|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 26 آذرماه 1383 | December 16, 2004
● واکنش سريع
"دلخوش نباشيد که مسکن فقط میسازيم، آب و برق را مجانی میکنيم، اتوبوس را مجانی میکنيم، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را، عظمت میدهيم، شما را به مقام انسانيت میرسانيم،... ما هم دنيا را آباد میکنيم و هم آخرت را." آيت الله خمينی بهشت زهرا بهمن پنجاه و هفت
Very interesting site ! Good work ! ongratulations :)
شبح عزیز
من یک سهامدار هستم می خواهم از موجودی سها م خودم اطا عا تی داشته باشم مرا راهنمای کنید متشکرم
چقدر دوستت دارم عمو شبح!
ترانه جان!(143)
دوستان عزيز!
نانای عزيز. پديده پيچيده کارتن نشينی مانند ساير مشکلات اجتمائی [ از قبيل فحشا ، اعتياد ] زير گروه بندی های متضاد و متفاوت و ريشه های مختلفی دارد. برخورد انسانهای ديگر به اين پديده بستگی به تجارب شخصی ، بينش ايدئولوژيکی و تاثيرات روانشناسی دارد. چند مثال .۱ فلان کاسب که با تجربه شخصی ميدونه که فلان گدای معروف ضلع شمالی مسجد شهر (که گاهی حالت سرقفلی دارد )درآمدی بيشتر از يک کارمند دارد تخم بدبينی تو ذهن محيط مياندازد. البته اين موارد شايد يک در ده هزار باشد ، اما توجيهی ميشه که خيلی ها به صدهها هزار گدای مفلوک اهميتی ندهند !! و يا کثرت کارتن نشينی در مثلا هند آنقدر گسترده است. که حتی رعوفترين توريست غربی مجبوره که از ديدن واقعيت ها چشم پوشی کنه !!. ( مگه ميشه در روز به ده هزار نفر صدقه داد ؟ ! ). مثال بعدی ميتواند فلان مهاجر کم سواد مکزيکی باشد که حتی زبان انگليسی بلد نيست و هر روز در بازار کار سياه ،استثمار ميشه و از همان پول ناچيز هم غذا و مکان خويش را تامين ميکنه و هم به پدربزرگ و مادربزرگ و برادر زاده يتيمش در مکزيک پول ميفرستد. چنين آدمی که خودکفا است ، به سختی ميتونه درک عميقی نسبت به فلان کارتن نشين سياه پوست آمريکايی داشته باشد. بنابراين ۱۰ آدم مختلف به يک پديده ثابت ،ميتوانند ۱۰ برداشت متفاوت داشته باشند. در ادامه بايد عرض کنم که زير گروه بندی های اين پديده تاثيرات متفاوتی به رابطه آن قربانيان با محيط ميگزارد. حداقل چند تا از اين تقسيم بندی ها ميتواند چنين باشد : ۰۱ کسانی که به علت نقص عضو ( مادرزادی ، حادثه ، جنگ ) قادر به استثمار شدن نيستند. و ضعيف ترين اعضای اين گروه کارتن نشين ميشوند.از اين گروه در جهان سوم زياد ديده ميشود.۰۲ کسانی که روز شب « اميد » استثمار شدن دارند ولی به دليل بيکاری و بحران های شديد اقتصادی، جنگ فرسايشی و ... هيچ حمايتی نميشوند ، ( برای نمونه : اروپا بعد از جنگ اول و دوم / بحران دهه ۲۰ آمريکا. و ....۰۳ کسانی که به علت اعتياد شديد ،نه توانايی کار کردن دارند ، و نه جامعه علاقه به استفاده و يا سوء استفاده از آنان دارد. از اين گروه چه در ايران و چه در آمريکا زياد ديده ميشوند ۰۴ کسانی که هم توانايی و استعداد کار کردن دارند و هم جامعه حاضر به استفاده از آنان است ، ولی خودشان بدلايل روشنفکری ؟؟؟ اعتراض به جامعه و يا نوعی نااميدی سياسی / فلسفی کارتن نشينی را انتخاب ميکنند. اين گروه انگشت شمار معمولا در پيشرفته ترين و خشن ترين کشورهای کاپيتاليستی ديده ميشه ، ولی به علت ويژه گی نوع خودش بيش از حد معقول انعکاس متضاد بوجود می آورد [ انزجار ـ به جرم کون گشادی !! و انگلی زيستن /و يا تحسين بخاطر خصايص انتقادی بودنش !!!]، هاليوود از اين گروه بسيار ناچيز تاکنون چندين فيلم تهيه کرده ،چه بصورت کمدی ( فيلمی با ادی مورفی ، فيلم ديگری با اندی گارسيا و احتمالا ويليامز و چه اجتماعی ( فيلمی با جو پشی و .....) . ۵. گروهی که در خيابان بدنيا ميآيند ، در خيابان و فاضل آب ها رشد ميکنند و در خيابانها هم ميميرند. نمونه :( کودکان خيابانی در برزيل ، و جديدا در ايران ، و يا کودکان فاضل آب نشين ( جهت مقابله با سرما ) در رومانی و .... اين گروه جزو بدبخت ترين ها . هستند. خشونت ، تجاوز جنسی ، خلاف و جنايات و دزدی در اين گروه بيداد ميکند.اکثر اين قربانی ها از جامعه نفرت دارند و جامعه هم بدليل شرمساری خويش يا مشکلات اين گروه چشم ديدن اين گروه را معمولا ندارد. [ در برزيل گشت های شکار و اعدام کودکان وجود دارد ] . ۶۰ يک گروه محدودی هم در کشورهای مرفه سرمايه داری و با سيستم های سوسيال دمکراتيک مانند سوئد ديده ميشود. افراد اين دسته انقدر آسيب مغزی ديدهاند [ به خاطر نوشيدن عرق صنعتی و متانول به علت گرانی مشروب ] و هر چی دولت برايشان پوشاک و غذا و ..مسکن تهيه ميکنه باز آواره و گشنه در خيابانها هستند و اين در حالتی است که مادر ۸۰ ساله فلان پناهنده خارجی زندگی کاملا مرفهی دارد.نانای عزيز ،با توجه به اين مثال ها و پيچيدهگی اين پديده بايد درک کرد که چرا انسانها برداشت های متفاوتی نسبت به اين پديده پيچيده دارند. اما اگه دقت کنی سيستم سرمايه داری در تمام اين موارد نقش ايفا ميکند. اما نانای عزيز ، آيا غير از اين است که در آمريکا بعنوان ثروتمندترين و قويترين کشور دنيا ، اکثرا فقط آدم های موفق و قوی مانند آرنولد شهردار کاليفوريا مورد توجه قرار ميگيرند. آيا غير از اينه که برای جامعه شکست و ناکامی خصلت و جنبه « غير آمريکايی » حساب ميشود.پس بی دليل نيست که جامعه بی توجه هست نسبت به معضل کارتن نشينی !! زندگی اين محرومين با رويای آمريکايی بودن و موفق شدن در تضاد است !!!
زبان تركى و مسئله ملى خلق ترك در ايران كثيرالمله٬ داراى ويژگيهايى است كه آن را از ديگر ملل ساكن در ايران جدا مىسازد: الف- يكى از عمده ترين اين ويژگيها اين است كه مليت ترك در ايران به لحاظ عددى بزرگترين گروه ملى اين كشور و زبان تركى نيز زبان اكثريت نسبى مردم ايران استּ يكى از استانهاى فارسستان كه بيش از هزار سال مسكن گروههاى تركى گوناگون بوده و در قلمرو حتى مركز نخستين دولتهاى تركى تاسيس شده در ايران امروز قرار داشته است استان كرمان استּ (براى آگاهى از برخى از اين دولتها مانند سلجوقيان كرمان٬ قوتلوق خانيه٬ اينجويان و ּּּּ به نوشته هاى پيشين در وئبلاگ كيرمان-تورك مراجعه كنيد)ּ استان كرمان٬ امروز نيز مانند گذشته مسكن توده عظيمى از خلق تركى با منسوبيت طائفه اى و يا بدون آن٬ مركب از دهها و صدها هزار تن بوده و زبان تركى در اين استان فارسستان نيز مانند ديگر استانهاى فارسستانى زبان دوم مردم استּ باز گروههاى ترك استان كرمان مانند ديگر استانهاى فارسستانى و سراسر ايران از تمام حقوق زبانى٬ فرهنگى و سياسى به عنوان يك گروه ملى٬ از جمله از حق تعليم و تعلم به زبان ملى خود تركى و داشتن رسانه هاى راديوئى و تلويزيونى٬ مطبوعات تركى و حق ايجاد تجمعات فرهنگى و تشكيلات سياسى با نام و هويت ملى خود ترك٬ محروم مىباشندּ
دوست گرامی اردشير با خواندن چندين کامنت شما باز هم برای من سئوالی پيش امده که خوشحال ميشوم اگر جوابی بران بنويسيد . نظر به بحث کارتن خوابها و کمکهای خيريه و همدردی با انان و بر اساس اين که اينان همواره در سيستم های سرمايه داری وجود داشته و خواهند داشت لازم ديدم که نکته ای را به عنوان مثال برای شما و دوستان بنويسم و سپس سئوال خود را مطرح کنم . نميدانم شنيده ايد يا نه که روپر مرداک يکی از سرمايه داران امريکائی در منهتن اپارتمانی خريده به مبلغ ۴۴ ميليون دلار نقد
نانای عزيز ، متاسفانه قبلا با اين وبلاگ آشنايی نداشتم.به نظر من هدف اصلی دراينجا نبايد متقاعد کردن همديگر باشد. بلکه بايد کانالی باشه که انسان بتواند با بينشهای مختلف آشنا بشه ، چونکه مشکلات اجتمائی مشترک را هميشه ميتوان از زوايای گوناگون بررسی کرد.. تلاش دوستان پرشور و شبح گرامی براستی قابل تقدير است.
دوست عزيز اردشير ۱۴۹ با تشکر از پاسخی که داديد .
صــــــــــــــــــــدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند. من آفتــــــــــــــــــــــــــــاب را باور دارم
نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.
نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.
نادر بکتاش عزيز. از اينکه شما با ديدی باز به اهميت دفاع از حقوق بشر ( حتی برای دشمنان بشريت ) واقفيد بسيار خوشحالم. به اميد روزی که از شر اسلام سياسی رها بشويم. در ضمن مقاله شما در رابطه با مسئله انشعاب در حزب شما ، حاوی نکات بسيارمنطقی و ارزنده بود. شاد و پيروز باشيد
نادر عزیز، در دفاع از حقوق انسانی طالبان یا مخالف با آمریکا؟ در ضمن خیلی دنبال آدرس ایمیلی ازت گشتم تا بهت خبر بدم بلاخره داستانت رو خوندم (به اقساط و شبی دو یا سه صفحه قبل از خواب - شاید دو سه هفته ای بیشتر نیست که تمامش کردم). حتی من با این قدرت تخیل پرکارم عاقبت همه شخصیت ها رو غلط حدس زده بودم. :) سرگرم کننده بود و خسته نباشی. اگر رمان جدیدی نوشتی حتما" خبر بده. سایت شخصی ات دیگه کار نمیکنه نادر جان؟
دوست عزيز (اردشير ۱۳۹)
شروود جان خورشیدمان کجاست؟
سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
منوچهر عزيز از پاسخ شما متشکرم. من از سابقه سياسی حزب شما در زمانی که اتحاد مبارزان کمونيست نام داشتيد اطلاع دارم . در بسياری از موارد بچه های سهند يه چشمی شهر کورها بودند. منصور حکمت ( هر چند که بنا بر رسم آن دوران با اسم خودش مطلب نمينوشت ) احتمالا اولين رهبر چپی بود که به محاکمه قرون وسطايی سران رژيم شاه در دادگاههای صحرايی و معمولا در بسته خلخالی اعتراض کرد. حککا فعالترين نيروی چپ ايران است و حتی رفقای انشعابی شما از لحاظ سازماندهی دست کمی از شما ندارند . [ که البته جای تعجب هم نيست ] و من شخصا اميدوارم که صفوف شما دوباره يکی بشود. جامعه ايران به تجارب کادرهای شما نياز دارد. در مورد اين مسئله که حزب شما مرزبندی های قاطع و شفافی با شوروی سابق و استالينيسم کرد ، ترديدی نيست. و خدمات تئوريک رفقای شما در اين ضمينه بسيار ارزنده است. من مخالف کليت افکار شما عليه اسلام سياسی هم نيستم. و به عنوان يکی از اعضای خانواده شهدای راه آزادی ، کينه عميقی نسبت به جلادان رژيم احساس ميکنم. اما در يک نکته اساسی با شما اختلاف دارم و آن رعايت حقوق مدنی حتی يک جلاد اسلامی ! است . البته خيال نکن که من آدم دلنازکی هستم. وقتی آمريکا قصابان طالبانی را دستگير کرد، گاهی دوست داشتم که توی همان زمين فوتبالی که دختران معصوم را تو گونی اعدام ميکردند و يا دست پا ميبريدند ( من حتی فيلم هايش را هم ديدهام )، بدار آويخته بشوند. اما اگه باز احساسات ( که ريشه در درد مشترک دارد ) به کنار بگزاريم به يک واقعيت مهم ميرسيم و آن اينست که حتی زندانيان طالبانی در پادگان گوانتاناما در کوبا دارای حقوق انسانی هستند. يعنی حتی آنها هم حق مسجد داشتن ، وضو گرفتن ، نماز خواندن و .... دارند. اين مسئله نه بخاطر اينکه دلم به حالشان ميسوزه و يا بخاطر رفتار ساديستی بعضی از سربازان به اسرا ، جيگرم کباب شده. بلکه واکنش اعتراضی ما به روش غير قانونی وغير انسانی نسبت به طالبان ها و مذهبشان ، حمايت از همان ارزشهايی است که نادر [ حکمت ] عمرش را به پايش گذاشت. اگه امروز از حقوق انسانی و مذهبی يک طالبان مرتجع دفاع نکنيم و نمايش فيلم سکسی برای زندانيان را با شوخی رد بکنيم ، فردا شايد آمريکا باز هم وقيحتر بشه و اين دفعه به ن. چومسکی [ بزرگترين متفکر ضد سياست های آمريکا پيله کند. باز تاکيد ميکنم منوچهر عزيز ، بحث من بر روی موسيقی ديسکو و يا فيلم سکسی برای حتی کثيفترين جنايتکاران يعنی طالبانها نيست. مسئله حمايت از اصول انسانی و حق انديشيدن و زيستن است حتی برای پليدترين دشمنان بشريت، بنابرارين حتی اگه روزی دولت آمريکا تلاش کنه مساجد اسلامی را در کشورش تعطيل کنه ، وظيفه روشنفکران هست که حتی با خوابيدن جلوی در مسجد جلوی يورش مخالفان آزادی را بگيرند. من مطمعنم که علی جوادی يکی از همان افراد خواهد بود .
اردشير عزيز
نانای عزيز سلام. بخاطر احترام زياد من به شما به عنوان انسان آزادانديش ، از زندگی خصوصی خودم ميتوانم مثالی بزنم. همسر من با اينکه آدم مدرن ، و هنرمنديه ( استعداد نسبتا خوب در شعر و نقاشی )با اين وجود اعتقادات مذهبی خاص خودش را دارد. او برخلاف رفيق قديمی سوسياليستم ، که هنوز با گوشت خوک مسئله داره، از خوردن ژامبون و فيله استيکی خوک هم لذت ميبرد !!). به هر حال به علت نبودن مسجد در شهرمان ، هر از گاهی کليسا ميره ، کلی شمع برای همه عزيزان روشن ميکنه و هر چه پول تو جيبشه به فقرا و زلزله زدهگان کمک ميکنه. چنين اعتقاداتی به او آرامش ميده و بقول خودش «سبکش » ميکنه و يا بهش « انرژی مثبت ؟؟؟؟ ميده !!!. هر از گاهی وقتی با پدرش تنهايی لبی تر ميکنم هر چه فحش بلديم نثار اسلام و امامان ميکنيم. اما برخلاف پدرش ، من حتی يکبار در طی ۸ سال گذشته به اعتقادات همسرم توهين نکرده ام. او هم کاری به تفکرات آتيستی من ندارد.نيازی هم برای بحث کردن و کوبيدن اعتقادات يکديگرنداريم. خلاصه کلام ، من شخصا خانه را يک جامعه کوچک ميبينم. و معتقدم که ايجاد روابط سالم در يک جامعه با اينکه سخته اما غيرممکن هم نيست.، اروپا تا حدی موفق شده . ديگه حتی بعضی از کشيش ها حتی ازدواج مابين همجنسگرايان را هم قبول دارند. و خوشبختانه دخالت کليسا در امور سياسی هرروز کمتر ميشه. ( بر خلاف روسيه و ساير جمهوری های سابق شوروی ، که بخاطر شدت فقر و اثرات مخرب دوران استالين ، ارتجائی ترين نوع اسلام و حتی مسيحيت در حال پيشرفت است. به نظر من فحاشی آشکار به اديان انسانها هيچ مشکلی را حل نميکند. برعکس تضادها و نفرت ها را عميقتر ميکند. پيروز باشيد
اردشير جان.
هزار حرف ناگفته عزیز. 129-130
شبح جان (۱۲۲) حتما" حکایت اون بابا رو شنیدی که میگه نمیدونم چرا هر وقت هر چی گم میشه ملت یقه منو میگیرن ... دست بر قضا همیشه هم تو جیب من پیدا میشه! معضلاتی که این حکومت نالایق برای ملت ساخته هیچ کدام یک شبه ایجاد نشدند. چه طوریه که هر بار حرکتی انسانی برای معضلی راه می افته یکهو رژیم هم همزمان بهش میپردازه؟ مسئله کارتون خوابها سالهاست وجود داشته و چیزی نیست که بگیم حکومت چو انداخته برای بهره برداری خودش. چه جوریه که به محض حرکت عده ای، حکومت یکهو ضرب العجلی برایشان راه حل جست؟ ما داریم زیادی به اینها credit میدیم با این تئوریهای دسیسه. به نظر من مسئله تنها اینه: حکومتی نالایق نجاست زده به مملکت که باید از شرش خلاص شد. طرز فکرهای دائی جان ناپلئونی ما رو از تلاش باز میداره.
اردشیر عزیز، از الف تا یای حرفها و انتقاداتت رو قبول دارم.
اه لعنت برمن که بر اثر سرگرم شدن به يه سری شر و ور گفتن و شنيدن بحث مهمی روشنفکران و مردم ما چگونه ميتوانند اين جدائی را محقق کنند ؟؟؟؟
هزار حرف ناگفته عزيز سخنان من مطلقا به معنی کار مخالفت با کار خير شخصی نيست
کامنت قبل : صحیح است . --------------
نانای عزیز و جوان سوسیالیست :
منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد
منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد
شبح گرامی 116
در ضمن خدمت همگی تون عرض کنم که
شبح ۱۲۲ بيخود نيست که بجای تو اخوندا سرکارند کشتن پوینده و مختاری رو چرا با کارتن خوابها مقایسه میکنی و ادرس غلط میدی!!!!!
جالبه من فکر میکردم اين کامنت را ظهری اينجا گذاشتم ولی الان ديدم پست نشده! خب حالا دوباره میفرستم:
جوان سوسياليست عزيز!(116)
سخنرانى در پالتاک٫امشب یکشنبه. حاجيه را از سنگسار نجات دهيم! حاجيه اسماعيل نژاد را سنگسار تهديد ميکند. کمپين جهانى نجات حاجيه در جريان است و تا کنون بيش از ٢١٠٠ نفر طومار اعتراضى را امضا کرده و نامه هاى اعتراضى زيادى از کامبوج کرفته، تا کانادا و امريکا، از انگليس و سوئد و آلمان، تا يوگسلاوى و ايتاليا و ترکيه و ايران براى خاتمى ارسال شده است. در معرفى اين کمپين و براى پيوستن تعداد بيشترى به اين کمپين مهم جهانى در جلسه پالتاک روز يکشنبه شرکت کنيد! سخنران : مينا احدى زمان : ساعت ٩ شب به وقت اروپاى مرکزى روز يکشنبه ١٩ دسامبر اطاق : ايران - حاجيه را نجات دهيم .
دوستان حواس پرت گيج ويجی خور من به کامنت ۵۰ من و پاسخ ان دقت کنيد . از خواب بيدار شويد کامنتهای بالا را بخوانيد
علی عزيز (۱۱۱)،
اینجا هر چیزی که به غیر از نظر و برضد حکومت باشه غیر انسانیه !
اینجا هر چیزی که به غیر از نظر و برضد حکومت باشه غیر انسانیه !
در ارتباط با بحث ال- چه و نانا.
اردشير جان.
منوچهر عزيز . شما دوستان حککا پيوسته تبيلغ دنيای بهترتان را می کنيد ولی ظاهرا اين دنيا فقط شايسته آدم های بهتر و برتری مانند خودتان است !! و شايد برای آن پيرمرد دهاتی که ميخواهد با امنيت و آزادی کامل به مسجد عزيزش يرود و بخاطر شهادت حسين اشکی بريزد جايی نباشد. من معتقدم :.۱ آزادی انتخاب / عدم انتخاب دين جزو حقوق اوليه هر انسانی است. ۲. آزادی داشتن حجاب / عدم داشتن حجاب مسئله کاملا شخصی ميباشد. ۳. هيچ انسانی حق ندارد فرد / کودکی را مجبور به داشتن دين و يا کافر بودن [ مثل بنده وشما ] بکند. ۳. صرف داشتن اعتقاد به ارتجاع مذهبی ، ايدئولوژی نازيستی و ... ميتواند آزاد باشد ۴. اما بکارگيری و تحميل هر گونه انديشه غير دمکراتيک و ارتجائی بر کودک و يا هر فرد ديگری غير قانونی است.۵. جامعه موظف است از حقوق دمکراتيک هر فردی حمايت کند ۶. حتی در مسائل غير سياسی و ايدئولوژيک هم حقوق مدنی هر شهروندی بايد رعايت شود. لذا حتی انديشه و فانتزی ارتکاب جرم هم ميتواند آزاد باشد. مثلا آيا اگه کسی در فانتزی شخصی خودش به دختر همسايه تجاوز کند ، آيا بايد مجازات شود !؟ ۷.ومثلا شما که در فانتزی خودتان رويای سرکوب سرمايه و گرفتن قدرت سياسی (شايد ) از طريق قهر طبقاتی داريد ، ميشه شما را بجرم اين رويا در آلمان / انگليس زندانی کرد !!! خير دوست عزيز. حتی دولت بورژوازی [ با تمام معايبش ] موظفه که امنيت شما را برای برگزاری کنگره عزيزتان را تضمين کند. ۸ . شما چی دوست گرامی ، آيا تحمل وجود مسجد و کليسا و رعايت حقوق انسانی و امنيت افراد مذهبی در آن دونيای قشنگتان را داريد ، يا قراره جنيفر لوپز را به ديسکوی اوس رضا [امام رضای سابق ] دعوت کنيد !!!
به گزارش خبرگزاری رویتر از تهران، یک مقام قضایی جمهوری اسلامی امروز اعلام کرد که قرار است به زودی زنی به جرم زنا سنگسار یا به دار آویخته شود. این مقام قضایی گفت دوره زندان این محکوم که حاجیه اسماعیل وند نام دارد کمتر از یکماه دیگر به پایان میرسد و پس از آن وی باید به جرم زنا اعدام شود اما نحوه اجرای حکم هنوز ابلاغ نشده و هنوز نمیدانیم که سنگسار خواهد بود یا دار. به گفته این مقام قضایی جمهوری اسلامی، حاجیه اسماعیل وند از ژانویه 2000 یعنی چهار سال پیش در جلفا زندانی است.
سلام ------------------------
سلام ------------------------
اِرنستوی عزیز 107!
اردشير جان.
نانا عزيزو دوستان گرامي اينکه حاکميت جمهوري اسلامي(خصوصآ بخش ميانه رو آن) تمايل دارد يک چهره خوب از خودش در جهان بسازد و انجام سنگسار و اعدام کودکان را که دستگاه قضايي براي اعمال فشار بروي ساير بخش هاي حاکميت و همچنين ساير جناحها و حتي بعضآ براي اعمال فشار براي کنترل نارضايتي عمومي از آن استفاده ميکند، موجب مخدوش شدن اين چهره سازي مي داند ، يک واقعيت است. حمهوري اسلامي يک حاکميت صلب نيست ، خلاف تمام تصورات اپوزوسيون يک حاکميت پراگماتيست به معناي واقعي کلمه است. بهرصورت افشاي اين اخبار نشانگر وجود نارضايتي از اين اعمال حتي در درون بخشهايي از حاکميت جمهوري اسلامي است .
زمينی عزيز!(104)
منوچهر عزيز. توهين به مراکز مذهبی و اعتقادات مذهبی ، و آزادی عقيده ،و ...در هيچ جامعه دمکراتيکی قابل قبول نيست. طبيعتا افراد مذهبی هم حق ندارند که به شما توهين کنند و يا اختلال و ناامنی در دفاتر حزبی شما بوجود بياورند. افراد متعصبی که نتوانند به آزادی داشتن دين و يا عدم داشتن دين احترام بگزارند ، دشمنان سيستم دمکراتيک هستند و در صورت خرابکاری بايد تحت پيگرد قانونی قرار بگيرند. در يک جامعه آزاد بايد حقوق دمکراتيک هر انسانی [ چه مذهبی و چه غير مذهبی ]رعايت شود. در ضمن سوالی داشتم. آيا نامه نگاری مينا احدی [که همزمان جزو رهبريت حزب شما به حساب می آيد ] به سران بورژوازی و ليبرال ها بنوعی به رسميت شناختن بورژوازی و امکانات دمکراتيکش نيست ؟ اگه هست ، پس آيا اگه احتمالا ليبرالها قدرت را در ايران بگيرند ، از طرف شما به رسميت شناخته ميشوند و حاظر به همکاری با آنها بر اساس همين ضوابط هستيد ؟
سلام شبح جان
علی عزيز.
شبح جان : اینجا بحث خاتمی و پتشین چیه ؟؟؟ این شعر رو تقدیم می کنم به شراگیم امیدوارم از دستم نرنجیده باشه که آزار من به یه مورچه هم نمی رسه : مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین ! --------------------
شبح جان : اینجا بحث خاتمی و پتشین چیه ؟؟؟ این شعر رو تقدیم می کنم به شراگیم امیدوارم از دستم نرنجیده باشه که آزار من به یه مورچه هم نمی رسه : مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین ! --------------------
شبح جان. ايميل: minaahadi@aol.com ترانه عزيزم.
مرسی شبح عزیز!
شبح بزرگ وار درود. لطفا رندانه توپ را به زمین من نیندازید که خوب می دانم این شیوه ظریف و زیرکانه شماست. من هرگز نخواستم و هیچ گاه نمی خواهم که جلوی فعالیت شما و دیگر دوستانی که دغدغه کمک به هم نوع خود دارند را بگیرم. فقط حرفم این است که اولا به شیوه پوسیده و در گور رفته سلطنت طلبان پای منقل نباید برای هر مسئله و هر اتفاقی تنها نشست و فحش داد که این روش کپک زده و تاریخ مصرف گذشته؛ کاملا بی ارزش و بی اعتبار است... دیگر این که اصلا نباید روی این اندک قهرمانان رمانتیک آئینه ای که عواطف و احساساتشان آنی و لحظه ای است ذره ای حساب کرد... و گرنه من هیچ گونه مخالفتی با تومار ساختن و فریاد کشیدن شما در این هزار توی شیشه ای ندارم. باور کنید من هم مثل آن خرگوش قصه عروسک سخن گو واقعا اعتقاد دارم که "هر نوري هر چقدر هم ناچيز باشد، بالاخره روشنايي است"...
منوچهر عزيز!
شبح جان. 2weeks to the New year! Hajiyeh Esmaelvand, is a woman who is going to be stoned to death in Iran by the end of December. We can not let this happen. According to the Islamic laws in Iran and the supreme court of the Islamic Republic of Iran she is to be executed by stoning for having sexual relations outside marriage. Hajiyeh is yet another victim of backward and brutal laws and values of Islam being imposed on millions of people in Iran. How many lives does it take to tell the world that the Islamic government of Iran is violating every human and civil rights known to man? How many people should live in fear before the Iranian government is condemned? How many acts of stoning must be carried out before we can declare the Islamic government of Iran a government not worthy of being? One life, one person, one stoning is too many! We the undersigned demand that
The Undersigned
ندا جون مطمئنی که اون کامنت زهره ترک کننده را همون شخصی که اسم می بری نوشته و تو با جعل کردن اسم اون ننوشتی؟ از تو که اینقدر دنبال جنجال درست کردنی هیچ بعید نیست!!!
منوچهر عزيز!
ترانه جان.
منوچهر عزیز!
ترانه جان. به حکم سنگسار يک زن در ايران اعتراض کنيد! حاجيه اسماعيل وند ٣٥ ساله، در ايران به سنگسار محکوم شد. اين زن جوان که از ٥ سال پيش در زندان شهر جلفا بوده، قبلا به اعدام محکوم شده بود و ديوانعالى حکومت اسلامى، حکم اعدام را به سنگسار تغيير داده است. خطر سنگسار فورى، حاجيه اسماعيل وند را تهديد ميکند. کميته بين المللى عليه سنگسار اعلام ميکند که اين حکم را نيز به يک شکست و عقب نشينى براى حکومت جنايتکار اسلامى تبديل کرده و به سران حکومت اخطار ميدهد که فورا و بلافاصله اين حکم را ملغى کنند. بيش از دو سال است که جمهورى اسلامى ايران، در سطح مذاکره با کميسيونهاى حقوق بشر اتحاديه اروپا، احکام سنگسار را ملغى اعلام ميکند و در زندانها و دادگاههايش پى در پى احکام سنگسار و حتى سنگسار بر عليه کودکان را اعلام ميکند. ما در همين دو سال توانستيم عملا مانع از اجراى همه احکام سنگسار شويم و سنگسار بر عليه حاجيه اسماعيل وند را نيز بايد با اعتراضات وسيع بين المللى و اعتراض در ايران به يک عقب نشينى مجدد براى حکومت اسلامى تبديل کنيم. سنگسار يک بربريت آشکار و يک جنايت وحشيانه عليه بشريت است. سران حکومت اسلامى را بايد بدليل اعلام و اجراى احکام سنگسار متعدد، محاکمه و مجازات کرد. اين رفتار شنيع و قرون وسطايى بايد بعنوان جنايت عليه بشريت اعلام شده و عاملين آن در دادگاههاى بين المللى محاکمه شوند. کميته بين المللى عليه سنگسار ٩ دسامبر ٢٠٠٤
منوچهر عزیز88
ترانه جان.
سياوش عزيز!(73)
شرود عزيز!(72)
مريم جان!(58)
هزار حرف ناگفته ۵۰ نه هيچ يک از اين کارها خواب و خيال نيست تلاش هر انسانی برای تغيير همواره قابل ستايش است .
قلمسفيد عزيز!(77)
دوست بزرگوار من هم نوشته ای در اين رابطه فرتادم در وبلاگم..اميدوارم کار ها از حرف و پتيشن فرا تر رود که سرما زدگان را مجال پتيشن نيست ...برای هر گونه ياری اماده ام
این ساده اندیشان رمانتیک هم که پابرهنه وارد ماجرا می شوند و از روی احساسات خام و شور جوانی حرفائی می زنند که حتی یک بار هم در دهانشان مزه مزه نکرده اند تا بفهمند چه طعمی دارد؛ همواره منتظر جریان هائی این چنینی اند تا تنها انرژی و نیروی جوانی خود را خالی کنند. شما را رجوع می دهم به میتینگ های دوره اول انتخابات آقای خاتمی و جوانان شرکت کننده در این سخن رانی ها... یا دوره دوم؛ شب های نزدیک به انتخابات... می دانم که نیک در می یابید چه می گویم. حال از شما می پرسم باید از دیدن هیجان آنی و اندیشه بی مایه جوانانی که حتی گاه تلفظ جنبشی را که از آن حمایت می کنند درست نمی دانند؛ لیدر ندارند؛ مطالعه نمی کنند؛ و خط فکری ندارند کیف کرد و آن را حمایت و پشتیبانی سیاسی نامید؟ من باز هم از شما سوال دارم...
شبح بزرگ وار درود. جواب شما را خواندم و باز هم سوالی در ذهن من شکل گرفت. شما فرمودید که "اگر حکومت نمیتواند کسی را سنگسار یا اعدام کند و... تومار های ما مسلما نقش مهمی را بازی کردند البته نميگويم تنها دليل بودند اما همين تومار ها موجب شده است که حکومت ايران نتواند مانند گذشته به سادهگی جان آدم ها را بگيرد"... حال من از شما می پرسم واقعا شما این قدر خوشبین و ساده اندیش هستید که فکر می کنید قوه قضائیه یا هر نهاد متولی دیگری از من و شما و خیلی های دیگری ( که به دلیل ورود احتمالی شان به بحث و به انحراف کشیده شدن آن اسمی از آن ها نمی برم) که حتی جسارت نوشتن اسم حقیقی خود در این دفتر های مجازی نداریم - و بنابر دلایل موجهی که یکی از آن ها ممکن است آجر شدن نان شب مان باشد - و این گونه پشت نقاب های نامرئی مان سنگر گرفته ایم می ترسد؟؟؟؟ شبح بزرگ وار من همیشه فکر می کنم که احمقانه ترین چیز این است که انسان حریف خود را خر فرض کند. مثل همین فیلم های سینمائی مضحکی که درباره جنگ ساخته می شود و در آن دشمن را به خنده دار ترین شکل ممکن هالو نشان می دهد. نیاز به طرح سوال نیست اما خود بهتر از من می دانید که اگر دشمن ما این قدر ابله و نادان بود پس چرا این جنگ سال ها به طول انجامید و منجر به صلح شد؟ حاشیه نمی روم تا از بحث خارج نشوم. منتها می گویم هی در این دایره که تعداد نفراتش واقعا معلوم نیست چند نفر است نشستن و هی برای خود دسته گل فرستادن و از خود تشکر کردن و به خود امید واهی دادن؛ کار عاقلانه ای به نظر نمی رسد. تا به حال فکر کرده اید اگر روزی قرار باشد این حرف ها و شعار ها در جائی روبرو و چشم در چشم گفته شود؛ چند نفر واقعا حاضر می شوند تا از پشت شیشه های این دنیای مجازی بیرون بیایند و حرفشان را در صورت متولیان و مسئولان فریاد بکشند؟
اِرنی عزیز و نگران!
از تجسم عزیز(24) هم تشکر می کنم از اینکه بنده را مورد لطف خودش قرار دادند. در مورد اینکه من ورزشکار هستم یا نه عرضی ندارم ولی می دانم شناگر حرفه ای صدای دست و پا زدنش در آب شنیده نمی شود!. در ضمن من نگران پلاکارد نوشته های شبح بر در دو دیوار چادر کمک ها نیستم که او حتما بهتر می داند چه می گوید و چه می نویسد. من در مورد معادله ای صحبت می کنم که پارامترهایش یکی بقول علی نازنین پول پیتزای ماست، دیگری هویت سازمان غیر وابسته به دولت، بعدی انتخاب روش های مناسب کمک و نهایتا تعیین مقصد صحیح کمک هاست (احتمالا تعداد پارامترها بیشتر از این هاست و من نمی دانم). ببینیم در این معادله چند معلوم و چند مجهول داریم. همین.
شبح عزيز، خسته نباشيد. من بر خلاف تصور شما، عمده عامل فقر را در سيستم سرمايهداري نميدانم. اول اين كه، فقر يك يديده نسبي است(ممكن است كه در آمريكا داشتن يك فولكسواگن نشانه فقر آدمي باشد و در بنگلادش نداشتن يك گاري يا دوچرخه) كه بسته به جوامع ييشرفته، ثروتمند و غني قابل كنترل ميباشد و جوامع عقب نگهداشته شده و توتاليتر( مانند جمهوري اسلامي، كوبا، كرهشمالي) ميتواند تا حد خانهمانبراندازي شاهد آن بود. منظور از خانهمانبراندازي اين است كه افراد به دليل فقر، مجبور به فروش اعضاي بدن خود(مانند كليه)، تنفروشي(يا خودفروشي)، جنايت و مرگ كشيده ميشوند. در كشورهاي ييشرفته سيستم سرمايهداري رقابتي، فرد در بحرانهاي فقرزا مانند بيكاري، بيماري(جسمي و رواني)، قادر به كارنبودن به دلايلي(معتادين به مواد مخدر، الكل و غيرو) ضمانت شدهاند تا از حداقل امكانات رفاهي نسبي برخوردار باشند. البته در اين جوامع ييشرفته سيستم فقرزدايي به گونههاي متفاوتي عمل ميكنند، كه در نهايت بودجه اين كار از جيب حقوقبگيران و سرمايهداران به گونه ماليات يرداخت و گرفته خواهد شد و تامين ميگردد. دوم اين كه، فقر زائيده قرن هيجده و بعد از آن نبوده و نيست. گرسنهگي كه شكل نهايي و نماد عيني فقر است، تاريخ گذشته بشريت به دفعهآت شاهد قحطي و گرسنهگي جوامع گوناگون بوده است. در كلامي كوتاه، فقر نتيجه سياستگذاري غلط و اجراي آن سياست در يك جامعه است، و فقر در اين دوران با سياست دولتمردان رابطه تنگاتنگ و مستقيم دارد و عامل فقر خانهمانبرانداز مردم ايران، سياست ضدمردمي و غلط سردمداران جمهوري اسلامي است و نه غير.
شبح عزیز(30) رفتم و بار دیگر مطلبت را خواندم. آنچه درک کردم صرفنظر از داغ کردن هیزم این آتش با اشارات سیاسی تند و قرارگیری در نقش هدایت کننده مجموعه افرادی که قصد دارند کاری انجام دهند - که در جای خود کاریست ضروری - و ارائه راهکارهای اجرائی؛ مابقی بقول خودت همان حرف هایی بود که من و برخی دیگر دوستان مجددا تکرار کردیم با این تفاوت که من برخی از آنها را اصل میدانستم و در جنب آن مسئله خیابان خواب ها و راهکار اجرائی و ضربتی آن را دیدم و تو برعکس. من و تو و بقیه دوستانی که چهل سالگی را حداقل گذرانده اند قبلا هم با بسیج های اینچنینی برخورد داشته ایم و می دانیم تئوری های ایجاد موج های احساسی در میان هواداران که می تواند بسیار هم مخرب باشد اگر همراه با پایه های تئوریک مناسب و نگاه همه جانبه نباشد نتیجه ای جز سرخودگی روحی نخواهد داشت. نمونه های کافی در این زمینه هست که یکی از آنها در این اواخر انتخابات ریاست جمهوری 76 است. ولی نتیجه پارادوکسکال گرفتن - صرفنظر از اینکه کلمه پارادوکس در این مورد محل اشکال است - از موضوعی که نوشته ام کمی بی انصافی است. فرق است میان دعواهای "فقط" سیاسی و روشنفکری و نگاه به موضوع از همه جوانب. تو هم مثل اینکه چندان عنایتی به نوشته من نداشته ای. یقینا موضوع خیابان خواب ها یک موضوع کاملا سیاسی است و تا حد سوادم هم چیزهائی گفتم ولی بهره برداری سیاسی از کمک به آنها چیزی است که همه باید به شدت نسبت به آن هوشیار باشند و بیشتر ترس من هم همینجاست! چه از جانب حکومت در مخالفت و چه از طرف دوست در داغ کردن غیر معقول مسئله. یقین بدان من به عنوان یک انسان در کنار دیگران ها همان کاری را می کنم که انسانیت و عقلانیت حکم می کند ولی به عنوان یک بلاگر باید بیشتر حواسم را نسبت به جماعتی که دارد سازمان یافته عمل می کند جمع کنم! فکر می کنم تو معنای این حرف را بهتر بدانی که هر جمعی می تواند هم از درون و هم از بیرون تهدید شود و براحتی می شود تومار کل این جمع را با چند شعار رادیکال آنچنان به هم پیچید که دیگر توان و رمق دوباره ایستادن را نداشته باشد. و می دانی این همان راهی بود که ساواک برای شناسائی و انهدام افراد نوپا و فعال در پیش گرفته بود و می دانم کم نیستند افرادی از آن دست در بین جوامع روشنفکری و مخالف. این ها گوشه ای از خطراتی است که این جمع را دارد تهدید می کند. من می گویم با چشمان باز و آگاهانه قدم برداریم و نیت پاک علی و امثال او را با شعارهای شدید و غلیظ سیاسی - که زمزمه هایش در نوشته های خودت و نظرات دیگر دوستان به گوش می رسد - به ورطه شکست نکشانیم. قضاوتش با شما.
سخنرانى در پالتاک حاجيه را از سنگسار نجات دهيم! حاجيه اسماعيل نژاد را سنگسار تهديد ميکند. کمپين جهانى نجات حاجيه در جريان است و تا کنون بيش از ١٦٠٠ نفر طومار اعتراضى را امضا کرده و نامه هاى اعتراضى زيادى از کامبوج کرفته، تا کانادا و امريکا، از انگليس و سوئد و آلمان، تا يوگسلاوى و ايتاليا و ترکيه و ايران براى خاتمى ارسال شده است. در معرفى اين کمپين و براى پيوستن تعداد بيشترى به اين کمپين مهم جهانى در جلسه پالتاک روز يکشنبه شرکت کنيد! سخنران : مينا احدى زمان : ساعت ٩ شببه وقت اروپاى مرکزى روز يکشنبه ١٨ دسامبر اطاق : ايران - حاجيه را نجات دهيم .
ترانه جان ترانه جان من روي حسن نيت آدمها زياد حساب باز ميکنم واين بار احتمالآ ميخواهي اين را برخم بکشي ، که حق داري. امآ تو ميگويي اشتباهي انجام شده که راه چاره داشته ولي من ميگويم اگر بروي توي مجمع عمومي يک کمپاني نسبتآ موفق اعلاميه پخش کني خودت را ضايع کرده اي – طرف آمده سود سرمايه اش را بگيرد تو اعلاميه ميدهي به دستش، طرف هم اگر خيلي آدم حسابي باشد، اعلاميه را همراه برگه سهام ميگذارد توي پاکت و توي خانه ميخواند و به ساده لوحي ات ميخندد. ولي جايت خالي سر اين اپيزود آخري يعني انتخابات کلي خنديدم ، اگر اين رفيق ارغواني خودش را کانديد نميکرد، دوستان ملايمتر از ترس اينکه اين چپ هاي قدرت طلب تمام مناسک و مناسب را قبضه نکنند ، هول نميشدند و حالا حالا ها مراسم نازکشي براي پيدا کردن کانديدا ادامه داشت. بهرصورت اين دموکراسي عرفي کانوني ايراني هم خودش دلمشغولي جالبي است براي بررسي بازخورد هاي اجتماعي- سياسي و بررسي کنش ها و واکنش ها و اگر همين يک دليل وجود داشته باشد براي ماندن در کانون خودش باندازه کافي آموزنده و تجربي است.
دوستان خوبم : به چه نهادی باید فشار بیاریم ؟/ ---
ارنستوی عزيزم
نانا جان بگو ارنستوی دهاتی نگو ارنستو آخوند آخوندها چون اکثرآ دهاتی هستند از این لاجیک استفاده میکنند .
ای ارنستوی اخوند
ضمنآ یادم رفت کریسمس هم مبارک (ما عید خودمان را یادمان میرود تبریک بگوییم ، دوستان انتظار دارند کریسمس تبریک بگوییم)
باز که اینجا سر مسائل شخصی داد و بیداد شده - حالا باز من یک چیزی بگویم ، دوستان میگویند این ارنستو با این طبع شیر -خشتی اش حرف زد.
علی عزيز(۴۹): واقعا تعجب میکنم از اين برخوردت...خيلی وقتها بزرگتر از سن و سالت نشون می دی ولی گاه گداری هم که به قول خودت تحملت تمام میشود کوچکتر از سن واقعی خودت برخورد میکنی...به جای عصبی شدن و احساسی برخورد کردن نوشته من رو و کامنت قبليم رو نيز دوباره بخون تا متوجه بشی حرف من چه بوده و تو چه گفتهای! به هر حال میگذارم به حساب بی خوابيهای اين چند شب اخيرت!
هموطن شماره ۶۰
ميگم بابا يه پتيشن درست كنييد اينو ببرين دكتر
مريم گرامی ۵۸ اشتباه نکن عزيز من
نانا ۵۴
اميدوارم که موفق باشند واقعا که ديگر هنگام عمل است.ببينم چه از دست من بر می آيد.
شبح ۴۴ اکنون باری ديگر نوشته شماره ۴۴ را خواندم که ببينم تمامی پاسخ ها را داده ام يانه متوجه نکته ای شدم
شبح ۴۴ در ضمن فراموش کردم که بنويسم که اگر به نظر شما کارهائی که نويسنده پيام ۳۲ نوشته کارهای بدردبخور و مفيد ديگری است که غير از طومار نويسی انجام ميدهد
شبح ۴۴ راستش از انجائی که مارگزيده از ريسمان سياه و سپيد ميترسد و تو قبلا در رابطه با مصالحی يکبار نظر مرا پاک کرده بودی ان ياداوری را نوشتم .
آه اگر آزادی سرودی می خواند
پديده فقر ، گدايی ، خيابان خوابی ، اعتياد و فحشا چيز جديدی نيست. صد ها هزار و ميليونها انسان دلسوز همواره در طی تاريخ سعی کرده اند که بنا بر تفکرات ، احساسات و امکانات و ( گاهی حتی تظاهر ) به همنوع خويش کمک کنند. اين گونه فعاليت ها اغلب با تفکرات و ايداليسم مذهبی آميخته ميشد و بتدريج سازماندهی و سيستماتيک شد. پيدايش صليب سرخ و حتی حرفه پرستاری [ که به همت فلورنس نايتينگل و همکاران مذهبی و انساندوستش که در رابط با جنگ کريمه و خدمت به قربانيان جنگ رشد پيدا کرد ] همگی نمونه های بارزی از تلاش انسانها برای التيام رنجهای بشری بوده است. در چند دهه اخير و با توجه به کمرنگ شدن نفوذ مذهب در جوانان اروپايی ، روشنفکران و انسان دوستان اروپايی دست به تدابير جديدی زدند از جمله کنسرت ها ی کمکهای مالی به بيماران ، زلزله زدگان و .... همزمان و پارالل با اين گونه تلاش های روبنايی ( و در عين حال انسان دوستانه ) ، بخشی از روشنفکران چپ که از کاپيتاليسم و عواقب سياسی / اجتمائی آن به ستوه آمده بودند ، رو آوردن به آوانتوريسم انقلابی ، آنارکيسم و در نهايت تروريسم را راه حل خدمت به محرومين و «بيداری » جامعه يافتند. تشکيل گروههای بادر و ماينهوف ، بريگارد های سرخ و ... در اروپا از يک طرف و جنبش چريکی در آمريکای لاتين و کشورهايی مانند ايران از طرف ديگر ، نتيجه درمانده گی و کارد به استخوان رسيدن روشنفکران در مقابل انواع و اقسام بی عدالتی های سياسی و اجتمائی بود. اکنون با توجه به فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسياليستی ، پايان جنگ سرد ، افزايش قلدری آمريکا ، رشد اسلام ارتجائی و تروريسم مذهبی و پيشرفت هم جانبه فقر و ستم و استبداد در ايران و کشورهای مشابه ، روشنفکران باز درگير چاره جويی و پاسخ به جمله کلاسيک ««« چـــه بايــــــد کــــرد ؟»»»»»» شده اند. من شخصا کوچکتر از آنم که پاسخگو باشم ، اما متوجه شده ام که تلاش های روبنايی و سطحی برای مبارزه با فقر و فحشا و مثلا خيابان خوابی و ... در بخشی از روشنفکران و احزاب سياسی رايج شده است. و اين واکنش البته تا حدی قابل درک است. بعد از پيروزی و يا بهتر بگويم شکست انقلاب ، سلطنت پرستان و ارتشی ها گفتند که « اينا ۶ ماهه رفتنی هستند » ، بعدها که نارضايتی در همه طيف های جامعه رشد کرد ، باز هم اين آرزوها ( حتی به صورت جوک ) تکرار ميشد. کافی بود که توی صف سيگار و روغن بودی و کسی ميگفت « ميگن تا قبل از عيد رفتنی هستند و .... » و يکبار کوسه درنده يعنی رفسنجانی با پوزخند کريهش جواب داد « ضد انقلاب ميگه که ما بزودی رفتنی هستيم ، مگه ما اموديم ميهمونی که قراره بريم !» . بعد از سرکوب سال ۶۰ ، حتی بچه های زندانی مجاهد اميد داشتند « که مسعود بزودی با ارتشش ميآيد و آنها را نجات ميده ؟؟!!! و يا اگر به نوشته های م. حکمت در ۱۰ سال پيش نگاه کنيد ، نويد از شرايط انقلابی و شروع انقلاب ميداد و باز هم عليرغم اين همه اعتراضات خبری !! نيست. واقعيت اينه که در ۱۲ سال گذشته حتی ۳۰ ـ۲۰ مبارز تشکيلاتی هم اعدام نشده است. لطفا به ليست اعداميون از مجاهدين گرفته تا جنبش چپ نگاهی بکنيد !! هر از گاهی فلان هوادار کومله و يا فلان مجاهد سابق در شهرستانها اعدام ميشود. و اين مسئله نه بخاطر دمکراتيک شدن رژيم آخوندهاست ، بلکه بخاطر رکود مبارزه تشکيلاتی به آن مفهوم گذشته است. قربانيان رژيم در شرايط کنونی بيشتر نويسندگان ، وکلای مبارز و طبيعتا ، قربانيان فقر هستند. تمامی اين مسائل پاسخگوی اين مسئله است که چرا روشنفکر عزيز ايرانی شروع به مبارزه اينترنتی برای تهيه طومار و يا به خدمت اجتمائی به فقرا و .... رو آورده است. روشنفکران ۲۰ سال پيش احتمالا اين گونه تلاش های رو بنايی را در حد پخش گوشت نذری ما بين فقرای تهران ميدانستند !
پديده فقر ، گدايی ، خيابان خوابی ، اعتياد و فحشا چيز جديدی نيست. صد ها هزار و ميليونها انسان دلسوز همواره در طی تاريخ سعی کرده اند که بنا بر تفکرات ، احساسات و امکانات و ( گاهی حتی تظاهر ) به همنوع خويش کمک کنند. اين گونه فعاليت ها اغلب با تفکرات و ايداليسم مذهبی آميخته ميشد و بتدريج سازماندهی و سيستماتيک شد. پيدايش صليب سرخ و حتی حرفه پرستاری [ که به همت فلورنس نايتينگل و همکاران مذهبی و انساندوستش که در رابط با جنگ کريمه و خدمت به قربانيان جنگ رشد پيدا کرد ] همگی نمونه های بارزی از تلاش انسانها برای التيام رنجهای بشری بوده است. در چند دهه اخير و با توجه به کمرنگ شدن نفوذ مذهب در جوانان اروپايی ، روشنفکران و انسان دوستان اروپايی دست به تدابير جديدی زدند از جمله کنسرت ها ی کمکهای مالی به بيماران ، زلزله زدگان و .... همزمان و پارالل با اين گونه تلاش های روبنايی ( و در عين حال انسان دوستانه ) ، بخشی از روشنفکران چپ که از کاپيتاليسم و عواقب سياسی / اجتمائی آن به ستوه آمده بودند ، رو آوردن به آوانتوريسم انقلابی ، آنارکيسم و در نهايت تروريسم را راه حل خدمت به محرومين و «بيداری » جامعه يافتند. تشکيل گروههای بادر و ماينهوف ، بريگارد های سرخ و ... در اروپا از يک طرف و جنبش چريکی در آمريکای لاتين و کشورهايی مانند ايران از طرف ديگر ، نتيجه درمانده گی و کارد به استخوان رسيدن روشنفکران در مقابل انواع و اقسام بی عدالتی های سياسی و اجتمائی بود. اکنون با توجه به فروپاشی اردوگاه به اصطلاح سوسياليستی ، پايان جنگ سرد ، افزايش قلدری آمريکا ، رشد اسلام ارتجائی و تروريسم مذهبی و پيشرفت هم جانبه فقر و ستم و استبداد در ايران و کشورهای مشابه ، روشنفکران باز درگير چاره جويی و پاسخ به جمله کلاسيک ««« چـــه بايــــــد کــــرد ؟»»»»»» شده اند. من شخصا کوچکتر از آنم که پاسخگو باشم ، اما متوجه شده ام که تلاش های روبنايی و سطحی برای مبارزه با فقر و فحشا و مثلا خيابان خوابی و ... در بخشی از روشنفکران و احزاب سياسی رايج شده است. و اين واکنش البته تا حدی قابل درک است. بعد از پيروزی و يا بهتر بگويم شکست انقلاب ، سلطنت پرستان و ارتشی ها گفتند که « اينا ۶ ماهه رفتنی هستند » ، بعدها که نارضايتی در همه طيف های جامعه رشد کرد ، باز هم اين آرزوها ( حتی به صورت جوک ) تکرار ميشد. کافی بود که توی صف سيگار و روغن بودی و کسی ميگفت « ميگن تا قبل از عيد رفتنی هستند و .... » و يکبار کوسه درنده يعنی رفسنجانی با پوزخند کريهش جواب داد « ضد انقلاب ميگه که ما بزودی رفتنی هستيم ، مگه ما اموديم ميهمونی که قراره بريم !» . بعد از سرکوب سال ۶۰ ، حتی بچه های زندانی مجاهد اميد داشتند « که مسعود بزودی با ارتشش ميآيد و آنها را نجات ميده ؟؟!!! و يا اگر به نوشته های م. حکمت در ۱۰ سال پيش نگاه کنيد ، نويد از شرايط انقلابی و شروع انقلاب ميداد و باز هم عليرغم اين همه اعتراضات خبری !! نيست. واقعيت اينه که در ۱۲ سال گذشته حتی ۳۰ ـ۲۰ مبارز تشکيلاتی هم اعدام نشده است. لطفا به ليست اعداميون از مجاهدين گرفته تا جنبش چپ نگاهی بکنيد !! هر از گاهی فلان هوادار کومله و يا فلان مجاهد سابق در شهرستانها اعدام ميشود. و اين مسئله نه بخاطر دمکراتيک شدن رژيم آخوندهاست ، بلکه بخاطر رکود مبارزه تشکيلاتی به آن مفهوم گذشته است. قربانيان رژيم در شرايط کنونی بيشتر نويسندگان ، وکلای مبارز و طبيعتا ، قربانيان فقر هستند. تمامی اين مسائل پاسخگوی اين مسئله است که چرا روشنفکر عزيز ايرانی شروع به مبارزه اينترنتی برای تهيه طومار و يا به خدمت اجتمائی به فقرا و .... رو آورده است. روشنفکران ۲۰ سال پيش احتمالا اين گونه تلاش های رو بنايی را در حد پخش گوشت نذری ما بين فقرای تهران ميدانستند !
جناب شراگیم بزرگوار : تا حالا از تو ندیده ام که نیمه ی پر لیوان راببینی . با مهر
جناب شراگیم بزرگوار : تا حالا از تو ندیده ام که نیمه ی پر لیوان راببینی . با مهر
نانای گرامی!(44)
کتبالوی عزيز!(46)
چطوره اگه يه سايت راه بيفته و تمام اخبار اعدام وسنگسار و لينک های مربوطه شون اونجا جمع آوری بشه. پتيشن ها اونجا بياد. همه چيز مربوط به اين سري اعدام ها و حکم های ظالمانه و بی منطق اونجا جمع آوری بشند؟ آپديت بشند و آخرين اخبار اونجا بيان؟ مراقب باشيم که اخبار با ذکر منبع اونجا ذکر بشند و ...چه می دونم. هولم.
قلم سفيد عزيز!(37)
ياد اوری به شبح
شماره ۳۲ منظور شما از کارهای مهم ديگر طومار نويسان چيست منطورتان اينگونه کارها است سگ بازی و بردن سگ خود به پارک و گزارش پوپو کردن او !!!!!!!
علی عزيز(۳۵) زياد احساساتی برخورد نکن...اولا اينجوری که تو شعر اون خدا بيامرز رو خوندی بنده خدا توی گور به خودش لرزيد...!؛) در ثانی سالانه حدود ۳۰ هزار نفر توی تصادفات جادهای و شهری جونشون رو از دست میدن...يعنی تقريبا روزی ۸۰ نفر...زمستون و تابستون هم نداره...هر روز خدا ۸۰ تا از هموطنات دارن بی سر و صدا قربانی میشن که درصد خيلی زياديشون قربانی ايمن نبودن جادهها و سمبل کاری کمپانيهای توليد اتوموبيل و... میشن...! اين تعداد شايد صد برابر اون معتادا و کارتن خوابهاییه که هر سال زمستون توی سرما جونشون رو از دست میدن...من که تا حالا ندیدم دانشجوها برن جلوی ایران خودرو یا وزارت راه تحصن کنن...! به هر حال حرف زياده و من هم مخالف شکل گیری چنين حرکتهايی نيستم...ولی با اينجور برخوردهای احساسی هم موافق نيستم...!
حرکتی که آغاز شده بسيار انسان دوستانه و خوب ولی در عين حال موقت هم خواهد بود. تمکين خيابان خوابها چيزی نيست که با کمک يه عده و در يک زمان کوتاه رفع بشه. شرمنده از گفتن (چون تکراریه) ولی اين کاريست که بدون حمايت دولت و اختصاص بودجه ای بلند مدت برای اين ميسر نخواهد بود. قبول کنيد که در کشور ما بدليل عدم برنامه هاو کنترلهای مالی يک عده هر روز پولدار تر و عده ديگه فقير تر می شود چون اون دسته اول مالياتی متناسب درآمدشون نمی پردازند (در حقيقت مجبور به اين کار نيستند و دولتمردان هم عموماجزو اين دسته هستند) که اين ماليات صرف بشه برای بهبود زندگی يک عده ديگه که تونايی انجام کار ندارند با به قول شراگيم بدليل اختلالات روانی از خانواده و جامعه طرد می شوند. فرض کنيد که امسال از طريق کمکهای مالی که از اينطريق جمع می شه بشه تموم خيابون خوابهای تهرانی رو جايی اسکان داد و کاری کرد که نميرند ولی آيا ميشه اين حمايتهای مالی مردم رو برای سالهای ديگه هم داشت ؟ آيا ميشه از ازدياد اينها در سالهای ديگه جلوگيری کرد؟به نظر من بايد به فکر راهی بود که دولت مجبور به اختصاص بودجه دايمی و پايا برای اسکان بی پناهان باشه. آیا راهی برای این کار هست؟ (اینرو با خوشبینی زیاد می پرسم)
شبح جان من با jay کاملن موافقم ....
مداد سفيد عزيز۳۸
حالا هم نوبت هاله نازنین است که فکر می کند من در کل تومار ساختن و امضاء کردن آن را زیر سوال برده ام و کلامش را با طعنه ای غیر دوستانه به پایان برد... در هر حال یا من در رساندن منظور خود ناتوان بوده ام که از همه عذر می خواهم یا اشکال از آن جاست که همه ما موقع خواندن متنی از دیگران تنها آن جائی را که دوست داریم جذب می کنیم و طبق برداشت خود - بی توجه به معنای ذاتی کل آن - تنها به آن قسمت مورد توجه می پردازیم. من واقعا فکر می کردم اگر کسی سوالی داشته باشد یا نظری را عنوان کند - حتی اگر نادرست باشد - درنتیجه بحث و گفتگوئی همه جانبه به نتیجه ای قابل قبول خواهد رسید. اما ظاهرا پس زمینه های ذهنی نسبت به طرح چنین سوالات یا دیدگاه هایی بسیار تیره است که باعث پاسخ هایی این چنین که گاه از سر تحقیر و گاه از سر تاکید بر نادانی مخاطب است داده می شود. به هر حال اگر فکر کردید من به از شیوه شما انتقاد می کنم یا حرکت شما را زیر سوال می برم باز هم عذر می خواهم و متاسفم که خواستم آغاز کننده بحثی دوستانه باشم که فقط خدا می داند چقدر دلم می خواست برخورد ها چیزی غیر از جبهه گیری و نفی و طرد افراد غیر آشنائی چون من در این جمع بود...
شبح بزرگ درود.در اثر سوء تفاهم هایی که شد من با شک یک بار دیگر پیام هایی را که برای شما نوشته بودم خواندم. اول از همه پرسیدم کدام تومار - یا تومارهای امضاء شده - توانسته کسی را از مجازات نجات دهد - لطفا به من هم بگوئید تا بدانم که اصلا در جریان روند این قضایا نیستم -. دوم مسئله کارتن خواب را پیش کشیدم و سوم گفتم شایسته نیست که برای حل معضلاتی از این دست اول از همه از سر غیظ به حکومت بد و بیراه گفته شود که این روش افراطی و مطرود چندان فرقی با شیوه پدر بزرگانمان که پای رادیو های خارجی می نشینند و از قیمت قند و نان و خانه و ماشین زمان کودکی شان حرف می زنند و بدون توجه به همه چیز دیروزشان را با امروز ما مقایسه می کنند و به حکومت فحش می دهند؛ ندارد و آخر هم گفتم که در خانه امن نشستن و ادای انسان دوستی در آوردن کاری از پیش نمی برد... اما در تعجب ماندم که چرا حرف هایم این همه باعث سوء برداشت شد. اول از همه علی عزیز بود که متن را سریع خواند و تصور کرد من او را افراطی و کل این جریان را روندی احساساتی خوانده ام که ظاهرا بعدا رفع سوء تفاهم شد... بعد جی عزیز فکر کرد که من نفهمیده مشغول مقایسه دو جامعه متفاوت شرقی و غربی هستم و توجیهم کرد که امکانات ایران با کشوری مثل انگلستان فرق دارد که باقی حرف هایم در گلو خفه شد...
سلام دوستان
دوستان خوبم : امروز همش در ذهنم این شعر را می خواندم : زنده یاد اخوان. با مهر
دوستان خوبم : امروز همش در ذهنم این شهر را می خواندم : زنده یاد اخوان. با مهر
شبح عزيز چند سال پيش خيلی توی نخ اينگونه افراد بودم...حتی يک شب رو تا صبح توی پارک لاله خوابيدم تا بتونم يک شب در خیابان صبح کردن رو تجربه کنم...البته اون موقع شايد بيشتر از روی کنجکاوی و تا حدودی ماجراجويی! اين کار رو کردم ولی هميشه برام سوال بوده که اين آدمهاي سياه چرده و ژوليدهای که هر روز ميبينمشون و از کنارشون رد میشم چی توی سرشونه؟ از زندگی چی میخوان؟ جهانبينيشون چطوريه؟ علايقشون چيه؟چه دلمشغوليهايی دارن و چه تیپ شخصيتیای دارن...
سلام شبحی ناز (چه قدر جای آریا خالیه بعضی موقع ها). مثل همیشه عالی نوشتی و مثل همیشه همراه و یاری. خداوند این علی آقای گل رو هم از وبلاگشهر نگیره که همیشه پایه است. امیدوارم کاری بشه کرد. من هم هر چه بتونم در اختیار شما هستم. اگه یک صدم این طومارها و کارهای به ظاهر بیهوده بی مقصد به جائی برسه بهتر از اینه که دست روی دست بگذاریم. برای شخص خودم باید بگم هر کاری از این دست بیشتر جنبه خودخواهی داره تا همنوع دوستی. اینکه بتونم شب که سرم رو بالش بذارم به خودم بگم یه روز دیگه گذشت و من یک اپسیلون آدم تر بودم. احتمالا" یکی پیدا میشه بگه عجب آدمی هستی ولی خوب چه باک؟ در این مورد چه به خاطر دیگری بکنی و چه به خاطر دل خودت اگر نتیجه بده یکسانه. منتقدین طومار و طومار سازی : هیچوقت فکر کرده اید که همین افراد مورد انتقاد شما (همانها که به قول شما قهوه میخورند و مطلب مینویسند) ممکنه اوقات دیگرشون رو به کارهای به درد بخورتری بگذرونند و تمام هم و غم و طول و عرض آدم بودنشان در یک پتیشن امضا کردن خلاصه نشه؟
باز بايد دست را با دست های ديگران پيوست . محمد زهری
شرود عزيز!(19و20)
دوست بيست و هفتم عزيز!
قلمسفيد عزيز!(7و8و9)
جناب شبح اين درست نيست که در وبلاگت به مردم توهين می شه
امیدوارم این قضیه تداوم داشته باشه و مثل قضیهی ۱۶ اسفند بلاگرها نشه که با سروصدا یه روز رفتن پرورشگاه و دیگه فراموش کردن و....
شروود عزيز (۱۹)، علی عزيز،
شروود نازنین : با مهر
شروود نازنین : با مهر
به نظر من که باید انجمن آسیفا متشکل از انیمیشن سازان برای این کارتون خواب ها کاری بکند ... !!! ( ببخشید یه کمی شوخی جنی خواستم بکنم ولی بعد پشیمون شدم !!! ) سرمایه داری یا غیر سرمایه داری این نظام جمهوری اسلامی یا به قول رئیس جمهور محبوب (!!!) مردم سالاری دینی تنها هنری که خوب بلد است لگدمال کردن شخصیت انسانی ست , حالا اگه این وسط کارتون خواب هم باشی که دیگه وای ددم ...
سوم اینکه خیابان خوابی همانطور که جی هم اشاره کرد پدیده ای پیچیده است که نمی توان برخورد و قضاوتی یکسان را با همه اعضاء آن داشت. در ایران هم گروه هائی از همین خیابان خواب ها هستند که اگر محل مناسب هم در اختیارشان باشد بنا به دلایل خانوادگی و پلیسی مستقر و مقیم نخواهند شد و کمک های بنده و شما هم افاقه شان نخواهد کرد. از همه خیابان خواب ها شاید یکی دو گروه هستند که به معنای واقعی به کمک نیاز دارند و مابقی راهی بجز متواری بودن در کوچه و خیابان ندارند که حسابشان با کرام الکاتبین است. فکر نمی کنم هیچیک از دوستان مایل باشند نقش آن پدر روحانی را در بینوایان برای ژان والژان بازی کنند!. این قصه سر دراز دارد و صفحه نظرات جائی است بس کوچک ولی این پدیده در کنار دیگر پدیده های جامعه ایران نیاز به بررسی و نگاه بیشتر دارد و مسلما کمک های من و تو دردی را از این بیماری مهلک دوا نمی کند اگر چه نقش التیامی موقت را بازی میکند.
سلام. خوشحالم که مردان عمل هم در عرصه وبلاگ نویسی پیدا می شود. این خود نشان رشد جامعه روشنفکر امروزی ماست که دغدغه اش فقط دعواها و باند بازی های روشنفکری نیست. ولی در کنار این موضوع باید به مسائل دیگر هم نیم نگاهی داشت. اول اینکه در نظرات وبلاگ علی نکته ای بود که قریب به واقعیت است آن هم بزرگ شدن این مسئله در هنگامه انتخابات ریاست جمهوری و رای جمع کردن. پدیده خیابان خوابی به دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی باز می گردد و ولنگ و وازی جولان های افراد کناره ای حکومت وقت. اگر الان صدایش از طرف چند دانشجو که در نگاه اول می توان گرایش آنها را حدس زد در آمده باید به این حرکت با دقت بیشتری نگاه کرد. دوم اینکه باید نسبت به ملوث شدن این حرکت که می خواهد آغاز شود بسیار مراقب بود. صرفنظر از اینکه من با آن موافقم یا مخالف این مسئله حائز اهمیت است که در میان صادقین؛ افرادی آگاهانه جهت به انحراف کشیدن و سوء استفاده از آن داخل نشوند. همین الان می بینید بجای اینکه همگی به فکر روش های کمک کردن باشیم گروهی ناسزا گفتن به حکومت را شروع کرده اند. باز هم صرفنظر از اینکه من مخالف حکومت باشم یا نه مسلما این کار هزینه های اضافی را به این جمع وارد خواهد کرد که ممکن است خطرناک باشد.
اطلاعيه شماره ٤ کمپين نجات حاجيه دو روز پس از اعلام يک کمپين اضطرارى براى نجات جان حاجيه اسماعيل وند از سنگسار، خبر اين حکم وحشيانه، وسيعا در ايران و در کشورهاى مختلف منعکس شد. هر کس که خبر اين حکم را شنيد، با مراجعه به سايتهاى مختلف طومار اعتراضى را امضا کرد و اکنون با گذشت دو روز از کمپين بيش از ١٤٠٠ نفر طومار را امضا کرده اند. همچنين با ارسال نامه هاى زيادى از ايران و کشورهاى مختلف، با اين کمپين ابراز همبستگى شده و بيش از ٤٠٠ نفر خواهان همکارى با اين کمپين شده اند. نامه هاى اعتراضى متعددى از سوى نهادهاى متعدد مدافع حقوق انسانى، سازمانهاى مدافع حقوق زنان و مردم معترض به اين حکم وحشيانه براى خاتمى ارسال شده است. همچنين تعدادى از نمايندگان پارلمان اروپا، تا کنون چندين نامه اعتراضى براى خاتمى ارسال کرده اند. روز دوشنبه ٢٠ دسامبر هيئتى از طرف کمپين نجات حاجيه مسئولين اتحاديه اروپا در بروکسل را ملاقات خواهند کرد. در اين نشست هيئت ما بر ضرورت محکوميت جمهورى اسلامى و فشار براى لغو حکم سنگسار حاجيه و توقف فورى هرنوع سنگسار و اعدام در ايران تاکيد خواهد کرد. هم حاجيه را بايد نجات دهيم و هم جمهورى اسلامى را بايد چنان تحت فشار قرار دهيم که ديگر قادر نشود بساط سنگسار راه بيندازد. بشريت بايد در مقابل اين عمل وحشيانه جنايتکاران حاکم بر ايران قد علم کند و يک انسان بيگناه را که جرمش فقط انتخاب است از سنگسار نجات دهد. همه مردم آزاديخواه و انساندوست را به حمايت فورى از کمپين نجات حاجيه و اعتراض به جمهورى اسلامى فراميخوانيم. مينا احدى هماهنگ کننده کمپين نجات حاجيه ١٤ دسامبر ٢٠٠٤ تلفن : ٥٦٩٢٤١٣-١٧٧- ٠٠٤٩ minaahadi@aol.com
فردا با دوستان بلاگر جلسه خواهیم داشت حرف های جی خیلی جالب بود برام. ---------------
جی گرامی حرفهای شما که همان تائيد سخنان مداد
سلام ... تا زمانی که سیستم از طمع سرچشمه میگیرد و خوراکش ترس مردم هست و ما اینرا بعنوان واقعیت قبول کنیم غیر از کمی دلداری و دادن پتویی کاری دیگری از دست ما برنمیاید ... متاسفانه ...
ادامه : مگر در ايران امروز تکنولوژی٫ تفریح ٫ کار ٫ امکانات بهداشتی و رفاه و .... هزاران پديده عادی و پيش پا افتاده در کشورهای غربی هست ؟ دوست عزيز! چی رو داری با چی مقايسه ميکنی ؟ چرا بايد از غرب فقط بدترين هاش به ايران اسلامی برسه ؟؟؟ ایران کشور فقيری نيست و باعث شرم برای ملايانی هست که قرار بود آب و نفت و گاز و..مجانی کنند .... اميد دارم که بتدونيم کمکی هر چندناچيز به اين آسيب ديدگان اجتماع بکنيم .
مداد سفید عزیز :
مداد سفید عزیز : اگر فکر می کنید که پتشین های ما نتیجه ای نداشته باید بگویم که همین امضا ها از اعدام چندین نفر جلوگیری کرده ؟ براستی باور می کنید ؟ دوستدارت علی
مداد سفید عزیز : اگر فکر می کنید که پتشین های ما نتیجه ای نداشته باید بگویم که همین امضا ها از اعدام چندین نفر جلوگیری کرده ؟ براستی باور می کنید ؟ دوستدارت علی
در ضمن می خواستم خواهش کنم شما را سر جد اشباح بزرگوارتان مرا متهم به ليبرال بودن و دموکرات بودن و انصار حزب الله بودن و سخنگوی یالثارات بودن نکنيد که من مداد سفيدی بيشتر نيستم...
بنابر این برای حل هر مشکل این چنینی که اجتماعی است و به قول خود شما هیچ ارتباطی هم به سیاست و سیاسی گری ندارد؛ شایسته نیست که کودکانه و از سر غیظ اول از همه به دولت و حکومت بد و بیراه گفته شود که خود بهتر می دانید حرکت هایی این چنینی که منشاء احساسی و عاطفی آن هم از نوع افراطی و متعصبانه دارند همیشه محکوم به عدم عقلانیت اند و با آنها هرگز به عنوان یک جمع منطقی که هدف اصلاح گرایانه دارند برخورد نخواهد شد. نکته دوم این که راه حل همان است که خود فرموده اید. باید عمل کرد. و در اتاق گرم نشستن و قهوه ایتالیائی نوشیدن و سیگار فرانسوی کشیدن و از روی آسودگی خاطر حالا مطلبی را هم نوشتن و به هم پیوند دادن مانند همه آن دیگر تومارها کاری از پیش نخواهد برد...
درود بر شبح بزرگ. متن شما و علی عزیز را خواندم. این بار هم مانند سایر مواردی از این دست؛ اولین پرسشی که به ذهنم رسید این بود که تا کنون چند تومار یا به قول امروزی ها "پتیشن" در اعتراض به نارسائی های قوانین دولت جمهوری اسلامی ساخته و امضا شده است؟ و تا کنون کدام یک از آن ها قانونی را تعدیل کرده یا تغییر داده است؟ من زیر پرچم هیچ یک از جناح های چپ و راست و رادیکال و میانه رو این مملکت سینه نمی زنم - که از من بی تعصب تر و جهان وطنی تر پیدا نمی کنید - اما دلم می خواهد به دوستان نازنینی که با خواندن و شنیدن هر خبری دچار هیجان کودکانه و دستخوش احساسات رمانتیک می شوند بگویم که احتمالا هر کسی که - حتی برای یک بار - به کشورهای صنعتی و پیشرفته غربی سفر کرده باشد حتما متوجه شده است که پدیده کارتن خوابی معضل جامعه صنعتی امروز جهان است و از دلایل مختلفی که خاص جوامع پیشرفته است - و خود صد البته بهتر از من می دانید- سرچشمه می گیرد.
دوستان خوبم : دستان پر امیدم رو به سوی تک تک شما دراز می کنم . با آرزوی ایرانی آباد و آزاد علی
ادامه کامنت قبليم.
بی شک به یاری علی عزیز می شتابیم. من برای همه گونه همکاری آماده ام.
شبح جان.
سلام،
شبح جان |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25813 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:06 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||