پنجشنبه، 26 آذرماه 1383 | December 16, 2004

واکنش سريع

"دل‌خوش نباشيد که مسکن فقط می‌سازيم، آب و برق را مجانی می‌کنيم، اتوبوس را مجانی می‌کنيم، دل‌خوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را، عظمت می‌دهيم، شما را به مقام انسانيت می‌رسانيم،... ما هم دنيا را آباد می‌کنيم و هم آخرت را." آيت الله خمينی بهشت زهرا بهمن پنجاه و هفت
زيستن زير سرپناه دور از گزند گرما و سرما و باد و برف و توفان حق هر موجود زنده‌ است و دريغ که امروز ما به جای پرداختن به حداکثرها بايد وضعيت فوق‌العاده برای نجات جان انسان‌ها اعلام کنيم. جهان بی‌رحم که سازمان‌دهی ابلهانه‌یی دارد اجازه نمی‌دهد تا توان‌مندی‌های علمی و تکنولوژيک در جهت رفاه انسان‌ها و ساير موجودات زنده شکل بگيرد از سویی مصرف‌گرایی نابخردانه محيط زيست را در کره‌ی زمين به ورطه‌ی نابودی کشانده است و بخشی از جمعيت جهان از پرخوری و مصرف‌زده‌گی در رنج هست و بخش عظيم‌تری از گرسنه‌یی و سؤتغذيه و عدم برخورداری از بهداشت عمومی... جان می‌دهند يا زنده‌گی نيمه انسانی دارند. وضعيت بخش عظيمی از جمعيت جهان از حالت غارنشينی انسان‌ها در چند هزار سال پيش هم وخيم‌تر است.
و اکنون در تهران، پايتخت کشوری ثروت‌مند، هر شب انسان‌هایی از سرما و گرسنه‌گی می‌ميرند اتفاقی که در عصر غارنشينی کمتر اتفاق می‌افتاد.
طبق اعلام بنياد موسوم به بنياد امام خمينی که بر سر هر چهار راهی و حتا در بيابان و جاده‌های بين راهی صندوقی و صندوق‌هایی برای جمع‌آوری کمک‌های مردمی احداث کرده است سالانه ميلياردها تومان پول در اين صندوق‌ها ريخته می‌شود و اين را بگذاريد کنار پول نفت و گاز و خاک و سنگی که دارند می‌فروشند و بودجه‌های هزارميلياردی دولت را به‌وجود می‌آورند تا ببينيد اين سيستم چقدر کارآمدی دارد!
کارتن خوابی و بی‌پناهی و فقر جزو ذاتی نظام سرمايه‌داری است و مبارزه‌ی ما برای سرنگونی اين نظام ضدانسانی اصلی‌ترين و مبرم‌ترين وظيفه‌یی انسانی‌مان است اما نمی‌توان تا رسيدن به اين هدف نهایی شاهد مرگ انسان‌های بی‌شماری بود و هيچ نکرد. برای نجات جان انسان‌های بی‌سرپناه همين امروز هم که کاری بکنيم دير است. امشب زير گوش ما ده‌ها نفر خواهند مرد و فردا شب ده‌ها نفر ديگر! گويی اين نظام بی‌رحم انسان‌کش اسلحه‌برداشته است و جلوی چشم ما در خيابان انسان‌هایی را به گلوله می‌بندد!
علی عزيز با صدای رسا برای نجات جان اين انسان‌ها بپاخواسته است به ياری‌اش بشتابيم. هر جانی را که امشب نجات دهيم اندکی از بار وجدان معذب جمعی‌مان کاسته خواهد شد و هر انسانی که امشب از سرما بميرد ما نيز شريک جرم اين جنايت خواهيم بود.
بگذار شهردار تهران قرارداد ميلياردی برای احادث منوريل با رفقای‌اش امضا کند و به دنبال رياست جمهوری باشد که چنين جمهوری‌یی رئيسی شايسته‌تر از او پيدا نخواهد کرد! ما نان خشک‌مان را با همسايه‌های گرسنه‌ی‌مان تقسيم می‌کنيم و همين الان هر کاری از دستمان بربيايد انجام می‌دهيم ما می‌دانيم که اگر اين شهر صاحبی داشته باشد ما صاحبان آن هستيم نه اين حاکمان دروغين و غاصب.
راه‌کارهای عملی را علی عزيز در هزار حرف ناگفته، گفته است و من چيز زيادی ندارم که به آن بيافزايم مهم اين است که جمع شويم امکانات مالی و تدارکاتی هرچند اندک‌مان را روی هم بگذاريم هر جانی را که نجات دهيم پنداری کل بشريت را نجات داده‌ايم.
فوری‌ترين کاری که از دستمان برمی‌آيد اين است که با دوستانمان ماشينی تهيه کنيم و در سطح شهر بچرخيم و کارتن‌خواب‌ها را شناسايی کنيم و به آن‌ها کمک فوری کنيم و آمار و محل‌های حضورشان را در سايتی اعلام کنيم افشاگری در اين مورد شهرداری را وادار به واکنش می‌کند اما منتظر واکنش شهرداری ننشينم و سعی کنيم با تماس با ان‌جی‌اوهای مردمی و غيروابسته به دولت محل‌هايی برای اسکان موقت آن‌ها فراهم آوريم. البته اين کار ساده‌یی نيست چون بسياری از کارتون خواب‌ها دچار مشکلات پيچيده‌یی هستند: اعتياد، بيمارهای‌ روانی، بيماری‌های واگيردار، بزه‌های اجتماعی... برخورد با آن‌ها بايد با صبر و دانش‌کافی صورت بگيرد. دوستانی که در اين زمينه‌ها تخصص دارند بايد دستورالعمل‌هایی را منتشر کنند و گروه‌های مختلف شکل بگيرد و شهر را تقسيم کنند.
کار زيادی بايد انجام دهيم اولين قدم می‌تواند ايجاد سايتی برای اين منظور باشد. بعد اطلاعات را در اين سايت بايد متمرکز کنيم و گروه‌های نجات تشکيل دهيم.
البته بی‌شک نيروهای انتظامی مشکلاتی را برای‌مان ايجاد می‌کنند خواهند گفت اين‌کارها به شما چه ربطی دارد و خيلی زود موضوع را سياسی می‌کنند اما واقعيت اين است که موضوع برای ما سياسی نيست عملی صرفا انسان دوستانه است هر چند نمی‌خواهيم خود را فريب دهيم ما می‌دانيم در نظامی ضد انسانی هر عمل انسانی عملی سياسی است.

December 16, 2004 02:38 PM

Hakee 22:14 @ Wed, 5 Apr 06

Very interesting site ! Good work ! ongratulations :)


..... 15:23 @ Sun, 9 Oct 05

شبح عزیز
چرا با ختنه سوران مخالفی؟


علی اصغر نیکی قراملکی 12:33 @ Sun, 14 Aug 05

من یک سهامدار هستم می خواهم از موجودی سها م خودم اطا عا تی داشته باشم مرا راهنمای کنید متشکرم


jekond 4:30 @ Wed, 22 Dec 04

چقدر دوستت دارم عمو شبح!


شبح 19:39 @ Tue, 21 Dec 04

ترانه جان!(143)
در مورد آن تومار من به شدت با آن مخالف هستم و به همين دليل آن را امضا نکردم. خيلی بد نوشته شده است. متنی می‌نويسند که مخاطب ندارد راست‌اش می‌خواستم مطلبی بنويسم تحت عنوان "کالبد شکافی يک تومار" و به نقد اين تومار بپردازم که وقت نشد.
در مورد محافظه‌کار شدنم! فکر نمی‌کنم از قبل محافظه‌کارتر شده باشم. تنها اشتباه‌ام در روزهای اخير امضای تومار مربوط به خليج فارس بود که می‌خواستم در مورد آن هم مطلبی بنويسم تحت عنوان:" شبح هم اشتباه می‌کند." که آن هم هنوز وقت نشده است.
ضمن دوستی عميق ما چيزی نيست که دچار نقصان شود. من هم بسيار مشتاق ديدار تو هستم به اميد آن روز.


شبح 19:21 @ Tue, 21 Dec 04

دوستان عزيز!
خيلی متاسف شدم که نتوانستم بحث‌هایی که در اينجا صورت گرفته است را دنبال کنم. بی‌شک سر فرصت خواهم خواند و خوش‌حال‌ام که در اينجا بحث‌های خوبی صورت می‌گيرد و اکثر دوستان متمدانه و انسانی با هم گفت‌وگو می‌کنند.
به سهم خودم از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم.


ardeshir 15:13 @ Tue, 21 Dec 04

نانای عزيز. پديده پيچيده کارتن نشينی مانند ساير مشکلات اجتمائی [ از قبيل فحشا ، اعتياد ] زير گروه بندی های متضاد و متفاوت و ريشه های مختلفی دارد. برخورد انسانهای ديگر به اين پديده بستگی به تجارب شخصی ، بينش ايدئولوژيکی و تاثيرات روانشناسی دارد. چند مثال .۱ فلان کاسب که با تجربه شخصی ميدونه که فلان گدای معروف ضلع شمالی مسجد شهر (که گاهی حالت سرقفلی دارد )درآمدی بيشتر از يک کارمند دارد تخم بدبينی تو ذهن محيط مياندازد. البته اين موارد شايد يک در ده هزار باشد ، اما توجيهی ميشه که خيلی ها به صدهها هزار گدای مفلوک اهميتی ندهند !! و يا کثرت کارتن نشينی در مثلا هند آنقدر گسترده است. که حتی رعوفترين توريست غربی مجبوره که از ديدن واقعيت ها چشم پوشی کنه !!. ( مگه ميشه در روز به ده هزار نفر صدقه داد ؟ ! ). مثال بعدی ميتواند فلان مهاجر کم سواد مکزيکی باشد که حتی زبان انگليسی بلد نيست و هر روز در بازار کار سياه ،استثمار ميشه و از همان پول ناچيز هم غذا و مکان خويش را تامين ميکنه و هم به پدربزرگ و مادربزرگ و برادر زاده يتيمش در مکزيک پول ميفرستد. چنين آدمی که خودکفا است ، به سختی ميتونه درک عميقی نسبت به فلان کارتن نشين سياه پوست آمريکايی داشته باشد. بنابراين ۱۰ آدم مختلف به يک پديده ثابت ،ميتوانند ۱۰ برداشت متفاوت داشته باشند. در ادامه بايد عرض کنم که زير گروه بندی های اين پديده تاثيرات متفاوتی به رابطه آن قربانيان با محيط ميگزارد. حداقل چند تا از اين تقسيم بندی ها ميتواند چنين باشد : ۰۱ کسانی که به علت نقص عضو ( مادرزادی ، حادثه ، جنگ ) قادر به استثمار شدن نيستند. و ضعيف ترين اعضای اين گروه کارتن نشين ميشوند.از اين گروه در جهان سوم زياد ديده ميشود.۰۲ کسانی که روز شب « اميد » استثمار شدن دارند ولی به دليل بيکاری و بحران های شديد اقتصادی، جنگ فرسايشی و ... هيچ حمايتی نميشوند ، ( برای نمونه : اروپا بعد از جنگ اول و دوم / بحران دهه ۲۰ آمريکا. و ....۰۳ کسانی که به علت اعتياد شديد ،نه توانايی کار کردن دارند ، و نه جامعه علاقه به استفاده و يا سوء استفاده از آنان دارد. از اين گروه چه در ايران و چه در آمريکا زياد ديده ميشوند ۰۴ کسانی که هم توانايی و استعداد کار کردن دارند و هم جامعه حاضر به استفاده از آنان است ، ولی خودشان بدلايل روشنفکری ؟؟؟ اعتراض به جامعه و يا نوعی نااميدی سياسی / فلسفی کارتن نشينی را انتخاب ميکنند. اين گروه انگشت شمار معمولا در پيشرفته ترين و خشن ترين کشورهای کاپيتاليستی ديده ميشه ، ولی به علت ويژه گی نوع خودش بيش از حد معقول انعکاس متضاد بوجود می آورد [ انزجار ـ به جرم کون گشادی !! و انگلی زيستن /و يا تحسين بخاطر خصايص انتقادی بودنش !!!]، هاليوود از اين گروه بسيار ناچيز تاکنون چندين فيلم تهيه کرده ،چه بصورت کمدی ( فيلمی با ادی مورفی ، فيلم ديگری با اندی گارسيا و احتمالا ويليامز و چه اجتماعی ( فيلمی با جو پشی و .....) . ۵. گروهی که در خيابان بدنيا ميآيند ، در خيابان و فاضل آب ها رشد ميکنند و در خيابانها هم ميميرند. نمونه :( کودکان خيابانی در برزيل ، و جديدا در ايران ، و يا کودکان فاضل آب نشين ( جهت مقابله با سرما ) در رومانی و .... اين گروه جزو بدبخت ترين ها . هستند. خشونت ، تجاوز جنسی ، خلاف و جنايات و دزدی در اين گروه بيداد ميکند.اکثر اين قربانی ها از جامعه نفرت دارند و جامعه هم بدليل شرمساری خويش يا مشکلات اين گروه چشم ديدن اين گروه را معمولا ندارد. [ در برزيل گشت های شکار و اعدام کودکان وجود دارد ] . ۶۰ يک گروه محدودی هم در کشورهای مرفه سرمايه داری و با سيستم های سوسيال دمکراتيک مانند سوئد ديده ميشود. افراد اين دسته انقدر آسيب مغزی ديدهاند [ به خاطر نوشيدن عرق صنعتی و متانول به علت گرانی مشروب ] و هر چی دولت برايشان پوشاک و غذا و ..مسکن تهيه ميکنه باز آواره و گشنه در خيابانها هستند و اين در حالتی است که مادر ۸۰ ساله فلان پناهنده خارجی زندگی کاملا مرفهی دارد.نانای عزيز ،با توجه به اين مثال ها و پيچيدهگی اين پديده بايد درک کرد که چرا انسانها برداشت های متفاوتی نسبت به اين پديده پيچيده دارند. اما اگه دقت کنی سيستم سرمايه داری در تمام اين موارد نقش ايفا ميکند. اما نانای عزيز ، آيا غير از اين است که در آمريکا بعنوان ثروتمندترين و قويترين کشور دنيا ، اکثرا فقط آدم های موفق و قوی مانند آرنولد شهردار کاليفوريا مورد توجه قرار ميگيرند. آيا غير از اينه که برای جامعه شکست و ناکامی خصلت و جنبه « غير آمريکايی » حساب ميشود.پس بی دليل نيست که جامعه بی توجه هست نسبت به معضل کارتن نشينی !! زندگی اين محرومين با رويای آمريکايی بودن و موفق شدن در تضاد است !!!


افشارهاى استان كرمان فار 12:36 @ Tue, 21 Dec 04

زبان تركى و مسئله ملى خلق ترك در ايران كثيرالمله٬ داراى ويژگيهايى است كه آن را از ديگر ملل ساكن در ايران جدا مىسازد:

الف- يكى از عمده ترين اين ويژگيها اين است كه مليت ترك در ايران به لحاظ عددى بزرگترين گروه ملى اين كشور و زبان تركى نيز زبان اكثريت نسبى مردم ايران استּ
ب- ديگر آنكه بر خلاف همه ملل ساكن در ايران كه عمدتا در يك منطقه به طور متمركز مىزيند (اين شامل قوم فارس كه سرزمين ملى آن فارسستان٬ برخى از نواحى شرق و مركز ايران را مشتمل مىشود نيز مىگردد)٬ خلق ترك در ايران در سه ناحيه به طور متراكم ساكن استּ اين نواحى عبارتند از شمال غرب كشور و يا "آذربايجان" (نواحى ترك نشين به هم پيوسته تقسيم شده در تقسيمات ادارى بين دوازده استان)٬ شمال شرق كشور و يا "افشار يورد" (نواحى شمال استانهاى خراسانى و برخى مناطق از استان گلستان)٬ و جنوب ايران و يا قاشقاى ائلى (شامل بخشهايى از استانهاى فارس٬ اصفهان٬ بوشهر٬ چهارمحال بختيارى و ּּּּ) استּ
ج- اين ويژگى استثنائى دموگرافيك خلق ترك٬ ويژگى سوم زبان تركى يعنى سراسرى بودن را به آن عطا نموده استּ
اين سه ويژگى باعث شده است كه پايه اى ترين خواست و هدف جنبش ملى دمكراتيك ترك در ايران در بعد زبانى- برخلاف جنبشهاى ديگر ملل ايرانى كه عبارت است از رسميت زبانهايشان در مناطق ملىاى كه بكار مىروند و حق تعليم و تعلم بدان زبانها- علاوه بر رسمى شدن زبان تركى در مناطق سه گانه مذكور كه در آنها به طور گسترده اى بكار مىرود٬ اعلان زبان تركى به عنوان يكى از زبانهاى رسمى دولت مركزى ايران باشدּ

يكى از استانهاى فارسستان كه بيش از هزار سال مسكن گروههاى تركى گوناگون بوده و در قلمرو حتى مركز نخستين دولتهاى تركى تاسيس شده در ايران امروز قرار داشته است استان كرمان استּ (براى آگاهى از برخى از اين دولتها مانند سلجوقيان كرمان٬ قوتلوق خانيه٬ اينجويان و ּּּּ به نوشته هاى پيشين در وئبلاگ كيرمان-تورك مراجعه كنيد)ּ استان كرمان٬ امروز نيز مانند گذشته مسكن توده عظيمى از خلق تركى با منسوبيت طائفه اى و يا بدون آن٬ مركب از دهها و صدها هزار تن بوده و زبان تركى در اين استان فارسستان نيز مانند ديگر استانهاى فارسستانى زبان دوم مردم استּ باز گروههاى ترك استان كرمان مانند ديگر استانهاى فارسستانى و سراسر ايران از تمام حقوق زبانى٬ فرهنگى و سياسى به عنوان يك گروه ملى٬ از جمله از حق تعليم و تعلم به زبان ملى خود تركى و داشتن رسانه هاى راديوئى و تلويزيونى٬ مطبوعات تركى و حق ايجاد تجمعات فرهنگى و تشكيلات سياسى با نام و هويت ملى خود ترك٬ محروم مىباشندּ


nana 7:32 @ Tue, 21 Dec 04

دوست گرامی اردشير

با خواندن چندين کامنت شما باز هم برای من سئوالی پيش امده که خوشحال ميشوم اگر جوابی بران بنويسيد .

نظر به بحث کارتن خوابها و کمکهای خيريه و همدردی با انان و بر اساس اين که اينان همواره در سيستم های سرمايه داری وجود داشته و خواهند داشت لازم ديدم که نکته ای را به عنوان مثال برای شما و دوستان بنويسم و سپس سئوال خود را مطرح کنم .

نميدانم شنيده ايد يا نه که روپر مرداک يکی از سرمايه داران امريکائی در منهتن اپارتمانی خريده به مبلغ ۴۴ ميليون دلار نقد
هزينه سرايداری اين اپارتمان در ماه ۲۵ هزار دلار است .
شبهای سرد زمستان که او با ماشين گرم و نرم خود به پارکينک اين اپارتمان ۴۴ ميليون دلاری ميرود و ميخوابد در کوچه بغل همين
ساختمان دو سه کارتن خواب نيويورکی از سرما يخ ميزنند و ميميرند .
سئوال من اين نيست که چرا اين اتفاق می افتد ؟
سئوال من اين است که چرا اين اتفاق از نظر مردم پذيرفته شده است ؟
نانا


ardeshir 6:51 @ Tue, 21 Dec 04

نانای عزيز ، متاسفانه قبلا با اين وبلاگ آشنايی نداشتم.به نظر من هدف اصلی دراينجا نبايد متقاعد کردن همديگر باشد. بلکه بايد کانالی باشه که انسان بتواند با بينشهای مختلف آشنا بشه ، چونکه مشکلات اجتمائی مشترک را هميشه ميتوان از زوايای گوناگون بررسی کرد.. تلاش دوستان پرشور و شبح گرامی براستی قابل تقدير است.


nana 2:14 @ Tue, 21 Dec 04

دوست عزيز اردشير ۱۴۹

با تشکر از پاسخی که داديد .
امروز به ارشيو شبح رفته و تصادفا به دنبال نام شما و کامنت های شما گشتم
يکی دو کامنت از شما خواندم و متوجه شدم که بسيار از نظر فکری به شما نزديک هستم .
تقاضا ميکنم برايم بنويسيد که از چه تاريخی شروع به کامنت گذاردن در وبلاگ شبح کرديد که زحمت جستجوی بی حاصل را برای من کم کنيد چون علاقمندم بادقت پيام های شما را بخوانم .
قبلا از لطف شما تشکر ميکنم . شاد باشيد نانا


ترانه 23:23 @ Mon, 20 Dec 04

صــــــــــــــــــــدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند.
شب گرداگردم حصار کشیده است
و من به تو نگاه می کنم،
از پنجره های دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
چرا که هر ستاره آفتـــــــــــــــــــــــــــــــــــابی است

من آفتــــــــــــــــــــــــــــاب را باور دارم
من دریـــــــــــــــــــــــــــــا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمه ی دریـــــــــــــــــــاهاست
انســـــــــــــــــــــــــــــــان سرچشمه دریاهاست
«شاملو»
*******
شب بلند، سرد و تاریک یلدا نیز می گذرد
و در گذرش لحظه به لحظه
پیام روشنی و خورشید را با خود را همراه دارد
«ما» خورشید را پیش از طلوع بشارت می دهیم
اینست خورشیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد ما!
نه غرق شدن در تاریکی یلدا!
یلدا ی تان مبارک!
ترانه


ardeshir 19:14 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.


ardeshir 19:14 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزيزسلام.رهايی از خرافات و سنت های مذهبی يک پروسه طولانی است. و نياز به زمان دارد. اصولا وقتی هر موجود زنده ای [ حتی حيوانات ]مورد تهديد قرار ميگيرند چند جور عکس العمل نشان ميدهد . يا فرار ميکنه ، ويا حمله ميکنه و مقاومت ميکند. اما حتی همان حيوان وقتی متوجه بشه که مورد تهاجم نيست آرام ميشه و حتی شايد به طرف مقابل کنجکاوی نشان بده. اين غريزه هر موجود زنده ای است. ما بايد با کمک دانش و منطق دندان تيز مذهب چموش را بکشيم. رسوبات خرافی و مذهبی را بتريج ميتوان از بين برد. در همين ايران عزيز ، ميليونها هموطن از اسلام فاصله گرفته اند ، اما وقتی صحبت از تقسيم ارث ميشه [ سهم دختربر و پسربر ] و يا ختنه کردن پسر بچه کوچولو ميشه ، باز همان سنت های مسخره ظهور ميکند. البته تغييرات غير ممکن هم نيست ، برادرزاده عزيز من جزو نسل جديدی است که ختنه نشده است. و بهش اين شانس داده شده که خودش تصميم بگيرد. شايد روزی به عنوان يک نوجوان بالغ انتخاب دردناک ختنه شدن را بپزيره ، اما اين « درد » مطبوع است ، چرا که با آزادی و حق انتخاب آميخته شده است.


ardeshir 18:27 @ Mon, 20 Dec 04

نادر بکتاش عزيز. از اينکه شما با ديدی باز به اهميت دفاع از حقوق بشر ( حتی برای دشمنان بشريت ) واقفيد بسيار خوشحالم. به اميد روزی که از شر اسلام سياسی رها بشويم. در ضمن مقاله شما در رابطه با مسئله انشعاب در حزب شما ، حاوی نکات بسيارمنطقی و ارزنده بود. شاد و پيروز باشيد


هاله 16:54 @ Mon, 20 Dec 04

نادر عزیز، در دفاع از حقوق انسانی طالبان یا مخالف با آمریکا؟

در ضمن خیلی دنبال آدرس ایمیلی ازت گشتم تا بهت خبر بدم بلاخره داستانت رو خوندم (به اقساط و شبی دو یا سه صفحه قبل از خواب - شاید دو سه هفته ای بیشتر نیست که تمامش کردم). حتی من با این قدرت تخیل پرکارم عاقبت همه شخصیت ها رو غلط حدس زده بودم. :) سرگرم کننده بود و خسته نباشی. اگر رمان جدیدی نوشتی حتما" خبر بده.

سایت شخصی ات دیگه کار نمیکنه نادر جان؟


نادر بکتاش 16:32 @ Mon, 20 Dec 04

دوست عزيز (اردشير ۱۳۹)
حککا تنها نيروی ايرانی بود که بلافاصله عليه وضعيت زندانيان طالبانی آمزيکا اعتراض کرد و از حقوق انسانی آنها دفاع کرد.
آين را من بويژه به ياد دارم چون حتی باعث حيرت خود من هم شد و در اطلاعيه ای به آن اشاره کردم و آن را يک نمونه عالی در دفاع از حقوق بشر، مستقل از هر پيرايه نژاد و عقيده و غيره، ارزيابی کردم (حيرت نه از اين نظر که اين موضع به طور اصولی در ديدگاه حزب نمی گنجيد، بلکه از نطر اينکه عليرغم مورد نفرت بودن سياسی و عملی طالبان در سطح وسيع ايران و جهان، حزب اين شهامت اخلاقی خلاف جريان را نشان داد )


ترانه 11:58 @ Mon, 20 Dec 04


شبح نازنین باسلامی مجدد!
۱- در مورد شماره 123 دوست بسیار عزیزت در ترجمه کامنت شماره 95 ترجمه سر تیتر را
To: khatami@president.ir
Organisation for Women’s Liberation-Iran
جا انداخت که بنابراین قضاوت هم بهتر نمی شود اما قضاوت عوض می شود سر تیتر نامه برای خاتمی است و از طرف سازمان آزادی زن نوشته شده که یکی از تشکلات حانبی حککا است مثل کمیته علیه سنگسار و کمپین دفاع از حقوق زنان در ایران. امضا کننده این تومار که خوشبحتانه من آن را امضا نکردم حرکت تومار اعتراضی کمیته علیه سنگسار را که من امضا کردم حمایت می کند سوال از اول هم برای من این بود :چرا این نامه توماری به خاتمی نوشته یا فرستاده می شود ؟؟؟؟؟
این سوال را کسی می کند که تومار را امضا کرده اما برای نوشتن یا فرستادن به خاتمی برای خودش مرز را بسته می داند این سوال را کسی می کند که از 12 سپتامبر تا چند روز پیش 60درصد وقت شبانه روزیش را روی حل و فصل مسایل و مشکلات جدایی انشعاب بدون داشتن رابطه تشکیلاتی صرف کرده و این برخورد نه از سر دشمنی و انگشت در چشم حککا کردن دارد. بهرحال اینها را توضیحن نوشتم اما شخصن پیگیری می کنم بگذریم.
2- در کامنت شماره 110 از تو نظرخواهی خواستم ظاهرن در همین زمینه بحثی با جوان سوسیالیست داشتی آیا آن بحث را بحساب نتیجه برای خودم هم بگذارم( تازه گیها یه کمی خنگ شدم حرفها تا شفاف نباشه نمی فهمم:))
3- شبح عزیزم از شوخی گذشته مثل کسی که می دانی جای خاصی برایم داری و دیدن روی شبحی ات آرزوست( قبل از فردای انقلاب) انتقادی سازنده و دوستانه( شاید هم پرسشی دوستانه) ازت دارم آیا تو کمی تغییر کرده ای؟؟ آیا هنوز هم خودت را یک کمونیست می دانی؟ در اینصورت معذوریتی داری که " بنظر من " تکرار می کنم بنظر من کمی محافظه کار شدی؟ راستش قبل از این سوال بخاطر احساسی که کردم 2روز وقت گذاشتم و آرشیوت را هم دوباره خوانی کردم بهتر دیدم از خودت سوال کنم. البته تو همیشه معتقد بودی نباید از مردم زیاد فاصله داشت این را احتیاجی نیست بگویی. می بوسمت! ترانه


ارنستو چه گوارا 9:54 @ Mon, 20 Dec 04

شروود جان

خورشیدمان کجاست؟


sherwood 9:47 @ Mon, 20 Dec 04

سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
از خواب بيدار شويد رفقاي هنوز كمونيست!! تومار سوسياليسم و كمونيسم تقريبا پانزده سال پيش درهم پيچيده شد. از برج عاج تان خارج شويد تا ببينيد كه خورشيدتان كجاست!
فكر مي كنم علي ديگر فهميده است كه با اين پوسيده هيزم هاي تر شما نمي تواند آتشي به راه بياندازد. اگر اين مسئله اجتماعي هيچ نداشت لااقل وضعيت جناح بندي هاي وبلاگيست ها را روشن تر كرد.


sherwood 9:45 @ Mon, 20 Dec 04

سلام مجدد. اين وبلاگ گويا بجاي بررسي و پيدا كردن راه حل يا كمك هاي فكري و عملي؛ جولان گاه تاخت و تاز كهنه اسبهاي فرتوت پرولتاريا شده!. از وقتي كه شبح و امثال شبح خودشون رو به عنوان ليدر براي چنين عملي كانديد كردند و وبلاگ خودشون رو به اشتراك گذاشتند منتظر چنين نتيجه اي بودم. طبق معمول متداول از قبل از انقلاب رفقا ترجيح دادند يا همديگر را به باد ناسزا بگيرند و يا به توپ ببندند.اينجا تنها اتفاقي كه افتاد يك مشت فحش و ناسزا بود كه به حكومت داده شد بدون نتيجه و عمل؛ يكسري راهكارهاي احمقانه از قبيل اسكان خيابان خوابها در خانه - كه واقعا از پيشنهاد دهندگان خارج نشين از اين نظر ممنونيم - و بعد هم مصادره به مطلوب كردن موضوع با اين حرف كه تا ما پايمان را گذاشتيم وسط حكومت از ترس به خود لرزيد و شروع به اقدام كرد! و ...
از خواب بيدار شويد رفقاي هنوز كمونيست!! تومار سوسياليسم و كمونيسم تقريبا پانزده سال پيش درهم پيچيده شد. از برج عاج تان خارج شويد تا ببينيد كه خورشيدتان كجاست!
فكر مي كنم علي ديگر فهميده است كه با اين پوسيده هيزم هاي تر شما نمي تواند آتشي به راه بياندازد. اگر اين مسئله اجتماعي هيچ نداشت لااقل وضعيت جناح بندي هاي وبلاگيست ها را روشن تر كرد.


ardeshir 7:35 @ Mon, 20 Dec 04

منوچهر عزيز از پاسخ شما متشکرم. من از سابقه سياسی حزب شما در زمانی که اتحاد مبارزان کمونيست نام داشتيد اطلاع دارم . در بسياری از موارد بچه های سهند يه چشمی شهر کورها بودند. منصور حکمت ( هر چند که بنا بر رسم آن دوران با اسم خودش مطلب نمينوشت ) احتمالا اولين رهبر چپی بود که به محاکمه قرون وسطايی سران رژيم شاه در دادگاههای صحرايی و معمولا در بسته خلخالی اعتراض کرد. حککا فعالترين نيروی چپ ايران است و حتی رفقای انشعابی شما از لحاظ سازماندهی دست کمی از شما ندارند . [ که البته جای تعجب هم نيست ] و من شخصا اميدوارم که صفوف شما دوباره يکی بشود. جامعه ايران به تجارب کادرهای شما نياز دارد. در مورد اين مسئله که حزب شما مرزبندی های قاطع و شفافی با شوروی سابق و استالينيسم کرد ، ترديدی نيست. و خدمات تئوريک رفقای شما در اين ضمينه بسيار ارزنده است. من مخالف کليت افکار شما عليه اسلام سياسی هم نيستم. و به عنوان يکی از اعضای خانواده شهدای راه آزادی ، کينه عميقی نسبت به جلادان رژيم احساس ميکنم. اما در يک نکته اساسی با شما اختلاف دارم و آن رعايت حقوق مدنی حتی يک جلاد اسلامی ! است . البته خيال نکن که من آدم دلنازکی هستم. وقتی آمريکا قصابان طالبانی را دستگير کرد، گاهی دوست داشتم که توی همان زمين فوتبالی که دختران معصوم را تو گونی اعدام ميکردند و يا دست پا ميبريدند ( من حتی فيلم هايش را هم ديدهام )، بدار آويخته بشوند. اما اگه باز احساسات ( که ريشه در درد مشترک دارد ) به کنار بگزاريم به يک واقعيت مهم ميرسيم و آن اينست که حتی زندانيان طالبانی در پادگان گوانتاناما در کوبا دارای حقوق انسانی هستند. يعنی حتی آنها هم حق مسجد داشتن ، وضو گرفتن ، نماز خواندن و .... دارند. اين مسئله نه بخاطر اينکه دلم به حالشان ميسوزه و يا بخاطر رفتار ساديستی بعضی از سربازان به اسرا ، جيگرم کباب شده. بلکه واکنش اعتراضی ما به روش غير قانونی وغير انسانی نسبت به طالبان ها و مذهبشان ، حمايت از همان ارزشهايی است که نادر [ حکمت ] عمرش را به پايش گذاشت. اگه امروز از حقوق انسانی و مذهبی يک طالبان مرتجع دفاع نکنيم و نمايش فيلم سکسی برای زندانيان را با شوخی رد بکنيم ، فردا شايد آمريکا باز هم وقيحتر بشه و اين دفعه به ن. چومسکی [ بزرگترين متفکر ضد سياست های آمريکا پيله کند. باز تاکيد ميکنم منوچهر عزيز ، بحث من بر روی موسيقی ديسکو و يا فيلم سکسی برای حتی کثيفترين جنايتکاران يعنی طالبانها نيست. مسئله حمايت از اصول انسانی و حق انديشيدن و زيستن است حتی برای پليدترين دشمنان بشريت، بنابرارين حتی اگه روزی دولت آمريکا تلاش کنه مساجد اسلامی را در کشورش تعطيل کنه ، وظيفه روشنفکران هست که حتی با خوابيدن جلوی در مسجد جلوی يورش مخالفان آزادی را بگيرند. من مطمعنم که علی جوادی يکی از همان افراد خواهد بود .


nana 7:05 @ Mon, 20 Dec 04

اردشير عزيز
بسيار متشکرم که پاسخ مرا داديد .
با تائيد قسمت اخر که فحاشی به اديان انسانها دردی را دوا نميکند خودم نمونه ای دارم که بتازگی در امريکا کانالی تلويزيونی راه افتاده که با برنامه های مختلف اموزشی
شروع به اشناکردن مردم امريکا با اسلام و کلا کشورهای اسلامی و عربی نموده اند و بنيان گذاران اين کانال معتقدند که در غرب چهره اسلامی که ارائه شده غلط بوده و باعث وحشت مردم غرب از مسلمانان شده .
در مورد مثال شما و اعتقاد همسرتان بسيار عاليست من هم معتقدم تمامی ما بايد بتوانيم با تحمل يکديگر و عقايد يکديگر با مسالمت کنار يکديگر زندگی کنيم تا اين وارياسيون عقايد و اعتقادات به زندگی ما انسانها رنگارنگی دهد
مثال شما و زندگی خصوصی شما رسیدن به ان نقطه است سئوال من اين است چه کنيم که به ان نقطه برسیم .
به زبانی دگر در اين مرحله گذر چه استراتژی لازم است که در حين احترام به اعتقادات مذهبی مردم بتوان کمک به از بين بردن خرافات مذهبی در ذهنيت انان کرد
زير اين گونه که من استنباط کردم همسر شما به دين خود به چشم چيزی کاملا شخصی نگاه ميکند و انرا ارامشی برای روح خود ميداند .
ومطمئنا چنين شخصی هرگز سعی در تغيير شمای بی دين نميکند .
اميدوارم سئوالم را روشن طرح کرده باشم
منتظر پاسخ شما هستم . نانا


ardeshir 6:23 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزيز سلام. بخاطر احترام زياد من به شما به عنوان انسان آزادانديش ، از زندگی خصوصی خودم ميتوانم مثالی بزنم. همسر من با اينکه آدم مدرن ، و هنرمنديه ( استعداد نسبتا خوب در شعر و نقاشی )با اين وجود اعتقادات مذهبی خاص خودش را دارد. او برخلاف رفيق قديمی سوسياليستم ، که هنوز با گوشت خوک مسئله داره، از خوردن ژامبون و فيله استيکی خوک هم لذت ميبرد !!). به هر حال به علت نبودن مسجد در شهرمان ، هر از گاهی کليسا ميره ، کلی شمع برای همه عزيزان روشن ميکنه و هر چه پول تو جيبشه به فقرا و زلزله زدهگان کمک ميکنه. چنين اعتقاداتی به او آرامش ميده و بقول خودش «سبکش » ميکنه و يا بهش « انرژی مثبت ؟؟؟؟ ميده !!!. هر از گاهی وقتی با پدرش تنهايی لبی تر ميکنم هر چه فحش بلديم نثار اسلام و امامان ميکنيم. اما برخلاف پدرش ، من حتی يکبار در طی ۸ سال گذشته به اعتقادات همسرم توهين نکرده ام. او هم کاری به تفکرات آتيستی من ندارد.نيازی هم برای بحث کردن و کوبيدن اعتقادات يکديگرنداريم. خلاصه کلام ، من شخصا خانه را يک جامعه کوچک ميبينم. و معتقدم که ايجاد روابط سالم در يک جامعه با اينکه سخته اما غيرممکن هم نيست.، اروپا تا حدی موفق شده . ديگه حتی بعضی از کشيش ها حتی ازدواج مابين همجنسگرايان را هم قبول دارند. و خوشبختانه دخالت کليسا در امور سياسی هرروز کمتر ميشه. ( بر خلاف روسيه و ساير جمهوری های سابق شوروی ، که بخاطر شدت فقر و اثرات مخرب دوران استالين ، ارتجائی ترين نوع اسلام و حتی مسيحيت در حال پيشرفت است. به نظر من فحاشی آشکار به اديان انسانها هيچ مشکلی را حل نميکند. برعکس تضادها و نفرت ها را عميقتر ميکند. پيروز باشيد


منوچهر ژندی فر 5:02 @ Mon, 20 Dec 04

اردشير جان.
مرسی بحث خيلی خوبی را باز کردی. و من از اين استقبال ميکنم٫در عين حال بحثت متين است و من در بعضی جاها باهاش موافقم و بعضی جاها نه. بگذار اول از جاهايی که با آن موافقم شروع کنم. اردشير جان تو نوشتی:" « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد."
من کاملن با این بحثت موافقم.این یعنی عین آنچیزی که من میگویم٫یعنی من بی مذهب هم حق دارم در جامعه زندگی کنم٫بدون این خطر که حزب الله سر بنده را ببرند.میدانی که خون من در اسلام ناب محمدی حلال است.من هم موافقم که انسانها جدا از مذهب و یا بی مذهبی٫رنگ پوست٫نژاد٫جنسیت همه با هم برابرند و این اعتقاد همیشگی من بوده(حتی قبل از پیوستن به ح.ک.ک.).انسان (به معنای عام) اصل است.و اين تمام داستان تاریخ بشر است.
اما تو در بحثت مقوله دمکراسی را وارد کردی که من با آن موافق نيستم.اين دمکراسی مدتهاست که ديگر انقلابی نيست و جواب خواستهای بشری را نمی دهد.زمانی دمکراسی انقلابی بود ولی امروزه دمکراسی تنها کلاه گشادی است که با آن آقای بوش و بلر و امثالهم ژست ميگيرند.دمکراسی بورژوايی مدتهاست که ديگر جوابگوی بشر نيست.تنها خواستی که ميتواند انسان را آزاد کند٫آزادی است.آزادی به تمام معنا.همان آزادی که دمکراسی در مقابلش لنگ مياندازد.من تمام آزادی را ميخواهم و نه بخشی از آنرا که دمکراسی باشد.دمکراسی يعنی تو حق داری هر ۴ سال يکبار بروی در صندق رای٫رایت را بدهی٫ولی در بین این ۴ سال هیچ حقی نداری و سیاستمداران میتوانند با تو هر کاری بکنند.تازه اگر تو بتوانی خودت را به صندوق رای برسانی٫ چون ممکن است فاصله جغرافیایی تو را از همین "حق" هم محروم کند٫چون ممکن است تو پول اتوبوس نداشته باشی که خودت را به صندوقی که در ۲۰۰ کیلومتری تو است ٫برسانی! این حق دمکراتیک در آمریکا معنی دارد.برای کاندیداتوری تو باید حداقل چند میلیون دلار در حساب داشته باشی و گرنه حتی حق کاندید شدن هم نخواهی داشت.کدام سياه پوست و یا زن بی پول ميتواند در آمريکا کانديد رياست جمهوری شود(البته قبل از اين که در يک تصادف رانندگي و یا تصادف با گلوله بطور کاملن اتفاقی کشته نشوند) اين دمکراسی در مهد تمدن!! معنی دارد. اين عين دمکراسی است٫عزيز جان. من اين دمکراسی را نمی خواهم.
اما آزادی چيست؟ تضاد اين آزادی با دمکراسی در چيست؟ آزادی يعنی اينکه انسان٫جدا از شماره حسابش حق داشته باشد که هر زمان انتخاب کند و يا انتخاب شود.دقت کن٫هرزمان و نه ۴ سال يکبار و بدون در نظر گرفتن کلفتی و یا لاغری کيف پولش.اين آزادی٫همان است که انسان برايش بارها در تاريخ انقلاب کرده و متاسفانه تا به الان به آن دست نيافته٫ولی ميدانی که صفحه سفيد تاريخ را ما مينويسد و ما از مبارزه برای اين آزادی خسته نخواهيم شد.تو در موارد ديگری هم نوشتی٫مثل استالينيسم و فاشيسم.که البته من نفهميدم چه نزديکی با ما دارد؟نمی دانم تا چه حد از تاريخ حزب ما مطلعی؟ ولی ما اولين جريان بوديم که از لحاظ تئوريک استالينيسم را نقد کرديم٫حتا بتلهايم و پول سوئيزی اين نقد جانانه به استالينيسم را نکردند که ما کرديم.در مورد آزادی بيان و امثالهم هم که به قدر کافی و کوهی از ادبيات در حزب ما هست که از حد وفور من نميدانم کدام را بگويم.تنها يک مثال ميزنم: ما همان جريانی هستيم که از روز اول از تظاهرات زنان در "شمال شهر" عليه حجاب(فکر ميکنم سال ۵۸ بود) دفاع کرديم٫ما همان جريانی هستيم٫که علیه بسته شدن اولين روزنامه(فکر ميکنم روزنامه ميزان بود) توسط رژيم اعتراض کرديم٫ما همان جريانی هستيم که در جلسات پالتاک با رهبری حزب هر فردی با هر عقيده ای ميتواند شرکت کند٫و به رهبری حزب انتقاد کند٫ و ما جلوی او را نمی گيريم٫چون هر کسی حق دارد از ما انتقاد کند.ما اينرا پراتيک می کنيم.ما آزادی را خفه نمی کنيم٫چون انسانها همه مثل ما فکر نمی کنند و ما اينرا به رسميت ميشناسيم.در مورد دوستان جدا شده از ما والله چه عرض کنم.حقشان بود که جدا شوند٫و در عين حال حقشان است که هر چه دوست دارند بگويند و عمل کنند٫ميدانی زندگی ما(يعنی ۷۰-۸۰ سال) در مقابل تاريخ کره زمين کمتر از يک لحظه است.من خود را با اين لحظه ها مشغول نميکنم.بگذار تاريخ در مورد هر کس و هر جريانی قضاوت کند.پيروز باشی.منوچهر.


جوان سوسیالیست 4:32 @ Mon, 20 Dec 04

هزار حرف ناگفته عزیز. 129-130
اقلاً دو حرف آن را گفتی و من بالاخره نفهمیدم دنیای ما با هم فرق داره یا نه. ولی من فکر میکنم دنیای ما با هم و دنیای بقیه با ما فرقی نداره. همش دنیای طبقاتی است، فرقی اگر هست در برداشت و توضیح شرایط است که هر دو سیاسی و یا در نهایت در خدمت سیاست است و یا به عبارت بهتر سیاست نوع برداشت. در نتیجه اینکه سیاست را در امر اجتماعی نباید دخالت داد البته خود یک سیاست است اما ما فعلاً این را کنار میگذاریم تا به اصل مطلب برسیم. اصل مطلب عبارت است از دفاع از جان و زندگی هم نوعمان و در این مورد شک ندارم تو و بقیه دوستان تمام توان خود را به کار میگیرید که این قابل تحصین است. پس تا اینجا ما با هم با دنیای متفاوت یا مشابه هیچ اختلافی نداریم. برای تقویت نقطه اشتراک باید بگویم که شخصاً دفاع از جان حیوان هم برایم اهمیت دارد. من از دیدن مرگ گربه ای زیر چرخ یک ماشین هم زجر میکشم و یقین دارم شما هم همینطور. نمیگویم به دلیل حفظ و حمایت از موجودات زنده گیاه خوار میشوم ولی حتی به گیاه خوارانی که به این دلیل گوشت نمیخورند تا شانس زندگی بیشتری برای یک موجود زنده باقی بماند هم احترام قائل میشوم. پس این وسط دنیای ما مشکلی ندارد و اگر مشکلی وجود دارد مناسباتی است که در آن شخصی از سرما جان میدهد، همه بحث من عبارت از این است که ضمن رفتن به طرف آن شخص باید این را بفهمیم که مناسبات موجود عامل غرق شدن کسانی در سرما و پهن شدن بساط عیش کسان دیگری در ساحل است.
هزار حرف ناگفته عزیز، شما فقط نمیتوانید به طرف کسی که از سرما در حال یخ زدن است نروید ولی هزار انسان مشابه و در شرایط مشابه را که نمی بیند چه خواهید کرد؟ آیا نرفتن شما به سمت آنها یعنی بی تفاوتی شما نسبت به زندگی و مرگ آنها؟ پاسخ به این سوال، شما را وادار میکند که به سیاست بی اعتنا نباشید و متوجه شوید آن انسان در حال یخ زدن از سرما خود نتیجه و محصول سیاست معینی است که در جامعه حاکم میباشد.


هاله 4:26 @ Mon, 20 Dec 04

شبح جان (۱۲۲)

حتما" حکایت اون بابا رو شنیدی که میگه نمیدونم چرا هر وقت هر چی گم میشه ملت یقه منو میگیرن ... دست بر قضا همیشه هم تو جیب من پیدا میشه!

معضلاتی که این حکومت نالایق برای ملت ساخته هیچ کدام یک شبه ایجاد نشدند. چه طوریه که هر بار حرکتی انسانی برای معضلی راه می افته یکهو رژیم هم همزمان بهش میپردازه؟ مسئله کارتون خوابها سالهاست وجود داشته و چیزی نیست که بگیم حکومت چو انداخته برای بهره برداری خودش. چه جوریه که به محض حرکت عده ای، حکومت یکهو ضرب العجلی برایشان راه حل جست؟

ما داریم زیادی به اینها credit میدیم با این تئوریهای دسیسه. به نظر من مسئله تنها اینه: حکومتی نالایق نجاست زده به مملکت که باید از شرش خلاص شد. طرز فکرهای دائی جان ناپلئونی ما رو از تلاش باز میداره.


هاله 4:11 @ Mon, 20 Dec 04

اردشیر عزیز، از الف تا یای حرفها و انتقاداتت رو قبول دارم.


nana 4:05 @ Mon, 20 Dec 04

اه لعنت برمن که بر اثر سرگرم شدن به يه سری شر و ور گفتن و شنيدن بحث مهمی
بين اردشير و منوجهر را تازه اکنون متوجه شدم .
دوست عزيز اردشير با تائيد قسمت اعظم حرفهای شما من هم به جامعه ای دموکرات معتقدم که انسانها راه و روش زندگی خود را انتخاب کنند و کسی به انان ديکته نکند
و از انجا که در عين حال به جدائی دين از سياست چون غرب هم معتقدم سئوالی برايم پيش امده که خوشحال ميشوم شما
پاسخی بر ان بدهيد .

روشنفکران و مردم ما چگونه ميتوانند اين جدائی را محقق کنند ؟؟؟؟
با توجه به ريشه عميق خرافات و سنن اسلامی . نانا


nana 3:59 @ Mon, 20 Dec 04

هزار حرف ناگفته عزيز

سخنان من مطلقا به معنی کار مخالفت با کار خير شخصی نيست
من همه انسانهائی اينگونه را تقدير ميکنم
و اصولا بدون اين همدردی ها ما انسان نيستم .
ولی دقت کن تو سياست را در کارهای اجتماعی وارد نميکنی اما سياست خودش را در کارهای اجتماعی تو وارد ميکند
اين ديگه در دستان تو نيست دوست عزيز . نانا


هزار حرف نگفته 3:47 @ Mon, 20 Dec 04

کامنت قبل :
مثل اینکه دنیاهای ما با هم فرق داره .

صحیح است .

--------------
علی


هزار حرف نگفته 3:36 @ Mon, 20 Dec 04

نانای عزیز و جوان سوسیالیست :
مثل اینکه دنیاهای ما با هم ارتباط داره .
شخصا در مسایل اجتماعی سیاست را وارد نمی کنم.
من نمی توانم تحمل کنم که فردی دارد از سرما جان می دهد و به سویش نروم حال می خواهد این یک نمایش از سوی بن لادن باشد .
من نمی توانم ......


----
علی


ardeshir 3:31 @ Mon, 20 Dec 04

منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد


ardeshir 3:25 @ Mon, 20 Dec 04

منوچهر عزيز سلام. متاسفانه شما باز با رو آوردن به روياهای احساسی از پاسخ مشخص به مقوله آزادی انديشه و حقوق مدنی انسانها در رابطه با حق دگرانديشی در چارچوب اصول دمکراتيک طفره ميروی.و ظاهرا گير دادی به مثال من [ پيرمرد دهقانی ، بيسواد ] و نه مفهوم مسئله ،يعنی «حقـــــوق يــــــک انســــــان آزاد » و رابطه و مسئو ليت های دوجانبه ما بين فرد و جامعه .مشکل شما در اينجاست که آگاهی لازم نسبت به مقوله دمکراسی نداريد. شما در مبارزه سياسی عليه اسلام استبدادی ،خوشبختانه تا حدی موفق شده ای و اسلام را بطور کامل کنار گذاشته ای ولی بقيه رسوبات اين فرهنگ يعنی «سياست و تفکر استبدادی »همچنان ريشه های قوی در ذهنيت شما دارد. [ البته بدل نگير همه ما کم يا بيش تحت تاثير پرورش مطلق گرايانه هستيم.] و اين فرهنگ فکری که ثمره اختناق در جهان سوم ميباشد بسيار خطرناک است. چراکه در نهايت از استالينيسم و يا فاشيسم ريشه ميگيرد.. دوست گرامی ، صحبت من نه ربطی به روستايی بودن و يا شهری بودن داره ، نه ربطی به پيری يا جوانی انسان داره و نه حتی ربطی به کيفيت فکری عقيدتی انسان و ميزان عقب افتادگی مذهب يک فرد !! بحث من اين است : « که هر انسانی [پير يا جوان ، دهاتی يا شهری ، بيسواد يا مثل شما باسواد ، کوهنورد يا چوپان ، پناهنده يا بومی ، سياه يا سفيد يا رنگی ،حق داره که دين يا ايدئولوژی خودش را [ چه مترقی و يا برعکس واپسگرا و سنتی و خرافاتی ] انتخاب کنه. همزمان فرد مسئوليت داره که نظر خويش را به کسی / کودکی تحميل نکنه و جامعه دمکراتيک هم مسئوليت دفاع از حقوق انسانی و دمکراتيک فرد را دارد. لذا اگه فرد ذکر شده که ميتونه جوان برومند و متولد شهر و کوهنورد وتحصيلکرده باشد [ تمامی صفت هايی که به روحيه اومانيستی شما ؟؟؟؟ نزديکتره ] بخواهد پيشانی مبارک را ۲۴ ساعته توی يک مسجد فکسنی به يک مهر بچسبانه [ طوريکه حتی پيشانيش تاول بزنه و باد فتقش عود کنه ، باز اين آزادی و امنيت [ چه جسمی و چه روحی ] را برای چنين امری بايدداشته باشد. منوچهر جان آيا از اين صريحتر ميشه يک مسئله را تشريح کرد و يا ميخواهی که عکس و مشخصات و دور کمر آن فرد را هم داشته باشی تا بتوانی مثل يک انسان آزاد اظهار نظر کنی ! اما چونکه خيلی از مثال قبلی من حال کردی لذا سعی ميکنم که وکيل مدافع او هم باشم. : آری دوست عزيز. پيرمردی است که تمامی عمرش قربانی نظام کثيف نيمه فئودالی نيمه مستعمره شده است. و هيچ کسی ؟هم او را آدم حساب نکرده است !. وقتی اين فرد توی مسجد دهش برای امام حسين ،های های گريه ميکند درواقع برای رنجهای خويش و عزيزانش گريه ميکنه. امام حسين فقط يک بهانه است. منوچهر عزيز. ما برای دنيايی مبارزه ميکنيم که اين نويد را بده که چنين فردی بجای مسجد رفتن و گريه کردن ، دست نوههايش را بگيرد و خنده کنان هاکی روی يخ را نگاه کند. اما تو و امثال تو حق هم نداريد که بزور چادر ننه رجب را از سرش برداری و مسجد را ديسکوتک کنی ، و قران و يا هر کتابی را که مزخرف ميدانی آتش بزنی و همه را بزور مثل خودت کنی و اگه نشدند بهشان توهين کنی. من متعجب نيستم وقتی شما حتی لينک پيوند را در صفحه اينترنت به روی منشعبين ( رفقای ۲۰ـ ۳۰ ساله ) حزبتان بسته ايد. و از هم با نفرت و به نام « حزب نفـــــرت !!!!؟؟؟ » ياد ميکنيد. چون تحمل دگرانديشيان را نداريد. منوچهر عزيز رويای کوهنوردی و ديدن «اورست »را داری ولی قبل از هر چيز انديشه ات را از چاه تعصب بيرون بکش. اون کاج پلاستيکی که توی دفتر حزبی ميبينی جنگل نيست. حتی زيباترين سمفونی را نميشه بزور تو مغز ديگران کرد. چه اون که با آوای قرآن حال ميکنه و يا صدای جنيفر لوز ، حـــــــق نداره حال دگری را بگيره !!! آيا درک اين مسئله اينقدر سخته ؟ شاد باشيد


جوان سوسیالیست 0:42 @ Mon, 20 Dec 04

شبح گرامی 116
کار و زندگی من فعالیت سیاسی است و در ادامه این کار جلوگیری از توهم آفرینی سیاسی و اتفاقاً به این دلیل است که نسبت به هوچیگری های " حککا " واکنش نشان میدهم. از این رو در صفحه نظر دهی این وبلاگ وقتی کامنت 108 شبح را می بینم نیاز به ادامه همان بحث را احساس کرده به آن میپردازم.
اما اینکه از نظر تو « رسالت » من این است که در باره هیچ چیز نظر ندهم نیز اتفاقاً به دلیل کار سیاسی من است زیرا که در اینجا از طرف عده زیادی از علاقه مندان شریف و صادق از جمله خود تو به قدر قابل توجه نظر داده میشود که برای من بیشتر قابل استفاده است تا پرچم زدن بر آنها. من منتظر این نیستم که تک تک نظردهندگان و حتی خود شما نظراتی بر وقف مرادم بدهند، من برای تلاش شما احترام فوق العاده قائل هستم هرچند در آن اشکالات و نواقصی جدی می بینم. برای من قبل از اینکه تلاش شما بتواند کارتن خوابی را از یخ زدگی کنار خیابان نجات دهد خود تلاش و مبارزه اتان محترم و قابل حمایت است. من به هیچ وجه انتظار ندارم تلاش شما در قد و قواره «مدعیان حزبی» باشد، نه به هیچ وجه. هر مقدار ضعف و نارسایی در فعالیت شما در حد ضعف و نارسایی یک نظر دهنده یا وبلاگ نویس است. اشکال برای من از آنجا شروع میشود که حزبی بسیار مدعی که خود اتفاقاً مانع جدی تشکل یابی است، فعالیت حزبی را در رقابت با نظر دهندگان و وبلاگ نویسان و در این قد و قواره قرار میدهد.
شبح گرامی؛ باور کن برای من حککا بسیار فرعی تر از حتی دنیای کوچکی که تو توصیف کردی میباشد، نگرانیم اما این است که به آن کوچکی بزرگی تلاش های صادقانه دوستانی که به اندازه توان و امکانتشان مخلصانه گام بر میدارند را به نفع اندام خود تصرف کند.
در ارتباط با مسئله « توهم، توطئه» باید بگویم من از شایعه حرف نزدم. از واقعیتی که جاری است صحبت کردم و این منافاتی با قتل زهرا کاظمی و عاطفه و... ندارد. رژیم در ادامه همه قتل ها و جنایاتش این استعداد را دارد که برای نشان دادن چهره متعارف از خود تا مرحله تهدید به اعدام پیش برود و بعد از آن صرفنظر کند و اینگونه این توهم را ایجاد کند که هنوز همه ظرفیت های اصلاحی را از دست نداده است. ولی همزمان بر این تاکید کردم که حتی همین نمایش را هم میتوان با عمده کردن مبارزه علیه « قانون اعدام و قانونگذاران آن» وسعت داد. آیا چنین برداشتی از ج- ا برداشتی با نتیجه گیری کودکانه است؟
شبح عزیز، واکنش حکومت و اعلام حل شدن مشکل کارتن