چهارشنبه، 18 آذرماه 1383 | December 08, 2004

و اما رفراندوم

اگر بخواهیم در خلاء و بدون در نظر گرفتن شرایط طبقاتی، اجتماعی، فرهنگی، سنت‌های مبارزاتی، وضعيت جهانی و منطقه‌یی... در مورد رفراندوم به عنوان ابزاری برای اعمال حق تعيين سرنوشت صحبت کنيم هيچ عقل سليمی نمی‌تواند آن را نفی کند اما ما در خلاء زنده‌گی نمی‌کنيم و به قدرت رسيدن و سرنگون شدن يا تغيير و اصلاح پيدا کردن حاکميت‌ها به عوامل و پارامترهای بسيار پيچيده‌يی بسته‌گی دارد تا آن‌جا که می‌بينيم چرخ جهان در حال گرديدن است در حالی که اکثريت حاکميت‌های سياسی موجود تاب تغيير در شرايط دموکراتيک را ندارند. برای نمونه و به آن ميزان که از بحث اصلی دور نيفتيم نگاهی به نهاديی جهانی به نام سازمان ملل می‌اندازيم. آيا "سازمان ملل" سازمان ملل است يا سازمان دول؟! اگر قرار بود اين سازمان نهادی منعکس کننده‌ی اراده‌ی ملل باشد نبايد نماينده‌ی ملل مختلف با رای مستقيم هر ملت و زير نظر خود اين نهاد انتخاب می‌شد؟ چرا چنين نيست؟ اگر روزی جهان توسط مردم اداره شود آيا باز بوش و بلر صحنه‌گردان آن خواهند بود و کمپانی‌های چندمليتی اقتصادش را خواهند گرداند؟ جهان امروز جهان قدرت است، جهان کثيف‌ترين قدرت‌های مکاری که هر چيز از جمله "آزادی" را معامله می‌کنند در اين جهان قدرت مشروعيت و حقانيت می‌آورد و اين قضيه‌یی داری وجه عموم و خصوص کلی‌ است يعنی فقط و فقط قدرت حقانيت می‌آورد. اين را به عنوان مقدمه داشته باشيد تا به اصل بحث وارد شويم و دوباره در پايان به اين مقدمه بازگرديم.
انجام رفراندوم به دو پيش‌شرط نياز دارد اول وجود حاکميتی فراگير با دستگاه اداری و قدرت ايجاد نظمی حداقلی و دوم فضای سياسی دموکراتيک با تمام الزامات‌اش مانند احزاب سياسی، آزادی بيان، رسانه‌های عمومی مستقل و آزاد... پيش شرط نخست برای آن است که اولا انجام عملی مانند رفراندوم نياز به بودجه، پرسنل آموزش ديده، مرکزيتی برای شمارش آرا... دارد و در ثانی بايد مردم بدون ارعاب و بدون ترس بتوانند رای خود را به صندوق‌ها بياندازند. اين پيش شرط موجب می‌شود انجام رفراندوم فقط در توان حکومت‌ها باشد و بسيار بعيد است و تاکنون ديده نشده است حاکميتی تن به انحلال خود به دست خودش بدهد. و اما پيش شرط دوم حتا از اولی نيز مهم‌تر است اصولا انتخابات بدون وجود احزاب و آزادی بيان يعنی شويی مضحک! شوی مضحکی که ما هرازگاه در ايران شاهد اجرای‌اش هستيم! چگونه می‌توان چيزی را به رای عمومی گذاشت بدون آن که در مورد آن چيز به اندازه‌ی کافی "عموم" بتوانند آزادانه بحث کنند.
رفراندومی که پس از انقلاب برگزار شد اولين پيش شرط را داشت يعنی حکومتی که اهرام‌های قدرت مديريتی و اداری و البته سياسی و نظامی را در دست داشت، البته به دليل نداشتن نيروهای‌ آموزش ديده و معتقد به دموکراسی با تقلب‌های گسترده و نابه‌سامانی‌های فراوان برگزار شد اما با اغماض می‌توان شرط نخست را برقرار دانست اما به دليل وجود نداشتن پيش شرط بعدی عملا چيز موهوم و مضحکی از کار درآمد! مردم به چه چيز رای دادند به "جمهوری اسلامی"؟ آيا هيچ شناختی از مقوله‌یی به نام "جمهوری اسلامی" داشتند؟ اگر شش ماه در فضایی آزاد اشکال گوناگون حکومتی به بحثی آزاد گذاشته شده بود آيا باز چيز موهومی که هيچ‌کس حتا معماران‌اش نمی‌دانستند چيست به رای گذاشته می‌شد؟ و چنين رای بالایی می‌آورد؟
درک اين که امکان عملی انجام رفراندومی دموکراتيک که انعکاس دهنده‌ی نسبی حق تعيين سرنوشت مردم باشد نياز به وجود دو پيش شرط در پيش گفته شده دارد و اين هر دو شرط امکان به‌دست آمدن در هيچ حکومتی به‌خصوص جمهوری اسلامی ندارد آنقدر ساده و بديهی است که نمی‌توان صادرکننده‌گان و حاميان رفراندوم اخير را آن‌چنان ابله شمرد که از درک اين موضوع عاجز باشند پس هدف از چنين طرحی چيست؟
به نظر می‌رسد طراحان و حاميان اين جريان خود می‌دانند که پی‌گيری موضوع رفراندوم پروژه‌يی غير عملی است و هدف‌شان تنها ايجاد تحرکی در فضای قفل شده‌ی سياسی حاضر است. اما قرار است فضای يخ بسته سياسی موجود به سود چه ماجرایی داغ شود؟ اين کدام تنور است که تار عنکبوت بسته است؟ ماجرا چيست؟
چند ماه ديگر هشتمين انتخابات رياست جمهوری در ايران در پيش است و دو انتخابات گذشته که اولی ، انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا، آزادترين انتخابات در طول دو دهه‌ی اخير بود و انتخابات دوم نيز که يکی از رسواترين انتخابات جمهوری اسلامی را به نمايش گذاشت هر دو شکست خوردند و اکثريت مردم وارد شوی انتخابات نشدند و اکنون فضای موجود حکايت از انتخاباتی به مراتب رسواتر دارد آيا طرح موضوعاتی مانند رفراندوم ايجاد تحرک سياسی به منظور گرم کردن تنور انتخابات رياست جمهوری نيست؟
ادامه‌ی سناريوی اخير، خواست تمامی‌ی امضا کننده‌گان و حاميان‌اش هر چه باشد، يک سرانجام بيش ندارد؛ اطلاح‌طلبان دنبال تحرکی جديد که محوريت‌اش انتخابات، گيرم انتخاباتی ساختارشکن، باشد، هستند؛ شعارهای آغازين اين جريان که ساختارشکنان به نظر می‌رسد چون عملی نيستند بعد از آن که تحرک لازم را ايجاد کرد درصورتی که اصلاح‌طلبان بتوانند نامزدی را برای انتخابات رياست جمهوری مطرح کنند کم‌کم تغيير شکل می‌دهند و سطح مطالبات را آن‌قدر کاهش می‌دهند که سرانجام به انتخاب ميان بد و بدتر منجر شود و نيروهای آزاد شده و به شوق آماده با شعارهای رفراندوم طلبانه سرانجام سر از صندوق‌های انتخابات رياست جمهوری در خواهند آورد. در صورتی هم که اصلاح‌طلبان نتوانند نامزد درخور اعتنایی در انتخابات رياست جمهوری داشته باشند با اين شگرد خود را در صحنه‌ی سياسی کشور نگه‌ می‌دارند تا از حذف‌شدن قطعی‌شان جلوگيری شود. اين سناريوی رسوا را بايد در نطفه افشا کرد.
اکنون وقت آن رسيده است که به مقدمه‌ی بحث بپردازيم. نيروهای اجتماعی اگر خواهان به دست‌گيری سرنوشت خود هستند بايد قوی شوند و قدرت در تشکل و سازماندهی و اعمال فشار به حکومت‌هاست. هر چقدر بتوانيم خواسته‌های خود را به صورت عملی در کوچه و خيابان و کارخانه و اداره و مدرسه و دانش‌گاه به نمايش بگذاريم سهم بيشتری در قدرت سياسی خواهيم داشت. کسی برای ما رفراندوم برگزار نخواهد کرد؛ بايد قوی شويم و تا وقتی متشکل نشده‌ايم قوی نخواهيم بود.
توجه داشته باشيد در اين بحث نسبتا کوتاه به محتوای بيانيه‌ی رفراندوم اخير نپرداختم، پرداختن به محتوای بيانيه‌ی خود بحث افشاگرانه‌ی جالبی را در پی خواهد داشت و من تعجب می‌کنم چطور ممکن است نام ناصر زرافشان و مهرانگيز کار پای چنين بيانيه‌ی سطحی و جهت‌داری باشد.
به هر حال گفت‌وگو پيرامون اين موضوع می‌تواند آينده‌ی روشن‌تری را برای ما رقم زند آينده‌یی که سرانجام در کارخانه‌ها و دانش‌گاه‌ها و مدارس و ادارات و خيابان‌ها... رقم خواهد خورد نه در فضای مجازی، آينده‌یی که هر طبقه‌یی که بهتر بتواند متشکل شود و به نيروی ذاتی خود آگاهی پيدا کند و اين نيرو را در جهت منافع واقعی خود به جريان اندازد بی‌گمان مهر خود را بر آن خواهد زد. برای زنده‌گی آزاد و برابر و انسانی بايد قوی شد و هيچ قدرتی بالاتر از قدرت مردمی متشکل و آگاه به منافع خود نيست. آگاه و متشکل شويم!

December 8, 2004 02:27 AM

utilizera 14:42 @ Tue, 13 Jun 06

HI! I love this place!


nikelir 11:51 @ Thu, 1 Jun 06

Your site is very cognitive. I think you will have good future.:)


شبح 22:17 @ Sat, 18 Dec 04

بی‌تا جان
خيلی تلاش کردم اين کامنت را در وب‌لاگ‌ات بگذارم که متاسفانه نشد. ارور مي داد حالا همين‌جا می‌گذارم اميدوارم باز سربزنی و بخوانی. دوستان اينجا به چه‌کار آمده‌ايد سری به بيتا بزنيد!
بی‌تای بی‌هم‌تا!
چه سر و رازی در شعرت هست که مانند سرودهای گيلگمش از دل تاريخ آمده است اما تازه و نو است؟
جز عشق هيچ نمی‌خواستم و اکنون همه چيز دارم جز عشق!


bita 15:40 @ Sat, 18 Dec 04

چقدر خوشخالم دوباره نوشته هاتونو می خونم. بی تا


bita 15:40 @ Sat, 18 Dec 04

چقدر خوشخالم دوباره نوشته هاتونو می خونم. بی تا


bita 15:38 @ Sat, 18 Dec 04

چقدر خوشخالم دوباره نوشته هاتونو می خونم. بی تا


شبح 15:06 @ Wed, 15 Dec 04

امين عزيز!(51)
فکر می‌کنی با اين منطق چه کسی را میتوانی مجاب کنی؟
دموکراسی که در رفراندوم دنبال‌اش هستيد و دنيای آزادی که به آن دل‌بسته‌یی از همين سطح از منطق برخوردار است؟


امين 14:46 @ Wed, 15 Dec 04

تو طبق معمول نگاه نمی کنی چه چيزی گفته شده و صرفا به دليل اين که امضاهای اول رو دوست نداری و فکر می کنی با جهت گيری طبقاتی تو جور نيستن بيانيه رو سطحی و جهت دار می دونی.
شرط می بندم خودت هم طبق معمول سوسياليستهای دو‌آتيشه که يا ايل و تبار آخوندها بودن يا بچه های مرفه بورژواها،‌ توی هيچ طبقه زحمتکشی نيستی و صرفا احساس می کنی وظيفه آگاهی بخشی به طبقات رو داری!
خب بگو چی کار بايد کرد، برو سقف فلک بشکاف و طرحی نو در انداز و با همه کمپانی های بين المللی و دنيای کثيف سرمايه داری در بيفت. از لنين بزرگتر نميشی که ميراثش هفتاد سال خونريزی و نفرت بود. ولی نه،‌ به لنين نمی رسی، حداکثرش همين کمونيستهای کارگری ميشی، شايد شاخه جديدشون!


جوان سوسياليست 6:17 @ Mon, 13 Dec 04

مقالات م. رازی
http://www.javaan.net/kargari_nashr/M_Razi/Razi.htm


ardeshir 5:24 @ Mon, 13 Dec 04

جوان سوسياليست عزيز. آيا از سوابق مبارزاتی م. رازی اطلاعاتی داريد ؟ ويا کسی هست که مطلع باشد


جوان سوسیالیست 4:35 @ Mon, 13 Dec 04

مصاحبه با م.رازی برای وبلاگ شبح

درباره فراخوان رفراندوم
قسمت اول

جوان سوسیالیست: رفیق م. رازی ؛اخیراً عده ای طرحی را مطرح کرده اند،" کمیته اقدام همه پرسی" اعلام کرده اند برای رفراندوم. یک سلسله بحث هایی در این مورد، چه در درون و چه در خارج از ایران ایجاد شده؛ نظر شما در این مورد چیست وانگیزه واقعی طراحان این موضوع را چگونه ارزیابی می کنید؟

م.رازی: طرح رفراندوم البته طرح نوینی نیست، این موضوع بارها و در سالهای گذشته توسط بسیاری از نیرو هایی که در اپوزسیون رژیم قرار گرفته اند طرح شده؛ مثلاً در دوره گذشته این طرح توسط طبرزدی و جبهه دموکراتیکش بارها طرح شده است. در حدود دوسال است که این جبهه خواهان برگزاری رفراندوم بوده است. اکنون در این مورد خاص این فراخوان اخیر مرتبط با قانون اساسی است. چندی پیش هم این موضوع از طرف اکبر گنجی و عبدی نیز طرح شده بود. همچنین آقای طبرزدی هم که در زندان هستند. اینکه آنها در زندان هستند و این مسئله را طرح میکنند هیچ تفاوتی در ماهیت امر بوجود نمیآورد. آقای سازگارا هم چندی پیش در زندان بود و آزاد شد و حتی ممکن است دوباره به دلیل این فراخوان دستگیرش کنند. اینکه کسی در زندان باشد و یا به این دلیل به زندان بیافتاد حقانیت پیشنهاد او را توجیه نمی کند.

بهرحال انگیزه واقعی اصلاح طلبان از طرح مسئله رفراندوم این است که به رژیم شکلی ظاهری معقول بدهند. یعنی ظاهری مورد قبول دول غربی، بویژه کشورهای اروپایی و آمریکا. باید در نظر بگیریم که پس از تهاجم آمریکا و متحدینش به افغانستان و سپس عراق، ترس و واهمه ای در دل اطرافیان رژیم و حتی شخصی مثل رفسنجانی انداخت. ترس و واهمه از اینکه نکند این بلا بر سر رژیم هم بیاید، یعنی آمریکا بیاید و قلدر منشی را به اینجا هم بکشاند که این رژیم را هم سرنگون کند و یکسری تحولاتی ایجاد کند. بنابر این مسئله رفراندوم را بطور جدی خود رفسنجانی طرح کرد، در حدود یکسال پیش، در مجله راهبرد. و اعلام کرد که ما نیاز به این داریم که رفراندومی داشته باشیم تا رابطه امان را با آمریکا تعیین کنیم. و این رفراندوم مستلزم این است که عده زیادی از مردم در آن شرکت کنند، رای گیری کنند وغیره، در واقع سیاست آتی مملکت را تعیین کنند.

در نتیجه آنها به دنبال پیدا کردن راه حل هایی هستند که از اینگونه وقایع جلوگیری کنند. چهره ای به ظاهر دموکراتیک به خود دهند. به ظاهرانتخابات آزاد میگذارند و قانون اساسی را تعیین میکنند ولی در باطن همان عناصر رژیم، همان سیاست های اسلامی ولی با ظاهری دموکراتیک را بوجود بیاورند. این تاکتیک می خواهد که این از یکسو از تحولات غیره مترقبه جلوگیری کند (از این نوع حملات نظامی و غیره ) و از سوی دیگر زمانی که یک رژیم مقبول برای کشورهای امپریالیستی باشد؛ واضح است که انتقال سرمایه تحقق یافته و یک طبقه سرمایه دار مورد قبول غرب در ایران بوجود میاید. این امر در واقع کمک می کند که رژیم در مجموع در موقعیتی بهتر قرار بگیرد. و از این طریق طبقه کارگر و زحمتکشان را استثمار بیشتر می شوند.

بنا براین، انگیزه واقعی این افراد همانطور که اشاره شد چیز تازه ای نیست. انگیزه واقعیش این است که شرایط را برای یک نظام سرمایه داری مدرن مورد قبول اروپا و بخصوص آمریکا آماده کنند. یک نظام استثمارگر است، یک نظامی که طبقه کارگر را استثمار مضاعف خواهد کرد. سرکوب را مقداری تعدیل میدهند و به شکل دیگری انجام میدهند که در واقع آنچنان مثل سابق تو ذوق دول غربی نزند. بنا براین، پیشنهاد چیز جدیدی نیست و در چارچوب سلسله واکنشاتی است که جناح معقول سرمایه داری در ایران از آن حمایت کرده و میکند. اما شخصیت ها و مهره ها متفاوت میشوند؛ گاهی این را آقای گنجی مطرح میکند و آقای عبدی و گاهی آقای طبرزدی مطرح میکند، گاهی رفسنجانی مطرح میکند، این روزها هم خانم مهرانگیز کار و آقای محسن سازگارا مطرح کردند. ضمن اینکه باید در نظر گرفت که اینها همه از مهره های اصلی، از بنیانگذاران اصلی رژیم بودند و به دلایل مختلفی در اپوزسیون قرا گرفته اند، منتهی اپوزسیون ضد دولتی نیستند، اپوزسیون در واقع مدافع دولت و نظام کنونی هستند. فقط کافی است که رجوع شود به مصاحبه اخیری که آقای سازگارا با بی بی سی انجام داده (2 اسفند 1383). در این مصاحبه طولانی او مشخصاً اشاره کرده است که مراحل مختلف رفراندوم که او مد نظر دارد چگونه باید باشد برای تغییر قانون اساسی. پنج مرحله اعلام کرده؛ مرحله اول این است که این مسئله را در اذهان عمومی طرح میکنند (که میگوید اکنون طرح شده). مرحله دوم این است که تبلیغ میکنند (که الان وارد تبلیغش شدند). مرحله سوم این است که یک اتحاد عمومی در سطح جامعه ایجاد میکنند. برای اینکار تلاش می کنند تا جبهه ای به دور این ساخته شود. و مرحله چهارم این است که یک سلسله مقاومت ها صورت میگیرد در مقابل رژیم. اینجا از او سؤال کردند که منظورتان این است که باید واکنشی مثلاً به شکل قهرآمیز داشته باشند که سازگارا میگوید نه، مسئله قهرآمیز مطرح نیست، یک سلسله اقداماتی باید صورت بگیرد که این اقدامات میتواند به صورت تجمعات و یا اعتصاب باشد. اعتصاب هم نه از نوعی برای مختل کردن نظام، تنها برای فشار گذاشتن. مرحله پنجم هم این است که رفراندوم اعلام می شود و قانون اساسی تعیین میشود که چگونه باید باشد.

بنا بر این یک چنین بحثی تنها از طرف بخش ها یا مهره هایی از درون خود رژیم که به دلایلی در مخالفت با دولت قرار گرفتند ولی در چارچوب نظام فعلی، طرح می گردد. برای این مخالفت ها هست که اینها زندان می روند و تنبیه می شوند. ولی خیلی آسان از زندان بیرون میآیند. مثلاً آقای سازگارا رفت زندان، اعتصاب غذا کرد، بیماری قلبی هم دارد اما زنده و سالم آمد بیرون و همینک هم سر حال است. و همچنین آقای گنجی زندان است و بیرون میاید، کتاب مینویسد. به هر حال زندان یک نوع حالت هتل برایشان هست.


جوان سوسیالیست 4:34 @ Mon, 13 Dec 04

قسمت دوم
جوان سوسیالیست: رفیق م. رازی؛ حالا فرض کنیم رفراندوم در جامعه ما بتواند شکل بگیرد، اصولاً این برای جامعه ای مثل ایران عملی هست و اصولاً منظور از انجام آن چه هست، میتواند کمکی کند که یک سری تحولات ایجاد شود؟ مثلاً دوستی به نام نسرین در بحثش در وبلاگ شبح معتقد است که بالاخره این میتواند روزنه ای را برای یکسری کارها باز کند.

م.رازی: رفراندوم سنتاً در جوامعی ایجاد میشود که حداقل از یک دموکراسی بورژوایی برخوردار باشند. یعنی این که احزاب باید آزاد باشند، تجمعات آزاد باشند، نظرات آزدانه بیان شوند. در چارچوب یک نظام بورژوا دموکراتیک این حداقلی است که پایه رفراندوم را می توان طرح ریزی کرد. یعنی اینکه نظرات مختلف، احزاب مختلف، گرایشات مختلف، سر یک موضوعی که برای توده های وسیعی مطرح است و اختلاف نظر در آن مورد در سطح جامعه وجود دارد، در یک رفراندوم شرکت می کنند و مردم پس از شنیدن نظرات مختلف به یکی از آنها رای میدهد. بنا براین، ما باید ببینیم در جامعه ایران اصولاً چنین شرایطی وجود دارد یا نه. در جامعه ایران چنین چیزی وجود ندارد. یعنی طرح مسئله رفراندوم اصولاً یک طرح بی اساس و مسخره ای هست. منظور کسانی مثل محسن سازگارا از رفراندوم چیست؟ از نقطه نظر او و گرایشات دیگری که در اپوزسیون رفراندوم را طرح میکنند، منظورشان این است که خودشان و هم نظرتشان بنشیننند و رای گیری کنند. و مردم را هم بر اساس این دو نظری که وجود دارد (اقتدارگرا و اصلاح طلب) آگاه کنند و تشویق کنند که بیایند رای بدهند. این دیگر رفراندوم نیست، این یک مضحکه است مثل حالت های مشابه آن که طی این بیست و پنج سال رخ داده است. در نتیجه طرح مسئله رفراندوم اصولاً در داخل جامعه ای مثل ایران یک پیشنهاد مسخره ای است چون قبل از اینکه مسئله رفراندوم طرح شود، در وهله اول باید مسئله آزادی بیان مطرح شود، آزادی احزاب مطرح شود، آزادی اعتصاب مطرح شود، باید آزادی تجمعات کارگری و مطبوعات آزاد مطرح شود. تا اینها نباشد اصولاً رفراندوم یک مسئله بی معنایی هست چون تحقق پیدا نمی کند. چون هیچ روزنه ای نیست که نظر توده های وسیع شنیده شود. تمام احزاب، گرایشات چپ، سوسیالیست و کمونیست، لیبرال و دموکرات، سلطنت طلب، هر چی که در جامعه هست باید به طور آزادانه بیایند و حول پلاتفرم های خودشان، بحثهایشان را که سر این موضوع مرتبط است با توده های وسیع انجام بدهند و بعد مردم رای گیری کنند. این شکل حداقلی است که در جوامع بورژوا دموکراتیک، در جوامع اروپایی صورت میگیرد، منتهی در داخل ایران این بی معنا است. یعنی وقتی که یک دیکتاتوری نظامی وجود دارد (مثل دولت در ایران) که حتی گرایشات درون خود نظام مثل همین آقای سازگارا را مورد تهدید قرار میدهد و آقای مثلاً گنجی و طبرزدی را به زندان میفرستد- اینها مدافعین نظام هستند- در نتیجه وای به حال سایرین که مخالف این رژیم هستند و یا ممکن است شعار سرنگونی داشته باشند و یا یک نظام دیگری را در مقابل این نظام بخواهند بگذارند. واضح است که اینها سرکوب خواهند شد و امکان ابراز نظر نخواهند داشت. بنابراین، طرح مسئله رفراندوم اصولاً در شرایطی که دیکتاتوری نظامی وجود داشته باشد طرح بی معنای است. مثل این می ماند که بگوئیم در آلمان دوره هیتلر رفراندوم میگذاریم که ببینیم قانون اساسی فاشیزم خوب است یا نه! یا مثلاً در عراق در دوره صدام رفراندوم بگذاریم! میبینیم که اصولاً طرح مسئله بی معناست وقتی دیکتاتوری نظامی و سرکوب وجود دارد وقتی مطبوعات آزاد نیست وقتی تجمعات آزاد نیستند وقتی قانون کار وجود ندارد، و در نتیجه طرح این مسئله از پایه بی ربط و بی معناست.

جوان سوسیالیست: رفیق م.رازی؛ خوب پس از نظر شما در چنین شرایطی همه پرسی مفهومی ندارد یا اصولاً همه پرسی چیز بدی است؟ ایا کمک نمیکند به اینکه ما نظرمان را به یک شکلی مطرح کنیم؟

م.رازی: در واقع همه پرسی در دوران گذشته داشتیم، بارها داشتیم؛ بخصوص درارتباط با انتخابات اولین دوره آقای خاتمی یک نوع همه پرسی بود. حالا اسمش رفراندوم بگذاریم یا نگذاریم تفاوتی نمیکند در این امر. ما همه پرسی داشتیم، در داخل این جامعه از طریق انتخابات ریاست جمهوری مردم عملاً وارد یک رفراندوم شدند. توده های میلیونی بین بد و بدترانتخاب کردند و نشان دادند از این دولت منزجرند ، از اقتدارگرایان، از تمام جریاناتی که وابسته به آن هستند. چندین میلیون نفر وارد رای گیری شدند و اکثراً به خاتمی رای دادند به این علت که این را به عنوان یک رفراندوم یا همه پرسی در نظر گرفتند، مردم ایران، میلیونها نفر از طریق رای به خاتمی، چه در دوره اول و چه در دوره دوم نشان دادند که منزجرند از رژیم. این رفراندوم و همه پرسی صورت گرفته نقداً؛ دیگر آقای محسن سازگارا چه چیز را میخواهد ثابت کند؟ این رفراندوم را مردم انجام دادند، میلیونها نفر ضد این دولت از طریق رای دادن به خاتمی ابراز انزجار کردند ولی خوب نتیجه اش این شد که دولت هیچ نوع ترتیب اثری به رای مردم نداد و کماکان فعالیت های خود ش را انجام داد. الان هم که یک سلسله روزنه ها در حال شکلگیری هست نه به علت همه پرسی و رفراندوم، به دلیل ایجاد رابطه تنگا تنگ با غرب است. زیر فشار بانک های بین المللی و دول غربی هست که یک سلسله روزنه ها را بر دولت تحمیل کرده است. هیچ ربطی به خواست توده ها ندارد. در نتیجه ما مخالف همه پرسی به طور کلی نیستیم منتهی همه پرسی در ایران در مورد قانون اساسی، در مورد شکل حکومت، انجام شده؛ چندین بار هم انجام شده. بنابراین باید راه های دیگری را جستجو کرد و دنبالش بود.

جوان سوسیالیست: به نظر شما این راه ها کدام ها هستند؟ اگر قرار رفراندوم بی تاثیر و بی اساس باشد، راه های دیگر به نظر شما کدام ها هستند؟

م.رازی: در مقابل «کمیته اقدام همه پرسی» در واقع ما کمیته اقدام کارگری را طرح میکنیم، به این مفهوم که ما احساس میکنیم در شرایط کنونی که یک سلسله روزنه ها زیر فشار های بین المللی در حال باز شدن هست در جامعه ، ما رفراندوم همه پرسی و فعالیت هایمان را از پایه باید انجام دهیم. رفراندوم چیز اداری نیست که حالا صندوق های رای گیری بیاورند و مردم را به صف بکشند و رای بدهند آری یا نه. رفراندوم، در واقع رفراندوم واقعی که مردم میتوانند بوسیله آن سرنوشت خودشان را رقم بزنند از طریق فعالیت های عملی باید صورت بگیرد. در محور و اساس این فعالیت های عملی هم طبقه کارگر قرار دارد. بنا براین مسئله اقدام کارگری امروز مطرح است. اقدام کارگری که پرچمدار اقدام تمام اقشار، تمام جامعه خواهد شد. یعنی گرایشات مختلف در جامعه، حتی کسانی که طبقات مختلف هستند و غیر کارگر. گرایشات دانشجو، زنان وتمام گرایشاتی که تحت ستم هستند برای اینکه انزجار و اختلافاتشان را با قانون اساسی نشان دهند، در واقع باید بسیج شوند حول مسائل برنامه ای طبقه کارگر و تقویت کنند که طبقه کارگر به آزادی ها برسد چون از طریق آزاد سازی طبقه کارگر هست که کل جامعه آزاد میشود. بارها نشان داده شده که مثلاً دانشجویان در لحظات کوتاهی یک سلسله فعالیت هایی انجام میدهند منتهی این فعالیت ها از بین میرود. منتهی طبقه کارگر با آزاد شدنش کل جامعه را آزاد می کند و این معیار خیلی مهمی است برای اینکه بدانیم تمرکز اصلی را کجا باید قرار بدهیم. و این تمرکز هم باید در پایه ها صورت بگیرد؛ یعنی یک سلسله فعالیت ها حول مسائل مشخصی که در جامعه مطرح است، مثلاً آزادی بیان. برای آزادی بیان یک سلسله فعالیت ها میتواند صورت بگیرد. برای آزادی تشکلات کارگری، برای آزادی تشکلات زنان، برای آزادی تشکلات جوانان، برای ایجاد حق تجمع، حق بیان، آزادی مطبوعات، حق اعتصاب، آزادی های دموکراتیک و آزادی های صنفی در جامعه ما باید در واقع اقداماتی صورت بدهیم و این اقدامات هم دیگر ربطی به دولت و حکومت و رای گیری و انتخایات ندارد. در پایه های توده ها باید پیشنهاد فعالیت مشخصی در سطح جامعه طرح گردد. یک سلسله اقداماتی حول شعار ها و مطالبات مشخصی که در محور جامعه و اذهان عمومی قرار گرفته باید صورت بگیرد. محوری ترین مطلبی که امروز در جامعه ما هست این است که روزنه هایی که تحت فشار های بین المللی در حال باز شدن است باید شکل علمی به خودش بگیرد، یعنی اینکه اگر ما قرار است در آتیه در ایران اتحادیه کارگری و تجمعات کارگری داشته باشیم بهتر است که از حالا اقداماتمان را شروع کنیم برای گرفتن آزادی بیان، برای گرفتن آزادی مطبوعات، برای گرفتن آزادی های دموکراتیکی که باید در جامعه وجود داشته باشد. بر این اساس است که ما باید در سطح پایه های مردم شروع به اقدامانی کنیم و اتحاد عملی از تمام افرادی که ناراضی هستند ایجاد شود و شروع به فعالیت کنیم، شروع به تظاهرات کنیم، شروع به اعمال فشار کنیم، با هم آشنا بشیم، آگاهی کسب کنیم، اعتماد به نفس پیدا کنیم؛ و از این طریق هست که ما در واقع آرایمان را برای تغییر قانون اساسی یا تغییرات اساسی در جامعه میتوانیم ابراز کنیم. بنا براین در مقابل کمیته اقدام رفراندوم شعار ما ایجاد کمیته اقدام کارگری هست و این مسئله ای هست که ما روی آن تاکید میکنیم و پیشنهاد میکنیم کسانی که در جامعه میخواهند به آزادی هایی برسند فریب این نوع پیشنهادات آقای محسن سازگارا را نخورند، بلکه متکی به نیروی خودشان در سطح پایه ها شروع به فعالیت کنند.

21 آذر 1383


مديار 2:40 @ Mon, 13 Dec 04

چرا كسي نمي نويسد مديار كجاست؟ ۴۵روزه يادتان رفت؟


مديار 2:39 @ Mon, 13 Dec 04

چرا كسي نمي نويسد مديار كجاست؟ ۴۵روزه يادتان رفت؟


ارنستو چه گوارا 8:58 @ Sun, 12 Dec 04

نانا عزيز
بهرصورت اينکه انقلاب فقط ذهنيت يک عده است که ارتباط زيادي با جامعه ندارند فقط دل نگراني تونيست – دل نگراني همه ماست –اقبال حتي اگر اعتراف هم نکند اين دل نگراني را دارد-

چون نميخواهي بحث را ادامه دهي من کوتاه ميکنم : اگر سير تحولات را ظرف همين سالهاي اخير دنبال کني ميبيني که به هر چيزي شبيه است به جز آن اسمي که دارد يعني "اصلاحات" . اصلاحات و يا رفرميسم تعريف تاريخي خودش را دارد ، اينکه ماهيت تغييرات و تحولات انجام شده اصلاح طلبانه است را من قبول ندارم. بهرصورت ميتواني بگويي اصلآ هم ماهيت تحولات انقلابي نيست ، خيلي هم چرت است و .... ولي نميتواني بگويي اصلاحات است . اصلاحات حرکتي است که از لايه هاي بالايي قدرت سياسي شروع ميشود و کارکرد هاي مشخص خود را دارد مثل اصلاح سيستم اداري ، جلوگيري از فساد در تشکيلات دولتي و .......
بهرصورت اين نگراني تو کاملآ قابل درک است ولي نکته جالب توجه اينست که اگر در سال 1355يک نفر ميگفت انقلاب بوقوع ميپيوندد تمام روشنفکران ايراني و تمامي گروههاي فعال سياسي شامل اپوزوسيون و پوزوسيون آن دوران ميگفتند اين "يارو" ديوانه شده است . اين موضوعي است که همه بتدريج به آن اقرار کرده اند.بهرصورت اين عقيده آنقدر قوي بوده که کنجکاو خودمان بعد از 26 سال هنوز ميگويد کدام انقلاب، شما اتفاقات سال 57 را انقلاب ميناميد(شوخي بود) .


nana 2:32 @ Sun, 12 Dec 04

ارنستوی عزيز
راستش من زياد حوصله اين گونه بحث ها
را ندارم
تنها يک نکته را ميخوام بهت بگم من فکر ميکنم زمينه انقلاب بيشتر در ذهن های شماها وجود داره تا در سطح جامعه امروز ايران . نانا


کنجکاو 23:24 @ Sat, 11 Dec 04

منوچهر جان!
راستش من کمی فانتزی را به کار گرفتم و با خود گفتم اگر اگر آتاتورکی به ايران بيايد و خط / و زبان ما را به لاتين (ISO)/ و انگليسی برگرداند. ما هم، چون مردم ترکيه امروز بسياری از واک ها در زبان امروز فارسی از ميان خواهد رفت و برای نمونه ما ديگر "ق" را نخواهيم داشت و به جای آن ک خواهيم گفت پس با اين پيش بينی خوش آيند دوستان حزبی، من دوستمان اقبال را اکيوبال میخوانم.
اما پس از آن هم، گويش های و فرهنگ های بومی هم که کارشان يک سره خواهد شد و اين مرگ آرام شان از خير سر راديو تلويزيون حکومت اسلام و شووينسم پايتخت نشينان (شهر حاشيه نشينان)، در آن زمان شتابان تر خواهد شد.

سربريده پيش-گاه ات کنجکاو

پی نويس ـ پيش از انقلاب، "اميرکبير" مجموع هايی از نوشته های پراکنده صادق هدايت را چاپپخش کرد، که او به از ميان رفتن خط پهلوی/پازند و جايگزينی اش با خط عربی امروز را بررسی کرده و به از ميان رفتن خط پازند و جانشينی اش با عربی اشاره کرده بود که به نابودی بخشی از واج ها و گويش ها در زبان شد، چون اين خط پاسخ گوی همه واک ها و زير و زبرهای زبان ما نيست. و...


منوچهر ژندی فر 22:02 @ Sat, 11 Dec 04

کنجکاو جان.
اسم دوستمان اقبال است و نه اکيوبال.مخلصت منوچهر.


کنجکاو 20:17 @ Sat, 11 Dec 04

اکيوبال گرامی(36)!

اگر آن جمله گزارشی تو را به يک جمله پرسشی برگردانيم، پاسخ آری است. چه دوست داشته باشی و يا نه. از اقتصاد و جنگ و نابودی جوانان ديروز، امروز و فردا و... بگذريم ( که نمی گذريم )، مگر اين که خودت تا به امروز اين فروپاشی را نديده و يا نخوانده باشی، و يا مگر اين که همين ديروز از کهکشان ديگری آمده باشی. پس نياز به تاريخ نگاری هم نمی بينم (بروی يک قدمی در خيابان های آن ولايت اسلامی (کشور پيش از 57) بزن همه چيز دستت می آيد.


منوچهر ژندی فر 18:23 @ Sat, 11 Dec 04

به حکم سنگسار يک زن در ايران اعتراض کنيد!

حاجيه اسماعيل وند ٣٥ ساله، در ايران به سنگسار محکوم شد. اين زن جوان که از ٥ سال پيش در زندان شهر جلفا بوده، قبلا به اعدام محکوم شده بود و ديوانعالى حکومت اسلامى، حکم اعدام را به سنگسار تغيير داده است. خطر سنگسار فورى، حاجيه اسماعيل وند را تهديد ميکند.

کميته بين المللى عليه سنگسار اعلام ميکند که اين حکم را نيز به يک شکست و عقب نشينى براى حکومت جنايتکار اسلامى تبديل کرده و به سران حکومت اخطار ميدهد که فورا و بلافاصله اين حکم را ملغى کنند.

بيش از دو سال است که جمهورى اسلامى ايران، در سطح مذاکره با کميسيونهاى حقوق بشر اتحاديه اروپا، احکام سنگسار را ملغى اعلام ميکند و در زندانها و دادگاههايش پى در پى احکام سنگسار و حتى سنگسار بر عليه کودکان را اعلام ميکند.

ما در همين دو سال توانستيم عملا مانع از اجراى همه احکام سنگسار شويم و سنگسار بر عليه حاجيه اسماعيل وند را نيز بايد با اعتراضات وسيع بين المللى و اعتراض در ايران به يک عقب نشينى مجدد براى حکومت اسلامى تبديل کنيم. سنگسار يک بربريت آشکار و يک جنايت وحشيانه عليه بشريت است. سران حکومت اسلامى را بايد بدليل اعلام و اجراى احکام سنگسار متعدد، محاکمه و مجازات کرد. اين رفتار شنيع و قرون وسطايى بايد بعنوان جنايت عليه بشريت اعلام شده و عاملين آن در دادگاههاى بين المللى محاکمه شوند.

کميته بين المللى عليه سنگسار
مینا احدی

٩ دسامبر ٢٠٠٤


تلفنهاى تماس: ٠٠٤٩١٧٧٥٦٩٢٤١٣

٠٠٤٩١٧٢٩٧١٦٢٢٧


ارنستو چه گوارا 16:54 @ Sat, 11 Dec 04

در حاشيه بحث نانا و کنجکاو :

کنجکاو عزيز ميگويد اسمش را انقلاب 57 نگذاريد – بگو ييد قيام 57 يا شورش 57

من نميدانم اسمش چيست ولي يک چيزي را ميدانم و آنهم اينست که ماهيت تحولات سال 57 خلاف ظاهر بسيار غير منطقي آن بسيار طبقاتي بوده است .اينکه بروي "بسيار" تآکيد دارم در مقايسه با تحولاتي است که پس از آن در ساير کشورهاي دنيا اتفاق افتاد و حتي در مقايسه با بعضي از انقلابات ما قبل خود – بهر صورت ماهيت تحولات در سال 57 به حد قابل توجه و عيني ماهيتي طبقاتي داشته است و در اين بين نقش عمده حاشيه نشينان غير قابل اغماض است چون يکي از اهرم هاي طبقاتي اين حرکت بوده اند. اينکه انقلاباتي با ماهيت بسيار شديد طبقاتي به نتايج تعريف شده خود نميرسند –کاملآ قابل توضيح است- چرا؟ چون تعريف نتايج از طرف نهاد هاي شهروندي که در پي تعديل ماهيت طبقاتي جنبش به خواستهاي قابل مشاهده ميباشند ، انجام ميگيرد و نه از طرف توده فرودستي که براي "بدست آوردن" انقلاب ميکنند.
نکته ظريفي در اين بين ميماند و آن نتيجه گيري(نادرست) نانا است. اين نتيجه گيري که: همواره انقلابات تبديل به ضد خود ميشود چون همواره نهاد هاي شهروندي از طرف توده هاي پابرهنه(به تحريک هر چيزي) مصادره ميشود.
من اين نتيجه گيري را تعديل ميکنم : تا وقتي که توده هاي فرودست(پرولتاريا به مفهوم عام) توان تشکل و سازماندهي خود (خصوصآ از نوع مدرن )را نداشته باشند ، هر انقلابي که توسط نهاد هاي شهروندي شروع شود و حتي به نتايجي برسد تبديل به ضد خود ميشود ،چون از طرف توده هاي فرودست وبا تحريک هر نوع نا خود آگاهي از طبقه فرودست (مثل مذهب، ناسيوناليسم و...) مصادره شده و در نبود آگاهي طبقاتي بر ضد منافع خود پرولتاريا بکار گرفته ميشود. انقلاب نهاد شهروندي را انقلاب پابرهنه ها(به تحريک هر کسي) مصادره ميکند.
اين پروسه ميتواند بارها تکرار شود و در هر بار پرولتاريا بيشتر خود را متشکل ميکند و هر بار بيشتر با درونمايه مترقي انديشه منبعث از نهاد هاي شهروندي خود را تطبيق ميدهد و تا وقتي پرولتاريا خود عين نهاد شهروندي نشود اين رفت و بازگشت ادامه دارد. وظيفه روشنفکر کمک به پرولتاريا براي تبديل شدن به عين نهاد شهروندي است و در صورتي که روشنفکر در مقابل آن قد علم کند با کند نمودن روند حرکت در مقابل خواستهاي شهروندي خود قد علم نموده است.
تحولاتي کنوني جامعه ايران بدون هيچ شکی مرتبط و در ادامه تحولات انقلاب مشروطيت و انقلاب 57 ميباشد و با هر تحول جديد پرولتاريا آگاهتر و مترقي تر از پيش حرکت خود را ادامه مي دهد و شبح به درستي تذکر داد که اين حرکت(انقلاب) ايجاد نميشود بلکه وجود دارد و خوشبختانه و يا بدبختانه با رفراندوم دوستان عزيز نميتوان جلوي آنرا گرفت.
اما حکايتي که در اينترنت خوانده ام:
يک خبر نگار فرانسوي از مائو مي پرسد : آيا انقلاب کبير فرانسه به نتايج خود رسيده است؟ مائو جواب مي دهد هنوز زود است که در موردنتايج آن صحبتي کنيم.


eqball 14:09 @ Sat, 11 Dec 04

يک سئوال از کنجکاو ۲۹: فروپاشی کشور يا فروپاشی حکومت شاهنشاهی؟ ( دوستان فراموش نشود در سال ۵۷).


کنجکاو 8:28 @ Sat, 11 Dec 04

نانا جان!
1 _ من بوق سگ را دوست دارم.
2_ در باره بيشينه (اکثريت) در "انقلاب" هم شک دارم.
3_ شب تو هم خوش.


nana 8:19 @ Sat, 11 Dec 04

کنجکاو عزيزم

من باهات کاملا موافقم که نقش اساسی برای سرنگونی شاه را شهر وندان بازی کردند در اين جای شکی نيست .
هيچگونه بهائی هم به حاشيه نشينان نميدهم جز پيوندی که برقرارشد و چون اکثريت شهروندان ما هم به دليل ديکتاتوری و خفقان شاه ايده روشنی از ان چه ميخواهند نداشتند و سازمان و حزب گردن کلفتی هم نداشتيم رهبری افتاد دست خمينی و کثافتهای مذهبی سوار جريان شدند .
راستی تو چرا نميری بگيری بخوابی حتما الان اونجا بوق سگه همين کارها رو ميکنی که يه دفه کله پا ميشی و ميفتی به بستر بيماری برو بگير بخواب بقيه بحث را فردا ادامه ميدهيم شبت به خير . نانا


کنجکاو 8:00 @ Sat, 11 Dec 04

نانا جان!
هواداران حکومت پيشين در پی دادگاهی کردن کسانی چون داريوش همايون هستند که اگر آن نوشته را در اطلاعات نمی نوشت، اين چنين نمی شد (همان کسانی که خود تا خرخره در بزه کاری های حکومت پيشين درگير بودند) و چشم بر روی حقيقت می بندند و از سويی حکومت چيان کنونی که می خواهند مرگ يک اُزگل را و آن نوشته و شورش چند ملای فيضيه را بانی "انقلاب" بدانند، يکی است. راستش اين است که حکومت به راستی و به آسودگی می توانست همه را سرکوب کند. اما به گمانم دانشگاه تبريز بود که دنباله کار را گرفت و... يادم هست که در آخرين سال ها دانشگاه تهران يک شيشه نا ننشکسته نداشت.
از اين داستان ها بگذريم.
اما حاشيه نشينان در فروپاشی حکومت پيشين نقش بزرگی داشتند را من نمی پذيرم. اگر حاشيه نشينی بتواند کار ساز باشد، تا به امروز ما بايد ده ها انقلاب را در ليما، قاهره، دلی (دهلی) و تهران پشت سر داشته باشيم.


nana 7:21 @ Sat, 11 Dec 04

کنجکاو عزيزم
پس اگر اين گونه است ميتوان گفت که به دليل بی فرهنگی اين لشگريان خمينی و دار و دسته با حرامزادگی فاکتور اسلام را وارد شعارهای انان کردند
چون من دقيقا خاطرم است که تمامی ماجراها نه با مرگ توله سگ خمينی و مقاله داريوش همايون بلکه با تخريب خانه های خارج از محدوده و دار زدن چندين سوپور شهرداری که ميگفتند جاسوسان شهرداری هستند شروع شد .
و هنگامی که مقاله داريوش همايون چاپ شد
همزمان دانشحویان دانشکده پلی تکنيک ايران تظاهراتی راه انداختند .
بهر حال اجیر شدن انان و استفاده های سرکوبگرانه توسط اخوندها بعد از ۲۲ بهمن اتفاق افتاد من عمدتا راجع به قبل از ۲۲ بهمن حرف میزنم . نانا


کنجکاو 7:00 @ Sat, 11 Dec 04


نانا جان!
حاشيه نشينی برابر نهاد بی فرهنگی است (به ناچار)، اگر نياز بود روشن تر می گويم.
بررسی در باره حاشيه نشينان جستاری گيراست . اما تنها می توانم بگويم، اين بخش از مردم پيش از فروپاشی از لشکريان رژيم شاهی بودند و پس از آن هم به اميد رهايی از فقر ( و نه اسلام) به لشکر خمينی پيوستند (در سدی می گويم) و به جاهايی هم رسيدند. اما در خود، برای شهروند شمرده شدن شورش نمی کردند، چون نکردند، خريده می شدند، آن هم ارزان. يادم هست گروهی را با دادن يک موتور سيکلت و نام نويسی در کميته ها و سپاه به هر کاری گماردند و دست آخر بسياری بر روی مين های جنگ فرستاده شدند. اگر ژرف تر ببينی با لشکريان کودتاگران آمريکای لاتين و بسياری ديگر از جاهای جهان هم خوانی می کنند.


nana 5:27 @ Sat, 11 Dec 04

کنجکاو عزيزم
من هم همواره بين انقلاب و شورش که در ان اوائل مورد بحث خيلی ها بود ترديد داشته و دارم ولی همين جابجائی که تو اشاره ميکنی هم با الگوی کلاسيک خيلی از انقلابها نقاط مشترک دارد .
ولی بهر حال به نظر من مطلقا خمينی رهبر هر چيزی که بود نبود و بعدا سوار ان شد چرا :
زيرا دهات خالی شده از سکنه و هجوم انها به شهر ها و زندگی های حاشيه نشينان شهری و حلبی ابادها برای اين مردم در رودر روئی با شهر و نهادهای شهری هيچگونه نقطه مشترکی جز مسجد به انان ارائه نداده بود
به اين معنی تنها جائی که هويت خود را با شهروندان ميتوانستند مشترک ببينند هنگام انجام فرائض دينی و نماز خواندن بود و هنگامی که اين لشگريان بيکار بازار کار در حاشيه شهرها شروع به شورش کردند و به خيابانها ريختند جنبش انان شکل مذهبی گرفت و اينجا بود که خمينی سوار موج انان شد . نانا


کنجکاو 5:06 @ Sat, 11 Dec 04

یک سئوال از اکيوبال28 : سردم دار فروپاشی کشور در سال ۵۷ کی بود؟

خوشم می آيد که تو اين همه دم از انقلاب می زنی و ، اما به آن جنبش واپس مانده از سوی آخوندها (در چهار-پنج ماه پيش از فروپاشی) و ما مشتی نوجوان گيج و چند تا قالتاق و شارلاتان سياسی می گويی انقلاب. اگر شکوه مندش هم به آن می افزودی ديگر درست می شد. آقا جان ما را با اين واژه می ترسانی. چون من تا به امروز از پديده انقلاب برداشت ديگری داشته ام. بابا جان به يک جابه جايی قدرت آن هم از بد به بدترين را که انقلاب نمی گويند ( گيريم که با لشکر کشی مردمی که درست نمی دانستند چه می خواهند وگرنه درخواست های طبيعتا سوسياليستی و - گاه آزادی خواهانه از سوی گروه هايی- را که يک شبه با حکومت اسلام اشتباه نمی کردند). اما من با برداشت خودم از انقلاب می گويم : زنده باد انقلاب. اگر با مکيدن شيرينی چوبی انقلاب، از تاکتيک های خردمندانه دور نشويم.


eqball 4:30 @ Sat, 11 Dec 04

يک سئوال از شبح ۲۵: آيا خمينی رهبر انقلاب ۵۷ بود؟


nana 3:03 @ Sat, 11 Dec 04

در ضمن شبح عزيز يادم رفت پاسخ بی اعتقادی خود را به مخالفان خارج بدهم

دوست عزيز در انقلاب ۵۷ به دليل ديکتاتوری شاه بخصوص در زمينه ازادی بيان تمامی فعاليتهای فرهنگی از خارج به ايران ميرسيد
توسط بچه های سياسی خارج از کشور
ولی از بعد از انقلاب ۵۷
عليرغم سرکوب گسترده و ايجاد دانشگاههای مختلف در ايران به اندازه کافی کار فرهنگی انجام شده و گوناگونی روزنامه ها و نشريات و در پروسه عمل برای ابقای خود کسانی که در ايران هستند به مراتب
جلو تر از مخالفان خارج هستند
بهمين دليل ميگويم رهبری هر حرکتی بايد
از درون ايران بيرون بيايد . نانا


nana 2:57 @ Sat, 11 Dec 04

شبح عزيز
همانطور که بارها گفته ام به نظر من انقلاب
بهمن دو گروه فعال داشت و علت گرفتن شکل مذهبی هم شرکت يکی از اين گروهها که حاشيه نشينان بودند بود
و بعد به خاطر ماهيت مذهبی يافتن ان رهبری مذهبی خارج از کشور بر ان سوار شد .
ولی اگر همان زمان شهر وندان با کارهای اساسی مانند اعتصاب به حاشيه نشينان نمی پيوستند شاه به راحتی حاشيه نشينان را سرکوب ميکرد و در همان حال به شهر وندان کلی امتياز ميداد همچنان که در خرداد ۴۲ کرد .
اری درست ميگوئی اگر انقلاب شروع شود مهار کردن ان سخت است ولی به من بگو چگونه !!!
گروه سومی هم که نام بردم تمامی روشنفکران دانشجويان و متفکران ايرانی امروز در ايران هستند که قطع اميد کامل از رفرم پذيری اين رژيم و رسيدن به اينجا که شايد باز هم بتوان بدون خونريزی اين کشتی شکسته را به نفع مردم به ساحل نجاتی رساند .
که البته اينجا بايد اضافه کنم که من حقير هم هنوز فکر ميکنم شايد البته فقط شايد

و گذشته از تمام اين حرفها خودت خوب ميدانی که يکی از بزرگترين تاکيد های من همواره اين بوده که بايد بالا نشانه گرفت از نظر من چون با خونريزی مخالفم بالا نشانه گرفتن در شرايط کنونی شعار های راديکالی
چون رفراندوم به جای سرنگونی است . نانا


شبح 2:42 @ Sat, 11 Dec 04

نانای عزيز!(24)
من مورد سوم تو ار متوجه نشدم! ضمنا انقلاب دست هيچ کس نيست. انقلاب از درون جامعه می‌شود و وقتی فوران کرد ديگر محارناپذير است مگر ان که به احراف کشيده شود.
موضوع رفراندوم وقتی توسط دانش‌جويان در دانشگاه جلوی رئيس‌جمهور طرح می‌شود شعار مرحله‌یی خوبی است. اما به عنوان استراتژی مبارزه شعار کودکانه‌یی به نظر می‌رسد.
با اين جدا سازی‌های داخل و خارج هم به شدت مخالف هستم و به نظر می‌رسد همان اتهاماتي که کيهانی‌ها و خاتمی به کسانی که به دليل ديکتاتوری خشن داخل کشور مجبور هستند در خارج کشور باشند را داری تکرار می‌کنم. اما به هر حال از خارج کشور نمی‌شود انقلاب کرد اما فراموش نکن انقلاب قبلی هم از خارج کشور هدايت شد و رهبرش 15 سال بود که از کشور تبعيد شده بود.


nana 0:34 @ Sat, 11 Dec 04

شبح و دوستان عزيز

قبل از هر چيز بگذاريد بگويم که من هيچ گونه تعصبی راجع به چيزهائی که اينجا مينويسم ندارم و کاملا باز هستم برای پذيرش هر نظريه منطقی .

از نظر من ميليونها مخالف رژيم اسلامی به سه دسته مشخص تقسيم شده اند
۱-- گروههائی که تنها راه نجات ملت ايران را انقلابی ديگر ميدانند

۲-- گروههائی که تنها راه نجات مردم ايران را استحاله اين رژيم ميدانند و به عناصری از درون اين رژيم دلبسته هستند

۳-- گروههائی که به انقلاب معتقد نيستند و به اين رژيم هم اعتقادی ندارند وراه گذار از اينان را زد و خوردهای اجتماعی طولانی و
ياد گيری ريشه ای دموکراسی در بين اين زد و خوردها ميدانند

شخص من به دليل تجربه و بخصوص پس از خواندن کتاب کالبد شکافی چهار انقلاب اثر کرين برينتون با گروه اول و انقلابی ديگر مخالفم .
به دليل اغشته بودن تمام و کمال دست اين رژيم به خون فرزندان ايران و فساد هم گير و ماهيت ديکتاتوری اينان با گروه دوم هم مخالفم .
گرايش من با افرادی است که در کوره حوادث اين سالهای ايران ابديده شده اند بگذاريد تاکيد کنم( در ايران ) چون با تمامی احترامی که به مخالفان خارج نشين متفکر اين رژيم دارم ولی انان را شايسته رهبری
نميدانم
اين افراد که در برگيرنده عده بيشماری از رفرميست ها و عناصری که ابتدا با اين رژيم همکاری ميکرده و سپس از ان بريده و به اين نتيجه رسيده اند که با وجود اينان رهائی ملت ايران خواب و خيال است و باز هم به نظر من کسانی که شعار خواست رفراندم را علم کرده اند اينان هستند و کاملا شعار درستی است حتی اگر به ظاهر بی نتيجه برسد خود مطرح کردن چنين سئوالی کلی از علامت سئوال ها را از بين خواهد برد چگونه :
اگر رژيم از وحشت همه گير شدن اين شعار و پشتيبانی جهانی مجبور به عقب نشينی شده و کمی رفرم کند به نفع مردم است
چون فضا باز ميشود و ان ريشه ها قدرت ميگيرند .
اگر رژيم اين خواست را با شدت سرکوب کند و بانيان ان را مجازات و زندانی کند باز هم به نفع مردم است زيرا جبهه طرفدارن سرنگونی رژيم قوی تر شده و اين عناصر ميانی هم به انان خواهند پيوست و ناگزير راهی برای مردم ايران جز سرنگون کردن اينان نميماند .
به سخنی ديگر تکليف همه روشن ميشود .
اماده پذيرش هر رديه ای هستم . نانا


yalda 16:03 @ Fri, 10 Dec 04

باز هم سلام:)قبل از هر توضيحي بگويم من نه تحليلگرم نه سواد سياسي دارم تنها بعنوان يه نفر كه درمتن جامعه و جرياناته اظهار نظر ميكنم نه بيشتر! منهم ميدانم اين رفراندوم نه بر اثر فشار مجامع بين الملل بلكه تنها به خواست ملت قابل اجراست اگرگفتم چاه منظورم پي آمدهاي قبول آن از طرف جناحهاي حاكمه بود كه اينگونه آنان را وحشتزده كرده كه بلافاصله بعد از شعارهاي تند دانشجويان در16 آذر مجبور به رد رفراندوم شدند چون متوجه بي اعتمادي و تنفرمردم از عملكرد 8 سالشون شدند...اونها متوجهند اگر كمي به مردم قدرت انتخاب بدهندطومار حكومتشون پيچيده خواهد شد! پس چنين ريسكي نخواهند كرد! و اگر من اين بيانيه را امضائ كردم فقط بخاطر تائيد تغييرات بود نه قبول سازگارا وديگران.و البته اگر حركت بنيادي و موثر ديگري هم باشه همراهي خواهم كرد!...پس تا آن موقع همين فرصتها را هم از دست ندهيم....


Rosva 14:09 @ Fri, 10 Dec 04

سوالی از طرفداران اين باصطلاح ْرفراندومْ :
ايا واقعاْ فکر ميکنيد سران رژيم رفراندوم ازادی برگزار خواهند کرد؟ايا واقعاْ از مردم میپرسند :ْ ميخواهيد رژيم ما را سرنگون کنيد؟ميخواهيد چوب توی استين ما اخوند ها و سران مملکت بکنيد؟ْ......

بقول خارجيها :Come on!Be serious!


وزارت اطلاعات 5:05 @ Fri, 10 Dec 04

سلام ....من هم در مورد رفراندم مطلبی نوشتم خوشحال می شوم شما هم بخوانيد


خُسن آقا 3:31 @ Fri, 10 Dec 04

مثل اینکه ملت ایران را در این وسط خیلی دست کم گرفته ای . ممکن است که مردم قدرت متشکل شدن را نداشته باشند که آن هم دلیل اش این جو بی اعتمادی است ولی اگر گمان می کنی که شعبده بازانی پیدا می شوند که خواهند توانست یک انتخاب بد و بدتر را بجای یک رفراندم به پاچه ملت فرو کند باید بگویم که شدیدآ در اشتباهی. حتی شعبده بازانی چون خاتمی و هاشمی هم دیگر قادر به این شعبده بازی نیستند.
خوشبختانه مدت زیادی برای دیدن نتیجه این استدلال باقی نمانده و تا 6 ماه دیگر همه چیز مشخص می شود.
به قول معروف دیگر آن ممه را لولو برد


nana 1:37 @ Thu, 9 Dec 04

برای خواندن تحليل روانشناسه من از

سيده و سگش
به وبلاگ من بيائيد
قطعا پشيمان نميشويد . نانا


شبح 23:38 @ Wed, 8 Dec 04

يلدای عزيز!(10)
متشکرم که يک‌بار ديگر خواندی بيا سر اين جمله‌ات با هم کمی چون‌وچرا کنيم تو می‌نويسی:" ميدو