سه شنبه، 10 آذرماه 1383 | November 30, 2004

حقارت ملی

می‌خواستم در رثای ليلا بنويسم ديدم صورتک عزيز و گزارش‌گر روزنامه‌ی اعتماد (زهره ترکمانی از اراک) به خوبی حق مطلب را ادا کرده‌اند چيزی ندارم به آن اضافه کنم متن مريم عزيز را عينا اينجا کپی می‌کنم. با اين يادآوری که هاله‌ی عزيز توماری تهيه کرده است. تومار هاله‌ی نازنين هم‌اکنون توسط 456 از دوستان امضا شده است اين در حالی است که تومار مربوط به تغيير نام "خليج فارس" را 54468 نفر امضا کرده‌اند. به عنوان کسی که تومار اعتراض به تغيير نام "خليج فارس" را امضا کرده‌ام از دوستانی که آن تومار را امضا کرده‌اند اما هنوز اين تومار را امضا نکرده‌اند می‌پرسم به راستی کدام مهم‌تر است نجات جان دختری 18 ساله از مرگ يا اعتراض به نوشته شدن نام ديگری از خليج فارس در پرانتز؟!
بياييد برای دفاع از شخصيت انسانی خود تومار ليلا را امضا کنيم و آرزو کنيم تعداد امضاهای اين تومار از آن تومار بيشتر شود تا در نزد جهانيان به مردمی که بر داشتن نامی بر آب‌راهی افتخار می‌کنند اما از زنده‌گی در سرزمينی که دختران را به تن‌فروشی از سن کودکی وامی‌دارند و در جوانی با داشتن سه فرزند به قتل می‌رسانند شرمگين نيستند شناخته نشويم.
دوستانی که ابتکار تهيه بمب گوگلی را برای اعتراض به تغيير نام "خليج فارس" به "خليج عربي" انجام دادند کاش چاشنی بمبی را برای رهایی زندانيان سياسی و زندانيانی که زير اعدام هستند روشن کنند. چه قدر خوب می‌شود که وقتی نام "آيت‌الله شاهرودی" يا "جمهوری اسلامی" سرچ می‌شود به صفحه‌ی که نام زندانيان سياسی و محکومين زير اعدام در آن درج شده است بروند تا وضعيت قضایی اين کشور در نزد جهانيان روشن‌تر از پيش شود.
متن نوشته شده در وب‌لاگ صورتک عزيز:
به گزارش روزنامه اعتماد دختركي 19 ساله به نام ليلا .م در اراك به جرم فحشا محكوم به اعدام شده است.
ليلا 19 سال دارد و اكنون 11 ماه است كه در گوشه زندان كابوس چوبه دار را مي بيند.8 ساله بود كه مادرش به بهاي چند اسكناس تنش را به حراج گذاشت. ليلا تازه‌ وارد 9 سالگي‌ شده‌ بود كه‌ 100 ضربه شلاق را بر پيكر نحيفش تحمل كرد و اولين فرزندش را به دنيا آورد، خانواده‌اش‌ در دوازده سالگي او را در قبال دريافت‌ مبلغي‌ پول به‌ عنوان‌ صيغه‌‌ به‌ يك‌ مرد افغاني‌ واگذار كردند. و از اين پس شوهر و مادر شوهر ليلا بودند كه جسم او را به مشتريان هر روزه عرضه مي كردند. او در 14 سالگي‌ براي‌ دومين‌ بار پس‌ از تحمل‌ 100 ضربه‌ شلاق‌ مادر شد و اين بار دو دختر دوقلو. پس از آن بود كه ليلا رابه مردي 55 ساله فروختند كه همسر و دو فرزند داشت و ليلا را در معامله جسم و شهوت به فروش مي رساند.
ليلا در 18 سالگي به عنوان سركرده باندفحشا دستگير شد . قاضي‌ شعبه‌ 25 پس‌ از بررسي‌ پرونده‌ و اعترافات‌ متهم‌ او را به‌ تحمل‌ شلاق‌ و اعدام‌ محكوم‌ كرد و راي‌ قاضي‌ جهت‌ تاييد به‌ تهران‌ فرستاده‌ شد. وكيل‌ ليلا با ارسال‌ دو دادخواست‌ مبني‌ بر اظهار ندامت‌ او از دادگاه‌ تقاضاي‌ فرجام‌ خواست‌ اما...؟ ليلا به جرم تن فروشي محكوم به اعدام شده است. اما او كه از اين خريد فروش هيچ نصيبي جز رنج و تازيانه نداشت.خودش مي گويد "با مادرم كه مي رفتم برايم پفك و آبنبات و شكلات مي خريد . من كه من‌ كه‌ هيچ‌ وقت‌ پول‌ نمي گرفتم، شايد مادرم‌ يا همسران‌ صيغه‌يي‌ام‌ پول‌ مي‌گرفتند من‌ كه‌ چيزي‌ نمي‌ديدم‌" ‌ مددكاران‌ زندان‌ بارها از او تست‌ هوش‌ گرفته‌اند و هر بار با پاسخي‌ يكسان‌ روبرو شده‌اند،دختري‌ 18 ساله‌ با ضريب‌ هوشي‌ بين‌ هفت‌ تا هشت‌ ساله‌، دختري‌ كه‌ قرباني‌ خواسته‌هاي‌ طمعكارانه‌ خانواده‌اش‌ شده‌، سر كرده‌ باند فحشايي‌ كه‌ در اين‌ مدت‌ 10 سال‌ هيچ‌ چيز عايدش‌ نشده‌ نه‌ لذت‌، نه‌ ثروت‌، نه‌ اندوخته، نه حساب بانكي و نه... .هيچ چيز ديگر جز رنجي مدام و چوبه دار.
زهره تركماني كه گزارشي از زندگي ليلا را در روزنامه اعتماد چاپ كرده مي نويسد: " وقتي‌ مي‌خواهم‌ تركش‌ كنم‌ از او مي‌پرسم‌ آرزويت‌ چيست‌؟ مي‌گويد: نمي‌دانم‌ قاضي‌ من‌ را ببخشد و از اعدامم‌ بگذرد و آزاد شوم‌ و... ديگر نمي‌دانم‌. مي‌پرسم‌ اگر دوباره‌ اجازه‌ بدهند به‌ ملاقات‌ بيايم‌ چه‌ چيز برايت‌ بياورم‌؟ با همان‌ لبخند تلخ‌ مي‌گويد... يك‌ بسته‌ پفك‌ و چند شكلات‌ كاكائويي‌. ليلاي‌ 19 ساله‌ كه‌ 11 ماه‌ است‌ در حصار ميله‌هاي‌ زندان‌ بسر مي‌برد و در اين‌ مدت‌ من‌ تنها ملاقات‌ كننده‌اش‌ بوده‌ام‌، از من‌ هيچ‌ نمي‌خواهد، او هوس‌ پفك‌ كرده‌ است‌. او از من‌ تقاضاي‌ درخواست‌ برائت‌ از دادگاه‌ را ندارد. ليلا روياي‌ كودكي‌ گمشده‌اش‌ را از من‌ طلب‌ مي‌كند."ا
يادتان هست كه عاطفه هم در آخرين لحظات التماس كرده بود كه اگر قاضي مرا ببخشد و اعدامم نكند ديگر به هيچ مرد نامحرمي نگاه هم نمي كنم.
رنج هاي دختران اين سرزمين چقدر به هم شبيه است و چه دردهاي مشتركي دارند. انگار كه اين عاطفه است كه دوباره محكوم مي شود و به پاي چوبه دار مي فرستندش. انگار اين عاطفه است كه دوباره همه مي خواهند از دستش خلاص شوند و زمين را از لوث وجودش پاك كنند . بي آنكه دردهايش را و زخم هايي را كه بر جسم و روحش نشسته ببينند.
تنها كاري كه از دست ما بر مي آيد اين است كه در اين رابطه بنويسيم و اين بيداد را به گوش همه برسانيم. شايد اعتراض ما نگذارد كه تن رنجور ليلا نيز همچون عاطفه بر بالاي دار رود. ما تا بحال چند بار موفق شده ايم. مگر نه؟ اين آخري هم بمبي بود كه براي خليج فارس تركانيدم و كلي هم صدا كرد . اگر بخواهيم حتما مي توانيم اين بار هم صداي مان را آنقدر بلند كنيم تا ليلا را از چوبه دار دور كند.راستي چند نفر از آن ده ها هزار نفري كه براي تغيير نام خليج فارس پتيشين امضا كردند و ايميل زدند و بمب تركاندند براي نجات جان اين دخترك هم پيش قدم مي شوند؟
شرح كامل سرگذشت دردناك ليلا را كه توسط زهره تركماني نوشته شده و در روزنامه اعتماد
چاپ شده اينجا و يا اينجا بخوانيد
اگر شما هم به حكم اعدام ليلا اعتراض داريد لطفا اين طومار را كه مثل هميشه هاله عزيز زحمتش را كشيده امضا كنيد و اين موضوع را به اطلاع دوستانتان هم برسانيد

November 30, 2004 04:25 PM

21:54 @ Tue, 1 Mar 05

dsبياذبيdsdsاذبيسلسيليسلييرسيرسييس


21:54 @ Tue, 1 Mar 05

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.47.67
URL:
DATE: 03/01/2005 09:54:32 PM


21:44 @ Tue, 1 Mar 05

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.47.67
URL:
DATE: 03/01/2005 09:44:55 PM


قیصر 19:50 @ Mon, 3 Jan 05

جناب مرحوم مغفور حاج افشین زند – مجید زهری قعلی – و خدا می داند کدام مارمولک آینده..
فکر نمی کنی با این عرعرها مداومت بدجوری خودت را لو می دهی؟؟ لااقل یک فکری به حال بوی گند دهانت و صدایت بکن.. بدجوری به چشم می آید. راستی کی خیال داری فصل دوم کتاب استاد را تایپ کنی؟ خودمانیم فکر نمی کنی سایت استاد کمی تا قسمتی ضایع باشد؟ آخر حتی یک عکس درست و حسابی هم از این بیچاره در سایتش نیست. حالا یک نوشته درست حسابی پیشکش.. سایت استاد شده مثل تو که همه چیزت قرضی است. حتی اسمهایت. از من می شنوی برو به فکر یک اسکنر باش برای کتابها چند تا عکس هم از این مردک استاد بدبختت پیدا کن در سایت بچسبان..


رفیع 12:15 @ Wed, 29 Dec 04

قیصر عزیز خسته نباشی بخاطر افشاگری قهرمانانه!
تو قهرمان مبارزه ای، قهرمان خلقهای وطنی:))


قیصر 5:04 @ Fri, 24 Dec 04

عجب..
این آقا مجید زهری (همون افشین زند، سعید، ناظر، آنتی شبح،پارامیس سعدی، بهروزیان و از همه مهمتر صاحب و مالک سایت علی میرفطروس) جانور عجیب و غریبی است.
یعنی در آن واحد هم هست و هم نیست. مثل یک آفتاب پرست مفلوک مدام پوست و شکل و جنسیت عوض می کند. هر چه می خواهد می گوید، هرکاری که می خواهد می کند دست آخر هم طلبکار است که من نبودم.
مثل یک موش فاضلاب از این وبلاگ به آن وبلاگ تحت اسمهای مسخره مشغول نقل مکان است، البته اگر نگاهی به دکان تازه مجید زهری بیندازیم متوجه می شویم این بیچاره کاری ندارد جز اینکه نوشته های بعضی ها را بخواند و آتش بگیرد و از شدت سوزش اراجیفی بنویسد تا شاید درمان درد بی درمانش باشد. طفلک بدبخت.
_______________________________
الف-البته با یک سوسیالیست گفتن نمی شود دم خروس را پوشاند، مگر نه (:
ب- این سایت علی میرفطروس هم مضحکه خنده داری است، این جناب استاد حتی یک عکس درست و حسابی هم از خودش نداشته که در این سایت بگذارد؟ یا به یک دستگاه اسکنر ساده برای اسکن کردن اراجیفش دسترسی نداشته، طفلک آن بیچاره ای که نشسته فصل اول کتابش را تایپ کرده! (:


7:27 @ Tue, 14 Dec 04

یکنفر میاد به جای مجید زهری (شماره ۱۰) کامنت میگذاره و شماها به جای اینکه مطمئن بشین خودش بوده بلافاصله همگی میریزید سرش و عقده های تمام نشدنی تان را سرش خالی می کنین؟ بامزه است:)
البته وبلاگ شبح بدون این مسخره بازیها اموراتش نمی گذره:))


سوسیالیست 7:23 @ Tue, 14 Dec 04

یکنفر میاد به جای مجید زهری (شماره ۱۰) کامنت میگذاره و شماها به جای اینکه مطمئن بشین خودش بوده بلافاصله همگی میریزید سرش و عقده های تمام نشدنی تان را سرش خالی می کنین؟ بامزه است:)
البته وبلاگ شبح بدون این مسخره بازیها اموراتش نمی گذره:))


ardeshir 7:35 @ Sun, 12 Dec 04

تحليل سياسی/ تاريخی از گذشته جنبش چپ نه تنها آسان نيست بلکه احتياج به شهامت و صداقت دارد ! از اينرو بعضي ها سکوت کردن را ترجيح ميدهند و به آسانی از گذشته ها بدون هيچ انتقادی ميگريزند : چند نمونه : چرا و چگونه شد که تزار نيکلای دوم و خانواده اش ( همسر و کودکان خردسالش ) که در اسارت بلشويکها بودند (در سال ۱۹۱۸) بطور ناگهانی و ظاهرا خودسرانه بقتل رسيدند !؟؟ نقش حدوداْ ۵۰ عضو کميته مرکزی در اين جنايت چه بود ؟ آيا حاضريم که حتی در حد لنين را [ بخاطر اين جنايت هولناک] زير سوال ببريم ؟ يا سکوت را ترجيح ميدهيم و بخود ميگوييم : « ميليونها انسان هلاک شدند ، جان چند تا بچه سوسول تزاري چه ارزشي داشت؟! ». بار ديگر سکوت ! image بلشويسم را نميبايست از بين ميبرديم ! دهها تن از اعضای کميته مرکزی (تروتسکی، رايکف ، کامنف، بوخارين، زينويف و... ) در مقابل يکسری جنايتها سکوت کردند [ بطوريکه بر اساس اسناد حتی روشنفکران و هنرمندان بزرگی مانند گورکی و ماياکوفسکی هم خشمگين شدند !!] و خود همان رهبران حزب ، قربانی تبعيد ، ترور و اعدام، استالين ... شدند و سکوت ابدی کردند !! و ايکاش بحث بر سر چند تا بچه قد ونيم قد تزاری و يا چند تئوريسين حزبی بود !! ميليون ها انسان دگر انديش وادار به خاموشی شدند !! و باز هم سکوت !! lmage استالين کبير و دولت پرولتاريا ، مهم تر از جان ۲۰ ميليون شهروند « ضدانقلابی » بود ! عکس العمل پيش کسوتان کمونيسم ايران، بغير از سکوت چه بود ؟؟!! سبيل استالينی مد کردند ! و جالب اينجاست که صدها انقلابی پرشور ايرانی ، بخاطر همان « سمبل ، سبيل استاليني/ کمونيستي » توسط رژيم شناسايی و اعدام شدند ! حتی سبيل استالين هم بعد از مرگش ، مرگ آور بود ؟! و باز هم سکوت ! ، صحبت از گذشته های استالين جايز و آسان نبود !image شوروی مهم تر بود ! چرا بايد پس از گذشت ۳۰-۴۰ سال مجبور به لب گشاييی شويم ! [ البته نه همه! حزب کار ايران- توفان همچنان مريد و عاشق رفيق استالين ميباشد !! ] و آيا مائو بهتر از رفقای روسي اش بود ؟! ميليونها چينی به بهانه « انقلاب فرهنگي » خاموش شدند ! مائوئيستها از او بت درست کردند و پيراهن يقه مائوئی مد کردند. چرا و چگونه بود که در مقابل جنايات ارتش سرخ سکوت کرديم !؟؟ ( تجاوز به ۲ ميليون آلمانی در ۱۹۴۵، کوچ اجباری ميليونها انسان از کشورهايی که بعدها سوسياليستی شدند !! و جنايات ضد انسانی در مجارستان ، چکسلواکی و ... ! و باز هم سکوت و يا توجيه !! و به خود گفتيم : « همه ارتش ها تجاوز ميکردند ! » « حقشان بود ( قصاص سوسياليستی !) » « نازيستها و فاشيستها هم جنايت ميکردند !ا» و... سکوت تاريخي ما در مقابل اين جنايات تاريخي از آن رو بود که نميخواستيم image ارتش سرخ از بين رود !؟؟ ولي کسي از خويش نپرسيد که :« پس فرق ارتش سرخ با ارتشهاي کاپيتاليستي در چه بود ؟ يکي سرخ بود و ديگري سفيد ! ولي براستي همگيشان روسياه بودند؟! و وقتی که صحبت از فروش اسلحه به ديکتاتورها ،تا به لجن کشاندن ورزش و شعر وفرهنگ و آزادی بيان و انديشه و ... ميشود : جز شادی و سکوت و توجيه چه کرديم !!!؟؟؟؟ وقتی که دراول انقلاب اسلامی « طاغوتيان » را در دادگاهای صحرای وبدون داشتن وکيل مدافع اعدام کردند چه کسی اعتراض کرد ؟.وقتی وزير سابق آموزش و پرورش خانم پارسا به جرم دزدی و فحشا ؟؟؟ اعدام شد کدام رهبر سياسی از کيانوری تا حکمت و نگهدار دست به اعتراض و شکايت زد. در مقابل جنايات رژيم در کرستان و ترکمن صحرا فرياد اعتراض زديم چونکه اعتبارسياسی ميداد ولی در مقابل شکنجه و اعدام صدهاخلبان وهمافر دستگيری شده در« کودتا نوژه » سکوت کرديم ، چرا که دفاع از حقوق افسران شاهی ، بی اعتباری سياسی داشت. هزاران اقليت بهايی زندانی و شکنجه و اعدام شدند ، کدام نيروی چپ فراخوان تظاهرات ، اعتصاب و تحصن و يا دستکم جمع آوری امضای اعتراضی کرد. هيچکدام ! چرا که حمايت از مذهبی های ايدهآليست با برچسب های فراماسيونی و جاسوسی ، افت پرستيژ سياسی برای پيشتازلن پرولتاريا داشت وبازهم سکوت !! وقتی قتل عام راديکال های چپ شروع شد ، چه کار کردند آقايان اکثريتی و توده ای !! هيچ اعتراضی نکردند ، چونکه همه مخالفان « تربچه های پوک آمريکايی » بودند. و چند سال بعد وقتی که افريت مرگ به سراغ توده اها واکثريتيها آمد ، باقی مانند بقيه در خارج کشورچه کار کردند.جز شادی وخنده نيش دار « کون لق توده ای های کاسه ليس » !!! پس اومانيست چپ واقعی کجا بود. پس فرق اينان با آنان چه بود ؟ پيرمردی ( هر چند توده ای) در زير شکنجه درد ميکشد ، ديگری منتظر اعدام است ،جز سکوت چه کرديم. و اين در حالی بود که اومانيسم غربی ، به دهها هزار تن از سر سخت ترن دشمنان سرمايه ، امنيت وحق زيستن آزاد داد. آی آدمها که در آسايش بوژوازی ميزيستيد و امکان اعتراض داشتيد، بجز سکوت چه کرديد ؟؟. آنان هم آرمانی داشتند و عزيزی !!!! زمانی سياسيون چپ اعتصاب غذا ميکردند که هم سلولی « جنده و ترياکی» نداشته باشند [ اشاره به زمان شاه ] و حالا مد امضا جمع کردن راه انداخته ايم که يک تن از صدها هزار و ميليونها قربانی نظام پليد اسلامی را بطور موقتی نجات دهيم. آخر شب هم به رفيقی ای ميل ميزنيم « که امروز من خيلی !!! اومانيست بودم ، با يه انگشت ؟؟!!! ، امضايی کردم و انسانی را نجات دادم !!!» .نه دوستان عزيز ، صحبت از گذشته ها هميشه آسان نميباشد.


ardeshir 4:51 @ Sun, 12 Dec 04

دوستان . احساسات و تمايلات ناسيوناليستی با مرتجع بودن فرق دارد ، حتی يک بورژوا ليبرال يا طرفدار مشروطه ميتواند انسان شريفی باشد . انسانيت را هميشه نمی توان با درجه بندی های ايدئولوژيک سنجيد .مبنای سوسياليسم مبارزه برای عدالت و ارزش های انسانی است. اما رفتارو عملکرد انقلابيون چپ هميشه و بطور پيوسته انسانی و اصولی نبوده است و در اين رابطه حتی به لنين هم ميتوان انتقادات اساسی کرد. دفاع از مبانی حقوق بشر ، فقط دفاع از منافع همفکران نيست. به نظر من هر کس که به عقايد مارکسيستی انتقاد دارد ، ضد انقلاب و يا مرتجع نميباشد . اگر اين اصول اوليه را بپذيريم ميتوان بحث سالم را ما بين دوستان ادامه بدهيم . متاسفانه تاريخ نشان ميدهد که جنبش چپ کم يا بيش توانايی برخورد انتقادی به گذشته خويش را نداشته است و در بسياری از موارد نسبت به اشتباهات و در مواردی جنايات خويش سکوت کرده است. طبيعتا انتقاد به اشتباهات جنبش چپ ، نبايد به عنوان آب تطهير ريختن به جنايات جهان امپرياليستی قلمداد شود.


ardeshir 4:44 @ Sun, 12 Dec 04

جوان سوسياليست سلام. ا. من قصد توهين به هيچ کسی ندارم. اما بکار بردن طنز برای شفاف کردن بعضی مسائل را جايز می شناسم. ۲. زياده روی کردن در هر چيزی منفی است. اگه احساس ميکنی که من زيادهروی کردم عذر خواهی ميکنم ۳. نوشته های شما را جالب و با کيفيت ميدانم .پيروز باشيد


جوان سوسیالیست 16:52 @ Sat, 11 Dec 04

دوست گرامی اردشیر 141
من با کامنت 126 خود بحث سیاسی نکردم. فقط پاسخی عجولانه بود به توهین کامنت 124 و البته بلافاصله بعد از ارسال از خودم انتقاد کردم. نه برای اینکه بحث سیاسی نکرده بودم و نه برای اینکه اصولاً بحث سیاسی از طرف کامنت 124 صورت نگرفته بود. بلکه به این دلیل که واکنشم به او شبیه واکنش خود او بود و از این بابت احساس ضعف کردم. او نوشته بود « بهتر است حشیش خود را بکشد و به هنر رو آورد » این جمله ایشان که توهین بود و رهنمود هنری می داد خود عاری از هنر بود. در هر حال من واکنش مناسبی نداشتم و از این بابت از خوانندگان عذر خواهی میکنم.
دوست گرامی اردشیر؛ چنین واکنشی عجولانه البته در ادامه طرح چند سؤال نسبتاً منطقی و غیر توهین آمیز آمده بود. اما شما در واکنشتان به آن واکنش توهین آمیز من، " شاعرانه" شعری را گفتید که در ادامه همان انتقادی بود که به من کردید منتهی اینبار خود شما شامل همان انتقاد نشدید! گویا آنتی تز تنبیهی شما تز را تنبیه میکند بدون اینکه خود محتاج تنبیه باشد.
با تشکر از توجه شما


ardeshir 6:11 @ Sat, 11 Dec 04

جوان کمونيست مطالب قشنگی مينويسی ولی به نظرمن بيشترجنبه آرمانی و تخيلی دارد. در جايی مينويسی که « مبارزات ضدامپرياليستی توسط جناح های سرمايه داری ميهنی هيچ مفهومی ندارد » آيا منکر ميشويد که انسانهايی مانند گاندی و مصدق بزرگترين لطمات را به امپرياليسم استعمار گر زدند !! و يا امضا کردن اينترنتی را برای نجات فلان کودک معصوم را مبارزه تمام عيار امپرياليستی ميناميد . در دوران ما ترورانقلابی فلان مستشار آمريکايی مبارزه راستين ؟؟ قلمداد ميشد و اکنون از طريقی کاملا قانونی ،و ليبرالی ،کليک کردن يک دگمه برای حمايت از فلان سمبل بی عدالتی، اوج مبارزاتی سوسياليستی/ اينترنتی قلمداد ميشود. از طريق اينترنت اعلام موجوديت ميکنيد ، سپس با فشار دادن روی صفحه عضويت حزب » به صفوف پرولتاريا می ييونديد . با کمک اينترت دانش سياسی ياد گرفته و از رنج طبقاتی ميليونها انسان ( گاهی با عکس و تفسيرات ) آشنا ميشويد ، ييشنهادات ايتنرنتی به کنگره ارسال ميدهيد و بطور زنده در مباحث کنگره شرکت ميکنيد. سالی چند بار هم برای فلان پناهجواخراجی و يا سالگرد روزی مقدس دست به تظاهرات مسالمت آميز ( و طبيعا زير پوشش و امنيت پليس بورژوازی ) ميزنيد. و خيال پرورانه هرروز وعده انقلاب سوسياليستی و رهايی طبقه کارگر را ميدهيد !! و اگه کسی هم به هرعلتی به تلاشهای روبنايی و سطحی شما برای نجات فلان قربانی اجتماع توجهی نکنه خشم و کينه طبقاتی را نثارش ميکنيد ؟ جديدا هم مد شده که هر ماه يک قربانی جديد (که به نظر من حالت سمبوليک دارد) معرفی کرده و هياهوی نجات اينترنتی آغاز ميشود.و هرگروهی که بيشتر داد زد و بيشتر امضا گرفت خودشرا پيشتازتر و مبارزتر ميسنجد. البته سوء تفاهم نشود ، من تلاش به کمک به هر انسانی و در هر جای دنيايی را گام مثبتی ميدانم اما اين گونه هياهوهای اينترنتی هم که بيشتر جنبه پروپاگاندا دارد تلاشی بورژوا ليبرال گونه برای کاستن غم و خجالت زده گی نسلی روشنفکر غرب نشين ميدانم که بدنبال هويت مبارزاتی ميگردد. اينگونه تلاشها که الهام از جوامع بورژوازی گرفته چيز جديدی نيست ، خانم اپرا در آمريکا هر هفته ميليونها انسان را ميخ تلويزيون ميکنه و با به صحنه کشاندن مثلا فلان دختر فاحشه ومعتاد که ناپدريش بهش تجاوز ميکرد و صنعت سينمايی سکس هم از او استفاده کرده و .. احساسات ميليونها نفر را جريحه دار ميکند و چند ميليون دلار هم جمع آوری ميکند ، و تا هفته بعد اين قصه ادامه دارد. ..دوستان ! کل انسانهای که انقلابيون اينترنتی ايرانی تاکنون نجات ( البته بطور نصفه ) دادهاند ، حتی در حد يک هزارم خدمات فلان راهبه های مذهبی در کلکته ويا شاخ آفريقا که هزاران دختر و پسر بی سرپرست و بيمار را زير پوشش حمايت انسان دوستانه ( وهمزمان محدود و ناکافی )خود دارند نيست.. اما راستی حالا که صحبت از نجات فلان دختر مفلوک شد چرا هيچکدام از دوستان تا آخر خط به ياری آن دختر و کوک بيمارش نميزنند ،[ مثلا از طريق ازدواج مصلحتی و گرفتن اقامت در يک کشور ثروتمند کاپيتاليستی]. مگه نبودند کسانی مانند پالمه نخست وزير سابق سوسيال دمکرات سوئد که در جوانی، دختری را از طريق اينگونه ازدوجها ازبلوک شرق نجات داد !! اما همانطور که مطرح کردم مبارزات اينترنتی و امضا کليک کردن بسياری از دوستان در درجه اول از روی ارضاء منافع تبليغاتی گروهی و يا احساسات شخصی ميباشد و نه تلاشی عميق تر برای وحدت خلقهای ستم ديده و عدالت طلب ايرانی که حتی به کمترين رفاه اجتمائی موجود در غرب راضيند.


ardeshir 2:50 @ Sat, 11 Dec 04

جوان سوسياليست به مخالف سياسی خويش ميفرمايند : « در هر حال وقت رفتن برای اينکه کسی هنرت را نبينه لطف کن سيفون را بکش! » دوست جوان اين چه طرز بحث سياسی کردن است. اماچون به شعر علاقه داری پس پاسخ شما « ای دوست دلم از کرده سيفون خون است .../ برخاستن و دست به سيفون زدن از عهده برون است / .. منکه به هزار زور براوردم هنری را / حيف است رفيقان نبينند هنرم را . ( اين شعر بشتر جهت خنده بود و نه توهين به کسی )


nasrin 12:33 @ Mon, 6 Dec 04

جوان سوسياليست عزيز
بخش بزرگی از گفته هايت را فقط می توانم تائيد کنم ٫ مثل رشد فزاينده بيکاری در کشورهای غربی که خودم در آلمان شاهدش هستم و مواردی ديگر از اين قبيل .
در مورد رفراندوم و تشکيل يک حکومت دموکرات هم به هر حال چون از همان اول این حرکت را اقدامی دیده ام که موفقيتش با اگر و شاید همراه بوده است ٫ هم چنان فکر می کنم که نهایتا این حرکت یک حرکت اعتراضی است و حتی در این حد هم ارزش پشتیبانی را دارد .
البته باید اعتراف کنم که تحلیلی که کردی مؤثر بود و به فکرم انداخت ٫ امیدوارم که اشتباه نکرده باشیم و از اين حرکت هم سوءاستفاده نشود .
ممنون از پاسخ مفصلی که دادی و حوصله و وقتی که صرف کردی !


جوان سوسیالیست 18:44 @ Sun, 5 Dec 04

قسمت دوم:
جنبش برای انقلاب را باور کنیم.
نسرین گرامی، در جایی از کامنتت نوشته ای: « من ترجيح می دهم که جوانان هموطنم در حال حاضر و به زودی حداقل از مواهب همين آزادی و دموکراسی نصفه و نيمه غربی برخوردار باشند و آنگاه اگر مایل بودند در فضائی آزادتر و شرايط زندگی بهتر برای تحقق سوسياليسم واقعی تلاش کنند .»
این نظر تو میتواند مقدمه بحث مفصل وهمه جانبه ای باشد که اتفاقاً به آن نیاز است؛ اما من قصد ندارم الان و اینجا به طور کامل وارد این بحث شوم ولی اشاراتی به آن برای پاسگویی به این موضوع را ضروری میدانم.
چه کسی مایل نیست که همین مقدار به قول خودت آزادی نصفه نیمه غربی نباشد؟ من هم با تو کاملاً موافقم که با دسترسی به همین حد از آزادی، مبارزه برای سوسیالیزم سهل تر میشود و این درست همانچیزی است که عامل جلوگیری از احیاء همینمقدار آزادی از طرف رژیم سرمایه میشود.
دو نوع سیستم سرمایه داری تکامل یافته و نامتکامل در سطح جهان حکمرانی میکند. اولین دسته از این کشورها تکامل خود را تا مرجله گندیدگی پیش برده اند که به قول لنین به کشور های امپریالیستی تبدیل شده اند. در این دسته از کشور ها که توانسته بودند با غارت منابع و ثروت های کشور های فقیر ثروت خود را تا جایی انباشت کنند که اگر بخش کوچکی از آن را در جهت « رفاهیات عمومی » مردم کشور خویش به کار می بردند اولاً هیچ خطری برای تامین شرایط کسب سود و غارت دوباره برایشان اتفاق نمی افتاد و ثانیاً میتوانستند از شورش های عمومی در همان کشور ها با ارائه چنین خدماتی تا مدتی جلوگیری کنند. چنین سرویس هایی بخصوص آمد که این سیستم ها را از فروپاشی نهایی نجات دهد که داد.
وقوع انقلاب سوسیالیستی در کشور روسیه موجب شد که افق روشنی برای طبقه کارگر جهانی فراهم شود. این خطر بزگ باید به گونه ای از طرف کشورهای امپریالیستی خنثی می شد. از یکسو جنگ جهانی و از سوی دیگر به قدرت رسیدن جناح سوسیال دموکرات بورژوازی تا بخش های زیادی به امر نجات سرمایه جهانی خدمت کرد. سوسیال دموکرات ها بدون پذیرش سوسیالیزم به عنوان یک فرماسیون اجتماعی، یک شیوه تولید، خواهان به اجرا گذاردن عناصری از قوانین سوسیالیستی شدند. آنها معتقدند که سوسیالیزم یک نظام ارزشی است و نه یک فرماسیون اجتماعی مستقل و لذا باید از قوانین ارزشمند آن در همین سیستم کنونی استفاده کرد. با همین فرمول و با اتکا به انباشت اولیه سرمایه که در این کشور ها از طریق غارت به دست آمده بود، سرمایه داری گام هایی به عقب گذاشت تا کل سیستم سرمایه را حفظ کند. در این بین انقلاب کارگری 1917 روسیه به انحطاط بوروکراتیک رسید و بوروکراسی تحت رهبری استالین در این کشور حاکم شد. استالین با اتکا به فرمول مندرآوری سوسیالیزم در یک کشور پیروزی سوسیالیزم در کشور روسیه را اعلام کرد و از اینرو بود که ختم مبارزه طبقاتی در روسیه را اعلام کرد. حال آنکه آنچه در کشور روسیه در سال 1917 اتفاق افتاد « انقلاب سوسیالیستی» بود و این اساساً با استقرار جامعه سوسیالیستی و پیروزی آن متفاوت است. ( منظور من از بحث های گذشته در مورد پیروزی سوسیالیزم در یک کشور امری است محال همین بود اما این هیچ منافاتی با انجام انقلاب سوسیالیستی در یک کشور ندارد).
اختناق و فشار های رژیم استالین در شوروی بهانه ای به دست کشورهای سرمایه داری داد تا با آن به کارگران جهان سوسیالیزم به قول استالین " واقعاً موجود" را نشان داده و با آن کارگران را از چنین انقلابی بترساند. به این ترتیب، عامل سوم یعنی استالینیزم، دست در دست دو عامل قبلی توانستند وقوع انقلابات را تا دوره های طولانی به عقب بیاندازند.
آزادی ها و دموکراسی بورژوازی در چنین شرایطی بود که میتوانست اجرا شود بدون خطر برخوارداری از همین آزادی ها در جهت به زیر کشیدن همان سیستم. کارگر اروپایی و آمریکایی به تلوزیون رنگی و یخچال، آب تصفیه شده لوله کشی و رفته رفته اتومبیل و... مجهز شد و لذا تصور کرد دیگر نیازی به دگرگون کردن سیستم سرمایه نیست. به این موضوع دوباره برمیگردم؛ اما مسئله طرح این بحث از این زاویه است که بگویم حتی همین آزادی های نصفه نیمه کنونی در کشور های پیشرفته سرمایه داری امکان مستقر شدن در کشورهای نظیر ایران را ندارد. به هم این دلیل است که اصلاحات در ایران متولد نشده شکست میخورد. اما آن دسته از اصلاحاتی که در دوره شاه تحت عنوان " انقلاب سفید" رخ داد نیز با رهبری و هدایت همان کشور های امپریالیستی و به این منظور بود که با چرخش کشور های امپریالیستی از روش استعماری و اشغال و الحاق کشورهای فقیر به روش صدور سرمایه برای بهره برداری از همان منابع ثروت از جمله نیروی ارزان کار در کشورهای فقیر گردش کرد. برای امپریالیزم دیگر تصاحب کشورها و درگیر شدن و جنگیدن با مردم آن کشورها مرقون به صرفه نبود در حالی که میتوانست همان سود و منافع را از طریق حضور خود و سرمایه خود در این کشورها برآورده کند.
کشورهای امپریالیستی که خود بزرگترین مانع پیشرفت طبیعی کشورهای پیرامونی نظیر ایران و هند و ... بودند اینک با سیاست جدید نیازمند ایجاد شرایط امن در همان کشورها و همچنین نیازمند نیروی کار کارگران آنها بودند. اصلاحات شاه در انقلاب سفید این خدمت را به آنها کرد که فقط و فقط دهقانان و رعیت ها را از روستا از روی زمین کنده به طرف شهر و روانه کارخانه ها کند.
سرمایه داری در کشورهای پیرامونی از این نظر ناقص الخلقه هستند که تکامل طبیعی نداشته بلکه با فشار کشور های امپریالیستی از دوره فئودالی وارد فاز سرمایه دارانه خود شدند. درست به این دلیل ناقص الخلقه بودنشان است که قادر نیستند تکاملی آنگونه که همین سیستم در کشورهای امپریالیستی داشته اند را دارا باشند. مقاومت های بخش های از بورژوازی در این یا آن کشور در دوره های تاریخی مختلف نظیر عبدالناصر در مصر و حافظ اسد در سوریه و مصدق در ایران و حسن البکر در عراق و... از زاویه تضاد منافع بورژوازی « ملی» آنها با منافع سرمایه جهانی که با ورودش آنها را نابود میکرد پدیدار می شد.
در شرایط کنونی دیگر این مرحله اقلاً 30 سال است که در ایران از آن گذشته ایم و دیگر چیزی به اسم سرمایه داری ملی وجود ندارد. لذا مبارزات ضد امپریالیستی توسط جنا ح های سرمایه داری « میهنی» هیچ مفهومی ندارد و فقط عرض و اندامی است برای انداختن تقصیرها به گردن امپریالیزم و مبارزه ساختگی با آن برای کسب اعتماد و آرای عمومی. از این روست که می بینیم کسانی مثل قذافی به یکبار به پادوی بوش تبدیل میشود. این سرنوشت همه این بخش از نمایندگان بورژوازی در کشورهای پیرامونی میباشد. حتی اگر مصدق هم زنده می بود چنین کاری میکرد چنانچه پیروان دیدگاه وی همین گزینه را برگزیده اند. با اینحال و با فرض موفقیت و پیروزی اصلاح طلبان بورژوازی، آنها در عمل قادر نخواهند بود حتی بخش هایی از اصلاحاتی که خود وعده میدهند جاری کنند زیرا که سرمایه داری در این دسته از کشورها مفلوک تر از آن شده است که بتواند وعده های کلاسیک سرمایه داری را جاری کند. درماندگی آنها از این زاویه است که به تنهایی و در یک جزیره محصور نمیتوانند حیات سرمایه دارانه داشته باشند و با ورودشان به بازار جهانی قادر به رقابت با سرمایه جهانی نسیتند. لذا بار ها از اصلاحات حرف میزنند و هر بار فقط منظور خودشان از اصلاحات را اصلاح میکنند و نه چیزی بیش از این.
درست به دلیل موارد فوق است که انجام تکالیفی که به عهده خود سرمایه داری بوده اینک به گردن طبقه کارگر ایران میافتاد. تکالیفی نظیر آزادی برابری، رفع تبعیض جنسی، لغو قانون اعدام، جلوگیری از کار کودکان، پاسخ دهی به معضلات اقوام و احترام به حقوق ملیت ها، ستم جنسی و... یکسره مطالبات بورژوا دموکراتیک میباشند و اجرای آن به عهده خود سرمایه داری است؛ اما با توجه به تکامل ناموزون سرمایه داری و عدم توان پاسخگویی به این مطالبات که دلایل آن در بالا آمده است حل این تکالیف به عهده طبقه کارگر قرار میگیرد که همزمان است با حل تکالیف سوسیالیستی و این طبقه ناچاراً میبایست توامان حل تکالیف مرکب دموکراتیک - سوسیالیستی را بر دوش خود بگیرد.
از این بحث نه تنها نمیتوان نتیجه صرفنظر کردن از انقلاب سوسیالیستی بیرون کشید بلکه دقیقاً بر عکس نمیتوان انقلاب سوسیالیستی را در مراحل مختلف و یا پله به پله به این معنی که ابتدا به آزادی حتی نیم بند و حکومت دموکراتیک رسید و سپس برای سوسیالیزم جنگید، رسید. تنها چاره کشور هایی نظیر ایران انقلاب کارگری در اتحاد با سایر مزد بگیران و دهقانان فقیر به منظور رسیدن به سوسیالیزم است. نه " 100 سال دیگر" و نه اکنون بلکه حتی از گذشته و حتی از انقلاب سال 57 سمت و سوی همه مبارزات بی آنکه ما بخواهیم یا نه سمت سوسیالیستی داشت و از همین رو بود که بلافاصله توسط سرمایه داری داخلی و خارجی به شکست کشانده شد.
چنانچه این انقلاب فقط یک انقلاب دموکراتیک بود، یقیناً بورژوازی دموکرات آن را به نفع خود و انجام اصلاحات دموکراتیک از بدو همان انقلاب تلاش می کرد. در صورتی که ماهیت این انقلاب کارگری بود و بلافاصله به موازات وقوع انقلاب شوراهای کارگری ایجاد شده میرفت که با کسب قدرت انقلاب را به انقلاب سوسیالیستی مبدل کند؛ اما متاسفانه حریف، یعنی سرمایه داری داخلی و خارجی به قدر کافی قوی بوده و کارگران رهبری واحد نداشتند. به همین دلیل غاصبان انقلاب آن را با انقلاب اسلامی عوض کرده مشغول کمونیست کشی شدند.
نمیتوان در این تردید کرد چنانچه رژیم حاکم یقین داشته باشد که هر یک قدم عقب نشینیش با هدایت اصلاح طلبان موجب دهها قدم پیشروی جنبش انقلابی نشود، لحظه ای از انجام و اجرای مواردی از قوانین "حقوق بشر" درنگ نخواهد کرد. نباید تردید داشت که رژیم حاکم با اطمینان از جلوگیری پیشروی جنبش انقلابی آماده است به همه شعار های اسلامی -الهی خود پشت کند. برای آنها دشوار نیست که برای برداشتن روسری ها از سر زنان، قرائتی را پشت دوربین تلوزیون بگذارند که بگوید" حدیث داریم که همه میتوانند لخت و عور از خانه خود خارج شوند و این حتی صواب هم دارد" اما با چنین حاتم بخشی هایی آنها خوب میدانند چه گام های دیگری را باید به عقب بردارند و چه پیشروی نسیب جنبش رادیکال و انقلابی خواهد شد. از اینرو است که هر از چند گاهی فرمول های آزمایشگاهی بر سر زبان ها آمده تا بتوانند برآورد کنند چه مقدار امکان عقب نشینی برایشان میسر است بدون ایجاد امکان رشد مبارزات عمومی. رفراندوم یکی از همین فرمول ها است و تنفر رفراندوم طلب ها از گرایش سوسیالیستی جامعه نیز از همینجا ریشه میگیرد که آنها نشان میدهند که نیاز جنبش به مراتب فراتر از اینهاست.
نمایندگان سیاسی بورژوازی حاکم در ایران از یکسو تحت فشار قرار دارند تا شرایط امن ورود سرمایه های جهانی را فراهم کنند، از سوی دیگر قادر نیستند به روش های همیشگی مافیایی کسب سود کنند و از طرف جنا ح های رقیب لیبرال خود تحت فشار میباشند. آنها ناچارند هر زودتر دست به کاری بزنند، قبل از وقوع انفجار اجتماعی.
در این بین لیبرال ها وارد کارزار میشوند و تلاش دارند اطمینان دهند با لیبرالیزه کردن اقتصاد تحت عنوان تنش زدایی و دوستی با جهان میتوان به« آزادی و دموکراسی » رسید. طیف سوسیال دموکرات و رفرمیسم به خدمت آنها در آمده اند که میتوان در ایران همان جامعه غربی با آزادی ها و رفاهیات را جاری کرد. این عوام فریبان توضیح نمیدهند که سرمایه داری جهانی و بخصوص امپریالیزم اتفاقاً همین آزادی ها و رفاهیات را از مردمان کشور خودشان یکی پس از دیگری پس میگیرد. این امر به این دلیل صورت میگیرد که سرمایه داری در آن کشورها دیگر نیاز چندانی به نیروی کار مقیم همان کشور ها ندارد و به این سبب نیازی برای دادن امتیازاتی با آنها نمی بیند. در عوض تلاش میکند با ورودش در کشور هایی نظیر ایران هم از نیروی کار به مراتب ارزانتر سود بجوید و هم بازار فروش وسیعی برای خود دست و پا کند و هم منابع و مواد اولیه را زیر گوش و در کنار خود داشته باشد. چنانچه اصلاحات مورد نیاز آنها هر چه زودتر در این کشور ها برآورده نشود آنها با بازگشت به دوره استعمار از اشغال این کشور ها و بوجود آوردن شرایط مطلوب خود تحت عنوان دمکراسی غفلت نخواهند کرد. نمونه عراق و افغانستان نوع واکنش امپریالیزم جهانی به رهبران به قول خودشان یاقی است و نمونه هایی نظیر لیبی و سوریه هم نمونه رام شده همان یاقی ها هستند.
امروز بیش از هر زمانی مبارزات همبسته جهانی زمینه عینی پیدا کرده و از اینرو کارگران کشورهای پیشرفته سرمایه داری اتفاقاً به مراتب بیش از قبل نیازمند حمایت کارگران در کشور های فقیر میباشند. آنها مشاغل خود را پی در پی از دست میدهند و از کارگران کشور های فقیر میخواهند که نیروی کار خود را ارزان نفروشید. یک مبارزه جهانی و یکپارچه نتیجه منطقی این مرحله از مبارزه عیله استبداد جهانی است و درست به همین دلیل ما شاهدیم که در یک روز معیین بیش از پانزده میلیون نفر عیله جنگ به خیابان ها میآیند. درست در این شرایط است که نمایندگان بورژوازی سعی به بالا بردن احساسات ناسیونالیستی میکنند تا بتوانند فاصله ای بین همبستگی عملاً در حال شکل گیری ایجاد کنند. مسائلی نظیر ماجرای خلیج فارس نیز از این زاویه قابل بر رسی است.

در جمعبندی باید بگویم که هیچ دوره ای تا کنون نیاز به دگرگونی بنیادی در سطح جهان اینگونه احساس نمی شد که اینک میشود. رادیکالیزم انقلابی هر روز بیشتر از قبل در سطح جامعه رشد میکند. هنوز در شیپور انقلاب دمیده نشده است و بدا به حال ما زمانی که شیپور انقلاب به صدا در میاید هنوز در توهم تغییرات از بالا و رفراندوم برای تغییر قانون اساسی و کلاً اصلاحات نظام موجود باشیم.


جوان سوسیالیست 18:43 @ Sun, 5 Dec 04

نسرین گرامی 132
قسمت اول

در مورد اجرای سوسیالیزم و تکلیف مشکلات کنونی: من به هیچ وجه مخالف مبارزات کنونی برای رسیدن به مطالبات کنونی نیستم. بحثی که من قبلاً در مورد ساختمان سوسیالیزم کرده بودم نه تنها نمیتواند منافاتی با مبارزات روزمره داشته باشد بلکه تنها از گسترش همین مبارزات و ارتقاء آن در سطح مبارزات طبقاتی است که شرایط ایجاد ساختن ساختمان سوسیالیزم فراهم میشود. چنین بحثی را در مقابل شعار " اَجی مَجی لا تَرجی "حککا مطرح کرده بودم . آنها در جاهایی خیلی ضد ناسیونالیست میشوند ولی چون به خلوت میروند بدجوری ناسیونالیست میشوند. یک دفعه یک دنیای بهتر را از فردای انقلاب در ایران مستقر میکنند بدون کمترین رابطه همان دنیا با «ایران». با یک فوت کوزه گری سوسیالیزم میسازند! این روش فرصت طلبانه است و نه به هیچ وجه انگیزه های صادقانه تو هرچند در مسیر اشتباه.
بحث من این است که مبادا پتانسیل مبارزاتی نیرو های زیادی مثل تو، مانند بخاری فشرده شده و آماده انفجار از سوپاپ اطمینان نیرو های غیر انقلابی تخلیه و آزاد شود. این انرژی فشرده شده خطر انفجار اجتماعی به همراه دارد که متاسفانه در سیلندر هایی نظیر رفراندوم برای تغییر قانون اساسی قرار میگیرد و نه نتها موجب تحولی اجتماعی نمیشود بلکه خطر در این است که از چنین تحولی جلوگیری میکند. تمام آرزو و تلاش من چنین تحولی است آنوقت تو فکر میکنی من از مبارزه حتی برای حد اقل ها صرفنظر میکنم!؟
کسانی با « نظریاتی » نظیر منوچهر ژندی فر هستند که چنین نیروی عظیم انقلابی را با بختک حزبشان بر سر آنان به هرز میبرند و تحولی که هم اینک امکان وقوع دارد را به « 100 سال » آینده منتقل میکنند. آنها مبارزات گروه ها و کسانی مثل تو را فقط تا زمانی که بتوانند به آن مهر حزب خود را بزنند مبارزه میشناسند در غیر اینصورت ظاهراً آنها فقط خودشان در حال « مبارزه » هستند و تو خوب میدانی چنین مبارزه ایزوله ای 100 سال که سهل است تا ابد باید ادامه داشته باشد. دقیقاً برای جلوگیری از یک مبارزه ابدی است که با چنین گرایشاتی، اعم از حککا، یا رفراندوم طلبی و ناسیونالیستی و ... باید فاصله گرفت.
با نگاهی مختصر به کامنت 134 منوچهر ژندی فر میتوانی به خوبی سرگردانی این جماعت را کشف کنی. او سه گزینه را در کنار هم میگذارد: اول، « رفراندوم راه بياندازيم»
دوم؛ « یا مثل اين جوان سوسياليست انسانها را به آينده شيرين و زيبا و پر از جویبارهای عسل مشغول کنيم؟که فعلن دندان روی جگر مبارک بگذارید ۱۰۰ سال دیگر دنیا خوب خواهد شد!» ( من نمیدانم این روزها منوچهر چرا این مقدار به یاد جویبار میافتاد! جوی باریکه فارس، جویبار عسل!! امیدوارم به تازگی با صاحب کشت در همسایگی خود برسر سهم جویبار برای آبیاری زمینش نجنگیده باشد و آثار بیل خوردگی بر سرش وجود نداشته باشد)
در نهایت او با گزینه سوم مختص به حزبش، صمد آقا گونه به نجات جان لیلا میرود. گزینه انتخابی او این است: « بايد آستين بالا زد و دنيا را تغيير داد » اگر نام تغییر دنیا را نیاورده بود این امکان وجود می داشت که خواننده فکر کند ایشان آستین ها را برای وضو گرفتن بالا میزند. خوشبختانه قصد تغییر دنیا را اعلام میکند تا شُبه ای در این مورد باقی نماند. فقط بیچاره کسانی که در جهت تغییر دنیا آستین کوتاه بر تن دارند، آنها نمیدانند برای این تغییر حال که آستین ندارند چه چیز را باید بالا بزنند!
تا اینجا او هم "رفراندوم و هم آینده شیرین و جویبار عسل" را رد میکند اما وقتی گزینه خود را اعلام میکند رفراندومی برای شنا کردن در جویبار عسل از آب در میاید. او میگوید: « پاسخ من به تمامی اينها يک نــــــــــــــــــــه بزرگ است. »
چه کسی نمیداند نه کوچک یا بزرگ از مضامین یک مبارزه انتخاباتی در یک رفراندوم است، چه کسی نمیداند با نه بزرگ و متوسط کوچک جهان را تغییر دادن آرزوی طلب جویبار عسل و یا به زبان عامه فهم از دریا دوغ درست کردن با یک تغار ماست است. او از رد دو گزینه یاد شده به ترکیب همان دو میرسد و نسخه شفا بخش خود را می پیچد. این است گیجی روشنفکر پَرت از بطن مبارزه روزمره و از اینروست که آشکارا به همان مبارزه توهین میکند. او فکر میکند که میلیون ها انسان درد مند و زجر کشیده سالها تحت فشار مضاعف مانده اند و آستین خود را بالا نزده اند و اینک منتظر ناجی همیشه غایب منتظرند تا رهنمود بالا زدن آستین از فرقه بی آستینان به آنها برسد. جایی که قرار است فرمول شفا بخش خردمندان فرزانه برای " تغییر دنیا " به کار بسته شود « انجمن آزادی برابری» آنها دفعتاً شکوفا میشود. حزبی که تاکنون هیچ اعتنایی به مبارزات مستقل و تشکلات مستقل نداشته و هر حرکتی را با معیار نزدیکی و دوری از مواضع و تشکیلات خود می سنجیده اینک مرحمت فرموده و اجازه ساختن تشکیلات را صادر فرموده اند و راه نجات را همین میدانند که چند هفته ایست به ذهنشان رسیده. با اینحال طاقت نیآورده و همه شرایط منتسب کردن چنین حرکتی به خود را از قبل آماده و پیش بینی کرده اند. نگاهی به طرز کار و ساخت و ساز « انجمن های آزادی برابری » نوشته لیدر همیشه رهبر آنها ماهیت فرصت طلبانه این گرایش سکت را به خوبی نشان میدهد. حمید تقوایی در این رابطه میگوید: « امروز بر مبناى بحث حزب جامعه ما انجمن آزادى برابرى را طرح ميکنيم. اگر مردم به هر بهانه اى ازجمله کاريکاتورى مثل هخا از اپوزيسيون راست به خيابان ميآيند و شعار سوسياليسم بپا خيز براى رفع تبعيض را مطرح ميکنند آنوقت روش است که صاحب اين شعار يعنى حزب کمونيست کارگرى بايد جواب و طرح مشخصى در پاسخ به چه بايد کرد مردم داشته باشد. » این است پاسخ چه باید کرد آنها. او صاحب سوسیالیزم را حزب خودش میداند و منتظر است از آنها خواسته شود " به پا خیز" . حتی اگر چنین باشد!! در واقع حزب آنها که صاحب سوسیالیزم! هستند باید بپا خیزند و آستین بالا بزنند . کسانی که شعار سوسیالیزم بپا خیز را در بطن جامعه میدهند خود برخاسته و آستین بالا زده هستند.


منوچهر ژندی فر 20:27 @ Sat, 4 Dec 04

نسرين جان.
من فکر کردم مقاله حميد تقوايی را که جواب من هم هست خواندی.من بهتر از حميد نميتوانم به تو جواب دهم٫عزيز.این مقاله خوب را بخوان:

رفراندوم، طرحى در مقابل جنبش سرنگونى

حميد تقوائى

http://www.rowzane.no-ip.com/000_maqalat/2412/41203HT.html


شبنم 19:35 @ Sat, 4 Dec 04

نسرین جان، سخن از دل ما میگویی! :) ...يک ذره عملی رفتار کردن، بهتره از يک دنيا آرمانی حرف زدن


nasrin 19:19 @ Sat, 4 Dec 04

منوچهر عزيز
می دانم که نيت ات خير است ٫ اما خوب چرا حالا که موقعيتی پيش آمده تو نمی آئی با ما برای تغيير اين نظام متشکل شوی ؟
چه چیزی بهتر از اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان محور تشکل !؟
حيقتش به نظر من مردم ديگر آنقدر چشمشان از انقلاب بدون آگاهي از آينده آن ترسيده که هيچگاه تا زمانی که تکليف فردای انقلاب روشن نشده در جهت آن قدمی بر نخواهند داشت !
راستی يکی از نسرين ها سؤالی پرسيده بود چرا جوابش را ندادی ؟:)
فراخوان رفراندوم را می گويم !


منوچهر ژندی فر 18:16 @ Sat, 4 Dec 04

راه حل چه هست٫چه بايد کرد؟
خطاب به نسرينها!
اين سئوال اساسی است٫چه کنيم؟ رفراندوم راه بياندازيم يا مثل اين جوان سوسياليست انسانها را به آينده شيرين و زيبا و پر از جویبارهای عسل مشغول کنيم؟که فعلن دندان روی جگر مبارک بگذارید ۱۰۰ سال دیگر دنیا خوب خواهد شد!
امروز چه کنيم؟ آيا صفحه سفيد تاريخ را ما مينويسيم يا نه؟دوستان من تا زمانی که ما تکان نخوريم و خود را متشکل نکنيم هيچ تغييری در دنيای ما بوجود نخواهد آمد.نميبينيد بر سر نصف جامعه چه ميايد؟
آپارتايد جنسی با زنان چه ميکند؟ با ژيلا هاو ليلاهای ما چه ميکند؟ و افشين های ما را ميکشد؟
آيا بايد تنها نظارگر اوظاع باشيم؟
پاسخ من به تمامی اينها يک نــــــــــــــــــــه بزرگ است. بايد آستين بالا زد و دنيا را تغيير داد. اگر زنيم٫دور هم جمع شويم٫و جمع نه به آپارتايد جنسی را سازمان دهيم٫اگر انسانهای ناراضی در محله هستيم جمعهای آزادی و برابری را نشکيل دهيم٫اگر دانشجو هستيم انسانهای دور و بر خود را حول پرچم آزادی و برابری متشکل کنيم. بايد رژيم قرون وسطی را به عقب بنشانيم تا ديگر به کودکان ما دست نزند٫تا زنان ما را راحت بگذارد٫تا مدارس و کارخانه را از دستش در آوريم. ما بايد به قدرت خود که تشکل است پی ببريم و دنيا را برای اين خفاشان تنگ کنيم.مردم بايد طعم شیرین تشکل را به چشند.تنها راه تشکل است.جمعهای آزادی و برابری را تشکيل دهيد و زمين را زير پای اين خفاشان داغ کنيد.


منوچهر ژندی فر 17:29 @ Sat, 4 Dec 04

به تمام جريانات مدافع حقوق انسان !

نگزاريد فرزندانم را از من بگيرند!

دوشنبه ٩ آذر ١٣٨٣- ٢٩ نوامبر ٢٠٠٤ شب هنگام ماموران اطلاعات جمهورى اسلامى در شهر بوکان، به خانه ام ريخته، بعد از کلى ازار و اذيت و بى احترامى به ما و به هم زدن خانه ام، سه فرزند عزيزم را به نامهاى ياسين، محسن و عزالدين حسينى را با زور با خود به اطلاعات بردند. روز سه شنبه به ما گفتند که فرزندانم پيش آنهاست، اکنون هر روز به اطلاعات و ديگر ادارات دولتى مراجعه مى کنيم، ولى از وجود فرزندانم اظهار بى اطلاعى مى کنند. من شديدا نگران جان فرزندانم هستم و مى ترسم عزيزانم را از من بگيرند. بچه هاى من هيچ جرمى ندارند و به شهادت تمام مردم بوکان آنها از شريفترين انسانهاى اين شهر هستند، شايد جرم فرزندانم همين باشد. فرزندانم را مرکز اطلاعات جمهورى اسلامى در بوکان دستگير کردند و لذز جمهورى اسلامى مسئول جان آنان است. من بعنوان يک مادر از تمام مراکز مدافع حقوق انسان، از تمام کسانى که يک ذره انسانيت سرشان مى شود و از تمام مادران و کسانى که احساس انسانى دارند، تقاضاى کمک دارم. به جمهورى اسلامى فشار بياريد و نگذاريد جان عزيزانم را بگيرند. از همه شما تقاضا دارم صداى اعراض من را به گوش جهانيان برسانيد و به کمک بچه هايم بشتابيد.

بوکان

فوزيه حسامى

مادر ياسين، محسن و عزالدين حسينى

جمعه ١٣ آذر ١٣٨٣ - ٣ دسامبر ٢٠٠٤


nasrin 16:29 @ Sat, 4 Dec 04

جوان سوسياليست عزيز (۱۲۲) و (۱۲۵)
مثل هميشه مطالبی که نوشتی نکات آموزنده ای داشت که استفاده کردم ٫ ممنونم .
اما اگر به خاطر داشته باشی چندی پيش در همين جا خود شما در پاسخ سؤالی از طرف من نوشتی که سوسياليسم واقعی و ناب در کشوری تحقق پيدا نمی کند مگر اينکه هم زمان در کشور های همجوار و به طور کل در سطح جهان اجرا شود . اما اين پروسه چقدر طول می کشد ؟ ۱۰۰ سال ؟ ۵۰ سال ؟ يا ۲۰ سال ؟ در همين مدت تکليف ليلا ها و عاطفه ها و بطور کل مردم تحت ستم در کشورهائی مثل کشور ما چه می شود ؟
من نمی دانم که با این اظهار نظر از نظر طرز فکر و ايدئولوژی در کداميک از طبقات قرار می گيرم ٫ ليبرال ٫ بوروژا ٫ خورده بوروژا ٫ اميدوارم فرصت طلب نباشد . به هر حال خودم خودم را آزادی خواه ميدانم و با اقرار به اينکه سوسياليسم را ایده و آرمان بر حقی می دانم و مطمئنم که اگر روزی اين ايده در سطح جهان اجرا شود بشريت زندگی بهتری خواهد داشت ٫ اما چون تحقق آن را تقريبا غير ممکن می بينم ٫ می گویم خوب چه اشکالی دارد که پله پله برای تحقق آرمان هایمان پیش برویم ؟
من ترجيح می دهم که جوانان هموطنم در حال حاضر و به زودی حداقل از مواهب همين آزادی و دموکراسی نصفه و نيمه غربی برخوردار باشند و آنگاه اگر مایل بودند در فضائی آزادتر و شرايط زندگی بهتر برای تحقق سوسياليسم واقعی تلاش کنند .
در مورد رفراندوم هم بايد توجه داشت که ۶ نفر از طراحان اوليه آن هم اکنون در داخل کشور هستند و يکی از آنها هم که حتی زندانی است ٫ ما که توقع نداريم اين افراد خود کشی کنند ٫ اما با تدوين يک قانون اساسی مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر مسلما مقدمات تغيير رژيم هم فراهم خواهد شد !
در مورد اينکه آقای سازگارا هم از دست اندر کاران اين رژيم بوده است هم بايد بگويم چون من معتقد به پويائی انسان و تغيير در او هستم می توانم بپذيرم که او تغيير عقيده داده است .مضاف بر اينکه همکاری داريم تا همکاری ٫ مسلما اگر حسين شريعتمداری از طراحان اين فراخوان بود برای منهم از همان اول شک برانگيز و غير قابل اعتماد ميشد !
در آخر همانطور که برای ارنستوی عزیز هم نوشتم ٫ پاسخ مثبت به این فراخوان به نظر من قدمی است برای حرکت های بعدی ٫ اگر ... اگر این حرکات نتیجه بخش باشند من از صمیم قلب آرزو می کنم که نیروهای چپ هم در شکل گیری آن همراه و مؤثر باشند .
باز هم ممنون از توجه ات و مطالب پر محتوائی که در پاسخ نوشتی .


منوچهر ژندی فر 14:22 @ Sat, 4 Dec 04

اطلاعيه شماره 5
دوستان دانشجو ما يك انجمن كار گري هستيم شما بيش از ديگران به جور رنج ما واقفيد ُ اين شما بوديد كه 16 اذر را ساختيد ُ و بر ان مهر ازادي وبرابري زديد اين شما بوديد كه به همه اقشار ديگر جامعه وضعيت اسفبار ما را گوشزد كرديد ما را در اين روز همرزم و همگام خود بدانيد ما در اين روز از ساعت 11 الي 11 و يك دقيقه همه ي همكاران خود را به توقف كار فرا خوانده ايم تا معلوم شود كي خالق ثروت جامعه است ُ كي حق دارد طالب برابري باشد ُ كي اگر تعطيل كند جامعه تعطيل ُ مي شود كي بايد‌ ُ برابر و ازاد ُ باشد ونيست. درود بي پايان ما را بپذيريد ما 16 اذر را براي هميشه روز كارگر و دانشجو مي ناميم.
انجمن ازادي وبرابري بهار


منوچهر ژندی فر 14:12 @ Sat, 4 Dec 04

رفراندوم، طرحى در مقابل جنبش سرنگونى

حميد تقوائى

http://www.rowzane.no-ip.com/000_maqalat/2412/41203HT.html


eqball 11:03 @ Sat, 4 Dec 04

حمله به سفارت انگليس در تهران

شرق آن لاين: تجمعى كه ظهر ديروز با مجوز استاندارى تهران از سوى بسيج دانشجويى برگزار شد به خشونت گراييد.
خشونت از زمانى آغاز شد كه تجمع كنندگان با پرتاب مواد آتش زا و سنگ و آتش زدن پرچم آمريكا و اسرائيل به سمت سفارت انگليس حمله ور شدند اعضاى بسيج دانشجويى در اين تجمع در حالى كه با روشن كردن آتش در وسط خيابان فردوسى اين مسير را مسدود كرده بودند شيشه هاى اين سفارتخانه با پرتاب سنگ شكستند. نيروى انتظامى نيز براى لحظاتى چند تن از دانشجويان را دستگير كرد اما لحظاتى بعد با فشار دانشجويان آنان را آزاد كرد.
خواسته مهم بسيج دانشجويى در اين تجمع اخراج سفير انگليس است استاندارى تهران با تجمع امروز اين تشكل مقابل وزارت امور خارجه مخالفت كرده است.


eqball 10:50 @ Sat, 4 Dec 04

شرق آن لاين: اميد معماريان و شهرام رفيع زاده از بازداشت شدگان پرونده سايت هاى اينترنتى پس از سپردن قرار وثيقه ۵۰ ميليونى آزاد شدند.
محبوبه عباسقلى زاده نيز چندى پيش از زندان آزاد شد و تنها فرشته قاضى از متهمين پرونده سايت ها همچنان در زندان به سر مى برد.


eqball 10:46 @ Sat, 4 Dec 04

مطمئنم شبح رفته در مورد ۱۶ آذر بنويسه! خسته نباشی شبحی


جوان سوسیالیست 6:47 @ Sat, 4 Dec 04

Pooya ایستا 124
1- اگر قرار نیست با همه چیز مخالفت کرد شما از چه فرمولی استفاده میکنی که با همان چپ تعریف شده خودتان مخالفت میکنی؟
2- عقایدی که به 100 سال پیش برمیگردد اگر خوب نیست چرا شما عقاید 2000 ساله عشق به میهن را هنوز حفظ کردی؟
3- اگر از کشف توطئه امپریالیسم و وبورژوازی هراسی نداری چرا نگران کشف آن هستی؟
4- نمیدانم که شما الان حشیش کشیده ای که چنین هنرنمایی میکنی یا بی حشیش نشئه ای. در هر حال وقت رفتن برای اینکه کسی هنرت را نبینه لطف کن سیفون را بکش، این کارت اقلاً محیط زیست میهن را نجات میدهد!


جوان سوسیالیست 6:33 @ Sat, 4 Dec 04

کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود.
"بشتابید بشتابید،«هویت» ملیمان در خطر است، خلیج فارسمان را عربی میکنند، بشتابید با برگذاری رفراندوم هویت ملی را نجات دهیم که بجز این هویتی برایمان باقی نمیماند"
تلاش های رهبران و ایدئولوگ های بورژوازی را خوب تماشا کنیم به عمق سرگردانی آنها پی ببریم. خطاب من مطلقاً به دوستان گرامی « میهن پرست و ناسیونالیست» نیست. من خوب میدانم « ایدئولوژی حاکم ایدئولوژی طبقه حاکم است» و از اینرو ایدئو لوژی طبقه حاکم ابتدا دامن کسانی را میگیرد که تا کنون نتوانسته اند مبارزات خود را از چارچوب تبلیغات ایدئولوژیکی طبقه حاکم خارج کنند.
فشار طاقت فرسا در شرایط سانسور و ارعاب، وحشت و کشتار، بخشی از مجموعه عواملی است که واکنشات استیصالی و ناامیدانه را ایجاد میکند. نیروی انقلابی را مستحیل و به هرز میبرد، توان مبارزه را کاهش داده و از آنچه که باقی میماند به نفع همان طبقه حاکم استفاده میکند. این آنچیزی است که در خطر است و نه به هیچ وجه « هویت ملی».
از همه علاقه مندان به هویت ملی دعوت و خواهش میکنم " گفتگو" را از سطح سطحی کنونی خارج کرده و به عمق بحث علمی وارد شوند . از دوستانی مثل m ( اگر نمینویسم "ام" به این دلیل است که m تنها شاید یاد آور مصدق باشد که میتواند منظور وی را تامین کند و " ام "خدای نکرده یاد آور امام میشود که شاید دوستمان از آن راضی نباشد. در هر حال دوستمان m لابد باید بتواند با بهره گرفتن از هویت ملی اش یک اسم ملی پیدا کند و قال این قضیه را بکند) و همینطور هاله گرامی خواهش میکنم سطح گفتگو اخلاقی و پند و اندرز را به عمق بحث منطقی و علمی بکشانند تا هم برای آنها و هم برای دیگران مفید واقع شود. "چشمانمان را باز کنیم، بهتر بیاندیشیم "و نظایر اینها فقط در حد نصیحت های دلسوزانه باقی میماند و اما حتی به گشودن چشم و ابرو هم کمکی نمیکند مگر اینکه به بنیاد ها و ریشه های تاریکی برخورد شود و نه خود تاریکی و چشم های بسته.
در ادامه گفتگو های هویت ملی؛ ( پژمان103) از جای بسیار خوبی شروع کرد اما متاسفانه آن را خوب ادامه نداد. چکیده نظر وی به درستی به این اشاره میکند که « مردم» عبارت است از همه کسانی که در یک جامعه زندگی میکنند، اعم از فقیر و غنی.
عبارت « هویت ملی » عمدتاً تلاش میکند لباسی به گل و گشادی ترکیبی از همه آحاد مردم بدوزد و یکجا به تن آنها کند. در این میان عده ای در قسمت یقه و عده ای درقسمت پائین پاچه این لباس قرار میگیرند. هرکس از این پوشش خارج شود هویت ملی اش را از دست داده است اما هرکس در آن پوشش باشد لزوماً دارای امتیازات برابر با سایر هم لباسی های خود نخواهد بود. چیزی شبیه کاست هندی که همه مردم را اعضای پیکر بودا میداند ولی چون بودا هم سر دارد و هم پا منطقاً عده ای به قسمت پای او تعلق دارند، تصادفاً این عده اکثریت مردم را شامل میشود و عده ای که به سر بودا مربوط میشوند بخش کوچکی از مردم را شامل میشوند. هرچه هست اما مردم دوستی کرده و هر موجود دوپایی را در این پیکره تحت عنوان « مردم» جای میدهد.
چیزی که در این نوع تقسیم بندی قرار است محو شود، محیط طبقاتی و کلاً طبقاتی بودن جامعه است. «هویت ملی» جای تقسیم بندی طبقاتی را میگیرد اما اعمال «اراده طبقاتی» همچنان پابرجاست.
این طرفند پا خورده سالها است تلاش میکند ترسیم طبقاتی را کنار زند تا بتواند ایدئولوژی خود را حقنه کند. امت یکپارچه، یَد واحده، میهن اسلامی و... از همین شگرد الهام میگیرد و فقط برای درهم آمیزی طبقاتی.
اما هنوز طبقات با واژه هایی نظیر« مردم، امت،توده ها، خلق و...» ترکیب نشده که «اراده طبقاتی» دو طبقه اصلی در سطح جامعه عیان میشود.
اراده طبقه حاکم با اتکا به ثروت خود قادر است با اینکه این طبقه اقلیت ناچیز جامعه را تشکیل میدهد بر کل جامعه دیکته شود. این دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت در جوامع پیشرفته صنعتی تحت نام دمکراسی صورت میگیرد و در جوامع پیرامونی به دلیل عقب ماندگی از رشد طبیعی سیستم سرمایه داری ناچاراً با دیکتاتوری عیان خود را آشکار میکند. هم در جوامع پیشرفته صنعتی با دمکراسی خاص خود و هم در جوامع عقب مانده سرمایه داری نظیر ایران بدون همان دمکراسی، عنصر مشترک « استبداد» از طریق اعمال اراده طبقه کوچک حاکم بر اکثریت عظیم جامعه یعنی کارگران، مزد بگیران و دهقانان فقیر هر لحظه صورت میگیرد.
دو طبقه اصلی در یک جامعه طبقاتی هم به صورت غریزی و هم به صورت آگاهانه هر لحظه در حال تخاصم هستند. از آنجایی که طبقه حاکم با اتکا به ثروت ناشی از مالکیت فردی توانسته است به امکانات فروان و از همه مهمتر مذهب و تبلیغات دسترسی وتسلط داشته باشد لذا قادر است تا دوره هایی سطح دانش طبقاتی را به سطح ناآگاهی و یا در بهترین حالت آگاهی های عمومی که معمولاً برای حل کردن جدول میتوان از آنها کمک گرفت تنزل دهد.
«هویت ملی» و مطالباتی مبتنی بر این هویت از آن جمله آگاهی های کاذبی است که تحت رهبری ایدئولوژی حاکم به خورد عموم داده میشود. مرز رسیدن به هویت ملی پایانی ندارد و برای رسیدن به آن همواره مانند روزی گرسنگانی که به کمر آهو بسته شده باشد نیاز به دویدن دارد.
برای همه علاقه مندان به هویت ملی میتوان این را ثابت کرد که حتی با دسترسی به هویت ملی « رهایی» حاصل نمیشود مادام که هویت انسانی مخدوش شده باشد. لحظه ای که هویت طبیعی انسان به او بازگرداننده شود تازه آغاز مرگ هویت ملی است و در اینجا « وحدت نژاد انسانی» جای آن را میگیرد. بنابراین،اتفاقاً چنین مؤلفه هایی نیآمده اند تا انسان تحت ستم را نجات دهند، میآیند تا پوششی شوند برهمان ستم به همان انسانهای تحت ستم طبقاتی.
اما آیا علاقه مندان به هویت ملی میتوانند ثابت کنند که رهایی از ظلم و استثمار با به دست آوردن هویت ملی حاصل میشود؟ مثلاً در مورد نام خلیج که فارسیت آن در خطر است و عده ای را ممکن است بی هویت کند. آیا با فارس شدن نام این خلیج که سهل است، اصولاً با نامگذاری هرچه خلیج در جهان است به نام فارس، رهایی طبقه تحت سلطه از استثمار حاصل میشود؟ به دیگرسخن، مگر تا دوره ای که نام " خلیج همیشه فارس" همیشه فارس بوده و لذا هویت ملی آسیب ندیده بود استثمار و ظلم حرف اول را نمیزد!؟ راستی برای آنهایی که نام خلیج به نفعشان تغییر کرده رهایی هم حاصل شده؟ اصولاً اگر هویت ملی توسط ملیتی دیگر به خطر میافتاد و لابد برنده آن ملیتی است که این خطر را ایجاد کرده و لذا بالاخره این وسط هویت ملی جامعه ای به نفع هویت ملی جامعه دیگری تصاحب شده، آیا تصاحب کنندگان که اینک دارای هویت دوبرابر شده اند به رهایی هم رسیده اند؟
اکثریت عظیم کارگران و زحمتکشان در سال 57 در انقلابی علیه وفادارترین پاسداران هویت ملی شرکت کردند، کسانی که تاریخ جوامع طبقاتی را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کرده بودند، افتخارات تمدن کهن را به هویت ملی تبدیل کرده بودند. " ایرانی ها هیچ جا تحقیر نمی شدند، بدون ویزا وارد کشور های دیگر می شدند" و خلاصه همه آنچه که میتواند ظرفیت آفتابه بورژوازی را برای ارائه هویت ملی پر کند از طرف خیرات کنندگان هویت به رایگان خیرات می شد؛ اما با این وصف جنبش طبقاتی به مرزی از تکامل رسید که تومار پادشاهی و همه هویتش را یکجا جاروب کرد. چنین هویت دوستانی که امروز باقیمانده به عمد حفظ شده آنها توسط نظام سرمایه جهانی قصد سرک کشی و این بار با شکلک دموکراسی وارد میشوند، اولین دروغ بزرگشان بی اعتنایی به همان کسانی است که آنها را زیر کشیدند و با آنها مقابله کردند. آنها به دمکراسی تا جایی اعتقاد دارند که بتواند اراده خودشان را تحمیل کنند وگرنه اگر به رای و رای گیری هم که باشد آنها شاهد آرا عمومی در سال 57 بوده اند. با اینحال آنها اینک اتفاقاً به قصد انتقام با لباس دمکراسی و حفظ میهن ومرزها وارد کارزار میشوند و با کمک طیف ناسیونالیست ها، اعم از نوع حکومتی و سابقاً شریک حکومت، با انواع نیرنگ از جمله « رفراندوم» قصد مقابله با انقلابی را دارند که بوی آن به خوبی به مشامشان رسیده. ( قابل توجه m. بیشترین ملی گرایان کنونی از پایه گذاران و مشاورین رهبران ج-ا بودند. همانهایی که در اولین بهار بعد از پیروزی انقلاب مردم کردستان را به خاک خون کشیدند تا " هویت ملی " آنها را یاد آوری کنند، همان کسانی که امروز نه برای تعویض نظام و نه حتی برای اصلاح بنیادی آن بلکه فقط از موضع غلتگیری رژیم کنونی به حفظ بنیاد های نظام میپردازند که در این مسیر " هویت پسندانه" انواع خدمات پیش و پس از مصرف را از سرمایه جهانی دریافت میکنند. چپ غیر مارکسیست یا چپ بورژوایی که شما به درستی از آنها به عنوان حافظان رژیم یاد میکنید اینک دوشا دوش همین ناسیونالیستها در خدمت همان نظام قرار گرفته اند. تا قبل از این و در همان دوره خدمات رایگانشان به رژیم، بیشترین قربانیانشان نه ناسیونالیستها بلکه خود کمونیست ها بودند. )

هیچ انسان دوست و خواهان تحول اجتماعی نمیتواند بدون عبور از پاسخ به چگونگی «رهایی انسان از استثمار» میزان انسان دوستی خود را ثابت کند. هرگونه تلاش برای خدشه دار کردن مرز طبقاتی به بهانه حفظ مرز های ملی و میهنی اولین ضربه خود را به همان کسانی خواهد زد که قرار است پوست و گوشت خود را دیوار حفظ مرز ها کنند. همان کسانی که هر روزه استثمار میشوند و از مرز و میهن چیزی بجز رنج و محنت دریافت نکرده اند.
کدام ناسونالیست میهن پرست و پاسدار «مرز های پر گهر» حاظر است در خطوط مرزی در اوج فقر و درماندگی زندگی کند؟ کدام شیفته میهن چنانچه پزشک شده باشد حاضر است داوطلبانه و حتی رایگان در خدمت درمان مرز نشینان برود. کدام رئیس میهن پرست بیمارستان حاظر است کودک بیماری را از خطر نابینایی بدون دریافت تمام دارایی خانواده یک کارگر درمان کند؟ کدام بازاری میهن پرستی حاضر است گوشت مورد نیاز مصرف روزانه هزاران « هموطن » خود را بدون کشیدن شیره جان آنها تامین کند؟ کدام سرمایه دار میهن پرستی حاضر است از کار ارزان کودکان کار صرفنظر کند؟ کدام فروشنده کلان اجناس خانگی عاشق وطن حاظر است جهیزیه دختران کارگران را فراهم کند؟ کدام ناسیونالیست سینه چاک وطن در اعتراض به عقب افتادن دستمزد هزاران کارگر حاضر است اقدامی کند؟ کدام سرمایه دار عاشق مرز و بوم حاضر است به قیمت فراهم کردن شرایط ورود کمپانی های فراملیتی، کارخانه را به برج و برج را به پاساژ تبدیل نکند؟ کدام ناسیونالیست سینه چاکی حاضر است به حقوق اقوام احترام بگذارد؟ کدام میهن پرست بورژوایی حاضر است برای کار زنان در خانه مزد حتی عرفی پرداخت کند، دستمزد کارگران زن را متناسب با مردان پرداخت کند؟ کدام سرمایه دار ناسیونالیستی مایل نیست که از تبیعض جنسی بین زن و مرد کمال استفاده را درجهت کسب سود بیشر نداشته باشد؟
تمام موارد فوق تنها اشاره ایست مختصر به موارد تبیعض طبقاتی، بدون حل تکلیف این تبعیض و اما نه به صورت« برابری طبقاتی» بلکه نابودی شرایطی که جامعه طبقاتی را تداوم میدهد نمیتوان مدعی رهایی انسان بود. هر ادعایی برای کسب آزادی و رسیدن به رهایی بدون پاسخ دادن به « استثمار فرد از فرد» اگر خود در خدمت همین استثمار قرار نگیرد در منصفانه ترین تحلیل یک موعظه پیامبر گونه خواهد بود که خواه ناخواه در خدمت حفظ سیستم استثمار فرد از فرد قرار میگیرد.
هر پاسخی از جمله رفراندوم، بدون پاسخ دادن به معظل طبقاتی، بدون این پاسخ که با رفراندوم قرار است هویت ملی حفظ شود یا قدرت از دست طبقه ای به دست طبقه ای دیگر منتقل شود، آگاهانه یا نا آگاهانه منافع همانهایی را تامین نمیکند که از قبل مد نظر عناصر صادق اما نا آگاه چنین فرمول هایی است. عناصر آگاه و رهبران ایدئولوژیک چنین فرمولهایی فقط تا جایی به سراغ رای دهندگان میروند که از آنها رای بگیرند و برای این منظور چیزی بیشتر از هویت ملی، حفظ فرهنگ و امثال این خرافات را از جیب مبارکشان برای رای دهندگان خرج نمیکنند؛ حال آنکه زمینه پیدایش حتی پروژه هایی نظیر رفراندوم حاد شدن مبارزه طبقاتی است و خطر به زیر کشیده شدن کل سیستم سرمایه. وگرنه، در دوره های رونق رژیم کسی از این حضرات به یاد حفظ فرهنگ و هویت ملی نبودند. از این حیث این حضرات روزانه بارها و بارهاسران " بی لیاقت" رژیم حاکم را نفزین میکنند که نتوانسته آنگونه که لازم است سیستم موجود را حفظ کند. این بازی فقط در بین بالایی ها جاری است؛ وجدان بیدار اجازه نمیدهد دامنه چنین بازی هایی به صفوف مبارزات و جنبش انقلابی سرایت کند.
کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود.
جایگاه خود را در جنبش طبقاتی بنا به موقعیت طبقاتی خود پیدا کنیم.


pooya 5:23 @ Sat, 4 Dec 04

چپ چپچپی که فکر می کند که مدرن است ولی اعقابش به صد سال پیش برمی گردد و رئیسشان باکونین است بايد با همه چيز مخالفت کند. توطئه امپرياليسم و بورژوازی را در هر حرکتی کشف کند. بهتر است حشیش خود را بکشد و به هنر رو آورد که در این عرصه موفق تر است وگرنه تبدیل به یک جک می شود آنهم از نوع بی مزه آن.


دنیایی 4:52 @ Sat, 4 Dec 04



نامه مادر خانواده حسينی که 3 پسر وی اخيرا توسط نيروهای امنيتی جمهوری اسلامی در بوکان دستگير شدند : نگذاريد فرزندانم را از من بگيرند!


به تمام جريانات مدافع حقوق انسان !
نگذاريد فرزندانم را از من بگيرند!
دوشنبه 9 اذر 1383ـ 29 نوامبر 2004 شب هنگام ماموران اطلاعات جمهوري اسلامي در شهر بوكان به خانه ام ريخته بعد از كلي ازار و اذيت و بي احترامي به ما و به هم زدن خانه ام 3 فرزند عزيزم را به نامهاي ياسين ، محسن و عزالدين حسيني را با زور با خود به اطلاعات بردند روز سه شنبه به ما گفتند كه فرزندانم پيش انهاست . اكنون هر روز به اطلاعات و ديگر ادارات دولتي مراجعه مي كنيم ولي از وجود فرزندانم اظهار بي اطلاعي مي كنند . من شديدا نگران جان فرزندانم هستم و مي ترسم عزيزانم را از من بگيرند . بچه هاي من هيچ جرمي مرتكب نشده اند و به شهادت تمام مردم، انها از شريفترين انسانهاي اين شهر هستند و شايد جرم فرزندانم همين باشد . فرزندانم را مركز اطلاعات جمهوري اسلامي در بوكان دستگير كردند و لذا جمهوري اسلامي مسؤل جان انها است . من به عنوان يك مادر از تمام مراكزمدافع حقوق انسان ، از تمام كساني كه يك ذره انسانيت سرشان مي شود و از تمام مادران و كساني كه احساس انساني دارند تقاضاي كمك دارم . به جمهوري اسلامي فشار بياوريد و نگذاريد جان عزيزانم را بگيرند . از همه شما تقاضا دارم صداي اعتراض من را به گوش جهانيان برسانيد و به كمك بچه هايم بشتابيد .
بوكان
فوزيه حسامي
مادر عرالدين ، ياسين و محسن حسيني
جمعه 13 اذر 1383ـ3 دسامبر 2004


کد خبر: 20527


توجه: استفاده از اخبار پيک ايران با ذکر منبع بلامانع است!


جوان سوسیالیست 2:05 @ Sat, 4 Dec 04

نسرین عزیز 37
« بیائید به این حقارت ملی پایان دهیم »
این جمله ایست که در پایان سوالت در مورد فراخوان رفراندوم نوشته ای و من در پاسخ به آن از همین جا شروع میکنم.
نسرین عزیز، موضوع حقارت ملی نیست که اگر بود چه چیز بهتر از رفراندوم برای عبور از این حقارت، اساس زندگی انسانی در حتی پائینترین سطح آن زیرسوال است، کاش مسئله حقارت ملی بود اما موضوع نه تنها حقارت انسان بلکه در خطر بودن حیات انسان در جامعه ما است. مسئله بربریتی است که موجودیت انسانی را نابود میکند.
از اینرو باید دانست آیا تصادفی عامل این روند شده و یا اشتباهی در آرا و رای گیری صورت گرفته و یا این یا آن شخص « نا صالح» عامل پیشبرد این روند شده اند یا اینکه ماهیت نظام موجود از اساس ریشه این حقارت و تباهی است.
من قصد طول و تفصیل دادن به آنچه که کاملاً واضح و روشن است ندارم. مختصراً اما لازم میدانم این توضیح را بدهم که نظام سرمایه داری حاکم در ایران در دوره رژیم شاه به آنچنان بن بست هایی رسیده بود که روند تاریخی ایجاب میکرد تکلیف این سیستم با یک عمل قاطع و تعیین کننده حل شود و شد. انقلاب همان عمل قاطع و نتیجه جهشی یک دوره طولانی مبارزه در بطن اجتماع بود. این عمل قاطع و گریز ناپذیر سلیقه شخصی این یا آن فرد نیست، حکم روند تکامل تاریخی است. سیستمی که نتواند نیروهای مولد ( اعم از نیروی کار و تکنولوژی و ابزارآلات و...) را تحت مدیریت خود به گونه ای هدایت کند که به بحران های پیاپی منجر نشود، بدیهی است رشد این نیروی مولد است که چارچوب تنگ سیستم هدایت خود را میترکاند. این روند هرچه کُند و هرچه دیر اما نهایتاً تنها همین است که میتواند تکلیف بن بست و بحران حیات جامعه را حل کند.
انقلاب آنچیزی است که برای مقابله با آن هر وسیله ای دستآویز میشود.
طرح فراخوان رفراندوم آنهم توسط گرایش راست و غیر انقلابی اولین هدف خود را جلوگیری از وقوع انقلاب میداند. گرایش راست، اعم از طیف لیبرال، سلطنت طلب، ملی مذهبی، ملی خالی و مذهبی خالی، چپ غیر مارکسیست یا رفرمیست مجاهد... همگی همه تلاش خود را صورت میدهند تا وقوع انقلاب را به تاخیر بیاندازند. طرح رفراندوم آنهم برای تغییر قانون اساسی و نه تغییر کل سیستم طرحی است به این منظور. من نمیخواهم بگویم " آخه مگه رژیم با رفراندوم عوض میشه و..." ولی نمیتونم از گفتن اینکه رهبران فراخوان دهنده این رفراندوم عمدتاً خودشان از مدیران همین نظام بودند صرفنظر کنم. محسن سازگارا، یکی از بنیانگذاران سپاه پاسداران ابتکار رفراندوم را به دست گرفته، آیا دیگر جایی برای اعتماد باقی میماند؟
نسرین گرامی، بحث های زیادی دارم که متاسفانه فرصت کم اجازه نمیدهد به آنها بپردازم، بخشی از این بحث را در کامنت بعدی خواهم آورد و دوباره به قضیه رفراندوم بر میگردم. اینجا مختصراً به این اشاره میکنم که اگر رفراندومی جهت نظر سنجی افکار عمومی برای هماهنگ کردن فعالیت عمومی در جهت به زیر کشیدن سیستم حاکم برگذار می شد من با کمال میل در آن شرکت میکردم؛ اما به هیچ وجه به این اعتقاد ندارم که یک سیستم اقتصادی- اجتماعی- سیاسی میتواند از بالا و به هدایت بالایی ها از بنیاد انهم با رای گیری تغییر کند. به تحول از پائین اعتقاد دارم و پائینی ها اگر حتی قصد رفراندوم داشته باشند آن را در خیابان ها برگذار میکنند و نه به صورت رای انداختن در صندوق. این برای بالایی ها بسیار خطرناک است، یکی از روش های جلوگیری از این حرکت تنزل دادن رفراندوم برای تغییر «قانون اساسی» است و این با خود و در بطن خود احترام ویژه به نظام را همراه دارد. پشت کردن به نظام رفراندوم لازم ندارد، کار انقلابی میطلبد که نیازمند فرد انقلابی میباشد.
با تشکر از توجه شما.


منوچهر ژندی فر 1:34 @ Sat, 4 Dec 04

هشدار به نهادهاى بين المللى:

خطر جانى اين سه برادر را تهديد ميکند

به کميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا

به کميسيون حقوق بشر آلمان

رونوشت : مطبوعات

امروز پنجشنبه دوم دسامبر، اطلاع يافتيم که در شهر بوکان روز دوشنبه همين هفته ٢٨ نوامبر، مامورين حکومت اسلامى، در شهر بوکان به خانواده حسينى يورش برده و سه برادر به نامهاى عزالدين، ياسين و محسن حسينى را با خود برده اند. در جريان پيگيرى علت دستگيرى اين افراد و وضعيت آنها، سازمان اطلاعات رژيم از اين دستگيرى اظهار بى اطلاعى کرده و ظاهرا کسى پاسخگوى اين دستگيرى و خطرات احتمالى بعدى نيست.

دستگيرى افراد و سپس انکار آن ياد آور موارد متعدد ديگريست که مامورين حکومت در ايران دست به آدم ربايى و شکنجه و قتل افراد زده اند بدون اينکه مسئوليت آنرا بپذيرند. اين خطر بالاى سر اين سه برادر نيز قرار دارد و بايد تا دير نشده کارى انجام داد. بهمين دليل ما در مورد سرنوشت اين سه برادر به همه نهادهاى مدافع حقوق انسانى و به شما کميسيونهاى حقوق بشر در اتحاديه اروپا از هم اکنون هشدار ميدهيم و خواستار عکس العمل فورى شما هستيم.

اميدوارم که فورا در مورد اين سه برادر به حکومت اسلامى اخطار داده و خواهان روشن شدن اين امر و آزادى عزالدين، محسن وياسين حسينى شويد.

با احترام مينا احدى

دوم دسامبر ٢٠٠٤


آرمین گیله مرد 22:41 @ Fri, 3 Dec 04

سلام ... میخاستم یک نکته بگم: در خارج از ایران (بغیر ا ز دنیای عرب ) میگویند خلیج فارس البته اونهایی که میشناسند که بگویم اکثران نمیشنساند و ایرانی را فقط به سنگسار و اعدام و شکنجه و ترور و تروریست میشناسند و برین باورند که اکثریت یا همه ایرانیان موافق این اعمال هستند چونکه اعتراضاتی هم که میشود به گوش و ذهنشان نمیرسد. البته اعتراض خلیج فارس به گوششان رسید ... .


nasrin 22:05 @ Fri, 3 Dec 04

ارنستو جان
خوش آمدی ٫ خوشحالم که دوباره می بينمت !:)
به نظراتت مثل هميشه احترام ميگذارم ٫ اگر چه خودم با بخشی از آنها موافق نيستم .
چون همانطور که بار ها هم در همين نظر خواهی گفته ام به نظر من بسياری از آنها آرمان های دست نيافتنی است .


m 18:51 @ Fri, 3 Dec 04

بالاخره اين آقای ارنستو يک حرف درست زد و اون هم اين که ايشون فقط مونولوگ ميتونن بگن و در ديالوگ نمی تونن شرکت کنن . خوب البته کسی که گوش هاش را گرفته و مرتب يک حرف را تکرار ميکنه نميتونه در ديالوگ شرکت کنه .
و ايشون خيلی خوب نشون دادن که طرز استدلال و منطق و برخورد و ايدئولوژی شون شباهت عجيبی به حسين الله کرم داره .

قبلا هم گفتم کسی را که خوابه ميشه بيدار کرد ولی کسی که خودش را به خواب ميزنه نه !


doost 18:43 @ Fri, 3 Dec 04

با ۱۱۴ کاملا موافقم


Feministguy 18:33 @ Fri, 3 Dec 04

‏ن نظر من مشکل ارنستو يا هر چپ افراطي‌ ديگه اينکه کمي‌ پارانويد تشريف دارن، و مثل اخوندها فکر مي‌کنن همه بر ‏عليه اون ها اتحاد کردن و .......... در کامنت قبلي‌ هم گفتم اگر اجازه نديم کسي‌ قسمتي‌ از خاک ايران رو يک جور‏ديگه اسم گذاري کنه به معني‌ ناسيوناليسم يا وطن فروشي‌ يا موافقت با حمله آمريکا نيست . تنها نکته مثبت‏صحبت هاي اين دوست عزيز ارنستو اينکه اين گفتگو هارو يک طرف ميدونه چون ايشون از قرار معلوم هيچ کدام از
‏نوشتها را نميخونن و اهميتي‌ هم به توضيح ديگران نمي‌دن. در ضمن خيلي‌ از دوستاني‌ که اينجا کامنت ميزارن و‏همه هم ميشناسيمشون از خيلي‌ از شما و امثال شما بيشتر به فکر ايران و آزادي اون هستند
‏شاد باشيد


Feministguy 18:31 @ Fri, 3 Dec 04

‏ن نظر من مشکل ارنستو يا هر چپ افراطي‌ ديگه اينکه کمي‌ پارانويد تشريف دارن، و مثل اخوندها فکر مي‌کنن همه بر ‏عليه اون ها اتحاد کردن و .......... در کامنت قبلي‌ هم گفتم اگر اجازه نديم کسي‌ قسمتي‌ از خاک ايران رو يک جور‏ديگه اسم گذاري کنه به معني‌ ناسيوناليسم يا وطن فروشي‌ يا موافقت با حمله آمريکا نيست . تنها نکته مثبت‏صحبت هاي اين دوست عزيز ارنستو اينکه اين گفتگو هارو يک طرف ميدونه چون ايشون از قرار معلوم هيچ کدام از
‏نوشتها را نميخونن و اهميتي‌ هم به توضيح ديگران نمي‌دن. در ضمن خيلي‌ از دوستاني‌ که اينجا کامنت ميزارن و‏همه هم ميشناسيمشون از خيلي‌ از شما و امثال شما بيشتر به فکر ايران و آزادي اون هستند
‏شاد باشيد


ارنستو چه گوارا 16:25 @ Fri, 3 Dec 04

امآ هدف من از اين مونو لوگ ها(من اسمش را ديالوگ نمي زارم) چه بود؟
حتمآ براي دوستان جاي سئوال است که اين ارنستو چطور شد که ناگهان عصباني شد و روال منطقي که در بحث هايش را دنبال مي نمود ، عوض کرد.
موضوع از اين قرار است که اتحادي ضد انقلابي و بورژوايي بين اصلاح طلبان، سلطنت طلبان ، ملي گرايان و چپ سنتي بوجود آمده است. آن چيزي که تمام اين طيف هاي فکري را متشکل کرده است تمايل اين گرايشات به ناسوناليسم واپسگرا است که اين روزها در نبود و جستجوي هويت ملي بعنوان جايگزيني مناسب براي گرايشات مذهبي جامعه و پر کردن خلآ ناخودآگاه ايراني مطرح ميشود. تمام اين گرايشات به جز چپ سنتي خود راملزم ميدانند تا با دامن زدن به احساسات ناسيوناليستي- راسيستي جامعه خصوصآ ناسيوناليسم مسلط فارس با جايگزين کردن ناسيوناليسم با اسلام موجبات دوري بطن جامعه از گرايشات راديکال انقلابي را فراهم آورند، تا اين شبح سوسياليسم را که بالاي سر هر جامعه بحران زده اي (فارغ از نوع بحران ، چون بحران از هر نوعش همواره محملي براي مطرح شدن خواستهاي طبقاتي طبقات فرودست جامعه بوده است )ميچرخد، دور کنند و با تهديد و ارعاب و شانتاژ و قدرت نمايي شرايطي را فراهم آورد که چپ ، منزوي و مطرود شده دست از خواست هاي راديکال خود براي تغيير مناسبات اجتماعي جامعه بردارد. چپ سنتي نئو ليبرال شده و نشده امآ هدف ديگري دارد ، چپ سنتي ميکوشد با همکاري و همياري با جناح راست اپوزوسيون سهمي از قدرت را در فرداي سرنگوني داشته باشد. چپ سنتي که از گرايشات نا همگون جامعه ايراني بهت زده شده است تمام برنامه هاي خود را منوط به ايجاد شرايطي مناسب براي فعاليت آزادتر کرده است و با چشماني وحشت زده و ناباور حرکت جامعه ايراني به سمت شووينيسم و ناسيوناليسمي توسعه طلب و جنگ طلب را نظاره ميکند و با انفعال بيش از پيش خويش برآن صحه ميگذارد.
امآ گرايشات چپ راديکال انقلابي حتي فارغ از فعاليت تشکيلاتي( چون حتي تشکيلات هم ميتواند طبقاتي باشد) از طرفي ديگربا شنيدن صداي رسوايي و شکست رفرميسم(اصلاح طلبي) سعي دارد توده هاي سرخورده از اصلاحات و همچنين دروغهاي شاخدار اپوزوسيون راست را حول خواست مشترک سوسياليسم متشکل کند و از بحراني که شکست رفرميسم در ايران بوجود خواهد آورد (که خلاف تمام تحليل هاي گرايشات نزديک به اصلاح طلبان موجب تثبيت هر چه بيشتر ج.ا. نخواهد شد) و با استفاده از بحران اقتصادي که سرمايه داري ايران پس از پيوستن به گات و سازمان تجارت جهاني در پيش دارد ، ضربه نهايي را به اين موجود عقب افتاده و نامتجانس يعني سرمايه داري ايران بزند و شرايط را براي برقراري نوعي عدالت اجتماعي مبتني بر سوسياليزم آماده کند.

امآ هدف گرايشات ناسيوناليستي از حمله همه جانبه و ايجاد نفاق در بين گرايشات مختلف چپ چيست؟
ناسيوناليسم ايراني سعي دارد تا با اعمال فشار بروي چپ از يک سو در معامله با چپ سنتي معامله گر امتياز کمتري واگذار کند و چپ سنتي را با خائن و وطن فروش ناميدن در محاق فشار هاي طرفداران بي کله (در واقع کله پوستي) و تندرو و فاشيست خود قرار دهد و از طرف ديگر با نشان دادن اينکه راديکاليزم در سياست به پايان
عمر خود رسيده است ، توده هاي معامله گر ايراني را به همراه خود با شعار سرنگوني بدون هيچ هزينه و با کمک ايالات متحده آمريکا (باز هم بگوييد وطن فروش نيستيد) همراه کند. جناح هاي سلطنت طلب و بعضي از اصلاح طلبان و بخشي از مجاهدين تا بدانجا پيش رفته اند که حتي استراتژي خود را مبني بر حمله نظامي حتمي ايالات متحده و ضروري بودن پرداخت هزينه هاي ناشي از اشغال نظامي برنامه ريزي کرده اند و آنقدر در گوش جناح هاي به اصطلاح ضد امپرياليست ملي گرا خوانده اند که ظاهرآ آنان را نيز مجاب کرده اند و يا در حال مجاب کردن هستند.

اينکه چپ سنتي تا چه حد در معامله با اپوزوسيون راست موفق باشد (با توجه به موضع انفعالي مشخص است که موفق نيست) و يا اينکه ناسيوناليسم تا چه در به دامن زدن به احساسات ناسيوناليستي تکيه ميکند و جامعه ايراني را تا چه حد در تعصب و انحطاط اخلاقي افکار راسيستي فرو ميبرد و يا اينکه گرايش راديکال انقلابي تا کجا ميتواند توده هاي فرودست و عاصي جامعه ايراني را حول محور سوسياليزم متشکل کند و يا اينکه از طرفي ديگر بناپارتيسم و ميليتاريسم سپاه تا چه حد ميتواند نوع ديگري از فاشيسم را تثبيت کند ، آينده نشان ميدهد ولي آن چيزي که مسلم است اين است که خواست ما ايرانيان آينده را رقم ميزند- پس در انتخاب خود آگاهانه عمل کنيد.

شبح جان پرچانگي ايندفعه را ميبخشي .


m 14:11 @ Fri, 3 Dec 04

مثلا اين ارنی خان يک تصور غلط از ميهن دوستی داشت که بر اساس ان برای خودش يک حکم درست کرده بود اما اينجا ديد که حداقل سه نفر که نظرات ميهن دوستی دارن کاملا اون حکم ايشون را نقض کردن ولی وقتی ديد اين نظرش اشتباه بوده نه تنها قبول نکرد بلکه هنوز بر سر حکم قبلی اش پافشاری ميکنه که خوب اين خيلی در نوع خودش قابل تامل است .
گاهی آدم بايد انقدر شهامت و صداقت داشته باشه که بياد بگه اشتباه کردم و در نظرياتش تجديد نظر کنه و الا در جا زدن هنر نيست


m 14:07 @ Fri, 3 Dec 04

شبح جان .. من توهينی به چپ نکردم اگر دقت کنی حتی گفتم برايشان احترام قايلم و لی شديدا معتقدم که اشتباهات بدی کردند و خوب البته خودم هم به تفکر کمونيسم اعتقادی ندارم ( اينکه توهين نيست ) . خدا را شکر که اقلا خودت مطالب را ميخوانی ومنطقی هستی . انصافا مطالب ارنستو و منوچهر خان را بخوان ببين چه گفته اند وچه ربطی داشته به مطلب من .
در ضمن من همان ابتدا هم گفتم که مسلما جان انسان ها بسيار مهم است . يک جوری نوشتی انگار من مخالف امضای اين پتيشن هستم . نه اصلا اينطور نيست . من فقط دلايل احتمالی کمتر امضا کردن را گفتم و بعد هم که گفتی چرا ضدچپ هستی . گفتم که اعتقادی به روششان ندارم . خدا را شکر انقدر انصاف داری که به اشتباهات اين گروهها هم اعتراف کنی و نه مثل عده ای فقط دفاع متعصبانه و هيجانزده .
در هر حال همانطور که قبلا هم گفتم اهداف اين گروهها ممکن است خوب باشد اما از نظر من راه شان اشتباه است که به مقصد نميرسد .
همانطور که به ارنی گفتم تاريخ هميشه ميتونه روشنگر آينده باشه اگه از اون آدم درس بگيره .
شاد باشی


جوان سوسياليست 14:03 @ Fri, 3 Dec 04

حملات گرایشات خرده بورژوایی علیه مارکسیزم انقلابی مسئله جدیدی نیست. از زمان کارل مارکس گرایشات خرده بورژوا برای بی اعتبار ساختن نظریات مارکسیستی از هیچ عملی دریغ نکرده اند. ...(استالينيزم و تروتسکيزم)
http://www.javaan.net


وزارت اطلاعات 12:27 @ Fri, 3 Dec 04

سلام عزیزم....در مورد رفراندوم و حائن محمد محسن سازگارا اطلاعاتی داده ام....گول حرف های این دوزد ناموس و مامور رژیم را نخورید


وزارت اطلاعات 12:26 @ Fri, 3 Dec 04

سلام عزیزم....در مورد رفراندوم و حائن محمد محسن سازگارا اطلاعاتی داده ام....گول حرف های این دوزد ناموس و مامور رژیم را نخورید


12:24 @ Fri, 3 Dec 04

سلام عزیزم....در مورد رفراندوم و حائن محمد محسن سازگارا اطلاعاتی داده ام....گول حرف های این دوزد ناموس و مامور رژیم را نخورید


هاله 12:18 @ Fri, 3 Dec 04

ارنی جان اگر تا حال با شناختی که از من داری ندانی جواب این سوالت رو دیگه باید بگم حسابی خنگی :))

عزیز دل، صراحتا" فقط برای دل نازک خودت میگم که کاملا" مخالف هر نوع دخالت آمریکا در امورات ایران اعم از نظامی و غیر نظامی هستم. اتفاقا" همین چند وقته سر همین با یکی از نزدیکان بسیار عزیزم بحثی داشتم که عاقبت منجر به اوقات تلخی شد.

به هر حال تصور میکنم میخواهی نتیجه ای از این سوالت بگیری، پس سراپا گوشم جانا.


شبح 11:57 @ Fri, 3 Dec 04

کاسای عزيز!(86)
شبه‌اندازی در کار نيست حرف من يک جمله است: اگر به فکر غرور و هويت ملی و اين حرف‌ها هستيد بياييد از اين حقارت ملی که در کشورتان سنگسار و اعدام کودکان وجود دارد و عاطفه‌ها را می‌کشند و ليلاها را به خاک سياه مي‌نشانند و در زير تيغ اعدام نگه می دارند اعتراض کنيد! آن تومار را امضا کرديد دست شما درد نکند اين تومار را هم امضا کنيد. همين!


شبح 11:50 @ Fri, 3 Dec 04

ام عزيز!(67)
من با تمام اين پاراگراف‌ات که می‌گی:" يکبار من خيلی وقت پيش ها اينجا گفتم که من اساس اعتقادم انساندوستی است يعنی فکر ميکنم اساس بايد اين باشد که انسان فارغ از نژاد و رنگ و انديشه و جنس و... بايد ارزش داشته باشد و اصل باشد و هر کس اگه بنا را بر اين بذار ه وتلاش خودش در درون مرزهای جغرافيايی خودش بکنه ( چون مسلما بايد برای هر کاری تقسيم بندی هايی باشه تا نظم داشته باشه و حالا يک سری تقسيم بندی به اسم کشورها است از قبل ) و هر کس نسبت به اون کشور و مردمش مسووليت احساس کنه در عين حال که برای بقيه هم همون حق و ارزش را قايله ... ميشه ادم دنيای خوبی داشته باشه"
موافق هستم يه چون و چراهای مختصری دارم اما با اصل حرف‌ات کاملا موافق هستم. در مورد تحليل تاريخی چپ ايران هم با تو تا حدود زيادی موافق هستم اين اين پرونده قابل برسيه و بايد ديد اساسا اين چپ چيست؟
اما "ام" عزيز!
متاسفانه تو دقيقا همان کاری را می‌کنی که از آن نفرت داری! يعنی تو هم با توهين‌های کيلویی با واژه‌ی به نام "چپ" می‌خواهی مخالفين‌ات را از صحنه خارج کنی.
ببين من خودم را کمونيست می دانم اما نسبت به پرونده‌ی چپ در ايران و جهان انتقادات جدی دارم. استالين را که اساسا کمونيست نمی دانم و حتا نسبت به لنين هم انتقاداتی دارم. در مورد مصدق و ساير مسايل هم که قبلا نوشتم پس لطفا با من وقتی حرف می‌زنی با خودم حرف بزن! تو خودت به ارنی انتقاد می‌کنی که حساب ساير وب‌لاگ‌ها را برای تو می‌نويسد اما خودت هم در بحث تا چيزی مي‌شود دو تا ناسزا بار چپ می‌کنی و می‌خواهی بحث را خاتمه دهی. به هر حال حرف من ساده‌تر از اين‌هاست.
من می‌گويم انتظار دارم تمام دوستانی که تومار مربوط به خليج فارس را امضا کردند تومار مربوط به نجات جان ليلا را هم امضا کنند! چون اين موضوع نيز اگر نگوييم بيش‌تر اما حداقل به همان اندازه به هويت ملی برمی‌گردد. اگر کسانی پيدا شوند که اعتقاد داشته باشند آن تومار را بايد امضا کرد اما اين تومار را نه آن‌وقت دچار مشکل هستند! اين‌ها کسانی هستند که ناسيوناليست‌های بدخيم اسم‌شونو می‌ذارم. البته نظرات تو و نسرين عزيز که بخشی از دلايل زياد بودن امضا‌ی آن تومار ربطي به محتوای اين تومار ندارد را هم قبول دارم. به هر حال موضوع آن دسته از کسانی هستند که امضای تومار دوم را نفی می‌کنند چون اعتقادی به نجات جان انسان‌ها ندارند و شعارهای ملی‌گرا مي‌دهند اما حاضر هستند هزاران انسان کشته شود تا آنان به خاک خود افتخار کنند.
اگر کمی با حوصله به حرف‌های من توجه کنی تصور نمي‌کنم اختلاف جدی سر اين بحث داشته باشيم.


پژمان 11:14 @ Fri, 3 Dec 04

ادامه ...در مورد تعصب نسبت به مرز و بوم و خاک دستِ کم برای من سرزمينِ ایران خاک و آب و خلیج فارس و کویر لوت نیست. روحی است که در همه اینها جاری و ساری است و این روح جدایِ از خاک و آب میراث هزاران هزار انسانی است که در این کشور زندگی کرده اند و هر یک به نوبه خود سهمی در آن داشته و دارند.دفاع از خلیج فارس برایِ من دفاعِ از میراثٍ زنان و مردان ایرانی است و برایِ بهبود و سربلندی ایرانیان و فرزندان آنها نه به معنی جنگ بر سرِ تملک نامِ یک آبراه. و فکر می کنم ارمغان هر دولت-ملتی، یا هر مدعیِ حکومتی، نه فقط تامین امنیت و رفاه برای تمامِ مردمِ کشور بلکه تامین رفاه و امنیت و عدالت برایِ تک تک آنها باید باشد. بنابراین تقاضانامه خلیج فارس و تقاضا نامه ليلا، به فرضِ صحیح بودنِ اطلاعاتِ گزارش، هر دو دو رویِ یک سکه اند، سکه مسئولیت فردی / جمعی انسانهایِ ایرانی.
از اینکه زیاد نوشتم پوزش می خواهم.


پژمان 10:56 @ Fri, 3 Dec 04

سلام... بحثِ داغِ اینجا در موردِ ارجح بودن وطن دوستی بر مردم دوستی یا برعکس و اینکه مردم دوستی به معنی دوست داشتنِ تمامِ مردم است یا فقط 'خودیها' من را به یادِ.
مطلبی از نانا
nanazola2.blogspot.com
انداخت که با اجازه او اینجا می گذارم:
(لینکش را یادم نیست)

مردم کيستند !

حسن اقاي عزيزم واقعا به من بگو مردم کيستند به دليل اشنائيت
با پاريس از انجا شروع ميکنم
مردم پاريس ان کلوشارها هستند يا ان کارگران حومه پري فري نشين
يا تجار مرکز لادفانس يا خورده بورژواهاي مغازه و رستوران دار کارتيه لاتن
يا دانشجويان بوزار و سوربن و ونسن يا عرب هاي ساکن بين مونمارتر و
پيگال يا ساکنان شاتوهاي دور پاريس .
مردم تهران کي ها هستند
حاشيه نشين هاي اطراف تهران يا تجار بازار تهران يا دانشجويان
دانشگاههاي مختلف ايران يا نماز جمعه گزاران يا ساکنان پاکدشت
يا کارگران کارخانه هاي جاده کرج يا کولي هاي فال فروش سر چهارراهها
يا زنان فاحشه و معتادان خياباني .
خوب ميبيني که جدا از فاصله جغرافيائي مردم به گروههاي مختلف با
اهداف - منافع - رفتار جمعي مختلفي تقسيم ميشوند .
براي کمونيست ها مردم تنها کارگران هستند
براي مذهبي ها مردم تنها حزب الهي هاي مطيع هستند

ولي براي ازادي خواهان مردم اين مجموعه کامل هستند
بنابر اين هنگامي که ميگوئي من خون مادرم را هم براي منافع مردم
ميريزم اشتباه ميکني چرا
زيرا من نه تنها خون مادرم را براي اين مردم نميريزم بلکه حتي براي
منافع اين مردم حاضر نيستم يک شب خواب مادرم بهم بريزد !!!!
بجاي ريختن خون مادرم و يا بهم زدن خوابش من در راه برقراري عدالت
اجتماعي براي اين چتر گسترده مردم ميکوشم و اگر لازم بدانم براي
يک راه پيمائي در جهت برقراري عدالت اجتماعي مادرم را با زانوان
درد کشيده وادار به راهپيمائي با عصا ميکنم .
اگر خود را ازادي خواه ميداني بدان که گروه هائي از همين مردمي که
نام ميبري خرخره ات را حاضرند زنده زنده بجوند
من خود را ازادي خواه ميدانم و براي اين مردم تره هم خورد نميکنم ولي
در جهت منافع فرزندان و فرزندان فرزندان انان هر تلاشي که بتوانم ميکنم
و به تشخيص من درست ترين تلاش روشنگري براي کل اين مجموعه
ناهماهنگ است و بس


ارنستو چه گوارا 9:31 @ Fri, 3 Dec 04

هاله جان لطف کن در مورد استراتژی ناسیونالیسم ایرانی مبنای تحریک جناح های تندرو ایالات متحده برای حمله نظامی به ایران است موضع خودت را صراحتآ روشن کن.


eqball 4:32 @ Fri, 3 Dec 04

ارنی عزيز هر وقت خواستی کسی حرفت را گوش بده يا لااقل در پاسخ بهت توهين نکنند اول بايد اعلام کنی که نه فقط با حکک نيستی بلکه اونارو دشمن ميدانی. هواست باشه که ملی - مذهبيهای شکست خورده با تو مشکل ندارند با کمونيستها مسئله دارند. خوب ميدانند مانع خواب و خيالهاشون ( مثلا رفراندوم ) کی هست.


Nader 3:50 @ Fri, 3 Dec 04

سلام و درود بر اين نظر بازان . چند مطلبی در باره رفراندوم جمع کردم و تو وبلاگم گذاشتم که به خوندنش ميارزه . شرکت در همه حرکت های اعتراضی را که مربوط به وطن و هم وطنانم باشد را بر خود فرض ميدانم گر چه تيمسار مدنی دلارهای آمريکايی را گرفت و صدايش را هم در نياورد و بعدا مجبور به معذرت خواهی شد . به نظر اين حقير کسی که به سرنوشت دموکراسی در ايران اهميت ميدهد بايد در اين فراخوان شرکت کند و در مسير خواستهای خود را بيان نمايد .


هاله 3:11 @ Fri, 3 Dec 04

ارنی جان طبق محاسبات تو پس اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران (غیر کمونیست ها) خائن و وطن فروش هستند و باید حذف بشوند (و اتحاد با ایشان گناه کبیره است)!

از وطن دوستان بد میگوئی، از سلطنت طلبان بد میگوئی. از مذهبیون بد میگوئی. از مصدقی ها بد میگوئی. خلاصه آنچه از حرفهات دستگیر میشود اینست: هر که گرایشات چپی ندارد ول معطل است ... ایران پس باید به دست چه کسی آزاد بشود؟ هان؟ اگر وطن و ایران و ایرانی برات مهم نیست پس چرا اینهمه حرص آزادی اش را میزنی؟ چرا برای برای آزادی مردم چه میدانم گامبیا تلاش نمیکنی؟ چرا برای ایرانی دل میسوزانی؟

سیستمی که مصدق برای ایران در نظر داشت در اقصی نقاط جهان پیاده شده با موفقیت ... چرا سیستم کمونیستی تا حال در هیچ کجا با موفقیت پیاده نشده؟ هر کجا هم تلاشی برایش شده در نهایت به شکست برخورده؟ حتی نمونه های سیستم سلطنتی موفق (مطابق با اصول خودش) در دنیا هست ولی کمونیستی؟ من که نشنیده ام.

من با تئوری چپ هیچ مشکلی ندارم. هیچ هیچ. ولی قابل انجامش نمیدونم دقیقا" به همین دلیل که تا حال کسی موفق به اجرایش نشده به مفهوم واقعی.

یک کم از این دید یک بعدی ات در این رابطه احساس غم میکنم.

ارنی جان، من برای آزادی مملکتم با مارکسیست، سلطنت طلب، حزب اللهی، ملی، ملی مذهبی، چپی، راستی، شمالی و جنوبی دست بیعت میدهم تا مادام که هدف مشترکمان همانا آزادی ایران باشد.


m 0:28 @ Fri, 3 Dec 04

دوست عزيز شما نوشته های من و خودتان را بخوانيد و ربطش را توضيح دهيد . در هر حال من مطمئن شدم که انتظار منطق از شما داشتن انتظار بسی بی جايی است . و آب در هاون کوبيدن است !
کسی که خوابيده است را ميشود بيدار کرد ولی کسی را که خود را بخواب ميزند نه !

دريغ از يک کلمه حساب و منطقی از دوستان چپ در پاسخ به اشتباهاتشان ! و البته مسلم است که حرف حساب جواب ندارد .
شما ميتوانيد در خيالات خود باقی بمانيد ولی مسلم بدانيد که در ميان اين ملت جايگاهی نداريد . به همان دلايلی که گفتم و خود ثابت کرديد که شما هم فرقی با اخلاف ديکتاتورتان نداريد .
شما هم که دغدغه ملی نداريد افکارتان را به جای ديگری ببريد ولی نه کشور ما ايران


منوچهر ژندی فر 0:17 @ Fri, 3 Dec 04

آقای پزشک ام.
جواب علمی شما به سئوال من چه هست؟
خون آفريقايی را به مريض ايرانی يا آلمانی تزيرق ميکنيد يا نه؟ دنبال آفريقايی هم خون وهم وطن ميگرديد؟ شما علمتان هم ناقص است عزيز!


m 0:10 @ Fri, 3 Dec 04

جناب منوچهر زندی

نکته ای که برای من جالب است اين است وقتی اينجا آدم با شما وارد بحث ميشود کاملا می بيند که شما مطلب طرف را اصلا خوب نمی خوانيد و با پيشداوری و تعاريفی که از پيش در ذهن خود داريد که همه چيز غير از انديشه خودتان محکوم است( و این هم یکی دیگر از نکات مشترکتان با بقیه دیکتاتورها از جمله دوستان حزب اللهی تان است ) فقط حرفهای تکراری خود را تکرار ميکنيد . دقيقا همانکاری که دوستان ديگرانتان هم ميکنند مثل جناب ارنی که اصلا هيچ چيز را پاسخگو نيود ولی خيلی بامزه و حق به جانب مثل کودکان ميگويد آنچه که بيان است چه حاجت به بيان است !!!! شما که وجدان بيدار داريد ارنی جان بگوييد که کدام يک از مسايل را پاسخ گفتيد ووقتی که در مقابل آنچه پيش خود مسلم ميدانستيد جواب ديگری شنيديد تاب نياورديد
منوچهر خان هم که به صحرای کربلا زده . من خود گفتم که هيچ کس و نژادی بر ديگری برتری ندارد . پس شما چه ميگوييد ؟؟!!!
در ضمن شايد برايتان جالب باشد بدانيدکه من خودم پزشک هستم و مسلما افراد ناآگاه در زمینه پزشکی از جمله شما را هم مسخره نمی کنم .


ملی گرا 0:06 @ Fri, 3 Dec 04

آقایی که اسم یک مرده انقلابی را روی خودت گذاشتی (# 72)، آقای چه گوارا!
قبل از ناسزاگویی به مردمت، کمی حرف را در دهنت مزه کن و بعد بریزش بیرون. این را همه می دانند که ناسیونالیست ها وطن فروش بودند یا چپی هایی مثل تو. دیگر وطنفروشی و رذالت از این بالاتر که همه تان با آخوندهای بی وطن ائتلاف کردید و به سر تا پای ایران تر زدید؟ الان هم هرجا پای منافع ملی ایران در میان است، شروع می کنید به سنگ انداختن!


ملی گرا 0:04 @ Fri, 3 Dec 04

آقایی که اسم یک مرده انقلابی را روی خودت گذاشتی (# 72)، آقای چه گوارا!
قبل از ناسزاگویی به مردمت، کمی حرف را در دهنت مزه کن و بعد بریزش بیرون. این را همه می دانند که ناسیونالیست ها وطن فروش بودند یا چپی هایی مثل تو. دیگر وطنفروشی و رذالت از این بالاتر که همه تان با آخوندهای بی وطن ائتلاف کردید و به سر تا پای ایران تر زدید؟ الان هم هرجا پای منافع ملی ایران در میان است، شروع می کنید به سنگ انداختن!


nasrin 23:31 @ Thu, 2 Dec 04

ضمنا ارنستو جان ٫ من منکر سوء استفاده برخی ٫ از نامهای به قول تو ؛دو آتشه ناسيوناليستی؛ نيستم ٫ اما همين سوء استفاده را در گروه مخالف (چپ) با نام های ؛دوآتشه مردمی؛ هم می بينم !


nasrin 23:14 @ Thu, 2 Dec 04

ارنستو جان
نه قصد چسباندن تو را به حکک داشتم و نه سوء استفاده از آن !
خودت می دانی که من با حکک مخالفتی ندارم و دوستان حکک ئی برای منهم بسیار محترم هستند ٫ قصد من فقط نشان دادن عکس العمل یک بام و دو هوائی بود !
و اما به منهم حق بده چون هیچوقت از تاکتیک های تهمت زنی در مقابل هیچ گروهی نه استفاده کرده و نه از آن دفاع کرده ام ٫ در این مورد هم از این تاکتیک انتقاد کنم !


منوچهر ژندی فر 23:07 @ Thu, 2 Dec 04

باز هم در باره مقوله ميهن!
به بهانه بحث ارنی جان با آقای ام.(آخه اينهم اسم شد٫يک اسم مستعار برای خودت درست کن عريز٫ که آدم با حروف الف با بحث نکند).
مقولاتی مانند وطن تمامن مقولاتی قراردادی بين انسانها هستند٫نه بيشتر و نه کمتر.اين مرزهای امروز مرزهای ديروز نيستند٫همانطور که ميتوانند مرزهای فردا نباشد.مثالهای تاريخی آن بسيارند٫کويت از لحاظ تاريخی زمانی جزو عراق بوده٫پاکستان٫بنگلادش و تقريبن تمامی کشورهای شمال آفريقا(که با نگاه کوتاهی به نقشه متوجه ميشويد که مرزهای بين الجزيره ليبی٫مصر٫نيجر٫مالتا و...باخط کش ازهم جدا شده اند وهمه بعد از جنگ اول جهانی تشکیل شده اند) زمانی مرزهای ديگری داشتند.عراقی ديروز-قبل از جنگ جهانی اول- کويتی امروز است و امثالهم.با جابجايی چند کیلومتر اين مرزها به اينطرف و آنطرف ميتوانند انسانها اينجايی و يا آنجايی باشند٫ با جابجايی چند کیلومتر مرزها در شرق ايران کلی ده و دهکده افغانستانی ميشوند و مورد "محبت" ايرانيان! باقی مانده در کشور ایران. و در غرب ميشوند عربهای "کثيف"!! اين تمام داستان بازی با مرزها و انسانهاست.حال جايگاه اين وطن پرستی کجاست چرا من بايد عاشق سينه چاک يک مشت خاک باشم.خاکی که فردا فرم ديگری خواهد داشت! آيا از نظر پزشکی DNA ايرانيان٫آلمانها٫آفريقيها و...با هم فرق ميکنند؟ آيا در روی DNA اين دوست ترک یک پسوند T(ترک) هست-منظورم همان آقایی هست که بعضی وقتها اينجا با اسامی کوراغلو٫عباس اغلو و..کامنتهای نژادپرستانه به نفع ترکها ميگذارد- شما اين بحث را با يک پزشک بکنيد اگر به شما نخنديد٫بياييد و بگوييد بحث من اشتباه است. دوستان واژه وطن٫ از نظر علمی واژه ای ضد انسانی است.در مقابل واژه "انسان" واژه ای بدون مرز است.اين مقوله ها و واژه ها که امروز ما به راحتی راجعش بحث ميکنيم متاسفانه با خون در تاريخ نوشته شده اند٫تنها نگاه کوتاهی به تاريخ بشر در اوائل تا اواسط قرن ۲۰ نشان می دهد که بخاطر وطن٫نژاد٫برتری کشور "من" شصد ميليون انسان(۶۰۰۰۰۰۰۰ ) کشته شده اند.مثال تازه ترش هم جنگ کثيف در يوگوسلاوی سابق است.آيا بس نيست.آيا زمان آن نرسيده که انسان به عنوان انسان به خود و همسايه خود(به معنای عام ميگويم٫اين همسايه ميتوانند٫افغانستانيها و يا عراقيها باشند) نگاه کند.تاچه زمانی ميخواهيم سر مشتی خاک و آب و چشمه مانند انسانهای اوليه به روی هم شليک کنيم.زمان رشد رسيده ٫رشد کنيم و شعور خود و نسل بعد را هم رشد دهيم اين حداقل کار است.


ارنستو چه گوارا 22:47 @ Thu, 2 Dec 04

نسرین جان
اگر میخواهی حککا را به من بچسبانی تا سو استفاده کنی - اجازه نمیدهم.

بهرصورت من رفقای حککا را در اینترنت شناختم و بسیار به آنها ارادت دارم - و به اندازه کافی در مورد آن تظاهرات مشترک با ایشان در همین وبلاگ بحث کرده ام - البته تو آنموقع در این وبلاگ مطلب نمی نوشتی-

موضع گیری های صریح و بی پرده حککا بر علیه سلطنت طلبان (هر دو جناح) نشان داد ارتباط دادن آنها به هم از طرف بعضی نیروها بزرگنمایی شده بود - بهرصورت مشترکات حککا با سلطنت طلبان بسیار کمتر از مشترکات ناسیونالیست ها با سلطنت طلبان است و این جای هیچ شبهه ای ندارد.

من در اینجا سعی کردم خلاف سنت مرسوم که کمونیست ها را همیشه در محاق اتهام قرار میدهند - ناسیونالیست ها را در محاق اتهامی کاملآ قابل مشاهده از طرف هر نوجوان ایرانی قرار دهم.
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.

بهرصورت قضاوت این امر را به عهده وجدان های آگاه میگذارم.


آرمین گیله مرد 22:31 @ Thu, 2 Dec 04

سلام ... پاسخی به ام تومارهای قبلی در مورد اعدام و زندانیان سیاسی چی؟؟ مگر آنموقع حرفی از خلیج فارس بود؟؟؟


nasrin 22:29 @ Thu, 2 Dec 04

می بخشيد دو خط آخر را که از کامنت ارنستوی عزيز کپی کرده بودم می خواستم پاک کنم اما اشتباها فرستاده شد !


nasrin 22:22 @ Thu, 2 Dec 04

ارنستو جان
نمی دانم که در مورد سؤالی که کرده ای بايد خود را مخاطب يدانم يانه ؟
؛منظورم ناسيوناليست دو آتشه وطنی؛ است !! چون من خود را ناسيوليست ميدانم ولی هيچگاه و در هيچ موردی تند رو نبوده ام ٫ بگذریم ...
اما در اين چند کامنت اخير که خواندم من آن ارنستو چگوارای هميشگی را نشناختم ٫ ارنستو جان آيا آماری که ارائه دادی مستند است ؟ منظورم ؛ بیش از ۸۰ درصد وب لاگهای ناسيوناليست طرفدار حمله نظامی آمريکا به ايران هستند. ؛ است ؟
من که گمان نمی کنم . تازه اگر هم مستند باشد باز نمی تواند دليل بر اين باشد که واقعا ۸۰ درصد ناسيوناليست ها هم هوادار حمله نظامی آمريکا به ايران باشند !
نوشته ای :

؛‌ من هم سئوالی از دوستان ناسیونالیست دو آتشه وطنی دارم و میخواهم نظرشان را در مورد حمله احتمالی ایالات متحده به ایران بدانم - تجربه به من ثابت کرده همیشه وطن فروش ها پشت نقاب ناسیونالیسم پنهان میشوند!!!!! ؛

خوب جواب من این است که من به شدت با حمله نظامی آمریکا به ایران مخالفم و برایم جالبه که بدونم تو این تجربیاتت را از کجا به دست آورده ای !!!!!

باز هم نوشته ای :

؛ همیشه در وبلاگ ها دیده ام وطن فروش ترین آدم ها اسم های ناسیونالیستی دو آتشه انتخاب کرده اند و میکنند - ارتباط بین ناسیونالیست دو آتشه بودن و وطن فروش بودن را لطفآ کسی برایم توضیح دهد.؛

جواب : من ارتباطی نمی بینم !

نوشته ای :

؛عجیب است که اکثریت قریب به اتفاق ناسیونالیست های وطنی طرفدار حمله بی قید و شرط ایالات متحده آمریکا به ایران هستند -از این رهگذر آشتی دادن این ناسیونالیسم و فراهم آوردن امکان حمله نظامی آمریکا به ایران همواره برایم جای سئوال داشته و دارد.؛

جواب :برای من چنین برداشتی از طرف تو عجیب است و جای سؤال دارد .

در جای دیگری نوشته ای :

؛ ولی در همین فراخوان شما اسامی وارثان دکتر مصدق یعنی جبهه ملی را در کنار سلطنت طلب ها می بینید ؟
بهر صورت مناسبتی بین این دو وجود دارد که این هم آوایی بوجود آمده . ؛

تعجب می کنم ارنستوی عزیز ٫ هنوز مدت زیادی از تظاهرات مشترک سلطنت طلبان و حکک نمی گذرد و به یاد ندارم که تو در آن مورد دنبال پیدا کردن؛ مناسبتی برای ّهم آوایی ؛ بوده باشی !!!
و اگر هدف مشترک که همان مخالفت با جمهوری اسلامی است را در آن مورد موجه بدانی ٫ چطور در این مورد نمی دانی !!؟
و اصولا ارتباط این فراخوان با حمله نظامی آمریکا به ایران نفهمیدم !!!
فکر نمی کنی که برخوردت متعصبانه و با پیش داوری است ؟


این موضوع برایم شرطی شده است که وقتب ناسیونالیستی میبینم اول بررسی کنم ببینم که بدنبال تحریک ایالات متحده به حمله به ایران هست و یا خیر و اکثرآ هم نتیجه مثبت است.


کاسا 21:44 @ Thu, 2 Dec 04

جناب شبح سلام .
با کمال احترام بايد عرض کنم که اصلا اينجانب متوجه نميشوم که شما چرا يک کار انسانی را با يک حرکت ملی در هم مياميزيد . هر چيز ارزش خود را دارد . اين اصلا صحيح نيست که شما شبهه در دل ايرانيان بياندازيد . گرچه اگر قرار بود ترديدی رخ دهد تا بحال و توسط دژخيمان این سرزمین رخ داده بود .
به هرحال اميدوارم در تمايز مسايل مهمی نظير اين بيشتر کوشا باشيد ... کاسا


m 21:24 @ Thu, 2 Dec 04

در ضمن چرا شما از ديگران ميخواين پاسخگو باشن در صورتی که خودتون اصلا پاسخگو نيستين ؟!!!
پاسخ هم که ميشنوين باز هم اصرار دارین که همون برداشت ا شتباه خودت را ميهن دوست ها تکرار کنی . حالا هرچی من بگم من مخالف حمله امريکا هستم هی حرف خودت را ميزنی . در هر حال برام جالب بود


m 21:18 @ Thu, 2 Dec 04

اونچه که تو فکر ميکنی با اونچه که هست ممکنه خيلی فرق داشته باشه مگه نه ؟؟؟ مي بينی تو هيچ جوابی برای اونچه که من ميگم نداری و حتی با اينکه من رسما دارم يک چيز ديگه ميگم اصرار داری که همون برداشت اشتباه خودت را از ميهن دوستی تکرار کنی . شاد باشی و خداحافظ


ارنستو چه گوارا 21:12 @ Thu, 2 Dec 04

ببین ام عزیز
من مسلمآ سنم از تو خیلی بیشتره و تا آنجا که میدونم باندازه کافی هم مطالعه دارم
میتونی این موضوع رو تو کامنت دونی شبح بخوبی متوجه بشی .
بهرصورت تا آنجا که من به یاد دارم همیشه وطن فروشی درپشت نقاب ناسیونالیسم پنهان شده


m 21:01 @ Thu, 2 Dec 04

ارنی جان فکر نکن من همسن مصدق هستم . من هم يک جوون هستم که قبل از انقلاب را به سختی به ياد ميارم اما خوب خيلی مطالعه کردم . و درضمن خيلی اعتقاد دارم اگه ادم تاريخ را بدونه خيلی چيزها در اون هست که روشنگر را ه آينده ميتونه باشه . در ضمن بسياری از مشکلات امروز ما ريشه در اتقاقات ديروز داره . پس حداقل کار اينه که از اون ها درس بگيريم که تاريخ ديگه تکرار نشه


ارنستو چه گوارا 20:54 @ Thu, 2 Dec 04

ام عزیز

من در مورد همین امروز روز صحبت میکنم شما من را حواله به دوران جنگ سرد میدهید .

من در مورد امروزی صحبت میکنم که برای جوان ایرانی ملموس و حی حاضر است. مسلمآ امروز بسیار با ارزش است برای پاسخگویی شما


m 20:54 @ Thu, 2 Dec 04

دوست عزيز من سخنگو يا حتی طرفدار جبهه ملی نيستم که توضيح بدهم . ولی مسلم ميدانم اگر کسی طرفدار واقعی افکار مصدق باشد هيچگاه نميخواهد که کشورش مورد حمله کشوری قرار گيرد . مصدق آنقدر آگاه و تحصيل کرده بود که بتواند را ه حل های درست که به نفع کشورش باشد پياده کند . من فقط خواستم به تو نشان دهم که هميشه در تاريخ درس های زيادی برای يادگيری هست . اگر به وقايع تاريخی ايران در چند سال گذشته مراجعه کنی و البته از منابع مختلف آنها را بخوانی و نه فقط از منابع خودتان آنوقت اگه بدون تعصب و پيش داوری و با دقت بخوانی مطمئنم که برای خودت هم بسيار سوال پيش خواهد آمد و خودت هم متوجه خواهی شد که جنبش چپ ايران اشتباهات بسيار کرد که دودش به چشم ملت ايران رفت و برای همين است که ملت ايران به چپ اعتقاد و اعتمادی ندارد . فقط خواهشم اين است که عجولانه جواب نده . اين کامنت های من را خواهش ميکنم اگه زحمت نيست يک بار با آرامش بيشتر ی بخون و بعد هم يک مقدار در مورد وقايعی که گفتم تحقيق کن .
ممنون از وقتی که گذاشتی و میذاری
با آرزوی صلح و رفاه برای مردم ایران و همه دنیا


ارنستو چه گوارا 20:46 @ Thu, 2 Dec 04

ببین دوست عزیز ام

من منظورم شخص شما نیست ولی در همین فراخوان شما اسامی وارثان دکتر مصدق یعنی جبهه ملی را در کنار سلطنت طلب ها میبینید؟

بهرصورت تناسبی بین دو وجود دارد که این هم آوایی بوجود آمده.

ضمنآ جبهه ملی جدیدآ در مورد حمله نظامی آمریکا موضع گیری نکرده است لطفآ توضیح دهید.


m 20:43 @ Thu, 2 Dec 04

دوست من . من مسوول وبلاگ ها ی مورد اشاره شما نيستم و نمی شناسم .
در ضمن اينکه برای شما مثال های تاريخی مستند از اشتباهات گروههای چپ آوردم که چگونه با فدا کردن مصالح ملی به نفع آرمانهای خیالی اعتقادی خود به ضرر مردم و کشور ایران عمل کرده اند و شما هم هیچ پاسخ منطقی و روشنی به انتقادات گذشته ندادید و تنها سعی کردید با یک سوال من را به خیال خود محکوم کنید اما همانطور که گفتم مسلما مخالف حمله آمریکا و هر کشور دیگری به کشورم ايران هستم


ارنستو چه گوارا 20:29 @ Thu, 2 Dec 04

موضوع این نیست ایالات متحده به ایران حمله میکند و یا خیر موضوع اینست که استراتژی ناسیونالیسم ایرانی در سیاست بر مبنای تحریک جناح های تندرو ایالات متحده برای حمله به ایران است .

چطور ناسیونالیسم ایرانی این دو مقوله
متضاد را با هم آشتی میدهد؟

چگونه است که مفهوم وطن فروشی را به گونه ای دیگر تعریف میکند؟

ناسیونالیسم ایرانی چرا سعی دارد با فرافکنی مفهوم وطن فروشی را به نیروهای چپ منصوب کند ؟


ارنستو چه گوارا 20:23 @ Thu, 2 Dec 04

شما میتوانید یک مطالعه آماری کنید بیش از 80 درصد وبلاگهای ناسیونالیست طرفدار حمله نظامی آمریکا به ایران هستند .

جواب شما چیست؟


m 20:21 @ Thu, 2 Dec 04

دوست محترم ۷۲ چرا اينقدر عصبانی و عجولانه ؟!
البته همانطور که قبلا هم گفتم من ناسيوناليست نيستم ( به آن معنايی که شما استفاده ميکنيد ) اما دغدغه کشور و مردم مملکتم را دارم . مسلما مخالف حمله امريکا به کشورم هستم ولی اصولا چرا امريکا به جمهوری اسلامی حمله کند اينها بهترين نوکر برای امريکا و انگلیس بوده اند و کشور و منابع کشور ما را به حراج گذاشته اند به نفع ان کشور ها مگر اینکه مانند صدام دوره شان به سر امده باشد .
ویک چیز هم برایت یا د اوری کنم که امریکا دشمن سرسخت گروههایی است که دغدغه میهن دوستی واقعی دارند نمونه اش هم مصدق که چه سریع دیدی که با دستو رالعمل انگلیس و اجرای امریکا و البته به کمک بازی خوردن و اشتباهات نیروهای چپ و نیز مذهبی های ایران دولت مردمی مصدق را سرنگون و مردم را سرکوب کردند .
درضمن این نیروهای میهن دوست و مردم دوست نبوده اند که خواهان واگذاری کشور به کشورهای بیگانه بوده اند اما به یاد می آوریم که نیروهای چپ ما بسیار مایل بودند که کشور را دو دستی تقدیم شوروی سابق کنند .
گروههای اعتقادی بسيار راحت بازی ميخورند و خيلی زود ميشود با همان اعتقادات خودشان بازی شان داد همانکاری که در اين سالها شده است . خيلی راحت ميشود با شعار انترناسيوناليسم يارو را شير کرد که مملکتش را به نفع پرولتاريا يا به نفع اسلام به حراج بذاره . اما چطوری ميتونن سر يکی را که واقعا انساندوست و ميهن دوست است کلاه بذارن که بتونه مردم و کشورشون را بفروشه؟


m 20:21 @ Thu, 2 Dec 04

دوست محترم ۷۲ چرا اينقدر عصبانی و عجولانه ؟!
البته همانطور که قبلا هم گفتم من ناسيوناليست نيستم ( به آن معنايی که شما استفاده ميکنيد ) اما دغدغه کشور و مردم مملکتم را دارم . مسلما مخالف حمله امريکا به کشورم هستم ولی اصولا چرا امريکا به جمهوری اسلامی حمله کند اينها بهترين نوکر برای امريکا و انگلیس بوده اند و کشور و منابع کشور ما را به حراج گذاشته اند به نفع ان کشور ها مگر اینکه مانند صدام دوره شان به سر امده باشد .
ویک چیز هم برایت یا د اوری کنم که امریکا دشمن سرسخت گروههایی است که دغدغه میهن دوستی واقعی دارند نمونه اش هم مصدق که چه سریع دیدی که با دستو رالعمل انگلیس و اجرای امریکا و البته به کمک بازی خوردن و اشتباهات نیروهای چپ و نیز مذهبی های ایران دولت مردمی مصدق را سرنگون و مردم را سرکوب کردند .
درضمن این نیروهای میهن دوست و مردم دوست نبوده اند که خواهان واگذاری کشور به کشورهای بیگانه بوده اند اما به یاد می آوریم که نیروهای چپ ما بسیار مایل بودند که کشور را دو دستی تقدیم شوروی سابق کنند .
گروههای اعتقادی بسيار راحت بازی ميخورند و خيلی زود ميشود با همان اعتقادات خودشان بازی شان داد همانکاری که در اين سالها شده است . خيلی راحت ميشود با شعار انترناسيوناليسم يارو را شير کرد که مملکتش را به نفع پرولتاريا يا به نفع اسلام به حراج بذاره . اما چطوری ميتونن سر يکی را که واقعا انساندوست و ميهن دوست است کلاه بذارن که بتونه مردم و کشورشون را بفروشه؟


m 20:15 @ Thu, 2 Dec 04

دوست محترم ۷۲ چرا اينقدر عصبانی و عجولانه ؟!
البته همانطور که قبلا هم گفتم من ناسيوناليست نيستم ( به آن معنايی که شما استفاده ميکنيد ) اما دغدغه کشور و مردم مملکتم را دارم . مسلما مخالف حمله امريکا به کشورم هستم ولی اصولا چرا امريکا به جمهوری اسلامی حمله کند اينها بهترين نوکر برای امريکا و انگلیس بوده اند و کشور و منابع کشور ما را به حراج گذاشته اند به نفع ان کشور ها مگر اینکه مانند صدام دوره شان به سر امده باشد .
ویک چیز هم برایت یا د اوری کنم که امریکا دشمن سرسخت گروههایی است که دغدغه میهن دوستی واقعی دارند نمونه اش هم مصدق که چه سریع دیدی که با دستو رالعمل انگلیس و اجرای امریکا و البته به کمک بازی خوردن و اشتباهات نیروهای چپ و نیز مذهبی های ایران دولت مردمی مصدق را سرنگون و مردم را سرکوب کردند .
درضمن این نیروهای میهن دوست و مردم دوست نبوده اند که خواهان واگذاری کشور به کشورهای بیگانه بوده اند اما به یاد می آوریم که نیروهای چپ ما بسیار مایل بودند که کشور را دو دستی تقدیم شوروی سابق کنند .
گروههای اعتقادی بسيار راحت بازی ميخورند و خيلی زود ميشود با همان اعتقادات خودشان بازی شان داد همانکاری که در اين سالها شده است . خيلی راحت ميشود با شعار انترناسيوناليسم يارو را شير کرد که مملکتش را به نفع پرولتاريا يا به نفع اسلام به حراج بذاره . اما چطوری ميتونن سر يکی را که واقعا انساندوست و ميهن دوست است کلاه بذارن که بتونه مردم و کشورشون را بفروشه؟


ارنستو چه گوارا 19:38 @ Thu, 2 Dec 04

من هم سئوالی از دوستان ناسیونالیست دو آتشه وطنی دارم و میخواهم نظرشان را در مورد حمله احتمالی ایالات متحده به ایران بدانم - تجربه به من ثابت کرده همیشه وطن فروش ها پشت نقاب ناسیونالیسم پنهان میشوند!!!!!

همیشه در وبلاگ ها دیده ام وطن فروش ترین آدم ها اسم های ناسیونالیستی دو آتشه انتخاب کرده اند و میکنند - ارتباط بین ناسیونالیست دو آتشه بودن و وطن فروش بودن را لطفآ کسی برایم توضیح دهد.

عجیب است که اکثریت قریب به اتفاق ناسیونالیست های وطنی طرفدار حمله بی قید و شرط ایالات متحده آمریکا به ایران هستند -از این رهگذر آشتی دادن این ناسیونالیسم و فراهم آوردن امکان حمله نظامی آمریکا به ایران همواره برایم جای سئوال داشته و دارد.

این موضوع برایم شرطی شده است که وقتب ناسیونالیستی میبینم اول بررسی کنم ببینم که بدنبال تحریک ایالات متحده به حمله به ایران هست و یا خیر و اکثرآ هم نتیجه مثبت است.


Feministguy 18:06 @ Thu, 2 Dec 04

‏سلام شبح عزيز
‏من بار اولي‌ است که اينجا کامنت ميگذارم، قبل از هرچيز بايد بگم که کلا با عقايد سياسي‌ شما مخالفم اما تحمل و ‏احترام به مخالف اولين درسي‌ است که از دموکراسي‌ گرفته ام ،
‏1 بهنظر من امضاي پتيشن ليلا و خليج فارس هر دو مهم هستن هر چند که نجات يک انسان از هر چيز مهم تر‏است 2 نگراني‌شما از بوجود آمدن يک حس ناسيوناليستي‌ کاذب کاملا قابل درک و فکر مي‌باشد اما شبح عزيز ‏اينروزها ما ايرانيها از غرور چيزي بجز تاريخمان برايمان نمانده ، هر چه که داشتيم را اين اخوندها گرفتن و چهره‏بسيار بدي را از ايران و ايراني‌ به جهان نشان داده اند اين رو ما ايراني‌ هاي خارج از کشور بيشتر حس مي‌کنيم،
‏نميشود اعتراض به تغيير نام جزيي‌ از خاک ايران را ناسيوناليسم ناميد، عرب ستيزي متاسفانه در خيلي‌ از ايراني‌ ‏ها وجود داره و ربطي‌ هم به اين مساله نداره چون حتا اگر ترک ها هم نام خليج فارس را تغيير ميدادند باز هم ‏اعتراض ميکرديم اين کاريست که هر ملت ديگري هم انجام ميداد و خاص ما ايراني‌ ها هم نيست
‏3 کامنت شما البته تريبون دوستان کمونيست و چپ گرا هم هست که سخني‌ کوتاه با اين عزيزان هم داشتم
‏پس با اجازه
‏همونطور که قبلان در بحثي‌ با آرش سرخ هم گفتم کمونيست و اسلام شباهت هاي بسياري دارند اين دو مکتب ‏يا ايدئولژي يا هر چيز که مي‌خواهيد بناميدشان در طول تاريخ نه تنها مشکلي‌ را حال نکردند که باعث رنج و بدبختي‌‏ميليون ها انسان بيگناه هم شدند. اين کمنيزمي‌ که شما ها آرزوي همه گير شدنش را داريد من نميدانم کي‌‏مي‌خواهد جواب بدهد چرا که تنها حالت زيباي کمونيسم فقط در کتاب ها و نوشتها ست دوستان کمي‌ هم
‏واقع گرا باشيد و چشمانتان را باز کنيد و ببينيد اين کمونيسم چه کرده ؟
‏نمونه چيني‌ آن هر چند که در اقتصاد کمي‌ موفق است ولي‌ از نظر آزادي هاي سياسي‌ چين به مراتب بدتر ‏از جمهوري اسلامي‌ است هر ساله هزاران نفر اعدام ميشوند و روزنامه ها بسته ‏نمونه شوروي آن که ديديم با آن همه عظمت چه گونه فرو ريخت
‏در اروپاي شرقي‌ هنوز هم مردم دارند به خاطره اين کمونيسم رنج و گرسنگي‌ ميکشند و به روح مارکس لعنت‏ميفرستند
‏حال اگر هيچ کدام از نمونه هاي بالا را قبول نداريد بگذاريد به نمونه ايده آل انقلابي‌ آن هم نگاهي‌ بيندازيم
‏يعني‌ کوبا که يکي‌ از ديکتاتور ترين حکومت هاي جهان است اين نمونه نه آزادي سياسي‌ ميدهد نه حتا‏مردم از نظر اقتصادي ذره اي در رفاه، قدرت طلبي‌ حکومتين کميست باعث شده که بيشترين در آمد ارزي ‏کوبا از راه تن فروشي‌ دخترانش باشد اين هم از ديگر ارمغان هاي کمونيست براي بشريت است

‏حالا ديگر اگر ارنستو چه گورا هم زنده بود لابد يلي‌ ديگر از ملل بيچاره آمريکاي جنوبي‌ هم مثل کوبا ميشد
‏جالب اينجاست که اين دوستان که اکثرا در کشور هاي غربي‌ زندگي‌ ميکنند اين همه بد از نظام ‏سرمايه داري هم ميزنند آخر اگر اين دموکراسي‌ غربي‌ نبود معلم نبود که عزيزان کجا و چگونه ميخواستاند ‏عقايد خود را ابراز کنند بدنيد که اگر امروز ميتوانيد به اين آزادي عقايد خود را مطرح سازيد به خاطر‏وجود همين دموکراسي‌ است که اينقدر از آن بد ميگوييد
‏يادتان باشد خيلي‌ از اعضاي حزب توده ايران چه در زمان شاه و چه بعد از انقلاب وقتي‌ به
‏شوروي گريختند کشته يا زنداني‌ شدند در کشوري که آغاز آرمان هايشان بود

‏چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد ...... به اميد انروز
‏شاد باشيد


هاله 15:41 @ Thu, 2 Dec 04

ببخشید - کامنت قبلی از آن من بود.


15:40 @ Thu, 2 Dec 04

ام نازنین، نسرین جان و شبحی ناز :)

حق تا حد زیادی با هر سه تائی شماست ولی بیشتر با ام و نسرین :)

من هر دو پتیشن رو امضا کردم. اگر پتیشن خلیج فارس درست نشده بود احتمالا" خودم راهش می انداختم. هم از هویت ملیم دفاع میکنم و هم از عدالت. هم از حق دیگری و هم از آب و خاک که آنهم برایم مهم هست.


m 15:27 @ Thu, 2 Dec 04

دو تا مثال هم از اشتباهات تاريخی چپ بگم : ۱- در ماجرای مصدق و کودتای ۲۸ مرداد . که ديگه همه ميدونيم چپ ها چه اشتباهی کردن . آيا صرف اينکه چپ ها با مصدق ملی گرا موافق نبودن دليل بر اين کار ميشد ؟
کدوم يک برای مردم آزادی و امنیت بیشتر ی می اورد ؟؟
۲ مطمئنا قبول دارین که جنبش چپ در به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی نقش بسیار مهمی داشت . ا يا همبستگی اين جنبش با نيروهای ملی گرا نتيجه بهتری ميداشت يا همبستگی با خمينی ؟؟؟ که نتيجه اش اين شد که داريم می بينيم ؟
بنابراين هميشه چپ با شعار انتر ناسيوناليستی از ان طرف بام افتاده است و نه تنها برای ملت دنيا که برای ملت خود نه تنها آسايش به ارمغان نياورده است که خيلی از اوقات نادانسته آب به آسياب دشمن ريخته و باعث دردسر برای مردم شده { توضيخ برای دوستان اين که با عجله من انگ ملی گرايی نزنيد و به کامنت های قبلی هم مراجعه کنيد . } من موافق ملی گرايان کنونی ايران نيستم . اما به نظرم
مصدق و يارانش بسيار دموکرات تر مردمی تر باسوادتر آزادانديش تر از گروههای ديگر بودند و دغدغه اشان مردم بود


m 14:37 @ Thu, 2 Dec 04

شبح عزيز شايد انچه که الان ميخواهم بگويم کمی به نظر از موضوع اصلی دور باشد اما چون به نظرم درواقع يکی از دلايل ديگر عدم استقبال زياد از اين قبيل پتيشن ها باشد ازت اجازه ميخوام که بگم
يکبار من خيلی وقت پيش ها اينجا گفتم که من اساس اعتقادم انساندوستی است يعنی فکر ميکنم اساس بايد اين باشد که انسان فارغ از نژاد و رنگ و انديشه و جنس و... بايد ارزش داشته باشد و اصل باشد و هر کس اگه بنا را بر اين بذار ه وتلاش خودش در درون مرزهای جغرافيايی خودش بکنه ( چون مسلما بايد برای هر کاری تقسيم بندی هايی باشه تا نظم داشته باشه و حالا يک سری تقسيم بندی به اسم کشورها است از قبل ) و هر کس نسبت به اون کشور و مردمش مسووليت احساس کنه در عين حال که برای بقيه هم همون حق و ارزش را قايله ... ميشه ادم دنيای خوبی داشته باشه

اونموقع دوستان شما به من گفت هميچين چارچوب فکری اصلا وجود نداره وهی خواستن به من انگ انديشه های مختلف را بزنن . مگه نميشه ادم خارج از چهارچوب های قبلی فکر کنه ؟؟!!! من هميشه ياد گرفتم که از ديد خودم به يک چيز نگاه کنم يعنی مطالعه . مشاهده و همه چيز ها را بشنوم ولی اگه قانع نشدم دليلی نداره که بپذيرم واگه خودم يک فکر به نظرم ميرسه دليلی نداره که بيانش نکنم يا اين اعتماد به نفس را نداشته باشم که بهش اعتقاد شخصی نداشته باشم .
در مورد جنبش چپ با وجود احترامی که برای انان بخصوص پيشروانشان قايل هستم . به نظرم اهدافشون خوبه اما راهی که ميرن اشتباه است و در نهايت منجر به ديکتاتوری و باز هم ظلم به انسان هاميشه . گرچه ميدونم که شغارها و اهدافشون در واقع خوب است . اما نتيجه اش خوب نخواهد بود . و يک اشکال ديگه هم که چپ ايران داره اينه که هيچوقت با مردم هماهنگ نبوده چون هيچوقت شناخت درستی از جامعه نداشته . هيچوقت روانشناسی مردم و جامعه را درست نفهميده و در خيلی از جاها کار هايی کرده که دودش به چشم مردم بيچاره رفته . کمونيسم با وجود اينکه داعيه علمی بودن داره به نظر من خيلی از علم ها را هم ناديده گرفته . به قول تو بحث در اين مورد مفصل است . اما خواستم فقط اشاره کنم که شناخت مرد م يک مقوله خيلی پيچيده است که متاسفانه جنبش چپ ايران با وجود ادعاهای مردمی و توده ای که داره بززگترين نقطه ضعفش عدم شناخت و جدا بودن از مردم است .
با تشکر از صبوری ات . بهتره ديگه برم تا دوستان کتک نفرستادن .با ارزوی صلح و رفاه برای مردم ايران و همه دنيا


شبح 13:49 @ Thu, 2 Dec 04

ام عزيز!(62)
از اين که اينجا نظر مي‌دهی به سهم خودم تشکر می‌کنم. مي‌دانی اهل نان قرض دادن نيستم و سازش‌ناپذيريم را هم ديده‌یی!
به هر حال من فکر می‌کنم بايد مفصل‌تر در اين مورد بنويسم. چيزی که مرا نگران می‌کند صدای پای فاشيسم است و فاشيسم هميشه از در ناسيوناليسم وارد مي‌شود. ممکن است زمينه برای دعواهای نژادپرستانه و قوم‌گرايانه مساعد شود و منطقه به جنگ ديگری فرو رود که اهداف عظمت‌طلبانه‌ی ناسيوناليستی داشته باشد! يعنی منطق‌اش اين باشد برای به‌دست آوردن "هويت ملی" بايد "هويت ديگران" را نفی کنيم! به هر حال تصور می‌کنم هر دو دغدغه‌های کم و بيش يک‌سانی داريم. تنها چيزی را که هرگز در تو درک نکردم اين "چپ‌تسيزی‌"ات است که فکر می‌کنم يه بار بايد مفصل با هم در موردش صحبت کنيم. اميدوارم مرا به عنوان "چپی" کمی تا قسمتی "خوش‌خيم" قبول داشته باشی!


شبح 13:39 @ Thu, 2 Dec 04

نسرين جان!(64)
من که نگفتم کار بدی کردی گفتم من عقب هستم.
راست‌اش را بخواهی دليل نظر ندادنم فقط اين است که اين روزها سرم خيلی شلوغه و نمی‌خوام در مورد موضوع مهمی مانند رفراندوم همين‌جور بدون مطالعه نظر بدم. بايد جنبه‌های مختلف مسئله شکافته بشه. بی‌شک به زودی در اين مورد خواهم نوشت و البته از نظارت دوستان عزيز بهره‌مند می‌شوم.


nasrin 13:35 @ Thu, 2 Dec 04

شبح جان (۵۰)
راستش من اين موضوع را چندان هم بی ارتباط با مطلبی که نوشتی نديدم و به همين دليل هم مطرح اش کردم !
چرا که به نظرم همه ما توافق داريم که برای رهائی از حقارات ملی باید به دنبال يک راه حل اساسی باشیم ٫ و طرح رفراندوم هم که در همين راستاست !
اما جواب سؤالم را ندادی !؟
البته من چون آدم خوش بينی هستم ٫ پاسخ ندادن دوستان عزيز حکک و همچنين جوان سوسياليست عزيز را هم به فال نيک می گيرم ٫ همين که دوستان فورا مخالفت نکردند نشان ميدهد که دارند روی اين موضوع فکر می کنند و به نظرم همين هم نشانه مثبتی است !


m 13:33 @ Thu, 2 Dec 04

يک پيشنهاد هم دارم
يک کمی صبر کنين که مردم از اين پتيشن ها يک نفسی تازه کنن .. بعد يک پتيشن درست کنين که در اعتراض به کل عملکرد قوه قضاييه باشه . از همه ابعادش . اينکه چقدر در همه زمينه ها حقوق قضايی جمهوری اسلامی احمقانه و ضد عادلانه است . به شرطی که به تمام ابعاد ان توجه شود و هيچ جبهه گيری سياسی نداشته باشد و توسط گروههای خاص چپ عرضه نشود . ميتوانيد مطمين باشيد که مردم بسيار استقبال خواهند کرد . اين پيشنهاد را قبلا در وبلاگ هاله عزيز هم مطرح کرده بودم


m 13:21 @ Thu, 2 Dec 04

شبح عزيز
من منظورم تو نبودی . من با اينکه با شما هم عقيد نيستم اما برايتان احترام خاصی قايل هستم . اما دوستان ديگر شما در همين جا با خشن ترين و بی ادبانه ترين لحن ها هم فحش داده اند وهم خواسته اند که در اينجا کامنت نگذارم . بگذريم
اگر دقت کرده باشی گفته بودم که من خودم اينطور فکر نمی کنم بلکه اين چيز هايی است که ديگران ممکن است در فکرشان بيايد. همه که هاله عزيز را نمی شناسند . يا نميرن ببينن که اول کی پتيشن را امضا کرده .
در مورد خليج فارس مردم فکر ميکردند که بايد فکر عاجلی کنند چون در واقع می دانستند که خودشان هستند و خودشان که بايد از ان باقيمانده اعتبار کشور و هويتشان دفاع کنند. همانطور که وقتی عراق به خرمشهر حمله کرد مردم خودشان با دست خالی و تفتگ های ابتدايی در مقابل عراق ايستادند با اينکه از طرف حکومت پشتيبانی نشدند نگفتند به ما چه و ايستادند چون برايشان مملکت وهويت ملی مهم است ( اگر برای شما ان اهميت را ندارد دليل نميشود که برای مردم نداشته باشد ... همانطور که شاهديد هويت ملی که به انسان اعتماد به نفس ميدهد برای مردم مهم است )
۲ مسلما زندگی در کشوری که دارای قوانين عقب مانده و احمقانه است باعث ميشود که ادم سرشکسته شود و ناراحت و اعتبار و اعتماد به نفسش از بين برود .
اما مردم هم در طی اين مدت ۲۵ ساله تحقير و توهين شده اند که ممکن است نسبت ه مسايلی که فقط برايشان خيلی خيلی مهم باشد واکنش نشان دهند . نه اينکه جان ادم ها مهم نباشد ...
بلکه حتی اعتراض برای نام خليج فارس اتقاقادر همین جهت است . این فریادی است که ميگويد من اعتبار و فرهنگ از دست رفته کشورم را ميخواهم
( باز هم تاکيد ميکنم که مواردی که گفتم نه اينکه من اينطور فکر ميکنم .... بلکه من نظرم را ازنظر روانشناسی اجتماعی نسبت به اين عملکرد مردم گفتم . که البته اين هم از يک ديدگاه است و مسلما ادعای کامل و همه جانبه بودن هم ندارد)


nasrin 13:18 @ Thu, 2 Dec 04

آرش جان (۵۶)
ممنونم از توجه ات !
اما جواب را بگذار برای بعد از امتحانات ٫ امتحاناتت واجب ترند ٫ برای اين نوع بحث ها هميشه وقت هست !


nasrin 13:00 @ Thu, 2 Dec 04

شبح جان
دوستان عزيز
به نظر من هم تعداد امضاهای بيشتر برای تومار خليج فارس نسبت به تومارهای ديگر ٫ مثلا آخرين آن برای ليلا به دليل بی تفاوت بودن امضا کنندگان تومار اول نسبت به جان انسان ها نيست و می تواند دلايل ديگری داشته باشد . ازجمله :
۱- تومار خليج فارس توسط گردانندگان و دست اندرکاران پرشين بلاگ تهيه شده که خوب هم از نظر تبليغات دست بازتری داشته اند و هم برای تقريبا تمام وب لاگ نويسان کالا شناخته شده هستند .
۲- اين تومار برای اعتراض به عمل یک مؤسسه خارجی است و بنابراين در امضای آن موافقان و مخالفان حکومت شرکت دارند .
۳- تومارهای قبلی و يا حتی تومار آخر برای ليلا توسط مخالفان حکومت تهيه شده اند و محتوای آنان یا اعتراض و یا مخالفت با احکام جمهوری اسلامی است .
علاوه بر اينکه طبيعتا موافقان حکومت اين تومارها را امضا نمی کنند ٫ عده ای هم شايد به دليل ترس از شناخته شدن (به نحوی) و عواقب آن اين تومارها را امضا نمی کنند !
۵-تومارهای اعتراضی نوع دوم عمدتا در وب لاگ ها یا سایتهای سياسی منتشر و توسط آنان حمايت می شوند ٫ که اغلب آنها در ايران فيلتر شده اند ٫ و دسترسی به آنان برای کاربران داخلی اینترنت یا غیر ممکن و یا مشکل است .
به نظر من که مجموعه اين دلايل می توانند اين موضوع را توجيه کنند .


شبح 12:19 @ Thu, 2 Dec 04

ام عزيز!(58)
تو نوشته‌یی "با اينکه ميدونم دوستان چپ از خوندن مطالبی غير از نظرات خودی ناراحت ميشن . ميخواستم به چند نکته اشاره کنم" آيا اين حرف تو حداقل در مورد من که خود را چپ می‌دانم منصفانه است؟ آيا نظری از تو در اين‌جا تا کنون حذف شده است؟ آيا نظرات تو خوانده نشده است؟ پس دوست عزيز بهتر است منصفانه‌تر با هم گفت‌وگو کنيم. به نظرات تو در اينجا هميشه احترام گذاشته شده است و چه احترامی بالاتر از اين که به آن پاسخ داده شود. و اما دلايل تو:
1- دوست عزيز! پتيشن ليلا اولين پتيش از اين دست نبود. قبلا بارها تومارهایی برای نجات جان افراد داشته‌ايم که متاسفانه تعداد امضاهای‌اش اساسا قابل مقايسه با امضاهای مربوط به "خليج فارس" نيست. ضمنا اگر به متن من توجه کنی به عنوان کسی که خود آن پتيشن را هم امضا کرده است خواسته‌ام که تومار مربوط به ليلا هم امضا شود نه از موضع مخالفت با امضای آن پتيشن ديگر. ضمنا اگر کمی منصافانه به دو مطلبی که در اين باره نوشتم توجه کنی خواهی ديد سعی کرده‌ام از زوايای مختلف به مسئله نگاه کنم و نگاهم يک‌جانبه نباشد.
2- مسئله دقيقا در همين جاست. يعنی اگر عده‌یی فکر می‌کردند تومار امضا کردن کاری از پيش نمی‌برد خب طبيعتا بايد تومار اول را امضا نمی‌کردند اما اگر آن تومار را امضا کرده‌اند يعنی باور دارند که تومار امضا کردن هم ممکن است دردی را دعوا کند. روی سخن من با آن‌هاست و وجدان‌شان را خطاب قرار می‌دهم و می‌گويم حال که آن را امضا کرديد اين را هم امضا کنيد!
3- دوست عزيز! تومار مربوط به ليلا را دوست خوبه‌مان هاله‌ي نازنين تهيه کرده است و هر کس نداند تو می‌دانی که هاله عضو هيچ گروهی نيست و قصد بهره‌برداری سياسی هم ندارد و فقط به ندای وجدان‌اش عمل می‌کند. اتفاقا اولين امضا کننده‌ی تومار خليج فارس آقای ابطحي است!
4- و اما هويت ملی! تو وقتی با شخصی از سرزمينی ديگر روبه‌رو مي‌شوی و مي‌گویی ايرانی هستی آيا اين که آب‌راهی نام "فارس" داشته باشد يا نداشته باشد به تو هويت می‌دهد يا اين که منتسب به کشوری نباشي که زنان و مردان را سنگ‌سار می‌کنند، عاطفه‌ها را می‌کشند و ليلاها را به خاک سياه می‌شنانند؟ کدام هويت ملی تو را تشکيل می‌دهد؟ اگر ما دل‌مان برای هويت ملی‌مان می‌سوزد بايد همه با هم فکري برای اين "حقارت ملی" بکنيم.
5- اتفاقا امضاهای مربوط به تومار ليلا دارد از موارد مشابه‌اش بيشتر می‌شود و اين نشان می دهد وجدان انسان‌ها را خطاب قرار داد بی‌ثمر نيست.


m 11:46 @ Thu, 2 Dec 04

با اينکه ميدونم دوستان چپ از خوندن مطالبی غير از نظرات خودی ناراحت ميشن . ميخواستم به چند نکته اشاره کنم که علت کم بودن امضا در پتيشن هايی مانند پتيشن ليلا است .بالاخره گاهی شنيدن نظرات ديگران هم بد نيست . چون شما همه تون از ديد واحدی ملت را ميبينيد که برخلاف اينکه فکر ميکنين بهترين ديدگاه است واقعا و الزاما اينطور نيست . بهترين ديدگاه وقتی است که يک موضوع از چندين ديدگاه و چندين وجه به دست بياد که لزوم اون هم جمع بندی نظرات با ديدگاه ها و تجربيات مختلف است .
۱-يکی از اشتباهات شما اين بود که وقتی که پتيشن ليلا را راه انداختين خودتان خيلی زود آن را مقايسه کرديد و يک جوری مطرح کردين که مثلا خيلی نامردین اگه اين را امضا نکنين بخصوص که همزمان خواستين که اهميت خليج فارس را کم نشون بدين . وچون واقعيت اينه که خليج فارس خيلی خيلی برای مردم مهم است چون هويتشون است . در واقع شما با اينکار برای پتيشن ليلا تبليغ منفی کردين . چون فرد يهو ميديد با يک عده طرفه که عقيده اون را محترم که نميدونن هيچ بلکه تحقير ميکنن . بلکه براشون مهم نيست اونچه که برای اون مردم مهم است . خوب مشخصه که اگه هم ميخواست اون پتيشن را امضا کنن . با اين برخورد دچار دودلی می شدند
۲- مسلم بدونين که همه برای ظلمی که به ليلا و امثال اون ميدونن اهميت قايل هستن ولی خوب خيلی ها فکر ميکنن اين راهش نيست و فکر ميکنن که اين را ه فايده ای نداره . فکر ميکنن بايد کار اساسی تری بشه . بنابراين عدم امضای اين پتيشن دليل بر بی تقاوتی به اين موضوع نيست بلکه با اين روش برای مخالفت با اين موضوع خاص موافق ممکنه نباشن .
۳-مردم به اين سادگی به کسی اعتماد نمی کنن . اين سالها به مردم نشون داده که بعضی گروهها با علم کردن بعضی موضوع ها در پی اين هستند که از اين نمد کلاهی برای خودشون درست کنن .( منظورم اين نيست که من اين طور فکر ميکنم . نه .. منظورم اين است که اين تفکرات و روانشناسی اجتماع امروز ما است )


eqball 7:44 @ Thu, 2 Dec 04

١٦ آذر سرخ ميخروشد!

از اعتصاب و تحصن ١٢٠٠ دانشجو در قزوين حمايت کنيم!

از روز دوشنبه، ٩ آذر ماه، دانشجويان دانشگاه بين المللى قزوين دست به تحصن و اعتصاب زده اند. دانشجويان خواستار استعفاى معاون دانشجويى، رييس کميته انضباطى و مسئول رفاهى دانشگاه هستند. بنا به خبر، اعتراض دوشنبه شب با تجمع دانشجويان در محوطه کوى دانشگاه آغاز شد. روز سه شنبه، ١٠ آذر ماه، دانشجويان با اجتماع در محوطه دانشگاه حرکت اعتراضى بزرگى را برپاداشتند. صدها دانشجو در اعتراض به وضع بد رفاهى و صنفى و همچنين مخالفت با کميته ها انضباطى، کلاسهاى درس را بايکوت کردند و با سينى هاى غذاى خود کلمه بزرگ اعتصاب را نوشتند. جمعيت دانشجويان اعتصابى بالغ بر ١٢٠٠ نفر مى شود. امروز چهارشنبه، ١١ آذر ماه، دانشجويان همچنان در اعتصاب بودند و بنا به خبر زد و خورد و درگيرى ميان دانشجويان و مامورين حراست روى داده است. گفته مى شود که حراست دانشگاه همه کارمندان دانشگاه را ممنوع الخروج کرده است بنحوى که کارمندان مجبور هستند که شبها هم در دانشگاه بخوابند. دانشجويان قرار بوده است که بمدت سه روز به تحصن خود ادامه دهند ولى گفته مى شود که دانشجويان معترض حاضرند تا مبارزه خود را تا حصول به تمام خواستهاى خود ادامه دهند. تا کنون مقامات و مسئولين دانشگاه جواب سربالا به درخواستهاى دانشجويان داده اند. محمد حسينى، معاونت دانشجويى دانشگاه بين المللى قزوين، گفته است که "به تمام اين اعتراضات پاسخ قانع کننده مى دهيم، اما در جو ناآرام تحصن امکان پاسخگويى وجود ندارد." اين بى توجهى مسئولين به خواست دانشجويان خشم همگى را برافروخته است و انتظار مى رود که تحصن دانشجويان به يک حرکت اعتراضى وسيع و گسترده همانند آنچه که در سال ١٣٨٠ در دانشگاه زنجان روى داد، بدل شود


Arashe Sorx 5:14 @ Thu, 2 Dec 04

نسرين عزيزم
حتما در مورد رفراندوم همين امشب مي‌نويسم!
عليرغم امتحانات!(خدا کنه بابام به اين‌جا ره پيدا نکنه که بخونه چي گفتم!)


هاله 5:07 @ Thu, 2 Dec 04

مرسی ارنی جان. جوابمو گرفتم. :)


جارچی 4:42 @ Thu, 2 Dec 04

دوستان امضا کنيد


برقراری يک رفراندوم آزاد و علنی به منظور انتخاب نوع حکومت جديد در دوران پس از حکومت جمهوری اسلامی


khers mehrban 3:13 @ Thu, 2 Dec 04

سلام دوستان يه خبر خوش بعد از ازادی خانم محبوبه عباسقلی زاده الان پرستو تو وبلاگش نوشت که(( اميد معماريان و شهرام رفيع زاده هم آزاد شده اند))) به اميد ازادی همه زندانيان سياسی


شبح 1:36 @ Thu, 2 Dec 04

سياوش عزيز!(45)
متاسفانه دقيق مطلب مرا نخواندی! من با ادبيات و منطق ناسيونال‌شوينيست‌ها با موضوع برخورد کردم و خوش حال هستم که تو فهميدی که اين برخورد ملاگونه است اما متاسف شدم که با ناسزاگویی کار خود را پيش می‌بری!
به هر حال اگر اجازه می‌فرماييد و دموکراسی شما منع‌ام نمی‌کند خيلی صاف و ساده بگويم! اين رسوایی بزرگی بود برای همه‌ی ما! تعداد زياد امضا‌ها برعليه تغيير نام خليج فارس نشان می‌دهد که امکان به‌القوه‌يی برای بالا بودن امضاها وجود دارد و پايين بودن امضای اعتراض به اعدام ليلا نشان می‌دهد اکثريت "تومار امضا‌کن‌های نام دوست" اهميتی برای جان انسان‌ها قايل نيستند!
بله آن‌ها در دموکراسی آزاد هستند که برای جان انسان‌ها ارزش قايل نباشد اما اجازه بده ما هم آزاد باشيم که آن‌ها را ناانسان و نيمه‌انسان بخوانيم!
برای من جالب است که چرا در دموکراسی تو می‌شود با خاک و آب و نام پرستی عده‌یی را دنبال خود کشاند و جنگ قوميتی راه انداخت اما نمی‌شود از موضع ناموس‌پرستی وارد شد؟ حالا اگر توماری درست شده بود برای دفاع از نواميس مسلمين در دبی و عده‌یی هم می‌رفتن آن را امضا می‌کردند و تو می‌آمدی به درستی می‌گفتی: تن‌فروشی آن هم از روی فقر و در سن کودکی مذموم است و مهم نيست اين "تن" را عرب می‌خرد يا عجم! آيا بايد من می‌گفتم دموکراسی است و از اين حرف‌ها؟
تصور کن انسانی دارد از تشنه‌گی می‌ميرد و انسان‌های بيشماری بيش از 60 هزار قمقمه به‌دست پشت‌شان را به آن انسان در حال مرگ کنن و با آب قمقه‌های‌شان مجسمه‌ي گلی از پادشاه‌شان درست کنند! آيا آنان را بهتر نيست نيمه‌انسان بناميم!؟


شراگیم 1:26 @ Thu, 2 Dec 04

شبح به اين عقب موندگی نوبره والا! [:


شبح 1:16 @ Thu, 2 Dec 04

هاله جان و ارنستوي نازنين و نسرين عزيزو ساير دوستان!
سرعت تحولات اوضاع سياسی ايران اينقدر بالاست که وقت مرخصی رفتن نيست و من اين روزها سرعت‌ام کند شده هی جا می‌مونم!
در مورد شهرياری نوشتم دوستان در مورد خليج فارس نوشتن! در مورد خليج فارس نوشتم دوستان در مورد ليلا نوشتن در مورد ليلا نوشتم دوستان در مورد رفراندوم نوشتن! هميشه يه قدم عقب بودم!


هزار حرف نگفته 1:13 @ Thu, 2 Dec 04

شبح جان :
هاله جان مهشید جان صورتک عزیز:
دست مریزاد
کار منو کم کردی شبح
دقیقا چیزی بود که داشتم بهش فکر میکردم
به نقطه ی خوبی اشاره کردی
منم در تعجب این مقدار اختلاف امضا برای پتشین های قبلیمون با خلیج فارس در موندم !!!!

سلامت زی
شاد باشی
----
علی


شراگیم 0:39 @ Thu, 2 Dec 04

سلام شبح جان...!
واقعا دم بعضی از اين آی اس پی ها گرم که تو ساعات معدودی از شبانه روز اين چنگالشون رو از روی بعضی سايتها و وبلاگها برمی‌دارن...!:)
تو که مسلما نمی تونستی از روی دست من نوشته باشی چون تاريخ پستت قبل از نوشته منه...منم که عمرا از روی دست کسی بنویسم...به هر حال منم دقيقا نظر تو رو دارم در اين يه مورد به خصوص...! و دقيقا همين مقايسه‌ای رو که تو انجام دادی انجام دادم...البته در بحثی که در کامنتهام بود همين الان رقم تعداد امضا کنندگان پتيشن خليج فارس رو که به اشتباه فکر می‌کردم ۱۰۰۰۰ تا هست از روی نوشته تو تصحيح کردم...!
به هر حال موفق باشی...:)


خرس مهربان 22:02 @ Wed, 1 Dec 04

سلام شبح عزيز و دوستان . من نيز اين پتيشن را امضا کردم به همان دلايلی که شبح هم نوشته . پتيشن مربوط به ليلا را هم امضا کرده ام چون پتيشن های قبلی در رابطه با دانشجويان زندانيان سياسی سانسور و احکام اعدام . ولی اين پتيشن مربوط به خليج فارس با بقيه متفاوت شد . نسبت امضا کنندگان این پتیشن نسبت به پتیشن لیلا یا بقیه ۱ به ۱۰۰ هست دارم به اين نسبت فکر می کنم نسبت ۱ به ۱۰۰ ده ها هزار نفری که روزی ازادی امجديه خزانه باغشمال را پر می کردند با ميليون ها نفری که انها را قتل عام کردند فردا هم همين در انتظار ماست ميليون ها نفر بعدی با ما هزاران تن چه خواهند کرد ظاهرا اين نسبت تغييری نمی کند ديروز امروز فردا . شبح و هاله زمينی نسرين و چند نفر دثگر چون من چه نسبتی با آ ۶۰ هزار نفر داريم ؟


آرمین گیله مرد 21:41 @ Wed, 1 Dec 04

سلام ... ۶۰هزار شدند ... میدانم که برای اکثریت باعث افتخار هست اما منیکی دارم خجالت میکشم، چونکه تابحال خیال میکردم دوستان با امضا کردن مخالفند اما حالا میبینم که چنین نیست ...


سياوش 14:54 @ Wed, 1 Dec 04

منوچهر ژندي فر عزيز، هر فرد منصفي مي‌داند كه در انتخاب كردن به گونه آزادانه كه نمود دمكراسي است، حتا آگاهانه، مردم و افراد مي‌توانند در انتخاب خود اشتباه كنند. اما اين كه مردم آگاهانه و در يك روند دمكراسي به جمهوري اسلامي 99% راي آري دادنند، بايد ادعا كرد كه كاملن در اشتباهيد(آقاي خميني چه‌كاره بودنند كه امر كردنند و تعيين نمودنند، كه مردم بايد در يك هم‌يرسي راي دهند كه جمهوري اسلامي آري و يا نه، آيا اين نمود دمكراسي‌ست؟). و اين كه مردم اشتباه مي‌كنند، وظيفه شما و يا ديگري اين نيست كه راي آنان را ناديده و آنان را توبيخ و توهين كنيد. در دمكراسي افراد با انتخاب و راي خود مسوليتي هم‌راه آن، به گردن خواهند گرفت و عواقب انتخاب خود را بايد و به اجبار خواهند يذيرفت. متاسفانه و يا خوش‌بختانه اين دمكراسي با تمامي نواقصش، يك تار مويش به تمامي كيسوي فريبنده ديكتاتوري حزبي و طبقه‌ي كارگري شما ارزش و بها دارد.
شبح عزيز، شما جون مي‌ديد براي ملا شدن، چون‌كه بالاي منبر رفتن‌تان حرف نداره به مولا علي! آخه مرد حسابي، برو تاريخ را يك نگاهي بينداز تا ببيني كه اين آخونداي مكار هر وقت مي‌خواستند توده‌ها را به دنبال خود كشند از هم‌اين مسله ناموس و يرده و اين جور چيزها مردم را خطاب قرا مي‌دادنند(اگر خواستي مي‌تونم بگردم نمونه‌هايش را برايت هم‌اين جا بگذارم). اصلن برو يك نگاهي به اين انيميشني كه در سايت الجزيره بوده و از روي سايت انگليسي خود برداشته يك نگاهي بينداز و ببين مسلمين(در اين خصوص، ايرانيان) را به اتحاد مي‌خوانند براي اين كه زن مسلمان به دست يك آمريكايي كافر و اجنبي مورد تجاوز قرار ‌گرفته. خوب، اگر خواهر من هم فقير بود و محتاج، مسلمن به كسي كس مي‌داد كه يولش دلار مي‌بود و نه تومن و ريال. خودفروشي كه از فقر باشه چه در دوبي و چه در ايران و چه هر كجاي اين يهنه دنيا تاسف‌آوره و بايد براي از بين بردن آن تلاش كرد. اين مسله نبايد سلاحي باشد براي كوبيدن ديگراني كه چرا اين طومار را امضا كردنند و آن ديگري را نه.


nasrin 14:49 @ Wed, 1 Dec 04

ارنستو جان
لزومی نمی بينم که از اين فراخوان و امضای آن دفاع کنم چرا که به اندازه کافی بزرگان و متفکران سياسی بر له و عليه آن نوشته اند و علاوه بر آن به نگاه تيز بين و دانش سياسی تو هم واقفم و فکر نمی کنم دانسته های من چیزی بر آن بیافزایند .
اما به عنوان کسی که اگر اين فراخوان از طرف حکک ٫ يا اتحادیه جوانان سوسياليست انقلابی و يا هر تشکيلات ديگری هم مطرح می شد (البته با همين محتوا) ٫ باز هم امضا می کردم ٫ دوست داشتم نظراتتان را در این مورد بدانم .
ضمنا باید یگم نه تنها من امضا کننده بلکه حتی طراحان این فراخوان هم می دانیم که جمهوری اسلامی زیر بار این فراخوان نخواهد رفت و این فقط قدمی است برای شروع حرکت های بعدی ٫ اما به قول خودت دنیای سیاست دنیای خاصی است ٫ اگر زمانی این حرکات نتیجه بخش باشند من به شخصه مایل بودم که ارنستو ٫ شبح ٫ منوچهر ٫ آرش سرخ ٫ جوان سوسیالیست و ... هم از روز اول با ما و در کنار ما بودند و در شکل گیری این جریان نقش داشتند .
به هر حال ممنونم که قابل دانستی و پاسخ دادی !


ارنستو چه گوارا 13:42 @ Wed, 1 Dec 04

هاله جان
موضوع اینست که حککا آنقدر باهوش هست که یک همچین متنی تهیه نکند - یک چنین کم هوشی هایی(در واقع تجاهل کردن هایی) فقط خاص دوستان راست گراست - حتمآ یک جورهایی برایشان صرف دارد.
بهر صورت دنیای سیاست دنیای خاصی است ممکن است با تمام این تفاصیل فردا حککا خودش جلو بیافتند برای همین فراخوان امضا جمع کند - اینکه من فعالیت حزبی را قبول ندارم و به قول کمونیست ها پرنسیپ و مدنیت کار جمعی را کسب نکرده ام بدلیل همین امر است. مثلآ من از تو شبح بخاطر امضا خلیج فارس دلخورم این امر در حد دلخوری میماند و حل میشود ولی کار حزبی انظباط دارد و مسئولیت و سانترالیزم دموکراتیک و غیره و غیره که توی کت من نمیرود.
محض اطلاع عرض کردم.


هاله 10:00 @ Wed, 1 Dec 04

ارنی جان، بالا غیرتا" و راستاحسینی یک کلام جواب منو بده ... اگه عین متن رو حککا درست کرده بود امضا نمیکردی؟ :) مسئله تو محتوای این متن نیست، بلکه آدمهاش هست. بعله ... در هر حرکتی هم ممکنه بعضی شرکت کنندگان و امیالشون مورد تأئید آدم نباشند (مثل کانون مثلا") ولی باید دید اهداف مشترکند یا نه. یعنی تو هدفی غیر از اینها که تو این متن رفراندوم نوشته اند داری؟ میتوان در هر مقطعی از یک حرکت کنار کشید ولی مسئله اینجاست که در حال حاضر هیچ و هیچ و هیچ حرکتی نیست که بشه روش حساب کرد. این شاید گسترده ترین کاری بوده که این روزها انجام شده. به هر حال اگر نظرت اینه که سکون بهتر از اینه که هیچ بحثی نیست.


شبح 9:56 @ Wed, 1 Dec 04

M عزيز!(17)
مقايسه‌یی در کار نيست. مسئله اين است که اگر دوستانی به ايرانی بودن خود افتخار می‌کنند بايد فکری به اين حقارت که در سرزمين‌شان اين اتفاقاتی مانند ماجرای ليلا حديث مکرر شده است، بکنند. من از تمام دوستانی که تومار مربوط به "خليج فارس" را امضا کردند انتظار دارم اين تومار را هم امضا کنند. آيا انتظار بی‌موردی است؟

ساوش عزيز!(7)
من هم مانند تو:" اگر صد هزار نفر امضا بر عليه نشنال جئوگرافی امضا كرده باشند، باز ميرم و امضا مي‌كنم(البته اگر امضا نكرده بودم.) و باز اگر تنها 2 نفر اعتراض به حكم ناعادلانه‌اي امضا جمع كرده باشند، باز ميرم و امضا مي‌كنم." و نمی‌دانم چرا تصور کردی که من گفته‌ام کسی نرود آن تومار را امضا کند. بله دموکراسی يعنی اين که انسان‌ها آزاد باشند که هر کدام از تومارها را که خواستند امضا کنند0 ولی آيا من حق ندارم از اين که گروهی از انسان‌ها نسبت به نجات جان انسانی بی‌تفاوت هستند گله کنم؟ آيا حق ندارم نسبت به صداقت‌شان برای ميهن دوستی شک کنم؟ اخ و تفی در کار نيست. می‌خواهم خيلی ساده بگويم بابا جان اگه وطن‌پرست هم هستيد بايد نسبت به اين که هم‌وطن‌تان "ليلا" اين‌گونه به مرگ محکوم شده است واکنش نشان بدهيد! وقتی می‌توانيد به خليح فارس‌تان افتخار کنيد که اين‌گونه تا شقيقه در گه فرو نرفته باشيد! آخه ايرانی بودن در حال حاضر چه افتخاری دارد! به هم‌وطنان افتخاربرانگيزتان که حکم قتل عاطفه‌ها و ليلاها را امضا می‌کنند نگاهی بيندازيد! کلاه‌تان را بالا بگذاريد! نام خليج فارس تغيير نمی‌کند اما دختران ايرانی به شغل شريف تن‌فروشی در شيخ‌نشين‌ها رو می‌آورند. افتخار کنيد دختران ايرانی در دبی بالاترين نرخ را دارند! دختران نوجوان چهارده ساله‌ی باکره وقتی مليت ايرانی داشته باشند قيمت‌شان چند برابر می‌شود. کار به جایی رسيده است که تن‌فروش‌های ساير کشورها دارند زبان شيرين فارسی ياد می‌گيرند تا خود را ايرانی جا بزنند و کاسبی‌شان رونقی بگيرد! احتمالا شيخ وقتی در اوج کام‌جویی است يادی هم از تنگه‌ی هرمز و خليج فارس و تن‌فروشان زيبای‌اش خواهد کرد!
دموکراسي يعنی تف انداختن به صورت کسانی که دنيا را طويله‌یی غير قابل تحمل کرده‌اند.


ارنستو چه گوارا 9:36 @ Wed, 1 Dec 04

نسرين عزيز

امضا کردن يک بيانيه اقدامي "سياسي" است . يعني وقتي دوستان بيانيه اي بر عليه تغيير نام خليج فارس امضا ميکنند تمام تبعات آنرا مي پذيرند - ميتواند جنگ باشد - ميتواند تحريک هموطنان عرب و دور کردن آنها از همزيستي مسالمت آميز با ساير اقوام ايراني باشد - ميتواند تبعات بي شماري داشته باشد که ذکر آن در مورد سئوال تو بي مورد است.
جبهه ملي ايران - برخي از اصلاح طلبان و برخي از چهره هاي ادبي مثل اسماعيل خويي (که بسيار دوستش دارم) بصورت متمدنانه اي درخواست بر گذاري رفراندم دارند - در واقع مضمون حرف اين آقايان اينست" ما خواهش ميکنيم از حکومت کردن صرف نظر کنيد" خوب محتواي خواهش اين دوستان حرف حقي است - همانطور که محتواي اينکه نام يکي بجاي آناهيتا بشود فاطي برايش مشکلات روحي و رواني ايجاد ميکند هم حرف حقي است و قابل پيگيري که يک ملت ، آنقدر بيچاره شده است که هويت نداشته اش را در گرو آن مي بيند تا بيش از اين آزار روحي نبيند.
اينکه فردوسي بعد از قرنها به فکر نوشتن شاهنامه و کسب هويت ملي کرد مثال عيني محتواي حرف من است.

امآ رفراندوم -- جواب من بسيار ساده است - اگر فکر ميکنيد که درخواست متمدنانه شما براي اينکه جمهوري اسلامي از قدرت کنار گيري کند موجب کناره گيري جمهوري اسلامي از قدرت ميشود امضا کنيد - اگر فکر ميکنيد اين هياهو کردن موجب ميشود که کشورهاي غربي مناسبات خود را بر اساس اين درخواست رفراندوم اتخاذ کنند( که نميکنند -خودتان هم ميدانيد ولي اين طنز تاريخي است که ما هميشه چشم به بيرون از مرزها داشته باشيم شايد باورتان نشود ولي در هر چهار دوره تاريخي که ايران اشغال شده يعني اسکندر- اعراب-مغول - متفقين اين ايرانيان( بهر صورت ساکنين ايران )بودند که دعوت به اشغال کرده اند و اشغالگران ايران همواره به دعوت و فراهم سازي شرايط از طرف ايرانيان اقدام به اشغال نموده اند).
بهرصورت من فکر نميکنم اهداف سياسي اتخاذ شده براي فراخوان منتطقي باشد چون تبعات کارکرد يک فراخوان کامپوتري در اينترنت محدوديت هاي خودش را دارد و براندازي يک حکومت خشن ضرورتآ با لباس فراک امکان پذير نيست.
البته از زاويه ديگري هم ميتوان نگاه کرد (از زاويه نگاه آن هموطني که کنار دريا نشسته بود و ظرف ماستي در دست و هي ماست ميريخت توي دريا و هم ميزد و ميگفت ميدانم دوغ نميشود ولي اگر شد چه دوغي ميشود) ،
ميشود گفت ضرري ندارد ، امتحانش مجاني است ، سنگ مفت گنجشک مفت ، اگر شد شد نشد هم نشد، ولي نکته اينجاست که من امضا يم را پاي يک بيانيه يک جريان فکري سياسي ميگذارم و اين امضا مهر تآييدي بر آن جريان فکري است – همانطور که اگر من کمونيست براي حقيقت ترين حقيقت ها بخواهم امضا جمع کنم دوستان ملي گرا به ضرورت هاي سياسي و جلو گيري از سواستفاده سياسي از قدرتي که آن امضايشان براي من ايجاد ميکند – امضا نخواهند کرد و آمار و ارقام بطور واضح و مشخص نشانگر اين امر است من هم بدليل اينکه اين فراخوان را فقط نوعي قدرت نمايي سياسي و بهره برداري از اين قدرت نمايي در معامله با قدرت غالبه در ايران و قدرت هاي جهاني ميدانم امضا نخواهم کرد .


شبح 9:18 @ Wed, 1 Dec 04

آرش سرخ عزيز!(9)
متاسفانه وب‌لاگ تو را فيلتر کردن و من به سختی می‌تونم با فيلترشکن بازش کنم. به فکر يه آيينه برای خودت باش.

دوستان عزيز!(10)
به احتمال زياد پيام 10 که به نام آقای زهری گذاشته شده است جعلی است. مسلما هيچ آدم عاقلی حتا اگر دارای اين نوع عقيده هم باشد ابرازش نمی‌کند. به هر حال خواهش می‌کنم به اشخاص کار نداشته باشيد و به محتوای سخن افراد پاسخ دهيد.


هاله 9:00 @ Wed, 1 Dec 04

شبح جان مرسی که در مورد کامنت دونی گوشزد کردی. بستم و کامنت ها رو هم پاک کردم.


nasrin 5:31 @ Wed, 1 Dec 04

شبح جان ٫ ارنستو جان ٫ آرش سرخ عزیزم ٫جوان سوسیالیست عزیز و دوستان عزیز حکک
نظرتان در مورد فراخوان رفراندوم چیست ؟

http://60000000.com/

بيائيد به اين حقارت ملی پايان دهيم !


هاله 4:22 @ Wed, 1 Dec 04

سلام شبح جان.

با تشکر از مهشید عزیزم، متن رو پژمان ترجمه کرد که تو وبلاگم گذاشتم - لینکش اینه:

http://mithras.org/mt/001336.html

دیگه چیزی فارسی بهش اضافه نکردم تا اگر دوستان خواستند لینکش رو برای دوستان خارجیشون بفرستن پاکیزه تر باشه.

به امید روزی که جون هیچ انسانی اینجور به آسانی حراج نشه. به امید اون روز.


منوچهر ژندی فر 4:06 @ Wed, 1 Dec 04

ساعت ۱۲ شب است وتنها ۷۰۳ نفر از ليلا دفاع کرده اند!
آيا اين خجالت ندارد.وجدانهای انسانها کجا رفته اند؟
کجايند آن ناسيوناليستها و شونيستهايی که زمانی که اسم آبی و جویباری می خواهد عوض شود خدا را بنده نيستند و رگ گردنشان بيرون ميزند؟
آقای ترک به جای اینکه اینجا چپ وراست از ملیت ترک دفاع کنی٫بیا و انسانیتت را صدا بزن.من این دختر را ندیده ام٫زادگاهش را هم نمی دانم٫برایم هم مهم نیست٫او انسان است٫حداقل بیا از حقوق انسانیش دفاع کن٫البته اگر هنوز اسم خودت را انسان میگذاری!
کودکی ۹ ساله به وسيله مادرش به فروش ميرود٫ و هر بار برای اين تن فروشی تنها پوفک ميگيرد؟ و حال بايد "جرم"بزور فروختن بدنش را با اعدام بدهد!!!!!!
آيا آنهايی که -همان ۵۰ هزار نفر هوادار اسم فارس بر روی خليج را میگویم-نمی دانند چه دارد ميگذرد؟
وجدانها را صدا بزنيد! نبايد گداشت به بدن کوچکش دست بزنند.اجازه ندهيم٫اجازه ندهيد!


Mahshid 3:18 @ Wed, 1 Dec 04

هاله در وبلاگش تقاضا کرده که اگر کسی ميتونه اين نوشته رو به انگليسی ترجمه کنه. اگر چنين کنيم ميتونيم بفرستيمش برای عفو بين الملل.

راستی شماره ۳۲ . منظورت از حزب دمکرات کردستان که به عنوان نماينده مردم کرد معرفی کردی همانها هست که دستمال بدست بدنبال جرج بوش راه افتادند و بهش ميگن بيا ما را با بمباران هايت نجات بده ؟
اين ها نماينده ملتند ؟‌بدبخت ملتی که چنين نمايندگانی دارد.


جمهورىخواهان فارس؟ 1:47 @ Wed, 1 Dec 04

جمهورىخواهان؟-جمهورىخواهان فارس؟

در طرح پيشنهادى گفته مىشود: ما جمهوریخواهان که از میان ملیتها و گروههای اتنیک گوناگون ایران برخاسته ایم، بر آنیم که سود ما، سود مردم ما و میهن ما نه در تفرقه و جدایی ما از یکدیگر بلکه در یگانگی ماست.

1- صرفنظر از مليت تك تك نگارندگان٫ در كشور كثيرالمله ايران نگارش هر بيانيه و اعلام هر موضعى از سوى فعالين سازمانهاى سياسى فارسى و يا سراسرى- كه بنا به تجربه يك صد ساله اخير٫ اين گروه دوم به لحاظ موضعگيرى ملى همه بى چون و چرا در نهايت تبديل به سازمانى فارس مىشوند- به نيابت از سوى مليتهاى غيرفارس ايران مطلقا غيرقابل قبول است. تشكلات و شخصيتهاى سياسى فارس در رابته با مسئله ملى نيز تنها و تنها از موضع مليتى كه بدان منسوب اند يعنى فارس و در رابطه با اين مليت٬ مىتوانند ابراز نظر نموده تصميم گيرى نمايند.

2- مليتهاى ترك٫ كرد٫ عرب٫ بلوچ٫ تركمن و ...همه در تشكيلات اجتماعى و سازمانهاى گوناگون سياسى ملى و نهادهاى فرهنگى خود -كه روز به روز بر تعدادشان افزوده مىشود- متشكل شده اند. به لحاظ عرف سياسى در حل و بحث مسائل كل ايران و بويژه مسائل مربوط به مناطق ملى٫ تنها تشكلات و ارگانهاى سياسى و فرهنگى مليتهاى غيرفارس ايرانى حق نمايندگى گروه ملى خود را دارا مىباشند. اين تشكلات صرفنظر از گرايشات ايدئولوژيك و سياسىشان البته خود توانايى و صلاحيت انرا دارند كه راسا و با ذكر منسوبيت حزبى و سازمانى خود در باره نظام سياسى كل ايران و سرنوشت خلق و منطقه ملى مربوطه خود اعلاميه اى نشر دهند و موضعگيرى نمايند.

3- ما همه تلاشها و توافقها و بيانيه هاى صادر شده اخير حول و حوش و "جمهورىخواهان ايران" را (با نامهاى گوناگون اتحاد٫ حزب٫ اجلاس٫ اجتماع٫ نشست٫ سمينار٫ همايش و طرح ....) از آنجا كه در تهيه آنها تشكيلات و تشكلات سياسى منسوب به مليتهاى غيرفارس ايرانى با حفظ هويت حقوقى و ملى جداگانه خود اشتراك ندارند٫ يك كاسه و بىاستثنا امرى مربوط به جمهورىخواهان فارس مىدانيم.

4- و اصرار صادر كنندگان آنها بر عدم ذكر منسوبيت ملى خودشان فارسى را٫ نيز به نيابت و بنام ديگر مليتهاى ايرانى سخن گفتنشان را رفتارى به شدت زيان آور٫ تنشزا٫ مذموم و غيرمشروع محسوب مىكنيم. ناديده گرفتن و دور زدن ارگانهاى سياسى و فرهنگى مليتهاى ايرانى – كه مخاطب تشكلها و ارگانهاى سياسى مليت فارس مىباشند- و سخن گفتن به نام مليتهاى ايرانى خود نشان ناسيوناليسم افراطى فارسى٫ روشى غيردمكراتيك٫ رفتارى ارتجاعى و بدور از بلوغ سياسى است. اين طرز حركت سياسى تنها به افزايش تنش بين گروههاى سياسى مليتهاى ايرانى با معادلين فارس آنها منجر خواهد شد. گروهاى سياسى و فرهنگى فارسى مىبايست از سخنگويى به نيابت از مليتهاى غيرفارس ايران اكيدا خوددارى نمايند.

5- خلق ترك گسترش جنبش جمهورىخواهى و دمكراسى در ميان خلق فارس٫ و هرچند با تاخيرى يكصدساله٫ پيوستن قشرهاى هرچه بيشتر سياستمداران و فعالين فارس را به حركت تجدد و پذيرش تكثر ملى و فرهنگى مردم ايران را به فال نيك گرفته و از آن استقبال و حمايت مىكند.

6- خلق ترك در ايران با تاسيس جمهورى آزاديستان و حكومت ملى آذربايجان٫ بيش از هشتاد سال است كه مرحله و تجربه جمهوريتخواهى دموكراتيك دنيوى را درونى حركت سياسى خود كرده و پشت سرگذارده است. در حركت ملى دموكراتيك ترك-آذربايجانى ايران هيچ جنبشى كه خواهان نظام سلطنتى و يا غيردنيوى باشد وجود ندارد. اكنون در صدر برنامه سياسى همه طيفهاى حركت ملى دمكراتيك ترك در ايران نه مسئله جمهورىخواهى بلكه مسئله ايجاد جمهورى آذربايجان قرار دارد. خلق ترك در ايران خواهان هيچگونه جمهورى كه در آن هويت ملى مليت ترك به رسميت شناخته نشده و به عنوان يكى از عناصر اصلى برپاكننده نظام اشتراك نداشته باشد نيست. بويژه هر نوع سيستم حكومتى در ايران٫ اعم از جمهورى و يا غير آن را كه در آن حاكميت٫ اقتدار و سلطه سياسى در انحصار قوم فارس باشد ضد ملى٫ غيردمكراتيك و ارتجاعى خواهد شمرد.


نمايندگان مردم ايران 1:16 @ Wed, 1 Dec 04

احزاب شركت كننده در سمپوزيوم حقوق بشر و مليتها در ايران در پايتخت سوئد :

ملت ترك:
١- حركت بيدارى ملى آذربايجان جنوبى-تشكيلات اروپا
٢- تشكيلات فدرال-دموكرات آذربايجان
٣- كنگره جهانى آذربايجانىها
٤- فدراسيون آذربايجانىها
٥- كميته دفاع از حقوق بشر در آذربايجان جنوبى

ملت عرب:
١- تشكيلات ملى دموكراتيك الاحواز
٢- جبه متحد دمكراتيك الاحواز
٣- كميته دفاع از حقوق بشر در الاحواز

ملت بلوچ:
١- جنبش ملى بلوچستان
٢- جبهه ملى بلوچستان

ملت تركمن:
١- كميته دفاع از حقوق انسانى ملت تركمن

ملت كرد:
١- حزب ملى زحمتكشان كرد ايران (كومله)
٢- حزب دمكرات كردستان ايران


احزاب فارس گويا سراسرى 1:05 @ Wed, 1 Dec 04

سمپوزيوم حقوق بشر و مليتها در ايران در پايتخت سوئد برگزار شد

روز گذشته به دعوت حزب ميانه روي سوئد سمپوزيومي تحت عنوان حقوق بشر و ائتنيسيته در ايران با شرکت شماري از احزاب مليتهاى ترك، عرب، تركمن، كرد، بلوچ از سراسر ايران در استکلهلم، پايتخت سوئد برگزار شد. ماه مي آينده نيز قرار است پارلمان اروپا ميزبان چنين گردهمايي باشد.

16 سخنران به سخنراني و ارائه نقطه نظرهاي خود پرداختند. چند نکته اساسي در طول اين سمپوزيوم مورد توجه قرار گرفت:

نخست آنکه سخنرانان يکصدا از استفاده از کلمه قوميت جدا حذر کرده و به جاي آن مليت را جايگزين کرده بودند

و دوم آن که جز در يکي دو مورد همگي بر اصل نياز مبرم به استقرار فدراليسم در ايران متفق القول گشته بودند.

اما نکته سوم عدم حضور احزاب سياسي فارسى مشهور به سراسرى و به قول ديگري احزاب سياسي سنتي بود.

عليرضا اردبيلي، از کميته تدارکات سمپوزيوم مي گويد: همه سخنرانان امروز متفق القول بودند که در ايران مليت هاي مختلف وجود دارند و نه اقوام متعدد، چون از اين کلمه اقوام براي تحقير و توهين به گروه هاي ملي ايران سوء استفاده شده.


sooski 0:54 @ Wed, 1 Dec 04

عمو شبح جانم
منم مثل تو دلم گرفته از اينکه امضاهای طومار ليلا نسبت به خليج کمتر است... شايد برخی فکر ميکنند امضاهای ما برای حقوق بشر به جايی نميرسد؟ اميدوارم که اينچنين نباشه...
با مهر،
--سوسکی


منوچهر ژندی فر 0:44 @ Wed, 1 Dec 04

این هم یک خبر خوب از همبستگی کارگری جدا از زادگاه٫قابل توجه دوست ترکمان٫که تمام دنیا را از سوراخ ملیت و زادگاهش میبیند.

نامه اى از جمعهاى کارگران در آبادان و اهواز و تبريز

به کارگران نساجى کردستان در سنندج

http://www.rowzane.no-ip.com/000_etelayeha/2411/241130HEMAYAT3.html


جوان سوسیالیست 0:29 @ Wed, 1 Dec 04

m تنها، 18
قبل از هرچیز بگویم اگر چه من کمونیست هستم و برای رسیدن به آن تلاش میکنم اما در یک بحث چند جانبه مربوط به موضوعی که طرح شده قصد این را ندارم ثابت کنم کمونیسم خوب است یا بد. اگر من با نظام سرمایه داری مخالف هستم نه به این دلیل که کمونیسم خوب است یا بد بلکه به این دلیل روشن که این نظام قادر نیست حتی وعده ایی را که خودش داده یا میدهد اجرا و عملی کند. ماهیتش به گونه ای است که رشد هرچه بیشترش شرایط نابودی خودش را فراهم میکند و نیاز به رشدش باز از همان ماهیتش ریشه میگیرد. به قول مارکس، سرمایه داری گورکن خود را خود بوجود میآورد.
با اینکه ظاهراً شما با ایدئولوژی مخالفید ( هرچند که باز ظاهراً متوجه نیستید که صاحب اصلی ایدئولوژی نظام سرمایه داری است) اما یکی دو اشتباه فاحش« ایدئولوژیکی» در بیانتان دارید. اول اینکه به ازای ناکامی نظام سرمایه داری نظام کمونیستی را بد و ناپسند معرفی میکنید، هرچند به طور تلویحی. این اشتباه آشکار است زیرا قرار نیست چون نظام کمونیستی بد و ناپسند است پس هرآنچه پلیدی و پلشتی در نظام سرمایه داری وجود دارد تطهیر شود.
کمونیسم بد است؟ خوب به ما چه! بگذار بد بماند! درد روزمره ما از این بدی ناشی نمیشود بلکه از ذات نظام سرمایه است که مبتنی بر مالکیت فردی و برای حفظ منافع فردی، ابتدا روزانه حداقل 8 ساعت استثمار میشویم، بدین طریق که ارزش افزونه ایجاد شده را به جیب مالک ابزار کار میریزیم و سپس از آنچه که در دستمان باقی میماند میبایست زندگی نظیر آنچه که شایسته و بایسته انسان است تامین کنیم که در ابتدایی ترین آن یعنی تامین غذای کافی برای خوردن، لباس برای پوشیدن و سقفی برای زیر آن آرمیدن باز میمانیم. پاسخ این معضل به عهده نظامی است که این معضل را بوجود میآورد؛ اما از آنجائیکه نظام سرمایه داری تا کنون توانسته با کاراترین ابزار خود یعنی ایدئولوژی، همواره همه چیز را وارونه نشان دهد، بنا براین پاسخش به تمامی نارسایی ها این است که نظام کمونیستی خوب نیست، چه بد! کاش نظام کمونیستی خوب میبود تا ما در نظام کنونی سرمایه داری میتوانستیم اولا زنده بمانیم ثانیاً زندگی انسانی داشته باشیم! این نوع آگاهی کاذب در اصل ضد آگاهی، حیله و تردستی ایدئولوژی است که زبان روزمره نظام سرمایه داری میباشد.
گند کار این ایدئولوژی آنجا بیرون میزند که کمونیسم را آلترناتیو و بدیل نظام کنونی فرض میکند و دوباره چون فرض میکند این بدیل خوب نیست، نتیجه میگیرد آنچه بر ما روا میدارد حق ما است و باید چنین باشد. کذب این نوع آگاهی در تناقض آن است که برای مجموعه نارسایی ها، کمونیسم را آلترناتیو همان نارسایی ها میداند اما بلافاصله خود آن را نیز نارسا معرفی کرده که نتیجه بگیرد آنچه که هست در واقع نارسایی نیست.
این اشتباه در واکنش دوست شما به هنگام دیدار شما در ایران نیز اتفاق میافتد. همان اشتباه ایدئولوژیکی ناشی از کاذب بودن ایدئولوژی یا به عبارت بهتر، آگاهی وارونه.
شما نظر دوستتان را اینگونه توضیح داده اید : « از انچه که دیده بود بسیار شگفت زده بود و میگفت که حکومت شما کمونیست است چرا به خودشان میگویند جمهوری اسلامی!!!! »
یعنی چی؟ یعنی اینکه قرار است کمونیسم خوب باشد اما در آن کشورهای ذکر شده خوب نبوده تا حدی که جمهوری اسلامی در قیاس با آن باید حکومت کمونیستی معرفی شود!!؟ در اینجا باز مبنای « خوب » کمونیسم معرفی میشود. و دوست شما این خوبی را در حکومت اسلامی می یابد! یعنی اگر دوست شما هم اینک در ایران زندگی کند منطقاً میبایست پاسدار این نظام شود تا هر آنکس با این نظام مخالفت میکند با او همان کار را کند که این نظام طی 25 سال کرده است. یعنی کسانی مثل لیلا را که برای امرار معاش در این نظام دوست داشتنی دوستتان تن فروشی میکند خود با دست خود حلق آویز کند و یا با سنگ بر فرق او بکوبد بدون اینکه بخواهد بفهمد چنین کسانی خود محصول این نظام هستند و تحت تعالیم شبانه روزی آن تعلیم و تربیت شده اند.
من در کشور دوستتان زندگی نکردم اما بارها شنیدم کسانی برای فروش تنشان به نازلترین وجه احساس خود را حراج میکنند؛ اما حتی در آن نکبت زده چنین کسانی سنگسار و اعدام نمیشوند، دوست شما در این باره هم چیزی گفته است؟
دوست عزیز؛ از آنجایی که بحث موجود بحث بر سر توضیح کمونیسم نیست و قصد تشریح چگونگی جامعه کمونیستی را ندارد لذا من هم نمیتوانم به این موضوع بپردازم. این موضوع خود تیتر جداگانه و چارچوب بحث دیگری میطلبد اما در این مجال لازم میدانم بگویم جامعه کمونیستی هرگز در هیچ کشوری تا کنون بوجود نیآمده که نشان داده باشد چگونه جامعه ایست. آنچه که مد نظر شماست به هیچ وجه جامعه کمونیستی یا سوسیالیستی نبوده، این تعریف همین نظام سرمایه داری از چنین جوامعی است که بتواند نتیجه بگیرد آنچه که ما شاهدش هستیم بهتر از جامعه کمونیستی است و این وارونگی را به حساب آگاهی میگذارد. طبیعی است انسان از خود بیگانه گشته اولین مخاطبان ایدئولوگ هایی بورژوازی هستند که اگر نتواند از طریق مذهب آنها را مسخ کند به سراغ انواع طرفند های دیگر میرود فقط برای آنکه سطح آگاهی را در همین حد کنونی باقی نگاه دارد. زیرا هیچ ارتشی برای این نظام کارایی عوام فریبی را ندارد و بدا به حال کسی که خود داوطلبانه طمعه فریفتن میشود.


nasrin 0:04 @ Wed, 1 Dec 04

شبح جان
دوستان عزيز
با اينکه دلم خيلی گرفته ٫ اما پس از خوندن اين خبر نتونستم جلوی خنده ام را بگيرم !
بخوانید و بخندید :

؛ حسنی : اختيار انرژي هسته‌‏اي جهان بايد در دست يك مرجع ديني قرار گيرد:::من از يك منبع موثق شنيده‌‏ام كه آمريكايي‌‏ها نمي‌‏توانند به ايران حمله كنند:::انرژي اتمي را بايد مسلمين جهان اختراع مي‌‏كردند نه ديگران ؛

خبر از پیک ایران


منوچهر ژندی فر 23:59 @ Tue, 30 Nov 04

و اما مجيد زهری ۱۰ و وجدانهای سوراخ.

آقای محترم شما میتوانید تا ابدو دهر از تفکر ضد انسانیتان دفاع کنید٫این حق شماست٫ و حتا ما کمونیستها از این حق شما هم دفاع میکنیم(دقت کنید در ج.ا. شما را به خاطر حرف مخالف حداقل اعدام میکنند٫ ولی ما کمونیستها این حق شما را در بیان برسمیت میشناسیم).این ادبیات شما آنچنان به نفرت و ضدیت با بشریت آلوده است٫که بعضی اوقات انسان در میماند چه بگوید.
خالکوبی روی مغز بد تر از خالکوبی روی پوست است٫ چون درمانش سختر است٫ولی باز هم قابل درمان است.


m 23:57 @ Tue, 30 Nov 04

در جواب ۲۱ بايد بگم که من مجيد زهری نيستم و شما به نظر مياد که دچار توهم باشين
و برای اينکه اينجا هم نظر بدم نيازی به اجازه شما ندارم .
سوما اينکه خوشحالم که شما چپ ها با اين طرز رفتار و برخوردتون خيلی خوب خودتون را نشون ميدين و ثابت ميکنين که شما هم هيچ دست کمی از ديکتاتورهای خودبين جمهوری اسلامی ندارين و اهل منطق نيستين و تاب يک نظر مخالف را ندارين اگه الان توی اين حکومت عاطفه و ليلا وو.... اعدام ميشن توی حکومت احتمالی شما هم خیلی های دیگه اعدام میشن کسانی که در چارچوب فکری و ایدیولوژی محدود شما نگنجن . خدا اون روز را نیاره که شما صاحب قدرت بشین.
به نظر من بشر و نوع انسان است که ارزش دارد و نه ایدیولوژی . شماها میاین همه را فدای ایدیولوژی خودتون میکنین .
زنده باد انسانیت . زنده باد ایران


پری 23:56 @ Tue, 30 Nov 04

"باید در سینه ی خود اتشی روشن کنیم که روشنتر از خورشید اسمان است (خورشید سعادت بشر ) و با گرمای آن تمام دلهای شکسته را تسکین دهیم و آنها حتما اتحاد را به وجود می اورند!!!! "

هر چه فکر کردم به خاطر نیاوردم که این جمله را چه کسی گفته.امان از دست این کسالت که رحم به حافظه من نمیکنه.آزاد و تندرست باشید.


منوچهر ژندی فر 23:45 @ Tue, 30 Nov 04

سياوش ۷.
اعداد سخن ميگويند.
شما آنچنان شيفته اعداد شده ای که من ماتم برده انگار اين اولين بار در تاريخ است که مردم ۹۰ ٪ يا حتا بيشتر به يک انتخاب اشتباه دست ميزنند. تنها برای کمک به ذهن شما ميگويم که:
۱- در اول انقلاب۱۳۵۷ بيش از ۹۰٪ مردم رای به ج.ا. دادند - و من که آنزمان از روز اول مخالف اينها بودم با تف ولعنت خانواده و ..مواجه بودم٫خودت ميتوانی وضعيت منرا تجسم کنی که چه پدری ازم در آمد٫بهرحال-
۲- در زمان آلمان هيتلری هم در بین سالهای ۱۹۳۳-۱۹۴۵ بيش از ۹۰٪ مردم به هيتلر رای دادند.
۳- در کشورهای سرمايه داری دولتی شرق هم که يادمان است چه بر سر رای و اعداد آوردند.
پس میبینی که نمونه تاریخی زیاد است که میتوان به راحتی نشان داد که مردم چه انتخابات خطرناکی میتوانند بکنند٫اگر عنصر آگاه به نقش خود آگاه نباشد! پس من یکی را با این اعداد که"توده ها انتخاب کرده اند"٫نترسان.این"توده ها" و "اعداد" و "اکثریت مردم" من یکی را تکان نمی دهد!


این يک زن است 22:59 @ Tue, 30 Nov 04

همه اش چهار صدتا ...، که کلي اش امضاهای مکرر دوستان است.


کیانا 22:57 @ Tue, 30 Nov 04

آقای مجيد زهری يا m یا هر چه که خود را می نامید:
اگر دوستان سوابق شما را می دانستند بدون تردید وقتشان را به بحث با شما حرام نمی کردند. شما هم لطفاً دست از سر این وبلاگ و پیامگیرش بردارید.


mahya 22:43 @ Tue, 30 Nov 04

شبح جان کاش قبل اينکه مثل عاطفه حسرت بخوريم و آه بکشيم بتونيم جون ليلا رو نجات بديم...


جنبش فدرال- دموکرات آذرب 22:23 @ Tue, 30 Nov 04

گزارش نشست« جمع مبتکرين» تاسيس سازمان سياسى آذربايجانيها- ترکهاى ايران

مدخل:

تاريخ معاصر ايران، ازيک سو تاريخ مبارزه در راه آزادى و عدالت اجتماعى و از سوى ديگر تاريخ مبارزات آزاديخواهانه ملى ملل تورک، کرد، عرب، بلوچ و ترکمن ساکن ايران ميباشد.

مبارزات آزاديخواهانه ملى آذربايجانيها که، با ایجاد مجلس ملی آذربايجان و انجمنهای ايالتی- ولايتی در دوران انقلاب مشروطيت شروع شده و به برقراری دولت آزاديستان به زعامت شيخ محمد خيابانی و برپائی حکومت ملی آذربايجان به رهبری سيد جعفر پيشه وری منجرگرديد، به اشکال گوناگون ادامه يافته و پس از انقلاب بهمن و در مبارزات دوره کنونى نيز انعکاس خود را يافته است.

پس از توطئه و کودتای امپرياليستی عليه دولت قانونی مشروطه به دست رضاخان، سياست آسيميلاسيون شديدی در حق ملل غير فارس ساکن ايران اعمال شده و تلاش برای ايجاد ملت واحد مبتنی بر زبان فارسی به سياست رسمی دولتی مبدل گرديد. همين سياست در دوران بعد از انقلاب بهمن نيز ادامه يافته است. در هر دو دوره، مبارزه برای احقاق حقوق ملی تحت شرايط مختلف و به اشکال گوناگون راه خود را گشوده و پيش رفته است.

همراه با گسترش مبارزات سرتاسری اجتماعی- سياسی و مدنی- فرهنگی سالهای اخير، مبارزات ملل غير فارس ساکن ايران در راه دستيابی به حقوق ملی نيز به سطح بالاتری ارتقا يافته است. تعميق و تکامل مبارزه در راه احقاق حقوق ملی که خود مستلزم بهره گيری هرچه بيشتر از اشکال گوناگون پيکار آگاهانه است، تشکل و سازمانيابی هر چه متنوعتری را در رده ها و سطوح گوناگون ايجاب ميکند و امر سازمان يافتگی را در دستور روز مبارزه قرار داده و به مساله مبرم آن تبديل مينمايد.با اتکا به تجربيات تاريخی ميتوان گفت که، نهضتهای اجتماعی- سياسی (جنبش ملتها، زنان، نيروهای اجتماعی و طبقات) هر قدر هم وسيع و توده گير بوده باشند بدون سازمان يابی آگاهانه و درست و در غياب تشکيلات منسجم دير يا زود از پا در آمده و به شکست ميانجامند. منطق درونی جنبش و حکم تاريخ چنين است. به نظرماضروری ترین وعمده ترین عامل حفظ وبقا،تعمیق وادامه کاری یک جنبش ودرصورت وجود شرایط مناسب پیروزی آن،تشکیلات است. لذا ما با تکيه بر موازين بين المللی حقوق بشر، به قصد ايجاد تحولات بنيادی در ساختار سياسی- اجتماعی ايران و برقراری يک سيستم دولتی غير متمرکز مبتنى بر فدراليسم ملی(اتنيک) و اصول دمکراتيک، تشکل و سازمانيابی به صورت يک جنبش سياسی را در شرايط کنونی لازم و ضروری ميدانيم و همه ترک هاـ آذربايجانيهاى آزاديخواه و وطندوست را براى تحقق اهداف زيربه مبارزه مشترک دعوت مينمائيم!

پرنسيپهاى عمومى

1- کشور ايران: ايران يک کشور کثيرالملله است. ملتهاى ساکن ايران عمدتا عبارتند از: ملت ترک - آذربايجان، ملت فارس، ملت کرد، ملت عرب، ملت بلوچ و ملت ترکمن. هم در دوران سلطنت پهلوی ها و هم دردوره جمهوری اسلامی، دولتهای مرکزی حاکم بر ايران نماينده و نيروی محرکه اصلی شونيسم و ناسيوناليسم افراطی ملت فارس بوده اند و در حق ملل غير فارس ساکن ايران سياست ستم ملى و آسيميلاسيون روا داشته اند.

2- هويت ملی: زبان ترکى (ترکی آذربايجانی) هسته اصلی و سنگ بنای هويت ملى ترکان ايران را تشکيل مي دهد. هويت ملى ما با زبان ماسرشته است.

3- مسئله ملی و مساله حاکميت: مساله ملی واز جمله مسئله ملی ترکان ايران اصولا يک مسئله سياسی است. حل مسئله ملی و امحا ستم ملى تنها از طريق تامين حق ملل درتعيين سرنوشت خويش ممکن و مقدور است. جمهوری اسلامی ايران مانع اصلی سر راه تحقق اين امر است.

دولت فدرال ترکهای ايران

1- جمهوری فدرال ايران: از اتحاد داوطلبانه و آزادانه مبتنى بر موازين دمکراتيک و ساختار فدراليستی ملی (اتنيک) – واز جمله پرنسيپ دو پارلمانى - دولتهای فدرال ملل ساکن ايران و دول مناطق خود مختار و شهرستانهاى ويژه ايجاد ميشود!

2- دولت محلى ترکهاى آذربايجان در سرزمينهاى تاريخى آذربايجان (مناطق بهم پيوسته تاريخا ترک نشين) ايجاد مىشود و ترکهاى خراسان و ترکهاى قشقايستان در مناطق جنوبى ايران حق برپائى حاکميتهاى محلى خود را دارا مىباشند.

3- امور قانونگذاری، قضاوت، انتظامات، مالياتها، امور اداری و فرهنگی در اختيار دولت محلى آذربايجان است که، در چارچوب قانون اساسى آذربايجان حق داشتن دولت و پارلمان، سرود ملی و پرچم ملی را دارد.

4- ترکهاى خراسان و ترکهاى قشقايستان حق دارند براى تحقق خواستهاى ملى خويش، ارگانهاى حکومتى صلاحيتدار خود را ايجاد نمايند.

-5 امور مربوط به سياست خارجی، دفاع در مقابل تجاوز خارجی، برنامه ريزی دراز مدت سياستهای اقتصادی، سياست پولی، حفظ محيط زيست و امور ارتباطاتی سرتاسری به عهدهء حکومت فدرال مرکزى خواهد بود.

6- زبانهاى ترکی (ترکی آذربايجانی)، فارسى، کردى، عربى، بلوچى و ترکمنى به مثابه زبانهاى رسمی ايران محسوب ميشوند. کليه اسناد و مکاتبات دولت فدرال ايران بايد به همه زبانهاى رسمى ايران تنظيم شود. زبان فارسى زبان رابط خواهد بود. زبان ترکى (ترکى آذربايجانى) به مثابه زبان رسمى دولتی در تمام ارگانهای دولتی آذربايجان و مناطق خود مختار ترک بوده و زبان اسناد، زبان تحصيل از ابتدايی تا سطح عالی و زبان وسايل ارتباط جمعی و فرهنگ و هنر خواهد بود.

7- تهران وشهرهای نظیرآن توسط ارگانهای حکومتی خود ویژه اداره خواهد شد تا حقوق ملی ـ فرهنگی تمامی ساکنین آنها تامین گردد.

اهداف

-1 کليه شهروندان، صرفنظر از وابستگيهاى جنسى، دينى، سياسى، مسلکى و موقعيت اجتماعى شان، در مقابل قانون برابرند. همه شهروندان حق انتخاب پوشش و شيوه زندگى خصوصى خود را دارند. شخصيت اجتماعى، دينى، و سياسى آشخاص درمقابل حکومت و ارگانهاى وابسته بدان خدشه ناپذير است.

2- به مثابه يک دولت فدرال مدرن و دموکراتيک، تمام ارگانهای صلاحيتدار، بدون توجه به دين، مرام و مسلک، جنسيت و ملييت، با رای مخفی و مستقيم شهروندانی که به سن 18 سالگی رسيده اند انتخاب می شود.

3- پلوراليزم و آزادی کامل عقيده ومرام بايد تحقق يابد، آزادى بى قيد و شرط تجمعات، بيان، مطبوعات و پخش اطلاعات و فعاليت تمام تشکلهای سياسی، اجتماعی، فرهنگی و حق تشکل و فعاليتهای سنديکايی، شورائى و صنفى برای همه شهروندان و از جمله زحمتکشان، کارمندان وکليه مزدبگيران فکری و يدی تامين شود.

4- جدايی کامل دين و ايدئولوژی از دولت: دين و مرام و مسلک امر خصوصی افراد است. داشتن اعتقادات دينی و يا عدم باور بدان، اعتقاد به يک مرام يا عدم اعتقاد بدان آزاد است. اجرای مراسم و آداب دينی برای معتقدين آن آزاد است. دين و مرام – مسلک بايد کاملا از سيستم تعليم- تربيتى و از دولت جدا باشد.

5- حقوق برابر زنان با مردان در تمامی عرصه های سياسی، اجتماعی و اقتصادی.همانند ساير عرصه ها بايد تحقق يابد. زنان بايد به نسبت جمعيت خود در تمامى ارگانهاى حکومتى شرکت داشته باشند. براى امحاء وضعيت واقعاً موجود نابرابر بين زنان و مردان بايد تدابير لازم از جمله تبعيض مثبت به نفع زنان اعمال شود. شرايط مناسب براى رشد همه جانبه زنان خانواده هاى زحمتکش ايجاد گردد و از برپايی تشکيلات مستقل زنان حمايت شود.

6- بايد سيستم آموزش و تحصيل اجبارى و رايگان تا پايان کلاس نهم (9 ) برقرار گردد و تمامی شهروندان بدون هيچگونه تبعيض از يک سيستم آموزشى مترقى برخوردار شوند. براى مبارزه با بيسوادی سالمندان مدارس مخصوص و آموزشگاههاى صنعتی ايجاد شده و کمکهای مالی و شرايط مساعد تحصيلى براى آنها فراهم شود. درعين حال جهت گسترش تحصيلات عالى و مجانى امکانات و شرايط لازم فراهم شود.

7- گسترش عدالت اجتماعی و بهبود شرايط زندگى دشوار زحمتکشان، کارمندان و همه مزد بگيران، تلاش در جهت ايجاد تامين خدمات اجتماعی و تعليم و تربيت و بهداشت برای شهروندان و ايجاد بيمه های بيکاری در کشور.

8- ايجاد سيستم بيمه های اجتماعی براى رفاه همگانی و اخذ ماليات به تناسب درآمد وايجاد سيستم ماليات تصاعدى بردرآمد، سود، ارث و دارائى.

9- ممنوعيت کار نوجوانان پايئن تر از 16 سال. جهت تعليم و تربيت کودکان و نوجوانان متناسب با تقاضاهای دوران معاصر، بايد امکانات ورزشی و تفريحات سالم برای آنان فراهم گردد، شرايط برای شکوفايی فرهنگی و هنری ايجاد شود، تدابیرلازم برای انتشار روزنامه هاو مجلات وگشایش کتابخانه های عمومی وبرپایی خانه های فرهنگی اتخاذ گردد. و در يک کلام بايد شرايط مساعد جهت استفاده از دستاوردهاى تکنولوژيک و اينفورماتيک براى همه شهروندان و به خصوص جوانان منسوب به خانواده هاى زحمتکش ايجاد شود.

10- حفظ و بهبود محيط زيست و استفاده از آن جهت انکشاف اجتماعی و رفاه عمومی مردم.

-11 ايجاد علائق دوستی و همپشتی ميان ملل ديگر ساکن ايران.

12- تامين کامل حقوق برابر شهروندى براى همه اقليتهای ملی و فرهنگی ساکن در سرزمين آذربايجان فدرال و مناطق خودمختار ترک نشين.

13- حفظ و دفاع از حقوق بشر جزو اهداف اساسى ماست. لذا ازکنوانسيونهاى بين المللى ناظر بر حقوق کودکان و زنان حمايت مى کنيم و خواهان لغو حکم اعدام و منع هرگونه شکنجه مىباشيم.

14- اقتصاد آذربايجان به خاطر اعمال 80 سال ستم ملى و خروج و فرار سرمايه متحمل عقب ماندگى شده است. بدين جهت پيشرفت اقتصادى آذربايجان از اهداف اصلى حکومت محلى آذربايجان مىباشد.

اهداف فوق تنها با مبارزه يکپارچه ترک هاـ آذربايجانی ها و با همراهى دیگرخلقهاى ساکن در ايران قابل حصول است. اين امر مساله داخلى کشورما است و لذا ما مخالف با هرگونه مداخله خارجى در آن هستيم.


m 22:21 @ Tue, 30 Nov 04

جوان سوسياليست عزيز
دوستی دارم که اهل یکی از جمهوری های اروپایی شوروی سابق است . به تازگی به علتی به ایران سفری کرده بود . از انچه که دیده بود بسیار شگفت زده بود و میگفت که حکومت شما کمونیست است چرا به خودشان میگویند جمهوری اسلامی!!!! در صورتی که واقعا کمونیست هستند

امیدورام متوجه منظورم شده باشی .


m 22:15 @ Tue, 30 Nov 04

فکر ميکنم اين مقايسه بسيار اشتباه است . مسلما اينکه خليج فارس خليج فارس است خيلی خيلی خيلی مهم است . همانطور که موضوع جان انسانها هم خیلی خیلی مهم است اتفاقا وقتی جان و حرمت و آزادی انسانها مورد اهانت قرار گرفت که ما هويت ملی و تاريخی خود را از دست داديم .
تا زمانی که ايديولوژی برتر از انسان باشد اين ماجرا وجود دارد .


khalij e arabi 21:53 @ Tue, 30 Nov 04

belakhare tumaar ba T do noghte ya taa

ghalat emlayi ro beppa

gir e kagh dadam haalisho bordam


جوان سوسیالیست 21:06 @ Tue, 30 Nov 04

شبح گرامی؛ اشتباهی در فرستادن کامنت داشتم که ناقص ارسال شد. لطفاً هم این توضیح و هم کامنت 11 را پاک کن. کامنت 14 صحیح است.
با تشکر


جوان سوسیالیست 21:01 @ Tue, 30 Nov 04

چو ایران نباشد تن من مباد یا چون تن من نباشد ایران هم مباد؟
مجید زهری 10
کامنت زهره ترک کننده تو به دنبال "مهمترین ها" خلیج را فارس میکند بی آنکه بداند با فارس چه کند!
ایدئولوژی بورژوایی تو یک بار زهر خودش را قبلاً به خون لیلا و هزاران نفر مانند او آنقدر تزریق کرده که امضای تو نمیتواند پادزهر آن باشد، از این جهت چه خوب که امضا نکردی. شما وطن پرستانی که خاک وطن را برای دفن انسان میخواهید و مرز آن را برای استقبال از ورود دژخیمان آدمکش، برایتان چه فرقی دارد هزاران قربانی نظیر لیلا بر خاک وطنتان گرسنه و تحقیر شده، شکنجه و اعدام شده غلط زنند. ایدئولوژی مفلوک بورژوایی تو آیا جایی برای زیستن سراغ دارد که در آن استثمار و گرسنگی، قتل و شکنجه، تبیعیض و زندان و... وجود نداشته باشد. مرز خرفتی فکری شما کجاست که هنوز نمیدانی همه این موارد در وطن سرمایه داری تو تحت رهبری جمهوری اسلامی اتفاق میافتاد و نه در یک کشور کمونیستی!!
خلیج تو تا چه میزان اگر فارس شود قربانیانی نظیر لیلا امکان بهره برداری از یک زندگی انسانی خواهند داشت. اسم خلیج تو را چه کسانی عوض میکنند، ناسیونالیست های سرمایه دار یا کمونیستها!؟ « وطن» تو که دوباره قصد ساختنش را داری با استخوان و نیروی کار چه کسانی ساخته میشود که نمیتوانند کلبه ای کوچک در آن بنا کنند؟ تن هزاران انسان قربانی «وطن» تو شود که شیره تن باقیماده آنها در همان «وطن» کشیده شود تا تو بتوانی وطنت را بپرستی!؟ این است ماهیت خودکامگی ایدئولوژی گندیده سرمایه دارانه شما.


ندا 20:58 @ Tue, 30 Nov 04

آقای مجيد زهري، پيام جوان سوسياليست رو دوبار بخون يک بار از طرف خودش يکبار هم از طرف من.
بار دوم به جای کلمهء‌ بورژوایی بخوان متعصبانه.

مطمئن باش که انقدر تنها خواهيد موند شمايی که لذت می بريد از اعدام انسان ها که حتی قادر به حفظ نام درياچهء گاوخونی هم نباشيد.

خيلی براتون متأسفم.


مريم صورتك 20:48 @ Tue, 30 Nov 04

مجيد عزيز
اين كه شما جان يك انسان را كم ارزش تر از تغيير نام يك خليج مي دوني خيلي جاي تاسف داره. درك كردن سرگذشت دردناك ليلا و اعتراض به حكم اعدام اين دختر بينوا به ايدئولوژي و طرز فكر سياسي ما هيچ ارتباطي نداره فقط به انسانيت ما مربوط ميشه


جوان سوسیالیست 20:29 @ Tue, 30 Nov 04

چو ایران نباشد تن من مباد یا چون تن من نباشد ایران هم مباد؟
مجید زهری 10
کامنت زهره ترک کننده تو به دنبال "مهمترین ها" خلیج را فارس میکند بی آنکه بداند با فارس چه کند!
ایدئولوژی بورژوایی تو یک بار زهر خودش را قبلاً به خون لیلا و هزاران نفر مانند او آنقدر تزریق کرده که امضای تو نمیتواند پادزهر آن باشد، از این جهت چه خوب که امضا نکردی. شما وطن پرستانی که خاک وطن را برای دفن انسان میخواهید و مرز آن را برای استقبال از ورود دژخیمان آدمکش، برایتان چه فرقی دارد هزاران قربانی نظیر لیلا بر خاک وطنتان گرسنه و تحقیر شده، شکنجه و اعدام شده غلط زنند. ایدئولوژی مفلوک بورژوایی تو آیا جایی برای زیستن سراغ دارد که در آن استثمار و گرسنگی، قتل و شکنجه، تبیعیض و زندان و... وجود نداشته باشد. مرز خرفتی فکری شما کجاست که هنوز نمیدانی همه این موارد در وطن سرمایه داری تو تحت رهبری جمهوری اسلامی اتفاق میافتاد و نه در یک کشور کمونیستی!!
خلیج تو تا چه میزان اگر فارس شود قربانیانی نظیر لیلا امکان بهره برداری از یک زندگی انسانی خواهند داشت. اسم خلیج تو را چه کسانی عوض میکنند، ناسیونالیست های سرمایه دار یا کمونیستها!؟ « وطن» تو که دوباره قصد ساختنش را داری با استخوان و نیروی کار چه کسانی ساخته میشود که نمیتوانند کلبه ای کوچک در آن بنا کنند؟ تن هزاران انسان قربانی «وطن» تو شود که شیره تن باقیماده آنها در همان «وطن» کشیده شود تا تو بتوانی وطنت را بپرستی!؟ این است ماهیت خودکامگی ایدئولوژی گندیده سرمایه دارانه شما.


مجيد زهري 19:33 @ Tue, 30 Nov 04

بعنوان کسي که تومار خليج فارس را امضا کرده و اين يکي را امضا نکرده و نميکند به شما پاسخ ميدهم که آن مهمتر بوده و هست. زيرا سند افتخارات ملي ماست.
شما چپ ها همه چيز را از زاويه بسته ايدئولوژي خودتان و ديد جهان خيالي کمونيستي نگاه ميکنيد و ارزش گذاري هایتان همه بر پايه این طرز تفکر مرده و دفن شده است.


Arashe Sorx 19:32 @ Tue, 30 Nov 04

شبح جان!
خيلي ممنونم از اين متن خوب و پر شور
من هم نوشته‌ام
"براي پفک و شکلات"
بيا و بخوان.
اين‌ها جرات اعدام ليلاها را ندارند، با قلب شکسته‌شان اما چه کنيم؟


کارگر سوسياليست 19:29 @ Tue, 30 Nov 04

خواست پراتیك بودند در مورد مسئله ملی معنایش چیست ؟ http://www.kargar.org


سياوش 19:21 @ Tue, 30 Nov 04

شبح عزيز، من كه، اگر صد هزار نفر امضا بر عليه نشنال جئوگرافی امضا كرده باشند، باز ميرم و امضا مي‌كنم(البته اگر امضا نكرده بودم.) و باز اگر تنها 2 نفر اعتراض به حكم ناعادلانه‌اي امضا جمع كرده باشند، باز ميرم و امضا مي‌كنم. منظورم خيلي روشن است. اين اعتراض‌ات يك انتخاب است، و اين به آن ديگري هيچ‌گونه ربطي نداره. و انتخاب، يعني دمكراسي. شبح عزيز يا شما نمي‌دانيد دمكراسي يعني چه و يا اين كه برداشت من نادرسته. با اخ و تف به اين و آن، هيچ حقانيتي ثابت نمي‌شه. اين كه 50000 نفر واسه يه اسم امضا جمع مي‌شه و واسه جان يك فرد 500 نفر، نتيجه اين نيست كه بقيه 49500 نفر آدم‌هاي هرچي مي‌خواي اسمشو بگذار، هستند.


ندا 18:25 @ Tue, 30 Nov 04

شايد علتش کم تبليغ کردن باشه البته خيلی ها نوشتند اما خليج فارس رو همه نوشتند و همه لينک دادند... نمی دونم.

اما تصميم دارم از اين به بعد تو هيچ حرکتی که مربوط به نام ايرانی جايی بشه شرکت نکنم.

ايرانی که مردمش به جان بی گناهان اهميت ندن بهتره به يغما بره.


آرمین گیله مرد 18:14 @ Tue, 30 Nov 04

سلام .. به پنجاه هزار رسید ... کاشکی خلیج بودندو میخواستند اسمشان را عوض کنند ...


Rosva 17:09 @ Tue, 30 Nov 04

چيزی که برای من از همه درد اور تر بود گفته ی خود دخترک بينوا بود که گفته :ْاگر اقای قاضی مرا ببخشند ديگر قول ميدهم که به مردهای نامحرم نگاه هم نکنمْ.....يعنی خود بينواش هم خودش را گناهکار ميبيند و نه ان پفيوزهايی که او را به اين ورطه کشاندند.وای به وقتی که قربانی هم خودش را مجرم ببيند.


nasrin 16:53 @ Tue, 30 Nov 04

شبح عزيزم در مورد ليلا چه می توان گفت ...
فقط دردناک تر از سرنوشت ليلا اينه که می دونيم هم اکنون هزاران هزار ليلای ديگر همين سرنوشت و شايد بدتر از آن را هم دارند ٫ اگر چه شايد هنوز به دام حاکمان عادل جمهوری اسلامی نيافتاده اند تا با صدور حکمی ؛عادلانه؛ به اين زندگی فلاکت بار پايان دهند و به خيال خود جامعه را از وجود اين ؛تبهکاران؛ پاک کنند !!
بايد برای نجات ليلا بکوشيم و برای ليلاهای ديگر هم !
تومار را هم قبلا امضا کرده ام .
سؤالی که برای من مونده اينه که اين قاضی عادل برای آن مادر مهربان و همسران صيغه ای اين کودک ٫ که جسم و جان اورا به حراج گذاشته بودند چه حکمی صادر کرده است ؟؟؟
ظاهرا که خود او از اين ؛سرکردگی باند فحشا؛ بهره و نسيبی نداشته است به جز شکنجه و آزار جسمی و جنسی و صد البته روحی !


شبح 16:44 @ Tue, 30 Nov 04

نسرين عزيز!(1)
مرسی از اين کامنتت چون کار مرا راحت کرد و حالا می‌تونم به اين نظرخواهی در وب‌لاگ آيينه‌ايم لينک بدم.
http://newspectre.blogspot.com


nasrin 16:30 @ Tue, 30 Nov 04

سلام شبح جان
حالا برم بخونم !






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26204
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 06:48 pm


از کجا آمده‌اند؟