یکشنبه، 8 آذرماه 1383 | November 28, 2004

و اما خليج فارس

وقتی آيت‌الله خمينی در پی سقوط شاه قدرت را در ايران به‌دست گرفت به نقش خود به‌عنوان رهبری ملی بسنده نکرد و در هيبت رهبری فراملی برای جهان اسلام ظاهر شد و در همان موقع وقتی موضوع نام "خليج فارس" به ميان آمد پيشنهاد داد نام اين "خليج" به "خليج اسلامی" تغيير پيدا کند! اما چند سال بعد خودش موضوع تغيير نام "عربستان سعودی" را به سرزمين "حجاز" پيش کشيد و در تمام نقشه‌هایی که در ادارت ايران نصب شده بود روی "عربستان سعودی" چسب چسباندند و نوشتند "حجاز"!
در وضعيت پرتناقضی که حاکميت سرمايه در جهان به‌وجود آورده است "نام‌ها" اهميت سياسی-اقتصادی پيدا کرده‌اند و چيزی که شايد در وحله‌ی اول بی‌اهميت جلوه کند ناگهان به موضوعی جنجالی تبديل می‌شود. اين که نام کوه يا آب‌راهه‌یی چه باشد به خودی خود تعيين کننده‌ی چيزی نيست اما برخوردهای سياسی که با اين موضوع ساده می‌شود گاه خون انسان‌های بسياری را به زمين می‌ريزد.
راست‌اش را بخواهيد من عاشق "خليج فارس"، يا "قله‌ی دماوند" نيستم در دنيايی با مناسباتی ديگر برای‌ام هيچ اهميتی ندارد که نام فلان آب‌راه يا کوه يا دره چه باشد اما امروز که نشنال جئوگرافی نام جعلی "خليج عربی" Arabian Gulf را به عنوان نامی‌ جانشين برای "خليج فارس" Persian Gulf مطرح کرده است و واکنش ايرانيان را برانگيخته است من نيز مانند بسياری از دوستان تومار مربوطه را همان روزهای اول امضا کردم.
اين حرکت در برخورد اول برخوردی ناسيونال شووينيستی جلوه می‌کند و مسلما هدف و انگيزه‌ی بعضی از امضا کننده‌گان تومار و ساير فعاليت‌هایی که در اين خصوص انجام شده است هدفی ناسيوناليستی است همان‌ها که تصور می‌کنند جايی از آسمان پاره شده است و نژاد شريف و برتر "فارس" از آسمان افتاده است! (همان‌ها که می‌گويند "نام پرافتخار خليج فارس" و من نمی‌فهم‌ام آخر نام چه افتخاری دارد؟!) همان‌ها که دارند عرب‌ستيزی را رواج می‌دهند تا هيچ منطقه‌یی در دنيا امن باقی نماند و مردم با مرزبندی‌های احمقانه‌ و بی‌پايه‌ی نژادی و زبانی و فرهنگی لقمه لقمه شوند برای بلعيده شدن. اميدوارم مردم اين در اين دام کثيف نيفتند و دوستی با همسايه‌گان عرب و افغان و ترک و کرد و ارمنی… را ادامه دهند و اسير توهومات ناسيوناليستی نشوند و انسان را فراتر از مرزهای سياسی و فرهنگی و نژادی و... ببينند.
با اين توضيحات بايد روشن کنم که چرا به تغيير نام "خليج فارس" اعتراض دارم و چرا آن تومار را امضا کردم.
1- تغيير نياز به دليل دارد اين که "خليج فارس" قرن‌هاست که خليج فارس است و اتفاقا متصل به دريايی است که "دريای عمان" ناميده می‌شود به اندازه کافی گويای اين موضوع است که احترام متقابل به يک‌ديگر وجود دارد. "دريای عمان" مرز زيادی با ايران دارد و مرز نسبتا کمی با عمان با اين حال کسی نگفته است که "دريای عمان" بايد تغيير نام داده شود. تازه ما خليج کوچکی هم آن اطراف داريم که خليج عربی ناميده می‌شود.
2- اين ماجرای است که اگر شروع شود معلوم نيست ته‌اش کجا ست. مثلا احتمالا فردا می‌خواهند "کاسپين" را که از قزوين گرفته شده است تغيير دهند. معلوم نيست چرا اين تغييرات هميشه بايد دامن‌گير ما باشد. مثلا اگر يک نام بی‌مسما در جهان وجود داشته باشد که نياز به تغيير دارد. نام "آمريکا" و بسياری از کشورهای "آمريکای جنوبی" است. نام‌های بی‌ريشه‌یی که ساخته‌ی استعمارگران است مانند نام بعضی از کشورهای آفريقایی که در جنبش‌های استقلال طلبانه تفيير پيدا کرد. مثل "رودزيا" که به نام بومی خودش "زيمباوه" تغيير يافت.
3- انترناسيونال بودن به معنای اين نيست که هر اتفاقی برای زادگاه خود می‌افتد را ناديده بگيری! اگر قرار بود نام "دريای عمان" عوض بشود و مثلا به آن بگويند"دريای فارس" آن‌وقت من به آن هم اعتراض می‌کردم. اکنون وظيفه‌ی انترناسيوناليست‌های عرب است که به تغيير نام "خليج فارس" اعتراض کنند و در واقع کوتاه آمدن در مورد تغيير نام "خليج فارس" کوتاه آمدن در مقابل پان عربيسم است. پان عرب‌ايسم به اندازه پان ايرانيسم و پان ترک‌ايسم و هر پان‌ايسم ديگری خطرناک است و بايد با آن مقابله کرد. البته اين مقابله بايد از موضع درستی صورت گيرد و محلی نباشد برای موضوع‌گيری‌های ناسيوناليستی. پاک کردن صورت مسئله که "نام مهم نيست و چه فرق می‌کند" در واقع عقب نشينی کردن در مقابل پان عرب‌ايسم است و از موضعی انفعالی صورت می‌گيرد.
چند نکته:
1- اولين بار ماجرا را در وب‌لاگ سوسکی عزيز خواندم اما فرصت نوشتن مطلب را نداشتم فقط در لينک‌دونی به آن لينک دادم. الان هم اين متن را خيلی سرسری نوشتم.
2- برای اين که گوگل در سرچ واژه‌یArbbian Gulf يا "الخليج العربي" صفحه‌یی را باز کند که در آن توضيح داده شده است تغيير نام "خليج فارس" به "خليج عربی" کار نادرستی است بايد به اين صفحه لينک داد که خب من در اين پاراگراف دارم در واقع اين کار را انجام می‌دهم. توضيحات مفصل را می‌توانيد در وب‌لاگ لوگو ماهی که مبتکر اين طرح بوده است بخوانيد.
3- کار جالب ديگری که صورت گرفته است نوشتن متن منفی و دادن ستاره‌های کم به کتاب اطلس جهان نشنال جئوگرافی در آمازون است به شکلی که ستاره‌های اون يک و نيم شده! اما اين توصيه‌ی مريم عزيز را هم فراموش نکنيد که:" اگر خواستيد مي‌توانيد براي کتاب برداشت منفي بنويسيد ولي لطفا فقط در صورتي بنويسيد که مطمئنيد مي‌توانيد انگليسي درست بنويسيد. يک غلط املايي يا دستوري در متن ،تمام اعتبار يادداشتتان را زيرسوال مي‌برد."
4- اين هم توضيح نشنال جئوگرافی که برای همسر خورشيد خانم عزيز ارسال شده.
5- آرش سرخ عزيز هم نگاه ديگری دارد به اين ماجراها که خواندنی است.

آخرين حرف:
نمی‌دانم از اين که تعداد امضا کننده‌گان اين تومار روز به روز بيشتر می‌شود و دارد به پرامضاترين تومار اينترنتی در مورد مسايل ايران تبديل می‌شود بايد خوش‌حال باشم يا ناراحت. خب از سوی به هر حال وحدت و اتحاد حول موضوعی از موضوعات کشورمان که به سياست‌های حکومت فعلی هم اشاره دارد به تنهایی خوش‌حال کننده است اما از سوی ديگر اين که جان انسان‌ها برای ما ايرانيان اهميت‌اش از تغيير نام "آب‌راهی" بيشتر است نمی‌تواند ناراحت کننده نباشد! چرا بايد تومار نجات جان کبرا رحمان‌پور اينقدر امضا نشود يا اعتراض به دادگاه فرمايشی "زهرا کاظمی" يا هزار و يک اتفاق ريز و درشت ديگری که سرنوشت مردمی را رقم می‌زند. اميدوارم مردم ايران بار ديگر فريب نخورند و اين‌بار بدانند برای چه و در چه جهتی بايد مبارزات خود را هدف گيری کنند. حواستان باشد حواسمان را پرت نکنند.

November 28, 2004 01:30 AM | TrackBack

فلاحبه 14:48 @ Mon, 22 Oct 07

www.naria.baris.blogfa.com
یه سر یه ما بزنید


11:44 @ Thu, 4 May 06

يا اخوتنا في كل مكان انتبهو بان المسئله ليس بلاسامي ولاكت المسئله هي مسئله الاحتلال ان الاحتلال يسمي الخليج باسمه ليئن ارض {عيلام} ارض ارض عربيه ولازالت عربيه واراضي ومناطق مثل مناطق عبادان والمحمره وبقيةالمدن القريبه الي هنا هي كانت تحت الماء البحر الخليج العربي واذا هااولاء الفرس قالو الخليج العربي فاخسرو سيطرتهم علي هذه الاراضي فاهذه هي المسئله وليس غيرها من حيث هي هذه الاراضي اراضي عربيه محتله منذو ۸۱عامآ }----ارض {عيلام} علي زمان الانبياء دانيال وابراهيم ونوح و... ) اخوكم الاحازي ابو لطيف


ابولطيف 11:30 @ Thu, 4 May 06

آقايان وخانمهاي عزيز اصلآ مهم نيست كه اين خليج چه نامي داشته باشد مهم اين اين است كه اين كشتي {مملكت} در آينده به كجا ودر كدام سمت رانده مي شود آيا ناخدا بايد ناخداي ماهري باشد لايق مدبر باشد اين مهم است وخايج از اول ودر آخر سر جاي خودش ثابت است چه عربي وچه فارس باشد هيچيك از آبش كم يا زياد نمي شود من از برادران مسلمانان خواهش مي مي كنم گول اين چيزها رانخورند با تشكر برادر مسلمان شما وكوچك شما ابو لطيف


رهگذر 11:15 @ Thu, 4 May 06

نمي دانم چه جوري بگويم زبان عاجز وقلم قاصر با تشكر } رهگذر


ابو فراس 18:53 @ Wed, 19 Apr 06

مرگ بر حکومت ناسیونالیستی


شبح 15:12 @ Wed, 15 Dec 04

من که گيج شدم!
کامنت‌ها برای‌ام ايميل می‌شود به صورت خود کار! چندتا کامنت از زمينی و اسد عزيز آمده ولی اينجا نيست آيا کسی ديگری هم اين کامنت‌ها را می‌بيند؟


شبح 15:10 @ Wed, 15 Dec 04

عجب مکافاتيه پست نمی‌شه! اين را آزمايشی می‌فرستم!


eqball 12:24 @ Thu, 2 Dec 04

همانطور که معلوم بود ناسيوناليستهای فارس و ترک و عرب حتا در يک گفتگوی غيابی هم نه تونستند کسی و نه خودشان را قانع کنند و نه بحث را پيگيری کنند. بطور عملی راهی که اين قوم و بوم پرستان جلو پای مردم ميگذارند٬ يک سناريوی سياه بيش نيست. جنگ و خونريزی تا شکست يکی و تفوق ديگری با هزينه و خسارت سنگينی که جامعه متحمل ميشود. کمونيسم کارگری اما در برابر اين سربازان خرافه قوم و ملت و ميهن٬ انقلاب را سازمان خواهد داد و با آزادی و برابری عليه نيروهای باند سياهی می ايستد.


شبح 14:50 @ Tue, 30 Nov 04

دوستان عزيز!
خوش‌حال هستم که نوشته‌ی من موجب شد از زوايای مختلف به موضوع نگاه شود و بحث‌های خوبی صورت بگيرد.
کاش بياموزيم که هميشه محترما و از روی منطق و استدلال با هم گفت‌وگو کنيم و جالب اين‌جاست ديگر "همه با هم"‌های ناآگاهانه دارد کم کم محو می‌شود و اتحاد از روی عقل و منطق جای آن را می‌گيرد.
به هر حال اين نظرخواهی متن مرا بسيار ارتقا داد و از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم.


شبح 14:46 @ Tue, 30 Nov 04

دوستان عزيز!
خوش‌حال هستم که نوشته‌ی من موجب شد از زوايای مختلف به موضوع نگاه شود و بحث‌های خوبی صورت بگيرد.
کاش بياموزيم که هميشه محترما و از روی منطق و استدلال با هم گفت‌وگو کنيم و جالب اين‌جاست ديگر "همه با هم"‌های ناآگاهانه دارد کم کم محو می‌شود و اتحاد از روی عقل و منطق جای آن را می‌گيرد.
به هر حال اين نظرخواهی متن مرا بسيار ارتقا داد و از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم.


eqball 11:39 @ Tue, 30 Nov 04

از حق آزادى و تشکل دانشجويان قاطعانه دفاع مى کنيم!

در حاليکه على اکبر محسنى مدير کل حراست وزارت علوم اعلام کرده است که "دانشگاهها هيچ محدوديتى براى برگزارى مراسم ١٦ آذر اعمال نخواهند کرد"، طى يکى دو هفته گذشته جمهورى اسلامى و عوامل حکومت در دانشگاهها، موجى از حمله به دانشجويان را به پيش برده اند. بنا به اخبار منتشر شده در طول مدت اخير شمارى زيادى از دانشجويان به دليل "اقدام عليه امنيت ملى" به دادگاههاى انقلاب احضار شده اند، عده اى به کميته هاى انضباطى فراخوانده شده و در موردشان احکامى تنبيهى متفاوتى صادر گرديده، عده اى محکوم به تعليق از دانشگاه شده اند و عده ديگرى به نقاط دور افتاده کشور تبعيد گشته اند. در اطلاعيه هاى قبلى گوشه اى از اين تمهيدات سرکوبگرانه را گزارش کرديم و اينجا نيز اخبار ديگرى را به اطلاع عموم مى رسانيم:
- احضار ١٠ دانشجوى سيستان و بلوچستان به دادگاه انقلاب استان بدليل "اقدام عليه امنيت داخلى".
-بازداشت فريد مدرسى، دانشجوى دانشگاه علامه طباطبائى و اعزام او به دادگاه انقلاب قم. بازداشت برادران وى.
-احضار رضا اشرف پور دانشجوى دندانپزشکى دانشگاه تهران از سوى شعبه ١٥ دادگاه انقلاب به اتهام اقدام عليه امنيت ملى.
- احضار چند دانشجوى دانشگاه رازى کرمانشاه، دانشگاه اصفهان و دانشگاه سمنان به کميته هاى انضباطى و همچنين دادگاههاى عمومى و معلق کردن تحصيل دانشجويان.


دانشجوی عرب اهوازی 11:05 @ Tue, 30 Nov 04

خلیج فارس یا خلیج عربی !!!؟؟؟

در روزهای گذشته روزنامه شرق با طرح موضوع خلیج فارس یا خلیج العربی به مؤسسات،دولتها،افراد،و گروههای دیگری که خلیج فارس راخلیج العربی یا خلیج عربی فارسی و یا خلیج می نامند به شدت حمله کرده و نویسندگان این نشریه اظهار داشته اند که تغییر اسامی مکانها بر خلاف اصول پذیرفته شده جهانی است این روزنامه پرتیراز همچنین از جمله ی "ایرانیان خواستار هیچ گونه تغییری در نامهای بین المللی نیستند دفاع کرده است". آیا این ادعا درست است و میتوان آن را قبول کرد؟

یا فقط در جایی برای نویسندگان شرق اهمییت دارد که به نفع عقاید شخصی آنهاست و اگر این گونه نیست و این ادعا از اصول علمی برخوردار است چرا این اشخاص از تغییر اسامی مکانها در کشور خودانتقاد نمی کنند؟ چرا نام عبادان به آبادان، المحمره به خرمشهر، فلاحیه به شادگان، خفاجیه به سوسنگرد و چندین و چند نام دیگر تغییر می یابند ولی کسی از این سیاست نژاد پرستانه انتقادی نمیکند آیا این آقایان ضد پان عربیسمی عبد الناصری خود چان ایرانیسمی و رضا خانی نیستند؟ آیا ذهن فعال این آقایان به یادشان نمی آورد که اسامی این مکانها روزی اسامی عربی بوده است؟ تغییر نام خلیج فارس به خلیج العربی چقدر مهمتر از تغییر نامهای مکانهای عربی أستان عربستان(که نام خود این استان هم تغییر کرده و اکنون ایرانیها آن را خوزستان می نامند) است؟ نویسندگان این مقاله ها به شواهد تاریخی تکیه می کنند خوب بود در حین برگ زدن تاریخ لحظه ای هم سری به نامهایی چون المحمره، عبادان، خفاجیه و فلاحیه می زدند و کمی از حکومت خود به خاطر این تغییر نامها اعتراض می کردند زیرا نامهای عربی تاریخیتر از نام خلیج است.

افرادی که اکنون در قید حیات هستند هیچ وقت اسم خلیج فارس را جز از ایرانی ها نشنیده اند اما این را به جرأت میتوان گفت که بسیاری از اشخاص عرب و غیر عرب ساکن در ایران با نامهای اصلی و بین المللی مکانهای عربستان آشنایی دارند و خود این مکانها را با آن نامهای عربی می شنایند زیرا همان طور که گفته شد تاریخ این نامها چندان ئور نیست و این رضاخان نژاد پرست بود که دست به این تغییرها زد شخصی که با افکار منفی خود قومیت های ساکن درجغرافیای ایران را مورد هجوم وحشیانه قرار داد و با توجه به اینکه ایران از قومیت های گوناگون تشکیل شده و قسمت اعظمی از ساکنین آن را غیر فارسها تشکیل میدهند این اعمال مشکلات زیادی را به وجود آورد و یکی از دلایل سقوط حکومت شاه هم، این سیاستهای نژادپرستانه بود.

بعد از پیروزی جمهوری اسلامی متأسفانه باز هم نامهای فارسی روی این مناطق باقی ماند و این در حالی است که حکومت جمهوری اسلامی خود را ساقط کننده افکار رضاخانی می داند بعد از وقوع اصلاحات این تفکرات نه تنها تغیير نیافت بلکه شدیدتر هم شد و اشخاصی در جایگاهای مختلف و مهم از أعمال رضاخان حمایت کرده اند را قهرمان ملی قلمداد می کنند و این در حالی است که آنها ندای دمو کراسی و حقوق قومیتها را سر می دهند اما با بازگرداندن نامهای عربی مخالفت کردند همان طور که همه دیدند اصلاحات هم شکست خورد مثل رضاخان. و به جرأت می توان گفت هر حرکتی که در ایران قصد دارد به قومیتها حمله کند سرانجامش شکست خواهد بود زیرا بیشترین جمعیت ایران را قو میتها تشکیل می دهند و در واقع ایران یک کشور کثیر الملّه است.و فارسها در مقایسه با قومیتها دارای جمعیت اندکی هستند.

اما در مورد قضیه ی خلیج، اگر روزنامه شرق مدارکی دارد که نام اصلی و بین المللی آن خلیج فارس است پس چه خوب است که این مسأله را دنبال کند اما من این کار آنها را زمانی درست و علمی میرانم که این افراد استثنایی را در این بین نبینند و این روزنامه برای برگرداندن نامهای اصلی مکانهای أستان عربستان هم مقاله و نقد بنویسد و اگر نه دفاعیه های آنها فاقد ارزش علمی است و چیزي که ارزش علمی ندارد شایسته توجه نیست و نباید با آن موافقت کرد.

24 – 11 – 2004


تجسم 1:21 @ Tue, 30 Nov 04

سلام شبح عزيز،
خوشحالم که سرما خوردگی برطرف شد. از نوشته اينبارت هم که بطور همه جانبه بازش کردی استفاده بردم.


همه فن حريف 23:28 @ Mon, 29 Nov 04

شبح عزيز،
از کامنت هايی که تو وبلاگ من ميدی خيلی ممنون، مخصوصا از اشتباهاتی که گوشزد می کنيد.
در مورد دعوای جديد بر سر نام خليج فارس هم به نظر نميرسه کسی اسمی را تغيير داده باشد، واقعيت آن است که ميليون ها نفر در جهان از نام خليج عربی استفاده می کنند و سال ها هم هست که اين کار را می کنند و خيلی قبل تر از نشنال جئوگرافيک، بخش عربی راديوی بی بی سی و خيلی ديگر از راديو های عربی زبان دنيا از همين نام استفاده می کرده اند. در مورد نشنال جئوگرافيک هم همانطور که مسئولان آن اعلام کرده اند قصد تغيير نام مکانی را نداشته و ندارند بلکه تنها نام ديگر خليج را (که مورد استفاده عرب زبانان است) در پرانتز قرار داده اند.
شايد بد نباشد که يکبار ديگر اشاره کنم که دعوای مشابه ديگری هم بر سر نام دريای مانش بين دول انگليس و فرانسه برقرار است و با وجود آن بخش فرانسه زبان راديوی بی بی سی از نام دريای مانش استفاده می کند در حالی که بخش انگليسی از نام خليج انگليس.


منوچهر ژندی فر 23:26 @ Mon, 29 Nov 04

شبح جان.
برعکس مسابقات فوتبال دنيا از دو تيم تشکيل نشده.چرا به اين فکر نميکنی که يک جناح سوم هم ممکن است وجود داشته باشد.من در اين بازی اسمها شرکت نخواهم کرد(من تیم خودم را دارم٫یعنی تیم سوم)٫حال از هر طرف (چه پان عربيسم ويا شونيسم ايرانی) باشد.تو چرا قضيه را از اين زاويه نميبينی؟ مگر نه اينکه تو و من دنيا را طور ديگری ميخواهيم ؟ پس بيا جور ديگری در هر مسئله به دنيا و همه چيز نگاه کنيم.بگذار اين بازيگران بازی خود را بکنند ولی ما وظيفه ديگری داريم که راه به ديگران نشان دهيم و این بازیها را افشا کنیم٫ ولی مثل اينکه سر خود راه بعضی وقتها تعاريفمان فرق ميکند؟ اينطور نيست؟


21:45 @ Mon, 29 Nov 04

I don't see this as a valid point for the ٍfollowing reason: In the local languages around the world there are many different names for different places, but "internationally recognized" names are a different issue. I don't think that merely because in the Arabic language the Persian Gulf might be named differently, it is appropriate to accept it as an "internationally recognized" name.

It should be pointed out that in the same Arab countries the name PALESTINE is widely used for the WEST BANK and the GAZA STRIP. I am very curious to see whether the National Geographic Society intends to mention this alternative name in the parenthesis below the internationally recognized West Bank and Gaza.

Also it would be very interesting to see the phrase "OCCUPIED BY ISRAEL" appear as an explanation for the name of the area. I think it would be inappropriate for the National Geographic to follow this policy regarding three Iranian islands in the Persian Gulf and not for a much more well known issue of the Palestinian areas


دادامن 18:31 @ Mon, 29 Nov 04

زنگ خطر ....در برابر پروژه ی منحوس خاتمی سازی مقاومت کنیم .........

اولین فراخوان ملی برگذاری رفراندوم که از جانب چند تن از فعالان بنام جنبش خاتمی سازان عرضه شد در اولین گام چند سوال بی پاسخ در بر داشت .نقطه های تاریکی که بدون جوابگویی از جانب بانیان این طرح ، تردید و ترس عظیمی را برای خیل گسترده ای از هموطنان زخم دیده بر جای گذاشت ، که نکند بازی نوینی همچون بازی 8 ساله ی اصلاحات درون محوری دوباره آنان را به نام آزادی و حاکمیت ملی به دام فریبی دیگر اندازد و تعویق سترگ و دلسردکننده ای را در راه مبارزه ی همگانی توده ی معترض ایجاد کند . بنده نیز در جمع این مرددان بودم بدین لحاظ صلاح دیدم قبل از گذاشتن هرگونه نشانه ای از خود زیر این فراخوان کلی نگر به نمایندگی گروهی از هم میهنانم دغدغه ها و سوالهای خود را به امید یافتن پاسخی عیان و بدون پرده پوشی از جانب واعظان این جنبش مطرح سازم . امیدوارم این دوستان نیز مانند اسلافیان خود اهل معامله ی پشت پرده نباشند و از اعتماد مردم تنها در جهت ادای نیاز و جاه طلبی رفرمیستی خویش سود نجویند .
به امید یافتن پاسخی در خور و استدلالی مستدل !!
1 – عالی جنابان در ابتدای فراخوان منتشره ، راه قطعی رفع بحران مزمن در ایران را تشکیل ساختاری دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه ی جهانی حقوق بشر دانسته اید و در ادامه ، پروسه ی دستیابی به این ساختار را در تغییر قانون اساسی سیستم جستجو کرده اید . سوال اینجاست که این تغییر رادیکال را در چه بستری متحقق می دانید ؟ جمهوری اسلامی در دو سوی تحزبش نهادهای قانونی و فراقانونی بسیاری را به عنوان مانع متنفذی در مسیر تغییرات بنیادین دارد ، حتی تز تغییر قانون اساسی در بین گروهی از اصلاح طلبان درون سیستم نیز مغموم و مردود است ، آیا شما برای به ثمر رساندن این جنبش مجازی (اینترنتی ) که از منظر جهانی دارای سندیت رای گیری مستقیم نیست ، تصمیم به رایزنی با مقامات رده ی نخست سیستم دارید ؟ تامل منطقی در این ماجرا مسلما شما را بدین سوی سوق می دهد ، زیرا نهادهای بین المللی به هیچ عنوان حاضر نخواهند شد به این موج تصویری و بی حضور که نقش مستقیمی را از مخالفت مردمی رادیکال نمی نمایاند پاسخ مثبت دهند و بدین منظور فشار موثری را بر پیکر استبداد جهت تن دادن به این تقدیر وارد کنند . اگر برای به ثمر رساندن کارزار به پای میز مذاکره با مسئولان رژیم بروید عملا با دو رویکرد مواجه خواهید شد ، یا نفی تمام تقلا ها از سوی جناح اقتدارگرا رای دهندگان میلیونی شما را به تردید عبث بودن جنبش سوق می دهد و یا اینکه جمهوری اسلامی با گرفتن امتیازی چند به این رفراندوم کلی نگر تن می دهد ، امتیازاتی که مطمعنا شاخه های متنفذ و قدسی سیستم را در موضعی فراقانونی و پشت پرده ی سیاه وامی گذارد و آنان را از دست درازی توده ی معترض حفظ می کند. در این صورت جامعه عملا نقش دو جناح متخاصم را به خود می گیرد ، فراکسیون رهبران که عملا در اقلیتند اما کلیت نهادهای مسلح و تاثیر گذار را در ید و زیر عبای خویش دارند و به آسانی می توانند نقش محمدعلی شاه را با کودتایی سازمان دهی شده دربه توپ بستن خانه ی اکثریت بازی کنند و کل شاکله ی جنبش را با ایجاد حکومتی نظامی و کنترل شده ویران سازند . حال اگر فرض کنیم با وجود نافرمانی مدنی توده ی معترض نهادهای نظامی قسم خورده به حکومت موقتا سلاح ها را به زمین بگذارند و به تغییر تدریجی و موقتی تن دهند ، در این صورت عملا با حکومتی مواجه هستیم که دو گروه متخاصم نیرویی تقریبا مساوی دارند و شما جهت به تصویب رساندن قانون اساسی نوین و برای جلوگیری از اغتشاش اقلیت مسلح مجبورید به ماندن (قانونی ) عالی جنابان در گوشه ای از سیستم رضایت دهید و در این صورت سوال اینست ، آیا می توانید جواب گوی خیل مایوسی باشید که اکثریت آنها به دنبال نفی گسترده و تمام عیار سیستم مذهبی اند و با این دید استراتژیک زیر فراخوان شما امضا گذارده اند ؟ آیا با این کار عملا نقش شوق انگیز خاتمی دیگری را بازی نمی کنید که در یک سو امید بی ضابطه می دهد و در سوی دیگر با بی عملی و ناتوانی امید رادیکال را به سکون یاس آلود بدل می کند ؟آیا خود به انجام عملی دعوی خویش اندیشیده اید و ظرفیت پیاده نمودن موفقیت آمیزآن را دارید !؟
2 – شما در فراخوان کوتاه خود هیچگاه از میزان تغییر در قانون اساسی و حدود و چارچوب آن سخن نمی گویید . تنها با کلی گویی مبهمی وعده ی دموکراسی و حکومت عرفی می دهید . چه تضمینی وجود دارد که شما دموکراسی و عرفی گری را با موضع شخصی و انحصاری خود تاویل نکنید . دموکراسی شعار خاتمی هم بود ، بعدها مشخص شد او مدینه النبی آرمانی خود را در قالب نظامی شرعی عین دموکراسی می نامد ، راسیستها هم تعریف مشخص خود را از دموکراسی دارند ،یکی از عناصر مهم و کارساز دموکراسی عرفی و جهانی امروز مبحث سکولاریسم است ، همان رویکردی که به هیچ عنوان در بیانیه ی شما به آن اشاره ای نشده است!!. به راستی موضع شما در رابطه با جدایی دین از حکومت چیست ؟ عده ای از مردم همچون بنده ممکن است تصور کنند شما هم مانند بسیاری دیگر دو نوع حکومت دینی را در سر می پرورانید (حکومت اسلامی دروغین و واقعی ) شاید مانند دکتر سروش و شیرین عبادی اسلام واقعی و تساهل نگر را هم تراز با دموکراسی و عرفی گری بخوانید ، به خصوص که عده ای از شما پیشینه ی آشکار فعالیت در جنبش روشن فکری دینی دارید و خود می دانید ، فاصله ی شما با نگره ی لائیسیته ی جهانی از زمین تا آسمان است . بهتر بود جهت آشکارتر شدن دعوی تان در مورد دموکراسی و عرفی گری تکلیف خویش را با مساله ی سکولاریسم به طور مشخص و عیان روشن می کردید .
3 – چند روزپیش رادیو BBC در رابطه با این فراخوان مصاحبه ای با محمد محسن سازگارا ترتیب داد . ایشان به عملی شدن این جنبش مجازی بسیار امیدوار بودند و افقی روشن را از مبارزات مدنی ایرانیان و موفقیت گریزناپذیرشان در این کارزار مطرح کردند . پرسش این است که اگر شما به فرجام این داستان تا این حد امیدوار هستید چرا قدمها را مستقیم تر و بی وقفه تر بر نمی دارید ، به عنوان مثال می توانید به جای اینکه جهت لغو قاون اساسی کهن امضا جمع کنید ، رفراندوم ساختار شکن سیستم را به انتخاب بگذارید : مثلا با طرح این سوال (( جمهوری اسلامی آری یا نه ؟)) . آن گاه در رایزنی های موفقیت آمیزتان می توانید جامعه ی جهانی را به فشار رادیکال بر علیه کلیت سیستم وادارید ، آن گاه اگر فاز اول کارزار به ثمر رسید با فراق بال می توانید به تدوین یک قانون اساسی دموکراتیک و عرفی نگر بیاندیشید . سوال بنیادی این است ، چرا گام اول جنبش را در تغییر قانون اساسی در چنبره ی سیستم موجود می جویید ؟ آیا این تعویق علت استراتژیک به خصوصی دارد ؟
4 – اصولا برای چنین دعوی بزرگ و ساختاری که آینده ی نوین و تعیین کننده ای را در افق خویش دارد ، علاوه بر یک فراخوان چند پاراگرافی ، یک بحث تئوریک مفصل در رابطه با راهبردهای آتی جنبش مورد نیاز است . سایت شما بدون هیچ گونه تحلیل مستدلی تنها به صدور یک بیانیه ی تیپیک بسنده کرده است . این مساله دریافت استدلالی مردم را از زیر و بم این جنبش و میزان موفقیت عملی آن غیر ممکن می سازد و ارزش آن را در سطح یک پروپاگاندای مهیج سیاسی تنزل می دهد .
5 – در انتهای فراخوان، شما خود را کمیته ی اجرایی رفراندوم مزبور خوانده اید ، آیا رفراندومی با این وسعت سترگ (گرچه مجازی است! ) باید مجریانی از یک طیف واحد داشته باشد؟ . شاید بگویید این نشانه ها مقدمه ی رفراندوم بزرگ ذکر شده است و خود در نظر سنجی ساختاری مقامی ندارد اما باید گفت رفراندوم بزرگ شما نیز بدون تعلیق چماق سیستم و آزادی فعالیت تمامی افکار و منش ها دارای هیچ گونه ارزش داوری و اعتبار نیست . شما بگونه ای جملات را در فرخوان کنار هم ردیف نموده اید که این وهم درذهن مردم رسوخ می کند که شاید بتوان زیر چتر سیستم رفراندوم ساختاری را سازمان بخشید . اگر فرضا این اتفاق متناقض هم بیفتد چون دگراندیشان غیر خودی راهی به درون کشور ندارند لزوما داوری رفراندوم هم در زیر حکومت راضی شده به شما و دیگر اصلاح طلبان هم تراز تعلق خواهد گرفت گرچه ممکن است پای سازمان ملل را هم وسط بکشید و رفراندوم یک سویه را قانونی و ابدی جلوه دهید . شما مشخص ننموده اید که آن خیل میلیونی از طبقات مختلف و اندیشه های رنگارنگ ( ملی ، مذهبی ، سلطنت طلب، کمونیست ، مجاهد و ..) که به فراخوان ملی مهر تایید زده اند چگونه می توانند علاوه بر تثبیت شما خود نیز در ساز و کار داوری رفراندوم شرکت کنند و از صحت آن اطمینان حاصل کنند . این مبهم نمایی عیان از انتهای ماجرا نشانه ی چیست؟
دوستان ! سوالاتی که مطرح شد خمیرمایه ی تردیدهایی بود که برخی را ازحمایت مستقیم ازاین فراخوان ملی وامی زند . لطفا اگر دورنمای روشنی از این تعهد ملی بزرگ دارید جهت روشن شدن این شبهه ها تحلیل مبسوطی از روند پیروزی این رفراندوم معهود بدهید و اتحاد بی ضابطه را به اتحادی فراگیر و مردمی بدل نمایید .
به امید آزادی و سرفرازی ملت ایران


شبح 18:03 @ Mon, 29 Nov 04

منوچهر عزيز!(49)
بيا از زاويه‌ی ديگری به موضوع نگاه کنيم آيا امضا نکردن اين تومار حمايت از پان‌عرب‌ايسم و دامن زدن به جنگ‌های قوميتی نيست؟ فرض کن پان‌فارسي‌ايست‌ها می‌خواهستند مثلا نام "دريای عمان" را به "دريای سيستان" يا "دريای فارس" تغيير دهند و توماری بر عليه اين کار تهيه می‌شد آيا امضا نکردن آن تومار دفاع از ناسيونايسم عظمت طلب فارس يا ايرانی نبود؟
به هر حال موضوع از اين قرار است که بايد از تحريک احساسات ناسيوناليستی جلوگيری کرد و اين گونه برخوردها که "خليج فارس" را "آب باريکه" بناميم آن روی سکه‌ی "خليج پرافتخار فارس" نيست؟ کم اهميت کردن تغيير نام آن هم با روش‌های عوامانه درست مانند پراهميت کردن آن با روش‌های عوامانه است و هر دو يک نتيجه دارد تحريک احساسات ناسيوناليستی برای پوشاندن استثماری که جاری است.
اين که می‌گویی تغيير "نام" چه تاثيری در زنده‌گی مردم دارد که ديگر از آن سوآل‌هاست مگر می‌شود بی‌تاثير باشد؟ اگر بی‌تاثير است پس چرا ميليون‌ها دلار برای تغييرش پول خرج می‌کنند؟ نکند تصور می‌کنی شيوخ امارات برای عدالت‌خواهی اين کار را می‌کنند!
ضمنا روشن‌فکران پشت سر مردم نيفتاده‌اند اين حرکت اصولا حرکتی روشن‌فکرانه است و انعکاسی در ميان مردم نداشته است چون حکومت جلوی اين انعکاس را گرفته است. چرا راديو تله‌ويزيون ايران در اين جهت تبليغ نمی‌کند؟ چرا راه‌پيمایی راه نمی‌اندازند و چرا موضع کيهانی‌ها هم کم بيش اين است که اسم اين آب‌باريکه چه تغييری در نون شب مردم داره! اتفاقا اينجا تو هستی که داری شعارهای مردم پسند می‌دهی.


سياوش 8:47 @ Mon, 29 Nov 04

اسد عزيز، من مي‌گم منافع ملي، شما اسمش را منافع مردم مي‌گذاري و ديگري شايد منافع جمعي، منافع اقوام ايراني، و چه مي‌دانم ديگر اسامي. منافع ملي هم‌آن گونه كه خود مي‌دانيد تنها در راستاي حفظ از حريم مرز و بوم خلاصه نمي‌شود، بلكه به هم‌چنين در راستاي آسايش و آرامش، سعادت، رفاه، دمكراسي، حق تعيين سرنوشت مردم به دست خود، آزادي‌هاي فردي(دين، سكس، عقيده و مرام و غيرو) و آزادي‌هاي جمعي(تشكلات صنفي و سياسي، اعتصاب و ديگر)، تمركز زدايي و اداره امور به گونه محلي و قدرت امور اجرايي به دست مردم آن محل(اين نباشد كه استان‌دار خوزستان يك فرد از اصفهان باشد كه هرگز در خوزستان زنده‌گي نكرده باشد.) تقسيم منابع ملي و مالي به گونه عادلانه براي تمامي گوشه‌هاي ايران و غيرو. منافع ملي در داشتن سلاح اتمي و يا نيروگاه برق با سوخت اتمي نيست. اسرائيل دشمن ما نيست و ما مي‌بايد با تمام كشورها بخصوص كشورهاي هم‌سايه نه به‌گونه خصمانه بلكه بايد در ييش‌برد دمكراسي با آنان شريك شويم، چرا كه رونق اقتصاد و دمكراسي هم‌سايه‌گان به كشور ما هم بدون شك سرايت و كمك خواهد كرد. سوال كرديد كه براي تغيير نام فارس، اگر مجبور به خون‌ريزي شود، چه واكنشي نشان خواهم داد. فكر كنم كه جواب را داده بودم در كامنت قبلي. من معتقدم كه نه عرب و نه فارس را مي‌توان با اسلحه و خشونت نام خليج را به ديگري تحميل نمود(يعني اين كه حاضر نيستم بجنگم و آن را تبليغ كنم.). اميدوارم كه جواب سوال و يا سوالات را داده باشم. اگر با عجله و سريع از مسائل گذشتم و نوشتم، باور كن موجه است. ممنون.


خليج عربى 8:42 @ Mon, 29 Nov 04

- اسم خليج عربى و يا فارس به ما تركهاى ايران چه ربطى دارد؟

- اسم خليج عربى شايد مساله ملى قوم فارس باشد، چرا آنرا تبديل به مساله همه ايرانيان و ملل ساكن در ايران مىكنيد؟

- شما به تعويض اسم عربستان به خوزستان در دوره رضا خان چرا اعتراض نكردى؟ چرا به تعويض اسم تركى درياى خزر به درياچه مازندران از طرف بنيادگرايان فارس ولايت فقيهى اعتراض نكردى؟

- شما چرا به انداختن اسم آذربايجان از استانهاى تازه تاسيس اردبيل و زنجان و همدان و قزوين در دوره پهلوىها و ولايت فقيه ها اعتراض نكردى؟

- شما چرا تا به حال به تعويض صدها و هزارها اسم تركى و عربى تاريخى در كشور به فارسى اعتراض نكردى؟ چرا به تعويض اسم ملت ترك به اسم من درآوردى آذرى اعتراض نكردى؟

- روشنفكران و نخبگان فارس براى جلوگيرى از تعويض هزاران نام تركى و عربى در ايران در يك قرن اخير چه كارى انجام داده اند كه حالا انتظار دارند ملل ترك و عرب و تركمن و بلوچ و ،،،، از نام خليج فارس حمايت كنند؟ زهى گستاخى!

- قوميت گرايى فارسى به ايرانيت و اسلاميت چه ربطى دارد؟ عرضه قوميت گرايى فارس به نام ايرانيت و اسلاميت احمق شمردن ايرانيان نيست؟ تحميق ايرانيان و مسلمانان از طرف قوميتگرايان فارس اهانت به مردم و ملل ايران نيست؟

- كاشتن تخم كينه بر عليه هموطنان عرب و تحريك دشمنى بين دو ملت عمده ايران (فارس و عرب) به نفع چه كسى است؟


دوست 5:42 @ Mon, 29 Nov 04

28 روز از بازداشت مديار مي‌گذرد


دوست 5:41 @ Mon, 29 Nov 04

28 روز از بازداشت مديار مي‌گذرد


جوان سوسیالیست 3:07 @ Mon, 29 Nov 04

منوچهر ژندی فر 49
کدام سلطنت طلبیان و کدام لس آنجلسی ها؟ همان هایی که هر 18 تیر «مردمی!» میشوند و حزب شما حککا با آنها حرکات مشترک تدارک میبیند و پرچم های منصور نشان را با پرچم های سه رنگ با هم رنگ آمیزی میکنند؟ کدام سراط شما آنقدر مستقیم است که بتوان به آن اعتماد کرد و آن را جدی گرفت؟ ولی نعمت های شبکه های تلوزیونی شما یا« شیرازه مدنیت ایران» که ممکن است از هم بپاشد و لاجرم باید با همان سلطنت طلبان ناسیونالیست در سناریو سفید قرار بگیرید!؟ برای دمیدن به شیپور هوچیگری ابتدا دهانه اصلی آن را پیدا کنید تا گوش فلک کر نشود و تارآواهای گلوی خودتان خروسک نگیرد.


شبنم 2:43 @ Mon, 29 Nov 04


وقعا عجيب است، اگر من بگويم اسم تو از امروز به فردا کبری نيست،بلکه صغری است، مطمئنا برات جالب نخواهد بود، هر چند که اين اسم از اون يکی بهتر يا بدتر نبوده باشه! ..من هم باهات موافقم شبح جان، و امضا هم کردم، چون اين جزوی از هويت ملی ماست، اسم چيز بی اهميتی نيست، فکر کنم خودت اين رو قبلا هم گفته بودی!! من هم با هاله و نسرين و زمينی عزيز هم صدا هستم، در اينکه اين کار از طرف من حد اقل ربطی به نژاد پرستی نداره، و قصد عرب ستيزی هم ندارم.


منوچهر ژندی فر 2:05 @ Mon, 29 Nov 04

اتحاد حول چه؟
حرکتی ناسيوناليستی راه افتاد٫چپ هپروتی هم مثل هميشه دنبال اين حرکت ناسيونال شونيستی افتاد.آيا اين حرکت که از طرف لوس آنجلسيها و بطور مشخص سلطنت طلبان سازماندهی شد بايد حمايت ميشد؟ آيا نبايد افرادی که خود را دگر انديش ميدانند و دنبال اين کاروان افتادند حداقل خجالت بکشند؟
اين است نقش شما در آموزش توده ها؟
باز هم "روشنفکران" دنبال توده ها لنگان لنگان راه افتادند و به نظر من برای هزارمین بار به يک موج ناسيونال شونيستی پيوستند من بارها وآگاهانه در اين نظر خواهی و نظرخواهيهای ديگر پرسيدم که اين تغيير و يا عدم تغيير اسم چه نقشی در زندگی مردم خواهد داشت؟ اين سئوال اساسی است.مطمعنن اين تغيير و يا عدم تغيير در اسم جويبار در زير گربه خفته در خاور میانه هيچ نقشی در زندگی مردم حول خليج نخواهد داشت تنها مسئله اينست که ما باز هم نقش "روشنفکران" ضد منافع مردم را دريافتيم. با داشتن این "روشنفکران" ما دیگر به تاریک فکر احتیاجی نداریم.زنده باد شما و توهماتتان به ناسیونالیسم و شونیسم.


nasrin 1:21 @ Mon, 29 Nov 04

سلام شبح جان
خوب مثل اينکه دير رسيدم ٫ حرف ها تقريبا همه گفته شده !
منهم امضا کردم ٫ چون همانطور که در بحث ديگری همین جا در اين مورد گفته بودم ٫ تا زمانی که مرزها وجود دارند برای من احساسات ميهن دوستی هم وجود دارند ٫ البته اين دليل نمی شود که احساسات انسان دوستانه نداشته باشم ٫ و یا ذره ای احساسات نژاد پرستانه داشته باشم !

ضمنا در مورد یکی از دلایل خودت برای امضای این تومار ٫ یعنی اعتراض به پان عرب ایسم ٫ و نه حمایت از پان ایرانیسم یا پان...
هم به موضوع خیلی جالبی اشاره کردی که به نظر من مخالفان امضای تومار به جای تهمت و زخم زبان زدن به امضا کنندگان ٫ خودشان باید در مورد انفعالشان در این مورد جوابگو باشند !


زمینی 1:06 @ Mon, 29 Nov 04

اسد جان
اگر قرار به جنگ باشد که کل خاک کره زمین ارزش جنگیدن ندارد چه رسد به نام یک خلیج. و این امضا فقط اعتراضی بوده به یک کنشی که از نظر ما درست نیست. این که بخواهد به خین و خین ریزی بیفتد من امضایم را پس می گیرم.ممنونم که به ابعاد آن اشاره کردی. من از جنگ، ازحقه بازی و سیاسی کار ی ... متنفرم و بسیار خوشحال خواهم شد که متخصصین پتیشنی را درست کنند که در آن اعلام شود ما با ملت عرب اختلافی نداریم و این اعتراض صرفا به عملکرد غیر علمی و جهت گیری در برابر آب به آسیاب ریختن اختلافات قومی آن هاست. اگر چنین پتیشنی درست کنی حتما امضا خواهم کرد و به قول خودت در خدمتیم. اما حالا یک سوال دیگر پیش می آید اگر کشوری بیاید و به ایران حمله کند تو چه می کنی؟ می ایستی و نظاره می کنی و می گویی ارزش خون ریختن را ندارد یا از مردم دفاع می کنی؟
در ضمن لازم دیدم بگم که من صراحتا اشاره به خود خاک کردم نه تجاوز به مردم و اموالشون! چون می گویند جملاتت واضح نیست:)
راستی اسد عزیز(41) منظور من تحلیل شما از قضییه بوده نه عملکرد صوری آن!


اسد 21:01 @ Sun, 28 Nov 04

سياوش جان،
اگر منافع اين خاك مال مردم آن باشد در اين صورت من از منافع اين مردم دفاع مي‌كنم و نه از منافع ملي! به عبارتي براي من منافع ملي قابل دفاع نيست بلكه منافع مردم و منافع طبقاتي در اعم كلام.
منافع ملي فارس‌ها در مقابل منافع ملي كردها وقتي قرار بگيرد چه مي‌گويي؟ اگر كردها بخواهند بعنوان ملت كشور مستقلي داشته باشند آيا در تقابل با منافع ملي ايراني ها قرار خواهند گرفت؟ مي‌بيني كه در دنياي امروز با منافع ملي صرف، جداي از حقوق شهروندي، حقوق طبقاتي، حقوق فرهنگي و قومي و... نمي توان جوابي براي مشكلات كشورهايي از قبيل ما پيدا كرد. البته فكر مي‌كنم تو هم در اين مورد توافق خواهي داشت.
مي‌داني كه سياست بدون نظر داشتن به قدرت مفهومي ندارد. صحبت كشمكش بر سر نام يك خليج است كه با سواستفاده و حتي دامن زدن به آن جنگ‌طلبان و ناسيوناليست هاي دوآتشه شانس به قدرت رسيدن و محبوب شدن خويش را مي‌بينند. قدرت گرفتن آنها، حال چه از نوع آريايي و چه از نوع اسلامي‌اش (به قول بامداد:)) منافع مردم را دربر نخواهد داشت. از سويي نيز به اختلافات منطقه دامن مي‌زند و اين به سود مردم منطقه هم نيست، من به سهم خوم از دامن‌زدن به آن خودداري مي‌كنم.
هوشي مين با استعمار سرمايه مي‌جنگيد و نه با احساست ميهن‌پرستانه با همسايگان، بنابراين شايد حتي از همان آغاز موقعيتي و سرنوشتي متفاوت داشت. مسئله فلسطين اما مسئله مردمي آواره است كه جايي براي زندگي ندارد، حالا از صهيونيسم و جايگاه آن هم مي‌گذريم.
ولي سياوش جان، جواب سوال مرا ندادي آخرش(:
حالا اگر، حتي به فرض محال! شرايطي پيش بيايد كه براي تغيير نام مجبور به خونريزي، حالا بگوييم مثلا خون صد نفر و نه بيشتر! بشويم، آيا از خير جنگ براي نام خليج فارس مي‌گذري؟


داريوش 20:33 @ Sun, 28 Nov 04

من هم امضا کردم! ...
ولی به همون دلیلی که ارنی جان امضا نکردنش را توضیح نداد من هم حوصله بحث و دلیل امضا کردن ام را ندارم!
چه ميدونم، شايد هم داريم اشتباه مي كنيم!!!
به قول اسد عزيز تا كجا بايد از مظاهر ايراني ام دفاع كنم؟ نميدانم!
من كه كشورام، وطن‌ام،دين‌ام،مردم‌ام و هزار چيز ِ ديگر‌ام به تاراج رفته و مي‌رود!
قبلن هم گفته‌ام به عقيده بنده ايران در حالِ حاضر در اِشغال به سر مي‌بره!
و تا وقتي كه آزاد نشود! هر حركتي ممكن است آن‌طور كه عمل مي‌شود، برداشت نشود! و آب به آسياب دشمن ريختن باشد! اين‌طور نيست، دوستان؟
پس خيلي هم نميشه رو تصميم‌ها و اعمالمان محكم وايستيم! نه؟!!!
البته فكر ميكنم جبهه گيري دوستان حكك‌اي يه كمي تا قسمتي از اون ور بوم افتادنه! نه؟!


روزبه 20:28 @ Sun, 28 Nov 04

گفتار نيک يکساله شد


سياوش 19:26 @ Sun, 28 Nov 04

ارنستو چه گواراي عزيز، اين سنت، ديد‌گاه و يا استدلال را بگذار كنار، كه بحث كردن از براي متقاعد كردن يك‌ديگر است. برعكس شما، من معتقدم كه بحث كردن براي روشن‌شدن نظرات و نقاط كور يك مهم است و نه غير. من هرگز نخواستم كه شما، مرا قانع و مشكل مرا(اگر مي‌داشتم) احيانن حل كنيد، بلكه به ياس احترامي كه براي نظرات ديگران قائل‌م، از شما خواهش كردم كه نظرت و دلايل معترض بودن خود را شرح و توضيح بده، هم‌اين.
و اما در مورد سوال اسد عزيز، اول اين كه، اين يك اعتراض مدني است كه مانند ديگر اعتراض‌هاي از اين نوع شكل گرفت. اسلحه آن، امضا و گفت‌وگو(ايميل و تلفن زدن) بود و اعتراضي است به يك بنيادي كه نامي را عمدن و يا غيرعمد تحريف كرده است. و دوم اين كه، من هم معتقدم كه منافع ملي نمي‌تواند در راستاي جنگ و خون‌ريزي مردم ايران و مردم ديگر ملل باشد. اصلن اين مسله، مطمئنن نمي‌تواند با اسلحه و خشونت حل شود. اما يك مسله در ييش است كه بايد شما هم روشن كنيد. به نظر شما اگر متجاوزي به ايران تجاوز كرد، شما چه گونه نقشي را بازي خواهيد كرد(البته با فرض اين كه يك حكومت و دولت دمكرات و منتخب مردم در راس كار‌ها بوده باشد). آيا شما به متجاوز اين حق را غير مستقيم(با دخالت نكردن و اعتراض ننمودن) خواهيد داد كه منابع ملي ايران را غارت و به اشغال خود ادامه بده يا غير. ناسيوناليسم نمي‌تواند نهيليسم باشد، اگر مي‌بود، جنبش آزادي‌بخش فلسطين كه يك جنبشي است از براي خاك و باريكه آب، يك نمود يوچ و بي‌معني جلوه مي‌كرد. آيا اين كه هوشي‌مين با استعمار فرانسه درگير جنگ شد و هزاران انسان به خاك و خون كشيده شد و به قول ماركسيست‌ها وطني، يوزه اميرياليسم براي هميشه به خاك ماليده شد، مگر نه اين كه براي استقلال و آزادي ويتنام و براي آب و خاك در وحله اول(هوشي‌مين بنا به شواهد و مدارك موجود، ناسيوناليسم بود و بعد براي كوبيدن دشمنان خود از روسيه كمك گرفت و بقيه ماجرا.) نبود.
من هم معتقدم كه، اعتراض به موسسه نشنال جئوگرافيک نبايد يوششي شود از براي نديدن ديگر اعتراض‌هاي برحق بر عليه رژيم ددمنش كنوني ايران.
manochehr zhandifar عزيز، باور كن، خيلي‌ها كه ياي اين طومار امضاي خود را نگاشتند، حداقل اگر جلوتر از شما امضاي خود را ياي ديگر طومارهاي اعتراضي برحق نگذاشتند، خيلي هم عقب‌تر نبودنند(خودشان باني خيلي از اين اعتراض‌هاي مدني بوده‌اند، نه!).


اسد 18:12 @ Sun, 28 Nov 04

زميني جان، (21)
تو كه نوشته منو خوندي و جواب به اون خوبي هم نوشتي، من كجا نظرم با شبح مشابه است؟ :( من امضا نكردم!!!
ولي مي‌خوام از دوستاني كه امضا كردند بپرسم:
تا چه مرحله‌اي پاي اين موضع مي‌مانند؟ اگر فردا همين موضوع در منطقه آشوبي به پا كند آيا از جنگ براي تماميت ارضي و يا حتي كشمكش بر سر نام خليج و يا آن جزيره ها حمايت مي‌كنند؟ آيا برايشان اين غرور ملي و يا حتي علاقه به وطن ارزش ريختن خوني را دارد؟

اينها شايد سوالاتي باشد كه هنوز دور از واقعيات فعلي باشد اما به هيچ وجه پرت نيست. وقتي ما با امضا كردن قدمي در اين جهت برمي‌داريم بايد حتمن مرزهاي آن را هم از همين حالا تعيين كنيم و موضع‌امان بايد حتما كاملن روشن باشد. در اين صورت اين احساسات مورد سواستفاده جنگ طلبان قرار نمي‌گيرد. ميهن‌پرستي احساسي است كه بيشتر از هر احساسي در دنيا مورد سواستفاده قرار گرفته و بيشترين جنايت‌ها با نام او شكل گرفته‌اند. بيان نكردن آن جنايات در كنار اين كلمه نشان فرصت طلبي دارد.
يكي از دلايل امضا نكردن من اين بود كه اين خودش آتويي به دست ناسيوناليست هاي عربي مي‌دهد تا مردم را دور خودشان جمع كنند، همانطور كه ايراني‌هاشون را و اين وسط آنچيز كه بي‌كلاه مي ماند سر مردم عرب و عجم است و نتيجه آن كمرنگ شدن مشكلات واقعي آنها و ما است.

من معتقدم كه حركتي كه به اختلافات منطقه‌اي دامن بزند به نفع مردم نيست. اين سوسو آمدنها براي پررنگ كردن و يا حتي ساختن اختلافات منطقه‌اي تنها ساخته و پرداخته استعمارگراني است كه سود و هدف مشخصي را در منطقه دنبال مي‌كنند و بهره آن را نيز تنها آنها مي‌برند.
خوشحال مي شوم دوستان جواب كوتاهي به سوالم بدهند:
اگر اختلافات شدت بگيرد تا كجاي خط مي‌روند و تا چه حد مسئوليت آن را مي‌پذيرند؟ اگر قرار شد جنگي دامن زده شود و شرايطي به وجود آمد كه به اين خاطر انسان‌هايي كشته شدند چه؟ آيا غرور ملي ارزش آن را دارد؟ در جواب به اين سوال ها است كه عشق به زادوبوم انسانها و فرصت طلبي ناسيوناليست از هم مشخص مي‌شود.


ارنستو چه گوارا 17:54 @ Sun, 28 Nov 04

سیاوش عزیز
اینکه حککا میخواهد زبان انگلیسی جایگزین فارسی کند به خودش مربوط -در این مقطع مانند خیلی از مقاطع من با رفقایی از حککا که این متن را امضا نکرده اند متحد هستم .
این نه به معنی اینست که من تمام حرکت های حککا را تآیید میکنم و نه به معنی اینست که فقط کمونیست های حککا این حرکت را تآیید نمیکنند - رفیق دیگر جوان سوسیالیست هم نظر خودش را اعلام کرده و بسیار منطقی است. ضرورتی هم به بحث بیشتر و متقاعد کردن تو نمی بینم .


ارنستو چه گوارا 17:41 @ Sun, 28 Nov 04

سیاوش جان به یک دلیل ساده دلمشغولی من تغییر نام خلیج فارس نیست - اهداف بلند مدت هم برای دامن ردن به احساسات ناسیونالیستی با بکار گیری پوپو لیسم کج فهم چپ ایرانی را هم ندارم. به همین دلیل ساده - شما هم می توانید سوار این موج شوید - ضمنآ ماهی گیری هم بکنید و همزمان مرگ بر فاشیسم هم بگویید - ایرادی نیست حق شماست - من هم حق دارم تمام این سیاسی کاری نفرت انگیز را بر ملا کنم -اینهم حق من است.


جوان سوسیالیست 17:23 @ Sun, 28 Nov 04

انترناسیونالیزم یا ناسیونال نهیلیزم؟
موضوع تغییر نام « خلیج فارس» از زاویه صرفاً تغییر نام آن اهمیت درجه اول ندارد. این موضوع از این زاویه اهمیت دارد که چه کسانی و با چه هدفی تصمیم به تغییر نام آن گرفته اند. مسئله اساسی این است که روشن شود با تغییر نام این خلیج منافع چه طبقه ای در هر دو سوی این خلیج تامین یا از بین میرود.
نام « فارس» بر روی این خلیج تا کنون عامل بهره برداری منابع نفتی کف این خلیج برای حتی تولید کنندگان آن نبوده چه رسد به بهره برداری ملت های پیرامون این خلیج. از این زاویه خلیج مانند دیگی است که برای مردمانی که پیرامون آن زندگی میکنند نمیجوشد چه با اسم فارس یا عربی، چه انگلیسی یا اردو. اما این مسئله هر گاه موجب آن شود که نسبت به خلیج تحت عنوان ناسیونالیزم بی اعتنایی نشان داده شود یقیناً از درک انترناسیونالیستی ناشی نخواهد شد بلکه تنها نمایشی از درک ناسیونال نهیلیزم است. تعابیری مانند « جوب باریکه زیر شکم گربه» و نظایر آن که از طرف اعضاء حککا به کار میاید از زوایه پشت کردن به ناسیونالیزم نیست بلکه از زاویه بی اهمیت نشان دادن منطقه ای جغرافیایی است که با سیاست های اتفاقاً ناسیونالیستی ابتدا نام آن تغییر پیدا میکند تا زمینه الحاق آن رفته رفته فراهم شود. بی تفاوتی به این مسئله بی تفاوتی به ناسیونالیزم نیست بلکه تن دادن به سیاست های ناسیونالیستی تحت لوای بی تفاوتی یا انترناسیونالیزم است.
انترناسیونالیزم از بی توجهی به مرز های جغرافیایی تعیین شده آغاز نمیشود، اتفاقاً برعکس از انجام وظایف انترناسیونالیستی در حوزه جغرافیایی آغاز شده و خود را در ارتباط با منافع انترناسیونالیستی قرار میدهد. انترناسیونالیزم در کردار چیزی بیش از این نیست که انترناسونالیست ها را موظف کند تا با منافع جهان سر مایه داری در منطقه جغرافیایی که زندگی میکنند بجنگند. دوستان حککا شاید بتوانند با بی تفاوتی بر سر مسئله خلیج نشان دهند که ناسیونالیست نیستند! اما نمیتوانند بگویند نگرانی برای « از هم پاشی شیرازه مدنیت در ایران» که اساس سناریو سفید و سیاه آنها را تشکیل میدهد ماهیت ناسیونالیستی ندارد. تغییر نام خلیج آیا آسیبی به« شیرازه مدنیت ایران» نمیزند؟ بی تفاوتی نسبت به ناسیونالیزم فارس در خدمت ناسیونالیزم عربی نه چیزی از ناسیونالیزم کم میکند ونه چیزی به مبارزه انترناسیونالیستی اضافه میکند.
گرایشات چپ ناسیونالیست نظیر حزب توده و اکثریت با اتکا به چنین درکی در دوره های تاریخی مختلف به بهانه جنگ با سرمایه داری دوشادوش ناسیونالیزم که چهره رو به درون همان سرمایه داری است در خدمت دولت های سرمایه داری که چهره رو به بیرون سرمایه داری است درآمدند.
وقتی پیمان صلح بین کشور شوروی سابق با اردوی سرمایه داری غرب برقرار شد حزب توده نتیجه گرفت که دستور دهد تا مبارزین در آذربایجان اسلحه خود را به زمین بگذارند. آنها حتی با فرض بسیار عوامفریبانه « صلح اردوگاه سوسیالیزم!!» که بلوک شرق را تشکیل میداد با اردوگاه امپریالیزم، فکر کردند حرکت انترناسیونالیستی یعنی کوتاه آمدن مبارزه طبقاتی فی مابین دو طبقه متخاصم در یک کشور به دلیل کوتاه آمدن دو بلوک متخاصم در عرصه بین المللی.
سازمان فدایی اکثریت با همین درک بود که پس از باز پسگیری خرمشهر در جنگ، با شعار « آتش توپخانه های عراق را باید در محل شلیک آن خاموش کرد» به استقبال سیاست های بورژوازی الحاق طلبی رفتند. اینک آنها نیز باید پاسخگوی همه کشته شدگان چنین سیاستی باشند.

پس از انقلاب اکتبر در روسیه، بلشویکها قراردادهای استعماری با همسایگان خود را لغو کردند. 50% دریا خزر به کشور ایران تعلق گرفت و اینک در دوره حاکمیت بورژوازی در روسیه کمتر از 11% از آن سهم کشور ایران میشود. مخالفین تغییر« نام» خلیج این بار با تغییر« مرز» جغرافیایی روبرو شدند و واکنشی نشان نداند.
مسئله اساسی در پی هر تغییری در مرز های جغرافیایی و اسامی آن جستجوی منافع عمومی کارگران و زحمتکشان در هر دو سوی مرز است و از اینروست که چنین کشمکش هایی مادام که مهر طبقاتی نخورد و نتواند به مبارزه طبقاتی تبدیل شود تنها منافع بورژوازی هر دو سوی مرز ها را تحت عنوان دفاع از میهن تامین میکند. ناسیونالیست ها باید روشن کنند که چرا گُهرهای مرزها به سرمایه داری تعلق دارد و دفاع از آن به مردمان فقیر همان مرز ها محول میشود! مدافعین دفاع از اسامی و مرزها برای اثبات حسن نیت خود باید روشن کنند آیا با حق تعیین سرنوشت هر ملتی در هر منطقه ای موافق هستند یا خیر. چرا باید ملتی برای جلوگیری از تغییر نام « خلیج فارس» بسیج شوند و مبارزه کنند اما همان ملت نتوانند حق استفاده از زبان مادری در همان مناطق خود داشته باشند و چرا نباید حتی تا سر حد جدایی چنانچه خود مایل باشند تلاش کرده و چنین مطالبه ای را طلب کنند. کدام رای آنها رای محسوب میشود؟ رای برای جلوگیری از تغییر نام یا رای برای استقلال. ماهیت ناسیونالیزم در پاسخ به این سؤالات روشن میشود و نه با ستون به سقف زدن میهن با استخوان خویش.
ناسیونالیست ها باید بتوانند توضیح دهند که چرا سرمایه های جهانی مرز نمیشناسند و برای غارت نیروی کار کشور هایی نظیر ایران از هیچ جنایتی غفلت نمیکنند و عموماً مورد تائید همان ناسیونالیست ها هستند اما وقتی از مرز و تغییر نام مناطق صحبت میشود از استخوان همان کارگران و زحمتکشان مایه گذاشته تا میهن باستانی را همچنان باستانی حفظ کنند!؟
اگر تغییر نام خلیج میتواند منافع اکثریت عظیم یعنی طبقه کارگر و مزد بگیران فقیر در جامعه ما را به خطر بیاندازد در اینصورت رای دادن به مخالفت تعییر نام مشکلی از کسی حل نمیکند به این دلیل ساده که برای همین تغییر از کسی سوال یا رای گیری به عمل نیآمد؛ تنها راه نه فقط برای حل این مشکل بلکه حل مشکل کلاً حیات اکثریت جامعه، به دست گرفتن سرنوشت آنها توسط خودشان است و در این مسیر نه رای گیری و رفراندوم کمکی خواهد بود ونه پرورش حس میهن پرستی به نفع طبقات حاکم بلکه تنها راه انقلاب اجتماعی و اعمال اراده اکثریت عظیم جامعه به همان جامعه است. در اینصورت است که تغییر نام و تغییر مرز های جغرافیایی از رهگذر مناقشات دیپلماتیک عبور نخواهد کرد بلکه باید از دیوار آهنین اراده انقلابی اکثریت عظیم جامعه عبور کند.


yalda 17:03 @ Sun, 28 Nov 04

شرمنده بخاطر تكرار! نابود باد فيلترينگ:)


الخليج العربي 16:56 @ Sun, 28 Nov 04

ممنون، ولی منظورم از نسخه‌ی عربی ساب‌دومین arabic همون سایت بود: arabic.arabian-gulf.info نه نسخه‌ی انگلیسی در arabian-gulf.info خالی.


yalda 16:50 @ Sun, 28 Nov 04

شبح عزيز خوشحالم از اينكه احساست بر منطقت غلبه نميكنه و واقعيتهارو اونطور كه هستند ميبيني نه اونطوري كه بايد باشن و يا دوست داري كه باشن! منهم معتقدم جون آدمها بسيار با ارزش است و اتفاقا خيلي ناراحت شدم كه چرا اين استقبال از تومارهاي ديگر نشد اما نبايد فراموش كرد كه بسياري از همين آدمها جونشونو در راه دفاع از خانه و آب و خاكشون داده و خواهند داد؛ پس به آن دوستاني كه ميگن تغيير نام دغدغه ما نيست بايد بگويم هر قدمي كه در راه ضايع شدن حق و تحريف تاريخ برداشته ميشه بايد دغدغه يك انسان آگاه باشه! ما هنوز در جهاني زندگي ميكنيم كه مرزهاي جغرافيايي درآن حرف اول رو ميزنند و نميشه تعلق خاطر آدمها به جايي كه در اون بدنيا آمدند يا در جايي كه زندگي ميكنند رو ناديده گرفت و اين هيچ ربطي به نژاد پرستي و راسيسم نداره!


yalda 16:50 @ Sun, 28 Nov 04

شبح عزيز خوشحالم از اينكه احساست بر منطقت غلبه نميكنه و واقعيتهارو اونطور كه هستند ميبيني نه اونطوري كه بايد باشن و يا دوست داري كه باشن! منهم معتقدم جون آدمها بسيار با ارزش است و اتفاقا خيلي ناراحت شدم كه چرا اين استقبال از تومارهاي ديگر نشد اما نبايد فراموش كرد كه بسياري از همين آدمها جونشونو در راه دفاع از خانه و آب و خاكشون داده و خواهند داد؛ پس به آن دوستاني كه ميگن تغيير نام دغدغه ما نيست بايد بگويم هر قدمي كه در راه ضايع شدن حق و تحريف تاريخ برداشته ميشه بايد دغدغه يك انسان آگاه باشه! ما هنوز در جهاني زندگي ميكنيم كه مرزهاي جغرافيايي درآن حرف اول رو ميزنند و نميشه تعلق خاطر آدمها به جايي كه در اون بدنيا آمدند يا در جايي كه زندگي ميكنند رو ناديده گرفت و اين هيچ ربطي به نژاد پرستي و راسيسم نداره!


yalda 16:48 @ Sun, 28 Nov 04

شبح عزيز خوشحالم از اينكه احساست بر منطقت غلبه نميكنه و واقعيتهارو اونطور كه هستند ميبيني نه اونطوري كه بايد باشن و يا دوست داري كه باشن! منهم معتقدم جون آدمها بسيار با ارزش است و اتفاقا خيلي ناراحت شدم كه چرا اين استقبال از تومارهاي ديگر نشد اما نبايد فراموش كرد كه بسياري از همين آدمها جونشونو در راه دفاع از خانه و آب و خاكشون داده و خواهند داد؛ پس به آن دوستاني كه ميگن تغيير نام دغدغه ما نيست بايد بگويم هر قدمي كه در راه ضايع شدن حق و تحريف تاريخ برداشته ميشه بايد دغدغه يك انسان آگاه باشه! ما هنوز در جهاني زندگي ميكنيم كه مرزهاي جغرافيايي درآن حرف اول رو ميزنند و نميشه تعلق خاطر آدمها به جايي كه در اون بدنيا آمدند يا در جايي كه زندگي ميكنند رو ناديده گرفت و اين هيچ ربطي به نژاد پرستي و راسيسم نداره!


manochehr zhandifar 16:39 @ Sun, 28 Nov 04

من امضا ميکنم.
من پتيشن برای لغو اعدام هر انسانی را امضا ميکنم.
من پتيشن برای حقوق انسانها را امضا ميکنم.
من پتيشن برای حقوق کودکان را امضا ميکنم.
من پتيشن برای آزادی زندانيان سياسی را امضا ميکنم.
من پتيشن برای برابری بین زن و مرد را امضا ميکنم.
من پتيشن برای آزادی بیان را امضا ميکنم.

من پتيشن برای تغییر اسم یک آب بارکه و یا یک مشت خاک در هر جای دنیا را امضا نميکنم. و نخواهم کرد.
راستی در دوران نئاترلها اسم خلیج چه بود؟
زنده باد انسانيت.


دنیایی 16:05 @ Sun, 28 Nov 04

من هم امضا نمی کنم .


مريم صورتك 16:03 @ Sun, 28 Nov 04

شبح عزيز سلام
ليلا19 سال دارد و حالا 11 ماه است كه در گوشه زندان كابوس چوبه دار را مي بيند.8 ساله بود كه مادرش به بهاي چند اسكناس تنش را به حراج گذاشت. 9 ساله بود كه مادر شد و 100 ضربه شلاق خورد، 12 ساله كه شد به يك مرد افغاني فروختندش و گفتند كه صيغه اش كرديم و از آن به بعد به جاي مادر، شوهر و مادرشوهرش بودند كه تن او را معامله مي كردند، در 14 سالگي بازهم تازيانه 100 بار بر پيكرش نواخته شد و بعد از آن بود كه دو دخترش را به دنيا آورد . و وقتي كه 18 سالش شد به جاي تازيانه به اعدام محكوم شد . لیلا عاطفه ای دیگر است که شاید بتواینم با کمک همدیگر و همنوا کردن فریادهایمان نجاتش دهیم. و نگذاریم که به سرنوشت عاطفه دچار نشود. شرح کامل ماجرا را در وبلاگم نوشته ام
مريم


شبح 15:54 @ Sun, 28 Nov 04

از لطف همه‌ی دوستان متشکرم و از خسن آقای عزيز هم پوزش می‌خوام. سرماخورده‌گی بود و تب و مقداری لرز که تمام شد يعنی آخراشه!
و اما هاله‌ی نازنين!(14)
اتفاقا برای تغيير نام "دريای عمان" به "دريای فارس" بيش از هر کسی ما ايرانيان بايد واکنش نشون بديم. انترناسيونال بودن يعنی همين که وقتی حرف حقی هر چند با چيزی به نام منافع ملی در تضاد است بايد آن حرف حق را چسبيد! اگر ما آمريکایی بوديم بايد به کشتار مردم در عراق و افغانستان اعتراض می‌کرديم حتا مسئولانه‌تر از حالا. تفاوت ناسيوناليست‌ها و انسان‌های آزادانديش دقيقا در همين جاست. ناسيوناليست‌ها می‌گويند خيری که برای ماست گيرم شر تمام بشر در آن باشد خوب است! انترناسيوناليست‌ها می‌گويند انسان مرز ندارد. ما بايد مدافع حقيقت باشيم نه آن که مدافع هم ولايتی خودمان!
مسلما من تو در مفهوم با هم اختلاف نداريم و می‌دانم تو به صرف اين که کسی ايرانی است از او دفاع نمی‌کنی. حقيقت مهم است و به قول تو اين مهم است که مردم مملکت ما در رفاه و آبادانی به سر ببرند و اين رفاه و آبادانی حاصل ويرانی و استثمار و چپاول بقيه دنيا نباشد.
من اين تومار را امضا کردم برای مقابله با پان‌عربيسم نه در دفاع از پان فارسيسم!


شبح 15:37 @ Sun, 28 Nov 04

آرش سرخ عزيز!(13)
مسلما من با تمام مفاد تومار موافق نيستم. اين غرور ملی را هم حرف ياوه‌یی می‌دانم اما اگر قرار باشد با تمام حرف‌های يک تومار موافق باشم تا آن را امضا کنم اونوقت تقريبا هيچ توماری را نبايد امضا کنم!


شبح 15:36 @ Sun, 28 Nov 04

آرش سرخ عزيز!(13)
مسلما من با تمام مفاد تومار موافق نيستم. اين غرور ملی را هم حرف ياوه‌یی می‌دانم اما اگر قرار باشد با تمام حرف‌های يک تومار موافق باشم تا آن را امضا کنم اونوقت تقريبا هيچ توماری را نبايد امضا کنم!


سياوش 15:09 @ Sun, 28 Nov 04

ارنستو چه گوارا عزيز، لطف كن، مثل بچه‌ها هي ياتو نزن زمين و بگو من امضا نمي‌كنم(كي برات تره خورد مي‌كنه كه تو امضا مي‌كني يا نه. مهم دلايل آن است كه شما به آن اشاره نكردي.). به جاي اين‌كار، من يكي صورت ماهت را مي‌بوسم اگر بگي چرا و به چه دليل. البته نه اين كه حرف نشخوار كني شبيه اين دوستان manochehr zhandifar، eqbal عزيز و غيرو. بابام جان، ما كه امضا كرديم، باور كن فاشيست نيستيم، آخه چه گونه ثابت كنيم، بنده‌ي خنگ خدا. بابام جان حتا اين حككاها(با حشاشين اشتباه نشه!) هم امضا كردنند. من كه نام يكي‌شون را بر حسب اتفاق ديدم. راستي مي‌دونستي چرا اين‌ها نام‌شان را با حروف لاتين مي‌نويسند(مانند manochehr zhandifar، eqbal، Arashe Sorx). اين‌ها معتقدند كه بايد زبان انگليسي را جايگزين زبان فارسي كرد و به هم‌اين دليل نام‌شان را با الفباي فارسي نمي‌نويسند، و فكر كنم انگليسي‌شون هم تاب تابه(باور نمي‌كني، ها، دارنند كتاب از فارسي به عربي ترجمه مي‌كنند.).


هزار حرف نگفته 14:55 @ Sun, 28 Nov 04

شبح جان :
منم دلم گرفت از این همه امضا
به جای اینکه خوشحال باشم
یاد باطبی و اون همه تومار قبلی می افتم
نمی دونم چی بگم
خوشحالم بالاخره آپدیت کردی
امیدوارم بهتر بشه سرما خوردگیت
شبح به این سرما خوردگی نوبره والاه !!!


--
علی


dariushagha 14:32 @ Sun, 28 Nov 04

جريان كشته شدن پسر 14 ساله را شنيديد؟؟ شلاق براي اينكه در خيابان چيزي ميخورده در موقع ماه نا مبارك رمضان؟؟. آقا عجب كشورمان روز بروز وحشيتر ميشه؟؟..بايد چكار كرد؟ دست بوش بايد بوسيد كه بيا حمله كنه؟ يا دست ملكه انگلستان را؟؟..خومان كه مثله اينكه زياد عرضه نداريم...


ارنستو چه گوارا 14:18 @ Sun, 28 Nov 04

زمینی عزیز این تمامیت ارضی(شایدم ارزی) شما به اندازه کافی وکیل و وصی دارد که دلمشغولی من یکی نباشد.


زمینی 13:30 @ Sun, 28 Nov 04

شبح جان اين کامنت دونی تو فوق العاده است !! اصلا استوپ را نمی گيرد و منو باز شرمنده کرده. لطف کن ۲۰ را پاک کن.تکرا مکررات شد.آيکون خجالت!


زمینی 13:29 @ Sun, 28 Nov 04

شبح بسيار عزيز
اول از همه سلام و اين که خيلی دلم برات تنگ شده بود. یک مدت است خبری نیست.(بچه ها احوال پرسی می کنند اما جمله ای را که نشان از بیماری بدهد ندیدم:) وامیدوارم هیچ وقت هم بیمار نباشی)
اما در مورد مطلبی که نوشتی خيلی خوب به آن پرداخته ای. فقط يک سوال برايم می ماند آیا نمی شود هم انترناسیونالیست بود و هم به تمامیت خاکی وطن واکنش نشان داد. (این را البته از اقبال و ارنی و روزبه عزیز می پرسم).تو و اسد تقریبا با یک موضع برخورد کرده اید اما حرف اصلی که باقی می ماند پرورش حساسيت ذهنی مردم به خيلی از ارزش هايی است که الان مورد لطف عموم قرار ندارند. من خودم به شخصه نه به عنوان يک فارس بلکه به عنوان کسی که در اين سرزمين متولد شده است آن را امضا کردم و برايم ترک و کرد و بلوچ و عرب که در ايران زندگی می کنند با فارس هايش فرقی ندارند و خواستار عدالت يکسان در همه زمينه ها برای همگی ملت هستم. فکر می کنم حفظ مليت يک اساس است نه برای به خاک و خون کشيدن انسان ها بلکه برای رنگارنگ بودن کره خاکی. اين که بتوانيم تمام تناليته ها را داشته باشيم اگر نه انترناسيوناليستی که بخواهد انسان ها را مشابه سازی کند با از ياد بردن فرهنگ عامه و مليت مورد علاقه من نيست.
و در آخر اين لطفا هميشه در صحنه باش. حسابی به مهمون نوازيت عادت کرديم!


زمینی 13:28 @ Sun, 28 Nov 04

شبح بسيار عزيز
اول از همه سلام و اين که خيلی دلم برات تنگ شده بود. یک مدت است خبری نیست.(بچه ها احوال پرسی می کنند اما جمله ای را که نشان از بیماری بدهد ندیدم:) وامیدوارم هیچ وقت هم بیمار نباشی)
اما در مورد مطلبی که نوشتی خيلی خوب به آن پرداخته ای. فقط يک سوال برايم می ماند آیا نمی شود هم انترناسیونالیست بود و هم به تمامیت خاکی وطن واکنش نشان داد. (این را البته از اقبال و ارنی و روزبه عزیز می پرسم).تو و اسد تقریبا با یک موضع برخورد کرده اید اما حرف اصلی که باقی می ماند پرورش حساسيت ذهنی مردم به خيلی از ارزش هايی است که الان مورد لطف عموم قرار ندارند. من خودم به شخصه نه به عنوان يک فارس بلکه به عنوان کسی که در اين سرزمين متولد شده است آن را امضا کردم و برايم ترک و کرد و بلوچ و عرب که در ايران زندگی می کنند با فارس هايش فرقی ندارند و خواستار عدالت يکسان در همه زمينه ها برای همگی ملت هستم. فکر می کنم حفظ مليت يک اساس است نه برای به خاک و خون کشيدن انسان ها بلکه برای رنگارنگ بودن کره خاکی. اين که بتوانيم تمام تناليته ها را داشته باشيم اگر نه انترناسيوناليستی که بخواهد انسان ها را مشابه سازی کند با از ياد بردن فرهنگ عامه و مليت مورد علاقه من نيست.


خُسن آقا 11:59 @ Sun, 28 Nov 04

دیروز صبح می خواستم برات پتیشن راه بیندازم!
کجا بودی بشر


روزبه 10:27 @ Sun, 28 Nov 04

هفدهم :)) دوست عزيز باهات موافقم و برای من هم دير زمانی است که اسامی محلی از اعراب ندارد و اين حس خود برتر بينی ايرانيان حالت تهوع در من ايجاد می کند که خيال می کنند اسپرمشان رو خود خدا متبرک کرده و در زهدان مام وطنشان جای داده ولی ديدگاهت مبنی بر چرايی اين تغيير بسيار به جا است . و اينکه اين تومار اينچنين پر امضا شده برای من افتخار نيست که درد است که ملتی که آزاديش و کسانی که به خاطر آن در بند هستند نگاهی نمی کند و چون اين ناسيوناليسمش را در محاق می بيند فرياد می زند و وا اسفا سر می دهد . درد است به خدا


ندا 10:07 @ Sun, 28 Nov 04

در مورد حرف آخر: چون متاسفانه بيشتر مردم با اعدام موافق هستن.


ارنستو چه گوارا 10:01 @ Sun, 28 Nov 04

من هم امضا نمیکنم - اقبال درست میگوید این مسئله دلمشغولی من نیست که امضایش کنم - بهرصورت اعتراضی هم که به دوستانی که امضا میکنند ندارم. ضروری نمیدانم خودم را بدلایل جمعی سانسور کنم و به ضرورت های پو پو لیستی از آن پشتیبانی کنم.


هاله 6:53 @ Sun, 28 Nov 04

سلام شبحی ناز :)

خیلی خوب و عقلائی نوشته ای مثل همیشه. راستش رو بخوای ولی اگه اسم دریای عمان رو عوض کنن احتمالا" اعتراض به اون رو میذارم پائین لیست کارهام. برای من هویت مملکتم در وهله اول قرار داره - برای دریای عمان لابد عمانی ها اعتراض میکنن دیگه! :)

خلیج فارس یک landmark هست که به هویت و شناخت جغرافیایی مملکتمون کمک میکنه. این آبراهه متعلق به ایران نیست ولی به محض شنیدنش اسم ایران در اذهان تداعی میشه و این برام اهمیت داره. میدونی که آدم نژاد پرستی نیستم. اینکه صحبت از هویت ملی میکنم به این معنی نیست (اصلا" و تحت هیچ شرایطی - اکیدا") که نژاد پارسی رو برتر میدونم و از این نوع اراجیف. برام اما خیلی مهمه که بقول تو زادگاهم و به قول خودم مملکتم در دنیا مطرح باشه. اقتصاد خوبی داشته باشه، مردمش آزاد باشن، آبادانی داشته باشه، از منابع طبیعی اش استفاده بشه در راه رفاه مردمش و اصولا" تو دنیا مطرح باشه. سربلندی اش برام خیلی اهمیت داره. به این دلایل امضا کردم.


Arashe Sorx 5:34 @ Sun, 28 Nov 04

زنده باد شبحي!
شبحي1‌چي شده؟ ايشالا خوب خوب بشي!
اما يه چيزي راستي!
شبح جان!‌من هم با اکثر حرفات موافقم! گرچه به قول تو "نگاه ديگري" دارم.
راستش را بخواهي، از يک حرفت خوشم آمد،خيلي!
و آن هم اين‌که انترناسيونال بودن به معناي اين نيست که اتفاقات زادگاه خودت را ناديده بگيري!
راستش من هم حتي ايران دوست بودن و آبادان دوست بودن! خودم رو هيچ وقت رد نکرده‌ام و اين‌را مخالف انترناسيوناليسم هم نمي‌دانم!
اما شبح جان! يه چيزي!
در اين تومار نوشته شده که اين تغيير نام، به "غرور ميليون‌ها ايراني" ضربه مي‌زنه! آيا تو با اين موافقي؟
يا مثلا با اين خليج خودمان! و خليج هميشه فارس ما! ؟
معلومه که نه!
خلاصه مرسي شبحي که به منم لينک دادي!
اميدوارم براي بقيه هم خواندني باشه!


Arashe Sorx 5:28 @ Sun, 28 Nov 04

زنده باد شبحي!
شبحي1‌چي شده؟ ايشالا خوب خوب بشي!
اما يه چيزي راستي!
شبح جان!‌من هم با اکثر حرفات موافقم! گرچه به قول تو "نگاه ديگري" دارم.
راستش را بخواهي، از يک حرفت خوشم آمد،خيلي!
و آن هم اين‌که انترناسيونال بودن به معناي اين نيست که اتفاقات زادگاه خودت را ناديده بگيري!
راستش من هم حتي ايران دوست بودن و آبادان دوست بودن! خودم رو هيچ وقت رد نکرده‌ام و اين‌را مخالف انترناسيوناليسم هم نمي‌دانم!
اما شبح جان! يه چيزي!
در اين تومار نوشته شده که اين تغيير نام، به "غرور ميليون‌ها ايراني" ضربه مي‌زنه! آيا تو با اين موافقي؟
يا مثلا با اين خليج خودمان! و خليج هميشه فارس ما! ؟
معلومه که نه!
خلاصه مرسي شبحي که به منم لينک دادي!
اميدوارم براي بقيه هم خواندني باشه!


الخليج العربي 3:57 @ Sun, 28 Nov 04

خواهش می کنم با ي عربی به نسخه‌ی عربی بمب گوگل لینک بدهید. ي عربی زیرش دو نقطه دارد. ی وسط خلیج هم باید همین ي باشد. مثل همین که این‌جا گذاشتم: الخليج العربي


عزیزدوردونه 3:24 @ Sun, 28 Nov 04

دليلش اين است که اين موضوع بطور گسترده ای و از طريق ايميل به همه جا انتقال يافته اما حوادثی مثل کبرا رحمان پور و غيره معمولا از گستره ای فراتر از وبلاگها نميرود


manochehr zhandifar 3:19 @ Sun, 28 Nov 04

دوئل بر سر خليج

محسن ابراهيمى

آي آدمها بهوش باشيد! اتفاقي افتاده است. اتفاقي بسيار حياتي! جنايتي رخ داده است. غيرتها بيدار شده اند. رگها متورم شده اند. خونها به جوش آمده اند. شاهپرستان، گروه ضربت خليج فارس تشکيل داده اند. سايت ميهن پرستان طومار جمع ميکند. ناسيونالسيم عظمت طلب دوشادوش سران حکومت اسلامي اعلام کرده اند اين تجاوز به خاک ورجاوند را بي پاسخ نخواهند گذاشت. جمهوري اسلامي فعاليت خبرنگاران موسسه نشنال جئوگرافيک را ممنوع کرده است. ميهن پرستان، اطلس جديد را بايکوت کرده اند. اعلاميه داده اند که "آي آدمها خليج فارس از روز اول با نام ايران بود و جاودان خواهد بود." حزب مرز پرگهر مطالبات اش را اعلام کرده است: همه نسخه هاي اطلس جديد بايد جمع شوند! موسسه نشنال جئوگرافيک بايد از پيشگاه مردم ميهن پرست ايران پوزش بخواهد!

چه اتفاقي افتاده است؟ به کجا تجاوز شده است؟ کدام جنايت اينچنين شاه پرستان را به آغوش خداپرستان انداخته است؟ باز هم دختري نوجوان مورد تجاوز قرار گرفته است و بالاي دار رفته است؟ نه خير، همين ديروز قاضي الله در شهر نکا به عاطفه رجبي تجاوز کرد و پاسداران خدا بالاي دارش برد اما رگ اين جان نثاران شاه و ميهن حتي مرتعش هم نشد! آيا باز هم نوجواني زير ضربات شلاق اسلام جان سپرد؟ نه خير. همين ديروز ميرغضبهاي اسلام به مناسبت "ماه مبارک رمضان" جان نوجوان ١٤ ساله اي را در کردستان گرفتند اما قلب اين عشاق ايران بدرد نيامد! اتفاق غم انگيزي رخ داده است؟ نه خير. داستان غم انگيز فروش دختران فقر زده در بازارهاي حاشيه خليج همچنان توسط باندهاي حکومت اسلامي پيش ميرود و شما طوماري از پاسداران "خليج هميشه فارس" نديده ايد! آيا اينها قلب ندارند؟ نه خير. قلوب اينها آنچنان رئوف است که حتي براي مردم خارج از مرزهاي اين مرز پرگهر تاپ تاپ ميکند! در اطلاعيه هاشان آرزو کرده اند: "اميد است زبان شيرين فارسي زبان دوم شيخ نشينان خليج فارس شود!"

موضوع چيست؟

موسسه نشنال جئوگرافيک در اطلس جديدش هفده هزار تغيير وارد کرده است. نپرسيد اين تغييرات چه ها هستند. اصلا اين مهم نيست. مهم اينست که در ميان اين همه تغييرات يک جنايت غير قابل گذشت رخ داده است: در مقابل نام "هميشه جاودان" خليج فارس پارانتزي باز شده و داخلش نوشته شده است: خليج عربي! همين. و آيا همين براي طوفان بپا کردن در اردوي سلحشوران خدا و شاه و ميهن کافي نيست؟

جمهوري اسلامي چندي پيش اعلام کرده بود که اين خليج اصلا نه خليج فارس است و نه خليج عربي. اين "خليج اسلامي" است! و ناسيوناليسم عرب هم البته در بوق خليج هميشه عربي ميدمد. ميبيند که اين رزم ناسيوناليستي سه سر دارد: ژنرالهاي آريايي، پاسداران اسلامي و شمشيرزنان عربي! اين ديگر يک دوئل تمام عيار ناسيوناليستي-اسلامي ميان عمامه پوشان و شنل بدوشان و لباده داران است. حقيقتا اگر زيانشان به ديگران نميرسيد ميبايست اين دوئل چيان مرتجع را به حال خود رها ميکرديم و چکاچک شمشير اين غيرتمندان ارتجاع ناسيوناليستي ايراني-عربي-اسلامي را فقط با طوفان خنده استقبال ميکيرديم. اما اينها دار و دسته دو جنبش بسيار ارتجاعي هستند: جنبش اسلامي و جنبش ناسيوناليستي و جنب و جوششان هميشه به حال بشريت مضر است.

اين جنگي بر سر اسامي فارسي يا عربي يا اسلامي نيست. اين عنوانها فقط قالبهايي براي شعله ور کردن هيجانات کور ملي هستند. بورژوازي، چه عربي، چه اسلامي و چه "پارسي"، هميشه پشت هيجانات کور ملي منفعت آگاهانه زميني را دنبال کرده است. اين بار هم پشت اين عناوين منفعت زميني و واقعي بورژوازي "فارس" و "عرب" و "اسلامي" قرار دارد که زبانشان متفاوت است و منفعتشان مشابه. اشک ناسيوناليستي که اينچنين بر آبهاي خليج جاري ميشود نه براي "آب پاک" است و نه براي "خاک پاک." همه اين اشکريزان غيور در روياي اختصاص بيشتر طلاي سياه منطقه در خدمت بوژوازي خودي شيون ميکنند. از هر طرف، اين اشکي براي افزودن بر شمش طلاهاي زرد متعلق به خود، يعني حکام اسلامي و بازماندگان آريامهري و شيوخ عرب در صندوقهاي امن بانکهاي سويس است. و اين شمشهاي بي زبان نه نماز ميخوانند، نه زبان شيرين فارسي بلدند و نه عربي تکلم ميکنند. نه بسم الله و نه تاج و نه شمشير بر رويشان حک شده است. و اين همان منفعت مشابه بورژواهاي متفاوت است.

جالب است بدانيد که سايت ميهن پرستان همراه طومارشان در دفاع از تماميت ارضي ايران عکسهايي از رنجرهاي نيروي دريايي آمريکا که کودکان عراقي را در آغوش کشيده اند را پست کرده اند! يعني اين عشاق تماميت ارضي منتظرند فانتومهاي ارتش آمريکا بمب خوشه اي بر سر مردم بريزند و خليج را از دست نمايندگان اسلامي بورژوازي بگيرند و به دست نمايندگان آريامهريش بسپارند.

فقط يک چيز بايد هميشه جاودان باشد: رفاه، سعادت و خوشبختي انسان. خاک مقدس نيست، انسان مقدس است. مرزها هيچ موقع جاودان نبوده اند و هيچ موقع هم نخواهند بود. خود بورژوازي خاک پاک پرست هر جا لازم ديده مرزها را به هم زده است. بخش مهمي از آن هفده هزار تغيير در اطلس جديد انعکاس به هم ريختن و تغيير توازن قوا در ميان بوروژوازي کشورهاي مختلف بعد از پايان جنگ سرد است. براي بورژوازي، تقدس تماميت ارضي از تقدس پول و سرمايه نشات ميگيرد. اگر پول و سرمايه ضروري کند "تماميت ارضي" را برهم ميريزند و اگر باز هم پول و سرمايه ضروري کند، "تماميت ارضي" براي سرکيسه کردن کارگران در داخل مرزهاي معين مقدس ميشود.

خليج و منابع و ثروتهايش نه به شيوخ عرب، نه به حکام اسلامي و نه به ژنرالهاي نوستالژيک آريامهري، به هيچکدام تعلق ندارد. از نظر کارگران خليج، از نظر مردم منطقه، بايد بساط حکام اسلامي و شيوخ عرب را برچيد و منابع خليج را براي ساختن مدرسه و بيمارستان و خانه و محل تفريح و رفاه مردم منطقه، رفاه کارگران مهاجر بکار برد. و اين البته هنوز کافي نيست. در جهاني که روي قاعده اش بنا شود، منابع و ثروتها متعلق به همه است. خلاقيت مردم جهان را بايد براي رفاه تمام مردم جهان سازمان داد. اين البته از نظر مفتخوران بورژواي ناسيوناليست اسلامي و آريايي و عربي نفرت انگيز است.


manochehr zhandifar 3:11 @ Sun, 28 Nov 04

شبح جان.
از اين که مريض شدی خيلی پکر و ناراحت شدم.اميدوارم زودتر سر حال بيای چون ميخوام کلی سر مطلبت بحث کنم.قربانت.منوچهر ژندی فر.


eqball 2:58 @ Sun, 28 Nov 04

من امضاش نميکنم چون اونو مسئله خودم نميدانم. چه چيزی مسئله من است؟ ۱۶ آذر. بنظر من بايد رو ۱۶ آذر حرف زد و نوشت و کار کرد و راه انداخت. بايد انقلاب عليه جمهوری اسلامی سازماندهی کرد. از راه انداختن ج.ا. و رفتن پای جمهوری سوسياليستی ميشود ناسيوناليستهای متنوع را خلع صلاح کرد. و اوضاع را بر پايه واقعيش - اصل انسان و زندگی انسانی است - قرار داد. اين نظر من است فعلا و به اميد ادامه بحث


بهنام 2:45 @ Sun, 28 Nov 04

شبح عزیز!
از آنجا که کاملا جامع حب کلام را گفته ای دیگر جائی برای بحث نگداشته ای و فقط به تائید حرفهایت یاد این مثال یا شعر افتادم:
خانه از پای بست ویران است
خواجه در فکر نقش ایوان است.
اگر آدم بخواهد اولویت بندی کند واقعا خیلی مسائل و دغدغه های مهمتری در آن مملکت وجود دارد.
با آرزوی شادی و سلامتی برای همه


Nader 2:44 @ Sun, 28 Nov 04

اميدی هست که جان انسانها هم در اين وادی گل و بلبل اهميت خود را باز يابند ، اگر اميد نبود که زندگی نبود ! سبز باشی و پايدار .


زیتون 2:28 @ Sun, 28 Nov 04

شبح جان باهات موافقم... من هم به همین علت امضاش کردم.
سوم:)


mahya 2:09 @ Sun, 28 Nov 04

د و م


دنیایی 1:39 @ Sun, 28 Nov 04

شبح جان امیدوارم زودتر سرحال بشی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1305
تعداد نظرات: 25627
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 22, 2007 02:48 pm


از کجا آمده‌اند؟