|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 2 آذرماه 1383 | November 22, 2004
● شاعر اعداد
ارزوی مو فقیت
دوئل بر سر خليج محسن ابراهيمى آي آدمها بهوش باشيد! اتفاقي افتاده است. اتفاقي بسيار حياتي! جنايتي رخ داده است. غيرتها بيدار شده اند. رگها متورم شده اند. خونها به جوش آمده اند. شاهپرستان، گروه ضربت خليج فارس تشکيل داده اند. سايت ميهن پرستان طومار جمع ميکند. ناسيونالسيم عظمت طلب دوشادوش سران حکومت اسلامي اعلام کرده اند اين تجاوز به خاک ورجاوند را بي پاسخ نخواهند گذاشت. جمهوري اسلامي فعاليت خبرنگاران موسسه نشنال جئوگرافيک را ممنوع کرده است. ميهن پرستان، اطلس جديد را بايکوت کرده اند. اعلاميه داده اند که "آي آدمها خليج فارس از روز اول با نام ايران بود و جاودان خواهد بود." حزب مرز پرگهر مطالبات اش را اعلام کرده است: همه نسخه هاي اطلس جديد بايد جمع شوند! موسسه نشنال جئوگرافيک بايد از پيشگاه مردم ميهن پرست ايران پوزش بخواهد! چه اتفاقي افتاده است؟ به کجا تجاوز شده است؟ کدام جنايت اينچنين شاه پرستان را به آغوش خداپرستان انداخته است؟ باز هم دختري نوجوان مورد تجاوز قرار گرفته است و بالاي دار رفته است؟ نه خير، همين ديروز قاضي الله در شهر نکا به عاطفه رجبي تجاوز کرد و پاسداران خدا بالاي دارش برد اما رگ اين جان نثاران شاه و ميهن حتي مرتعش هم نشد! آيا باز هم نوجواني زير ضربات شلاق اسلام جان سپرد؟ نه خير. همين ديروز ميرغضبهاي اسلام به مناسبت "ماه مبارک رمضان" جان نوجوان ١٤ ساله اي را در کردستان گرفتند اما قلب اين عشاق ايران بدرد نيامد! اتفاق غم انگيزي رخ داده است؟ نه خير. داستان غم انگيز فروش دختران فقر زده در بازارهاي حاشيه خليج همچنان توسط باندهاي حکومت اسلامي پيش ميرود و شما طوماري از پاسداران "خليج هميشه فارس" نديده ايد! آيا اينها قلب ندارند؟ نه خير. قلوب اينها آنچنان رئوف است که حتي براي مردم خارج از مرزهاي اين مرز پرگهر تاپ تاپ ميکند! در اطلاعيه هاشان آرزو کرده اند: "اميد است زبان شيرين فارسي زبان دوم شيخ نشينان خليج فارس شود!" موضوع چيست؟ موسسه نشنال جئوگرافيک در اطلس جديدش هفده هزار تغيير وارد کرده است. نپرسيد اين تغييرات چه ها هستند. اصلا اين مهم نيست. مهم اينست که در ميان اين همه تغييرات يک جنايت غير قابل گذشت رخ داده است: در مقابل نام "هميشه جاودان" خليج فارس پارانتزي باز شده و داخلش نوشته شده است: خليج عربي! همين. و آيا همين براي طوفان بپا کردن در اردوي سلحشوران خدا و شاه و ميهن کافي نيست؟ جمهوري اسلامي چندي پيش اعلام کرده بود که اين خليج اصلا نه خليج فارس است و نه خليج عربي. اين "خليج اسلامي" است! و ناسيوناليسم عرب هم البته در بوق خليج هميشه عربي ميدمد. ميبيند که اين رزم ناسيوناليستي سه سر دارد: ژنرالهاي آريايي، پاسداران اسلامي و شمشيرزنان عربي! اين ديگر يک دوئل تمام عيار ناسيوناليستي-اسلامي ميان عمامه پوشان و شنل بدوشان و لباده داران است. حقيقتا اگر زيانشان به ديگران نميرسيد ميبايست اين دوئل چيان مرتجع را به حال خود رها ميکرديم و چکاچک شمشير اين غيرتمندان ارتجاع ناسيوناليستي ايراني-عربي-اسلامي را فقط با طوفان خنده استقبال ميکيرديم. اما اينها دار و دسته دو جنبش بسيار ارتجاعي هستند: جنبش اسلامي و جنبش ناسيوناليستي و جنب و جوششان هميشه به حال بشريت مضر است. اين جنگي بر سر اسامي فارسي يا عربي يا اسلامي نيست. اين عنوانها فقط قالبهايي براي شعله ور کردن هيجانات کور ملي هستند. بورژوازي، چه عربي، چه اسلامي و چه "پارسي"، هميشه پشت هيجانات کور ملي منفعت آگاهانه زميني را دنبال کرده است. اين بار هم پشت اين عناوين منفعت زميني و واقعي بورژوازي "فارس" و "عرب" و "اسلامي" قرار دارد که زبانشان متفاوت است و منفعتشان مشابه. اشک ناسيوناليستي که اينچنين بر آبهاي خليج جاري ميشود نه براي "آب پاک" است و نه براي "خاک پاک." همه اين اشکريزان غيور در روياي اختصاص بيشتر طلاي سياه منطقه در خدمت بوژوازي خودي شيون ميکنند. از هر طرف، اين اشکي براي افزودن بر شمش طلاهاي زرد متعلق به خود، يعني حکام اسلامي و بازماندگان آريامهري و شيوخ عرب در صندوقهاي امن بانکهاي سويس است. و اين شمشهاي بي زبان نه نماز ميخوانند، نه زبان شيرين فارسي بلدند و نه عربي تکلم ميکنند. نه بسم الله و نه تاج و نه شمشير بر رويشان حک شده است. و اين همان منفعت مشابه بورژواهاي متفاوت است. جالب است بدانيد که سايت ميهن پرستان همراه طومارشان در دفاع از تماميت ارضي ايران عکسهايي از رنجرهاي نيروي دريايي آمريکا که کودکان عراقي را در آغوش کشيده اند را پست کرده اند! يعني اين عشاق تماميت ارضي منتظرند فانتومهاي ارتش آمريکا بمب خوشه اي بر سر مردم بريزند و خليج را از دست نمايندگان اسلامي بورژوازي بگيرند و به دست نمايندگان آريامهريش بسپارند. فقط يک چيز بايد هميشه جاودان باشد: رفاه، سعادت و خوشبختي انسان. خاک مقدس نيست، انسان مقدس است. مرزها هيچ موقع جاودان نبوده اند و هيچ موقع هم نخواهند بود. خود بورژوازي خاک پاک پرست هر جا لازم ديده مرزها را به هم زده است. بخش مهمي از آن هفده هزار تغيير در اطلس جديد انعکاس به هم ريختن و تغيير توازن قوا در ميان بوروژوازي کشورهاي مختلف بعد از پايان جنگ سرد است. براي بورژوازي، تقدس تماميت ارضي از تقدس پول و سرمايه نشات ميگيرد. اگر پول و سرمايه ضروري کند "تماميت ارضي" را برهم ميريزند و اگر باز هم پول و سرمايه ضروري کند، "تماميت ارضي" براي سرکيسه کردن کارگران در داخل مرزهاي معين مقدس ميشود. خليج و منابع و ثروتهايش نه به شيوخ عرب، نه به حکام اسلامي و نه به ژنرالهاي نوستالژيک آريامهري، به هيچکدام تعلق ندارد. از نظر کارگران خليج، از نظر مردم منطقه، بايد بساط حکام اسلامي و شيوخ عرب را برچيد و منابع خليج را براي ساختن مدرسه و بيمارستان و خانه و محل تفريح و رفاه مردم منطقه، رفاه کارگران مهاجر بکار برد. و اين البته هنوز کافي نيست. در جهاني که روي قاعده اش بنا شود، منابع و ثروتها متعلق به همه است. خلاقيت مردم جهان را بايد براي رفاه تمام مردم جهان سازمان داد. اين البته از نظر مفتخوران بورژواي ناسيوناليست اسلامي و آريايي و عربي نفرت انگيز است.
تجسم عزيز، پری نازنين، علی جان، دنيایی عزيز...
een kahnoum ketab nevshteh rajabeh weblog Irani, too BBC rajebesh nevshatan. Man too Iran neestam vah blog nadaram vagarnah een soual keh kardeh brayeh ketabesh javab meedadam. http://iranbloggers.blogspot.com/ Soulesh rou shomaha bayad javab bedin
een kahnoum ketab nevshteh rajabeh weblog Irani, too BBC rajebesh nevshatan. Man too Iran neestam vah blog nadaram vagarnah een soual keh kardeh brayeh ketabesh javab meedadam. http://iranbloggers.blogspot.com/ Soulesh rou shomaha bayad javab bedin
شبح جان غیبت طولانی داری
شبح جان : ----
شبح جان : ----
شبح جان : ----
سلام شبح گرامی,
سلام شبح جان،
دوستان - به کوشش يار خستگی ناپذير خسن آقا اعتراض نامه دیگری خطاب به موسسه ملی جغراقیا پیرامون نام جعلی روی نشانی زیر قرار گرفته. نام واقعی حود را به آن بیفزائید: http://home.c2i.net/penlog
eqball عزيز، تو چه كار داري كه من رندم و يا نه. شما بحث خود را بكن. وانگهي كي رند نيست، شما نيستيد؟ وگرنه چرا ميگويد حكك به جاي حككا و الف ايرانش را حذف كردي سر از خود(بدون اجازه مقام بالاي حزبت)، و يا اين آقاي manochehr zhandifar عزيز، ها!(شوخي بود، براي اين كه بخنديم.). ممنون از بحث و جوابت.
پرویز شهریاری را با تمام وجودم دوست دارم
برای سياوش ۴۳) - پنجم - جهانی بودن و پيشنهاد رسمی شدن زبان انگليسی در ايران و همه ديگر کشورهای جهان امروز و بايد تکرار کنم "امروز" ربطی به دولت و سياستهای امپریالیستی و غارتگرانه گرانه انگليس در امروز ندارد. امروز سيستم استثمار به روستاهای دور افتاده آسيا و آفريقا هم سرايت کرده و وجه غالب پروسه توليد و مصرف را در دنیا شکل ميدهد. شما اگر انگليس و زبان انگليسی را هم از کل پروسه تاريخ جهان در "امروز" حذف کنی باز شاهد همين برده گی مزدی اکثريت بشر در تمام کشورها هستيم. در کنار دولت انگليس و سرمايه دارانش تمام دولتهای جهان ( از جمله چين مورد اشاره شما) و تمام سرمايه داران از جمله سرمايه داران فارس ( مقوله مورد بحث ما) نشسته است. پناه بردن به تاريخ استعمار و چپاول انگليس در هند و دنيا و نفی زبانی که همانطور که گفتم خارج از اراده مردم جهان امروز زبان اول جهان است٬ فقط بحث را به انحراف و حاشيه ميکشاند همانطور که آوردن اين تبليغ بورژوازی جهانی که شوروی و چين کمونيست بودند و هستند. ۶) شما هرچه هم زور بزنيد نميتوانيد تاريخ ناسيوناليسم روسی را بنام سوسياليسم ثبت کنيد چون تاچر و ريگان و ميجر و ميتران و بوشها و خمینی نتوانستند٬ چرا؟ چون سوسياليسم زنده است و خودش را از پس تبليغات دروغين ژورناليسم جهانی به مردمی که راه نجاتی جز سوسياليسم ندارند نشان ميدهد. اينکه رهبر ديکتاتور و ضد کمونيست چين به نام کمونيسم چه توهینی به جنس زن چه توهینی کرده است زره ای حقانیت به تاچر طراح نژادپرستی مدرن يعنی نسبيت فرهنگی نميدهد. و بعد گويا به اشتباه اما با رندی به جای رهبر چين نوشتی رهبر حزب کمونيست کارگری تا بلکه خواننده را در فضای اخلاقی به سمپاتی از خود و ضديت با کمونيسم تحريک کنی. به اميد ادامه بحث
سياوش عزيز ۴۳ - درک ميکنم که چرا بجای پرداختن به يک مسئله مشخص و ارائه راه حل مشخص خود سراغ مقولات ديگری ميگيريد تا بلکه با ذهنيتهای غير واقعی شکل گرفته از تبليغات جنگ سردی غلطی را به حکم احساس صحيح جلوه دهيد و نه کسی را که خود را خشنود و قانع سازيد. ۱) در بحث فعلی ما حکک را چرا وارد میکنی اگر این حزب را تنها مانع تمام جبهه وسیع راست در تاسیس یک جمهوری سرمایه داری نمی دانی؟ ۲) گفتم امضای پتيشن را رد نمی کنم يعنی اونو حق هرکس ميدانم که دوست دارد امضا کند و فکر ميکند با اين امضا به کشورش خدمتی کرده است. اين معنيش اين نيست که امضای آن را قبول دارم. ۳) کاملا بات موافق هستم که حس انساندوستی قوی تر از اين حرفهاست و اگر من و تو بچه خودمان را دوست داريم دليل نميشه نتونيم ديگر کودکان را دوست نداشته باشيم. اما پيوند دادن دوست داشتن کودک و مادر و زبان و شهر و لباس خودمان که همگی خوب و انسانی است به اينکه تعميم بدهيم که دوست داشتن مرز و بوم و پرچم و ميهن هم همين است٬ يک حقه قديمی ناسيوناليسم است. ناسيوناليسم تعلقات انسان به محيط اطرافش را ميدزدد و آن را برای دفاع از منافع خودش ذخیره ميکند. ناسيوناليسم چيزی جز ايدئولوژی سیاسی سرمايه داری نيست. به اندازه خود سرمايه داری کاذب و بی ربط به يک جامعه انسانی است. ۴) اگر کسی غم ريشه کن شدن بيسوادی داشته باشد قبل از هر چيز ريشه تمام فلاکتهای اجتماعی يعنی سرمايه داری را هدف قرار ميدهد و نه تعيين اينکه مردم بايد اين زبان را بياموزند چون همه رعايای اين ملک هستند. زره ای در غمخوارزی دموکراسی و سرمايه داری برای محرومان جامعه صداقت نخفته است. مردم همواره وسيله ای در همه حال برای دموکراتها و سيستم استثمارشان نبوده اند.
آوانگارديسم و ماهیگیری.
اگه واقعا علاقمند به انجام کاري مفيد براي خود و فرزندانتان تجربه بیست و شش سال گذشته و دهها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقير ملت و انزواي سياسي ايران را در پي داشته نشان میدهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد : شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تماميت ارضي و منافع ملی و ايجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم ، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است. بخصوص تجربه هشت سال گذشته نشان میدهد که با وجود قانون اساسی و ساختار کنونی ، امکان اصلاح کشور در هیچ جهتی متصور نیست. بنابراین ، از آنجا که قانون اساسی جمهوری اسلامی و عملکرد نهادهای برخاسته از آن : o با اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در تضادی بنیادین است علی افشاری ، رضا دلبری ، محمد محسن سازگارا ، اکبر عطری ، مهرانگیز کار ، محمد ملکی ، عبدالله مومنی
Eqball عزيز، خوشحالم كه شما خود را سرباز و بلندگوي آن حزب نميدانيد، و به همچنين امضاي يتيشن را رد نميكنيد(يس معطل چه هستيد، برو امضا كن لطفن!). باري، اگر شما، من و يا ديگري بچه خود را دوست ميداريم، دليلي نميتوان بر آن يافت كه ما از نعمت دوستداشتن ديگر بچهها برخوردار نباشيم و به هماين منوال، عشق به وطن و دوست داشتن آن، نميتواند ما را متمايل به نفرت از ديگر ملتها كند، و شايد برعكس اين مهم، صدق كند. زبان فارسي به همآن اندازه مهم است كه ديگر زبانهاي رايج و آكادميكي بعضي از ملل ديگر. ما در كشورمان هنوز با مشكل بيسوادي مواجه هستيم و زبان خود را نه درست مينويسيم و نه با آن درست صحبت ميكنيم. و اگر در هندوستان زبان اداري آن مرز و بوم انگليسي است، نه از روي انتخاب بوده باشد، بلكه اين يديده، سوغات استعمار انگليس و تسلط داشتن آن در طي چندين ده سال بوده. چهگونه است كه در خوده انگليس(United Kingdom)، براي نمونه زبانهاي اسكاتلندي(Gaelic) و يا ولز(Cymraeg و يا Welsh) كه تا حدودي الفباي اين زبانها با انگليسي متفاوت است در يارلمان و در ادارهجات اين قسمتها از كشور انگليس، به كار گرفته ميشود و زبان انگليسي زبان دوم به شمار ميرود. حال ما بيايم يك زبان بيگانه كه مردم نه خط آن را ميدانند و نه تلفظ آن را، زبان اداري و قساليهذا كنيم.
سياوش عزيز با خسته نباشی به شما. ۱)من با بعضی از نظرات کوروش مدرسی مخالفم و آن را نوشتم و بيان کرده ام اما با نظر ايشان در مورد بی اهمیتی بقا و فنای اسم هر کشور و دريا و رودی کاملا موافق. ۲) بله امضای پتيشن مدنی است. من از اين اعتراض پريشان خاطر نشده ام. من دارم به يک نکته اشاره ميکنم که ميهن پرستی است. يک چيزی شبيه ناموس پرستی. همان منطق است. اگر کسی به ناموست يا ميهنت تجاوز کرد اونو بکش. من پشت نگرانی برای تعويض اسم خليج فارس اين تعصب را ميخوانم و به آن اعتراض دارم. پس من امضای پتيشن را رد نميکنم بلکه خدمت آن به خاک و مرز پرستی و آماده کردن جوانان برای جان دادن در راه کشور را نقد ميکنم. ۳) زبان انگليسی٬ خارج از اراده ما٬ انگليسی در يک پروسه تاريخی به زبان اول در عرصه بين المللی تبديل شده است. با رسمی کردن اين زبان در ايران ميشود مردم ايران را در ابعاد متعدد با معيارهای جهانی قضاوت کرد و حرکت داد. بنظر من جوانان ايران انتظار کمتری از جوانان اروپا از زندگی ندارند در هيچ زمينه ای. زبان يک وسيله ارتباط است٬ با رسمی کردنش دروازه شرکت در عرصه های جهانی را بر مردم باز کرده ای٬ اين تناقضی با ادبيات فارسی و آذری و کوردی ندارد هرکس ميتواند آزاد باشد که با چه زبانی بنويسد و بخواند.
Eqball عزيز، مگر قرار بود، شما و يا ديگري كه عضو و يا سميات اين حزب حككا هستيد، مخالفتي با گفتههاي آقاي كورش مدرسي داشته باشيد. اين كه من و يا ديگري با نامگذاري خليج عربي مخالفتي داريم نه نشان از طالب جنگ و كشتوكشتار دارد(و به هماين دليل يتيشن امضا ميكنيم و اعتراض. آيا اين يك حركت مدني نيست؟) و نه از نشان از چشميوشي از فجايع ديگري كه هماكنون مردم ايران، در ايران با آن درگريبانند. متاسفانه من الان وقت ندارم تا بيشتر نظرم را باز كنم، اما بعدن سعي خواهم كرد كمي بيشتر بنويسم(امشب. الان ظهر است و وقت نهار و كار من.). اما ممنون ميشوم كه شما توضيح دهيد كه چرا شما با يك اعتراض مدني كه بر هم حق است، يريشان خاطر گشتهايد. و چرا شما و آقاي مدرسي، زبان انگليسي را عامل ييشرفت و دواي درد مردم ايران ميدانيد و غيرو.
سياوش ۳۷ با نظر کورش مدرسی کاملا موافقم. برای يک بحث سياسی به شرط نگه داشتن حرمت بحث اعلام آماده گی ميکنم.
داريوش عزيز ۲۵ بحث سر همين هويت است. آيا ايرانی بودن هويت ماست يا انسان بودن؟ آيا بايد از ميهن و مرزهای سياسی و زبان و فرهنگ ابا اجدادی دفاع کرد يا از جامعه ؟ آيا بايد از قوم آذری و کورد و لر و ترکمن و عرب و بلوچ دفاع کرد يا از خود مردم؟ بحث سر هويت است٬ اينکه هويت ما چيست؟ بنظر من هويت ما انسان بودن و اجتماعی بودنمان استن و نه عرب و فارس و ايرانی و عجمی. والد ۲۶: اتفاقا زبان مشترک خلق ها ناسيوناليسم است و زبان جامعه ميتواند فارسی و عربی و آذری و انگليسی باشد. ما ميتوانيم بسته به مخاطب هر يک از اين زبانها را انتخاب کنيم. علاقه وافر شما به زبان فارسی بوی ناخوشايندی ميدهد.
داریوش جان. کورش جان.
آقاي دكتر كورش مدرسي كه دبير كميته مركزي حزب كمونيست كارگري "ايران" بوده و حالا نميدانم چه سمتي در اين حزب دارد(شايد به عنوان رئيس جمهور آينده ايران از طرف حزب مذكور انتخاب شده است.) در گفتوگويي با آقاي ايرج عماد در شهروند در شماره شماره 838 سال 2003 اشاره ميكند كه:
امير حسين عزيز
Ba salam,
Ba salam,
در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.
در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.
در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.
در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.
در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.
در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.
از مطلب آقا منوچهر می گذرم که پاسخش خود بلافاصله به ذهن خواننده می رسد اما داشته باشیم نوشته داریوش گرامی را:
اين آقا منوچ خان بين المللی واسه چی بزبون اخ فارسی مين ويسه. مگه اونا واسه خودشون هنوز «زبان مشترک خلق ها» رو در نياوردن. بابا بجنبين داره دير ميشه.
آقاي منوچهر گرامي حرفت كاملا درست است ولي نه در اين زمان و مكان! قبول كن كه داري از اون ور بام مي افتي!
دوست ناديده ۲۳
کامنتی که در زیر آمده به موضوع نوشته شده شبح عزیز ربط ندارد ولی چون شبح به این بحث لینک داده من هم تنم را به آب میزنم و آنرا اینجا میاورم.من این کامنت را در سایت زیتون عزیز نوشتم و آنرا فقط در اینجاکپی میکنم. نکاتی در مورد خليج فارس.
شبح جان سلام!
شبح جان سلام!
شبح جان سلام!
شبح جان سلام!
شبح انتگرال!
وای چه آدم جالبی باید باشه ...راستی من فکر میکردم میام اینجا راجع به فروهر ها یا خلیج فارس یا گند زدن عربلو و آزادی مطبوعات فقط در کیهان به گفته حداد عادل ، مطلب میخونم :) شبح خان غیبت دارین ! لطفا با ولیتون بیاین و غیبتتونو موجه کنین !!! زود .
http://ilna.ir/shownews.asp?code=148504&code1=1
حالا فرض کن آقای شهریاری نامه عاشقانه را برای کسی بنویسد که از ریاضیات چیزی سر در نمی آورد آنگاه است که عاقبت چنین عشقی بجز شکست نخواهد بود!! (شوخی کردم بابا ها یک وقت جدی نگیری) | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||