دوشنبه، 2 آذرماه 1383 | November 22, 2004

شاعر اعداد

shahryari.jpg
"رياضی در علم زبانی شاعرانه است، زيرا به خودی خود تصويرهای تازه و انديشه‌های تازه می‌تاباند.[1]" عبدالسلام فيزک‌دان پاکستانی برنده‌ی جايزه‌ی نوبل فيزيک 1979
وقتی به گذشته‌ها نگاه می‌کنم به نام‌هایی می‌رسم که مسير زنده‌گی‌ام را تغيير يا تثبت کردند. يکی از اين نام‌ها "پرويز شهرياری" است و امروز دوم آذر ماه او 78 ساله می‌شود.
کسانی که به رياضيات علاقه دارند حتما با نام اين رياضی‌دان دوست‌داشتنی آشنا هستند و حتما حداقل چند ترجمه‌ يا تاليفات از او خوانده اند. روزی که در شهر کوچک محل زنده‌گی‌ام شماره‌يی از "آشتی با رياضيات" به دست‌ام رسيد برای هميشه شيفته‌ی رياضيات شدم و از همان موقع مهر اين معلم و استاد ناديده به دل‌ام نشست. تمام شماره‌های "آشتی با رياضيات" را که بعد از انقلاب به دليل بسيار مسخره‌یی "آشنایی با رياضيات[2]" شد به هزار زور و زحمت گير آوردم و کلمه به کلمه خواندم. هرگز فکر نمی‌کردم روزی با اين مرد دوست‌داشتنی روبه‌رو شوم و بتوانم از نزديک پای صحبت‌اش بنشينم.
با دسته گلی به ملاقات‌اش رفتم و وقتی او را مانند سال‌های قبل سرحال ديدم خوش‌حال شدم. هر چند ديد چشم‌های‌اش تقريبا از بين رفته است و برای خواندن مجبور است مطالب را با فوت بسيار بزرگ پرينت بگيرد و هر چند يک پای‌اش را روی زمين می‌کشد اما روحيه‌اش هنوز کاملا جوان است.
او انسان خودساخته‌یی است در خانواده‌یی فقيری در کرمان به دنيا آمده است و با رنج و مرارت بسيار توانسته است درس بخواند و کار بکند و حدود سی صد کتاب ترجمه‌یی و تاليفی از خود به‌جای بگذارد و چندين نشريه را در سال‌های مختلف سردبيری کند و هم‌اکنون نيز "دانش و مردم" و "چيستا" را منتشر کند.
شهرياری فقط معلم رياضی نيست او انسان برجسته‌یی است که هميشه در حال مبارزه با جهل بوده است. چند بار در زمان شاه و چند بار بعد از انقلاب به زندان افتاده است. کمونيست بودن هميشه در اين کشور جرم محسوب می‌شده است و شهرياری کمونيست است.
به سلامتی 78 ساله‌گی‌اش جامی سرمی‌کشم و قسمتی از "نامه‌ی رياضی‌دان به معشوق" را از اولين شماره‌ی سال دوم "آشتی با رياضيات" می‌خوانم:
"عزيز جفا کار، به بطلميوس سوگند که نيروی عشقت کسر عمرم را معکوس نمود، و به‌خرمن هستيم آتش زده است. انگار عمر من تابع وفای تست. قامت رعنايم از هجرت منحنی شده و تير عشقت همچو برداری که موازی آرزوهايم تغيير مکان داده باشد شلجمی قلبم را ناقص ساخته است. شبهای فراق که با حرکتی تناوبی تکرار می‌شوند چنان نحيفم ساخته که هر گاه به‌مزدوج خويش در آئينه می‌نگرم خيال می‌کنم از زير راديکال بيرونم آورده‌اند. در دايره‌ عشقت اسيرم و مرکزی نمی‌يابم که آنی فارغ از خيال تو معادله n مجهولی زندگيم را حل کنم...[3]"
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - پويایی رياضيات، رياضيات از ديدگاه ماترياليسم ديالکتيک، ب. فلدبلوم، ترجمه‌ی: پرويز شهرياری، زمستان 1358
[2] - ماجرای تغيير نام "آشتی با رياضيات" به "آشنایی با رياضيات" ماجرای مضحکی دارد که اگر اشتباه نکنم قبلا بامداد عزيز نوشته بود. ماجرا از اين قرار است که وزارت فخيمه‌ی ارشاد احتمالا در زمانی که جناب خاتمی وزير بودند از ايشان می‌خواهند که نام "آشتی با رياضيات" را عوض کند اما تصور می‌کنيد به چه دليل؟ به اين دليل که آن موقع زمان جنگ بود و گفته بودند نبايد از واژه‌ی "آشتی" که نشان از صلح دارد در نام نشريات استفاده شود! شايد فکر کنيد شوخی می‌کنم ولی ماجرا کاملا جدی است.
[3] - آشتی با رياضيات، سردبير: پرويز شهرياري، شماره‌ی پنجم، فروردين و ارديبهشت 2537

November 22, 2004 08:17 PM

14:56 @ Tue, 28 Mar 06

ارزوی مو فقیت


mohsen 1:15 @ Sun, 28 Nov 04

دوئل بر سر خليج

محسن ابراهيمى

آي آدمها بهوش باشيد! اتفاقي افتاده است. اتفاقي بسيار حياتي! جنايتي رخ داده است. غيرتها بيدار شده اند. رگها متورم شده اند. خونها به جوش آمده اند. شاهپرستان، گروه ضربت خليج فارس تشکيل داده اند. سايت ميهن پرستان طومار جمع ميکند. ناسيونالسيم عظمت طلب دوشادوش سران حکومت اسلامي اعلام کرده اند اين تجاوز به خاک ورجاوند را بي پاسخ نخواهند گذاشت. جمهوري اسلامي فعاليت خبرنگاران موسسه نشنال جئوگرافيک را ممنوع کرده است. ميهن پرستان، اطلس جديد را بايکوت کرده اند. اعلاميه داده اند که "آي آدمها خليج فارس از روز اول با نام ايران بود و جاودان خواهد بود." حزب مرز پرگهر مطالبات اش را اعلام کرده است: همه نسخه هاي اطلس جديد بايد جمع شوند! موسسه نشنال جئوگرافيک بايد از پيشگاه مردم ميهن پرست ايران پوزش بخواهد!

چه اتفاقي افتاده است؟ به کجا تجاوز شده است؟ کدام جنايت اينچنين شاه پرستان را به آغوش خداپرستان انداخته است؟ باز هم دختري نوجوان مورد تجاوز قرار گرفته است و بالاي دار رفته است؟ نه خير، همين ديروز قاضي الله در شهر نکا به عاطفه رجبي تجاوز کرد و پاسداران خدا بالاي دارش برد اما رگ اين جان نثاران شاه و ميهن حتي مرتعش هم نشد! آيا باز هم نوجواني زير ضربات شلاق اسلام جان سپرد؟ نه خير. همين ديروز ميرغضبهاي اسلام به مناسبت "ماه مبارک رمضان" جان نوجوان ١٤ ساله اي را در کردستان گرفتند اما قلب اين عشاق ايران بدرد نيامد! اتفاق غم انگيزي رخ داده است؟ نه خير. داستان غم انگيز فروش دختران فقر زده در بازارهاي حاشيه خليج همچنان توسط باندهاي حکومت اسلامي پيش ميرود و شما طوماري از پاسداران "خليج هميشه فارس" نديده ايد! آيا اينها قلب ندارند؟ نه خير. قلوب اينها آنچنان رئوف است که حتي براي مردم خارج از مرزهاي اين مرز پرگهر تاپ تاپ ميکند! در اطلاعيه هاشان آرزو کرده اند: "اميد است زبان شيرين فارسي زبان دوم شيخ نشينان خليج فارس شود!"

موضوع چيست؟

موسسه نشنال جئوگرافيک در اطلس جديدش هفده هزار تغيير وارد کرده است. نپرسيد اين تغييرات چه ها هستند. اصلا اين مهم نيست. مهم اينست که در ميان اين همه تغييرات يک جنايت غير قابل گذشت رخ داده است: در مقابل نام "هميشه جاودان" خليج فارس پارانتزي باز شده و داخلش نوشته شده است: خليج عربي! همين. و آيا همين براي طوفان بپا کردن در اردوي سلحشوران خدا و شاه و ميهن کافي نيست؟

جمهوري اسلامي چندي پيش اعلام کرده بود که اين خليج اصلا نه خليج فارس است و نه خليج عربي. اين "خليج اسلامي" است! و ناسيوناليسم عرب هم البته در بوق خليج هميشه عربي ميدمد. ميبيند که اين رزم ناسيوناليستي سه سر دارد: ژنرالهاي آريايي، پاسداران اسلامي و شمشيرزنان عربي! اين ديگر يک دوئل تمام عيار ناسيوناليستي-اسلامي ميان عمامه پوشان و شنل بدوشان و لباده داران است. حقيقتا اگر زيانشان به ديگران نميرسيد ميبايست اين دوئل چيان مرتجع را به حال خود رها ميکرديم و چکاچک شمشير اين غيرتمندان ارتجاع ناسيوناليستي ايراني-عربي-اسلامي را فقط با طوفان خنده استقبال ميکيرديم. اما اينها دار و دسته دو جنبش بسيار ارتجاعي هستند: جنبش اسلامي و جنبش ناسيوناليستي و جنب و جوششان هميشه به حال بشريت مضر است.

اين جنگي بر سر اسامي فارسي يا عربي يا اسلامي نيست. اين عنوانها فقط قالبهايي براي شعله ور کردن هيجانات کور ملي هستند. بورژوازي، چه عربي، چه اسلامي و چه "پارسي"، هميشه پشت هيجانات کور ملي منفعت آگاهانه زميني را دنبال کرده است. اين بار هم پشت اين عناوين منفعت زميني و واقعي بورژوازي "فارس" و "عرب" و "اسلامي" قرار دارد که زبانشان متفاوت است و منفعتشان مشابه. اشک ناسيوناليستي که اينچنين بر آبهاي خليج جاري ميشود نه براي "آب پاک" است و نه براي "خاک پاک." همه اين اشکريزان غيور در روياي اختصاص بيشتر طلاي سياه منطقه در خدمت بوژوازي خودي شيون ميکنند. از هر طرف، اين اشکي براي افزودن بر شمش طلاهاي زرد متعلق به خود، يعني حکام اسلامي و بازماندگان آريامهري و شيوخ عرب در صندوقهاي امن بانکهاي سويس است. و اين شمشهاي بي زبان نه نماز ميخوانند، نه زبان شيرين فارسي بلدند و نه عربي تکلم ميکنند. نه بسم الله و نه تاج و نه شمشير بر رويشان حک شده است. و اين همان منفعت مشابه بورژواهاي متفاوت است.

جالب است بدانيد که سايت ميهن پرستان همراه طومارشان در دفاع از تماميت ارضي ايران عکسهايي از رنجرهاي نيروي دريايي آمريکا که کودکان عراقي را در آغوش کشيده اند را پست کرده اند! يعني اين عشاق تماميت ارضي منتظرند فانتومهاي ارتش آمريکا بمب خوشه اي بر سر مردم بريزند و خليج را از دست نمايندگان اسلامي بورژوازي بگيرند و به دست نمايندگان آريامهريش بسپارند.

فقط يک چيز بايد هميشه جاودان باشد: رفاه، سعادت و خوشبختي انسان. خاک مقدس نيست، انسان مقدس است. مرزها هيچ موقع جاودان نبوده اند و هيچ موقع هم نخواهند بود. خود بورژوازي خاک پاک پرست هر جا لازم ديده مرزها را به هم زده است. بخش مهمي از آن هفده هزار تغيير در اطلس جديد انعکاس به هم ريختن و تغيير توازن قوا در ميان بوروژوازي کشورهاي مختلف بعد از پايان جنگ سرد است. براي بورژوازي، تقدس تماميت ارضي از تقدس پول و سرمايه نشات ميگيرد. اگر پول و سرمايه ضروري کند "تماميت ارضي" را برهم ميريزند و اگر باز هم پول و سرمايه ضروري کند، "تماميت ارضي" براي سرکيسه کردن کارگران در داخل مرزهاي معين مقدس ميشود.

خليج و منابع و ثروتهايش نه به شيوخ عرب، نه به حکام اسلامي و نه به ژنرالهاي نوستالژيک آريامهري، به هيچکدام تعلق ندارد. از نظر کارگران خليج، از نظر مردم منطقه، بايد بساط حکام اسلامي و شيوخ عرب را برچيد و منابع خليج را براي ساختن مدرسه و بيمارستان و خانه و محل تفريح و رفاه مردم منطقه، رفاه کارگران مهاجر بکار برد. و اين البته هنوز کافي نيست. در جهاني که روي قاعده اش بنا شود، منابع و ثروتها متعلق به همه است. خلاقيت مردم جهان را بايد براي رفاه تمام مردم جهان سازمان داد. اين البته از نظر مفتخوران بورژواي ناسيوناليست اسلامي و آريايي و عربي نفرت انگيز است.


شبح 0:47 @ Sun, 28 Nov 04

تجسم عزيز، پری نازنين، علی جان، دنيایی عزيز...
مرسی از لطف‌تون. راست‌اش کمی سرما خوردم الان تب دارم با اين حال مطلبی در مورد خليج فارس نوشتم که پست‌اش می‌کنم.


Arman 0:18 @ Sun, 28 Nov 04

een kahnoum ketab nevshteh rajabeh weblog Irani, too BBC rajebesh nevshatan. Man too Iran neestam vah blog nadaram vagarnah een soual keh kardeh brayeh ketabesh javab meedadam.

http://iranbloggers.blogspot.com/

Soulesh rou shomaha bayad javab bedin


Arman 0:17 @ Sun, 28 Nov 04

een kahnoum ketab nevshteh rajabeh weblog Irani, too BBC rajebesh nevshatan. Man too Iran neestam vah blog nadaram vagarnah een soual keh kardeh brayeh ketabesh javab meedadam.

http://iranbloggers.blogspot.com/

Soulesh rou shomaha bayad javab bedin


دنیایی 23:52 @ Sat, 27 Nov 04

شبح جان غیبت طولانی داری


هزار حرف نگفته 23:32 @ Sat, 27 Nov 04

شبح جان :
کجایی عزیز
می خوای بیام برات آپدیت کنم ؟

----
علی


هزار حرف نگفته 23:32 @ Sat, 27 Nov 04

شبح جان :
کجایی عزیز
می خوای بیام برات آپدیت کنم ؟

----
علی


هزار حرف نگفته 23:30 @ Sat, 27 Nov 04

شبح جان :
کجایی عزیز
می خوای بیام برات آپدیت کنم ؟

----
علی


پری 22:32 @ Sat, 27 Nov 04

سلام شبح گرامی,
من هم نگرانت هستم و امیدوارم که اوضاع مرتب و نگرانی ما بیهوده باشد. آزاد و تندرست باشی.


تجسم 15:43 @ Sat, 27 Nov 04

سلام شبح جان،
خیلی وقته که ننوشتی، اميدوارم اوضاع! روبراه باشه و نگرانی من بيمورد.


والد بمانعلی 20:16 @ Fri, 26 Nov 04

دوستان - به کوشش يار خستگی ناپذير خسن آقا اعتراض نامه دیگری خطاب به موسسه ملی جغراقیا پیرامون نام جعلی روی نشانی زیر قرار گرفته. نام واقعی حود را به آن بیفزائید: http://home.c2i.net/penlog
آندیگری راهم اگر امضا نکرده اید بشتابید.
http://www.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?persian
هرچه اين اعتراضات بيشتر بهتر.


سياوش 14:11 @ Fri, 26 Nov 04

eqball عزيز، تو چه كار داري كه من رندم و يا نه. شما بحث خود را بكن. وانگهي كي رند نيست، شما نيستيد؟ وگرنه چرا مي‌گويد حكك به جاي حككا و الف ايرانش را حذف كردي سر از خود(بدون اجازه مقام بالاي حزبت)، و يا اين آقاي manochehr zhandifar عزيز، ها!(شوخي بود، براي اين كه بخنديم.). ممنون از بحث و جوابت.


ارنستو چه گوارا 9:30 @ Fri, 26 Nov 04

پرویز شهریاری را با تمام وجودم دوست دارم
یادم است که اولین کتابی که از او خواندم " یک روز زندگی پسر قبطی " بود - آنقدر تآثیر گذار که باورم نمیشد یک کتاب ساده تا چه حدی میتواند تاثیر گذار باشد- یادم است نمرات ریاضی ام همیشه در حد متوسط بود تا اینکه شهریاری را بعنوان ریاضی دان شناختم - نمرات 12 تا 14 من تبدیل به نمرات 16 تا 19 شد - یادش به خیر - یادم است میتوانستم مسائل المپاد های ریاضی را حل کنم و از این موضوع لذت میبردم - شهریاری به من ریاضیات را نیاموخت - دبیران زحتمکش ریاضی آنرا به من آموختند ولی شهریاری به من یاد داد که از ریاضیات لذت ببرم و این عمری را به گرو کشید . یادم است دوره دبیرستان در دلم همیشه به او
ناسزا میگفتم که چرا توده ای است - همیشه از دوستی که شهریاری دبیر ریاضی شان بود می پرسیدم شهریاری سر کلاس چطوری است ؟ میگفت در عین سادگی خیلی پر ابهت است - از راه دور میبوسمش


eqball 8:35 @ Fri, 26 Nov 04

برای سياوش ۴۳) - پنجم - جهانی بودن و پيشنهاد رسمی شدن زبان انگليسی در ايران و همه ديگر کشورهای جهان امروز و بايد تکرار کنم "امروز" ربطی به دولت و سياستهای امپریالیستی و غارتگرانه گرانه انگليس در امروز ندارد. امروز سيستم استثمار به روستاهای دور افتاده آسيا و آفريقا هم سرايت کرده و وجه غالب پروسه توليد و مصرف را در دنیا شکل ميدهد. شما اگر انگليس و زبان انگليسی را هم از کل پروسه تاريخ جهان در "امروز" حذف کنی باز شاهد همين برده گی مزدی اکثريت بشر در تمام کشورها هستيم. در کنار دولت انگليس و سرمايه دارانش تمام دولتهای جهان ( از جمله چين مورد اشاره شما) و تمام سرمايه داران از جمله سرمايه داران فارس ( مقوله مورد بحث ما) نشسته است. پناه بردن به تاريخ استعمار و چپاول انگليس در هند و دنيا و نفی زبانی که همانطور که گفتم خارج از اراده مردم جهان امروز زبان اول جهان است٬ فقط بحث را به انحراف و حاشيه ميکشاند همانطور که آوردن اين تبليغ بورژوازی جهانی که شوروی و چين کمونيست بودند و هستند. ۶) شما هرچه هم زور بزنيد نميتوانيد تاريخ ناسيوناليسم روسی را بنام سوسياليسم ثبت کنيد چون تاچر و ريگان و ميجر و ميتران و بوشها و خمینی نتوانستند٬ چرا؟ چون سوسياليسم زنده است و خودش را از پس تبليغات دروغين ژورناليسم جهانی به مردمی که راه نجاتی جز سوسياليسم ندارند نشان ميدهد. اينکه رهبر ديکتاتور و ضد کمونيست چين به نام کمونيسم چه توهینی به جنس زن چه توهینی کرده است زره ای حقانیت به تاچر طراح نژادپرستی مدرن يعنی نسبيت فرهنگی نميدهد. و بعد گويا به اشتباه اما با رندی به جای رهبر چين نوشتی رهبر حزب کمونيست کارگری تا بلکه خواننده را در فضای اخلاقی به سمپاتی از خود و ضديت با کمونيسم تحريک کنی. به اميد ادامه بحث


eqball 8:11 @ Fri, 26 Nov 04

سياوش عزيز ۴۳ - درک ميکنم که چرا بجای پرداختن به يک مسئله مشخص و ارائه راه حل مشخص خود سراغ مقولات ديگری ميگيريد تا بلکه با ذهنيتهای غير واقعی شکل گرفته از تبليغات جنگ سردی غلطی را به حکم احساس صحيح جلوه دهيد و نه کسی را که خود را خشنود و قانع سازيد. ۱) در بحث فعلی ما حکک را چرا وارد میکنی اگر این حزب را تنها مانع تمام جبهه وسیع راست در تاسیس یک جمهوری سرمایه داری نمی دانی؟ ۲) گفتم امضای پتيشن را رد نمی کنم يعنی اونو حق هرکس ميدانم که دوست دارد امضا کند و فکر ميکند با اين امضا به کشورش خدمتی کرده است. اين معنيش اين نيست که امضای آن را قبول دارم. ۳) کاملا بات موافق هستم که حس انساندوستی قوی تر از اين حرفهاست و اگر من و تو بچه خودمان را دوست داريم دليل نميشه نتونيم ديگر کودکان را دوست نداشته باشيم. اما پيوند دادن دوست داشتن کودک و مادر و زبان و شهر و لباس خودمان که همگی خوب و انسانی است به اينکه تعميم بدهيم که دوست داشتن مرز و بوم و پرچم و ميهن هم همين است٬ يک حقه قديمی ناسيوناليسم است. ناسيوناليسم تعلقات انسان به محيط اطرافش را ميدزدد و آن را برای دفاع از منافع خودش ذخیره ميکند. ناسيوناليسم چيزی جز ايدئولوژی سیاسی سرمايه داری نيست. به اندازه خود سرمايه داری کاذب و بی ربط به يک جامعه انسانی است. ۴) اگر کسی غم ريشه کن شدن بيسوادی داشته باشد قبل از هر چيز ريشه تمام فلاکتهای اجتماعی يعنی سرمايه داری را هدف قرار ميدهد و نه تعيين اينکه مردم بايد اين زبان را بياموزند چون همه رعايای اين ملک هستند. زره ای در غمخوارزی دموکراسی و سرمايه داری برای محرومان جامعه صداقت نخفته است. مردم همواره وسيله ای در همه حال برای دموکراتها و سيستم استثمارشان نبوده اند.


manochehr zhandifar 3:23 @ Fri, 26 Nov 04

آوانگارديسم و ماهیگیری.
در تاريخ کوتاه بشر هميشه نوآوران يا سوزانده شده اند(در قرون وسطی) و يا با تف و لعنت جامعه مواجه شده اند. گاليله٫نيوتن٫مارکس٫لنین٫انشتين٫ ونگوگ نمونه های کو چکی از اين مقابله پیشروان با بلاهت دوران خود هستند.۲۵ سال پيش زمانی که جريان کوچکی که کمتر‌کسی آنها را می شناخت گفت:اعدام بايد ممنوع شد و از اعدامهای بلافاصله پس از پيروزی!انقلاب دفاع نکرد مورد نفرین چپهای آنزمان شد٫زمانی که همین جریان حزب ساخت همینطور ٫زمانی که گفت برابری بین زن و مرد ٫رگ غیرت مردهای سبیل تا سبیل نشسته در کميته های مرکزی جريانات پيشرو!!! زد بيرون!
حال غرض از اين موضوع طرح مسئله زبان است که بايد با رشد علم پيشروی کند و پوست بياندازد.اگر ما ميخواهيم که مردم در آن ۴ چوب جغرافيايی به غرب و رشد دستاوردهای بشر نقب بزنند و خود را به آن وصل کنند بايد در خط و زبان تغيير دهد. دوران ترمز در مقابل تمدن و پيشرفت و نو آوری مدتهاست که بسر آمده وتاريخ مصرفش تمام شده.
اما در مورد پتيشن که سياوش ما سر از پا نميشناسد و گويی تمامی هستيش به اين نام "فارس" آن آب بارکه ٫ بند است.( و واقعن حق دارد چون سیاوش در اینجا آن تفکر عقب افتاده از تاریخ را دارد نمایندگی میکند و این را ضزبه ای به تمام هستش میداند٫ من او را میفهمم.)
موضوع سر امضا برای باقی ماندن اسم جویباری در زیر گربه خفته در خاورمیانه بود و اینکه این تغییر اسم چقدر در زندگی مردم نقش دارد٫اینکه آیا صیادان در جنوب ایران بعد از تغيير اسم ٫ به سرکار خواهند رفت؟و یا تغییر شغل خواهند داد و آب را بایکوت میکنند؟ و يا در صورت عدم تغيير هرروز با لبخند از خواب بلند خواهند شد و وشکن زنان و رقصکنان٫ خوشحالند که در آبهای خلیج فارس ماهی خواهند گرفت و نه در آبی عربی شده؟سرنوشت ماهيگيران عرب آنطرف آب چه ميشود؟ آيا بعد از اين که اسم آب تغيير نکرد همه راننده تاکسی خواهند شد؟


nana 20:44 @ Thu, 25 Nov 04


فراخوان

اگه واقعا علاقمند به انجام کاري مفيد براي خود و فرزندانتان
هستيد به گويا نيوز رفته و اين فراخوان را امضا کنيد . نانا

تجربه بیست و شش سال گذشته و دهها مصیبت کوچک و بزرگی که بر سر مردم ایران آمده و تحقير ملت و انزواي سياسي ايران را در پي داشته نشان میدهد که تنها یک راه قطعی برای رفع این بحران و رهائی ملت رنجدیده ایران وجود دارد :

شکل گیری حکومتی دموکراتیک مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر

حکومتی که با تکیه بر آرای اکثریت ملت و بر اساس حفظ تماميت ارضي و منافع ملی و ايجاد روابط مسالمت آمیز با جامعه جهانی و تکیه بر ارزش های فرهنگی و اقتصادی ایران بتواند کشور را به ساحل نجات رهنمون شود. برای دستیابی به این مهم ، تدوین قانون اساسی نوین و تعیین نظام دلخواه گام اول و حیاتی است. بخصوص تجربه هشت سال گذشته نشان میدهد که با وجود قانون اساسی و ساختار کنونی ، امکان اصلاح کشور در هیچ جهتی متصور نیست. بنابراین ، از آنجا که قانون اساسی جمهوری اسلامی و عملکرد نهادهای برخاسته از آن :

o با اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی مردم در تضادی بنیادین است
o به نابرابری حقوقی میان شهروندان ایران رسمیت بخشیده ، تبعیض دینی و مذهبی ، عقیدتی و جنسيتي را قانونی کرده و با حکومت استبداد ديني از ملت ایران عملا سلب حق حاکمیت کرده است
o سد بزرگی در برابر پیشرفت در تمام زمینه ها ، از جمله توسعه اقتصادی و تحقق عدالت اجتماعی در ایران فراهم کرده است
o و مانع پیوستن ایران به اردوی جهان آزاد و طبعا از بین رفتن منافع کشور در مناسبات دیپلماتیک شده است
ما امضاء کنندگان این فراخوان خواهان برگزاری یک همه پرسی با نظارت نهادهای بین المللی برای تشکیل مجلس موسسان به منظور تدوین پیش نویس یک قانون اساسی نوین ، مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های الحاقی آن ، با رای آزاد مردم هستیم . از تمام هموطنان شریف ، میهن دوست و ترقی خواه تقاضا داریم با امضای این فراخوان، صدای ملت ایران را محکم و استوار به گوش جهانیان برسانند.

علی افشاری ، رضا دلبری ، محمد محسن سازگارا ، اکبر عطری ، مهرانگیز کار ، محمد ملکی ، عبدالله مومنی


سياوش 17:33 @ Thu, 25 Nov 04

Eqball عزيز، خوش‌حالم كه شما خود را سرباز و بلند‌گوي آن حزب نمي‌دانيد، و به هم‌چنين امضاي يتيشن را رد نمي‌كنيد(يس معطل چه هستيد، برو امضا كن لطفن!). باري، اگر شما، من و يا ديگري بچه خود را دوست مي‌داريم، دليلي نمي‌توان بر آن يافت كه ما از نعمت دوست‌داشتن ديگر بچه‌ها برخوردار نباشيم و به هم‌اين منوال، عشق به وطن و دوست‌ داشتن آن، نمي‌تواند ما را متمايل به نفرت از ديگر ملت‌ها كند، و شايد برعكس اين مهم، صدق كند. زبان فارسي به هم‌آن اندازه مهم است كه ديگر زبان‌هاي رايج و آكادميكي بعضي از ملل ديگر. ما در كشورمان هنوز با مشكل بي‌سوادي مواجه هستيم و زبان خود را نه درست مي‌نويسيم و نه با آن درست صحبت مي‌كنيم. و اگر در هندوستان زبان اداري آن مرز و بوم انگليسي است، نه از روي انتخاب بوده باشد، بلكه اين يديده، سوغات استعمار انگليس و تسلط داشتن آن در طي چندين ده سال بوده. چه‌گونه است كه در خوده انگليس(United Kingdom)، براي نمونه زبان‌هاي اسكاتلندي(Gaelic) و يا ولز(Cymraeg و يا Welsh) كه تا حدودي الفباي اين زبان‌ها با انگليسي متفاوت است در يارلمان و در اداره‌جات اين قسمت‌ها از كشور انگليس، به كار گرفته مي‌شود و زبان انگليسي زبان دوم به شمار مي‌رود. حال ما بيايم يك زبان بيگانه كه مردم نه خط آن را مي‌دانند و نه تلفظ آن را، زبان اداري و قس‌الي‌هذا كنيم.
شما به احتمال يقين، طرف‌دار ايده انترناسيوناليسم رايج هستيد. تاريخ مدرن جوامع بشري در هم‌اين چند دهه‌ي گذشته نشان از تضاد‌هاي حادي دارد، در رابطه با شعارهاي توخالي انترناسيوناليسم كشورهاي سوسياليستي(منظور كشورهاي كه در آن حكومت و دولت، فقط و فقط به دست حزب طبقه كارگر اداره مي‌شدند و مي‌شوند). براي نمونه، اشغال كشورهاي بالتيك(Baltic= Estonia, Latvia and Lithuania) به دست ارتش سرخ كشور اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي. كشور سوسياليستي چين كمونيست. با وجود اين كه مردم هونگ‌كنگ(Hong Kong) آزادانه، خواهان يك همه‌يرسي و كشور مستقل بودنند و هستند، دولت‌مردان و حزب طبقه كارگر كشور چين كه يرچم‌دار ايده انترناسيوناليستم امروز مي‌باشد، به هيچ وجهي مايل به دادن اين حق به مردم هونگ‌كنگ نبودنند و به هم‌اين منوال اين حق را هم براي كشور تايوان(كه اگر مخالفت ايالات متحد آمريكا، با تجاوز نظامي از طرف كشور چين نبود، تا به حال چين به تايوان حمله نظامي، و اين كشور را اشغال كرده بود) قائل نيستند. يادم مي‌آد زماني كه گفت‌وگو بين كشور چين و انگليس( دنگ شيوينگ(Deng Xiaoping) و مارگرت تاچر(Margaret Thatcher)) در رابطه با آينده هونگ‌كنگ برگذار بود، دنگ شيوينگ در يك قسمت از گفت‌وگوها خطاب به تاچر، مي‌گويد جنده اگر يايتان را از هنگ‌كنگ بيرون نذاريد، با اردنگي به بيرون رانده خواهيد شد. آن‌گونه لحن زننده بود كه حتا مترجم متردد بود كه جنده را ترجمه كند يا نه. منظور اين ليدر و رهبر حزب كمونيست كارگري تا اين حد در مقوله مرز و بوم متعصب بود. در حقيقت، انترناسيوناليسم در ييش‌برد اهداف كشورگشايي روسيه بيش‌تر نقش داشت تا خدمت به جهان و طبقه كارگر. از اين روي است كه انترناسيوناليسم به هم‌آن اندازه يرونده سياهي دارد كه ناسيوناليسم مي‌تواند داشته باشد.


eqball 13:47 @ Thu, 25 Nov 04

سياوش عزيز با خسته نباشی به شما. ۱)من با بعضی از نظرات کوروش مدرسی مخالفم و آن را نوشتم و بيان کرده ام اما با نظر ايشان در مورد بی اهمیتی بقا و فنای اسم هر کشور و دريا و رودی کاملا موافق. ۲) بله امضای پتيشن مدنی است. من از اين اعتراض پريشان خاطر نشده ام. من دارم به يک نکته اشاره ميکنم که ميهن پرستی است. يک چيزی شبيه ناموس پرستی. همان منطق است. اگر کسی به ناموست يا ميهنت تجاوز کرد اونو بکش. من پشت نگرانی برای تعويض اسم خليج فارس اين تعصب را ميخوانم و به آن اعتراض دارم. پس من امضای پتيشن را رد نميکنم بلکه خدمت آن به خاک و مرز پرستی و آماده کردن جوانان برای جان دادن در راه کشور را نقد ميکنم. ۳) زبان انگليسی٬ خارج از اراده ما٬ انگليسی در يک پروسه تاريخی به زبان اول در عرصه بين المللی تبديل شده است. با رسمی کردن اين زبان در ايران ميشود مردم ايران را در ابعاد متعدد با معيارهای جهانی قضاوت کرد و حرکت داد. بنظر من جوانان ايران انتظار کمتری از جوانان اروپا از زندگی ندارند در هيچ زمينه ای. زبان يک وسيله ارتباط است٬ با رسمی کردنش دروازه شرکت در عرصه های جهانی را بر مردم باز کرده ای٬ اين تناقضی با ادبيات فارسی و آذری و کوردی ندارد هرکس ميتواند آزاد باشد که با چه زبانی بنويسد و بخواند.


سياوش 9:28 @ Thu, 25 Nov 04

Eqball عزيز، مگر قرار بود، شما و يا ديگري كه عضو و يا سميات اين حزب حككا هستيد، مخالفتي با گفته‌هاي آقاي كورش مدرسي داشته باشيد. اين كه من و يا ديگري با نام‌گذاري خليج عربي مخالفتي داريم نه نشان از طالب جنگ و كشت‌وكشتار دارد(و به هم‌اين دليل يتيشن امضا مي‌كنيم و اعتراض. آيا اين يك حركت مدني نيست؟) و نه از نشان از چشم‌يوشي از فجايع ديگري كه هم‌اكنون مردم ايران، در ايران با آن درگريبانند. متاسفانه من الان وقت ندارم تا بيش‌تر نظرم را باز كنم، اما بعدن سعي خواهم كرد كمي بيش‌تر بنويسم(امشب. الان ظهر است و وقت نهار و كار من.). اما ممنون مي‌شوم كه شما توضيح دهيد كه چرا شما با يك اعتراض مدني كه بر هم حق است، يريشان خاطر گشته‌ايد. و چرا شما و آقاي مدرسي، زبان انگليسي را عامل ييش‌رفت و دواي درد مردم ايران مي‌دانيد و غيرو.


eqball 4:53 @ Thu, 25 Nov 04

سياوش ۳۷ با نظر کورش مدرسی کاملا موافقم. برای يک بحث سياسی به شرط نگه داشتن حرمت بحث اعلام آماده گی ميکنم.


eqball 4:47 @ Thu, 25 Nov 04

داريوش عزيز ۲۵ بحث سر همين هويت است. آيا ايرانی بودن هويت ماست يا انسان بودن؟ آيا بايد از ميهن و مرزهای سياسی و زبان و فرهنگ ابا اجدادی دفاع کرد يا از جامعه ؟ آيا بايد از قوم آذری و کورد و لر و ترکمن و عرب و بلوچ دفاع کرد يا از خود مردم؟ بحث سر هويت است٬ اينکه هويت ما چيست؟ بنظر من هويت ما انسان بودن و اجتماعی بودنمان استن و نه عرب و فارس و ايرانی و عجمی. والد ۲۶: اتفاقا زبان مشترک خلق ها ناسيوناليسم است و زبان جامعه ميتواند فارسی و عربی و آذری و انگليسی باشد. ما ميتوانيم بسته به مخاطب هر يک از اين زبانها را انتخاب کنيم. علاقه وافر شما به زبان فارسی بوی ناخوشايندی ميدهد.


manochehr zhandifar 0:54 @ Thu, 25 Nov 04

داریوش جان.
کی اعراب ایران را اشغال کردند که من نفهمیدم.حتما منظورت مبارزه با اسلام سیاسی است و نه اعراب. از آنجا که محتوای بحث تو با کورش از سایت زیتون یکی است من جواب خودم را به کورش در سایت زیتون در اینجا کپی میکنم.در ضمن از اشتباه تایپی در کامنت اولم پوزش میخواهم.مخلصت منوچهر.

کورش جان.
من از قسمت آخر نوشته ات شروع ميکنم.تونوشتی:"بخشی از مبارزه با ج اسلامی و پان عربيسم ارتجائی منطقه ميباشد."عزيز جان ٫اين نقد تو به ج.اسلامی ناقص است٫کم دارد٫در نيمه راه باز ميايستد و تمام قضيه را باز گو نميکند٫(میدانی که همین تفکر در جنگ با عراق در کنار ج.اسلامی علیه صدام شمشیر زد).چرا؟ برای اينکه تو تنها با پان عربيسم اشکال داری٫از رواج زبان عربی در ايران ناراحتی٫از ملايان بيزاری...ولی تو نوک تيز حمله را نه به طرف اسلام سياسی بلکه اعراب گرفته ای.اين روش مبارزه ميتواند به هر جايی ختم شود بجز مبارزه واقعی با اسلام سياسی.من با هیچ یک از انسانهای این دنیا به خاطر زادگاهشان جنگ ندارم٫میدانی که محل تولد انسانها٫مذهبشان٫زبانشان و فرهنگشان انتخابی نیست بلکه داده شده است. با انسانها نبايد جنگيد بلکه بايد با افکار مبارزه کرد.اين از بحث کلی.
من در کامنت کوتاهم نه به انترناسيوناليسم و نه به مسائلی که تو گفته ای٫اشاره کرده بودم.من تنها سعی کردم نشان دهم که بايد به مسائلی پرداخت که واقعی اند٫ زمينی اند و به انسانها وزندگيشان ربط دارد(رابطه اینرا بارمانتیک بودن نفهمیدم٫اگر این بحث رمانتیک است٫آری من رمانتیک هستم) مثال جمع امضا برای استاندارد کردن شهرسازی بخصوص در شهرهایی که در خط زلزله قرار دارند ٫يک مثال واقعی است(و نه رمانتيک)که ميتواند جان ميليونها نفر را نجات دهد٫امضا برای آزاد کردن زندانيان سياسی همينطور و.....ولی امضا برای خليج آبی٫ سبز يا فارس تاثيری در زندگی ميليونها نفر نميگذارد٫اسم اين خليج هر چه باشد مطمعن باش نفتش را يا خانواده رفسنجانی به جيب ميزنند و يا يک شيخی در يک کشور حوزه خليج.مردم در اين بازی بی نقشند تنها بازيچه ای هستند برای فراموش کردن اصل بازی و دردهای واقعی.ميتوان مردم را سالها با اين بازيها مشغول کرد و همچنان هزار بلای ديگر در جامعه باشد ولی تمام هنر ما اينست که در زندگی روزمره مردم نقش مثبت بازی کنيم٫آنچنان که مردم از فردا اين تغيير را در زندگی روزمره خود حس ولمس کنند٫مثل مبارزه برای دستمزد بيشتر٫مبارزه برای آزادی و برابری٫مبارزه برای لغو آپارتايد جنسی(که نیمی از جامعه یعنی زنان را آزاد میکند)٫مبارزه با اعتياد٫مبارزه برای حق کودک و.....اين نوع مبارزه واقعی و زمينی است.اين لپ بحث من بود(دقت کن من نه از سوسياليسم اسم آوردم و نه از انترناسيوناليسم تنها از انسانيت و زندگی بهتر برای آنها حرف زدم)فعلن مخلصت.منوچهر.


سياوش 20:34 @ Wed, 24 Nov 04

آقاي دكتر كورش مدرسي كه دبير كميته مركزي حزب كمونيست كارگري "ايران" بوده و حالا نمي‌دانم چه سمتي در اين حزب دارد(شايد به عنوان رئيس جمهور آينده ايران از طرف حزب مذكور انتخاب شده است.) در گفت‌وگويي با آقاي ايرج عماد در شهروند در شماره شماره 838 سال 2003 اشاره مي‌كند كه:
"راجع به نام خليج فارس و يا خليج عربي شد، آنجا خليجي است و نامي دارد. ناسيوناليست عرب ميگويد خليج عربي و ناسيوناليست ايراني ميگويد خليج فارس۰ آيا بايد سر نام با هم جنگ کرد و مجبور کنيم که همه اذعان کنيد که بگويند خليج فارس ، خير ما سر جنگ با کسي نداريم و در اين مورد ما مسئله اي نداريم . هر کس هر اسمي دوست دارد در آنجا بگذارد."
و در جاي ديگري مي‌گويد:
"ما حتي طرفدار اين هستيم كه زبان آكادميك را به تدريج انگليسي كنيم و زبان اداري را حتي تمام انگليسي كنيم مثل كاري كه هم اكنون در هندوستان اتفاق افتاده است و اينك وجود دارد. اين باعث باز شدن دريچه هاي تمدن، فرهنگ و همه چيز خواهد شد و مجيز فرهنگ عقب افتاده شرقي را نخواهد گفت..."
واقعن نمي‌توان اين ستيزگري با ملت مظلوم ايران و فرهنگ آن را درك كرد، از يك طرف اين آخوند‌ها دارنند آن را تحقير مي‌كنند و از طرفي ديگر اين مدعيان خلق. خوب شد اين آقاي دكتر كورش مدرسي نشد وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي اين آقايون به تخت نشسته امروز، وگرنه دو تا سنگ باقي‌مانده از قبر كورش را هم، در انگليس و كشورهاي غربي به حراج مي‌گذاشت و ادعا مي‌كرد كه مردم گرسنه‌اند.
لينك گفت‌وگوي اشاره شده به شرح زير است،
http://www.shahrvand.com/Default.asp?Content=NW&CD=PL&NID=10#BN838


nasrin 18:58 @ Wed, 24 Nov 04

امير حسين عزيز
پر واضحه که منظور داريوش عزيز ٫ هواداران اسلام سياسی است و نه هموطنان مسلمان عزيزی که به اسلام به عنوان يک باور شخصی می نگرند .


s 18:01 @ Wed, 24 Nov 04

Ba salam,
emrooz dar safheye 19 rooznameye shargh maghaleyee ba onvane "yaadi az doctor Kazem Sami"
gharar bood chap shavad va hatta dar noskhehaaye pakhsh shodeye roozname dar ghesmati ke
titre anaavine safehate laayee rooznameh miaayad aks va onvane maghale chap shodeh ,amma
dar matn asari az aan nemibinim.
ellate in amr be gofteye manbaee movassagh momaaneate mohseniye ejeyee az chape maghaleh
boode, ke gofte ast digar bish az in laazem nist harfi az ghatlhaaye zanjireyee onvan shavad.
lazem be zekr ast ke dar roozhaaye gozashte maghaalati darbareye daryoush va parvaneh forouhar
be chap reside bood.


s 17:59 @ Wed, 24 Nov 04

Ba salam,
emrooz dar safheye 19 rooznameye shargh maghaleyee ba onvane "yaadi az doctor Kazem Sami"
gharar bood chap shavad va hatta dar noskhehaaye pakhsh shodeye roozname dar ghesmati ke
titre anaavine safehate laayee rooznameh miaayad aks va onvane maghale chap shodeh ,amma
dar matn asari az aan nemibinim.
ellate in amr be gofteye manbaee movassagh momaaneate mohseniye ejeyee az chape maghaleh
boode, ke gofte ast digar bish az in laazem nist harfi az ghatlhaaye zanjireyee onvan shavad.
lazem be zekr ast ke dar roozhaaye gozashte maghaalati darbareye daryoush va parvaneh forouhar
be chap reside bood.


خداناباور 17:09 @ Wed, 24 Nov 04

در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.


خداناباور 17:08 @ Wed, 24 Nov 04

در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.


خداناباور 17:08 @ Wed, 24 Nov 04

در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.


خداناباور 17:08 @ Wed, 24 Nov 04

در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.


خداناباور 17:08 @ Wed, 24 Nov 04

در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.


خداناباور 17:08 @ Wed, 24 Nov 04

در نظرسنجی پیرامون خداباوری شرکت کنید، با سپاس.


امیرحسین 17:02 @ Wed, 24 Nov 04

از مطلب آقا منوچهر می گذرم که پاسخش خود بلافاصله به ذهن خواننده می رسد اما داشته باشیم نوشته داریوش گرامی را:
كشور ايران در حال حاضر توسط اعراب و مسلمانان اِشغال شده است؟!
آدم گمان می کند روح یزد گرد است که با نام داریوش صدایش از 1400 سال پیش دارد به گوش می رسد.
بنابراین در پاسخ به این ندای آسمانی همگان را دعوت می کنم از فردا عربها و مسلمانها را از ایران بیرون کنند!


والد بمانعلی 16:10 @ Wed, 24 Nov 04

اين آقا منوچ خان بين المللی واسه چی بزبون اخ فارسی مين ويسه. مگه اونا واسه خودشون هنوز «زبان مشترک خلق ها» رو در نياوردن. بابا بجنبين داره دير ميشه.


داريوش 12:55 @ Wed, 24 Nov 04

آقاي منوچهر گرامي حرفت كاملا درست است ولي نه در اين زمان و مكان! قبول كن كه داري از اون ور بام مي افتي!
تو قبول نداري كه كشور ايران در حال حاضر توسط اعراب و مسلمانان اِشغال شده است؟! (اصلا ميانه اي هم با ناسيوناليسم و عقايد افراطي ميهن پرستي ندارم)
و هر كسي كه ايراني ست بايد از هويت خود دفاع كند در غير اين صورت اگر بخواهيم جهاني باشيم و اهداف اينترناسيوناليستي خود را دنبال كنيم و ايجاد كمپين براي جلوگيري از تغيير نام خليج فارس را حركتي فاشيستي بناميم، آن وقت فرقي با يك انسان اسكانديناوي و يا ژاپني و يا مكزيكي كه مشكلات كشوري به نام ايران برايش اهميتي ندارد و در خوشبينانه ترين حالت اش كمترين وقت را خود را براي ايران خواهد گذاشت (مثلا آدمهاي حقوق بشر و كميته هاي سبز و ...) نخواهيم داشت! و ايراني بودنمان به چه كارمان آيد.
و صد البته كه اين(جهاني فكر كردن) در جاي خود صحيح است و جاي خود هم زماني ست كه من ِ ايراني در كشورم به عنوان يك انسان آنقدر حق و آزادي داشته باشم كه سنگفرش پياده روهاي تهران هم همانند وين براي جلوگيري از آلودگي صوتي ناشي از صداي كفشهاي عابرين و آزار ديگران از اسفنج ساخته شده باشد. آن وقت من هم به مانند تو رگ اينترناسيوناليستي ام ورم خواهد كرد و هر گونه حركت ناسيوناليستي را محكوم خواهم كرد!
پس تا آن موقع :
دست به دست هم، دستِ اِشغالگران فرهنگي و سياسي ايران را از سر ِ كشور خود كوتاه كنيم!
OK?


Rosva 11:05 @ Wed, 24 Nov 04

دوست ناديده ۲۳
۱.مبارزه در راه حفظ نام خليج فارس تناقضی با مبارزه در راه کسب حقوق مردم ايران يا از بين بردن بيعدالتيهای فراوان اجتماعی در اين کشور ندارد.زندگی امروز شامل مبارزه در صدها جبهه مختلف است و مبارزه در يک جبهه لزوماْ بحساب مبارزات ديگر نخواهد بود.
۲.کوچکترين اثر اين مبارزه میتواندجلوکيری از تحليل رفتن هويت ْايرانيْ در هويت ْ اسلاميْ باشد.
۳.ْ حواسْ نه ْهواسْ
۴.تا جايی که من ميدانم ْتخمْ مرغ گذاشتنی است و ْتخمهْ فروختنی.شايد مرغهای شما تخمه فروشی باز کرده اند؟


manochehr zhandifar 4:10 @ Wed, 24 Nov 04

کامنتی که در زیر آمده به موضوع نوشته شده شبح عزیز ربط ندارد ولی چون شبح به این بحث لینک داده من هم تنم را به آب میزنم و آنرا اینجا میاورم.من این کامنت را در سایت زیتون عزیز نوشتم و آنرا فقط در اینجاکپی میکنم.

نکاتی در مورد خليج فارس.
ميدانم که الان با شروع اين بحث دوستان بطرف من مواد غذايي(گوجه فرنگی و تخمه مرغ) پرتاب خواهند کرد٫ولی اشکالی ندارد.
سئوال اساسی اینست آیا تغيیر اسم اين خليج (که ميتوانست اسمش خليج آبی باشد و يا هر چه ديگر)تغييری در زندگی مردم ميدهد؟٫آيا باعث اين ميشود که پديده کودکان خيابانی٫آپارتايد جنسی و هزاران نابرابری دیگر در آن جامعه از بین برود؟ آیا قدمی و تنها قدمی به مبارزه مردم علیه جهالت کمک میکند و یا فقط بادی است که از طرف ناسیونالیسم فارس دارد میوزد تا مردم دردهای دیگر٫جدی و حیاتی را فراموش کنند؟من نمی دانم با تغییر و یا عدم تغییر اسم این آب بارکه در جنوب ایران چه چیزی به سفره مردم اضافه خواهد شد؟ و يا مردم به چه حقوق اضافه ای خواهند رسيد؟ اينها و هزاران سئوالات ديگر را بايد ناسيوناليسم ايرانی جواب دهد و سر مردم را با موضوعاتی که تنها مصرف داخلی دارد٫ بخود گرم نکند.اين موضوعات از نوع همان هخاايسم و ورود ايشان با ۴۰۰ هواپيما به ايران است!این تمها تنها برای مدتی کوتاه ميتواند هواس مردم را از موضوعات حیاتی مثل زلزه و امکان وقوعش در تهران و .....پرت کند.
آیا فکر نمیکنید که بجای امضائ برای ماندن و عدم تغییر اسم این آب بارکه بايد برای تغيير استاندارد شهرسازی در تهران و شهرهای دیگر در خط زلزله امضا جمع کرد تا فردا مليونها نفر در آن شهرها به مرگ کشيده نشوند؟ من سئوالاتم زياد است ولی اينجا فقط خواستم يک تلنگری به بحث بزنم٫تا دیگران هم نظر دهند.


Arashe Sorx 17:28 @ Tue, 23 Nov 04

شبح جان سلام!
من هم از پرويز شهرياري اين آشتي دهنده رياضيات و مردم، نوشتم!
بيا و بخوان!


Arashe Sorx 17:27 @ Tue, 23 Nov 04

شبح جان سلام!
من هم از پرويز شهرياري اين آشتي دهنده رياضيات و مردم، نوشتم!
بيا و بخوان!


Arashe Sorx 17:27 @ Tue, 23 Nov 04

شبح جان سلام!
من هم از پرويز شهرياري اين آشتي دهنده رياضيات و مردم، نوشتم!
بيا و بخوان!


Arashe Sorx 17:26 @ Tue, 23 Nov 04

شبح جان سلام!
من هم از پرويز شهرياري اين آشتي دهنده رياضيات و مردم، نوشتم!
بيا و بخوان!


والد بمانعلی 13:40 @ Tue, 23 Nov 04

شبح انتگرال!
برای اینکه آبرنگی یه سیمائی که از استاد ترسیم کرده ای بزنم باید بگویم که این خادم علم که در تمام طول زندگیش همیشه بسوی نور می کوشید در خانواده ای زرتشتی زاده شد و پرورش یافت. نمیدانم تعهدات اجتمائی بعدی و پیوستن به حزب توده چه اندازه از فرهنگ و سلوک نیاکانش را در وی باقی گداشت اما به هر حال بخشی از هویت او ست. چقدر داغ مرا تازه کردی که یکی از ترجمه ها یا تالیف هایش را که پیرامون سرگرمی ها و شگفتی های ریاضی بود در راه غربت جا گذاشتم. لهجه شیرین کرمانی اش توی کلاسهای کنکور خوارزمی هنوز توی گوشم است.


mahya 12:08 @ Tue, 23 Nov 04

وای چه آدم جالبی باید باشه ...راستی من فکر میکردم میام اینجا راجع به فروهر ها یا خلیج فارس یا گند زدن عربلو و آزادی مطبوعات فقط در کیهان به گفته حداد عادل ، مطلب میخونم :) شبح خان غیبت دارین ! لطفا با ولیتون بیاین و غیبتتونو موجه کنین !!! زود .


madyar 3:31 @ Tue, 23 Nov 04

http://ilna.ir/shownews.asp?code=148504&code1=1


خُسن آقا 2:23 @ Tue, 23 Nov 04

حالا فرض کن آقای شهریاری نامه عاشقانه را برای کسی بنویسد که از ریاضیات چیزی سر در نمی آورد آنگاه است که عاقبت چنین عشقی بجز شکست نخواهد بود!! (شوخی کردم بابا ها یک وقت جدی نگیری)
درمورد نام آشتی با ریاضیات که در زمان حاج آقا خاتمی عوض شده و ای