چهارشنبه، 27 آبانماه 1383 | November 17, 2004

زنده‌گی زير شمشير دموکلس

صبح بيدار می‌شوم، با هزار انگيزه برای کار و تلاش، کامپيوتر را روشن می‌کنم تا بالا بيايد قهوه‌ی آسياب شده را داخل فيلتر می‌ريزم و قهوه جوش را روشن می‌کنم. بعد هم با چند کليک به شکبه وصل می‌شوم تا قبل از بيرون رفتن از خانه ايميل‌ها را چک کنم و سری به نظرخواهی وب‌لاگ‌ام بزنم. تا به اينترنت وصل شوم و سندوريسيو را بزنم و ايميل‌ها سرازير شوند در اوت‌لوک قهوه هم آمده شده است.
تا اينجا ماجرای من تقريبا شبيه ماجرای زنده‌گی بسياری از مردم مدرن جهان است. اما ادامه‌ی ماجرا مرا ناگهان از قرن بيست و يکم به قرن چهاردم پرتاب می‌کند! در دل قرون وسطا! تيتر خبر را که در ياهو مسنجر از زبان می‌خوانم متعجب می‌شوم يعنی واقعيت دارد؟ بعد ايميل‌ها را همين‌جور يکی يکی نگاه می‌کنم تا می‌رسم به ايميلی که همان خبر را نوشته است. روی لينکی که در ايميل است کليک می‌کنم با فيلتر روبه‌رو می‌شوم. با کمک فيلترشکن هاله‌ نازنين و خسن‌آقای عزيز سعی می‌کنم به صفحه‌ی فيلتر شده راه‌يابم که سرانجام موفق می‌شوم. پشتم تير می‌کشد. خبر باورکردنی نيست:
نوجوان چهارده ساله سنندجی زير ضربات تازيانه جان سپرد!
اين خبری قرن بيست و يکمی نيست! گويی ماشين زمان ما را به دل قرون وسطا برده است.
جرم اين کودک 14 ساله چه بوده است؟
به دليل روزه خواری و محکوم شدن به 85 ضربه شلاق
من پدری هستم که دختری 14 ساله و پسری 16 ساله دارم. لحظه‌ی خود را جای پدر اين کودک 14 ساله می‌گذارم و بغض‌ام می‌ترکد...
خوب است کل خبر را از اخبار روز اينجا کپی کنم:
به دليل روزه خواری و محکوم شدن به 85 ضربه شلاق
نوجوان چهارده ساله سنندجی زير ضربات تازيانه جان سپرد
به نوشته سايت کردی روژه لات، نوجوان چهارده ساله سنندجی که به اتهام روزه خواری در ماه رمضان بازداشت شد، بنا به حکم قاضی دادگاه عمومی سنندج محکوم به هشتاد و پنج ضربه شلاق گرديد و بعد از اجرای حکم در روز پنج شنبه بيست و يک آبان ماه بر اثر شدت ضربات جان سپرد

سه شنبه ٢۶ آبان ١٣٨٣ – ١۶ نوامبر ٢٠٠۴
نوجوان چهارده ساله سنندجی که به اتهام روزه خواری در ماه رمضان بازداشت شد، بنا به حکم قاضی دادگاه عمومی سنندج محکوم به هشتاد و پنج ضربه شلاق گرديده بود، بعد از اجرای حکم در روز پنج شنبه بيست و يک آبان ماه بر اثر شدت ضربات جان سپرد.
به گزارش سايت کردی روژهه لات، هويت اين نوجوان هنوز فاش نشده است. جسد وی قرار بود روز شنبه بيست و سه آبان بعد از سه روز نگهداری در پزشکی قانونی در گورستان بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شود که بنا به اطلاع مردم از اين واقعه و تقارن عيد فطر باعث ازدحام جمعيت در اين مکان شد و دفن وی انجام نگرديد.
اين گزارش می افزايد: خانواده و بستگان اين نوجوان بر اثر فشارها و تهديدهای مسئولان حفاظت اطلاعات دادگستری استان کردستان سعی در مخفی نگهداشتن موضوع دارند. يک منبع آگاه گفت: مسئولان توصيه کرده اند که مراسم دفن اين نوجوان با شرکت خانواده و بستگان درجه اول و با نظارت نيروهای به‌ اصطلاح امنيتی صورت گيرد.

------------
اشک آرام به چانه‌ام رسيده است. ديگر اثری از آن آدم بشاشی که صبح از خواب پاشده بود تا به کار روزانه بپردازد چيزی برجای نمانده است.
رسيو ماهواره را روشن می‌کنم، تا موزيکی گوش بدهم شايد کمی آرام بگيرم و قهوه‌ی يخ کرده‌ام را قورت بدهم! چه می‌بينم؟ سرباز ارتش رهایی‌بخش! مدرن‌ترين کشور جهان با تير مستقيم انسان زخمی که روی زمين افتاده است و التماس می‌کند را به قتل می‌رساند. تف برا اين روزگار که انقلابی‌اش الزرقاوی است و امپرياليست‌های آدم‌کش رهایی‌بخشانش! از اين دنيای پر از بی‌عدالتی به جان آمده‌ام و فراموش نمی‌کنم اين جهان قرون وسطایی را مدرن‌ترين آدم‌های روزگار درست کرده‌اند! همان‌ها که در کاخ سفيد و اليزه و کوفت و زهره مار می‌نشينند و جهان را به کثافت می‌کشانند! جهانی که برای بالا رفتن سهام در بورس به هر جنايتی تن می‌دهند و انسان را به سلاخی می‌کشند...
چند وقت ديگر انتخابات رياست جمهوری‌شان است حالا هم که البرادی و اروپا با گوشه‌ی چشمی که آمريکا نشان داده است دارند با حضرات لاس می‌زنند. چند وقت ديگر دلالان محبت راه می‌افتند و می‌گويند به "گربه" رای دهيد تا "سگ" انتخاب نشود! من حيران مانده‌ام که تا کی بايد کودکانه چهارده سالاه زير شلاق بميرند و انسان‌های غيرنظامی زخمی با تير مستقيم کشته شوند و ما همين‌جور صم و بکم نظاره‌گر باشيم.
با خود عهد می‌بندم زنده‌گی‌ام را وقف جهانی انسانی‌تر کنم. بياييد کاری کنيم! اگر ما اين جهان را نسازيم چه کسی خواهد ساخت؟ ما وجدان کم سوی بشر امروز هستيم. قلب تپنده‌ی خود را در دست گيريم و جهان را از مدار شومی که در آن افتاده است خارج کنيم. می‌توانيم اگر بخواهيم.

November 17, 2004 09:40 AM

اميرحسين 2:01 @ Tue, 23 Nov 04

جناب منوچهر به گمان من این حکومت چیزی برای دفاع ندارد. اما درد بزرگ آن است که مخالفان خارج نشین آن هم چیزی در چنته ندارند.

درباره لینک شبح باید به همان مطلب 77 ارجاع بدهم. من شخصا به دلایلی که گفتم این خبر را تناقض امیز و کذب می دانم. کار من ایجاب می کند بی دلیل قانع کننده خبری چنین متناقض را از رسانه ای چنین نامستند باور نکنم.
البته این بدان معنا نیست که اعمالی شبیه این یا بدتر از این در ایران رخ نداده باشد.


اميرحسين 2:00 @ Tue, 23 Nov 04

جناب منوچهر به گمان من این حکومت چیزی برای دفاع ندارد. اما درد بزرگ آن است که مخالفان آن هم چیزی در چنته ندارند.

درباره لینک شبح باید به همان مطلب 77 ارجاع بدهم. من شخصا به دلایلی که گفتم این خبر را تناقض امیز و کذب می دانم. کار من ایجاب می کند بی دلیل قانع کننده خبری چنین متناقض را از رسانه ای چنین نامستند باور نکنم.
البته این بدان معنا نیست که اعمالی شبیه این یا بدتر از این در ایران رخ نداده باشد.


شبح 0:41 @ Tue, 23 Nov 04

امير حسين عزيز!
اين خبر را بخوان:
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=20242
حالا با خودت تصور کن اگر يک درصد اين خبر صحت داشته باشد و تو با ترديد‌های‌ات بخواهی آن را محو کنی عملا شريک جرم اين جنايت می‌شوی. تصور نمی‌کنم ذره‌یی بتوانی يا بخواهی چنين باری بر وجدان خود حمل کنی.


manochehr zhandifar 22:20 @ Mon, 22 Nov 04

الکليسم٫امير حسين و دفاع از رژيم.
الکليها يک عادت دارند و آنهم اينست که هر خبری چه خوب و چه بد لبی تر ميکنند٫اگر خبر بد باشد ميگويد آخ آخ اينقدر ناراحت شدم که الان احتياج به يک پيک مشروب قوی دارم و اگر خبر خوب باشد ميگويد اينقدر خوشحال شدم که بايد به سلامتی اين خبر خوش جشن گرفت و يک لبی تر کرد.
حال حکايت اين امير حسين خان است٫دوست من ميخواهی ار رژيم دفاع کنی٫اينرا رک و راست بگو٫چرا منرا بهانه ميکنی؟


شبح 20:40 @ Mon, 22 Nov 04

دوست عزيز بدون نام 94
من خوش‌باور نيستم. در رياضيات چيزی داريم به نام برهان خلف! گفتم اگر حکومت اطمينان دارد که مردم هوادار حکومت هستند پس چرا رفراندوم نمی‌گذارد!؟


شبح 20:38 @ Mon, 22 Nov 04

امير حسين گرامی!(97)
کدام حرف منوچهر عزيز در (89) خلاف واقع است.
دوست گرامی!
اگر می‌خواهی بهانه پيدا کنی برای "همدردی با حکومت" ديگه چرا منوچهر را بهانه می‌کنی؟
هر چند قبلا هم در 74 سوالی ازت پرسيدم که بی‌جواب گذاشتی و زدی به صحرای کربلا!


امیرحسین 14:58 @ Mon, 22 Nov 04

منطق محکم منوچهر (89) و ادعاهای مستندی که ارائه داده هر آدم متنفر از حکومت ایران را به همدردی با حکومت وامی دارد، به ويژه دانشجویان حقوق را که احمق خوانده شده اند.
به علاوه معلوم است که شما تصویر روشنی از وضع ایران ندارید و بیشتر برای دل خودتان و دوستانتان می نویسید.
منوچهر جان من گفتم مردم ایران دچار بیسوادی و کم فرهنگی اند اما اوضاع آن قدر ها هم خراب نیست که سخنان گهربار شما را بپذیرند.
عجالتا بهترین کار این است که منوچهر و مهران و الباقی، انجمن های تخم مرغ عسلی راه بيندازند.


ندا 10:11 @ Mon, 22 Nov 04

آقای منوچهر ۹۲

منظورم يه سوسياليزم دموکرات تره.


2:44 @ Mon, 22 Nov 04

سلام شبح عزيز . شبح به اين خوش باوری نوبره والله . اخه چند بار رفراندوم کنيم تا این فرهنگ پیشرفته تر کشف کنیم !! . دفعات قبلی افاقه نه کرد !!


2:30 @ Mon, 22 Nov 04

سلام شبح عزيز . شبح به اين خوش باوری نوبره والله . اخه چند بار رفراندوم کنيم تا این فرهنگ پیشرفته تر کشف کنیم !! . دفعات قبلی افاقه نه کرد !!


جوان سوسیالیست 0:18 @ Mon, 22 Nov 04

از آنجائیکه هر نوع سوسیالیزم همان است که منوچهر را به سعادت میرساند، هر نوع تشکلی هم منوچهر و حزبش را یکجا به همان سوسیالیزم رهسپار میکند؛ و البته اگر همین حرف را نیمه مدرسی این حزب بزند میشود سوسیالیزم در فردا ولی اگر نیمه تقوایی بگوید میشود سوسیالیزم 3 فوریتی! در هر حال هر نوع سوسیالیزم از نظر منوچهر مانند هندوانه به شرط چاقو همان خواهد بود که حزبش میخواهد. برای این شرط هم می بندد. درست از این زاویه است که هر تشکلی با هرترکیب طبقاتی چنانچه نام « انجمن » داشته باشد و با عنصر « آزادی برابری» سیم خود را به حککا وصل کند میتواند یک بلیط یکطرف به سوی دنیای بهتر داشته باشد.
از طرف دیگر، مهران محبوبی با پرستیژ استادی فرزانه و میانجی، اول بی طرف و بلافاصله هر طرف و نهایتاً همانطرف که از آنجا به درجه استادی نائل گشته است از گرد راه میرسد و با نصایح خردمندی فرزانه توضیح میدهد، درد چیست و درمان چیست. بعد کمی دست و دلباز شده میگوید این انجمن ها مدتها است که ساخته شده ( ما نفهمیدیم پس ما دیگه باید بریم چی بسازیم) سپس یادش میره که چند خط پیش چی گفته و توصیه میکند برویم انجمن ها را بسازیم! و بعد ما که هنوز ساخت انجمن را به پایان نبرده ایم رهنمود از او میشنویم که به حزبش بپیوندیم! او حیفش میآید نصایح خود را که کم کم به صورت" مقاله " از آب در میآید را بی نتیجه رها کند، به این دلیل تصمیم میگیرد در پایان مقاله اقلاً سی چهل نفری را با خودش به حزبش ببرد. حالا ما که اوایل نوشته او در حال انجمن ساختن بودیم نمیدانیم با آنها چکار کنیم! همینجوری ول کنیم و بریم به حزب بپیوندیم؟ و اگر نه، یعنی اگر میتوان آنها را هم حفظ کرد پس چرا حزب تو نمیآید به انجمن بپیوندد!؟ این انجمن هم که آزادی و برابری دارد!
اینجاست ماهیت بی ارتباطی فرمایشات کسانی که اول حزب ساختند و بعد میخواهند ببینند یک حزب را چگونه باید ساخت و با آن چه باید کرد! کاملاً پیداست که مهران محبوبی خود نفهمیده قضیه انجمن سازی از کجا شروع میشود و برای چی مطرح شده. او نمیداند که رهبران حزبش بخوبی دریافته اند که با شعار بیائبد به حزب ما بپیوندید حزبشان شلوغ نخواهد شد، از اینرو تصمیم میگیرند چند مولکول از « آزادی برابری» حزب را در انجمن تزریق کنند و با یک پیوند ژنتیکی، بدون پیوستن به آن حزب، پیوند اخوت برقرار کنند. مهران محبوبی چون این را نمیداند فراموش میکند مخاطبین را با انجمن نیمه ساخته نباید به عضویت حزب فرستاد.
یک بار یک بخت برگشته در تظاهرات پلاکاردی با مضمون آزادی و برابری در دست گرفت، از آن روز به بعد اصلاً 16 آذر مال حککا شد! حالا فکرش را بکنیم که اگر یک انجمن حتی از نوع باغچه بان اگر بسازیم تکلیف چه خواهد شد.


manochehr zhandifar 22:00 @ Sun, 21 Nov 04

فقط يک سئوال از ندای عزيز.
ندا جان تو نوشتی:"اصولاً با اين نوع سوسياليزم ميونه ای ندارم."
ندا جان تو ميگويی با اين نوع سوسياليسم ميانه ای نداری٫ولی مثل اينکه نوع ديگری! از سوسياليسم را قبول داری٫که کلی باعث خوشحالی من شد که تو نوعی از سوسياليسم را قبول داری٫من مطمعنم اگر با هم ديالوگ کنيم ميبينی که من هم همان دنيای خوب و انسانی را ميخواهم که تو ميخواهی٫ميخوای با هم شرط ببنديم؟


manochehr zhandifar 21:25 @ Sun, 21 Nov 04

کنجکاو جان.
من مخلص تو هم هستم.


کنجکاو 21:08 @ Sun, 21 Nov 04

منوجهر گرامی!
شوخی؛
من هم چون يک خرده بورژوای تحتانی1 به گفته لنين در ناپيگيری زبان زد هستم.

1- تو بيا و درستش کن، اين هم ادبيات فارسی است که ما سياست را با آن آموخته ايم، يک بخش فارسی، يکی فرانسه و اين آخری هم عربی، تازه باورمان هم شده که می توانيم با هم گفت و گو داشته باشيم. هيچ چيز آدم را برافروخته تر از اين نمی کند، که او را تحتانی بنامند.

زنده باد لايبنيز و زبان آلمانی!


manochehr zhandifar 20:45 @ Sun, 21 Nov 04

اين خبر اساسا دروغه.
-اين خبر که در آن مملکت طبق قوانين الهی٫سنگسار ميکنند٫اعدام ميکنند٫پديده ای بنام کودکان خيابانی وجود دارد٫اينکه زن حتا نصف مرد هم نيست٫در ميکونوس آلمان آدمکشان جمهوری اسلامی چند نفر را کشتند٫فريدون فرخزاد را فجيعانه تیکه پاره کردند٫بيش از ۱۰۰٫۰۰۰نفر در قتل گاهای رژيم کشته شدند٫همين چندی پيش دختری ۱۶ ساله اعدام شد٫واينکه انسانهای افغان در آن جامعه هيچ حقی ندارند و.....همه دروغ است.زنده باد حماقت.زنده باد دانشجوی حقوق ما.


کنجکاو 20:40 @ Sun, 21 Nov 04


آقا سهيل!
مملکت به کشوری می گويند که مَلِکی که بر آن فرمان براند، آن مَلِک هم 25 سال پيش مرد. پس کشور ايران را می توانی ولايت يا ام القرای اسلامی بنامی و يا کشور امام زمان و يا چون عرب های سعودی که کشور عربستان را به نام خودشان کرده اند بگويی ايران هاشمی.
در آن ام القرای اسلامی تو هم، تنها چيزی که کم ندارد جزا و جزا دادن است، پس خوش به حالت که زمانی مشق هات را نوشتی نان ات هم تو روغن جزا دادن مردم است، پس بی خود نيست که بيايی اين جا زر بزنی. کمونيسم منوچهر هم منوچهر زنده نگه می دارد و اسلام "عزيز"خمينی هم يک مشت آدم کش (اسير کش) هم چون خامنه ايی و الزرقاوی زنده نگه داشته اند.


manochehr zhandifar 20:35 @ Sun, 21 Nov 04

کنجکاو عزيزم.نازنين!
اگر در مورد تشکل و تشکل يابی چندی پيش نوشته ای.دستت درد نکند.يک ماچ و يک دسته گل الان برايت ميل ميکنم(راستی آدرست را ندارم).عزيز من٫ ما انسانهای متولد در آن جغرافيا يک عادت بد داريم و آنهم اينست که سر موضوع بحث نميکنيم(بقول آلمانها sachlich)نيستيم٫به در و ديوار ميزنيم ولی سر موضوع بحث نميکنيم.حالا حکايت بحث تو و من است:من (بد طينت)يک بحثی راه انداختم-راستش اين بحث را من در چند پست قبل با شبح داشتم و ايده هايم را در آنجا گفتم٫سر انچمنهای مختلف که گويا شبح هم آن ايده را نو و تازه يافت و قول داد که سرش بحث کنيم٫که نکرد-ولی تو ی نازنين نميروی سر موضوع بحث کنی به زمين و زمان زدی ولی سر انجمن های آزادی٫برابری(که من قبلا اسم ديگری رويش گذاشته بودم)بحث نکردی٫قدری به حزب پرداختی٫قدری به انشعاب٫قدری به مسائل ديگر ولی بالاخره من نفهميدم که آيا تو اين ايده را-اصلا اسم حميد تقوايی و حزب را فراموش کن٫گيرم اين ايده مال صادق هدايت است٫خوب شد-قبول داری يا نه؟ باور کن اگر اين ايده مال(زبانم لال) کيانوری هم بود من قبولش داشتم.فعلن و طبق معمول مخلصت.منوچهر ژندی فر.


soheil 20:18 @ Sun, 21 Nov 04

اين خبر اساسا دروغه ..........................

من دانشجوی رشته حقوق جزا هستم هیچ قاضی در هیچ جای مملکت اسلامی همچین حکمی صادر نمیکنه در احکام اسلامی همچين مجازاتی روی يک بچه صغیر انجام نميشه چه برسه به بزگتراش که وسط خیابون دارن روزه خوری میکنن.
مسکه اون ابلهی که اين خبر دروغ محض رو نوشته اصلا تو باغ نبوده بابا يه سری به ايران بزنيد اونطوری نيست والا براتون سياهنمايی شده ميگی نه ؟!
واقعا ببینید حق کجاس ؟!
------------------------------این کذبیات رو امثال منوچهر .... مینوسن تا سنگ خودشون رو به سینه بزنن بابا ((( کمونیسم))) خیلی وقته امتحانش رو پس داده!!! هـــِــه حال بعد از ۵۰ سال تو ایران .............!!؟!


کنجکاو 19:32 @ Sun, 21 Nov 04


منوجهر گرامی!
پرسش های تو نياز به پاسخ (ها) ی بلند بالايی دارد،. اما ساختن انجمن ها و سازمان دهی پيرامون انجمن ها را من چند ماه پيش (کوتاه) در وب لاگ شبح نوشته بودم و تنها شبح بود که به آن واکنش نشان داد. آن زمان کسی نبود که پاسخی بدهد، گويا بايد پيامبری آن را گفته باشد. ساختن انجمن به گونه ايی انديشه ايی تازه ايی نيست، اما اين که مهران انجمن را با پيوستن به حککا اشتباه می گيرد، نشان می دهد که دريافتی از اين پديده ندارد.
نمونه ديگر ی هم می توان افزود، اين است که شبح بارها درست کردن "پارلمان در تبعيد" را پيش نهاده، اما واکنش ها به اين انديشه کارش به کجا رسيد؟ اطن که ما ده سال ديگر خودمان به اين دريافت برسیم که اين هم انديشهِ درستی بود و يا حزبمان گفته باشد.

باری! حزب شما بوده و سال ها هم است که هست و من تلاش کرده ام که در باره اش داوری دادگر باشم، خيلی ها نمی توانند باشند، آنچنان که "رقبا" نيستند. اما هيچ گاه نبوده که احساس يگانه گی با شما داشته باشم و يا اينکه بتوانم با واژگان شما بيانديشم. ......
آن نوشته کوتاه هم تلاش می کنم پيدا کنم و در اين جا بياورم.


دخو 19:19 @ Sun, 21 Nov 04

زندان کمیته مشترک را به همراه یکی دوتا از زخم خورده های همانجا دیده ام ...اما این عکس را نتوایستم ببینم
وحشی گری را هر روز در همه جا تازه و مومیایی شده می شود دید


manochehr zhandifar 18:53 @ Sun, 21 Nov 04

کجنکاو عزيز.
اصلا فرض کن حزب کمونيست کارگری در دنيا نيست.خوبه!ولی درد که هست٫کشتار که هست٫جمهوری اسلامی که هست٫سنگسار و اعدام و قطعه قطعه کردن انسان و کشتن ون گوگ در هلند که هست.عزيز من جدا از انشعاب در حزب ما يک راه برای تشکليابی پيشنهاد د اديم٫بده؟حزب هم اکنون مشغول يک کمپين جهانی عليه اسلام سياسی است.اين بده؟دوست من رفيق خوبم٫سر ايده بيا صحبت کنيم٫نه سر چشم و ابرو٫گيرم که صورت من زيبا نباشد٫ولی سر بحثم چه ميگويی؟


کنجکاو 18:40 @ Sun, 21 Nov 04

مهران جان گويا اين تنها امير حسين نيست که تخم مرغ عسلی (اصلی) و يا به گفته شمر گرامی شله زرد خورده، تو هم نشانه های اين ناخوشی را داری "همه را به پیوستن مادی و معنوی به حزب کمونیست کارگری ایران فرا می خوانم! ". يادت باشه هر بار(!؟) دستت را خوب با سابون بشوری. آخه قربانت برم ، اين حزب کارگری و کمونيستی همين چند روز گذشته به دو نيمه شد و هردو هم حکمتيست!!؟؟ و خدا می داند چرا؟ اين ايست چه هست؟ بابا جان آدم پيش از هر چيز سر خودش را دوا می کند.
يادم هست زمانی فدایی ها از هم جدا شده بودند و تنها راه دانستن اين کدام گروه است و آن يکی کدام، بايد از روی کيفيت کاغذ آنها پی می برديم. آن هايی کاغذ کاهی به کار می برند، می شدند فدايی ندار و آنها که کاغذشان بهتر بود می شدند فدايی دارا و گرنه همه چيزشان مانند هم بود، حتی نام شان.


مهران محبوبی 18:10 @ Sun, 21 Nov 04

شبح و منوچهر عزیز و دوستان و رفقای عزیز دیگر !
چه خوب است که همه ما اینجا برای درد مشترک کنارهم هستیم و وجود هم را در این وبلاگ تجربه می کنیم!
ما زنده هایی طرفدار زنده ماندن و انسانی زنده ماندن این زمانه خود هستیم!
همین که هم چنان شبح این نوشته را به تحریر در آورد و درد خود را باز گو کرد بسیار در این زمانه قهر و نیستی قدر باید دانست نگه اش داریم و ازدیاد اش دهیم ! شبح ها منوچهر ها باید زیاد شوند ! و زیاد هم خواهند شد ! در انجمن های آزادی و برابری خود جمع خواهند شد! دوستان و رفقا دیر نیست این امر رسیدنی است ! همین جا نطفه های انجمن های آزادی در همین وبلاگ درست شده است! باور کنید ما همه به هم خیلی نزدیک هستیم ! حتی دوست مان سوسیالیسم جوان که شاید دور ترین به این ایده و اهداف ما در این وبلاگ ها باشد!
اسم اش را بگذارید انجمن یا ایکس و ایگرگ هر چی ولی این جمع های ما وجود دارد قدر اش را بداریم و گفتم باید ازدیاد اش بدهیم! حزب کمونیست کارگری ایران طرح انجمن های آزادی و برابری را پیشنهاد کرده است! باید این سعی تلاش های شبح آدمی را قدر دانست و برای سلامتی و شادابی و موفقیت آن تلاش بیشتر کرد . ولی دوستان این را همه حتی خود شبح هم می داند که کافی نیست که اگر کافی بود این چنین کودک سلاخی نمی شد! من هم مثل شبح اشک از چشمان ام آمد و داد ام به آسمان رفت! به فرزند ۱۵ ساله خود دقیقه ای فکر کردم که چنین بلایی بسرش بیاید! چه می کنم ! آیا می شود براحتی از آن گذشت و بزندگی خود ادامه دهیم ! نمی شود تداوم در انسانیت نداشت و به حیطه ای از انسان ها محدود اش کرد!اگر این اتفاقات بدن هر کی را بلرزاند دیگر رقابت و لیجار گویی و مرز ها را کنار می گذارد و چیزی جز همبستگی به ذهن اش نخواهد رسید! دوستان لحظاتی با هم هستیم بیایید این لحظات را تاریخی اش کنیم نگذارید بیاید و برود و تنها نظاره گر باشیم! به وجود انسانی هم اعتماد کنیم ! در عین حال باور کنیم که ما انسان ها دشمن داریم و اتفاقا همین دشمنان سرنوشت هر روزه ما را در حکومت ها رقم می زنند! باید وجود انسانی خود را با کنار زدن این دشمنان تجربه کنیم راهی جز این نیست!
در پایان کلام را کوتاه کنم و همه را به پیوستن مادی و معنوی به حزب کمونیست کارگری ایران فرا می خوانم! حزبی که برای همین اهداف ربع قرنیست حتی مواقعی که در اقلیت و در خلاف جریان بود پا فشاری کرده است! منصور حکمت و حمید تقوایی همه این روز ها را مداوما در هر مقطعی از تاریخ ۲۶ ساله هشدار داده بودند! این صف انجمن آزادی و برابری ها بسیار دیر زمانی است که شروع شده است! ۲۶ سال است که برایش می جنگیم حال به مقصد خود رسیده که باید میوه هایش که جز زندگی را نوید نمی دهد چید! این قتل دخترک ۱۴ ساله از پس قدرت اشان نیست ! ۱۶ آذر نزدیک است این ها همه از روی استیصال و ندانم کاری حکومت اسلامی نتیجه می شود ! خون این دخترک نوید دهنده پیروزی است ! باور کنید این خون بی خود نریخت! باور کنید این خون ما ها را بهم وصل می کند! باور کنید این خون ها برای زنگ خطر به همه ماست که تعلل در تشکیل انجمن های آزادی و برابری دیگر از این منبعد گناه ایست که بر پیشانی ما نقش خواهد بست!
شاد و سلامت پیروز باشید
مهران محبوبی


کنجکاو 17:29 @ Sun, 21 Nov 04


تخم مرغ اصلی و پی آمدهايش


کنجکاو 17:10 @ Sun, 21 Nov 04

شما چه تيز بوديد تا من اين دو خط را نوشتم می بينم که پاسخ ها داده شده. دانستم چرا نمی توانم نوشته را بفرستم.


کنجکاو 17:07 @ Sun, 21 Nov 04

گويا اين امير حسين (77) تخم مرغ اش به باکتری سالمونلا آلوده بوده، ناخوش شده و چرت و پرت می گويد و پنج شش روز هم زمان می برد که خوب شود. اگر آنفوالانزای آخوندی نگرفته باشد، که بدبختانه بيماری کشنده ايی است و درمان ناپذير.
یکم اين که می گويد اين کار نمی تواند رخ بدهد ، به اين دليل و آن دليل شرعی و از اين چرندها قانون اسلامی
دوم اين که اگر هم رخ داده چيز عجيبی نيست چون؛"2. چنین اتفاقهایی در دنیا نه بی سابقه است و نه بی نظیر بلکه به وفور در همه جای دنیا دیده می شود.". ما هم از اين آقا می گرسيم بيا نشان بده که کودکی را در جهان برای خوردن غذا تازيانه زده اند و زير تازيانه جان سپرده؟ اله و بله کردن هم که اری در آفريقا کودکان سرباز داريم و از اين دست، تنها توجيه بی خردی مشتی واپس مانده و قانون تخمی شان نيست.


امیرحسین 14:33 @ Sun, 21 Nov 04

گذشته از همه این حرفها این خبر به نظرم به شدت محل تردید است.
چرا که مجازات روزه خواری نمی تواند 85 ضربه شلاق باشد و باید حتما تعزیر باشد که حداکثر 75 ضربه است.
به علاوه مجازات شلاق با رای صرف دادگاه عمومی نمی تواند اجرا شود و باید در دادگاه تجدید نظر (استان) به آن رسیدگی شود و تازه از آنجا هم معمولا با اعتراض متهم به ديوان می رود.
به علاوه ذکر نشده که نوجوان پسر بوده یا دختر. اگر پسر بوده که هنوز به سن تکلیف نرسیده بوده تا روزه خواری برایش حرام محسوب شود و مجازات شود. اگر دختر بوده هم بعید است چنین حکم سنگینی برایش تعیین شده باشد.


امیرحسین 14:28 @ Sun, 21 Nov 04

گذشته از همه این حرفها این خبر به نظرم به شدت محل تردید است.
چرا که مجازات روزه خواری نمی تواند 85 ضربه شلاق باشد و باید حتما تعزیر باشد که حداکثر 75 ضربه است.
به علاوه مجازات شلاق با رای صرف دادگاه عمومی نمی تواند اجرا شود و باید در دادگاه تجدید نظر (استان) به آن رسیدگی شود.
به علاوه ذکر نشده که نوجوان پسر بوده یا دختر. اگر پسر بوده که هنوز به سن تکلیف نرسیده بوده تا روزه خواری برایش حرام محسوب شود و مجازات شود. اگر دختر بوده هم بعید است چنین حکم سنگینی برایش تعیین شده باشد.


امیرحسین 13:47 @ Sun, 21 Nov 04

گذشته از همه این حرفها این خبر به نظرم به شدت محل تردید است.
چرا که مجازات روزه خواری نمی تواند 85 ضربه شلاق باشد و باید حتما تعزیر باشد که حداکثر 75 ضربه است.
به علاوه مجازات شلاق با رای صرف دادگاه عمومی نمی تواند اجرا شود و باید در دادگاه تجدید نظر (استان) به آن رسیدگی شود.
به علاوه ذکر نشده که نوجوان پسر بوده یا دختر. اگر پسر بوده که هنوز به سن تکلیف نرسیده بوده تا روزه خواری برایش حرام محسوب شود و مجازات شود. اگر دختر بوده هم بعید است چنین حکم سنگینی برایش تعیین شده باشد.


شبح 13:43 @ Sun, 21 Nov 04

اميرحسين عزيز!(72)
حالا به پنج مورد بقيه حرف‌ات کار ندارم می‌شه لطفا همين دومی را ثابت کنی:
"2. چنین اتفاقهایی در دنیا نه بی سابقه است و نه بی نظیر بلکه به وفور در همه جای دنیا دیده می شود."
در کجای دنيا سراغ داری آن‌هم به وفور که نوجوانی براثر جرمی بازداشت شود به مجازاتی چنان وحشيانه محکوم شود که فوت کند!
چند کشور در دنيا سراغ داری که چنين اتفاقی در آن بيفتد و آب از آب تکان نخورد. فراموش نکن همين چند وقت پيش عاطفه‌ی 16 ساله را اعدام کردند و آب از آب تکان نخورد! فراموش نکن هنوز قاتل زهرا کاظمی مشخص نشده است. فراموش نکن...
نه دوست عزيز!
فرهنگ مردم ايران بسيار بالاتر و پيش‌رفته‌تر از حاکمان آن است. می‌گویی نه رفراندوم بگذاريد!


شبح 13:33 @ Sun, 21 Nov 04

ندای عزيز!(71)
معنی دقيق "اگر بخواهيم" اين است که بدانيم چه می‌خواهيم. مثلا از کشته شدن نوجوانی زير شلاق ناراحت می‌شويم اما مخالف مجازات اعدام نيستيم! از اين که مجروح جنگی کشته شود ناراحت می‌شويم اما می‌گويم اگر آمريکا بيايد ايران را آزاد کند خيلی خوبه! از فقر و بی‌کاری و تن‌فروشی کودکان فرياد اعتراض برمی‌آوريم اما مدافع اقتصاد سرمايه‌داری هستيم که عامل تمام اين بدبختی‌ها ست... خلاصه بايد بدانيم چه می‌خواهيم ما شاه را نمی‌خواستيم اما آيا مخالف ديکتاتوری بوديم؟ يا مخالف ديکتاتوری خاص بوديم نه ديکتاتوری به طور کلی به همين دليل هر کدام‌مان ديکتاتوری برای خودمان هستيم. بايد با انديشه‌ی ديکتاتوری مبارزه کرد و شيوه‌ی از تقسيم کار اجتماعی را ايجاد کرد که در ذات‌اش ديکتاتوری معنا نداشته باشد. وقتی شيوه‌ی توليدی که دنبال‌اش هستيم ذاتا به ديکتاتوری ختم می‌شود هر چقدر صادق باشيم آخرش ديکتاتور می‌شويم. بلشويک‌ها وقتی به قدرت رسيدند در همان روزهای اول جز اولين قوانينی که به تصويب رساندند لغو مجازات اعدام بود اما بعد چه شد. طرح نپ آمد وسط و سرمايه‌داری دولتی به عنوان گام نخست برای رسيدن به سوسياليزم مطرح شد و بعد لنين مرد و استالين جند سال بعد اعلام کرد اين اقتصادی که ما داريم همان سوسياليزم است که دنبال‌اش بوديم! سرمايه‌داری دولتی که آمد شوراها که تعطيل شد. اعدام و شکنجه و کوفت و زهر مار هم آمد. تمام کميته‌ی مرکزی حزب در زمان لنين يکی يکی به دست استالين کشته شدند تا به نام سوسياليزم سرمايه‌داری دولتی فاشيستی سر کار بيايد درست همان طور که در آلمان اين بار به نام دشمنی با کمونيزم به سر کار آمد! می‌بينی شيوه‌ی سازماندهی اجتماعی تعيين کننده‌ی شکل حکومت‌هاست و به خوبی و بدی و اخلاقی و غيراخلاقی ايجاد کننده‌گان آن ربط چندانی ندارد.


امیرحسین 13:23 @ Sun, 21 Nov 04

شبح جان راستش دوست شبنم عزيز نيستم اما وقتی جوابش را ديدم در دلم گذشت که: c'est la vie
اما اين بدان معنی نيست که واقعه قتل آن بچه برايم بی اهميت باشد. نگاه من به اين اتفاق شايد چيزی شبيه اين باشد:
1. باید معلوم شود که این روایت صحت دارد و به همین صورت رخ داده است.
2. چنین اتفاقهایی در دنیا نه بی سابقه است و نه بی نظیر بلکه به وفور در همه جای دنیا دیده می شود.
3. حتی اگر این خبر صحت نداشته باشد مسئله به قوت خود باقیست چرا که امثالش زیاد است و فراوانی آن چیزی از زشتی و تلخی آن نمی کاهد.
4. چنین وقایعی ریشه در بیسوادی و بی فرهنگی و جهل عمومی دارد و تا آن چاره نشود ادامه خواهد داشت همچنان که در حوزه خصوصی هم هر روز شاهد چنین جنایتهایی هستیم.
5. با این حال مسئولیت مستقیم آن به عهده حکومتگران است یعنی کسانی که مسئولیت پذیرفته اند.
6. اما برای مقابله با این پدیده هرکس البته شیوه و امکان خود را دارد. می توان گفت و نوشت و آموزش داد و اعتراض کرد و تبلیغ کرد و فیلم ساخت و نقاشی کرد و عکس گرفت و ...و همه اینها باید باشد تا کاری صورت گیرد که ماندنی باشد.
خشونت در جامعه ما بدبختانه رواج یافته و سالها کار لازم است تا کنار گذاشته شود.


شبح 13:08 @ Sun, 21 Nov 04

ندای نازنين!
اگر پاسخی به سوآل تو ندادم به دليل کم اهميت بودن آن نيست به همان دليلی است که خود تو هم به آن اشاره کرده‌یی. يعنی عمل آدم‌ها را بايد ديد و عمل من همين است که می‌بينی. نوشتن و افشاگری و تبين حقوق انسانی و نشان دادن زنده‌گی در خور انسان. کاری که در اين وب‌لاگ می‌کنم اين است که مسايل مختلف انسانی را به بحث بگذارم تا ما بهتر بدانيم که چه می‌خواهيم. اول بايد بدانيم که چه چيز می‌خواهيم بعدا دنبال آن باشيم که چگونه اين خواسته‌ها را به‌دست آوريم. (هر چند اين خواستن و به‌دست آوردن را نمی‌شود به صورت اسکولاستيکی از هم جدا کرد) به هر حال مبارزه فرهنگی همين است که داريم اينجا و آنجا انجام می‌دهيم مبارزه سياسی در شکل پيشرفته‌اش از طريق تشکل و سازماندهی صورت می‌گيرد. پس بايد به آن سمت حرکت کرد. مبارزات صنفی نيز از راه تشکل و عمل تشکيلاتی ميسر است. خلاصه شرمنده اگر جواب حاضر و آماده‌یی ندارم...


ندا 2:33 @ Sun, 21 Nov 04

.. حزب کمونيست کارگری. من راستش با اين بايد ما رو انتخاب کنيد های اين حزب و اصولاً با اين نوع سوسياليزم ميونه ای ندارم.

و منظورم از کار يک چيز عملی تر بود. اينها سخن هستند.

ما سالهاست داريم حرف می زنيم. يک خبر می شنويم با گريه حرف می زنيم.

حرف من اينه که آيا راهی به غير از اين و به دور از خون ريزی برای ما هست؟

ازشبح می پرسم که جواب نمی دهد. دوباره می پرسم.

اين اگر بخواهيم معنی اش دقيقاً‌ چی هست؟


ندا 2:28 @ Sun, 21 Nov 04

آه .. حزب کمونيست کارگری. من راستش با اين های اين حزب و اصولاً با اين نوع سوسياليزم ميونه ای ندارم.

و منظورم از کار يک چيز عملی تر بود. اينها سخن هستند.

ما سالهاست داريم حرف می زنيم. يک خبر می شنويم با گريه حرف می زنيم.

حرف من اينه که آيا راهی به غير از اين و به دور از خون ريزی برای ما هست؟

ازشبح می پرسم که جواب نمی دهد. دوباره می پرسم.

اين معنی اش دقيقاً‌ چی هست؟


manochehr zhandifar 1:38 @ Sun, 21 Nov 04

ندا جان.
اين مقاله را بخوان تا بعدن بيشتر با هم ديالوگ کنيم.
مخلصت منو چهر ژندی فر.
انجمنهای آزادی برابری را تاسيس کنيم.
حميد تقوايی.
http://www.wpiran.org/farsi1/index-farsi.htm


ندا 1:26 @ Sun, 21 Nov 04

آقاي ژندی فر ۶۲
خوشحال می شم بيشتر بدونم. خصوصاْ‌در مورد اينکه اين انجمن ها چه کاری انجام می دن برای مبارزه با استبداد و ظلم و خون آشامی که گريبانگير ماست.


جوان سوسیالیست 1:20 @ Sun, 21 Nov 04

ظریه پرداز!! 62
آکتویست یا هوچیگری ( انقلابیگری کاذب)
تو که دورینگ و وال استریت نقد میکنی چرا اینقدر نسیه نظر دهی میکنی. باز کارآگاه پوآرو شدی و راه کشف جرم را به روش معمول حزبت انتخاب کردی تا همه مزخرفاتتان را یکجا ماله کشی کنی؟ همین چند وقت پیش بود که کشف کردید دو سال حجاریان در راس حزبتان داشت از این خط و خطوطی میداد که امروز مشابه آن را جانشین او میدهد.
اگر شماها کمی" هِد بند" خود را بردارید و از پشت عینک "من این آرمانی" به وقایع نگاه نکنید افق دیدی پیدا میکنید که متوجه شوید نو جوان 14 ساله منتظر رهنمود باشگاه مساوات شما نبوده، شخصاً با غذا خوردنش نامبارکی رمضان را نمایان کرد و بابتش جان داد. باز هنوز دنبال این میگردید که چکار کنیم!؟ آنچه که نه تفسیر لازم دارد و نه تعریف، مبارزه همان نوجوان است و نه تعریف انقلاب تقوایی که همین چند وقت پیش می گفت از 18 تیر شروع میشود!! و حالا هم که برابری را در ترکیب نابرابر « انجمن» در ترازو میگذارد!


جوان سوسیالیست 0:34 @ Sun, 21 Nov 04

ندا گرامی 61
نفهمیدم چی گفتی! هرچه بود اما ظاهراً توانست ندایی باشد برای اینکه شوالیه شجاع 62 از لیانشامپو بیرون بیاید و نظر رسانی کند. برم ببینم اینبار باید چی درست کنیم.


شبح 0:32 @ Sun, 21 Nov 04

اميرحسين عزيز!(52)
علاقه‌مند شدم بحث تخم‌مرغ را به عنوان بحثی تيپيک ادامه دهم.
1- تو به مرجعی که معرفي کرده بودم يا سر نزدی يا سرسری نگاه کردی چون در آنجا به صراحت نوشته شده است:"پس از جوش آمدن آب آتش را کم کنيد و تخم‌مرغ‌ها را به ترتيب زير پس از لحظه‌ی کم کردن آتش برداريد:" همان‌طور که می‌بينی اين تقريبا معادل است با اين که تخم‌مرغ‌ها را بعد از جوش‌ آمدن آب داخل آب جوش قرار دهيم. به عبارت ديگر زمان‌ها مربوط به زمان در حال جوش بودن آب است. ضمنا توجه داشته باش اگر زمان جوش آمدن آب را بخواهيم حساب کنيم با يک بازه‌ی بسيار طولانی روبه‌رو هستيم. ممکن است آبی بعد از يک ساعت از صفر درجه به صد درجه برسد اما تا تمام آب بخار نشود اگر هزار سال هم طول بکشد دمای‌اش از صد درجه (با توجه به فشار هوا و مواد مخلط در آب.) بيشتر نمی‌شود.
2- استدلالی که تو می‌توانستی بياوری و پاسخ مناسبی برای من بود اين است که طبق جدول ارائه شده تخم مرغ عسلی در 3 يا 4 دقيقه شل‌ترين نوع تخم‌مرغ عسلی است و احتمالا سفيده‌ی آن نبسته است دليل آن هم اين است که بين 4 تا 15 دقيقه که برای سفت شدن تخم‌مرغ فاصله است می‌شود تخم‌مرغ را به نحوی عسلی محسوب کرد! اما تو به جای آوردن اين استدلال زيبا حرف‌هایی زدی که درست برای رد زمان تو با معتبر گرفتن منبع ميسر بود.
و اما برنده‌ی اصلی اين بحث تو هستی زيرا مرا وادار کردی زير اين متن و در حالی که صحبت از قتل نوجوانی 14 ساله و کشتن مجروحين جنگی است به بحث در مورد تخم‌مرغ عسلی بپردازم و اين با تبليغ اپيکوريستيک تو سازگار است!
ضمنا نکنه تو دوست شبنم عزيز(50) هستی؟!


شبح 0:32 @ Sun, 21 Nov 04

اميرحسين عزيز!(52)
علاقه‌مند شدم بحث تخم‌مرغ را به عنوان بحثی تيپيک ادامه دهم.
1- تو به مرجعی که معرفي کرده بودم يا سر نزدی يا سرسری نگاه کردی چون در آنجا به صراحت نوشته شده است:"پس از جوش آمدن آب آتش را کم کنيد و تخم‌مرغ‌ها را به ترتيب زير پس از لحظه‌ی کم کردن آتش برداريد:" همان‌طور که می‌بينی اين تقريبا معادل است با اين که تخم‌مرغ‌ها را بعد از جوش‌ آمدن آب داخل آب جوش قرار دهيم. به عبارت ديگر زمان‌ها مربوط به زمان در حال جوش بودن آب است. ضمنا توجه داشته باش اگر زمان جوش آمدن آب را بخواهيم حساب کنيم با يک بازه‌ی بسيار طولانی روبه‌رو هستيم. ممکن است آبی بعد از يک ساعت از صفر درجه به صد درجه برسد اما تا تمام آب بخار نشود اگر هزار سال هم طول بکشد دمای‌اش از صد درجه (با توجه به فشار هوا و مواد مخلط در آب.) بيشتر نمی‌شود.
2- استدلالی که تو می‌توانستی بياوری و پاسخ مناسبی برای من بود اين است که طبق جدول ارائه شده تخم مرغ عسلی در 3 يا 4 دقيقه شل‌ترين نوع تخم‌مرغ عسلی است و احتمالا سفيده‌ی آن نبسته است دليل آن هم اين است که بين 4 تا 15 دقيقه که برای سفت شدن تخم‌مرغ فاصله است می‌شود تخم‌مرغ را به نحوی عسلی محسوب کرد! اما تو به جای آوردن اين استدلال زيبا حرف‌هایی زدی که درست برای رد زمان تو با معتبر گرفتن منبع ميسر بود.
و اما برنده‌ی اصلی اين بحث تو هستی زيرا مرا وادار کردی زير اين متن و در حالی که صحبت از قتل نوجوانی 14 ساله و کشتن مجروحين جنگی است به بحث در مورد تخم‌مرغ عسلی بپردازم و اين با تبليغ اپيکوريستيک تو سازگار است!
ضمنا نکنه تو دوست شبنم عزيز(50) هستی؟!


manochehr zhandifar 23:48 @ Sat, 20 Nov 04

پاسيويسم نه!
ندا جان مرسی که جواب اين آقای جوان سوسياليت را دادی.راستش اين بابا هم گام با ج.ا.به مردم ميگويد صبر کنيد و مبادا دست به اقدامی بزنيد.بهرحال. نظر من اينست که بايد انجمنهای آزادی برابری را که چند نمونه اش در ايران و مراکز مختلف از جمله کارخانه ها درست شده٫تاسيس کرد اگر خواستی ميتوانم باز هم در اين مورد و اساسنامه اش بنويسم.مخلصت.منوچهر ژندی فر.


ندا 22:52 @ Sat, 20 Nov 04

جوان سوسياليست ۵۹

بر خلاف شما فکر می کنم مردم فهميده اند ميليون ميليون در خيابان ريختن نتيجه اش چه باشه.


شبح 22:24 @ Sat, 20 Nov 04

عکسی را که مشهيد عزيز(36) فرستاده مربوط به "کميته‌ی مشترک" اين زندان يکی از مخوف‌ترين زندان‌های زمان شاه و بعد از انقلاب بود. بعد از انقلاب به بازداشت‌گاه توحيد مشهور بود. الان موزه شده من از اين موزه ديدن کردم حالا شايد در موردش نوشتم. تاريخ را کاملا تحريف کردن. البته ديدن از اين شکنجه‌گاه مخوف به هر حال نفرت هر کس را از آن رژيم جنايت‌کار و رژيم جانشين جنايت‌کارترش و هر نوع شکنجه موجب می‌شود.


جوان سوسیالیست 22:09 @ Sat, 20 Nov 04

ندا گرامی 58
نگفتم انجمن درست نکن، انجمن و کلوپ و محفل و هرچه که مایلی درست کن ولی ربطش نده به برابری که از توش برادری با حککا بیرون بیاد. این فرصت طلبی محض است که عده ای دردمند از وقایع دردناک صحبت میکنند و کسی میاید این وسط ارتعاشات فکری رهبرشو که هر هفته جیزی بجای قبلی است به عنوان راه نجات « توضیح» میدهد و تازه برای اینکه نظرش شبیح نقد فویرباخ باشه میگه نباید" تفسیر و بازگو کرد" بعد همان تفسیر را به شکل بازگو کردن « راه نجات» نشان میدهد. یعنی خودش همان کاری را میکند که میگوید نباید کرد. خلاصه یک کاسه سالاد از تخیلات فکری را میگذارد جلوی رویت چون شنیده باید فعال سیاسی بود.
در هر حال من لینک را نزدم که خواندن آن را به جای چیز دیگری انتخاب کنی. میتونی انجمن درست کنی و در مسیر درست کردن هم چیزی بخوانی. راستش کسی که تا حالا نفهمیده در مقابل این همه ستم باید چکار کنه بهتر کمی دیگه هم صبر کنه تا بعداً با خیل میلیون میلیونی کسانی که فهمیدن چکار کنند همراه بشه. آنموقع همه آن کارهایی را خواهد کرد که بقیه میکنند.


ندا 18:11 @ Sat, 20 Nov 04

جوان سوسياليست عزيز باشه انجمن تشکيل نمی ديم.

اما نگفتی به جاش چکار کنيم.... آهان اون صفحه ای که لينک دادی رو بريم بخونيم.


جوان سوسياليست 15:06 @ Sat, 20 Nov 04

جنايت حاصل از افکار خرده بورژوايی مردسالاری -(مقاله جدید)
عقب افتادگی فرهنگی در جامعه مردهای ايرانی، پديده تازه ای نيست و ريشه تاريخی دارد. در گذشته تمام شعرا و نويسندگان مرد ما به غير از يکی دو نفر از آنها (مانند دهخدا) در زبان و عمل، زن ستيزی خود را به اثبات رسانيده اند: آثار آنها زبانزد خاص و عام شده و از آنها ضرب المثل هایی ساخته شد که تماماً بر عليه حيثيت و شرافت نيمه ديگر انسان، يعنی زن است. http://www.javaan.net


جوان سوسیالیست 14:37 @ Sat, 20 Nov 04

بیرون برف می آید ...
داستانی از رزا جوان
مطالعه این داستان به علاقه مندان جنبش زنان توصیه میشود.
http://www.javaan.net/Pages/dastan_kotah.htm


كيو 8:52 @ Sat, 20 Nov 04

اين خبر بسيار آموزنده است. گويي همه نيروهاي اهريمني واپسمانده و مرتجع از اعماق تباهي به رستاخيز رسيده اند ، هيچ انتظار بيشتري از بريتانياي كبير جز اين نميرود و اما اصل خبر:
عليرضا بابايی، شاعر، نويسنده و عضو کانون نويسندگان ايران، چهارشنبه شب، 17 نوامبر، در فرودگاه لندن از سوی پليس بازداشت شد.
آقای بابايی، که در عين حال بازرس کانون نويسندگان ايران است، در اعتراض به بازداشت خود دست به اعتصاب غذا زده است.
هنوز از علت و جزييات حادثه خبری منتشر نشده است.
بازداشت عليرضا بابايی در حالی صورت گرفته که در داخل ايران نيز، فشارها بر نويسندگان و شاعران و به ويژه اعضای کانون نويسندگان بيش از پيش افزايش يافته است.
در حال حاضر، شماری از اعضای کانون نويسندگان، از جمله ناصر زرافشان، شهرام رفيع زاده و نصرت مهرگان در زندان به سر می برند و جمهوری اسلامی برای سومين سال پياپی، از برگزاری مجمع عمومی کانون نويسندگان جلوگيری کرده است.


nasrin 1:44 @ Sat, 20 Nov 04

بنفشه جان و ندا جان
پيام شماره ۴۵ را بخونيد !


banafshe 1:28 @ Sat, 20 Nov 04

منم دقيقا سوالای ندا تو ۴۷ و ۴۸ رو دارم


اميرحسين 1:11 @ Sat, 20 Nov 04

در مورد بخش اول من هم با تو موافقم اما شيوه هايمان متفاوت است.
و درباره بخش دوم که مهم تر است بايد بگويم ای شبح دانشمند که حتی برای تخم مرغ عسلی به کتاب مستطاب حضرت مستطاب دريا بندری ارجاع می دهی، بدان و آگاه باش که با کتاب و بی کتاب همان شش دقيقه درست است.
اما اگر خواستی آزمايشی کنی تا حقانيت سخن ما بر تو معلوم شود، شش دقيقه را از لحظه جوش بگير و لحظه جوش زمان بالا آمدن اولين حباب هاست و نه زمان غلغل کردن آب.
اما دستور نجف را ديدم و ناقص يافتمش چرا که نگفته زمان را از کی بگيريم و چنان که خود بهتر می دانی حجم آب اگر لحظه جوش قيد نشود مسئله ساز است.
اما نجف هم گفته که اگر تخم مرغ از يخچال خارج شده 1 دقيقه به زمانهای بالا اضافه می شود که می کند 5 دقيقه و هر آينه 5 دقيقه به 6 دقيقه من نزديکتر است تا 3 دقيقه جنابعالی!
وقوع اين بحث نشان می دهد که اين قبيل شبهات و مسايل مهم چه مقدار مغفول مانده و لزوم تاليف يک رساله تخميه را معلوم می کند.


جوان سوسیالیست 0:04 @ Sat, 20 Nov 04

شبنم 50
دوست گرامی؛ بدتر از این هم چیزی است نظیر کامنت 46 که من را به یاد « اسمشو بزار اَمغزی، دور کُلاش قرمزی، آچینو واچین یه پاتو ورچین » میاندازد. نوجوانی به دلیل غذا خوردن زیر شکنجه کشته میشود و ما باید « انجمن برابری برادری » درست کنیم. وقتی " انقلابی" مددکار اجتماعی میشود و تزی اینگونه میدهد که اجزای آن در ماهیت هیچ فرقی با هم ندارد: « راه برون رفت نه تفسير و بازگو کردن آنها٫که راه نجات نشان دادن است.» حق دارد موسی جلودار شود با و عصای خویش راه نجات نشان دهد.


شبنم 18:40 @ Fri, 19 Nov 04

ميدوني بدتر از اين خبر چيه ؟اينکه خبر رو به يکی از دوستانت ميرسونی و در مقابلت با خونسردی تمام ميگه:اي، دنيا همينه ديگه!!!


دختر همسايه 16:02 @ Fri, 19 Nov 04

شبح گرامی
۲ روزه که اين نوشته ات رو ميخونم و پر میشم از نفرت به آدمهايی که محبت در دلشون نيست.....همه جای دنيا جنگ شده و ظلم شده و دیکتاتوری بوده ....ولی هیچ بچه ای رو این طور بخاطر هیچ در ملا نکشتند...تا خدا راضی بشه....و حکومت بهشون مدال بده.....

....شرم بر آدمهای ظالم....و آدمهابی که مغزشان و قلبشون تهی از درک این واقعیتهای وحشتناکه و برای رضای خدا حاضرند بدون ابنکه فکر کنند هر عملی انجام بدن........کاش میتونستند خشم خداشون رو ببینند .....


ندا 8:44 @ Fri, 19 Nov 04

راستی نفر سمت چپ با اون کراوات و اون سبيل اونجا چکار می کنه؟


ندا 8:42 @ Fri, 19 Nov 04

کسی می دونه عکسی که مهشيد فرستاده مربوط به چه جرميه؟

گرچه فرقی نمی کنه.

خاتمی رو ديديد؟


manochehr zhandifar 4:29 @ Fri, 19 Nov 04

باز هم زانوی غم!
اين که شبح نوشته غذای هر روز آن جامعه است!
پس ما کجاييم؟ انسان متمدن کجاست؟
آيا ما فقط نظاره گريم؟ يا تغيير دهنده؟
اگر تغيير دهنده ايم٫چگونه؟
آيا قرار است کودکان ما هم اين سرنوشت را داشته باشند؟
دوستان من٫شبح نازنين٫نوشته تو غمناک است و مايه يک سنفونی ديگر در تاريخ بشر.اینرا همه ما میدانیم.ولی اين جا من ميخواهم سر برون رفت از اين کلاف سر در گم برای چندمين بار صحبت کنم.راه برون رفت نه تفسير و بازگو کردن آنها٫که راه نجات نشان دادن است.بايد متشکل شد٫بايد با همکاران٫ با دوستان٫ با فاميل٫با بچه محلها ٫با کسانی که مخالف اين اوضاع هستند متشکل شد.۳ نفره يا ۵۰ نفره.برای آزادی و برابری٫ بايد انجمنهای آزادی و برابری را درست کرد و وسط خيابان به اعدام٫مرگ٫سنگسار٫شکنجه کودک٫نابرابری بين زن و مرد٫و....نه گفت.بياييم دست در دست هم دهيم و دست بکار شويم.اين تاريخ را ما مينويسيم٫بياييد با سری افراشته برای رهايی انسان از اسارت آنرا باهم بنويسيم٫دوستان بجنبيد٫هرلحظه تحرک ما ميتواند جان انسانی را در اين جهنم نجات دهد.متشکل شويد و دور پرچم آزادی و برابری خود را متشکل کنيد.


nasrin 3:38 @ Fri, 19 Nov 04

زمينی جان
اون عکس واقعيه ولی کسی که شکنجه ميشه مجسمه است و مربوط به ديدار خاتمی از نميدونم موزه يا نمايشگاه شکنجه است . و صد البته در دوران شاه ٫ چون در حکومت فعلی که زبانم لال کسی را شکنجه نمی کنند !:(


شبح 2:21 @ Fri, 19 Nov 04

اميرحسين عزيز!(38)
اگر بقيه مردم در طول تاريخ مانند تو فکر می‌کردند الان در غار زنده‌گی می‌کرديم.
تاريخ بشر تاريخ مبارزه برای زنده‌گی بهتر است. دستاوردهای وسيع انسانی در حقوق بشر و زنده‌گی بهتر انسان‌ها حاصل همين مبارزه است.
اگر قرار بود اين‌گونه لاقيد و اپيکوری به زنده‌گی نگاه شود. در همان غارها مانده بوديم.
ضمنا تخم‌مرغ در سه دقيقه عسلی می‌شود نه شيش دقيقه ظاهرا روحيه سياسی محافظه‌کار تو در آشپزی‌ات هم دخيل است!
کتاب مستطاب دريابندری در ص 265 در مورد طبخ تخم‌مرغ مفصل توضيح داده زمان‌ها هم از اين قرار است:
شل 2 دقيقه
عسلی 3-4 دقيقه
سفت 15 دقيقه!
می‌بينی که 6 دقيقه توش نيست!


زمینی 2:11 @ Fri, 19 Nov 04

وااای ، شرمنده . ممکنه خرابکاری منو درست کنی؟ راستی این عکس که مهشید فرستاده مستند است؟ به نظر میاد که کولاژ شده... با خوندن متنت بغضم گرفت با دیدن عکس اشکام سرازیر شدند:(


زمینی 1:53 @ Fri, 19 Nov 04

چقدر غم انگیزه... چی میشه گفت؟ فقط باید نا امید نشیم و برای دنیایی به تر تلاش کنیم.


جوان سوسياليست 1:39 @ Fri, 19 Nov 04

نتايج و چشم اندازها htto://www.javaan.net


خُسن آقا 1:00 @ Fri, 19 Nov 04

اینها با این کار خدمتی به ایران می کنند که نتیجه آن را شاید من و تو نبینیم ولی فرزندان ما خواهند دید.
آخوند سالها مفت خوری کرده و عاقبت چنان پررو شده که دیگر همه چیز را می خواهد همین وضع باعث می شود که بساطشان برای همیشه برچیده بشود.
عاقبت کلیسا را اگر در اروپا ببینی متوجه می شودی چه می گویم.
توی این نروژ تقریبآ کلیسا در حال مردن است و شاید دو نثل دیگر هیچ اثری از اینها باقی نماند.
روند این نابودی برای ملاها در ایران بسیار سریع تر خواهد بود رزی که ریزش شروع بشود دیگر مثل برف درمقابل آفتاب آب خواهند شد.


sooski 0:50 @ Fri, 19 Nov 04

بدبختی اينه که همه جای دنيا رو خونخواری و طمع و کثافت برداشته... منتها رنگ و بوش فرق داره... اينجا توی بسته بندی های خوشگل و جذاب (مثلا آزادسازی مردم عراق)‌ و اونجا بدون بسته بندی خوشگل و جذاب!‌ (رجوع به لينک عکسی که مهشيد فرستاده!)

تاسف... شرم... و يأس... و بازم تأسف...
--سوسکی


اميرحسين 0:29 @ Fri, 19 Nov 04

شبح عزيز
انسانها هزاران سال است که زندگی شان را که همواره مرکب از زيبايی و زشتی بوده ساخته اند. زشتی ها هميشه به شکلی بوده اند. پس چه چيزی انسانی تر از همين زيباييها و همين زشتيها می توان تصور کرد. انسان همين است. من هم البته آرزوی جهان يکسره زيبای بی زشتی را می کنم اما هرگز به عملی شدن اين آرزو دل نمی بندم چرا که محالش می دانم. من هم با همه رنج ديده گان همدردی می کنم و سعی می کنم خودم کمتر باعث رنج ديگران شوم.
من به تو حق می دهم که از حس درد به فرياد آمده باشی و سخنان هيجانی بگويی که من خودم هم بسيار اين حس و حال را داشته ام اما چه کنم که اکنون هيجانم نمی ايد و با تعقل آرام خوشترم.
پس با استقبال از اين سخنت: "انسان در مبارزه برای ساختن است که شکل می‌گيرد. کميت يا کيفيتی مطلق نيست موجودی در حال شدن است." همچنان معتقدم که بزرگترين ابزار ما برای تغيير جهان پيرامون همانا شيوه زندگی ماست، همان که فرنگی ها Life Style می خوانند.
و همچنان با ايده ساختن جهان بهتر برای ديگران ناموافقم چرا که از کجا معلوم که ديگران چنين جهانی بخواهند؟
من طرفدار ساختن جهانی بهتر برای خود و کمک به ديگران برای ساختن جهان بهتر خودشان هستم.
حالا هم می روم تخم‌مرغ ام را در 6 دقيقه پس از لحظه جوش عسلی بکنم و بخورم.
تو هم اين را امتحان کن، جهانت بهتر می شود;)


مهشید 23:49 @ Thu, 18 Nov 04

شماره ۳۶ من بودم


23:48 @ Thu, 18 Nov 04

پس یه نگاهی هم به این بندازیم...تا دردمون کامل بشه
http://hemid.com/nov-04/13ta.jpg


شبح 20:51 @ Thu, 18 Nov 04

اميرحسين عزيز!(26)
اميدوارم هرگز بچه‌ات را نکشند! يا اگر کشتند اطرافيان‌ات برای هم‌دردی با تو اول نخواهند که انسان را برای‌شان تعريف کنی!
روزی که فهميدی "انسانی" يعنی چی؟ آن‌وقت برای‌ات حرف‌های برای گفتن دارم. تا آن‌موقع تو تخم‌مرغ‌ات را بخور و من تلاش می‌کنم جهانی اانسانی‌تر برای فرزند تو ترسيم کنم!
انسان در مبارزه برای ساختن است که شکل می‌گيرد. کميت يا کيفيتی مطلق نيست موجودی در حال شدن است.


ندا 13:27 @ Thu, 18 Nov 04

بله داريوش با شما موافقم. بايد از دورهء سوگ بيايم بيرون.
متاسف شدن بسه. غصه خوردن بسه. گريه کردن بسه.


داريوش 13:02 @ Thu, 18 Nov 04

شبح گرامی :
به دنبال خواندن اين آخرين پست ات فرصتی پيش آمد ناخواسته، حرف اش را با كسي از اين قماش كه ميشد بي ترس از عقوبت اش سخن گفت، گفتم و درد ام را. ميداني چه جواب داد؟!
گفت : شما نگران كسي كه گناه مرتكب شده نباش! اون يارو! (همان نوجوان 14 ساله) با تظاهر به روزه خواري هتك حرمت كرده و مجازات هم شده!!!
گفتم: آخه مردِ حسابي چه هتك حرمتي، چه كشكي، چه پشمي؟!!! اين چه مجازاتيه كه يه انسان را تا سرحد مرگ به وحشيانه ترين روش كتك بزنند؟! آن هم يك بچه 14 ساله!!!
گفت : بچه نبوده كه! 14 و 15 سالش بوده. رسيده به سن تكليف !!!
گفتم: اصلا بچه نه!فرض كن يه انسان 40 ساله بوده، اين چه قانونيه كه به خاطر خوردن چند لقمه غذا طرف را به كشتن بدي؟!
گفت: اين قانون خدا و كتاب خداست! و خودش هم گفته و لاريب فيه !
ديگه از نفهمي طرف داغ كرده بودم دهنم را باز كردم و گفتم هر آنچه كه واهمه داشتم از گفتنش :
قانون هر كي ميخواد باشه! قانون وحشيگيري و خشونت و ارعاب و جاهليت هميشه محكومه! ميخواد خدا بگه ميخواد پيغمبر خدا بگه! بابا جان تو قرن 21 هستيم و شما هنوز حرف از يه كتابي كه تو 14 قرن پيش تنظيم شده ميزنيد. اون هم كتابي كه با تمام سلايق و اهداف شخصي ي حكام وقت تهيه شده است (چرا كه در آن موقع اعراب گذاري و نقطه گذاري و حتي خط درست و حسابي نداشتند اين اعراب كه!). تازه شم بعد از 30 سال از نزول به ظاهر الاهي آن عثمان نشسته و همه دست نوشته هاي قراني رو سوزونده و فقط يك سري از آن ها را نگه داشته (معلوم نيست معيار انتخاب چي بوده؟) و شده ايني كه دست من و شما هست تازه اگر بعد از اون دست نبرده باشند كه در اين نيز شك است! و از همه مهمتر! اين قوانيني بود كه براي مردمي وحشي كه دختركان خود را زنده به گور مي كردند آمده بوده است نه براي مردمي كه در همان زمان دانشگاه جندي شاپور و چه چه داشته اند.تازه اگر هم قبول كنيم، بعد از 14 قرن نمي خواهند قوانين اش را متناسب با مقتضيات زمان تغيير دهند. هنوز با همان اداوات شكنجه سالهاي قرون وسطائي سر و كار بايد داشته باشند. بابا جان يارو تو خونه خودش تو لندن سر گوسفند بريد (خير سرش از مكه برگشته بوده و سفارتي بوده) پليس ريخت ترتيبش رو داد كه چرا عمل خشونت آميز انجام داده اي؟!(از ناودان خونه اش خون تو خيابان جاري شده بوده و مردم هم به پليس زنگ زده بودند!) تازه شكايت حمايت از حيوانات هم بماند! اون وقت ما اينجا تو اين مملكت بچه 14 ساله رو زير شلاق مي كشيم!
با حالتي مشكوك سراپا مرا ورانداز كرد و گفت :
قانون خدا قرن ور نميداره! ميخواد يكم باشه ميخواد بيست و يكم باشه! هميشه گيه! همون آدم رو اگه جلوش رو نميگرفتند فردا مي رفت به ناموس مردم اهانت ميكرد! و ...
صداش رو ديگه نمي شنيدم توي دلم به اين استدلال و منطق مسخره تف كردم. انگار كه وكيل وصي همه مردم و دنيا شده اند و همه حقيقت را نزد خود مي دانند!
كفتارهاي بي منطق !!!
---------
Anonym راست ميگه!
بايد سر افعي را به سنگ كوبيد!
جواب طرفداران صلح و ضد خشونت هم با من!!!
...
مرديم به خدا!!!


کمونیست 8:26 @ Thu, 18 Nov 04

"اين پايان سوسياليسم نبود، اما سرنخى بود به اينکه پايان سوسياليسم واقعا چه کابوسى ميتواند باشد و دنيا بدون فراخوان سوسياليسم، بدون اميد سوسياليسم و بدون "خطر" سوسياليسم، به چه منجلابى بدل ميشود. معلوم شد جهان، از حاکم و محکوم، سوسياليسم را با تغيير تداعى ميکند. پايان سوسياليسم را پايان تاريخ خواندند. معلوم شد پايان سوسياليسم پايان توقع برابرى است، پايان آزاد انديشى و ترقى خواهى است، پايان توقع رفاه است، پايان اميد به زندگى بهتر براى بشريت است. پايان سوسياليسم را حاکميت بلامنازع قانون جنگل و اصالت زور در اقتصاد و سياست و فرهنگ معنى کردند. و بلافاصله فاشيسم، راسيسم، مرد سالارى، قوم پرستى، مذهب، جامعه ستيزى و زورگويى از هر منفذ جامعه بيرون زد." منصور حکمت،تاريخ شکست نخوردگان


سیاهکل 7:24 @ Thu, 18 Nov 04

جز شرم برای ما چه می ماند.


شهلا 3:14 @ Thu, 18 Nov 04

درود؛ شبح جان آغاز هر روز من نیز بدینگونه است ولی اخبار این چند وفت گذشته بد جوری داغونم کرده وقتی اون روز که این میل رو گرفتم و برای همسرم با گریه خوندم هر دوتاییمون داشتیم از تنفر به این ضحاکان زمان منفجر می شدیم مگه پسر از ۱۵ سالگی به سن بلوغ نمی رسه تو این دین اینا؟ .....
چرا این بلا سر ما آمد آخه؟آیا پدران ما با این انقلاب مزخرفی که کردند مقصرند؟یا خودمون !!!!!!
اون از بچه های آواره و هنوز چادر نشین بم این از این کثافت کاری های اینا......به جان شهلا دارم می ترکم ////
هزاریم که روحیه ام خوب باشه و مثبت فکر کنم و و و آخه چه جوری میتونم با این همه انرژی منفی که برای من با این بیماری لعنتیم سمه کنار بیام؟از یک طرف میگم اصلن در اینترنت رو تخته کنم و نیام اینجا خوب میبینم از جاهای دیگر خبر ها رو میشنوم .....
فقط این رو میدونم که نسل ما نسل دو دره ای بوده نه اونور و داشتیم نه اینور رو....
از خدای خودم خواستار آزادی هر چه زود تر مردم دنیا از دست این نا مردان زمان هستم.
مراقب خودت و خانوادهء گرامیت باش ... تا درودی دگر بدرود.


کنجکاو 2:14 @ Thu, 18 Nov 04

به تاماس (28)

"شرم حسی (برداشتی) انقلابی است." (مارکس)


tomas 1:53 @ Thu, 18 Nov 04

اين جهان و فقط شرم می تونه نجات بده. اين حرف و تارکوفسکی حداقل ۲ دهه پيش بهش رسيده بود! و عجب چيز نايابی! شرم!


sonboleroomi 0:55 @ Thu, 18 Nov 04

تعجب میکنم از حرف عزیز دردونه عزیز . دوست عزیز ! متوجه هستی چه می گوئی؟ صحبت از شکنجه و مرگ یک انسان ان هم نوجوانی ۱۴ ساله است! یعنی چه که "باید چنین اتفاقاتی بیافتد....." اگر میخواهیم طاعون را ریشه کن کنیم اصلا برای ان است که چنین اتفاقاتی نیافتد.چه چیز مهمتر از زندگی یگانه انسان سراغ داری که حاضری برای ان چنین قربانیی بدهی؟انهم قربانیی که خود قربانی بودنش را انتخاب نکرده: نوجوانی ۱۴ ساله! هیچ نمیفهمم!


اميرحسين 0:20 @ Thu, 18 Nov 04

اولا که ما اکنون در 1984 زندگی می کنيم اما 1984 بودنش را حس نمی کنيم و اين خود بسيار وحشتناک تر از 1984 وحشتناک است.
ثانيا من هم با چشمانی اشکبار با خودم و تو و بقيه خوانندگان عهد می‌بندم زند‌گی‌ام را وقف جهانی انسانی‌تر کنم به شرط اينکه به من بگويی انسانی يعنی چی؟

"...بياييد کاری کنيم اگر ما اين جهان را نسازيم چه کسی خواهد ساخت؟ ما وجدان کم سوی بشر امروز هستيم. قلب تپنده‌ی خود را در دست گيريم و جهان را از مدار شومی که در آن افتاده است خارج کنيم. می‌توانيم اگر بخواهيم..."

شبح جان تو ديگر حرف رسالت نزن که تمام کسانی که دنيا را خراب کردند از همين رسالت ها برای خودشان فرض می کردند. کی گفته که کسی بايد جهان را بسازد و ما وجدان بشريم و بايد چنان کنيم؟
عزيز دل برادر اگر تو همان کويرت را بروی و من هم تخم مرغم را آب پز کنم قول می دهم دنيا جای بهتری برای زندگی شود.


shohreh 0:14 @ Thu, 18 Nov 04

زندگي بدي شده شبح عزيز ... الان سالهاست كه بغير از خبرهاي بد چيز ديگري رفيق شبها و روزهامون نيست. گهگاه فكر ميكنم كه ديگه از كنترل انسانها همه چيز خارجه و هيچكس هيچكاري از دستش بر نمياد. مگه بن لادن و صدام و ديگر جنايتكاران كه دستشون به خون هزاران آغشته ست يا چرا راه دور بريم همين حضرات جمهوري اسلامي ككشون گزيده ؟؟؟ انگار كه ما فقط تماشاگريم بدون اينكه بتونيم توي اين فيلم غم انگيز رلي رو بازي كنيم!!! باميد روزهاي بهتر .


javan engelabi 21:55 @ Wed, 17 Nov 04

از سايت شورای انقلابی جوانان سوسياليست ديدن کنيد

http://www.shoraee.com


banafshe 20:57 @ Wed, 17 Nov 04

من اين خبر رو که خوندم اصلا باورم نشد.
يعنی اصلا تو مغزم نمی گنجه.
...


آرمین گیله مرد 20:36 @ Wed, 17 Nov 04

سلام ... اول از همه باید بهانه را بکنار بگذاریم و دست از هرگونه همکاری مستقیم و غیر مستقیم برداریم و بعد اتحادیه ها درست کنیم .... باور کن وضعیت بدتر از انی که هست خواهد شد ... البته هیچ بهانه ای هم نباید بدستشان داد ... منطور کارانی مثل آگاهی کردن و یا قوی ترین اسلحه: خرج نکردن!!!!!! ....


Anonym 19:47 @ Wed, 17 Nov 04

سر افعی را باید کوبید.
مثل ملت ایران (ویران) مثل آدم سیه روزی است که دستها و پاهایش را با طناب بسته اند و یک لشکر تازی به نوبت ایستاده اند و پشت سر هم به او تجاوز می کنند. بینوا تقلا می کند خودش را رها کند ولی طنابها دست و پایش را بسته اند. دریغا که دوست نماها دور و برش نشسته اند و با کلمات سحرانگیز دلداریش می دهند تا استقامتش بیشتر شود....
فقط فداییان حسن صباح می توانند با یک شبیخون و عملیات غافلگیر کننده کار را تمام کنند. فقط تنها راه ما همین است اگر منتظر نشسته اید این آدم بینوای دست و پا بسته خودش را رها کند زهی خیال باطل.
سر افعی را باید کوبید.
پـــــــــــایــــــــنــــــــــــــده ایـــــــــــــــران


داريوش 19:41 @ Wed, 17 Nov 04

هي ی ی ی ی !!! چی بگم.
داشتم بارو بندیل مو می بستم که برم خونه گفتم بذار یه دوری تو این فضای سایبر بزنم ببینم از صبح تا حالاچه خبره ! که یکدفعه با خوندن آخرین پست ات شوکه شدم. باور کن که شدم !
صحنه تير اندازی به اون عراقی را ديشب ديدم و واقعا از بودنی اين چنين بی حاصل خود عق ام گرفت و اين هم از اين بعد از ظهر لعنتی و اين خبر !!!
...
اينه که هر چی ميخوام متفاوت بنويسم و پست کنم نميتوانم !!! اون وقت اين ؛دختر جهنمی؛ مياد ميگه :
بابا خيلی سخت ميگيری؟!
خوبه عزيزام سخته ديگه!
مگر اين که سيب زمينی باشم و اشک ام جاری نشود!
مگر اين که انسان نباشم و ساکت بنشينم!
...
دردا و دريغ از اين زمانه !
تفو بر اين چرخه تاريخ ... ای کاش زاده نشده بودم اين زمان. ای کاش!


yalda 16:56 @ Wed, 17 Nov 04

من اينجا بس دلم تنگ است و هر سازي كه ميبينم بد آهنگ است! بيا ره توشه برداريم قدم در راه بي برگشت بگذاريم ببينيم آسمان هر كجا آيا همين رنگ است؟؟!! شبح جان دركت ميكنم!


Roba 16:53 @ Wed, 17 Nov 04

At the time when we were offered to pick one , to be Iranians or Muslums, we didn't take much care(did we?) . We Said "Let's do some of these Islam stuff. Sounds fun!" . And that's what you get .Is it any fun? I don't know and to be honest, I don't care.All I know is that you get what you deserve.
Have fun.


عزیزدوردونه 16:46 @ Wed, 17 Nov 04

برادر شبح عزیز اتفاقا باید چنین اتفاقهایی بیفتد تا بتوان اساسا از شر این طاعون خلاص شد


عزیزدوردونه 16:46 @ Wed, 17 Nov 04

برادر شبح عزیز اتفاقا باید چنین اتفاقهایی بیفتد تا بتوان اساسا از شر این طاعون خلاص شد


اسد 15:37 @ Wed, 17 Nov 04

سلام شبح جان،
چاره‌اي نمي مونه به جز تلاش آرام و ممتد براي انساني (و نمي‌گويم انساني تر) كردن جهان.
همين ناانساني ها است كه آدم رو مصمم تر مي‌كنه براي انسان و انسان‌تر شدن و انسان ماندن.
آن صحنه تيراندازي را من هم ديدم. و بلافاصله هم در خبر قيد مي‌كنند كه گروهان مربوطه را عقب كشيده‌اند تا به موضوع!! رسيدگي كنند!! و گويي ديگر مسئله حل شده‌است!! چه بگويم، دنيا گويي به حماقت كشيده شده است :(
وشلاق بر اندام ترد و لطيف كودكي چهارده‌ساله كه تازه پاي به راه گذاشته تا با خودش و جهان و چه بسا عشق آشنا ‌شود :(((...


شبنم 14:32 @ Wed, 17 Nov 04

قرون وسطی واقعا اينطوری بوده است؟؟؟ به جرم يک تکه غذا...؟؟؟


خُسن آقا 14:22 @ Wed, 17 Nov 04

نوشتی می توانیم اگر که بخواهیم. مشکل در همین است عزیز جان بیشتر آنها که دلسوزند اکثرآ نمی دانند چه می خواهند و آنها که می دانند که چه می خواهند در اقلیت اند قدرت بدست آوردن اش را ندارند و
آنها که تشنه قدرت اند فعلآ همه چیز در اختیارشان هست و ترک تازی می کنند


غزل 13:57 @ Wed, 17 Nov 04

من از ديشب تا حالا که اين خبر رو خوندم، دست و پام داره مي لرزه...ميگرن لعنتي هم برگشته...بچه هم ندارم، ولي عمق فاجعه رو حس مي کنم...صبح تا از خواب بيدار شدم، اولين حرفي که به مهربان همسر زدم همين بود که تو گفتي؛ گفتم: به قرون وسطا خوش آمدي!!!
به نظر من مهم نيست که خبر فوت اين بچه راست باشه يا دروغ( البته اميدوارم که دروغ باشه)، چيزي که مهمه عمل وحشيانه تازيانه زدنه، اونهم به يک طفل و بابت يک عمل که بنظر من گناه نيست؛ تازه اگر هم گناه باشه راههاي ديگري براي مقابله با اون هست.
تازيانه، سنگسار، اعدام، قطع اعضا،... والله اين عدل الهي من درآوردي ، منو کشته.
من نمي فهمم يعني چه که بخاطر اين که ۴ نفر به خيال خودشون مي خوان ثواب کنن، ديگران رو بايد زجر بدن؟؟!!


jay 13:49 @ Wed, 17 Nov 04

می بينی شبح جان
همين خبرهاست که ديگه حال و روزی برايم نگذاشته ... چقدر دنبال راه چاره بگر دم و تا کمی اميدوار ميشم خبر های اينچنينی سرازير ميشه !
دنيائی عجيب و مزخرفی هست ... چقدر شادم که در اواسط سومين دهه زندگيم هنوز وسوسه نشدم که بچه ای داشته باشم ! چطورمي تونم توی چشمش نگاه کنم و بگم تمام اينها روميدونستم ولی بازم فکر کردم بايد يک ُ‌مينی جاويد ُ‌داشته باشم !‌
شاید ‌ُ « ما > ُ‌در بد ترین دوران تاریخی زندگی می کنیم !

موفق باشی


ندا 13:30 @ Wed, 17 Nov 04

بچه هم نداشته باشی اشکت در مياد.

و بدتر از همه اينکه هيچ کس نمی دونه .. همون سوال که پرسِدم و هيچ وقت هيچ کس جواب نمی ده و خودمم جوابشو نمی دونم.

برای رهايی از اين وضع چکار بايد کرد؟


جوان سوسياليست 12:39 @ Wed, 17 Nov 04

در باره اعتصاب http://www.javaan.net


آوای زمین 12:17 @ Wed, 17 Nov 04

... آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه بالای دره
ماه میشه خندون.(!!؟؟؟؟؟)

اشک من رو هم در آوردی. مگه میشه بچه داشته باشی ( حالا هر چند سالش که باشه) و خودت رو جای این خانواده بذاری و اشکت سرازیر نشه.
همینه دیگه که این روزا از انسان بودن خودم خجالت میکشم. انسانی که اسیر قدرت و پوله و اگر هم کمی انسانیت داشته باشه دستش به جایی نمیرسه... جز اشک ریختن هم کاری میشه کرد؟

به هر حال منم تو عهدت شریکم به جان دخترم قسم که هستم.


nasrin 11:50 @ Wed, 17 Nov 04

شبح جان سلام
خبر کشته شدن گروگان ايرلندی الاصل خانم مارگریت حسن را هم به اين اخبار اضافه کن ٫ زنی که ۳۰ سال از عمرش را در عراق صرف کارهای خيريه کرده بوده .
گویا در این جهان انسان بودن جرم بزرگی است ...


سولوژن 11:30 @ Wed, 17 Nov 04

واقعا تاسف‌بارست. جالب اين‌جاست که چنين وحشي‌گري‌هايي نادر هم نيست و همه‌روزه رخ مي‌دهد و فقط گاهي اين‌گونه به گوش ديگران هم مي‌رسد. از حکومتي که چنين اختياري براي تنبيه جامعه به خود بدهد حال‌ام به هم مي‌خورد.


milad 10:58 @ Wed, 17 Nov 04

حرفاتو قبول دارم؛ اما در مورد اون خبر ميگن ممکنه راست يا واقعی نباشه.واقعا هم منبع خبر نمی تونه موثق باشه.


سایه 10:46 @ Wed, 17 Nov 04

نمي دانم چقدر مي شود به درستي خبر اطمينان کرد. ولي مي دانم که از جمهوری عزيز انتظار همه چيز مي شود داشت. همه چيز...


mahya 10:32 @ Wed, 17 Nov 04

قلبم گرفت ...:(


rouzbeh 10:21 @ Wed, 17 Nov 04

شبح عزيز خيلی خيلی متاثر شدم از اين قضايا ...لا اقل انسان قرون وسطايی باوری به کردارش داشت اما آيا باوری بر ما متصور است از اين اعمال ...دل من هم می گيره وقتی اين روزگر رو می بينم دنيای بديه ..کثيف زشت مشمئز کننده و ...بگذريم ..باز دلخوشی هايی مثل نوشتار پاک تو مرهمی است برای درد های ما..


ندا 10:02 @ Wed, 17 Nov 04

چکار کنيم؟ بگو...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26218
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 03:58 pm


از کجا آمده‌اند؟