جمعه، 8 آبانماه 1383 | October 29, 2004

شبحِ زيتون

به زبان سنگ با تو سخن خواهم گفت
(با هجای سبز پاسخم خواهی داد)
به زبان برف با تو سخن خواهم گفت
(با وزش بال زنبورها پاسخم خواهی داد)
به زبان آب با تو سخن خواهم گفت
(با آذرخش پاسخم خواهی داد)
به زبان خون با تو سخن خواهم گفت
(با برجی از پرنده‌گان پاسخم خواهی داد).
اکتاويو پاز، احمد شاملو
1- اندر مضرات روزه
چند روز پيش يکی دو ساعت بعد از افطار رفته بودم شهر کتاب موقع برگشتن سوار يکی از اين تاکسی‌-شخصی‌ها شدم. ماشين پرايدی بود که راننده‌ی عاقله مردی داشت. متشخص و های‌‌کلاس، من صندلی عقب پشت سر راننده نشستم و جوانی هم کنار من نشست. روی صندلی شاگرد در جلو هم مرد جوان بيست و چند ساله‌یی نشسته بود. طبق عادت مالوف سر کيسه نايلون کتاب را باز کردم و مشغول لاس زدن با کتاب‌ها شدم. تفسير خواب زيگموند فرويد ترجمه‌ی شيوا رويگريان، چاپ قديمی اين کتاب که ترجمه‌ی ايرج پورباقر به نام تعبير خواب بود را خوانده بودم حالا می‌خواستم ببينم اين ترجمه چطوره و يه دور ديگه بخونمش. کتاب بعدی که از کيسه در اومد فقر فلسفه‌ی کارل مارکس ترجمه‌‌‌ی آرتين آراکل بود و کتاب بعدی گل گل‌دون من، که درباره‌ی سيمين غانم بود و اشرف باقری و نسرين صفوی نوشته و گردآوری کرده بودن و کتاب آنتی دورينگ يا انقلاب در علم نوشته‌ی فريدريش انگلس ترجمه‌ی آرش پيش‌آهنگ... به اين جا که رسيدم توجه‌ام به گفت‌وگوی بين راننده و جوانی که رو صندلی شاگرد نشسته بود جلب شد. جوونه از طرز حرف زدنش معلوم بود که يه نمه سرسوپاپ ترسونده بود و ريپ می‌زد از راننده اجازه گرفت که سيگار بکشته اما راننده گفت: نه آقا نکش سيگار می‌خوای بکشی چه کار؟ جوونه توضيح داد که از صبح روزه بوده و بعد از افطار هم جلوی پدرش نمی‌تونسته سيگار بکشه و خلاصه الان هلاک سيگاره... راننده گفت نه ديگه اگه پدرت راضی نباشه درست نيست، مگه تحت تکلف پدرت نيستی؟ من رو کردم به جوانی که کنارم نشسته بود ديدم او هم داره پوزخند می‌زنه... خب کمی تا قسمتی خنده‌دار بود که مردی با قد و قامت اون آقه که جلو نشسته بود اينجوری در مورد سيگار کشيدن خودش حرف بزنه. خلاصه جوونه می‌گفت روزی چند نخ بيشتر نمی‌شه و راننده هم می‌گفت ولش کن همين چند نخ رو هم نکش و من ديدم ديگه نمی‌تونم لالمونی بگيرم و هيچی نگم؛ گفت: آقا اگه شما فکر سلامتی‌ات هستی روزه نگير، روزه که از سيگار برای سلامتی بدتره! جوون بی‌چاره از حرف من يکه خورد و گفت: اگه روزه برای سلامتی از سيگار بدتره پس بايد روزه نگرفت. گفتم: آره به همين دليله که من روزه نمی‌گيرم و اما گاهی سيگار می‌کشم چون به سلامتيم علاقه دارم. تازه بوی سيگار هم خيلی بهتر از بوی دهن روزه‌دارست! بعد جوونه دوباره رفت تو خط راضی کردن راننده برای اين که اجازه‌ی سيگار کشيدن بگيره و گفت: آخه می‌دونی بعد از افطار سيگار خيلی می‌چسبه... و من فوری بل گرفتم که: می‌بينی اين هم يکی از مضرات روزه اگه روزه نگيری که موقع افطار هوس سيگار کشيدن نمی‌کنی! حيف که به مقصد رسيده بودم و مجبور شدم پياده بشم و اون سه نفر را به حال خودشون رها کنم وگرنه بحث روزه و سيگار داشت به جاهای خوبی می‌رسيد.
2- شبح ظاهر می‌شود!
دی‌شب جاتون خالی مهمونی بوديم. از اين مهمونی-افطاری‌های فاميلی. من عادت ندارم کروات بزنم اما اين‌جور جاها که موضوع افطار در ميونه و صاحب‌خونه يه نمه مسلمون تشريف داره، کروات زدن‌ام گل می‌کنه! خلاص تيپ خفنی زديم و پاشديم رفتيم افطاری. برای آن که خوب بتونيم بلمونيم. ظهر ناهار مختصری خورده بودم که جا برای افطاری و ايضا شام داشته باشم. البته سر افطار نرسيديم و وقتی ما (بنده و دختر خانم‌ گل‌ام و همسرگرامی) رسيديم همه‌ی مهمونا تقريبا آمده بودند و افطاری صرف شده بود. همه اول سراغ گل پسر مسافرمون را گرفتن و جاش خالی نباشه‌ها شروع شد و راست راستی خيلی جاش خالی بود همه جا جاش خاليه! اون هيکل گنده و پر سر و زبون ميشه جای نباشه و جاش خالی نباشه!؟... يکی از بسته‌گان مشترکمان که دختر خانم زيبا و جوانی است که مدت‌ها بود نديده بودم‌اش هم در مهمانی بود. صحبت از هادی خرسندی و شعری که برای هخا گفته بود شد و بحث به وب‌لاگ‌ها کشيده شد. من می‌دانستم که آن دختر جوان وب‌لاگ داره و من می‌دونستم که اون کيه اما طبيعتا اون نمی‌دونست. وسط مهمونی حرف رفت سر اينترنت و اورکات و اينجور مسايل که طاقت نياوردم و اين زبون سرخ چرخيد و گفتم: شما چرا ديگه وب‌لاگ نمی‌نويسد؟ او تعجب کرد و گفت: مگه شما وب‌لاگ منو می‌خوندين؟ گفتم: البته برات کامنت هم گذاشتم! گفت: نه! پس خودت هم بايد وب‌لاگ داشته باشی! گفتم: نه! آره خب دارم ولی بی‌خيال... اما مگه بی‌خيال شد. هی رفت و اومد گفت مردم از کنج‌کاوی بگو وب‌لاگ‌ات چيه و من سخاوتم گل کرد و گفتم پنج تا اسم بگو اگه توشون بود بهت می‌گم! هی رفت و اومد و حدس‌هایی زد و بعد خودش می‌گفت: نه اونو که می‌شناسم... بعد هم گفت: می‌رم تو تمام وب‌لاگ‌هایی که حدس می‌زنم کامنت می‌ذارم و بعد هر کدوم جواب دادن معلومه شماييد! گفتم: منم می‌آم به اسم تمام اونا کامنت می‌ذارم که خيلی باهوشی که شناختيم!... گفت نه با شما نمی‌شه طرف شد. اما من هم ناخواسته حساس‌ترين جا رو تحريک کرده بود و با هوش خانم‌ها شوخی کرده بود و حالا اگه منو نمی‌شناخت هوش‌اش در معرض خطر قرار گرفته بود! ديگه آخرای مهمونی بود که جلو آمد با برقی که چشماش بود، گفت: امکان نداره! اون خيلی وب‌لاگ‌اش سطح بالاست! خيلی باسواده... نه اون شما نمی‌تونيد باشيد! و من گفتم خواهش می‌کنم خانم کدوم! و او با ناباوری و ترديد و تکرار اين که نه امکان نداره گفت: شبح! حالا در وضعيت پاردوکسيکالی گير کرده بودم. اگه می‌گفتم نه، انوقت اين حرف اونو که امکان نداره اون آدم باسواد و خوش‌قلم من باشم (اينجاهاش ديگه خيلی زيتونی شد!) تاييد کرده بودم و اگه می‌گفتم آره خب ديگه شبح نبودم! به هر حال در سوسپاس گذاشتم و گذشتم. حالا که داره اين متن را می‌خونه ديگه براش مسلم می‌شه که "شبح" خودم‌ام فقط خدا کنه به اسم خودش کامنت نذاره! حداقل اين يه بارو! حالا زياد نگران نيستم. اين خانم زيبا و جوان و خوش‌فکر را از وقتی به دنيا اومد می‌شناسم وقتی سه چهار سالش بود هم کلی بغلش کردم و قلم‌دوش گرفتمش! گمون نکنم لو بده! يعنی لوم می‌ده؟
3- خواندنی‌های آدينه
خب برای اين که از خواندنی‌های آدينه هم جا نمونيد يه تيکه از فقر فلسفه‌ی مارکس رو اينجا نقل می‌کنم:"اين عصری است که در آن، چيزهايی که تا آن وقت تقسيم می‌شدند ولی هرگز مبادله نمی‌گشتند، اهدا می‌شدند ولی هرگز فروخته نمی‌شدند، به دست می‌آمدند ولی هرگز خريده نمی‌شدند يعنی عفاف، عشق، اعتقاد، دانش، وجدان و غيره... و در يک کلام زمانی که همه چيز مورد دادوستد قرار می‌گيرد. اين عصر فساد عمومی است. عصر ابتياع‌پذيری جهانی است و اگر بخواهيم از شيوه‌ی بيان اقتصادی استفاده کنيم. عصری است که در آن همه چيز چه مادی و چه اخلاقی- به عنوان ارزش تجاری به بازار آورده می‌شود تا واقعی‌ترين ارزش آن ارزيابی شود." فقر فلسفه، کارل مارکس؛ آرتين آراکل، نشر اهورا ص 13das elend der philosophie, karl Marx
4- خواب‌های شبحی
چند شب پيش خواب عجيبی ديدم: استخر کم عمق بزرگی وسط باغ بازی بود که از آب بسيار زلال و شفافی پر شده بود. از آن حوض‌های بزرگ قديمی. کف استخر پوشيده از سنگ‌های کوهستانی بود و وسط آن به شکل تقريبا دايره مانند ماسه بود. وسط استخر جنازه‌ی زنی بلند بالا در لباس مجلل عروسی، لباسی بسيار سفيد، به پهلو در حالی که سرش را روی دست‌اش تکيه داده بود و آرنج‌اش کف استخر بود ديده می‌شد. مردم کنار استخر بودند و توجهی نداشتند من نگران و حيران بودم و تاسف می‌خوردم. اما در چهره‌ی جنازه زن هم رنج و بدبختی ديده نمی‌شد انگار در آرامش کف استخر مرده بود از خاطرم گذشت که حتما خودکشی کرد با خود گفتم حداقل کاش وسط آن ماسه‌ها افتاده بود نه روی اين سنگ‌های خشن و نوک‌تز... بقيه خواب را به خاطر نمی‌آورم.
5- مرض‌های ايکسی!
خب هر مرضی دکتری داره! يه مرض ايکس هم هست که براش يه دکتر ايکس وجود داره! از بيضه تا بکارت هر مشکلی داريد می‌تونيد به دکتر ايکس سربزنيد! البته معمولا در اين جور موارد ما سعی می‌کنيم بگيم مشکل نداريم! اما خب اگه مشکل هم نداريد بد نيست بريد به دکتر ايکس سر بزنيد حداقل‌اش اينه که مشکل پيدا می‌کنيد!
6- باز هم بازداشت!
فرشته‌ی قاضی پور هم دستگير شد! هر دم از اين باغ بری می‌رسد. پيشروان آزادی بيان ايران در مورد بازداشت قاضی‌پور از زبان همسرش احمد بيگلو خبر کوتاهی نقل کرده است.
7- فمينيسم
پويان الهياری در کانون هستيا انديش مطلبی نوشته تحت عنوان:" تقابل با «نظام مرد سالاری» يا «فرهنگ مرد سالاری»؟" که بحث و گفت‌وگوی را در پی خواهد داشت. در اين سايت توماری هم برای حمايت از لغو اعدام کودکان تهيه شده است.
8- پاگنده
"سرانجام درخواهی یافت که همه ی سخنانت کهنه بوده، همچنان که کل کردارت مقلدانه..." حضرت مستطاب پاگنده‌! که مدتيه اين‌طرفا پيداش نمی‌شه! تازه دوقورت‌ونيمش‌هم باقيه!‍
9- رفيق‌بازی
اين هم از وب‌لاگ هادی عزيز که قول داده بودم معرفی‌اش کنم. خب خودتون بريد بخونيدش ديگه! الان به اين صرافت افتادم به هادی عزيز قول داده بودم يا کس ديگه! شبح به اين حواس‌پرتی نوبره والا!
10- پن‌لاگ
کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران دارد تاسيس می‌شود. بشتابيد اگر می‌خواهيد نام‌تان در تاريخ وقايع اينترنتی به عنوان موسس پن‌لاگ ثبت شود! خلاصه از ما گفتن بود بعدا نگيد چرا نگفتی!

دلا خوبان دل خونين پسندند
دلا خون شو که خوبان اين پسندند
متاع کفر و دين بی مشتری نيست
گروهی اون گروهی اين پسندند.
بابا طاهر، با صدای سيمين غانم و آهنگ تورج شعبان‌خانی
-------------------------------------------
پی‌نوشت:
به اين فکر افتادم از اين به بعد آدينه‌ها به سبک و سياق وب‌لاگ‌های مختلف بنويسم. نه اين که بخوام وب‌لاگی را به طنز يا جد نقد کنم. همين‌جوری تصميم گرفتم که اگه قرار باشه حرف‌های خودم را به سبک و سياق وب‌لاگ‌های ديگه بنويسم چطوری از آب در مياد. اين هفته هم چون حرف برای گفتن زياد داشتم! وب‌لاگ زيتون را انتخاب کردم. البته اگه بيشتر وقت می‌ذاشتم شايد می‌تونستم به ادبيات زيتونی نزديک‌ بشم. اما فعلا فقط شکل کلی را در نظر گرفتم حالا تا ببينيم چی از آب درمياد اين ايده!

October 29, 2004 02:34 PM | TrackBack

شبح 0:22 @ Tue, 2 Nov 04

دوستان عزيز!
برای اين که يک بار فکر نکنيد من چه کامنتی در وب‌لاگ دوست‌گرامی‌مان "دختر همسايه" نوشته‌ام و متهم به "بی‌مزه‌گی" و "نشناختن حد و حدود" شده‌ام آن را اينجا کپی می‌کنم:
" دختر همسايه‌ي عزيز!
(جالبه این‌جور خطاب کردن کسي! تا به حال جرات نداشتیم دختر همسایه‌مان را عزیز خطاب کنیم!)
سليقه‌ات و حس زيباشناسي‌ات ستودني‌اشت!"
------------
الان هم رفتم و اين کامنت را نوشتم:
" دوست گرامي!
من قصد رنجاندن شما را نداشتم و نمي دانم چرا از اين کامنت ساده و صميمي من رنجيده‌ايد؟
به هر حال چشم ديگر با شما شوخي نمي‌کنم.

دوشنبه 11 آبان 1383 در ساعت 9:42pm"
------------------------
اميدوارم اين کامنتی که به نام "دختر همسايه" اين‌جا نوشته شده است. جعلی باشه!


شبح 0:15 @ Tue, 2 Nov 04

ام عزيز!(۸۶)
از لطف‌ات متشکرم. متاسفانه چه می‌شود کرد بعضي آدم‌ها هم مثل اين ايکس هستند!
به هر حال دوستان قديمی می‌دانند بارها و بارها به من اين تهمت‌ها را زده‌اند و من يک‌بار ديگر در پيش‌گاه دوستان اعلام مي‌کنم. هرگز به هيچ نام مستعاری به غير از شبح کامنت نگذاشته‌ام.
هر انساني بايد در پيش‌گاه وجدان خودش آسوده باشد و من از اين حيث وجداني بسيار آسوده دارم.


khers mehrban 23:56 @ Mon, 1 Nov 04

سلام شبح عزيز خوبی خسته نباشين . شبح عزيز هی خط و نشان می کشی که بايد امضا کنين رای گيری هست وقت تمام شد و از اين حرف ها . اولا که اصلا من بلد نيستم تو اون گروه يا هو برم که من چند بار رفتم و نشد و بعد اينکه اقا چرا فقط از انجا بايد امضا کنيم بنده ان را امضا می کنم وبه شما چه گوارا زمينی اسد يا هر کدام از دوستان عزیز وکالت می دهم که از ان قسمت مخصوص از طرف من هم امضا کنن يا يک راه اسان تری بگذارند که ما پير و پاتال ها هم بتونيم امضا کنيم


X 19:34 @ Mon, 1 Nov 04

والله توبا این کامنت آخریت بعداز8 ساعت وننوشتنه متن جدید و تفکیر طولانی شبح، تو اگه شبح زیتونی نیسی ما میدونیم که تو شبح امی هستی رسپکت یادت نره.


m 19:11 @ Mon, 1 Nov 04

يکی از مشکلات مهمی که زندگی در سيستم های ديکتاتورشيپ و همچنين فرهنگی که با اين سيستم در طی قرون بوجود امده به انسانها تحميل ميکند پديده سوظن و عدم اعتماد و يک نوع تفکر پارانوييد است که فرد به سادگی به چيزی اعتماد نمی کند و هميشه دنبال کشف توطئه و يا مچ گيری است . اين مشکل را ميتوان در کامنت دوست X ( شماره 84) دید. دوست عزیز من نه تنها شبح نیستم بلکه حتی با شبح هم فکر و هم نظر نیستم . کسانی که این وبلاگ را از مدت های خیلی قبل میخوانند میدانند که من با شبح و دوستان ایشان اختلاف نظر بنیادی دارم . ولی خوب خواننده وبلاگ ایشان هستم مثل خیلی از وبلاگ های دیگر . و رفتار شناسی انسان ها و روانشناسی موضوعات مورد علاقه ام است که به اینگونه مسایل ناخود اگاه واکنش نشان میدهم . و این انگیزه ای بود برا ی گذاشتن کامنت قبلی من . و من نه قصد دفاع از کسی را داشته و دارم و اصولا به این کار معتقد نیستم و فکر نمیکنم که شبح هم به این نیاز داشته باشد . این فقط یک کامنت ساده بود که من به عنوان خواننده گذاشته بودم و فکر می کردم من که خواننده قدیمی تری هستم شاید بهتر بتوانم به دوستی که دچار سو تفاهم شده ( از نظر من البته ) نظرم را بگویم ...


Pejman Maghsoudi 17:46 @ Mon, 1 Nov 04

سایت مانیها (صدای ادبیات غیر رسمی ایران) در رابطه با نجات داریوش مهبودی درخواست کمک کرده است. ایشان یکی از نظریه پردازان شعر امروز ایران است که به ایشان نسبت دیوانگی زده اند و در تیمارستان روزبه تهران بستری اش نموده اند. لطفاً کاری برای آزادیش انجام دهید. اسم و رسمی ندارد و صدایش به جایی نمی رسد. لطفاً برای آزادیش پتیشن درست کنید. ممنون. http://www.maniha.com/mehboodi.roozbeh.htm


x 14:40 @ Mon, 1 Nov 04

من نمیدونم چرا این آقای شبح نمیخواد قبول کنه که به شخصیت دیگران احترام قائل باشه وبرای جواب دادن به دختر همسایه با اسم m کمنت بذاره
شبح کمی به واقعیتها فکر کن توی این دنیا شبحها نیستند که زندگی میکنند بلکه انسانها هستند به امید بیداری ذهن شبح امی .


سهيل قاسمي 12:18 @ Mon, 1 Nov 04

رسيدي به ادبيات ِ ما ها كه آقاي شبح! كار ت درسته. ولي اسم ِ‌ اين ادبيات، ادبيات ِ زيتوني‌يه آيا؟ يعني بقيه هيچ؟ توي ياد‌داشت ِ قبلي ت در مورد ِ پن لاگ نوشته بودي كه ما از نظام ِ توتاليتر به نظام ِ توتاليتر ِ ديگري سقوط كرده ايم و اين براي ِ ما تمرين ِ دموكراسي است. راستي خودت هم قبول داري كه اين حرف ات چه قدر شعاره؟ تمرين ِ دموكراسي برايِ چي؟ من اگه بخوام جمع بزنم مي‌گم شما و نسل تان هم كساني هستيد كه از همون موقع‌ها كه دموكراسي بچه بود تو ايران، تمرين ِ دموكراسي كرديد. اوستاي ِ بيانيه و اساس‌نامه و مرام‌نامه نوشتن شديد. اما فقط همين. و سعي نكرديد از اين مرحله يِ تمرين يه مرحله بالاتر بريد و كيس ِ سخت‌تري رو تمرين كنيد. مردم ِ ما (كه به وضوح حساب‌شان از حساب ِ شما قشر ِ فرهيخته سوا ست) در حال ِ گذار هستند و سنت زده. و شما هم بچه‌هاي ِ تمرين ِ دموكراسي. فقط آن هم در حد ِ تمرين. يادم مي آيد هر طوماري بوده اسم ِ تو هم زير ِ آن بوده شبح و در مورد ِ آن نوشته‌يي. اما خسته نشدي از طومار نويسي؟ و از كار ِ تشكيلاتي؟ يك گروه جمع كنيم و هميشه بگوييم ما آدم نمي‌شيم و عرضه‌يِ كار ِ دسته‌جمعي نداريم. و باز بيازماييم و باز بيازماييم. من احساس مي‌كنم اين ديگه شده يه تفريح براي ِ شما! و شايد تنها كاري كه بلد هستيد!‌ سن كه بالا مي‌ره ضريب ِ هوشي‌يِ آدم‌ها بسيار متوسط مي‌شه و ياد‌گيري بسيار اندك. به رئيس‌كارگاه مون يه بار مي‌گفتم كه شما بچه‌هاي نسل دوم آدم‌هاي كم سوادي هستيد بر خورد اول به‌اش. اما بحث كه كرديم با اين شرط كه خود ش استثنا ست قبول كرد. به من مي‌گه شما پلوراليست هستيد و در نهايت آنارشيست و از نشنيدن‌ِ انكار ِ من كه آقا آنارشيسم چيز ِ بدي كه نيست دمق نمي‌شود! و حرف حرف ِ نوروزي يه! به دل نگير. راستي اون دختر ِ زيبا كي‌يه شبح؟ كه وبلاگ هم داره. آخه يه ضرب‌المثلي هست كه مي‌گه دختر ها دو نوع اند: يا بسيار زيبا هستند، يا وبلاگ دارند! اين چه معجوني بوده كه هر دو را داشته. شبح. هر وقت ديدي دل‌ات نمي‌آد اين كامنت‌ها و كامنت‌هايي كه بد دهن هستند پاك كني بدون روشن‌فكر شدي. شما روشن‌فكر از نوع ِ ايراني هستيد كه گر هنرمند از اوباش جفايي بيند ... . به بزرگي‌تان ببخشيد. وب‌لاگ را براي آموزش دادن و بالابردن ِ سطح ِ فرهنگ ِ جامعه مي‌‌نويسيد نه؟ خيلي تابلوه. راستي؛ شما آن دختر را دوست داريد. عشقي از آن نوعي كه فرويد گفته. دختر ِ زيبا!‌ جايي در خلوت ِ انديشه اش، دل‌ِِ شبح را لرزانده‌ايد. بگو آره. بگو كه دل به عشق ِ تو گرفتاره. و قربان‌ات.


m 12:17 @ Mon, 1 Nov 04

شبح جان ببخشيد که چند بار تکرار شد . در ضمن من وبلاگ دختر همسايه را هم ديدم . دختر همسايه کلا دختر خيلی جدی است و بخصوص در زمانی که از ايران رفته وقتی بوده که اصولا کسی زياد شوخی نميکرده . برای همين زياد با شوخی ميونه نبايد داشته باشه . بخصوص که فضای چند روز اخير وبلاگش هم که نشون ميده که خيلی دلتنگ است و در نتيجه ديگه اصلا حال و حوصله شوخی نداره . .... خلاصه این فضولی من هم باعث شد که بعد از مدت ها اینجا کامنت بذارم و هم با وبلاگ خوب دختر همسایه آشنا بشم .


m 12:01 @ Mon, 1 Nov 04

اين دختر همسايه ظاهرا با طنز تو آشنايی نداره و به اصطلاح طنز کلام تو را نگرفته برای همين بهش برخورده.
دختر همسايه جان اين شبح درسته که کلاس وبلاگش بالاست اما خيلی هم طناز است بابا ....و تازه هر کس را که تحويل بگيره وخوشش بياد سعی ميکنه باهاش شوخی کنه . درست ميگم ؟ چون من خيلی وقته که شبح ميخونم و تقريبا ۵ واحد شبح شناسی تا حالا پاس کردم !!!


m 11:59 @ Mon, 1 Nov 04

اين دختر همسايه ظاهرا با طنز تو آشنايی نداره و به اصطلاح طنز کلام تو را نگرفته برای همين بهش برخورده.
دختر همسايه جان اين شبح درسته که کلاس وبلاگش بالاست اما خيلی هم طناز است بابا ....و تازه هر کس را که تحويل بگيره وخوشش بياد سعی ميکنه باهاش شوخی کنه . درست ميگم ؟ چون من خيلی وقته که شبح ميخونم و تقريبا ۵ واحد شبح شناسی تا حالا پاس کردم !!!


m 11:58 @ Mon, 1 Nov 04

اين دختر همسايه ظاهرا با طنز تو آشنايی نداره و به اصطلاح طنز کلام تو را نگرفته برای همين بهش برخورده.
دختر همسايه جان اين شبح درسته که کلاس وبلاگش بالاست اما خيلی هم طناز است بابا ....و تازه هر کس را که تحويل بگيره وخوشش بياد سعی ميکنه باهاش شوخی کنه . درست ميگم ؟ چون من خيلی وقته که شبح ميخونم و تقريبا ۵ واحد شبح شناسی تا حالا پاس کردم !!!


دختر همسايه 11:32 @ Mon, 1 Nov 04

مشکل بعضی از انسانها اینه که حد و حدود خودشون را نمیشناسند وتو هم یکی از اونها.متوجه نشدی ؟این هم یک مشکل دیگه که هرگز متوجه نخواهی شد.


Baoba 9:55 @ Mon, 1 Nov 04

شبحی که کراوات بزند از کم‌یاب‌ترین اشباح روزگار است.

تمامی درد این است که چیزی در خور نه گفته‌ایم و نه برنوشته‌ایم. و ما بره‌های رامی بيش نيستيم که سال‌هاست در چهاردیواری بزرگ حبس‌امان کرده‌اند و به جای چرا و علف تازه، زباله‌های بیمارستانی به‌خوردمان دهند و نیک می‌دانیم که گر دهان به فریادی بازکنیم، سلاخ مهربان رنج هستی از این پستی بردارد.


شبح 9:00 @ Mon, 1 Nov 04

حقوق‌دان عزيز!(73)
همون "او" دوم که خودش پنجاه‌تا "او"؟! حالا از اين شوخی‌ها گذشته خيلی خوش‌حال شدم از آشنایی باشما و وب‌لاگ بسيار خوبه‌تون! باز خير مرئی و نامرئی جناب گيله‌مرد به ما رسيد!


شبح 8:43 @ Mon, 1 Nov 04

دختر همسايه‌ی عزيز!(70)
چيزهای بی‌مزه که حال آدم را به هم نمی‌زنن! چيزهای بدمزه حال آدم را به هم می‌زنن!
ضمنا کاش اين دو کامنت بی‌مزه را اينجا کپی می‌کردی تا متوجه منظورت می‌شدم!


کیمیا 7:17 @ Mon, 1 Nov 04

عالی بود حالا نوبت زيتونه که شبح بشه ...:))


حقوقدان 1:40 @ Mon, 1 Nov 04

سلام شبح خوبی
ديدم واسه عمو گيله مرد کامنت گذاشتی که رشتيها چندتا واو دارن . اولاٌ که آخرين بارت باشه در مورد رشتيها حرف ميزنی ثانياٌ حالا چون تويی من جوابتو ميدم . دوتا واو دارن . يکی واو عادی و ديگری واوی که وقتی ميگن آوووووووووو غليظش ميكنن و ميگن واووووووووووووو باور كن فقط همين دوتا واو هستش نه بيشتر
پاينده باشي


هزار حرف نگفته 1:19 @ Mon, 1 Nov 04

سلام
شبح جان :

برای عرض ارادت اومدم یه سری بزنم
داخل نمی یام مزاحم نمی شم
همین دم در خوبه .

قربانت
علی به این بامزه گی نوبره والاه


هزار حرف نگفته 1:18 @ Mon, 1 Nov 04

سلام
شبح جان :

برای عرض ارادت اومدم یه سری بزنم
داخل نمی یام مزاحم نمی شم
همین دم در خوبه .

قربانت
علی به این بامزه گی نوبره والاه


دختر همسايه 21:35 @ Sun, 31 Oct 04

انتظارنداشتم ,ان دو کامنت آخری بی مزه ات حالمو به هم زد


nasrin 20:13 @ Sun, 31 Oct 04

آرش جان
اولا لازم نيست بريم محضر ٫ منکه همينطوری بدون سند و قباله هم يک سالی هست که اينجا کنگر خوردم و لنگر انداختم :)
بعدشم شوخی کردم کی جرأت داره اعتراض کنه ٫ وقتی اشباح ( جمع شبح نازنین خودمون ) از آرش سرخ حساب ببرن ما زمینیان که دیگه تکلیفمون روشنه !
از شوخی گذشته هم اگه قرار باشه سندی به کسی داده بشه کی بهتر از آرش سرخ عزیز !
تازه اگه خودمم وب لاگ داشتم سندشو دودستی تقديمت می کردم .

در مورد شناسائی اغلب فعالان سياسی در دوران انقلاب از وضع ظاهر و طرز لباس پوشيدنشون هم کاملا حق با توست ٫ اون موقع ها دختران مجاهد يا چپی را که از يک کيلومتری ميشد تشخيص داد ٫ همه اورکت می پوشیدند یا پیراهن مردانه با شلوار ٫ دسته اول با روسری و دسته دوم هم که بدون روسری و اغلب با موهای کوتاه . پسرها البته بايد کمی جلوتر ميامدند در حدی که پرپشتی سبيل هاشون قابل تشخيص باشه !


جوان سوسیالیست 15:52 @ Sun, 31 Oct 04

شبح گرامی:
مرسی از لطفت. لطفت دو چندان خواهد شد اگر آن را چک کنی که متوجه بشی صفحه باز نمیشود.


neda 15:42 @ Sun, 31 Oct 04

خانم نانا ۵۱، خيلی از لطفت ممنونم.

شبح جان يادم نمياد آدرس وبلاگ جديد که کپی همان از بالای ديوار است بهت داده ام يا نه. به هر حال اين است:

http://abovethewall1.blogspot.com/


neda 15:39 @ Sun, 31 Oct 04

خوب اگه معنی اش اعتماد به نفس باشه خوبه...
شبح جان اون يه شوخی بود و منم منظورم همين بود که تو که معروفی چطور نمی دونست که نويسندهء شبح هستی D:


Arashe Sorx 13:02 @ Sun, 31 Oct 04

سلام بر رفقا!
مخلص همه!
نسرين جون! اولين فرصت بيا بريم محضر من دوباره به نام شما کنم اين‌جا رو:)) يا اصلا مي‌ريم توي اي بي مي‌زاريمش مزايده:))
ببخشيد شبح جانا! اوضاع مالي بده ديگه هرچي داريم بايد بفروشيم!:))
زيتون جان!‌آمدي خوندي آخرش؟:))
ايول!:))
خوب خوبه که بد نگفتم! بعدشم بخدا من رقاص نيستمم!‌يعني بلد نيستم:))) به قول نسرين نه که اهلش نباشم!
و در ضمن نسرين جان! خيلي باهات هم‌دردي کردم اون‌جايي که راجع به تيپ گفتي!
من در انقلاب 57 البته -9 (منفي نه!) سالم بوده!‌
و جدا از شوخي به دنيا نيامده بودم!
اما کاملا با مطالعه تاريخ اين رو درک مي‌کنم! گروه‌هاي شريف و چپ و آزادي‌خواهي چون سازمان فداييان به همه هوادارشون دستور پوشيدن لباس چريک‌مابانه مي‌دادند و اين حتي باعث مي‌شد که شناسايي و دست‌گيريشون راحت باشه!‌
لباس زنانه پوشيدن و گوگوش گوش دادن و از عشق به جنس مخالف حرف زدن داشت به جرم تبديل مي‌شد!
اين البته شايد مختصات کل جنبش اون موقع باشه و ربطي به آدم‌هاي شريف و بزرگي که توي اون بودند نداره!‌


شبح 12:51 @ Sun, 31 Oct 04

مريمی عزيز!(37)
من هم خيلی خوش‌حال و ذوق زده شدم. متاسفانه اين فيلترينگ بعضی از دوستان خيلی عزيز را از من گرفته! اما خب نمی‌ذاريم خوش‌حال بشن پس ناراحتی‌مون را نبايد ببينن!
هاله‌ جان!(46)
مرسی از کمپليمانت! اگه تو را نداشتم چه می‌کردم؟!
داريوش جان!(45)
تازه اگه يه کم عقده‌گشایی هم بخواهيم بکنيم به دوستان مسلمان اپوزيسيون‌مون برمی‌خوره! خدايا کی شر خدا را از سر ما کم می‌کنی!؟


Arashe Sorx 12:47 @ Sun, 31 Oct 04

سلام بر رفقا!
مخلص همه!
نسرين جون! اولين فرصت بيا بريم محضر من دوباره به نام شما کنم اين‌جا رو:)) يا اصلا مي‌ريم توي اي بي مي‌زاريمش مزايده:))
ببخشيد شبح جانا! اوضاع مالي بده ديگه هرچي داريم بايد بفروشيم!:))
زيتون جان!‌آمدي خوندي آخرش؟:))
ايول!:))
خوب خوبه که بد نگفتم! بعدشم بخدا من رقاص نيستمم!‌يعني بلد نيستم:))) به قول نسرين نه که اهلش نباشم!
و در ضمن نسرين جان! خيلي باهات هم‌دردي کردم اون‌جايي که راجع به تيپ گفتي!
من در انقلاب 57 البته -9 (منفي نه!) سالم بوده!‌
و جدا از شوخي به دنيا نيامده بودم!
اما کاملا با مطالعه تاريخ اين رو درک مي‌کنم! گروه‌هاي شريف و چپ و آزادي‌خواهي چون سازمان فداييان به همه هوادارشون دستور پوشيدن لباس چريک‌مابانه مي‌دادند و اين حتي باعث مي‌شد که شناسايي و دست‌گيريشون راحت باشه!‌
لباس زنانه پوشيدن و گوگوش گوش دادن و از عشق به جنس مخالف حرف زدن داشت به جرم تبديل مي‌شد!
اين البته شايد مختصات کل جنبش اون موقع باشه و ربطي به آدم‌هاي شريف و بزرگي که توي اون بودند نداره!‌


شبح 12:40 @ Sun, 31 Oct 04

مديار(57)
چه کسانی؟ اسم وب‌لاگ‌های‌شان چيست؟ بايد هوشيار خود را در اين مورد زياد کنيم. آيا به دليل وب‌لاگ‌نويسی دستگير شده‌اند يا به دلايل ديگر؟


شبح 12:29 @ Sun, 31 Oct 04

ندا جان!(48)
منظورم اين بود که اون نمی‌دونست من شبح هستم! جمله يه کم چکشی شده و مفهومش دو پهلو ست. حق داری! به هر حال منظورم اين بود که وقتی من وب‌لاگ اونو می‌خوندم و اون هم وب‌لاگ منو می‌خوند من می‌دونستم نويسنده‌ی اون وب‌لاگ کيه ولی اون نمی‌دونست نويسنده‌ی شبح من هستم.
و اما در مورد تفسير خواب والا اين کار بسيار دشوار است و نياز به دانش روانشناسی گسترده‌یی دارد و ضمنا بايد در مورد گذشته و مسايل روانی خواب ديده اطلاعات زيادی داشت ولی همين‌جور کلی معمولا وقتی ما خود را در خواب يا حتا بيداری زيبا می‌بينيم نشان از روحيه مثبت و اعتماد به نفس بالا داره. که خب تو چنين هستی و به قول نانای عزيز(51) زيبایی ديگه تعارف که نداريم.


ترانه 11:31 @ Sun, 31 Oct 04


شبح زیتونی نازنین!
خوشحالم که هم خودت و هم پیام گذاران از روحیه خوبی برخوردارهستید!

این مطلب و پیام ها، شادی بیشتری دارد جایی که خبر انتقال پناهنده گان مستقر درمنطقه بدون صاحب با امکانات ناچيزى که کميسارياى پناهندگان سازمان ملل در ابتدا کوچکترين مسئوليتى در قبال زندگى اين پناهندگان احساس نکرده بود به مکانهای دیگری دریافت می کنیم! (خبر منوچهر عزیز ۵۸):۳۸۲ پناهنده ايرانى در مرز اردن به سوئد انتقال ميابند.
من از شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدم!چرا که شاهد زنده گی در شرایط زیر صفر این عزیزان بوده ام. بهمه شما ها و تمام کسانیکه در امر انتقال این عزیزان مسئولانه تلاش کرده اند تبریک می گویم! این اقدامات مایه دلگرمی و انرژی زا است راستش دلم می خواهد باز هم بنویسم اما... باشه بعدن!

ارنی جانم۲۶! جِِدَن فِعلَن سرم کُلن خیلی شلوغه اما قَلبَن همتون رو دوست دارم! باشه تا بعدن بیشتر خدمت برسم همتون را می بوسم و شبح راهم که تازه گی خیلی هوس بغل و ماچ و این چیزا رو داره و کم کم هم داره ظاهر می شه فِعلَن می بوسم:)))!
با امید به دریافت خبرهای خوش!!! ترانه


فندق 10:24 @ Sun, 31 Oct 04

:)


manochehr 4:40 @ Sun, 31 Oct 04

۳۸۲ پناهنده ايرانى در مرز اردن به سوئد انتقال ميابند

اين پيروزى را در فرودگاه استکهلم جشن مى گيريم.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2410/241030_Ordon.htm


مدیار 4:05 @ Sun, 31 Oct 04

شبح جان و دوستان عزیز
چند تن دوستان وبلاگ نویسمان بازداشت شده اند


زمینی 0:49 @ Sun, 31 Oct 04

طبق همیشه این جا حسابی گرم است! شبح جان بگم اون خانوم خوشگل من بودم ؟! :)) حالا کیه که باور کنه! و اما زیتون نویسیت بد نیست، اما خوب زیتون کجا ؟ و شبح کجا؟ بازی قشنگی رو شروع کردی!ولی جدی خسته نباشی برای پن لاگ و دیگر فعالیت های فرهنگی.


nasrema 23:16 @ Sat, 30 Oct 04

بازم سلام
از اينکه دوباره همون شبح منطقي شدی ممنونم. اما اگر حوصله داری جونم واسط بگه که اسلام بعضي ها با بعضي ديگه متفاوته. مثل اينکه شما عقيده داري روزه واسه سلامتي مضره و من به عنوان يک پزشک هم نميتونم بپذيرم . و اين اختلاف نظريه هيچگاه نبايد باعث بشه مثلا من بگم: تو وقتي سيگار مي کشی دهنت بوی فلان چيز را ميدهد که فلان جاس. من بعد از گفتن چنين کلامی به تو عزيز دلم که يک انسان صاحب انديشه ای بايد احساس شرم کرده و بپذيرم که کاری غير انساني کردم. چي دارم ميگم بدهيات اونم واسه شبح؟!
در آیین من ! بشریت از هر نوع و نژاد محترم است . آزاد است. مختار است و ... در آیین من انسان معنوي انساني والا ست و او انساني است که به قول نيچه خود راه سعادت بيابد نه ديگرانش راه برند و تاتيش کنند. ج.ن من اينا بده که تو با مسخره کردنش جيگرت و جلا بدي و دل دوست وبلاگي کوچکتو به درد بياري. عزيز دل برادر عجب انسان فجیعي هستي شما ماشا الله
:)))))))))))
بگذريم به قول ما اصفهانيا ديگه چيطورس حالتون؟


nasrema 23:16 @ Sat, 30 Oct 04

بازم سلام
از اينکه دوباره همون شبح منطقي شدی ممنونم. اما اگر حوصله داری جونم واسط بگه که اسلام بعضي ها با بعضي ديگه متفاوته. مثل اينکه شما عقيده داري روزه واسه سلامتي مضره و من به عنوان يک پزشک هم نميتونم بپذيرم . و اين اختلاف نظريه هيچگاه نبايد باعث بشه مثلا من بگم: تو وقتي سيگار مي کشی دهنت بوی فلان چيز را ميدهد که فلان جاس. من بعد از گفتن چنين کلامی به تو عزيز دلم که يک انسان صاحب انديشه ای بايد احساس شرم کرده و بپذيرم که کاری غير انساني کردم. چي دارم ميگم بدهيات اونم واسه شبح؟!
در آیین من ! بشریت از هر نوع و نژاد محترم است . آزاد است. مختار است و ... در آیین من انسان معنوي انساني والا ست و او انساني است که به قول نيچه خود راه سعادت بيابد نه ديگرانش راه برند و تاتيش کنند. ج.ن من اينا بده که تو با مسخره کردنش جيگرت و جلا بدي و دل دوست وبلاگي کوچکتو به درد بياري. عزيز دل برادر عجب انسان فجیعي هستي شما ماشا الله
:)))))))))))
بگذريم به قول ما اصفهانيا ديگه چيطورس حالتون؟


nasrema 23:16 @ Sat, 30 Oct 04

بازم سلام
از اينکه دوباره همون شبح منطقي شدی ممنونم. اما اگر حوصله داری جونم واسط بگه که اسلام بعضي ها با بعضي ديگه متفاوته. مثل اينکه شما عقيده داري روزه واسه سلامتي مضره و من به عنوان يک پزشک هم نميتونم بپذيرم . و اين اختلاف نظريه هيچگاه نبايد باعث بشه مثلا من بگم: تو وقتي سيگار مي کشی دهنت بوی فلان چيز را ميدهد که فلان جاس. من بعد از گفتن چنين کلامی به تو عزيز دلم که يک انسان صاحب انديشه ای بايد احساس شرم کرده و بپذيرم که کاری غير انساني کردم. چي دارم ميگم بدهيات اونم واسه شبح؟!
در آیین من ! بشریت از هر نوع و نژاد محترم است . آزاد است. مختار است و ... در آیین من انسان معنوي انساني والا ست و او انساني است که به قول نيچه خود راه سعادت بيابد نه ديگرانش راه برند و تاتيش کنند. ج.ن من اينا بده که تو با مسخره کردنش جيگرت و جلا بدي و دل دوست وبلاگي کوچکتو به درد بياري. عزيز دل برادر عجب انسان فجیعي هستي شما ماشا الله
:)))))))))))
بگذريم به قول ما اصفهانيا ديگه چيطورس حالتون؟


nasrema 23:15 @ Sat, 30 Oct 04

بازم سلام
از اينکه دوباره همون شبح منطقي شدی ممنونم. اما اگر حوصله داری جونم واسط بگه که اسلام بعضي ها با بعضي ديگه متفاوته. مثل اينکه شما عقيده داري روزه واسه سلامتي مضره و من به عنوان يک پزشک هم نميتونم بپذيرم . و اين اختلاف نظريه هيچگاه نبايد باعث بشه مثلا من بگم: تو وقتي سيگار مي کشی دهنت بوی فلان چيز را ميدهد که فلان جاس. من بعد از گفتن چنين کلامی به تو عزيز دلم که يک انسان صاحب انديشه ای بايد احساس شرم کرده و بپذيرم که کاری غير انساني کردم. چي دارم ميگم بدهيات اونم واسه شبح؟!
در آیین من ! بشریت از هر نوع و نژاد محترم است . آزاد است. مختار است و ... در آیین من انسان معنوي انساني والا ست و او انساني است که به قول نيچه خود راه سعادت بيابد نه ديگرانش راه برند و تاتيش کنند. ج.ن من اينا بده که تو با مسخره کردنش جيگرت و جلا بدي و دل دوست وبلاگي کوچکتو به درد بياري. عزيز دل برادر عجب انسان فجیعي هستي شما ماشا الله
:)))))))))))
بگذريم به قول ما اصفهانيا ديگه چيطورس حالتون؟


nana 20:08 @ Sat, 30 Oct 04

خانم ندا شماره ۴۸

بگذاريد من تعبير خواب شما را بنويسم
شما اگر به چشم خود و ديگران زيبا يا نازيبا
به معنی استاندار عوام باشيد با اين نوشته
برای من يکی فرقی نخواهد کرد .
چون از محتوی نوشته شما من ان زيبائی
واقعی که زيبائی درون است را شناختم که با خصلت بی نظيری چون تواضع و فروتنی در هم اميخته . درود بر ندای زيبای من نانا


neda 19:31 @ Sat, 30 Oct 04

راستی در مورد سيگار کشيدن، اينجا -می دونی که خيلی مملک سنتی ای هست) زن ها هرگز در جاهای عمومی سيگار نمی کشن. يک خارجی هم اگه بکشه مثل يک زن بی شرم و حيا نگاهش می کنن.
سيگار برای زن تابو است.


neda 19:24 @ Sat, 30 Oct 04

ببخشيد شبح جان تعجب می کنم می گی : طبيعتاْ‌ اون نمی دونست من کيم.. اين که خيلی غير طبيعيه!


neda 19:19 @ Sat, 30 Oct 04

چه فکر جالبی کردی در مورد ولاگ نوشتن های جمعه.

می شه اون کتاب زيگموند رو بخونی ببينی يکی که همه اش خواب می بينه خوشگل شده (نه جدی) کجای ناخودآگاهش تعميری شده؟
همه اش خواب ميبينم دارم خودمو تو آينه نگاه می کنم و خيلی خوش قيافه م بعد بيدار می شم ضد حال می خورم.


جوان مبارز 16:26 @ Sat, 30 Oct 04

آينده مارکسيسم ارنست مندل
ترجمه: رامين جوان آينده از آن ماست چراکه حقيقت همواره انقلابی است و ما را متحد می کند.......

www.javaan.blogspot.com


هاله 16:08 @ Sat, 30 Oct 04

شبح جان، نمیدونم قضیه اون مسابقه چارلی چاپلین رو شنیدی یا نه. مسابقه گذاشته بودن که هر کی از همه بیشتر مثل چارلی بازی در بیاره جایزه میگیره. خود چاپلین تو مسابقه شرکت میکنه دوم میشه!

حالا حکایت سبک زیتون نوشتنته. انقدر زیتون وار نوشتی که خودش ممکنه دوم بشه.


داريوش 14:03 @ Sat, 30 Oct 04

سلام شبح عزيز :
۱- راستشو بگو! رفته بودی افطاری يا که چشم چرونی!!!
۲- اين ماه رمضون هم واسه خودش داستانيه ها!
تصورش رو بکن! تو يه کشوری يک ماه تمام از سال رو هيچ کسی نميتونه تو خيابونا چيزی بخوره و بنوشه(ایضا بکشه!) يعنی چی اونوقت؟!!!
من که نمی فهمم ! نه ساندويچ فروشی بازه نه کافی شاپی ، نه چلوکبابی ، نه جیگرکی، نه کله پاچه ای!نه ... هيچی به هيچی !
من خودم که سانديس و تی تاپ تو داشبورد هميشه حاضری دارم، تا می افتم تو اتوبان، ميرم بالا!
۳- علي آقا (هزار حرف ناگفته) دمت گرم پس اون آشغال چيپسِ مالِ تو بود كه خورد به شيشه جلوي ماشين من! هان؟! :)
۴-راستي شبح جان توي اون قضيه بوي گند دهن روزه دار، دركت مي كنم، شديد دركت مي كنم.
۵- ارني جان ديدي گفتم بيا و حيا كن ، اين پرشين بلاگ رو رها كن! نكردي حالا كه هاله گفته پرشين بلاگ تحريم! ببينم جرات داري بازم بموني اونجا!
۶ و ۷ و۸ و ۹...
۱۰- با تشكر از زيتون و زيتونيان


شبح 13:46 @ Sat, 30 Oct 04

نسرين جان!(41)
جوونمو دوست دارم که پارتی بازي مي‌کنم!آخه ما زن و بچه داريم! ضمنا ميزان ارادت ما به شما که از وصف کلمه گذشته!


شبح 13:38 @ Sat, 30 Oct 04

نثرمای عزيز!(24)
من قصد توهين به عقايد کسی را نداشته‌ام و نخواهم داشت. اما خب کمی هم انصاف بده ما را در اين سرزمين به خاطر عقايدمان می‌کشند پس حق داريم کمی تا قسمتی عقايدشان را مسخره کنيم. اما به هر حال من واقعا اعتقاد دارم روزه شديدا برای سلامتی ضرر دارد. اجازه دارم اين عقيده‌ی خود را بيان کنم؟!


rouzbeh 12:44 @ Sat, 30 Oct 04

چه کردی شبح جان ...زيتون کجايی که ببينی چه کرد شبح با سبکت :) خيلی سبک خوبيه از هر دری سخنی و اون هم سخن شبحی ..راستی نماز روزه ها قبول باشه ..من هم روزه می گيرم البته رژيم غذاييم تحت ليسانس روزه است


nasrin 12:37 @ Sat, 30 Oct 04

ای بابا ارنستو جان پس از اين به بعد ما بايد روزی دو بار بهت سلام کنيم که ٫ تو چه چيزهائی يادته ٫ من که انقلاب ۵۷ هم به زور يادمه :))

شبح جان
چرا پارتی بازی می کنی ؟
ما اينهمه زحمت می کشيم !! تا اول شيم ٫ اين آرش سرخ مياد اينجا شلوغ بازی در مياره اونوقت تو سند منگوله دار هم بهش ميدی ؟؟
بابا بذار يک خورده تلاش کنه تا ببينه که اول شدن به اين راحتی ها هم نيست ٫ تا کمتر به بقیه ایراد بگیره :)
البته فکر کنم یواشکی تلاش هم میکنه فقط تا به حال بی نتیجه بوده ٫ ایراد گرفتنش هم از حسودیشه !:))


جوان سوسیالیست 11:42 @ Sat, 30 Oct 04

شبح گرامی از کامنت قبلی پلاک 47
خیلی ممنون از اینکه ,, یه فکری میکنی ،، البته شاید بیموقع مزاحم و مانع اجرای افکار تو شدم؛ ولی فکر کردم که تو شاید هنوز فکر خواهی کرد و شاید پاورچین آمدن من باعث پاره شدن افکار نشه. از اینرو پاورچین هم بر میگردم و آرزوی موفقیت برای شما در فعالیتتان را دارم.


سیاهکل 8:35 @ Sat, 30 Oct 04

عمو شبح عزیز مثل همیشه زیبایی


این يک زن است 6:28 @ Sat, 30 Oct 04

Mahya هم بی ربط نمی گه =))


mariami 6:25 @ Sat, 30 Oct 04

راستی هول شدم يادم رفت
سلام


mariami 6:20 @ Sat, 30 Oct 04

شبح عزيز اين کامنت رو با ذوق و شوق فراوان برات مي ذارم . ذوق از بابت اين که يه کارت پيدا کردم که فيلترت نکرده .


nader 5:32 @ Sat, 30 Oct 04

سلام بر شبح ياران . ما که آخر شديم تکليفمون چيه ؟ اميدوارم کانون همچنان به راهش با موفقيت ادامه بده. فعلا تنها حرکت ِ معقوليه که بايد ادامه پيدا کنه ، سعی ميکنيم بيشتر در موردش بنويسيم . ما که فعلا زبان ِ سرخ رو محکم زنجيرش کرديم . موفق و مسدام باشی . قابل توجه خانم های خوش حجاب( ماه رمضان موی میافشان که فقيه ، / روزه خود شکند ، به گمانش که شب است)


زیتون 2:54 @ Sat, 30 Oct 04

سلام شبح جان...منم می‌خوام عين آرمين گيله‌مرد کامنت بذارم:)
۰- چه شعر قشنگی:)
۱- مگه نمی‌دونی تازگی‌ها سيگار و خوردن و آشاميدن روزه رو باطل نمی‌کنه؟:) امروز کوه بودم. بغل آبخوری اينو به چند نفر که روشون نمی‌شد جلوی بقيه آب بخورن گفتم . خيلی خنديدن و روشون باز شد..گفتن ا...پس بخوريم!
۲- چيزی که در مورد شبح مطمئنم اينه که بی‌گدار به آب نمی‌زنه و می‌دونه خودشو به کيا لو بده:) آدم شناسه این شبح ما!

۳- چقدر بده که همه‌چيز خريد و فروش بشه...

۴- شب قبل از خواب ديدن پيتزا نخورده بودی احيانا؟:)

۵- اين دکتر ايکس با من قهر کرده که چرا معرفيش نکردم..انگار زورش به شبح چربیده:) ولی تو هم بدجور جالبناک معرفیش نکردی ها:)

۶-۷-۸-۹-۱۰...
۱۱-شبح جان خیلی کار خوبی کردی از ادبیات زیتونی استفاده نکردی:) وگرنه کلاهت پس معرکه بود.. میان ماه من با ماه گردون تفاوت از زی‌مین تا آسی‌مان آست:)

۱۲-اين آرش سرخ رو من آخرش می‌کشم:) يه بار ديگه سربه سرم بذاره پدرشو در‌ميارم پدرسوخته‌ی رقاص کمونيست :)

۱۳- ...يادم رفت چی می‌خواستم بگم. مگه اين آرش برای آدم حواس می‌ذاره:)


خُسن آقا 1:45 @ Sat, 30 Oct 04

شبح جان این کامنت دونی تو هم نفتی شده دیروز دوبار کامنت منوخورد یک لیوان آب هم کرد بالاش و گفت Too many connection یا یک چیزی از این قرار.
خلاصه کاکو جان جلد باش یک بیانیه حمایت از وبلاگ های دوستان هموطن همجنسگرا باید صادر کرد.
من همین مطلب رو هم بصورت میل برای همه اعضای گروه یاهو فرستادم.
ما با این کارمون نشون خواهیم داد کجا ایستاده ایم و جایگاهمون در بین ملت ایران کجاست.
تماس بگیر کاکو


شبنم 23:33 @ Fri, 29 Oct 04

سلام شبح جان!در مورد شماره ۲: اينجور که داستانو نوشتی به نظر مياد که خودت هم ميخواستی که لو بري!!بعدش ديدم توی يکی از کامنتها هم نوشتی همينو!:)) ..ولی به نظر من اين کار يک مقدار بی احتياطيه،با اينکه خوب واقعا خيلی وقتها آدم وسوسه ميشه،...شمره۳: واقعا هيچ زمانی اينها کالا نبوده اند؟ من واقعا نميدونم که دوران ما الان نسبت به گذشته خيلی بدتر شده باشه! تاريخ نقاط روشن زياد نداره!...شماره ۴: شبح جان، اين خواب شبحی رو که خوندم، يادم افتاد که يک بار من خواب خود شبح رو ديدم!:)و عجب خوابی هم بود! حالا اگه شد تعريفش ميکنم!:)...مواظب خودت باش


شراگیم 22:56 @ Fri, 29 Oct 04

شبح جان آدرس وبلاگ اون دختر زيبا رو در گوش ما هم بگو...جای دوری نمی‌ره!؛) البته یه وقت فکر نکنی دختر زيبا نديده‌ايما... ولی آخه دختر زيبای وبلاگ نويس...اممممم...نه...با عقل جور در نمياد!


ارنستو چه گوارا 22:02 @ Fri, 29 Oct 04

نسرین جان من که منظورم انقلاب 57 نبود منظورم انقلاب سفید بود (:

( کم کم داره متلک ها یادم میاد (: )


ارنستو چه گوارا 22:00 @ Fri, 29 Oct 04

نسرین جان من که منظورم انقلاب 57 نبود منظورم انقلاب سفید بود (:

( کم کم داره متلک ها یادم میاد (: )


nasrin 21:49 @ Fri, 29 Oct 04

ارنستو جان
معلومه اون موقع ها خيلی اهل مد و اينجور چيزها نبودی !)
اون زمان اصلا مينی ژوپ مد نبود ٫ دامنهای زير زانو می پوشيديم !
متلک ها رو ولی خوب يادته ٫ جريان چيه ؟ :)

راستی اين اسم هم اصلا به من نمياد ٫چون من به جز در دوران کودکی هیچوقت مینی ژوپ نپوشیده ام ٫ نه اينکه اهل مينی ژوپ پوشيدن نبوده باشم ها (‌چشمک !)) ٫ فقط اين مد مينی ژوپ به سن من نرسيد يعنی زمانی که خیلی بچه بودم مد بود و وقتی که بزرگ شدم ديگه از مد افتاده بود و دامنهای بلند مد شده بود :)


آوای زمین 21:45 @ Fri, 29 Oct 04

خوبه باز داری آدینه نویسی می کنی... دوست داشتم اون آدینه نویسی ها رو. امیدوارم ادامه بدی باز قهر نکنی:)


ارنستو چه گوارا 21:22 @ Fri, 29 Oct 04

ولی خودمانیم - نشانه های بدجنسی شبح در زیتون نویسی خصوصآ آنجا که در مورد دکتر ایکس مینویسد مشخص است - البته جاهای دیگر هم .
یک اسم هم برای نسرین پیدا کردم - یک انقلابی با مینی ژوپ (فکر کنم اوایل انقلاب هم از همین متلک ها می گفتند)
اوس مراد هم توی آزادی بیان یک چیزی در همین موراد نوشته .
من تا ترانه نیومده در مورد تفاوت اتحاد ها برام توضیح نداده و کلآ را کلن ننوشته جیم شم.


nasrema 20:47 @ Fri, 29 Oct 04

بازم سلام
البته از رو دست خوردنت توسط آن خانم جوان حسابي حالم جا اومد. :))))))))) حالا چه احساسي داري؟


nasrema 20:42 @ Fri, 29 Oct 04

شبح خان سلام
من هم از متون شما لذت مي برم و هم از اينکه بتوانم دهن به دهن شما بگذارم احساس خوشايندی دارم. شايد يکي از علل پيوستن به کانون ، همکلامي با شما بود و احترامتان را بر خود فرض ميدانم. اما اين مانع يک انتقاد دوستانه نمي شود. شبح عزيز چرا تعمد داريد که به عقايد ديگران تف بيندازيد؟! من مسلمانم و ميدانم بعضي از عقايد شما با افکار من مغايرت دارد اما مسلم بودنم مانع سود بردن از نظرات شما نمي شود. احترام متقابل به عقايد ديگران باعث پويايي جامعه ميشود و شما خود بهتر از بنده بارها به اين موضوع پرداختي. از شما چه پنهان که با خواندن مطلب اخيرتان فقط سعي کردم برايتان بنويسم که به عنوان يک دوست دردم آمد. من يک انسان شما هم ، اگر لطفي بکني توجيهم کني چ.ن هميشه ممنون خواهم شد.


شبح 20:11 @ Fri, 29 Oct 04

فرنو جان!(20)
اينو يادم رفت بگم که بعضی وقت‌ها يه دستی نخوردن کمال بدسليقه‌گيه! و من هر چی باشم بدسليقه نيستم!
ضمنا از صميم قلب سال‌گرد ازدواج‌ات رو تبريک مي‌گم اميدوارم شصتمين سالگرد ازدواج‌تون را هم جشن بگيريد ما هم اون گوشه موشه‌هاش باشيم!
هيچ چيز مانند تداوم عشق شورانگيز نيست. اميدوار ازدواج تابوت هيچ عشقی نشه.


شبح 19:47 @ Fri, 29 Oct 04

آرش سرخ عزيز!(5)
چی بگم والا! اميدوارم هميشه سرخ باقی بمونی! پس معلوم شد که رقبای حککا فرستادن‌ات خارج تا يکی از اصلی‌ترين منابع تبليغاتی اون‌ها را از تهران کم کنن! اين انگليسا عجب سياستی دارنا!
ضمنا برای اول شدن تلاش نکن اينجا را شش دونگ به نام خودت زديم حاضرم برم ثبت، سند منگوله‌دار هم بگيرم.
مديار جان!(6)
فضولی اصلا کار خوبی نيست! در مورد خاطرات شاملو چشم! ضمنا زياد کدها را جدی نگير چون من يه کمی اينور اونور می‌کنم تا به هدف نزنم!
در مورد آنتی‌لاريجانی هم چشم! يادته کی بهت گفتم ضرغامی مياد جای لاريجانی؟!
شهلا جان!(9)
ممنون از لطف‌ات. اميدوارم در ايرانی آزاد همه هم‌ديگر را ببينيم و جشن مفصلی بگيريم پر از شعر و شراب و شور!
نسرين نازنين!(10)
چپ‌های اونموقع از خيلی نظرا فرقی با راست‌ها نداشتن! يعنی خيلی تنزه‌طلب بودن. جالبه که آدم ماترياليست باشه اما خيلی مذهبی به لباس پوشيدن و مشروب نخوردن و اين‌جور چيزا فکر کنه... روزگاری بودا!
در مورد سيگار هم خيلی با مزه نوشتی.
ارنستوی عزيز!(11) و کياووش نازنين(11)
راست می‌گی اما امان از اين نفس اماره!
آرمين جان!(15)
از صداقت و شهامت‌ات بسيار خرسند شديم.
راست‌اش وضعيت جالبی بود. اولش خيلی بهم برخورد و به شبح حسوديم شد اما خب بعد گفتم ای بابا شبح هم که خودتی! اما راستی خودم‌ام! اين ديگه شد يه بحث فلسفی!
عزيزدوردونه جان!(16)
عزيزدوردونه به اين عزيزدوردونه‌یی نوبره والا!
ريبل عزيز!(17)
دهه اون منو لو نداده! البته تا حالا! انوقت من اونو لو بدم؟!
هزار حرف ناگفته‌ی عزيز!(18)
فيلترينگ را هم درست‌اش می‌کنيم. بچه‌ها ظاهرا سخت مشغول هستند.
مهيا جان!(19)
قلم‌دوش می‌تونم بگيرمش. چون خيلی ظريف و کم وزنه! اما راست‌اش اولش نوشتم بودم بچه که بود بلغش می‌کردم و می‌بوسيدمش! بعد ياده چهره بسيار خانمانه و متين و باشخصيت او افتادم و روم نشد بنويسم! به همين خاطر عوض کردم و نوشتم قلم‌دوش!
فرنوی عزيز!(20)
خب اين هم يه کمپليمان برای زيتون عزيز!
لرد هميشه عزيز!(21)
رفتم چک کردم معلوم شد از www.newspectre.blogspot.com می‌آیی. چون تو اورگ لينک‌ها درسته اما در اونجا نادرسته! ممنون درست‌اش می‌کنم. ضمنا اين جمله‌ی آخرت قند در دل‌ام آب کرد. خيلی آدم‌ام خوش‌اش مياد که بدونه جای جاش خاليه اينجوری احساس می‌کنه اونجا هم بوده!


لرد شارلون 18:28 @ Fri, 29 Oct 04

ایرادِ بی خود گرفتن اصولاً کار خیلی خوبی است:
*احتمالاً آدرس کانون وبلاگ نویسان، اندکی با آن که از آن ِ پاگنده است، تفاوت دارد.

>اشباح که ادای ملت را دربیاورند البته جالب است. حمایت می شود.
! در موردِ روزه هم کلاً من با روزبه موافق ام و نه روزبه. اصولاً روزبه، مقداراتی بیش از روزه دارد. سیگار را اما هیچ جوری نمی توان با عقل ( ِ حتی نداشته ی ما) یک جا جمع کرد.
&- حتماً در این ماهِ مبارک دعا می کنیم که آن خانم زیبا، شما را لو دهد.
لردی آمین.

@ ضمناً جای تان یک جایی گویی خالی است.


فرنو 17:43 @ Fri, 29 Oct 04

يک‌دستی خوردن شبح خيلی جالبه. آن خانم خيلی باهوش بوده که تونسته آنقدر قشنگ اعتراف بگيره. می‌گم زيتون نبوده؟


mahya 17:33 @ Fri, 29 Oct 04

ميگم اگه من جای اون دختره بودم ميگفتم به يه شرط لوت نميدم که يه باره ديگه منو بغل کنی و قلمدوش بگيری :)) !!!


هزار حرف نگفته 16:39 @ Fri, 29 Oct 04

شبح زیتون نما نوبره والاه !!
منم از دست این ماه رمضون در عذابم
همیشه یه دستم به فرمونه و دست دیگم تو ی چیپس های کنار صندلیم . و توی اتوبان یا خیابون تا خلوت میشه یه مشت بزرگ چیپس نوش جان می کنم.

درباره ی اسمت هم خیلی ناشی بازی در آوردی . خب جلوی زبونتو بگیر حالا اگه باهش حرف نمی زدی چی می شد ؟

چرا کسی یه فکری برای این فیلترینگ نمی کنه .؟
دیگه ملکوتی ها رو نمیشه دید .
آهای ...
کسی صدای منو می شنوه .؟؟؟؟

قربانت
علی


rebel 16:34 @ Fri, 29 Oct 04

عجب! که شبح هم بله! حالا خودت رو ول کنُ بگو ببينم دختر کيه؟


عزیزدوردونه 16:33 @ Fri, 29 Oct 04

بسيار خوشم امد از اين پست شما شايد بخاطر آن بود که کمی زيتونی شده بود همان که خودت گفتی اما به هر شکل زيبا بود و پر از پراکنده گويی ... :))) درست آخرهاش داشتم خسته ميشدم مثل وقتهايی که وبلاگ زيتون را ميخوانم :)


آرمین گیله مرد 16:17 @ Fri, 29 Oct 04

سلام .. حق با تو و خسن آقا هست ....
۱. :-)
۲. خودت بهتر میشناسی اما همیشه خطر هست که ناخواسته لو بده. این امکان همیشه هست. اما جالبیش این بود که اون خیلی باسواد هست و تو نمیتونی باشی ..وای مردم از خنده ..کاش تعریف میکردی چه حسی به تو دست داد وقتی اینو گفت ..
۳. هنوز هم همینطور هست و روزبروز دارد بدتر میشود و متاسفانه اکثریت این وضعیت و کالا بودن همه چیز را قبول کردند، خوشبحالش که مرد و قبول کردن کالا بودن عفاف، عشق، اعتقاد، دانش، وجدان و غيره... ندید... واقعا خوشبحالش
۴. مردم کنار بودند و توجهی نداشتند ..متاسفانه این خواب نیست ..
۵. :-) ..برای مشکل پیدا کردن من به دکتر نیاز ندارم ...
۶. الان دارم میخونم یکی از همکلاسیها آمد و عکس اعدام را که در کنار صفحه هست و دید و گفت این عکس قدیمیه نه، دیگر در ایران این اتفاقات نمی افتد که الان .... این بیشرفهای به اصتلاح دمکرات غربی برای اینکه بدون مشکل به دادوستد خود ادامه دهنه آنقدر تبلیغ کردند که خیال قم‌حوری راحت هست
۷. سر خواهم زد
۱۰ . چشم


nasrin 16:11 @ Fri, 29 Oct 04

شبح جان ببخشيد در کامنت ۱۰ منظورم کراوات زدنت برای مهمانی افطار بود !
تقصير اين آرش سرخه که حواس آدمو پرت می کنه !:))


كياوش 16:06 @ Fri, 29 Oct 04

فکر نمی‌کنم روزه برای آدم سالم ضرری داشته باشه، اون هم بد تر از سيگار.
حس لو دادن خيلي شيرينه ولي خيلي وقت‌ها آدم رو بد جوري پشيمون مي‌كنه، شما چرا با 4تا كلمه تحريك شدي و خودت رو يه آدم باسواد نشون دادي؟
اميدوارم اين شيريني لو رفتن هيچوقت براتون تلخ نشه.


nasrin 16:05 @ Fri, 29 Oct 04

آرش جان
نکنه اين کامنت های ۲ و ۳ مال خودت بوده روت نشده اسمتو بنويسی ؟:))
هان ؟؟؟
راستشو بگو !‌:))


ارنستو چه گوارا 16:03 @ Fri, 29 Oct 04

شبح جان آخرش بخاطر غم نام سرت رو به باد میدی- میگفتی شبح دیگه کیه اصلآ نمیشناسمش - خودتو راحت میکردی.


nasrin 16:00 @ Fri, 29 Oct 04

شبح جان
کت و شلوار پوشيدنت برای مهمانی افطار منو یاد اوایل انقلاب انداخت که امثال من که نه حزب اللهی بودیم و نه چپی دو آتشه و طرز لباس پوشیدنمون و سر و وضع ظاهریمون به هیچکدوم نمی خورد ٫ شده بودیم چوب دو سر طلا ٫ هر دو گروه چپ چپ نگاهمون می کردند و متلک بارمون می کردند .
اینرو به عنوان کنایه نگفتم ها واقعیتی است که خودم تجربه اش کرده ام . البته من هیچ وقت ضد انقلاب نبودم و تازه اوایل خیلی هم انقلابی بودم ولی بیشتر افکار آزادیخواهانه داشتم و بعدها کشف کردم که بدون اینکه خودم بدونم (شناخت زیادی از ایدئولوژی های گوناگون داشته باشم ) به چپ گرایش داشته ام .

اين جريان سيگار نکشيدن ايرانی ها در مقابل بزرگتر ها هم خودش حکايتيه .
دوستی می گفت تا زمانی که نوجوان بوديم جلوی پدر و مادرمون سيگار نمی کشيديم ٫ حالا هم که پا به سن گذاشتيم جرأت نداريم جلوی بچه هامون سيگار بکشيم !!


شهلا 15:46 @ Fri, 29 Oct 04

درود بر تو شبح جان با این نوشتنت که به قول اون دختر خانوم که گفته بود؛ اون خيلی وب‌لاگ‌اش سطح بالاست! خيلی باسواده... راست میگه هستی خوب و بسیار جالب می نگاری.....اگر ایران بودم که حتمن یه کاری می کردم که از نزدیک ببینمت هم خودت هم خانواده گلت رو.....به هر روی بسیار خرسندم که هنوز در ایرن افراد آگاهی چون تو وجود دارند .... من هم چند شب پیش خاب دیدم که در زندان رژیم ایران هستم و حکم اعدام برام صادر کردند ولی میدونی من نمیترسیدم و در آخر هم به کمک زنی که زندان بان بود٬ فرار کردم ....راستی من هم به روز کردم از دیدن نظرت خوشحال میشم.....تا درودی دگر بدرود.


مدیار 15:45 @ Fri, 29 Oct 04

باز هم یک چیز دیگه . ما وبلاگ آنتی لاریجانی رو بستیم. لینکش رو بردار
برقرار باشی


مدیار 15:43 @ Fri, 29 Oct 04

راستی قول داده بودی چند تا خاطره ی ناب از شاملو برام تعریف کنی. یادت که نرفته؟


مدیار 15:42 @ Fri, 29 Oct 04

سلام شبح عزیز
بی رودربایستی بگم من مدت هاست که از فضولی دارم می میرم. یک بار هم این روزبه لو داد یادته که.:)فعلا هم دنبال کدم. یک کد دادی . الان باید برم دنبال این کد:)


arashe sorx 15:29 @ Fri, 29 Oct 04

شيطون می‌گه من تصميم بگيرم اول بشم٬ روی اين نسرينو کم کنما:))
شبح جان! جون مادرت هرجوری می‌نويسی٬ زيتونی ننويس!‌ قحطه مگه!
راستی شبح جان! بين خودمون بمونه(الهی نخونه زيتون اين‌جا رو!) اين زيتون يه ويژگی‌های ديگه‌ هم داره نوشتنش که شما اصولا نمی‌تونی اون‌جوری بنويسی! آره قربونش!
خوب ديگه چه می‌خواستم بگم؟ آها! دلم تنگ شده برای تاکسی سواری تو تهرون! چون من که همش تاکسی خطی سوار می‌شدم و کلی با همه بحث می‌کردم! خدا می‌دونه چند نفر به حزب پيوستن پيرو صحبت‌های بنده!
بعدشم اين‌که اين آنتی دورينگ که يه ساله دراومده٬ تازه خريدی؟
مخلص شبحح!


arashe sorx 15:28 @ Fri, 29 Oct 04

شيطون می‌گه من تصميم بگيرم اول بشم٬ روی اين نسرينو کم کنما:))
شبح جان! جون مادرت هرجوری می‌نويسی٬ زيتونی ننويس!‌ قحطه مگه!
راستی شبح جان! بين خودمون بمونه(الهی نخونه زيتون اين‌جا رو!) اين زيتون يه ويژگی‌های ديگه‌ هم داره نوشتنش که شما اصولا نمی‌تونی اون‌جوری بنويسی! آره قربونش!
خوب ديگه چه می‌خواستم بگم؟ آها! دلم تنگ شده برای تاکسی سواری تو تهرون! چون من که همش تاکسی خطی سوار می‌شدم و کلی با همه بحث می‌کردم! خدا می‌دونه چند نفر به حزب پيوستن پيرو صحبت‌های بنده!
بعدشم اين‌که اين آنتی دورينگ که يه ساله دراومده٬ تازه خريدی؟
مخلص شبحح!


14:53 @ Fri, 29 Oct 04

خب دوم


14:52 @ Fri, 29 Oct 04

ها ها ها...اول


nasrin 14:49 @ Fri, 29 Oct 04

سلام شبح جان
فعلا اول تا بعد :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:02 am


از کجا آمده‌اند؟