چهارشنبه، 15 مهرماه 1383 | October 06, 2004

"بازی‌گران" مهم نيستند، "بازی" را بشناسيم.

از چند ماه پيش که پخش قسمت اول شوی تله‌ويزيونی "هخا" يا "اهوارا وارد می‌شود" پخش می‌شد و از گوشه و کنار حرف و حديث‌اش به گوش می‌رسيد هيچ انگيزه‌يی برای نوشتن در مورد آن نداشتم اکنون هم ندارم.به خصوص که عادت به چوب به مرده زدن ندارم! اما آغاز پخش بخش دوم اين سريال اين‌بار در داخل کشور فضایی را ايجاد کرد که چند کلمه نوشتن در موردش خالی از فايده نيست.
سريال "اهورا وارد می‌‌شود" مانند بسياری از سريال‌هایی که در سال‌های گذشته به نويسنده‌گی و کارگردانی و تهيه‌کننده‌گی حکومت ايران نوشته و ساخته و پخش شده است هدف ساده‌یی را در پيش گرفته است. ايجاد اميد واهی و بعد ياس حاصل از شکست و بعد به ميدان آمدن حکومت و اعلام اين که ما شکست ناپذيريم و مخالفان ما مضحک و ناکارآمد و ورشکسته هستند. اين که حکومت ايران حتا از "آسياب‌های بادی" شکننده‌تر است، حرف پربی‌راهی نيست شايد حتا "دون کيشوتی" سوار بر الاغ با نيزه‌ی چوبی هم بتواند آن را از پای در آورد و به همين دليل است که "دون کيشوتی" مانند "هخا" اميد سرنگون کردن اين "آسياب بادی" فکسنی را در دل بعضی‌ها ايجاد می‌کند اما حداقل شرط اين حمله‌ی دونکيشوتی آن است که جناب "دون کيشوت" سناريوی از پيش‌نوشته‌ شده‌یی را که حتا حمله با "نيزه‌ی چوبی" هم در آن پيش‌بينی نشده است را به اجرا درنياورد! اگر اين جناب "هخا" با همان خر لنگ و نيزه‌ی چوبی‌اش به اين آسياب زوار در رفته يورش برده بود می‌توانست مشکل جدی برای‌اش ايجاد کند اما همين مقدار هم در برنامه ديده نشده بود!
به هر حال قسمت دوم اين سريال دو قسمتی بالافاصله پس از پايان قسمت اول شروع شد و اکنون هر شب به بهانه‌های مختلف تله‌ويزيون حکومت ايران با نشان دادن "هخا" و پخش برنامه‌های آن در شبکه‌های داخلی قصد دارد بقيه مردم هم که به ماهواره دست‌رسی نداشته‌اند نيز اين شو را تماشا کنند و بعد مجری تله‌ويزيون بيايد به مردم به جان آمده پوزخند بزند و بگويد: کور خونديد رهبران و آلترناتيورهایی که به آن‌ها دل‌بسته‌ايد تا شما را نجات دهند اين دلقک‌های مضحک هستند! شرکای اصلاح‌طلب حکومت هم دقيقا همين نقش را بازی‌ می‌کنند يعنی خودشان اين هخا را بزرگ می‌کنند در سايت‌های‌شان به آن لينک می‌دهند در موردش به شوخی و جدی می‌نويسند، روشن‌فکران را مورد اعتاب قرار می‌دهند که ببينيد شما بی‌عرضه‌ها کاری از دست‌تان برنمی‌آيد و دلقک‌هایی مانند "هخا" رهبرتان هستند و حالا، بعد از پايان آن هياهو، به ميدان می‌آيند تا بگويند حکومت ايران مخالف جدی ندارد و تنها راه حل اصلاحات و ما هستيم پس پشت سر ما قرار بگيريد تا نرمک نرمک طی 700 سال آينده حکومت ايران را مستحيل کنيم!
ماجرای خاتمی هر چند ابعاد بسيار گسترده‌تری داشت و حکومت ايران را دچار خطرات جدی کرد اما در کل همين سناريو را پی‌می‌گرفت يا حداقل از نيمه تغيير جهت داد و همين سناريو را پی‌گرفت. خاتمی با اعمال و رفتارش اميدی را که در نسل جوانی که به دوم خرداد دل‌بسته بود آن‌چنان به ياس تبديل کرد و آن‌چنان اين نسل را سرافکنده و شرم‌گين کرد که قدرت تحليل و تفکر و مبارزه را از آن‌ها گرفت يا سعی کرد بگيرد.
"هخا" و "خاتمی" تمام شدند اما بياييد فرمول را بشناسيم تا دوباره کلاه ‌سرمان گذارند! فرمول اين است. ايجاد اميد، تهيج و شور و هيجان برای تغيير و سپس تو زرد درآمدن رهبری جريان اميد بخش و حاصل ياس و نااميدی و شکست. اين فرمول حتا برای بازی‌گرانی که دستور از حکومت هم نمی‌گيرند کارآمد است. مثلا خانم شيرين عبادی! جايزه نوبل می‌گيرد. اتفاقی نادر در تاريخ يک‌صد سال گذشته ايران. زنی ايرانی برنده‌ی جايزه‌ی معتبر بين‌المللی می‌شود. خانم عبادی بدون حجاب اسلامی برای دريافت جايزه‌اش می‌رود اين شور و هيجان را بالا می‌برد. هزاران نفر در فرودگاه به استقبال‌اش می‌روند. بعد خانم عبادی به داخل کشور می‌آيد. تا اينجا همه چيز برای مردمی که چشم و اميد به تغييرات اساسی بسته‌اند خوب است. بعد ناگهان خانم عبادی در حرف‌های‌اش شروع می‌کند مسايلی را طرح می‌کند که ياس و نااميدی در مردم اميدوار شده شکل می‌گيرد. از خاتمی تعريف می‌کند از مجلس ششم، از رهبر فقيد انقلاب، از اسلام به عنوان مدافع حقوق بشر! همين‌جور کوتاه می‌آيد و کوتاه می‌آيد تا محو شود! و اميدی که در دل‌ها برای نجات و رهایی شکل گرفته بود به ياس و نااميدی تبديل شود.
نکته‌ی جالب اين است که حتا مخالفين جدی سرنگون‌طلب حکومت هم بازی‌گران ناآگاه اين بازی می‌شوند. آيا عمليات فروغ حاويدان با همين فرمول قابل تحليل نيست؟ آيا بزرگ‌نمایی 18 تير به عنوان عاملی برای سقوط رژيم از همين فرمول پيروی نمی‌کند؟ بعد از آن که در پی انتخابات مجلس هفتم شورش‌هایی در کشور شکل گرفت مطلبی نوشتم تحت عنوان:"ما پيروز شديم اما نبرد هنوز آغاز نشده است." که مضمون آن اين بود که هرچند مردم در انتخابات شرکت نکردند و انتخابات با پيروزی تحريم کننده‌گان تمام شد اما نبايد خوش‌بين بود چون "انقلاب" هنوز آغاز نشده است. بعد رفقای انقلابی آمدند و کلی ما را سرکوفت زدند که مگر کوری که می‌گویی انقلاب آغاز نشده است تمام ايران در انقلاب دارد می‌سوزد و می‌جوشد! آن‌ها ناآگاهانه بازی‌گران همين بازی "اعلام سرنگونی فوری رژيم توسط مخالفين و ديدی سقوط نکرديم رژيم" نبودند؟
به هر حال اين سناريو مکرر کم‌کم کاربردش را از دست می‌دهد و تنها موجب هوشياری هرچه بيشتر مردم می‌شود اما تا وقتی اپوزيسيون و آلترناتيور متشکل و قدرت‌مند شکل نگيرد اين سيکل معيوب ادامه پيدا می‌کند. بازی‌گران مهم نيستند بايد بازی را شناخت.
پی‌نوشت:
وقتی شروع به نوشتن اين مطلب کردم اصلا قصدم نبود به اين جا برسم اما منطق خود بحث مرا به اينجا کشاند. حتا عنوان مطلب را گذاشته بودم:"قسمت دوم سريال "هخا" در داخل کليد خورد."
اگر بخواهم در چارچوب تئوری‌ بازی‌ها که در بعد روان‌شناسی‌اش توسط اريک برن فرموله شده است مطلب خود را بنا کنم بايد اول اين تئوری را معرفی کنم و بعد در چارچوب آن اين بحث سياسی را پی‌بگيرم. اين باشد بر ذمه‌ام تا بحثی ديگر.

October 6, 2004 01:38 PM | TrackBack

pasparty 22:02 @ Tue, 30 May 06

Your home page its great


nader 4:48 @ Sun, 10 Oct 04

سلام بر شبه یاران . انسانها هر کدام راهشونو با چراغ قوه خود پیدا میکنن و ایناست که نقش آگاهی نمود پیدا میکنه . روشنفکری هم همیشه بوده و خواهد بود ، کوته نظران هم زندگی خود را در نا آگاهی دیگران میجویند. اتحاد هم همیشه مقطعی بوده و همیشه در وسط راه خیلی ها پیاده میشن ولی قطار به راهش ادامه میده. مجال ِ تفصیل نیست ولی دوران ِ انقلاب به سبک ِ قدیم کم کم به سر آمده و دنیا به اصلاحات چشم داره ، نه ازنوع خاتمی و گنجی و حجاریان ، بلکه در راستای تحقق اعلامیه جهانی ِ حقوق بشر . چگونه بپیماییم ؟ مسیر ها به تنوع افکار انسانهاست .


هزار حرف نگفته 17:34 @ Fri, 8 Oct 04

سلام شبح جان :
اومدیم خواندنی های آدینه رو بخونیم
که نبودید.
شایدم امروز جمعه نیست

شوخی می کنم
قربانت
علی ن


شبح 14:47 @ Fri, 8 Oct 04

از همه‌ی دوستان عزيزی که به قول زمينی نازنين اين نظرخواهی را خواندنی می‌کنند تشکر می‌کنم.
اميدوارم با گفت‌گو به دور از تعصب و پيش‌داوری بتوانيم نقشي گيرم کوچک در بالابردن آگاهی جمعی‌مان داشته باشيم.


شبح 14:43 @ Fri, 8 Oct 04

اقبال عزيز!(28)
متاسفانه پديده‌ی هخايسم آنچنان رواج پيدا کرده است که تو دوست عزيز را هم در برگرفته است. اين که می‌گویی در 5 مهر شعار "سوسياليزم بپاخيز برای رفع تبعيض" در سر داده شده است همان‌قدر دون‌کيشوتی است که کل ماجرای هخا! دوست عزيز اين‌گونه نيست! وقتی مردم عکس امام را در ماه می‌ديدند ما هم مانند تو دل‌مان خوش‌بود به شعارهای تک و توکی که فقط از دهان شعار دهند بيرون می‌آمد!
جنبش خودبه‌خودی مردم به جان آمده‌ی ايران رهبری ندارد! گيرم دلقکی مانند هخا بتواند چند صد نفر هم به خيابان بکشد! آيا می‌شود اين جمع‌شدن را جنبش آگاهانه و برنامه‌ريزی شده‌ی مردم ناميد؟ گيرم در 16 آذر هم پلاکاردی با شعار "آزادی برابری" البته بدون "حکومت کارگری" در دانشگاه بالا رفت آيا اين می‌شود جنبش برنامه‌ريزی شده يا هدايت شده‌ی دانشجویی توسط حککا؟!
از ته دل آرزو می‌کنم حرف‌های تو درست باشد و مردم ايران الان همه‌گی سوسياليزم بخواهند و به حککا اطمينان داشته باشند و بشناسندش و هر شب تله‌ويزيون‌اش را گوش بدهند تا راه‌کارهای انقلاب و جنبش را از آن بياموزند. هسته‌های کارگری و کارمندی و کشاورزی تشکيل بدهند. به معلمان ياد بدهد چگونه سر کلاس به شکل‌های مختلف "يک دنيای بهتر" را آموزش بدهد. کارگران شب‌ها پای راديو و تله‌ويزيون حککا بنشينند و در انيترنت بيانيه‌ها و راه‌کارهای آنان را برای سازمان‌دهی گوش بدهند و بخوانند و در مبارزه‌ات و جنبش‌های‌شان آن را به کار ببنند و تجربيات خود را به رهبری حزب منتقل کنند...
اما آيا چنين است؟
اگر تصور می‌کنی مردم انقلاب می‌کنند بعد می‌گويند به به چه شانسی آورديم حزبی وجود دارد که قبلا قانون اساسی برای مانوشته است و چه حرف‌های خوبی هم در آن زده است. برابری و آزادی ورفع تبعيض برای‌مان می‌آورد. بفرماييد قدرت را در دست بگيريد. داری هخاگونه خواب‌های طلایی می‌بينی.
در چند ماه گذشته در محل کار و تاکسی و مهمانی‌های خانواده‌گی همه جا صجبت از "هخا" بود و به شوخی و جدی در مورد آن صحبت می‌کردند اما با شرمنده‌گی من هيچ نديدم مردم بگويند راستی شنيديد "حککا" انشعاب کرد! در تاکسی نديدم مردم دارند در مورد اين انشعاب صحبت می‌کنند در محل کار هم همين‌طور.
نمی‌دانم... اين‌ها که نوشته احساسات لحظه‌یی من است. اميدوارم اشتباه کرده باشم. اميدوارم شرايط اميدوار کننده‌تر از اين باشد.


شبح 14:04 @ Fri, 8 Oct 04

منوچهر عزيز!(29)
برای من عجيب است که تو جمله‌یی از من نقل می‌کنی و بعد قصد داری چند ايراد آن را بيان کنی و بعد حرف‌هایی می‌زنی که تا آن‌جایی که درست است تکرار جمله من است و آن‌جا که اشتباه می‌کنی اساسا ربطی به جمله‌ی من ندارد. می‌نويسی:" قربانت بروم برای مبارزه که تئوری احتياج نيست" بايد بگويم عزيز من مگر در صدر جمله‌ی من از جنبش‌های خودبه‌خودی نام برده نشده است؟ بله مبارزه هميشه وجود دارد سرنگونی و فروپاشی و نابودی حکومت‌ها هم هميشه بوده است و خواهد بود. تا اينجا که حرف جديدی نزدی اما بعد کلی در نفی داشتن تئوری انقلاب صحبت کرده‌یی و در نهايت تئوری خود را برای انقلاب بيان کرده‌یی! نوشته‌یی:" وجود حزب انقلابی است که در عدم وجود آن میتواند یک انقلاب حال هر چند رادیکال به کجراه برود" اين يعنی تئوری انقلاب! توری که شاخ و دم ندارد. از نظر تو انقلاب زمانی پيروز می‌شود که حزب انقلابی وجود داشت باشد و اين حزب برنامه و استراتژی مشخصی برای انقلاب داشته باشد.
در مورد اسپارتاکوس هم بر خلاف نظر تو جنبش اسپارتاکوس تئوری داشت و اتفاقا دليل شکست آن هم انشقاق در تئوری بود. دو استراتژی مشخص در جنبش اسپارتاکوس وجود داشت يکی اين که برده‌گان خود را عضوی از جامعه اروپایی بدانند و برای ايجاد نظامی که برده‌داری در آن جایی نداشته باشد مبارزه کنند و استراتژی ديگر اين که اروپا را ترک کنند سوار کشتی شوند و به آفريقا بروند. ياران اسپارتاکوس اين استراتژی را انتخاب کردند به طرف دريا رفتند تا اروپا را ترک کنند و همين عامل شکست‌شان شد.
به هر حال من متوجه نشدم جمله‌ی من چه ايرادی داشت! آيا من نوشته بودم تا تئوری انقلاب وجود نداشته باشد مردم مبارزه نمی‌کنند؟ آيا در جملات تو عام‌زده‌گی و تقدس "مردم" جدا از جهت‌گيری طبقاتی‌شان موج نمی‌زند؟ آيا همين تقدس گرايی نبود که انقلاب بهمن را به سرنوشتی شوم دچار کرد؟


شبح 14:04 @ Fri, 8 Oct 04

منوچهر عزيز!(29)
برای من عجيب است که تو جمله‌یی از من نقل می‌کنی و بعد قصد داری چند ايراد آن را بيان کنی و بعد حرف‌هایی می‌زنی که تا آن‌جایی که درست است تکرار جمله من است و آن‌جا که اشتباه می‌کنی اساسا ربطی به جمله‌ی من ندارد. می‌نويسی:" قربانت بروم برای مبارزه که تئوری احتياج نيست" بايد بگويم عزيز من مگر در صدر جمله‌ی من از جنبش‌های خودبه‌خودی نام برده نشده است؟ بله مبارزه هميشه وجود دارد سرنگونی و فروپاشی و نابودی حکومت‌ها هم هميشه بوده است و خواهد بود. تا اينجا که حرف جديدی نزدی اما بعد کلی در نفی داشتن تئوری انقلاب صحبت کرده‌یی و در نهايت تئوری خود را برای انقلاب بيان کرده‌یی! نوشته‌یی:" وجود حزب انقلابی است که در عدم وجود آن میتواند یک انقلاب حال هر چند رادیکال به کجراه برود" اين يعنی تئوری انقلاب! توری که شاخ و دم ندارد. از نظر تو انقلاب زمانی پيروز می‌شود که حزب انقلابی وجود داشت باشد و اين حزب برنامه و استراتژی مشخصی برای انقلاب داشته باشد.
در مورد اسپارتاکوس هم بر خلاف نظر تو جنبش اسپارتاکوس تئوری داشت و اتفاقا دليل شکست آن هم انشقاق در تئوری بود. دو استراتژی مشخص در جنبش اسپارتاکوس وجود داشت يکی اين که برده‌گان خود را عضوی از جامعه اروپایی بدانند و برای ايجاد نظامی که برده‌داری در آن جایی نداشته باشد مبارزه کنند و استراتژی ديگر اين که اروپا را ترک کنند سوار کشتی شوند و به آفريقا بروند. ياران اسپارتاکوس اين استراتژی را انتخاب کردند به طرف دريا رفتند تا اروپا را ترک کنند و همين عامل شکست‌شان شد.
به هر حال من متوجه نشدم جمله‌ی من چه ايرادی داشت! آيا من نوشته بودم تا تئوری انقلاب وجود نداشته باشد مردم مبارزه نمی‌کنند؟ آيا در جملات تو عام‌زده‌گی و تقدس "مردم" جدا از جهت‌گيری طبقاتی‌شان موج نمی‌زند؟ آيا همين تقدس گرايی نبود که انقلاب بهمن را به سرنوشتی شوم دچار کرد؟


nasrin 13:35 @ Fri, 8 Oct 04

ای دريغ از آن صفای کودنم
چشم دد فانوس چوپان ديدنم !
با تن فرسوده ٫ پای ريش ريش
خستگان بردم بسی بر دوش خويش .
گفتم اين نامردمان سفله زاد
لاجرم تنها نخواهندم نهاد ٫
ليک تا جانی به تن بشناختند
همچو مردارم ٫ به راه انداختند ...
...

احمد شاملو


حجت الاسلام فاکر 10:32 @ Fri, 8 Oct 04

با سلام به روح پاک رهبر انقلاب و امام خامنه ای

فیلم ترميناتور۴
باشرکت هخاشوايتزينگر


کنجکاو 2:28 @ Fri, 8 Oct 04

شبح جان!

یکم با سپاس و دوم زمانی نوشته بودم که تلويزيون را سال هاست خاموش کرده ام ( که سودهای زيادی و زيان های کمی به من رسانده)،چه برسد به رسانه های ديداری ايرانی که با آن ها بیگانه هستم و در باره اين آقا، اين جا و آن جا شنيده ام و خوانده ام، اما آن چنان نمی شناسم. اين پيام هم، هم چون درودهای روزانه نوشتم. می بينی من آن چنان هم کنج کاو نيستم.


manochehr 22:42 @ Thu, 7 Oct 04

شبح عزيزم و ديگر دوستان خوبم.
شبح جان تونوشتی:"اما اين جنبش‌های خودبه‌خودی تنها زمانی به انقلاب منجر می‌شود که تنوری انقلاب موجود باشد و اقشار و طبقات اجتماعی حول آن تئوری متشکل شوند."
من فکر ميکنم اين جمله چند ايراد دارد که سعی ميکنم آنها را باز بکنم تا با هم بهتر ديالوگ کنيم. شبح جان تا ستم هست مبارزه هست٫تا آپارتايد جنسی در جامعه ای هست مبارزه هست تا برده داری هست مبارزه هست٫قربانت بروم برای مبارزه که تئوری احتياج نيست٫مگر اسپارتاکوس تئوريسين بود؟مگر کمونارها تئوريسين داشتند؟ نه عزيز٫عمل انقلابی هميشه فرسنگها از تئوری جلوتر است٫تو ميتوانی بهترين تئوريها را هم داشته باشی ولی توده ها با عمل روزمرشان ميتوانند يکروزه تمام تئوری تو را در خيابان و کارخانه دود‌ کنند و به هوا بفرستند.ميدانی که تئوری خاکستری است.
البته من نمی گويم که حزب انقلابی تئوری نبايد د اشته باشد٫برعکس ما و حزبمان خود بهترين تئوريها را داریم و خود پرچمدار آن بوده و هستیم ولی تمام اين کارهای تئوريک فقط برای يک امر بود انقلاب کارگری و سازماندهی آن همين و بس.یکی از مهمترین فاکتورهایی که اقبال عزیز هم به آن اشاره کرد وجود حزب انقلابی است که در عدم وجود آن میتواند یک انقلاب حال هر چند رادیکال به کجراه برود٫اصولن ما حزب را برای همین درست کردیم که دوباره سر مردم کلاه نگذارند و نه برای تئوری درست کردن.فعلن قربانت منوچهر.


eqball 21:51 @ Thu, 7 Oct 04

شبح ۲۱ ٬ اگر "قشرهای مختلف مردم براساس منافع خودشان با حکومت درگیر میشوند" که چنین است. پس حزبی باید داشت که منافع عمومی مردم را٬ جوانان- زنان و کارگران و سایر بخشها: کارمندان زحمتکشان و محرومان و دانش آموزان و معلمان و پرستاران را نمایندگی کند. پرچم این مبارزات را در دست داشته باشد و در عین حال با تامین خواستهای هر بخش و خروج آنها از سیر انقلاب کماکان در صحنه بماند و انقلاب را تا لغو مالکیت خصوصی بر وسایل تولید و بنای سوسیالیسم ادامه دهد. این حزب به نظر من حککا است. نوشته ای اين جنبشها(‌اعتراضات امروز و چند سال اخير مردم) خودبخودی هستند. من اين را قبول ندارم با اين استدلال که بلند شدن پلاکارد " جنبش دانشجويی از اعتراضات کارگران پتروشيمی حمايت ميکند" در ۱۶ آذر سال گذشته تهران و در ۵ مهر امسال کاشان خود بخودی نبود بلکه درد مشترک و خواست مشترکشان را به نمايش گذاشتند. کارگران متحصن و اعتصابی و جاده بند را ميگويی؟ نه اونام با تصميم و آگاهی از سرکوب اين کار را کردند ولی کردند چون ديگر کارد به استخوان رسيده است. ايذه و فريدون کنار و نورآباد ممسنی را ميگويی؟ نه اونام خودبخودی اعتراض نکردند نخواستن ج.ا. و خواست رفاه و زندگی را بيان کردند و برايش خون دادند. چرا فکر ميکنيد که انقلاب يعنی يک حزب و رهبری که اکثريت را همراه داشته باشد و وقتی فراخوان قيام را داد انقلاب شروع ميشود. در این دیدگاه انقلاب هيچوقت صورت نخواهد گرفت. شبح عزيز تئوری انقلاب بهانه است. ميدونی مردم آزادی و برابری و خوشبختی ميخوان و حول همين هم متحد و متشکل شده اند و دارند ميشوند. تئوری ديگری لازم است؟ انقلاب سياست مردم است در اينکه ميايند چيزی را که نميخواهند برميدارند و آنچه را که ميخواهند تحقق ميدهند. و چون طبقه کارگر منافع در استثمار ندارد کل سيستم استثمار را منحل اعلام ميکند و با اين کار کل جامعه و انسان رها ميشود. تئوری انقلاب را مارکس ۱۶۰ سال پيش داد و تمام شد. سوسياليسم پاسخ انقلاب است چه در نه گفتن به وضع موجود چه در اينکه چه ميخواهيم. ما مردم خوشبختی و رفاه ميخواهيم وقتی حرفش را ميزنيم سرکوبمان ميکنند پس اعتراضات اجتماعيمان را انجام ميدهيم تا صف دشمنانمان را عقب زنيم و در اين کشمکش ناچارا کل سيستم خلع يد از انسان را بر ميداريم٬ انقلاب ميکنيم. انقلاب انتخاب ما نيست اما بهترين و مناسبترين راه رسيدن به خواستهای انسانيمان است. آنچه که امروز در ايران ميگذرد صحنه هایی از اين سير و روند است برای رسيدن به آن هدف و نه شورشها و قيامهای خودبخودی. شبح عزيز شما بارها از هخا اسم ميبريد اما يک بار هم به شعار مردم در ۵ مهر تهران اشاره نميکنيد: " سوسياليسم بپا خيز برای رفع تبيض".


eqball 21:15 @ Thu, 7 Oct 04

آرمين ۲۵ عزيز علت شکست انقلاب ۵۷ را عدم تغيير خودمان دانسته ای. شکست انقلاب ۵۷ دلايل متعدد داشت که از ميان آنها دو دليل خيلی برجسته هستند: ۱) کنفرانس گوادلوپ ۲) عدم وجود حزبی کمونيستی کارگری. اولی يعنی انقلابی که برای آزادی و برابری شکل گرفته بود قدرتهای غربی را در متن جنگ سرد بر آن داشت که جلو آن را بگيرند و مرتجعترين نيرو که ميتوانست بخوبی کمونيستها را قتل عام کند را بر انقلاب سوار و آن را شکست دادند. در اين ديدگاه جمهوری اسلامی نه محصول انقلاب ۵۷ که محصول شکست انقلاب ۵۷ است. و دومی يعنی اينکه يک حزب راديکال و کمونيستی که حاضر نباشد منافع مردم و خواست عمومی آزادی و برابری را با بورژوازی معامله کند و در عين حال اجتماعی و شناخته شده باشد وجود نداشت. اين نبودن حزب انقلاب سوسياليستی باعث شد که اپوزيسيون سلطنت يکی پس از ديگری چه علنا و چه با واسطه زير چتر خمينی قرار بگيرند و با ايشان وارد چاه شوند. چپ ملی مذهبی با خمينی رفت و بخشهای کوچکی از آنان به حاشيه رانده شدند و صدايشان را کسی نشنيد. نطفه های حزب کمونيست کارگری ايران در همان دوران بسته شد و امروز اين حزبی است که به نظر من ميتواند انقلاب مردم ايران را تا رسيدن به و تحقق سوسياليسم يعنی آزادی و برابری واقعی رهبری کند.


زمینی 20:45 @ Thu, 7 Oct 04

دوستان عزیز
وقتی به صفحه نظر خواهی شبح می آیم احساس می کنم که وارد سالنی شده ام که بسیاری از دلسوزان و روشنفکران تجربه های سال ها خرد شدن را با من تقسیم می کنند. جا دارد که از شبح عزیز به خاطر این امکان تشکر کنم.
و اما من اصلا سواد سیاسی ندارم و ادعایی در این زمینه هم ندارم اما به نظر می رسد که شبح کاملا درست می گوید. ما همیشه به بازی گرفته می شویم اما نه فقط به این دلیل که قاعده بازی را نمی دانیم و یا اصلا خود بازی را نمی بینیم چون ذاتا ملتی هستیم که فرصت مطرح شدن را کم داشته است و این تبدیل به بغض فرو خورده ای شده است که هر کجا روزنه ای بیابد سر باز می کند. ما علاوه بر این که دانش کافی نداریم، اطلاعات تاریخی امان کم است، در حافظه جمعی امان هم همیشه منتظر مردی بوده ایم که از خویش برون آید و کاری بکند. غافل از این که آن مرد را ذهنیت ما و فعالیت ما تشکیل می دهد. مثلا همین پن لاگ را در نظر بگیریم، ابتدا همه با شور و هیجان شروع کردیم به کار کردن، و بعد هم گروه بسیاری درخواست عضویت دادند پس چرا در رای گیری ها فعالانه شرکت نکردند؟
هیچ وقت به نیرویی که از اتحاد ما تشکیل می شود باور نداشته ایم، به انرژی که می تواند فوران کند؛و البته باید بر اساس مطالعه و دقت کامل آزاد شود نه کورکورانه. و این بازی ها هیچ سودی نداشته باشد این تاثیر را در ذهنیت مردم قوی تر می کند که هیچ کاره اند، ناتوان اند و تنها نجاتشان به دست کاوه یا آرش و یا ... باشد. همیشه باید یک رهبر یک دلالتگر باشد حال این که آن فرد چه قدر شایستگی دارد، چه قدر مستقل است بماند !
شبح جان در مورد انتخابات ریاست جمهوری هم باید فکر کنیم تا حداقل از طریق همین ارتباط بتوانیم گامی هماهنگ برداریم.


آرمین گیله مرد 18:46 @ Thu, 7 Oct 04

سلام ....دلیل اصلی اینکه انقلابها به هدف اصلی خود که رهای انسان و برقرای عدالت بود نرسیدند بخاط این بود که ما مردم میخواستیم سیستم یا دولت را تغییر بدهیم بدون اینکه خود تغییر کنیم...بخاطر اینکه اکثریت هنوز بر باور اینند که دیکتاتوری خوب باید منجیشان باشد و بخاط شستشوی مغذی طولانی مدت خودمان را ناتوان میدانیم و به خودمان بی اعتمادیم اما خیالپردازی میکنیم که رستمی وجود دارد که قدرت فاسدش نخواهد کرد و اگر هم در هزار سال یک همچین رستمی به میدان امد، ما تنها گذاشتیمش و یا بجای اینکه با او به میدان رویم در پشت او براه افتادیم و فاسدش کردیم ...
با این سخن شبح کاملا موافقم :تنها راه نجات ما آگاهی و وحدت آگاهانه و مبارزه‌ی هر روزه و بی‌وقفه است. و اگر جاه‌طلبی را بکنار بگذاریم و اگر گوسفندوار و کورکورانه بدنبال جاه‌طلبان براه نیفتیم و بدانیم که اتحاد بمعنی یکشکل بودن نیست، این راه عملی هست. اتحاد ممکن هست اما آیا حاضریم قیمتش را بپردازیم؟؟؟؟


mahya 16:46 @ Thu, 7 Oct 04

از قديم گفتن سگ زرد برادر شغاله !!! راستی شبح جان می بينم که حسابی فعال شدی و تند تند جواب کامنت هاتو ميدي و ديگه بهانه نداری واسه نيومدن و اينا :)


شبح 15:42 @ Thu, 7 Oct 04

خسن‌آقای عزيز!(6)
مهم نيست حکومت ايران از آغاز اين "هخا" را راه انداخت باشد يا بي‌بی‌سی و ديگران...
در اين ماجرا هر کس به نوبه‌ی خود وارد بازی می‌شود و سعی مي‌کند از آن بهره‌برداری کند. مهم اين است که شرايط ايران بگونه‌یی است که مضحک‌ترين بازی‌ها در آن امکان نمود پيدا می‌کند.
حکومت ايران برای دوام خودش دارد بدترين باج‌ها را به قدرت‌های بزرگ در جهان می‌دهد. سر اين مسئله استفاده‌ی صلح آميز يا حتا غير صلح‌آميز حکومت ايران دارد ناعادلانه‌ترين قرادادها را امضا می‌کند. حکومتی که منافع مردم خودش را تامين نکند آگاهانه يا ناآگاهانه منافع ديگران را تامين می‌کند. دولت‌های قدرت‌مند جهان که مدافع مردم ايران يا مدافع مردم هيچ‌کشوری نيستند آن مدافع مردم خودشان هم نيستند مدافع طبقه‌یی هستند که به آن تعلق دارند اما وقتی مردم کشوری بتوانند درصدی از حق خود را از حکومت‌ها طلب کنند آن‌وقت حکومت‌ها برای دوام خودشان مجبور هستند اين هزينه را پرداخت کنند. جکومت‌هایی هم که با سرکوب برسرکار باشند. از نان سر سفره‌ی مردم خود برمی‌دارد و به حلقوم خود سرازير می‌کنند.
خلاصه اين که تنها راه نجات ما آگاهی و وحدت آگاهانه و مبارزه‌ی هر روزه و بی‌وقفه است.


شبح 15:24 @ Thu, 7 Oct 04

ارنستوی عزيز!(19)
نوشته‌یی:"ممکن است شبح به من اعتراض کند که خاتمي نقش خودش را از بر بوده و ميدانسته که وارد چه بازي ميشود – من ميگويم نه تنها خاتمي نميدانسته هخا هم نمي دانسته "
من چنين اعتراضی به تو نمی‌کنم. بخش عمده‌ی بازی‌ها در ناخودآگاه بازی‌گران قرار دارد. خاتمی به هيچ‌وجه نمی دانست راديکاليزم موجود در بين مردم برای او نقشی بزرگ‌تر از قامت‌اش دوخته است. شيرين عبادی هم همين طور! عبادی تصور می‌کرد جايزه‌یی به پاس خدمات‌اش به او داده شده است اما نه مردم نه جايزه دهنده‌گان چنين چيزی در ذهن نداشتند. به همين دليل عبادی گيج شد شايد اگر از اول می‌دانست چه باری بر دوش‌اش گذاشته می‌شود از گرفتن جايزه امتناع می‌کرد. اما به هر حال اين بازی چند بازی‌گر دارد. حکومت، مردم، اپوزيسيون، ساير حکومت‌ها... وقتی بازی مکرر ادامه پيدا می‌کند منافع تمام بازيگران دارد به نحوی تامين می‌شود!
شايد لازم باشد در مورد تئوری بازی‌ها چه بخش رياضی و استراتژيک‌اش و چه بخش روانشناسی‌اش بيشتر توضيح بدهم.
به نظر من اين‌گونه نگاه به تئوری بازی‌ها کاملا ابداعی است و تا کنون نديده‌ام کسی در مورد آن صحبت کرده باشد. پس لازم است شکافته شود.


شبح 15:14 @ Thu, 7 Oct 04

اقبال عزيز!(18)
خواندن کامنت مستدل تو شادم کرد. اگر سعی کنيم. اينگونه متمدنانه با هم گفت‌وگو کنيم مسلما زمينه‌های وحدت جمعی برای پيروزی بر اين شرايط بسيار پيچيده و فتنه‌انگيز فراهم می‌آيد.
قشرهای مختلف مردم بر اساس منافع خودشان با حکومت درگير می‌شوند. اما تا وقتی که رهبری مشخص و منسجمی وجود نداشته باشد که پاسخ‌گوی اين منافع باشد و مورد پذيرش و اعتماد هم قرار بگيرد. خالی‌بندهایی که سريعا حکم دلقک را پيدا می‌کنند رهبری قشری يا اقشار وسيعی را گيرم برای مدتی در دست می‌گيرند و اين سيکل معيوب ادامه پيدا می‌کند.
اين که اقشار وسيعی از مردم و حتا بخشی از بورژوازی ايران با حکومت در تضاد قرار دارد امری بديهی است. اين که با انگيزه‌های مختلف و به دلايل کوچک و بزرگ مردم در مقابل حاکميت قرار می‌گيرند و شورش‌های خيابانی به وقع می پيوندد هم که هر روزه دارد جلوی چشم‌مان اتفاق می‌افتد.
اما اين جنبش‌های خودبه‌خودی تنها زمانی به انقلاب منجر می‌شود که تنوری انقلاب موجود باشد و اقشار و طبقات اجتماعی حول آن تئوری متشکل شوند.
ضمنا هر سرنگونی انقلاب نيست. رژيم‌ها سرنگون می‌شوند يا فروپاشيده می‌شوند يا توسط قدرت خارجی از ميدان به در می‌روند بدون آن که انقلابی رخ دهد.


مديار 12:25 @ Thu, 7 Oct 04

مديار
ارنستوي عزيز
بيشتر حرف هايت را قبول دارم. حرف اصلي من خودت گفتي خاتمي الفباي اين بازي را هم نمي دانست. اما نكته ي اصلي اين جاست كه با خاتمي آنجور كه بايد برخورد و قضاوت مي شد نشده . همه به خاطر يك جو عمومي او را خائن مي دانند . اما براي چه اكثرا دليلي ندارند. از اين مثالها كه زدي مي توان فراوان در مورد او نام برد. مثلا اينكه قرار داهاي فازهاي پارس جنوبي كه ثروت ايران را مفت در اختيار شركتهاي خارجي مي گذارد . توسط خاتمي تاييد مي شود يا نه؟

و مصدق كه او را ضد امپرياليست نمي دانم او را بزرگترين ناسيوناليست دموكراتيك ايران مي دانم
ارنسوي عزيز دلخوري ها را دور بريز


ارنستو چه گوارا 10:07 @ Thu, 7 Oct 04

مديار جان
مي دانم که هنوز از من دلخوري – اشاره کردي به وبلاگي که در مورد کاسترو نوشته و بعدش هم در مورد خاتمي نوشتي – فکر کردم شايد بخواهي نظرم را بداني (:
من نظرم را در مورد کاسترو تمام و کمال نوشتم بعضي دوستان گفتند واقع بينانه نوشتي وبعضي گفتند کاسترو ارزشش را ندارد که با اين سوز و گداز در موردش بنويسي و بعضي رفقا هم از من دلخور شدند که چرا به کاسترو تا بدين حد انتقاد کردي.آرش عزيز هم گفت من وقتي کاسترو با خاتمي دست ميدهد و لبخند ميزند کفرم از کاسترو در ميآيد. بهرصورت شايد متن را به همراه کامنتهايش به اسپانيايي ترجمه کردم و فرستادم به خود کاسترو(: - صلاح مملکت خويش خسروان دانند.

امآ حرفي با تو دارم – تو بروي حسن نيت خاتمي مانور ميدهي – ميگويي چون حسن نيت دارد پس محکوم نيست- اين منتطقي که بکار مي بري ممکن است براي اداره يک مهد کودک مفيد باشد ولي براي تصدي رئيس جمهوري منتطقي نيست. ميگويند خاتمي در هيات اعدام زندانيان هم بوده است – ممکن است خاتمي با اعدام ها مخالفت هم کرده باشد- موقع امضا کردن و رآي دادن هم نوشته باشد مخالفم ولي تو فراموش ميکني که براي اينکه آن حکم ها مشروعيت قانوني پيدا کند يک نفر مخالف هم لازم بود که در آن هيآت باشد. خاتمي اين را مي دانسته؟ اگر ميدانسته و انجام داده که جنايت کار است ولي اگر نمي دانسته و انجام داده نادان است.

خاتمي را با مصدق همزاد کردي – طرفداران مصدق خودشان جواب ميدهند ولي من يک نکته اي را همين جا برايت ميگويم- مصدق کسي بود که خودش انتخاب ميکرد –اگر زندگي مصدق را بخواني ميبيني که مصدق بايد هر چيزي باشد به جز يک ضد امپرياليست ولي او انتخاب کرد که ضد امپرياليست باشد- خودش انتخاب کرد نه اينکه هلش دادند و يا جوزده شد.
خاتمي براي قرار گرفتن در اين نقش انتخاب شد از طرف کي؟ از طرف عده اي از مردم که ميخواستند حال حکومت را بگيرند – از طرف بخش ديگري از مردم چون متين و آرام و آلن دلوني بود و از طرف قدرتهاي جهاني چون آدم تندرويي نبود و از همه مهمتر از طرف شورآي امنيت ملي چون مانند امضاي مخالفش در پاي حکم اعدام توجيهي بود بر جنايت حاکم. خاتمي (از نظر من) ناخواسته وارد بازي شد که الفبايش را نمي دانست و جالبتر اين بود که خيلي دير فهميد که نه ميتواند پاسخگوي طرفدارانش باشد و نه زياد پاسخگوي اوليگارشي حاکم.

بازي اصلي سياست همين است – سياسي ها فکر ميکنند که خود انتخاب کرده اند ولي در واقع براي ايفاي نقششان انتخاب شده اند- ممکن است شبح به من اعتراض کند که خاتمي نقش خودش را از بر بوده و ميدانسته که وارد چه بازي ميشود – من ميگويم نه تنها خاتمي نميدانسته هخا هم نمي دانسته – بهرصورت بحث من و شبح ارزش سياسي ندارد چون در سياست نتيجه عمل مهم است و نه نيت.

ما لعبتکانيم و فلک لعبت باز!


eqball 8:02 @ Thu, 7 Oct 04

شبح عزيز من اما به حوادث و رويدادها از جهت اميد بستن به برچيدن حکومت اسلامی و بازی گر و مبلغ آن نبوده ام. من شخصا در تظاهراتهای ۱۸ تير ۷۹ شرکت داشتم. سئوال اين است: آيا ما از روزنامه سلام دفاع کرديم و لذا دوم خردادی بودیم يا مخالف حکومت بوديم؟‌ و آيا اپوزيسيونی که از جنبش دانشجويی دفاع کرد داشت به مردم نويد سرنگونی از راه تظاهراتهای شبانه ميداد يا آن را گامی در جريان انقلاب عليه حکومت ارزيابی ميکرد؟ دوست عزيز البته شما به نکته ظريف و پر اهميتی اشاره کرده ای و من قبول دارم٬ اما اين را مينويسم که گفته باشم حقيقتا شما به انقلابی که در جريان است خيلی کم لطفی ميکنيد. اگر مردم در فرودگاه به استقبال شيرين عبادی رفتند و اگر در اين مقطع شاهد دور جديدی از اعتراضات بوديم٬ اين يعنی مردم از هر فرصتی برای رودر رويی با رژيم استفاده ميکنند. آيا مردم در فرودگاه فقط به عبادی گل دادند يا شعار هم داده شد؟ آيا همانجا به عبادی گفتند چرا به خبرگزاريهای جهان گفتی اسلام با حقوق بشر در تضاد نيست يا نه؟ آيا همين هفته گذشته شعارهای راديکال هم داده نشد؟‌ آيا ميان مردم و نيروهای رژيم درگيری نشد؟ پس چرا اين کشمکشهای آشکار عبارت از مقاومت اجتماعی مردم در برابر حکومت و خيلی روشن تر مبارزه زحمتکشان با حکومت سرمايه داران نيست؟ چرا اين اعتراضات بخشی يا گامی در تعميق انقلاب ايران نيست؟ چرا جزء را بر کل تعميم ميدهی٬‌کجا مردم نا اميد شده اند؟ اگر هزار نفر اميد به هخا داشتند همان هزار نفر هم نا اميد شدند نه جامعه ايران. در مورد خاتمی و عبادی هم همينطور. سير حوادث پس از روی کار آمدن خاتمی نشان داد که بخش فعال و در ميدان مبارزه جامعه به خاتمی اميد نبسته بود بلکه از خاتمی فرصتی ساخت تا با رژيم بجنگد؟ اين جنگ کماکان در جريان است و جنبش آزادی برابری به اين مقاطع بعنوان فرصتهايی برای اعتراض استفاده برد نه اينکه به آن اميد ببندد و نا اميد شود.


جوان سوسياليست 4:34 @ Thu, 7 Oct 04

در باره «مجمع عمومی» کارگری
htto://www.javaan.net


مديار 2:05 @ Thu, 7 Oct 04

سلام.
داريوش كبير عزيز و دوستان ديگر

بايد جالب باشد . وقتي خاتمي و هخا با هم مقايسه مي شوند و هر دو در يك رديف و موازي با هم دلقك خوانده مي شوند . خب جناب داريوش خان كبير هم بايد بگويد " جوانان مو بلند كرده پشيمان "در كوي دانشگاه "شلوغ " كردند. اي عجب!
جناب داريوش خان كبير
منظورتان از مو بلند احتمالا احمد باطبي نيست؟
وقتي در وبلاگي از ديكتاتوري چون "فيدل كاسترو"مي نويسند و برايشان پيغام مي گذارند كه وقتي كاسترو با خاتمي دست داد ناراحت شدم ، بايد دلقكي چون هخا با خاتمي مساوي قرار داده شود.
نمي دانم در ايران چرا همه به دنبال منجي مي گردند.؟ خاتمي چه شق القمري بايد مي كرد كه نكرده؟ در بسياري از حوادث و اتفاقات بايد موضع گيري مي كرد و حرف مي زد كه نزد. خاتمي فقط و فقط يك شخصيت فرهنگي است و توانايي يك رئيس جمهور بودن را ندارد. گو اينكه خوبي هايي كه كرد كم بود مگر ؟ براي مردمي دم از قانون زد كه تمام تعريفشان از قانون در حد قوانين راهنمايي رانندگي و يا رعايت نوبت صف اتوبوس بود. همين مردمي كه دم از خيانت خاتمي مي زنند ،نمي دانم در تمام مدت اين چند سال كه از خاتمي طلبكار آزادي و........ بودند كجا سير مي كردند. برايم جالب است كه در انتخابات شوراها كجا بودند تا يك تروريست در حال حاضر شهردار تهران باشد؟ برايم جالب است بدانم در حادثه ي كوي دانشگاه به جاي اراذلي كه آمده بودند شر به پا كنند آنها كجا بودند.و............ تا آخر. خاتمي بد كرد . اين يك واقعيت محض است . او با موضع گيري هايش مي توانست مرهمي بر زخمهاي بيشمار جوانان باشد اما نتواست. اما آدمي بود كه اختيار هيچكاري را نداشت . ارگ هم خواست كاري بكند كه نگذاشتند. هر كه بود و هر چه كرده و هر آنچه كه در اين كوتاه زمان مي كند ؟ انجام شده و مي شود . اما قياس شخصيتي فرهنگي كه گفتگوي تمدنها ( گر چه با شكست مواجه شده) ايده ي اوست . با ابلهي چون هخا و ديكتاتوري چون كاسترو و امثالهم اشتباه و بي انصافي است
يك روز صبح براي مصدق هورا مي كشند بعد از ظهر مرگ بر بادش را سر مي دهند. خاتمي را به چنان سر و صدايي انتخاب مي كنند و مكنندش رئيس جمهور محبوب و بعد مي كنندش خائن به ملت. شيرين عبادي را با چنان افتخار ي استقبال مي كنند و بعد مي شود دوست رهبر و فلاني و فلاني؟
يك اصطلاحي وجود دارد به نام تفكر پنير انگليسي . زماني هر چه در اين كشور و پيرامونش رخ مي داد كار انگليسي ها بود . حالا هر كه از هر كجا مي خواهد باشد . خاتمي و و هخا و اصلاح طلب و آسفالت نشدن نوك قله كوه هر چه باشد سناريوست و طرح و سيگنال و ...... ال آخر
راستي مگر قرار است دوباره انقلاب شود ؟؟؟؟؟؟ هدف همه همين است؟؟؟؟؟ دوباره انقلاب؟؟؟؟؟ اگر پاسخ آري است يكي لطف فرموده يك انقلاب را در تمام تاريخ بگويد كه ديكتاتوري و خشونت و استبداد پيامد آن نبوده است


داریوش کبیر 23:33 @ Wed, 6 Oct 04

انتظار پخش اين دلقک بازی از تلويزيون قابل پيش بيني بود همانطور که ۲ سال پيش جوانان مو بلند کرده پشيمان که در کوی شلوغ کرده بودند ر نشان دادند.آری نقشی بازی شد در اين رهگذر تا دقيقا بقول خودتان قدرت به رخ حريفان نشان داده شود.ديديد؟اينان رهبران مسخره ای هستند که قصد دارند شما را فريب دهند.شبح جان سريال پيامبر تازه ظهور کرده را هم دنبال کن اين هم خنده دار تر از هخاست


عزیزدوردونه 23:31 @ Wed, 6 Oct 04

الحق که به کمال نوشتی چیزی بیشتر از این برای گفتن ندارم


sooski 22:11 @ Wed, 6 Oct 04

عمو شبح جان،
معرکه تحليل کرده ای! فقط من متاثر شدم که عدهء نسبتا زيادی از مردم (خصوصا آن تحصیلکرده های که کله شان را آکبند نگهداشته اند) اين تست هوش را مردود شدند! اينش است که حالم را سخت گرفته... بقول چگوارای وبلاگستان، حکومت يک سيگنالی فرستاد ببيند اوضاع چطور است و پاسخی بهتر از آنچه پيش بينی ميکرد، گرفت!!
با مهر،
--سوسکی


هزار حرف نگفته 22:08 @ Wed, 6 Oct 04

متن کامل این شعر شاملو که گویی برای دقیقا چنین موقعیتی نوشته شده به صورت زیر است :

« _ خورشيد را گذاشته ،
می خواهد با اتکا به ساعت شماطه دار خويش
بی چاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نيمه نيز برنگذشته ست .»

توفان خنده ها ...

من
درد در رگان ام
حسرت در استخوان ام
چيزی نظير آتش در جان ام
پيچيد .

افسوس !
آفتاب
مفهوم بی دريغ عدالت بود و
انان به عدل شيفته بودند و
اکنون
با آفتاب گونه ای
آنان را
ابن گونه
دل
فريفته بودند !

ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگريم
تا باورم کنند.

ای کاش می توانستم
_ يک لحظه می توانستم ای کاش _
بر شانه های خود بنشانم
اين خلق بی شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيد شان کجاست
و باورم کنند .

ای کاش
می توانستم !


احمد شاملو 1346
-----------------------------
علی ن


هزار حرف نگفته 22:04 @ Wed, 6 Oct 04

کاملا موافقم
100 درصد
مردم ساده دل
مردم تاریک
مردم ...
...
...
----------
ای کاش می توانستم
خون خود را
قطره قطره بگریم
تا باورم کنند
ای کاش می توانستم
...
...


علی ن


ارنستو چه گوارا 21:20 @ Wed, 6 Oct 04

اما نسرین چرا هم اشتباه میکند و هم درست میگوید:
نسرین میگوید هشیاری بر ضد اتحاد است. حرفش کاملآ درست است چرا؟

چون ماهیت اپوزوسیون ماهیتی روشنفکرانه است برای همین است که شعار "آگاهی" میدهد. روشنفکر اهل اتحاد نیست -این واقعیتی است تاریخی و جهانی.
بهمین دلیل است که اتحادی میان اپوزوسیون بدلیل ماهیت اپوزوسیون بوجود نمی آید- فقط امکان اتحادهای کاملآ تاکتیکی در مراحل خیلی حاد بحران های اجتماعی مثل انقلاب وجود دارد.
البته میتوان گفت وظیفه اپوزوسیون اتحاد است ولی این فقط ذکر وظیفه است و نه بیشتر.


ارنستو چه گوارا 21:09 @ Wed, 6 Oct 04

حسن آقای عزيز پس اگر آیت الله بی بی سی عکس هخا را توی ماه ببينيد ديگر امکان ندارد که اين سناريو مثلا توسط کوسه نوشته شده باشد ؟!
این همان اشتباهی است که پاشنه آشیل تمام اشتباهات اپوزوسیون است- میگویم تمام یعنی واقعآ اکثریت قابل توجهی از اپوزوسیون.

من بازهم یک سناریو مینویسم:
فرض کنید مستر ساکسون به حاجی کوسه میگوید من نمیتوانم روی حکومتی که به مویی بند است سرمایه گذاری کنم - حاجی کوسه هم میگوید خوب یک تستی بگیریم ببینیم اوضاع چطور است؟ موضوع موفقیت تست و یا عدم موفقیت این تست نیست -موضوع نتایجی است که از این تست گرفته میشود. شما یک سیگنال میفرستی و از بازتاب این سیگنال با اجتماع میتوانی خیلی چیزها را بفهمی. من یک چیزی در این مورد نوشتم تست هوشی بود از ایرانیان - همین- نه بیشتر و نه کمتر- کسی خواسته تست هوشی بگیرد - چه کسی؟ یک قدرت - چه قدرتی ؟ نمیدانم ولی مسلمآ قدرتی بوده که این همه پول خرج کرده و نتایجش برایش با ارزش بوده. بعدش هم سابقه کلاهبرداری هخا در فیلادلفیا رو میشود و اسم بیچاره هایی که در لیست هخا بودند میرود توی لیست ممنوع الورود ها به ایران.


آرمین گیله مرد 20:20 @ Wed, 6 Oct 04

سلام ... بازی را شناختن هم کافی نیست... بنظر من فقط هدف و فرضیه مهم نیستند بلکه راه و روش هم مهم هست


nasrin 20:09 @ Wed, 6 Oct 04

ميدونی شبح جان گاهی فکر می کنم اين ؛هوشياری؛ ديگه به صورت وسواس در اومده و خودش داره جلوی اتحاد رو می گيره !
امروز همه از اتحاد صحبت می کنند ٫ از هر شخص يا گروهی می شنويم که چاره فقط اتحاد مردم يا اتحاد اپوزيسيونه اما وقتی به مرحله عمل می رسه باز هر کس حرف خودشو می زنه و هرکس يا هر گروه می خواد خواسته های خودشو بی هيچ کم و کاستی محور اتحاد قرار بده !
خوب به اين ترتيب خود ما هم همون ۷۰۰ سال رو برای اتحاد لازم داريم که ٫ مگه نه ؟
البته امیدوارم اشتباه برداشت نشه منظورم این نیست که نباید هوشیار بود ٫ بلکه این هوشیاری و دانستن و تجربه باعث نشه که مثلا اگر در برهه ای سیاست اشتباهی از طرف گروهی یا سازمانی اعمال شده ما دیگه اونها رو برای همیشه از لیست دوستانمون حذف کنیم و ...
به لحنی که در مورد توده ای ٫ اکثریتی ٫ اقلیت ٫ ملی مذهبی ٫ ح ک ک ٫ مجاهدین ٫ سلطنت طلب ٫ اصلاح طلب ها و ... و ... از جانب مخالفانشان بکار برده میشه توجه کن ٫ پس اپوزیسیون کی ها هستند ؟
به گمان من ما هر چقدر که در انقلاب ۵۷ از نا آگاهی مان ضربه خوردیم ٫ امروزه روز داریم از دانسته ها و تجربه تلخمان ضربه می خوریم !


خُسن آقا 18:57 @ Wed, 6 Oct 04

آقا جان اینکه ملت بعد از این همه فریب دوباره از همان سوراخ گزیده می شند من را انگشت به دهان کرده.
گر چه خودم هم همین گونه نوشته ام و استدلال کرده ام که هخا را رژیم علم کرد ولی باز هم نباید احتمالات دیگر را از دیده دور کرد و کورکورانه دنبال چنین تئوری دوید.
امکان این را هم باید در نظر گرفت که قدرتهای خارجی که می دانیم کدامها هستند که تصمیم دارند حکومت آخوندی را بیشتر غلام حلقه به گوش خود کنند چنین شوی مسخره ای را راه انداختند تا به حکومت بفهمانند که "این ما بودیم که خمینی را آوردیم اگر روزی تصمیم گرفتیم، یکی را مثل هخا علم می کنیم و می آوریم"
آیا این تئوری غیر قابل قبول است؟ مخصوصآ وقتی در آخرین روزها حتی بی بی سی هم در این شو شرکت کرده بود باید بیشتر دایی جان ناپلئون شد و این مارهای استعمار را زیر نظر گرفت.


هادی 14:53 @ Wed, 6 Oct 04

سلام شبح جان به ما هم سر بزن باز راستی معرفی چی شد؟


هاله 14:47 @ Wed, 6 Oct 04

شبح جان، من طرفدار هخا و سگه و اسبه و سوسکه نبودم و نیستم ولی چون حرکتی پیشنهاد شده بود در جهت آزار رژیم ازش استقبال کردم.

در مورد مطلبت باید بگم که به نظر من قوی ترین و منطقی ترین مطلبی است که تا حال ازت خونده ام و بی اندازه تفکر بر انگیز.


mahdi 14:31 @ Wed, 6 Oct 04

!


rouzbeh 14:03 @ Wed, 6 Oct 04

من از همون روز اول اين رو به بقيه گفتم ولی وقتی حماقت اين مردم به کرات رو دست خورده رو می بينم از ناراحتی به خودم می پيچم...خيلی مردم ساده انگاری داريم


rouzbeh 13:58 @ Wed, 6 Oct 04

برای بار دوم اول






زبان:
نگهداری مشخصات؟