●
خواندنیهای آدينه
کوچه، آه، بگو ...
کوچه، آه، بگو با من! شور نسل جوانت کو؟
وان نگاه خريداری پشت سرو روانت کو ؟
گوی و تنگی ميدانت، های و هوی جوانانت
تير و تور و خط و مرزی بسته ره به ميانت کو؟
جنگ حنجره و آوا، رنگ پشت لب و سيما
با بلوغ بهار آسا، هيچکاره خزانت کو؟
در تو گزمه چو پا کوبد، خواب خلق برآشوبد؛
در تموز رميدن ها، سايه سار امانت کو؟
هر پسين ٫ پی ديواری، "حجله" تازه و نو داری؛
نقل پول و نثار اما، جز فشاندن جانت کو؟
سبزه روی سيه چشمی لب نمیگزد از خشمی؛
شوخی پسران چون شد؟ شرم دخترکانت کو؟
اين شهيد و تبارش گم، آن قتيل و مزارش گمــ
حال و روز خوشی بودت؛ اين کجا شد و آنت کو؟
...
سيمين بهبهانی از طريق نسرين عزيز!
پینوشت: اين هفته تصميم داشتم. شعری از سيمين بهبهانی بنويسم. از هفتهی قبل اين تصميم را داشتم که عقب افتاد. حالا ديدم در نظرخواهی نسرين عزيز اين شعر از سيمين بهبهانی را نوشته است. گفتم چه بهتر از اين. حالا نشانی شعر را هم نسرين عزيز بايد لطف کند و بگويد.
پینوشت 2:اين شعر در کتابی به اسم « کتاب چراغ ؛جلد پنجم؛ » ٫ گرد آورنده سيما کوبان ٫ انتشارات دماوند ٫ مهر ماه ۱۳۶۳ ٫ که مجموعه ای از مقالات و اشعار است در صفحه ۸۰ چاپ شده .
تاريخ خود شعر ۱۳۶۲ است ٫ البته من به دليل طولانی بودن شعر چند خط آخر آن را ننوشته بودم که در اينجا می نويسم :
نقش سينه ديوارت ٫ ياوه های دلازارت ــ
تا زمانه بشويد شان ٫ لال مانده ! زبانت کو؟
نام تازه تو را ديدم از شهيدی و ٫ پرسيدم
کز شهادت بسياران بر کتيبه نشانت کو
رأی خصم تبه کردت ٫ تا ديار فنا بردت،
کوچه ! پير شدی ٫ مردی ٫ قلب گرم جوانت کو؟
"نسرين"
October 1, 2004 09:17 PM
زبان و فرهنگ آذربايجان ايران، بخشي از زبان و فرهنگ كشور كثيرالمله اي مثل ايران است، و تنها از طريق اشراف بر آن، و توسع بخشيدن به آن، و قرار دادن آن در دستور اولويتهاي اساسي فرهنگ و تمدن كشور، ميتوان بين اقوام و مليتهاي ايران تفاهمي توأم با تساوي حقوقي، فرهنگي، و مدني برقرار كرد. فرصت مردمان ايران براي رسيدن به اين ساعت و لحظه تفاهم، كوتاه است.
پهلوانان اصلي مبارزه با استعمار از كليات شروع نكرده اند، به جزيياتي پرداخته اند كه به يك جا جمع شوند، كلي عيني مادي و معنوي را تشكيل ميدهند، كه هرگز از دور، دستي بر آتش آن نميتوان داشت. آيا مردم بايد معالجه بشوند يا نه؟ آيا مردم احتياج به يادگيري زبانهاي يك كشور، زبانهاي مادري خود، دارند، يا نه؟ از دور كه نگاه ميكنيم، همه با كليات موافقت ميكنيم، و ميدانيم بويژه ما كه در كانادا زندگي ميكنيم، كه شما نميتوانيد به كسي كه در "كبك" زندگي ميكند بگوييد: تو فقط بايد انگليسي ياد بگيري! يك زبان، ولو زبان ناپدري، براي همه! كبكي پدر آدم را درميآورد. جنگ داخلي ميشود. اين را "مايكل ايگناتيف" كه "انقلاب حقوق" را نوشته، خوب ميداند. اينها را ما هم ميدانيم.
ولي به محض اينكه اين موقعيت را در كشور خود به راي العين ميبينيم، به جاي آنكه به واقعيت موجود بومي توجه كنيم، رسما از خرافه اي به نام "يك زبان، يك ملت!" سر درميآوريم، و مردم را مثل دكتر جلال متيني، كه با زبانهاي مليتهاي مختلف سرعناد دارد به سوي تجزيه طلبي ميرانيم، يعني درست عكس كاري را ميكنيم كه هيئت ميكند، به دليل اينكه هيئت انگشت بر جراحت بومي ميگذارد، و ما كباده ي نژادپرستي را به اين سو و آن سو ميكشيم، جعل تاريخ ميكنيم، و به جاي آنكه مردمان خود را به مرافقت، همكاري و همياري بخوانيم، مدام شمشير "دموكليس" قوم آريايي را بر سر عرب و ترك و تركمن نگاه ميداريم، و به صاحبان زبانها و فرهنگهاي متنوع ايران ميگوييم: يا قبول كن، يا بمير!
ما مردمي در خدمت انبوهه ي عقايد پوسيده كهن نميخواهيم. ما گذشته را در خدمت امروز و مردم امروز، مردم معاصر، و فرهنگ و دمكراسي درخشان جهان معاصر ميخواهيم. ما معاصرت با جهان معاصر را ميخواهيم. كسي كه به ما ميگويد زبان مادري بيش از 67 درصد مردم ايران را فراموش كنيم، سخنگوي قرون وسطي است. معاصر جهان معاصر نيست، حتي اگر از مواهب رسانه هاي عمومي هم در هر نقطه دنيا برخوردار بوده باشد.
كار، و كار، و كار، چيزي كه دلمشغولي كساني است كه سرسپرده ي حق مادر و زبان مادري بر فرزندند و نميخواهند زبان مادر يك فرزند محترم ديگر به عنوان زبان مادر اصلي بر آن يكي فرزند تحميل شود، انتخاب بعدي بايد از آن خود آن فرزند باشد كه در شرايط بومي و كشوري زبان بعدي و زبانهاي بعدي او چيست. و ما به صلاح همه ي مردم ميدانيم كه چند زبان منطقه را خوب ياد بگيرند. و فارسي و تركي و عربي، سه زبان بزرگ منطقه اند. و ما براي معلمان و متعلمان هر سه زبان بزرگ منطقه و زبانهاي ديگر احترام ميگذاريم، و تحميل زبان فارسي به عنوان زبان مادري و رسمي را در حد و حدود كار هيتلر و موسوليني، و سردمداران منطقه اي آنان، خواه در حوزه ي سياسي و حكومتي، و خواه در حوزه ي فرهنگي و زباني ميدانيم.