جمعه، 10 مهرماه 1383 | October 01, 2004

خواندنی‌های آدينه

کوچه، آه، بگو ...
کوچه، آه، بگو با من! شور نسل جوانت کو؟
وان نگاه خريداری پشت سرو روانت کو ؟
گوی و تنگی ميدانت، های و هوی جوانانت
تير و تور و خط و مرزی بسته ره به ميانت کو؟
جنگ حنجره و آوا، رنگ پشت لب و سيما
با بلوغ بهار آسا، هيچکاره خزانت کو؟
در تو گزمه چو پا کوبد، خواب خلق برآشوبد؛
در تموز رميدن ها، سايه سار امانت کو؟
هر پسين ٫ پی ديواری، "حجله" تازه و نو داری؛
نقل پول و نثار اما، جز فشاندن جانت کو؟
سبزه روی سيه چشمی لب نمی‌گزد از خشمی؛
شوخی پسران چون شد؟ شرم دخترکانت کو؟
اين شهيد و تبارش گم، آن قتيل و مزارش گمــ
حال و روز خوشی بودت؛ اين کجا شد و آنت کو؟
...
سيمين بهبهانی از طريق نسرين عزيز!
پی‌نوشت: اين هفته تصميم داشتم. شعری از سيمين بهبهانی بنويسم. از هفته‌ی قبل اين تصميم را داشتم که عقب افتاد. حالا ديدم در نظرخواهی نسرين عزيز اين شعر از سيمين بهبهانی را نوشته است. گفتم چه بهتر از اين. حالا نشانی شعر را هم نسرين عزيز بايد لطف کند و بگويد.

پی‌نوشت 2:اين شعر در کتابی به اسم « کتاب چراغ ؛جلد پنجم؛ » ٫ گرد آورنده سيما کوبان ٫ انتشارات دماوند ٫ مهر ماه ۱۳۶۳ ٫ که مجموعه ای از مقالات و اشعار است در صفحه ۸۰ چاپ شده .
تاريخ خود شعر ۱۳۶۲ است ٫ البته من به دليل طولانی بودن شعر چند خط آخر آن را ننوشته بودم که در اينجا می نويسم :

نقش سينه ديوارت ٫ ياوه های دلازارت ــ
تا زمانه بشويد شان ٫ لال مانده ! زبانت کو؟
نام تازه تو را ديدم از شهيدی و ٫ پرسيدم
کز شهادت بسياران بر کتيبه نشانت کو
رأی خصم تبه کردت ٫ تا ديار فنا بردت،
کوچه ! پير شدی ٫ مردی ٫ قلب گرم جوانت کو؟
"نسرين"

October 1, 2004 09:17 PM

دختر كولي 10:46 @ Tue, 5 Oct 04

مرسي از شعر زيبا ... اينجا رو خيلي دوست دارم


aluche 0:06 @ Tue, 5 Oct 04

چه خوبه که از سيمين بهبهانی شعر آوردی ...چقدر خوبه که می تونم بازم وبلاگت رو بخونم (با اکانت پارس آنلاينم نميتونستم!!!)...


rouzbeh 14:08 @ Mon, 4 Oct 04

هميشه عاشق اشعار بانوی غزل معاصر بودم..هيچ چيز مثل شعری از شاعر های ايران و کتابی از نويسندگان غير ايرانی من رو به اوج نبرده . و زندگی همه ما هم کوچه ای کوتاهه و به زودی همه به آخرش می رسيم و تمام برای هميشه


nana 2:04 @ Mon, 4 Oct 04

واي بر مــــا

پيامي به تمامي کساني که کوچکترين شک و شبهه اي
در مورد امکان ادامه اين رژيم جاني دارند

من از همگي شما عاجزانه تقاضا ميکنم برويد و در سايت راديو
فردا سخنان خانم شيرين عبادي را در مورد جنايات کودکان پاکدشت
بخوانيد
و از همگي شما تقاضا ميکنم مجسم کنيد اين کودکان را که اغلب
افغاني بوده اند و احتمالا از پدري کارگر و بدبخت به دنيا امده و از
لحظه تولد محکوم به يک زندگي سراسررنج و درد و در سنين بين
ده دوازده سالگي به اين صورت فجيع براي اعضاي داخلي بدن
به قتل رسيده اند ( چون احتمالا براي خارج کردن کليه يا قلب يا
کبد ) انها بايد زنده ميبودند و بعد انان را کشته اند .
ايا انساني بااندکي شرف در وجودش ميتواند به اين چنين رژيمي
که دستش به چنين خوني اغشته است با ملايمت و تساهل ! و
تحمل ! برخورد کند .

علت قبول سخنان شيرين عبادي براي من وجود تراولر چک نزد
يک کارگر اجر پزي جنوب شهر تهران است !!!! نانا


شبح 22:19 @ Sun, 3 Oct 04

مهيا جان!(29)
راست‌شو بخواهی الکی پنگ نشده بود مطلبی نوشته بودم! به نام "يائسه‌های سياسی رگل می‌شوند!" که در مورد جناب هخا و دومين يزدی خالی‌بند دلقک طی دهه‌ی اخير بود که به دلايلی ورش داشتم!


رضا براهني 22:05 @ Sun, 3 Oct 04

آن آدمي بچه اي كه امروز شيوه ي پري داند كسي است كه ميخواهد مردم ايران، بچه هاي مردم ايران، به زبان مادري خود تكلم كنند، تحصيل كنند، دانشگاه ببينند، و كسي كه اين را نميخواهد، ايراني قطعه قطعه ميخواهد.

كار فرهنگي نه كار زيرزميني است ، و نه كار حزب و احزاب فراگير، و كار مردم، كاري است روزمره. نه اينكه نخواهي كه احزاب باشند. تمرين با دموكراسي و فرهنگ يك ملت، تمريني است روز به روز با درون و بيرون تك تك افراد آن ملت و آن جامعه. و از بالا، و از خارج هم نميتوان دستور كار صادر كرد. و همين الان هم در جريان مليتهاي ستمزده به روشني ميبينيم كه چقدر همه رشته هايي كه دكتر محمود‌ افشار و دوپهلوي، و اعقاب آنها از نوع عنايت الله رضا، دكتر ورجاوند، و دكتر جلال متيني بافته اند و ميبافند، پنبه شده است. صعود يك ميليون آذربايجاني به "كليبر" و قلعه بابك، براي آنكه صداي آذربايجاني به گوش جهانيان برسد، آن صداي دروني و خودي، و آن صلا در دادن شجاعانه نيازهاي زباني، فرهنگي و معنوي و مادي يك مليت ستمزده، همه آن رشته هاي خوش خيالانه و نژادپرستانه را پنبه كرده است.

لازم نيست كسي براي درك مسئله اي به اين سادگي نبوغ داشته باشد. عقل سليم ميگويد كه زبان مردم را نميتوان بريد. زبان مادري يك حق است، و از هر حقي بالاتر است، و هر خيانتي به آن، بدترين خيانت است. و اتفاقا در چنين شرايطي است كه يك عده، مثل دكتر هيئت، كه به راحتي ميتوانستند در صدر بنشينند و قدر ببينند، پيه هر نوع ملامتي را به تن ميمالند، تا انديشه ي حقانيت زبان مادري را نه تنها به كرسي بنشانند، بل كه آن را به صورت اورگانيك، به عنوان بخش اصلي نيازهاي مردمان ايران، و براي نجات قريب به هفتاد درصد جمعيت كشور از بي زباني، بي فرهنگي و بي هويتي، وارد مجموعه گفتمان هاي اصلي يك كشور بكنند، و آن را درون حدود و ثغور كنوني كشور حل كنند، قبل از آنكه حس هاي گريز از مركز از سويي، و دسائس قدرتهاي خارجي و غيرمنطقه اي از سوي ديگر، آن را به سود خود و به ضرر مردمان ايران، و در جهت حفظ منافع خود به اصطلاح "حل" كنند. نابغه ي فرصتهاي محدود، نابغه ي مسائل انتزاعي نيست. نابغه ي عمل مفيد هفته به هفته، ماه به ماه، و سال به سال است. به دليل اينكه مردم به تدريج به همه چيز پي ميبرند، و هيچ چيز مثل توضيح صبورانه و از روي حوصله ــ حوصله اي سمج و درگير ــ نميتواند كاري از پيش ببرد.


رضا براهني 22:03 @ Sun, 3 Oct 04

زبان و فرهنگ آذربايجان ايران، بخشي از زبان و فرهنگ كشور كثيرالمله اي مثل ايران است، و تنها از طريق اشراف بر آن، و توسع بخشيدن به آن، و قرار دادن آن در دستور اولويتهاي اساسي فرهنگ و تمدن كشور، ميتوان بين اقوام و مليتهاي ايران تفاهمي توأم با تساوي حقوقي، فرهنگي، و مدني برقرار كرد. فرصت مردمان ايران براي رسيدن به اين ساعت و لحظه تفاهم، كوتاه است.

پهلوانان اصلي مبارزه با استعمار از كليات شروع نكرده اند، به جزيياتي پرداخته اند كه به يك جا جمع شوند، كلي عيني مادي و معنوي را تشكيل ميدهند، كه هرگز از دور، دستي بر آتش آن نميتوان داشت. آيا مردم بايد معالجه بشوند يا نه؟ آيا مردم احتياج به يادگيري زبانهاي يك كشور، زبانهاي مادري خود، دارند، يا نه؟ از دور كه نگاه ميكنيم، همه با كليات موافقت ميكنيم، و ميدانيم بويژه ما كه در كانادا زندگي ميكنيم، كه شما نميتوانيد به كسي كه در "كبك" زندگي ميكند بگوييد: تو فقط بايد انگليسي ياد بگيري! يك زبان، ولو زبان ناپدري، براي همه! كبكي پدر آدم را درميآورد. جنگ داخلي ميشود. اين را "مايكل ايگناتيف" كه "انقلاب حقوق" را نوشته، خوب ميداند. اينها را ما هم ميدانيم.

ولي به محض اينكه اين موقعيت را در كشور خود‌ به راي العين ميبينيم، به جاي آنكه به واقعيت موجود بومي توجه كنيم، رسما از خرافه اي به نام "يك زبان، يك ملت!" سر درميآوريم، و مردم را مثل دكتر جلال متيني، كه با زبانهاي مليتهاي مختلف سرعناد دارد به سوي تجزيه طلبي ميرانيم، يعني درست عكس كاري را ميكنيم كه هيئت ميكند، به دليل اينكه هيئت انگشت بر جراحت بومي ميگذارد، و ما كباده ي نژادپرستي را به اين سو و آن سو ميكشيم، جعل تاريخ ميكنيم، و به جاي آنكه مردمان خود را به مرافقت، همكاري و همياري بخوانيم، مدام شمشير "دموكليس" قوم آريايي را بر سر عرب و ترك و تركمن نگاه ميداريم، و به صاحبان زبانها و فرهنگهاي متنوع ايران ميگوييم: يا قبول كن، يا بمير!

ما مردمي در خدمت انبوهه ي عقايد پوسيده كهن نميخواهيم. ما گذشته را در خدمت امروز و مردم امروز، مردم معاصر، و فرهنگ و دمكراسي درخشان جهان معاصر ميخواهيم. ما معاصرت با جهان معاصر را ميخواهيم. كسي كه به ما ميگويد زبان مادري بيش از 67 درصد مردم ايران را فراموش كنيم، سخنگوي قرون وسطي است. معاصر جهان معاصر نيست، حتي اگر از مواهب رسانه هاي عمومي هم در هر نقطه دنيا برخوردار بوده باشد.

كار، و كار، و كار، چيزي كه دلمشغولي كساني است كه سرسپرده ي حق مادر و زبان مادري بر فرزندند و نميخواهند زبان مادر يك فرزند محترم ديگر به عنوان زبان مادر اصلي بر آن يكي فرزند تحميل شود، انتخاب بعدي بايد‌ از آن خود آن فرزند باشد كه در شرايط بومي و كشوري زبان بعدي و زبانهاي بعدي او چيست. و ما به صلاح همه ي مردم ميدانيم كه چند زبان منطقه را خوب ياد بگيرند. و فارسي و تركي و عربي، سه زبان بزرگ منطقه اند. و ما براي معلمان و متعلمان هر سه زبان بزرگ منطقه و زبانهاي ديگر احترام ميگذاريم، و تحميل زبان فارسي به عنوان زبان مادري و رسمي را در حد و حدود كار هيتلر و موسوليني، و سردمداران منطقه اي آنان، خواه در حوزه ي سياسي و حكومتي، و خواه در حوزه ي فرهنگي و زباني ميدانيم.


اميرحسين 20:42 @ Sun, 3 Oct 04

اره شبح جان فيلميه که بايد ديدش..اونم نه يه بار شايد چندين بار....شعر های خانم بهبهانی هم که حرف نداره....


اميرحسين 20:42 @ Sun, 3 Oct 04

اره شبح جان فيلميه که بايد ديدش..اونم نه يه بار شايد چندين بار....شعر های خانم بهبهانی هم که حرف نداره....


هزار حرف نگفته 17:52 @ Sun, 3 Oct 04

یاد ترانه ای با شعر اردلان سرافراز افتادم :
روزای روشن
خداحافظ
سرزمین من
خداحافظ
..
خداحافظ
روزای خوبت
بگو کجا رفت ؟
تو قصه ها رفت
یا از اینجا رفت ؟

---------------------
یادش بخیر
شبح جان شعری برای فرشته یکی از بچه های دست فروش نوشتم . دیدی ؟

علی ن


شبح 17:19 @ Sun, 3 Oct 04

نانا جان!(28)
من که هميشه در مورد اوضاع ايران مي‌نويسم!
اين ظرف خيلی وقته پر شده و سريز کرده. تنها شانس حکومت در دوام‌اش نوبدن آلترناتيوی مورد پذيرش مردم است. مردم کاملا از نطام بريدن اما خب الان سرگردان هستند و به هر دری می‌زنند تا اين در بسته را باز کنند.


دنیایی 17:15 @ Sun, 3 Oct 04

خبر

2 اکتبر درخشید
مردم هلند در یک تظاهرات شکوهمند به خیابانها امدند 2 اکتبر خیابانهای امستردام مال ما بود مال ما کارگران بیکاران پیر زنان پیر مردان و جوانان
بار دیگر هلند کشور کوچک اروپایی شاهد بزرکترین اعتراضات کارگری در 25 سال گذشته خواب از چشم سرمایه ربود
ما پیروز می شویم


شبح 17:06 @ Sun, 3 Oct 04

ارنستو جان!(27)
برای شناخت عروضی شعر سيمين بهبهانی توصيه می‌کنم که کتاب وزن‌شناسی ايراج کابلی را بخوانی در مورد شعر بهبهانی مفصل نوشته است.


بانوي باران 10:42 @ Sun, 3 Oct 04

سلام استفاده كردم ..........


بانوي باران 10:41 @ Sun, 3 Oct 04

سلام استفاده كردم ..........


بانوي باران 10:41 @ Sun, 3 Oct 04

سلام استفاده كردم ..........


پائيزآبي 2:50 @ Sun, 3 Oct 04

پس بذار يه بيت هم من از خانوم بهبهانی بنويسم البته از نوع عاشقانش : ديشب ای بهتر ز گل در عالم خوابم شکفتی / شاخ نيلوفر شدی در چشم پر آبم شکفتی .../موفق باشی شبح عزیز


پائيزآبي 2:45 @ Sun, 3 Oct 04

شعر قشنگی بود دست نسرين عزيز هم درد نکنه


mahya 0:47 @ Sun, 3 Oct 04

تو هم شبح جان ؟ پينگ بيجا ميکنی ؟ راستی ميدون يمن از شبح دات آی آر ميام تو سايتت ...ديدم که گفتی نميتونی سايت خودتو ببينی گفتما . آخه تعجب کردم !


nana 23:05 @ Sat, 2 Oct 04

شبح عزيز

اين فقط يه پيشنهاده
به داخل ايران بپرداز همه جا شلوغه
خبر ها هم همه از طريق باز تاب است
بنظر ميرسه ليوان سر ريز کرد .نانا


ارنستو چه گوارا 21:21 @ Sat, 2 Oct 04

لرد شارون عزيز
آره همان سري کتاب و گفتگو را ميگويم
من زياد شعر و وزن شناسي اين حرفها سرم نميشود ولي در زمان که حرکت ميکني به نيما ميرسي –اگر نيما را به تمامي نخواني و سعي نکني حرفهاي اين پيرمرد را که پيوند عميقي با محيط و طبيعت اطرافش دارد – درک کني باز هم ميتواني فروغ و شاملو را بخواني ولذت ببري- چون سبکشان و حرفشان مابازايي ملموس درزندگي امروز -مي يابد. سيمين بهبهاني از نسل فروغ و شاملوست ولي بخاطر نوع زندگي اش( بزرگ کردن بچه هاي مادرش که پس از مرگ پدر ازدواج کرده) اين فرصت را ندارد که مانند فروغ و شاملو مدرن شود و حرفهايي بزند که نسل معاصرش بهتر درکش کنند- سيمين بهبهاني بيش از همه وامدار نيماست چون ادامه دهنده راه اوست و نا خواسته به نسل ماقبل خودش وابسته است ( فقط يک نسل قبل نه مثل بعضي شعرا که از مثلآ وحشي بافقي تقليد ميکنند).بهمين دليل است که شما سادگي دروني و دهاتي وار نيما را ميتواني در شعرهاي بهبهاني که زني شهرنشين است پيدا کني.


این يک زن است 20:59 @ Sat, 2 Oct 04

این خواندنی های آدينه منو ياد يه مجله به نام آدينه می اندازه که سال ها پيش به نام آدينه چاپ می شد. ياد بچگی ام افتادم
که چطور با تعجب مطالبش را می خواندم و هيچ سر در نمی آوردم. :)


لرد شارلون 19:13 @ Sat, 2 Oct 04

راستی، پیش‌نهاد می‌کنم خواندنی‌های آدینه را هر روز بنویسید!


لرد شارلون 19:11 @ Sat, 2 Oct 04

عمو جان شبح عزیز؛
در چند روزِ آینده، برای‌‌تان چیزی خواهم فرستاد که احتمالاً بتوانید خودتان هم آن صفحه‌ی فیلتر شده‌تان را ببینید.
در موردِ شعر خانم بهبهانی، خوب من هم باید اعتراف کنم که از شعرش خوش‌َم نمی‌آید ولی البته شخصیت‌ش را دوست دارم.
و یک سوال از ارنستو، آقای ناصر حریری، همان‌ای است که از جمله کارهای‌َش مصاحبه با شاعرهای مختلف در موردِ شعر نو است؟ اگر همان باشد، به گمان‌َم مصاحبه با شاملو‌ اش را خوانده‌ام که در موردِ سهراب سپهری هم نظر بسیار جالبی داده‌. ولی کلاً به نظرم وقتی یکی شخصیتِ خیلی قشنگی داشته باشد، حتماً دلیل نمی‌شود که شعرهای‌َش هم قشنگ باشند.


شبح 18:15 @ Sat, 2 Oct 04

ارنستوی عزيز(15) و نسرين جان!(19)
خانم بهبهانی زنی بسيار دوست داشتنی است. مهربانی و شوق کودکانه در نگاه و کلام‌اش موج می‌زند! راست‌اش را بخواهيد من از روی خودش به شعرش رسيدم!


شبح 17:48 @ Sat, 2 Oct 04

لرد عزيز!(11)
متاسفانه من به دليل فيلتر شدن شبح نمي‌تونم اونو ببينم! ولی با کمک هاله‌ی عزيز که يادم داد چه بکنم. وقتی کسی کامنت می‌گذارد کامنت او برای‌ام ايميل می‌شود. در ايميل ياد شده نشانی نظرخواهی آمده است حالا می‌توانم آن نشانی که خوش‌بختانه هنوز فيلتر نشده است را بردارم و در وب‌لاگ آينه‌یی بهش لينک بدم! هر چند ظاهرا ای‌اس‌پی‌ها شروع فه فيلتر آينه هم نموده‌اند!


داریوش کبیر 14:52 @ Sat, 2 Oct 04

شبح جان کارهای خانم بهبهانی واقعا عاليه حماسی و پر از واژه های به خود آمدن


nasrin 14:02 @ Sat, 2 Oct 04

ارنستو جان
حق با توست ٫ منهم شخصيت سيمين بهبهانی را خیلی دوست دارم و از وقتی با شخصیتش بيشتر آشنا شدم ٫ شعرهايش هم بيشتر به دلم نشست !
مصاحبه ای را هم که گقته ای بايد خوانده باشم البته نام مصاحبه کننده ( ناصر حريری ) يادم نمانده ٫ ولی گوشه هائی از مصاحبه را که نوشته ای منهم قبلا در جائی خوانده يا شنيده ام . چون شناخت منهم از شخصیت سيمين بهبهانی بيشتر از طريق مصاحبه های راديوئی يا در نشريات است !


جاويد 13:58 @ Sat, 2 Oct 04

منم بااون يکی جاويدموافقم...!!!شعرهای سيمين بهبهانی به دلم نميشينه اصلن...


mahya 13:23 @ Sat, 2 Oct 04

شعر دلگيری بود شبح جان اوووه ياده چه چيزای بيربطی که نکرديم :)) من بازهم برای خالی نبودن عريضه بگم که زنده باد خواندنی های آدينه و شبح يا بر عکس گفتم ببخشيد زنده باد شبح و خواندنی های آدينه اش :) راستی تازگيها بيوفا شده ای .!


ehsan 12:19 @ Sat, 2 Oct 04

فقط اومديم يک سلامی بکنم


ارنستو چه گوارا 11:45 @ Sat, 2 Oct 04

نمي دانم نسرين عزيز مهمترين مصاحبه سيمين بهبهاني رابا ناصر حريري خوانده و يا نه ولي من بعد از اين مصاحبه بود که توانستم با شعر بهبهاني ارتباط بر قرار کنم – نظرم اينست که از آن آدمهايي است که خودش بهتر از شعرش هست (شايد فروغ فرخزاد شعرش بهتر از خودش بود) – وقتي در مصاحبه نظرش را در مورد فروغ مي پرسند چنان شجاعانه و عاطفي در مورد او به حسادتش اقرار ميکند که من را شيفته شخصيتش کرد.....امآ هرگز ميان ما دو تن دوستي برقرار نمي شد.غالبآ سخنانمان از روي به مهري و شايد رشک بود .......هرکدام براي خود طرفداراني دست و پا ميکرديم و به عبارتي لشکري داشتيم ......و يا وقتي فروغ ميميرد از دوستش مي پرسد " اگر من بميرم تو برايم تاج گل ميفرستي؟" البته من بيشتر اعترافاتش را نوشتم ولي انساني بسيار دوست داشتني است.


safoora 7:28 @ Sat, 2 Oct 04

آن روزها رفتند....


ترانه 7:02 @ Sat, 2 Oct 04

«کوچه ! پير شدی ٫ مردی ٫ قلب گرم جوانت کو ؟»

کوچه:
کوچه ها تاريکند دکونا بسته
از صدا افتاده تار و کمونچه
مرده می برند کوچه به کوچه ....

جوان از کوچه تنگ که بن بست است می گریزد
و خاطره ای گنگ از کوچه می ماند
قلب گرم جوان رهایی می خواهد نه مرگ!
از کوچه عبور می کند
قلب گرم جوان در خيابانها و میدانها می تپد.
جوان جاودانه می شود در جهان !
و کوچه
آرام آرام می میرد.


لرد شارلون 1:14 @ Sat, 2 Oct 04

عمو شبح جان مخملی؛
من یک سوال بی‌ربط بکنم. انگاری داری توی کوچه راه می‌روی و یکی هم یک حرف بی‌ربطی بزند: این جریان کامنتِ شماره‌ی یک چیه که حتماً یکی باید نظر اول را بدهد تا شما بتوانی لینکَ‌ش را در این آینه‌ی بی‌نوا هم قرار دهی؟ مگر خودت نمی‌توانی تا نوشته‌ات را پست کردی، یک نظر بلغمی هم آن‌جا بگذاری؟
راستی من هم تا حدودی به دل‌‌َم از بچه‌گی مانده که در کوچه فوتبال بازی کنم. منظور خانم بهبهانی هم همین بود؟!


عزیزدوردونه 0:59 @ Sat, 2 Oct 04

بدکی نبود شبح جان یه نمه هوای کوچه کردیم اگر چه از بچگی مامان ما ممنوع کرده بود کوچه رفتنو :)


rebel 23:50 @ Fri, 1 Oct 04

شعر زيبايی بود. دلم گرفت.


rebel 23:50 @ Fri, 1 Oct 04

شعر زيبايی بود. دلم گرفت.


rebel 23:49 @ Fri, 1 Oct 04

شعر زيبايی بود. دلم گرفت.


مريم صورتك 22:21 @ Fri, 1 Oct 04

سلام شبح جان
از اينجا رد مي شدم گفتم سلامي كرده باشم


nasrin 22:15 @ Fri, 1 Oct 04

شبح جان
اين شعر در کتابی به اسم « کتاب چراغ ؛جلد پنجم؛ » ٫ گرد آورنده سيما کوبان ٫ انتشارات دماوند ٫ مهر ماه ۱۳۶۳ ٫ که مجموعه ای از مقالات و اشعار است در صفحه ۸۰ چاپ شده .
تاريخ خود شعر ۱۳۶۲ است ٫ البته من به دليل طولانی بودن شعر چند خط آخر آن را ننوشته بودم که در اينجا می نويسم :

نقش سينه ديوارت ٫ ياوه های دلازارت ــ
تا زمانه بشويد شان ٫ لال مانده ! زبانت کو ؟
نام تازه تو را ديدم از شهيدی و ٫ پرسيدم
کز شهادت بسياران بر کتيبه نشانت کو
رأی خصم تبه کردت ٫ تا ديار فنا بردت ٫
کوچه ! پير شدی ٫ مردی ٫ قلب گرم جوانت کو ؟


مديار 22:04 @ Fri, 1 Oct 04

بازم هم فقط سلام


خُسن آقا 21:42 @ Fri, 1 Oct 04

شبح جان اساسنامه نرسید یک میل برات ارسال کردم لطفآ میلت را بخوان
اساسنامه را دستگاه آخوند گیر (ویروس گیر) سرور بلعید.


شبح 21:34 @ Fri, 1 Oct 04

مرسی جاويد جان!


jay 21:29 @ Fri, 1 Oct 04

شبخ جان
شعر قشنگی بود البته من زياد کارهای سيمين بهبانی رو دوست ندارم !‌:-(
اومدم انجام وظيفه کنم برای اکتيو شدن !!! :-)

شاد باشی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:17 am


از کجا آمده‌اند؟